کتابخانه:اخلاق اسلامی-کتاب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۳ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق اسلامی موضوع : اخلاق اسلامی تهیه کننده :مرکز تحقیقات اسلامی سپاه تاریخ انتشار : 1375 پاییز اخلاق اسلامی: [برگزیده] الهامی نیا، علی اصغر، پدیدآور:الهامی نیا، علی اصغر، 1336- عنوان:اخلاق اسلامی: [برگزیده] [منبع الکترونیکی] / علی اصغر الهامی نیا، نعمت الله یوسفیان؛ تهیه کننده مرکز تحقیقات اسلامی سپاه. ناشر:موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع) توصیف ظاهری:1 متن الکترونیکی: بایگانی HTML؛ داده های الکترونیکی (59 بایگانی: 296.1KB) یادداشت:کتابنامه موضوع:اخلاق اسلامی. شناسه افزوده:یوسفیان، نعمت الله، 1340- نویسنده همکار. شناسه افزوده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه پژوهشکده تحقیقات اسلامی.


محتویات

جایگاه اخلاق در اسلام

مـسـاءله اخلاق و تهذیب نفس ، در اسلام ، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است ، بطوری که از اهـداف نـزول قـرآن کـریم تربیت اخلاقی ، تهذیب انسان و رشد و هدایت جامعه است و خصلتهای اخـلاقـی را مـلاک ارزش انسان می داند؛ زیرا در مقام ستایش وتمجید پیامبران الهی ، آنان را به جـهـت دارا بـودن صـفـات اخـلاقـی نـیـکـو مـی سـتـایـد. بـرای مثال ، حضرت ابراهیم علیه السلام را به خاطر برخورداری از سه صفت عالی اخلاقی ستوده ، می فرماید:

(إِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ)(4)

همانا ابراهیم بردبار، بسیار مهربان و بازگشت کننده (به سوی خدا) بود.

درباره پیامبر اکرم (ص ) می فرماید:

(وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)(5)

همانا تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی .

در اهـمـیـت اخـلاق و تـزکـیـه نـفـس هـمـیـن بـس کـه قـرآن کـریـم رمـز مـوفـقـیـت رسـول خدا(ص ) را در ایفای رسالت خویش و گسترش توحید، اخلاق نیکوی آن حضرت می داند و می فرماید:

(فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَلَوْ کـُنـْتَ فـَظـّاً غـَلیـظَ الْقـَلْبِ لاَ نـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِکَ)(6)

در پرتو رحمت الهی ، تو بامردم مهربان شدی ، در حالی که اگر خشن ، تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.

با دقت در روایات اسلامی و زندگانی معصومین علیهم السلام به خوبی در می یابیم که تمام شؤ ون زندگی آن بزرگواران ، مظهر تجلّی صفات اخلاقی و خصلتهای ارزنده انسانی بوده و بـه تـمـام مـعـنـا اخـلاق الهـی را در وجـودشـان بـه کـمـال رسـانـدنـد و پـرچـمـدار تـقـوا، فضایل و اخلاق پسندیده انسانی شدند.

با توجه به اینکه انسان موجودی با اراده و مختار است ، باید آگاهانه و آزادانه در پی اجرای دسـتـورات الهـی قـیـام کـنـد و ایـن گـونـه حـرکـت ، بـا وضـع قـوانـیـن خـشـک و اعـمـال قـدرت تـحـقـق نـمـی یـابـد، بلکه باید انگیزه لازم در انسان پدید آید تا انسان بدون احـسـاس فشار وتنگنا در این راستا قیام کند و این انگیزه را ایمان و اخلاق پدید می آورد و قوّت مـی بـخـشـد و قـوانـیـن الهـی در کـنـار ارزشـهـای اخـلاقـی قابل اجراء می گردد. بنابراین ارزشهای اخلاقی نگهبان دین و ضامن اجرای قوانین خواهند بود.

بـعـلاوه ، رشـد وتـکـامـل دیـنی بشر نباید در حدّ اجرای قوانین الهی متبلور در واجب و حرام متوقف شود، از این رو، تکامل دینی بیشتر، نیازمند ارزشهایی فراتر از حد ضرورت شریعت است و آن ارزشها در اخلاق نمودار می گردد.

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

(اَلاَْخْلاقُ وِعاءُالدّینِ)(7)

اخلاق ظرف دین است .

(یعنی دین در ظرف اخلاق پدید می آید، رشد می کند و باقی می ماند) و حتی بعضی از احادیث ، داشـتـن فـضـایل انسانی و اخلاق نیکو را، مساوی با تمام دین یا نصف دین دانسته و از ریشه دار بـودن آن در دیـن وتـعالیم دینی پرده بر می دارد، بگونه ای که آن را از بخششهای الهی می شمارد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اَلاَْخْلاقُ مَنایِحُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ ...)(8)

اخلاق ، بخششهایی از خداوند بزرگ است ... .

ارزشهای اخلاقی ، صرف نظر از جنبه مذهبی از ضروریات زندگی یک جامعه سعادتمند است .

امیر مؤ منان علی علیه السلام در این باره می فرماید:

(لَوْکـُنـّا لانـَرْجـُوا جـَنَّةً وَلا نـَخـْشـی نـاراً وَلا ثـَوابـاً وَلا عِقاباً لَکانَ یَنْبَغی لَنا اَنْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ فَإِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلی سَبیلِ النَّجاحِ)(9)

اگـر بـه بـهـشـت و ثـواب (آخـرت ) امـیدوار نباشیم و از آتش و عذاب (جهنم ) نهراسیم ، باز هم شـایـسـتـه اسـت کـه فـضـیـلتـهـای اخـلاقـی را طـلب کـنـیـم ؛ زیـرا فضایل اخلاقی ، از چیزهایی است که مارا به راه رستگاری هدایت می کند.

ضرورت اخلاق و خودسازی

در دنیای امروز، انسانیت و ارزشهای اخلاقی درمسلخ تمدن جدید و فرهنگ پَست آن قربانی شده ، بـی بـنـد و باری و افسار گسیختگی جایگزین آن گردیده است و این امر چنان روشن است که احـتـیـاج بـه تـوضـیـح نـدارد و هـر آگاه دلی می تواند نتایج زیانبار آن را حتی در جامعه های اسلامی نیز مشاهده کند و پیامدهای ویرانگر آن را بروشنی دریابد.

بـرای سـعـادتـمـند شدن و نجات از گرفتاریهای فردی واجتماعی که بر اثر فراموش کردن اصـول اخـلاقـی اسـلام ، گـریـبـانگیر انسان می شود، برهمه بویژه جوانان عزیز لازم است ، کـوشـش کـرده ، ارزشـهـای اصـیـل اخـلاقـی را آمـوخـتـه و بـه کـار بـنـدنـد و از رذایـل اخـلاقـی پـرهیز کنند تا غرور جوانی ، آنان را به ورطه هلاکت ، گرفتار نکند و بدانند کـه اسـلام ، بـرای سـعـادتـشـان برنامه دارد و اگر خود را به اسلام مقیّد کنند و به ارزشهای اخلاقی بیارایند خدای تعالی نیز از آنان خشنود خواهد شد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(إِنَّ لِلّهِ تـَعـالی مـَلَکـاً یـَنـْزِلُ فـی کـُلِّ لَیـْلَةٍ فـَیـُنـادی : یـا اَبـْنـاءَ الْعـِشـْریـنَ جـِدُّوا وَاجْتَهِدُوا)(10)

خدای متعال را فرشته ای است که هر شب فرود آمده ، ندا می دهد: ای جوانان بیست ساله ! کوشش کنید و (برای نیل به کمال و سعادت خود) مجاهده نمایید.

آغاز سنین جوانی ، بهار به دست آوردن فضیلتهای انسانی است .

علی علیه السلام در نامه خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:

(... إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ کَالاَْرْضِ الْخالِیَةِما اُلْقِیَ فیها مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرْتُکَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ...)(11)

دل نوجوان ، مانند زمین خالی است که هر بذری در آن افشانده شود، می پذیرد. از این رو، پیش از آنکه (عمر زیادی برتو بگذرد و) دلت سخت گردد، به ادب و تربیت تو پرداختم ...

درجای دیگر به همه جوانان خداجو و آرمان خواه سفارش می کند:

-(یامَعْشَرَالْفِتْیانِ، حَصِّنُوا اَعْراضَکُمْ بِالاَْدَبِ...)(12)

ای قشر جوان ! آبروی خویش را با ادب حفظ کنید... .

امام خمینی قدس سرّه نیز خطاب به جوانان می فرماید:

(جـوانـان نـنـشـیـنند که گرد پیری سر و روی آنان را سفید کند. ما به پیری رسیده ایم و به مـصـایـب و مـشـکـلات آن واقـفیم . شما تا جوان هستید، می توانید کاری انجام دهید، تا نیرو واراده جـوانی دارید، می توانید هواهای نفسانی ، مشتهیات دنیایی و خواسته های حیوانی را از خود دور سـازیـد، ولی اگـر درجـوانی به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید دیگر در پیری کار از کار گذشته است . تا جوانید فکر کنید، نگذارید پیر و فرسوده شوید، قلب جوان لطیف و ملکوتی است ، انگیزه های فساد در آن ، ضعیف می باشد، لیکن هر چه سن بالا رود، ریشه گناه ، در قلب قـویـتـر و مـحـکـمـتـر مـی گـردد، تـا جـایـی کـه کـنـدن آن از دل ، ممکن نیست .)(13)

روش اخلاقی قرآن

بـرای حـاکـمـیـت اخـلاق نـیـکو در جامعه می توان به درمان بیماریهای اخلاقی پرداخت و نیز می تـوان اقـدام بـه بـهداشت اخلاقی و پیشگیری از پیدایش ناهنجاریهای اخلاقی کرد. روش قرآن ایـن اسـت کـه بـا تـربـیـت دیـنـی و رشـد ایـمـان واعـتـقـاد بـه خـدا جـلو پـیـدایـش رذایل اخلاقی را می گیرد و به عبارت دیگر، روش قرآن بهداشت وپیگیری روحی واخلاقی است ، نـه آنـکـه اجـازه دهد بیماریهای اخلاقی پدید آید و به درمان آن بپردازد، البته اسلام برای زشـتـیـهـای اخـلاقـی راه درمان را نیز نشان داده است ؛ اما در آغاز اقدام به جلوگیری ازپیدایش و رشد ناهنجاریهای اخلاقی می کند و همواره پیشگیری آسانتر و بهتر از درمان بیماری است .

(اسـلام از آغـاز دل انـسـان را بـا ایـمـان و عـشق به خدا پر می کند. نتیجه ایمان به خدانیز جز اعـمـال و صـفـات نـیـکـو نـیـسـت ، پـس روش قـرآن بـر اسـاس تـوحـیـد خـالص و کامل بنا شده است ، توحیدی که تنها در اسلام دیده می شود و ضامن اسلام است ).(14)

رابطه اخلاق وایمان

هـمـان گـونـه کـه در درس اوّل بـیان شد، روش قرآن در مورد اخلاق ، بر پایه ایمان و توحید ناب ، استوار است ؛ به این معنا که ایمان ، پشتوانه اخلاق و ارزشهای اخلاقی است و ارزشهای اخلاقی نیز، بدون پشتوانه ایمان ، در اثر تغییر شرایط، زود از هم می پاشد.

اکـنـون بـبـینیم ، ایمان چیست ؟ چه آثاری دارد؟ و چگونه پشتوانه اخلاق و صفات اخلاقی است ؟ به عبارت دیگر، ارتباط اخلاق و ایمان چگونه است ؟

ایمان چیست

ایـمـان در لغـت بـه مـعـنـی (گـرویـدن )(15) و (تـسـلیـم تـواءم بـا اطـمـیـنـان خاطر)(16) است . ایمان مربوط به دل و اعتقاد است . چنانکه عده ای از اعراب بادیه نشین ، خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده ، گفتند:

یا رسول الله ! ایمان آوردیم ، آیه نازل شد:

(قـالَتِ الاَْعـْرابُ امـَنـّا قـُلْ لَمْ تـُؤْمـِنـُوا وَلکـِنْ قـُولُوا اَسـْلَمـْنـا وَلَمـّا یـَدْخـُلِ الاْ یـمـانُ فـی قُلُوبِکُمْ)(17) بـادیـه نـشـیـنان (به رسول خدا) گفتند ایمان آوردیم . (ای پیامبر! به آنان ) بگو: شما ایمان نـیـاورده ایـد و لیـکـن بـگـویـیـد اسـلام آوردیـم و ایـمـان هـنـوز در دل شما وارد نشده است .

از ایـن آیـه مـی فهمیم که ایمان در اصطلاح قرآن ، واقعیت و حقیقتی مربوط به قلب انسان است نـه مـربـوط بـه بـدن انـسـان ، نه مربوط به پیشانی انسان که آثار سجده داشته باشد یا نـداشـتـه بـاشد و نه مربوط به زبان انسان که ذکر خدا بگوید یا نگوید، بلکه به ریشه این امور که یک حالت قلبی ، فکری و اعتقادی است ، مربوط می شود.(18)

ایـمـانـی کـه اسـاسـی تـریـن گـام در راه اخلاق و معیار تمام ارزشهای انسانی و حلقه ارتباط انـسـان بـا خـداسـت ، مـجـمـوعـه ای از ایـمـانـهای هماهنگ و پیوسته (به خدا، پیامبران ، کتابهای آسـمـانـی ، فـرشـتـگـان الهی ، روز قیامت و مانند آن ) است که قرآن کریم ، همه آنها را در کلمه (ایمان به غیب ) خلاصه کرده است ، آنجا که می فرماید:

(ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ)(19)

این همان کتابی است که در آن هیچ شکی نیست . پرهیز کاران را راهنماست ، آنان که به غیب ایمان دارند.

افـراد پرهیزکار کسانی هستند که در پرتو ایمان به غیب ، به اخلاق و آداب الهی خوگرفته انـد و آن ایـمـان (بـه غـیـب و حقایق نهانی ، ایمان به خدا و صفات او، ایمان به امدادهای غیبی و مـانـنـد آن ) طـوری آنـان رادگـرگـون ، و مـشـتـاق فـضـایـل انـسـانـی ، کـمـال معنوی و قرب الهی کرده که به آسانی فرمانبردار فرمانهای الهی و بزرگان دین می شـونـد. ریـشـه ایـن فضایل در روح انسان به امانت نهاده شده و در اخلاق و رفتار او تجلّی می یابد.

علی علیه السلام می فرماید:

(اءَلاْ یمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِاْلاَْرْکانِ)(20)

ایمان شناختی است با قلب ، اقراری است با زبان و عملی است با اندام .

همچنین می فرماید:

(اَصْلُ الاْ یمانِ، حُسْنُ التَّسْلیمِ لاَِمْرِاللّهِ)(21)

ریشه ایمان ، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست .

آثار ایمان

ایمان ، سبب پیدایش صفات اخلاقی و پایداری آن در فرد و اجتماع می شود و آثار بسیار مهمّی در سعادت انسان دارد. اینک بعضی از آن آثار را بیان می کنیم :

الف ـ احـسـاس عـشق و دلگرمی : کسی که ایمان به خدا دارد و می داند تمام کارهایش زیر نظر اسـت و هـیـچ عـمـلی از او نابود نمی شود و خدا با قیمت بهشت و رضوان ، خریدار تلاش اوست و حـتـی گـاهـی بـدون تلاش و تنها به خاطر حُسن نیّت انسان ، اجر و پاداش مرحمت می کند؛ چنین شخصی ، در راه کسب فضایل و رسیدن به سعادت و رضای خدا، با عشق و دلگرمی ، زندگی می کند و از این همه تلاش و کوشش ، احساس لذّت می کند.(22)

ب ـ آرامش روح و جسم : ایمان مایه آرامش روح و جسم بوده ، نگرانی را از انسان دور می کند. نگرانی گاهی بر اثر گناهان و لغزشهای گذشته است که ایمان به غیب و یادخدای آمرزنده و رحـیم ، آن را به آرامش تبدیل می کند؛ زیرا او گناهان را بخشیده و توبه را می پذیرد. گاهی ریـشـه دلهـره ، احـسـاس تنهایی است که ایمان به خدای حاضر و ناظر، این دلهره را به آرامش تـبـدیـل مـی کـنـد؛ زیرا، او همدم انسان بوده ، حرفش را شنیده ، کارش را می بیند و نسبت به او مـهـربـان است . گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر احساس پوچی و بی هدفی است که ایمان به خدای حکیمی که در این عالم ، هر چیزی را طبق حکمت و برای هدفی آفریده ، این اضطراب را نـیـز بـر طـرف مـی کند. گاهی ناراحتی به خاطر آن است که انسان در راضی کردن همه افراد مـوفـق نـشـده و نـاراحت است که چرا فلان شخص ، یا فلان گروه را از خود رنجانده است ، ولی ایمان به اینکه فقط باید خدا را راضی کرد و عزت و ذلّت به دست اوست ، این نگرانی را نیز از بین می برد.(23)

قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان کرده است :

(اءَلا بِذِکْرِاللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(24)

آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام می شود.

ج ـ دوری از رذایل اخلاقی : کسی که خود را د رمحضر خدا می داند، از انحرافات اخلاقی ، دوری کرده و دل خود را آماج زشتیها قرار نمی دهد.

علی علیه السلام می فرماید:

(اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ مِنَ الدَّنِیَّةِ)(25)

مؤ من کسی است که دلش را از پستی پاک کرده است .

د ـ صـبـر و پـایـداری : چـهـارمـین اثر ایمان ، صبر در برابر گرفتاریها، اطاعت و بندگی و گناه می باشد. شخص مؤ من در اثر ایمان به خدا و امدادهای غیبی همچون دژی استوار در برابر ناملایمات زندگی صبر کرده ، ایمان خود را حفظ می کند.

امیرمؤ منان علی (ع ) فرمود:

(اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الاْ یمانِ)(26)

صبر، میوه ایمان است .

برای مثال ، در یکی از جنگهای صدر اسلام ، دوازده نفر از سربازان اسلام ، اسیر رومیها شدند و آنـان را بـه مـرکـز کـشـور، نـزد امـپـراتـور بـردنـد. امـپـراتـور دربـاره شـکـل و اخـلاق آنـان فکر می کرد که چگونه با نیروی اندک همه جا پیروز می شوند؟ به آنان گـفـت : اگـر سـربـازان مـرا طـوری تـربـیـت کـنـیـد کـه مثل شما شوند، من در عوض ، حقوق بسیاری به شما خواهم داد. گفتند: دین ما به ما اجازه نمی دهد که به شما کمک کنیم و این آیه را خواندند:

(قالَ رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ اَکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ)(27)

گفت پروردگارا! به وسیله نعمتهایی که به من عطا کردی ، هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود. امـپـراتـور دسـتـور داد، آنـهـا را بـه کـلیـسا ببرند و دختران زیبا را به آنها نشان بدهند، (به نـمـایـش بـگـذارنـد) اگـر بـه آنـان عـلاقـه مـنـد شـدنـد، وعـده وصل بدهند، به شرطی که پیشنهاد امپراتور را بپذیرند.

آنـهـا را بـه کـلیـسـا بـردنـد، چـون چـشمشان به دختران زیبا افتاد، چشمها را به زیر افکنده ، گفتند: اینجا شهوتخانه است ، نه پرستشگاه .

بـه امـپراتور خبر دادند که آنها به دخترها، میلی پیدا نکرده ، از آنان رو گرداندند. گفت : به آنـهـا بـگـویید: اگر پیشنهاد مرا نپذیرید، شما را می کشم . همه باخوشحالی گفتند: آرزوی ما کـشـتـه شـدن در راه خداست ؛ زیرا پیغمبر ما فرموده اگر در بستر بمیرید، ممکن است به بهشت بـرویـد و مـمـکـن اسـت نـرویـد، ولی اگـر در راه خـدا کـشـتـه شـویـد، بـدون شـک اهل بهشت خواهید بود.(28)

ایمان ، این گونه صبر و مقاومت سربازان اسلام را در برابر ترفندهای دشمن ، شکوفا ساخت و عزّت اسلام و پیروان واقعی اش را به نمایش گذاشت .

هـ تحکیم برادری و روابط اجتماعی : ایمان روح برادری را در جامعه ایجاد کرده ، پایداری می بـخـشد. مؤ منان بر اثر ایمان ، با اخلاق پسندیده ، مهربانی و نرمخویی با همنوعان خود اُنس می گیرند، در برابر آنان متواضعند، وظایف خود را در برابر آنها انجام داده ، حقوق همدیگر را محترم می شمارند.

قرآن کریم می فرماید:

(إِنَّماَالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)(29)

به درستی که ، مؤ منان با هم برادرند.

شهید مطهری در این باره می نویسد:

(آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدّس ، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد مـتـقـابـل را مـیـان افـراد بر قرار می سازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می دهد، به ارزشـهـای اخـلاقـی اعـتـبـار مـی بخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد می کند و همه افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و متحد می کند، ایمان مذهبی است .)(30)

رابطه اخلاق و ایمان

تـردیـدی نـیـسـت کـه دنـیـای امـروز، بـر اثـر بـی پـنـاهـی و بـی ایـمـانـی مـی سـوزد. اگـر نـسـل جـوان در بـرابـر فرهنگ پست دنیای استکبار، ایمان واعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بداند، اعتمادش به او باشد و خود را از افسار گسیختگی و بی بند و باری ، نجات داده و به وظـایـف بـنـدگی خود عمل کند، استعدادها و نیروهای باطنی او، شکوفا می شود. بخشش الهی و زیـنـت انـسـانـی کـه هـمـانـا داشـتـن اخـلاق پـسـنـدیـده و سـجـایـای اخـلاقـی اسـت ، شـامـل حالش می گردد، بطوری که پناهگاه مطمئن پیدا کرده و در بن بستهای زندگی ، تن به خودکشی ، اعتیاد، فحشا و مانند آن نمی دهد.

دشـمـنـان اسـلام ، هـمـواره ایمان ملّتها، بویژه نسل جوان را، نشانه گرفته و می خواهند آن نور الهـی را خـامـوش کـنـنـد. بـدیـهـی اسـت کـه وقـتـی چـراغ ایـمـان ، در دلهـا خـامـوش شـد، اصـول انـسـانـی و ارزشهای والای اخلاقی ، زود ضربه پذیر گشته و از هم می پاشد؛ زیرا اخـلاق و ایـمـان ، رابـطـه مـتـقابل با همدیگر دارند.ایمان مانند درختی است که اخلاق پسندیده و خـصـلتـهـای پـاک انـسانی نظیر سخاوت ، شجاعت ، عدالت ، عفت ، صبر و شکیبایی و... شاخ و بـرگـهـای آن هـسـتـنـد. وقـتی اصل درخت از ریشه خشکید، شاخه هایش نیز خشکیده ، بی ثمر می گردد و برگهایش نیز به زمین ریخته ، لگدمال می شود.

از آنچه بیان شد، معلوم می شود که ایمان ، پشتوانه اخلاق پسندیده است و بدون آن ارزشهای اخـلاقـی فـرو مـی پاشد. اخلاق به وسیله ایمان ضمانت شده و ایمان نیز به وسیله اخلاق حفظ مـی گـردد. ایـمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّی کرده و اخلاق نیز ایمان را تقویت کرده ، رشد مـی دهـد و بـه کـمـال مـی رسـانـد. بـا وجـود ایـمـان ، دلهـا ازتـاخـت و تاز خواسته های حیوانی وانحرافات اخلاقی ایمن مانده ، حفظ می شود.

ایـنـک بـرای تـکـمـیـل بحث (ارتباط اخلاق و ایمان )به چند حدیث از امیرمؤ منان علی علیه السلام اشاره می کنیم :

(اَلاْ یمانُ شَجَرَةٌ، اَصْلُهاَالْیَقینُ، وَفَرْعُهَاالتُّقی وَنُورُهَا الْحَیاءُ وَثَمَرُهَا السَّخاءُ)(31)

ایمان درختی است که ریشه اش یقین ، شاخه اش تقوا، شکوفه اش حیا و میوه اش سخاوت است .

(رَاءْسُ الاْ یمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالتَّحَلّی بِالصِّدْقِ)(32)

خوش اخلاقی و به راستی آراسته بودن ، سرِ ایمان است .

(اَکْمَلُکُمْ ایماناً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً)(33)

کاملترین شما از نظر ایمان ، نیکوترین شما از حیث اخلاق است .

حُسن خُلق

از آنجا که مراد از اخلاق ، مجموع ملکات و خصلتهای باطنی است و ملکات اخلاقی نیز ممکن است ، صـفـاتـی نـیـک یا بد باشند، اخلاق ، به تمام خصلتهای باطنی اطلاق می گردد. بنابراین ، خلقهای نفسانی دو گونه است :

1ـ خُلق حَسَن : یعنی خوی و طبع نیک ، خُلق خوش .

2ـ خـُلق سـَیِّی ءْ و زشـت : آن حـالت نـفـسـانـی کـه شـخـص را بـر اعمال ناشایست وادار می کند، خلق سَیِّی ء نامیده می شود در این باره پس از بیان (حسن خلق ) و فضایل اخلاقی ، به تفصیل ، توضیح خواهیم داد.

اهمیت حُسن خلق

قـرآن کـریـم کـه کـتـاب انـسـان سـازی اسـت و بـرای رشـد، تـرقـی و تـربـیـت انـسـان نازل شده است ، تزکیه را یکی از اهداف بعثت پیامبر، شمرده ، می فرماید:

(لَقـَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ... )(34)

خـداونـد بر مؤ منان منّت نهاد (نعمتی بزرگ بخشید) هنگامی که درمیان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد... .

همچنین رستگاری را در پرتو تزکیه نفس دانسته ، می فرماید:

(وَنـَفـْسٍ وَمـا سـَوّیـهـا. فـَاَلْهـَمـَهـا فـُجـُورَهـا وَتـَقـْویـهـا. قـَدْ اَفـْلَحَ مـَنْ زَکـّیها. وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّیها)(35)

سـوگند به نفس و آنچه موزونش ساخته است و زشتیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرد، به تحقیق هر کس آن را تزکیه کرد، رستگار است و هر که آن را آلوده ساخت زیانکار است .

بـانـگاهی به زندگی اولیای گرامی اسلام وتاءمل در سخنان گهربار آنان ، به اهمیت اخلاق نـیـک و تـزکـیـه نـفـس ، بـیـشـتـر پـی بـرده ، گـسـتـردگـی مسائل اخلاقی را نه تنها در گفتار، بلکه درتمام شؤ ون فردی و اجتماعی آنان مشاهده می کنیم . تمام وجودشان را سجایای اخلاقی و خصلتهای نیک فرا گرفته است . آنان اخلاق الهی را به تـمـام مـعـنا در وجود خود به کمال رسانده و مظهر تجلّی (اَخلاقُ اللّه ) و (آدابُ اللّه ) گشته اند.

آنان برای رسیدن به مقامات بالاتر اخلاقی ، از درگاه خدا، استمداد می کردند. چنانکه پیامبر اکرم (ص ) از خدا می خواست :

(اَللّهُمَّ اهْدِنی لاَِحْسَنِ الاَْخْلاقِ...)(36)

خداوندا! به نیکوترین اخلاق هدایتم کن ...

(اَللّهُمَّ کَما حَسَّنْتَ خَلْقی فَحَسِّنْ خُلْقی )(37)

خداوندا! همان گونه که مرا نیکو آفریدی ، خلق مرا (نیز) نیکو گردان .

اولیای گرامی اسلام برای پیروان خود، نقش و ارزش اخلاق را در دین یادآور شده ، آنان را به اخلاق نیکو تشویق می کردند.

پیامبر اکرم (ص ) می فرماید:

(اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ)(38)

اسلام خوش خلقی است .

درجای دیگر می فرماید:

(تَخَلَّقُوا بِاءَخْلاقِ اللّهِ)(39)

خودتان را به اخلاق الهی بیارایید.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(إِنْ اُجِّلْتَ فـی عـُمـْرِکَ یـَوْمـَیـْنِ فـَاجـْعـَلْ اَحـَدَهـُمـا لاَِدَبـِکَ لِتـَسـْتـَعـیـنَ بـِهِ عـَلی یـَوْمـِ مَوْتِکَ)(40)

اگـر درعـمرت دو روز مهلت یافتی ، یک روزش را به فراگرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت ، از آن کمک بگیری .

