کتابخانه:پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ج1

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن‌ ج۱
مشخصات کتاب
200px
نویسنده محمدعلی رضایی اصفهانی
زبان فارسی
ناشر کتاب مبین
محل انتشارات رشت
تاریخ نشر ۱۳۸۱
شابک ۹۶۴-۹۲۴۰۰-۶-۳

محتویات

مقدمه‌

اشاره قرآن کریم آخرین سروش آسمانی است که بر آخرین پیامبر یعنی حضرت محمد (ص) فرو آمد. و جهانیان را به نور و کمال هدایت کرد. قرآن نه فقط یک کتاب بلکه، یک معجزه است، که نشانه صدق پیامبر (ص) می‌باشد و از این رو اعجاز قرآن از همان اوایل ظهور اسلام مورد توجه مسلمانان و مخالفان آنها قرار گرفت. اعجاز قرآن دارای ابعاد متفاوتی است مثل: فصاحت و بلاغت، محتوای عالی، اخبار غیبی و ... پس از آشنائی مسلمانان با علوم یونان (از قرن دوم به بعد) و انطباق قرآن با علوم تجربی که از قرن چهارم هجری (در نوشته‌های بو علی سینا) رخ نمود. نوع جدیدی از تفسیر قرآن پیدا شد که به نام تفسیر علمی خوانده شد و در دو قرن اخیر، در پی رشد چشمگیر علوم تجربی در غرب، این نوع از تفسیر اوج گرفت. در دامن تفسیر علمی، بعدی دیگر از اعجاز قرآن مطرح شد که به نام اعجاز علمی قرآن خوانده شد. و بسیاری از مفسران قرآن و صاحب نظران (پزشکان، مهندسان و ...) در این حوزه قلم زدند. اما در این میان برخی راه افراط و تفریط را در پیش گرفتند. به طوری که برخی بیش از ۳۰۰ آیه قرآن را با علوم تجربی تطبیق کردند و در بسیاری از موارد ادعای اعجاز علمی نمودند و برخی دیگر این مطالب را غیر صحیح و تحمیل بر قرآن دانستند و اعجاز علمی را به کلی منکر شدند. اما ما برآنیم که راه میانه‌ای بپیماییم و موارد صحیح اعجاز علمی را بپذیریم و ادعاهای نادرست را نقد کنیم.

موضوع تحقیق‌

اعجاز علمی قرآن به مطالب و اسرار علمی گفته می‌شود که در قرآن بیان شده و در عصر نزول قرآن برای بشر معلوم نبوده و پس از پیشرفت علوم کشف شده است. ما در این نوشتار برآنیم که اشکالات تفسیری و علمی انطباق آیات با علوم تجربی و نقاط ضعف و قوت ادعاهای اعجاز علمی قرآن را بررسی کنیم. زیرا که گاهی مطالب علمی که با آیات قرآن تطبیق شده و به عنوان اعجاز علمی مطرح شده است، مطالبی سست یا نظریه‌هایی در کنار نظریه‌های رقیب بوده است و گاهی قواعد تفسیری در این مورد رعایت نشده است.

پرسش‌های تحقیق‌

۱. کدامیک از آیات قرآن با یافته‌های قطعی علوم تجربی منطبق است؟ ۲. در چه مواردی این انطباق‌ها اعجاز علمی قرآن را اثبات می‌کند؟ ۳. در چه مواردی نظریه‌های علمی بر ظواهر آیات قرآن تحمیل شده است؟ ۴. اشکال‌های تفسیری این انطباق‌ها چیست؟ ۵. آیا تعارض ادعا شده بین برخی آیات با یافته‌های علوم تجربی صحیح است؟

اهداف تحقیق‌

الف: بیان مواردی از اعجازهای علمی قرآن که صحیح و قابل قبول است و حقانیت این کتاب مقدس را اثبات می‌کند. ب: بیان مواردی از اعجازهای علمی قرآن که ادعا شده است و غیر صحیح و غیر قابل قبول است. ج: جلوگیری از آثار سوء علم‌زدگی در تفسیر قرآن. د: جلوگیری از تعارض علم و قرآن.

انگیزه تحقیق‌

پژوهشگر به قصد خدمت به آستان مقدس قرآن کریم و جلوگیری از افراط و تفریطها در انطباق قرآن با علوم تجربی و در راستای تفسیر بهتر قرآن کریم، این نوشتار را برشته تحریر در می‌آورد. امید است مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت قرآن ناطق (امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.

پیشینه تحقیق

تفسیر علمی، سابقه‌ای هزار ساله دارد (یعنی از نوشته‌های بو علی سینا شروع شده است) ولی ادعای اعجاز علمی قرآن، در دو قرن اخیر مطرح شده است، که بسیاری از کشفیات علوم تجربی با قرآن منطبق شد و صحت و اتقان این کتاب الهی بیش از پیش به اثبات رسید. بسیاری از کتاب‌ها به انطباق قرآن با علوم تجربی یا تفسیر علمی پرداخته‌اند و یا ادعای اعجاز علمی قرآن را مطرح کرده‌اند. مثل: تفسیر الجواهر، از طنطاوی، تفسیر نمونه، از استاد مکارم شیرازی (و همکاران ایشان)، کتاب‌های عبد الرزاق نوفل، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، از دکتر پاک‌نژاد و بسیاری از دانشمندان هند و مصر و سوریه و ... و در این میان، برخی از نویسندگان آثار دیگران را نقد کرده‌اند. برای مثال ادعای اعجاز عددی قرآن توسط دکتر رشاد خلیفه مطرح شد و توسط بسیاری از صاحب‌نظران نقد شده است. ما در فهرست منابع بسیاری از این کتابها را معرفی می‌کنیم. اما در این میان، کتابی که تمام موارد آیات مربوط به ادعای اعجاز علمی قرآن را جمع آوری کند و مورد نقد و بررسی قرار دهد نیافتیم.

ضرورت تحقیق

افراط و تفریط برخی صاحب نظران در مورد مصادیق اعجاز علمی قرآن و نبودن کتابی مستقل و جامع در این زمینه، موضوع فوق را روشن می‌سازد. بویژه آنکه بسیاری از مفسران قرآن از این مطالب استفاده کرده، و آنها را نقل می‌کنند، ولی فرصت کافی برای یک تحقیق عمیق و مستقل در این موارد را ندارند. و لذا بسیاری از نویسندگان در این مورد مرتکب خطاهای علمی یا تفسیری می‌شوند.

پیش فرض‌های تحقیق‌

۱. قرآن کریم به عنوان وحی الهی به صورت متواتر و تحریف ناشده به ما رسیده است. ۲. ظنی بودن علوم تجربی در غالب موارد. ۳. سازگاری علم و دین در حوزه اسلام.

فرضیه تحقیق

قرآن کریم معجزه پیامبر اسلام (ص) است که یکی از ابعاد آن، اعجاز علمی است که در برخی موارد قابل اثبات است اما اکثر مواردی که ادعای اعجاز علمی شده است نقد پذیر و یا غیر قابل قبول است.

روش تحقیق

روش زمینه‌ای و موردی: در این روش، پژوهش گسترده‌ای از موقعیت فعلی و قبلی یک واحد انجام می‌شود و کنش و واکنشهای آن مورد بررسی قرار می‌گیرد. تحقیق ما بیان می‌کند که چه هست، نه اینکه چه خواهد بود. در این شیوه، متغیرهای گوناگون، در یک نمونه واحد بررسی شده و تصویر کاملی از آن ارائه می‌گردد. روش جمع‌آوری اطلاعات: در این تحقیق، به صورت استفاده از کتابخانه‌ها می‌باشد که عمدتا از کتب و علوم تجربی استفاده شده است. هر چند در این شیوه تحقیق تأثیرات ذهنی پژوهشگر، غیر قابل اجتناب است؛ و لکن ما سعی می‌کنیم با رعایت انصاف و امانت، آنها را به حدّاقل برسانیم.

محدودیت‌های تحقیق

الف: محدودیتهای خارج از کنترل محقق: ۱. تاثیر ذهن پژوهشگر، در انتخاب موارد و ارزیابی آنها غیر قابل کنترل است، گر چه کوشش کرده‌ایم این تأثیر را به حدّاقل برسانیم. ۲. پراکندگی موارد تفسیر علمی و اعجاز علمی در تفاسیر بزرگ و مفصل، که دسترسی به همه آنها دشوار می‌نماید. ب: محدودیت‌های تحت کنترل محقق (محدوده تحقیق): ۱. در گستره علوم تجربی و انطباق آنها با قرآن، بحث و بررسی کنیم و متعرض علوم، نقلی و عقلی (غیر از اعجاز ریاضی) نشویم (چون انطباق قرآن با علوم عقلی و نقلی رساله مستقلی می‌طلبد.) ۲. تفسیر علمی را به حوزه قرآن محدود می‌کنیم، در حالی که روایات اسلامی نیز متعرض مطالب علمی جالبی شده‌اند. و الحمد للّه رب العالمین قم- محمد علی رضائی ۱۷/ ۴/ ۱۳۷۸

بخش اول: کلیّات‌

درآمد

با توجه به اینکه بحث اعجاز علمی قرآن از سویی زیر مجموعه بحث انطباق قرآن با علوم تجربی یعنی تفسیر علمی به شمار می‌آید و از سوی دیگر، زیر مجموعه اعجاز علمی قرآن محسوب می‌شود، در اینجا ناچاریم که فصل اول را به کلیاتی در مورد انطباق قرآن با علوم تجربی (تفسیر علمی) و بحث معجزه و اعجاز علمی اختصاص دهیم، تا واژه‌ها و مفاهیم و معیارهای بحث شفاف شود. در این راستا تاریخچه بحث انطباق قرآن با علوم تجربی و اعجاز علمی و اقسام و آثار آنها را یادآوری می‌کنیم و سپس مقصود خود را از علم بیان می‌داریم و آنگاه بحثی پیرامون معجزه، اعجاز قرآن و مقصود از اعجاز علمی ارائه می‌کنیم.

الف: تاریخچه اجمالی انطباق قرآن با علوم تجربی و اعجاز علمی‌

مقدمه قرآن کریم، معجزه آخرین پیامبر الهی حضرت محمد (ص) است که برای راهنمایی انسانها نازل گردید. هر چند قرآن به زبان عربی واضح بر پیامبر اسلام فرو فرستاده شد و حتی مردم به راحتی آنرا درک می‌کردند و از آن بهره‌ها می‌بردند و در مواقعی که هدف و مقصود یک آیه روشن نبود به آسانی از طریق پیامبر (ص) این مشکل حل می‌گردید. اما این دوران طلایی دیری نپایید و پیامبر (ص) از بین مسلمانان رحلت کردند و آنان را با هزاران پرسش تنها گذارند. اینجا بود که احتیاج به تفسیر و تبیین قرآن آشکار شد بویژه که هر سال بر قلمرو مسلمانان در سرتاسر جهان افزوده می‌گردید و هزاران نفر با هزاران سؤال و فکر جدید با اسلام و مسلمانان روبرو می‌شدند. از اینجا بود که مسلمانان به دنبال اصحاب، یاران و اهل بیت پیامبر (ص) رفتند و از آنها تفسیر قرآن را خواستند. شیعیان به دنبال علی (ع) و اهل بیت (ع) که ثقل اصغر هستند روان شدند و گروههای دیگر اسلامی نیز هر کدام به دنبال یکی از اصحاب پیامبر (ص) حرکت کردند تا از سرچشمه زلال قرآن سیراب شوند. اینجا بود که علم تفسیر پیدا شد و راههای گوناگونی برای تفسیر قرآن ارائه گردید. یکی از این راهها، تفسیر علمی بود که از همان سده‌های نخستین اسلام شروع شد و تا به حال ادامه دارد و نظریات موافق و مخالف زیادی را، برانگیخته است.

معنای اصطلاحی تفسیر علمی (انطباق قرآن با علوم تجربی)

اشاره تفسیر همان برداشتن پرده و حجاب از چیزی است و در مورد قرآن، روشن کردن نکات مشکل در الفاظ، معانی و اهداف یک آیه را تفسیر گویند. اما علم در اینجا مراد علوم تجربی است، یعنی علومی که با شیوه امتحان و تجربه (آزمایش و خطا) درستی و یا نادرستی نظریه‌ها و قوانین حاکم بر طبیعت را بررسی می‌کند. پس منظور از تفسیر علمی، همان توضیح دادن آیات قرآن، به وسیله علوم تجربی است. ولی تفسیر علمی، به شیوه‌های مختلفی (توسط مفسران یا غیر مفسران) انجام گرفته است، به همین خاطر، هر کس با توجه به شیوه عمل خاصی که از تفسیر علمی در ذهن خود مجسم کرده، در مقابل آن موضع مخالف، یا موافق گرفته و آن را تعریف کرده است و یا نام خاصی (مانند: تطبیق، تفسیر علمی، استخراج علوم از قرآن، استخدام علوم و تحمیل علوم بر قرآن) به آن داده است. مرحوم علامه طباطبائی (ره) در مورد روش متکلمان، فلاسفه و کسانی که علوم جدید را با آیات قرآن، وفق می‌دهند و آنچه موافق مذهب و رأی آنهاست از قرآن اخذ می‌کنند و آیات مخالف را تأویل می‌کنند، می‌فرماید: «این طریق از بحث را سزاوار است که تطبیق، بنامیم و نام تفسیر بر آن نگذاریم» [۱] و یا دکتر ذهبی در التفسیر و المفسرون می‌گوید: «منظور ما از تفسیر علمی، آن تفسیر است که اصطلاحات علمی را، بر عبارت قرآن حاکم می‌کند و تلاش می‌نماید تا علوم مختلف و نظریات فلسفی را، از قرآن استخراج سازد.» [۲] البته نظر علامه طباطبائی، به نوع خاصی از تفسیر علمی است و نظر دکتر ذهبی به نوع دیگری از تفسیر علمی است؛ که در ادامه اقسام تفسیر علمی را توضیح خواهیم داد.

اول: پیشینه تاریخی تفسیر علمی در غرب

انسان در طول تاریخ خود، همواره با دو نوع معرفت، آشنا شده است: یکی معرفت دینی، یعنی علوم و معارفی که از طریق وحی و الهام، به واسطه پیامبران (ع) به دست او رسیده و او را به طرف خدا و ماورای طبیعت رهنمون شده است و دوم معرفت تجربی و عقلی او که با دقت در پدیده‌های طبیعی و تفکر، به دست آورده است (هر چند نوع دوم، خود به دو قسم علوم عقلی و تجربی تقسیم می‌شود). امّا علوم بشری همواره این گونه مجاز نبوده است. دانشمندان دینی، علوم طبیعی، و انسانی در طی هزاران سال، جدا نبودند؛ بلکه گاهی یک نفر در یک زمان، فقیه، فیلسوف، پزشک و ... بوده است. و از طرف دیگر، حوزه‌ها و موضوعات علوم طبیعی و الهی، به طور کامل و روشن تقسیم نشده بود، از این رو تداخل‌هایی در دو حوزه به وجود آمده بعضی از دانشمندان علوم تجربی، در مسائل خارج از حوزه خود، یعنی متافیزیک اظهار نظر کردند و یا متکلمان (دانشمندان دینی) در نتایج و موضوعات علوم تجربی دخالت ورزیدند و از اینجا بود که تعارض بین علم و دین ظاهر شد. این مسأله خصوصا در جهان غرب (اروپا) اوج گرفت و در دوران سخت قرون وسطی، دادگاههای تفتیش عقاید را پدید آورد. دوران رویارویی دانشمندان علوم تجربی و دینی، برای علوم و ادیان الهی تلخ و مصیبت‌بار بود و آثار سوء آن، هنوز در اروپا به چشم می‌خورد. یکی از این آثار سوء سرخوردگی از دین و دینداران بود که موجب گردید تا بسیاری از مکتبهای الحادی مانند مارکسیسم پیدا شوند و به اصل دین و دیانت بتازند. [۳] این تجربه تلخ موجب شد که انسانها یکی از دو راه را انتخاب کنند: الف: جدا کردن مطلق حوزه‌های علم و دین (مانند نظریات کانت، اگزیستانسیالیست ها و پوزیتویست ها) که بیشتر در اروپا مورد توجه قرار گرفت. [۴] ب: توافق علم و دین که در این راه، بعضی زیاده‌روی کرده و تداخل علم و دین را قائل شدند و بعضی راه اعتدال در پیش گرفتند و سازگاری علم و دین را پیشنهاد نمودند. [۵] آری تطبیق آیات الهی کتابهای مقدس، با علوم تجربی، یک واکنش طبیعی در مقابل نفی دین، توسط غربی‌ها بود و به دنبال تعارضات علم و دین در اروپا اوج گرفت. برای مثال در جریان محاکمه گالیله که عقیده به مرکزیت خورشید و حرکت زمین به دور آن داشت، در متن حکم دادگاه تفتیش عقاید این طور آمده است: «نظر به این که سکونت و مرکزیت آفتاب نسبت به زمین، عقیده‌ای است ضلالت‌آمیز و از جهت اختلاف واضح آن با تعالیم کتاب مقدس، باطل و منسوخ است ...» [۶] این متن ظهور کامل در این مطلب دارد که مسیحیان، تعالیم تورات و انجیل را با هیئت بطلمیوسی تطبیق نمودند، تا آنجا که مخالفت با اصول هیئت بطلمیوسی را ضلالت معرفی می‌کردند؛ ولی این حرکت تفسیری در غرب، ادامه نیافت، زیرا کتاب مقدس پس از رویارویی با علوم جدید هر روز عقب‌نشینی بیشتری کرد و ناسازگاری آن، با پیشرفت‌ها و کشفیات علوم تجربی آشکارتر گردید (به خلاف قرآن که سازگاری خاصی، با علوم داشته و یکی از ابعاد اعجاز آن، اعجاز علمی بود) ایان باربور فیزیکدان معاصر می‌نویسد: «مدتها پیش از داروین، دانش علمی، از اخترشناسی کوپرنیکی گرفته تا زمین‌شناسی جدید، سایه تردیدی بر نص‌گرایی (ترک تأویل) کتاب مقدس افکنده بود. به علاوه، تحلیل علمی نصوص کتاب مقدس، تحقیقات تاریخی و ادبی که به انتقاد برتر، موسوم شده بود، به دلایل بکلی متفاوتی، رفته رفته خطا ناپذیری (معصومیت: مصونیت از خطا) متون مقدس را، مورد چون و چرا قرار داده بود.» [۷] دکتر بوکای می‌نویسد: «تعداد مهمی از مفسران مسیحی، این هوشیاری را پیدا کرده‌اند که برای توجیه خطاها، دوری از حقیقت‌ها یا تناقض‌های قصص عهدین، این عذر را برای مصنّفان کتاب مقدس بتراشند که آنان افکار و احساسات خود را به تبعیت از عوامل اجتماعی یک فرهنگ، یا اندیشه‌های متفاوت، بیان می‌کنند.» [۸]

دوم: پیشینه تاریخی تفسیر علمی در اسلام

هنگامی که خورشید اسلام، در سرزمین عربستان طلوع کرد، اعراب آن سرزمین را که تعداد افراد با سواد آنها، از تعداد انگشتان انسان تجاوز نمی‌کرد، به علم و دانش دعوت کرد و قرآن را به عنوان معجزه معرفی نمود. قرآن با دعوت به تفکر و تعمق در آیات الهی، خلقت آسمان‌ها، زمین و ... مردم را از خواب جهل و غفلت بیدار کرد. مسلمانان که با فتوحات عظیم در قرن اول هجری، به سرزمین‌های تازه‌ای دست یافته بودند، هر روز با افکار نو و ادیان دیگر آشنا می‌شدند و با فروکش کردن نسبی جنگها، تبادل فرهنگی بین اسلام، ادیان و تمدن‌های ایران، روم و یونان آغاز شد و ترجمه آثار دیگر ملل، در دوره هارون الرشید و مأمون شدّت گرفت. [۹] مسلمانان، علومی مانند: طب، ریاضیات، نجوم، علوم طبیعی و فلسفه را از یونان گرفتند و مطالب زیادی، به آنها اضافه کردند و در طی چند قرن، خود را به اوج قلّه دانش رساندند. چنانکه، مسلمانان در قرن سوم و چهارم هجری، بهترین کتابها را در زمینه طب (مانند قانون بو علی سینا) در زمینه فلسفه (مانند شفای بو علی سینا) ریاضیات و نجوم نگاشتند. حتی غرب که اصل این علوم را از یونان گرفته و به مسلمانان وام داده بود مجبور شد، دوباره آنها را از مسلمانان اخذ کند از این رو در قرن دوازده میلادی به بعد نهضت ترجمه در اروپا شکل گرفت و نظریات بو علی سینا و ابن رشد، تا سالها در دانشگاه‌های اروپا، تفکر حاکم بود. باری، ترجمه و تألیف آثار غیر مسلمانان در زمینه علوم مختلف، موجب شد تا تعارضاتی بین ظاهر بعض آیات قرآن و علوم جدید به نظر آید. دانشمندان مسلمان، در همان قرنهای اولیه اسلام، در تلاش برای رفع این معضل، دو طریق را انتخاب کردند که به این شرح است: الف: ردّ مطالب باطل این علوم، که برای آگاهی مردم و ارشاد آنان صورت می‌گرفت زیرا بسیاری از مبانی فلسفی و علمی یونان، قابل خدشه و اشکال بود و از طرفی با دین اسلام هم به معارضه برخاسته بود. بر این اساس، کتابهایی مانند: تهافت الفلاسفه (تألیف ابو حامد غزالی) و مفاتیح الغیب (تألیف فخر رازی) نوشته شد. ب: انطباق آیات قرآن با علوم تجربی یونان، تا به مردم ثابت کنند که قرآن بر حق و مطالب علمی آن صحیح است و حتی برخی سعی کردند بدین وسیله اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند. آنان آیاتی از قرآن، مانند آسمانهای هفتگانه (سبع سماوات) را بر سیارات هفتگانه که در نجوم یونانی، اثبات شده بود، حمل کردند. فخر رازی (۵۴۴- ۶۰۶ ق) در تفسیر کبیر خود در مورد آیه شریفه: فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ [۱۰] می‌گوید: «بدان که قرآن دلالت بر وجود هفت آسمان دارد و اصحاب هیئت می‌گویند: نزدیکترین آنها به ما، کره قمر (ماه) است و فوق آن کره عطارد، سپس زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل است.» [۱۱] از بین فلاسفه، بو علی سینا (۳۷۰- ۴۲۸ ق) سعی کرد بین فلسفه (به معنای عام آن که شامل علم هم می‌شود) و قرآن جمع کند و عرش را همان فلک الافلاک (فلک نهم هیئت بطلمیوسی) قرار داد. [۱۲] در مورد تاریخ تفسیر علمی، علامه طباطبائی (در مورد متکلمان قرن دوم هجری که بعد از ورود فلسفه یونان و پیدایش آرای کلامی، به فرقه‌های مختلف تقسیم شدند و هر کدام آیات را بر نظر خود تطبیق می‌کردند) می‌فرماید: «متکلمان و نظرات فرقه‌ای آنها موجب شد تا بر طبق اختلاف نظرات خود در تفسیر قرآن، گام بردارند و هر کدام آنچه را که موافق نظرشان (مذهبشان) بود می‌گرفتند و آنچه را که مخالف آن بود تأویل می‌کردند ... بهتر است این طریقه را تطبیق بنامیم و تفسیر نگوییم.» [۱۳] ایشان نظیر همین کلام را، در مورد فلاسفه، که آیات را با مطالب فلسفی تطبیق می‌کردند، ابراز کرده و می‌فرماید: «آنها آیات را با فلسفه، به معنای اعم (یعنی ریاضیات، طبیعیات، الهیات و اخلاق) تطبیق می‌کردند، خصوصا مشائین (پیروان فلسفه ارسطوئی) که آیات وارده در حقایق ماورای طبیعی و آیات خلق و پیدایش آسمانها و زمین، آیات برزخ و معاد را تأویل می‌کردند، حتی آنها آیاتی را که با فرضیه‌ها و اصول موضوعه علوم طبیعی سازگار نبود تأویل می‌نمودند. برای مثال: نظام افلاک کلیه و جزئیه، ترتیب عناصر، احکام فلکی و عنصری و ... با اینکه آنها تصریح کرده بودند که این نظریه‌ها، مبتنی بر اصولی است که بدیهی نیست و دلیلی هم بر آنها اقامه نشده است.» [۱۴] این تطبیق یا تفسیر علمی، قرنها ادامه داشته است و در این زمینه علمای اهل سنت و شیعه، هر دو اقدام به تفسیر علمی کرده‌اند. برای مثال: علامه مجلسی (م ۱۱۱۱ ق) در تفسیر همان آیه شریفه ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ [۱۵] می‌فرماید: «هفت آسمان بدل یا تفسیر است (برای السماء) و هفتگانه بودن آسمانها، منافاتی با افلاک نه‌گانه که منجمان اثبات کرده‌اند ندارد؛ زیرا فلک هشتم و نهم در زبان دینی به نام کرسی و عرش نامیده شده است.» [۱۶] سپس این عقیده که «همه علوم، در قرآن وجود دارد» (چنانکه تعدادی از مفسران و غیر آنها مانند: غزالی، سیوطی و ... عقیده داشتند) موجب شد که این نوع تفسیر رشد کند و مورد توجه بیشتر قرار گیرد. [۱۷] البته توجه قرآن به علم و ذکر مطالب علمی در مورد آسمانها، کرات، زمین و گیاهان در توجه مسلمانان به علوم و رشد آنها و توجه به رابطه قرآن با علم و در نتیجه رشد تفسیر علمی کمک شایانی کرد. البته توجه قرآن به علم و ذکر مطالب علمی در مورد آسمانها، کرات، زمین و گیاهان در توجه مسلمانان به علوم و رشد آنها و توجه به رابطه قرآن با علم و در نتیجه رشد تفسیر علمی کمک شایانی کرد.

تفسیر علمی در یک قرن اخیر و علل گسترش آن

در یک قرن اخیر، تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن مورد توجه مسلمانان و مفسران قرار گرفت و کتابهای زیادی در این مورد نوشته شد و حتی فردی مثل طنطاوی، یک دوره تفسیر مستقل در این موضوع نوشت (تفسیر جواهر القرآن) که ما در بحث‌های آینده، شمار زیادی از این کتابها را معرفی خواهیم کرد. ولی این نکته قابل توجه است که با آنکه بیش از هزار سال، از عمر تفسیر علمی می‌گذرد اما در این یک قرن اخیر، اوج گرفت و مورد توجه طبقه تحصیل کرده جامعه و مفسران و دانشمندان قرار گرفت. در مصر [۱۸]، ایران، هند [۱۹] و کشورهای دیگر اسلامی، تلاش و سعی برای انطباق آیات قرآن با علوم تجربی آغاز شد و هر کس تحت عنوانی خاص، کتابی نوشت. در این میان نام بسیاری از دانشمندان علوم تجربی (مانند پزشکان، مهندسان و ...) به چشم می‌خورد که بعضی از راه دلسوزی و برخی از طریق شیطنت، دست به تفسیر علمی قرآن زدند و مفسران عالیقدر شیعه و سنی نیز، از این قافله عقب نمانده و تفسیرهای جدید با آمار، ارقام، قوانین و نظریات جدید علوم تجربی، همراه گشت. در این مورد علل مختلفی وجود داشته که ما به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم: علّت اوّل: حس دفاع از حقایق دینی: در مقابل حمله به دین که در اروپا انجام شد و امواج آن به کشورهای اسلامی نیز وارد شد. در اروپا پس از پیروزی اصالت حس (پیروان هیوم) و رشد بی‌سابقه علوم تجربی، در دو قرن اخیر (قرن نوزده و بیست میلادی) تعارضی بین علم و دین، شروع گردید. همان طور که در قسمت «پیشینه تاریخی تفسیر علمی در غرب» بیان کردیم؛ کتاب مقدس به خاطر نقاط ضعف و تحریفات و اختلاط آن، با هیئت بطلمیوسی و داستانهای مجعول، نتوانست حقایق علمی را، تحمل کند و کم‌کم تعارضی عمیق، بین آیات کتاب مقدس و کلیسا از یک طرف و دانشمندان علوم تجربی (مانند طرفداران نظریه تکامل انواع) از طرف دیگر شروع شد و در نهایت این جریان به پیدایش مکتبهای الحادی و مخالف دین (مانند مارکسیسم) منجر شد که در اوایل قرن بیستم میلادی، این جریانات رشد چشمگیری در غرب پیدا کردند. آنها از ضعف بنیادهای دینی مسیحیت، استفاده کردند و افکار خود را تبلیغ نموده و تا آنجا پیش رفتند که موفق به تشکیل حکومت الحادی کمونیستی در روسیه (شوروی سابق) شدند (البته دلایل دیگری هم، به رشد آنان کمک کرد) هر چند پیشینه تعارض کلیسائیان با دانشمندان علوم تجربی، به قرون وسطی برمی‌گردد اما یکی از قله‌های اوج آن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. این برخوردها در کتابها و مجلات منعکس شد و کم‌کم به زبان عربی ترجمه گردید و به کشورهای اسلامی سرازیر گشت. در این میان، مصر از اولین کشورهایی بود که تحت تأثیر این افکار قرار گرفت زیرا از لحاظ جغرافیایی، مصر، به اروپا نزدیکتر و در ضمن، یک مرکز تمدن و فرهنگ قدیمی بود و بسیاری از روشنفکران مسلمان آنجا که به اروپا مسافرت کرده و یا در آنجا تحصیل کرده بودند، به همراه علم و تکنیک، این افکار را برای ملل خود به ارمغان آوردند. مسلمانان غیور و دانشمندان اسلامی، دریافتند که اصل دین در خطر است و افکار جوانان مسلمان، ممکن است دستخوش الحاد و گروههای مارکسیستی گردد. از طرف دیگر می‌دانستند که این تعارض بین علم و دین، در جهان اسلام زمینه‌ای ندارد، زیرا اسلام خود حامی و مشوق علم است. از این رو ضروری بود که این حقیقت مهم برای مسلمانان آشکار شود که اسلام با پیشرفت علوم تجربی و حقایق علمی، تعارضی ندارد بلکه علم قطعی، مؤید دین اسلام و اسلام مؤید علم قطعی است. ظواهر آیات و روایات با علوم تجربی قابل جمع است و اگر تعارضی به چشم می‌خورد ابتدایی و بدوی است که با تأمل رفع می‌شود. به این علت بود که بسیاری از دانشمندان و مفسران مسلمان به میدان آمدند و با تذکر حقایق علمی قرآن (که مورد قبول علوم تجربی بود) و با جمع کردن بین نظریه‌های علمی و ظواهر قرآن، به رفع آن توهم (تعارض بین علم و دین) همت گماشتند، هر چند در این بین افراط و تفریطهایی، صورت گرفت و همه افراد در یک ردیف عمل نکرده‌اند. [۲۰] علت دوم: علت دیگر اوج‌گیری تفسیر علمی در یک قرن اخیر، در بین مسلمانان این بود که عده‌ای از مفسران و علمای دین و یا دانشمندان علوم تجربی که حس دینی قوی داشتند، کوشش کردند با استخدام علوم تجربی، اعجاز قرآن را اثبات کنند. قرآن که کتاب آسمانی و وحی شده بر پیامبر اسلام (ص) است، معجزه جاوید اوست و همیشه، سند زنده و حاضر برای حقانیت اسلام بوده است و جنبه‌های گوناگونی، از اعجاز آن اثبات شده است (مانند فصاحت، بلاغت، عدم تعارض و تناقض در آن، آهنگ عجیب آن و تأثیر فوق‌العاده بر انسانها) و با پیشرفت علوم و فنون بشری، هر زمان، بعد تازه‌ای از اعجاز آن به اثبات می‌رسد. یکی از جنبه‌های اعجاز قرآن که در یک قرن اخیر، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است، جنبه اعجاز علمی قرآن است. آری قرآن، مثالها و مطالب علمی فراوانی، ارائه می‌کند که با جدیدترین قوانین و نظریات اثبات شده علمی، موافقت دارد و همین نکته، عجیب مورد توجه دانشمندان مسلمان، مفسران، حتی بسیاری از پزشکان، مهندسان مسلمان و غیر مسلمان قرار گرفت؛ تا آنجا که بسیاری از غربی‌ها، مجذوب این بعد علمی قرآن شدند و به حقانیت اسلام پی بردند و به دین اسلام مشرف شدند. [۲۱] از این رو بسیاری از مفسران شیعه و سنی کوشش کردند، با کنار هم‌گذاردن مطالب علمی و آیات قرآن، اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند. برای مثال تفسیر نمونه [۲۲] از شیعه و جواهر القرآن طنطاوی [۲۳] از اهل سنت و نیز کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر از دکتر پاک‌نژاد، کتاب‌های عبد الرزاق نوفل و ده‌ها کتاب دیگر در این زمینه نوشته شده است. [۲۴] در این زمینه نمونه‌های زیادی از آیات قرآن که نشان‌دهنده اعجاز آن است وجود دارد. و فقط در اینجا اشاره می‌کنیم که قرآن در چهارده قرن قبل، در سرزمین عربستان، مطالبی در مورد آسمانها، زوجیت گیاهان، حرکت خورشید، زمین و ... بیان کرده که امروز پس از هزار و اندی سال، دانشمندان علوم تجربی به حقانیت آنها پی برده‌اند و جالب این است که بسیاری از نظرات قرآن، در محیطهای علمی آن زمان (مانند تمدن ایران، روم و یونان) قابل قبول نبوده؛ چرا که هیئت بطلمیوسی حاکم بر افکار دانشمندان نمی‌پذیرفت که زمین حرکت کند و حتی گالیله را، به جرم چنین سخنی (قرنها پس از بیان قرآن) محاکمه و محکوم کردند. [۲۵] علت سوم: علت دیگری که می‌توان برای رشد تفسیر علمی در قرن اخیر ذکر نمود، رشد افکار التقاطی و انحرافی بعضی از روشنفکران در جوامع اسلامی بود. بعضی از مسلمانان که به کشورهای غربی مسافرت کرده یا در آنجا تحصیل نموده و یا به نوعی تحت تأثیر پیروزی اصالت حس و پیشرفت اعجاب‌انگیز علوم تجربی، در اروپا قرار گرفتند، سعی کردند به تقلید کورکورانه از غربی‌ها بپردازند. آنها روش حسی و تجربی را تنها راه پیشرفت دانستند و راه عقل و وحی را مسدود دانسته و سعی کردند آیات قرآن را با علوم تجربی، تطبیق دهند و در مواردی که ظاهر آیات با علوم تجربی ناسازگاری داشت به تأویل آیات یا تفسیر به رأی آنها پرداختند. این گروه در جوامع اسلامی زندگی می‌کردند و سعی در جذب جوانان مسلمان و تشکیل گروهها و تغییر وضع اجتماعی، به نحو دلخواه داشتند. برخی از این عده، معتقد به اسلام بودند ولی اغلب گرایشات غیر اسلامی داشتند (مانند مارکسیستها یا ...) و برخی دیگر در ظاهر مسلمان بودند و در باطن غیر مسلمان. یعنی از روش نفاق استفاده می‌کردند زیرا می‌دانستند که اگر از اول، اصل دین را انکار کنند، نمی‌توانند بین جوانان مسلمان و جوامع اسلامی پایگاهی کسب نمایند از این جهت با حفظ ظاهر آیات و روایات، محتوای آنها را بر افکار خود تطبیق می‌نمودند؛ تا آنجا که هابیل و قابیل را اشاره به دو دوره جامعه (جامعه بی‌طبقه و دوره فئودالیسم) می‌گرفتند [۲۶] و یا روح را خاصیت و أثر ماده معرفی می‌کردند و نبوت را نوعی نبوغ، می‌خواندند [۲۷]، که برای اصلاح جامعه، قانون‌گذاری می‌کند. ما در بخش‌های بعدی کتاب، نمونه‌های منفی و انحرافی تفسیر علمی را، نیز ذکر خواهیم کرد و آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ورود این گروه، به عرصه تفسیر علمی، موجب شد تا بعضی از دانشمندان و مفسران اسلامی یکسره این روش را تخطئه کنند. برای نمونه به این سخن توجه کنید: «نمونه‌ای از این کژاندیشی را، می‌توان در تفسیر طنطاوی دید؛ او در زمانه‌ای می‌زیست که علوم غربی، تازه به مصر راه یافته و فرهنگ اروپایی بر افکار مسلمانان سیطره پیدا کرده بود و او به گمان خود، برای آنکه مسلمانان را از فریفتگی در برابر فرهنگ غرب باز دارد، در کتاب جواهر القرآن کوشید تا بسیاری از مسائل علمی را با آیات قرآن تطبیق دهد.» [۲۸] علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان در این باب سخنی دارند که گذشت. [۲۹] استاد شهید مطهری در مورد تأثیر اصالت حس اروپا در بین مسلمانان می‌گویند: «چنانکه می‌دانیم در اروپا روش حسی و تجربی در شناخت طبیعت بر روش قیاسی پیروز شد پس از این پیروزی این فکر پیدا شد که روش قیاسی و تعقلی در هیچ جا، اعتبار ندارد تنها فلسفه قابل اعتماد، فلسفه حسی است نتیجه قهری این نظریه، این شد که الهیات به سبب خارج بودن از دسترس حس و تجربه، مشکوک، مجهول و غیر قابل تحقیق اعلام شود و برخی آنها را یکسره انکار کنند. این جریانی بود که در جهان غرب رخ داد. در جهان اسلام، سابقه موج مخالفت با هر گونه تفکر و تعمق، از طرف اهل حدیث از یک طرف و موفقیتهای پی‌درپی روش حسی، در شناخت طبیعت از طرف دیگر و دشواری تعمق و حل مسائل فلسفی از جانب سوم، گروهی از نویسندگان را سخت به هیجان درآورد و موجب پیدایش یک نظریه تلفیقی در میان آنها شد مبنی بر اینکه: الهیات قابل تحقیق است ولی در الهیات نیز، منحصر لازم است از روش حسی و تجربی که برای شناخت طبیعت، مورد استفاده قرار می‌گیرد استفاده کرد. فرید وجدی در کتاب «علی اطلال المذاهب المادی» و سید ابو الحسن ندوی در «ما خسر العالم بانحطاط المسلمین» و همچنین نویسندگان اخوان المسلمین مانند: سید قطب، محمد قطب و غیر اینها، این نظر را تبلیغ و نظر مخالف را تخطئه می‌کنند.» [۳۰]

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

از تمام مطالب گذشته روشن شد که انطباق قرآن با علوم تجربی، از قرن دوم هجری شروع شد و به زودی جای خود را به عنوان یک روش تفسیر قرآن باز کرد و بسیاری از مفسران، فلاسفه، متکلمان و محدثان به آن روی آوردند. [۳۱] در یک قرن اخیر، در جوامع اسلامی، توجه بیشتری به این روش تفسیری شد، تا آنجا که بسیاری از روشنفکران و مفسران و حتی متخصصان علوم تجربی هم به تفسیر آیات به وسیله علوم تجربی و اثبات اعجاز علمی قرآن روی آوردند، هر چند هدف هر گروه، یا فردی از این نوع تفسیر با دیگران تفاوت داشت. بطور خلاصه علل عمده شروع و گسترش این روش تفسیری در بین مسلمانان چنین بود: ۱. توجه قرآن به علم، ذکر مثالهای علمی و ترغیب به تفکر در آیات الهی در آسمانها، زمین و خود انسان که موجب رشد علوم، معارف و مقایسه آنها با آیات قرآن شد. ۲. ترجمه آثار علوم طبیعی و فلسفی از یونان، روم و ایران، به عربی و نشر آن در بین مسلمانان که از قرن دوم هجری به بعد صورت گرفت. ۳. این تفکر که همه علوم در قرآن هست و ما باید آنها را از آیات، به دست آوریم. ۴. توجه به علوم طبیعی و کشفیات جدید، برای اثبات اعجاز علمی قرآن نیز به رشد تفسیر علمی کمک شایانی کرد. ۵. پیروزی تفکر اصالت حس، در اروپا و تأثیرگذاری آن بر افکار مسلمانان و به وجود آمدن گروههای التقاطی یا انحرافی، در میان مسلمانان که به تأویل و تطبیق آیات قرآن، منجر شد. ۶. حس دفاع دانشمندان مسلمان در مقابل حملات غربی‌ها به دین و القای تفکر تعارض علم و دین، موجب شد تا سازگاری آیات قرآن با علوم تجربی، در تفاسیر و کتاب‌ها وارد شود.

ب: تقسیم اجمالی علوم بشری

علم چیست

مفهوم لغوی کلمه علم و معادلهای آن، مثل دانش و دانستن، روشن است [۳۲] ولی «علم» معانی اصطلاحی مختلفی دارد که ما برای روشن کردن مقصود خود، از این کلمه، ناچاریم اشارات مختصری به آنها بکنیم. واژه علم در این موارد و معانی به کار می‌رود: ۱. اعتقاد یقینی مطابق با واقع، در برابر جهل بسیط و مرکب. ۲. مجموعه قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته شود، هر چند قضایای شخصی و خاص باشد مانند علم تاریخ (دانستن حوادث خاص تاریخی)، علم رجال و ... ۳. مجموعه قضایای کلّی که محور خاصی برای آنها لحاظ شده و هر کدام از آنها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد می‌باشد، هر چند قضایای اعتباری و قراردادی باشد. به این معنا علوم غیر حقیقی و قراردادی مانند لغت و دستور زبان هم، علم خوانده می‌شود. ۴. مجموعه قضایای کلی حقیقی (غیر قراردادی) که دارای محور خاصی باشد و این اصطلاح علوم نظری و علمی، از جمله الهیات و ما بعد الطبیعه را در برگیرد. ۵. مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسی قابل اثبات باشد و این همان اصطلاحی است که پوزیتیویست‌ها، به کار می‌برند و بر اساس آن، علوم و معارف غیر تجربی را علم نمی‌شمارد: این اصطلاح امروزه در سطح جهان رواج یافته و طبق آن، علم را در مقابل فلسفه قرار می‌دهند. [۳۳] هر چند جعل اصطلاح اشکال ندارد امّا اصطلاح اخیر، به خاطر دیدگاه خاص پوزیتیویست‌ها [۳۴] در دایره معرفت یقینی و شناخت واقعی انسان است که آن را محدود به امور حسی و تجربی می‌پندارند و لذا اندیشیدن، در ماورای طبیعت را لغو و بی‌حاصل می‌دانند. [۳۵] ۶. در روایات اسلامی، علم به معنای دیگری نیز آمده است: «نوری که توسط خدا در قلب می‌تابد». ولی این علم حقیقی یا نورانی [۳۶]، از مورد بحث ما خارج است و ما اینجا در مورد علوم ظاهری سخن می‌گوییم. منظور ما از علم در اعجاز علمی معنای پنجم می‌باشد (علوم قابل تجربه حسی که پوزیتیویستها می‌گویند) پس علم به معنای فلسفه و یا الهیات، از دایره بحث ما خارج است زیرا کسانی که قرآن را با علوم تجربی، تطبیق می‌کنند بیشتر نظر به همین علوم قابل تجربه حسی دارند.

تقسیم‌بندی علوم بر اساس روش

در این تقسیم، علوم، به چهار گروه تقسیم می‌شود که به این شرح است:

الف: علوم تجربی [۳۷]: که شامل دو قسم می‌شود

اول: علوم طبیعی [۳۸] مانند: فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی و ... دوم: علوم انسانی [۳۹] مانند: جامعه‌شناسی، اقتصاد و ... روش این علوم، بر اساس مشاهده و تجربه حسّی است.

ب: علوم عقلی: که آن نیز شامل دو قسم می‌شود

اول: علوم منطق و ریاضیات که تا قبل از برتراند راسل، گمان می‌شد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات کرد که منطق، اصل ریاضیات است. دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه که شامل فلسفه‌های مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و ...) و فلسفه‌های غیر مضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) می‌شود. ج: علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و ... که در آنها از نقل استفاده می‌گردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست) د: علوم شهودی: که با علم حضوری، به دست می‌آید مانند: علوم پیامبران (ع) و عرفا. شاید این طبقه‌بندی، کاملترین تقسیم علوم باشد. که تا کنون ارائه شده است. [۴۰]

پ: آیا همه علوم بشری در قرآن موجود است؟

اشاره در این مورد سه دیدگاه عمده وجود دارد که بصورت مختصر بدانها اشاره می‌کنیم و دلایل آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

دیدگاه اول

اشاره همه علوم بشری در قرآن وجود دارد: برای اولین بار این اندیشه در کتاب «احیاء العلوم» و «جواهر القرآن» ابو حامد غزالی (م ۵۰۵ ق) دیده شده است. او سعی کرد که نشان دهد همه علوم را می‌توان از قرآن استخراج کرد. او می‌نویسد: «پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضیح می‌دهد و این علوم بی‌نهایت است و در قرآن به اصول و کلیات (مجامع) آنها اشاره شده است.» [۴۱] سپس ابو الفضل المرسی (۶۵۵- ۵۷۰ ق) که صاحب کتاب تفسیر است این دیدگاه را بصورت افراطی می‌پذیرد و می‌گوید: «همه علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارد.» [۴۲] آنگاه بدر الدین زرکشی (م ۷۶۴ ق) در «البرهان» این نظریه را می‌پذیرد. [۴۳] و پس از او جلال الدین سیوطی (م ۹۱۱ ق) در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» و «الاکلیل فی استنباط التنزیل» دیدگاه غزالی و المرسی را می‌پذیرد و تقویت می‌کند. [۴۴] و مرحوم فیض کاشانی (م ۱۰۹۱ ق) هم در مقدمه تفسیر «صافی» این دیدگاه را به صورت خاصی در قسمتی از علوم می‌پذیرد. [۴۵] در عصر جدید هم با پیشرفت علوم این دیدگاه تقویت شد و کسانی مثل طنطاوی جوهری (متولد ۱۸۶۲ م) در تفسیر مشهور «الجواهر فی تفسیر القرآن» سعی کرد تا بسیاری از علوم جدید را به قرآن نسبت دهد. و جدیدترین تمایل نسبت به این نظریه از طرف شخصی بنام رضا نیازمند در سال گذشته (۱۳۷۵ ش) اظهار شد که در مقاله‌ای نوشت: «کسی که قرآن را قبول داشته باشد، باید قبول کند که مطالب آن شامل کلیه علوم هم هست و در آن هر چیز بر اساس دانش تفصیل داده شده است.» [۴۶]

دلایل دیدگاه اول

۱. ظاهر برخی آیات قرآن دلالت بر این دارد که همه چیز در قرآن وجود دارد. مثل: نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ [۴۷] «و کتاب را بر تو نازل کردیم در حالی که بیان کننده هر چیز است.» ۲. آیاتی که اشاره به علوم مختلف می‌کند. مثل: آیه‌ای که از حساب سخن می‌گوید اشاره به علوم ریاضی دارد: وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ [۴۸] و از آیه رَفِیعُ الدَّرَجاتِ [۴۹] با حساب ابجد ۳۶۰ درجه بودن درجات دایره را در هندسه استخراج می‌شود. و علم پزشکی از آیه وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ [۵۰] بدست می‌آید. ۳. روایاتی که دلالت می‌کند همه علوم در قرآن کریم وجود دارد. مثل: از امام باقر (ع) روایت شده که فرمودند: ان اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا نزله فی کتابه و بیّنه لرسوله [۵۱] خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را که مسلمانان به آن محتاج می‌باشند، فرو گذار نکرده است مگر آنکه آنها را در قرآن، نازل فرمود و برای پیامبر (ص) بیان کرده است. ۴. دلیل دیگر بر وجود همه علوم در قرآن، مسأله بطون آن است که در روایات متعددی وارد شده که قرآن دارای بطون مختلف است. [۵۲] غزالی در «احیاء العلوم» به همین مطالب استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دویست علم ذکر کرده است. و بعد می‌گوید این عدد چهار برابر می‌شود، چون هر کلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد [۵۳]. تذکر: دلایل این دیدگاه را در هنگام ذکر دیدگاه دوم و سوم مورد بررسی و نقد قرار می‌دهیم.

دیدگاه دوم

قرآن فقط کتاب هدایت و دین است و برای بیان مسائل علوم تجربی نیامده است. این دیدگاه را می‌توان از سخنان برخی از صاحب‌نظران و مفسران استفاده کرد. برای مثال ابو اسحاق شاطبی (م ۷۹۰ ق) که اولین مخالف با نظریه غزالی و المرسی بود می‌گوید: «قرآن برای بیان احکام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است.» [۵۴] نویسندگان تفسیرهای «مجمع البیان» و «کشاف» نیز می‌نویسند: «منظور از بیان همه چیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است.» [۵۵] تذکر ۱: دلایل این دیدگاه همراه با دیدگاه سوم بیان می‌شود. تذکر ۲: سخنان این بزرگان قابل توجیه و تأویل است و نمی‌توان گفت که آنان متمایل به دیدگاه سوم نبوده‌اند. و گرنه ظاهر سخن آنان با ظواهر آیات قرآن ناسازگار می‌آید چرا که در قرآن احکام و حدود و حتی قوانین ارث و دستورات جنگ و حکومت و اقتصاد و ... بیان شده است که مربوط به دنیای مردم است. [۵۶]

دیدگاه سوم

دیدگاه تفصیل؛ یعنی از طرفی همه علوم بشری در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلی قرآن نیز هدایت‌گری بشر به سوی خداست. و از طرفی دیگر قرآن کریم دعوت به تفکر و علم می‌کند و برخی از مثال‌ها و مطالب علمی صحیح و حق را بیان می‌کند که بیانگر اعجاز علمی قرآن است. دلایل این دیدگاه، همراه با ردّ دلایل دیدگاه اول را چنین می‌توان خلاصه کرد: ۱. قرآن کتاب هدایت، اخلاق، تربیت و دین است و نازل شده است تا انسان‌ها را به سوی فضیلت‌ها و خداشناسی هدایت کند. بنابراین ضرورتی ندارد که قرآن، همه مسائل علوم تجربی، عقلی و نقلی را با تفصیلات و فرمول‌های آنها، بیان کند. هر چند که این موارد گاهی اشارات حق و صادقی دارد. این مطلب مورد تأکید مفسران قدیمی [۵۷] و صاحب‌نظران معاصر [۵۸] است. ۲. ظهور آیاتی که می‌فرماید: «همه چیز در قرآن است» قابل استناد نیست چرا که: اولا: این ظهور بر خلاف بداهت است چون بسیاری از فرمول‌های شیمی و فیزیک در قرآن کریم نیست. ثانیا: ظهور این آیات مورد انکار صریح برخی از مفسران قرار گرفته است و گفته‌اند که منظور وجود چیزهایی است که در مورد هدایت انسان لازم است و اینها در قرآن وجود دارد. [۵۹] (کل شی‌ء امور دینی) ثالثا: لفظ «کتاب» در آیات مورد بحث نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ [۶۰] ممکن است به چند معنا باشد: «قرآن کریم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبین» [۶۱] پس نمی‌توان گفت که حتما مراد قرآن است و همه چیز در آن است. و همین اشکال در مورد روایاتی که مورد استناد واقع شده بود نیز وارد است. رابعا: این آیات با دلیل عقل (قرینه لبّی) تخصیص می‌خورد و محدود می‌شود. چون عقل انسان حکم می‌کند که قرآن در مورد هدف خود (هدایت معنوی انسان) بیان همه چیز باشد نه در اموری که خارج از حوزه هدف اوست. ۳. آیاتی از قرآن که اشاراتی به علوم طبیعی دارد هدف آنها کشف فرمولهای هندسه و شیمی و ... نیست بلکه این اشارات را بطور استطرادی و حاشیه‌ای مطرح کرده است. یعنی صرفا ذکر مثال (البته حق و واقعی) است و هدف آن آموزش علوم نیست. علاوه بر آنکه برخی از آیاتی که مورد استشهاد طرفداران دیدگاه اول قرار گرفت از لحاظ موازین تفسیری قابل نقد است برای مثال: آیه «رفیع الدرجات» ربطی به درجات دایره ندارد. و حمل آیات بدون قرینه عقلی یا نقلی معتبر بر یک مطلب موجب تفسیر به رأی می‌شود. ۴. مسأله بطون قرآن و علم أئمه: از مورد بحث ما خارج است چون موضوع بحث در اینجا این است که آیا همه علوم بشری را می‌توان از ظواهر قرآن استخراج کرد یا نه؟

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بنا بر آنچه بیان کردیم به این نتیجه می‌رسیم که ظاهر آیات قرآن، بر تمام علوم بشری (با تمام فرمول‌ها و جزئیات آن) دلالت ندارد. بلی در قرآن، اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است که استطرادی و عرضی است ولی همه علوم بالفعل در قرآن مذکور نیست. و آیاتی که در این زمینه است (مثل آیه ۸۹ سوره نحل و ۳۸ و ۵۹ سوره انعام) دلالت بر این مطلب دارد که تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم، در قرآن به طور تفصیل یا مجمل ذکر شده است [۶۲]

ت: اهداف اصلی و فرعی قرآن

اشاره آیا مطالب و مثالهای علمی قرآن استطرادی است: بعد از اینکه در مبحث قبل روشن شد که قرآن دارای مطالب و اشارات علمی است ولی همه علوم علمی در قرآن وجود ندارد، اینک به دنبال این هستیم که بدانیم آیا اشارات علمی قرآن، هدف اصلی آن است و یا اصلا قرآن به صورت سمبلیک سخن گفته است. در این مورد ممکن است سه نظریه ارائه کنیم: اول: ذکر مطالب و مثال‌های علمی در قرآن کریم، هدف اصلی و نهایی قرآن نیست؛ بلکه هدف اصلی قرآن هدایت انسان به سوی خداست. اما برای مثال زدن و شاهد آوردن، از مطالب علمی حق و واقعی استفاده می‌کند این دیدگاه مطابق نظر بعضی از بزرگان و کسانی است که می‌گفتند: قرآن تبیان (بیان کننده) هر چیزی است که در رابطه با هدایت دینی باشد. [۶۳] یکی از مفسران معاصر می‌فرماید: «بر طبق این دیدگاه گرچه قرآن در ظاهرش علوم و دانش‌های دیگر را مطرح نکرده اما آیات قرآن انگیزه برای علم و معرفت ایجاد نموده است که به چهار طریق انجام گرفته است: ۱. تجلیل از علم و دانش. ۲. مهمترین راه شناخت خدا مطالعه آیات آفاقی و انفسی است. ۳. تکیه قرآن بر منابع شش‌گانه شناخت که این به معنای لزوم به کارگیری این منابع است. ۴. بحث از صفات خدا و جنبه تربیتی آن وقتی سخن از صفات خداوند به میان می‌آید معنایش این است که این صفات در انسان هم منعکس شود.» [۶۴] دوم: هدایت و بیان مطالب علمی دو هدف اصیل قرآن: همان‌طور که بیان هدایت دینی و معنوی انسان و معارف الهی، از اهداف اولیه و اصیل قرآن کریم است، بیان مطالب علمی هم، از هدف‌های اصیل قرآن می‌باشد. این کلام می‌تواند مطابق نظر کسانی باشد که می‌گفتند: در قرآن همه معارف دینی و علوم بشری وجود دارد. [۶۵] چون در بحث قبل، وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد کردیم، بر این اساس مبنای دیدگاه دوم باطل شده است. اما برای روشن شدن مطلب، کلام یکی از نویسندگان را در مورد مطالب علمی قرآن می‌آوریم: «بعضی از بزرگان معاصر این‌طور فرموده‌اند: در قرآن کریم، بحث درباره جهان، طبیعت و انسان به طور استطرادی و تطفلی (حاشیه‌ای) به میان آمده است و شاید هیچ آیه‌ای نیابیم که مستقلا به ذکر آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد. هماره این بحث‌ها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفت‌وگو از آفرینش جهان و انواع آفریده‌ها برای آگاهانیدن انسان و رهنمونی اوست به عظمت الهی و سترگی حکمت که خدا در آفرینش به کار برده است. در همه جا نیز این هدف ممکن است منظور باشد که انسان با نگرشی به عالم از آن جهت که آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست- معرفت فطری و شناخت حضوری خود را شکوفائی دهد و شدت و نیروی بیشتری بخشد (و عقربه دل او را در جهت خدا نگه دارد). به عبارت دیگر، قرآن، کتاب فیزیک، گیاه‌شناسی، زمین‌شناسی و یا کیهان‌شناسی نیست. قرآن کتاب انسان‌سازی است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقی (تقرب به خدای متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و لذا آیات مربوط به جهان و کیهان در هیچ زمینه، هیچ‌گاه به بحث‌های تفصیلی، در مورد موجودات نپرداخته است؛ بلکه به همان اندازه‌هائی که هدف قرآن در هدایت مردم تأمین می‌شده، بسنده کرده است. به همین جهت بر خلاف بسیاری از آیات دیگر، این آیات دارای ابهام‌هایی است و کمتر می‌توانیم یک نظر قطعی به قرآن نسبت دهیم.» [۶۶] سوم: قرآن در داستان‌ها و مثال‌های علمی، به صورت سمبلیک و طبق فرهنگ مخاطبین خود سخن می‌گوید و هدف آن، بیان مطالب علمی، به صورت اصلی یا عرضی نیست. در این‌جا به نمونه‌ای از این کلمات اشاره می‌شود: «به زبان قرآن سخن می‌گویم که عمیق‌ترین و مترقی‌ترین اومانیسم را در قصه آدم و خلقت وی یافتم. آدم مظهر نوع انسان است، حقیقت نوعی انسان به معنای فلسفی نه بیولوژیک ... در آفرینش آدم زبانش زبان متشابه معنا و رمزی و فلسفی است. خلقت انسان؛ یعنی، حقیقت و سرنوشت معنوی و صفات نوعی او، در قصه آدم فرمول دارد: روح خدا- لجن متعفن- انسان؛ لجن متعفن و روح خدا، دو رمز است، دو اشاره سمبلیک است. انسان واقعا نه از لجن بدبو حَمَإٍ مَسْنُونٍ [۶۷] ساخته شده و نه از روح خدا؛ بلکه اولی پستی، رکود و توقف مطلق را نشان می‌دهد و دیگری تکامل بی‌نهایت و برتری لا یتناهی را می‌رساند. برای رساندن این معنای ترکیبی بهتر از روح خدا نمی‌توان یافت» در جای دیگر می‌گوید: «اگر قصه‌های متشابه را، به عنوان وقایع تاریخی بگیریم، نامفهوم و بی‌نتیجه است، اما اگر به عنوان حقایق سمبلیک بگیریم، مملو از اسرار علمی، انسان‌شناسی و تاریخ‌شناسی است. پس وقتی داستان هابیل و قابیل گفته می‌شود: داستان آغاز بشریت را می‌خواهد به صورت رمزی و سمبلیک (همان‌طور که آلبر کامو، در داستان اوران می‌گوید) بگوید. پس هابیل نماینده یک مرحله از تاریخ بشری است. انسان‌ها در آن دوره، هابیلی هستند؛ دوره‌ای که اصولا همه منابع اقتصادی در اختیار همه انسانها به تساوی بوده است. قابیل نماینده دوره‌ای است که یک قطعه زمین خدا را، محصور می‌کند و نام خودش را بر آن منبع تولید می‌گذارد و بعد دیگران را به استثمار و بردگی می‌کشد و با از بین رفتن هابیل و ماندن قابیل ما همه فرزندان قابیل هستیم» [۶۸] برایت ویت، یکی از طرفداران تحلیل زبانی، در مورد داستانهای خاص نظیر سیره مسیح (ع) می‌گوید: «در واقع یک داستان، شاید اگر بی‌انسجام باشد، پشتوانه بهتری برای سلوک علمی دراز مدت، ایجاد می‌کند، داستانها مجعولات مفیدند که نه تأکید اکیدی در باب آنها هست و نه ایمان شدیدی ولی همواره چون منبع الهامی برای عمل بوده‌اند. دین یک نقش ارزشمند ایفا می‌کند، بی‌آنکه احکامی راجع به واقعیت صادر کرده باشد.» [۶۹]

بررسی

نظریه اخیر ریشه در همان نظریات تحلیل زبانی اروپا دارد، زیرا یکی از نظریات آنان این است که زبان دین، واقعیت تاریخی یا علمی را نشان نمی‌دهد؛ بلکه احکامی راجع به واقعیت ندارد. [۷۰] یکی از مفسران معاصر در اینجا سخنی دارند، ایشان می‌فرماید: «مسأله رمزی بودن آیات و شکل سمبلیک به آنها دادن، در حالی که هیچ مانع عقلی و نقلی وجود ندارد که انسان در اصل از لجن متعفن آفریده شده باشد، همان چیزی که به عقیده زیست‌شناسان آماده‌ترین ماده بی‌جان برای پیدایش حیات و زندگی است و نخستین جوانه حیات در جهان، طبق تحقیقات دانشمندان، به احتمال قوی از آن پیدا شده است و نیز هیچ مانع عقلی و نقلی، برای اینکه یک روح الهی، در انسان قرار گرفته باشد وجود ندارد و با نبودن هیچ قرینه‌ای برخلاف مفهوم اصلی لغات و جمله‌هایی که در زمینه خلقت انسان بکار رفته، آنها را به صورت رمزی و سمبلیک تفسیر کردن چیزی جز تفسیر به رأی نیست. فتح این باب سبب می‌شود که یکی موسی را کنایه از روح انقلاب توده‌های زحمتکش و فرعون را اشاره به رژیم‌های جبار می‌گیرد و دیگری عیسی را به معنای افکار زنده کننده اجتماع و مریم را کنایه از روح پاکی و عفت می‌داند و کم‌کم دامنه این تفسیر به رأی به احکام و قوانین اسلام کشیده می‌شود، یکی می‌گوید: منظور از نماز توجه باطنی به خداست دیگری می‌گوید روزه به معنای خویشتن‌داری از گناه است و به این ترتیب همه قوانین زیر چرخ‌های تفسیر به رأی درهم کوبیده می‌شود.» [۷۱] علاوه بر آن مثالهای علمی قرآن گاهی به صورت گزاره‌های خبری (نه قصه و مثال) است و لذا قابل حمل بر مثالهای سمبلیک نیست برای نمونه: آیه شریفه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها [۷۲] که به حرکت بلکه جریان خورشید اشاره می‌کند و امروزه از نمونه‌های اعجازآمیز قرآن محسوب می‌شود.

