کتابخانه:اخلاق نظامی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۴ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق نظامي الهامي نيا، علي اصغر، پدیدآور:الهامي نيا، علي اصغر، 1336- عنوان:اخلاق نظامي [منبع الكترونيكي] / علي اصغر الهامي نيا. ناشر:موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) توصیف ظاهری:1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (110 بايگاني: 510.4KB) یادداشت:كتابنامه موضوع:اخلاق نظامي. موضوع:اخلاق اسلامي.

محتویات

مقدمه

پـيـراسـتـگـى از رذايـل اخـلاقـى و آراسـتـگـى بـه هـر يـك از فضايل اخلاقى گامى است به سوى كمال انسانى و هر كس در هر موقعيت و مرتبه اى قرار دارد، ضرورى است كه اين راه را طى كند و هر چه بيشتر خود را به قلّه كمالات نزديك نمايد و هر چه فـرد در جـبـهـه كـسـب خـوبـيها و دورى از زشتيها بيشتر تلاش كند، از امتيازات بهترى بهره مند خواهد شد.

گرچه همه انسانها در ميدان تهذيب نفس و خودسازى شركت دارند، ولى از نظر روحيات ، ايمان و عـقـيده ، تاءثيرپذيرى از اجتماع و فرهنگهاى گوناگون و... يكسان نيستند. برخى زمينه كسب گونه اى از كمالات را دارند كه شايد ديگران فاقد چنين زمينه اى هستند و ممكن است گروهى در مـعـرض بـرخى از رذايل قرار گيرند كه گروه ديگر در چنين وضعيتى قرار نگيرند. به طور مـثـال ، آن قـدر كـه يـك رزمـنـده به فضيلت ايثار و شهادت نزديك است ، يك كارمند معمولى چنين نـيست و آن اندازه كه يك ماءمور بانك در معرض رذيله اختلاس قرار مى گيرد، يك معلم قرار نمى گيرد.

نـتـيـجـه ايـن كـه ؛ گـرچـه هـمـه انـسـانـهـا مـوظـّف بـه كـسـب فـضـايـل و طرد رذايل از خود هستند، ولى موقعيت اقشار گوناگون جامعه به گونه اى است كه هـر قـشـر، بـه بـرخـى از فـضـايـل بـيـشـتـر اهـمـّيـت مـى دهـنـد و از بـرخـى رذايـل بـيـشـتـر پـرهيز مى كنند. حال مى توان ادعا كرد كه علاوه بر (اخلاق عمومى )، (اخلاق صـنـفـى ) نـيـز از جـايگاه خاصى برخوردار است . به نحوى كه اصناف گوناگون بايد از اخلاق صنفى مربوط به خويش بهره گرفته به آن پايبند باشند.

كـتـابـى كـه در پيش روى شماست ، تلاشى است در جهت تحكيم هر چه بيشتر مبانى اخلاقى ياد شـده تـدويـن يـافـتـه اسـت و مـنـظـور از (اخـلاق نـظـامـى ) آن دسـتـه از مـسـائل اخـلاقـى اسـت كـه بـيشتر براى نظاميان مطرح است و بايد از آنها آگاهى داشته و بدان متخلّق شوند يا از آنها دورى گزينند. هر چند همه اين عناوين عمومى و فراگير است و تا حدودى براى ديگر اقشار جامعه نيز مطرح و مورد ابتلا مى باشد.

ايمان

(ايـمـان ) از واژه (اَمـِنَ)، بـه مـعـنـاى آرامـش خـاطـر و زوال دلهـره گـرفته شده و در اصطلاح بر گرويدن به (شريعت مقدّس اسلام ) و (گرايش نـفـس بـه حـق و تـصديق آن )(1) اطلاق شده است . به اين بيان كه انسان ، به آنچه ازسـوى خـدا فـرود آمـده و حـقّ اسـت ، اعـتـقـاد راسـخ پـيـدا كـنـد و آن را از دل و جان خويش باور داشته باشد و از آن پيروى كند.

در قـرآن مـجـيـد، هر جا از (ايمان ) و (مؤ من ) سخن به ميان آمده ، معناى بالا مراد است ؛ گرچه بـنـدرت گـرايـش بـه غـيـرخـدا را هـم ـ كـه نـاحـق و كـفـر اسـت ـ بـا واژه (ايـمان ) يا+++دمى كـنـد.(2) ولى درواقـع چـنـيـن ايـمـانـى ، ايـمـان انـحـرافـى و نـاصـواب اسـت كـه استعمال آن نيز مقيّد خواهدبود.

