کتابخانه:اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی(ره) ج1
| 200px | |
| تهیه و تنظیم | بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۲ |
| شابک | ۹۶۴-۴۷۰-۰۲۰-۱ |
| دانلود | |
مقدمه ناشر==
بسمه تعالی
مرجع تقلید جهان تشیع و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی - قدس سره - در طول سالهای نهضت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ جهت هدایت و ارشاد امت اسلامی و مسؤ ولین و کارگزاران نظام ، کلامها و پیامهای فراوانی داشته است که از دو ویژگی ( مرجعیت عظمای شیعه ، ولایت امری ) برخوردار میباشد .
برادران محترم در بنیاد جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران ( قم ) جهت استفاده بیشتر از بیانات و رهنمودهای معظم له ، اخیرا تمام ۲۱ جلد صحیفه نور ، چاپ وزارت ارشاد اسلامی را مورد مطالعه قرار داده و اقدام به تنظیم و تبویب آن به شکل موضوعی نمودهاند که بسی ارزنده است و این کتاب اخلاق کارگزاران بخشی از مجموعه دو بخش کلی معارف و اخلاق آن میباشد که بر یک مقدمه و چهار فصل مشتمل است .
این دفتر پس از تصحیح و تدقیق و مقابله ، اقدام به طبع و نشر آن نمود امید است که برادران عزیز به تهیه و تنظیم بقیه مجلدات آن موفق شوند .
دفتر انتشارات اسلامی وابسته بجامعه مدرسین حوزه علمیه قم
محتویات
مقدمه : هدف از حکومت و مسئولیت در اسلام
تحقق عدالت و معنویت در اسلام
حکومت جنبه عملی فقه است
اما در مورد روش تحصیل و تحقیق حوزهها ، این جانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمیدانم . اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست ، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند . مساءلهای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مساءله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند ، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است ، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی میطلبد . مجتهد باید به مسایل زمان خود احاطه داشته باشد . برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسایل سیاسی اظهارنظر نمیکنم . آشنایی به روش برخورد با حیلهها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصیرت و دید اقتصادی ، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان ، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم میکنند ، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است . یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شاءن مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد . حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است ، حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است ، فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است .
هدف اساسی این است که ما چگونه میخواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم و همه ترس استکبار از همین مساءله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد . [۱]
حکومت اسلامی ، نظامی سعادت آفرین
اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تاءمین میکند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند و مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیرتوحیدی در تمام شؤ ون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است . اینک که به توفیق و تایید خداوند ، جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه ریزی شده و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقی آن است ، بر ملت عظیم الشاءن ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در راس تمام واجبات است ، که انبیاء عظام از آدم - علیه السلام - تا خاتم النبیین - صلی الله علیه و آله و سلم - در راه آن کوشش و فداکاری جانفرسا نمودهاند و هیچ مانعی آنان را از این فریضه بزرگ باز نداشته و همچنین پس از آنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام - علیهم صلوات الله - با کوششهای توانفرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن کوشیدهاند و امروز بر ملت ایران خصوصا و بر جمیع مسلمانان عموما واجب است این امانت الهی را که در ایران به طور رسمی اعلام شده و در مدتی کوتاه نتایج عظیمی به بار آورده با تمام توان حفظ نموده و در راه ایجاد مقتضیات بقاء آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند و امید است که پرتو نور آن بر تمام کشورهای اسلامی تابیدن گرفته و تمام دولتها و ملتها با یکدیگر تفاهم در این امر حیاتی نمایند و دست ابرقدرتهای عالم خوار و جنایتکاران تاریخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمدیدگان جهان کوتاه نمایند [۲]
اسلام دین حکومت و معنویت
از توطئههای مهمی که در قرن اخیر ، خصوصا در دهههای معاصر و بویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم میخورد ، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است . گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است نمیتواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند یا آن که اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمیشود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز ، به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور میکند و حکومت و سیاست و سررشته داری بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیاء عظام است و مع الاسف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدینان بی خبر از اسلام تاءثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق میدانستند و شاید بعضی بدانند و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود . گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یا غرضمندانه خود را به بی اطلاعی میزنند زیرا اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشاء و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل ، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود . این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود . اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود ، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعای آن که اسلام با نوآوریها مخالف است ، همان سان که محمدرضا پهلوی مخلوع میگفت ( که اینان میخواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند ) یک اتهام ابلهانه بیش نیست . زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها ، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد ، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد ، بلکه علم و صنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفهای میگویند که آزادی در تمام منکرات و فحشاء حتی هم جنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند ، گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج میکنند و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدا میدانند ، باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله - آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند ، بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام ، عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام ( ص ) تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی ، و خلفاء اول اسلامی حکومتهای وسیع داشتهاند و حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام - نیز با همان انگیزه به طور وسیعتر و گسترده تر از واضحات تاریخ است و پس از آن به تدریج حکومت به اسم اسلام بوده و اکنون نیز مدعیان حکومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - بسیارند .
اینجانب در این وصیتنامه با اشاره میگذرم ولی امید آن دارم که نویسندگان و جامعه شناسان و تاریخ نویسان ، مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند و آنچه گفته شده و میشود که انبیاء - علیهم السلام - به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته داری دنیایی مطرود است و انبیاء و اولیاء و بزرگان از آن احتراز میکردند و ما نیز باید چنین کنیم اشتباه تاسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خونخوار است . زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه جویی و انگیزههای منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نمودهاند جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند . و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی همان است که مثل سلیمان بن داود و پیامبر عظیم الشاءن اسلام - صلی الله علیه و آل - و اوصیاء بزرگوارش برای آن کوشش میکردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است : چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است . باید ملت بیدار و هشیار ایران با دید اسلامی این توطئهها را خنثی نمایند و گویندگان و نویسندگان متعهد به کمک ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه گر را قطع نمایند . [۳]
نمونهای از حکومت اسلامی
از اول مسلمین و اسلام گرفتار هواهای نفسانیهای بودهاند و این گرفتاریها که ما الان داریم سرچشمه اش همان هواهای نفسانی بود که بعد از رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله ) به واسطه آن هواها نگذاشتند که حکومت حق تشکیل بشود اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام میخواهد ، حاکمی را که خدای تبارک و تعالی امر به تعیینش فرموده است ، رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله ) تعیین فرمود ، اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید ، حکومت ، حکومت اسلامی باشد ، حاکم ، حاکم منتخب منصوب من قبل الله تعالی باشد ، آن وقت مردم میفهمیدند که اسلام چیست و معنی حکومت اسلامی چیست مع الاسف بعد از رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) منحرف کردند مردم را از آن چیزی که پیغمبر امر فرموده بود و اتکاء به انحراف در زمان خود هم نبود بلکه زمینه فراهم کردند از برای این که تا آخر نشود یک حکومت اسلامی تشکیل بشود ۴ .
حکومت امیر مؤ منان ، درس عبرتی برای اسلام و مسلمین
قضیه معاویه از چیزهایی بود که با دست سابقین ، آن مشایخ سابق این زحمت برای مسلمین و اسلام پیش آمد و از این اختلاف داخلی که بدتر از هر نحو اختلافی بود پیش آمد و حضرت امیر ( ع ) مبتلا شد به این اساسی که آنها درست کرده بودند و بعد از ایشان هم حکومت از صورت اسلامی به کلی خارج شد و به صورت ملک الملوکی یا شاهنشاهی بیرون آمد و تا آخر هم ، تا حالا هم ، اسلام به خودش یک حکومت اسلامی مگر یک چند صباحی که حضرت امیر سلام الله علیه بعد از رسول الله و بعد از آن حرفها متصدی امر شدند ، ندید ، آن هم با آن همه گرفتاریهایی که پیدا کرد ، گرفتاری جنگ جمل ، گرفتاری صفین ، گرفتاری جنگ خوارج ، آن همه گرفتاریها که بود معذلک این چند صباحی که حضرت امیر سلام الله علیه حکومت کردند و برنامه حکومتی خودشان را تعیین کردند ، همین چند صباح هم برای مسلمین و برای اسلام یک درس عبرتی شد ، یک مطلبی شد که فهمیدند که اسلام یعنی چه ، تا اندازهای ، همین چند صباح اگر گذاشته بودند که در پناه حکومت اسلامی و در پناه اسلام حکومت تشکیل بشود و مردم در پناه حکومت اسلامی باشند ، این همه گرفتاری هائی که از برای ماها الان هم پیش آمده ، اینها هم شاید پیش نمیآمد حاکمی که از طرف خدای تبارک و تعالی تعیین شد از برای امت ، آن شخصی بود که وقتی که به حکومت رسید ، وقتی که با او جمع شدند و بیعت کردند بعد از آن خرابکاری هائی که شده بود تا آن روز و بعد از آن مصیبت هائی که برای اسلام پیش آوردند و تا حالا هم فساد آن باقی مانده است ، آن شخصی بود که وقتی که به حکومت رسید در حال حکومتش زندگیش از جمیع زندگی امثال ماها و شماها طلاب علوم دینیه یا امثال این بقالها و این کاسبها ، زندگی او پست تر بود ، یک تکه نان جو بود که در آخر عمر مبارکشان ( از قراری که گفته شده است ) از بس خشک بود حضرت با دستشان نمیتوانستند بشکنند ، با زانو میشکستند آن نان را و با آب تناول میکردند ، این حکومت اسلام بود . میفرمود که ( به طوری که نقل شده است ) من میترسم که در یکی از حوالی مملکت من یک وقت یک گرسنهای باشد ، یک وقت باشد که گرسنه در کار باشد ، چطور من بخوابم سیر و رعیت من یک نفرشان ولو در بعضی از اجزاء مملکت ، اینها گرسنه باشد . ۵
حکومت مولا علی ( ع ) ، جشن بسط عدالت
بالاترین مصیبتی که بر اسلام وارد شد ، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر سلام الله علیه بود و عزای او از عزای کربلا بالاتر بود . مصیبت وارده بر امیر المومنین و بر اسلام بالاتر است از آن مصیبتی که بر سیدالشهدا سلام الله علیه وارد شد . اعظم مصیبتها این مصیبت است که نگذاشتند بفهمند مردم اسلام یعنی چه ؟ اسلام حالا هم به حال ابهام دارد زندگی میکند ، الان هم مبهم است ، الان هم نمیدانند مردم که معنی اسلام چیست ؟ حکومت اسلامی چیست ؟ اسلام چه میخواسته بکند ؟ چه برنامهای اسلام داشته است در حکومتش ؟ این ۵ سال حکومت یا ، ۶۵ سال حکومت حضرت امیر ، این با همه گرفتاریهایی که بوده است و با همه زحمتهایی که از برای حضرت امیر فراهم شد ، سلبش عزای بزرگ است و همین ۵ ساله و ۶ ساله ، مسلمین تا به آخر باید برایش جشن بگیرند ، جشن برای عدالت ، جشن برای بسط عدالت ، جشن برای حکومتی که اگر چنانچه در یک طرف از مملکتش ، در یک جایی از مملکتش ، برای یک معاهد ، یک زن معاهد ، یک زحمت کش بیاید یک خلخال از او ، از پای او درآورد ، حضرت ، این حاکم ، این رئیس ملت آرزوی مرگ میکند که مرگ برای من مثلا بالاتر از این است که در مملکت من یک نفر زنی که معاهد هست خلخال را از پایش در آورند . این حکومت ، حکومتی است که در رفتنش مردم باید به عزا و سوگواری بنشینند و برای همین ۵ سال و ۵ روز حکومتش باید جشن بگیرند ، جشن برای عدالت ، جشن برای خدا ، جشن برای این که این حاکم حاکمی است که با ملت یکرنگ است ، بلکه سطحش پایین تر است در زندگی و سطح روحیش بالاتر از همه آفاق است و سطح زندگیش پایین تر است از همه ملت . ۶
حکومت عقل ، حکومت عدل و ایمان است
والذین کفروا یتمتعون و یاءکلون کما تاءکل الانعام و النار مثوی لهم این میزان است ، هر کس که ملاحظه کرد که در تمتعاتش ، در اکل و استفادهها و لذائذش به افق حیوانی نزدیک است یعنی میخورد و لذت میبرد بدون اینکه تفکر کند که از چه راهی باید باشد ، حیوان دیگر فکر این نیست که حلال است یا حرام است ، فکر این نیست که امت در گرفتاری هستند یا نیستند ، آنهایی که بدون این تفکر ، بدون یک قانونی بدون قانون اسلامی تمتع میکنند و میخورند ، اینها اکلشان اکل حیوانی است و النار مثوی لهم در روایتی است که از برای کافر هفت تا معاء است و از برای مؤ من معاء واحد است . مؤ من یک معاء بیشتر ندارد و آن معاء قانون است ، شکمش را ، سایر لذائذش را تطبیق میکند با قانون اسلام ، تخلف از قانون اسلام نمیکند اما آن کسی که مؤ من نیست ، از راه شهوت میخورد بدون این که تطبیق با قانون بکند ، این یک معاء ، از راه غضب میخورد بدون اینکه تطبیق بکند با قانون ، این هم یک معاء ، از روی هوای نفس میخورد ، این هم یک معاء ، مزدوج است بین هوای نفس و لذت و شهوت ، بین هوای نفس و غضب ، بین غضب و هوای نفس ، این هم سه تا ، این شش تا ، مزدوج است از هر سه هوای نفس و غضب و شهوت ، مزدوج شد و از راه اینها اکل کرد ، این هفت تا ، هفت معاء دارد . مؤ من بیش از یک معاء ندارد و آن معائش از راه قانون است ، اسلام هر چه فرموده است همان یک راه است ، این جور نیست که به غضب خودش ، به شهوت . همه اینها به دست مؤ من ایمان آوردند ، همه قوا تابع قوه عقل شدند و عقل هم تابع شرع است . برای یک همچنین حکومتی که حکومت عقل است حکومت عدل است ، حکومت ایمان است ، حکومت الهی است ، در رفتنش عزا لازم است و در برقراریش برای همان چند سال حکومت حضرت امیر ، مسلمین باید جشن بگیرند . ۷
انبیاء بزرگ ، پایه گذاران عدالت و آزادی
سرلوحه هدفتان اسلام و احکام عدالت پرور آن باشد و ناچار بدون حکومت اسلامی عدالت خواه ، رسیدن به این هدف محال است . تولی و تبری دو اصل اساسی اسلام است ؛ باید با حکومت عدل موافق و به حاکم عادل دل ببندید و از رژیم غیر اسلام و غیر اسلامی که در راءس آن رژیم منحط پهلوی است تبری کنید و با کمال صراحت مخالفت خود را اظهار و در سرنگون کردن آن کوشا باشید و در غیر این صورت روی استقلال و آزادی را نمیبینید .
باید قشرهای غیر اسلامی را که عقیده و عملشان بر خلاف اسلام است و دارای گرایش به مکتبهای دیگرند ، هر نوع مکتب باشد به مکتب مترقی عدالت پرور اسلام دعوت کنید و در صورت نپذیرفتن ، از آنها هر نوع که باشد و هر شخصیت که هست تبری یا لااقل احتراز کنید و باید جوانان ما بدانند تا معنویت و عقیده به توحید و معاد در کسی نباشد محال است از خود بگذرد و در فکر امت باشد و باید بدانند که تبلیغات دامنه دار کمونیسم بین المللی همانند تبلیغات پر سروصدای امپریالیسم جهانی جز برای اغفال و استثمار تودههای مستضعف نیست باید این بوقهای استثماری شکسته شود .
باید جوانان روحانی و دانشگاهی قسمتی از وقت را صرف کنند در شناخت اصول اساسی اسلام که در راس آن توحید و عدل و شناخت انبیاء بزرگ ، پایه گذاران عدالت و آزادی است ، از ابراهیم خلیل تا رسول خاتم ( صلی الله علیه و آله و علیهم اجمعین ) و در شناخت طرز تفکر آنها از نقطه اقصای معنویت و توحید تا تنظیم جامعه و نوع حکومت و شرایط امام و اولی الامر و طبقات دیگر ، از امراء و ولات و قضات و فرهنگیان که علما هستند و متصدیان مالیات اسلامی و شرایط آنها تا برسد به شرطه و کارمندان شهربانی و ببینند اسلام چه کسانی را برای حکومت و کارمندان آن به رسمیت شناخته و چه کسانی از شغل حکومت و شاخههای آن مطرود است . ۸
زندگی حاکم اسلامی از همه ساده تر است
انشاء الله پیروز خواهید شد و انشاء الله با تدریج یک حکومت عدل اسلامی که مردم و عالم بفهمد معنای اسلام چه است و معنای حکومت چه است آیا حکومت این بوده است که تا حالا بوده است که حالا که حاکم جائر رفته است حالا میفهمیم که چه گنجینهها برده است ؟ - در بانک ها- چه چیزها اینها به سرقت بردند و در بانکها سپردند ، این مال ملت را چطور غارت کردند و فرار کردند ، این حکومت ، حکومت است ؟ یا آن حکومت که وقتی که میخواهد چیز بخورد ، یک نان خشکی با نمک ، وقتی که میگوید ، شبی که صبح آن شب شهادت میرسد ، مولا امیرالمومنین وقتی که ( به حسب نقل ) برایشان غذا میآورند می بیند که شیر آورده و نمک آورده و نان ، نان جوین میخورند ، نه نانی که ، سنگکی که شما میخوردید ، آن نانی که او میخورد میفرماید که ( به طوری که نقل شده است ) چه وقت دیدی که من دو تا خورش داشته باشم که حالا آوردی ، رفت نمک را بردارد در نقل است که قسمش داد به جان خودش که شیر را بردارد ، شیر را برداشت دو لقمه - نمک - با نمک میل فرمود و صبح آن روز هم به شهادت رسید و هیچ هم نداشت ، هیچ هم نداشت یعنی چیزهائی تهیه کرده بود با دست خودش لکن همه رفت ، همه را بعد از آنکه آن نهر بزرگ را با فعالیت خودش با دست خودش حضرت امیر حفر کرد و چیز کرد ، وقتی که آب بیرون آمد فرمود بشر الورثه لکن برای ورثه هم نگذاشت ، وقف کرد . آیا آن طرز حکومت بهتر است ، آن حکومتی که رسول الله کرد بهتر است که وقتی که تو مجلس ، توی مسجد نشسته بود و مردم و اصحاب هم نشسته بودند ، میآمدند می گفتند کدام یکی از شما پیغمبر است ، کدامتان هستید ؟ یا آنکه وقتی تشریفات طوری است که همه میفهمند که این ، این دارای این تشریفات عبارت از حاکم است . حکومت اسلام این است البته ما نمیتوانیم یک همچو حکومتی درست کنیم ، ماها قادر نیستیم لکن میتوانیم یک مقداری نزدیک بشویم به آن حکومت ، میتوانیم دست دزدها را قطع بکنیم و تا حالا بحمدالله عمده شان قطع شد دستشان . عمده آنهائی که سران قوم بودند و ذخایر ما را بردند و در بانکها گذاشتند ، عمده آنها دستشان دیگر از بردن زیادی قطع شد و امید است که دست ما برسد و ما بگیریم از آنها آنچه را که دزدیدهاند و بردهاند ، بگیریم از آنها . ۹
شخصیت حضرت امیر ( ع ) ، نمونهای کامل برای حاکم اسلامی
روز عید غدیر روزی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وظیفه حکومت را معین فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود و حکومت اسلام نمونه اش عبارت است از یک همچو شخصیتی که در همه جهات مهذب ، بر همه جهات معجزه است و البته پیغمبر اکرم این را میدانستند که به تمام معنا کسی مثل حضرت امیر سلام الله علیه نمیتواند باشد لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشد از حکومتها تا آخر تعیین فرمودند ، چنانچه حضرت امیر خودش هم برنامه اش را در آن عهدنامه مالک اشتر بیان فرموده است که حکومت و آن اشخاصی که از طرف ایشان حاکم بر بلاد بودند تکلیفشان در این جهات چه هست .
به حسب آن تعیین رسول اکرم الگوی خلافت را و برنامه حضرت ، کیفیت ولایت ولات بر افراد را آنطور که بیان فرمودهاند ، تمام این حکومتها که سرکار آمدهاند تا حالا ، از بعد از حضرت امیر و یک چند روزی هم امام حسن سلام الله علیه ، تمام حکومتهایی که تا حالا سرکار آمدهاند چه حکومتهایی باشد که تا حدودی - مثلا اگر هم که چیزی پیدا بشود - تا حدودی مؤ دب به آداب حکومتها بوده است و آن الگوی رسول الله بوده است و چه اینهائی که اصلا نبودهاند ، هیچ کدام این حکومتها لیاقت حکومت نداشتهاند و خود حضرت امیر سلام الله علیه قیام کردند بر ضد معاویه ، در صورتی که معاویه هم تشرف به اسلام داشت و کارهای اسلامی را میکرد و شاید اعتقادات اسلامی هم داشته است ، شاید ، شاید هم نه .
معذالک حتی آنهایی که حضرت امیر را به خیال خودشان نصیحت میکردند که شما یک مدتی معاویه را بگذارید در حکومت شما باشد و بعد که پایه حکومت شما قوی شد ، آنوقت او را رد میکنید به هیچ یک از آن حرفها اعتنا نکردند و حجتشان هم این بود که یک نفر آدمی که برخلاف موازین الهی رفتار میکند و ظلم را در بلاد راه میاندازد ، من حتی برای یک آن هم نمیتوانم که او را حاکمش قرار بدهم ، بلکه اگر حاکمش قرار میدادند این حجت میشد بر اینکه میشود یک فاسقی هم از طرف ولی امر حاکم باشد و حضرت امیر مضایقه کردند از اینکه حتی اگر مصالحی هم آنوقت مثلا بود که اگر پایشان محکم میشد ممکن بود مثلا معاویه را کنار بزنند ، معذلک برای خودشان اجازه نمیدیدند که معاویه را حتی یک روز در سلطنت خودش باقی بگذارند و این حجتی است بر ماها که اگر بتوانیم ، باید این حکومتهایی که حکومت جور است کنار بزنیم و اگر چنانچه خدای نخواسته نتوانیم ، رضایت بر حکومت آنها ولو یک روز ، ولو یک ساعت این رضایت بر ظلم است ، رضایت بر تعدی است ، رضایت بر غارتگری مال مردم است و هیچ مسلمی حق ندارد که رضایت بدهد به حکومت ظالمی ولو یک ساعت و همه ما مکلفیم که این حکومتهایی که روی کار آمدهاند و برخلاف موازین الهی و موازین قانونی ( حتی قانونی خودشان ) هستند ، همه ما مکلفیم که با آنها مبارزه بکنیم ، هرکس به هر مقدار که میتواند باید با اینها معارضه و مبارزه بکند و هیچ عذری پذیرفته نیست . ۱۰
عمده در حکومت اسلامی ، خدمت به اسلام و مردم است
عمده این است که ما به اسلام خدمت کنیم . خدمت به ملت ، خدمت به اسلام است خدمت به دولت ، خدمت به اسلام است و امروز هر خدمتی که انجام دهیم ، خدمت به اسلام است . هر خدمتی که مردم به آن احتیاج داشته باشند ، خدمت به اسلام است . وقتی قرار گذاشتیم که به اسلام خدمت کنیم خدای تبارک و تعالی هم ما را تنها نمیگذارد و نمیگذارد گرفتار شویم برای اینکه گرفتاری از خود انسان است ، از خارج نیست . تا در داخل ملت یک کرم زدگی پیدا نشود خارجیها نمیتوانند کاری انجام دهند و بحمدالله امروز ما از داخل اطمینان داریم و با این اطمینان باید به مردم خدمت کنیم و دیگر نباید بگوئیم حال انقلاب است . نه ، دیگر حال آرامش است ، حال خدمت به مردم و جامعه است ، حال خدمت به اسلام است . ۱۱
همه در خدمت به منزله اعضای یک انسان باشید
شما آنطوری که اسلام مقرر فرموده است عمل بکنید ، اگر هر کس هم هر چه به شما بگوید اعتنا به او نکنید . اسلام مد نظر شما باشد و این را بدانید که آنهائی که با این مجلس مخالفند و آنهائی که با این انقلاب مخالفند و آنهائی که با اسلام مخالفند هر کاری بکنید آنها به مخالفت خودشان ادامه میدهند منتها یک وقتی با یک بهانه است بعد یک بهانه دیگر پیدا میکنند . شما توجه داشته باشید که - اسلام - به اسلام خدمت کنید و به کشور خودتان خدمت کنید . شما وکیل مردمی هستید که همه اسلام را میخواهند و همه کشور خودشان را میخواهند و شما باید برای این ملت خدمت بکنید ، به آن چیزی که شما را وکیل کرده است خدمت بکنید ، اگر انحراف پیدا کنید برخلاف ملت ، خیانت کردهاید به وکالتی که دارید . و من امیدوارم که انشاء الله شما با کمال قدرت ، با کمال عزت و عظمت این نهضت را به پیش ببرید و مجلس ، یک مجلس اسلامی اخلاقی همه چیز تمام باشد و شما معلم اخلاق جامعه باشید و همه جامعه هم پشتیبان شما باشد و همه تان یک هویت بین دولت و ملت و ارتش و مردم همه یک هویت باشید ، همه اعضای یک انسان باشید ، همه در خدمت انسان کامل که رسول اکرم ( ص ) است باشید و همه به منزله اعضای او باشید برای خدمت و اگر اینطور شد ، پیروزی نصیبمان هست و اگر خدای نخواسته انحرافات پیدا شد و اغراض شخصیه پیش بیاید و نمیدانم مسندها بحث بشود و مقامها طرح بشود و امثال اینها ، این اولا انحطاط اخلاقی زیاد است و انحطاط در پیشگاه خداست و ثانیا خوف این است که نتوانید این بار را به منزل برسانید . ۱۲
مسؤ ولین نظام اسلامی در مقابل خدا و مردم مسؤ ول هستید
باید شما توجه کنید که مسؤ ولیت شما از باب اینکه آرائتان خیلی زیاد است مسؤ ولیت تان خیلی زیاد است . همچو نیست که آن آقایان دیگر نداشته باشند ، آنها هم مسؤ ولیت دارند ، همه مادر مقابل اسلام مسؤ ولیم . این اسلامی که با خون اولیا و بزرگان به دست ما سپرده شده است و الان ما مسؤ ول او هستیم ، این اسلام را ما باید به نسل آتیه برسانیم . یک روزی بود که ما بعضی مان عذر داشتیم یا همه مان ، که نمیگذارند که ما عمل کنیم به اسلام . در رژیم سابق ، خوب ، خیلیها میگفتند که از ما نمیآید ، اگر میآمد ، میکردیم . امروز اینطور نیست ، امروز دست همه باز است . مجلس دستش باز است و هیچ کس آقا بالا سر او نیست . دولت هم دستش باز است و مجلس هم تاییدش میکند . رئیس جمهور هم دستش باز است و ملت تاییدش کردهاند . هیچ عذری برای ما نیست امروز . اگر چنانچه یک خرابی در مملکت واقع بشود و دنبال اصلاحش نرویم ، عذری نداریم . همه ما ، چه آنهائی که لشکری هستند و اینجا هستند و نیستند و چه آنهائی که در کشور خدمت میکنند و چه مردم دیگر ، همه ما مسؤ ول هستیم کلکم راع و کلکم مسؤ ول وقتی همه ما مسؤ ول هستیم و همه ما در مقابل خدا جواب باید بدهیم ، باید فکر این کشور باشیم ، فکر این اسلام که در کشور ما تشریف آوردهاند و قدمشان روی چشم ، باشیم . نرویم سراغ اینکه حالا که من شدم رئیس جمهور باید چه بشود و چه بشود و من هم باید مقامم چه باشد . خیر ، این از ضعف نفس انسان است ، از تنگی چشم و قلب انسان است که خیال میکند این یک چیزی است . این یک چیز اعتباری است که امروز دادند فردا هم تمام می گیرندش میرود سراغ کارش . شما برای این ملتی که در این چند سال آنقدر در طول تاریخ زحمت دیده هیچ ، به مرئی و منظر ما اینهمه جدیت کرده و جوان داده و مال داده و جان داده است تا اینکه آن رژیم را کنار گذاشته است و شما را روی کار آورده است ، شما برای این ملت باید کار بکنید . این مملکتی که به دست شما افتاده است باید ارتش برای این کشور کار بکند ، - برای - سپاه پاسداران ، ژاندارمری ، همه قوای مسلح باید برای این مملکت خدمت بکنند ، این امانتی است دست شما . مساءله ، مساءله اینجا نیست تنها ، اینجا هم اگر خدای نخواسته ارتش یک سستی بکند و خدای نخواسته یک غلبهای واقع بشود از غیر ( که نخواهد شد ) آن هم در همین دنیا ننگش بر پیشانی همه است . و مساءله ، مساءله اینجا نیست ، مساءله جای دیگری است که ما از آن غافل هستیم . تمام اعمال شما ، تمام جدیتهای شما ثبت است و همه عالم این چیزها را ثبت میکند در خودش و ما باید جواب بدهیم ، ارتشی باید جواب بدهد ، اگر خدای نخواسته کوتاهی بکند ، و آنهائی هم که متکفل امور کشور هستند ، آنها هم باید جواب بدهند . شما باید برای این پابرهنهها و مستضعفین که در طول تاریخ به استضعاف کشیده شده بودند و اینها را به حساب نمیآوردند و فقط آن طبقه بالا را راضی نگاه میداشتند و به اصطلاح کدخدا را میدیدند و ده را میچاپیدند ، شما باید توجهتان به این تودههای مستضعفی که با زحمت خودشان و رنج خودشان الان در جبههها مشغول فداکاری هستند که خداوند تاییدشان کند و در پشت جبهه هم مشغول فداکاری هستند و مستضعفند ، آن بالاها اینها را ضعیف میشمارند و میشمردند و اینها به حساب نمیآمدند و در رژیم سابق برای اینها کاری نشده بود ، برای اینها کار کنید . قانع نشوید به اینکه بعضی جاها کار شده است ، میدانم شده است ، خیلی هم شده است اما نباید قانع شد ، باید همه دست به دست هم بدهید که انشاء الله برای اینها یک زندگی مرفهی ، یک وضع صحیحی پیش بیاید ، درست بشود . ۱۳
فعالیت مسؤ ولین در نظام اسلامی ، عبادت است
امروز شمائید که باید دامن به کمر بزنید و در رشد صنایع این کشور و در رشد تولید این کشور دامن به کمر بزنید و همت بگمارید و فعالیت بکنید . فعالیت شما امروز برای کشور اسلامی یک عبادت است . شما امروز همه تان با ایده اسلامی در حال عبادت هستید ، چه در کارخانهها و چه در مواردی که به صنعت مشغول هستید و چه در کشاورزی هر کس هست و چه در سایر کارخانهها که هست . وقتی انسان برای خلق خدا خدمت بکند و برای اینکه این خلق در طول تاریخ ستم دیدند ، عقب نگه داشته شدند ، نگذاشتند رشد معنوی بکنند ، رشد مادی بکنند ، وقتی با این ایده شما خدمت بکنید شما در خدمت اسلام هستید و شما مجاهد هستید در پشت جبههها . همانطوری که مجاهدین ما در جبههها مجاهدت میکنند و عبادت خدا را در آنجا میکنند . شما هم در پشت جبههها هستید و عبادت خدای تبارک و تعالی را با همین کارهایتان انجام میدهید . و من امیدوارم که با فعالیت شما عزیزان ، با فعالیت همه جوانهای ایران ، همه قشرهای ملت ، زن و مرد ملت این کشور دیگر از آسیب دهر مصون باشد و دست همه ابرقدرتها تا ابد از آن کوتاه باشد . ۱۴
بعد معنوی کار مسؤ ولین متعهد و دلسوز را فقط خدا میداند
قوه محترمه مجریه که مسوولیت آن بسیار زیاد و حجم عملش عظیم میباشد و در صورت صحت و شایستگی عمل و خلوص نیت و دلسوختگی برای کشور و ملت تحت رنج و ستم در طول تاریخ و خدمت به همه ملت بویژه طبقات محروم و ضعیف که در حقیقت سنگینی بار انقلاب از زمان ستمشاهی تا زمان پیروزی و تا امروز به عهده آنان است و همه مرهون آنان هستیم ، کار ارزشمندی است که بعد معنوی آن را جز خداوند تبارک و تعالی کسی نمیتواند به سنجش درآورد و در صورت تصدی برای آرمانهای شیطانی و اطاعت از نفس اماره بالسوء و عمل برای سود خود ولو به زبان کشور اسلامی و ملت مظلوم ، عواقب دنیا و آخرت آن را کسی جز ذات باری تعالی نمیتواند پیش بینی کند و هان ای متصدیان و دولتمردان از رده به اصطلاح بالا تا پائین ! بهوش باشید که در دو راهی سعادت و شقاوت قرار دارید . طریق اعوجاجی ، شیطان است و طریق مستقیم ، الله تبارک و تعالی . توجه کنید و بسیار توجه کنید که همه و همه در محضر مبارک حق هستید و اعمال قلبیه و قالبیه و خاطرات روحیه و لغزشهای عملیه همه در حضور اوست . اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما ، به اسلام و مسلمین ضرری و خللی واقع شود و خود میدانید و به تصدی ادامه میدهید ، مرتکب گناه عظیمی و کبیره مهلکی شدهاید که عذاب بزرگ الهی دامنگیرتان خواهد شد . هر یک در هر مقام احساس ضعف در خود میکند ، چه ضعف مدیریت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهای نفسانی و بدون جوسازی ، دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان از مقام خود استعفا کند که این عمل صالح و عبادت است و هرکس خود را مدیر و مدبر و خدمتگزار برای خلق خدا میداند ، کناره گیری او در این زمان پشت به خلق و خدای خلق است ، مگر آنکه خدمتگزاری بهتر یا همطراز او جایگزین او معرفی شود . دولت بدون گزینش اشخاص متعهد و متخصص در رشتههای مختلفه موفق نخواهد شد و دولتمردان در گزینش همکاران به کاردانی و تعهد آنان و بهتر خدمت کردن آنها به کشور و در منافع ملت بودن آنان تکیه کنند تا در پیش حق تعالی و ملت رو سفید باشند و در امور موفق باشند ، نه بر دوستی و آشنایی و حرف شنوی بی تفکر و تامل که این رویه موجب ناکامی در خدمت به کشور است . دوست خوب برای دست اندرکاران آن است که در پیشرفت امور محوله به آنان موثر باشد و در خدمت ملت باشد نه در خدمت آنان ، هر که و هرچه خواهد بود . دولتمردان از دانشمندان و متخصصان متعهد استمداد کنند تا راز موفقیت را به دست آورند . دولتمردان با رویه و فکر واحد برای رسیدن به آنچه صلاح اسلام و کشور است به پیش روند و این سیاست صحیح اسلامی است و خدای نخواسته در سیاست بازیهای گروهی وارد نشوند که با ناکامی مواجه میشوند . ۱۵
جنت لقاءالله بالاترین پاداش خادمین اسلام است
من نمیدانم با چه بیانی از این جوان هائی که در طول این مدت فداکاری کردند تشکر کنم . آنقدری که میتوانم عرض کنم این است که این مطلب برای خداست و ما هم از خدا هستیم ( انا لله ) و به سوی او هم میرویم ، دیر و زود خواهیم رفت و چه بهتر که در این راهی که داریم قهرا به آن طرف میرویم با یک توشه باشد و آن توشه ، توشه توحید است ، توشه خدمت به اسلام است . من نمیتوانم برای - خدمتگزاری - جوانی که برای خدمتگزاری به اسلام شب تا صبح ، شب زنده داری میکند ، در حال خطر واقع میشود ، مجاهده میکند ، ارزش برای این ما نمیتوانیم حساب بکنیم که - چه - ارزش این چقدر است ، اجرت این چقدر است . مگر غیر از خدا میتواند کسی به این اعمال پاداش بدهد ؟ مگر طبیعت و زینتهای طبیعت پاداش یک موجودی است که برای خدا قیام کرده است و برای خدا خودش را به خطر انداخته است ؟ آن چیزی که دل ما را خوش میکند این است که برای شما پیش خدای تبارک و تعالی یک حسابی باز است و الا ما نمیتوانیم از شماها تشکر کنیم یا خدای نخواسته به شما اجر بدهیم . ما همچو قدرتی نداریم ، آنچه هست این است شما از خدا هستید ، برای خدا هم خواهید بود و خدا هم اجر شما را میدهد . اجری که خدا میدهد ، آن ارزش دارد ، ارزش عمل شما آن است که خدا به شما میدهد ، ان الله اشتری من المؤ منین انفسهم و اءموالهم بان لهم الجنه جنت ، آن جنتة که لقاء خداست ، جنتی که لقاء دوستان خداست ، آن برای شما کافی است و از آن که گذشت ، دیگر در عالم طبیعت نمیشود برای اعمالی که برای خداست یک چیزی قرار داد - او - هر چه مربوط به عالم طبیعت است مادون آن چیزی است که برای خداست . ۱۶
برادری و رحمت
اشاره
در اسلام و پیش من رهبری مطرح نیست ، برادری مطرح است
دانشجویان عزیزی که پیشروان انقلاب بودند و انشاء الله کسانی هستند که مقدرات کشور بعد از این در دست آنهاست ، دانشجویان عزیزی که در این انقلاب همدوش تمام برادران ، در راه اسلام قدم برداشتند ، خوش آمدند .
عزیزان من ! در اسلام و پیش من رهبری مطرح نیست ، برادری مطرح است . خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم ما را برادر خوانده است انما المؤ ومنون اخوه بزرگان اسلام ما هم در همین حالی که رهبرانی معذور بودند ، در عین حال این موضوع نزد آنان به این معنا مطرح نبوده است . امیدوارم این چند روزی که در میان شما هستم در خدمت شما باشم . ما همه در صف واحد ، در صف برادران دینی ، برادران اسلامی ، برادران ایمانی برای آرمانهای بزرگ اسلام باید کوشش کنیم و به پیش برویم . اگر ما برادری خودمان را حفظ کنیم و با حفظ برادری و اتکال به خدای تبارک و تعالی در صف واحد پیش برویم ، پیروزی نصیب ما خواهد بود . خدای تبارک و تعالی به مستضعفان وعده پیروزی داده است و نمونههای پیروزی نصیب مستضعفان یکی بعد از دیگری پیدا میشود . من امیدوارم این نقطه عطفی از ایران به کلیه ممالک اسلامی و به همه مستضعفان جهان پرتو افکن شود و شما جوانان و عزیزان ببینید که دولت اسلامی مبنایش بر اساس برادری و محبت ، اخوت و اینکه فردی بالا و پایین و یا طبقهای فوق طبقهای نباشد و نه بر اساس حاکم و محکوم را ادراک کنید . امید است با این تحول و وضع روحی که در جوانهای عزیز ما ایجاد شده است و این وحدت و توجهی که قشرهای ما به اسلام و احکام اسلام پیدا کردهاند ما به زودی پیروزی را ببینیم . ۱۷
دو خاصیت بارز مؤ منین عبارت است از رحمت در میان خودشان و شدت در مقابل اجانب
چقدر موجب افتخار است که جوانهای برومندی در مملکت ما ، در خدمت اسلامند . چقدر من شاد هستم از اینکه ما با هم در یک مجلس مجتمع هستیم و یک محیط محبت است .
دیروز هم من با یک دسته از آقایان که آمده بودند ( از ارتشیها ) این مطلب را گفتم و حالا هم باید عرض کنم - یک فرق بین - یکی از فرقهای بین دولتهای غیر اسلامی ، دولتهای طاغوتی و دولت اسلامی این است و باید هم این باشد که در دولتهای اسلامی ، محیط محیط محبت است ، محیط برادری است ، نه ارتش با مردم جدا هست و نه مردم با ارتش ، جدا نیستند و نه یک محیط رعب در کار هست . خدای تبارک و تعالی برای مومنین که در خدمت اسلام هستند دو خاصیت نقل میفرماید یکی اینکه بین خودشان محیط محبت است رحماء بینهم با هم دوست هستند ، رحیم هستند ، همه به دیگری محبت دارند ، در مقابل غیر ، اشداء ، در مقابل کفار و در مقابل اجانب شدید هستند ، محکم ، بین خودشان دوست و رفیق هستند .
شما ملاحظه کنید ، بزرگتر مرد عالم که بعد از رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) حضرت امیر ( علیه السلام ) در حالی که مملکت چندین مقابل مملکت ایران بوده است ، آنوقتی که ایشان خلافت داشتند ، از مصر و تمام عربستان و عراق و ایران و مقداری از اروپا زیر سلطه ایشان بوده است ، وقتی که ما ملاحظه میکنیم رفتار یک همچون سردار بزرگ ، یک همچو رئیس دولت با مردم خودش ، با اشخاصی که بین خودشان هستند ، ملاحظه میکنیم که چه جور ایشان رفتار میکرده است ، زندگیش پائینتر میخواسته باشد از همه افرادی که در مملکتش زندگی میکنند ، میفرماید شاید در یمامه در سرحدات ، یک کسی باشد که گرسنه باشد . آنوقت ایشان به خودشان اینطور سختی میدهند به طوری که خانواده ایشان نگران بودند از اینطور زندگی که ایشان میکنند و ایشان ، همین رئیس دولت ، یک چیز غذای زبری که داشته است ، توی یک ظرفی میکرده است ، سر آن را مهر میکرده است مبادا سر این را باز بکنند و داخلش یک روغنی بکنند ، یک چیزی بکنند ، با مردم چه جوری بود ؟ ۱۸
دلسوزی و همدردی حضرت امیر ( ع ) برای مردم
شبها به طوری که نقل شده است ، دور میگردیدند تنها و بر دوش مبارکشان غذا حمل میکردند دور خانهها به اشخاصی که یتیم بودند ، فقیر بودند - چه بودند - تقسیم میکردند و این معلوم نبود ، الا بعد از اینکه فوت شدند - شهادتشان - شهید شدند آنوقت معلوم شد . و در - طوری که نقل کردند ، در یکی از منازل که رفتند ، چند تا بچه کوچک در آن منزل بود ، بعد از اینکه گریه میکردند ، بچهها گرسنه بودند ، بعد از اینکه رفتند و خودشان غذا دادند به آنها ، بعد چه کردند ، بعد حضرت شروع کرد برای آنها یک یک کاری کرد که اینها را بخنداند ، حتی مثل اینکه مثلا صدای شتر کرد ، گفت من آمدم اینجا ، اینها گریه میکردند ، دلم میخواهد حالا که میروم ، اینها خندان باشند . در زندگی روزمره اش با مردم همچو بود که شنیده بود که در یک لشگری که از معاویه ظاهرا آمده بود ، در یک جائی ، یک خلخالی را از پای یک زن یهودی در قلمرو امارت ایشان و خلافت ایشان - یک خلخالی را از پای یک زن یهودی - بیرون آوردند ، همچو ناراحت میشود که میفرماید که اگر انسان ( قریب به این معنا ) بمیرد ، این کارش عیبی نیست ، نباید اشکال گیری کنند . بین خودشان رحیم ، دوست و رفیق به طوری که هیچ رعبی در آن محیط نبوده است ، اگر یک کسی وارد میشد بر آن همچو نبود که حشمتی داشته باشد بترسد ، ترس توی کار نبوده است ، عدل بوده است . در حکومت عدل ، هر کسی باید از خودش - باید - بترسد اینکه نباید تخلف کند و الا از سرباز مملکت عدل ، از ارتش مملکت عدل ، از شهربانی مملکت عدل هیچ ترس نیست برای اینکه همه با محبت با مردم رفتار میکنند .
همین حضرت امیر سلام الله علیه که رفتارش با داخله اینطور بود و مثل یک نفر عمله گاهی کار میکرد ، خودش همان وقتی که بیعت کردند با آن ، آن اسباب کارش را برداشت و رفت یک قناتی را داشت خودش میکند ، بعد هم که آب داد ، وقفش کرد . این آدم که وضعش اینطور بود ، وقتی در مقابل دشمن میایستاد ، فریاد که میکرد ، دلها را چه میکرد ، شمشیر را که میکشید از - اینور - وقتی ( میگویند که ضربات علی یکی بوده ) ، از اینور که میزد دو نیم پاره میشد ، از اینور هم میزد دو تا میشدند ، شدت داشتند در مقابل آنها . ۱۹
در مملکت اسلامی رعب نیست
این حال سرباز اسلامی است که بین خودشان محبت ، محیط ، محیط محبت ، همین طور که الان ما ، این محیطی که الان ما نشستیم ، یک محیط محبتی است دیگر ، قبل از این نه آقای سرتیپ در یک همچون مجالس ، اینطور اجتماع با ما گاهی در پاریس میآمدند - اما - نه ایشان در یک همچون مجالس و نه شما در این مجالس بودید ، نه شما با اینها مجتمع ، همه را جوری کرده بودند که همه را از هم جدا کرده بودند و بدبین کرده بودند ، اگر یک نفر وارد بازار میشد مردم میترسیدند ، مردم را ترسانده بودند ، چرا ؟ - این چرا ، در محیط اسلام ، مملکت اسلامی ، رعب نیست و در محیط طاغوت رعب است برای اینکه محیط اسلامی نه شخص اولش و نه سردارهایش ، با مردم جوری نکردند که از مردم بترسند ، با مردم محبت کردند ، مردم همه برادر او هستند ، خدمتگزارش هستند ، همان طوری که اینها خدمت به مردم میکنند ، مردم همه خدمت به آنها میکنند . در یک همچون محیطی کسی ترس ندارد ، لازم نیست که ایجاد رعب بکنند اما در محیط طاغوتی از باب اینکه با مردم بدرفتاری میکردند ، مال مردم را خوردند ، اذیت کردند به مردم ، از مردم میترسیدند ، چطور بکنند که از این ترس نجات پیدا بکنند . و مبادا چه بکنند ، ایجاد یک محیط رعب میکنند ، محیط را یک محیط وحشت آور درست میکنند که مبادا یک کسی . . . ۲۰
خدمت به مردم مایه آرامش قلبی و راحتی وجدان
دوگل وقتی آمده بود اینجا ، ظاهرا دوگل بود که با شاه با هم رفته بودند توی بازار ، خوب ، شاه خیلی جرات نمیکرد بیرون بیاید ، این بیرون آمده بود رفته بود توی جمعیت ولی خوب ، نمیترسید از آنها مردم به او کاری نداشتند اما خود او میترسید که ، چرا میترسید ؟ برای اینکه به مردم بد کرده ، وقتی آدم به کسی بد بکند ، از آنها میترسد بد بکنند به آن . این یک مطلب کلی است ، یک سرمشق کلی است برای همه ما که باید با اهلی ، با رعیت مملکت با افراد مملکت رفتارمان رفتار برادرانه و رحمت آمیز باشد رحماء بینهم ۲۱ اینها هم تبادل رحمت میکنند ، این رحمت به او ، رحمت به این ، این محبت به او و او محبت به او و همین جمعیت اگر در مقابل دیگران بایستند ، خصم بایستند محکم و شدید هستند اشداء علی الکفار ۲۲ این یک دستور کلی است که اگر بخواهید وقتی منزل میروید با حال آرام بی دغدغه شب به روز بیاورید ، با مردم خوبی کنید ، وقتی با مردم خوبی کردید ، محبت کردید ، خدمتگزار مردم بودید ، وقتی که بروید شب منزل آرامش برای قلبتان هست ، وجدانتان ناراحت نیست .
اینهائی که مردم را اذیت میکنند وجدانشان ناراحت است ، اینطور نیست که بروند راحت ، یک نفر را کشتند و راحت بروند ، نخیر ناراحتند منتها البته بعضیها وقتی کم کم زیاد شد ، عادت میکنند ، این دیگر یک درنده میشود ، این دیگر آدم نیست . بخواهید که زندگی مرفه ، مرفه بودن زندگی به این نیست که پارک چند طبقه آدم داشته باشد ، چه بسا اشخاصی پارکهای چند طبقه دارند لکن زندگیشان جهنم است . الان شما زندگی محمد رضا را چه جور میبینید ؟ همه وسایل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد ؟ یک آن آسایش دارد ؟ ندارد .
آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد . روح انسان وقتی که راحت شد اگر یک ناهار ، هر جوری باشد ، این با آن میسازد و اصلا ناراحتی را ادراک نمیکند . راحتی انسان به این است که انسان وضع روحیش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود و این به اسلامی شدن است . ۲۳
ایران را یک محیط محبت کنید
اگر انسان اسلامی بشود ، تربیت کند خودش را به تربیتهای اسلامی ، ارتش تربیت کند خودش را به اینکه برای مردم خدمتگزار باشد ، نه ایجاد رعب بکند ، ایجاد رحمت بکند به طوری که همین طور که حالا ما همه با هم هیچ کدام از هم نمیترسیم ، نه من از ایشان نه ایشان از من ، هیچ کدام از هم ترسی نداریم ، این محیط محبت است ، این محیط محبت را حفظ کنید . ایران را یک محیط محبت کنید ، به دست شما پاسدارها ، شما ارتش ، آن ژاندارمری ، آن پاسبان ، همه و همه ، اگر همه با هم یک وضع اسلامی - انسانی پیدا بکند ، محیط یک محیط محبت میشود ، همه به هم خدمتگزار میشوند . در این نهضت شاید آنوقتی که مردم مشغول بودند به مخالفت ، خوب ، دیدید که یک وضع انسانی پیدا شده ، یک تحول پیدا شده بود ، یک تحول پیدا شده که سرباز وقتی که میآمد توی کوچهها ، مردم گل به او میریختند ، آن گریه میکرد و به آنها اظهار محبت میکرد .
این تحول روحی است که خدای تبارک و تعالی این تحول را مرحمت فرموده بود ، این تحول روحی را حفظش بکنید ، این محبت را بین خودتان و اقشار ملت حفظ بکنید ولی در مقابل مخالفین ، در مقابل اعداء ، در مقابل مفسدین شدید باشید ، محکم ، مثل یک سدی در مقابل آنها ، نرم در مقابل هموطنهای خودتان ، در مقابل برادرهای خودتان ، همین که دستور اسلام است ، قرآن این را میفرماید و همانطور که رؤ سای اسلام اینطور بودند . خود رسول الله ( ص ) ایشان خودشان در جنگها ، خودشان وارد میدان نمیشدند که آدم بکشند ، وضع اینطور بوده است که نبی رحمت بودند ، حتی یک نفر را میگویند کشته نشده است به دست ایشان لکن حضرت امیر با آن وضعی که در جنگ داشته است ، از آنها نقل کردهاند که ما در شدائد پناه میبردیم به ایشان ، یک همچو - که - آن سردار بزرگ که در دنیا نظیر ندارد به حسب نقل - کردهاند - که از ایشان میشد ، میفرماید که شدائد وقتی جنگ شدید میشد ما پناه میبردیم به رسول الله . یک همچو قوهای بوده است ، قدرت الهی بوده . قدرت الهی بوده این یک دستور کلی است که آن زمان ، آنها کردهاند و به سعادت رسیدند و به سعادت رساندهاند . ۲۴
سعادت ما در دوستی و برادری است
در این زمان ما بخواهیم سعید باشیم ، بخواهیم به سعادت برسیم باید عمل بکنیم همه با هم دوست و رفیق ، سرباز با درجه دار ، درجه دار با افسر ، با ارشد ، رفیق باشد لکن اطاعت بکنند ، اطاعت مساءلهای ، رفاقت مساءلهای دیگر ، بالائیها پائینی را به چشم رحمت نگاه کنند ، پائینیها به بالائیها اطاعت بکنند . اگر بخواهند یک مملکتی محفوظ بماند باید ارتش روی دیسیپلینی که دارد ، محفوظ بماند ، روی آن نظمی که دارد روی نظم رفتار کند اگر بخواهد به هم بریزد ( حتی حالا من آزاد شدهام ، نخیر زیر بار کسی نمیروم ) نه ، این خلاف آن آزادی است که خدا میخواهد . آزادی در حدود ضوابط است . ( من آزادم حالا ، من آزادم سیلی بزنم به ایشان ) نه آزاد نیستی . ( من آزادم اطاعت از مثلا ، از فرماندارم نکنم ) نه این آزادی نیست . در حدود قواعد و قوانین آزادی هست یعنی شما دیگر از کسی الان اینجا که نشستهاید ، دیگر نمیترسید ، اگر قبل از این بود ، شما خوف این را داشتهاید که از اینجا پایتان . . . ، جمع نمیتوانستید بشوید اینجا ، حالا اگر هم آمدید ، خوف این را داشتید که از اینجا رفتید بیرون ، این ساواکیها ، این بیرون نباشند ، شما را بگیرند و ببرند و بودند و میگرفتند و میبردند . این به این معنا الحمدلله ما الان آزادیم الان لکن معنای آزادی این نیست که من هر کاری دلم بخواهد ، بکنم . این را باز هم گفتهام که خدای تبارک و تعالی ما را به این آزادی امتحان میکند ، به این نعمتی که به ما داده است که از همه نعمتها بالاتر است ، الان ما را امتحان میکند که ببیند با این آزادی ، ما چه میکنیم ، با آزادی رفتار میکنیم خداپسند ؟ یا سوء استفاده از آزادی میکنیم ؟ اگر سوء استفاده از آزادی کردیم ، از امتحان درست در نیامدیم و اگر استفاده صحیح کردیم از آزادی ، مرضی خداست و انشاء الله خداوند نعمتش را حفظ میکند به ما .
برادرهای من ! برادرهای من ! توجه داشته باشید ، این نعمتی را که خدا به شما داده حفظش کنید یک نعمتی به شما داده ، آن نعمت آزادی ، نعمت استقلال ، این نعمت را حفظش کنید و آن به این است که همه با هم دوست و رفیق و همه با هم بین خودتان رحیم و بر دیگران شدید . آنهائی را که میخواهند چپاولتان کنند ، مشت تو دهنشان میزنید ، آنهائی که با شما رفیقند ، دست برادری میدهید و صورت هم را میبوسید . ۲۵
پیاده کردن محتوای اسلام
جمهوری اسلامی باید با محتوی باشد
حالا ما ببینیم وظیفه مان چیست . تا حالا انجام دادید وظایف اسلامی تان را خداوند به همه شما اجر عنایت کند . تا حالا همه با هم دست به هم دادید ، جناح روحانی ، جناح دانشگاهی ، جناح بازاری ، جناح اداری ، جناح ارتشی ( یک قشرشان البته ) همه دست به هم دادند و این دیوار بلندی که واقع شده بود بین ملت و آن چیزی که باید به آن برسد - و اسلام - آن را شکستید . خداوند به شما اجر عنایت کند . اما حالا تمام شده دیگر قضیه ؟ ! ما حالا دیگر آسوده هستیم و هر کدام باید برویم سراغ کارهایمان ؟ یا خیر آسوده نیستیم باز هم ؟ باز هم بین راه هستیم . الان ما باز محتوای اسلام را ، واقعیت اسلام را در ایران پیاده نکردیم . همه ما رای دادیم به جمهوری اسلامی ، صحیح ، با رای تنها اسلام نمیآید . به حسب رسمیت ، رسمیت مملکت ایران الان جمهوری اسلامی است به حسب رای همه مردم ، اما محتوای اسلام باید در این جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند . فقط ما بگوئیم جمهوری اسلامی و همه جهاتش غیر اسلامی باشد این اسلام نمیشود که . آن هم سابق میگفت اسلام ، معاویه هم داد میکرد اسلام ، نماز جماعت هم میرفت میخواند ، امام جماعت هم بود . خلفاء بنی العباس هم بعضی شان از فضلا و علما بودند و بعضی شان یا همه شان هم نماز جماعت میخواندند و آداب صوری را عمل میکردند لکن محتوای اسلام را اینها ، محتوای قرآن را اینها میخواستند تهی کنند . اینها با اعمالشان میخواستند که یک اسلام منهای محتوا ( مثل حالا اسلام منهای روحانیت ، اسلام منهای محتواست . محتوای اسلام را اینها دارند درست میکنند ) باشد . اینها میخواستند که یک اسلامی ، ( اسلام را قبول داریم ، بله اسلام ) ، اما الفاظ فقط ، دیگر از حد لفظ نرود به محتوا . ۲۶
دشمنان از محتوای اسلام میترسند
محمد رضا خان هم اسلام را میگفت قبول داریم ، هیچ هم مضایقه نداشت از اینکه شما بروید در مساجد نمازتان را بخوانید ولو اینکه این مضایقه این هم داشت از ترس یک چیز دیگر . انگلیسها که آمده بودند عراق را گرفته بودند شنیدم که آن سردارشان دیده بود که یک کسی دارد بالای ماذنه یک چیزی میگوید ، اذان میگفتند . گفته بود این چیست ؟ گفته بودند اذان میگوید . گفته بود که به امپراطوری انگلستان هم ضرر دارد این ؟ گفته بودند نه گفت بگوید ، هر چه میخواهد بگوید . نماز و روزه ما به امپراطوری انگلستان ضرری نداشت ، هیچ هم کاری نداشتند به تو ، هر چه میخواهید نماز بخوانید ، هر چه میخواهید روزه بگیرید ، آنی که به امپراطوری همه ضرر داشت آن اسلام و محتوای واقعی اسلام بود که مع الاسف بسیاریش منسی واقع شده است . سیاسات اسلام همچو منسی شده است که اصلا سیاست یک ننگی بود در اینجا ، میگفتند فلان آخوند سیاسی است وساسه العباد که در زیارت جامعه میخوانیم ، اگر به یک مقدس مآبی هم گفتند ، تعبیرش لابد میکرد اگر جرات نمیکرد بگوید که آن هم سیاسی است ، این یک چیز بود که یک کسی در حکومت دخالت بکند که این حکومت باید صحیح باشد جریان صحیح باید باشد . این از تبلیغات همان شیاطین بود که میخواستند قشر اسلام را صورتش را نگه دارند و ماها مشغول به همین صورتها باشیم و محتوا نباشد در کار کارهایشان را انجام بدهند . محتوای اسلام که مهمش اسلام قیام لله ، نهضت لله ، جلوگیری از ظلم ظالمین ، از ستم ستمکاران ، اجرای عدالت اسلامی ، اینها منسی باشد ، برویم هر چه دلمان میخواهد مساءله بگوئیم ، هر چه میخواهیم نماز بخوانیم . مساءله گفته نشود که باید جلوگیری از طاغوت کرد . این را نگوئید مساءله ، هر چه دیگر میخواهید بگوئید اما این نباید گفته بشود . سینه بزنید لکن هیچ صحبت از سیاست نکنید همان سینه بزنید بی محتوا . باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد امسال باید چراغان بکنید با محتوا ، نه صرف چراغان ، صرف چراغان خوب است اما آن فایدهای که برای اسلام باید داشته باشد خصوصا چراغان برای کسی که قیام میکند ، چراغان برای قیام لله ، یک پرتوی باشد این چراغان از قیام لله ، از جلوگیری از مفاسد ، از ریشه کندن این ریشههای مفاسدی که الان بین مردم منتشر هستند باز ، این ریشه هائی که میخواهند نگذارند این نهضت پیش برود با هر صورت ، چراغان در کمال خوبی ، در کمال عظمت با محتوا ، باید امسال فرق کند با همه سالها ، شما امسال باید جبران کنید آن جهات سابق را . یک وقت به وقوف است ، یک وقت به حمله . آن جهاد بود که آن روز کردید این هم جهاد است که امروز میکنید اما متوجه باشید که ان تقومو الله ، انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله ۲۷ اینکه نهضت ، قیام برای خدا باشد ، هر کاری میکنید برای خدا باشد نمایش نباشد برای خدا باشد ، پر نمایش ( اما نه برای نمایش ، برای خدا ) محتوایش را حفظ کنید . گویندگانی بیایند در مجالس شما که مسائل را درست بگویند برایتان . ۲۸
صورت بدون محتوی
ما الان به آخر نرسیدیم ما تا حالا جز یک الفاظی بیشتر نبوده ، البته کارهائی کردهاند اما آنی که ما میخواهیم تا حالا نشده است آنها ، یک راءیی دادیم به جمهوری اسلامی و آن رژیم رفت و یک رژیم دیگری است لکن باید همه چیز اسلامی بشود . آن روزی ما به آخر مقصد رسیدیم که همه چیزمان اسلامی باشد ، بازار یک بازار اسلامی باشد . بازاری که یک متاعی را یک تومان میخرد و سی تومان به این فقرا و ضعفا میدهد این بازار اسلامی نیست بازاری که قاچاق وارد میکند و به قیمتهای گزاف میدهد و اقتصاد اسلام را میخواهد به هم بزند این اسلامی نیست ، این بازار اسلامی نیست اینها باید اسلامی بشود ، خودشان اسلامیش کنند بازاری که به فکر ضعفا و فقرا نباشد ، بازاری که پهلویش ضعیف باشد و به فکر نباشد ، این بازار اسلامی نیست . ملتی که اینجا قصرهای روی هم روی هم درست کنند و آنجا زاغه نشینها باشند ( شما همه زاغه نشین را دیدید چطورند لابد شماها دیدید من هم صورتش را دیدم ) یک مملکتی که زاغه نشینها آنطور باشند و مردم به فکر اینها نباشند این مملکت ، مملکت اسلامی نیست صورت است محتوا ندارد این . حضرت امیر میفرماید ( به حسب نقل ) که شاید در سر حد یک کسی گرسنه باشد ، به خودش رنج میدهد که مبادا یک کسی از او گرسنه تر باشد . آن امیر ماست ، او آقای ماست ، امام ماست . ما ، هی بگوئیم امام و اقتدا نکنیم به او ، در کارها هیچ اقتدا نباشد . امام معنایش این است ، شیعه معنایش این است که مشایعت کند همانطوری که تابوت را که میبرند اگر همه از این طرف دنبال تابوت رفتند تشییع کردند ، اگر تابوت را از این طرف میبرند یکی از این طرف برود این را تشییع نکردند . شیعه باید اینطوری باشد مشایعت کن علی را . البته قدرت نداریم ما مثل او ، هیچ کس قدرت ندارد ، اما به زهد ، به تقوا ، به رسیدگی به مظلومها ، به رسیدگی به فقرا مشایعت کنیم از او نمیتوانیم مثل او زندگی بکنیم ، نمیتوانیم که مشی او را داشته باشیم ، قادر بر این نیستیم . او یک موجودی بوده ، معجزهای ، جمع ما بین تضاد ، جمع بین همه ضدها را کرده بود . یک آدم در قدرت آنطور که به حسب نقل از این طرف میزد دو تا میکرد ، در جنگ میزد می کشت تمام کسانی که بر ضد اسلام بودند از آن طرف یک آدم زاهد ، یک آدم عابد تا صبح بنشیند نماز بخواند . آدم زاهد و عابد اهل جنگ نیست ، آدم جنگجو هم بیشترش اهل زهد و تقوا و امثال ذلک نیست ، جمع میکرده او بین همه . ماها نمیتوانیم اما میتوانیم که اقتدا کنیم به او تا حدودی ، میتوانیم رسیدگی کنیم به فقرای مملکتمان ، به ضعفایمان . ۲۹
حکومت باید محتوی داشته باشد
اگر ما بخواهیم اسلام را حفظ کنیم و اینطوری که بخواهیم یک نمونه در عالم نشان بدهیم ، ایران را بگوییم یک نمونه است ، یک الگو هست ، با رفتن شاه درست نمیشود ، با رفتن ظالمها درست نمیشود . اگر بنا شد که ظالمها رفتند و ما یک دسته دیگر جایشان نشستیم همان کارها را به اندازهای که قدرت داریم بکنیم ، ما همه مان هستیم ، ما همه مان رژیم هستیم ، ما همه مان ظالم هستیم این یک مطلبی است که باید همه بدانند و همه ملت باید بدانند و در راس آنها این است که روحانیون و کسانی که مرجع امورند در همه جاها ، دولت اسلامی - عرض بکنم که - ارتش اسلامی ، همه قوای انتظامیهای که حالا همه میگویند ما اسلامی هستیم و از طاغوت بیرون آمدیم و به اسلام گرایش پیدا کردیم ، مجرد لفظ فایده ندارد ، باید محتوا داشته باشد ، باید شهربانی حالا وضعش با آنوقت تغییر بکند ، نه لفظش تغییر بکند و وضعش همان باشد ، باید شهرداریها همین طور باشند ، ارتشیها همین طور باشند ، وزارتخانهها همین طور باشند ، ادارات همین طور باشند ، بازار همین طور باشد ، بازار باید بازار اسلامی باشد ، نه بازار چپاولگری ، نه بازار قاچاق ، بازار اسلامی باشد به حال مردم رسیدگی بکنند ، این مردم دارند از بی بضاعتی چه میشوند ، آنهائی که فرصت طلبند حالا اجناس را چند مقابل بالا میبرند ، اینها با وضع اسلام موافق نیست ، مخالف است - عرض بکنم که - بنابراین الان بر عهده ما همه ، همه افراد ملت از صدر تا ذیل ، چه در دستگاههای حکومتی باشند ، چه نباشند ، چه در دستگاههایی باشد که تمشیت امور را میکنند چه نباشند ، الان به عهده همه ما این است که ما کارهایمان را موافق اسلام قرار بدهیم و اسلام را حالا که میگوییم جمهوری اسلامی هست و حالا که میگوییم مملکت اسلامی است و حالا که میخواهیم عرضه کنیم به خارج که این ایران الگو باشد از برای سایر جاها ، یک وقت جوری نباشد که یک الگویی باشد الگوی شیطانی باشد و ما غفلت از آن بکنیم . باید یک الگوی اسلامی باشد و این وظیفه بر عهده همه ماهاست . ۳۰
در مملکت اسلامی باید قوانین اسلامی تحقق پیدا کند
اسلام تاکنون ( مگر یک چندی که در صدر اسلام بوده است ) تاکنون وجود خارجی به آن معنایی که باید پیدا بکند ، پیدا نکرده . الان هم که ما جمهوری اسلامی را میخواهیم ، تاکنون کاری که ما کردیم مانع را به طور عمده رفع کردیم . آنطوری که ملت تاکنون عملکرده است ، موانع برقراری جمهوری اسلامی را رفع کرده است که آن رژیم سلطنتی بود . رای هم به جمهوری اسلامی همه دادید و الان مملکت ما رژیمش ، رژیم جمهوری است لکن با رای به جمهوری اسلامی آرمانهای اسلام تحقق پیدا نمیکند . دنبال این رای عمل باید باشد ، باید یک یکی احکام شرع در خارج تحقق پیدا بکند ، باید دادگستری ، دادگستری اسلامی باشد ، باید فرهنگ ، فرهنگ اسلامی باشد ، باید بازار ، بازار اسلامی باشد ، مدارس ، مدارس اسلامی باشند ، باید همه قشرها اسلامی بشوند و همه قوانین اسلام انشاء الله تحقق پیدا بکند . اگر چنانچه به این آرمانی که همه داریم انشاء الله برسیم ، یک مملکت نمونه خواهید پیدا کرد .
شما گمان نکنید که غربیها پیشرفت کردهاند ، غربیها در جهات مادی پیشرفت کردهاند لکن معنویات ندارند . اسلام و همین طور مکتبهای توحیدی ، اینها انسان میخواهند درست کنند و غرب از این معنی بکلی برکنار است ، غرب مواد طبیعت را کشف کرده است و قوای طبیعت را کشف کرده است و آنهم بر ضد انسان این قوا را به کار میبرد ، برای هدم انسانیت ، برای هدم شهرهای ممالک . چنانچه که میبینید که هر یک از این کشورها که به اصطلاح پیشرفته تر هستند بیشتر انسانها را در فشار قرار میدهند . ما یک مملکت پیشرفته به اصطلاح خودشان که عبارت از آمریکاست ، گرفتار آن بودیم و الان هم ممالک بسیار گرفتار همین مملکت پیشرفته هستند . آن چیزهایی که آنها پیشبرد کردند ، بر ضد مقصد انسانیت به کار میبرند و آدمخواری را در عالم ترویج میکنند ، جنگ و جدال را در عالم ترویج میکنند ، پیشرفتها برای پیشرفت جنگ و پیشرفت آدمکشی است .
لکن ممالکی که اگر پیدا بشود ، مملکتی است اسلامی که هر چه بکند در خدمت معنویات است ، در خدمت انسان است ، برای انسان سازی است . اگر ما موفق بشویم به اینکه فرهنگمان ، یک فرهنگ اسلامی بشود ، مدارسمان ، یک مدارس اسلامی بشود و آنوقت افرادی که از آن تحقق پیدا میکند و افرادی که تربیت میشود در آن فرهنگ و در آن مدارس ، انسان هستند . انسان امین است ، انسان رحیم است ، انسان رفتارش با برادرها و خواهرهای خودش رفتار رحیمانه است ، با عطوفت است . ۳۱
اگر محتوا اسلامی نباشد ، حکومت اسلامی نیست
الان ما همه مان مکلفیم حالائی که جمهوری اسلامی شد ما هم اسلامی باشیم . اگر بنا شد جمهوری اسلامی باشد اما ماها دیگر اسلامی نباشیم ، حکومت اسلام نیست ، این جمهوری اسلامی نمیشود . اگر بنا شد که جمهوری اسلامی باشد ، پاسبانهایش اسلامی نباشند خدای نخواسته ، دادگاههایش اسلامی نباشد ، وزارتخانههایش اسلامی نباشد ، این حکومت طاغوتی است به اسم اسلام ، همان طاغوت است منتها اسمش را ما عوض کردیم . ما نمیخواهیم اسم عوض بشود میخواهیم محتوا درست بشود .
باید کوشش کنید محتوا درست بشود امروز اسلام بسته به اعمال شما است ، حکومت اسلامی اگر شما خوب رفتار کردید ، همه قشرهای ایران خوب رفتار کردند یک حکومت اسلامی و یک رژیم اسلامی است ، حکومتش اسلامی ، ملتش اسلامی . اگر همه وزارتخانهها اسلامی شد و همه ادارات اسلامی شد ، ارتش اسلامی شد و شهربانی اسلامی شد و ژاندارمری اسلامی شد ، آنوقت حکومت ما یک حکومت اسلامی است و اگر ماها هم که یک اشخاصی هستیم که هر کدام وارد یک کسبی هستیم ، یک شغلی هستیم ماها هم روی دستور اسلام عمل کردیم یک ملت اسلامی هستیم و الا الفاظ است و معنا ندارد ، هی من بگویم اسلام و لکن عملم برخلاف او باشد ، هی حاکم بگوید اسلامی و لکن عمل برخلاف او باشد ، این ، نه رژیم آنوقت اسلامی میشود ، نه ملت ، ملت اسلامی میشود . کوشش کنید که ملت اسلامی باشد و دولت اسلامی و از خدای تبارک و تعالی من میخواهم این اتحاد شماها و این روحیه قوی شما محفوظ باشد تا این مراتب سیر بشود ، تا این مراحل بگذرد . خداوند همه تان را حفظ کند . ۳۲
باید عملا حق را پیاده کنیم
ما باید کوشش کنیم که مفاد این آیه شریفه را متحقق کنیم و همه ملتهای اسلامی باید کوشش کنند که حق را در جامعه خودشان پیاده کنند که مصداق ( جاء الحق ) ۳۳ متحقق بشود و اگر چنانچه حق آمد ، باطل خود به خود ذاهق خواهد شد . ما باید کوشش کنیم که از خودمان گرفته تا برادرهای اسلامی و برادرهای دینی خودمان در همه کشورهای اسلامی ، به حق توجه کنیم و حق را پیاده کنیم . مجرد حرف نباشد که ما فقط یک شعاری بدهیم که حق آمد و باطل رفت . آمدن حق شعار نیست ، آمدن حق عمل است . آمدن حق نشان دادن به حسب اعتقادات و اخلاق و اعمال است ، پیاده کردن همه احکام الهی است و اگر چنانکه احکام الهی در یک ملت پیاده بشود باطل از آن ملت کوچ میکند و اگر در همه ملتهای اسلامی ، احکام الهی ، اخلاقی که سفارش شده است ، اخلاق انسانی ، عقاید ایمانی پیاده بشود خود به خود باطل ذاهق میشود . شما برادرانی که در هند هستید و حالا تشریف آوردهاید اینجا و سایر برادرهائی که در ممالک دیگر هستند ، چه ایرانی و چه غیر ایرانی که همه برادر هستند ، باید توجه داشته باشند که مفاد این آیه شریفه ( جاء الحق ) را متحقق کنند تا باطل خود به خود از بین برود . ۳۴
اگر محتوای اسلام پیاده شود ، حکومت اسلامی یک مکتب نمونه خواهد بود
امیدوارم که این راه را همه با هم طی کنیم و آن حکومتی را که اسلام میخواهد ( حالا باز نشده است ، اول مطلب است ، یک نسیمی از اسلام آمده و الا الان باز نشده است ) آن حکومتی را که اسلام میخواهد و آن رژیمی را که اسلام میخواهد متحقق باشد ، انشاء الله متحقق بشود به طوری که شما هر جا بروید ، بازار بروید ببینید بازار اسلامی است ، دیگر اجحاف نمیشود ، زیاد فروشی بیجا نمیشود ، کم فروشی نمیشود ، ربا نمیشود ، مفتخوری نیست ، در ارتش بروید ببینید که اسلامی هست ، همه شان توجه به اسلام دارند ، نماز میخوانند ، روزه میگیرند ماه رمضان و هکذا در مسجد بروید میبینید که همه چیز درست است ، در ارتش بروید میبینید که مثل این است که توی مسجد رفتهاید و همه جای مملکت ، وزارتخانههایش ، اداراتش همه اسلامی بشود . اگر انشاء الله آنی که خدای تبارک و تعالی فرموده است بشود ، که تحقق پیدا بکند ، آنوقت یک نمونهای است که در عالم عرضه بشود به اینکه آنکه ما میخواستیم این است و الان هم که تا اینجا رسیدید ، کاری انجام گرفته است که دنیا باورش نمیآید ، این کار را اسلام کرد . ۳۵
فصل اول : صفات مسئولین در نظام اسلامی
۱ - تزکیه ، ایمان و تقوی
تزکیه عامل طاغوت زدایی
اول آیهای که به رسول اکرم به حسب روایات و تواریخ وارد شده است آیه اقرا باسم ربک ۳۶ است و این آیه اولین آیهای که به حسب نقل ، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است . اقرا باسم ربک الذی خلق و در همین سوره است که ان الانسان لیطغی ان راه استغنی ۳۷ این سوره برای اولین مورد وحی و در اولین نزول وحی این آیه در این سوره وارد شده است که کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی معلوم میشود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس امور است و برای طاغوت زدائی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد . انسان اینطوری است ، وضع روحی همه انسانها اینطور است که تا یک استغنائی پیدا میکند طغیان پیدا میکند . استغنای مالی پیدا میکند . به حسب همان مقدار طغیان پیدا میکند ، استغنای علمی پیدا میکند به همان مقدار طغیان پیدا میکند ، مقام پیدا میکند به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان میکند . فرعون را خدای تبارک و تعالی طاغی میگوید هست برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود . کسانی که چیزهائی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا میکنند ، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و وبال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهائی است که موجب گرفتاریهای انسان است در اینجا و بیشتر در آنجا . انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیانها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را ، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم . اگر این توفیق برای همگان حاصل شد دنیا یک نوری میشود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق . تمام اختلافاتی که بین بشر هست ، اختلافاتی که بین سلاطین هست ، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست . ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمیشود به آن مقام ، این طغیان اسباب تجاوز میشود ، تجاوز که شد اختلاف حاصل میشود و این فرق نمیکند ، از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن . از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل میشود ریشه آن همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر میشود . اینهائی که ، فرعونی که طغیان کرد و انا ربّکم الاعلی گفت ، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست . اگر انسان را سر خود بگذارند انا ربکم الاعلی ۳۸ خواهد گفت . انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را و این نفوس طاغی را و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری کنترل کند و تزکیه کند نفوس را . همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است . غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه ، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمیآید . کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمیداند ان الانسان لیطغی ان راه استغنی ۳۹ وقتی که خودش را میبیند و برای خودش مقام قائل است و برای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است . اختلافاتی که بین همه بشر هست ، اختلافاتی که سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش این طغیانی است که در نفس هاست و این گرفتاریی است که انسان دارد و گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه . اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود این اختلافات برداشته میشود . ۴۰
تزکیه نفس ضرورت زمامداری است
اگر تمام انبیاء عظام جمع بشوند در یک شهری و در یک کشوری ، هیچ گاه با هم اختلاف نمیکنند برای اینکه آنها تزکیه شدهاند ، علم و حکمت را بعد از تزکیه در نفس دارند . گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشدهایم ، تربیت نشدیم ، عالم شدند ، تربیت نشدند ، دانشمند شدهاند ، تربیت نشدهاند ، تفکراتشان عمیق است ، لکن تربیت نشدهاند و آن خطری که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر وارد میشود آن خطر از خطر مغول بالاتر است غایت بعثت این تزکیه است ، غایت آمدن انبیاء این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم . اگر نفوسی تزکیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه ، در صحنه توحید ، در صحنه معارف الهی ، در صحنه فلسفه ، در صحنه فقه و فقاهت ، در صحنه سیاست ، در هر صحنهای که وارد بشود اشخاصی که تزکیه نشدند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند ، خطر اینها بر بشر خطرهای بزرگ است و باید کسانی که میخواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را ، باید قبلا خودشان تزکیه شده باشند ، تربیت شده باشند و کسانی که در بشر میخواهند زمامداری کنند ، اگر بخواهند که طغیان نکنند و کارهای شیطانی نکنند باید تزکیه کنند خودشان را و بعثت برای همین است که همگان را تزکیه کند و این تزکیه برای دولتمردان ، برای سلاطین ، برای رؤ سای جمهوری ، برای دولتها و برای سردمداران بیشتر لازم است تا برای مردم عادی . اگر افراد عادی تزکیه نشوند و طغیان پیدا بکنند ، یک طغیان بسیار محدود است . یک نفر در بازار یا یک نفر در روستا اگر طغیان بکند یک نقطه محدودی را به فساد ممکن است بکشد ، لکن اگر طغیان در کسی شد که مردم او را پذیرفتهاند ، در عالمی شد که مردم آن عالم را پذیرفتهاند ، در سلطانی شد که مردم آن سلطان را پذیرفتهاند ، در رؤ سایی شد که مردم آنها را پذیرفتهاند ، این گاهی یک کشور را به فساد میکشد . و گاهی کشورها را به فساد میکشد این طغیانها که موجب این شد که کشورهائی به تباهی کشیده بشود برای این است که تزکیه نشده است کسی که زمام امور به دستش است . شما مقایسه کنید صدام را با یک نفر آدم عادی ، یک نفر آدم عادی هر چه طغیان بکند و هر چه فرعونیت داشته باشد جز اینکه یک افراد معدودی را به تباهی بکشد یا خانواده خودش را به تباهی بکشد کار دیگری از او نمیآید اما صدام را ببینید که طغیان کرده است و طاغی است و این طغیان موجب به فساد کشیدن یک مملکت ، دو مملکت بلکه یک منطقه ممکن است بشود و اگر این طغیان در رئیسهای جمهور بزرگ دنیا باشد ، اگر رئیس جمهور امریکا طغیان بکند ، طغیان او یک کشورهای بسیار را به فساد میکشد . جنگهای بزرگی که در دنیا واقع شد مثل جنگ اول و جنگ دوم برای همین بود که طغیان در آن طبقه بالا بود و آن طبقه بالا که مهذب نبودند ، طغیان کردند و کشورهای بزرگ را به فساد کشاندند . اگر رئیس حزب جمهوری سوسیالیستی شوروی طغیان کند طغیان او محدود نیست به این حدود معین ، طغیان او کشورهائی را به فساد میکشد . ۴۱
مقام برای افراد تزکیه نشده خطرناک است
کسانی که در یک مقامی هستند ، چه مقامهای پائین و چه مقامهای بالا ، باید اگر بخواهند مملکت اصلاح بشود ، اگر بخواهند این کشور آرامش پیدا کند ، آنها باید آرامش را از بالا شروع کنند . از پائین آرامش نمیشود حاصل بشود . باید اشخاصی که زمامدار امور هستند ، هر نحو زمامداری ، باید از آنجا آرامش را شروع کنند . آرامش آنها کشور را به آرامش میکشد و اگر خدای نخواسته آنها طغیان کنند ، طغیان آنها کشور را به هلاکت میکشاند . آنهائی که برای این کشور دلسوزند ، آنهائی که برای اسلام دلسوزند ، آنهائی که اسلام را نجات ده همه بشر میدانند ، باید به تعلیمات اسلام ، لااقل به یکی از تعلیمات اسلام توجه کنند و آن اینکه ان الانسان لیطغی ان راه استغنی آنهائی که بعثت را یک بعثت الهی میدانند و انگیزه بعثت را هدایت همه خلق میدانند باید به غایت بعثت توجه کنند که خود خدا انگیزه بعثت را فرموده است ، فرموده است : یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه . تزکیه برای این است که نور هدایت در انسان واقع بشود . تا تزکیه نشدید طغیان برای شما حاصل خواهد شد ، تا تزکیه نشدهاید علم برای شما خطرناک است خطرناکتر از هر چیزی ، تا تزکیه نشدهاید مقام برای شما خطرناک است و شما را به هلاکت دنیائی و اخروی میکشاند . کوشش کنید که از این روزی که بعثت شروع شده است ، از آنوقتی که بعثت شروع شده است و امروز سالروز این بعثت بزرگ است و این نعمت عظیم الهی است توجه کنید که بعثت برای چه بوده است ، انگیزه بعثت چه بوده است و اگر کسی تخلف کند از انگیزه بعثت چه خواهد شد . انگیزه بعثت تزکیه نفوس بوده است و تزکیه نفوس به این است که خودخواهیها برود از بین ، خودبینیها برود از بین ، ریاست طلبیها برود از بین ، دنیا طلبیها برود از بین و به جای همه خدای تبارک و تعالی و هوای برای خدا بنشیند . انگیزه بعثت این است که حکومت خدا در دلهای بشر حکومت کند . تا اینکه در جامعههای بشر هم حکومت کند . ۴۲
تا تزکیه در ردههای بالا حاصل نشود مملکت اصلاح نخواهد شد
تا تزکیه در ردههای بالا حاصل نشود و تصفیه در ردههای بالا حاصل نشود این مملکت و همه ممالکی که هستند ، اصلاح نخواهند شد . آنهائی که این انقلاب را مفید میدانند و این انقلاب را پشتیبانی میکنند و این انقلاب را از ملت میدانند و این انقلاب را میخواهند به نتیجه برسد ، آنها باید آرامش را به هر نحو که هست در کشور ایجاد کنند و این آرامش از رده بالا باید شروع بشود . مادامی که در رده بالا آرامش نیست ، پائینها آرامش پیدا نمیکنند . مادامی که تزکیه در رده بالا نباشد و تصفیه در رده بالا نباشد و خدا خواهی در رده بالا نباشد و فرار از خود در رده بالا واقع نشود ، تزکیه نباشد و خودبینیها به جای این تزکیهها باشند و خودخواهیها به جای تصفیهها باشند ، در رده بالا آرامش حاصل نخواهد شد و هر چه فریاد بزنید که آتش بس ، نخواهد شد .
همه ما مکلفیم به اینکه تزکیه بشویم . بعثت برای تزکیه آمده است . اگر تزکیه نباشد هر چه در نفس واقع بشود ، هر چیزی که در نفس بیاید حجاب انسان است . همه مکلفیم که تزکیه بشویم تا بتوانیم از نور الهی و نور قرآن استفاده کنیم ، لکن این تزکیه برای دولتمردان و ردههای بالا ، لازمتر است تا برای امثال ماها . ما اگر تزکیه نشویم یک حد محدود را به فساد میکشیم یا خود را به فساد میکشیم و آنها اگر تزکیه نشوند و خودخواهیها را کنار نگذارند ، یک کشور را ، بلکه کشورها را ممکن است به فساد بکشند . ۴۳
اصلاح و تهذیب نفس ، مسؤ ولیتی خطیر برای تحقق احکام اسلام
الان وظیفه ما این است که هر کدام مان در هر جا که هستیم و در هر سرحدی که هستیم جدیت کنیم که قوانین اسلام را از خودمان شروع کنیم اگر چنانچه ما خودمان را اصلاح نکنیم و قوانین اسلام را نسبت به خودمان اجرا نکنیم ، نمیتوانیم یک حکومت اسلامی تشکیل بدهیم . اگر آن کسی که در راس حکومت است مثلا رئیس جمهور و نخست وزیر خودش را اصلاح نکند و خودش تابع قوانین اسلام نباشد و قوانین اسلام را در مملکت اجرا نکند ، چنین شخصی نمیتواند در راءس حکومت اسلامی و حاکم اسلام باشد . هریک از این صاحب قدرتها و کسانی که در راءس قدرت هستند مثل رئیس ستاد یا رئیس کل ژاندارمری و سایر رؤ سا تا قوانین اسلام را در وجود خودشان اجرا نکنند ، نمیتوانند ریاست اسلامی داشته باشند . اسلام یک رئیسی را که برخلاف قوانین اسلام عمل بکند نمیپذیرد . لشگر اسلام کسی را که در راس آن باشد و عمل به اسلام نکند نمیپذیرد ، یک ادارهای که احکام اسلام در آن جاری نباشد نمیپذیرد و ما الان نواقصی داریم ، مملکت ما الان اسلامی نیست ، شما هر جا که دست بگذارید باز میبینید که آثاری از طاغوت هست ، یک عده افراد توطئه گر هستند و ما نمیتوانیم بپذیریم که در وزارتخانهها ، در ادارات افراد توطئه گر باشند . باید اصلاح بشود ، مملکت باید اسلامی بشود و شما هم که پاسدار هستید ، اول باید خودتان را اصلاح کنید ، خیال نکنید که ما حالا آزاد هستیم ، تفنگ هم که داریم باید مردم را اذیت کنیم . شما الان وظیفه سنگینی دارید ، شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان ( سلام الله علی ) هستید ، ملائکه ، شما را مراقبت میکنند ، نامه اعمال شما را به امام زمان ( علیه السلام ) عرضه میدارند . باید متوجه باشید مبادا از این اختیاراتی که حالا پیدا کردهاید و از این قدرتی که الان پیدا کردید و زیر بار آن قدرت ظالم بیرون رفتید ، خودتان یک قدرت ظالمه باشید و به برادران خودتان تعدی کنید ، مبادا یک کسی را بیجا بگیرید یا به واسطه اغراض شخصی یک کسی را بیجا محاکمه کنید ، یک کسی را بیجا محکوم کنید ، چون شما تحت مراقبت هستید ، خدای تبارک و تعالی از ما سوال خواهد کرد . ۴۴
فداکاری ریشه در ایمان دارد
بدانند آن که آنها را به این قدرت رسانده است که قدرتهای بزرگ دنیا حساب برای آنها باز کردهاند و همین مخالفت هائی که هر روز میکنند و توطئه هائی که هر روز این قدرتهای بزرگ میکنند ، دلیل بر قدرتمندی شماست . اگر شما قدرتمند نبودید که آنها با شما مقابله نمیکردند ، چون میبینند که یک قدرتی اینجا هست ، شما باید بدانید که این قدرت ، قدرت بازوی شما و من و سایر افراد نیست ، این یک قدرت الهی است ، یک قدرت اسلامی است ، یک قدرت ایمان است که این کار را انجام داده . ایمان است که شما را وادار میکند بروید و برای اسلام فداکاری کنید و ایمان است که در جبههها این عزیزان ما در جنگ تا حد شهادت حاضر هستند و تا این ایمان را حفظ کردید و تا این تعهد به اسلام را حفظ کردید ، هرگز نخواهید آسیب دید . ۴۵
مملکت ما احتیاج به انسان مؤ من دارد
اگر بنا باشد که همان تربیت علمی باشد ، شما یک طبیب میخواهید درست بکنید نظر به اینکه این طبیب چه جور باشد نیست ، این طبیب فردا میشود یک کاسب ، یک کاسبی که ، اینطور کسب که یک مریض را معطل میکند برای اینکه ویزیت را زیاد بکند . خیلی طبیب خوبی درست شد از حیث طب ، بسیار متخصص بود اما چون اخلاق ، اخلاق صحیح نبود ، مهذب نشده بود ، متقی نبود ، خداشناس نبود ، این طبیب مریض را معطل میکند ، امروز یک نسخهای میدهد ، با دواخانه هم میسازد که نسخه را هر چه گرانتر بدهد ، این بیچاره را مبتلا میکند ، این نسخه فایده نکرد فردا یک نسخه دیگر باز همین ، باز همین . طبیبی بود یعنی من حیث طبابت . یک مهندس درست میکنید ، مهندس در علم خودش خیلی خوب بود اما وقتی که میخواهد فرض کنید که یک نقشهای بدهد ، یک چیزی بدهد ، با آن استادیهایی که دارد جوری میدهد که مفید و صحیح نباشد و منفعت طلبی باشد و هکذا همه چیز . در قشر ما هم اگر بنا باشد که همین ملایی باشد ، این ملا بسیار ملای خوبی است ، بسیار آدم فهمیدهای است ، کتاب و سنت را بسیار خوب میفهمد اما اگر چنانچه تقوا در کار نباشد ، همین فهم کتاب و سنت موجب اعوجاج مردم میشود در سنت ، یک جور سنت را بیان میکند که منحرف بکند . در کتاب ، یک جور کتاب را۰ بیان میکند که منحرف بکند . بسیاری از این آدمهایی که منحرف کردند و میکنند جوانهای ما را ، از اینها هست که در قشر شما و در قشر ما بودند و متقی نبودند ، الهی نبودند ، خدایی نبودند ، فقط توجه به این بوده است که مقام چه باشد ، توجه به این بوده است که حقوق چقدر باشد . ۴۶
تطمیع و تهدید در مؤ منین اثر ندارد
فرقی مابین قشر شما و قشر ما در این مساءله نیست ، ما هر دو طایفه باید تربیت کنیم قشر جامعه را . ما احتیاج به آدم داریم مملکت ما احتیاج دارد به اینکه انسان درست بشود در آن ، مومن باشد . این آدمی که از زیر دستگاه شما یا از دستگاه ما بیرون میآید ، اگر مومن باشد ، دیگر نمیشود که زیر بار ظلم اجانب برود و یا تطمیع بتوانند بکنند او را . این تطمیعها و تهدیدها را همه ، آنی که تطمیع میشود و تهدیدش آنها اثر میکند آنهایی است که ایمان ندارند . آنی که تقوا و ایمان دارد نه تطمیع در او تاءثیر میکند که خیانت کند برای اینکه ببرد یک چیزی و نه تهدید در او اثر میکند برای اینکه تهدیدها را با خلاف تکلیف کردن موازنه میکند ، میگوید نباید بکنم . اگر شما و ما دست به هم بدهیم و یک جامعه توحیدی به معنای اینکه همه معتقد به خدا ، همه معتقد به اینکه یک وقتی جزا دارد کارها ، همه معتقد و مومن به همه جهات ، اگر ما و شما دست به هم بدهیم و جوانها را مومن ، متقی بار بیاوریم مملکتمان تا آخر احیاء میشود و اگر چنانچه ما کوتاهی بکنیم ، این مسؤ ولیت بزرگ را ما به دوش خودمان بکشیم و کوتاهی بکنیم در حق فرزندان این مملکت ، فرض کنید چند روزی هم یک چیزی بشود و یک صورتی پیدا بکند ، فردا بدتر از این است ، به دست این اشخاصی که اعتقاد ندارند ، ایمان ندارند ، توجه به مصالح کشور ندارند ، فقط برای مصلحت خودش میخواهد کار بکند . ۴۷
مبداء همه خیرات و ترقیات ایمان است
همه اینهایی که این بساط را ، این فضاحتها را در ایران درست کردند و این گرفتاریها را برای ملت ما درست کردند برای این بود که ایمان در کار نبود . اگر ایمان در کار بود ممکن نبود که یک آدم یک قراردادهائی درست کند که حالا دولت ما گرفتارش هستند که ما هر طرف قضیه را بگیریم ضرر دارد قراردادها جوری درست شده است که هر طرف قضیه را میگویند می گیریم ضرر برایمان دارد ، ماندند چه بکنند . اگر اینها ایمان داشتند ، همه چیز یک مملکت را به باد نمیدادند برای اینکه چند تا قصر در خارج داشته باشند ، چند تا بانک را در خارج پر بکنند . ایمان نبوده است که این کارها را کردند . مبداء همه خیرات و مبداء همه ترقیاتی که برای یک مملکت هست چه در جهت مادیت و چه در جهت معنویت این است که ایمان در کار باشد . باید شما و ما دست به هم بدهیم برای قشر آتیه که اینها مقدرات مملکت دستشان است ایمان ایجاد کنیم ، شما از دانشگاه مومن بیرون بدهید ، ما از مدرسهها مومن بیرون بدهیم نه عالم ، عالم تنها فایده ندارد البته مومن تنها هم مؤ ثر خیلی نیست ، خوب قشرهای دیگر هم مومن هستند اما عالم وقتی مومن شد ، عالم وقتی متقی شد آن است که منشاء خیرات و برکات است و حفظ یک کشور یا خدای نخواسته از آن طرف به باد دادن یک کشور است . ۴۸
همیشه توجه به خدا داشته باشید
فرهنگی را یک جوری بار بیاورید که برای ملت شما مفید باشد و این نمیشود جز که ایمان باشد . اگر یک نفر ، دو نفر در یک جامعه پیدا شد که ایمان هم نداشت لکن کارش خوب بود ، میزان یکی دو تا نیست ، میزان جامعه است . اینطور نیست که اگر یکی پیدا شد شما حالا بگوئید فلان آدم هم پیدا شد و هیچ اعتقادی نداشت لکن آدم صحیحی بود ، خلاف نمیکرد چطور و یکی ، دو تا یک نوبری است اگر صحیح باشد . میزان جامعه است که یک جامعه آیا همین طور ما علم به آن تزریق کنیم و با حربه علم او به جان مردم بیفتد یا در دانشگاه همچو تهذیبش کنیم که علمش را برای نفع جامعه به کار ببرد . ۴۹
توجه خودتان را به خدا همیشه داشته باشید و خدا در خلوت و جلوت همراه شماست و ناظر . علاوه بر اینکه ملائکة الله ناظر شما هستند ، من ورائهم خدای تبارک و تعالی است که آن چیزهایی که بر ملائکة الله هم مخفی است - بر - اسرار غیبی شما پیش اوست و همه چیز در نظر اوست و همه چیز پیش اوست و شما فردا باید حساب پس بدهید از همه چیز و من امیدوارم که در این حساب ، خوش حساب باشید و نامه اعمال همه ما یک نامه اعمالی باشد که بدست راست ما بدند . ۵۰
کسی که کارش را با خدا درست نکند نمیتواند مردم را اداره کند
ما شما جوانها را لازم داریم در صورتی که اصلاح کنید خودتان را . کوشش کنید برای اینکه خودتان را اصلاح کنید ، کوشش کنید برای اینکه خائن بار نیائید آن کسی که میرود توی مثلا بازار اینها ، توی فروشگاههای اینها ، خدای نخواسته ( کس معوجی است ) یک چیزی بر میدارد به منطق اینکه اینها از ما خوردهاند ، این خائن است این به درد مملکت ما نمیخورد خودتان را اصلاح کنید . آن کسی که کارش را با خدا درست نکند نمیتواند در خلق ، مردم را اداره کند . باید کارتان را با خدا درست بکنید تا بتوانید . ما جوانهای مان را لازم داریم که تربیت بشوند به تربیت انسانی یعنی تربیت اسلامی ، انسان بار بیایند ، نه یک کسی که هر چه شد ، شد ، دیگر هر چه ، هر چه بار آمد ، شهوت و نمیدانم هر چه . ما یک مملکتی میخواهیم که مملکت انسانی اسلامی ، اسلامی یعنی انسانی ، قرآن کتاب انسان سازی است . اسلام مکتب انسان سازی است ، انسان را به همه ابعادی که دارد ، اگر یک کسی مکتب اسلام را آنطوری که هست در خودش پیاده کرد محال است که خطا بکند ، محال است که کار غلط بکند ( عمدا البته ) محال است که خیانت به برادرش بکند . ۵۱
کسی که خودش آدم نیست نمیتواند برای آدمها کار بکند
کمونیستی یک مخدری است برای مردم ، نه این است که یک چیزی ، یک حل عقدهای میکند ، مگر میشود کسی که خودش آدم نیست برای آدمها کار بکند مگر میشود که یک مسلح غیر صالح برای مردم ضعیف کار بکند ؟ من خودم شاهد این قضیه بودم که وقتی که در همین جنگ عمومی که بنا بود سران لشکرها ، سران دول در ایران با هم ملاقات بکنند ، استالین آن وقت رئیس شوروی بود ، این استالینی که حالا هم عکسهایش را میاندازند و چه میکنند ، گرچه اخیرا دیگر آبرویی ندارد لکن ایشان رئیس شوروی بود ، آن دو تای دیگری که یکی از آن آمریکا بود و یکی دیگر از انگلستان بود ، اینها با امر عادی آمدند و رفتند ( آنطور که نقل میکردند آنوقت ) به سفارتخانههای خودشان و بنا بود در تهران یک جلسهای داشته باشند لکن استالین که همه به او برادر میگفتند و همه میگفتند ما همه با هم مثل هم هستیم و برای مردم دلسوزی میکرد و قارداش به او میگفتند ، ایشان ، میگفتند حتی گاوی که از آن شیر میخواهد بخورد آوردهاند همراهش که مبادا از گاوهای ایران شیر بخورد ، گاو را با طیارهای که حامل خودش بوده ، حامل یک گاو هم بوده ، هم گاو اسلحه دار بی عقل و هم خودش اسلحه دار بیعقل ، بلکه خدا میداند که او بدتر از آن رفیقش ( گاو ) بود ، خدا میداند که اینطور بود . ایشان که این آدم با حتی گاو شیرده آمد و وارد شد و این را دیگر خودم با چشمم دیدم که در بین راه خراسان از شاهرود یا یک قدر جلوتر این دیگر منطقه آنها بود ، منطقه شوروی بود ، ایران را به چند منطقه قسمت کرده بودند ، آن منطقه شوروی بود ، من خودم دیدم که ما در اتوبوس میرفتیم برای زیارت ، این سربازهای آنها میآمدند گدایی میکردند جلوی اتومبیل و یک دانه سیگار وقتی که به یکی میدادند آن قدر خوشحال میشد که دسʘԠرا پشتش میگذاشت و شروع میکرد به سوت زدن . کمونیستی برای این است که مردم را بازی بدهند مگر میشود کسی به مبادی غیبی اعتقاد نداشته باشد و در فکر مردم باشد و در فکر اصلاحات ؟ بازی است همه اش . همه این اسلحه دارها گاهی با کتک و گاهی با تبلیغات و گاهی با کتک و تبلیغات تواءم با هم کار خود را از پیش میبرند . ۵۲
شرط دلسوزی برای مردم معنویت و عقیده به توحید است
باید قشرهای غیر اسلامی را که عقیده و عملشان بر خلاف اسلام است و دارای گرایش به مکتبهای دیگرند ، هر نوع مکتب باشد به مکتب مترقی عدالت پرور اسلام دعوت کنید و در صورت نپذیرفتن ، از آنها هر نوع که باشد و هر شخصیت که هست تبری یا لااقل احتراز کنید و باید جوانان ما بدانند تا معنویت و عقیده به توحید و معاد در کسی نباشد محال است از خود بگذرد و در فکر امت باشد و باید بدانند که تبلیغات دامنه دار کمونیسم بین المللی همانند تبلیغات پر سروصدای امپریالیسم جهانی جز برای اغفال و استثمار تودههای مستضعف نیست . باید این بوقهای استثماری شکسته شود . ۵۳
کسانی که ایمان ندارند نمیتوانند به مردم خدمت کنند .