فواید ذکر مثالهای علمی در قرآن کریم

۱. مطالب و مثال‌های علمی قرآن، راه قرآن را در زمینه خداشناسی هموار می‌کند؛ چون هدف قرآن بیان آیات الهی و توجه دادن مردم به جلوه‌های فیض و قدرت الهی است تا مردم را بیشتر متوجه خدا کند، این مطلب از راه ذکر مثالهای علمی و آیات الهی در آسمانها، زمین، دریاها، عجایب خلقت انسان و جانوران تأمین شده است از این رو احتیاج به ذکر فرمول‌ها و تفاصیل هر مطلب نیست بلکه اشاره ضمنی کافی است. ۲. برخی مطالب علمی قرآن، اعجاز علمی قرآن را ثابت می‌کند. این مثالهای حق و واقعی- که با مطالب اثبات شده و یقینی علوم (نه نظریه‌های متزلزل و ظنی) مطابقت دارد- ما را متوجه می‌کند که قرآن این مسائل را از محیط اجتماعی خود الهام نگرفته است؛ چون قرآن در جزیرة العرب فاقد تمدن نازل شده است و حتی تمدن‌های آن زمان- که در ایران و روم برپا بوده است- چنین پیشرفت‌های علمی نداشته‌اند تا بتوانند نظریه‌های علمی قرآن را به پیامبر (ص) القاء کنند بنابراین قرآن از طرف خدای حکیم و عالم نازل شده است. نکته جالب این جاست که بعضی از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حرکت زمین، یا زوجیت گیاهان، با دیدگاه‌های علمی موجود در عصر نزول قرآن مطابقت نداشت ولی قرآن با شجاعت مطالب علمی محکم و بدور از خرافات را بیان می‌کند. [۷۳] ۳. مثال‌های علمی واقعی در قرآن موجب کنجکاوی بشر و تفکر او در عجایب آسمان‌ها، خلقت انسان و دیگر موجودات می‌شود و بشر را متوجه نیروهای ناشناخته طبیعت می‌کند؛ یعنی کار مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است؛ زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال کشف علم نمی‌رود؛ چون فکر می‌کند همه چیز را می‌داند و دچار یک جهل مرکب می‌گردد ولی قرآن مسائل ناشناخته کهکشان‌ها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه می‌دهد و دعوت به تفکر در طبیعت می‌کند و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر می‌گردد؛ چنان که در چند قرن اولیه تمدن اسلامی همین امر موجب پیشرفت؛ بلکه جهش علمی مسلمانان شد. [۷۴] ۴. همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمی است که منشأ بسیاری از علوم شد (هر چند بیان کردیم که تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن وجود ندارد) و الهام‌بخش بسیاری از معارف بشری گردید و رشد علوم را تسریع کرد. برای مثال: توجه اسلام به آسمان‌ها، حرکت خورشید، ستارگان و سیارات موجب شد تا علم کیهان‌شناسی (نجوم) در میان مسلمانان به سرعت رشد کند هر چند مسأله قبله در نماز و احتیاج به جهت‌شناسی هم در آن تأثیر زیادی داشت.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

در اینجا به چند مطلب مهم اشاره می‌کنیم: اول: در مورد مطالب علمی قرآن چند هدف قابل توجه است: الف: ظاهر مطالب علمی قرآن گاهی در رابطه با شناخت آیات الهی و توجه به مبدأ هستی است همانگونه که قرآن می‌فرماید: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ [۷۵] «در پیدایش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه‌هایی برای صاحبان خرد وجود دارد.» ب: گاهی آیات علمی قرآن نشانه عظمت آن مطلب است؛ یعنی گوینده سخن، به ظاهر قصد دارد که اهمیت یک مطلب علمی را برساند پس آنرا ذکر می‌کند؛ برای مثال قسم‌های قرآن به خورشید، ماه و ... [۷۶] از این قبیل است. ج: گاهی آیات علمی قرآن برای اثبات معاد است؛ برای مثال می‌فرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ [۷۷] «پس آدمی بنگرد از چه چیز آفریده شده از آبی جهنده آفریده شده است که از میان پشت و سینه بیرون می‌آید خداوند به بازگردانیدن او قادر است» دوم: مطالب علمی قرآن را، تا حد مثال‌های ساده، پایین آوردن خلاف انصاف است؛ چون «مثال» برای ساده کردن فهم مطالب گوینده است و گاهی واقعیت و حقیقت ندارد، اما مطالب علمی قرآن، حقایق کشف نشده‌ای را در بردارد که پس از قرن‌ها دانشمندان را به اعجاب وا می‌دارد. و اعجاز علمی قرآن را اثبات می‌کند. این ساده‌اندیشی است که بگوییم قرآن برای بیان یک مطلب، یک مثال علمی زده است و اتفاقا صحیح از آب درآمده، علاوه بر آن بیان کردیم این مطالب علمی، یک بعد از اعجاز قرآن را نشان می‌دهد، پس، از حد مثال بالاتر است. سوم: امکان دارد این‌طور گفته شود که قرآن، یک هدف اصلی و عمده دارد و آن به کمال رساندن انسان- که همانا تقرب الی اللّه است- می‌باشد و اهداف فرعی دیگری هم دارد که در طول و راستای همان هدف اصلی است، از جمله آن اهداف، اثبات معاد، نبوت و اعجاز خود قرآن، که مقدمه‌ای برای پذیرش وحی، توسط مردم است، می‌باشد. بر این اساس، بیان مطالب علمی، از اهداف قرآن است؛ چون اعجاز قرآن را ثابت می‌کند ولی هدف اصلی و عمده قرآن نیست. این مطلب خصوصا با این نکته روشن می‌شود که آیاتی که همه چیز را به قرآن نسبت می‌دهد، در مورد هدایت و دین است پس هدف اصلی، هدایت انسان و بیان معارف دینی است؛ ولی یکی از اموری که مربوط به دین است، اثبات اعجاز قرآن است و یکی از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمی آن است. از این رو مطالب علمی قرآن (در بعضی موارد) خود از هدف قرآن است، اما اهداف عمده و اصلی نیست. چهارم: در تطبیق آیات قرآن با نظریات و قوانین علمی کاملا با احتیاط عمل کنیم تا به تحمیل نظریات اثبات نشده علمی بر قرآن کریم و یا استخراج علوم از قرآن، گرفتار نشویم، بلکه استخدام علوم تجربی در فهم قرآن صحیح است که آن هم شرایط متعددی دارد. [۷۸]

ث: اقسام انطباق قرآن با علوم تجربی

اقسام تفسیر علمی بر اساس هدف مفسّر

افرادی که در طول تاریخ اسلام، اقدام به انطباق آیات با علوم تجربی نموده‌اند، اهداف گوناگونی داشته‌اند و هر کدام با هدف خاص خود، به تفسیر علمی نگریسته و این شیوه تفسیری را در خدمت هدف خود درآورده‌اند. اگر هدف تفسیر کننده، مقدس و خوب بوده، در همان راه از شیوه تفسیر علمی استفاده کرده و اگر هدف انحرافی داشته، برای اثبات انحراف خود از این شیوه تفسیر استفاده کرده است و به همین دلیل است که برخوردها و دیدگاهها، در رابطه با تفسیر علمی مختلف و بلکه متضاد است. تفسیر علمی مانند هر شیوه تفسیری دیگر (تفسیر عقلی، عرفانی، روانی و ...) می‌تواند به طور صحیح و برای هدف ارشاد و هدایت مردم به کار رود و هم می‌تواند در راه اضلال و گمراه کردن مردم، به خدمت گرفته شود. ما در اینجا چند هدفی را که ممکن است، تفسیر علمی در خدمت آن قرار گیرد برمی‌شماریم: ۱. تفسیر علمی با هدف اثبات اعجاز قرآن کریم. ۲. تفسیر علمی با هدف نشان دادن اهمیت علم در نظر اسلام. ۳. تفسیر علمی با هدف اثبات افکار انحرافی. ۴. تفسیر علمی با هدف فهم بهتر معنای آیات قرآن.

اقسام انطباق قرآن با مطالب علمی از جهت شکل و شیوه

اشاره تفسیر علمی، یک روش تفسیری است که خود دارای روشهای فرعی متفاوتی است که بعضی سر از تفسیر به رأی و شماری منجر به تفسیر معتبر و صحیح می‌شود و همین مطلب موجب شده تا برخی تفسیر علمی را بکلی رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند تفسیر علمی، یکی از راههای اثبات اعجاز قرآن است. ما در اینجا شیوه‌های فرعی تفسیر علمی را مطرح می‌کنیم، تا هر کدام جداگانه به معرض قضاوت گذارده شود و از خلط مباحث جلوگیری گردد:

استخراج همه علوم از قرآن کریم

علماء قدیمی (مانند: ابن ابی الفضل المرسی، غزالی و ...) کوشیده‌اند، تا همه علوم را از قرآن استخراج کنند، زیرا عقیده داشتند که همه چیز در قرآن، وجود دارد و در این راستا، آیاتی که ظاهر آنها با یک قانون علمی سازگار بود، بیان می‌کردند و هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمی‌کرد، دست به تاویل می‌زدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی که در نظر داشتند برمی‌گرداندند. از اینجا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیأت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج می‌نمودند. برای مثال از آیه شریفه إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ [۷۹] آنجا که خداوند از قول حضرت ابراهیم (ع) نقل می‌کند که: «وقتی من بیمار شدم اوست که شفا می‌دهد». علم پزشکی را استخراج کردند[۸۰] و علم جبر را از حروف مقطعه اوائل سوره‌ها استفاده کردند [۸۱] و از آیه شریفه إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها زمین‌لرزه سال ۷۰۲ هجری قمری را پیش‌بینی کردند. [۸۲] روشن است که این نوع تفسیر علمی، منجر به تأویلات زیاد، در آیات قرآن بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر الفاظ و معنای لغوی آنها می‌شود. از همین روست که بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را، نوعی تأویل و مجازگویی دانسته‌اند [۸۳] که البته در این قسم از تفسیر علمی، حق با آنان است و ما قبلا، اقوال و دلایل مختلف این مسئله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این کلام مبنای صحیحی ندارد.

تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن کریم

این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، رواج یافت و بسیاری از افراد، با مسلم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی؛ سعی کردند تا آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هر گاه آیه‌ای موافق با آن نمی‌یافتند، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را برخلاف معانی ظاهری، حمل می‌کردند. برای مثال، در آیه شریفه: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها [۸۴] «اوست خدایی که همه شما را از یک تن آفرید و از او نیز جفتش را مقرر داشت» کلمه نفس را به معنای پروتون و زوج را الکترون معنا کردند و گفتند منظور قرآن این است که همه شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتم است آفریدیم و در این تفسیر حتی رعایت معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نکردند. [۸۵] این‌گونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی بعضی دانشمندان مسلمان، نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید و یکسره تفسیر علمی را به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید بر قرآن، طرد کردند. چنانکه علامه طباطبائی تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد. [۸۶] البته در مورد این نوع تفسیر علمی نیز، حق با مخالفان آن است؛ چرا که مفسر در هنگام تفسیر باید از هر گونه پیشداوری خالی باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد و اگر یک نظریه علمی را انتخاب کند و بر قرآن تحمیل نماید، پا را در طریق تفسیر به رأی گذاشته که در روایات وعده عذاب برای آن داده شده است.

استخدام علوم برای فهم بهتر قرآن

در این شیوه از تفسیر علمی، مفسر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر اقدام به تفسیر علمی قرآن می‌کند. او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم (که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی می‌شود) و با ظاهر آیات قرآن (طبق معنای لغوی و اصطلاحی) موافق است به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسان‌های تشنه حقیقت قرار دهد. این شیوه تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است. ما در مبحث آینده، معیار این‌گونه تفسیر را، به‌طور کامل بیان خواهیم کرد، اما در اینجا تاکید می‌کنیم که در این شیوه تفسیری، باید از هر گونه تاویل و تفسیر به رأی، پرهیز کرد و تنها به طور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت، زیرا علوم تجربی بخاطر ظنی بودن و استقراء ناقص در روش آنها نمی‌توانند نظریات قطعی بدهند. برای مثال آیه شریفه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها [۸۷] «خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد» در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همین حرکت حسی و روزمره خورشید را می‌دانستند به این ترتیب از این آیه، همین حرکت را می‌فهمیدند؛ در حالی که حرکت خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است، زیرا خطای حس باصره ماست و در حقیقت، زمین در حرکت است از این رو ما خورشید را متحرک می‌بینیم همان‌طور که مسافر یک قطار خانه‌های کنار جاده را در حرکت می‌بیند. با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید روشن شد که خورشید هم خود را دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب بلکه واقعی) و خورشید بلکه تمام منظومه شمسی و حتی کهکشان راه شیری، در حرکت است و کهکشانها و ستارگان با سرعت سرسام‌آوری از همدیگر، دور می‌شوند و عالم انبساط پیدا می‌کند. [۸۸] پس می‌گوییم اگر به طور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیه قرآن هم می‌گوید که خورشید در جریان است، پس منظور قرآن حرکت واقعی انتقالی، خورشید است. [۸۹] در ضمن از این نوع تفسیر علمی، اعجاز علمی قرآن نیز اثبات می‌شود؛ چرا که برای مثال قانون زوجیت عمومی گیاهان، در قرن هفدهم میلادی کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن همه گیاهان سخن گفته است. [۹۰]

ج: معیارهای تفسیر علمی معتبر

اشاره با توجه به اینکه ما از سه شیوه تفسیر علمی، یک قسم را پذیرفتیم (استخدام علوم در فهم قرآن) و با عنایت به مبانی و مطالبی که ما در مورد عدم قطعیت علوم تجربی از آن یاد کردیم و با توجه به شرایط مفسر و تفسیر معتبر، در اینجا معیارهای زیر را برای صحت و اعتبار تفسیر علمی لازم می‌دانیم: ۱. تفسیر علمی توسط مفسری صورت پذیرد که دارای شرایط لازم باشد یعنی آشنایی با ادبیات عرب، آگاهی به شان نزول آیه، آشنایی با تاریخ پیامبر (ص) و صدر اسلام، در حدودی که به آیه مربوط است، اطلاع از علوم قرآن مانند ناسخ و منسوخ، مراجعه به احادیث و اصول فقه، آگاهی از بینشهای فلسفی، علمی، اجتماعی و اخلاقی، پرهیز از هر گونه پیشداوری، تطبیق و تحمیل، آشنائی با تفسیر و عدم تقلید از مفسران. [۹۱] ۲. معیارهای تفسیر معتبر، در آن رعایت شده باشد مانند: پیروی از روش صحیح تفسیر، عدم منافات تفسیر با سنت قطعی، تفسیر بدون پیشداوری غیر ضروری، عدم منافات تفسیر با آیات دیگر و حکم قطعی عقل و استفاده از منابع صحیح در تفسیر. این معیارها لازم است در تفسیر علمی نیز رعایت گردد. [۹۲] ۳. تفسیر علمی باید به وسیله علوم قطعی صورت گیرد (علومی که علاوه بر تجربه، به وسیله دلیل عقلی و ... تأیید شود) در جای خود اثبات شده که علوم تجربی، به تنهایی نمی‌تواند یقین به معنای اخص بیاورد؛ چرا که قوانین علوم تجربی، از طریق استقراء ناقص تعمیم می‌یابد و یا اینکه اطمینان می‌آورد، ما احتمال طرف مقابل را به صفر نمی‌رساند، بنابر این یقین به معنای اخص (اطمینان به یک طرف و عدم احتمال طرف مقابل، یعنی یقین مطابق واقع) نمی‌آورد و حتی طبق آخرین نظریات دانشمندان، قوانین علمی نداریم، بلکه نظریه‌ها یا افسانه‌های مفید هستند [۹۳] از این جهت در قضایای علمی چند احتمال وجود دارد: اول: قضیه علمی که یقین به معنای اخص آورده، قطع مطابق واقع می‌آورد؛ چرا که تجربه علمی همراه با دلیل عقلی است [۹۴] (و یا به مرحله بداهت حسی رسیده باشد) دوم: قضیه علمی، یقین به معنای اعم می‌آورد، یعنی اطمینان حاصل می‌شود ولی احتمال طرف مقابل به صفر نمی‌رسد، چنانکه بیشتر قضایای اثبات شده علوم تجربی، اینگونه است. سوم: قضیه علمی، به صورت تئوری یا نظریه ظنی باشد که هنوز به مرحله اثبات نرسیده است. بنابراین در صورت نخست، تفسیر علمی جایز است، زیرا قرآن و علم قطعی (که به قطع عقلی برمی‌گردد) معارضت ندارد، بلکه قراین قطعی «نقلی، عقلی و علمی» برای تفسیر قرآن لازم است. در صورت دوم، تفسیر علمی، اگر به صورت «احتمال» ذکر شود، صحیح به نظر می‌رسد برای مثال، گفته شود: چون ظاهر قرآن، با حرکت انتقالی خورشید، مطابق است به احتمال قوی منظور قرآن، همین حرکت است. در صورت سوم هم، تفسیر علمی صحیح نیست، زیرا همان اشکالاتی را پدید می‌آورد که مخالفان تفسیر علمی می‌گفتند (مانند انطباق قرآن با علوم متغیر، شک کردن مردم در صحت قرآن و ...) تذکر: در چه صورت تفسیر علمی منتهی به اثبات اعجاز علمی قرآن می‌شود؟ پاسخ این پرسش را در مباحث آینده بیان خواهیم کرد.

معیار شناخت مصادیق تفسیر علمی غیر معتبر

با توجه به معیارهای تفسیر علمی معتبر، هر تفسیر علمی که از این دایره خارج باشد و دارای اموری به این شرح باشد، معتبر و صحیح نیست: ۱. تفسیر به رأی: هرگاه مفسر سعی کند آیات علمی قرآن را، طبق نظر خود تفسیر کند و به اصطلاح، استقلال در تفسیر داشته و بدون مراجعه به قراین عقلی و نقلی به تفسیر علمی، بپردازد، موجب تفسیر به رأی می‌شود که وعده عذاب بر آن داده شده است. [۹۵] ۲. تحمیل نظریه علمی یا نظر مفسر بر قرآن: اگر تفسیر علمی، بدون هماهنگی و توافق با ظواهر الفاظ و معانی لغوی و اصطلاحی آنها صورت گیرد، در نهایت منجر به تفسیر به رأی، یا تأویلهای غیر معتبر در قرآن می‌گردد. ۳. استخراج علوم، با تمسک به تأویل غیر صحیح آیات قرآن، هر چند نظریه وجود داشتن تمام علوم در قرآن مردود است (چنانکه در بخش قبل متذکر شدیم) اما این عقیده پایه‌ای برای تأویلهای غیر صحیح می‌گردد که نمونه‌های آن را در بخش‌های بعدی کتاب می‌آوریم. ۴. تفسیر علمی افراد غیر متخصص، در علم تفسیر، اگر چه در رشته‌ای از علوم تجربی متخصص باشند، ارزشی در تفسیر ندارد، بلکه گاهی منجر به تفسیر به رأی نیز می‌شود همان‌طور که اظهار نظر یک مفسر در علوم پزشکی (بدون تخصص در آنها) ارزشی ندارد. ۵. اگر قرآن به وسیله علوم ظنی، نظریه‌ها و تئوریها، تفسیر گردد تفسیر علمی معتبری نیست، زیرا وحی قطعی مطابق واقع را با علوم ظنی متغیر، انطباق دادن، پیامدی غیر از در معرض تغییر قرار دادن قرآن ندارد که آن هم بعد از تغییر علوم موجب شک مردم در آیات و اخبار قرآنی می‌شود. ۶. تفسیر قرآن به وسیله قضایای یقینی (یقین به معنای اعم اطمینان با احتمال ضعف طرف مقابل) جایز نیست، مگر به صورت احتمالی یعنی بگوید به احتمال قوی مقصود قرآن این است، زیرا احتمال خطا در قضایای علوم تجربی (که با عقل تأیید نشده) وجود دارد. پس اسناد قطعی این علوم به قرآن، همانا تحمیل یک نظریه علمی بر قرآن است.

ح: آثار مثبت و منفی انطباق قرآن با علوم تجربی‌

آثار مثبت انطباق قرآن با علوم تجربی

طرفداران تفسیر علمی، آثار و نتایج مثبتی را برای انطباق قرآن با علوم تجربی و تفسیر علمی متذکر شده‌اند که ما، به طور خلاصه آنها را ذکر می‌کنیم: ۱. اثبات اعجاز علمی قرآن که این مطلب خود دو پیامد مهم دارد: الف: موجب اتمام حجت بر کفار در دعوت آنان به اسلام و احیانا میل آنان به اسلام می گردد، زیرا قرآن (بر خلاف کتابهای مقدس رایج در دنیا) نه تنها با علم معارضت ندارد بلکه مطالب علمی مهمی را نیز برای بشر، به ارمغان آورده است. ب: موجب تقویت ایمان مسلمانان به قرآن، نبوت و حقانیت اسلام می‌شود. ۲. روشن شدن تفسیر علمی آیات قرآن؛ چرا که تفسیر علمی، خود یک روش در تفسیر است که بدون آن، تفسیر قرآن ناقص خواهد بود. ۳. جلوگیری از پندار تعارض علم و دین؛ چرا که با روشن شدن مطالب علمی قرآن، همه افراد با انصاف متوجه می‌شوند که اسلام، نه تنها با علوم سازگار است، بلکه علم مؤید دین است. ۴. موجب تعمیق فهم ما از قرآن و توسعه مدلول آیات قرآن می‌شود. تذکر: معمولا این آثار مثبت برای تفسیر علمی نوع سوم (استخدام علوم در فهم قرآن) پدید می‌آید.

آثار منفی انطباق قرآن با علوم تجربی

مخالفان تفسیر علمی قرآن و انطباق قرآن با علوم تجربی، یا کسانی که با یک شیوه از تفسیر علمی، مخالف هستند آثار منفی این شیوه را چنین برشمرده‌اند: ۱. موجب تفسیر به رأی می‌گردد که نهی شده است. ۲. تفسیر علمی، منجر به تأویلهای غیر مجاز در آیات می‌شود. ۳. حقایق قرآن، تبدیل به مجازات می‌گردد. ۴. تفسیر علمی، اعتراف به این است که قرآن احتیاج به غیر دارد. ۵. موجب تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن می‌شود. ۶. موجب شک مردم در صحت قرآن می‌گردد، زیرا نظریات علمی، در معرض تغییر است و پس از چندی که تغییر کرد، با ظاهر قرآن (که قبلا موافق آن بود) مخالف می‌شود و مردم که مطالب علمی را می‌پذیرند، در صحت قرآن شک می‌کنند. ۷. موجب فراموش شدن هدف اصلی قرآن (تربیت انسان و هدایت او به سوی خدا) می‌شود. ۸. احتمال دارد ملل مسلمان، به همین توجیهات علمی، دل خوش کنند و به دنبال کسب علوم جدید، نروند و محتاج علوم دیگران شوند. ۹. به اعجاز ادبی و بلاغت قرآن، ضرر می‌زند. ۱۰. تفسیر علمی، در خدمت مادی‌گری و الحاد قرار می‌گیرد و برای اثبات آن مکاتب به کار می‌رود. ۱۱. مطالب باطل و تضادهای علوم، به قرآن راه می‌یابد. ۱۲. قرآن تابع علوم می‌شود، با اینکه علوم در معرض خطاست. ۱۳. مفسر را، از فهم خالص عرب از لغات قرآن، دور می‌کند. ۱۴. تفسیر علمی، موجب سوء فهم مقاصد قرآن می‌گردد. [۹۶] تذکر: با بررسی دلایل مخالفان تفسیر علمی روشن می‌شود که تمام این پیامدها، برای دو قسم از تفسیر علمی (تطبیق قرآن با علوم تجربی، استخراج علوم از قرآن) است و قسم سوم تفسیر علمی (استخدام علوم در فهم قرآن) از این عوارض مبرّاست‌

خلاصه و نتیجه‌گیری

از مجموع مطالب مطرح شده، در این مبحث و بررسی آثار موافقان و مخالفان تفسیر علمی، به این نتیجه رسیدیم که رد کامل یا قبول کامل (همه انواع تفسیر علمی) صحیح نیست.

خ: ماهیت معجزه و تفاوت آن با امور خارق العاده دیگر

مقدمه: (تاریخچه) در طول تاریخ همیشه بشر با اعمال خارق العاده‌ای روبرو می‌شده، که از برخی انسانها هویدا شده است. این اعمال خارق العاده همیشه اعجاب و تحسین بشر را برانگیخته و گاه موجب ایمان او به کسی یا چیزی و یا بی‌ایمانی او شده است. پیامبران الهی از این اعمال خارق العاده به عنوان آیه و معجزه یاد می‌کردند و دیگران را به مبارزه برای آوردن مثل آن (تحدّی) دعوت می‌کردند و آن را شاهد صدق نبوت خویش می‌شمردند. امّا در مقابل این مردان حق طلب، کسانی بودند که اعمال خارق العاده‌ای انجام می‌دادند که سحر نامیده می‌شد. و گاهی امر بر مردم مشتبه می‌گشت که کدامیک حق است. و لذا مخالفان ادیان الهی به پیامبران تهمت سحر می‌زدند. تاریخ دقیقی از اولین معجزه در دست نیست امّا می‌دانیم که پیامبران الهی معمولا معجزه داشته‌اند به‌طوری که مردم از هر پیامبر جدیدی معجزه می‌طلبیدند. امّا آیا براستی ماهیت معجزه چیست؟ و چه تفاوتی با کرامت و سحر دارد؟ پاسخ به این پرسشها موضوع این نوشتار است.

معجزه و واژه‌های قرآنی آن

اشاره قرآن کریم واژه «آیه»، «بیّنه»، «برهان» و «سلطان» را در مورد امور خارق عادت و معجزات پیامبران بکار برده است. و از واژه «معجزه» در این مورد استفاده نکرده است امّا اصطلاح رایج و مشهور در این مورد واژه «معجزه» است. ما در این نوشتار ابتدا معانی لغوی و اصطلاحی این واژه‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

اول: معنای لغوی واژه‌ها

الف: «آیه»:

واژه «آیه» در لغت به معنای «علامت و نشانه» است و آن چیز ظاهری است که ملازم با چیز غیر ظاهری است. [۹۷] و برخی لغویین گفته‌اند: آیه چیزی است که مورد توجه و قصد به سوی مقصود واقع می‌شود. و وسیله‌ای برای رسیدن به مقصود است. [۹۸] قرآن کریم واژه «آیه» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. مثال: بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ، بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ [۹۹] «بلکه گفتند خوابهای شوریده است، [نه بلکه آن را بربافته، بلکه او شاعری است. پس همان‌گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد، باید برای ما نشانه‌ای [معجزه‌ای بیاورد.» وَ رَسُولًا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ ... [۱۰۰] «و [او را به عنوان پیامبری به سوی بنی اسرائیل [می‌فرستد، که او به آنان می‌گوید:] در حقیقت من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه [معجزه آورده‌ام. من از گل برای شما [چیزی به شکل پرنده می‌سازم آنگاه در آن می‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌ای می‌شود.»

ب: «بیّنه»

واژه «بیّنه» در لغت به معنای «دلیل واضح» آمده است چه عقلی یا محسوس باشد. [۱۰۱] برخی لغویین گفته‌اند که (از ریشه بین) معنی حقیقی آن انکشاف و وضوح بوسیله جدا کردن و تفریق است و «آیه» و «بیّنه» بمعنی امری است که کشف شده و از بین امور عادی جدا شده است. [۱۰۲] قرآن کریم در مواردی از معجزات انبیاء تعبیر به «بیّنه» کرده است. مثال: وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً [۱۰۳] «و به سوی [قوم ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این ماده شتر خدا برای شماست که پدیده‌ای شگرف است.» أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ [۱۰۴] «آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و آنانکه بعد از ایشان بودند [و] کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد، به شما نرسیده است. فرستادگانشان دلایل آشکار بر ایشان آوردند.»

ج: «برهان»

واژه «برهان» در لغت به معنای بیان- حجت و وضوح آن می‌آید. [۱۰۵] و برخی لغویین برآنند که اصل کلمه «برهان» مصدر بره به معنی «ابیض» است. و به هر کلام روشنی که ابهام ندارد و امر واضحی که خفاء ندارد، گویند. برهانان [۱۰۶] به معنی دو امر روشن و دو آیه واضح (دو معجزه) برای اثبات دعوت حضرت موسی (ع) است. [۱۰۷] واژه «برهان» به معنای «دلیل» هم می‌آید که یک اصطلاح منطقی است [۱۰۸] و خارج از معنای لغوی است. قرآن کریم در برخی موارد واژه «برهان» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. برای مثال در سوره قصص پس از آنکه عصای موسی (ع) و ید بیضاء را مطرح می‌کند می‌فرماید: فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ [۱۰۹] «این دو [نشانه دو برهان از جانب پروردگار تو است [که باید] به سوی فرعون و سران [کشور] او [ببری » و در سوره نساء می‌فرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً [۱۱۰] «ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده‌ایم.» مفسران دو احتمال در مورد کلمه «برهان» در این آیه مطرح کرده‌اند، یکی قرآن و دیگری پیامبر (ص) [۱۱۱] و این در حالی است که قرآن معجزه پیامبر اسلام (ص) است.

د: «سلطان»

سلطان از نظر لغوی به معنای تسلط قهری است و به دلیل و حجت نیز سلطان گویند چون بر قلوب افراد مسلط می‌شود. [۱۱۲] قرآن کریم در برخی آیات تعبیر «سلطان» را در مورد معجزه به کار برده است. مثال: قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ... [۱۱۳] «پیامبرانشان به آنها گفتند درست است که ما بشری همانند شما هستیم ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بیند) نعمت می‌بخشد (و مقام رسالت عطا می‌کند) و ما هرگز نمی‌توانیم معجزه‌ای جز به فرمان خدا بیاوریم.» [۱۱۴]

ه: «معجزه»

این واژه از ریشه «عجز» است. لغویین معانی و استعمالات متعددی برای آن شمرده‌اند: ۱. برخی ریشه این لغت را به معنای «تأخر از چیزی» می‌دانند و از این رو در مورد آخر و پشت هر چیزی به کار می‌رود. [۱۱۵] ۲. گروهی از لغویین اصل این لغت را به معنای «ضعف» می‌دانند. [۱۱۶] لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهن سال نیز «عجوز» گویند. ۳. برخی لغویین آن را به معنای فوت چیزی (از دست رفتن) می‌دانند. [۱۱۷] ۴. برخی لغویین آن را به معنای «یافتن ضعف در دیگری» دانسته‌اند. [۱۱۸] ۵. برخی لغویین آن را به معنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانسته‌اند. [۱۱۹] نتیجه: به نظر می‌رسد که ریشه اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» است که مقابل قدرت است. و این ضعف دارای مراتبی است. و به همین لحاظ است که به زنان کهن سال عجوز گویند چون ضعیف شده و طراوت و تحرک و زایش خود را از دست داده‌اند و به مؤخّر و پشت انسان نیز «عجز» گویند چون که پست و ضعیف است و اعجاز ایجاد عجز یا یافتن عجز در دیگران است. در قرآن کریم لغت «معجزه» به معنای اصطلاحی (عمل خارق العاده که گواه نبوت باشد) یافت نشد امّا در موارد متعددی این لغت به شکل‌های گوناگون به کار رفته است. مثال: «عجوز» [۱۲۰] که مقصود همان ضعف و عجز در تولید فرزند است. «أعجزت» [۱۲۱] که مقصود همان ضعف و نفی اقتدار است. «معاجزین» [۱۲۲] که استمرار حالت عجز است. «معجزی اللّه» [۱۲۳] که مقصود آن است که خدا ضعیف نمی‌شود. «معجزین» [۱۲۴] «لیعجزه» [۱۲۵] که مقصود ایجاد عجز است. «اعجاز» [۱۲۶] که مقصود ریشه‌های درخت خرماست که بعد از کنده شدن از زمین حالت محرومیت از مواد غذایی پیدا می‌کند. نکته اول: «اعجاز» به هر صورت که باشد ملازم با تأثیر و تسلط و تفوق و حکومت است. [۱۲۷] نکته دوم: جالب این است که لغت «معجزه» در روایات اهل بیت (ع) به معنای اصطلاحی به کار رفته است و لذا معلوم می‌شود که این لغت از زمان ائمه (ع) کاربرد داشته و به جای «آیه» به کار می‌رفته است. برای مثال به این روایت توجه کنید: عن الصادق (ع): المعجزة علامة للّه لا یعطیها الّا انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب. [۱۲۸] «معجزه علامتی الهی است که آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حجت‌های خویش عطا نمی‌کند تا بوسیله آن راستگوئی راستگویان از دروغگوئی دروغگویان باز شناخته شود.»

دوم: معنای اصطلاحی معجزه

بحث معجزه حدّاقل در چهار علم تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام مطرح شده است. به برخی از قدماء نسبت داده شده که آن را جزئی از علم اصول می‌دانستند. (مثل شیخ طوسی و طبرسی») [۱۲۹] برخی دیگر آن را در علم کلام (عقاید) مطرح می‌کنند. (مثل خواجه طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی) [۱۳۰] و بعضی مفسران آن را در لابلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزات انبیاء مطرح کرده‌اند (مثل علامه طباطبائی در المیزان و آیة اللّه طیب در اطیب البیان و ...) [۱۳۱] امّا گروهی نیز آن را در علوم قرآن مطرح کرده‌اند (مثل سیوطی در الاتقان و آیة اللّه معرفت در التمهید) [۱۳۲] ما در این نوشتار بر آن نیستیم که جایگاه حقیقی این بحث را مطرح کنیم امّا شاید طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف به جهت ابعاد گوناگون این بحث باشد. که هر گروهی از زاویه‌ای خاص بدان نظر کرده‌اند. و از آنجا که این بحث در علوم مختلف طرح شده، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: ۱. خواجه طوسی (ره) معجزه را اینگونه تعریف کرده است: «راه شناخت راستگوئی پیامبر این است که به دست او معجزه‌ای ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چیزی که معتاد نباشد و یا نفی چیزی که معتاد باشد در صورتی که خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.» [۱۳۳] و سپس علامه حلی در شرح این کلام چندین شرط را مقرر می‌کند: الف: امت شخص معجزه‌گر از آوردن مثل آن عاجز باشند. ب: معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد. ج: معجزه در زمان تکلیف باشد. د: معجزه بعد از ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزه‌گر مدعی نبوت دیگری نباشد. [۱۳۴] و: آن عمل خارق عادت باشد. ۲. سیوطی در الاتقان معجزه را اینگونه تعریف کرده است: «امر خارق عادتی که همراه با تحدّی و سالم از معارضه باشد.» [۱۳۵] ۳. آیة اللّه خوئی (ره) در تعریف معجزه می‌نویسد: «معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی می‌آورد به طوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز بوده تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد.» و سپس ایشان چند شرط را برای صدق ادعا مشخص می‌سازد: الف: امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد، مثلا ادعای خدائی نکند) ب: آنچه می‌گوید بر طبق آن انجام دهد. ج: عمل او از مقوله سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد. د: تحدّی (مبارزه طلبی) کند. [۱۳۶] ۴. علامه طباطبائی (ره) در تعریف معجزه می‌فرماید: «معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ماوراء طبیعت در طبیعت و امور مادی تصرف کرده است. و این به آن معنا نیست که معجزه مبطل امر عقلی و ضروری است.» [۱۳۷] ایشان در جای دیگر می‌نویسد: «معجزه یا آیه معجزه (بر حسب اصل تسمیه) چنانکه از لفظش پیداست امر خارق العاده‌ای است که برای اثبات حق و مقارن با تحدّی (دعوت به مقابله) تحقق پیدا می‌کند ... معجزه هر چه بوده باشد و به هر شکل و صورتی اتفاق بیفتد بالاخره امری است خارق العاده، و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتا ما با آنها انس گرفته‌ایم و آنها را می‌شناسیم.» [۱۳۸] ۵. ایجی که از متکلمان اهل سنت است در تعریف معجزه می‌نویسد: «معجزه بر حسب اصطلاح در نزد ما عبارت است از آنچه بوسیله آن قصد شود که راستگوئی مدعی نبوت را ظاهر کند.» و سپس هفت شرط برای معجزه قرار می‌دهد: کار خدا باشد- خارق عادت باشد- کسی نتواند با آن معارضه کند- بدست مدعی نبوت انجام شود- موافق ادعای او باشد- معجزه او را تکذیب نکند (برخلاف ادعای او سخن نراند)- معجزه قبل از ادعای نبوت نباشد. [۱۳۹] ۶. استاد مصباح یزدی می‌نویسد: «معجزه عبارت است از: امر خارق العاده‌ای که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد. [۱۴۰] ۷. برخی از نویسندگان در مورد معجزه نوشته‌اند: «دلیلی که برای صدق پیامبر در ادعایش آورده می‌شود، معجزه نام دارد و آن عبارت است از تغییر در وجود- کوچک یا بزرگ- که قوانین طبیعی را که از طریق حس و تجربه بدست می‌آید به مبارزه می‌طلبد. [۱۴۱]

نقد و بررسی

بررسی همه تعاریف و نقد آنها از حوصله این نوشتار خارج است امّا می‌توان گفت که برخی از تعاریف ناقص و برخی دیگر قابل نقض بود. (جامع و مانع نبود) در اینجا به پاره‌ای از اشکالات آنها اشاره می‌کنیم: ۱. یکی از شرایطی که علامه حلّی در کشف المراد بیان کرده، این بود که: مدعی نبوت دیگری در زمان او نباشد، تا معلوم شود که معجزه از او صادر شده است. در حالی که برخی پیامبران همزمان بوده‌اند مثل حضرت ابراهیم و لوط، پس ممکن است که هر دو معجزاتی داشته باشند. ۲. در تعریف‌های علامه طباطبائی (ره) از معجزه قیدهای دیگری هم لازم بود مثل اینکه «معجزه» مغلوب واقع نمی‌شود- دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و ...» ۳. در تعریف ایجی آمده بود که «معجزه کار خدا باشد.» در حالی که این عین ادعائی است که معجزه می‌خواهد آن را اثبات کند که لازمه آن صدق نبوت است. پس نمی‌تواند خود این مطلب شرط معجزه باشد. و از طرف دیگر گفته بود که معجزه راستگوئی (صدق) نبوت را ظاهر می‌کند در حالی که معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات می‌کند.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

معجزه (آیه، بیّنه، برهان) عبارت است از چیزی (کار- سخن- شی‌ء) که این ویژگی‌ها و عناصر را داشته باشد: الف: خارق عادت باشد. یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض کند. البته معجزه به معنی انجام محال عقلی نیست بلکه ارتکاب محال عادی است و نیز معجزه به معنی شکستن قانون علیت نیست چرا که تحت قانون علیت عام است و فقط علت آن امری غیر مادی است. ب: از مدعی منصب الهی و پس از ادعای آن واقع شود. پس اگر چیز خارق عادت قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد نمی‌تواند دلیل ادعای نبوت باشد. و نیز اگر کار خارق عادت بدون ادعای منصبی از مناصب الهی واقع شود کرامت خوانده می‌شود و معجزه اصطلاحی نیست. پ: همراه با تحدّی و مبارزه طلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند. ت: مغلوب واقع نشود و دیگران نیز از آوردن مثل آن عاجز باشند. یعنی مثل سحر و اعمال مرتاضان و ... نباشد که تحت تأثیر اراده قوی‌تر نقض می‌شود و یا از بین می‌رود. ث: برای اثبات اموری باشد که غیر ممکن نباشد. پس معجزه نمی‌تواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدائی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام (ص)) باشد. ج: از امور شر نباشد که موجب ضرر به دیگران شود چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست. چ: معجزه گواه صدق مدعی باشد. یعنی آنچه که ادعا شده همان واقع شود. برای مثال اگر ادعا کرده، کور را شفا می‌دهد به جای آن کر شفا پیدا نکند و نیز آن معجزه، آورنده خود را تکذیب نکند. مثلا به سخن آید و بگوید این مدعی دروغگو است. به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت و جهت وجود دارد: اول: جهت معجزه‌گر است (که باید مدعی منصب الهی و تحدّی کننده و ... باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد). دوم: جهت خود معجزه است. (که باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد.) سوم: جهت مردمی که برای آنها معجزه صورت می‌گیرد (که باید از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند.)

تفاوت‌های معجزه با خوارق عادات دیگر

اشاره معجزه یک عمل خارق عادت است و مثل بقیه اعمال خارق عادت علتی برتر از علل طبیعی دارد که علامه طباطبائی از آن تعبیر به اراده می‌کرد. حال بر ماست که تفاوت معجزه را با خوارق عادات دیگر مثل سحر، کرامت و ... بیان کنیم:

الف: تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان

قرآن کریم به سحر و جادو اشاره کرده است [۱۴۲] این عمل خارق‌العاده در شریعت اسلام حرام شمرده شده است [۱۴۳]. و در قوانین اسلامی، ساحر محکوم به اعدام می‌شود. تفاوت‌های اساسی سحر با معجزه عبارتند از: ۱. معجزه قابل تعلیم و تعلّم نیست بلکه عنایتی الهی و به اذن خداست. امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است. یعنی انسان می‌تواند نزد استاد فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. در قرآن کریم نیز اشاره‌ای به قابل تعلیم بودن سحر شده است یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ [۱۴۴]. ۲. معجزه سببی غیر مغلوب دارد چون متکی به قدرت نامحدود خداست یعنی امری نامحدود و حق است که کسی بر آن مسلط نمی‌شود و باطل نمی‌گردد. امّا سحر و ساحر مراتبی دارند و هر جادوئی با جادوی برتر مغلوب می‌شود و باطل می‌گردد. یعنی امری محدود و باطل است. چون متکی بر قدرت محدود انسان است. علامه طباطبائی (ره) تفاوت اصلی سحر و معجزه را همین مطلب می‌داند. [۱۴۵] ۳. معجزه همراه با تحدّی (مبارزه طلبی) است یعنی معجزه‌گر دیگران را دعوت می‌کند که مثل آن معجزه را بیاورند. و همینکه نتوانند مثل آن معجزه را بیاورند و عاجز شوند دلیل حقانیت آن معجزه و معجزه‌گر است. قرآن کریم نیز به عنوان یک معجزه این مبارزه‌طلبی را در موارد متعددی اعلام می‌کند. [۱۴۶] ۴. معجزه می‌تواند ماهیت چیزی را عوض کند امّا سحر ماهیت چیزی را عوض نمی‌کند (قلب ماهیت نمی‌کند) یعنی جادوگر، شعبده‌باز و ... با مهارت در قوه بینائی یا خیال افراد تصرف می‌کنند و چیزی را بر خلاف واقعیت آن نمایش می‌دهند. برای مثال کاغذی را تبدیل به اسکناس درشت می‌کنند. و پس از ساعاتی همان کاغذ اصلی در دست شماست. قرآن کریم نیز به خیالی بودن سحر اشاره کرده است. [۱۴۷] امّا در معجزه اینگونه نیست مثلا اگر انسانی مسخ شد واقعا تغییر ماهیت می‌دهد و کاذب نیست. ۵. سحر ممکن است به دیگران ضرر بزند و اختلاف بین زن و شوهر بیندازد همانطور که قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره‌ای دارد. [۱۴۸] و لذا علامه طباطبائی (ره) در مورد سحر و کهانت و ... تعبیر «شرور» را بکار می‌برد. [۱۴۹] امّا معجزه خیر است و برای هدایت بشر است و اگر ضرر برای دیگران داشته باشد، نقض غرض می‌شود و خلاف حکمت الهی است و لذا معجزه موجب ضرر به دیگران نیست. ۶. معجزه قابل تکرار نیست چون اختیار آوردن آن به دست انسان نیست بلکه به اذن خدا است. امّا سحر قابل تکرار است چون این ساحر است که تصمیم می‌گیرد آن عمل انجام شود یا نشود. ۷. تفاوت در هدف: معجزه هدفی عالی و تربیتی دارد یعنی هدف آن اصلاح جامعه و عقاید مردم است. امّا سحر و ساحران معمولا اهداف بی‌ارزش و دنیائی دارند. و گاهی بی‌هدف هستند. [۱۵۰] ۸. تفاوت در پدیده آورنده: حالات و صفات پدید آورندگان معجزه و سحر متفاوت است. معجزه‌گران، انبیاء الهی هستند که دارای صفات عالی انسانی مثل پاکدامنی، حق‌طلبی و پارسائی هستند و برای پول و ثروت و مقام و منافع شخصی کار نمی‌کنند. بلکه هدف آنها هدایت مردم و اصلاح جامعه است. امّا ساحران افرادی منحرف، اغفال‌گر و سودجو هستند، که هرگز روی رستگاری نمی‌بینند وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ [۱۵۱] و [۱۵۲] تذکر: همین تفاوت‌ها غالبا در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نیز صادق است. مرتاضان با نوعی ورزش جسمی- روحی توانایی انجام کارهای خارق عادت را پیدا می‌کنند که در آن موارد نیز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غیر عادی در کار است. [۱۵۳]

ب: تفاوت معجزه و کرامت

معجزه و کرامت هر دو عمل خارق العاده‌ای است که متکی بر نیروی ماوراء طبیعی است. اما چند تفاوت دارند: ۱. معجزه همراه با تحدّی (مبارزه‌طلبی) است امّا کرامت اینگونه نیست. از این رو کراماتی که از اولیاء الهی صادر می‌شود، مثل شفا دادن بیماران توسط امام رضا (ع) همراه با تحدّی نیست. ۲. معجزه همراه با ادعای نبوت یا منصبی الهی است امّا کرامات اینگونه نیست و صاحب کرامت ممکن است هیچ‌گونه ادعائی نداشته باشد. ۳. کرامات از اولیاء الهی صادر می‌شود چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند. امّا معجزه از کسی صادر می‌شود که منصبی الهی (نبوت یا امامت) داشته باشد. تذکر: البته معجزه و کرامت هر دو از امور خارق العاده الهی شمرده می‌شود که قابل تعلیم و تعلّم نیست و تحت تأثیر نیروی قوی‌تری واقع نمی‌شود و مخصوص بندگان خاص خداست. [۱۵۴] پس انسان‌هایی که پیامبر یا امام نیستند هم می‌توانند اعمال خارق عادت داشته باشند که به آنها کرامت می‌گوییم. قرآن کریم به دو نمونه از این کرامات اشاره کرده که مورد استدلال متکلمان و مفسران نیز واقع شده است. یکی از کرامات حضرت مریم (س) [۱۵۵] و دوم داستان آصف و آوردن تخت بلقیس برای سلیمان[۱۵۶]...[۱۵۷]

تناسب معجزه با زمان

پیامبران الهی وقتی به سوی ملتی مبعوث می‌شدند شرایط زمانی و مکانی و سطح علمی مردم را در نظر می‌گرفتند و مطالبی در خور فهم آنان می‌آورند و بیان می‌کردند. حتی معجزات انبیاء متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود. تا فرزانگان مردم زودتر و بهتر معجزات آنان را درک کنند و ایمان آورند. یعنی هر پیامبری با خارق عادتی، از نوع پیشرفته‌ترین علوم زمان خویش مجهز بوده است تا ارتباط او با عالم ماوراء طبیعت روشن‌تر گردد. و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع کرده و به حقانیت آن اعتراف کنند. در حدیثی آمده که از امام رضا (ع) پرسیدند: چرا هر پیامبری نوعی از معجزات داشته است. حضرت فرمودند: «در عصر موسی سحر غالب بود و موسی (ع) عملی انجام داد که همه ساحران در برابر آن عاجز ماندند در زمان مسیح و محیط دعوت او پزشکان مهارت فوق العاده‌ای در معالجه بیماران داشتند، عیسی با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از وسایل مادی، حقانیت خود را به ثبوت رساند. و در عصر پیامبر اسلام (ص) غالب بر اهل زمان ادبیات (خطبه‌ها، کلام و شعر) بود. و پیامبر (ص) از طرف خدا مواعظ و حکمت‌هائی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجت بر آنها تمام شد.» [۱۵۸] البته معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است بلکه معجزه‌ای جاویدان و برای همه زمان و مکان‌ها و مردم تا قیامت است. ابعاد اعجاز قرآن متنوع است و برای هر مردمی جنبه‌ای از اعجاز آن تبلور می‌یابد و درخشش دارد. (چنانکه خواهد آمد)

اقسام معجزه

اشاره معجزات از جهات گوناگون قابل تقسیم است که به آنها اشاره می‌کنیم:

الف: معجزه اقتراحی و غیر اقتراحی

معجزه‌ای که با درخواست مردم انجام گرفته باشد معجزه اقتراحی نامند. و معجزه‌ای که بدون درخواست مردم انجام گرفته باشد معجزه غیر اقتراحی نامند (مثل نزول قرآن و ...)

ب: معجزه حسّی و عقلی

معجزه حسّی آن است که با حواس ظاهری انسان درک می‌شود مثل عصای موسی (ع) که مردم اعجاز آن را می‌دیدند. امّا معجزه عقلی آن است که پس از تعقل و تفکر اعجاز آن روشن می‌شود، مثل قرآن کریم.

پ: معجزه موقت و دائمی

معجزه موقت معجزه‌ای است که مخصوص زمان و مکان خاصی است و بعد از آن از بین می‌رود ولی برای نسل‌های آینده حکایت می‌شود و اگر حکایت یقینی باشد برای مردم بعدی هم حجت است. مثل: ید بیضای موسی (ع) یا ناقه صالح و ... معجزه باقیه، دائمی یا جاویدان آن است که در همه زمان‌ها و مکان‌ها اعجاز آن ادامه دارد و برای مردم اعصار بعد نیز حجت است و اعجاز آن قابل اثبات است. مثل قرآن کریم که معجزه جاویدان پیامبر اکرم (ص) است. [۱۵۹] نکته: ادیانی که موقت بوده‌اند مثل یهودیت و مسیحیت معجزات آنها نیز موقت است امّا دین اسلام که همیشگی و تا قیامت است معجزه آن نیز دائمی و جاویدان است.

د: اعجاز قرآن کریم و ابعاد آن

درآمد

قرآن معجزه جاویدان پیامبر اسلام و سند زنده حقانیت راه اوست. قرآن عزیز تنها معجزه حاضر در عصر ماست که گواه همیشه صادق اسلام و راهنمای انسانها است. از تعریفهایی که برای معجزه بیان شد برمی‌آید که معجزه در اصطلاح عبارت از امر خارق عادتی است که برای اثبات ادعای نبوت آورده می‌شود بطوری که موافق ادعا باشد و شخص دیگری نتواند مثل آن را انجام دهد بلکه همه در آوردن آن عاجز باشند. ولی با این حال معجزه امری منافی با حکم عقل یا باطل کننده اصل علّیت نیست. [۱۶۰] اکنون پرسش این است که اعجاز قرآن از کدام جهت است یعنی تحدّی قرآن به آوردن «مثل» آن یعنی چه؟ و مثلیت در چه جهتی مراد است. پاسخ به این پرسش موضوع این قسمت نوشتار است که دیدگاهها را در این زمینه بررسی می‌کند. این نوشتار در چند قسمت ارائه می‌گردد. قسمت اول: بررسی تحدّی و مبارزه‌طلبی قرآن کریم (دلیل اعجاز قرآن) قسمت دوم: بررسی دیدگاهها درباره جهت اعجاز قرآن (رمز مثل نداشتن آن) قسمت سوم: راز اعجاز قرآن کریم. قسمت اول: تحدّی قرآن کریم (دلیل اعجاز قرآن)

الف: آیات تحدّی (مبارزه‌طلبی)

آیاتی که تحدّی (مبارزه‌طلبی) قرآن در آنها مطرح شده است چند گونه است. گاهی مردم را در مورد کل قرآن و یا ده سوره آن به مبارزه می‌طلبد و گاهی می‌فرماید اگر می‌توانید یک سوره مثل آن بیاورید. به این آیات توجه کنید: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً [۱۶۱] «بگو اگر تمامی انسان و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند نخواهند توانست و لو آنکه برخی آنها به کمک دیگران بشتابند.» أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ [۱۶۲] «آیا می‌گویند که [محمد (ص)] افترا می‌بندد (و کلام خود را کلام خدا می‌خواند) پس ده سوره مانند آن بسازید و بیاورید و از هر کس، غیر از خدا، می‌خواهید کمک بگیرید، اگر راست می‌گویید.» وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ [۱۶۳] «و اگر در مورد آنچه به بنده خود [محمد] نازل کردیم شکی دارید پس سوره‌ای از جنس آن بیاورید و گواهان خود را، غیر از خدا بخوانید، اگر راستگویانید.» سوره یونس آیه ۳۸ نیز مضمونی شبیه آیه ۲۳ سوره بقره دارد. فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ با این تفاوت که کلمه «من» در سوره بقره هست اما در سوره یونس «مثله» بدون کلمه «من» آمده است. (در مورد این نکته بعدا توضیح خواهیم داد.) أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ [۱۶۴] «یا (آیا) می‌گویند او قرآن را از خود بافته است بلکه ایمان نمی‌آورند. اگر راست می‌گویند پس کلامی مثل آن (قرآن) را بیاورند.» هر چند که ظاهر کلمه «مثله» این است که کل قرآن مراد باشد ولی کلمه حدیث «کلام» شامل کمتر از یک سوره هم می‌شود. و لذا برخی احتمال داده‌اند که مقدار معجزه بودن قرآن یک سوره و یا تعدادی از آیات است که به اندازه یک سوره باشد. [۱۶۵] تذکر: نکته جالب در آیات فوق این است: آنجایی که سخن از آوردن مثل کل قرآن یا ده سوره آن است سخنی از یاری افراد به همدیگر است اما جائی که سخن از یک سوره و حدیث است مسأله شاهدان- و نه یاوران- را مطرح می‌کند. علت این تعبیرات شاید این باشد که در صورت اول این کار برای یک نفر مشکل است و یا اینکه اشاره به وجود اعجاز قرآن و مراتب آن است.

ب: قلمرو تحدّی قرآن: مبارزه‌طلبی قرآن سه نوع شمول دارد

شمول افرادی

قرآن می‌فرماید: لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ [۱۶۶] یعنی اگر همه افراد انسانها و حتی جن‌ها جمع شوند نمی‌توانند. مثل قرآن را بیاورند و به اصطلاح، عام افرادی است. بطوری که شامل همه افراد موجود انسانها و حتی افرادی که در آینده می‌آیند می‌شود.

شمول زمانی

یعنی این دعوت و تحدّی قرآن از زمان صدر اسلام شروع شده و همیشه ادامه دارد و لذا می‌فرماید فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا [۱۶۷] اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید و هرگز هم نخواهید توانست.

شمول احوالی

در هیچ حالی نمی‌توانید مثل قرآن را بیاورید یعنی اگر عرب و یا عجم، ادیب (متخصص ادبیات عرب) و یا متخصص در هر زمینه دیگر باشید نمی‌توانید مثل قرآن را بیاورید. البته این مطلب از اطلاق آیه استفاده می‌شود. [۱۶۸] و از این شمول و عموم و اطلاق آیه می‌توان استفاده کرد که آن جهت و رمز اعجاز قرآن باید چیزی دیگر باشد. که شامل همه زمانها و همه احوال باشد. و این در حالی است که برخی مثل شاطبی می‌گویند: اعجاز قرآن مخصوص زمان صدر اسلام است. و همین که ادیبان آن دوره نتوانستند مثل قرآن را بیاورند دلیل معجزه بودن قرآن است و در اعصار بعدی فقط به همین مطلب احتجاج می‌شود. [۱۶۹]

پ: مرجع ضمیر «من مثله»

در سوره بقره آیه ۱۲ میخوانیم: فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ در مورد مرجع ضمیر غایب «مثله» می‌توان چند احتمال را مطرح کرد: ۱. مرجع ضمیر قرآن (ما نزّلنا) باشد یعنی: «پس سوره‌ای از جنس (از مثل) قرآن بیاورید.» از ظاهر آیه همین معنا استفاده می‌شود و مشهور در زبان‌ها هم همین است. و علامه طباطبائی (ره) در المیزان نیز این احتمال را ذکر می‌کند. [۱۷۰] ۲. مرجع ضمیر خدا باشد یعنی: «اگر می‌توانید سوره‌ای از مثل خدا بیاورید» این مطلب در کلام الزملکانی (م ۶۵۱ ق) به عنوان یک احتمال نقل شده که ضعیف است چرا که سیاق این آیه با آیه قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ [۱۷۱] واحد است در حالی که ضمیر در این آیه به خدا برنمی‌گردد. [۱۷۲] ۳. مرجع ضمیر به عبد (پیامبر (ص)) برمی‌گردد، یعنی: «پس سوره‌ای از مثل پیامبر (ص) (که امی است) بیاورید.» یعنی صدور یک سوره مثل سوره‌های قرآن از فردی درس نخوانده مثل پیامبر (ص) ممکن نیست. این احتمال را علامه طباطبائی در المیزان [۱۷۳] بیان می‌کند. تذکر: شاید این مطلب اشاره به مراتب اعجاز نیز باشد. یعنی آوردن یک سوره با توجه به اینکه همه جهات اعجاز را در برندارد از فردی امّی معجزه است و از افراد امّی برنمی‌آید همانطور که آوردن ده سوره (با توجه به محتوای آن سوره‌ها و جهات عدیده اعجاز آنها) از دست افراد کثیر با تخصص‌های گوناگون هم ساخته نیست. یعنی هر آیه‌ای خطاب به شخص یا اشخاص خاص (امی- جن و انس) است و مرتبه‌ای از اعجاز را بیان می‌کند. و شاهد این مطلب همان چیزی است که قبلا بیان کردیم که تحدّی قرآن در مورد ده سوره و کل قرآن همراه با اشاره به یاوران انس و جن است اما در مورد تحدّی به یک سوره سخنی از آنها به میان نمی‌آید بلکه داوران و شاهدانی را برای قضاوت بین دو سوره که از فرد امی صادر می‌شود فرا می‌خواند. تا روشن شود که هیچ فرد امّی نمی‌تواند مثل پیامبر (ص) باشد و سوره‌ای معجزه‌آسا آورد. و از این مطلب جواب «الزملکانی» هم روشن شد که سیاق دو آیه یکسان نیست چرا که در سوره هود سخن از ده سوره- و نه یک سوره- است. و نیز در سوره هود مرجعی مثل «عبد» وجود ندارد و نیز کلمه «من» در آنجا نیست. پس هر چند ظاهر آیه معنای اول را نشان می‌دهد اما معنای سوم دقیق‌تر بنظر می‌رسد. ۴. علامه طباطبائی (ره) در المیزان [۱۷۴] احتمال دیگر نیز مطرح می‌کند که ضمیر به خود سوره (بقره مثلا) برگردد. و سپس آن احتمال را تضعیف می‌کند.