حقيقت ايمان

در صـدر اسلام ، به غلط اين پندار براى برخى پيدا شده بود كه اگر نزد پيامبر(ص ) به يگانگى خدا و پيامبرى رسول اكرم (ص ) گواهى دهند، مؤ من شده اند، ولى قرآن مجيد، پرده از چنين پندار غلط برداشت و اعلام كرد:

(ق الَتِ الاَْعـْرا بُ ا مـَنّ ا قـُلْ لَمْ تـُؤْمـِنـُوا وَ ل كـِنْ قـُولُوا اَسـْلَمْن ا وَ لَمّ ا يَدْخُلِ الاْ ي م انُ فى قُلُوبِكُمْ...)(3)

عربهاى باديه نشين گفتند: ايمان آورديم . بگو ايمان نياورده ايد، بلكه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان داخل دلهايتان نشده است . بـرايـن اسـاس ، ايـمـان واقـعـى تـنـهـا بـه گـفـتـن : (اَشـْهـَدُ اَنْ لا اِل هَ اِلا اللّ هُ وَ اَشـْهـَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّ هِ) حاصل نمى شود، گرچه گفتن اين كلمات مقدس ـ از روى بـاور قـلبـى ـ گـام نـخـسـت در دسـتـيـابـى بـه ايـمـان اسـت . رسول خدا(ص ) حقيقت ايمان را در سه پديده به هم پيوسته ، ترسيم كرده ، مى فرمايد:

(اَلاْ ي م انُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ قَوْلٌ بِاللِّس انِ وَ عَمَلٌ بِالاَْرْك انِ)(4)

ايمان عبارت است از: شناخت قلبى ، گفتار زبانى و كردار با اعضا و جوارح

.

اگـر آدمـى ، مـزه چـنـيـن ايـمـانـى را بـچـشـد، خـدا و پـيـامـبـر(ص )، مـحـبـوب دل ايـن فـرد مى شوند و حتّى اگر به دست كافران در آتش هم بسوزد، دست از ايمانش برنمى دارد.(5)

امير مؤ منان (ع ) نيز در سخنى (ايمان ) را با (اخلاص ) برابر دانسته كه تعبير ديگرى از ايمان واقعى است :

(اَلاْ ي م انُ اِخْلا صُ الْعَمَلِ)(6)

ايمان ، خالص ساختن عمل است .

هـر چـه ايـمـان شـخـص ، قـويـتـر گـردد، در واقـع ، خـدا را بـيشتر و بهتر مى شناسد و صفات جـلال و جـمـال او را بـهـتر درك مى كند تا آن جا كه به درجه اى مى رسد كه كسى جز خدا را مؤ ثر در وجود نمى بيند و هر فعل و انفعالى را در قبضه قدرت و وسعت علم او مى يابد. در نتيجه از هـمـه قـطع اميد كرده ، تنها به او اميدوار مى گردد و جهت همه آرزوهايش به سمت خدا منعطف مى گردد. امير مؤ منان (ع )، در اين باره مى فرمايد:

(لا يَصْدُقُ اي م انُ عَبْدٍ حَتّى يَكُونَ بِم ا فى يَدِاللّ هِ اَوْثَقُ مِنْهُ بِم ا فى يَدِهِ)(7)

ايـمـان بنده اى صادق (و حقيقى ) نيست ، مگر به آنچه نزد خداست مطمئن تر باشد تا به آنچه در دست خود دارد.

اركان ايمان

كاخ ايمان بر چهار پايه و ستون استوار گشته كه در سخن حضرت على (ع ) مشهود است :

(اَلاْ ي م انُ عَلى اَرْبَعِ دَع ائِمَ؛ عَلَى الصَّبْرِ وَالْيَقي نِ وَالْعَدْلِ وَالْجِه ادِ...)(8)

ايـمـان بـر چـهـار پـايـه اسـتـوار اسـت : صـبـر و يـقـيـن و عدل و جهاد.

بـرايـن اسـاس ، يـك چـهارم ايمان در ميدانهاى جهاد (اصغر و اكبر) به دست مى آيد كه ضرورت بحث آينده را ايجاب مى كند.

ضرورت ايمان در نيروهاى مسلّح

چـنـان كـه يـاد شـد، بـيـن (ايمان ) و (جهاد) پيوندى ناگسستنى برقرار است و به تعبيرى ايـمـان و جـهـاد مـكمّل يكديگرند؛ تا ايمان نباشد، جهادى صورت نمى پذيرد و تا جهاد نباشد، ايمان كامل نمى شود. اين حقيقت را با يك آيه و روايت بيشتر توضيح مى دهيم ؛ در قرآن آمده است :

(اَلَّذي نَ امـَنـُوا يـُق اتـِلوُنَ فـى سـَبـي لِاللّ هِ وَالَّذي نَ كـَفـَرُوا يُق اتِلُونَ فى سَبي لِ الطّ اغُوتِ...)(9)

مؤ منان در راه خدا، و كافران در راه طاغوت مى جنگند.

