کتابخانه:رساله نکاحیه ج2

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۷ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی « رساله نكاحيه ج2 كاهش جمعيت ضربه اي سهمگين بر پيكر مسلمين http://bayanbox.ir/download/899358...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

رساله نكاحيه ج2

كاهش جمعيت ضربه اي سهمگين بر پيكر مسلمين

http://bayanbox.ir/download/8993585263434883421/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87.pdf

نويسنده علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی طباطبایی

ناشر:

,موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام قطع: وزيري نوع جلد: گالینگور تاریخ نشر: 93/08/28 نوبت چاپ: 5 محل نشر: تهران

محتویات

مطلب هشتم‌: قتل‌عامّ مسلمين‌ و شيعيان، غرض‌ اصلي‌ كمكهاي‌ مجامع‌ بين‌المللي‌

مطلب‌ هشتم‌: اين‌ پيشنهاد و كمك‌ و مساعي‌ و كوششهاي‌ بی‌وقفه‌ و خستگي‌ ناپذير و دلسوزيهاي‌ پدرانه‌ و مادرانه‌ از سازمان‌ ملل‌ و صندوق‌ جهاني‌ جمعيّت‌ براي‌ قتل‌ عامّ نفوس‌ مسلمين‌ بالاخصّ شيعيان‌ بيدار ايران‌ زمين‌ بدون‌ نقشۀ دقيق‌ و حساب‌ عميق‌ نيست‌ ؛ همانطور كه‌ تا بحال‌ اينچنين‌ نبوده‌ است‌. هر جا دانه‌اي‌ ريختند پشتش‌ دامي‌ گستردند.

هر جا باغي‌ نمودند دنبالش‌ چاهي‌ حفر كردند. اينك‌ ما را خواب‌ كرده‌اند، همچون‌ خواب‌ سنگين‌ كه‌ بر مشاعر كَفتار روي‌ ميدهد.

مگر رهبر فقيد نفرمود: «آن‌ روزيكه‌ آمريكا از ما تعريف‌ كند بايد عزا گرفت‌.» ؟! [89]

و نفرمود: «ما نمي‌خواهيم‌ آمريكا سرپرست‌ ما باشد، ما نمي‌خواهيم‌ همۀ منافع‌ ملّت‌ را آمريكا ببرد.» ؟! [90]

و نفرمود: «مملكت‌ اسلامي‌ عار است‌ كه‌ دستش‌ را دراز كند طرف‌ آمريكا كه‌ شما نان‌ ما را بدهيد.» ؟![91]

مگر نفرمود: «بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌. أساساً هر تشكيلاتي‌ كه‌ ابرقدرتها در آن‌ دست‌ دارند، بايد به‌ نفع‌ آنها تمام‌ شود. سازمان‌ ملل‌ و شوراي‌ امنيّت‌ درخدمت‌ ابرقدرتها و براي‌ بازي‌ دادن‌ سائر كشورهاست‌. و لذا براي‌ خودشان‌ حقّ وتو قرار ميدهند. هر مطلبي‌ كه‌ مخالف‌ با رأي‌ آنهاست‌ كنار ميگذارند. و اصلاً خود آنها هم‌ در خدمت‌ ابر قدرتها هستند.

سازمانهائي‌ هم‌ كه‌ ـ به‌ هر اسمي‌ ـ درست‌ مي‌كنند، ميخواهند همه‌ را به‌ طرف‌ منافع‌ خودشان‌ بكشند. ما به‌ ابرقدرتها سوء ظنّ داريم‌ ؛ كه‌ اگر مطلب‌ راستي‌ هم‌ بگويند ما اعتقادمان‌ ميشود كه‌ اين‌ رابراي‌ مصلحتي‌ گفتند كه‌ مردم‌ را اغفال‌ كنند.» ؟! [92]

ما آنچه‌ از انگليس‌ ديده‌ايم‌ و شنيده‌ايم‌ و خوانده‌ايم‌ جز مكر و خدعه‌ چيزي‌ نبوده‌ است‌ و همچنين‌ از آمريكا كه‌ همه‌ انگليسيّ الاصل‌ هستند، و با همان‌ شئامت‌ و لئامت‌ بر آن‌ سرزمين‌ گسترده‌ هجوم‌ برده‌، با كشتار و قتل‌عامّ سرخپوستان‌ بی‌گناه‌، خود در آن‌ مقرّ گرفته‌اند ؛ و همچنين‌ از اسرائيل‌ كه‌ نوزاد و طفل‌ ولد زناي‌ اين‌ دو نابكار است‌. و به‌ عبارت‌ مختصر: حزب‌ صهيونيزم‌ و طرفداران‌ آن‌ (نه‌ مطلق‌ طائفۀ يهوديان‌ و مسيحيان‌ كه‌ در نزد ما داراي‌ اعتبار هستند).

آمريكا براي‌ قطع‌ نسل‌ سرخپوستان‌ ميليونها زن‌ را توبكتومي‌ نمود

«از اوّلين‌ سالهاي‌ هجوم‌ اروپائيان‌ به‌ قارّۀ آمريكا در قرن‌ 5 1 تا امروز، بطور مداوم‌ سرخپوستان‌ ساكن‌ اين‌ سرزمين‌ و مردمان‌ اصلي‌ و صاحبان‌ اوّليّۀ آن‌، مورد كشتار و قتل‌ عامّ و شكنجه‌ بوده‌اند. اين‌ جنايات‌ تا امروز هم‌، همچنان‌ ادامه‌ دارد.

چندي‌ قبل‌ توطئۀ عظيم‌ و وحشت‌ انگيزي‌ بوسيلۀ يك‌ خانم‌ پزشك‌ سرخپوست‌ در آمريكا كشف‌ شد كه‌ اين‌ همه‌ ددمنشي‌ و جنايت‌ پيشه‌گي‌ را مشكل‌ مي‌توان‌ حتّی‌ تصوّر كرد.

داستان‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ زن‌ سرخپوستي‌ بيمار شده‌، و به‌ خانم‌ دكتر هم‌ نژاد خود مراجعه‌ مي‌كند و ضمن‌ شرح‌ احوالات‌ و سوابق‌ بيماري‌ خود نقل‌ مي‌كند كه‌ قبلاً تحت‌ عمل‌ جرّاحي‌ قرار گرفته‌ و عقيم‌ شده‌ است‌.

پزشك‌ تعجّب‌ مي‌كندكه‌ بيماري‌ او ربطي‌ به‌عقيم‌ كردن‌ وي‌ ندارد. ماجرا را تعقيب‌ مي‌كند و با مراجعه‌ به‌ سوابق‌ و پروندۀ پزشكي‌ بيمار و توجّه‌ به‌ موارد مشابه‌، و بدنبال‌ يك‌ تحقيق‌ وسيع‌، معلوم‌ مي‌شود كه‌ طبق‌ يك‌ برنامه دقيق‌ و حساب‌ شده‌، و در عين‌ حال‌ ساكت‌ و مخفي‌ و به‌ سرپرستي‌ «سيا» در سراسر آمريكا بيش‌ از ده‌ هزار زن‌ سرخپوستي‌ را كه‌ به‌ علّت‌ هر نوع‌ بيماري‌ به‌ پزشك‌ مراجعه‌ كرده‌اند، به‌ هر زبان‌ ممكن‌ آنها را قانع‌ نموده‌اند كه‌ علاج‌ بيماري‌شان‌ عقيم‌ شدن‌ است‌ و به‌ اين‌ وسيله‌ خواسته‌اند تا نسل‌ سرخپوستان‌ را براندازند. همان‌ سرخپوستاني‌ كه‌ ساليان‌ دراز در صحنۀ تبليغات‌، توسّط‌ سينماي‌ صهيونيستي‌ آمريكا به‌ منزلۀ افرادي‌ خونخوار و وحشي‌ قلمداد مي‌شدند ؛ و اين‌ دروغ‌ محض‌ را تكرار و تثبيت‌ مي‌كردند تا كشتار و قتل‌ عامّ وحشيانۀ آنها را توجيه‌ كرده‌ و به‌ فراموشي‌ بسپارند.

اين‌ جنايات‌ همراه‌ با انواع‌ تدابير براي‌ بيرون‌راندن‌ سرخپوستان‌ از سرزمين‌ آباء و اجداديشان‌ نه‌ تنها در آمريكا بلكه‌ در كانادا هم‌، همچنان‌ ادامه‌ دارد...

لازم‌ به‌ تذكّر است‌ كه‌ ميليونها دختر سرخپوست‌ در كانادا و آمريكا توسّط‌ پزشكان‌ عقيم‌ گشته‌اند... اين‌ دو كشور خواستار نابودي‌ كامل‌ سرخپوستان‌ مي‌باشند.» [93]

انتشار مرض‌ ايدز در مصر، توسّط‌ آمريكا، انگليس‌ و اسرائيل‌

چگونه‌ آمريكا و انگليس‌ و اسرائيل‌ در مصر با انتشار مرض‌ «ايدز» [94] سعي‌ مي‌كنند تا اين‌ ملّت‌ را مريض‌، وبه‌ فنا وهلاكت‌ برسانند ؟

روزنامۀ «اطّلاعات‌» نوشت‌: «خبر كوتاه‌ بود و در يك‌ گوشۀ دور از چشم‌ صفحۀ حوادث‌ روزنامه‌هاي‌ مصر نشسته ‌بود ؛ امّا همين‌ خبر كوتاه‌ ناگهان‌ به‌ بمبي‌ قوي‌ تبديل‌ شد، و جامعۀ مصر از جمله‌ محافل‌ دولتي‌، وزارتخانه‌هاي‌ بهداشت‌ و درمان‌ كشور و امور خارجه‌ و مؤسّسات‌ بهزيستي‌ حمايت‌ از كودكان‌ و نوجوانان‌ و غيره‌ را لرزاند و هياهوئي‌ راه‌ انداخت‌.

آمريكا با ارسال‌ جاسوسان‌ مبتلا به‌ ايدز قصد دارد نسل‌ كشور مصر را هلاك‌ كند اصل‌ خبر كوتاه‌ بود و از ده‌ سطر هم‌ تجاوز نمي‌كرد. آمده‌ بود: يك‌ توريست‌ آمريكائي‌ بنام‌ چارلز كه‌ مبتلا به‌ بيماري‌ ايدز است‌ در حاليكه‌ در آپارتمان‌ خود در منطقۀ دقي‌ قاهره‌ با هفت‌ كودك‌ مصري‌ در حال‌ انجام‌ اعمال‌ منافي‌ عفّت‌ بود دستگير شد. او اين‌ كودكان‌ را از خيابان‌ به‌ آپارتمان‌ خود مي‌كشاند و در برابر پرداخت‌ يك‌ ليرۀ مصري‌، آنان‌ را به‌ اين‌ كار وادار ميكرد.

البتّه‌ تنها چارلز در مصر به‌ چنين‌ كاري‌ مبادرت‌ نورزيده‌ است‌ و بسياري‌ ديگر از خارجيان‌ كه‌ احتمال‌ ابتلاي‌ ايدز آنان‌ قوي‌ است‌ دست‌ به‌ چنين‌ كاري‌ زده‌اند.

پل‌ ديترسايتون‌ تبعۀ انگليسي‌ كه‌ 39 ساله‌ و كارشناس‌ كامپيوتر است‌ در حال‌ حاضر در دادگاه‌ جنحۀ «العجوزه‌» در مصر به‌ جرم‌ اقدام‌ به‌ اعمال‌ منافي‌ عفّت‌ با سه‌ كودك‌ مصري‌ در حال‌ محاكمه‌ است‌...

در سال‌ 1988 يك‌ شبكۀ فحشا كه‌ پنج‌ زن‌ اسرائيلي‌ آنرا اداره‌ مي‌كردند در قاهره‌ كشف‌ شد. همان‌ زمان‌ خبرهائي‌ به‌ گوش‌ رسيد مبني‌ بر اينكه‌ اين‌ زنان‌ عضو «انجمن‌ جهاني‌ ايدز» هستند.

در شهر اسمعيليّۀ مصر نيز يك‌ فاحشۀ اسرائيلي‌ كه‌ مديريّت‌ يك‌ شبكۀ سيّار فحشا را بر عهده‌ داشت‌ دستگير شد... يك‌ كارشناس‌ انگليسي‌ نيز جوانان‌ را اغوا مي‌كرد كه‌ در برابر پول‌ با او عمل‌ انحرافي‌ انجام‌ دهند. يك‌ فاحشۀ صهيونيست‌ مبتلا به‌ ايدز نيز ادّعا كرد كه‌ يك‌ افسر پليس‌ مصري‌ سعي‌ كرده‌ او را مورد تجاوز قرار دهد زيرا از مراودۀ با او امتناع‌ كرده‌ بود.»

باري‌، اين‌ مقاله‌ و خبر بسيار مفصّل‌ است‌ ؛ واجمال‌آن‌ اينست‌ كه‌: چارلز از سفارت‌ آمريكا در قاهره‌ پول‌ دريافت‌ مي‌نموده‌ است‌، و سپس‌ با هواپيماي‌ آمريكائي‌ از مصر به‌ آمريكا رفت‌ و رفيقش‌ خانم‌ سارا كه‌ انگليسي‌ بوده‌ است‌ به‌ انگليس‌ رفته‌ است‌.

عنوان‌ ماجرا در روزنامه‌ اين‌ است‌:

«انتقال‌ ايدز ؛ جنگ‌ جديد امپرياليسم‌ و صهيونيزم‌ عليه‌ جهان‌ سوّم‌»

  • اتباع‌ آمريكائي‌ و اسرائيلي‌ آلوده‌ به‌ بيماري‌ ايدز كه‌ در مصر بسرمي‌برند، با اغفال‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ و انجام‌ اعمال‌ منافي‌ عفّت‌ با آنان، ويروس‌ مرگبار «ايدز» را در اين‌ كشور مي‌پراكنند.

و صفحه‌اي‌ را با عكس‌ اطفال‌ مورد تجاوز چارلز از تصوير عربي‌ روزنامۀ «الموقف‌ العربي‌» شمارۀ‌ 4 1 4 ـ 19 مارس‌ 1990 باعبارت‌: ضحايا المجرم‌ الامريكي‌ ويليام‌ تشارلز هاركات‌ ؛ جريمة‌ الاميركي‌ القَذِر گراور نموده‌ است‌ و نوشته‌ است‌: «گزارشي‌ تكان‌ دهنده‌ از توطئه‌اي‌ بزرگ‌».

و نيز در اين‌ گزارش‌ آمده‌ است‌: «پديدۀ انحراف‌ جنسي‌ در نزد خارجيان‌ بخصوص‌ در آمريكا كه‌ مبتلايان‌ به‌ ويروس‌ ايدز زيادي‌ دارد پديده‌اي‌ رائج‌ است. افزايش‌ نسبت‌ مبتلايان‌ به‌ اين‌ بيماري‌ به‌ دليل‌ داشتن‌ روابط‌ انحرافي‌ در ميان‌ بسياري‌ از شهروندان‌ اين‌ كشور است‌ كه‌ طبق‌ گفتۀ پزشكان‌ كارشناس‌، يكي‌ از دلائل‌ ابتلاي‌ به‌ اين‌ بيماري‌ است‌.

امّا اين‌ امر در مورد توريست‌ آمريكائي‌ ياد شده‌ معني‌ ديگري‌ هم‌ دارد. او مدّت‌هاي‌ مديد بدون‌ اينكه‌ كار مشخّصي‌ داشته‌ باشد در مصر بسر برده‌، و ماندن‌ او جنبۀ غير قانوني‌ نيز داشته‌ است‌. بعد هم‌ بارها از اسرائيل‌ ديدن‌ كرده‌ و به‌ مصر بازگشته‌ است‌. بدون‌ داشتن‌ كاري‌ از سفارت‌ آمريكا در مصر، ماهانه‌ كمك‌هاي‌ مالي‌ دريافت‌ ميكرده‌ است‌. تمام‌ اين‌ نشانه‌ها گوياي‌ آغاز شدن‌ شكل‌ جديدي‌ از جنگ‌ اسرائيل‌ و حتّی‌ آمريكا عليه‌ اعراب‌است‌.

در اين‌ جنگ‌ آنان‌ تلاش‌ مي‌كنند با صدور بيماري‌هاي‌ مسري‌ و ويرانگر از طريق‌ حشره‌كش‌هاي‌ آلوده‌، بطور قاچاق‌، و نيز از طريق‌ خطرناكترين‌ بيماري‌ قرن‌ «ايدز» جوانان‌، نوجوانان‌ و كودكان‌ اين‌ كشورها را كه‌ سرمايه‌هاي‌ آيندۀ كشور محسوب‌ مي‌شوند آلوده‌ سازند.

مگر نه‌ اينكه‌ تمام‌ پروژه‌ها كه‌ توسّط‌ اروپائيان‌ و آمريكائيان‌ انجام‌ گرفته‌ نشان‌ ميدهد كه‌ افزايش‌ جمعيّت‌ بخصوص‌ اگر بطور صحيح‌ مورد آموزش‌ قرار بگيرند بعنوان‌ سرمايۀ آيندۀ توسعه‌ هستند ؟ پس‌ بر همين‌ اساس‌ است‌ كه‌ اسرائيل‌ سعي‌ مي‌كند يهوديان‌ بيشتري‌ از شوروي‌ جذب‌ كند و در مقابل‌ نگذارد جعيّت‌ اعراب‌ رشد سالمي‌ داشته‌ باشد، مبادا اين‌ جمعيّت‌ به‌ سرمايه‌هاي‌ توسعۀ آينده‌ تبديل‌ شوند...

در ماه‌ مارس‌ سال‌ گذشته‌، در روزنامه‌هاي‌ مصر آگهي‌ استخدام‌ در آمريكا در زمينه‌هاي‌ خاكسپاري‌ ضايعات‌ اتمي‌ و پرستاري‌ از بيماران‌ «ايدز» منتشر شد. در اين‌ آگهي‌ گفته‌ نشده‌ بود كه‌ از بعضي‌ مصريان‌ به‌ عنوان‌ موش‌هاي‌ آزمايشگاهي‌ براي‌ پيش‌ بردن‌ پژوهشهاي‌ آمريكائي‌ پيرامون‌ پيوند عضو و بافت‌ها نيز استفاده‌ خواهد شد.

در نوامبر 1987 يكي‌ از دفاتر كاريابي‌ آمريكا در يك‌ آگهي‌ استخدام‌ اعلام‌ كرد كه‌ به‌ پانصد پرستار مصري‌ نياز دارد. اين‌ پرستاران‌ به‌ منظور مراقبت‌ از بيماران‌ ايدز در شهرهاي‌ مختلف‌ آمريكا استخدام‌ مي‌شدند. نياز به‌ پرستاران‌ مصري‌ بعد از امتناع‌ پرستاران‌ آمريكائي‌ از پرداختن‌ به‌ اين‌ كار پيش‌ آمده‌ بود.

ولي‌ زماني‌ كه‌ مطبوعات‌ مصر خطر اين‌ كار را هشدار دادند، دفتر كاريابي‌ مذكور از ادامۀ استخدام‌ صرف‌ نظر كرد.»[95]

مطلب‌ نهم‌: آمار تلفات‌ زنان‌ و مردان‌ در خصوص‌ بستن‌ لوله‌

مطلب‌ نهم‌:آمار تلفات‌ زنان‌ و مردان‌ در خصوص‌ بستن‌ لوله‌ (توبكتومي‌ و وازكتومي‌) فقط‌ در كشور ايران‌ در زنان‌ به‌ يك‌ ميليون‌ و در مردان‌ به‌ هشتاد هزار نفر رسيده‌ است‌.

منظور ما از تلفات‌، مرگ‌ و مير آنان‌ بعد از اين‌ عمل‌ نمي‌باشد، بلكه‌ خود اين‌ عمل‌ است‌ كه‌ در حكم‌ ضايعات‌ و تلفات‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد.

قيمت‌ لوله‌هاي‌ مرد يعني‌ دیه‌ آن‌ در شرع‌ مقدّس‌ اسلام‌ قيمت‌ دیه‌ يك‌ مرد كامل‌ يعني‌ هزار دينار است‌ ؛ و دیه‌ لوله‌هاي‌ زن‌ قيمت‌ دیه‌ يك‌ زن‌ كامل‌ يعني‌ پانصد دينار است‌.

مانند كور كردن‌ دو چشم‌ مرد و كور كردن‌ دو چشم‌ زن‌. بنابراين‌ ما با ازميان‌ رفتن‌ نسل‌ و عقيم‌ نمودن‌ ايشان‌، ضايعه‌اي‌ بدين‌ سهمگيني‌ وارد ساخته‌ايم.

فعلاً بحث‌ ما در سائر انواع‌ و اقسام‌ جلوگيري‌ از كاندوم‌، قرص‌، آمپول‌، آي‌.يو.دي‌، نمي‌باشد ؛ بلكه‌ فقط‌ در خصوص‌ ضايعات‌ و تلفاتي‌كه‌ در حكم‌ قتل‌ نفس‌ محترمه‌ محسوب‌ مي‌گردد، و آن‌ عبارت‌ است‌ از وازكتومي‌ و توبكتومي‌ بحث‌ داريم‌ ؛ بحث‌ ما در يك‌ ميليون‌ زن‌ را عقيم‌ كردن‌ و هشتاد هزار مرد را مقطوع‌ النّسل‌ نمودن‌ است‌.

رضايت‌ به‌ بستن‌ لوله‌ها ، با فريب‌ و پنهان‌ داشتن‌ از نظريّۀ علماء بوده‌ است‌

ميگويند:ما به آنها جائزه‌ داده‌ايم! تلويزيون‌ به‌ حكم‌ قرعه‌ داده‌ايم‌ ! [96] پنجهزار تومان‌ پول‌ به‌ مستضعفان‌ داده‌ايم‌ !

جواب‌ اينكه‌: اين‌ مقدار عيناً به‌ مثابۀ آجيلي‌ است‌ كه‌ به‌ طفل‌ مي‌دهند، براي‌ آنكه‌ اورا بدزدند و سرقت‌ كنند و خونش‌ را بمكند.علاوه‌، شما با نيرنگ‌ و حيله‌ اين‌ عمل‌ را انجام‌ داده‌ايد و يك‌ نفر را نه‌ از حكم‌ شرعي‌، نه‌ از عواقب‌ مهلكه‌ و خطيرۀ اين‌ عمل‌ مطّلع‌ ننموده‌ايد ؛ و اگر بگوئيد: با رضايت‌ خود مرد و زن‌ انجام‌ داده‌ايم‌، بايد گفت‌: با اين‌ تبليغات‌ گسترده‌ بر پايۀ مكر و خدعه‌ و بر اساس‌ دروغ‌ و كذب‌، رضايت‌ آنان‌ در حكم‌ رضايت‌ آن‌ كفن‌ فروش‌ است‌ كه‌ دزد از وي‌ بستاند:

گويند: زني‌ در آستانۀ مرگ‌ بود. و يك‌ پسر داشت‌ كه‌ در تمام‌ عمر از راه‌ دزدي‌ به‌ وي‌ مخارج‌ مي‌داد.

مادر گفت‌: اي‌ پسرجان‌ ! غذاي‌ مرا در مدّت‌ يك‌ عمر از طريق‌ دزدي‌ آوردي‌. الآن‌ از تو تقاضا دارم‌ فقط‌ يك‌ كفن‌ حلال‌ براي‌ من‌ بياوري‌ !

پسر گفت‌: به‌ روي‌ چشم‌ ! دوان‌ دوان‌ به‌ سوي‌ دكّان‌ كفن‌ فروش‌ آمد و يك‌ دست‌ كفن‌ گرفت‌ و در زير بغل‌ نهاد كه‌ به‌ منزل‌ بياورد. كفن‌ فروش‌ گفت‌: پولش‌ را بده‌ !

پسر گفت‌: بگو حلال‌ ! كفن‌ فروش‌ گفت‌: چگونه‌ بگويم‌ ؟! پسر، كفن‌ فروش‌ را در زير دست‌ و پاي‌ خود انداخت‌ و بر وي‌ ميكوفت‌ و مي‌گفت‌: بگو حلال‌ ! حلال‌ ! كفن‌ فروش‌ گفت‌: حلال‌ ! حلال‌ ! حلال‌ ! هزار مرتبه‌ حلال‌ ! از شير مادر افزونتر حلال‌ !

پسر كفن‌ را به‌ نزد مادر آورد و مادر تعجّب‌ كرد كه‌ به‌ فوريّت‌ اين‌ كفن‌ حلال‌ را از كجا بدست‌ آورده‌ است‌ ؟جريان‌ را پرسيد و وي‌ باز گفت‌. مادر گفت‌: خاك‌ بر سرم‌ كه‌ اينك‌ ميخواهي‌ مرا در كفني‌ بدينگونه‌ حلال‌ كه‌ از ضرب‌ مشت‌ دست‌ و لگد پاي‌ تو حلال‌ شده‌ است‌ در گور بسپاري‌ !

از همۀ اينها گذشته‌، انسان‌ نمي‌تواند رضا به‌ نقص‌ عضو خود بدهد ؛ و از روي‌ رضايت‌ كامل‌ هم‌ بگويد: شما مي‌توانيد لوله‌هاي‌ مرا ببنديد و مرا عقيم‌ كنيد ؛ همچنانكه‌ نمي‌تواند بگويد: من‌ از روي‌ رضايت‌ كامل‌ به‌ شما مي‌گويم‌ كه: چشمان‌ مرا ميل‌ بكشيد و كور كنيد، يا دستهاي‌ مرا ببريد !

معاون‌ وزير بهداشت‌: 80 هزار مرد و يك‌ ميليون‌ زن‌ وازكتومي‌ و توبكتومي‌ شده‌اند جنايت‌ عقيم‌ ساختن‌ يك‌ ميليون‌ زن‌ شيعۀ مسلمان‌، و هشتاد هزار نفر مرد شيعۀ مسلمان‌ در كشور ايران‌ روز يكشنبه ‌ 30 محرّم‌ الحرام‌ 5 1 4 1 آشكار شد كه‌ چون‌ در مشهد مقدّس‌ روزنامۀ «قدس‌» را نگريستيم‌، نوشته‌ بود:

معاون‌ وزير بهداشت‌ و درمان‌:

«رشد جمعيّت‌ كشور به‌ 8/1 درصد كاهش‌ يافت‌»

  • رشد جمعيّت‌ جهان‌ بطور متوسّط‌ 7/1 درصد است‌.
  • تعداد مواليد در كلّ كشور در سال‌ گذشته‌ يك‌ ميليون‌ و 385 هزار نفر اعلام‌ شد.
  • 78 درصد زوجهاي‌ در سنين‌ باروري‌ در شهرهاي‌ كشور از برنامه‌هاي‌ تنظيم‌ خانواده‌ پيروي‌ مي‌كنند.

طبق‌ تحقيقاتي‌ كه‌ خردادماه‌ سال‌ جاري‌ توسّط‌ وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌ انجام‌ شد،‌ میزان رشد جمعیّت کشور به 8/1 در صد کاهش یافت. دکتر حسین ملک افضلی با بیان این مطلب، تعداد مواليد در كلّ كشور را در سال‌ گذشته‌، حدود يك‌ ميليون‌ و 385 هزار نفر عنوان‌ كرد و گفت‌: اين‌ رقم‌ در سالهاي‌ قبل‌ از 72، بطور متوسّط‌ بيش‌ از دو ميليون‌ و 200 هزار نفر بوده‌ است‌.

معاون‌ امور بهداشتي‌ وزارت‌ بهداشت‌ افزود: طيّ چهار سال‌ گذشته‌ 80 هزار مرد و يك‌ ميليون‌ زن‌ واقع‌ در سنين‌ باروري‌ در كشور اقدام‌ به‌ عمل‌ جرّاحي‌ وازكتومي‌ و توبكتومي كرده‌اند.» [97]

قريب‌ يكسال‌ پيش‌ از اين‌، روزنامۀ «خراسان‌» از دكتر سعيد نمكي‌، معاون‌ امور بهداشتي‌ وزارت‌ بهداشت‌ حكايت‌ كرده‌ بود كه‌ او در مورد عدم‌ استقبال‌ مردان‌ از برخي‌ روشهاي‌ كنترل‌ مواليد گفت‌: «در يك‌ سال‌ و نيم‌ گذشته‌ بيش‌ از 0 65 هزار مورد توبكتومي‌ (بستن لولۀ زنان‌) انجام‌ شده‌، در حاليكه‌ در اين‌ مدّت‌ تنها 0 5 هزار مورد وازكتومي‌ (بستن‌ لولۀ مردان‌) صورت‌ گرفته‌ است‌.

وي‌ گفت‌: در لايحۀ تنظيم‌ خانواده‌ صراحتاً رسانه‌هائي‌ همچون‌ صدا و سيما موظّف‌ به‌ ساخت‌ و ارائۀ برنامه‌هائي‌ در اين‌ زمينه‌ شده‌اند. ولي‌ متأسّفانه‌ تا بحال‌ مخالفت‌ شوراي‌ سياست‌ گذاري‌ صدا و سيما مانع‌ پخش‌ بسياري‌ از برنامه‌ها در اين‌ زمينه‌ شده‌است‌.

وي‌ افزود: استفاده‌ از «كاندوم‌» يكي‌ از رائج‌ترين‌ و مناسب‌ترين‌ روش‌هاي‌ كنترل‌ مواليد است‌ در حاليكه‌ ذكر نام‌ اين‌ وسيله‌ نيز در برخي‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌ ممنوع‌ مي‌باشد.» [98]

و نيز روزنامۀ «خراسان‌» نوشت‌: «كنفرانس‌ منطقه‌اي‌ تنظيم‌ خانواده‌ صبح‌ ديروز (شنبه‌) با سخنان‌ آقاي‌ دكتر حبيبي‌ معاون‌ اوّل‌ رئيس‌ جمهور درتهران‌ آغاز بكار كرد...

دكتر مرندي‌ وزير بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌ افزود: ميزان‌ رشد جمعيّت‌ در ايران‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، و در دهۀ 6 197 تا 6 198 به‌ بالاترين‌ حدّ خود در تاريخ‌ كشور يعني‌ به‌ 9/3 درصد رسيد ؛ و كاهش‌ شديد مرگ‌ و مير كودكان‌ زير يك‌ سال‌ و مهاجرت‌ درون‌ كشوري‌ از كشورهاي‌ افغانستان‌ و عراق‌ در دهۀ 6 197 تا 6 198، آهنگ‌ رشد جمعيّت‌ را تسريع‌ بخشيد...

وي‌ ابراز اميدواري‌ كرد كه‌ با گسترش‌ و تقويت‌ برنامه‌هاي‌ تنظيم‌ خانواده‌ و همكاري‌هاي‌ بين‌ المللي‌، رشد جمعيّت‌ ايران‌ تا پايان‌ برنامه دوّم‌ توسعۀ اجتماعي‌ واقتصادي‌ كشور به‌ 8/1 درصد كاهش‌ يابد...

دكتر حبيبي‌ با اشاره‌ به‌ اتّخاذ سياستهاي‌ جمعيّتي‌ و تنظيم‌ خانواده‌ از طرف‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ گفت‌: اخيراً نيز با حمايت‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و شوراي‌ نگهبان‌ در تصويب‌ قانون‌ جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ به‌ بهانه‌هاي‌ فوق‌ ابعاد گسترده‌اي‌ بخشيده‌ است‌...

دكتر نفيس‌ صديق‌ مدير اجرائي‌ صندوق‌ جمعيّت‌ ملل‌ متّحد، سخنران‌ بعدي‌ كنفرانس‌ منطقه‌اي‌ تنظيم‌ خانواده‌ بود كه‌ اين‌ كنفرانس‌ را بسيار ارزشمند شمرد و گفت‌:

كشورهاي‌ ما داراي‌ تجارب‌ اقتصادي‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌ و تاريخي‌ مشتركي‌ هستند ؛ و برخي‌ از اين‌ كشورها در اجراي‌ برنامه جامع‌ بهداشت‌ مادران‌ و كودكان‌ و تنظيم‌ خانواده‌ تجربيّات‌ طولاني‌ و موفّقيّت‌ آميزي‌ دارند.

وي‌ با اشاره‌ به‌ تجارب‌ ارزشمند ايران‌ در زمينۀ كنترل‌ جمعيّت‌ گفت‌: گفتگوهائي‌ كه‌ متعاقب‌ سرشماري‌ سال‌ 65 13 در سال‌ 1988 با دولت‌ ايران‌ صورت‌ گرفت‌ به‌ آن‌ منجرّ شد كه‌ دولت‌ در برنامه پنج‌ سالۀ اوّل‌ توسعۀ اقتصادي، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ خود، تقليل‌ نرخ كلّي‌ باروري‌ را از رقم‌ 4 / 6 فرزند براي‌ هر زن‌ به‌ رقم‌ 4 فرزند به‌ عنوان‌ هدف‌ مورد نظر اعلام‌ كرد.» [99]

بالجمله‌ اين‌ آماري‌ است‌ براي‌ روشن‌ شدن‌ سطح‌ عمليّات‌ در تمام‌ كشور ايران‌، وامّا انجام‌ ضايعات‌ وارده‌ در خصوص‌ استان‌ خراسان‌ كه‌ بطور جدّي‌ از سال‌ 70 شمسي‌ شروع‌ شده‌است‌ تا خاتمۀ سال‌ 72، از اينقرار مي‌باشد:

جمعيّت‌ تحت‌ پوشش‌: 5 19273 نفر

7099 نفر V (وازكتومي‌)

65 389 نفر T (توبكتومي‌)

4 3193 نفر كاندوم‌

3 54 1 4 نفر I.U.D (آي‌.يو.دي‌)

0 6 732 نفر قرص‌

289 نفر نورپلانت‌

45 3 نفر مگسترول‌

اين‌ آمار دقيقي‌ مي‌باشد كه‌ از خصوص‌ استان‌ خراسان‌ بدست‌ آمده‌ است. در هر يك‌ از استانهاي‌ ايران‌ نيز به‌ همين‌ مثابه‌ آمارهاي‌ بسيار دقيق‌ كه‌ حتّی‌ از خصوصيّات‌ يكايك‌ افراد نقشه‌ بر ميدارد و واقعيّتشان‌ را حكايت‌ مي‌نمايد، بهمين‌ گونه‌ بدست‌ آمده‌ است‌.

ستودن‌ مجلّۀ «دانشمند» خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌: مجري‌ عوامل‌ امپرياليسم‌ را

امّا ابتداي‌ ماجرا چنانكه‌ در مجلّۀ «دانشمند» در ضمن‌ گزارشي‌ آمده‌، بدين‌ كيفيّت‌ است‌ كه‌ دو تصوير از خانم‌ دكترنفيس‌ صديق نشان‌ داده‌ است‌ ؛ و در صدر گزارش‌ با عنوان‌ درشت‌ نوشته‌ است‌:

بار كنترل‌ جمعيّت‌ جهان‌ بر دوش‌ يك‌ زن‌ شرقي‌

... بر اينها بيفزائيد تحصيلات‌ دانشگاهي‌ و آكادميك‌ درخشان‌، چندين‌ مدرك‌ دكترا، و معلومات‌ و اطّلاعاتي‌ وسيع‌ در خور قرن‌ بيست‌ و يكم‌. و نيز سالها فعّاليّت‌ گسترده‌ در زمينه‌هاي‌ اجتماعي‌، علمي‌ و سياسي‌ را. اكنون‌ اين‌ زن‌ شرقي‌، معاون‌ دبير كلّ سازمان‌ ملل‌ متّحد است‌. نامش‌ خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌، شصت‌ ساله‌، اهل‌ پاكستان‌،معاون‌ آقاي‌ خاوير پرز دوكوئيار، و مدير كلّ اجرائي‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعيّت‌.

خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ در واپسين‌ روزهاي‌ آبان‌ ماه‌، ميهمان‌ كشور ما بود. او كه‌ به‌ دعوت‌ رسمي‌ وزراي‌ امور خارجه‌ و بهداشت‌ و درمان‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بود طيّ برنامه فشرده‌اي‌ با وزراي‌ امور خارجه‌، بهداشت‌ و درمان‌، آموزش‌ و پرورش‌ و رئيس‌ سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ ديدار كرد و به‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر دربارۀ‌ برنامه‌هاي‌ آيندۀ دولت‌ ايران‌ براي‌ كنترل‌ افزايش‌ جمعيّت‌ پرداخت‌.

معاون‌ دبير كلّ سازمان‌ ملل‌ متّحد در پايان‌ سفر خويش‌، در يك‌ كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ محدود، به‌ پرسشهاي‌ تني‌ چند از نمايندگان‌ مطبوعات‌ ايران‌ پاسخهاي‌ مفصّل‌ داد.

ما نيز در اين‌ كنفرانس‌ بوديم‌ و پرسشهائي‌ را با خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ درميان‌ گذاشتيم‌.

دكتر نفيس‌ صديق‌، در آغاز مصاحبه‌ به‌ رشد سريع‌ جمعيّت‌ در ايران‌ اشاره‌ كرد و گفت‌: دولت‌ ايران‌ اكنون‌ مصمّم‌ است‌ كه‌ در برنامه توسعۀ كشور، مسأله‌ جمعيّت‌ را نيز به‌ حساب‌ آورد. ما به‌ ايران‌ آمده‌ايم‌ تا در تنظيم‌ يك‌ برنامه جمعيّتي‌ به‌ ايران‌ كمك‌ كنيم‌. برنامه كوتاه‌ مدّت‌ دوساله‌اي‌ كه‌ 4 ميليون‌ دلار هزينه‌ خواهد داشت‌...

دكتر نفيس‌ صديق‌ در توضيح‌ نتائج‌ ملاقاتهاي‌ خود با مقامات‌ رسمي‌ ايران‌ گفت‌ كه‌: همۀ اين‌ مقامات‌ اهمّيّت‌ مسأله‌ كنترل‌ جمعيّت‌ را درك‌ مي‌كنند و همه‌ معتقدند كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از رشد نامعقول‌ جمعيّت‌ ايران‌ بايد كاري‌ كرد... زنان‌ نبايد زودتر از 20 سالگي‌ وديرتر از 5 3 سالگي‌ بچّه‌دار شوند...

دكتر نفيس‌ صديق‌ در اشاره‌ به‌ نقش‌ فرهنگها و اديان‌ مختلف‌ در كنترل‌ افزايش‌ جمعيّت‌ گفت‌: خوشبختانه‌ در آئين‌ اسلام‌ مخالفت‌ سازمان‌ يافته‌اي‌ با تنظيم‌ خانواده‌ وجود ندارد. البتّه‌ ديدگاهها متفاوت‌ است‌، ولي‌ ما تقريباً در همۀ كشورهاي‌ اسلامي‌ ـ جز يكي‌ ـ برنامه‌هاي‌ تنظيم‌ خانواده‌ داريم‌... تنها در عربستان‌ سعودي‌ است‌ كه‌ كاربرد وسائل‌ جلوگيري‌ از آبستني‌ را رسماً قدغن‌ كرده‌است‌. امّا شنيدني‌ است‌ كه‌ در همين‌ كشور وسائل‌ جلوگيري‌ از آبستني‌ را در تمام‌ مغازه‌ها مي‌فروشند. به‌ هر مغازه‌اي‌ مراجعه‌ كنيد، ميتوانيد قرصهاي‌ جلوگيري‌ از آبستني‌ را بخريد. تنها آئين‌ كاتوليك‌ است‌ كه‌ در مورد تنظيم‌ خانواده‌ به‌ جزميّات‌ مذهبي‌ متوسّل‌ مي‌شود.

البتّه‌ كاتوليكها هم‌ با مفهوم‌ جلوگيري‌ از آبستني‌ مخالف‌ نيستند، بلكه‌ با شيوه‌هاي‌ به‌ اصطلاح‌ مدرن‌ (مثل‌ قرصهاي‌ جلوگيري‌ از آبستني‌ و آي‌. يو.دي‌ و...) مخالفت‌ مي‌ورزند. امّا در همۀ كشورهاي‌ كاتوليك‌ نيز برنامه‌هاي‌ تنظيم‌ خانواده‌ اجرا مي‌شود و در كشورهائي‌ مثل‌ مكزيك‌، كلمبيا، برزيل‌، پرو و تعداد ديگري‌ از كشورهاي‌ آمريكاي‌ لاتين‌، اين‌ برنامه‌ها با موفّقيّت‌ درخشاني‌ روبرو بوده‌ است‌.

مسأله‌ قبول‌ يا ردّ برنامه‌هاي‌ تنظيم‌ خانواده‌ با مقام‌ و منزلت‌ زن‌ در جوامع‌ مختلف‌ نيز ارتباط‌ مستقيم‌ دارد. در برخي‌ از جوامع‌ بشري‌، اين‌ پندار نادرست‌ رائج‌ است‌ كه‌ گويا زن‌ را تنها براي‌ بچّه‌ زائيدن‌ آفريده‌اند. در بعضي‌ از قبائل‌ افريقايي‌ ارزش‌ زن‌ را با تعداد بچّه‌هائي‌ كه‌ مي‌زايد محاسبه‌ مي‌كنند. و هر بار كه‌ زن‌ بچّه‌اي‌ ديگر به‌ دنيا مي‌آورد خانوادۀ شوهر موظّف‌ است‌ كه‌ پولي‌ به‌ او بپردازد ! اين‌ گونه‌ پندارها البتّه‌ دير يا زود از ميان‌ خواهند رفت‌.

امروزه‌ بسياري‌ از زنان‌ در بيرون‌ از خانه‌ نيز كار مي‌كنند و نقش‌ زن‌ تنها بچّه‌ زائيدن‌ نيست‌. وانگهي‌ هر كشوري‌ كه‌ ميخواهد در راه‌ توسعه‌ گام‌ بردارد، نمي‌تواند تنها با نيمي‌ از جمعيّت‌ خويش‌ اين‌ راه‌ را بپيمايد !

خانم‌ نفيس‌ صديق‌ گفت‌ كه‌: برنامه‌هاي‌ كنترل‌ افزايش‌ جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ بويژه‌ در كشورهاي‌ اندونزي‌، مكزيك‌، تونس‌، مالزي‌، سريلانكا و تايلند با موفّقيّت‌ همراه‌ بوده‌ است‌. ميزان‌ رشد جمعيّت‌ در اندونزي‌ در سال‌ 9 6 19 تا حال‌، از 3 درصد به‌ 3/2 درصد رسيده‌ است‌. در مكزيك‌ در ده‌ سال‌ گذشته‌ ميزان‌ توليد بچّه‌ها را 33 درصد كاهش‌ داده‌اند.

يكي‌ از عوامل‌ موفّقيّت‌ آميز اين‌ كشورها در زمينۀ كنترل‌ افزايش‌ جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌، سرمايه‌گذاريهاي‌ وسيع‌ در زمينه‌هاي‌ آموزش‌ و بهداشت‌ و بويژه‌ مشاركت‌ وسيع‌تر زنان‌ در امور اجتماعي‌ و توسعۀ كشور بوده است...»

خوشحالي‌ دكتر حاتمي‌ از پذيرش‌ كاهش‌ جمعيّت‌ در ايران‌ و تأسّف‌ از عدم‌ پذيرش‌ آمريكا

و در پايان‌ گزارش‌ كه‌ مطالبي‌ نيز از بعضي‌ از اطبّاء نقل‌ كرده‌ است‌، از جمله‌ از دكتر حاتمي‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ وي‌ در پايان‌ سخنان‌ خود با اشاره‌ به‌ خطر افزايش‌ سريع‌ جمعيّت‌ جهان‌ و لزوم‌ پيگيري‌ جدّي‌ برنامه تنظيم‌ خانواده‌ گفت‌: «من‌ خوشحالم‌ كه‌ مقامات‌ مسؤول‌ ايران‌ اين‌ برنامه‌ را پذيرفته‌اند، و براي‌ پيشبرد آن‌ ميكوشند. در بسياري‌ از كشورهاي‌ ديگر كار به‌ اين‌ آساني‌ها نيست‌.

من‌ متأسّفم‌ كه‌ از كشوري‌ آمده‌ام‌ كه‌ حتّی‌ رئيس‌ جمهور آن‌ ـ يعني‌ بوش ـ با برنامه بهداشت‌ خانواده‌ و تنظيم‌ خانواده‌ مخالف‌ است‌.»

تا پايان‌ گزارش‌ كه‌ از سقط‌ جنين‌ نيز بحث‌ به‌ ميان‌ آمده‌است‌. [100]

معرّفي‌ شخصيّت‌ مدير و برنامه‌ريز طرح‌ قطع‌ نسل‌: خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌

خود مجلّۀ «دانشمند» درمعرّفي‌ و شخصيّت‌ اين‌ خانم‌ نوشته‌ است‌:

زني‌ كه‌ به‌ همۀ كودكان‌ جهان‌ مي‌انديشد

خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌، روز 2 آوريل‌ 1987، از سوي‌ دبير كلّ سازمان‌ ملل‌ متّحد به‌ سمت‌ معاونت‌ دبير كلّ و مدير كلّ اجرائي‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعيّت‌ برگزيده‌ شد.

در تاريخ‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد او نخستين‌ زني‌ است‌ كه‌ به‌ چنين‌ مقام‌ افتخارآميزي‌ رسيده‌ است‌.

در واقع‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ اينك‌ همۀ بار سنگين‌ افزايش‌ بی‌رويّه‌ و خطرناك‌ جمعيّت‌ كرۀ زمين‌ را بر دوش‌ خود حسّ مي‌كند و موظّف‌ است‌ كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ اهداف‌ و برنامه‌هاي‌ آينده‌نگر سازمان‌ ملل‌ متّحد يعني‌ كنترل‌ افزايش‌ جمعيّت‌ جهان‌ را تحقّق‌ بخشد.

صندوق‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد در امور جمعيّت‌ با بودجۀ سالانه‌ 200 ميليون‌ دلاري‌ خود و ميليونها دلار كمك‌ داوطلبانۀ دولتها توانسته‌ است‌ در سال‌ 1988 جمعاً 66 32 طرح‌ مربوط‌ به‌ كنترل‌ جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ را در بيش‌ از 7 4 1 كشور جهان‌ به‌ مرحلۀ اجرا در آورد.

دكتر نفيس‌ صديق‌ كه‌ بر همۀ اين‌ فعّاليّتها در سراسر جهان‌ نظارت‌ دارد، پاكستاني‌ است‌.

و روز 18 اوت‌ 1929 در جونپور (هندوستان‌) چشم‌ بجهان‌ گشوده‌ است‌. مادرش‌ عفّت‌آرا و پدرش‌ محمّد شعيب‌ نام‌ دارند. آقاي‌ شعيب‌ مدّتي‌ وزير دارائي‌ پاكستان‌ و معاون‌ رئيس بانك‌ بين‌ المللي‌ بازسازي‌ و توسعه‌ (بانك‌ جهاني‌) بوده‌ است‌.

دكتر صديق‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ خود را نخست‌ در كالج‌ لورتو (كلكتّه‌) بپايان‌ رسانيد، و سپس‌ به‌ أخذ دكتراي‌ پزشكي‌ از دانشگاه‌ كراچي‌ نائل‌ شد. او دوران‌ تحصيلات‌ تخصّصي‌ خود در رشتۀ زنان‌ و زايمان‌ را در سيتي‌ هاسپيتل‌ (بالتيمور، مريلند) آمريكا گذرانيد و آنگاه‌ موفّق‌ شد درجۀ فوق‌ تخصّصي‌ در رشتۀ جرّاحي‌ زنان‌ را از دانشگاه‌ معروف‌ جونزهاپكينز بدست‌ آورد.

دكتر صديق‌ بعنوان‌ پژوهشگر در رشتۀ فيزيولوژي‌، سالها در دانشگاه‌ كوين‌ (كانادا) به‌ تحقيق‌ و تدريس‌ پرداخته‌ است‌.

از سال 1954 تا 3 6 19 دكتر صديق‌ در نقاط‌ مختلف‌ پاكستان‌، بعنوان‌ پزشك‌ زنان‌ و كودكان‌ خدمت‌ مي‌كرد. در سال‌ 64 19 به‌ رياست‌ بخش‌ بهداشت‌ كميسيون‌ دولتي‌ و برنامه‌ريزي‌ پاكستان‌ منصوب‌ شد و برنامه پنج‌ ساله‌اي‌ را براي‌ بهداشت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ در پاكستان‌ طرّاحي‌ كرد. در سال‌ 66 19 به‌ رياست‌ شوراي‌ مركزي‌ تنظيم‌ خانواده‌ در پاكستان‌ رسيد. در اكتبر 1971 به‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعيّت‌ پيوست‌ و مسؤوليّت‌ بخش‌ برنامه‌ريزي‌ را بر عهده‌ گرفت. از سال‌ 1977 تا آوريل‌ 1987 در مقام‌ معاون‌ و دستيار مدير كلّ اجرائي‌ اين‌ سازمان‌ خدمت‌ مي‌كرد. سرانجام‌ در 1987 عنوان‌ مدير كلّ اجرائي‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعيّت‌ را بدست‌ آورد و هم‌ اكنون‌ بعنوان‌ يكي‌ از معاونان‌ دبير كلّ در اين‌ مقام‌ خدمت‌ مي‌كند.

دكتر نفيس‌ صديق‌، عضو شورايعالي‌ اتّحاديّۀ بين‌ المللي‌ تحقيقات‌ علمي‌ در امور جمعيّت‌ است‌. او همچنين‌ در كميتۀ مشورتي‌ و بين‌ المللي‌ تنظيم‌ خانواده‌ عضويّت‌ دارد.

دكتر صديق‌ مقالات‌ و رساله‌هاي‌ متعدّدي‌ دربارۀ‌ بهداشت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ و برنامه‌ريزي‌ جمعيّت‌ نوشته‌ است‌. كتاب‌ مشهوري‌ هم‌ دارد تحت‌ عنوان‌ « جمعيّت‌: تجربيّات‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعيّت ‌» ( UNFPA ) اين‌ كتاب‌ را مؤسّسۀ انتشارات‌ دانشگاه‌ نيويورك‌ به‌ سال‌ 4 198 منتشر كرده‌ است.

دكتر نفيس‌ صديق‌ نخستين‌ زني‌ است‌ كه‌ در سال‌ 6 197 به‌ اخذ جائزۀ مشهور rial Hugh Moore Memo نائل‌ آمد. اين‌ جائزه‌ به‌ كساني‌ داده‌ مي‌شود كه‌ در جلب‌ توجّه‌ جهانيان‌ به‌ بحران‌ جمعيّت‌ خدمات‌ ارزنده‌اي‌ انجام‌ داده‌ باشند.

خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌، سالها پيش‌ با آقاي‌ «أزهر صديق‌» كه‌ در امور تجارت‌ فعّاليّت‌ دارد ازدواج‌ كرده‌ است‌. اين‌ دو، سه‌ فرزند دارند و دو كودك‌ را نيز به‌ فرزند خواندگي‌ پذيرفته‌اند. دكتر نفيس‌ صديق‌ در سايۀ تحصيلات‌، معلومات‌ و اطّلاعات‌ عميق‌ و دقيق‌ خود در زمينۀ مسائل‌ مربوط‌ به‌ جمعيّت‌ در محافل‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و علمي‌ جهان‌ از احترام‌ زيادي‌ كه‌ شايستۀ اوست‌، برخوردار است‌.» [101]

پنج‌ سؤال‌ مؤلّف‌ از خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ كه‌ حتماً بايد جواب‌ دهند

ما تا سر حدّ امكان‌ از ذكر مطالب‌ لازم‌ پيرامون‌ مسأله‌ قطع‌ نسل‌ و عقيم‌ نمودن‌ زنان‌ و مردان‌ بارور كشور دريغ‌ ننموديم‌ ؛ و ذيلاً تمام‌ احوال‌ و ترجمۀ شخصيّت‌ مدير و برنامه‌ريز اينكار: خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ را ذكر كرديم‌ تا بحثهاي‌ ما گرداگرد اين‌ مطالب‌ جنبۀ ابهامي‌ نداشته‌ باشد. و اينك‌ ما از جناب‌ اين‌ خانم‌ چند سؤال‌ داريم‌:

آيا خانم‌ دكتر نفيس‌، كنترل‌ جمعيّت‌ را در اسرائيل‌ هم‌ اجرا مي‌نمايند ؟

سؤال‌ اوّل‌: آيا اين‌ دائرۀ وسيع‌ خدمات‌ شما و صندوق‌ جمعيّت‌ و سازمان‌ ملل‌ متّحد كه‌ بر 7 4 1 كشور جهان‌ احاطه‌ دارد و برنامه‌ مي‌دهد، و از هرگونه‌ مساعي‌ جميله‌ كوتاهي‌ نمي‌ورزد، شامل‌ كشور اسرائيل‌ هم‌ مي‌شود يا خير؟!

بدين‌ معني‌ كه‌ آيا شما برنامه كنترل‌ جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ و هزاران‌ پي‌آمدهاي‌ دوستانه‌ از أعمال‌ رايگان‌ مانند: وازكتومي‌، توبكتومي‌، نصب‌ آي‌.يو.دي‌، و سائر انواع‌ و اقسام‌ وسائل‌ عقيم‌ ساختن‌ و جلوگيري‌ از تشكيل‌ فرزند را دربارۀ‌ اسرائيليان‌ هم‌ اجراء مي‌نمائيد ؛ يا نه‌ اين‌ كشور از اين‌ برنامه‌هاي‌ دوستانه‌ وحميمانه‌ وصميمانه‌ خارج‌ مي‌باشد، و آن‌ كشورها كه‌ در تمام‌ نقاط‌ دنيا وجود دارد غير از كشور اسرائيل‌ است‌ ؟!

مسلّماً مي‌گوئيد: ما در اين‌ كشور، نه‌ اينكه‌ برنامه تنظيم‌ و كنترل‌ نداريم‌ ؛ بلكه‌ امپرياليسم‌ بين‌ المللي‌ و صهيونيزم‌ جهاني‌، مساعي‌ جميلۀ خود را در ازدياد و رشد و تكثير اين‌ حزب‌ و دولت‌ بكار بسته‌ است‌. چه‌ از ناحيۀ تولّد فرزندان‌، و چه‌ از ناحيۀ مهاجرت‌ !

امّا از جهت‌ اهمّيّت‌ ازدواج‌ و كثرت‌ اولاد: چنانكه‌ در كتاب‌ «فراماسونري‌ و يهود» ذكر كرده‌ است‌ دربارۀ‌ تأهّل‌ مي‌گويد: «يكي‌ از مراسم‌ پراهمّيّت‌ از نظر دين‌ يهود، ازدواج‌ است‌. احكام‌ گوناگوني‌ دربارۀ‌ ازدواج‌ در «تالمود» ذكر شده‌ و آداب‌ و رسوم‌ خاصّي براي‌ آن‌ قائل‌ گشته‌اند. تأهّل‌ براي‌ ازدياد نسل‌ و قوم‌ بني‌اسرائيل‌ مهمترين‌ عامل‌ شناخته‌ شده‌ و اجابت‌ آن‌ بر هر يهودي‌ واجب‌ است‌. چنانكه‌ در تورات‌ بدينصورت‌ بيان‌ گرديده‌ است‌:

«با زاد و ولد، روي‌ زمين‌ را بپوشانيد.»

تنها جائي‌ كه‌ شعار «فرزند كمتر، زندگي‌ بهتر» وجود ندارد اسرائيل‌ است‌

ازدواج‌ نكردن‌، و نيز با وجود استطاعت‌ مالي‌ و جسمي‌، بچّه‌دار نشدن‌، در مرام‌ يهود گناه‌ شمرده‌ ميشود. تنها جائي‌ از جهان‌ كه‌ كنترل‌ زاد و ولد، و شعارهاي‌ «فرزند كمتر، زندگي‌ بهتر» تحقّق‌ نمي‌يابد و نخواهد يافت‌، اسرائيل‌ است‌.

اساساً پذيرفته‌ شده‌ كه‌ هرعائله‌ بايستي‌حدّاقل‌ چهار بچّه‌ داشته‌ باشد. ميزان‌ حقّ اولاد پرداختي‌ به‌ كارمندان‌ زياد است‌ و بچّۀ زياد موجب‌ كاهش‌ انواع‌ و اقسام‌ مالياتها مي‌شود. حتّی‌ كارمندان‌ بازنشسته‌اي‌ كه‌ داراي‌ فرزند بيشتري‌ هستند، حقوق‌ بازنشستگي بيشتري‌ مي‌گيرند.

بنا به‌ عقائد مذهبي‌، ازدواج‌ باعث‌ تسلسل‌ نسل بني‌ اسرائيل‌ و مانع‌ محو آنها مي‌شود.

قبل‌ از مراسم‌ نكاح‌، دختر و پسري‌ كه‌ براي‌ ازدواج‌ با هم‌ نامزد شده‌اند، به‌ ملاقات‌ خاخامي‌ كه‌ مسؤوليّت‌ جاري‌ نمودن‌ عقد آنها را بعهده‌ گرفته‌ است‌ مي‌روند. قبل‌ از هر چيز خاخام‌، اساس‌ دين‌ يهود و اهمّيّت‌ زندگي‌ زناشوئي‌ را در اجتماع‌ يهودي‌ به‌ آنان‌ يادآور مي‌گردد، و از آنها براي‌ حفظ‌ آداب‌ واصول‌ ديني‌، واجراي‌ كلّيّۀ وظائف‌ محوّله‌ قول‌ ميگيرد.