قسمت دوم: دیدگاهها درباره جهت اعجاز قرآن (سرّ مثل نداشتن آن)

اشاره در این مورد آراء و نظریه‌های متفاوتی از زمانهای قدیم مطرح بوده است ولی این نظریه‌ها را می‌توان در یازده دیدگاه خلاصه کرد، که ما به آنها اشاره می‌کنیم و به مهمترین طرفداران هر دیدگاه اشاره می‌کنیم، و اگر یک نفر در مورد چند دیدگاه نظر مثبت دارد او را در همه موارد ذکر می‌کنیم:

اول: فصاحت و بلاغت

یعنی قرآن یک معجزه ادبی است به طوری که فصیح بودن آن در حد اعلای فصاحت و بلیغ و رسا بودن آن نیز کامل است به طوری که در قبل و بعد از ظهور اسلام هیچ شعر یا خطبه و کلام عربی به پایه آن نرسیده است. [۱۷۵]

دوم: سبک و نظم خاص قرآن

هر چند قرآن از حروف و کلمات معمولی زبان عرب تشکیل شده است اما نظم خاص خود و تألیف منحصر به فرد آن در ترکیبات کلامی آن معجزه است یعنی سبک خاص آن، نه شعر، نه نظم است بلکه کلامی خاص است که قابل تقلید نیست. چرا که خداوند از همه حروف و کلمات و ترکیبات آگاهی دارد و بهترین آنها را انتخاب کرده است ولی ما نه علم کامل الهی را داریم و نه قدرت او را و لذا نمی‌توانیم مثل او سخنی بگوئیم. [۱۷۶]

سوم: شیرینی و جذبه خاص یا موسیقی خاص قرآن یا روحانیت قرآن

از همان اوایل بعثت پیامبر (ص) تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود به طوری که مشرکین عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع می‌کردند تا جذب کلام الهی نشوند. و شیرینی آن را نچشند. و همین مطلب امروزه گاهی، تحت عنوان «موسیقی قرآن» خوانده می‌شود که برخی از متأخران مصر و ایران به آن تمایل دارند. و می‌گویند این جنبه از قرآن معجزه است و دیگران از آوردن کلامی که چنین تأثیری داشته باشد عاجزند. [۱۷۷]

چهارم: معارف عالی الهی قرآن از یک فرد امّی

وقتی معارف قرآن در زمینه توحید و صفات خدا با دیگر کتابهای آسمانی و سخنان فلاسفه و حکما، مقایسه می‌شود متوجه می‌شویم که قرآن چیز دیگری است که عقل‌ها را متحیر می‌نماید. و دیگران از آوردن معارفی مثل آن عاجزند و این در حالی است که همه این معارف توسط یک فرد امّی (بی‌سواد) بیان شده است قائل این سخن آیة الله خوئی (ره) است. [۱۷۸]

پنجم: قوانین محکم قرآن

نظام تشریع و قانون‌گذاری قرآن از چنان متانت و استواری برخوردار است که هیچ کس قادر نیست مثل آن را بیاورد بلکه انسان‌ها هر قانونی که می‌گذارند پس از گذشت چندی اشکالات و سستی آن آشکار می‌شود و خود ناچار به تغییر آن می‌شوند. برای مثال قرآن به نظام عدل و وسط، برادری و علم دعوت می‌کند و در جایی که به آخرت می‌پردازد دنیا را هم فراموش نمی‌کند. قائل این سخن نیز آیة الله خوئی (ره) است. [۱۷۹]

ششم: برهان‌های عالی قرآن

قرآن کریم وقتی سخن از توحید و معاد و نبوت می‌کند چنان استوار و بر اساس قوانین صحیح فکر (منطق) سخن می‌گوید، تو گویی پیامبر اسلام (ص) ده‌ها سال منطق و فلسفه خوانده است در حالی که او یک فرد امّی بود. این، اعجاز قرآن را می‌رساند چرا که هیچ فرد امّی نمی‌تواند اینگونه سخن بگوید. از جمله قائلین این سخن شیخ محمد جواد بلاغی صاحب تفسیر آلاء الرحمن است. [۱۸۰]

هفتم: خبرهای غیبی از گذشته و آینده

قرآن در موارد متعددی از اقوام گذشته که اثری از آنها نبود مثل قوم لوط و عاد و ثمود و ... سخن گفته است و اکتشافات بعدی باستان‌شناسان این مسائل را اثبات کرده و می‌کند. و یا در مواردی از مسائل آینده سخن می‌راند مثل پیش‌بینی شکست ایران از روم که به وقوع پیوست. این اخبار غیبی است که بشر عادی از آوردن مثل آن عاجز است. [۱۸۱]

هشتم: اسرار خلقت در قرآن (اعجاز علمی)

یکی از ابعاد اعجاز قرآن که در چند قرن اخیر ظاهر شد و بسیاری از متخصصان علوم را به شگفتی واداشت و برخی صاحب‌نظران علوم قرآن بدان تصریح کرده‌اند همان گزاره‌های قرآن در مورد مسایل علمی مثل: زوجیت گیاهان و حرکت خورشید و زمین است. در حالی که انسانها تا قرن‌ها بعد از نزول قرآن بدان مطالب علمی دسترسی نداشتند. یا به نظریه بطلمیوسی که بر خلاف آنهاست، معتقد بودند. [۱۸۲]

نهم: استقامت بیان (عدم اختلاف در قرآن)

قرآن در طی ۲۳ سال بر پیامبر (ص) نازل شد که گاهی در شرایط جنگ، صلح، سفر و ... بود ولی با این حال اختلاف و تناقضی در بیانات قرآنی وجود ندارد. در حالی که اگر یک نویسنده در طی چند سال مشغول نوشتن باشد گاهی در ابتدا و انتها و مطالب داخل نوشته تناقضاتی به چشم می‌خورد. این مطلب، اعجاز قرآن را می‌رساند که هیچ انسانی نمی‌تواند مثل قرآن اینگونه سخن گوید. از جمله کسانی که این نظریه را پذیرفته‌اند آیة اللّه خوئی (ره) در البیان است. [۱۸۳] همچنین شیخ محمد جواد بلاغی نیز قبل از ایشان قائل به این نظر شده‌اند. [۱۸۴]

دهم: ایجاد انقلاب اجتماعی

برخی از صاحب‌نظران برآنند که اعجاز قرآن کریم این است که تغییر عظیم و جدّی و انقلاب بزرگی در حیات انسان به وجود آورده است که با قوانین عادی و تجربی بشر در اجتماع و سنن تاریخی سازگار نیست. به عنوان نمونه وضع اجتماع اعراب جزیرة العرب را مثال می‌زنند که قبل از اسلام با تمدن و مدنیت آشنا نبودند ولی کتابی مثل قرآن از آنجا برخاست در حالی که هر کتاب آئینه فرهنگ و علم جامعه خویش است اما قرآن کریم برخلاف قوانین طبیعی و اجتماعی بوجود آمد و توانست جامعه عرب را صاحب فرهنگ و تمدن جدیدی کند. [۱۸۵]

یازدهم: صرفه

برخی معتقدند که اعجاز قرآن از آن جهت است که خداوند اجازه نمی‌دهد کسی مثل قرآن را بیاورد یعنی قدرت را از مخالفین سلب می‌کند. البته این نظریه به سه صورت تصویر شده است. [۱۸۶] اول: این که بگوئیم خداوند انگیزه افراد مخالف قرآن را سلب می‌کند. دوم: اینکه بگوئیم خداوند علوم لازم آنها را سلب می‌کند. سوم: اینکه بگوئیم با اینکه قصد مخالفت دارند و قدرت برآوردن مثل قرآن دارند، اما خداوند جلوی آنها را جبرا می‌گیرد. البته به این دیدگاه جواب‌های متعددی داده شده است. [۱۸۷] و معمولا اساتید و صاحب‌نظران علوم قرآن این دیدگاه را نمی‌پذیرند. [۱۸۸]

دوازدهم: همه این جهات از اعجاز قرآن است (مگر صرفه)

این حاصل کلام علامه طباطبائی (ره) و آیة اللّه خوئی (ره) و نیز استاد معرفت است که در ادامه نوشتار بدان می‌پردازیم. این دیدگاه در بین علمای سابق هم طرفدارانی داشته است مثل: ۱. سید عبد الله شبر (م ۱۲۴۲ ق) [۱۸۹] ۲. شیخ محمد جواد بلاغی. [۱۹۰]

نظریه مختار و بررسی آن

قرآن کریم دارای ابعاد گوناگونی مثل فصاحت، بلاغت، اخبار غیبی گذشته و آینده، اسرار علمی، موسیقی خاص (جذب نفوس یا روحانیت خاص قرآن)، معارف عالی، قوانین محکم، براهین عالی و استقامت بیان است. که همه این ابعاد از اعجاز قرآن است. و فقط قرآن از لحاظ صرفه معحجزه نیست. بلکه صرفه باطل است. البته همان‌طور که گذشت این دیدگاه مورد قبول ما، یعنی دیدگاه دوازدهم، در علمای سابق و حاضر طرفدارانی دارد و هر کدام این دیدگاه را به روش خاصی تفسیر کرده‌اند. که به برخی آنها اشاره می‌کنیم: ۱. از کلمات علامه طباطبائی (ره) و آیة الله معرفت برمی‌آید که: تمام ابعاد قرآن معجزه است ولی با اختلاف مخاطبین متفاوت است. برای مثال قرآن معجزه ادبی برای ادیبان و معجزه سیاسی برای اهل سیاست و معجزه در حکمت برای حکیمان و ... است. بنابراین نظریه اعجاز قرآن، شامل همه افراد و همه زمانها و همه حالات می‌شود. [۱۹۱] ۲. شیخ محمد جواد بلاغی صاحب تفسیر آلاء الرحمن می‌فرماید: برای اعراب و بقیه مردم ابعاد دیگر اعجاز (مثل اسرار غیبی و ...) وجود دارد. [۱۹۲] آیة الله معرفت می‌فرماید اگر چه ظاهر قرآن این است که (با توجه به تبحّر مردم عرب صدر اسلام در علوم ادبی) اعجاز قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت است اما در دوره‌های بعد که خطاب عمومی شد و شامل همه بشریت گردید تحدّی قرآن هم با همه جهات صورت می‌گیرد و منحصر در فصاحت و بلاغت نیست. [۱۹۳] ۳. آیة الله خوئی (ره) نیز همه این ابعاد را نشانه اعجاز قرآن می‌داند. اما آن را منحصر به مخاطبین عرب یا عجم و یا اهل فن و علم خاص نمی‌کند. [۱۹۴]

دلایل و شواهد

طرفداران دیدگاه دوازدهم، در لابلای بحث‌ها دلایلی را می‌آورند از جمله می‌فرمایند: اول: اگر اعجاز قرآن منحصر به فصاحت و بلاغت باشد، اعجاز قرآن منحصر به اعراب می‌شود که این مطلب را درک می‌کنند آن هم اعرابی که ادیب باشند. در حالی که قرآن برای همه بشر آمده و همانگونه که گذشت تحدّی آن هم از جهت افراد و زمانها شمول دارد. [۱۹۵] دوم: از آنجا که فصاحت و بلاغت امری مبهم و ذوقی است و معیار کاملی ندارد، لذا انحصار اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت موجب شد که برخی از بزرگان در دامن قول به صرفه بیفتند، از جمله سید مرتضی (ره) و دیگران که دیدند کلمات فصیح و بلیغ در عرب زیاد است و برخی در الفاظ مشابه سوره‌های کوچک قرآن است (هر چند در محتوا به پای آن نمی‌رسید) و لذا دیدگاه صرفه را پذیرفتند. [۱۹۶] بررسی و اشکالات: در مورد این نظریه دو اشکال اساسی مطرح شده است که عبارتند از: اول: اگر اعجاز قرآن شامل غیر از فصاحت و بلاغت باشد (یعنی اعجاز علمی و اسرار غیبی و ...) در این صورت این اعجاز در همه سوره‌ها یافت نمی‌شود. [۱۹۷] در این مورد می‌توان به دو گونه پاسخ داد: الف: جواب نقضی: برخی از وجوه اعجاز قرآن مثل تأثیر در نفوس (اعجاز روحانی یا موسیقی خاص قرآن) در همه سوره‌ها یافت می‌شود پس باید آن را هم ملحق به فصاحت و بلاغت کنند و از وجوه اعجاز قرآن بدانند چرا که در همه سوره‌ها هست و کسی هم نتوانسته مثل آن را بیاورد. ب: جواب حلّی: از آنجا که قبلا ثابت کردیم که اعجاز قرآن شامل همه افراد و حالات بشر و زمانها می‌شود پس تحدّی قرآن به نسبت به هر مخاطب خاصی به نوع ویژه‌ای است یعنی به ادیب می‌گوید اگر می‌توانی مثل قرآن را در فصاحت و بلاغت بیاور و به هر متخصص بر طبق تخصص او تحدّی می‌کند پس وجه اعجاز هر سوره، نسبت به هر شخص متفاوت است. علاوه بر آنکه در بخش اول بیان کردیم که قرآن در جائی که اعجاز را در یک سوره و کلام کوتاه مطرح می‌کند فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ [۱۹۸] صدور یک سوره از یک فرد امّی را مطرح می‌کند بنابراین که (ضمیر «من مثله» به عبد، که پیامبر است برگردد) پس در آن مورد و بر طبق ظاهر قرآن تحدّی به فصاحت و بلاغت و امثال این امور است. اما در جائی که تحدّی به همه قرآن یا ده سوره می‌شود همه افراد بشر را به مبارزه می‌طلبد و لذا بر طبق استعداد و تخصص افراد همه ابعاد اعجاز مطرح می‌گردد. دوم: فصاحت و بلاغت قرآن در خود قرآن وجود دارد و از لحاظ قرآن بودن معجزه است. اما ابعاد دیگر اعجاز مثل اخبار غیبی و اسرار علمی به هر زبان یا در هر کتابی که باشد معجزه است و اعجاز آنها ربطی به قرآن بودن آنها ندارد. یعنی اگر کسی با لفظ فارسی یا انگلیسی هم خبر غیبی بدهد آیه و معجزه است در صورتی که ما می‌خواهیم اعجاز خاص قرآن را ثابت کنیم. پاسخ: در آیات تحدّی کلمه «مثل» [۱۹۹] آمده است، و این کلمه اطلاق دارد یعنی نفرموده است که: «اگر می‌توانید مثل الفاظ قرآن را در فصاحت و بلاغت آورید.» بلکه فرموده است که: «اگر می‌توانید مثل قرآن را بیاورید.» یعنی مثل الفاظ و ترکیبهای قرآن یا مثل معانی بلند و اخبار غیبی آن. البته اعجاز قرآن در الفاظ و ترکیب‌های کلامی با توجه به مضامین و معانی و محتوای خاص آن است. پس اگر کسی الفاظی و ترکیبی فصیح و بلیغ شبیه قرآن بیاورد که محتوای آن را نداشته باشد، نتوانسته است مثل قرآن را بیاورد. [۲۰۰] و نیز اگر کسی محتوا و اخبار غیبی بیاورد که دارای الفاظ عربی و ترکیبهای فصیح و بلیغ مشابه قرآن نباشد نتوانسته است مثل قرآن را بیاورد. پس نه لفظ فصیح و بلیغ قرآن و نه محتوای آن به تنهایی قرآن نیست هر چند که هر کدام از آنها بعدی از اعجاز قرآن است چون در حد اعلا واقع شده و بشر نتوانسته نظیر آنها را بیاورد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بنابر آنچه که گذشت، اعجاز قرآن ابعاد متعددی مثل فصاحت، بلاغت، محتوا، اخبار غیبی و ... دارد. وجه و جهت تحدّی و مبارزه‌طلبی قرآن همه وجوه اعجاز قرآن است (غیر از صرفه که باطل است) البته جهات اعجاز قرآن نسبت به مخاطبین مختلف، متفاوت است و هر کسی را بر اساس تخصص و استعداد او و در همان زمینه به مبارزه می‌طلبد. هر چند اعجاز قرآن و تحدّی آن شامل همه زمانها می‌گردد. و همینکه در طول چهارده قرن کسی نتوانسته مثل قرآن را بیاورد، اعجاز قرآن و حقانیت و صداقت پیامبر اسلام (ص) ثابت می‌شود.

قسمت سوم: راز اعجاز قرآن

چرا پس از چهارده قرن هنوز کسی نتوانسته است به تحدّی (مبارزه‌طلبی) قرآن پاسخ دهد و سوره‌ای مثل آن بیاورد. رمز این عجز و ناتوانی در چیست؟ آیا انسان‌ها، زبان عرب و قواعد آن را نمی‌دانند یا نمی‌توانند فراگیرند؟ آیا علم بشر ناکافی است؟ همین پرسش مشکل است که برخی از متفکران و صاحب‌نظران را به دامن «صرفه» انداخته است. در پاسخ به این پرسش می‌توان اینگونه گفت: قرآن کلامی است که از جهات و ابعاد گوناگون معجزه است قرآن کتابی است با الفاظ محدود و معانی بسیار و عالی، قرآن کتابی است با الفاظ عربی معمولی اما در اوج فصاحت و بلاغت که مثل آن وجود ندارد. قرآن مثل هر کتاب دیگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشکیل شده است پس اگر کسی بخواهد کتابی مثل قرآن بیاورد باید حدّاقل سه شرط داشته باشد: ۱. علم به تمام الفاظ، اسم‌ها، فعل‌ها و ... داشته باشد بطوری که بتواند بهترین و مناسبترین آنها را در هر جمله به کار بندد. ۲. عقل او تمام معانی الفاظ، اسم‌ها، فعل‌ها و ... را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن بهترین و مناسبترین معنا را در مورد مقصود خود ارائه دهد. ۳. علم به تمام وجوه نظم کلمات و معانی داشته باشد تا بتواند در مواقع لزوم بهترین و مناسب‌ترین آنها را برای کلام خویش انتخاب کند. از آنجا که این (الفاظ، معانی، نظم آنها) هنگامی که در همدیگر ضرب شوند یک مجموعه بی‌نهایت (به اصطلاح ریاضی) را تشکیل می‌دهند. لذا تسلط و احاطه بر آنها و حضور ذهن در مورد همه این امور برای یک انسان مقدور نیست. علاوه بر آنکه مطالب و محتوای عالی قرآن و اسرار علمی و جهات دیگر آن، خود، علومی دیگر را می‌طلبد که در دسترس بشر نیست. پس تنها خداست که بر همه چیز احاطه دارد و علم او نامحدود است و می‌تواند این مجموعه را یکجا در نظر گیرد و کتابی بوجود آورد که فصیح‌ترین الفاظ، صحیح‌ترین معانی و بهترین نظم را استفاده کند: أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ [۲۰۱] آری به نظر می‌رسد که سرّ عجز انسان در آوردن مثل قرآن و راز اعجاز این کتاب الهی در محدودیت علم و عقل بشر و نامحدود بودن علم و عقل خدا نهفته است: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا. [۲۰۲] و از این روست که هر چه علم بشر بیشتر رشد کند و عقل و تفکر او قوی‌تر و عمیق گردد، بهتر می‌تواند، اسرار الفاظ، معانی و نظم قرآن را دریابد و بر اعجاب او نسبت به این کتاب آسمانی افزوده می‌شود، ولی هیچگاه قادر نخواهد بود، مثل آن را بیاورد. قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً [۲۰۳] «بگو اگر تمام انسان و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند، نخواهند توانست و لو آنکه برخی آنها به کمک دیگران بشتابند.»

ذ: انطباق قرآن با علوم تجربی، اثبات‌گر اعجاز علمی قرآن است

اشاره قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام (ص) و دلیل نبوت و راستگویی پیامبر است، یعنی دلیل اعتبار اسلام است، ولی اعجاز قرآن، از جهات گوناگون اثبات شده است. از آن جمله: اعجاز در الفاظ، محتوا، عدم تناقض در مفاهیم آن، آهنگ قرآن، نفوذ آیات آن در دلها، پیشگوئیها و اخبار غیبی قرآن شمرده شده است. [۲۰۴] ولی اعجاز علمی قرآن، در قرنهای اخیر بین مفسران جایگاه ویژه‌ای یافته است؛ چون علوم تجربی تکامل یافت و رشد سریع نمود و رازهای علمی قرآن را آشکار کرد و این در حالی بود که کتاب مقدس (تورات و انجیل) هر روز با پیشرفت علوم، عقب‌نشینی کرد و تحریفات آن برملا گردید. از این رو مفسران در موارد متعدد به اعجاز علمی قرآن (آیاتی که از قوانین و یافته‌های علمی بشر، در چندین قرن بعد خبر می‌دهد) اشاره کرده‌اند [۲۰۵] و حتی دانشمندان اروپایی به ابعاد علمی قرآن، اعتراف نموده‌اند. برای مثال، لورا واکسیا واگلیری استاد دانشگاه ناپل می‌گوید: ما در این کتاب گنجینه‌ها و ذخایری از علوم می‌بینیم که فوق استعداد و ظرفیت با هوش‌ترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان، قویترین رجال سیاست و قانون است و بدلیل این جهات است که قرآن نمی‌تواند، کار یک مرد تحصیل کرده و دانشمند باشد. [۲۰۶]

تذکر مهم

توافق قرآن با علوم جدید، بر سر یک مطلب علمی، اعجاز قرآن را اثبات می‌کند، اما ناگفته نماند که اعجاز قرآن، منحصر در همین بعد آن نیست. پس اگر مطالب علمی قرآن توسط علوم تجربی، مورد تأیید قرار نگرفت، موجب بی‌اعتباری قرآن نمی‌شود؛ چون اعجاز قرآن از راه‌های متعدد ثابت شده است و اگر از لحاظ علمی هم، در بعضی موارد اثبات شود شاهد دیگری، بر اعجاز آن است و اگر ثابت نشود، ضرری به اعتبار قرآن نمی‌زند. به عبارت دیگر، رابطه مطالب علمی قرآن با علوم تجربی، سه صورت دارد: الف: مطالب علمی قرآن که مورد تأیید علوم قرار گرفته، در بسیاری موارد شگفتی دانشمندان جدید را برانگیخته که چگونه یک کتاب مذهبی، در چهارده قرن قبل، از جدیدترین نظریات علمی با دقت سخن گفته است مانند: حرکت خورشید، زوجیت گیاهان و ... که ما در بخش‌های بعدی کتاب، نمونه‌های آنها را می‌آوریم. ب: مطالب علمی که در قرآن وجود دارد و با نظریات علوم تجربی، ناسازگار می‌نماید که این بحث مربوط به تعارض علم و دین می‌شود که تعارض علم قطعی، با دین ممکن نیست بلکه این تعارض ظاهری است که با دقت بیشتر برطرف می‌شود. ج: مطالب علمی که در قرآن هست، ولی توسط علوم تجربی، اثبات یا نفی نشده است و ممکن است قرنها بعد با پیشرفت علوم، کشف شود و هیچ دلیلی بر رد آنها نداریم، بنابراین مانعی در اعتقاد به آنها وجود ندارد. اشکالات مخالفان: بعضی مخالفین تفسیر علمی، می‌گویند که این نوع تفسیر، اعجاز قرآن را اثبات نمی‌کند زیرا: ۱. اینکه بعضی مطالب علمی قرآن، با اکتشافات جدید مطابق است، ثابت می‌کند که قرآن را یک نفر انسان عادی بیان نکرده، بلکه از طرف خدای دانای به حقایق نازل شده است ولی این مطلب نمی‌رساند که قرآن معجزه است چون تورات و انجیل اصلی هم، از طرف خدا نازل شده ولی معجزه نبود؛ بلکه اعجاز قرآن که تحدّی قرآن برای آن است در مورد اعجاز بیانی و ادبی قرآن است که کسی مثل آنرا نمی‌توانست و نمی‌تواند بیاورد. ۲. آیات و مطالب علمی قرآن در همه سوره‌ها نیست، در حالی که تحدّی قرآن این است که أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ [۲۰۷]، وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ. [۲۰۸] «یک سوره مانند قرآن را بیاورید» پس اعجاز قرآن با هر سوره‌ای اثبات می‌شود، در حالی که طبق نظریه اعجاز علمی، فقط سوره‌هایی که آیات علمی دارد، اعجاز را ثابت می‌کند. ۳. این نوع اعجاز را فقط اهل علم و کسانی که تخصص در علوم تجربی دارند می‌فهمند در حالی که قرآن معجزه‌ای برای همه افراد است. ۴. بحث اعجاز قرآن با علم تفسیر مخلوط شده است؛ چون هدف علم تفسیر بیان معانی الفاظ و جملات است ولی هدف اعجاز، دلیل آوردن بر صدق سخن پیامبر (ص) است و این دو با هم ربطی ندارد. [۲۰۹]

پاسخ اشکالات

۱. معجزه، عملی خارق عادت است که از کسی که ادعای نبوت دارد برای اثبات صدق ادعای او و با اذن خدا صادر می‌شود و دیگران از آوردن مثل آن ناتوان هستند. کسانی که می‌گویند مطالب علمی قرآن، بر اعجاز آن دلالت دارد، منظورشان این است که آورده شدن مطالب علمی در چهارده قرن قبل که دانشمندان، بعد از قرنها آنها را از طریق علوم تجربی کشف کردند، نشان می‌دهد که قرآن، کلام صادر شده از یک انسان معمولی نیست، بلکه از طرف خدا آمده است (تا اینجا با اشکال کننده توافق داشتیم) پس انسان عادی نمی‌تواند مانند این مطالب علمی را بیاورد، نه در عصر پیامبر (ص) می‌توانستند و نه الان کسی می‌تواند، مطالب علمی قرنها بعد را بیان کند. پس قرآن معجزه بوده و الان هم نسبت به مطالب علمی که یک قرن بعد، کشف می‌شود معجزه است (در عین حال که اعجاز ادبی آن هم پابرجاست.) اینکه ما از قرآن در هر زمان، یک مطلب جدید به دست می‌آوریم، خود اعجاز کلام را می‌رساند و برای اثبات اعجاز قرآن (یا از طرف خدا بودنش) احتیاج به دلیلی غیر خودش نداریم. تورات و انجیل از طرف خدا بود ولی اثبات صدق موسی (ع) و عیسی (ع) بوسیله تورات و انجیل نبود (پس نفس تورات و انجیل معجزه نبود به خلاف قرآن) بلکه اثبات تورات و انجیل (که کلام خدا باشد) احتیاج به معجزه و دلیل صدق (مثل عصای موسی) داشت همانطور که این معجزه اصل نبوت آنان را نیز اثبات می‌کرد. به عبارت دیگر در مورد قرآن، معجزه و کتاب پیامبر (ص) (که کلام خداست) یکی شده است اما در مورد تورات و انجیل این دو از هم جدا می‌شود؛ یعنی مطالب علمی قرآن دو چیز را اثبات می‌کند: اول معجزه بودن قرآن و دوم اینکه از طرف خدا نازل شده است. ۲. اعجاز علمی قرآن، در بعضی سوره‌ها برای ما آشکار شده و در بعضی سوره‌ها آشکار نشده است و روشن نشدن آنها دلیل بر عدم اعجاز علمی آن سوره‌ها نیست. از طرف دیگر کسی که ادعا می‌کند قرآن اعجاز علمی دارد نمی‌گوید تک‌تک آیات و سوره‌ها اعجاز علمی دارد تا اشکال به او وارد شود که تحدی قرآن در مورد تک‌تک سوره‌هاست، اعجاز قرآن جهات مختلف (ادبی، علمی، عدم وجود اختلاف، قوانین عالی و ...) دارد. و لازم نیست هر سوره از همه جهات معجزه باشد بلکه از یک جهت هم که معجزه باشد تحدّی قرآن صحیح است. ۳. اشکال سوم به همه جهات اعجاز قرآن وارد است چون اعجاز ادبی قرآن را هم همه انسانها خصوصا غیر عرب‌هایی که اهل علم نیستند نمی‌توانند تشخیص دهند ولی این دلیل بی‌اعتباری اعجاز ادبی یا علمی قرآن نمی‌شود. ۴. اشکال چهارم مطلب حقی است چرا که تفسیر علمی با هدفهای گوناگون انجام می‌گیرد که عبارتند از:

  • گاهی هدف تفسیر علمی قرآن روشن کردن معانی و مقاصد قرآن است که همان تفسیر اصطلاحی است.
  • گاهی هدف تفسیر علمی، اثبات اعجاز قرآن است.
  • گاهی هدف تفسیر علمی، اثبات نظرات انحرافی یا تفسیر به رأی، یا اثبات وجود همه علوم در قرآن است که این امور موجب بدبینی به تفسیر علمی می‌شود و نوعی سوء فهم یا سوء استفاده از این روش تفسیری است.

مقصود از معجزه علمی قرآن

مراد آیاتی از قرآن کریم است که بدین صورت باشد: ۱. رازگویی علمی باشد؛ یعنی مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته بیان کند، به طوری که مدتها بعد از نزول آیه مطلب علمی کشف شود. و این مسأله علمی طوری باشد که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده قابل اکتساب نباشد. ۲. اخبار غیبی در مورد وقوع حوادث طبیعی و جریانات تاریخی باشد که در هنگام نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته و پس از خبر دادن قرآن طبق همان خبر واقع شود. و این خبر طوری باشد که بوسیله وسایل عادی قابل پیش‌بینی نباشد. پس اگر مطلبی را قرآن خبر داده که قبلا در کتابهای آسمانی گذشته به آن اشاره شده است و یا در مراکز علمی یونان و ایران و ... در لابلای کتابهای علمی و آراء دانشمندان آمده است و یا مطلبی باشد که طبیعتا و یا بصورت غریزی قابل فهم بوده است این امور معجزه علمی محسوب نمی‌شود.

ر: تفاوت حکمت و علت در شریعت

اشاره در این نوشتار ناچاریم تا از اصطلاح حکمت (فلسفه)، علت، مصلحت و مفسده، زیاد استفاده کنیم و لذا مناسب است که این اصطلاحات را بصورت مختصر تعریف و یا تبیین کنیم:

مصالح و مفاسد احکام

بر طبق مبانی کلامی شیعیان، احکام اسلامی تابع مصلحت‌های واقعی و مفاسد واقعی جعل و تشریع شده است، یعنی قانونگذار (خداوند یا پیامبر (ص) و ...) با در نظر گرفتن مفاسد واقعی شراب، آن را حرام کرده و با در نظر گرفتن مصلحت‌هایی که در روزه‌داری وجود دارد آن را واجب گردانیده است.[۲۱۰] پس ما می‌توانیم در زمینه همه احکام اسلامی بدنبال مصالح و مفاسدی باشیم که موجب پیدایش آن احکام شده است. در این مصالح و مفاسد، گاهی ما به علت و یا سبب حکم و گاهی به فلسفه و حکمت حکم برمی‌خوریم که در روایات اسلامی به عنوان «علل الشرایع» از آنها یاد می‌شود. علت حکم: چیزی که حکم وجودا و عدما (نفیا و اثباتا) دائر مدار آن است. یعنی مصلحت و مفسده‌ای که در قانونگذاری دخالت دارد و هرگاه وجود داشته باشد حکم می‌آید و هرگاه نباشد حکم می‌رود به عبارت دیگر در اینجا علت تامه حکم مراد است و علت تامه عبارتست از جمیع اموری که در وجود شی‌ء دخالت دارد اعم از علل چهارگانه (صوری- مادی- غائی- فاعلی) و عدم مانع و معدّات و شروط. مثال: نوشیدن شراب در شریعت اسلام حرام است و در روایات آمده که علت حرمت آن مست‌کنندگی (مسکر بودن) آن است. از آنجا که ما به علت تشریع این حکم پی بردیم، پس هرگاه این علت باشد حکم حرمت نوشیدن شراب نیز هست و هرگاه مثلا ماده الکلی باشد که مست‌کننده نباشد (مثل الکل صنعتی) نوشیدن آن حرام نیست. از طرف دیگر اگر ماده‌ای بوجود آید که مست‌کننده باشد اما نام شراب نداشته باشد باز هم حرام است چون علت (مست‌کنندگی) در آن وجود دارد. از این مطلب در فقه و منطق به عنوان قیاس منصوص العلة یاد می‌شود. [۲۱۱] تذکر: پیدا کردن علل واقعی یعنی مصالح و مفاسد واقعی که موجب تشریع احکام شده است بسیار دشوار است و تنها از راه تصریح شارع یا راهی که یقین‌آور است، بدست می‌آید و بدون قطع به علت تامه حکم نمی‌توان حکم را به موارد مشابه سرایت داد. حکمت حکم (فلسفه حکم): چیزی که در تشریع حکم از طرف شارع دخالت داشته است اما حکم نفیا و اثباتا دائر مدار آن نیست. [۲۱۲] یعنی مصلحت یا مفسده‌ای که در تشریع حکم دخالت دارد اما علت تامه وجود و عدم حکم نیست. به عبارت دیگر ممکن است این حکمت در جای دیگر وجود داشته باشد اما حکم نباشد و یا گاهی این فلسفه و حکمت از بین برود ولی حکم باقی باشد. مثال: نظافت و بهداشت جسم یکی از فلسفه‌ها و حکمت‌های تشریع وجوب غسل در اسلام است. اما نمی‌توان گفت این مطلب علت تامه وجوب غسل است و لذا کسی که کاملا نظیف است اما در اثر «دخول» جنب شده است و بدن او نیز آلوده نشده است، غسل بر او واجب می‌شود اما کسی که بدن او کثیف است و کاملا احتیاج به حمام دارد اما جنب نشده است، غسل بر او واجب نمی‌شود. چرا که در تشریع حکم، مصلحت‌های بهداشتی و معنوی هر دو مورد نظر شارع بوده است و حکم دائر مدار نظافت و عدم نظافت بدن نیست. تذکر ۱: بسیاری از مواردی که در مورد آیات قرآن به عنوان فلسفه و حکمت حکم (مثل فلسفه‌های بهداشتی حرمت خوردن گوشت خوک، خون، مردار و ...) از آنها یاد می‌شود از این نوع است. که در ادامه بدانها می‌پردازیم. تذکر ۲: سرایت حکم از موردی که فلسفه و حکمت آن را به دست آورده‌ایم به موارد مشابه، قیاس فقهی (تمثیل منطقی) نامیده می‌شود که در فقه شیعه ممنوع است. [۲۱۳] چون که ما علت تامه و کامل حکم را کشف نکرده‌ایم و لذا ممکن است در موارد مشابه علت واقعی و اصلی حکم، چیزی غیر از این حکمت و فلسفه حکم باشد که ما کشف کرده‌ایم. تفاوتهای حکمت (فلسفه) و علت حکم عبارتند از: اول: در علت حکم مراد علت تامه است و در حکمت مراد علت ناقصه است. دوم: در علت حکم، حکم شرعی وجودا و عدما دائر مدار علت است اما در حکمت اینگونه نیست. سوم: علت حکم برخاسته از مفاسد و مصالح واقعی است اما حکمت و فلسفه حکم ممکن است کاملا منطبق با مصلحت و مفسده واقعی نباشد بلکه قسمتی از آن را نشان دهد. چهارم: هنگامی که علت حکم برای ما کشف شد می‌توان حکم را از مورد آن به موارد مشابه که علت حکم در آن وجود دارد سرایت داد. اما در مورد حکمت و فلسفه حکم این امر ممکن نیست. چرا که نمی‌توانیم به سادگی علل واقعی احکام را کشف کنیم: در این مورد سخنان متعددی گفته شده است که به صورت خلاصه بدان‌ها اشاره می‌کنیم: ۱. فلسفه یا حکمتی که با توجه به علوم تجربی و حدسیات بنظر ما آمده یا از عبارت آیه یا روایتی به صورت غیر قطعی برداشت کرده‌ایم، ممکن است علت اصلی و تامه نباشد، بلکه جزء العلة یا علت ناقصه باشد و مصالح دیگری نیز در این رابطه وجود داشته باشد. (اعم از مصالح مادی یا معنوی، اجتماعی یا فردی) که ما بدان‌ها دسترسی پیدا نکرده‌ایم. ۲. ممکن است حکمت یا فلسفه حکم سبب منحصر نباشد. یعنی برای یک حکم ممکن است مصالح مختلفی وجود داشته باشد که ما یکی از آنها را کشف کرده‌ایم و لذا نمی‌توانیم بگوئیم هر جا این مصلحت نیست حکم منتفی می‌شود. ۳. ممکن است خصوصیات و شرایط خاصی در بیان حکمت یا فلسفه حکم دخالت داشته است که با توجه به آن شرایط و خصوصیات شارع مقدس یک حکمت یا فلسفه خاص را برای حکم بیان کرده است. مثال: اگر یک نفر یهودی از حکمت حکمی پرسش کرده، ممکن است پیامبر (ص) با توجه به مطالب تورات و ذهنیت خاص آن یهودی یکی از حکمتهای حکم را بیان کرده است تا آن یهودی با توجه به تطابق آن حکمت با مطالب تورات پی به حقانیت اسلام ببرد در حالی که این مطلب علت تامه حکم نبوده است. ۴. ممکن است حکمت یا فلسفه علمی را که ما با توجه به علوم تجربی روز برای یک آیه و حکم آن پیدا کرده‌ایم، سخن نهایی آن علم نباشد و چه بسا که با توجه به پیشرفت دائمی علوم در آینده اسرار علمی دیگری در آن رابطه کشف شود. پس مثلا بصورت قطعی نمی‌توان گفت که مسائل بهداشتی که تا کنون بشر کشف کرده است علت تامه حرمت گوشت خوک یا مردار باشد. چرا که ممکن است اسرار علمی دیگری نیز در آینده کشف شود که اهمیت آنها بیشتر از مسایل بهداشتی باشد و در مصلحت و علت حکم دخالت داشته است و این اتفاق هر ساله در مورد حقایق دینی و آیات قرآن اتفاق می‌افتد و هر روز پرده‌ای از اسرار علمی آن کنار می‌رود و چهره نورانی قرآن روشن‌تر می‌شود.

احکام تعبدی

در شریعت اسلام چند گونه حکم وجود دارد: اول: احکامی که علت تشریع آنها معلوم است که گاهی خود شارع آن را تصریح کرده (مثل حرمت شراب) و گاهی عقل بصورت قطعی علت آن را کشف می‌کند (مثل حسن عدل، نظم و ...) دوم: احکامی که علت تشریع آنها برای ما معلوم نیست ولی فلسفه و حکمت آن برای ما تا حدودی روشن شده است که گاهی ائمه (ع) در روایات به این علل اشاره کرده‌اند (مثل حرمت خوردن خون که روایات آن می‌آید) و یا علوم تجربی جدید اسرار علمی آن را کشف کرده‌اند (مثل ضررهای خوردن مردار) سوم: احکامی که علت تشریع و حکمت و فلسفه آن برای ما روشن نشده است و در آیات و روایات بدانها اشاره نشده و علوم تجربی اسرار آنرا کشف نکرده است و به عبارت دیگر عقل راهی برای کشف علت و حکمت آنها ندارد. این احکام از آنجا که از منبع وحی صادر شده است و ما یقین داریم که شارع طبق مفاسد و مصالح انسانها این احکام را صادر کرده است آنها را می‌پذیریم و این احکام را با عنوان «احکام تعبدی» می‌خوانیم: (مثل عدد رکعت‌های نماز صبح و ظهر و مغرب) احکام تعبدی در گذشته زیاد بوده است (مثل حرمت گوشت خوک و حرمت نوشیدن شراب که انسان‌ها علت و فلسفه آن را نمی‌دانستند) ولی با پیشرفت علوم بشری این حکمت‌ها و علت‌ها روشن می‌شود و در هر عصر، از تعداد آنها کاسته می‌شود. تذکر: در حقیقت قسم اول و دوم احکام تعبدی از احکام علم پذیر است و قسم سوم احکام تعبدی، احکامی فراتر از علم فعلی بشر (علم گریز) است. ولی در اسلام احکام علم ستیز وجود ندارد. [۲۱۴] یعنی ممکن است احکامی باشد که عقل و علم فعلی بشر نتواند علل و فلسفه‌های تشریع آنها را دریابد اما احکامی مخالف و متناقض با عقل وجود ندارد. بنابراین ما مدعی هستیم و در این نوشتار اثبات خواهیم کرد که بسیاری از آیات قرآن و احکام اسلام با یافته‌های جدید علوم تجربی منطبق است ولی هیچ آیه یا حکمی از احکام اسلام با احکام قطعی عقل یا یافته‌های قطعی دانش بشری متناقض نیست.

بخش دوم: قرآن و علوم کیهان‌شناسی‌

درآمد

پدیده آسمان و ستارگان خیره کننده آن در شب همیشه یکی از دغدغه‌های فکر بشر بوده و توجه دانشمندان را به خود جلب کرده است. تا آنجا که رشته‌ای از علوم بشری اختصاص به شناخت آسمان‌ها، ستارگان، سیارات و قمرهای آنها پیدا کرده و تحت عنوان «علم هیئت، نجوم و کیهان‌شناسی» از آن یاد می‌شود. قرآن کریم نیز به این پدیده عظیم خلقت توجه فراوان نموده و در آیات متعددی از آن یاد کرده است. گاه دعوت به تفکر در خلقت آسمان و زمین می‌کند و گاه اشارات علمی به آنها دارد که قرن‌ها بعد، کیهان‌شناسی جدید آن مطالب علمی را کشف می‌کند. و اعجاز علمی قرآن را به اثبات می‌رساند. در اینجا آیاتی از قرآن را که با مطالب علمی کیهان‌شناختی و فیزیک کیهانی انطباق داده‌اند مورد دقت و بررسی قرار می‌دهیم.

آغاز جهان

اشاره چگونگی پیدایش جهان از اندیشه‌هایی بوده که همیشه فکر بشر را مشغول کرده است. قرآن کریم در آیات متعددی اشاراتی به این مسأله کرده است و دانشمندان کیهان‌شناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز کرده‌اند و حتی بعضی صاحب‌نظران خواسته‌اند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند که این مطالب قابل نقد و بررسی است. مفسران و صاحب نظران در این مورد به این آیات توجه کرده‌اند: ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ [۲۱۵] «سپس آهنگ [آفرینش آسمان کرد، و آن دودی بود.» أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ [۲۱۶] «آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [باز هم ایمان نمی‌آورند؟»

نکات

۱. «دخان» در لغت به معنی چیزی است که به دنبال شعله و لهیب آتش برمی‌خیزد. [۲۱۷] ۲. «سماء» در لغت به معنی طرف بالا است و در قرآن در معانی و مصادیق متعددی به کار رفته است از جمله: جهت بالا [۲۱۸]- جوّ زمین [۲۱۹]- محل کرات بالا [۲۲۰]، آسمان معنوی [۲۲۱] و ... [۲۲۲] ۳. «رتق» چیز بهم پیوسته را گویند و «فتق» جدا کردن دو چیز متصل بهم را گویند. [۲۲۳]

نظریه‌های علمی درباره پیدایش جهان

اشاره در مورد پیدایش جهان چند دیدگاه عمده، در بین کیهان‌شناسان جدید وجود دارد که عبارتند از:

الف: نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ)

این نظریه از سال ۱۹۰۰ م پیشنهاد شد و هم اکنون از سوی اکثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقی می‌شود. خلاصه این نظریه آن است که حدود ۲۰ بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان، در نقطه‌ای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بوده است. این نقطه کوچک و بی‌نهایت چگال و مرکب از ماده- انرژی منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده- انرژی با سرعتی نزدیک به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت کمی، احتمالا چند ثانیه تا چند سال، ماده و انرژی از هم تفکیک شدند. و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل این انفجار نخستین بیرون ریخته‌اند. هواداران این نظریه ادعا می‌کنند تمامی کهکشان‌ها، ستارگان و سیارات هنوز تحت تأثیر شتاب ناشی از انفجار، با سرعت زیادی از همدیگر دور می‌شوند و این مطلب بوسیله مشاهدات «ادوین هابل» (۱۹۱۹ م) تأیید شد. «استفن ویلیام هاولینگ» کیهان‌شناس معروف معاصر پس از تشریح انفجار اولیه و مراحل اولیه آن تا تشکیل گازهای داغ و سوزان، این نظریه را به دانشمند روسی «ژرژگاموف» نسبت می‌دهد و می‌نویسد: «با گذشت زمان، گازهای ئیدروژن و هلیوم موجود در کهکشان به پاره‌های ابر مانند تقسیم می‌شدند که تحت أثر گرانش خود در هم فرو می‌نشستند ... سپس در اثر درجه حرارت بالا واکنش‌های هسته‌ای شروع شد. و ستارگانی مانند خورشید ما تشکیل شد. خورشید ستاره نسل دوم یا سومی است که حدود پنج هزار میلیون سال قبل از ابر متشکله از گاز چرخانی که محتوی سوپر نوواهای پیشین بوده است بوجود آمده است ...» [۲۲۴] دکتر «اریک اوبلا» مراحل پیدایش جهان را به هشت مرحله تقسیم می‌کند و می‌نویسد: در مرحله اول (صفر تا ۴۳- ۱۰ ثانیه) چیزی منفجر شد و تبدیل به گلوله آتشین شد. در مرحله دوم (۴۳- ۱۰ ثانیه تا ۳۲- ۱۰ ثانیه) اولین سنگ بناهای ماده مثلا کوارک‌ها و الکترون‌ها از برخورد پرتوها با یکدیگر به وجود آمد. در مرحله سوم (از ۳۲- ۱۰ ثانیه تا ۶- ۱۰ ثانیه) کیهان از مخلوطی از کوارک‌ها، لپتونها فوتونها و سایر ذرات دیگر تشکیل شده و خیلی سریع در حال از دست دادن حرارت بودند. در مرحله چهارم (از ۱۰- ۶ ثانیه تا ۱۰- ۳ ثانیه) تقریبا تمام کوارک‌ها و ضد کوارکها به صورت پرتو ذرّه‌ها به انرژی تبدیل می‌شوند. در مرحله پنجم (از ۱۰- ۳ ثانیه تا ۱۰۰ ثانیه) الکترونها و ضد الکترونها (پوزیترونها) در برخورد با یکدیگر به أشعه تبدیل می‌شوند. در مرحله ششم (از ۱۰۰ ثانیه تا ۳۰ دقیقه) در درجه حرارت بسیار بالا اولین هسته‌های اتمهای سبک و پایدار مثل: هیدروژن و هلیوم ساخته می‌شوند. در مرحله هفتم (از ۳۰ دقیقه تا یک میلیون سال) گوی آتشین حرارت خود را از دست می‌دهد (به حدود ۳۰۰۰ درجه می‌رسد) و هسته اتم‌ها و الکترونها پیوند می‌خورد و آن مخلوط ذره‌ای قابل دیدن می‌شود. در مرحله هشتم (از یک میلیون سال پس از خلقت تا امروز) از ابرهای هیدروژنی دستگاه‌های راه شیری، ستارگان و سیارات به وجود می‌آیند این سیر تحوّل را در ایجاد ستارگان، امروزه هم می‌توان هنوز مشاهده کرد. ابرهای گازی که قرار است از آنها ستاره بوجود آید به سوی همدیگر کشیده شده متراکم می‌شوند سپس به شکل گلوله در می‌آیند و اگر واکنشهای هسته‌ای پدید آید یک خورشید جدید متولد می‌شود. [۲۲۵]

ب: نظریه حالت پایدار

در سال ۱۹۴۰ این نظریه توسط (فردهویل)، اختر فیزیک‌دان انگلیسی پیشنهاد شد. خلاصه این نظریه این است که جهان نه تنها از نظر فضایی یکنواخت است (اصل کیهان شناختی) بلکه در طول زمان تغییرناپذیر نیز هست. این نظریه به حادثه خاصی نظیر انفجار بزرگ وابسته نیست. در نظریه حالت پایدار ستارگان و کهکشانها ممکن است تغییر کنند اما در هر زمان تصویر کلی جهان با تصویر امروزین آن، تفاوتی ندارد. بر طبق این نظریه حالت انبساط جهان پذیرفته می‌شود امّا معتقدند که به تدریج ماده جدیدی در بین کهکشان‌های دور شونده، ظاهر می‌شود این ماده جدید به تدریج اتم‌های هیدروژن را می‌سازد و آنها به نوبه خود ستارگان جدیدی را شکل می‌دهد. تذکر: خلق پیوسته ماده از فضای خالی اشکالاتی را برای این نظریه پدید آورده است. و این نظریه بعد از کشف تفاوت سن ستارگان رد شد.

ج: جهان پلاسما

تعداد کمی از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانس آلفون» دانشمند سوئدی می‌بینند. خلاصه این نظریه آنست که ۹۹٪ جهان قابل مشاهده (عمدتا ستارگان) از پلاسما ساخته شده است. پلاسما گاز یونیده‌ای است که بارهای الکتریکی آن از هم جدا شده‌اند. پلاسما، گاهی حالت چهارم ماده خوانده می‌شود. صاحبان این نظریه معتقد هستند که انفجار بزرگ هیچگاه رخ نداده و جهان آکنده است از جریانهای الکتریکی غول‌آسا و میدانهای عظیم مغناطیسی. از این دیدگاه جهان ازلی است و به وسیله نیروی برقاطیس اداره می‌شود. بنابراین جهان آغازی معین و انجامی قابل پیش‌بینی ندارد. و کهکشانها حدود ۱۰۰ بیلیون سال پیش شکل گرفته‌اند.

د: جهان انفجارهای کوچک (کهبانگ)

گروهی دیگر از اخترشناسان نظریه حالت پایدار دیگری را که با رصدهای اخترشناسی انطباق خوبی دارد پیشنهاد می‌کنند. بر طبق این نظریه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پیوسته در خلال انفجارهای کوچک (کهبانگ‌ها) و احتمالا با همکاری اختروشهای اسرارآمیز خلق می‌شود. در این نظریه جدید جهان به تدریج انبساط می‌یابد و کهکشانها شکل می‌گیرند. [۲۲۶]

نکات تفسیری و اسرار علمی آیات

۱. در مورد آیه اول [۲۲۷] برخی از مفسران می‌نویسند: «جمله (هی دخان- آسمانها در آغاز به صورت دود بود.) نشان می‌دهد که آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهای گسترده و عظیمی بوده است و این با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش کاملا هماهنگ است. هم اکنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت توده فشرده‌ای از گازها و دخان هستند.» [۲۲۸] ۲. در مورد معنای «رتق» و «فتق» (پیوستگی و جدائی) آسمانها و زمین که در آیه دوم [۲۲۹] آمده مفسران سه احتمال را مطرح کرده‌اند: الف: به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است که طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارات درونی و حرکت، تدریجا تجزیه شد و کواکب و ستاره‌ها از جمله منظومه شمسی و کره زمین بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است. برخی از روایات اهل بیت (ع) اشاره به این تفسیر دارد. [۲۳۰] ب: منظور از پیوستگی، یکنواخت بودن مواد جهان است به طوری که همه درهم فرو رفته بود و به صورت ماده واحدی خودنمایی می‌کرد امّا با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند و ترکیبات جدید پیدا کردند و انواع مختلف گیاهان و حیوانات و موجودات دیگر در آسمان و زمین ظاهر شدند. [۲۳۱] ج: منظور از به هم پیوستگی آسمان این است که در آغاز بارانی نمی‌بارید و مقصود از به هم پیوستگی زمین آن است که در آن زمان گیاهی نمی‌روئید امّا خدا این هر دو را گشود از آسمان باران نازل کرد و از زمین انواع گیاهان را رویاند. روایات متعددی از اهل بیت (ع) اشاره به معنای اخیر دارد. [۲۳۲] تفسیر سوم (ج) با چشم قابل رؤیت است و با جمله أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... «آیا کسانی که کافر شدند ندیدند ...» سازگار است و با جمله ذیل آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ نیز هماهنگی دارد. ولی تفسیر اول و دوم (الف، ب) نیز با معنای وسیع این جمله‌ها مخالف نیست چرا که گاهی رؤیت به معنی «علم» می‌آید. و از اینجاست که برخی مفسران معتقدند که مانعی ندارد آیه فوق دارای هر سه تفسیر باشد. [۲۳۳] ۳. استاد آیة اللّه معرفت بحث مفصلی در مورد آیه ۳۰ سوره أنبیاء دارند. و معنای سوم (عدم بارش باران) را مخالف تعبیر آیه و تحقیق می‌دانند و روایاتی [۲۳۴] را که در این زمینه حکایت شده ضعیف دانسته‌اند. و امّا معنانی دوم (پیدایش انواع و اقسام موجودات از یک چیز بهم چسبیده) را از قتاده، سعید بن جبیر، عکرمه از ابن عباس، فخر رازی [۲۳۵] نقل می‌کند و آن را نظری معروف در عصر قدیم و جدید می‌داند. آنگاه معنای دیگری را از ابو مسلم اصفهانی نقل می‌کند که «فتق» به معنای ایجاد و اظهار باشد. و این معنا را موافق کلام علی (ع) در نهج البلاغه‌فتق الاجواء ... ثم فتق بین السموات العلی [۲۳۶] می‌دانند. و این معنا را موافق آیات ۱۱- ۱۲ سوره فصلت ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ معرفی می‌کنند. که دخان همان ماده اولیه خلقت آسمانها و زمین است و از آن آسمان بوجود آمد. و واژه «ائتیا» در آیات سوره فصلت را به معنای امر تکوینی و ایجادی می‌دانند و از آیه استفاده می‌کنند که ماده آسمانها قبل از وجودشان موجود بوده است و خدا صورت‌های آنها را ایجاد کرد. آنگاه متذکر می‌شود که در تورات به مسأله پیدایش موجودات از یک اصل واحد اشاره شده است، که خدا جوهری را خلق کرد سپس با نظر هیبت به آن نگاه کرد به صورت آب در آمد و سپس آسمانها و زمین را از آنها خلق کرد و آنها را از همدیگر جدا ساخت. [۲۳۷] و آنگاه از طنطاوی نقل می‌کند که مضمون این آیات معجزه علمی است. [۲۳۸] سپس ایشان مطالبی علمی در مورد پیدایش جهان از لاپلاس و دیگران نقل می‌کند و نتیجه می‌گیرد که هدف قرآن بیان مطالب علمی نبوده است امّا اشاراتی به فتق آسمانها داشته است ولی حقیقت آن برای ما روشن نیست هر چند که نظریه‌های علمی هم با آن موافق است. امّا ما به تطبیق این نظریات با قرآن نمی‌پردازیم. [۲۳۹] ۴. یکی از صاحب‌نظران تحت عنوان پیدایش نخستین جهان با مطرح کردن آیه ۱۱ سوره فصلت مطالبی را از دانشمندان مختلف در مورد انفجار اولیه نقل می‌کند و سپس از قول «ادوارد لوترکپل» می‌نویسد: «علم نه تنها حدوث عالم را ثابت می‌کند بلکه روشن می‌سازد که دنیا از حالت گازی در یک (لحظه معینی) در نتیجه یک انفجار بزرگ بوجود آمده است و این لحظه، تقریبا پنج بیلیون سال پیش بوده و هنوز هم در حال توسعه است.» [۲۴۰] ۵. نویسنده معاصر دیگری نیز آیات [۲۴۱] را مطرح می‌کند و با توجه به هماهنگی این آیات با اکتشافات دانشمندان آنرا دلیل معجزه بودن قرآن می‌داند. ایشان می‌نویسد: «علم هیئت ثابت کرده است که در ابتدای خلقت، کرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراکم شدید گازها تبدیل به جسم شدند. این واقعیت علمی اولین بار توسط «لاپلاس» ریاضی‌دان و منجم مشهور فرانسوی، در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و امروز نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحت فرضیه علمی لاپلاس را ثابت کرده است.» [۲۴۲] سپس از ژرژگاموف نقل می‌کند که: «زمین و خورشید از گازهای بسیار سوزانی که در چندین میلیارد سال پیش بوده‌اند به وجود آمده‌اند.» [۲۴۳] ۶. دکتر «موریس بوکای» با طرح آیات [۲۴۴] بحث «روش اساسی ایجاد جهان در نظر قرآن» را مطرح می‌کند و می‌گوید قرآن وجود توده‌ای گازی با بخشچه‌های ریز را تأیید می‌کند و یک روند جدائی (فتق) ماده‌ای ابتدائی یگانه‌ای که عناصر آن نخست به هم ملصق (رتق) بودند را تذکر می‌دهد. سپس به نظریه تکوین عالم در دانش نو می‌پردازد که: «جهان از جرم گازی با دوران کند تشکیل شد» و سپس چگونگی تشکیل ستارگان و زمین را توضیح می‌دهد. و قدمت کهکشانها را ده میلیارد سال و قدمت زمین و خورشید را ۵/ ۴ میلیارد سال تخمین می‌زند. سپس می‌نویسد: «دانش به ما می‌آموزد چنانچه به عنوان مثال (و تنها مثال) تکوین خورشید و محصول فرعی آن یعنی زمین را در نظر گیریم، جریان امر توسط تراکم سحابی نخستین و تفکیک آن رخ داده است. این دقیقا همان است که قرآن به طریق کاملا صریح با ذکر ماجراهائی که «دود» آسمانی ابتدا یک نوع الصاق سپس یک نوع انفکاک را بوجود آورده بیان نموده است.» [۲۴۵] ۷. یک پرسش و پاسخ علمی: پرسش: در سوره فصلت آیات ۹- ۱۱ خلقت زمین را در دو دوره (یوم) مطرح می‌کند: قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ* وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ ... «بگو: آیا این شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو هنگام آفرید، کفر می‌ورزید و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟ این است پروردگار جهانیان. و در زمین از فراز آن [لنگرآسا] کوه‌ها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد. و مواد خوراکی آن را در چهار روز اندازه‌گیری کرد [که برای خواهندگان، درست و متناسب با نیازهایشان است. سپس آهنگ [آفرینش آسمان کرد و آن دودی بود.» قرآن در آیه ۱۱ (مورد بحث ما) آسمانها و مسأله دود را مطرح می‌سازد. اگر مقصود قرآن آن است که تمام جهان از گاز خلق شده است چرا خلقت زمین را قبل از آسمانها مطرح کرده است و حتی با «ثم» [۲۴۶]عطف کرده که ترتیب را می‌رساند در حالی که زمین جزئی از آسمان‌ها و بصورت طبیعی باید پس از خلقت آسمانها را در عرض آنها خلق شود. پاسخ: «دکتر موریس بوکای» با توجه به این پرسش نکته‌ای علمی را مطرح کرده است که در قرآن کریم، در سوره نازعات ۲۷- ۳۱ مسأله خلقت آسمانها و زمین به صورتی دیگر مطرح شده است. أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها «آیا آفرینش شما دشوارتر است یا آسمانی که [او] آن را برپا کرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معین درست کرد و شبش را تیره و روزش را آشکار گردانید و پس از آن زمین را با غلتانیدن گسترد، آبش و چراگاهش را از آن بیرون آورد.» در این آیات آفرینش آسمانها قبل از زمین ذکر شده است و با کلمه «بعد ذلک» آمده است. ایشان می‌نویسد: «دانش، تداخل دو رویداد تکوین یک ستاره (مانند خورشید) و سیاره‌اش یا یکی از سیاراتش (مانند زمین) را مبرهن می‌سازد. آیا همین اختلاط در نص قرآن (همانطور که دیده شد) ذکر نشده است؟» [۲۴۷] ۸. عبد الرزاق نوفل نیز با طرح دو آیه ۳۰ سوره انبیاء و ۱۱ سوره فصلت مسأله ابتداء خلقت را مطرح می‌کند، که آسمانها و زمین ابتداء یک قطعه واحد بود و سپس جدا شد. و سپس نظریه‌های علمی را مطرح می‌کند که می‌گویند: جهان در ابتداء از ماده‌ای داغ و سخت تشکیل شده بود. که مناسب‌ترین لغت برای آن همان کلمه «دخان» است. که در قرآن به کار رفته است. [۲۴۸] و این مطلب را از اخبار علمی قرآن می‌داند که قرن‌ها بعد علوم جدید به آن پی بردند. ۹. احمد محمد سلیمان نیز با طرح آیه ۳۰ سوره انبیاء می‌نویسد: «اینکه قرآن می‌فرماید آسمان و زمین قطعه واحدی بود و سپس از هم جدا شد همان نظریه علمی جدید در مورد منظومه شمسی است که می‌گوید: جهان یک قطعه‌ای آتشین رها شده در فضا بود و سپس تحت تأثیر جاذبه شی‌ء عظیم از اجرام سماوی دیگر قرار گرفت و تکه‌تکه شد و به صورت حلزونی درآمد. و سپس این اجزاء کوچک کم‌کم سیارات را به وجود آورد.» سپس این آیات را نشانه علم غیب پیامبر اکرم (ص) می‌داند و از آنها به عنوان اسرار علمی قرآن یاد می‌کند. [۲۴۹] ۱۰. سید هبة الدین شهرستانی معتقد است که مقصود از کلمه سماء و دخان در آیه ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ [۲۵۰]. همان جوّ زمین (اتمسفر) است که آن را با نام «کره بخار» اطراف زمین می‌خواند. ایشان در ابتداء معانی کلمه «سماء» را برمی‌شمارد. و آن را در عرف و لغت به معنای (شی‌ء علوی) «هر چه بالای زمین» است می‌داند. که شارع نیز در استعمال الفاظ و اسامی تابع عرف بوده است و سپس می‌گوید در مقالات دینی لفظ سماء به یکی از سه معنا می‌آید: اول: عین هوای عالی و فضای خالی. دوم: جسم عظیم کروی محیط بر زمین ما (که اکثر موارد استعمال در شرع ناظر به این معناست) سوم: عین کرات علوی و اراضی سیاره. آنگاه می‌گوید: «وقتی که اطلاق لفظ «سماء» بر هر موجود علوی جایز و شایع شد چرا جایز نباشد که آسمان زمین ما عبارت باشد از کره بخاری که محیط بر هوای زمین ما است.» سپس ایشان ده دسته دلیل شرعی (آیات و روایات) می‌آورد تا ثابت کند که مقصود از آسمان همین کره بخار است. دسته دوم از دلایل ایشان همین آیه ۱۱ سوره فصلت و روایاتی است که می‌فرماید آسمانها از دود آفریده شده است. و دود (دخان) را در آیه ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ [۲۵۱] به معنای همان بخار مصطلح می‌داند و در پایان نتیجه می‌گیرد که: «آنچه از مجموع اخبار مسطوره استفاده می‌کنیم مقصود از دود همان بخار است منتها آنکه چون بخار و دود هر دو از یک منشأ هستند و یا چون در عرف و در بدو نظر شبیه همند اسم دخان بر بخار اطلاق شده است. [پس نتیجه همانا کلیه اخبار مزبوره ناطق است بر اینکه تمامی آسمانهای هفتگانه که محیط بر زمین‌های هفت‌گانه است از بخار آفریده شده است.» [۲۵۲] ۱۱. برخی صاحب‌نظران معاصر نیز با طرح آیه ۳۰ سوره انبیاء می‌نویسند که این آیه خبر می‌دهد که آسمانها چیز واحدی بود و سپس جدا شد و این یکی از معجزات قرآن است که علم جدید آن را تأیید می‌کند. [۲۵۳] همچنین با طرح آیات ۹- ۱۱ سوره فصلت آن را دلیل بر پیدایش خلق از «دخان» می‌داند. [۲۵۴] ۱۲. محمد کامل عبد الصمد نیز آیات ۱۱- ۱۲ سوره فصلت را دلیل اعجاز علمی قرآن می‌داند، که خبر داده است آسمانها در ابتدا «دخان» بود. [۲۵۵] ۱۳. سلیم الجابی نیز با طرح نظریه انفجار بزرگ و پس از بررسی لغوی و تفسیری آیه ۳۰ سوره انبیاء به این نتیجه می‌رسد که آیه فوق و نظریه انفجار بزرگ با هم منطبق هستند و حتی خطاب آیه أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... به کفار بصورت عام و اروپائیان به صورت خاص است که وحی الهی ۱۴ قرن قبل یک نظریه جدید آنها را بیان کرده است. [۲۵۶]

بررسی

در اینجا تذکر چند نکته لازم است: ۱. سخنان مرحوم سید هبة الدین شهرستانی از چند جهت قابل نقد است: اول: ایشان کلمه «سماء» را به سه معنا آورده است در حالی که اشاره کردیم که این لغت در موارد و مصادیق بیشتری در قرآن استعمال شده است. دوم: ایشان کلمه «سماء» در آیه فصلت/ ۱۱ را به معنای جوّ زمین معنا کرده‌اند در حالی که از سیاق آیات ۹- ۱۲ سوره فصلت برمی‌آید که مقصود از «سماء» آسمانها و کرات غیر زمین است چرا که در ابتداء خلقت زمین را مطرح می‌کند. خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ [۲۵۷] و سپس خلقت آسمان را در حالی که دود است مطرح می‌کند ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ [۲۵۸] و آنگاه در آیه بعد توضیح می‌دهد که هفت آسمان خلق گشت [۲۵۹] که یکی از آنها آسمان دنیا بود که ستارگان را در آن قرار داد. فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً. پس مقصود از سماء (بر طبق ظاهر آیات) جوّ زمین نیست. سوم: ایشان کلمه «دخان» را که به معنای «دود» است به معنای «کره بخار اطراف زمین» معنا می‌کند که در آیه [۲۶۰]هیچ قرینه‌ای نداریم تا از معنای لغوی (آنچه به دنبال شعله آتش برمی‌خیزد) [۲۶۱] دست برداریم. و یک معنای مجازی (بخار) را بر آیه تحمیل کنیم و صرف شباهت عرفی کفایت نمی‌کند. البته ممکن است در روایات کلمه دخان بر بخار اطلاق شده باشد (همانگونه که ایشان روایات متعددی آورده‌اند) ولی اولا این روایات از لحاظ سندی جای بحث دارد چرا که از تفاسیری همچون «تفسیر قمی» نقل شده است. و ثانیا ممکن است مراد از بخار آب و دود در این موارد همان ذرات بنیادین تشکیل دهنده اشیاء (مثل هیدروژن- اکسیژن و ...) باشد. که برای تقریب به ذهن با تعابیری همچون بخار آب آورده شده است. ۲. ظاهر آیات قرآن در مورد آغاز خلقت که از «دخان» شروع شده است، با نظریه مشهور خلقت جهان یعنی نظریه مهبانگ تا حدود زیادی همخوانی دارد و در نقاطی با هم مشترک است. یعنی از ظاهر قرآن و علم برمی‌آید که جهان در ابتداء از گازهای داغ تشکیل شده است امّا آیات قرآن در مورد عناصر دیگر نظریه مهبانگ (مثل انفجار اولیه) مطلب صریحی ندارد. ۳. با توجه به تعدد نظریه‌ها در مورد آغاز خلقت و عدم اثبات قطعی آنها، در حال حاضر نمی‌توان هیچکدام را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد. ۴. اگر روزی نظریه مهبانگ به صورت قطعی اثبات شود این مطلب اعجاز علمی قرآن را اثبات می‌کند. چرا که نوعی رازگوئی علمی قرآن کریم است. امّا این مطلب به صورت کنونی آن، بیش از یک هماهنگی شگفت‌انگیز ظاهر قرآن و علم نیست.