گمان نشود که کسانی که ایمان ندارند اینها هم خدمت به کشور میکنند و فرق ما بین آنها و آن کسانی که ایمان دارند نیست . والذین کفروا یتمتعون و یاءکلون کما تاءکل الانعام و النار مثوی لهم ۵۴ کسی که ایمان ندارد نظیر حیوانات خوراکش هست یعنی در آخور الاغ ، نبی اکرم کاه بریزد یا ابوجهل کاه بریزد هیچ فرقی به حال او نمیکند ، او میخواهد بخورد ، حیوان میخواهد کسی ، میل دارد کسی تیمارش کند ، این تیمارکننده علی بن ابیطالب باشد یا ابن ملجم ، این فرقی به حالش نمیکند ، اگر ابن ملجم بهتر تیمار کرد با او بیشتر رفیق است . این آیه شریفه که این مطلب را میفرماید ، دستور کلی است برای شناخت منحرف از غیر منحرف که ما چطور منحرفها را بشناسیم و چطور غیر منحرفها را . منحرفها آنها هستند که فرقی به حالشان نمیکند که این پارک ، این اتومبیل که به دستشان آمده از راه صحیح آمده یا از راه دزدی ، خیانت شده است و این به دستش رسیده است یا اینکه نه روی امانت و روی یک کسب صحیح آمده است هیچ فرقی به حال او نمیکند ، او اتومبیل را میخواهد ، او خوبی اتومبیل را میبیند ، از کجا آمده ، این را اصلا پیش او مطرح نیست ، چنانچه پیش انعام مطرح نیست که از کجا آمد و آن اشخاص انحرافی نظیر همان حیوانات که از کجا آمده مطرح نیست ، چه هست مطرح هست . شما میتوانید که جوانها را تربیت کنید به یک تربیتی که تقوا در آن باشد ، نظر این باشد که این از کجا آمده است ، این شغل را کی به او داده است ، این شغل چه شغلی هست و چه کاری باید اینجا انجام بدهد . ۵۵
کسی که مبادی معنوی ندارد نمیتواند برای مردم کوشش کند
اگر انسان برای شهوات نفسانیه قیام بکند و برای خدا نباشد این به جائی نمیرسد کارش ، این بالاخره فشل میشود کارش . چیزی که برای خدا نیست دوام نمیتواند داشته باشد .
کوشش کنید که قیام شما ، این نهضتی که دارید نهضت الهی باشد ، لله باشد من نمیتوانم باور کنم که کسی مبادی معنوی نداشته باشد و برای مردم کوشش کند . من اصلا باورم نمیآید اینهائی که مبادی معنوی دارند ، اینهائی که خدا قائلند ، آنهائی که جزا قائلند ، آنهائی که عطا قائلند ، اینها تعقل دارد که یک کسی جان خودش را بدهد یک جان بالاتر بگیرد ، همه چیزش را بدهد و از خدا زیادتر ، آنقدری که هیچ چشمی نمیتواند ببیند و هیچ گوشی نمیتواند بشنود بگیرد . این معقول است که ما یکی بدهیم صد تا بگیریم . یک جانی که توی این کالبد محبوس است بدهیم ، آزاد بشویم به جانی که الهی است ، آزاد است ، محیط است ، همه چیز است ، اراده اش فعال است ، میگوید بشو ، میشود ، هر چه و هر که بخواهد میشود ، یک همچو چیزی بگیرد ، این معقول است که انسان در اینجا فداکاری کند و جانش را بدهد اما آن کسی که این مبادی را ندارد ، یا بسیار احمق است یا دروغ است مطلب . من میگویم دروغ است مطلب ، تعمیه است . ۵۶
ایمان انسان را قدرتمند میکند
آن چیزی که از شما پاسدارها و سایر رفقای خودتان و همه پاسدارهای ایران من توقع دارم این است که آن جهات لطیف اسلامی را حفظ کنید ، انسان اگر چنانچه آن جهت روحانیت اسلام را ، آن جهت معنویت اسلام را حفظ بکند ، یک آدم میشود صدتا ، یک آدم میشود هزار تا . مالک اشتر یک نفر نبود ، مالک اشتر یک آدمی بود که یک لشکر بود و بیشتر . حضرت امیر سلام الله علیه یک نفر نبود همه عالم بود ، همه چیز بود روی آن جهات معنویت و واقعیتی که داشت . انسان مادامی که توجهش به همین مادیات دنیا و جهات پائین است یک نفر است ، آن هم یک نفر حیوان . ما با حیوانات در این معنا شرکت داریم که همه میخوریم و میخوابیم ، این کارهای حیوانی را میکنیم ، آنی که امتیاز میدهد شما را و همه ما را از حیوانات ، آن معانی است که در انسان موجود است بالقوه موجود است و باید بالفعل بشود ، آن حظ الهی و روحانی است که در انسان موجود است و باید رشد بدهد . اگر چنانچه آن حظ معنوی را رشد دادید یکی تان یک فوج میشوید ، یک نفر دیگر نیستید ، یکی میشود ، یک موجود میشود موجودات ، یک قطره میشود دریا . ۵۷
مدرس قدرتمند بود برای اینکه الهی بود
این عکسی که ملاحظه میکنید ، شخصی است که ملک الشعرا گفته است که از زمان مغول تا حالا مثل این شخص در عالم نیامده ، یعنی مرحوم مدرس . این حرف اوست . آنی که ما خودمان دیدیم تنها آدمی که در مقابل رضاخان قلدر ایستاد این است ، این شخص است ، یک روحانی که لباسش از سایر اشخاص کمتر بود و کرباس به تن میکرد ، آنوقت وقتی که شعر گفته بودند ، برای تنبان کرباس مدرس ، آن فاسد شعر گفته بود ، او در مقابل قدرت بزرگ رضاخان ایستاد و آن که هجوم کرده بود به مجلس که مجلس را چه بکند و زنده باد زنده باد رضاخان میگفتند ایستاد و گفت که مرده باد او و زنده باد من . یک چنین مرد قدرتمندی بود برای اینکه الهی بود برای خدا میخواست کار بکند ، نمیترسید . ۵۸
تقوی برای مسؤ ولین ضروری تر است
عمده این است که همانطور که اول عرض کردم ، تقوا داشته باشید تقوا برای همه لازم است و برای کسانی که متصدی امور کشور هستند ، لازمتر است . آنهایی که متصدی امور نیستند ، تقوا یک امری است که برای شخص خودشان و احیانا هم برای یک عدهای که با او تماس دارند مؤ ثر است و خلاف تقوا برای شخص خود آن آدم و برای اشخاصی که با او معاشر هستند ، گاهی سرایت میکند و مؤ ثر میشود . اما متصدیان امور به حسب تصدی که دارند ، اگر خدای نخواسته تقوا نداشته باشند ، یک وقت میبینید که اینهائی که در راس امورند اگر تقوا نداشته باشند ، این به همه کشور سرایت میکند ، همه کشور را یک وقت خدای نخواسته به باد میدهد و لهذا برای آنها اهمیت تقوا بسیار بیشتر است تا برای اشخاص . آنها ، هم برای خودشان خوب است ، هم برای دوستانشان خوب است و هم برای کشورشان خوب است ، برای تمام کشور اگر با بی نظری و حسن نظر و تقوا در همه جا عمل بشود ، اختلافاتی پیش نمیآید . همه این اختلافات که میبینید گاهی پیش میآید ، همانطوری که اختلافاتی که در دولتهای بزرگ پیش میآید ، برای اینکه تقوا ندارند ، تقوای سیاسی ندارند ، تقوای اجتماعی ندارند ، تقوای شخصی و اخلاقی ندارند . این اسباب این میشود که این میخواهد او را بچاپد ، او هم میخواهد این را بچاپد ، این موجب این میشود که دعوا بشود اما اگر تقوا در کار بود و اگر چنانچه هر کسی روی مرز خودش عمل میکرد ، اینهمه جنگ و جدال پیش نمیآمد . ۵۹
با تقوی میتوان به اسلام خدمت کرد
حالا ما در کشور خودمان که بحمدالله مردمش رو به تقوا و رو به اسلام و رو به احکام قرآن و اسلام هستند و دارند از آن راه میروند و آن سیر را میکنند ، برای ما ، برای خود ما ، این مساءله لازم است که آنهائی که متصدی امور این کشور هستند ، چه دولت ، چه قوه قضائیه و چه مجلس ، اینهائی که متصدی راه انداختن کار این ملت هستند و آنهائی که در جبههها هستند و مشغول جنگ یا تهیه جنگ هستند ، همه مردم و خصوصا اینها ، اینها اگر چنانچه بخواهند این کشور پیش برود ، اختلافات از بین برود ، اختلافاتی که همه میدانیم که اگر خدای نخواسته پیش بیاید و ملت را به تباهی خواهد کشید ، اگر اختلافات در سران قوم پیش بیاید سرایت خواهد کرد و یک وقت میبینیم که دسته دسته شدند و هر کسی یک طبلی میزند ، اگر بخواهید شما به اسلام خدمت کرده باشید ، بخواهید به قرآن مجید خدمت کرده باشید ، بخواهید که در پیشگاه خدا رو سفید باشید ، بخواهید که فردا که از اینجا به آن در میروید رو سفید بروید ، باید اینطور باشد که کارهائی را که انجام میدهید ، بی غرض و بی مرض و با تقوا و با حسن نیت باشد . اشکال خیلی خوب است ، در مجلس مثلا ، خوب ، باید یک مطلب رد و بدل بشود ، اشکال بشود ، لکن اشکال طلبگی . دو تا طلبه وقتی که با هم مینشینند و - عرض میکنم که - صحبت میکنند ، گاهی میرسد به فریاد ، این فریاد میزند سر او ، او فریاد میزند سر او برای مطلب ، اما همه دنبال اینند که حق را پیدا کنند ، بعد هم که مباحثه تمام شد دو تا رفیق هستند ، میروند باهم مینشینند و چای میخورند اینجور اشکال ، اشکال سازنده است اشکال مدرسهای ، اشکال طلبگی ، اشکال سازنده است طلبهها آزاد در پای درس مراجع خودشان مینشینند ، آزاد صحبت میکنند ، اینطور نیست که حق صحبت دادن به این ندهند ، به آن ندهند ، به همه هم مساوی حق میدهند ، یک بچهای هم برود ، بچه طلبهای هم برود وقتی اشکال بکند گوش به او میدهند ، جوابش را میدهند این اشکال سازنده است هر دو میخواهند حق را پیدا بکنند شما هم همین طور است ، ملت ما هم باید همه همین جور باشند اگر بخواهند تربیت اسلامی داشته باشند باید توجه کنند ، گوششان به این باشد که اسلام چه فرموده ، ما هم دنبال آن باشیم . اگر آرای خودشان را ، اغراض خودشان را خدای نخواسته در پیش بیاورند ، هم خودشان تباه میشوند و هم دیگران را تباه میکنند . برنامه ریزی اش همین طور است و وزارتخانههایش همینطور است و مجلسش همین طور است ، ارتش و قوای مسلحش همینطور است ، سایر ملتش هم همینطور است ، قوه قضائی اش هم همینطور است و خصوصا در قوه قضائیه از جاهای دیگر اهمیتش بیشتر است ، برای اینکه قوه قضائیه سر و کار با همه چیز مردم دارد ، اینها باید با توجه به خدای تبارک و تعالی و حسن نیت و توجه به مسائل اسلام ( چنانچه دارند ) با اینطور مشی کنند و همین طور سایر برادرهائی که در این کشور هستند . ۶۰
اگر تقوی داشته باشیم هیچ آسیبی به مملکت ما وارد نمیشود
اگر ما مشی مان را اینطور قرار بدهیم مطمئن باشید که آسیبی به ماها نمیرسد آن روز آسیب به ما میرسد که از باطن بگندیم ، افراد باطن شان بگندد و این گند هم سرایت کند و یک دستهای را از بین ببرد و متعفن کند آن دسته ، دسته دیگر را ، آن دسته ، دسته دیگر را آنوقت است که کودتا میشود و از بین میروید ، آنوقت است که ممالک بزرگ به شما طمع میکنند و با دست خودتان شما را از بین میبرند . غالب آن جاهائی که این دولتهای بزرگ و این قدرتهای فاسد غلبه کردهاند بر مردم ، با دست خود مردم به مردم غلبه کردهاند کم اتفاق میافتد که یک دولتی بیاید بریزد و خودش بخواهد کاری را انجام بدهد . همیشه نشستهاند آنجا توطئه میکنند ، آدم تراشی میکنند در خود ملت . اگر توانستند از خود ملت یک بساطی درست میکنند و ملت را از بین میبرند ، کشورها را از بین میبرند باید ما که یک کشوری هستیم توجه به خدا میخواهیم داشته باشیم ، میخواهیم خودمان مستقل باشیم ، میخواهیم خودمان همین کار فقیرانهای که داریم ، مال خودمان باشد ما نمیخواهیم که همه چیزهای بزرگ را داشته باشیم و اسیر باشیم ما البته اگر الان هم تسلیم هر کدام از قدرتها بشویم ، هر چه بخواهیم به ما میدهند الان هم اگر شما دولت تان ، ملت تان تسلیم بشوید به آمریکا ، سرشار همه چیز به شما میدهند ، اما چی ، همان چیزی را میدهند که به حیواناتشان میدهند ، همان چیزی را میدهند که به اسبهای شان میدهند ، همان چیزی را میدهند که به نوکرهایشان میدهند اما اگر ما بایستیم و بگوئیم نه ، ما نه شرقی هستیم و نه غربی ، نه این را میخواهیم ، نه آن را میخواهیم و با هیچ کس هم دعوا نداریم ، هر کس با ما مصالحه دارد و حاضر است که ما با استقلال خودمان زندگی کنیم ، ما با او هم روابط داریم و هرکس این معنا را ندارد ، ما نمیخواهیم روابط داشته باشیم .
بالاخره اساس یک کشوری با اتحاد مردمش میشود . استقلال یک کشوری اگر بخواهد حفظ بشود باید مردم احساس کنند که ما استقلال میخواهیم . ۶۱
باید برای مسؤ ولیت پذیری خود را مهذب نمود
انشاءالله خداوند شما همه را توفیق بدهد ، موید باشید همه تان ، برای ایران ، برای اسلام یک افراد شایسته بشوید . جدیت کنید که خدمتگزار بشوید به این جمعیتی که در راه شما ، در راه مصالح کشور شما دارند الان خون میدهند و توی حبسها هستند از همه طبقات ، شما کمک کنید به آنها و دعا هم به آنها بکنید و خودتان را هم ارزش دار بکنید که مثل این هیاءت حاکم و اینها فردا نیائید که آنجا شما هم همین جوری وقتی یک پستی دستتان بیاید همانطور بشوید - آنها - غالبا ماها وقتی که چیزی دستمان نیست بله ، خوب - و چیز - است ، وقتی دستمان آمد دیگر این طورها نیست . نه ، جدیت باید بکنید ، خودتان را مهذب بکنید و تمسک به اسلام بکنید و اعمال خودتان را تطبیق کنید با احکام اسلام ، افراد شایستهای بشوید که بعدها انشاء الله امید است زود باشد آنوقت که مقدرات مملکت دست خود اهل مملکت بیفتد و شماها هم وارد بشوید در مملکت خودتان و اداره کنید مملکت خودتان را . ۶۲
تا اصلاح نکنیم خودمان را نمیتوانیم کشورمان را اصلاح کنیم
ما تا اصلاح نکنیم خودمان را ، نمیتوانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم . من نمیگویم که اینطور باشید که خیر ، از همه هواهای نفس بیرون بروید ، این نه برای من و نه برای شما و نه برای الا من عصمه الله میسور نیست ، لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم ، نمیتوانیم بگوئیم زبانمان اختیار ندارد ، ما قدرت داریم که جلوی قلم مان را بگیریم ، نمیتوانیم بگوئیم قلم من اختیار ندارد . ما جلوی زبانمان را ، جلوی بیانمان را ، جلوی قلم مان را ، جلوی عملمان را همه را میتوانیم بگیریم ، قدرت داریم . این معنائی که میتوانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذهها و همه گرفتاریها هست هر چه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد ، یا بغض به یک کسی داشته باشد ، قلمش را نگه دارد ، لااقل اینقدر قدرت داشته باشد که در نوشتههایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد ، ضعف از هر جا هست پیدا شود و او بنویسد . ۶۳
۲ - جلب رضای خدا
خودی را کنار بگذارید و خدا را توجه کنید تا مسائل دیگر حل شود
در همه امور ، در تمشیت همه امور باید انسان آنچه را که مصلحت اسلام است ، کسانی که متصدی امور هستند آن چیزهایی که مصلحت اسلام است ، آن چیزهایی که مصلحت ملت اسلام است ، در نظر بگیرند . از هواهای نفسانی که سرچشمه همه فسادها هست ، جلو بگیرند . گمان نکنند که ما حالا این جا را میخواهیم کافی است ، خیر ! هیچ چیز برای انسان کافی نیست . قلب انسان قدرت مطلق طلب است ، یعنی قدرت خدا میخواهد فانی در او بشود و این حد ندارد ، لاحد است . لکن چون ما مطلع نیستیم ، نمیفهمیم از این جهت گمان میکنیم این چیزها را میخواهیم و همه عذابهای انسان برای همین است که نمیداند چی میخواهد . این چند روز دنیا رفتنی است ، این ریاستها رفتنی است ، آنچه که به جا میماند این است که ما چه کردیم و در محضر مقدس حق تعالی چکاره هستیم . این اگر اصلاح بشود ، همه چیز اصلاح میشود . و من امیدوارم که برای همه و خصوصا آنهایی که کارهای کلیدی در دست شان است ، این مساءله حل بشود و اگر حل شد ، مسائل دیگر هم حل میشود . در این حکومتی که الان در پیش دارید و در این دوره تازه توجه کنید که کارهایی را که میخواهید انجام بدهید ، کارهایی باشد که همه اش صلاح کشور و صلاح اسلام باشد . دانشگاهها را در مدنظر بگیرید که اسلامی بشود و اگر دانشگاهها اسلامی بشود ، مسائل ما در آتیه هم حل است . در نظر بگیرید که افرادی که برای اسلام مفید است ، انتخاب کنید ، خودی را کنار بگذارید و خدا را توجه کنید . اگر این مساءله در هر انسانی حل بشود ، همه مسائلش حل شدنی است .
خداوند به همه توفیق بدهد که راه مستقیم الهی را به پیش بگیرند و بگیریم و به این راه مستقیم پیش برویم . صراط که در روایات هست که ادق ۶۴ از مو ، مثلا تاریکتر است از شب ، چه و چه و در بعض روایات هست که صراط از متن جهنم میگذرد ، یعنی توی آتش عبور میکند ، آتش محیط است ، نه رو . ملاحظه کنید آن جا باید عبور کرد و در این دنیا از همین جا صراط است تا غیرمتناهی و این صورت در آن عالم به آن نحو نمایش پیدا میکند . در این راه که دارید ، توجه کنید که مستقیم باشد ، صراط مستقیم باشد ، شرقی و غربی نباشد . جوانها را تربیت کنید به این که مستقیم باشند ، خداخواه باشند . ادارات را اصلاح کنید و همه چیز را . برای این مردم ستمدیده خدمت کنید ، این مردم که شما را به این جا رساندهاند و اگر اینها نبودند حالا یا در حبسها بودید یا در قبرستانها . برای اینها باید خدمت بکنید ، همه مان خدمت بکنیم ، هرکس به هر اندازهای که میتواند . بزرگترین چیز تقواست که قرآن و حدیث در آن ، آن قدر پافشاری کردند که انسان متقی باشد ، مواظب خودش باشد ، که مبادا با زبانش ، با چشمش ، با گوشش به مردم ظلم کند . عدالت را اجرا کنید ، عدالت را برای دیگران نخواهید ، خودتان هم بخواهید . در رفتار عدالت داشته باشید ، در گفتار عدالت داشته باشید ، تشریفات را کم کنید و این ملت را خدمتگزار باشید . ۶۵
حق را ملاحظه کنید و آنکه مرضی خداست
و من امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی به شما آقایان که برگزیده این ملت هستید برای این مساءلهای که در قانون اساسی است و برای تعیین رهبر - و شورای رهبری - یا شورای رهبری توجه به این معنا بسیار داشته باشید که آیا تعیین فلان آدم که در ذهن من است ، برای خدا من میخواهیم تعیین کنم یا چون دوست من است ، چون رفیق من است ؟ و آن که میگوید این صلاحیت ندارد ، برای خدا دارد این حرف را میزند یا برای اینکه مثلا رقابتی با او دارد ؟ شک نکنید که - مساءله - ما نباید پیش خودمان به خودمان تعمیه کنیم . شک نکنید که اینها ریشه اش - اصل - اصل ریشه اش در نفس انسان است و انسان تا آن دم آخر ، آنوقتی هم که میخواهد بمیرد این ریشه هست ، آنوقت بیشتر هم شاید ظاهر بشود . یکی از علمای قزوین رحمه الله گفتند که من رفتم بالای سر یک کسی که محتضر بود گفت به من که آن ظلمی را که خدا به من کرده است هیچ کس به هیچ کس نکرده ، برای اینکه من این بچهها را با ناز و نعمت بزرگ کرده ، حالا دارد من را میبرد و این مساءله خطرناک است برای انسان ، خطر جدی دارد برای انسان که انسان گمان کند شیطان از او دست بر میدارد در آخر عمر . از حالا ، حالا که فرصت هست - وقتی پیرمرد شدید مثل من دیگر نمیتوانید کاری بکنید - از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است جدیت کنید به اینکه هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید . همه گرفتاریها روی همین هوای نفس است . در تعیین رهبر ، در تعیین رهبری ، نه دسته بندی باشد که خیر ، ما میخواهیم آن کسی که با ما دوست است باشد ، و نه اشکال باشد به اینکه این چون با من خیلی دوست نیست ، نباشد . حق را ملاحظه کنید . آنکه مرضی خداست ، نه آنکه مرضی نفس شیطانی ماست مساءله مهم است ، اهمیت حیاتی دارد مساءله ، این مساءله مهم الان در عهده شما آمده است . شما قبول کردهاید این را و این مساءله مهم را باید با توجه به خدا ، استغاثه به خدای تبارک و تعالی که مبادا خدای نخواسته لغزشی در انسان پیدا بشود و خودش هم توجه به آن نکند از باب اینکه ستارههایی بین انسان و نفس اماره اش هست . با اخلاص به خدای تبارک و تعالی و خالی کردن ذهن از همه امور ، در این امر ، در این امر خطیر که اگر لغزش در آن پیدا بشود ممکن است لغزش در جمهوری اسلامی پیدا بشود و میشود و آنوقت به عهده شما آقایان است . این یک تکلیف الهی است به عهده تان آمده و قبول کردید . وقتی قبول کردید ، باید از عهده اش برای خدا برآئید و هرچه فکر میکنید راجع به این مساءله برای خدا باشد . شایسته تر را ، نه آن که با من دوست تر است . آن که برای اسلام بهتر است ، آنهائی که برای اسلام بهترند و البته ما حسن ظنی که به آقایان داریم و بسیاری از آقایان را از نزدیک هم میشناسیم ، همین معانی را امیدواریم که آقایان به وجه شایسته عمل کنند و موفق باشند و انشاءالله خدای تبارک و تعالی همراهی کند با شما و شما را هدایت کند به یک راهی که رضای اوست . ۶۶
خود را وقف خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان بنمائید
و وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر که عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهوری اسلامی و در حقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای آینده آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفهای است و مقام والایی ، بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر در پی دارد . از خداوند منان با تضرع و ابتهال میخواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روی سفید در حضرت خود بپذیرد و نجات دهد و این خطر قدری خفیف تر برای رؤ ساء جمهور حال و آینده و دولتها و دست اندرکاران به حسب درجات در مسؤ ولیتها نیز هست که باید خدای متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارک او بدانند . خداوند متعال راهگشای آنان باشد . ۶۷
خدمت برای خدا عبادت است
از شما برادرها و جوانهای عزیزی که در جبهه اسلام در مقابل کفر مشغول خدمت هستید تشکر میکنم . رمز پیروزی شما برادران و جوانان عزیز اتکال به خدای تبارک و تعالی و اعتماد به رحمت اوست که این در راءس همه امور است و دیگری پیروی از دستورات خدای تبارک و تعالی در اینکه همه با هم یکی باشید و در روایت حضرت رسول هم آمده است که مومنین یک دست هستند و حتی تعبیر دو دست نفرمودند و باید شما اجتماع و وحدتتان را به جائی برسانید که بین خودتان جدایی نبینید و این دستور اسلامی است که با یکدیگر برادر باشید و این وحدت و برادری اسباب این میشود که هیچ قدرتی نتواند بر شما چیره شود و تا این توکل و توجه به خدا هست هر قدرتی در مقابل شما هیچ و نابود است . شما بحمدالله با دلی روشن و چشمی باز برای خدا و برای اسلام و برای کشوری که از خود شماست فداکاری میکنید و این فداکاری پیش خدای تبارک و تعالی و ملائکة الله و انبیا ثبت است . هرگز از دشمن هراسی نداشته باشید . کسی که خدا با اوست از هیچ قدرتی جز قدرت او هراسی ندارد و از آنجا که ما همه چیزمان از اوست و باید در راه او باشیم ، خودمان ، جانمان ، مالمان ، اولاد و فرزندانمان همه و همه از اوست . شما این را میدانید که هر چه بشود ، پیروزی با ماست و مادامی که شما این ایده را دارید که برای خدا خدمت کنید ، در عبادت هستید و پیروز و دشمن شما انشاء الله شکست خورده است و نابود خواهد شد . امیدوارم که خداوند قدرت روحی و بازوئی به شما عنایت کند که در راه او جهاد کنید و شما اجر شهدا را دارید ، چه شهید بشوید و چه شهید نشوید . بروید به طرف نبرد با دشمن ، با دلی محکم و قلب هائی مملو از محبت خدا ، قلب هائی که از هیچ قدرتی ترس ندارد و خداوند همه شما را حفظ کند . موفق باشید . ۶۸
خدمت به اسلام از بزرگترین عبادات است
من از خدای تبارک و تعالی مسئلت میکنم که تمام کشور ایران ، هر جائی که شما دوستان هستید و در هر شغلی که عزیزان ما اشتغال دارند ، محلشان مهبط الهی باشد یعنی کارها برای خدا ، برای خدمت به بندگان خدا ، برای خدمت به اسلام باشد که این از بزرگترین عبادات است ، خدمت به خلق خدا و خدمت به اسلام .
امید است که در هر جا شما هستید ، اداره شما و پستهای شما مبدل بشوند به یک عبادتگاه و خدمتهای شما همه عبادت باشد و من امیدوارم که در مقابل آن رژیم سابق ، جاهائی که ماءمورین بودند ، مرکز معصیت بود ، امروز شما با تعهد به اسلام و با تعهد به احکام اسلام و با تعهد به جمهوری اسلامی ، در خدمت بندگان خدا و مستضعفین باشید و بیشتر از همه طبقات ضعیف را ملاحظه کنید و این خود یک عبادت بزرگ است برای شما و من امیدوارم که شما به این عبادت موفق باشید و غنیمت بدانید اینکه در یک رژیمی واقع شدید ، در یک حکومتی واقع شدید که آن شغلی که سابق معصیت بود ، امروز عبادت است و آن اتاقی که سابق در آن معصیت واقع میشد ، امروز با خدمت به خلق خدا عبادتگاه است . و خداوند این عبادتگاه را برای شما حفظ کند و شما را موفق کند که به این عبادت بزرگ که خدمت به جمهوری اسلامی و خدمت به مردم است بیشتر موفق بشوید . ۶۹
توجه کنید کارها خدمت برای خدا باشد
و من امیدوارم که همه ما خدمتگزار به اسلام و مسلمین باشیم و همه شما آقایان با تعهد به اسلام ، با اینکه حاضر بدانید خدا را در کارهای خودتان ، آن روزی را که میخواهید یک کسی را کنار بگذارید ، آن روزی که میخواهید به یک کسی فرض کنید که یک ( انگ ) غیر اسلامی بزنید ، توجه کنید که خدا حاضر است . اگر خدای نخواسته بر خلاف بکنید عمدا و اگر سهوی باشد ، اشتباهی باشد که مقدماتش دست شماست ، بدانید که این خدای حاضر و ناظر بر شما ممکن است نبخشد . توجه بکنید که کارها همه اسلامی باشد ، برای خدا باشد ، خدمت برای خدا باشد . ۷۰
باید تمام همّ خود را برای جلب رضای خدا به کار گرفت
ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند ، به خوبی دریافتهاند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که تصور میکنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد ، با الفبای مبارزه بیگانهاند . و آنهایی هم که تصور میکنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه میشوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک میکنند ، آب در هاون میکوبند . بحث مبارزه و رفاه ، بحث قیام و راحت طلبی ، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند ، و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند . فقرا و متدینین بی بضاعت ، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند . ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم . مسؤ ولین نظام ایران انقلابی باید بدانند که عدهای از خدا بی خبر برای از بین بردن انقلاب ، هر کس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فورا او را کمونیست و التقاطی میخوانند . از این اتهامات نباید ترسید ، باید خدا را در نظر داشت و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید . آمریکا و استکبار در تمامی زمینهها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند در حوزهها و دانشگاهها مقدس نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کردهام ، اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود میکنند ، اینها با قیافههای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت ، همه را بی دین معرفی میکنند ، باید از شر اینها به خدا پناه بریم و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هر چه روحانی و عالم است حمله میکنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی مینمایند ، راهی بس خطرناک را میپویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی میشود . ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد .
امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخهای سفید و سرخ را از بین خواهند برد ، امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است ، و همچون همه عاشقان شهادت ، برای درک شهادت روزشماری میکند . جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادی مان ، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم . انشاءالله ملت بزرگ ایران با پشتیبانی مادی و معنوی خود از انقلاب ، سختیهای جنگ را به شیرینی شکست دشمنان خدا در دنیا جبران میکند ، و چه شیرینی بالاتر از این که ملت بزرگ ایران مثل یک صاعقه بر سر آمریکا فرود آمده است ! چه شیرینی بالاتر از این که ملت ایران سقوط ارکان و کنگرههای نظام ستمشاهی را نظاره کرده است و شیشه حیات آمریکا را در این کشور شکسته است و چه شیرینی بالاتر از این که مردم عزیزمان ریشههای نفاق و ملی گرایی و التقاط را خشکانیدهاند ! و انشاءالله شیرینی تمام ناشدنی آن را در جهان آخرت خواهند چشید . نه تنها کسانی که تا مقام شهادت و جانبازی و حضور در جبهه پیش رفتهاند ، بلکه آنهایی که در پشت جبهه با نگاه محبت بار و با دعای خیر خود جبهه را تقویت نمودهاند ، از مقام عظیم مجاهدان و اجر بزرگ آنان بهره بردهاند . خوشا به حال مجاهدان ! خوشا به حال وارثان حسین علیه السلام !
اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساءلهای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنههای نبرد مقایسه شود ، مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است ، نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام ، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد ، تمامی اینها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است . ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است ، ما میگوییم تا شرک و کفر هست ، مبارزه هست و تا مبارزه هست ، ما هستیم ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم ، ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم . پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام ! و ای نیروهای مردمی ! هرگز از دست دادن موضعی را با تاءثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت .
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا ، اسرا ، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آوردهاند کم نشده است فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند ، پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد امروز روز هدایت نسلهای آینده است ، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود ، ولی خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعیم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمیرویم . البته برای ادای تکلیف همه ما موظفیم که کارها و مسایل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم . ۷۱
عمده این است که ما آن دنیا آبرو داشته باشیم
و شما هم انشاء الله خدمتگزار همه هستید و همه ما خدمتگزار ملت هستیم . و خدا را در همه امور شما حاضر بدانید ، مهم آن معناست ، ما از این جا خواهیم رفت ، هیچ شکی نیست ، من زودتر و شما هم بعدا میآیید ، این مساءلهای نیست ، بلا اشکال است مساءله . باید فکر این را بکنیم که حالا که رفتیم ، آن جا از ما پرسیدند که شمایی که رئیس جمهور بودید برای مردم چه کردید ؟ شمایی که نخست وزیر بودید چه کردید ؟ شمایی که وزیر بودید چه کردید ؟ شمایی که وکیل بودید چه کردید ؟ ملت را ازشان میپرسند که شما برای اسلام چه کردید ؟ عمده این است که ما آن جا آبرو داشته باشیم . اگر این مطلب را درست بکنیم ، هم این جا درست میشود و هم آن جا درست میشود . و اگر خدای نخواسته بخواهیم یک تخلفی بکنیم ، نه این جا خیرش را میبینیم ، نه آن جا خیرش را میبینیم . من از خدای تبارک و تعالی توفیق و سعادت و سلامت همه شما را خواستار هستم و از همه تان تشکر میکنم که در یک همچو موقعی همه با حسن تفاهم ، با خوبی و با صفا مشغول خدمت هستید . ۷۲
هر قدمی که برای کشور اسلامی برمی دارید پیش خدا محفوظ است
خداوند انشاءالله شماها را حفظ کند ، شما جوانها را حفظ کند که همچو همت والائی دارید که میروید در جهاد سازندگی و زحمت میدهید به خودتان ، لکن برای خداست این . شما هر قدمی که الان بردارید برای کشور اسلامی پیش خدا محفوظ است ، خیال نکنید که این قوههای شما هدر میرود . قوای انسانی وقتی هدر میرود که برای خدا نباشد وقتی که قوا برای خدا کار بکند هدر نمیرود ، پیش خداست و این سازندگی شما انشاءالله خودتان ساخته میشوید به آنطوری که خدای تبارک و تعالی امر فرموده است و انبیا را برای او فرستاده که هم این جهاد ، جهاد نفسی باشد و هم سازندگی برای ملت . خداوند همه شما را موفق و موید بدارد و من دعاگوی همه تان ، خدمتگزار همه هستم . سلامت باشید انشاء الله . ۷۳
برای خدا به بندگان خدا خدمت کنید
من تشکر میکنم از خدای تبارک و تعالی که در این روز با شما عزیزانی که برای این کشور زحمت میکشید و برای سازندگی محرومان رنج میبرید مواجه هستیم و از چهرههای نورانی عزیز شما بهره میبریم . خدای تبارک و تعالی این زحمتهای طاقت فرسای شما عزیزان ، را هرگز فراموشی راه نمیداده است شما عزیزان ، چه قشر روحانی و چه قشرهای عزیز دیگر در این مدت طولانی چه رنجها بردید و چه خدمتهای شایسته در سرتاسر کشور ، در جبهه و پشت جبهه تقدیم خدای تبارک و تعالی کردید . آنهایی که برای یک مستمند و یک مومن خدمت بکنند آنهمه اجر پیش خدا دارند و شما که برای میلیونها مستمند و میلیونها مستضعف خدمت میکنید جز خدای تبارک و تعالی کسی نمیتواند احصاء کند اجر شما را و من امیدوارم که با همین عزم راسخ و با همین قدم الهی به کار خودتان ادامه بدهید و توجه به اینکه مردم دربارهٔ شما چه میگویند ، مخالفین دربارهٔ شما چه میگویند ، نداشته باشید . شما اخلاص داشته باشید و برای خدا به بندگان خدا خدمت کنید و ثنا و اجر را از او طلب کنید که او جزای شما را و اجر شما را عطا میفرماید . و همین طور از فرماندهان محترم ژاندارمری که در اینجا حضور دارند تشکر میکنم ، تشکر میکنم که آنها هم در حد توان خودشان دارند به این کشور خدمت میکنند . کشور امروز از خود شماهاست و دست شرق و غرب از کشور کوتاه شده است و شما خودتان هستید که باید کشور خودتان را اداره کنید و حفظ کنید . از اول که این نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید همه قشرهای امت چه قوای نظامی و انتظامی و چه پاسداران عزیز و چه جهاد سازندگی و چه کمیتهها ، همه قشرهای ملت با هم دست برادری دادند و به پیش رفتند چقدر شهید دادند و چقدر مجروح و چه خانوادههایی جوانهای خودشان را در راه اسلام از دست دادند ، لکن نباید ما بگوییم که از دست دادند . آنکه محفوظ است ، آنکه برای همه محفوظ است ، آن خدمتی است که در راه اسلام و آن خونی است که در راه اسلام ریخته شود . اسلام از اول برای همین امر قیام کرده است که به این مستمندان عالم در مقابل ستمگران خدمت کند و این ستمگران را به جای خود بنشاند و شما اشخاصی هستید که پیرو یک همچو اسلام عزیز هستید و به این پیروی باید ادامه بدهید . ۷۴
اگر خلوص برود ، دست خدا هم برداشته میشود
و خاصیت یک نهضت اسلامی که از خود تودهها و خود ملت برخاسته همین هائی است که در ایران واقع شد . یکدفعه سرتاسر ایران بعد از اینکه انقلاب به پیروزی تا حدودی رسید سرتاسر کشور بدون اینکه یک نظمی در کار باشد و یک اشخاصی بخواهند مردم را آگاه کنند ، خودشان برداشتند و سازمان هائی درست کردند و گروههایی درست کردند . سرتاسر ایران خود ملت دادگاه درست کرد و در هر شهری ، در هر ناحیهای یک ملائی قاضی شد و چند نفری هم دادستان و امثال ذلک بدون اینکه از مرکز یک تعیین شده باشد و سرتاسر کشور نهادهای مختلف پیدا شد ، جوشید . یکی از نهادهایی که از خود ملت جوشید و متکفل آن خود ملت بود ، همین جهاد سازندگی بود . کمیتهها و پاسداران و همه این نهادهای تازه و جدید بدون اینکه یک سازمانی در کار باشد خود همان مردم درست کردند و مادامی که این معنا باشد که مردم خودشان موظف میدانند خودشان را برای ساختن ، آسیب نخواهند دید . آن روز آسیب خدای نخواسته به کشور ما و به ملت ما میرسد که این معنائی که در اول نهضت پیدا شد و سبب پیروزی شد ، این معنا از بین مردم برود یعنی به واسطه اختلافات و تشتتات و هواهای نفسانی طوری بشود که از آن معنای الهی که در بین ملت بود و موجب پیروزی شد تهی بشود و در آنوقت دست رحمت الهی از سر این کشور خدای نخواسته برداشته بشود . کاری بکنید که این کلمه ید الله مع الجماعه از دستتان نرود . اگر جماعتها همه با هم باشند و ایده اسلامی باشد دست خدا همراه شماست .
نهادهائی که در ایران از خود ملت پیدا شد اولش با یک قصد خالصی ، الهی پیدا شد و ظاهر شد . اگر این قصد خالص از پیش شما کوچ بکند دست خدا هم برداشته میشود . کوشش کنید که این نهادی که شما در آن خدمت میکنید و خدمت ارزندهای است ، بسیار کوشش کنید که این خدمت در راه خدا باشد . خدمت به بندگان خدا ، خدمت به بندگان مستضعف خدا که مورد عنایت حق تعالی هستند . کوشش کنید خدمت برای مستضعف باشد ، نه برای هواهای نفسانی و کوشش کنید که این خدمت آلوده نشود به بعضی از کارهائی که ناپسند است . شیاطین در صددند که هر یک از این نهادهای اسلامی را لکه دار کنند . دستهای خائنین در کار است ، توطئهها در کار است که این نهادهای اسلامی را به دنیا بر خلاف آنچه که هست معرفی کنند . اگر خدای نخواسته در این نهادها یک کارهای بر خلاف موازین انجام بگیرد فرصت دست بدخواهان میافتد و در بوق و کرنا این مطلب را بزرگ میکنند و شما که برای خدا مشغول کار هستید شما را بدنام میکنند . دادگاههای سرتاسر کشور توجه داشته باشند که در دادگاهی ، خدای تبارک و تعالی را در نظر بگیرند و از اشتباهات و خطاها و انحرافات پرهیز کنند و در اموال و نفوس مردم با احتیاط رفتار کنند که اگر خدای نخواسته یک بیگناهی به دست اشخاص ، مجرم حساب بشود یا برای او جزائی تعیین بشود ، این در دستگاه الهی بسیار بزرگ است جواب ندارند بدهند . ۷۵
وعده نصرت خدا در قبال خدمت خالصانه ماست
تمام این پیروزیها و عدم پیروزیها و سلطنتها و ابرقدرتیها و همه گذراست . ما این جا نشستیم ، بلا اشکال در صد سال دیگر از ما خبری نیست ، گذشته است ، رفته است ، پیروز بشویم رفته است ، شکست بخوریم رفته است ، قدرت داشته باشیم رفته است ، نداشته باشیم گذشته است . آن که باقی است ، آن است که در پیش خودمان است . آنچه باقی میماند ، ما و چیزهایی که حمل میکنیم به عالم دیگر است . ما باید فکر این معنا باشیم که خدمت بکنیم / به / خدمتی که برای ما سرمایه باشد برای آن جهان . زدن و پیروز شدن و فتح کردن و همه اینها اگر آن بعد معنوی اش نباشد ، همه اش شکست است ، بلکه آنهایی که بیشتر در نظر مردم پیروزند ، شکسته ترند . این قدرتهای بزرگی که در عالم بوده است و هست و خواهد بود ، اینها اگر آن بعدی که آنها را به سعادت میرساند نداشته باشند ، تمامش شکست است . چند روز خورد و خواب و جنایت و خیانت و بعدش تمام / در این جا/ این جا بسته میشود و در آن عالم باز میشود ، صحیفه ما باز میشود . همه این عالم شهادت میدهند برای ما ، همه حاضرند . ما باید که فکری بکنیم که نصرت کنیم خدا را؛ ان تنصروا الله ینصرکم جنگ نیست ، انزوا هم نیست پیشرفت نیست ، شکست هم نیست . نصرت یک معنایی است که در خود انسان باید متحقق بشود ما اگر چنانچه در همه جبههها پیروز بشویم ، لکن به عنوان نصرت خدا نباشد ، برای نصرت خودمان باشد ، بخواهیم که خودمان یک جایی را بگیریم ، ما نصرت خدا را نکردیم و خدا هم آن وعدهای را که دادهاند ، عمل نمیکنند ، اگر عمل کنند یک عنایت خاصی است ، ربطی به ما ندارد . آنی که وعده کرده است که ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ، آن این است که شما جبهه نصرت را باز کنید ، خدا هم باز میکند . شما برای خدا کار کنید ، برای خدا پیش بروید ، برای خدا زحمت بکشید ، برای خدا همه کارها را انجام بدهید . آن که در جبهه هست برای خدا باید جبهه باشد ، آن که پشت جبهه است برای نصرت خدا باشد ، این کسی که متصدی امور لشکر است برای خدا متصدی باشد ، آن که متصدی امور کشور است برای نصرت خدا باشد ، آن که در مجلس است برای خدا در مجلس باشد ، برای نصرت خدا باشد و بالاخره اگر همه با نصرت خدا باشیم ، خدا به وعده خودش بی اشکال عمل میکند . اگر نقصی باشد در ماست اگر/ در نصرت / ما به خیال خودمان پیروزی داریم پیدا میکنیم ، لکن نصرت خدا نباشد ، یعنی برای او نباشد برای پیشرفت مقاصد الهی نباشد ، مقاصد الهی مقصود این است که برای مظلومان ، برای مستمندان ، برای پیشرفت احکام اسلام ، برای دفع ظلم از مظلومان ، برای قطع ید ستمگران ، همه اینها برای خدا ، خدا فرموده است ، ما عمل میکنیم . اگر فرموده بود که بروید در/منزلهای تان / منزلتان بنشینید ، آن وقت ما برای خدا میرفتیم منزل مینشستیم وقتی میفرماید که قتال کنید ، قاتلوهم /ما/ برای خدا ، برای اطاعت اوست . وقتی برای اطاعت اوست ، نصرت و شکستن هیچ فرقی با هم ندارد ، برای این که این وجهه الهی اش همه اش نصرت است . آن چیزی که مربوط به معنویات است و مربوط به یک جهان دیگر است و برای ما ، مایه دست است ، برای ما سرمایه است ، /آن / وقتی در دست ما باشد ، چه شکست بخوریم و چه پیروز بشویم ، هیچ فرقی با هم ندارد و اگر این معنا نباشد باز هم فرقی ندارد ، بلکه پیروزیها شکستش بیشتر است . ۷۶
نصرت خدا ، نصرت بندگان خداست
باید ما جدیت کنیم که این معنا را درست بکنیم . دنبال این باشیم که اگر چنانچه متصدی امر دولتیم ، دولتی باشیم که برای خدا کار بکنیم و برای خدا کار کردن ، این است که ببینیم خدا چی فرموده است ، چی گفته است ، ما باید بکنیم . فرموده است که به مستمندان باید برسید ، به ضعفا باید برسید ، به مردم فقیر باید برسید برای همه باید تهیه کنید . وقتی که بنا شد ما برای این جهت خدمت کردیم ، این نصرت خداست . نصرت خدا ، نصرت بندگان خداست نصرت دین خداست . وقتی ما نصرت کردیم بندگان خدا را برای خدا ، برای این که اینها عیال الله هستند ، ما اگر چنانچه در جبههها هم پیروز نشویم ، این جا پیروز ، و اگر این طور نشد ، شکست خوردیم از همین حالا ، در اوج پیروزی در شکست هستیم / این جا در اوج / و در حضیض شکست ، پیروز هستیم . میزان ، این است و ما باید این را در نظر بگیریم . در هیچ پیروزی ای به مقدار خارج از متعارف که مربوط به خدا نباشد ، غرور و خوشحالی پیدا نکنیم و در هیچ شکستی سرشکستگی نداریم ، برای این که ما نمیخواستیم خودمان یک چیزی بشویم که سرشکستگی پیدا کنیم ، ما میخواستیم اطاعت امر خدا را بکنیم . خدا فرموده است : بروید دست ظالم را قطع کنید . ما میرویم ، آن قدری که قدرت داریم ، دست ظالم را ، بتوانیم قطع میکنیم ، نتوانستیم ، کار خودمان را انجام دادهایم . به ما فرموده است که قاتلوهم ۷۷ ، خداوند تعزیرشان میکند به دست شما . ما مقاتله میکنیم ، اطاعت است ، یعنی سربسته و دربسته در اختیار او باید باشیم ، اطاعت بکنیم ، دنبال هر چی میرویم اطاعت بکنیم . اگر موعظه میکنیم برای اطاعت خدا باشد و اگر موعظه میشنویم هم برای اطاعت خدا باشد . اگر جنگ میکنیم برای خدا باشد ، اطاعت خدا باشد و اگر صلح میکنیم ، اطاعت خدا . هر جا فرموده آن کار را بکنید ، آن کار را میکنیم ، هرجا فرموده این کار را بکنید ، این کار را میکنیم . اگر این طور شدیم که از خودمان یک چیزی را مایه نگذاشتیم ، هرچه هست از اوست ، چیزی هم نداریم که مایه بگذاریم ، خیال میکنیم چیزی داریم ، هرچه هست از اوست . هرچه ما خیال میکنیم داریم ، نه ! از اوست پیش ما ، امانت است این امانت هم یک وقتی رد میشود به خودش اگر هم داشته باشیم به خیال خودمان ، از ما نیست ، اشتباه میکنیم . ۷۸
سعید این است که همه چیز را برای ( او ) بخواهد
همه عذابهایی که در آن عالم هست برای نفهمی آدم است . خیال میکند خودش چیزی است ، چون خیال میکند خودش چیزی است ، میخواهد به همه تفوق پیدا کند . چون برای خودش هست ، میخواهد همه چیز را برای خودش تحصیل بکند ، و این است که انسان را به شقاوت میرساند . و سعید این است که همه چیز را برای ( او ) بخواهد و برای او خواستن ، یعنی برای بندگان خدا ، برای احکام خدا . ما اگر چنانچه در این جنگی که برمان تحمیل شده است ، دفاع میکنیم و دفاع کردیم و بیرون کردیم این اشخاص جنگجوی مفسد را ، برای این است که خدا فرموده است : دفاع باید بکنید . دفاع هست ، ما دفاع میکنیم . اگر هم فرموده بود که نه ، بروید جنگ بکنید ، میرفتیم جنگ میکردیم . حالا چون فرموده دفاع است ، ما دفاع میکنیم . مادامی که آنها مشغول این کارهای مفسده جویی هستند ، ما هم باید دفاع کنیم ، یعنی ما اطاعت امر خدا میکنیم ، هر کس هم هر چی میخواهد بگوید . اگر برای خدا شد ، از حرفهای مردم هیچ ناراحت نمیشویم . حرف را همه میزنند - اگر نه ، همه نمیگویند - حرف زده میشود . شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید ، برایتان یک چیزی میگویند ، بروید برای جنگ و همه کار بکنید برای خدا ، برایتان یک چیزی میگویند . ماءمون نیستید از زبان مردم ، همان طوری که پیغمبر اکرم ماءمون نبود ، برای او آن همه میگفتند ، برای امیرالمومنین هم آن همه میگفتند ، لکن آنها برای این که کارشان برای خدا بود از این که بگویند فرض کنید که ، مگر امیرالمومنین نماز هم میخواند ؟ مگر علی نماز هم میخواند که توی مسجد کشتندش ؟ او از این ناراحت نمیشود . اگر ناراحت بشود ، برای این که چرا یک آدمی این طور است ، نه چرا /من / برای من میگوید . انبیا ، ناراحت اگر میشدند برای این بود که چرا باید بندگان ( این مردمی که آمدند در این جا و بنده هستند ) خودشان را مستقل بدانند و برای خودشان کار بکند و فساد بکنند ، برای این دلسوزی میکردند . و احتمال من میدهم که ما اوذی نبی مثل ما اوذیت هم ، این معنا باشد ، من احتمال میدهم که آن معرفتی که رسول خدا داشت ، دیگران نداشتند ، مقاماتشان هر چه بود ، به اندازه ایشان نبود . و هر چه مقامات بیشتر است راجع به معصیت هائی که در عالم میشود ، بیشتر اذیت میشود . اگر بشنود که در آن سر دنیا یک کسی یک کسی را اذیت کرده / این / این ناراحت بشود ، نه از باب این که شهر خودم است ، نه از باب این که مملکت خودم است ، اقربای خودم است ؛ از باب این که یک مظلوم در دنیا واقع شده . و لهذا میبینید که حضرت امیر آن طور میفرماید که وقتی که آن چیز را از پای یک ذمی بیرون آوردند ، میفرماید مرگ برای انسان چطور است ، از ظلم ، بما انه ظلم بدش میآید ، نه از ظلم به خودم . از خوبی به آن طوری که خوب است خوشش میآید ، هر کس هم به هر کس خوبی کند ، از باب این که خوبی است خوشش میآید ، هرکس هم به هرکس ظلم کند ، از باب این که ظلم است ناراحت میشود . این معنی ، این است که یک انسانی بداند که چی هست و کجا هست و کجا میرود . همه این بساط برچیده میشود لکن صحف ما برچیده نمیشود ، هست ، آن طرف است . پرده را الان هم اگر بردارند ، ما خودمان میبینیم که چه کردیم ، چی هست ، دیگران هم میبینند ، اگر ستاریت خدا نباشد . ۷۹
جنت لقاءالله بالاترین پاداش خادمین اسلام است
من نمیدانم با چه بیانی از این جوان هائی که در طول این مدت فداکاری کردند تشکر کنم . آنقدری که میتوانم عرض کنم این است که این مطلب برای خداست و ما هم از خدا هستیم ( انالله ) ۸۰ و به سوی او هم میرویم ، دیر و زود خواهیم رفت و چه بهتر که در این راهی که داریم قهرا به آن طرف میرویم با یک توشه باشد و آن توشه ، توشه توحید است ، توشه خدمت به اسلام است . من نمیتوانم برای - خدمتگزاری - جوانی که برای خدمتگزاری به اسلام شب تا صبح ، شب زنده داری میکند ، در حال خطر واقع میشود ، مجاهده میکند ، ارزش برای این ما نمیتوانیم حساب بکنیم که ارزش این چقدر است ، اجرت این چقدر راست . مگر غیر از خدا میتواند کسی به این اعمال پاداش بدهد ؟ مگر طبیعت و زینتهای طبیعت پاداش یک موجودی است که برای خدا قیام کرده است و برای خدا خودش را به خطر انداخته است ؟ آن چیزی که دل ما را خوش میکند این است که برای شما پیش خدای تبارک و تعالی یک حسابی باز است و الا ما نمیتوانیم از شماها تشکر کنیم یا خدای نخواسته به شما اجر بدهیم . ما همچو قدرتی نداریم ، آنچه هست این است که شما از خدا هستید ، برای خدا هم خواهید بود و خدا هم اجر شما را میدهد . اجری که خدا میدهد ، آن ارزش دارد ، ارزش عمل شما آن است که خدا به شما میدهد ، ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اءموالهم بان لهم الجنه جنت ، آن جنتی که لقاء خداست ، جنتی که لقاء دوستان خداست ، آن برای شما کافی است و از آن که گذشت ، دیگر در عالم طبیعت نمیشود برای اعمالی که برای خداست یک چیزی قرار داد - او - هر چه مربوط به عالم طبیعت است مادون آن چیزی است که برای خداست . ۸۱
علائم خدمت برای خدا
۱- مطرح نکردن خود
آنهایی که در هر جا خدمت میکنند توجه کنند که خدای تبارک و تعالی و ملائکهای که از طرف خدا موکل هستند مواظب هستند . همین موجهایی که در دنیا از حرف شما ، از عمل شما منعکس میشود ، همینها فردا پیش شما شهادت میدهند . باید توجه بکنید به اینکه مسؤ ولیت بزرگ است مثلا - در - کسانی که در جبهه هستند و جبهه خدمت میکنند اینها گروههای مختلف هستند ، ارتشی هست ، ژاندارمری هست ، پاسدار هست ، بسیجی هست ، عشایری هست ، شهربانی هست از همه قشرها در آنجا خدمت میکنند ، مردم عادی هم میروند خدمت میکنند ، اینها مواظب باشند که همین جا محل امتحان آنهاست که آیا اینهایی که دارند فعالیت میکنند و میخواهند کشور خودشان را نجات بدهند و دفاع کنند از کشور خودشان ، آیا اینها باهم هماهنگ هستند یا هر که میخواهد برای خودش کار بکند ؟ آیا برای خدا کار میکنند یا برای خودشان ؟ اگر ملاحظه کردند که میل دارند که این گروه خودشان قدرت داشته باشد قدرت در دست بگیرد نه گروه دیگر ، بدانند که عمل شان شیطانی است ، شهادت شان هم اجر ندارد . و اگر دیدند که برای خدا دارند کار میکنند؛ برای خدا کار کردن اینجا معلوم میشود که آن کسی که سپاهی است نکشد طرف سپاه همه چیز را و آن کسی که ارتشی است نکشد طرف ارتش همه چیز را هکذا دیگران . همه با هم برای خدا و برای نجات ملت و برای نجات کشور به پیش بروند فرق نکند که این طایفه باشد یا آن طایفه باشد . مقصد عمده است . انبیا اینطور بودند . اولیای خدا اینطور بودند . کار برای خداست به دست شما انجام بگیرد ، گرفته است ، به دست من انجام بگیرد ، گرفته است ، در دست دیگری ، گرفته است . ۸۲
۲- عدم توقع از دیگران
انسان که یک قدم اصلاحی و زندگی ساز بر میدارد نباید توقع داشته باشد که مورد پذیرش همه قرار گیرد ، این نخواهد شد . امیرالمومنین را هم تا آخر عمر عدهای قبول نداشتند . اگر انسان بخواهد برای اسلام خدمت کند نباید توقع این را داشته باشد که همه او را بپذیرند . کسی که میخواهد برای خدا کار کند باید پیه حبس ، تبعید ، بدنامی و سایر چیزها را به خود بمالد . اگر به شما فحشی میدهند ، شما برای خاطر خدا بپذیرید و ثواب کنید . این را نباید فراموش کنیم که ما همه یک چنین کار بزرگی را انجام دادهایم ، حالا از شرق و غرب فحاشی نشنویم یا در داخل با فساد کسانی مواجه نگردیم ؟ ! ۸۳
۳- عدم انتظار اجر دنیوی
آن حالتان را یاد بیاورید . آن حال - حال - حالی است که ولی شما خدا بود یعنی همه چیزتان الهی بود ، همه حرکت ، حرکت الهی بود ، شماها یدالله بودید در آنوقت و این جماعت ، این جماعت هائی که با هم یکصدا فعالیت میکردند اینها یدالله بودند یدالله مع الجماعة آن حال را یادتان باشد ، همان حال را حفظش کنید ، نگوئید حالا تمام شد قضیه و حالا بیائیم سر تقسیم ، تقسیمی توی کار نیست ، تقسیمی که نیست ، تقسیم مال آنهائی است که برای آمال دنیایی کار کردند ، شما رفتید جانتان را در طبق اخلاص گذاشتید و هدیه کردید ، برای شکم رفتید این کارها را کردید که حالا میخواهید تقسیم کنید ؟ ! تقسیمی توی کار نیست ، از خدا بخواهید ، از خدا اجر بخواهید . آن چیزهائی که در دنیاست اجر این نیست که شما جانتان را فدا کردید و در طبق اخلاص گذاشتید حالا بعوض اینکه جانتان را فدا کردید یک خانه میخواهید ، یک دکان میخواهید ، یک پست میخواهید ، اصلا میشود این عوض او باشد ؟ ! کسی که همه چیزش را ، خودش را ، جوانش را ، همه چیزش را فدا کرده است این حالا بیاید بگوید که یک خانهای بدهید عوض این ، این عوض دارد اصلش ؟ ! این فداکاری جز خدا کسی نمیتواند عوض بدهد ، اگر همه این دنیا را به شما بدهند ، عوض او نیست . آن حال را حفظ کنید ، برگردید به آن حال ، دوباره شما تحت رهبری شیطان نباشید ، ولی شما طاغوت نباشد . آن حال اگر حفظ بشود ، الان هم شما ، همان ولایت خدا در شما حکومت میکند و هیچ چیز هم عوض این نمیشود . شمائی که میروید در کردستان و فداکاری میکنید ، این فداکاری در دنیا عوض ندارد که شما عوض بگیرید . اگر توی ذهن تان آمد برویم یک عوضی بگیریم ، معلوم میشود برای خدا نبوده ، برای دنیا بوده اگر قضیه تقسیم اموال است این معلوم شد مال دنیا بوده که حالا میخواهند تقسیم اموال بکنند . در جنگ حنین که مسلمین پیش بردند و غنائمی به دست آوردند ، پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) تمام این غنائم را داد به همین اهالی مکه و ابوسفیان و امثال اینها ، همه غنائم را به آن کسانی که مخالفش بودند داد بعضیها گله کردند که آخر مثلا چه ، ما هم بودیم فرمود که شما حاضر نیستید که آنها شترها را ببرند و شما پیغمبر همراهتان باشد آنها شتر بردند ، قسمت شما پیغمبر است . حیف است انسان فداکاری بکند آنوقت شتر بخواهد . شمائی که الان بعضی تان در ، شاید خودتان هم بودید در کردستان و آن وقایع کردستان و آن فداکاریها ، حالا که برگردید شتر میخواهید ؟ ! برای خودتان یک چیزی میخواهید ؟ ! چیزی میتواند مقابل این فداکاری باشد ؟ ! بگذرید از این علائق ، اینها ، این علائق همه اش ظلمت است ، همان ظلماتی است که خدا میفرماید والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات . ۸۴ فطرت همه بر نورانیت است . فطرت شما فطرت نورانی است ، فطرت توحید است ، به دست خود ما این فطرت به جهالتها ، به ظلمات کشیده میشود و ما باید خودمان را مواظبت کنیم ، باید مجاهده بکنیم خودمان را ، باید حساب خودمان را بکشیم قبل از اینکه آنجا حساب از ما بکشند . خودتان حسابتان را بکشید قبل از اینکه حسابگرها حساب شما را بکشند . همه لحظات چشمهای شما ، همه خاطرات ذهن شما ، تمام تفکرات باطن شما در حضور خداست و در نامهها هم در پروندهها ثبت است . هر لحظهای که در لحظات چشم شما بر خلاف آن چیزی که دستور است واقع بود ، در حضور خداست و ثبت است و در روایات همه است که اینها هفتهای دو مرتبه اعمال عرضه میشود بر ولی امر ، بر امام زمان سلام الله علیه . توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی عرضه شد بر امام زمان سلام الله علیه خدای نخواسته آزرده بشود و پیش ملائکة الله یک قدری سرافکنده بشود که اینها شیعههای من هستند ، اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند . رئیس یک قوم اگر قومش خلاف بکند ، آن رئیس منفعل میشود . ای پاسدارهای عزیز و ای سربازهای اسلام ! در هر جا هستید از خودتان هم پاسداری کنید تا به پیروزی بر نفس خودتان و پیروزی بر همه شیاطین نائل شوید . من امیدوارم که شماهائی که در این نهضت با آن جوش و با آن خروش و با آن فداکاری شرکت کردید ، در این بین راه ، یک کسی نباشید که نارفاقتی بکنید و بین راه رها کنید . این قافله راه افتاده است و دارد طرف خدا میرود ، همه با هم باشید در این راه ، وقتی همه با هم شدید در این راه ، خداوند با شماست ، تفرقه نکنید ، با هم برادرند همه انما المومنون اخوه ۸۵ برادرید . - باید - باز این یک محکی است که ما ببینیم که به دیگران به چشم برادری نگاه میکنیم و برادروار با همه هستیم یا نه خدای نخواسته یک خصومتی توی کار هست و یک گرفتاری هائی هست . مومن آن است که با مومن دیگر برادر باشد ، این عقد برادری را خدا در اصل برای شما ایجاد کرده . برادرها ! ما بین راه هستیم و دشمن در کمین . یک راهی است که شخصی ما داریم میرویم که این صراط الهی است دشمن ابلیس است و میخواهد نگذارد شما این راه را طی کنید ، مراقبت از خودتان بکنید که این راه را با سلامت طی کنید و در آنجا که میروید با سلامت وارد بشوید . یک راهی هم ، راهی است که اجتماعی باید برویم و بروید و او پیشبرد اهداف اسلامی است که بحمدالله تا اینجا که آمدید ، خوب آمدید و از اینجا به بعد هم با سلامت و خوبی پیش بروید . اگر چنانچه همان حالی که در زمان انقلاب و آنوقتی که همه تان در خیابانها و در میدانها وارد میشدید آن حال را به نظر بیاورید ، حالا هم همان حال را در خودتان احیاء کنید ، ایجاد کنید آن حال را اگر چنانچه در خودتان ایجاد کنید ، همه با هم برادر خواهید بود و این آمالی که در همه ممکن است خدای نخواسته باشد اینها از بین میرود و به جای او صفا ، برادری مینشیند . ۸۶
۴- عدم باخت و دلسردی
شما در این کارهائی که انجام میدهید ، چه در جهاد سازندگی ، چه در پاسداری و چه در دادگاهها و هر جا هستید ، ادارات ، توجه تان به خدا باشد . کی کمک به من میکند کی نمیکند خیلی مطرح نباشد پشتیبان . شما دارید یک عمل انسانی - اسلامی برای خدا انجام میدهید ، توانستید انجام بدهید که به آن نتیجه هم رسیدید ، اگر نتوانستید هم انجام بدهید باز شما برد دارید ، برای اینکه پیش خداست ، مطلب الهی است . کسانی که برای خدا کار میکنند هیچ وقت باخت در آن نیست آنهائی که برای دنیا کار میکنند باخت دارند که اگر نرسیدند خوب ، باختند و عمرشان هم هدر دادند ، اگر برسند هم باخت دارند لکن آنهایی که برای خدا قیام میکنند ، اطاعت امر خدا را میخواهند بکنند ، نهضت برای خدا ، قیام برای خدا ، عمل برای خدا ، این هیچ وقت شکست ندارد . در ظاهر هم اگر خیال بشود که ما نتوانستیم عمل بدهیم پس شکست خوردهایم ، به حسب واقعش شکستی نخوردیم ، برای اینکه ما برای خدا کار کردیم و کسی که برای خدا کار بکند همین دنیا نیست قضیه ، جاهای دیگر ما داریم ، برد آنجا است . ۸۷
۵- عدم یاءس و شکست
خودتان باید حالا از اول بسازید خودتان را برای اینکه کشور خودتان را خودتان اداره بکنید خیلی هم دنبال این نباشید که حالائی که دارید کار میکنید خیر باید حتما همه ادارات هم با شما همراهی کنند ، شما برای خدا کار بکنید البته آنها باید این کار را بکنند لکن اگر یک وقتی یک لنگی پیدا شد هیچ ابدا خوف به خودتان راه ندهید و یاءس به خودتان راه ندهید . خودتان قدرتمندید ، خودتان میتوانید عمل بکنید .
من امیدوارم که خداوند همه شما را توفیق بدهد و همه ما را توفیق بدهد که برای خدا کار بکنیم تا شکست در آن نباشد این از همه توفیقها بالاتر است که ما خودمان طوری بکنیم که کارهایمان برای او باشد . خدمت به ملت خدمت به او است . خدمت به مملکت خود شما خدمت به خداست . مملکت ، مملکت خداست خدمت کردن برای اینکه ما محتاج به اجانب نباشیم ، این خدمت بزرگی است ، خدمت الهی است ، برای خداست این . کوشش کنید که کارتان برای خدا باشد وقتی برای خدا باشد از هیچ چیز باک نداشته باشید ، خدا همراه شماست و کسی که خدا همراهش است از هیچ نباید باک داشته باشد . ۸۸
۳ - ساده زیستی
روش حکومت انبیاء و اولیاء
راه انبیا الگوی راه ما
و انشاء الله باقدرت شما و با قدرت ایمان شما ، با قدرت اسلام این نهضت به آخر میرسد و بوی اسلام را آنوقت میشنوید که چه معطر است اسلام . چه نظامی است این اسلام که آن که در راس واقع شده است مثل خود پیغمبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و آنهائی که در پائین به اصطلاح شما یا مردم ، واقع شدهاند ، اینها در یکجا با هم مجتمع میشوند و مینشینند و صحبت میکنند و - عرض میکنم - قصه و صحبت تجییش جیوش میکنند اینها ، این بنای پیغمبر اینطور بود . پیغمبر که خلیفة الله بود ، همه او را قبول داشتند ، وقتی که توی مسجد مینشست نمی شناختندش ، کسی که از خارج میآمد ، نمیشناخت برای اینکه بالا و پائینی در کار نبوده ، آنوقت حتی یک همچو چیزی هم نبوده است که بیندازد زیرش ، آن روی یک حصیر اگر خوب ، بود حصیر ، والا روی زمین مینشست ، اسلام این است . ما دلمان میخواهد یک همچو ، البته قدرت ما نداریم که این که هست عرضه کنیم اما هر چه ، هر چه آدم بخواهد به مبداء خیر نزدیک بشود ، باید خودش را نزدیک کند ، حالا من نتوانستم مثل مالک اشتر عمل کنم خوب ، هر چه بتوانم خودم را نزدیک کنم به آنها ، باز خوب است و من امیدوارم که مملکت ما یک مملکت اسلامی بشود ، جوانهای ما ، یک جوانهای مسلم ، معتقد به اسلام بشود و اگر این ایمانی که ما را پیش برد ، باقی باشد ، احدی دیگر نمیتواند به شما تعدی کند و انشاء الله نخواهد توانست . ۸۹
شیوه سرداران اسلام
وحدت کلمه و اسلامی بودن یک مملکت این است که از آن رئیس جمهورش که آن بالا هست به حسب اعتبار تا آن کسی که آن پائین هاست اینها یک جور باشند ، نه این از او بترسد نه او توقع داشته باشد که این از او بترسد . اسلام اینطوری است .
حضرت امیر سلام الله علیه که خلیفه مسلمین بود ، خلیفه یک مملکتی که شاید ده مقابل مملکت ایران بود از حجاز تا مصر ، آفریقا ، کذا ، کذا ، یک مقدار هم از اروپا ، این خلیفه الهی وقتی توی جمعیت بود مثل همه ما که نشستهایم با هم ، این هم زیر پایش نبود ، همین بود که یک پوست داشتند به حسب نقل . یک پوست داشتند که شب خودش و حضرت فاطمه رویش میخوابیدند و روز روی همین پوست علوفه شترش را میریخت ، پیغمبر هم همین شیوه را داشت . اسلام این است ، آن که ما میخواهیم این است . البته هیچ کسی قدرت ندارد مثل او باشد اما ما میخواهیم یک خرده نزدیک ، یک بوئی از اسلام بیاید در ایران ، ما میخواهیم اینطور بشود که وقتی رئیس یک مملکتی ، فرض کنید رئیس جمهور ، نخست وزیرش توی جمعیت میآید همچو امتیازی نباشد که مردم کنار بروند ، آی آه واه بشود . زمان رژیم سابق اگر میخواست این شخص از یک خیابانی عبور کند ، سازمان امنیت و مامورها قبل از اینکه بیاید ، دو روز ، سه روز قبل این جاها را همه را تحت نظر میگرفتند ، خانهها را این خانهها را خالی میکردند از مردم تحت نظر میگرفتند که ایشان میخواهد یک عبوری از اینجا بکند . چرا ؟ برای اینکه خودش خائن بود و خائن میترسد . خیانت به مملکت کرده بود و خائن خائف است ، از خودش میترسد ، میترسد بکشندش . اما مالک اشتر هم اینطور بود ؟ توی مردم بودند ، حضرت امیر تو مردم بود ، با مردم بود پیغمبر اکرم توی مسجد به حسب نقل وقتی نشسته بودند با اصحابشان یک عربی که از خارج میآمد نمی شناخت اینها کدام یکی پیغمبرند ، کدام یکی دیگران هستند . میپرسید که : کدام یکی تان هستید ؟ پیغمبر کدامها هستید ؟ وضع اینطور بود که دور مینشستند ، یک صدری یک ذیلی نبود دور هم مینشستند ، وقتی یک کسی میآمد ، خوب اینها که دور هم نشستهاند کدام یکی شان هستند . وضع حکومت اسلام این است . ۹۰
کیفیت زندگی حاکمان اسلامی
اسلام آن اسلامی است که در نیم قرن فتح کرد تمام این ممالک را برای اینکه آدمشان کند ، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهای سلطانهای دیگر ، مثل فتح نادرشاه است ، خیر . آن طرز حکومت اسلام ، طرز حکومت آدمسازی است . شما خود رؤ سای اسلام را باید ملاحظه کنید ، مثل پیغمبر اکرم که رئیس اسلام است ، امیرالمومنین که بعد از او رئیس اسلام بود . شما خود آنها را ببینید که وضع شان چه جوری بوده است ، دیکتاتوری بوده است ؟ پیغمبری که با مردم دیگر وقتی مینشست معلوم نبود آقا کدام است و نوکر کدام است و عرض بکنم که اصحاب کدام است و خود پیغمبر کدام است پیغمبری که با مردم همانجور مینشست و با همه همانطور جلسه میکردند و همانطور جلسه شان ، جلسه بندهها و فقرا بود و زندگیش ، زندگی فقرا بود و بیت المال ، مال مردم بود و هیچ تصرفی نمیکرد ، مثل یکی از فقرا زندگی میکرد و با مردم وقتی که معاشرت میکرد ، اعلام کرد به اینکه هرکس حقی دارد به من بگوید ، یکی پیدا نشد ( غیر یک نفر آدمی که اشتباها گفت برای غرضی ) که بگوید تو ده شاهی از ما برداشتی ، که بگوید یک ظلمی تو به من کردی این آخر عمر میفرمود هر که حرفی دارد به من بگوید ، هیچ کس پیدا نشد که بگوید تو به ما یک ظلمی کردی ، یک بدی گفتی - عرض میکنم که - به این ملت یک ( نعوذ بالله ) خیانتی کردی ، فقط یکی در بین اینها پا شد گفت که شما یک شلاق به من زدهاید . گفت به او بیا عوض آن را بزن گفت به اینجای من . گفت بیا عوض آن را بزن . گفت نه اینجوری نبود برهنه بودم برهنه شد بعد رفت بوسید آنجا را ، گفت که من این را گفتم که اینجا را ببوسم یعنی دروغ گفتم ، نه نکردهاید . شما در حکومتهای دنیا یک همچنین حاکمی پیدا کنید ، ما یک همچنین حاکم ، دنبال یک همچنین حاکم میگردیم ، البته نمیتوانیم پیدا کنیم اینجور اما دنبال این میگردیم که لااقل به بعضی احکام اینها خوب عمل بکند ، خیانت نکند به این ملت ، نخورد مال این ملت را ، برندارد مال این ملت را ببرد به آمریکا و به سایر ممالک و ویلا برای خودش و بچههایش و طایفه اش درست بکند . ۹۱
نمونههایی از ساده زیستی حضرت امیر ( علیه السلام )
۱- زندگی ساده
پیغمبر وقتی که از دنیا رفت هیچ چیز نداشت . این هم آن حاکم دوم که دیگر توسعه حکومتش سرتاسر شرق را گرفته بود و تا اروپا هم رفته بود تقریبا ، آن هم آن حاکم که زندگیش یک پوست داشت ، آنجا شبها روی آن دوتایی زن و شوهر میخوابیدند که حضرت امیر باشد و فاطمه زهرا سلام الله علیها و روزها علف شتر را روی آن میریختند که علف بخورد آن . این بارگاه ، تخت و بارگاه اعلیحضرت سلطان بود . کار میکرد ، مثل سایر عملهها کار میکرد ، نداشت این جایی را ، آدم و دستگاه نداشت نه اینکه کار میکرد که جمع بکند ، کار میکرد و وقف میکرد . همان روزی که با او بیعت کردند بیل و کلنگش را برداشت و رفت سراغ کاری که انجام میداد آنجا یک چشمهای را میخواست حفر کند ، خودش با دست خودش حفر کرد ، وقتی درآمد ، تبریکش کو ؟ گفت که این تبریک را برای ورثه بگو ، بیاور قلم و کاغذ ، و قلم و کاغذ آوردند ، همان وقت وقف کرد برای یک جهتی . آن هم زندگی و خوراکش که از نان و جو نگذشت ، بالاتر نبود ، آن هم چند تا لقمه بود . ما یک همچنین حاکمی ، دنبال این میگردیم پیدا نمیکنیم البته ، خود ایشان هم فرموده که ( خوب شما طاقت ندارید اینقدر ، لکن تقوا داشته باشید ) . ۹۲
۲- کار کردن مثل دیگران
اسلام اگر خدا بخواهد انشاءالله با خواست خدا در خارج تحقق پیدا کند ولو به یک وجود کوچکی نازلی ، غیر از این مسائل است که اینها خیال میکنند ، غیر از این مطالبی است که مردم خیال میکنند و اینهائی که خیال میکنند که ما اسلام را میفهمیم ، غیر از این مسائل است . اگر اسلام پیدا بشود ، اسلام آن است که همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر سلام الله علیه ، همان روز ( در تاریخ هست ) که بیعت کردند ، بیعتی که طول و عرض مملکتش آنقدر بود که عرض کردم ، بیعت تمام شد بیل و کلنگش را برداشت رفت یک چشمهای بود که مشغول بود برای کندنش ، رفت آنجا برای سر کارش ، کارگر بود . حالا چشمه درآمد میگویند که چشمه هم وقتی که کلنگ آخر را زدند مثل گردن شتر آب بیرون آمد . یک کسی گفت خوب است ، گفت که این ورثه را چیز بده . بعد آن را وقفش کرد . یک همچو سردارهائی اسلام داشته است . یک همچو لشگری اسلام داشته که جنگ وقتی که میکردند ( تاریخ هست این ) گرسنه بودند ، این جهازات جنگی در کار نبود ، هر چند نفرشان یک دانه شمشیر و هر چند نفرشان یک دانه شتر داشتند این حرفها نبود که خیال کنید که حالا ساز و برگ چیز . یک دانه خرما گیر این میآمد میگذارد دهانش ، همان شیرینی اش که به دهانش میرسید در میآورد می داد به رفیقش آن بگذارد دهانش ، میداد رفیقش آن میداد رفیقش تا آن آخر . اینطور اسلام را اینها نگه داشتند و حالا ما باید نگه داریم این اسلام را اسلام خیلی عزیز است . ۹۳
۳- غذای ساده
ما البته نمیتوانیم یک حاکمی مثل حضرت امیر پیدا کنیم که حکومت کند ، که وضع زندگیش آنطور باشد اما خوب ما توقع نداریم که برسیم به یک حاکمی که زندگیش آنطور باشد که وقتی شب آخری که شبی است که ( خوب سلطنت دارد بر ، حالا من جسارت میکنم بگویم سلطنت ، خلافت دارد بر یک همچو ممالک طویل و عریض ) میخواهد که شهید بشود حضرت ، یعنی ضربت خورد ، مهمان بود به منزل یکی از دخترها ، دخترهای خودشان ، وقتی که برایش به حسب تاریخ نمک آوردند و شیر آوردند رو کرد که تو چه وقت دیده بودی که من دو تا چیز داشته باشم ، میآید نمک را بردارد ، میفرماید که نه شیر را بردار ، من همان نمک را میخورم . البته ما نمیتوانیم یک همچنین حکومتی پیدا بکنیم اما میتوانیم که یک حکومتی که دزد نباشد پیدا کنیم ، یک حکومتی که مال مردم را اینقدر نخورد ، اینقدر نچاپد ، اینقدر ندهد به مردم . ما دنبال این هستیم که حالا یک حکومتی پیدا کنیم که اینطور نباشد که اموال مسلمین را خرج خودش و عائله اش بکند و یک مقداریش را ، زیادترش را هم بدهد به آمریکا ، بدهد به شوروی و بدهد به سایر ممالک دیگر تا آنکه تخت و تاجش محفوظ بماند . ۹۴
اینها با هفت معاء میخورند با هفت معاء ، اصلا اعتنا به این که یک ملتی است که این ملت باید زندگی بکند ، ندارند ، هر روز ، هر روز نه البته ، بسیاری از اوقات به ما مینویسند که اجازه بدهید فلان جا حمام درست کنیم پس چه شد این حرفهای شما که می گوئید همه ایران در رفاه هستند ؟ همه ایران در رفاه هستند و بچه هایشان را میفروشند ؟ ! برای گرسنگی در رفاهند همه ایران ؟ چه رفاهی الان برای ایران هست ؟ بازار ایران را دارند الان چپاول میکنند که یک مقداریش را خرج این جشن مفتضحانه بکنند ، باقیش هم خودشان مصرف کنند یا مامورین مصرف کنند . سرمایههای مردم و مسلمین بیچاره را صرف این میکنند واز بودجه خود مملکت چقدرها ، چقدر میلیونها ، دهها میلیون خرج یک همچنین ملعبهای ، یک همچنین مضحکهای میکنند ، برای چه ؟ برای هوای نفس ، همین که گفته بشود که ما آنیم که جشن گرفتیم و ما مفاخرمان این است که آقا محمد قجر داشتیم ، مفاخرمان این است که نادر قلی داشتیم یک آدم مزخرف سفاک این آدم بود که خدا میداند چهها کرد . اینها جشن دارند ؟ ! مسلمین باید عزا بگیرند برای این طور حکومتها . ۹۵
۴- رفتار حضرت امیر ( علیه السلام )
جشن برای آنی باید بگیرند که وقتی که احتمال این را میدهد که در آخر مملکت یک گرسنهای باشد ، به خودش گرسنگی میدهد . کسی که کنار مسجد ، دارالاماره اش و دکة القضاه . او ، همین مسجد کوفه یک گوشهای از مسجد کوفه دکه القضاه او در آن هست و روی زمین مینشیند و یاءکل کما یاءکل العبید و یمشی کما یمشی العبید وقتی هم پیراهن گیرش میآید پیراهن نو را به قنبر میدهد ، پیراهن کهنه را خودش بر میدارد و آستینش هم که بلند است پاره میکند همان طور میپوشد و میرود خطبه میخواند ، یک مملکتی هم دارد که ده مقابل مملکت ایران است ، این جشن دارد . ۹۶
۵- پوشاک ساده
ما در تولد حضرت امیر جهات معنویش / را از/ دست ما ازش کوتاه است ما نمیتوانیم از این جهات معنوی ای که در ایشان بوده است حتی یک جمله موافق با واقع نمیتوانیم عرض کنیم ، لکن بعضی از جهات که مربوط به خود جهت مادی است و جهات اجتماعی است ، آن را میشود گفت . شما ملاحظه کنید که یک نفر که خلیفه مسلمین است ، زمامدار امور است ، خلیفه است ، این چه وضعی داشته است ، در حالی که خلیفه است میخواهد نماز جمعه بخواند ، لباس زیادی ندارد ، میرود بالای منبر ، آن لباسی که دارد حرکت میدهد - به حسب نقل - تا خشک بشود ، دو تا لباس ندارد . یک کفشی را که خودش وصله میکرده است ، کفاشی میکرده است ، ازش میپرسند/ میگوید/ ، حضرت میفرماید که این کفش به نظر شما چقدر ارزش دارد ، میگویند هیچ میگوید که : ( امارت بر شما هم ، خلافت هم ، در نظر من مثل این کفش و پایین تر از این کفش است ، مگر این که اقامه عدالت کنم ) . شما کجا سراغ دارید که یک نفر خلیفه باشد و وضعش این طور باشد ؟ حضرت امیر سلام الله علیه حقیقتا مظلوم است و مظلوم بوده است ، حتی در بین شیعیان هم مظلوم است . وقتی میخواهند تعریف کنند از حضرت امیر ، تعریف میکنند به چیزهایی که بر خلاف واقع است و توهین به حضرت است ، مثلا میگویند که انگشترش را که میخواسته هدیه بدهد به فقیر ، قیمتش خراج شامات بوده است ! آن کسی که لباسش آن است ، انگشتر میپوشد که قیمتش خراج باشد ؟ ! این یک دروغی است که اگر روایت هم داشته باشد ، دروغ است - در صورتی که ندارد - وقتی میخواهند معرفی کنند حضرت امیر را ، به این جهات معرفی میکنند ، به همین جهات چیز یا آنهایی که عارف لفظی هستند - عرفان حقیقی که کم است در دنیا - آنها هم وقتی که میخواهند از حضرت نقل کنند ، یک حرفهای درویشی نقل میکنند . آنی که هست واقعیتش را که نمیدانند ، و این جهات ظاهری هم که حضرت داشته است برای جهالت هائی که بوده است ، منحرف کردند از واقعیتش ، خیال کردند تعریف حضرت امیر به این است که انگشترش چقدر قیمت داشته باشد و مثلا چه باشد . یک زندگی عجیب و غریبی برای حضرت امیر .