در مورد ازدواج‌ مسؤوليّت‌ خاخام‌ها نامحدود است‌. خاخام‌ به‌ تشخيص‌ خودش‌، قادراست‌ ازدواجهاي‌ نامناسب‌ وناهماهنگ‌ را بهم‌ بزند، و از انجام‌ آن‌ جلوگيري‌ كند. خاخام‌، پس‌ از استماع‌ سخنان‌ شهود و آشنايان‌، و پس‌ از اطمينان‌ از صحّت‌ گفته‌هاي‌ آنان‌، صيغۀ عقد را جاري‌ نموده‌، زوجين‌ را تبريك‌ گفته‌، دعاي‌ مناسب‌ را ميخواند.» [102]

و امّا از جهت‌ مهاجرت‌: ميدانيم‌ كه‌ در ابتدا جمعيّت‌ يهوديان‌ حزب‌ اسرائيل‌، در حدود دو هزار تن‌ بودند و اينك‌ بر اثر اهتمام‌ شديد و تأكيد بليغ‌ بر مهاجرت‌ از جميع‌ نقاط‌ جهان‌ به‌ كشور اسرائيل‌ به‌ پنج‌ ميليون‌ و دويست‌ و هشتاد هزار تن‌ بالغ‌ گشته‌اند.

تنها از كشور شوروي‌، يك‌ ميليون‌ تن‌ را بدانجا هجرت‌ داده‌اند.

طبق‌ گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، در مورّخۀ 4 2/ 6 /72: «مطبوعات‌ اسرائيل‌ امروز نوشتند: جمعيّت‌ اسرائيل‌ به‌ 28/5 ميليون‌ نفر رسيده‌ است‌.»

و طبق‌ گزارش‌ همين‌ خبرگزاري‌ در مورّخۀ 5 2/12/72: «بر اساس‌ آخرين‌ آمار بانك‌ جهاني‌، جمعيّت‌ اسرائيل‌ تا سال‌ 2000 هر ساله‌ بطور متوسّط‌ 8/2 درصد رشد خواهد داشت‌ كه‌ بالاترين‌ ميزان‌ رشد در جهان‌ است‌.»

و طبق‌ همين‌ خبرگزاري‌ مرتّباً به‌ عقب‌ برگرديد، و اخبار را تماشا كنيد كه‌:

در مورّخۀ 12/10/71: « جمعيّت‌ اسرائيل‌ در سال‌ 1992 تا 6 /2 درصد افزايش‌ يافت‌ و به‌ 5 ميليون‌ و 200 هزار نفر رسيد ؛ ليكن‌ اين‌ رقم‌ به‌ مراتب‌ كمتر از پيش‌بيني‌هاي‌ اوّليّه‌ است‌.»

و در مورّخۀ 21/7/71: «إسحق‌ رابين‌ نخست‌ وزير اسرائيل‌ ديروز در جريان‌ مراسم‌ يك‌ عيد يهوديان‌ اظهار اميدواري‌ كرد كه‌ تا سال‌ 2000 جمعيّت‌ فلسطين‌ اشغالي‌ 7 ميليون‌ يهودي‌ شود.»

و در مورّخۀ 3/7/71: «جمعيّت‌ اسرائيل‌ به‌ 1/ 5 ميليون‌ نفر رسيده‌ كه‌ اين‌ رقم‌ بسيار كمتر از 4 / 5 ميليون‌ نفري‌ است‌ كه‌ يكسال‌ پيش‌ در اوج‌ مهاجرت‌ يهوديان‌ از شوروي‌ سابق‌ پيش‌بيني‌ شده‌ بود.»

و در مورّخۀ 17/2/71: «ادارۀ مركزي‌ آمار اسرائيل‌ ديروز اعلام‌ كرد: جمعيّت‌ اسرائيل‌ براي‌ اوّلين‌ بار بعد از تأسيس‌ آن ‌ در سال‌ 8 4 19 از مرز پنج‌ ميليون‌ نفر گذشته‌ است‌.» و در مورّخۀ 11/10/70: «جمعيّت‌ اسرائيل‌ براي‌ نخستين‌ بار از مرز پنج‌ ميليون‌ گذشت‌ كه‌ اين‌ رشد عمدةً مديون‌ مهاجرت‌ يهوديان‌ شوروي‌ است‌.»

و در مورّخۀ 4 1/8/70: «راديو اسرائيل‌ گزارش‌ داد جمعيّت‌ اسرائيل‌ با 80 درصد افزايش‌ از مرز 5 ميليون‌ نفر گذشت‌.»

و در مورّخۀ 17/12/9 6: «راديو اسرائيل‌ امروز ادّعا كرد: عليرغم‌ جنگ‌ خليج‌ فارس‌، در دو ماه‌ گذشته‌ 5 2 هزار نفر مهاجر از شوروي‌ به‌ اسرائيل‌ وارد شده‌اند.»

و در مورّخۀ 12/10/9 6: «موج‌ مهاجرت‌ يهوديان‌ شوروي‌ به‌ اسرائيل‌ در سال‌ 1990 سبب‌ شد، رشد جمعيّت‌ اسرائيل‌ در اين‌ سال‌ از بالاترين‌ ميزان‌ در طول‌ 39 سال‌ گذشته‌ برخوردار شود.»

و در مورّخۀ 6 2/8/9 6: «قيام‌ فلسطيني‌ها منبع‌ اصلي‌ خطر را براي‌ آيندۀ صهيونيسم‌ و استقرار آن‌ تشكيل‌ داده‌ است‌.»

و در مورّخۀ 28/ 6 /9 6: «ادارۀ مركزي‌ اسرائيل‌ اعلان‌ كرد كه‌ جمعيّت‌ كشورش‌ به‌ 000 5 70 4 نفر رسيده‌ است‌ كه‌ از اين‌ تعداد 2000 4 38 نفر يهودي‌ و بقيّه‌ عرب‌ هستند.»

و در مورّخۀ 6 1/3/9 6: «به‌ نوشتۀ يك‌ مجلّۀ چاپ‌ آمريكا قريب‌ به‌ يك‌ ميليون‌ يهودي‌ در آينده‌ خاك‌ شوروي‌ را ترك‌ خواهند كرد.»

و در مورّخۀ 9/2/9 6: «ادارۀ آمار اسرائيل‌ امروزاعلام‌ كرد: جمعيّت‌ إسرائيل‌ سال‌ گذشته‌ با رشد 4 /2 درصد به‌ بالاترين‌ نرخ‌ رشد از سال‌ 1979 رسيد.»

و در مورّخۀ 6 /7/8 6: «بر اساس‌ گزارش‌ منتشر شده‌، جمعيّت‌ اسرائيل‌ به‌ 4 ميليون‌ و پانصد و سي‌ هزار نفر بالغ‌ گرديد.»

از اينجا روشن‌ مي‌شود: با چه‌ برنامه دقيق‌ و عميقي‌ روزبه‌ روز، چه‌ از ناحيۀ زاد و ولد و چه‌ از ناحيۀ مهاجرت‌ اتباع‌ يهودي‌ به‌ كشور إسرائيل‌ غاصب‌، افراد خودشان‌ را هجرت‌ مي‌دهند تا جاي‌ سكنۀ آواره‌ و بيرون‌ ريخته‌ شدگان‌ از مسلمانان‌ را كه‌ فعلاً بر روي‌ كوهها چادر زده‌ و ميليونها نفر بدين‌ ترتيب‌ بی‌خانه‌ و لانه‌ زندگي‌ ميكنند، پر نمايند و بجاي‌ آنها سكني‌ گزينند.

اين‌ راجع‌ به‌ دولت‌ إسرائيل‌ ؛ و امّا مسلمين‌ كه‌ غالب‌ اين‌ 7 4 1 كشور مورد برنامه كنترل‌ قرار گرفته‌اند (و إسرائيل‌ با آنها درجهت‌ مرام‌ و عداوت‌ در نقطۀ مقابل‌ قرار گرفته‌است‌، و پيوسته‌ از دشمني‌ با آنها آرام‌ نمي‌نشيند) بايد مقطوع‌ النّسل‌ و عقيم‌ گردند. و اين‌ برنامه‌ در جميع‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ بخصوص‌ اُردن‌ كه‌ هم‌ مرز با اين‌ دولت‌ غاصب‌ است‌ جاري‌ شود. يعني‌ اردن‌ ديگر فرزندي‌ نياورد، سوريّه‌ و شام‌ و سائر زمينهاي‌ اطراف‌ فلسطين‌ همگي‌ بايد عقيم‌ گردند ؛ تا برسد به‌ سرزمين‌ تونس‌ كه‌ زينالعابدين‌ بن‌ عليّ حاكم‌ گماشتۀ از طرف‌ ظالمان‌، آنجا را پاك‌ سازي‌ كند بطوريكه‌ مورد تعريف‌ وتمجيد هيئت‌ بين‌ الملل‌ قرار گيرد.

آيا برنامه كنترل‌ در آمريكا هم‌ اجرا مي‌شود ؟! يا نه‌ آنها چنين‌ عملي‌ را انجام‌ نمي‌دهند ؟! مگر الآن‌ درپايان‌ همين‌ گزارش‌ نخوانديم‌ كه‌: دكتر حاتمي‌ گفت‌: سرعت‌ بخشيدن‌ به‌ اين‌ امر و پذيرش‌ آن‌ از كشور ايران‌ جاي‌ خوشوقتي‌ است‌. و من‌ اينك‌ از كشوري‌ مي‌آيم‌ كه‌ متأسّفانه‌ رئيس‌ جمهور آن‌ «بوش‌» با كنترل‌ رشد جمعيّت‌ مخالفت‌ دارد.

چرا اينك‌ از ايران‌ تعريف‌ مي‌كنند، و بطوريكه‌ در خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در مورّخۀ 28/7/71 آمده‌ است‌: «ايران‌ در ميان‌ 5 7 كشور در حال‌ توسعه‌، در زمينۀ كنترل‌ جمعيّت‌ در بالاترين‌ رده‌ قرار گرفته‌ است‌.» ؟!

و در مورّخۀ 2/8/71 آمده‌ است‌: «معاون‌ دبير كلّ فدراسيون‌ بين‌ المللي‌ تنظيم‌ خانواده‌، تدابير اتّخاذ شدۀ در ايران‌ جهت‌ كنترل‌ جمعيّت‌ و توسعۀ برنامه‌هاي‌ رفاه‌ خانواده‌ را اميدوار كننده‌ خواند.»

و در مورّخۀ 6 1/12/71 آمده‌ است‌: «گروه‌ بين‌ المللي‌ اقدام‌ در مورد كنترل‌ جمعيّت‌، ايران‌ را در شمارۀ‌ كشورهاي‌ موفّق‌ در زمينۀ كنترل‌ جمعيّت‌ دانست‌. و روسيّه‌ را از كشورهاي‌ ناموفّق‌ شمرد كه‌ در هر 11 سال‌ يك‌ ميليارد نفر به‌ جمعيّت‌ جهان‌ افزايش‌ ميدهند.»

و در مورّخۀ 23/3/73 آمده‌ است‌: «رئيس‌ فدراسيون‌ بين‌ المللي‌ خانواده‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌ /اي‌. ار. پي‌. اف‌/ از كشورهاي‌ اسلامي‌ خواست‌ تا از الگوي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ در ايران‌ پيروي‌ كنند.»

باري‌ ! اين‌ مورد اوّلي‌ بود كه‌ براي‌ حقير در مورد اصرار و ابرام‌ اين‌ خانم‌ دكتر دربارۀ‌ كنترل‌ جمعيّت‌ در جهان‌ سوّم‌ مخصوصاً كشورهاي‌ اسلامي‌، و بالاخصّ كشور ايران‌ اسلامي‌ سؤال‌ انگيز شده‌است‌. و اگر جناب‌ محترم‌ ايشان‌ با وسعت‌ اطّلاعاتشان‌ در زمينۀ مواليد جوابي‌ به‌ نظرشان‌ ميرسد ارائه‌ خواهند فرمود.

اگر منظور خدمت‌ بود، بايد در طبقه‌ مرفّه‌ أمر به‌ تكثير فرزندان‌ مي‌نمودند

سؤال‌ دوّم‌: اگر منظوراز اينگونه‌ خدمت‌، قطع‌ نسل‌ عموم‌ نباشد، مي‌بايستي‌ ميان‌ طبقه‌ متمكّنين‌ و ثروتمنداني‌ كه‌ قادر بر گرفتن‌ چهار مخدّرۀ‌ جليله‌ و آوردن‌ فرزندان‌ بسيار از هر كدامشان‌ هستند، و ميان‌ طبقه‌ مستمندان‌ و زحمتكشان‌ و رعايائي‌ كه‌ بر يك‌ زن گرفتن‌ و اولاد قليلي‌، بيشتر تمكّن‌ ندارند، فرق‌ گذارد ! مثلاً مردان‌ قدرتمند كه‌ به‌ آساني‌ از عهدۀ مخارج‌ بيست‌ فرزند بر مي‌آيند را تكليف‌ بدان‌ نمود تا ميزان‌ ترازو واژگون‌ نگردد، و عدالت‌ در هر حال‌ و در همۀ طبقات‌ محفوظ‌ بماند.

بسياري‌ از طبقه‌ مهندسان‌ و دكتران‌ مي‌باشند كه‌ هريك‌ داراي‌ خانه‌هاي‌ بسيار وسيع‌ و داراي‌ اشكوبهاي‌ متعدّد و بزرگ‌ هستند و معذلك‌ همه‌ خالي‌ است‌. زيرا آنها فقط‌ 2 يا 3 اولاد دارند و بواسطۀ جلوگيري‌ از تكثير اين‌ رحمت‌ الهيّه‌ دست‌ به‌ افزايش‌ نزده‌اند ؛ و اولادشان‌ بزرگ‌ شده‌، يا به‌ دبيرستان‌ و دانشكده‌ رسيده‌ و يا در خارج‌ زندگي‌ مي‌نمايند.

اين‌ گونه‌ دكترها كه‌ بعضي‌ از آنان‌ هم‌ واقعاً زحمت‌ كشيده‌ و دانشمند مي‌باشند و عمري‌ را در قسمت‌ پزشكي‌ مختصّ بخود صرف‌ نموده‌، و در زمان‌ كهولت‌، يك‌ خانم‌ دكتر مُسنّ را به‌ نكاح‌ خويش‌ درمي‌آورند (كه‌ ديگر طبعاً يائسه‌ و نازا شده‌ و قدرت‌ بچّه‌ زائيدن‌ را ندارد) و فقط‌ به‌ يكي‌ دو سه‌ تا طفل‌ اكتفا كرده‌اند، حيف‌ نيست‌ اين‌ سرمايه‌هاي‌ علمي‌ متخصّصين‌ زير خاك‌ مدفون‌ گردد! بايد اين‌ درآمدهاي‌ سرشار را كه‌ متحيّرند كجا مصرف‌ كنند، همه‌ را صرف‌ تعليم‌ و تربيت‌ پزشكاني‌ از اولاد خودشان‌ و در رشتۀ خودشان‌ بنمايند ؛ نه‌ آنكه‌ آنان‌ را آزاد بگذارند تا در رشته‌هائي‌ كه‌ با علوم‌ و رشتۀ خصوص‌ پدرشان‌ مباينت‌ دارد متفرّق‌ شوند، بچّۀ دكتر بايد دكتر بشود ؛ بچّۀ مهندس‌، مهندس‌ ؛ بچّۀ معمار معمار.

چرا ؟! براي‌ آنكه‌ اين‌ فرزند در زير چتر علوم‌ پدر خود چيزهائي‌ را به‌ رايگان‌ مي‌آموزد كه‌ از اجانب‌ محالست‌ بتوان‌ آموخت‌. فوت‌ كوزه‌گري‌ را كوزه‌گر به‌ نورچشم‌ خودش‌ ياد مي‌دهد نه‌ به‌ همۀ اجانب‌. به‌ هر حال‌ سزاوار بود كه‌ براي‌ نداشتن‌ فرصت‌ كافي‌، اينگونه‌ دانشمندان‌ با ازدياد طبقه‌ فرزندان‌ بديشان‌ كمك‌ برسانند. خانه‌ها مملوّ از فرزندان‌ متديّن‌ و متخصّص‌ گردد ؛ همه‌ عالم‌ و كارآزموده‌ ؛ آنوقت‌ نه‌ تنها علم‌ پزشكي‌ بلكه‌ سائر رشته‌ها و علوم‌، همگي‌ رونقي‌ به‌ سزا ميگرفت‌.

امّا آنگونه‌ عمل‌ سر از همان‌ شعار عصر و دوره‌ شاه‌ در مي‌آورد كه‌ مي‌گفتند: فرزند فقط‌ 2 تا: يكي‌ دكتر، يكي‌ مهندس‌ !

اگر منظور اتلاف‌ نفوس‌ نبود، بايد بين‌ اين‌ دو طبقه‌ توانگر و ناتوان‌ قاعده‌ و قانوني‌ بود تا با از ميان‌ رفتن‌ فرزندان‌ طبقه‌ مستضعفان‌، كثرت‌ فرزندان‌ طبقه‌ قدرتمندان‌ جايشان‌ را پر كند. ولي‌ مع‌ الاسف‌، فشار همه‌ و همه‌ بر طبقه‌ ضعيف‌ و مستمند است‌. مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ بينوايان‌ و بيمه‌ شدگان‌ تحت‌ پوشش‌ را منع‌ مي‌كند. كميته‌هاي‌ امداد امام‌ خميني‌ از كمك‌ به‌ ضعفا و فقيران‌ دريغ‌ دارند.

ديروز در همين‌ مشهد مقدّس‌، زني‌ از افراد مستمند تحت‌ پوشش‌ كميته‌ امداد امام‌ خميني‌ با بچّه‌ شيرخوارۀ‌ خود در بغل‌، به‌ كميته‌ رفته‌ بود تا سهميّۀ‌ قوطي‌ شير خشك‌ خود را بگيرد. به‌ وي‌ گفتند: اوّل‌ برو لوله‌هايت‌ را ببند و سپس‌ بيا تا قوطي‌ شير خشك‌ به‌ بچّه‌ات‌ بدهيم‌ ! [103]

يك‌ قوطي‌ شير خشك‌ = قيمت‌ يك‌ انسان‌ كامل‌

اين‌ مورد دوّم‌ است‌ كه‌ براي‌ حقير سؤال‌ انگيز شده‌است‌ كه‌ چگونه‌ در طرح‌ اين‌ مسائل‌، فقرا و ضعفا از دم‌ شمشير مي‌روند و همگي‌ درو مي‌شوند. آيا اين‌ نهج‌، منهاج‌ إسرائيليان‌ و امپرياليست‌ها نمي‌باشد؟!

اسف‌ آور است‌ كه‌ يك‌ دكتر زنان‌، توبكتومي‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ بكار بسته‌ است‌

سؤال‌ سوّم‌: ابراز اينگونه‌ طرحها از خانم‌ دكتر چنانچه‌ تخصّصشان‌ در رشتۀ جامعه‌ شناسي‌، جمعيّت‌ شناسي‌، سياسي‌، مديريّت‌ و برنامه‌ريزي‌ و امثال‌ ذلك‌ بود، جاي‌ تعجّب‌ نبود. امّا از آنجا كه‌ تخصّصشان‌ در خصوص‌ پزشكي‌ و بالاخصّ پزشكي‌ زنان‌ بوده‌ است‌، اين‌ اقدام‌ و قيام‌ از ايشان‌ بسي‌ شگفت‌ انگيز است‌ !

ايشان‌ بنا به‌ تعريف‌ و تشريح‌ همين‌ مجلّه‌، نائل‌ به‌ اخذ دكتراي‌ پزشكي‌ از دانشگاه‌ كراچي‌ شده‌اند، و سپس‌ دوران‌ تحصيلات‌ تخصّصي‌ خود در رشتۀ «زنان‌ و زايمان‌» را در سيتي‌ هاسپيتل‌ (بالتيمور، مريلند) آمريكا گذرانيدند و آنگاه‌ موفّق‌ به‌ أخذ درجۀ فوق‌ تخصّص‌ در رشتۀ جرّاحي‌ زنان‌ از دانشگاه‌ معروف‌ «جونز هاپكينز» گرديده‌اند.

آنگاه‌ نُه‌ سال‌ تمام‌ از سال‌ 54 19 تا 3 6 19 در نقاط‌ مختلف‌ پاكستان‌ به‌ عنوان‌ پزشك‌ متخصّص‌ زنان‌ و كودكان‌ خدمت‌ كرده‌اند.

بنابراين‌ آيا اصلاً و ابداً بگوششان‌ نخورده‌است‌ و در دانشگاهها نشنيده‌اند و طيّ تجارب‌ شخصي‌ 9 سالۀ خويشتن‌ دريافت‌ نكرده‌اند كه‌: «سلامتي‌ زن‌ در زائيدن‌، و در شيردادن‌ است‌» ؟ اين‌ مطلب‌ بقدري‌ واضح‌ و آشكار است‌ كه‌ اگر از آن‌ بي‌بي‌ قابله‌هاي‌ قديمي‌ قديمي‌ هم‌ مانند «زن‌ مشهدي‌ مهدي‌» [104] مي‌پرسيديد، فوراً جواب‌ مي‌گفتند. معهذا اوّلاً چگونه‌ ايشان‌ مي‌فرمايند: زن‌ نبايد در سنين‌ كمتر از بيست‌ سال‌ و زيادتر از سي‌ و پنج‌ سال‌ حامله‌ گردد؟

و ثانياً چگونه‌ با فرمان‌ ايشان‌ براي‌ ميليونها زن‌ آي‌.يو.دي‌ نصب‌ مي‌كنند و آنان‌ را موقّتاً از زايمان‌ مي‌اندازند ؟! چگونه‌ يك‌ ميليون‌ زن‌ را توبكتومي‌ مي‌كنند، لوله‌ها را مي‌بندند ؛ و إلي‌الابد عقيمشان‌ مي‌نمايند ؟! در كداميك‌ از دانشگاههاي‌ پزشكي‌ دنيا ديده‌ شده‌است‌ كه‌ زن‌ لوله‌ بسته‌، مجدّداً حمل‌ بردارد مگر 2 تا 3 نفر در هزار نفر ؟!

يعني‌ هرزن‌ كه‌ به‌ بستن‌ لولۀ خود اقدام‌ مي‌كند، در پانصد احتمال‌، يك‌ احتمال‌، يا حدّاقلّ در 333 احتمال‌ يك‌ احتمال‌ باز شدن‌ مجدّد لوله‌ و آبستني‌ است‌.

با وجود اين‌ تمام‌ پزشكان‌ و جرّاحان‌ و آسيستانان‌ و معاونان‌ و سرپرستاران‌ و پرستاران‌ و جميع‌ كادر قابلگي‌ منسوب‌ و وابسته‌ به‌ خصوص‌ اين‌ گروه‌ مي‌گويند: خانم‌ لوله‌ات‌ را ببند ! هر وقت‌ خواستي‌ باز مي‌كنيم‌ ! اين‌ خدعۀ آشكار و اين‌ فريب‌ روشن‌ چرا ؟!

جناب‌ محترم‌ دكتر معروف‌ و مشهور و متخصّص‌ زنان‌ كه‌ سابقۀ ارادت‌ حقير نزد ايشان‌ متجاوز از ده‌ سال‌ است‌: آقاي‌ دكتر مهدي‌ يغمائي‌ سلّمه‌ الله‌ مي‌گفتند: ما يكنفر را هم‌ نديده‌ايم‌ كه‌ مجدّداً گشايش‌ يابد. يكي‌ از آقايان‌ به‌ زني‌ گفته‌ بود: اگر با سيم‌ ببندند جائز مي‌باشد، نه‌ با نخ‌. زيرا با نخ‌ قابل‌ برگشت‌ نيست‌، بخلاف‌ سيم‌ !

ايشان‌ مي‌گفتند: اين‌ چه‌ گفتاري‌ است‌ ؟! بمجرّد بستن‌ لوله‌ها چنان‌ مي‌چسبند كه‌ يك‌ تكّه‌ مي‌شوند ؛ خواه‌ با نخ‌ باشد، خواه‌ با سيم‌.

خانم‌ دكتر محترم‌ ! شما با اين‌ وسعت‌ اطّلاعات‌ خود، حتماً از عوارض‌ توبكتومي‌ و وازكتومي‌ و خوردن‌ قرصهاي‌ ضدّ حاملگي‌ و سائر انواع‌ جلوگيري‌ از سرطان‌ رحم‌، و سرطان‌ پستان‌، و سكتۀ قلبي‌، و بهم‌ خوردن‌ سيستم‌ جريان‌ خون‌ و از كار افتادن‌ يك‌ ارگان‌ رسمي‌ از پايه‌هاي‌ اصلي‌ بدن‌، و عوارض‌ بيشمار آن‌ مسلّماً و بدون‌ شكّ مطّلع‌ بوده‌ايد !!! چرا به‌ زنان‌ ايران‌ بازگو نكرديد ؟!

سازمان‌ شما به‌ نام‌ و عنوان‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌ مادران‌ و كودكانست؛ اينست‌ معني‌ بهداشت‌ ؟! اينست‌ معني‌ حفظ‌ تندرستي‌ ؟! اينست‌ معني‌ كوشش‌ براي‌ سلامت‌ بشر ؟!

مخدّرۀ مجلّله‌، همشيرۀ محترمۀ آقاي‌ عبدالرّحيم‌ جلاليان‌ قزويني‌، به‌ اهل‌ بيت‌ ما گفته‌اند: من‌ شكم‌ پنجم‌ را حامله‌ هستم‌ و براي‌ پيش‌آمدي‌ نزد يكي‌ از خانمهاي‌ پزشك‌ زنان‌ كه‌ در قزوين‌ شهرت‌ بسزائي‌ دارد رفتم‌. پس‌ از سلام‌ سر خود را پائين‌ انداخته‌ و از روي‌ حيا و خجالت‌ گفتم‌: اين‌ شكم‌ پنجم‌ من‌ است‌.

فوراً آن‌ خانم‌ دكتر گفت‌: «چرا خجالت‌ مي‌كشي‌ ؟! ما نفهميديم‌ اين‌ سروصداها از كجا بلند مي‌شود و ملّت‌ را به‌ كدام‌ طرف‌ سوق‌ مي‌دهند ؟! اگر زن‌ بخواهد سلامتش‌ را حفظ‌ كند بايد آبستن‌ شود.»

اگر زن‌ بچّه‌ بزايد و دنبال‌ كمال‌ برود، همۀ ملّت‌ خود را حيات‌ بخشيده‌ است‌

سؤال‌ چهارم‌: اينكه‌ فرموده‌ايد: «و نقش‌ زن‌ تنها به‌ بچّه‌ زائيدن‌ منحصر نيست‌. وانگهي‌ هر كشوري‌ كه‌ ميخواهد در راه‌ توسعه‌ گام‌ بردارد، نميتواند تنها با نيمي‌ از جمعيّت‌ خويش‌ اين‌ راه‌ را بپيمايد.» گفتاري‌ درست‌ و طبق‌ موازين‌ علمي‌ نمي‌باشد.

موازين‌ علمي‌ مي‌گويند: زن‌ و مرد در هر جامعه‌، در وهلۀ اوّل‌ مي‌بايست‌ به‌ سلامت‌ خويش‌ بينديشند؛ و آنرا ازهر امر دگري‌ مقدّم‌ بدارند.

اگر زن‌ بچّه‌ نزايد و سلامت‌ خود را فاقد گردد ؛ هزار شغل‌ خارجي‌ گرچه‌ مفيد هم‌ باشد، چه‌ سودي‌ براي‌ او خواهد داشت‌ ؟!

ما معتقديم‌ طبق‌ عمل‌ به‌ شعار شما، اگر زن‌ بچّه‌ نزايد به‌ نيمي‌ از جمعيّت‌ كشور خيانت‌ كرده‌است‌. و علاوه‌ چنانچه‌ در مشاغل‌ مردان‌ شركت‌ جويد، غير از اشغال‌ آن‌ مناصب‌ كاري‌ نكرده‌است‌ ؛ و بنابراين‌ بر آن‌ نيمۀ دگر هم‌ خيانت‌ نموده‌است‌. بالنّتيجه‌ تمام جمعيّت‌ كشور خويش‌ را فاسد كرده‌است‌.

و طبق‌ اعتقاد ما اگر زن‌ بچّه‌ بزايد، با تندرستي‌ خود، نيمي‌ از حيات‌ جمعيّت‌ كشور خويش‌ را تضمين‌ كرده‌ است‌. و اگر با آن‌ به‌ دنبال‌ كمال‌ روحي‌ خود برود سعادت‌ ابدي‌ خود را حائز گرديده‌ است‌ ؛ و بنابراين‌ در روند مصالح‌ جميع‌ جمعيّت‌ كشور خويش‌ قدم‌ راستين‌ برداشته‌ است‌.

بازگشت به فهرست

سياستهاي‌ بين‌ المللي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ دنبالۀ نقشه‌هاي‌ انگليس‌ است‌

سؤال‌ پنجم‌: اينكه‌ فرموده‌ايد: «خوشبختانه‌ در آئين‌ اسلام‌ مخالفت‌ سازمان‌ يافته‌اي‌ با تنظيم‌ خانواده‌ وجود ندارد... تنها كاتوليك‌ها هستند كه‌ در مورد تنظيم‌ خانواده‌ به‌ جزميّات‌ متوسّل‌ مي‌شوند.» چگونه‌ مي‌تواند سخن‌ استواري‌ باشد ؟! مگر در آئين‌ يهوديان‌، اينك‌ آن‌ اصرار و ابرام‌ را از «تالمود» و از خاخامهاي‌ يهودي‌ در برقراري‌ نكاح‌ و تكثير فرزندان‌ بني‌ إسرائيل‌ نديديم‌ ؟!

امّا حقيقت‌ مسيحيّت‌ واقعي‌ غير از آئين‌ كاتوليكها چيزي‌ نيست‌. پروتستانها دين‌ ندارند ؛ پشت‌ پا به‌ همۀ مقدّسات‌ خود زده‌اند. به‌ تمام‌ اعمال‌ودستورات‌ خارج‌ از آئين‌ خود به‌ عنوان‌ دين‌ و مذهب‌ عمل‌ مي‌كنند ؛ و در حقيقت‌ جز اسمي‌ از آئين‌ مسيحيّت‌ بر روي آنها نمي‌باشد.

امّا آئين‌ اسلام‌، تشويق‌ و ترغيب‌ به‌ نكاح‌ و تكثير نسل‌ از سرلوحه‌هاي‌ قوانين‌ و دستورات‌ اوست‌. شما اين‌ مطلب‌ را مگر از ضرورت‌ تاريخ‌ اسلام‌ گرچه‌ نوشتۀ اجانب‌ باشد، احساس‌ نكرده‌ايد ؟!

كدام‌ فقيهي‌ از فقها اسلام‌ از شيعۀ اماميّه‌ و شيعۀ زيديّه‌، و حَنفيّه‌ و حنابله‌ و شافعيّه‌ و مالكيّه‌، قطع‌ نسل‌ و عقيم‌ كردن‌ را جائز شمرده‌اند ؟ حتّی‌ فقهاي‌ از خوارج‌ منتحل‌ به‌ اسلام‌ از إباضيّه‌ و غيرهم‌ بر اين‌ مطلب‌ تأكيد دارند. و نه‌ تنها در امر عقيم‌ نمودن‌، بلكه‌ همگي‌ متّفقاً كثرت‌ نكاح‌ و تعدّد اولاد را از اعظم‌ سنّت‌هاي‌ الهيّه‌ و مثوبات‌ اُخرويّه‌ شمرده‌اند.

دنباله متن پاورقي ________________________________________ [89] ـ كلمات‌ قصار، پندها و حكمت‌ها، امام‌ خميني‌ ؛ طبع‌ اوّل‌، بهار 1372 ص7 5 1 90همان 91همان [92] ـ «كوثر» جلد دوّم‌، خلاصۀ بيانات‌ امام‌ خميني‌ 9 5 13 تا 7 6 13، ص‌ 122: بيانات‌ امام‌ خميني‌ در جمع‌ شركت‌ كنندگان‌ ايراني‌ در كنفرانس‌ نيمۀ دهۀ زن‌ در «كپنهاك‌» [93] ـ كتاب‌ «جنايات‌ جهاني‌» شمس‌ الدّين‌ رحماني‌، ص‌ 29 و30 به‌ نقل‌ از روزنامۀ «جمهوري‌ اسلامي‌» مورّخ‌ 7/ [94] ـ در خلاصۀ مقاله‌اي‌ از دوست‌ ارجمند و گرانقدر، آقاي‌ دكتر حاج‌ سيّد رض فريد حسيني‌، استاد دانشكدۀ پزشكي‌ دانشگاه‌ علوم‌ پزشكي‌ مشهد مقدّس‌ كه‌ جناب‌ محترم‌ آقاي‌ دكتر حاج‌ سيّد حسين‌ فتّاحي‌ معصوم‌، در كتاب‌ خود: «مجموعۀ مقالات‌ سمينار ديدگاههاي‌ اسلام‌» در پزشكي‌ در ص‌ 7 46 و 8 46 ذكر نموده‌اند، آمده‌ است‌: «بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌. حكم‌ اسلام‌ دربارۀ‌ همجنس‌ گرائي‌ و رابطۀ آن‌ با بيماري‌ «ايدز» (Aids) بيماري‌ ايدز يا سَنْدرُم‌ نقص‌ ايمني‌ اكتسابي‌ در سال‌ 1981 كشف‌ شد. موضوع‌ ايدز نه‌ تنها امروز بعنوان‌ يك‌ بيماري‌ ايمونولوژيك‌ مطرح‌ است‌ بلكه‌ بيشتر جنبه‌هاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ آن‌ موضوع‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ مي‌باشد. تا كنون‌ در آمريكا بيش‌ از 60 هزار نفر به‌ اين‌ بيماري‌ مبتلا شده‌اند و مرگ‌ و مير آن‌ نزديك‌ به‌ صد درصد مي‌باشد. عامل‌ اين‌ بيماري‌ ويروسي‌ است‌ كه‌ به‌ اختصار « HIV» ميگويند و در سال‌ 1983 كشف‌ شد. در جوامع‌ صنعتي‌ مخصوصاً آمريكا، بي‌بند و باري‌ بيش‌ از حدّ در روابط‌ جنسي‌ پيدا شده‌ و حتّی‌ همجنس‌ بازي‌ (Haemosexuality) در انگلستان‌ و برخي‌ از ايالات‌ آمريكا قانوني‌ اعلام‌ شده‌ و اين‌ گروه‌ با حمايت‌ قانون‌ به‌ كار خود ادامه‌ ميدهند. ريسك‌ فاكتور [عامل‌ خطر] اين‌ بيماري‌ با تمام‌ كوشش‌هائي كه‌ شد آنرا به‌ بي‌بند و باري‌ نسبت‌ ندهند، هنوز هم‌ در بين‌ افراد همجنس‌ باز درصد بالائي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. بطوريكه‌ در همجنس‌ بازان‌ 78 درصد و در هموفيلي‌ها * كمي‌ بيشتر از يك‌ درصد مي‌باشد، و گروه همجنس‌باز با انحرافات‌ جنسي‌ مسؤول‌ شيوع‌ بيش‌ از حدّ اين‌ بيماري‌ هستند. با توجّه‌ به‌ اينكه‌ همجنس‌ بازي‌ در قرآن‌ كريم‌ بعنوان‌ عامل‌ زشتي‌ ياد شده‌ و حكم‌ اسلام‌ در اين‌ مورد شديد است‌، امروزه‌ با پيدايش‌ بيماري‌ ايدز واينكه‌ افراد همجنس‌ گرا مسؤول‌ شيوع‌ اين‌ بيماري‌ در جوامع‌ بشري‌ هستند ؛ به‌ اهمّيّت‌ حكم‌ اسلامي‌ دربارۀ‌ اين‌ گروه‌ پي‌ مي‌بريم‌. اكنون‌ حكم‌ اسلام‌ در مورد همجنس‌ گرائي‌ را كه‌ از رسالۀ عمليّۀ حضرت‌ امام‌ خميني‌ قدّس‌ سرّه‌ آمده‌ است‌ ذكر مي‌شود: 1 - همجنس‌ گرائي‌ دو مرد را لواط‌ گويند. اين‌ عمل‌ شنيع‌ از دو راه‌ قابل‌ اثبات‌ است‌: الف‌: چهار مرتبه‌ اقرار و اعتراف‌ يكي‌ از آن‌ دو ؛ در صورتيكه‌ بالغ‌ و عاقل‌ و داراي‌ قصد و اختيار باشد. ب‌: شهادت‌ و گواهي‌ چهار مرد كه‌ خود ديده‌ باشند، حكم‌ بالغ‌ و عاقل‌ در مفعول‌ و فاعل‌ اعدام‌ است‌. 2 ـ همجنس‌ گرائي‌ دو زن‌ را سُحق‌ گويند و كيفرآن‌ دو، 100تازيانه‌ مي‌باشد. چنانچه‌ حكم‌ اسلام‌ دربارۀ‌ همجنس‌ گرائي‌ مردها اجرا مي‌شد بشريّت‌ شاهد شيوع‌ اين‌ بيماري‌ وحشتناك‌ يا بعبارت‌ ديگر طاعون‌ همجنس‌ بازان‌ نبود. و دوّم‌ اينكه‌ بيماري‌ ايدز هنوز در دو زن‌ همجنس‌گرا گزارش‌ نشده‌ است‌ و مي‌بينيم‌ حكم‌ اسلام‌ در مورد زنان‌ همجنس‌گرا 100 تازيانه‌ است‌. بنابراين‌ مي‌توان‌ امروز بعد از گذشت‌ 14 قرن‌ به‌ حكمت‌ علمي‌ و عملي‌ اين‌ حكم‌ نافذ اسلام‌ در مورد همجنس‌ گرائي‌ مردها پي‌ برد.»

  • در فرهنگ‌ فارسي‌ معين‌ آورده‌ است‌: هموفيلي‌ ـ عارضه‌اي‌ كه‌ در اثر آن‌ بيمار بواسطۀ يك‌ اختلال‌ ارثي‌ در انعقاد خون‌ تمايل‌ دائمي‌ به‌ خونريزي‌ پيدا مي‌كند. هموفيلي‌ در فرزندان‌ ذكور ظاهر مي‌شود و غالباً افراديكه‌ هموفيلي‌ دارند در سنين‌ كودكي‌ بواسطۀ پيدايش‌ يك‌ خراش‌ در بدن‌ كه‌ سبب‌ خونريزي‌ زياد مي‌شود از بين‌ مي‌روند و ندرتاً به‌ سنّ بالا ميرسند. در فرزندان‌ اناث‌ ژن‌ هموفيلي‌ بصورت‌ نهفته‌ باقي‌ مي‌ماند و آنرا به‌ اخلاف‌ ذكور خود به‌ طور ارثي‌ منتقل‌ ميسازد كه‌ در آنها ظاهر ميشود و همچنين‌ به‌ اخلاف‌ اناث‌ نيز منتقل‌ ميشود ولي‌ بازبصورت‌ نهفته‌ باقي‌ مي‌ماند.

[95] ـ روزنامۀ «اطّلاعات‌» 20 رمضان‌ 10 4 1 (27 فروردين‌ 9 6 13) شمارۀ‌ 19019 [96] ـ چند روز قبل‌ روزنامۀ «خراسان‌»، شنبه‌ 6 صفر 5 1 4 1 ( 5 2/2/73) شمارۀ‌ 13020 نوشت‌: «اطّلاعيّه‌: فرزند كمتر، زندگي‌ بهتر با دريافت‌ جائزه‌ ؛ بمناسبت‌ بزرگداشت‌ هفتۀ كنترل‌ جمعيّت‌، بيمارستان‌ و زايشگاه‌ خيريّۀ عليّ بن‌ أبي‌طالب‌ عليه‌ السّلام‌، به‌ مردان‌ يا زناني‌ كه‌ براي‌ انجام‌ وازكتومي‌ وتوبكتومي‌ (جهت‌ جلوگيري‌ از تراكم‌ و انفجار جمعيّت‌) به‌ اين‌ بيمارستان‌ مراجعه‌ كنند، علاوه‌ بر رايگان‌ بودن‌ عملهاي‌ مذكور، به‌ حكم‌ قرعه‌ تعدادي‌ تلويزيون‌ اهداء مي‌نمايد.» [97] ـ روزنامۀ «قدس‌» 30 محرّم‌ 5 1 4 1 (19 تيرماه‌ 1373) شمارۀ‌ 1891 [98] ـ روزنامۀ «خراسان‌» 6 صفر 4 1 4 1 ( 4 مرداد 1372) شمارۀ‌ 12737 [99] ـ روزنامۀ «خراسان‌» مورّخۀ 4 2 ربيع‌ الاوّل‌ 4 1 4 1 (21 شهريور 1372) شمارۀ‌ 4 1277 [100] ـ مجلّۀ «دانشمند» مورّخۀ دي‌ ماه‌ 8 6 13، شمارۀ‌ پي‌ در پي‌ 5 31، سال‌ بيست‌ و هفتم‌، شمارۀ‌ اختصاصي‌ سال‌ 10، ص‌ 8 تا ص‌ 5 1 [101] ـ مجلّۀ «دانشمند» مورّخۀ دي‌ ماه‌ 8 6 13، شمارۀ‌ پي‌ در پي‌ 5 31، سال‌ بيست‌ و هفتم‌، شمارۀ‌ اختصاصي‌ سال‌ 10، ص‌ 10 و 11 [102] ـ «فراماسونري‌ و يهود» ترجمۀ جعفر سعيدي‌ از YAHUDILIK VE MASON LUK Bilim ARASTIRMA GRUBU istanbul - 1986 انتشارات‌ علمي‌ تهران‌، طبع‌ اوّل‌ 9 6 13، ص‌ 55 [103] ـ در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در مورّخۀ 5 1/12/72 آمده‌ است‌: «رئيس‌ قوّۀ قضائيّه‌ در ديدار مسؤولين‌ كميتۀ امداد امام‌ خميني‌ با وي‌، خواستار تلاش‌ بيشتر اين‌ نهاد در زمينۀ آموزش‌ روستائيان‌ به‌ منظور كنترل‌ رشد جمعيّت‌ شد.» [104] ـ منزل‌ پدر حقير، كه‌ حقير در آنجا متولّد شده‌ام‌ ؛ طهران‌، خيابان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ (شاه‌آباد سابق‌) كوچۀ حمّام‌ وزير بوده‌ است‌. در مقابل‌ اين‌ كوچه‌، كوچه‌اي‌ بود به‌ نام‌ كوچۀ مشهدي‌ مهدي‌ بقّال‌. مشهدي‌ مهدي‌، زني‌ داشت‌ كه‌ در ميان‌ عامّۀ مردم‌ به‌ «زن‌ مشهدي‌ مهدي‌» مشهور بود. وي‌ از قابله‌هاي‌ قديمي‌ مجرّب‌ و كارآزموده‌ بوده‌است‌، و از فوتش‌ شصت‌ سال‌ مي‌گذرد. رحمة‌ الله‌ عليها.

شايد شما فقدان‌ مخالفت‌ سازمان‌ يافته‌ با تنظيم‌ خانواده‌ در اسلام‌ را در حكومتهاي‌ امثال‌ شاه‌ حسين‌ و شاه‌ حسن‌ و نواز شريف‌ (نخست‌ وزير پاكستان‌) شمرده‌ايد ؛ آنگاه‌ پنداشته‌ايدكه كسي‌ دراين‌ برنامه‌ مخالفت‌ ندارد ! جميع‌ فقهاء بدون‌ استثناء براي‌ ابطال‌ اين‌ نظريّه‌ كمر بسته‌اند.

در چند جا از «خاطرات‌ همفر، جاسوس‌ انگليسي‌ در ممالك‌ اسلامي‌» بدين‌ امر صراحت‌ دارد ؛ در كتابي‌ كه‌ وزير مستعمرات‌ به‌ وي‌ مي‌دهد كه‌ مطالعه‌ كند و آن‌ را سپس‌ به‌ او ردّ نمايد و آن‌ عبارت‌ است‌ از دستوراتي‌ كه‌ مي‌بايد در مأموريّت‌ خود براي‌ هدم‌ اسلام‌ انجام‌ دهند، در ص‌ 79 آورده‌ است‌:

فصل‌ ديگر كتاب‌ به‌ توصيه‌هائي‌ در نابود ساختن‌ عوامل‌ و اسباب‌ نيرومندي‌ و توانائي‌ مسلمانان‌، و ناتوان‌ و ضعيف‌ كردن‌ آنان‌ به‌ عمل‌ آمده‌ كه‌ جالب‌ توجّه‌ است‌. در اينجا بيست‌ و سه‌ امر را ذكر مي‌كند و بيستمين‌ آنها كه‌ در ص‌ 6 8 مي‌باشد از اين‌ قرار است‌:

«20 ـ نسل‌ را بايد كنترل‌ كرد [105] و نگذاشت‌ مردها بيش‌ از يك‌ همسر داشته‌ باشند ؛امر زناشوئي‌ را بايد با وضع‌ مقرّراتي‌ دشوار ساخت‌. مثلاً هيچ‌ مرد عربي‌ حقّ ازدواج‌ با زن‌ ايراني‌، و يا بالعكس‌، مرد ايراني‌ با زن‌ عرب‌ را نداشته‌ باشند. و بدينگونه‌ تركها با ايرانيها و عربها ازدواج‌ نتوانند كرد.»

و از جمله در ص ‌ 73 آورده است : «کتاب در فصل دیگری به تشریح نقاط قوّت و نیرومندی اسلام و علل پیشرفت مسلمانان میپردازد ، و اضمحلال و نابودی این مظاهر ترقّی و تکامل را در سرلوحۀ اقدامات وزارت مستمرات قرار میدهد .» و در اینجا نیز بيست‌ و سه‌ امر مؤكّد‌ در اسلام‌ را بر مي‌شمرد، که همان عواملی میباشد که بیست و سه مادّۀ مذکور برای نابود ساختن آنها توصیه شده است و بیستمین آنها که در ص 75 می‌باشد و مادّۀ فوق بر ضدّش آمده بود عبارت‌ است‌ از :

20 ـ استحباب‌ زناشوئي‌وتوصيه به زيادي‌ فرزند وتعدّد همسر. [106]

انگليسها چون‌ نتوانستند أحمد شاه‌ را متقاعد به‌ اين‌ بيست‌ و سه‌ امر و امور دگري‌ كه‌ خواسته‌شان‌ بود بنمايند ؛ از «رضاخان‌ امير پنج‌» امضاء گرفته‌ و وي‌ را با سيّد ضياءالدّين‌ طباطبائي‌ واداربه‌ كودتاي‌ 4 2 حوت‌ 1299 كردند. رضاخان‌ دستورات‌ آنان‌ را مو به مو اجرا كرد. و انگلستان‌ نهايت‌ تسلّط‌ بر كشور ايران‌ را داشت‌ تا جنگ‌ بين‌ الملل‌ دوّم‌ كه‌ انگلستان‌ سخت‌ در فشار حملۀ آلمانها قرار گرفت‌ و چاره‌اي‌ نديد مگر آنكه‌ از آمريكا كه‌ در آن‌ زمان‌ رئيس‌ جمهورش‌ روزولت‌ بود استمداد طلبد.

مرحوم‌ آية‌ الله‌ عمّ گرام‌ حقير: حاج‌ سيّد محمّد تقيّ حسيني‌ طهراني‌ كه‌ از همدورگان‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد محمّدرضا گلپايگاني‌، و مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ آقا روح‌ الله‌ خميني‌ تغمّدهم‌ الله‌ برحمته‌ بودند، براي‌ حقير ذكر كردند كه‌: «من‌ خودم‌ در روزنامۀ فلان‌ خواندم‌ كه‌ آمريكا لَهِ انگليس‌ وارد جنگ‌ شد مشروط‌ بر آنكه‌ انگلستان‌ جميع‌ مستعمرات‌ خود را به‌ او 99 ساله‌ اجاره‌ دهد. و اين‌ امر به‌ امضاء رسيد.»

لهذا بود كه‌ آمريكا صريحاً وارد ميدان‌ شد، و پنجۀ خود را در ممالك‌ تحت‌ نظر انگليس‌ پهن‌ كرد. از جمله‌ بر ايران‌ تسلّطي‌ زياد يافت‌ ؛ و اين‌ وقتي‌ بود كه‌ رضاخان‌ از ايران‌ فرار كرده‌ بود، و سلطنت‌ را به‌ پسرش‌: محمّد رضا واگذار نموده‌ بود.

عليهذا از آن‌ زمان‌ تا بدو انقلاب‌ ايران‌ و شكست‌ حكومت‌ سياسي‌ آمريكا جريان‌ امور طبق‌ همان‌ سياست‌ و برنامه‌ و نقشۀ انگليسها بود ؛ غاية‌ الامر بدست‌ آمريكائيان‌ و بنفع‌ آنان‌ بوده‌ است‌.

امّا انگليس‌ در اين‌ دوره‌ دست‌ از شيطنت‌ خود برنداشت‌ وگرچه‌ بحسب‌ ظاهر بر كنار بود، امّا در واقع‌ بيكار نمي‌نشست‌ و خود را مدير و مدبّر ميدانست‌ ؛ و در سازمان‌ ملل‌ حقّ « وتو » براي‌ خود نهاد.

بنابراين‌، اينك‌ كه‌ بر حسب‌ آراء، سازمان‌ ملل‌ و مديريّت‌ صندوق‌ جهاني‌، پول‌ براي‌ كمك‌ به‌ ضعفا و مخصوصاً مسلمانان‌ و بالاخصّ به‌ كشور ايران‌ اهداء مي‌نمايند، دنبالۀ همان‌ نقشۀ انگلستان‌ است‌ و با همان‌ فريب‌ و خدعه‌ به‌ اسم‌ بالا بردن‌ سطح‌ تمدّن‌، و زندگاني‌ خوبتر و رشد و ارتقا جوانان‌ به‌ علوم‌ عصري‌ و صنايع‌ و فنون‌، و همگاني‌ شدن‌ تحصيل‌ و تعليم‌ براي‌ جميع‌ رعايا از دهاتي‌ و شهري‌. امّا حقيقت‌ امر اينها نيرنگ‌ است‌، و قصدي‌ ندارند جز در هم‌ شكستن‌ شوكت‌ اسلام‌ و صولت‌ مسلمانان‌ كه‌ در اين‌ اواخر آنان‌ را سخت‌ به‌ دهشت‌ افكنده‌ بوده‌ است‌.

در گزارش خبرگزاري‌جمهوري‌اسلامي‌ايران‌، مورّخۀ 19/8/9 6 مگر نديده‌ايد كه‌:

وزير امور خارجۀ يونان‌، انباشته‌ شدن‌ تسليحات‌ در خاورميانه‌، انفجار جمعيّت‌ در جنوب‌، جنبش‌ اسلامي [107] را سه‌ تهديد اصلي‌ عليه‌ شمال‌ توسعه‌يافته‌ خوانده‌بود ؟! و در مورّخۀ 13/7/9 6 آمده‌ بود: «اسلام‌ در بين‌ مذاهب‌ ديگر، سريعترين‌ رشد را در آمريكا دارد ؛ و تا ده‌ سال‌ ديگر جمعيّت‌ مسلمان‌ از جمعيّت‌ يهوديان‌ اين‌ كشور بيشتر خواهد شد.»

و در مورّخۀ 6 1/7/71 آمده‌ بود: «برخي‌ از روحانيّون‌ پاكستان‌ با اجراي‌ سياست‌هاي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ در اين‌ كشور مخالفند و آنرا توطئۀ يهود براي‌ كاستن‌ از جمعيّت‌ مسلمانان‌ مي‌دانند.»

و در مورّخۀ 20/8/72 آمده‌ بود: «معاون‌ وزير بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌ ايران‌: دنياي‌ پيشرفته‌ نسبت‌ به‌ اينكه‌ چهار پنجم‌ جهان‌ تنها از يك‌ پنجم‌ امكانات‌ موجود جهان‌ بهره‌ مي‌برند، بي‌اعتناست‌.»

و در مورّخۀ 11/2/73 آمده‌ بود: «مسؤول‌ واتيكان‌ در سازمان‌ ملل‌ گفت‌: كليساي‌ كاتوليك‌ واتيكان‌ براي‌ مبارزه‌ عليه‌ برنامه‌هاي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ سازمان‌ ملل‌، از كشورهاي‌ اسلامي‌ كمك‌ خواهد گرفت‌.»

اشاعۀ بي‌حجابي‌ و شرابخواري‌ و بيكاري‌ از دستورات‌ اكيدۀ انگلستان‌ بود

از جمله‌ سياستهاي‌ انگلستان‌ دربارۀ‌ امر مسلمانان‌ كه‌ اينك‌ آمريكائيان‌ آنرا مو به‌ مو دنبال‌ مي‌كنند، ايجاد شرابخواري‌ و بی‌حجابي‌ و منكرات‌ و بيكاري‌ و بی‌هدفي‌ است‌. در كتاب‌ همفر، ص‌ 45 آمده‌ است‌ كه‌: «... در اينجا بود كه‌ من‌ بياد سخن‌ طلائي‌ وزير مستعمرات‌ افتادم‌ كه‌ هنگام‌ وداع‌ بمن‌ مي‌گفت‌: ما اسپانيا را از كفّار (مقصود مسلمين‌ است‌) با شراب‌ و فساد پس‌گرفتيم‌ ؛ اينك‌ بايد سائر سرزمينهايمان‌ را نيز به‌ پايمردي‌ اين‌ دو وسيلۀ نيرومند بازپس‌ گيريم‌.»

و در ص‌ 4 8، از جملۀ دستورات‌ كتاب‌ مأموريّت‌ چنين‌ آورده‌ است‌ كه‌:

«14 ـ در مسأله‌ بي‌حجابي‌ زنان‌ بايد كوشش‌ فوق‌ العاده‌ بعمل‌ آوريم‌ تا زنان‌ مسلمان‌ به‌ بي‌حجابي‌ و رهاكردن‌ چادر مشتاق‌ شوند. بايد به‌ استناد شواهد و دلائل‌ تاريخي‌ ثابت‌ كنيم‌ كه‌ پوشيدگي‌ زن‌ از دوران‌ بني‌عبّاس‌ متداول‌ شده‌ و مطلقاً سنّت‌ اسلام‌ نيست‌.

مردم‌ همسران‌ پيامبر را بدون‌ حجاب‌ ميديده‌اند. و زنان‌ صدر اسلام‌ در تمام‌ شؤون‌ زندگي‌، دوش‌ بدوش‌ مردان‌، فعّاليّت‌ داشته‌اند. پس‌ از آنكه‌ حجاب‌ زن‌ با تبليغات‌ وسيعي‌ از ميان‌ رفت‌، وظيفۀ مأموران‌ ما آنست‌ كه‌ جوانان‌ را به‌ عشقبازي‌ و روابط‌ جنسي‌ نامشروع‌ با زنان‌ تشويق‌ كنند ؛ و بدينوسيله‌ فساد را در جوامع‌ اسلامي‌ گسترش‌ دهند.

لازم‌ است‌ زنان‌ غير مسلمان‌ كاملاً بدون‌ حجاب‌ ظاهر شوند، تا زنان‌ مُسلِم‌ از آنان‌ تقليد كنند.»

تا ميرسد به‌ اينجا كه‌ در ص‌ 6 9، از جملۀ وظائف‌ مأموران‌ را در وزارت‌ مستعمرات‌ اين‌ مي‌شمارد كه‌:

«14 ـ نابود ساختن‌ اقتصاد ملّي‌ ممالك‌ اسلامي‌، اعمّ از كشاورزي‌، و راههاي‌ تحصيل‌ در آمد براي‌ ادامۀ زندگي‌.

براي‌ حصول‌ اين‌ مقصود: درهم‌ شكستن‌ سدّها، و پركردن‌ بستر رودخانه‌ها، كوشش‌ در ايجاد روحيّۀ سهل‌ انگاري‌ و تن‌آسائي‌ در آحاد مردم‌، و تقويت‌ حسّ تنفّر و بيزاري‌ از پرداختن‌ به‌ امور توليدي‌، بالا بردن‌ سطح‌ استعمال‌ ترياك‌ و سائر موادّ مخدّر از طريق‌ گشايش‌ مراكز تفريح‌ و قهوه‌خانه‌ها...»

از راه‌ تبليغات‌ تلويزيون‌ و راديو و مجلاّت‌ و روزنامه‌ها، عقل‌ مردم‌ را ربودند

با اين‌ شرح‌ و تفصيل‌ خوب‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ تصميم‌ گيري‌ بر كنترل‌ جمعيّت‌ كشور ايران‌ با اين‌ تبليغات‌ وسيع‌ و مؤثّر كه‌ نه‌ تنها عوامّ از مردم‌ را به‌ باور داشته‌ است‌، بلكه‌ در روحيّۀ بسياري‌ از خواصّ اثر نهاده‌ و كلاه‌ سفاهت‌ و حماقت‌ را بر سرشان‌ گذارده‌ است‌ ؛ بدون‌ شكّ و اندك‌ ترديدي‌ نقشۀ آمريكاي‌ خونخوار و صهيونيزم‌ بدون‌ انصاف‌ و بيدادگر مي‌باشد.