مراحل خلقت جهان

اشاره قرآن کریم همچون تورات، مراحل و دوره‌های خلقت جهان را در آیاتی چند تذکر داده است. در اینجا مراحل خلقت از نظر قرآن و علم را مورد بررسی قرار می‌دهیم و سپس اشاره‌ای به مراحل خلقت از نظر تورات خواهیم داشت. قرآن کریم در این مورد چند دسته آیات دارد:

اول

إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ [۲۶۲] «در حقیقت پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید.»

دوم

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ [۲۶۳] «خدا کسی است که آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز آفرید.» تذکر: به نظر می‌رسد که مقصود از «سموات و ارض» مجموعه جهان هستی باشد یعنی تعبیر «آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست» کنایه از مجموعه هستی است.

سوم

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ [۲۶۴] «بگو: آیا شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو هنگام آفرید، کفر می‌ورزید و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟ این است پروردگار جهانیان. و در [زمین از فراز آن [لنگرآسا] کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و مواد خوراکی آن را در چهار روز اندازه‌گیری کرد [که برای خواهندگان، درست [و متناسب با نیازهایشان است. سپس آهنگ [آفرینش آسمان کرد، و آن بخاری بود. پس به آن و به زمین فرمود: «خواه یا ناخواه بیایید». آن دو گفتند: «فرمان پذیر آمدیم.» پس آنها را [به صورت هفت آسمان، در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمان کار [مربوط به آن را وحی فرمود، و آسمان [این دنیا را به چراغها آذین کردیم و [آن را نیک نگاه داشتیم؛ این است اندازه‌گیری آن نیرومند دانا.» أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ [۲۶۵] «آیا زنده شدن شما [بعد از مرگ مهمتر است یا آفرینش آسمان؟ خداوند آن را بنا کرد و برافراشت و منظم ساخت، شب آن را تاریک و روز آن را آشکار ساخت، و زمین را بعد از آن گسترد، آبهای درونی آن و گیاهان و چراگاههای آن را خارج نمود، و کوهها را بعد از آن پا برجا ساخت، تا وسیله زندگی برای شما و چهارپایانتان فراهم گردد.» تذکر: در آیات دسته اول یک مضمون تکرار شده است. و آن اینکه خداوند «آسمانها و زمین را در شش روز (یوم) خلق کرده است». در آیات دسته دوم کلمه «بینهما» اضافه شد یعنی خداوند آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز (یوم) خلق کرد. در آیات دسته سوم [۲۶۶] مجموعا سخن از هشت روز (یوم) گفته شده است. در اینجا چند پرسش مطرح می‌شود که باید در ضمن مباحث آینده روشن شود: ۱. منظور از «سموات و ارض» چیست؟ ۲. منظور از «یوم» چیست؟ آیا قبل از خلقت خورشید و زمین و پدید آمدن شب و روز می‌توان سخنی از آفرینش جهان در شش «روز» (فاصله طلوع تا غروب خورشید) گفت؟ ۳. اگر مراد از یوم روز معمولی است، تعارض این مطلب با یافته‌های علمی چگونه حل می‌شود؟ که می‌گویند جهان در طی میلیاردها سال بوجود آمده است. ۴. اگر مقصود از «یوم» شش دوره است این دوره‌ها از نظر علمی کدام است؟ ۵. تعارض آیات سوره فصلت که سخن از هشت یوم می‌گوید با آیات دسته اوّل و دوّم که خلقت سموات و ارض را در شش یوم می‌داند چگونه حل می‌شود؟ ۶. با توجه به اینکه قدرت خدا نامحدود و مطلق است پس چرا جهان را در یک لحظه نیافرید و در شش روز یا شش دوره خلق کرد؟

مباحث لغوی و اصطلاحی

الف: یوم در لغت و قرآن

اصل این لغت به معنای زمان محدود مطلق است چه کم یا زیاد، مادی یا ماوراء مادی، روز یا اعم از روز و شب. و این واژه «یوم» در قرآن در لغت حدّاقل در چند معنا استعمال شده است: ۱. از طلوع خورشید تا غروب آن: مثل فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ [۲۶۷] «و هر کس که [قربانی حج نیافت [باید] در هنگام حج سه روز روزه [بدارد]». ۲. مقداری (دوره‌ای) از زمان: مثل وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ. [۲۶۸] «و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن» تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ. [۲۶۹] «ما این روزها [ی شکست و پیروزی را میان مردم به نوبت می‌گردانیم.» در حدیثی از امیر المؤمنین علی (ع) آمده است: «الدهر یومان یوم لک و یوم علیک». [۲۷۰] «روزگار دو روز (دوره) است یک دوره به نفع تو و یک دوره بر علیه توست.» و در روایتی زیر آیه ۵۴ سوره اعراف از معصوم (ع) نقل شده که فرمودند: «فی ستة ایام یعنی فی ستة اوقات.» [۲۷۱] «در شش روز یعنی در شش وقت.» تذکر: با توجه به سیاق آیات خلقت آسمانها و زمین در شش یوم، مقصود از «یوم» همان دوره یا مرحله است. و از اینجا پاسخ پرسش سوم (تعارض بین یافته‌های علمی در باب خلقت جهان در میلیاردها سال با آیات مربوط به خلقت آنها در شش روز) روشن می‌شود. چرا که اگر مقصود آیات شش دوره یا مرحله خلقت باشد و مقصود شش روز معمولی (از طلوع تا غروب) نباشد دیگر تعارضی پیدا نمی‌شود. و یافته‌های علمی با آیات خلقت جهان در شش دوره قابل جمع است. ۳. زمان خارج از مفهوم مادی مثل: الیوم الاخر، یوم القیامة و ... [۲۷۲]

ب: سماوات و ارض در لغت و قرآن

در لغت به بالای هر چیزی «سماء» گویند و پایین هر چیزی را «ارض» گویند. [۲۷۳] امّا آسمان و زمین در قرآن به معانی متعددی بکار رفته و یا به مصادیق گوناگون اطلاق شده است (که توضیح همه آنها از موضوع این قسمت نوشتار خارج است) [۲۷۴] و فقط به چند معنا و مصداق اشاره می‌کنیم. ۱. آسمان به معنی جهت بالا و زمین بمعنی پایین [۲۷۵] ۲. آسمان به معنی جوّ اطراف زمین [۲۷۶] ۳. آسمان به معنی کرات آسمانی و زمین به معنی کره زمین [۲۷۷] ۴. آسمان به معنی مقام قرب و حضور الهی و زمین به معنی مراتب نازل وجود. [۲۷۸] که شامل آسمان معنوی می‌شود. پس همیشه آسمان و زمین در قرآن به معنای مادی نیست. تا بخواهیم آن را در مورد خلقت جهان مادی و مراحل تشکیل و تکوّن آن حمل کنیم. هر چند که ظاهر آیات ۹- ۱۲ سوره فصلت همین آسمان و زمین مادی است. امّا برخی مفسران در مورد آیات ۴- ۵ سوره سجده احتمال آسمان معنوی را تقویت می‌کنند. [۲۷۹] تذکر: بیان تعداد آسمانها (سموات سبع) و رمز عدد هفت یک بحث مستقل می‌طلبد و لذا در اینجا متعرض نمی‌شویم. [۲۸۰]

تاریخچه

اشاره پیدایش جهان هستی و مراحلی که گذرانده است یکی از پرسش‌های دیرین بشریت بوده و هست. هرگاه انسان به آسمان پرستاره، کوهها، دریاها و ... خیره می‌شود با خود می‌اندیشد که چه کسی و چگونه اینها را بوجود آورد و چه دوران‌ها و مراحلی را گذرانده است. در این رابطه ادیان الهی، فلاسفه و متخصصان کیهان‌شناس و زمین‌شناس اظهار نظرهائی کرده‌اند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف: پیدایش جهان در نظر فلاسفه یونان

۱. «تالس» (۶۴۰ قبل از میلاد) که او را نخستین فیلسوف یونانی دانسته‌اند معتقد بود که: جهان هستی از آب بوجود آمده و همه تغییرات جهان در اثر عناصری است که در آب تأثیر می‌گذارد تخته سنگ‌ها، آبهای یخ بسته‌ای است که سالها از انجماد آنها گذشته است. خاک ریزه‌ها در أثر تغییرات هوا پیدا شده است و هوا آبی است که به صورت بخار در آمده است و آتش از برخورد اجسام منجمد شده که از آب بوجود آمده است پیدا شده است. ابرها که از بخار آب تشکیل شده با بخارهای جدید برخورد می‌کند و در نتیجه آتشی از آنها بوجود می‌آید که برق می‌نامیم و این آتش به طرف فوقانی جهان متصاعد می‌شود و سوراخ‌هایی ایجاد می‌کند که این سوراخ‌ها نورانی هستند و ستارگان نامیده می‌شوند. [۲۸۱] ۲. اناکسیمندر شاگرد تالس می‌گفت: اصل هستی، مبهم یا بی‌انتها است و مقصود او هوا و خلأ نامحدود بود. در آن همه چیز ظاهر می‌شود و ناپدید می‌گردد و این عمل در أثر حرکت دائمی است. او جهان را به صورت سه لوله (دیوار جامد تو خالی) تو در تو تصور می‌کرد که لوله اولی سوراخی دارد که ما آنرا به صورت آفتاب مشاهده می‌کنیم. ۳. «لوسیت» و «دموکریت» مکتب اتمی را پایه‌گذاری کردند و گفتند: خلأ جهان، آکنده از ذرات مخفی است که به چشم درنمی‌آید و این ذرات ازلی است و جوهر آن تغییر ناپذیر است. آسمان و زمین از آنها پدید آمده است. ۴. «اناگزاگور» معتقد بود که عناصر جهان چهار چیز است: آتش، آب، هوا، خاک. که همگی ازلی هستند. ۵. «هراکلیت» می‌گفت: اصل ستارگانی که ما می‌بینیم بخارهایی است که متراکم و سنگ شده است.

ب: پیدایش جهان از نظر کتاب مقدس (تورات)

در سفر پیدایش مراحل خلقت را اینگونه می‌بینیم: روز اول: خدا آسمانها و زمین را آفرید. و شب و روز را آفرید. (نور را ایجاد کرد) روز دوم: خدا گفت فلکی باشد در میان آبها و آبها را از هم جدا کند. و خدا فلک را آسمان نامید. روز سوم: خدا گفت آبهای زیر آسمان در یک جا جمع شود و خشکی ظاهر گردد و خشکی را زمین نامید. و خدا گفت زمین نباتات برویاند. (علف و درخت و میوه و ...) روز چهارم: خدا دو نیّر (شیئی نورانی) بزرگ ساخت نیّر اعظم را برای سلطنت روز و نیّر اصغر را برای سلطنت شب و ستارگان را. و خدا آنها را در فلک آسمان گذاشت. روز پنجم: خدا گفت آبها به انبوه جانوران پر شود (نهنگ‌ها و خزندگان و ...) و پرندگان بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند. روز ششم: پس خدا حیوانات زمین بهایم و حشرات زمین را به اجناس آنها بساخت. پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. [۲۸۲] روز هفتم: خدا از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد و آرامی گرفت. پس خدا روز هفتم را مبارک خواند. [۲۸۳] «مستر هاکس» در قاموس کتاب مقدس در مورد مقصود از واژه «روز» در مراحل خلقت می‌نویسد: «امّا باید دانست که قصد از لفظ روز نه همین بیست و چهار ساعت معتاد می‌باشد. بلکه قصد از مدت مدید و طویلی است.» و سپس در مورد تعارض مطالب سفر پیدایش با یافته‌های علوم تجربی می‌نویسد: «اگر کسی به دیده اعتراض بنگرد و در باب اول سفر پیدایش نظر کرده بگوید اینها به هیچ وجه با قواعد علم هیئت و معرفة الارض و علم نبات و حیوان مطابقت نمی‌نماید. جواب گوئیم اولا مطلب و قصد از این مطالب علمی نیست. ثانیا نیک واضح است که با علوم رئیسه بخوبی مطابقت می‌نماید و ما را فرصت گنجایش آن مطالب در اینجا نمی‌باشد.» [۲۸۴] امّا دکتر موریس بوکای فرانسوی در این مورد می‌نویسد: «حکایت کتاب مقدس بدون هیچ ابهامی آفرینش را در شش روز که یک روز استراحت (روز سبت) در پی دارد. (با تشبیه به روزهای هفته) نقل می‌کند: بنابر استنباط از کتاب مقدس، کلمه «روز» فاصله زمانی واقع بین دو طلوع متوالی یا دو غروب متوالی خورشید برای ساکن زمینی است روزی که بدین ترتیب تعریف شود، تابع دوران زمین به دور خودش می‌باشد، بدیهی است که بنابر منطق محض نمی‌توان از روزهایی که اینچنین تعریف شده سخن گفت و حال آنکه سازمانی که باعث پدید آمدن آن گردد- یعنی وجود زمین و گردش دور خورشید- طبق حکایت مقدس در نخستین مراحل آفرینش هنوز مستقر نشده است.» [۲۸۵]

مراحل خلقت از منظر قرآن کریم و علم

اشاره در مورد مراحل شش‌گانه با توجه به یافته‌های علمی و برداشت‌هایی که از قرآن می‌شود احتمالات متعددی می‌تواند مطرح شود. ۱. علامه طباطبائی (ره) در المیزان زیر آیه ۹ سوره فصلت می‌نویسند: «مقصود از «یوم» در خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ برهه‌ای از زمان است نه روز خاص معهود یعنی مقدار حرکت کره زمین به دور خودش که این (احتمال دوم) ظاهر الفساد است و اطلاق کلمه «یوم» بر قطعه‌ای از زمان که حوادث زیادی را در بردارد، زیاد است و استعمال شایعی است». و سپس به آیه ۱۴۰ سوره آل عمران و ۱۰۲ سوره یونس استشهاد می‌جویند و می‌نویسند: «پس دو روزی که خداوند زمین را در آن دو خلق کرد دو قطعه زمان است که زمین در آن دو مرحله کامل شد. و اینکه یک روز نفرمود دلیل این است که دو مرحله متغایر بوده مثل مرحله مذاب بودن و جامد یا مثل آن.» و سپس شش روز بودن خلقت آسمانها و زمین را متذکر می‌شوند و بیان می‌کنند که چهار مرحله آن در سوره فصلت بیان شده است دو مرحله در مورد خلقت زمین و دو مرحله در مورد خلقت آسمان (از مرحله دخان بودن تا تسویه آسمانهای هفتگانه) و سپس توجیه خاصی برای «اربعة ایام» [۲۸۶] می‌کنند که در مبحث بعدی ذکر می‌کنیم. [۲۸۷] ۲. استاد مصباح یزدی در مورد شش روز [۲۸۸] دو احتمال را مطرح می‌کنند:

الف: شش روز هفته (روزهای معمولی)

ایشان متذکر می‌شوند که در میان بنی اسرائیل و اهل کتاب بویژه یهود این مطلب شهرت داشت که خداوند آفرینش را از یکشنبه آغازید و در جمعه به پایان برد و شنبه را به استراحت پرداخت. و سپس متذکر می‌شوند: ظاهرا این احتمال خیلی بعید است زیرا «روزها» از نظر علم جغرافیا عبارتند از مدت حرکت زمین به دور خودش (حرکت وضعی) و در لغت گاه روز را در برابر شب به کار می‌بریم که در عربی «نهار» می‌گویند. و یوم: اعم است از روز تنها یا شبانه روز. قبل از پیدایش زمین و خورشید و آسمان تصور روز ممکن نمی‌بود. و شنبه و یکشنبه‌ای در میان نبود. اگر نص قاطعی نیز در این مورد می‌داشتیم در نهایت می‌توانستیم گفت که: روز در این مورد یعنی زمانی به اندازه بیست و چهارم ساعت ولی چنین نصی نیز نداریم.

ب: شش دوره خلقت

ایشان، با بررسی واژه «یوم» در قرآن می‌گوید که «یوم» در معانی غیر از «روز» هم به کار رفته است. و آیات یوسف/ ۵۴، نحل/ ۸ و حج/ ۴۷ و معارج/ ۴ و حدیثی از نهج البلاغه را شاهد می‌آورد. و سپس نتیجه می‌گیرد که: از بررسی این همه می‌توان گفت که احتمال اینکه منظور از شش روز، شش دوره خلقت باشد بعید نیست. و سپس با ذکر آیات ۹- ۱۲ فصلت می‌نویسند: می‌توان احتمال داد که منظور از دو روز، در آفرینش آسمان دو مرحله خلقت باشد: در یک مرحله به صورت گاز یا دود (دخان) و مرحله بعدی به صورت آسمان هفتگانه. در زمین نیز به همین قرار: یک روز به گونه گاز یا مایع و روز دیگر مرحله‌ای که به صورت جامد درآمده است (که هنوز مرکز زمین مایع است) [۲۸۹] ۳. استاد مکارم شیرازی [۲۹۰] با توجه به آیات ۵۴ سوره اعراف و ۹- ۱۲ سوره فصلت و یافته‌های علمی، دوران‌های احتمالی شش‌گانه خلقت را اینگونه مطرح کرده‌اند: اول: مرحله‌ای که جهان به صورت توده گازی شکلی بود. دوم: دورانی که توده‌های عظیمی از آن جدا شد و بر محور توده مرکزی به گردش درآمد. سوم: مرحله‌ای که منظومه شمسی تشکیل یافت (از جمله خورشید و زمین) چهارم: روزی که زمین سرد و آماده حیات گردید. پنجم: مرحله بوجود آمدن گیاهان و درختان در زمین. ششم: مرحله پیدایش حیوانات و انسان در روی زمین. ایشان در تفسیر آیات ۹- ۱۲ سوره فصلت چند نکته را یادآوری می‌کنند: الف: استعمال «یوم» و معادل آن در فارسی (واژه روز) و در لغات دیگر به معنی «دوران» بسیار رایج و متداول است. ب: در مورد کلمه «ثم» ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ [۲۹۱] که ظاهرا خلقت آسمان‌ها را پس از خلقت زمین و متعلقات آن قرار داده است می‌نویسند: تعبیر «ثم» (سپس) معمولا برای تأخیر در زمان می‌آید ولی گاه به معنی تأخیر در بیان می‌باشد. اگر به معنی اول باشد مفهومش این است که آفرینش آسمانها بعد از خلقت زمین صورت گرفته است ولی اگر به معنی دوم باشد هیچ مانعی ندارد که آفرینش آسمانها قبلا صورت گرفته و زمین بعد از آن، ولی به هنگام بیان کردن، نخست از زمین و ارزاق، که مورد توجه انسانهاست شروع کرده و سپس به شرح آفرینش آسمانها پرداخته است. معنای دوم گذشته از این که با اکتشافات علمی هماهنگ‌تر است با آیات دیگر قرآن نیز موافقت دارد. و سپس به عنوان شاهد آیات ۲۷- ۳۳ سوره نازعات أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها را ذکر می‌کنند. که روشن می‌سازد مسایل مربوط به زمین بعد از آفرینش آسمان‌ها بوده است. سپس مطالبی راجع به آسمان‌های هفتگانه و آسمان دنیا و «اربعة ایام» در آیه ۱۰ سوره فصلت بیان می‌کند که در جای مناسب مطالب ایشان را ذکر خواهیم کرد. [۲۹۲] ۴. آقای دکتر موریس بوکای در مورد مراحل شش‌گانه خلقت پس از توجه به این نکته که: در تورات سخن از شش روز متعارف است که خدا در روز هفتم (روز شنبه که آن را «سبت» می‌خوانند) به استراحت می‌پردازد. و این روز همین فاصله زمانی واقع بین دو طلوع یا دو غروب متوالی خورشید برای ساکن زمینی است. متذکر می‌شود که: در قرآن کریم کلمه یوم بکار رفته که بمعنای دوره می‌آید و سخن از روز هفتم استراحت نیست و این نکته از عجایب علمی قرآن است ایشان سپس آیات ۵۴ سوره اعراف و ۹- ۱۲ سوره فصلت را مطرح می‌کند و به بحث می‌پردازد. [۲۹۳] سپس در مورد مراحل خلقت از نظر علوم جدید می‌نویسد: «دانش نو می‌گوید که جهان از جرم گازی با دوران کند تشکیل شده و جزء اصلی آن هیدروژن و بقیه هلیوم بود سپس این سحابی به پاره‌های متعدد با ابعاد و اجرام قابل ملاحظه‌ای تقسیم شد ... و همین جرم گازی بعدها کهکشانها را تشکیل داد ... و در اثر فشارها و نیروی جاذبه و پرتوهای وارده باعث شروع واکنشهای (گرما- هسته‌ای) شد و از اتمهای ساده اتمهای سنگین بوجود آمد و هیدروژن به هلیوم و سپس کربن و اکسیژن تبدیل می‌گردد تا به فلزات و شبه فلزات منتهی می‌شود.» [۲۹۴] سپس نتیجه‌گیری می‌کند که: جریان کلی خلقت دو مرحله داشته است: الف: تکاثف و تراکم توده‌ای گازی در حال چرخش. ب: انفکاک آن به صورت پاره‌هائی با استقرار خورشید و سیارات منجمله زمین. [۲۹۵] سپس یادآور می‌شود که طبق آیات ۹- ۱۲ سوره فصلت نیز همین دو مرحله لازم بود تا اجسام آسمانی و زمین تکوین یابد. امّا در مورد چهار دوره بعد که مربوط به زمین و گیاهان و حیوانات است یادآور می‌شود که زمین چند عصر و دوره زمین‌شناسی دارد که انسان در عهد چهارم پدید آمد. [۲۹۶] ۵. یکی از صاحب‌نظران معاصر خلقت جهان را در چند عنوان بررسی کرده و با آیات قرآن تطبیق می‌کند که ما به صورت خلاصه ذکر می‌کنیم

الف: آفرینش کیهان

ایشان با ذکر آیه ۷ سوره هود وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ می‌نویسند: «در آغاز ظلمت و تاریکی سراسر جهان را فرا گرفته بود و بجز خداوند یکتا هیچ کس و هیچ چیز نبود. فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ [۲۹۷] آنگاه خداوند متعال طی دو نوبت فرمان بنای آسمان‌های هفت‌گانه را صادر فرمود.» سپس با اظهار بی‌اطلاعی از ماده اولیه جهان (و تأیید آن به وسیله آیه ۵۱ سوره کهف و سخنی از برخی دانشمندان) می‌نویسند: آنچه از نظر قرآن و دانشمندان محقق است این مصالح عبارت بودند از ذرات دود و گاز که در فضا سرگردان امّا چنان پراکنده بودند که بندرت به یکدیگر برمی‌خوردند. ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ [۲۹۸] ایشان به عنوان شاهد سخن «سرجمیس جینز» دانشمند فلک‌شناس را می‌آورد که می‌گوید: ماده کون از گازهائی که در فضا انتشار دارد آغاز گشته و از تراکم این گازها سدیم (مه رقیق) پدید آمده است. [۲۹۹] سپس نتیجه می‌گیرند که: خداوند طی دو دوره از این گازها آسمانهای هفتگانه را بنا نهاد [۳۰۰]و بوسیله ستونهای نامرئی که امروز از آنها به نیروی جاذبه عمومی تعبیر می‌شود کرات آسمانی را استوار گرداند [۳۰۱]

ب: آفرینش ستارگان

ایشان با ذکر آیه ۷ صافات: إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ «ما آسمان پایین را با ستارگان درخشان زینت بخشیدیم» می‌نویسند: بدین ترتیب میلیون‌ها ذره گاز و دود به شکل ابرهای عظیم به دور هم گرد آمدند ... توده‌های ابر ذرات را به سوی مرکز جذب می‌کرد و بالاخره توده انبوه ابر جمع می‌گشت و ذرات آن به یکدیگر نزدیک می‌شد. این ذرات که به یکدیگر اصطکاک پیدا می‌نمود، تولید گرما می‌کرد و گاهی در مرکز ابر گرما چنان شدت می‌یافت که توده را به تابش می‌افکند و فضای تاریک را روشن می‌ساخت سرانجام میلیون‌ها توده ابر به صورت ستاره درآمدند. و آسمان پایین چراغانی گردید. (البته همه ستارگان هم در یک زمان پیدا نشدند.)

ج: پیدایش خورشید

در میان این دریای جوشان (دود و گاز) طرحی مارپیچی، از اثر چرخش ماده دواری پیدا گردید. این شکل مارپیچ که آن را کهکشان راه شیری می‌نامند. ماده خورشید و منظومه شمسی و زمین ما در یکی از بازوان آن قرار داشت. وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً [۳۰۲] «و خداوند خورشید را چراغ جهان افروز قرار داد.» در این بازوی کهکشان راه شیری طوفانی پر آشوب پدید آمد و جریان تند گازها آنها را به چرخش درآورد و همچنانکه می‌چرخید به شکل فرفره‌ای پهن و عظیم درآمد و پاره‌های نورانی، بر گرد آن روان گشت. این فرفره بزرگ چرخید تا اینکه کم‌کم گازها به مرکز آن کشیده شد و در آنجا به صورت گوی عظیم و فروزانی تراکم یافت و سرانجام این گوی فروزان «خورشید» گردید.

د: پیدایش زمین و منظومه شمسی

پاره‌های گاز و غباری که گرداگرد خورشید را هاله‌وار، فرا گرفته بود از هم پاشید و هر پاره از آن به صورت گردابی درآمد. هر گرداب مسیری جداگانه داشت و در آن مسیر به دور خورشید می‌گردید. در گردابهای نزدیک به خورشید گرما و در گردابهای دور دست سرما حکومت می‌کرد. از برخی ذرات گاز، بخار آب پدید آمد و مانند شبنم روی ذرات غبار می‌نشست و چون ذرات غبار به هم می‌رسیدند، رطوبت شبنم آنها را به یکدیگر می‌چسبانید. و گاهی نیز به شکل پاره‌های یخ زده آب و گل در می‌آمدند. نیروی جاذبه این پاره‌ها را به سوی یکدیگر جذب می‌کرد و بزرگ می‌شدند و گوی عظیم و چرخانی پدید می‌آورند. و سرانجام این گوی «زمین» گردید. بعد سایر سیارات (عطارد- زهره- مریخ- مشتری- زحل- اورانوس و نپتون و ...) نیز از گردابها پدید آمدند. و هر سیاره در مسیر خود، برگرد خورشید می‌گردید.

ه: سرنوشت زمین

زمین شکل می‌بندد و به صورت‌گوی بزرگی از صخره‌های خشک و عریان جلوه‌گر است. (نه حیات- نه هوا- نه ابر) توده‌های بخار آب و دیگر گازها همراه با تودهای گل، قرنها پیش در آن مدفون شده و اینک آن گازها، در میان صخره‌های زمین محبوسند. از شکسته شدن اتم‌های مخصوص صخره‌های زمین گرما پدید می‌آید و در ژرفای زمین صخره‌ها چنان گرم می‌شوند که گداخته می‌گردند و همراه با حباب‌های گاز به جوش در می‌آیند و از آتشفشانها فوران کرده به روی زمین روان می‌شوند. گازها نیز از آتشفشانها بیرون می‌زنند و در پیرامون زمین گسترده می‌شوند و پوششی از هوا بر روی آن می‌کشند. بخار آب سرد می‌شود و ابرهای کلان پدید می‌آید و بارانهای نخستین فرو می‌بارد. میلیونها سال همچنان باران می‌بارد و در گودال‌های زمین فرو می‌رود ... قرآن در این باره می‌فرماید: وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ [۳۰۳] «و بقدری آب از آسمان فرو فرستادیم که آن را در زمین مسکن دادیم».

و: پیدایش حیات در روی زمین [۳۰۴] این مطلب را در یک بحث مستقل بررسی می‌کنیم

۶. دکتر پاک‌نژاد در یک جلد از کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر مبحث مفصلی تحت عنوان «اسلام و بیولوژی» دارد که چگونگی شروع خلقت و آغاز حیات را مورد بررسی علمی- قرآنی- روائی قرار می‌دهد و آن را به صورت یک فیلم خیالی جالب بیان می‌کند. [۳۰۵] ایشان در ابتداء با ذکر آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ [۳۰۶] به توضیح سه واژه ایام، عرش و ماء می‌پردازد. و «ایام» را به «دوران» معنا می‌کند. [۳۰۷] و سپس نتیجه می‌گیرد که: خدا قبل از هر چیز روح را، عقل را، قدرت را، نور را و ملائکه را آفرید سپس ظلمت را، همه در اخبار دیده می‌شود شاید بتوان گفت به نظر اسلام ابتداء یک مرحله متافیزیک (عقل، روح و ...) سپس قدرت و انرژی و بعد آب و آنگاه دخان آفریده شد. توده‌های دخان موجود بهم برخورده ایجاد گرما کردند بعدها خیلی سوزان شدند سپس در أثر طوفان‌های ایجاد شده شروع به چرخیدن نموده جزائر فلکی یا کهکشان‌ها و کاسارها درست شد. [۳۰۸] ایشان در جای دیگر می‌نویسد: دانشمندان زیست‌شناس که در بسیاری از مطالب نظریه‌های مخالف و مغایر هم داشتند، در بسیاری موارد و از جمله درباره نشان دادن مراحل تکاملی آفرینش اتفاق رأی داشتند: به ترتیب زیر: توده‌ای از گاز کهکشان‌ها- منظومه شمسی- زمین، به ترتیب بوجود آمدند. ابتدا زمین گداخته بود- سرد شد- جز جماد چیزی یافت نمی‌شد- آبی پیدا شد- ملکولهای اولیه- گیاه- جنبندگان- خزندگان و پستانداران به ترتیب در گردونه تکامل آفرینش قدم به عرصه وجود گذاشتند. و سپس می‌نویسد: اکثر دانشمندان زیست‌شناس برای تعیین قدمت و زمان حیات هر کدام از این دسته طرحی داشته‌اند. بدین طریق که از ابتدای خلقت تا پیدایش انسان را یک سال یا یک هفته یا یک شبانه روز فرض کرده و برای هر کدام آن مدت مفروض را تقسیم زمانی کرده‌اند. مثلا دانشمندی تمام مدت خلقت را یک شبانه روز فرض کرده: پیدایش کهکشان‌ها را حدود ساعت هفت و خورشید را هنگام ظهر و زمین را یک و دوازده ثانیه و پیدایش حیات را شش بعد از ظهر، و چهار دقیقه و دوازده ثانیه به ساعت ۱۲ مانده را برای پیدایش پیش آهنگان انسانی اختصاص داده است. [۳۰۹] ۷. دکتر حمید النجدی در مورد آیات سوره فصلت/ ۹- ۱۱ می‌نویسد که: «قبلا دانشمندان فکر می‌کردند که زمین و آسمانها از یک جنس تشکیل شده است امّا مباحث جدید علمی روشن کرد که عناصر تشکیل دهنده زمین و کرات آسمانی متفاوت است. یعنی ستارگان از ۹۹٪ هیدروژن تشکیل شده است امّا زمین از عناصر و فلزات (حدود صد عنصر) تشکیل شده است. و نتیجه گرفتند که هر چند که منشأ زمین و آسمانها یکی است امّا اول زمین تشکیل شده و سپس ستارگان بوجود آمده‌اند یعنی ظرف تشکیل زمین با ظرف تشکیل ستارگان و سیارات متفاوت است و سپس متذکر می‌شود که اگر قرآن کریم در آیات فوق اول خلقت زمین و سپس خلقت آسمان را مطرح کرده است به همین لحاظ است.» [۳۱۰] ۸. صاحب نظران دیگری که به این بحث پرداخته‌اند عبارتند از: حنفی احمد «ستة ایام» را به معنای شش نوبت از وقایع و حوادث می‌داند و توضیحات مفصلی در مورد ادوار خلقت جهان و تطبیق آن با آیات بیان می‌کند. [۳۱۱] عبد المنعم السید عشری نیز «ستة ایام» را به معنای شش دوره می‌داند و می‌گوید جنس أیام در اینجا غیر از روزهای معمولی ماست. [۳۱۲]

جمع‌بندی و بررسی

در مورد آنچه که مفسران و صاحب نظران محترم در مورد مراحل خلقت آسمانها و زمین بیان داشتند تذکر چند مطلب لازم است: ۱. آنچه که از آیات قرآن برمی‌آید خلقت آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست در شش مرحله (یوم) صورت گرفته است. در دو مرحله آفرینش آسمانها (از دخان تا سبع سموات) انجام پذیرفته است. در دو مرحله خلقت زمین صورت گرفته است. در دو مرحله بعدی آنچه ما بین زمین و آسمان است (کوهها، ارزاق، معادن ...) قرآن در این مورد اشاراتی کلی کرده و وارد جزئیات و تعیین زمان دوره‌ها و نوع خاص تحوّلات آن نشده است. ۲. تعیین دوره‌ها و مراحل نسبت به چیزهای تدریجی امکان‌پذیر است. و تعیین مراحل و دوره‌ها امری اعتباری و نسبی است. و لذا گاهی در یک موضوع ثابت (مثل رشد علم بشر یا پیدایش و تطور هنر ...) تقسیم‌بندی‌ها و مراحل متفاوتی ذکر می‌شود که هر کدام از زاویه خاصی به موضوع می‌نگرد. گاهی همه این مراحل و تقسیم‌بندی‌ها صحیح و لازم است. و زوایای پنهان موضوع را روشن می‌کند. در مورد مراحل خلقت نیز این مطلب صادق است. یعنی ممکن است دوران‌های خلقت آسمانها و زمین را از منظرها و حیثیت‌های مختلف، تقسیم‌بندی‌های متفاوتی کرد. و ریشه همه اختلافات در نظریه‌های علمی مراحل آفرینش جهان همین مطلب است. گاهی تقسیم‌بندی بر اساس گاز- مایع- جامد صورت می‌گیرد. گاهی تقسیم‌بندی بر اساس کرات آسمانی- زمین- انسان صورت می‌گیرد. گاهی تقسیم‌بندی بر اساس موجودات بی‌جان و جاندار صورت می‌گیرد. پس اشکالی ندارد که علوم کیهان‌شناسی و زمین‌شناسی و زیست‌شناسی مراحل خلقت را به گونه‌ای متفاوت با قرآن یا کتاب مقدس تقسیم کرده باشد. و لازم نیست که این مراحل همیشه با هم انطباق داشته باشد. و تفاوت تقسیم‌بندی‌ها از لحاظ طول دوره‌ها یا نوع دوره‌ها مستلزم تعارض علم و دین نیست. چون هر کدام از این تقسیم‌بندی‌ها از دیدگاه خاصی صورت گرفته و ممکن است در جای خود صحیح و لازم باشد به عبارت دیگر زبان علم و دین در این موارد متفاوت است. تذکر: این نکته روشن است که مبنای تقسیم‌بندی مراحل خلقت در قرآن (آسمان- زمین- ما بین آنها) است. ۳. همانطور که گذشت واژه «سموات و ارض» در قرآن در معانی مختلفی استعمال می‌شود. و لذا ممکن است که گفته شود همه آیات مربوط به مراحل خلقت آسمان و زمین ناظر به خلقت آسمان و زمین معهود و مادی که ما می‌بینیم نیست بلکه در برخی از آیات [۳۱۳] احتمال دارد که مقصود خلقت موجودات ماوراء طبیعی و معنوی از درجات بالا تا پایین باشد همانطور که برخی از مفسران اشاره کرده بودند. [۳۱۴] ۴. از مقایسه برخورد قرآن با مراحل خلقت با مطالب تورات فعلی و فلاسفه یونان و یافته‌های جدید علوم تجربی معلوم می‌گردد که مطالب قرآن سازگار با یافته‌های علوم است در حالی که برخی مطالب تورات و فلاسفه، این سازگاری را ندارد. (همان‌طور که بیان شد) و این مطلب عظمت و حقانیت قرآن کریم را نشان می‌دهد. بلکه اعجاب هر خواننده‌ای را برمی‌انگیزد. امّا این مطالب، اعجاز علمی قرآن را اثبات نمی‌کند. چرا که مراحل کلی خلقت در شش روز قبل از اسلام (در تورات) نیز مطرح بوده است و به صورت طبیعی مردم جزیرة العرب که با یهودیان زندگی می‌کردند فی الجمله از آن اطلاع داشتند. (هر چند که در قرآن روز هفتم یعنی روز استراحت مطرح نشده است.) قرآن کریم نیز وارد جزئیات نشده است. پس تذکر این مطالب در قرآن (به صورت کلی و مجمل) نمی‌تواند اعجاز علمی آن را اثبات کند. ۵. از آنجا که مطالب قرآن در مورد خلقت آسمانها و زمین به صورت کلی و مجمل است تطبیق قطعی آن با نظریه علمی خاص در باب مراحل پیدایش جهان صحیح به نظر نمی‌رسد. بلی اگر مثلا بگوئیم محتمل است که مقصود از دخان همان مراحل گاز بودن جهان باشد و ... اشکالی ندارد. ۶. مراحلی که استاد مکارم شیرازی فرمودند با آیاتی که مراحل خلقت را برمی‌شمارد منطبق نیست چرا که طبق نظر خود ایشان مرحله اول و دوم مربوط به خلقت آسمانها و مرحله سوم و چهارم مربوط به خلقت زمین است و مرحله پنجم و ششم که در آیه ۱۰ سوره فصلت بیان شده است وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ مربوط به خلقت کوهها، معادن، و ارزاق است و در این مراحل سخنی از خلقت انسان و حیوان در میان نیست. در حالی که ایشان مرحله ششم خلقت را مربوط به پیدایش حیوانات و انسان می‌دانند. [۳۱۵] و این مطلب با مرحله ششم تورات تناسب بیشتری دارد. تذکر: ممکن است کسی بگوید خلقت آسمان و زمین در شش مرحله بوده و خلقت انسان پس از آن بوده است. و لذا در قرآن نامی از خلقت انسان در دوران‌های شش‌گانه برده نشده است. پس بعد از اتمام خلق زمین از خاک انسان را آفرید [۳۱۶] و به ملائکه نیز اعلام کرد [۳۱۷] ۷. در مورد مراحلی که آقای دکتر بی‌آزار شیرازی برشمردند باید متذکر شویم اولا ظاهر کلام ایشان این است که آفرینش خورشید را یک مرحله مستقل قرار داده است در حالی که در قرآن کریم خلقت آسمانها (دخان- سبع سموات) دو مرحله قرار داده شده است و آفرینش خورشید نیز در دل این دو مرحله جای می‌گیرد. و ثانیا لازم بود که ایشان ذکر می‌کردند که این تطبیق‌ها بین مطالب علمی و قرآن به صورت احتمالی است. چرا که ممکن است مبنای تقسیم‌بندی مراحل در قرآن و علم یکسان نباشد و یا در آینده تقسیم‌بندی‌های علمی تغییر کند. ۸. در مورد سخنان آقای دکتر پاک‌نژاد باید متذکر شویم که خلقت مرحله متافیزیک (روح، عقل، قدرت، نور، ملائکه) که ایشان از روایات استفاده کرده بود از موضوع بحث ما که مراحل خلقت آسمانها و زمین مادی است خارج است. و تحت آیات (ستة ایام) مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. مگر آنکه آسمان را در این آیات اعم از آسمان معنوی و مادی فرض کنیم. تعارض ظاهری آیات سوره فصلت با خلقت جهان در شش دوره: در آیات دسته اول و دوم که در صدر بحث ذکر شد[۳۱۸] مراحل خلقت جهان در شش دوره (یوم) گفته شده است. امّا در آیات سوره فصلت/ ۹- ۱۲ به نظر می‌رسد که هشت دوره بیان شده است. خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ- وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ- فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ «خلقت زمین در دو مرحله و خلقت کوهها و ارزاق در چهار مرحله و خلقت آسمانها در دو مرحله که جمعا هشت مرحله (دوران) می‌شود.» پاسخ: مفسران قرآن در این زمینه چند نظر ابراز کرده‌اند که هر کدام می‌تواند معانی آیات را با هم سازگار و جمع کند و تعارض ظاهری را برطرف کند. ۱. راه مشهور و معروف آن است که بگوییم آنجا که قرآن می‌فرماید: چهار دوران [۳۱۹] منظور تتمه چهار دوره است. بدین ترتیب که در دو دوره اول از این چهار دوره، زمین آفریده شد و در دو دوره بعد از همان چهار دوره سایر خصوصیات زمین بوجود آمد. و دو دوره هم که خلقت آسمانها بود مجموعا شش دوره (یوم) می‌شود که در آیات هفتگانه اول بدان اشاره شده بود. یعنی آیات هفتگانه (ستة ایام) قرینه این تفسیر و تقدیر می‌شود. [۳۲۰] این تفسیر مورد قبول صاحبان تفسیر نمونه نیز هست. [۳۲۱] ۲. علامه طباطبائی در المیزان می‌نویسد: مقصود از «اربعة ایام» با توجه به قرائن همان فصول چهارگانه است که بر اساس میل شمالی و جنوبی زمین بوجود می‌آید. و تقدیر ارزاق در این چهار فصل است پس جمله (فی اربعة ایام) فقط قید جمله اخیر (قدر فیها اقواتها) است و حذف و تقدیری در آیه وجود ندارد. [۳۲۲] تذکر: بنابراین تفسیر آیه ۱۰ سوره فصلت مربوط به اصل خلقت زمین و آسمانها نیست و از دو آیه قبل و بعد مستقل است. آقای دکتر صادقی نیز معتقد است که در تعارض هشت روز با شش روز تقریبا عموم مفسران متحیر مانده‌اند و سخنانی برخلاف ظاهر آیه دارند و سخن حق این است که «اربعة أیام» در این آیات مربوط به اصل آفرینش زمین نیست بلکه مربوط به تکمیل آن است و روی این اصل دو روز برای خلقت زمین‌ها و دو روز برای تشکیل هفت آسمان و دو روز دیگر در این آیات فصلت ذکر نشده است. مربوط به آفرینش ستارگان در نخستین آسمان و دیگر امور بوده است. [۳۲۳] ۳. ممکن است گفته شود که آیه ۱۰ سوره فصلت وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِینَ یک آیه مستقل است که مربوط به حالات و تغییرات خاص زمین در چهار مرحله است. (نه خلقت اصل زمین که در دو مرحله بوده است) که در این چهار دوره زمین‌شناسی، پیدایش کوهها، معادن و ارزاق موجودات پدید آمد. [۳۲۴] دکتر موریس بوکای با یک جمله (زمین چند عصر و دوره زمین‌شناسی دارد که انسان در عهد چهارم پدید آمد) اشاره‌ای مختصر به این احتمال کرده است. [۳۲۵]

جمع‌بندی و بررسی

هر کدام از سه راه حل ارائه شده را بپذیریم سازگاری و جمع بین آیات سوره فصلت و آیات دیگر در مورد مراحل خلقت برقرار می‌شود. امّا لازم است که اشاره به نقد و بررسی این راه حل‌ها بنمائیم. راه اول: مستلزم تقدیر گرفتن کلمه‌ای محذوف (تتمه- کل ذلک) است و تقدیر خلاف ظاهر است. پس راه اول مستلزم قبول چیزی برخلاف ظاهر آیه است. راه دوم: (نظر علامه طباطبائی) توسط صاحبان تفسیر نمونه از چند جهت مورد اشکال واقع شده است: الف: این تفسیر هماهنگی میان جمله‌های آیات مورد بحث [۳۲۶] را تأمین نمی‌کند. چرا که در مورد خلقت آسمان و زمین یوم به معنای دوران آغاز پیدایش است ولی یوم در مورد خصوصیات زمین و مواد غذائی به معنی فصول سال می‌باشد. ب: نتیجه این تفسیر آن است که در آیه فوق از شش روز آفرینش تنها از دو روز آفرینش زمین و آفرینش آسمان‌ها بحث شده امّا از دو روز باقیمانده که مربوط به خلقت موجوداتی میان زمین و آسمان (ما بینهما) است سخنی به میان نیامده است. [۳۲۷] البته اشکال اول قابل جواب است. چرا که در مباحث قبل بیان شد که «یوم» در قرآن کریم در معانی متعددی به کار رفته است و اشکالی ندارد که در اینجا نیز در دو آیه به دو معنای متفاوت به کار رود. و اشکال دوم نیز قابل جواب است چرا که لازم نیست در هر آیه‌ای تمام مراحل خلقت بیان شود و لذا در آیات سوره‌های اعراف/ ۵۴- یونس/ ۳- هود/ ۷- حدید/ ۴ سخن از خلقت شش دوره‌ای آسمانها و زمین شده است امّا هیچ سخنی از خلقت موجودات بین آسمان و زمین (ما بینهما) نشده است. راه حل سوم از دو جهت قابل اشکال است: اول آنکه در آیه ۱۰ سوره فصلت سخن از چهار مرحله نمی‌گوید بلکه سه مرحله جَعَلَ فِیها رَواسِیَ- بارَکَ- قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها آفرینش کوهها، معادن و تقدیر ارزاق را بیان می‌کند. و ثانیا سخنی از خلقت انسان نمی‌گوید تا بگوئیم در عهد چهارم زمین‌شناسی انسان بوجود آمد. نتیجه: توجه به آیات ۲۷- ۳۳ سوره نازعات برای مبحث ما راهگشاست در آنجا مراحل خلقت را این‌گونه برمی‌شمارد: أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها. یعنی دو مرحله مربوط به خلقت آسمانها (بنا کردن و برافراشتن- تسویه و تنظیم) و دو مرحله مربوط به زمین (پیدایش شب و روز که مربوط به حرکت زمین است- دحو الارض) [۳۲۸] و دو مرحله مربوط به حوادث زمینی (منابع آب و گیاهان- آفرینش کوهها) پس با توجه به آیات سوره نازعات و تطبیق آن با آیات سوره فصلت می‌توانیم نتیجه بگیریم که راه حل اول (یعنی تقدیر گرفتن: فی تتمه اربعة ایام- کل ذلک فی اربعة ایام) مناسب‌ترین راه حل است. [۳۲۹] چرا که قرآن کریم در آیه ۱۰ سوره فصلت نیز همان مطالب آیه ۲۷ سوره نازعات را می‌فرماید: وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها [۳۳۰] أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها [۳۳۱] ارزاق و اقوات از همان گیاهان است و آب یکی از موارد منابع است و قرآن نیز در این موارد نمونه ذکر می‌کند و در مقام شمارش تمام ارزاق و منابع نیست. و مسأله کوهها نیز در هر دو آیه آمده است. پس معلوم شد که مقصود از چهار دوره (اربعة ایام) در فصلت/ ۱۰ همان دو مرحله خلقت زمین به اضافه دو مرحله خلقت ملحقات زمین (کوهها- ارزاق- منابع ...) است. چرا خدای قادر مطلق جهان را در یک لحظه نیافرید؟ برخی مفسران با طرح این پرسش اینگونه پاسخ داده‌اند: خداوند قادر مطلق است و می‌توانست جهان را در یک لحظه یا شش دوره طولانی بیافریند. ولی چرا در شش دوره آفرید: پاسخ این پرسش را در این مطلب می‌توان یافت که اگر خدا جهان را در یک لحظه می‌آفرید انسان کمتر می‌توانست علم و قدرت و نظم و برنامه‌ریزی حساب شده خلقت را احساس کند. همین طی مراحل مختلف و طولانی می‌تواند نظم فوق‌العاده و قدرت ناظم را به بشر بشناساند. مثل کودکی که در طی ۹ ماه و با طی مراحل مختلف بوجود می‌آید. [۳۳۲]

۳. هفت آسمان و زمین

اشاره در قرآن کریم هفت مورد به صراحت و دو مورد به کنایه سخن از آسمانهای هفت‌گانه گفته شده است. و در یک مورد نیز ظاهرا سخن از زمین‌های هفت‌گانه گفته شده است. که به برخی از این آیات اشاره می‌کنیم: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ [۳۳۳] «خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها را، فرمان او در میان آنها پیوسته فرود می‌آید.» در آیات[۳۳۴] نیز سخن از آسمانهای هفتگانه است. و در مؤمنون/ ۱۷ نیز ظاهرا سخن از آسمانهای هفتگانه آمده است وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ امّا تصریح نشده است. همچنانکه در آیه ۱۳ سوره عم وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِداداً به کنایه آمده است. و در آیه ۱۲ سوره طلاق که گذشت ظاهرا سخن از زمین‌های هفتگانه وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ شده است ولی تصریح نشده است.

تاریخچه و دیدگاهها

قرآن کریم هفت آسمان را از کلام نوح [۳۳۵] نقل می‌کند و علامه طباطبائی در ذیل آیه نتیجه می‌گیرد که مشرکین معتقد به هفت آسمان بوده‌اند که نوح بوسیله این مطلب با آنان احتجاج می‌کند. پس معلوم می‌شود مسأله هفت آسمان قبل از اسلام بلکه قبل از پیدایش ادیان یهود و مسیحیت مطرح بوده است. در کتاب مقدس نیز به صورت متعددی سخن از آسمان گفته شده است گاهی آسمان مادی و گاهی آسمان روحانی که خارج از این دنیاست و در آنجا قداست و سعادت برقرار می‌باشد. و محل مخصوص حضرت اقدس الهی است. و حضرت مسیح یا پسر انسان از آنجا نزول می‌کند. خاخامهای یهود بر این عقیده‌اند که هفت آسمان هست سه تا از آنها هیولائی (یا جسمانی) است و چهار تا روحانی می‌باشد. که ملائکه و مقدسین در آنجا ساکنند. [۳۳۶] مدّتی پس از آنکه قرآن کریم سخن از آسمانهای هفت‌گانه گفت، نظریه‌های کیهان‌شناسی یونانی وارد حوزه جهان اسلام شد و مسلمانان در دوره خلافت عباسیان با هیئت بطلمیوسی [۳۳۷] آشنا شدند. در اینجا اشکالی پدید آمد: تعداد افلاک در هیئت بطلمیوسی نه عدد بود امّا تعداد آسمانهای قرآن هفت عدد بود. از این رو دانشمندان مسلمان در پی توجیه و انطباق یافته‌های علمی زمانه خود با آیات قرآن برآمدند. و در این رابطه چند راه حل اندیشیده شد: ۱. بو علی سینا (۳۷۰- ۴۲۸ ق) بیان داشت که عرش در قرآن وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ [۳۳۸] همان فلک نهم یا فلک الافلاک هیئت بطلمیوسی است. او افلاک هشتگانه را همان ملائکه‌ای می‌دانست که عرش را حمل می‌کنند. [۳۳۹] او سعی کرد بدین وسیله بین کلام الهی و هیئت بطلمیوسی جمع کند. ۲. خواجه طوسی (۵۹۷- ۶۷۲ ق) متکلم و منجم مشهور مسلمان تلاش کرد تا عدد افلاک را از نه، به هفت تقلیل دهد. امّا مورد حمایت دانشمندان قرار نگرفت. [۳۴۰] ۳. علامه مجلسی (ره) (م ۱۱۱۱ ق) محدث مشهور شیعه در مورد آیه ۲۹ سوره بقره ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ نوشت: هفتگانه بودن آسمانها منافاتی با نه‌گانه بودن آنها که در علم نجوم، ثابت شده است، ندارد، زیرا آسمان هشتم و نهم در زبان دینی، به کرسی و عرش تعبیر شده است. [۳۴۱] ۴. حاج ملا هادی سبزواری در کتاب شرح منظومه خویش که در سال ۱۲۶۱ ق نوشته شده است، فلک هشتم را کرسی و فلک اطلس (فلک نهم) را همان عرش می‌داند. و علّت این امر را جمع بین عقل و شرع می‌داند. [۳۴۲] تذکر: بو علی سینا و علامه مجلسی و ملا هادی سبزواری دلیل قانع‌کننده‌ای بر این تطبیق ارائه نکرده‌اند و لذا کلام ایشان قابل قبول به نظر نمی‌رسد. بلکه معنای لغوی و اصطلاحی عرش و کرسی با فلک هشتم و نهم مناسبتی ندارد. کرسی به معنای تخت و کنایه از سلطه و سیطره و تدبیر و قیومیت خدا است. [۳۴۳] عرش نیز در لغت، در اصل به معنای خانه سقف‌دار است و به معنای تخت حکومت نیز آمده است چرا که بلند است. و در قرآن و روایات به معنای مرکز دستورات عالم است که رشته امور جهان به آن منتهی می‌شود [۳۴۴] و مفسران نیز آن را به معنای «مظهر حکومت» دانسته‌اند. و منظور سلطنت و حکومت الهی است. [۳۴۵] ۵. ید الله نیازمند شیرازی در کتاب خویش می‌گوید منظور از عرش کائنات لا یتناهی است و آسمان‌های هفت‌گانه کراتی است که به دور زمین و خورشید هر دو در حرکت هستند که هفت عددند. [۳۴۶] تذکر: جالب است که بدانیم تعداد سیارات منظومه شمسی که تا زمان انتشار کتاب فوق (۱۳۳۵ ش) کشف شده بود و مؤلف از آنها اطلاع داشت نه عدد بوده‌اند ولی شش عدد آنها همراه با ماه به دور زمین می‌چرخند و لذا ایشان دو مورد (یعنی عطارد و زهره) را به حساب نیاورده و شش عدد باقی مانده را از آسمانهای هفتگانه دانسته و وقتی یکی کمبود داشته است کره ماه را هم اضافه کرده است. ۶. امام فخر رازی نیز بر آن است که آسمانهای هفتگانه همان هفت فلک (قمر- عطارد - زهره- خورشید- مریخ- مشتری- زحل) است. و آن را با هیئت بطلمیوسی تطبیق داده‌اند. [۳۴۷] ۷. شیخ قاسمی در تفسیر محاسن التأویل می‌گوید که آسمانهای هفتگانه در قرآن همان سیارات هفتگانه است. که برخی فوق برخی قرار دارد. [۳۴۸] تذکر: البته فخر رازی و شیخ قاسمی نمی‌دانستند که روزی اورانوس، نپتون و پلوتن و سیاره‌های کوچک بین مشتری و مریخ بر تعداد سیارات منظومه شمسی اضافه می‌شود. [۳۴۹] و اصولا همانطور که بیان خواهیم کرد لفظ «آسمان» به معنای کرات آسمانی (سیارات و ستارگان) در لغت و اصطلاح نیامده است تا هفت آسمان بر هفت سیاره منظومه شمسی حمل شود. بلی آسمان به معنای جهت بالا، جوّ زمین و جایگاه ستارگان [۳۵۰] در قرآن آمده است. ولی به معنای خود ستارگان نیامده است. [۳۵۱] پس کلام نیازمند شیرازی، فخر رازی و شیخ قاسمی دلیلی ندارد. و نوعی تحمیل بر قرآن است. ۸. عبد القادر مغربی می‌نویسد که: حکمت ذکر هفت آسمان در قرآن این است که مخاطبین نمی‌توانستند بیشتر از آن هفت سیاره را ببینند و درباره آن‌ها فکر کنند. و این هفت عدد مشهور بین مردم بود و لذا قرآن به این تعداد اکتفا کرد. [۳۵۲] تذکر: این مطلب هم دلیلی ندارد و مخالف حس است چرا که اعراب و غیر اعراب در شب‌ها ستارگان زیادی می‌دیدند که می‌توانستند راجع به آنها فکر کنند. بلکه قرآن در برخی موارد مطالبی را ذکر می‌کند که بشر از شمارش و فهم آنها عاجز است: إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها. [۳۵۳] بلی اگر مقصود ایشان این باشد که عدد هفت دلالت بر کثرت می‌کند احتمال معقولی است که باید مورد بررسی قرار گیرد. ۹. برخی دیگر از علما گفتند که مقصود از آسمانهای هفتگانه مدارهای سیاراتی است که دور خورشید می‌گردند.[۳۵۴] تذکر: این مطلب هم با معنای لغوی و اصطلاحی سماء مناسبتی ندارد همانطور که بیان خواهیم کرد. ۱۰. برخی دیگر گفتند که مقصود طبقات مختلفی است که بر زمین احاطه دارند. «۱» از جمله نویسنده کتاب «راز آسمانهای هفتگانه» می‌نویسد: «با مطالعه و تحقیقی که اینجانب در این مورد داشتم به این نتیجه رسیده‌ام که منظور از «سبع سماوات» هفت لایه مجزا از اتمسفر است که زمین را در برگرفته است و از مجاورت زمین شروع می‌شود و تا هزاران کیلومتر اطراف آن ادامه می‌یابد. این هفت لایه که به صورت شماتیک نمایش داده می‌شود: به ترتیب از مجاورت زمین عبارتند از: لایه‌های هموسفر- یونوسفر- لایه N مولکولی- لایه O اتمی- لایه eH اتمی- لایه H اتمی و بالاخره لایه خلأ که مقدار آنها مجموعا هفت تا می‌گردد. لازم به ذکر است که این لایه‌ها از هم مجزا هستند.» سپس تذکر می‌دهند که پیشنهاد مادی بودن هفت آسمان منتفی کننده نظریه معنوی بودن آنها نیست زیرا نظم ماوراء مادی می‌تواند در خود ماده و عالم ماده ظهور داشته باشد. سپس با ارائه شکل‌ها، اطلاعات مفصلی راجع به ضخامت و محتوای این لایه‌ها ارائه می‌کند. «۲» تذکر: آسمان گاهی به معنای جوّ زمین می‌آید (مثل آیه ۷ سوره ق) پس این احتمال قابل طرح است و از این رو بعدا در مورد آن سخن خواهیم گفت. ۱۱. علامه شهرستانی می‌گوید: «در قرآن و حدیث آمده است که ما هفت زمین و هفت آسمان آفریده‌ایم. هفت زمین عبارتند از: عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل و اورانوس؛ و هفت آسمان همان جوّ اتمسفری است که این سیارات هفتگانه را احاطه کرده است. تذکر: هنگامی که از علامه شهرستانی پرسیدند چرا نپتون و پلوتن را به حساب نمی‌آورید؟ پاسخ داد که این دو سیاره با چشم عادی قابل رؤیت نیستند. از این رو در لیست قرآن و حدیث نیامده‌اند. «۳»











__________________________________________________ (1) المنتخب فی التفسیر، تعلیق الخبراء، ۱/ ۱۶، به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، ص ۳۸۴. (۲) ایمان مرادی، رازهای آسمان‌های هفتگانه، ص ۸۴ به بعد، معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، ۱۳۷۳ ش. (۳) محمد باقر بهبودی، هفت آسمان، ص ۱۰ و نیز دکتر محمد صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۲۲۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۱ البته اشکال اصلی سخن علامه شهرستانی آن است که لفظ «ارض» لغتا و اصطلاحا بر شش سیاره فوق اطلاق نمی‌شود. ۱۲. برخی دیگر از صاحب‌نظران و مفسران برآنند که: همه این سیارات و منظومه‌ها و ستارگان و حتی کهکشانها فقط آسمان اول قرآن هستند و شش آسمان دیگر خارج از دیدگاه بشری قرار گرفته‌اند. «۱» و همین احتمال مورد قبول صاحبان تفسیر نمونه قرار گرفته است. «۲» تذکر: این سخن در حد یک احتمال قابل طرح است که بعدا بدان خواهیم پرداخت. ۱۳. محمد باقر بهبودی در کتاب هفت آسمان به این نظریه رسید که: قرآن درباره هفت آسمان، تنها به خانواده منظومه شمسی نظر دارد، نه سایر منظومه‌ها چون سرنوشت کره زمین فقط، با سرنوشت منظومه شمسی ارتباط دارد. و در منظومه شمسی هفت آسمان همان هفت کره سیاره‌ای است که بر فراز کره زمین و فراز سر بشر در پرواز است نه آن سیاره‌های زیرین که در حکم زمین‌اند و از فراز سر نمی‌گذرند. این هفت آسمان عبارتند از: مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون، پلوتن و خرده سیارات آستروئید (کلید معمای هفت آسمان) «۳» سپس ایشان توضیحات مفصلی در مورد هر یک از این سیارات (آسمان‌ها) می‌دهند. تذکر: ایشان توضیح نمی‌دهد که چرا عطارد و زهره را از دور خارج کرد. و یا ماه را که بر فراز سر ما عبور می‌کند به حساب نیاورد. و نیز توضیح نداد که چگونه سرنوشت زمین با خارج از منظومه شمسی (با توجه به حرکت خورشید و منظومه و ستاره‌های دنباله‌دار ...) بی‌ارتباط است. ۱۴. از مجموع سخنان علامه طباطبائی (ره) در زیر آیات (سجده/ ۵- فصلت/ ۱۲- مؤمنون/ ۱۷- نوح/ ۱۵) بدست می‌آید که ایشان در مورد واژه آسمان در قرآن معنای دیگری مطرح می‌کنند و آن را امری معنوی یعنی مقام قرب و حضور و راهی برای سلوک امر و تدبیر عالم و رفت و آمد ملائکه می‌داند که از آن طریق امر الهی جریان می‌یابد. «۴» تذکر: هر چند که آسمان به معنای مقام قرب و حضور (آسمان معنوی) در همه آیات قرآن قابل قبول نیست چرا که در برخی آیات سخن از نزول باران از آسمان (یعنی جوّ زمین و __________________________________________________ (1) همان، ص ۱۱. (۲) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵- ۱۶۷ و نیز ذیل آیه ۱۲ طلاق. (۳) محمد باقر بهبودی، هفت آسمان، ص ۱۳ (با تلخیص). (۴) ر. ک: المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۷ و ج ۱۹، ص ۳۲۷ (چاپ بیروت) و ذیل آیات هفت آسمان. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۲ محل ابرها) است. وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً «۱» امّا سخن علامه در برخی موارد صحیح است و می‌تواند چهره بحث را در آن موارد عوض کند که در ادامه به آن می‌پردازیم. نکته: قبلا بیان شد که یهودیان و مسیحیان نیز آسمان معنوی را قبول داشتند. ۱۵. برخی دیگر از نویسندگان برآنند که از آیه ۲۹ سوره بقره و آیات ۱۵ و ۱۶ سوره نوح استفاده می‌شود که منظور از هفت آسمان آسمانهای زمین است که ماه در آن تابان و خورشید در میانشان فروزان می‌باشد. خواه جوّ زمین که از لحاظ غلظت و رقت هوا به هفت قسمت تقسیم شده، باشد خواه هفت ستاره منظومه شمسی که خورشید چون چراغی کاشانه آنها را گرم و نورانی می‌سازد. احتمال دیگر این است که تقسیم آسمانها به «هفت» تقسیمی است که نزد خدا روشن امّا بر بشر مجهول است. «۲» تذکر: اشکال این سخن که «هفت آسمان همان هفت سیاره منظومه شمسی باشد» گذشت. ۱۶. دکتر محمد جمال الدین الفندی هفت آسمان قرآن را اینگونه تقسیم‌بندی می‌کند: آسمان اول: همان منظومه شمسی است. آسمان دوم: کهکشان راه شیری است. آسمان سوم: مجموعه‌ای از کهکشان‌هاست که نام آن «المجموعة المحلیة» است. آسمان چهارم: فلک «عناقید الدرجة الاولی» است که حدود ۲۰- ۵۰ میلیون سال نوری از ما دور است. آسمان پنجم: فلک «عناقید الدرجة الثانیة» که ۱۰۰- ۱۵۰ میلیون سال نوری از ما دور هستند. آسمان ششم: فلک «عناقید الدرجة الثالثة» هستند که ۲- ۳ بیلیون سال نوری از ما دور هستند. و آسمان هفتم: آسمانی است که از امواج رادیویی آن خبر داریم. «۳» تذکر: سخن ایشان دلیلی ندارد. یعنی لفظ «سماء» لغتا و اصطلاحا بر کهکشان خاصی اطلاق نشده است و کاربرد آن در قرآن به این صورت اثبات نشده است. ۱۷. طنطاوی بر آن است که عدد هفت در آیات هفت آسمان واقعی نیست و می‌تواند __________________________________________________ (1) ق/ ۹. (۲) عباسعلی محمودی، ساکنان آسمان از نظر قرآن، ص ۴۶. (۳) مع القرآن فی الکون، ص ۱۸۹- ۱۹۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۳ تعداد زیادتری آسمان وجود داشته باشد. و ریشه تعیین عدد هفت همان افکار یونانیان است که از علمای اسکندریه به ارث رسیده که نه فلک را قائل بودند که هفت عدد آنها (ماه- عطارد- زهره- خورشید- مریخ- مشتری- زحل) به دور زمین می‌چرخند و فلک هشتم جایگاه ثوابت و فلک نهم مبدء حرکت (فلک اطلس) بوده است این افکار که از طریق فارابی و بو علی به ما رسیده است باعث تطبیق با «سموات سبع» قرآن و عرش و کرسی شد. در حالی که در علوم جدید حدود ششصد سیاره بسیار کوچک میان مریخ و مشتری یافته‌اند. که بزرگترین آنها «سرس» نام دارد که ۵۰۰ میل قطر دارد. پس اگر خدا فرمود که هفت آسمان هست منافاتی ندارد که تعداد بیشتری آسمان وجود داشته باشد. و عدد قید نیست. و این عدد هفت در قرآن دلیل بر انحصار تعداد آسمانها نیست. «۱» تذکر: برخی نویسندگان معاصر به طنطاوی به شدت اشکال کرده‌اند که این سخنان خلاف ظاهر آیات قرآن است که عدد هفت را معین می‌کنند. «۲» ۱۸. دکتر محمد صادقی تعداد آسمانها را هفت عدد واقعی می‌داند و آسمان را جرم نه فضای خالی معرفی می‌کند و تمام سیارات منظومه شمسی از آسمان اول است و آسمانهای دیگر بر آن احاطه دارد که نمی‌دانیم در آنها چیست. و همه در اثر تقسیم گاز اولیه جهان بوجود آمده‌اند. «۳» ۱۹. برخی از صاحب نظران با طرح مسأله هفت آسمان قرآن کریم مدعی شده‌اند که با توجه به کشفیات جدید علوم کیهان‌شناسی در صحنه کهکشانها، این گزاره قرآن نوعی اعجاز علمی قرآن را در بردارد. «۴» تذکر: در مورد این دو دیدگاه در ادامه سخن خواهیم گفت.