شما خلافت در آن وقت یک وضع خاصی داشته است ، خصوصا آن خلفای از معاویه به پایین ، یک سلطنتی بوده است و در / همین عصر که / در همان عصر که معاویه آن بساط سلطنتی را راه انداخته بود ، حضرت امیر مثل یک فعله میرفت کار میکرد ، مثل یک عمله میرفت کار میکرد و آب راه میانداخت و بعد همان جا میگفت این آب صدقه است . آب راه نمیانداخت برای خودش ، وضع زندگی این بوده است . ما اگر بخواهیم از ایشان تقلید کنیم نمیتوانیم ، حقیقتا نمیتوانیم تقلید کنیم ، قدرت این معنا را ما نداریم . اما خود ایشان هم فرمودند که شما نمیتوانید ، اما تقوا میتوانید داشته باشید . میتوانید که تقوا داشته باشید ، میتوانید که با خدا باشید ، توجه به خدای تبارک و تعالی داشته باشید . ۹۷
۶- پایینترین سطح زندگی
ما تا این راه مستقیمی که راه انسانیت است ، راه اسلام است و از حکومتهایش ما فرق را میفهمیم ، آنوقتی که اسلام به دست ماها نیفتاده بود که مثل یک پوستین این طرف ، آن طرف باشد آن وقتی که اسلام صریح بود ، زمان خود پیغمبر ( ص ) و زمان علی ابن ابیطالب ( سلام الله علیه ) شما وقتی آنوقت را ملاحظه کنید و سران قوم را در آنوقت ، سردارهای اسلام را در آنوقت ، آن که در راس واقع شده بود به حسب نظم مملکتی ، وقتی که ملاحظه بکنید چه جور زندگی میکردند ، وضع خودشان چه جور بود ، آن که پیغمبر اسلام بود در یک مسجدی که نه مثل این مسجد ماها ، مساجدی که حالا هست ، یک مسجدی که شاید حصیر هم نداشتند ، یک دیوار یک متری آنقدری تقریبا بوده است و با این چیزهای ، چوبهای خرما یک جائیش را سقف زده بودند . مسجد ، آن مسجد و اطاقها ، یک دانه اطاق برای یک عده بود وقتی که نشسته بودند ( در مسجد مینشستند با اصحابشان ) کسی که از خارج میآمد نمیفهمید اینها کدام یکی پیغمبرند و کدام یکی دیگرانند ، میپرسید کدام یکی شما او هستید . اینطور مینشستند ، مثل ، مثل سایرین حتی یک همچو پتوئی نبوده است که زیرشان بیندازند که یک امتیازی در کار باشد و آن که حضرت امیر ( سلام الله علیه ) است و تاریخش را همه میدانیم ، همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر و رای دادند به ایشان ، همان روز وقتی فارغ شد از این قضیه بیل و کلنگش را برداشت رفت پی کار . کار میکرد ، یک جا رفت آنجا سراغ کارش . یک همچو حکومتی ، خودش کار میکرد . این حکومت یک حکومتی است که اگر بگوید ما برادر هستیم ، راست میگوید یعنی یک برادری است که از برادر دیگرش ، از سایر برادرهای دیگرش در زندگی پائین تر است . - حضرت امیر سر آن - آنطور که در تاریخ است آن چیزی که تویش آرد جو درست کرده بود برای اینکه از آرد جو میل میفرمود سرش را مهر زده بود که مبادا دخترهایش به واسطه عطوفتی که به او دارند یک روغنی ، یک چیزی داخلش بکنند ، مثلا چیزی که تغییر مزه داشته باشد . زندگی این زندگی بود و میفرمود که من میترسم که در آن طرف مملکت نمیدانم کجا ، یک کسی باشد که گرسنه باشد ، نان نداشته باشد و من میخواهم همانطور باشم این حکومت یک حکومتی است که میتواند حاکم بگوید که ما با دیگران برادر هستیم ، ما همه هستیم ، همه باهمیم ، با اینکه وضعش کمتر از دیگران است . یک پوستی داشتند که شب زیر خودش و عیالش حضرت زهرا میانداختند می خوابیدند روی آن ، روز همین پوست را یک قدری علف میریختند برای شترشان . این زندگی بود . ۹۸
آن حکومتی که ما میخواهیم مصداقش یکی خود پیغمبر اکرم است که حاکم بود . ما بناست که رؤ سا را بگیریم ، رؤ سا را نظر بکنیم ، سیره رؤ سا را نظر بکنیم ، یکی از آنها هم حضرت امیر بود ، یکی هم عمر بود ، ما ببینیم اینها مثل عمر هم هستند ؟ خود پیغمبر را هر کس که سیره نوشته است از رسول اکرم نوشته ، وضعش در زندگی کمتر بوده است از این مردم عادی که آن وقت در مدینه زندگی میکردند . اطاق گلی اینها داشتند توی مسجد یک اطاق گلی داشتند ، سوار الاغ میشده است یک کسی هم دنبالش ، پشت سرش مینشسته و میرفته ، آنوقت هم برای او مساءله میگفته ، او را تربیت میکرده . شما بیاورید یک حاکمی ، یک رئیس - عرض میکنم - کلانتری ، یک کدخدای یک شهری ، یک دهی بیاورید که اینطوری باشد ، سلوکش با ملت این باشد که وقتی توی مسجد - مسجد محل اداره حکومت ، میآمدند آنجا - وقتی که پیغمبر توی مسجد نشستند - و عرض میکنم که - چند نفر هم همراهشان هستند ، با هم نشستهاند و دارند صحبت میکنند ، اشخاصی که نمیشناختند ، از خارج میآمدند ، نقل شده است که نمیشناختند اینها کدام یکی عرض میکنم که حاکم است و کدام یکی محکوم ، کدام یکی پیغمبر است ، کدام یکی مردم دیگر . یک زندگی اشرافی و یک زندگی عرض میکنم چیزی نداشته در عین حال که خودش اینطور بوده ، آنقدر به این فقرا رسیدگی میکرده و به این ضعفا رسیدگی میکرده است که مردم همه از ذکرش ( فرض کنید ) عاجز بودند .
آن هم حضرت امیر با سلطنت ( جسارت است که من سلطنت به ایشان بگویم ) با خلافت چندین مملکتی که ایران یکی از آنها ، حجاز یکی از آنها ، نمیدانم عراق یکی از آنها ، اردن یکی از آنها ، مصر یکی از آنها ، این یک همچو دامنهای آنوقت داشته سلطنت ایشان ، با این دامنه سلطنت ، زندگی خودش را ببینیم که آیا این غمخوار ملت است یا آنهائی که اینها میگویند ؟ مقایسه بکنید و زندگی شان را در تاریخ ببینید آن چیزی که نقل میکنند ، یک پوستی ایشان داشته است ، یک پوست گوسفندی داشته شبها خودش و عیالش رویش میخوابیدند ، روز هم این را میگذاشتند آنجا برای شترشان علف میریختند . این زندگی حضرت امیر . در عمرش شاید یک دفعه یک نان سیری نخورده باشد . این وضع خوراک حضرت امیر که در آن چیز را ( برحسب نقد ) مهر میکرده ، آنجایی که توی آن نان جو بوده است مهر میکرده است ، که مبادا اینها باز کنند یک چیز دیگر توی آن بریزند ( یک چربی ، یک چیزی که مثلا به حسب ترحمی که فرزندانش میخواستند به پدر بکنند و زینب مثلا میخواسته به پدر بکند ، چیزی داخل این بکند ) مهر میکرده که دست نخورده باشد . این خوراک حضرت امیر سلام الله علیه بود .
آن شبی که شب فوت ایشان است شب ضربت خوردن ایشان هست ، آن شب مهمان ام کلثوم میگویند بوده است ، وقتی که برایش غذا میآورند ، ایشان غذا برای افطار میآورد ، میبیند که نمک آورده و شیر ، میگوید تو چه وقت دیدی من دو تا خورش داشته باشم ؟ یکیش را بردار ، میگویند که رفته است نمک را بردارد ، گفته است به جان من شیر را بردار ، دو لقمه نمک دست برد و خورد . این حکومت ماست ، حکومت اسلام است ، حاکم اسلام است ، آن هم حاکم کمونیست و مارکسیسم و اینها . ۹۹
۷- نحوه معاشرت با دیگران
خدای تبارک و تعالی هیچ احتیاجی به اعمال ما و خود ما ندارد ، انبیاء هم احتیاج به من و شما و به اعمال ما ندارند . تمام زحماتی که انبیا کشیدند ، وقتی که ما کیفیت زندگی آنها را مطالعه کنیم ، زندگی حضرت موسی ، حضرت عیسی سلام الله علیهما را و خصوصا زندگی حضرت رسول اکرم پیغمبر خودمان را اگر ملاحظه کنید و به تاریخ اسلام و به تواریخی که حکایت از اینها کردند و از زندگیشان کردند ملاحظه کنید و میفهمید که اینها تشکیل حکومت بعضی شان دادند حکومت بعضی شان دادند ، احکام حکومتی دارند لکن خودشان وقتی به زندگیشان مراجعه کنید میبینید که اصلا مثل رؤ سای جمهوری یا سلاطین این عالم اصلا نبودند ، یک شکل دیگر ، یک وضع دیگر داشتند . در ممالک دیگر ، هم در زمانشان تحت لوای ایشان بوده است در عین حال وقتی زندگیشان را ، کیفیت معاشرتشان را ملاحظه میکنیم می بینیم که اصلا این طور مسایلی که رئیس کلانتری یک ناحیه داشته ، ایشان ندارد چون که با وجودی که الان سلطان حجاز است و فرمانفرمای حجاز است وقتی که توی مسجد نشسته است و رفقای خودش ، اصحاب خودش نشستهاند ، آدم هائی که از خارج میآیند نمیتوانند بفهمند که کدام یکی از اینها آن پیغمبری است که رئیس اینهاست و کدام سایرین هستند .
معاشرتش این طور بوده است . خیال نکنید یک همچو مسندی که حالا من پیرمرد را شما نشاندهاید ، او هم روی مسند نشسته باشد ، او روی همانجایی که شما نشستهاید ، همانجوری نشسته بوده است که وقتی از خارج میآمدند نمی فهمیدند که این پیغمبر است یا آن یکی . وضعش اینطور بوده است ، این طور نبوده که مثل رئیس جمهورهای حالا اگر کسی بخواهد خدمتشان برسد باید مدتها زحمت بکشد ، آن هم چه شخصی باشد ، همه مردم که نمیتوانند بروند پیش او در مسجدش باز بود و همه میآمدند ، غنی و فقیر و درویش و مسکین و همه میآمدند پیش ایشان حرف هایشان را میزدند و جواب هایشان را میشنیدند ومسائل شان را گوش میکردند و اینها ، وقتی هم منزل داشتند یک مسجدی اینها داشتند ، خیال میکنید مثل مسجد حالای مدینه بوده ، یک تکه زمین بوده و دورش را با چوبهایی از درخت و شاخه هائی از درخت محفظهای گرفته بودند که حیوانات نروند آنجا . آن مسجدشان بوده است و یک دوسه تا هم ، چند تا هم خانه ، اطاق گلی درست کردند در آن و در آن هم ابدا هیچ از این تجهیزات که حتی منزل تو و من دارد نداشته . این پیغمبر اکرم وقتی میآییم سراغ حضرت امیر سلام الله علیه که وصی به حق اوست آنوقتی که حضرت امیر سلطنت ، حالا من جسارت میکنم بگویم سلطنت ، امام یک ممالک بزرگ بوده است و تمام حجاز و تمام عراق و تمام سوریه و لبنان و مصر و ایران و همه اینها تحت لوای او و تحت حکومت او بوده است ، خودش زندگیش چه جور بوده است ؟ باز مثل امیرالامرا بوده است ؟ یک پوستی داشتند ، پوست گوسفندی داشتند که شبها ( آن طور که نقل میکنند و تاریخ دارد ) میانداختند و خودشان و همسرشان روی آن میخوابیدند ، روزها همین پوست گوسفند را علف میریختند توی آن برای آن شترشان که علف بخورد . این حکومت اسلام . حضرت امیر سلام الله علیه با دست خودشان ، با کلنگ خودشان قنات درست میکردند . در تاریخ هست همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر به خلافت آن هم خلافتی که دامنه اش این قدر زیاد بود همان روز بعد از این که بیعت تمام شد ، ایشان بیل و کلنگش را برداشت رفت سراغ آن کاری که میکرد ، کار میکرد ، آن وقت کار که میکرد نه این که کار میکرد برای استفاده خودش که قنات داشته باشد ، وقتی که آب زد بیرون آن وقت قلم و کاغذ را گرفت وقفش کرد برای فقرا - و برای مثلا چیز وقف کرد - ما یک چنین حاکمی میخواهیم . ۱۰۰
۸- رفتار با بیت المال
ما که اینقدر زحمت میکشیم و فریاد میزنیم و ملت اسلام را دعوت میکنیم ، دعوت میکنیم که ما یک حاکمی میخواهیم ، یک سلطانی میخواهیم که خیانتکار نباشد . داشت حساب بیت المال را میکرد ، حساب زکات و چیزهائی که ، مالیات هائی که به بیت المال باید مردم بدهند ، چراغ روغنی اش ( آن وقت چراغ مثل اینکه با روغن روشن میشده ) پیه سوز به اصطلاح ما ، این چراغ روشن بود و حضرت مشغول نوشتن حساب بود ، یک کسی آمد ( به حسب آن چیزی که نقل شده است ) کسی آمد با حضرت صحبت بکند حضرت آن چراغ را خاموش کرد گفت آن وقت که این روشن بود برای حساب بیت المال مسلمانها بود حالا که میخواهید با من صحبت کنید مربوط به این نیست من چراغ را خاموش کردم ، مال مردم ، مال بیت المال است ، من حق ندارم .
حالا شما ملاحظه کنید که این رئیس جمهورها چه میکنند ، این سلاطین چه میکنند ، چون از آنها اطلاع نداریم برگردید ایران را نگاه کنید ، برگردید ببینید که این آقا که حالا این همه فساد کرده چه میکند ، با بیت المال مردم چه میکند ، با بیت المال مسلمین ما یک چنان حاکمهایی رامی گوئیم که ، هی میپرسند اسلام چیست ، اسلام چیست ؟ اسلام یک چیزی نیست که بخواهد همه چیز را به هم بزند . اسلام تمام نظام طبیعت را حفظ میکند ، فسادهایش را جلوگیری میکند . حکومت باشد اما حکومت چپاولگر نباشد ، حکومت خائن نباشد ، نه این که میخواهد حکومت را به هم بزند ، خوب آنها خودشان حکومت داشتند . سلطنت به معنای حکومت ( نه به این معنای خلافکاری و اینها ) به معنای حکومت اسلامی هست ، حاکم اسلامی است ، نظام اسلامی هست لکن این چپاولها و این دزدیها و این خیانتها نیست ، منهای اینهاست .
فریاد ما که می گوئیم ما حکومت اسلامی میخواهیم و مرگ بر این سلطنت کثافت کاری ، برای این است که ما میبینیم که ( خودمان میدانیم و هم یک وقت تاریخ میخوانیم ) سلاطین سابق هر چه بودند ، جبار بودند لکن خیانت در آنها کم بوده جبار بودند ، تبهکار بودند ، تعدی میکردند به مردم اما مملکتشان شان را به یک مملکت دیگری ، منافع مملکتشان را به مملکت دیگری نمیدادند . من ندیدم که یکی از سلاطین سابق مملکتش را فروخته باشد به یک کسی ، منافع مملکتش را تقدیم دیگری کرده باشد ، این اخیرا شده و خصوصا در زمان این آقا ، در زمان این سلطان مفسد این مسائل پیدا شده است که هر چیزی که ما داریم اینها از بین بردهاند . زندگی خودشان این زندگی است ، زندگی شما این است که میبینید ، توی اینجا بنشینید ، توی این جاهای نم . این زندگی اینهاست . من این را دو سه دفعه گفتهام تا حالا ( که نوشته بود کسی برای من و یا در مجلهای خواندم ، الان یادم نیست ) که یکی از خواهرهای این آقا یک ویلایی در کجا تهیه کرده که پول آن ویلا را من الان یادم نیست ، خیلی قلم درشت محیر العقولی بود ، آنی که یادم هست این کلمه اش است که پنج میلیون دلار خرج گلکاری و تزئینات گلکاریش شده یعنی ۳۵ میلیون تومان . ما یک همچنین سلطانی دیدهایم که چراغ را خاموش میکند که آن چراغ به قدر دو دقیقه که با این شخص میخواهد صحبت عادی بکند ، صحبت رفاقتی مثلا بکند این دیگر روشن نباشد ، خودش هم دستگاه بارگاهش این مسجد است ، توی این مسجد میآید می نشیند ، همه میآیند حرف هایشان را به او میزنند ، از مسجد هم لشگر درست میکند میفرستد به این طرف آن طرف برای - عرض میکنم - پیشرفت اسلام لکن زندگیش همین است که عرض کردم که یک پوست هست و وقتی که شب مردنش ، شب شهادت حضرت ، وقتی که مهمان بود منزل دخترش نمک آوردند و شیر ، گفت تو چه وقت دیده بودی که من ( بر حسب نقل ) دو تا چیز همراه بخورم ، رفت نمک را برداشت فرمود که به جای نمک شیر را بردار ، نان با نمک را خورد آن سلطان حجاز ، ایران ، سوریه ، لبنان ، عراق ، ماورای اینها ، اردن و امثال ذلک . این شب آخر زندگی ایشان در حال آن قدرتمندی . ۱۰۱
عواقب خروج مسؤ ولین از زندگی ساده
۱- شکست اسلام
من قبلا عرض میکنم که من از اینکه اینجا نشستهام و آقایان در آنجا هستند ( نه شما آقایان ، شما که تاج سرمان هستید ، دیگران هم همین طور ) من از این شرمنده هستم و امید عفو از محضر آقایان دارم و از آقایان تشکر میکنم که تشریف آوردند و از نزدیک ما خدمت شان میرسیم و بعضی مسائلی که مناسب با این جلسه است عرض میکنم . من به سهم خودم هیچ نگرانی ندارم راجع به انقلاب . انقلاب راه خودش را پیدا کرده و به پیش میرود و بستگی به وجود هیچ کس هم ندارد این انقلاب انشاءالله محفوظ میماند و آسیبی از خارج به او نخواهد رسید لکن آن چیزی که انسان را یک قدری نگران میکند ، دو تا مطلب است که این مربوط به عموم روحانیت است . یک مطلب اینکه من خوف این را دارم که در این انقلاب که باید روحانیت تقویت بشود و آنچه که شده است به هدایت آقایان بوده است ، مبادا خدای نخواسته به واسطه بعضی از اعمالی که از بعضی از این روحانیون و معممین صادر میشود ، این موجب این بشود که یک وقتی یک سستی در روحانیت پیدا بشود . یکی قضیه اینکه از آن زی روحانیت و زی طلبگی بوده است ، اگر ما خارج بشویم ، اگر روحانیون از آن زی که مشایخ ما در طول تاریخ داشتهاند و ائمه هدی سلام الله علیهم داشتهاند ، ما اگر خارج بشویم خوف این است که یک شکستی به روحانیت بخورد و شکست به روحانیت شکست به اسلام است . اسلام با استثناء روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه بدهد . اینهایند که اسلام را معرفی میکنند و به پیش میبرند و از اول هم همین طور بوده . اگر چنانچه ما از زی متعارف روحانیت خارج بشویم و خدای نخواسته توجه به مادیات بکنیم ، در صورتی که خودمان را با اسم روحانی معرفی میکنیم ، این منتهی ممکن است بشود به اینکه روحانیت شکست بخورد . من این نگرانی که همیشه هی در دلم هست این است که من خوف این را دارم که مردم به واسطه امثال من به بهشت بروند . آنها برای خدا توجه به آقایان دارند و ما هم و شما هم دعوت میکنید مردم را به خیر و صلاح . من خوف این را دارم که آنها برای خاطر ما و شنیدن حرف ما به بهشت بروند و ما برای خاطر اینکه خودمان مهذب نبودیم به جهنم . و آن خوف زیادی که من دارم این است که ما روبرو بشویم با آنها ، ما در جهنم باشیم ، آنها در بهشت باشند . ۱۰۲
۲- مطرود شدن از طرف مردم
البته آقایان باید بنده را موعظه کنند ، لیکن از آنجا که حق برادری موعظه است ، مسائلی را عرض میکنم . تحقیقا احیای نماز جمعه در ایران از مسائل بسیار مهم است . نماز جمعه موجب میشود تا مسائل فراموش شده در اسلام به بهترین وجه برای مردم گفته شود . در قدیم اگر یک روحانی راجع به امور سیاسی مردم صحبت میکرد می گفتند رهایش کنید او سیاسی است ، که این نوع فکر بلا اشکال از شیاطین داخل و خارج بوده است . آنها به ما باورانده بودند که روحانی باید عبایش را سر بکشد و فقط برود مسجد نماز معمولی اش را بخواند . روحانی حق دخالت در هیچ امری را نداشت . ولی واقعیت این است که ما تابع حضرت رسول و ائمه علیهم السلام هستیم که همه امور دست آنها بود ، حکومت تشکیل دادند و مردم را هدایت نمودند . بحمدالله امروز وارد مسائل سیاسی شدن دیگر عیبی ندارد ، ولی باید توجه کنید که همه متوجه شما هستند ، لذا زی اهل علم خودتان را حفظ کنید . درست مانند علمای گذشته ساده زندگی کنید . در گذشته چه طلبه و چه عالم بزرگ شهر زندگی شان از سطح معمولی مردم پائین تر بود و یا مثل آنها بود امروز سعی کنید زندگی تان از زی آخوندی تغییر نکند اگر روزی از نظر زندگی از مردم عادی بالاتر رفتید بدانید که دیر یا زود مطرود میشوید . برای اینکه مردم میگویند ببینید آنوقت نداشتند که مثل مردم زندگی میکردند ، امروز که دارند و دست شان میرسد از مردم فاصله گرفتند . باید وضع مثل سابق باشد باید طوری زندگی کنیم که نگویند طاغوتی هستیم . ۱۰۳
۳- دور شدن از ارزشهای معنوی
و یکی از امور مهم هم این است که روحانیون باید ساده زندگی کنند . آن چیزی که روحانیت را پیش برده تا حالا و حفظ کرده است ، این است که ساده زندگی کردند . آنهایی که منشا آثار بزرگ بودند ، / در زندگی / ساده زندگی کردند . اینهایی که در بین مردم موجه بودند که حرف آنها را میشنیدند ، اینها ساده زندگی کردند . شاید آقایان کمی شان یادشان باشد ، در آن وقتی که ما اوایلی که آمدیم قم ، که در آن جا چه اشخاصی بودند ، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اینها مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمی ، مرحوم آشیخ مهدی و عده دیگری ، و شخص نافذ آن جا و متقی ، مرحوم آمیرزا سید محمد برقعی و مرحوم آمیرزا محمد ارباب . همه اینها را من منزل هایشان رفتم . این که ریاست صوری مردم را داشت و ریاست معنوی هم داشت ، با آن که زاهد بود ، در زندگی مشابه بودند . مرحوم آشیخ ابوالقاسم ، من گمان ندارم هیچ طلبهای مثل او بود ، زندگی اش یک زندگی ای بود که مثل سایر طلبهها ، اگر کمتر نبود ، بهتر نبود ، کمتر هم بود . مرحوم آمیرزا محمد ارباب که من رفتم مکرر منزلشان ، یک منزلی داشت دو سه تا اتاق داشت خیلی ساده ، بسیار ساده . مرحوم آشیخ مهدی همین طور ، سایرین هم همین طور ، عده هم زیاد بودند آن وقت . وقتی انسان در آن محیط واقع میشد که اینها را میدید ، همین دیدن اینها برای انسان یک درسی بود ، وضع زندگی آنها برای انسان یک ، وضعی بود ، درس بود برای انسان عبرت بود . هرچه بروید سراغ این که یک قدم بردارید برای این که خانه تان بهتر باشد ، از معنویت تان به همین مقدار ، از ارزش تان به همین مقدار کاسته میشود . ارزش انسان به خانه نیست ، به باغ نیست ، به اتومبیل نیست . اگر ارزش انسان به اینها بود ، انبیا باید همین کار را بکنند . انبیا سیره شان را دیدید چه جور بوده . ارزش انسان به این نیست که انسان یک هیاهو داشته باشد ، یک اتومبیل کذا داشته باشد ، یک رفت و آمد زیاد داشته باشد . ارزش روحانیت به این نیست که یک بساطی داشته باشد و یک دفتری و یک دستکی داشته باشد . فکر کنید ارزش انسان را به دست بیاورید ، ارزش روحانیت را از دست ندهید . در کیفیت تحصیل آن علوم هم هر چه بروید سراغ تجملات - و انشاء الله نمیروید - از علوم تان کاسته میشود . آنهایی که این کتابهای قطور را نوشتند و پر ارزش را ، زندگی شان یک زندگی طلبگی بوده مثل شیخ انصاری و مثل امثال اینها . یک زندگی طلبگی بوده . آنها توانستند اسلام را در همه جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینی را افزایش بدهند ( یعنی فروع را ) و آن کتابهای ارزشمند را عرضه کنند به مردم . برای این که آنها ارزش را به این نمیدانستند که من خانهام باید چه جور باشد ، حالا سه تا اتاق داریم کم است ، چهارتا ! شما خیال میکنید که اگر ده تا اتاق هم باشد کافی برای شما هست ؟ خیر اگر همه این دنیا را به یک کسی بدهند ، کافی نیست ، میگوید : باید برویم جای دیگر . این فطرت انسان است ، فطرت خدا خواهی است ، این یکی از فطرت هائی است که هر کس هرچه بیابد ، آن گم شده خودش را نیافته ، آن گم شده یک چیز دیگری است و لهذا آن که دنبال قدرت میرود ، قدرت مطلق میخواهد ، قدرت مطلق خداست ، آن که دنبال علم میرود ، علم مطلق میخواهد ، علم مطلق علم خداست . هر که دنبال هر کمالی برود یا هر چیزی برود ، او کمال مطلقش را میخواهد و همه خدا را میخواهند ، خودشان نمیدانند . عذاب هائی که به ما میشود برای حجاب هائی که در ما هست . آن که حجابها را پاره کرده است ، ارزشها را میفهمد و رسیده به آن جایی که باید بفهمد . ۱۰۴
۴ - آفت دنیا و آخرت
و آخرین نکتهای که در این جا ضمن تشکر از علماء و روحانیون و دولت خدمتگزار حامی محرومان باید از باب تذکر عرض کنم و بر آن تاکید نمایم ، مساءله ساده زیستی و زهدگرایی علماء و روحانیت متعهد اسلام است که من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود میخواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیاء را به آنان محول فرموده است ، از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شاءن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است ، پرهیز کنند و بر حذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست که بحمدالله روحانیت متعهد اسلام امتحان زهدگرایی خود را داده است ، ولی چه بسا دشمنان قسم خورده اسلام و روحانیت بعد از این برای خدشه دار کردن چهره این مشعل داران هدایت و نور دست به کار شوند و با کمترین سوژهای به اعتبار آنان لطمه وارد آورند که انشاءالله موفق نمیشوند . ۱۰۵
۵- سقوط از حیثیت در جامعه
از اهم مسائلی که باید تذکر بدهم ، مساءلهای است که به همه روحانیت و دست اندرکاران کشور مربوط میشود و همیشه نگران آن هستم که مبادا این مردمی که همه چیزشان را فدا کردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منت گذاشتند ، به واسطه اعمال ما از ما نگران بشوند ، زیرا آن چیزی که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمدهاند و اسلام را ترویج نموده و جمهوری اسلامی را بپا کردند و طاغوت را از میان بردند ، کیفیت زندگی اهل علم است . اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر دادهاند ، عمارت درست کردهاند و رفت و آمدهایشان مناسب شاءن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند ، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان . البته من این نکته را عرض کنم ، یک دستهای که در معرض خطر هستند باید خودشان را حفظ کنند ولی همینها هم باید مواظب باشند که زاید بر میزان نباشد . شما گمان نکنید که اگر با چندین اتومبیل بیرون بیایید وجهه تان پیش مردم بزرگ میشود . آن چیزی که مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است ، این که زندگی شما ساده باشد ، همان طوری که سران اسلام و پیغمبر اسلام و امیرالمومنین و ائمه ما زندگی شان ساده و عادی بود بلکه پایین تر از عادی . آنها هم که جمهوری اسلامی را بپا کردند ، مردم عادی هستند و کسانی که بالا بالاها نشستهاند ، هیچ دخالتی در این مسائل نداشته و ندارند . این مردم بازار و کشاورز و کارگران کارخانهها و طبقات ضعیف - به حسب دنیا و قوی به حسب آخرت - هستند که این توقع را دارند که اگر خدای نخواسته نفوس این مردم از ما منحرف بشود ، ضرر آن برای ما تنها نیست ، بلکه برای اسلام است و ما باید حفظ کنیم آنهایی را که اسلام و جمهوری اسلامی را نگه داشتهاند و بعد از این هم نگه خواهند داشت و حفظ آن به این است که زندگی ما عادی باشد .
آنهایی هم که میخواهند خودشان را حفظ کنند ، باید بدانند که گاهی با یک اتومبیل پیکان بهتر میتوانند محفوظ باشند/ و / تا وسیله دیگر . و ائمه جمعه و جماعات که اگر عادی بیرون بیایند ممکن است از بین بروند ، باید به آن مقداری حفظ کنند که زیاد نباشد و این طور نباشد که امام جمعهای وقتی در خیابان میآید ، خیابان را خلوت کنند و هیاهو به راه بیندازند ، این طور چیزها حیثیتشان را در جامعه ساقط میکند . بزرگی شما آقایان به دنیا نیست ، بزرگی شما به آخرت است و به این که پیش خدا آبرومند باشید و این یک مساءله مهمی است که دخالت در حفظ جمهوری اسلامی دارد و ما باید خیلی مواظب باشیم و اهل علم و دولت و دست اندرکاران بیشتر باید مواظب باشند ، چرا که همه دنبال این هستند که نقطه ضعفی ، خصوصا از اهل علم پیدا کنند و در همه جا مطرح سازند . و ما باید به گونهای زندگی کنیم که اگر چنانچه آن را از ما گرفتند ، حسرت نخوریم ، نه این که مثل رئیس جمهور آمریکا که اگر این مقام را از او بگیرند ، شاید از حسرت دق کند . ! ۱۰۶
۶- تن به ذلت دادن
اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههای آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید . مردان بزرگ که خدمتهای بزرگ برای ملتهای خود کردهاند اکثر ساده زیست و بی علاقه به زخارف دنیا بودهاند . آنها که اسیر هواهای پست نفسانی و حیوانی بوده و هستند برای حفظ یا رسیدن به آن تن به هر ذلت و خواری میدهند و در مقابل زور و قدرتهای شیطانی خاضع و نسبت به تودههای ضعیف ستمکار و زورگو هستند ، ولی وارستگان به خلاف آنانند ، چرا که با زندگانی اشرافی و مصرفی نمیتوان ارزشهای انسانی - اسلامی را حفظ کرد . جوانان ایران و زنان و مردان که در زمان طاغوت با تربیت طاغوتی بار آمده بودند هرگز نتوانستند با قدرت طاغوتی مقابله کنند ولی آنگاه که به دست توانای حق جل و علا به انسان انقلابی دور از علایق شیطانی متحول شدند آن قدرت عظیم را سرکوب کردند . دستهای جنایتکاری که جوانان عزیز را در رژیم سابق به مراکز فساد کشاند و از انسانهای آزاد عروسکهای مصرفی تراشید ، انگیزه و نقشه شان این بود که هر خیانتی که در کشور واقع میشود و هر چه به سر ملت و ذخایر ارزنده آن میآید و هر چه زنجیرهای استعمار به دست و پای مردم محکمتر میشود ، در مقابل بی تفاوت باشند یا به حمایت همان رویه برخیزند . امروز هم قشر فعال در جبههها و پشت جبههها همان طبقات محروم ساده زیست هستند و در بین آنان از آن وابستگان و دلبستگان به علایق دنیا اثری نمیبینید . خداوند همه ما را از این قیدهای شیطانی رها فرماید تا بتوانیم این امانت الهی را به سر منزل مقصود برسانیم و به صاحب امانت ، حضرت مهدی موعود ارواحنالمقدمه الفداء رد کنیم . ۱۰۷
۷- بی محتوا شدن کارها
مساءله دیگر ، مساءله تشریفات حوزههای روحانیت است که دارد زیاد میشود . وقتی تشریفات زیاد شد ، محتوا کنار میرود . وقتی ساختمانها و ماشینها و دم و دستگاهها زیاد شد ، موجب میشود بنیه فقهی اسلام صدمه ببیند ، یعنی با این بساطها نمیشود شیخ مرتضی و صاحب جواهر تحویل جامعه داد . این موجب نگرانی است و واقعا نمیدانم با این وضع چه کنم . این تشریفات اسباب آن میشود که روحانیت شکست بخورد . زندگی صاحب جواهر را با زندگی روحانیون امروز که بسنجیم ، خوب میفهمیم که چه ضربهای به دست خودمان به خودمان میزنیم . ۱۰۸
در هر صورت آنکه من زیاد به نظرم اهمیت دارد این است که آقایان از غرب نترسید ، اینقدر ما را که ترساندهاند ، در غرب هم خبری نیست ، نترسید - هر وقت خودتان - مستقل و عرض بکنم اسلامی و مطالب اسلامی ، مجالس اسلامی ، آنجور مجالسی که آن طاغوت داشت ، نداشته باشید ، آن مهمانیهای کذا را نکنید ، مهمانی اگر کردید ساده باشد ، وقتی ساده باشد - عرض بکنم که - مراسم دینی اش محفوظ باشد و امثال ذلک جهات سیاسی اش . ۱۰۹
۴ - اعتماد به نفس
باید خود گم کرده را پیدا کنیم و اعتماد به نفس داشته باشیم
عمده این است که شما دو جهت را در نظر بگیرید که من کرارا عرض کردم ، یکی اعتماد به خدای تبارک و تعالی که وقتی که برای او بخواهید کار بکنید به شما کمک میکند ، راه را برای شما باز میکند ، در هر رشته که هستید راههای هدایت را به شما الهام میکند و یکی اتکال به نفس ، اعتماد به خودتان . شما خودتان جوان هائی هستید که میتوانید همه کارها را انجام بدهید . مخترعین ما میتوانند در سطح بالا اختراع بکنند ، مبتکرین ما میتوانند در سطح بالا ابتکار کنند به شرط اینکه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند و معتقد بشوند به اینکه ( میتوانیم ) . در رژیم سابق نمیتوانیم را در بین همه قشرها شایع کردند به همه گفتند ما ( نمیتوانیم ) و باید تواناها بیایند و به ما تعلیم بدهند ، آنها هم که میآمدند تعلیم نمیدادند ، شماها را وابسته میکردند . امروز که دست همه آنها بحمدالله قطع شده است و دیگر برای آنها جایی در این کشور باقی نمانده است این شما جوانهای کشور هستید که در هر جا هستید باید به فکر آتیه کشور خودتان باشید ، حال کشور خودتان باشید . و لازم است که با این دو خصیصه ، اتکال به خدای تبارک و تعالی ، اطمینان به نفس ، با این دو خصیصه به پیش بروید و بعد از مدت کوتاهی خواهید دید که راههای سعادت بر شما باز میشود و قدرتهای بزرگ طمع شان قطع میشود . ۱۱۰
خلاصه مطلب ما باید این را بفهمیم که همه چیز هستیم و از هیچ کس کم نداریم . ما که خودمان را گم کرده بودیم باید این خود گم کرده را پیدا کنیم و این فکر که بر ما تحمیل شده بود که ( اگر دست خارج کوتاه شود میمیریم ) را با تمام قدرت از بین ببریم . و دیدید که ملتی با دست خالی در مقابل ابرقدرتها و قدرتها ایستاد و این حرکت موجی برداشت که به امید خدا به این زودیها نمیایستد .
امیدوارم همه آقایان کمک کنند تا فرهنگ مان و فرهنگ اسلامی مان ، فرهنگی که شیخ الرئیس را درست کرده است را بازیابیم . تکرار میکنم ما باید باورمان شود که چیزی هستیم . اگر اعتقاد پیدا کردیم که میتوانیم هر کاری را انجام دهیم ، توانا میشویم . شما هم اعتقاد پیدا کنید که میتوانید . مغزها باید شستشو شود و مغزهائی که به خود متکی است جای آن را بگیرد . خداوند همه شما را حفظ کند . ۱۱۱
ضعف نفس ما سبب سلطه اجانب میشود
ملت عدالت میخواهد ، اطاق بزرگ نمیخواهد . ملت وزارتخانه میخواهد وزارتخانه اسلامی ، نه آن وزارتخانه کاخ دادگستری ، کاخ نخست وزیری ، کاخ وزارت ، هی کاخ . کاخ مال ملت است اینها را نکنید اینطور . این تزئیناتی که الان در این کاخها موجود است ، علاوه بر اینکه بسیاریش یا بعضیش از محرمات است و حتما باید دولت این را توجه کند به آن ، دولتی که میگوید دولت اسلامی است و هستند نباید تحت تاثیر واقع بشود و هر طوری سابق بوده حالا همانطوری که در زمان محمدرضا شاه خان ، بوده است حالا هم همان فرم باشد . پس شما چکارهاید ؟ تو که میگویی من مسلمان هستم ، چکاره هستی ؟ ما یکی یکی باید بگوئیم چه ؟ دانه دانه باید بشمریم ؟ اینها باید اصلاح بشود و شماها من میدانم شما مسلمانید ، من همه افراد اینها را ، بعضی شان را میشناسم ، بعضی شان را هم معرفی کردهاند به من ، اینها همه متعهدند ، همه مسلمانند لکن ضعیف النفسند . میترسند که مبادا یک وقت مهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری یا در کاخ نخست وزیری و اینجا ببیند که یک چیز محقری است ، باید حتما به فرم غرب باشد . ضعیفید آقا ، تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید . آنوقتی که نفس شما قوی شد و اعتناء نکردید اعتناء به این زخارف نکردید آنوقت است که از شما حساب میبرند . صدر اسلام را مطالعه کنید ببینید چه جور بوده وضع ، آنهایی که ممالک را فتح کردند ، آنهایی که دنیا را گرفتند ، آنهائی که قدرتشان را بر عالم نشان دادند ، زندگیشان چه جور بود ؟ وقتی حریر فرش کرده بودند در یکی از دارالسلطنهها ، این جوانهای اسلام آمدند آنجا گفتند ( اگر چه حرام نفرموده است فرش حریر را لکن چون لباس حریر را اینطور نقل میکنند حرام فرموده ، ما روی فرش حریر هم نمینشینیم ) با سر شمشیر در حضور سلطان کنار گذاشتند اینها را و روی زمین نشستند . اینها آدم بودند ، اینها قوی بودند . آن کسی که در راءس بود ، در زندگی از همه افراد پایین تر بود ، شاید در یمامه شاید در سرحدات یک نفر باشد که گرسنه باشد ، یک نفر باشد که درست نتواند زندگی خوب بکند ، بنابراین من اینجا که هستم باید زندگیم این باشد یعنی یک لقمه نان با یک قدری نمک . این حکومت ما بود و ما هم البته قدرت نداریم ولی خودشان فرمودند شما قدرت ندارید لکن اعینونی بالورع و الاجتهاد بالتقوی و الورع . . . والاجتهاد اعانت کنید امیر المومنین سلام الله علیه را . ۱۱۲
روی پای خود محکم و استوار بایستید
مساءلهای را که میخواهم اکیدا به شما تذکر دهم این است که این معنا که ( نمیشود با قدرتهای بزرگ طرف شد ) را از گوش هایتان بیرون کنید . شما بخواهید ، میتوانید زیرا پشتیبان شما خداست . این زمزمه هائی را که ابرقدرتها به وسیله ایادیشان کردهاند که تا متکی به یکی از دو قدرت نشوید نمیتوانید به زندگی خود ادامه دهید ، صد در صد غلط است . به روی پای خودتان بایستید و محکم و استوار با خدا باشید و سعی کنید تا قبل از هر پیشرفتی در انسانیت پیشرفت کنید ، در این صورت خداوند ما را یاری خواهد کرد تا بتوانیم استقلال و آزادی و اسلام مان را حفظ کنیم . ۱۱۳
تزلزل در تصمیم کارها را شکست میدهد
هر کاری را که انسان شروع میکند نمیشود که در همان روزهای اول هر چه را که میخواهد انجام بگیرد . اینکه شما می گوئید که کاری نکردهایم ، همین که در صدد هستید که کار خوب انجام بدهید ، این بزرگترین کاری است که انجام گرفته است . انسان اول که میخواهد یک مقصدی را ، مقصد بزرگی را شروع کند ، تصمیم گرفتن برای او شاید از مشکلترین کارهائی است که انسان مبتلا به آن است . یک کار بسیار بزرگی که ارشاد یک ملت است و بیشتر ارشاد نصف یک ملت است که بانوان باشند ، این کار مشکلات زیاد دارد و تصمیم به این کار خودش یک کار مهمی است که شما تصمیم را گرفتهاید و بعد از تصمیم هیچ به خودتان تزلزل و سستی راه ندهید برای اینکه اگر چنانچه انسان تصمیم به یک امری گرفت ولی متزلزل باشد در اینکه آیا میتواند این کار را درست تا آنجا که میخواهد و آرزو دارد عمل کند ، این تصمیم گیری با این تزلزل نمیتواند کار را درست انجام بدهد . باید همانطور که شما تصمیم گرفتید جازم باشید ، امیدوار باشید که این عمل را میتوانید انجام بدهید و اگر بخواهید ، میتوانید انجام بدهید . شما دیدید که کارهای بزرگی که در ظرف این دو سال در این کشور انجام گرفته است و تحول بزرگی که پیدا شده است بعد از قرنها ستمکاری ، این کار در عین حالی که بسیار بزرگ بود و شاید بسیاری از این متفکرین و روشنفکرها احتمال اینکه بشود این کار انجام بگیرد ، نمیدادند ، معذلک چون ملت تصمیم گرفت و در تصمیمش جازم بود ، متزلزل نبود ، این کار انجام گرفت و حالا هم انشاءالله باز مصمم باشد ملت و جازم باشد به اینکه به پیروزی نهائی میرسد ، همین تصمیم و جازمیت او را به پیروزی خواهد رساند . ۱۱۴
ثروت دلیل اعتبار نیست
تذکر این مطلب که ثروتمندان هرگز به خاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند و مال و ثروت خود را به بهانه فخر فروشی و مباهات قرار بدهند و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان افکار و خواستههای خود را تحمیل کنند ، این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن مردم در امور و گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوییها میگردد و حتی بعض ثروتمندان را از این که تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در پیشگاه خداست متنبه میکند . ۱۱۵
۵ - صبر و استقامت
راه حق و تحمل مشکلات
همت مردان مصمم هر کار مشکلی را آسان میکند
همت مردان مصمم هر کار مشکلی را آسان میکند و بعد انجام میدهند . شما که برای رضای خدا خدمت میکنید سعی کنید در مقابل تمامی مشکلات بایستید و مبارزه کنید . امروز هم که در جمهوری اسلامی همه با هم هستند و دولت و مردم با هم دوست هستند ، حل مشکلات آسان تر است . با گرمی با مشکلات مواجه شوید و مبارزه کنید تا حل شود . ۱۱۶
هر راه حقی مشکلات دارد
با روحیه قوی شما جوانها وبا توجههای خدا این مشکل بزرگی که عبارت از این رژیم فاسد بود آن را برانداختید واز بین بردید ، این روحیه را حفظ کنید ، این روحیه قوی را حفظ کنید ، خدا با شماست . وقتی خدا با کسی باشد کارها درست میشود . البته پشت سر هر انقلابی مشکلات زیاد هست لکن آنهائی که اعتقاد به این انقلاب دارند ، ایمان به این نهضت دارند ، این روحیه قوی ای که با آن روحیه قوی و آن ایمان راسخ و آن توجه به خدای تبارک و تعالی شما را پیش برد ، مادامی که این روحیه محفوظ باشد ، شما پیش میروید . حالا گاهی کندی دارد ، گاهی تندی دارد ، گرفتاری دارد ، راه حق گرفتاری دارد ، هر راه حقی مشکلات دارد ، شیاطین نشستهاند سر راه حق که مردم را منحرف کنند ، مال حالا نیست ، زمان پیغمبر هم همین طور بوده ، مشکلات پیغمبر از مشکلات ماها زیادتر بوده است ، مشکلات امیرالمومنین سلام الله علیه از مشکلات ما بیشتر بوده ، گرفتاری آنها از گرفتاری ما بیشتر بوده ، آنها از دوستانشان مخالفت میدیدند ، این دستهای که قیام کردند در صفین در مقابل حضرت امیر و ایستادند و شمشیر کشیدند به روی حضرت ، اینها از دوستان حضرت بودند ، مخلصین حضرت بودند . گرفتاری حضرت از مخلصینش شاید بیشتر بود از سایرین . امام حسن سلام الله علیه آنقدر گرفتاری که از این دوستان و اصحابش داشت از دیگران نداشت . اصحابی که توجه نداشتند که امام زمانشان روی چه نقشه دارد عمل میکند با خیالهای کوچکشان با افکار ناقصشان در مقابلش میایستادند و غارتش کردند ، اذیتش کردند و عرض میکنم که شکستش دادند ، معاهده با دشمنش کردند و هزار جور بساط درست کردند . گمان نکنید که این مشکلات برای من و شماست ، هر چه مشکلات زیادتر باشد ، اجرش زیادتر است ، الهیتش زیادتر است . اگر آدم در حال خیلی وسعت ، در حال خیلی تفریح و تفرح ، گرایش به اسلام کند ، اینکه چیزی نیست ، خوب همه وقتی که وقت نتیجه بردن است حاضرند . آن روزی که برای اسلام زحمت پیش میآید ، آن روزی که زحمت و مرارت دارد ، آن روزی که خون دارد ، آن روزی که رنج دارد ، آن روزی که با سر نیزه آدم مقابل است ، آن روزی که با توپ و تانک مقابله میکند ، آن روز ، روزی است که مرد از غیر مرد تمیز داده میشود ، مسلمان از غیر مسلمان . آن روز ، روزی است که روز اجر است ، روزی است که خداوند توجهش را به این ملت کرد . ۱۱۷
حفظ ارزشهای انسانی زحمت دارد
اینکه میگویم ایران از همه جا بیشتر مسؤ ولیت دارد برای همین است که ایران از همه جا بیشتر مورد عنایت خدا واقع شده است کجاست که بگوید من مستقلم ، نه شرق و نه غرب ، هر دو را کنار بگذارد ؟ و این شما هستید ، وقتی شما هستید و میدانید که انقلابها کمبود دارد ، انقلابها زحمت دارد ، بخواهید آدم باشید باید زحمت بکشید ، بخواهید ارزش انسانی خودتان را حفظ کنید زحمت دارد . نمیشود که انسان در خانه اش بنشیند و ارزشهای انسانی اش محفوظ باشد هر که در خانه مینشیند و اعتزال میکند توسری هم میخورد لکن نمیفهمد که دیگر آدم نیست .
شمائی که میخواهید آدم بشوید زحمت دارد آدم شدن . میخواهید سرفراز در دنیا باشید این زحمت دارد ، بیخود نمیشود . اگر نوکری آنها را بکنید دیگر ارزش ندارید ، یک پول هم ارزش ندارید .
اگر بخواهید از تحت سلطه همه بیرون بروید و خودتان باشید این ارزش دارد ، یک ارزش انسانی است ، یک شرافت انسانی است . این زحمت دارد ، این گرانی دارد ، این کمبود دارد ، این جهاد دارد ، این دفاع دارد ، این شهادت دارد ، این برای ارزش انسانی است . همین است که انبیا برای او کار کردند ، همین است که امام حسین برای او کشته شد . اگر آن هم فکر میکرد که زحمت دارد ، اصحاب او هم با آن کمی فکر میکردند زحمت دارد ، که نمیتوانستند یک همچو انقلابی را بجا بیاورند که تا حالا هم اثرش باقی مانده است . ولی وقتی برای خدا شد ، زحمت کم میشود . ۱۱۸
هر کس برای اقامه عدل قیام کرده سیلی خورده
این چیزی است که از صدر عالم تا آخر هست ، هر کس قیام کرد برای اقامه عدل سیلی خورد . ابراهیم خلیل الله چون قیام کرد برای عدالت ، سیلی خورد و او را به آتش انداختند ، از صدر عالم تا حالا تاوان این چیزهایی که برای عدالت ، برای حکومت عدل بوده است ، این تاوان را پرداختهاند و باید هم بپردازند ، هر وقت به یک نحو . ما فرض میکنیم اینی که گفته میشود ، گفته شده است غلط و بر خلاف واقع که بعض انبیا قیام برای اقامه عدل نکردند ، همان موعظه کردند ، همان صحبت کردند . ما فرض میکنیم که این حرف ، ( جنگ نکردند ) ، ما فرض میکنیم صحیح باشد ، اما شما ملاحظه کنید مقدسترین چیزهایی که برای کفار بوده است ، بتها بودهاند اگر یک کسی تنهایی بدون این که وحشت بکند ، خدای نخواسته بیاید این جا و به خدا جسارت بکند ، این به جنگ مسلمین برنخاسته ؟ اگر به خدا سب کند ، به رسول خدا سب کند ، این به جنگ مسلمین برنخاسته ؟ این تنهایی قیام کرده بر ضد مسلمین . اگر ابراهیم خلیل الله ما فرض کنیم هیچ کاری نکرده جز این که عصایش را کشیده و بتها را شکسته - مقدسترین چیزی که پیش بت پرستها بوده آن بوده - این قیام بر ضد آنها نیست ؟ این قیام مسلحانه نیست ؟ این بالاتر از قیام مسلحانه نیست ؟ / شما / اگر چنانچه لشکرهایی مسلحانه به شما قیام کند ، برای شما ، علیه شما قیام کنند ، مابین او و مابین آن که مسلحانه قیام نکرده اما آمده علنا لعن میکند به مقدسات شما ، شما او را بدتر میدانید یا این ؟ هیچ شک ندارد که مسلم این را بدتر میداند ، آنها هم همین طور بودند بنابراین ، این حرف غلط که حضرت عیسی سلام الله علیه همین موعظه کرده و نصیحت کرده یا حضرت موسی همان مقدار کارهای مختصر را کرده حالا بعضی شان که خوب قیام کردند ، ولی این مساءله مساءلهای بوده است که در تمام ایام ، در تمام دنیا از صدر عالم تا حالا بوده و تا آخر هم خواهد بود که هرکس قیام کرد برای این که عدالت ایجاد کند ، حکومت عدل ایجاد کند ، سیلی خورده . پس ما گلهای نداریم که چون قیام کردیم برای اقامه عدل ، برای حکومت عدل ، برای حکومت اسلامی ، سیلی بخوریم ، ما باید زیادتر سیلی بخوریم ، آن وقت یک نحو بوده حالا نحو دیگری بوده اما در این که تاوان را باید پس بدهیم مثل هم است . ابراهیم خلیل الله تاوان را پس داد ، موسای کلیم الله داد و رسول خدا داد و امیرالمومنین آن همه شدت کشید و ائمه ما آن قدر سختی کشیدند برای این که آنها همه در نظر داشتند که حکومت عدل ایجاد کنند . اگر فقط حضرت ابراهیم میآمد و دعا میکرد و ذکر میکرد ، این دیگر تو آتشش نمیانداختند . اگر حضرت رسول سلام الله علیه فقط آن وقت که در مکه بود ، فقط دعا میخواند ، بیش از این نبود ، اما او با این چیزهایی که پیش آنها شریف بود ، پیش آنها عظمت داشت مبارزه میکرد ، از این جهت باهاش مخالفت میکردند و اگر هر کس بنشیند همان دعا بکند ، هیچ کس کاریش ندارد . اگر مسلمانها هم بنشینند دست دراز کنند طرف خدا ، خدایا رحمت کن کی را ، لعنت کن کی را و چی را ، هیچ کس کارشان ندارد اما این خلاف سیره انبیاست ، خلاف شیوه انبیاست . همه سیلی خوردند ما هم داریم سیلی میخوریم و این سیلی ای است که به اسلام میخورد ، به ما نیست . این سیلی ای است که از صدر عالم تا حالا به مقدسات انبیاء خورده است ، به شخص نبوده ، مساءله شخص نبوده ، مساءله مکتب بوده ، به مکتبشان سیلی زدند و حالا چون عالم به هم متصل شده و دیگر یک جای معینی نیست ، همه جا مثل همین حالا ، الان شاید حرف من را خیلی جاها بشنوند ، هر که گوش کند . حالا این طوری است که عالم شده یک محله ، یک مسجد ، یک همچو جایی . از این جهت الان وقتی که شما قیام کنید و ببینید که شما قیام کردید . بر ضد تمام مقدسات آنها ، مقدسات آنها چی است ؟ دنیاست . میخواهد نفوذ پیدا کند ، نمیگذارید ، آن مقدساتش بوده ، شما بر ضد مقدسات آنها قیام کردید . میخواهد او جمع آوری مال بکند ، شما به ضدش قیام کردید ، مال حرام را میگویید نباید جمع کند . هر چه آنها مقدس میدانند چون مربوط به دنیاست شما هم مکتبتان اقتضا کرده است که مقابل آنها بایستید و باید سیلی بخورید ، چارهای نیست باید همه سیلی بخوریم ، این سیلی ای است که اسلام دارد میخورد . ۱۱۹
استقامت در کارها در راءس امور است
استقامت اسباب این میشود که ادامه پیدا کند این نهضت و انقلاب و به همه جا سرایت کند جمله فاستقم کما امرت ۱۲۰ در دو جای قرآن هست یک جا در سوره شوری یک جا هم در سوره هود ، لکن پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میفرماید که نقل میکنند که فرموده است شیبتنی سوره هود لمکان این آیه ، چرا سوره هود را گفت ؟ برای اینکه سوره هود یک ذیلی دارد و آن این است که فاستقم کما امرت و من تاب معک ۱۲۱ استقامت ، خواسته است که ملتها مستقیم باشند کسانی که به پیغمبر گرایش پیدا کردند و رسیدند به اینکه پیغمبر ، پیغمبر اسلام است و ایمان به او آوردند ، اینها هم باید مستقیم باشند پیغمبر برای این ذیل میفرماید که شیبتنی سوره هود و الا استقامت خودش را ، خوف نداشت از اینکه خودش استقامت داشته باشد . داشت ، خودش میدانست دارد ، اما میترسید که ما استقامت نداشته باشیم . اگر ببینید که در بین تودههای مردم ، در بین اشخاص ، دلسردی برای این نهضت پیدا میشود ، بدانید استقامت توی کار نیست یا دارد میرود از دست . کاری بکنید که این تودههای مردم استقامت داشته باشند در این نهضتی که کردهاند . این نهضت یک امر الهی است و خدا فرموده است فاستقم کما امرت و من تاب معک همانطوری که پیغمبر اکرم از هیچ آمد و فتح کرد و نورش همه جا را گرفت ، شما ملت هم بعد از آن رژیم فاسد ، از هیچ شروع کردید ، یعنی هر چه بود خرابی بود و شما شروع کردید برای درست کردن آن . اما رفیق نیمه راه نباشید ، اینطور نباشد که ما تا اینجا رفتهایم حالا از اینجا دیگر برویم سراغ کارهای دیگرمان . در راس امور این است که ما این امر الهی را که فاستقم کما امرت و من تاب معک این امر الهی را ما اجرا کنیم . ما در این انقلابی که ، یعنی ملت ما در این انقلابی که کرده است ، تا حالا استقامت کرده است و بحمدالله تا حالا پیروز شده است . شما پیروزید در دنیا ، شما مطرح شدهاید در دنیا . در همه گوشههای دنیا ، دولتهای دنیا از شما یک نحو هراسی دارند که مبادا یک وقت ملتهای شان مثل شما بشود . شما تا حالا پیروزید ، استقامت کنید تا پیروزی نهائی به دست تان بیاید . ۱۲۲
ثمرات استقامت
اگر استقامت کنیم مؤ ید به تاءییدات الهی هستیم
این هیاهوها و بساطی که مخالفین اسلام در صدر اسلام راه میانداختند در زمان خود پیغمبر اکرم و بعدها همیشه بوده است ، لکن خداوند امر فرموده است که ما مستقیم باشیم ، استقامت کنیم . و اگر چنانچه استقامت کنیم موید به تاییدات الهی هستیم و شما چون پشتوانه تان خدای تبارک و تعالی است از هیچ چیز باک ندارید . دیگرانند که پشتوانه شان شیطان است و با دست شیطان حرکت میکنند . شما که با قدرت الهی دارید حرکت میکنید قدرتمندید . عدد کم بودن اشکال ندارد ، ایمان قوی بودن مهم است . و شما بحمدالله و همه ارتش و سپاه ما و سایر ارگان هائی که هستند در جبهه ، همه آنها برومندند و چون پشتوانه ایمان در آنها هست نباید از هیچ چیز بترسند و نمیترسند . و من حکایت هائی که از جبهه و از دوستانمان در جبهه میشنوم و مناجات هائی که در توی جبهه و سنگرها با خدای تبارک و تعالی میکنند ، موجب سرافرازی است . شما بدانید که از بعد از اسلام تاکنون یک همچو ارتش و سپاهی نبوده است که سنگرهاشان معبدشان باشد و سنگرها را به صورت مسجد درآورند . شمائید که این کار را کردید و دارید میکنید . و شما پیش خدا سرافرازید و خدای تبارک و تعالی به شما قدرت میدهد و همین طوری که پیغمبر اکرم با عدد کم لکن با تایید الهی مقاصد خودش را پیش برد و دنیا را در تحت تاثیر خودش قرار داد ، شما هم که تابع آن وجود محترم هستید و شما الان میبینید که دنیا در تحت تاثیر شما واقع شده است ، شما پیروزید الان . شما در دنیا ، الان اینکه انعکاس قدرت شما در کاخ سفید و در کرملین الان پرتوانداز است ، همه قدرتها از شما باک دارند ، شما باک از کسی نداشته باشید . همه قدرتها از قدرت اسلام الان لرزیدهاند و کارهای شما لرزانده آنها را . شما هیچ ، از هیچ قدرتی نترسید . وقتی خدا با شماست ، همه چیز با شماست .
شما خدا را دارید ولو اینکه پشتوانه از شرق و غرب ندارید . و این افتخار شماست ، افتخار اسلام است که نه به شرق متوجه باشد و نه به غرب متوجه باشد ، صراط مستقیم باشد . راه ، راه خداست . در راه خدا نه شهادت و نه نقص عضو و نه گرفتاری هیچ یک از اینها اشکال ندارد . این چیزی بوده است که اولیاء خدا از اولی که خلقت تحقق پیدا کرده است ، انبیاء عظام در طول تاریخ مبتلا به آن بودند و نترسیدند و جلو رفتند و شما امروز قدرتمندانی هستید که در دنیا آواز شما پیچیده است . الان همه از شما باک دارند و شما از هیچ کس باک ندارید . ۱۲۳
فریاد مؤ من بر همه چیز غلبه میکند
اینها خیال میکردند که حالا دیگر چند تا بمب بیندازند به شهرهای ایران ، ایران از میدان در میرود . اینها هزاران بمب انداختند ، بمباران کردند ، همه مناطق طرفهای مرز را بمباران کردند و شهرهای بزرگ ما را هم بمباران کردند . و روز قدس آن طور جمعیت و فریاد بود که به گفته بعض از مخبرین ، صدای توپها را مردم دیگر نمیشنیدند ، صدای بمبها را دیگر مردم نمیشنیدند ، فریاد مردم غلبه کرده بود . این فریاد از قلب مومن است و این فریادی که از قلب مومن است بر همه چیز غلبه میکند ، بر کاخ سفید هم غلبه میکند؛ و غلبه کرده است و موج این ایمان در سرتاسر دنیا/ این موج / رفته است و دنیا/ دارد / از زیر بار این ظلم هائی که در طول تاریخ بر آن شده است ، از زیر این بار دارد در میآید . همه جا نغمه این است که ظلم نه ! دست توانای ملتها ، ابرقدرتها را به جای خودشان نشانده و مینشاند . ۱۲۴
مسئله کناره گیری
نباید از میدان بیرون رفت
من که قریب هشتاد و پنج ساله هستم ، با ضعف بسیار آنقدر که برای من ناراحتی و خستگی هست برای شماها نیست ، اگر بنا باشد کنار رویم من باید کنار روم . ولی همه وارد در میدانی شدهایم که اگر یک قدم عقب بنشینیم شکست میخوریم . البته اینطور نیست که کسی بتواند به شما و امثال شما توهین کند . اگر در روزنامهای یا در مجلس به شما توهین شد نباید از میدان به در بروید . اصلا برای خاطر از میدان در کردن عدهای متعهد ، ناگواری هائی برایشان پیش میآورند ، باید محکم در میدان بود . به اندازهای که برای پیغمبر اکرم گرفتاری پیش آمد برای هیچ کس پیش نیامد ، ولی ایشان تا آخر ایستادند و به تکلیف شان عمل کردند ، همین طور برای ائمه علیهم السلام ، ولی آنها هم ایستادند . بیخود نبود که حبس میشدند ، برای این زندان میشدند که جلوی آنهائی که بر ضد اسلام قیام کرده بودند میایستادند . ما هم که انشاء الله متعهد به اسلام میباشیم و رشد اسلام را میخواهیم ، تصمیم داریم جهان را برگردانیم و امیدواریم که ملتها انجام دهند . نباید از دروغ و بدنامی و حرف زشتی که به ما نسبت میدهند از میدان به در برویم . البته معارضه کار را بدتر خواهد کرد ، همه وقتتان صرف نوشتن و جواب دادن به روزنامه و مجلس میشود ، با لحن برادری و ملایمت ، کارها به خوبی تمام میشود . اگر کسی به ما بد کرد به بهترین وجه با او رفتار کنیم ، کار به دعوا کشیده نمیشود .
شما در انقلاب سهم زیادی دارید ، بازار هم همین طور . اگر بازارها همراهی نمیکردند انقلاب پیروز نمیشد ، پس پیه این مسائل را به خودتان بمالید . انسان که یک قدم اصلاحی و زندگی ساز بر میدارد نباید توقع داشته باشد که مورد پذیرش همه قرار گیرد ، این نخواهد شد . امیرالمومنین را هم تا آخر عمر عدهای قبول نداشتند . اگر انسان بخواهد برای اسلام خدمت کند نباید توقع این را داشته باشد که همه او را بپذیرند . کسی که میخواهد برای خدا کار کند باید پیه حبس ، تبعید ، بدنامی و سایر چیزها را به خود بمالد . اگر به شما فحشی میدهند ، شما برای خاطر خدا بپذیرید و ثواب کنید . این را نباید فراموش کنیم که ما همه یک چنین کار بزرگی را انجام دادهایم ، حالا از شرق و غرب فحاشی نشنویم یا در داخل با فساد کسانی مواجه نگردیم ؟ ! ۱۲۵
کناره گیری بزرگترین گناه است
خلاصه کلام این که مجلس و نمایندگان باید مؤ ید وحدت و انسجام جامعه باشند و مسؤ ولین در کنار مردم و مردم همراه و پشتیبان مسؤ ولین به وظیفه خود عمل کنند و از برکات مادی و معنوی اتحاد مقدس خود بهره مند شوند . و از صحنهها کنار نروند ، امروز شاید گناهی بالاتر از کناره گیری نباشد و هیچ عذر و بهانهای برای ترک صحنه انقلاب پذیرفته نمیشود . ۱۲۶
هر انسانی که مشغول کاری میشود البته مشکلات دارد و کسی که بخواهد مشکلی در کاری نباشد باید مثل مردهها در قبرستان برود و یا منزوی باشد . اگر قرار باشد افراد متعهد کنار بروند ، مسوول هستند . آنان که کمر برای حفظ اسلام بستهاند باید اگر همه هم رفتند ، آنها بمانند . انشاءالله همه موفق و موید باشید که همانطور که تا به حال عمل کردید ، بعد از این هم عمل کنید . الان حفظ اسلام به عهده همه ماست . ۱۲۷
کناره گیری ، بر خلاف مصالح اسلام است
شما فرمانداران و بخشداران و همین طور اشخاص محترمی که این انجمنهای اسلامی را در سرتاسر کشور دارند ، همه تان موظفید به اینکه در این امر دقت کنید که خوب انجام بگیرد ، نبادا یک وقت خدای نخواسته یک تقلبی در کار بیاید ، نبادا خدای نخواسته یک اشخاص نابابی خودشان را عوضی بجا بزنند که از این معانی بسیار خواهد بود . اینها تکلیف شماست که بکنید . مردم هم خودشان مکلفند به اینکه هم شرکت کنند در انتخابات ، نروند کنار ، تکلیف است ، حفظ اسلام است ، رفتن کنار خلاف تکلیف است ، خلاف مصالح اسلام است . آن مقدسی که خیال میکند کنار نشسته و دخالت در امور اسلامی نمیکند ، او بر خلاف اسلام دارد رفتار میکند ، اگر خدای نخواسته یک همچو آدمی باشد . آن آدمی که به واسطه اینکه مثلا یک چیز اعوجاجی از یک نفر میبیند یا از یک گروهی میبیند کنار برود ، این برخلاف مصالح اسلام عمل میکند . این معانی در صدر اسلام هم بوده است ، در زمان ائمه ما هم بوده است . خوب ، همه اینها بوده لکن آنها کنار نمیگرفتند ، آنها مشغول فعالیت خودشان بودند . ۱۲۸
۶ - تعهد به موازین و معیارهای اسلامی
ما مکلفیم به پیاده کردن محتوای اسلام در تمامی امور
الان ما همه مان مکلفیم حالائی که جمهوری اسلامی شد ما هم اسلامی باشیم . اگر بنا شد جمهوری اسلامی باشد اما ماها دیگر اسلامی نباشیم ، حکومت اسلام نیست ، این جمهوری اسلامی نمیشود . اگر بنا شد که جمهوری اسلامی باشد ، پاسبانهایش اسلامی نباشند خدای نخواسته ، دادگاههایش اسلامی نباشد ، وزارتخانههایش اسلامی نباشد ، این حکومت طاغوتی است به اسم اسلام ، همان طاغوت است منتها اسمش را ما عوض کردیم . ما نمیخواهیم اسم عوض بشود میخواهیم محتوا درست بشود باید کوشش کنید محتوا درست بشود .
امروز اسلام بسته به اعمال شما است ، حکومت اسلامی اگر شما خوب رفتار کردید ، همه قشرهای ایران خوب رفتار کردند یک حکومت اسلامی و یک رژیم اسلامی است ، حکومتش اسلامی ، ملتش اسلامی . اگر همه وزارتخانهها اسلامی شد و همه ادارات اسلامی شد ، ارتش اسلامی شد و شهربانی اسلامی شد و ژاندارمری اسلامی شد ، آنوقت حکومت ما یک حکومت اسلامی است و اگر ماها هم که یک اشخاصی هستیم که هر کدام وارد یک کسبی هستیم ، یک شغلی هستیم ماها هم روی دستور اسلام عمل کردیم یک ملت اسلامی هستیم و الا الفاظ است و معنا ندارد ، هی من بگویم اسلام و لکن عملم برخلاف او باشد ، هی حاکم بگوید اسلامی و لکن عمل برخلاف او باشد ، این ، نه رژیم آنوقت اسلامی میشود ، نه ملت ، ملت اسلامی میشود . کوشش کنید که ملت اسلامی باشد و دولت اسلامی و از خدای تبارک و تعالی من میخواهم این اتحاد شماها و این روحیه قوی شما محفوظ باشد تا این مراتب سیر بشود ، تا این مراحل بگذرد . ۱۲۹
کارها باید بر اساس اسلام باشد
اساسا این انقلاب و این نهضت ، بر اساس اسلام است یعنی ما هیچ تز دیگری ، هیچ امر دیگری را غیر از اسلام نمیپذیریم و این قوای انتظامی اعم از سپاه پاسداران و ژاندارمری و ارتش و دیگران ، باید خودشان را با اسلام منطبق کنند . افرادی که آن دید اسلامی را ندارند یعنی نپذیرفتند اسلام را ، این اشخاص را باید تصفیه کنند . اشخاصی که دید اسلامی دارند ، پذیرفتهاند اسلام را ، لکن در عمل ، عمل اسلامی ندارند ، سر خود کارهایی که خودشان میخواهند می کنند ، اینها هم باید هدایت بشوند و اگر چنانچه مایوس شدند سران از اینکه هدایت تاءثیر بکند ، تصفیه بشوند . بالاخره آن که مردم را برانگیخت اسلام بود هیچ قدرت دیگری قادر به این نبود که یک ملت سی و پنج میلیونی را به یک راه ببرد ، هیچ قدرتی قابل نبود نمیتوانست و لهذا ما در طول تاریخ که دیدهایم ، آنهائی هم که خودمان یادمان هست مثل قضیه نفت چون اسلامی نبود ، ملی تنها بود به اسلام کاری نداشتند ، از این جهت نتوانستند کاری انجام بدهند ، کارهای نصفه کارهای هم که انجام دادند ، بعدش از دستشان گرفته شد و رفت کنار . اگر اسلام در کار باشد و مکتب اسلام در کار باشد در این قشر نظامی و غیر نظامی ما پیروز خواهیم شد . و اگر مکتب را ما فراموش بکنیم و هرکس بخواهد دنبال کار خودش باشد و فکر خودش باشد ، این آسیب پذیر خواهد بود و لهذا بر همه ما ، بر همه رؤ سای ارتش ، رؤ سای پاسداران ، رؤ سای ژاندارمری ، رؤ سای شهربانی و همه روشنفکران و همه نویسندگان لازم است که ما همه را به یک وجه ، به یک وجه سوق بدهیم ، این ملت را ما به سوی اسلام و به سوی الله سوق بدهیم . اگر یک همچو کاری انجام بگیرد که اسلامی بشود همه دستگاهها ، پیروزی ما داریم ، هیچ اشکال نیست که ما پیروز خواهیم شد . ۱۳۰
باید بر اساس اسلام حرکت کنیم
متوجه باشید که امروز آن چیزی که اهمیتش بیشتر از چیزهای دیگر است این است که ما حفظ اسلامیت این نهضت را بکنیم . این نهضت از اولش اسلامی بود و تا اینجا هم اسلامی هست و انشاءالله تا آخر هم اسلامی باشد و همه ما و همه شما و همه ملت و همه کسانی که در سپاه و ارتش و در ژاندارمری و در شهربانی و ادارات هستند و دولت و همه باید همتشان این باشد که نهضت را اسلامی پیش ببرند . اگر اسلامی بودن نهضت محفوظ باشد ، دیگر آسیب نمیبینید . اگر چنانچه نهضت از اسلامیتش بیرون رفت ، هر کس یک راهی دارد ، راهها مختلف خواهد شد . وقتی راهها مختلف شد ، آسیب میبیند . اما اگر ما همه زیر یک پرچم باشیم همانطوری که در صدر اسلام جمعیتها کم بودند لکن زیر یک پرچم بودند و با یک ایده حرکت میکردند ، اینها پیش میبرند . الان ما در یک همچو محلی واقع شدیم که اسلام به دست ما سپرده شده است . خواهی نخواهی شما پاسدار اسلام هستید ، حالا همه قوا ، ارتش و شما ، پاسدار اسلام هستند . پاسدار اسلام باید هم خودش اسلامی باشد و هم دیگران را اسلامی کند و هم مشی آن اسلامی باشد و اگر انحرافاتی که گاهی در بعضی از جوانها ، آنهائی که درست مسائل را ادراک نمیکنند واقع بشود و نیز شمائی که میخواهید با فعالیت خودتان جلوی این مسائل را بگیرید دیده شد ، سعی کنید جلو انحرافات خودتان را هم بگیرید . مثلا به پاسدارها نسبت میدهند که بیخود به مردم تعرض کردند ، بیخود به خانههای مردم رفتهاند و من هم نمیدانم که صحیح باشد اما کلی اش این است که ما باید بر اساس اسلام حرکت کنیم و بر اساس اسلام این نهضت را پیش ببریم و از اختلافات و این چیزهائی که اخیرا میبینید که به جان هم افتادهاند و روزنامهها چه میکنند ، باید از این اختلافات بری باشیم و باید همه تان با هم مجتمع و برادر و تحت لوای توحید پیش بروید و پیروزی هم نصیب شماست و اگر اینطور باشد ، در همین حرکت پاسداری تان عبادت دارید میکنید . همانطور که در نماز وقتی میایستید ، باید همه جهات نماز را حفظ کنید تا نماز درست باشد ، باید در اینطور مسائل عادی هم که شما الان پاسدار اسلام هستید ، از همه جهات پاسداری کنید تا اینکه همه چیزتان در خدمت اسلام باشد . وقتی اینطور شد ، شما یک لشکری هستید مثل لشکر اسلام ، در این موقع ، نه تنها نمازتان ، بلکه همه کارهایتان عبادت است . این اموری که گفتید ، به تدریج درست میشود و اموری است که وقت میخواهد . ۱۳۱
مهم این است که ما میخواهیم مطابق شرع اسلام مسائل را پیاده کنیم
آنچه مهم است این است که ما میخواهیم مطابق شرع اسلام مسائل را پیاده کنیم . پس اگر قبلا اشتباه کرده باشیم باید صریحا بگوئیم اشتباه نمودهایم و عدول در بین فقها از فتوائی به فتوای دیگر درست همین معنا را دارد وقتی فقیهی از فتوای خود بر میگردد یعنی من در این مساءله اشتباه نمودهام و به اشتباهم اقرار میکنم . فقهای شورای نگهبان و اعضای شورایعالی قضائی هم باید اینطور باشند که اگر در مسالهای اشتباه کردند صریحا بگویند اشتباه کردیم و حرف خود را پس بگیرند ، ما که معصوم نیستیم . پیش از انقلاب من خیال میکردم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند ، لذا بارها گفتم روحانیون میروند کارهای خودشان را انجام میدهند . بعد دیدم خیر ، اکثر آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زدهام درست نبوده است ، آمدم صریحا اعلام کردم . من اشتباه کردهام . این برای این است که ما میخواهیم اسلام را پیاده کنیم . پس در این رابطه ممکن است من دیروز حرفی را زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را ، این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زدهام باید روی همان حرف باقی بمانم . امروز میگویم مادام که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحی نداشتیم تا طبق اسلام عمل کنند ، علما باید مشغول به کارهایشان باشند . این شاءنی برای علما نیست که ریاست جمهوری و یا پست دیگری را داشته باشند چون وظیفه است به این کارها میپردازند . خلاصه یک چیز را نباید فراموش کنیم که همه میخواهیم اسلام پیاده شود . ۱۳۲
مبادا از حرفهای خارجیها بترسیم و در پیاده کردن احکام خدا سستی کنیم
من حالا هیچ نگرانی ندارم چون اکثر افراد را میشناسم و میدانم که اکثرا متعهد و متدین هستند ، بلکه نگرانی من از این است که نکند سستی کنیم و در پیاده کردن اسلام دقت لازم را ننمائیم بعدا اشکالی پیش بیاید . نکند مثل مشروطه شود که آقایان تلاش کردند و مشروطه را بنا گذاشتند ، آنوقت چند نفر از سیاسیون مستبد ، مشروطه خواه شدند و حکومت را گرفتند و هر دوره مجلس را بدتر از دوره قبل تشکیل دادند . امروز من هیچ ترسی ندارم ، ولی ترسم از آن است که مبادا ما مسائل را به صورتی محکم تحویل دسته بعد ندهیم ، ترسم از آن است که مبادا از حرفهای خارجیها بترسیم و در پیاده کردن احکام خدا سستی کنیم . ما باید همه چیز را به همان قوتی که امروز دارد ، تحویل دسته بعد دهیم و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحویل دسته بعد دهند . ما باید بنیان را محکم کنیم و به دسته بعد دهیم . تا پیش خدا مقصر نباشیم .
باید هیچ سستی نکنیم و از این ترس نداشته باشیم که فلان رادیو یا دولت خارجی چه میگوید ، رادیوها باید به ما فحش بدهند . آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت . آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند معلوم میشود در ما اشکالی پیدا شده است . آنها باید فحش دهند و ما هم باید محکم کارمان را انجام دهیم . شورای نگهبان بدون ملاحظه از هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر بگیرند . احکام اولیه باید جاری شود و آن روز هم که اضطراری پیش آمد ، احکام ثانویه که آن هم حکم خداست را باید جاری نمایند . باید بنیان از امروز محکم شود . ۱۳۳
محکم باشید و به چیزی به جز اسلام و قرآن فکر نکنید
شما ناظر بر قوانین مجلس باید باشید و باید بدانید که به هیچ وجه ملاحظه نکنید . باید قوانین را بررسی نمائید که صد درصد اسلامی باشد . به هیچ وجه گوش به حرف عدهای که میخواهند یک دسته کوچک مردم ما خوششان بیاید و به اصطلاح مترقی هستند ، ندهید . قاطعانه با اینگونه افکار مبارزه کنید . خدا را در نظر بگیرید . اصولا آنچه که باید در نظر گرفته شود خداست ، نه مردم . اگر صد میلیون آدم ، اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید که همه آنان حرفی میزنند که برخلاف اصول قرآن است بایستید و حرف خدا را بزنید ولو اینکه تمام بر شما بشورند . انبیاء همین طور عمل میکردند ، مثلا موسی در مقابل فرعون مگر غیر از این کرد ؟ مگر موافقی داشت ؟ . . . محکم باشید و به چیزی به جز اسلام و قرآن اصولا فکر نکنید . ۱۳۴
مردم ما به حفظ اسلام و اصول انقلاب فکر میکنند
امروز به همان گونه که فعالیتهای وسیعی در سراسر جهان برای به سازش کشیدن ما با کفر و شرک در جریان است ، برای خاموش کردن شعلههای خشم ملت مسلمان فلسطین نیز به همان شکل ادامه دارد و این تنها یک نمونه از پیشرفت انقلاب است . و حال آن که معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده است و ما اینها را سرمایههای بالقوه انقلاب خود تلقی میکنیم ، و هم آنهایی که با مرکب خون طومار حمایت از ما را امضا میکنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک میگویند و به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت . امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر و غنا ، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنهها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نمودهاند ، میبوسم و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچههای آزادی و کمال نثار میکنم و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض میکنم خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است ، و قلبها و چشمان پرفروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است ، و شراره کینه انقلابی تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است . البته همه میدانیم که کشور ما در حال جنگ و انقلاب ، سختیها و مشکلاتی را تحمل کرده و کسی مدعی آن نیست که طبقات محروم و ضعیف و کم درآمد و خصوصا اقشار کارمند و اداری در تنگنای مسایل اقتصادی نیستند ، ولی آن چیزی که همه مردم ما فراتر از آن را فکر میکنند ، مساءله حفظ اسلام و اصول انقلاب است . مردم ایران ثابت کردهاند که تحمل گرسنگی و تشنگی را دارند ، ولی تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت ملت شریف ایران همیشه در مقابل شدیدترین حملات تمامی جهان کفر علیه اصول انقلاب خویش مقاومت کرده است که در این جا مجال ذکر همه آنها نیست . ۱۳۵
باید تمام امیال خویش را فدای میل اسلام کنیم
و لهذا فرضا که شما ملاحظه کنید که ، یا آنها ملاحظه کنند که بعضیها مخالف مثلا میل شان یا موافق چه عمل میکنند ، امروز نباید انسان امیال خودش را به نظر بگیرد . یک روزی که گرفتاری اسلام و حیثیت اسلام در میان است و میبینید که همه قدرتمندها و همه تبلیغات بر ضد همه هست و از اول هم بر ضد همه و خصوص پاسدار عزیز بوده است ، باید انسان تمام امیال خودش را فدای میل اسلام ، - بکند - حکم و احکام اسلام بکند همانطور که شما و همه این رزمندگان ما واقعا یک چهره هائی هستند که انسان از خودش خجالت میکشد که با آنها مواجه بشود کسانی که جان خودشان را که سرمایه همه چیز است دیگر برای انسان ، این را فدا دارند میکنند برای اسلام و ماها این توفیق را نداریم ، نمیتوانیم ، منتها دعا میکنیم به شما . وقتی بنا شد که شما یک همچو تحفهای را دارید به اسلام تقدیم میکنید ، آنوقت اگر - فرض کن - یک چیزی مخالف میل تان شد ، باید با آن مخالف میل ، با میل خودتان یک قدری مبارزه کنید این مبارزه باطنی است که لازم است انسان داشته باشد همیشه و همیشه مواظب باشد . ۱۳۶
هدف از انقلاب تحقق اسلام بود
ما تا حالا که این جمهوری اسلامی را ، همه شماها زحمت کشیدید و همه قشرهای ملت متحد شدند با هم و خونها را دادند و زحمتها کشیدند و زجرها را کشیدند و این سد را شکستند و راءی به جمهوری اسلامی هم دادند ، این برای این نبود که فقط حریف را از میدان در بکنند و خودشان به جای او بنشینند ، این برای این بود که یک رژیم فاسد را تبدیل کنند به یک رژیم صحیح ، رژیم عادل که وقتی رژیم عادل تحقق پیدا کرد و احکام اسلام آنطوری که باید تحقق پیدا کرد ، آنوقت افراد اگر عمل کنند ، راه صحیح واقعیت را پیدا میکنند و رژیم هم اگر چنانچه اسلامی باشد و عمل ، عمل اسلام باشد و همه نظام ، نظام اسلام باشد ، یک نظام عادلانهای که به هیچ یک از افراد تعدی نشود ، در هر ادارهای بروید آنجا اسلام را ببینید ، در هر بنگاهی بروید آنجا هم ببینید اسلام هست ، اینکه حکومت میکند اسلام حکومت بکند ، غیر اسلام در کار نباشد . ما تا حالا نرسیدیم به این . ما رای دادیم به اینکه جمهوری اسلامی باشد ، حالا هم رژیم ما جمهوری اسلامی است اما اینطور نیست که ما تا رای دادیم ، جمهوری اسلامی ، یک جمهوری اسلامی شده باشد ، فقط نظام الان نظام جمهوری اسلامی و دنیا هم شناخته ایران را به اینکه اینجا رژیمش جمهوری اسلامی است اما اسلام که این را نمیخواسته که ما یک رای بدهیم و بگوییم جمهوری اسلامی ، اسلام میخواسته که در رژیمش اینطور باشد که هر جا پا بگذاری احکام اسلام باشد ، غیرش نباشد . ۱۳۷
باید همه فکر این معنا را بکنیم که رژیممان را اسلامی کنیم
اگر ما با همه زحمتها ، با همه خون دادنها به این جا رسیدیم که جمهوری اسلامی ، و باز رهایش بکنیم تمام کارهایمان هدر رفته ، یعنی طاغوت فرق نمیکند که محمدرضا باشد یا من و شما . حیطه شعاع عملیات مختلف است یک کسی طاغوت است در خانواده خودش ، یک کسی طاغوت است در خودش و همسایههایش ، یک کسی طاغوت است در محله اش ، یک کسی در شهر ، یک کسی هم در یک استان ، یک کسی هم در سطح کشور . در طاغوتی فرقی نیست ، در شعاع عمل فرق است . همین طاغوتی که در خانواده خودش طاغوت است ، اگر دستش برسد در محله هم طاغوت است ، اگر دستش برسد ، در همه سطح کشور طاغوت است ، برای اینکه خودش وقتی طاغوت هست دیگر شعاع عمل کم و زیادش پیش او فرقی ندارد ، دستش نمیرسد ، دستش برسد همان کارهایی که محمد رضا میکرد ، این آدم هم همان کارها را میکند تا تربیت اسلامی و انسانی و تحت تربیت انبیا کسی نباشد ، دستش نمیرسد و الا وقتی دستش برسد همه آن کارها را میکند حالا هم خیال میکند نمیکند . این آدمی که در منزل خودش ظلم میکند ، در منزل خودش تعدی بر اولادش ، بر فرزندش ، بر خادمش میکند این اگر زیادتر بشود خدمه اش ، زیادتر بشود اولادش ، زیادتر بشود تابعش همان قدر که آنها زیادتر میشوند این وسعت ظلمش زیاد میشود ، برای اینکه آدم ظالم است . ظالم اگر ده نفر تحت سیطره اش باشند ، ظلمش به اندازه ده نفر است ، اگر سی و پنج میلیون جمعیت هم باشند ، ظلمش به اندازه سی و پنج میلیون نفر است ، آدم ، همان آدم است برای اینکه آدم نشده است ، یک موجود طاغوتی شیطانی است . این موجود طاغوتی شیطانی اگر تحت سیطره انبیا نرود ، تحت تعلیم و تربیت انبیا نرود هیچ فرقی مابین این فرد با آن فردی که یک عالم را دارد میچاپد ، در روحیات نیست ، در عمل هست از باب اینکه این دستش نمیرسد ، او دستش میرسد . اینهایی که مثلا فرض کنید در ایران سیطره داشتند مثل محمد رضا اگر در عراق هم سیطره اش میرفت همین ظلم هائی که اینجا میکرد آنجا هم میکرد ، اگر در همه ممالک اسلامی هم سلطه پیدا میکرد همین کارهایی که اینجا میکرد در همه میکرد ، اگر در همه عالم هم سلطه پیدا میکرد همان مطلب بود . میبینید که این ابرقدرتها که دستشان را همه جا دراز میکنند ، دستشان را همه جا دراز میکنند برای چاپیدن ، آن آدمی که چاپیدنش یک حدود خاص داشت وقتی که شد رئیس ، یک قدری وسعت پیدا میکند و همان کارها را هم آنجا میکند . گمان نکنید که من و شما اگر دستمان برسد به آنها نکنیم ، تا آدم نشویم همان حرفها هست ، باید همه فکر این معنا را بکنیم که رژیممان را رژیم اسلامی بکنیم . ۱۳۸
باید تلاش کرد که واقعیت اسلام تحقق پیدا کند
رژیم اسلامی به این است که این افرادی که در کار هستند ، این افرادی که در این رژیم سر کار هستند ، مشغول به - فرض کنید که - خدمتگزاری هستند ، کارمندهای دولتی همه شان ، هر کدام آنجا که کار میکنند کارشان کار اسلامی باشد ، این فکر نباشد که حالا که این اداره آنجایش خراب است خوب ، بگذارید اینجایش هم خراب باشد ، حالا که آن آدم آنجا خلاف میکند خوب ، بگذار اینجا هم خلاف کند . همه مکلفیم ، همه ما . اگر همه عالم خلاف بکنند ، یک آدمی که تربیت شده تحت مکتب انبیاست او خلاف نمیکند ، تمام عالم وقتی که به هم بخورد و ظلم بشود ، حضرت موسی خلاف نمیکند . از اینکه حالا همه دارند میچاپند پس باید من هم این کار را بکنم ، نه ، در تربیت انبیا اینجور نیست ، علی بن ابیطالب سلام الله علیه همه عالم اگر کافر میشدند به حال او فرقی نمیکرد جز غصه خوردن به اینکه چرا اینها دارند خلاف میکنند و الا در مشی او هیچ تغییری نمیکرد آن روزی که تو خانه نشسته بود با آن روزی که یک خلافت دارای آن وسعت که ایران یک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اینها تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقداری ، هیچ فرقی در حال روحی اش نبود که حالا که من دارای یک همچو چیزی هستم ، باید مثلا چه بشود ، هیچ ابدا در روح او هیچ فرقی نمیکرد برای اینکه روح ، روح الهی بود . روح الهی در آن فرقی نمیکند که یک جمعیت کمی تحت نظر او باشد یا یک دنیا باشد ، در حال روحی او فرقی نمیکند ، او موظف است عدالت کند ، میتواند با این چهار تا که هست عدالت بکند ، اگر توانست با همه جا ، و همه جا عدالت را گسترش میدهد . همه ما الان که اسم جمهوری اسلامی روی خودمان گذاشتیم و رژیم سابق را فرستادیم بحمدالله به خارج و دفنش کردیم و دیگر هم زنده نخواهد شد انشاء الله ، همه ما الان مکلفیم که این رژیمی که ادعا داریم که تحقق پیدا کرده ، واقعیتش تحقق پیدا کند ، از حد لفظ به حد معنا بیاید ، از حد رای به حد خارج بیاید . ۱۳۹
همه موظفند وظایف الهی خود را انجام بدهند
شما که مامورین یک وزارتخانه هستید یک طور باید عمل بکنید ، آنها هم که در وزارتخانه دیگرند یک طور ، همه باید یک مامورین اسلامی باشید . هر فرد باید خودش را موظف بداند به اینکه این کاری که الان ، این کار جزئی که پشت میز نشسته به او محول است ، این کاری که به او محول است به عدالت عمل کند ، منتظر نشود که وزیر عادل بشود . وزیر عادل باشد یا نباشد ، شما باید عادل باشید . نخست وزیر عادل باشد یا نه ، برای خودش ضرر دارد و نفع دارد ، آن حسابش علیحده هست ، شما هم حسابتان علیحده است ، پیش خدا حسابش علیحده است ، پیش ملت هم حسابش علیحده است . شما که این کار جزئی ، پیشخدمتی که این کار جزئی دستش هست ، این عدالت در آن کارش باید بکند . آن رئیس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار باید بکند ، منتظر نشود دیگران عادل بشوند تا او عادل بشود . مثل این است که من منتظر بشوم دیگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم ، یا منتظر بشوم دیگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم . چطور وظایف طبیعی را آدم اینطوری عمل میکند ، وظایف طبیعی را هر کسی شخصی عمل میکند . شما هیچ وقت انتظار کشیدید دیگران نفس بکشند تا شما بکشید ؟ دیگران نگاه کنند تا شما نگاه کنید ؟ هیچ همچو نیست . شما به حسب طبیعت تان وظایف طبیعی را شخصا عمل میکنید ، وظایف الهی را همه همینطور است . همانطور که وظایف طبیعی را شخصا عمل میکنید ، وظایف الهی را هم شخصا شما موظفید عمل کنید ، بعلاوه موظفید که دیگران را هم وادار کنید به این کار . در این جا موظف نیستید که دیگران را وادار کنید که نگاه کن اما در آنجا موظفید که تعدیل کنید دیگران را هم تربیت کنید . ۱۴۰
ما موظفیم خودمان عمل کنیم و دیگران را هم وادار کنیم
هر کدام ما موظفیم خودمان عمل کنیم و موظفیم دیگران را هم وادار کنیم ، اگر یک همچو روحیهای در یک ملتی پیدا بشود که انشاءالله امیدوارم پیدا بشود ، اگر یک همچو روحیه تعاون معنوی همانطوری که در این برههای که انقلاب بود یک تعاون مادی پیدا شده بود ، این هم معنا بود ، اما معاونت راجع به این بود که اینهائی که میآمدند در خیابانها تظاهر میکردند ، خانهها به آنها آب میدادند ، غذا میدادند - عرض کنم - مردم کمک میکردند و معاونت میکردند ، اگر یک روحیه معاونت معنوی پیدا بشود در انسان ، در همه ، که هر کس خودش را موظف بداند به اینکه علاوه بر اینکه خودش یک آدمی است که میخواهد عدالت بکند ، وظیفه شناس است ، پشت میز که نشسته کار خودش را که میکند و کار مردم را که میخواهد انجام بدهد ، روی وظایف است ، نه روی طمع است ، نه روی ترس و خوف است ، روی وظیفه است ، آنطوری که وظایف شخصی خود را آدم عمل میکند برای خودش وظیفه میداند که برای بچههایش لباس بخرد ، این یک وظیفهای است پیش آدم ، نه خوف است و نه طمع . اگر انسان ، آن کسی که متصدی یک کاری است ، وظیفه بداند این را که من حقوق مثلا میگیرم وظیفهام این است ، نخیر ، حقوق هم نمیگیرم وظیفه انسانی ام این است ، وظیفه اسلامی ام این است که حالا که متکفل یک امری شدم و یک دستهای به من محتاجند که کار آنها را راه بیندازم ، کارها را تعویق نیندازم ، همانقدری که میتوانم ، به هر ترتیبی که جریان دارد ، جریان بدهم با رفاقت ، جلو و عقب انجام ندهم ، خلاف عدالت نکنم ، اگر جلو و عقب انجام بدهم این همان کارهای طاغوت است ، طاغوت در یک چیز کم ، در یک شعاع کم چنانچه هر کداممان توجه به همین معنا داشته باشیم ، هر کسی به خودش متوجه باشد ، خودش را درست کند ، ادارهای که دارای پانصد نفر مامور است ، هر ماموری آن کاری را که به او محول است سرش را زیر بیندازد و کارش را انجام بدهد ، یک اداره درست میشود ، یک وزارتخانه درست میشود ، باقی درست میشود ، همه کشور درست میشود . اگر یک همچو چیزی در یک کشوری پیدا شد ، این کشور مترقی است . کشور مترقی این نیست که سینماهای کذا داشته باشد و آن کارهایی که در آن میشد ، یا مترقی آن است که مراکز فحشا آن قدر زیاد باشد ، مشروب خوری آنقدر زیاد باشد ، این انحطاط است . کشور مترقی این است که افرادش مترقی باشند ، فرد مترقی آن است که وظیفه شناس باشد ، وظایف اداری اش ، وظایف الهی اش ، اگر انسان وظیفه شناس شد یک انسان مترقی است ، یک انسان عادل است . یک مملکتی اگر انشاءالله موفق بشویم . موفق بشوید به اینکه این مملکت ، همه وظیفه شناس بشوند و جمهوری اسلامی بشود . جمهوری اسلامی این است که اداره مالی آن هم اسلامی بشود ، اداره عدلیه اش هم اسلامی بشود . تحول باید پیدا بشود ، تحول در نظام و تحول در افراد که این نظام را میخواهند پیش ببرند . به مجرد اینکه تحول در نظام هم باشد و تحول در افراد نباشد ، فایده ندارد برای اینکه وقتی تحول در افراد نباشد ، اگر حالا هم یک کسی ، یک تحولی در نظام درست کند ، فردا همین افرادند که این نظام را میخواهند پیش ببرند ، همین افراد ، نظام را معوجش میکنند ، برخلاف میکنند . ۱۴۱
همه روی وظیفه شان عمل کنند
تحول در افراد ، در روحیه افراد میزان است و این با این است که همه آقایان بنای بر این بگذارند که کارهایشان را روی وظیفه شان عمل بکنند ، خودشان را ببینند در یک جمهوری اسلامی ، ببینند در یک مملکتی هستند که راس این مملکت امام زمان سلام الله علیه مراقبشان هست ، مامورهای مخفی دارد ، ملائکة الله ماءمورند ، خودش را تحت مراقبت ببیند ، بگوید که ما یک مملکتی الآن هستیم که یک مراقبی داریم معصوم و ماتحت مراقبت هستیم ، اعمالمان باید یک اعمالی باشد که یک وقتی به عرض ایشان رسید ، راضی از ما باشند . در هر جا که کار میکنید ، شما برای مسلمانها میخواهید خدمت بکنید . دولتها خدمتگزار مردم هستند ، نه فرمانفرما . این رژیم طاغوتی است که مثلا یک نخست وزیرش ، یک رئیس جمهورش فرمانفرمایی بخواهد بکند . این طاغوت ، همین است . بله ، این مقداری که وظیفه هست که امر و نهی بکند ، وظیفه است بکند ، اما بخواهد زاید بر آن وظیفه فرمانفرمایی بکند ، حالا که رسیده به اینجا سوء استفاده بکند ، این همان رژیم طاغوتی است حالا دستش به زیادتر نمیرسد یا خوف دارد از اینکه مردم به او اشکال بکنند ، اگر دستش باز بشود ، همان کارهایی که محمد رضا میکرد شاید من هم بکنم اگر دستم برسد . ۱۴۲
باید محتوی را اسلامی کرد
تا تربیت یک تربیت صحیح نباشد ، فایده ندارد . و شما آقایان انشاءالله من امیدوارم و از خودتان ، رفقایتان ، دیگران ، سفارش کنید همه که ما الان در یک نظامی واقع شدهایم که ما می گوئیم ما اسلامی هستیم ، شما یک گروه اسلامی هستید الان . یک گروه اسلامی اگر همان ادعا باشد ، خوب ، همه عالم میتوانند ادعا کنند ، مگر محمدرضا نمیگفت من مسلمانم ، قرآن هم طبع میکرد ، خدمت حضرت رضا هم میرفت و میایستاد و برایش زیارت نامه هم میخواندند و نماز هم میخواند و همه این کارها را میکرد اما نبود اینطور . ما اگر بخواهد رژیممان اسلامی باشد و این ادعایی که میکنیم که ما مسلم هستیم و ما طرفدار اسلام هستیم و طرفدار رژیم اسلامی هستیم باید این قدم را هم برداریم که مهمش این قدم است که محتوای یک مملکتی اسلامی باشد ، هر جایش برویم در مملکت اسلامی رفتیم ، نه اینکه وقتی رفتیم بازار ، ببینیم بازار همان بازار و همان رباخوری و همان اجحاف و همان گرانفروشی بیجا و همانها و بعد هم فریاد میکنند که اسلام ، بعد هم چراغانی میکنند خیال میکنند با این میشود امام زمان را بازی داد ، نمیشود تا یک نوری در قلب ما پیدا نشود فایده ندارد ، هر چه هم از این اعمال بکنیم اعمال است . خیر ، از این اعمال همه میکنند باید این اعمال بشود ، نه اینکه اینها نشود ، این اعمال بشود ، پیوند با قلب داشته باشد ، با قلبمان یک کاری کنیم که این عمل را قلب ما آورده باشد . در هر صورت ما الان در یک جمهوری لفظی اسلامی هستیم ، نه جمهوری اسلامی ، جمهوری ، طرح جمهوریت است ، حالا طرحش هست ، طرحش هم حالا تمامی باز نیست . وقتی مملکت ما جمهوری اسلامی است که همه چیزش اسلامی باشد . هر چه ناقص باشد جمهوری اسلامی ناقص ما داریم ، حالا جمهوری اسلامی لفظی داریم . اگر چهار تا اداره مان درست بشود ، یک جمهوری اسلامی ناقصی باندازه این اسلامی شده ، اگر انشاءالله همه آن اسلامی بشود آنوقت مدعی هستیم ، ادعای ما این است که جمهوری اسلامی و این ادعا صحیح است و از ما میپذیرند این را و این را هم نباید هر یک فکر کند که دیگران بشوند تا من بشوم ، هر کس باید آن کاری را که میکند آن کار را خوب انجام بدهد . شما شبیه خوانهای سابق را دیدهاید ، این شبیه که میخواندند ، شمر خوب آن بود که خوب شمر باشد ، اگر آن شمر بنا بود که یک کاری بکند که سیدالشهدا باید کند ، این خوب شمری نیست ، سیدالشهدا بر حسب شبیه هم آن است که آن عمل را خوب انجام بدهد ، اگر آن عمل را خوب انجام بدهد یک شبیه خوان خوبی است . هریک ما باید آن عملی که دستش میدهند خوب انجام بدهد ، نرود سراغ اینکه دیگران چه میکنند ، بخواهد دخالت کند در کار دیگران . نه ، دخالت در کار دیگران نکنید ، شما آن کاری که به آن موظف هستی همان کار را خوب انجام بده ، برادرت هم که پهلویت نشسته اگر انجام خواست بدهد ، دیدی یک خلافی میخواهد بکند به او بگو که آقا ما جمهوری مان اسلامی است . جمهوری اسلامی معنایش این است که عدالت باشد عدالت این است که این آدمی که الان احتیاج به من دارد ، از خارج آمده الان ، از راه دور آمده ، به این اداره احتیاج دارد ، زود رسیدگی بشود به احتیاج این . اینطور نباشد که یک کسی که آشنای ما هست ، جلو کارش را انجام بدهیم ، یک کسی که خیر ، غریبه هست ، عقبتر انجام بدهیم و هکذا چیزهایی که شما میدانید میشود ، این چیزهایی که میشد ، دیگر نگذارید بشود . ۱۴۳
در مقابل احکام خداوند خاضع باشید
وصیت من به مجلس و شورای نگهبان و دولت و رئیس جمهور و شورای قضایی آن است که در مقابل احکام خداوند متعال خاضع بوده و تحت تاءثیر تبلیغات بی محتوای قطب ظالم چپاولگر سرمایه داری و قطب ملحد اشتراکی و کمونیستی واقع نشوید و به مالکیت و سرمایههای مشروع با حدود اسلامی احترام گذارید و به ملت اطمینان دهید تا سرمایهها و فعالیتهای سازنده به کار افتند و دولت و کشور را به خودکفایی و صنایع سبک و سنگین برسانند . ۱۴۴
از هیچ کس و هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسید
من بارها اعلام کردهام که با هیچ کس در هر مرتبهای که باشد عقد اخوت نبستهام . چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است . دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشه ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است . ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند . ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم که پروندههای همکاری آنان با آمریکا از لانه جاسوسی بیرون آمد . ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ . کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند ، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند . اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شدهاند ، از این حرکات دست برندارند ، مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتی طرد خواهند کرد .
مسوولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست . انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فدا - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد . مسایل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسوولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند ، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد . باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمایند ، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند .
مردم عزیز ایران که حقا چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند ، باید سعی کنند که سختیها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسوولان بالای کشور به وظیفه اساسی شان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادری و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار میآورد ، ولی هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دنیای دون امروز و پایه ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی ، فشار و سختی و شهادت و گرسنگی را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کردهاند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار میکنند . این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب بی شهادت میسر نیست .
من بار دیگر از مسوولین بالای نظام جمهوری اسلامی میخواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاء سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند که ما هنوز در قدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم .
مگر بیش از این است که ما ظاهرا از جهانخواران شکست میخوریم و نابود میشویم ؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی میکنند ؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل ، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب میکنند ؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبههای دار میروند ؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته میشوند ؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم . ۱۴۵
در عمل به حق از ملامت بدخواهان نباید هراس داشت
با سپاس بیحد از الطاف کریمه خداوند متعال که توفیق به ملت شریف و متعهد ایران عطا فرموده که هر چه زمان میگذرد ، مشکلات افزون میشود ، بر تعهد آنان و حضورشان در صحنه و پشتیبانی شان ازجمهوری اسلامی که فرآورده فداکاریهای خودشان است ، افزوده میشود . و به رغم تبلیغات دشمنان خارج و داخل ، با اکثریت قاطع افزون از دوره سابق ، جناب آقای محمد علی رجائی ایده الله تعالی را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده و این مسوولیت بزرگ و بار سنگین را بر عهده او گذاشته است . و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولی امر باشد ، اینجانب رای ملت را تنفیذ وایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم و مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن میباشند و از قانون اساسی ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم الشان در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند واز فرامین الهی و قانون اساسی تخطی ننمایند ، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقی است . و اگر خدای ناخواسته بر خلاف آن عمل نمایند ، مشروعیت آن را خواهم گرفت . و باید ایشان توجه داشته باشند و از عمل ملت دریافته باشند که ملت دلاور نیز رای خود را بر این اساس به ایشان دادهاند و من امیدوارم که در حفظ این امانت الهی و مسؤ ولیتی که ملت بر عهده ایشان گذاشته است ، با تمام توان کوشش نموده و از آن پاسداری نمایند و وفادار به پیمان خود در مقابل خداوند مقتدر حاضر و ناظر و ملت حاضر در صحنه و مراقب احوال و اوضاع بوده باشند و به فرمان خداوند تبارک و تعالی که مومنان را به رحمت و عطوفت در بین خود و شدت در مقابل کفار و مخالفان اسلام دعوت فرموده است ، با تمام جدیت عمل کرده و در عمل به حق از کسی و از ملامت بدخواهان نهراسند و در نظارت بر قوای ثلاثه ، طرف حق را در نظر گیرند و در خدمت به خلق خدا ، خصوصا تودههای مستضعف ، احساس غرور و سرافرازی نمایند ، که اینانند وفاداران به اسلام و هواداران جمهوری اسلامی . ۱۴۶
نباید از اسلام تخطی نمود
اگر هر یک از ما تخطی کنیم از آن خواستی که ملت دارد و آن خواستش اسلام است و احکام اسلام ، اگر هر یک از ما تخطی کنیم ، علاوه بر آنکه در محضر خدای تبارک و تعالی در آن روزی که همه وارد میشوند و حساب است در کار ، جوابی نداریم ؛ همین مردم هم در همین جا به حساب میرسند ، اینها نمیگذارند که ، آن حسابش علیحده ، همین مردم در همین جا شمائی که الان به مقام ریاست جمهور رسیدید اگر فردا خدای نخواسته تخطی کنید از آن راهی که راه ملت است و راهی که اسلام پیش پای همه ما گذاشته است ، همین سیزده میلیون و زیادتر که به شما رای دادند و اعتماد به شما کردند برمی گردند . آنجا هم حسابش ، آنجا بدتر است . اینجا وقتی بر میگشتند خوب ، شما میروید منزلتان مینشینید ، اما آنجا کار مشکل است ، باید شما حساب آنجا را بکنید . ۱۴۷
باید مجریان امور در هر جا که هستند متعهد به اسلام باشند
کارهائی را که مجلس باید بکند ، محول به اوست . کارهائی را شورای نگهبان باید بکند ، محول به اوست . بعد از اینکه آن مرحلهها گذشت و افتاد به دست قوه اجرائی ، قوه اجرائی مهم است . ممکن است قانون بسیار خوب باشد وارد بشود در دست مجریها و بد اجرا بشود . غالبا اینطور باشد که قوانین را حالا در ایران که الان همه قوانینش قوانین اسلامی است سابق هم ممکن بود قانون را در وضع قانونیش خوب درست کنند لکن وقتی به دست یک عده خائن میدادند او روی افکار خودش عمل میکرد ، وقتی هم یک رشوهای به بالاترها میدادند ، دیگر صحبتی نبود .
امروز شما باید وضع تان وضع اسلام باشد . اگر بخواهید در مقابل قدرتهای بزرگی که هم چشم طمع به کشور شما دوختهاند و با صراحت این مسائل را میگویند ، اگر بخواهید که استقامت کنید و پایداری کنید ، باید مجریان امور در هر جا که هستند ، در دادگستری ، در وزارت مالیه در بانکها ، اینها اشخاصی باشند و متعهد به اسلام باشند و بدانند که اگر چنانچه ما در یک جائی از این جاها رو به شکست برویم ، کم کم این سرایت میکند شکست در جاهای دیگر و خدای نخواسته یک وقت میبینید که کشور ما به هم ریخته شده است ، وضع مالی اش و وضع بانکی اش و وضع کشاورزیش و وضعهای دیگرش ، آن روز است که آنها به مقاصد خودشان میتوانند برسند .
الان که میبینید که همه با ما مخالف هستند ، برای اینکه شماها میخواهید اسلامی عمل بکنید ، کشور شما میخواهد اسلامی عمل بکند و آنها این را مخالف با مقاصد خودشان میدانند . ۱۴۸
باید معتقد به تمام اصول اسلام بود
من نسبت به انجمنهای اسلامی همه کشور ، اعم از انجمنهای اسلامی دبیرستانهای سراسر کشور یا سایر انجمنهای اسلامی که در همه جا بحمدالله تحقق پیدا کرده است ، چند کلمهای صحبت دارم یکی اینکه این نامگذاری ، که انجمن اسلامی در هرجا باشد ، این یک تعهدی است از طرف انجمنها نسبت به اسلام و آن تعهد اسلامی بودن و اسلامی کردن است فقط اسم نیست که گروهی دور هم جمع بشوند و اسم خودشان را انجمن اسلامی بگذارند ، این یک تعهد است که شما برای خاطر اسلام در سرتاسر کشور و در تمام جاهائی که در آنجا از اسلام هست همه چیز ، شما متعهدید که اسلامی باشید و اسلام را در آنجاها که هستید پیاده کنید . پس شما دو تعهد دارید یکی اسلامی بودن خودتان ، یکی اسلامی کردن آنجائی که این انجمنها در آنجا هست . . . .
اسلام ابعاد مختلفی دارد که اگر یک نفر یا یک جمع بخواهند واقعا مسلم باشند ، باید تمام ابعاد را در نظر بگیرند . اسلام یک بعد ، بعد عقائد است ، عقائد اسلامی . باید انجمنهای اسلامی عقائد اسلامی را داشته باشند ، اینطور نباشد که یک فرد یا افرادی پایبند به عقائد اسلامی نباشند و انجمن اسلامی درست کرده باشند . اگر معتقد به تمام اصول اسلام نباشند ، اینها نمیتوانند انجمن اسلامی تشکیل بدهند یا اسلام را بخواهند پیاده بکنند . و یک بعد دیگر ، اخلاق اسلامی است . چه بسا اشخاصی عقائد اسلامی را به حسب واقع هم تا حدودی دارند لکن اخلاق اسلامی را ندارند . آن چیزی که مهم است برای شما که انجمن اسلامی تشکیل میدهید و خصوصا برای شما حاضرین که انجمنهای اسلامی دبیرستانها را متکفل هستید و دوستان شما متکفل هستند ، این یک امر بسیار مهمی است که شما عهده دار شدید . و باید شما از خودتان شروع کنید و خودتان را به اخلاق اسلامی آرایش بدهید و از اخلاقی که برخلاف اسلام است ، تحرز کنید ، برای اینکه شما میخواهید در دبیرستان هائی که هستید اسلام را در آنجا پیاده کنید ، نمیخواهید که فقط یک اسمی باشد که دیگران چون انجمن دارند پس ما هم انجمن داشته باشیم . شما میخواهید که اسلام را در دبیرستانها ، که بسیار اهمیت دارد پیاده کنید و این تابع این است که خود شما هم عقائد اسلامی تان صحیح باشد و هم اخلاق اسلامی داشته باشید . چنانچه یکی از بعدهای دیگر ، اعمال اسلامی است ، تعهد به ظواهر اسلام ، به اوامر و نواهی اسلام و عمل کردن به احکام اسلام است . اگر چنانچه آن جمعیتی که تشکیل انجمن اسلامی دادند خدای نخواسته در اعمال ، انحرافی داشته باشند ، اینها نمیتوانند بگویند که ما انجمن اسلامی هستیم و آمدیم که اسلام را در اینجا که هستیم پیاده بکنیم . اول باید از خودتان شروع کنید هر کسی از خودش باید شروع کند و عقائد و اخلاق و اعمالش را تطبیق با اسلام بدهد و بعد از اینکه خودش را اصلاح کرد ، آنوقت دنبال این باشد که دیگران را اصلاح کند . ۱۴۹
باید مراکز ما آثار و علائم اسلامی داشته باشد
ما بخواهیم یک جمهوری اسلامی در ایران محقق بشود ، همین که ما بگوئیم جمهوری اسلامی ، رای بدهیم به جمهوری اسلامی ، کار تمام نیست ، باید دستگاههای اطلاعاتیش ، روزنامههایش ، رادیو ، تلویزیون ، ادارات ، تمام مراکز دولتی و تمام مراکز ملی ، بازار ، در صحرا ، در داخل ، در کارخانهها ، باید طوری بشود که هر کسی وارد اینجا شد ، خودش را احساس کند که وارد شده است در یک دستگاهی که از اسلام آنجا خبر هست ، اثر هست از اسلام ، باید قدم اسلام در همه این دستگاهها باشد و آن چیزهائی که برخلاف موازین اسلامی است ، برخلاف جمهوری اسلامی است که همه بر خلاف مصالح ملت است ، اگر باشد ، اینها باید از بین برود . مثلا در تلویزیون یک قضایا ، قضایای فیلم هاست ، این فیلمها باید یک فیلمهای آموزنده باشد فیلمهائی که وقتی نگاه کنند جوانهای ما ، منحرف بشوند ، اینها را باید از آن احتراز کرد .
اگر چنانچه یک وقتی اشخاصی در آنجا باشند که بخواهند یک همچو اعمالی را انجام بدهند ، اگر نصیحت میشود بکنید ، نصیحت کنید اگر نه تصفیه باید بشود . یک مسؤ ولیت بزرگی است مسؤ ولیت شما ، و آن این است که یا این جمهوری اسلامی را به جلو میرانید به واسطه تبلیغاتتان ، به واسطه نمایش هائی که در آنجا داده میشود ، فیلم هائی که در آنجا داده میشود و یا به عقب میرانید ، این خیلی مسؤ ولیت بزرگی است ما تا بخواهیم این کارکنهای هر جا را ، کارمندهای هر جا را ، تا بخواهیم که به آنها بفهمانیم که ما نباید همه چیزمان تقلید از غرب باشد ، این طولانی است اینها گمان میکنند که وقتی که در رادیو تلویزیون مثلا آمریکا یک جوری بود ، انگلستان یک طوری بود ، ما هم باید از آنها تقلید بکنیم ، هر چه آنها کردند ، ما بکنیم چنانچه این یک مساءلهای است که تقریبا ما مواجه با آن هستیم و در همه جا که گمان میکنند که باید فرم ممالک ما هم ، فرم آنجا باشد تا ما بخواهیم این فرم را تغییر بدهیم و بفهمانیم به همه قشرها که نباید اینطور باشد و ما خودمان باید در افکارمان ، در آراء مان مستقل باشیم ، این طولانی است . ۱۵۰
جمهوری اسلامی باید محتوایش اسلامی باشد
الان شما موظفید که همه این کسانی که در این کارها هستند و راس کار هستند در تلویزیون ( البته بنگاه بزرگی است ) مراقبت کنید که یک اشخاصی که متعهد باشند به اسلام و معتقد به جمهوری اسلامی باشند و بدانند که جمهوری اسلامی یعنی چه ، محتوایش باید اسلامی باشد ، باید آنها را در راس کارها قرار بدهید در سرتاسر ایران ، در همه جا و برنامه هایتان ، آنهائی که گفتنی است گویندگانی پیدا بکنید و خیلیها حاضرند که بیایند آنجا صحبت بکنند از اشخاص فاضل و دانشمند ، از علما و اشخاص منورالفکر ، اشخاص هر طبقهای بیایند صحبت بکنند و از آنها استفاده بکنید و باید هم این کار بشود .
و آنچه راجع به دیدنی هاست و فیلمهاست توجه کنید که فیلمها یک فیلمهای انحرافی نباشد ، فیلمهایی نباشد که مثلا فرض کنید که یک منظره هائی که سابقا بود و انحرافات برای جوانهای ما ایجاد میکرد ، نباشد ما اگر این جوان هایمان را و این بچه هایمان را ، حتی آنچه که برای بچهها نمایش داده میشود باید یک جوری باشد که این بچه از اول یک طوری بار بیاید که مستقل باشد در فکر ، مستقیم باشد و متعهد بار بیاید و همین طور فیلمهای بالاتر باید خیلی توجه به آن بشود که رسیدگی بکنید ، نظارت بکنید ، نگذارید دست اشخاصی که متعهد نیستند . اگر پیدا شدند اشخاص ، باید به آنها حالی کنید ، اگر نمیشود ، تصفیه کنید و این یک امر ضروری و لازم است . ۱۵۱
خودتان را مقید و متعهد به اسلام بدانید
آن چیزی که راجع به برادرهایی که از خارج این جا هستند و همه برادرهایی که در خارج کشور خدمت میکنند عرض میکنم این است که باید همه شماها در هر جا هستید خودتان را مقید و متعهد به اسلام بدانید ، تحت تاءثیر محیط آن جا واقع نشوید . خوب ! کسی که وارد میشود در یک سفارتخانهای در خارج ، ببیند که وارد شد در یک محیط اسلامی ، در یک محیط انسانی ، این طور نباشد که خدای نخواسته در آن جا از آن چیزهایی که در سابق بود چیزی باقی مانده باشد . اگر آن چیزهایی که در دوران سابق بود ، در دوران طاغوت بود ، در آن جا هست ، جدیت کنید که بکلی پاکسازی بشود و امیدوارم شده باشد تاکنون . بنابراین وقتی ما میتوانیم در مقابل همه دنیا بایستیم بگوییم ما نه طرف مغضوب علیهم میرویم ، نه طرف ضالین ، نه طرف غرب میرویم ، نه طرف شرق میرویم ، وقتی ما میتوانیم این طور باشیم و به صراط مستقیم عمل بکنیم که همه مان با هم باشیم ، همه ید واحده باشیم ، همان طوری که اسلام دستور داده ، همه یک صدا باشیم کانه یک حلقوم است که صدا میکند ، همه با هم مجتمع باشیم ، سستی نکنیم . ۱۵۲
باید حدود و ثغور اسلامی را حفظ کنیم
اگر پاسدارهای اسلامی ما پاسداری از خودشان هم بکنند که در این خدمتی که هستند یک خدمت صادقانه ، یک خدمت عاشقانه برای اسلام و یک خدمتی که مستقیم در راه اسلام باشد ، اگر بکنند ، اینها پاسداری را حقش را عمل کردند و اگر خدای نخواسته یک انحرافی حاصل بشود ، یک تعدی از طرف آنهائی که میگویند ما پاسدار اسلام هستیم ، به برادرانشان بشود ، حالائی که قدرتمند هستند و قوی هستند و آزاد هستند ، از این قدرت و قوه و آزادی سوء استفاده کنند ، به برادرهای خودشان خدای نخواسته تعدی کنند ، به منازل مردم تعدی خدای نخواسته بکنند ، آنوقت نه اینکه یک آدم عادی این کار را کرده است ( آن آدم عادی هم مجرم است ) لکن یک جمعیتی است که به اسم پاسدارهای جمهوری اسلامی هستند و ملبس به لباس پاسداران جمهوری اسلامی هستند ، اگر خدای نخواسته از پاسدارهای جنود اسلامی ، پاسدارهای جمهوری اسلامی یک اشتباه و خطائی حاصل بشود ، این فرق دارد تا اینکه از یک آدم عادی حاصل شود ، برای اینکه اینها خودشان را معرفی میکنند که ما جنود اسلام هستیم ، ما پاسدار اسلام هستیم و همه توقع از پاسدارهای اسلام دارند که روی خط اسلام مشق کنند ، کارهایشان کارهای اسلامی باشد . همانطوری که در طبقه روحانیون که آنها پاسدار اسلام و احکام اسلام هستند اگر خدای نخواسته یک ملبس به لباس روحانیون یک کار خلاف بکند ، این فرق دارد با اشخاص عادی ، برای اینکه اینها پاسدار اسلام هستند ، ملبس به لباس روحانیت هستند ، ملبس به لباس پاسداری از قرآن و سنت هستند اگر خدای نخواسته از اینها یک وقت اشتباه ، خطائی حاصل بشود فرق دارد تا اینکه از یک آدم عادی حاصل بشود و لهذا شما جوانها که پاسدار جمهوری اسلامی هستید و روحانیون که پاسدار احکام اسلام و قرآن هستند وظیفه تان زیاد است و شغلتان شریف . شغل ، شغل شریف برای اینکه پاسداری از اسلام یک شغل بسیار شریف است و مسوولیتش هم زیاد است . باید حفظ کنیم این حدود و ثغور اسلامی را . فقط این نباشد که ما پاسدار هستیم ، ما هم بگوئیم ما روحانی هستیم ، شما هم بگوئید ما پاسدار و خدای نخواسته به وظایفی که پاسداران و روحانیون باید عمل بکنند ما یک وقت خدای نخواسته نکنیم . باید همانطوری که مدعی هستیم - ما - که ما پاسدار هستیم و پاسدار جمهوری اسلام و پاسدار احکام اسلام هستیم ، باید خودمان ابتداء مرزمان همان مرز اسلام باشد ، راه مان همان راه مستقیم اسلام باشد تا این ادعای ما پیش خدا قبول بشود . اگر فرض بفرمائید که مردم هم مطلع نشوند که ما برخلاف داریم عمل میکنیم ، خدا که میداند ، در محضر خداست . در پیشگاه خدا ما نمیتوانیم آنوقت ادعا کنیم که ما پاسدار هستیم ، برای اینکه ما که خودمان بر خلاف موازین اسلام ، خدای نخواسته عمل بکنیم ، بعد بخواهیم ادعا کنیم که ما نگهبان اسلام هستیم ، کسی که خودش بر خلاف اسلام عمل میکند نمیتواند بگوید من نگهبان هستم ، یک کسی که خودش دزد است نمیتواند بگوید من نگهبان هستم ، من پاسبان هستم . پاسبان وقتی دزد باشد ، پاسبان نیست ، دزد است . پاسدار خدای نخواسته اگر برخلاف موازین اسلام باشد ، پاسدار نیست ، این یک آدمی است که برخلاف اسلام است . ۱۵۳
جمهوری اسلامی باید محتوایش تحقق پیدا کند
ارتش اساس یک مملکت است ، حافظ یک مملکت است و اگر ارتش ، اسلامی و فکرش اسلامی بشود ، مملکت را به کمال مطلوب میرساند . شما حافظ حدود کشور هستید و کسی که حافظ حدود کشور اسلامی است باید خودش هم اسلامی باشد . باید در پادگانهای شما اسلام حکومت کند ، باید شما اسلامی باشید . باید تمام نیروهائی که هست ، چه نیروهای نظامی و چه نیروهای دیگر ، همه باید اسلامی بشوند . جمهوری اسلامی باید محتوǙʘԠتحقق پیدا بکند و اگر محتوا تحقق پیدا بکند ، دیگر دست همه اجانب از شما کوتاه است . ۱۵۴
مسلمین هم در عین حالی که همه سران دول اسلامی ادعای اسلامیت میکنند ، ادعای پیروی از پیغمبر اسلام میکنند ، در عین حال میبینید که هیچ شباهتی ما بین سران آنها با اسلام ، هیچ شباهتی نیست ، هیچ ارتباطی نیست . ادعا زیاد است ، ادعاها هست ما پیرویم ولی پیروی در مقام عمل . سیره پیغمبر چی بوده است ، سیره شماها چی است ؟ پیغمبر در بین بشر چه جور زندگی کرده است ، شما در بین بشر چه جور زندگی میکنید ؟ پیغمبر با مردم مظلوم چه جور بوده ، شما با مردم مظلوم چه هستید ؟ پیغمبر با طاغوتها چه جور بوده و شما علاوه بر اینکه خودتان طاغوتچه هستید با طاغوتها چطور هستید ؟ پیغمبر با مستضعفین عالم چه وضع داشته و شما چه وضع دارید ؟ پیغمبر وضع زندگی ظاهریش چی بوده و شما چه هستید و چه دارید ؟ مجرد اینکه من بگویم من تابعم که درست نمیشود مطلب . سران دولتهای اسلام همه اینطور هستند .
پیغمبر میگوید مسلمین ! با هم مجتمع باشید ، شما متفرق میکنید . قرآن میگوید واعتصموا بحبل الله جمیعا ۱۵۵ شما چسبیدید به حبل آمریکا و شوروی . ادعاها زیاد است . من نمیگویم که ماها که حالا در ایران هستیم ما هم تابع هستیم به آن معنا ، ما ادعامان این است که میل داریم تابع بشویم ، در خط این هستیم که تبعیت بکنیم . شما که میگویید تابع هستید ، که ، قرآن خدا میگوید که با اینها یک طور نباشید والذین کفروا اولیائهم الطاغوت خوب ، شما اولیاءتان کی هست الان ؟ با کی ارتباط دارید الان ؟ خوب ، یک دسته با آن طرف ارتباط دارید ، یک دسته با آن طرف ، ایران هم که میخواهد با هیچ کس نباشد ، شما به فشارش میگذارید ، فشار به اینکه چرا آن طرف نیست یا چرا آن طرف نیستی . ۱۵۶
ملتی که برای خدا و اسلام قیام کرده است سرد نمیشود
ملتی که برای خدا و اسلام قیام کرده است ، این ملت تا اسلام هست به جای خودش ایستاده است و خدمت میکند . این ملت برای دنیا قیام نکرده است که اگر چنانچه جوانش گرفته شد رو برگرداند . این ملت قیامش نظیر قیام انبیا و قیام ائمه هدی است ، نظیر قیام حضرت ابی عبدالله سیدالشهداست . ملتی که انگیزه قیامش اسلام و ایمان است ، به اینطور امور سرد و سست نمیشود . همه قدرتهای عالم هم که بر ضدش قیام بکنند و قیام کردهاند ، اینها را از مقصد خودشان و انگیزه خودشان نخواهند برگرداند . ۱۵۷
۷ - اشاعه معنویت و اقامه عدالت
انبیاء برای خدمتهای معنوی و اقامه عدل مبعوث شدهاند
لازم است به رهبر محترم آتیه یا شورای رهبری تذکری برادرانه و مخلصانه بدهم . رهبر و رهبری در ادیان آسمانی و اسلام بزرگ چیزی نیست که خود به خود ارزش داشته باشد و انسان را خدای نخواسته به غرور و بزرگ اندیشی خود وادارد آن همان است که مولای ما علی ابن ابیطالب دربارهٔ آن گوشزد فرموده است . اساسا انبیاء خدا صلواة الله و سلامه علیهم مبعوث شدند برای خدمت به بندگان خدا ، خدمتهای معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه عدل ، عدل فردی و اجتماعی . ۱۵۸
باید تلاش کرد که فتنه از عالم برداشته شود
باید کسانی که تبعیت از قرآن میکنند ، در نظر داشته باشند که باید تا آن جایی که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته بشود . این ، یک رحمتی است برای عالم و یک رحمتی است برای هر ملتی ، در آن محیطی که هست . جنگهای پیغمبر ، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتی بر کفاری که با آنها جنگ میکرده است . رحمت بر عالم است ، برای این که فتنه در عالم اگر نباشد ، همه عالم در آسایش اند . اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند ، با جنگ سر جای خودشان بنشینند ، این رحمت است بر آن امتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است . بر خود مستکبر رحمت است ، برای این که اساس عذاب الهی بر اعمال ماست . هر عملی که از ما صادر میشود ، در آن عالم یک صورت دارد ، رد بر انسان میشود . این طور نیست که عذاب آخرت شبیه عذابهای دنیایی باشد که مامورین بیایند ، بکشندش و ببرندش و از باطن خود - ذات انسان - آتش طلوع میکند . اساس جهنم ، انسان است و هر عملی که از انسان صادر میشود ، بر شدت و مدت عمل ، بر شدت و مدت عذاب میافزاید . اگر چنانچه یک کافری را سر خود بگذارند تا آخر عمر فساد بکند ، آن شدت آن عذابی که برای او پیدا میکند ، بسیار بالاتر است از آن کسی که جلویش را بگیرند و همین حال بکشندش . اگر یک نفر فاسد که مشغول فساد است بگیرند و بکشند ، به صلاح خودش است ، برای این که این اگر زنده بماند فساد زیادتر میکند و فساد که زیادتر کرد ، عمل چون ریشه عذاب است ، عذابش در آن جا زیادتر میشود . این یک جراحی است برای اصلاح ، حتی اصلاح آن کسی که کشته میشود . یک کسی که دارد یک زهر کشنده را به خیال این که یک شربت است ، میخواهد بخورد ، اگر چنانچه جلویش را شما بگیرید و با فشار و زور و کتک از دستش بگیرید ، یک رحمتی بر او کردید ولو او خیال میکند که طعمه او را از دستش گرفتید و یک زحمتی برایش ایجاد کردید . لکن خیر ، این جور نیست . اگر امروز ، این سران استکباری بمیرند ، برای خودشان بهتر است از این که ده سال دیگر بمیرند . اگر امروز ، یک کسی که فساد در ارض میکند کشته بشود ، برای خودش رحمتی است ، به خیال این که به صورت یک تاءدیب ، نه این است که این یک چیزی باشد که برخلاف رحمت باشد . پیغمبر ، رحمه للعالمین است و تمام جنگهایی که او کرده است ، دعوتهایی که او کرده است ، همه اش رحمت است . این که میفرماید که قاتلوهم حتی لاتکون فتنه بزرگترین رحمت است بر بشر . آنهایی که خیال میکنند که این آسایش دنیایی رحمت است و بودن در دنیا و خوردن و خوابیدن حیوانی رحمت است ، آنها میگویند که اسلام چون رحمت است ، نباید حدود داشته باشد ، نباید قصاص داشته باشد ، نباید آدمکشی بکند . ۱۵۹
جنگها ، صلحها و عدالت اجتماعی در نظر انبیاء برای توسعه معرفت است
آنهایی که ریشه عذاب را میدانند ، آنهایی که معرفت دارند که مسائل عذاب آخرت وضعش چی است ، آنها میدانند که حتی برای این آدمی که دستش را میبرند برای این کاری که کرده است ، این یک رحمتی است . رحمتش در آن طرف ظاهر میشود برای آن کسی که فسادکن است ، اگر او را از بین ببرند یک رحمتی است بر او . این طور نیست که این جنگهای پیغمبر مخالف با رحمه للعالمین - داشته - باشد ، موکد رحمه للعالمین است . الجنه تحت ظلال السیوف ، ممکن است یک معنایش هم این باشد که اشخاصی که در این جنگها هم کشته میشوند ، باز هم به آن مرتبه از عذابی که باید برسند ، نمیرسند و ممکن است که یک مرتبه رحمتی برای آنها باشد .
بنابراین ، قرآن و کتاب الهی یک سفره گستردهای است که همه از آن استفاده میکنند ، منتها هرکس به وضعی استفاده میکند و عمده نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر توسعه معرفت است . تمام کارهایی که آنها میکردند ، برای این که معرفت الله را به معنای واقعی توسعه بدهند . جنگها برای این است ، صلحها برای این است و عدالت اجتماعی ، غایتش برای این است . این طور نیست که دنیا تحت نظر آنها بوده است که میخواستند فقط دنیا اصلاح بشود . همه را میخواهند اصلاح بکنند . ۱۶۰
دعوت خداوند از مردم برای جنگ جهت توسعه رحمت است
آن مذهبی که جنگ درش نیست ، ناقص است اگر باشد . و من گمانم این است که حضرت عیسی سلام الله علیه ، اگر به او مهلت میدادند ، همین ترتیبی که حضرت موسی سلام الله علیه عمل میکرد ، همان طوری که حضرت نوح سلام الله علیه عمل میکرد ، آن هم با کفار آن طور عمل میکرد . این اشخاصی که گمان میکنند که حضرت عیسی اصلا سر این کارها را نداشته است و فقط یک ناصح بوده ، اینها به نبوت حضرت عیسی ( علیه السلام ) لطمه وارد میکنند . - معلوم میشود - . اگر این طور باشد ، معلوم میشود که یک واعظی بوده ، نه یک نبی ای بوده است . واعظ غیر نبی است . نبی ، همه چیز دارد ، شمشیر دارد ، نبی جنگ دارد ، نبی صلح دارد ، یعنی ، جنگ اساسش نیست ، برای این که اصلاح را در دنیا توسعه بدهد ، برای این که مردم را نجات بدهد جنگ میکند . برای این که مردم را از شر خودشان نجات بدهد ، حدود را ، تعزیرات را وضع کرده است ، برای این که هم تربیت بشود این آدم و هم راحت بشود امت .
اگر امروز ما جنگ میکنیم و جوانهای ما میگویند : جنگ تا پیروزی ، این طور نیست که اینها یک امری برخلاف قرآن میگویند . این یک ذرهای است ، یک رشحهای است از آنچه قرآن میگوید . آنی که قرآن میگوید ، بیشتر از این حرف هاست . این که ما میگوییم ، به اندازه حدود خودمان میگوییم . ما چون امروز - با فرض کنید که - صدام یا با کسانی که مؤ ید صدام هستند جنگ داریم ، در این محیط ناقص میگوییم که جنگ جنگ تا پیروزی .
خدای تبارک و تعالی چون نظرش به اول و آخر است - تا آخر نظر دارد - میگوید که جنگ تا رفع فتنه . غایت ، رفع فتنه است ، یعنی ، اگر ما پیروز هم بشویم یک کمی فتنه را کم کردیم ، اگر ما به جای دیگر هم پیروز بشویم ، باز یک جای کمی - را - پیروزی حاصل شده است . اگر همه دنیا را هم ما فرض کنید که جنگ بکنیم و پیروز بشویم ، باز همه دنیای عصر خودمان را پیروزی درست کردیم . و قرآن این را نمیگوید ، قرآن میگوید : جنگ تا رفع فتنه ، باید رفع فتنه از عالم بشود . بنابراین غلط فهمی است از قرآن که کسی خیال کند که قرآن نگفته است جنگ جنگ تا پیروزی . قرآن گفته است ، بالاتر از این را گفته ، اسلام هم گفته است و بالاتر از این را گفته است . و رحمت است این ، نه این است که نقمتی بر مردم است ، یک رحمتی است بر تمام بشر ، که خدای تبارک و تعالی مردم را دعوت به مقاتله کرده است ، نه این که خدای تبارک و تعالی میخواهد زحمتی برای مردم ایجاد کند ، میخواهد رحمت درست کند ، توسعه رحمت میخواهد عنایت کند . ۱۶۱
انبیاء برای این مبعوث شدند که معنویات مردم را شکوفا کنند
انبیا هم که مبعوث شدند ، برای این مبعوث شدند که معنویات مردم را و آن استعدادها را شکوفا کنند که در آن استعدادها بفهمند به اینکه چیزی نیستیم و علاوه بر آن مردم را ، ضعفا را از تحت سلطه استکبار بیرون بیاورند . از اول انبیا این دو شغل را داشتهاند ، شغل معنوی که مردم را از اسارت نفس خارج کنند ، از اسارت خودش خارج کنند ( که شیطان بزرگ است ) و مردم و ضعفا را از گیر ستمگران نجات بدهند . این دو شغل ، شغل انبیاست . وقتی انسان حضرت موسی را ، حضرت ابراهیم را ملاحظه میکند و چیزهایی که از اینها در قرآن نقل شده است ، میبیند که اینها همین دو سمت را داشتند ، یکی دعوت مردم به توحید و یکی نجات بیچارهها از تحت ستم . اگر در تعلیمات حضرت عیسی سلام الله علیه در این امر کم است حضرت عیسی کم عمر کرد و کم تماس پیدا کرد با مردم ، و الا شیوه او هم همان شیوه حضرت موسی است و همه انبیا . و بالاترین آنها که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است این دو شیوه را به عیان در قرآن و سنت در عمل خود رسول الله میبینیم . قرآن دعوت به معنویات الی حدی که بشر میتواند به او برسد و فوق او و بعد هم اقامه عدل . پیغمبر هم و سایر کسانی که لسان وحی بودند ، آنها هم این دو رویه را داشتند . ۱۶۲
حکومت اسلام در عین حالی که معنویت را تصحیح میکند باید اقامه عدل کند
خود پیغمبر هم عملش اینطور بود ، تا آن روزی که حکومت تشکیل نداده بود ، معنویات را تقویت میکرد . به مجرد اینکه توانست حکومت تشکیل بدهد علاوه بر معنویات اقامه عدل کرد ، حکومت تشکیل داد و این مستمندان را از زیر بار ستمگران تا آنقدر که اقتضا داشت وقت ، نجات داد . و این سیره مستمره انبیا باید کسانی که خودشان را تابع انبیا میدانند این سیره مستمره باقی باشد . هم جهات معنوی که اشخاصی که با معنویات آشنا هستند ، آنها باید تقویت بکنند و همه مردم را ، خود مردم هم همین طور ، جهات معنویات را تقویت بکنند و هم آن مساءله دوم که اقامه عدل است . حکومت اسلام باید اقامه عدل بکند در عین حالی که معنویات را تصحیح میکند و ترویج میکند . و ما اگر تابع اسلام هستیم و تابع انبیاء هستیم این سیره مستمره انبیا بوده است و اگر تا ابد هم فرض کنید انبیا بیایند باز همین است ، باز جهات معنوی بشر تا آن اندازهای که بشر لایق است ، ادامه اقامه عدل در بین بشر و کوتاه کردن دست ستمکاران . و ما باید این دو امر را تقویت کنیم . ۱۶۳
همه باید در تقویت معنویات و اقامه عدل ، مشارکت کنند
ما باید دولت اسلامی را ، همه مردم ، همه انسانها دولت اسلامی را تقویت کنند تا بتواند اقامه عدل بکند و دولت باید جهات معنوی را هم در نظر بگیرد ، یعنی چون تابع اسلام است باید روی رویه اسلام باشد . روی رویه اسلام به همان دو معنا ، به همان دو راهی که اسلام دارد ، حفظ معنویات و تقویت معنویات مردم و اقامه عدل بین شان و نجات دادن مظلومان از دست ظالمان . حالا این فرق نمیکند چه مظلومانی باشند که از دولتها ظلم میکشند یا مظلومانی باشند که از اربابها ظلم میکشند . اسلام برای این دو جهت آمده است و ما تابع اسلامیم و باید این دو جهت را حفظ کنیم . مقررات اسلامی را به حد اعلای خودش که اگر مقررات اسلامی به حد اعلای خودش حفظ بشود ، این دو مقصد که مقصد همه انبیا است تحقق پیدا میکند ، مقصد روحانیت مردم و مقصد اقامه عدل در بین جامعه . و باید از آن کسی که در راءس واقع هست تا آن اشخاصی که قوای ثلاثه را تشکیل میدهند و چه آن اشخاصی که در خارج از اینها هستند لکن تعهد به اسلام دارند ، باید اینها همه با هم این بار را بردارند ، اختلاف بین شان نباید باشد . مقصد واحد است و همه باید در این مقصد واحد شرکت کنند . ملت باید در این مقصد شرکت کند ، دولت باید در این مقصد شرکت کند ، مجلس و قوه قضائیه در این مقصد باید همه شرکت کنند ، علمای بلاد هر جا هستند در این مقصد باید شرکت کنند . ۱۶۴
انقلاب ما متکی به معنویات و خداست
و آنهائی که با ما موافقند آنهائی هستند که با خط توحیدی موافقند . ما باید خط معنویتی را که برای آن انقلاب کردیم فراموش نکنیم ، همان خط معنویتی که با تمام بی عرضگی هائی که در تبلیغ نمودیم باز مردم دنیا متوجه انقلابمان شدند . و این خط معنویت است که زورگویان با آن مخالفند . متوجه باشید که در هر جا زورمندان و دولتها با ما مخالف باشند ملتها با ما موافقند . باید اساس را مردم و فکر مردم قرار داد و باید به فکر مردم بود ، نه دولتها . زیرا مردم و تودهها با حق موافقند چون زیر بار ستم بودهاند و نمیخواهند تحت سلطه آمریکا و شوروی باشند . ما درجهت تبلیغات تقریبا صفر بودهایم . باید علاوه بر سفرهای رسمی ، سفرهای غیررسمی هم بنمائیم تا دنیا را بیدار کنیم . اگر بخواهیم انقلاب را صادر کنیم باید کاری کنیم که مردم خودشان حکومت را به دست گیرند تا مردم به اصطلاح طبقه سه روی کار بیایند .
تنها در سفرهای غیر رسمی است که درست میتوانید با مردم عادی کوچه و بازار تماس بگیرید و آنها را روشن کنید . بودن شما که یال و کوپال ندارید ، در میان مردم هم جالبتر است و هم شما بهتر میتوانید تبلیغ کنید . امروز مملکت مال خودتان است و امیدوارم با همت یکدیگر محفوظ بماند . ۱۶۵
طبع کاخ نشینی با تربیت صحیح منافات دارد
طبع کاخ نشینی منافات دارد با تربیت صحیح ، منافات دارد با اختراع و تصنیف و تالیف و زحمت . اگر در سرتاسر دنیا هم بخواهید گردش کنید و پیدا کنید ، اگر موفق بشوید ، یکی دو تا و چندتاست . تمام مصنفین از این کوخ نشینان بودند تقریبا و تمام مخترعین از همین کوخ نشینان بودند تقریبا ما وقتی که در مذهب خودمان ملاحظه میکنیم که فقه ما آنطور غنی است و فلسفه ما آنطور غنی است ، آن اشخاصی که این فقه را به این غنا رساندند و آن اشخاص که این فلسفه را به این غنا رساندند کاخ نشینان نبودند ، کوخ نشینان بودند . ( شیخ طوسی ) که مبداء این امور و ارزندهترین اشخاص در جامعه تشیع بوده است یک کاخ نشین نبوده است ، اگر کاخ نشین بود نمیتوانست این کتبی که تحویل جامعه داده است و این شاگردهائی که تحویل جامعه داده است تحویل بدهد . در قشر مرفه نمیشود یک همچو کاری انجام بگیرد وقتی که در متاءخرین از علما ملاحظه میکنیم می بینیم که صاحب ( جواهر ) یک همچو کتابی نوشته است که اگر صد نفر انسان بخواهند بنویسند شاید از عهده برنیایند و این کاخ نشین نبوده - یک منزل - آنطور که نقل میکنند در آنوقتی که ایشان این کتاب را نوشتهاند سرداب در نجف نبوده ، سرداب را ( شیخ انصاری ) از ایران برای نجف سوغات برده ، یک منزل محقر داشتند و در یک اتاق شان باز بوده به یک دالانی - از قراری که نقل میکنند - که در آن هوای گرم نجف یک نسیمی ، نسیم داغی میآمده است و ایشان مشغول تحریر جواهر بودند . از یک آدمی که علاقه به شکم و شهوات و مال و منال و جاه و امثال اینها دارد این کارها نمیآید ، طبع قضیه این است که نتواند زندگی ( شیخ انصاری ) را همه شنیده یعنی بسیاری شنیدهاید چه وضعی داشته است در زهد اگر نبود آن وضع ، نمیتوانست آن شاگردهای بزرگی را تربیت کند و نمیتوانست آن کتابهای ارزنده را تحویل جامعه بدهد . ۱۶۶
ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم
ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم . اگر بخواهید ملت شما جاوید بماند و اسلام را به آنطوری که خدای تبارک و تعالی میخواهد ، در جامعه ما تحقق پیدا کند ، مردم را از آن خوی کاخ نشینی به پایین بکشید ، خود کاخ نشینی این خوی را میآورد ، ممکن است که در بین آنها هم کسی پیدا بشود لکن نادر است . توجه کنید که - مبادا - این ملتی که الان کوخ نشینانش مشغول فعالیت هستند و مشغول به زحمت هستند در جبههها و پشت جبههها ، این کوخ نشینان را زحمت بکشید که به همین حال خوی کوخ نشینی و خوی اینکه توجه به کاخها نداشته باشند نگه دارید تا بتوانید ادامه بدهید زندگی صحیح اسلامی را . آن خوی کاخ نشینی مضر است ، خودش مضر نیست ، خویش مضر است لکن خود او ، این خوی را دنبال دارد . کسی که تمام توجهش به دامداری است او نمیتواند آدم بشود ، کسی که تمام توجهش به باغداری است او نمیتواند یک انسان مفید واقع بشود . آنهائی که دامداریشان مفید است برای جامعه ، آنها توجه به دامداری ندارند ، آنهایی که دامداریشان برای حفظ جامعه است آنها جزء همان کوخ نشینانند و آنهایی که باغداریشان برای حفظ جامعه است آنها هم اینطور ، لکن وقتی خوی زمینخواری و باغداری و کاخ نشینی در بین مردم باشد ، این اسباب این میشود که انحطاط اخلاقی پیدا بشود . ۱۶۷
اکثر این خویهای فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است
اکثر این خویهای فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است و شما امروز در جامعه خودتان وقتی ملاحظه بکنید ، در جامعه اهل علم - عرض میکنم که - مدرسه نشینها ، اینها که زحمت میکشند و کار برای این جمهوری اسلامی میکنند ، اینها همین کوخ نشین هایند . حجرههای مدرسه را بروند ببینند که چی است وضعش و فعالیت شان چیست ، منزل علمای اسلام را بروند ببینند چی است وضعش و کارشان چی است ، منزل مدرسین جامعههای ما را بروند ملاحظه کنند ببینند که منازلشان چی هست و کارشان چی است . و ما بحمدالله امروز همه دست اندرکارهایمان کاخ نشین نیستند ، دولت ما یک دولت کاخ نشین نیست . آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد ، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم . آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند ، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا میشود . آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند خدای نخواسته و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند ، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم . ما در طول مشروطیت از این کاخ نشینها خیلی صدمه خوردیم ، مجلسهای ما مملو از کاخ نشین بود و در بینشان معدودی بودند که از آن کوخ نشینها بودند و همین معدودی که از کوخ نشینها بودند از خیلی از انحرافات جلو میگرفتند و سعی میکردند برای جلوگیری . آن روزی که توجه اهل علم به دنیا شد و توجه به این شد که خانه داشته باشند چطور و زرق و برق دنیا خدای نخواسته در آنها تاثیر بکند ، آن روز است که باید ما فاتحه اسلام را بخوانیم . ۱۶۸
تا معنویات محفوظ است ، جمهوری اسلامی محفوظ است
مادامی که این ملت ، این حالی که الان دارند که توجه به معنویات تا یک حدودی و این جوانهای ما توجه به معنویات دارند و این تحول عظیم پیدا شده است در آنها که شهادت را با جان و دل میخرند ، مادامی که این محفوظ است ، این جمهوری اسلامی محفوظ است و هیچ کس نمیتواند به او تعدی کند . آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان باشد ، آن روز است که ابرقدرتها میتوانند در ما تاثیر کنند و کشور ما را به تباهی بکشند . همیشه این کشور به واسطه این کاخ نشینها تباهی داشته است . این سلاطین جور که همه کاخ نشین تقریبا بودند ، اینها به فکر مردم نمیتوانستند باشند ، احساس نمیتوانستند بکنند فقر یعنی چه ، احساس نمیتوانستند بکنند بی خانمان یعنی چه ، اینها اصلا احساس این را نمیتوانستند بکنند وقتی که کسی احساس نکند که فقر معنایش چی است ، گرسنگی معنایش چی است ، این نمیتواند به فکر گشنهها و به فکر مستمندان باشد . لکن آنهایی که در بین همین جامعه بزرگ شدهاند و احساس کردند فقر چی است ، دیدند ، چشیدند فقر را ، احساس میکردند ، ملموس شان بوده است که فقر یعنی چه ، اینها میتوانند به حال فقرا برسند کوشش کنیم که این وضعیت در همه ما محفوظ باشد ، در مجلس ما ، در ارگانهای دولتی ما ، در مجاهدین ما ، در ارتش ما ، در قوای مسلحه ، در قوای قضائیه باید این معنویت محفوظ بماند ، توجه به خدا محفوظ بماند . ۱۶۹
اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیت سالم ، کشور شما سالم میماند
اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیتی سالم و دعوت کنید به این که با خدا آشنا بشوند ، با معارف الهی آشنا بشوند ، با قرآن آشنا بشوند ، اگر این طور شد ، کشور شما سالم میماند و به سایر جاها هم سرایت میکند قهری است این . الان هم ملاحظه میکنید که این مقداری که الان در دنیا سروصدا بلند است ، منتها یک دسته سروصدا میکنند برای بازی دادن مردم و اظهار اسلام میکنند ، اظهار این که باید قوانین اسلامی بشود بکنند ، یک دسته هم واقعا مسلمان و دنبال این که اسلام باید باشد ، این برای همین موجی است که از این جا بلند شده است و شما ملت اسلام این موج را راه انداختید .
و امیدوار باشید به این که خدا با شماست و شما مادامی که قدر بدانید از نعمت الهی ، نعمتهایی که خدا به شما داده است ، این نعمت وحدتی که به شما داده است ، این نعمت انقلابی که به شما داده است ، این جوانهایی که به شما داده است ، انقلابی که / الان / در جبههها ، الان هم مشغول به خدمت هستند ، این اساتیدی که به شما داده است ، همه اینها قدردانی میخواهد . ما باید همه را قدر بدانیم و از همه تشکر کنیم . و من از ملت ایران در همه مواردی که دارند عمل میکنند و در صحنه هستند ، تشکر میکنم و به همه دعا میکنم . خداوند همه ملتهای اسلامی را حفظ کند و به وظایف خودشان آشنا کند و ما را هم به وظایف خودمان آشنا کند که در این چند روزی که داریم آن طرف میرویم ، لااقل توجه به آن جا باشد ، اخلاد الی الارض نباشد . ۱۷۰
حکومت اسلامی است که انسان را رو به معنویات میبرد
اسلام مثل حکومتهای دیگر نیست ، اینطور نیست که اسلام فرقش با حکومتهای دیگر این است که این عادل است و آنها غیر عادل ، خیر فرقها هست یکی اش همین است ، فرقهای زیاد بین حکومت اسلام و بین اسلام هست و ما بین رژیمهای دیگر ، یکی از فرقهایش هم این است که حکومت اسلام یک حکومت عادل است . آن اوصافی که در حاکم است چیست ، آن اوصافی که در پلیس است چیست ، آن اوصافی که در لشگری است چیست ، آن اوصافی که در مثلا سایر کارمندان دولتی است باید چه باشد ، این یکی از فرقهاست ، یک فرق نازلی است و بالاتر از این آن چیزهایی است که انسان را رو به معنویت میبرد . اسلام آمده است که این طبیعت را بکشد طرف روحانیت ، مهار کند . طبیعت را به همان معنایی که همه میگویند ، آن هم میگویند اینجور نیست که به طبیعت کار نداشته باشد ، تمدن را به درجه اعلایش اسلام قبول دارد و کوشش میکند برای تحققش و لهذا حکومتهایی که در اسلام بودهاند یک حکومتهایی بودهاند که همه جور تمدنی در آنها بوده است اما نظر به این نبوده است که در عین حالی که همان چیزهایی که در ممالک متمدن باشد ، اسلام هم آنها را قبول دارد و کوشش هم برایش میکند ، در عین حال آنها به این نگاه میکنند و همین است ، او به این نگاه میکند که بکشدش طرف روحانیت ، بکشدش طرف توحید . از این جهت فرق است مابین اسلام و غیراسلام ، بین حکومتهای اسلامی و حکومتهای غیراسلامی ، بین آن چیزی که مکتب اسلام آورده بامکتبهای دیگر ، مکتبهای دیگر یک مکتبهای ناقص هست که خودشان خیال میکنند خیلی کامل است لکن حدودش تا همین دیدی است که دارند ، بیشتر از این نیست . ۱۷۱
انبیا میخواهند که انسان درست کنند
مکتب اسلام دیدش تا آخر است ، طبیعت را به آن دنیا میگویند ، در لسان انبیا دنیا یعنی خیلی پست ، پس کلمه دنیا خیلی پست اسفل سافلین هم که در قرآن هست همین طبیعت است و آثار طبیعت ، بالاتر است اعلی علیین است ، خدا میخواهد مردم را به اعلی علیین برساند از اسفل سافلین بکشاندشان تا اعلی علیین و این در غیر رژیمهای انبیا جای دیگر اصلا مطرح نیست . چکار دارند به اینکه مردم بشوند یک مردم الهی ، به ما چه ربط دارد ، اینجا خلاف نظم نکنند ، اینجا کاری نکنند به حکومت ما ضرر بزند ، هر چه میخواهند باشد . انبیا اینطور نیستند ، انبیا به شما کار دارند ، توی صندوقخانه هم که هستی به تو کار دارند . هیچ کس نیست ، لکن حکم خدا هست دنبال شما . آنها میخواهند یک انسانی تربیت کنند که خلوتش و جلوتش فرقی نداشته باشد ، همانطوری که خیانت نمیکند در جلوت و در پیش مردم برای اینکه از مردم ملاحظه میکند ، انبیاء میخواهند که انسانی درست کنند که پیش مردمش و غیاب مردمش دیگر فرقی نباشد ، هر درویش آدم باشد ، وقتی که آدم شد ، چه در خلوت آدم است ، چه در بین مردم هم آدم است . نظرشان به این معنا هست و ما میلمان این است ، آرزومان این است که یک همچو مکتبی در خارج بشود ، تحقق پیدا کند ، میل انبیاء هم همین بوده است ، میل همه ما این است که ما یک حکومتی داشته باشیم ، همانجور حکومتهائی در صدر اسلام بود که عدالت بود ، همه اش عدالت بود و زائد بر او آن مسائلی که در قرآن کریم و در اسلام هست آنها هم باشد . ۱۷۲
اسلام آمده که بشر را از ظلالت به راه مستقیم هدایت ببرد
اسلام مال همه بشر است نه مال مسلمین ، اسلام آمده است تا بشر را از ضلالت به راه مستقیم هدایت ببرد ، و اسلام مثل مکتبهای دیگر نیست که فقط برای یک حکومت مادی و دنیائی برنامه داشته باشد .
تمام حکومتهای بشری ، تمام سیستمهای غیر توحیدی برنامه شان همین است که در اینجا ، در این دنیا یک کارهائی بکنند ، آنهائی که فرض کنید خوب هم هستند یک نظم دنیایی ایجاد کنند ، و اکثرا که منحرف هستند برای این کار میکنند که سلطه جوئی کنند و دیگران را تحت سلطه خودشان بیاورند و استثمار کنند .
الان شما نمیتوانید در تمام حکومتها پیدا کنید . یک حکومتی که روی عدالت ولو در همین حیطهای که خودش دارد روی عدالت رفتار کند ، کم است ، کم میتوانید سراغ کنید یک حکومتی که حکومت عدل باشد ولو راجع به نظم دنیا ، ادعا زیاد است ، ادعای اینکه میخواهیم برای عدالت عمل بکنیم زیاد است . ۱۷۳
باید عملا و واقعا حکومت حضرت امیر ( ع ) را الگو قرار داد
و ما در این روز ، این روز مبارک که از اعیاد بزرگ اسلام است و بر حسب نفوس ما بالاترین عید است و نکته اش هم این است که این ادامه نبوت است ، ادامه آن معنویت رسول الله است ، ادامه آن حکومت الهی است ، از این جهت از همه اعیاد بالاتر است و ما در این روز سعید یکی از چیزهایی که وارد شده است این است که بگوییم ، بخوانیم : الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و اهل بیته ۱۷۴ . تمسک به ولایت امیرالمومنین چی هست ؟ یعنی ما همین این را بخوانیم و رد بشویم ؟ آن هم تمسک به ولایت امیرالمومنین در روزی که ولایت به همان معنای واقعی خودش بوده است ، نه تمسک به محبت امیرالمومنین ، تمسک به محبت اصلا معنا هم ندارد ، تمسک به مقام ولایت آن بزرگوار به اینکه گرچه ما و بشر نمیتواند به تمام معنا آن عدالت اجتماعی و عدالت حقیقی را که حضرت امیر قدرت بر پیاده کردنش داشت ، نمیتوانیم ماها و هیچ کس قدرت نداریم که پیاده کنیم لکن اگر آن الگو پیدا شده بود و حالا هم ما باید به یک مقدار کمی که قدرت داریم تمسک کنیم . تمسک به مقام ولایت معنایش این است ، که یکی از معانی اش این است که ما ظل آن مقام ولایت باشیم ، مقام ولایت که مقام تولیت امور بر مسلمین و مقام حکومت بر مسلمین است ، این است که اگر چنانچه حکومت تشکیل شد ، حکومت تمسکش به ولایت امیرالمومنین این است که آن عدالتی که امیرالمومنین اجرا میکرد ، این هم اندازه قدرت خودش اجرا کند . به مجرد اینکه ما بگوئیم ما متمسک هستیم به امیرالمومنین ، این کافی نیست ، این تمسک نیست اصلش . وقتی که حکومت الگو قرار داد امیرالمومنین سلام الله علیه را در اجراء حکومتش ، در اجراء چیزهایی که باید اجرا بکند ، اگر او را الگو قرار داد ، این تمسک کرده است به ولایت امیرالمومنین . اگر چنانچه او الگو نباشد یا اینکه تخلفات حاصل بشود از آن الگوی بزرگ ، هزار مرتبه هم روزی بگوید خدا ما را از متمسکین قرار داده است ، جز یک کذبی چیزی نیست . و اگر مجلس که از مقامات بلند یا بلندترین مقام کشوری است اگر چنانچه الگو قرار داد آن چیزی که امیرالمومنین میخواست و آن عدالتی را که او در همان برهه کمی که به او مجال دادند ، خیلی کم مجال پیدا کرد ، اگر الگو قرار بدهند آن را برای اینکه احکام را و اموری که باید محول به آنهاست به آن نحو اجرا بکنند ، به آن نحو تصویب بکنند و دقت بکنند ، آنوقت میشود گفت که مجلس ما هم از متمسکین به امیرالمومنین هستند و ما اگر چنانچه مجلس نتواند این کار را بکند یا خدای نخواسته نخواهد این کار را بکند ، یا بعض افراد نگذارند که این کارها بشود آنوقت ما نمیتوانیم بگوئیم که یک مجلس متمسک به ولایت امیرالمومنین داریم . و هکذا قوه قضائیه ، اگر قوه قضائیه هم تبعیت نکند از آن قضاء امیرالمومنین که اقضاکم علی و اگر تبعیت نکند از قضاوت اسلام ، متشبث به همان قضاوت اسلامی نباشد ، آن هم هر چه بگوید ما متمسک هستیم ، بر خلاف واقع است . تمسک وقتی است که قوه قضائیه هم کارهائی که میکنند از روی الگوی علوی باشد که همان الگوی اسلامی است . و مردم ما هم که این دعا را با این فقره را میخوانند آنها هم باید توجه کنند به اینکه تمسک به ولایت حضرت امیر برای آنها تبعیت از مقاصد اوست . ۱۷۵
آن وقت جمهوری ما اسلامی میشود که همه جای آن حکومت الهی باشد
جمهوری اسلامی محتاج به تربیت و تزکیه است ، تمام قشرهای ملت ما و همه ملتها احتیاج به تربیت و تزکیه دارند ، احتیاج به تعلیماتی که از ناحیه انبیا آمده است دارند ، مجرد اینکه ما ادعا بکنیم که جمهوری ما اسلامی است این ادعا پذیرفته نیست . آنوقت جمهوری ما اسلامی میشود و به کمال خودش میرسد که خدای تبارک و تعالی در این ملت و در این کشور حاکم باشد یعنی از آن نقطه اولی تا آن آخر حکومت ، حکومت الهی باشد ، سردمداران همه الهی باشند ، کسانی که در راس حکومت هستند ، کسانی که در راس امور هستند ، الهی باشند ، از نفسانیت خارج شده باشند ، خود را نبینند ، شخصیت خود را نبینند چون نه خودی دارند و نه شخصیتی ، هر چه هست از خداست . اگر انسان الهی بشود و ادراک بکند که این بندگان راه خدا ، اینها بندگان خدا هستند و باید با آنها آن کرد که خدا راضی است ، اگر ما بیدار بشویم و بفهمیم که ما از خدا هستیم و به او رجوع میکنیم انالله و انا الیه راجعون ۱۷۶ ، اگر این دو کلمه را ما در زندگی بفهمیم که ما از او هستیم و همه از اوست و ما هیچ هستیم و هیچ نداریم و هر چه داریم از اوست و ما به سوی او برگشت میکنیم و از ماحساب میبرند ، ما را در حساب واقع میکنند ، این دو کلمه را اگر ما بفهمیم ، با بندگان خدا آنطور که خدا راضی است و آنطور که امر خداست عمل میکنیم . در همه ارگانهای دولتی ، در همه بازارهای اسلامی ، در همه کوچه و خیابانهای ممالک اسلامی و در همه جا اگر این کلمه الهی وارد بشود ، در کارخانهها وارد بشود ، در مزارع وارد بشود ، در مدارس وارد بشود ، در وزارتخانهها وارد بشود ، در مجالس شورا و شوراها این دو کلمه اگر وارد شد و ایمان به او آمد و انسان ادراک کرد این را و ایمان به او آورد یعنی در قلبش واقع شد که ما و همه از خدا هستیم و به او رجوع میکنیم ، همه موجودات از خداست و باید با عدل الهی با آنها رفتار کرد و همه ما بر میگردیم به خدای تبارک و تعالی و اگر با عدل الهی رفتار کردیم ، خدای تبارک و تعالی به ما رحمت بزرگ را وارد میکند و اگر با عدل الهی رفتار نکردیم ، آنجا خدا با ما با عدل رفتار میکند که هیچ کس نمیتواند از زیر آن بار بیرون بروند . ۱۷۷
روح ایمان و اسلامیت را در پرسنل زنده نگه دارید
نکتهای که باید تذکر دهم این است که اولا هیچ گاه از حجم کار زیاد نترسید که کار هرقدر هم زیاد باشد در مقابل اراده انسان ناچیز است و اگر انسان بخواهد ، میتواند همه کارهای عظیم را با حجم هر قدر هم زیاد به انجام برساند .
دوم اینکه سعی کنید روح ایمان و اسلامیت را در پرسنل زنده نگه دارید . اگر روح اسلام در افراد باشد همانطور که امروز در سرتاسر جبههها میبینید ، همه مسائل حل میشود . همه میخواستند ژاندارمری را از اخلاق اسلامی و ایمان جدا کنند و آنها را بد تربیت کنند . انشاءالله سعی شود که تربیت اسلامی در بین افراد احیا شود . امروز مردم از هر لحاظ کمک خواهند کرد و به همین جهت مشکلات حل خواهد شد . ۱۷۸
به عدالت با مردم رفتار کنید
من امیدوارم که همه تان سلامت و با سعادت باشید و همه مان و همه تان خدمتگزار به این مردم خصوصا به مستمندان ، به ضعفا ، عمده توجهات به این طبقهای باشد که این طبقه احتیاج دارند . اینطور نباشد که مثل رژیم سابق که یک دسته بالاها را برایشان همه چیز فراهم کردند به علاوه که جیب هایشان راهم پر کردند و فرستادند و یک دسته هم زاغه نشین اطراف تهران که الان هم باز به همین طور هستند . اینها باید تبدل پیدا کنند ، باید فرق باشد ما بین دولتی که میگوید من اسلام هستم و دولت اسلامی هستم با دولت هائی که طاغوتی هستند . یک فرقش هم این است که عنایت شما فرماندارها یا خدمتگزاران به خلق ، به این طبقه ضعیف بیشتر باشد تا طبقه بالا . مبادا یک وقتی یک نفر آدمی که مثلا متمکن است و چیزدار است و با یک نفر آدم ضعیف ، او را با آنکه آن یکی باید جلو باشد او را جلو بیندازید . من نمیگویم آن یکی را جلو بیندازید ، میگویم عدالت باید باشد . البته در یک فرمانداری که با آن احتیاج دارند ، نمیتواند همه را یکدفعه بپذیرد لکن روی عدالت باشد که آن آدمی که ضعیف است هم بپذیرید ، آن یکی هم که غیر ضعیف است او را هم بپذیرد . حضرت امیر سلام الله علیه در یک محاکمهای که مابین آنوقتی بود که خلیفة الله بود و خلیفه مسلمین بود و قضات هم خودش تعیین میکرد ، یک محاکمهای بود بین حضرت امیر و یک نفر غیر مسلم ( یهودی ظاهرا بود ) و قاضی خواست حضرت را ، وقتی که رفت ، تشریف بردند ، آنطور است که با کنیه اسم حضرت را برد ، گفت نه حق نداری ، باید مساوی باشیم ، در نشستن مساوی ، در همه چیز مساوی وقتی هم که حکم بر خلاف کرد ، پذیرفت . آن خلیفه بحق خدا بود و شماها باید به او اقتدا بکنید . همه ما باید اقتدا بکنیم . البته هیچ کدام طاقت نداریم مثل او باشیم لکن اینقدر که اگر نامه ما را بردند ، آنجا بگویند اینها هم شیعه هستند ، اینها هم تابعند . وقتی نامههای ما را بردند پیش امام زمان سلام الله علیه ( در روایات است که هر هفته میبرند ، هفتهای دو دفعه ) وقتی که میبرند ، اعمال ما جوری باشد که نمایش از این بدهد که ما تابعیم ، ما آنطور نیست که خود سر بخواهیم یک کاری را انجام بدهیم . ۱۷۹
عدالت در قضاوت
قاضی یک نفر آدمی است که بدون اینکه هیچ نظری داشته باشد راجع به قضیه ، اگر برادرش را آوردند پیشش که قضاوت کند ، همانطور باشد که اگر دشمنان را آوردند ، یعنی در قضا آنطور باشد ، حکمی که میخواهد بکند بین برادرش و بین دشمنش ، در حکم فرق نگذارد . نمیگویم در عوارض نفسانی ، نخیر ، در حکم یعنی همانطوری که برای برادرش حکم بحق باید بکند ، برای دشمنش هم همانطور ، علی السواء باشد پیشش همه . شما شنیدهاید که حضرت امیر با آن ظاهرا یهودی بود که در محضر قاضی واقع شدند در صورتی که حضرت امیر رئیس بود ، وقتی که احضارش کرد رفت پیش قاضی ، قاضی وقتی که ( ابا الحسن ) به ایشان گفت ، اشکال کرد به او که نه ، به آن هم هر چه میگویی به من هم همین طور بگو . این دستوری است برای همه ماها که باید در مسند قضا یکی که نشست ، همه ملت پیشش با یک نظر باشد ، تمام نظرش به اجرای عدالت باشد . عدالت ، در دشمنش هم به طور عدالت ، در دوستش هم به طور عدالت . نه اینجا مسامحه بکند و نه آنجا سختگیری . ۱۸۰
۸ - رعایت عدالت و امانت
پاسدار عدالت باید خودش دارای عدالت باشد
همانطوری که انقلاب اسلامی ما وجهههای مختلف دارد : انقلاب برای برانداختن رژیم فاسد ، انقلاب برای بپاداشتن رژیم حق ، و امید است که انقلاب برا ی ساختن انسان و یک مملکت انسانی ، پاسداران هم باید پاسداریشان به طرز و شکل انقلاب باشد . تا آنوقت که انقلاب برای شکستن سد رژیم بود ، پاسداران ، پاسداران آن انقلاب بودند ، یعنی آن جهت انقلاب ، باید قیام کنند و کردند و فریاد زدند و مقابله کردند با همه جنود ابلیسی و بحمد الله از این جهت در انقلاب پیروز شدید . لکن انقلاب یک جهتش پیروز ، آن هم نه تمام پیروز ، بیشتر این سد از بین رفته است و ریشههای مختصری مانده است که امید است از بین برود . انقلاب برای تحقق حکومت عدل و جمهوری اسلامی که قدم بعد است ، پاسدارها هم باید از این معنا پاسداری کنند و همه باید پاسداری بکنند . همه پاسداراسلام و حکومت حق باید باشید . دراینجا پاسداری این است ، که این حکومت ، حکومت عدل باشد ، پاسداری از عدالت باشد . پاسداری از عدالت این است که پاسدار خودش دارای عدالت باشد تابتواند پاسداری از عدالت کند . اگر خدای نخواسته یک گروهی در جامعه ما دارای عدالت نیستند و همانطوری که دستگاه سابق ، دستگاه تعدی و ظلم و تجاوز به مردم بود ، این گروه یا این پاسدار یا این جمعیت هر کس باشد ، این هم تا آن اندازه که دستش میرسد همان کارهای رژیم سابق را میکند ، این پاسدار نمیتواند باشد . اگر فرض کنید که ماها که مدعی هستیم پاسدار اسلام هستیم و در این انقلاب ، این جهت انقلاب که برقراری حکومت عدل اسلامی است اگر بنا باشند ما مدعی پاسداری هستیم از انقلاب ( لکن از آنجائی که خراب کردن و زدن و کشتن ، کشته شدن بود ، درست آمدیم و به انقلابمان وفادار بودیم ) اما در این مرحله که مرحله سازندگی یک حکومت عدل اسلامی است ، خدای نخواسته پاسداریمان از یک همچو حکومت عدل اسلامی به طور صحیح نباشد ، یعنی خودمان در این مرحله انقلابی نباشیم ، در این مرحله خودمان را نساخته باشیم که موصوف به عدالت باشیم ، که پاسدار عدالت باشیم ، پاسدار حکومت عادلانه چنانچه اگر حکومت ما هم یک حکومت عدل نبود نمیتوانیم بگوئیم که این جهت انقلاب ما تحقق پیدا کرده است ، که جهت حکومت عدل اسلامی بود . اگر در ادارات ما ، در بازارها ، در سایر جاهای دیگری که این افراد ایرانی نشیمن دارند و مشغول به کارهای خودشان هستند ، اگر اینها هم عدل اسلامی که باید باشد مراعات نکنند ، باز افراد انقلابی - اسلامی نیستند . ۱۸۱
عدالت اسلامی از خود انسان شروع میشود
پاسدار ، چه شماها که با اسم پاسداری مشغول خدمت هستید و چه سایر قشرها ( یکی هم قشر روحانیت است ، آنها هم پاسدار هستند ولو لفظ پاسدار بر آنها اطلاق نمیشود ، لکن به حسب واقع پاسدار اسلام هستند ) اگر این جمعیت آنطوری که باید این وجهه از انقلاب را که انقلاب ، آمدن یک رژیم عادل جای یک رژیم فاسد ، اگر در این مرحله که آمدن یک رژیم ، نشستن به جای یک رژیم فاسد ، مراعات نکند آن جهت انقلابی را ، مراعات نکند آن عدالت اسلامی را ، که عدالت اسلامی از خود انسان شروع میشود تا هدایت در خود انسان ، عدالت با رفیق ، عدالت با همسایه ، عدالت با هم محله ، عدالت با همشهری ، عدالت با هم استانی ، عدالت با هم کشوری ، عدالت با همسایههای کشورهائی که با ما هستند و با همه بشر ، اگر حاصل نشود ، نه حکومت اسلامی است و نه پاسدار اسلامی . به مجرد اینکه من ادعا کنم که پاسدار اسلام هستم ، از باب اینکه یک نفر طلبه هستم و طلبه شغلش پاسداری است ، مجرد این تا یک نمونهای نداشته باشد ، نشانه و علامتی نداشته باشد ، این ادعاست ، ولو بتوانیم این ادعا را به مردم جا بزنیم ، پیش خدا واضح است که درست نیست . کوشش کنید که در این مرحله دوم که ما الان هستیم و بعد هم مرحلههای دیگر هست ، پاسدار باشید . شماها که الان پاسداری کردید تا حالا ( و خداوند همه تان را تاءیید کند ) کوشش کنید در این مرحله دوم که مرحله حکومت عدل است ، رژیم عادلانه است ، رژیم اسلامی است ، جمهوری اسلامی است ، در این مرحله به وظائف پاسداری در این مرحله قیام کنید . ۱۸۲
مواظب باشید رفتارتان عادلانه باشد
پاسداری در این مرحله این است که از عدالت پاسداری کنید ، از حکومت عدل پاسداری کنید . اگر خدای نخواسته فرض کنید یک نفر جوان مسمای پاسدار به دوستش ، به منزل یک کسی ، به خانه یک کسی ، به مال یک کسی تعدی بکند ، آن از پاسداری خودش همین طوری مخلوع است ، لکن شماها جدیت کنید ، او را هدایت کنید یا از صف خودتان کنارش بزنید ، که ممکن است یک کار خلاف از یک نفر در یک جمعیت تحقق پیدا بکند و همه جمعیت به او آلوده بشود و بگویند پاسدارها اینطور هستند . یک وقت میگفتند که فلان آدم اینطوری است ، یک وقت است میگویند پاسدارها اینجوری اند . کوشش کنید که مبادا یک همچو مطلبی پیدا بشود که گفته بشود که پاسدارها فلان جور هستند . خیلی کوشش لازم دارد . چنانچه ما آقایان هم باید کوشش کنیم به اینکه گفته نشود روحانیون اینجور هستند ، آخوندها اینجورند امروز همه چشمها دوخته به این کشور است و بیشتر چشم آنها که میخواهند مناقشه کنند ، میخواهند اشکال تراشی کنند ، میخواهند این نهضت ما را یک نهضت صحیح ندانند ، چشمها الان به این مطلب دوخته شده است و مناقشه میکنند ، مینویسند در روزنامههای خارج ، زیاد مینویسند . اینجا در روزنامهها شاید با اشاره و این چیزها باشد ، اما آنجاها با صراحت مینویسند . باید ما بهانه به دست آنها ندهیم . آنها خلاف مینویسند لکن اگر ما یک قدم خلاف برداریم ، بهانه به دست آنها میآید و یک کار را هزار کار نمایش میدهند .
تکلیف امروز برای شما پاسدارها و ما هم که مدعی پاسداری هستیم تکلیف زیاد است ، مشکل است . ببینید از این تکلیف الهی چطور امتحان خودتان را میدهید . حالا که پاسدار هستید ، حالا که دارای اسلحه هستید ، حالا که قدرتمند هستید ببینید که با این اسلحه خودتان ، با این قدرت خودتان چطور با مردم رفتار میکنید ، چطور با برادرانتان که همه کشور است ، همه مردم است ، رفتار میکنید ، رفتار ، رفتار عادلانه است و آنطور که اسلام میخواهد ، تا بشوید پاسدار انقلاب اسلامی ، یا خدای نخواسته از بعضی اشخاص بر خلاف باشد تا بشود پاسدار جنود شیطان و از پاسداری اسلام ، مخلوع باشد و خدا او را قبول نکند . خداوند همه شما را و همه ملت ما را به وظایف خودمان آشنا کند و همه انشاء الله خدمتگزار باشیم به این ملت و به این کشور . ۱۸۳
اگر عدالت بین زمامداران باشد این مفاسد پیش نمیآید
اسلام خدایش عادل است ، پیغمبرش هم عادل است و معصوم ، امامش هم عادل و معصوم است ، قاضی اش هم معتبر است که عادل باشد ، فقیهش هم معتبر است که عادل باشد ، شاهد طلاقش هم معتبر است که عادل باشد ، امام جماعتش هم معتبر است که عادل باشد ، امام جمعه اش هم باید عادل باشد ، از ذات مقدس کبریا گرفته تا آن آخر ، زمامدار باید عادل باشد . ولات آن هم باید عادل باشند ، این ولاتی که در اسلام میفرستادند ، والیهایی که میفرستادند به این طرف و آن طرف امام جماعت آنها هم بودهاند ، باید عادل باشد ، اگر عادل نباشد ، اگر عدالت در بین زمامداران نباشد ، این مفاسدی است که دارید میبینید ، اسلحه دست اشخاص غیر صالح ، اسلحه دست اشخاص ناصالح ، اشخاص بی انصاف ، بی عدالت . ۱۸۴
ما دولتی میخواهیم که به عدالت رفتار کند
البته ما دستمان به حکومتی که مثل پیغمبر باشد که دیگرنمیرسد ، تمام شد . دستمان به یک حاکمی مثل علی بن ابیطالب که نمیرسد . اینها را ما حالا نمیخواهیم بگوئیم که ما میخواهیم علی بن ابیطالب ( سلام الله علیه ) ما از کجا پیدا کنیم یک همچو چیزی اما ما میخواهیم یک حکومتی باشد که لااقل تبع قانون باشد ، تبع قانون اسلام باشد ، تبع قوانین مجعوله صحیح باشد . اینها از اول که آمدند برخلاف قانون آمدند و تا آخر هم برخلاف قوانین رفتار میکنند . از اول نه شرع مقدس با اینها موافق بود نه قوانین جاری مملکت موافق با اینها بود ، تا حالا هم هرچه کردند ، بر خلاف قوانین کردند ، برخلاف شرع مقدس کردند ، بر خلاف رضای خدا کردند ، برخلاف رضای مردم کردند ، . ما میخواهیم یک دولتی تشکیل بدهیم ، دولتش مشکل نیست که خیال میکنند که این را ما از آسمان میخواهیم یک دولتی بیاوریم ، نخیر توی همین زمین اشخاصی هستند که میتوانند به عدالت رفتار کنند ، اشخاصی هستند که شریف هستند ، در همین زمین ، در همین ایران ، در همین خارج ، در همین داخل ما داریم اشخاصی که اینها میتوانند اداره بکنند مملکتشان را ، میتوانند که عدالت کنند بین مردم ، میتوانند مردم را به عدالت وادار کنند ، میتوانند تنظیم کنند امور مملکت را ( نه به این اختلاف و این به هم خوردگی ای که الان هست ) میتوانند اقتصاد مملکت را مهار کنند . ۱۸۵
هر کس در هر کاری باید امین باشد
هر کاری را که انسان عهده دار شد ، مسؤ ول آن کار است ، مسؤ ول است در اینکه به راستی و امانت عمل کند و مسؤ ول است در اینکه با جدیت و فعالیت عمل کند و با خلوص برای خدای تبارک و تعالی . ۱۸۶
و هر کس در هر جا هست و هر جا خدمت میکند ، یکی از اموری که بسیار برای او لازم است امانت است ، امین باید باشد . اگر خدای نخواسته در یک گروهی اشخاص غیر امین و اشخاص خائن پیدا بشود ، یک وقت میفهمیم که تمام آن گروه را اینها به بدنامی کشیدند یا به فساد . از امور لازم ، امانت است در امور . برای بازرسها امانت از امور بسیار لازم است . آنهایی که در شغل بازرسی هستند ، آنها باید امین باشند و مطلبی که دست آنها میآید به احدی غیر از آنجایی که باید گفته بشود نگویند . عرض مردم ، حیثیت مردم از اموری است که خدای تبارک و تعالی دربارهٔ او بسیار تاکید کرده است و اسلام دربارهٔ او بسیار پافشاری کرده است . قاضیهای محترم دادسراها و سایر جاها ، کسانی که متکفل قضا هستند یا بازرسی هستند ، در هر جا که هستند اینها باید امین باشند و انشاءالله هستند و باید مطالبی که از اشخاص ، آنها که سروکارشان با اعراض مردم است ، سرو کارشان با حیثیات مردم است ، با جان مردم است ، با ناموس مردم است ، اگر بنا باشد که به غیر آن راهی که خدا تعیین کرده است یک راه دیگری بروند و خدای نخواسته افشاء اسرار مردم را بکنند ولو یک انسانی باشد معصیت کار ، آن را افشا بخواهند بکنند ، الا آنهائی که معصیت را علن میکنند ، آنها دیگر احترامی ندارند در اسلام . آن کسی که علنا آمده است در خیابان و کار خلاف میکند این دیگر احترام ندارد ، اما آنهائی که تحفظ میکنند بر این مسائل ، در خلوت یک کار خلاف میکنند ، بر فرض اینکه شما مطلع شدید ، جایز نیست برایتان که این را افشا کنید حتی برای برادرتان ، حتی برای اهل منزلتان بنابراین از امور مهمی که برای قاضی ، برای آن اشخاص که بازپرس هستند ، برای سازمان بازرسی ، از امور مهمی که باید مراعات کنند این است که امین باشند در آن امری که به آنها محول شده است و اینطور نباشد که سازمانی باشد برای بازرسی و آنوقت خودش معصیت خدای نخواسته بکند و افشا کند اسرار مردم را و همان جائی که باید گزارش بدهد ، بیش از او تعدی ای به هیچ وجه نباید بکند . ۱۸۷
۹ - انجام تکلیف
همه ما ماءمور به ادای تکلیف هستیم
من در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسما معذرت میخواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد . ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم . راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است . ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند ، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد ، باز به وظیفه خود عمل کرده است ، آیا از این که به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد ؟ نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیدهها به گونهای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی اش عدول میکند . تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است ، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمیشود ؟ ! تاءخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمیشود که ما از اصول خود عدول کنیم . همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفهایم نه مامور به نتیجه . اگر همه انبیا و معصومین - علیهمالسلام - در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند ، هرگز نمیبایست از فضای بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کلی و بلند مدتی که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده است ذکری به میان آورند . در حالی که به لطف خداوند بزرگ ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینههایی که شعار داده است به موفقیت نایل شود . ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کردهایم ، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیدهایم ، ما شعار مرگ بر آمریکا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کردهایم ، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زدهایم . البته معترفیم که در مسیر عمل ، موانع زیادی به وجود آمده است که مجبور شدهایم روشها و تاکتیکها را عوض نماییم . ما چرا خودمان و ملت و مسؤ ولین کشورمان را دست کم بگیریم و همه عقل و تدبیر امور را در تفکر دیگران خلاصه کنیم ؟ ۱۸۸
ما میخواهیم به امر خدا عمل کنیم
مولای ما امیرالمومنین سلام الله علیه آن مرد نمونه عالم ، آن انسان به تمام معنا انسان ، آن که در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و با مستضعفین آنطور بود ، با مستکبرین وبا کسانی که توطئه میکنند - شمشیر را - میکشت هفتصد نفر را در یک روز ( چنانچه نقل میکنند ) از یهود بنی قریضه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند ، ازدم شمشیر گذراند . خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت ، رحیم است و در موضع انتقام ، انتقامجو . امام مسلمین هم اینطور بود ، در موقع رحمت ، رحمت ، و در موقع انتقام ، انتقام . ما نمیترسیم از اینکه در روزنامههای سابق ، در روزنامههای خارج از ایران برای ما چیزی بنویسند ما نمیخواهیم وجاهت در ایران در اسلام در خارج از کشور پیدا بکنیم ، مامی خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد . ۱۸۹
باید هر فردی خودش را مکلف به خدمت بداند
و مهم این است که ما همه مان و هر فردی خودش را مکلف بداند به اینکه باید حالا خدمت بکند . یک وقت مثلا بود که ما میگفتیم چه کارداریم به اینکه مرزها چه است ، این با ارتش است . شما میگفتید ما چه کار داریم که در داخل شهر ، بین شهرها چه رخ میدهد ، بین شهرها ژاندارمری باید حل بکند . ژاندارمری میگفتند چه کار داریم که داخل شهر چه میگذرد ، این را باید شهربانی حل کند . هر کدام به دیگری واگذار میکردند . البته در مواقعی که مواقع عادی است مساءله همین طور است ، هر رشته از اینها مامور یک فتنه هستند ، اما در مواقعی که غیر عادی است مملکت عادی نیست ، مثلا فرض بفرمائید که جلوگیری از خرابکاریهائی که در قشر زارع و قشر دهقان میشود ، ژاندارمری باید جلویش را بگیرد ، اما وقتی که شما دیدید که کشورتان اگر زراعت نداشته باشد ، اگر نتوانند اینها زراعتی را که کردهاند جمع بکنند ، کشور به خطر میافتد ، احتیاج زیاد میشود ، گرسنگی زیاد میشود . اینجا دیگر نباید وقتی که گفته میشود که ارتش هم به کمک ژاندارمری برود ، روسا بگویند به ما مربوط نیست . ما باید سر حدات را نگه داریم . یا اگر دیدیم که سر حدات ما الان طوری است که از آن طرف اسلحه وارد میکنند ، اشخاص فاسد وارد میشوند ، یا اسلحه وارد بشود و دست اشخاص فاسد بیفتد ، این باعث میشود که یک وقت ما بفهمیم که یک دسته فاسد مخالف با کشوری ، مخالف با ملتی ، مخالف با اسلامی مسلح شدهاند . یک وقت بیدار بشویم که دیگر نتوانیم جلو آنها را بگیریم ، اینجا نباید دیگر ژاندارمری فکر این را بکند که من مال بین شهرها هستم ، ژاندارمری باید کمک کند به ارتش و سپاه انقلاب هم کمک بکند به اینها . یک وقت هائی که وقت آشفتگی است مثلا فرض کنید که یک وقت زلزله بیاید ، زلزله بیاید و جائی را خراب بکند ، شما ببینید که برادرانتان زیر خرابیها ماندهاند و دارند جان میدهند شما نمیتوانید بگوئید این کار مال شیر و خورشید سرخ است و به من ربطی ندارد ، هر انسانی خودش را مکلف میداند به هر طوری که باشد برود اینها را نجات بدهد . ۱۹۰
امروز ، روز خدمت و انجام مسؤ ولیت الهی است
امروز روز خدمت است فقط ، امروز هیچ یک از افراد ، شما نمیتوانید از زیر بار مسؤ ولیت خارج بشوید ، یک مسؤ ولیت وجدانی و دینی است ، الهی و ملی است . امروز شما نمیتوانید بگوئید که خوب ، من زحمت بکشم آنوقت یک کس دیگری منفعتش را ببرد ، من هم بگویم که خوب ، ما زحمت بکشیم و یک کس دیگر منفعتش را ببرد و چه کار بکند . امروز دیگر آن روز نیست ، آنهائی که منافع شما را از بین میبردند و شما را استثمار میکردند نیستند ، الا شاید کمی که نمیتوانند کاری بکنند . الان کسی شما را نمیتواند استثمار کند ، الان مملکت مال خود شماست یعنی الان شما هر یکی تان نظرتان مثل نظرتان به عائله تان باشد ، بلکه بیشتر . همه را ما عائله خود میدانیم و مملکت مال همه ماست و این آشفتگی باید به دست ماها درست بشود . هر فرد با اینکه یک است لکن به اندازه یک فرد از او کار میآید ، این اجتماع از افراد درست شده واز فرد کار بر نمیآید و یک سنگ صد خرواری را یک نفر نمیتواند بلند کند باید هزار نفر جمع بشوند لکن هر یک اینها یک مقدار قوه ایجاد کردهاند ، اینطور نیست که من کاری نداشته باشم ، من به اندازه خودم فشار دادم ، شما هم به اندازه خودتان ، آن هم به اندازه خودش و این قوا رویهم رفته جمع شد آنوقت این سنگ چند خرواری بلند میشود . یک قطره باران ، یک قطره است ، هیچ کاری هم از قطره بر نمیآید لکن این قطرهها وقتی با هم جمع شدند میشود سیل ، این سیلها وقتی با هم جمع شدند میشود دریا . افراد حکمشان این است ، مثل قطرهها میمانند وقتی تنها هستند کار از او بر میآید اما نه آن کار بزرگ ، از او یک مقدار کار برمی آید . اگر یک قطره بنشیند کنار و بگوید من قطره هستم کار از من نمیآید ، این قطره هم بنشیند کنار بگوید من هیچ کار ندارم ، کاری انجام نمیگیرد . هر قطرهای اگر هر کار از او بر میآید انجام بدهد ، وقتی اینطور یک همچو حسی در یک ملتی پیدا شد که همه افراد خودشان را موظف دانستند به اینکه هر کسی در هر جا هست کار بکند برای کشور خودش ، ۳۵ میلیون آدمی میشود که دارند کار میکنند برای کشور خودشان . ما تا حالا کاری که نکردیم همه . اگر شما بگوئید که به من چه ، من کاری ندارم به این کارها ، من هم بگویم که خوب ، من طلبه هستم ، آن یکی هم همین طور ، کارگر هم همین طور ، خوب کارها میماند ، سرجای خود میماند . همه ما موظفیم به اینکه هر کدام به اندازهای که کار میآید به همان اندازه کار بکنیم الان محول نکنید شما به ما و ما به شما ، ما همه به ژاندارمری و ژاندارمری به دیگر ، بلکه هر کس در هر جا که هست و هر پستی که دارد در همان جا مشغول به کارش باشد و تقویت کنند همدیگر را . ۱۹۱
مهم این است که افراد هر یک خودشان را مسؤ ول بدانند
آنهائی را که نمیگذاشتند کار انجام گیرد ، مرتفع شدند حالا دیگر دست خودمان است و باید همت کنید ، برای ساختن یک کشوری که خرابه بود ، همت لازم دارد و مهم این است که افراد هر یک خودشان را مسؤ ول بدانند ، هم مسؤ ول خودشان بدانند ، هم مسؤ ول کارهای دیگران ، مسؤ ول خودشان که کاری که به آنها محول میشود مثل مثلا شماها که در شهرداری اهواز هستید ، هر کاری که محول به هر فردی است ، منتظر این نشود که یک کس دیگری کاری بکند ، این باید کار خودش را خوب انجام بدهد و اگر چنانچه دید آن برادرش ، آن رفیقش کارش را خوب انجام نمیدهد ، مسؤ ول او هم هست باید او را هدایت کنند . کلکم راع ، همه باید مراعات بکنید و همه تان هم مسؤ ولید ، همه ما مسؤ ولیم ، یک مملکتی را باید خود شما اداره کنید ، باید خود ملت اداره کنند . ۱۹۲
ملاک شکست یا پیروزی انجام تکلیف الهی است
من آنچه که لازم است به طور نصیحت به آقای رئیس جمهور و به همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی از لشکری و کشوری عرض کنم این است که آنچه که به سر انسان میآید از خیر و شر ، از خود آدم است . آنچه که انسان را به مراتب عالی انسانیت میرساند کوشش خود انسان و آنچه که انسان را به تباهی در دنیا و آخرت میکشد خود انسان و اعمال خود انسان است . این انسان است که خدای تبارک و تعالی به طوری خلق فرموده است که راه راست و کج را میتواند انتخاب کند و تمام انبیا از صدر عالم تا آخر برای این آمدهاند که این آدم را از آن راه کج و راههای باطل هدایت کنند به صراط مستقیم انسانیت که یک سرش اینجاست و سر دیگرش عندالله است . ماخودمان را اگر توانستیم اصلاح کنیم ، کنترل کنیم و تربیت کنیم خودمان را ، مراقبت کنیم از خودمان ، در همه امور موفق خواهیم شد و اگر چنانچه خدای نخواسته در آن مقاصد اسلامی یا انسانی که داریم ، موفق نشویم ، معذلک آن توفیق الهی که برای اشخاص صحیح و متعهد هست برای ما هم هست . ما نباید نگران این باشیم که آیا در کارهایی که انجام میدهیم ، چه کارهای شخصی و دربین خودمان و خدای خودمان و چه در کارهای اجتماعی که به عهده کسانی هست ، نباید نگران باشیم که مبادا شکست بخوریم ، باید نگران باشیم که مبادا به تکلیف عمل نکنیم . نگرانی از خود ماست . اگر ما به تکالیفی که خدای تبارک و تعالی برای ما تعیین فرموده است عمل بکنیم ، باکی از این نداریم که شکست بخوریم ، چه از شرق و چه از غرب و چه داخل و چه خارج و اگر به تکالیف خودمان عمل نکنیم ، شکست خورده هستیم . خودمان ، خودمان را شکست دادیم . ۱۹۳
ما میخواهیم تکلیفمان ادا بشود
این هیاهوها که در عالم هست ، اینها همیشه بوده است و همیشه هم خواهد بود لکن این که باقی است خداست و اعتماد به خدا ، شما این اعتماد را حفظ کنید و مشکلات را با تدبیرهایی که دارید حل کنید و امیدوارم که خداوند همه را تایید کند . وقتی برای خدا باشد ، تایید میکند . وقتی کار برای خدا باشد ، ما چه پیروز بشویم و چه نشویم ، ( کارمان برای خداست ) ما تکلیف ادا کردیم ، ما میخواهیم تکلیفمان ادا بشود ، دنبال این نیستیم که یک منصبی به دست بیاوریم ، شماها نیستید . ۱۹۴
قرآن همه ما را مکلف کرده که کار کنیم
حالا البته این پر کردن دنیا را از عدالت ، این را ما نمیتوانیم بکنیم ، اگر میتوانستیم می کردیم اما چون نمیتوانیم بکنیم ایشان باید بیایند . الان عالم پر از ظلم است ، شما یک نقطه هستید در عالم ، عالم پر از ظلم است ، ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم ، تکلیفمان است . / قرآن و / ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم . اما نمیتوانیم بکنیم ، چون نمیتوانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند ، اما ما باید فراهم کنیم کار را . فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم ، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت سلام الله علیه . در هر صورت این مصیبتهایی است که به مسلمانها وارد شده است و سیاستهای خارجی دامن بهش زدند برای چاپیدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلمین و باورشان هم آمده است خیلیها ، شاید الان هم بسیاری باور بکنند که نه ، حکومت نباید باشد و زمان حضرت صاحب باید بیاید حکومت . و هر حکومتی در غیر زمان حضرت صاحب باطل است یعنی هرج و مرج بشود ، عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش میکنیم تا حضرت بیاید . ۱۹۵
ما مدافع اسلام هستیم و مدافع اسلام با جان و مال و عزیزان خودش دفاع میکند و هرگز نخواهد نشست . ما چه پیروز بشویم در عالم ماده و چه غلبه بکنیم ، غلبه باماست . پیغمبر اسلام هم در بعضی از جنگها شکست خورد لکن غلبه با او بود . اولیاء اسلام هم در بعضی از جنگها دشمنان بر آنها غلبه کردند ، لکن غلبه با آنها بود . غلبه با حق است ، باطل زهوق است ان الباطل کان زهوقا ما در این روز به همه مسلمین دعا میکنیم و دست تضرع پیش خدای تبارک و تعالی بلند میکنیم که مسلمین بیدار بشوند . ۱۹۶
تکلیف است برای همه ما که این جمهوری که به این جا رسیده است تا آخر حفظ کنیم
بین خودتان برادر باشید ، حفظ کنید این برادری را ، با حفظ برادری شما به این جا رسیدید و با حفظ برادری باید جلو بروید . اگر خدای نخواسته خللی حاصل بشود ، در این برادری ، چه در خود تهران ، چه در خارج تهران ، هر جا باشد ، چه بین روحانیون ، چه بین مردم ، چه بین جناحهایی که هستند ، اگر خدای نخواسته یک وقت یک خللی واقع بشود شکست همراه اوست . شما فکر این را بکنید که حافظ اسلامید ، نه حافظ خود . شما باید حفظ اسلام را بکنید ، آن هم نه در زمان خود ، همان طوری که انبیاء عظام دنبال این بودند که بعد از خودشان تا آخر حافظ باشند ، تکلیف است برای همه ما که ما این جمهوری که به این جا رسیده است تا آخر حفظ کنیم . تا آخر حفظ کردن این است که هر روز محکم کنیم برادری خودمان را ، سر اغراض جزییه که زود میگذرد ، لطمهای خدای نخواسته به اسلام وارد نکنیم ، لطمهای به جمهوری اسلام وارد نکنیم . اشکال اگر هست به من و دیگران ، اشکال را باید گفت لکن نباید تضعیف کرد دولت را ، نباید تضعیف کرد قوه مقننه را ، قوه قضاییه را ، روحانیت را . اینها جرم است ، اینها گناه نابخشودنی است . شما توجه باید بکنید . ملت ما توجه بکنند که یک ملت با هم هیچ قوهای بر آنها غلبه نخواهد کرد ، هیچ قوهای نمیتواند بر یک ملتی که همراه هم هستند و با هم هستند ، هیچ قدرتی نمیتواند با او مقابله کند و لهذا شیاطین در پی این هستند که از این راه پیش بروند که بین جناحها اختلافی ایجاد کنند . اعتنا نکنید به این شیاطین ، در شهرها اعتنا نکنند آقایان به شیاطینی که میخواهند اختلاف ایجاد کنند . ۱۹۷
آن کس که برای خدا و عزت اسلام و نجات محرومان قیام کند چه باک از حوادث دهر دارد
عزیزانی که در جبههها در دفاع از اسلام و کشور اسلامی سر از پا نمیشناسند و جهات معنوی و عرفانی آنان را و عمق ارزش آن را جز خدای تعالی کسی نمیداند و راهی برای امثال نویسنده بر آن نیست ، باید هر چه بیشتر به نصرت حق تعالی اعتماد کنند ، که قدرتهای امکانی در مقابل نصر الهی ناچیز است . عزیزان من ! شما پیروز و منصورید چه در راه حق تعالی به نصرت ظاهری برسید و چه شهید و معلول و اسیر شوید . حق تعالی با شماست و دست توانای بقیه الله که ید الله است دستگیر شما . آن کس که برای خدا و عزت اسلام و نجات محرومان قیام کند چه باک از حوادث دهر دارد . شما پیروان رسول الله هستید که در راه دین خدا چه رنجهای طاقت فرسا کشیده و چه زحمتها متحمل گردیدهاند ، در مکه با آنهمه فشارها و تهمتها و اهانتها و در مدینه با آنهمه جنگها و دفاعهای خردکننده ، ولی آن حضرت و یاران وفادارش چون کوهی استوار ایستاده و برای اسلام و مسلمانان خدمت میکردند و شیعه امیرالمومنین و فرزندان آن بزرگوار هستید که در راه خداوند هر رنج و تعبی را استقبال کردند . ۱۹۸
تکلیف را باید با درایت و دقت انجام داد
ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است ، ما میگوییم تا شرک و کفر هست ، مبارزه هست و تا مبارزه هست ، ما هستیم . ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم ، ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم . پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام ! و ای نیروهای مردمی ! هرگز از دست دادن موضعی را با تاءثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت .
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا ، اسرا ، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آوردهاند کم نشده است . فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند ، پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد . امروز روز هدایت نسلهای آینده است ، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است . امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود ، ولی خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعیم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمیرویم . البته برای ادای تکلیف همه ما موظفیم که کارها و مسایل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم . ۱۹۹
۱۰ - حکومت بر قلوب
سلامت کشور در تفاهم ملت و دولت است
اگر یک کشور بخواهد یک کشور سالمی باشد باید بین دستگاه حاکمه با ملت تفاهم باشد و مع الاسف در رژیمهای شاهنشاهی و بخصوص در رژیم اخیر این معنا عکس بود یعنی دستگاه حاکمه ( همه دستگاه حاکمه ) در یک قطب واقع شده بود و ملت هم دریک قطب . این دستگاه حاکمه کوشش میکرد که با ارعاب و با فشار و با آزار و شکنجه و حبس و امثال اینها با ملت رفتار کند و ملت هم اگر زور نداشت کوشش میکرد که مالیات بتواند ، نپردازد ، از زیر بار همه چیز در برود ، هر چه بتواند کارشکنی کند برای دولت و از این جهت هی شکاف بین مردم و دولت حاصل میشد و دولت هم هیچ پشتیبان نداشت و دستگاه حاکمه یک امر به خیال خودش مستقلی بود که هیچ ارتباطی با ملت نداشت ، ملت هم به او هیچ اعتماد نداشت ، او را دشمن خودش میدانست . ارتش وقتی میآمد توی مردم مثل اینکه دشمن آمده است و جمعیت از او فرار میکردند و پشت میکردند به او و پاسبان وقتی که میآمد در بین مردم ، مردم از او فرار میکردند ، تنفر داشتند و اینها اسباب این شد که نتواند حکومت باقی بماند و با پایگاه نداشتن در پیش ملت ناچار باید کنار برود و رفت . این باید یک عبرتی باشد برای دولتها . در رژیم اسلامی شاید در راس برنامه همین تفاهم مابین دولت و ملت باشد یعنی نه دولت خودش را جدا میداند و بخواهد تحمیل بکند و مردم را تهدید بکند ، ارعاب بکند ، اذیت بکند و نه مردم درصدد این بودند که دولت را تضعیف بکنند یا فرار بکنند از مقررات دولتی . ۲۰۰
نمونههایی از رفتار حضرت امیر ( ع ) در جلب رضایت مردم
اسلام وضعش از اول اینطور بوده است که آن حاکمش که راس بوده است ، در زندگی ، در معاشرت ، در اینها با مردم یا پائین تر بوده است یا همانجور . - و ما - بهترین حاکمی که در اسلام بعد از رسول الله پیدا شد ، حضرت امیر سلام الله علیه بود و مع الاسف حکومت کوتاهی داشت و ما وقتی که سیره ایشان را در عمل از تاریخ اخذ بکنیم و فرمایشات ایشان را در خطبهها ، در نامهها اخذ بکنیم و رفتار ایشان را با رعیت و همین طور رفتار رعیت با او ، رفتار استاندارهایی که میفرستادند در اطراف ، یک مملکت بسیار بزرگ بود دیگر ، حجاز و مصر و ایران و عراق و سوریه و یک مقدار از اروپا و اینها همه تحت سیطره بودند و وقتی که میفرستادند سفارشهایی که میکردند نسبت به اینکه چه جور باید رفتار بکنید و چه جور هم رفتار میکردند آنها و مردم با آنها چه وضعی داشتند ، اینها همه در تاریخ هست . زندگی خود امیرالمومنین که معروف است که . . . یک آدم متعارف نمیتواند آنطور زندگی کند . حتی اشکال کرده بودند که خوب شما اگر زندگی ات این است ، پس چرا همچه قوی هستید ؟ در یک جایی میفرمایند که این درخت هائی که در بیابان پیدا میشود ، هم چوبش محکمتر است ، هم آتشش قوی تر است برای اینکه آب کم خورده است . اینطور نیست که هر کس زیاد خورد و چرب خورد و شیرین خورد ، این یک آدم قویی بشود بلکه شاید بسیاری از این غذاها خصوصا این غذاهای غیر عادی برای انسان شاید سستی و ضعف و اینها هم میآورد . در هر صورت در زندگیش وقتی که انسان میبیند ، میبیند که یک پوستی بوده است ( اینطور نقل میکنند ) که شبها این پوست را میانداختند و خودشان با حضرت فاطمه سلام الله علیها رویش میخوابیدند و روزها همین پوست را علوفه رویش میریختند برای شترشان . و در خوراک هم کسی نمیتوانست آنطور زندگی بکند ، هیچ کس همچو زندگی ای و خودشان هم میفرمایند شماها نمیتوانید لکن در تقوا و در ورع با من اجتهاد کنید ، با من موافقت کنید . وضع حکومت اینطوری بود و اینطور خاضع در مقابل قانون ، رئیس یک ملت که توسعه ریاستش اینقدر زیاد بود و قدرت ارتشش آنطور ، آنطور خاضع در مقابل قانون که وقتی قاضی ای که خودش نصب کرده او را دعوت میکند که یک کسی را ادعائی داشته یا ایشان ادعا داشتند که راجع به یک زرهی ، یهودی هم بوده آن طرف ، وقتی که ( به حسب نقل ) قاضی ایشان را احضار میکند ( همان قاضی که خودش نصب کرده ) تشریف میبرند وقتی قاضی میگوید یا اباالحسن ، میگوید نه ، باید من و او را علی السواء حساب بکنی ، قاضی باید نظرش به هر دو علی السواء باشد و مرا با کنیه که یک احترام است اسم نبر ، یا علی بگو . و وقتی هم که قاضی رسیدگی میکند و حکم بر ضد حضرت امیر میدهد ، حق میدهد ، منتهی یهودی میآید ایمان میآورد اسلام میآورد میبیند که اسلام این است . وضع معاشرتشان با مردم ، وضع زندگی شان ، وضع عدالتشان ، رسیدگی شان به فقرا و معروف است و دیگر تاریخ هم هست که خانههایی بوده است که مطلع نبودند که کی میآید برایشان چیز میآورد ، ایشان میبردند و در یک جایی که رفتند و بچهها وقتی که میرفتند گریه میکردند و ایشان وارد شده بود و به آنها غذا داد و تلطف کرد و اینها ، بعدش شروع کردند یک صدای مثل صدای شتر که بچهها را بخندانند . گفتند : ( من وقتی آمدم این بچهها گریه میکردند دلم میخواهد حالا که میروم بخندند بچهها . ) این یک حاکمی است که توسعه حکومتش از حجاز تا مصر تا ایران تا آفریقا تا همه اینها بوده است . خوب البته هر کس که نمیتوان ( هیچ کس نمیتواند ) . لکن اگر حکومتها خودشان را جدا ندانند از مردم ، روسا اینطور نباشد که بروند هر کس در هر جائی یک ریاستی داشت بخواهد اعمال قدرت بکند ، اعمال ریاست بکند ، مردم را پائین تر بداند ، با مردم رفتاری بکند که رفتار یک مثلا زورمند خیلی کذا است با دیگران ، اسباب این میشود که مردم از او جدا بشوند . ۲۰۱
بین ملت و دولت خدمت متقابل است
خدمت ، خدمت متقابل است ، شما به آنها خدمت میکنید ، آن هم به شما خدمت میکند ، این یک عبرتی است برای همه ماها که بفهمیم برنامه باید چی باشد .
عرض کردم باز در ایران محتوایش تحقق پیدا نکرده ، یک اسمی و یک کمی هم صورتش پیدا شده ، حالا اینطور شده و اگر انشاءالله اسلام در ایران آنطوری که خدا و رسول میخواهند پیاده بشود ، آنوقت معلوم میشود که دولت اسلامی یعنی چه و دولت طاغوتی یعنی چه ، آنوقت برادری همه شما درست مستحکمتر میشود و مملکت هم آبادتر میشود و جنایتها و خیانتها از بین میرود ، برادریها شروع میشود و من امیدوارم که بشود این و ما و شما بتوانیم باهم دست به دست هم بدهیم و همه پشتیبان هم و خدمتگزار به اسلام و خدمتگزار به خدای تبارک و تعالی برای درست کردن یک مملکتی و نجات دادن مملکت از دست دشمنها ، آنهائی که الان هم باز چشمهاشان به اینجا دوخته شده است و منافع خودشان را میبینند از دست رفته ، چشمها را به اینجا دوختهاند که بلکه به خیال خودشان باز یک رژیمی نظیر او یا بدتر از او را ایجاد کنند و من امیدوارم که دیگر موفق نشوند . ۲۰۲
حکومت بر قلوب ، حکومتی شیرین است
من لازم میدانم که به شما آقایان که در راس بعضی از کشورهای اسلامی هستید نصیحت کنم . شما کوشش کنید که حکومت بر قلوب کشورهای خودتان بکنید ، نه حکومت بر ابدان و قلوب از شما کناره بگیرند . مسلمین اگر بخواهند موفق بشوند و از زیر تعهدهای اجانب و سلطه آنها بیرون بیایند ، حکومتهای آنها باید کوشش کنند که قلوب ملت خودشان را به دست بیاورند . حکومت بر قلوب ، یک حکومت شیرین است به خلاف حکومت بر ابدان که قلوب با آنها نباشد . شما دیدید که ایران با اینکه یک مملکت کم جمعیتی است لکن برای اینکه قلوب ملت با حکومت موافق بود و موافق هست ، الان در همه گرفتاریهایی که حکومت دارد ، در همه گرفتاریها ملت کوشش میکند که همقدم باشد با آنها و مقاصد دولت را به پیش ببرد . ما در این جنگی که ناگهان به ما تحمیل شد و آنها گمان میکردند که با یک ارتش مقابل هستند ، آن هم به خیال خودشان یک ارتش ضعیف و آشفته ، دیدید که اشتباه کرده بودند و حسابهای آنها صحیح نبود برای اینکه آنها نه حساب ارتش فعلی ما را کرده بودند و نه حساب ملت را . ارتش فعلی ما و همین طور سایر قوای نظامی و مسلح ما ، امروز غیر از زمان طاغوت بود . زمان طاغوت دلها همراه نبود و مردم با ابدان به زور همراهی میکردند و در این زمان دلها همراه است و حکومت بر دل هاست . رئیس جمهور ما بر دلهای مردم حکومت میکند و نخست وزیر ما و مجلس ما همه بر دلهای مردم حکومت میکنند ، از این جهت الان که لشکر ما و ارتش ما در جبههها مشغول به جنگ و دفاع هستند ، تمام کشور ما یکپارچه به جنگ مشغولند ، به همراهی با ارتش و همراهی با قوای مسلحه مشغول هستند و شاید هر روز یا اکثر روزها جوان هائی اینجا بیایند و با گریه بخواهند که عازم به جبههها بشوند برای شهادت ، حتی پیرمردهای ضعیف هم این آرزو را دارند و بچههای نارس هم این آرزو را دارند و این برای این است که در این کشور ، اسلام حکومت میکند و حکومت این کشور حکومت بر ابدان نیست ، حکومت بر قلوب است . قلوب مردم با کسانی که در این کشور حکومت میکنند همراه است و ملت است که حکومت میکند . ۲۰۳
کوشش کنید که قلوب مردم را بدست آورید
شما آقایان کوشش کنید ، شما سران کشورها کوشش کنید و به دیگر سران کشور هم سفارش کنید که آنها هم نظیر ایران حکومت بر قلوب مردم بکنند . اشکال مسلمین این است که در بسیاری از حکومتها ، حکومت بر ابدان است آن هم با فشار و لهذا موفق نیستند . اگر ما حکومت بر ارواح بکنیم و سران کشورهای اسلامی حکومت بر ارواح بکنند و قلوب ملتها را به دست بیاورند ، با این کثرت جمعیت و با این مخازن زیاد اینها آسیب پذیر نخواهند بود ، و بر همه کشورهایی که بخواهند به آنها تعدی کنند ، مقابله میکنند . و هیچ کشوری با ملتها نمیتواند مقابله کند ، کشورها با دولتها مقابله میکنند و با ارتش هائی که قلوب مردم با آنها نیستند . شما کوشش کنید و به دوستان خودتان بگوئید که کوشش کنند که قلوب مردم را به دست بیاورند همانطوری که در صدر اسلام قلوب مردم متوجه به حکومت بود . حکومت صدر اسلام ، حکومت بر قلوب بود و لهذا با جمعیتهای کم بر امپراطوریهای بزرگ غلبه کردند . شما که ، الان بحمدالله جمعیت مسلمین قریب یک میلیارد است و چرا باید با اینکه یک میلیارد جمعیت ما داریم قدس ما را صهیونیستها ببرند و حکومتهای دیگر را هم در تحت سلطه قرار بدهند در صورتی که اینها اگر با هم مجتمع باشند ، حکومت بزرگی خواهند بود . هر کدام در محل خودشان حکومت بر محل خودشان و همه با هم زیر بیرق اسلام باشند و انشاءالله من امیدوارم که این نصیحت را بپذیرید که این صلاح دین و دنیای شما و ما و مسلمین است . ۲۰۴
کاری بکنید که مردم به شما محبت کنند
امروز روزی است که باید حفظ کنید شما اسلام را ، اسلام را باید حفظ کنید . حفظ اسلام به این است که اعمالتان را تعدیل کنید ، با مردم رفتار خوب بکنید ، برادر باشید با مردم ، مردم را اینطور حساب نکنید . رژیمهای سابق مردم را از خودشان جدا میدانستند . آنها دریک طرف بودند ، مردم هم در یک طرف بودند . آنها مردم را میکوبیدند ، مردم هم آنها را اگر میتوانستند . امروز که مردم جدا نیستند از پاسداران اسلام ، حکومت اسلام که از مردم جدا نیست ، تو مردم است ، از همین مردم و از همین جمعیت است شما هم از همین مردمید ، از همین جمعیتید ، شما کاری نکنید که مردم از شما بترسند ، شما کاری بکنید که مردم به شما متوجه بشوند ، کاری بکنید که مردم محبت به شما بکنند ، پشتیبان شما باشند . ۲۰۵
اگر مردم پشتیبان حکومتی باشند ، این حکومت سقوط ندارد
اگر مردم پشتیبان یک حکومتی باشند ، این حکومت سقوط ندارد ، اگر یک ملت پشتیبان یک رژیمی باشند ، آن رژیم از بین نخواهد رفت اینکه رژیم سابق از بین رفت برای اینکه پشتیبان نداشت ، ملت پشتیبانش نبود ، ملت پشت به او کرد بلکه خود ملت او را بیرونش کرد . رضاخان را وقتی متفقین از این مملکت بیرون کردند ، مردم شادی میکردند با اینکه در خطر بودند ، جانشان در خطر بود ، لشکر غیر بود ، لشکر اجنبی بود ، لشکرهای اجنبی بودند ریختند به ایران ولی چون رضاخان را بردند ، مردم خوشحالی میکردند . ما خودمان مطلع بودیم در بین مردم این مرد هم که رفت که دیدید که چه شادیها کردند برای اینکه پشتیبان نداشتند . کاری نکنید که مردم بگویند که ای کاش نبود این پاسدار ، کاری نکنیم که مردم بگویند ای کاش روحانیتی در کار نبود . مساءله مهم است . قضیه این نیست که من ساقط باشم ، قضیه این نیست آقا ساقط باشند ، قضیه این است که اسلام در خطر است . امروز اینطوری است وضع ما ، همه انشاءالله با هم متوجه به اسلام و وظائف . ۲۰۶
این مردم خوب را با خودتان همراه کنید
در هر صورت ما برای خاطر حفظ یک کشوری ، برای خاطر استقلال یک کشوری که باز یک قدرت هائی نیایند دوباره در کشور ما و بخواهند چه بکنند ، باید مردم را نگه دارید . هر کدام در هر جا که هستید مردم را همراه خودتان نگه دارید و مردم را با هم جوش بدهید یعنی صحبت هائی که میکنید ، در مجالسی که مردم دارند ، بروید صحبت کنید برای مردم و مردم را آگاه کنید که این بساطی که فرض کنید که بعضی از روشنفکرها میخواهند درست بکنند ، این بساط ، بساطی است که اگر اشتباه کردهاند خوب ، اشتباه است یا اگر یک نقشهای در کار هست که یک همچو کارهایی بشود ، نقشه اش را به هم بزنند ، مردم با هم باشند . آقا مردم تا حالا در این چند سال آخر که چقدر اینها زحمت کشیدهاند ، مردم خیلی خوبند ، مردم ما واقعا خوبند شاید نظیر ملت ایران در هیچ جا نباشد ، ماها بدیم ، آنها خیلی خوبند . من گاهی در ذهنم این معنا میآید که اگر چنانچه در آخرت - من خودم را میگویم - من جهنم بروم آن کسی که برای من یک کاری کرده ، به خیال اینکه من آدم هستم برای من یک کاری کرده است در بهشت باشد ، میگویند بهشت مشرف به جهنم است ، میبینند آنها را ، خوب من چه جواب بدهم به او ، اینها به من بگویند که ما برای تو مثلا ( الله اکبر ) گفتیم تظاهر کردیم تو جوری بودی که رفتی جهنم و ما برای خاطر تو بهشت رفتیم تو خودت ملعون بودی ، رفتی جهنم . این مردم خوبند ، این خوبها را نگه دارید ، این مردم خوب را با خودتان همراه کنید . ۲۰۷
حالی کنید به مردم که خدمتگزارید
وقتی تمام استانها ، اشخاصی که در استانداری هستند ، تمام استاندارها بنا را بر این بگذارند که کارهای خودشان را خوب انجام بدهند ، در خدمت مردم باشند ، حالی کنند به مردم که حکومت اسلامی ، حکومت خدمت است ، پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود با آنکه مقامش آن بود ولی خدمتگزار بود ، خدمت میکرد . آن قصه مالک اشتر را من کرارا گفتهام : عبور میکرد از یک جائی ، سردار اول اسلام بود ، از یک جایی عبور میکرد یک کسی نشناخت و یک فحشی داد ، یک چیزی گفت ، وقتی رد شد آن کسی که آنجا نشسته بود گفت : تو او را شناختی ؟ گفت نه . گفت : مالک اشتر بود ، دوید مردک ، دید رفته مسجد ، رفته مسجد نماز میخواند ، رفت عذرخواهی کرد . گفت : من نیامدم مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت بکنم ، این یک کلمه ببینید چه میکند با قلب آن آدم . ۲۰۸
جلب نظر مردم از اموری است که لازم است
باید طوری بشود که اگر شما با هم اختلاف کردید ، مثل اختلاف دو تا مجتهد باشد در مسائل ، اختلافی باشد که دو مجتهد با هم دارند . آن اختلاف اگر باشد ، پیش مردم هم مقبول است ، پیش شورای نگهبان هم مقبول میشود . و اما اگر بنا باشد که یکی اش از یک طرفی بیفتد که شورای نگهبان بگوید این خلاف اسلام است ، شورای نگهبان نمیگوید که این خلاف فتوای من است یا خلاف فتوای زید است ، او میگوید خلاف اسلام است ، اگر اینطور بشود و تکرار بشود ، این خطری است برای شما و برای همه و اگر دولت هم بخواهد اینطور مشی که گاهی وقتها میشود ، این را ادامه بدهد و مردم را در فشار قرار بدهد ، بازار را در فشار قرار بدهد ، بداند که فاتحه آن دولت هم خوانده خواهد شد . جلب نظر مردم از اموری است که لازم است . پیغمبر اکرم جلب نظر مردم را میکرد ، دنبال این بود که مردم را جلب کند ، دنبال این بود که مردم را توجه بدهد به حق . شما هم باید دنبال همین معنا باشید ، دولت باید دنبال همین معنا باشد ، ارتش باید همین معنا را داشته باشد ، پاسدارها باید همین طور باشند . اگر خدای نخواسته بعضی از پاسدارها جوانی بکنند و یک کاری که برخلاف موازین است انجام بدهند ، اگر این تکرار بشود خدای نخواسته چشم مردم از آنها ، رای مردم از آنها برمی گردد و مورد سوال واقع میشوند و این مصیبت است . شما گمان نکنید که قدرت نظامی شما را نگه داشته است ، قدرت ایمان شما را نگه داشته است و پشتیبانی ملتها ، ملت . این را باید ، این پشتوانه را باید حفظش بکنید . اگر این پشتوانه خدای نخواسته یک وقتی از دست ما برود ، همه از بین خواهیم رفت و اسلام هم دستخوش باز یک مسائل دیگر میشود . ۲۰۹
فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست
اگر بخواهید مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد ، باید این ملت را به همان گرمی ای که هست نگه دارید و تخیل اینکه ما یا به شرق متمایل باشیم یا به غرب متمایل باشیم این در ذهنتان اصلا دیگر وارد نشود و نگذارید در ذهن کسان دیگری که با شما تماس دارند یا ملت ، وارد بشود ، اینها را همین طور منسجم نگه دارید . یک ملت اصلا نظیر ندارد این ، اگر زمان محمدرضا یک جنگی واقع میشد ، آن در مثلا فرض کنید در اهواز واقع میشد ، در خراسان برایش زنها نان میپختند ؟ ! دعا میکردند که انشاءالله شکست بخورد ، حالا وضع اینطوری است . در کجای دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبی یک همچو پشتیبانی مردم از حکومت ، از ارتش ، سراغ نداریم ما جائی در این ، نظیر نداشته است این ، در تاریخ هم نمیتوانید پیدا بکنید ، از بچههای کوچکی که ده تومان دارند میدهند به ، برای ارتشی که آنجا ، قوای مسلحهای که آنجا کار میکنند با آن پیرزن هشتاد سالهای که چند تا تخم مرغ دارد ، این ارزش دارد ، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را . پیروزی مملک ما برای همین ارزش هاست ، این پیروزی قلوب ، بالاتر از پیروزی کشور است . از قلوب اینطور ، اینطور فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست ، این را حفظش بکنید و دائما در نظرتان باشد که ما یک بنده خدایی هستیم که این مردم ما را به این محل رساندند و ما برای آنها باید خدمت بکنیم . ۲۱۰
باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند
رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند ، من باید خدمت بکنم به مردم . نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبسها و زجرهای آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند ، من باید خدمت به آنها بکنم . شما آقایان هم همین طور ، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است ، هر کدام هم که نبودید ، اصلش مملکت یک حبسی بود ، تمام کشور یک زندانی بود برای همه ، بنابراین آن چیزی که اساس است در این مملکت ، هم سیاست اقتضا میکند ، هم دیانت اقتضا میکند ، هم انصاف و وجدان اقتضا میکند ، این است که این خدمتگزارهایی که مجانی برای شما دارند خدمت میکنند و برای حکومت دارند خدمت میکنند ، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خدای نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود ، خدای نخواسته کار همان است که اول بود ، حالا نشود چند وقت دیگر ، چند وقت دیگر از حالا باید این بنیان محکم باشد ، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محل تان عهده دارش هستید ، یعنی یک تکلیف شرعی ، وجدانی است که شما نگذارید در هر جایی که هستید آن کسانی که در زیر نظر شما وزیر - عرض کنم - حکومت شما هست به مردم بد سلوکی کنند ، مردم را بپذیرید برای خودتان ، بروید توی مردم ، جدا نشوید از مردم . آنوقت اینطور بود که مردم را نمیپذیرفتند ، جدا بودند از مردم . اگر محمدرضا میخواست از یک راهی برود ، چند روز از قبلش باید همه آنجا را ، خانهها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند ، این سلطنت نیست که ، این ذلت است ، اسمش را سلطنت میگذارند . باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند ، الان اینجورند مردم ، این را حفظش کنید ، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد ، هر روزی برای مملکت مشکل پیدا میشود ، حلّالش خود مردم . ۲۱۱
پایگاه مردمی اساس استحکام نظام است
اگر ملت یک وقتی نارضایتی پیدا کرد ، اگر امروز صحبت نکنند ، چند روز دیگر صدایشان در میآید چند وقت دیگر صدایشان در میآید ، آن روزی که ملت صدایش در بیاید دیگر نمیتواند یک قدرتی با او مقابله بکند . از این جهت باید همه ما توجه به این معنا داشته باشیم که اینکه ملت را راضی میکند این است که ببینند که شهربانی برای آنهاست ، نه شهربانی ضد آنهاست . در زمان طاغوت مردم شهربانی را ، ارتش را ، ژاندارمری را ، دولت را تا برسد به خود آن آدم ضد خودشان میدیدند ، اگر هم فرض کنیم یک شهربانی یا یک رئیس شهربانی بود که این موافق با ملت بود ، نمیتوانست عملی بکند که مردم احساس کنند که این موافق است و لهذا خوب و بدش در نظر همه مردم بد بود و آن پایگاهی که باید از آن اول تا آن آخر داشته باشد ، در ملت آن پایگاه را از دست داد . وقتی بنا شد که پایگاه ملت از دست رفت و نتوانستند هم جوری بکنند که دوباره اعاده اش بکنند ، این است که فرو میریزد . این الان برای شما و ما و همه قشرهای دولت و ملت و خصوصا قشرهائی که قوای انتظامی هستند ، این باید یک سرمشق و یک الگو باشد که ببینیم که یک قدرت بزرگ وقتی پایگاه ملی ندارد ، این قدرت نمیتواند بایستد سرپای خودش . یک قدرت ولو بزرگ نباشد ، اگر پایگاه ملی داشته باشد ، این غلبه میکند . ۲۱۲
با تواضع دل مردم را بدست آورید
کوشش کنید که پایگاه ملی برای خودتان درست کنید ، این به این است که گمان نکنید که شما صاحب مقام هستید ، منصب هستید و باید به مردم فشار بیاورید . هر چه صاحب منصب ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد ، مردم بفهمند که هر درجهای که این بالا میرود با مردم متواضع تر میشود . اگر یک همچو کاری شد و یک چنین توجهی به مسائل شد و یک همچو عبرتی از تاریخ برای ما شد ، هر قوهای پایگاه ملی پیدا میکند و پایگاه ملی حافظ اوست ، حفظ میکند . او را شهربانی هر شهری اگر چنانچه در خدمت مردم باشد ، اینطور نباشد که مردم وقتی اسم کلانتری را بشنوند ، بلرزند به خودشان ، وقتی بخواهند بروند طرف کلانتری مثل اینکه طرف حبس دارند میروند یا طرف کشتارگاه میروند ، خیال کنند دارند طرف منزلشان میروند و طرف جایی میروند که عدالت در آن هست ، جایی میروند که ظلم در آن نیست ، جایی میروند که با مردم دوست هست ، نه دشمن ، اگر اینطور شد ، دلهای مردم متوجه میشود . مردم زود راضی میشوند ، مردم نفوس شان اینطور است که زود راضی میشوند ، یک نوازش از یک نفر صاحب منصب برای مردم کافی است که تا مدتها اینها دلشان راضی باشد از او . کاری بکنید که دل مردم را به دست بیاورید . ۲۱۳
رضای ملت ، رضای خدا
پایگاه پیدا کنید در بین مردم . وقتی پایگاه پیدا کردید ، خدا از شما راضی است ، ملت از شما راضی است ، قدرت در دست شما باقی میماند و مردم هم پشتیبان شما هستند . اگر یک کسی بیاید بخواهد به شما یک تعدی بکند ، ملت به او حمله میکند . به خلاف اینکه اگر مردم دیدند که اینها با آنها نیستند ، اینها دشمن آنها هستند ، اگر یک کسی بیاید ، یک دزدی بیاید بخواهد به شما حمله کند ، آنها کمکش هم میکنند . این یک مطلبی است که الان ما از این تاریخ موجودی که بر ما گذشت باید عبرت بگیریم و بدانیم که اگر پایگاه داشت این مرد بین مردم ، اگر نصف قدرتش را صرف کرده بود برای ارضاء مردم ، هرگز این قدرت به هم نمیخورد ، هرگز مخالفت با او نمیشد لکن مع الاسف همه قدرتش را روی هم گذاشت بر ضد مردم ، به طوری که اگر میرفت به زیارت حضرت رضا ، هر که میشنید می گفت که دارد حقه بازی میکند ، اگر قرآن طبع میکرد و بین مردم منتشر میکرد دست هر کس میآمد می گفت که این برای مثل قرآن معاویه است . این برای این است که عمل نشان نداد به مردم ، یک عملی که با آن عمل بتواند پایه برای خودش درست بکند . او آن قدرت بالا بود ، فرق نمیکند ، شما هم که در کاشان هستید و در آنجا یک ادارهای دارید ، همین معنا در آنجا هم جاری است ، آن برای همه ملت بود ، شما برای ملت کاشان هستید ، قم هم برای قم هست ، تهران هم برای تهران هست . این یک مساءله کلی است برای همه ما که فکر این باشیم - که برای ملتمان - بفهمد ملت که خدمتگزار ملت هستیم ، ملت ادراک کند که ما خیر او را میخواهیم ، وقتی آن را ادراک کرد که ما همه خیر ملت را میخواهیم ، ملت هم پشتیبان ماست . انشاءالله خدا همه شما را حفظ کند . همه موفق باشید و همه خدمتگزار باشید و در این خدمتگزاری بدانید که هم رضای خدا را تحصیل کردید و هم رضای ملت که رضای خداست تحصیل کردید . خداوند به همه شما توفیق عنایت کند . ۲۱۴
خائنها چون میترسند از مردم ، محیط رعب ایجاد میکنند
این طاغوتها که محیط رعب ایجاد میکنند برای این است که خائن هستند ، میترسند از مردم ، چون میترسند از مردم یک محیط رعب ایجاد میکنند که مبادا مردم احقاق حق بخواهند بکنند ، لکن ارتش اسلامی از باب اینکه خیانت نکرده به مردم ، عدالت کرده است ، خدمت کرده است ، برای خدمت آمده است ، چون برای خدمت آمده است ، خیانت هم نکرده هیچ خوفی از مردم ندارند مردم هم از آنها خوف ندارند . در عین حالی که مردم پشتیبان اینها هستند ، از آنها خوف ندارند . مثل پشتیبانی یک برادر از برادر است . اگر چنانچه ملت پشتیبان شما باشد بهتر است یا اینکه ملت پشت بکند به شما و شما تنها بمانید و بخواهید هی با تانک و توپ و سرنیزه و خونریزی کار انجام بدهید ؟ اگر این آدم که هنوز سی و چند سال حکومت کرد بر اینجا اگر - دست - یک دستی به ملت دراز کرده بود قبل از اینکه وقت گذشته باشد ( این آخر دستش را دراز کرد لکن این دست غلط بود ) اگر این نصیحت روحانیون را پذیرفته بود و توجه به ملت کرده بود و خدمت کرده بود به ملت ، سقوط میکرد ؟ ملت پشتیبانش بود ، سقوط نمیکرد . همین ملتی که با فریاد ( مرگ بر شاه ) قیام کردند اگر آنوقت یک - فرض کنید که - جبههای بر خلاف آن میشد همان وقت مردم با زنده باد شاه میآمدند جلو . من این معنا را به او تذکر دادم که من یادم هست که وقتی که متفقین از اطراف ریختند به ایران و ایران را قبضه کردند و مردم بر همه چیزشان میترسیدند لکن وقتی که اطلاع رسید که رضاخان را فرستادند و فرار کردند ، مردم شادی میکردند . من به این آدم پیغام دادم کاری نکن که وقتی تو بروی مردم شادی بکنند و این نشنید و وقتی که رفت دیدید که مردم چه کردند ، چقدر شادی کردند . ۲۱۵
باید کاری کنید که محبت مردم را جلب کنید
آقا کاری باید بکنید که محبت مردم را جلب کنید . این ، هم رضای خدا در آن هست ، هم راحتی خودتان در آن هست و هم برای کشورتان مفید است . اگر بنا باشد که ارتش جوری باشد که مردم از آن بترسند و پشت به او بکنند ، این برای ارتش ، خودش بد است ، ارتش باید خدمت به ملت بکند ، باید خدمت به کشور بکند همان طوری که در صدر اسلام بوده است که ارتش اسلام مردم از آنها خوفی نداشتند مردم با هم رفیق و برادر بودند . رئیس اول اسلام هم اینطور بود که با مردم معاشرت میکرد مثل معاشرت یک نفر آدم با یک نفر دیگر ، مثل دو نفر برادر که اینجا نشسته بودند . پیغمبر اکرم که رئیس اسلام بود در مسجد میآمدند می نشستند و رفقایشان هم اصحابشان هم دورشان مینشستند با هم ، جوری بود جلسه که وقتی یک کسی میآمد از خارج ، نمیشناخت که اینها کدام یکی پیغمبرند کدام یکی غیر پیغمبر ، میپرسید که کدام یکی تان هستید ، وضع اینطوری بود ، اینطور با جامعه رفتار ، اینطور با مردم رفتار میکردند . اینطور نبود که وقتی که وارد میشود هزار تا پرده جلو باشد و بعد هم باید دید کجا بنشینید و سان بدهند و چه ، این حرفها نبود در کار . از آن طرف اینطور ، از آن طرف قدرت اینطور بود که ایران را ، آن امپراطوری بزرگ ایران را شکست دادند ، آن امپراطوری بزرگ روم را هم شکست دادند ، در عین حالی که وضع یک وضع سادهای بود ، بین خودشان به دستور قرآن رحمت بود و بر دیگران شدت . ۲۱۶
عقل اقتضا میکند که با مردم رفتار اسلامی داشته باشیم
در هر صورت عمده این است که همه ماها بدانیم که مسؤ ول هستیم پیش خدای تبارک و تعالی و همه بدانیم که عقل هم اقتضاء میکند که به همانطوری که اسلام دستور داده با مردم رفتار بشود ، حکومتها همانطور رفتار بکنند . وقتی که در صدر اسلام مامورین را میفرستادند ، همان که سردار بود ، همان که استاندار بود امام جماعت هم بود یعنی اینقدر مورد اعتماد مردم بود و مردم او را به عدالت میشناختند که به او اقتدا میکردند و با او نماز میخواندند و همان هم جنگ میرفت و مردم هم به او احترام میکردند . اگر یک همچو چیزی بشود و ما بتوانیم که یک دستگاه دولتی ای که دولت اسلامی باشد ، با مردم باشد . شما الان الحمدلله تا یک حدودی پیش رفته است این . میدانید که ارتش همچو با مردم دور بود که در یک جمعیتی ارتش وارد نمیشد برای اینکه اگر میآمد تا او میآمد مثل اینکه لشکر مغول حمله کرده مردم میرفتند کنار و اگر مردم میخواستند بیایند توی اینها با سرنیزه کنارشان میکردند اینجور بود وضع ، حالا ما اینجا هر چند روز یک دفعه یک عدهای از ارتش میآیند ، یک عدهای از ژاندارمری میآیند ، یک عده مردم دیگر ، همه مردم مخلوط به هم ، داخل در هم و همه با هم مخلوط و همه با هم یکصدا و همه اظهار اسلام ، اظهار اطاعت به احکام اسلام میکنند و این چقدر خوب است من به آنان میگفتم که شما حالا برایتان بهتر است که با دل راحت اینجا نشستهاید و نمیترسید که کسی شما را اذیت کند و مردم هم نمیترسند که شما اذیتشان کنید ، حالا وجدان شما راحت تر است یا آنوقتی که میریختید و با سر نیزه مردم را ، خود آن آدمی هم که سرنیزه میکشد ناراحت است و وجدانش ناراحت است ، نمیشود انسان اینطور باشد . بله ، ممکن است یک وقت یک کسی اینقدر جنایت بکند که عادی بشود برایش ، لکن مردم عادی نمیتوانند . این ارعابی که اینها ایجاد میکردند برای این بود که از ملت میترسیدند . اصلا اساس ، ارعاب مردم و ترساندن مردم و عرض بکنم که دور کردن مردم از خودشان ، اساس این بوده است که اینها از بس که به مردم تعدی کردهاند ، از مردم میترسند . حالا که از مردم میترسند چه بکنند که مامون باشند ؟ ایجاد رعب میکردند ، میریختند - عرض بکنم که - توی مردم یک بساطی درست میکردند که مردم از آنها بترسند ، این مردم از آنان بترسند ، برای حفظ خودشان بود . خودشان به مردم بد کرده بودند ، حالا اینطور میکردند که بترسند . ۲۱۷
جدیت کنید با مردم رفتارتان خوب باشد
این شاه سابق جراءت نمیکرد بیاید توی مردم ، هیچ امکان نداشت برایش که بیاید با مردم بنشیند . دوگل بود که آمده بود اینجا ، رفته بودند نزدیکیهای بازار و با آنهمه حفاظت و اینها ، دوگل پیاده شده بود رفته بود توی جمعیت ، برای اینکه او نمیترسید از جمعیت ایران ، شاید در جمعیت خودش هم آنجا نمیترسید . وقتی که اینطور بشود که بتواند یک سلطان مملکت ، فرض کنید یا یک نخست وزیر مملکت بتواند برود توی مردم ، با مردم باشد ، صحبت بکند ، حرف بزند ، چه بکند ، وقتی اینطور باشد خوب اساس به احترام . . . حکومتی اش اضافه اینکه مردم پشتیبان او هستند ، مردم او را چون پاسبان خودشان میدانند پشتیبانشان هستند اما وقتی که بگویند پاسبان عقرب است و میزند آدم را ، به اسم پاسبانی اخاذی میکند ، مردم را میچاپد خوب این دیگر معلوم است که مردم به او بدبین میشوند . اگر دیدند که روسای مالیه مثلا ، اینها یک قدری مالیات میگیرند یک قدری هم زیادتر از مالیات برای خودشان ، یک قدری هم مامورشان میرود چه میکند ، مردم حتی الامکان مالیات نمیدهند ، حتی الامکان بتوانند از زیر بارش فرار میکنند اما وقتی دیدند آنکه آمده است برای حفظ خودشان و برای حفظ مملکتشان و برای حفظ دارایی شان ، برای حفظ جانشان اینها دارند زحمت میکشند ، خوب قهرا آدم وقتی دید یک کسی به او کمک میکند به او محبت میکند ، آنوقت مالیاتها را با رضا و رغبت و با صورت گشاده به آنها میدهد . جدیت بکنید که با مردم رفتارتان خوب باشد . اینها بندگان خدا هستند ، با اینها رفتارتان خوب باشد . همه جا و همه کس همه مردم با هم جدیت بکنند که همه با هم خوب باشند ، یک محیط برادری ایجاد بشود . در مملکت اگر یک محیط برادری ایجاد شد ، محیطی که قرآن کریم میفرماید که مومنین اخوه هستند ، برادر هستند ، همه مومنها با هم برادر هستند ، وقتی یک محیط برادری پیدا شد ، صلح و صفا پیدا شد دیگر اینطور ناراحتیها و اینطور چیزها در کار بشود ، نمیشود . ۲۱۸
راههای جلب رضایت مردم
۱- جلوگیری از ایجاد نارضایتی
مساءله دیگری که عرض میکنم این است که آقایانی که الان رای اعتماد گرفتند از مجلس و احساس میکنند که مسؤ ولیتشان زیادتر شده است برای این که خوب رای دادند - این - رای بالایی مجلس دارد و من باید از مجلس تشکر کنم راجع به این ، اینها باید حالا فکر این معنا باشند که مردم را داشته باشند و یکی از راههایش این است که وزارتخانهها و ادارات یک جوری باشد که نارضایی ایجاد نکند . به نظر میآید که اگر چنانچه در هر وزارتخانهای از طرف - یا آقای رئیس جمهور یا فرض کنید که آقای نخست وزیر - یک چند ، دو سه نفری باشند برای این معنا که اگر چنانچه در آن اداره ، در آن وزارتخانه از خود اهالی وزارتخانه شکایت داشتند ، به اینها بگویند . این اصل - نفس این کار - موثر است در این که در وزارتخانهها اگر بنا باشد یک کاری انجام بشود ، برخلاف نشود . شما میدانید که ما وارث - یک کسی هستیم - یک رژیمی هستیم ، که سر تا پای اداراتش ، الا یک عدهای ، دنبال این بودند که منافع خودشان را حفظ کنند و دنبال این بودند چه بکنند . از آنها ، هستند الان در جمهوری اسلامی ، نمیتوانیم بگوییم نیستند ، همه جا هستند و ممکن است که اینهایی که هستند بخواهند مردم را ناراضی کنند . اصل خطش این باشد که مردم را ناراضی کنند ، چه ، بهتر این است که مردم را در ادارات ناراضی کنند . اصل خطش این باشد که مردم را ناراضی کنند ، چه بهتر این است که مردم را در ادارات ناراضی کنند . فرض کنید یک نفر برود در یک ادارهای ، این جا کارش را خوب انجام ندهند ، این به او مراجعه کند ، آن به او مراجعه کند . من نمیگویم که هست این جور ، لکن متوجه باشید که مبادا یک همچو مسائلی واقع بشود . و بهتر این است که یک همچو عملی انجام بگیرد که مردم هم توجه به این داشته باشند که یک مرجعی دارند که اگر در اداره یک کسی - یک ضد انقلابی - بود ، خواست یک فضولی ای بکند ، یک مرجعی دارند که به آن مرجع بروند مراجعه کنند . و هم ، خود این عمل فی نفسه موثر در این است که جلوگیری کند از بعضی از امور . و بالاخره ما مردم را لازم داریم ، یعنی ، جمهوری اسلامی تا آخر مردم را میخواهد . این مردمند که این جمهوری را به این جا رساندند و این مردمند که باید این جمهوری را راه ببرند تا آخر ، و این شما آقایان هستید که مردم را میتوانید؛ وزارتخانه هایتان میتواند ، اداراتتان میتواند راضی نگه دارد و میتواند - خدای نخواسته - اشخاصی در آن باشند که ناراضی باشند . و این را با قاطعیت عمل کنید . التزام شما ندارید که هر کس از سابق در این اداره بوده ، حالا اگر چنانچه ضد انقلاب هم باشد ، باید باشد . این را بیرونش کنید برود سراغ کارش ، اگر یک کسی است میخواهد ضد انقلاب باشد ، اما اگر کسانی هستند که از روی نادانی - از - چی خوب ارشادشان کنید ، توجیه شان کنید که کارها را انجام بدهند و مردم را ناراضی نکنند . در هر صورت ما باید دنبال این معنا باشیم که مردم را نگه داریم و همین طوری که آقایان میگویند بدون پشتیبانی مردم نمیشود کار کرد . ۲۱۹
۲- عمل به موازین اسلامی
راه به دست آوردن قلوب ملت این است ، دل مردم مسلم ، با اسلام به دست میآید . رگ خوابشان را ما فهمیدیم ، قلوب مسلمین را باید توسط اسلام جلب کرد الی الله تطمئن القلوب تمام قلوب دست خداست مقلب القلوب خداست به خدا متوجه شو تا دلهای مردم به تو متوجه شود ، اهل علم این کاره است ، شما هم اینطور باشید ، نمیگویم عمامه بگذار ، میگویم آنچه را او درک کرده است تو هم ادراک کن .
ما میگوئیم دولتها باید مردم را خوب اداره کنند که مردم بفهمند دولت خیرخواه ملت است ولی اگر دیدند اینطور نیست میگویند کی باشد از بین برود . ای دولتها ، ای بیچارهها فتح مملکت که چیزی نیست ( آن را هم که الحمدلله ندارید ) فتح قلوب مهم است ، اگر میخواهید بکنید ، اگر نخواستید نکنید والامر الیکم . ۲۲۰
۳- اخلاق و رفتار خوب
شما نمیخواهید با زور موفقیت پیدا کنید شما میخواهید با اخلاق خوب و کردار خوب با مردم رفتار کنید تا پیش خدا و خلق آبرومند باشید و مردم را از خودتان بدانید و اگر تفنگ و اسلحه هم در دست شماست ، با اخلاق مردم را خاضع کنید و خضوع قلبی میزان است و اگر بتوانید قلب مردم را همراه خود کنید ، این چیزی است که پیش خداوند دوام و ثبات دارد من دعاگوی شما هستم . و امیدوارم انشاءالله به وظایف دینی و اسلامی و کشوری خودتان عمل کنید . ۲۲۱
۴- سخت گیری نکردن با مردم
مساءله دیگر رفتار نهادها با مردم است . باید حرکت ما به صورتی باشد که مردم بفهمند که اسلام برای درست کردن زندگانی دنیا و آخرت آمده است تا ملت احساس آرامش کنند . این که آمده است الاسلام یجب ماقبله این یک امر سیاسی است . اسلام دیده است اگر بخواهد با کسانی که تازه مسلمان شدهاند ، سختگیری کند ، هیچ کس به اسلام رو نمیآورد . جب ماقبل کرده است و از آنچه در قبل کردهاند ، گذشته است . در جایی دیدم کمیته صنفی گفته است تمام اصنافی که از چند سال قبل از انقلاب گرانفروشی کردهاند باید بیایند و مجازات شوند . این برخلاف اسلام و رضای خداست ما باید این قدر سخت نگیریم و به فکر مردم باشیم . مردم ما خیلی زحمت کشیدهاند ، مردم عادی غیر از طبقه مرفه هستند ، مردم عادی ما اسلام را پیاده کردهاند و تمام زحمات حکومت را متحمل میشوند . پس ما باید بسیار به فکر مردم باشیم و بر آنان سخت نگیریم که از صحنه خارج شوند . البته فاسدین را رها نکنید ، اما این که این فرد با کی عکس انداخته است یا اسمش در کجاست و یا به استقبال چه کسی رفته است ، نباید به این سببها برای مردم ناراحتی درست کرد . در قرآن هم کارها به تدریج انجام گرفته است . ما چهل و چند میلیون هستیم که اگر با هم باشیم مطمئنا نه شوروی و نه آمریکا هیچ کاری نمیتوانند بکنند . پس باید مردم را حفظ کرد . مجلس ، دولت ، شورای نگهبان و بقیه باید دست در دست یکدیگر بگذاریم تا ایران و این جمهوری را حفظ کنیم . ۲۲۲
۵- جبران تلخیهای رفتار نظام سابق
بحمدالله انقلاب این جدایی را از میان برداشت . ایران امروز یک گروه و یک حزب الهی شده است و دولت و قوای نظامی و انتظامی و روحانیون و همه اقشار مردم در یک صف واحد و طولانی قرار گرفته و میخواهند به اسلام و مردم خدمت کنند . و شما هم باید کاری بکنید که آن ذائقه تلخی که مردم در گذشته از دیگران داشتهاند به ذائقه شیرینی مبدل سازید ، که اگر چنانچه خدای نخواسته مشکلی برایتان پیدا شد ، همین مردم کوچه و بازار بیایند و مشکل شما را رفع کنند ، که الان هم بحمدالله وضع همین طور است . چون مردم احساس شان این است که همه چیز از خودشان است و هیچ چیز را غریبه نمیدانند و شما را فرزندان خودشان میشناسند . پس شما باید به وظیفه فرزندی خود و آنها هم به وظیفه پشتیبانی و پدری عمل کنند . و مطمئن باشید تا این نعمت هست شما قوی و قدرتمند هستید و هیچ قدرتی نمیتواند شما را از بین ببرد ، خدا هم شما را تایید میکند . ۲۲۳
۶- شرکت دادن مردم در کارها
وقتی مردم دیدند که شما در صدد خدمت به آنها هستید ، طبیعی است که آنها هم کمک به شما میکنند و این به این است که همه وزارتخانهها ، هرکسی که متصدی یک وزارتخانه است ، وزارتخانه خودش را بنابراین بگذارد که اصلاح کند به نفع مردم ، به جوری که مردم وقتی که در آن وزارتخانه وارد میشوند با رضایت خاطر ، با اطمینان خاطر بیرون بیایند . اگر این طور بشود ، بلا اشکال مردم حاضرند . مردم ، مردم خوبی هستند . ما از مردم تشکر باید بکنیم ، ما همه مرهون آنها هستیم . عمده این است که ما هم بتوانیم خدمت متقابل بکنیم و باید ما از مرحله لفظ و شعار بیرون برویم و به مرحله عمل برسیم یعنی هر وزیری در وزارتخانه خودش واقعا بین خودش و خدا ، خودش را موظف بداند به این که آن پرسنل آن جا را ، هرکس در تحت نظر او هست ، آنها را بسیج کند به این که با مردم رفتار خوب بکنند و با مردم رفتار سالم داشته باشند . و همین طور شرکت دادن مردم را در امور ، این را کرارا گفتم ، شما هم خودتان گفتید که یک کشوری را که بخواهید اداره بکنید ، یک دولت تا شرکت مردم نباشد نمیشود اداره صحیح بشود . وقتی بنا شد که مردم شرکت کردند در کارها ، شما شرکت دادید مردم را ، آنهایی که الان خدمت میکنند و سابق هم خدمت کردند به شما ، به ما ، به همه ، به اسلام و شما را رساندند به این جا ، آنها را کنار نگذارید ، رد نکنید ، آنها را وارد کنید در کار . وقتی وارد کردید در کار و آنها دیدند که شما میخواهید همکاری کنید با آنها ، آنها هم همکاری میکنند با شما و بی همکاری امثال بازار ، کارگرها نمیدانم زارعین ، بدون این قشرهای مختلفی که هستند کار از پیش نمیرود ، باید آنها هم وارد باشند در کار و کمک کنند ، کارهایی که آنها میتوانند انجام بدهند ، انجام بدهند مثلا ، بازرگانانی که میتوانند کارهای ، بازرگانان متعهد ، نه هرچیز ، آنهایی که در صدد اینند که برای کشور خدمت بکنند ، آنها را دستشان را باز بگذارید خدمت بکنند و دنبال این نباشید که هی هر چیزی را دولتی اش کنید . نه ، دولتی در یک حدودی است ، آن حدودی که معلوم است ، قانون هم معین کرده ولیکن مردم را شرکت بدهید ، بازار را شرکت بدهید ، در کارخانهها خیلی نظارت بکنید به این که هیچ اجحافی به کارگرها در آن جا نشود کارمندان خودتان را ، همه اینها را وقتی که با هم بکنید و محبت ببینند از شما ، عمده این است که روح محبت از شما ببینند ، وقتی دیدند شما محبت به آنها دارید ، آنها هم به شما محبت پیدا میکنند ، یک امر طبیعی است این معنا . و من امیدوارم که این امر متحقق بشود و ما شاهد این باشیم که بعد از یک چند ماهی رضایت همه قشرها را به دست آورده باشید . و من از خدای تبارک و تعالی میخواهم که همان طوری که شما میخواهید خدمت بکنید ، مردم هم همه به شما خدمت بکنند . ۲۲۴
۱۱ - خدمت گزاری و مردمی بودن
شرط عدم جدایی ملت از مسؤ ولین ، خدمتگزاری به مردم است
دولت و همه ارگانهای دولتی که شما آقایان هم در هر استانی در راس هستید ، باید فکر این مسائل را ، این تاریخ آخر این زمانها را یک قدری مطالعه کنید . نه آن تاریخی که برای شاه نوشتند آنها تاریخ نیستند ، آنها دروغ هستند ، مشاهده کنید و کارهای اینها را ببینید و ببینید که چرا ملت از اینها جدا بود چرا کارشکنی میکرد ملت ؟ من یادم است این را ، شاید خیلی شما یادتان است اینها هم خیلی هایتان یادتان است که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران و زمان رضاخان ریختند به ایران و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند ، یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم درنظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد ، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیهای بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت و مع الاسف آنوقت اشخاصی که خود ملت یک راءسی که بتواند آنها را جمع بکند ، نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در صورتی که اگر آنوقت در دو سه تا شهر تظاهر میشد به ضد ، نمیگذاشتند او را ، لکن هیچ کس حرف نزد تا اینکه آن خوف سابق بود و ریخته نشده بود آن خوف ، از این جهت مردم جرات نمیکردند ، کسی هم نبود که آنها را وادار کند به یک همچو مسائلی ، شاید اگر مرحوم مدرس در آنوقت بود ، آن کار را میکرد لکن کسی نبود که این کارها را بکند . این قصهها که من برای شما میگویم خیلی هم خودتان میدانید ، این راهی است برای همه شماها و همه کسانی که دست اندرکار هستند و امور مملکت را میگردانند به هر جوری که هست که بفهمند که حکومتها از بالا گرفته ، رئیس جمهور گرفته تا آنجاهائی که در ده ، یک نفری ، فرض کنید بخشدار است اینها باید در خدمت ملت باشند . اگر اینها در خدمت ملت نباشند باز کم کم همان خواهد شد که در زمان آنها شد . حالا بدتر از آنوقت است ، برای اینکه حالا مردم دیگر آن خوف را ندارند از هیچ کس . اینها تا آمدند خوف ایجاد کنند ، یکی دو نسل بعدش شاید ثمر برسد ، خیال نکنند که مثلا اگر بخواهند یک نفر یا چند نفر دیکتاتوری بکنند در این نسل ، میشود ، نه نمیشود . این یک مطلبی است که اگر حالا پایه اش ریخته شد ، در دو نسل دیگر آنوقت نتیجه گرفته میشود یعنی اینها کارش را میکنند ، آنها نتیجه اش را میگیرند . از این جهت ما باید درست همه ملت و همه استاندارها و همه کسانی که دست اندرکار هستند اینها ، مواجهه با ملت اینطور نباشد که در آنوقت بود که یک بیچارهای اگر میخواست استاندار را ببیند نتواند تا آخر ، یک کسی که به او ظلم شده است اگر میخواست حکومت یک شهری را ببیند ، فرض است که استاندار یک - فرض کنید - ناحیه باشد اصلا قدرت این را نداشت که ، همچو جراءتی به خودش نمیداد که من ببینم ایشان را . جرات نبود یک همچو چیزی ، نمیشد یک همچو چیزها ، از این جهت عقدهها در دل مردم همین طور انباشته شد تا یک وقتی که آن عقدهها باز شد و آن کار را انجام دادند . ۲۲۵
باید لفظا و عملا به مردم حالی نمود که ما خدمتگزاریم
ماها باید متوجه این مسائل باشیم که حالا اینکه دست شما آقایان آمده است حکومت و دست بالاتری آمده است حکومت خوی مثلا ، توجه به این معنا باشد که باید اینها در خدمت مردم باشند و به مردم حالی کنند که ما خدمتگزاریم ، حالی کنند لفظا ، حالی کنند عملا . در عمل اینطور باشد که مردم ببینند که این استانداری که آمده است در اینجا ، آمده است خدمت کند به مردم ، مشغول خدمت به مردم است و وقتی مردم ببینند که کسی مشغول به خدمت است دیگر دعوا ندارند با او ، دعوا آنجا پیدا میشود که ببینند آمده است که مردم را داغ کند ، آمده که با هر وسیلهای اخاذی بکند ، آمده است قدرت خودش را تثبیت کند . وقتی مردم ببینند که یک نفری میخواهد قدرت خودش را تثبیت کند ، مردم با او مخالف میشوند و حالا هم میگویند مردم ، مثل آنوقت نیست که عقده بشود ، حالا دیگر عقدهها شکافته شده است ، حالا دیگر اجازه نمیدهند به کسی که بخواهد این کارها را بکند ، این جز آبروریزی خود آنها چیز دیگری بار نمیآورد . آدم عاقل فرضا اگر یک نفری باشد که در باطنش یک دیکتاتوریی باشد ، خوب ، در شرق تقریبا اینجوری هست ، خیلی ، غرب هم هست ، همه جا هست ، انسان اینجوری است . بر فرض اینکه باشد لکن باید اگر عقل دارد این را حالا ذخیره کند برای یک وقتی که اگر وقت باشد ، نه برای - هم - ( حالا ) عجله نکند در کار ، این عجله اسباب این است که انسان را از بین ببرد . در هر صورت من عرضم به آقایان این است که منحصر به شما هم نیست ، به هر کس که هست این است که توجه کنید به اینکه هم صلاح خود شماست و هم صلاح کشور شماست و هم صلاح ملت است که شما با مردم دوست
باشید ، مردم احساس کنند که اینها دوستهای آنها هستند که آمدهاند برای اینکه مثلا فرض کنید که ژاندارمری مثل آنوقت نباشد که مردم از ترس او نمیتوانستند عبور کنند نه از دست دزدها ، مثل عرض میکنم که شهربانی نباشد که مردم از ترس آنها نمیتوانستند اظهار بکنند که یک کسی به ما چه کرده است . شاید شما آنوقت در شهربانی نرفته باشید یا رفته باشید شاید هم ، در این کلانتریها که مردم کار داشتند عزا میگرفتند . اگر میخواستند بروند توی کلانتری ، آیا چه خواهد شد ؟ یک مظلومی میخواهد برود آن چیزی که به او شده است آن ظلمی که شده است به اینها بگوید ، عزا میگرفتند چطور ما برویم توی اینجا ، این مثل از حبس بدتر بودند اینها ، اینها یک چیز عجیبی بود ، یک ارعاب عجیبی کرده بودند ، بنابراین بود که ایجاد خوف بکنند در مردم ، ارعاب کنند مردم را که کسی در ذهنش هم نیاید که مخالفت کند . این بساط بنابراین بوده است ، حالا یا تعلیم بالاترها بوده است یا خودشان ، شیطنت خودشان . در هر صورت ما برای خاطر حفظ یک کشوری ، برای خاطر استقلال یک کشوری که باز یک قدرت هائی نیایند دوباره در کشور ما و بخواهند چه بکنند ، باید مردم را نگه دارید . هر کدام در هر جا که هستید مردم را همراه خودتان نگه دارید و مردم را با هم جوش بدهید یعنی صحبت هائی که میکنید ، در مجالسی که مردم دارند ، بروید صحبت کنید برای مردم و مردم را آگاه کنید که این بساطی که فرض کنید که بعضی از روشنفکرها میخواهند درست بکنند ، این بساط ، بساطی است که اگر اشتباه کردهاند خوب ، اشتباه است یا اگر یک نقشهای در کار هست که یک همچو کارهایی بشود ، نقشه اش را به هم بزنند ، مردم با هم باشند . آقا مردم تا حالا در این چند سال آخر که چقدر اینها زحمت کشیدهاند ، مردم خیلی خوبند ، مردم ما واقعا خوبند شاید نظیر ملت ایران در هیچ جا نباشد ، ماها بدیم ، آنها خیلی خوبند . من گاهی در ذهنم این معنا میآید که اگر چنانچه در آخرت من خودم را میگویم من جهنم بروم آن کسی که برای من یک کاری کرده ، به خیال اینکه من آدم هستم برای من یک کاری کرده است در بهشت باشد ، میگویند بهشت مشرف به جهنم است ، میبینند آنها را ، خوب من چه جواب بدهم به او ، اینها به من بگویند که ما برای تو مثلا ( الله اکبر ) گفتیم تظاهر کردیم تو جوری بودی که رفتی جهنم و ما برای خاطر تو بهشت رفتیم تو خودت ملعون بودی ، رفتی جهنم . ۲۲۶
حکومت اسلامی حکومت خدمت است
این مردم خوبند ، این خوبها را نگه دارید ، این مردم خوب را با خودتان همراه کنید . وقتی تمام استانها ، اشخاصی که در استانداری هستند ، تمام استاندارها بنا را بر این بگذارند که کارهای خودشان را خوب انجام بدهند ، در خدمت مردم باشند ، حالی کنند به مردم که حکومت اسلامی ، حکومت خدمت است ، پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود با آنکه مقامش آن بود ولی خدمتگزار بود ، خدمت میکرد . آن قصه مالک اشتر را من کرارا گفتهام : عبور میکرد از یک جائی سردار اول اسلام بود ، از یک جایی عبور میکرد یک کسی نشناخت و یک فحشی داد ، یک چیزی گفت ، وقتی رد شد آن کسی که آنجا نشسته بود گفت : تو او را شناختی ؟ گفت نه . گفت : مالک اشتر بود ، دوید مردک ، دید رفته مسجد ، رفته مسجد نماز میخواند ، رفت عذرخواهی کرد . گفت : من نیامدم مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت بکنم ، این یک کلمه ببینید چه میکند با قلب آن آدم . ۲۲۷
اذیت مردم جرم نابخشودنی است
این قلبهای صاف پاک مردم را نگه دارید ، این کشاورزها و نمیدانم کارگرها و اینها بودند که شما را به استانداری رساندند و الا شما را استاندار نمیکردند . زمان رضاشاه هیچ کدامتان استاندار بودهاید ؟ ! راه نمیدادند شما را ، این مردم بودند که این دولت را بوجود آوردند و این رئیس جمهور را ، رئیس جمهور کردند و عرض میکنم این مملکت را برگرداندند از آن حالی که یک حاکمی که وارد یک جایی میشد هزار جور فساد میکرد حالا آنجور نباشد . ما باید درست توجه داشته باشیم به این مسائل و خدا را حاضر ببینیم همه جا ، در قلوب ما حاضر است ، در هر مجلس حاضر است ، ما در محضر خدا هستیم ، وقتی ما در محضر خدا هستیم ، بندگان خدا که عزیز خدا هستند در محضر خدا ما به آنها اذیت بکنیم این جرم بخشودنی نیست . باید نگه دارید این مردم را . اگر بخواهید کشور شما دوباره اسیر نشود و همه چیز را از شما نگیرند و این پنجاه سال اختناقی که بعضی از شماها یادتان هست و ده ، پانزده سال که بعضی یادتان هست ، همه یادتان هست ، آن اختناق دوباره بوجود نیاید و آن ذلتی که برای همه بود ، برای بزرگان بیشتر بود منتها نمیفهمیدند ، اینها اینقدر قلبشان ظلمانی شده بود که نمیتوانستند ادراک کنند . من خدا میداند این مطلب هیچ از یادم نمیرود که وقتی دیدم یک کسی که خودش را شاه یک کشوری میداند ، ما البته هیچ وقت او را نپذیرفته بودیم به اینکه این شاه است ، این یک دزدی بود آمده بود اینجا به زور ، اما یک کسی که به عنوان شاهی ، مردم ممالک دیگر شناخته بودند او را ، در مقابل نیکسون بود ، نیکسون گمان میکنم بود ، جانسون بود ، او آنجا ایستاده بود و او اینجا ایستاده بود ، او اصلا توی صورت او نگاه نمیکرد ، از شاءن خودش ، عینکش را برداشته بود ، چشمش را از آن طرف دوخته بود ، این هم مثل یک بچه مکتبی که مقابل آن معلمهای سابق بود نه حالا ، معلمهای سابق ، اینطور ایستاده بود . من خجالت میکشیدم از اینکه ، خوب ، ما در مملکتمان یک نفر مقامی که عالم او را شناختهاند به اینکه او مثلا شاه ایران است ، او در مقابل یک رئیس جمهور آنطور ذلیل هست ، چرا باید باشد ؟ برای اینکه میخواهد از آنجا اجازه حکومت بگیرد و اینجا بچاپد ، همان کاری که خود آن سلاطین سابق هم میکردند و نخست وزیرهای آنوقت و نمیدانم فرمانفرماهای آنوقت میکردند که به تیول میدادند کشور چیز را ، حکومتهای تکه تکه را ، همین کار را میخواهد او بکند که آنها اجازه غارت بدهند ، بیاید هر کاری بکند آنها هم نگذارند کسی صدایش در بیاید . خوب ، اگر بخواهید که برنگردد این اوضاع ، من چند روز دیگر بیشتر نیستم اما مملکت ، مملکت شماست ، مملکت ، مملکت ایران است ، اگر ایرانیها از آن صدر تا آن ذیل بخواهند که این مملکت شان اینطوری که حالا پیش خودشان هست و انشاءالله این غائلهها هم ختم میشود ، به خیر ختم میشود انشاءالله ، اگر بخواهید مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد ، باید این ملت را به همان گرمی ای که هست نگه دارید و تخیل اینکه ما یا به شرق متمایل باشیم یا به غرب متمایل باشیم این در ذهنتان اصلا دیگر وارد نشود و نگذارید در ذهن کسان دیگری که با شما تماس دارند یا ملت وارد بشود ، اینها را همین طور منسجم نگه دارید . ۲۲۸
باید به مردم خدمت کرد
یک ملت اصلا نظیر ندارد این ، اگر زمان محمدرضا یک جنگی واقع میشد ، آن در مثلا فرض کنید در اهواز واقع میشد ، در خراسان برایش زنها نان میپختند ؟ ! دعا میکردند که انشاءالله شکست بخورد ، حالا وضع اینطوری است . در کجای دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبی یک همچو پشتیبانی مردم از حکومت ، از ارتش ، سراغ نداریم ما جائی در این ، نظیر نداشته است این ، در تاریخ هم نمیتوانید پیدا بکنید ، از بچههای کوچکی که ده تومان دارند میدهند به ، برای ارتشی که آنجا ، قوای مسلحهای که آنجا کار میکنند با آن پیرزن هشتاد سالهای که چند تا تخم مرغ دارد ، این ارزش دارد ، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را . پیروزی مملک ما برای همین ارزش هاست ، این پیروزی قلوب ، بالاتر از پیروزی کشور است . از قلوب اینطور ، اینطور فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست ، این را حفظش بکنید و دائما در نظرتان باشد که ما یک بنده خدایی هستیم که این مردم ما را به این محل رساندند و ما برای آنها باید خدمت بکنیم . رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند ، من باید خدمت بکنم به مردم . نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبسها و زجرهای آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند ، من باید خدمت به آنها بکنم . شما آقایان هم همین طور ، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است ، هر کدام هم که نبودید ، اصلش مملکت یک حبسی بود ، تمام کشور یک زندانی بود برای همه ، بنابراین آن چیزی که اساس است در این مملکت ، هم سیاست اقتضا میکند ، هم دیانت اقتضا میکند ، هم انصاف و وجدان اقتضا میکند ، این است که این خدمتگزارهایی که مجانی برای شما دارند خدمت میکنند و برای حکومت دارند خدمت میکنند ، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خدای نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود ، خدای نخواسته کار همان است که اول بود ، حالا نشود چند وقت دیگر ، چند وقت دیگر از حالا باید این بنیان محکم باشد ، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محل تان عهده دارش هستید ، یعنی یک تکلیف شرعی ، وجدانی است که شما نگذارید در هر جایی که هستید آن کسانی که در زیر نظر شما وزیر - عرض کنم - حکومت شما هست به مردم بد سلوکی کنند ، مردم را بپذیرید برای خودتان ، بروید توی مردم ، جدا نشوید از مردم . آنوقت اینطور بود که مردم را نمیپذیرفتند ، جدا بودند از مردم . اگر محمدرضا میخواست از یک راهی برود ، چند روز از قبلش باید همه آنجا را ، خانهها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند ، این سلطنت نیست که ، این ذلت است ، اسمش را سلطنت میگذارند . باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند ، الان اینجورند مردم ، این را حفظش کنید ، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد ، هر روزی برای مملکت مشکل پیدا میشود ، حلالش خود مردم . الان این مشکلی برای کشور ما پیدا شده است خوب مردم دارند کمک میکنند . حلّالش خود این مردم هستند ، این پشتیبانیهای عظیمی که مردم میکنند و آن حضوری که خودشان دارند و خودشان هست ، از خودشان میدانند همه چیز را ، ارتش را از خودشان میدانند ، همه چیز را از خودشان میدانند این باید حفظ بشود تا حفظ بشویم ، تا کشورتان حفظ بشود و اگر خدای نخواسته این از دست ما برود ، ما برمی گردیم به آنطوری که اول بودیم . ۲۲۹
حاکم باید مردمی باشد
ما امروز میخواهیم همه ملت را وارد در دولت کنیم ، جدا نباشد ، همه با هم اعانت کنند ، معاون هم باشند نه اینکه یک اجنبی باشد که مردم از آن بترسند ، او را نگاه کنند نتوانند با او حرف بزنند . ما یک کسی را میخواهیم که ( البته نمیشود ، اینکه من میگویم می خواهیم ، شبیه است آنهم نه شبیه نزدیک ، شبیه بسیار دور ) مثل حضرت علی سلام الله علیه باشد که زمان سلطنتش ( استغفر الله که سلطنت میگویم ) امارت او ، امارت شرعیه اش ، خلافتش که آنقدر طول و عرض داشت ، حجاز و مصر و عراق و ایران و نمیدانم همه اینها را داشت ، آنوقت پا میشد ، خودش راه میافتاد در خانه این زن و آن زن و آن زن . بعد از اینکه خانه یک زنی رفت به حسب اینطوری که تاریخ نقل میکند ، آقایان نقل میکنند و دلجوئی کرد و بچههایش را چه کرد ، بعد کاری میکند که این بچه کوچکها بخندند ، یک کاری که آدمهای متعارف عادی نمیتوانند ، یک ماوراء الطبیعت این کار را میتواند بکند یک صدائی در میآورد که این بچه میخندد ، میگوید اینها داشتند گریه میکردند می خواستم با خنده اینها از خانه بیرون بیایم . ما یک همچو آدمی میخواهیم ، نه یک کسی که از سایه اش بترسیم . ما یک حاکمی میخواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست ، بیایند دور او بنشینند صحبت کنند ، با او حرف بزنند ، اشکال دارند ، اشکالشان را بگویند ما یک امیری میخواهیم که وقتی یهودی آمده ادعا کرده ، قاضی میفرستد سراغ امیر که بیا ، میآید می نشیند در مجلس قضا ( همان قاضی که خودش نصب کرده ) در مجلس قضاوت مینشیند ، طرح دعوا میشود و رای بر خلاف حضرت امیر سلام الله علیه میدهد شما میتوانید که اینهمه چیزی که از بنیاد پهلوی برده ، حکومتها میتوانند ادعا کنند ؟ ( حتی حالا ) میتوانند این مردیکه را بیاورند اینجا که آقا بنیاد پهلوی را بیا حسابش پس بده ؟ پانزده میلیون دلار فلان ، ده میلیون دلار فلان ، پنج میلیون دلار فلان ، سی میلیون دلار فلان ، همه از اجرا و بستگان و پسر و دختر شاه .
ما یک حکومت عادل میخواهیم ، عادل یعنی دزد نباشد لااقل ، نمیخواهیم اقتدا به حاکمان بکنیم . ( البته باید اینطور باشد ) ما میخواهیم اینطور باشد که این مال ملت را ندزدد ، برندارد برود . ۲۳۰
اسلام حکومتها را موظف به خدمت کرده است
اسلام در مقابل همه دولتهای طاغوتی ، برای انسان سازی آمده است ، قرآن کتاب انسان سازی است . انسان اگر چنانچه در این ممالک اسلامی تحقق پیدا بکند و اسلام برنامه دولتها و ملتها باشد امکان ندارد که دیگران بتوانند استفادههای نامشروع از ما بکنند . ما باید اقتصادمان تابع اسلام باشد ، فرهنگمان تابع اسلام باشد ، ارتشمان ، ارتش اسلام باشد . در صدر اسلام ارتش یک پناهگاهی برای ملتها بوده است ، محیط ارتش از محیط مردم جدا نبوده است ، محیط رعب نبوده است ، محیط وحشت نبوده است ، اگر چنانچه ارتش ، دولت ، به وظایف ارتشی خودشان ، به وظائف دولتی خودشان ، به وظائف اسلامی عمل کنند ، محیط در یک کشور ، محیط محبت میشود ، محیط آرامش روحی میشود و این هم برای ملت مفید است و هم برای دولت و هم برای ارتش ، و اگر محیط ، محیط ارعاب باشد ، چنانچه در حکومتهای طاغوتی است ، محیط وحشت باشد ، این برای ملت و خود دولت و خود ارتش بد است . و اینکه طاغوتیها محیط ارعاب ایجاد میکنند ، برای این است که آنها برای ملت کار نکردهاند و خودشان را از ملت جدا کردهاند و از ملت وحشت دارند ، از این جهت محیط را ارعاب ، محیط ارعابی درست میکنند که مردم را سرکوب کنند . در صدر اسلام این معانی نبوده است ، ارتش اسلام از مردم جدا نبوده است محیط هیچ وقت محیط ارعابی نبوده است ، حکومتی که در راس جامعه بوده است ، با مردم دیگر فرقی نداشته است بلکه زندگیش پائین تر بوده است . حکومتها نمیخواستند که به مردم حکومت کنند ، میخواستند خدمت کنند . اسلام حکومتها را موظف به خدمت کرده است ، ارتش در خدمت ملت باید باشد . حکومتها در خدمت مردم باید باشند ، اگر یک چنین برنامهای تحقق پیدا بکند ، محیط رعب از بین میرود ، محیط دوستی پیش میآید ، مبدل به محیط برادری میشود ، یک چنین محیطی که محیط برادری باشد ملت پشتیبان دولت است ، و اگر ملت پشتیبان یک دولتی شد ، دولت سقوط نمیکند . ۲۳۱
علت سقوط شاه عدم خدمت به مردم است
اگر شاه به نصایح روحانیون توجه کرده بوده و خدمت به این ملت کرده بود ، سقوط نمیکرد لکن خدمت نکرد و خیانت کرد و پشتوانه مردمی را از دست داد و وقتی که مردم شنیدند رفت شادی کردند ، چنانچه در رفتن پدرش هم شادی کردند . حکومتها باید عبرت بگیرند از این وضعی که در ایران پیش آمد و بدانند که وضع برای این بود که محیط اختناق به طوری پیش آوردند که اختناق انفجار آورد . برادر باشند با هم ، با ملت دوست باشند ، ملت احساس کند که دولت از خود اوست ، دولت خدمتگزار اوست . ملتها احساس کنند که ارتش از خود آنهاست ، ارتش که در خیابان میآید برای او گل بریزند ، نه از او فرار کنند . آن عمده در برنامههای حکومتی ، در برنامههای دولتی این معناست که محیط اخلاقی درست کنند . محیط برادری درست کنند . این در راس همه برنامه هاست ، اگر این برنامه درست شد ، اگر دولت بخواهد کاری بکند ، همه ملت با او همراهی میکنند . اگر دولت بخواهد برنامهای را ، اگر دولت بخواهد برنامهای را اجرا بکند ، ملت در خدمت او هست ما این دو حکومت را که در ایران بود ، الان با هم مقایسه میکنیم ، دولت سابق اگر میخواست برنامهای را اجرا بکند ، مردم با او موافق نبودند بلکه حتی الامکان کارشکنی میکردند . الان دولت ما وقتی میخواهد برنامهای را اجرا کند ، از اطراف به ما پیشنهاد میشود که ما در خدمت حاضریم ، طبقات مختلف مردم میگویند : که ما در اجرای این برنامه حاضریم ، از جان و دل حاضریم که کمک بکنیم . الان که بعض برنامهها را میخواهد دولت اجرا بکند ، ملت همچو اظهار همراهی میکند که اعجاب آور است .
این یک مطلبی است که در عین حال که به تمام معنا الان ما نتوانستیم اسلام را در ایران پیاده بکنیم لکن همان نسیمی که از اسلام به ایران وزیده است ، نتیجه اش این شده است که دولت ما یک دولتی است که ملی است ، ملت او را میخواهد . نخست وزیر ما هیچ وحشت ندارد که توی مردم برود و با مردم بنشیند و صحبت بکند ، برخلاف نخست وزیرهای رژیم سابق که امکان نداشت که توی مردم بیایند برای اینکه مردم با آنها دشمن بودند ، چنانکه آنها با مردم دشمن بودند . دولتها اگر چنانچه اینطور بشوند که به اسلام توجه کنند و روح اسلام را در مردم ایجاد کنند و در خودشان ، این هم به صلاح خودشان هست و هم به صلاح کشورشان و هم همه برنامهها را با آسانی میتوانند انجام بدهند . ۲۳۲
در نظام اسلامی خدمتگزاری مطرح است
شما الان مستقلید و آقای خودتان هستید و اسلام هم این طور نیست که طبقاتی باشد و بخواهد یک طبقهای را حاکم کند ، یک طبقهای را محکوم . اسلام خدمتگزار دارد و کسانی که به - آنها - خدمت میکنند ، ملت باید با این خدمتگزارها همراهی کند و دولت ما یک دولت خدمتگزاری است ، مجلس ما یک مجلس خدمتگزاری است ، رئیس جمهور ما یک خدمتگزاری است نسبت به همه کشور . و همان طوری که اسلام مقرر فرموده است که طبقات در کار نباشد . ان اکرمکم عندالله اتقیکم ۲۳۳ ؛ آنی که تقوایش بیشتر است آنی که ترسش از خدا بیشتر است ، آنی که خدمت برای خدا میکند ، او مقدم است . من امیدوارم که شما کوشش کنید که وارد بشوید در این جمعیت متقین که خدای تبارک و تعالی بفرماید : ان اکرمکم عندالله اتقیکم و شما هم از آنها باشید . ۲۳۴
من دعاگوی همه هستم و شما احتمال این را بدهید که اگر به من بگویند که خدمتگزار ، بهتر از این است که بگویند رهبر . رهبری مطرح نیست ، خدمتگزاری مطرح است . اسلام ما را موظف کرده که خدمت کنیم ، خدمتگزاری مطرح است . ما همه با هم ، همه مجتمعا با هم دست به دست هم ، از پاسدارهای عزیز تا اهل علم عزیز ، تا اهل منبر عزیز ، تا اهل کمیتهها ، تا اهل همه ، ما همه ملت با هم . یک مملکتی است مال همه ، یک مملکتی مال همه است ، همه موظفیم این مملکت را خودمان اداره بکنیم . حال دیگر مال خودمان ، منافع مملکت ما را دیگر امریکا نمیتواند ببرد ، منافع مال خودتان است ، مملکت هم مال خودتان ، خودمان باید زحمت بکشیم و کشت بکنیم و منافعش مال خود ملت ما باشد . ۲۳۵
من امروز آمدهام در میان شما دانشجویان عزیز به دو منظور : یکی بزرگداشت روز شهادت جوانهای عزیز در دانشگاه در اثر هجوم وحشیانه مامورین جبار و یکی برای پیوند بین قشر روحانی و قشر دانشگاهی و دانشجویان ، من این پیوند را تبریک عرض میکنم به روحانیون و تبریک عرض میکنم به دانشگاهیان . من آمدهام تا پیوند خدمتگزاری خودم را به شما عزیزان عرضه کنم که تا حیات دارم خدمتگزار همه هستم ، خدمتگزار ملتهای اسلامی ، خدمتگزار ملت بزرگ ایران ، خدمتگزار دانشگاهیان و روحانیون ، خدمتگزار همه قشرهای کشور و همه قشرهای کشورهای اسلامی و همه مستضعفین جهان . ۲۳۶
دولتها باید خدمتگزار ملتها باشند
پلیس و همین طور ژاندارمری و همین طور ارتش ، اینها به حسب وضع اولی که وجود آمده است ، این است که اینها برای کشور و برای ملت خدمتگزار باشند ، نه حاکم . اصل دولت هم همین است حتی مثل دولت حقه حضرت امیر سلام الله علیه که ولی امر بر همه چیز بود معذلک آن حکومتی که در صدر اسلام بود ، در خدمت مردم بود ، اینطور نبود که حکومت بخواهد حکومت کند و مردم همین طور بیخود اطاعت کنند . اینطور نبود که حکومت بخواهد به وسیله قدرتی که دارد اجحاف کند به مردم و ظلم کند که مردم به واسطه آن ظلم از او متنفر باشند و الان هم که وضع تغییر کرده است و انشاءالله امیدوارم که دیگر این وضع بر نگردد به آن اوضاعی که در سابق بود ، وظیفه همه ما و همه شما و همه کسانی که دست اندرکار امور مردم هستند ، از دولت و از همه ، این وضع را پیدا بکنند که خودشان را خدمتگزار بدانند . ۲۳۷
دولتها توجه کنند به اینکه باید در خدمت ملتها باشند و ملتها پشتیبان دولتها و اینکه شاه سابق نتوانست حفظ خودش را بکند برای اینکه ملت با او نبود ، ملت پشت به او کرد و او هم به ملت خیانت کرد . دولتها باید توجه کنند به اینکه آنها در خدمت ملت باید باشند اگر در خدمت ملت باشند ملتها پشتیبان آنها خواهند بود .