آخر شما را بخدا قسم‌ ! هيچ‌ عقلي‌ باور ميكند كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از رشد جمعيّت‌، فشار عجيب‌ و تبليغات‌ موحش‌ و صحنه‌سازي‌هاي‌ دروغ‌ دهشت‌انگيز خود را فقط‌ بر روي‌ عقيم‌ ساختن‌ مردم‌ تكيه‌ دهند ؟!

مردان‌ را به‌ اسم‌ وازكتومي‌ كه‌ آن‌ مسكينان‌ نمي‌دانند معني‌ آن‌ چيست‌، (نه‌ با اسم‌ اخته‌ كردن‌ و عِنّين‌ نمودن‌، و از مردي‌ و باروري‌ انداختن‌) و زنان‌ را به‌ اسم‌ توبكتومي‌ كه‌ آنها هيچ‌ خبر ندارند مطلب‌ از چه‌ قرار است‌ (نه‌ به‌ اسم‌ عقيم‌ كردن‌ و درخت‌ هستي‌ او را از ميوه‌ و ثمر انداختن‌ و همچون‌ چوب‌ خشك‌ واگذاردن‌) به‌ آساني‌ فريب‌ دهند آنهم‌ چگونه‌ فريبي‌ ؟!

امّا براي‌ اين‌ أمر لفظ‌ «عزل‌» را اصلاً به‌ زبان‌ نياورند. يا لفظ‌ كاندوم‌ (كاپوت‌) كه‌ يكي‌ از شايعترين‌ و همگاني‌ترين‌ وسائل‌ است‌، را از راديوها و رسانه‌ها منع‌ كنند ؛ براي‌ اينكه‌ مردم‌ از اين‌ وسائل‌ اجتناب‌ ورزند، و به‌ عقيم‌ نمودن‌ خود حمله‌ور شوند. مگر نديديم‌ اخيراً كه‌ دكتر نمكي‌ گفت‌: يكي‌ از ساده‌ترين‌ و آسانترين‌ وسيله‌ها كاندوم‌ مي‌باشد ولي‌ نام‌ آنرا از رسانه‌هاي‌ گروهي‌ حذف‌ كرده‌اند [108]. ميدانيد چرا حذف‌ كرده‌اند ؟!

براي‌ اينكه‌ با كاندوم‌ مقصد آنها كه‌ قطع‌ نسل‌ است‌ عملي‌ نمي‌شود. اگر مردي‌ با زنش‌ هزار بار آميزش‌ كند و از اين‌ وسيله‌ براي‌ جلوگيري‌ از انعقاد نطفه‌اش‌ استفاده‌ كند، گرچه‌ به‌ هدف‌ كه‌ جلوگيري‌ از رشد جمعيّت‌ مي‌باشد رسيده‌اند، امّا منظور آنان‌ كه‌ عقيم‌ كردن‌ دائمي‌ و قطع‌ النّسل‌ هميشگي‌ است‌ عملي‌ نشده‌است‌.


استفاده‌ از كاندوم‌ مثل‌ آنست‌ كه‌ يك‌ برگي‌ را از درخت‌ بريزند ؛ و هزار بار آن‌ مثل‌ آنستكه‌ هزار برگ‌ را از درخت‌ بريزند. استعمال‌ آي‌.يو.دي‌ مانند آنستكه‌ شاخه‌اي‌ را از درخت‌ قطع‌ كنند ولي‌ بستن‌ لوله‌هاي‌ زنان‌ و مردان‌ مانند تيشه‌ بر بن‌ درخت‌ زدن‌ مي‌باشد كه‌ درخت‌ را از قابليّت‌ باروري‌ و ميوه‌دادن‌ و ثمرۀ وجودي‌ خود را گستردن‌ مي‌اندازد.

لذا در كميته‌هاي‌ امداد امام‌ خميني‌ به‌ زنان‌ و مردان‌ فقط‌ ميگويند: وازكتومي‌ و توبكتومي‌ بايد بنمائيد. زن‌ بيچارۀ مسكين‌ اگر بگويد: آي‌.يو.دي‌. نصب‌ كنيد، فائده‌ ندارد. اگر بگويد از هر وسيلۀ ديگر استفاده‌ ميكنم‌ و شما هر ماه‌ مرا معاينه‌ كنيد،اگر حامله‌ نبودم‌ كمك‌ خود را بنمائيد، قوطي‌ شير خشك‌ به‌ طفلم‌ بدهيد، ابداً فائده‌ ندارد. اُفّ بر اين‌ مساعدت‌ ! اُفّ بر اين‌ رويّه‌ ! اُفّ بر اين‌ ستم‌!

اينها همه‌ و همه‌ از راه‌ تبليغات‌ است‌. كدام‌ تبليغات‌ ؟ آن‌ تبليغاتي‌ كه‌ بقدري‌ قوي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را پريشان‌ مي‌كند ؛ تبليغات‌ يعني‌ دروغ‌ بافي‌، لاف‌زني‌، صحنه‌ آرائي‌ برخلاف‌ واقع‌. اينها همه‌ نتيجۀ استعمال‌ راديو و تلويزيون‌ مي‌باشد كه‌ نه‌ تنها هنوز تصحيح‌ نشده‌است‌، بلكه‌ فساد و خرابيش‌ روزافزون‌ گرديده‌ است‌. كاركنان‌ و كارمندان‌ و نقشه‌ريزان‌ و صحنه‌سازان‌ آن‌ متّصل‌ به‌ همان‌ مبدأ فساد و إفساد، و مربوط‌ به‌ همان‌ كانون‌ ظلم‌ و ويرانگري‌ مي‌باشند ؛ و مردم‌ هم‌ مي‌پندارند: للّه‌ الحمد و له‌ الشّكر، استعمال‌ اين‌ رسانه‌ها در حكومت‌ اسلام‌ است‌ و بهره‌گيري‌ از آن‌ جائز است‌. آنگاه‌ چشم‌ باز مي‌كنند اگر چشمي‌ براي‌ آنها باقي‌ گذارده‌ باشند ـ و مي‌بينند: يك‌ ميليون‌ زن‌ جوان‌ بارور، و هشتاد هزار مرد جوان‌ بارور را قتل‌ عامّ كرده‌، اجسادشان‌ را بي‌روح و بي‌جان بر روي‌ زمين‌ انداخته‌اند. و در عين‌ حال‌ خوشحالند كه‌ ما در راه‌ تمدّن‌ و ترقّي‌ گام‌ زديم‌ و از مزاياي‌ زندگي‌ و راحتي‌ برخوردار شديم‌. به‌به‌ فرزند كمتر، زندگي‌ خوشتر.

آمريكا ساليانه‌ 9 ميليارد دلار صرف‌ تبليغات‌ عليه‌ ملّتهاي‌ مستضعف‌ مي‌كند

«... گفتني‌ است‌ كه‌ آمريكا ساليانه‌ 9 ميليارد دلار صرف‌ تبليغات‌ ميكند ؛ از بودجۀ 5 1001 ميليارد دلاري‌ سيا، حدود نيم‌ آن‌ صرف‌ تبليغات‌ عليه‌ ملّتهاي‌ مستضعف‌ و جنبشهاي‌ آزادي‌ بخش‌ ودولتهاي‌ مردمي‌ مي‌شود.

هر هفته‌ حدود 1000 ساعت‌ برنامه‌ به‌ 2 4 زبان‌ دنيا با بهره‌گيري‌ از 8000 ايستگاه‌ راديوئي‌ با 5 11 ايستگاه‌ تقويت‌ كننده‌ به‌ سراسر دنيا فرستاده‌ مي‌شود. 000 , 200 ساعت‌ از برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ دنيا در سال‌، در اختيار آمريكاست‌.

از جمله‌ سهم‌ كشور و مردم‌ ما در اين‌ ميان‌ هفته‌اي‌ 0 5 ساعت‌ برنامه‌هاي‌ راديوئي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ است‌، و اين‌ جداي‌ از برنامه‌هائيست‌ كه‌ به‌ زبان‌ تركي‌، كردي‌ و... براي‌ ايرانيان‌ پخش‌ مي‌شود.

اهداف‌ تبليغاتي‌ دشمن‌

1 ـ اشاعۀ فساد، فحشاء، اعتياد، وگسترش‌ روحيّۀعافيت‌ طلبي‌، رفاه‌طلبي‌، و مصرف‌ گرائي‌ جهت‌ به‌ انزوا كشيدن‌ و خاموش‌ ساختن‌ عنصر پرخاشگري‌، ظلم‌ ستيزي‌ و... است‌.

در كنفرانسي‌ در كويت‌ بنام‌ «انقلاب‌ اسلامي‌» سخنگوي‌ آمريكائي‌ گفت‌:

ما حريف‌ ايرانيان‌ نمي‌شويم‌. چرا كه‌ مهمترين‌ حربۀ ما، بزرگترين‌ آرزوي‌ آنهاست‌. ما مي‌گوئيم‌: همه‌تان‌ را نابود مي‌كنيم‌ ؛ و آنها هم‌ در آرزوي‌ شهادتند. ما بايد اين‌ روحيّه‌ را از آنان‌ بگيريم‌.» [109]

ميدانيد: مـَآل‌ و مُفاد گفتار اين‌ آمريكائي‌ چه‌ مي‌باشد ؟! مي‌گويد: به‌ آنها مي‌فهمانيم‌: فرزند كمتر، زندگي‌ خوشتر. اوّلاً ريشه‌شان‌ را قطع‌ مي‌كنيم‌ تا چنين‌ شهادت‌ جوياني‌ اصلاً پا به‌ عرصۀ وجود نگذارند. ثانياً شعار راحت‌طلبي‌ و عيش‌راني‌ را در افكارشان مي‌دوانيم‌. حتّی‌ در دفترچۀ بيمۀ طلّابشان كه‌ سرلشگران‌ شهادت‌ و ايثار و صبر و تحمّل‌ در برابر مشكلات‌ و رنج‌ و زحمت‌ مي‌باشند، در يك‌ صفحۀ آن‌ مي‌نويسيم‌:اگر فرزند كمتري‌ داشته‌ باشيم‌ بهتر زندگي‌ مي‌كنيم‌، ودر صفحۀ دوّم‌ آن‌: شما هم‌ بديگران‌ بگوئيد: با فرزند كمتر، زندگي‌ بهتر است‌، و در صفحۀ سوّم‌ آن‌: خانواده‌هاي‌ كم‌ جمعيّت‌ فرزندان‌ سالم‌ و موفّقي‌ دارند. و هكذا تا آخر دفترچه‌.

چون‌ فعلاً بحث‌ با خانم‌ دكتر پيرامون‌ اسلامي‌بودن‌ كثرت‌ فرزندان‌ و حرمت‌ جلوگيري‌ در بسياري‌ از شقوق‌ مسأله‌ مي‌باشد ؛ لهذا آنرا با فتواي‌ آية‌الله‌العظمي‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد عليّ اراكي‌ و با فتواي‌ مقام‌ معظّم‌ رهبري‌ آية‌الله‌ حاجّ سيّد عليّ خامنه‌اي‌ دامت‌ بركاتهما خاتمه‌ مي‌دهيم‌:

اوّل‌: «بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌، حضرت‌ آية‌ الله‌ العظمي‌ اراكي‌ دامت‌ بركاته‌ ؛ جلوگيري‌ از حمل‌ با بستن‌ لوله‌هاي‌ رحم‌ يا عِنّين‌ كردن‌ مردان‌، وياگذاشتن دستگاههاي آي‌.يو.دي‌ كه‌ موجب‌ لمس‌ ونظر مي‌شود ؛ آيا اشكال‌ دارد يا نه‌ ؟

بسمه‌ تعالي‌، عقيم‌ كردن‌ جائز نيست‌ مگر اينكه‌ خطر جاني‌ براي‌ زن‌ باشد و راه‌ علاج‌ منحصر باشد به‌ عقيم‌ كردن‌. در اينصورت‌ اشكال‌ ندارد. و لمس‌ و نظر به‌ عورت‌ زن‌ براي‌ غير شوهر جائز نيست‌.

شمارۀ‌ 4 9 6 مهر: دفتر استفتاء آية‌ الله‌ العظمي‌ اراكي‌»

دوّم‌: «سؤال‌: چه‌ مي‌فرمائيد در مورد كنترل‌ مواليد بوسيلۀ راههائي‌ كه‌ به‌ نقص‌ عضو منجرّ نمي‌شود مانند گذاردن‌ دستگاه‌ آي‌.يو.دي‌ و غيره‌ ؟

جواب‌: جلوگيري‌ از حمل‌ اگر موجب‌ نازائي‌ و منجرّ به‌ فساد و نقص‌ عضو نشود و چگونگي‌ عمل‌ مستلزم‌ نظر و لمس‌ محرّم‌ شرعي‌ نباشد اشكال‌ ندارد، و گرنه‌ جائز نيست‌.» [110]

و محصّل‌ مطلب‌ آنست‌ كه‌: اين‌ پنج‌ سؤال‌ را كه‌ از محتواي‌ گفتار خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ برميخاست‌ ما در اينجا ذكر نموديم‌ ؛ و بر ايشان‌ حتم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ به‌ انديشه‌ و وجدان‌ خود مراجعه‌ كنند و در صورت‌ صحّت‌ بپذيرند.

زن‌ بودن‌، مسلمان‌ و پزشك‌ بودن‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ علّت‌ انتصاب‌ ايشان‌ بوده‌ است‌ و امّا آنچه‌ به‌ نظر حقير ميرسد در انتصاب‌ ايشان‌ به‌ مقام‌ معاونت‌ دبير كلّي‌ سازمان‌ ملل‌، و مقام‌ رياست‌ صندوق‌ جهاني‌ در امر جمعيّت‌ آنست‌ كه‌: آن‌ شيّادان‌ و نقشه‌كشان‌، و عروسك‌ بازان‌ پشت‌ پرده‌ خواسته‌اند از موقعيّت‌ و وضعيّت‌ ايشان‌ حدّاكثر استفاده‌ را براي‌ منظور و نقشۀ خود كه‌ هجوم‌ و حملۀ همه‌ جانبه‌ بر مسلمانان‌ است‌ بنمايند ؛ و لذا از مدّتها قبل‌ ايشان‌ را بدين‌ سمت‌ منصوب‌ كرده‌اند تا امروز بهره‌ بگيرند:

اوّلاً: رياست‌ صندوق‌ و معاونت‌ دبير كلّ سازمان‌ براي‌ يك‌ زن‌ شرقي‌ موجب‌ تشويق‌ و ترغيب‌ نسوان‌ به‌ ورود در امور اجتماعي‌ و تصدّي‌ مقام‌ صدارت‌ ميگردد، كه‌ خواهي‌ نخواهي‌ زنان‌ را از خانه‌ و كاشانه‌ بيرون‌ كشيده‌، و آن‌ متانت‌ زندگي‌ و خانه‌داري‌ و فرزندزائي‌ و ترتيب‌ امر منزل‌ را در هم‌ ميشكند، و تدبير منزل‌ و آرامش‌ خاطر را از آنان‌ سلب‌ مي‌كند ؛ و اين‌ يك‌ هدف‌ اساسي‌ و مهمّ براي‌ استعمار است‌. عاقلان‌ دانند كه‌ اين‌ قبيل‌ رياستها اهمّيّت‌ ندارد ؛ ولي‌ براي‌ عامّه‌ مخصوصاً طائفۀ بانوان‌ داراي‌ اهمّيّت‌ مي‌باشد.

ثانياً: مأموريّت‌ ايشان‌ براي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ بسيار مؤثّرتر و مؤكّدتر مي‌باشد، چون‌ از هم‌ كيشان‌ و هم‌ طبقه‌هاي‌ خود مسلمين‌ است‌ ؛ بخلاف‌ آنكه‌ مثلاً اگر خود مدير سازمان‌ «خاوير پرز دكوئيار» به‌ ايران‌ مي‌آمد و مصاحبه‌ها و نطقها و سمينارها هم‌ تشكيل‌ مي‌دادند معذلك‌ آن‌ نتيجه‌ را نميداد. [111]

ثالثاً: ايشان‌ زن‌ هستند، و زبان‌ و نفس‌ زن‌ براي‌ زنان‌ بسيار مؤثّرتر است‌ تا مردان‌ ؛ و لهذا همينكه‌ مردم‌ بدانند يك‌ پزشك‌ متخصّص‌ زن‌ چنين‌ پيشنهادي‌ را براي‌ عقيم‌ شدنشان‌ مي‌نمايد، مي‌پذيرند.

در اينجا بحث‌ است‌ كه‌ آيا خود اين‌ خانم‌ دكتر از حقيقت‌ مأموريّت‌ و از عواقب‌ وخيم‌ مترتّب‌ بر آن‌ اطّلاع‌ دارند يا نه‌ ؟! ممكنست‌ بي‌اطّلاع‌ بوده‌ باشند؛ و آن‌ سياستمداران‌ و جهانگردانان‌ بنيان‌ كن‌، ايشان‌ را در جريان‌ رموز واسرار اين‌ اعمالشان‌ نگذاشته باشند. و اينطور كه‌ حقير در اينجا و در اين‌ رساله‌ مقدار مختصري‌ از آنرا ذكر كردم‌،آگاه‌ نبوده‌ باشند.

و در اينصورت‌ نصيحت‌ پدرانه‌ يا برادرانۀ حقير آنست‌ كه‌ به‌ مجرّد اطّلاع‌، از اين‌ سمتهاي‌ اعتباري‌ واهي‌ كه‌ جز آلت‌ دست‌ كفّار شدن‌ نتيجه‌اي‌ ندارد برگردند. هم‌ از رياست‌ صندوق‌ و هم‌ از رياست‌ مدير كلّي‌ سازمان‌ استعفا دهند. و به‌ همان‌ وطن‌ مألوف‌ و زادگاه‌ بي‌آلايش‌ خود، پاكستان‌ مراجعت‌ كنند تا هم‌ بيشتر از اين‌، آلت‌ دست‌ استعمار نگردند، و هم‌ آخر عمري‌ را به‌ سلامت‌ و عافيت‌ روحي‌ بگذرانند. والسّلامُ عليها و علينا و علی‌ عباد اللهِ الصّالحين‌.

مطلب‌ دهم‌: ردّ فلسفۀ مالتوس‌ و مالتوس‌ گرايان‌

فلسفۀ مالتوس‌ و مالتوس‌ گرايان‌، انهدام‌ جمعيّت‌ ميباشد

مطلب‌ دهم‌: تُوماس‌ رابِرْت‌ مالْتوس‌، اقتصاد دان‌ انگليسي‌ در سال‌ 1766 ميلادي‌ به‌ دنيا آمد، و در سال‌ 1834 فوت‌ كرد. «رساله‌اي‌ دربارۀ‌ اصول‌ جمعيّت‌» در سال‌ 1798 نوشت‌ و در آن‌ افزايش‌ جمعيّت‌ را به‌ عنوان‌ خطري‌ براي‌ بقاي‌ جهان‌ عرضه‌ مي‌كند و محدوديّت‌ إرادي‌ زاد و ولد را توصيه‌ مي‌نمايد. [112]

«توماس‌ مالتوس‌ كه‌ در قرن‌ هجدهم‌ در شركت‌ هند شرقي‌ انگليس‌ اشتغال‌ به‌ كار داشت‌، چنين‌ مي‌گويد:

«تمامي‌ كودكان‌ كه‌ به‌ دنيا مي‌آيند، تعدادي‌ بيش‌ از آنچه‌ براي‌ حفظ‌ جمعيّت‌ در يك‌ سطح‌ مطلوب‌ لازم‌ است‌، ضرورتاً بايد از بين‌ بروند ؛ مگر آنكه‌ با مرگ‌ افراد بزرگسال‌ براي‌ آنها جا باز شود...

بنابراين‌... ما بايد بجاي‌ آنكه‌ احمقانه‌ و بي‌نتيجه‌ سعي‌ كنيم‌ جلوي‌ عمليّات‌ طبيعت‌ را در ايجاد اين‌ مرگ‌ و مير بگيريم‌، بجاي‌ آنكه‌ رعايت‌ نظافت‌ و پاكيزگي‌ را به‌ فقرا توصيه‌ كنيم‌، بايد آنها را به‌ عاداتي‌ عكس‌ آن‌ تشويق‌ كنيم‌. در شهرهايمان‌ بايد خيابانها را باريكتر كنيم‌. جمعيّت‌هاي‌ بيشتري‌ را در خانه‌ها قرار دهيم‌ و بگذاريم‌ طاعون‌ برگردد... امّا فراتر از همۀ اينها، ما بايد درمانهاي‌ معيّني‌ را براي‌ علاج‌ بيماريهاي‌ كشنده‌ رو كنيم‌ ؛ و جلوي‌ فعّاليّت‌ اين‌ افراد خيّر، كه‌ سخت‌ در اشتباه‌ هستند و گمان‌ ميكنند كه‌ با ايجاد طرحهائي‌ براي‌ ريشه‌ كن‌ كردن‌ برخي‌ از بيماريها به‌ بشريّت‌ خدمت‌ مي‌كنند را بگيريم‌.»

مالتوس‌ ميدانست‌ ـ همانطور كه‌ امروز طرفداران‌ او مي‌دانند ـ كه‌: تأمين‌ رفاه‌ براي‌ تمامي‌ ساكنين‌ كرۀ زمين‌ به‌ سادگي‌ ميسّر است‌ ؛ فناوريهائي‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ آلودگي‌، سير كردن‌ گرسنگان‌، معالجۀ بيماران‌ و تأمين‌ آيندۀ مثبتي‌ براي‌ تمامي‌ بشريّت‌ چه در حال‌ حاضر و چه‌ در آينده‌ موجود است‌ ؛ امّا آنها بمنظور تحقّق‌ بخشيدن‌ به‌ هدف‌ خود در موردكاهش‌جمعيّت‌ نسبت‌ به ممانعت‌از گسترش‌ اين‌ فناوري‌ها متعهّدند.» [113]

ژان‌ ـ ايو ـ كارفانتان‌ و شارل‌ كندامين ميگويند:

«... مالتوس‌ در نخستين‌ چاپ‌ كتاب‌ خود كه‌ بدون‌ ذكر نام‌ نويسنده‌ انتشار يافت‌ مينويسد: «انساني‌ كه‌ قدم‌ در جهاني‌ ميگذارد كه‌ قبلاً به‌ تملّك‌ ديگران‌ درآمده‌ است‌، اگر برايش‌ ممكن‌ نباشد كه‌ از والدين‌ خود معاشي‌ را كه‌ براستي‌ ميتواند از آنها بخواهد دريافت‌ كند، و اگر جامعه‌ هيچگونه‌ نيازي‌ به‌ كار او نداشته‌ باشد، هيچگونه‌ حقّي‌ براي‌ درخواست‌ لقمۀ ناني‌ ندارد ؛ و در حقيقت‌، آدمي‌ زيادي‌ است‌. در ضيافت‌ بزرگ‌ طبيعت‌، جائي‌ خالي‌ براي‌ او وجود ندارد. طبيعت‌ به‌ او امر ميكند كه‌ دور شود ؛ و اگر او به‌ ترحّم‌ يكي‌ از ميهمانان‌ پناه‌ نياورد طبيعت‌ خود بزودي‌ فرمانش‌ را به‌ مرحلۀ اجرا در مي‌آورد.

اگر ميهمانان‌ جمع‌تر بنشينند تا جائي‌ براي‌ او باز كنند، ميهمانان‌ ناخواندۀ ديگري‌ بي‌درنگ‌ فرا ميرسند و خواستار احساني‌ مشابه‌ مي‌شوند. اين‌ خبر كه‌ خوردني‌ براي‌ همۀ افرادي‌ كه‌ از راه‌ ميرسند وجود دارد، موجب‌ ميشود كه‌ سالن‌ پر از متقاضيان‌ گردد.

نظم‌ و هماهنگي‌ ضيافت‌ بهم‌ ميخورد. وفوري‌ كه‌ قبل‌ از آن‌ وجود داشت‌ جاي‌ خود را به‌ قحطي‌ ميدهد. شور و شعف‌ ميهمانان‌ را چشم‌ انداز فقر و كمبود كه‌ در كلّيّۀ قسمتهاي‌ سالن‌ بيداد مي‌كند، و فريادهاي‌ به‌ ستوه‌ آورنده‌، از ميان‌ مي‌برد ؛ فريادهاي‌ كساني‌كه بحقّ عدم‌ دسترسي‌ به‌ غذائي‌كه‌ وعدۀ آن‌ را بخود داده‌ بودند به‌ خشم‌ آورده‌ است‌.» [114]

به‌ آنها بارها گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ مستقيماً راه‌ قحطي‌ را پيش‌ گرفته‌اند. خبرِ اين‌ را كه‌ غذا به‌ قدر كافي‌ براي‌ همه‌ وجود ندارد، ما بر سر هر گذري‌ جار كشيده‌ايم‌ ! افسوس‌ اين‌ مسأله‌ مانع‌ آن‌ نشده‌است‌ كه‌ آنها بي‌فكر و بي‌ملاحظه‌ به‌ ازدياد تعداد ميهمانان‌ بپردازند.

... از هر پنج‌ نفر فرانسوي‌ يك‌ نفر عقيده‌ دارد كه‌ افزايش‌ جمعيّت‌ جهان‌ سوّم‌ يكي‌ از اساسي‌ترين‌ تهديدهائي‌ را تشكيل‌ ميدهد كه‌ بر كشور ما سنگيني‌ مي‌كند. اين‌ تهديد بلافاصله‌ بعد از تهديد كمونيسم‌ ولي‌ قبل‌ از تهديد روسها، عربها يا چيني‌ها قرار دارد.

به‌ اين‌ ترتيب‌، ازدياد شكمهاي‌ گرسنه‌، نخستين‌ علّت‌ گرسنگي‌ آنها و عدم‌ امنيّت‌ ماست‌. آن‌ تصوير از جهان‌ سوّم‌ كه‌ طرز فكر همگاني‌ ما را شكل‌ مي‌بخشد، و بسياري‌ از كتابهاي‌ درسي‌ و روزنامه‌هاي‌ ما را جهت‌ مي‌بخشد اينچنين‌ است‌.

براي‌ آنهائي‌ كه‌ از نظر سياسي‌ معرّف‌ جهان‌ سوّم‌ هستند اين‌ نوع‌ توجيه‌ها اگر نگوئيم‌ نادرست‌، لااقلّ غير كافي‌ است‌. آنها همراه‌ با نمايندۀ الجزائر در كنفرانس‌ بخارست‌ ( 1974 ) آن‌ طرف‌ ديگر سكّه‌ را آشكار مي‌كنند ؛ يعني‌ آن‌ طرفي‌ كه‌ ما دوست‌ نداريم‌ به‌ آن‌ نگاه‌ كنيم‌: «تنها تغيير روابط‌ اقتصادي‌ بين‌المللي‌ اتّخاذ استراتژي‌ توسعه‌ و هماهنگي‌ بيشتر ميان‌ اقتصاد و عوامل‌ جمعيّتي‌ را امكان‌پذير مي‌سازد.

كشورهاي‌ غنيّ كه‌ محدوديّت‌ زاد و ولد را در جهان‌ سوّم‌ تشويق‌ مي‌كنند، از سوي‌ ديگر سياستهائي‌ را در تجارت‌ خارجي‌ به‌ كار مي‌بندند كه‌ نتيجۀ آنها به‌ تعويق‌ انداختن‌ توسعۀ اقتصادي‌ كشورهاي‌ فقير، و بنابراين‌ به‌ عقب‌ راندن‌ امكانات‌ واقعي‌ كُند كردن‌ رشد جمعيّتي‌ است‌.»

از اين‌ واقعيّت‌ تا ادّعاي‌ دور بودن‌ امكان‌ مهار رشد جمعيّت‌ ؛ از اين‌ واقعيّت‌ تا تأييد اينكه‌ اگر آنها خيلي‌ بچّه‌ بدنيا مي‌آورند، به‌ دليل‌ اينست‌ كه‌ فقيرند؛ از اين‌ واقعيّت‌ تا اين‌ نتيجه‌گيري‌ كه‌ بهترين‌ داروها، توسعۀ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ است‌، فقط‌ يك‌ قدم‌ فاصله‌ وجود دارد. آيا اين‌ قدم‌ را بايد برداريم‌ يا خير؟» [115]

قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، جميع‌ باحثين‌ و دانشمندان‌ اسلامي‌ اين‌ سرزمين‌ در رابطه‌ با مشكلۀ اقتصادي‌ جوامع‌ بشري‌ صريحاً و مستدل اعلام‌ مي‌نمودند كه‌ مشكل‌ اساسي‌، در توزيع‌ غلط‌ ثروت‌ مي‌باشد نه‌ در احتكار طبيعي‌ و جغرافيائي‌ زمين‌. و از همين‌ رو نظريّۀ مالتوس‌ گرايان‌ دائر بر ضرورت‌ مبارزه‌ با افزايش‌ جمعيّت‌ را ردّ مينمودند.

نظريّۀ مالتوس‌ توسّط‌ سيستم‌ سرمايه‌داري‌ تقريباً مي‌توان‌ گفت‌ پذيرفته‌ شده‌ بود. عليهذا نظريّۀ أعلام‌ از اين‌ متكلّمين‌ و بحّاثين‌ در خصوص‌ كشور ايران‌ در اين‌ نقطه‌ با سرمايه‌داري‌ در تضادّ بود. و آنچه‌ كه‌ از ملاحظۀ وضعيّت‌ حاضر بدست‌ مي‌آيد ؛ اين‌ است كه‌ مشكلۀ افزايش‌ جمعيّت‌ در طول‌ اتّخاذ سياستهاي‌ غلط‌ اقتصادي‌ و كشاورزي‌ و توزيع‌ ثروت‌ بوجود آمده‌ است‌ ؛ نه‌ اينكه‌ افزايش‌ جمعيّت‌ باعث‌ شكست‌ سياستهاي‌ مزبور بوده‌ است‌.

در مجامع‌ علمي‌ اروپا و آمريكا اين‌ مسأله‌ بطور فنّي‌ مورد بحث‌ و كنكاش‌ دانشمندان‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ حقيقةً عامل‌ اساسي‌ عقب‌ افتادگي‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ در ابعاد اقتصادي‌ و صنعتي‌ و توليدي‌ چيست‌ ؟

«دوكاسترو» پروفسور برزيلي‌، فلسفۀ مالتوس‌ را درهم‌ پيچيد

نظريّۀ سابق‌ مجامع‌ علمي‌، پذيرش‌ افزايش‌ جمعيّت‌ بعنوان‌ عامل‌ عقب‌ افتادگي‌ جهان‌ سوّم‌ ميباشد ؛ در حاليكه‌ از حدود سي‌ سال‌ قبل‌، اين‌ نظريّه‌ مورد سؤال‌ دقيق‌ و بررسيهاي‌ مكرّرۀ عميق‌ قرار گرفته‌ است‌ ؛ و شيب‌ تفكّر اين‌ مجامع‌ به‌ اين‌ سمت‌ گرايش‌ پيدا كرده‌ است‌ كه‌ مشكله‌ بهيچوجه‌ افزايش‌ جمعيّت‌ نيست‌ ؛ بلكه‌ مشكله‌ مجموع‌ عواملي‌ است‌ كه‌ در سيستم‌ رهبري‌ اين‌ كشورها وجود دارد.

سردمدار اين‌ نظريّه‌ يك‌ پروفسور برزيلي‌ مي‌باشد كه‌ كتاب‌ معروف‌ «انسان‌ گرسنه‌ يا ژئوپولتيك‌ گرسنگي‌» را نوشت‌ و با اين‌ كتاب‌ بر نظريّات‌ پيشين‌ خطّ بطلان‌ كشيد. كتاب‌ وي‌ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شد و تحوّل‌ وسيعي‌ در ميان‌ دانشمندان‌ و كارشناسان‌ ايجاد كرد. اين‌ روند ادامه‌ پيدا كرده‌ و همچنان‌ بعنوان‌ يك‌ نظريّۀ قويّ و مستدلّ در مجامع‌ علمي‌ اروپا و آمريكا جاي‌ خود را گرفته‌ و متمكّن‌ گرديده‌است‌. و دانشمندان‌ بسياري‌ پس‌ از وي‌ با تأليف‌ كتابهاي‌ متعدّد و مقالات‌ گستردۀ خود، همين‌ روند را ادامه‌ داده‌اند.

نظريّات‌ پروفسور برزيلي‌ «خوزوئه‌ دوكاسترو» آنچنان‌ در مجامع‌ علمي‌ با صلابت‌ هر چه‌ تمامتر پذيرفته‌ شد كه‌ حتّی‌ در عصر وايّام‌ رژيم‌ پهلوي‌ اين‌ نظريّه‌ بطور آزاد در كشور نشر مي‌شد، و انتشارات‌ بزرگي‌ چون‌ اميركبير، اين‌ قبيل‌ كتابها را طبع‌ و نشر مينمود ؛ در حالي‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ در كشور ايران‌ اثري‌ از اين‌ قبيل‌ كتابها نيست‌ ؛ حتّی‌ بعد از انقلاب‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ كتابي‌ بطبع‌ نرسيده‌ است‌. و اين‌ مسأله‌ سؤال‌ انگيز است‌.

در كتابخانه‌ها نيز اثري‌ از اين‌ قبيل‌ كتابها به‌ چشم‌ نمي‌خورد. گويا ما هم‌اكنون‌ در زير شديدترين‌ بمباران‌ تبليغاتي‌ مالتوس‌ گرايان‌ مذهبي‌ قرار گرفته‌ايم‌.

حقير كه‌ تقريباً چهار سال‌ قبل‌، جلد اوّل‌ كتاب‌ «نور ملكوت‌ قرآن‌» از دورۀ‌ «أنوار الملكوت‌» را تأليف‌ نمودم‌، و در آن‌ مطالبي‌ دقيق‌ از جمله‌ اين‌ مسائل‌ باب‌ ازدواج‌ و قطع‌ نسل‌ بطور مشروح‌ و مفصّل‌ آمده‌ بود (يعني‌ همين‌ «رسالۀ نكاحيّه‌» كه‌ اينك‌ در اين‌ كتاب‌ ملاحظه‌ نموديد، در ضمن‌ آن‌ آمده‌ بود) جناب‌ محترم‌ ناشر گرامي‌، آقاي‌ مهندس‌ حاج‌ عبّاس‌ هاديزادۀ اصفهاني‌، صاحب‌ «نشر علامۀ طباطبائي‌» كه‌ آنرا منتشر ساخته‌ بود روزي‌ گفتند: تعمّد دارند از اين‌ كتاب‌ خوانده‌ نگردد ؛ من‌ يكصد مجلّد از آنرا براي‌ انتشارات‌... در قم‌ فرستادم‌، و مع‌العجب‌ پس‌ از يكماه‌ كه‌ سؤال‌ كردم‌ گفتند: چون‌ اين‌ كتاب‌ برخلاف‌ رويّه‌ و طريقۀ دولت‌ است‌ ما اصلاً آنرا در معرض‌ نشر و فروش‌ نگذارده‌ايم‌ !

خوشبختانه‌ مالتوس‌ گرايان‌ توسّط‌ كلّيّۀ علماي‌ أهل‌ سُنّت‌ مورد ردّ و انكار قرار گرفته‌اند.

مجلّۀ «رابطة‌ العالم‌ الإسلاميّ» مفصّلاً به‌ ردّ مقالۀ مالتوس‌ گرايان‌ پرداخته‌ است‌

مجلّۀ «رابطة‌ العالم‌ الإسلاميّ» كه‌ يك‌ مجلّۀ وهّابي‌ مسلك‌ مي‌باشد، در بسياري‌ از شماره‌هاي‌ خود به‌ تفصيل‌، به‌ نقد و بررسي‌ مسأله‌ كاهش‌ جمعيّت‌ پرداخته‌ است‌، و همينطور در پاكستان‌ و سائر بلاد اسلامي‌. و اين‌ نشانۀ آنست‌ كه‌ استعمار نتوانسته‌ است‌ با مرتكزات‌ مذهبي‌ و اعتقادات‌ عميق‌ ديني‌ اهل‌ سنّت‌ نسبت‌ به‌ رجحان‌ افزايش‌ جمعيّت‌ وارد مبارزه‌ شود.

شايد يكي‌ از علل‌ آن‌ مسدود بودن‌ راه‌ تأويل‌ و توجيه‌ در ميان‌ اهل‌ سنّت‌ باشد. زيرا ايشان‌ ملزم‌ به‌ پيروي‌ از فتاواي‌ يكي‌ از أئمّۀ اربعۀ خودشان‌ هستند ؛ و لهذا علماي‌ اهل‌ سنّت‌ راهي‌ براي‌ تأويل‌ و توجيه‌ اين‌ نسل‌ كشي‌ ندارند. آنان‌ قياس‌ و مصالح‌ مرسله‌ را در حدّي‌ كه‌ أئمّۀ اربعۀ خودشان‌ اعمال‌ كرده‌اند بكار مي‌برند.

ولي‌ متأسّفانه‌ مفتوح‌ بودن‌ باب‌ اجتهاد براي‌ ما شيعيان‌ فعلاً اين‌ بلا و نكبت‌ را به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌ كه‌ در برابر آن‌ اجتهادات‌ نفيس‌ و روشنگر و پرمايه‌ و اصيل‌ اينك‌ بي‌باكانه‌ دست‌ به‌ تأويل‌ و توجيه‌ آيات‌ قطعيّه‌ و روايات‌ و مسلّمات‌ بين‌ الفريقين‌ زده‌، و خود را بدون‌ قيد و شرط‌ تسليم‌ آن‌ مكتب‌ الحاد بنمائيم‌. عصَمنا اللهُ من‌ تسويلاتِ الشّيطان‌ !

باري‌ ! در اينجا، ما بحول‌ و قوّۀ خدا اثبات‌ ميكنيم‌ كه‌: تنها علّت‌ ضعف‌ و عدم‌ توانائي‌ جهان‌ سوّم‌، تسلّط‌ استعمارگران‌ مي‌باشد كه‌ حاكمي‌ را از جانب‌ خود بر آنان‌ ميگمارند تا شريان‌ حياتي‌ آنان‌ را قطع‌ كند و آنان‌ را از هر گونه‌ آزادي‌ اقتصادي‌، تجاري‌، كشاورزي‌، صنعتي‌ و فكري‌ باز بدارد. توليدات‌ ناخالصشان‌ را جميعاً باارزش‌ بسياركمي‌ بخارج‌ دهد ؛ توليدات‌ آنها را تك‌ توليدي‌ كند. وامهاي‌ بسيار با بهرۀ بسيار سنگين‌ از صندوق‌ جهاني‌ بگيرد. و از جمله‌ نسل‌كشي‌ را در آنجا راه‌ بيندازد تا بزرگترين‌ سرمايۀ قدرت‌ و قوّت‌ مردم‌ را كه‌ «فرد» است‌ (چه‌ براي‌ كشاورزي‌ و چه‌ براي‌ صنايع‌ سنگين‌ و سبك‌) از ريشه‌ بخشكانند و اصل‌ منبع‌ توليد و درآمد را ضايع‌ گردانند.

مشكله‌ زيادي‌ جمعيّت‌ نيست‌، بلكه‌ عدم‌ توزيع‌ صحيح‌ و استفاده‌ از امكانات‌ است‌ بررسي‌ رابطۀ ظالمانه‌ ميان‌ كشورهاي‌ استعماري‌ و كشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ بخوبي‌ نشان‌ دهندۀ آنست‌ كه‌ استعمارگران‌ هرگز دست‌ از منافع‌ حياتي‌ خويش‌ در كشورهاي‌ عقب‌ نگاهداشته‌ شده‌ برنخواهند داشت‌.

آمار و ارقام‌ ذيل‌ به‌ وضوح‌ نمايانگر حقيقت‌ فوق‌ است‌، و ما در اينجا تنها به‌ گوشۀ اندكي‌ از آن‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.[116]

در كتاب‌ «بيداري‌ آفريقا» نوشتۀ م‌. براگينسكي‌ ص‌ 7 و 8 دربارۀ‌ آمار مربوط‌ به‌ سالهاي‌ 52 تا 57 ميلادي‌ مي‌نويسد: «درآمد سرانه‌ در انگلستان‌ از 252 پوند و شش‌ شيلينگ‌ و هشت‌ دوكات‌ به‌ 342 پوند و دو شيلينگ‌ ؛ و در تانگانيا از شانزده‌ پوند و چهار شيلينگ‌ به‌ شانزده‌ پوند و ده‌ شيلينگ‌ افزايش‌ يافت‌.»

اقلّيّت‌ استعمارگر درآمد ملّي‌

پرتوريكو 10 % 40 %

سنگال2% اروپائي 34 %

كامرون 05% 23%

گابون1% 56%

و در كتاب‌ «غارت‌ جهان‌ سوّم‌» ص‌ 12 مي‌نويسد: «هم‌ اكنون‌ 4 % جمعيّت‌ آمريكاي‌ لاتين‌ 50 % درآمد ملّي‌ را به‌ جيب‌ مي‌زنند.»

و در كتاب‌ «بيداري‌ آفريقا» ص‌ 8 و 9 مي‌نويسد: «بر طبق‌ آمار 1954، 25 هزار نفر فرانسوي‌ در الجزيره‌ صاحب‌ دوميليون‌ و هفتصد هزار هكتار از حاصلخيزترين‌ زمينها بودند كه‌ از ميان‌ آنها نهصد نفرشان‌ يك‌ ميليون‌ هكتار در اختيار داشتند. بطور متوسّط‌ هر فرانسوي‌ صاحب‌ صد هكتار زمين‌ بود. در صورتي‌ كه‌ از سه‌ ميليون‌ الجزائري‌، هيچكدام‌ صاحب‌ زمين‌ نبوده‌ و بعنوان‌ كارگر اجير در مزارع‌ و يا كشاورز مستأجر كار ميكردند.»

و در ص 9 و ‌ 10 مي‌نويسد: «آمار مربوط‌ به‌ سال‌ 1955 آشكار مي‌سازد كه‌ [ هر ] كشاورز اروپائي‌ بطور متوسّط‌ داراي‌ 816 هكتار و هر افريقائي‌ فقط دارای 2 / 2 هكتار زمين‌ بود.

در تونس‌ در سال‌ 1950 ساكنان‌ اروپائي‌ و شركتهاي‌ سهامي‌ مستغلت‌ صاحب‌ 760 هزار هكتار از بهترين‌ زمينها بوده‌اند كه‌ در حدود 5 1 مناطق‌ زير كشت‌ مي‌شد.

بيشتر از نيمي‌ از جمعيّت‌، بومي‌ يا كارگر كشاورزي‌ بودند يا كشاورز مستأجر كه‌ 75 تا 80 درصد محصول‌ را به‌ مالكين‌ ميدادند. در مراكش‌ پنجهزار و پانصد نفر ساكنان‌ اروپائي‌ بيشتر از يك‌ ميليون‌ هكتار زمين‌ را تصاحب‌ كرده‌ كه‌ بطور متوسّط‌ 180 هكتار به‌ هر كدام‌ آنها ميرسيد. 700 هزاركشاورزمستأجربومي‌ فقط‌ مجاز بودند20 1 محصول‌ را بردارند.

دوكاسترو در كتاب‌ «انسان‌ گرسنه‌» ص‌ 132 مي‌نويسد:

«مجموعۀ درآمد سالانۀ سراسر آمريكاي‌ لاتين‌، به‌ زحمت‌ ده‌ تا پانزده‌ ميليارد دلار مي‌شود. در حاليكه‌ در آمد كشورهاي‌ متّحدۀ آمريكا بيش‌ از صد و پنجاه‌ ميليارد، يعني‌ در حدود ده‌ برابر آنست‌.»

و در ص‌ 250 مي‌نويسد: «در سايۀ بكاربستن‌ روشهاي‌ نوين‌ آبياري‌ و تنظيم‌ نواحي‌ خشك‌، شورويها موفّق‌ شده‌اند صحراي‌ وسيعي‌ را كه‌ در مركز آسيا و در شرق‌ درياچۀ «بالخاش‌» قرار داشت‌ به‌ يكي‌ از حاصلخيزترين‌ نواحي‌ اتّحاد جماهير شوروي‌ مبدّل‌ سازند. اين‌ همان علفزاري‌ است‌ كه‌ از زمان‌ تزارها به‌ «علفزار گرسنگي‌» معروف‌ بود.» و در ص‌ 251 مي‌نويسد: «بنظر ما اين‌ ادّعا كه‌ گرسنگي‌ چين‌ نتيجۀ فزوني‌ جمعيّت‌ آنست‌ تا حدّي‌ تندروي‌ است‌. زيرا هنوز كارشناسان‌ علم‌ جمعيّت‌ موفّق‌ نشده‌اند به‌ درستي‌ تعيين‌ كنند كه‌ علّت‌ فزوني‌ جمعيّت‌ چيست‌ ؟ اگر مجموعۀ مساحت‌ كشور را در نظر بگيريم‌، جمعيّت‌ نسبي‌ آن‌ در حدود چهل‌ نفر در كيلومتر مربّع‌ است‌ حال‌ آنكه‌ كشورهاي‌ اروپائي‌ نظير هلند و بلژيك‌ و... جمعيّت‌هاي‌ نسبيشان‌ به‌ ترتيب‌ در حدود 284 و 269 نفر در كيلومتر مربّع‌ است‌.

آنچه‌ در چين‌ موجب‌ نگراني‌ است‌ مسأله‌ تراكم‌ جمعيّت‌ نيست‌ ؛ بلكه‌ شيوۀ پخش‌ حيرت‌آور اين‌ جمعيّت‌ است‌. بطوريكه‌ مساحت‌ بزرگي‌ از آن‌ خالي‌ و بدون‌ سكنه‌ است‌، بخلاف‌ سائر نواحي‌.»

و در ص‌ 252 مي‌نويسد: «توزيع‌ غير عادي‌ جمعيّت‌ كه‌ توهّم‌ تراكم‌ شديد و فزوني‌ آنرا بوجود مي‌آورد، نتيجۀ مستقيم‌ سازمان‌ اقتصادي‌ كشور است‌ كه‌ هنوز بدوي‌ و ابتدائي‌ مي‌باشد ؛ و تنها بر اساس‌ يكنوع‌ بهره‌برداري‌ اقتصادي‌ كشاورزي‌، و آنهم‌ در مساحت‌ كوچك‌ و محدود و با وسائل‌ بسيار قديمي‌ است‌... در مقاله‌اي‌ كه‌ دكتر «او.. بيكر» وابستۀ وزارت‌ كشاورزي‌ آمريكا به‌ سال‌ 1928 دربارۀ‌ چين‌ نوشته‌است‌، اظهار ميدارد كه‌ اين‌ كشور در حدود 350 ميليون‌ هكتار زمين‌ مساعد براي‌ كشت‌ دارد ؛ امّا از اين‌ مساحت‌ فقط‌ 90 ميليون‌ آن‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد.»

امكانات‌ مالي‌ و شبكه‌هاي‌ وسيع‌ تبليغاتي‌ در اختيار مبلّغان‌ مالتوس‌ گرائي‌ است‌

و در ص‌ 31 از مقدّمۀ همان‌ كتاب‌ مي‌نويسد: «بدبختانه‌ مبلّغان‌ مالتوس‌گرائي‌، هم‌ امكانات‌ مالي‌ سرشاري‌ در اختيار دارند (امكاناتي‌ كه‌ از سوي‌ تراستهاي‌ بين‌ المللي‌ در اختيارشان‌ قرار ميگيرد) و هم‌ از شبكۀ وسيع‌ و متنوّع‌ تبليغاتي‌ براي‌ پخش‌ استدلالهاي‌ دروغين‌ خود بر لَهِ الزام‌ تحديد اجباري‌ مواليد نژادهاي‌ رنگي‌ استفاده‌ مي‌كنند. زيرا افزايش‌ جمعيّت‌ ملل‌ آفريقائي‌، آسيائي‌ و آمريكاي‌ لاتين‌، خطري‌ منفجر شونده‌ عليه‌ نظر كنوني‌ جهان‌ به‌ شمار مي‌آيد.»

در كتاب‌ «چين‌ پس‌ از 20 سال‌» ص‌ 33 گويد: «در هر 42 ثانيه‌ يك‌ كودك‌ از گرسنگي‌ مي‌ميرد، و 16 % مردم‌ جهان‌، 70 % ثروت‌ جهان‌ را تصرّف‌ كرده‌اند.» در كتاب‌ «استعمار فرهنگي‌ در جهان‌ سوّم‌» ص‌ 4، سخن‌ يكي‌ از اعضاي‌ حكومت‌ بمبئي‌ را در سال‌ 1838 نقل‌ مي‌كند كه‌ وي‌ مي‌گويد:

«بوميان‌ هند يا بايد قدرت‌ ارتش‌ ما را درك‌ كنند و يا توسّط‌ استعمار فرهنگي‌ آنها را متقاعد كنيم‌ كه‌ ما عاقلتر، دقيقتر، انسانتر هستيم‌ و مايليم‌ كه‌ بيشتر از هر حاكم‌ قبلي‌ وضع‌ آنها را بهتر نمائيم‌ ! اگر پيشرفت‌ آموزش‌ و تعليم‌ و تربيت‌ به‌ درستي‌ هدايت‌ شود ؛ يعني‌ آنها از نظر فرهنگي‌ به‌ ما متّكي‌ گردند، بدون‌ ترديد از نقطۀ نظر رواني‌ تسلّط‌ ما بر آنها تثبيت‌ شده‌، موقعيّت‌ استعماري‌ مشروع‌ خواهد شد ؛ امّا اگر توسّط‌ آموزش‌ راستيني‌، بومي‌ها بر توانائي‌ و قدرت‌ ذاتي‌ خودشان‌ وقوف‌ حاصل‌ كنند، مسلّماً وسائل‌ إعمال‌ زور ما براي‌ خاموش‌ كردن‌ شراره‌هاي‌ آزادي‌ خواهي‌ آنان‌ كافي‌ نخواهد بود.» و در ص‌ 6 و 7 از همين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌:

«تا در كشوري‌ نوكران‌ داخلي‌ در اختيار استعمارگران‌ نباشند، كارشان‌ پيشرفتي‌ ندارد ؛ زيرا استعمارگران‌ همواره‌ متّكي‌ به‌ گروه‌هائي‌ هستند كه‌ در داخل‌ كشورهاي‌ كم‌ توسعه‌ قرار داشته‌ و مايل‌ به‌ همكاري‌ با اقتصاد پيشرفتۀ استعماري‌ بوده‌، و هر جنبشي‌ را كه بر عليه‌ روابطي‌ اينچنين‌، اشكالي‌ بوجود آيد، درهم‌ مي‌كوبند. [117]

آمريكا و انگلستان‌، هر دو اين‌ روش‌ را در كشورهاي‌ زير نفوذ خود بكار بستند... در زمانيكه‌ نظام‌ اقتصادي‌ بر اساس‌ چنين‌ روابطي‌ بكار گرفته‌ شد، ديگر نيازي‌ به‌ حضور مستقيم‌ نيروهاي‌ استعماري‌ نمي‌باشد.»

انديشمندان‌ استعمار زده‌ تنها راه‌ حلّ مشكل‌ اقتصادي‌ را داشتن‌ ايدئولوژي‌ غربي‌ مي‌دانند

انديشمندان‌ استعمار زده‌ مي‌كوشند تا در خلال‌ تحقيقات‌ استعماري‌ خود اهداف‌ استعمارگران‌ را در غالب‌ ايدئولوژي‌هاي‌ استعماري‌ تثبيت‌ نمايند و لهذا تنها راه‌ حلّ را داشتن‌ ايدئولوژي‌ غربي‌ مي‌دانند.

در كتاب‌ «جامعه‌ شناسي‌ معاصر» نوشتۀ دكتر صالحي‌، ص‌ 136 آمده‌ است‌:

«در جوامع‌ به‌ اصطلاح‌ متعلّق‌ به‌ جهان‌ سوّم‌، جنبش‌هائي‌ كه‌ اينگونه‌ ايدئولوژي‌ها را بعنوان‌ خطّ مشي‌ و هدف‌ خود اعلام‌ كرده‌اند، موفّق‌ به‌ ايجاد تحوّلات‌ ريشه‌دار در همۀ اركان‌ زندگي‌ اجتماعي‌ شده‌اند. براي‌ مثال‌ جهش‌ اقتصادي‌ و صنعتي‌ روسيّۀ شوروي‌، چين‌، مصر و ديگر جوامع‌ را ميتوان‌ تا حدود زيادي‌ مرهون‌ عنوان‌ كردن‌ و پي‌گيري‌ ايدئولوژي‌ خاصّي‌ دانست‌.»

مقصود نويسنده‌ از ايدئولوژي‌ ؛ ناسيوناليسم‌، كمونيسم‌،آنارشيسم‌، دموكراسي‌ مي‌باشد، وي‌ در همين‌ كتاب‌ ص‌ 136 و 137 يكي‌ از آثار قابل‌ توجّه‌ نقش‌ ايدئولوژي‌ در جامعه‌ را اينطور شرح‌ مي‌دهد:

«از طريق‌ شناخت‌ ايدئولوژي‌هاي‌ پذيرفته‌ شدۀ در يك‌ جامعه‌ مي‌توان‌ علل‌ رفتار جهت‌گيريهاي‌ آينده‌ و احتمالاً خطّ سير تحوّلات‌ اجتماعي‌ را بهتر شناخت‌ ؛ مثلاً آنجائي‌كه‌ گرايش‌هاي‌ ناسيوناليستي‌ وجود دارد مي‌توان‌ به‌ تكوين‌ و تقويت‌ روح‌ همبستگي‌ ملّي‌ هرچه‌ بيشتر اميدوار بود.»

و در ص‌ 137 آمده‌ است‌:

«چه‌ بسا كه‌ تصاوير جوامع‌ پيشرفته‌اي‌ چون‌ آمريكا، روسيّه‌، چين‌، اسرائيل‌ و غيره‌ در قالب‌ يك‌ ايدئولوژي‌ جديد پياده‌ شود، و هدف‌ جوامعي‌ كه‌ از قافلۀ پيشرفتهاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ عقب‌ مانده‌اند قرار گيرد.»

بعقيدۀ صاحبنظران‌، امور ذيل‌ را ميتوان‌ از جمله‌ نمودارهاي‌ فقر اقتصادي‌ بشمار آورد:

1 ـ بيكاري‌ فراوان‌

2 ـ كمبود مصرف‌ انرژي‌ (مقصود موادّ سوختي‌ مايع‌ و جامد و گاز طبيعي‌ و انرژي‌ هيدرو الكتريكي‌ مي‌باشد.) كه‌ نشان‌ دهندۀ ضعف‌ صنعت‌ ميباشد زيرا جامعۀ صنعتي‌ پيشرفته‌ نياز به‌ مصرف‌ بيشتر انرژي‌ دارد.

	انرژي‌	جمعيّت‌

كشورهاي‌ صنعتي‌ سرمايه‌داري 5 / 57 7 / 19

کشورهای صنعتی سوسیالیستی 4 / 21 4 / 10

جهان‌ سوّم 4 / 21 7 / 71

3 ـ پائين‌ بودن‌ تراز و درآمد ملّي‌ و درآمد سرانه‌

4 ـ صنايع‌، محدود به‌ صنايع‌ سبك‌ است‌ نه‌ سنگين‌، و كارگر صنعتي‌ جهان‌ سوّم‌ نسبت‌ به‌ كارگر صنعتي‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ هم‌ از نظر مقدار كم‌ است‌ و هم‌ از نظر كارآئي‌. در كتاب‌ «جامعه‌ شناسي‌ عقب‌ ماندگي‌» ترجمۀ دكتر احمد زرفروشان‌، ص‌ 169 آمده‌ است‌:

«اگر كارگراني‌ را كه‌ در كانها كار مي‌كنند كنار بگذاريم‌، نسبت‌ افرادي‌ كه‌ از كلّ جمعيّت‌ فعّال‌ در بخش‌ صنعتي‌ كار مي‌كنند، در آفريقا 11 % و در آسيا 10 % و در كشورهاي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ 17 % است‌. در حاليكه‌ اين‌ نسبت‌ در آمريكاي‌ شمالي‌ 37 % و در كشورهاي‌ اروپاي‌ غربي‌ 42 % مي‌باشد.»

نسبت‌ صنايع‌ سنگين‌ جهان‌ سوّم‌ به‌ غرب‌ 19/1 و نسبت‌ صنايع‌ غير سنگين ‌ 13/1 ميباشد.

5 ـ تك‌ محصولي‌ و تك‌ صادراتي‌ ؛ مثلاً در سال‌ 1957 نسبت‌ صادرات‌ كشورهاي‌ ذيل‌ چنين‌ است‌:

برزيل‌ قهوه 60% بيرماني‌ برنج 76%

سيلان‌ چاي 64% شيلي‌ مس 74%

كوبا شكر 81% تايلند برنج 69.5%

كولومبيا قهوه 80% برمه‌ برنج 76%

و در سال‌ 1955:

عراق‌ نفت 86% مصر پنبه 79%

اتيوپي‌ قهوه 68% نيجريّه‌ پسته‌ زميني 90%

السالوادور قهوه 82% سنگال پسته‌ زميني 90%

چاد پنبه 90% ونزوئلا نفت 92%

عربستان‌ نفت 98% باربار نيشكر 91%

حبشه‌ قهوه 80% گامبيا پستۀ زميني 95%

هندوراس موز 85% ايران نفت 75%»

در كتاب‌ «بيداري‌ آفريقا» ص‌ 10 مي‌نويسد:

«اقتصاد آفريقا بتدريج‌ تك‌ محصولي‌ گرديد. غنا بطور متوسّط‌ عمدةً كاكائو ؛ سنگال‌ بادام‌ زميني‌ ؛ سودان‌ و اوگاندا پنبه‌ ؛ و آنگولا قهوه‌ كشت‌ و صادر مي‌كردند. توسعۀ مساحت‌ زير كشت‌ محصولات‌ صادراتي‌ منتهي‌ به‌ كاهش‌ توليد موادّ غذائي‌ ديگر گرديد ؛ و از اينرو كشورهاي‌ آفريقائي‌ را بيشتر به‌ واردات‌ غذائي‌ وابسته‌ گردانيد.»