نمونه هایی از رفتار معصومین (ع )

مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السلام درتمام شؤ ون زندگی و تمام صحنه های اجتماعی ، سیاسی و حتی نظامی موازین اخلاقی را رعایت می کردند و درهمه زمینه ها نیکوترین الگوی پیروان خود هستند. در اینجا به دو نمونه از رفتار پیامبر اکرم (ص ) اشاره می کنیم :

(عـدی ) فرزند حاتم طایی که مشتاق دیدار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، وارد مدینه شـد و سـراغ آن حـضـرت رفـتـه و او را در مـسـجـد یـافت . در برابر آن حضرت نشست و خود را معرفی کرد. وقتی پیامبر او را شناخت ، از جای خود برخاست ، دستش را گرفته ، به خانه خود برد. او می گوید:

(در نـیـمـه راه پـیـرزنـی جـلو راه او را گـرفـت و بـا او سـخـن گـفـت . مـن دیـدم کـه بـا کـمـال فـروتـنـی بـه سـخنان پیرزن گوش می دهد و به او پاسخ می گوید. مکارم اخلاق او مـرامـجـذوب وی ساخت و با خود گفتم که او هرگز فرمانروایی عادی نیست . وقتی وارد خانه او شـدم ، زنـدگـی سـاده وی تـوجـه مـراجـلب کـرد... از فـروتـنـی او غرق حیرت شدم و از اخلاق پـسـنـدیـده و مـلکـات فـاضـله و از احـتـرام فـوق العـاده ای کـه نـسـبـت بـه تـمـام افـراد بـشـر قایل است ، دریافتم که او فرد عادی و فرمانروای معمولی نیست .)(41)

(روزی شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و هیبت حضرت او را گرفت و زبانش بند آمد و حضرت دست خود را روی سینه او نهاد و فرمود:

بر خود آسان بگیر من که پادشاه نیستم . من فرزند زنی هستم که با دست خود گوسفند خویش را می دوشید).(42)

آثار حُسن خلق

اخـلاق پـسـنـدیـده ، آثـار و فـوایـد ارزنـده ای در سـعـادت دنیوی و اخروی انسان دارد و روایات فـراوانـی در ایـن زمـیـنـه ، از پیشوایان اسلام ، نقل شده که بعضی از آنها را در دو بخش آثار دنیوی و اخروی بیان می کنیم :

آثار دنیوی

بـا تـوجـه بـه سـخـنان اولیای گرامی اسلام در می یابیم که حُسْن خلق آثار و فواید مهمی درانسان واجتماع دارد که در اینجا به بعضی از آن آثار اشاره می کنیم :

1ـ عامل عزّت : علی علیه السلام فرمود:

( رُبَّ ... ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ)(43)

چه بسا (انسان ) ذلیلی که خلق و خویش او را عزیز کرده است .

2ـ طول عمر: امام صادق علیه السلام فرمود:

(اءَلْبِرُّ وَحُسْنُ الْخُلْقِ... یَزیدانِ فِی الاَْعْمارِ)(44)

نیکی و خوش اخلاقی عمر را زیاد می کنند.

3ـ زیاد شدن روزی : امام صادق علیه السلام فرمود:

(حُسْنُ الْخُلْقِ مِنَ الدّینِ وَهُوَ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ)(45)

حسن خلق جزئی از دین است و روزی را زیاد می کند.

4ـ تحکیم پیوند دوستی : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

(حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ)(46)

نیک خلقی ، مودّت و دوستی رامحکم می گرداند.

5ـ همبستگی و الفت : علی علیه السلام فرمود:

(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ کَثُرَ مُحِبُّوهُ وَانَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ)(47)

کسی که خلقش نیکو باشد، دوستدارانش زیاد شده ، انسانها با او اُنس می گیرند.

آثار اُخروی

خـوش اخـلاقـی آثـار ارزنـده ای در سـعادت اخروی انسان دارد که دراینجا به برخی از آن آثار اشاره می کنیم :

1ـ زدودن لغزشها: امام صادق (ع ) فرمود:

(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یَمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تَمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)(48)

همانا خوش خلقی گناه را ذوب می کند، چنان که خورشید یخ را ذوب می سازد.

2ـ آسانی حساب : علی علیه السلام فرمود:

(... حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَکَ)(49)

خلق خود را نیکو گردان تا خداوند حساب تو را (در قیامت ) آسان گیرد.

3ـ برتری درجه : رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

(إِنَّ الْعـَبـْدَ لَیـَبـْلُغُ بـِحـُسـْنِ خـُلْقـِهِ عـَظـیـمَ دَرَجـاتِ الاْ خـِرَةِ وَاءَشـْرَفَ الْمـَنازِلِ وَإِنَّه لَضَعیفُ الْعِبادَةِ)(50)

همانا بنده در سایه نیکی خلقش به بلندترین درجات آخرت و عالیترین جایگاهها می رسد، در حالی که در عبادت ضعیف و ناتوان است .

فضایل اخلاقی

هـمـان گـونـه کـه روشن شد، حسن خلق ، آثار ارزنده ای در سعادت ابدی انسان دارد. هر کس می خـواهـد، بـه سـعـادت ابـدی ، دسـت یـابـد، لازم اسـت کـه صـفـحـه دلش را از رذایل اخلاقی و اخلاق ناپسند پاک کرده ، فضایل اخلاقی را جایگزین آن نماید.

اخـلاق پـسـنـدیده ،مجموعه ای از فضایل انسانی است که انسان را زینت بخشیده ، به رستگاری مـی رسـانـد. ایـنـک فـهـرست برخی از فضایل اخلاقی را با توجه به نیاز برادران عزیز در زیر می آوریم :

1ـ فـضـایـلی کـه در ارتـبـاط بـا خـدا و دیـن اسـلام مـطـرح اسـت از قبیل اهمیت دادن به نماز، دعا، ذکر، پرهیز از ریا، خوف و رجا، پایداری در میدان نبرد، پرهیز از سستی و فرار از جنگ . 2ـ فـضـایـلی که در ارتباط با خود انسان مطرح است مانند روحیه عزت طلبی ، اغتنام فرصت ، نظم و انضباط، دوری از بیهودگی و چشم پاکی .

3ـ فـضـایـلی کـه در ارتـبـاط بـا دیـگـران مـطـرح است مانند تواضع ، راستی و راستگویی ، بـرادری و اتـحـاد، مـردم داری ، رعـایـت احـتـرام امـوال دیـگـران ، فـرو خـوردن خشم ، امانتداری ، رازداری ، یاری مظلوم ، صله رحم ، حقوق مربی واستاد و حقوق پدر و مادر.

بد خُلقی

بد خلقی ، ضد حسن خلق است . به همان اندازه که خوش خلقی ، پسندیده ونیکوست ، بداخلاقی ، نـکـوهـیـده و زشـت اسـت و هـر قـدر حـسـن خـلق جـاذبـه دارد و کمال به حساب می آید. بدخلقی دافعه دارد و نقص محسوب می شود.

نکوهش بد خلقی

بدخلقی ، بدترین همنشین انسان ، نشانه پستی و فرومایگی و مایه بدبختی بوده و خیر دنیا و آخرت را از انسان سلب می کند. از این رو، درتعالیم اسلامی مورد نکوهش قرار گرفته است .

پیامبر اکرم (ص ) می فرماید:

(مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَمِنْ شَقاوَتِهِ سُوَّءُ الْخُلْقِ)(51)

خوش خلقی از سعادت مرد و بد خلقی از شقاوت و بدبختی اوست .

امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:

(سُوءُالْخُلْقِ شَرُّقَرینٍ)(52)

بدخلقی بدترین همنشین وهمراه انسان است .

همچنین می فرماید:

(مِنَ اللُّؤْمِ سُوءُ الْخُلْقِ)(53)


بد خلقی از (نشانه های ) فرومایگی و پستی است .

پیامدهای بداخلاقی

ائمّه معصومین علیهم السلام در روایات اسلامی برای سوء خلق ، آثاری اعم از

دنـیـوی و اخـروی ذکر کرده اند. با دقت در زندگی و سرنوشت افراد بد خلق ، انسان بخوبی در می یابد که چگونه عرصه زندگی بر بدخلقها تنگ شده و درنهایت ، کارشان به فلاکت و بـدبـخـتـی مـنـجر شده و می شود. درمقابل ، انسانهای خوش اخلاق را می بینید که در اثر حسن خـلق ازمـوفـقـیـتـهـا و گشایشهایی بهره مند شده ومی شوند. اینک به برخی از آثار بد خلقی اشاره می کنیم :

الف ـ آثار و پیامدهای دنیوی

1ـ زندگی محنت بار: امیر مؤ منان علی علیه السلام می فرماید:

(سُوءُ الْخُلْقِ نَکْدُ الْعَیْشِ وَعَذابُ النَّفْسِ)(54)

بدخلقی (مایه ) تلخی و ناگواری زندگی وعذاب نفس (شکنجه روحی ) است .

2ـ اضطراب وتنهایی : حضرت علی علیه السلام می فرماید:

(سُوءُ الْخُلْقِ یُوحِشُ النَّفْسَ وَیَرْفَعُ الاُْنْسَ)(55)

بدخلقی ، نفس را تنها می سازد و اُنس را برطرف می کند.

یعنی انسان بدخلق تنها می شود، درحالی که با آدم خوش اخلاق دیگران اُنس می گیرند.

3ـ تـبـاهـی ایـمـان و عـمـل : بـه رسول خدا(ص ) عرض شد که فلان زن ، روزها روزه می گیرد وشـبـهـا را بـه عـبـادت مشغول است ، لیکن زنی بداخلاق است و به همسایگانش آزار می رساند. حضرت فرمود: خیری در او نیست و اهل دوزخ است .(56)

امام صادق علیه السلام می فرماید:

(إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ)(57)

هـمـانـا بـدخـلقـی ، عـمـل را تـبـاه مـی سـازد، چـنـان کـه سـرکـه عسل را تباه می کند.

و نیز درجای دیگر می فرماید:

(إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الاْ یمانَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ)(58)

هـمـانـا بـدخـلقـی ، ایـمـان را تـبـاه مـی سـازد، چـنـان کـه سـرکـه عسل را تباه می کند.

4ـ محرومیت از توبه : رسول خدا(ص ) می فرماید:

(اءَبـَی اللّهُ لِصـاحـِبِ الْخـُلْقِ السَّیِّی ءِ بـِالتَّوْبـَةِ، فَقیلَ: یارَسُولَ اللّهِ وَکَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: لاَِنَّهُ إِذاتابَ مِنْ ذَنْبٍ وَقَعَ فی اءَعْظَمَ مِنَ الذَّنْبِ الَّذی تابَ مِنْهُ)(59)

خـداونـد تـوبـه بـداخـلاق را نـمـی پـذیـرد، سـؤ ال شـد: چـگـونـه ، ای رسول خدا؟ فرمود: زیرا آدم بدخلق ، هرگاه ازگناهی توبه کند، باز مرتکب گناهی بزرگتر از گناه اوّل می شود.

5ـ دوری از خداوند: یکی از وصایای پیامبراکرم (ص ) به ابوذر این است که فرمود:

(یا اءَباذَرِّ لایَزالُ الْعَبْدُ یَزْدادُ مِنَ اللّهِ تَعالی بُعْداً ماساءَ خُلْقُهُ)(60)

ای ابـاذر! بـنـده تـازمانی که ، بدخلق است ، همواره بر دوری اش از خداوند تعالی افزوده می شود.

ب ـ آثار و پیامدهای اخروی

1ـ فشار قبر: امام صادق علیه السلام می فرماید:

(بـه پـیـامـبـر اکـرم (ص ) خـبر رسید که (سعدبن معاذ) از دنیا رفت . پیامبر (ص ) به همراه اصـحـاب بـرخـاسـتـه و بـه طـرف خـانـه او حـرکـت کـرد. حـضـرت امـر فرمود تا بدن سعد را غـسـل داده ، کـفـن نـمـایـنـد. سپس به طرف قبرستان حرکت کردند. پیامبر(ص ) با پای برهنه و بـدون عـبـا در تـشییع جنازه او شرکت نمود. گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را به دوش مـی گـرفـت ، تـا بـه کـنـار قـبـر رسـیـدنـد. حـضـرت خـود داخـل قـبر رفته ، جسد سعد را در قبر گذاشت و با دست خود سنگ قبر را چید و آن را هموار ومحکم نمود... پس از دفن سعد، مادرش که در کنار قبر ایستاده بود، با صدای بلند گفت :

(یا سَعْدُ! هنَیئاً لَکَ الْجَنَّةُ)

ای سعد! بهشت ، برتوگوارا باد.

در ایـن هـنـگـام ، پـیـامـبـر(ص ) که صدای او را شنید، به او فرمود: ساکت باش درامری که به پروردگار مربوط است با قاطعیت ، سخن مگو، زیرا هم اکنون سعد به فشار قبرمبتلا است .

پس از بازگشت از قبرستان ، مردم به حضرت ، عرض کردند: شما نسبت به جنازه سعد، بسیار احـتـرام کـردیـد و درباره او رفتاری نمودید که با هیچ کس دیگر چنین رفتاری نکردید. حضرت فرمود:

آنـچـه مـن در تـشـیـیـع جـنـازه سـعـد، انـجـام دادم بـه پـیـروی از فـرشـتـگـان و حـضـرت جبرئیل بود، که در این تشییع حضور داشتند.

اصحاب عرض کردند، با این وصف ، چگونه فرمودید: سعد دچار فشار است ؟!

حضرت درجواب فرمود:

(نَعَمْ، إِنَّهُ کانَ فی خُلْقِهِ مَعَ اءَهْلِهِ سُوءٌ)(61)

آری ، زیرا سعد با اهل خانه اش ، بداخلاق بود.

2ـ هلاکت در قعر جهنم : پیامبر اکرم (ص ) می فرماید:

(إِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ مِنْ سُوءِ خُلْقِهِ اءَسْفَلَ دَرَکِ جَهَنَّمَ)(62)

همانابنده به سبب بدخلقی خود به پایین ترین درجه جهنم می رسد.

رذایل اخلاقی

رذایـل اخلاقی ، صفات و حالاتی است که نتیجه فراموشی و غفلت از خدا بوده و موجب بدبختی همیشگی انسان می گردد. این صفات ناپسند، حجابهایی است که انسان را از درک معارف الهی و نـسـیـمـهـای روح بـخـش قـدسـی ، مـحـروم مـی نـمـایـد؛ زیـرا رذایل اخلاقی به منزله پرده ای است که نفوس انسانها را می پوشاند و مانع صفا و روشنی آن می شود. چگونه چنین نباشد، درحالی که قلب انسان همانند ظرف است . تا وقتی که ظرفی پر از آب بـاشـد، هـوا داخـل آن نـمـی شـود و قـلبـی هـم کـه بـه غـیـر خـدا مشغول باشد، معرفت ، محبت و انس الهی وارد آن نمی شود.(63)

بـنـابـرایـن ، سـزاواراسـت کـه انـسـان عـاقـل از رذایـل اخـلاقـی ، پـرهـیـز نـمـایـد وخـانـه دل را از آنها پاک گرداند، تا قابلیت دریافت فیض الهی را پیدا کند.

پیامبر اکرم (ص ) می فرماید:

(لا تَدْخُلُ الْمَلائِکَةُ بَیْتاً فیهِ کَلْبٌ)(64)

فرشتگان داخل خانه ای که در آن سگ باشد، نمی شوند.

هـرگـاه اوصـاف پـسـت ونـاپـاک کـه هـمـان سـگـان درنـده هـسـتـنـد، خـانـه دل را اشغال کنند، چگونه ملائکه که حاملان علوم و معارفند، می توانند در آن وارد شوند.

اینک به ذکر پاره ای از رذایل اخلاقی می پردازیم :

1ـ اصرار بر گناه

2ـ ناسپاسی نعمت

3ـ تکبّر

4ـ بداندیشی و بدگمانی

5ـ حسد

6ـ بدزبانی

7ـ دروغگویی

8ـ سوگند دروغ

9ـ تهمت

10ـ عیبجویی

11ـ سخن چینی

12ـ همسایه آزاری

اهمیت نماز

نماز از دیدگاه اسلام

نـمـاز، درمیان عبادتها، از مهمّترین عبادات است ، بطوری که حدود 104 مورد کلمه (صلاة ) با مـشـتـقـاتـش در قـرآن کـریـم ذکـر شـده و در پـانـزده مـورد بـه آن امـر شـده و در چـنـد جـا نـیـز رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله درباره آن مورد خطاب قرار گرفته است . گذشته از اینها فواید و نتایج ارزنده ای نیز برای نماز در قرآن بیان شده است ، چنانچه می فرماید:

(... اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری )(65)

... برای یاد من نماز بگزار.

همچنین می فرماید:

(... اَقِمِ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ)(66)

... نماز بگزار که نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می دارد.

در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام نـیـز، مـطـالب ارزنـده ای دربـاره اهـمـیـت نـمـاز نـقـل شـده و از آن بـه عـنـوان راءس اسـلام ، چـهـره دیـن ، مـوجـب تـقـرّب اهـل تـقـوا بـه خـداوند، افضل اعمال بعد از معرفت خدا، ستون خیمه دین و مانند آن یاد شده است . اینک در این رابطه به بعضی از سخنان گهربار آن بزرگواران ، اشاره می کنیم :

امام باقر علیه السلام می فرماید:

(اَلصَّلاةُ عَمُودُالدّینِ)(67)

نماز ستون دین است .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(مـَثـَلُ الصَّلاةِ مـَثـَلُ عـَمـُودِ الْفـُسـْطـاطِ، اِذا ثَبَتَ الْعَمُودُ نَفَعَتِ الاَْطْنابُ وَالاَْوْتادُ وَالْغِشاءُ، وَاِذَانْکَسَرَ الْعَمُوُدُ لَمْ یَنْفَعْ طَنَبٌ وَلا وَتَدٌ وَلا غِشاءٌ)(68)

مَثَل نماز همانند عمود و ستون خیمه است . هرگاه عمود ثابت باشد، طنابها، میخها و پرده نافع است ولی در صورتی که عمود شکست ، طناب ، میخ و پرده سودی نمی بخشد.

حضرت علی علیه السلام در آخرین وصایایش درباره نماز فرمود:

(اَللّهَ، اَللّهَ! فِی الصَّلاةِ فَاِنَّهاعَمُودُ دینِکُمْ)(69)

خدارا، خدارا! درباره نماز که نماز ستون خیمه دین شماست .

امام باقر علیه السلام فرمود:

(اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ اَلصَّلاةُ، فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ماسِواها)(70)

هـمـانـا نـمـاز اوّل چـیـزی اسـت کـه بـنـده نـسـبـت بـه آن مـحـاسـبـه مـی شـود؛ اگـر نـمـاز قبول شود، سایر کارها هم قبول می شود.

چرا باید نماز بخوانیم

بسیاری می پرسند، عبادت خدا و از جمله نماز برای چیست ؟ مگر خدای سبحان به عبادت بندگان خـود، نیازمند است که به آن امر کرده است ؟ در پاسخ باید گفت که عبادت به خاطر رفع نیاز از سـاحـت بـی نـیـاز الهـی نـیـسـت . طـاعت و عصیان بندگان هیچ نوع سود و زیانی برای خدای سبحان ندارد. علی علیه السلام در این باره می فرماید:

(فـَاِنَّ اللّهَ سـُبْحانَهُ وَتَعالی خَلَقَ الْخَلْقَ، حینَ خَلَقَهُمْ، غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، امِنًا مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَّةُ مَنْ عَص اهُ وَلا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ)(71)

خـداونـد سـبحان هنگام آفرینش خَلق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایـمـن بـود، زیـرا مـعـصـیـت گـناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمی رساند.

هـدف از عـبـادت ، رشـد وتـکـامـل انـسـان اسـت ، زیـرا خـدا کـمـال مـطـلق اسـت و انـسـان بـرای رسیدن به کمال باید خود را به او نزدیک کند و راه تقرب انسان به خدای متعال ، عبودیت و بندگی است . اثر بندگی رفع تیرگیهای درونی از صفحه دل و نـورانـی شـدن آن بـه انـوار مـلکـوت و آمـادگـی جـان انسان برای پذیرش تجلیّات حق و تابش نور عشق الهی است .

بـسـیـاری از نـمـاز خـوانـان ، نماز می خوانند، ولی نمی دانند، برای چه نماز می گذارند و در نـتـیـجـه از هدف اصلی آن غافلند، از این رو، سودی نمی برند و این عبادت در روح آنان اثری نگذاشته و یا اثری نامحسوس و غیر قابل توجه گذاشته است ؛ زیرا (همچون کلاغی که منقار بـر زمـیـن مـی کـوبـد)، بـه نـمـاز پرداخته و با غفلت به پایان می رسانند. چنین نمازی باز دارنـده از گـنـاهان نیست . با آنکه قرآن نماز را بازدارنده از فحشاء ومنکر شمرده است معلوم می شود نمازش در حقیقت نماز نبوده ، بلکه صورتی از نماز بوده است .

بـرای تـوجـه بـه هـدف اصـلی اقامه نماز، برخی ازعلمای بزرگ اسلام ، کتابهایی پیرامون اسـرار این عبادت وآداب قلبی و معنوی آن نگاشته اند که مطالعه دقیق و به کار بستن آنها بر همه سالکان طریق الهی ، بویژه جوانان عزیز، امری ضروری و لازم است .

اهتمام به نماز

اهـتـمام به نماز اقتضا می کند، انتظار وقت نماز را داشته باشیم مانند کسی که وعده ملاقات با یـک شـخـصـیـت مـهـم گـذارده ، بـه خـاطـر وفـا بـه ایـن وعـده ، لحـظـه شـمـاری مـی کـنـد. هـیـچ قـول و قـرار دیـگـری را کـه بـا ایـن وعـده مـنافات دارد، نمی پذیرد، حتی اگر قرار قبلی با دیـگـران گذارده است با عذر خواهی آن را لغو می کند. برای این ملاقات ، خود را آماده می سازد، لبـاس خـود را مـرتّب می کند، آنچه می خواهد بگوید در ذهن مرور می کند. بنابراین باید چنین حالتی در نمازگزار باشد که با نزدیک شدن وقت نماز در چهره و رفتار او این انتظار مشاهده شود، برخیزد، وضو بگیرد، مقدمات دیگر نماز را فراهم سازد.

اهـتـمـام بـه نـمـاز اقـتـضـا مـی کـنـد، انـسـان نـمـاز را بـطـور صـحـیـح و کـامـل بـیـامـوزد و بـه فـراگـیـری مـسـایـل نـمـاز اهـتـمـام داشـتـه بـاشـد وهـرگـز نـمـاز را از اوّل وقت تاءخیر نیندازد، مگر در شرایط اضطراری که طبعاً عذر تاءخیر پذیرفته است .

اهـتـمـام بـه نـمـاز بـه تـوجـه قـلبـی درحـال نـمـاز وخـشـوع در حال عبادت است .

پیامدهای سبک شمردن نماز

سبک شمردن نماز، آثار نامطلوب دنیوی و اخروی در زندگی انسان دارد که در اینجا به برخی از آن روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره می کنیم :

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

هر مرد و زنی که درنماز سستی کند (وسبک بشمارد)، خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می کند: شـش بـلا در دنـیا، سه بلاهنگام مرگ ، سه بلا در قبر و سه بلای دیگر در قیامت وقتی که از قبرش خارج می شود.

بلاهایی که در دنیا به او می رسد عبارتند از:

1ـ خداوند برکت را از عمرش می برد.

2ـ برکت را از روزیش می برد.

3ـ سیمای صالحان را از چهره اش می زداید.

4ـ هر عملی انجام دهد، پاداش نمی برد.

5ـ دعایش به آسمان بالا نمی رود.

6ـ در دعای نیکو کاران ، بهره ای برایش نیست .

بلاهایی که هنگام مرگش به او می رسد، عبارتند از:

1ـ با ذلت و خواری می میرد.

2ـ درحال گرسنگی می میرد.

3ـ در حال تشنگی می میرد، بطوری که اگر از رودخانه های دنیا سیراب گردد، باز تشنگی او برطرف نمی شود.

بلاهایی که در قبرش به او می رسد، عبارتند از :

1ـ خداوند فرشته ای درقبرش ، بر او می گمارد، تا آزارش کند.

2ـ قبرش بر او تنگ می شود.

3ـ قبرش غرق تاریکی می گردد.

بلاهایی که روز قیامت ، هنگام خارج شدن از قبر، به او می رسد عبارتند از:

1ـ خـداونـد، فـرشته ای را ماءمور می کند، تا او را بر روی صورتش بر زمین بکشاند درحالی که دیگران او را می بینند.

2ـ به سختی و شدت محاسبه می شود.

3ـ خـداونـد بـر او نـظـر (رحـمـت ) نـمی کند و پاکیزه اش نمی گرداند و برایش عذابی دردناک خواهد بود.(73)

پـس از وفـات امـام صـادق عـلیه السلام ، ابوبصیر آمد، تا به ام حمیده تسلیتی عرض کند. ام حمیده گریست . ابوبصیر هم گریست . بعد ام حمیده به ابوبصیر گفت :

ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی ، جریان عجیبی رخ داد. امام درحالتی فرو رفت و بـعـد چـشـمهایش را باز کرده ، فرمود: تمام خویشان نزدیک مرا خبر کنید بیایند و بالای سر من حـاضـر شـونـد. مـا نیز همه را دعوت کردیم . وقتی همه جمع شدند. امام در لحظات آخر عمرش ، چشم باز کرده ، به جمعیت رو کرد و فرمود:

(اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاةِ)(74)

شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید.

امام (ع ) این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دعا

(دعـا) در لغـت بـه مـعـنـای خـوانـدن ، حـاجت خواستن و استمداد بوده (75) و در اصطلاح اهل شرع ، گفتگو کردن با خداوند سبحان به شکل طلب حاجت و درخواست حلّ مشکلات از درگاه او یا به شکل مناجات و ذکر اوصاف جلال و جمال ذات پاکیزه اوست .(76)

دعـا یـکـی از بـهـتـریـن عـبـادتـهـاسـت و بـه عـنـوان عـبـادتـی مـستقل ، دارای اجر و پاداش نیک می باشد و گاهی نیز وسیله گشایش گِرِههای بسته زندگی و حـل گـرفـتـاریـهـا و مشکلات به الهام خدا و یاری او و سبب بر آورده شدن حاجتهای دنیا و آخرت است .(77)

دعا از دیدگاه قرآن

از نـظـر قـرآن مـجـیـد، دعـا نـدای فـطرت بیدار انسان خدا جوست که از عمق جانش بر می خیزد و همانند عاشقی شیدا معشوق ناپیدایش را می خواند و به درگاهش دست نیاز می برد.

خداجویان عاشق در سختی و راحتی ، گرسنگی و سیری ، اندوه وشادی ، نیازمندی و بی نیازی و ... او را می خوانند. قرآن مجید، حالت خوشِ خداجویان مخلص را چنین توصیف می کند:

(تَتَجافی جُنوُبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً...)(78)

بسترخواب ، را رها می کنند، پروردگارشان را با بیم و امید می خوانند...

دعـا، مـحـبوبترین چیز نزد خدا بوده و مایه رشد و سعادت انسان است خدای تعالی به رسولش می فرماید:

(وَاِذا سـَئَلَکَ عـِبـادی عـَنـّی فـَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)(79)

هـنگامی که بندگانم درباره من از تو می پرسند، (بگو) البته که من به آنها نزدیکم . کسی کـه مـرا بخواند، اجابت می کنم ، پس باید دعوت مرابپذیرند و به من ایمان آورند تا به حق و سعادت راه یابند. دعـا، مـایـه ارزش انـسـان در درگـاه الهی است واعتنای خدا به بشر، به واسطه دعا، راز و نیاز وگریه وزاری به درگاه او می باشد.

خداوند متعال به رسولش می فرماید:

(قُلْ ما یَعْبَؤُ بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاءُکُمْ ...)(80)

بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنایی نمی کند... .