آيـه مـزبـور، جـهـاد را بـر ايـمان به خدا مبتنى دانسته است ، به اين معنا كه تا شخصى ايمان نداشته باشد، در راهِ خدا نمى جنگد.

در جايى ديگر، رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:

(مَنْ لَمْ يَغْزُ وَ لَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ م اتَ عَلى شُعْبَةٍ مِنَ النِّف اقِ)(10)

كسى كه جهاد نكند و نزد خود نيز سخن از جهاد نگويد، بر شعبه اى از نفاق مرده است .

مـعـنـاى سـخـن پـيـامـبـر(ص ) ايـن اسـت كـه مـؤ مـن تـا جـهـاد نـكـنـد و يـا در حـال صلح ، آمادگى جهاد در راه خدا را نداشته باشد، نوعى نفاق پنهان يا ضعف ايمان دارد كه جز با جهاد يا آمادگى براى آن مداوا نخواهد شد.

بـا چـنـيـن ارتـبـاط تـنـگـاتـنـگـى كه ميان ايمان و جهاد نهفته است ، ضرورتِ دو چندان جهاد و يا آمادگى براى آن در بين نيروهاى مسلّح اسلام آشكار مى شود.

تـجـربـه نـيز نشان داده است كه (ايمان ) بسان موتورى حركت آفرين ، نيروهاى رزمنده را در مـيـدان نـبـرد، اسـتـحـكام و استوارى بخشيده و توانايى يورش بى امان آنها را در برابر دشمن مـضـاعـف كرده است ؛ چرا كه مؤ من مجاهد آرمانهاى فكرى خويش را در راءس همه امور مى داند و با يك سو كردن اهداف عالى مكتبى به جهادى مقدّس مى پردازد و در اين راه حتّى از كشتن نزديكترين خـويـشـان خـود نـيـز ابايى ندارد. نخستين مجاهد اسلام ـ امير مؤ منان (ع ) ـ آن صحنه زيبا را چنين توصيف مى كند:

(ما همراه پيامبر، پدران ، فرزندان ، برادران و عموهاى خود را مى كشتيم و چنين كارى بر ايمان ، تـسـليم و گام نهادن ما در راه راست مى افزود و صبرمان را بر سوزش درد و تلاشمان را در جهاد بيشتر مى كرد.)(11)

ايمان ، رمز پيروزى

بـدون ترديد وجود ايمان در دل نيروهاى مسلّح سبب سرافرازى و پيروزى آنان خواهد شد؛ چنان كه عدم آن ، سيه روزى و خوارى را در پى خواهد داشت . قرآن مجيد چنين رهنمود مى دهد:

(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِن ا اِلاّ اِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ اَنْ يُصي بَكُمُ اللّ هُ بِعَذ ابٍ مِنْ عِنْدِهِ اَوْ بِاَيْدي ن ا فَتَرَبَّصُوا اِنّ ا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ)(12)

بگو: آيا جز يكى از دو نيكى (شهادت يا پيروزى ) را براى ما انتظار مى كشيد؟ ما انتظار داريم كه خداوند شما را به عذابى از سوى خود يا با دست ما گرفتار سازد. پس در انتظار بمانيد. ما نيز با شما منتظر مى مانيم .

چنين طرز فكرى ، منطق همه مؤ منان مجاهدى است كه در راه خدا با دشمنان او نبرد مى كنند. حضرت امام خمينى (ره ) در اين باره مى فرمايد:

اگـر ما آنها را بكشيم ، ما وارد بهشت مى شويم . اگر آنها ما را بكشند، باز هم ما وارد بهشت مى شـويـم . ايـن مـنـطق اهل ايمان است . آن كه ايمان به خداى تبارك و تعالى دارد، آن كه به قرآن ايـمـان دارد، مـنـطقش اين است كه ما ضرر نمى كنيم ؛ هيچ طرفِ قضيه ضرر نيست ، اگر چنانچه كشته شويم ، لباسمان را عوض كرده ايم و لباس ‍بهترى پوشيده ايم و اگر چنانچه بكشيم ، يك غير انسانى را از دنيا بيرون كرده ايم ...(13)