و در ص‌ 11 مي‌نويسد:

«در سال‌ 1952، 826 هزار دهقان‌ كنگوئي‌ 158300 تن‌ پنبه‌ توليد كردند كه‌ براي‌ هر كيلوگرم‌ آن‌چهارفرانك‌ دريافت‌ مي‌كردند ؛ حال‌ آنكه‌ قيمت‌ آن‌ در بازار جهاني‌ 15 فرانك‌ بود.»

و در ص‌ 11 و 12 مي‌نويسد:

«در كنيا، اروپائيها 1060 پوند، ساكنان‌ آسيائي‌ 456 پوند، و آفريقائي‌ها 56 پوند بطور متوسّط‌ در سال‌ درآمد دارند.»

و در ص‌ 12 مربوط‌ به‌ سال‌ 1957، مي‌نويسد:

«درآمد كنگو بلژيك‌ 000 , 000 , 530 , 49 فرانك‌ بود. چهل‌ و شش‌ درصد آن‌ نصيب‌ اروپائي‌ها شد كه‌ فقط‌ 4 % كلّ جمعيّت‌ را تشكيل‌ مي‌دادند.»

در كتاب‌ «جهان‌ سوّم‌ و پديدۀ كم‌ رشدي‌» نوشتۀ ايولكست‌ در ص‌ 223 گويد:

«نظريّه‌اي‌ كه‌ منشأ و مبدأ كم‌ رشدي‌ را به‌ خفقان‌ رونق‌ اقتصادي‌ زير فشار بار سنگيني‌ جمعيّت‌ نسبت‌ ميدهد، به‌ دليل‌ ديگري‌ قابل‌ ايراد و اعتراض‌ است‌:

كشورهاي‌ توسعه‌ يافتۀ امروزي‌ هم‌ در دوران‌ انقلاب‌ صنعتي‌ با رشد جمعيّت‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ روبرو بودند. در انگلستان‌ و در آلمان‌ در طيّ سدۀ نوزدهم‌، ميزان‌ افزايش‌ طبيعي‌ ميان‌ 11 تا 14 % نوسان‌ داشت‌. اين‌ سرعت‌ آهنگ‌ از سرعت‌ كنوني‌ برخي‌ از كشورهاي‌ كم‌ رشد بيشتر است‌ ؛ و ميتوان‌ آنرا با ميزان‌ رشد جمعيّت‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ درچند دهۀ گذشته‌ مقايسه‌ كرد.»

دنباله متن پاورقي ________________________________________ [105] ـ در مجلّۀ «دانشمند» شمارۀ‌ 6، مورّخۀ شهريور 1372، درست‌ آن‌ دستورات‌ را موبه‌ مو، به‌ طور تشويق‌ و ترغيب‌ بر قطع‌ نسل‌ ابراز كرده‌ و صريحاً از رشد و نموّ و كثرت‌ مردمان‌ مسلمان‌ بخصوص‌ جوانان‌ در اضطراب‌ افتاده‌ است‌ ؛ در ص‌ 2 6 مي‌گويد: «امّا چندي‌ بود كه‌ در كشور ما اهمّيّت‌ اين‌ تأثيرات‌ مخرّب‌ رشد جمعيّت‌ را فراموش‌ كرده‌ بودند. در يكي‌ از راهنماهاي‌ سياحتي‌ ايران‌ كه‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ چند سال‌ پيش‌ چاپ‌ كرده‌ بود، بر اساس‌ سرشماري‌ عمومي‌ 65 13، دربارۀ‌ جمعيّت‌ كشورمان‌ نوشته‌ بودند: «حدود 46 درصد كلّ جمعيّت‌ در گروه‌ سنّي‌ زير 5 1 سال‌ قرار دارند، بدين‌ ترتيب‌ جمعيّت‌ ايران‌ از نظر تركيب‌ سنّي‌ از جملۀ جوان‌ترين‌ جمعيّتها در ميان‌ كشورهاي‌ دنياست‌. به‌ همين‌ خاطر جامعه‌ پر از شور و نشاط‌ جواني‌ است‌.» آنگاه‌ مجلّه‌ شروع‌ كرده‌ است‌ به‌ انتقاد از جمعيّت‌ جوان‌. آيا اين‌ مجلّه‌ و اين‌ نظريّه‌ و اين‌ تبليغات‌ غير از حكايت‌ كردن‌ دستورات‌ نه‌ مرموز بلكه‌ صريح‌ استعمار، مسخره‌ كردن‌ قيام‌ مردم‌ مسلمان‌ ايران‌، استهزاء به‌ سنّت‌ قاطعۀ نبويّه‌، كشاندن‌ امّت‌ رابه‌ نسل‌كشي‌وعقيم‌ كردن‌ چيزي‌ مي‌تواند بوده‌ باشد ؟! [106] ـ «خاطرات‌ همفر،جاسوس‌ انگليسي‌ در ممالك‌ اسلامي‌» ترجمۀ دكتر محسن‌ مؤيّدي‌ ؛ طبع‌ انتشارات‌ أميركبير، از طبع‌ اوّل‌، ص‌ 75 [107] ـ ملاحظه‌ بفرمائيد كه‌ در مجلّۀ «دانشمند» شمارۀ‌ 6، مورّخۀ شهريور 1372، در ضمن‌ مقاله‌اي‌ طيّ عنوان‌ «سيل‌ جمعيّت‌ هنوز در راه‌ است‌» در ص‌ 64 چگونه‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ در پانزده‌ سال‌ اخير عصباني‌ و خشمگين‌ است‌ كه‌ گوئي‌ نسخۀ دوّم‌ وزير امور خارجۀ يونان‌ است‌ ؛ مي‌گويد: «آري‌ اكنون‌ جامعۀ ما چوب‌ غفلتي‌ را ميخورد كه‌ سبب‌ شد برنامه‌هاي‌ تنظيم‌ خانواده‌ در حدود پانزده‌ سال‌ پيش‌ تعطيل‌ شوند. و واقعاً جاي‌ شگفتي‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ در بين‌ ما كساني‌ هستند كه‌ بدون‌ توجّه‌ به‌ واقعيّتها و مشكلات‌ موجود، به‌ غلط‌ گمان‌ مي‌كنند افزايش‌ جمعيّت‌ سبب‌ نيرومندي‌ و اقتدار كشورمان‌ خواهد شد. نمونه‌اش‌ يكي‌ از نمايندگان‌ مخالف‌ بود كه‌ همين‌ چند ماه‌ قبل‌ و پيش‌ از تصويب‌ لائحۀ تنظيم‌ خانواده‌ و مهار جمعيّت‌ در مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ ادّعا مي‌كرد: «سنّت‌ قاطعۀ پيامبر اسلام‌ (ص‌) بر كثرت‌ نسل‌ است‌. من‌ خيال‌ مي‌كنم‌ اگر به‌ اين‌ لائحه‌ رأي‌ بدهيد كار خلاف‌ شرع‌ مي‌كنيد!» «امّا آيت‌ الله‌ ناصر مكارم‌ شيرازي‌، رئيس‌ حوزۀ علميّۀ قم‌ به‌ شيوائي‌ استدلال‌ مي‌كند...» در اينجا بخشي‌ از گفتار ايشان‌ را ذكر كرده‌ است‌، آنگاه‌ گفته‌است‌: «شايد از همين‌ روست‌ كه‌ سعدي‌ هم‌ بيش‌ از هفت‌ قرن‌ پيش‌ مي‌دانست‌ كه‌ افزايش‌ بي‌رويّۀ جمعيّت‌ نه‌ تنها سبب‌ نيرومندي‌ نخواهد بود، بلكه‌: گر گدا پيشرو لشكر اسلام‌ بود كافر از بيم‌ توقّع‌ برود تا در چين‌». با توجّه‌ به‌ متن‌ مطالبي‌ كه‌ ما در اين‌ كتاب‌ ذكر كرديم‌ روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ گفتار نادرست‌ مي‌باشد. عظمت‌ اسلام‌ و فزوني‌ جوانان‌ نيرومند و فداكار غالب‌ و مظفّر در طيّ همين‌ پانزده‌ ساله‌ بوده‌ است‌ كه‌ كمر استعمار را شكست‌ و نالۀ كاخ‌ نشينان‌ سياستمدار مغرب‌ زمين‌ را به‌ ثريّا رسانيد. واينك‌ اين‌ ياوه‌ خوانيها فقط‌ ترس‌ و دهشت‌ عظيمي‌ است‌ كه‌ سرا پايشان‌ را فرا گرفته‌ و مي‌ترسند شايد دوباره‌ از اين‌ ملّت‌ قيامي‌ شود و بيش‌ از پيش‌ پيشروي‌ كنند. [108] ـ در همين‌ مجموعه‌، در ص‌ 212 از روزنامۀ «خراسان‌» نقل‌ نموديم‌. [109] ـ روزنامۀ « اطّلاعات‌ » 9 رجب‌ 10 4 1 ( 6 1 بهمن‌ 8 6 13 ) شمارۀ‌ 9 6 189، ص‌ 6 ؛ از سيّد جلال‌ ميرآقائي‌ جعفري‌ ـ بخش‌ سياسي‌ جلسات‌ هفتگي‌ حزب‌ الله‌ قم‌ [110] ـ مجلّۀ «انديشه‌» 5 ديماه‌ 1371، ص‌ 3: استفتائات‌ مقام‌ معظّم‌ رهبري‌، قسمت‌ سوّم‌ [111] ـ «دكوئيار» رئيس‌ سازمان‌ بين‌ الملل‌ در زمان‌ اوّلين‌ سفر اين‌ خانم‌ به‌ ايران‌ يعني‌ پنج‌ سال‌ پيش‌ بوده‌ است‌. ولي‌ الآن‌ رئيس‌ آن‌ «پِطرُس‌ غالي‌» وزير امور خارجۀ مصر مي‌باشد. [112] ـ تعليقۀ ص‌ 21، از كتاب‌ «چيرگي‌ بر گرسنگي‌» تأليف‌ ژان‌ ـ ايو ـ كارفانتان‌ و شارل‌ كندامين‌، ترجمۀ دكتر عبّاس‌ آگاهي‌ [113] ـ روزنامۀ «جمهوري‌ اسلامي‌» 10 ربيع‌ الثّاني‌ 1412 ( 27 مهر1370 ) شمارۀ‌ 3583 ص‌ 11 ؛ مقالۀ تحت‌ عنوان‌ «نظم‌ نوين‌ بوش‌ (نسل‌ كشي‌ جهاني‌)» [114] ـ نقل‌ از «رسالۀ درباب‌ اصول‌ جمعيّت‌» ص‌ 798، به‌ نقل‌ از نوشتۀ ر. مورنيو در «ژون‌ آفريك‌» پاريس‌ 24 اوت‌ 1978 [115] ـ كتاب‌ «چيرگي‌ بر گرسنگي‌» ترجمۀ دكتر عبّاس‌ آگاهي‌، ص‌ 21 تا ص‌ 23 [116] ـ براي‌ تفصيل‌ و شرح‌ بسياري‌ از اين‌ موارد، مناسبت‌ دارد به‌ كتابهاي‌ زير رجوع‌ شود: ـ « كشورهاي‌ توسعه‌ نيافته‌ » ترجمۀ دكتر هوشنگ‌ نهاوندي‌ ـ « شناخت‌ آماري‌ جهان‌ سوّم‌ » ترجمۀ دكتر محمّد رضا جليلي‌ ـ « جغرافياي‌ صنعتي‌ جهان‌ » ترجمۀ احمد آرام‌ ـ « جهان‌ سوّم‌ در برابر كشورهاي‌ غنيّ » نوشتۀ آنجلو، آنجلو پولوس‌ با مقدّمۀ دوكاسترو ـ « انقلاب‌ آفريقا » نوشتۀ فرانتس‌ فانون‌ ـ « گواتمالا، ويتنام‌ ثاني‌ » نوشتۀ ملويل‌ ـ « انسانها و خرچنگها » نوشتۀ دوكاسترو ـ « انسان‌ گرسنه‌ » نوشتۀ دوكاسترو ـ « جهان‌ سوّم‌ و پديدۀ كم‌ رشدي‌ » نوشتۀ ايولكست‌ ـ « مسائل‌ نيمكرۀ غربي‌ » نوشتۀ ايولكست‌ ـ « جامعه‌ شناسي‌ فقر » ترجمۀ احمد كريمي‌ ـ « جامعه‌ شناسي‌ عقب‌ ماندگي‌ » ترجمۀ دكتر احمد زرفروشان‌ [117] ـ شاهد كلام‌ ما قول‌ «مايكل‌ شولنبرگ‌» مسؤول‌ هماهنگي‌ فعّاليّتهاي‌ برنامه عمران‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد در ايران‌ است‌. وي‌ مي‌گويد: «مسأله‌ مهمّ رشد جمعيّت‌ مشكلي‌ است‌ كه‌ از محدودۀ مرزهاي‌ كشوري‌ فراتر ميرود. اين‌ مسأله‌ ابعاد وسيع‌ بين‌ المللي‌ يافته‌ و در واقع‌ يكي‌ از بزرگترين‌ معضلات‌ عصر ماست‌. در طول‌ دو دهۀ گذشته‌، رشد جمعيّت‌ جهان‌ كم‌وبيش‌ در حدّ 7 / 1 درصد ثابت‌ بوده‌ است‌. جمعيّت‌ جهان‌ در سال‌ 1372، 57 / 5 ميليارد نفر تخمين‌ زده‌ شد كه‌ تا سال‌ 1380 به‌ 25 / 6 ميليارد، تا 1405 به‌ 5 / 8 ميليارد، و تا 1430 به‌ 10 ميليارد نفر افزايش‌ خواهد يافت‌. مروري‌ بر روند رشد جمعيّت‌ جهان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ سهم‌ جهان‌ در حال‌ توسعه‌ همچنان‌ رو به‌ ازدياد است‌. اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ تا پايان‌ اين‌ قرن‌ (ميلادي‌) 95 درصد جمعيّت‌ جهان‌ در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ زندگي‌ خواهند كرد. متأسّفانه‌ رشد سريع‌ جمعيّت‌ عمدةً در آن‌ دسته‌ از كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ منابع‌ و زيربناهاي‌ كافي‌ را براي‌ پاسخگوئي‌ به‌ اين‌ جمعيّت‌ روز افزون‌ ندارند. بنابراين‌ در بسياري‌ از موارد، ازدياد جمعيّت‌ اثري‌ نخواهد داشت‌ جز كاهش‌ سطح‌ زندگي‌ و افزايش‌ مشكلات‌ فردي‌.» (مجلّۀ «دانشمند» شمارۀ‌ 6، مورّخۀ شهريور 1372، ص‌ 60، از مقاله‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ «سيل‌ جمعيّت‌ هنوز در راه‌ است‌»)

در كشورهاي‌ صنعتي‌ كندي‌ رشد جمعيّت‌ علّت‌ توسعۀ اقتصادي‌ نيست‌ بلكه‌ معلول‌ آنست‌

و در همين‌ كتاب‌ در ص‌ 226 مي‌گويد:

«در كشورهاي‌ توسعه‌ يافته‌، كُندي‌ افزايش‌ جمعيّت‌ پيش‌ از آنكه‌ سبب‌ توسعۀ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ باشد، نتيجه‌ و حاصل‌ آن‌ است‌. در كشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ نمي‌توان‌ افزايش‌ جمعيّت‌ را نخستين‌ سبب‌ كم‌ رشدي‌ دانست‌.»

و در ص‌ 43 مي‌گويد:

«با وجود معمول‌ بودن‌ شيوۀ كشاورزي‌ فشرده‌ (كشت‌ زياد روي‌ زمين‌ كم‌) «خاور دور» از هر هكتار 16 كنتال‌ برنج‌ بدست‌ مي‌آورد، و هند 8 / 11 كنتال‌، در صورتيكه‌ آمريكا از همين‌ مساحت‌ زمين‌ 36، و اروپا 45 كنتال‌ برداشت‌ ميكنند.

هند بطور متوسّط‌ از هر هكتار 7 كنتال‌ گندم‌ برداشت‌ ميكند، در حاليكه‌ اروپاي‌ غربي‌ از هر هكتاري‌ 45 كنتال‌ بدست‌ مي‌آورد. در مورد چارپايان‌ اهلي‌، بازدهي‌ متوسّط‌ تقريبي‌ سالانۀ يك‌ گاو، در خاور دور 160 ليتر، در آفريقا 240، در آمريكاي‌ لاتين‌ 410 ليتر است‌. در حالي‌ كه‌ اين‌ رقم‌ در آمريكاي‌ شمالي‌ 1320، و در اروپا بالغ‌ بر 1650 ليتر است‌.»

ودر ص‌ 90 مي‌گويد:

نسبت‌ درآمد ملّي‌ كه‌ در اختيار 20 % از ثروتمندترين‌ افراد جمعيّت‌ است‌ در سيلان‌ در ( 1950 ) 50 %، در هند 55 %، در پورتوريكو ( 1948 ) 56 %، در حاليكه‌ درآمريكااين‌ نسبت‌44 % است‌.»

در كتاب‌ «جامعه‌ شناسي‌ عقب‌ ماندگي‌» دكتر أحمد زرفروشان‌ در ص‌ 5 آورده‌ است‌: «امروزه‌ پژوهشگران‌ پيشگانۀ اجتماعي‌ ـ كه‌ دست‌ پرورده‌ و تعليم‌ ديدۀ مكاتب بلافصل‌ سرمايه‌داري‌ و سرمايه‌سالاري‌ هستند ـ ميتوانند در قالب‌ پژوهشهاي‌ ظاهراً اجتماعي‌ و فرهنگي‌ با استفاده‌ از روشها و امكانات‌ گوناگون‌ حتّی‌ نهائي‌ترين‌ خواسته‌ها و تمايلات‌ و نيازهاي‌ مردمان‌ كشورهاي‌ توسعه‌ نيافته‌ را بشناسند ؛ و پس‌ از شناختن‌، آنچه‌ مي‌ماند اينست‌ كه‌ هر گونه‌ سياست‌ بهره‌كشي‌ و گسترش‌ جوئي‌ را در لباس‌ پاسخگوئي‌ به‌ اين‌ نيازها و تمايلات‌ بپوشانند.»

در كتاب‌ «جامعه‌شناسي‌ فقر» ترجمۀ أحمد كريمي‌ ص‌ 206 آورده‌ است‌ كه‌:

«طبق‌ يك‌ منبع‌ ايتاليائي‌ 85 درصد ثروت‌ جهان‌ در اختيار 15 درصد جمعيّت‌ جهان‌ است‌. و در صورتيكه‌ يك‌ تحوّل‌ انقلابي‌ در وضعيّت‌ فعلي‌ صورت‌ نگيرد، در عرض‌ 20 سال‌ آينده‌ احتمال‌ دارد كه‌ نسبتهاي‌ مذكور به‌ ترتيب‌ به‌ 90 درصد و 10 درصد تغيير يابد».

مشكل‌ جهان‌ سوّم‌ نداشتن‌ حكّام‌ بصير و عادل‌ است‌، نه‌ فزوني‌ جمعيّت‌ و شرائط‌ اقليمي‌ جهان‌ سوّم‌ نيازمند ايدئولوژي‌ اسلام‌ مي‌باشد

از مجموع‌ بررسي‌هاي‌ فوق‌ كه‌ در اين‌ بحث‌ آورديم‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ مبارزات‌ جهان‌ سوّم‌ با كشورهاي‌ پيشرفته‌، بايد در قالب‌ خصوص‌ ايدئولوژي‌ اسلام‌ شكل‌ گيرد تا بتواند به‌ نحوۀ صحيح‌، اجتماع‌ را بحركت‌ آورد و دست‌ متجاوزين‌ و ستمگران‌ و ظالمان‌ را كوتاه‌ گرداند. و ابداً اشكال‌، مسأله‌ فزوني‌ جمعيّت‌ نيست‌، و نيز شرائط‌ اقليمي‌ و منطقه‌اي‌ در آن‌ دخالت‌ ندارند. فقط‌ و فقط‌ نداشتن‌ حُكّام‌ بصير و عادل‌ و دلسوز بوده‌است‌ كه‌ با ستمكاران‌ سازش‌ نموده‌، و ملّت‌ را گوسفندوار از دم‌ تيغ‌ آنان‌ مي‌گذرانيده‌اند.

دوكاسترو در كتاب‌ «انسان‌ گرسنه‌» ص‌ 353 تحت‌ عنوان‌ « شرائط‌ اقليمي‌، يك‌ بهانۀ بي‌پايه‌» مي‌نويسد: «مسأله‌ به‌ اندازه‌اي‌ از شرائط‌ اقليمي‌ جداست‌ كه‌ حتّی‌ در نواحي‌ مافوق‌ حارّه‌ با دستجاتي‌ برخورد ميكنيم‌ كه‌ شرائط‌ تغذيه‌شان‌ بمراتب‌ از سكنۀ آفريقاي استوائي‌ و گرمسير بدتر است‌. و اين‌ امر در مورد اتّحاديّۀ جنوب‌ آفريقا و سرزمين‌هاي‌ انگليسي‌ افريقاي‌ جنوبي‌ بازوتولند، بچوآنالند، و سوآزيلند صدق‌ مي‌كند.»

و سپس‌ در ص‌ 355 مي‌نويسد: «گرسنگي‌ در اتّحاديّۀ جنوب‌ آفريقا بقدري‌ بوده‌ است‌ كه‌ از يازده‌ هزار شاگرد كه‌ مورد معاينه‌ قرار گرفتند، هشتاد و چهار درصد آنها روزانه‌ فقط‌ يكبار خوراك‌ مي‌خوردند، چهارده‌ و نُه‌ دهم‌ درصد آنها دوبار، و فقط‌ شش‌ درصد آنها سه‌ بار خوراك‌ مي‌خوردند.»

و در ص‌ 355 نيز اشاره‌ به‌ گرسنگي‌ در مستعمره‌هاي‌ انگليس‌ در جنوب‌ دور مي‌نمايد و مي‌نويسد:

«سكنه بازوتلند چنان‌ به‌ سرعت‌ افزايش‌ مي‌يابد كه‌ نظير آن‌ در آفريقا كمتر يافت‌ مي‌شود. در طيّ چهل‌ سال‌ اخير اين‌ جمعيّت‌ صد در صد اضافه‌ شده‌است‌. و اين‌ واقعيّتي‌ است‌ كه‌ بارديگر نظريّۀ ما را دائر بر اينكه‌ گرسنگي‌ يكي‌ از عوامل‌ تراكم‌ جمعيّت‌ است‌ تأييد ميكند.»

دوكاسترو در همان‌ كتاب‌ ص‌ 66 و 67 تحت‌ عنوان‌ «گرسنگي‌، علّت‌ تراكم‌ جمعيّت‌» مي‌نويسد:

«كافي‌ است‌ يادآور شويم‌ سه‌ كشور جهان‌ كه‌ براستي‌ دچار فزوني‌ جمعيّت‌ هستند (چين‌، هند و ژاپن‌) هر سه‌ كشور قحطي‌ زده‌ مي‌باشند و تازه‌ هرچه‌ گرسنگي‌ و قحطي‌ آنها را بيشتر مصيبت‌ زده‌ مي‌كند و دچار ويراني‌ مي‌سازد، تعداد جمعيّتشان‌ بيشتر افزايش‌ مي‌يابد...

و از اينجا نتيجه‌ ميگيريم‌ كه‌ اگر ممكن‌ نباشد با تقليل‌ جمعيّت‌ و جلوگيري‌ از توليد نسل‌ گرسنگي‌ را از جهان‌ بر طرف‌ ساخت‌، امّا از راه‌ مبارزۀ با گرسنگي‌ بخوبي‌ مي‌توان‌ از كثرت‌ نفوس‌ كاست‌.

با سازمان‌ اقتصادي‌ كنوني‌ جهان‌، تنظيم‌ مواليد و تحديد جمعيّت‌ به‌ نظر ما كاري‌ است‌ كه‌ سبب‌ كاهش‌ باز هم‌ بيشتر محصولات‌ غذائي‌ ميگردد و بالنّتيجه‌ پديدۀ گرسنگي‌ را باز هم‌ شديدتر مي‌سازد، در حاليكه‌ به‌ اقدام‌ معكوس‌ كه‌ همانا افزايش‌ تعداد مردم‌ است‌ البتّه‌ نه‌ با افزايش‌ كمّي‌ بلكه‌ با افزايش‌ كيفي‌ و با ايجاد ارزش‌ و اعتبار بيشتر براي‌ وجود انسان‌ از راه‌ ارتقا سطح‌ تندرستي‌ و سلامت‌ او مي‌توان‌ بطور قطع‌ ميزان‌ محصول‌ را افزايش‌ داد.»

دوكاسترو سپس‌ اشاره‌ به‌ سه‌ ميليون‌ انسان‌ مبتلا به‌ بيماري‌ مالاريا مي‌نمايد كه‌ فقط‌ مصرف‌ كننده‌ مي‌باشند در صورتيكه‌ نيروهاي‌ انساني‌ ارزنده‌اي‌ براي‌ توليد به‌ شمار مي‌روند.

باري‌ ! دربارۀ‌ اين‌ مطلب‌ از رساله‌، ما فقط‌ به‌ شرح‌ و تفصيل‌ مختصري‌ پرداختيم‌ براي‌ آنكه‌ اطراف‌ و جوانب‌ مطلب‌ روشن‌ گردد. و اگر مي‌خواستيم‌ به‌ شرح‌ مفصّلي‌ بپردازيم‌، سخن‌ به‌ درازا مي‌كشيد و موجب‌ ملال‌ مي‌گشت‌. ترسم‌آزرده‌ شوي‌ ورنه‌ سخن‌ بسيار است‌ !

در وضع‌ فعلي‌، آباداني‌ كشور ما به‌ ازدياد جمعيّت‌ است‌ نه‌ كاهيدن‌ آن‌ !

ما امروز فرد كم‌ داريم‌، دكتر كم‌ داريم‌، پرستار كم‌ داريم‌، كارگر كم‌ داريم‌، كشاورز كم‌ داريم‌، در بيمارستانها مريضان‌ را بواسطۀ كمبود پرسنل‌ جواب‌ مي‌كنند ؛ ميوه‌هاي‌ باغهاي‌ روستاها به‌ علّت‌ كمبود و يا نبود كارگر به‌ زمين‌ مي‌ريزد و تلف‌ مي‌گردد ؛ براي‌ ساختمان‌ منازل‌، عمله‌جات‌ كم‌ يابند، اينك‌ كه‌ افغانيها را اخراج‌ مي‌كنند ارزش‌ عملۀ ايراني‌ در مشهد مقدّس‌ به‌ روزي‌ 9000 ريال‌ رسيده‌ است‌.

تشويق‌ روستائيان‌ به‌ راحت‌طلبي‌، روستاها را خراب‌ نموده‌ است‌

علّت‌ اين‌ امر هجوم‌ مردم‌ از روستاها به‌ شهرها و ورود در مدارس‌ تا سطح‌ دانشگاه‌ است‌. فلان‌، پسر مشهدي‌ فلان‌ كشاورز، به‌ عمل‌ كشاروزي‌ سر فرود نمي‌آورد ؛ ميخواهد به‌ شهر بيايد و در مسابقات‌ فوتبال‌ و واليبال‌ شركت‌ كند ! لهذا روستاها رو به‌ ويراني‌ گذارده‌است‌ ؛ به‌ چند علّت‌:

1 ـ تشويق‌ روستائيان‌ به‌ تمدّن‌ نوين‌ و داشتن‌ تلويزيون‌ و راديو، و عادت‌ دادن‌ ايشان‌ به‌ سوخت‌ زمستان‌ از گاز و يا بخاري‌ نفتي‌، كه‌ در اينصورت‌ سوخت‌ وافي‌ نيست‌ و روستائيان‌ كارگر و اهل‌ عمل‌ بايد اوقاتشان‌ را صرف‌ تماشا كنند.

2 ـ راحتي‌ زندگي‌ در شهرها و دسترسي‌ به‌ پزشك‌ و مدرسه‌ و اسباب‌ و آلات‌ متجمّلانه‌.

3 ـ فروختن‌ اراضي‌ روستا به‌ متموّلين‌ شهري‌ و ساختن‌ پارك‌ و عمارت‌ ييلاقي‌ براي‌ خود و بالنّتيجه‌ ضايع‌ شدن‌ محصول‌ باغي‌ و زراعتي‌.

4 ـ مبتلا كردن‌ روستائيان‌ به‌ خريد اشيا شهري‌ همچون‌ چراغهاي‌ برقي‌، و حمل‌ و نقل‌ تيرآهن‌ و لوازم‌ ساختماني‌ شهري‌، و در نتيجه‌ از ميان‌ برداشته‌ شدن‌ محصول‌ و دامداري‌ و عدم‌ قناعت‌ و اكتفا به‌ تيرهاي‌ چوبي‌ و موادّ سوختني‌ كه‌ در همان‌ دِه‌ از خُرده‌ هيزمها و تپاله‌هاي‌ گاو تهيّه‌ ميكردند و تمام‌ زمستانشان‌ را با استفاده‌ از سوخت‌ و حرارت‌ آن‌ به‌ خوشي‌ مي‌گذرانيدند ؛ و امّا اينك‌ كه‌ به‌ برق‌ و گاز و نفت‌ مبتلا شده‌اند و اين‌ موادّ بطور مستمرّ و مرتّب‌ به‌ آنها نمي‌رسد، در زمستانها دچار سرما و تاريكي‌ مي‌شوند و لذا خانه‌هايشان‌ را ترك‌ ميكنند و به‌ شهر روي‌ مي‌آورند.

در دو سال‌ پيش‌ كه‌ اطبّاء براي‌ كسالت‌ قلب‌ حقير الزام‌ نمودند تابستان‌ را گرچه‌ چند هفته‌اي‌ باشد به‌ محلّ خوش‌ آب‌ و هوا برويم‌، بمدّت‌ پانزده‌ روز به‌ يكي‌ از نقاط‌ اطراف‌ مشهد مقدّس‌ به‌ نام‌ «أخْلمَد» رفتيم‌. روستائيست‌ كه‌ چون‌ راهش‌ تا شهر نسبةً دور است‌ و جادّه‌اش‌ خاكي‌ است‌ دست‌ مردم‌ شهرنشين‌ بدانجا كمتر باز شده‌ است‌. امّا حقيقةً از لحاظ‌ ملائم‌ بودن‌ هوا و لطيف‌ بودن‌ آب‌، حكايت‌ از روستاي‌ قمصر كاشان‌ مي‌نمود. فراواني‌ آب‌ و زمين‌ قابل‌ بهره‌برداري‌ براي‌ انواع‌ ميوه‌جات‌ وكشت‌ بطوري‌ بود كه‌ اگر شخص‌ دلسوزي‌ در آنجا تصدّي‌ داشت‌، مي‌توانست‌ با غرس‌ اشجار بسيار با اسلوب‌ فنّي‌ صحيح‌ و توزيع‌ آب‌ به‌ نحو درست‌، ميوۀ قسمتي‌ از شهرستان‌ مشهد را تنها از آنجا تهيّه‌ كند؛ امّا بواسطۀ همين‌ اموري‌ كه‌ ذكر شد، مردم‌ سكنۀ آنجا به‌ شهر روي‌ آورده‌اند؛ و از هفتصد خانوار بومي‌ فعلاً چهارصد خانوار باقي‌ مانده‌ است‌. خانه‌ها خراب‌ و غبار آلوده‌، پلها شكسته‌ و از هم‌ پاشيده‌، محصول‌ آن‌ بواسطۀ كمبود مربّي‌ در شرف‌ خرابي‌، درختهاي‌ گردو و گيلاس‌ وقفي‌، ميوه‌اش‌ براي‌ جوانان‌ شهري‌ كه‌ در ايّام‌ تعطيل‌ براي‌ تفرّج‌ به‌ آنجا ميروند و از درختها بالا ميروند ؛ ضايع‌ و غير قابل‌ بهره‌برداري‌.

آن‌ دِه‌ چراغ‌ برق‌ دارد، ولي‌ اگر كسي‌ لامپ‌ منزلش‌ محتاج‌ به‌ تعويض‌ گردد، بايد تقريباً يكصد و پنجاه‌ كيلومتر راه‌ طيّ كند و به‌ شهر بيايد و يك‌ لامپ‌ خريداري‌ كند. دكّاني‌ كه‌ اين‌ وسائل‌ را بفروشد در آنجا وجود ندارد.

آب‌ اخلمَد در گوارائي‌ شرب‌ و كثرت‌ معروف‌، و زمين‌ در نهايت‌ استعداد؛ ولي‌ زمين‌ بدون‌ حاصل‌ و آب‌ باطل‌ و هرز مي‌رود.

اين‌ منظره‌ و اين‌ وضع‌ مرا بخاطر آورد از جدّيّت‌ و قدردانستن‌ و پشت‌كار ژاپني‌ها و بهرۀ بسيار بردن‌ آنها از زمين‌ اندك‌ كه‌ در «سفرنامۀ برادران‌ اميدوار» خوانده‌ بودم‌، آنجا كه‌ مي‌گويند:

«ژاپن‌ را نبايستي‌ تنها در شهر «توكيو» جستجو كرد. نقاط‌ جالب‌ اين‌ كشور افسانه‌اي‌ اينجا و آنجا پراكنده‌اند...

بسوي‌ هيروشيما، كعبه‌ صلح‌

ما بوسيلۀ موتورسيكلت‌هاي‌ خود از توكيو بيرون‌ آمديم‌، و پس‌ از يكي‌ دو ساعت‌ رانندگي‌ به‌ مناطق‌ كشاورزي‌ رسيديم‌. كشاورزان‌ ژاپني‌ بر اثر فقدان‌ زمين‌ كافي‌ حتّی‌ از قطعۀ زميني‌ كه‌ ميان‌ خطوط‌ راه‌آهن‌ مي‌باشد استفاده‌ برده‌ و برنج‌ كاري‌ كرده‌ بودند. در اين‌ مناطق‌ كوهستاني‌ كاشت‌ توت‌ فرنگي‌ رواج‌ بسيار دارد. بوته‌هاي‌ توت‌ فرنگي‌ را در دامنۀ كوههاي‌ پرشيب‌ كاشته‌ بودند، تا بخار متصاعد از دريا به‌ آنها اصابت‌ كند. امّا چون‌ هوا سرد بود و ممكن‌ بود به‌ توت‌فرنگي‌‌ها آسيب‌ برسد، ديديم‌ هر بوتۀ توت‌ را داخل‌ پاكت‌ كرده‌اند و سر آنها را بسته‌اند. هنگام‌ شب‌ با نايلن‌ و پارچه‌ روي‌ آنها را مي‌پوشانند. و ما از اينهمه‌ حوصله‌ و بردباري‌ نزديك‌ بود شاخ‌ در بياوريم‌.» [118]

بايد دانست‌ كه‌ تصوّر نگردد اين‌ زحمتها را براي‌ عيش‌ راني‌ و سورچراني‌ خود مي‌كنند ؛ ابداً ! ابداً ! تمام‌ اين‌ توت‌فرنگيها و احياناً بعضي‌ از ميوه‌جات‌ مثل‌ خيار را صادر مي‌كنند و خودشان‌ هيچ‌ نمي‌خورند براي‌ آنكه‌ ارز كشورشان‌ بالا رود و استقلال‌ اقتصادي‌ پيدا نمايند. و لهذا مي‌بينيد بعد از بمب‌ خانمان‌برانداز آمريكا بر شهر هيروشيما كه‌ 000 , 200 نفر را در آنِ واحد سوزانيد و گدازانيد و مبدّل‌ به‌ خاكستر نمود و كسي‌ پس‌ از اين‌ واقعه‌ و شرائط‌ صلح‌، گمان‌ نمي‌برد كه‌ ژاپن‌ تا قرنها بتواند سر بلند كند و بر روي‌ پاي‌ خودش‌ بايستد ؛ امروز نه‌ تنها با آمريكا تنه‌ مي‌زند، بلكه‌ در بسياري‌ از صنايع‌ الكترونيكي‌ از آنجا مقدّم‌ و بازارش‌ در عرصۀ جهان‌ مقبول‌ است‌.

استعمار با تشويق‌ به‌ ورزش‌، مردم‌ را سرگرم‌ ميكند ؛ و از دانشهاي‌ اصيل‌ مي‌اندازد جوانان‌ فداكار و مؤمن‌ و متعهّد و تربيت‌ شده‌ و اسلام‌ و تشيّع‌ چشيدۀ ما، پس‌ از انقلاب‌ بايد چنين‌ بوده‌ باشند تا إن‌ شآء الله‌ تعالي‌ ثمرات‌ حقّ و حقيقت‌، و واقع‌ و واقعيّت‌ در آنها بروز كند و هر لحظه‌ گامي‌ در صبر و شكيبائي‌ و تحمّل‌ رنج‌، و خشن‌ پوشي‌ و جَشَب‌ نوشي‌ به‌ جلو بردارند تا به‌ مقصد أسني‌ و ذروۀ أعلا نائل‌ آيند و گرنه‌ با مسابقات‌ ورزشي‌ و سرگرم‌ شدن‌ به‌ مسائل‌ جنبي‌ و تماشاي‌ صحنه‌هاي‌ تلويزيون‌، و استماع‌ اخبار مفصّلۀ راديوئي‌، و خواندن‌ صفحات‌ عريض‌ و طويل‌ روزنامه‌ و مجلت‌ دربارۀ‌ ورزش‌ و تمجيد و تحميد از آن‌، كاري‌ ساخته‌ نيست‌ ؛ و جز انعطاف‌ افكار و انديشه‌ها از محور اصلي‌ و تمركز به‌ مبدأ درد و راه‌ درمان‌ به‌ اين‌ امور فرعيّه‌ كه‌ جز تماشاگري‌ نيست‌ ثمري‌ ندارد ؛ و جز باطل‌ كردن‌ ثمرۀ انقلاب‌ كه‌ ازدياد رشادت‌ و دلاوري‌ مي‌باشد بهره‌اي‌ نمي‌زايد ؛ و هيچ‌ نتيجه‌اي‌ عائد و واصل‌ نخواهد گشت‌.

مي‌گويند: استعمار عميق‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ نيروي‌ اصيل‌ فكري‌ و بدني‌، رواني‌ و مادّي‌، مردم‌ را در جهان‌ سوّم‌ از مشغول‌ شدن‌ در علوم‌ اصيل‌ و دانشهاي‌ متنوّعۀ استقلال‌ دهنده‌ و مركزيّت‌ آفريننده‌، با توسّل‌ به‌ انواع‌ وسائل‌تبليغاتي‌ وسيع‌ و گستردۀ خود، به‌ امور ورزشي‌ سوق‌ ميدهد ؛ تا با اشتغال‌ افكار و توجّه‌ عامّه‌ از كودك‌ و جوان‌ و از بُرنا و پير، و از زن‌ و مرد بدين‌ امور، ايشان‌ را از مقصد بيندازد و كار خودش‌ را بكند و پيش‌ ببرد. رواج‌ ورزش‌ در آرژانتين‌ و برزيل‌ براي‌ آنست‌ كه‌ اين‌ دو كشور غارت‌ زده‌ لحظه‌اي‌ بخود نيايند

گويند: در آرژانتين‌ و برزيل‌ پيوسته‌ مسابقات‌ فوتبال‌ و غيره‌ در اعلا درجه‌ وجود دارد و جوانان‌ دسته‌ دسته‌ بدان‌ متوجّه‌، و پيران‌ و كهنسالان‌، با تماشاي‌ بازي‌ جوانانشان‌ لذّت‌ مي‌برند. اين‌ براي‌ آنست‌ كه‌ اين‌ دو كشور غارت‌ زدۀ‌ آمريكاي‌ لاتين‌ از دست‌ استعمار لحظه‌اي‌ بخود نيايند و تأسّف‌ بر مافات‌ نخورند و نتوانند سر بلند كنند ؛ و لهذا مي‌بينيم‌ بقدري‌ ورزش‌ در اين‌ دو كشور رواج‌ يافته‌ است‌ كه‌ غالباً برندگان‌ مسابقه‌ از اينجاها بر ميخيزند، نه‌ از خود مستعمرين‌ نظير آمريكا و انگلستان‌.

آنگاه‌ خود مستعمرين‌ بدينها مدال‌ افتخار ميدهند كه‌ در بازي‌ برنده‌ شده‌اي‌ حتّی‌ از آمريكا و اسپانيا و بلژيك‌ و امثالها جلو افتادي‌ ! امّا در دلشان‌ به‌ ريش‌ آنها مي‌خندند كه‌ ما با اين‌ وسائل‌ ارز شما را برديم‌، منافع‌ ملّي‌ غير خالصتان‌ را تاراج‌ نموديم‌. آنگاه‌ با استقراض‌ و نياز حتمي‌ به‌ مساعدت‌ ما، ساليانه‌ با ميلياردها دلار فقط‌ از سود و بهره‌ و رباي‌ اموالتان‌ 20 % مفت‌ خورديم‌!!!

در سالهاي‌ 1970 و 1971، مبلغ‌ 8819 ميليون‌ دلار سود سرمايه‌گذاري‌ بخش‌ خصوصي‌، رسماً از جهان‌ سوّم‌ خارج‌ شده‌است‌.

عجيب‌ است‌ كه‌ ما خود را مسلمان‌ مي‌دانيم‌ و پيرو حضرت‌ محمّد صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌، و شيعه‌ مي‌دانيم‌ و پيرو حضرت‌ عليّ عليه‌ السّلام‌ و تبعيّت‌ از آنهمه‌ مشكلات‌ و رنجها ؛ آنگاه‌ براي‌ عناويني‌ نيرنگ‌ آفرين‌، كودك‌ فريب‌، چون‌ زيبائي‌ شهر و راحت‌ زيستن و امثالها آنقدر سقوط‌ كنيم‌ تا حاضر به‌ نسل‌ كشي‌ گرديم‌ و يك‌ ميليون‌ زن‌ جوان‌ بارآور، و هشتادهزار مرد جوان‌ بارآور، خودشان‌ را بدست‌ دشمن‌ عقيم‌ سازند ؛ و نسل‌ مؤمن‌ مسلمان‌ شيعۀ ياور امام‌ زمانشان‌ را تا روز قيامت‌ از صحنۀ روزگار برچينند !!!

و با شعارهاي‌ كوتاهتر از فكر كودك‌ و انديشۀ اطفال‌: فرزند كمتر، زندگي‌ بهتر كارمان‌ بجائي‌ برسد كه‌ بر همّت‌ و پركاري‌ و صبر ژاپني‌ها غبطه‌ بخوريم‌ و آرزو كنيم‌ آنان‌ را الگوي‌ عمل‌ خود در تحمّل‌ مصائب‌ و مشكلات‌ قرار دهيم‌ ! در همين‌ متن‌ «رسالۀ نكاحيّه‌» ذكر شد كه‌ جمعيّت‌ كشور ژاپن‌ يكصد و سي‌ ميليون‌ و مساحت‌ آن‌ يك‌ پنجم كشور ايران‌ مي‌باشد ؛ و بنابراين‌ تراكم‌ جمعيّتشان‌ سيزده‌ برابر ايران‌ است‌. در اثر كار و فعّاليّت‌ مي‌توان‌ تمام‌ زمينهاي‌ حاصلخيز مملكت‌ را مانند ژاپن‌ و هلند آباد نمود

كشور هلند بقدري‌ كوچك‌ است‌ كه‌ تنها به‌ اندازۀ استان‌ مازندران‌ ما مي‌باشد، امّا در اثر كار و فعّاليّت‌ و رنج‌ بسيار بقدري‌ دامداري‌ را گسترش‌ داده‌ است‌ كه‌ پيوسته‌ كشتيهاي‌ موادّ حيواني‌ از پنير و كره‌ و شير و غيرها (كه‌ در ساحل‌ آن‌ لنگر انداخته‌ تا نوبت‌ برسد، و آن‌ موادّ را به‌ دنيا حمل‌ نمايند) آمادۀ حركت‌ مي‌باشند.

تمام‌ اين‌ زحمات‌ را بر روي‌ زمين‌ مصنوعي‌ و خاك‌ مصنوعي‌ بعمل‌ مي‌آورند ! يعني‌ چه‌ ؟!

كشور هلند كوچك‌ است‌ و مقدار بسياري‌ از مرز آنرا دريا احاطه‌ كرده‌ است‌، و پيوسته‌ در اثر طغيان‌ آب‌ و جزر و مدّ دريا و طوفانها مقداري‌ از دريا در خاك‌ آن‌ كشور نفوذ مي‌نمود و سواحل‌ آن‌ را جز دريا ميكرد. هلنديها آمدند و با سدّبندي‌ محكم‌ و استوار و گسترده در تمام‌ اطراف‌ مرز متّصل‌ به‌ ساحل‌،نه‌ تنها خاك‌ اصلي‌ خودشان‌ را حفظ‌ نمودند، بلكه‌ به‌ پيش‌ تاخته‌، تا سر حدّ امكان‌ ساحل‌ دريا را توسعه‌ دادند و دريا را جز خاك‌ خودشان‌ كردند. و بنابراين‌ نه‌ تنها از ضرر جزر و مدّ آسوده‌ گشتند، بلكه‌ مقداري‌ از دريا را كه‌ سدّ بندي‌ كرده‌ بودند، روي‌ آن‌ خاك‌ انباشته‌ تبديل‌ به‌ زمين‌ نمودند، و به‌ مساحت‌ كشورشان‌ افزودند ؛ و بنابراين‌ مي‌توان‌ گفت‌ بر روي‌ زمين‌ تصنّعي‌ و خاك‌ مصنوعي‌ دامداري‌ خودشان‌ را با آن‌ نظم‌ و ترتيب‌ بنيانگذاري‌ كردند.

پاورقي ________________________________________ [118] ـ «سفرنامۀ برادران‌ اميدوار» از طبع‌ اوّل‌ 1341 شمسي‌، چاپ‌ درخشان‌، ص‌ 218 و از طبع‌ سوّم‌ 1371، ص‌ 207 ؛ نويسنده‌ عيسي‌ و عبدالله‌ اميدوار، حروفچيني‌ نشر ايران

منظور از تقسيم‌ اراضي ‌، اصلاح‌ كشور نبود ؛ و نتيجه‌اي‌ حاصل‌ نشد

امّا در كشور ما، شاهنشاه‌ آريامهر به‌ عوض‌ آنكه‌ از زمين‌هاي‌ حاصلخير و مستعدّ كه‌ بر ميلياردها هكتار بالغ‌ مي‌شد استفاده‌ كند و به‌ عوض‌ حفر قنوات‌ و چاه‌هاي‌ آرتزين‌ و چاههاي‌ عميق‌ معمولي‌ و امثالها و حاصلخيز كردن‌ سطح‌ مملكت‌ ؛ به‌ دستور و أمر أكيد ارباب‌ خود آمريكا به‌ تقسيم‌ اراضي‌ پرداخت‌، و با آن‌ نقشۀ شوم‌ جز خرابي‌ و تباهي‌ و از بين‌ رفتن‌ دِه‌ها و روستاها نتيجه‌اي‌ عائد نگشت‌. [119]

روزي‌ مرحوم‌ سيّد جلال‌ الدّين‌ طهراني‌ منجّم‌ معروف‌، و دانشمند مشهوري‌ كه‌ ساليان‌ دراز در خدمت‌ اربابان‌ كار مي‌كرد، و بالاخره‌ در زمان‌ نخست‌وزيري‌ هويدا در اين‌ مدّت‌ مديد، خانه‌نشين‌ گرديده‌ بود [120] ؛ به‌ حقير گفت‌: «من‌ در ايّامي‌ كه‌ استانداري‌ خراسان‌ و توليت‌ حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ را داشتم‌، چه‌ خدمات‌ مهمّي‌ انجام‌ دادم‌.» آنگاه‌ مفصّلاً خدماتش‌ را بر شمرد كه‌ انصافاً زيبنده‌ بود، و اهل‌ خراسان‌ و مشهد تا امروز كه‌ امروز است‌ از وي‌ قدرداني‌ ميكنند و وي‌ را به‌ پاكي‌ و حسن‌ خدمت‌ مي‌ستايند.

وي‌ از جمله‌ مي‌گفت‌:«من‌ در ايالت‌ خراسان‌ تقسيم‌ اراضي‌ نكردم‌. روزي‌ اعليحضرت‌ بمن‌ گفتند: بايد تقسيم‌ اراضي‌ را در خراسان‌ شروع‌ كنيد ! من‌ گفتم‌: نمي‌كنم‌ ! [121]

گفتند: به‌ چه‌ علّت‌ ؟! گفتم‌: به‌ علّت‌ اينكه‌ اين‌ اراضي‌ همگي‌ ملك‌ پدر من‌ است‌، و من‌ ملك‌ پدرم‌ را ضايع‌ نمي‌كنم‌ ؛اگربه‌ شما مي‌گفتند: املاك‌ پدرت‌ را تقسيم‌ كن‌، ميكردي‌ ؟! گفت‌: نه‌ ! من‌ گفتم‌: اين‌ اموال‌ همگي‌ موقوفۀ حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ است‌، و حضرت‌ امام‌ رضا پدر من‌ مي‌باشد. من‌ چطور در اموالش‌ تصرّف‌ كنم‌ و آنرا تقسيم‌ نمايم‌ ؟! از اين‌ گذشته‌ بطور كلّي‌ تقسيم‌ اراضي‌ بر مصلحت‌ كشور نمي‌باشد ؛ و موجب‌ عمران‌ و آبادي‌ نخواهد شد. شما اين‌ زمينهاي‌ بائر را از مشهد تا شاهرود به‌ من‌ بسپاريد تا با اصول‌ فنّي‌ و حفر چاههاي‌ فنّي‌ آنرا خرّم‌ و سرسبز و كشت‌زاري‌ بنمايم‌ كه‌ موجب‌ عبرت‌ و شگفت‌ همگان‌ گردد و مقدار حاصل‌ از همين‌ سرزمين‌ به‌ مقدار معتنابهي‌، ما را خودكفا مي‌كند و از ارز خارجي‌ بی‌نياز مي‌گرداند.

او جواب‌ مرا نداد. ولي‌ تا هنگاميكه‌ من‌ بر سر كار بودم‌، دست‌ به‌ تقسيم‌ اراضي‌ استان‌ خراسان‌ نزدند. همينكه‌ از استانداري‌ و توليت‌ بكار ديگر اشتغالم‌ دادند شروع‌ به‌ تقسيم‌ اراضي‌ نمودند.»

نادرستي‌ مقالۀ بعضي‌ از أجلّه‌ كه‌ جانبداري‌ از كنترل‌ مواليد نموده‌اند

بالجمله‌، بحمد الله‌ و المنّه‌ آنچه‌ از لوازم‌ بحث‌ دربارۀ‌ تنظيم‌ خانواده‌ و كاهش‌ جمعيّت‌ تا بحال‌ به‌ نظر حقير فقير رسيد از ارائۀ مطلب‌ و إعلام‌ به‌ اسناد و مدارك‌ به‌ قدر وسع‌ و گنجايش‌ خودداري‌ نگرديد، امّا چون‌ از قلم‌ بعضي‌ از دوستان‌ ديرين‌، و صاحبان‌ قلم‌ پيشين‌، و انديشمندان‌ ذوي‌ العزّة‌ و التّمكين‌، مطالبي‌ ترشّح‌ نموده‌ و انتشار هم‌ يافته‌ است‌، و به‌ نظر حقير بعضي‌ از آن‌ عبارات‌ در جا و محلّ خود قرار نگرفته‌ است‌، و اين‌ رساله‌ هم‌ براي‌ مجرّد رفع‌ شبهات‌ نگارش‌ يافته‌ است‌، صحيح‌ بنظر نيامد ناديده‌ از آن‌ عبور نمايد ؛ بنابراين‌ با اعتراف‌ به‌ شخصيّت‌ علمي‌ و موقعيّت‌ ارجمند فعلي‌ آن‌ صديق‌ حميم‌، چون‌ از جميع‌ ادلّه‌ و شواهدي‌ كه‌ ذكر فرموده‌اند، در ضمن‌ مطاوي‌ رساله‌ پاسخ‌ داده‌ شده‌ است‌ ؛ فعلاً به‌ ذكر چند امر تبصرةً لي‌ و تذكرةً لغيري‌ مبادرت‌ مي‌گردد:

مرقوم‌ فرموده‌اند: «كسانيكه‌ از كشورهائي‌ همچون‌ «هند» ديدن‌ كرده‌اند ميگويند: انفجار جمعيّت‌ به‌ حدّي‌ است‌ كه‌ ميليونها نفر بي‌خانمان‌ در حاشيۀ جادّه‌ها و خيابانها و درون‌ تونلها و زير پلها زندگي‌ مي‌كنند. تولّد آنها در همان‌ كنار جادّه‌ و سرانجام‌، مرگشان‌ نيز دركنار جادّه‌ است‌.

هر سال‌ ميليونها نفر از گرسنگي‌ در هندوستان‌ و غير آن‌ ميميرند و بيش‌ از اين‌ مقدار به‌ سبب‌ انواع‌ بيماريها و نداشتن‌ وسائل‌ و دارو و درمان‌ از دست‌ ميروند. خداوند هرگز راضي‌ نيست‌ كه‌ يك‌ جامعۀ مسلمان‌ به‌ سرنوشتي‌ اينچنين‌ گرفتار شوند.

از اين‌ گذشته‌ مشكل‌ مهمتر يعني‌ تحصيل‌ و تربيت‌ و تكامل‌ معنوي‌ كه‌ هدف‌ نهائي‌ و أصلي‌ اسلام‌ است‌ در چنين‌ جوامعي‌ هرگز حلّ نمي‌شود. و تا جمعيّت‌ كنترل‌ نگردد، و برنامه‌ريزي‌ صحيح‌ نشود و مشكل‌ فقر و بيكاري‌ حلّ نگردد، برنامه‌ريزيهاي‌ تربيتي‌ و انساني‌ امكان‌ پذير نيست‌. با شعارهاي‌ گمراه‌ كننده‌ بجنگ‌ واقعيّتها نمي‌توان‌ رفت‌.» عرض‌ مي‌شود: گرسنگي‌ هنديها غالباً اختصاص‌ به‌ هندوها دارد نه‌ مسلمانان‌ و معلول‌ چند امر است‌:

اوّل‌ آنكه‌ آنها گاو را محترم‌ مي‌شمارند و آنرا نمي‌كشند و از گوشت‌ آن‌ تغذيه‌ نمي‌نمايند و خود اين‌ گاوهاي‌ محترم‌ مصرف‌ دارند، خوراك‌ و آذوقه‌ ميخواهند. و همچنين‌ موش‌ را نمي‌كشند و موشهاي‌ بسيار بطور آزاد رفت‌ و آمد دارند و غذاي‌ سكنه‌ را نابود مي‌سازند.

در كتاب‌ «جامعه‌ شناسي‌ عقب‌ ماندگي‌» دكتر أحمد زرفروشان‌ در ص‌ 3 آورده‌ است‌: «در سال‌ 1966 در كشور هندوستان‌ كه‌ مردم‌ از بی‌غذائي‌ در عذابند در حدود 6 / 1 ميليارد موش‌ وجود داشت‌ كه‌ هر يك‌ از آنها در سال‌ 10 پوند [122] غذا را از بين‌ مي‌برد، ولي‌ دولت‌ جرأت‌ نميكرد و نميكند كه‌ آنها را از بين‌ ببرد زيرا كه‌ يك‌ عقيدۀ ناشي‌ از ساختار مذهبي‌، از موشها حمايت‌ و محافظت‌ مي‌نمايد. در اين‌ كشور همچنين‌ 80 ميليون‌ گاو بسر ميبرد كه‌ نه‌ از شير آنها و نه‌ از گوشت‌ آنها استفاده‌ نمي‌شود ؛ حتّی‌ بهنگام‌ قحطي‌ هم‌ نمي‌توان‌ از گوشت‌ آنها استفاده‌ كرد.»

دوّم‌ آنكه‌ هندوها داراي‌ عقيدۀ مذهبي‌ خاصّي‌ مي‌باشند كه‌ فقر و گرسنگي‌ را مستقيماً از قضا و قدر ميدانند و هيچگونه‌ اختيار و تحرّك‌ را در آن‌ دخيل‌ نمي‌دانند، و بنابراين‌ روي‌ تعصّب‌ و تقرّب‌ به‌ آلهه‌ بدين‌ قضاي‌ وارد از ناحيۀ او شكيبا هستند. و براين‌ اساس‌ نيز هيچگونه‌ اعتراض‌ و ايرادي‌ در برابر اغنيا و ثروتمندان‌ ندارند ؛ و چون‌ غنا و تمكّن‌ ايشان‌ را نيز از ناحيۀ آلهه‌ ميدانند در مقابل‌ اغنيا يك‌ نوع‌ خضوع‌ نفس‌ و تمكين‌ باطني‌ درخود اشعار مي‌نمايند.