پـروردگـار مـتـعال ، بندگانش را دوست دارد و خیر و سعادت آنان را می خواهد و نمی پسندد که بـنـدگانش بدبخت و بد عاقبت شوند. از این رو، آنان را به مقتضای فطرت ، دعوت کرده و راه رشد، سعادت وارزش را به آنها نشان داده که مبادا از دعا غفلت کنند و سفارش می کند:

(... اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ ...)(81)

مرا بخوانید، تا دعای شما را مستجاب کنم ....

دعا از نظر روایات

در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام گـاهـی از دعـا بـه عـنـوان عـبـادتـی مستقل ، بهترین عبادت ،مغز و روح پرستش یاد شده واز محبوبترین کارها در روی زمین شمرده شده اسـت و گـاهـی نـیـز از آن بـه عـنوان وسیله رفع گرفتاریها، دفع بلا و مصیبت ، شفای دردها، کـلیـد نـجـات ، گنجینه رستگاری ، سلاح و سپر مؤ من و بهترین وسیله نزدیکی به درگاه خدا یاد شده است .

اولیـای گـرامـی اسـلام ، مـی کـوشـیـدنـد، فـرهـنـگ دعـا و اسـتـمـداد از درگـاه خـداونـد مـتـعـال در میان مسلمانان برای همیشه زنده بماند. از این رو، به پیروان خود سفارش می کردند، درتـمام حالات زندگی با خدا ارتباط داشته و حاجتهای خود را از او بخواهند، از او کمک بگیرند و حـتـی مـسـائل کـوچـک خـود را بـا خـدا در مـیـان بگذارند. چنانچه در حدیث قدسی آمده که خداوند تعالی به حضرت موسی (ع ) فرمود:

(یا مُوسی ! سَلْنی کُلَّ ما تَحْتاجُ اِلَیْهِ، حَتّی عَلَفِ شاتِکَ، وَمِلْحِ عَجینِکَ)(82)

ای موسی ! به هر چه نیاز داری ، حتی علف گوسفند و نمک خمیرت را، از من بخواه

.

همچنین پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(لِیَسْئَالْ اَحَدُکُمْ رَبَّهُ حاجَتَهُ حَتّی یَسْئَالَهُ الْمِلْحَ وَ حَتّی یَسْاءَلَهُ شَسْعَهُ)(83)

هر کدام از شما باید حاجتش را، حتی نمک و بند کفش خود را، از پروردگارش بخواهد.

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ...)(84)

دعا، مغز و روح عبادت است ... .

همچنین فرمود:

(اَلدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ وَعَمُودُالدّینِ وَنُورُ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ)(85)

دعا، سلاح مؤ من و ستون دین و نور آسمانها وزمین است .

علی علیه السلام فرمود:

(اَحَبُّ الاَْعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی الاَْرْضِ اَلدُّعاءُ...)(86)

محبوبترین کارها در (روی ) زمین برای خدای بزرگ ، دعاست ... .

ونیز می فرماید:

(اَلدُّعاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ ...)(87)

دعا، سپر مؤ من است ... .

فـردی بـه نـام (سـُدَیـرِبـن حَنان ) می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم : کدام عبادت بهتر است ؟ فرمود:

(چـیـزی نزد خدای ارجمند بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود و بدترین فرد نزد خدا کسی است که از عبادت او تکبّر ورزد و آنچه نزد اوست ، درخواست نکند.)(88)

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: (بر شما باد به دعا؛ زیرا با هیچ چیز مانند آن ، به خدا نزدیک نمی شوید و دعا را برای هیچ حـاجـت کـوچـکـی بـه خاطر کوچکی اش رهانکنید، زیرا آن کس که حاجتهای بزرگ را بر آورده می کند، حاجتهای کوچک هم به دست اوست .)(89)

لازم به توضیح است که مقصود از دعا و خواستن نیازمندیهای بزرگ و کوچک از خدا این است که انـسـان هـمـواره مـتـوجـه بـاشـد کـه رب و روزی دهنده واداره کننده انسان خداست و برای اسباب و وسایط، استقلالی قایل نباشد وهمه اشیاء و انسانها را در راستای رفع نیازهای خود وسیله های الهـی بـشـمـارد و به آنها ارزش استقلالی ندهد، از این رو، تاءکید شده که هر چه می خواهید از خدا بخواهیدو پیدایش چنین رفتار و روحیه ای انسان را بنده خدا وعزیز در نزد انسانها قرار می دهـد.

بنابراین مقصود این نیست که برای رفع نیازهای خود دعا کنید واز انجام کارهایی که شما را بـه رفـع نـیـازهـا کـمک می کند خود داری ورزید. بلکه انسان معتقد به خدا می بایست همچون انسان غیر معتقد به خدا در رفع مشکلات زندگی خود کوشا باشد، تفاوت آنها به این است که انـسـان غـیـر مـعتقد به خدا به اسباب و وسایل رفع نیازمندیها به چشم استقلالی می نگرد؛ اما انـسـان مـعـتقد به خدا به چشم وسایط و راه کارهای ارائه شده و ترتیب داده شده به وسیله خدا که در تاءثیر گذاری خود از اراده خدای متعال مستقل نیستند.

چرا دعا کنیم

هـمـان گـونـه کـه در بـحـث اهـمـیـّت دعـا از دیـدگـاه قـرآن و روایـات اهـل بیت علیهم السلام روشن شد قدر و منزلت انسان نزد خدا و روح عبودیّت و بندگی به دعا، وابسته است .

کـسـی کـه مـی خـواهـد، بـنـده بـاشـد، از بـی بـند و باری و افسار گسیختگی ، نجات یابد و گـرداب حـوادث روزگـار وتـوطـئه هـای شـیـاطین به او آسیب نرساند، و کلید رستگاری دنیا و آخـرت را داشـتـه بـاشـد، کسی که می خواهد درتمام زندگی ، معشوقی داشته باشد که همواره همدم اوباشد، در بن بستها، امیدبخش ، درهنگام بلا و مصیبت ، اضطراب و نگرانیها، آرامبخش روح و پناهگاه مطمئن او باشد، باید دعا کند.

مـمـکـن اسـت گفته شود، ما می توانیم با کار و کوشش هر چه می خواهیم بدست آوریم ، همچنانکه جـامعه های غیر معتقد به خدا ازاین راه نیازمندیهای خود را بر طرف ساخته اند، بنابراین نیازی به دعا نیست .

در پـاسـخ بـایـد گـفـت : باکار و کوشش می توان بخشی از نیازهای انسان یعنی نیازمندیهای مـادی او را تـاءمـیـن کـرد، امـّا انـسان موجودی است مرکب از بعد مادّی و روحی و معنوی ، حتّی کار و کوشش انسان برای رفع نیازهای مادّی او نباید خالی از توجه به بعد روحی ومعنوی او باشد و دعا تاءمین کننده نیازهای روحی ومعنوی انسان و تقویت کننده روح ومحتوای ارزشی نیازهای مادی انـسـان اسـت . هـرگـز دعـا بـه معنای کنارنهادن کار و کوشش نیست ، بلکه جهت دار کردن کار و کـوشـش و نـیـز جهت دار کردن رفع نیازهای مادی انسان است ، کار و کوشش برای رفع نیازهای مادّی بدون دعا و عبادت ، جهت مناسب را نمی یابد.

اینک به چند فایده ازفواید دعا توجه کنید.

الف ـ نزول رحمت : علی علیه السلام فرمود:

(اَلدُّعاءُ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ...)(90)

دعاکلید (نزول ) رحمت است ... .

ب ـ رفع همه نیازها: امام صادق علیه السلام فرمود:

(اَکْثِرْ مِنَ الدُّعاءِ فَاِنَّهُ ... لا یُنالُ ما عِنْدَاللّهِ اِلاّ بالدُّعاءِ...)(91)

بسیار دعا کن ... زیرا به آنچه نزد خداست ، جز به وسیله دعا نمی توان رسید... .

ج ـ شفای دردها: امام صادق علیه السلام فرمود:

(عَلَیْکَ بِالدُّعاءِ فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ)(92)

برتو باد به دعا؛ زیرا درمان هر دردی در آن است .

د ـ دفع بلا: علی علیه السلام فرمود:

(بِالدُّعاءِ یُسْتَدْفَعُ الْبَلاءُ)(93)

بلا به وسیله دعا دفع می گردد.

هـ ایمنی ازشیطان : علی (ع ) فرمود:

(اَکْثِرِالدُّعاءَ تَسْلَمْ مِنْ سَوْرَةِالشَّیْطانِ...)(94)

بسیار دعاکن ، تا از خشم و غضب شیطان ، سالم بمانی ... .

و ـ رسیدن به مقامی ارجمند نزد خدا: امام صادق (ع ) فرمود:

(... لا تـَقـُلْ اِنَّ الاَْمـْرَ قـَدْ فـُرِغَ مـِنـْهُ، اِنَّ عـِنـْدَاللّهِ عـَزَّ وَجـَلَّ مـَنـْزِلَةً لا تـُنـالُ اِلاّ بِمَسْاءَلَةٍ...)(95) نـگـو، کـار از کـار گـذشـتـه (ودعـا تـاءثیری ندارد)؛ زیرا بندگان را نزد خدای بزرگ ، مقام ومنزلتی است که جز با دعا نمی توان به آن رسید... .

از ایـن روایـات در می یابیم که درتمام صحنه های زندگی و برای دستیابی به همه نیازهای مـادی و مـعـنـوی ، درکـنـار سـعـی و کـوشـش ، بـایـدا ز دعـا، غافل نباشیم وا ز مبداء غیب خود را بی نیاز ندانیم ، بلکه به او امید داشته ، شرایط لازم برای موفقیت درامور را از او خواسته و در تحقق نتیجه و رسیدن به هدف ، خدا را نیز در نظر بگیریم ؛ زیرا این دو، با هم ملازم و مرتبطند، یعنی دعا بدون تلاش و کوشش ، بی نتیجه است و تلاش بدون دعا و توسل به آفریدگار، مایه غفلت و خلاف شکر نعمت است .(96)

قصد (ورود) و (رجا)(97)

دعا بر دو قسم است :

1ـ دعاهای مطلق یعنی دعا کننده مطالب و نیازهای خود را به زبان خود و به هر گونه جملات و بیانی که می تواند، در پیشگاه خدا اظهار کند. این گونه دعاها را دعاهای غیر وارد یا غیر ماثور می نامند.

2ـ دعـاهـای ماءثور یعنی انشاها و الفاظ مخصوصی که از معصومی رسیده باشد. این گونه را دعـاهـای وارد شده می نامند که بعضی از آنها باید در وقت مخصوص و محلّ معلومی خوانده شود و بـرای بـعـضـی دیـگـر زمـان ومـکانی تعیین نشده است . ثواب و فضیلت این گونه دعاها برای کـسـی کـه آشـنـا بـه مـعـنـای آنها باشد، بیش ازنوع اوّل است ؛ زیرامعصومین علیهم السلام به امراض روحی فرد و جامعه آشناتر و برای درخواست حاجت ، چگونگی بیان آن و کیفیت راز و نیاز بـا حـق تـعـالی ، آگـاهـتر و بیناتر بوده اند. آنان می دانستند که بشر چه نقصی را دارا و چه کمالی را فاقد است . چه باید بکند و چه باید بخواهد. از این رو، سزاوار است دعاکننده ، طرز بیان حاجت و چگونگی درخواست مطالب خود را ازمعصوم فراگیرد، تا امید بر آورده شدن حاجتش بیشتر و اجرو پاداشش ، فزونتر باشد.

اگـر کـسـی بـتـوانـد از مدارک موجود، با موازین علمی ، صحّتِ صدور دعا از معصوم را به دست آورد، آن را بـه قـصـد ورود بـخـوانـد. ولی اگـرنـتـوانـد دلیل معتبر و مدرک قابل اعتمادی پیداکند، و در پژوهشها و بررسیهای خود به این نتیجه برسد کـه سـنـد فـلان دعا ضعیف و غیر قابل اطمینان است ، نباید آن را بطور قطعی به معصوم ، نسبت دهـد، بـلکـه بـه امـیـد ثـواب و رسیدن به پاداش مخصوص آن ، بخواند که إ ن شاءَاللّهُ آن را خواهد یافت ، اگر چه در تشخیص خود به خطا رفته باشد.

یک نکته :

گـاهـی دعا یاعملی که سند معتبر هم دارد، مربوط به زمان یا مکانی خاص است ، مانند دعاهای ماه رمضان یا مناجات مسجدکوفه ، اگر کسی بخواهد، آنها را در غیر آن زمان و یا غیر آن مکان انجام دهـد، در ایـن صـورت بـایـد آن را فـقـط بـه عـنـوان رجـا و احـتـمـال سـودمند بودن به جای آورد ونه به قصد استحباب قطعی یا ثواب ثابت ، یعنی چنین نیت کند. (به احتمال اینکه مطلوب بوده و ماءجور باشم به جای می آورم .)

خـوانـدن زیـارتـهـای مـخـصـوص درمـکـانهای مقدس مانند زیارت جامعه کبیره ، امین الله ، وارث و غـیـرایـنـهـا نـیـز کـه در هـر یک خصوصیتی از نظر شخص معصوم یا از نظر زمان ومکان در نظر گـرفـتـه شـده ، در غـیـر مـحـلّ مـخـصـوص ، بـایـد به قصد رجا باشد و همچنین خواندن دعاهای مـخـصـوص مـانـنـد کـمـیـل ، افـتـتـاح و غـیـره در غـیـر اوقـات اخـتـصـاصـی آنـهـا و خـلاصـه عمل عبادی در این موارد نیز باید به عنوان (رجاء) انجام گیرد.

آداب دعا

دعا کردن ، آداب مخصوصی دارد که رعایت آنها موجب می شود، دعا به اجابت نزدیکتر شود و بی توجهی به آنها، چه بسا موجب بی اثر شدن دعا گردد. اکنون آداب دعا را در زیر می آوریم :

1ـ گـفـتن بِسم اللّهِ الرَّحمنِ الَّرحیمِ در اول دعا. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دعایی که بسم الله الرحمن الرحیم در اوّلش باشد، ردّ نمی شود.(98)

2ـ تـمجید و ستایش خدا، پیش از دعا. محمدبن مسلم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در کـتـاب امیرالمؤ منین علیه السلام است که ستایش پیش از دعا و درخواست است . پس هر گاه خدا را خواندی (ودعا کردی ) او را تمجید کن . عرض کردم : چگونه تمجیدش کنم ؟ فرمود: می گویی :

(یامَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَیَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ، یا فَعّالاً لِمایُریدُ، یامَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، یامَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلی ، یا مَنْ هُوَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ)(99)

ای کسی که از رگ گردن به من نزدیکتری ، ای کسی که هر چه را بخواهی ، انجام می دهی وای کـسـی کـه مـیان مرد و قلبش حایل می شوی و ای کسی که در نظر اندازهای برتر هستی وای آن که به مانندش چیزی نیست .

3ـ صلوات فرستادن ، امام صادق علیه السلام فرمود:

(لا یَزالُ الدُّعاءُ، مَحْجُوباً حَتّی یُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ)(100)

دعـا پـیـوسـتـه مـحـجـوب اسـت (مـیـان آن واجـابـتـش حـجـاب و پـرده ای حایل است )

تابرمحمد وخاندانش صلوات فرستاده شود.

دعـاهـای ائمـه عـلیـهـم السـلام مـعـمـولاًهـمـراه بـا ذکـر صـلوات بـرمـحـمـد وآل محمد و تکرار صلوات است .

4ـ شفیع قرار دادن انبیا، اولیا وصالحان

5ـ اقـرار بـه گـنـاه و تقصیر، زیرا هر قدر انسان عابد و متقی باشد باز هم از انجام تکالیف بندگی بطور کامل ناتوان است تا چه رسد به عامه انسانها که پر از لغزش و خطایند.

6ـ فـروتـنـی در درگـاه خـدا بـا گـشودن و بالابردن دستها به سوی آسمان و گریه وزاری کردن . 7ـ خواندن دو رکعت نماز قبل از دعا.

8ـ کوچک نشمردن دعا و بزرگ نشمردن حاجت .

9ـ عالی بودن همّت درخواسته ها.(101)

10ـ عـمـومـیـت دادن بـه دعـا یـعـنـی بـرای هـمـه دعـا کـردن ، امـام صـادق (ع ) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

هـر گـاه یکی از شمادعا کند باید آن را عمومیت دهد و همه را دعا کند؛ زیرا آن به اجابت نزدیکتر است .(102)

11ـ پنهان کردن دعا، خدای متعال در قرآن می فرماید:

(اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً ...)(103)

خدای خود را با حالت زاری و پنهانی بخوانید.

12ـ اجـتـمـاع بـرای دعـا. جـاهـایـی کـه دعـا کردن از ریا و خودنمایی ایمن بوده ، بهتر است به صورت دسته جمعی باشد؛ زیرا در قبولی آن مؤ ثرتر است . امام صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه پیش آمدی ، پدرم را غمگین می کرد، زنان و کودکان را جمع کرده ، سپس دعا می کرد و آنان آمین می گفتند.(104)

13ـ حسن ظن داشتن به اجابت دعا، امام صادق (ع ) فرمود:

هـرگـاه دعـا کـردی از عـمـق دل تـوجـه کـن و گـمـان تـوایـن بـاشـد کـه حـاجـتت بر درخانه است .(105)

14ـ دعا کردن در زمانها و احوال مناسب زمانها و احوالی که دعا کردن در آنها، به اجابت نزدیکتر اسـت ، عـبـارتـنـد از: دعـا بـعـد ازنـمـازهـای واجـب ، هـنـگـام اذان ، اوّل ظـهـر، هـنـگـام قـرائت قـرآن ، و زیدن بادها و آمدن باران ، رقّت قلب ، درمیدان جنگ ، درنماز وتر، سحرها و بعد از سپیده صبح و... .

دعا کردن بویژه در سحرگاهان از اهمیت خاصی برخوردار است . از مردی به نام (عُمَربن اُذَیْنَه ) نقل شده که گفت : از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:

هـمـانا در شب ساعتی است که درک نکند آن را بنده مسلمانی که در آن نماز گزارد و خدای بزرگ را در آن ساعت بخواند، مگر اینکه اجابت می شود و این ساعت در هر شب هست . عرض کردم : خدایت خیر دهد، بفرمایید آن ، چه ساعتی از شب است ؟ فرمود: هنگامی که نیمی از شب بگذرد و آن ساعت وقتی است که یک ششم از ابتدای نیمه دوم شب بگذرد.(106)

15ـ اصـرار و پـافـشـاری در دعـا، امـام صـادق (ع ) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

(خـدا رحـمت کند بنده ای را که از خدای بزرگ حاجتی بخواهد و درخواستن از آن ، پافشاری کند خواه اجابت شود و یا اجابت نشود، سپس این آیه را تلاوت کرد:

(وَاَدْعُوا رَبّی عَسی اَلاّ اَکُونَ بِدُعاءِ رَبّی شَقِیّاً )(107)

دعـا مـی کـنـم بـه درگاه پروردگار خود، شاید به وسیله دعای پروردگارم تیره بخت نباشم .(108)

16ـ دعـا کـردن یـا گـریـه وزاری ، خـدا دوسـت دارد انـسان در درگاه او خشوع کند و اوج خشوع ، لرزش دل انسان در برابر خداست و حاصل آن اشک و آه .

در قرآن بندگان خوب خود را چنین توصیف می کند.

( وَیَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً)(109)

چهره بر خاک می مالند و می گریند و بر خشوع آنان می افزاید.

در سـیـره پـیـامـبـر، امـیـر مـؤ مـنـان و سـایـر امـامـان مـعـصـوم و بـزرگـان دیـن نقل شده که گریه وزاری فراوان در درگاه خدا داشته اند.

اگر دل بشکند و اشک جاری شود امید استجابت دعا بسیار زیاد است .

از خدا چه بخواهیم

در تـعـالیـم اسـلام سـفارش شده که انسان درخواسته های خود همتی والا و بلند داشته باشد و هـمـواره در جـهـت خشنودی خدا قدم برداشته و از درگاهش ، سلامتی دین و ایمان ، حفظ و پایداری اسـلام و نـظام اسلامی ، حسن توفیق ، زندگی سعادتمندانه ، عاقبت به خیری ، برخورداری از درجـات شـهـدا، مـحـشور شدن با پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و خاندان پاکش و مانند آن را طـلب کـنـد و برای چیزهای بی ارزش و یا کم ارزش دنیا و نیز برای کارهای حرام یا نشدنی و غیر ممکن ، دعا نکند.

نـقـل شـده اسـت کـه مـردی نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و بـعـد از عـرض سـلام گـفـت : یـا رسـول اللّه ! آیـا مـرا می شناسی ؟ پیامبر فرمود: توکیستی ؟ مرد گفت : من صاحب آن منزلی از طائف هستم که در جاهلیت ، در فلان روز، به خانه من آمدی و من تو را گرامی داشتم .

رسول خدا(ص ): فرمود: مرحبا به تو! حاجتت را از من بخواه .

آن مرد گفت : دو هزار گوسفند، همراه چوپان می خواهم !

رسول خدا(ص ) حاجتش را بر آورده ، سپس به اصحاب خود فرمود:

چـه مـی شـد اگـر ایـن مـرد مـانـنـد آن پـیـره زن بـنی اسرائیل از من چیز مهمّی درخواست می کرد؟ (نـقـل شـده که حضرت موسی (ع )، از پیره زنی پرسید:قبر حضرت یوسف (ع ) کجاست ؟ پیر زن گـفـت : نـمـی گـویـم ، مگر اینکه ضمانت کنی در روز قیامت ، در بهشت و در درجه تو باشم !!!)(110)

هـمـچـنـیـن از مـردی بـه نـام (رَبـیـعـة بـن کـَعـب ) نـقـل شـده کـه گـفـت : روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:

ای ربیعه ! تو هفت سال به من خدمت کردی ، آیا حاجتی ازمن نمی خواهی ؟

گـفـتم : یا رسول الله ! به من مهلت بده ، تا فکرکنم ، چون شب را، صبح کردم ، نزد حضرت رفتم ، فرمود: ای ربیعه حاجتت را بگو؟ گفتم :

از خدا می خواهم که مرا همراه تو، وارد بهشت کند.

رسـول خـدا(ص ) فـرمـود: چـه کـسـی ایـن را بـه تـو تـعـلیـم داده ؟ گـفـتـم : یـا رسـول الله کسی به من تعلیم نداده و لکن پیش خودم فکر کردم و گفتم : اگر مالی بخواهم ، خواه ناخواه نابود می شود واگر طول عمر یا اولاد بخواهم ، (باز) عاقبتش مرگ است .

سپس رسول خدا(ص ) ساعتی سرمبارکش را پایین انداخته ، بعد فرمود:

من این کار را میکنم ، پس تو هم بازیاد سجده کردن یاری ام کن .(111)

در دنـبـاله بـحـث چـنـد حـدیـث از امـیـرمـؤ مـنـان عـلی عـلیـه السـلام نقل می کنیم :

(سَلُوا اللّهَ الْعَفْوَ وَالْعافِیَةَ وَحُسْنَ التَّوْفیقَ)(112)

از خدا آمرزش گناهان ، سلامت و حسن توفیق را بخواهید.

(نـَسـْاءَلُ اللّهَ سـُبـْحـانـَهُ مـَنـازِلَ الشُّهـَداءِ وَمـَعـایـَشـَةَ السُّعـَداءِ وَمـُرافـَقـَةَ الاَْنـْبـِیـاءِ وَالاَْبْرارِ)(113)

از خـدای سبحان مرتبه شهیدان ، زندگانی نیکبختان و رفاقت پیمبران و نیکوکاران را درخواست می کنیم .

(هَبِ اللّهُمَّ لَنارِضاکَ وَاَغْنِنا عَنْ مَدِّالاَْیْدی اِلی سِواکَ)(114)

خـداونـدا! خـشـنـودی خـود را به ما ببخش و ما را از دراز کردن دستها به سوی غیر خود بی نیاز گردان .

شرایط اجابت دعا

دعـا کـردن شرایطی دارد که وجود آنها موجب قبولی دعا می شود. مهمترین آن شرایط، بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام ، به شرح زیر است :

الف ـ معرفت و شناخت خدا

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:

( یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مَنْ سَاءَلَنی وَهُوَ یَعْلَمُ اَنّی اَضُرُّ وَاَنْفَعُ اَسْتَجیبُ لَهُ)(115)

خداوند بزرگ می فرماید هر کس از من (چیزی ) بخواهد درحالی که بداند، تنها من ضرر و نفع می رسانم ، خواسته اش را مستجاب می کنم .

امـام کاظم علیه السلام فرمود: جمعی به امام صادق علیه السلام عرض کردند: چرا دعامی کنیم و اجـابـت نـمـی شـود؟ امـام فـرمـود: بـرای ایـنـکـه کـسـی را مـی خـوانـیـد کـه او را نـمـی شناسید.(116)

ب ـ عمل به مقتضای معرفت

خداوند تعالی می فرماید:

(اَوْ فُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ ...)(117)

به عهد من وفا کنید، تا به عهدتان و فا کنم ... .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اَلدّاعی بِلا عَمَلٍ کَالرّامی بِلاوَتَرٍ)(118)

دعا کننده بدون عمل همچون تیراندازی است که زه (درکمان ) ندارد. (یعنی دعای او بی اثر است ). از امیر مؤ منان علیه السلام درباره آیه (اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ) پرسیدند (که اگر چنین است ) پس چرا ما دعا می کنیم ، جواب ما داده نمی شود؟ حضرت پاسخ داد:

هـمـانـا دلهـاتـان به هشت خصلت خو کرده است : اوّل ، خدا را شناختید ولی حقش را ادا نکردید، با ایـنـکـه بـرشـمـا واجـب شـده بـود. بـنـابـرایـن ، شـنـاخـتـی کـه از خدا داشتید، شما را بی نیاز نـکـرد(119)# ... پـس بـا ایـن کـارها چه دعاهایی باید مستجاب شود، در حالی که شما درها و راههای آن را بسته اید.(120)

ج ـ کسب حلال و خوردن روزی حلال

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:

(مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُسْتَجابَ دُعاؤُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَکْسَبَهُ)(121)

هر کس می خواهد دعایش ، مستجاب شود، باید خوراک و درآمدش را پاک کند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ اَنْ یُسْتَجابَ لَهُ فَلْیَطِبْ کَسْبَهُ، وَلْیَخْرُجْ مِنْ مَظالِمِ النّاسِ، وَاِنَّ اللّهَ لا یَرْفَعُ دُعاءَ عَبْدٍ وَ فی بَطْنِهِ حَرامٌ، اَوْعِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ لاَِحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ)(122)

هرگاه یکی از شما بخواهد، دعایش مستجاب شود باید کسب خود را پاک کرده ، از عهده حقوق مردم خـارج شـود وهـمـانـا خـدا، دعـای بـنده ای که در شکمش لقمه حرام باشد یا حقی از بندگان خدا نزدش ، باشد، قبول نمی کند.

د ـ حضور قلب و رقّت آن هنگام دعا

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

خـدای بـزرگ ، دعـایـی را کـه از دل غافل برخیزد، اجابت نمی کند، پس هرگاه دعا کردی ، به دل توجه کن (حضور قلب داشته باش ) و یقین داشته باش که اجابت می شود.(123)

همچنین فرمود:

هـرگـاه دل یـکـی از شـمـا رقـت کـرد (ونـرم شـد) در آن حال ، دعا کند؛ زیرا دل تا پاک نشود نرم نمی شود.(124)

موانع اجابت دعا

در اینجا پاره ای از موانع اجابت دعا مطرح می گردد.

الف ـ مصلحت نبودن : گاهی حکمت الهی اقتضای استجابت دعایی را ندارد و مصلحت ایجاب می کند کـه دعـای مـا مستجاب نشود؛ زیرا ما از حقیقت امور، مطلع نیستیم . چه بسا که چیزی برای ماضرر داشته باشد و ما به حسب ظاهر تصوّر می کنیم مفید است ، ولی خدا صلاح و فساد و خیر و شر ما را بـهـتر می داند وحکمتش اقتضا می کند، بعضی از دعاها که به صلاح نیست مستجاب نشود. علی علیه السلام فرمود:

(اِنَّ کَرَمَ اللّهِ سُبْحانَهُ لا یَنْقُضُ حِکْمَتَهُ فَلِذلِکَ لا یَقَعُ الاِْجابَةُ فی کُلِّ دَعْوَةٍ)(125)

هـمـاناکَرم خدای سبحان ، حکمت او را، نقض نمی کند، به همین جهت ، در هر دعایی اجابت واقع نمی شود(یعنی خدا، در دعاها، حکمت و مصلحت را رعایت می کند و اینکه بعضی دعاها مستجاب نمی شود، به اعتبار این است که مصلحت در اجابتِ آن نیست ، نه اینکه در کَرم الهی کوتاهی باشد). ب ـ گناه : گاهی مقتضی استجابت دعا وجود دارد، ولی بنده در اثر گناه و معصیت مانع اجابت آن می گردد و از لطف پروردگار محروم می شود. حضرت علی علیه السلام فرمود:

(اَلْمَعْصِیَةُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ)(126)

عصیان و نافرمانی ، مانع اجابت (دعا) می گردد.