امام امّت ، پيروزى بر رژيم ستمشاهى را مرهون ايمان مردم دانسته مى فرمايد:

شـمـا رمـز پـيـروزى تـان را ديـديـد و ديـديـد كـه بـر همه قدرتهايى كه پشتوانه اين قدرت شيطانى (رژيم شاه ) بود، پيروز شديد و ديديد كه رمزش اين بود كه ايمان داشتيد و (اللّه اكبر) همراه شما بود.)(14)

ايـشـان چـنـين سنّتى را در گذر تاريخ جارى مى داند و اظهار اميدوارى مى كند كه ملّت سلحشور ايران با ايمان خويش بر قدرتهاى شيطانى فايق آيند:

مـن اميد اين را دارم كه همان طورى كه در صدر اسلام ، قدرت ايمان ، آن امپراتوريهاى بزرگى كـه ـ تـقـريـباً همه دنياى آن وقت بود ـ سلطه داشتند و همه قدرتها دست آنها بود و ارتش اسلام بـا ايـمـان خـودش و بـا اعـتـقـاد بـه مـبـداء و معاد، غلبه كرد بر آنها، شما هم ـ در عين حالى كه مـقـابـل سـلطه هاى بزرگ و قدرتهاى بزرگ ، همه ما با حساب دنيايى ناچيز هستيم ـ با حساب معنويت به همه مقدّم بشويد، ان شاءاللّه ، و همه قدرتها را منع كنيد از دخالت در كشور خودتان .(15)

آثار گرانقدر ايمان

پـديـده زيـبـاى ايـمـان ـ كـه از سـوى خـداونـد، مـحـبـوب و زيـنـت دل مـؤ مـنـان گـشـتـه اسـت ـ (16) بـى شـك ، نـتـايـج ارزنده و بى شمارى به ارمغان خواهدآورد كه شمارش همه آنها كار آسانى نخواهد بود. در اين جا به چند نمونه آنها كه بيشتر جنبه نظامى دارد، اشاره مى كنيم :

1 ====ـ آرامش خاطر:====

نيروهاى نظامى بيش از هر چيز نيازمند آرامش درونى و احساس امنيّت قلبى اند. و چنين خواسته اى تـنـهـا در پـرتو (ايمان به خدا) به دست مى آيد. در غزوه حنين ، مسلمانان دچار شكستى مقطعى شـدنـد و تـشـويـش ، نگرانى و پراكندگى بر آنان چيره شد. ولى خداوند به خاطر ايمانشان به آنها آرامش و امنيّت خاطر عطا نمود تا اينكه با سازماندهى دوباره ، به دشمن يورش برده و پيروز گشتند:

(فَاَنْزَلَ اللّ هُ سَكي نَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِني نَ...)(17)

سپس خداوند آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤ منان فروفرستاد.

2 ====ـ امدادهاى غيبى :====

(لشـكـر زمـين و آسمانها در اختيار خداوند است .)(18) و (او يارى مؤ منان را بر خود واجـب كـرده اسـت .)(19) از ايـن رو، خـداونـد هرگاه اراده فرمايد، آنان را با نيروهاى پـنـهـان خـويـش يـارى مـى رسـانـد و ايـن موارد، كم نيست ، چنانكه در جنگهاى بدر، حنين و... به وضوح امداد غيبى الهى را مشاهده مى كنيم :

(بَلى اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَاءْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ ه ذ ا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلا فٍ مِنَ الْمَلا ئِكَةِ مُسَوِّمي نَ)(20)

بـلى ، اگـر پـايدارى كنيد و با تقوا باشيد، چون دشمنان يورش آورند، خداوند با پنج هزار فرشته نشاندار شما را يارى كند.

در طـول مـبـارزات اسـلام خـواهـى مـلّت ايـران و سـالهـاى پـس از پـيـروزى بـه ويـژه هـشـت سال دفاع مقدس نيز، همواره دست قدرت خدا، امام ، امّت و رزمندگان را يارى مى كرد كه ذكر آنها كتابهاى مستقلّى را مى طلبد.

3 ====ـ آزادى و استقلال :====

ايـن دو واژه مـقـدّس ، آرمـان و انـگـيـزه هـمه آدميان است كه جز در پرتو ايمان به خدا و رهايى از بـنـدگـى خـدايـان دروغـيـن ، تحقق نمى پذيرد. به تعبير قرآن ، مؤ منان هرگز حكومت و سلطه كافران را نمى پذيرند:

(لَنْ يَجْعَلَ اللّ هُ لِلْك افِري نَ عَلَى الْمُؤْمِني نَ سَبي لاً)(21)

خداوند هرگز براى كافران ، راهى بر (چيرگى بر) مؤ منان قرار نداده است .