و من از خدای تبارک و تعالی میخواهم که همه ملتهای عالم و همه مستضعفین سعادتمند باشند و همه دولتها در خدمت ملتها باشند تا سعادت همه بشر تاءمین شود . ۲۳۸
اگر مردم سادگی و خدمتگزاری از مسؤ ولین ببینند ، فطرتا علاقه مند به آنها میشوند
در هر صورت مثل این ملتی که الان ما داریم ، کم نظیر است ، بی نظیر است . باید گفت که در جائی الان گمان ندارم هیچ کدام از شما سراغ داشته باشید که یک ملتی با دولت خودش اینطور بشود ، که کارها را مشترکا انجام بدهند . سابق که طاغوت بود که هر چه میتوانستند کارشکنی میکردند ، هیچ همراهی تو کار نبود ، برای اینکه مردم دیده بودند که دولت به فکر آنها نیست ، شما باید آنطوری که به حسب واقع هم همین طور است به مردم حالی کنید که ما برای خدمت آمدیم ، ادارات برای خدمت آمدند ، مردم با دل راحت بیایند تو ادارات ، من آن تلخیهایی که در زمان سابق بود ، در زمان رضاخان بود ، بعدش هم در زمان این ، آنوقت آن تلخیها را زمان رضاخان خود من چون جوان بودم توی این مسائل میرفتم گاهی ، که اگر یک وقت ابتلاء به کلانتری پیدا میشد ، آنوقت برای جاهایی هم که از اینجا میخواستند بروند فرض کنید به آذربایجان هم ، باید بروند کلانتری و آنجا یک ورقهای ، چیزی بگیرند ، مردم وقتی میخواستند به کلانتری بروند با یک ترس و رعب و وحشتی کانه میخواهند به حبس بروند . اینها عادت نباشد در ادارات که مردم وقتی میخواهند تو اداره بروند بترسند . این بیچاره دهاتیها سابقا اینطور بوده ، حالا خیال میکنند باز هم اینطور است . حالا باید ادارات به روی مردم باز باشد و با آغوش باز مردم را بپذیرند ، دردهائی که مردم دارند بگویند به آنها ، بتوانند بگویند ، آنها هم کوشش کنند در اینکه حل بشود مسائل شان که مردم احساس کنند که یک دولتی است که مال خودشان است و برای خودشان دارند خدمت میکنند . هیچ اشکال ندارد که وقتی ملت فهمید که یک جمعی دارند خدمت میکنند و خودشان هم آن قبه و بارگاه هائی که زمان سابق بود ندارند ، آنها هم مثل مردم عادی دارند زندگی میکنند ، لکن شاید وضعشان خیلی هم کمتر باشد ، مردم وقتی ببینند به حسب فطرتشان فطرت صحیح است ، خوب به حسب فطرت ، عاشق یک همچو دولتی خواهند شد . خصوصا که بعد از یک همچو قضایایی که در زمان سابق بوده است این قضایای زمان سابق ، خوب خیلی از اشخاص هست که یادشان هست آن مسائل را . حالا بعد از آن قضایائی که در زمان سابق بوده اگر دیدند یک دولتی آمده و عکس آن مسائل الان هست ، همه اش خدمت است ، همه اش این است که میخواهند روح مردم آرامش داشته باشد میخواهند مردم به چیزهائی که احتیاج دارند برسند در همه جهات ، هم در جهت فرهنگی ، هم در جهت اقتصادی ، از همه جهاتی که دارند . ۲۳۹
محبت به مردم ، محبت متقابل میآورد
شما آقایان که الان پاسدار انقلاب هستید ( یعنی انقلاب اسلامی ) همانطوری که از انقلاب پاسداری میکنید ، تکلیف بالاتر این است که از اسلام پاسداری بکنید و آن به این است که از خودتان پاسداری کنید ، از هواهای نفسانی خودتان ، از شهوات خودتان ، از میل هائی که میل هائی است که در هر انسان هست و میل شیطانی است ، از اینها پاسداری بکنید به طوری که وقتی که شما پاسدارها را مردم میبینند و یا آن چشم هائی که میخواهند یک اشکالی بکنند ببینند ، ببینند که شما مردمی هستید که سلامت هستید ، در عین حالی که قدرت دارید ، در عین حالی که با اشخاصی که فاسدند قدرتمندی هم نشان میدهید لکن با مردم رحیم هستید ، با مردم رفیق هستید . رژیم سابق و رژیمهای شیطان ، اینهائی که مردم را به داغ میکشند ، داغ میکردند ملت را ، اذیت میکردند ، ارعاب میکردند با هر طوری بود مردم را میخواستند از خودشان بترسانند ، این نکته اثر این بود که خودشان خیانتکار بودند و از مردم میترسیدند و هر چه زیادتر ارعاب میکردند ، دلیل بر این بود که زیادتر میترسند ، برای حفظ خودشان چاره نمیدیدند الا اینکه مردم را اذیت کنند و ارعاب کنند که مردم بترسند از این و لهذا نمیتوانستند اینها چهره خودشان را در جامعه نشان بدهند . اسلام سردارهایش هم توی مردم هستند پیغمبر اسلام ( ص ) ، خوب سردار همه بود ، بزرگ همه بود توی مردم بود ، با مردم میآمد می نشست ، توی مسجد مینشست مثل سایر مردم حضرت امیر ( سلام الله علیه ) آنوقت که حکومت یک مملکتی بود که چندین مقابل ایران بود ، مصر بود ، حجاز بود ، عراق بود ، ایران بود ، سوریه بود - عرض کنم - یمن بود ، همه اینها تحت سیطره او بود ، مثل سایر مردم میآمد با مردم مینشست ، معاشرت میکرد برای اینکه از مردم نمیترسید ، ظلم نکرده بود به مردم تا بترسد ، خلافی نکرده بود که از مردم بترسد ، برای مردم بود ، مردم او را حامی خودشان میدانستند . مردم شما را باید حامی خودشان بدانند . شما جوری رفتار کنید که مردم شما را تشخیص بدهند که یک برادرهای دلسوزی هستید برای آنها و برای حمایت آنها شما شبها بیدار هستید و شبها کشته میدهید . اگر خدای نخواسته یک جوانی در بین شما پیدا شد ( از باب اینکه جوان است گاهی بی توجه به مسائل است ) یک وقت خواست یک کاری بکند که کج رفتاری باشد ، با مردم یک خشونتی بخواهد به دست بدهد ، حالا که یک تفنگی دارد ، روی مردم مثلا چه بکند نصیحتش کنید به اینکه اسلام است ، دیگر قضیه ، قضیه رژیم طاغوت نیست که سربازش با مردم دعوا بکند ، سربازش برادر مردم است و برای مردم است . وقتی اینطور شد مردم هم برای شما میشوند . محبت متقابل است ، وقتی شما محبت به مردم کردید مردم به شما محبت میکردند . آن روزی که ارتش ایران شمشیر کشیده بود دنبال مردم ، مردم هم با تمام قوا با آنها میجنگیدند . آن روزی که ارتش آمد توی مردم و با مردم چیز کرد ، گل سرش میریختند ، محبت متقابل است . ۲۴۰
خدمت به بندگان خدا ، خدمت به خداست
اینجانب انشاءالله تعالی به زودی به شما میپیوندم تا در خدمت شما باشم و با همت شجاعانه شما به رفع مشکلات کوشا بوده و با همصدا و هم قدم شدن همه اقشار ملت بر فسادها غلبه کنیم . دوستان عزیزم ! خود را برای خدمت به اسلام و ملت محروم مهیا کنید ، کمر به خدمت بندگان خدا که خدمت به خداست ببندید . من با توفیق خداوند تعالی پس از چند روزی در خدمت شما خواهم بود و در پشت سر شما به سربازی خود ادامه خواهم داد . ۲۴۱
خودتان را خدمتگزار بندگان خدا بدانید و به آنان بزرگی نفروشید
توجه به او را از یاد نبرید ، توجه به او منشاء همه خیرات است برای دنیای شما ، برای آخرت شما . به ذکر خدا مطمئن میشود قلبها الابذکر الله تطمئن القلوب قلبها اگر بخواهد مطمئن باشد . که بهترین نعمت این است که انسان مطمئن باشد . الان شما که اینجا نشستهاید ، نه شما از من میترسید ، نه من از شما ، برادریم همه ، این اطمینان است . دیگر خوب ، این با آنوقت فرق دارد که اگر یک اجتماعی در یک جائی میشد همه دلشان لرزه داشت . خوب ، ما حالا اینجا هستیم ، بیرون برویم چه میشود و حتما اگر یک اجتماع اینطوری در اینجا بود ، بیرون که میرفتید سرنوشت شما هم حبس بود و سرنوشت ماهم حبس . و این الان یک نعمتی است که خدا به ما داده که همه مطمئنا برادروار پیش هم نشستهایم ، حرف هایمان را میزنیم ، این را حفظش کنید ، توجه به خدا را حفظش کنید . توجه به ملت را حفظ کنید . خودتان را خدمتگزار بدانید به بندگان خدا ، بزرگی نفروشید به این مردم ، این مردم بزرگند ، بنده خدا هستند ، به اینها بزرگی نفروشید ، علو بر اینها نکنید ، خداوند دار آخرت را برای کسانی قرار داده است که به مردم نه علوی کنند نه فساد بکنند ، اصلا اراده علو نمیکنند لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا نه اراده میکنند که یک بزرگی کنند به مردم و بزرگی بفروشند و مستکبر باشند و نه مفسد باشند ، کشوری را به فساد بکشانند چنانچه دیدید . ۲۴۲
و من امیدوارم که انشاءالله موفق باشید و همه مان موفق باشیم و همه مان عازم خدمت به مردم . اینها بندگان خدا هستند ما به خدا بخواهیم خدمت کنیم ، به این بندگان خدا باید خدمت بکنیم و خدا احتیاج به خدمت ما ندارد . اینها عیال مردمند و شماها پرستار آن عیال . باید حفظ بکنید آنها را - و خودتان - تا حفظ بشوید خودتان .
انشاءالله خداوند همه شما را تایید کند و توفیق بدهد ، موفق و موید باشید و برای مملکت خودتان خدمت بکنید و در ذهنتان همیشه این باشد که این شرق و غرب دشمن ماست و هر چیزی که او به ما بدهد دشمنی است که برای هلاک ما به ما میدهد و ما باید کاری بکنیم که دستمان پیش دشمن مان دراز نباشد . ۲۴۳
مسؤ ولین باید با مردم هماهنگ باشند
الان این تحولی که در ایران است این مساءله را از بین برده ، مساءله این است که ما رئیس جمهوری داریم که باید حتما به مردم حکومت کند و نخست وزیر و هیات دولتی داریم که همه امور دست اینهاست و ملت چکاره است ، ما هستیم که هستیم . این مساءله در ایران مطرح نیست و یکی از تحولات بزرگی است که ایران به خواست خدای تبارک و تعالی به دست آورده و این تحول موجب این شده است که کارهای شما پیش برود . شما نمیتوانید کارهائی که الان در ایران هست انجام بدهید الا با هماهنگی ملت ، هماهنگی با ملت هم این است که شما توجه کنید به خواستهای اینها . مردم یک استاندار خوب میخواهند ، این که تقاضای صحیحی است ، خوب ، شما یک استانداری که فرض کنید در فلان جا هست و با مردم نمیسازد ، این استاندار را بردارید یک استاندار دیگر بگذارید ، تفاهم کنید . علما هم فرض کنید که در بلاد هستند ، آنها نمیخواهند که سلطنتی بکنند ، حکومتی بکنند ، آنها مصالح مردم را ملاحظه میکنند ، فرض کنید میگویند فلان رئیس که در اینجا هست این با مصالح مردم سازگار نیست ، این کاری ندارد ، خوب این را آنجای دیگر می گذارندش یا اگر آدمی است که واقعا هر جا بگذارند خراب است ، کنارش میگذارند و چه میکنند . مقصود من این است که تفاهم بین دولت و ملت و تفاهم اساس بین ملت و دولت وقتی است که بین روحانیت و ملت باشد . اینکه دیدید که در همه این زمانها روحانیت مورد هجمه بود ، زمان رضا شاه را شاید هیچ یک از شما ادراک نکرده باشد درست که بداند چه میکردند . تمام صدمهها بر روحانیت بود ، این روی همین معنا بود که آنها میدیدند که روحانیت با ملت دست شان توی هم است و اگر چنانچه اینها زنده بمانند و اینها دارای یک هویتی باشند ، اگر یک کاری بخواهند بکنند ، اینهایند که میتوانند صدا کنند ، خوب رضا شاه هم دید که در خیلی از جاها قیام از طرف روحانیت شد ، از خراسان شد ، از اصفهان شد ، از جاهای دیگر هم شد ، از آذربایجان شد ، از این جهت اینها میخواهند ، اساس مطلب این است که ملت را از مسائل روز کنار بگذارند ، تماس با ملت نداشته باشد هم مسائل روز و این یک ضرری است که بر دولتها وارد میشود و خودشان ملتفت نیستند . شمائی که الان متوجه این مطلب هستید و احساس این مطلب را کردید که هر چه دارید از مردم است ، اگر مردم نبودند ، اگر این مردم خصوصا این مستضعفین ، خصوصا این جنوب شهریهای به اصطلاح پابرهنهها اگر اینها نبودند شماها یا در حبس الان بودید یا در تبعید بودید یا در انزوا ، همه شما . یا باید بنشینید توی خانه هایتان و نتوانید یک کلمه صحبت بکنید یا اگر صحبت کردید باید حبس بروید ، زجر بکشید ، باید تبعید بشوید و امثال ذلک . این ملت است که آمد شما را از اینهمه گرفتاریها بیرون آورد و آورد با رای خودش مجلس درست کرد و جمهوری اسلامی را تنفیذ کرد و رئیس جمهور درست کرد و آنها هم دولت درست کردند ، همه چیزهائی که ما داریم از این مردم است خصوصا از این مستضعفین ، آن بالائیها به مردم کاری ندارند ، آنها مشغول کار خودشان هستند ، آنها ناراضی میخواهند درست کنند و نکته اش هم معلوم است که از آن شهواتی که به طور آزاد داشتند حالا نمیتوانند داشته باشند ، آن شهوات آزادانهای که آنها داشتند ، هر کاری دلشان بخواهند بکنند ، هر مجلسی بخواهند تهیه کنند ، هر بساطی بخواهند درست کنند ، حالا دیگر در جمهوری اسلامی نمیشود این معنا ، از این جهت آنها یا کارشکنی میکنند یا کاری به شماها ندارند . اما آنی که شما را از آن رنج و از آن عذاب و از آن گرفتاری بیرون آورد و آورد به مقام دولت رساند این مردم بودند ، تا این مردم را دارید خوف اینکه بتوانند به شما آسیب برسانند ، هیچ نداشته باشید ، برای اینکه آنها آسیب را با یک نقشه هائی درست میکنند ، نمیآیند بریزند ملت را بکشند ، آنها ملت را میخواهند از آن کار بکشند ، نمیخواهند مملکت ، خراب کنند ، میخواهند مملکت آباد باشد از آن چیز ببرند . آنها با یک نقشه هائی بین دولت و ملت شکاف ایجاد میکنند ، بین دولت و روحانیت شکاف ایجاد میکنند ، این شکاف کم کم اگر زیاد شد ، اسباب نارضایتی شد ، مردم از دولت منحرف میشوند . شما یا باید با سرنیزه با مردم رفتار کنید یا بروید کنار . این موهبت الهی که به شما شده است و به همه ما شده است و به همه مسلمین شده است . این موهبت الهیه را همین طور بگیرید و محکم نگه دارید . هم به آقای رئیس جمهور این را عرض میکنم و هم به آقای نخست وزیر و هم به همه شما ، هر کدام شما در هر جائی که هستید مامورینی که میخواهید بفرستید به اطراف ، این مامورین را درست توجه کنید که با ساخت مردم موافق باشند ، همانطوری که خود شما میخواهید با مردم همفکر باشید ، اینها هم با مردم همفکر باشند ، با روحانیون همفکر باشند طوری باشد که هماهنگی داشته باشد و عمال دولت هماهنگی با مردم داشته باشد ، با روحانیت که داشته باشد با مردم هم دارد و این اسباب این میشود که بین دولت و ملت همیشه همبستگی هست و این میشود که ایران مصون بماند ، نتواند کسی در آن کاری بکند . عمده آنچه کار میشود از آن ایجاد اختلاف است ، حالا توانستند بین این ملت و ملت دیگر و ملتهای دیگر ، ملتها را نتوانستند ، بین ملتها و دولتهایشان . خیلی آسان است ، این دولتها را امر میکنند که شما طرح فلان را بده . مردم ناراضی میشوند از این ، کاری هم از آنها نمیآید اختلاف پیدا میشود ، کم کم این اختلاف میرسد به آنجائی که ممکن است سقوط بیاید . ۲۴۴
انبیاء خودشان را خدمتگزار میدانستند ، نه حاکم
الان در منطقه اینطوری است که یک عده معدودی میخواهند بر همه منطقه حکومت کنند و هیچ کار نداشتند چنانکه ملت چکاره است و ملت چه میخواهد و ما با ملت ، باید همه ملتها باید این مطلب را بدانند که امروز مثل دیروزها نیست ، امروز مردم توجه پیدا کردند به اینکه نباید یک اقلیتی بر یک اکثریتی قاطع حکومت کنند . این مطلب پیدا شده در ذهن مردم ، در بلاد اسلامی این مساءله طرح است الان که باید ما یک جمهوری اسلامی داشته باشیم ما نباید یک جمهوری دموکراتیک داشته باشیم به اصطلاح اینها ، یک مساءله غربی داشته باشیم ، اسمش را عوض کنیم ، سال شاهنشاهی را برداریم یک شاهنشاهی دیگری جایش بگذاریم به طور مسائل غربی . الان همه ملتها ، تقریبا ملتهای اسلامی همه توجه به این مساءله پیدا کردهاند که آنی که در ایران هست ما میخواهیم ، آنی که در ایران پیدا شده است . شما این را حفظش کنید . آنی که در ایران شده است ادامه اش مشکل است ، باید این ادامه را با همه اشکالاتی که دارد بدهید این ادامه را و باید انشاءالله همه تان خودتان را احساس کنید که ، واقعا احساس کنید خدمتگزارید ، انبیا اینطور احساس را داشتند ، انبیا خودشان را خدمتگزار میدانستند نه اینکه یک نبی ای خیال کنند حکومت دارد به مردم ، حکومت در کار نبوده ، اولیاء بزرگ خدا ، انبیاء بزرگ همین احساس را داشتند که اینها آمدند برای اینکه مردم را هدایت کنند ، ارشاد کنند ، خدمت کنند به آنها ، شما هم احساس قلبی تان این مطلب باشد که واقعا ما آمدیم که به این مردم خدمت کنیم و این خدمت به مردم ، خدمت به خودمان است . ۲۴۵
تفاهم بین ملت و دولت باید در راءس برنامههای دولت باشد
ما اگر این مملکت را با این وضعی که الان دارد به پیش ببریم ، با این حاضر بودن مردم در صحنه به پیش ببریم و با این همراهی مردم با دولت ، هر قصهای که برای دولت پیش میآید مردم پیشقدم هستند ، شما ملاحظه بفرمائید پیشترها با فشار ( الان هم جاهای دیگر اینطور است با فشار ) یک سربازی را میبردند در جبهه ، شما دیدید که به من گفته بودند که شما بگوئید ، من نشده یک وقت صحبت کنم ، خودشان گفتند ، به مجرد اینکه گفتند به اینکه ما سرباز لازم داریم ، ما اشخاص لازم داریم ، آنجا اینقدر جمعیت رفت اسم نوشت که صدایشان در آمد که نه نمیخواهیم دیگر بس مان است . در صورتی که میروند به جنگ ، میروند به قتال ، میروند به کشته شدن . یک همچو مملکتی که اینطور شده است و به خواست خدا این مطلب شده است ، با تایید خدا این مطلب شده است ، این را باید حفظش کرد ، باید قدرش را دانست . ما باید خدمت کنیم به اینها . من واقعا گاهی وقتها که میبینم بعضی از این جوانها اینطور هستند ، من خجلت میکشم که اینها چه میگویند ما چه می گوئیم ، اینها چه حالی دارند و ما چه حالی داریم . اینها را خدا به دست ما داده . این کار ، کاری است الهی ، کاری نیست که یک بشر بتواند انجام بدهد ، همه بشر هم جمع بشوند یک نفر را نمیتوانند داوطلب مرگ کنند ، آن خداست که این کار را کرده .
بنابراین آن چیزی که در راس برنامههای دولت است تفاهم بین ملت و دولت و آن هم نه اینکه هی بگوئیم تفاهم داریم . شمائی که وزیر دارائی هستید آن افرادی که میفرستید به اطراف ، افرادی باشند که صالح باشند ، افرادی باشند که با مردم بسازند نخواهند بروند آنجا مثل سابق انجام بدهند . آن کسی هم که وزیر کشور است میخواهد بفرستد ، حکومت هائی که میفرستند ، استانداریها که میفرستند ، استانداری هائی باشند که با علما ، با مردم بسازند نه اینکه اختلاف پیدا کنند ، آن اختلاف کمکم زیاد بشود ، در یک جائی اختلاف بین حاکم و ملای آنجا بشود ، باز اختلاف - بین - بیاید به سطح پائین تر ، مردم با آن اختلاف پیدا کنند ، مردم هم هیچ وقت حاکم را نمیگیرند و ملا را دست از او بردارند . مردم ملاها را میخواهند برای اینکه اساس اسلام هستند ، مردم اسلام میخواهند ، اینها هم معرفی هستند ، معروفند به اینکه اینها اسلامی هستند . بنابراین هر یک از شما که میخواهید یک ماموری در یک جائی بفرستید مامور را درست ملاحظه کنید ببینید چکاره است و چه بوده است و چه باید باشد و به او سفارش کنید که تو ماموریتت تا آن حدود است که با مردم بسازی ، با روحانیون بسازی ، نروی آنجا معارضه بکنی . و ما باید همین مسائل را حفظ بکنیم ، اگر چنانچه این مسائل حفظ بشود ، شما خیال نکنید از خارج بتوانند به شما یک صدمهای بزنند ، انشاءالله که نمیتوانند و انشاءالله خداوند شما را حفظ میکند . و شما اگر در خدمت مخلوق باشید ، در خدمت این بندگان خدا که خدا علاقه به آنها دارد باشید ، خداوند هم حفظ میکند شما را . ۲۴۶
باید همه خدمتگزار باشیم برای ملت
بحمد الله کشور ما ، کشور شما ، کشوری است که امروز باید بگوییم نمونه است . آنچه که میخواستم عرض کنم این است که این اقبال مردم بر امور معنوی و بر امور ظاهری ، خصوصا این جوانهای ما در جبههها و این روز قدس که امسال من هر چه نگاه کردم به نظرم عظیم تر از سال قبل بود و نمیتواند انسان قدر این نعمت را و شکر این نعمت را به اندازه کافی بجا بیاورد ، اینها برای ما تکلیف درست میکند ، تکلیف ما را زیاد میکند ، تکلیف قوه مقننه را دوچندان میکند ، تکلیف قوه مجریه را همین طور ، قضاییه را همین طور ، تکلیف برای روحانیت عظیم الشاءن زیاد میشود . ما نمیتوانیم از عهده شکر این نعمت برآییم لکن باید حتی الامکان شکرگزاری کنیم . شکرگزاری به این نیست که ما بگوییم الحمدلله ؛ آن هم یک شکر است ، شکرگزاری به این است که ما مقام این ملت را بشناسیم و این جبهه و پشت جبهه را همیشه در نظر داشته باشیم که حجت را بر ما اینها تمام کردهاند . خدا میداند که من هر وقت نظرم به این جوانهایی که عازم جبهه هستند و به شور و شعف دارند به جبههها میروند ، وقتی من آنها را نگاه میکنم ، از خودم خجالت میکشم ، ما کی هستیم ، ما چی هستیم ؟ / ما/ قریب هشتاد و چند سال در این دنیا ( خودم را میگویم ) بودم و به قدر این چند روزی که اینها مشغول خدمت هستند ، ما خدمت نکردیم ، ما خودمان را نساختیم . از من گذشت لکن شما توجه کنید که خود را بسازید ، توجه کنید که دنیا را به چیزی نگیرید ، توجه کنید که همه رفتنی هستیم و باید به خدای تبارک و تعالی نزدیک بشویم تا آن جا ما را راه بدهند . شما ادعیه ائمه اطهار را ملاحظه کنید ، / اینها/ ادعیه شلاقهایی است که بر فرق ماها زده میشود ، اینهایی که به واقعیت و به عقیده ما معصوم از هر خطا هستند ، ببینید که در ادعیهها چه جور عجز و ناله میکنند ، برای این که مطلب بزرگ است . مقام بشر هر چه باشد ، مقام خاتم النبیین بالاترین مقام ، لکن وقتی که این مقام را با مقام الوهیت ملاحظه بکنیم که خود آنها میبینند ، هیچ است در مقابل همه چیز . آنی که آنها فهمیدند از عظمت خدا ، آنها را وادار کرده است آن طور راز و نیاز کنند و اعتراف به تقصیر . شما در ادعیه امیرالمومنین ، خود رسول خدا ، حضرت سجاد سلام الله علیه ، سایر ائمه ملاحظه کنید چه جملاتی هست و ما چطور بعیدیم از این معانی ، چه معارفی در این ادعیه هست که ما محرومیم از آن معارف ، چه سوزی در قلب این خاصان خدا بوده است که برای فراق خدا میسوختند و آتش جهنم را میگفتند اگر صبر کنیم ، صبر در فراق را چه کنیم ؟ اینها برای ما مثل یک افسانه است لکن واقعیت است ، واقعیتی است که آنها فهمیدهاند و ما نفهمیدیم . ما الان تکلیف زیاد داریم ، ما مواجه هستیم با یک ملتی که همه چیز خودش را در طبق اخلاص گذاشته است و برای اسلام دارد صرف میکند؛ جوانها را میدهد ، جوانها جان خودشان را میدهند ، زنها جوانهای عزیز خودشان را میدهند و با آن شور و شعف آنها به میدان میروند و مردم با آن شور و شعف در جبهه و خارج جبهه دارند فداکاری میکنند . تکلیف ما با اینها چی هست ؟ ما چه جواب بدهیم از این همه جهاتی که اینها عرضه میدارند ؟ ما چی داریم که در جواب آنها بدهیم ؟ معذلک باید آن مقداری را که توان هست انجام بدهیم . شکر این نعمت به این است که ما مردم را شریک بزرگ بدانیم در این حکومت حکومت نیست ، باید همه خدمتگزار باشیم برای این ملت ، برای این جوانها و برای این پیرها و زنها و مردها . ۲۴۷
باید به مردم ارزش بدهیم
من نظری به دیگران ندارم ، راجع به خودم میگویم از این وضع رادیو تلویزیون خوشم نمیآید . واقع آن است که آن قدر که پابرهنهها به رادیو تلویزیون حق دارند ، ما نداریم . این یک واقعیت است و تعارف نیست ، واقع این است که آنها این نظام را درست کردهاند و این نهضت را به وجود آوردند ، همین جمعیت هستند که پیروزیها را به دست آوردند ، از قشر بالا کسی در این مساءله حقی ندارد . البته ما هم در اصل مطلب شرکت داشتهایم ، اما حق با آنهاست . من مدت هاست که وقتی میبینم رادیو تلویزیون را هر وقتی بازش میکنم از من اسم میبرد ، خوشم نمیآید . ما باید به مردم ارزش بدهیم ، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شر کارها نظارت کنیم . ولی این که تمام کارها دست ما باشد ، رادیو تلویزیون دست ماها باشد اما آن بیچارهها که کار میکنند هیچ چیز دستشان نباشد ، ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد ، به نظر من این صحیح نیست . ۲۴۸
نحوه ارزش نهادن رهبران اسلام و کفر به مردم
و من یک نکته دیگری هم به شما عرض میکنم که توجه کنید که اینهائی که از کارگرها پشتیبانی میخواهند بکنند و آنهائی که میخواهند کشور را به سوی غرب بکشند به اسم شرق و خود کشورهای کمونیستی و سرمایه داری ، این دو بلوک سرمایه داری و کمونیستی ، نسبت به کارگر چه جور هستند و اسلام نسبت به کارگر چه جور است اول شخص اسلام را من عرض کردم ، اول شخص اسلام ، مسبب اسلام بود و شارع اسلام از قبل خدای تبارک و تعالی ، رفتار او با کارگر ، آن بود که عرض کردم که کف دست کارگر را با تواضع بوسید و این نشان کارگری را بوسید و برای کارگران افتخار ایجاد کرد . ارزش انسانی را توجه داشت که کارگر ، کارگر آن روز استقلال داشت و هر چه کار میکرد برای خودش بود و استقلال داشت و ارزش داشت و آن ارزش را ، محل ارزش را بوسید پیغمبر اکرم و اعلام کرد ارزش کارگر را و دوم شخص اسلام علی ابن ابیطالب سلام الله علیه ایشان خودش یک کارگر بوده یعنی قنات حفر میکرده ، میرفته است قنات میکنده است آب بیرون میآورده ، لکن برای خودش نه ، بعد از آنکه بیرون میآمده وقف میکرده برای مستمندان ، برای آنها یک نفر کارگر بوده است که برای اعاشه خودش هم کار میکرده و در عین حالی که آنطور قناتها را ( چندین قنات از ایشان هست ) کنده با دست خودش و همان روز ( به حسب نقل ) همان روزی که بیعت به امامت کردند برای او ، به خلافت ، وقتی بیعت تمام شد ، همان روز بیل و کلنگ خودش را برداشت دنبال کار . . . این دو نفر شخص اول اسلام که کارشان باید سرمشق باشد برای همه ما شما مقایسه کنید این احترامی که کارگر در اسلام به واسطه عمل این دو بزرگمرد تحقق پیدا کرده و این ارزشی که به شما داده است که خودش هم در عرض شما آمده است و این فقط علی ابن ابیطالب سلام الله علیه نیست ، حضرت صادق ، حضرت باقر ، آنها هم ، از آنها نقل کردهاند که در یک محلی که داشتند ، میرفتند کار میکردند . به حضرت صادق بعضی میگفتند آقا ( حضرت صادق شغلش خیلی بود شغل معنویش زیاد بود و کار تبلیغاتی و کار تعلیماتی اش زیاد بود ، معذلک خودش تشریف میبرد به حسب این نقل و در آن جائی که داشت کار میکرد ) به او عرض کردند که خوب ، این را به ما واگذار کن فرمود من میل دارم که کاری که میخواهم برای خودم بکنم ، حرارت آفتاب را در بدن خودم حس کنم . این ، چقدر ارزش میدهد که یک نفر که در زمان خودش شخص اول بود و دارای آن مقامات بود ، خودش کار میکند و تعلیم میدهد که ارزش کار چی است شما در بلوک کمونیستی سران اینها را ببینید ، ادعاها و شعارها زیاد است ، در طول زمان اینها شعار دادهاند و ادعا کردهاند ، لکن وقتی که میبینید که خود آنها وضعشان چه جوری است ، سلوکشان با کارگر چی است ، به کارگر چه نظری دارند ، چه جور نگاه میکنند ، سرمایه داری هم ملاحظه کنید آنها چه میکنند ، هر دو اینها کارگر را آلت استفاده خودشان قرار دادهاند . این هر دو بلوک اینها را ، آن به یک وضعی ، آن به وضع دیگر آلت قرار دادهاند و ابزار قرار دادهاند برای منافع خودشان و برای چی . در کشورهای کمونیستی اصل برای کارگر ( من نمیتوانم که نسبت به کارگر این تعبیر را بکنم ) اینها را مثل یک حیوان کارگر را فرض کردند که هیچ نباید داشته باشند ، فقط خوراک به شما میدهند ، شما باید کار کنید خوراک بگیرید ، آنوقت که کاری ازشان نمیآید ، طردشان میکنند و به رای بعضی شان باید ریختشان به دریا آن دسته دیگر هم شما را بازی دادهاند کارگرها را بازی دادهاند و از راه دیگر میچاپند آنها را .
اسلام برای کارگر ارزش قائل است ، برای کارگر و کار ارج قائل است و احترام قائل است ، یعنی همانطوری که یک شخص عالم ، یک شخص مجاهد را توصیف میکند ، شخص کارگر ، زارع ، هر کارگری را ، میگوید همه شان مثل همند ، مثل شانهای که این رده هائی که دارد ، همه هم قد هستند ، مثل هم هستند ، آن شانههای آنوقت اینطور بودند ، اینها همین طور همه برابر هستند . در قرآن کریم هم تصریح میکند که امتیازها به این مسائلی که سرمایه داشتن ، قدرت داشتن - نمیدانم - و امثال اینها نیست ، ارزشها و بزرگیها به تقواست ، به ارزش انسانی است . ارزش انسانی را این دو بلوک اصلا فراموش کردهاند ، توجه به اینکه اینها انسانند مثل خود ما هستند . آنوقتی که استالین متولد شده ، با یک رعیت دیگری ، یک رعیتی فرقی با هم نداشتند ، بعدا او به قدرت رسیده آنطور عمل کرده و این بیچارهها تحت ستم ، اینطور باید عمل کنند برای آنها . یا آن بلوک سرمایه داری هم همین طور ارزش برای انسانها قائل نیستند ، آنها ارزش برای قدرت خودشان قائل اند ، هر کشوری که تحت قدرت آنها باشد به او کمک میکنند . ۲۴۹
مردم را از خودتان بدانید
و آن چیزی که من باید به شما سفارش کنم این است که باید مراکزی که دست هر کس هست ، مراکز دولتی که دست ارتش ، دست ژاندارمری یا دست شماهاست ، این مراکز باید مراکزی باشد که اشخاصی که در آن مراکز وارد میشوند ببینند که دارند در یک جائی وارد میشوند که آنجا مورد اطمینان آنهاست شما میدانید که سابق اگر بیچارهای میخواست وارد کلانتری بشود ، تا بیاید و برود چقدر ناراحتی روحی داشته ، این ناراحتیهای روحی اسباب یک عقده هائی شده است که بعد از اینکه آن رژیم هم ساقط شد تا این عقدهها از بین برود طول میکشد . باید اعمال و رفتار شما با مردم خوب باشد مردم را از خودتان بدانید و خودتان را از مردم بدانید . الان وضع اینطوری است که شماها وقتی در آغوش مردم میروید با کمال خوشروئی و کمال رافت با شما رفتار میکنند ، برای شما شعار میدهند ، برای ارتش شعار میدهند و این بهترین چیزی است که برای یک ملتی هست که استقلال یک ملتی را حفظ میکند که همه قوا با هم باشند آنطور نباشد که ملت خودش را از مردم جدا ببیند ، قوای انتظامی هم خودش را از مردم جدا ببیند . این جدائیها اسباب این میشود که تزلزل پیدا بشود و هر چه با هم مجتمع تر باشید طماءنینه بیشتر حاصل میشود و به مقصود زودتر میرسید من امیدوارم که همه ما تکلیف خودمان را بدانیم و همه ما احساس کنیم که ما در یک مملکتی با یک عده برادر داریم زندگی میکنیم انشاءالله همه تان موفق و سالم باشید . ۲۵۰
برخورد تحقیرآمیز با مردم از خصوصیات طاغوتیان است
شاید میان شماها کسی نباشد که زمان قاجار را درک کرده باشد ، اگر هم باشد بسیار کم است . و همین طور اوایل سلطنت پهلوی ، اواخرش را که بسیار تغییر کرده بود با آن اوایل ملاحظه کردید . بافت حکومت در آنوقت و بافت کسانی که در دستگاه دولتی کاری به دست شان بود چه استانداران و چه فرمانداران و چه بخشداران و چه دیگران یک بافت خاصی بود که مناسب بود با دستگاه شاهنشاهی . ممکن نبود که یک نفر بخشدار حتی در یک مجمعی که مردم عادی هستند ، کشاورزان هستند ، بازاریها هستند آن هم حاضر بشود ، با آنها در صف واحد بنشیند . یک بافت خاصی بود که هر یک از آنهایی که در آنوقت حتی فرماندار یک جای کوچکی بودند اگر مقایسه کنیم با رئیس جمهور امروز ما و نخست وزیر نمیتوانید بدانید که آنها چه وضعی داشتند و اینها چه وضعی در رفت و آمدهایشان ، در نشست و برخاست هایشان ، در معاشرتشان یک وضع عجیبی بود . وقتی که یک حکومتی ولو جای کوچکی وارد میشد فراشها و آنهائی که اطراف او بودند را کنار میزدند که این آقا میخواهد عبور کند از اینجا ، چه برسد به اینکه یک وزیر باشد که دیگر او بالاتر از همه ، یا یک نخست وزیر باشد و آنها همه در پیش خودشان آنطور یال و کوپال داشتند لکن در مقابل کشورهای دیگر ضعیف و ناتوان بودند . با رعیت آن رفتار غیرانسانی را میکردند و رعیت را از هر طرف تحقیر میکردند ، توهین میکردند ، اذیت و آزار میکردند . از آنها استفادههای مادی میکردند ولی در مقابل یک سفیر همه شان خاضع بودند . امروز ما میبینیم که فرماندارهای سرتاسر کشور به طوری که آقا گفتند و بخشدارها و بعضی از کشاورزها و بعضی از مردم عادی در یک جا نشستند اگر نخست وزیر و وزیر کشور هم که اینجا تشریف دارند و رئیس جمهور و اینها هم بودند آنها هم در بین اینها همانطور نشسته بودند که اگر کسی از خارج بیاید تشخیص نمیدهد که کدام وزیرند و کدام فرماندارند و کدام بخشدارند و کدام از مردم عادی کشاورز است . این همان بود که در روایات ما هست که اگر کسی وارد میشد در مسجد رسول الله و ایشان با اصحاب نشسته بودند تمیز نمیداد ، میگفت کدام یکی تان هستید . سابق معلوم بود هر که میآمد در مجلسی ، در یک جائی وارد میشد معلوم بود که حکومت کی هست برای اینکه آن در آن بالا نشسته بود با یک یال و کوپال و یک طور وضع خاص ، مردم میفهمیدند که این است که باید چه باشد اما رسول خدا در مدینه که مرکز حکومت ایشان بود و سعه حکومتش هم آنوقت زیاد بود عرب میآمد می دید که چند نفر نشستند دور هم با هم صحبت میکنند ، او نمیتوانست بفهمد که کدام یکی اینها در راس واقع است و حاکم است و کدام یکی از اینها پائین تر هستند . وضع زندگی این بود که تعلیم بدهد به ما که باید اینجور باشید که ما بفهمیم تکلیف مان چی است . ۲۵۱
رضای خدا ، در رضایت مردم است
من امیدوارم که همین طوری که وضع ظاهری شما آقایان فرمانداران و بخشداران و دیگران و همین طور همه اجزاء حکومت اسلامی امروز همانطور که وضع ظاهری شان یک وضع بی آلایشی است ، وضع روحی و معنویتان هم همانطور باشد ، همانطوری که حضرت امیر سلام الله علیه میفرماید که وقتی به او اطلاع داده بودند که یک خلخالی را از پای یک زن ( حالا یا یهودی بوده یا نصاری ) کشیدند ، میفرماید که ( به حسب نقل ) که انسان اگر از غصه بمیرد عیب نیست اینطور در مقابل ظلم ناراحت میشدند . شما همه در محضر خدا هستید ، هر جا باشید . قلبهای شما در محضر خداست ، بازوهای شما ، چشمهای شما ، همه چیز شما در محضر خداست و خدا حاضر است در همه جا . کوشش کنید که با بندگان خدا جوری رفتار کنید که امامان شما رفتار میکردند ، پیغمبر شما رفتار میکرد . و سایر انبیا رفتار میکردند گمان نکنید که حالا فلان نخست وزیر است ، فلان وزیر کشور است ، فلان رئیس جمهور است ، فلان استاندار است ، فلان بخشدار است ، فرماندار است گمان نکنید که اینها یک چیزی است . آن که همه چیز است به دست آوردن رضای خداست و آن به این است که رضای مخلوق خدا را به دست بیاورید . با مردم که شما سرو کار دارید این مردم را باید رضایشان را به دست بیاورید . همین مردم کوچه و بازار و کشاورزهای بسیار عزیز و کارمندان و کسانی که در کارخانهها زحمت میکشند اینها هستند که مایه افتخار یک ملت و مایه پیروزی یک ملت است پیروزی را برای ما و شما اینها به دست آوردند . و اینها ولینعمت ما هستند و ما باید این معنا را در قلب مان احساس کنیم که با این ولینعمتهای خودمان رفتاری بکنیم که خدا از آن رفتار راضی باشد . گمان نکند آن کسی که فرماندار یک جایی است باید به رعیت آنجا ، به مردم عادی آنجا ، به بازاری آنجا یک وقت خدای نخواسته یک بالاتری بفروشد آنطوری که ساخت فرمانداران زمان سابق بود . فرق مابین جمهوری اسلامی و شاهنشاهی این است که جمهوری اسلامی از مردم است و جمهوری اسلامی رهین همین مردم عادی کشور است و شاهنشاهی میگفت نه ، من اینطور نیست که به مردم کار داشته باشم ، ما خودمان باید کارها را ، مردم باید تحت سلطه ما باشند و با مردم آنطور میکردند . با بندگان خدا رفتار خوب بکنید . و پیروزی از آنها به دست ما آمده است . ۲۵۲
علت پشتیبانی مردم ، مردمی بودن دولت است
الان شما در سرتاسر کشور ملاحظه بکنید از نخست وزیر و رئیس جمهورش بگیرید تا آن پائینها هر که هست ، میبینید که یک مردمی هستند که از خود مردم هستند . رئیس جمهور یک طلبهای بوده است سابق و بعد هم یک آقایی شده است و بعد شده است رئیس جمهور نه دستگاهی اینها را دارند و نه افکاری اینها را دارند و همین طور همه وزرا . این وزرا گاهی وقتها جمعیتی میآیند اینجا و مخلوط به هم هستند ، آدم تمیز نمیدهد که این پاسدار هست یا وزیر . من حکومتهای کوچک را دیدهام که وضعشان چطور بود و با چه وضعی بیرون میآمدند وقتی بیرون میآمدند ، مردم همه صف میکشیدند بر ایشان تعظیم باید بکنند . با بساط میآمد بیرون یک حکومت - فرض کنید که جای کوچکی ، اما حالا نخست وزیرش میآید ، مردم باشند مثل سایرین . این هم یک مساءلهای است که الان در ایران تحقق پیدا کرده است جاهای دیگر نیست این مسائل که همه مردمی هستند و همه هم با هم هستند و لهذا هم مردم پشتیبان دولتند و هم مردم پشتیبان ارتشند ، هم ارتش و دولت با مردم هستند و این یکی از رمزهای بزرگ پیروزی این چیز است . ۲۵۳
وجود واسطه با مردم ، خلاف ادب اسلام است
چنانکه که بعضیها میگفتند ، مثل این که بعضی از آقایان آمده بودند اینجا و من نبودم و مثل اینکه قدری مواخذه و محاکمه میکردند که کسی در این امر دخالت داشته در این معنا اینطور نبوده است . مزاج من اولا اقتضای اینکه بنشینم و اینجا باشم ندارد ، این است که دیروز تصمیم گرفتم که استراحت کنم . امروز که شنیدم آقایان اینجا تشریف میآورند ، از این جهت آمدم که خدمت آقایان برسم . من عادت به تشریفات ندارم که مثلا بین من و کسی واسطه باشد ، ارتباط باشد ، این خلاف ادب اسلام است . من در اختیار همه آقایان هستم به مقداری که قدرت داشته باشم ، بالاخره قدرت میخواهد برای این که ماشاءالله شماها جوان هستید و انشاءالله وقتی که به پیری رسیدید آن وقت میدانید که آن اقتضاهائی که در جوانان هست در پیر نیست . ما حالا دیگر نفسهای آخر را میکشیم و امیدواریم که بتوانیم همه مان خدمت کنیم به اسلام ، خدمت کنیم به مسلمین ، خدمت کنیم به وطن خودمان .
به مسؤ ولین توصیه میکنم از خدمتگزاری به مستضعفان فروگزاری نکنند
به مجلس و دولت و دست اندرکاران توصیه مینمایم که قدر این ملت را بدانید و در خدمتگزاری به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیاء نعم همه هستند و جمهوری اسلامی ره آورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد و بقاء آن نیز مرهون خدمات آنان است ، فروگزار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی فرهنگ و زورگویانی تهی مغز بودند و هستند را همیشه محکوم نمایید؛ البته با اعمال انسانی که شایسته برای یک حکومت اسلامی است . ۲۵۴
باید با تمام قدرت برای محرومین دلسوزی کرد
ما که امیدواریم که یک جلوه ولو بسیار ناقصی از ولایت ، ولایت علی علیه السلام در کشور ما شده باشد ، ما باید توجه بکنیم ، کافی ندانیم اینکه ما تظاهر میکنیم و شعار میدهیم و چه ، اینها کافی نیست . دولت واقعا باید با تمام قدرت آنطوری که علی علیه السلام برای محرومین دل میسوزاند این هم با تمام قدرت ، دل بسوزاند برای محرومین ، مثل یک پدری که بچههایش اگر گرسنه بمانند ، چطور با دل افسرده دنبال این میرود که آنها را سیر بکند ، یک دولت تابع امیرالمومنین باید اینطور باشد . الحمدلله هستند خیلی ، البته من نمیگویم که کسی میتواند مثل حضرت امیر باشد ، خود او هم گفت که شما نمیتوانید ، نمیتوانیم هم واقعا ، اما اعانت کنیم ما او را به ورع و تقوا ، اعانت کنیم به اینکه تا آن اندازه که میتوانیم ، برای همه تا یک اندازهای قدرت هست که هم خودش را نگه دارد . و هم جمهوری اسلامی را نگه دارد . ۲۵۵
با محرومین بهتر از دیگران رفتار کنید
شما باید کوشش کنید که این چیزی که الان در ذهن مردم هست ، که دولت را از خودشان میدانند ، این از دل آنها بیرون نرود . یعنی شما در طول خدمتی که انجام میدهید خدای تبارک و تعالی را در نظر داشته باشید . شما مسؤ ول هستید پیش خدا ، فردا از شما سوال میشود . اینجا هم بر فرض اینکه بتوانید یک چیزی را خدای نخواسته عمل کنید و مخفی نگه دارید ، پیش خدا مخفی نیست ، پیش ملائکه الله مخفی نیست ، یک روزی به آن میرسد انسان . از این جهت نسبت به مردم هر چی مردم ضعیف ترند بیشتر ، عکس سابق که هر چی قوی تر بودند ، با خانها رفتارشان چطور بود ، با مثلا آنهائی که دارا بودند چطور بود ، با سرمایه دارها چه جور بود ، با مردم ضعیف هیچی . شما عکس کنید مساءله را ، یعنی آنطوری که با مردم ضعیف و مستضعف و محروم رفتار میکنید بهتر باشد از آنی که با دیگران رفتار میکنید ، با همه خوب ، اما اینها شکستهاند ، اینها محکوم بودند در طول تاریخ ، اینها زحمت دیدند ، اینها در انقلاب خدمت کردند ، اینها امروز جوان هایشان را میدهند ، آن طبقه مرفه اگر هم باشد کمی از آنها داخل این امور هستند ، خیلی نیستند . بنابراین ما باید این طبقه از مردم را برای خاطر خدا و برای حفظ حیثیت جمهوری اسلامی حفظ بکنیم . در همه قشرها در در همه کارها با آنها خوشرفتاری کنید ، یک وقت خدای نخواسته یکی را کار دارد بیاید در آنجا ، فراش راهش ندهد یا مدتی معطل بشود یا توی اتاق نگذارند بیاید ، اینها اینطور نباشد . اینها کارهائی بود که بر خلاف رضای خدا بود و سابق میکردند ، شما باید عکسش باشد .
این یک مساءله است که راجع به همه کارهائی که شما میکنید متوجه باشید که خدا حاضر است در همه جا و متوجه همه مسائل هست و ثبت میشود کارهای ما و پیش خدا میرود ، بعدها در قیامت پیش یعنی خودمان هم باز میشود اعمالمان ، از این جهت این یک سفارش است که عرض میکنم . ۲۵۶
مسؤ ولین موظفند با فقرا و مستمندان بیشتر حشر و نشر داشته باشند
خلاصه کلام این که بیان این واقعیت که در حکومت اسلامی بهای بیشتر و فزون تر از آن کسی است که تقوا داشته باشد ، نه ثروت و مال و قدرت و همه مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و پابرهنهها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمکنین و مرفهین ، و در کنار مستمندان و پابرهنهها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن ، افتخار بزرگی است که نصیب اولیاء شده و عملا به شبهات و القائات خاتمه میدهد ، که بحمدالله در جمهوری اسلامی ایران ، اساس این تفکر و بینش در حال پیاده شدن است .
و همچنین مسؤ ولین محترم کشور ایران علی رغم محاصرات شدید اقتصادی و کمبود درآمدها ، تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کردهاند و همه آرمان و آرزوی ملت و دولت و مسؤ ولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی در جامعه ما رخت بربندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور از رفاه در زندگی مادی و معنوی برخوردار باشند . خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسؤ ولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیاء و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار بشوند . معاذ الله که این با سیره و روش انبیاء و امیرالمومنین و ائمه معصومین - علیهم السلام - سازگار نیست ، دامن حرمت و پاک روحانیت از آن منزه است ، تا ابد هم باید منزه باشد و این از افتخارات و برکات کشور و انقلاب و روحانیت ماست که به حمایت از پابرهنگان برخاسته است و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را زنده کرده است . از آن جا که محرومیت زدایی ، عقیده و راه و رسم زندگی ماست ، جهانخواران در این مورد هم ما را آرام نگذاشتهاند و برای ناتوان ساختن دولت و دست اندرکاران کشور ما حلقههای محاصره را تنگ تر کردهاند و بغض و کینه و ترس و وحشت خود را در این حرکت مردمی و تاریخی تا مرز هزاران توطئه سیاسی - اقتصادی ظاهر ساختهاند و بدون شک جهانخواران به همان میزان که از شهادت طلبی و سایر ارزشهای ایثارگرانه ملت ما واهمه دارند ، از گرایش و روح اقتصاد اسلام به طرف حمایت از پابرهنگان در هراسند و مسلم هر قدر کشور ما به طرف فقرزدایی و دفاع از محرومان حرکت کند ، امید جهانخواران از ما منقطع و گرایش ملتهای جهان به اسلام زیادتر میشود و روحانیت عزیز باید به این اصل توجه عمیق داشته باشند و افتخار تاریخی و بیش از هزار ساله پناهگاهی محرومان را برای خود حفظ کنند و به سایر مسؤ ولین و مردم توصیه نمایند که ما نباید گرایش و توجه بی شائبه محرومین را به انقلاب و حمایت بی دریغ آنان را از اسلام فراموش کنیم و بدون جواب بگذاریم . ۲۵۷
گمان نمیکنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد
البته پر واضح است که همه اقشار کشور ما در انقلاب سهیم و شریکند و همه برای خدا و انجام وظیفه الهی خود وارد صحنهها شدهاند و مقصد خداست و هرگز آمال بلند و الهی خود را به مسایل مادی آلوده نمیکنند و با کمبودها از میدان بدر نمیروند ، چرا که کسی که برای خدا جان و مال فدا میکند به خاطر شکم و دنیا از پا در نمیآید ، ولی وظیفه ما و همه دست اندرکاران است که به این مردم خدمت کنیم و در غم و شادی و مشکلات آنان شریک باشیم که گمان نمیکنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد . راستی وقتی که پابرهنهها و گودنشینان و طبقات کم درآمد جامعه ما امتحان و تقید خود را به احکام اسلامی تا سر حد قربانی نمودن چندین عزیز و جوان و بذل همه هستی خود دادهاند و در همه صحنهها بودهاند و انشاء الله خواهند بود و سر و جان را در راه خدا میدهند ، چرا ما از خدمت به این بندگان خالص حق و این رادمردان شجاع تاریخ بشریت افتخار نکنیم ! ما مجددا میگوییم که یک موی سر این کوخنشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخنشینان جهان شرف و برتری دارد . ۲۵۸
هر چه به این ملت خدمت بکنیم کم است
ما نمیتوانیم از ملت ایران تشکر کنیم . ما خودمان یک نقطه ضعیفی هستیم در بین این دریای بزرگ ، یک قطره هستیم در بین این دریای بزرگ ، ما میگوییم که خدا از شما تشکر میکند ما که تشکر میکنیم ، برای این است که تشکر خدا را کرده باشیم ، شکر شما ، شکر خداست .
و من به شما آقایان سفارش میکنم که با این که موفق بودید باید دنبال موفقتری بروید ، قناعت نکنید به این که ما حالا فلان کار را کردیم . ما هر چه خدمت بکنیم به این ملت ، کم خدمت کردهایم ، برای این که این ملت بود که همه این گرفتاریها به دست او رفع شد ، دولت شاهنشاهی به دست آنها ساقط شد و هر چه ما داریم از آنهاست . ما باید خدمتگزار باشیم ، واقعا خدمتگزار باشیم و هر چه خدمت بکنیم باز کم است . ما که شکر خدا را نمیتوانیم بجا بیاوریم برای این که کوچکتریم از این که شکر خدا را بجا بیاوریم ، لکن شکر این ملت قهرمان و مظلوم همان شکر خداست ، کسی که شکر اینها را بجا نیاورد ، شکر خدا را بجا نیاورده است برای این که اینها بندگان خدا هستند ، اینها کسانی هستند که برای خدا دارند خدمت میکنند به این کشور و شکر این است که ما به آنها خدمت بکنیم ، هر کس در هر مقامی چکه هست خدمت بکند . ۲۵۹
با ملت خوب رفتار کنید خداوند با شما رحمت خواهد کرد
برادرها ! همه مردم با شما ، با بالاتریها یک جورند . اگر با مردم خوب رفتار بکنید ، برای خودتان هست و اگر با مردم خدای نخواسته بد رفتار کنید ، به ضرر خود شماست . آنقدر که ظالم ضرر میبرد از ظلمش ، مظلوم از ظلم ظالم آنقدر ضرر نمیبرد . ما و شما یک روزی در بارگاه الهی ، پیشگاه الهی خواهیم رفت و آن روز از ما سوال خواهد شد واز شمائی که پلیس هستید ، از شغل شما و از عمل شما و از رفتار شما سوال خواهد شد . غفلت نکنید از خدا ، غفلت نکنید از آن روزی که همه محتاج هستید . با برادرانتان خوب رفتار کنید ، با ملت تان خوب رفتار کنید و خدای تبارک و تعالی با شما رحمت خواهد کرد . ۲۶۰
خودتان را حاکم مردم ندانید ، خدمتگزار بدانید
ملتفت باشید که شمایی که الان به حکومت رسیدید ، حکومت نیست ، خدمتگذار هستید . اسلام حکومت به آن معنا ندارد ، اسلام خدمتگزار دارد ، منتها قوای انتظامی هم دارد برای سرکوبی آنهایی که میخواهند خیانت بکنند و الا نه این است که اگر خیانتکار نباشد دیگر چیزی نمیخواهند ، آنها نمیخواهند که حکومت کنند به مردم و خود فروشی کنند به مردم و مردم را از خودشان بترسانند . شما خیال میکنید آنطور که محمد رضا در خیابانها میآمد ، حضرت امیر هم با اینکه ده مقابل او سعه مملکتش بود ، در خیابانها آنطوری ، در کوچه و بازار آنطور ، خوب ، در کوچه و بازار مثل یک آدمی میآمد که نمی شناختندش بعضیها . مالک اشتر که یکی از سردارهای بزرگ اسلام بود ، خیال میکنید که مثل یکی از درجه دارهای زمان طاغوت بود ؟ نه ، این توی مردم میآمد نمی شناختندش . آن روز یک کسی نشناخت و به او فحش داد و بعد هم ببینید کرامت او را ، رفت مسجد به او دعا کرد . این اخلاق را ، این تاریخ اسلام را باید مطالعه کرد و خصوصا حکومت هائی که در اسلام بوده است مطالعه کرد و از آن پند گرفت . شما خودتان را حاکم مردم ندانید ، شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانید . این پیش خدا ثوابش بیشتر از این است که خدمت را حکومت بدانید . حکومت هم همان خدمتگزار است ، ارتش هم باید خدمتگزار مردم باشد اگر همه شماها خدمتگزار ، خودتان را حساب بکنید ، نخواهید که هی به شما مدح بگویند و ثنا کنند و - نمیدانم - فریاد بکشند و باهم دعوا بکنید ، اگر این چیزها را کنار بگذارید و خودتان با هم تفاهم کنید و دوستی داشته باشید ، این برای ملت چه لذتی دارد . آن که دیده است بچههایش از بین رفته ، حالا این حکومتی پیش آمده است که همه شان با هم برادرند و همه کوشش میکنند که برای مردم یک کاری بکنند ، تا توان دارند برای مردم میخواهند کار بکنند ، اگر به جای این ببینند که حالا که اینها رسیدند به یک چیزی و آمدند سر یک سفرهای نشستند ، اینها باهم سر اینکه بیشتر این طعام سفره را ببرد یا آن یکی بیشتر ببرد دارند جنگ میکنند ، خوب ، ببینید چه تلخ است در ذائقه این ملت و در ذائقه اسلام و پیش خدای تبارک و تعالی ، به ما چه میگوید . ۲۶۱
همّتان را صرف خدمت به ملت کنید تا پیش خدا آبرومند باشید
این عنایت خدا بود که همه را به این آزادی و به این عرض کنم استقلال و به این مقام رسانده است . حالا ما عوض اینکه شکر نعمت خدا را بجا بیاوریم و برای خاطر خدا قیام کنیم و برای ملت کار بکنیم تمام هم مان را صرف کنیم که این بیچاره هائی که توی این زاغهها باز هم نشستهاند اینها را از اینجا بیرون بیاوریم ، جائی برایشان درست بکنیم ، آب و برق این مملکت را درست بکنیم و الان شما میدانید که در بعضی از جاها هیچ ندارند ، هیچ . بعضی از جاهائی که ، دیروز یکی از آقایان که آمده بود از طرف بختیاری و آنجاها ، میگفت مردم همه اخلاص دارند اما هیچ ندارند . بعضی جاها هیچ ندارند ، برای این هیچ ندارها یک فکری بکنید ، هی ننشینید دعوا بکنید ، هی هم دنبال این نروید که همانطوری که در طاغوت میکرد شهرها را خیلی مزین کنید و شهرها را خیلی بزرگ بکنید و همه هم دولت و همه بودجه مملکت خرج شهرها بشود و خرج شمال شهر بشود که باز همان طاغوتیها از آن استفاده بکنند . برای این پایین شهریها ، برای این بیچارهها اسلام است ، حکومت اسلام است ، برای اینها فکر بکنید ، هم تان را صرف این بکنید ، نه صرف اینکه دعوا کنید . وقت ، وقتی بنا شد که به دعوا بگذرد ، دیگر نمیرسد انسان ، مجال ندارد دیگر بنشیند یک کاری بکند ، یک طرحی بریزد برای این ملت ، برای این بیچارهها . من تقاضا میکنم از همه آقایانی که متصدی یک امری از امور هستند ، چه آنهایی که در وزارتخانهها و در طبقه پایین تر مشغول کارند و چه خود وزرا و چه نخست وزیر و چه رئیس جمهور و چه همه کسانی که در امور هستند ، در شورای انقلاب بودند و حالا هستند ، در عرض میکنم که جاهای دیگر بودند من از همه شان تقاضا دارم که از این چیزی که برخلاف رضای خداست و برخلاف رضای اولیای اسلام است و برخلاف رضای ملت است اجتناب کنید . این دنیا چند روزش آمده پیش شما ، این را خدمت کنید تا آبرومند باشید پیش خدا ، این را با دعوا نگذرانید ، با صلح بروید سراغ مردم . اگر بروید سراغ مردم ، دیگر دعوا پیش نمیآید برای اینکه وقت دعوا نمیماند . اما افسوس این است که شما مشغول دعوا هستید و از مردم غافل ، نه اقتصاد را توانستید درست کنید و نه امنیت را توانستید درست کنید و نه هیچی ، همه اش دعوا و همه اش با هم دعوا ، همه توی تهران نشستند دعوا میکنند این صحیح نیست ، این خلاف اسلام است ، خلاف اخلاق اسلامی . ۲۶۲
ارزش هر خدمتی موافق ارزش آن کسی است که برایش خدمت میکنیم
ارزش هر خدمتی موافق ارزش آن کسی است که برایش خدمت میکنیم هر کس هر خدمتی در راه خدا برای خلق خدا بکند این ارزش دارد لکن ارزشها مختلف هستند به ارزش آنهایی که برای آنها خدمت میکنیم . همه بنیادهایی که برای خدا در راه اسلام به کشور خودشان خدمت میکنند و همه اشخاصی که برای اعتلاء کلمه اسلام خدمت میکنند همه آنها پیش خدای تبارک و تعالی ارزش دارد و مورد عنایت حق تعالی انشاء الله خواهند شد لکن ارزش بنیاد شهید ، خدمت به شهید و خدمت به بازماندگان شهید و خدمت به آنهایی که در راه اسلام برای فداکاری حاضر شدند لکن معلول شدند و عضوی از اعضای خودشان را از دست دادند یا جراحاتی بر آنها وارد شده است ارزش این خدمت که برای شهدا اسلام و برای فداکاران اسلام انجام میگیرد شاید از سایر ارزشها بیشتر باشد . ۲۶۳
بنیاد شهید از همه بنیادها افضل است برای اینکه شهید از همه افراد افضل است . خدمت در بنیاد شهید در راس خدمتها هست ، همه خدمت میکنند و همه برای خدا و برای همه فضل است و برای همه ارزش هست در بارگاه الهی همه خدمتگزارهایی که خدمت میکنند ، آنهایی که خدمت میکنند برای جنگزدهها آنها هم خدمتشان برای فداکاران است . این جنگزدهها که الان در ایران هستند و در خارج از وطنشان هستند اینها هم راجع به اینها هم هر کس خدمت بکند خدمت به فداکاران است لکن خدمت به شهید ارزشش بیشتر از همه خدمت هاست . معلولی که جان خودش را در دست گرفته و تقدیم کرده است . لکن موفق نشده است به شهادت آن هم فداکاری خودش را کرده است . شما که خدمت به شهید میکنید و بنیاد شما که بنیاد شهید است قدر این بنیاد را بدانید و قدر این خدمت را بدانید . برای کم کسی اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست ، آنها را قرین انبیا قرار دادهاند . خدمت شما به آنها خدمت به نبی اکرم است ، خدمت به انبیاست . بدانید که شما در راه شهید دارید خدمت میکنید و بنیاد شما بنیاد شهید است و شهید افضل است شهادت از همه چیزها ، و باز در روایتی است که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا ، شهادت در راه خدا ، بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست و معلوم نکته اش برای اینکه کسی که همه چیزش را برای خدا تقدیم کرده است و حیات که بالاترین سرمایه است برای او در این عالم تقدیم کرده است ، دیگر از این بر و از این خوبی بالاتر نمیشود باشد . شما خدمت میکنید به انسانهایی و به کسانی که وابسته هستند به این شهدا و شهدا به آنها علاقه دارند و الان هم شهید هستند نسبت به آنها و خدمت شما ارزشمندترین خدمت هاست که تصور میشود به حسب اینطور روایات . ۲۶۴
خدمتگزاری به جمهوری اسلامی همان مجاهده در راه خداست
من امیدوارم که همه ملت ما و همه افرادی که در سرتاسر کشور ما هستند خدمتگزار باشند به این کشور و خدمتگزار باشند به جمهوری اسلام و خدمتگزاری آنها همان مجاهده در راه خداست و من امیدوارم که همه آنها با مجاهدین در راه خدا شریک و سهیم باشند برای اینکه آنها هم مجاهده میکنند ولو آن پیرزنی که در اقصی بلاد دارد یک خدمتی میکند برای این مجاهدین و یا یک پیرمردی که در اقصی بلاد دارد خدمت میکند برای این شهدا و مجاهدین و بازماندگان شهدا . من امیدوارم که خداوند به همه آنها ثواب مجاهدین را عنایت بفرماید و عمده چیزی که هست این است که صادقانه خدمت کنید ، خدمت بکنید ، گمان نکنید که شما یک کاری که ( برای آنجا ) برای آنها انجام میدهید یک منتی بر آنها دارید . منت آنها را بکشید ، منت آنها را بکشید خدمت بکنید ، احترام بکنید از آنها . اینها خانواده شهدا هستند و معلولین و خانوادههای معلولین که ارزششان آنقدر است و ما باید خدمتگزار به آنها باشیم . هر عملی که انجام میدهیم ، هر خدمتی که به آنها انجام میدهیم عملی است که در پیشگاه خدا مقبول است و ما باید با کمال خرسندی منت آنها را بکشیم و خدمت به آنها بکنیم . مبادا یک وقتی یک کلمه درشتی گفته بشود به این بازماندگان شهدا یا به این معلولین و باز کسانی که عائله معلولین اند . توجه داشته باشید که عملی را که میکنید خالص برای خدا باشد و برای آن کسی که فداکار برای خدا بوده است و جانش را در راه خدا اهداء کرده است شما خدمت به او میکنید و این خدمت به خداست . ۲۶۵
خدمت به مردم ، آرامش قلبی میآورد
وقتی آدم به کسی بد بکند ، از آنها میترسد بد بکنند به آن . این یک مطلب کلی است ، یک سرمشق کلی است برای همه ما که باید با اهلی ، با رعیت مملکت با افراد مملکت رفتارمان رفتار برادرانه و رحمت آمیز باشد ( رحماء بینهم ) اینها هم تبادل رحمت میکنند ، این رحمت به او ، رحمت به این ، این محبت به او و او محبت به او و همین جمعیت اگر در مقابل دیگران بایستند ، خصم بایستند محکم و شدید هستند ( اشداء علی الکفار ) این یک دستور کلی است که اگر بخواهید وقتی منزل میروید با حال آرام بی دغدغه شب به روز بیاورید ، با مردم خوبی کنید ، وقتی با مردم خوبی کردید ، محبت کردید ، خدمتگزار مردم بودید ، وقتی که بروید شب منزل آرامش برای قلبتان هست ، وجدانتان ناراحت نیست . اینهائی که مردم را اذیت میکنند وجدانشان ناراحت است ، اینطور نیست که بروند راحت ، یک نفر را کشتند و راحت بروند ، نخیر ناراحتند منتها البته بعضیها وقتی کم کم زیاد شد ، عادت میکنند ، این دیگر یک درنده میشود ، این دیگر آدم نیست . بخواهید که زندگی مرفه ، مرفه بودن زندگی به این نیست که پارک چند طبقه آدم داشته باشد ، چه بسا اشخاصی پارکهای چند طبقه دارند لکن زندگیشان جهنم است . الان شما زندگی محمدرضا را چه جور میبینید ؟ همه وسایل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد ؟ یک آن آسایش دارد ؟ ندارد .
آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد . روح انسان وقتی که راحت شد اگر یک ناهار ، هر جوری باشد ، این با آن میسازد و اصلا ناراحتی را ادراک نمیکند . راحتی انسان به این است که انسان وضع روحیش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود و این به اسلامی شدن است . اگر انسان اسلامی بشود ، تربیت کند خودش را به تربیتهای اسلامی ، ارتش تربیت کند خودش را به اینکه برای مردم خدمتگزار باشد ، نه ایجاد رعب بکند ، ایجاد رحمت بکند به طوری که همین طور که حالا ما همه با هم هیچ کدام از هم نمیترسیم ، نه من از ایشان نه ایشان از من ، هیچ کدام از هم ترسی نداریم ، این محیط محبت است ، این محیط محبت را حفظ کنید . ایران را یک محیط محبت کنید . ۲۶۶
آرامش روحی ، در خدمت به مردم است
شما الان در یک جمهوری اسلامی واقع هستید که باید خودتان اسلامی باشید یعنی همانطوری که شرطه زمان حضرت امیر سلام الله علیه با مردم بوده است شما هم با مردم باشید . همانطوری که قوای انتظامیه در خدمت مردم بوده است و مردم با آغوش باز میپذیرفتند ، دوست داشتند آنها را شما هم باید عملی بکنید که مردم با شما آنطور باشند . عمل شما ، عمل طاغوتی دیگر نباشد . خیال نکنید که ما قدرتمندیم و مردم چه ، قدرت وقتی دارید که ملت دنبال شما باشد . شما دیدید در این قضیه ، عبرت میگیرید از این قضیه که وقتی ملت یک چیزی را اراده بکند و همه با هم ، مصمم ، ملت یک کاری را بخواهد هیچ قوهای نمیتواند جلویش بایستد . همه قوا شکست خوردند در مقابل ملت و آن چیزی که مهم است آرامش روحی انسان است . آنی که سعادت انسان است این است که آرامش داشته باشد در اینجا یا انشاءالله آنجا . الان شما آرامش دارید از باب اینکه نمیخواهید به مردم تحمیل بشوید تا اینکه در وجدانتان ناراحت باشید . آنهایی که به مردم تعدی میکنند وجدانشان ناراحت است ، مگر بعضی شان که دیگر از وجدان انسانی بیرون رفتهاند اما غالبا اینطورند خصوصا این طبقه جوان . اما وقتی با مردم دوستند و رفیقند آرامش قلبی دارند ، سعادت ، دارند ، سعادت همین آرامش سعادت است . شما کاری بکنید که این آرامش قلبی را حفظ بکنید و مردم را مثل فرزندهای خودتان ، مثل برادرهای خودتان اینطور حساب بکنید . آن مسائل طاغوتی را کنار ، شما که نبودید آن موقع ، کنار بگذارید مطالعه کنید در حال آن رژیم و وضع او و در عاقبت او . الان دولت اسلامی است ، شماها اسلامی ، شهرداری و شهربانی و امثال ذلک انشاءالله همه اسلامی و باید همه چیزهایی که در ایران است همه متحول بشود به یک مملکت اسلامی به همه معنا که در مملکت اسلامی آرامش روحی هست ، رفاه همه جانبه هست ، تعاون هست ، برادری هست . ۲۶۷
به مملکت رسول خدا و صاحب الزمان خدمت کنید
شما امروز شهربانی دولت جمهوری اسلامی هستید ، افرادتان یکی یکی باید ملاحظه این را بکند که من در شهربانی اسلامی دارم کار میکنم رئیس شهربانی هم باید همین معنا را در ذهنش بیاورد ، جمعیت تان هم باید همین معنا در ذهنش باشد که ما در یک مملکتی میخواهیم شهربانی بکنیم که این مملکت مال امام زمان سلام الله علیه است ، مال حضرت امیر سلام الله علیه ، مال پیغمبر است . ما داریم خدمت به پیغمبر و اسلام میکنیم ، ما نباید به مردم حالا - عرض کنم که - قدرت فروشی بکنیم ، خیال بکنیم ما یک قدرتمندی هستیم و مردم چیزی نیستند ، اگر این کار را بکنید محبوب مردم نیستید ، دلهاتان مطمئن ، آرام ، وقتی شب میروید منزل با دل آرام منزل میخوابید هیچ تشویشی در کار نیست ، اما اگر یک رژیمی باشد که مخالفت بخواهد بکند حتی آن کسی که ظالم است به حسب نوع مردم ، مگر بعضی شان که دیگر متبدل به یک حیوانی شدهاند آنها ناراحتند از اینکه اذیت کنند مردم را ، این یک چیز جبلی است ، آدم وقتی هم به یکی اذیت بکند خودش هم ناراحت میشود . اما در این رژیم باید همه با دل راحت انشاءالله و با قدرت ، اما قدرت برای اشخاصی که فساد میکنند ، و با رحمت برای دوستان خودتان ، اشداء علی الکفار رحماء بینهم ۲۶۸ دستور خداست که وصف مومنین این است که در مقابل اجانب میایستند قوی ، بین خودشان دوست و رفیق و رحیم و اینها . ۲۶۹
به کشور خودتان خدمت بکنید
انشاءالله خداوند همه شما را حفظ کند و موفق کند که خدمت بکنید به کشور خودتان . مملکت مال خودتان است دیگر ، دیگر دستهای آنها برید ، دیگر همت کنید که اداره کنید مملکت خودتان را تا نگویند نمیتوانند ، ایرانیها نمیتوانند مملکت شان را اداره کنند یک کسی دیگر میخواهد که بیاید سرپرستی کند . فضولها الان باز هم هستند ، آنهائی که نقشه کشند باز هم هستند . خودتان بچسبید به مملکتتان و با قدرت خودتان هر که در هر جا هست خوب عمل کند . آقا در محراب خوب عمل کند و شما در دانشگاه خوب عمل کنید و ما هم در مدرسه خوب عمل کنیم . همه و همه با هم دست به هم بدهیم که درست عمل بکنیم و انشاءالله مملکت مال خودتان است . ۲۷۰
یکی از بزرگترین جهات معنوی خدمت به خلق الله است
کسانی که دارای یک چیزهائی هستند که میتوانند به اینها خدمت کنند اینها هم انصاف اقتضا میکند که خدمت کنند و در این چیزی که در بانک ذکر کردند که قرار دادند به اینجا ، خدمت کنند ، که این خدمت برای آنها جاودان است و اموال برای آنها نمیماند آنچه که میماند آن جهات معنوی است که انسان در کارش انجام میدهد ، جهات معنوی که یکی از بزرگترین جهات معنوی خدمت به خلق الله است ، خدمت به انسانهای محروم است . این است که برای انسان جاودان میماند و در عالم دیگر به درد انسان میخورد . اموالی که انسان بگذارد و برود به درد انسان نمیخورد اموالی که پیش بفرستد به درد انسان میخورد و امیدوارم که آنهائی که دارای یک مکنتی هستند توجه داشته باشند که به این مستمندان که ولی نعمت ما هستند رسیدگی کنند و به این حساب که ذکر کردند کمک کنند تا اینکه ریشه این محرومیت انشاءالله به همت والای همه کشور و همه علما و غیر علما این ریشه فاسد از بین برود و همه افراد این ملت یک زندگی متوسطی که باید داشته باشند ، داشته باشند . و با راحتی به خدمت به اسلام مشغول باشند . ۲۷۱
۱۲ - تواضع در مقابل مردم
وقتی قدرت دستتان آمد بیشتر مواظب باشید که ( متواضع ) باشید
من میخواهم عرض بکنم که توجه بکنند آقایان ، ما نباید همیشه انتقاد از بالاترها بکنیم . باید بیاییم تا این پائین بیاییم پیش خودمان . توجه بکنید به اینکه پاسداران ما که بسیار عزیزند پیش ما ، قوای مسلحه که بسیار عزیزند توجه کنند تفنگ وقتی دست شان آمد غرور نیاید دنبالش . ممکن است که یک جوانی خیلی مهذب هم باشد ، خیلی هم خوب باشد ، لکن به تدریج برسد به اینکه یک وقت ظالم بشود . وقتی قدرت دست تان آمد بیشتر مواظب باشید که متواضع بشوید . وقتی رئیس یک گروهی شدید بیشتر مواظب باشید که متواضع باشید برای اینکه اگر سستی کنید ، در این قدرت روحی از شیطان زمین میخورید . ۲۷۲
با محرومین با کمال تواضع رفتار کنید
امروز برای این که این انسان میخواهد ارزش انسانی اش را به دست بیاورد ، همه با او مخالفند . شرق با او مخالف است ، غرب هم با او مخالف است و منطقه هم مخالف ، داخل هم آنهایی که توجه ندارند یا آنهایی که عناد دارند آنها هم مخالف . شما راه خودتان را به پیش بگیرید ، وحدت خودتان را حفظ بکنید ، خودتان را با جامعه ، با مردم تطبیق بدهید ، به این معنا که آنها را هم هدایت کنید و آنها را داشته باشید . این ملت است که شما را از آن قید و بندها آزاد کرد و امروز هیچ قید و بندی از هیچ کشوری در گردن شما نیست ، هیچ تعهدی ندارید به دیگران . امروز کشوری که غیرمتعهد است ، ایران است . یک کشور دیگر پیدا نمیکنید که غیرمتعهد به معنای واقعی اش باشد و این به برکت این زاغه نشینان ، این قشر محروم توده بوده است . آن که این همه جوان را داد این قشر محروم است . بیایند بشمرند ، چند نفر از آن مرفهها ، چند نفر از آنهایی که الان نشستند و بدگویی میکنند برای جمهوری اسلام ، از آنها چند نفر رفتند به جبهه ؟ آنها چند تا شهید دادند ؟ اگر یکی پیدا کردید . مگر آن یکی از آنها منفصل شده باشد ، ممکن است ، ممکن است که یک نفر از آن خانهٔ مرفه اش منفصل شده باشد و حزب الله شده باشد او برود ، اما این کم است . هر چه شهید است میبینید که مال این قشر محروم است . محروم هم این طور نیست که فقط زاغه نشین محروم باشد ، بازاری اش محروم است ، کارگرش محروم است کشاورزش محروم است و همهٔ این قشرها محرومند و از همین هاست آنی که الان در جبهه دارد خدمت میکند ، از همین قشر است . آنی که آن قدر زحمت دارد میکشد برای حفظ کشورش و برای حفظ اسلام ، همین قشر هستند . اینها آقای ما هستند ، اینها به ما منت دارند ، با اینها با کمال تواضع رفتار کنید ! ۲۷۳
محرومین لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنها برویم
خداوند تبارک و تعالی به فقرا و به مستمندان و به محرومان آنقدر عنایت دارد که معلوم نیست به قشر دیگر اینقدر عنایت داشته باشد و شما کاری را متکفل شدید و انجام کاری را به عهده گرفتید که مورد عنایت خاص خدای تبارک و تعالی است و البته باید این توجه را به آقایان عرض کنم ، گرچه خودشان توجه دارند که باید این عمل با یک ظرافتی انجام بگیرد که مستمندان ، محرومان خیال نکنند که آنها از باب اینکه در صف پائین جامعه واقع شدهاند مورد امداد واقع شدهاند . آنها در صف مقدم جامعهاند . مستمندان و فقرا و دور افتادهها در صف مقدم جامعه هستند و همینها و همین زاغه نشینان و همین حاشیه نشینان و همین محرومان بودند که این انقلاب را به ثمر رساندند . اینها بودند که از همه چیز خودشان در راه اسلام عزیز در رژیم سابق گذشتند و الان همه مشغولند . همینها هستند که الان در جبههها مشغول به فداکاری هستند و جوانهای همین هاست که در سرتاسر کشور ، داخل و در خارج کشور مشغولند برای تایید اسلام و ملت شریف ایران . قدر یک همچو جوانان و قدر یک همچو خانواده هائی که این جوانان را تحویل جامعه دادهاند میداند و عمده این است که در پیشگاه خدای تبارک و تعالی یک درخشندگی خاص این افراد دارند . اگر نبودند این محرومان جامعه که دلبستگی به این دنیا به آنطوری که بالاتریها به خیال خودشان دارند ، اگر نبود این همت این محرومان و همت این روستائیان و همت این جنوب شهریها ، اگر نبود این ، نه رژیم سابق ظلمش از بین رفته بود و نه ما در مقابل مشکلات میتوانستیم مقاومت کنیم همه اینها از برکات اینهائی هستند که شما به امداد آنها برخاستهاید و آنها لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنها برویم و برای آنها خدمت کنیم . همه ما خدمتگزار آنها باید باشیم . آنها به ما منت دارند که ما را از این قیدی که ابرقدرتها به دست و پای ما بسته بودند نجات دادند آنها بر کشور ما منت دارند که اسلام عزیز را در این کشور حاکم کردند . ما و شما برای آنها کاری نمیکنیم ، آنها ما را رساندند به آنجائی که بتوانیم در مقابل همه قدرتها بایستیم و سرفراز باشیم که ما نه در طرف شرق هستیم و نه در طرف غرب هستیم و نه احتیاجی به وابستگی آنها داریم . . ما یک ملت مستقل هستیم . یک کشور مستقل آزاد و سرفراز هستیم که تمام ریشههای فساد را کندهایم ، یا انشاءالله اگر یک ریشههای پوسیدهای هم مانده است ، میکنیم و این به برکت همین محرومان است . همین زاغه نشینانی که من یادم نمیرود که وقتی در تلویزیون دیدم از یک خانهای از این زاغهها یک عدهای پیرمرد و پیرزن و بچه و اینها بیرون آمدند و یکی از آنها پرسید که کجا میروید ، گفتند میرویم تظاهر ، تظاهرات . همینها بودند که ناهار روزشان و شام شب شان را نداشتند ، لکن با همت والای خودشان ، با آن قدرت معنوی الهی خودشان در آن رژیم بیرون آمدند و شهید دادند و فاتح شدند و در جمهوری اسلامی هم همینها هستند که پشتیبانی میکنند و در جبههها و پشت جبههها محکم ایستادهاند . البته همه قشرهای ملت باید ما بگوئیم که اینها از مستضعفان بودند ، برای اینکه دولتهای قوی ما را به استضعاف کشیده بود و همه ملتهای عالم را به استضعاف کشیدند . در زمان رژیم سابق همه قشرها در نظر آنها مستضعف بودند و باید فرمانبردار باشند ، از قشر روحانی گرفته تا بازاری تا روستائی تا همه افرادی که سرتاسر کشور هستند . امروز همه اینها از آن قیدها آزاد شدند و برای خاطر همین که این محرومان و مستضعفان و دیگر قشرها قیام کردند ، نهضت کردند و نترسیدند از هیچ چیز و خدای تبارک و تعالی آنها را امداد کرد و به امدادهای غیبی و جلوههای معنوی و پشتیبانی حضرت ولی عصر اروحنا له الفداء ما را
رساندهاند به اینکه آزاد شدیم . پس آنها به ما منت دارند و ما باید خدمت به آنها بکنیم ، دولت باید خدمتگزار آنها باشد . ۲۷۴
۱۳ - خوش برخوردی
برخوردهای حکیمانه بزرگان اسلام با مردم
اگر شما یک مطلبی را بگوئید که غرض آلود باشد و به کسی بر بخورد ، آن آدم هم آنطور مهذب نیست که این را غمض عین بکند ، آن هم مطلبی را میگوید غرض آلود ، یک مقدار بالاتر ، آن یک مقدار بالاتر میرود اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر میرود . ما اگر بخواهیم که واقعا کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد ، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند حالا باید همه قشرهائی که هستند ، با هم دست به دست هم بدهند ، دست بردارند از این حب و بغضهائی که اساسش هم همان حب نفس است ، یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند ، نمیتوانند خارجش کنند کمش کنند ، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود ، موقتا جلوی قلمها را بگیرند ، و اگر میخواهند نصیحت کنند ، نصیحت باشد ، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند ، اما تندگوئی را همان آدمی هم که هر چه باشد تندگوئی را نمیتواند تحمل کند ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم ، خوب مالک اشتر را که قصه اش را شنیدهاید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش ، ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد ، گفت من نیامدم - اینطور نقل میکنند - در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم . ببینید چطور تربیت میکند . یک همچو امری چطور تربیت میکند . یک کسی به خواجه ، خواجه نصیرالدین رضوان الله علیه ، خواجه کاغذی میگویند نوشته بود ، و مسائلی و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم کلب روی ایشان گذاشته بود ، ایشان جواب وقتی که نوشتند . از قراری که نقل میشود مسائلی که او اشکال داشت یکی یکی به طور حکیمانه رفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجائی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی ، ایشان گفته بود که نه ، من اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست ، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم ، من فلان صفت را دارم او ندارد .
حکیمانه اینطوری حل کرده بود قضیه را ، خوب اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه ، تو سگی و پدرت هم سگ است فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تا چیز رویش گذاشته بود . وقتی ما بتوانیم با زبان نرم ، با نصیحت ، با قول سالم بدون نیش ، بدون اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم ، دوستان خودمان را زیاد کنیم ، برای خدا همین معنا باشد خوب چه ادعائی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند . خیلیها خیال میکنند که این حرفی که من میزنم ضد فلان است و سرکوب میشود فلان ، لکن اول خودش سرکوب میشود . اینها توجهی به این معنا ندارند اول وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم ، قلم آلوده است ، این مورد نفرت واقع میشود . چه ادعائی دارد انسان که میتواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم ، با قلم ملایم ، با نصیحت ، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا میکردند . ۲۷۵
درشتی با مردم خدمتهای ارزنده شما را محو میکند
و یکی دیگر ، رفتاری است که با مردم و با این تودههای مستضعف میشود . چه بسا باشد که خدمتها ، خدمتهای ارزنده است ، لکن گاهی - با - برخورد به بعضی افراد ، یک برخوردی است که خدمت را هم پایمال میکند . مهم این است که - این خدمتها - واقعا احساس بکنند این خدمتگزارها که خدمتگزارند ، احساس این معنا را بکنند که این تودهها بندگان محروم خدا هستند و بندگانی هستند که قبل از انقلاب آنقدر محرومیت داشتند و در انقلاب آنقدر خدمت کردهاند و بعد از انقلاب هم تا قیام به امر درست نشده است باز جزء محرومین بودهاند و شما میخواهید به اینها خدمت کنید ، و خدمتگزار آنها هستید . مبادا یک وقتی در ضمن اینکه شما خدمت را میکنید ، یکی درشتی ای باشد که خدمت شما را در خودش محو کند باید اخلاق اسلامی ، آداب اسلامی درست مراعات بشود ، همانطوری که شیوه ائمه ما اولیاء خدا بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم میدیدند با حسن معاشرت با رفتار انسانی ، با رفتار الهی رفتار میکردند و کارهائی را که باید انجام بدهند ، با همین حسن رفتار انجام میدهند و شما هم بندگان همان خدا و امت همان پیغمبر و شیعه همان امیرالمومنین هستید و شیوههای شما باید به همانطور باشد . ۲۷۶
کارها با ملایمت و راءفت بهتر انجام میگیرد
در مسائل ملایمت و جهت رحمت بیشتر از جهت خشونت تاثیر میکند . من در زمان اختناق رضاخانی وقتی در مدرسه فیضیه صحبت میکردم ، آنگاه که از جهنم و عذاب الهی بحث میکردم همه خشکشان میزد ، ولی وقتی از رحمت حرف میزدم می دیدم که دلها نرم میشود و اشکها سرازیر میگردد و این تاثیر رحمت است . با ملایمت انسان بهتر میتواند مسائل را حل کند تا شدت . . .
امیدوارم آقایان موفق شوند که وقتی مجلس را تحویل میدهند مردم راضی باشند تا بعدها به همین آقایان رای بدهند . البته من تمامی آقایان را نمیشناسم ولی امیدوارم مجلس دارای یک اکثریت تام متعهد باشد . میل دارم وضع و امور با ملایمت و اخلاق حسنه صورت بگیرد و این خیلی بهتر است . دو نفر که با هم دعوا دارند وقتی یکی از آنها با راءفت و ملایمت حرف زد ، دعوا تمام میشود . اصولا کارها با ملایمت و راءفت بهتر انجام میگیرد . ۲۷۷
با ملت خودتان رحیم باشید
من باز این ناراحتی که برایم پیدا شد در ملاقاتی که محمدرضا با یکی از رئیس جمهورهای آمریکا بود ، گمان میکنم نیکسون بود ، من آن تلخی در ذائقهام باز مثل اینکه هست که میدیدم که این آدمی که وقتی که در ایران است با مردم رفتار میکند ، آنطور سرکوب میکنند مردم را ، آنجا جلوی میز آن رئیس جمهور ایستاده بود و او عینکش را برداشته بود و به او نگاه نمیکرد ، از این طرف نگاه میکرد و این مثل یک بچه مکتبی ، آنوقت من تشبیهش کردم به یک بچه مکتبیهای زمان سابق که مقابل معلمشان که خیلی از او میترسیدند و وحشت داشتند ، یک همچو صحنهای بود و من اینقدر ناراحت شدم که تلخی اش الان هم وقتی فکر میکنم در ذائقهام هست که ما مبتلای به چه وضعی بودیم ، چه اشخاصی به ما حکومت کردند و چه اشخاصی به این ملت حکومت کردند . اشخاصی که در مقابل اجنبیها و کفار آنطور بودند و در مقابل ملت خودشان آنطور سرکوبی میکردند . شما که برای آتیه این مملکت انشاءالله امید هستید ، باید همین دستوری که از جانب خدای تبارک و تعالی برای شناخت مومن وارد شده است مد نظرتان داشته باشید ، با ملت خودتان ، با ملت مسلم رحیم باشید ، لطیف باشید ، رئوف باشید ، در مقابل اجانب توفنده و کوبنده باشید عکس زمان رژیم سابق و مثل زمان صدر اسلام . صدر اسلام وقتی که مسلمین مواجه میشدند با کفار ، طوری رفتار کرده بودند با آنها که از قراری که گفته میشود بین آنها معروف شده بود که این عربها آدم را میخورند ، بین خودشان آنطور رئوف و مهربان بودند که سردار بزرگ ، مالک اشتر از بازار عبور میکرد ، یک کسی نشناخته به او فحاشی کرد ایشان هم سرش را زیر انداخت و رفت . کسی به او گفت که تو شناختی این را ؟ گفت نه . گفت : این مالک اشتر است ، دوید ، دنبالش دوید ، دید که رفته توی مسجدی ایستاده نماز میخواند آمد پیشش عذرخواهی ، گفت : نه ، عذرخواهی نکن من آمدم اینجا نماز بخوانم و برای تو طلب مغفرت بکنم از خدا ، این تربیت اسلامی است . ۲۷۸
با خوشروئی و احترام کار مردم را انجام بدهید
شما از خودتان هر شب بازرسی کنید و ببینید با این صندوق چه عمل کردید ، آیا این بیچارهای که آمده است قرض بگیرد با تلخی با او روبرو شدید ؟ خیلی این اهمیت دارد ممکن است که یک نفر آدم هم قرض بدهد ، جان هم بدهد ، قرض الحسنه بدهد لکن ترشروئی کند یعنی قلب این قرض گیرنده را آزرده کند یعنی قلب محل تجلی خداست ، قرض که میدهید با خوشروئی ، زود عملش را انجام بدهید هی مثل ادارات دولتی نباشد ، زود کار را انجام بدهید با خوشروئی ، با بشاشت ، با احترام . آن که آمده است قرض میکند خوب یک نقیصهای در خودش میبیند ، به واسطه این نقیصه شاید یک خجالتی برای خودش خیال بکند و حالا آنکه نه فقر خجالت دارد و نه قرض خجالت دارد لکن خوب یک احساس حقارتی ممکن است بکند ، شما با اعمالتان رفع کنید این را ، شمائی که متکفل قرض الحسنه دادن هستید ، با خوشروئی و عمل خوب این نقیصهای که آن آدم در خودش مثلا میبیند و حقارتی که شاید در خودش میبیند ، شما آن را رفع کنید ، این از قرض الحسنه دادن بهتر است حسنه او قرض الحسنه دادن بالاتر است . دلجوئی از مستمندان و از ضعفا و از مستضعفان از اعمال دیگر محتمل است بسیار بزرگتر باشد و شما در حالی که آن عبادت را انجام میدهید که متکفل شدید برای یک عبادتی که قرض الحسنه بدهید و صندوق را باز کنید به روی اشخاص احتیاج دار ، این مطلب ، این عبادت بزرگ را هم انجام بدهید ، این عبادت بزرگ که دلجوئی از یک نفر انسان ، از یک نفری که ممکن است از خود شما شریفتر باشد و شما نمیدانید ، ممکن است از خود شما ایمانش به خدا بالاتر باشد و شما مطلع نیستید ، دلجوئی از او از آن کار دیگرتان ، بالاتر است و اگر کسی صدقه بدهد و منت بگذارد ، مطرود است ، پیش خدا مطرود است این صدقه - است - اصلا مطرود است . باید انسان در فکر این باشد که خودش را مهذب کند ، تهذیب کند خودش را . و من از خدای تبارک و تعالی میخواهم که همه ما ، همه ملت ما متوجه به اسلام باشند و همه منزه باشند و همه منزه باشند از صفات بد . ۲۷۹
۱۴ - خضوع در مقابل قانون
در اسلام فقط قانون خدا حکومت میکند
ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است همه طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم . جمهوری اسلامی یعنی اینکه رژیم به احکام اسلامی و به خواست مردم عمل کند و الان رژیم رسمی ما جمهوری اسلام است و فقط مانده است که احکام ، همه احکام اسلامی بشود . مجرد بودن رژیم اسلامی مقصود نیست ، مقصود این است که در حکومت اسلام ، اسلام و قانون اسلام حکومت کند ، اشخاص برای خودشان و به فکر خودشان حکومت نکنند . ما میخواهیم احکام اسلام در همه جا جریان پیدا کند و احکام خدای تبارک و تعالی حکومت کند . در اسلام حکومت ، حکومت قانون ، حتی حکومت رسول الله و حکومت امیرالمومنین حکومت قانون است یعنی قانون خدا آنها را تعیین کرده است ، آنها به حکم قانون واجب الاطاعه هستند پس حکم از آن قانون خداست و قانون خدا حکومت میکند در مملکت اسلامی باید قانون خدا حکومت کند و غیر قانون خدا هیچ چیز حکومتی ندارد . اگر رئیس جمهوری در مملکت اسلامی وجود پیدا بکند ، این اسلام است که او را رئیس جمهور میکند ، قانون خداست که حکمفرماست . در هیچ جا در حکومت اسلامی نمیبینید که خودسری باشد حتی رسول الله از خودشان راءیی نداشتند ، راءی قرآن بوده است ، وحی بوده ، هر چه میفرموده از وحی سرچشمه میگرفته است و از روی هوا و هوس سخن نمیگفتند و همین طور حکومتهایی که حکومت اسلامی هستند آنها تابع قانونند ، رای آنها قانون اسلامی است و حکومتشان حکومت الله . اینکه ما دائما راجع به این معنی سفارش میکنیم که باید حالا که رژیم ، رژیم اسلامی شده است ، محتوا ، محتوای اسلامی باشد برای این است که یک مملکتی که افرادش ادعا میکنند که مسلمان هستیم باید در آنجا احکام اسلام حکومت کند لکن میبینیم در بسیاری جاها دیده میشود که افراد پایبند احکام اسلام نیستند . بسیاری از اشخاص ادعای اسلام میکنند ولی فقط ادعاست ، دیگر در عمل خبری از اسلام نیست . ما که می گوئیم حکومت باید همانطور که اسلامی است محتوایش هم اسلامی باشد ، یعنی هر جا که شما بروید ، در هر وزارتخانهای شما بروید ، در هر ادارهای که شما بروید ، در هر کوی و برزن و در هر بازار که شما بروید ، در هر مدرسه و دانشگاه که بروید آنجا اسلام و احکام اسلام را ببینید . ما حکومت اسلامی خواستیم ، ما جمهوری اسلامی لفظی نخواستیم ، ما خواستیم که حکومت الله در مملکتمان و انشاءالله در سایر ممالک اجرا بشود . ۲۸۰
عمل نکردن به قانون خدا ، خلاف تعهد اسلامی است
شما با اسلام یک تعهدی الان کردید ، همه مان متعهدیم برای اسلام ، اما تازه یک تعهد خاصی با اسلام بستیم و ما بیعت کردیم با اسلام ، بیعت ما این است که جمهوری اسلامی و نظام اسلامی میخواهیم و رای به این دادیم و بیعت کردیم با این . اگر ما بنا باشد بگوئیم که ما بیعت کردیم با اسلام ، با جمهوری اسلامی ، رای دادیم به جمهوری اسلامی ، لکن به احکام اسلام عمل نمیکنید ، این خلاف بیعت است ، این خلاف معاهده است ، باید همه چیز ، همه چیزها اسلامی باشد ، اگر مصادره میشود باید روی موازین اسلامی باشد ، اگر مال دیگری را ، هر چه باشد ، مال او باشد از او به اسم مصادره بگیرند این خلاف بیعتی است که شما با اسلام کردید ، اگر یک دادگاهی مال یک شخصی را که احراز نکرده است که این مال از طریق حرام آمده پیش او ، از چپاول آمده پیش او ، بخواهد او را مصادره کند با آن بیعتی که کرده است که من اسلامی هستم ، مخالفت کرده است ، اگر یک وجب زمین مصادره بشود و از مردم گرفته شده باشد بدون میزانهای شرعی ، خلاف معاهدهای است که با اسلام ما کردیم ، اگر یک نفر آدم ظلم به او بشود ، برخلاف موازین به او یک تعدی بشود هر که این کار را بکند ، این معاهدهای که کرده است ، مخالفت کرده .