ج ـ سـتم کردن : خداوند به حضرت عیسی بن مریم (ع ) وحی کرد که به ملا (ومستکبران ) بنی اسـرائیـل بـگـو: ... هـمـانـا مـن دعای احدی از شما را اجابت نمی کنم ، در حالی که برای یکی از بندگانم حقی نزد او باشد (یعنی ظلمی نسبت به او کرده باشد).(127)

د ـ مـهـیـّا نـبـودن شـرایـط و زمـان : گاهی مستجاب شدن دعا منوط به فراهم شدن شرایط وزمان مـنـاسـب اسـت ؛ یـعـنـی دعا مستجاب می شود؛ اما اگر شرایط تحقق آن فراهم نباشد، آشکار شدن استجابت دعا تا آماده شدن شرایط تاءخیر می افتد. یا اینکه خدا اجابت را تاءخیر می اندازد تا انسان بیشتر در درگاه او زاری کند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(مـردی خـدمـت ابـراهـیـم خـلیـل (ع ) آمـده ، گـفـت : حـاجـتـی دارم کـه سـه سـال اسـت ، هر چه از خدا طلب می کنم ، اجابت نمی شود. آن حضرت درجوابش فرمود: خدا وقتی بـنـده ای را دوسـت دارد، دعـایش را به تاءخیر می اندازد، تا او با خدا بیشتر مناجات کند و از او درخواست و طلب نماید.)(128)

و نیز فرمود:

(إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَدْعُوا فَیُؤَخِّر اِجابَتُهُ اِلی یَوْمِ الْجُمُعَةِ)(129)

مؤ من دعا می کند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب می اندازد.

ذکر

(ذکـر)، یـعـنی یاد کردن ، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هردو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.(130) به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال ، دانسته خویش را مورد توجه قرار می دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می شود.

فضیلت ذکر خدا

ذکـر خدای سبحان از بهترین و پاکیزه ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خـوی و خصلت خوب مؤ منان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رسـتـگـاری انـسـان می باشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است . قرآن کریم می فرماید:

(یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اذْکُرُواللّهَ ذِکْراً کَثیراً...)(131)

ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را بسیار یاد کنید... .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِعـْلَمـُوا اَنَّ خـَیـْرَاَعـْمـالِکـُمْ عـِنـْدَ مَلیکِکُمْ وَاَزْکاها وَاَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیْرَما طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمـْسُ، ذِکـْرُاللّهِ سـُبـْحـانـَهُ وَتـَعـالی فـَاِنَّهُ اَخـْبـَرَعـَنْ نـَفـْسِهِ فَقالَ اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی )(132)

بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه ترین آنها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بـالا مـی برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده ، ذکر خدای سبحان است ؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده ، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.

علی علیه السلام می فرماید:

(ذِکْرُاللّهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَشیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ)(133)

یادخدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤ منی است .

امام صادق علیه السلام فرمود:

(ما مِنْ شَیْءٍ اِلاّ وَلَهُ حَدُّ یَنْتَهی اِلَیْهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدُّ یَنْتَهی اِلَیْهِ...)(134)

هر چیزی را حدی است که به آن منتهی می شود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد.

حقیقت ذکر چیست

از آیـات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام ، استفاده می شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در هـمـه احـوال و پـیـشـامـدهـا وتـوجـه بـه حـضـور درمـحـضـر الهـی و او را حـاضـر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی ماند. از این رو، هنگام روبه رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام روبه روشدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، واز انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم می فرماید:

(اِتَّقُواللّهَ اِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)(135)

از خدا بترسید که خدا به کارهایی که می کنید، آگاه است .

(یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ)(136)

خیانت های چشمان و آنچه سینه ها پنهان ساخته می داند.

(وَهُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ)(137)


خدا با شماست ، هر جا که باشید.

(وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ)(138)

ما از رگ و رید به او نزدیک تر هستیم .

در روایـتـی امـام صـادق ازجـمله سخت ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را(ذِکرُاللّهِ عَلی کُلِّ مَوْطِنٍ) به یاد خدا بودن در هر جا شمرده ، می فرماید:

(منظور از ذکر خدا، گفتنِ (سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ) نیست ، گرچه اینها هم ذکر است ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه روشد، یاد خدا او را از آن باز دارد.)(139)

امـام صـادق عـلیـه السـلام از رسـول خـدا صـلی الله عـلیـه وآله نقل کرده که فرمود:

(هر کسی که اوامر خدا را اطاعت نمود واز گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست ، گرچه نماز و روزه (مستحبی ) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت ونافرمانی خدا نماید، خدا را فـرامـوش کـرده ، گـرچـه نـمـاز و روزه و تـلاوت قـرآن او بـیـش از حـد معمول بوده باشد.)(140)

از ایـن احـادیث . بخوبی روشن می شود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانی نیست ، گرچه ذکر زبـانـی هـم ذکر بوده در مکتب اسلام دارای اهمیّت است ، لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجـه ای از ایمان واعتقاد است ، که انسان بر اثر آن ، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته ، و در نـهـان و آشـکـار، او را شـاهد و نظار اعمالش بداند و از زشتیها دوری گزیده و وظایف خود را بـرابـر او انـجـام دهـد بـه عـبـارت دیـگـر، حـقـیـقـت ذکـر، تـوجـه قـلبـی بـه خـداونـد متعال است که دراعمال انسان پرتو افکند.

انواع ذکر

ذکر خدا انواعی دارد که برخی از آنها را در زیر می آوریم :

الف ـ ذکر زبانی

ذکـرزبـانـی بـه جـا آوردن حـمـد و ثـنـای الهـی ، نـجـوا کـردن (آهـسـتـه حـرف زدن )، درد دل کـردن ، درخـواسـت کـمـک از درگـاه خـدای سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است .

ذکـر زبـانـی گـرچـه ازتـمـام مـراتـب ذکـر، نـازلتـر اسـت ولی در عـیـن حال مفید فایده است . زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است ، ایـن تـذکـّر پـس ازمـداومـت و قـیـام بـه شـرایـط آن ، اسـبـاب بـاز شـدن زبـان قـلب نـیـز بشود.(141)

در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السلام این گونه ذکر زیاد به چشم می خورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است . چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند. امام صادق علیه السلام فرمود:

(... پـدرم (کـَثـیـرُالذِّکـر) بـود. مـن او را هـنـگـام غـذا خـوردن و راه رفـتـن درحال ذکر گفتن خدا می یافتم ، حتی صحبت کردن با دیگران ، او را از یاد خدا باز نمی داشت . زبانش با گفتن (لااِلهَ اِلا اللّهُ) به کامش چسبیده بود. او ما را جمع می کرد. کسانی را که قرآن خـوانـدن مـی دانـسـتـنـد به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمی دانستند، به ذکر خدا فرمان می داد تا خورشید طلوع کند.(142)

تـسـبـیـحـات حـضـرت زهـرا سـلام الله عـلیـهـا، گفتن تسبیحات اربعه ، (یااَللّهُ) و (یارَبُّ)، (لاحـَوْلَ وَلا قـُوَّةَ اِلاّبـِاللّهِ الْعـَلِیِّ الْعـَظـیـمِ) و اسـتـغـفار و مانند آن ، ازجمله ذکرهای زبانی می باشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزنده ای در انسان ایجاد می کند.

بـایـد تـوجـه داشـت کـه ذکـر زبـانـی لقـلقـه زبـان نـشـود وهـمـراه بـا غـفـلت دل نـبـاشـد، بـلکـه ذکـر زبـانـی نـشـان ذکـر قـلبـی و ابـراز مـکـنـون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبی گردد.

ب ـ ذکر قلبی

ذکـرقـلبـی هـمـان تـوجـه قـلبـی بـه خـدای سـبـحـان اسـت کـه دل را صفا و صیقل داده ، جلوه گاه محبوب می کند و روح را تصفیه کرده ، انسان را از قید اسارت نفس می رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انـسـان را دگـرگـون مـی کـنـد، بـطوری که حرکات و سکنات چشم ، زبان ، دست ، پا و سایر اعـضـا، بـا ذکر حق انجام می گیرد و برخلاف وظایف ، امری انجام نمی دهند. کاملترین وبهترین مـراتـب ذکـر نـیـز هـمـیـن است که درهمه مراتب انسانی ، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشـکـار را در بـر گیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شـده ، سـرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و بحدی برسد که زبان ، چشم ، گوش و سـایـر اعـضـای بـدن از قـلب پـیـروی کـنـنـد تـا بـدیـن وسـیـله دل برای ورود صاحب منزل ، پاک و پاکیزه گردد.

علی علیه السلام فرمود:

(اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَجَلاءً لِلْقُلُوبِ...)(143)

همانا خداوند سبحان ، ذکر را جلا و صفای دلها قرار داده است ... .

امام خمینی قدس سرّه می نویسد:

(پـس ای عـزیـز! در راه ذکـر و یـاد مـحـبـوب ، تـحـمـّل مـشـاقّ هـر چـه بـکـنـی ، کـم کـرده ای . دل را عـادت بـده بـه یـاد محبوب ، بلکه به خواست خدا، صورت قلب ، صورت ذکر حقّ شود و کـلمـه طـیـّبـه لااله الاالله صورت اخیره وکمال اءقصای نفس گردد که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوبتر درمعارف الهیه یافت نشود.

پـس اگـر طـالب کـمـالات .... و مـهـاجـر الی الله هـسـتـی ، قـلب را عادت بده به تذکّر محبوب ....)(144)

ج ـ ذکر عملی

ذکـر عـمـلی آن اسـت کـه انـسـان در عـمـل ، خـدا را نـاظـر و شـاهـد اعـمال و رفتار خود دانسته ، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صحبت از مـحـارم الهـی ، گـنـاه و نـافـرمـانـی خـدا بـاشـد، غـایـب بـاشـد و درحـال گـنـاه و نـافـرمـانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن ، به تعابیر گوناگون ، درمـورد اعـمـال انسانی به کار رفته است که شرح آن در درس آینده با عنوان (جایگاههای ذکر خدا) خواهد آمد.

آثار ذکر

ذکر خدا و یادآوری صفات و نعمتهای الهی ، نیاز حیاتی برای انسان بودن و انسان زیستن است . یـاد خـدا نـگهبان هویت انسان و پاسدار ارزشهای معنوی است . ذکر خدا ریشه صلاح قلب و موجب آبادی وحیات آن و روشن بینی ، اطمینان و آرامش دل است . اینک به برخی از آثار ارزنده ذکر خدا می پردازیم :

الف ـ آرامـش و اطـمـیـنـان دل : روح انـسان ربّانی است ،(154) تا با خدا پیوند نداشته بـاشد،قرار و آرام نمی گیرد، پیوند روح و دل انسان با خدا به وسیله یاد خدا پدید می آید و برقرار می ماند. علّت اصلی اضطرابها و آشفتگی های روانی ، خستگیها و افسردگیهای روحی انـسـان دوره صـنـعـتـی ، غـفـلت از یـاد خـدا اسـت . بـرای آرامـش دل باید به یاد خدا روی آورد:

(اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(155)

آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام می گیرند.

ب ـ تـوجـه خـدا بـه انسان : در صورتی که انسان به یاد خدا باشد، خدا نیز به یاد اوست و تـوجه خداکه مدیر و مدبّرهمه امور است به انسان همه مشکلات جسمی و روحی او را برطرف می سازد، خداوند می فرماید:

(فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ)(156)

به یاد من باشید تا به یاد شما باشم .

ج ـ رستگاری : قرآن کریم می فرماید:

(... وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(157)

زیاد به یاد خدا باشید، امید است رستگار شوید.

موانع ذکر

در آیـات قـرآن و روایـات اسـلامی موانعی چند، که انسان را از یاد خدا باز می دارد به چشم می خورد. دراینجا به ذکر برخی از آنها بسنده می کنیم :

الف ـ دل مـشـغـولی و اِلهـاء: الهـاء بـه مـعـنـای مـشـغـول سـاخـتـن دل و ذهن وغفلت از خداست . قرآن کریم می فرماید:

(اَلْهیکُمُ التَّکاثُرُ)(158)

تکاثر شما را به غفلت از یاد خدا دچار ساخته است .

ب ـ اموال واولاد: گاهی اموال و اولاد انسان را از یاد خدا باز می دارند. قرآن کریم به مؤ منان چنین هشدار می دهد:

(یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ)(159)

ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، امـوال و اولادتـان شـمـا را از ذکـر خـدا غافل نکند.

ج ـ آرزوهـای طـولانـی : گـاهـی آرزوهـای دراز انـسـان را بـه خـود مـشـغـول مـی سـازد و در نـتـیـجـه از یـاد خـدا بـازش مـی دارد. خـدای تعالی درباره کافران به رسولش خطاب کرده می فرماید:

(ذَرْهُمْ یَاءْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الاَْمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)(160)

آنـهـا را رهـا کـن تـا بـخـورنـد و بـهـره بـبـرنـد و آرزوهـایـشـان آنـان را مشغول سازد. سپس در آینده خواهند فهمید.

د ـ دوستان گمراه : اسلام توصیه کرده که پیروانش با هر کس طرح دوستی نریزند؛ زیرا این امر انسان را از راه حق و یاد خدا باز می دارد. از این رو، قرآن کریم می فرماید:

(فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَلَمْ یُرِدْ اِلا الْحَیوةَ الدُّنْیا)(161)

از کسی که از یاد ما روی گردانیده و جز زندگی دنیا خواسته ای ندارد، روی گردان .

از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده که فرمود:

(با کسی همنشینی کنید که دیدنش شما رابه یاد خدا می اندازد.)(162)

هـ پیروی ازهوای نفس : حضرت علی علیه السلام فرمود:

(لَیـْسَ فـِی الْمـَعـاصـی اَشـَدُّ مـِنْ اِتِّبـاعِ الشَّهـْوَةِ، فـَلا تـُطـیـعـُوهـا فـَتـَشـْغـَلَکـُمْ عـَنْ ذِکـْرِ اللّهِ)(163)

درگـنـاهـان ، چـیزی سخت تر از پیروی شهوت نیست ، پس از آن پیروی نکنید که شما را از یاد خدا باز می دارد. و ـ چشم چرانی کردن : علی (ع ) فرمود:

(لَیـْسَ فـِی الْجـَوارِحِ اَقـَلُّ شـُکـْراً مـِنَ الْعـَیـْنِ، فـَلا تـُعـْطـُوهـا سـُؤْلَهـا فـَتـَشـْغـَلَکـُمْ عـَنـْ ذِکْرِاللّهِ)(164)

در بـیـن اعضا کم سپاستر از چشم (عضوی ) نیست ، پس خواسته هایش را به آن ندهید که شما را از یاد خدا باز می دارد.

مـقـصـود ایـن اسـت کـه اگـر چـشـم انـسـان بـه هـر چـه بـیـفـتـد دل را بـه سـوی آن مـتـوجـه مـی سـازد و هـر چـه در پـی دیـده هـای چـشـم و خـواسـتـه هـای دل بـروی سـپـاس و تـقـدیـری نـمـی بـینی ، بازهم بر خواسته ها افزوده می گردد و این کار انسان را از یاد خدا باز می دارد. بابا طاهر می گوید:

زدست دیده و دل هر دو فریاد

هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

نکوهش ترک ذکر خدا

هـمه مصیبتها و گرفتاریها بر اثر نفس امّاره شیطانی و غفلت از یاد خدا و عذاب اوست . غفلت از خدا و ترک ذکر، کدورت دل را زیاد کرده ، نفس و شیطان را بر انسان ، مسلّط می کند و مفاسد را روز افزون کرده ، انسان را به ورطه هلاکت می اندازد. از این رو، قرآن مجید، رویگردانی از ذکر خدا و غفلت از آن بارگاه شریف را سخت مورد نکوهش قرار داده ، می فرماید:

(فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِاللّهِ)(165)

وای بر سخت دلانی که یاد خدا در دلهایشان راه ندارد.

همچنین می فرماید:

(وَمَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً)(166)

هر کس از یاد پروردگارش رویگرداند، (خدا) او را به عذابی دشوار دچار سازد.

کـسـی کـه از یـاد خـدا خـودداری کـنـد، بـاطنش کور گشته ، آیات و جلوه های الهی را نمی بیند، زنـدگـی او بـی فـروغ بـوده و در بـن بـسـتـهای زندگی پناهگاهی ندارد. آن کوری باطنی و فراموشی آیات و مظاهر جمال و جلال الهی ، در روز قیامت نیز تجسّم پیدا می کند. چنانچه قرآن کریم می فرماید:

(مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمی )(167)

هر کس از یادِ من ، روی بگرداند، زندگی اش تنگ شود و در روز قیامت نابینا محشورش سازیم . قـرآن نـعمتهای الهی را به بندگانش گوشزد کرده ، آنها را از ترک ذکر وغفلت از آن نهی می کند و می فرماید:

(قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ، بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ)(168)

بـگـو: کـیـسـت آن که شما را شب و روز از قهر خدای رحمان حفظ می کند؟ با این همه از یاد کردن پروردگارشان روی می گردانند.

همچنین درجای دیگر می فرماید:

(وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُواللّهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ)(169)

از آن کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز چنان کرد تا خود را فراموش کنند.

حال که خداوند الطاف خود را از مادریغ نکرده و هر چیز که لازم بوده به ما ارزانی داشته ، آیا وقـت آن نـرسـیده که دل به او داده و در برابرش فروتن باشیم ، به او پناه بریم تا از بن بـسـتـهـا و گـرفتاریها، اضطرابها، دلهره ها، پوچیها، بی هدفیها، بی بندوباریها و افسار گسیختگیهانجات یابیم . (اَلَمْ یَاءْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکْرِاللّهِ...)(170)

آیامؤ منان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابریاد خدا فروهیده شود.

پرهیز از ریا

قـبولی اعمال انسان در پیشگاه خدای سبحان ، به نیّت وقصد خالص وابسته است . پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّمَاالاَْعْمالُ بِالنِّیّاتِ)(171)

همانا ارزش کارها به نیّتهاست .

علی علیه السلام فرمود:

(تَقَرُّبُ الْعَبْدِ اِلَی اللّهِ سُبْحانَهُ بِاِخْلاصِ النِّیَّةِ)(172)

نزدیک شدن بنده به خدای سبحان به سبب خالص کردن نیت اوست .

آنـچـه کـه اخـلاص و پـاکـی نـیـت را از بـیـن مـی بـرد و در نـتـیـجـه ، عمل را باطل می سازد، ریا و خودنمایی است که در این درس به شرح آن خواهیم پرداخت .

تعریف ریا

ریـا در لغـت تـظـاهـر بـه کـار خوب است و در اصطلاحِ علم اخلاق ، به معنای نشان دادن کارهای خـوب و پـسـنـدیـده بـه مـردم بـرای یـافـتـن اعـتـبـار و مـنـزلت در دل آنهاست .(173)

نکوهش ریا در اسلام

اسـلام ریـاکـاری و خـودنـمـایـی را بـویـژه در اعـمـال عـبـادی نکوهش کرده است . قرآن کریم می فرماید:

(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ، الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، اَلَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ...)(174)

وای بر آن نمازگزارانی که از نماز خود غافلند آنان که ریاکارند... .

درجای دیگر نیز وقتی اوصاف منافقان را بیان می کند، می فرماید:

(وَاِذا قـامـُوا اِلَی الصَّلاةِ قـامـُوا کـُسـالی یـُراؤُنَ النـّاسَ وَلا یـَذْکـُرُونَ اللّهَ اِلاّ قَلیلاً)(175)

چـون بـه نـماز برخیزند، با تنبلی برخیزند وبرای نشان دادن به مردم نماز می خوانند و جز اندکی خدا را یاد نمی کنند.

قـرآن کریم ، عمل ریا کارانه را به خاکی تشبیه کرده که بر روی سنگ صافی نشسته است و باران تندی بر آن ببارد و خاک را از روی آن سنگ بشوید، بطوری که دیگر قدرت جمع کردن ذرات آن خاک نباشد و چیزی از آن باقی نماند. حال ریاکار نیز چنین است . او کاری انجام داده که عـمـقـی نـدارد بـلکـه ظـاهـری فـریـبـنـده دارد، ولی بـزودی واقـعـیـت عـمـل خـود را خواهد دید که آن چنان از بین رفته که چیزی از آن باقی نمانده است و به تعبیری بی اثر شده است می فرماید:

(... کـَالَّذی یـُنـْفـِقُ مـالَهُ رِئاءَ النـّاسِ وَلا یـُؤْمـِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاَّْخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عـَلَیـْهِ تـُرابٌ فـَاَصـابـَهُ وابـِلٌ فـَتـَرَکـَهُ صـَلْداً لا یـَقـْدِرُونَ عـَلی شـَیْءٍ مـِمـّا کَسَبُوا....)(176)

مانند آن کس که مالش را برای نشان دادن به مردم ، انفاق می کند و به خداوند و روز جزا، ایمان نـدارد، مـَثـَل او هـمـانـنـد سنگ صافی است که خاک روی آن بوده ، رگباری به آن رسد و آن را (بـشـویـد و) صاف به جاگذارد (ریاکاران ) بر حفظ آنچه کرده اند توانایی ندارند ( واز آن بهره ای نمی برند).

ریاکار کیست

ریاکار کسی است که ظاهری فریبنده داشته و حالتی چون پارسایان به خود می گیرد، ولی بـاطنش آلوده و زشت است . او اعمالی همچون نماز، روزه ، ذکر خدا، تلاوت قرآن ، انفاق و سایر وظـایـف عـبادی را برای نشان دادن به مردم انجام می دهد واز ستایش و تعریف دیگران خرسند می شود. حضرت علی علیه السلام فرمود:

(اَلْمُرائی ظاهِرُهُ جَمیلٌ وَباطِنُهُ عَلیلٌ)(177)

ریاکار، ظاهرش زیبا و اندرونش معیوب است .

همراهان ریا

ریـا بـا بـرخـی از خـصـلتـهـای نـاپسند وانحرافات اخلاقی دیگر همراه است که در زیر بدان اشاره می کنیم .

الف ـ شرک خفی : ریا از شاخه های شرک خفی است ؛ زیرا ریاکار، در واقع ، اعمالش را برای غـیـر خـدا انـجـام مـی دهـد و درونـش آلوده بـه شـرک اسـت . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

(آنـچـه بـیـش از هـر چـیـز بـرای شـمـا از آن بـیـم دارم ، شـرک اصـغـر اسـت . پـرسـیـدنـد: ای رسـول خـدا! شـرک اصـغـر چـیـسـت ؟ فـرمـود: ریـا. روز قـیـامـت وقـتـی خـداونـد پـاداش اعـمال بندگان را می دهد به ریاکاران ، می فرماید: بروید نزد کسانی که در دنیا برای آنها خودنمایی می کردید، آیا نزد آنان ثواب و پاداش اعمالتان را می یابید؟)(178)

ونیز آن حضرت فرمود:

(روز قـیـامـت شـخص ریاکار را خطاب می کنند: ای بدکار! ای نیرنگ باز، ای ریاکار!عملت گم شـد و اجـرت بـاطـل گـشـت ، بـرو مـزدت را از هـمـان کـس کـه عـمـلت را بـرای او انـجام می دادی بگیر.)(179)

ب ـ نفاق : ریاکار در درجه ای از نفاق قرار دارد. شخص ریاکار و منافق هر دو در ظاهر، دم ازخدا می زنند، ولی در باطن ، دل به غیر خدا بسته اند خداوند درباره منافقان می فرماید:

(یُراؤُنَ النّاسَ...)(180)

منافقان برای مردم خودنمایی می کنند (واهل ریا وتزویرند).

ج ـ کـوردلی و کـم خـردی : ریـاکـار بـه عـلّت کـار بـرای غـیـر خـدا، از حـق بـرگـشـتـه و بـه بـاطـل گرویده است و این بیانگر کوردلی اوست . از امام علی علیه السلام پرسیدند: چه کسی کور و نابیناست ؟ پاسخ داد: آن که برای غیر خداکار کند.(181)

امام باقر علیه السلام فرمود:

(مـیـان حـق و بـاطـل ، چـیـزی جـز کـم خـردی وجـود نـدارد. پـرسـیـدنـد: چـگـونـه ای فـرزنـد رسـول خـدا(ص )؟ فـرمـود: بـنده عملی انجام می دهد که مورد نظر خداست ، ولی او غیر خدا را در نظر دارد در صورتی که اگر نیّتش خالص بود، (علاوه بر رضایت خدا) آنچه را که در نظر داشت ، زودتر به او می رسید.)(182)

نشانه های ریا کار

بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام شخص ریاکار، نشانه هایی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

ریـاکـار وقـتـی کـه تـنـهـاسـت ، در انـجـام عـبـادات و تـکـالیـف الهـی تـنـبـل و کـسـل اسـت ، ولی درمـیـان مـردم بـا نـشـاط و پـرکـار اسـت ؛ زیـرا انـگـیـزه او در عمل ، خودنمایی و جلب نظر مردم است .

علی علیه السلام فرمود:

(لِلْمـُرائی اَرْبـَعُ عَلاماتٍ: یَکْسَلُ اِذاکانَ وَحْدَهُ، وَیَنْشَطُ اِذا کانَ فِی النّاسِ، وَیَزیدُ فِی الْعَمَلِ اِذا اُثْنی عَلَیْهِ، وَیَنْقُصُ مِنْهُ اِذالَمْ یُثْنَ عَلَیْهِ)(183)

ریـاکـار چـهـار عـلامـت دارد:

1ـ وقـتـی تـنـهـاسـت تـنـبـل و کـسـل اسـت

2ـ درمیان مردم با نشاط و پرکار است .

3ـ هرگاه مورد ستایش قرار گیرد درکار خود افزایش می دهد.

4ـ چنانچه مورد ستایش قرار نگیرد از آن می کاهد.

گویند شخصی ریاکار، شبی برای عبادت به مسجد رفت ، نیمه شب صدایی شنید. به تصوّر اینکه انسانی وارد مسجد شده و عبادت و اطاعت او را نظاره می کند، عبادت خود را با سوز و گداز بـیـشـتری ادامه داد. بامداد که هوا روشن شد، دید برای سگی خودنمایی کرده است که از ترس سـرمـا وارد مـسـجـد شـده و در گـوشـه ای خزیده است . در این هنگام ، عرق شرم بر پیشانی اش نـشـسـتـه ، خـود را مـلامت کرد که چگونه شبی را تاصبح ، برای جلب نظر یک سگ ، به عبادت پرداخته است ؟!(184)

پیامدهای ریا

ریا و خودنمایی پیامدهای نامطلوبی برای انسان دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم :

الف ـ پذیرفته نشدن عمل : پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ لا یَقْبَلُ عَمَلاً فیهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍ مِنْ رِئاءٍ)(185)

خداوند عملی را که هم وزن ذره ای ریا، درآن باشد، نمی پذیرد.

ب ـ واگذاری به دیگران : امام صادق علیه السلام فرمود:

(اِیّاکَ وَالرِّیاءَ فَاِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَیْرِاللّهِ وَکَّلَهُ اللّهُ اِلی مَنْ عَمِلَ لَهُ)(186)

از ریا بپرهیز؛ زیرا هر که برای غیر خدا کاری کند، خداوند او را به همان کس واگذارد.