نکات تفسیری

اشاره اکنون برای آنکه مقصود قرآن از هفت آسمان و زمین روشن شود ناچاریم که به چند پرسش اساسی پاسخ گوییم و نظرات لغویین و مفسران قرآن را در این زمینه بررسی کنیم: __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر الجواهر، ج ۱، ص ۴۶ (نقل به مضمون). (۲) ر. ک: دکتر محمد صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۲۲۶. (۳) همان، ص ۲۲۷ و ۲۳۲ و ۲۴۲ و ۲. (۴) دکتر پاک‌نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۱۱. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۴

پرسش اول: مقصود از آسمان (سماء) چیست؟

کلمه «سماء» و مشتقات آن که سیصد و ده بار در قرآن کریم به کار رفته است، مفهوم جامعی است که مصادیق و معانی متعددی از آن اراده می‌شود. و لذا در لغت، علم و قرآن با مقاصد و معانی متفاوتی بکار رفته است: الف: «سماء» در لغت از ریشه «سمو» (به معنای بلندی) است و اصل آن از آرامی و سریانی و عبری (شیمیا) است. «۱» و به معنای بالا و برتر (فوق) است. آسمان هر چیزی، بالای آن چیز را گویند. و حتی برخی لغویین ادعا کرده‌اند هر بالایی نسبت به پایین آن آسمان و هر پایین نسبت به بالای آن زمین است. «۲» ب: آسمان در فیزیک جدید اینگونه تعریف شده است: «پدیده‌ای نابوده [معدوم و گنبدنما که زمینه دیدن سیارات و ستارگان است.» «۳» پ: آسمان در قرآن: کلمه «سماء» (آسمان) در قرآن به صورت مفرد (السماء- سما) و جمع (سموات- السموات) بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است. ولی در همه موارد به یک معنا و در یک مصداق بکار نرفته است. و بطور کلی آسمان در قرآن در دو مفهوم مادی (حسی) و معنوی به کار رفته است. که برخی از موارد آن عبارتند از: ۱. آسمان (سما) در معنای بالا (جهت بالا): این معنا موافق معنای لغوی آسمان است و برای نمونه آیه زیر را مثال زده‌اند: أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ «۴» «همانند درخت پر برکت و پاکیزه که ریشه آن در زمین ثابت و محکم است و شاخه‌های آن به آسمان کشیده شده» این معنا را برخی از مفسران معاصر آورده‌اند «۵» ولی برخی دیگر از صاحب‌نظران برآنند که این معنا بصورت مجازی یا مسامحه در قرآن به کار رفته است. «۶» چرا که فوق __________________________________________________ (1) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۵، ص ۲۵۴. (۲) مفردات راغب، ماده سماء. (۳) ر. ک: بینات، سال دوم، شماره ۸، ص ۸۶- ۸۷. (۴) ابراهیم/ ۲۴. (۵) تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵- ۱۶۷، چاپ دار الکتب الاسلامیة. (۶) استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۳۴. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۵ (جهت بالا) جمع بسته نمی‌شود پس مثلا «سبع سموات» نمی‌تواند به این معنا باشد. ۲. آسمان به معنای جوّ اطراف زمین یعنی جایی که ابرها قرار گرفته‌اند و هوا در آن است. مثال: وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً «۱» «و از آسمان آب مبارکی را فرو فرستادیم» ۳. آسمان به معنای مکان سیارات و ستارگان: مثال: تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِیراً «۲» «بزرگوار آن خدائی که در آسمان برج‌ها مقرر داشت و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت.» ۴. آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است. برخی از مفسران مثل علامه طباطبائی (ره) در موارد متعدد «سماء» را به این معنا ارجاع داده‌اند. «۳» مثال: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ «۴» «اوست که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند.» ۵. آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی: برخی از صاحب‌نظران برآنند که آسمان در قرآن همانگونه که به معنای آسمان مادی بکار رفته است. (مثل سموات سبع) در معنای علوّ مرتبه وجود و موجود عالی نیز بکار رفته است که همان سماء معنوی و عالم فوق ماده است که همه هستی از آن مرتبه بالاتر نازل می‌شود. «۵» مثال: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ «۶» «روزی‌تان و آنچه به شما وعده داده می‌شود (که ظاهرا بهشت منظور است) در آسمان قرار دارد.» __________________________________________________ (1) ق/ ۹. (۲) فرقان/ ۶۱. (۳) ر. ک: المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۷ و ج ۱۹، ص ۳۲۷، چاپ بیروت. (۴) سجده/ ۵. (۵) استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۳۴- ۲۳۶. (۶) ذاریات/ ۲۲. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۶

جمع‌بندی

لفظ «سماء» در قرآن و علم و لغت به یک معنای واحد به کار نرفته است بلکه در معانی و مصادیق مختلف بکار رفته است. و به عبارت دیگر مشترک لفظی است. هر چند ممکن است برخی از این معانی و مصادیق را در یک مفهوم واحد جمع کرد. برای مثال معنای چهارم و پنجم قرآنی (که از علامه طباطبائی (ره) و استاد مصباح یزدی نقل کردیم) را می‌توان در معنای آسمان معنوی جمع کرد.

پرسش دوم: مقصود از زمین (ارض) چیست؟

کلمه «ارض» در قرآن کریم ۴۶۱ بار به کار رفته است و هیچگاه به صورت جمع نیامده است. بلکه در قرآن همیشه مفرد استعمال شده است. امّا این کلمه در لغت و قرآن دارای معانی و مصادیق مختلف است: الف: در لغت: ارض جنس است و جمع آن «ارضون و اراضی» است به معنای کره خاکی که انسان بر روی آن زندگی می‌کند، می‌باشد. البته گاهی به مفهومی در مقابل «سماء» آمده که به معنای هر چیزی پست و پایین می‌باشد. «۱» و نیز به معنای جرم آمده است. امّا معنای حقیقی آن پایین مقابل بلندی و بالا (سما) است و هنگامی که مطلق گفته شود به معنای کره خاکی است. «۲» ب: در قرآن کریم ارض به چند معنا به کار رفته است: ۱. ارض به معنای کره زمین که بصورت اسم خاص و علم شخصی است. (مثال‌ها و آیات آن زیاد است.) ۲. ارض به معنای قطعات زمین. مثال: در قرآن در مورد تبعید محاربین آمده است: أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ «۳» «یا محاربین را از زمینی (که در آن زندگی می‌کنند) خارج می‌کنند.» روشن است که در اینجا مراد از «ارض» کره زمین نیست بلکه مقصود سرزمین آنهاست. __________________________________________________ (1) ر. ک: مفردات راغب، ماده سما و ارض. (۲) ر. ک: حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۵۶ (مرکز نشر کتاب). (۳) مائده/ ۳۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۷ ۳. ارض به معنای «عالم طبیعت» در مقابل «سما» به معنای عالم ماوراء طبیعت: مثال: وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ ... «امّا او (بلعم باعورا) بر زمین، روی آورد و از خواهش‌های خویش پیروی کرد و ...» که در اینجا «اخلد الی الارض» به معنای دلبستگی به زمین و دنیاست که یک امر قلبی است. و بر اساس این معنا و با این اطلاق آسمان مادی هم ارض است. «۱» یعنی آسمان و زمین هر دو جزء دنیاست. ۴. ارض در هنگامی که جمع بسته شود (ارضون) به معنای طبقات داخلی زمین است. ۵. ارض در هنگامی که جمع بسته شود (ارضون) به معنای مناطق آباد زمین یا اقلیم‌های آن است. در قدیم اقلیم‌های هفتگانه داشته‌اند و امروزه هم زمین را به مناطق هفتگانه (دو منطقه منجمد شمالی و جنوبی- دو منطقه معتدله- دو منطقه حاره و یک منطقه استوایی) تقسیم می‌کنند. تذکر: این دو معنای اخیر را برخی مفسران به صورت احتمال در زیر آیه ۱۲ سوره طلاق فرموده‌اند. «۲»

جمع‌بندی

می‌توان گفت که کلمه «ارض» نیز مثل «سما» دارای دو قسم ارزشی و غیر ارزشی (مادی و معنوی) است. و زمین (حسی) غیر ارزشی گاهی به معنای قطعات و قاره‌ها- طبقات داخلی زمین- کره خاکی می‌آید. و ارض ارزشی (معنوی) به معنای عالم پست طبیعت است.

پرسش سوم: مقصود از سبع (هفت) چیست؟

کلمه سبع (هفت) در عربی به دو صورت بکار می‌رود: الف: هفت به معنای عدد مشخص و معین که در ریاضیات بکار می‌رود. ب: هفت به عنوان نماد کثرت؛ چرا که گاهی در عرب کلمه «هفت» بکار می‌رود و __________________________________________________ (1) استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۳۸- ۲۳۹. (۲) ر. ک: المیزان، ج ۱۹، ص ۳۲۶ و تفسیر نمونه، زیر آیه فوق (طلاق/ ۱۲). پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۸ معنای کنائی آن (تعداد زیاد و کثیر) مراد است. برای مثال در قرآن می‌خوانیم: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ «۱» «و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر مداد گردد باز نگارش کلمات خدا ناتمام بماند همانا خدا را اقتدار و حکمت (بی‌پایان) است.» روشن است که مراد از «هفت دریا» در اینجا بیان کثرت است و اگر صدها دریا هم باشد برای نگارش کلمات خدا کافی نیست. در آیات «سبع سموات» برخی از مفسران احتمال دوم را ذکر کرده‌اند «۲» و برخی از صاحب‌نظران نیز احتمال اول را قوی دانسته‌اند «۳» ولی هر دو احتمال در «سبع سموات» بعید بنظر نمی‌رسد. اگر احتمال اول را پذیرفتیم پس مراد (در آیه ۱۲ سوره طلاق) آن است که هفت آسمان واقعی وجود دارد و اگر احتمال دوم را پذیرفتیم مراد آیه آن است که تعداد زیادی آسمان وجود دارد. البته بر حسب معانی مختلف «ارض و سما» که بیان شد معانی متناسب و متفاوتی از آیه پیدا می‌شود مثال: هفت آسمان پر از ستاره و سیاره آفرید و هفت عدد کره زمین آفرید. هفت طبقه جوّ زمین را آفرید و هفت طبقه داخلی زمین را آفرید. هفت مرتبه عالی وجود و مقام قرب آفرید و هفت مرتبه پایین از طبیعت آفرید.

پرسش چهارم: مقصود از مثل هم بودن (مثلهن) در آیه چیست؟

اشاره در مورد مثلیت در آیه (۱۲ سوره طلاق) چند احتمال وجود دارد:

الف: همانند بودن آسمان و زمین در مورد تعداد (عدد هفت) «۴»

یعنی: خداوند هفت آسمان آفرید و همانند آنها هفت زمین خلق کرد در این صورت «من» در «من الارض مثلهن» بیان جنس است یعنی از جنس زمین نیز هفت عدد آفرید. اگر این احتمال را در مورد «مثل» بپذیریم، همان احتمالات گذشته در مورد زمین و __________________________________________________ (1) لقمان/ ۲۷. (۲) تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵- ۱۶۷ و زیر آیه ۱۲ سوره طلاق. (۳) استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۳۹- ۲۴۰. (۴) ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ذیل آیه ۱۲ سوره طلاق. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۳۹ آسمان (ارض- سما) پیدا می‌شود که لازم است به صورت متناسب در نظر گرفته شود. برای مثال: هفت طبقه آسمان (جو زمین) با هفت طبقه داخلی زمین. هفت عالم و جهان پر از ستاره با هفت عدد کره زمین. هفت مرتبه عالی وجود و حضور و قرب الهی با هفت مرتبه وجودی پایین‌

ب: مثل بودن زمین و آسمان در مورد معلق بودن و شناور شدن در فضا

یعنی: همانگونه که خداوند سیارات و ستارگان آسمانها را شناور در فضا و بدون تکیه‌گاه و ستون آفرید، زمین را نیز همانگونه خلق کرد. «۱» در این صورت آسمان به معنای مجموعه سیارات و ستارگان معنا می‌شود. و زمین به معنای کره خاکی است. و می‌تواند عدد «هفت» در مورد زمین مقصود نباشد.

پ: مثل هم بودن در مورد ملکوتی بودن

یعنی: خداوند آسمان (مقام قرب و حضور و ملکوت) را آفرید و از زمین چیزی شبیه آسمان آفرید، یعنی انسانی را خلق کرد که مرکب از ماده زمینی و روح ملکوتی آسمانی است. «۲» در این صورت «من» در «من الارض مثلهن» به معنای نشویه است یعنی: از زمین (خاک) انسانی ملکوتی مانند آسمان ملکوتی نشأت گرفت و آفریده شد. که در این صورت چندین معنای «ارض» و «سما» مطرح نمی‌شود بلکه آسمان به معنای مقام قرب و حضور و ملکوت است و ارض به معنای کره خاکی یا مرتبه پست طبیعت است.

پرسش پنجم: مقصود قرآن از واژه «هفت آسمان» چیست؟

با توجه به مقدماتی که گذشت و معانی و مصادیقی که برای کلمه «ارض- سما- سبع- مثل»، بیان شد می‌توانیم نتیجه بگیریم که چندین احتمال در مورد واژه «هفت آسمان» وجود دارد: ۱. هفت به معنای عدد حقیقی باشد که در این صورت این احتمالات متصور است: __________________________________________________ (1) ظاهر آیه همین معنا است و فخر رازی هم در تفسیر کبیر همین احتمال را در معنای «مثل» پذیرفته است. هر چند که سیارات هفت‌گانه را با اقالیم هفت‌گانه در مقابل هم قرار داده است. (ر. ک: تفسیر کبیر، ج ۳۰، زیر آیه ۱۲ سوره طلاق). (۲) ر. ک: المیزان، ج ۱۹، ص ۳۲۶ که بصورت احتمال ذکر می‌کند. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۰ الف: هفت آسمان پر از ستاره و سیاره مثل هفت کره خاکی زمین این مطلب از نظر علمی نیز ممکن است چرا که برخی دانشمندان گفته‌اند که میلیون‌ها خورشید و سیاره مشابه زمین در کهکشان‌های جهان وجود دارد. همانگونه که احتمال وجود جهان‌های مشابه این آسمان پر ستاره را بعید نمی‌دانند چرا که دانشمندان علم نجوم و فیزیک کیهانی با تلسکوپ‌های خود توانسته‌اند تا میلیاردها ستاره و سیاره را ببینند ولی می‌گویند که هنوز فضاهای ناشناخته و تاریکی وجود دارد که از دامنه دید ما خارج است. «۱» پس احتمال وجود شش جهان مشابه و شش آسمان دیگر که هنوز کشف نشده است وجود دارد. و این مطلب با ظاهر برخی آیات قرآن نیز همگونی دارد. «۲» ب: هفت مقام قرب و حضور و موجود عالی معنوی (هفت آسمان) در مقابل هفت مرتبه پست وجودی طبیعت (هفت زمین). تذکر: در این دو صورت مثل بودن آسمان و زمین در «هفت بودن» آنهاست. ۲. هفت به معنای کثرت باشد: در این صورت احتمالات زیر متصور است: الف: آسمان‌های زیادی (مجموعه کرات و سیارات و ...) خلق کرد. و زمین‌های زیادی (کره‌های خاکی مشابه زمین) خلق کرد. که همه آنها در فضا شناور و معلق هستند. ب: تعداد زیادی از طبقات جوّ زمین را خلق کرد. و تعداد زیادی از طبقات داخلی زمین یا قطعات زمین و اقلیم‌ها را خلق کرد. امروزه در علوم زمین‌شناسی و هواشناسی طبقات آنها را از نظر مقدار تراکم مواد یا مواد سازنده آنها تقسیم می‌کنند. و در این صورت آیه اشاره به این طبقات است. و یا اشاره به مناطق هفتگانه زمین باشد. که قبلا بیان کردیم. پ: مراتب معنوی و مقامات قرب و حضور و موجودات عالی بسیاری خلق کرد مراتب پست طبیعت را که بسیار است خلق کرد. تذکر: در اینجا احتمالات دیگری نیز می‌تواند وجود داشته باشد و برخی افراد نیز بدان‌ها اشاره کرده‌اند ولی چون بسیار ضعیف و دور از ظاهر آیه بود بدان‌ها اشاره نکردیم. (مثل اینکه مراد هفت سیاره منظومه شمسی باشد) البته در بین همین احتمالات نیز که ذکر شد برخی با ظاهر آیه مناسب‌تر است و برخی از ظاهر آیه دورتر است که قضاوت و اختیار __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵- ۱۶۷ و زیر آیه ۱۲/ طلاق. (۲) ر. ک: صافات/ ۶ (انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب) و نیز ملک/ ۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۱ هر معنا را به عهده خوانندگان صاحب نظر می‌گذاریم هر چند در این موارد قضاوت قطعی بسیار سخت است.

پرسش ششم: مقصود از هفت زمین چیست؟

در قرآن کریم آیه‌ای به صورت صریح در مورد هفت زمین وجود ندارد و تنها آیه‌ای که می‌تواند اشاره به هفت زمین محسوب شود همین آیه ۱۲ سوره طلاق است. البته اگر مثلیت در این آیه را به معنای «مثل هم بودن در عدد هفت» بدانیم. در حالی که دو احتمال دیگر در مورد مثل بودن (مثلیت در معلق بودن کرات در فضا و مثلیت در ملکوتی بودن) وجود داشت. امّا در روایات کلمه «الارضین السبع» «۱» زمین‌های هفتگانه آمده است و در نهج البلاغه نیز کلمه «الارضین» آمده است: «و رکوبها اعناق سهول الارضین» «۲» « (کوهها) برگردن همواریهای زمین‌ها سوارند.» «الم یکونوا اربابا فی اقطار الارضین» «۳» «آیا در اطراف زمین‌ها پادشاهان و مالک رقاب نبودند.» «فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین» «۴» « (اعراب) در اطراف زمین‌ها پادشاهان شدند.» البته با توجه به قرائن موجود در کلام حضرت امیر (ع) در همه موارد «ارضین» به معنای قطعات زمین و خشکی‌هاست. پس اگر زمین‌های هفتگانه را بتوانیم از قرآن برداشت کنیم می‌توانیم به یکی از معانی گذشته یعنی هفت قطعه و اقلیم زمین همانگونه که در روایات آمده یا هفت کره خاکی یا هفت طبقه داخلی زمین حمل کنیم.

بررسی

۱. با توجه به معانی متفاوتی که از آسمان، زمین، مثلیت آنها، هفت و هفت آسمان بیان کردیم و با توجه به احتمالات متعدد تفسیری در این آیات نمی‌توان گفت که مقصود __________________________________________________ (1) وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۹۰۷: لا اله الّا اللّه ربّ السماوات السبع و ربّ الارضین السبع. (۲) نهج البلاغه (سه جلدی)، ج ۱، ص ۱۷۴ و نیز ر. ک: قرشی، قاموس قرآن، ج ۱، ص ۶۵. (۳) نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۷۷. (۴) نهج البلاغه، ص ۱۷۹ و نیز خطبه ۱۹۹ و الارضین المدحوة و الجبال ذات الطول .... پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۲ قرآن در همه موارد یک معنای آسمان بوده است و نمی‌توان یک معنای خاصی را بر قرآن در مورد هفت آسمان تحمیل کرد. پس معلوم می‌شود که تمام کسانی که به صورت قاطع یک معنا را به قرآن نسبت می‌دادند و بر آن پافشاری می‌کردند راه صواب نرفته‌اند. (علاوه بر اشکالات واضحی که در این دیدگاهها وجود داشت که به برخی از آنها اشاره داشتیم) ۲. با توجه به ابهامی که در معنای هفت آسمان قرآن وجود دارد و با توجه به ابهاماتی که در مورد آسمان و کهکشانها از نظر علمی وجود دارد و نظریه‌های متفاوت و بالنده‌ای که هر روز ارائه می‌شود، نمی‌توان گفت که نظر قطعی قرآن کدام نظریه است. با توجه به این مطلب، ادعای اعجاز علمی قرآن در آیات مربوط به هفت آسمان صحیح به نظر نمی‌رسد و حتی اگر یک نظریه علمی در مورد هفت آسمان به اثبات برسد باز اعجاز علمی ثابت نمی‌شود چرا که همانطور که گذشت هفت آسمان قبل از اسلام در قوم نوح و بین یهودیان مطرح بوده است. ۳. از آنجا که ممکن است مقصود از واژه آسمان در اصطلاح قرآن و اصطلاحات علمی متفاوت باشد (مثلا یکی آسمان معنوی بگوید و یکی فضای خالی یا جایگاه کرات آسمانی) پس نمی‌توان گفت که تعارضی بین گزاره هفت آسمان قرآن با یافته‌های علوم کیهان‌شناسی وجود دارد. چرا که علوم کیهان‌شناسی ادعا می‌کند: هنوز هفت آسمان کشف نکرده است. و قرآن ادعا می‌کند هفت آسمان وجود دارد. پس با توجه به احتمال اشتراک لفظی واژه «آسمان» نمی‌توان گفت دو گزاره فوق معارض است و اگر هم هر دو (علم و دین) یک معنا را از آسمان اراده کنند باز هم علم، وجود آسمانهای هفتگانه را نفی نمی‌کند بلکه آنها را اثبات نکرده است. امّا قرآن از طریق وحی خبر از وجود آنها می‌دهد پس ممکن است در آینده آسمانهای دیگری کشف شود و گزاره دینی به اثبات برسد.

۴. گسترش جهان

اشاره برخی از صاحب نظران و مفسران برآنند که جهان دائما در حال گسترش است و کهکشان‌ها از همدیگر دور می‌شوند. در این رابطه به برخی از آیات قرآن استناد شده است که عبارتند از: وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ «۱» «و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را گسترش می‌بخشیم.» إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ «۲» «و ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم.» أَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ «۳» «هشدار که [همه کارها به خدا باز می‌گردد.»

نکات تفسیری

آیه اول در مقام بیان آیات عظمت خداوند در عالم آفرینش است و «أید» (بر وزن صید) به معنی قدرت و قوت است و این واژه در آیات قرآن مجید مکرر به این معنا آمده است و در اینجا اشاره به قدرت کامله خداوند بزرگ در آفرینش آسمان‌ها دارد. «۴» آیه دوم در مقام بیان صفات صابرین است که آنان در هنگام مصیبت می‌گویند (ما از خدا هستیم) اشاره به اینکه همه نعمتها از خداست پس برای از دست دادن آنها ناراحت نشویم (و به سوی او باز می‌گردیم) اشاره به اینکه، اینجا سرای جاویدان نیست و این نعمت‌ها زودگذر و وسیله کمال است. «۵» آیه سوم در مورد راه مستقیم الهی است: صِراطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ و در حقیقت دلیل این مطلب است که راه مستقیم تنها راهی است که به سوی خدا می‌رود و در حقیقت این جمله بشارتی برای پرهیزکاران و تهدیدی برای ظالمان و گنهکاران است که بازگشت همه آنها به سوی خدا است. «۶»

تاریخچه نظریه گسترش جهان

اشاره بسیاری از صاحب‌نظران و متخصصان و اخترشناسان در مورد گسترش جهان و انطباق آن با آیات قرآن اظهار نظر کرده‌اند که در اینجا به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم؛ امّا قبل از نقل __________________________________________________ (1) ذاریات/ ۴۷. (۲) بقره/ ۱۵۶. (۳) شوری/ ۵۳. (۴) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۱ و ۳۷۲. (۵) تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۲۵. (۶) همان، ج ۲۰، ص ۵۰۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۴ سخنان آنها اشاره می‌کنیم که در بین دانشمندان در مورد گسترش جهان دو دیدگاه عمده وجود دارد:

الف: انقباض و ایستا بودن جهان

پروفسور «هاوکینگ» کیهان‌شناس بزرگ می‌نویسد: «برخی از دانشمندان مثل نیوتن (۱۶۴۳- ۱۷۲۷ م) و دیگران می‌خواستند نتیجه‌گیری کنند که تحت تأثیر و نفوذ نیروی گرانش این مجموعه کیهانی ایستاد بزودی شروع به انقباض خواهد کرد.» «۱»

ب: انبساط و گسترش جهان

مجموعه کیهانی شامل چند صد هزار میلیون کهکشان است که هر کدام محتوی چند صد هزار میلیون ستاره هستند «۲» و تقریبا همه آنها در حال دور شدن از ما هستند. این مطلب بوسیله تجزیه نور ستارگان که به ما می‌رسد بر دانشمندان معلوم شد یعنی طیف‌های سرخ‌گرا از طیف آبی‌گرا بیشتر است. و این سرخ‌گرا بودن هم بر اساس نظم خاصی است یعنی متناسب با فاصله هر کهکشان از ماست. به عبارت دیگر هر چه یک کهکشان از ما دورتر باشد تندتر از ما دوری می‌گزیند. «۳» نخستین کسی که به این واقعیت پی برد. دانشمندی به نام «سلیفر» «۴» (متولد ۱۸۷۵ م) مدیر رصد خانه «لاول» بود او در سال ۱۹۱۲ کشف کرد که ستارگان از ما می‌گریزند. «۵» بعد از او «هابل» در سال ۱۹۲۹ اعلام کرد که این دور شدن ستارگان به صورت منظم است «۶» یعنی کهکشانی که در فاصله یک میلیون سال نوری ماست با سرعت ۱۸۶ کیلومتر __________________________________________________ (1) استفن ویلیام هاوکینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص ۵۸. (۲) همان، ص ۵۵. (۳) همان، ص ۵۸. (4) rehpilS (5) تاریخ علوم، ص ۷۳۹ به نقل از دانش عصر فضا، استاد حسین نوری، ص ۱۹۴. برخی نوشته‌اند که تئوری گسترش جهان توسط «ژرژلومتر» ریاضی‌دان بلژیکی ارائه گردید و وقتی مورد پذیرش محافل علمی جهان قرار گرفت که دوربین کیهانی «پالومار» در این راه به کار گرفته شد. (ر. ک: گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۲۱ و نیز ترورای. ویلیامز، اختراعات و اکتشافات قرن بیستم، ترجمه لاله صاحبی، ص ۱۳۳ و مجید یکتایی، تاریخ آفرینش، ص ۶۳). (۶) تاریخچه زمان، ص ۵۸. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۵ در ثانیه و آنکه در فاصله دو میلیون سال نوری است دو برابر این سرعت (۳۷۲ کیلومتر). از ما دور می‌شوند. «۱» برای مثال ستاره عیوق در هر طپش قلب ۳۰ کیلومتر از ما دور می‌شود. و کهکشان شجاع در هر ثانیه حدود ۶۰ هزار کیلومتر از ما فاصله می‌گیرد. «۲» نظریه گسترش جهان امروزه مورد قبول دانشمندان است؛ اعم از کسانی که نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ اولیه) را می‌پذیرند و یا دانشمندانی که نظریه کهبانگ (جهان پلاسما و جهان انفجارهای کوچک) را قبول دارند و یا دانشمندانی که نظریه حالت پایدار جهان را ترجیح می‌دهند. «۳»

اسرار علمی‌

در مورد انطباق آیات قرآن و نظریه علمی گسترش جهان به صورت مختصر سخنان برخی از صاحب‌نظران را نقل می‌کنیم: ۱. آیة اللّه مکارم شیرازی در تفسیر آیه ۴۷ سوره ذاریات در مورد «انا لموسعون» چهار تفسیر ذکر می‌کند: الف: به معنای توسعه در رزق از سوی خدا بر بندگان از طریق نزول باران. ب: به معنای توسعه در رزق از سوی خدا بر بندگان از هر نظر. ج: به معنای بی‌نیازی خداوند چون خزائن او آنقدر گسترده است که با اعطاء رزق به خلایق پایان نمی‌پذیرد. د: خداوند آسمان‌ها را آفریده و دائما گسترش می‌دهد. ایشان معنای چهارم را تقویت می‌کند و می‌نویسد: «با توجه به مسأله آفرینش آسمان‌ها در جمله قبل و با توجه به کشفیات اخیر دانشمندان در مسأله «گسترش جهان» که از طریق مشاهدات حسی نیز تأیید شده است معنی لطیف‌تری برای آیه می‌توان یافت و آن اینکه خداوند آسمانها را آفریده و دائما گسترش می‌دهد ... یعنی ستارگانی که در یک کهکشان قرار دارند به سرعت از مرکز کهکشان دور می‌شوند.» «۴» __________________________________________________ (1) دانش عصر فضا، ص ۱۹۶ و نیز ر. ک: از اتم تا ستاره، ص ۱۰۴ و تسخیر ستارگان، ص ۴۰۹. (۲) دانش عصر فضا، ص ۱۹۵ و نیز: از جهان‌های دور، ص ۱۵ و مرزهای نجوم، ترجمه رضا اقصی، ص ۳۳۸. (۳) ر. ک: ری ویلارد و دیگران، کیهان و راه کهکشان، ترجمه سید محمد امین محمدی، ص ۳۴- ۵۰. (۴) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۶ سپس شواهد زیادی از سخنان دانشمندان کیهان‌شناس در مورد گسترش جهان می‌آورد. «۱» آنگاه می‌نویسد: «جالب توجه اینکه تعبیر به إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ما گسترش دهندگانیم) با استفاده از جمله اسمیه و فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان می‌دهد که این گسترش همواره وجود داشته و همچنان ادامه دارد. و این درست همان چیزی است که امروز به آن رسیده‌اند.» «۲» ۲. یکی از نویسندگان معاصر در این مورد می‌نویسد: «تمامی کهکشانهای هستی و اجرام کوچک و بزرگ آسمانی با سرعت زیادی از یکدیگر دور می‌شوند و با سرعت محیّر العقولی یعنی ۰۰۰/ ۶۰ تا ۰۰۰/ ۱۵۰ کیلومتر در ثانیه رو به سوی نقطه‌ای نامعلوم در حرکت‌اند. و شاید این مطلب مصداق آیه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (بازگشت همه چیز به سوی اوست) باشد و یا آیه‌ای دیگر که می‌فرماید أَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ (بازگشت همه امور به سوی اوست)» سپس آیه ۴۷ سوره ذاریات را می‌آورد. و این مطلب را از نویسندگان متعددی نقل می‌کند «۳» و می‌نویسد: «آری قرآن کریم در عصری که نه از دوربین‌های معمولی خبری بود و نه از تلسکوپ‌های غول‌پیکر امروزی، به گسترش و انبساط عالم اشاره نموده است.» «۴» ۳. دکتر «موریس بوکای» با ذکر آیه ۴۷ سوره ذاریات و نظریه انبساط جهان در پایان نتیجه می‌گیرد که: «و (این آیه) انبساط جهان را بدون کمترین ابهام ذکر می‌کند.» «۵» او بر ترجمه‌های دیگر قرآن بویژه ترجمه مستشرق معروف «بلاشر» اشکال می‌کند و می‌گوید: «موسعون از فعل «اوسع» است که در مورد اشیاء: عریض کردن، گستردن، وسیع‌تر کردن، جادارتر کردن معنا می‌دهد.» __________________________________________________ (1) از کتابهای مرزهای نجوم، ترجمه رضا اقصی، ص ۳۳۹- ۳۴۰ و آغاز و انجام جهان، ص ۷۴- ۷۷ و ژرژگاموف در کتاب آفرینش جهان (نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۳- ۳۷۵) (۲) نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۵. (۳) ر. ک: عبد الفتاح طبار، سیری در قرآن، ترجمه رسول دریایی، ص ۱۸۸ و صدر الدین بلاغی، قصص قرآن، ص ۳۰۷ به بعد و آیة اللّه طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۱ و ۲، ص ۲۱۴. (۴) مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۲۱- ۲۲. (۵) دکتر بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص ۲۲۵- ۲۲۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۷ برخی مترجمان که قابلیت فراگیری معنی این کلمه اخیر را ندارند معانیی عرضه می‌دارند که به نظر من غلط می‌آیند مانند معنایی که از «بلاشر» با عبارت «ما سرشار از سخاوت هستیم» می‌کند. مؤلفان دیگر معنا را حدس می‌زنند ولی جرأت اظهار نظر آنرا ندارند.» «۱» ۴. استاد آیة اللّه معرفت نیز در مورد آیه ۴۷ سوره ذاریات همان دیدگاه توسعه جهان را مطرح می‌کند و می‌پذیرند. و در این مورد شواهد متعدد علمی بیان می‌کند. و توسعه رزق را در آیه فوق یک معنای مجازی می‌دانند که از توسعه مکانی گرفته شده است. «۲»

بررسی

در اینجا تذکر چند نکته لازم است: ۱. در مورد آیه دوم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ «۳» و آیه سوم أَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ «۴» باید گفت که ظاهر این آیات تناسبی با مسأله گسترش جهان ندارد و احتمالی که آن نویسنده معاصر (کتاب مطالب شگفت‌انگیز قرآن) داده، هیچ دلیل و قرینه‌ای به همراه ندارد. چرا که ظاهر آیه اول بازگشت همه موجودات به سوی خداوند است و ربطی به حرکت مادی کرات آسمانی در فضا ندارد. و ظاهر آیه دوم هم در مقام تهدید گناهکاران و بشارت نیکوکاران است و نزدیک بدین معناست که: همه کارها به سوی خدا برمی‌گردد. مواظب اعمالتان باشید که حساب آنها با خداست. و این ربطی به حرکت کهکشان‌ها در فضای لا یتناهی ندارد. ۲. در مورد آیه اول وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ «۵» باید گفت که ظاهر آیه همان معنای چهارم تفسیری است که در تفسیر نمونه تقویت کرده بودند یعنی گسترش آسمانها به صورت مداوم. با توجه به اینکه این مطلب علمی در صدر اسلام برای مردم و دانشمندان نجوم روشن نبوده است و حتی تا قرن هفدهم دانشمندان بزرگی مثل نیوتن متمایل به دیدگاه ایستا بودن جهان و انقباض آن داشته‌اند، پس می‌توانیم بگوییم که این رازگوئی قرآن که با جدیدترین __________________________________________________ (1) همان، ص ۲۲۶. (۲) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۱۱- ۱۱۴. (۳) بقره/ ۱۵۶. (۴) شوری/ ۵۳. (۵) ذاریات/ ۴۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۸ یافته‌های علوم تجربی مطابق است عظمت قرآن و پیامبر (ص) را می‌رساند. ۳. آیا تطابق نظریه گسترش جهان با آیه ۴۷ سوره ذاریات دلیل اعجاز علمی قرآن است؟ اگر نظریه گسترش جهان به صورت قطعی اثبات شود با توجه به مطالب بالا می‌توانیم بگوییم که اعجاز علمی قرآن را اثبات می‌کند. ولی با توجه به اینکه نظریه‌های علمی همیشه پا برجا نیست و احتمال خطا و تغییر در آنها وجود دارد. «۱» پس نمی‌توان به طور قطعی نظریه گسترش جهان را به قرآن نسبت داد و اعجاز علمی آن را نتیجه گرفت. بلکه حدّ اکثر می‌توان گفت ظاهر قرآن (ذاریات/ ۴۷) با نظریه گسترش جهان هماهنگی دارد. و تا وقتی این نظریه پا برجاست می‌تواند یکی از معانی و تفسیرهای آیه بشمار آید.

۵. جاذبه عمومی موجودات

اشاره نیروی جاذبه یا قانون جاذبه عمومی بدین معناست که کلیه اجسام بزرگ و کوچک در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و همدیگر را جذب می‌کنند. برخی صاحب‌نظران و مفسران برآنند که قرآن کریم در چند مورد به نیروهای جاذبه اشاره کرده است که عبارتند از: اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها «۲» «خدا [همان کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت.» خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها «۳» «آسمانها را بی‌هیچ ستونی که آن را ببینید خلق کرد.» أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً «۴» «آیا زمین را جایگاه گرفتن و جذب قرار ندادیم؟» «۵» إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً «۶» __________________________________________________ (1) یعنی بهترین نظریه در علم آن است که عرف جامعه علمی آن را بپذیرد و نظریه جانشین بهتری نداشته باشد. (۲) رعد/ ۲. (۳) لقمان/ ۱۰. (۴) مرسلات/ ۲۵. (۵) برخی از مترجمان قرآن، آیه را اینگونه ترجمه کرده‌اند: «مگر زمین را محل اجتماع نگردانیدیم.» (ترجمه قرآن استاد فولادوند) (۶) فاطر/ ۴۱. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۴۹ «همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمی‌دارد؛ اوست بردبار آمرزنده.» و نیز همین مضمون در آیه ۶۵ سوره حج آمده است.

نکات تفسیری

۱. آیات فوق در بستر شمارش نشانه‌ها و نعمت‌های خداست. تا مردم به لقای خدا ایمان آورند (رعد) و اینکه ببینند دیگران نمی‌توانند مثل خدا چنین مخلوقاتی داشته باشند (لقمان) و هنگامی که این آیات برای انسانها گفته شد اگر کسی باز هم تکذیب آیات الهی کند بد عاقبتی دارد و وای به حال او (مرسلات) ۲. کلمه «عمد» (بر وزن قمر) جمع عمود به معنی «ستون» است. برای جمله «ترونها» دو تفسیر گفته‌اند یکی اینکه صفت برای «عمد» باشد یعنی: «آسمان‌ها را بدون ستونی که دیدنی باشد برافراشتیم» که لازمه آن وجود ستون‌های نامرئی برای آسمان است. دیگر آنکه «بغیر عمد» متعلق به جمله «ترونها» باشد (ترونها بغیر عمد) یعنی: «همانگونه که می‌بینید آسمان بدون ستون است». البته برخی نیز جمله ترونها را معترضه گرفته‌اند. و همین معنای دوم را پذیرفته‌اند. «۱» تفسیر دوم خلاف ظاهر آیه است چرا که لازمه آن تقدیم و تأخیر است. «۲»

تاریخچه

برخی معتقدند که (بعد از اشارات علمی قرآن و روایات اهل بیت (ع)) ابو ریحان بیرونی (۴۴۰ ق) اولین کسی بود که به نیروی جاذبه پی برد. «۳» امّا مشهور آن است که نیروی جاذبه عمومی اولین بار توسط نیوتن «۴» (در قرن هفدهم میلادی) کشف __________________________________________________ (1) ر. ک: استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۴۹. تذکر: شاید نظر ایشان جمله استینافیه باشد و گرنه جمله معترضه در اینجا معنای محصلی ندارد و از نظر ادبی صحیح نیست. و اصولا با همان معنای دوم (بغیر عمد متعلق به ترونها باشد) یک معنا کرده‌اند. پس تفاوتی از نظر معنی ندارد. (۲) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۱۱۰ و نیز، ج ۱۷، ص ۲۹. (۳) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۴۱. (۴) اسحاق نیوتن (۱۶۴۳- ۱۷۲۷ م) منجم و ریاضی‌دان معروف انگلیسی، کاشف نیروی جاذبه و بنیانگذار حساب عنصرهای بی‌نهایت کوچک و تئوری نور است، معروف‌ترین اثر او «اصول ریاضی فلسفه طبیعت» نام دارد. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۰ شد. «۱» داستان افتادن سیب از درخت و انتقال ذهنی نیوتن به نیروی جاذبه معروف است. «۲» نیوتن بر اساس قوانین کلی حرکت سیارات را اینگونه تبیین کرد: الف: بر طبق قانون جاذبه عمومی کلیه اجسام همدیگر را جذب می‌کنند و این کشش به دو چیز بستگی دارد: جرم و فاصله یعنی با جرم نسبت مستقیم دارد و هر قدر جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر می‌شود. برای مثال جرم خورشید ۳۳۰ هزار برابر جرم زمین است و لذا نیروی جاذبه خورشید نیز ۳۳۰ برابر نیروی جاذبه زمین است و بر همین اساس است که زمین تحت تأثیر جاذبه خورشید قرار می‌گیرد. و چون جرم زمین ۸۱ برابر جرم ماه است لذا ماه تحت تأثیر نیروی جاذبه زمین قرار گرفته و دور زمین می‌چرخد. امّا هر چه فاصله دو جسم بیشتر باشد، تأثیر جاذبه کمتر می‌شود و به نسبت مجذور این فاصله نیروی جاذبه کاهش می‌یابد مثلا اگر این فاصله دو برابر شد نیروی جاذبه چهار برابر کمتر می‌شود. ب: بر طبق قانون گریز از مرکز هر جسمی که بر گرد مرکزی حرکت کند در آن جسم طبعا کششی بوجود می‌آید که می‌خواهد از آن مرکز دور شود. مثل قطعه سنگی که به ریسمانی بسته‌ایم و می‌گردانیم. حرکت زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی در مدارهای خود و گرد همدیگر در نتیجه ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است همین دو نیرو است که اجرام فضائی را در مدار خود نگاه می‌دارد و از سقوط آنها و از تصادم و اصطکاک آنها با هم جلوگیری می‌کند. «۳»

اسرار علمی‌

اشاره در مورد انطباق آیات فوق با یافته‌های اخترشناسی نوین بسیاری از صاحب‌نظران و مفسران سخن گفته‌اند که در اینجا به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم: __________________________________________________ (1) برخی معتقدند که نیوتن در کشف قانون جاذبه، مبتکر نبود زیرا «کوپرنیک» و «کپلر» هر دو قبل از او به این مطلب توجه کرده بودند. لکن نیوتن نخستین کسی است که این موضوع را تحت فرمول و حساب درآورد (ر. ک: تاریخ علوم، ص ۲۶۴ و دانش عصر فضا، ص ۴۴). (۲) برخی کتاب‌ها مثل جهان‌های دور، ص ۴۲ و ۲۰۱ و دنیای ستارگان، ص ۱۵۰ و قهرمانان تمدن، ص ۱۸۲ داستان سیب را نقل می‌کنند و حتی می‌گویند هر چند که این درخت در سال ۱۸۱۴ از بین رفت ولی پیوندی از آن درخت را در باغ نیوتن کالج کامبریج کاشتند. امّا کتاب تاریخ علوم، ص ۲۶۲ در صحت این داستان شک می‌کند. (۳) برگرفته از استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۴۴- ۴۸ با تلخیص و نیز ر. ک: اندیشه پرواز، ص ۱۶۲ و از جهان‌های دور، ص ۲۰۱. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۱

الف: اسرار علمی آیه اول و دوم (بغیر عمد ترونها) «۱»

۱. آیة اللّه مکارم شیرازی در هر دو مورد به نکات علمی آیه اشاره می‌کند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن مجید می‌داند. و پس از ذکر دو تفسیر برای آیه و ترجیح تفسیری که «ترونها» را صفت «عمد» می‌داند می‌نویسند: «مقید ساختن آن (عمد) به «ترونها» دلیل بر این است که آسمان ستون‌های مرئی ندارد مفهوم این سخن آن است که ستون‌هایی دارد امّا قابل رؤیت نیست ... این تعبیر لطیفی است به قانون جاذبه و دافعه که همچون ستونی بسیار نیرومند امّا نامرئی کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته.» و سپس به حدیثی از امام رضا (ع) استشهاد می‌کند که: حسین بن خالد می‌گوید از امام رضا (ع) پرسیدیم: اینکه خداوند فرموده: وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ «سوگند به آسمان که دارای راههاست» یعنی چه؟ فرمود: این آسمان راههائی به سوی زمین دارد. حسین بن خالد می‌گوید: عرض کردم چگونه می‌تواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد در حالی که خداوند می‌فرماید: آسمان‌ها، بی‌ستون است. امام فرمود: سبحان اللّه، ا لیس اللّه یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت بلی، فقال ثم عمد و لکن لا ترونها. «عجیب است آیا خداوند نمی‌فرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده باشد؟ من عرض کردم: آری. فرمود پس ستونهایی هست لکن شما نمی‌بینید.» «۲» سپس ایشان متذکر می‌شوند که این آیات و احادیث برخلاف تفکرات نجومی آن زمان هیئت بطلمیوسی بود. «۳» ۲. آیة اللّه حسین نوری نیز با ذکر آیه ۲ سوره رعد همین مطلب را از آیه برداشت کرده و حدیث مذکور را از امام رضا (ع) در تفسیر آیه می‌آورد. سپس متذکر نکته لطیفی در تعبیر «عمد» می‌شوند و می‌نویسند: «میان «ستون» که تکیه‌گاه و نگاه دارنده است، با جسمی که بر آن تکیه کرده است، __________________________________________________ (1) رعد/ ۲- لقمان/ ۱۰. (۲) ر. ک: تفسیر برهان، ج ۲، ص ۲۷۸، که از تفسیر علی ابراهیم و تفسیر عیاشی نقل کرده است. (۳) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۲۹ و ج ۱۰، ص ۱۱۰ و ۱۱۱ و نیز پیام قرآن، ج ۸، ص ۱۴۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۲ لازم است تناسب و محاسبه کامل رعایت شود. یعنی هر اندازه جسم سنگین‌تر است بهمان نسبت باید «ستون» دارای قدرت و مقاومت بیشتری باشد ... بنابر این نیروی جاذبه و سایر قوانین حرکت مربوط به این اجرام با نظام دقیق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است تا توانسته هر یک از آنها را در ارتفاع و مدار معین در طی میلیاردها سال نگاه بدارد. با توجه به این نکته روشن می‌شود که تعبیرات قرآن- که راهنمای سعادت بشر است چه اندازه اعجازآمیز و لطیف است.» «۱» تذکر: منظور ایشان این است که تعبیر عمد (ستون) علاوه بر اینکه به اصل نیروی جاذبه اشاره دارد به لزوم تناسب کمی و کیفی بین ستون (نیروی جاذبه) و دو طرف ستون نیز اشاره دارد. ۳. برخی نویسندگان معاصر نیز به این دو آیه استناد کرده و ستون نامرئی را به معنای نیروی جاذبه دانسته‌اند. که قرآن هزار و چهار صد سال قبل از نیوتن پرده از روی معمای آن برداشته است. و سپس روایات مذکور را از امام رضا (ع) آورده است. «۲» ۴. آیة اللّه مصباح پس از اینکه دو تفسیر برای آیه (بغیر عمد ترونها) ذکر می‌کند (ترونها صفت عمد باشد یا جمله معترضه «۳» باشد) می‌نویسند: «به هر حال هر دو تفسیر قابل تصور است و ظاهرا مانعی برای تصور هیچیک از دو وجه وجود ندارد.» «۴» ۵. برخی دیگر از نویسندگان و صاحب‌نظران معاصر نیز به دو آیه مورد بحث در مورد نیروی جاذبه استناد کرده‌اند که عبارتند از: محمد حسن هیتو «۵» و آیة اللّه معرفت که بحث مفصلی پیرامون نیروی جاذبه و آیات فوق دارند «۶» و لطیف راشدی. «۷» __________________________________________________ (1) دانش عصر فضا، ص ۵۵ و ۵۶. (۲) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۴۱- ۴۶. (۳) در این مورد در پاورقی نکات تفسیری، توضیح دادیم. (۴) استاد محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۴۷- ۲۴۸. (۵) ر. ک: دکتر محمد حسین هیتو، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی و الغیبی)، ص ۱۸۰. (۶) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۲۲- ۱۲۸. (۷) لطیف راشدی، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، ص ۵۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۳

ب: اسرار علمی آیه سوم (کفاتا) «۱»

۱. آیة اللّه مصباح یزدی در مورد آیه فوق می‌نویسند: «کفات موضعی است که اشیاء در آن جمع‌آوری می‌گردد. و در اصل معنای آن گرفتن و ضمیمه کردن (قبض و ضمّ) وجود دارد. از همین جا می‌توان بهره برد که زمین اشیاء را به خود جذب می‌کند، می‌گیرد. و بعید نیست که اشاره به نیروی جاذبه زمین باشد که با توجه به سرعت شگرف حرکت زمین، اگر این نیروی جاذبه نمی‌بود، همه اشیاء روی زمین در فضا پراکنده می‌شد و سپس اشاره می‌کند که کفات به معنای سرعت هم آمده است امّا معنای دوم را ضعیف‌تر می‌داند. «۲» ۲. یکی دیگر از صاحب‌نظران از معنای لغوی کلمه کفات چند مطلب را استخراج می‌کند. حرکت وضعی و انتقالی زمین و سرعت طیران آن در فضا- وجود مواد مذاب داخل زمین- تغییرات سطحی و عمقی کره خاک- نیروی جاذبه زمین ایشان به معنای لغوی «کفات» استناد می‌کند که: الکفات: موضع یکفت فیه الشی‌ء ای یضم و یجمع. «۳» ۳. برخی از نویسندگان و یکی از مفسران معاصر نیز از این آیه نیروی جاذبه را استفاده کرده است. «۴»

ج: اسرار علمی آیه چهارم یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا «۵»

۱. آیة اللّه حسین نوری پس از آنکه بحث مفصلی در مورد نیروی جاذبه می‌کند و به آیه فوق استشهاد می‌کند، کلمه «تزولا» را به معنای «انحراف» گرفته است. «۶» ۲. برخی از نویسندگان معاصر نیز این آیه را ذکر کرده و می‌نویسند: «مگر این نگاه داشتن غیر از همان نیروی جاذبه عمومی است که خداوند در بین کرات قرار داده تا از مدارشان منحرف نشوند.» «۷» __________________________________________________ (1) مرسلات/ ۲۵. (۲) معارف قرآن، ص ۲۵۴. (۳) ر. ک: ید اللّه نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۸۸- ۹۹. (۴) دکتر صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ج ۲۹، ص ۳۴۱ و گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۴۳. (۵) فاطر/ ۴۱. (۶) دانش عصر فضا، ص ۵۵. (۷) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۴۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۴ ۳. برخی از مفسرین برای آیه فوق دو گونه تفسیر کرده‌اند: یکی تأکید آیه بر مسأله حفظ نظام عالم هستی یعنی همان چیزی که در بحث‌های فلسفی به اثبات رسیده که ممکنات در بقای خود همانگونه نیازمند به مبدأ هستند که در حدوث خود. دوم اینکه کرات آسمانی میلیون‌ها سال در مدار خود در حرکت هستند و این مطلب از نیروی جاذبه و دافعه سرچشمه می‌گیرد. «۱»

بررسی

در مورد انطباق قانون جاذبه عمومی با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است: ۱. در تفسیر آیه اول و دوم (بغیر عمد ترونها) به نیروی جاذبه دو نکته قابل تأمل است: اول: آنکه کلمه «عمد» جمع است و به معنی «ستون‌ها» می‌باشد، پس هر چند تفسیر آن به نیروی جاذبه ممکن است ولی امکان دارد که مقصود از ستون‌ها چندین نیروی متفاوت باشد که یکی از آنها نیروی جاذبه است و چه بسا دانشمندان دیگری پیدا شوند و آنها را کشف کنند. پس حصر عمد (ستون‌ها) در نیروی جاذبه صحیح بنظر نمی‌رسد. دوم: آنکه کلمه «سماوات» در قرآن معانی متعددی دارد (مثل: جهت بالا، جوّ زمین، کرات آسمانی، آسمانهای معنوی، ستارگان و سیارات و ... «۲») و در اینجا در صورتی تفسیر آیه به نیروی جاذبه صحیح است که آسمان را به معنای «کرات آسمانی» معنا کنیم. اما با توجه به سیاق آیه ۱۰ سوره لقمان که در مورد نزول باران از آسمان سخن می‌گوید و آسمانها را در مقابل زمین به کار می‌برد و در آیه ۲ سوره رعد که بدنبال ذکر آسمانها از خورشید و ماه و سپس زمین (در آیه بعد) سخن می‌گوید، معلوم می‌شود که قدر متیقن از آسمان در این موارد همان آسمان مادی (یعنی کرات آسمانی یا طبقات جوّ زمین و ...) است. ۲. در مورد آیه چهارم: إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا «۳» که می‌فرماید: «همانا خدا آسمان‌ها و زمین را نگاه می‌دارد. تا نیفتد» (یا تا منحرف نشوند) نیز سه نکته قابل تأمل است: __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۲۸۷. (۲) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵ و حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده سمو و بحث ما تحت عنوان «آسمان‌های هفتگانه» در همین نوشتار. (۳) فاطر/ ۴۱. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۵ یکی اینکه در اینجا هم باید آسمان‌ها را به معنای کرات آسمانی فرض کنیم. و دوم اینکه نگهداری آسمان و زمین توسط خدا را به معنای نگهداری آنها توسط نیروی جاذبه معنا کنیم. آری ممکن است که خداوند توسط وسایل و نیروهای متعددی آسمان‌ها و زمین را نگهداری کند تا منحرف نشوند که نیروی جاذبه یکی از آنهاست نه تمام آنها پس انحصار معنای آیه فوق نیز در نیروی جاذبه صحیح نیست. سوم اینکه این آیه دو تفسیر دارد (همانطور که گذشت) و بر اساس یکی از آنها قابل انطباق با نیروی جاذبه است. ۳. آیه سوم (کفاتا) در لغت حدّاقل به معنای: جمع، سرعت آمده است. «۱» و برخی آن را به معنای جمع انسانها (مرده و زنده) در زمین و برخی به معنای حرکت زمین گرفته‌اند همانگونه که برخی به معنای جاذبه گفته‌اند. پس تفسیر نیروی جاذبه زمین در مورد کفایت یکی از احتمالات آیه است و به صورت قطعی نمی‌توان این مطلب را به آیه فوق استناد داد. مفسران بزرگی مثل علامه طباطبائی (ره) و صاحب تفسیر نمونه اشاره‌ای به این احتمال (استفاده نیروی جاذبه از آیه نکرده‌اند) و آیه را به معنای جمع مردم (زنده و مرده) در زمین گرفته‌اند. یعنی معنای «جمع» را برای «کفات» ترجیح داده‌اند. «۲» نتیجه: احتمال دلالت آیات اول و دوم، بر نیروی جاذبه قوی است، ولی معنای آیات فوق منحصر در نیروی جاذبه نیست، بلکه نیروی جاذبه یکی از مصادیق «عمد» (ستون‌ها) است. اما بهر حال این یک اشاره علمی قرآن به شمار می‌آید که با توجه به عدم اطلاع مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن از نیروی جاذبه، عظمت قرآن کریم را در بیان اسرار علمی روشن می‌سازد. و می‌تواند اعجاز علمی قرآن به شمار آید.

۶. خورشید و حرکات آن

اشاره خورشید یکی از نشانه‌های الهی است که خداوند در قرآن به آن سوگند خورده است. «۳» در آیات متعددی از خورشید و حرکت‌های آن یاد شده است و لذا بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران و متخصصان کیهان‌شناسی در این مورد اظهار نظر کرده‌اند. آیاتی __________________________________________________ (1) ر. ک: راغب اصفهانی، مفردات، ماده کفت. (۲) ر. ک: تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۱۶۸ و نمونه، ج ۲۵، ۴۱۱- ۴۱۲. (۳) شمس/ ۱ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها .... پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۶ که در این مورد به آنها استناد شده عبارتند از: وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ «۱» «و نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است که روز را [مانند پوست از آن برمی‌کنیم و بناگاه آنان در تاریکی فرو می‌روند و خورشید به [سوی قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است.» لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ «۲» «نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند.» وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ «۳» «و اوست آن کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر کدام از این دو در مداری [معین شناورند.» وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی «۴» «و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر کدام برای مدتی معین به سیر خود ادامه می‌دهند.» وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ «۵» «و خداوند خورشید و ماه را در حالی که هر دو در حال حرکت هستند به نفع شما مقهور و مسخّر گردانید.»