ما همه چیزمان باید اسلامی باشد ، نباشد آنطوری که اسم اسلام را رویش بگذاریم ، در واقع طاغوت باشد . یک وقتی ما توجه به این نکنیم که ما از طاغوت سر درآوردیم با اسم اسلام . آنها طاغوت بودند و اسم اسلام هم تو کار نبود ، ما می گوئیم اسلام ، لکن یک وقت سر از طاغوت درآورد ، طغیان بکنید به مردم ، پاسدار مردم را اذیت کند ، پاسبان مردم را اذیت کند ، دادگاهها برخلاف حکم بکنند ، باید همه چیز اسلامی بشود . اگر همه چیز اسلامی بشود یک جامعهای پیدا میشود غیر قابل فساد ، آسیب دیگر نمیبیند آن جامعه ، و اگر بنا باشد که اگر باز یک جامعهای هرج و مرج باشد آسیب بردار هست ، همه چیزش باید سر جای خودش محکم باشد و موازین باید موازین الهی باشد و مملکت یک مملکت اسلامی باشد ، قانون اسلام باشد . ۲۸۱
در زمان پیامبر ( ص ) هم قانون حکم میکرد
در اسلام یک چیز حکم میکند و آن قانون است ، زمان پیغمبر هم قانون حکم میکرد ، پیغمبر مجری بوده ، زمان امیرالمومنین هم قانون حکم میکرد ، امیرالمومنین مجری بود . همه جا باید اینطور باشد که قانون حکم کند ، یعنی خدا حکم بکند ، حکم خدا . حاکم یکی است ، خدا ، قانون ، قانون الهی ، دیگران مجری او ، اگر بخواهند از خودشان یک چیزی بگویند ، پیغمبر اکرم که راس همه عالم هست ، خدا به او خطاب میکند که اگر چنانچه یک چیزی برخلاف آن چیزی که من گفته بودم بگوئی ، قطع و تینت ۲۸۲ را میکنم ، اخذت میکنم و رگ کمرت را پاره میکنم برای اینکه اجرا باید بکنی آنی که اسلام گفته ، آنوقت تو مجری او هستی . البته معلوم بود که او مجری است و هیچ وقت تخلف نمیکند ، لکن سرمشق است این ، به آن فرد اول این اخطار را میکند تا من و شما بفهمیم مطلب را ، تکلیف مان را بفهمیم ، به فردی که معلوم است ، خدا هم میداند این را که این تخلف کن نیست ، این قدم آن طرف نخواهد گذاشت لکن به او به طور اینکه اگر این کار را بکنی به او میگوید تا همه مردم تکلیفشان را بفهمند که اگر پیغمبر هست ، دیگران هم همین طور و اگر ما تخلف کنیم از قوانین الهی ، تا یک حدودی خدای تبارک و تعالی مهلت میداد ، لکن یک وقت هم اگر از مهلتش گذشت دیگر معلوم نیست چه خواهد شد . حالائی که ما همه فریاد میزنیم و بر ضد این اشخاص که همه چیز ما را بردند این صداها را میکنیم که امریکا کذا ، اگر خودمان یک وقت تخلف بکنیم و توجه نداشته باشیم به اینکه نباید تخلف کنیم ، اعتنا نکنیم به قوانین اسلام ، یک وقت خدای نخواسته عنایت خدا از ما سلب میشود ، خودمان را به خودمان واگذار میکند اگر اینطور شد ، بکلی از بین خواهیم رفت . باید همه توجه داشته باشیم و همه دعا کنیم ، از خدا بخواهیم که ما پیرو اسلام و پیرو قوانین اسلام باشیم . ۲۸۳
همه در مقابل قانون مساوی هستند
ما عدالت اسلامی را میخواهیم در این مملکت برقرار کنیم اسلامی که راضی نمیشود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است تعدی بشود . اسلامی که حضرت امیر سلام الله علیه میفرماید برای ما اگر چنانچه بمیریم ، ملامتی نیست که لشگر مخالف آمده است وبا فلان زن یهودیهای که ملحد بوده است . خلخال را از پایش در آورده است یک همچو اسلامی که عدالت باشد در آن ، اسلامی که در آن هیچ ظلم نباشد ، اسلامی که آن شخص اولش با آن فرد آخر همه علی السواء در مقابل قانون باشند . در اسلام آن چیزی که حکومت میکند یک چیز است و آن قانون الهی . پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) هم به همان عمل میکرده است ، خلفای او هم به همان عمل میکردند ، حالا هم ما موظفیم که به همان عمل کنیم . قانون حکومت میکند ، شخص هیچ حکومتی ندارد . آن شخص ولو رسول خدا باشد ، ولو خلیفه رسول خدا باشد ، شخص مطرح نیست در اسلام . در اسلام قانون است ، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست ، قانونی است که از روی عدالت الهی پیدا شده است ، قانونی است که قرآن است ، قرآن کریم است و سنت رسول اکرم است . همه تابع او هستیم و همه باید روی آن میزان عمل بکنیم . فرقی مابین اشخاص نیست در قانون اسلام ، فرقی مابین گروهها نیست . با اینکه پیغمبر اکرم عرب بوده است وبا عرب صحبت میفرموده است میفرماید که : هیچ عربی بر عجم شرافت ندارد و هیچ عجمی هم بر عرب شرافت ندارد . ۲۸۴
شرافت انسانها به تبعیت از قانون خداست
شرافت به تقواست . شرافت به این است که تبعیت از اسلام ، هر کس بیشتر تبعیت از اسلام کرد ، بیشتر شرافت دارد و هر کس کمتر ، شرافتش کم است ، ولو اینکه بسته به رسول اکرم باشد . حضرت صادق سلام الله علیه ( از قراری که نقل شده است ) آن آخری که در معرض موتشان بوده است ، جمع کردند عدهای را دور خودشان از عشیره خودشان گفتند که ( شما فردای قیامت نیائید بگوئید که من مثلا پسر حضرت صادق بودم ، من برادر او بودم ، من زن او بودم . نخیر اینها نیست در کار ، عمل در کار است ، باید همه با عملتان پیش خدا بروید ) ما همه باید با اعمالمان پیش خدا برویم نه اینکه حسبی در کار باشد ، نه اینکه نسبی در کار باشد . این حرفها مطرح نیست در اسلام ، در اسلام یک قانون است و آن قانون الهی حکمفرماست . یک چیز است و آن حکم خدا ، همه اجرای این حکم را میکنند . پیغمبر اکرم مجری احکام خداست . امام مجری احکام خداست . دولت اسلامی مجری احکام خداست . خودشان چیزی ندارند از خودشان ، همه اجرای دستورات خدای تبارک و تعالی را طی کنند . ۲۸۵
قانون نسبت به همه افراد یک طور جریان دارد
اگر چنانچه حکومت اسلامی به آنطور که خدای تبارک و تعالی مقرر فرموده است شرایط حاکم را ، شرایط مامورین دولت را ، کیفیت حکومت را آنطوری که در اسلام مقرر است ، همانطوری که در صدر اسلام بود که حکومت نسبت به تمام افراد به یک نظر و قانون نسبت به تمام افراد یک طور جریان دارد ، حکومتی که رئیس حکومت را به دادگاه میخواهد و میرود به دادگاه . در زمان علی ابن ابیطالب سلام الله علیه که اختلافی بین ایشان و یک نفر از افراد ذمی ، یهودی پیدا شد ، همان قاضی که خود ایشان تعیین کرده بودند ، احضار کرد حضرت را ، حاکم وقت را احضار کرد ، ولی امر وقت را احضار کرد ایشان هم رفتند ، وقتی هم رفتند آنجا قاضی میخواست یک احترامی بگذارد ، حتی به اینکه کنیه - با کنیه - حضرت را ذکر کند ، به حسب نقل این است که ایشان گفتند نه ، قاضی باید نسبت به همه علی السوی باشد ، نظرش یک جور باشد . از آداب قضای اسلامی یکی این است که وقتی نگاه هم میخواهد بکند به طرفین ، یکی را بیشتر نگاه نکند از دیگری ، علی السوی باشد ، در نشستن جوری نباشد که یکی بالاتر بنشیند ، یکی پائین تر بنشیند . اگر یک همچو حکومت اسلامی که در آرزوی ماست ، آمال ماست ، آمال اسلام است ، آمال ائمه اسلام و خلفای اسلام از اول بوده است ، اگر یک همچو حکومتی پیدا بشود ، من مطمئنم که این صحبتهای حق من و حق تو از بین خواهد رفت برای اینکه همه یک روالند ، همه یک جور حق دارند . حق ندارد حاکم و ولی امر در وقت ، یک ناحیه را بیشتر به آن توجه بکند تا ناحیه دیگر ، حق ندارد یک طرف از کشور را زیادتر از طرف دیگر کشور آباد کند ، حق ندارد حتی یک جایی را کمتر از جای دیگر فرض کنید که خیابان کشی کند یا آسفالت کند . اگر یک همچو حکومتی که آرزوی ماست پیدا بشود ، گمان نکنم که نه کرد و نه ترک و نه فارس و نه عرب و نه سایرین این مسائل را پیش بیاورند . این مسائل از اینجا پیش آمده است که دولتها اسلامی نبودند ، اجحاف میکردند . ۲۸۶
حکومت حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و حضرت امیر ( علیه السلام ) ، مصداقی برای حکومت قانون
ارزشها در عالم در دو قسم است یک قسم ارزشهای معنوی ، از قبیل ارزش توحید و جهاد مربوط به الوهیت و از قبیل عدالت اجتماعی ، حکومت عدل و رفتار عادلانه حکومتها با ملتها و بسط عدالت اجتماعی در بین ملتها و امثال اینها که در صدر اسلام یا قبل از اسلام از آنوقتی که انبیا مبعوث شدند وجود داشته و قابل تغییر نیست . عدالت معنایی نیست که تغییر بکند ، یک وقت صحیح و زمانی غیر صحیح باشد . ارزشهای معنوی ارزشهای همیشگی هستند که قبل از صنعتی شدن کشورها ، ضمن و بعدا ، در آن نیز وجود داشته و دارد ، عدالت ارتباطی به این امور ندارد . قسم دیگر اموری است مادی که به مقتضای زمان فرق میکند ، در زمان سابق یک طور بوده است و بعد رو به ترقی رفته است تا به مرحله کنونی رسیده است و بعد از این هم بالاتر خواهد رفت . آنچه میزان حکومت و مربوط به اجتماع و سیاست است ارزشهای معنوی است . در صدر اسلام در دو زمان ، دوبار حکومت اصیل اسلام محقق شد ، یک زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر وقتی که در کوفه علی ابن ابیطالب سلام الله علیه حکومت میکرد در این دو مورد بود که ارزشهای معنوی حکومت میکرد یعنی یک حکومت عدل برقرار و حاکم ذرهای از قانون تخلف نمیکرد حکومت در این دو زمان حکومت قانون بوده است و شاید دیگر هیچ وقت حاکمیت قانون را بدانگونه سراغ نداشته باشد حکومت که - کم - ولی امرش ( که حالا به سلطان یا رئیس جمهور تعبیرش میکنند ) در مقابل قانون با پائین تر ین فردی که در آنجا زندگی میکنند علی السواء باشد ، در حکومت صدر اسلام این معنی بوده است حتی قضیهای از حضرت امیر در تاریخ است در وقتی که حضرت امیر سلام الله علیه حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ایران و جاهای بسیاری دیگر بسط داشت ، قضات هم از طرف خودش تعیین میشد ، در یک قضیهای که ادعائی بود بین حضرت امیر و یک نفر یمنی که آن هم از اتباع همان مملکت بود قاضی حضرت امیر را خواست ، در صورتی که قاضی دست نشانده خود او بود ، و حضرت امیر بر قاضی وارد شد و قاضی خواست به او احترام بگذارد ، امام فرمود که در قضا به یک فرد احترام نکنید ، باید من و او علی السواء باشیم ، و بعد هم که قاضی بر ضد حضرت امیر حکم کرد ، با روی گشاده قبول کرد .
این حکومتی است که در مقابل قانون همگی علی السواء حاضرند ، برای اینکه قانون اسلام قانون الهی است و همه در مقابل خدای تبارک و تعالی حاضرند ، چه حاکم ، چه محکوم ، چه پیغمبر و چه امام و چه سایر مردم . ما حالا آرزوی این را داریم که حکومت ما شباهتی به حکومت صدر اسلام پیدا کند و اینطور نیست که همچو قدرتی داشته باشیم که بتوانیم همه محتوای حکومت اسلام را بلافاصله پیاده کنیم ، خصوصا که ما در زمانی زندگی میکنیم که اقلا پنجاه و چند سال این مملکت محتوایش تغییر کرده است و همه چیزش منحط و غیر اسلامی شده است اگر بخواهیم تمام مغزهای فاسد شده را به مغزهای اسلامی و صالح برگردانیم ، مدتی طولانی وقت لازم دارد اگر خدا بخواهد میشود و اگر نخواهد باید این آرزو را به گور ببریم . ۲۸۷
هیچ جای دنیا مثل حکومت حضرت امیر ( ع ) اقامه قانون نشده
حضرت امیر سلام الله علیه آنوقتی که سلطنتش ( من تعبیر به سلطنت میکنم روی مذاق حالا و الا نباید این تعبیر را بکنم ) خلافتش که همین نظیر سلطنتها بوده است ، یعنی نظیر به این معنا که همه جا تحت ولای او بوده است چندین مقابل ایران بوده حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلی جاها ، قاضی خودش نصب کرده برای قضاوت ، عربی رفته ، یهودی است ، رفته است شکایت کرده پیش قاضی از حضرت امیر که یک زرهی از من است پیش ایشان ، حالا من که چیزش را نمیدانم اما اصل متن قضیه را میدانم ، قاضی خواست حضرت امیر را ، رفت در محضر قاضی ای که خودش او را نصب کرده است ، قاضی حضرت امیر را احضار کرد ، رفت ، نشستند جلو او ، حتی تعلیم داده به قاضی ظاهرا در همین جا است که ( نه ، به من زیادتر از این نباید احترام کنی ، قضاوت باید همچو هر دو علی السواء باشیم ) یکی یهودی بود و یکی هم رئیس عرض میکنم که از ایران گرفته تا حجاز تا مصر تا عراق ، قاضی رسیدگی کرد و حکم بر ضد حضرت امیر داد . شما پیدا بکنید در تمام دورههای سلطنتها و رئیس جمهورها و اینها یک همچو وضعی که یک رئیس با یک یهودی که تبعش بوده و با آن قاضی ای که قاضی ای بوده است که خودش رعیت است آن قاضی ، شما پیدا کنید یک همچو قضیهای در تمام جمهوریها ، در تمام سلطنتها ، در تمام رژیمها تا ما بگوئیم رژیم اسلام یک رژیمی است که پائین تر از سایر رژیم هاست . ما که رژیم اسلام را میخواهیم یک همچو چیزی میخواهیم . ما که می گوئیم حکومت اسلام ، همچو چیزی میخواهیم . ما میخواهیم یک حکومتی باشد که اگر قاضی دادگستری او را احضار کرد ، برود آنجا . ۲۸۸
حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب که حاکمیت بر یک صحنه بزرگ ، یک ممالک بزرگ از عربستان سعودی گرفته تا مصر ، ایران ، عراق و سوریه و سایر جاها را داشته است ، همین قاضی که خودش قرار داده برای قضا ، وقتی که یک نفر یهودی به او دعوی کرده است و ادعا کرده است چیزی را ، قاضی او را خواسته و او هم آمده است در محضر قاضی و با یهودی در عرض هم نشستهاند و دادخواهی شده است و قاضی حکم بر خلاف حضرت امیر سلام الله علیه یعنی حکومت وقت کرده است و تسلیم بوده است . یک همچو وضع حکومتی در بشر معلوم نیست تحقق پیدا کرده باشد و ما آرزوی یک همچو حکومتی داریم ، یک حکومت عادل که نسبت به افراد رعیت علاقه مند باشد ، عقیده اش این باشد که باید من نان خشک بخورم که مبادا یک نفر در مملکت من زندگیش پست باشد ، گرسنگی بخورد . ۲۸۹
تخلف از قانون جرم است
امید است امسال سال حکومت قانون باشد . در اسلام همه کس حتی پیامبر عظیم الشاءن صلی الله علیه و آله در مقابل قانون بی امتیاز در یک صف هستند و احکام قرآن و اسلام بر همه جاری است و شرف و ارزش انسانها در تبعیت از قانون است که همان تقواست و متخلف از قانون مجرم و قابل تعقیب است و بر دستگاههای قضایی است که از متعدیان به جان و شرف و مال بندگان خدا دفاع کنند و آنان را به سزای خود بنشانند . و من برای چندمین بار اعلام میکنم که هر گروه و شخصی اگرچه از بستگان و اقربای اینجانب باشند ، خود مسؤ ول اعمال و اقوال خود هستند و اگر خدای نخواسته تخلف از احکام اسلام کردند ، دستگاه قضایی موظف است آنان را مورد تعقیب قرار دهد و هر کس و هر دستگاه ، چه قضات شرع و چه دادگاهها و چه غیر اینها ، هر کس تعدیات خود را به اسم من و یا به انتساب به من اجرا کنند مجرم و مفتری است . ۲۹۰
حکومت اسلام ، حکومت قانون است
ولایت فقیه است که جلو دیکتاتوری را میگیرد اگر ولایت فقیه نباشد ، دیکتاتوری میشود . آن که جلوگیری میکند از اینکه رئیس جمهور دیکتاتوری نکند ، آن که جلو میگیرد از اینکه رئیس ارتش دیکتاتوری نکند ، رئیس ژاندارمری دیکتاتوری نکند ، رئیس شهربانی دیکتاتوری نکند ، نخست وزیر دیکتاتوری نکند ، آن فقیه است .
آن فقیهی که برای امت تعیین شده است و امام امت قرار داده شده است ، آن است که میخواهد این دیکتاتوریها را بشکند و همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون بیاورد اسلام ، حکومتش حکومت قانون است ، یعنی قانون الهی ، قانون قرآن و سنت است و حکومت ، حکومت تابع قانون است ، یعنی خود پیغمبر هم تابع قانون ، خود امیرالمومنین هم تابع قانون ، تخلف از قانون یک قدم نمیکردند و نمیتوانستند بکنند .
خدای تبارک و تعالی میفرماید که اگر چنانچه یک تخلفی بکنی ، یک چیزی را به من نسبت بدهی ، تو را اخذ میکنم ، و تینت را قطع میکنم . اسلام دیکتاتوری ندارد ، اسلام همه اش روی قوانین است و آن کسانی که پاسدار اسلامند اگر بخواهند دیکتاتوری کنند ، از پاسداری ساقط میشوند به حسب حکم اسلام . ۲۹۱
شخص اول حکومت اسلامی اگر خلاف بکند معزول خواهد بود
ما دنبال یک حاکم تقوادار ، تقوای سیاسی لااقل داشته باشد ، نخورد مال این ملت را ، هدر ندهد این ملت را ، ما دنبال این میگردیم . ما می گوئیم حکومت اسلامی ، میخواهیم یک حکومتی باشد که یک قدری شبیه باشد به این حاکمهای ما . آنوقت کجای حکومت اسلامی دیکتاتوری بوده است که آقایان سخت از این میترسند دیکتاتوری چیست ؟ حکومت اسلام حکومت قانون است . اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی یک خلاف بکند ، اسلام او را عزلش کرده است ، یک ظلم بکند ، یک سیلی به یک کسی بزند ، ظلم است ، اسلام او را عزلش کرده ، او دیگر قابلیت از برای حکومت ندارد این دیکتاتوری است ؟ حکومت قانون است ، قانون خداست . یعنی حاکم ، یعنی شخص اول مملکت ، اگر یک کسی یک چیزی داشته باشد ، شکایتی داشته باشد از او ، پیش قاضی میرود و او را حاضرش میکند و او هم حاضر میشود ، وظیفه است . حضرت امیر این کار را کرد ، ما هم یک همچنین حکومتی میخواهیم ، حکومت قانون ، قانون یعنی آن قانون ، آن هم قانون مترقی اسلام . ۲۹۲
هیچکس حق تخلف از قانون را ندارد
در هر صورت ، ما باید خودمان ، شما ، همه ملت مان دست به دست هم بدهیم و همانی که از اول فریاد میکردیم که آزادی ، استقلال ، جمهوری اسلامی ، همین را تعقیب کنیم . جمهوری اسلامی ، احکام ، احکام اسلام ، باید احکام ، احکام اسلام باشد این حرفهایی که میزنند که خیر ، اگر چنانچه ولایت فقیه درست بشود دیکتاتوری میشود ، از باب اینکه اینها ولایت فقیه را نمیفهمند چیست اگر ولایت ولایت فقیه نباید بشود ، برای اینکه باید به حکومت ملت باشد اینها ولایت فقیه را اطلاع از آن ندارند مسائل این حرفها نیست ، ولایت فقیه میخواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد ، نه اینکه میخواهد دیکتاتوری بکند . اینها از این میترسند که مبادا جلو گرفته بشود جلو دزدیها را میخواهد بگیرد . اگر رئیس جمهور باید با تصویب فقیه باشد ، با تصویب یک نفری که اسلام را بداند چیست ، درد برای اسلام داشته باشد ، اگر درست بشود نمیگذارد این رئیس جمهور یک کار خطا بکند اینها این را نمیخواهند اینها اگر یک رئیس جمهور غربی باشد همه اختیارات دستش بدهند هیچ مضایقهای ندارند و اشکالی نمیکنند ، اما اگر یک فقیهی که یک عمری را برای اسلام خدمت کرده ، علاقه به اسلام دارد ، با آن شرایطی که اسلام قرار داده است که نمیتواند یک کلمه تخلف بکند اسلام دین قانون است ، قانون ، پیغمبر هم خلاف نمیتوانست بکند ، نمیکردند ، البته نمیتوانستند بکنند خدا به پیغمبر میگوید که اگر یک حرف خلاف بزنی رگ و تینت قطع میکنم حکم قانون است ، غیر از قانون الهی کسی حکومت ندارد ، برای هیچ کس حکومت نیست ، نه فقیه و نه غیر فقیه ، همه تحت قانون عمل میکنند ، مجری قانون هستند همه ، هم فقیه و هم غیر فقیه همه مجری قانونند فقیه ناظر بر این است که اینها اجرای قانون بکنند ، خلاف نکنند ، نه اینکه میخواهد خودش یک حکومتی بکند . ۲۹۳
ولی فقیه مسؤ ول اجرای قانون است
شما از ولایت فقیه نترسید ، فقیه نمیخواهد به مردم زورگوئی کند اگر یک فقیهی بخواهد زورگوئی کند ، این فقیه دیگر ولایت ندارد اسلام است ، در اسلام قانون حکومت میکند پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود تابع قانون الهی ، نمیتوانست تخلف بکند . خدای تبارک و تعالی میفرماید که اگر چنانچه یک چیزی بر خلاف آن چیزی که من میگویم تو بگوئی من ترا اخذ میکنم و تینت را قطع میکنم ، به پیغمبر میفرماید اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصی بود که از او میترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرتها که دست او آمد دیکتاتوری بکند ، اگر او شخص دیکتاتور بود ، آنوقت فقیه هم میتواند باشد اگر امیر المومنین سلام الله علیه یک آدم دیکتاتوری بود ، آنوقت فقیه هم میتواند دیکتاتور باشد دیکتاتوری در کار نیست ، میخواهیم جلوی دیکتاتور را بگیریم . ولایت فقیه ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود ، نظارت کند بر مجلس ، بر رئیس جمهور که مبادا یک پای خطائی بردارد ، نظارت کند بر نخست وزیر که مبادا یک کار خطائی بکند ، نظارت کند بر همه دستگاهها ، بر ارتش که مبادا یک کار خلافی بکند . جلو دیکتاتوری را ما میخواهیم بگیریم ، نمیخواهیم دیکتاتوری باشد ، میخواهیم ضد دیکتاتوری باشد ، ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری . ۲۹۴
همه باید در مقابل قانون خاضع باشیم
ما اگر همه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروههایی که در کشور هستند و همه نهادهائی که در سرتاسر کشور هستند اگر به قانون خاضع بشویم و اگر قانون را محترم بشمریم هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد . اختلافات از راه قانون شکنیها پیش میآید . اگر قانون حکومت کند در یک کشوری ، چنانچه از صدر عالم تاکنون تمام انبیا برای برقرار کردن قانون آمدهاند و اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمه اسلام و خلفای اسلام تمام برای قانون خاضع بودهاند و تسلیم قانون بودهاند ، ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمه خدا بکنیم و به قانون هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم در مقابل قانون . قانون برای همه است البته اگر چنانچه به قانون بخواهند عمل کنند و یک دزدی را به جای خودش بنشانند آن دزد صدایش در میآید ، لکن باید آن دزدی که مقابل قانون میخواهد عرض اندام کند به او توجه داد که این قانون است و اگر چنانچه پسر رسول اکرم ، دختر رسول اکرم هم خدای نکرده دزدی کند رسول اکرم دست او را میبرد ، قانون است . قانون برای نفع ملت است ، برای نفع جامعه است ، برای نفع بعضی اشخاص و بعضی گروهها نیست . قانون توجه به تمام جامعه کرده است و قانون برای تهذیب تمام جامعه است . البته دزدها از قانون بدشان میآید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان میآید و کسانی که مخالفتها میخواهند بکنند ، از قانون بدشان میآید ، لکن قانونی که مال همه ملت است و برای تهذیب همه ملت است و برای آرامش خاطر همه ملت است و برای مصالح همه ملت است ، این قانون باید محترم شمرده بشود . نباید اگر چنانچه یک قانونی برخلاف نظر من بود من بیایم بیرون و هیاهو کنم که من این قانون را قبول ندارم ، این قانون خوب قانونی نیست . قانون خوب است ، شماها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون ، نه قانون خودشان را - برای - به شما تطبیق بدهد اگر قانون بنا باشد که خودش را تطبیق بدهد . به یک گروه ، تطبیق بدهد به یک جمعیت ، تطبیق بدهد به یک شخص ، این قانون نیست . قانون در راءس واقع شده است و همه افراد هر کشوری باید خودشان را با آن قانون تطبیق بدهند . اگر قانون برخلاف خودشان هم حکمی کرد ، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند ، آنوقت است که کشور ، کشور قانون میشود . ۲۹۵
همیشه انحرافات به تدریج در یک رژیم وارد میشود و در آخر ، رژیمی را ساقط مینماید . لازم است همه به طور اکید به مصالح اسلام و مسلمین توجه کنیم و به قوانین ، هر چند مخالف نظر و سلیقه شخصی مان باشد احترام بگذاریم و به این جمهوری نوپا که مورد هجوم قدرتها و ابرقدرت هاست وفادار باشیم . ۲۹۶
۱۵ - انجام وظیفه و عدم تداخل در کارهای دیگر
قوام نظام اسلامی بر اتحاد در روش است
مساءلهای را که لازم دیدم تذکر بدهم ، این است که قوام نظام اسلامی ایران بر اتحاد در روش و حرکت در کلیت سیاست مورد قبول اسلام است . همگی باید سعی کنیم هر حرکتی اعم از سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و اجتماعی که انجام میدهیم ، به آن کلیت صدمه نزند . ترسیم کلیت . . . ۲۹۷ از اصول اساسی قوانین اسلامی است که هدایت فرد و جامعه را بر عهده دارد .
هر مسؤ ولی و هر متعهد به نظامی باید سعی کند برای پیشبرد نظام در چهارچوب محدوده وظایفش عمل کند ، که در غیر این صورت احتمال پاشیدگی نظام جمهوری است لذا اگر هر وزیری دخالت در کار وزیر دیگر نماید که حتی دخالت او باعث رشد کار گردد ، مورد قبول نیست ، چرا که خروج از چهارچوب اختیارات ضررش بسیار بیشتر از رشد کار در نقطهای دیگر است . روشن است که مشورت و هماهنگی و همکاری مورد بحث نیست .
این جانب گاهی به موضعگیریهای وزرا و نمایندگان در خارج از محدوده وظایفشان برخورد میکنم که متعجب میشوم ؛ از باب مسایل سیاست خارجی کشور بر عهده وزیر امور خارجه است . اگر آقایان اعتراضی دارند باید برادرانه در هیات دولت مطرح کنند . اگر به اعتراض جواب قانع کنندهای داده شد ، که چه بهتر والا وزیر امور خارجه است که در چهارچوب سیاست ترسیمی از رهبری نظام و یا مجلس ، تصمیم گیرنده است . این شیوه پسندیدهای نیست که هر وزیر و یا نمایندهای هر چه دلش خواست در مجامع عمومی بگوید .
آقایان وزرا ! من به شما و به نمایندگان محترم نصیحت میکنم که سیاستهای یکدیگر را تضعیف و یا تخریب نکنید ، که اگر وحدت روش و حرکت در نظام نوپای اسلامی صدمه ببیند ، نتایجی که دنیای استکبار از این برخوردها میگیرد ، بسیار شکننده است . کاری نکنیم که دنیا فکر کند نظام اسلامی ایران با این اختلاف سلیقهها و با این ابراز اختلافها هیچ گاه راه ثبات را نخواهد پیمود . خداوند به تمامی شما توفیق خدمت به بندگان خوب خود را . . . ۲۹۸ ارزانی دهد . ۲۹۹
بهترین ماءمور کسی است که ماءموریت خودش را خوب عمل بکند
هر چه پیش میرود اسلام ، ما قوه بدهیم به اسلام ، ما بیشتر فعالیت بکنیم ، این طور نباشد که حالایی اسلام که در ایران / حالا/ آمده است ، پس ما دیگر کار نداشته باشیم . نخیر ، حالا اول کار است ، ما باید کار داشته باشیم . در همه امور ما باید قوی باشیم و بهترین مامور آن است که به آن چیزی که به خودش محول شده است خوب عمل بکند . شما اگر چنانچه فرض کنید در یک سفارتخانهای هستید میخواهید عمل بکنید ، باید خودتان آن کاری که به شما محول شده خوب عمل کنید ، به دیگران کار نداشته باشید . بله ، اگر که آنها خلاف کردند شما نهی شان کنید ، اما این طور نباشد که نظرتان این باشد که او چه جور دارد عمل میکند ، شما باید عملی که خودتان انجام میدهید ، مطابق با موازین و قوانینی باشد که در اسلام است و در جمهوری اسلامی هست . بنائا علیه مامور خوب ، انسان خوب آن کسی است که ماموریت خودش را خوب عمل بکند و تکالیف خودش را خوب از عهده برآید و من امیدوارم که همه شما این طور باشید و ملت ایران هم این طور باشد . ۳۰۰
اگر هماهنگ باشیم ما بردهایم
یک واجب شرعی است برای وکلای مجلس که با دولت و با رئیس جمهور همراهی کنند ، این یک تکلیف شرعی است برای رئیس جمهور و دولت که باید با مجلس همزبان باشند و هماهنگ باشند . اگر هماهنگ باشیم ما بردهایم و اگر بنا باشد هر کس از یک طرف بدود ، او بخواهد خودش را نمایش بدهد و او بخواهد خودش را نمایش بدهد ، هر کس بخواهد یک طرف برود ، پاسدارها بخواهند فرض کنید دخالت در ژاندارمری بکنند ، ژاندارمری بخواهد دخالت در کار پاسدارها بکند ، آنها بخواهند در ارتش دخالت بکنند ، کمیتهها بخواهند در جاهای دیگر دخالت بکنند ، فاسد میشود کار . هر کسی باید کار خودش را خوب انجام بدهد . اگر یک مملکتی همه گروههایی که هستند ، همه جاهائی که اشخاص هستند و گروهها هستند ، کار خودشان را خوب انجام دهند ، یک مملکت منظم میشود ، یک مملکتی میشود که پیشرفت میکند اما اگر بخواهد هر کس در کار دیگری دخالت بکند ، من بیایم در کار شما دخالت بکنم شما بیائید در کار من دخالت کنید ، نه من میتوانم کارم را انجام بدهم نه شما میتوانید کارتان را بکنید . این یک وظیفه شرعی الهی است که من به همه میگویم ، نه مخصوص شما ، برای همه است این ، برای پاسدارهاست ، برای پاسبان هاست ، برای ارتش است ، برای ژاندارمری است ، برای مجلس است ، برای دولت است ، برای رئیس جمهور است . ۳۰۱
همه مکلفند شرعا به وظایف قانونی خود عمل کنند
این یک مساءله شرعی است . همه مکلفند شرعا به اینکه این کار را انجام بدهند و این چیزی که من میگویم این است که لازم است این و باید بشود ، هر کدام به وظایف قانونی خود باید عمل کنند . قانون برای همه وظیفه معین کرده . اگر یکی دست از قانون بردارد و بخواهد دخالت به کار دیگری بکند ، برخلاف شرع عمل کرده و آنوقت ممکن است که برخلاف شرع وقتی عمل کرد از باب نهی از منکر نسبت به او کاری انجام دهند . آقای رئیس جمهور همان کاری که قانون برایش معین کرده ، آن همان کارهای مهمی که قانون برای او آورده ، آن کار را خوب انجام دهد . مجلس آن وظایفی را که قانون برایش معین کرده همان را درست بکند ، دیگر مجلس دخالت نکند در اجراء قوه مجریه و قوه قضائیه . قوای قضایی سر جای خود کار قضایی را انجام دهند و این کار مهمی است . قوای مقننه باید کار تقنینیه شان را انجام بدهند و این کار مهمی است . دولت مجری است و باید کار خودش را انجام بدهد و این کار مهمی است . ارتش باید کار خودش را انجام بدهد به آن حدودی که موظف است و این کار مهم است . اگر بنا باشد هر کدام در کار یکدیگر دخالت بکنیم که این مملکت نمیشود . یک بازاری بیاید در ارتش دخالت بکند ، یک بازاری در فتوا دخالت بکند ، نمیشود ، نمیشود این . ارتش بیاید در فتوا دخالت بکند ، اهل فتوا بیایند در ارتش دخالت بکنند ، این معنایش این است که هیچ کدام کار خودشان را نمیتوانند انجام دهند . در عین حالی که از همه شما تشکر میکنم لکن به شما تذکر میدهم که نظم را حفظ کنید ، سربازها نظم را حفظ کنند ، پاسدارها نظم را حفظ کنند ، پاسبانها حفظ بکنند . اگر نظم حفظ نشود مملکت ما ممکن است خدای نخواسته آسیب ببیند و من امیدوارم که دیگر آسیبی برای این مملکت واقع نشود برای اینکه ما برای خدا میخواهیم انجام وظیفه کنیم و خدا را همه در نظر داشته باشید . خدا حاضر است ، ناظر است ، اعمالتان را میبیند . شما تنبه پیدا کنید از اینهائی که در این مملکت آن قدرتها را به خرج دادند و آن فسادها را ، حالا هم در بستر بیماری افتادهاند الان برایشان مرگ عروسی است . توجه داشته باشید به اینکه یک عالم دیگری در کار است . ۳۰۲
تخلف از قانون برای هیچ کس جایز نیست
ما مسؤ ول هستیم پیش خدای تبارک و تعالی . ما امانت داریم الان ، اسلام و کشور اسلامی امانت است پیش ما ، این امانت را هر یک از ما اگر بخواهیم یک خلافی در آن بکنیم خیانت است و جواب باید بدهیم . در پیش اسلام این نباشد که هر کدام دیگری را بکشیم ، هر کدام مفسده دیگری را ، فساد دیگری را بگوئیم . باید همه ما دست به دست هم بدهیم ، هم پاکسازی با کمال قدرت و هم دوستی و مهربانی با کمال قدرت . ۳۰۳
معیار در اعمال نهادها قانون اساسی است و تخلف از آن برای هیچ کس چه متصدیان امور کشوری و لشگری و چه اشخاص عادی جائز نیست و متخلف به مردم معرفی میشود و مورد مواخذه قرار میگیرد . بنابراین دخالت هر یک از مقامات در امور مربوط به مقامات دیگر بر خلاف قانون است و دخالت کننده به مردم معرفی میگردد . ۳۰۴
کار هر کس ، محل آزمایش اوست
امروز که همه چیز در دست خود شماهاست دیگر این عذر پذیرفته نیست که من چه کنم . هر کس در هر محلی که هست آن کسی که در یک اداره ایستاده است و برای رفت و آمد مردم راه میدهد یا کارهای دیگر انجام میدهد ، با آن کسی که در اداره روی صندلی نشسته است و مردم به او مراجعه میکنند و آن کسی که در جبهه دارد جنگ میکند و آن کسی که در پشت جبهه هست و خدمت میکند و آن بازاری که در بازار مشغول کسب و تجارت هست و آن کارمند که در ادارات مشغول فعالیت هستند و آن دهقانها که در محل کشاورزی مشغول خدمت هستند و آنهایی که در کارخانهها مشغول فعالیت هستند و تمام قشرهایی که در این کشور تصور بکنید ، تمام اینها ، از مقدرات این مملکت سؤ ال میکنند از شما . کسی گمان نکند که خوب من بازاری هستم ، نمیتوانم . من یک اداری جزء هستم ، من یک کارمند ضعیف هستم . فرق ما بین هیچ یک از شماها نیست در این معنا . هر کس آن محلی که هست همان محل ، محل آزمایش اش است . آن کارمند جزای که یک کار جزای انجام میدهد آن کار جزای آزمایش اوست . آیا این کاری که دست اوست انجام چطور میدهد ، با کسانی که به او در همین جزای مراجعت میکنند چه رفتار میکند ، آیا قصدش از این شیطان است یا قصدش خداست ؟ این مساءله استثنا ندارد . انبیا هم مورد آزمایش اند یعنی هر کس در این دنیا پا گذاشت و مکلف بود به تکلیفی ، این آزمایش میشود . و گمان نکند که من این کار را که میکنم کسی نمیبیند . این کاری که میکنید خود این کار منعکس میشود . خدای تبارک و تعالی در محضرش واقع میشود . ملائکة الله موکل هستند بر این فرد . ۳۰۵
هر کس در هر کاری مشغول است آن را خوب انجام بدهد
باید ما فکر کنیم چه باید بکنیم که از زیر بار مسؤ ولیت خارج بشویم . مائی که امروز مقدرات مملکت مان به دست خودمان افتاده است همه مان مسؤ ولیم ، کسی نیست که مسؤ ول نباشد ، همه هستیم . ببینیم که باید چه کار بکنیم که این مسؤ ولیتی که به عهده ماست به طوری انجام بدهیم که فردا پیش خدای تبارک و تعالی و پیش انبیای خدا خجلت زده نباشیم و آبرومند باشیم . آن این است که هرکس در هر کاری مشغول است او را خوب انجام بدهد . فرض کنید همه خدای نخواسته همه افراد کشور خلاف میکنند ، شما یک نفر کار خوب بکن . هر کسی فکر خودش باشد . ۳۰۶
آنهائی که خدمت میکنند توجه کنند که خداوند و ملائکه مواظب آنها هستند
هر کس خودش مسؤ ول کارهای خودش است ، هیچ کس مسؤ ول کار دیگری نیست او کار را میگوید و مواظبت هم میکند اما هیچ کس نمیتواند که عمق کارهای شما را بفهمد چه جوری است ، لکن در محضر خداست . آنهایی که در هر جا خدمت میکنند توجه کنند که خدای تبارک و تعالی و ملائکهای که از طرف خدا موکل هستند مواظب هستند . همین موجهایی که در دنیا از حرف شما ، از عمل شما منعکس میشود ، همینها فردا پیش شما شهادت میدهند . باید توجه بکنید به اینکه مسؤ ولیت بزرگ است مثلا در کسانی که در جبهه هستند و جبهه خدمت میکنند اینها گروههای مختلف هستند ، ارتشی هست ، ژاندارمری هست ، پاسدار هست ، بسیجی هست ، عشایری هست ، شهربانی هست از همه قشرها در آنجا خدمت میکنند ، مردم عادی هم میروند خدمت میکنند ، اینها مواظب باشند که همین جا محل امتحان آنهاست که آیا اینهایی که دارند فعالیت میکنند و میخواهند کشور خودشان را نجات بدهند و دفاع کنند از کشور خودشان ، آیا اینها باهم هماهنگ هستند یا هر که میخواهد برای خودش کار بکند ؟ آیا برای خدا کار میکنند یا برای خودشان ؟ اگر ملاحظه کردند که میل دارند که این گروه خودشان قدرت داشته باشد قدرت در دست بگیرد نه گروه دیگر ، بدانند که عمل شان شیطانی است ، شهادت شان هم اجر ندارد . و اگر دیدند که برای خدا دارند کار میکنند ، برای خدا کار کردن اینجا معلوم میشود که آن کسی که سپاهی است نکشد طرف سپاه همه چیز را و آن کسی که ارتشی است نکشد طرف ارتش همه چیز را هکذا دیگران . همه با هم برای خدا و برای نجات ملت و برای نجات کشور به پیش بروند فرق نکند که این طایفه باشد یا آن طایفه باشد . مقصد عمده است . انبیا اینطور بودند . اولیای خدا اینطور بودند . کار برای خداست به دست شما انجام بگیرد ، گرفته است ، به دست من انجام بگیرد ، گرفته است ، در دست دیگری ، گرفته است . ۳۰۷
هر کس در هر جا هست آنجا را درست کند
این مساءله نیست که شما حالا بگوئید فرض کن فلان وزارتخانهای یک اشکال دارد . هر وزارتخانهای که بروید الان در داخل آن یک افرادی و اشخاصی هستند که با هم سازش ندارند . بین این وزارتخانهها و وزارتخانه دیگر هم ممکن است همین طور باشد ، همه دستگاهها الان در هم و برهم است و این را باید کی درست کند ، به غیر از این است که باید هر کس که در هر جا هست آنجا را درست کند ؟ مثلا فرض بفرمائید شماها که در شهرستانها هستید ، در استانها هستید باید کوشش کنید که این استانی که هستید آنجا را درستش کنید ذهنتان را متوجه نکنید که یک جای دیگر خراب است . اگر بنا باشد که ذهن آدم متشتت بشود ، شمائی که استاندارید بروید و بگوئید که در فرض کن در فلان وزارتخانهای کجا هم یک همچو اشکالاتی هم هست ، شما کار خودتان را هم نمیتوانید انجام بدهید . باید وزارتخانهها را اشخاصی که در آن وزارتخانه هستند اداره کنند . فرض کنید بعد انشاءالله مجلس تحقق پیدا کند ، به وسیله مجلس باید اینطور مسائل حل بشود انشاءالله امید است که حل بشود . انشاءالله لکن این مساءله است که باید هر کسی مثلا یک کسی که خانه اش ، یک اختلافاتی در داخل خانه خودش است اگر بنا باشد که این آدم آنجا را کار نداشته باشد برود سراغ همسایهها که ببیند که همسایهها چطور هستند ، این نمیتواند اداره کند . این کسی که در خانه اش اختلاف است باید تمام همش را ، این اختلاف خانه اش را بردارد و بعد اگر هم یک جای دیگر هم خرابکاری است کار صحیحی است که برود آنجا هم امر به معروف کند . ۳۰۸
اگر هر کس محل کار خود را اصلاح کند ، جامعه اصلاح میشود
شما آقایان استانداران اگر چنانچه که یک استانی که به منزله خانه خودتان است ، تمام توجه تان را متوجه خودتان بکنید که اولا خود استانداری چه اشخاصی در آن است - اشخاصی - همه اش خاص صحیحند یا غیر صحیح ، شما خودتان میتوانید آن اشخاص را تغییر بدهید . شما به عنوان اینکه در وزارت نفت مثلا یک کسی خراب است ، نباید از کاری که خودتان الان در استانداری خودتان هست کوتاهی کنید و بروید سراغ آن . شما هم همه تان ، هر فردی در هر مقامی که هست ، ملاحظه کنید آن محلی که هست ، آن همان مثل خانه خودتان ، اول داخل همان استانداری چه جوری است ، آنها را تصفیه کنید بعد جاهای دیگر که تحت نظارت شماست ، مثل فرماندارها و اینها که هستند ، اینها را شما باید وادار کنید به اینکه درست بکنند و مسائلی هم که در فرض کنید در وزارتخانهها میگذرد ، آقای کنی در وزارت کشور هستند . ایشان آن وزارتخانه را ببیند که چه جور میشود اصلاحش بکنند و یک کسی هم که در وزارتخانه دیگری است ، باز او هم دنبال آن بگردد و اصلاح بکند . اگر هر کسی که در هر محلی است همان محل را اصلاح بکند ، مملکت عبارت از همین جامعه است ، اگر این جامعه هر کدام در هر محلی که هستند در صدد این باشند که اصلاح بکنند کار را و همان محلی که خودشان هستند اصلاح بکنند ، جامعه اصلاح میشود . ۳۰۹
همه باید مراعات کنیم و همه مسؤ ول هستیم از کاری که میکنیم
در هر صورت آنچه موجب نگرانی است آن است که جمهوری اسلامی شکست بخورد . ما قبلا با طاغوت مقابل بودیم طاغوت ما را شکست میداد ، بسیار خوب خیلی از جاها طاغوت غلبه کرده است و حالا هم در عالم ، طاغوت باز غالب است اما جمهوری اسلامی و جایی که ما ادعای این را داریم که این اسلام درش است ، احکام اسلام در آن است ، این بخواهد شکست بخورد به واسطه اشخاصی که خودی هستند ، فرق نمیکند بین فرض کنید روحانیون همه سرتاسر ممکلت ، اگر روحانیون سرتاسر مملکت خدای نخواسته یک کاری بکنند که ضررش به جمهوری اسلامی برسد ، دادگاههای همه مملکت آنها یک کاری بکنند که ضررش به جمهوری اسلامی برسد و یا اینکه وزارتخانه و همه جا اگر اینطور باشد ، آنوقت ما اسلام را به دست خودمان لطمه زدیم . آنچه موجب نگرانی است ما خودمان ، فرض کنید که ما فعالیت خودمان و اسلام را به هم بزنیم ، تا حالا داد میزدیم جمهوری اسلامی ، حالا که جمهوری اسلامی ارکانش هم تحقق پیدا کرده است ، محتوایش را ما نتوانیم اسلامی بکنیم ، علاوه بر این هی به همش بزنیم ، هر کسی یک طرف را بگیرد ، آن از آن طرف بکشد ، هر کس هر وقت صحبت میکند به ضد دیگری صحبت بکند ، آن یکی اگر صحبت کند ، بر ضد دیگری صحبت بکند ، این یک مملکت آشفته میشود . همه گناه را به گردن دیگری میگذارند . نه ، گناه گردن همه ما هست ، همه ما مسؤ ول هستیم پیش خدا کلکم راع و کلکم مسؤ ول . همه ما باید مراعات بکنیم و راع بکنیم و همه ما مسؤ ول هستیم از این کاری که میکنیم . نباید من بگویم که همه گناهها گردن کس دیگر است و او هم بگوید که گردن یک کسی دیگر است . خیر باید همه ما اعتراف بکنیم که رشید نیستیم ، رشد نداریم . ۳۱۰
اگر کسی خلاف کرد برادرانه به او بگوئید
این مردم ، این توده مردم ، مردمی بودند که ریختند و کارها را انجام دادند ، حالا به عهده شماهاست ، به عهده همه ماست که اینکه اینها گرفتند ما نگهش داریم . توده که دیگر نمیتواند مملکت را اداره کند ، توده راه افتاد همه کارها را توده مردم انجام داد و سپرد آن را دست شما آقایان که در راس امور هستید ، اینها حالا باید نگاهش دارید ، این یک امانت الهی است که باید ماها نگهش داریم . اگر بنا باشد که ما هر کدام در محلی که هستیم هر یکی طرفدار یکی دیگر و طرفدارش مخالف باشد ، هر قدرتی باید از دیگری اطاعت نکند ، از تهران گرفته تا سرحدات اینطور باشد ، یک مملکت هرج و مرجی است که مستوجب یک قیمی است ، بعد هم برای ما یک قیم معین بکنند . اگر ما خودمان رشید باشیم و حالا که ما پیروز شدیم ، نسبت به این مسائلی که تا حالا بوده است اگر بنا باشد که ما رشد نداشته باشیم که اداره کنیم مملکتمان را ، بتوانیم اداره کنیم مملکتمان را ، بتوانیم که آن چیزی که امانت دست ماست حفظ بکنیم ، اگر همچو رشدی نداشته باشیم که مساوی با قیم هستیم و دنیا میگوید اینها قیم میخواهند و یک وقتی یک قیم میخواهند ، فرقی نمیکند یا آمریکا باشد یا شوروی . ما باید از اول متوجه این معنا باشیم که خودمان هستیم ، خودمان را گم نکنیم که اگر انسان نیست دیگر ، یک کس دیگر باید ما را اداره کند . شماها باید اداره کنید ، شماها که در استانها هستید و آقایان دیگر هم هستند در استانها ، استانها را باید شماها اداره کنید و شماها اداره کنید . استانها را درستش بکنید و با قدرت درستش بکنید . این نقصی که پیدا میکند و عرضه میکند به مجلس ، درست میکند اینها را در هر صورت آنچه موجب نگرانی بزرگ است این است که یک وقت نهضت ما شکست بخورد . شکست شخص چیزی نیست ، کشتن شخص چیزی نیست ، اما نهضت را ما کاری بکنیم که با اعمال ما این نهضت ما به هم بخورد ! ! ما باید یک کاری بکنیم . هر کس به کشورش اعتقاد دارد ، به دیانتش اعتقاد دارد ، به خدا اعتقاد دارد ، امروز باید این را حفظش بکند و اختلافات جزئی که بین افراد است ، این را کنار بگذارد و اینطور نباشد که تمام هم ما صرف این شود که او را کنار بزنیم و خودمان جلو بیائیم ، این نباشد . همه ما هممان این باشد که صرف این شود که اگر کسی هم خلاف کرد ، برادرانه به او بگویید و حالی کنید که این کار شما غلط بوده است ، اگر باورش نیامد و دیدید آدم صحیح نیست ، باید آنوقت به مقامات گفته شود تا جلویش را بگیرند . ۳۱۱
اگر هر کس محل کار خود را اصلاح کند همه جا اصلاح میشود
لکن بحث این است که حالا باید چه کرد . اگر بنا باشد که حالا ما باز بنشینیم و کلیات بگوئیم که باید چه بشود ، کاری از پیش نمیبریم . الان شما که کارمندان بانک هستید مشغول بشوید به درست کردن بانکها . تکلیف این است که شمائی که کارمند بانک مرکزی هستید کوشش کنید که آن را اصلاح کنید . شما اینجا را اصلاح کنید آن کس هم که میگوید فلان اداره خراب است مشغول درست کردن آن اداره باشد . الان شهردار تهران با عدهای از کارمندانشان اینجا بودند و آنها هم همین شکایتها را داشتند ، لکن آنها هم باید مشغول بشوند به درست کردن شهرداری و خدمت به شهر ، نه اینکه همه مان بنشینیم و کلیات را بگوئیم و دردها را بگوئیم و درمانش را از خدا بطلبیم . نه ، باید همه مان کار بکنیم . از حالا باید این طبقه جوان و بچه کوچک را کم کم تربیت کنیم . بزرگها را طوری تربیت کردند که کمتر میتوان اصلاحش کرد . الان شما در بانک هستید ، نباید بگوئید که در شهربانی خرابی است و باید چه کرد . شما باید ببینید که در بانک چه خبر است و عمل بکنید . بانک را ببینید مفاسدش چه بوده ، اشکالاتش چه بوده ، چه جور باید بانکی درست بکنیم که مفید برای کشورمان باشد . شماها خودتان همه با هم تفاهم کنید و مشکلات بانک را از میان بردارید . این تکلیف شماست . اگر اینطور بشود که هر کس در محلی که هست همان محل را وجهه نظر خودش قرار بدهد و بنا بگذارد که آن محل را درست بکند بعد از یک مدتی انشاء الله میبینیم که همه جا درست شده ، شهرداری مان درست شده ، بانکهامان درست شده و کشاورزی مان هم درست شده . ۳۱۲
هر کس در هر جا هست خوب کار بکند
همه جای این مملکت را اینها خراب کردند و رفتند ، یعنی هرجا دست بگذاری خراب است ، چه کسی باید این را درستش کند ؟ شما خیال کردید که یک قدرتی میتواند این را درست کند الا ملت ؟ ملت یک قدرت بزرگی است ، اگر بخواهد یک کاری بکند ، چون یک سی و پنج میلیون فرض کنید قیام به یک امری بکند ، آسان عمل به آن بکند ، اگر بخواهد هر قشری بگذارد گردن دیگری ، شما بگوئید خوب ، دولت این کار را بکند ، دولت بگوید ملت ، نمیشود ، باید همه دست به هم بدهیم و هر کس در هر جا هست خوب کار بکند هر کس هر چیزی را که مشغولش هست همان پست خودش را خوب انجام بدهد ، نگاه نکند که چه کسی میکند یا نه ، این لازم نیست که شما بروید مناقشه کنید که در عدلیه چه خواهد شد ، در نظام ، در فرض کنید که در دادگستری چه خواهد شد اینها به ما ربط ندارد ما پزشکیم ، کار پزشکی مان را خوب میکنیم ، کسان دیگر نمیکنند ، خلاف وظیفه میکنند ، آنها در دادگستری باید کار خودش را خوب انجام بدهد ، آن شبیه خوانهای سابق را یادتان است که شبیه میخواندند حالا هم خیلی میپرسند و ما هم می گوئیم بهتر این است روضه بخوانند ، شمر خوب آن بود که در شمری خوب باشد و شبیه سیدالشهداء خوب این بود که شبیه او را خوب در بیاورد ، در این امور آن کسی که کار خودش ، این تصرف در کار او نکند ، او هم تصرف در کار او نکند ، هر کسی کار خودش را خوب انجام بدهد ، اگر هر کسی خودش را موظف داشت به اینکه آن کاری که محول به اوست خوب انجام بدهد ، خواهد خوب انجام گرفت . ۳۱۳
کار بد دیگران را شما سرمشق قرار ندهید
شما پزشکید ، خداوند حفظتان کند ، شما مثل یک پدری نسبت به مریضها باید باشید که علاقه مند به این باشید که این خوب بشود ، همانطوری که اگر خدای نخواسته فرزندتان مریض بشود ، چطور علاقه مند و از روی محبت این کار را میکنید ، اینها برادر شما هستند ، خواهر شما هستند ، خداوند عقد اخوت بین همه مومنین انداخته ( المومنون اخوة ) برادر شما هست ، مریض شده ، اینجا خواهر شماست مریض شده این را باید با کمال رافت ، محبت ، انجام بدهید . پرستارها اینطوری ، آنکه میخواهد اداره کند ، این فرض کنید که ، محل را ، این بیمارستان را ، آن هم باید با علاقه که میخواهد یک خانه خودش را اداره کند ، به علاقه این کار را بکنید ، هر کس باید آن کار که به او محول میشود خوب انجام بدهد ، دیگری انجام میدهد یا نمیدهد ، به من چه ، من کار خودم را خوب انجام میدهم ، او مسؤ ول است ، نباید اگر یکی دیگر این کار را بد انجام داده ، به من سرایت بکند ، من کار را بد انجام بدهم ، باید کار خوب شما را دیگران سرمشق قرار بدهند ، کار بد دیگران را شما سرمشق قرار ندهید ، اگر یک همچو روحیهای در ملت پیدا شد و بحمدالله شده است ، یک همچو مسائلی الان پیدا شده ، یک همچو تعاونی الان در ملت ما هست و باید تقویت کرد این حس را . خوب ، ملاحظه میکنید که الان اشخاصی که اهل مثلا این کار نبودند که بروند در بیابانها درو بکنند یا بروند خانه بسازند یا برای چه الان اشخاصی که از مدارس میروند آنجا ، از فرض کنید که پزشک است ، دکتر است ، چه هست ، پا میشود می رود آنجا مشغول به همان کارها ، این حس تعاونی است که اگر تقویت بشود ، این حس تعاون به زودی این خرابیها ، اینها مرتب انشاءالله خواهد شد ، خداوند انشاءالله همه شما را حفظ کند و موفق باشید . ۳۱۴
باید کارها را با هم مخلوط نکنیم
اینها امروز دیدهاند قدرت اسلام را ، دیدهاند که یک جمعیت سی و پنج میلیونی که این جوان هائی که بتوانند کار بکنند شاید پانزده میلیون ، هیجده میلیون ، بیست میلیون باشد بدون اینکه دارای یک تجهیزاتی باشند و بدون اینکه تربیت نظامی دیده باشند اینها با مشت غلبه کردند بر همه قدرتها و آن کسی را که آنها همه میخواستند نگه دارند نتوانستند ، اینها عینی شد بر ایشان که اسلام چقدر قدرت دارد ، حالا بدتر و بیشتر درصدد این هستند که اسلام را نگذارند تحقق پیدا کند . این سنگربندیها که در دانشگاهها شد برای چی بود و کیها بودند ؟ آنهائی که میل داشتند که دانشگاه که تبدیل شده بود به یک غرب ساختگی ، غربزده ساختگی ، برگردد به یک دانشگاه اسلامی که وقتی ولیده او میآید ، نتیجه او بیرون میآید ، افراد مسلم و متعهد باشد ، اینها بودند که سنگر گرفتند ؟ یا همانها بودند که همان قلم و همان قدم و همان چیزهائی که زمان رضاخان میخواستند بشکنند این اسلام را و این قدرت را ؟ اینها هستند که سنگرگیری کردند . ما که می گوئیم انقلاب فرهنگی و البته در همه چیز باید باشد ، لکن باید مخلوط نکنیم امور را به هم . اینهائی که در انقلاب فرهنگی هی صحبت میکنند و صحبت کردند و من شنیدم اینها مخلوط میکنند امور را به هم و این راه را دور میکند . دانشگاه و فیضیه ، باید فقط راجع به دانشگاه شروع کنند . کار به این نداشته باشند اقتصاد ملت چیست . اگر دانشگاه بیاید راجع به اقتصاد بخواهد فرهنگ را جاری کند و فرهنگ اسلامی درست کند ، از فرهنگ اسلامی دانشگاه هم باز میماند ، و اگر قشری دیگری که میتواند انقلاب فرهنگی در مثلا ارتش بکند بیاید بخواهد مخلوط کند و انقلاب فرهنگی را در دانشگاه بخواهد بیاید عمل کند ، این کار خودش هم از دستش میرود . ۳۱۵
اگر هر کس در هر کاری دخالت کند هیچ کدامش را نمیتواند انجام دهد
باید هر قشری در همان محل خودشان و در همان بنگاهی که آنها جزئیت دارند در آنها و عضویت دارند در آنجا ، همان را مشغول بشوند ، نه شما انقلاب اقتصادی را دنبالش بروید ، نه آنهائی که میخواهند انقلاب اقتصادی درست کنند بیایند دنبال دانشگاهها . و من به شما حالا دارم عرض میکنم که این اختلاطها البته افرادی هم که این اختلاطها را میگویند من سراغ ندارم که افرادی باشند که خدای نخواسته خیانتکار باشند ، اغفال میشوند . اینهائی که میخواهند ، میگویند همه را باید باهم درست کرد و جدا نمیکنند ، قسمت قسمت نمیکنند همه چیز را یعنی این دستگاه را با آن دستگاه آن دستگاه را با این دستگاه و روی هر یک علیحده متخصصان خودشان متخصصان آن بنگاه را مشغول کار نمیگذارند بشوند اینها محتمل است که اغفال شده باشند . نباید وقتی ما میخواهیم دانشگاه را درست بکنیم و یک انقلاب فرهنگی در دانشگاه درست بکینم بیائیم همه چیز را با هم مخلوط بکنیم ، همه جا باید چه بشود لکن دانشگاهی به بازاری کاری نباید داشته باشد . بازار یک دستهای باید بروند و آنجا انقلاب اسلامی و فرهنگی را در آنجا پیاده کنند ، اینها یک دسته بازاری متعهد باید باشند .
ارتش هم باید انقلاب در آن پیدا بشود و امید است که بسیار وقتش شده باشد لکن ارتش نباید کار داشته باشد که دانشگاه چه میگذرد در آن ، به او چه ربطی دارد . در عین حالی که همه با هم پیوند هستند ، لکن هر کدام کار خودشان را باید انجام بدهند . پیشتر میگفتند که در آن تعزیههایی که در میآوردند سابقا ، میگفتند که شمر خوب این است که شمر باشد ، اگر بنا باشد که شمر هم وقتی صحبت میکند یا شعر میخواند مثل امام حسین بخواند این شمر نیست ، در عین حالی که همه بنگاه واحد بودند و همه با هم میخواستند یک صحنهای را درست کنند ، لکن هر کس کار خودش را باید خوب انجام بدهد ، نباید او دخالت کند در کار دیگری . اگر هر کدام دخالت کنند در کار دیگری ، این صحنه ، صحنه خوب نمیشود . ما هر کدام باید کار خودمان را خوب انجام بدهیم اگر هر کسی در هر کاری دخالت بکند هیچ کدامش را نمیتواند انجام بدهد . ۳۱۶
همه تان روی مرز قانون عمل کنید
اما در مقام تدبیر امور یک مملکت و در مقام اداره یک مملکت باید همه شماها و همه کسانی که دست اندرکار هستند و همه ملت بپذیرند آن چیزی را که قوانین ، قانون اساسی پذیرفته است ، بپذیرند آن چیزی را که مجلس به آن راءی میدهد و شورای نگهبان آن را موافق قانون و موافق شرع میداند ، باید بپذیرند اینها را . اگر میخواهید که از صحنه بیرونتان نکنند ، بپذیرید قانون را نگوئید هی قانون و خودتان خلاف قانون بکنید ، بپذیرید قانون را ، همه تان روی مرز قانون عمل بکنید و اگر همه روی مرز قانون عمل بکنند ، اختلاف دیگر پیش نمیآید . همه اختلافات این است که یک کسی اینجا فرشش را انداخته ، یکی هم اینجا فرشش را ، اگر این روی فرش خودش بنشیند و آن هم روی فرش خودش بنشیند ، دعوا ندارند . اما اگر این پایش را دراز کرد روی او ، او پایش را کنار میزند و او هم میخواهد پایش را دراز کند اینجا ، دعوا اینجا پیدا میشود دعواهای ما دعوائی نیست که برای خدا باشد این را از گوشتان همه بیرون کنید ، همه تان عجیب هستید ، همه ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست ، ما برای مصالح اسلام دعوا میکنیم ؟ خیر ، مساءله این حرفها نیست ، من را نمیشود بازی داد ، دعوای خود من و شما و همه کسانی که دعوا میکنند همه برای خودشان است . همه میگویند پیش بده برای ما ، همه میخواهند تمام این قدرت چی چی ، آخر من نمیفهمم چه قدرتی الان در کار هست خوب محمد رضا اگر دنبال این مسائل میرفت ، مطلبی بود برای اینکه یک قدرتی بود ، قدرت شیطانی بود ، کسی حق نداشت یک کلمه بگوید ، اما امروز که بقال سر محله میآید و میگوید که آقای نخست ، برادر نخست وزیر اینجا این کار درست نیست ، برادر رئیس جمهور این کار درست نیست ، این دیگر قدرتی نیست ، یک برادری است ، یک دسته برادرند ، یک دسته شان شانس شان آورده است آنجا نشستهاند ، یک دسته بیچاره هم برای اینها سینه میزنند ، قدرت نیست که ما حالا برای یک قدرتی بیائیم . اینها تلبیسات ابلیس است که بر ما غلبه کرده است و این تلبیسات ابلیسی را اگر چنانچه مسامحه کنید ، شما را به جهنم میفرستد ، در همین دنیا هم به تباهی میکشد در همین دنیا ایستاده است این تلبیس نفسانی و این شیطان نفس ایستاده است ، تا آنجائی که همه چیز دنیا را به باد فنا بدهد . هیتلر حاضر بود تمام بشر از بین برود و خودش در آن قدرت بین همان آلمان باقی باشد ، آن نژاد بالاتر و این چیزی که در مغز هیتلر است در مغز همه شما هست . خودتان غفلت کردید ، در مغز همه این مطلب هست که هم بروند ، و من تا نروید سراغ اینکه یک انصافی در کار باشد ، یک توجهی به خدا در کار باشد ، یک حسابی در کار باشد که خودتان از خودتان حساب بکشید که من امروز میخواهم چه بکنم ، میخواهم همه مملکت ایران را به هم بزنم برای اینکه من باشم و هیچ کس نباشد ، نه ، همه باشید و همه هم حفظ کنید مملکت را ، همه باشید و همه روی قانون عمل بکنید ، قانون اساسی را باز کنید و هر کس مرز و حد خودش را تعیین کند به ملت هم بگویند به اینکه بابا ما ، قانون اساسی ما برای دولت این را وظیفه کرده است ، برای رئیس جمهور این را ، برای مجلس این را ، برای فرض کنید فلان نفر ، برای ارتش این را ، برای همه وظیفه معین کرده است ، به مردم بگویند وظیفه ما را قانون اساسی که شما رای دادید برایش ، وظیفه ما این است . در لفظ فقط نباشد و در واقع خلاف ، واقعا سر فرود بیاورید به قانون و واقعا سر فرود بیاورید به اسلام . لفظ را همه میگویند ، شاید شیطان را هم ازش بپرسند میگوید ، من انقلابی هستم . ۳۱۷
کارشکنی و تضعیف یکدیگر موجب انحطاط و سقوط میشود
و یک مطلبی که باز میخواهم عرض بکنم که دنباله همین است ، این است که الان کشور ما اول عملش و اول کارش است . بحمدالله تا حالا تمام آن چیزهائی که یک حکومت لازم دارد ، محقق شده است ، لکن باز اول کار است در این کار یک ویژگی ای هست که بعدها آن ویژگی دیگر ممکن است نباشد . حالائی که از خارج و داخل به کشور ما هجوم میشود ، در داخل با طرحهای مختلف ، قلمهای مختلف ، مجلههای مختلف و گویندگان مختلف و اشخاصی که شلوغ میکنند در این مملکت ، ابتلاء هست و از خارج هم که با قدرتهای بزرگ ، محل ابتلای ما هست ، ما اگر بخواهیم برای کشورمان ، برای اسلام پیروزی حاصل بشود ، باید کارشکنی نکنیم از هم ، باید همه یکصدا باشیم . قضیه هدایت مساءلهای است ، قضیه کارشکنی مساءله دیگر ، هدایت باید کرد . مرکز همه قانونها و قدرتها مجلس است . مجلس هدایت میکند همه را و باید بکند اما بنای بر این نباشد که مجلس دولت را ضعیف کند و بنای بر این هم نباشد که دولت مجلس را ضعیف کند ، تضعیف هر یک ، تضعیف خودش هم هست . ۳۱۸
تضعیف یکدیگر جرم بسیار بزرگی است
اگر رئیس دولت ، رئیس جمهور تضعیف کند مجلس را ، خودش قبل از مجلس سقوط میکند و اگر مجلس تضعیف کند دولت و رئیس جمهور و آنهائی که اجرا میخواهند بکنند ، این خودشان هم تضعیف میشوند و امروز صلاح نیست . اگر چنانچه در یک وقتی هم یک همچو مطلبی واقع بشود ، آن هم یک جرم است ، امروز این مساءله جرم بسیار بزرگ است برای اینکه در آن مواقعی که مملکت ما ابتلاء به این مصائب ندارد ، خوب یک کار خلاف است اما کار خلافی نیست که مملکت ما را تهدید به نابودی و شکست بکند اما امروز که مملکت ما وضعش اینطوری است و نمیتوانند آنهائی که عمال خارجی هستند و خود خارجیها نمیتوانند ببینند که در ظرف یک سال و دو سه ماه ، چند ماه ، تمام کارهائی که در چندین سال انجام نگرفته اینجا انجام گرفت ، این را نمیتوانند ببینند ، اینها از اول هی خیال میکردند که خوب ، به خودشان وعده میدادند که اصلا جمهوری اسلامی ، این پا نمیگیرد اصلش با او مخالفت میکردند جمهوری ، نه ، لازم نیست اسلامی باشد ، جمهوری ملی باشد ما از این ملیها هیچی ندیدیم جز خرابکاری ، اگر یک نفرشان آدمی بود که صحیحی بود ، اسلامی بود که صحیح بود ، ما ندیدیم چیزی از اینها . همه ما اسلامی پیش برویم ، با برنامه اسلامی پیش برویم . پیروزی ما مرهون اسلام است ، نه مرهون من است نه مرهون شما و نه مرهون هیچ قوهای ، مرهون اسلام است . ۳۱۹
همه روی قانون عمل بکنند
اسلام به ما این پیروزی را داده است این یک نعمتی است که خدای تبارک و تعالی به ما اعطا کرده است و این نعمت را اگر چنانچه شکرگزاری نکنیم ممکن است که یک وقتی خدای نخواسته از ما بگیرند . شکرگزاریش به این است که همانطوری که در اول همه دستها بلند شد که ما اسلام را میخواهیم ، جمهوری اسلامی را میخواهیم ، خدای تبارک و تعالی عنایت فرمود و اعطا کرد ، اگر ما از حالا این دستها را کنار بزنیم ، یکی از این طرف برود و یکی از آن طرف برود و یکی یک چیزی بگوید و یکی یک چیز دیگری بگوید و جبهه بندی بشود و دولت با مجلس ، مجلس با دولت و همه با هم به هم بریزند . ممکن است که عنایت خدا به واسطه کفران نعمت برداشته بشود و ما انحطاط همه چیز پیدا بکنیم و کشورمان باز برگردد به حال سابق ، به همان ظلمها و همان ستمهایی که همه دیدید و همه دیدیم . شکرگزاری به این است که شماهائی که وکیل ملت هستید کارشکنی برای دولت نکنید ، هدایت کنید ، هر جائی که پا را کنار میگذارند هدایتش بکنید ، دولت هم هر کس شود و هر کس هست و نخست وزیر هم هر کس هست ، دولت هم هر کس هست ، آنها هم کارشکنی برای مجلس نکنند ، آنها قوه مجریه هستند همه روی قانون عمل بکنند . این قانونی که ملت برایش رای داده است ، همین رای نداده است که روی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید ، بروید مشغول کار خودتان بشوید . این قانون باید دست همه باشد و همه حدود را قانون معین بکند . قانون برای مجلس حدود معین کرده است ، تخلف از این حدود نشود . برای رئیس جمهور تحدید کرده ، حدود قرار داده ، او هم تخلف نکند . برای نخست وزیر و امثال اینها و دولتها حدود معین کرده ، آنها هم نباید خارج بشوند . هر که خارج بشود از حدود ، باید این را تنبه بدهند ، هدایت کنند او را . ۳۲۰
هر نهادی موظف است وظائف خود را انجام دهد
کارهائی را که مجلس باید بکند ، محول به اوست . کارهائی را شورای نگهبان باید بکند ، محول به اوست . بعد از اینکه آن مرحلهها گذشت و افتاد به دست قوه اجرائی ، قوه اجرائی مهم است . ممکن است قانون بسیار خوب باشد وارد بشود در دست مجریها و بد اجرا بشود . غالبا اینطور باشد که قوانین را حالا در ایران که الان همه قوانینش قوانین اسلامی است سابق هم ممکن بود قانون را در وضع قانونیش خوب درست کنند لکن وقتی به دست یک عده خائن میدادند او روی افکار خودش عمل میکرد وقتی هم یک رشوهای به بالاترها میدادند ، دیگر صحبتی نبود .
امروز شما باید وضع تان وضع اسلام باشد . اگر بخواهید در مقابل قدرتهای بزرگی که هم چشم طمع به کشور شما دوختهاند و با صراحت این مسائل را میگویند ، اگر بخواهید که استقامت کنید و پایداری کنید ، باید مجریان امور در هر جا که هستند ، در دادگستری ، در وزارت مالیه در بانکها ، اینها اشخاصی باشند و متعهد به اسلام باشند و بدانند که اگر چنانچه ما در یک جائی از این جاها رو به شکست برویم ، کم کم این سرایت میکند شکست در جاهای دیگر و خدای نخواسته یک وقت میبینید که کشور ما به هم ریخته شده است ، وضع مالی اش و وضع بانکی اش و وضع کشاورزیش و وضعهای دیگرش ، آن روز است که آنها به مقاصد خودشان میتوانند برسند .
الان که میبینید که همه با ما مخالف هستند ، برای اینکه شماها میخواهید اسلامی عمل بکنید ، کشور شما میخواهد اسلامی عمل بکند و آنها این را مخالف با مقاصد خودشان میدانند . معنی حذف ربا به معنی ای است که اگر توسعه پیدا کند و از ایران به جاهای دیگر برود بانکدارها و آنهائی که میخواهند مالهای مردم را بخورند و از بین ببرند ، آنها دست شان کوتاه میشود و لهذا با یک همچو رویهای مخالفند . ۳۲۱
پایداری به این است که هر کس در هر شغلی هست آنجا را خوب عمل کند
و ما باید در امورمان مستقیم باشیم ، همانطوری که رسول خدا به حسب روایاتی که وارد شده است فرموده است که این آیه شریفهای که وارد شده است که فاستقم کما امرت و من تاب معک یعنی به آن چیزهائی که امر به تو شده است ، دستور داده شده است استقامت کن و کسانی هم که همراه تو هستند ، مومنین به تو هستند ، آنها هم استقامت کنند . در روایت است که پیغمبر فرمود : شیبتنی سورة هود برای این آیه سوره هود مرا پیر کرد برای این آیهای که وارد شده است که استقامت کن و همه کسی هم همراهت است استقامت کنند . فتح یک کشوری آسان است نسبتا ، حفظ او مشکل است . شما دست به هم دادید همه تان ( خدا همه را تایید کند ) و ظلم را ، دست ظالم را ، دست ستمکاران را ، دست خارجیها را از کشورتان قطع کردید . امروز نه شرق در اینجا دخالتی میتواند بکند و نه غرب ، در حالی که در رژیم سابق اصل خود کشور به حساب نبود ، منافع خارج حساب بود . امروز که شما هستید و خودتان هستید و کشور مال خود شما هست و منافع کشور از خود شما و از برادران شماست ، بخواهید که آنها دیگر نتوانند رخنه کنند . استقامت باید بکنید . پایداری بکنید پایداری به این است که هرکس در هر شغلی که هست آنجا را خوب عمل بکند . همانطوری که پاسدارها و ارتش ما در جبههها پایداریشان به این است که جنگ را خوب عمل بکنند و پیش ببرند . پایداری کشاورز این نیست که جنگ بکند ، پایداری کشاورز این است که کشاورزیش خوب باشد . پایداری بانکدارها این است که خوب عمل بکنند . و پایداری افرادی که پرسنل اداره مالیه هستند ، آنها این است که خوب عمل بکنند ، ناراضی درست نکنند . مردم این مردمی هستند که همه با هم دست به هم دادند و کشور را آزاد کردند ، کشور را اسلامی کردند و کسانی که انحراف دارند درصدد اینند که ناراضی درست بکنند . ۳۲۲
هر کس در هر جا هست کار خودش را خوب انجام دهد
ممکن است یک وقتی در بانک ، در اداره مالیه ، در جاهای دیگر افرادی خودشان را وارد بکنند برای ناراضی درست کردن نه برای منافع شخصی ، برای اینکه افراد را ناراضی کنند ، به تدریج یک کشوری که سر تا تهش پرسنل مالیه هست و همین طور سایر بانکدارها و اینها هستند و سایر ادارات دولتی ، ممکن است که افراد که بخواهند این کشور را باز گردانند به حال سابق ، نفوذ کنند در بین شما و مردم را ناراضی کنند به اینکه مالیات را وقتی میخواهند بگیرند بیشتر از آن مقداری که باید بگیرند ، بگیرند خدای نخواسته . البته نمیکنند اما باید هوشیار باشید ، مردمی که مراجعه میکنند باید هوشیار باشید که راضی برشان گردانید . مثل سابق نیست که توی سر مردم بزنید تا راضی بشوند امروز کسی نمیتواند توی سر مردم بزند که بیا راضی بشو یا تن به رضایت بده . امروز مردم همه هوشیار هستند و زیر این بارها نمیروند اما ناراضی درست میشود . ما باید دنبال این باشیم که این آیه شریفه را که فرموده است که فاستقم کما امرت و من تاب معک ۳۲۳ پیغمبر که فرمود که من ریشم سفید شد برای این ، پیر شدم برای این . خود ایشان که استقامت داشت ، برای اینکه و من تاب معک پهلوش است یعنی پیغمبر مامور شده است که اشخاصی هم که همراه او هستند ، اشخاصی هم که ایمان به او آوردند ، آنها هم استقامت کنند و آن شما هستید . باید استقامت کنید و ادامه بدهید به این نبردی که کردید . نبردی که با همه کشورهای مخالف اسلام و با ابرقدرتها کردید باید ادامه بدهید و ادامه به این است که هر کس در هر جا هست کار خودش را خوب انجام بدهد . کار به این نداشته باشد که دیگری خوب انجام میدهد یا نه ، خودش کارش را خوب انجام بدهد . البته دیگری را نصیحت کند یا امر به معروف و نهی از منکر کند . اما اگر دیگری یک کار خلافی کرد ، شما تکلیف ازتان ساقط نمیشود . اگر همه دنیا هم برخلاف بکند شما یک نفر هم باشید ، شما یک نفر باید خلاف نکنید . توجه کنید که همه قشرهای ملت با هم کارهایی که به آنها محول است خوب انجام بدهند . همین معارضه با آنهایی است که میخواهند به این کشور تعدی کنند . و خدای تبارک و تعالی با شما همراهی خواهد کرد . وقتی که شما در خدمت اسلام باشید ، در خدمت خدای تبارک و تعالی باشید ، خدای تبارک و تعالی با شما همراهی خواهد میکند و تایید از شما میکند و من امیدوارم که همیشه مؤ ید و موفق باشید . ۳۲۴
۱۶ - اهمیت به بیت المال و پرهیز از کم کاری
رفتار حضرت امیر ( علیه السلام ) با بیت المال
حکومت حضرت امیر سلام الله علیه و وضع حکومت او را ما در نظر بگیریم و کسانی که در حکومت هستند و در دستگاههای دولتی هستند ، سیره آن بزرگوار را در نظر بگیرند و ببینند که باید چه بکنند . البته قدرت این که آن طور کسی عمل بکند ، ماها نداریم ، کسی ندارد . به طوری که نقل کردند در یکی از چیزهایی که به بعض از عمال خودشان نوشتند ، نوشتهاند که سر قلمها را نازک بگیرید ، سطرها را نزدیک هم بنویسید ، از چیزهایی که فایده ندارد ، احتراز کنید ، این یک دستوری هست برای همه یعنی ، دستوری هست برای کسانی که در بیت المال دست دارند . این طور حضرت امیر سلام الله علیه در وقت حکومتش دستور میدهد برای صرفه جویی . مضایقه میکند که در یک صفحه که میشود ده سطر نوشت ، پنج سطر نوشته بشود ، یک قلم که میتواند آن مرکبی که در آن وقت بوده است صرف کند ، سرش ریزه باشد تا کم صرف بشود . /از/ حرفهای غیر اصولی نوشته نشود ، که صرفه واقع بشود . باز از ایشان نقل شده است که حساب بیت المال را میکشیدند ، چراغی روشن بود ، شمعی روشن بود و کسی آمد با ایشان حرف دیگری میخواست بزند ، شمع را خاموش کردند ، فرمودند که این مال بیت المال است ، تو میخواهی حرف دیگر بزنی .
ما چه کنیم با بیت المال مسلمین ؟ وظیفه حکومتها چیست با بیت المال مسلمین ؟ این مساءله ، مساءله این نیست که در آن وقت و در حکومت حضرت امیر باشد ، این دستور است در طول تاریخ برای کسانی که متکفل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند ، یک درهمش در آن طرف حساب دارد . باید حساب بدهیم ، باید در پیشگاه خدای تبارک و تعالی ، در کارهایی که میکنیم ، تصرفهایی که در بیت المال میکنیم ، باید بعد حساب بدهیم چرا ؟ زیاده روی شده باشد ، مجازات دارد ، عدالت شده باشد ، مجازات خیر دارد . ۳۲۵
بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید
بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید . حکومتهای اسلامی باید بیت المال مسلمین را برای جلال و جبروت خودشان صرف نکنند ، بیت المال مسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است . وزارتخانهها باید وقتی که میبینند که کارمند بیت المال مسلمین هستند و مسلمین هستند و از آن جا حقوق میگیرند و ارتزاق میکنند و اداره ، اداره بیت المال مسلمین است ، حتی در آن مسائلی که حضرت امیر گفته ملاحظه کنند ، کوچک نشمرند مساءله را ، مساءله بیت المال مسلمین است و دستور ، دستور اسلام است . به حد ضرورت البته راجع به آن چیزهایی که مربوط به حفظ مقامات است - در حالی که ما الان درش میگذرانیم - این یک چیز لازم است اما به حد لزوم حتی مطبوعات باید این توجه را داشته باشند که چیزهایی که برای ملت مفید نیست در روزنامهها ننویسند ، کاغذ صرف این نکنند ، وقت صرف این نکنند . باید رادیو تلویزیون توجه به این معنا داشته باشد که این از بیت المال مسلمین است ، باید وقتش صرف چیزهایی که مربوط به مصالح مسلمین است ، نشود ، مسؤ ولیت دارد . اینها باید اشخاصی که ، مقاماتی که هستند ، ملاحظه کنند که به اندازه ضرورت مشاور بگیرند ، به اندازه ضرورت خدمتگزار بگیرند ، نه به اندازه دلخواه . و این معنا را باید همهٔ ما بدانیم که دلخواههای ما آخر ندارد . گمان نباید بکنیم که اگر ما به آن جا رسیدیم ، تمام شد مساءله . آن جا که رسیدیم بیشتر خواهد شد . امروز حکومتهای کوچک تقاضاهای کوچک دارند ، هواهای کوچک دارند ، لکن این طور نیست که این هواها محدود بشود . وقتی به یک حکومت بالاتر رسیدند ، تقاضاها زیادتر میشود ، هواهای نفس بیشتر میشود . وقتی رئیس جمهور یک کشور پهناور/ مثل / آمریکا یا شوروی یا هندوستان شدند ، آن وقت هوایشان بالاتر میرود ، قانع نیستند به آن جا ، حدود ندارد ، انسان لا حد است در همه چیز . گمان نکند انسان که اگر یک جایی دارد که درش زندگی میکند ، یک جا بهتر پیدا کند ، آن جا وقتی رفت راحت است . آن جا تازه اول این است که / یک / یک جای بالاتر داشته باشد . ۳۲۶
دقت در اموال بیت المال
از آن طرف وقتی که پیغمبر اکرم ( ص ) آمد و ملت خودش را دعوت به توحید کرد ، چه جور رفتاری کرد با مردم ، حتی با ذمیها ، حتی با آنهائی که خلاف مذهب بودند چطور رفتار میکرد . حضرت امیر سلام الله علیه میفرماید که : ( شنیدم که یک لشکر ( ظاهرا لشکر معاویه بوده است ) آمدند در کجا و یک خلخال از پای یک ذمیه ربودند ، چه کردند . ) - یک خلخال - از پای یک زن یهودی یا نصرانی خلخال را ربودند و نقل است که ایشان فرمودند : ( اگر انسان بمیرد برای این ، چیزی نیست . ) یک چنین انسانی ، ما یک چنین حاکمی میخواهیم . ما دنبال یک چنین رژیمی میگردیم که حاکم آن ، سلطانش - وقتی که - ( من جسارت میکنم که حضرت امیر ( ع ) را بگویم سلطان ) حاکمش ، امامش ، آن که سلطه اش بر مملکتها از حجاز گرفته تا ایران ، تا مصر ، تا کجا بوده است ، نسبت به رعیت ، آن هم آن کسی که خارج از مذهبش بوده اینطور عواطف داشته است و خودش وقتی همان روزی که با او بیعت کردند به سلطنت به اصطلاح و به امامت و خلافت ، همان روز ، بعد از این که این کار را کردند ، آن کلنگش را برداشت رفت سراغ کارش که کار میکرد ، خودش با دست خودش . آن وقت میکرد برای چی ؟ آن قنات را وقتی که درآورد ، یک کسی گفت که مثلا مبارک است ، چه است فرمود که : مبارک برای ورثه است . ) بعد گفت بیاورید . وقف کرد آن جا را برای مستمندان ما یک همچو حاکمی ، طالب یک همچنین حاکمی هستیم که وقتی که محاسبه حساب بیت المال را نشسته است و میکند ، ( یک چراغ آن چراغهای آن وقت نفتی بوده است یا چه بوده یا پیه بوده است ) ، هر چه بوده است روشن بود و حضرت داشت حساب میکرد بیت المال را ، یک کسی آمد آن جا با حضرت خواست بنشیند صحبت دیگری بکند ، حضرت آن چراغ را خاموش کرد فرمود که : ( تا حالا من حساب بیت المال را میکردم این چراغ مال بیت المال است ، از مال بیت المال برای خودش صرف میکردم ، حالا میخواهی با من صحبت کنی و صحبت دیگری است ربطی به بیت المال ندارد ، خوب چراغش را چرا ما روشن کنیم ؟ ) البته کسی قدرت ندارد مثل حضرت امیر ( علیه السلام ) عمل کند ، هیچ کس در عالم نمیتواند این طور ، لکن ما یک حاکمی میخواهیم که دزد نباشد . ما این قدر حالا راضی شدهایم که لااقل این قدر دزدی نکنند . این قدر مال این ملت را چپاول نکنند ، این قدر ظلم به این ملت نکند . ۳۲۷
امروز روز کار است
برادرها ! امروز روز کار است . هرکس در هر جا هست باید کار بکند ما میخواهیم خودکفا باشیم ، خودکفائی را با تبلیغات نمیشود کرد ، با کار میشود کرد . رعیت باید کار بکند ، کشاورز باید کشاورزی بکند ، دامدارها باید دامداری بکنند و باغبانها باید باغبانی بکنند و دانشمندان باید به طور شایسته دانش خود را ، دانش خودشان را به دانشجویان منتقل بکنند و دانشگاه که در راس امور هست و تقدیرات یک کشوری ، مقدرات یک کشوری بسته به وجود آنهاست ، باید جدیت بکنند که روی خودشان را از غرب و شرق برگردانند و به صراط مستقیم ، به سوی کعبه آمال ، به سوی خدای تبارک و تعالی توجه کنند و جوانان را بسازند برای آتیه این کشور و من امیدوارم که همه ما موفق بشویم به خدمت . شمائی که در صنایع هستید صنعت را تقویت کنید ، آقایان که در جاهای دیگر هستند آن کارهائی که به آنها محول است تقویت بکنند ، مبلغین تبلیغ خودشان را توسعه بدهند و دانشمندان دانش خودشان را توسعه بدهند و منتقل کنند و ننشینند دنبال هم صحبت بکنند و بگویند حالا که ما داخل کار نیستیم پس باید کارشکنی هم بکنیم خوب ، فهمیدند ، در عرض این چهار سال فهمیدند که کارهای آنها در ایران دیگر اثری ندارد . ایرانیها آن راهی را که گرفتند و پیدا کردند دنبال میکنند ، دیگر آنها از هر جا بخواهند این راه را برگردانند ، دیگر قدرت این را ندارند . بنابراین آنهائی که در خارج هستند بروند سراغ یک زندگی ای بکنند ، خودشان را ، عمرشان را تباه نکنند که هی بنشینند و فحاشی بکنند . آنها هم که در داخل هستند و یک قدری فضولی میکنند ، آنها هم کنار بگذارند . دیگر گذشت وقت اینکه فضولیهای شما یا تبلیغات شما تاثیری در این کشور بکند . بحمدالله این کشور الان در تحت عنایت حق تعالی و در تحت حمایت ولی عصر سلام الله علیه به مقامی رسیده است که میتواند راه خودش را طی کند و امیدوارم که غرور برای ما پیدا نشود و همیشه توجه به خدا و اینکه کارها را غیب دارد انجام میدهد و شما دعا کنید که به دست شما انجام بدهد . خداوند همه شما را انشاءالله سلامت بدارد . و عزت و عافیت ، و همه ممالک اسلامی را از شر اجانب و غارتگرها نجات بدهد . ۳۲۸
اجرت کسانی که کم کاری میکنند حرام است
من از کارمندان و کارگران نفت میخواهم که پشتیبانی کنند ، کار کنند برای مملکت و کم کاری نکنند ، تعطیل نکنند ، الان مملکت دیگر مال خودشان است ، نفت از خودشان است ، هدر نمیرود ، به مصالح مملکت خرج میشود ، وقتی که مال خود شد موظفیم که همه مان خدمت بکنیم .