ج ـ دوری از رحمت الهی : رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

فـرشـتـگـان ، عـمـل بـنـده ای را بـا خوشحالی نسبت به آن ، بالا می برند و از تمام موانع می گـذرنـد، تـا بـه پـیـشـگـاه خـدا مـی رسـنـد وگـواهـی مـی دهـنـد کـه او عـمـل صـالح انـجـام داده اسـت . خـداونـد مـی فـرمـایـد: شـمـا حـافـظ عـمـل (ظـاهـری ) بـنـده مـن هـسـتـیـد، ولی مـن بـه ضـمـیـر و بـاطـن او آگـاهـم کـه بـا ایـن عمل مرا قصد نکرده است . لعنت من بر او باد! (یعنی از رحمت من دور باد!)(187)

د ـ ورود به جهنم : رسول خدا (ص ) فرمود:

(در روز قیامت ) دستور می دهند، مردانی را در آتش افکنند... (وقتی وارد جهنم شدند) نگهبان جهنم ، خـطـاب بـه آنان می گوید: ای بدبختها! مگر شما چه کرده اید؟ پاسخ می دهند: ما برای غیر خـدا، کـار مـی کـردیم و به ما گفته شد: پاداشتان را از کسی که برایش کار کردید، دریافت کنید.(188)

پیشگیری و درمان

هـرگـاه بـنـده ای به زیانِ ریا پی برد و جایگاه اخروی خود را بداند و به عذاب ، سرزنش و خواری خود اطلاع پیداکند و مقامی را که از راه ریاکاری با مردم کسب کرده ، با مقام از دست رفته خود نزد خدا و دوری از رحمت الهی و محرومیت از ثواب اخروی مقایسه کند، بدون شک از ریاکاری دست بر می دارد.

درمورد پیشگیری و درمان ریا لازم است راههای زیر مورد توجه انسان قرار گیرد:

1ـ پناه بردن به خدا و تقاضای همیشگی مدد الهی برای نجات از ریا.

2ـ انجام کارهای استحبابی در خفاء و به صورت پنهانی .

3ـ ابراز نکردن کارهای خیری که انسان برای دیگران انجام می دهد.

4ـ منّت نگذاردن برای انجام کار خیر بر کسی که کار به نفع اوست .

تردیدی نیست که رستگاری ونجات از عذاب الهی ، تنها در سایه اخلاص ، میسّر است . چنان که مردی از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید:

( ای رسول خدا! نجات در چیست ؟ حضرت پاسخ داد:

نجات در این است که درانجام اطاعت خدا، مردم را در نظر نداشته باشی .)(189)

خوف و رجا

شخص با ایمان گرچه باید همواره از جهت گناه و خطای خود از عذاب الهی بترسدو از کیفر ومؤ اخـذه او ایـمـن نـباشد، ولی در عین حال ، باید به رحمت و آمرزش پروردگار مهربان نیز امیدوار باشد.

مفهوم رجا

(رجا) به معنای امیدوار بودن و درمقابل ناامیدی است . انسان باید به رحمت الهی امیدوار باشد. امـیـد به رحمت خدا این است که انسان در عین حالی که در کسب رضای الهی می کوشد، برای دور ی از عـذاب خـدا بـه خـدا پـنـاه بـرد و بـه او امـیـدوار بـاشـد، نـیـز بـرای نیل به درجات بالاتر کمال و رهایی از کوتاهیها و غفلتها و آثار ناشی از آنها به رحمت الهی امـید داشته باشد وگناهان او هر چند بسیار سنگین باشد او را از رحمت خداماءیوس نسازد؛ زیرا یـاءس از رحـمت گسترده خدا انسان را به ورطه گناه بیشتر می کشاند و فساد و تباهی فرد در اثر یاءس افزون می گردد ومنطق ماءیوس این است (آب که از سرگذشت چه یک نی ، چه صد نی ) یعنی من که غرق شده ام چه فرقی می کند که تا چه عمقی از منجلاب فرو روم ، امّا اگر امـیـدوار باشد با تنبّه و توجه به گناه و فساد خویش ومشاهده روزنه نجات تو به کرده ، از گـنـاه بـیـشتر خودداری می کند و رو به اصلاح خویش می گذارد و ممکن است ، تا آنجا پیش رود که گذشته ناهنجار خویش را جبران کند. خدای مهربان می فرماید:

(وَلا تَیْاءَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)(190)

از رحمت الهی ماءیوس نباشید؛ زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا ناامید نیست .

نیز می فرماید:

(قـُلْ یـا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحیمُ)(191)

بـگـو ای بـنـدگـان من که بر نفس خویش تعدی کرده اید (یعنی به خود ستم روا داشته مرتکب گـنـاه شـده ایـد) از رحـمـت خـدا مـاءیـوس نشوید؛ زیرا خدا همه گناهان را می آمرزد. او آمرزنده و مهربان است .

امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام بـه مردی که گناهان بسیار، او را از رحمت خدا ماءیوس کرده بود، فرمود:

(ای مرد! ناامیدی تو از رحمت خدا، از بقیه گناهان تو بزرگتر است .)(192)

حقیقت رجا آن است که آدمی ، دل خود را برای انتظار محبوب و به دست آوردن آن ، آماده سازد؛ یعنی اسـبـاب پـذیـرایـی مـحـبـوب را بـه شـکـل شـایـسـتـه ای درخـانـه دل خود، مهیّا ساخته ، برای رسیدن به آن تلاش کند و نسبت به آنچه از قدرت و اختیار او خارج اسـت ، امـیـد فضل و کرم خدا را داشته باشد. این حالت ، رجا نام دارد ولی هرگاه اسباب رسیدن به آن امر مورد انتظار را آماده نکرده باشد، آن را غرور و نادانی می نامند.

اگـر بنده ای تخم ایمان را در سرزمین دل افشانده ، با آب طاعت و عبادت خدا آبیاری اش کند و صـفـحـه دل را از خـار و خـاشـاک انـحـرافـات اخـلاقـی پـاک سـازد و در ایـن حـال بـه انـتـظـار فـضـل خـدا بـنـشـیـنـد کـه خـدا او را تـا فـرا رسیدن لحظه مرگ بر ایمان و عـمـل صـالح ثـابـت بـدارد و رحـمـت و آمـرزش خـود را شامل حال او گرداند، این گونه انتظار، رجای حقیقی است .

رجای حقیقی و دروغین

بـا تـوجـه بـه مـعـنـای حـقیقی رجا به این نتیجه می رسیم که انسان هر چند پاره ای گناهان را انـجـام داده بـاشـد، بـایـد وظـایـف دیـنـی خـود را بـه بـهـتـریـن شـکل ، انجام داده ، از گناهان خود توبه کند و بکوشد که دوباره گِرد گناه نگردد و خود را از انحرافات اخلاقی پاک نماید و در عین حال ، به لطف و کرم الهی برای آمرزش گناهانش امیدوار بـاشـد و نـگـویـد کـه بـا آن هـمـه گـنـاه ، دیـگـر اعـمـال صـالح ، تـوبـه و پـاکـسـازی دل بـرای مـن فـایـده نـدارد. بـه عـبـارت دیـگـر، رجـای حـقـیـقـی بـدون انـجـام عمل صالح ، ترک گناهان و پاکسازی دل ، معنا ندارد و هر گاه کسی بگوید من به خدا امید دارم ، درحـالی که عمل صالح انجام نداده و مرتکب گناه شود و قلب او لبریز ازانحرافات اخلاقی بـاشد و با این حال ، بازهم منتظر بخشش الهی باشد، انتظار وی نادانی و غرور بوده و دارای رجای دروغین است . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:

(انـسـان احـمـق کـسـی اسـت کـه نـفـس وی از هـوسـهـای شـیـطـانـی اش پـیـروی کـنـد و در عـیـن حال ، آرزومند بهشت ، از خداوند باشد.)(193)

بـه امـام صـادق عـلیـه السـلام گـفـتـنـد: گـروهـی از پـیـروان شـمـا درحـالی کـه نـامـه اعمال خود را به وسیله گناه سیاه کرده اند، می گویند: ما امیدواریم ! حضرت فرمود:

دروغ می گویند، آنها پیروان ما نیستند. آنها گروهی هستند که آرزوها ایشان را به این سو و آن سـو مـی برد. هر کسی که امید چیزی را داشته باشد، به خاطر آن کوشش می نماید و هر کس از چیزی بترسد، از آن می گریزد.(194)

امام زین العابدین علیه السلام نیز در مناجاتش به درگاه الهی عرض می کند:

(... وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ ... رَجاءٍ مَکْذُوبٍ)(195)

... (خداوندا!) از رجای دروغین به تو پناه می برم .

مفهوم خوف

(خـوف ) در لغـت بـه معنای ترس ، بیم و هراس بوده (196) و دراصطلاح عبارت است از آن که قلب ، به جهت نگرانی از حوادث ناخوشایندی که در آینده نزدیک تحقق می یابد، به درد آید و بسوزد. انـسـان بـایـد ازخـدا بترسد و دل مؤ من باید لبریز از این گونه ترس باشد؛ البته ترس ازخدا از آن جهت نیست که خدا ـ نعوذ بالله ـ موجود ترسناکی است ،ترس از خدا معانی و مراتبی دارد. یـک مـعـنـای تـرس از خـدا، تـرس از خشم خدا و عذاب خدا در دنیا و آخرت است و منشاء خشم و عذاب الهی ، نافرمانی بشر است . انسان اگر از قدرت برتری بترسد نافرمانی نمی کند و چـه قـدرتـی بـه قـدرت الهـی مـی رسـد و بـلکـه چـه قـدرتـی قـابـل مـقـایـسـه بـا قدرت قاهر الهی است ، بنابراین باید ترس از خدا مانع نافرمانی بشر گردد.

نیز ترس از خدا به همین معنا در جایی صادق است که انسان در صدد فرمانبری بر آمده ؛ امـا از انـجـام فـرمـان آنچنان که بایسته است کوتاهی کرده و تمام همت ، توان و توجه خود را بـرای فرمانبری به کار نبرده است ، بازباید ترسیدکه مبادا چنین اطاعتِ دست و پا شکسته ای مـقـبـول حـضـرت حـق نـیفتد و در نتیجه فرمانبری به شمار نیاید و پاداشی بر آن مترتب نشود وعـذابـی را از انسان دفع نکند یا درجه مورد انتظاری را برای او نسازد، چنین خوفی به معنای دلهـره داشـتـن ازرد و قـبـول اعـمال در درگاه خداست ، نتیجه چنین ترسی دقّت بیشتر در درستی اعمال و افزودن بر طاعت و درجه اخلاص نیّت است .

اگـر انـسـان چـنـیـن تـرسـی در دل نـداشـتـه بـاشـد، خـاطـرش از نـاحـیـه خـدا و قـبـولی اعـمـال جـمـع بـاشـد، سـسـتـی و سـهـل انـگـاری مـی کـنـد، عـمـل نـیـک خـود را ارزشـمـنـد ومـمـتـاز مـی شـمـارد، یـا گـنـاه خـود را نـاچـیـز و قـابل چشم پوشی می انگارد، در نتیجه از گناه هراسی نخواهد داشت و برگناهان می افزاید و در اصـلاح خـود و بـهـبـود کـیـفـیـت اعـمـال خـود نـخـواهـد کـوشـیـد و بـر کمال خویش نمی افزاید.

مـعـنای دیگر ترس از خدا، لرزش دل در برابر هیبت و عظمت الهی است ، از چنین ترسی در آیات قـرآن بـه (خشیت ) تعبیر شده است ؛ خشیت ، حالت خضوع و خشوع وتسلیم است ، هر چه مرتبه آگـاهـی و مـعـرفـت انـسـان نـسبت به عظمت و جلال خدا افزون شود و خود را در برابر این عظمت نامتناهی کوچک و حیران احساس کند، درجه خشوع او افزون می گردد. خدا می فرماید:

(اِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)(197)

ازمیان بندگان خدا، تنها عالمان هستند که از خدا می ترسند.

نیز می فرماید:


(رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ)(198)

خـدا از آنـان خـشـنود است و آنان نیز از خدا خشنود و راضی هستند. این مقام ، از آن کسی است که از پروردگارش می ترسد.

در جای دیگر می فرماید:

(وَاَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَاءْوی )(199)

آن کس که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا باز داشته ، بهشت جایگاه اوست .

کـسـی کـه بـه ایـن مـرتـبـه از خـوف ، بـرسـد خـداونـد ابـهـت او را در دل همه جهانیان قرار می دهد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

( مـَنْ خـافَ اللّهَ اَخـافَ اللّهُ مـِنـْهُ کـُلَّ شـَیْءٍ وَمـَنْ لَمْ یـَخـَفِ اللّهَ اَخـافـَهُ اللّهُ مـِنْ کـُلِّ شَیْءٍ)(200)

کسی که از خدا بترسد خداوند همه چیز را از او می ترساند و کسی که از خدا نترسد، خداوند او را از هر چیزی می ترساند.

نـمـونـه آشـکـار ایـن گـفـتـار، امـام خـمـیـنـی قـدس سـره اسـت کـه خـداونـد مـتـعـال بـر اثـر رسـیـدن آن حـضـرت بـه ایـن مـقـام ، هـیـبـتـش را در دل همگان قرار داد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

حد خوف و رجا

راه درسـت در زمـیـنه خوف و رجا راه اعتدال است ؛ زیرا با توجه به بیان مفهوم رجا، رجای الهی دقـیـقـاً در راستای نجات انسان از گناهان گذشته و توبه و پشیمانی از آنها و رهایی از ادامه گـنـاه عـمـل مـی کـنـد، اگر نتیجه رجا ادامه گناه یا افزایش روحیه عصیان باشد طبعاً رجای غلط وانحرافی است که نمی تواند همراه با خوف باشد.

انـسـان بـه واسـطـه رجـای بیش از حد به وادی آمال و آرزوهای بی جا کشیده می شود و از انجام تـکـالیـف بـاز مـی مـانـد و بـه واسطه خوفِ زیاد به نا امیدی کشیده می شود و در او انگیزه ای بـرای انـجام وظایف باقی نمی ماند. به عبارت دیگر، رجا تا حد معیّنی خوب و پسندیده است و آن حـد غـلبـه نـکـردن بـرخـوف اسـت و چنانچه امیدواری از حدّ خود تجاوز کند به غفلت از مکر و عذاب الهی می گراید. قرآن کریم می فرماید:

(وَلا یَاءْمَنُ مَکْرَاللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ)(201)

تنها زیانکاران هستند که از مکر خدا ایمن هستند.

هـمـچـنـیـن خـوف نـیـز در حد معیّنی پسندیده است و آن حد تحت الشعاع قرار ندادن امید است . اگر خوف از حد خود تجاوز کرد، به ناامیدی منجر می شود وعین گمراهی خواهد بود.

قرآن کریم می فرماید:


(وَلایَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)(202)

از رَوْح و رحمت خداماءیوس نمی شوند، مگر گروه کافران .

اگر انسان بین خوف و رجا باشد، به همان راه مستقیمی که راه اولیا و برگزیدگان خداست ، دست یافته است .

قرآن کریم آنان را چنین توصیف می کند:

(اِنَّهـُم کـانـُوا یـُسـارِعـُونَ فـِی الْخـَیـْراتِ وَیـَدْعـُونـَنـا رَغـَبـاً وَرَهـَبـاً وَکـانـُوا لَنـا خاشِعینَ)(203)

بـراسـتی آنان پیشی گیرندگان در خوبیها بودند و ما را از روی امید و بیم می خواندند و در برابر ما خاشع و فروتن بودند.

امـام صـادق عـلیـه السـلام از پـدر بـزرگـوارش چـنـیـن نقل می کند:


(هیچ بنده مؤ منی نیست ، مگر اینکه در قلب او دو نور است : نور خوف (از گناهش که مبادا خداوند متعال او را کیفر دهد) و نور امید (به رحمت ، فضل و آمرزش الهی که اورا می بخشد) که اگر این دو نور با هم سنجیده شود، هیچ یک بر دیگری زیادتی نکند)(204)

خوف برتر است یا رجا(205)

اگـر بـر قـلب انـسـان ، درد غـفـلت از مکر و عذاب خدا و غرور تکیه بر لطف خدا غالب بود، در ایـنـجـاخـوف ، بـرتـر و لازمتر است و اگر ناامیدی از رحمت خدا بر قلب او غالب بود، امیدواری بـهـتـر اسـت . در رابـطـه بـا مـؤ مـن مـتـّقـی کـه ظـاهـر و بـاطـن و آشـکـار و نـهـان او ازاعـمـال نـاپـسـنـد مـنـزه اسـت ، بـهـتـر آن اسـت کـه خـوف و رجـا در قـلب او مـتـسـاوی و متعادل باشند.

ایـنـکه می بینید، در بسیاری از مردم ، امیدواری به بخشش وعفو خداوندی بیش از ترس از عذاب الهـی اسـت ، بـه جـهـت کـمـی معرفت و مغرور شدن به لطف و عنایت خداست . در حالی که در مورد زندگی قبل از مرگ چنین کسانی ، بهتر آن است که خوف ، بیش از رجا باشد و در لحظات مرگ آنـان ، بـهتر است رجا و خوش گمانی آنان بیش از خوف باشد، چرا که خوف ، نقش شلاق را در وادار کـردن بـه کـار دارد، در حـالی کـه بـه هـنـگـام مـرگ کـار از کـار گـذشـتـه و مـوقـع عـمـل بـه اتـمـام رسـیـده اسـت . پـس در آنـجا، ترس دیگر کار بردی ندارد؛ زیرا رگهای حیات بـریـده شده و زمان مرگِ وی فرا رسیده است . ولی در چنین موقعیتی ، رجا و امید به خدا قلب را تـقـویـت کـرده ، خدا را در نظرش دوست داشتنی جلوه می دهد، خدایی که تمام امید و آرزوی انسان به اوست .

پایداری در میدان نبرد

یـکـی از فـضـایـلی کـه بـرای نیروهای نظامی و رزمندگان اسلام بسیار آموزنده و رهگشاست ، پـایـداری آنـان در برابر هجوم بی امان دشمن و ایستادگی در زیر آتش مدام آنهاست . در زبان عربی از پایداری به (صبر) یاد می شود.

(صـبـر) خـویـشـتـن داری و حـبـس نـفـس اسـت بـر چـیـزی کـه شـرع وعقل تقاضا می کند یا از چیزی که شرع و عقل ، انسان را از آن نهی می کند.(206)

علامه طباطبایی (ره ) درتعریف آن می فرماید:

(صبر عبارت است از خودداری از جزع و ناشکیبی و از دست ندادن امر تدبیر)(207)

صـبـر وپـایـداری ، یـکـی ازتـعالیم حیاتبخش دین مقدس اسلام است که جهادگران راه خدا را در پـیـروزی بـر کـفـر جـهـانی استوار ومحکم می سازد و ریشه بسیاری از ارزشها وکمالات معنوی انـسـان اسـت . اهـمـیـّت ایـن مـوضـوع را در سـفـارشـهـای مـکـرّر خـداونـد بـه رسـول گـرامـی اش در مـی یـابـیـم که در موارد مختلفی آن حضرت را به صبر و پایداری امر کرده است :

(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُواالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ)(208)

(ای رسول ما) توهم مانند پیامبران اولواالعزم صبور باش .

(فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلاً)(209)

(ای رسول ما) صبری نیکو پیش گیر.

در آیـات فـراوانی ، صبر و پایداری مورد تشویق قرار گرفته ، صابران به عنوان محبوب خداوند معرفی شده اند و نتایج شگفت آور صبرشان بیان شده است . چنان که می فرماید:

(وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)(210)

کسانی را که صبر کردند پاداش نیکوتراز آنچه انجام داده اند، می دهیم .

(وَاللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ)(211)

خداوند صابران را دوست دارد.

صبر درمیدان نبرد

یکی از موارد مهمّ صبر وپایداری ، صبر در برابر دشمن و در میدان نبرد است .

مـیـدان نـبـرد، مـیـدان سختیها، مشکلات ، کمبودها، نارساییها، فشار دشمن ، زخمی شدن ، زخمیها و شـهـیـدان را دیـدن ، بـی خـوابیها، خستگیها، دست نیافتن به اهداف ، ناجوانمردیهای پاره ای از هـمـرزمـان و هـمراهان ، نداشتن امکانات کافی برای نبرد، مشاهده قدرت دشمن ، برتری سلاح و نـیـروهـای نـظـامـی و آمـوزشـی و... اسـت . هـیـچ جـا مـثل میدان نبرد، جای پایداری نیست . به همین دلیـل هـم آیـات قـرآن درباره صبر اکثراً در مورد صبر درمیدان نبرد آمده ،دلداری و وعده نصرت داده ، می فرماید:

(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُواللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)(212)

ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری خواهد کرد و پایداری خواهد بخشید.

در جای دیگر مساءله دعا را برای تقاضای پایداری و ثبات قدم ، مطرح کرده ، می فرماید:

(رَبَّنـا اَفـْرِغْ عـَلَیـْنـا صـَبـْراً وَ ثـَبِّتْ اَقـْدامـَنـا وَ انـْصـُرْنـا عـَلَی الْقـَوْمـِ الْکافِرینَ)(213)

پروردگارا! بر ماشکیبایی ببار و ما را ثابت قدم گردان و برکافران پیروز ساز.

بـدیـهی است که میدان نبرد، بهترین جایگاه تشخیص مجاهدان صبور از غیر صابران است . ممکن اسـت افرادی برای رفتن به جبهه سرو دست بشکنند و اعلام آمادگی کنند، ولی در برابر آتش پرحجم و سنگین دشمن وتهاجمات گسترده او پایدار و مقاوم نباشند. بدین جهت خداوند رزمندگان اسلام را این چنین در بوته آزمایش قرار می دهد. و می فرماید:

(وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَالصّابِرینَ وَنَبْلُوَ اَخْبارَکُمْ)(214)

شما را می آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسیم و حدیثتان را آشکار کنیم .

(اَمْ حـَسـِبـْتـُمْ اَنْ تـَدْخـُلُوا الْجـَنَّةَ وَلَمـّا یـَعـْلَمِ اللّهُ الَّذیـنَ جـاهـَدُوا مـِنـْکـُمْ وَ یـَعـْلَمـَ الصّابِرینَ)(215)

آیـا می پندارید که به بهشت خواهید رفت و حال آنکه هنوز برای خدا معلوم نشده است که از میان شما چه کسانی جهاد می کنند و چه کسانی پایداری می ورزند.

درنـبـرد مـعـروف (صـفـین ) پیش از آغاز جنگ ، امیرمؤ منان علیه السلام به رزمندگان همراه خود خطاب کرده ، فرمود:

(شـما انشاء الله فردا با دشمن درگیر خواهید شد، پس امشب را بیشتر در نماز باشید، تلاوت قرآن را کثرت بخشید و از خداوند پایداری و نصرت (پیروزی ) بخواهید.)(216)

حـضرت سیدالشهدا علیه السلام نیز به صبر و پایداری در میدان نبرد جلوه ای دیگر بخشید. آن حضرت در روز عاشورا، هنگامی که برخی ازنوجوانان بنی هاشم و فرزندان ابوطالب به دشمن حمله کردند، آنان را به صبری بصیر دعوت کرده ، فرمود:

(صـَبـْراً یـا بـَنـی عـَمـُومـَتـی ، صـَبـْراً یـا اَهـْلَ بـَیـْتـی ، وَاللّهِ لا رَاءَیـْتـُمْ هُواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ)(217) ای عـموزادگان من وای خاندان من پایداری کنید! به خدا سوگند پس ازامروز روی ذلّت و خواری را نخواهید دید.

وخـود نـیـز پـس ازآنـکـه شـاهـد شـهـادت عزیزترین یارانش در راه خدا بود و تا آخرین لحظات حیاتش ، حماسه بزرگ وتاریخی خویش را بر ضد دشمنان اسلام آفرید. در واپسین دم حیات ، وقـتـی در پـی ضـربات نیزه ها و شمشیرهای دشمنان بر روی خاک قرار گرفت و در خون خود طپید، رو به درگاه خدا کرد و با محبوب خویش چنین مناجات کرد:

(صـَبْراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ لا اِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالی رَبُّ سِواکَ وَ لا مَعْبُودَ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلی حُکْمِکَ، یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ)(218)

ای پـروردگـار کـه جز تو خدایی نیست ، در مقابل قضا و قدر تو صبور هستم ، ای فریادرس دادخـواهـان ! پـروردگـار و معبودی جز تو برای من نیست . بر حکم و تقدیر تو شکیبا هستم . ای فریاد رس آن که فریاد رس ندارد.

نکوهش فرار از نبرد

یـکـی از عـوامـل مـهـم شـکـسـت در جـنـگـهـا، فـرار از نـبـرد اسـت کـه آثـار غـیـر قـابل جبرانی دارد. قرآن کریم فرار از نبرد را سخت نکوهش کرده و با تعبیرهای گوناگونی از آن منع می کند: (یا اَیُّهَا الَّذین آمنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهَمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّمـُتـَحـَرِّفـاً لِقِت الٍ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاءْویهُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ)(219)

ای اهـل ایمان ، هرگاه در میدان کارزار، با انبوه کافران رو به رو شدید، به آنان پشت نکنید و نـگـریـزیـد. هـر کـس هنگام جنگ به آنهاپشت کند (و فرار نماید) ـ مگر آنکه برای نیروی دیگر کـنـاره گـیری کند یا (برای بالا بردن توان رزمی خویش ) به گروهی از مسلمانان بپیوندد ـ به خشم خدا روی آورده وجایگاهش دوزخ است و بد سرانجامی است .

در نـبـرد بـدر هـنـگـامـی کـه فـرشـتـگـان بـه یـاری مسلمانان آمده و مژده پیروزی دادند. خداوند رزمـنـدگـان اسـلام را خـطـاب قـرار داد و از فـرار در مـقـابـل نـیـروهای کفر باز داشت . بدیهی است که مخاطب آیه خصوص بدریان نیستند بلکه همه مسلمانان حاضر در جبهه اند که مبادا در مقابل دشمن فرار را بر قرار ترجیح دهید که نتیجه اش روی آوردن بـه غـضـب خـداونـد و عـذاب دوزخ اسـت . از ایـن آیه بر می آید که فرار از نبرد، از گـنـاهـان کـبـیـره اسـت ؛ زیـرا گـنـاه کـبـیـره آن اسـت که در قرآن وعده عذاب به آن داده شده است .(220)

در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز فرار از جنگ سخت مورد نکوهش قرار گرفته که به بیان دو روایت بسنده می کنیم . امیر مؤ منان علیه السلام می فرماید:

(اَلْفِرارء مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْکَبائِرِ)(221)

فرار از جنگ ، از گناهان کبیره است .

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید:

(مَنِ انْهَزَمَ حتّی یَجُوزَ صَفَّ اَصْحابِهِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ)(222)

هر کس به اندازه ای عقی نشینی کند که از صف و موضع نیروهای خودی بگذرد، به تحقیق مورد خشم خدا قرار گرفته است .

شیوه های برخورد با فراریان

در اینجا به بیان برخی از شواهد تاریی درباره برخورد با فراریان می پردازیم :

الف ـ نـکـوهـش : بـرخـورد مـعـصـومین علیهم السلام با متخلفان و فراریان ، متناسب با شرایط سـیـاسـی ـ اجـتـمـاعـی و روحـیـات مـجـرم و میزان سازندگی و عبرت آموزی آن در شخص مجرم و دیـگـران بـود بـه عنوان مثال اگر نیروها پیش از دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده ، پشت به دشمن کرده بودند و در اسلام سابقه خوبی داشتند و پیش از آن ، در جهاد با مشرکان شرکت کـرده و از خـود فـداکـاری و جـانبازی نشان داده بودند، فقط مورد نکوهش و ملامت شدید قرار می گرفتند و درباره آنان از موضع گیری شدیدتر خودداری می شد:

(در نـبـرد خـیـبـر هـنـگـامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دید برخی از فرماندهان ، در بـرابـر حـمـلات یـهـود خـیـبر تاب مقاومت ندارند واز برابر آنان می گریزند و اهداف از پیش تعیین شده به دست نمی آید، بر آنان خشم گرفت و فرمود:

(چرا برخی ، از دشمن می گریزید و دیگران را نیز به هراس می افکنند؟)(223)

ب ـ اظـهـار خـشـم و نـارضـایـتـی : کـسـانـی کـه بـر اثـر حـمـله سـنـگـیـن دشـمـن و یـا عـلل دیـگـر از بـرابـر دشـمـن مـی گـریـزنـد، ابـراز خـشـم و نـاخـوشـنـودی فـرمـانـده کـل قـوا نـسـبـت بـه آنان ، تاءثیر شگرفی در روحشان می گذارد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

(در نـبـرد اُحـد وقـتـی نـیـروهـای اسـلام از اطـراف پـیامبر (ص ) پراکنده شدند و پا به فرار گـذاشتند. رسول خدا (ص ) بشدّت بر آنان خشم گرفت و زمانی که بر می آشفت و خشمگین می گـشـت ، پـیـشـانـی و صـورتش عرق می کرد و قطره های عرق از پیشانی و صورت مبارکش می غلتید.