نکات تفسیری

۱. آیات فوق برای معرفی نشانه‌های حق است و به مردم یادآوری می‌شود تا ایمان آورند و یا ایمان آنان تقویت گردد. و لذا آیات سوره یس با کلمه وَ آیَةٌ لَهُمُ ... شروع می‌شود و آیه ۲ سوره رعد با جمله لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ «امید که شما به لقای پروردگارتان یقین حاصل کنید» پایان می‌یابد. ۲. «لام» در کلمه «لمستقر» ممکن است به چند معنا باشد: __________________________________________________ (1) یس/ ۳۷- ۳۸. (۲) یس/ ۴۰. (۳) انبیاء/ ۳۳. (۴) رعد/ ۲- فاطر/ ۱۳- زمر/ ۵. همین آیه در لقمان/ ۲۹ به این صورت آمده است کُلٌّ یَجْرِی إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی. (۵) ابراهیم/ ۳۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۷ الف: لام به معنای «الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است) «۱» ب: لام به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است) «۲» ج: لام برای غایت «تا» باشد (خورشید تا قرارگاه خود روان است) «۳» د: لام به معنای تأکید باشد (خورشید روان است مر قرارگاه خود را) ۳. آیه فوق به نحو دیگری نیز قرائت شده است: ۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲ و الشمس تجری لا مستقر لها ۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳ یعنی روان است و قرارگاه ندارد. «۴» ۴. کلمه مستقر در «لمستقر» ممکن است مصدر میمی، یا اسم زمان و یا اسم مکان باشد. پس معنا آن است که «خورشید به طرف قرار گرفتن خود حرکت می‌کند و یا تا آنجا که قرار گیرد حرکت می‌کند یعنی تا سر آمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حرکت می‌کند.» «۵» این احتمال (سر آمدن اجل یا زمان استقرار) بوسیله آیه کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی «۶» تأیید می‌شود. چرا که «لاجل مسمی» به جای «لمستقر لها» به کار رفته است. مگر آنکه ادعا شود که آیه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها «۷» می‌خواهد در مورد خورشید به مطلب تازه‌ای اشاره کند که در آیات دیگر (فاطر/ ۱۳- رعد/ ۲- زمر/ ۵) اشاره نشده بود. یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایانی زمانی حرکت دارند و علاوه بر آن خورشید پایان مکانی نیز دارد. ۵. ابن کثیر نیز در تفسیر خود در مورد «لمستقر لها» دو احتمال را مطرح می‌کند: اول اینکه مقصود مستقر مکانی باشد. یعنی تحت عرش الهی که نزدیک زمین است. دوم آنکه مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد. «۸» __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۷۹، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت- ۱۴۱۷ ق. (۲) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۱۸۴ و تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۲. (۳) ر. ک: تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۸۹، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت- ۱۴۱۷ ق. (۴) ر. ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۲۷۲ (ده جلدی)، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت ۱۴۱۵ ق. این قرائت از امام سجاد (ع) و امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و نیز ابن عباس، ابن مسعود و عکرمه و عطاء نقل شده است و مرحوم طبرسی در توجیه آن می‌گوید: ظاهر این قرائت عموم است امّا معنای آن خاص است یعنی تا وقتی آسمانها همانطور برپاست خورشید محل استقرار ندارد امّا هنگامی که آسمان‌ها درهم فرو ریخت خورشید نیز مستقر می‌شود. (۵) ر. ک: المیزان، ج ۱۷، ص ۸۹، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت- ۱۴۱۷ ق. (۶) فاطر/ ۱۳- رعد/ ۲- زمر/ ۵. (۷) یس/ ۳۸. (۸) ر. ک: مختصر ابن کثیر، ۳/ ۱۶۲ و نیز دکتر السید الجمیلی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۲. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۸ ۶. فلک در لغت به معنای کشتی است و فلک به معنای مجرای کواکب است که به خاطر شباهت آن با کشتی (در شناور بودن) فلک نامیده شده است. «۱» یکی از مفسران می‌نویسد: «کلمه فلک در لغت به معنی برآمدن پستان دختران و شکل دورانی به خود گرفتن است سپس به قطعاتی از زمین که مدور است و یا اشیاء مدور دیگر نیز اطلاق شده و از همین رو به مسیر دورانی کواکب نیز اطلاق می‌شود». «۲» سید هبة الدین شهرستانی با ذکر ۱۴ دلیل اثبات می‌کند که کلمه «فلک» در اسلام به معنای مدار نجوم و مجرای کواکب است. «۳» ۷. یسبحون از ماده «سباحت» در اصل به معنای حرکت سریع در آب و هوا است. «۴» ۸. دائبین از ریشه «دأب» است که به معنی «ادامه دادن به سیر» است. و بمعنی عادت مستمره هم می‌آید. «۵» البته صاحب تفسیر نمونه می‌گوید: دائب از ریشه «دئوب» به معنی استمرار چیزی در انجام یک برنامه به صورت یک حالت و سنت است ... ولی در معنی دائب حرکت در مکان نیفتاده است. و لذا نور افشانی و أثر تربیتی، خورشید را مدلول دائب می‌کند. «۶» امّا به نظر می‌رسد که با توجه به سخن راغب اصفهانی ایشان به یکی از معانی دائب توجه نکرده است (ادامه دادن به سیر) هر چند که تفسیر نمونه هیچ منبع لغوی را نیز در این مورد معرفی نکرده است.

تاریخچه

خورشید ستاره‌ای است که هر انسانی می‌تواند هر روز آن را ببیند و حرکت کاذب روزانه آن (از طرف مشرق به مغرب) «۷» همیشه توجه انسان را به خود جلب کرده است. انسان‌ها تا قرن‌ها فکر می‌کردند که خورشید به دور زمین می‌چرخد و هیئت پیچیده __________________________________________________ (1) راغب اصفهانی، مفردات، ماده فلک. (۲) تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۷. (۳) اسلام و هیئت، ص ۱۹ به بعد. (۴) مفردات راغب، ماده سبح. (۵) مفردات راغب، ماده دئب. (۶) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۳۵۰ و ۳۵۷. (۷) حرکت روزانه خورشید از مشرق به مغرب در حقیقت کاذب است و حقیقی نیست، چون در اثر حرکت زمین از مغرب به مشرق برای انسان خطای دید حاصل می‌شود و گمان می‌کند که خورشید حرکت می‌کند. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۵۹ بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایه‌گذاری شده بود که زمین مرکز جهان است. «۱» بطلمیوس کره زمین را ساکن و مرکز کلیه کرات پنداشته بود او می‌گفت: «سه چهارم از سطح زمین را آب فرا گرفته و کره هوا به مجموع خاک و آب احاطه کرده و کره هوا را کره آتش در میان گرفته و آتش را کره قمر در آغوش دارد. (فلک قمر را جز خود ماه ستاره‌ای نیست) و پس از فلک قمر افلاک عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل به ترتیب هر فلک بعدی محیط بر فلک قبلی است و هر یک را فقط یک ستاره است که هم بنام آن نامیده می‌شود. و پس از فلک زحل کره هشتم یا فلک ثوابت است که جمیع کواکب ثابته مانند میخ بر پیکر آن کوبیده است. و پس از فلک هشتم کره نهم یا فلک اطلس است که تمام افلاک هشتگانه به ترتیبی که ذکر شد. در شکم آن جا دارد. (مثل پیازی که لایه لایه بر همدیگر هستند) فلک مزبور خالی از ستاره و دارای قطر نامحدود است ... و در یک شبانه روز با کلیه افلاکی که در جوف آن است به گرد زمین می‌چرخد.» «۲» هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فکر بشر حکومت کرد و پس از آن کوپرنیک (۱۵۴۴ م) هیئت جدید (هیئت کوپرنیکی) را ارائه داد که بر اساس آن زمین به دور خورشید می‌چرخید. ولی شکل چرخش را دایره‌ای می‌دانست که پس از اوکپلر (۱۶۵۰ م) شکل بیضوی گردش زمین به دور خورشید را کشف کرد. و سپس عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیائی مستقر و مدلّل گردید «۳» و از آن پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایه‌گذاری شد که سیارات به دور خورشید می‌چرخد (عطارد- زهره- زمین- مریخ- مشتری- زحل- اورانوس- نپتون- پلوتون) ولی هنوز عقیده اخترشناسان (حتی کوپرنیک، کپلر و گالیله) بر آن بود که خورشید ثابت ایستاده است. «۴» و حتی در ادعانامه‌ای که علیه گالیله در دادگاه قرائت شد او را متهم __________________________________________________ (1) در تاریخ حکماء آمده است که چند دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده می‌شدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس دلس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و ۱۴۰ سال قبل میلاد می‌زیسته است. ر. ک: اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص ۵. (محمد نژد در فرهنگ دانستنیها، ج ۱، ص ۷۵۲، بطلمیوس را از دانشمندان قرن دوم میلادی می‌داند.) (۲) اسلام و هیئت، ص ۵- ۷. (۳) ر. ک: همان، ص ۹- ۱۰. (۴) مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۲۴ و نیز احمد امین، راه تکامل، ج ۵، ص ۹ و نیز شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۱۷۹ ایشان پس از نقل کلام کوپرنیک در اینکه خورشید را مرکز و ساکن می‌داند توجیه می‌کند که او خورشید را نسبت به زمین (داخل منظومه شمسی) ساکن می‌دانست نه نسبت به خارج آن. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۰ به اعتقاد به سکون خورشید (برخلاف گفته کتاب مقدس که خورشید را متحرک می‌دانست) «۱» کردند و او حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد. «۲» امّا در اعصار جدید روشن شد که خورشید دارای چند حرکت است: اول حرکت وضعی که هر ۵/ ۲۵ روز یک بار به دور خود می‌چرخد. دوم حرکت انتقالی از جنوب آسمان به سوی شمال آن که هر ثانیه ۵/ ۱۹ کیلومتر همراه با منظومه شمسی حرکت می‌کند. و سوم حرکتی انتقالی که با سرعت ۲۲۵ کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان می‌گردد. که در این حرکت نیز منظومه شمسی را بهمراه خود می‌برد. «۳» البته برای خورشید حرکت‌های دیگری نیز گفته شده که در نکات علمی اشاره می‌کنیم.

اسرار علمی

اشاره در مورد آیات مربوط به حرکت خورشید مفسران قرآن دو گروه شده‌اند:

اول: مفسران قدیمی

مفسران قرآن کریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حرکت خورشید بودند ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افکنده بود و از طرف دیگر ظاهر آیات قرآن (در مورد حرکت خورشید و زمین در مدار خاص خودشان) هیئت بطلمیوسی را برنمی‌تافت و لذا برخی از مفسران در پی آن شدند تا با توجیه خلاف ظاهری، آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حرکت کاذب روزانه خورشید سازگار کنند. طبری (۳۱۰ ق) در تفسیرش حرکت خورشید را بر همان حرکت روزانه و محل استقرار خورشید را دورترین منازل، در غروب می‌داند. «۴» طبرسی مفسر گرانقدر شیعه (م ۵۴۸ ق) می‌گوید: «در مورد استقرار خورشید سه قول است: __________________________________________________ (1) کتاب مقدس، کتاب مزامیر، زبور داود، مزمور ۱۹/ ۵ و « [خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می‌کند.» (۲) ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی، ص ۵۹۰. (۳) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۱۸۰ و استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۲۶ و جهان‌های دور، ص ۲۹۳ و تاریخ علوم، ص ۳۴۷ و دنیای ستارگان، ص ۱۴۶ و مرزهای نجوم، ص ۲۴۶. (۴) تفسیر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن)، ج ۲۳، ص ۵- ۶ (چاپ دار المعرفة بیروت) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۱ اول: اینکه خورشید جریان می‌یابد تا اینکه دنیا به پایان برسد. بنابراین به معنای این است که محل استقرار ندارد. دوم: اینکه خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آنجا تجاوز نمی‌کند. سوم: اینکه خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حرکت می‌کند و از آنها تجاوز نمی‌نماید. پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست.» «۱» شهرستانی در مورد آیه: کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ «۲» می‌نویسد: «هر یک در فلکی شنا می‌کنند» و مکرر گفتیم که ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمی‌آمد زیرا بنابر آن هیئت حرکت کوکب در جسم فلک ممتنع است و از این جهت قدماء ظاهر آیه را حمل بر مجاز کرده سباحت را هم به معنی مطلق حرکت گرفته و گفته‌اند مقصود این است که: هر ستاره‌ای با فلک خود بالتبع حرکت می‌کند.» این در حالی است که در آیه «فی» (در) دارد یعنی خورشید در فلک و مدار شناور است. و نیز در مورد آیه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی «۳» می‌نویسد: «متقدمین بدین آیه احتجاج کرده حرکتی را که از طلوع و غروب آفتاب مشاهده می‌شود متعلق به جرم خورشید دانسته‌اند. ولی در معنای کلمه «مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شده‌اند. ... برخی گفته‌اند آفتاب سیر می‌کند تا مستقر خود که برج حمل است. (که لازمه آن سکون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل است.) ... و برخی گفته‌اند شمس حرکت می‌کند در فلک خود. (که از نظر هیئت قدیم باطل است)» «۴» عجب این است که صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ «۵» احتمال می‌دهد که مقصود همین حرکت خورشید بر حسب حسّ ما یا حرکت ظاهری [کاذب و خطای دید] باشد و آن احتمال را در کنار احتمالات دیگر می‌آورد و ردّ __________________________________________________ (1) مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۲۴ و ۴۲۵ ذیل آیه ۳۸/ یس (چاپ دار احیاء التراث العربی) بیروت ۱۳۷۹ ق. (۲) یس/ ۴۰. (۳) یس/ ۳۸. (۴) اسلام و هیئت، ص ۱۸۳- ۱۸۵ با تلخیص. (۵) یس/ ۴۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۲ نمی‌کند «۱» در حالی که این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حرکت کاذب نمی‌تواند آیه و نشانه الهی باشد. «۲»

دوم: مفسران و صاحب‌نظران جدید

اشاره پس از آنکه در هیئت جدید، حرکت زمین به دور خورشید و سپس حرکت‌های چندگانه خورشید به اثبات رسید آیات مربوط به حرکت خورشید معنای جدیدی پیدا کرد و متخصصان، صاحب نظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی کردند و برداشتهای زیبائی از آیات فوق بعمل آوردند، که بدان‌ها اشاره می‌کنیم:

الف: حرکت انتقالی خورشید در درون کهکشان راه شیری (حرکت طولی)

مفسر معاصر آیة اللّه مکارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای «تجری، یس/ ۳۸» می‌نویسد: «آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است که اخیرا دانشمندان کشف کرده‌اند و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره دور دستی که آن را ستاره «وگا» نامیده‌اند، می‌باشد.» «۳» و در جای دیگر «جریان» را اشاره به حرکت طولی می‌داند.» «۴» تذکر: در این معنا باید «لام» در «لمستقر لها» را به معنای «الی» بگیریم یعنی: «خورشید به سوی قرارگاه خود جریان دارد.» همانگونه که برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح کرده‌اند. «۵» یکی از صاحب‌نظران پس از اینکه حرکت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را ۵/ ۱۹ کیلومتر در ثانیه می‌داند در ادامه به آیه ۲ سوره رعد و ۳۳ سوره ابراهیم در مورد حرکت خورشید استناد می‌جوید. «۶» __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۶- ۳۸۹. (۲) این سخن از ایشان عجیب است چون قرآن کریم هنگامی که می‌خواهد سخن از حرکت کاذب (طلوع و غروب با توجه به خطای دید بیننده) بگوید می‌فرماید: وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ (کهف/ ۱۷) و آفتاب را می‌بینی که چون برآید از غارشان. در این آیه جمله با «تری» شروع می‌شود یعنی شما می‌بینید و گمان می‌کنید خورشید طلوع می‌کند. امّا هنگامی که در مقام بیان حقیقت امر حرکت خورشید است می‌فرماید: الشَّمْسُ تَجْرِی ... کُلٌّ فِی فَلَکٍ ... و چیزی که دلالت بر حرکت کاذب باشد نمی‌آورد. (۳) تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۲. (۴) همان، ص ۳۸۸. (۵) ر. ک: احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص ۳۵. (۶) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۲۶ و ۲۵- ۳۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۳ یکی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد کلمه «مستقر» در آیه تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها می‌نویسد: این حرکت به سوی قرارگاه شاید همان حرکت خورشید به سوی ستاره وگا باشد که علم نجوم امروز بدان پی برده است و سپس آن را معجزه علمی قرآن می‌داند. «۱» علامه طباطبائی پس از آنکه جریان شمس را همان حرکت خورشید می‌داند، می‌فرماید: «امّا از نظر علمی تا آنجا که ابحاث علمی حکم می‌کند قضیه درست بر عسک (حس) است یعنی خورشید دور زمین نمی‌گردد بلکه زمین به دور خورشید می‌گردد و نیز اثبات می‌کند که خورشید یا سیاراتی که پیرامون آن هستند به سوی ستاره (نسر ثابت) حرکت انتقالی دارند ...» «۲» سید هبة الدین شهرستانی حرکت خورشید را به طرف ستاره‌ای بر ران راست «جائی» معرفی می‌کند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هرکیل) می‌داند. «۳» و کلمه «تجری» را اشاره به حرکت انتقالی خورشید می‌داند. «۴» طنطاوی در تفسیر الجواهر نیز پس از ذکر مقدمه‌ای در انواع حرکات آیه فوق را بر حرکت خورشید و مجموعه همراه او به دور یک ستاره (کوکب) حمل می‌کند و سپس مطالبی طولانی در مورد حرکت‌های هواپیماها، اتومبیل‌ها و ... می‌دهد که ربطی به تفسیر آیه ندارد. «۵» و در همین مورد کتاب «زنده جاوید و اعجاز قرآن» أثر مهندس محمد علی سادات «۶»، و نیز قرآن و آخرین پدیده‌های علمی، مهندس جعفر رضایی‌فر «۷»، و نیز «القرآن الکریم و العلم الحدیث»، دکتر منصور محمد حسب النبی «۸»، مطالب مشابهی دارند.

ب: حرکت انتقالی خورشید همراه با کهکشان: (حرکت دورانی)

آیة اللّه مکارم شیرازی: در مورد آیه وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ «۹» «و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.» دو احتمال می‌دهند: __________________________________________________ (1) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۲۵- ۲۶. (۲) المیزان، ج ۱۷، ص ۸۹. (۳) اسلام و هیئت، ص ۱۸۱. (۴) اسلام و هیئت، ص ۱۸۱. (۵) طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۱۷۲- ۱۷۲، دار الفکر، بی‌تا. (۶) زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص ۲۸- ۳۰. (۷) قرآن و آخرین پدیده‌های علمی، ص ۱۳۱. (۸) القرآن الکریم و العلم الحدیث، ص ۲۶۴. (۹) یس/ ۴۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۴ یکی حرکت خورشید به حسب حس ما یا حرکت ظاهری [حرکت کاذب روزانه خورشید که در اثر حرکت زمین به خطا دیده می‌شود و عرف مردم این حرکت را به خورشید نسبت می‌دهند. «۱»] دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود حرکت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با کهکشان که ما در آن قرار داریم می‌باشد چه اینکه امروزه ثابت شده است که منظومه شمسی ما جزئی از کهکشان عظیمی است که به دور خود در حال گردش است. و در پایان، این آیه فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ را اشاره به حرکت دورانی خورشید می‌داند که برخلاف هیئت بطلمیوسی حاکم در زمان نزول قرآن سخن گفته است و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت می‌رسد. «۲» یکی از صاحب‌نظران نیز پس از آنکه حرکت دورانی خورشید را هر ۲۰۰ میلیون سال یک بار با سرعت ۲۲۵ کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان می‌داند به آیه ۲ سوره رعد و ۳۳ سوره ابراهیم برای اثبات حرکت خورشید استناد می‌جوید. «۳» دکتر موریس بوکای با استناد به آیه ۳۳ سوره انبیاء و ۴۰ سوره یس کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ نتیجه می‌گیرد که قرآن تصریح کرده که خورشید روی مداری حرکت می‌کند. در حالی که این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبر (ص) بود. او می‌گوید: «با اینکه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام (ص) هم مورد گرایش بود در هیچ جای قرآن به چشم نمی‌خورد.» و سپس با اشاره به ترجمه‌های غلط قرآن به زبان فرانسه که فلک را به معنای مغشوش (کره آسمانی- میله آهنی) آورده‌اند چون نمی‌توانستند حرکت دورانی خورشید را تصور کنند، می‌گوید اولین ترجمه قرآن که به زبان فرانسوی کلمه «فلک» را «مدار» ترجمه کرد ترجمه «حمید الله» دانشمند پاکستانی بود. «۴» سید هبة الدین شهرستانی در مورد حرکت خورشید و منظومه شمسی (از قول برخی) نقل می‌کند که: __________________________________________________ (1) به پاورقی صفحات قبل مراجعه کنید که در مورد حرکت صادق و کاذب خورشید مطالبی بیان کردیم. (۲) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۶- ۳۸۹. (۳) ر. ک: استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۲۶ و ۳۵- ۳۶. (۴) مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، تألیف دکتر بوکای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص ۲۱۵ و ۲۱۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۵ «خورشید با همه اتباع خود به دور روشن‌ترین ستاره‌ای که در ثریا است می‌چرخد و نام آن ستاره به زبان فرنگی «الکبوتی» و به زبان عربی «عقد الثریا» است.» برخی دیگر از نویسندگان مثل (القرآن و العلم الحدیث)، عبد الرزاق نوفل «۱» همین حرکت دورانی را به آیات قرآن (یس/ ۴۰) نسبت داده‌اند: استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه فوق (یس/ ۴۰) می‌نویسند: «قرآن، فلک را چون دریایی می‌داند که اجرام در آن حرکت دارند و شناورند، پیداست که منظور فضایی است که این اجرام در آن حرکت می‌کنند و مدار حرکتشان را در آن فضا، تعیین می‌کنند. نه آنچنان که قدماء می‌گفتند: فلک حرکت می‌کند و آنها در فلک ثابتند. قرآن از ابتدا «فرضیه فلکیات» قدیم را مردود می‌دانسته است ... پس از این آیه می‌توان استفاده برد که اجرام علوی، همه در حرکتند و این چیزی است که نجوم جدید اثبات می‌کند.» «۲» تذکر: به نظر می‌رسد که ظاهر آیه همین معنای دوم (حرکت خورشید در یک مدار) است که با توجه به جمله ذیل آیه کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ تأیید می‌شود.

ج: حرکت وضعی خورشید به دور خود

در تفسیر نمونه آمده است: «بعضی دیگر آن (تجری- یس/ ۳۸) را اشاره به حرکت وضعی کره آفتاب دانسته‌اند زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت کرده که خورشید به دور خود گردش می‌کند» «۳» و سپس در پاورقی توضیح می‌دهند که بر طبق این تفسیر «لام» در «لمستقر لها» به معنای «فی» (در) است. «۴» تذکر: در این صورت معنا اینگونه می‌شود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود می‌چرخد]. احمد محمد سلیمان نیز در کتاب القرآن و العلم می‌گوید کلمه لام در عربی ۱۳ معنی دارد و سپس توضیح می‌دهد که اگر لام به معنای «فی» باشد حرکت وضعی خورشید را __________________________________________________ (1) القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۷۸ به بعد. (۲) معارف قرآن، ص ۲۵۲. (۳) تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۲. (۴) تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۸۲. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۶ می‌رساند و اگر به معنای «الی» باشد حرکت انتقالی خورشید را می‌رساند و سپس می‌گوید این معجزه بلاغی قرآن است که یک کلمه «لمستقر لها» دو معجزه علمی را با هم می‌رساند. «۱» سید هبة الدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین) و غیر او نقل می‌کند که احتمال داده‌اند کلمه «مستقر» به معنی محل استقرار و حرف لام به معنی «فی» و مقصود حرکت وضعی آفتاب باشد. «۲» یکی از صاحب‌نظران نیز پس از آنکه حرکت وضعی خورشید را ۵/ ۲۵ روز یک مرتبه به دور خود معرفی می‌کند به آیه ۲ سوره رعد و ۳۳ سوره ابراهیم در مورد اثبات حرکت خورشید استناد می‌جوید. «۳» برخی دیگر از نویسندگان مانند: محمد علی سادات، آیه ۳۸ و ۴۰ سوره یس را دلیل حرکت وضعی خورشید گرفته‌اند. «۴» یکی دیگر از صاحب‌نظران نیز با ذکر اینکه ممکن است لام در کلمه «لمستقر» به معنای «فی» یا «تأکید» باشد آن را اشاره به حرکت وضعی خورشید می‌داند. «۵»

د: ادامه حیات خورشید تا زمان معین

یکی از صاحب‌نظران در مورد آیه کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی «۶» «هر یک از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه می‌دهند» می‌نویسد: «ظاهرا مقصود از اینکه خورشید و ماه تا زمانی معینی به گردش خود ادامه می‌دهند این است که زمانی فرا خواهد رسید که این چراغ‌های آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است.» «۷» همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها «۸» می‌پذیرد و می‌گوید: «مقصود از جریان حرکت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از «مستقر» زمان __________________________________________________ (1) احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص ۳۵- ۳۶. (۲) ر. ک: اسلام و هیئت، ص ۱۸۶. (۳) ر. ک: استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۲۶ و ۳۵- ۳۶. (۴) ر. ک: زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص ۲۸- ۳۰. (۵) مصطفی زمانی، پیشگویی‌های علمی قرآن، ص ۳۴. (۶) رعد/ ۲. (۷) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۳۵. (۸) یس/ ۳۸. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۷ استقرار است نه مکان استقرار و معنا چنین می‌شود: آفتاب حرکت می‌کند تا هنگامی که باید قرار گیرد، یعنی روز قیامت.» تذکر: در این صورت «مستقر» را در آیه اسم زمان معنا کرده‌اند. فیزیکدانان جدید می‌نویسند: «خورشید می‌تواند تا ۱۰ میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین اکنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.» «۱»

ه: حرکات درونی خورشید

به نظر می‌رسد که کلمه «تجری» در آیه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها «۲» معنای دیگری را نیز بدهد یعنی بین کلمه «تحرک» و «تجری» تفاوتی هست و آن اینکه کلمه «تحرک» فقط حرکت را می‌رساند مثل حرکت اتومبیلی که به جلو یا عقب می‌رود. ولی زیر و رو نمی‌شود. امّا کلمه «تجری» در مورد مایعات مثل آب به کار می‌رود که در هنگام حرکت علاوه بر جلو رفتن، زیر و رو هم می‌شود و بر سر هم می‌خورد. امروزه دانشمندان کشف کرده‌اند که خورشید علاوه بر حرکت وضعی، انتقالی طولی و انتقالی دورانی دارای یک حرکت دیگر هم هست چرا که درون خورشید دائما انفجارات هسته‌ای صورت می‌گیرد تا انرژی نورانی و گرما را تولید کند و روشنی‌بخش ما باشد «۳» و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا کیلومترها به بیرون پرتاب می‌شود. «۴» __________________________________________________ (1) ر. ک: دکتر اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص ۲۰- ۲۱ او می‌نویسد: خورشید در ثانیه ۵۶۴ میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف می‌کند که از این مقدار ۵۶۰ تن هلیوم بوجود می‌آید ۴ میلیون تن مواد باقیمانده (که فقط ۷٪ سوخت مصرفی می‌باشد) تبدیل به انرژی می‌شود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار می‌یابد. (۲) یس/ ۳۸. (۳) ر. ک: فیزیک نوین، ص ۲۰. او می‌نویسد: «در درجه حرارت ۱۵ میلیون سانتیگراد و فشار اتمسفری ۲۰۰ میلیارد اتمسفر به بیان خیلی ساده هسته‌های اتمهای هیدروژن به هسته‌های هلیوم تبدیل می‌شود ... بنابراین در این میان مقداری جرم از دست می‌رود که برابر فرمول (انشتین) به انرژی تبدیل می‌شود این عمل ذوب هسته‌ای یا جوشش هسته‌ای نام دارد. (۴) ر. ک: مجله اطلاعات علمی، ش ۱۹۳، مهر ۱۳۷۴ ش، که در یک گزارش علمی می‌نویسند: خورشید هر دو ساعت و ۴۰ دقیقه سطح آن با سرعت ۶ کیلومتر به داخل و خارج می‌رود. و قطر آن ۱۰ کیلومتر تغییر می‌کند و این طپش خورشید است. و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف، لکه‌ها بوجود می‌آید و با سرعت ۰۰۰/ ۶۰۰/ ۱ کیلومتر در ساعت از خورشید فوران می‌کند و دور می‌شود و به سرعت خاموش می‌شود. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۸ به عبارت دیگر خورشید فقط حرکت نمی‌کند بلکه مثل آب جریان دارد و دائما زیر و رو می‌شود. و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمی‌تواند صادر شده باشد و از این رو ممکن است اعجاز علمی قرآن را برساند. تذکر: در اینجا ممکن است گفته شود که با توجه کاربرد واژه «تجری» در قرآن که در مورد حرکت ماه و خورشید هر دو به کار رفته است (فاطر/ ۱۳- زمر/ ۵- لقمان/ ۲۹) وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی در حالی که ماه از مواد مذاب تشکیل نشده است پس همیشه واژه تجری به معنای مذاب بودن متعلق جریان (مثل آب و خورشید) نیست. بلکه این تعبیر کنایه است که در این موارد فضا را مثل یک اقیانوسی در نظر گرفته است که ماه و خورشید مثل کشتی در آن شناور هستند. پس این واژه دلالت قطعی بر یک معنا (شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد از این رو نمی‌توان گفت که اعجاز علمی قرآن را ثابت می‌کند. تذکر دیگر: برخی از صاحب‌نظران (دکتر السید الجمیلی) نیز با طرح آیه ۳۶ سوره یس حرکت خورشید و منظومه شمسی را ۷۰۰ کیلومتر در ثانیه دانسته‌اند. ولی نوع حرکت را مشخص نکرده‌اند که دورانی به دور مرکز کهکشان یا مستقیم است. «۱»

بررسی

در مورد انطباق حرکت‌های خورشید با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است: ۱. بیان کردیم که سه احتمال در کلمه «مستقر» (یس/ ۳۸) وجود دارد (مصدر میمی- اسم مکان- اسم زمان) و نیز بیان شد که چند احتمال در معنای لام «لمستقر» وجود دارد (بمعنی الی- فی- غایة) و نیز گذشت که در مورد کلمه «جریان» چهار احتمال وجود دارد (حرکت انتقالی طولی- حرکت وضعی- ادامه حیات زمانی- حرکت درونی خورشید) در اثر ضرب این احتمالات در یک دیگر عدد ۳۶ حاصل می‌شود «۲» یعنی ۳۶ احتمال در معنای آیه متصور است و ممکن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد. پس این احتمال هم وجود دارد که جریان (حرکت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد که کشف نشده و آن هم مراد باشد. از این رو نمی‌توان به طور قطعی گفت که مقصود آیه یکی از این احتمالات است و نفی احتمالات (شناخته شده یا کشف نشده) دیگر کرد. __________________________________________________ (1) ر. ک: دکتر السید الجمیلی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۳۱. (۲). ۳۶ ۴* ۹ ۳* ۳ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۶۹ البته همانطور که بیان کردیم ظاهر آیه (یس/ ۳۷- ۴۰) همان معنای دوم (حرکت دورانی خورشید در یک مدار ثابت) است. که با واژه (یسبحون) در ذیل آیه تأیید می‌شود. ۲. حرکت انتقالی خورشید به طرف یک مکان نامعلوم را می‌توان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد. امّا تعیین این مکان (ستاره وگا- جائی یا هرکیل یا ...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح بنظر نمی‌رسد چرا که تعیین قطعی این مکان مشخص نیست. و لذا نمی‌توان مکان‌های حدسی را به قرآن نسبت داد. ۳. اشارات صریح قرآن به حرکت خورشید (هر کدام از معانی حرکت و جریان را که در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است. چون که قرآن کریم در زمانی سخن از مدار (فلک) خورشید و جریان و حرکت واقعی آن گفت که هیئت بطلمیوسی فقط همین حرکت کاذب را به رسمیت می‌شناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام (ص)) را نشان می‌دهد. ۴. آیا این اشارات علمی قرآن اعجاز علمی آن را اثبات می‌کند؟ در این مورد می‌توان تفصیل قائل شد؛ یعنی بگوئیم بخشی از این حرکت‌ها قبلا توسط کتاب مقدس گزارش شده بود «۱» و لذا اخبار قرآن در این مورد اعجاز علمی نیست. امّا آن بخشی که توسط کتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن، برخلاف هیئت بطلمیوسی بیان شد اعجاز علمی قرآن است. قسم اول یعنی بخشی که کتاب مقدس خبر داد، همان جمله‌ای است که «می‌گوید: و [خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می‌کند.» «۲» از این جمله فقط حرکت انتقالی دورانی خورشید استفاده می‌شود چون پهلوانان ر میادین بطرف جلو و بصورت دورانی می‌دوند. «۳» امّا حرکت‌های دیگر مثل حرکت انتقالی طولی و حرکت وضعی و حرکت زمانی و حرکت درونی خورشید از ابتکارات قرآن است. و اعجاز علمی آن را ثابت می‌کند. __________________________________________________ (1) کتاب مقدس، کتاب مزامیر، زبور داود، مزمور نوزدهم/ ۵. (۲) کتاب مقدس، کتاب مزامیر، زبور داود، مزمور نوزدهم/ ۵. (۳) هر چند ممکن است که ارباب کلیسا در قرون وسطی از این جمله حرکت کاذب روزانه خورشید را برداشت می‌کردند ولی این جمله به خودی خود حرکت انتقالی دورانی را نتیجه می‌دهد. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۰

۷. زمین

اشاره در مورد حرکت و کروی بودن زمین به آیات متعددی استناد شده است ولی قبل از بررسی آیات بهتر است که مقدمه‌ای را در باب تاریخچه این بحث ارائه کنیم:

تاریخچه

زمین عبارت است از کره خاکی که ما انسانها بر روی آن زندگی می‌کنیم. این سیاره دارای وزنی معادل ۹۵۵/ ۵ میلیارد میلیارد تن است و نیز حجمی معادل ۰۸۳/ ۱ میلیارد کیلومتر مکعب دارد. این تصور سطحی از زمان‌های دور در ذهن بشر ریشه دوانده بود که تمام ستارگان و سیارات به دور زمین می‌چرخند و این به خاطر دید حسّی کاذبی بود که از حرکت زمین داشتند و فکر می‌کردند که زمین ساکن است. عقیده به حرکت زمین آنقدر موهون و غریب بود که حتی بر حکما نیز تجویز آن دشوار بود. اول کسی که جرأت ورزید و این عقیده را اظهار داشت «فیثاغورث» نابغه قرن پنجم قبل از میلاد بود. «فلوته خوس» و «ارشمیدس» نیز از او پیروی نمودند و پس از دویست سال «استرخوس ساموسی» این قول را تقویت نمود و گردش سالیانه زمین به دور خورشید را کشف کرد و اعلام نمود. او را به جرم این کشف مهم تکفیر کردند و پس از سی سال دیگر «کلیانتوس آسوسی» برای زمین دو حرکت قائل شد و او نیز تکفیر شد. «۱» و سپس بطلمیوس (حدود ۱۴۰ قبل از میلاد) به دنیا آمد. او گمان می‌کرد که زمین ساکن است و خورشید به دور آن می‌چرخد این تفکر نزدیک شانزده قرن بر فکر بشر حاکم بود و با مخالفان آن برخورد فیزیکی می‌شد. «۲» بر طبق تاریخ علم مشهور، اولین کسی که زمین مرکزی را رد کرد و حرکت خورشید به دور زمین را مطرح کرد کوپرنیک «۳» (کوپرنیکس) بود و سپس کپلر «۴» آلمانی آن را __________________________________________________ (1) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۴۴. (۲) برای اطلاعات بیشتر ر. ک: پی‌یرروسو، تاریخ علوم، ص ۱۹۳ به بعد، آرتور کوستلر، خوابگردها، ص ۱۶۱ به بعد، ولکوف، زمین و زمان، ص ۴۱- ۴۷، ترجمه محمد قاضی. (3) kginreppoK (۱۴۹۸- ۱۵۴۳ م) در کتاب (درباره دوران افلاک) (4) relppeK (۱۵۷۱- ۱۶۳۰ م) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۱ پرورش داد و مدارهای بیضوی را پیشنهاد کرد و در آخر گالیله «۱» آن را اظهار کرد و بر آن پای فشرد و دعوایی با کلیسا براه انداختند. «۲» در مورد اینکه کوپرنیک این نظریه را از کجا آورده بود به این گزارش تاریخی توجه کنید: «دانشمندان روم شرقی بعضی آثار دانشمندان اسلامی را در دوره ایلخانی به زبان یونانی ترجمه کردند ثمره نظریه سیاره‌ای مکتب مراغه به «کوپرنیکوس» [کپرنیک و منجمان اروپایی متأخرتر رسید که از آن برای ساختن تصویر خورشید مرکزی جهان، که پس از قرن شانزدهم میلادی در اروپا غلبه پیدا کرد، کمک جستند. در صورتی که مسلمانان که کاملا از امکان منظومه خورشید مرکزی آگاه بودند به منظومه زمین مرکزی دلخوش ماندند، چنانچه «بیرونی» «۳» به صراحت بیان کرده است که به این نتیجه رسیدند (که): تصمیم گرفتن درباره این امر بیش از آنکه به علم نجوم وابسته باشد به ما بعد الطبیعة (فلسفه) و علم کلام بستگی دارد.» «۴» پس از تکمیل هیئت جدید و کشفیات اخترشناسان روشن گردید که زمین حرکت‌های متعددی دارد و برخی منجمان تا چهارده حرکت برای زمین نوشته‌اند. «۵» اینک مشهورترین حرکات را برمی‌شماریم: ۱. حرکت وضعی به دور خود از مغرب به مشرق که باعث پیدایش شبانه‌روز می‌شود. زمان این حرکت ۲۳ ساعت و ۵۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است. سرعت زمین در هر دقیقه ۳۰ کیلومتر. ۲. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید که در یک مدار بیضی شکل صورت می‌گیرد و مدت آن ۳۶۵ روز و شش ساعت و هشت دقیقه و ۳۸ ثانیه است. از این حرکت ماه‌های دوازده‌گانه پدید می‌آید. سرعت زمین در این حرکت در هر ثانیه حدود ۳۰ کیلومتر است یعنی حدود صد هزار کیلومتر در ساعت است. __________________________________________________ (1). ۱۵۶۴- ۱۶۴۲ میلادی. (۲) ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ص ۱۶۱. (۳) ابو ریحان بیرونی (۴۴۰ قمری) او در قرن پنجم قمری یعنی قرن یازدهم میلادی زندگی می‌کرده است یعنی حدود شش قرن قبل از تولد کپرنیک و گالیله می‌زیسته است. (۴) مهدی سپهر، سیر تحول علوم تجربی در علوم اسلام، ص ۲۶ به نقل از مدخلی بر آموزه‌های جهان‌شناختی اسلام، ص ۱۳۵- ۱۳۶. دکتر سید حسین نصر نیز در کتاب علم و تمدن در اسلام همین گزارش را نسبت به ابو ریحان بیرونی آورده است. (۵) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۷۶، او از کامبل فلا مریون، منجم مشهور فرانسوی نقل می‌کند. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۲ ۳. حرکت اقبالیه زمین: دایره استوایی آن اقبال به سوی دایرة البروج دارد و در ۶۷۰ سال یک درجه جلو می‌آید. ۴. حرکت دو نقطه اوج و حضیض کره زمین بر وفق محیط دایرة البروج که دوره کامل آن ۲۰۹۳۱ سال است و علت این حرکت تجاذب زهره و مشتری با زمین است. ۵. حرکت تقدیم اعتدال ربیعی و خریفی است که بواسطه آن ثوابت را در هر ۲۶ هزار سال خورشیدی یک بار بر موازات دائرة البروج متحرک می‌بینیم. ۶. حرکت رقصی یا ارتعاشی قمری است که بر دور محور زمین عارض و در هر ۲۹ سال یک بار زمین به سوی دائرة البروج متمایل می‌شود. ۷. حرکت ارتعاشی شمسی است که بواسطه جاذبه خورشید محور زمین در دو جهت قطبین مرتعش می‌گردد. و در هر سال شمسی یک حرکت را تمام می‌کند. ۸. حرکت تبعی است که زمین با سایر سیارات به تبعیت خورشید در فضا حرکت می‌کند. «۱» تذکر: این حرکت تبعی خود دارای اقسامی است مثل حرکت انتقالی خورشید مستقیم به طرف مکان نامعلوم یا ستاره وگا و حرکت انتقالی خورشیدی به دور مرکز کهکشان.

اول: حرکت زمین

اشاره در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است که در ابتداء آن آیات را فهرست وار برمی‌شماریم و سپس هر کدام را جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم:

  • آیات زیر در مورد حرکت وضعی زمین مورد استناد واقع شده است:

مرسلات/ ۲۵- شمس/ ۶- نمل/ ۸۹- نبأ/ ۷- نحل/ ۱۵- انبیاء/ ۳۱- لقمان/ ۱۰.

  • آیات زیر در مورد حرکت انتقالی زمین مورد استناد واقع شده است:

ملک/ ۱۵- مرسلات/ ۲۵- شمس/ ۶- نمل/ ۸۹- فصلت/ ۱۱.

  • آیات زیر در مورد حرکت‌های دیگر زمین مورد استناد واقع شده است:

زخرف/ ۱۰- طه/ ۵۳- نبأ/ ۶- بقره/ ۲۲. اینک هر کدام از آیات را به صورت مستقل مورد بررسی قرار می‌دهیم: __________________________________________________ (1) ر. ک: اسلام و هیئت و نیز تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸ و نیز ابو طالب تجلیل، راههای خداشناسی در طبیعت، ص ۱۵۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۳ ۱. وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ «۱» «و می‌بینی کوهها را و گمان می‌کنی که ایستاده‌اند در حالی که آنها مانند ابرها در حرکت هستند.» صاحب تفسیر نمونه می‌نویسد: «قراین فراوانی در آیه وجود دارد که تفسیر دیگری را تأیید می‌کند و آن اینکه آیه از قبیل آیات توحید و نشانه‌های عظمت خداوند، در همین دنیاست و به حرکت زمین که برای ما محسوس نیست اشاره می‌کند. مسلما حرکت کوهها بدون حرکت زمینهایی دیگر که به آنها متصل است معنا ندارد و به این ترتیب معنای آیه چنین می‌شود که: زمین با سرعت حرکت می‌کند همچون حرکت ابرها. طبق محاسبات دانشمندان امروز، سرعت سیر حرکت زمین، به دور خود نزدیک به ۳۰ کیلومتر در هر دقیقه است و سیر آن در حرکت انتقالی، به دور خورشید از این هم بیشتر است به هر حال آیه فوق، از معجزات علمی قرآن است زیرا حرکت زمین توسط گالیله ایتالیائی و کپرنیک لهستانی در حدود قرن هفده میلادی کشف شد در حالی که قرآن حدود هزار سال قبل از آن سخن گفته است.» «۲» برخی مفسران مثل مرحوم طبرسی در مجمع البیان حرکت کوهها را مربوط به قیامت و تلاش آنها می‌دانند و این مطلب را از ابن عباس نقل می‌کند. «۳» امّا برخی از مفسران مثل استاد مکارم شیرازی این احتمال را رد می‌کنند و می‌گویند: تشبیه به ابر و حرکت آرام آن که در دنباله آیه هست متناسب با برقراری نظم جهان و آرامش فعلی آن و نه حوادث قیامت است. و از طرف دیگر تعبیر اینکه «گمان می‌کنی کوهها جامدند» با حوادث قیامت که آشکار است، ناسازگار است. «۴» سید هبة الدین شهرستانی نیز با ذکر آیه فوق حرکت زمین را از آن استفاده می‌کند و تذکر می‌دهد که: مرحوم علی قلی اعتضاد السلطنه پسر فتحعلی شاه بیش از پنجاه سال پیش، از این آیه حرکت زمین را استنباط نموده و کسی در این استخراج بر او پیشی نگرفته است. و سپس در مورد تشبیه حرکت زمین به ابر چند نکته را برمی‌شمارد: نرمی و همواری __________________________________________________ (1) نمل/ ۸۹. (۲) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸- ۵۶۹. (۳) مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۶. (۴) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۴ سیر در عین سرعت- اختلاف حرکت ابرها که گاهی به طرف شرق و غرب و ... مثل زمین- بدون لرزش بودن هر دو حرکت. «۱» برخی از نویسندگان معاصر نیز از آیه فوق حرکت زمین را استفاده کرده‌اند و می‌گویند پیداست که سرعت ابر اشاره به سرعت زیاد زمین است همانگونه که می‌گوییم: فلانی مثل باد حرکت می‌کند. «۲» و نیز در مقدمه کتاب اعجاز قرآن، علامه طباطبائی (ره) از آیه فوق (نمل/ ۸۸) حرکت انتقالی زمین را استفاده می‌کنند. «۳» استاد حسین نوری نیز همین آیه (نمل/ ۸۸) را اشاره به حرکت کوهها و زمین می‌داند. «۴» همانگونه که مهندس علی سادات همین معنا را پذیرفته است. «۵»

بررسی

استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق (نمل/ ۸۹) مناسبت دارد، چرا که کوهها را به ابر تشبیه کرده است و ابر حرکت انتقالی به دور زمین دارد ولی حرکت دورانی (وضعی) به دور خود ندارد پس حرکت وضعی زمین از این تشبیه قرآنی استفاده نمی‌شود و لذا اشاره تفسیر نمونه به حرکت دورانی زمین، بر مبنای آیه فوق مناسبت ندارد. ۲. الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً «۶» «و اوست که زمین را برای شما گاهواره‌ای قرار داد.» و همین مضمون در سوره طه/ ۵۳ و نبأ/ ۶ (مهادا) آمده است. و نیز در سوره بقره/ ۲۲ می‌فرماید: الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً «آنکه زمین را برای شما بستر (آرامش) قرار داد.» برخی از نویسندگان و صاحب‌نظران از تعبیر «مهدا» حرکت زمین را استفاده کرده‌اند و می‌نویسند: __________________________________________________ (1) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۷- ۵۹. (۲) عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۳۳- ۳۴. (۳) علامه طباطبائی، اعجاز قرآن، ص ۱۳، ویراسته علی رضا میرزا محمد، ص ۱۳. (۴) دانش عصر فضا، ص ۳۵. (۵) زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۴. (۶) زخرف/ ۱۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۵ «چه تشبیه جالبی: قرآن زمین را مانند گاهواره توصیف می‌کند. همانطور که می‌دانید از ویژگیهای گاهواره این است که در عین اینکه حرکت می‌کند، موجب ناراحتی و رنجش کودک نمی‌شود. بلکه سبب استراحت و آسایش اوست.» «۱» برخی دیگر از نویسندگان نیز همین استفاده (حرکت زمین) را نموده‌اند. «۲» در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی (ره) نیز از آیه ۵۳ سوره طه حرکت انتقالی زمین را استفاده کرده‌اند. «۳» همچنین شیخ نزیه القمیحا از آیه ۵۳ سوره طه و آیه ۱۰ سوره زخرف حرکت زمین را استفاده کرده است. «۴» مهندس سادات نیز همین معنا را از آیه ۱۰ سوره زخرف و ۶ سوره نبأ استفاده کرده است. «۵» سید هبة الدین شهرستانی (ره) نیز آیه فوق (زخرف/ ۱۰) را دلیل بر حرکت زمین می‌داند و تشبیه زمین به گاهواره را از جهت حرکت آرام آنها و اینکه هر دو باعث رشد و نمو (بچه در گاهواره و انسان در زمین) می‌شوند، می‌داند. «۶» استاد مصباح یزدی با رد استفاده حرکت زمین از آیه فوق می‌نویسند: «مهد و مهاد نیز معنایی همانند «فراش» دارند، برخی گفته‌اند که می‌توان از این دو کلمه دریافت که همچون گاهواره دارای حرکت است امّا این روشن نیست زیرا در آن صورت جای آن است که دیگری بگوید نوع این حرکت، گاهواره‌ای و دارای رفت و برگشت است در حالی که چنین نیست. بنابراین ظاهر آیه همان اشاره به راحتی و جای استراحت و آرامش است همچنان که گاهواره برای نوزاد چنین است.» «۷» تذکر: واژه «مهد و مهاد» در لغت به معنای محلی است که آماده سکونت و استراحت __________________________________________________ (1) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۳۵- ۳۶. علامه خوئی، مرزهای اعجاز، ص ۱۱۹، ترجمه استاد سبحانی. (۲) سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۳۳. (۳) علامه طباطبائی؛ اعجاز قرآن، ص ۱۳، ویراسته علیرضا میرزا محمد. (۴) ر. ک: القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص ۱۴۹. (۵) سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۴. (۶) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۴- ۵۵. (۷) استاد مصباح، معارف قرآن، ص ۲۵۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۶ شده است و یکی از مصادیق آن گاهواره کودک و زمین آماده و محل خواب است. «۱» و همچنین به زمین به خاطر صافی و نرمی و آمادگی آن (با وجود معادن، دریاها و ...) برای زندگی انسان «مهد» گویند. «۲»

بررسی

اگر بپذیریم که «مهد و مهاد» فقط به معنای گاهواره کودک است پس از آیات فوق و تعبیر «مهد و مهاد» حرکت زمین استفاده می‌شود امّا نوع خاصی از حرکت که به نام میل شمالی و جنوبی که ۲۳ درجه و ۲۳ دقیقه است. «۳» یعنی زمین مثل گاهواره‌ای میل شمالی و جنوبی آرامی را در طول سال طی می‌کند. پس اشکال استاد مصباح (در مورد حرکت رفت و برگشت) برطرف می‌شود چرا که یکی از حرکتهای زمین گاهواره‌ای است. و امّا حرکت انتقالی از آیات فوق برداشت نمی‌شود و اصلا خود تشبیه گاهواره می‌تواند این اشاره را داشته باشد چون گاهواره هیچ‌گاه حرکت وضعی و انتقالی ندارد بلکه رفت و برگشت منظم در حول یک محور دارد. امّا با توجه به معنای لغوی «مهد و مهاد» که همیشه به معنای گاهواره کودک نیست بلکه به معنای محل آماده استراحت و یا محل آماده زندگی می‌آید، و گاهواره یکی از مصادیق آن است پس نمی‌توان قطعا بیان داشت که به کار بردن تعبیر «مهد و مهاد» در مورد زمین با توجه و عنایت به حرکتهای گاهواره‌ای آن بوده است. هر چند که این احتمال نیز وجود دارد و قابل نفی نیست. امّا با توجه به معنای لغوی و کاربرد قرآنی «مهد و مهاد» در آیات دیگر ممکن است به معنای محل استراحت و آماده زندگی (نه محل دارای حرکت) باشد. پس اشکال استاد مصباح (در مورد نفی نسبت قطعی حرکت گاهواره‌ای زمین به آیات فوق) وارد است. و نمی‌توان به طور قطعی حرکت گاهواره‌ای زمین را بر طبق آیه فوق به قرآن نسبت داد. ۳. وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها «۴» «سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد.» __________________________________________________ (1) ر. ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱۱، ص ۱۸۹ و نیز مصباح اللغة و مقاییس اللغة. (۲) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ص ۱۹۰. (۳) ر. ک: محمدنژد، جهان دانش، فرهنگ دانستنیها، ج ۲، ص ۵۳۹. (۴) الشمس/ ۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۷ وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها «۱» «و پس آن زمین را با غلطانیدن گسترد» راغب در مفردات می‌نویسد: معنای لغت «طحو» مثل لغت «دحو» است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است و در جای دیگر در مورد لغت «دحا» می‌گوید حرکت دادن (زمین) از محل خود است. «۲» صاحب تفسیر پرتوی از قرآن با استفاده از معنای لغوی «طحا» نتیجه می‌گیرد که آیه بر حرکت وضعی و انتقال زمین دلالت دارد. «۳» یکی از نویسندگان عرب بعد از آن که می‌گوید: لغت «الطحو» و «الدحو» به یک معناست شواهد لغوی و احادیث متعددی می‌آورد بر اینکه در معنای «دحو» مسأله توسعه دادن (بسط) و حرکت نهفته است. و «مداحی» همان گلوله‌ای است که کودکان مدینه با آن بازی می‌کردند که گاهی از جنس سنگ یا گردو و ... بوده است. و «مدحاة» چوبی است که اطفال به روی زمین می‌چرخانند (فرفره یا قرقره) سپس می‌نویسد: «دحو» بر اساس استعمال لغوی، دو حرکت برای همان «مدحو» (گلوله) یکی حرکت انتقالی و دیگری دورانی. و دفعی از طرف فاعل را شامل می‌شود. و اگر به علم جدید مراجعه کنیم که در مورد حرکتهای زمین چه می‌گوید متوجه می‌شویم که دقیقترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه «دحو» بکار برده است. چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد.» «۴» یکی دیگر از نویسندگان عرب با اشاره به موارد استعمال «طحا» و «دحا» در عرب می‌گوید: اگر طحا به معنی انداختن یا دفع باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده، به انداختن و دفع زمین در فضا و اگر «طحا» بمعنی (اقتطع) جدا کردن باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده به جدا کردن زمین که جزئی از منظومه شمسی بوده است. «۵» در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی حرکت وضعی زمین از آیه (۳۰ سوره نازعات) استفاده شده و آمده است: «هزار سال پیش از آنکه گالیله از حرکت زمین به دور __________________________________________________ (1) نازعات/ ۳۰. (۲) الطحو کالدحو و هو بسط الشی‌ء و ذهاب به- دحا ای ازالها عن مقرّها (مفردات راغب) (۳) ر. ک: آیة الله طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۲، ص ۱۱۰. (۴) شیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص ۴۶۸- ۴۶۹ با تلخیص. (۵) احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص ۵۵. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۸ خود سخن می‌گوید ... قرآن به صراحت از چرخش زمین بحث کرده است (نازعات/ ۳۰) و در احادیث اهلبیت به قدری از آن بحث گردیده که «دحو الارض» زبانزد همگان شده است» و سپس توضیح می‌دهد که: واژه «دحو» در لغت به معنای غلطانیدن است و به صورت اسم فاعل و اسم مفعول در نهج البلاغه «۱» بکار رفته و در بعضی روایات روز دحو الارض را ۲۵ ذی القعده گفته‌اند «۲» و اعمال معین کرده‌اند. «۳» سید هبة الدین شهرستانی معتقد است که اولین کسی که آیه ۳۰ سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین دانست علامه سید محمد حسین مرعشی شهرستانی (متوفای ۱۳۱۵ ق) در رساله «موائد» بود که به زبان پارسی منتشر شده است. و سپس مرحوم شهرستانی با توضیح معنای لغوی «دحو» و توضیح دحو الارض مفاد آیه ۳۰ سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین می‌داند. و سپس هفت قرینه از لغت و حدیث بر مطلب می‌آورد. «۴» صاحب تفسیر نمونه کلمه «طحاها» را به معنای گستردن زمین و خروج آن از زیر آب می‌داند ولی با ذکر معنای «راندن» می‌گوید که برخی معتقدند این تعبیر اشاره اجمالی به حرکت انتقالی و وضعی زمین دارد و این احتمال را رد نمی‌کند. «۵»

بررسی

با توجه به معنای لغوی «دحو» و «طحو» می‌توان گفت که آیات فوق اشاره به حرکت وضعی و انتقالی زمین دارد؛ هر چند که ممکن است معنای دیگر «دحو» و «طحو» یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع آنها منافاتی ندارد. ۴. أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً «۶» «مگر زمین را کفات نگردانیدیم؟» کفات را در لغت اینگونه معنا کرده‌اند: __________________________________________________ (1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، ص ۱۶۸، ص ۲۵۸، ص ۶۴۵، خ ۱۹۹/ ۱۰ و خ ۷۲/ ۱. (۲) نثر طوبی، ج ۱، ص ۲۵۳. (۳) علامه طباطبائی، اعجاز قرآن، ص ۱۳، ویراسته علیرضا میرزا محمد. (۴) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۱ و ۵۴. (۵) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۴۴. (۶) مرسلات/ ۲۵. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۷۹ ۱. بمعنای قبض و جمع یعنی زمین زنده و مرده را جمع کرده است؛ یا انسان‌ها و حیوانات زنده را با جمادات مرده جمع کرده است. «۱» ۲. پرواز سریع و حقیقت معنای «کفات» حالت پرنده در جمع کردن بال‌ها برای پرواز است. «۲» صاحب تفسیر نمونه با ذکر دو معنای «کفات» دو احتمال در معنای آیه مطرح می‌کند: یکی اینکه زمین قرارگاه همه انسانها (زندگان و مردگان) است و دوم پرواز سریع زمین که اشاره به حرکت زمین به دور خورشید و حرکات دیگر است که در زمان نزول قرآن مسلما کشف نشده بود، ولی با توجه به آیه بعد (احیاء و امواتا) تفسیر اول را مناسب‌تر می‌داند. «۳» برخی از صاحب‌نظران این نکات علمی را از آیه استفاده کرده‌اند: الف: حرکت وضعی و انتقالی زمین و سرعت طیر آن در فضا و استدلال می‌کنند به اینکه در لغت «کفات» به معنی پرنده و غیر آن آمده است. (فی لغة کفاتا الطائرة و غیره اسرع فی الطیران) ب: تغییرات سطحی و عمقی کره خاک (کفت الشی‌ء تقلب الشی‌ء ظهر البطن و بطنا لظهر) ج: وجود مواد مذاب در داخل زمین (الکفت قدر الصغیرة- دیک کوچک) «۴» یکی از نویسندگان عرب نیز با ذکر معانی لغوی کفات می‌گوید: این تعبیر دقیق نشان می‌دهد که زمین کفات است از حیث سرعت که در مدار خود حرکت می‌کند و در همان حال ساکنان خود را در حال حیات و مرگ بر پشت خود نگاه می‌دارد. «۵» برخی از صاحب‌نظران معاصر از این آیه نیروی جاذبه و حرکت سریع زمین را استفاده می‌کنند. مهندس سادات با استناد حرکت زمین به آیه مورد بحث می‌نویسد: «کفات مصدر است به معنای پرواز سریع که پرنده از شدت سرعت برای حفظ اعتدال خود بال و پرش را جمع می‌کند، این جمع کردن بال و پر از شدت سرعت را «کفات» گویند. «کفات» در اینجا به صورت مصدر استعمال شده و هر وقت مصدر به صورت اسم فاعل به کار برده شود، مبالغه را می‌رساند یعنی در اینجا شدت فوق العاده پرواز نشان داده شده است پس مفهوم آیه __________________________________________________ (1) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده کفت و لسان العرب ابن منظور، (۲/ ۷۸- ۷۹) (۲) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده کفت و لسان العرب ابن منظور، (۲/ ۷۸- ۷۹) (۳) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۱۲- ۴۱۳. (۴) ید الله نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۸۰ به بعد. (۵) الشیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص ۴۶۶- ۴۶۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۰ چنین می‌شود: «آیا زمین را به صورت پرواز (یا پرنده‌ای سریع السیر) نیافریدیم؟ که در عین حال که با سرعت پرواز می‌کند از مرده و زنده در خود نگه می‌دارد و از آنها حفاظت و حراست می‌نماید» و این حفاظت اشاره به نیروی جاذبه زمین می‌باشد. پس در این آیه دو اصل علمی بیان شده است: یکی حرکت زمین و دیگری وجود نیروی جاذبه.» «۱» استاد مصباح یزدی استفاده حرکت زمین از آیه فوق را ضعیف می‌داند و می‌نویسد: «کفات موضعی است که اشیاء در آن جمع‌آوری می‌گردد و در اصل معنای آن گرفتن و ضمیمه کردن (قبض و ضم) وجود دارد ... کفات دارای معنای دیگری نیز می‌باشد. عرب می‌گوید: کفت الطائر، ای اسرع فی الطیران- پرنده به سرعت پریده با توجه به همین معنا، برخی گفته‌اند این آیه اشاره‌ای است به حرکت انتقالی زمین. امّا ظاهرا این احتمال از احتمال نخستین ضعیف‌تر است زیرا کفات معنای مصدری دارد بنابراین معنای آیه چنین می‌شود که: زمین سرعت است. نه اینکه سرعت دارد مگر آنکه مصدر را به معنای صفت بگیریم که این نیز خلاف ظاهر است.» «۲» علامه طباطبائی (ره) نیز در تفسیر آیه فقط معنای جمع کردن را پذیرفته است (جمع بندگان زنده و مرده روی زمین) «۳»