سوّم‌ آنكه‌ كشور هندوستان‌غارت‌ شدۀ دست استعمارانگلستان است‌، و از كشور غارت‌ شده‌ چه‌ توقّع‌ ميتوان‌ داشت‌ ؟ گويند: وقتي‌ گاندي‌ به‌ انگلستان‌ رفت‌ گفت‌: من‌ در حيرتم‌ كه‌ چگونه‌ اين‌ مملكت‌ در زير آب‌ فرو نرفته‌ است‌ ؟! گفتند: مگر بايد اين‌ جزيره‌ زير آب فرو رود ؟!

گفت‌: استعمار انگليس‌ آنقدر طلا از هندوستان‌ بدينجا حمل‌ داده‌ است‌ كه‌ من‌ گمان‌ مي‌كردم‌ مقدار سنگيني‌ آن‌ طلاها، جزيره‌ را در آب‌ فرو برده‌ باشد !

و امّا مشكلۀ تحصيل‌ فرزندان‌: بايد دانست‌ تحصيل‌ و تربيت‌ و تكامل‌ معنوي‌ كه‌ اشاره‌ فرموده‌اند، به‌ ايمان‌ و اسلام‌ و ادب‌ و صدق‌ و همّت‌ و ايثار است‌. هر كس‌ از دهاتي‌ و شهري‌ بايد داراي‌ اين‌ خصيصه‌ها بوده‌ باشد. منظور دبيرستان‌ رفتن‌ و دانشگاه‌ ديدن‌ نيست‌ ؛ دارا بودن‌ علومي‌ كه‌ نه‌ به‌ درد دين‌ و نه‌ به‌ درد دنيا ميخورد نمي‌باشد. افراد دانشگاهي‌ بايد افراد خاصّ مستعدّ با فهم‌ باشند تا كمالاتشان‌ مفيد براي‌ يك‌ جامعه‌ باشد. دهاتي‌ها بايد در صورت‌ امكان‌ سواد ياد بگيرند تا بتوانند قرآن‌ بخوانند و احكام‌ خود را بدست‌ آورند. اگر بنا بشود جميع‌ روستائيان‌ دانشكده‌ بروند، جهان‌ تباه‌ مي‌گردد. كشور عمله‌ لازم‌ دارد، كارگر مي‌خواهد، كشاورز ميخواهد، بنّا ومعمار ميخواهد،عالم‌ ديني‌ ميخواهد، طبيب‌ و پزشك‌ مي‌خواهد ؛ بالاخره‌ همه‌ چيز مي‌خواهد.

اگر بنا بشود تمام‌ افراد به‌ سوي‌ تحصيلات‌ بالا روي‌ آورند با نداشتن‌ استعداد ذاتي‌، جز اتلاف‌ وقت‌ خود و خانواده‌، و به‌ هدر دادن‌ هزينۀ جامعه‌ چيزي‌ دستگير نخواهد شد.

بچّۀ دكتر، دكتر ؛ بچّۀ شيميست‌، شيميست‌ ؛ بچّۀ زارع‌، زارع‌ ؛ بچّۀ بنّا، بنّا ؛ بچّۀ معمار، بايد معمار گردد، و گرنه‌ تعادل‌ بهم‌ ميريزد و اجتماع‌ در هم‌ مي‌پاشد. مانند كشور كانادا كه‌ امروزه‌ بواسطۀ إعمال‌ كنترل‌ مواليد چنان‌ به‌ مضيقه‌ افتاده‌ است‌ كه‌ كسي‌ ديگر پيدا نمي‌شود خاكروبۀ خانه‌ها را جمع‌ كند وببرد، عمله‌ براي‌ انجام‌ كار عملگي‌ نيست‌، زباله‌بر براي‌ انجام‌ وظيفۀ خودش‌ وجود ندارد. آنگاه‌ مردم‌ متعيّن‌ و با شخصيّت‌ و صاحب‌ مقامات‌ مجبور مي‌شوند خودشان‌ به‌ نظافت‌ منزل‌ و بردن‌ زباله‌ بپردازند. در سال‌ گذشته‌ كه‌ دوست‌ ديرين‌، جناب‌ آقاي‌ دكتر حاج‌ محمّد توسّلي‌ از كانادا مراجعت‌ كرد، گفت‌: «اينك‌ دولت‌ تصميم‌ دارد افرادي‌ از خارج‌ كشور اجير كند و بياورد، تا بدين‌ امور اشتغال‌ ورزند.» حال‌ نمي‌دانم‌ كانادائي‌ها در اثر نكبت‌ كنترل‌ جمعيّت‌ و كمبود افراد صالح‌ براي‌ كارهاي‌ مختلف‌ به‌ چه‌ وضعيّتي‌ مبتلا مي‌باشند ؟!

بسيج‌ امّت‌ در جهت‌ مطلوب‌، وظيفۀ حكومت‌ اسلام‌ است‌

مرقوم‌ فرموده‌اند: «گروهي‌ در پاسخ‌ مي‌گويند: ما امكانات‌ بالقوّه‌ زياد داريم‌ ؛ اگر آن‌ امكانات‌ بسيج‌ شود نه‌ تنها جوابگوي‌ افزايش‌ جمعيّت‌ است‌، بلكه‌ عقب‌ ماندگيها را نيز جبران‌ ميكند.

ولي‌ سؤال‌ مي‌شود: چه‌ كسي‌ بايد اين‌ امكانات‌ را بسيج‌ كند ؟! و آيا اصولاً بسيج‌ اين‌ امكانات‌ لااقلّ در شرائط‌ فعلي‌ عملي‌ هست‌ يا نيست‌ ؟! فقط‌ بايد تكيه‌ بر شعار كنيم‌ و جمعيّت‌ مهار نشده‌ راه‌ خود را پيش‌ گيرد و به‌ جلو بتازد، و ما هم‌ در پشت‌ سر اين‌ قافله‌ لنگ‌ لنگان‌ در انتظار سرنوشت‌ حركت‌ كنيم‌؟!

كسي‌ جواب‌ روشني‌ در مقابل‌ اين‌ سؤالها نمي‌دهد.

عرض‌ مي‌شود: اين‌ بر عهدۀ حكومت‌ اسلام‌ است‌ كه‌ بايد از وزارت‌ حِسْبَه‌ و وزارت‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و از بيت‌ المال‌ مدد بگيرد و قيام‌ و اقدام‌ بر اينكار در وضع‌ فعلي‌ بنمايد، و از مالتوس‌ گرائي‌ عطف‌ عنان‌ نمايد ؛ و بجاي‌ بسيج‌ بر كنترل‌ جمعيّت‌ و عقيم‌ نمودن‌ افراد امّت‌، اين‌ اموال‌ خطير را صرف‌ در بهبود و بالفعل‌ در آوردن‌ قوا و استعدادها بكند. و اين‌ بسيار سهل‌ و آسان‌ است‌. اين‌ وظيفۀ وضع‌ فعلي‌ ؛ و امّا حكومت‌ اسلام‌ نبايد بگذارد وضع‌ خطيري‌ پيش‌ بيايد. حقّ بود كه‌ از پيشين‌ زمان‌، روستائيان‌ را به‌ روستا بازگشت‌ دهد، و در كشاورزي‌ نمودن‌ و دامداري‌ كردن‌ در زمين‌هاي‌ حاصلخيز همّت‌ بعمل‌ آورد. اهتمام‌ به‌ صنعتي‌ نمودن‌ محض‌ كشور، اين‌ عواقب‌ را در بر دارد. احكام‌ اسلام‌ دَفعي است‌ نه‌ رَفعي‌. يعني‌ نمي‌گذارد خطر وارد گردد ؛ نه‌ اينكه‌ پس‌ از ورود خطر در صدد رفع‌ و برداشتن‌ آن‌ برآيد. مي‌گويد: با مراعات‌ بهداشتِ صحيح‌ و كم‌ خوردن‌ مريض‌ نشو ؛ نه‌ پس‌ از زياده‌ خوري‌ و عدم‌ بهداشت‌ چون‌ مرض‌ آمد به‌ طبيب‌ رجوع كن‌ ! در خانه‌ را ببند تا دزد وارد نشود ؛ نه‌ در خانه‌ را باز بگذار و پس‌ از آمدن‌ دزد او را تعقيب‌ كن‌ !

عَلَيْكُمْ بنَظْمِ أُمُورِكُمْ سرلوحۀ دستورات‌ پيامبر أكرم‌ و أميرالمؤمنين‌ عليهما الصّلوة‌ و السّلام‌ مي‌باشد. اسلام‌ هميشه‌ علاج‌ واقعه‌ را قبل‌ از وقوع‌ واقعه‌ مي‌نمايد.

مرقوم‌ فرموده‌اند: «آيات‌ و رواياتي‌كه‌ دلالت‌ بر كثرت‌ اولاد دارد اختصاص‌ به‌ زمان‌ پيغمبر دارد، و در اين‌ زمان‌ حتماً بايد عمومات‌ و اطلاقات‌ وارده‌ را به‌ قرائن‌ حاليّه‌ و مقاليّه‌ تخصيص‌ زد. زيرا در آن‌ زمان‌، فرد مطلوب‌ بوده‌ است‌ از جهت‌ كمّيّت‌، و در اين‌ زمان‌ فرد مطلوب‌ است‌ از جهت‌ كيفيّت‌. در آن‌ زمان‌ آیه‌: كَانُوٓا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَ أَكْثَرَ أَمْوَ'لاً وَ أَوْلَـٰدًا [123] و آیه‌: وَ قَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَ'لاً وَ أَوْلَـٰدًا [124] از جهت‌ برشمردن‌ كثرت‌ فرزندان‌ به‌ عنوان‌ زيادي‌ قدرت‌ وارد شده‌ است‌، و در اين‌ زمان‌ شرائط‌ اقتصادي‌ و صنعتي‌ حتّی‌ نظامي‌ مرهون‌ تخصّص‌ و آگاهي‌ افراد مي‌باشد نه‌ كثرت‌ آنان‌. امروز با استفاده‌ از وسائل‌ صنعتي‌ زمين‌هاي‌ زيادي‌ را زير كشت‌ مي‌برند، مصنوعات‌ فراواني‌ را بوسيلۀ كارخانه‌ توليد مي‌كنند، در صحنۀ نبرد با استفاده‌ از سلاحهاي‌ پيشرفته‌ يك‌ نفر كار هزار نفر را انجام‌ مي‌دهد.»

عرض‌ مي‌شود: مَحطّ سياق‌ روايات‌ كثيرۀ مستفيضه‌ و محطّ اتّفاق‌ و اجماع‌ علماء در باب‌ نكاح‌ و فضيلت‌ آن‌ و كثرت‌ فرزندان‌، تكثير نسل‌ مسلمينِ گوينده‌ و مقرّ به‌ لا إله‌ إلا الله‌ مي‌باشد. يعني‌ در مقابل‌ جميع‌ موجودات‌ و جميع‌ افراد انسان‌، شرف‌ و كرامت‌ به‌ توحيد است‌ و هر كه‌ بدان‌ لب‌ بگشايد اشرف‌ خلائق‌ خواهد بود. و بنابراين‌ در امّت‌ پيامبر اسلام‌ صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ كه‌ به‌ مقام‌ توحيد اقرار و اعتراف‌ دارند، غرض‌ از خلقت‌ متحقّق‌ گرديده‌ و اشرفيّت‌ بالقوّة‌ انسان‌ به‌ فعليّت‌ و ثمر رسيده‌ است‌. عليهذا هر فرد مؤمن‌ بما هو مؤمن‌ داراي‌ شرف‌ و كرامت‌ است‌. و اين‌ ثمرۀ وجودي‌ در امّت‌ پيامبر موحّد، و بنيانگذار توحيد پديدار گشته‌ است‌ نه‌ در سائر اُمم‌.

اينست‌ مُفاد تكثير اولاد ! اينست‌ علّت‌ ايجاد عالم‌ ! اينست‌ ثمرۀ تشريع‌ نبوّت‌ ! تَزَوَّجُوا فَإنِّي‌ مُكَاثِرٌ بِكُمُ الامَمَ غَدًا فِي‌ الْقِيَامَةِ

در روايت‌ صدوق‌، از عليّ بن‌ رئاب‌ از محمّد بن‌ مسلم‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ فرمودند: تَزَوَّجُوا فَإنِّي‌ مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأمَمَ غَدًا فِي‌ الْقِيَامَةِ، حَتَّی‌ إنَّ السِّقْطَ يَجِي‌ءُ مُحْبَنْطِيًا عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَيُقَالُ لَهُ: ادْخُلِ الْجَنَّةَ، فَيَقُولُ: لا حَتَّی‌ يَدْخُلَ أَبَوَايَ الْجَنَّةَ قَبْلِي‌ ! [125

«ازدواج‌ كنيد ! چون‌ من‌ در فرداي‌ قيامت‌ با كثرت‌ افراد شما بر امّتهاي‌ پيشين‌ مباهات‌ مي‌كنم‌. تا بحدّيكه‌ طفل‌ سقط‌ شده‌، دست‌ در كمر زده‌ شكم‌ به‌ جلو آورده‌ (در حال‌ افتخار) به‌ قيامت‌ وارد مي‌شود و به‌ او گفته‌ مي‌شود: داخل‌ شو در بهشت‌ ! و او ميگويد: نه‌، داخل‌ نميشوم‌ مگر آنكه‌ پدرم‌ و مادرم‌ پيش‌ از من‌ داخل‌ در بهشت‌ شوند!»

اين‌ روايتي‌ است‌ كه‌ با صحّت‌ سند، از پيامبر أكرم‌ صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ آمده‌ است‌ ؛ و پيغمبر كه‌ هذيان‌ نمي‌گويد. بچّۀ سقط‌ شدۀ مسلمان‌ اگر بجهت‌ اسلام‌ و ايمان‌ و خليفة‌ اللهي‌ و استعداد قرب‌ و نور توحيد و درخشش‌ و نورانيّت‌ عالم‌ تجرّد نبود كه‌ پيامبر به‌ او مباهات‌ نمي‌نمود. بنابراين‌ فقط‌ و فقط‌، اگر كثرت‌ اولاد بجهت‌ زياد شدن‌ مؤمنين‌ و مسلمين‌ و مُقرّين‌ به‌ توحيد در روي‌ زمين‌ نبود، اين‌ نحوۀ تعبير از عقل‌ كلّ و هادي‌ سبل‌ عجيب‌ مينمود.

و نيز صدوق‌ با إسناد خود از عَمْروبن‌ شِمْر از جابر از حضرت‌ امام‌ محمّد باقر عليه‌ السّلام‌ روايت‌ مي‌كند از رسول‌ خدا صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ كه‌ فرمود:

مَا يَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ يَتَّخِذَ أَهْلا لَعَلَّ اللَهَ يَرْزُقُهُ نَسَمَةً تَثْقُلُ الأرْضَ بِلا إلَهَ إلا اللَهُ ؟! [126] «چه‌ باز ميدارد مرد مؤمن‌ را كه‌ زني‌ بگيرد به‌ اميد آنكه‌ خداوند به‌ او ذي‌روحي‌ را نصيب‌ كند تا زمين‌ را به‌ لا إله‌ إل الله‌ سنگين‌ گرداند؟!»

روايات‌، اختصاص‌ به‌ زمان‌ پيغمبر ندارد ؛ سياق‌ آنها از تخصيص‌ إبا دارد

در اينجا مي‌بينيم‌ كه‌ رسول‌ خدا وزن‌ و ارزش‌ زمين‌ را به‌ مرد مؤمنِ گويندۀ لا إله‌ إل الله‌ مي‌داند ؛ و با چه‌ عبارت‌ لطيف‌ و دلپذيري‌ مؤمنين‌ را ترغيب‌ مي‌فرمايد تا زوجه‌اي‌ اختيار كنند، تنها به‌ سبب‌ آنكه‌ بچّه‌اي‌ بزايد و آن‌ طفل‌ ذي‌نفس‌ و داراي‌ روح‌ در روي‌ زمين‌ شرف‌ اهل‌ آن‌ گردد ؛ و با رسيدن‌ به‌ توحيد برتري‌ بر سائر كائنات‌ پيدا كند. در اينصورت‌ آيا براي‌ ما ترديد و شكّي‌ باقي‌ مي‌ماند در آنكه‌ منظور از روايات‌، كثرت‌ از جهت‌ نور توحيد مي‌باشد ؛ نه‌ دكتر شدن‌، مهندس‌ شدن‌، نظامي‌ شدن‌، شاه‌ و رئيس‌ شدن‌ ؟ اينها امور اعتباري‌ است‌ و نتيجه‌اش‌ مقدّمۀ كمال‌ نفس‌ است‌ و ثمره‌اي‌ بالاصالة‌ بر آن‌ مترتّب‌ نخواهد گرديد.

بنابراين‌ سياق‌ و اين‌ مفاد از مضمون‌، محال‌ مي‌نمايد اختصاص‌ به‌ زماني‌ داشته‌ باشد غير از زمان‌ ديگري‌. و كدام‌ مخصِّص‌ يا مقيِّدي‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ در عمومات‌، تخصيص‌ يا در مطلقات‌ آن‌، تقييد وارد نمايد !

امّا قرائن‌ مقاميّه‌ از ضعف‌ مسلمين‌ و قوّت‌ كفّار در آنزمان‌، بعد از سياق‌ و محطّي‌ كه‌ بيان‌ نموديم‌، نمي‌تواند شاهد قرار گيرد ؛ مضافاً به‌ آنكه‌ ضعف‌ مسلمين‌ و قوّت‌ كفّار، امروز نيز بهمان‌ نهج‌ يا بيشتر از آن‌، باقي‌ مي‌باشد. و امّا قرائن‌ مقاليّه‌ غير از روايات‌، دگر چيزي‌ نيست‌ و آنها بر عكس‌ مطلوب‌، دلالتشان‌ بيشتر است‌ ؛ زيرا همگي‌ دلالت‌ بر لزوم‌ تكثير اولاد دارند ؛ و در اينكه‌ مطلوبيّت‌ كثرت‌ فرزند در اسلام‌ از مسلّمات‌ مي‌باشد، هيچكس‌ حتّی‌ ملل‌ و نحل‌ خارج‌ از آن‌ ترديد ندارند.

مرقوم‌ فرموده‌اند: «بنابراين‌ بايد تصديق‌ كرد كه‌ شرائط‌ موجود عصر ما با شرائط‌ موجود عصر پيامبر صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ بسيار متفاوت‌ است‌. در عصر ما كيفيّت‌ نفرات‌ مطرح‌ است نه‌ كمّيّت‌. به‌ همين‌ دليل‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مثلاً اسرائيل‌ غاصب‌ با داشتن‌ 3 ميليون‌ جمعيّت‌ در برابر يكصد ميليون‌ عرب‌، و يك‌ ميليارد مسلمان‌ جهان‌ عرض‌ اندام‌ مي‌كند ؛ چرا كه‌ اين‌ نفرات‌ كم‌، از آموزش‌ بسيار بالائي‌ برخوردارند، و وسائل‌ صنعتي‌ و نظامي‌ مهمّي‌ را در اختيار دارند. آنها در مسأله‌ كشاورزي‌ از يك‌ هكتار زمين‌، گاه‌ پنج‌ برابر ما محصول‌ برداشت‌ مي‌كنند ؛ و در صحنۀ جنگ‌ نيز با سلاحهاي‌ پيچيده‌اي‌ كه‌ در اختيار دارند با همان‌ نفرات‌ كم‌ مقاومت‌ مي‌كنند. گرچه‌ هر گاه‌ مسلمانان‌، متّحد ومتّفق‌ و بيدار شوند، ريشه‌ كن‌ كردن‌ اين‌ غدّۀ سرطاني‌ كار مشكلي‌ نيست‌ ؛ ولي‌ هدف‌، نشان‌ دادن‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ در شرائط‌ فعلي‌ مسأله‌ مهمّ كيفيّت‌ بالاي‌ نفرات‌ است‌ نه‌ كمّيّت‌.» عرض‌ مي‌شود: اسرائيل‌ قطعه‌ايست‌ از انگلستان‌ و از آمريكا كه‌ در اين‌ محلّ واقع‌ گرديده‌ است‌. بنابراين‌ جمعيّت‌ آن‌ ديگر 3 ميليون‌ نمي‌باشد. جمعيّت‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از جمعيّت‌ انگليس‌: 56 ميليون‌، به‌ اضافۀ جمعيّت‌ آمريكا: 250 ميليون‌، به‌ اضافۀ جمعيّت‌ خود: 3 ميليون‌ ؛ 309 = 3 + 250 + 56 سيصد و نُه‌ ميليون‌.

قدرت‌ استعمار وخيانت‌ حكّام‌ مسلمين‌، اسرائيل‌ را برپانموده‌است‌ ؛ نه‌ كارداني‌ آنها اسرائيل‌ در تمام‌ جهات‌، جز لاينفكّ و نورچشم‌ و بچّۀ متولّد شدۀ آن‌ دو كشور مي‌باشد. و لهذا شايد عنايت‌ آن‌ دو كشور به‌ آن‌، از عنايت‌ به‌ كشور خودشان‌ بيشتر باشد ؛ زيرا غالباً پدر و مادر، فرزندشان‌ را از خودشان‌ بيشتر دوست‌ ميدارند.

علّت‌ سيطرۀ صوريّۀ آن‌ بر اراضي‌ فلسطين‌، نه‌ مستند به‌ قوّت‌ و درايت‌ افراد آنست‌ ؛ بلكه‌ فقط‌ ناشي‌ از خيانت‌ و جنايت‌ حكّام‌ مسلمانان‌ است‌. در جنگ‌ بدوي‌ اسرائيل‌ كه‌ نوري‌ السّعيد، نخست‌ وزير كشور عراق‌ لشكري‌ براي‌ مبارزه‌ گسيل‌ داشت‌، لشكر را در سرزمين‌ قبل‌ از فلسطين‌ چند ماه‌ معطّل‌ گذارد و دستور حمله‌ نمي‌داد. عاقبت‌ كه‌ لشكر خسته‌ و فرسوده‌، و سر و صدا از همه‌ جا بلند شد، دستور حملۀ في‌الجمله‌اي‌ داد ؛ و سربازان‌ كه‌ در فشنگدانهايشان‌ چوب‌ پنبه‌ بجاي‌ فشنگ‌ تعبيه‌ شده‌ بود، مورد حمله‌ و تيراندازي‌ سربازان‌ اسرائيلي‌ قرار گرفته‌، و مقداري‌ از آنان‌ تلف‌ شدند.

وضعيّت‌ شاه‌ حسين‌، و نوار غزّه‌ و كرانۀ باختري‌ رود اردن‌، و كشتار دسته‌جمعي‌ سربازان‌ مجاهد مسلمان‌ فلسطيني‌ بدست‌ وي‌ روي‌ تاريخ‌ را سياه‌ كرده‌ است‌.

در جنگي‌ كه‌ مصريان‌ در شهر رمضان‌ كردند، نوار «بارليو» را شكستند، و اين‌ از تصوّر بيرون‌ بود كه‌ قدرتي‌ و نيروئي‌ توان‌ شكستن‌ آن‌ سدّ محكم‌ را داشته‌ باشد، و غلبۀ بر اسرائيل‌ حتمي‌ بود كه‌ ناگاه‌ انگليسيها و آمريكائيها با سفينه‌هاي‌ فضائي‌ (ماهواره‌) خود، اسرائيل‌ را راهنمائي‌ كردند تا نقطه‌اي‌ فارغ‌ و خالي‌ را از بحر انتخاب‌ كند، و از آنجا سربازان‌ اسرائيلي‌ را به‌ عنوان‌ سربازان‌ مصري‌ و با لباس‌ آنان‌ به‌ صحراي‌ سينا پياده‌ نمايد. سربازان‌ مصري‌ شبانه‌روز با توپهاي‌ دفاعي‌ خود، تل‌ آويو را نشان‌ داشتند و لحظه‌اي‌ خواب‌ نداشتند، و اين‌ وقايع‌ گذشت‌ تا اينكه‌ انورالسّادات‌ پس‌ از مراجعت‌ از اسرائيل‌ و انعقاد قرارداد ننگين‌ كمپ‌ ديويد و صلح‌ با اسرائيل‌ كه‌ تا امروز نتايج‌ خيانت‌ بار آن‌ مشهود خاصّ و عامّ مي‌باشد، ترور شد.

كمكهاي‌ بيدريغ‌ شاه‌ ايران‌ «محمّد رضا پهلوي‌» در تمام‌ مدّت‌ طولاني‌ سلطنت‌ خود و دفاع‌ دوستانه‌ و صميمانه‌ از حريم‌ اسرائيل‌، مگر فراموش‌ شدني‌ است‌ ؟!

درست‌ در وقتيكه‌ مسلمانان‌ مصري‌ و سوريائي‌ در جنگ‌ شش‌ روزه‌ با اسرائيل‌ ميجنگيدند، هواپيماهاي‌ آمريكائي‌ و اسرائيلي‌ از ايران‌، پايگاه‌ و مقرّ خود، بنزين‌ تعبيه‌ مي‌كردند، و بمبهاي‌ خود را بر سر مسلمانان‌ در حال‌ نبرد با اسرائيل‌ مي‌ريختند.

ياسر عرفات‌ از اوّل‌ امر براي‌ كمك‌ به‌ اسرائيل‌ ودفاع‌ ازحريم ‌آن‌، و سركوب‌ نمودن‌ فلسطينيان‌ مسلمان‌ و مؤمن‌ و متعهّد و مبارز بااسرائيل‌، در قالب‌ و شكل‌ و شمائل‌ حزب‌ مسلمان‌ مبارز و محارب‌ با اسرائيل‌ دشمن‌، ظاهر شد، و در تحت‌ عنوان‌ «الفتح‌» اعانت‌ و كمك‌هاي‌ دنيا كه‌ براي‌ مبارزۀ فلسطينيان‌ به‌ سوي‌ فلسطين‌ سرازير مي‌گرديد بدست‌ وي‌ سپرده‌ مي‌شد، و وي‌ آن‌ اعانتهاي‌ عظيم‌ را به‌ نام‌ اعانت‌ به‌ مجاهدين‌ فلسطيني‌ مبارز با اسرائيل‌، صرف‌ در تجهيز قوا بر ضدّ مسلمين‌، و لَهِ اسرائيل‌ مي‌نمود، و با آنها حزب‌ واقعي‌ مدافع‌ از حريم‌ اسلام‌ را درهم‌ مي‌شكست‌. و با لباس‌ نفاق‌ دارو را به‌ دشمن‌ مي‌داد و سمّ جانكاه‌ را در حلقوم‌ دوست‌ مي‌ريخت‌ ؛ و تا بحال‌ هم‌ همين‌ وضع‌ ادامه‌ دارد و اخيراً شاهد بوديم‌ كه‌ وي‌ اقامۀ نماز جمعه‌ نموده‌است‌.

در جنگ‌ شش‌ روزه‌ بقدري‌ اسرائيليان‌ از پا در آمدند كه‌ فاتحه‌شان‌ خوانده‌ شده‌ بود. خود ما عكسهاي‌ خلبانانشان‌ را در روزنامه‌ مي‌ديديم‌ كه‌ بر پاهايشان‌ زنجير بسته‌اند، تا اينكه‌ از ترس‌ مسلمين‌ طيّاره‌ها را رها نكنند، و براي‌ حفظ‌ جان‌ خودشان‌، با چتر نجات‌ در مواقع‌ خطير فرود نيايند.

يهودي‌ هاي‌ دل‌ تنگ‌ و سينه‌ تنگ‌ و ترسو كه‌ خداوند وصفشان‌ را در قرآن‌ بيان‌ مي‌كند:

تذييلات‌

لأنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی‌ صُدُورِهِم‌ مِّنَ اللَهِ ذَ'لِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ * لا يُقَـٰتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِی‌ قُرًی‌ مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن‌ وَرَآء جُدُرٍ بَأْسُهُم‌ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی‌ٰ ذَ'لِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ.[127]

«تحقيقاً ترسي‌ كه‌ ايشان‌ از شما در دلهايشان‌ دارند از ترسي‌ كه‌ از خدا دارند افزونتر و شديدتر مي‌باشد ؛ و اين‌ بدانجهت‌ است‌ كه‌ ايشان‌ گروهي‌ هستند كه‌ فهم‌ و شعور ندارند. آنان‌ چون‌ با شما بخواهند دسته‌ جمعي‌ كارزار نمايند، فقط‌ در دژهاي‌ استوار و قلعه‌هاي‌ محكم‌، يا از پشت‌ ديوارها دست‌ به‌ نبرد مي‌زنند. بأس‌ و شدّت‌ آنان‌ در ميان‌ خودشان‌ شديد مي‌باشد. تو آنان‌ را متّحد و متّفق‌ مي‌پنداري‌، وليكن‌ دلهايشان‌ متشتّت‌ و متفرّق‌ است‌، و اين‌ به‌ علّت‌ آنست‌ كه‌ ايشان‌ گروهي‌ هستند كه‌ انديشه‌ و عقل‌ ندارند.»

اين‌ صهيونيست‌هاي‌ بُزدل‌ و ترسو و جَبان‌ را مقايسه‌ كنيد با آن‌ خلبانان‌ رشيد اسلام‌ كه‌ در همين‌ جنگ‌ تحميلي‌ چه‌ رشادتهائي‌ بخرج‌ مي‌دادند، و تا اقصي‌ نقاط‌ كشور متجاوز انگليس‌ بدست‌ عراق‌ براي‌ انجام‌ مأموريّت‌ خود مي‌رفتند و مأموريّتشان‌ را در كمال‌ مطلوبيّت‌ انجام‌ مي‌دادند. تا همين‌ اواخر كه‌ قواي‌ ضدّ هوائي‌ عراق‌ بسيار مجهّز گرديد و كسي‌ جرأت‌ تجاوز از مرز را نداشت‌ چون‌ ضدّ هوائي‌هاي‌ مختلف‌ در هفت‌ بند متفاوت‌ با آخرين‌ نتيجۀ اسلحه‌هاي‌ الكترونيكي‌ هواپيما را سرنگون‌ مي‌نمودند ؛ و براي‌ بمباران‌ بغداد راهي‌ براي‌ تصوّرش‌ نبود تا چه‌ رسد به‌ تحقّق‌ خارجي‌ آن‌ !

در همين‌ حال‌ يكي‌ از افسران‌ ارشد، مأموريّت‌ بمباران‌ بغداد را به‌ اختيار خود برمي‌گزيند ؛ و با إعمال‌ تمام‌ فوت‌ و فنّهاي‌ مرموز خود، بالاخره‌ خود را از اين‌ هفت‌ بند مي‌گذراند و به‌ بغداد مي‌رساند، و بغداد را هم‌ كه‌ اينك‌ يك‌ دژ استوار ضدّ هوائي‌ شده‌ بود بمباران‌ مي‌كند، و در مراجعت‌ به‌ طيّاره‌اش‌ زدند، او با مهارت‌ عجيب‌ و زائدالوصفي‌ طيّاره‌ را ميراند و هدايت‌ مي‌نمايد تا شايد بتواند آنرا در خاك‌ خودمان‌ فرود آورد ؛ ولي‌ نشد، و طيّاره‌ در خاك‌ عراق‌ بر سر زمين‌ افتاد.

از اين‌ خلبانان‌، بسياري‌ نظام‌ ديده‌ بودند ؛ و به‌ اصطلاح‌ از مردم‌ عادي‌ و از بسيجيان‌ نبودند كه‌ به‌ فنون‌ جنگ‌ و خلباني‌ وارد نباشند، ولي‌ در فنّ خود به‌ سرعت‌ در ميان‌ نظاميان‌ كار ميكردند.

اينست‌ كه‌ استعمار كافر در تكاپو افتاده‌، و ميخواهد نسل‌ اينان‌ را قطع‌ كند، و ديگر يك‌ طفل‌ سيزده‌ساله‌ هم‌ پيدا نشود تا داوطلبانه‌ از روي‌ زمين‌ مين‌گذاري‌ شده‌ عبور كند، و راه‌ مسلمين‌ را بر عليه‌ دشمن‌ ديرين‌: صهيونيزم‌ انگليس‌ و صدّام‌ كافر دست‌ نشاندۀ او بگشايد، و فتح‌ و ظفر را در آغوش‌ آورد.

از آنچه‌ ذكر شد معلوم‌ مي‌شود كه‌ ديگر غلبۀ اسرائيل‌ را به‌ «آموزش‌ بسيار بالائي‌» مستند كردن‌ شايد مورد تأمّل‌ باشد.

مرقوم‌ فرموده‌اند: « يكي‌ از راههاي‌ جلوگيري‌ از حمل‌، موادّ شيميائي‌ (تزريقي‌ يا قرص‌) است‌ و يكي‌ جلوگيري‌ از طريق‌ فيزيكي‌ و نصب‌ دستگاه‌ I.U.D و يكي‌ بستن‌ لوله‌ها در مرد يا زن‌.»

آنگاه‌ در مورد استفاده‌ از موادّ شيميائي‌ فرموده‌اند: «هيچ‌ اشكال‌ شرعي‌ وجود ندارد، مشروط‌ بر اينكه‌ از داروهاي‌ مطمئنّ استفاده‌ شود كه‌ بي‌ضرر بودن‌ آن‌ از طريق‌ اطبّاء مورد تأييد قرار گرفته‌ باشد.

استعمال‌ آي‌.يو.دي‌، دو اشكال‌ دارد: سقط‌ جنين‌ ؛ نگاه‌ و لمس‌ اجنبي‌

و امّا در مورد استفاده‌ از دستگاه‌ مخصوص‌ بنام‌ I.U.D دو مشكل‌ وجود دارد:

مشكل‌ اوّل‌ اينكه‌ اهل‌ اطّلاع‌ مي‌گويند: اين‌ دستگاه‌ مانع‌ از انعقاد نطفه‌ نميشود، بلكه‌ نطفه‌ در كنار آن‌ منعقد ميگردد ؛ ولي‌ راهي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ قرارگاه‌ رحم‌ پيدا نمي‌كند و لذا مي‌ميرد.

در اينجا اين‌ سؤال‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ آيا اين‌ كار در حكم‌ ساقط‌ كردن‌ جنين‌ نيست‌ ؟

اين‌ مشكل‌ را چنين‌ مي‌توان‌ حلّ كرد كه‌ نطفه‌ در آن‌ موقع‌ تنها به‌ صورت‌ يك‌ موجود ذرّه‌ بيني‌ است‌ و واقعاً در نظر عرف‌ چيزي‌ كه‌ جنين‌ و حتّی‌ نطفه‌ بر آن‌ صدق‌ كند وجود ندارد.

از اين‌ گذشته‌، اقدامي‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ آن‌ نشده‌، بلكه‌ خود بخود وقتي‌ نتوانست‌ به‌ قرارگاه‌ اصلي‌ راه‌ يابد مي‌ميرد، و به‌ اين‌ ترتيب‌ مسلّماً احكام‌ سقط‌ جنين‌ (اعمّ از احكام‌ تكليفي‌ يا وضعي‌) بر آن‌ جاري‌ نيست‌.

مشكل‌ دوّم‌ كه‌ از مشكل‌ اوّل‌ مهمتر است‌، مسأله‌ نگاه‌ يا لمس‌ كردن‌ است‌ كه‌ توسّط‌ اجنبي‌ بهنگام‌ نصب‌ اين‌ دستگاه‌ انجام‌ مي‌گيرد ؛ حتّی‌ اگر نصب‌ كننده‌ زن‌ باشد، زيرا نگاه‌ يا لمس‌ دستگاه‌ تناسلي‌ زن‌ براي‌ زن‌ ديگر جائز نيست‌.

و امّا در مورد بستن‌ لوله‌ها با استفاده‌ از يك‌ جرّاحي‌ ساده‌، در صورتي‌ جائز است‌ كه‌ به‌ نقص‌ عضو منتهي‌ نگردد ؛ و تازه‌ مشكل‌ نگاه‌ و لمس‌ نيز در جاي‌ خود باقي‌ است‌.»

جميع‌ داروهاي‌ ضد حاملگي‌ مضرّ ميباشند

عرض‌ مي‌شود: داروهاي‌ خوراكي‌ ضدّ باروري‌ دربارۀ‌ مخدّرات‌ كه‌ آنرا Oral Contraceptive) O.C ) نامند عبارت‌ مي‌باشند از:

1 ـ قرص‌ هائي‌كه‌ حاوي‌ 35 ميكروگرم‌ يا بيشتر «اتي‌ نيل‌ استراديول‌» هستند.

2 ـ قرص‌ هائي‌كه‌ حاوي‌ 50 ميكروگرم‌ يا بيشتر «مسترانول‌» هستند.

3 ـ قرص‌ هائي‌كه‌ حاوي‌ 35 ميكروگرم‌ يا كمتر «اتي‌ نيل‌ استراديول‌» هستند.

4 ـ قرص‌ هائي‌كه‌ فقط‌ حاوي‌ «پروژسترول‌» هستند.

و داروهاي‌ ضدّ حاملگي‌ كه‌ تزريق‌ مي‌شوند عبارت‌ مي‌باشند از:

1 ـ تزريق‌ ماهانه‌

2 ـ تزريق‌ ميكرو كپسول‌ و صفحه‌هاي‌ كوچك‌ كه‌ بمدّت‌ يكماه‌ تا ششماه‌ جلوگيري‌ مي‌كند.

3 ـ (implants) كپسولهاي‌ قابل‌ جذب‌: كپسولهاي‌ زير پوست‌ بازو كه‌ بمدّت‌ 12 الي‌ 18 ماه‌ مؤثّر است‌.

و داروهاي‌ خوراكي‌ ضدّ باروري‌ دربارۀ‌ مردان‌ كه‌ كمتر استفاده‌ مي‌شود معروفترين‌ آنها عبارت‌ مي‌باشد از Gossypolكه‌ از روغن‌ دانۀ يك‌ نوع‌ كتّان‌ به‌ نام Gossypium استخراج‌ ميگردد، و پس‌ از مصرف‌ چندماه‌ از دارو قدرت‌ ضدّ باروري‌ آن‌ ظاهر مي‌گردد كه‌ تا چند ماه‌ پس‌ از قطع‌ مصرف‌ نيز اثر دارو ادامه‌ دارد.

داروهاي‌ ديگر براي‌ مردان‌ عبارتند از:

1 ـ استروژن‌ و پروژسترون‌

2 ـ استروژن‌ و آندروژن‌

3 ـ آندروژن‌ توأم‌ با پروژستين‌

پزشكان‌ در جميع‌ موارد استعمال‌ اين‌ داروها به‌ دودسته‌ منقسم‌ مي‌گردند: اوّل‌ پزشكان‌ طرفدار كنترل‌ و كاهش‌ جمعيّت‌ (طرفداران‌ مكتب‌ مالتوس‌) كه‌ صريحاً مي‌گويند: هيچ‌ اشكال‌ ندارد، به‌ هر مقدار و از هر كدام‌ مصرف‌ شود ضرري‌ را در پي‌آمد با خود همراه‌ ندارد.

امّا محقّقين‌ از پزشكان‌ كه‌ دستۀ دوّم‌ را تشكيل‌ مي‌دهند مي‌گويند: تمام‌ اقسام‌ استعمال‌ اين‌ داروها براي‌ زن‌ و مرد پي‌آمدهاي‌ خطيري‌ را در بردارد.

و امّا دربارۀ‌ استعمال‌ دستگاه‌ مخصوص‌ به‌ نام‌ I.U.D كه‌ مخفّف‌ عبارت‌ intra uterin device (وسيلۀ داخل‌ رحمي‌) مي‌باشد آنچه‌ مرقوم‌ داشته‌اندكه موجب‌ مردن نطفه پس ازانعقاد ميگردد مطلبي است‌ درست‌ [128]. ولي‌ براي‌ عدم‌ صدق‌ انعقاد و عدم‌ حرمت‌ و عدم‌ كفّارۀ آن‌ كه‌ به‌ دو وجه‌ متشبّث‌ گرديده‌اند، هيچكدام‌ از آنها تمام‌ نمي‌باشد.

اوّل‌ آنكه‌ فرموده‌اند: « نطفه‌ پس‌ از انعقاد به‌ صورت‌ يك‌ موجود ذرّه‌بيني‌ است‌ و در نظر عرف‌ چيزي‌ كه‌ جنين‌ و حتّی‌ نطفه‌ بر آن‌ صدق‌ كند وجود ندارد.»

عرض‌ مي‌شود: منظور از انعقاد، رسيدن‌ مادّۀ نر به‌ تخمك‌ (اسپرماتوزئيد به‌ اوول‌) و در هم‌ فرو رفتن‌ است‌. همين‌ است‌ معني‌ انعقاد و همين‌ است‌ صدق‌ جنين‌ (در مرحلۀ نخستين‌) كه‌ داراي‌ دیه‌ بيست‌ مثقال‌ شرعي‌ طلا مي‌باشد، خواه‌ مرئي‌ باشد خواه‌ نباشد.

زيرا حكم‌ شرع‌ تابع‌ موضوع‌ انعقاد مي‌باشد، نه‌ قابل‌ رؤيت‌ بودن‌ در خارج‌. و معلوم‌ است‌ كه‌ ترتّب‌ حكم‌ منوط‌ به‌ صدق‌ موضوع‌ مي‌باشد.همينكه‌ در نظر عرف‌ خاصّ، انعقاد صدق‌ نمود، حكم‌ حرمت‌ و سقط‌ و ديه‌ بر آن‌ بار مي‌گردد.

فقيه‌ نمي‌تواند تشخيص‌ عقيم‌ شدن‌ در صورت‌ بستن‌ لوله‌ را بر عهدۀ عوامّ بگذارد توضيح‌ آنست‌ كه‌: در اينجا و بسياري‌ از موارد ديگر ترتّب‌ حكم‌، منوط‌ به‌ صدق‌ تحقّق‌ موضوع‌ در خارج‌ نزد عرف‌ عامّ نمي‌باشد. زيرا عرف‌ عامّ را اصلاً به‌ شناسائي‌ اين‌ امور راهي‌ نيست‌ ؛ و بعضي‌ اوقات‌ تا يكماه‌ و بيشتر نگذرد، خود زن‌ چه‌ بسا خود را حامله‌ نمي‌شناسد تا چه‌ رسد به‌ ديگران‌.

در اينجا مناط‌، تشخيص‌ عرف‌ خاصّ يعني‌ پزشكان‌ مي‌باشد، و ايشان‌ بمجرّد دخول‌ اسپرم‌ در تخمك‌، حكم‌ به‌ انعقاد مي‌كنند ؛ و عرف‌ عامّ هم‌ در نظير اين‌ موارد بايد به‌ عرف‌ خاصّ رجوع‌ كند تا بفهمد آيا حكم‌ سقط‌ و يا ديه‌ در اين‌ حال‌ كه‌ اسپرم‌ قابل‌ رؤيت‌ نيست‌، صادق‌ مي‌باشد يا نه‌ ؟! وَ كَمْ لَهُ مِنْ نَظيرٍ.

مثلاً شرع‌ حكم‌ به‌ لزوم‌ افطار در شهر رمضان‌ براي‌ مريض‌ مي‌كند. انسان‌ نمي‌تواند در تشخيص‌ آنكه‌ مريض‌ هستم‌ يا نه‌ به‌ عرف‌ عامّ مراجعه‌ نمايد، زيرا چه‌ بسا آنها ميگويند:

تو از ما سالم‌تر مي‌باشي‌ ! بدنت‌ فربه‌تر است‌ ! امّا طبيب‌ كه‌ محطّ موضوع‌ تشخيص‌ مرض‌ از حركات‌ نبض‌ و بعضي‌ از آثار دگر است‌، مي‌گويد: بر تو روزه‌ جائز نيست‌. چون‌ كسالت‌ قلبي‌ داري‌ و روزه‌ تو را از پا در مي‌آورد.

و اينكه‌ فرموده‌اند: «از اين‌ گذشته‌ اقدامي‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ آن‌ نشده‌، بلكه‌ خود بخود وقتي‌ نتوانست‌ نطفه‌ به‌ قرارگاه‌ اصلي‌ راه‌ يابد مي‌ميرد، و به‌ اين‌ ترتيب‌ مسلّماً احكام‌ سقط‌ جنين‌ (اعمّ از احكام‌ تكليفي‌ يا وضعي‌) بر آن‌ جاري‌ نيست‌.»

عرض‌ مي‌شود: چون‌ بعد از وضع‌ دستگاه‌، براي‌ مردن‌ نطفه‌ تخلّل‌ امر إرادي‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌، لذا سقط‌ جنين‌ منتسب‌ به‌ انسان‌ مي‌گردد بمجرّد وضع‌ دستگاه‌. وَ الايجابُ بِالاخْتيارِ لا يُنافي‌ الاخْتيارَ ؛ كَما أنَّ الامْتناعَ بِالاخْتيارِ لايُنافي‌ الاخْتيارَ.

عيناً مسأله‌ إلقا مِن‌ شاهِق‌ (از بلندي‌ خود را به‌ اختيار روي‌ زمين‌ انداختن‌) مي‌باشد كه‌ به‌ مجرّد القا با اختيار، مرگ‌ او مستند به‌ او مي‌شود ؛ و در ميان‌ آسمان‌ و زمين‌ كه‌ دارد پائين‌ مي‌آيد نمي‌تواند ادّعا كند كه‌ مرگ‌ من‌ اختياري‌ نيست‌ و من‌ تقصير ندارم‌، زيرا من‌ نمي‌توانم‌ در اين‌ حال‌ از مرگم‌ و سقوطم‌ جلوگير باشم‌ ! جواب‌ وي‌ آنست‌ كه‌: چون‌ خود را از بلندي‌ به‌ اختيار پرتاب‌ نمودي‌، گرچه‌ بعد از پرتاب‌ شدن‌ ديگر زمام‌ اراده‌ و اختيار از دست‌ رفت‌، وليكن‌ اين‌ سقوط‌ و مرگ‌ انتساب‌ به‌ تو دارد.

و نظير پرتاب‌ كردن‌ تير از كمان‌ كه‌ بعد از پرتاب‌ كردن‌ با اختيار، گرچه‌ بعداً از اختيار وي‌ خارج‌ مي‌شود ؛ امّا قتل‌ مقتولِ مُصابِ به‌ اين‌ تير، استناد به‌ شخص‌ را مي‌دارد.

و نظير حفر كردن‌ چاه‌ عميق‌ در سر راه‌ انسان‌ و پوشش‌ بر روي‌ آن‌ نهادن‌، در اين‌ صورت‌، وقوع‌ در اين‌ تهلكه‌ انتساب‌ به‌ حافر چاه‌ پيدا مي‌كند، و بايد از عهدۀ ديه‌ بر آيد، و يا در صورت‌ عمد قصاص‌ شود.

نصب‌ دستگاه ‌ I.U.D در رحم‌ با اختيار، موجب‌ استناد سقطهاي‌ متعدّد بدون‌ اختيارِ بعدي‌ مي‌شود به‌ شخص‌ نصب‌ كننده‌ ؛ و تمام‌ احكام‌ تكليفيّه‌ و احكام‌ وضعيّه‌ بر آن‌ مترتّب‌ مي‌گردد.

و بنابراين‌، اينكه‌ افاده‌ فرموده‌اند: مشكل‌ دوّم‌، يعني‌ نصب‌ دستگاه‌ توسّط‌ اجنبي‌، گرچه‌ زن‌ بوده‌ باشد از مشكل‌ اوّل‌ كه‌ مسأله‌ سقط‌ جنين‌ باشد مهمتر مي‌باشد نيز مورد سؤال‌ قرار مي‌گيرد كه‌ به‌ كدام‌ دليل‌ نظر به‌ عورت‌ زن‌ گرچه‌ مرد باشد، از اسقاط‌ جنين‌ گرچه‌ در حال‌ انعقاد باشد مهمتر است‌ ؟!

و امّا آنچه‌ در مورد بستن‌ لوله‌ها فرموده‌اند كه‌: «با استفاده‌ از يك‌ جرّاحي‌ ساده‌ در صورتي‌ جائز است‌ كه‌ به‌ نقص‌ عضو منتهي‌ نشود.» [129]

عرض‌ مي‌شود: نقص‌ عضو از لوازم‌ دائمي‌ آن‌ ميباشد، زيرا همانطور كه‌ ذكر كرديم‌ ديده‌ نشده‌ است‌ در زني‌ كه‌ لوله‌هاي‌ بستۀ او را باز كنند بتواند حامله‌ گردد ؛ و احتمال‌ دو يا سه‌ در هزار است‌. و تمام‌ كساني‌ كه‌ ميگويند: قابل‌ برگشت‌ است‌ و عضو فاسد نميگردد، دروغ‌ مي‌گويند.

در موضوعات‌ مستنبطه‌، تشخيص‌ بعهدۀ فقيه‌ است‌ نه‌ عرف‌

از همۀ اينها كه‌ بگذريم‌، عرض‌ مي‌شود كه‌ اصولاً فقيهي‌ نمي‌تواند فتوي‌ بدهد بر حرمت‌ بستن‌ لوله‌ها در صورت‌ عقيم‌ شدن‌، و بر جواز آن‌ در صورت‌ عدم‌ آن‌.

توضيح‌ اين‌ مطلب‌ آنست‌ كه‌ موضوعاتي‌ كه‌ بر آنها احكام‌ شرعيّه‌ مترتّب‌ مي‌شوند بر سه‌ قسم‌ مي‌باشند:

اوّل‌: موضوعات‌ خارجيّۀ صرفه‌ ؛ مثل‌ موضوع‌ «بيع‌» كه‌ بر آن‌ حكم‌ «أَحَلَّ اللَهُ الْبَيْعَ» بار مي‌گردد.

دوّم‌: موضوعات‌ شرعيّۀ صرفه‌ ؛ مثل‌ موضوع‌ «صلوة‌» كه‌ بر آن‌ حكم‌ «أَقِيمُوا الصَّلَوٰةَ» مترتّب‌ مي‌شود.

سوّم‌: موضوعات‌ مستنبطه‌، و آن‌ موضوعي‌ است‌ كه‌ استنباط‌ آن‌ بدست‌ فقيه‌ مي‌باشد و عرف‌ را در تشخيص‌ آن‌ راهي‌ نيست‌ ؛ مثل‌ «الكل‌» كه‌ حكم‌ «نجاست‌» بر آن‌ بار مي‌شود. زيرا الكل‌ چيزي‌ است‌ حادث‌ و بر عهدۀ فقيه‌ است‌ كه‌ بايد تحقيق‌ كند كه‌ آيا عنوان‌ مُسكِر بر آن‌ صادق‌ مي‌باشد يا نه‌ ؟ زيرا آنچه‌ در شرع‌ وارد است‌، حرمت‌ مسكر است‌ نه‌ حرمت‌ عنوان‌ الكل‌. فقيه‌ نمي‌تواند به‌ مقلِّد بگويد: اگر الكل‌ مسكر است‌ حرام‌ است‌ و اگر نه‌ جائز ! زيرا الكل‌ يك‌ موضوع‌ عامّ كلّي‌ است‌ و نمي‌شود اين‌ كلّيّت‌ را بدست‌ عوامّ سپرد تا يكي‌ بگويد: إسكار مي‌آورد و ديگري‌ بگويد: إسكار نمي‌آورد ؛ و بنابراين‌ مردم‌ را القاء در مفسده‌ نموده‌ است‌. و مانند «ادوكلن‌» كه‌ فقيه‌ نمي‌تواند بگويد: اگر ميداني‌ نجس‌ است‌ نبايد استعمال‌ كني‌ و اگر نمي‌داني‌ الكل‌ دارد يا نه‌، مي‌تواني‌ استعمال‌ نمائي‌ ! زيرا ادوكلن‌ يك‌ موضوعي‌ است‌ كه‌ يكي‌ از اجزا اصليّۀ آن‌ الكل‌ مي‌باشد. و چون‌ فقيه‌ دانست‌ اين‌ امر را، بطور عموم‌ فتوي‌ مي‌دهد به‌ نجاست‌ آن‌. و مثل‌ «گليسيرين‌ خارجي‌» چون‌ يكي‌ از موادّ تركيبي‌ گليسيرين‌، پيه‌ مي‌باشد و پيه‌ خارجي‌ از حيوان‌ غير مذكّي‌ و نجس‌ است‌. وليكن‌ گليسيرين‌ داخلي‌ طاهر مي‌باشد.

اين‌ مسأله‌ در تمام‌ امور اجتماعي‌ و صنايع‌ و پزشكي‌ و نظامي‌ و ماشابهها صادق‌ است‌.

مثلاً فرماندۀ لشكر نمي‌تواند به‌ سربازان‌ بگويد: از هر طريقي‌ كه‌ مي‌خواهيد برويد، اگر مي‌دانيد القا در تهلكه‌ مي‌باشد نبايد برويد، و گرنه‌ مي‌توانيد برويد ! چون‌ در اينصورت‌ سربازان‌ را اغرا به‌ جهل‌ كرده‌ است‌. بر عهدۀ رئيس‌ لشكر است‌ كه‌ خودش‌ تحقيق‌ كند و بداند كه‌ طيّ اين‌ طريق‌ القا در تهلكه‌ مي‌باشد يا نه‌ ؟ و اگر دانست‌ كه‌ نيست‌، همۀ سربازان‌ را امر به‌ عبور كند. از اين‌ قبيل‌ است‌ موضوع‌ مورد بحث‌ ما كه‌ بستن‌ لوله‌ها باشد.

فقيه‌ مي‌داند: عقيم‌ كردن‌ حرام‌ است‌. اين‌ حكم‌ شرعي‌ است‌ مترتّب‌ بر موضوع‌ خارجي‌. امّا اينكه‌ بستن‌ لوله‌ها داخل‌ در تحت‌ عنوان‌ عقيم‌ كردن‌ مي‌باشد يا نه‌ ؟ از موضوعات‌ مستنبطه‌ است‌. و استنباطش‌ بعهدۀ فقيه‌ است‌ كه‌ خود بايد تحقيق‌ كند و بداند كه‌ بستن‌ لوله‌ها بطور كلّي‌ عقيم‌ مي‌كند و در زنان‌ احتمال‌ امكان‌ باز شدن‌ 2 يا 3 در هزار است‌ ؛ و بنابراين‌ صريحاً فتوي‌ دهد به‌ حرمت‌ و عدم‌ جواز بطور مطلق‌، مگر در صورتي‌ كه‌ خطر جاني‌ براي‌ زن‌ داشته‌ باشد. و امّا اگر اينچنين‌ نكند و بگويد: بستن‌ لوله‌ها در صورت‌ عُقم‌ حرام‌ است‌، امّت‌ را القا در جهل‌ و اغرا بر مفسده‌ نموده‌ است‌ ؛ زيرا براي‌ عامّه‌ اثرش‌ روشن‌ نيست‌. بسياري‌ مي‌گويند: قابل‌ برگشت‌ مي‌باشد حتماً، مانند مغرضين‌ و مفسدين‌ في‌الارض‌ كه‌ با اين‌ خدعه‌ و كذب‌ زنان‌ راگول‌زده‌اند ؛ و بعضي‌ ميگويند: 5 درصد قابل‌ برگشت‌ مي‌باشد، و بنابر تحقيقات‌ عميق‌تر 2 يا 3 در هزار. عليهذا براي‌ رفع‌ تشويش‌ و اضطراب‌ عامّه‌ بر وي‌ جائز نيست‌ كه‌ اين‌ حكم‌ را بخود عوامّ بسپارد و بگويد: درصورت‌ عقيم‌ شدن‌ حرام است‌. با آنكه‌ اگر زن‌ 5 درصد هم‌ احتمال‌ عقيم‌ شدن‌ بدهد باز حرام‌ است‌، زيرا 5 % خطري‌ است‌ عقلائي‌، مانند شرب‌ سَمّ با 5 % احتمال‌ هلاكت‌. بلي‌ اگر مثلاً يك‌ يا دو در پانصد و يا در هزار، احتمال‌ عقيم‌ شدن‌ بدهد اشكال‌ ندارد. بجهت‌ آنكه‌ اين‌ مقدار در نزد عقلاء احتمالي‌ است‌ قابل‌ قبول‌، و در اينصورت‌ حكم‌ بجواز مي‌نمايند.