در آن هـنـگـام امـیـر مـؤ منان را در کنار خود در حال دفاع و مقاومت می دید، به او فرمود: (چرا تو هـمـانـنـد دیـگـران فـرار نـمـی کـنـی ؟) حـضـرت فـرمـود: ای رسـول خـدا! آیـا پس از آنکه ایمان آورده ام کافر شوم ؟ من تو را اُسوه خویش قرار داده و همانند تو ایستادگی و مقاومت می کنم .)(224)

ج ـ بی اعتنایی : نیروهایی که برای دستیابی به هدف مشخصی ماءموریت می یابند، ولی بر اثـر خـود بـاخـتـگی در مقابل قوای دشمن ، در انجام ماءموریت خود سستی می کنند و بدون نتیجه گـیـری بـه دشـمـن پـشـت کـرده و از بـرابـر او مـی گـریـزنـد، مـی بـایـسـت بـه شکل مناسبی با آنان برخورد شود تا دیگر به چنان عملی دست نزنند به عنوان نمونه :

پـس از آنـکـه مـشـرکـان حـنـیـن پـراکـنـده شـدنـد، طـایفه ای از آنان به (طایف ) پناهنده شدند. رسـول خـدا (ص ) ابـوسـفـیـان را بـه (طایف ) اعزام کرد، ولی شکست خورده نزد پیامبر (ص ) بـرگـشـت و گـفـت : (نـیـروهایی را در اختیارم گذاشتی ... که هیچ سودی برایم نداشتند.) آن حـضـرت بـه وی پاسخی نداد و خود به طایف رفت ، رهبری عملیات را به عهده گرفت و دشمن را محاصره کرد.(225)

عوامل فرار از نبرد

فـرار از نـبـرد عـوامـلی دارد، کـه در ایـنـجـا بـه بـیـان دو عامل بسنده می کنیم :

الف ـ ضعف ایمان : قوت ایمان به خدا، قیامت و پاداش الهی ، انسان را به پایداری در دفاع از دیـن خـدا و قـلمـرو اسـلام و اسـتقلال مسلمانان وادار می سازد. طبعاً هر چه ایمان قویتر باشد این پـایـداری بـیشتر است و هر چه درجه ایمان سست تر و ضعیف تر باشد این پایداری کمتر است تا جایی که در بعضی از شرایط سخت نبرد افراد ضعیف الایمان مقاومت خود را از دست می دهند و فـرار مـی کـنـند و سستی ایمان بعضی مانع ورود آنان به صحنه نبرد می شود. از این گونه ضـعـف ایـمـان در بـعـضـی آیـات تـعـبـیـر بـه نـفـاق شـده ، مـنـافـق در هـمـه مـوارد اسـتـعمال قرآنی کسی نیست که به آنچه می گوید هرگز ایمان ندارد، بلکه در بعضی موارد بـه کـسـی کـه ایـمـان قلبی به خدا و رسول دارد؛ اما قوت ایمان او در حدّی نیست که او را به ایثار جان و مال وا دارد نیز منافق گفته شده است . به عنوان نمونه قرآن کریم می فرماید:

(... وَ یـَسـْتـَاءْذِنُ فَریقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِیَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلاّ فِراراً)(226)

گروهی از منافقان (برای برگشت از میدان جنگ ) از پیامبر اجازه خواسته ، می گفتند: خانه های مـا دیـوار و حـفـاظی ندارد. در صورتی که دروغ می گفتند و مقصودشان تنها فرار از جبهه جنگ بود. ب ـ ناخالصی ها و گناهان : قرآن کریم با اشاره به فرار عده ای از جنگ احد که کار ناشایست کرده بودند و شیطان با توجه به آن کارها، آنان را به لغزش فرار کشاند، می فرماید:

(اِنَّ الَّذیـنَ تـَوَلَّوْا مـِنـْکـُمْ یـَوْمَ الْتـَقـی الْجَمْعانِ اِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانَ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا ...)(227)

آنـان کـه از مـیان شما در روز مقابله آن دو گروه (در جنگ احد) گریختند، شیطان آنها را به سبب پاره ای از اعمالشان دچار لغزش کرده بود.

با توجه به این بیان می توان گفت ناخالصی ها و گناهان زمینه فرار از جنگ را هم فراهم می سازند.

آثار سستی و فرار از جنگ

سـسـتـی یـا فـرار از جـنـگ بـطـور طـبـیـعـی آثـار ونـتـایـجـی بـه دنبال دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

الف ـ ویرانی پایه های دین و شعایر دینی : قرآن کریم می فرماید:

(... وَلَوْلا دَفـْعُ اللّهِ النـّاسَ بـَعـْضـَهـُمْ بـِبـَعـْضٍ لَهـُدِّمـَتْ صـَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ یُذْکَرُفیهَااسْمُ اللّهِ کَثیراً ...)(228)

اگـر خـدا( رخـصت جنگ ندهد و) دفع شرّ بعضی ازمردم را به بعضی دیگر نکند، همانا صومعه ها، دیرها و معبدهای یهود و نصارا و مساجدی که درآن نماز و ذکر خدا بسیار می شود، همه خراب و ویران می شد.

امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام درخـطـاب به مردم زمان خود که نسبت به جهاد در راه خدا سستی می ورزیدند، می فرماید:

(وَلَعَمْری لَوْکُنّا نَاءْتی ما اَتَیْتُمْ، ماقامَ لِلدّینِ عَمُودٌ وَلاَ اخْضَرَّ لِلاْ یمانِ عُودٌ)(229)

بـه جـان خـودم سـوگند! اگر رفتار ما (در یاری اسلام ) مانند رفتار شما بود ( ودر پیکار با دشـمـن مـانند شما سستی و سهل انگاری می کردیم ) پایه ای برای دین بر قرار واستوار نمی شد و شاخه ای برای ایمان سبز و بارور نمی گردید.

ب ـ تـضـعـیـف و تـعـطـیـل رهـبـری حـق : نـمـونـه هـای تـضـعـیـف وتـعـطـیـل رهـبـری در تـاریخ اسلام زیاد به چشم می خورد، از جمله حضرت علی (ع ) خطاب به مردمی که فرمان جهادش را اطاعت نکردند، می فرماید:

(خـدا شـما را بکشد که دل مرا چرکین کرده ، سینه ام را از خشم آکندید و در هر نفس پی درپی ، غـم وانـدوه بـه مـن خـورانـدیـد و بـه سـبب نافرمانی و بی اعتنایی به من ، راءی و تدبیرم را فـاسـد کـردیـد، تـا اینکه قریش گفتند: پسر ابی طالب ، مردِ دلیری است و لیکن دانش رزمی ندارد. حواله پدرشان به خدا! آیا هیچ یک از آنان ممارست و جدیّت مرا در جنگ داشته و پیش قدمی و ایـسـتـادگی او بیشتر ازمن بوده است ؟ هنوز به سنّ بیست سالگی نرسیده بودم که وارد جنگ شـدم و اکـنـون زیـاده از شـصـت سـال از عـمـرم مـی گـذرد و هـنـوز در حـال نـبـردم ، لیـکـن چـه کـنـم ؟ کـسـی کـه اطـاعـت نـشـود، راءی و تـدبـیـرش سـودی ندارد.)(230)

امـام حـسـن مـجتبی علیه السلام نیز پس از آنکه بی وفایی ، سستی و نفاق فرماندهان و سایر یارانش را دید، صلح معاویه بر آن حضرت تحمیل شد، به آنان فرمود:

(بـه خـدا سـوگـنـد! اگـر یـاوری داشـتـم ، کـار را بـه مـعـاویـه نـمـی گـذاشـتـم . بـه خدا و رسول خدا سوگند! خلافت بر بنی امیّه حرام است .)(231)

ج ـ تـسـلّط و غـلبـه دشـمـن : وقـتـی کـه افراد یک جامعه از مقابله و ایستادگی در برابر دشمن خـودداری ورزند و در دفاع از حق خود، سستی کنند، روحیه دشمن قوی شده و جراءت پیدا می کند که باهجومی همه جانبه ، تسلّط خود را بر سرزمین وامور حیاتی آن ملّت تثبیت کند و این یکی از آثار شوم ترک و سستی در جهاد است .

علی علیه السّلام می فرماید:

(غُلِبَ وَاللّهِ الْمُتَخاذِلُونَ)(232)

به خدا سوگند! آنان که یکدیگر را رها کرده و یاری نکردند، مغلوب شدند.

د ـ ذلت وخواری : امیرمؤ منان علیه السلام می فرماید:

(... فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةٌ عَنْهُ اَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ)(233)

هـر کس جهاد را از روی بی رغبتی ـ نه از روی عذر شرعی ـ ترک کند، خدا او را لباس ذلت می پوشاند.

هـ ننگ وعار در پیشگاه آیندگان : علی (ع ) در دعوت مردم به ادامه جنگ با معاویه می فرماید:

(بـدانـیـد کـه خـدا شـمـا را در نـظـر دارد (اعـمـال شـمـا را مـی بـیـنـد) و بـا پـسـر عـمـوی رسول خدا(ص ) می باشید، پس پی در پی (به دشمن ) حمله کنید و از گریختن شرم نمایید؛ ز یـرا فـرار، نـنـگ بـرای اعـقـاب اسـت (فـرزنـدانـتـان را بـعـد ازشـمـا سـرزنـش خـواهـنـد کرد)...)(234) ونیز می فرماید:

(اِنَّ فِی الْفِرارِ مَوْجِدَةَ اللّهِ وَالذُّلَّ اللاّزِمَ، وَالْعارَالْباقِیَ)(235)

فرار از جنگ ، سبب خشم خدا و ذلّت همیشگی و ننگ پایدار است .

پایداری در برابر توطئه های استکبار جهانی

جـنـگ و دفـاع انـواعـی دارد؛ گـاهـی جـنگ نظامی است ، دفاع نیز باید نظامی باشد، گاهی جنگ سـیـاسـی یـا اقـتـصـادی است ، دفاع هم باید مناسب آن باشد، گاهی نبرد، فرهنگی است . طبعاً دفاع نیز باید فرهنگی باشد.

در نـبـرد نـظامی دشمن رو به رو و شناخته شده است ، ابزار جنگی ، توان نظامی ، تعداد نیرو ومـوضـع اسـتـقـرار هـمـه مـشـخـص اسـت . انـگـیـزه دفـع دشـمـن نـیـز بـه دلیـل مـاهـیـت نظامی آن قوی است ؛ اما در نبرد فرهنگی ، دشمن رو در رو قرار نمی گیرد، بلکه بـا اسـتـفـاده ازوسـایـل پـیـچـیـده و پـیـشـرفـتـه ارتـبـاطـات ، پـیـامـهـای خـود را ارسال می کند، دغدغه ضد حمله هم ندارد، اصولاً دشمن تا حدود زیادی شناخته شده نیست .اهداف و انگیزه ها، ابزارها و شیوه ها نیز شناخته شده نیست ؛ یعنی گاهی حتی بین نیروی خودی و دشمن در ایـن نـبـرد اختلاط عجیبی صورت می گیرد، موضع استقرار دشمن نیز مکان فیزیکی مشخصی نـیـسـت ، بـلکـه در فـضـا، در زمین ، در کوچه و بازار، درمدارس و دانشگاهها، حتی درخانه هاو... حضور پیدا می کند.

چـنـیـن نبردی از ناحیه دشمن بسیار آسان و دفاع در برابر آن بسیار دشوار است . اینجاست که موارد زیر ضرورت دارد:

1ـ دشمن شناسی شود.

2ـ حساسیت لازم نسبت به دشمن پدید آید.

3ـ بـا توجه به نوع نبرد ـ که فرهنگی است ـ مرز بین خودی و دشمن مشخص شود؛ گاهی پدر و مـادر، دوست و همکار، فرزندان و سایر بستگان و گاهی نیز کارگزاران فرهنگی دقیقاً دشمن اند یا در اختیار دشمن قرار گرفته اند.

4ـ راه کـارهای دشمن شناخته شود و نسبت به سدّ ثغور و بستن راههای نفوذ دشمن اقدام جدّی به عمل آید.

5ـ تـنـهـا بـه دفـاع ، بـسـنـده نـشـود، بـلکـه در صـورت امـکـان هـجـوم بـنـیـادی متقابل صورت گیرد. 6ـ آثـار ایـن گـونـه تـهاجم که از بین رفتن استقلال سیاسی ، اقتصادی و نابود شدن عزّت و قدرت جامعه اسلامی است ، عمیقاً در ک و گوشزد گردد.#(236)

7ـ اقدام به کار اساسی فرهنگی برای ریشه دار کردن تفکرات دینی صورت گیرد.

8ـ نـمـودهـای تـهـاجـم فـرهـنـگـی افـشـاء و بـرجـسـتـه شـود،مانند لباس ، غذا، آداب معاشرت ، وسایل زندگی ، تفریح ، الفاظ و عبارات دارای بار فرهنگی ، علوم ومعارف بشری ، فلسفه ها ومکاتب فلسفی ، ادبیات و هنر منحرف و... .

آثار پایداری درمیدان نبرد

الف ـ پـیـروزی : پایداری درمیدان نبرد یکی از موجبات پیروزی است . امیرمؤ منان علیه السلام به لشکریانش فرمود:

(بـدرسـتـی کـه دروازه جـنـگ بین شما و اهل قبله (که خود را مسلمان می دانند، ولی درواقع مسلمان نـیـسـتـنـد) گـشـوده خـواهد شد و قادر به گرفتن این پرچم (برای جنگ و پیروزی ) نیست ، مگر کسی که دارای صبر و شکیبایی بوده و آگاه نسبت به مواضع حق باشد.)(237)

ب ـ بـقـاء اسـلام وجـامـعـه اسـلامی : اسلام و جامعه اسلامی به واسطه ثبات قدمها و استقامتهای رسـول خـدا صـلی الله عـلیـه وآله و یـاران و فادارش ، پایدار مانده است . در زمان ما نیز اگر فـداکـاری و پـایداری رزمندگان عزیز اسلام و ملّت فداکار ایران نبود، اسلام و جامعه اسلامی به خطر می افتاد.

ج ـ عـزّت و اسـتـقـلال مـسـلمـانان : عزّت و سربلندی جامعه اسلامی در سایه جهاد و پایداری در برابردشمن است . علی علیه السلام می فرماید:

(خداوند جهاد را برای ارجمندی اسلام واجب گردانید.)(238)

رسول خدا(ص ) نیز می فرماید:

(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْنائَکُمْ مَجْداً)(239)

(در راه خدا) پیکار کنید، تا شوکت ، عظمت وافتخار فرزندانتان را فراهم سازید.

د ـ گسترش ایمان : هدف اصلی از پیکار در راه خدا و پایداری در این راه ، این است که نشانه ها و دلایـل هـدایـت مـلّت بـه آنـهـا نـشـان داده شـود، گـمـراهـان هـدایت یابند و ایمان درجامعه بشری گسترش یابد.

نـمونه زنده تاءثیر مقاومت در نبرد در گسترش اسلام وایمان به خدا در جامعه بشری پایداری رزمندگان اسلام در دفاع مقدس هشت ساله است .

هـ ایـجـاد امـنـیـت : پـایـداری درمیادین نبرد، امنیت را برای جامعه اسلامی درجهت خودسازی معنوی ، سازندگی اقتصادی و... به ارمغان می آورد.

نظم و انضباط

(نـظـم ) در لغـت بـه مـعـنـای آراسـتـن ، بـرپاداشتن ، ترتیب دادن کار و...(240) و در اصـطـلاح نـظـامـی به معنای پیروی کامل از دستورهای نظامی است .(241) انضباط نیز بـه مـعـنـای نـظـم وانـتظام ، ترتیب و درستی ، عدم هرج و مرج ، سامان پذیری و آراستگی است .(242)

نظم در آفرینش

آفـریـنـش بـر اسـاس نـظـم اسـتـوار اسـت و در دسـتـگـاه خلقت ، هر پدیده ای جای خاصی دارد و مـاءمـوریـت وکـار ویـژه ای بـه عـهـده دارد. کـرات آسـمـانـی درمـدار مـعـیـّنـی حـرکـت مـی کـنـنـد، فـصـول سـال و گـذشـت شـب وروز نـظـم خاصی دارد و خلقت اشیا از اندازه ، حدّ و میزان خاصی برخوردار است . خدای تعالی می فرماید:

( اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ)(243)

ما هرچیزی را به اندازه (وروی حساب ) آفریدیم .

حـکـمـت خـداونـدی در هـر چـیز تجلّی یافته و موجودات عالم نیز روی حساب ونظم دقیق و نیز بر اساس هدف معیّنی قدم به عرصه هستی نهاده اند.

جهان چون خدوخال وچشم وابروست که هرچیزی بجای خویش نیکوست

نـظـم شگفت ومحیرالعقولی که درهمه مخلوقات ، حرکت سیّاره ها و ستارگان ، گیاهان ، موجودات دریـایـی وصـحـرایـی ، بـدن انـسـان ، گـردش خـون و... وجـود دارد، هـمـه و هـمـه معلول تدبیر خداوند حکیم ، مدبّر وتواناست .

اهمیت نظم در زندگی

خـدای تـوانـاو حـکـیـمی که نظم را در دستگاه پهناور وعظیم خلقت قرار داده است ، همین نظم را در زندگی انسانها و روابط اجتماعی آنان می پسندد. از این رو، شایسته است که انسان درزندگی فـردی و اجـتـمـاعـی خـویـش ، نـظـم و تـرتـیـب و تـدبیر درامور را مراعات کند؛ زیرا به گفته روانشناسان :

( احـتـیـاج بـه نـظـم و تـرتـیـب ، جـزء احـتـیـاجـات اسـاسـی روانـی مـحـسوب می گردد، رنگ و شـکـل خـاصـی بـه زنـدگـی مـی دهد، افراد میل دارند زندگی فردی وجمعی خود را تحت نظم و قاعده مشخصی در آورند.)(244)

نـگـاهـی گـذرا بـه حـجـم زیـاد کـتـابـهـای قـوانـیـن و مـقـررات و بودجه های هنگفتی که صرف قـانـونـگـذاری وتـنـظـیـم آنـهـا مـی شـود واهـمـیـتـی کـه هـمـه مـلل جـهان به آنها می دهند، ضرورت ولزوم نظم فردی واجتماعی را در زندگی بشر آشکار می سازد.

اسـلام نـیـز به عنوان دین جهانی وکامل به نظم و برنامه ریزی درزندگی اهمیت فراوان داده و بـه پـیـروان خـویـش سفارش کرده که تمام کارهای خود را طبق قانون و به صورت منظم انجام دهـنـد و از بـی بـرنـامگی بپرهیزند. چرا که تمام احکام اسلامی ؛ واجبات ، مستحبات ، محرّمات ، مـکروهات و... در این راستا و درجهت برنامه دقیق و منظم دادن به مسلمانان قرار داده شده که آنان را تحت نظم خاصّی در آورد.

در دنـیـای کـنـونی نیز حرکت قطارها، هواپیماها، ساعات کار ادارات و کارخانجات و... روی نظم خـاصـی و بـا دقـیـقـه و ثـانـیه سنجیده می شود و با ورود کامپیوتر درعرصه زندگی نظم و تـرتـیـب دقـیـقـتـر و بـهـتـر صـورت مـی گیرد و می توان گفت امروزه منظّم زندگی کردن جزء ضـروریات زندگی بشر شده و مورد پسند عقل و دین است و اگر بخواهیم خود را از دایره نظم کـه امـروزه هـمـه جـامـعه ها را تا حدّ زیادی فرا گرفته و احاطه کرده ، خارج کنیم ، با مشکلات زیادی رو به رو می شویم .

نظم در قرآن

بـخـش عـظـیـمـی از دسـتـورات وسـفـارشـات قـرآن کـریـم در راسـتـای تـنـظـیـم انـدیـشـه و اعمال انسان است . امیر مؤ منان علیه السلام می فرماید:

(اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَدَواءَ دائِکُمْ وَنَظْمَ مابَیْنَکُمْ)(245)

آگاه باشید که آگاهی از آینده ، خبراز گذشته ، داروی درد(نادانی وگمراهی ) ونظم وترتیب زندگی روزمرّه شما در قرآن (آمده ) است .

بیان قرآن کریم را درباره نظم می توان به دو بخش تقسیم کرد:

الف ـ نـظـم درتـکوین : قرآن در این بخش ، نظم حاکم بر جهان آفرینش را تشریح کرده و به انـسانها سفارش می کند که درباره آن بیندیشند. تا به طرّاح زبردست آن (خدای تعالی ) پی بـبـرنـد و درایـن راسـتـا، گاه از فرود آمدن باران و رویش گیاهان یاد می کند و گاهی از عظمت آسـمـان ، کـوهـهـا و دریـاهـا سـخـن مـی گوید. زمانی شگفتیهای آفرینش موجودات واز جمله انسان راتذکر می دهد و در بسیاری از مواقع نیز آمد و شد شب و روز، فراوانی پدیده های هستی و بی شـماری نعمتهای الهی را در لابه لای آیات بیان می کند و انسان را به تفکر در نظم شگفت آور آن وامی دارد. به عنوان نمونه می فرماید:

( اِنَّ فـی خـَلْقِ السَّمـاواتِ وَالاَْرْضِ وَ اخـْتـِلافِ اللَّیـْلِ وَالنَّهـارِ لاَ یـاتٍ لاُِولیِ الاَْلْبابِ)(246)

همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، نشانه هایی برای خردمندان است .

ب ـ نـظـم در تـشـریـع : هـمـه آیـاتـی کـه در بـاره قـوانـیـن و مـقـررات الهـی نـازل شـده ، بـر قـرار کـننده نظم و برنامه در زندگی فردی واجتماعی مسلمانان است . با این بـیـان ، قـرآن هـمـواره پـیـروان خـویـش را بـه داشـتن یک برنامه صحیح و منظّم دعوت می کند و خواستار آن است که مسلمانان در زندگی به اصول و مقررات الهی پای بند بوده ، طبق برنامه ای کـه خـدا بـرای آنـان تنظیم کرده ، زندگی کنند و هیچ گاه از حدود الهی گام فراتر ننهند. چرا که :

(مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)(247)

آنان که از حدود الهی تجاوز کنند، همانان ستمکارانند.

از ایـن رو، مـی تـوان گـفـت یـکـی از اهداف مهمّ پیامبران الهی ، تنظیم برنامه زندگی انسانها درتـمـام ابعاد آن بوده و در صدد بودند تا جامعه طبق برنامه تنظیمی از جانب پروردگار به زندگی خویش ادامه دهد و از آن تخطّی نکند.

بـه عـنـوان مـثـال قـرآن بـرای انـجـام عبادتهای اسلامی وقت و برنامه ای تنظیم کرده ، تا همه مـسـلمانان در آن وقت معین به عبادت بپردازند. چنان که برای روزه گرفتن ، ماه مبارک رمضان را معلوم کرده و ابتداء و انتهای روزه هر روز را معلوم کرده است و می فرماید:

(... کـُلُوا وَاشـْرَبـُوا حـَتـّی یـَتـَبـَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الاَْبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَی اللَّیْلِ)(248)

بـخـوریـد و بـیـاشـامـیـد تا رشته روشن صبحدم در تاریکی شب آشکار شود و روزه را به شب برسانید.

و در جـای دیـگـر افـرادی را کـه در امـور اجـتـمـاعـی خـود، مـنـظـم و هـمـاهـنـگ و بـا اجـازه رهـبـری عمل می کنند، در زمره مؤ منان قرار داده و آنان را چنین می ستاید:

(اِنَّمـَاالْمـُؤْمـِنـُونَ الَّذیـنَ امـَنـُوا بـِاللّهِ وَ رَسـُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَاءْذِنُوهُ)(249)

مـؤ مـنـان کـسـانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند و چون با پیامبر درکاری همگانی باشند، تا از او رخصت نطلبیده اند نباید بروند.

در آیـه ای دیـگـر نـیـز، رزمندگان راهش را که منظم ، محکم و استوار وارد پیکار می شوند، مورد محبت خود قرار داده ، می فرماید:

(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)(250)

خـداوند دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی ، همانند دیواری که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده باشند، می جنگند.

نظم در روایات

نـظـم و انـضـبـاط در روایـات اسـلامی نیز مورد تاءکید قرار گرفته است . به عنوان نمونه ، امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام کـه بـارهـا نـتـایـج زیـانـبـار بـی نـظـمـی و تـشـتـّت را در فـکر وعـمـل مـسـلمانان دیده بود، در بستر شهادت و در آخرین پیامش ، فرزندان خود و مسلمانان را به تقوای الهی ونظم درکارها فراخوانده ، می فرماید:

(اُوصیکُما وَجَمیعَ اَهْلی وَ وَلَدی وَمَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَنَظْمِ اَمْرِکُمْ)(251)

شـمـا را (ای حـسـن و حـسین ) وهمه خانواده و فرزندانم و هر کس را که نوشته من به او می رسد، به تقوای الهی و نظم درکارهایتان سفارش می کنم .

و در عهدنامه مالک اشتر رعایت نظم را با عباراتی دیگر اینچنین سفارش می کند:

(... اِیـّاکَ وَالْعـَجـَلَةَ بـِالاُْمـُورِ قـَبـْلَ اَوانـِهـا، اَوِ التَّساقُطَ فیها عِنْدَ اِمْکانِها اَوِاللَّجاجَةَ فیها اِذا تـَنـَکَّرَتْ، اَوِ الْوَهـْنَ عـَنـْهـا اِذَا اسـْتـَوْضـَحـَتْ، فـَضـَعْ کـُلَّ اَمـْرٍ مـَوْضـِعـَهُ وَاَوْقـِعْ کـُلَّ عـَمـَلٍ مَوْقِعَهُ)(252)

ازعـجـله درمـورد کـارهـایـی کـه وقـتـشـان نـرسـیـده ، یـا سـسـتـی درکـارهـایـی کـه امـکـان عـمـل آن فـراهـم شـده ، یـا لجـاجت در اموری که مبهم است ، یا سستی درکارها هنگامی که واضح و روشن است ، بر حذر باش ! و هرامری را در جای خویش و هرکاری را به موقع خود انجام بده .

موارد نظم

الف ـ نـظـم دراوقـات شـبـانه روز: نظم در زندگی یک مسلمان بر محور عبادت خدا ـ که هدف از زنـدگـی اسـت ـ پدید می آید. یک مسلمان هنگام اذان صبح برای نماز بر می خیزد و پس از نماز بـه تلاوت آیاتی از قرآن می پردازد، سپس اقدام به ورزش مناسب یا مختصری استراحت ، پس از صـرف صـبـحـانـه به کار روزانه می پردازد، نزدیک اذان ظهر دست از کار برداشته برای نـمـاز ظـهـر و سـپس عصر آماده می شود، پس از نماز به صرف غذا و مقداری استراحت پرداخته ، دوبـاره کـار را آغـاز می کند، نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از دیدار با دوستان ، بـسـتگان ، گفتگو با خانواده ، یا هر تفریح و جلسه مشروع دیگر وقتی به خواب می رود که بـتـوانـد نـمـاز صـبـح خود را سروقت بخواند. این است معنای سخن حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام که به پیروانش سفارش می کند:

(بـکـوشـید که اوقات خود را چهار قسمت کنید: بخشی برای مناجات با خدا، دیگری برای امرار مـعاش ، سوّم برای معاشرت با برادران و معتمدانی که عیوبتان را به شما می گویند و قلباً بـه شـما اخلاص دارند. چهارم برای لذّتها و کامیابیهای مشروع . با این بخش (چهارم ) است که بر سه بخش دیگر نیرو می گیرید.)(253)

ب ـ نـظـم فـکـری : اگـر انـسـان زندگی خود را طبق بینش اسلامی نظم بدهد و بکوشد گفتار، رفـتـار و حرکاتش منظم و مطابق برنامه دقیق اسلام باشد، نظم فکری پیدا می کند و هیچ گاه دچار تزلزل فکری و عقیدتی نمی شود. حضرت امام خمینی (ره ) در این باره می فرماید:

(اگـر در زندگی مان ، دررفتار و حرکاتمان نظم بدهیم ، فکرمان هم بالطبع نظم می گیرد، وقتی فکر نظم گرفت ، یقیناً از آن نظم فکری الهی هم برخوردار خواهد شد.)(254)

ج ـ نـظـم درمـصـرف : نـظـم درمـصـرف بـه مـعـنـای داشـتـن حـسـاب و بـرنـامـه دقـیـق در دخـل و خـرجـهـا و مـصـرفـهـاسـت کـه درایـن امـور، اعـتدال را رعایت کرده و از زیاده روی و اسراف بپرهیزند. چنان که قرآن کریم بندگان خوب خود را این گونه می ستاید:

(وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکانَ بَیْنَ ذالِکَ قَواماً)(255)

(بندگان خدای رحمان ) کسانی هستند که هرگاه انفاق (هزینه ) کنند نه اسراف کنند و نه تقتیر (دسـت خـشـکـی ) و (هـزیـنـه زنـدگـی آنـان ) بـیـن ایـن دو در شـرایـط متعادل است .