امير مؤ منان ، على (ع )، نيز نجات و رهايى از طاغوت و بندگى را مستلزم وجود ايمان دانسته مى فرمايد:

(اَلنَّجاةُ مَعَ الاْ يمانِ)(22)

رهايى با ايمان است .

يقين

تعريف يقين

(يـقـيـن عـبـارت اسـت از اعـتقاد ثابت و قطعى انسان به امرى كه مطابق با واقع بوده و با هيچ شبهه اى ، هر قدر هم قوى ، قابل زوال نباشد.)(23)

مرحوم علاّمه طباطبائى (ره ) مى فرمايد:

(يـقـيـن بـه مـعـنـى قـوّت ادراك ذهـنـى اسـت ؛ بـه طـورى كـه قابل زوال و ضعف نباشد.)(24)

مورد و متعلّق يقين يا مربوط است به چيزى كه از لوازم و اجزاء ايمان است ، مانند اعتقاد به وجود خـداوند تبارك و تعالى و بعثت انبيا و عالم آخرت ، و يا مربوط به امورى است كه دخالتى در ايـمـان دارد. آنـچـه در كـمـال انـسـان و رسـيـدن او بـه سـعـادت نـقـش دارد، قـسـم اول اسـت و آن يـقـين داشتن به اين است كه تمام امور هستى به دست خداست و او مسبّب الاسباب مى بـاشـد؛ هـيـچ گونه توجّهى به غير او نداشته ، و همه اسباب و وسايط را مسخّر فرمان و حكم خدا بداند.

بداند كه خدا ضامن روزىِ اوست و هر چه را او مقدّر كرده مى رسد، و در نتيجه طمعى به ديگران نداشته باشد.

انـسـان بـايد بداند كه نتيجه تمامى اعمال خوب و بد خود را مى بيند و خداى شاهد و ناظر بر اعمال ، خود حاكم روز قيامت است و حتّى از خاطرات قلبى انسان نيز آگاه است . اين حقيقت يقين است .

كـسـى كـه داراى چـنـين يقينى باشد، به لوازم آن نيز ملتزم مى شود؛ زيرا تفاوت ميان ايمان و يـقـيـن به همين است كه چه بسا انسان ايمان به چيزى دارد ولى بعضى از لوازم آن را فراموش مـى كـنـد و در نـتـيـجـه ، عـمـل مـنـافـى بـا ايـمـانـش انـجام مى دهد. به خلاف يقين ، كه ديگر با فـرامـوشـى نـمى سازد؛ زيرا اگر كسى عالم و مؤ من به روز حساب باشد و همواره به ياد آن روزى بـاشـد كـه به حساب كوچك و بزرگ اعمالش مى رسند، مرتكب گناهان نگرديده ، بلكه نزديك قُرق گاه هاى خدا هم نمى شود.(25)

از ايـن رو، بـرخـى روايـاتـى كـه در بـيـان معنى و تفسير يقين آمده ، آن را به لوازم و آثارش ‍تعريف كرده اند.

از رسول خدا(ص ) نقل شده كه فرمود:

از جـبـرئيـل پـرسـيـدم تـفـسـيـر يـقـيـن چـيـسـت ؟ گـفـت : مـؤ مـن بـه گـونـه اى بـراى خـدا عمل كند كه گويا او را مى بيند؛ و اگر او خدا را نمى بيند، خدا او را مى بيند. و يقيناً بداند كه آنـچـه بـه او رسـيـده مـمـكـن نـبـود از او بـگـذرد. و آنـچـه از او گـذشـتـه مـمـكـن نـبـود بـه او برسد.(26)

از امام رضا(ع ) سؤ ال شد: يقين چيست ؟ فرمود:

تـوكـّل بـر خـدا و تـسـليـم او شـدن و راضـى بـه قـضـاى الهـى بـودن و هـمه امور را به خدا واگذاشتن .(27)

فضيلت يقين

در زمينه فضيلت و ارزش يقين به عنوان يكى از كمالات انسان مؤ من و نيز ترغيب آدمى به كسب و تقويت آن ، روايات بسيارى آمده است كه برخى از آنها را يادآور مى شويم :

رسول خدا(ص ) فرمود:

(خَيْرُ م ا اُلْقِىَ فِى الْقَلْبِ الْيَقي نُ)(28)

بهترين چيزى كه در قلب افكنده شده ، يقين است .

و نيز فرمود:

(كَفى بِالْيَقي نِ غِنىً)(29)

براى بى نيازى همين بس كه صاحب يقين باشى .