بررسی

با توجه به معنای لغت «کفات» آیه می‌تواند اشاره به حرکت انتقالی زمین داشته باشد و اشکال ادبی استاد مصباح (مصدر بودن کفات) هم مرتفع است چون ممکن است مصدر به معنای اسم فاعل باشد همانطور که برخی مفسران به آن تصریح کرده‌اند «۴» و این مطلب علمی با سیاق آیه که در مقام شمارش آیات و نعمت‌های الهی است سازگار می‌باشد البته این احتمال هم وجود دارد که مقصود از آیه، جمع‌کردن مردم زنده و مرده در قیامت باشد همانطور که برخی مفسران احتمال داده‌اند «۵» و نیز ممکن است اشاره به نیروی جاذبه باشد. البته جمع این معانی هم امکان دارد؛ چرا که لغت کفات تحمل چند معنا را دارد امّا به __________________________________________________ (1) سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۵- ۲۶. (۲) معارف قرآن، ص ۲۵۴. (۳) المیزان، ج ۲۰، ص ۱۶۸. (۴) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۱۲- ۴۱۳. (۵) همان، زیر آیه ۲۵ سوره مرسلات. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۱ هر حال از لغت کفات در آیه، حرکت وضعی زمین استفاده نمی‌شود آنگونه که برخی گفتند؛ چون در ماده لغوی اشاره‌ای به حرکت دورانی شیئی به دور خود نشده است. در ضمن معنای ب و ج (تغییرات سطحی و مواد مذاب) درون زمین هم در لغت یافت نشد. ۵. هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکِبِها «۱» «او خدایی است که زمین را برای شما مرکبی راهوار و رام شده قرار داد تا بتوانید در روی آن راهپیمائی کنید ...» صاحب تفسیر نمونه می‌نویسد: «ذلول» به معنای «رام» تعبیر جامعی در مورد زمین است چرا که زمین با حرکت‌های متعدد و سریعی که دارد آنچنان رام به نظر می‌رسد که گویی ساکن است. و کلمه مناکب جمع منکب (بر وزن مغرب) به معنای شانه است. گویی انسان پا بر شانه زمین می‌گذارد و چنان زمین آرام است که می‌تواند تعادل خود را حفظ کند.» «۲» استاد مصباح یزدی در مورد آیه فوق می‌نویسد: «نکته‌ای که در آیه اخیر بر آن تکیه شده، این است که: زمین زیر پای آدمی، رام است و چون مرکبی راهوار و از آن می‌توان دریافت که زمین دارای حرکت انتقالی است زیرا «ذلول» به معنی شتر راهوار است.» «۳» سید هبة الدین شهرستانی نیز می‌نویسد که کلمه «ذلول» در لغت و عرف عرب، اطلاق می‌شود بر نوعی از شتر که در راهواری و همواری و آسان سواری ممتاز است ... اگر مانع قطعی خارجی نباشد استظهار حرکت زمین و استفاده آن، از این آیه برای ما روا و جایز خواهد بود. «۴» برخی از نویسندگان معاصر مثل: گودرز نجفی «۵»، مهندس محمد علی سادات، «۶» و نویسنده مقدمه اعجاز قرآن علامه طباطبائی «۷» نیز این آیه را اشاره به حرکت انتقالی زمین دانسته‌اند. __________________________________________________ (1) ملک/ ۱۵. (۲) تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۳۳۷. (۳) معارف قرآن، ص ۲۵۳. (۴) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۶. (۵) ر. ک: مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۳۴. (۶) ر. ک: زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۴. (۷) ر. ک: اعجاز قرآن، علامه طباطبائی (ویراسته علیرضا میرزا محمد)، ص ۱۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۲

بررسی

ظاهرا استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق مانعی ندارد. و با معنای لغوی و ظاهر آیه متناسب است. ۶. ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ «۱» «سپس آهنگ [آفرینش آسمان کرده و آن بخاری بود پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمان‌پذیر آمدیم.» سید هبة الدین شهرستانی درباره آیه فوق می‌نویسد: «این آیه از جمله آیاتی است که دلالت آن را بر حرکت زمین چنین فهمیده‌ام که لفظ «اتیان- آمدن» در عرف لغت، ظهور در حرکت حسی و انتقالی دارد. و متقدمین چون حرکت زمین را جایز نمی‌دانستند این ظواهر را بر غیر معانی حقیقی خود تأویل می‌کردند ولی ما که قائل به حرکت زمین هستیم به هیچ وجه محتاج به تأویلات آنان نیستیم و البته موافقت با ظواهر لفظ هم اولی است مخصوصا بنابر اینکه آسمان دنیا عبارت باشد از کره (اتمسفر- بخار آب) که محیط بر کره زمین است. چنانکه از جمله (و هی دخان) معلوم می‌شود.» سپس آیه را چنین معنا می‌کند: «عنایت و اراده خدا متوجه شد به سوی آسمان دنیا (کره محیط به زمین) در حالی که عبارت بود از بخار آب پس به یک فرمان تکوینی به آسمان دنیا و کره زمین فرمود هر دو با هم منتقل شوید و از جای خود حرکت کنید. به یکی از دو طریقه: یا مطابق نظام و تشکیلات این شمس (نظام عالم شمسی ما) و یا بر خلاف آن و مطابق نظام و جاذبیة عالم دیگر. پس به زبان حال که فصیح‌تر از زبان مقال است جواب دادند که آمدیم و حرکت کردیم مطابق همین نظام و در مقابل نوامیس این جاذبه که تو ایجاد کرده‌ای مطیع و خاضع خواهیم بود.» «۲» یکی از نویسندگان معاصر در مورد آیه فوق می‌نویسد: __________________________________________________ (1) فصلت/ ۱۱. (۲) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۹- ۶۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۳ «آیه فوق نیز به آغاز خلقت و حرکت کرات آسمانی از جمله حرکت زمین اشاره دارد.» «۱» صاحب تفسیر نمونه در ترجمه آیه فوق می‌نویسد: «در این هنگام به آسمان و زمین فرمود بوجود آیید و شکل گیرید چه از روی اطاعت و چه اکراه» و سپس در توضیح آن می‌نویسد: « [این آیه به این معنا نیست که واقعا سخنی با لفظ گفته شده باشد بلکه گفته خداوند همان فرمان تکوینی و اراده او بر امر آفرینش است و جمله «اتینا طائعین» ما از روی اطاعت شکل نهائی به خود گرفتیم، اشاره به این است که مواد تشکیل دهنده آسمان و زمین از نظر تکوین و آفرینش کاملا تسلیم اراده فرمان خدا بود.» «۲» علامه طباطبائی (ره) نیز این کلمات (ائتیا- اتینا) را تکوینی می‌داند و نوعی تعبیرات عرفی برای نشان دادن خلق الهی می‌داند. «۳»

بررسی

تفسیر مرحوم شهرستانی در اینجا با ظاهر آیه و کلمه «ائتیا و اتینا» تناسب بیشتری دارد و تفسیر صاحب نمونه احتیاج به تقدیر (به وجود آئید- شکل نهائی به خود گرفتیم) دارد که نوعی خلاف ظاهر است. هر چند که دو تفسیر قابل جمع است یعنی می‌تواند آیه اشاره به ایجاد و حرکت، هر دو باشد. پس حدّاقل آن است که آیه می‌تواند اشاره‌ای به حرکت زمین داشته باشد. ۷. وَ الْجِبالَ أَوْتاداً «۴» «و کوهها را میخ‌های زمین قرار دادیم.» وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ «۵» «و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند.» __________________________________________________ (1) مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۳۵. (۲) تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۲- ۲۲۸. (۳) المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۶. (۴) نبأ/ ۷. (۵) نحل/ ۱۵ و نیز انبیاء/ ۳۱ و لقمان/ ۱۰ همین مضمون را دارند. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۴ برخی از نویسندگان معاصر با استناد به آیات فوق، حرکت وضعی زمین را از قرآن استفاده کرده‌اند و در مورد آیه اول می‌نویسند: «همانطور که می‌دانید چیزی را میخ می‌کوبند که در حرکت ترس از متلاشی شدنش باشد.» و سپس با اشاره به سخنان ژرژگاموف که می‌گوید «قسمت عمده هر کوهی زیر سطح زمین قرار دارد» «۱» می‌نویسند: «چه جالب! قرآن، چهارده قرن پیش پرده از روی این راز بزرگ برداشته و کوهها را میخ‌های زمین معرفی کرده است، زیرا فایده و نتیجه اینکه خداوند کوهها را میخ‌ها و مسمار زمین قرار داده این است که اجزائش در حال حرکت از هم متلاشی نشود.» و در مورد آیه دوم می‌نویسند: «احتمالا آیه فوق (نحل/ ۱۵) نیز اشاره به حرکت وضعی زمین دارد.» «۲» سید هبة الدین شهرستانی نیز با تقسیم میخ به دو قسم (خارجی و داخلی) آیات را حمل بر میخ داخلی می‌کند که بوسیله آن اجزاء یک چیز را به یکدیگر مربوط و متصل می‌سازند. و سپس نتیجه می‌گیرد که: «پس اینکه شریعت ما کوهها را میخ زمین دانسته نه مقصود بیان سکون زمین بوده بلکه بر عکس و بر خلاف رأی متقدمین حرکت زمین را اعلام فرموده است.» «۳»

بررسی

یکی از حرکت‌های زمین، حرکت قاره‌ای یا حرکت پوسته جامد زمین است که گاهی باعث بوجود آمدن زلزله‌ها می‌شود و آیه فوق اشاره‌ای به ثبات زمین در أثر وجود کوهها دارد و می‌تواند لازمه آن اشاره به حرکت پوسته زمین باشد. امّا آیات فوق اشاره به حرکت وضعی یا انتقالی زمین ندارد؛ چرا که از نظر قرآن خود کوهها نیز در حال حرکت است: وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ «۴» __________________________________________________ (1) سرگذشت زمین، ص ۱۲۶. (۲) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۳۶- ۳۷ و نیز فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج ۱، ص ۷۵ و نیز موسوی لاری، مبانی اعتقادات در اسلام، ج ۲، ص ۱۶۷- ۱۶۸. (۳) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۶۱- ۶۴. (۴) نمل/ ۸۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۵ «و می‌بینی کوهها را و گمان می‌کنی که ایستاده‌اند در حالی که آنها مانند ابرها در حرکت هستند.» پس تصریح این صاحب‌نظران به حرکت وضعی و استناد آن به آیات فوق صحیح بنظر نمی‌رسد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

در مورد حرکت زمین و آیات مورد استناد تذکر چند نکته لازم است: ۱. در مجموع از ۱۳ آیه‌ای که مورد بحث واقع شد و با توجه به اشکالاتی که به دلالت برخی آیات وارد شد می‌توان نتیجه گرفت که اجمالا حرکت زمین مورد پذیرش قرآن کریم بوده است هر چند که این آیات به حرکت‌های متفاوت زمین اشاره می‌کند و تنها یک حرکت خاص را در نظر ندارد. ۲. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، بر خلاف هیئت بطلمیوسی حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است چرا که در هیئت بطلمیوسی زمین را ساکن و مرکز جهان می‌دانستند امّا قرآن سخن از حرکت آن گفته است و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود ۹ قرن بعد از نزول آنها توسط امثال کپرنیک به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و پیامبر (ص) را می‌رساند. ۳. خبر دادن قرآن از حرکت زمین، هر چند که عظمت قرآن را می‌رساند ولی اعجاز علمی قرآن محسوب نمی‌شود چرا که در تاریخچه بیان کردیم که افرادی مثل فیساغورس و فلوته خوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی قبل از بطلمیوس قائل به حرکت زمین شده بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دیدگاه حاکم و مشهور همان سکون زمین یعنی نظریه بطلمیوس بود و دیدگاه مغلوب همان حرکت زمین بود. اعجاز علمی وقتی صادق است که نظریه‌ای را قرآن ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد. در حالی که نظریه حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود ولی مشهور نبود. هر چند که این مطلب ضرری به عظمت قرآن نمی‌زند چرا که قرآن در عصری که مشهور دانشمندان مقهور نظریه سکون زمین بطلمیوس بودند شجاعانه و با صراحت بر خلاف آن سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرن‌ها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۶

دوم: کرویت زمین

اشاره برای اثبات کرویت زمین از نظر قرآن کریم به آیاتی که تعبیر «مشارق و مغارب» دارد استناد شده است. این آیات عبارتند از: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ «۱» «سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که ما قادریم.» وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا «۲» «و آن گروهی را که ذلیل و خوار شمرده می‌شدند وارث مشرق‌ها و مغرب‌های زمین قرار دادیم.» رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ «۳» «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست و پروردگار مشرق‌ها» نکته: آیه اول مشارق و مغارب را به صورت مطلق آورده و مقید به زمین یا خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است؛ امّا آیه دوم مشارق و مغارب زمین را تذکر می‌دهد و آیه سوم فقط مسأله مشارق را متذکر شده ولی به صورت مطلق آورده و مقید به مشارق زمین، خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است.

تاریخچه

اگر انسان با یک نگاه سطحی به زمین بنگرد آن را مسطح و غیر کروی می‌پندارد. و همین مطلب از زمانهای دور عقیده غالب مردم بوده است امّا در مورد شکل زمین عقاید متفاوتی در میان دانشمندان وجود داشته که بدان‌ها اشاره می‌کنیم: ۱. انکسیانوس می‌پنداشت که زمین مانند تخته‌ای از سرب بر روی آب افتاده در هوا معلق است و مادامی که مسطح است بر روی آب قرار دارد و چون جمع شود فرو می‌رود. ۲. برخی صاحب‌نظران قدیمی کلیسا بر آن بودند که زمین به شکل عمودی بر روی پایه‌های مجهول استوار است. ۳. برخی زمین را به شکل مخروطی می‌پنداشتند که سر آن به طرف بالا و بن آن به __________________________________________________ (1) معارج/ ۴۰. (۲) اعراف/ ۱۳۷. (۳) صافات/ ۵. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۷ سمت پایین بوده و از طرف زیرین غیر متناهی است. ۴. انکسیمندر آن را به شکل ستونی مدور می‌پنداشت. ۵. برخی آن را از نظر حجم مکعب و از نظر شکل مسدس می‌دانستند. ۶. برخی آن را به شکل دفّ (دایره‌ای از آلات ضرب) می‌دانستند. ۷. برخی آن را به شکل طبل می‌دانستند. ۸. برخی آن را به شکل نصف طبل می‌دانستند. ۹. هر کلیتوس آن را مانند کشتی میان تهی می‌دانست. ۱۰. برخی آن را به شکل سپر می‌دانستند. ۱۱. به عقیده برخی یونانیان، زمین به شکل دایره است که مرکز آن کشور یونان و محیط آن سواحل بحر محیط است. ۱۲. به نظر اکثر حکمای فارس و یونان، زمین کره‌ای است تام و تمام که محیط استوائی و قطبی آن با هم مساوی است. این عقیده در مغرب زمین مقارن با تاریخ کشف آمریکا (۱۴۹۲ م) پیدا شد و برخی این نظریه را به همه علمای اسلامی در صدر اسلام نسبت داده‌اند. ۱۳. نیوتن (۱۷۶۷ م) بر آن شد که زمین، شبیه کره است یعنی کرویت آن حقیقی و تمام نیست چرا که در قطب جنوب و شمال آن فرو رفتگی وجود دارد. یعنی محیط قطبی زمین سیزده فرسنگ از محیط استوائی کوچکتر است و قطر قطبی آن دو میل از قطر استوائی کمتر است. این نظریه امروزه مشهور است و شواهد و براهین منطقی و حسّی آن را تأیید می‌کند. «۱»

مغرب و مشرق از نظر علمی

قبل از آنکه به نظرات و دیدگاههای صاحب‌نظران و مفسران در مورد تعبیر مشارق و مغارب بپردازیم توضیح یک مطلب علمی لازم بنظر می‌رسد: از یک طرف کره زمین دارای دو قطب مغناطیسی است که به نام شمال و جنوب خوانده می‌شود، و از طرف دیگر چون زمین دارای دو حرکت وضعی (به دور خود) و حرکت انتقالی (به دور خورشید) است به نظر می‌آید که خورشید در صبحگاهان از یک طرف خارج __________________________________________________ (1) برگرفته از اسلام و هیئت، شهرستانی، ص ۳۲- ۳۴. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۸ و کم‌کم بالای سر ما می‌آید و سپس هنگام شامگاهان در طرف دیگر فرو می‌رود. (هر چند که این مطلب خطای دید ماست و در حقیقت این زمین است که در اثر گردش وضعی به دور خود گاهی مقابل نور خورشید قرار می‌گیرد. لذا به نظر می‌رسد خورشید طلوع و غروب می‌کند) و در عرف مردم و اصطلاح علمی آن طرفی که خورشید طلوع می‌کند به نام مشرق و آن طرف که خورشید غروب می‌کند به نام مغرب نامیده می‌شود و لذا به دو ناحیه طلوع و غروب خورشید از نظر لغوی «مغرب و مشرق» گویند. «۱» از طرف دیگر هر انسان بالا و پایین دارد که آسمان و زمین است پس هر انسانی به صورت طبیعی با شش جهت سر و کار دارد. به عبارت دیگر اگر انسانی به طرف قطب شمال بایستد که جلو بدن او به طرف شمال باشد و پشت سر او جنوب باشد دست راست او مشرق و دست چپ او مغرب می‌شود و کره زمین در هر لحظه طلوع و غروب دارد یعنی از آنجا که زمین به شکل کره است همیشه در برخی از نقاط زمین آفتاب در حال طلوع کردن است و در برخی نقاط دیگر در حال غروب کردن است. و علاوه بر آن خورشید در هر روز در ساعت معین طلوع و غروب می‌کند که با ساعت طلوع و غروب روز قبل و بعد متفاوت است. پس می‌توان گفت که طلوع و غروب نسبت به جایگاه هر کس متفاوت است یعنی هر کس در هر نقطه‌ای که باشد یک مشرق و یک مغرب دارد. و نیز می‌توان گفت که کره زمین مشرق‌ها و مغرب‌های متعدد دارد که هر لحظه نو به نو (جدید) می‌شود. چرا که زمین همیشه در حال حرکت وضعی (به دور خود) است و در هر لحظه غروب و طلوع جدیدی برای نقاط زمین پیدا می‌شود و نیز به تعداد روزهای سال طلوع و غروب جدید و در نتیجه مغرب و مشرق نو داریم.

اسرار علمی

در مورد کروی بودن زمین از نظر قرآن و تعبیرات کنایی آیات در این مورد، اظهار نظرهای متعددی شده است که بدان‌ها اشاره می‌کنیم: ۱. سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه ۴۰ سوره معارج می‌نویسد: «سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغربها، که دلالت دارد بر کثرت و تعدد هر یک از __________________________________________________ (1) مفردات راغب، ماده شرق. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۸۹ مشرق و مغرب مطابق هیئت جدید، زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع هر نقطه از زمین برای گروهی مشرق و برای گروهی دیگر مغرب باشد. پس کثرت مشارق و مغارب با قول به کرویت زمین راست آید بدون اینکه در تفسیر آن محتاج تکلّفی باشیم.» و سپس در مورد کروی بودن زمین شواهد متعددی از روایات می‌آورد. «۱» ۲. مفسران قرآن در مورد تعبیر «مشارق و مغارب» دو احتمال ذکر کرده‌اند: الف: خورشید هر روز از نقطه تازه‌ای طلوع و در نقطه تازه‌ای غروب می‌کند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و آیه به همین مطلب علمی اشاره دارد. آنان به عنوان شاهد، روایتی از امیر المؤمنین (ع) را می‌آورند که در جواب «ابن کواء» می‌فرماید: ۳۶۰ مشرق و مغرب وجود دارد. «۲» ب: در نقاط مختلف زمین، مشرق و مغرب متفاوت است و گاهی مغرب یک نقطه، همزمان، مشرق نقطه دیگر است (که در دو طرف کره زمین واقع شده‌اند) و تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افق‌های زمین است. البته در آیه ۱۳۷ سوره اعراف، تفسیر دوم (ب) ترجیح داده شده است و تفسیر نمونه در این مورد می‌نویسد: «تعبیر به «مشارق الارض و مغاربها» (مشرق‌ها و مغرب‌های زمین) اشاره به سرزمینهای وسیع و پهناوری هست که در اختیار فرعونیان بود، زیرا سرزمینهای کوچک، مشرق‌ها و مغرب‌های مختلف و به تعبیر دیگر افق‌های متعدد ندارد، امّا یک سرزمین پهناور، حتما اختلاف افق و مشرق‌ها و مغرب‌ها به خاطر خاصیت کرویت زمین خواهد داشت. «۳» در آیه ۵ سوره صافات هر دو احتمال (الف و ب) وجود دارد بلکه در اینجا سه احتمال وجود دارد: اول: طلوع‌های خورشید در هر روز از نقاط مختلف. دوم: مشرق‌های مختلف زمین به خاطر کروی بودن آن. سوم: مشرق‌های ستارگان مختلف. __________________________________________________ (1) اسلام و هیئت، ص ۳۴- ۳۵. (۲) تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۵؛ تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۶۸؛ تفسیر صافی، ج ۵، ص ۲۲۹ و تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۲۰. (۳) تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۲۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۰ به هر حال آیه ۵ سوره صافات ما را به کرویت زمین و مشرق‌های آن توجه می‌دهد. «۱» ۳. برخی از نویسندگان معاصر نیز آیات ۱۳۷ سوره اعراف و ۵ سوره صافات و ۴۰ سوره معارج را دلیل کرویت زمین از نظر قرآن می‌دانند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن می‌دانند و با ذکر آیه وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ «۲» « [به زمین نمی‌نگرند] که چگونه گسترده شده است» می‌نویسند که: مسطح بودن زمین، مانع کرویت آن نمی‌شود چرا که هر کره‌ای برای خود سطحی نیز دارد و از این روست که در هندسه کره را یکی از اقسام سطح بشمار آورده‌اند. و توضیح می‌دهد که مسطح بودن به معنای مقابل کروی، یک اصطلاح هندسی جدید است و مقصود از سطحت در آیه «گسترش» است. «۳» ۴. مهندس سادات نیز با ذکر آیه ۴۰ سوره معارج می‌نویسد: « (قرآن) کروی بودن زمین را نیز به صورت کنایه‌ای و سمبلیک و بسیار بدیع بدین ترتیب بیان می‌دارد ... بدیهی است که لازمه کثرت و تعدد مشرق و مغرب کروی بودن زمین است زیرا کروی «۴» بودن زمین و حرکت وضعی آن به دور خود تعداد مغرب و مشرق از ۲ تجاوز کرده و سر به بی‌نهایت می‌زند ... توجه فرمایید که این مسائل در زمانی ارائه شده که نه دوربین گالیله وجود داشته و نه دستگاههای نجومی امروزی موجود بودند و نه پاندول فوکو در کار بود هیچکدام از این وسایل نبود و خود پیغمبر اسلام به گواهی تاریخ اساسا امکان و فرصت این قبیل کارها را نداشتند.» «۵» ۵. شیخ احمد محیی الدین العجوز، کرویت زمین را از آیه ۴۱ سوره معارج نتیجه گرفته است. «۶» همانگونه که شیخ نزیه القمیحا نیز از آیه فوق کرویت زمین را نتیجه گرفته است. «۷» __________________________________________________ (1) همان، ج ۱۹، ص ۱۳- ۱۴. (۲) غاشیه/ ۲۰. (۳) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۲۸- ۳۰ و نیز احمد امین، کتاب راه تکامل، ج ۷، ص ۱۴۵ و ماهنامه مکتب اسلام، س ۱۲، ش ۱۱ و ید الله نیازمند، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۱۸۹. (۴) ظاهرا جمله کتاب افتادگی دارد و باید اینگونه باشد: زیرا در «صورت» کروی بودن ... (۵) مهندس سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۷- ۲۸. (۶) ر. ک: شیخ احمد محیی الدین العجوز، معالم القرآن فی عوالم الاکوان، ص ۳۸. (۷) ر. ک: الشیخ نزیه القمیحا، القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص ۱۴۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۱

بررسی

اشاره در مورد آیات فوق تذکر چند نکته لازم است: ۱. تعبیر «مشارق و مغارب» در آیات مورد بحث، دلالت مطابقی بر کرویت زمین ندارد یعنی به صورت مستقیم نمی‌فرماید که زمین گرد است، ولی به صورت دلالت التزامی بر کرویت زمین دلالت دارد؛ چرا که وجود مشرق‌ها و مغربهای متعدد برای زمین با کروی نبودن زمین ناسازگار است. این تعبیر هر چند که گرد بودن زمین را می‌رساند امّا نسبت به کرویت کامل یا ناقص آن ساکت است. ۲. از طرفی از برخی تعبیرات یونانیان در مورد حرکت زمین و شکل زمین (مثل ستون مدور- مخروط- عمودی بر پایه- طبل) برمی‌آید که آنها به نوعی توجه به لزوم گرد بودن زمین داشته‌اند ولی کروی بودن کامل زمین را تصریح نکرده‌اند. و از طرف دیگر قرآن نیز تصریحی به کروی بودن زمین ندارد. (بلکه کروی بودن لازمه معنای مشارق و مغارب است) پس به طور قاطع نمی‌توان گفت این تعبیرات (مشارق و مغارب) اعجاز علمی قرآن کریم است بلکه بهتر است بگوییم این تعبیر از لطائف قرآنی است که اشاره‌ای به مطالب علمی دارد و لازمه آن مطلب علمی، کرویت زمین است. چرا که وجود مشرق‌ها و مغرب‌های زمانی مختلف، برای همه مردم قابل حس بوده است چون می‌دیدند که زمان طلوع و غروب خورشید در طول سال تغییر می‌کند و مشرق‌ها و مغرب‌های مختلف داریم بیان این مطلب چیزی نیست که کسی نتواند مثل آنرا بیاورد و اعجاز علمی محسوب شود. آری لازمه این اشاره علمی، کرویت زمین است که اگر قرآن بدان تصریح کرده بود اعجاز علمی قرآن محسوب می‌شد. تعارض بین تعبیر مشارق و مغارب با واژه مغرب و مشرق در قرآن: تعارض بین تعبیر مشارق و مغارب با واژه مغرب و مشرق در قرآن: در اینجا پرسشی مطرح است که چرا قرآن کریم گاهی تعبیر مشارق و مغارب و گاهی تعبیر مشرق و مغرب بکار می‌برد در حالی که این مطلب تناقض نماست.

پاسخ تعارض

این پرسش از دیر زمان برای مسلمانان مطرح بوده است و لذا در روایات می‌خوانیم که همین پرسش را «ابن کواء» از حضرت علی (ع) نمود. امّا برای پاسخگویی به این پرسش با توجه به مطالب علمی که در بحث کرویت زمین مطرح شد آیات مربوطه را دسته‌بندی و بررسی می‌کنیم. ۱. قرآن کریم در موارد متعددی تعبیر مشرق و مغرب (به صورت مفرد) بکار برده است و می‌فرماید: وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ «۱» «و مشرق و مغرب از آن خداست.» لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ «۲» «نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب بگردانید.» تذکر: این آیات با عرف و اصطلاح علمی مغرب و مشرق منافاتی ندارد زیرا بیان نمودیم که در اثر حرکت زمین و نسبت به هر فرد ساکن در زمین یک مغرب و یک مشرق وجود دارد و در اینجا مفرد معنای جنس دارد و تنها تکیه روی اصل مشرق و مغرب است بی‌آنکه نظر به افراد داشته باشد. ۲. قرآن کریم در چند مورد تعبیر جمع (مشارق- مغارب) یا تثنیه (مشرقین- مغربین؛ یعنی دو مشرق و دو مغرب) بکار برده است. که ظاهر این آیات با وجود یک مشرق یک مغرب ناسازگار است در اینجا دو پاسخ ارائه می‌کنیم: الف: پاسخ اجمالی: همانطور که بیان شد اگر وضعیت حرکت زمین نسبت به خورشید در نظر گرفته شود در هر نقطه زمین یک مشرق و مغرب، در أثر طلوع و غروب مکرر خورشید پیدا می‌شود، پس تعبیر مشارق و مغارب اشکالی ندارد و یک تعبیر دقیق علمی است. ب: پاسخ تفصیلی: آن است که در مورد هر آیه تفسیر آن بیان شود، در اینجا ۵ آیه وجود دارد که عبارتند از: اول: حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ «۳» «تا زمانی که در قیامت نزد ما حاضر شود می‌گوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب (دو مشرق) بود» __________________________________________________ (1) بقره/ ۱۱۵ و ۱۴۲. (۲) بقره/ ۱۷۷ و نیز: بقره/ ۲۵۸- کهف/ ۸۶- شعرا/ ۲۸- مزمل/ ۹. (۳) زخرف/ ۳۸. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۳ تعبیر «مشرقین» در اینجا طبق عادت عرب است که هنگامی می‌خواهند از دو جنس مختلف تثنیه بسازند لفظ را از یکی انتخاب می‌کنند مانند شمسین (اشاره به خورشید و ماه) و ظهرین (اشاره به نماز ظهر و عصر) و عشائین (اشاره به نماز مغرب و عشاء) «۱» و این تعبیر کنایه از دورترین فاصله است که بنظر می‌رسد افراد در قیامت می‌خواهند فاصله آنها و قرین آنها (مثل شیطان یا رهبر بد و ...) به اندازه فاصله دو مشرق و مغرب بود. البته برخی نیز «مشرقین» در آیه را به معنای مشرق زمستان و تابستان گرفته‌اند. «۲» ولی این دیدگاه تفسیری را مفسران نپذیرفته‌اند چون با ظاهر آیه مناسبت ندارد. تذکر: بنابر هر دو نظریه تفسیری در آیه فوق مطلب از نظر علمی بلا اشکال است چون تابستان و زمستان، طلوع و غروب خورشید متفاوت است و لذا مغرب و مشرق خاص خود را دارد و اگر مقصود تفسیر اول هم باشد که مشرق و مغرب عادی مراد است و باز اشکال علمی ندارد. دوم: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ «۳» «او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.» در مورد این آیه چند احتمال تفسیری داده شده است: ۱. مقصود از دو مغرب، مغرب تابستان و زمستان و مقصود از دو مشرق، مشرق تابستان و مشرق زمستان باشد. و در این رابطه روایتی از حضرت علی (ع) نیز وارد شده است که: ان مشرق الشتاء علی حده و مشرق الصیف علی حده «مشرق زمستان و تابستان هر کدام بر حد خود است.» «۴» ۲. مقصود از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب خورشید و ماه باشد. ولی برخی از مفسران این معنا را مناسب آیه نمی‌دانند. «۵» ۳. مقصود از مشرقین پیامبر اکرم (ص) و امیر المؤمنین (ع) باشد و مراد از مغربین امام __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۶۶ و نیز اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۲۹ و مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸. (۲) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۶۶، و مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸. (۳) رحمن/ ۱۷. (۴) ر. ک: مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۰۱ و تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۰۸ و نیز تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص ۱۲۰. (۵) ر. ک: مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۰۱ و نیز تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص ۱۲۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۴ حسن (ع) و امام حسین (ع) باشند که این مطلب از امام صادق (ع) نقل شده است. «۱» البته این مطلب بیان باطن یا تأویل آیه است که در طلوع اسلام پیامبر (ص) و علی (ع) محل طلوع اسلام بودند و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در دوره غروب اسلام اصیل از صحنه جامعه بودند که شهید شدند. «۲» تذکر ۱: هر یک از معانی سه‌گانه فوق را بپذیریم با مبانی علمی طلوع و غروب و مغرب و مشرق خورشید و زمین منافات ندارد. عدم منافات معنای سوم که روشن است امّا عدم منافات معنای دوم به این دلیل است که ماه و خورشید هر کدام طلوع و غروب خاص خود را دارند. امّا معنای اول را برخی از مفسران دلیل اعجاز علمی قرآن دانسته‌اند «۳» چرا که مطلب علمی را می‌فرماید که مردم اطلاع نداشتند. در مورد این معنا لازم است بگوییم که حرکت زمین در نیم کره شمالی و جنوبی به حدّاکثر و حدّاقل خود می‌رسد که به نام میل شمالی (۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه) و میل جنوبی (۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه) «۴» مشهور است که باعث پیدایش فصول چهارگانه و برکات زیادی می‌شود و لذا مشرق و مغرب خورشید در تابستان و زمستان متفاوت است و خداوند این را که موجب پیدایش نعمت فصل‌ها و ... می‌شود تذکر می‌دهد. تذکر ۲: با توجه به اینکه در آیه فوق چند احتمال وجود دارد نمی‌توان گفت که حتما معنای اول مقصود آیه بوده تا بتوان با آن معنا اعجاز علمی قرآن را به اثبات رسانید و با توجه به اینکه زمان مشرق و مغرب در تابستان و زمستان متفاوت است و این مطلبی حسی و واضح است پس اگر مراد آیه همین مغرب و مشرق تابستان باشد تذکر یک نعمت الهی است که واضح بوده است هر چند که راز علمی آن (یعنی میل شمالی و جنوبی زمین به اندازه ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه) بعدها کشف شد. ولی قرآن کریم اشاره‌ای به راز علمی آن نکرده است. سوم: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ «۵» «سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغربها که ما قادریم» __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۰۸. (۲) ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۳۷۵. (۳) ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۳۷۵. (۴) محمدنژد، جهان دانش فرهنگ دانستنیها، ج ۲، ص ۵۳۹. (مدار شمالی یعنی حدّاکثر اوج خورشید در مدار شمالی در آغاز تابستان و حدّاقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوب در آغاز زمستان است. که به نام مدار رأس السرطان و رأس الجدی نیز خوانده می‌شود.) (۵) معارج/ ۴۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۵ و نیز نزدیک به همین تعبیر در سوره اعراف/ ۱۳۷ و صافات/ ۵، البته در مورد آیات فوق چند احتمال داده شده است: ۱. خورشید هر روز از نقطه تازه‌ای طلوع و در نقطه تازه‌ای غروب می‌کند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و تعبیر جمع (مشارق و مغارب) اشاره به همین مطلب است. «۱» و روایتی که از امیر المؤمنین (ع) در جواب ابن کواء نقل شد این معنا را تأیید می‌کند که می‌فرماید ۳۶۰ مشرق و مغرب وجود دارد. «۲» ۲. از آنجا که در نقاط مختلف زمین مشرق و مغرب مختلف است و گاهی مغرب یک نقطه همزمان با مشرق نقطه دیگر است (که در دو طرف کره زمین واقع شده‌اند) و لذا تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افق‌هاست. «۳» تذکر ۱: این دو معنا هر کدام در مورد آیه پذیرفته شود با مبانی علمی جدید منافات ندارد بلکه همانطور که گذشت مبانی علمی، مشرق‌ها و مغربهای زیادی برای خورشید و زمین می‌پذیرد. تذکر ۲: در سوره اعراف/ ۱۳۷ معنای دوم (اختلاف افق‌ها) ترجیح داده شده و در سوره صافات/ ۵ مشارق ستارگان و خورشید هر دو احتمال وجود دارد. «۴»

۸. موجودات زنده در آسمان‌ها

اشاره آسمان یکی از شورانگیزترین موضوعات فکری بشر بوده است و این فکر که آیا در آسمان موجودات زنده یا عاقل دیگری وجود دارد یا ندارد یکی از دغدغه‌های بشر است. برخی آیات قرآن به وجود موجوداتی زنده در آسمان اشاره دارد. مفسران و صاحب‌نظران در این مورد به این آیات استدلال کرده‌اند: وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ «۵» «و از نشانه‌های [قدرت اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع جنبنده در __________________________________________________ (1) تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۵. (۲) تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۹۸، و صافی، ج ۵، ص ۲۲۹ و نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۲۰. (۳) تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۹۸. (۴) ر. ک: تفسیر نمونه، ذیل دو آیه مذکور. (۵) شوری/ ۲۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۶ میان آن دو پراکنده است و او هرگاه بخواهد برگرد آوردن آنان تواناست.» یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ «۱» «هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‌کند؛ هر زمان، او در کاری است.» و نیز آیاتی دیگر که تعبیر «من فی السموات» دارد: رعد/ ۱۵- اسراء/ ۵۵- مریم/ ۹۳- انبیاء/ ۱۹. وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ «۲» «و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، برای خدا سجده می‌کنند و تکبّر نمی‌ورزند» تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ «۳» «آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح می‌گویند.» اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ... «۴» «خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها (هفت) زمین آفرید.» قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ «۵» « [پیامبر] گفت: پروردگارم [هر] گفتار [ی را در آسمان و زمین می‌داند» إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ «۶» «ما آسمان دنیا را به آرایش ستارگان درخشنده بیاراستیم و آن را از هر شیطنت کار تجاوزگری محفوظ داشتیم به طوری که نمی‌توانند به سوی مردم بالاتر گوش فرا دارند و اگر بخواهند تجاوز نمایند از هر طرف تیرباران می‌شوند.» «۷» و نیز آیاتی که تعبیر «مشارق و مغارب» دارد (معارج/ ۴۰- صافات/ ۵- اعراف/ ۱۳۷) و نیز کلمه «العالمین» (جهان‌ها) که هفتاد و سه بار در قرآن تکرار شده است. __________________________________________________ (1) رحمن/ ۲۹. (۲) نحل/ ۴۹. (۳) اسراء/ ۴۴. (۴) طلاق/ ۱۲. (۵) انبیاء/ ۴. (۶) صافات/ ۶- ۸. (۷) ترجمه این آیه از: مهندس جعفر رضایی‌فر، قرآن و آخرین پدیده‌های علمی، ص ۱۳۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۷

تاریخچه

انسانها بر اساس هیئت بطلمیوسی قرن‌ها فکر می‌کردند که ستارگان میخ‌های کوبیده بر سقف آسمان هستند «۱» ولی پس از پیدایش هیئت جدید کپرنیکی و کشفیات تازه در پهنه آسمان به فکر وجود موجودات عاقل و متفکر در کرات دیگر افتادند و در این مورد به تفکر و جستجو پرداختند و قسمتی از تلاش بشر برای صعود به آسمانها در پی همین جستجوگری بوده است. ایزاک آسیموف در کتاب اکتشافات قرن بیستم می‌نویسد: «بخاطر نتایج و داده‌های صحیح سفر فضایی، باید به ستارگان دست یابیم، ما باید سیاراتی نظیر زمین را که دور آنها می‌چرخند و بر روی خود دوست و دشمن، ابر مردها و هیولاها را حمل می‌کنند، پیدا کنیم.» «۲» هنگامی که اولین انسان یعنی «آرمسترانک» در ژولای سال ۱۹۶۹ میلادی پا به سطح ماه گذاشت این عطش شدیدتر شد. در این مورد مطالعات گسترده دانشمندان حاکی از آن است که: تنها در کهکشان ما (راه شیری) ۶۰۰ کره مسکونی وجود دارد و در این ستارگان تمدنی شبیه تمدن زمین دیده می‌شود. و بر طبق حسابی در عالم هستی ۶۰۰ میلیون کره مسکونی وجود دارد. «۳» و در تحقیقی که با همکاری یکی از دانشمندان فضایی شوروی و آمریکا تحت عنوان «ما تنها نیستیم» منتشر شد، اعلام گردید که: در کهکشان ما دست کم ۱۰۰۰ میلیون کره قابل زندگی موجود است. «۴» جمعی از دانشمندان اخترشناس که «هرثل» از جمله آنهاست معتقدند که مجموع ستارگان ثابت و سیار مسکون می‌باشند و تجلیات اسرارآمیز حیات هرگز منحصر به زمین نیست. منتهی شرایط حیات بر حسب انواع جاندارانی که در هر یک از کرات آسمانی زندگی می‌کنند متفاوت است. «۵» عبد الرزاق نوفل نیز گزارشات متعددی از دانشمندان نقل می‌کند که حالی از وجود __________________________________________________ (1) برای اطلاعات بیشتر از هیئت جدید و قدیم ر. ک: مبحث حرکت خورشید در همین نوشتار. (۲) ایزاک آسیموف، اکتشافات قرن بیستم (سیارات)، ص ۶۷- ۶۸، ترجمه علی رضا توکلی صابری. (۳) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۱۶۸ به نقل از اطلاعات، ۷/ ۷/ ۱۳۴۳. (۴) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص ۱۶۸، از دانستنی‌های جهان علم، ۲۲۷ نقل می‌کند. (۵) همان، ص ۱۶۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۸ حیات و موجودات زنده در کرات دیگر است. «۱» و سپس از قول برخی دانشمندان نقل می‌کند که: تا کنون وجود موجودات زنده عاقل در غیر زمین اثبات نشده است ولی با تفکر و شواهد علمی می‌توان گفت که در کرات دیگر حیات وجود دارد پس معقول نیست که بگوییم ما تنها ساکنان این جهان بزرگ هستیم. «۲» عبد الغنی الخطیب طی یک بحث مفصل، موضوع وجود زندگی در کرات دیگر را از سه جهت (عقلی- علمی- قرآنی) مورد بررسی قرار داده است. از جهت عقلی استدلال می‌کند که: اگر در فضای کرات به وسعت آسمانها، آفریده‌ای نباشد بر حکمت خدا شایسته نیست که آنها را خالی بگذارد ... عقل تیزبین این امر را بعید می‌داند و معتقد است که در فضای هستی آفریدگان دیگری هستند که مانند موجودات زمینی زندگی می‌کنند «۳» و از نظر علمی استدلال می‌کند که: سراسر جهان هستی از حیث ترکیب و ساختمان و نظم شبیه به هم هستند و این نشان می‌دهد که ایجاد کننده آنها یکی است و ماده آنها همانند است و موجودات آنها همانند موجودات زمین‌اند ... اگر دانشمندان نتوانسته‌اند این موجودات زنده را ببینند و به آن یقین حاصل کنند به این معنا نیست که منکر وجود هستی در ستارگان باشند ممکن است دانشمندان دیگر بتوانند با وسایل خود این مجهول را کشف کنند و به وجود زندگی در کرات دیگر یقین آورند. «۴»

اسرار علمی

اشاره در اینجا آیات را به صورت جداگانه می‌آوریم و نظرات مفسران و صاحب‌نظران را در مورد آنها مرور می‌کنیم: الف: وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ «۵» الف: وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ «۵» «و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق کرده است و منتشر نموده است» __________________________________________________ (1) القرآن و العلم الحدیث، ص ۲۰۰- ۲۱۴. (۲) همان، ص ۲۰۹. (۳) قرآن و علم امروز، ص ۲۲۱- ۲۲۲ و در اصل عربی کتاب: اضواء من القرآن علی الانسان و نشأة الکون، مکتبة دار الفتح، دمشق ۱۳۹۰ ه، ص ۲۲۸. (۴) همان، ص ۲۲۲ و ۲۲۳. (۵) شوری/ ۲۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۱۹۹ علامه طباطبائی (ره) در ذیل آیه فوق می‌فرماید: «ظاهر آیه این است که در آسمانها خلقی از جنبندگان (دواب) مثل روی زمین وجود دارد و اگر کسی بگوید که منظور از جنبندگان آسمان ملائکه هستند مردود است چرا که کلمه «دواب» بر ملائکه اطلاق نشده است.» «۱» و صاحب تفسیر نمونه می‌نویسد: «کلمه «دابة» شامل موجودات ذره‌بینی تا حیوانات غول‌پیکر می‌شود ... و این آیه دلالت بر وجود انواع موجودات زنده در آسمان‌ها دارد گر چه هنوز دانشمندان به صورت قاطعی در این زمینه قضاوت نمی‌کنند و سر بسته می‌گویند در میان کواکب آسمان به احتمال قوی ستارگان (سیاره‌های) زیادی هستند که دارای موجودات زنده‌اند ولی قرآن با صراحت این حقیقت را بیان می‌دارد که در پهنه آسمان نیز جنبندگان زنده، فراوان وجود دارد.» «۲» در حدیثی از حضرت علی (ع) آمده است: (هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من نور). «۳» «این ستارگانی که در آسمان است شهرهایی همچون شهرهای زمین هستند، هر شهری با شهر دیگر (هر ستاره‌ای با ستاره دیگر) با ستونی از نور مربوط است» عبد الرزاق نوفل پس از ذکر یک مقدمه طولانی و نقل و قول‌های مختلف از دانشمندان در مورد وجود حیات در سیارات دیگر می‌نویسد: قرآن کریم ده‌ها قرن قبل خبر از وجود حیات و جنبندگان در آسمان‌ها می‌دهد همانگونه که در زمین هستند و سپس به آیاتی از جمله، آیه ۲۹ سوره شوری استشهاد می‌کند و از آن نتیجه می‌گیرد که خداوند می‌تواند اهل آسمان‌ها و زمین را در یک جا جمع کند. «۴» عبد الغنی الخطیب نیز با استدلال به آیه فوق در مورد وجود موجودات در کرات دیگر به نقل قول از دیگران می‌پردازد و می‌نویسد «۵»: زمخشری در تفسیر خود می‌گوید: __________________________________________________ (1) برگرفته از المیزان، ج ۱۸، ص ۵۸. (۲) برگرفته از تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۴۳۶- ۴۳۹. (۳) سفینة البحار، ج ۲، ص ۵۷۴ ماده «نجم» از تفسیر علی بن ابراهیم نقل می‌کند. (۴) القرآن و العلم الحدیث، ص ۲۱۴- ۲۱۶. (۵) قرآن و علم امروز، ص ۲۲۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۰ بعید نیست در آسمان‌ها حیواناتی که بر روی زمین راه می‌روند آفریده شده باشد. «۱» و ابو السعود در تفسیر خود می‌گوید: یا در آسمان حیوانی آفریده شده باشد که در آنجا مانند انسان در زمین راه برود. فخر رازی هم بعید نمی‌داند که: خدا در آسمانها انواعی از حیوانات را آفریده باشد که مانند مردمان روی زمین (در آسمان‌ها) راه بروند. «۲» آیة اللّه حسین نوری با ذکر این نکته که اخیرا برخی از دانشمندان فضایی شوروی اعلام کردند که در کهکشان ما دست کم ۱۰۰۰ میلیون کره قابل زندگی وجود دارد، می‌نویسد: «جالب اینکه از این موضوع مهم در حدود چهارده قرن قبل قرآن مجید با صراحت خبر می‌دهد» و سپس به آیه فوق (شوری/ ۲۹) استدلال کرده و دو نکته از آن برداشت می‌کند: ۱. در آسمان‌ها نیز مانند زمین موجودات زنده وجود دارد. ۲. هر موقع که مشیت خدا اقتضا کند سکنه کرات آسمانی و زمین با یک دیگر ملاقات خواهند کرد. «۳» و نیز در مقدمه کتاب اعجاز قرآن که منسوب به علامه طباطبائی (ره) است، به همین آیه (شوری/ ۲۹) در مورد وجود موجودات زنده در جهان بالا استدلال شده است. «۴» یکی از نویسندگان نیز با ذکر آیات فوق (شوری/ ۲۹- نحل/ ۵۳- نور/ ۴۵) در مورد وجود جانوران در آسمان و حتی وجود گیاهان و خانه‌سازی (بروج/ ۲) استدلال کرده است. «۵»

بررسی

در مورد انطباق آیه فوق (شوری/ ۲۹) با وجود حیات و موجودات زنده در کرات دیگر تذکر چند نکته لازم است: ۱. واژه «سماء» و «سموات» در قرآن به چند معنا به کار می‌رود: جهت بالا- کرات آسمانی- جو زمین و .... «۶» __________________________________________________ (1) الکشاف، ج ۴، ص ۲۲۵، المکتب الاعلام الاسلامی، قم، ۱۴۱۶ ق. (۲) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۱۷۱، طبع سوم، بی‌تا، بی‌نا، بی‌جا. (۳) دانش عصر فضا، ص ۱۶۸- ۱۶۹. (۴) استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی، اعجاز قرآن، ص ۱۵، ویراسته علی رضا میرزا محمد. (۵) عباسعلی محمودی، ساکنان آسمان از نظر قرآن، ص ۹۵- ۹۹. (۶) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵- ۱۶۶. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۱ تفسیر آیه فوق به وجود موجودات زنده در کرات دیگر وقتی صحیح است که ثابت کنیم کلمه «سموات» در آیه مورد بحث به معنای کرات آسمانی می‌آید. در حالی که ممکن است کسی احتمال دهد که «سموات» در آیه فوق طبقات جو اطراف زمین است و مراد از دابة موجودات ریزه ذره‌بینی (مثل ویروسها و ...) و درشت (مثل پرندگان) است که در فضای اطراف ما پراکنده‌اند. امّا با این حال می‌توان گفت که ممکن است مراد از آیه هر دو تفسیر (کرات آسمانی و طبقات جو زمین) باشد. ۲. با توجه به اینکه هنوز وجود موجودات زنده در کرات دیگر از لحاظ علمی اثبات نشده و به صورت یک احتمال قوی از آن یاد می‌شود لذا نمی‌توان به صورت قطعی، تفسیر اول (وجود موجودات زنده در کرات دیگر) را به قرآن نسبت داد و این تفسیر احتمالی هم اعجاز علمی قرآن را اثبات نمی‌کند. ۳. اگر احتمال دوم (وجود موجودات ریز و درشت در جو اطراف زمین) را بپذیریم آیه فوق در قسمت حیوانات درشت (مثل پرندگان) بیان یک واقعیت خارجی است که همه می‌بینند ولی نشانه الهی است از این جهت که خداوند طوری هوا و پرندگان را خلق کرد که بتوانند در فضا پرواز کنند امّا در قسمت موجودات ریزه ذره‌بینی با توجه به عدم اطلاع مردم عرب صدر اسلام از آنها می‌توان گفت که نوعی رازگویی علمی است که علوم جدید بدان دست یافته است. ولی با توجه به احتمالی بودن تفسیر فوق و اینکه این مطلب از نوع یافتن مصداق جدید برای کلمه «دابة» است نمی‌توان آن تفسیر و معنا را در شمار اعجاز علمی قرآن به حساب آورد. ب: آیاتی که تعبیر «مشارق و مغارب» و «العالمین» دارد: برخی از صاحب‌نظران از تعبیر «مشارق و مغارب» (معارج/ ۴۰- صافات/ ۵) در قرآن و نیز از کلمه «العالمین» (جهانها) که هفتاد و سه مرتبه در قرآن آمده است، خواسته‌اند استفاده کنند که: «قرآن مجید با صراحت اعلام می‌کند که خدا پروردگار چندین جهان است. و اینکه خورشیدهای فراوان دیگری وجود دارد که آنها هم نورافشانی می‌کنند و مشرق و مغرب دارند.» «۱» __________________________________________________ (1) ر. ک: مصطفی زمانی، پیشگوئی‌های علمی قرآن، ص ۳۴- ۳۵، انتشارات پیام اسلام، ۱۳۵۰ ش. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۲ ایشان می‌نویسند: «باری کلمات مشارق، مغارب و العالمین، به خوبی ما را روشن می‌گرداند که تعداد فراوانی خورشید و جهان وجود دارد که همانطوری که ما تحت پرورش و ربوبیت خداوند قرار داریم آنها نیز مشمول عنایت و ربوبیت خدا هستند امّا هنوز بشر نتوانسته است حقایق آن عوالم را درک کند و به همنوعان خود عرضه کند و با تمدن‌های دیگر مقایسه و ارزیابی نماید.» «۱»

بررسی

۱. کلمه «العالمین» جمع عالم و از ریشه «العلم» به معنی اثر و نشانه است و لذا به نشانه‌های راهها و پرچم سیاه نیز علم گویند. امّا در مورد اینکه به جهان «عالم» گویند و در قرآن تعبیر «عالمین» آمده چند احتمال وجود دارد. اول: اینکه عالم نام تمام انسانها و موجودات جهان باشد چرا که نشانه‌هایی است که دانسته می‌شود و بوسیله آن خدا شناخته می‌شود (جهان‌ها) دوم: مقصود عالم جن، عالم انسان، عالم آب و ... باشد (جهانیان) سوم: مقصود انسانهای عالم و فاضل باشد (جهانیان) «۲» برخی از مفسران نیز در مورد کلمه «العالمین» می‌نویسند: «مجموعه‌ای از موجودات مختلف که دارای صفات مشترک و یا زمان و مکان مشترک هستند مثلا می‌گوییم عالم انسان و عالم حیوان و عالم گیاه و یا می‌گوییم عالم شرق و عالم غرب و عالم امروز و عالم دیروز ... و هنگامی که عالم جمع بسته می‌شود اشاره به تمام مجموعه‌های این جهان است.» «۳» صاحب تفسیر المنار، عالمین را تنها شامل انسانها می‌داند و این مطلب را از امام صادق (ع) نقل می‌کند. «۴» با توجه به مطالب فوق نمی‌توان به صورت قطعی ادعا کرد که مراد از «عالمین» همان «جهان‌ها» باشد که هر جهان شامل خورشید، زمین و موجوداتی مثل انسان باشد چرا که این __________________________________________________ (1) ر. ک: مصطفی زمانی، پیشگویی‌های علمی قرآن، ص ۳۴- ۳۵، انتشارات پیام اسلام، ۱۳۵۰ ش. (۲) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده علم. (۳) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۳۰. (۴) تفسیر المنار، ج ۱، ص ۵۱. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۳ مطلب از کلمه «عالمین» درنمی‌آید (هر چند که ممکن است در جای خود مطلب درستی باشد) بلی می‌توان این مطلب را به صورت یک احتمال در کلمه «عالمین» مطرح کرد. ۲. در مورد تعبیر «مشارق و مغارب» هم با توجه به گردش زمین به دور خورشید و این که از نظر علمی هر لحظه مشرق و مغرب جدیدی داریم، چند احتمال وجود دارد: الف: به تعداد روزها مشرق و مغرب داریم و روایتی از علی (ع) نیز این معنا را تأیید می‌کند. ب: به تعداد مکانها در زمین مشرق و مغرب داریم. «۱» پس تعبیر مشارق و مغارب قرآن دلیلی بر وجود کرات مسکونی دیگر و موجودات زنده در آنها نیست. ج: آیاتی که تعبیر مَنْ فِی السَّماواتِ و ما فِی السَّماواتِ و امثال آنها دارد: یکی از صاحب‌نظران می‌نویسد: با وجود این می‌توانیم بگوییم عقل متفکر منحصر به این عالم هستی نیست زیرا موجود شبیه انسان در بعضی از ستارگان (سیارات) دیگر نیز یافت می‌شود در حالی که تنها در کهکشان ما بر حسب محاسبات ریاضی احتمالی، تعداد ستارگان از دو میلیون کمتر نیست و از نقطه نظر دینی، بدون شک شبیه انسان در غیر زمین وجود دارد به این سخن خداوند متعال توجه بفرمایید: قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ «۲» « (امّا پیامبر) گفت: پروردگار من همه سخنان را چه در آسمان باشد و چه در زمین می‌داند او شنوا و داناست.» و نیز می‌فرماید: یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ «۳» «تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از او تقاضا می‌کنند و او هر روز در شأن و کاری است.» «۴» __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۵ و نیز اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۹۸ و تفسیر صافی، ج ۵، ص ۲۲۹ و نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۲۰. (۲) انبیاء/ ۴. (۳) رحمن/ ۲۹. (۴) ر. ک: دکتر محمد جمال الدین الفندی، شگفتیهای اعجاز در قرآن کریم، ترجمه سید حسین میردامادی، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ ش، ص ۱۳۹- ۱۴۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۴ از جمله کسانی که به این آیات در مورد وجود حیات و موجودات زنده در آسمان‌ها استدلال کرده است عبد الرزاق نوفل است. «۱» عبد الغنی الخطیب نیز به برخی از آیات فوق استدلال کرده است و سپس می‌نویسد: «پس کلمه (ما فی السموات و من فی الارض) به طور کلی و عمومی کلمه، به آفریده‌های دانایی مخصوصا به فرشتگان اشاره می‌کند.» «۲» تذکر: احتمال وجود انسانهایی شبیه ما، در کرات دیگر از نظر علمی قابل توجه است امّا آنچه که ایشان به طور قطعی از این آیات استفاده می‌کند صحیح به نظر نمی‌رسد و حدّاکثر می‌توان به صورت یک احتمال در کنار احتمالات دیگر ذکر شود و آیاتی که مورد استشهاد قرار گرفته است بر مطلب ایشان دلالت صریح ندارد بلکه ظهور در آن مطلب هم ندارد چرا که ممکن است مراد از «من» (کسانی) و «قول» (سخن) اعم از سخن انسان و غیر انسان باشد یعنی مراد سخن فرشتگان و اجنه و انسان‌ها و سؤال و درخواست آنها از خدا باشد که انسان‌ها در زمین و بقیه در آسمان‌ها هستند. د: لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی‌ «۳» یکی از نویسندگان این آیه را اینگونه ترجمه کرده است: «به طوری که نمی‌توانند به سوی مردم بالاتر گوش فرا دارند» سپس به این آیه در مورد «وجود موجودات زنده در کرات دیگر» استدلال کرده است و می‌نویسد: «با وجود اکتشافات علمی متعدد، در مورد وجود زندگی در کرات دیگر شکی باقی نمانده است. در زمان نزول قرآن، دانش بشری تا حدی رسیده بود که زمین را مرکز عالم پنداشته و تمام ستارگان، ماه و خورشید را دور زمین در حال گردش می‌پنداشتند. مردم آن زمان، ستارگان را میخ‌های نورانی آسمان می‌پنداشتند: در آن زمان اگر گفته می‌شد در ستارگان دیگر زندگی وجود دارد گوینده را دیوانه می‌انگاشتند. در چنین زمانی این آیات نازل شد و به انسان‌ها اعلام کرد که در ستارگان و کرات دیگر __________________________________________________ (1) القرآن و العلم و الحدیث، ص ۲۱۵. (۲) عبد الغنی الخطیب، قرآن و علم امروز، ص ۲۲۸- ۲۳۸، ترجمه دکتر اسد الله مبشری. (عبارت فوق در ص ۲۳۰ است.) (۳) صافات/ ۸. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۵ موجودات زنده، حتی قوی‌تر و پیش رفته‌تر از انسان‌های زمین وجود دارد.» «۱» تذکر: در مورد کلمه «الملأ الاعلی» در تفاسیر اینگونه آمده است: «ملأ اعلی به معنی فرشتگان عالم بالاست زیرا «ملأ» در اصل به جماعت و گروهی گفته می‌شود که بر نظر واحدی اتفاق دارند و چشم دیگران را با این هماهنگی و وحدت پر می‌کنند ... ولی هنگامی که توصیف به «اعلی» می‌شود اشاره به ملائکه کرام و فرشتگان والا مقام حق است.» «۲» ولی نویسنده سطور بالا معلوم نیست که در ترجمه آیات قرآن به چه منبع لغوی یا تفسیری استناد کرده که «الملأ الاعلی» را به معنای «مردم بالاتر» آورده است. و لذا هر چند اصل سخن ایشان قابل توجه است امّا استناد ایشان به آیه فوق صحیح به نظر نمی‌رسد. ه: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‌ «۳» «خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها (هفت) زمین آفرید.» دکتر موریس بوکای با استدلال به آیه فوق و آیاتی که کلمه «العالمین» دارند می‌نویسد: «بنابراین آسمانها متعددند و زمین‌ها نیز و این یکی از بزرگترین شگفتیهای خواننده جدید قرآن است که در متنی از آن زمان اعلام این مطلب را بیابد که زمین‌هایی مانند زمین ما می‌توانند در جهان یافت شوند که انسان‌ها هنوز در زمان ما نتوانسته‌اند وارسی کنند.» «۴» و سپس با ذکر تعدد جهان‌ها و اینکه در کهکشان ما احتمالا باید نیمی از صد میلیارد ستاره، مانند خورشید، دارای منظومه سیاره‌ای باشند، می‌نویسد: «منظومه‌های سیاره‌ای، با وضوح تمام به وفور در جهان پراکنده‌اند منظومه شمسی و زمین یگانه نیست ... و در نتیجه زندگی همانند سیاراتی که به آن پناه می‌دهند در تمام جهان آنجاهایی که شرایط لازم برای شکفتگی و بسط یافت شود پخش گردیده است.» «۵» __________________________________________________ (1) مهندس جعفر رضایی‌فر، قرآن و آخرین پدیده‌های علمی (اعجاز علمی قرآن)، ص ۱۳۳- ۱۳۵. (۲) تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۱۸. (۳) طلاق/ ۱۲. (۴) مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۱۸۹- ۱۹۲. (۵) همان، ص ۱۹۸ و ۱۹۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۶

بررسی

در مورد کلمه «مثلهن» (زمین مثل آسمانها) مفسران بسیار سخن گفته‌اند که آیا مراد شباهت در تعداد یا شباهت در ترکیب و ... است. «۱» بر فرض که ثابت شود تعداد هفت زمین (یا تعداد کثیری زمین) در جهان وجود دارد این مطلب به صورت قطعی ثابت نمی‌کند که در آنها هم موجودات عاقلی مثل انسان‌ها وجود داشته باشد و فقط احتمال حیات در آنها تقویت می‌شود.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

با توجه به آیات و تفاسیر و نکات علمی و بررسی که از هر آیه نمودیم می‌توانیم بگوییم که: اولا در میان آیات مطرح شده فقط آیه اول (شوری/ ۲۹) و آیاتی که «العالمین» در آنها آمده است به صورت احتمالی دلالت بر وجود موجودات زنده در کرات دیگر می‌کنند. امّا با توجه به این که از طرفی احتمالات دیگر در همین آیات وجود دارد و از طرف دیگر وجود موجودات زنده در کره‌ای غیر از زمین هنوز به اثبات نرسیده است پس نمی‌توان به صورت قطعی این تفسیر (وجود موجودات زنده در کرات دیگر) را به آیات فوق نسبت داد. در نتیجه این آیات بر اساس یک تفسیر احتمالی نوعی رازگویی علمی از آینده است که هنوز مطلب علمی آن توسط دانشمندان به اثبات نرسیده است پس نمی‌توان گفت که این آیات دلالت بر اعجاز علمی قرآن دارد. مگر آنکه وجود موجودات زنده (و بویژه عاقل) در کرات دیگر به صورت قطعی در حوزه علوم تجربی ثابت شود.