مطلب‌ يازدهم‌:

آمار مساعدتهاي‌ سازمانهاي‌ بين‌المللي‌ به‌ ايران‌ درامركاهش‌ جمعيّت‌

آمار دلاري‌ كه‌ ايران‌ براي‌ نسل‌كشي‌، از سازمان‌ ملل‌ متّحد مجّاناً يا قرضاً گرفته‌ است‌ مطلب‌ يازدهم‌: آمار مساعدتهاي‌ صندوق‌ جهاني‌ به‌ ايران‌ براي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ چه‌ از لحاظ‌ بلاعوض‌ بودن‌ و چه‌ از لحاظ‌ وام‌:

ما در اين‌ موضوع‌ اطّلاع‌ كافي‌ و وافي‌ نداريم‌، وليكن‌ به‌ مواردي‌كه‌ تا بحال‌ اجمالاً برخورد نموده‌ايم‌ اشاره‌ مي‌نمائيم‌:

يك‌ كمك‌ 4 ميليون‌ دلاري‌ بود كه‌ در اوائل‌ قضيّه‌ و طبق‌ گفتار دكتر نفيس‌ صديق‌، 2 ميليون‌ آن‌ براي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ و 2 ميليون‌ ديگر براي‌ طرح‌هاي‌ تحقيقاتي‌ مشترك‌ در سالهاي‌ 1990 و 1991 اختصاص‌ داشت‌. [130]

دو سال‌ قبل‌ مقرّر شد 150 ميليون‌ دلار مساعدت‌ يونسكو و سازمان‌ ملل‌ در امر توسعه بهداشت‌ در روستاهاي‌ ايران‌ پرداخت‌ شود كه‌ با انضمام‌ مبلغ‌ 150ميليون‌ دلار ديگر توسّط‌ خود ايران‌ در يك‌ طرح‌ 300 ميليون‌ دلاري‌ به‌ انجام‌ برسد.

تصويب‌ 10 ميليون‌ دلار صندوق‌ جمعيّت‌ ملل‌ متّحد براي‌ ايران‌ در «ژنو» ؛ در چارچوب‌ اين‌ برنامه‌، صندوق‌ جمعيّت‌، وسائل‌ پيشگيري‌ از بارداري‌ در اختيار وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌ قرار خواهد داد...

تقريباً 50 درصد از اعتبار فوق‌الذّكر به‌ امور مربوط‌ به‌ بهداشت‌ مادران‌ و كودكان‌ و تنظيم‌ خانواده‌ تخصيص‌ يافته‌ است‌.[131]

در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ تهران‌، مورّخه‌ 21/ 6 /72 آمده‌ است‌:

«مدير اجرائي‌ صندوق‌ جمعيّت‌ ملل‌ متّحد گفت‌: بانك‌ جهاني‌ 150ميليون‌ دلار بعنوان‌ وام‌ براي‌ بهداشت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ در ايران‌ اختصاص‌ داده‌ است‌.

خانم‌ دكتر نفيس‌ صديق‌ امروز (يكشنبه‌) در گفتگو با خبرنگاران‌ گفت‌: از وام‌ مذكور 30 ميليون‌ دلار براي‌ امور تنظيم‌ خانواده‌ در جامعه‌ و 20 ميليون‌ دلار براي‌ تأمين‌ وسائل‌ جلوگيري‌ از بارداري‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌.

وي‌ با اشاره‌ به‌ پيشرفت‌ ايران‌ درزمينه‌ كنترل‌ رشد جمعيّت‌ افزود: جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ بعنوان‌ مركزي‌ براي‌ آموزش‌ كنترل‌ جمعيّت‌ كشورهاي‌ آسياي‌ ميانه‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌.» [132]

در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ بندر عبّاس‌، مورّخه‌ 27/9/72 آمده‌ است‌:

«بگفته‌ معاون‌ بهداشتي‌ وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ وآموزش‌ پزشكي‌، در سال‌ جاري‌ 20 ميليارد ريال‌ اعتبار براي‌ خريد وسائل‌ پيشگيري‌ و طرحهاي‌ تحقيقاتي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ است‌.»

و در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ از مبدأ واشنگتن‌، در مورّخه‌ 18/8/8 6 آمده‌ است‌:

« باربر كونيل‌، رئيس‌ بانك‌ جهاني‌ با تأييد اهداف‌ جهاني‌ كنترل‌ رشد جمعيّت‌ گفت‌: بانك‌ جهاني‌ براي‌ اجراي‌ برنامه‌هاي‌ كنترل‌ رشد جمعيّت‌ و افزايش‌ بهداشت‌ و تغذيه مناسب‌، وامهاي‌ اعطائي‌ خود را از يكصد ميليون‌ دلار در مدّت‌ پنج‌ سال‌ به‌ 266 ميليون‌ دلار براي‌ مدّت‌ سه‌ سال‌ افزايش‌ مي‌دهد.

به‌ نوشته‌ روزنامه‌ «واشنگتن‌ پست‌» وي‌ كه‌ در كنفرانس‌ فدراسيون‌ بين‌المللي‌ برنامه‌ريزي‌ تنظيم‌ خانواده‌ (يك‌ سازمان‌ خصوصي‌) سخن‌ مي‌گفت‌ اظهار داشت‌: بانك‌ جهاني‌ با سازمانهاي‌ خصوصي‌ فعّال‌ در اين‌ زمينه‌ مشتركاً فعّاليّت‌ خواهد كرد تا برنامه‌ تنظيم‌ خانوادۀ‌ قابل‌ قبولي‌ براي‌ حدّاقلّ نيمي‌ از زوجهاي‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ تا سال‌ دوهزار ميلادي‌ ارائه‌ دهد.»

و در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ تهران‌، مورّخه‌ 6 1/12/71 آمده‌ است‌:

«گروهي‌ به‌ نام‌ «گروه‌ بين‌ الملليِ اقدام‌ در مورد جمعيّت‌» كه‌ تحوّلات‌ در امور جمعيّتي‌ جهان‌ را زير نظر دارد، فهرستي‌ از كشورهاي‌ موفّق‌ و ناموفّق‌ در امر كنترل‌ جمعيّت‌ را تهيّه‌ كرده‌ است‌ كه‌ در آن‌، ايران‌ در شمار كشورهاي‌ موفّق‌ و روسيّه‌ از جمله‌ كشورهاي‌ ناموفّق‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌باشند.

به‌ گزارش‌ خبرگزاري‌ «اسوشيتدپرس‌» از واشنگتن‌، آمريكا در سال‌ گذشته‌ به‌ دليل‌ رهبريّت‌ ناموفّق‌ سياسي‌ در زمينه‌ سياستهاي‌ جمعيّتي‌ در رأس‌ فهرست‌ كشورهاي‌ ناموفّق‌ قرار داشت‌...

در اين‌ فهرست‌، ايران‌ بهمراه‌ اندونزي‌، بنگلادش‌، پرو، و زيمبابوه‌ به‌خاطر ايجاد امكان‌ دسترسي‌ بيشتر به‌ خدمات‌ تنظيم‌ خانواده‌ مورد ستايش‌ قرار گرفته‌، و روسيّه‌، پاكستان‌، لهستان‌، عراق‌ و ايرلند به‌ عنوان‌ موارد ناموفّق‌ ذكر شده‌اند.

در اين‌ گزارش‌ دربارۀ‌ ايران‌ نوشته‌شده است‌ كه اين‌ كشوربا7/9 5 ميليون‌ نفر جمعيّت‌، از نظر تنظيم‌ خانواده‌ ترقّي‌ چشمگيري‌ كرده‌ است‌ كه‌ اين‌ امر نشانگر واقع‌بيني‌ در سطح‌ رهبري‌ ايران‌ است‌.

در اين‌ گزارش‌ آمده‌ است‌ كه‌ در طول‌ سال‌ گذشته‌ ميلادي‌، رهبران‌ ايران‌ بودجه‌ تنظيم‌ خانواده‌ را در اين‌ كشور دوبرابر كرده‌ و به‌ بيشتر از 15 ميليون‌ دلار رسانده‌اند.»

و در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ ساري‌، در مورّخه‌ 12/ 4 /71 آمده‌ است‌:

« بمنظور جلوگيري‌ از رشد بی‌رويّه‌ جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ در كشور، از سوي‌ وزارت‌ بهداشت‌ درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌ 12 ميليارد ريال‌ در سال‌ جاري‌ به‌ اين‌ امر اختصاص‌ يافت‌ كه‌ اين‌ رقم‌ نسبت‌ به‌ سال‌ گذشته‌، صد در صد افزايش‌ نشان‌ ميدهد... يونيسف بودجه‌ برنامه‌هاي‌ پنج‌ سال‌ آيندۀ‌ خود از سال‌ 1993 تا پايان‌ سال‌ 1997 را به‌ شرح‌ زير اعلام‌ كرده‌ است‌...

6 ـ كمك‌ داخلي‌ ايران‌ 81/1 ميليون‌ دلار.»

و در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ سازمان‌ ملل‌ متّحد، در مورّخه‌ 12/2/9 6 13 آمده‌ است‌:

«سازمان‌ ملل‌ براي‌ كمك‌ به‌ كنترل‌ رشد جمعيّت‌ در كشورهاي‌ غنا و سوريّه‌ مبلغ‌ بيست‌ ميليون‌ دلار اختصاص‌ داد.»

و در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ اسلام‌ آباد، در مورّخه‌ 8/11/71 آمده‌ است‌:

مؤسّسه‌ آمريكائي‌ «رايس‌» براي‌ اجراي‌ برنامه‌هاي‌ كنترل‌ جمعيّت‌

پاكستان‌ يك‌ كمك‌ 20 ميليون‌ دلاري‌ در اختيار سازمانهاي‌ غير دولتي‌ اين‌ كشور قرار مي‌دهد.»

و در گزارش‌ خبرگزاري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ تهران‌، در مورّخه‌11/9/1371 آمده‌ است‌:

«صندوق‌ جمعيّت‌ سازمان‌ ملل‌ براي‌ انجام‌ پروژه‌هاي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ و آموزش‌ آن‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ 4 ميليون‌ دلار سرمايه‌گذاري‌ كرده‌ است‌.»

اين‌ بود شرح‌ اجمالي‌ از نقشه‌ها و دسيسه‌هاي‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد و صندوق‌ جهاني‌ پول‌ براي‌ نسل‌ كشي‌ جهان‌ اسلام‌ بالاخصّ ايران‌، كه‌ اوّلاً از جيب‌ با فتوّت‌ خود مقداري‌ به‌ رايگان‌ بپردازند، و ثانياً با وامهاي‌ توأم‌ با بهره‌هاي‌ سنگين‌، كشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ را در زير بار طاقت‌ فرساي‌ بدهي‌ها درآورند ؛ تا اينكه‌ گذشته‌ از انقطاع‌ قدرت‌ و قوّت‌ كشور كه‌ منوط‌ و مربوط‌ به‌ افراد زنده‌ و عامل‌ (كه‌ مايه‌ قدرت‌ حياتي‌ و شوكت‌ و عظمت‌ هستند) مي‌باشد، با يك‌ ميليون‌ زن‌ مريض‌ فرسودۀ‌ عقيم‌ شده‌ و هشتادهزار مرد مريض‌ فرسودۀ‌ عِنّين‌ و اخته‌ گرديده‌، ساليان‌ متمادي‌ كشور را زير تحمّل‌ بار قرض‌ برده‌ و بعنوان‌ كمك‌ و مساعدت‌ و حمايت‌ از مادران‌ و كودكان‌، و عنوان‌ بهداشت‌ و درمان‌، با سودي‌ معادل‌ 20% جيب‌ خود را پر نمايند.

بس‌ است‌ گزيدگي‌ بدن‌ ما از نيشهاي‌ ديرين‌ استعمار ! اينك‌ چرا ؟!

اين‌ دايگان‌ مهربانتر از مادر، افرادي‌ نيستند كه‌ ناشناخته‌ باشند، بلكه‌ قرنهاست‌ دست‌ تعدّي‌ و تجاوزشان‌ باز است‌، و به‌ هر گونه‌ در زير سياستهاي‌ پنهان‌، ممالك‌ ضعيف‌ را طعمه‌ چرب‌ خود مي‌سازند، و بقدري‌ در كارهايشان‌ با رمل‌ و اصطرلاب‌ كار مي‌كنند كه‌ هوشها را مي‌ربايند، و عقلها را خسته‌ و فرسوده‌، و بهت‌ زده‌ و متحيّر مي‌سازند. ما از اينها بسيار نيش‌ خورده‌ايم‌، ديگر چرا خود را در برابر نيششان‌ قرار بدهيم‌ ؟! لا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ.[133]

«هيچگاه‌ مرد با ايمان‌، دوبار از يك‌ سوراخ‌ نيش‌ نمي‌خورد.»

«دوكاسترو» در صفحه‌ پنجم‌ از مقدّمه‌اي‌ كه‌ بر كتاب‌ «جهان‌ سوّم‌ در برابر كشورهاي‌ غنيّ» نوشتۀ «آنجلو، آنجلو پولوس‌» نگاشته‌ است‌ مي‌گويد:

«در هيچ‌ عصري‌ از تاريخ‌ بشر، روابط‌ ميان‌ انسانها تا اين‌ حدّ كينه‌توزانه‌ وخصمانه‌ نبوده‌ است‌. امروز كشمكشهاي‌ اجتماعي‌ ميان‌ طبقات‌، نژادها، گروههاي‌ سياسي‌ و ايدئولوژيكي‌، ميان‌ كشورها و ميان‌ گروههاي‌ مختلف‌ كشورها به‌ پايه‌اي‌ آنچنان‌ هراس‌ انگيز و شدّتي‌ آنچنان‌ بيم‌آور رسيده‌ كه‌ صلح‌ جهان‌، امنيّت‌ ملل‌، و حتّی‌ بقاي‌ نوع‌ انسان‌ را تهديد مي‌كند.

بنابراين‌، ما در دورۀ‌ بزرگترين‌ بحران‌ تاريخ‌ بشري‌ زندگاني‌ مي‌كنيم‌. يكي‌ از خطرناكترين‌ و خشم‌آورترين‌ جنبه‌هاي‌ اين‌ بحران‌ جهاني‌، تفاوت‌ سرعت‌ رشد ثروت‌ و نعمت‌ در دو گروه‌ كشورهاي‌ متضادّ است‌: گروه‌ كشورهاي‌ غنيّ و رشد يافته‌، و گروه‌ كشورهاي‌ فقير و رشد نيافته‌.

اين‌ تفاوت‌ موجب‌ شده‌است‌ كه‌ پديدار جهاني‌ «رشد نيافتگي‌» بوجود آيد و ادامه‌ يابد، پديداري‌ كه‌ اگر آنرا بزرگترين‌ ننگ‌ اين‌ قرن‌ بخوانيم‌، سخن‌ به‌ گزاف‌ نگفته‌ايم‌.»

و در صفحه41 و 42 از كتاب‌ ميگويد:

«هرچه‌ زمان‌ مي‌گذرد مسأله‌ رشد نيافتگي‌ بيش‌ از پيش‌ نگران‌ كننده‌ مي‌شود. زيرا عليرغم‌ همه‌ اميدها، شكاف‌ ميان‌ كشورهاي‌ ثروتمند و تنگدست‌، دائماً وسيعتر مي‌گردد. دريافتن‌ علل‌ توسعه‌ اين‌ شكاف‌ دشوار نيست‌. چون‌ اگر فرض‌ كنيم‌ كه‌ شرائط‌ كنوني‌ ثابت‌ بماند واقتصاد همه‌ كشورهاي‌ جهان‌ سالانه‌ به‌ نسبت‌ 5 درصد رشد يابد، توليد ناخالص‌ ملّي‌ در كشورهاي‌ غنيّ بطور سرانه‌ هر سال‌150دلار افزون‌تر خواهد شد، در حالي‌ كه‌ ميزان‌ افزايش‌ اين‌ رقم‌ در كشورهاي‌ تنگدست‌، فقط‌ 10 دلار خواهد بود.

بنابراين‌ براي‌ آنكه‌ درآمد سرانه‌ مردم‌ كشورهاي‌ در حال‌ رشد با درآمد كنوني‌ مردم‌ كشورهاي‌ اروپائي‌ برابر گردد، هشتاد سال‌ وقت‌ لازم‌ است‌. اين‌ مدّت‌ براي‌ كشورهاي‌ فقيرتر و رشد نيافته‌تر 200 سال‌ است‌.»

دنباله متن پاورقي ________________________________________ [119] ـ در مجلّه‌ «دانشمند» شماره‌ 6، مورّخه‌ شهريور 1372، ص‌ 61 آورده‌ است‌: «به‌ سخن‌ ديگر در حاليكه‌ در سال‌ 1335 هر هكتار از اراضي‌ كشاورزي‌ كشور بايد براي‌ 6 / 1 نفر جمعيّت‌ غذا توليد مي‌كرد، در سال‌ 1370 تعداد افرادي‌ كه‌ بايدازطريق‌ توليدات‌ يك‌هكتاردركشورتغذيه‌ شوند به 2 / 3 ( 2 برابر) افزايش‌ يافته‌ است‌.» اين‌ گفتار مهندس‌ رسول‌ اف‌، معاون‌ طرح‌ و برنامه‌ وزارت‌ كشاورزي‌ است‌ ؛ آنگاه‌ در شرح‌ اين‌ كلام‌، خود مجلّه‌ گويد: «البتّه‌ بر كسي‌ پوشيده‌ نيست‌ كه‌ منابع‌ طبيعي‌ بهره‌برداري‌ نشده‌ در كشورمان‌ به‌ حدّي‌ است‌ كه‌ با اصلاح‌ تكنولوژي‌ و نظام‌ كشاورزي‌ مي‌توانيم‌ استفادۀ بهتري‌ از منابع‌ بالقوّه‌مان‌ بكنيم‌، امّا همانگونه‌ كه‌ مهندس‌ رسول‌ اف‌ بيان‌ كرد، افزايش‌ جمعيّت‌، كشور را به‌ سوي‌ دوراهي‌ شومي‌ خواهد برد كه‌ هر راهي‌ را انتخاب‌ كنيم‌ در نهايت‌ به‌ پرتگاه‌ خواهيم‌ افتاد. «رشد جمعيّت‌ اگر با افزايش‌ توليد همراه‌ نباشد به‌ فقر و قحطي‌ و گرسنگي‌ و تباهي‌ منجرّ مي‌شود، و اگر كوشش‌ شود كه‌ متناسب‌ با افزايش‌ جمعيّت‌ بر ميزان‌ توليد نيز افزوده‌ شود بنا به‌ تجارب‌ علمي‌ موجود، با تخريب‌ شديد محيط‌ زيست‌ همراه‌ خواهد بود، و از اين‌ طريق‌ كلّ حيات‌ كرۀ زمين‌ را به‌ مخاطره‌ خواهد انداخت‌.»

عرض‌ ما هم‌ همين‌ است‌ و غير از اين‌ چيزي‌ نيست‌. منتهي‌ ما مي‌گوئيم‌: شما چرا مانند زن‌ بچّه‌ مرده‌ در گوشه‌اي‌ نشسته‌ و حركت‌ نمي‌كنيد؟ چرا از منابع‌ سرشار و بي‌شمار اين‌ كشور بهره‌ نمي‌بريد ؟ چرا روز به‌ روز روستاها را خراب‌ و به‌ صنعتي‌ نمودن‌ شهرها مي‌افزائيد ؟ چرا به‌ جاي‌ تحصيل‌ علوم‌ اصيل‌، تمام‌ وقت‌ جوانان‌ و محصّلين‌ را به‌ نمايشهاي‌ تلويزيوني‌ آنچناني‌ مشغول‌ مي‌كنيد ؟ شما براي‌ رفع‌ مسؤوليّت‌ راه‌ ميان‌بر زده‌ايد و گفته‌ايد: به‌ آساني‌ ملّت‌ را عقيم‌ مي‌كنيم‌ و نسل‌كشي‌ را راه‌ مي‌اندازيم‌ تا از همۀ اين‌ ماجراها آسوده‌ گرديم‌ ؟ عزيزم‌ ! اين‌ راه‌، راه‌ درست‌ نيست‌. با نسل‌كشي‌ مسأله‌ حلّ نمي‌شود و به‌ ناچار بايد قوّۀ فعّالۀ كشور را به‌ توليد در سطح‌ عالي‌ و به‌ كشاورزي‌ و دام‌داري‌ در سطح‌ راقي‌ در آوريد، و گرنه‌ اين‌ مهر ذلّت‌ بردگي‌ و استعمار طلبي‌ تا روز قيامت‌ بر پيشانيهايتان‌ خواهد خورد !

به‌ خاطر دارم‌ در كتابي‌ خواندم‌ كه‌ يك‌ نفر از معروفينِ ـ ظاهراً ـ كشور فرانسه‌ كه‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بود، در مراجعت‌ گفته‌ بود: «مملكت‌ ايران‌ از جهت‌ جميع‌ امكانات‌ معدني‌ و صنعتي‌ و زراعتي‌ در حدّ اعلاي‌ كشورهاي‌ جهان‌ است‌ و بخوبي‌ مي‌تواند در خود دويست‌ ميليون‌ را بطور كفاف‌ و غنا بپروراند ولي‌ مع‌ الاسف‌ ديدم‌ كه‌ فقط‌ پانزده‌ ميليون‌ فرد فقير و گرسنه‌ بر سر اين‌ سفره‌ نشسته‌اند.»

مگر شما در مجلّۀ «برزگر» شماره‌ 680، مورّخۀ اوّل‌ مرداد ماه‌ 1373 مقاله‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ « توسعۀ صنعتي‌ يا گسترش‌ كشاورزي‌؟» كه‌ از ص‌ 51 تا ص‌ 53 آنرا استيعاب‌ مي‌نمود، و بسيار ارزنده‌ بود را نخوانده‌ايد ؟! ما فقط‌ به‌ عناوين‌ مهمّ آن‌ كه‌ با عبارت‌ درشت‌ خطّ مكتوب‌ گرديده‌ بود اكتفا مي‌كنيم‌:

  • با احتساب‌ هر هكتار زمين‌ قابل‌ كشت‌ براي‌ ادارۀ زندگي‌ 10نفر، روشن‌ است‌ كه‌ دقيقاً ما مي‌توانيم‌ غذاي‌ 300 ميليون‌ نفر را در ايران‌ تهيّه‌ كنيم‌.
  • با اندكي‌ دقّت‌ مي‌بينيم‌ كه‌ علّتهاي‌ اصلي‌ پائين‌ بودن‌ بازده‌ كار ما در هكتار يعني‌ درست‌ انجام‌ ندادن‌ كارهاي‌ كاشت‌، داشت‌ و برداشت‌، بستگي‌ به‌ كار و كوشش‌ و برنامه‌ريزي‌هاي‌ ما دارند.
  • درست‌ به‌ عكس‌ كالاهاي‌ صنعتي‌، فرآورده‌هاي‌ كشاورزي‌ كشور ما، از مرغوبترين‌ محصولات‌ سيّارۀ زمين‌ هستند.
  • متأسّفانه‌ برنامه‌هاي‌ دولت‌ در اين‌ سالها بر اساس‌ اولويّت‌ دادن‌ به‌ گسترش‌ صنعت‌ پايه‌ريزي‌ شده‌ و به‌ صنعتي‌ كردن‌ كشور (نسبت‌ به‌ گسترش‌ كشاورزي‌) اهمّيّت‌ بيشتري‌ مي‌دهند.

[120] ـ وي‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ سناتور بودم‌. چون‌ أميرعبّاس‌ هويدا را خواستند نخست‌وزير كنند، من‌ كاغذ كبود دادم‌ و گفتم‌: به‌ اين‌ بچّه‌ بهائي‌ رأي‌ نمي‌دهم‌ ! از آنجا عذر مرا خواستند و تا بحال‌ خانه‌نشين‌ هستم‌.

[121] ـ وي‌ مردي‌ صريح‌ اللهجه‌ بود. روزي‌ در ايّام‌ توليتش‌ در مشهد مقدّس‌ در يك‌ مجلس‌ رسمي‌ كه‌ تشكيل‌ شده‌ بود، يكي‌ از علما براي‌ خودنمائي‌ و اظهار شخصيّت‌ خويش‌ به‌ او مي‌گويد: دستور بفرمائيد يك‌ تكّه‌ فرشي‌ كه‌ در زاويۀ حرم‌ مطهّر گسترده‌ شده‌ است‌،قدري‌ به‌ آن‌ بيفزايند تا زوّاري‌ كه‌ بخواهند در خود حرم‌ نماز بخوانند، محلّشان‌ فراختر باشد !

او فوراً ميگويد: داخل‌ حرم‌ جاي‌ زيارت‌ است‌ نه‌ نماز ! اين‌ فرش‌ هم‌ زيادي‌ است‌. من‌ دستور مي‌دهم‌ آنرا جمع‌ كنند ! و همان‌ روز دستور داد فرش‌ را برداشتند.

وي‌ همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ بعد از فرار محمّد رضا پهلوي‌ از ايران‌، رياست‌ شوراي‌ سلطنت‌ به‌ او واگذار شده‌ بود و چون‌ به‌ پاريس‌ براي‌ ملاقات‌ حضرت‌ رهبر كبير انقلاب‌: آیه‌ الله‌ خميني‌ (قدّه‌) رفته‌ بود، ايشان‌ اجازۀ ديدار را مشروط‌ به‌ استعفاي‌ او از شوراي‌ سلطنت‌ نمودند و او استعفا داد و به‌ ملاقات‌ ايشان‌ نائل‌ آمد. [122] ـ پوند، واحد وزن‌ انگليس‌ و برابر 450 گرم‌ مي‌باشد. [123] ـ قسمتي‌ از آیه‌ 69، از سورۀ 9: التّوبة‌ «اينچنين‌ بودند جماعت‌ پيشينيان‌ كه‌ قوّتشان‌ از شما شديدتر بود، و اموال‌ و اولادشان‌ بيشتر بود» [124] ـ قسمتي‌ از آیه‌ 35، از سورۀ 34: سَبأ «و گفتند كه‌ ما از شما از جهت‌ كثرت‌ اموال‌ و فرزندان‌ بيشتر مي‌باشيم‌.» [125] ـ «وسآئل‌ الشّيعة‌» طبع‌ اسلاميّه‌، ج‌ 14، ص‌ 3، روايت‌ 2 [126] ـ همان‌ مأخذ، روايت‌ 3 [127] ـ آیه‌ 13 و 14، از سورۀ 59: الحشر [128] ـ و از اينجا بدست‌ مي‌آيد آنچه‌ را كه‌ خانم‌ دكتر معصومۀ فلحيان‌ در «مجلّۀ دانشكدۀ پزشكي‌» شماره‌ سوّم‌ و چهارم‌ از سال‌ 13، مهر و اسفند 1368 در ص‌ 56 و 57 ذكر كرده‌اند صحيح‌ نيست‌. ايشان‌ در مورد آي‌.يو.دي‌ اينطور نوشته‌اند: «ساز و كار (مكانيسم‌) آن احتمالاً از راههاي‌ زير است‌: الف‌ ـ جلوگيري‌ از رفتن‌ اسپرم‌ به‌ قسمتهاي‌ فوقاني‌ كانال‌ دستگاه‌ تناسلي‌. ب‌ ـ جلوگيري‌ از لقاح‌. ج‌ ـ مهار انتقال‌ تخمك‌. د ـ و بالاخره‌ جلوگيري‌ از كاشته‌ شدن‌ تخمك‌ در آندومتر كه‌ امروزه‌ اين‌ نظريّه‌ كمتر مطرح‌ است‌.» [129] ـ مطالب‌ فوق‌ از جناب‌ معظّمٌ له‌، از «مجموعۀ مقالات‌ سمينار ديدگاههاي‌ اسلام‌ در پزشكي‌» گردآوري‌ و تنظيم‌ دكتر سيّد حسين‌ فتّاحي‌ معصوم‌، فروردين‌ ماه‌ 1371 مؤسّسۀ چاپ‌ و انتشارات‌ دانشگاه‌ فردوسي‌ (مشهد) ص‌ 417 تا ص‌ 428نقل‌ شده‌ است‌. [130] ـ روزنامه‌ «جمهوري‌ اسلامي‌» ربيع‌ الآخر 1411، شمارۀ‌ 3312، ص‌ 11 آخرين‌ قسمت‌ بحث‌ «نظريّۀ كنترل‌ جمعيّت‌ و ديدگاهها» [131] ـ روزنامه‌ «رسالت‌» 12 محرّم‌ 1415، شماره2441 [132] ـ اينجانب‌ به‌ عنوان‌ احدي‌ از خدمتگزاران‌ علماء شيعه‌ در ايران‌ اعلام‌ مي‌دارم‌: حتّی‌ يك‌ نفر از علماء حوزه‌ها و شهرها و بلاد ايران‌ كه‌ داراي‌ أصالت‌ مي‌باشند، فتوي‌ به‌ جواز كنترل‌ جمعيّت‌ (نسل‌ كشي‌ و عقيم‌ سازي‌) نداده‌اند و نسبت‌ اين‌ امر به‌ مراجع‌ و علماء، كذب‌ محض‌ و صحنه‌سازي‌ دشمن‌ در تبليغات‌ خود است‌. مع‌ الاسف‌ اينك‌ شيعيان‌ لبنان‌ به‌ عنوان‌ پيروي‌ از حكومت‌ اسلامي‌ ايران‌ دست‌ به‌ عقيم‌ نمودن‌ خود زده‌اند، در حاليكه‌ مسيحيّون‌ آنجا بدين‌ عمل‌ مبادرت‌ نكرده‌ و گفته‌اند: در دين‌ و مذهب‌ ما نسل‌ كشي‌ حرام‌ مي‌باشد. [133] ـ اين‌ بي‌انصافان‌ بطوري‌ بر ملّت‌ ما يورش‌ بردند و به‌ سرعت‌ قتل‌ عامّ نمودند كه‌ برنامه‌ كاهش‌ جمعيّت‌ را كه‌ در نظر داشتند در ده‌ سال‌ پياده‌ شود و در سنه‌ 1380 خاتمه‌ يابد دو ساله‌ اجرا نمودند. و اينك‌ كه‌ سال‌ 1373 مي‌باشد، از يكسال‌ قبل‌ كه‌ 1372 بوده‌ است‌ از قتل‌ و غارت‌ نفوس‌ و ابدان‌ فارغ‌ گشته‌ از سراسر جهان‌ استكبار، آفرينها برملّت‌ ايران‌ پيشتاز در اين‌ برنامه‌ فرستادند. در مجله‌ «دانشمند» شماره‌ 6، شهريور 1372 در ص‌ 59 در تحت‌ عنوان‌ «سيل‌ جمعيّت‌ هنوز در راه‌ است‌» چنين‌ گويد: «در بيستم تيرماه‌ 1370 همزمان‌ با روز جهاني‌ جمعيّت‌ (11 ژوئيّه‌) وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌ بالاخره‌ اعلام‌ كرد در صدد است‌ برنامه‌هائي‌ جدّي‌ براي‌ مهار رشد بي‌رويّه‌ جمعيّت‌ اجرا كند تا ميزان‌ رشد سالانۀ جمعيّت‌ كه‌ در فاصله‌ سالهاي‌1355 تا 1365 بطور متوسّط‌ رقم‌ وحشتناك‌ 9/3 درصد بود تا ده‌ سال‌ بعد يعني‌ در 1380 به‌ 3/2 درصد برسد («دانشمند» شهريور 1370 ص‌ 115) اين‌ افزايش‌ افسار گسيخته‌ جمعيّت‌ ناشي‌ از سه‌ عامل‌ بود...

خوشبختانه‌ هنوز دو سال‌ از آن‌ وعده‌ها نگذشته‌ بود كه‌ چند هفته‌ پيش‌ مسؤولان‌ وزارت‌ بهداشت‌، نويد دادند كه‌ به‌ بركت‌ آموزش‌ گستردۀ‌ مردم‌ در زمينه‌ تنظيم‌ خانواده‌، عرضه‌ وسائل‌ پيشگيري‌ از بارداري‌ بطور رايگان‌، و افزايش‌ درصد باسوادان‌ بخصوص‌ در بين‌ خانمها، ميزان‌ رشد جمعيّت‌ به‌ جاي‌ سال‌ 1380 در فروردين‌ همين‌ امسال‌ به‌ 3/2 رسيده‌ است‌. مجامع‌ بين‌ المللي‌ در سال‌ 1371 از ايران‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از پنج‌ كشور موفّق‌ در زمينه‌ مهار جمعيّت‌ و تنظيم‌ خانواده‌ تقدير كرده‌اند.» تا آخر مقاله‌ كه‌ حقيقةً حكايت‌ خواست‌ استكبار جهاني‌ و صهيونيزم‌ بين‌ المللي‌ مي‌باشد.

لاروش‌: طرح‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ آمريكا با كمك‌ اروپا، آمريكا را به‌ سقوط‌ دائمي‌ مي‌كشاند

و براي‌ اثبات‌ مدّعاي‌ ما مقاله‌اي‌ را در روزنامه‌ «جمهوري‌ اسلامي‌» تحت‌ عنوان‌ «نظم‌ نوين‌ بوش‌ (نسل‌ كشي‌ جهاني‌)» [134] نوشته‌ ليندون‌ لاروش‌، نامزد انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ سال‌ آينده [135] در مورّخه‌10 ربيع‌ الثّاني‌1412 (27مهرماه1370) طيّ شمارۀ3583 آورده‌ است‌ كه‌ شايان‌ ذكر مي‌باشد:

لاروش‌ مي‌گويد: «موفّقيّت‌ لحظه‌اي‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ رئيس‌ جمهور بوش‌، بايد شهروندان‌ آمريكائي‌ پاي‌بند معنويّت‌ و اخلاقيّات‌ را به‌ وحشت‌ افكند، زيرا اگر قدرت‌ نظامي‌ ايالات‌ متّحده‌ با حمايت‌ فرانسه‌ و انگلستان‌، عامل‌ اجرائي‌ فرامين‌ سياسي‌ آمريكا در سراسر جهان‌ باشد، ما به‌ سوي‌ فاجعه‌اي‌ عظيم‌تر از سقوط‌ امپراتوري‌ روم‌ خواهيم‌ رفت‌.»

دراينجا از جانب‌ خود روزنامه‌ شرح‌ و تفصيلي‌ براي‌ بيان‌ آمده‌ است‌ كه‌ جالب‌ مي‌باشد: «نظم‌ نوين‌ جهاني‌ بوش‌ چهرۀ‌ تحقّق‌ يافتۀ طرحي‌ است‌ كه‌ براي‌ نخستين‌ بار در اوائل‌ دهه1349 توسّط‌ باشگاه‌ روم‌، كميسيون‌ سه‌ جانبه‌، شوراي‌ روابط‌ خارجي‌ نيويورك‌ علناً مطرح‌ گرديد، در سال1359 اين‌ طرح‌ تحت‌ عنوان‌ «جهان‌ 2000» رسماً توسّط‌ دولت‌ آمريكا در پيش‌ گرفته‌ شد، و در اواخر سال1367 طرح‌ ياد شده‌ در توافق‌هائي‌ كه‌ ميان‌ دولت‌ ريگان‌ ـ بوش‌، و اتّحاد جماهير شوروي‌ در مورد تحميل‌ يك‌ مقرّرات‌ و چارچوب‌ جهاني‌ محيط‌ زيستي‌ و بوم‌ شناسي‌ از طريق‌ سازمان‌ ملل‌ بعمل‌ آمد، تكميل‌ شد.

ليندون‌ لاروش‌ و همفكرانش‌ در طول‌ 20 سال‌ گذشته‌ در صفّ اوّل‌ مخالفين‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ بوده‌اند و تأكيد كرده‌اند كه‌ پايه‌هاي‌ مالتوسي‌ اين‌ طرح‌ نه‌ تنها افراد تيره‌ پوست‌ جهان‌ را كه‌ هدف‌ فوري‌ آن‌ هستند نابود خواهد كرد، بلكه‌ پايه‌ و اساس‌ تمدّن‌ در كرۀ زمين‌ را از بين‌ خواهد برد، لاروش‌ مي‌گويد: اگر آمريكائيان‌ از جنايات‌ هولناكي‌ كه‌ بصورت‌ نسل‌ كشي‌ «كمترين‌هاي‌ جهان‌» صورت‌ گيرد حمايت‌ كنند، شاهد آن‌ خواهند بود كه‌ كشور خودشان‌ نيز نابود خواهد شد.

حمله‌ به‌ جمعيّت‌

تلاش‌ در جهت‌ برقراري‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ در اوائل‌ دهۀ 1349 بطور غير علني‌ و ضمني‌ با حركت‌ بزرگ‌ به‌ سمت‌ طرفداري‌ محيط‌ زيست‌ و «محدود كردن‌ رشد» آغاز شد، در پس‌ اين‌ تلاش‌ كه‌ هزينه‌ آن‌ در آن‌ زمان‌ و همچنان‌ در حال‌ حاضر در درجه‌ نخست‌ توسّط‌ خانواده‌هاي‌ حاكم‌ و ثروتمندان‌، از قبيل‌ خانوادۀ‌ سلطنتي‌ انگلستان‌، شركت‌هاي‌ چند ملّيّتي‌ بزرگ‌ نفتي‌، و مؤسّسه‌ راكفلر تأمين‌ مي‌شد و مي‌شود، اين‌ فرضيّه‌ قرار داشت‌ كه‌: جمعيّت‌ جهان‌ بايد كاسته‌ گردد.

نيروي‌ مهمّي‌ كه‌ به‌ اين‌ مبارزۀ عقيدتي‌ قدرت‌ تحرّك‌ بخشيد «فريب‌ نفتي‌ سال‌ 1352» بود كه‌ در واقع‌ حدود500 ميليون‌ تن‌ را در جهان‌ سوّم‌ از طريق‌ قحطي‌ و بيماري‌هائي‌ كه‌ طيّ چند سال‌ بعد عارض‌ آنها شد، از بين‌ برد.

ابزاري‌ كه‌ براي‌ متقاعد كردن‌ جهان‌ سوّم‌ به‌ لزوم‌ كاهش‌ جمعيّت‌ بكار گرفته‌ شد، نه‌ تنها تبليغات‌، بلكه‌ چماق‌ صندوق‌ بين‌ المللي‌ پول‌ و بانك‌ جهاني‌ نيز بود كه‌ بصورت‌ شرائط‌ مدّ نظر اين‌ مؤسّسات‌ براي‌ اعطاي‌ اعتبار، بر سر آنها وارد مي‌شد.

صندوق‌ بين‌ المللي‌ پول‌ كه‌ براي‌ باصطلاح‌ وام‌ دهي‌ بانكهاي‌ خصوصي‌ نيز شرائط‌ تعيين‌ مي‌كند با استفاده‌ از قدرت‌ خود، از اعطاي‌ اعتبار براي‌ نوآوري‌هاي‌ فنّي‌ و طرح‌هاي‌ عظيم‌ زيربنائي‌ كه‌ مي‌توانست‌ به‌ اقتصادكشورهاي‌ جهان‌ سوّم‌ كمك‌ كند، جلوگيري‌ كرد.

طرح‌ بوش‌ منجرّ به‌ هلاكت‌، فقر، نابودي‌، قحطي‌ جهان‌ سوّم‌ ميشود

و با استفاده‌ از رباخواري‌ و درخواست‌هاي‌ علني‌ جهت‌ كاهش‌ رشد جمعيّت‌، در بسياري‌ از اقتصادهاي‌ جهان‌ سوّم‌، انقباضات‌ سريع‌ بوجود آورد.

در حقيقت‌ لاروش‌ از دهه1349 به‌ بعد هشدار داد كه‌ شرائط‌ مورد نظر صندوق‌ بين‌ المللي‌ پول‌ منجرّ به‌ «نسل‌ كشي‌» عليه‌ جمعيّت‌هاي‌ آفريقا و برخي‌ از مناطق‌ ايبريائي‌ ـ آمريكائي‌ و آسيا شده‌ است‌ كه‌ قابل‌ طرح‌ در دادگاههاي‌ چون‌ نورنبرگ‌ است‌.

در آفريقا سقوط‌ اقتصادي‌ چنان‌ باعث‌ گسترش‌ مرض‌ و قحطي‌ شده‌ است‌ كه‌ جمعيّت‌هاي‌ انساني‌ در آستانه‌ از پاي‌ درآمدن‌ قرار گرفته‌اند...

رئيس‌ جمهور بوش‌، به‌ عنوان‌ يكي‌ از طرفداران‌ صندوق‌ دراپر (كميته بحران‌ جمعيّت‌) دقيقاً به‌ اين‌ ديدگاه‌ صحّه‌ گذاشته‌ است...

«جهان‌ در سال‌ 2000» بر اين‌ موضوع‌ پافشاري‌ مي‌كرد كه‌ خطّ مشي‌هاي‌ صندوق‌ بين‌ المللي‌ پول‌ در قبال‌ جهان‌ سوّم‌ و خطّ مشي‌هاي‌ رباخوارانه‌ در جهان‌ صنعتي‌ (در آن‌ زمان‌ درصد نرخ‌ بهرۀ‌ +20 پيشنهادي‌ والكر) بايد به‌ همين‌ ترتيب‌ ادامه‌ پيدا كند، اين‌ معنائي‌ بجز ورشكسته‌ كردن‌ انرژي‌ هسته‌اي‌ و تمامي‌ ديگر منابع‌ مهمّي‌ [ كه‌ ] براي‌ جلوگيري‌ از وقايع‌ هولناك‌ در دهه1360 لازم‌ بود، نداشت‌.

در واقع‌ برنامه‌ «جهان‌ 2000» چنين‌ پيش‌بيني‌ مي‌كرد:

1 ـ 18 درصد كاهش‌ در مصرف‌ موادّ غذائي‌ در بخشهاي‌ عظيمي‌ از آفريقا و آسيا تا سال‌ 2000

2 ـ افزايش‌ عظيم‌ در بيماريهاي‌ مربوط‌ به‌ مدفوع‌ در نواحي‌ شهري‌ جهان‌ سوّم‌

3 ـ ارزاني‌ قيمت‌ موادّ خام‌ و موادّ تكميل‌ شدۀ صادراتي‌ از مناطق‌ كمتر توسعه‌ يافته‌

4 ـ ادامه ارتباطات‌ اعتباري‌ 1359 ميان‌ جهان‌ سوّم‌ و كشورهاي‌ صنعتي‌

5 ـ كاهش‌ قابل‌ ملاحظه‌ در آهنگ‌ رشد در كشورهاي‌ به‌ اصطلاح‌ پيشرفته‌

6 ـ كاهش‌ طول عمرمردم مختلف‌ جهان سوّم به ميزان‌2الی5/ 6 سال‌

  • تلاش‌ براي‌ كاهش‌ جمعيّت‌ درجهان‌ سوّم‌ وتبليغ‌ راجع‌ به آن‌، از جمله‌ اهداف‌ طرح‌ «نظم‌ نوين‌ جهاني‌» بوده‌ و ابزار متقاعد كردن‌ جهان‌ سوّم‌ به‌ لزوم‌ كاهش‌ جمعيّت‌ نيز نه‌ تنها تبليغات‌، بلكه‌ چماق‌ صندوق‌ بين‌ المللي‌ پول‌ و بانك‌ جهاني‌ بعنوان‌ مؤسّسات‌ اعتبار دهنده‌ به‌ كشورها بوده‌ است‌.

در نتيجه‌ «جهان‌ 2000» پيش‌بيني‌ كرد كه‌ در سال‌ 2000 جمعيّت‌ جهان‌ در مقايسه‌ با آنچه‌ قبلاً انتظار مي‌رفت‌، 170 ميليون‌ نفر كمتر باشد، جان‌ اين 170 ميليون‌ براي‌ مؤلّفين‌ «جهان‌ 2000» بهاي‌ قابل‌ قبولي‌ در مقابل‌ برقراري‌ نظم‌ محيط‌ زيستي‌ و مبتني‌ بر بوم‌ شناسي‌ مورد نظر آنهاست‌، همانطور كه‌ مي‌بينيد بخش‌ اعظم‌ اين‌ پيش‌بيني‌ها بدليل‌ زمينه‌ چيني‌هائي‌ كه‌ براي‌ آنها بعمل‌ آمده‌ بود، به‌ حقيقت‌ پيوسته‌ است‌.

پايان‌ دادن‌ به‌ حاكميّت‌

حكّام‌ ثروتمند طرفدار نظريّات‌ مالتوس‌ در شرق‌ و غرب‌ نمي‌توانند مطمئن‌ باشند كه‌ رهبران‌ ملّي‌ در همه‌ كشورها شرائط‌ لازم‌ براي‌ اين‌ نسل‌ كشي‌ را به‌ مورد اجرا گذارند، لذا آنها در صدد برآمدند ساختارهائي‌ فراسوي‌ ساختارهاي‌ ملّي‌، از قبيل‌ «ناتو» و يا «سازمان‌ ملل‌» را مسؤول‌ پياده‌ كردن‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ كنند.

در پائيز سال1367، ادوارد شِوارد نادزه‌، وزير خارجه‌ شوروي‌، در سخنرانيش‌ در سازمان‌ ملل‌ متّحد عملاً ايجاد نيروي‌ پليس‌ بين‌المللي‌ محيط‌ زيستي‌ را بمنظور تضمين‌ اطاعت‌ همگان‌ مطرح‌ كرد، در واقع‌ جنگ‌ عليه‌ عراق‌ نخستين‌ اقدام‌ آن‌ نيروي‌ پليس‌ سازمان‌ ملل بود كه‌ طيّ آن‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ اقدامات‌ يكجانبه‌ آمريكا صحّه‌ گذاشت.

نظم‌ نوين‌ براي‌ از ميان‌ بردن‌ اقتصاد و رشد ملّتهاي‌ ضعيف‌ با ماسك‌ حمايت‌ است‌ در نظم‌ نوين‌ جهاني‌ بوش‌، هر كشوري‌ كه‌ با ارادۀ‌ 5 كشور بزرگ‌ عضو شوراي‌ امنيّت‌ مخالفت‌ كند، مي‌تواند در انتظار أعمال‌ تلافي‌ جويانه‌اي‌ تا سرحدّ [ شكست‌ ] و از جمله‌، نابودي‌ كامل‌ باشد.

تحت‌ اين‌ برنامه‌، ديگر از آزادي‌ توسعه اقتصادي‌ اثري‌ نيست‌، به‌ عبارت‌ ديگر اگر كشورها داوطلبانه‌ با كاهش‌ جمعيّت‌ از طريق‌ ركود و برنامه‌هاي‌ رياضت‌ كشانه‌ موافقت‌ نكنند، نيروهاي‌ مشابه‌ لژيون‌هاي‌ روم‌ باستان‌، اين‌ كار را بجاي‌ آنها انجام‌ خواهند داد.»

و محصّل‌ مطلب‌ آن‌ مي‌باشد كه‌ اين‌ نوع‌ مساعدتها و دلسوزيها كه‌ ملل‌ متّحد و سردمدارانشان‌ براي‌ ما مي‌كنند، از عالي‌ترين‌ قسم‌ شيّادي‌ و كلاه‌برداري‌ است‌ كه‌ بصورت‌ حقّ بجانب‌ و كمك‌ و معاونت‌، نه‌ تنهاجيب‌ انسان‌ را خالي‌ مي‌كنند، بلكه‌ طرّارانه‌ خود انسان‌ را به‌ دنبال‌ تهي‌ نمودن‌ جيب‌ به‌ ديار عدم‌ مي‌فرستند.

ما بايد پس‌ از اين‌ ساليان‌ متمادي‌ بلكه‌ قرون‌ كثيره‌، ديگر فريب‌ نخوريم‌ و خود را طعمه‌ آنان‌ نسازيم‌ «به‌ دام‌ و دانه‌ نگيرند مرغ‌ دانا را» تجربه‌ دگران‌ براي‌ ما كافي‌ است‌، ما خود دنبال‌ تجربه‌ و امتحانشان‌ نباشيم‌ كه‌ آيا راست‌ مي‌گويند يا دروغ‌ ؟!

مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب‌ حَلَّتْ بِهِ النَّدامَةُ.

«كسيكه‌ كار تجربه‌ شده‌ را بار دگر خودش‌ بخواهد تجربه‌ نمايد، ندامت‌ و پشيماني‌ در آستان‌ منزل‌ او حلول‌ خواهد كرد.»

و علاوه‌ مطلب‌ خيلي‌ روشن‌ است‌ ؛ آنها پولي‌ مي‌دهند كه‌ با ضميمه‌ پول‌ خود ما، صرف‌ در نابودي‌ ما و عقيم‌ شدن‌ مردان‌ و زنان‌ ما و از ريشه‌ كنده‌ شدن‌ نسل‌ ما گردد، آنگاه‌ آن‌ پول‌ وامِ براي‌ كنترل‌ جمعيّت‌ و براي‌ سائر امور اعتباري‌ را با بهره‌ و ربائي‌ معادل‌ بيست‌ درصد از ما اخذ كنند، در اينصورت‌ جز فربه‌ كردن‌ خودشان‌ و لاغر كردن‌ ما، اثري‌ به‌ دنبال‌ ندارد !

از اين‌ گذشته‌، معامله‌ ربوي‌ و تنزيل‌ پول‌ مگر در شرع‌ اسلام‌ حرام‌ نمي‌باشد ؟! ما چگونه‌ استقراض‌ ربوي‌ از آنها مي‌كنيم‌، و بهره‌ و سودي‌ اضافه‌ بر اصل‌ مال‌ بديشان‌ مي‌پردازيم‌ ؟!

آنچه‌ در شرع‌ مقدّس‌ آمده‌ آنست‌ كه‌: بهره‌ و ربا گرفتن‌ شخص‌ مسلمان‌ از كافر ذمّي‌ اشكال‌ ندارد، نه‌ كافر حربي‌ از مسلمان‌، آيا انقلابي‌ حاصل‌ شده‌است‌ تا آنكه‌ همگي‌ آنان‌ مسلمان‌، و ناگهان‌ همگي‌ ما كافر ذمّي‌ گشته‌ايم‌، تا اين‌ معامله‌ صحيح‌ باشد ؟! ؟!

باري‌ ! نتيجه‌ اين‌ جنايات‌ و خيانتهاي‌ آنان‌ بعداً بهتر ظاهر مي‌شود كه‌ چند صباحي‌ بگذرد و ملّت‌ خودش‌ را در زير ذلّ عبوديّت‌ بنگرد و فرياد هَلْ مِن‌ مَّحِيصٍ [136] وي‌ از سويداي‌ دلش‌ بر آيد، و راه‌ چاره‌اي‌ هم‌ نباشد، زيرا خداوند مي‌فرمايد:

ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَهَ لَيْسَ بِظَلَّـٰمٍ لِّلْعَبِيدِ [137] «آگاه‌ باشيد كه‌ اين‌ نتيجه‌، بواسطه‌ آن‌ كارهائي‌ است‌ كه‌ خودتان‌ انجام‌ داده‌ايد و تحقيقاً خداوند نسبت‌ به‌ بندگان‌ خود ستمگر نمي‌باشد.»

اعتراف‌ سازمان‌ ملل‌، به‌ خطا و غلط‌ كاري‌ خود، ناشي‌ از نفوذ دول‌ استعمارگر

باري‌، در اينجا كه‌ ميخواهيم‌ مطلب‌ يازدهم‌ را كه‌ راجع‌ به‌ آمار مساعدتهاي‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد به‌ كشور ايران‌ و سائر ممالك‌ اسلامي‌ مي‌باشد خاتمه‌ دهيم‌، چقدر مناسب‌ است‌ مقاله‌اي‌ را كه‌ در روزنامه‌ «جمهوري‌ اسلامي‌» اخيراً آورده‌ است‌ ذكر كنيم‌، اين‌ مقاله‌ مشتمل‌ است‌ بر آنكه‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد الآن‌ اعتراف‌ نموده‌، آمارهاي‌ رشد جمعيّت‌ كه‌ ميداده‌ و توصيه‌ بر كنترل‌ جمعيّت‌ كه‌ تا بحال‌ ميكرده‌ است‌ همگي‌ غلط‌ و خطا بوده‌ است‌، و اين‌ ناشي‌ از سياستهاي‌ سوء انگلستان‌ و آمريكا بوده‌ است‌ كه‌ آماري‌ خلاف‌ واقع‌ و دهشت‌ انگيز براي‌ ابقا سلطه‌ خود بر جهان‌ سوّم‌ ميداده‌اند و سازمان‌ ملل‌ متّحد را با غلط‌ اندازي‌ خود رهبري‌ مي‌نموده‌اند.

اين‌ مقاله‌ چون‌ اوّلاً بسيار مستند و صحيح‌ مي‌باشد، و ثانياً حاوي‌ مطالبي‌ است‌ همه‌ و همه‌ تأكيد و تأييد گفتار ما از اوّل‌ كتاب‌ تا اينجا، شايسته‌ است‌ ما آنرا بتمامه‌ و كماله‌ ذكر كنيم‌:

روزنامه‌ «جمهوري‌ اسلامي‌» در مورّخه15 صفر 1415 (3 مرداد 1373) تحت‌ شمارۀ 4387 آورده‌ است‌: « مشكل‌ امروز ما بهم‌ خوردن‌ «توازن‌ جمعيّت‌» است‌ نه‌ «افزايش‌ جمعيّت‌»

انتشار نتائج‌ بررسي‌ اقتصادي‌ ـ اجتماعي‌ سازمان‌ ملل‌ در سال‌ جاري‌، حاوي‌ اعترافات‌ تكان‌دهنده‌اي‌ بود كه‌ بسيار جاي‌ توجّه‌ دارد، در گزارش‌ اين‌ بررسي‌ تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ پيش‌ بيني‌هاي‌ قبلي‌ در مورد رشد جمعيّت‌ جهاني‌ و مسائل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ نادرست‌ بوده‌، و حتّی‌ نتيجه‌گيريها و جمع‌بنديهاي‌ مربوط‌ به‌ آن‌ هم‌ بر اساس‌ پيشداوري‌ هاي‌ غلط‌ استوار بوده‌، و از جمله‌ اين‌ ادّعا كه‌ رشد جمعيّت‌، منجرّ به‌ كاهش‌ توليد موادّ غذائي‌ مي‌شود يك‌ استدلال‌ مردود است‌، اين‌ گزارش‌ سازمان‌ ملل‌ تصريح‌ دارد كه‌ با پيشرفت‌ تكنولوژي‌ در عرصه‌ توليد موادّ غذائي‌ ميزان‌ رشد اين‌ موادّ، بيش‌ از رشد جمعيّت‌ خواهد بود.

نقشه‌هاي‌ خائنانۀ كفّار خارجي‌ و منافقين‌ داخلي‌، كشور را به‌ تباهي‌ كشانده‌ است‌

اينكه‌ يك‌ مرجع‌ جهاني‌ به‌ اشتباه‌ خود در محاسبه‌ و جمع‌ بندي‌ گذشته‌ خود اعتراف‌ كند، بسيار مقبول‌ و پسنديده‌ است‌ ؛ ليكن‌ بايد به‌ بررسي‌ علل‌ و عوامل‌ مؤثّر در آن‌ اشتباهات‌ در محاسبه‌ و جمع‌ بندي‌ پرداخت‌ تا مشخّص‌ شود كه‌ دست‌هاي‌ پشت‌ پرده‌ در القاي اين‌ شبهه‌ها، چه‌ كساني‌ بوده‌اند و چه‌ اهدافي‌ را دنبال‌ مي‌كرده‌اند.

در اين‌ زمينه‌ لازم‌ است‌ قبل‌ از هر چيز به‌ نقش‌ كشورهائي‌ بپردازيم‌ كه‌ گردانندۀ‌ اصلي‌ اين‌ قبيل‌ مراكز هستند و با ارائه اطّلاعات‌ و آمار غلط‌ و اغراق‌ آميز، باعث‌ مي‌شوند كه‌ گزارش‌ يك‌ مرجع‌ بين‌ المللي‌ اينگونه‌ خدشه‌دار شود،آمريكا، انگليس و برخي‌ از كشورهاي‌ اروپائي‌ با إعمال‌ نفوذ در اين‌ زمينه‌ سعي‌ دارند اهداف‌ و برنامه‌هاي‌ دراز مدّت‌ خود را دنبال‌ كنند و از جمله‌ با إعمال‌ سياستهاي‌ ضدّ جهان‌ سوّمي‌، چنين‌ وانمود كنند كه‌ گويا علّت‌ اصلي‌ معضلات‌ امروز جامعه‌ بشري‌، افزايش‌ جمعيّت‌ در جهان‌ سوّم است‌ كه‌ منابع‌ غذائي‌ را محدود مي‌كند، امكان‌ شغل‌ يابي‌ را به‌ حدّاقلّ مي‌رساند، رفاه‌ را به‌ صفر مي‌رساند، و انسانها را به‌ زير خطّ فقر مي‌كشاند، حال‌ آنكه‌ امروزه‌ بهتر ميتوان‌ دريافت‌ كه‌ اين‌ تبليغات‌ مبتني‌ بر آمار و اطّلاعات‌ غلط‌ و اغراق‌ آميز بوده‌ كه‌ يكي‌ از عمده‌ترين‌ اهداف‌ آن‌، ايجاد انحراف‌ افكار عمومي‌ جهان‌ از جريان‌ غارت‌ منابع‌ و ثروتهاي‌ جهان‌ سوّم‌ توسّط‌ قدرتهاي‌ سلطه‌گر و افزايش‌ سياستهاي‌ نظامي‌گري‌ در جهان‌ است‌ كه‌ باعث‌ شده‌ ملّت‌ها ناچار شوند بخش‌ عمده‌اي‌ از ثروتها، منابع‌ و درآمدهاي‌ خود را به‌ تأمين‌ نيازهاي‌ نظامي‌ خود بپردازند تا بتواند آنها را در قبال‌ بحران‌هاي‌ غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ و در شرائط‌ ناخواسته‌ حفظ‌ كند.