الان مملکت مثل عائله خود ما هست همانطوری که ما برای عائله مان باید با محبت عمل بکنیم ، الان باید ما برای مملکتمان با محبت ، هم آقایان وزراء و هم مردم و هم کارگران و کارمندان و گاهی من میشنوم که در ادارات یک قدری کم کاری هست ، گاهی بیکاری هست و این موجب تعجب من است . اگر چنانچه خدای نخواسته اینها از رژیم سابق هستند و میخواهند برای آنها خدمت کنند ، خوب موظفند آقایان که آنها را یادداشت کنند اسم هایشان را و تصفیه کنند و اگر چنانچه اینطور نیست و خود مردم هستند و علاقه دارند به اسلام و علاقه دارند به مملکتشان ، من نمیفهمم کسی علاقه داشته باشد به مملکتش و آنوقت از مملکتش اجر ببرد و عمل نکند . خوب یک اجرتی که اینها میگیرند در مقابل عمل است ، اگر عمل کم بکنند حرام است این اجرت ، جایز نیست استفاده بکنند از این بنابراین آنهائی که اعتقاد به اسلام ، اعتقاد به مملکت خودشان ، اعتقاد به این نهضت دارند ، آنها باید عمل بکنند ، بلکه زیاد بکنند عملشان را که جبران بکند . این چیزهایی که در سابق بود و این نقیصههایی که در سابق بود جبران بشود . کم کاری اصلش دیگر معنا ندارد ، حالا باید پرکارتر بشوند ، دو مقابل کار بکنند . شما میبینید که - ادارات ، میبینید که - الان قشرهای مختلفی میروند حتی در بیابانها خدمت میکنند ، میروند در مدارس خدمت میکنند ، به ادارات هم باید خدمت بکنند تا مزد و اجرتی که میگیرند اجرت مشروع باشد . من از خدای تبارک و تعالی میخواهم که همه ما را بیدار کند و همه ما را خدمتگزار این ملت و همه ما را به سعادت و سلامت ، این راه را که راه الی آخرت و الی الله است با سلامت طی بکنیم که در وقتی که در معرض حساب واقع میشویم ، حسابمان سالم باشد و آبروی ما در پیشگاه خدا و اولیای خدا نریزد . خدا همه شما را حفظ کند و با سلامت و سعادت مشغول عمل باشید . ۳۲۹
کم کاری عملی است نامشروع
من امیدوارم که با همت همه آقایان و هرکس در هر قشری که هست ، آن قشر و آن اشخاص باید در همان محلی که هستند کارهایشان را موافق با اسلام بکنند و کار بکنند . همین امروز به من گفتند که بسیاری از ادارات هست که کم کار میکنند و اهمال میکنند در کارهایشان . خوب ، این اشخاصی که در ادارات حالا کم کار میکنند که شاید یک قدری هم عادت از سابقشان باشد ، اینها برایشان مشروع نیست که اجرت بگیرند از اداره ، اجرت وقتی است که کار در مقابلش باشد و ما به دولت می گوئیم که اشخاصی که کم کار میکنند به اندازهای که کم کار میکنند اجرت از ایشان کسر بگذارد و ندهند به اینها . کسی که میآید آنجا مینشیند و سیگار میکشد و در آخر ماه چند هزار تومان میخواهد ، او نباید بگیرد . اینها باید متوجه باشند که مملکت حالا مال خودشان است باید کار بکنند ، هر کس در هر محلی هست باید کار بکند تا چرخهای مملکت راه بیفتد و تحولی باید پیدا بشود در این ادارات . ۳۳۰
۱۷ - اهمیت به محتوی و عمل
شکر نعمت این است که عمل بکنیم
این شکر نعمت است ، نعمتی که خداوند به ما داده است . شکر نعمت این است که ما به جای صحبت ، عمل کنیم آن هم طبق ضوابط اسلام ، نه تجاوز کنیم و نه تقصیر . ۳۳۱
این شکر نعمت است ، نعمتی که خداوند به ما داده است . شکر نعمت این است که ما به جای صحبت عمل کنیم آن هم طبق ضوابط اسلام ، نه تجاوز کنیم و نه تقصیر . ۳۳۲
این را باید انسان توجه بکند به اینکه این چند روز میگذرد ، این ریاستها میگذرد ، شما هر چه هم بخواهید چیز بکنید از محمدرضا نمیتوانید بالاتر بوید ، هر چه هم دست و پا بکنید ، آنها را پیدا نمیکنید و انشاءالله نخواهید پیدا کرد و نخواهید که بخواهید . او رفت تمام شد ، حالا پیش خداست . چه خواهد شد ، خدا میداند ما هم این روز را داریم ، ما هم فردا یکی مثل من دیرتر و زودتر و آن هم که معلوم نیست که کی زودتر . ولی خوب ، ما آخر است و باید برویم ، شما که الان جوان هستید ، به فکر این باشید که اصلاح کنید خودتان را ، به فکر این باشید که برای این مملکت کار بکنید ، ننشینید باز تو وزارتخانهها و هی همان حرفهای سابق باشد و همان کاغذبازیها و یک بودجهای که برای یک جائی میخواهند ، اینقدر ، این طرف و آن طرف برود که منشی بشود . اینها را به طور ضربتی کار بکنید . ۳۳۳
مشکل کنونی مسلمین این است که اهل عمل نیستند
من امیدوارم که مسلمین و خصوصا سران مسلمین از شعار به اسلام که یک پوششی است برای عدم عمل بر احکام اسلام دست بردارند و به اسلام به حسب آنچه که هست فکر کنند و عمل کنند . تاکنون گرفتاری مسلمین و ملتهای مظلوم اسلامی این بوده است که سران آنها به شعارهای اسلامی اکتفا میکردند و در پوشش شعار مقاصد دیگری که داشتند اجرا میکردند و من امیدوارم که ملتهای اسلامی و خصوصا دولتهای آنها از این شعار منتقل بشوند به شعور و عمل به اسلام و قرآن کریم . ۳۳۴
باید ببینیم که چه شد که اسلام در صدر اول با یک جمعیت کمی و با یک دست خالی که هیچ ساز و برگ جنگی نداشتند قریب نیم قرن گذشت و معموره را فتح کردند ، و چه شد که مسلمین بعدها با اینکه جمعیت هایشان خیلی زیاد و ساز و برگ جنگی هم دارند و از حیث ذخایر هم غنی هستند و معذلک همه چیزشان را از دست دادهاند . این چه شد که آنها آنطور و ما اینطور . علت این است که در صدر اسلام افرادی که با رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بیعت کردهاند و بودند ، اینها افراد کمی بودهاند لکن متعهد به مسلک خودشان و معتقد به اسلام و برای آنها طرح نبود اینکه زندگی بکنند ولو با هر ذلت و زحمت ، اینها شهادت را برای خودشان سعادت میدانستند و این روحیه که در آنها بود آنها را غلبه داد بر روم و ایران دو امپراطوری بسیار بزرگ ، که آن دو امپراطوری روم و ایران هر دو قویتر از حالای این دو معموره است و بعدها مسلمین کم کم آن قدرت ایمان را از دست دادند و وارد شدند در شوون دنیا و دلبستگی به همین مادیات و آنهائی هم که مینشستند و صحبت میکردند و حالا هم که ما اجتماع میکنیم و صحبت میکنیم ، بحثهای عددی است ، یک بحث هائی نیست که سازنده باشد . در این ممالک اسلامی که ممالک بسیار وسیعی هستند و قدرت هائی هم دارند وقتی که انسان ملاحظه میکند ، میبیند که مساءله شعر و خطابه و فلسفه و آنهائی که دیگر خیلی چیز هستند ، عرفان و امثال اینها مطرح است و آن چیزی که در صدر اسلام رمز پیروزی بود اصلا مطرح نمیشود . اگر آنکه در صدر اسلام در اصحاب رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و لشکر اسلام بود ، عشر او در این مملکت اسلامی بود ، قدرتی بودند که از تمام ابرقدرتها مقدم بودند لکن بکلی آن روحیه ایمان را از دست دادند و آن که خیلی مومن بود آن بود که به مسجد برود و از مسجد برگردد منزل و دعا بخواند ، دیگر آن جهاتی که در صدر اسلام مطرح بود اصلا در بین ممالک اسلامی مطرح نیست ، الان هم مطرح نیست . الان هم وقتی که مجالسی که تهیه میشود برای اینکه ببینند باید چه بکنیم ، از حدود نطق ( و هر که بهتر نطق بکند ) معلوم نیست بیشتر باشد ، همچو نیست که واقعا رسیدگی بکنند به اینکه چرا ما عقب افتاده هستیم و چرا و چه چیز ممکن است که ما را از این عقب افتادگی نجات بدهد ، طرح بکنیم و دنبالش برویم ، عمل بکنیم . نه در هر سالی ، هر چند سال یک جلسهای درست بکنیم و هر کس هم از هرجا بیاید یک مقداری خطابه و شعر و یک مقدار هم از مسائل اسلامی و احتیاجات مسلمین و بعد هم که از آن مجلس خارج شدند دیگر اصلش همه چیزها مغفول عنه بمانند . باید بگوئیم که دشمنهای اسلام ، ممالکی که به اسلام سلطه پیدا کردند و به مسلمین ، آنها مرد عمل بودند ، نه حرف ، و مسلمین در این بعد از صدر اول مرد حرف بودند ، نه عمل . خیلی خوب شعر میگفتند ، خیلی خوب خطابه میخواندند وقتی هم مطرح مشکلات میشد ، خیلی هم خوب طرح میکردند اما از حدود گفتار خارج نمیشد ، به عمل نمیرسید . اگر از حدود گفتار خارج میشد نمیتواند انسان باورش بیاید که بیشتر از صد میلیون عرب در مقابل اسرائیل آنطور زبون باشند و انسان نمیتواند باور کند که با داشتن همه چیز ، و احتیاج غرب در بسیاری از امور به ممالک اسلامی ، اینها همه تحت سلطه آنها باشند با داشتن جمعیتهای زیاد و ذخایر زیاد این نیست جز اینکه آن روحیهای که در صدر اسلام بود و منشاء غلبه شد ، آن روحیه را ما از دست دادیم . ۳۳۵
انقلاب ایران ثمرهای از اهل عمل بودن
دلیل بر اینکه یک همچو روحیهای میتواند غلبه کند بر مشکلاتش ، قصه ایران است . اگر در ایران هم مثل سابق ، مثل سالهای گذشته تمام مسائل برمی گشت به اینکه مشکلات گفته بشود و هیچ عمل نشود ، مصیبتها را ذکر بکنند و بروند منزلشان بخوابند ، اگر اینطور بود الان هم زیر بار همان رژیم و همان گرفتاریها بودیم لکن خداوند خواست که این ملت از حد حرف به حد عمل بیاید و آن روحیهای که در صدر اسلام بین مسلمین بود ، تا حدودی در این ملت پیدا شد و همان رمز پیروزی یک مشت فاقد همه چیز بر یک قدرتهای شیطانی بزرگ ، همان روحیه که در صدر اسلام بود و مسلمین دنبال شهادت میرفتند ، جنگ میرفتند و اگر از جنگ برمی گشتند شاید پیش خودشان معلوم بودند ، این تا یک حدودی در ایران پیدا شد به طوری که جوانهای برومندی که اول جوانی شان بود و هست چه در آنوقتی که من نجف بودم و چه حالا که ایران هستم و چه قبل از این پیروزی و چه بعد ، اینها از من میخواهند که دعا کنم شهید بشوند و جدا دعا میخواهند و بعضیها تاسف میخورند ، اظهار تاسف میکنند که ما نشدیم . این روحیه تا در مسلمین پیدا نشود همینند که هستند ، مجلسها اثری ندارد ، اجتماعات اثری ندارد ، کنفرانسهای دولتهای مختلف و اجتماعاتشان اثری ندارد ، صحبت است . دل خوش کردن به این چیزها موجب تنفر ما شده است و میشود . مسلمین فکری بکنند که این تحول در آنها حاصل بشود ، تحول از خوف به شجاعت و تحول از توجه به دنیا به ایمان به خدا . منشاء همه پیروزیها همین کلمه است ، ما متحول بشویم به یک موجودی اسلامی - انسانی با ایمانی که خداوند تبارک و تعالی از ما خواسته است ، و الا شما تشریف میآورید اینجا با ما صحبت میکنید ما هم با شما صحبت میکنیم دردها را می گوئیم و درمانش هم گاهی گفته میشود لکن شما که میروید و ما که اینجا هستیم هیچ دیگر در فکر این نیستیم که یک عملی انجام بگیرد . ۳۳۶
باید در تحقق ظواهر و محتوای اسلامی جدیت کرد
از مهمات مساءله این است که اولا اسلامی بشود همه چیز و ظواهر اسلام باید در آنجا حکمفرما باشد . اینکه بعضیها عقیده دارند که حالا ظواهر را کار نداشته باشیم و برویم سراغ مکتب ، اینها برخلاف اسلام است . آن چیزی که هست این است که باید ظواهر در این پادگانهای ارتشی و در آن مراکزی که شما هستید و پاسدارها هستند ظواهر باید محفوظ باشد ، یعنی امروز که ماه مبارک رمضان است همه اینها روزه دار باشند ، آنهائی که واجب است برایشان روزه بگیرند ، روزه دار باشند ، نماز بخوانند در آنجا و کارهای منکر در آنجا به هیچ وجه نباشد ضوابط اسلام باید محفوظ باشد جمهوری اسلامی معنایش این است و الا اگر یک جمهوری باشد ، اسمش جمهوری اسلامی باشد لکن وقتی که برویم در ژاندارمری ببینیم از اسلام خبری نباشد ، در سپاه پاسداران بیائیم مثلا از آن خبری نباشد ، ارتش برویم خبری ، ادارات خبری نباشد ، این جمهوری اسلامی نیست ، این یک لفظ غلطی است که گذاشتند روی ، روی جمعیتی که و روی مملکتی که دارد همان به طور طاغوت اداره میشود . ما باید این محتواها را با جدیت اصلاح بکنیم . افراد ناصالح را اگر چنانچه واقعا برخلاف مکتب هستند ، از اول باید کنارشان زد و اگر چنانچه یک وقت خدای نخواسته خیانتی هم کردند ، باید به دادگاه سپردشان و افرادی که مکتبی هستند یعنی فکرشان فکر اسلام است لکن عملشان برخلاف است ، اینها را باید هدایت کرد اگر هدایت شدند که شدند ، اگر هدایت نشدند ، بعد از چندی که دیدید فایده ندارد کنارشان بگذارید ، تصفیه شان بکنید . ۳۳۷
استعمار با ظاهر کاری ندارد تلاش میکند ما محتوی نداشته باشیم
در احادیث ما هست که در جهنم از بوی تعفن عالم سوء ، جهنمیها در ایذاء هستند . شما دیدید که در این مدتی که دانشگاههای ما دست نا اهلها بود ، تعلیمات ، تعلیماتی بود که جوان وقتی از آنجا با این تعلیمات بیرون میآمد غربزده بود ، حتما باید پیوسته به غرب باشد ، پیوسته به خارج باشد . آموزش اینطور بود ، نه آن هم یک آموزش صحیح ، یک حدودی داشت . دانشگاههای استعماری یک حدودی دارد در تعلیمات ، نمیگذارند که جوانهای ما تعلیم صحیح ببینند ، درست تحصیل بکنند ، تا یک حدودی اینها را آموزش میدهند ، جوانهای ما که خارج هم میروند اینطور نیست که وقتی خارج رفتند همدوش جوانهای انگلستان و امریکا تحصیل بکنند و همانطور که آنها تحصیل کردند به اینها هم همانطور آموزش بدهند ، آنجا هم آموزش برای ممالک استعماری ، پرورش هم پرورش برای مملکت استعماری و لهذا از پرورش شان و از آموزش شان امثال شریف امامیها بیرون میآید و امثال نصیریها . اینها همه در فرنگ کار کردند و تحصیل کردند و دکتر شدند و مهندس شدند و امثال ذلک ، لکن وقتی که یک شوره زاری بوده است ، علم وقتی که در یک نفس غیر سالم واقع شد مثل بارانی میماند که ببارد در جائی که عفونت بار است ، عفونتش را زیاد میکند . همین باران رحمت که در یک جا بوی عطر را بلند میکند ، در یک جا بوی کثافت را بلند میکند . آن عالمی که تزکیه نشده است ، خطرش از جاهل بسیار زیادتر است ، جاهل اگر فاسد هم باشد ، خودش فاسد است اما عالم اگر فاسد باشد ، عالم را فاسد میکند ، کشور را به فساد میکشد . تزکیه قبل از تعلیم و تعلم است ( یزکیهم ) پیغمبر آمده است اینها را تزکیه بکند ، پرورش بدهد ، نفوس را مهیا کند و بعد یعلمهم الکتاب و الحکمه بعد تعلیم کتاب و حکمت بکند که اگر کتاب و حکمت با پرورش تواءم نباشد و با تزکیه توام نباشد ، موجودی که او بیرون میآید همین موجوداتی بود که در مجلس سنا و در مجلس شورای قبل از انقلاب بود . مجلس خیلی طاغوتی و خیلی با عظمت ، دانشگاه هم بسیار بناها با عظمت . خارجیها به این کار ندارند ، بنا هرچه میخواهد ، باشد ، هرچه این دستاوردهای ملت را صرف این اباطیل بخواهند بکنند ، هر چه وزارتخانهها طول و عرض و عمق میخواهد داشته باشد ، بودجههای هنگفت در آنجا خرج بشود ، اینش را کار نداشتند اما محتوا را کار داشتند ، معلمها ( مگر بعضی شان ) اینها از استعمار بودند و برای آنها کار میکردند و جوانهای ما را برای آنها بار میآوردند . ۳۳۸
۱۸ - عبرت پذیری
عاقبت فشار بر مردم و ارعاب آنان
تاریخ و آنچه که به ملتها میگذرد این باید عبرت باشد برای مردم ، از جمله تاریخ عصر حاضر ببینیم که چه شد که یک چنین قدرتی از بین رفت ، دولتها ببینند که برای چه اینطور منهدم شد یک چنین قدرتی و اجزاء دولتی ، ادارات ببینند که چه شد قضیه و موجب عبرت همه باشد . هر دولتی که متکی بر ملت نباشد بلکه مقابل ملت بایستد ، این عاقبتش ، ولو یک قدری هم طولانی باشد ، عاقبتش به همین عاقبتی که این پدر و پسر منتهی شدند ، منتهی خواهد شد . رضاخان کاری کرد که بین ملت هیچ پایگاهی نداشت و من شاهد قضیه بودم که متفقین که به ایران رو آوردند و ایران را گرفتند و همه چیز ایرانیها در معرض خطر بود ، وقتی که نتیجه این شد که رضاخان رفت شادی کردند ، مردم . من به این پسر نادانش گفتم که تو نکن کاری که همانطوری که پدرت رفت و شادی کردند برای رفتن تو هم شادی بکنند و نشنید و دیدید که برای رفتن این بیشتر شادی کردند و حق هم همین بود ، چرا ؟ برای اینکه بین مردم پایگاه نداشت . اساس این بود که یک دولتی که خیانتکار است ، این نمیتواند با مردم بسازد و برای خیانتکاری که دارد و چپاولگری که میکند و وابستگی به بیگانگان که دارد ، این همیشه از خودش میترسد . یک دولت همیشه نگران است که مبادا این خیانتها که کرده است ، ملت جبران بکند و ملت تلافی کند . از این جهت اینها مجبورند به اینکه با ملت به فشار و ارعاب عمل کنند و لهذا هر روز که میگذرد فشار آنها زیادتر میشود ، تنفر ملت هم از این طرف زیادتر . در این پنجاه و چند سال ، اینها هر روز فشارشان زیادتر شد و هر روز ملت از آنها تنفرش زیاد شد تا رسید به آنجائی دیدید که تمام ملت ، نه یک قشر ، دو قشر ، همه ملت یکدفعه از او رو برگرداندند و چون هیچ بین مردم پایگاه نداشت نتوانست ، نه خودش توانست و نه قدرتهای بزرگ توانستند او را نگه دارند . وقتی یک ملت یک چیزی را خواست ، نمیشود خلافش را کسی عمل بکند و ملت ما همه با هم خواستند که رژیم طاغوتی نباشد و لهذا کوششهایی که دولتهای بزرگ و ابرقدرتها هم کردند برای نگه داشتن او به جایی نرسید و نتوانستند نگهش دارند . این باید یک سرمشقی برای دولتها باشد ، دولتهایی که در عالم هستند که ببینند که چه شد که یک چنین قدرت بزرگی که همه قدرتها هم دنبالش بودند ، همه هم از او پشتیبانی میکردند ، نه فقط ابرقدرتهای کوچکتر هم ، اینها هم از او پشتیبانی میکردند و میشود گفت که همه قدرتهای شیطانی جمع شده بودند باهم که این را حفظش کنند و نتوانستند . این باید یک سرمشقی باشد از برای دولتها که وظیفه خودشان را بدانند . چه دولتهایی که بعدها در ایران تشکیل میشود و امید است که دولت اسلامی - انسانی و چه دولتهایی که در خارج این مملکت هستند ، این باید یک سرمشقی برای آنها باشد که با ملت چه بکنند ، چه جور رفتار بکنند . ۳۳۹
رفتار خوب دول پایگاه آنها را محکم میکند
اگر با ملت اینها رفتار خوب کرده بودند ، همه قدرتها میخواستند اخراجش کنند نمیتوانستند . اگر ملت پشتیبان او بود و مردم میخواستند او را ، فرض کنید که دولتهای بزرگ میخواستند او را بیرونش کنند ، قدرت ملت او را نگهش میداشت ، نمیتوانستند کاری با او بکنند . چنانکه عکسش هم همین طور بود که همه خواستند باشد ، ملت گفت نه ، تمام شد . ملتها و دولتها باید با هم تفاهم داشته باشند یعنی دولت جوری باشد ، ارتش جوری باشد ، شهربانی جوری باشد ، ژاندارمری جوری باشد که مردم به آنها محبت داشته باشند ، احساس دوستی و محبت بکنند نه اینکه وقتی که شهربانی بیاید یا مامور شهربانی بیاید توی بازار ، مردم از او بترسند و از او تنفر داشته باشند . چنانکه در این نقاط اینطور بود بلکه در طول سلطنت اینطور بوده است . در سلطنتی که ( یعنی در حکومتی که ، سلطنت که نباید گفت ) در حکومتی که در اسلام هست اینطور است که آن که راس است با آن که در لشگر واقع شده است و در ارتش واقع شده است و آن که در ادارات واقع شده ، همه اینها با سایر ملت فرقی ندارند که از هم جدا باشند ، همین ملت هستند که یک مقداری از آنها ارتش شده و یک چند تا از آنها هم حکومت را اداره میکنند و اینها . و وقتی که رئیس شان بیاید توی جمعیت ، هیچ باکی از این ندارد که مردم با او چه میکنند ، هیچ ، برای اینکه با آنها خوبی کرده است ، وقتی خوبی کرد مردم هم با او خوب هستند . شما دیدید که یک روز نمیتوانست ، یک ساعت نمیتوانست محمدرضا بیاید توی مردم ، اگر میخواست از این خیابان عبور کند ، قبل از اینکه بیاید از این عبور کند ، آنطور که میگفتند تمام منازلی که در سر راه او بود کنترل میشد ، سازمان امنیت میفرستاد تمام اینجاها را میگرفتند و کنترل میکردند ، برای چه ؟ برای اینکه خوف این را داشتند که از اینجاها یک کسی سوء قصد بکند که حسن قصد اسمش بود اما یک حکومتی که برای مردم باشد ، مردم او را بخواهند این نمیترسد از اینکه توی بازار مردم بیاید ، توی جمعیتها بیاید و با آنها بنشیند صحبت کند ، هیچ از اینها باکی ندارد چنانکه صدر اسلام اینطور بوده است که آن که راس هم بوده هم توی مسجد میآمده می نشسته و منبر میرفته و مینشسته و با مردم صحبت میکردند . بلی ، وقتی که بساط مثل معاویه شد ، آنوقت او هم دیگر نمیتوانست ، او میآمد نماز ، اما برایش یک محفظهای درست کردند و درش را قفل میکردند که او توی آنجا نماز میخواند و مردم بیرون به او اقتدا میکردند و با او نماز میخواندند یعنی آنهایی که باید با او نماز بخوانند ، او نمیتوانست بیاید توی صفوف بایستد ، او را قوای انتظامی میآوردند و می کردندش توی آن سوراخ و در آن را میبستند . آنجا دربسته نماز میخواند و بعد هم میآمدند در را باز میکردند و با قوای انتظامی میرفت ، برای اینکه پایگاه نداشت در بین مردم اما آن که حکومت عدل میکرد آن توی مردم بود و باهم بودند و عرض بکنم که رفاقت داشتند و نه خوف آنها از او داشتند و نه آنها از او . چرا باید مردم از ارتش بترسند ؟ چرا باید مردم از قوای انتظامی بترسند ؟ از ژاندارمری بترسند ؟ از شهربانی بترسند ؟ خوب ، اینها بر حسب قاعده باید شهربانی باید شهر را حفظ کند ، باید مردم او را اینطور ببینند که حافظ جانشان هست ، نه دشمن جانشان . ارتش باید مملکت را حفظ کند نه اینکه مردم خیال کنند که این ارتش میخواهد با مردم چه بکند و میخواهد مردم را اذیت بکند . حکومت اسلامی که ما میخواهیم ، یک چنین چیزی ما میخواهیم که آن کسی که در راس است ، او هم با مردم رفیق باشد و بنشیند و خودش را نگیرد ، در بین مردم بنشیند با آنها صحبت بکند ، هر کس حاجتی دارد به او بگوید ، وقت داشته باشد با او صحبت بکند ، آن هم که رئیس ارتش است و آن هم که رئیس شهربانی است و آن هم که رئیس ژاندارمری است ، آن هم در بین مردم همانطور باشد ، وارد بشود بین مردم ، نه او از مردم وحشت کند ، نه مردم از او وحشت بکنند ، این باید دستور باشد برای همه حکومتها و ملتها . وقتی یک حکومت اینطور شد ، ملت دنبالش است ، ملت حافظش است همانطور که او حافظ ملت است ، ملت هم حافظ او هستند و ما میخواهیم یک چنین چیزی پیدا بشود که ملت حافظ دولت به همه جهات باشد . و دولت هم حافظ منافع ملت به همه جهات باشد اگر یک چنین چیزی شد ، یک مملکت آرامی است که هیچ کس هم نمیتواند در آن تصرف بکند . تا خیانت بزرگان نباشد ، دولتهای خارج نمیتوانند تصرف بکنند . خیانت هست که اسباب این میشود که اینها راهشان را باز میکنند ، مستشار میآورند نمیدانم کارشناس میآورند ، از این بساطها درست میکنند . این خیانت است که راه آنها را باز میکنند . اگر یک دولت غیر خائن باشد ، راه باز نمیشود بر آنها که بیایند منافع ما را ببرند و حالائی که مملکت رسیده به خودمان ببینیم که یک مملکت آشفته و از بین رفته و همه چیزش از بین رفته و باید همه با هم کمک کنند تا اینکه اصلاح بشود . ۳۴۰
حکومت حضرت امیر ( ع ) درس عبرتی برای همه
معذلک این چند صباحی که حضرت امیر سلام الله علیه حکومت کردند و برنامه حکومتی خودشان را تعیین کردند ، همین چند صباح هم برای مسلمین و برای اسلام یک درس عبرتی شد ، یک مطلبی شد که فهمیدند که اسلام یعنی چه ، تا اندازهای ، همین چند صباح اگر گذاشته بودند که در پناه حکومت اسلامی و در پناه اسلام حکومت تشکیل بشود و مردم در پناه حکومت اسلامی باشند ، این همه گرفتاریهایی که از برای ماها الان هم پیش آمده ، اینها هم شاید پیش نمیآمد حاکمی که از طرف خدای تبارک و تعالی تعیین شد از برای امت ، آن شخصی بود که وقتی که به حکومت رسید ، وقتی که با او جمع شدند و بیعت کردند بعد از آن خرابکاریهایی که شده بود تا آن روز و بعد از آن مصیبتهایی که برای اسلام پیش آوردند و تا حالا هم فساد آن باقی مانده است ، آن شخصی بود که وقتی که به حکومت رسید در حال حکومتش زندگیش از جمیع زندگی امثال ماها و شماها طلاب علوم دینیه یا امثال این بقالها و این کاسبها ، زندگی او پست تر بود ، یک تکه نان جو بود که در آخر عمر مبارکشان از قراری که گفته شده است از بس خشک بود حضرت با دستشان نمیتوانستند بشکنند ، با زانو میشکستند آن نان را ، با آب تناول میکردند ، این حکومت اسلام بود میفرمود که به طوری که نقل شده است من میترسم که در یکی از حوالی مملکت من یک وقت یک گرسنهای باشد ، یک وقت باشد که گرسنه در کار باشد ، چطور من بخوابم سیر و رعیت من یک نفرشان ولو در بعضی از اجزاء مملکت ، اینها گرسنه باشد . ۳۴۱
دول سابق به دلیل کیفیت عملشان به آن روزها افتادند
من یک مطلب راجع به آقایان استاندارها که تشریف دارند و عموم استاندارها و عموم ادارات دولتی و عموم کسانی که در جمهوری اسلامی دست اندرکار هستند چه لشگری ، چه کشوری من از زمان احمد شاه تا حالا این رژیم زمان احمدشاه را دیدهام ، اواخر آن رژیم را از زمان رضا شاه و پسرش را تمامش را تا منتهی شده به حالا آن چیزی که اسباب ضعف دولت و جدائی مردم از آن دولت هستند آن عبارت از کیفیت مسلمان هاست ، کیفیت عمل همه دستگاه هاست ، یعنی یک حکومتی که در یک جایی میرود ، در مرکز کارهایش را درست کرده بود و رشوههایش را به آنهایی که باید بدهد ، داده بود ، آنها هم اجازه اینکه هر کاری میخواهد بکند داده بودند و هر کاری در آنجا میکرد یا کسی جرات نمیکرد صحبت کند یا اگر میکرد اثر نداشت . این منحصر به آن رده بالا نداشت همه ردهها تا آخر وضع اینطوری بود . در بعضی از اوقات ، در بعضی از جاها یک حکومتی که آنوقت میخواست برود ، که حالا استاندار بوده ، از فرض کنید خراسان میخواست یک کسی برود به حسب اختلاف درآمد در آنجا برای استاندار و برای حکومت ، او اجاره میکرد آنجا را ، تیول بود خراسان ، تیول مثلا فلان شاهزاده بود و چقدر به شاه یا به دستگاه میداد و آنجا را تیول میکرد و بعد هم آنجا هر کاری میخواست می کرد باید آن چیزی را که داده است در آورد و مضاعف بر او ، زیاد برای خودش و دوستانش ذخیره کند و همین طور نظامیها ، ژاندارمری مثلا فرض کنید که کلانتریها یا ، همه باب این باب بوده است . اگر کسی آن مسائل آنوقت را درست بررسی بکند و بنویسد ، یک کتاب قطوری خواهد شد که چه میکردند اینها با مردم و از صدر تا ذیل وضع همین طور بود . زمان رضاشاه از باب اینکه همه دزدیها منحصر به خودش بود ، انحصار دست خودش بود ، حکومتها به این قدرت نبودند ، زمان احمدشاه اینطور نبود که خود آنها بتوانند همه برداشتها را برای خودشان بکنند ، این بود که دارودسته هائی که میفرستادند این بساط را درست میکردند زمان رضاشاه همه دزدیها از گردنهها رفته بود تهران ، همه زلیها از همه جا متمرکز شده بود در خود دستگاه دولتی و از همه بالاتر خود رضا شاه و امثال اینها و این اسباب این شده بود که مردم با دستگاههای دولتی مطلقا مخالف بودند منتها جرات نمیکردند حرف بزنند ، بعضی وقتها هم میکردند جرات . من یادم است بچه بودم که حکومت خمین یک نفر از خانها را گرفته بود بعد از دو سه شب ، سه چهار شب ریختند خانها و حکومت را گرفتند و حبسیهای خودشان را بیرون آوردند و حکومت را به اسیری بردند ، واحدی از مردم هیچ ، همچو نبود که چرا بگویند ، خوشحال هم بودند ، شاید بعضی شان هم منزل حکومت را آمدند تتمه را غارت کردند . من شاهد قضیه بودم که آن خانهای که حکومت را از آن بردند ، من بچه بودم پشت یک دری ایستاده بودم و نگاه میکردم به وضع آنها که آنها حمله کرده بودند و حکومت هم مرد قلدری بود ، او هم باز آنوقت ده تیری داشت او ، او هم حمله میکرد و یک نفر را هم ظاهرا از آنها کشته بود لکن بعد اسیر شد . این وضع حکومت بود در آنجا که شرح طولانی دارد و زمان رضاشاه را هر که یادش باشد میداند چه قضایا واقع شد و زمان محمدرضا هم که همه یادتان هست . این اسباب این شد که دولت مقابل ملت ، ارتش مقابل ملت ، همه هم مقابل ملت بودند ، یعنی هر چه میتوانستند این کلانتریها و این ارتش و این ژاندارمری و اینها هر چه میتوانستند از مردم اخاذی میکردند به زور ، به ارعاب شاید یادتان باشد ، که این را گفتم ، نمیدانم ، در مطبوعات لابد نبوده ، رضاخان یک وقتی که وارد شده بود در ژاندارمری ، دستهایش را در جیبش گذاشته بود ، وقتی که وارد شده بود . گفته بود میترسم از جیبم بدزدند . این ممکن است که اولا راه نشان دادن به آنها باشد که باید دزدید ولو از من ، و ممکن است معرفی آنها باشد به اینکه وضع اینطوری است ، همه ملت هم دستشان در جیبشان باید باشد که خود اعلیحضرت ندزدند ، مساءله این است . ۳۴۲
باید لفظا و عملا به مردم حالی کنند که ما خدمتگزاریم
دولت و همه ارگانهای دولتی که شما آقایان هم در هر استانی در راس هستید ، باید فکر این مسائل را ، این تاریخ آخر این زمانها را یک قدری مطالعه کنید نه آن تاریخی که برای شاه نوشتند آنها تاریخ نیستند ، آنها دروغ هستند ، مشاهده کنید و کارهای اینها را ببینید و ببینید که چرا ملت از اینها جدا بود چرا کارشکنی میکرد ملت ؟ من یادم است این را ، شاید خیلی شما یادتان است اینها هم خیلی هایتان یادتان است که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران و زمان رضاخان ریختند به ایران و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند ، یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم درنظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد ، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیهای بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت و مع الاسف آنوقت اشخاصی که خود ملت یک راسی که بتواند آنها را جمع بکند ، نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در صورتی که اگر آنوقت در دو سه تا شهر تظاهر میشد به ضد ، نمیگذاشتند او را ، لگن هیچ کس حرف نزد تا اینکه آن خوف سابق بود و ریخته نشده بود آن خوف ، از این جهت مردم جرات نمیکردند ، کسی هم نبود که آنها را وادار کند به یک همچو مسائلی ، شاید اگر مرحوم مدرس در آنوقت بود ، آن کار را میکرد لکن کسی نبود که این کارها را بکند . ۳۴۳
تنبه از عاقبت فساد
من امیدوارم که دیگر آسیبی برای این مملکت واقع نشود برای اینکه ما برای خدا میخواهیم انجام وظیفه کنیم و خدا را همه در نظر داشته باشید . خدا حاضر است ، ناظر است ، اعمالتان را میبیند . شما تنبه پیدا کنید از اینهائی که در این مملکت آن قدرتها را به خرج دادند و آن فسادها را ، حالا هم در بستر بیماری افتادهاند الان برایشان مرگ عروسی است . توجه داشته باشید به اینکه یک عالم دیگری در کار است . ما مسؤ ول هستیم پیش خدای تبارک و تعالی . ما امانت داریم الان ، اسلام و کشور اسلامی امانت است پیش ما ، این امانت را هر یک از ما اگر بخواهیم یک خلافی در آن بکنیم خیانت است و جواب باید بدهیم . در پیش اسلام این نباشد که هر کدام دیگری را بکشیم ، هر کدام مفسده دیگری را ، فساد دیگری را بگوئیم . باید همه ما دست به دست هم بدهیم ، هم پاکسازی با کمال قدرت و هم دوستی و مهربانی با کمال قدرت . ۳۴۴
۱۹ - انتقاد و انتقادپذیری
انسان باید به دنبال یافتن عیوب خود باشد
لکن هیچ کس و هیچ دستگاهی و هیچ فردی نمیتواند ادعا کند که من نقص هیچ ندارم . اگر کسی ادعا کرد این را ، این بزرگترین نقصش همین ادعاست . کسی نیست که بتواند بگوید که من دیگر بی عیب هستم . اگر بعضی اشخاص پیدا بشوند که خوب ، بسیاری از عیوب را ندارند ، لکن بی عیب ما نداریم در دنیا و ما باید همیشه توجه مان به آن عیوب خودمان باشد . عیوب احتمالی ، نمیگویم عیوب دارند ، عیوب احتمالی و انسان که بخواهد برای خدا کار بکند و به مقام انسانیت برسد ، باید همیشه دنبال این باشد که ببیند چه عیبی دارد ، دنبال این نباشد که ببیند چه حسنی دارد ، برای اینکه دنبال اینکه چه عیبی دارد ، میشود که انسان درصدد رفع آن برآید و دنبال اینکه چه حسنی دارد ، پرده میشود در چشم انسان و نمیتواند عیوب خودش را ببیند . ۳۴۵
انتقاد برای اصلاح امور لازم است
آقایان در یک محیط آرام مسائلی که دارند با آرامش بیان کنند ، اختلافاتی که در دیدها دارند ، در سلیقهها دارند اینها را با یک آرامش خاطر بیان کنند و حل و فصل کنند و راجع به مسائل کشور هم که در آنجا میآید باز هم با یک محیط آرام ، که در محیط آرام است که عقلها میتوانند کار بکنند . آن روزی که غضب توی کار آمد عقل کنار میرود . قوه غضبیه هر وقت به راه افتاد ، عاقله را کنار میزند و به روی بی عقلی صحبت میکند . قاضی اگر چنانچه در حال غضب باشد ، نباید حکم بدهد برای اینکه حکم در حال غضب حکمی است که از منشاء عقلی و شرعی صادر نمیشود . شما مسائلی که دارید فرض کنید که یک نفر میرود و مسائل خودش را میگوید ، انتقاد هم دارد ، انتقادات آزاد است به اندازهای که نخواهند یک کسی را خفیف کنند یا یک گروهی را خفیف کنند و از صحنه خارج کنند انتقاد برای ساختن ، برای اصلاح امور ، این لازم است . هر مجلس باید این انتقادات را داشته باشد لکن اگر این انتقادات ، آن که انتقاد میکند با آرامش خاطر و با نظر صحیح انتقاد بکند ، آن که جواب میدهد آن هم اگر با نظر صحیح و بدون اینکه غضب در آن راه داشته باشد جواب بدهد ، آنوقت منطق در مقابل منطق است و اگر چنانچه با هیاهو و جار و جنجال بخواهید شما یک مساءله را حل بکنید و هر کسی در نظر داشته باشد که طرف مقابل خودش را مثل یک دشمن بکوبد ، عقلها کنار میرود و قوه غضبیه که بدترین قوه هاست اگر مهار نشود ، آنها در کار میافتند و مسائل را علاوه بر اینکه حل نمیکنند مشکل تر میکنند . ۳۴۶
حق هر جا که هست باید دنبالش رفت
سه جور نظر انسان ناچار دارد : یک نظری که نظر بیطرف است ، این یک نظر است ، یکی هم نظر طرفداری از یک روش ، از یک جریان ، یک نظری هم مخالف با یک روش و یک جریان . نظر بیطرف و نظر طرفداری از یک مساءله و نظر طرفداری از یک مساءله دیگر . نظری که نظر حب باشد به یک جریانی یا بغض باشد به یک جریانی ، این نظر نمیتواند یک نظر سالم باش حب الشی ء یعمی و یصم بغض هم همین طور است نور عقل را خاموش میکند . حب مفرط به یک روشی اسباب این میشود که خود آن کسی که حب دارد توجهی به این ندارد که از مبداء حب دارد این مطلب صادر میشود و این مطلب حق نیست ، مطلبی است که از راه حب است و باید ، خواه یا ناخواه این نظر ، نظر صائب نیست . و انسان خودش را نمیتواند بشناسد به این زودیها ، انسان تا آخر عمرش ، تا آنوقتی که از این دنیا خارج میشود گرفتار یک مسائلی در باطن خودش هست که خودش هم نمیتواند بفهمد و باید عرضه کند خودش را انسان به کسانی که بی نظر هستند . اگر نظر از راه حب شد ، همیشه دنبال این میرود که آن مطلبی را که مربوط به آن روشی است که این دوست دارد آن روش را ، آن مطلب را ، به هر عنوانی که هست ثابت کند ولو اینکه این عنوانی که هست عنوان خلاف باشد ، خلاف اخلاق باشد ، خلاف منطق باشد . آنی هم که بغض به یک روشی دارد آن هم نظرش نظر سالم نیست ، آن هم دنبال این است که آن طرفی که مورد بغض اوست و آن روشی را که نمیپسندد با هر توجیهی که باشد آن را تصحیح کند و لهذا میبینید که یک مطلب ، یک امر از یکی صادر میشود و همین امر با یک وقت و یک محیط ، یک مطلب از یک کسی صادر میشود ، یک عمل از یکی صادر میشود ، این دو طایفهای که یکی شان این را خوب میدانند و دوست میدارند و یک طایفه این را بد میدانند و دشمن میدانند ، آن مطلب واحدی که زمانش واحد و همه جهات واحد است وقتی که پیش آنها میرود که مورد محبت هست آن آدم ، تمام مطالب او را ولو مخالف با عقل باشد ، ولو مخالف با منطق باشد میپذیرند و تایید میکنند و شروع میکنند به اینکه خیر ، مطلب همین است و آن دستهای که با این خوب نیستند اگر یک مطلب خوبی هم این بگوید ، آنها دنبال این هستند که نه ، این حرف صحیح نیست . این دو نظر را انسان مبتلا به آن هست نظر بیطرف بسیار کم است یعنی نظر بیطرف باشد ، خود آدم هیچ وقت نمیتواند بیطرف بیطرف باشد ، لکن در نظر دادن حق را ببیند ، حق تحت تاثیر حق واقع بشود ، این حق اگر چنانچه از دشمن من هم صادر شد ، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است و باطل اگر از دوست من هم صادر شد ، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است ولو در باطن فرض کنید یکی یک روشی را دوست دارد و یکی روش دیگر را ، لکن در مقام نظر دادن ، در مقام مصلحت اندیشی برای کشور یا برای اشخاص آن نظر حب و بغض خودش را کنار بگذارد برود دنبال حق و باطل . حق هر جا که هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت ولو برخلاف نظر خود من هست و باطل را هر چه هست و از هر کسی صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان اینکه باطل است . ۳۴۷
انتقاد نباید از قوه عاقله خارج باشد
اشخاص و گروهها و اینها را باید کنار گذاشت و حق و باطل را ملاحظه کرد . آنوقت هم برای اثبات حق و ابطال باطل اگر - گرفتار - انسان گرفتار بشود به عصبانیت و - عرض میکنم - غیض و غضب کردن ، نه میتواند حق را به دست بیاورد و نه میتواند باطل را ردش کند . مهم در همه افراد و خصوصا شما آقایان که در مجلس هستید و مجلس مبداء همه چیزهایی است که در کشور واقع میشود مهم این است که در مقام بیان مسائل ورود مسائل ، انتقاد و تکذیب به آنجا نرسد که از قوه عقلیه کنار و با قوه غضبیه انسان وارد میدان بشود . اگر یک کسی هم فرض کنید - یک - از زبانش یک مطلبی برخلاف شما صادر شد اگر شما بروید و مطلب را منطقی صحبت کنید ، با داد و فریاد و خدای نخواسته حرف زشت زدن کار درست نمیشود جز اینکه اگر خدای نخواسته این امور تکرار بشود در مجلس ، کم کم ، هیچ امر فاسدی یکدفعه سراغ آدم نمیآید ، شیطان باطنی انسان بسیار استاد است و - این - همچو نیست که ابتدا انسان را به فساد بکشد . ابتدا قدم کوچکی را وا میدارد که انسان بردارد ، این قدم که برداشت فردایش یک قدم یک قدری بلندتری ، انسان را یواش یواش به فساد میکشد . ۳۴۸
جامعه بدون انتقاد اصلاح نمیشود
من امیدوارم انشاءالله تا شما این روزنامهای که در دستتان است و عهده دار مسؤ ولیت آن هستید درصدد باشید که اولا افرادی که میخواهند به این جمهوری صدمه بزنند اگر یکدفعه نمیتوانید آنها را ارشاد کنید به تدریج این کار را بکنید وقتی تدریجی شد کار درست میشود . اما راجع به محتوا و دیگر چیزها ، شما هیچ کس را دشمن خودتان حساب نکنید ، نمیگویم صدام را هم حساب نکنید ، نه ، اما اینهائی که الان متکفل امور کشور هستند هیچ کدام دشمن با شما نیستند سلیقههای مختلفی با هم دارند . این سلیقههای مختلف در نفس انسان روی انگیزههایی است که به صورت مخاصمه در میآید در صورتی که نباید اینطور باشد . روزنامهها باید با کسی صورت مخاصمه نداشته باشند بلکه صورت ارشاد داشته باشند ، مطالب را بگویند . انتقادها باید باشد زیرا یک جامعه تا انتقاد نشود اصلاح نمیشود عیب هم در همین جاست چون سرتاپای انسان عیب است و باید این عیبها را انتقاد کرد تا جامعه اصلاح بشود . ۳۴۹
با موعظه حسنه خطاکاران را تربیت کنید
از عموم ملت عظیم الشاءن و خصوص دولتمردان میخواهم که از تجربه تلخی که از اختلاف بعد از اتحاد اول پیروزی که در ماههای اخیر به اوج خود رسید و روزگار را بر همه تاریک و تلخ کرد ، عبرت بگیرند و بر آن باشند که مدتی هم تجربه برادری و اتحاد را به کار برند و با محبت و رحمت همکاری و همفکری را اگر چه با تکلیف هم باشد ، پیشه خود قرار دهند و به کمک هم برای ساختن کشور بشتابند و نسبت به یکدیگر با عفو و اغماض رفتار نمایند . اگر خدای نخواسته از آن بد دیدند ، فرصت فراوان است و میدان باز ، ولی مطمئن باشند که وعده خداوند متعال بر آن است که اخوت ایمانی و دوستی و محبت با یکدیگر موجب نجات است .
از عموم علمای عظیم الشاءن و ائمه جمعه و جماعات تقاضا دارم که با دیده رحمت و عطوفت به جمهوری اسلامی و متصدیان امور نظاره کنند و با ارشاد و موعظه حسنه ، خطاکاران را تربیت کنند و کجیها را راست فرمایند که این شیوه انبیاء عظام و اولیاء خداوند است و تاثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جوئی و بدگوئی و ممکن است قلمها و زبانهای عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد به جا گذارد و به جای اصلاح ، موجب افساد شود . باید حضرات اعلام بدانند که با وجود اشتباه و خطا در متصدیان امور آثار نیک و مثبتی که در کشور به دست متصدیان و به کمک ملت عزیز انجام گرفته بسیار بیشتر است از اشتباهات و خطاها و چنانچه تمام قلمها و زبانها به ارشاد آنان به کار افتد و با دیده رحمت و سنت انبیا ( علیهم صلوات الله ) با آنان رفتار شود ، به زودی با تایید خداوند رحمان ، امور اصلاح و نقیصهها مرتفع میشود . ۳۵۰
انتقاد باید انتقاد برادری و مصلحت گویی باشد
شما باید توجه داشته باشید که هر قشری از این کشور تضعیف بشود ، هر شخصی که در این کشور مسؤ ول کاری است تضعیف بشود ، هر ارگانی که در این کشور مشغول خدمت هست تضعیف بشود ، این تضعیف ، تضعیف همه هست و این انتحار است ، بدون اینکه گوینده و نویسنده توجه داشته باشد . این روزنامه هائی که هر کدام به جان هم افتادهاند و یک راهی را دارند باز میکنند برای انتقاد از کشور ، برای انتقاد از جمهوری اسلامی ، برای انتقاد از گروهها یا اشخاص ، اینها شیاطینی هستند و قلمها در دست شیاطین است و خودشان توجه ندارند ، روزنامهها و مطبوعاتی که باید در خدمت این ملت و در خدمت اسلام باشند ، باید همه با هم به طور برادری رفتار کنند و اگر انتقاد دارند انتقاد برادری داشته باشند مصلحت گوئی باشد . اگر روزنامهها ، تبلیغات ، همه اینها در این معنا با هم متحد بشوند که قلم هایشان را و گفتارشان گزنده نباشد ، مثل عقرب نباشد ، شما بدانید که زبانهای انسان اگر گزنده شد و از عقرب گزنده تر شد ، در آن عالم به صورت یک عقرب گزنده بیرون میآید و آنهائی که دیگران را تضعیف میکنند و غیبت دیگران را میکنند ، زبانهایشان در روز قیامت به قدری بلند میشود که مردم از روی آن زبانها میگذرند . امروز هم مطلب این است که مثل مار و عقرب هم را میگزند و خودشان نمیفهمند یا میفهمند و میخواهند بگزند . خدا نکند که بفهمند ، خدا نکند که دانسته اینها تضعیف کنند این کشور را ، خدا نکند که روزی پیش بیاید که من احساس وظیفه بکنم . من به آنها نصیحت میکنم که آرام باشید ، به آنها نصیحت میکنم که یکدیگر را نگزند ، پنجه به روی هم نزنید ، همه با هم این کشور را به پیش ببرید ، اختلاف سلیقهها را در یک محیط خوب ، برادرانه حل کنید . ۳۵۱
انتقاد غیر انتقامجویی است
به همه آقایان من میگویم با هم جنگ نکنید ، روزنامهها را پر نکنید دوباره از بدگویی از هم و از انتقاد از هم . انتقاد غیر انتقامجوئی است . انتقاد ، انتقاد صحیح باید بشود . هر کس از هر کس میتواند انتقاد صحیح بکند اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد کند برای انتقام جوئی ، این همان قلم شیطان است . اگر روی مصالح عامه یک کسی به کسی اشکال میکند و همچون است که اگر خودش را بردارند یک کسی دیگر را اینجا بنشانند و همین حرفها را بزند خودش ناراحت نشود ، این میزان دستش باشد که قلم دست شیطان است مینویسد یا دست رحمان است ، زبان ، زبان شیطان است یا زبان رحمان است . ۳۵۲
چماق زبان و چماق قلم بالاترین چماق هاست که فسادش صدها برابر چماقهای دیگر است . آنهائی که میخواهند صحبت بکنند و خصوصا در این چند روز زیاد هم هستند ، باید توجه بکنند به اینکه قبل از اینکه میخواهند صحبت بکنند بنشینند و با خودشان فکر بکنند ببینند که این زبان چماق است و میخواهد به سر یک دسته دیگر کوبیده بشود یا اینکه این زبان ، زبان رحمت است و برای وحدت ؟ اگر چنانچه مالک نفس خودشان هستند و این امر مهم را که مالکیت شخص بر نفس خودش است و حضرت موسی سلام الله علیه یک همچو ادعائی کرد و او بحق بود که به خدای تبارک و تعالی عرض کرد که من مالک هیچ کس نیستم الا مالک خودم و برادرم . این یک ادعای بزرگ است که شایسته پیغمبران است . ماها مالک خودمان نیستیم ، مالک برادرهایمان هم نیستیم ، مالک فرزندانمان هم نیستیم ، مالک دوستانمان هم نیستیم ، عمده مالکیت خودش است از خودش که انسان وقتی که میخواهد صحبت بکند زبان مملوک او باشد و او سلطنت بر زبان خودش داشته باشد نه اینکه شیطان بر نفس او و بر زبان او تسلط پیدا بکند و حرفها و چماقها و اسلحه هائی باشد که از اسلحه صدام برنده تر است . ۳۵۳
کمال بزرگ انسان این است که حق را برای حق بخواهد
باید اشخاصی که میخواهند صحبت کنند ، ببینند که آیا حق را میخواهند برای حق ؟ بزرگتر چیزی که انسان اگر آن را داشته باشد کمال بزرگ دارد این است که حق را برای حق بخواهد ، از حق خوشش بیاید برای اینکه حق است و از باطل متنفر باشد برای اینکه باطل است . اگر حق از دست دشمنش هم اجرا شد ، این مالکیت داشته باشد برای نفس خودش که آن حق را تعریف کند و اگر باطل از فرزندش یا دوستانش وجود پیدا کرد ، این مالکیت را داشته باشد که از او تنفر داشته باشد و اظهار تنفر کند . کسانی که حق را برای حق میخواهند ، اندکند و بسیار اندک ، کسانی که باطل را برای باطل بودنش بغض بر آن دارند و تنفر از آن دارند ، اندکند و بسیار اندک . انسان خودش هم نمیتواند بفهمد که چکاره است . انسان باید یک کسی که دشمن او هست پیش او برود ببیند قضاوت او نسبت به این چه هست تا عیبهای خودش را بتواند بفهمد . انسان نمیتواند از دوستان خودش تعلیم بگیرد ، انسان باید از دشمنان خودش تعلیم بگیرد ، وقتی که یک صحبتی میکند ببیند دشمنها چه میگویند و تفکر کند که عیبها را دشمنها میفهمند . دوستها هر چه هم شما عیب داشته باشید و ما عیب داشته باشیم برای اینکه حق را برای حق نمیخواهند و باطل را برای اینکه باطل است دشمن ندارند ، به ما میآیند و به شما میآیند و میگویند که چقدر خوب صحبت کردی و چه مقاله خوبی نوشتی ، چه مقاله کوبندهای بود این ، چطور حریف خودت را منزوی کردی ، چطور حرفهای حریف خودت را ولو هم صحیح بود باطل کردی . دوستان انسان دشمنان واقعی انسانند و دشمنان انسان دوستان واقعی انسانند .
انسان باید از کسانی که به او خرده میگیرند ، از آنها یاد بگیرد ، کسانی که از او تعریف میکنند ، بداند که این زبان ، زبان تعریف خصوصا در یک اموری که جای انتقاد است تعریف میکنند ، این همان زبان شیطانی است و آن هم تاییدش تایید شیطانی است . گویندگان ما ، نویسندگان ما ، کسانی که در این موقع میخواهند صحبتها بکنند توجه داشته باشند که آیا مالک خودشان هستند ؟ ۳۵۴
لسان باید ، لسان نصیحت باشد
اشکال امر آسانی است ، انسان میتواند یک جائی بنشیند و فکر خودش را جمع بکند و اشکال بکند ، آنچه مشکل است حل اشکال است . ۳۵۵
و من باید این را عرض بکنم که گاهی اشخاص با این که ممکن است که آدمهای خوبی باشند ، لکن یک چیزهایی در نفوس انسان هست که انسان از آن غفلت میکند؛ مثلا یک پدر و مادری که بچه شان را خیلی دوست دارند ، این هر چه میبیند خوبی میبیند از او ، اصلا غفلت میکند از این که در این بدی باشد : حب الشی ء یعمی و یصم آن ور هم همین طور است ، وقتی انسان در قلبش دشمنی یا مخالفت با یک کسی داشت یا با جمعی داشت ، هر چه خوبی ببیند ، بدی میبیند ، اصلا خوبیها محو میشود . من به همه اشخاصی که قلم در دستشان است ، زبان گویا دارند میخواهم سفارش کنم که متوجه باشند که قلم آنها ، زبان آنها در حضور خداست ، فردا مواخذه دارد ، صحبت سر دولت و ریاست جمهور و اینها نیست ، صحبت سر نظام است ، نظام اسلام است ؛ آقای خامنهای سلمه الله باشند رئیس جمهور یا یک کس دیگر ، آقای موسوی نخست وزیر باشند یا یک کس دیگری ، این مطرح نیست ، مطرح نظام جمهوری اسلامی است ، ما مکلفیم به حفظ او ، همه نویسندهها مکلفند به حفظ نظام وقتی که انسان فرض کنید از یک کسی گله دارد یا میبیند نقیصهای در کار هست ، این نصیحت میتواند بکند و باید بکند ، اما لسان نصیحت غیر لسان لجن کردن و ضایع کردن است . من راجع به افراد هم عقیدهام هست یعنی شارع هم همین طور است ، ما تابع او هستیم که اگر انسان یک مسلمانی را برای خاطر هوای نفسش لگدمال کند ، این در آن دنیا شاید مجازاتش بدترین مجازات باشد و در این دنیا هم موفق نخواهد شد . ما لسانمان باید لسان نصیحت باشد و انسان میبیند که گاهی وقتها لسانها ، لسان نصیحت نیست . قلمها قلمهای نصیحت نیست مطرح دولت نیست ، مطرح جمهوری اسلامی است گاهی وقتها انسان میبیند که به واسطه یک قلمی ، به واسطه یک نوشتهای ممکن است که در بازار یک مطلبی واقع بشود ، یک زیادی قیمتی بشود ، یک کسر قیمتی بشود ، این طور چیزها ، این کسی که قلم دستش میگیرد باید توجه به این معنا بکند که مساءله ، مساءله فرد نیست ، مساءله اسلام است و نظام اسلامی و ما مکلفیم این نظام را حفظ کنیم . همچو نباشد که وقتی قلم دستمان آمد ، اگر من با آقای نخست وزیر مخالفم یا با آقای خامنهای مخالفم ، دیگر فکر این نباشم که قلمم کجا میرود ، هر جا رفت بنویسم ، هر چه شد بکنم ، این در حضور خداست ، در حضور ملائکه الله است ، ثبت میشود اینها و/ من / ممکن است که اشخاص هم خوب باشند ، اما این چیزهایی که در نفس انسان است نمیتواند انسان به این زودی بر آن مکاید شیطان و مکاید نفس اماره /انسان / تسلط پیدا کند ، انبیا هم دنبال این بودند که یک وقت خدای نخواسته گرفتار یک همچو مسایلی نشوند . ۳۵۶
اثرات نفسانیت و حب و بغض در انتقادات
انسان اگر بخواهد حکم بکند به یک مطلبی ، تصدیق کند در باطن یک مطلبی را ، اول برود سراغ خودش ، خودش ببیند چکاره است . انسان آن کنار بنشیند و نظرش را به عیوب مردم بیندازد یا محسنات دیگران را عیبجوئی بکند یا بدیهای دیگران را تحسین بکند ، خوب این یک امری آسان است ، انسان وارد هیچ معرکهای نمیشود ، آنهائی که در سرحدات دارند جنگ میکنند هی اشکال میکند به آنها ، وارد هیچ ادارهای نمیشود ، آنهایی که وارد هستند اشکال میکند ، وارد هیچ مرکزی که باید اصلاح بکند امور را نمیشود ، این کنار مینشیند و شروع میکند هی مناقشه کردن و عیب تراشیدن . این کار آسان هست و خیلی هم رایج شاید باشد اما اگر انسان اول نشست و پیش دل خودش نشست ، پیش افکار خودش نشست ، ببیند خودش چکاره هست ، امتحان کند خودش را ، اگر یک پیروزی از دشمن حاصل شد ، برای اسلام و به صلاح اسلام بود ، ببیند این خوشحال میشود از این و تبریک به حسب قلبش میگوید به این دشمن یا نه بدش میآید از پیروزی اسلام که به دست این واقع شده است ، میخواهد اسلام پیروز نباشد که مبادا این آدم پیروز بشود . اگر انسان پیش دل خودش بنشیند و فکر این را بکند که اگر این پیروزی که به دست او حاصل شده بود برای اسلام ، به دست من حاصل شده بود ، فرقی میکند در قلب من بین این و او ؟ این اسلامخواه است ؟ ! این اسلام را میخواهد ؟ ! آن که اسلام را میخواهد ، اگر به دست کافر هم حاصل بشود خوشش میآید . اگر پیروزی به دست یک کافر برای اسلام حاصل بشود ، این از کافر به ما اینکه کافر است خوشش نمیآید ، از آن عملش خوشش میآید ، و از این به اعتبار این که پیروز شده است و اسلام را پیروز کرده خوشش میآید ، و اگر چنانچه کارشکنی از یک نفر آدمی که دوست او هست ، محبت به او دارد این حاصل بشود یا از خودش حاصل بشود ، ببیند در قلبش این اثری میگذارد یا نه اثر نمیگذارد . یک کار خارجی که در خارج واقع میشود ( هر کاری میخواهد باشد ) انسان وقتی میخواهد قلم دستش بگیرد و راجع به این کار یک چیزی بنویسد یا میخواهد برود در مرجع مردم ، در محضر ملت راجع به این مساءله یک مطلبی بگوید قبل از اینکه میرود و این مساءله را میگوید ، ببیند که آیا این حب نفس که تابع او حب به علائق خودش هست ، حب به دوستان خودش هست او را همچو کور کرده است که نمیتواند واقعیت را بگوید و واقعیت را فدای خودش میکند یا نه اینطور نیست و فدای خودش نمیخواهد بکند چیزی را . آنوقت اگر دید آنطوری است ، بداند که قلم مال شیطان است و به دست اوست و زبان مال شیطان است و در قدرت اوست ، و اگر دید که نه ، کار خوب را هر کس بکند این خوب است ، چون خوب است ، هر کس بکند این کار را ، تحسین میکند . کار ، خود کار را ببیند ، صدور کار از فلان ، این است که انسان را مبتلا میکند . خود کار را وقتی میبیند ، نگاه بکند بدون صدورش از این و آن ، انسان میتواند حکم بکند ، میتواند حکم بکند که مجلس شورای اسلامی ما ، این مجلس چطور است ، میتواند حکم بکند اگر خود مجلس را نگاه کند ، نه افراد را در نظر بگیرد ، یک چیزی که از مجلس میگذرد خود او را نگاه کند که این چیزی که از مجلس گذشته است این چطور است ، اینجا میتواند قضاوت کند ، برای اینکه این بسته به افراد نیست اما اگر پای افراد پیش آمد به مجردی که پای افراد پیش میآید همین معنائی که قبلا وقتی که بدون افراد ، بدون توجه به افراد حکم به خوبیش یا بدیش کرده بود حالا وقتی که توجه به افراد کرد عوض میشود ، حکم عوض میشود در باطن انسان . ۳۵۷
بینش از روی دوستی و عداوت در انسان تاءثیر میگذارد
اکثرا هم خودشان غفلت دارند یعنی بینش از روی دوستی و بینش از روی عداوت یک چیزی است که در انسان تاثیر میگذارد ، ممکن است که این آدم هم مطلب را خیال کند به اینکه خیلی هم خوب است ، این نفهمیده خود مطلب را این بینشش از باب اینکه از کانال محبت به این آدم رفته سراغ او ، این بینش ، بینش خطاست . از کانال بغض بر اینکه این عمل را میکند برود طرف او ، این بینش ، بینش خطاست . ما باید خودمان را اول امتحان کنیم و بعد که امتحان کنیم ، آنوقت برویم سراغ اینکه فلان عمل چطور بوده ، فلان عمل خوب بوده فلان عمل بد بوده . آنهائی که در یک عملی با هم دشمنی دارند ، یک عملی که صادر میشود ، میروند سراغ آن جهات ضعفش ، جهات قوتش را اصلا نمیگویند ، ساکت میشوند ، وقتی هم خیلی خوب آدمی باشد جهات قوتش را ساکت میشود ، و اگر اعوجاج داشته باشد و آدم شیطانی باشد جهات خوبش هم بد میکند ، میرود سراغ اینکه این جهت خوبش است این هم بد بود . ۳۵۸
بالاترین آزادیها ، آزادی از خود است
اگر چنانچه نظر ، نظر ساده باشد یعنی نظر آزاد باشد بالاترین آزادیها این آزادی از خود است ، از حب و بغض است و بالاترین گرفتاری ما همین گرفتاری است گرفتاری حب نفس است ، گرفتاری حب جاه است ، گرفتاری حب شهرت است ، من میخواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند . عمل خوب از یکی صادر شده این بدش میآید که از او صادر شده ، این میخواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند . اگر یک عمل بدی مثلا صادر شد از او به نظرش میآید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد ، برای اینکه خودش کور است از اینکه ببیند حب الشی یعمی و یصم هم آدم را کر میکند هم آدم را کور میکند خوبها را نمیبیند ، بدها را میبیند ، یک جا هم بدها را نمیبیند ، خوبها را میبیند ، اگر آدم فضولی هم باشد که خوبها را میکشد طرف بدی ، بدیها را هم میکشد طرف خوبی . با آن که خوب است هر کار بدی بکند این دنبال این است که این کار بد را خوبش بکند ، با یک کسی که خوب است هر کار بدی بکند دنبال این است که این کار بد هم بکشد طرف خوبی . این برخلاف انسانیت است و برخلاف صراط مستقیمی است که نبی اکرم و همه انبیاء بشر برای همین آمدهاند . اگر موفق بشوند که این اسارت را ، این اسارتی که من در خودم دارم ، و هواهای نفس بر من مسلطند ، اگر این را از بین ببرند موفق شدهاند و اگر قدرت بر این نباشد از باب اینکه هیچ موعظهای تاثیر نمیکند ، هیچ گفتهای تاثیر نمیکند ، هیچ نوشتهای تاثیر نمیکند ، هیچ استدلالی تاثیر نمیکند ، ادله فلسفی هم در یک همچو موجوداتی که دلشان بسته است به یک طرف ، برهانهای فلسفی هم تاثیر نمیکند . آنی که دشمن دارد رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را ، هر چه برهان هم اقامه بشود که این روی این مبادی - و چیز - درست میگوید ، آن این مبادی را همه اش اشکال میکند . در یک حدیثی است که اهل جهنم میبینند که یک خنکی حاصل شد ، میپرسند - قریب به این ، حالا من نزد یکی ندیدم این را - که چه شد ؟ میگویند که پیغمبر اسلام از اینجا دارد عبور میکند ، میگوید ببندید درها را ، ببندید که ما عذاب را میخواهیم و این را نمیخواهیم .
این نفسانیت اینطور است و از چیزهائی که برای انسان به واسطه این نفسیت پیش میآید اگر انسان علائقش شدید باشد به دنیا و علائقش شدید باشد به زن و فرزند و مال و حیثیت و ریاست و امثال ذلک ، از مصیب هائی که هست در اینکه احتمالش هم انسان را ناراحت میکند و کمر انسان را میشکند ، این است که در آن نزدیکی که میخواهند او را منتقلش کنند به یک عالم دیگری ، برایش کشف میشود که این به دست خدای تبارک و تعالی است و این آدم برای اینکه خدا او را از این چیزهائی که حب به او دارد ، دارد جدا میکند ، دشمن خدا میشود . یکی از محترمین قزوین ، ملاهای خیلی عابد قزوین خداوند رحمتش کند ایشان ظاهرا گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیکهای فوتش بود ، این آدم گفت که آن ظلمی را ( نعوذ بالله ) آن ظلمی را که خدا به من کرده است به هیچ کس نکرده ، من این بچههایم را چطور تربیت کردم چطور حالا میخواهد مرا ببرد . مساءله این است آنکه کمر انسان را میشکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه چیزهایی که موجب حب است ، انسان را برساند به آنجائی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرد دشمن او میشود ، و آنوقت هم که میفهمد خدا دارد میگیرد دشمن او میشود . ۳۵۹
انسان دنبال این نباشد که فقط ضعف پیدا کند و بنویسد
ما تا اصلاح نکنیم خودمان را ، نمیتوانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم . من نمیگویم که اینطور باشید که خیر ، از همه هواهای نفس بیرون بروید ، این نه برای من و نه برای شما و نه برای الّا من عصمه الله میسور نیست ، لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم ، نمیتوانیم بگوئیم زبانمان اختیار ندارد ما قدرت داریم که جلوی قلم مان را بگیریم ، نمیتوانیم بگوئیم قلم من اختیار ندارد . ما جلوی زبانمان را ، جلوی بیانمان را ، جلوی قلم مان را ، جلوی عملمان را همه را میتوانیم بگیریم ، قدرت داریم . این معنائی که میتوانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذهها و همه گرفتاریها هست هر چه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد ، یا بغض به یک کسی داشته باشد ، قلمش را نگه دارد ، لااقل اینقدر قدرت داشته باشد که در نوشتههایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد ، ضعف از هر جا هست پیدا شود و او بنویسد . ۳۶۰
حبّ و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید
ما امروز احتیاج به این داریم که این ملت را امیدوار کنیم و دلگرم . ما هر چه داریم از این ملت هست ، ما هر چه داریم از این ملت است ، از این تودههای عظیم انسان است و ما الان میبینیم که اینقدر از ما کشته شده است از ۱۵خرداد بگیرید تا بعد از جنگ ، اینها همه را در نظر بیاورید ، آنقدر از ما کشته شده است ، آنقدر از ما معلول شده است ، آنقدر از ما بی خانمان شده است ، آنقدر از ما آواره شده است برای اینکه این کشور استقلال پیدا کند ، آزادی پیدا بشود در آن ، برای اینکه ما دیگر آن گرفتاریهای سابق را نداشته باشیم ، یک کشور اسلامی داشته باشیم ، یک کشور که تبع خدا و احکام خدا باشد ، داشته باشیم . ما نباید حالا که گرفتار هستیم باز به پیروزی هم نرسیدهایم ، نباید این مردم را سست شان بکنیم بیایند مجلس را از این طرف هی اشکال بکنیم ، آنقدر خوبی که در این مجلس هست از اولی که مجلس در این مملکت پیدا شده تا حالا ، یک همچو مجلسی با این افرادی که در آن هست ، من نمیگویم توی مجلس هم فرد غیر صالح نیست ، ممکن است باشد اما صلحا هستند اینها ، این مجلس را باید حفظش کرد ، و مردم را از این دلسرد نکرد ، هی هر روز راجع به مجلس یک چیزی نوشت و هر روز راجع به عرض میکنم ندانستن مجلس ، چی مجلس ، چی مجلس . ما امروز احتیاج داریم که اگر چنانچه یک نفر آدمی هم که جزء کسبه هستند و بسیار هم محترمند ، جزء کارگرها هستند و آنها هم بسیار محترمند همه محترمند انشاء الله ، نباید ما یک کارگر را دلسرد بکنیم که دستش وقتی که میخواهد به کار برود بلرزد ، یک کشاورز را دلسرد کنیم که وقتی دستش میخواهد برای کشاورزی عمل کند بلرزد و یک وکیل را دلسرد کنیم که وقتی بخواهد صحبت کند بلرزد یا در سرحدات اشخاصی که مشغول هستند به خدمت دلسردشان کنیم که آنها هم دستشان بلرزد ، ما باید همه کوشش کنیم که امید ایجاد کنیم در این ملت که با امید است که میتوانند اینها پیروز بشوند ، با امید است که کشاورز میتواند قدرت کشاورزی را زیاد کند و با امید است که ارتش و پاسدار میتواند در سر حدات جلوی دشمن را بگیرد . ما که همه به حسب قولمان دشمن با اسلام نیستیم ، ما که با کشور خودمان دشمن نیستیم ، ما که با مصالح کشور خودمان مخالفت نداریم ، ما میخواهیم که این کشور و این اسلام و همه اینها انشاء الله به خواست خدا درست بشوند همه ما این آرزو را داریم ، خوب اگر چنانچه همه ما این آرزو را داریم ، چرا باید دولت اسلامی را تضعیف کنیم ؟ چرا باید مجلس را تضعیف کنیم ؟ چرا باید ارتش را تضعیف کنیم ؟ چرا باید پاسدار را تضعیف کنیم ؟ مگر اینها همه اشخاصی نیستند که دارند برای این ملت خدمت میکنند ؟ خوب همه اینها خدمتگزارند ، از آن رئیس جمهور گرفته است تا من طلبه ، و همه ارگان هائی که بعد هستند ، الان مشغول خدمت هستند . نظرها را نظرهای بدبینی نکنید و حب و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید و بنویسید و بگوئید . ۳۶۱
نقاط ضعف را برای موعظه و بیدار کردن بگوئید
آنچه که هست بگوئید ، البته نه ، من نمیگویم تایید کنید و فحشا را چیز بکنید ، این خلاف شرع هست و از گناهان کبیره هست این ، لکن برای موعظه ، برای بیدار کردن ، نقاط ضعف را بگوئید ، لکن به آرامی ، نه اینکه آن کسی که میشنود که از قلم شما چه بیرون آمده بدتر کند مطلب را . اگر شما یک مطلبی را بگوئید که غرض آلود باشد و به کسی بر بخورد ، آن آدم هم آنطور مهذب نیست که این را غمض عین بکند ، آن هم مطلبی را میگوید غرض آلود ، یک مقدار بالاتر ، آن یک مقدار بالاتر میرود اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر میرود . ما اگر بخواهیم که واقعا کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد ، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند حالا باید همه قشرهائی که هستند ، با هم دست به دست هم بدهند ، دست بردارند از این حب و بغضهائی که اساسش هم همان حب نفس است ، یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند ، نمیتوانند خارجش کنند کمش کنند ، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود ، موقتا جلوی قلمها را بگیرند ، و اگر میخواهند نصیحت کنند ، نصیحت باشد ، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند ، اما تندگوئی را همان آدمی هم که هر چه باشد تندگوئی را نمیتواند تحمل کند . ۳۶۲
با قول سالم مردم را اصلاح کنیم و دوستان خودمان را زیاد کنیم
ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم ، خوب مالک اشتر را که قصه اش را شنیدهاید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش ، ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد ، گفت من نیامدم - اینطور نقل میکنند - در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم . ببینید چطور تربیت میکند . یک همچو امری چطور تربیت میکند . یک کسی به خواجه ، خواجه نصیرالدین رضوان الله علیه ، خواجه کاغذی میگویند نوشته بود ، و مسائلی و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم کلب روی ایشان گذاشته بود ، ایشان جواب وقتی که نوشتند - از قراری که نقل میشود مسائلی که او اشکال داشت یکی یکی به طور حکیمانه رفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجائی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی ، ایشان گفته بود که نه ، من اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست ، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم ، من فلان صفت را دارم او ندارد .
حکیمانه اینطوری حل کرده بود قضیه را ، خوب اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه ، تو سگی و پدرت هم سگ است فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تا چیز رویش گذاشته بود . وقتی ما بتوانیم با زبان نرم ، با نصیحت ، با قول سالم بدون نیش ، بدن اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم ، دوستان خودمان را زیاد کنیم ، برای خدا همین معنا باشد خوب چه ادعائی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند . خیلیها خیال میکنند که این حرفی که من میزنم ضد فلان است و سرکوب میشود فلان ، لکن اول خودش سرکوب میشود . اینها توجهی به این معنا ندارند اول وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم ، قلم آلوده است ، این مورد نفرت واقع میشود . چه ادعائی دارد انسان که میتواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم ، با قلم ملایم ، با نصیحت ، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا میکردند . ۳۶۳
طبیب جامعه باید با حسن نیتی که دارد جامعه را اصلاح کند
انبیا بنایشان بر این بود که دست به شمشیر نبرند الا برای آنها که علاجی ندارند جز شمشیر و فاسد میکنند جامعه را ، آن که فاسد میکند جامعه را و دست از فسادش برنخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد و یک غده سرطانی است که جامعه را . فاسد میکند - جنگ - انبیا مثل یک طبیبی بودند ، آنها که میخواستند اصلاح کنند جامعه را . اگر یک طبیبی آمد و غده سرطانی را ، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غده سرطانی را در آورد ، شما فریاد میزنید که شکم مردم را پاره کردی ، جانی هستی ؟ ! نه ، احترامش میکنید و اجر هم به او میدهید و دستش را هم فرض کنید میبوسید و خیلی هم خوشحال میشوید برای اینکه این شکم را پاره کرده ، اما برای درآوردن غده سرطانی که این را به هلاکت میرساند . انبیا اینطور بودند . انبیا در عین حالی که خدای تبارک و تعالی میفرماید : که چرا اینقدر خودت را به زحمت میاندازی ، چرا اینقدر خودت را میخواهی بکشی که اینها ایمان نمیآورند ، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش میخواسته است که مردم صالح بشوند ، خوب بشوند ، لکن وقتی که میدید که فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد میکشند شمشیر او همان چاقوی طبیب است ، او طبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتی که دارد اصلاح بکند . شمشیر علی ابن ابیطالب ضربه اش میفرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتر است ، برای اینکه اصلاح است ، ضربه اصلاحی است ، ضربه افسادی نیست . اگر قلمهای ما و زبانهای ما هم اینطوری بشود که واقعا بخواهیم این جامعه پیش ببرد ، این مملکت اصلاح بشود و در حالی که ما همه گرفتار هستیم ، لااقل از این گرفتاری قلم ما ، مردم بیرون بیایند ، آخر این گرفتاری گرفتاری زیادی است . اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم باید یک قدری فکر بکنیم که حالا خوب است که ما قلمها را یک قدری غلاف کنیم و یک قدری مردم را نصیحت کنیم ، اگر قلم میگویم قلم مان اصلاحی باشد ، دنبال این نرویم هی عیب پیدا کنیم و هی بنویسیم ، شما که این عیب را پیدا کردید و نوشتید حریف شما هم همین یک عیب دیگری برای شما میتراشد فردا زیادترش میکند . آن یکی هم همین طور ، همین طور تا آخر . اگر یک کسی بایستد سر این کوچه فحش بدهد به یک نفر آدم اگر آن آدم رد شد و رفت ، یا خیر ، آمد و گفت نه شما این مطلبی که گفتید آنطور نبوده من نکردم این کار را ، فلان ، تمام میشود ، اصلاح میشود آن و اما اگر او هم بخواهد شاید یک فحش دیگری داد این فحش دوم دوباره زیادترش میشود . باید یک فکری همه بکنند آنهائی که اهل فکرند ، اهل قلمند ، آنهائی که صالحند ، این صلحا باید بنشینند و در صدد این باشند که امید بدهند به این جامعه ، این مردم احتیاج به امید دارند ، دیگران دارند اینها را ناامید میکنند ، دیگران میگویند که همه به هم ریختند اصلا مملکتی نیست اینجا ، مائی که باید همه کوشش کنیم به اینکه نخیر نظامی هست اینجا و این نظامی است که بهتر از نظامهای دیگری است . کجا سراغ دارید شما یک نظامی را که یک نفر بقال هم آزاد بشود به اینکه به یک رئیس جمهور هر چه میخواهد بگوید ، به نخست وزیر هرچه میخواهد بگوید ، به رئیس مجلس هر چه میخواهد بگوید ، کجا شما همچو چیزی را دارید ؟ خوب شما سران ممالک دیگر را هم ببینید ، کارهای آنها را هم ببینید ، معامله آنها را با ملت ببینید ، معامله اینها را با ملت . وقتی اینطور باشد ، چرا ما با قلم هایمان اینها را به هم بیندازیم ؟ چرا زیاد کنیم ؟ اگر فرض کنید یک کدورتی - فرض کنید - بین دو طایفه باشد خوب ما باید دنبال این برویم که اصلاح کنیم این را با قلم مان ، با گفتارمان ، اجتماع کنیم ، با هم باشیم ، برادریم ، همه میخواهند که این مملکت اصلاح بشود . اگر با قلم ما ، با قدم ما ، گفتار ما ، خدای نخواسته یک آسیبی به این مملکت برسد ، یک آسیبی به این جمهوری اسلامی برسد ، در خارج بگویند اینها نمیتوانند اداره بکنند ، خودمان هم دامن بزنیم به این . چرا باید ما به واسطه یک بغضی که با یک شخصی یا با یک جمعی داریم ، در دنیا یک طوری بگوئیم که دنیا به جمهوری اسلامی بدبین بشود ؟ جمهوری اسلامی را خودتان که میخواهید آن را ، یک کاری بکنید که دنیا لااقل اینطور که دارند خودشان تبلیغ میکنند ، دیگر دست ما هم دنبال تبلیغ نباشد ، به حرفهای ما هم استشهاد نکنند آنها . باید توجه به این مسائل داشت ، انسان خیلی گرفتار است - انسان - خداوند ما را از این گرفتاریها نجات بدهد و خداوند ما را از شر خودمان نجات بدهد . ۳۶۴
انسان اگر خودش را ساخته باشد از انتقاد بدش نمیآید
شما امروز باید فکر این را بکنید که از یک چاه عمیقی این مردم شما را نجات دادند . شما حبسها را دیدید و زجرها را چشیدید و الان هم آزادی را و شهد آزادی را دارید میچشید . برای شکر این نعمت ، شماها خدمتگزار باشید . برای شکر این نعمت همه با هم در یک راه باشید . این را من کرارا گفتم اگر همه انبیا جمع بشوند در تهران و بخواهند کار بکنند ، بخواهند دخالت در امور بکنند ، هیچ با هم اختلاف پیدا نمیکنند ، امکان ندارد ، برای چه ؟ برای اینکه آنها نفس خودشان را کشته بودند و مبداء خلاف ، نفس انسان است . مبداء همه خلافهایی که پیدا میشود ، انسان خیال میکند که نه ، من برای مصلحت این کار را میکنم ، عمر خودش را انسان نمیفهمد ، وضع خودش را انسان نمیفهمد . شما اگر بخواهید مقایسه کنید ، شمایی که می گوئید که من برای مصلحت مسلمین فلان کار را میکنم ، شما فکر این را در خلوت بکنید که اگر یک کسی دیگر به جای شما بود و بهتر هم مصالح مسلمین را انجام میداد ، شما باز همانطور بودید ؟ میخواستید خودتان نباشید و او باشد ؟ یا نه میخواهید که این مصلحت مسلمین به اصطلاحتان به دست شما انجام بگیرد ؟ منم که این مصلحت را دارم ایجاد میکنم ، این همان شیطان است ، همان شیطانی که اغوا میکند آدم را ، اکثر اغوائاتش این است که انسان را بازی میدهد وسوسه میکند در انسان ، وسوسههای دامنه دار از همه طرف ، وسوسه میکند که تو حالا صاحب قدرت هستی ، تو حالا صاحب کذا هستی ، دیگران چکارهاند ؟ شما حالا وزیر هستید دیگران باید اطاعت بکنند ، چشم بسته باید اطاعت بکنند ، شما وکیل هستید دیگران باید از شما اطاعت بکنند و چشم بسته هم باشند . این ، همه برای این است که انسان خودش را نساخته ، اگر انسان خودش را ساخته بود ، هیچ بدش نمیآمد که یک رعیتی هم به او انتقاد کند ، اصلا بدش نمیآمد ، از انتقاد بدش نمیآمد - این چرا انسان - اگر انتقاد دو انسان را فرض کنید یکی خودتان یکی دیگری ، هر دو دارای یک صفت متوازی هستید ، اگر یک کسی از آن رفیقتان تکذیب کند برای خاطر آن صفتش ، شما خوشتان میآید برای اینکه آن را مقابل خودتان میدانید ، از این جهت همان صفتی که در شما هست در دیگری اگر باشد و انتقاد بکنند ، شما خوشتان میآید ، او بدش میآید ، او هم وقتی ببیند همان را در شما هست در دیگری اگر باشد و انتقاد بکنند ، شما خوشتان میآید او بدش میآید ، او هم وقتی ببیند همان را در شما عیبجوئی میکنند خوشش میآید . و اگر خودش ، از خودش عیبجوئی کنند ، بدش میآید . اینها همه از حیلههای شیطان است که شیطان ، بزرگتر از همه شیطان حتی از این شیطان بزرگ معروف ، این شیطان نفس اماره خود آدم است . ما که الان یک مملکت اسلامی به ما سپرده شده است یعنی این مردم با فریادهایشان سدها را شکستند و رای به همه شماها دادند و به وکلا و به عرض میکنم که به رئیس جمهور و بعد هم وکلای آنها به شما و اینها ، این مردمی که با این زحمت رای به شما دادند و شما را بر سر مسند نشاندند ، حالا شما بخواهید سر مسند با هم اختلاف کنید ، ببینید پیش خدا چه هست . یک دسته زحمت کشیدند و جوان هایشان را دادند و الان هم شما کردستان را میدانید چه جور هست و این پاسدارها در کردستان و این ارتشیها در آنجا هر روز دارند جان میدهند ، هر روز دارند خون میدهند ، مردم آنجا دارند بمباران میشوند ، دشمنهای ما مشغول فعالیت زیاد هستند ، در این حالی که همه جوانب بر ضد ما هست ، همه قدرتهای بزرگ و کوچک بر ضد ما هست و این ملتی که با این زحمت به دست شما این مملکت را داده است شما حالا بنشینید سر اینکه من چطور ، شما چطور و همه اش هم از شیطان است هیچ شکی در این نکنید که هر که گفت من ، این من ، شیطان است . هر که گفت که باید به من اطاعت کنید ، این شیطان است . ما بنشینیم سر این معنا که شما بگویید که من ، آن هم بگوید من ، آن هم بگوید من ، این سر سفره شیطان بنشینیم و با هم تسابق بکنیم به اینکه آن طعمه شیطان را که خودخواهی است هی تقویت کنیم . شما ببینید که در بارگاه خدا این چه جور ، چه صورتی دارد و در پیش ملت که بشنود یک همچو چیزهائی هست ، ببیند یک همچو مسائلی طرح است . ۳۶۵
در برخورد با مسائل باید جهات مثبت را نگاه کرد نه جهات منفی را
البته در یک کشوری که تازه میخواهد احکام اسلام را پیاده کند و دارای چهل میلیون جمعیت و با آن وسعت است ، نمیشود یکدفعه کارها درست بشود و هیچ خلافی واقع نگردد ، در زمان خود پیامبر و حضرت امیر هم خلاف واقع میشد . باید جهات مثبت را نگاه کرد ، نه جهات منفی را و ما نباید توقع داشته باشیم که صبح کنیم در حالی که همه چیز سر جای خودش باشد . در زمان حضرت صاحب سلام الله علیه هم که ایشان با تمام قدرت میخواهند عدل را اجرا نمایند ، با این ترتیب نمیشود که هیچ کس حتی خلاف پنهانی هم نکند . و بالاخره همانها هم که مخالف هستند حضرت صاحب را شهید میکنند و در روایات قریب به این معنا دارد که بعضی فقهای عصر با ایشان مخالفت میکنند . پس این طور نیست که خلاف فلان قاضی یا فلان فرماندار - و اصولا بعضی جهات منفی - خطری باشد . در زمان حضرت امیر هم قاضی اش و فرماندارش خلاف میکردند ، این اجتناب ناپذیر است . الان اسلام در دست ماست و روحانیون از همه بیشتر مسؤ ولیت دارند ، زیرا مردم دنبال آنها حرکت میکنند . در این شرایط وقتی که شما مشکلات و فعالیتها را روی هم حساب کنید ، خواهید دید که در کنار این مشکلات و فعالیتها کسی تقصیر ندارد و نمیخواهد اسلام و احکام اسلام را از بین ببرد . گرفتاری زیاد است ، گرفتاری جنگ ، گرفتاری خرابیها ، گرفتاری آوارگان از همه اطراف . و بالاخره کارهایی که در این مدت برای فقرا و مستضعفین انجام شده است قابل مقایسه با سابق نیست . البته شکی نیست که خلاف هم هست ولی این طور نیست که با این خلافها ما لطمه اساسی ببینیم ، بلکه از این که ما اختلاف داشته باشیم لطمه میبینیم . اگر بنا باشد دولت نتواند کاری انجام بدهد و مجلس نتواند کاری انجام بدهد ، ما لطمه دیده و کارها زمین میماند . این طور نیست که یکی بهتر از اینها پیدا بشود که بهتر بتواند اداره کند . هر کدام از اینها در جای خودشان آن قدری که زحمت کشیدهاند ، با اخلاص بوده است و آنها که مشغول کارند انسانهای مخلصی هستند ، البته ممکن است داخل آنها افراد بدی هم باشند . ۳۶۶
نباید بر سر برداشتها دعوا بکنیم
مساءله دیگر این که ممکن است برداشتهای اشخاص با ما مخالف باشد و ما باب اجتهاد را نمیتوانیم ببندیم ، همیشه اجتهاد بوده ، هست و خواهد بود و حال آن که مسائلی که امروز پیش آمده است با مسائل سابق خیلی فرق میکند و برداشتها از احکام اسلام مختلف است . ما نباید بر سر برداشتها دعوا بکنیم و حاصل این که شما جامعه مدرسین محترم ، باید دنبال این باشید که اگر کسی نزد شما آمد و کارشکنی کرد ، تحت تاثیر واقع نشوید و ملاحظه کنید که مشکلات چیست و اگر بخواهیم به حرف یک دسته که مثلا در مجلس هستند بگوییم این دولت نه ، این رئیس مجلس یا این نخست وزیر یا این رئیس جمهور نه ، چه خواهد شد ؟ و اصولا ما افرادی را داریم که از عالم غیب بیایند و کارها را آن طوری که مطابق به این میل ماست ، صددرصد انجام بدهند ؟ ! این در تمام دنیا پیدا نمیشود و وضع ما جوری است که اگر بخواهیم آن را به هم زنیم صدمه میخوریم ، یعنی جمهوری اسلامی صدمه میخورد . من عقیدهام بر این است که هیچ کدام از افرادی که آنها را میشناسم نمی خواهند کار خلافی انجام بدهند ، منتها گاهی تشخیص ناقص است . و شما آقایان پشتیبانی و هدایت کنید ، چرا که پشتیبانی شما مؤ ثر است و ما باید موارد مثبت را رو به اثبات بیشتر و موارد منفی را کم کنیم . اگر خدای نخواسته بین جامعه مدرسین با دولت یا جامعه با مجلس یا مجلس با دولت اختلاف پیدا بشود ، شکست میخوریم . اما اگر همه با هم باشیم ، همان طور که تا به حال بودهایم و شما در تبلیغات و وعاظ در منابر و علما در مساجد مردم را دعوت به وحدت کنند ، این جمهوری باقی میماند و امور به تدریج درست میشود ولی این طور نیست که کسی قدرت داشته باشد و نکند . باید قدرت دولت و حجم کار آنها را ببینیم چقدر است و بسنجیم که اگر من جای او باشم چه میتوانم بکنم ، اگر نخست وزیر را برداریم ، جناب عالی را نخست وزیر بکنیم چقدر میتوانید کار بکنید ؟ حساب کار را با حساب قدرت باید بسنجید و مسائل را باید دوستانه حل نمود . این نظری است که من از اول داشته و دارم و بعد از این هم خواهم داشت . بنابراین ، امیدوارم همان طور که شما آقایان با انقلاب بودهاید ، انقلاب را برپا کردهاید ، همین طور به پیش بروید و نصیحت کنید . مساءله نصیحت یک مساءله است ، انتقام گیری مساءله دیگر . برای مردم و دولت و مسؤ ولین و مجلس باید ناصح بود ، نه مقابله کرد . زیرا اگر شما با من و من با شما مقابله کنیم ، غیر از این که دیگران سوء استفاده کنند چیزی به دست نمیآید . ۳۶۷
قلمی که بر اساس حب و بغض باشد قلم شیطانی است
و من از خدای تبارک و تعالی میخواهم که موفق باشند همه و همه خدمت بکنند . شما همه در یک مملکت دارید زندگی میکنید . شما ملاحظه کنید انسان چقدر ضعیف است ، اگر من یک قلمی دستم بگیرم و بخواهم مطلبی بنویسم برای کسی که خیلی دوستش دارم ، ممکن نیست در این قلم یک لغزشی پیدا بشود که این ولو هزار تا عیب داشته باشد یکی از آنها را اشاره کنم ، هیچ ممکن نیست ، برای این که این دوستی نمیگذارد . اگر چنانچه از آن ور من با یک کسی دشمنی داشته باشم ، یک قلمی دست بگیرم بخواهم بنویسم ، ممکن نیست که از محاسن او یک کلمه بنویسم . این قضیه ، قلم شیطان است این ، آن کسی قلمش قلم انسانی است ، آنی است که از روی انصاف چیز بنویسد از روی انصاف صحبت کند ، آن هم توجه کند که در یک وقتی که ما الان این طور گرفتاریها را داریم ، بعضی از اموری که از روی انصاف هم باشد نباید گفت ، همان طوری که دیگران نمیکنند . ۳۶۸