على (ع ) نيز فرمود:

(وَ بِالْيَقي نِ تُدْرَكُ الْغ ايَةُ الْقُصْوى )(30)

در سايه يقين ، بلندترين مرتبه به دست مى آيد.

امام صادق (ع ) فرمود:

عـمـل دائم و پـيـوسـتـه ولو بـه مـقـدار كـم ، كـه هـمـراه بـا يـقـيـن بـاشد، با ارزش تر است از عمل بسيار كه بدون يقين باشد.(31)

نشانه هاى يقين

يـكى از راه هاى پى بردن به وجود چيزى ، دقّت و بررسى در علائم و نشانه هاى آن است . از ايـن رو، اگـر كـسـى بخواهد وجود يقين و يا درجه و ميزان آن را در قلب خود بيابد، بايد ببيند آيا آثار و نشانه هاى آن را دارد يا نه ؟

رسول خدا(ص ) مى فرمايد:

علامت كسى كه صاحب يقين باشد، شش چيز است :

1 ـ از روى حقيقت به خدا يقين كند؛ پس به او ايمان آورد.

2 ـ يقين آورد كه مرگ حق است و از آن بترسد.

3 ـ يقين كند كه قيامت حق است و از رسوايى بترسد.

4 ـ يقين كند كه بهشت حق است و خود را محاسبه كند و شيفته آن باشد.

5 ـ يقين كند كه دوزخ حق است و كوشش خود را براى نجات از آن ظاهر گرداند.

6 ـ يقين دارد حساب حق است و خود را محاسبه كند.(32)

از امـام صـادق (ع ) در مـورد آيـه مـربـوط بـه داسـتـان حـضـرت مـوسـى (ع ) و خـضـر(ع ) سـؤ ال شد كه مى فرمايد: (وَ ك انَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُم ا)(33)

آن حضرت فرمود:

آن گنج طلا و نقره نبود، بلكه چهار كلمه بود:

1 ـ خدايى جز من نيست .

2 ـ هركس يقين به مرگ داشته باشد، خنده اى نمى كند كه دندانش ديده شود.

3 ـ هـر كـس بـه حـسـاب (قـيـامـت ) يـقـيـن داشـتـه بـاشـد، قـلبـش خوشحال نيست .

4 ـ هركس يقين به تقدير الهى داشته باشد، جز از خدا نترسد.(34)

همچنين امام صادق (ع ) فرمود:

روزى رسـول خدا(ص ) نماز صبح را با مردم گزارد؛ سپس در مسجد نگاهش به جوانى افتاد كه چـرت مـى زد و سـرش پـايـيـن مى افتاد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش به گودى فرو رفـتـه . رسـول خدا(ص ) به او فرمود: حالت چگونه است ؟ عرض كرد: من صبح كردم درحالى كه داراى يقين هستم . پيامبر اكرم (ص ) فرمود: همانا هر يقين را حقيقتى است . حقيقت يقين تو چيست ؟

جـوان گـفـت : يـا رسـول الله ! هـمين يقين من است كه مرا اندوهگين ساخته و بيدارى شب و تشنگى روزهـاى گـرم را به من چشانيده و به دنيا و آنچه در آن است ، بى رغبت گشته ام ؛ تا آن جا كه گـويـا عـرش پـروردگـارم را مـى بينم كه براى رسيدگى به حساب مردم بر پا شده و مردم بـراى حـسـاب مـحـشـور شـده انـد و مـن هـم در مـيـان آنـهـا هـسـتـم و گـويـا اهـل بـهـشـت را مـى نـگـرم كـه در نعمتند، و بر كرسى ها تكيه زده يكديگر را معرفى مى كنند و گـويـا اهـل دوزخ را مـى بـيـنـم كـه در آنـجا معذّبند و فريادرس مى طلبند و گويا الا ن صداى زبـانـه هـاى آتش دوزخ را مى شنوم . آنگاه رسول خدا(ص ) فرمود: (اين جوان بنده اى است كه خـدا دلش را بـه نـور ايـمـان روشـن سـاخـتـه .) و بـه او فـرمـود: (بـر ايـن حـال كـه دارى ثـابـت بـاش .) جـوان گـفت : (يا رسول اللّه از خدا بخواه شهادت در ركابت را روزيم كند.)