اكنون‌ خوبست‌ به‌ انعكاس‌ مواضع‌ و سياستهاي‌ ارائه‌ شده‌ از سوي‌ سازمان‌ ملل‌ و سائر مراجع‌ بين‌ المللي‌ در زمينه‌ كنترل‌ جمعيّت‌ در كشورمان‌ هم‌ قدري‌ بپردازيم‌، چرا كه‌ امروزه‌ همان‌ سياستها، همان‌ مواضع‌، همان‌ شعارها بدون‌ هيچگونه‌ تأمّل‌ و دقّتي‌ در اهداف‌ و انگيزه‌هاي‌ طرّاحان‌ اوّليّه‌ و مناديان‌ آن‌، عيناً در كشور ما هم‌ تكرار مي‌شود ؛ و حتّی‌ براي‌ جا انداختن‌ اجباري‌ آن‌، اصرار چِندش‌آوري‌ صورت‌ مي‌گيرد.

مشكل‌ اصلي‌، توازن‌ جمعيّت‌ است‌ ؛ نه‌ افزايش‌ جمعيّت‌

آيا كشور ما واقعاً با مشكل‌ انفجار جمعيّت‌ به‌ آنصورت‌ اغراق‌ آميزي‌ كه‌ ابعاد آن‌ ترسيم‌ مي‌شود، مواجه‌ است‌ ؟ آيا راه‌ حلّ تمامي‌ مسائل‌ و مشكلات‌ امروز در برنامه‌ريزي‌ و اجراي‌ طرحها،كنترل‌ جمعيّت‌ است‌ ؟ يا آنكه‌ مشكل‌ امروز ما، عمدةً ناشي‌ از بهم‌ خوردن‌ «توازن‌ جمعيّت‌» و تغيير تراكم‌ جمعيّت‌ در نقاط‌ مختلف‌ شهري‌ و روستائي‌ است‌ ؟

امروزه‌ ما در بسياري‌ از روستاها و حتّی‌ شهرهاي كوچك‌ با مشكل‌ مهاجرت‌ مواجهيم‌ و حال‌ آنكه‌ برخي‌ از شهرها بلحاظ‌ برخورداري‌ از امكانات‌ نسبي‌ خدمات‌ بهداشتي‌، خدمات‌ شهري‌، درآمد بيشتر و... با مشكل‌ افزايش‌ سرسام‌آور جمعيّت‌ شهري‌ مواجهست‌ كه‌ اين‌ مشكل‌ عمدةً به‌ ضعف‌ در برنامه‌ريزيها و اجرا باز مي‌گردد و باعث‌ مهاجرت‌ «جمعيّت‌ مولِّد» بسوي‌ مراكز شهري‌ و تبديل‌ آنها به‌ «جمعيّت‌ سربار» و «غير مولِّد» مي‌شود.

بعبارت‌ ديگر، آن‌ روستائي‌ كه‌ در روستا بعنوان‌ نيروي‌ كار تلقّي‌ مي‌شود، بر اثر إعمال‌ سياستهاي‌ غلط‌ و نارسا، خود را ناچار به‌ مهاجرت‌ به‌ سوي‌ شهر مي‌بيند و با مهاجرتش‌، دو زيان‌ ايجاد ميشود: نخست‌ كاهش‌ نيروي‌ كار در روستا كه‌ مي‌تواند به‌ خشك‌ شدن‌ و رها شدن‌ زمين‌هاي‌ قابل‌ كشت‌ منجرّ شود، دوّم‌ افزايش‌ جمعيّت‌ غير مولِّد در شهر كه‌ فرصت‌هاي‌ شغلي‌ را محدودتر مي‌كند و باعث‌ گرايش‌ نيروهاي‌ مهاجر به‌ سمت‌ مشاغل‌ كاذب‌ و حتّی‌ بزهكاري‌ ميشود.

كاملاً روشن‌ است‌ كه‌ اگر اين‌ بحران‌ ناشي‌ از مهاجرت‌ را از ديد تنگ‌ و محدودي‌ بنگريم‌ و همه‌ را يكسره‌ به‌ حساب‌ افزايش‌ جمعيّت‌ بگذاريم‌ و صرفاً همان‌ چيزي‌ را تكرار كنيم‌ كه‌ بانك‌ جهاني‌ و صندوق‌ بين‌ المللي‌ پول‌ و سازمان‌ ملل‌ و سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌ مي‌گويند، نه‌ تنها به‌ حلّ مسأله‌ كمك‌ نكرده‌ايم‌، بلكه‌ با انحراف‌ افكار عمومي‌ و اتلاف‌ سرمايه‌ها و امكانات‌ باز هم‌ به‌ بيراهه‌ رفته‌ايم.

تكرار و تبليغ‌ آنچه‌ ديگران‌ از خارج‌ مرزها ميخواهند، گرهي‌ از مشكلات‌ امروز ما باز نخواهد كرد، و هرگز نمي‌تواند بر مشكل‌ اصلي‌ كه‌ ناشي‌ از مهاجرت‌ بي‌رويّه‌ جمعيّت‌ بسوي‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ است‌ سرپوش‌ بگذارد، و بالاتر از آن‌، ضعف‌ برنامه‌ريزي‌، مديريّت‌ و اجرا در مرحله ارائه‌ خدمات‌ جدّي‌ و مؤثّر به‌ روستاها را بطوريكه‌ متناسب‌ با ابعاد عظيم‌ نيازها و كمبودها باشد، از ديدها محو نخواهد كرد.

چه‌ بسيارند كساني‌ كه‌ چندين‌ فرزند شايسته‌ و نام‌آور را در دامان‌ خود پرورش‌ داده‌اند ؛ و در عوض‌ چه‌ بسياري‌ ديگر كه‌ حتّی‌ شايستگي‌ و لياقت‌ تربيت‌ صحيح‌ حتّی‌ يك‌ فرزند را هم‌ نداشته‌ باشند، معني‌ صريح‌ اين‌ عبارت‌ اينست‌ كه‌ نمي‌توان‌ با مردم‌ بصورت‌ گلّه‌ گوسفند برخورد كرد و قابليّت‌ها، مهارت‌ها و شايستگي‌ افراد و خانواده‌ها براي‌ تربيت‌ صحيح‌ فرزندان‌ صالح‌ و كارآمد را يكسره‌ ناديده‌ گرفت‌، و براي‌ خوشايند گردانندگان‌ مراجع‌ بين‌ المللي‌ كه‌ امروز دروغ‌ بودن‌ حرفشان‌ را خودشان‌ هم‌ اعتراف‌ دارند، يكسره‌ همه‌ چيز را زير پا گذاشت‌ و چنين‌ وانمود كرد كه‌ گويا انفجار جمعيّت‌، همه‌ سرمايه‌ها و ثروتها و امكانات‌ كشور را مي‌بلعد، و باز هم‌ گويا آنچنان‌ تبليغاتي‌ براي‌ كنترل‌ جمعيّت‌، مؤثّر است‌ و از رشد جمعيّت‌ كاسته‌ است‌ ؛ حال‌ آنكه‌ آمار و ارقام‌ صحيح‌ و مستند نشان‌ ميدهد كه‌ حتّی‌ در اينجا هم‌ چنان‌ نيست‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود، و آمار و ارقام‌ مربوط‌ به‌ كنترل‌ جمعيّت‌ در ايران‌ بسيار اغراق‌ آميز است‌.»

مطلب دوازدهم‌:حرمت‌ بستن‌ لوله‌هاي‌ مرد و زن‌ و دیه‌ آن‌

استدلال‌ به‌ آيۀ: فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ در حرمت‌ بستن‌ لوله‌هاي‌ زن‌ و مرد

مطلب‌ دوازدهم‌: در حرمت‌ بستن‌ لوله‌هاي‌ زن‌ و مرد، و تعلّق‌ يك‌ ديه‌ كامله‌ به‌ آن‌:

امّا در حرمت‌ آن‌ مي‌توان‌ استدلال‌ به‌ آيه‌ مباركه‌: فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ نمود. در قرآن‌ كريم‌ دربارۀ‌ لزوم‌ توحيد و عدم‌ غفران‌ شرك‌ و متابعت‌ شيطان‌ اينطور آمده‌ است‌:

إِنَّ اللَهَ لايَغْفِرُ أَن‌ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَادُونَ ذَ'لِكَ لِمَن‌ يَشَآءُ وَ مَن‌ يُشْرِكْ بِاللَهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلا بَعِيدًا * إِن‌ يَدْعُونَ مِن‌ دُونِهِ إِلآ إِنَـٰثًا وَ إِن‌ يَدْعُونَ إِلا شَيْطَـٰنًا مَّرِيدًا * لَّعَنَهُ اللَهُ وَ قَالَ لَأتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا * وَ لاُضِلَّنَّهُمْ وَ لاُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لأٓمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ الأنْعَـٰمِ وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ وَ مَن‌ يَتَّخِذِ الشَّيْطَـٰنَ وَلِيًّا مِّن‌ دُونِ اللَهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا * يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ مَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَـٰنُ إِلَّا غُرُورًا * أُولَـٰـئِكَ مَأْوَیٰهُمْ جَهَنَّمُ وَ لَايَجِدُونَ عَنْهَا مَحِيصًا. [138]

«تحقيقاً خداوند نمي‌بخشد اينكه‌ به‌ او شرك‌ آورده‌ شود و مي‌بخشد غير شرك‌ را براي‌ هر كدام‌ از كسانيكه‌ بخواهد ؛ و كسيكه‌ بخداوند شرك‌ آورد، تحقيقاً در گمراهي‌ عميق‌ و دور و درازي‌ گمراه‌ شده‌است‌، مشركان‌ نمي‌خوانند بجاي‌ خداوند مگر موجود مؤنّث‌ را، و نمي‌خوانند مگر شيطان‌ متجاوز و سركش‌ را ؛ كه‌ خدايش‌ لعنت‌ نموده‌ است‌، و شيطان‌ گفت‌: حقّاً من‌ از بندگان‌ تو مقدار مشخّصي‌ را براي‌ خودم‌ برمي‌گيرم‌ ؛

و حقّاً من‌ ايشان‌ را گمراه‌ مينمايم‌، و حقّاً من‌ ايشان‌ را به‌ آرزوها و هواهاي‌ باطل‌ گرفتار ميكنم‌، و حقّاً من‌ ايشان‌ را امر مي‌كنم‌ تا آنكه‌ گوشهاي‌ شترانشان‌ را چاك‌ بزنند و بشكافند، و من‌ حقّاً ايشان‌ را امر ميكنم‌ تا آنكه‌ خلقت‌ خداوند را تغيير دهند، و هر كس‌ كه‌ شيطان‌ را بجاي‌ خدا، وليّ و صاحب‌ اختيار براي‌ خودش‌ اتّخاذ كند، تحقيقاً در خسران‌ و زيان‌ آشكاري‌ خود را به‌ خسارت‌ در افكنده‌ است‌، شيطان‌ آنان‌ را وعده‌ ميدهد و به‌ آرزوهاي‌ پوچ‌ و بي‌مايه‌ مي‌گراياند ؛ و شيطان‌ آنها را وعده‌ نميدهد مگر وعدۀ كاذب‌ و بي‌محتوا و فريب‌ آميزي‌، آنانند كه‌ جايگاهشان‌ در دوزخ‌ مي‌باشد و از آن‌ گريزگاهي‌ را پيدا نمي‌كنند.»

مشركين‌ عصر جاهليّت‌، وسائط‌ ميان‌ مخلوقات‌ و خدا را موجودات‌ إناث‌ يعني‌ قابل‌ انفعال‌ ميدانستند، و فرشتگان‌ را دختر مي‌پنداشتند، و بنابراين‌ بود كه‌ بر روي‌ بتهاي‌ خود كه‌ نمونه‌ و ظهوري‌ از آن‌ فرشتگان‌ بودند اسامي‌ مؤنّث‌ ميگذاردند مثل‌ مَنات‌ و لات و عُزَّی‌، خداوند در اين‌ آيه‌ وَ إِن‌ يَدْعُونَ مِن‌ دُونِهِ إِلآ إِنَـٰثًا اين‌ عقيده‌ را ابطال‌ مي‌كند.

و نيز از رسم‌ و دَيدَن‌ مشركين‌ عرب‌ آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ گوشهاي‌ بعضي‌ از شتران‌ ماده‌ را شكاف‌ ميزدند تا آنكه‌ علامت‌ باشد براي‌ حرمت‌ گوشت‌ آنها، و آنها را بَحِيرَه‌ گويند و جمعش‌ بَحائر و بُحُر آيد، و أيضاً بعضي‌ از شتران‌ ماده‌ را رها مي‌كردند در ميان‌ علفزار بچرد تا زمانيكه‌ مرگش‌ فرا رسد، و آنها را نمي‌كشتند و از شيرشان‌ بهره‌ نمي‌بردند مگر براي‌ بچّه‌ آن‌ شتر و مگر براي‌ ميهمان‌ و اين‌ بجهت‌ نذري‌ بود كه‌ مي‌نمودند ؛ و يا نسبت‌ به‌ ناقه‌اي‌ كه‌ ده‌ شكم‌ شتر ماده‌ زائيده‌ بود، و اينها را سائِبَه گويند و جمعش‌ سَوائِب و سُيَّب آيد.

باري‌، سوار اين‌ شتران‌ نمي‌شدند و از گوشت‌ و شيرشان‌ استفاده‌ نمي‌كردند بلكه‌ آنها را رها ميكردند در ميان‌ بيابان‌ بچرند و بخورند و آزاد بگردند تا بميرند.

اسلام‌ همه‌ گونه‌ اينكارها را حرام‌ فرموده‌ ؛ پاره‌ كردن‌ گوشهاي‌ شتران‌ و منع‌ از خوردن‌ گوشتشان‌ و همچنين‌ رها كردن‌ شتراني‌ كه‌ ده‌ بار ماده‌ شتر زائيده‌اند، همه‌ را حلال‌ شمرده‌ است‌ ؛ و اعتقاد به‌ حرمت‌ آنها را بدعت‌ در دين‌ دانسته‌ است‌.

باري‌، چون‌ اين‌ آيات‌ به‌ هم‌ مربوط‌ بود ذكر آن‌ و ترجمه‌ آن‌ لازم‌ مي‌نمود، و همچنين‌ شرح‌ مختصري‌ دربارۀ‌ بعضي‌ از فقرات‌ آن‌ ؛ وليكن‌ مقصود ما از ذكر اين‌ آيات‌ فقط‌ استشهاد به‌ جمله‌ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ مي‌باشد كه‌ آنرا از دسائس‌ و وساوس‌ شيطان‌ شمرده‌ است‌ و نتيجه‌ إضلال‌ و غوايت‌ او دانسته‌ است‌، يعني‌ يكي‌ از مظاهر گمراه‌ كردن‌ شيطان‌ آنست‌ كه‌ مردم‌ را وادار مي‌نمايد تا در خلقت‌ خداوند تغيير بعمل‌ آورند.

قاضي‌ بيضاوي‌ در تفسير اين‌ آيه‌ مباركه‌ آورده‌ است‌: «وَ لاُضِلَّنَّهُمْ: گمراه‌ مي‌كنم‌ آنها را از حقّ، وَ لاُمَنِّيَنَّهُمْ: و به‌ آرزو در مي‌افكنم‌ ايشان‌ را به‌ آرزوهاي‌ باطله‌ مثل‌ درازي‌ زندگي‌ و اينكه‌ بعثي‌ نيست‌، و عذابي‌ نمي‌باشد، وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ الأنْعَامِ: و حقّاً من‌ ايشان‌ را امر مي‌كنم‌ تا گوشهاي‌ شتران‌ را شكاف‌ زنند ؛ و اين‌ شكاف‌ بجهت‌ تحريم‌ آن‌ چيزي‌ بوده‌ باشد كه‌ خداوند آنرا حلال‌ نموده‌ است‌، و آن‌ عبارت‌ است‌ از آنچه‌ كه‌ عرب‌ با بَحيره‌ها و سائبه‌ها انجام‌ ميداده‌ است‌ ؛ و اشاره‌ است‌ به‌ تحريم‌ هر چه‌ را كه‌ خداوند حلال‌ كرده‌ است‌ و تنقيص‌ هر چه‌ را كه‌ خداوند بالفعل‌ و يا بالقُوّه‌ آنرا كامل‌ خلق‌ فرموده‌ است‌.

وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ: و حقّاً آنها را امر ميكنم‌ تا خلقت‌ خدا را تغيير دهند از آن‌ وجهي‌ كه‌ خداوند بر آن‌ وجه‌ آفريده‌ است‌ از جهت‌ صورت‌ و از جهت‌ صفت‌، و در آن‌ مندرج‌ مي‌باشد آنچه‌ گفته‌ شده‌ است‌ از بيرون‌ آوردن‌ تخم‌ چشم‌ شتر نر‌، و أخته‌ كردن‌ غلامان‌ و بردگان‌، و خال‌ كوبيدن‌ در بدن‌ با سوزن‌ رنگين‌ شدۀ‌ به‌ نيل‌، و سائيدن‌ و تيز و نازك‌ نمودن‌ دندانها را با سوهان‌، و لواط‌ كردن‌ مردان‌ با مردان‌، و مساحقه‌ نمودن‌ زنان‌ با زنان‌، و مانند این امور و عبادت‌ خورشيد و ماه‌، و تغيير فطرت‌ خداوند كه‌ اسلام‌ مي‌باشد، و استعمال‌ جوارح‌ و قُوا را در آنچه‌ كه‌ براي‌ نفس‌ انساني‌ موجب‌ كمال‌ نمي‌گردد و موجب‌ تقرّب‌ به‌ سوي‌ خدا نمي‌شود.

و عموم‌ لفظ‌ اقتضا مي‌كند كه‌ مطلقاً اخته‌ كردن‌ را منع‌ كند وليكن‌ فقهاء در مورد بهائم‌ بجهت‌ نيازمندي‌ بدان‌ ترخيص‌ داده‌اند.» [139]

و حضرت‌ اُستادنا العلامه آية‌ الله‌ الفهّامَة‌ أعلی‌ الله‌ مقامَه‌، در تفسير فرموده‌اند:

« قَوْلُهُ تَعالَی‌: لَعَنَهُ اللَهُ «خداوند، شيطان‌ را لعنت‌ كرده‌است‌» لعنت‌ عبارت‌ است‌ از دور كردن‌ از رحمت‌ و اين‌ وصف‌ ثانوي‌ مي‌باشد كه‌ خداوند شيطان‌ را بدان‌ توصيف‌ نموده‌ است‌، و به‌ منزله‌ تعليل‌ براي‌ وصف‌ نخستين‌ است‌ كه‌ مَرِيدًا بوده‌ باشد (شَيْطَـٰنًا مَّرِيدًا يعني‌ شيطان‌ سركش‌ و متجاوز).

قَوْلُهُ تَعالَی‌: وَ قَالَ لأتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا «من‌ از بندگان‌ تو يك‌ نصيب‌ معيّني‌ براي‌ خودم‌ برداشت‌ مي‌نمايم‌» گويا اشاره‌ باشد به‌ آنچه‌ را كه‌ خداوند از قول‌ او حكايت‌ نموده‌ است‌ كه‌: فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ( [ ذيل‌ آيه‌ 82 و ] آيه‌ 83 از سورۀ‌ 38: ص‌ٓ) «پس‌ سوگند به‌ مقام‌ عزّتت‌ كه‌ تمامي‌ آدميان‌ را إغواء مي‌كنم‌ مگر بندگاني‌ از ايشان‌ كه‌ به‌ مقام‌ خلوص‌ رسيده‌ باشند».

و در قول‌ او: مِنْ عِبَادِكَ «از بندگان‌ تو» تقرير و تثبيت‌ اين‌ حقيقت‌ بوده‌ باشد كه‌ آدميان‌ با وجود اين‌ از بندگان‌ او مي‌باشند و از عبوديّت‌ منسلخ‌ نمي‌شوند، و اوست‌ پروردگار ايشان‌ ؛ هرگونه‌ كه‌ بخواهد در آنان‌ حكم‌ مي‌فرمايد.

قَوْلُهُ تَعالَی‌: وَ لاُضِلَّنَّهُمْ وَ لاُمَنِّيَنَّهُمْ تا آخر آيه‌ «و حقّاً من‌ آنها را به‌ گمراهي‌ مي‌اندازم‌، و حقّاً من‌ آنها را به‌ آرزوهاي‌ واهي‌ در مي‌افكنم‌» تبتيك‌ به‌ معني‌ پاره‌كردن‌ و شكافتن‌ مي‌باشد و منطبق‌ مي‌شود بر آنچه‌ كه‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ أعراب‌ جاهليّت‌ عادتشان‌ بر اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ گوشهاي‌ بحيره‌ها و سائبه‌ها را چاك‌ مي‌زدند براي‌ آنكه‌ علامتي‌ باشد بر حرمت‌ خوردن‌ گوشت‌ آنها.

و اين‌ اموري‌ كه‌ شمرده‌ شده‌ است‌ همگي‌ ضلالت‌ مي‌باشد، بنابراين‌ ذكر اضلال‌ با آنها از قبيل‌ ذكر عامّ است‌، كه‌ پس‌ از آن‌ بعضي‌ از افراد عامّ را بجهت‌ عنايت‌ خاصّه‌اي‌ ذكر كرده‌ است‌، مي‌گويد: لاُضِلَّنَّهُمْ: حتماً گمراه‌ مي‌نمايم‌ ايشان‌ را بواسطۀ‌ اشتغال‌ به‌ عبادت‌ غير خدا و ارتكاب‌ معاصي‌، و حتماً به طمع باطل مي‌افکنم و فریب میدهم ایشان را بواسطۀ اشتغال‌ به‌ آمال‌ و أماني‌ كه‌ ايشان‌ را از شؤون‌ واجبه‌ و حتميّه‌ خود و از مهمّات‌ امورشان‌ باز دارد، و حتماً من‌ امر مي‌كنم‌ آنان‌ را كه‌ گوشهاي‌ شترانشان‌ را بشكافند، و حرام‌ كنند آنچه‌ را كه‌ خداوند حلال‌ نموده‌ است‌، و حتماً من‌ امر مينمايم‌ آنها را كه‌ خلقت‌ خدا را تغيير دهند ؛ و بنابراين‌ مُفاد اين‌ كلام‌ منطبق‌ مي‌شود بر مثل‌ اخته‌ كردن‌ و انواع‌ مُثلَه‌ و لواط‌ نمودن‌ و مُساحقه‌ كردن‌.» [140]

توبكتومي‌ و وازكتومي‌ از مصاديق‌ واضحۀ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ مي‌باشد

بنا بر آنچه‌ ذكر نموديم‌، عقيم‌ كردن‌ زنان‌ با بستن‌ لوله‌هايشان‌ و عقيم‌ كردن‌ مردان‌ با بستن‌ لوله‌هايشان‌ (توبكتومي‌ و وازكتومي ) از مصاديق‌ واضحه‌ تغيير دادن‌ خلقت‌ خداوند مي‌باشد، و از روشن‌ترين‌ مصاديق‌ إضلال‌ و گمراه‌ نمودن‌ شيطان‌، كه‌ در اين‌ آيات مباركات‌ از پي‌درآمدها و نتائج‌ سوء متابعت‌ شيطان‌ و پيروي‌ از آن‌ مَريد لعين‌ شمرده‌ است‌، پس‌ كسي‌ كه‌ بدين‌ دو عمل‌ دست‌ بيالايد، خودش‌ مَريد و لعين‌ خواهد شد (متجاوز سركش‌، و مورد نفرت‌ و دورباش‌ از رحمت‌ خدا).


اجماع‌ مسلمين‌، حتّی‌ از عامّه‌ قائم‌ است‌ بر حرمت‌ نقص‌ اعضاء

و اجماع‌ مسلمين‌ حتّی‌ از عامّه‌ قائم‌ است‌ بر حرمت‌ نقص‌ جزئي‌ از اجزاء بدن‌، و معلوم‌ است‌ كه‌ نقص‌ عضو از زن‌ يا مرد حرام‌ مي‌باشد، كسي‌ نگويد: اجماع‌ اطلاق‌ ندارد، زيرا لسان‌ ندارد ؛ اجماع‌ دليل‌ لُبّي‌ است‌ و شامل‌ بر قدر متيقّن‌ ميشود نه‌ موارد مشكوكه‌ ؛ لهذا شمولش‌ بر امثال‌ مقام‌ ما كه‌ نزد عقلا جائز است‌ محلّ اشكال‌ مي‌باشد !

زيرا پاسخش‌ آنست‌ كه‌: بستن‌ لوله‌ها و عقيم‌ نمودن‌ مرد و زن‌ نه‌ تنها از قدر متيقّن‌ است‌، بلكه‌ از مصاديق‌ اظهر آن‌ مي‌باشد، مگر آنكه‌ عقلاي‌ عالم‌ را منحصر به‌ اعدا مسلمين‌ بدانيم‌ ؛ نظير مناخيم‌ بگين و إسحق‌ شامير وإسحق‌ رابين‌ و شيمون‌ پرز و غيرهم‌ از سياستمداران‌ خونخوار انگلستان‌ و آمريكا كه‌ براي‌ هدم‌ بشريّت‌ و قطع‌ ريشه‌ انسانيّت‌، و ضايع‌ نمودن‌ نطفه‌ آدميّت‌، لشكرهاي‌ تبليغاتي‌ خود را بكشورمان‌ بسيج‌ مي‌كنند تا نسل‌ كشي‌ را به‌ راه‌ بيندازند، آري‌ ! در اينجا اجماعي‌ بر خلاف‌ آن‌ اجماع‌ قائم‌ مي‌شود ؛ و ديگر تمسّك‌ به‌ اجماع‌ بُرِش‌ ندارد،[141]

كلمات‌ فقهآءِ اسلام‌ بر تعلّق‌ دیه‌ كامله‌ به‌ بستن‌ لوله‌ها

ديه‌ بستن‌ يك‌ لوله‌ مرد، پانصد مثقال‌ شرعي‌ طلا (پانصد دينار) و ديه‌ بستن‌ دو لوله‌ او هزار مثقال‌ شرعي‌ طلا (هزار دينار) و ديه‌ بستن‌ يك‌ لوله‌ زن‌، دويست‌ و پنجاه‌ مثقال‌ شرعي‌ طلا (دويست‌ و پنجاه‌ دينار) و ديه‌ بستن‌ دو لوله‌ او پانصد مثقال‌ شرعي‌ طلا (پانصد دينار) مي‌باشد.

زيرا ديه‌ هر دو لوله‌ به‌ اندازه‌ يك‌ ديه‌ كامل‌ انسان‌ است‌، و ديه يكي‌ از آنها نصف‌ ديه‌ اوست‌، و چون‌ دیه‌ زن‌ نصف‌ مقدار دیه‌ مرد مي‌باشد، بنابراين‌ دیه‌ بستن‌ دو لوله‌ مرد يكهزار دينار شرعي‌، و دیه‌ بستن‌ دو لوله‌ زن‌ پانصد دينار شرعي‌ خواهد بود.

در كتاب‌ «جواهر الكلام‌» آورده‌ است‌: «و در دو خُصيَه‌ (دو بيضه‌ مرد) با هم‌، مقدار ديه‌، يك‌ دیه‌ كامله‌ است‌، به‌ اجماع‌ امّت‌ (منقول‌ و مُحصَّل‌) و به‌ نصوصي‌ كه‌ بطور عموم‌ و خصوص‌ براي‌ اين‌ امر دلالت‌ دارند ؛ ازآن‌ قبيل‌ است‌ نصّي‌ كه‌ در روايت‌ صحيحه‌ وارد است‌ كه‌: وَ فِي‌ الْبَيْضَتَينِ الدِّيَةُ «در هر دو بيضه‌ بايد يك‌ دیه‌ كامله‌ بپردازد»، و بنابراين‌، دیه‌ هر يك‌ از دو خُصْيه‌ (بيضه‌) نصف‌ ديه‌ خواهد بود، وفاقاً بر قول‌ مشهور ؛ بلكه‌ در «رياض‌» گويد: وفاقاً بر گفتار كافّه متأخّرين‌، بلكه‌ در ظاهر عبارت‌ «غنيه‌»، اجماع‌ را بر آن‌ ادّعا نموده‌ است‌ چون‌ مقتضاي‌ اصل‌ آنست‌ كه‌ دیه‌ كامله‌ براي‌ خصيتين‌، بر هر يك‌ از آنها بالسّويّه‌ تقسيم‌ گردد ؛ همانطوريكه‌ سابقاً دانستي‌، و بجهت‌ دلالت‌ عموماتي‌ كه‌ دلالت‌ دارد بر اينكه‌ هر عضوي‌ كه‌ در انسان‌ جفت مي‌باشد در هر فرد آن‌ نصف‌ ديه‌ مي‌باشد، بلكه‌ در كتاب‌ «ظريف‌» وارد است‌ كه‌ در بيضه‌ مرد پانصد دينار است‌.» [142]

و در كتاب‌ «مفتاح‌ الكرامة‌» آورده‌ است‌: «گفتار علامه‌ در «قواعد» اين‌ است‌: اگر كسي‌ كاري‌ كند كه‌ قوّت‌ منيّ آوردن‌ و آبستن‌ نمودن‌ را از مردي‌ بزدايد، بايد يك‌ دیه‌ كامله‌ به‌ او بدهد، و اگر صدمه‌اي‌ به‌ وي‌ وارد سازد كه‌ با آن‌ نتواند در حالت‌ جماع‌، انزال‌ مني‌ نمايد، بايد يك‌ دیه‌ كامله‌ به‌ او بدهد.»

آنگاه‌ شارح‌ در شرح‌ كلام‌ علامه‌ گفته‌ است‌: «گفتار وي‌ صراحت‌ دارد بر آنكه‌ اگر ضربه‌ وارد بر مضروب‌ طوري‌ بوده‌ باشد كه‌ انزال‌ منيّ را در حال‌ آميزش‌ بر وي‌ متعذّر گرداند، بايد به‌ او يك‌ ديه‌ بدهد.

و اين‌ كلامي‌ است‌ كه‌ در «مبسوط‌» و «شرائع‌» و «نافع‌» و «تحرير» و «ارشاد» و «لمعه‌» و «تبصره‌» و «روضه‌» و «كشف‌ اللثام‌» و «مجمع‌ البرهان‌» وارد است‌، و از «نزهة‌» حكايت‌ شده‌است.

و علّتش‌آنست‌ كه‌ آب‌ منيّ كه‌ مقصود و مراد از آن‌، نسل‌ مي‌باشد، ضايع‌ گرديده‌ است‌ ؛ و به‌ همان‌ علّت‌ كه‌ در از بين‌ رفتن‌ قوّۀ‌ ذائقه‌ گذشت‌.

و به‌ علّت‌ كلام‌ حضرت‌ امام‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ در خبر سماعه‌ راجع‌ به‌ شكستن‌ پشت‌ مرد بطوريكه‌ نتواند انزال‌ مني‌ كند ؛ كه‌ بايد شخص‌ ضارب‌ يك‌ دیه‌ كامله‌ پرداخت‌ نمايد، فتأمَّلْ در دلالت‌ آن‌ !

و به‌ علّت‌ خبر إبراهيم‌بن‌عُمر كه‌ در آن‌ أميرالمؤمنين‌ صلوات‌ الله‌ عليه‌ به‌ شش‌ ديه‌ قضاوت‌ فرموده‌ بود ؛ يكي‌ از آن‌ ديات‌ براي‌ كسي‌ است‌ كه‌ جماعش‌ از ميان‌ رفته‌ باشد، و سابقاً گذشت‌ اجماع‌ از كتاب‌ «خلاف‌» راجع‌ به‌ آنكه‌ پشت‌ شكسته‌ باشد، و بدانجا بايد مراجعه‌ گردد.

و امّا اگر ضربه‌ طوري‌ باشد كه‌ انزال‌ بشود ولي‌ نتواند آبستن‌ كند، بنا بر مختار «تحرير» و «ارشاد» و «روضه‌» بايد ديه‌ بدهد ؛ چون‌ مناط‌ منفعت‌، فرق‌ نميكند، و مطالبي‌ كه‌ دربارۀ‌ دیه‌ جنين‌ و دیه‌ نطفه‌ و دیه‌ غير آن‌ دو دلالت‌ دارد بر گفتار ما، در اينجا اشعار دارد.

و نيز گفته‌ شده‌است‌ كه‌: بدان‌ ارشاد دارد خبر سليمان بن‌ خالد، كه‌ او از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ سـؤال‌ كرد راجع‌ به‌ مردي‌ كه‌ با زني‌ جماع‌ كرد و او را إفضاء نمود (مجاري‌ بول‌ و حيض‌، و يا مجاري‌ غائط‌ و حيض‌ را يكي‌ ساخت‌) و آن‌ افضاء طوري‌ بود كه‌ آن‌ زن‌ ديگر با آن‌ حالت‌ نمي‌توانست‌ بچّه‌ بزايد، حضرت‌ فرمود: بايد يك‌ ديه‌ بدهد.» [143]

دنباله متن پاورقي ________________________________________ [134] ـ در ص246 از همين‌ رساله‌ يكي‌ دو فراز از اين‌ مقاله‌ آورده‌ شده‌ است‌. [135] ـ يعني‌ سال‌ آينده‌ نسبت‌ به‌ تاريخ‌ ربيع‌ الثّاني1412، و أمّا در اين‌ ايّام‌ كه‌ سنه‌ 1415 مي‌باشد رئيس‌ جمهور آمريكا كلينتون‌ است‌، [136] ـ ذيل‌ آيه36، از سورۀ‌ 50: ق‌ «و آيا گريزگاهي‌ هست‌؟» [137] ـ اين‌ آيه‌ در دوجاي‌ قرآن‌ كريم‌ است‌، اوّل‌: آيۀ 182، از سورۀ 3: ءَال‌ عمران‌، و دوّم‌: آيۀ 1 5، از سورۀ 8: الانفال‌ [138] ـ آيات‌ 116 تا 121، از سورۀ‌ 4: النّسآء [139] ـ «تفسير بيضاوي‌» طبع‌ مصر، دارالطّباعة‌ العامرة‌، جلد اوّل‌، ص‌ 304 [140] ـ «الميزان‌ في‌ تفسير القرءان‌» طبع‌ اوّل‌، ج‌ 5، ص‌ 87 [141] ـ و از اينجا بدست‌ مي‌آيد آنچه‌ را كه‌ بعضي‌ از سروران‌ عظام‌ و مواليان‌ ذوي‌ الحرمة‌ و الإكرام‌ در فتاواي‌ خود به‌ جواز عقيم‌ كردن‌ زن‌ بطور دائم‌ در صورت‌ وجود غرض‌ عقلائي‌ مرقوم‌ و ممهور داشته‌اند، نيز ناتمام‌ بنظر ميرسد، اين‌ استفتاء و فتوی‌ در مجلّۀ «طبّ و تزكيه‌» (مجلّه‌ ويژۀ‌ گروه‌ پزشكي‌) شمارۀ‌ 9 پائيز 1372 بدين‌ عبارت‌ آمده‌ است‌: با توجّه‌ به‌ سياست‌ مطرح‌ شده‌ از طرف‌ حكومت‌ اسلامي‌ در ارتباط‌ با كنترل‌ جمعيّت‌ و با توجّه‌ به‌ فتاواي‌ حضرات‌ آيات‌ عظام‌ امام‌ خميني‌ قدّس‌ سرّه‌، اراكي‌، گلپايگاني‌ مبني‌ بر جايز نبودن‌ عقيم‌ كردن‌ زن‌ بطور دائم‌ متمنّي‌ مي‌باشد در مسأله‌ فوق‌ الذّكر اعلام‌ نظر فرماييد. بسمه‌ تعالی‌ عقيم‌ كردن‌ زن‌ اگر براي‌ غرض‌ عقلائي‌ باشد و هيچگونه‌ مفسده‌ و ضرر جسمي‌ وارد نسازد با اجازۀ‌ شوهر و به‌ دور از ارتكاب‌ محرّمات‌ خارجي‌ جايز است‌، مهر شريف‌ در اينجا گفته‌ ميشود: پس‌ از ثبوت‌ حرمت‌ شرعيّه‌ عقيم‌ نمودن‌ دائمي‌ زن‌، تخصيص‌ عموم‌ آن‌ به‌ صورت‌ غرض‌ عقلائي‌، و تقييد اطلاق‌ آن‌ بدينصورت‌، از چه‌ دليل‌ استنباط‌ شده‌ است‌ ؟ آيا اين‌ تخصيص‌ و تقييد بدين‌ قيد، اعتباطي‌ است‌ يا مستند به‌ دليل‌؟! و آيا اين‌ تقييد براي‌ همه محرّمات‌ الهيّه‌ جاري‌ است‌ يا براي‌ خصوص‌ اين‌ مورد ؟! اگر گفته‌ شود: براي‌ هر فعل‌ حرامي‌ كه‌ در شرع‌ أنور حرمتش‌ به‌ ثبوت‌ رسيده‌ است‌ در صورت‌ تجويز عقلاء، آن‌ فعل‌ جايز مي‌گردد ؛ مرجع‌ گفتار آنستكه‌: تمام‌ أحكام‌ شرعيّه‌ منوط‌ به‌ حكم‌ عقل‌ و عقلاء و تجويز عقلائي‌ است‌، و اين‌ در حقيقت‌ نسخ‌ حكم‌ شريعت‌ و تحكيم‌ أحكام‌ عقليّه‌ خواهد بود و هذا ما لايلتزم‌ به‌ أحدٌ، زيرا در مسأله‌ حرمت‌ خمر، همه عقلاء (غير از متشّرعين‌) جواز خوردن‌ مقدار كمي‌ از آنرا براي‌ سربازان‌ ميدان‌ جنگ‌ جايز ميشمرند براي‌ آنكه‌ بدنش‌ گرم‌ شود و خونش‌ بجوشد و مستانه‌ حمله‌ور شود ؛ و مثل‌ جايز شمردن‌ موسيقي‌ را براي‌ سرباز كه‌ واجب‌ ميدانند ؛ تا او مستِ آهنگ‌ شود و خود را فراموش‌ كند، ولي‌ در اسلام‌ به‌ سرباز اجازۀ‌ مست‌ شدن‌ به‌ شرب خمر و يا موسيقي‌ داده‌ نشده‌ و هر گونه‌ حركت‌ او بايد عاقلانه‌ باشد و از روي‌ فهم‌ و شعور يورش‌ برد، يا امتناع‌ كند، و مثل‌ حرمت‌ ربا كه‌ عقلاي‌ عالم‌ (غير از متشّرعين‌ از آنها) آنرا جايز ميدانند ؛ و اصول‌ بانكداري‌ را بدون‌ آن‌ محال‌ مي‌شمرند، و چون‌ به قوّۀ‌ متفكّرۀ‌ خود رجوع‌ ميكنند فرقي‌ ميان‌ بيع‌ و ميان‌ ربا نمي‌بينند ؛ و شرع‌ أنور رَغْماً لأنفِ آنان‌، أَحَلَّ الَلهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَوٰا را گسترده‌ است‌، و مثل‌ لاطار و بليطهاي‌ بخت‌ آزمائي‌ كه‌ در مجالس‌ مهمّه‌ دول‌ عالم‌ در پايان‌ مجلس‌ به‌ نفع‌ صليب‌ سرخ‌ و هلال‌ أحمر به‌ ميان‌ ميگذارند تا منفعتش‌ به‌ فقرا و مستمندان‌ برسد و آنانكه‌ از مجلسي‌ بدين‌ سور و سرور بهره‌ نيافته‌اند اقل كامشان‌ به‌ لقمه ناني‌ و جرعه‌ آبي‌ سير و سيراب‌ گردد ؛ و انصافاً هم‌ از نظر خودشان‌ بسيار كار پسنديده‌اي‌ ميباشد، همانطور كه‌ اعراب‌ جاهليّت‌ مقداري‌ از سهم‌ قمار (مَيْسِر) و مقداري‌ از منفعت‌ شرابشان‌ را براي‌ خصوص‌ فقرا كنار ميگذاردند و چون‌ آيه قرآن‌ بر حرمت‌ آن‌ دو وارد شد، با تصديق‌ به‌ منفعت‌ آنها بدينگونه‌ آن‌ دوتا را حرام‌ فرمود: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنَـٰفِعُ لِلنَّاسِ ، چنانكه‌ در تفاسير آمده‌ است‌: قمار و شراب‌ منفعت‌ جسمي‌ و طبيعي‌ ندارد ؛ منظور نفع‌ به‌ مستمندان‌ است‌ و لهذا فرمود: إِثْمٌ كَبِيرٌ ، و گرنه‌ بايد بگويد:إثْمٌ كَثيرٌ، و مثل‌ حرمت‌ انتحار حتّی‌ در مواقع‌ سختي‌ كه‌ مؤمن‌ بدست‌ كفّار گرفتار ميشود و با شكنجه‌ بخواهند از وي‌ اقرار بگيرند، خودكشي‌ كه‌ آسان‌ترين‌ راه‌ براي‌ فرار است‌ حرام‌ است‌، همانطور كه‌ عقلا انجام‌ ميدهند، و براي‌ آنكه‌ هم‌ شكنجه‌ نشوند و هم‌ بالاخره‌ كشته نشوند فوراً دست‌ به‌ انتحار ميزنند، ولي‌ مؤمن‌ اينكار را نمي‌كند، و مثل‌ اينكه‌ كشتي‌ آتش‌ گرفته‌ است‌ و هزاران‌ نفر بايد بسوزند و بگدازند، و كاپيتان‌ ميتواند با يك‌ عمل‌ كوچك‌ كشتي‌ را غرق‌ كند و تمام‌ سرنشينان‌ را از بلاي‌ سوختن‌ و محترق‌ شدن‌ نجات‌ دهد ولي‌ اينكار، كار حرام‌ مي‌باشد، و مثل‌ اينكه‌ خود ايشان‌ در كشتي‌ هستند و مي‌بينند كشتي‌ آتش‌ گرفته‌ است‌، فوراً ميتوانند خود را به‌ دريا افكنده‌ و غرق‌ كنند ؛ ولي‌ اينكار حرام‌ است‌، باري‌ نظير اين‌ موارد مذكوره‌ در فقه‌ بسيار ميباشد، و اگر بگويند: اين‌ تقييد براي‌ جميع‌ محرّمات‌ الهيّه‌ نميباشد و فقط‌ در مورد مسأله‌ عقيم‌ نمودن‌ است‌، آنهم‌ در باب‌ تعارض‌ نيست‌ كه‌ بحث‌ از تخصيص‌ و تقييد بگردد، بلكه‌ از باب‌ تزاحم‌ است‌ و ملاحظه‌ أهمّ و مهمّ ؛ بايد گفت‌: مهمتر از مسأله‌ تعقيم‌ زن‌، فقط حفظ‌ جان‌ اوست‌ كه‌ در صورت‌ تزاحم‌ ميان‌ اصل‌ بقاء حيات‌ وي‌ و ميان‌ عقيم‌ نمودنش‌، ميتوان‌ او را عقيم‌ كرد تا جانش‌ محفوظ‌ بماند، و امّا در صورت‌ امور اعتباريّه‌ ديگر همچون‌ فقر خانواده‌ و امثاله‌ با وجود امكان‌ عدم‌ حمل‌ به‌ مثل‌ عزل‌ و غيره‌ نوبت‌ به عقيم‌ نمودن‌ نميرسد. هذا، مضافاً بر اينكه‌ در اين‌ مسأله‌ بين‌ عقيم‌ نمودن‌ زن‌، و بستن‌ لوله‌هاي‌ مرد از روي‌ اين‌ منظور فرقي‌ نيست‌ و ايشان‌ بطوريكه‌ در مقاله دكتر سيم‌فروش‌ ديديم‌ (ص‌72) بستن‌ لوله‌هاي‌ مرد را جايز ندانسته‌اند. و محصّل‌ كلام‌ آنستكه‌: موضوع‌ جريان‌ دليل‌ عقل‌ آنجا مي‌باشد كه‌ دليل‌ شرعي‌ وجود نداشته‌ باشد ؛ و امّا با وجود دليل‌ شرعي‌، آن‌ دليل‌ حكومت‌ دارد بر دليل‌ عقلي‌ و موضوعش‌ را تعبّدًا از ميان‌ بر ميدارد، از همه اينها گذشته‌ دانستيم‌: عقيم‌ كردن‌ زن‌ از موضوعات‌ مستنبطه‌ شرعيّه‌ ميباشد نه‌ خارجيّه‌ و إحاله‌ آن‌ به‌ حكم‌ و تجويز عقلائي‌ درست‌ نيست‌، و مفسده‌ و ضرر جسمي‌ براي‌ عقيم‌ كردن‌ زن‌ از لوازم‌ حتميّه‌ آن‌ است‌ و تعليق‌ آن‌ به‌ عدم‌ آن‌، تعليق‌ به‌ أمر محال‌ است‌ ؛ و در اين‌ مسأله‌، اذن‌ و اجازۀ‌ شوهر مدخليّت‌ ندارد، شوهر اجازه‌ بدهد يا ندهد حرام‌ است‌، علاوه‌ بر اينكه‌ شوهر ميميرد يا زن‌ را طلاق‌ ميدهد و زن‌ شوهر ديگري‌ مي‌كند و بايد حامله‌ شود بكدام‌ مجوّز شرعي‌ شوهر پيشين‌ از حقّ حمل‌ شوهر پسين‌ جلوگير ميشود ؟! [142] ـ «جواهر الكلام‌ في‌ شرح‌ شرائع‌ الإسلام‌» تأليف‌ شيخ‌ محمّد حسن‌ نجفي‌، طبع‌ المكتبة‌ الإسلاميّة‌، ج42 ، كتاب‌ الدِّيات‌، في‌ ديات‌ الاعضآء، ص‌ 270 [143] ـ «مفتاح‌ الكرامة‌ في‌ شرح‌ قواعد العلامه» تصنيف‌ سيّد محمّد جواد عامِليّ، ج‌ 10، كتاب‌ الدِّيات‌، ص‌ 475 و476

دیه‌ زنان‌ و مرداني‌ كه‌ عقيم‌ شده‌اند بر عهدۀ سازمانهائي‌ است‌ كه‌ در اين‌ امر دخالت‌ داشته‌اند

حال‌ بايد ديد دیه‌ اين‌ يك‌ ميليون‌ زن‌ كه‌ آنها را عقيم‌ گردانيده‌اند و دیه‌ اين‌ هشتاد هزار مرد كه‌ نيز ايشان‌ را عقيم‌ گردانيده‌اند بعهدۀ‌ كيست‌ ؟!

در اينكه‌ اينها از روي‌ علم‌ و بصيرت‌ و انتخاب‌ اينكارها را نكرده‌اند، شكّي‌ نيست‌. زيرا همه‌ مردم‌ جاهل‌ به‌ موضوع‌ و جاهل‌ به‌ حكم‌ بوده‌اند، و بر اساس‌ فريب‌ و گول‌ خوردن‌، اقدام‌ بر اين‌ كار نموده‌اند. بنابراين‌، بر اصل‌ قاعدۀ غرور كه‌ پيامبر صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ فرمودند: الْمَغْرُورُ يَرْجِعُ إلی‌ مَنْ غَرَّهُ «شخص‌ گول‌ خورنده‌ بايد از شخص‌ گول‌ زننده‌ حقّ خود را اخذ كند» بايد گفت‌: مديون‌ اين دين‌ عظيم‌، مجموع‌ سازمانهائي‌ هستند كه‌ در اين‌ امر دخالت‌ داشته‌اند و موجبات‌ تبليغ‌ و فريب‌ را فراهم‌ مي‌ساخته‌اند.

بر عهدۀ جميع‌ آنهاست‌ كه‌ ديه‌ يك‌ ميليون‌ زن‌ به‌ زنان‌ بپردازند. يعني‌:

500/000/000 =1/000/000*500 (پانصد ميليون‌ دينار طلا) يعني‌ نيم‌ ميليارد دينار طلا. و بر عهدۀ‌ آنهاست‌ كه‌ ديه‌ هشتاد هزار مرد به‌ مردان‌ بپردازند.

يعني‌: 80/000/000=80/000*1000 يعني‌ هشتاد ميليون‌ دينار طلا.

و از آنجا كه‌ ميدانيم‌ يك‌ مثقال‌ صيرفي‌ از طلاي‌ مسكوك‌، امروزه‌ در بازار شانزده‌ هزار تومان‌ ارزش‌ دارد، و نيز مي‌دانيم‌ يك‌ مثقال‌ طلاي‌ شرعي‌ معادل‌ با 3/4 مثقال‌ صيرفي‌ مي‌باشد، بنابراين‌: ديه‌ يك‌ مرد معادل‌ با: 3/4*16000*1000 تومان‌ مي‌گردد.

يعني‌ مقدار12/000/000 تومان‌. و اين‌ مقدار، ديه‌ يك‌ مرد مسلمان‌ است‌.

و أيضاً ديه‌ يك‌ زن‌ معادل‌ با 3/4*16000*500 تومان‌ مي‌شود. يعني‌ مقدار 6/000/000 تومان‌.

حالا اگر بخواهيم‌ مقدار ديه‌ جميع‌ مردان‌ لوله‌ بسته‌ و زنان‌ لوله‌ بسته‌ را به‌ معادل‌ تومان‌ حساب‌ كنيم‌ ؛ در زنان‌، بالغ‌ بر 6/000/000*1/000/000 تومان‌. و در مردان‌ بالغ‌ بر 12/000/000*80/000 تومان‌ خواهد شد.

يعني‌ در زنان به‌ مقدار 6 هزار ميليارد تومان ؛ و در مردان‌ 960 ميليارد تومان‌ بالغ‌ ميگردد.

مطلب‌ سيزدهم‌: ضدّيّت‌ فلسفۀ إسلام‌ و روح‌ ايمان‌ با كاهش‌ جمعيّت‌

اعتقاد به‌ روزي‌ رساندن‌ خدا، از مسلّميّات‌ قرآن‌ و حكمت‌ اسلام‌ است‌

مطلب‌ سيزدهم‌: كاهش‌ جمعيّت‌ بِأيِّ نَحوٍ كان‌، از ترس‌ فقر و مشكلات‌ زندگي‌، ضدّ فلسفi اسلام‌ و روح‌ ايمان‌ است‌.

وَ فِی‌ السَّمَآء رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ * فَوَرَبِّ السَّمَآء وَ الارْضِ إِنَّهُو لَحَقٌّ مِّثْلَ مَآ أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ. [144]

«و در آسمانست‌ روزي‌ شما و چيزهائي‌ كه‌ به‌ شما وعده‌ داده‌ شده‌ است‌، پس‌ قسم‌ به‌ پروردگار آسمان‌ و زمين‌، آن‌ حقّ است‌ به‌ مثل‌ همين‌ گفتار و سخني‌ كه‌ بر سر زبانتان‌ داريد!»

يعني‌ روزي‌ و جميع‌ مواعيد الهي‌، همه‌ در آسمان‌ بطور حتم‌ و يقين‌ وجود دارد. و مسلّميّت‌ آن‌ بدون‌ شبهه‌ و ترديد مي‌باشد، به‌ مثابه‌ همين‌ نطق‌ و عباراتي‌ كه‌ بر زبان‌ جاري‌ مي‌كنيد ! همان‌ طور كه‌ كسي‌ در اين‌ گفتگوهاي‌ شما بخود شكّ راه‌ نمي‌دهد، همينطور در روزي‌ ابداً نبايد كسي‌ بخود شكّي‌ راه‌ دهد.

وَ مَن‌ يَتَّقِ اللَهَ يَجْعَل‌ لَّهُو مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَن‌ يَتَوَكَّلْ عَلَی اللَهِ فَهُوَ حَسْبُهُوٓ إِنَّ اللَهَ بَـٰلِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا. [145]

«و كسيكه‌ تقواي‌ خداوند را پيشه‌ سازد، خداوند براي‌ او گريزگاه‌ قرار ميدهد، و از آنجائي‌ كه‌ به‌ خيالش‌ هم‌ نمي‌رسد به‌ او روزي‌ ميدهد. و كسيكه‌ بر خداوند توكّل‌ نمايد، خداوند كافي‌ مي‌باشد براي‌ او. تحقيقاً خداوند رسانندۀ‌ امر خود هست‌. و حتماً خداوند براي‌ تمام‌ چيزها اندازه‌اي‌ قرار داده‌ است‌.»

در اين‌ آِیه‌ مباركه‌ با اختصارش‌ پنج‌ قانون‌ فلسفي‌ الهي‌ گنجانيده‌ شده‌ است‌:

اوّل‌: كسيكه‌ تقوي‌ پيشه‌ گيرد، كارش‌ به‌ بن‌بست‌ برخورد نميكند و هميشه‌ مفرّي‌ خواهد داشت‌.

دوّم‌: از طريقي‌ كه‌ اصلاً نمي‌پندارد و به‌ گمانش‌ نميرسد، خدا به‌ او روزي‌ ميرساند. سوّم‌: كسيكه‌ خدا را در امور خود وكيل‌ بگيرد، خدا براي‌ وي‌ كافي‌ است‌ و بجاي‌ وي‌ مي‌نشيند.

چهارم‌: خداوند پيوسته‌ به‌ امر و اراده‌ و خواست‌ خود ميرسد ؛ و چيزي‌ نمي‌تواند او را برگرداند.

پنجم‌: خداوند براي‌ هر چيز، اندازه‌ و مقداري‌ معيّن‌ قرار داده‌است‌ كه‌ كم‌ و بيش‌ نخواهد شد.

وَ كَأَيِّن‌ مِّن‌ دَآبَّةٍ لتَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. [146]

«و چه‌ بسيار از جنبندگاني‌ وجود دارند كه‌ نمي‌توانند روزي‌ خودشان‌ را برعهده‌ گيرند ؛ خداوند است‌ كه‌ آنها و شما را روزي‌ مي‌دهد و اوست‌ تنها كه‌ شنوا و دانا مي‌باشد.»

در اين‌ آِیه‌ شريفه‌ بوضوح‌ ميرساند كه‌ روزي‌ جميع‌ جنبندگان‌ و انسان‌ از توان‌ آنها بيرون‌ است‌.

اللَهُ لَطِيفُ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن‌ يَشَآءُ وَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ . [147]

«خداوند به‌ بندگانش‌ لطيف‌ است‌ ؛ هر كس‌ را بخواهد روزي‌ ميدهد و اوست‌ تنها قويّ و عزيز.»

لطيف‌ به‌ معني‌ نافذ در خصوصيّات‌ و جزئيّات‌. يعني‌ خداوند بقدري‌ به‌ بندگانش‌ وجوداً و صفةً و فعلاً قريب‌ و نزديك‌ مي‌باشد كه‌ گويا درتمام‌ شراشر وجودي‌ نفساني‌ ومثالي‌ و طبيعي‌ بندگانش‌ نفوذ كرده‌ است‌. روزي‌ دادن‌ از اختيارش‌ بيرون‌ نيست‌ كه‌ نتواند بدهد ؛ و يا جبراً و اضطراراً به‌ همه‌ يكسان‌ بدهد ؛ بلكه‌ طبق‌ اراده‌ و اختيار خود، هر كس‌ را كه‌ بخواهد روزي‌ مي‌دهد. و او قويّ مي‌باشد، ضعيف‌ نيست‌ ؛ در روزي‌اش‌ فتور و سستي‌ پديدار نمي‌گردد. و داراي‌ مقام‌ عزّت‌ و تمكين‌ و استقلال‌ است‌، نه‌ ذلّت‌ و انفعال كه‌ مغلوب‌ حوادث‌ و أمر غير گردد.

قُلْ مَن‌ يَرْزُقُكُم‌ مِّنَ السَّمَآء وَ الارْضِ أَمَّن‌ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الأبْصَـٰرَ وَ مَن‌ يُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَن‌ يُدَبِّرُ الأمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ * فَذَ'لِكُمُ اللَهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلا الضَّلَـٰلُ فَأَنَّیٰ تُصْرَفُونَ * كَذَ'لِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَی الَّذِينَ فَسَقُوٓا أَنَّهُمْ لا يُؤْمِنُونَ . [148]

«بگو اي‌ پيغمبر: كيست‌ كه‌ شما را روزي‌ دهد از آسمان‌ و زمين‌ ؟! بلكه‌ كيست‌ كه‌ صاحب‌ اختيار و ولايت‌ بر قوّۀ شنوائي‌ و بر چشمها باشد ؟! و كيست‌ كه‌ زنده‌ را از مرده‌ بيرون‌ آورد ؛ و مرده‌ را از زنده‌ بيرون‌ آورد ؟! و كيست‌ كه‌ تدبير امر را بكند ؟! پس‌ بزودي‌ خواهند گفت‌: الله‌ مي‌باشد. پس‌ اي‌ پيغمبر بگو:

بنابراين‌ به‌ چه‌ سبب‌ تقواي‌ چنين‌ خدائي‌ را پيشه‌ نمي‌گيريد ؟ و خود را در حفظ‌ و صيانت‌ وي‌ قرار نمي‌دهيد ؟!

پس‌ آگاه‌ باشيد اي‌ گروه‌ مردمان‌ ! الله‌ است‌ پروردگارتان‌ كه‌ حقّ مي‌باشد ! پس‌، از حقّ كه‌ صرف‌ نظر نمائيم‌ چه‌ چيزي‌ مي‌تواند وجود داشته‌ باشد غير از ضلالت‌ و گمراهي‌ ؟! پس‌ بكجا از حقّ اعراض‌ كرده‌، بدانجا روي‌آور مي‌شويد ؟!