د ـ نـظـم درامـورنـظـامـی : پـایـبـنـدی به نظم و انضباط بویژه درامورنظامی از اهمیت بالاتری برخوردار است . یک نیروی نظامی باید در کیفیت پوشیدن لباس نظامی ، سروقت حضور یافتن درمـحـل کار، به غیر کار موظّف نپرداختن مقیّد باشد، برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی آمادگی کـامـل داشـته باشد، سلسله مراتب نظامی را رعایت کند. احترام مقامات مافوق خود را نگه دارد، در بـر خـورد بـا هـمـکـاران هـمـردیـف و... مـنـظـم و مـنـضـبـط بـاشـد. تفصیل بیشتر این بخش در درس آینده می آید.

ضرورت نظم در نیروهای نظامی

چـنـانـکـه از واژه (نـظامی ) بر می آید، نظم وانضباط ازشرایط حیاتی نیروهای نظامی است . اگـر نـیـروی نظامی منظم و منضبط نباشد نمی تواند هویت شغلی خود را حفظ کند، تا چه رسد بـه ایـنـکـه حـافـظ کـشور و مرزهای آن درمقابل بی نظمیهای داخلی و خارجی باشد. چگونه می تـوان از نـیـروی فـاقـد نـظم و برنامه انتظار داشت که آشوب طلبی و دست درازی بیگانه یا هرج و مرج داخلی را نابود کند و نظام مملکت را حفظ نماید؟!

خشک ابری که بود زآب تهی ناید از وی صفت آبدهی

اهـمـیـت نـظـم درامـورنـظامی به حدی است که علاوه بر رعایت دقیق آن در ارتشهای بزرگ جهان ، گـروههای چریکی و پارتیزانی نیز اصولی مربوط به خود دارند که نظم و انضباط در آنها منظور شده است .

تـاریـخ اسـلام نـشـان مـی دهـد کـه درجـنـگـهـای صـدر اسـلام نـیـز، مـسـلمانان با نظم وانضباط کامل حضور یافته و با ایمان واعتقادی که به هدف و راه خویش داشتند، پیروزی را از آن خود می ساختند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤ منان علیه السلام در جنگها، افراد لایق را به فـرمـانـدهـی بـر مـی گـزیند و مسایل امنیتی ، استتار، سازماندهی تاکتیک نظامی ، آرایش نیرو، دسـتـور حـمـله ، تـضـعـیـف روحـیه دشمن و تقویت نیروهای خودی و ... را از نظر دور نمی داشتند، دسـتورات خود را پی گیری کرده و در صورت تخلّف ، متخلّفان را باز خواست می کردند و در صورت ضرورت مراسم رژه بر پا می کردند و همه اینها با نظم خاصی صورت می گرفت . چنان که نقل شده :

(پـیـش از درگـیـری درمـیـدان اُحـُد، رسـول خـدا(ص ) شـخـصـاً مشغول تنظیم صفوف رزمندگان اسلام شد.)(256)

وعلی علیه السلام نیز در جنگ صفین سفارش کرد:

(فـَسـَوَّوا صـُفـُوفـَکـُمْ کـَالْبـُنْیانِ الْمَرْصُوصِ وَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَاَخِّرُوا الْحاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَی الاَْضْراسِ... وَ اَمیتُوا الاَْصْواتَ...وَالتَوُوا فی اَطْرافِ الرِّماحِ)(257)

صفهایتان را چون دیواری سربین منظم کنید، زره پوشها را جلو و سرداران پـشـت سر آنها قرار دهید ودندانها را بر هم بفشارید... و صداها را خاموش کنید... و اطراف نیزه داران و نیزه ها گرد آیید.

مقام معظم رهبری ـ حضرت آیة ا... خامنه ای ـ نیز درباره ضرورت نظم می فرماید:

(نـظـم دقـیق ، حدّ فاصل بین یک سازمان نظامی با تشکیلات دیگر است و بدون آن ، نظام و یک سازمان نظامی ، موجودیت نخواهد یافت .)(258)

درجای دیگر تذکر می دهد:

(... انـقـلابـی بـودن ، بـه معنای اهمیت ندادن به نظم و انضباط نیست . اینطور اشتباه نشود که سـپـاه اگـر مـی خـواهـد انـقـلابـی بـاشـد، بـایـد بـه نـظـم نـظـامـی و ایـن انـضـبـاطـی کـه مـحـصـول قرنها تجربه است بی اعتنا بماند، بر عکس ما معتقدیم که نظم و انضباط امروز جزو بـیـتـهـای بلند قصیده انقلاب ماست . در همه شؤ ون جامعه ، در همه تشکیلات اداری ، درزندگی عادی مردم باید نظم و انضباط بر قرار باشد و نظم از اسلام است و امیرالمؤ منین فرزندان خود را به نظم دعوت و وصیت کرده است . وقتی یک واحدی ، نظامی باشد و سروکار او با جنگ ، با کشتن و کشته شدن ، با جانهای انسانها شد، به نظم نیازمندتر است . بنابراین انقلابی بودن سپاه به معنای اهمیت ندادن به نظم نیست .)(259)

رعایت سلسله مراتب نظامی

رعـایـت سـلسـله مـراتـب نـظـامـی از لوازم نـظـم و انـضـبـاط اسـت . امـام راحل (ره ) درمورد ضرورت رعایت سلسله مراتب می فرماید:

(بـایـد سـلسـله مـراتـبـی باشد تا کار روی نظم باشد و این سلسله مراتب واطاعت باید روی ضوابط اسلامی باشد.)(260)

درجای دیگر می فرماید:

(مـن از درجـه داران و افـسـران و سـربـازان ارتـش تـقاضا دارم که نظام وسلسله مراتب را حفظ بکنند. اگر سلسله مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف می رود و اگر خدای نکرده ارتش روبه ضعف برود، کشور ضعیف خواهد شد.)(261)

حـضـرت امـام (ره ) درفـرصـتـهـای مناسب نیروهای مسلح را به اهمیت نظم وترتیب آگاه ساخته و سـفـارش مـی کـرد و عـلاوه بـر مـشـروعـیت و قانونی بودن آن ، رابطه بین نظم ومعنویت را نیز اثـبات می کرد و با این تفکر مخالف بود که چون ما انقلاب کرده ایم ، همه قید و بندها از جمله نـظم وسلسله مراتب را باید کنار بگذاریم ، بر عکس گوشزد می کرد که اگر نظم و انضباط را رعایت نکنید معنویات را نیز از دست خواهید داد:

(گـرچـه کـشـور ایران بالا و پایین ندارد و آن دَوْله ها و سلطنه ها رفته اند وما خودمان هستیم . لکن باید نظم و نظام باشد. شما باید برای خدا مراتب و سلسله مراتب راحفظ کنید و اگر بنا بـاشد هر کس خودش راءی بدهد و علیحده عمل کند، آن وقت است که معنویات و موفقیتهای عادی هم از بـیـن مـی رود و شـما می دانید با آنکه پیغمبر اکرم (ص ) در مسجد می نشست و کسی اگر وارد مـی شـد، نـمـی دانـسـت کـه کـدام یـک از آنـهـا پـیـغـمـبـر اسـت ، بـا ایـن حـال هـمـه مـاءمور اطاعت ازاو بودند، همه با هم برادر هستیم ، لکن اگر نظام نباشد، برادری هم بـه هـم مـی خـورد. مـثـلاً اگـر در جـنـگ بـنـا بـاشـد از فـرماندهی اطاعت نشود مسلّماً شکست خواهیم خورد.)(262)

اطاعت از مافوق

یـکـی از امور حیاتی در نیروهای مسلح اطاعت ازفرماندهی است . محترم شمردن دستورات مافوق ، تـرک نـکردن محل پست ، اجتناب از خود راءیی و احساسات نابجا، ضامن موفقیت و پیروزی است . نـمـونـه هـای فـراوانـی درتـاریـخ وجـود دارد که نظامیان شکستهای بزرگی را به خاطر بی نظمی ، هرج و مرج و ترک مقررات تحمل کرده و دشمن را بر خود مسلّط ساخته اند.

در جنگ اُحُد، پیامبر اسلام (ص ) عده ای را برای حفاظت از یک تنگه استراتژیک گماشت و عبدالله جـبـیـر را بـه فـرمـانـدهی آن گروه منصوب کرد. پس از شروع جنگ ، مقاومت وحماسه آفرینیهای سـپـاه اسـلام ، آنـهـا را در آسـتـانـه پـیـروزی کـامـل قـرار داد و لشـکـریـان دشـمـن در حـال شـکـسـت بـودنـد. نگهبانان آن تنگه با دیدن نشانه های پیروزی بر خلاف دستور پیامبر (ص ) تـنـگـه را رهـا کـرده ، مـشـغـول جمع آوری غنایم شدند. این بی نظمی و تخلف از فرمان نـظـامـی مـوجـب شـکـسـت سـخـت مـسـلمـانـان شـد و تـلفـات سـنـگـیـنـی متحمّل شدند.(263)

اطـاعـت از فـرمـانـدهـی بـقـدری مـهـمّ اسـت که حضرت امام خمینی (ره ) آن را واجب شرعی شمرده و نـافـرمـانـی و تـخـلف از آن را حـرام می داند، چنان که در دیدار با دانشجویان دانشکده افسری فرمود:

(...اطـاعـت از یـک فرماندهی که فرمانده اسلام است ، واجب است به حسب حکم اسلام ، تخلف حرام اسـت ... هـمه قوای انتظامیه نظم را در باطن خودشان حفظ کنند، تا یک ارتش صحیح باشد... یک سپاه پاسداران صحیح باشد.)(264)

پیامدهای شوم تمرّد و بی نظمی

رخ نـمـودن پدیده شوم بی نظمی و تمرّد از سلسله مراتب ، بدون تردید، پیامدهای زیانباری دارد کـه اسـاس تـشکیلات نظامی و موجودیت ملت و کشور را آسیب پذیر خواهد کرد. برخی از آن پیامدها عبارتند از:

الف ـ تزلزل تشکیلات نظامی : چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه فرمود:

(آفَةُالْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ)(265)

مخالفت فرماندهان ، آفت سپاه است .

حـضـرت امـام خـمـیـنـی (ره )در دیـدار با فرماندهی کل سپاه به این موضوع تصریح کرده ، می فرماید:

(از مـهمّات این است که نظم درکار باشد، یعنی اگر چنانچه نظام نباشد درکار و امور تحت یک نظامی انجام نگیرد، این ، تزلزل ایجاد می کند؛ اگر فرض کنید که سپاه پاسداران اطاعت نکند از رئیسشان ، همه اطاعت نکنند از آن فرماندهی کل ... و خودشان بخواهند هر کدام یک راهی بروند، ایـن اسـبـاب ایـن مـی شـود کـه یـک قـوای مـسـلّح مـتـزلزل بـشـونـد و بـا تزلزل قوای مسلح ، مملکت متزلزل است . بنابراین اگر بخواهید مملکت ایران یک مملکتی باشد کـه بـتواند روی پای خودش راه برود و بتواند ان شاءالله ، آتیه خودش را به طور شایسته انجام بدهد و اصلاح بکند، اوّل باید این قوای مسلّح تحت نظم بیایند.)(266)

ب ـ عـزیـمـت سـپـاه : مـاهـنـوز طعم تلخ ناکامی جنگ احدو صفین و پیمان صلح با معاویه را درکام داریـم و هـمـه مـی دانـیم که یکی از علل اساسی شکست در (احد)، (حکمیت صفین ) و (صلح با معاویه ) بی نظمی و تمرّد نیروها بود؛ امیرمؤ منان علیه السلام از روحیه تمرّد و عصیانگری نیروهای تحت امر خودش با تلخی یاد می کند و می فرماید:

(قـاتـَلَکـُمُ اللّهُ لَقَدْمَلاَْتُمْ قَلْبی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْری غَیْظاً وَ جَرَّ عْتُمُونی نُغَبَ التَّهْمامِ اَنْفاساً وَ اَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَاءْیی بِالْعِصْیانَ و الْخِذْلانِ...)(267)

خـدا شـمـا را بکشد که دلم را سخت چرکین کردید و سینه ام را از خشم آکنده و همواره با هر نفسی اندوهم خوراندید و با نافرمانی وتمرّد، راءی و تدبیرم را تباه ساختید.

پـیـرامـون تـمـرّدونافرمانی نیروها و فرماندهان سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام نیز نوشته اند:

(ایـن حـرکـت دشمنی بار(تمرّد و فرار برخی از فرماندهان ) فضای مساعدی برای پدید آمدن روح تـمـرّد و نـافـرمـانـی ایـجـاد کرد به طوری که اثر آن برگروههای دیگری از سپاه نیز سـرایـت کـرد و جـمـعـی از آنـان بـه فـکـر فـرار افـتـادنـد... مـعـاویـه چندان که می توانست در بـرانـگیختن و سپس پختن و آنگاه توسعه دادن این روح تمرّد ونافرمانی فعالیت می کرد... تا عاقبت توانست غرور و مناعت آنان را با مطامع مادّی بشکند...)(268)

ج ـ پیروزی دشمن : این فرجام نامیمون بطور طبیعی پس از پیامد دوّم به وقوع می پیوندد و در پـی هـزیـمت نیروهای خودی بطور قطع دشمن ، شاهد پیروزی را در آغوش می کشد وعواقب شوم چـنـیـن نـنـگـی ، مـتـوجه متمردان خواهد بود. حضرت امیرعلیه السلام در سخنی نغز به این حقیقت تصریح می کند:

(مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ اَفْدادَهُ)(269)

آنکه سپاه خویش را وانهد(واز آن تخلف کند) دشمنانش را یاری داده است

.

از این رو بنیانگذار جمهوری اسلامی هشیارانه فرمود:

(خـارجـیـهـا مـی خـواهـنـد کـه مـا ایـن طـور بـاشـیـم کـه هـیـچ نـظـمـی نـداشـتـه بـاشـیـم و مـثـل (اهـل ) جنگل با هم رفتار بکنیم ، تا اینکه بهانه به دست بیاورند که اینها احتیاج دارند که اینجا قیّم برایشان معیّن کنند.)(270)

به امید اینکه با نظم و رعایت سلسله مراتب ، تشکیلاتی قوی و منسجم داشته باشیم و دشمنان اسلام و انقلاب همواره ناامید و سرافکنده باشند.

گذشت عمر و اغتنام فرصت

قـطـاری وارد ایـستگاه می شود. مسافرین چند دقیقه مهلت دارند که به کارهایشان برسند. آنان کـه فـرصت را غنیمت می شمارند. برای تهیه خوراک و غذا و نظافت و نماز و غیره می شتابند و پـس از انـجام کارها با آرامش دل برجایگاه خود باز می گردند. ولی آنهایی که از این فرصت اسـتـفـاده نـکـرده وغـافـل بوده اند یا به کارها نمی رسند یا از قطار عقب می مانند. پس از حرکت قطار پشیمان می شوند و پشیمانی سودی نخواهد داشت .

انسانها در این دنیا مسافرانی هستند که مقصد شان آخرت است . عمر انسان مانند آن قطار سریع السـیـری اسـت کـه بـه سـرعت می گذرد و این دنیا به منزله ایستگاه که به انسانهای مسافر، فـرصـت انـجـام کـارهـای خـویـش را می دهد تا برای خود، برای راهی طولانی که در پیش دارند تـوشه ای برگیرند تا فردا پشیمان نشوند. پس باید مراقب بود و از فرصتها استفاده کرد و از تـبـاه شـدن عـمـر و اسـتـعـداد جـلوگـیـری کـرد. بـه قول سعدی :

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق تادمی چند که مانده است ، غنیمت شمرند

ارزش عمر

در اسلام ، ارزش عمر بستگی به ایمان ، عمل صالح ، بندگی خدا واخلاق نیکو دارد. اگر کسی عـمـرش را درراه تـحصیل ایمان ومعرفت ، بندگی خدا و کسب اخلاق انسانی ، صرف کند، از وقت خود خوب استفاده کرده و در این صورت ، ازضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد. امیرمؤ منان علیه السلام فرمود:

(اِنَّ عُمْرَکَ مَهْرُسَعادَتِکَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ فی طاعَةِ رَبِّکَ)(271)

هـمـانـا عـمـرتـو، مـهـریـه سـعـادت و خـوشـبـخـتـی تـوسـت بـه شـرط آنـکه ، درطاعت وبندگی پروردگارت ، تمام کنی .

کـسـانـی کـه عمر خود را، ضایع کرده و اوقاتی را که خدا برای رشد وکمالشان ، قرار داده ، صرف هوا و هوس کرده اند، روز قیامت ، دچار حسرت و اندوه و عذاب الهی می شوند و در آن روز، بـیـدار شـده و می فهمند که نباید عمر خود را، ضایع می کردند و زندگی را به بیهودگی ، مـی گـذرانـدنـد. از ایـن رو، فـریـاد بـر مـی آورنـد کـه خـداونـدا! یـک بار دیگر ما را به دنیا بـرگـردان ، تـا تـمـام لحـظـات زنـدگـی را در کـسـب ایـمـان ، عمل صالح و اخلاق نیکو، صرف کنیم و از الطاف تو، بهره مند گردیم . ولی در پاسخ آنان ، گـفـته می شود: باید وقتی که در دنیا بودید، از وقت خود استفاده می کردید ازعمرتان ، بهره می گرفتید.(272)

درمـقـابـل ایـنـهـا، کـسـانـی هـسـتند که عمر خود را غنیمت دانسته و در راه کسب ایمان و بندگی خدا کـوشـیـده انـد و رضـای او را جـلب کـرده انـد و در آخرت نیز، از رضای حق و بهشت او، بهره مند خواهند شد.

اولیای گرامی اسلام ، از پیروانشان خواسته اند که ارزش عمر را دریافته و در راه حق و حقیقت ، اطـاعـت خـدا و خـدمـت به خلق ، بکوشند واز صرف اوقات پرارزش زندگی ، در راه هوا و هوس شیطانی ، بپرهیزند. امیرمؤ منان علی علیه السلام می فرماید:

(اِنَّ اَوْقاتِکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْلَکَ وَقْتاً اِلاّ فیما یُنْجیکَ)(273)

هـمـانا وقتهای تو، اجزای عمرتوست . پس وقتی را برای خود، سپری مکن ، مگر درآنچه ، تو را نجات دهد.

همچنین می فرماید:

(اِحْفَظْ عُمْرَکَ مِنَ التَّضْییعِ لَهُ فی غَیْرِالْعِبادَةِوَالطّاعاتِ)(274)

عمرت را از ضایع کردن در غیر عبادت و طاعتها، حفظ کن .

درجای دیگر می فرماید:

(ضِیاعُ الْعُمْرِ بَیْنَ الاْ مالِ وَالْمُنی )(275)

ضایع شدن عمر، بین امیدها وآرزوهاست .

اغتنام فرصت در زندگی

فـرصـتـهـایی که بر سر راه زندگی بشر پیش می آید، ناپایدار و زودگذر است و ممکن است بـزرگـتـریـن فـرصـت ثـمـربـخـش بـر اثـر کـمـتـریـن مـسـامـحـه و سـهـل انـگـاری از کف برود و برای صاحبش تنها شکست و ندامت باقی بماند. از این رو، اولیای گـرامـی اسـلام در بـرنـامـه هـای تـربـیتی خود این نکته را مورد توجه مخصوصی قرار داده و هـمـواره خـطـر از دسـت رفـتـن فـرصـتـهـا را بـه پـیـروان خـود خـاطـر نـشـان کرده اند. چنان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله می فرماید:

(اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی اَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّ ضُوالَها)(276)

هـمـانـا در ایام زندگی شما لحظاتی است که در معرض نسیم حیات بخش پروردگارتان قرار مـی گـیـریـد (و فـرصـتـهـای مناسبی به دست می آورید) بکوشید که خویشتن را در مسیر فیض الهی قرار دهید.

حضرت علی علیه السلام نیز می فرماید:

(اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ)(277)

فـرصـت مـانـنـد ابر(از افق زندگی ) می گذرد. پس فرصتهای خیر را غنیمت بشمرید(واز آنها استفاده کنید).

در غنیمت داشتن فرصت عمر به نکات زیر باید توجه کافی صورت گیرد:

1ـ دنـیـا، دار کـار، کـوشـش و عـمـل اسـت و آخـرت دار بـهـره بـرداری از عمل دنیا. باید کاری کرد که در آخرت دچار حسرت نشد. قرآن کریم می فرماید:

(وَاَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِیَ الاَْمْرُوَهُمْ فی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ)(278)

آنـان (سـتـمـگـران ) را از روز حـسـرت کـه کـار بـه پـایـان آمـده و آنـان هـمـچـنـان در حال غفلت هستند بترسان .

سعدی می گوید:

صاحبا عمر، عزیز است غنیمت دانش

گوی خیری که توانی ببر از میدانش

جای گریه است بر این عمر که چون خنده گل

پنج روزی است بقای دهن خندانش (279)

2ـ در قـیـامـت پـیـش از آنـکـه انـسـان قـدمـی بـر دارد از عـمـر، جـوانـی و مال خود مورد پرسش قرار می گیرد. چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید:

(از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این بودکه در قیامت وقتی درموقف حساب قرار گرفتی ، از چهار چیز تو را می پرسند:

(عَنْ شَبابِکَ فیما اَبْلَیْتَهُ وَ عُمْرِکَ فیما اَفْنَیْتَهُ وَمالِکَ مِمَّا اکْتَسَبْتَهُ وَفیما اَنْفَقْتَهُ)

(مـی پـرسـنـد) جوانیت را چگونه پوساندی ونابود کردی ؟ عمرت را درچه راه فانی ساختی ؟ مالت را از کجا به دست آوردی و در چه راه صرف کردی ؟(280)

در مـیـان چـهـار مـورد مـزبـور، دو مـورد اول (نـعـمـت جوانی و نعمت عمر) که موضوع بحث ماست از گـرانـبـهـاتـریـن نـعـمـتـهـای خـداونـد اسـت ؛ دوران جـوانـی بـهـتـریـن فـرصـت بـرای نـیـل بـه پـیـروزیـهـای درخشان زندگی است ، خدای مهربان درجسم و جان جوانان بطور طبیعی سـرمـایـه هـایـی را بـه امـانـت سـپـرده که اگر بخوبی مورد استفاده قرار گیرند، می توانند موجبات خوشبختی و سعادت جوانان را در دنیاو آخرت فراهم آورند.

3ـ انـسـان بـایـد از عـمـر خـود در راه کـمـال انـسـانـی بـهـره گـیـرد. ایـن کمال در افزایش علم و معرفت در راه خدا و در اطاعت خدا خلاصه می شود. هر چه غیر ازاین باشد، اتـلاف عـمـر مـحـسـوب مـی شـود. اگـر کـار و کـسـبـی دارد، اگـر زنـدگـی تشکیل می دهد، اگر با دیگران نشست و برخاست دارد و حتی اگر به گشت وگذاری در شهرها و صـحـراهـا و کـشـورهـا مـی پـردازد، هـمـه بـایـد در راسـتـای ایـن کمال باشد. اغتنام فرصت به استفاده از لحظه لحظه زندگی است . چنین نشاطی تعطیلی ندارد و چنین انسانی خستگی نمی پذیرد.

عوامل از دست دادن فرصت

بـرخـی از عـوامـلی کـه بـاعـث مـی شود، انسان نتواند بخوبی از فرصتها بهره برداری کند، عبارت است از:

الف ـ کسالت و تنبلی : کسالت و تنبلی ، نوعی بیماری است که چون خوره ، دین و دنیای انسان را نـابـود مـی سـازد.از ایـن رو اسـلام آن رانـکـوهـش کرده و پیروان خود را، از دچار شدن به آن برحذر می دارد.

امام باقر علیه السلام فرمود:

(اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ وَالدُّنْیا)(281)

تنبلی ، به دین و دنیای انسان ، ضرر می زند.

درجای دیگر می فرماید:

(اِنـّی لاَُبـْغـِضُ الرَّجُلَ یَکُونُ کَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ وَمَنْ کَسَلَ عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ)(282)

مـن از مـردی کـه در کـار دنـیـایـش تنبلی کند، خوشم نمی آید، کسی که در امر دنیایش کند در امر آخرتش کاهلتر خواهد بود.

ب ـ کـار امروز به فردا وانهادن : تاءخیر انداختن کارها و کار امروز را به فردا وانهادن ازجمله آفـتـهـای از دست دادن فرصتها محسوب می شود. در روایات اسلامی ، ازاین موضوع با عنوان ( تسویف ) یاد شده است .

امیر مؤ منان علیه السلام درنامه ای به یکی از یارانش می نویسد:

(فـَتـَدارَکْ مـا بـَقِیَ مِنْ عُمْرِکَ وَلا تَقُلْ غَداً وَبَعْدَ غَدٍ فَاِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ بِاِقامَتِهِمْ عَلَی الاَْمانِیِّ وَالتَّسْویفِ حَتّی اَتاهُمْ اَمْرُاللّهِ بَغْتَةً وَهُمْ غافِلُونَ)(283)

بـاقیمانده عمرت را تدارک کن و نگو فردا و پس فردا. هماناپیش از تو،کسانی هلاک شدند که روی آرزوهـا و تـاءخـیر انداختن کارها ایستادند، تا ناگهان امر خدا فرا رسید درحالی که آنان ، غافل بودند.

امام باقر علیه السلام فرمود:

(إِیّاکَ وَالتَّسْویفَ فَاِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فیهِ الْهَلْکی )(284)

از تـاءخـیـر کـار بـپـرهـیز؛ زیرا دریایی است که هلاک شدگان ، در آن غرق می شوند. ج ـ بی هـدفـی : اگـر هـدف انسان در زندگی مشخص باشد در هر لحظه و با سرعت آن هدف را پی می گیرد؛ اما آدم بی هدف اینجا و آنجا پرسه می زند و وقت خود را می گذراند.

د ـ بی برنامه بودن : بسیاری از فرصتها دراثر نداشتن برنامه درست ، ازبین می رود.

هـ لهـو وبـیـهـودگـی : روی آوردن انـسـان بـه خـوشـگـذرانـیـهـای مـوقـت و بـی حـاصـل ، فـرصـتهای گرانبها را نابود می کند؛ البته معنای آن ، نداشتن تفریح نیست ، بلکه باید تفریح انسان در راستای هدف والای کمال طلبی باشد.

ارزش جوانی (285)

جـوانی یکی از نعمتهای پرارج الهی و ازسرمایه های بزرگ سعادت در زندگی بشر شناخته شـده و در اسـلام بـه انـدازه ای ، مـهـمّ اسـت کـه روز قـیـامـت از صـاحـبـش ، سـؤ ال مـی شـود کـه چگونه آن را صرف کرده است گر چه دوران جوانی ، خود قسمتی ازمجموع عمر آدمی است ، ولی این قسمت از عمر، آن قدر ارزنده وممتاز است که درباره آن بطور خاص ، پرسش می شود.