رسـول خـدا بـراى او دعـا فـرمود. مدتى نگذشت كه در جنگى همراه پيامبر(ص ) شركت كرد و او دهمين شهيد جنگ بود.(35)

آثار يقين

يـقـيـن ، بـرتـريـن درجه كمال ايمان و بالاترين فضيلت انسانى است . كسى كه به قله بلند يـقـيـن رسـيـده بـاشـد، دسـتـيـابـى او بـه سـايـر كـمـالات و فضايل اخلاقى آسان مى گردد. بلكه بايد گفت آن كسى كه داراى يقين است ، تمامى صفات و اخلاق حسنه را نيز كسب كرده است .

يقين قلبى ، آثارى براى فرد دارد كه به برخى اشاره مى كنيم :

1===== ـ آرامش روحى=====

كـسى كه صاحب يقين باشد چنان آرامش روحى و اطمينان قلبى پيدا مى كند كه نه تنها حوادث و سـخـتـى هـا و مـشـكـلات او را مـضطرب و نگران نمى سازد؛ بلكه همه مصيبتها و ناگوارى ها در نظرش آسان گرديده و كوچك مى شود. امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(إِنَّ اللّ هَ تـَع الى بـِعـَدْلِهِ وَ قـِسـْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَالرّ احَةَ فِى الْيَقي نِ وَالرِّض ا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَالْحُزْنَ فِى الشَّكِّ وَالسَّخَطِ)(36)

خـداوند به عدل و داد خود نشاط و آسايش را در يقين و رضا قرار داده است و غم و اندوه را در شك و ناخوشنودى

2===== ـ صبر=====

دومين نتيجه پرثمر يقين ، صبر و استقامت در برابر مشكلات زندگى مى باشد. حضرت على (ع ) مى فرمايد: صبر، ثمره يقين است :

(اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْيَقي نِ)(37)

و نيز فرموده است :

اگر (برخى از ما مسلمانان ) دچار ضعف يقين نبوديم در برابر رنج و سختى كمى كه اميدواريم در آينده نزديك برطرف شود و در آينده دور (قيامت ) ثواب بزرگ آن نصيبمان گردد، زبان به شكايت نمى گشوديم .(38)

3===== ـ اخلاص=====

كسى كه صاحب يقين باشد، اعمال و نيات او خالص مى شود و جز رضاى خدا كسى و چيزى را در نظر نمى گيرد. على (ع ) نهايت درجه يقين را (اخلاص ) مى داند:

(غ ايَةُ الْيَقي نِ الاِْخْلا صُ)(39)

4 =====ـ زهد=====

از ديـگـر آثـار و ثـمـرات يـقـيـن زهـد اسـت ؛ زيـرا كـسـى كـه يـقـيـن بـه فـنـا و زوال دنيا دارد، هيچ گاه به آن دل نمى بندد. امام على (ع ) فرمود:

(اَلزُّهْدُ ثَمَرَةُ الْيَقي نِ)(40)

5=====ـ توكّل=====

كـسـى كـه يـقـيـن دارد در عـالم هـسـتـى مـؤ ثـرى جـز خـدا نـيـسـت ، در تـمـام امـورش فقط به خدا تـوكل نموده ، اعتمادش تنها به قدرت لايزال الهى مى باشد كه يكى ديگر از آثار يقين است . على (ع ) مى فرمايد:

(اَلتَّوَكُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْيَقي نِ)(41)

توكّل ، نشانه قوّت يقين است .

6 =====ـ رضا و تسليم=====

از جـمـله ثـمـرات ارزشـمـند ديگرى كه يقين در پى دارد، رضا و تسليم است ؛ زيرا فرد صاحب يـقـيـن ، تـمـامى امور را از سوى خداوند مى داند و معتقد است كه هيچ برگى از درختى نمى افتد مـگـر بـه اذن و اراده حـق تـعـالى از ايـن رو در بـرابر آنچه از سوى خداوند براى او مقدّر شده باشد، راضى بوده و در برابر قضاى الهى تسليم است . امام على (ع ) مى فرمايد:

اَلرِّض ا ثَمَرَةُ الْيَقي نِ)(42)

رضا ثمره يقين است .

امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(اَلرِّض ا بِمَكْروُهِ الْقَض اءِ مِنْ اءَعْلى دَرَج اتِ الْيَقي نِ)(43)

راضى بودن به قضاى مكروه ، نشانه برترين درجات يقين مى باشد.

7 =====ـ آسان شدن انفاق=====

براى كسى كه صاحب يقين باشد، انفاق كردن اموال در راه خدا، آسان است ؛ زيرا او يقين دارد كه هـر چـه را انـفـاق كـنـد، عـوض آن را مـى گـيرد؛ و اين وعده خداوند است و يقين دارد كه حق تعالى صادق ترين افراد در گفتار و وعده هايش مى باشد.