۹. پایان جهان

اشاره قرآن کریم قیامت را پایان جهان معرفی می‌کند و آغاز جهانی دیگر. این کتاب آسمانی در آیات متعددی سخن از حوادثی می‌گوید که در آستانه قیامت رخ می‌دهند و برخی از آنها نشانه‌های قیامت شمرده می‌شوند. مفسران و صاحب‌نظران علوم کیهان‌شناسی در مورد پایان جهان فعلی به چند دسته از آیات نظر دارند: __________________________________________________ (1) ر. ک: تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۳۲۶ و نیز تفسیر اطیب البیان، ذیل آیه طلاق/ ۱۲. و نیز بحث هفت آسمان در همین نوشتار. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۷ الف: آیاتی که اشاره به مرگ خورشید و ستارگان می‌کند. وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی. «۱» «و خورشید و ماه را رام گردانید، هر کدام برای مدّتی معین به سیر خود ادامه می‌دهند.» إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ «۲» «آنگاه که خورشید به تاریکی گراید و آنگاه که ستارگان خاموش شوند.» ب: آیه‌ای که به شکافتن ماه اشاره دارد: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ «۳» «قیامت نزدیک می‌شود و ماه شکافته می‌شود.» ج: آیاتی که اشاره به درهم ریختن نظام فعلی آسمان و ستارگان می‌کنند: إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ «۴» «آنگاه که آسمان شکافته می‌شود و آنگاه که ستارگان فرو ریخته و از هم پاشیده شوند.» وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ «۵» «و آفتاب و ماه بهم گرد آیند.» د: آیاتی که اشاره به زلزله‌های عظیم در زمین می‌کند: إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‌ءٌ عَظِیمٌ «۶» «که زلزله رستاخیز مطلب مهمی است.» ه: آیاتی که اشاره به فروپاشی کوهها می‌کند: وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ «۷» «و (روزی که) کوهها مانند پشم زده شده رنگین شود.» و: آیاتی که اشاره به انفجار و برافروختگی دریاها دارد: __________________________________________________ (1) رعد/ ۲. (۲) تکویر/ ۱- ۲. (۳) قمر/ ۱. (۴) انفطار/ ۱- ۲ و نیز انشقاق/ ۱- حاقه/ ۱۶- فرقان/ ۲۵- مرسلات/ ۹- طور/ ۹. (۵) قیامت/ ۹ و نیز انبیاء/ ۱۰۴- مرسلات/ ۸. (۶) حج/ ۱ و نیز مزمل/ ۱۴- واقعه/ ۴- زلزال/ ۱- ۲- نازعات/ ۶- ۷. (۷) قارعه/ ۵ و نیز نباء/ ۲۰- واقعه/ ۵- ۶- مزمل/ ۱۴- حاقه/ ۱۴- طور/ ۱۰. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۸ وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ «۱» «و در آن هنگام که دریاها برافروخته شود.» ز: آیه‌ای که به دود در آسمان اشاره می‌کند: فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ «۲» «منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید می‌آورد.»

نظریه‌های علمی در مورد پایان جهان

اشاره در مباحث کیهان‌شناختی دو مطلب در مورد پایان جهان مطرح می‌شود:

اول: سرانجام حرکت انبساطی جهان

جهان در حال گسترش است و کهکشانها از همدیگر با سرعت دور می‌شوند. «۳» ولی آیا جهان همیشه انبساط می‌یابد؟ یا انبساط روزی متوقف می‌شود و یا حتی جهان به نقطه آغازین خود بازمی‌گردد؟ دانشمندان در این مورد سه احتمال مطرح کرده‌اند: الف: گسترش جهان دائمی است. ب: جهان سرانجام در اثر نیروی جاذبه منقبض شده و به یک نقطه باز می‌گردد (رمبش) ج: جهان دائما بین انفجارها و رمبش‌های بزرگ در نوسان است. «الکساندر فریدمن» فیزیکدان روسی در ۱۹۲۰ م نشان داد که پاسخ این پرسشها بستگی به جرم جهان دارد. اگر جهان به اندازه کافی ماده داشته باشد، سرانجام گرانش (نیروی جاذبه) انبساط جهان را متوقف خواهد کرد و اجرام به سوی هم حرکت می‌کنند و در آخر همه آنها در یک نقطه یگانه جمع می‌شوند این حادثه «رمبش بزرگ» خوانده می‌شود. امّا اگر جرم کافی وجود نداشته باشد، جهان همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد. دانشمندان همچنان سعی می‌کنند با اندازه‌گیری جرم جهان دریابند که کدام حالت ممکن است.» «۴» __________________________________________________ (1) تکویر/ ۶ و نیز انفطار/ ۳. (۲) دخان/ ۱۰. (۳) این مطلب را تحت عنوان «گسترش جهان» زیر آیه وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/ ۴۷) مورد بررسی قرار می‌دهیم. (۴) ری ویلارد، کیهان و راه کهکشان، ترجمه سید محمد امین محمدی، ص ۵۰- ۵۲. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۰۹

دوم: سرانجام خورشید و ستارگان و زمین

برخی متخصصان فیزیک و کیهان‌شناسان برآنند که: «خورشید در هر ثانیه ۵۶۴ میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف می‌کند که از این مقدار ۵۶۰ میلیون تن هلیم به وجود می‌آید ۴ میلیون تن مواد باقی مانده که فقط ۷/ ۰٪ سوخت مصرفی می‌باشد تبدیل به انرژی می‌شود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار می‌یابد. با وجود نیاز عظیمی که خورشید ما به سوخت دارد می‌تواند به مدت ۱۰ میلیارد سال بدرخشد که از این عمر طولانی ۵ میلیارد سال را گذرانده است. بنابراین خورشید هم اکنون در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.» «۱» «پس سیاره آبی رنگ ما (زمین) هنوز حدود ۵ میلیارد سال دیگر به دور خورشید خواهد چرخید آنگاه خورشید در آخرین روزهای عمر خود مانند یک بادکنک کاملا باد کرده خواهد شد و به صورت یک ستاره عظیم و غول‌پیکر سرخ فام در خواهد آمد. و دو سیاره داخلی منظومه شمسی خود یعنی عطارد و زهره را فرو می‌بلعد. زمین تا هزار درجه سانتیگراد حرارت خواهد یافت تمام آثار زندگی و حیات، مدتها قبل از بین رفته و تمام آب اقیانوس‌ها بخار شده است.» «۲» برخی دیگر از صاحب‌نظران در مورد مرگ یک ستاره می‌نویسند: «از آنجا که همه ستارگان در واقع مولدهای جوش هسته‌ای هستند سرانجام روزی سوختشان را به پایان می‌رسانند، انبساط می‌یابند و انبوهی از گازهای درخشان پوسته ستاره به صورتهای خیال‌انگیزی در فضا رها می‌شوند که بنام «سحابیهای سیاره‌نما» خوانده می‌شود. هنگامی که سوخت هسته‌ای ستاره پایان یافت نیروی گرانش سریعا ستاره را در خود فرو می‌برد و ستاره به تلی از خاکستر بسیار داغ تبدیل می‌شود که «کوتوله سفید» خوانده می‌شود. ستارهای بسیار پر حجم با یک انفجار به حیات خود پایان می‌دهند. هنگامی که هسته ستاره منفجر شد پوسته‌های بیرونی آن به بیرون پرتاب می‌شوند ستاره محتضر (در __________________________________________________ (1) دکتر اریک. اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص ۲۰- ۲۱. (۲) همان، ص ۵۴- ۵۵. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۰ حال مرگ) تنها در خلال چند ساعت، انرژیی را از خود منتشر می‌کند که خورشید ما در مدت پنج بیلیون سال منتشر کرده است. و در این حال ستاره چند میلیون بار درخشان‌تر می‌شود. این پدیده را ابر نو اختر نامند.» «۱»

نکات تفسیر و اسرار علمی

برخی از مفسران و صاحب‌نظران در مورد انطباق آیات و یافته‌های کیهان‌شناسی که به پایان جهان اشاره می‌کنند اظهار نظر کرده‌اند: ۱. استاد آیة اللّه مکارم شیرازی در تفسیر موضوعی پیام قرآن، آیات مربوط به پایان جهان را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و در مورد إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ «۲» می‌نویسد: «کوّرت از ماده تکویر در اصل به معنی پیچیدن و جمع و جور کردن چیزی است و این واژه به معنی تاریک شدن یا افکندن نیز آمده است و ظاهرا این دو معنی در مورد خورشید لازم و ملزوم یکدیگر است به این ترتیب که خورشید تدریجا لاغر و جمع و جور می‌شود و رو به تاریکی و بی‌فروغی می‌گذارد. انکدرت از ماده انکدر به معنی تیرگی و تاریکی یا سقوط و پراکندگی است. آری طبق گواهی قرآن در پایان جهان، پر فروغ‌ترین مبدأ نور در منظومه شمسی ما که مایه روشنایی تمام سیارات خاموش و جمع می‌شود و ستارگان دیگر نیز به همین سرنوشت گرفتار می‌گردند. سپس اشاره می‌کند که دانشمندان امروز معتقدند که انرژی خورشید از احتراق هسته‌ای به دست می‌آید و هر شبانه روز سیصد و پنجاه هزار میلیون تن از وزن این کره کاسته می‌شود. و همین امر سبب می‌گردد که تدریجا لاغر و کم‌نور شود و این همان جمع شدن و کم‌نور شدن، یعنی دو مفهومی است که در ماده تکویر طبق گفته ارباب لغت وجود دارد.» «۳» ایشان در مورد جمع شدن خورشید و ماه وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ «۴» می‌نویسند: __________________________________________________ (1) کیهان و راه کهکشان، ص ۲۵- ۲۶ با تلخیص. (۲) تکویر/ ۱- ۲. (۳) آیة اللّه ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج ۶، ص ۳۳- ۳۴. (۴) قیامت/ ۸. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۱ «جمع شدن خورشید و ماه ممکن است از این جهت باشد که با از بین رفتن تعادل جاذبه و دافعه، کره ماه جذب به مرکز اصلی یعنی خورشید خواهد شد. «۱» آنگاه با اشاره به آیه وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ «۲» می‌نویسد: «نظام موجود کواکب نیز درهم می‌ریزد گوئی تعادل جاذبه و دافعه که ارتباط با جرمها و سرعت حرکت آنها دارد به هم می‌خورد و شاید این همان چیزی است که در قرآن به آن اشاره شده است (آن زمان ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند)». «۳» ایشان در مورد زلزله‌های عجیب و تلاشی کوهها می‌گویند: «آیا این حوادث عجیب و هولناک که دامنگیر کوهها می‌شود بر اثر انفجارات درونی و متلاشی شدن نظام اتمی آنها و آزاد شدن انرژی‌های نهفته درونی است؟ یا ضربه‌ای از خارج بر آنها وارد می‌شود مانند برخورد سیاره‌های آسمانی با سرعت و جاذبه شدید به یکدیگر؟ یا علل دیگری که امروز برای ما ناشناخته است؟ هیچ کس بدرستی نمی‌تواند پاسخی به این سئوالات بدهد و علوم روز نیز از توضیح این مطلب عاجز است. همین اندازه می‌گوید که در کرات آسمانی در گذشته و حال انفجارات عظیمی روی داده و می‌دهد.» «۴» ایشان با اشاره به آیه‌های وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ «۵» وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ «۶» که در مورد انفجار و برافروخته شدن دریاهاست «۷» سه احتمال مطرح می‌کنند: اول: اینکه آب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده که هر دو شدیدا قابل احتراق است اگر عواملی سبب تجزیه آبها شوند دریاها مبدل به کوره‌های عظیمی از آتش سوزان خواهد شد و یک جرقه کوچک کافی است که عالمی از آتش ایجاد شود. دوم: اینکه زلزله‌های شدید آستانه رستاخیز، سبب شکافتن زمین‌ها و راه یافتن دریاها به یکدیگر می‌شوند. __________________________________________________ (1) همان، ص ۳۵. (۲) انفطار/ ۱- ۲. (۳) پیام قرآن، ج ۶، ص ۳۵. (۴) همان، ص ۳۰. (۵) انفطار/ ۳. (۶) تکویر/ ۶. (۷) «فجرت» از ریشه «فجر» به معنی شکافتن به کار رفته که ممکن است اشاره به انفجار و برافروختگی دریاها باشد و «سجرت» از ماده تسجیر و در اصل به معنی برافروختن و به هیجان در آوردن آتش و گاه به معنی پر شدن نیز آمده است. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۲ سوم: اینکه متلاشی شدن کوهها و ریخته شدن غبار آنها به دریاها و یا فرود سنگهای آسمانی در آنها موجب می‌شود تا دریاها پر شود و آب سراسر خشکی را فرا می‌گیرد. «۱» ۲. یکی از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به آیه وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ «۲» به درهم ریختن نظام هستی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «فضای ما بین هسته اتم و الکترونهایی که گرد آن در حرکت‌اند نسبت به حجمشان بسیار وسیع و فضایی خالی و هولناک است شما اگر یک اتم را یک کیلومتر (۱۰۰۰ متر) فرض کنید تنها یک متر آن توسط هسته و پرتون اشغال شده است و الکترون در فاصله یک کیلومتری به دور هسته حرکت می‌کند. در واقع کلیه موجودات جهان اعم از جاندار و بی‌جان از موجودی تو خالی چون اتم تشکیل یافته‌اند و چون بیکباره فاصله و فضای خالی اتمها از بین برود همه موجودات عالم با حفظ وزن قبلی خود به موجودات بسیار ریزی تبدیل خواهند شد و در آن هنگام است که نظم عالم مادی در یک چشم به هم زدن از هم خواهد پاشید. آنگاه است که کره زمین به اندازه یک نارنج کوچک در خواهد آمد «۳» و سپس اجرام آسمانی که به صورت‌گویهای کوچکی درآمده به همدیگر برخورد خواهد کرد. این واقعیتی است که برای ستاره‌شناسان امروز با نظاره ستاره بزرگی چون سیریوس که در یک چشم بر هم زدن به ستاره کوچکی تبدیل شد آشکار گشته است». «۴» ۳. برخی صاحب‌نظران اشاره به آیه وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ «۵» مسأله انفجار اتمی را در اثر رها شدن اتم اکسیژن از هیدروژن (در ترکیب آب‌ها) مطرح می‌کنند. «۶» ۴. برخی از نویسندگان معاصر با اشاره به آیات قرآن (تکویر/ ۱- ۲، انفطار/ ۱- ۲) در مورد مرگ خورشید و ستارگان با نقل سخنان دانشمندان، چند نظریه را مطرح کرده‌اند: الف: دکتر ژرژ گاموف می‌گوید: روزی فرا خواهد رسید که زمین (و نیز همه سیارات دیگر) پس از انفجاری بزرگ به صورت گاز رقیقی درخواهد آمد. «۷» __________________________________________________ (1) پیام قرآن، ج ۶، ص ۳۱- ۳۲، با تلخیص. (۲) قیامت/ ۹. (۳) دانشمندی بنام «ژولیو» می‌گوید: اگر فواصل اتمهای بدن انسان از بین برود انسان با حفظ وزن، مثلا ۷۰ کیلویی خود، به شکل میکروبی ۷۰ کیلویی در خواهد آمد که تنها به وسیله میکروسکوپ قابل رؤیت است. (۴) گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۱۲۹- ۱۳۱ با تلخیص. (۵) تکویر/ ۶. (۶) احمد امین، راه تکامل، ج ۳، ص ۱۸۹ و گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۱۳۲. (۷) ژرژگاموف، پیدایش و مرگ خورشید، ترجمه احمد آرام، ص ۱۶۳. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۳ ب: پروفسورآ. ماسویچ می‌گوید: روزی کلیه ذخایر هیدروژن خورشید در اثر فعل و انفعالات هسته‌ای به انتها می‌رسد. «۱» ج: یکی از صاحب‌نظران می‌نویسد: طبق قانون دوم ترمودینامیک و اصل انتروپی همه اجسام به تدریج حرارت خود را از دست می‌دهند و رو به نابودی می‌روند. به این ترتیب روزی فرا خواهد رسید که حرارت در همه اجسام، مساوی ایجاد شود و آن روز دیگر روز مرگ کلیه موجودات و اجرام آسمانی است. «۲» ۵. برخی نویسندگان در مورد شکافته شدن ماه انْشَقَّ الْقَمَرُ «۳» اینگونه نگاشته‌اند: «مطلبی که دانشمندان ستاره‌شناس، اخیرا بدان دست یافته‌اند این است که می‌گویند: روزی بیاید که ماه به دو قسمت یا بیشتر تقسیم گردد و این قسمت‌ها نیز به نوبه خود به طور هول‌انگیزی منفجر و هزار بار تکه پاره شوند. و از «سرجمیس» ستاره‌شناس اروپایی نقل می‌کند که: «در آینده ماه به قدری رفته رفته به زمین که به بی‌نهایت درجه نزدیکی می‌رسد در این موقع که زمین در معرض خطر سقوط قرار گرفته است تقدیر الهی که در بر هم ریختن ماه و از هم پاشیدن آن تعلق گرفته به مرحله اجرا گذاشته می‌شود.» «۴» ۶. عبد الرزاق نوفل نیز در مورد پایان جهان و سرنوشت خورشید و ماه چند نظریه را مطرح می‌کند. سپس در مورد آیات وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ «۵» و إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ «۶» و إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ «۷» می‌گوید که در اثر جدایی اکسیژن از هیدروژن و آمادگی آنها برای اشتعال این امور رخ می‌دهد. و سپس با ذکر آیه ۳۷ سوره الرحمن و ۸- ۹ و ۱۵- ۱۶ سوره معارج می‌گوید که این امور در اثر هلیوم است که همه آسمان را آتش فرا می‌گیرد و سپس انفجارات و فروپاشی وحدت خلق را مطرح می‌کند. «۸» __________________________________________________ (1) مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۱۳۴ با تلخیص. (۲) مهندس مهدی بازرگان، راه بی‌انتها، ص ۴۹۰ و راه تکامل، ج ۳، ص ۱۸۳. (۳) قمر/ ۱. (۴) دکتر عبد الکریم بی‌آزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص ۱۸۳ از «النجوم فی سالکها»، نقل می‌کند. (۵) طور/ ۶- ۷. (۶) تکویر/ ۶. (۷) انفطار/ ۳. (۸) عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۶۳- ۱۶۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۴ ۷. احمد محمد سلیمان نیز با ذکر احتمالات متعدد در مورد آیات مورد بحث، آیه فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ «۱» را مطرح می‌کند و می‌گوید «دخان در اینجا آتش است» و آن را بر حوادث پایان جهان حمل می‌کند. سپس دو احتمال انفجار خورشید و نقصان نور خورشید را مطرح می‌کند که موجب نابودی زمین در اثر زبانه‌های آتش خورشید و یا سرمای شدید می‌شود. «۲» ۸. برخی صاحب‌نظران نیز با طرح آیه ۱۰ سوره دخان آن را معجزه الهی در قرآن می‌دانند که جهان در قیامت «دخان» می‌شود همانطوری که اول بود و این حقیقتی علمی است. «۳»

بررسی

هر چند برخی از مطالب علمی با ظاهر آیات قرآن در مورد پایان جهان سازگار است، امّا به نظر می‌رسد، تذکر چند نکته لازم باشد: ۱. مطالب ذکر شده در مورد شکافته شدن ماه انْشَقَّ الْقَمَرُ «۴» از دو جهت قابل اشکال است: نخست اینکه مطالب علمی که بیان شد از استحکام لازم برخوردار نیست و دلیل بر فروپاشی ماه از نظر علوم تجربی ذکر نشد و تنها به ذکر این نکته اکتفا شده بود که ماه به زمین نزدیک می‌شود. این مطلب بر فرض صحت، مستلزم جذب ماه به زمین است. در حالی که قرآن کریم سخن از جمع شدن خورشید و ماه در آستانه قیامت می‌کند: وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ «۵». دوم اینکه مفسران در مورد انشقاق قمر دو احتمال ذکر کرده‌اند: الف: مقصود از آیه همان شق القمر معروف باشد که به عنوان معجزه در زمان پیامبر (ص) اتفاق افتاد «۶» و خود یکی از نشانه‌های نزدیکی قیامت است. همانگونه که بعثت پیامبر (ص) از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است. __________________________________________________ (1) دخان/ ۱۰. (۲) احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص ۶۸- ۷۱. (۳) محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۳۵، دار المحبة، دمشق. (۴) قمر/ ۱. (۵) قیامت/ ۹. (۶) برای اطلاعات بیشتر در مورد شق القمر و مسایل علمی آن ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص ۱۲- ۱۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۵ ب: مقصود شکافته شدن ماه در آستانه قیامت باشد. تفسیر «الف» با ظاهر آیه تناسب بیشتری دارد چرا که لفظ آیه (انشق) ماضی است و حکایت از شکافتن ماه در گذشته- نه در آینده- می‌کند. و بسیاری از مفسران نیز تفسیر «الف» را پذیرفته‌اند و کمتر کسی از مفسران تفسیر «ب» را پذیرفته است. «۱» ۲. در مورد آیه یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ «۲» سه احتمال در تفاسیر ذکر شده است: اول: اینکه مقصود دود شررباری، در قیامت باشد که نوعی عذاب است. دوم: اینکه مقصود از دود معنای مجازی آن باشد یعنی کنایه از خشکسالی باشد که در زمان پیامبر گروه عظیمی از کفار را گرفت. سوم: اینکه مقصود دودی باشد که در آستانه قیامت همه جا را می‌پوشاند و مردم دست به دامن لطف خدا می‌شوند و کمی عذاب برطرف می‌شود. مفسران معنای اول و دوم را بعید می‌دانند و معنای سوم را قوی‌تر می‌دانند و روایات متعددی هم در کتابهای شیعه و اهل سنت بر طبق آن وارد شده است. «۳» به هر حال استفاده‌ای که احمد محمد سلیمان از آیه کرده بود یعنی دخان را به معنای آتش گرفته بود، معنای لغوی یا قرینه‌ای روائی آن را تأیید نمی‌کند. ۳. در مورد مرگ خورشید و ستارگان و درهم ریختن نظام آنها اگر چه در قرآن کریم اشارات کلی به آنها شده است امّا با توجه به تعدد نظریه‌ها در این مورد (انفجار بزرگ- از دست دادن حرارت طبق اصل دوم ترمودینامیک و ...) و عدم اثبات قطعی آنها، نمی‌توان یک نظریه را به قرآن نسبت داد. ۴. در مورد تعبیر فجّرت و سجّرت (انفطار/ ۳- تکویر/ ۶) و انطباق آن با انفجار اتم‌های آب، قرینه قطعی در دست نیست. در مورد جدا شدن اکسیژن از هیدروژن و آتش گرفتن آنها نیز فقط در حد احتمال می‌توان سخن گفت بویژه آنکه دو احتمال دیگر نیز در معنای آیات فوق وجود دارد که با ریشه لغوی فجرت و سجرت بی‌تناسب نیست. (همانطور که گذشت) ۵. مطالب آیات قرآن در مورد پایان کار خورشید و ستارگان و سیارات با نظریه‌های __________________________________________________ (1) ر. ک: پیام قرآن، ج ۶، ص ۲۴- ۲۵. (۲) دخان/ ۱۰. (۳) ر. ک: پیام قرآن، ج ۶، ص ۲۵- ۲۷ و نیز تفسیر کبیر فخر رازی، ج ۲۷، ص ۲۴۲ و نیز روح المعانی، ج ۲۵، ص ۱۰۷ و بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۹ و درّ المنثور، ج ۶، ص ۲۹. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص: ۲۱۶ علمی موجود تا حدود زیادی سازگار است و این مطلب نوعی رازگوئی علمی قرآن محسوب می‌شود و اگر روزی از نظر علمی به صورت قطعی اثبات شود می‌تواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.

پانویس

  1. المیزان، ج ۱، ص ۴ به بعد
  2. التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۷۴ (بر خلاف نظر ذهبی تفسیر علمی را از تفسیر فلسفی جدا می‌کنیم)
  3. برای اطلاع بیشتر ر. ک: استاد احمد امین، راه تکامل، ج ۱، ص ۶۵ به بعد، ترجمه آقایان بهشتی، لاری، امامی، انتشارات دار الکتب الاسلامیة
  4. ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص ۲۲۳- ۲۶۷
  5. همان. (راه حل دوم در سرزمینهای اسلامی، بیشتر مورد توجه قرار گرفت و یک نوع از تفسیر علمی را به وجود آورد.)
  6. علم و دین، أثر عباسعلی سرفرازی، ص ۱۷
  7. ایان بارپور، علم و دین، ص ۱۱۹- ۱۲۰، ترجمه خرمشاهی، (نشر دانشگاهی)
  8. دکتر بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۵۷، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، چاپ سوم (دفتر نشر فرهنگ اسلامی)
  9. جرجی زیدان، تاریخ التمدن الاسلامی، ج ۲، ص ۱۵۳
  10. بقره/ ۲۹
  11. فخر رازی، تفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۴۴ (چاپ دار الکتب العلمیة بیروت سال ۱۴۱۱)
  12. رسائل ابن سینا، ص ۱۲۸- ۱۲۹، برای اطلاع بیشتر ر. ک: کتاب التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۱۹ به بعد
  13. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۶.
  14. المیزان، ج ۱، ص ۶
  15. بقره/ ۲۹
  16. بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۵، (چاپ دار الکتب الاسلامیة تهران)، علامه مجلسی (م ۱۱۱۱ ق) از علمای بزرگ شیعه است که صاحب کتابهای متعدد بوده و مورد توجه دانشمندان امامیه می‌باشد
  17. ما در بخش بعدی این قول را با دلایل موافق و مخالف بررسی کامل می‌کنیم
  18. در مصر بعد از ورود سید جمال الدین اسدآبادی (۱۳۱۵ ق) و تربیت شاگردانی مانند عبده، تفسیر علمی آغاز شد. او به شاگردان تعلیم داد که اسلام با تمدن و پیشرفت در زندگی معارضت ندارد و تفسیر قرآن را با توجه به این مطلب آغاز کرد
  19. در هند از پیشگامان این حرکت، می‌توان از سر احمدخان هندی (۱۸۱۷ م) و سید امیر علی (۱۲۶۵ ق) را نام برد که کوشش کردند مسائل دینی را با علوم جدید آمیخته کنند. برای اطلاع بیشتر به کتاب تاریخ نهضتهای دینی- سیاسی معاصر، اثر آقای دکتر علی اصغر حلبی، ص ۱۴۶ مراجعه شود
  20. ما در بررسی نمونه‌های اعجاز علمی، در بخش‌های بعدی کتاب به این افراط و تفریطها اشاره خواهیم کرد
  21. در این مورد کتابهای زیادی نوشته شده است برای نمونه ر. ک: دکتر بوکای؛ کتاب مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، سید علی اکبر صداقت، کتاب قرآن و دیگران می‌توان اشاره کرد
  22. تفسیر نمونه، ۲۷ جلدی، اثر آیة اللّه مکارم شیرازی و همکاران، چاپ مدرسة الامام امیر المؤمنین (ع)، قم.
  23. طنطاوی (۱۲۸۷- ۱۳۵۸ ق) شاعر، نویسنده و فیلسوف مصری، صاحب تألیفات بسیار از جمله التاج المرصع بجواهر القرآن العلوم
  24. ما نام این افراد و کتابهایشان و نظرات آنها را در بررسی نمونه‌های اعجاز علمی بیان خواهیم کرد
  25. ر. ک: عباسعلی سرفرازی، علم و دین، ص ۱۶ به بعد، چاپ دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم
  26. استاد آیة اللّه مکارم شیرازی، تفسیر به رأی، ص ۷۸
  27. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۷ به بعد
  28. استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۲۶- ۲۲۷
  29. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۷ به بعد
  30. شهید مطهری (ره)، روش رئالیسم، ج ۵، ص ۲۵، پاورقی
  31. برای اطلاعات بیشتر از تاریخ انطباق قرآن با علوم تجربی ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمد علی رضائی اصفهانی، انتشارات اسوه، ۱۳۶۵ ش
  32. منطقیین علم را: حصول صورة الشی‌ء عند العقل (حاصل شدن صورت چیزی در ذهن انسان) می‌دانند چنانچه مرحوم مظفر در مقدمه کتاب المنطق می‌گوید. ولی فلاسفه آن را به علم حصولی و حضوری تقسیم می‌کنند و بحث ما در علم حصولی است که همان معنای منطقی علم است، هر چند در این زمینه فلاسفه غرب سخنان دیگری دارند که در خلال بحث به آنها اشاره خواهد شد
  33. علم در نظر آنان مطابق با کلمه ecneicS است
  34. emsivitisoP مکتبی که توسط آگوست کنت (etsuguA etnoC 1789- 1857 م) بنیاد نهاده شد و ریشه او در اصالت حس هیوم بود که معرفت بشر را، محدود به تجربه حسی می‌داند
  35. استاد مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج ۱، ص ۶۱، با تلخیص
  36. ر. ک: محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج ۶، ماده علم
  37. secneicS latnemirepxE
  38. secneicS larutaN
  39. secneicS seitinamuH
  40. برای آگاهی از تقسیم‌بندی‌های دیگر علوم، ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده
  41. احیاء العلوم، ج ۱، ص ۲۸۹ چاپ دار المعرفة، بیروت
  42. ر. ک: التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۷۸- ۴۸۲
  43. البرهان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۸۱ چاپ دار المعرفة، بیروت
  44. الاکلیل فی استنباط التنزیل، ص ۲ و الاتقان، ج ۲، ص ۲۷۱- ۲۸۲ دار الکتب العلمیة، بیروت
  45. تفسیر صافی، ج ۱، ص ۵۷
  46. مجله بینات، سال سوم، شماره ۱۰، ص ۲۱ تابستان ۱۳۷۵ ش
  47. نحل/ ۸۹
  48. انبیاء/ ۴۷
  49. غافر/ ۱۵
  50. شعراء/ ۸۰
  51. نور الثقلین، ج ۲، ص ۷۴
  52. بحار الانوار، ج ۹۲، ص ۹۵
  53. احیاء العلوم، ج ۱، ص ۲۸۹
  54. الموافقات، ج ۲، ص ۷۶- ۷۹ به نقل از التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۵
  55. طبرسی، مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۸۹ و زمخشری، کشاف، ج ۲، ص ۶۲۸
  56. آیات مربوط به آیات الاحکام حدود پانصد آیه است که در کتابهائی تحت همین عنوان جمع‌آوری شده است
  57. ر. ک: مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۹۸ و کشاف، ج ۲، ص ۶۲۸
  58. ر. ک: المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۵ و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص ۲۲۹ و تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۳۶۱- ۳۶۲
  59. ر. ک: تفسیر القرآن الحکیم (معروف به المنار)، ج ۷، ص ۳۹۵ و تفسیر الجواهر، طنطاوی، ج ۸، ص ۱۳۰ و التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۹
  60. نحل/ ۸۹
  61. ر. ک: مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۹۸ و ج ۶، ص ۳۸۰ و کشاف، ج ۲، ص ۶۲۸ و المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۵ و تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۳۸۱ و ...
  62. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه و بررسی تفصیلی دلایل طرفین ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، انتشارات اسوه، ۱۳۷۵ ش، قم
  63. المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۵، مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۹۸ (در یک احتمال که ذکر کرده)، کشاف، ج ۲، ص ۲۱ و ۳۱
  64. مجموعه سخنرانیهای سومین کنفرانس دار القرآن کریم، قم، ص ۴۰، سخنرانی استاد آیت الله مکارم شیرازی، دامت برکاته (با اندکی تصرف در عبارات)
  65. تفسیر صافی، ج ۱، ص ۵۷، مجمع البیان (در یکی از احتمالاتی که ذکر کرده است)، ج ۴، ص ۲۹۸
  66. استاد محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۲۲۵- ۲۲۶- ۲۲۸ با تلخیص
  67. حجر/ ۲۶
  68. برای اطلاع بیشتر، به مکارم شیرازی، تفسیر به رأی ۷۳- ۷۵ و دکتر علی شریعتی، اسلام‌شناسی، و جزوه‌های ۱۵ و ۱۶، حسینیه ارشاد ۴۳ به بعد مراجعه فرمایید
  69. ایان باربور، علم و دین، ص ۲۸۳، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی (نشر دانشگاهی)
  70. از بزرگان این مکتب می‌توان از «برتراندراسل». و «مور» نام برد شعار آنها این بود: از مفهوم یک گزاره سؤال نکن از کاربرد آن بپرس و برای زبان دینی و علمی نقش‌های جداگانه قائل بودند. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: تاریخ فلسفه کاپلستون، ج ۸، از بنتام تا راسل، ترجمه خرمشاهی، ص ۴۳۸- ۵۳۵ و نیز کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن کریم، نگارنده، ص ۲۵۶ به بعد
  71. استاد مکارم شیرازی، تفسیر به رأی، ص ۷۳ به بعد
  72. یس/ ۳۶
  73. نحل/ ۸۹، یس/ ۳۶- برای اطلاعات بیشتر به بخش‌های بعدی همین نوشتار رجوع کنید
  74. سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۴۳ به بعد با تلخیص و اضافات
  75. آل عمران/ ۱۹۰
  76. شمس/ ۱ به بعد
  77. طارق/ ۵- ۸
  78. برای اطلاع بیشتر از روش‌ها و معیارهای انطباق قرآن با علوم تجربی ر. ک: مقاله علم محوری در تفسیر قرآن، مجله بینات، ش ۹، بهار ۱۳۷۵، به قلم نگارنده
  79. شعراء/ ۸۰
  80. ابو حامد غزالی، جواهر القرآن، ص ۲۷، فصل خامس (چاپ بیروت، المرکز العربی للکتاب)
  81. التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۱ از ابن ابی الفضل مرسی نقل می‌کند
  82. البرهان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۸۱- ۱۸۲ (چاپ دار المعرفة بیروت)
  83. ر. ک: التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۵- ۴۹۴
  84. اعراف/ ۱۸۹، با ترجمه الهی قمشه‌ای
  85. القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۵۶
  86. به مقدمه تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۶ به بعد مراجعه کنید
  87. یس/ ۳۸
  88. دکتر اریک- اوبلاکر، کتاب فیزیک نوین، ص ۴۵- ۴۸، ترجمه بهروز بیضائی (انتشارات قدیانی زمستان ۱۳۷۰)
  89. در مباحث آینده این آیه را به صورت کامل مورد بررسی قرار خواهیم داد
  90. یس/ ۳۶
  91. ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص ۱۸۵- ۲۰۵.
  92. ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص ۱۸۵- ۲۰۵
  93. همان، ص ۵۳- ۷۴
  94. برای این مورد، مثال حرکت زمین یا تسخیر ماه را می‌آورند و با آیات قرآن، مطابقت می‌کنند، اما این مثالها قابل خدشه است، زیرا بداهت حسی دارد اما بداهت عقلی (مانند قضایای اولیه، اجتماع نقیضین و کل اعظم از جزء است) ندارد لکن بحث ما در تقسیم علوم است، اگر چه مثال فعلی در قرآن و علم نداشته باشد و این ضرری به صحت مطلب نمی‌زند
  95. ر. ک: تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۱۹ و سنن ترمذی، ج ۲۵، ص ۱۹۹ (عن النبی (ص): من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار)
  96. ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص ۳۲۴- ۳۲۷ و نیز التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۸۵- ۴۹۴
  97. مفردات راغب اصفهانی، واژه آی
  98. ر. ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، واژه «آیه»
  99. انبیاء/ ۵
  100. آل عمران/ ۴۹
  101. مفردات راغب اصفهانی، واژه بین
  102. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۳۶۶- ۳۶۷، واژه بین
  103. اعراف/ ۷۳
  104. ابراهیم/ ۹
  105. مفردات راغب اصفهانی، ماده برهن و نیز زمخشری، اساس البلاغه و فیّومی، مصباح المنیر
  106. قصص/ ۳۲
  107. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۲۶۲- ۲۶۳ ماده برهن
  108. ر. ک: مظفر، المنطق
  109. قصص/ ۳۲
  110. نساء/ ۱۷۴
  111. المیزان، ج ۵، ص ۱۶۰
  112. مفردات راغب، ماده سلط
  113. ابراهیم/ ۱۱
  114. تفسیر نمونه نیز کلمه سلطان را در این آیه به معنای معجزه دانسته است (نمونه، ج ۱۰، ص ۲۹۳)
  115. ر. ک: مفردات راغب اصفهانی و نیز ابن فارس، مقاییس اللغة، این معنا را در یکی از دو معنای اصلی بیان می‌کند
  116. مفردات راغب این را به معنای ثانوی لغت عجز می‌داند ولی مقاییس آن را یکی از دو معنای اصلی می‌داند
  117. ر. ک: فیومی، مصباح اللغة و اقرب الموارد، ج ۲، ماده عجز، (این معنا در هنگامی است که در مورد اشیاء بکار رود- اعجزه شی‌ء)
  118. همان (این معنا هنگامی است که در باب افعال به کار رود- أعجزت زیدا)
  119. همان (این معنا هنگامی است که باب تفعیل به کار رود- عجّزته تعجیزا)
  120. هود/ ۷۲ و صافات/ ۱۳۵
  121. مائده/ ۳۱
  122. سباء/ ۳۸
  123. توبه/ ۲
  124. انعام/ ۱۳۴- فصلت/ ۳۱- نور/ ۵۷- عنکبوت/ ۲۲
  125. فاطر/ ۴۴
  126. قمر/ ۲۰- حاقة/ ۷
  127. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۸، ص ۳۹
  128. بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۷۱، و نیز میزان الحکمة، ج ۶، ص ۶۶
  129. ر. ک: تفسیر تبیان، ص ۳، و شیخ طوسی، زندگی نامه، ص ۱۱۰ و علامه طباطبائی (ره) اعجاز قرآن، مقدمه علیرضا میرزا محمد، ص ۹. (شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات یعنی کلام باشد. نه اصول الفقه)
  130. ر. ک: منهج الصادقین، ج ۱، ص ۱۴ و نثر طوبی، ج ۲، ص ۱۱۹
  131. ر. ک: اطیب البیان، ج ۱، ص ۴۰- ۵۹ و المیزان، ج ۱، ص ۷۳ به بعد
  132. ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج ۴ و سیوطی، الاتقان، ج ۳، ص ۳
  133. خواجه طوسی و علامه حلی»، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۵۰ دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ ق
  134. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۵۰، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ ق
  135. سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۳، ص ۳
  136. البیان، ص ۱۰۳.
  137. المیزان، ج ۱، ص ۷۲.
  138. علامه طباطبائی (ره)، اعجاز قرآن، ص ۱۱۵ و ۱۱۶.
  139. ایجی، شرح مواقف، ص ۵۴۷
  140. آموزش عقاید، ص ۲۶۳ (دو جلدی)
  141. سید محمد باقر حکیم، علوم القرآن، ص ۱۲۷ که این مطلب را از شهید صدر (ره) نقل کرده است
  142. بقره/ ۱۰۲ و طه/ ۶۶
  143. ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۷۷، مسأله ثالث و تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۳۷۹
  144. بقره/ ۱۰۲.
  145. المیزان، ج ۱، ص ۸۲ و نیز ر. ک: استاد مصباح، آموزش عقاید، ص ۲۶۵ (دو جلدی)
  146. إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ... (بقره/ ۲۲)
  147. فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی (طه/ ۶۶)
  148. فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ (بقره/ ۱۰۲)
  149. المیزان، ج ۱، ص ۸۲
  150. برای اطلاع بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۳۵۸- ۳۵۹
  151. یونس/ ۷۷
  152. برای اطلاع بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۳۵۸- ۳۵۹
  153. ر. ک: علامه طباطبائی؛ اعجاز قرآن، ص ۱۲۲.
  154. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: استاد مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص ۲۶۵ و نیز تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۵ و کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی و خواجه طوسی»، ص ۳۵۱
  155. مریم/ ۱۶ به بعد
  156. نمل/ ۳۸- ۴۰
  157. همان‌ها
  158. کافی، ج ۱، ص ۴- ۵ و علامه مجلسی (ره)، بحار الانوار، ج ۵، ص ۱۹ و ج ۱۷، ص ۲۱۰ و نیز استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۱۸- ۴۱۹
  159. برای اطلاع بیشتر ر. ک: سیوطی، الاتقان، ج ۳، ص ۳ به بعد و نیز میر محمدی، تاریخ و علوم قرآن، ص ۱۸۵- ۱۸۷
  160. ر. ک: استاد میر محمدی، تاریخ و علوم قرآن، ص ۸۸ و علامه طباطبائی، المیزان، ج ۱، ص ۷۲ و تفسیر البیان آیة اللّه خوئی (ره)، ص ۲۰
  161. اسراء/ ۸۸
  162. هود/ ۱۳
  163. بقره/ ۲۳
  164. طور/ ۳۳- ۳۴
  165. ر. ک: سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۳، ص ۲۰
  166. اسراء/ ۸۸
  167. بقره/ ۲۴
  168. ر. ک: التمهید فی علوم قرآن، ج ۴، ص ۲۲، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۶ ق
  169. الاعجاز البیانی، ص ۶۵- ۶۸ به نقل از التمهید، ج ۴، ص ۲۴
  170. المیزان، ج ۱، ص ۵۸
  171. هود/ ۱۳ بگو پس ده سوره مانند آن (قرآن) بیاورید
  172. التمهید، ج ۴، ص ۷۷
  173. المیزان، ج ۱، ص ۵۸
  174. المیزان، ج ۱، ص ۵۸
  175. این نظریه شاید مشهورترین دیدگاه در باب اعجاز قرآن است و از جمله کسانی که آن را پذیرفته‌اند میتوان از این افراد نام برد: ۱. عبد القادر الجرجانی (م ۴۷۱ ق) (دلایل الاعجاز و الشافیة به نقل از التمهید، ج ۴، ص ۱۴.) ۲. السکاکی (م ۵۶۷ ق) (مفتاح العلوم، ص ۱۹۶- ۱۹۹.) ۳. فخر الدین الرازی (م ۶۰۶ ق) (نهایة الایحار فی درایة الایحار به نقل از التمهید، ج ۴، ص ۵۰.) ۴. قاضی عبد الجبار (م ۴۱۵ ق) (شرح الاصول الخمسة، للقاضی عبد الجبار، ص ۵۸۶- ۵۹۴.) ۵. ابن میثم البحرانی (۶۳۶- ۶۹۹ ق) او این دیدگاه را به اکثر معتزله نسبت می‌دهد. (التمهید، ج ۴، ص ۸۰). ۶. شیخ محمد عبده. (همان، ص ۱۲۹.) ۷. شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (۱۳۷۳ ق) (همان، ص ۱۳۲.) ۸. استاد آیة الله سید ابو الفضل میر محمدی در کتاب تاریخ و علوم قرآن، (معاصر) (تاریخ و علوم قرآن، ص ۲۰۰ چاپ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم بهار ۱۳۷۵.)
  176. از جمله قائلین به این نظریه می‌توان از این افراد نام برد: ۱. ابن سلیمان الخطابی البستی (م ۳۸۸ ق) (ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، الرسالة الاولی الخطائی، ص ۹- ۲۱.) ۲. ابن عطیه (م ۵۴۲ ق) (الزرکشی، البرهان، ج ۲، ص ۹۷.) ۳. الراغب الاصفهانی (م ۵۰۲ ق) (مقدمه تفسیر، ص ۱۰۴- ۱۰۹). ۴. الشیخ الطوسی (ره) (م ۴۶۰ ق) (الاقتصاد فی اصول الاعتقاد، ص ۷۴- ۱۶۶.) ۵. القطب الراوندی (۵۷۳ ق) (التمهید، ج ۴، ص ۶۴.) ۶. الزملکانی (م ۶۵۱ ق) (همان، ۷۵.) ۷. شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (همان، ص ۱۳۲.) ۸. شیخ محمد جواد بلاغی (همان، ص ۱۳۳.) ۹. استاد سید ابو الفضل میر محمدی نیز همین نظر را تقویت می‌کند. (در کتاب تاریخ و علوم قرآن، ص ۲۰۰.)
  177. از جمله کسانی که قائل به این سخن است: ۱. ابن سلیمان البستی (م ۳۸۸ ق) (التمهید، ج ۴، ص ۳۸.) ۲. سید قطب (همان، ص ۱۰۴.) ۳. استاد مصطفی محمود (همان، ص ۱۰۶.) ۴. دکتر محمد عبد الله دراز (همان، ص ۱۱۲.) ۵. محمد صادق الرافعی. (همان، ص ۱۱۸.) ۶. استاد محمد فرید وجدی. (همان، ص ۱۲۷.)
  178. البیان فی تفسیر القرآن، المقدمه، ص ۴۳- ۹۱ و التمهید، ج ۴، ص ۱۳۵
  179. البیان فی تفسیر القرآن، المقدمه، ص ۴۳- ۹۱ و التمهید، ج ۴، ص ۱۳۵
  180. التمهید، ج ۴، ص ۱۳۳
  181. از جمله قائلین این دیدگاه این افراد هستند: ۱. القطب الراوندی (م ۵۷۳ ق) (التمهید، ج ۴، ص ۶۴.) ۲. سید عبد الله شبر (م ۱۲۴۲ ق) (همان، ص ۱۰۰.) ۳. شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (م ۱۳۷۳ ق) (همان، ص ۱۳۲.) ۴. آیة الله خوئی (ره) (البیان، ص ۴۳- ۹۱.)
  182. از جمله کسانی که قائل به این مطلب است: ۱. آیة الله خوئی (ره) در تفسیر البیان است. (البیان، ص ۴۳- ۹۱.) ۲. سید عبد الله شبر (م ۱۲۴۲ ق)
  183. البیان، ص ۴۳- ۹۱.
  184. التمهید، ج ۴، ص ۱۳۳
  185. سید محمد باقر حکیم، علوم القرآن، ص ۱۲۹- ۱۳۰. (ایشان برخی مقالات شهید صدر را در متن کتاب به صورت کامل آورده است. و این مطلب از آن مقالات است.)
  186. التمهید، ج ۴، ص ۱۴۱
  187. ر. ک: التمهید، ج ۴، ص ۱۵۲
  188. برخی از کسانی که قائل به این سخن هستند، عبارتند از: ۱. ابن اسحاق النظام (م ۲۳۱ ق) (التمهید، ج ۴، ص ۱۴۱.) ۲. الشریف المرتضی (سید مرتضی) (م ۴۳۶ ق) (همان، ص ۱۸۰.)
  189. حق الیقین، ج ۱، ص ۹۹- ۱۰۱
  190. التمهید، ج ۴، ص ۱۳۳
  191. المیزان، ج ۱، ص ۵۷- ۶۷ و التمهید، ج ۴، ص ۲۳ و ص ۱۳۴
  192. التمهید، ج ۴، ص ۱۸۰
  193. همان، ص ۲۳
  194. البیان، ص ۴۳- ۹۱
  195. ر. ک: المیزان، ج ۱، ص ۵۷- ۶۷ و التمهید، ج ۴، ص ۲۳ به بعد
  196. ر. ک: التمهید، ج ۴، ص ۱۷۱
  197. ر. ک: استاد میر محمدی، تاریخ علوم قرآن، ص ۲۰۰ و نیز التمهید، ج ۴، ص ۷۷ و ۱۰۳
  198. بقره/ ۲۳
  199. بقره/ ۲۳
  200. از همین روست که گفته‌اند ترجمه کامل قرآن به زبان دیگر بطوری که، مثلا قرآنی به زبان فارسی داشته باشیم، ممکن نیست چون نمی‌توان همه خصوصیات محتوا و لفظ را از زبان عربی قرآن به زبان دوم منتقل کرد
  201. بقره/ ۱۰۶
  202. اسراء/ ۸۵
  203. اسراء/ ۸۸
  204. در این مورد به تفاسیر قرآن، از جمله: تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵۸- ۸۳ و تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۳۱ و ج ۲، ص ۴۳۲ و ج ۳، ص ۳، و ج ۷، ص ۶۴ و ج ۸، ص ۲۸۹ و ج ۱۱، ص ۴۱۰ و ج ۱۲، ص ۲۷۵ و ج ۱۵، ۵۶۸ و ج ۲۰، ص ۲۸۹ مراجعه شود
  205. در این مورد به تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۴۳۵ و ج ۸، ص ۲۲۷ و ج ۱۰، ص ۱۱۹ و ج ۱۱، ص ۱۸۳ و ج ۱۵، ص ۵۶۸ و ... مراجعه شود
  206. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۳۸ از کتاب پیشرفت سریع اسلام نقل می‌کنند
  207. یونس/ ۳۸
  208. بقره/ ۲۲
  209. احمد عمر ابو حجر، التفسیر العلمی فی المیزان، ص ۱۳۰- ۱۳۸، چاپ دار القتیبة- بیروت ۱۴۱۱ ق
  210. ر. ک: علامه حلی، شرح تجرید، ص ۳۰۲، چاپ جامعه مدرسین قم و نیز اصول الفقه، مظفر، ج ۱، ص ۲۱۶
  211. ر. ک: مظفر، المنطق، ص ۲۹۹- ۳۰۱، انتشارات معارف اسلامی
  212. ر. ک: احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۱۱
  213. ر. ک: مظفر، المنطق، ص ۲۹۹- ۳۰۱، اصول الفقه، ج ۳- ۴، ص ۱۸۱
  214. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص ۹۵ و ۳۹۰
  215. فصلت/ ۱۱
  216. انبیاء/ ۳۰
  217. راغب اصفهانی، مفردات، ماده دخن
  218. ابراهیم/ ۲۴
  219. ق/ ۹
  220. فصلت/ ۱۲
  221. سجده/ ۵
  222. ر. ک: حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده سمو، و نیز تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵ به بعد و نیز بحث «هفت آسمان» که بدنبال می‌آید
  223. راغب اصفهانی، مفردات، ماده رتق، فتق
  224. استفن ویلیام هاوکینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص ۱۴۵- ۱۴۹، سازمان انتشارات کیهان، ۱۳۷۲ ش
  225. اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص ۵۱- ۵۲
  226. ر. ک: ری ویلار و دیگران، کیهان و راه کهکشان، ترجمه سید محمد امین محمدی، ص ۳۴- ۵۰
  227. فصلت/ ۱۱
  228. تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۸
  229. انبیاء/ ۳۰
  230. همان، ج ۱۳، ص ۳۹۴ و ص ۳۹۵ و تفسیر نور الثقلین ذیل آیه سی‌ام انبیاء
  231. المیزان، ج ۱۴، ص ۲۷۸- ۲۷۹
  232. تفسیر صافی، ج ۳، ص ۳۴۷
  233. ر. ک: نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۶
  234. الکافی، ج ۸، ص ۹۵ و ص ۱۲۰ و تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۰
  235. تفسیر کبیر، ج ۲۲، ص ۱۶۳
  236. نهج البلاغه، خطبه/ ۱
  237. ایشان آن عبارت را از تفسیر کبیر فخر رازی، ج ۲۲، ص ۱۶۲ نقل می‌کند و می گوید: از اول تورات فعلی حذف کرده‌اند
  238. الجواهر، ج ۱۰، ص ۱۹۹
  239. ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۲۹- ۱۳۹
  240. مهندس جعفر رضائی‌فر، قرآن و آخرین پدیده‌های علمی (اعجازهای علمی قرآن)، انتشارات فوژان، ۱۳۷۵ ش
  241. سوره فصلت/ ۱۱ و انبیاء/ ۳۰
  242. گودرز نجفی، مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص ۱۷- ۱۹، از جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص ۲۳۵، نقل می‌کند
  243. مطالب شگفت‌انگیز، ص ۱۸، از سرگذشت زمین، ژرژگاموف، ترجمه دکتر محمود بهزاد، ص ۴۳، نقل می‌کند
  244. سوره فصلت/ ۱۱ و انبیاء/ ۳۰
  245. دکتر بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص ۱۸۹- ۲۰۱
  246. فصلت/ ۱۱
  247. مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۱۸۸- ۲۰۱.
  248. ر. ک: عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۶۲- ۱۶۳، بیروت، ۱۴۰۴ ق، دار الکتاب العربی.
  249. احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص ۵۳- ۵۴ با تلخیص، دار العوده، بیروت، الطبعة الخامسة ۱۹۸۱ م
  250. فصلت/ ۱۱
  251. فصلت/ ۱۱
  252. سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۱۳۱- ۱۴۵- با تلخیص، مطبعة الغری فی النجف، ۱۳۵۶ ق
  253. ر. ک: محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دار المحبة، دمشق، بی‌تا
  254. همان، ص ۳۴
  255. ر. ک: محمد کامل عبد الصمد، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، ص ۴۷
  256. ر. ک: سلیم الجابی، النظریة القرآنیة الکونیة حول خلق العالم، ص ۱۰۶- ۱۱۱
  257. فصلت/ ۹
  258. فصلت/ ۱۱
  259. در مورد آسمانهای هفت‌گانه و مقصود قرآن از آنها به صورت جداگانه بحث کرده‌ایم
  260. فصلت/ ۱۱
  261. ر. ک: مفردات راغب، ماده دخن
  262. اعراف/ ۵۴ و نیز یونس/ ۳ و هود/ ۷ و حدید/ ۴
  263. سجده/ ۴ و نیز فرقان/ ۵۹ و ق/ ۳۸
  264. فصلت/ ۹- ۱۲
  265. نازعات/ ۲۷- ۳۳
  266. فصلت/ ۹- ۱۲
  267. بقره/ ۱۹۶
  268. ابراهیم/ ۵
  269. آل عمران/ ۱۴۰
  270. نهج البلاغه، حکمت ۳۹۰
  271. ر. ک: تفسیر برهان، زیر آیه ۵۴ سوره اعراف و تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۰۰ به بعد
  272. ر. ک: مفردات راغب و نیز التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده یوم
  273. همان، ماده سماء و ارض
  274. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۵ به بعد و نیز بحث «هفت آسمان» در همین نوشتار
  275. ابراهیم/ ۴
  276. ق/ ۹
  277. فصلت/ ۱۱
  278. سجده/ ۵
  279. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: تفسیر المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۷
  280. ر. ک: مبحث «هفت آسمان» در همین نوشتار
  281. محمد غلاب، فلسفه یونان، ج ۱، ص ۸ و نیز عبد الغنی الخطیب، قرآن و علم امروز، ص ۶۹- ۷۰، ترجمه دکتر اسد الله مبشری
  282. کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب اول، شماره ۱- ۳۱ با تلخیص
  283. همان، باب دوم، شماره ۱- ۳ با تلخیص
  284. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر، چاپ اول اساطیر، بیروت، ۱۳۷۷ ش.
  285. دکتر موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح الله دبیر، ص ۱۸۳- ۱۸۴ با تلخیص
  286. فصلت/ ۱۰
  287. المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۳- ۳۶۴
  288. ستة ایام- اعراف/ ۵۴
  289. معارف قرآن، دو جلدی، ص ۲۴۱- ۲۴۳
  290. ر. ک: آیة اللّه مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۰۲ و نیز ج ۲۰، ص ۲۲۲ به بعد و نیز پیام قرآن، ج ۲، ص ۱۶۶- ۱۶۷
  291. فصلت/ ۱۱
  292. ر. ک: نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۲- ۲۳۱
  293. مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۱۸۳- ۱۸۷
  294. همان، ص ۱۹۶ با تلخیص
  295. همان، ص ۱۹۸
  296. همان، ص ۲۰۰
  297. فصلت/ ۱۲
  298. فصلت/ ۱۱
  299. جمیس جینز، پیدایش و مرگ خورشید و نیز النجوم فی مسالکها
  300. فصلت/ ۱۲
  301. لقمان/ ۱۰
  302. نوح/ ۱۶
  303. مؤمنون/ ۱۸
  304. بی‌آزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص ۱۹- ۳۱ با تلخیص
  305. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۹۶
  306. هود/ ۷
  307. همان، ص ۱۰۴
  308. همان، ص ۱۱۴
  309. همان، ص ۱۴۸ با تلخیص
  310. ر. ک: دکتر حمید النجدی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۹۱- ۹۴
  311. ر. ک: حنفی احمد، التفسیر العلمی للایات الکونیّة فی القرآن، ص ۱۱۹ و ۱۲۸ و ۱۳۱
  312. ر. ک: عبد المنعم السید عشری، تفسیر الایات الکونیّة فی القرآن الکریم، ص ۲۷
  313. مثل سجده/ ۴- ۵
  314. ر. ک: المیزان، ج ۱۶، ص ۲۴۷
  315. نمونه، ج ۶، ص ۲۰۲ و ج ۲۰، ص ۲۲۲ و پیام قرآن، ج ۲، ص ۱۶۶- ۱۶۷
  316. سجده/ ۸- ۹
  317. بقره/ ۳۰
  318. هفت آیه اعراف/ ۵۴- یونس/ ۳- هود/ ۷- حدید/ ۴- سجده/ ۴- فرقان/ ۵۹- ق/ ۳۸
  319. اربعة ایام فصلت/ ۱۰
  320. بر طبق این تفسیر، آیه ۱۰ سوره فصلت تقدیر دارد یعنی اینگونه بوده است: (و قدر فیها اقواتها فی تتمة اربعة ایام) و یا به تعبیری که در تفسیر کشاف آمده است (کل ذلک فی اربعة ایام)
  321. تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۴
  322. تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۴
  323. ر. ک: دکتر محمد صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص ۹۴- ۱۰۳
  324. از نظر فسیل‌شناسان و دیرین‌شناسان دوره‌های پیدایش جانداران به این صورت است: دوران اول: انواع مرجان‌ها، ماهیان زره‌دار، سوسماران، مارها، لاکپشت‌ها، و خزندگان زمینی پدید آمده است. گیاهان این دوره جلبک‌ها، سرخس‌ها، پنجه گرگ‌ها و دم اسب‌ها. دوران دوم: پرندگان پیدا شدند که قدیمی‌ترین آنها «ارکئورنیت» است که شبیه بچه کبوتر بوده است. گیاهان این دوره گلدار بودند مانند: انجیر، بلوط و گردو ... دوران سوم: پستانداران که در اواخر دوره دوم پیدا شده بودند زیاد شدند. و تنوع پیدا کردند. مثل: اسب، گاو، شتر و ... گیاهان در این دوره تنوع و تکثیر یافتند. دوران چهارم: انسان پیدا می‌شود و وضع گیاهان به صورت کنونی در جهان جلوه‌گر می‌گردد. (برای اطلاعات بیشتر ر. ک: بی‌آزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص ۳۷- ۴۲ که از زمین‌شناسی و تکامل نقل می‌کند.) البته دوران‌های زمین‌شناسی را به چهار دوره یخبندان نیز تقسیم کرده‌اند که عبارتند از: اول: گونز ۵۰۰ هزار سال پیش. دوم: میندل ۲۷۵ تا ۲۰۰ هزار سال پیش. سوم: رپس ۲۰۰ تا ۷۵ هزار سال پیش. چهارم: و ورم ۷۵ تا ۱۰ هزار سال پیش. انسان در دوره چهارم بوجود آمد. (ر. ک: احمد رهبری، انسان پیش از تاریخ، ص ۱۳، دانشکده ادبیات ۱۳۵۴ ش، که از باستان‌شناسی عصر حجر نقل می‌کند.)
  325. مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۰۰
  326. فصلت/ ۹- ۱۲
  327. برگرفته از تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۵
  328. در مورد «دحو الارض» و معانی احتمالی آن (حرکت زمین- گسترش زمین و ...) به مبحث زمین در همین نوشتار مراجعه کنید
  329. هر چند که تقدیر گرفتن خلاف ظاهر است امّا با توجه به قرائن (آیات دیگر) ناچاریم این تقدیر را بپذیریم این روش در ادبیات فارسی هم مرسوم است چنانکه می‌گویید: از اینجا تا مکه ده کیلومتر است و تا مدینه پانزده کیلومتر است یعنی راه اینجا تا مکه (ده کیلومتر) به اضافه تتمه راه بین مکه و مدینه (پنج کیلومتر) مجموعا پانزده کیلومتر است. در اینجا نیز دو دوره خلقت زمین و دو دوره خلقت ملحقات زمین مجموعا چهار دوره است
  330. فصلت/ ۱۰
  331. نازعات/ ۲۷
  332. برای اطلاعات بیشتر، ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۰۳
  333. طلاق/ ۱۲
  334. سوره بقره/ ۲۹- اسراء/ ۴۴- مؤمنون/ ۸۶- فصلت/ ۱۲- ملک/ ۳- نوح/ ۱۵
  335. نوح/ ۱۵
  336. ر. ک: جمیزهاکس، قاموس کتاب مقدس، ماده آسمان
  337. بطلمیوس (soamelotP) منجم و جغرافی‌دان معروف یونانی صاحب کتابهای مجسطی و آثار البلاد (زنده در قرن دوم میلادی) او معتقد بود که زمین ساکن و مرکز جهان است و هفت فلک به دور آن می‌چرخند که عبارتند از (قمر، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل، فلک هشتم که ستاره‌های ثابت هستند و فلک نهم یا فلک الافلاک یا فلک اطلس که همه افلاک در آن قرار دارند) در مورد هیئت بطلمیوسی در مبحث «حرکت خورشید» سخن گفتیم
  338. حاقه/ ۱۷
  339. رسائل ابن سینا، ص ۱۲۸- ۱۲۹ به نقل از التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۴۲۶
  340. محمد باقر بهبودی، هفت آسمان، ص ۸، کتابخانه مسجد جعفری (قیطریه) تهران، بی تا
  341. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۵، (چاپ دار الکتب الاسلامیة)
  342. شرح منظومه، قسمت فلسفه، ص ۲۶۹ (انتشارات دار العلم)
  343. ر. ک: قاموس قرآن، ج ۶، واژه کرسی و نیز نمونه، ج ۲، ذیل آیه ۱۵۵ بقره
  344. ر. ک: قاموس قرآن، ج ۴، واژه عرش
  345. ر. ک: المیزان، ج ۱۰، ص ۱۵۵.
  346. ید الله نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۱۴۵ و ۱۶۷ (شرکت چاپ میهن- ۱۳۳۵ ش)
  347. تفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۵۶
  348. محاسن التأویل، طبع عیسی الحلبی، ۱۹۷۰، ۱۶/ ۵۸۷۷ به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، احمد عمر ابو حجر، ص ۳۸۰
  349. نپتون در سال ۱۸۴۶ و پلوتن در سال ۱۹۳۰ کشف شد
  350. فرقان/ ۶۱- ابراهیم/ ۲۴- ق/ ۹
  351. در ادامه بعدی معانی لغوی و اصطلاحی «سماء» را بررسی خواهیم کرد
  352. عبد القادر مغربی، تفسیر جزء تبارک، ط قاهره، ۱۹۴۷ م، ص ۴ به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، ص ۳۸۳
  353. ابراهیم/ ۳۴ و نحل/ ۱۸
  354. المنتخب فی التفسیر، تعلیق الخبراء، ۱/ ۱۶، به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، ص ۳۸۴