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ الْعـَبـْدَ لا تـَزُلُ قـَدَمـاهُ یـَوْمَ الْقـِیـامَةِ حَتّی یُسْاءَلَ عَنْ عُمْرِهِ فیما اَفْناهُ وَعَنْ شَبابِهِ فیما اَبْلاهُ)(286)

در قـیـامـت هـیـچ بـنـده ای قـدم از قـدم بـرنـمـی دارد، مـگـر ایـنـکـه از او سـؤ ال می شود: عمرش را در چه کاری صرف نموده و جوانی اش را در چه راهی تمام کرده است .

علی علیه السلام فرمود:

(شَیْئانِ لا یَعْرِفُ فَضْلَهُما اِلاّمَنْ فَقَدَهُما: الشَّبابُ وَالْعافِیَةُ)(287)

دو چـیـزاسـت کـه قـدر و قـیمتشان را نمی شناسد، مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد، یکی جوانی و دیگری تندرستی .

غنیمت شمردن فرصت جوانی

دوران جـوانـی یـکـی از فرصتهای گرانبها در طول زندگی بشر است که اگر بدرستی مورد اسـتـفـاده قـرار گـیـرد، پـایـه اسـاسـی سـعـادت جـوانـان خـواهـد بـود. از ایـن رو، بـر نـسـل جـوان ، لازم اسـت بـرای رسیدن به سعادت ، این فرصت گرانبها را مغتنم شمرده و در راه بهره برداری صحیح از آن بکوشند. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(یـا اَبـاذَرٍّ! اِغـْتـَنـِمْ خَمْساً قَبْلَ الْخَمْسِ، شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِناکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَفَراغَکَ قَبْلَ شُغْلِکَ وَ حَیواتَکَ قَبْلَ مَوْتِکَ)(288)

ای ابـوذر! پـنـج چـیـز را پـیـش از پـنـج چـیـز غـنـیـمـت بـشـمـار، جـوانـی ات را قـبـل ازپـیـری ، سـلامـتـت را قـبـل از بـیـمـاری ، بـی نـیـازی ات را قـبـل از تـهـیـدسـتـی ، فـراغـتـت را قـبـل ازگـرفـتـاری وزنـدگـانـی ات را قبل ازمرگ .

حضرت علی علیه السلام فرمود:

(بادِرْ شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ)(289)

جوانی ات را قبل از پیری و سلامتت را قبل از بیماری دریاب .

امـام کـاظـم عـلیـه السـلام از پـدران خـود، درتـفـسـیـرآیـه (وَلاتـَنـْسَ نـَصـیـبـَکَ مـِنـَ الدُّنْیا)(290) فرمود:

(لا تـَنـْسَ صـِحَّتـَکَ وَقـُوَّتـَکَ وَ فـَراغـَکَ وَشـَبـابـَکَ وَ نـِشـاطـَکَ وَ غـِنـاکَ وَاَنْ تـَطْلُبَ بِهِ الاْ خَرَةَ)(291) سـلامـت ، نـیـرومندی ، فراغت ، جوانی ، نشاط و بی نیازی خود را فراموش مکن و (در دنیا از آنها بهره برداری کن ) از آن (سرمایه های عظیم ) به نفع آخرت خود استفاده کن .

جوانی را درچه راههایی غنیمت بشماریم ؟

راهـهـایـی کـه فـرصـت جـوانـی بـایـد در آنـهـا مـصـرف شـود، در روایـات اهل بیت علیهم السلام نشان داده شده که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

الف ـ تـحـصـیـل عـلم : از رسـول خـدا صـلی الله عـلیـه وآله نقل شده که فرمود:

(مَنْ تَعَلَّمَ فی شَبابِهِ کانَ بِمَنْزَلَةِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ)(292)

کسی که درجوانی دانش بیاموزد، مانند نقشی است که بر سنگ کنده باشند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(لَسـْتُ اُحـِبُّ اَنْ اَرَی الشـّابَّ مـِنـْکـُمْ اِلاّ غـادِیاً فی حالَیْنِ: اِمّا عالِماً اَوْ مُتعَلِّماً، فَاِنْ لَمْ یَفْعَلْ فـَرَّطَ، فـَاِنْ فـَرَّطَ ضـَیَّعَ، فـَاِنْ ضـَیَّعَ اَثـِمَ وَاِنْ اَثـِمَ سـَکـَنَ النـّارَ وَالَّذی بـَعـَثَ مـُحـَمَّداً بِالْحَقِّ)(293)

دوسـت نـدارم ، جـوانی از شما مسلمانان را ببینم مگر آنکه روز او به یکی از دوحالت آغاز شود؛ یا دانشمند باشد یا دانشجو، اگر چنین نکرد ( ودر نادانی به سر برد) در ادای وظیفه کوتاهی کـرده و کـوتاهی درادای وظیفه از بین بردن جوانی است . از بین بردن جوانی گناه است و اگر مـرتـکـب گـناه شود، درعذاب الهی مسکن خواهد گزید، قسم به خداوندی که محمد(ص ) را به حق به نبوّت فرستاده است .

ب ـ عـبادت و بندگی : اسلام ، نسل جوان را دعوت می کند که بنده خدا باشند وخود را از افسار گـسـیـختگی و بی بند و باریهایی که دشمنان اسلام پیش پای جوانان می گذارند، برهانند. آنـان کـه ایـام جـوانـی خود را صرف عبادت و بندگی خدا کرده ، از گناهان پرهیز می کنند، در پـیـشـگـاه الهـی مـورد احـتـرام وارزش بـوده ، در سـایـه رحـمـت او بـهـره مـنـد خـواهـنـد بـود. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الشّابَّ الَّذی یُفْنی شَبابَهُ فی طاعَةِ اللّهِ)(294)

همانا خداوند، جوانی را که جوانی خود را در اطاعت و بندگی خدا گذرانده ، دوست دارد.

همچنین فرمود:

(سـَبـْعـَةٌ یـُظـِلُّهـُمُ اللّهُ فـی ظـِلِّهِ یـَوْمَ لا ضـِلَّ اِلاّ ظـِلُّهُ: اِمـامٌ عـادِلٌ وَ شـابُّ نـَشـَاءَ فـی عـِبادَةِ اللّهِ...)(295)

خـداونـد هـفـت گـروه را در سـایـه رحمت خود جای می دهد، روزی که سایه ای جز سایه او نیست ، اوّل زمامدار دادگر و دوّم جوانی که در عبادت خداوند پرورش یافته باشد... .

ج ـ اخـلاق نـیـکـو: دوران جـوانـی ، بـهـتـریـن فـرصـت بـرای بـه دسـت آوردن فضایل اخلاقی است .

رسول خدا (ص )فرمود:

(شابُّ سَخِیُّ حَسَنُ الْخُلْقِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ شَیْخٍ بَخیلٍ عابِدٍ سَیِّءِ الْخُلْقِ)(296)

جوان سخاوتمند خوش اخلاق ، در نزد خدا از پیر بخیلِ عابدِ بداخلاق ، محبوبتر است .

د ـ تـوبـه : جـوانـی ، بهترین فرصت برای تغییر مسیر از زشتیها و پلیدیها به پاکیهاست . اسـلام بـه جـوانـان ، پـناهگاه مطمئن ومحکمی را نشان داده و آنها نیز باید برای درامان ماندن از سـقـوط و افـتـادن درمـنـجـلاب گناه ، به آن پناهگاه پناه برده توبه نمایند که جوانی ، بهار توبه است . پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ)(297)

خداوند، جوان توبه کاررا دوست دارد.

همچنین فرمود:

(اَلتَّوْبَةُ حَسَنَةٌ، لکِنَّهُ فِی الشِّبابِ اَحْسَنُ)(298)

توبه از گناه ، همیشه پسندیده است ، ولی درجوانی بهتر و پسندیده تر است .

جوانان چه بیاموزند

اسـلام ، کـسـب عـلم در زمـیـنـه هـای مـختلف را برای جوانان جایز دانسته و توصیه کرده است که فرصت جوانی را در آن زمینه ها به کار برند. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم :

الف ـ دیـن شـنـاسی : اولیای گرامی اسلام در ضمن سخنان گهربار خود، جوانان را دعوت می کنند که بخشی از اوقات شبانه روز را صرف دین شناسی و آموزشهای دینی نمایند و کسانی را که در این امر کوتاهی می کنند مورد سرزنش قرار داده ، سزاوار کیفر می دانند.

امام باقر علیه السلام فرمود:

(لَوْاُتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشَّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ لاََوْجَعْتُهُ)(299)

اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورده شد که در دین تفقه ( تفکر و تدبر) نمی کند او را به وضع دردناکی مجازات خواهم کرد.

ب ـ قرآن و معارف آن : آشنایی با قرآن و معارف آن نیز یکی از چیزهایی است که در اسلام به جوانان سفارش شده است .

امام صادق علیه السلام فرمود:

(مَنْ قَرَءَ الْقُرْانَ وَهُوَ شابُّ مُؤْمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرْانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ)(300)

کـسـی کـه قـرآن را تـلاوت مـی کـنـد در حالی که جوان مؤ منی باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود (ودر همه بدنش اثر می گذارد).

ج ـ احـادیـث اسـلامـی : فراگیری تعالیم بزرگان دین و احادیث اسلامی نیز از جمله اموری است که جوانان عزیز نباید از آن غافل باشند.

امام صادق (ع ) فرمود:

(بادِرُوا اَحْداثَکُمْ بِالْحَدیثِ قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَکُمْ اِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةِ)(301)

احادیث اسلامی را به جوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی ، شتاب کنید، پیش از آنـکـه مـرجئه (عده ای از مخالفان گمراه )، بر شما پیشی گیرند و آنان را باافکار انحرافی خود تحت تاءثیر قرار دهند.

د ـ علوم روز: جوانان باید علومی را که در زندگی اجتماعی به آن نیاز دارند، بیاموزند.

امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:

(اَوْلَی الاَْشـْیـاءِ اَنْ یـَتـَعـَلَّمـَهـَاالاَْحـْداثُ الاَْشـْیـاءَ الَّتـی اِذا صـارُوا رِجـالاً احـْتـاجـُوا اِلَیْها)(302) بـهـترین چیزی که شایسته است ، به نو جوانان تعلیم دهید، مسائلی است که در سنین مردانگی به آن احتیاج دارند.

نقل از قصار الجمل ، ج 2، ص 64. ________________________________________

پینوشت ها:

1- لغت نامه دهخدا، ج 5، ص 1525، دانشگاه تهران . 2- محجّة البیضا، ج 5، ص 95، صدوق . 3- بحارالانوار، ج 78، ص 333، اسلامیه . 4-هود، آیه 75. 5-قلم ، آیه 4. 6-آل عمران ، آیه 159. 7- میزان الحکمة ، ج 3، ص 137. 8- بحارالانوار، ج 71، ص 394. 9- کودک ، فلسفی ، ج 1، ص 218 به نقل از آداب النفس ، ج 1، ص 26. 10- مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 157، آل البیت . 11- نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 31، ص 912. 12-جوان ، فلسفی ، ج 1، ص 194، به نقل ازتاریخ یعقوبی ، ص 152. 13- مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، امام خمینی قدس سره ، ص 60 ـ 61، مهر. 14- تفسیر المیزان ، ج 1، ص 358، اقتباس . 15- فرهنگ عمید، امیرکبیر. 16-قاموس قرآن ، ج 1، ص 124، اسلامیه . 17- حجرات ، آیه 14. 18- گفتارهای معنوی ، مرتضی مطهری ، ص 200، صدرا، با اندک تغییر. 19- بقره ، آیات 2 ـ 3. 20-نهج البلاغه ، فیض ، حکمت 218، ص 1186. 21- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 416، دانشگاه تهران . 22- مـجـمـوعـه درسـهـایـی از قـرآن ، مـحـسن قرائتی ، ص 22، مؤ سسه در راه حق ، با اندک تغییر. 23- مجموعه درسهایی از قرآن ، ص 22 ـ 23، با اندک تغییر. 24- رعد، آیه 28. 25- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 90. 26- شرح غررالحکم ، ج 1، ص 178. 27- قصص ، آیه 17. 28- قلب سلیم ، سیدعبدالحسین دستغیب ، ص 152 ـ 153، اسلامیه ، با اندک تغییر. 29- حجرات ، آیه 10. 30- مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ، ج 1، ص 55 ـ 56، صدرا. 31- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 47. 32- همان مدرک ، ج 4، ص 53. 33- بحارالانوار، ج 71، ص 387، اسلامیه . 34- آل عمران ، آیه 164. 35- شمس ، آیات 7 ـ 10. 36- محجّة البیضا، ج 5، ص 92، جامعه مدرسین . 37- محجّة البیضا،ج 5، ص 91. 38- میزان الحکمة ، ج 3، ص 137، به نقل از کنز الفواید. 39- اسرارالشریعة ، سیدحیدر الا ملی ، ص 116، مؤ سسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی . 40- فروع کافی ، ج 8، ص 150، بیروت . 41- فروغ ابدیت ، ج 2، ص 382. 42- سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 1101. 43- بحارالانوار، ج 71، ص 396. 44- کافی ، ج 3، ص 157. 45- تحف العقول ، ص 275. 46- همان مدرک ، ص 38. 47- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 5، ص 451. 48- اصـول کـافـی ، ج 3، ص 157، دفـتـر نـشـر فـرهـنـگ اهل البیت علیهم السلام . 49- بحارالانوار، ج 68، ص 383، بیروت . 50- محجة البیضا، ج 5، ص 93، بیروت . 51- مستدرک الوسائل ، ج 8، ص 448، آل البیت . 52- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 4، ص 131، دانشگاه تهران . 53- شرح غرر الحکم ، آمدی ، ج 6، ص 35. 54- شرح غرر الحکم ،آمدی ، ج 4، ص 150. 55- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 4 ، ص 151. 56- بحارالانوار، ج 71، ص 394، اسلامیه . 57- اصـول کـافـی ، تـرجـمـه رسـولی ، ج 4، ص 11، دفـتـر نـشـر فـرهـنـگ اهل بیت علیهم السلام . 58- همان مدرک . 59- اصول کافی ، مترجم ، ج 4، ص 11. 60- طرائف الحکم ، آقامیرزا احمد آشتیانی ، ج 2، ص 299، کتابفروشی صدوق . 61- بحارالانوار، ج 73، ص 298. 62- میزان الحکمه ، ج 3، ص 154، به نقل از بحارالانوار، ج 5، ص 93. 63- اقتباس از جامع السعادات ، ج 1، ص 9 به بعد داوری قم . 64- همان مدرک ، ص 14. 65- طه ، آیه 14. 66- عنکبوت ، آیه 45. 67- بحارالانوار، ج 83، ص 218. 68- فروع کافی ، ج 3، ص 266، اسلامیه . 69- نهج البلاغه ، فیض ، نامه 47، ص 978. 70- بحارالانوار، ج 83، ص 25. 71- نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 184، ص 611. 72- مؤ منون ، آیه 2. 73- بحارالانوار، ج 83، ص 21، اسلامیه . 74- همان مدرک ، ص 19. 75- قاموس قرآن ، ج 2، ماده دعو، اسلامیه . 76- مصباح المنیر، علی مشکینی ، ص 11، مقدمه ، انتشارات یاسر، قم ، با اندک تغییر. 77- همان مدرک . 78- سجده ، آیه 16. 79- بقره ، آیه 186. 80- فرقان ، آیه 77. 81- مؤ من ، آیه 60. 82- بحارالانوار، ج 93، ص 303، اسلامیه . 83- میزان الحکمة ، ج 3، ص 252، به نقل از کنز الفواید. 84- بحارالانوار، ج 93، ص 300. 85- اصول کافی ، ج 4، ص 213. 86- همان مدرک . 87- همان مدرک ، ص 214. 88- اصول کافی ، ج 4، ص 210. 89- همان مدرک ، ص 212. 90- بحارالانوار، ج 93، ص 300. 91- اصول کافی ، ج 4، ص 216. 92- همان مدرک ، ص 217. 93- شرح غررالحکم آمدی ، ج 3، ص 213، دانشگاه تهران . 94- بحارالانوار، ج 78، ص 9. 95- اصول کافی ، ج 4، ص 211. 96-مصباح المنیر، علی مشکینی ، ص 18، مقدمه ، اقتباس . 97- همان مدرک ، ص 18 ـ 20، با ندک تغییر. 98- بحارالانوار، ج 93، ص 313، اسلامیه . 99- اصول کافی ، مترجم ، ج 4، ص 236. 100- اصول کافی ، ج 4، ص 247. 101- #ـ بـه خـاطـر اهـمـیـت ایـن مطلب ، درهمین درس در این باره بطورجداگانه بحث خواهیم کرد. 102- اصول کافی ، ج 4، ص 242. 103- اعراف ، آیه 55. 104- اصول کافی ، ج 4، ص 242. 105- همان مدرک ، ص 222. 106- اصول کافی ، ج 4، ص 228. 107- مریم ، آیه 48. 108- اصول کافی ، ج 4، ص 224. 109- اسراء، آیه 109. 110- میزان الحکمه ، ج 3، ص 264، به نقل از تفسیر نورالثقلین ، ج 2، ص 474. 111- همان مدرک ، ص 264، به نقل بحارالانوار، ج 93، ص 327. 112- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 4، ص 137، دانشگاه تهران . 113- همان مدرک ، ج 6، ص 189. 114- همان مدرک ، ص 212. 115- بحارالانوار، ج 93، ص 305. 116- میزان الحکمة ، ج 3، ص 254، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 368. 117- بقره ، آیه 4. 118- میزان الحکمه ، ج 3، ص 255، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 312.

  1. - دوم : بـه رسـول خـدا(ص ) ایـمـان آوردیـد، ولی سـنّتش را مخالفت کردید و... سوّم : قرآن خـوانـدید، ولی به آن عمل نکردید و.. چهارم : گفتید از آتش دوزخ می ترسید، ولی به واسطه مـعـاصـی خـود را به طرف آن می بردید. پنجم : می گفتید راغب بهشت هستیم . ولی کارهایی می کـردید که شما را از بهشت دور می کرد. ششم : نعمت الهی را می خوردید ولی شکرش را به جا نـمـی آوردیـد. هـفـتـم : خـداونـد شما را به دشمنی با شیطان دستور داد. ولی شما با او دوستی کردید. هشتم : عیوب مردم را پیش رو قرار داده و عیوب خویش را پشت سر انداختید.

119- 120- میزان الحکمة ،ج 3، ص 255، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 376. 121- همان مدرک ، ص 256، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 373. 122- همان مدرک ، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 321. 123- اصول کافی ، ج 4، ص 221. 124- همان مدرک ، ص 227. 125- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 514. 126- همان مدرک ، ج 1، ص 231. 127- میزان الحکمة ، ج 3، ص 258، به نقل از بحارالانوار، ج 75، ص 311. 128- وسائل الشیعه ، ج 4، ص 1113. 129- اصول کافی ، ج 2، ص 355. 130- قاموس قرآن ، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن ، اسلامیه . 131- احزاب ، آیه 41. 132- عدة الداعی ، احمدبن فهد، ص 238. 133- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 4، ص 30. 134- اصول کافی ، ج 4، ص 258. 135- حشر، آیه 18. 136- غافر (مؤ من )، آیه 19. 137- حدید، آیه 4. 138- ق ، آیه 16. 139- بحارالانوار، مجلسی ، ج 93، ص 151. 140- همان مدرک ، ص 156. 141- اربعین حدیث ، امام خمینی قدس سرّه ،ج 1، ص 250، نشر فرهنگی رجا. 142- اصول کافی ، ج 4 ، ص 258. 143- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 558. 144- اربعین حدیث ، امام خمینی قدس سره ، ج 1، ص 249. 145- انفال ، آیه 45. 146- بحارالانوار، ج 93، ص 154. 147- همان مدرک . 148- همان مدرک ، ج 77، ص 179. 149- بحارالانوار، ج 13، ص 328. 150- آل عمران ، آیه 135. 151- جمعه ، آیه 9. 152- بقره ، آیه 203. 153- آل عمران ، آیه 191. 154- قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی (اسراء، آیه 85) نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روُحی (حجر، آیه 29). 155- رعد، آیه 28. 156- بقره ، آیه 152. 157- جمعه ، آیه 10. 158- تکاثر، آیه 1. 159- منافقون ، آیه 9. 160- حجر، آیه 3. 161- نجم ، آیه 29. 162- تحف العقول ، ترجمه علی اکبر غفاری ، ص 42، اسلامیه . 163- شرح غررالحکم ، ج 5، ص 88. 164- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 5، ص 87. 165- زمر، آیه 22. 166- جن ، آیه 17. 167- طه ، آیه 124. 168- انبیاء، آیه 42. 169- حشر، آیه 19. 170- حدید، آیه 16. 171- بحارالانوار، ج 70، ص 211، اسلامیه . 172- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 3، ص 279. 173- محجة البیضا، ج 6، ص 148. 174- ماعون ، آیه 4 ـ 6. 175- نساء، آیه 142. 176- بقره ، آیه 264. 177- میزان الحکمه ، ج 4، ص 22. 178- سفینة البحار، ج 1، ص 499. 179- بحارالانوار، مجلسی ، ج 69، ص 303،بیروت . 180- نساء، آیه 142. 181- میزان الحکمه ، ج 4، ص 34. 182- بحارالانوار، ج 69، ص 299. 183- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 180، بیروت . 184- قلب سلیم ، عبدالحسین دستغیب ، ص 384. 185- میزان الحکمة ، ج 4، ص 25. 186- همان مدرک ، ص 24. 187- میزان الحکمة ، ج 4، ص 24. 188- بحارالانوار، ج 69، ص 296، بیروت . 189- میزان الحکمة ، ج 4، ص 33. 190- یوسف ، آیه 87. 191- زمر، آیه 53. 192- حقایق ، فیض کاشانی ، ص 158، بیروت . 193- محجّة البیضا، فیض کاشانی ، ج 7، ص 250، بیروت . 194- اصول کافی ، ج 3، ص 111. 195- بحارالانوار، ج 94، ص 156، اسلامیه . 196- لغت نامه دهخدا، واژه خوف . 197- فاطر، آیه 28. 198- بیّنه ، آیه 8. 199- نازعات ، آیه 40 ـ 41. 200- اصول کافی ، ج 3، ص 110. 201- اعراف ، آیه 99. 202- یوسف ، آیه 87. 203- انبیاء، آیه 90. 204- اصول کافی ، ج 3، ص 114. 205- (بنیادهای اخلاق اسلامی )، سید عبدالله شبّر، ترجمه علی مشتاق عسکری ، ج 2، ص 508 ـ 510، شفق ، با اندک تغییر. 206- قاموس قرآن ، ج 4، واژه صبر. 207- المیزان ، ج 1، ص 344. 208- احقاف ، آیه 35. 209- معارج ، آیه 5. 210- نحل ، آیه 96. 211- آل عمران ، آیه 146. 212- محمد، آیه 7. 213- بقره ، آیه 250. 214- محمد، آیه 31. 215- آل عمران ، آیه 142. 216- بحارالانوار، ج 100، ص 35. 217- مقتل الحسین ، خوارزمی ، ج 2، ص 28. 218- مقتل الحسین ، مقرّم ، ص 357. 219- انفال ، آیه 15ـ16. 220- ر. ک . مجمع البیان ، ج 2، ص 530. 221- مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 71، آل البیت . 222- مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 72. 223- بحارالانوار، ج 21، ص 28. 224- بحار الانوار، ج 21، ص 12. 225- ر. ک . مجمع البیان ، ج 5، ص 19، بحار الانوار، ج 21، ص 163. 226- احزاب ، آیه 13. 227- آل عمران ، آیه 155. 228- حج ، آیه 40. 229- نهج البلاغه ، فیض ، کلام 55، ص 145. 230- نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 27، ص 96. 231- جلاءالعیون ، علاّمه مجلسی (ره )، ص 254، انتشارات اعلمی . 232- نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 34، ص 113. 233- نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 27، ص 94. 234- همان مدرک ، خطبه 65 ، ص 159. 235- همان مدرک ، خطبه 124، ص 383. 236- # مربّی محترم می تواند در این مورد به نمونه های تاریخی و زنده ، استشهاد کند. 237- نهج البلاغه ، فیض خطبه 172، ص 559. 238- همان مدرک ، حکمت 244، ص 1198. 239- وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9. 240- منتهی الارب ، واژه نظم . 241- فرهنگ معین ، واژه نظم . 242- لغت نامه دهخدا، واژه انضباط . 243- قمر، آیه 49. 244- مقدمه روانشناسی ، شریعتمداری ، ص 149. 245- نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 157. 246- آل عمران ، آیه 190. 247- بقره ، آیه 229. 248- بقره ، آیه 187. 249- نور، آیه 62. 250- صف ، آیه 4. 251- نهج البلاغه ، فیض ، نامه 47، ص 977. 252- همان مدرک ، نامه 53، ص 1031. 253- تحف العقول ، ص 302، بیروت . 254- سـرگـذشـتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی (ره )، مصطفی وجدانی ، ج 4، ص 121. 255- فرقان ، آیه 67. 256- مغازی ، مترجم ، ج 1، ص 163. 257- وقعه صفین ، ص 235. 258- روزنامه کیهان ، 30/11/1369 . 259- روزنامه جمهوری اسلامی ، 31/2/1362. 260- در جستجوی راه از کلام امام ، ج 18، ص 112. 261- در جستجوی راه از کلام امام ، ج 18، ص 110. 262- صحیفه نور، ج 17، ص 40. 263- ر.ک . فروغ ابدیت ، ج 2، ص 466. 264- صحیفه نور، ج 12، ص 161. 265- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 3، ص 103. 266- صحیفه نور، ج 12، ص 249 ـ 250. 267- نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 27، ص 96. 268- صلح امام حسن ، ترجمه حضرت آیت الله خامنه ای ، ص 196 ـ 197. 269- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 5، ص 274. 270- صحیفه نور، ج 12، ص 262. 271- شرح غرر الحکم ، آمدی ، ج 2، ص 499. 272- ایـن گـونـه سـؤ ال وجـواب در قـرآن کـریـم ، بـیـن اهـل عـذاب و خـدای سـبحان ، در پنج مورد، ذکر شده که عبارتند از: مؤ من ، آیات 11 ـ12 سجده ، آیات 12 ـ14، فاطر، آیه 37 ابراهیم ، آیه 44 ـ مؤ منون ، آیات 106 ـ 108. 273- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 607. 274- همان مدرک ، ص 224. 275-همان مدرک ، ج 4 ، ص 229. 276- محجة البیضاء، ج 5، ص 15. 277- نهج البلاغه ، فیض ، حکمت 20، ص 1096. 278- مریم ، آیه 39. 279-اختران ادب ، محمدعلی انصاری ، ج 1، ص 287. 280- کافی ، ج 2، ص 135. 281- تحف العقول ، ص 219. 282- فروع کافی ، ج 5، ص 85. 283- بحارالانوار، ج 73، ص 75. 284- همان مدرک ، ج 78، ص 164. 285- جوان ، فلسفی ، ج 1، ص 6به بعد، اقتباس . 286- همان مدرک ، ص 7، به نقل از تاریخ یعقوبی ، ص 59. 287- شرح غرر الحکم ، آمدی ، ج 4، ص 183. 288- جوان ، فلسفی ، ج 1، ص 60، به نقل از بحارالانوار، ج 17، ص 23. 289- شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 3، ص 249. 290- قصص ، آیه 77، بهره خویش را از دنیا فراموش مکن . 291- بحارالانوار، ج 71، ص 177، اسلامیه . 292- سفینة البحار، ج 1، ص 680. 293- بحارالانوار، ج 1، ص 170. 294- میزان الحکمة ، ج 5، ص 9. 295- همان مدرک . 296- نهج الفصاحه ، ص 380، حدیث 1788. 297- نهج الفصاحه ، ص 151، حدیث 749. 298- مجموعه ورّام ، ج 2، ص 118. 299- سفینة البحار، ج 1، ص 680. 300- وسائل الشیعه ، ج 4، ص 833، بیروت . 301- فروع کافی ، ج 6، ص 47، اسلامیه . 302- سـیـمـای جـوانـان در آیـیـنـه احـادیـث ، بـاقـری بـیـد هـندی ، ص 45، دارالکتاب ، به