اي‌ پيغمبر ! مثل‌ اين‌ موضوع‌ بود كه‌ كلمه‌ حتميّه‌ پروردگارت‌ بر كسانيكه‌ فسق‌ ورزيدند و از راه‌ حقّ عدول‌ كردند مُهر شده‌، ثابت‌ و متحقّق‌ گشت‌ كه‌ ايشان‌ ابداً ايمان‌ نخواهند آورد!»

در اين‌ آيات‌ مباركات‌ چقدر با منطق‌ متين‌ و برهان‌ دلنشين‌ و احتجاج‌ قويّ راستين‌، تمام‌ خلائق‌ را مخاطب‌ ساخته‌ است‌ كه‌: روزي‌ دهنده‌ از آسمان‌ و زمين‌ و صاحب‌ ولايت‌ و تصرّف‌ در حواسّ ظاهره‌: سمع‌ و بصر، و تدبير امر در عالم‌ ملكوت‌ و زنده‌ كردن‌ از مردگان‌ و ميرانيدن‌ از زندگان‌ همه اينها مربوطاً و مجتمعاً بدست‌ كيست‌ ؟!

كيست‌ كه‌ مي‌تواند پاسخ‌ نفي‌ دهد ؛ حتّی‌ مشركين‌ و عبَدۀ اصنام‌ و اوثان‌؟!

لهذا فوراً پاسخ‌ ميدهند: الله‌ مي‌باشد.

پس‌ اي‌ پيامبر روشندل‌ و متحقّق‌ به‌ حقّ بديشان‌ بگو: آيا سزاوار نيست‌ كه‌ خود را در مصونيّت‌ و حراست‌ چنين‌ پروردگاري‌ در آوريد ؟! اينست‌ خداوند كه‌ حقّ است‌ و غير او هر چه‌ هست‌ باطل‌ مي‌باشد و ضلالت‌ و گمرهي‌ و پريشاني‌ و تحيّر و سرگشتگي‌ و ندامت‌ !

بنابراين‌، به‌ چه‌ علّت‌ شما از اين‌ خداوند حقّ و متحقّق‌ به‌ حقّ و حقيقت‌ و داراي‌ أصالت‌ و واقع‌ و واقعيّت‌ روي‌ مي‌گردانيد ؛ و به‌ سوي‌ باطل‌ و ضلال‌ كه‌ هَبَآءً مَّنثُورًا مي‌باشد، و ابداً وزني‌ و مايه‌اي‌ و ثقلي‌ ندارد متوجّه‌ مي‌شويد ؟! اين‌ خسراني‌ است‌ بزرگ‌ و شقاوتي‌ است‌ سترگ‌ ! كه‌ مردم‌ و اهالي‌ كشورِ مورد خطاب‌ خداوند، مُهر فسق‌ و عدول‌ از حقّ بر پيشاني‌ آنها بخورد و كلمه‌ حقّه‌ الهيّه بُعد از رحمت‌ بر آنها زده‌ شود ؛ و روزي‌ خود را از غير خدا طلب‌ كنند ؛ و با نسل‌كشي‌ و عقيم‌ كردن‌ امّت‌، راه‌ روزي‌ را بدست‌ افكار بي‌مايه‌ و آراء إبليسيّه‌، و انظار تلبيسيّه‌ خارج‌ از مرزها بسپارند !!!

اُفٍّ لَكُمْ وَ لِماتَعْبُدونَ وَ تَتَّكِئونَ وَ تَسْتَنِدونَ مِنْ دونِ اللَهِ فَأنَّی‌ تُصْرِفونَ !

يهود ميگويند: دستهاي‌ خدا بسته‌ و زنجير شده‌ ؛ و روزي‌ نميتواند برساند

در نُه‌ جاي‌ از قرآن‌ مجيد با عبارات‌ مختلفه‌ و معني‌ واحد آمده‌ است‌ كه‌: بسط‌ رزق‌ و تنگي‌ آن‌ هر دو فقط‌ بدست‌ خداوند مي‌باشد.

مانند آِیه‌:

قُلْ إِنَّ رَبِّی‌ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن‌ يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُو وَ مَآ أَنفَقْتُمْ مِّن‌ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُو وَ هُوَ خَيْرُ الرَّ'زِقِينَ .[149]

«بگو (اي‌ پيغمبر): حقّاً و تحقيقاً پروردگار من‌ است‌ كه‌ روزي‌ را براي‌ هر يك‌ از بندگانش‌ كه‌ بخواهد فراخ‌ و گسترده‌ ميكند ؛ و براي‌ وي‌ تنگ‌ و فشرده‌ ميگرداند. و آنچه‌ را كه‌ شما انفاق‌ كرده‌ايد، او بجايش‌ مي‌نهد و جبران‌ مي‌نمايد؛ و اوست‌ كه‌ از ميان‌ روزي‌ دهندگان‌ مورد انتخاب‌ و اختيار مي‌باشد.»

اين‌ منطق‌ دين‌ مبين‌ و شرع‌ قويم‌ مي‌باشد كه‌ بر اساس‌ آن‌ امّت‌ را تربيت‌ مي‌نمايد ؛ و امّا منطق‌ يهود به‌ عكس‌ اينست‌. ايشان‌ خدا را دست‌ بسته‌ و تنگ‌ چشم‌ ميدانند، و اعتقاد دارند كه‌ قدرت‌ انفاق‌ و سعه‌ روزي‌ براي‌ وي‌ نمي‌باشد.

وَ قَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيـرًا مِّنْهُم‌ مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن‌ رَّبِّكَ طُغْيَـٰـنًا وَ كُفْـرًا وَ أَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَ'وَةَ وَ الْبَغْضَآءَ إِلَی‌ٰ يَوْمِ الْقِيَـٰمَةِ كُلَّمَآ أَوْ قَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَهُ وَ يَسْعَونَ فِی‌ الارْضِ فَسَادًا وَ اللَهُ لايُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ. [150]

«يهوديان‌ ميگويند: دستهاي‌ خدا با غُلّ و زنجير بسته‌ شده‌ است‌ ؛ دستهاي‌ خودشان‌ بسته‌ شده‌ باشد با غُلّ و زنجير، و مورد لعنت‌ و دور باش‌ از رحمت‌ قرار گرفته‌ باشند در اثر پي‌آمد اين‌ گفتارشان‌. بلكه‌ هر دو دست‌ خدا باز و گسترده‌ مي‌باشد و به‌ هر قسم‌ كه‌ اراده‌ كند انفاق‌ مي‌نمايد. و البتّه‌ اينطور است‌ كه‌ آنچه‌ را برتو از جانب‌ پروردگارت‌ فرود آيد ؛ موجب‌ زيادتي‌ طغيان‌ و كفرشان‌ مي‌شود. و ما در ميان‌ آنها تا روز قيامت‌ عداوت‌ و دشمني‌ را در افكنديم‌. هر زمان‌ كه‌ شعله‌اي‌ از آتش‌ جنگ‌ برافروزند، خداوند آن‌ را خاموش‌ مي‌فرمايد. و آنان‌ در روي‌ زمين‌ در فساد و خرابي‌ سعيي‌ وافر مي‌كنند ؛ و خداوند فساد كنندگان‌ را دوست‌ نمي‌دارد.»

قاضي‌ بيضاوي‌ در تفسير اين‌ آيات‌، جمله‌ «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قالُوا» را جمله‌ انشائيّه‌ براي‌ نفرين‌ بر آنها دانسته‌ است‌. و در «يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» گفته‌ است‌: «باز كردن‌ دستها مبالغه‌ در نفي‌ بخل‌ است‌ و اثبات‌ غايت‌ جود. چون‌ نهايت‌ آنچه‌ را كه‌ شخص‌ سخاوتمند از مال‌ خود بذل‌ مي‌نمايد آنست‌ كه‌ با دو دست‌ خودش‌ ميدهد. و اشاره‌ است‌ به‌ عطاياي‌ دنيا و آخرت‌، و به‌ آنچه‌ خداوند، گاهي‌ بجهت‌ استدراج‌ و نقمت‌ ميدهد، و گاهي‌ به‌ جهت‌ اكرام‌ و نعمت‌. و در «يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ» تأكيد همين‌ نكته‌ ميباشد ؛ يعني‌ خداوند در انفاق‌ خودش‌ اختيار دارد گاهي‌ توسعه‌ ميدهد و گاهي‌ تضييق‌ مي‌كند بر حسب‌ مشيّت‌ و بر مقتضاي‌ حكمتش‌ ؛ نه‌ آنكه‌ پيوسته‌ بر فردي‌ يكسره‌ توسعه‌ و بر فردي‌ يكسره‌ تضييق‌ نمايد.»

يهود كينۀ ديرينه‌ و حسد و عداوت‌ با مسلمانان‌ را دارند

و در «لَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم‌ مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن‌ رَّبِّكَ طُغْيَـٰنًا وَ كُفْرًا» گفته‌ است‌: «يهوديان‌ اهل‌ طغيان‌ و كفران‌ هستند، و هر وقت‌ از قرآن‌ چيزي‌ را بشنوند موجب‌ زيادتي‌ طغيان‌ و كفرانشان‌ مي‌گردد همانطوري‌ كه‌ مريض‌ هر چه‌ از غذاي‌ مردم‌ صحيح‌ المزاج‌ بخورد موجب‌ شدّت‌ مرض‌ او مي‌شود.»

و در «أَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَ'وَةَ وَ الْبَغْضَآءَ إِلَی‌ٰ يَوْمِ الْقِيَـٰمَةِ» گفته‌ است‌: «هميشه‌ بطور مداوم‌ در ميان‌ خودشان‌ عداوت‌ و كينه‌ و حسد و آز و دشمني‌ جريان‌ دارد، بطوريكه‌ ابداً دلهايشان‌ با يكدگر موافقت‌ ندارد و گفتارشان‌ با هم‌ نمي‌خواند.»

و در عبارت‌ « كُلَّمَآ أَوْ قَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَهُ» گفته‌ است‌: «هر وقت‌ ايشان‌ نبرد و كارزاري‌ را بر عليه‌ رسول‌ اكرم‌ صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ بر پا مي‌كردند، و هر گاه‌ كه‌ شعله شرّي‌ را مي‌افروختند خداوند آنرا بخودشان‌ بازگشت‌ ميداد به‌ آنكه‌ بغضاء و عداوت‌ در ميانشان‌ پديدار مي‌شد و بدينجهت‌ شرّشان‌ از جهت‌ رسول‌ خدا بخودشان‌ منعطف‌ ميگرديد.

يا اينكه‌ هر وقت‌ ارادۀ‌ كارزاري‌ بر عليه‌ كسي‌ داشتند خودشان‌ مغلوب‌ مي‌شدند ؛ زيرا وقتيكه‌ مخالفت‌ حكم‌ تورات‌ را نمودند خداوند بر آنها بُخْتُ نَصَّرْ را مسلّط‌ گردانيد ؛ و باز پس‌ از اين‌ مخالفت‌ كردند، خداوند بر آنها فُطْرُس‌ رومي‌ را برانگيخت‌ ؛ و پس‌ از آن‌ نيز مخالفت‌ كردند، خداوند مجوس‌ را بر ايشان‌ مسلّط‌ كرد و چون‌ باز هم‌ دست‌ به‌ فساد و افساد گشودند خداوند مسلمين‌ را تسلّط‌ داد.» [151]

باري‌، حقيقةً اين‌ معجزۀ‌ قرآن‌ است‌ كه‌ از حقيقت‌ زشتي‌ نفوس‌ و آثار و تبعات‌ كردارشان‌ پرده‌ برداشته‌ است‌. تمام‌ جمعيّت‌ آنها كه‌ امروزه‌ با غصب‌ اراضي‌ مسلمانان‌ دولت‌ اسرائيل‌ را سرپانموده‌اند از چند ميليون‌ تجاوز نمي‌كند ؛ و مخالفت‌ دروني‌ فيما بينشان‌ زياد است‌ و اتّحاد و اتّفاق‌ ندارند ؛ با آنكه‌ دولت‌ انگلستان‌ قديم‌ العداوة‌ للإسلام‌ و المسلمين‌ و آمريكاي‌ جوان‌ تازه‌ دست‌ بكار حيله‌ گري‌ و مكّاري‌، با وسيله‌ تبليغات‌ و گماشتن‌ مزدوران‌ عرب‌ بر سر راه‌ مسلمين‌ بجهت‌ جلوگيري‌ از انهدام‌ يهود، و صرف مبالغ‌ خطيره‌ براي‌ تشكيل‌ دولت‌ بنام‌ آنان‌ فعّاليّت‌ مي‌كنند معذلك‌ ابداً رشد ندارند. مهاجران‌ يهودي‌ را از نقاط‌ دور دست‌ دنيا بدانجا مي‌برند و مهاجران‌ پشيمان‌ مي‌شوند و قصد مراجعت‌ مي‌نمايند. از شوروي‌ كه‌ يك‌ ميليون‌ يهودي‌ را بدانجا سوق‌ دادند پانصد نفر زن‌ يهودي‌ بواسطه‌ نداشتن‌ خوراك‌ و پوشاك‌ دست‌ به‌ خودفروشي‌ زده‌اند ؛ و هر روزه‌ در مقابل‌ سفارت‌ شوروي‌ در اسرائيل‌ صفّ طويلي‌ از مهاجران‌ براي‌ اخذ ويزا و مراجعت‌ به‌ شوروي‌ تشكيل‌ مي‌شود.

بايد دانست‌: كليميان‌ در مرام‌ و روش‌ غير از يهوديان‌ هستند. كليميان‌ در بسياري‌ از اين‌ امور با يهوديان‌ كه‌ امروزه‌ غالباً به‌ دولت‌ غاصبه‌ اسرائيل‌ توجّه‌ دارند و جز حزب‌ صهيونيزم‌ هستند، مخالفت‌ دارند. تابعين‌ دين‌ حضرت‌ موسی‌ علی‌ نبيّنا و آله‌ و عليه السّلام‌ در اصل‌ كليميان‌ هستند ؛ و يهوديان‌ حزبي‌ مي‌باشند كه‌ از آن‌ تشعّب‌ پيدا كرده‌اند.

امّا آنچه‌ ما در اخبار و روايات‌ داريم‌: قيام‌ و اقدام‌ يهوديان‌، چون‌ مخالف‌ حقّ و مخالف‌ عدالت‌ هستند، و به‌ علّت‌ آنكه‌ مردمي‌ ستمگر و تجاوز پيشه‌ ميباشند، پا نخواهدگرفت‌. و خيال‌ اسرائيل‌ صغير و سپس‌ اسرائيل‌ كبير را با خود، با شمشير امام‌ ما: امام‌ زمان‌ عجّل‌ الله‌ تعالی‌ فرجه‌ الشّريف‌ به‌ گور خواهند برد، و اگر نوبت‌ حيات‌ بما برسد در ركاب‌ آنحضرت‌، و گرنه‌ بطور مسلّم‌ فرزندان‌ و ذراري‌ ما با آنحضرت‌ پس‌ از سرنگوني‌ اين‌ مردم‌ متجاوز و متعدّي‌ و حرف‌ حقّ نشنو، بطرف‌ انگلستان‌ سالخورده‌ و پيرِ ديرْ استعمار و شيطنت‌ حركت‌ مي‌كنند، و مالتوس‌ گرايان‌ متجاوز به‌ حقّ و حقوق‌ اوّليّه‌ بشريّت‌ را بخاك‌ هلاك‌ در مي‌افكنند، و عالم‌ را به‌ نور عدالت‌ و سخاوت‌ و كرامت‌ و تجرّد و نور و سُرور و حُبور و فراخي‌ و گشايش‌ و معرفت‌ و توحيد مبدّل‌ مي‌سازند.

مرحوم‌ پدرم‌ آِیه‌ الله‌ حاج‌ سيّد محمّد صادق‌ حسيني‌ طهراني‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ مي‌فرمودند: من‌ در اخبار ديده‌ام‌ كه‌ امام‌ زمان‌ عجّل‌ الله‌ تعالی‌ فرجه‌ الشّريف‌ «جزيرۀ‌ نَسناس‌» را خراب‌ مي‌كنند.

ايشان‌ مي‌فرمودند: مراد از جزيرۀ‌ نسناس‌، جزيرۀ‌ انگلستان‌ است‌ كه‌ همه مردم‌ آن‌ شبيه‌ به‌ ميمون‌ هستند ؛ نه‌ تنها در سيرت‌، بلكه‌ در صورت‌ هم‌. زيرا نسناس‌ به‌ معني‌ بوزينه‌ مي‌باشد.

و اينكه‌ مي‌بينيد: اينك‌ مالتوس‌ گرايان‌ داخلي‌ و خارجي‌، همه‌ و همه‌ دست‌ به‌ هم‌ داده‌، و در تبليغ‌ انهدام‌ بشريّت‌ و نطفه‌ انسانيّت‌ و وجود آدميّت‌ سعيي‌ بليغ‌ دارند، و بر زبانشان‌ جز شعارهاي‌ تكراري‌ مسخره‌آميز و سخره‌انگيز چيزي‌ نمي‌باشد، اين‌ مقدّمه‌ ظهور همان‌ نور وجود و طلوع‌ حقيقت‌ ولايت‌ مي‌باشد كه‌: يَمْلَأ الأرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلا بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا.

يهوديان‌ عملاً مردم‌ تنگدل‌ و مادّه‌ پرست‌ و مُعرض‌ از عالم‌ غيب‌ هستند

دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ نه‌ تنها دين‌ توحيد است‌ بلكه‌ جميع‌ آيات‌ و روايات‌ سنن‌، فلسفه‌ اسلام‌ را بر بنياد اخذ از ذات‌ پروردگار گذارده‌ است‌ ؛ و از عالم‌ محض‌ بالا كه‌ نقطه‌ نور و تجرّد و احاطه‌ و بساطت‌ مي‌باشد، جميع‌ امور و افعال‌ و وقايع‌ و حوادث‌ عالم‌ ملك‌ و ملكوت‌ اسفل‌ را مُستند مي‌داند. بنابراين‌، هر فعلي‌ و هر كار و حادثه‌ تكويني‌ از خداوند است‌ و بس‌. اوست‌ كه‌ افاضه‌ مي‌فرمايد و سپس‌ بر عوالم‌ كثرات‌، مخروطي‌ شكل‌ پخش‌ مي‌گردد. بنابراين‌هر ذرّه‌اي‌ كه‌ موجود شود و يا معدوم‌ گردد، مستقيماً مربوط‌ و منوط‌ به‌ ارادۀ‌ اوست‌: وَ مَا تَسْقُطُ مِن‌ وَرَقَةٍ إِلّا يَعْلَمُهَا وَلاحَبَّةٍ فِی ظُلُمَـٰتِ الأرْض‌ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يَابس‌ إِلا فِی‌ كِتَـٰبٍ مُّبِينٍ. [152]

و اين‌ سِرّ همه اديان‌ الهيّه‌ و پيامبران‌ مرسلين‌ از حضرت‌ نوح‌ و إبراهيم‌ و موسی‌ وعيسی‌ و نبيّنا محمّد عليهم‌ الصّلوة‌ و السّلام‌ مي‌باشد. و همه شرايع‌ الهيّه‌ براين‌ نهج‌، اُمَم‌ سالفه‌ را دعوت‌ نموده‌اند ؛ امّا در ميان‌ راه‌، تشعّب‌ و تفنّن‌ در مسلكها و مرامها موجب‌ آراء و انظار خاصّه‌ شخصيّه‌اي‌ گرديده‌ است‌ كه‌ چه‌ بسا آن‌ روح‌ توحيد و توسّل‌ و توكّل‌ بخدا را مقرون‌ به‌ شرك‌ و مادّه‌ پرستي‌ و توجّه‌ به‌ كثرت‌ و غفلت‌ از وحدت‌ نموده‌ است‌ و مِلَل‌ و نِحَلي‌ در اين‌ موارد پديدار گشته‌ است‌.

مذهب‌ و مرام‌ فعلي‌ يهوديان‌ چنين‌ مي‌باشد. آنها همه‌ چيز را مستند به‌ مادّه‌ و طبيعت‌ و قواي‌ مردۀ‌ طبيعي‌ مي‌كنند، و بنابراين‌ استمداد از عالم‌ غيب‌ و تجرّد و حقيقة‌ الحقائق‌ اصولاً در اين‌ مكتبها معني‌ ندارد. مالتوس‌ كه‌ يك‌ نفر انگليسي‌ و از كارمندان‌ مستعمرات‌ انگليس‌ در شرق‌ هندوستان‌ بوده‌است‌، صددرصد چنين‌ مردي‌ بوده‌ است‌.

وي‌ يا تحقيقاً يهوديّ و يهوديّ الاصل‌ بوده‌ است‌، و يا اگر هم‌ مسيحي‌ بوده‌ است‌، همانند جمع‌ كثيري‌ از انگليسيها مرام‌ صهيونيزم‌ را معتبر مي‌دانسته‌ است‌ ؛ مثل‌ گِلادْسْتُون‌ كه استعمار انگليس‌ را با عداوت‌ اسلام‌، جان‌ نويني‌ بخشيد ؛ و مثل‌ لُرد كُرْزُن‌ وزير مستعمرات‌ انگليس‌ كه‌ با آنكه‌ مسيحي‌ بود ولي‌ در عمل‌ و رفتار عيناً مشابه‌ يك‌ يهودي‌ تنگدل‌ مادّه‌پرست‌ و حيله‌پرداز، در صدد جلب‌ منافع‌ حياتي‌ انگلستان‌ و إضرار بر مسلمين‌ بوده‌ است‌.

يكي‌ از صفات‌ خداوند كه‌ در هفت‌ جاي‌ قرآن‌ كريم‌ آمده‌، صفت‌ واسع‌ است‌ ؛ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِيمٌ «و خداوند باز و گسترده‌ و وجودش‌ داراي‌ سعه‌ مي‌باشد، و بسيار داناست‌» به‌ جميع‌ وقايع‌ ممكنه‌، و حقائق‌ موجوده‌، و حوادث‌ واقعه‌.

وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَهِ إِنَّ اللَهَ وَ'سِعٌ عَلِيمٌ . [153]

«و اختصاص‌ به‌ خدا دارد مشرق‌ و مغرب‌ عالم‌. بنابراين‌ شما از هر جهت‌ روي‌ خودتان‌ را متوجّه‌ سازيد، آنجا وجه‌ خداست‌. تحقيقاً خداوند وجودش‌ گسترده‌ و وسيع‌، و داراي‌ علم‌ بسيار است‌.»

حقيقةً اين‌ صفت‌ واسع‌ چقدر عالي‌ و راقي‌ و پرمحتوی‌ مي‌باشد. در هر امري‌ از امور از ذات‌ و وجود، و از صفت‌ حيات‌ و علم‌ و قدرت‌، خداوند گسترده‌ است‌، ضيق‌ و تنگي‌ در آن‌ مجال‌ ندارد ؛ در اينصورت‌ چگونه‌ تصوّر دارد كه‌ شما از فقر و تنگدستي‌ و ضيق‌ معيشت‌ و كثرت‌ اولاد و فرزندان‌ شَكوه‌ داشته‌ باشيد، با آنكه‌ اوست‌ رازق‌ و رزّاق‌ و واسع‌ و عليم ؟!

آن‌ پديدۀ پنداري‌ كه‌ در خيال‌ شما به‌ طور دزدي‌ و سرقت‌ آمده‌ است‌، فكر صحيح‌ اسلامي‌ نيست‌. آن‌ انديشه تنگ‌ و كوتاه‌، و پندار سست‌ مالتوس‌ گرايان‌ يهودي‌ فكر و صهيونيزم‌ مسلك‌ مي‌باشد. آنها را به‌ فوريّت‌ از خانه‌ ذهن‌ بيرون‌ كنيد و به‌ دست‌ داروغه‌ عقل‌ بسپاريد تا محاكمه‌ و قصاص‌ كند.

شما مسلمانيد و حيف‌ نيست‌ كه‌ بر سر زبانهايتان‌ شعار يهوديها به‌ تبليغ‌ و ترويج‌ يهوديها جاري‌ باشد ؟!

آِیه‌ قرآن‌ دالّۀ بر أمر به‌ نكاح‌، و تحذير از ترس‌ فقر و معيشت

ترس‌ از فقر نه‌ تنها مذموم‌ است‌، بلكه‌ بايد با آن‌ مبارزه‌ نمود و به‌ نكاح‌ دست‌ برد ؛ طبق‌ آِیه‌ قرآن‌ مَثْنَی‌ٰ و ثُلَـٰثَ و رُبَـٰعَ. زيرا خود وجود زن‌ و نكاح‌ آن‌ موجب‌ خير و بركت‌ و رحمت‌ مي‌باشد. با نكاح‌ بيشتر، رحمت‌ افزونتر ؛ و با فرزندان‌ بيشتر، سرمآِیه‌ وجودي‌ و بركت‌ بيشتر خواهد شد. بسياري‌ از مسلمانان‌ فقير بوده‌اند، ازدواج‌ موجب‌ غناي‌ ايشان‌ گرديد. اين‌ آيه‌ را ملاحظه‌ كنيد كه‌ چگونه‌ پروردگار به‌ آنان‌ از فضل‌ خود وعدۀ توسعه‌ مي‌دهد:

وَأَنكِحُوا الأيَـٰمَیٰ مِنكُمْ وَ الصَّـٰلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآئكُمْ إِن‌ يَكُونُوا فُقَرَآءَ يُغْنِهِمُ اللَهُ مِن‌ فَضْلِهِ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِيمٌ . [154]

«وبه‌ نكاح‌ در آوريد افراد بی‌زن‌ و بي‌شوهر (مجرّد) را كه‌ از خودتان‌ هستند، و صالحان‌ از غلامان‌ و كنيزانتان‌ را ! اگر ايشان‌ فقير باشند، خداوند از فضل‌ خود آنانرا بی‌نياز مي‌گرداند ؛ و خداوند واسع‌ و عليم‌ مي‌باشد.»

در تفسير «بيضاوي‌» آمده‌ است‌: «خطاب‌ براي‌ اولياء و بزرگان‌ است‌، و در آن‌ دليل‌ بر وجوب‌ تزويج‌ مملوكه‌ و مملوك‌ است‌ اگر طالب‌ آن‌ باشند. و أيامَی مقلوب‌ أيائم‌ است‌ مثل‌ يَتَامي‌، و جمع‌ آن‌ أيِّم مي‌باشد، و آن‌ به‌ معني‌ فرد عزَب‌ است‌ خواه‌ مذكّر باشد خواه‌ مؤنّث‌، خواه‌ بكر باشد خواه‌ ثيّب‌. و اختصاص‌ صالحان‌ بجهت‌ آن‌ مي‌باشد كه‌ حفظ‌ دينشان‌ و اهتمام‌ به‌ شأنشان‌ داراي‌ اهمّيّت‌ بيشتري‌ است‌ و گفته‌ شده‌است‌: مراد، صالحان‌ در نكاح‌ هستند و قَيّام‌ بحقوق‌ نكاح‌.»

و در جمله‌ «إِن‌ يَكُونُوا فُقَرَآءَ يُغْنِهِمُ اللَهُ مِن‌ فَضْلِهِ» گويد: اين‌ عبارت‌ ردّ كسانيست‌ كه‌ گمان‌ مي‌كنند: فقر مانع‌ از نكاح‌ مي‌شود. و معني‌ اينطور مي‌باشد كه‌ فقرِ خطبه‌ كننده‌ يا فقر خطبه‌ شده‌ مانع‌ از نكاح‌ نمي‌گردد. و محصّل‌ آن‌ اينست‌ كه‌: فقر خاطِب‌ يا فقر مَخْطوبه‌ منع‌ از مُناكحت‌ نمي‌كند بجهت‌ آنكه‌ جائي‌ كه‌ فضل‌ خدا باشد انسان‌ را بی‌نياز از مال‌ مي‌نمايد ؛ زيرا مال‌ صبح‌ مي‌آيد و شب‌ مي‌رود. يا وعدۀ خداست‌ به‌ بي‌نياز كردن‌ ؛ چون‌ رسول‌ خدا صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ فرمود: اطْلُبُوا الْغِنَی‌ فِي‌ هَذِهِ الآِیه ! «غنا و بي‌نيازي‌ را در اين‌ آيه‌ بجوئيد!» بدين‌ معني‌ كه‌ اگر فقير مي‌باشيد و ميخواهيد غنيّ شويد ازدواج‌ كنيد !

وَاللَهُ وَ'سِعٌ عَلِيمٌ: داراي‌ گسترش‌ است‌، نعمتش‌ تمام‌ نمي‌شود ؛ زيرا قدرتش‌ نهايت‌ ندارد، و داناست‌ به‌ بسط‌ رزق‌ و تضييق‌ آن‌، طبق‌ آنچه‌ را كه‌ مصلحتش‌ اقتضا كند. وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لايَجدُونَ نِكَاحًا حَتَّي‌ٰ يُغْنِيَهُمُ اللَهُ مِن‌ فَضْلِهِ . [155]

«و آنانكه‌ تمكّن‌ بر نكاح‌ ندارند، بايد عفّت‌ را پيشه‌ گيرند تا وقتيكه‌ خداوند از فضل‌ خود ايشان‌ را بي‌نياز گرداند.»

آنان‌ كه‌ قدرت‌ بر نكاح‌ ندارند، نبايد دست‌ به‌ شهوت‌ زنند بلكه‌ لازم‌ است‌ در عفّت‌ و قمع‌ و قلع‌ شهوت‌ بكوشند تا هنگامي‌ در رسد كه‌ اسباب‌ نكاح‌ فراهم‌ گردد و بتوانند نكاح‌ كنند. [156]

استدلال‌ براي‌ كمي‌ فرزند به‌ قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ مردود ميباشد

ديده‌ شده‌است‌ كه‌ بعضي‌ از غير مطّلعين‌ براي‌ رجحان‌ كاهش‌ فرزند استدلال‌ كرده‌اند به‌ روايت‌ «نهج‌ البلاغة‌»: قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ . [157] «كمي‌ افراد نانخور انسان‌ يكي‌ از دو وسيله‌ توانگري‌ مي‌باشد.»

و ندانسته‌اند كه‌: عيال‌ در لغت‌ عرب‌ به‌ معني‌ فرزند نيست‌ ؛ چه‌ بسا فرزنداني‌ كه‌ نانخور انسان‌ نيستند، و چه‌ بسا عائله‌اي‌ كه‌ فرزند نمي‌باشند. عيال‌ به‌ معني‌ نانخور و در تحت‌ عيلوله‌ و مخارج‌ انسان‌ در آمدن‌ است‌ ؛ مانند خادم‌ و خادمه‌ و شاگردان‌ كسب‌ و غلام‌ و كنيز و ميهمانان‌ وارد بر انسان‌، و تكفّل‌ مخارج‌ بسياري‌ از اقوام‌ و محارم‌ و زوجه‌ و امثالها كه‌ تحت‌ مخارج‌ و عيلوله‌ انسان‌ زيست‌ ميكنند. بنابراين‌ نسبت‌ ميان‌ عيال‌ و اولاد، نسبت‌ عموم‌ و خصوص‌ مِن‌ وجه‌ مي‌باشد. ومنافات‌ ندارد كه‌ ترغيب‌ به كثرت‌ فرزندان‌ شده‌ باشد ؛ با وجود اين‌، توصيه‌ شده‌ باشد كه‌ هر چه‌ انسان‌ بتواند افراد تحت‌ عيلوله‌ خويشتن‌ را تقليل‌ كند يك‌ گونه‌ توانائي‌ و توانگري‌ را حائز گرديده‌ است‌. اين‌ از يك‌ ناحيه‌.

و از ناحيه‌ ديگر، در جمله‌ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ، ترغيبي‌ و تحريضي‌ بدان‌ نيست‌ ؛ بلكه‌ توانگري‌ براي‌ انسان‌ از دو راه‌ تحصيل‌ مي‌شود: يكي‌ از راه‌ كسب‌ مال‌ و صرف‌ آن‌ بر عائله‌ كثيره‌ ؛ و ديگري‌ حصر عائله‌ در قلّت‌ با وجود قلّت‌ مال‌. هر كدام‌ را ميخواهي‌ انتخاب‌ كن‌ ! هذا أوّلاً .

و ثانياً ايشان‌ توجّه‌ نكرده‌اند به‌ گفتار ديگر مولی‌ الموحّدين‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ قبل‌ از اين‌ حكمت‌ كه‌ مي‌فرمايد: تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَی قَدْرِ الْمَئُونَةِ . [158]

«كمك‌ و مساعدت‌ آسماني‌ به‌ مقدار مؤونه‌ زندگي‌ و مخارج‌ لازم‌ فرود مي‌آيد.»

بنابراين‌: «هر كه‌ بامش‌ بيش‌ برفش‌ بيشتر»

خداوندِ رازق‌ عالم‌ قادر حكيم‌، كه‌ از عوالم‌ غيب‌ روزي‌ را نازل‌ مي‌فرمايد براي‌ هر فرد بخصوصه‌ روزي‌ جداگانه‌ ميرساند ؛ براي‌ يكي‌، يكي‌ ؛ براي‌ هزار، هزار .

بسيار عجيب‌ است‌ اين‌ شرع‌ مبين‌ و آئين‌ توحيدي‌ و معرفتي‌، كه‌ چگونه‌ در عمل‌ و متن‌ كار، ما را به‌ خدا پيوسته‌ و مربوط‌ مي‌سازند. در «وسآئل‌ الشّيعة‌» چهار روايت‌ وارد است‌ در كراهت‌ اعراض‌ از نكاح‌ بجهت‌ بيم‌ از تنگدستي‌ و ترس‌ از فقر، و پنج‌ روايت‌ در استحباب‌ اقدام‌ به‌ نكاح‌ با وجود فقر و تنگدستي‌.

امّا آن‌ چهار روايت‌، اوّلش‌ اينست‌:

محمّد بن‌ يعقوب‌ ازعليّ بن‌ إبراهيم‌، از پدرش‌، از ابن‌ أبي‌ عُمَير، از أبان‌ ابن‌ عثمان‌، از حَريز، از وليدبن‌ صبيح‌، از أبي‌ عبدالله‌ عليه‌ السّلام‌ قال‌: مَنْ تَرَكَ التَّزْوِيجَ مَخَافَةَ الْعِيلَةِ فَقَدْ أَسَآءَ بِاللَهِ الظَّنَّ.

«هر كس‌ كه‌ از ترس‌ مخارج‌ زندگاني‌ ازدواج‌ را ترك‌ كند، به‌ ذات‌ اقدس‌ الله‌ سوء ظنّ برده‌ است‌.»

و امّا آن‌ پنج‌ روايت‌، اوّلش‌ اينست‌:

محمّد بن‌ يعقوب‌، از محمّد بن‌ يحيی‌، از أحمد و عبدالله‌ دو پسران‌ محمّد بن‌ عيسی‌، از عليّ بن‌ حَكَم‌، از هِشام‌ بن‌ سالم‌، از أبي‌ عبدالله‌ عليه‌ السّلام‌ قال‌: جَآءَ رَجُلٌ إلی‌ النَّبيِّ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ فَشَكَا إلیهِ الْحَاجَةَ . فَقَالَ: (لَهُ ـ خ‌) تَزَوَّجْ ! فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عَلَيْهِ . [159]

«مردي‌ به‌ حضور پيامبر صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ شرفياب‌ شد و از تنگدستي‌ و نيازمندي‌ به‌ او شكايت‌ آورد. حضرت‌ به‌ او فرمود: ازدواج‌ كن‌ ! چون‌ ازدواج‌ كرد روزيش‌ فراخ‌ شد.»

كفّار پيوسته‌ مبتلا به‌ آثار اعمال‌ خود ميشوند تا بكلّي‌ نابود گردند

باري‌ اين‌ بود نظريّه‌ اسلام‌ دربارۀ‌ محبوبيّت‌ كثرت‌ مسلمانان‌ و موحّدان‌ در جهان‌. و ما بحمدالله‌ والمنّة‌ آنچه‌ راجع‌ به‌ اين‌ امر بنظر مي‌رسيد در طيّ اين‌ مطالب‌ سيزده‌گانه‌ ذكر نموديم‌، و از مساعي‌ در جمع‌آوري‌ آن‌ دريغ‌ ننموديم، شايد مورد نظر حضرت‌ قائم‌ بحقّ، وليّ امر، امام‌ زمان‌ ما عجّل‌ الله‌ تعالی‌ فرجه‌ الشّريف‌ قرار گيرد، و با توجّهات‌ كامله‌ خود دست‌ اين‌ امّت‌ را بگيرد و از ورطات‌ هلاكت‌ نجات‌ بخشد ؛ و كَيد كائدان‌ و مكر ماكران‌، و خدعه‌ خادعان‌ را بخودشان‌ باز گرداند و دعاي‌ اين‌ مساكين‌ را خواه‌ از جهت‌ نفرين‌ بر اعداء اسلام‌، و خواه‌ از جهت‌ دعاي‌ خير بر شيعيان‌ و پيروان‌ اسلام‌، مقرون‌ به‌ اجابت‌ فرمايد. و دشمنان‌ را در پي‌آمد زشتيها و سيّئات‌ نفوس‌ خودشان‌ در گيرد و بخاك‌ هلاكت‌ ظاهري‌ در افكند، همانطور كه‌ به‌ هلاكت‌ ابدي‌ و شقاوت‌ نفساني‌ و استكبار محض‌ درافكنده‌ است‌، بطوريكه‌ امروزه‌ چنان‌ گرفتار و بدبخت‌ و نكبت‌ زده‌ و سرافكنده‌ و بيچاره‌ شده‌اند كه‌ هيچ‌ مفرّي‌ ندارند و بطور دائم‌ و پيوسته‌ نتائج‌ نفسانيّات‌ كريه‌ و زشت‌ دامنگيرشان‌ مي‌شود.

وَ لا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُم‌ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن‌ دَارِهِمْ حَتَّی‌ٰ يَأْتِیَ وَعْدُ اللَهِ إِنَّ اللَهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ . [160]

«و هميشه‌ بطور مستمرّ در اثر عمل‌ دست‌ كافران‌، بِديشان‌ كوبنده‌اي‌ اصابت‌ مي‌كند و يا نزديك‌ خانه‌شان‌ داخل‌ مي‌شود، تا وعدۀ‌ خدا در رسد و حقّاً خداوند خلاف‌ وعده‌ نمي‌كند.»

ديروز كه‌ به‌ ديدن‌ دوست‌ ارجمند، جناب‌ آقاي‌ دكتر حاج‌ مهديّ عمادزاده‌ وفّقه‌ الله‌ كه‌ براي‌ تكميل‌ دوره‌ فوق‌ تخصّص‌ در رشته قلب‌ تداخلي‌ به‌ انگلستان‌ رفته‌ و شش‌ ماه‌ در دانشگاه‌ منچستر اقامت‌ گزيده‌ بود رفتيم‌، و مطالب‌ بسياري‌ ردّ و بدل‌ شد ؛ از جمله‌ مطالب‌ جالب‌ ايشان‌ آن‌ بود كه‌: « در اين‌ مدّت‌ من‌ از تبليغ‌ و ترويج‌ مذهب‌ اسلام‌ و مكتب‌ شيعه‌ كوتاهي‌ نمي‌كردم‌، و با كاتوليكها بحثها داشتيم‌. همه‌ اهالي‌ انگلستان‌ بطور عموم‌، و ساكنان‌ لندن‌ و منچستر از بزرگان‌ اساتيد، چه‌ پير و چه‌ جوان‌، همه‌ متحيّر و سرگشته‌، و به‌ بن‌بست‌ رسيده‌ بودند.

بسياري‌ مي‌گفتند: ما در مدّت‌ عمرمان‌ رنگ‌ كليسا را هم‌ نديده‌ايم‌. جز شهوات‌ و تكبّر و پول‌ پرستي‌ هيچ‌ چيز در آنجا حكومت‌ ندارد. و چون‌ از من‌ مختصري‌ اخلاق‌ اسلامي‌ مي‌ديدند، و از جريان‌ امور ما در كشور ما مي‌پرسيدند و من‌ براي‌ آنها شرح‌ و توضيح‌ مي‌دادم‌ حيرت‌ زده‌ مي‌شدند و صريحاً مي‌گفتند: خوشا بحال‌ شما ! شما سعادتمند هستيد !

يك‌ نفر انگليسي‌ كه‌ مرد قد بلند و خوش‌ صحبت‌ و عميق‌ بنظر مي‌رسيد و از اهالي‌ اسكاتلند بود به‌ من‌ گفت‌: من‌ دو چيز را به‌ شما بايد بگويم‌:

اوّل‌ آنكه‌: انگليسيها بسيار مردمان‌ بدي‌ هستند ؛ دوّم‌ آنكه‌: آِیة‌ الله‌ خميني‌ بسيار مرد خوبي‌ بود.»

بار پروردگارا ! مسلمانان‌ را در كنفت‌ حفظ‌ فرما ؛ شرّ منافقين‌ داخلي‌ و كافرين‌ خارجي‌ را از سرشان‌ دور كن‌ ؛ سرحدّات‌ و ثغورشان‌ را مصون‌ بدار تا ديگر رخنه‌اي‌ از خارج‌ مرز هويدا نگردد ؛ و تبليغات‌ واهيه‌، اصول‌ و اُسَس‌ آنها را متزلزل‌ نگرداند، ودر ايمان و پايداري‌ آنان‌ فتوري‌ حاصل‌ نشود، و در جمعيّت‌ و كثرتشان‌ وقفه‌اي‌ رخ‌ ندهد.

فقراتي‌ از دعاي‌ امام‌ سجّاد عليه‌ السّلام‌ دربارۀ‌ مسلمين‌

اللَهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِينَ بِعِزَّتِكَ، وَ أَيِّدْ حُمَاتَها بِقُوَّتِكَ، وَ أَسْبِـغْ عَطَايَاهُمْ مِنْ جِدَتِكَ...

اللَهُمَّ افْلُلْ بِذَلِكَ عَدُوَّهُمْ، وَ أَقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فرِّقْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَاخْلَعْ وَثَآئِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَيِّرْهُمْ فِي‌ سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَاقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَانْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَامْلأ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، واقْبِضْ أَيْدِيَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ...

اللَهُمَّ عَقِّمْ أَرْحَامَ نِسَآئِهِمْ، وَ يَبِّسْ أَصْلا بَ رِجَالِهِمْ، وَاقْطَعْ نَسْلَ دَوَآبِّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ لا تَأْذَنْ لِسَمَآئِهِمْ فِي‌ قَطْرٍ، وَ لا لأرْضِهِمْ فِي‌ نَبَاتٍ !

اللَهُمَّ وَ قَوِّ بِذَلِكَ مِحَالَ أَهْلِ الإسْلمِ، وَ حَصِّنْ بِهِ دِيَارَهُمْ، وَ ثَمِّرْ بِهِ أَمْوَالَهُمْ، وَ فَرِّغْهُمْ عَنْ مُحَارَبَتِهِمْ لِعِبَادَتِكَ،وَ عَنْ مُنَا بَذَتِهِمْ لِلْخَلْوَةِ بِكَ ؛ حَتَّی‌ لايُعْبَدَ فِي‌ بِقَاعِ الارْضِ غَيْرُكَ، وَ لتُعَفَّرَ لأحَدٍ مِنْهُمْ جَبْهَةٌ دُونَكَ...

اللَهُمَّ اشْغَلِ الْمُشْرِكِينَ بِالْمُشْرِكِينَ، عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِينَ، وَ خُذْهُمْ بِالنَّقْصِ عَنْ تَنَقُّصِهِمْ، وَ ثبِّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الإحْتِشَآدِ عَلَيْهِمْ، اللَهُمَّ أَخْلِ قُلُوبَهُمْ مِنَ الأمَنَةِ، وَ أَبْدَانَهُمْ مِنَ الْقُوَّةِ، وَ أَذْهِلْ قُلُوبَهُمْ عَنِ الإحْتِيَالِ، وَ أَوْهِنْ أَرْكَانَهُمْ عَنْ مُنَاوَلَةِ الرِّجَالِ، وَ جَنِّبْهُمْ عَنْ مُقَارَعَةِ الأبْطَالِ...

اللَهُمَّ وَ أَيُّمَا مُسْلِمٍ أَهَمَّهُ أَمْرُ الاسْلا مِ، وَ أَحْزَنَهُ تَحَزُّبُ أَهْلِ الشِّرْكِ عَلَيْهِمْ فَنَوَی‌ غزْوًی‌، أَوْ هَمَّ بِجِهَادٍ فَقَعَدَ بِهِ ضَعْفٌ، أَوْ أَبْطَأَتْ بِهِ فاقَةٌ، أَوْ أَخَّرَهُ عَنْهُ حَادِثٌ، أَوْ عَرَضَ لَهُ دُونَ إرَادَتِهِ مَانِعٌ ؛ فَاكْتُبِ اسْمَهُ فِي‌ الْعَابِدِينَ، وَ أَوْجِبْ لَهُ ثَوَابَ الْمُجَاهِدِينَ، وَاجْعَلْهُ فِي‌ نِظَامِ الشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِينَ !

اللَهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ صَلَوةً عَالِيَةً عَلَی الصَّلَوَاتِ، مُشْرِفَةً فَوْقَ التَّحِيَّاتِ، صَلَوةً لايَنْتَهِي‌ أَمَدُهَا، وَ لاينْقَطِعُ عَدَدُهَا ؛ كَأَتَمِّ مَامَضَی‌ مِنْ صَلَوَاتِكَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَآئِكَ ؛ إنَّكَ الْمَنَّانُ الْحَمِيدُ الْمُبْدِئ‌ُ الْمُعِيدُ الْفَعَّالُ لِمَا تُرِيدُ ! [161]

ترجمۀ دعاي‌ امام‌ سجّاد عليه‌ السّلام‌ دربارۀ‌ مسلمين‌

ترجمه‌ اين‌ فقرات‌ منتخبه‌: «بار خداوندا تحيّت‌ و درود بر محمّد و آل‌ او بفرست‌ ؛ و با مقام‌ عزّت‌ خود سرحدهاي‌ كشور مسلمين‌ را محفوظ‌ بدار ! و مرزداران‌ و نگهبانان‌ آنرا به‌ قوّت‌ خودت‌ تأييد فرما ! و از ثروت‌ و هديه‌هاي‌ خودت‌ عطايايشان‌ را گوارا بنما !(تا آنكه‌ عرض‌ مي‌كند:)

خداوندا ! بدينجهت‌، دشمنانشان‌ را سست‌ گردان‌ ! و چنگ‌ و ناخنشان‌ را از آنان‌ برچين‌ ! و بين‌ آنها و بين‌ اسلحه‌هايشان‌ جدائي‌ افكن‌ ! و بندهاي‌ دلهايشان‌ را بگسل‌ ! و ميان‌ آنها و ميان‌ خوراكهايشان‌ فاصله‌ انداز ! و آنان‌ را در راههايشان‌ سرگردان‌ كن‌ ! و از مقصد و هدفشان‌ گمراه‌ بنما ! و مدد رسيدن‌ به‌ آنها را از ايشان‌ قطع‌ كن‌ ! و در جمعيّت‌ و تعدادشان‌ كاهش‌ بده‌ ! و قلوبشان‌ را از ترس‌ و دهشت‌ سرشار نما ! و دستشان‌ را از گشادگي‌ ببند ! (تا آنكه‌ عرض‌ مي‌كند:)

بار خداوندا ! رحم‌ زنهايشان‌ را عقيم‌ كن‌ ! و اصلاب‌ مردانشان‌ را از نطفه‌ خشك‌ نما ! ونسل‌ چارپايان‌ سواري‌ وچارپايان‌ شيرده‌ آنها را ببر ! و آسمان‌ را اجازه‌ مده‌ تا بر آنها قطرۀ باراني‌ بريزد ! و به‌ زمينشان‌ اجازه‌ مده‌ تا برايشان‌ روئيدني‌ بروياند !

بار خداوندا ! و بواسطه‌ آن‌ اهل‌ اسلام‌ را قدرت‌ بخش‌، و خانه‌هايشان‌ را مصون‌ بدار، و اموالشان‌ را بدان‌ بارور و با ثمر كن‌ ! و آنان‌ را از جنگ‌ و نبرد با آنها فارغ‌ گردان‌ تا به‌ عبادت‌ تو پردازند، و از كارزار و منازعه‌ با آنها آسوده‌ كن‌ تا با تو خلوت‌ نمايند ؛ تا بجائي‌ برسد كه‌ در هيچ‌ نقطه‌ از بسيط‌ خاك‌، غير تو پرستيده‌ نشود ! و پيشاني‌ كسي‌ براي‌ غير تو به‌ خاك‌ ماليده‌ نگردد !(تا آنكه‌ عرض‌ مي‌كند:)

بار خداوندا ! مشركين‌ را با مشركين‌ مشغول‌ كن‌ تا از دستبرد به‌ مسلمين‌ محروم‌ باشند ! و ايشان‌ را ناقص‌ كن‌ تا از تنقيص‌ مسلمين‌ باز مانند ! و در ميان‌ آنها پريشاني‌ انداز تا از گردآمدن‌ و اجتماع‌ بر عليه‌ مسلمين‌ باز مانند !

بار خداوندا ! دلهايشان‌ را از آرامش‌ تهي‌، و بدنهايشان‌ را از قدرت‌ و نيرو خالي‌ گردان‌ ! و دلهايشان‌ را از حيله‌ بر عليه‌ مسلمين‌ به‌ فراموشي‌ انداز ! و اندامشان‌ را از نبرد با مردان‌ سست‌ كن‌ ! و ترس‌ در دلشان‌ بيفكن‌ تا از جنگ‌ و جدال‌ با شجاعان‌ فرو مانند ! (تا آنكه‌ عرض‌ مي‌كند:)

بار خداوندا ! هر مسلماني‌ را كه‌ به‌ امر اسلام‌ دل‌ بسته‌ است‌ و آنرا مقصد خود قرار داده‌ است‌ و از تحزّب‌ و اتّفاق‌ اهل‌ شرك‌ بر عليه‌ اسلام‌ اندوهگين‌ ميگردد و نيّت‌ جنگ‌ نموده‌ است‌ يا اهتمام‌ به‌ جهاد كرده‌ است‌ امّا ضعف‌، وي‌ را در خانه‌ افكنده‌ است‌ يا فقر و تنگدستي‌ وي‌ او را از جهاد بازداشته‌ است‌ يا پيش‌آمد و حادثۀ‌ ديگري‌ او را از نبرد با دشمن‌ تأخير انداخته‌ است‌ يا مانعي‌ پيش‌ آمده‌ است‌ كه‌ نگذارده‌ است‌ او بمنظور و مراد خود فائق‌ گردد ؛ پس‌ اسم‌ وي‌ را در زمرۀ‌ عبادت‌ كنندگان‌ در معركه كارزار بنويس‌ ! و براي‌ او ثواب‌ مجاهدين‌ في‌ سبيل‌ الله‌ درج‌ فرما ! و او را در نظام‌ و رديف‌ شهداء و صالحين‌ قرار بده‌ !

بار خداوندا ! تحيّت‌ و درود بر محمّد: بنده‌ات‌ و فرستاده‌ات‌ و بر آل‌ محمّد بفرست‌ ! درود و تحيّتي‌ كه‌ از همه‌ درودها برتر و عالي‌تر باشد و إشراف‌ بر همه‌ تحيّات‌ و صلوات‌ پيدا كند، درود و صلاتي‌ كه‌ مدّتش‌ پايان‌ نپذيرد و مقدار و تعدادش‌ بريده‌ و منقطع‌ نگردد ؛ مثل‌ تمامترين‌ و كاملترين‌ درودها و صلوات‌ها كه‌ بر أحدي‌ از اولياء خودت‌ فرستاده‌اي‌ ! بجهت‌ آنكه‌ تو بسيار رحمت‌ آفرين‌ و عطا كننده‌ و مورد حمد و ستايش‌ مي‌باشي‌ ! آغاز خلقت‌ و رحمت‌ از تُست‌ ؛ و بازگشت‌ خلقت‌ و رحمت‌ هم‌ به‌ سوي‌ تست‌ ؛ و در آنچه‌ بخواهي‌ بجاي‌ آوري‌ و اراده‌ نمائي‌ انجام‌ دهي‌، بسيار فعّال‌ و كاردان‌ و كارگردان‌ هستي‌!»

بحمدالله‌ و مَنِّه اين‌ تذييلات‌ بر «رساله‌ نكاحيّه‌» در وقت‌ قبل‌ از ضُحَی‌، روز شنبه‌ بيست‌ و هفتم‌ شهر صفر المظفّر، ليله‌ رحلت‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ و نبيّ مكرّم‌: محمّدبن‌ عبدالله‌ صلّی الله‌ عليه‌ و آله‌ از سنه‌ يكهزار و چهارصد و پانزدۀ هجريّه‌ قمريّه‌ علی‌ مُهاجرها آلافُ الصَّلوات‌ و السَّلام‌، به‌ خامه حقير فقير سيّد محمّد حسين‌ حسيني‌ طهراني‌ وَفّقه‌ اللهُ لمَرضاته‌، در أرض‌ مقدّس‌ رضوي‌ علی‌ ثاويها و ساكنها آلاف‌ التّحيّة‌ و الإكرام‌ پايان‌ يافت‌ ؛ و از حسن‌ تفضّلات‌ و نعم‌ إلهيّه‌ يك‌ اربعين‌ تمام‌ بطول‌ انجاميد.

اللَهُمَّ اجْعَلْ مَحْيانا مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ، وَ مَماتَنا مَماتَ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلِ اللَهُمَّ فَرَجَهُمْ، وَ نَوِّرْ قُلوبَنا بِنورِ مَعْرِفَتِكَ وَ مَعْرِفَةِ مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ، وَ أبْصارَنا بِظُهورِ قآئِمِهِمْ ؛ يا رَبَّ الْعالَمينَ !

پاورقي ________________________________________ [144] ـ آِیه‌ 22 و 23، از سورۀ‌ 51: الذّاريات‌ [145] ـ ذيل‌ آِیه‌ 2 و آِیه‌ 3، از سورۀ‌ 65: الطّلاق [146] ـ آِیه‌60، از سورۀ‌ 29: العنكبوت‌ [147] ـ آِیه‌ 19، از سورۀ‌ 42: الشّوري‌ [148] ـ آيات‌ 31 تا 33، از سورۀ‌ 10: يونس‌ [149] ـ آِیه‌ 39، از سورۀ‌ 34: سبأ [150] ـ آِیه‌ 64، از سورۀ‌ 5: المآئدة‌ [151] ـ تفسير «بيضاوي‌» طبع‌ مصر، دار الطّباعة‌ العامرة‌، ج‌ 1، ص347 و 348 [152] ـ قسمتي‌ از آِیه‌ 59، از سورۀ‌ 6: الانعام‌: وَ عِندَهُ و مَفَاتِحُ ا لْغَيْبِ ليَعْلَمُهَآ إِلا هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِی‌ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن‌ وَرَقَةٍ الا يَعْلَمُهَا وَ لاحَبَّةٍ فِی‌ ظُلُمَـٰتِ الأرْض‌ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يَابِس‌ إِلا فِی‌ كِتَـٰبٍ مُّبِينٍ. «فقط‌ در نزد خداوند است‌ كليدهاي‌ عالم‌ غيب‌، نمي‌داند آنها را مگر او، و ميداند آنچه‌ را كه‌ در خشكي‌ و در دريا مي‌باشد، و هيچ‌ برگي‌ وجود ندارد مگر آنكه‌ خداوند به‌ آن‌ علم‌ دارد، و هيچ‌ دانه‌اي‌ در طبقات‌ تاريكيهاي‌ زمين‌ نيست‌ و هيچ‌ تري‌ نيست‌ و هيچ‌ خشكي‌ نيست‌ مگر آنكه‌ در كتاب‌ آشكار خدا وجود دارد.» [153] ـ آِیه‌ 115، از سورۀ‌ 2: البقرة‌ [154] ـ آِیه‌ 32، از سورۀ24: النّور [155] ـ صدر آِیه‌ 33، از سورۀ24: النّور [156] ـ تفسير «بيضاوي‌» طبع‌ مصر، دارالكتب‌ العامرة‌، ج‌ 2، ص‌ 139 و140 [157] ـ «نهج‌ البلاغة‌» طبع‌ دكتر صبحي‌ صالح‌، باب‌ حكم‌، ص495، حكمت141 [158] ـ همين‌ مصدر، ص494، حكمت‌ 139 [159] ـ «وسآئل‌ الشّيعة‌» شيخ‌ محمّد بن‌ الحسن‌ الحرّ العامِليّ، طبع‌ اسلاميّه‌، ج‌14، كتاب‌ النّكاح‌، ص24 و25، باب‌ 10 و 11، روايت‌ اوّل‌ از هر باب‌ [160] ـ ذيل‌ آِیه‌ 31، از سورۀ‌ 13: الرّعد [161] ـ منتخباتي‌ از دعاي‌ بيست‌ و هفتم‌ از «صحيفه‌ مباركه‌ سجّاديّه‌» كه‌ براي‌ اهل‌ ثغور و سرحدّداران‌ به‌ پيشگاه‌ خداوند عرضه‌ داشته‌اند. از صحيفه‌ با شرح‌ و ترجمه‌ آِیة‌ الله‌ شعراني‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌، ص94 تا ص‌ 100