پس در هنگام بذل و بخشش ، دستش باز است و با جود و سخاوت بيشترى انفاق مى كند. امام على (ع ) مى فرمايد:

(اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ وَ مَنْ اءَيْقَنَ بِالْخَلَفِ ج ادَ بِالْعَطِيَّةِ)(44)

بـا دادن صـدقـه روزى را طـلب كـنـيد؛ چون كسى كه به گرفتن عوض ، يقين دارد، در بخشيدن سخاوتمند است .

غيرت و مردانگى

(غـيـرت ) بـه معناى رشك و حسد و نيز مردانه و سرشار از صفات آن به كار رفته است و در تـداول فـارسـى زبـانـان به معناى حميّت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس و نگهدارى عزّت و شرف آمده است .(45)

در تعريف علماى اخلاق از غيرت چنين آمده است : غيرت و حميّت ، يعنى تلاش در نگهدارى آنچه كه حـفـظـش ضـرورى اسـت . ايـن صفت در قالب مطلوبش از شجاعت ، بزرگ منشى و قوت نفس انسان سرچشمه مى گيرد و يكى از (ملكه )هاى نفسانى انسان و سبب مردانگى است و مرد بى غيرت از زمره مردان خارج است .(46)

اگر غيرت برى با درد باشى

وگر بى غيرتى نامرد باشى (47)

ضرورت غيرت

(غـيـرت ) يـكـى از كمالات انسانى است كه دست پرتوان آفرينش ، اسباب آن را در وجود آدمى تعبيه كرده است . غيرت ورزى در حد معمول آن ، لازمه انسانيت بوده ، تقويت اين صفت زيبا از مؤ منان پسنديده تر است . امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(اِنَّ اللّ هَ يَغ ارُ لِلْمُؤْمِنِ فَلْيَغَرْ، مَنْ لا يَغ ارُ فَاِنَّهُ مَنْكُوسُ الْقَلْبِ)(48)

خـداونـد بـراى مـؤ مـن غـيـرت مـى ورزد؛ پـس او نـيز بايد غيرت آورد. هركس غيرت نورزد، دلش وارونه است .

شايد مراد از وارونگى دل اين باشد كه شخص بى غيرت از حالت طبيعى انسان خارج شده و در ورطه پوچى و تباهى سقوط كرده است .

وجود غيرت در جامعه انسانى تا آن جا ضرورى و حياتى است كه شارع مقدس اسلام در تشريع احكام نيز به آن عنايت دارد. رسول خدا(ص ) مى فرمايد:

(... اَلا وَ اِنَّ اللّ هَ حـَرَّمَ الْحـَر امَ وَ حـَدَّ الْحـُدُودَ وَ م ا اَحـَدٌ اَغـْيـَرَ مـِنَ اللّ هِ وَ مـِنْ غـَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَو احِشَ)(49)

آگـاه بـاشـيـد كه خداوند، محرّمات را حرام و حدود را وضع كرد و هيچ كس ، غيورتر از خدا نيست كه از روى غيرت ، زشتيها را حرام كرده است .

برهمين اساس ، خداوند به هر غيرتمندى نظر لطف و مرحمت دارد. امام صادق (ع ) فرمود:

(اِنَّ اللّ هَ غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُورٍ...)(50)

خداوند غيور است و هر غيرتمندى را دوست دارد.

سـفـارش و تاءكيدى كه در مطالب فوق به داشتن غيرت شده نشانگر اهميّت و ضرورت تقويت غـيـرت مـى باشد. از سوى ديگر روايات و سفارشهاى امامان معصوم بر مذمّت (بى غيرتى )، اهـمـيـّت وجـود (غـيـرت ) را در وجـود انـسـان دوچـنـدان مـى كـنـد و پـرداخـتـن بـه آن مجال ديگرى مى طلبد.

انواع غيرت

شايد بتوان انواع غيرت را به ميزان پديده هايى كه نزد انسان تقدّس و حرمت دارند، گسترش داد، در ايـن صـورت از مرز شمار فراتر مى رود. امّا از ديدگاهى ديگر همه پديده هاى مقدّس را مـى توان در قالب دين ، ناموس و آبرو و ميهن خلاصه كرد كه در نتيجه ، غيرت به سه نوع : دينى ، ناموسى و ملّى تقسيم مى شود.

الف ـ غيرت دينى

مـنظور از (غيرت دينى ) اين است كه مسلمان نسبت به كيان اسلام و آنچه بدان مربوط مى شود حـسـّاس بـوده و بـى تـفـاوت نـبـاشـد؛ هـمـچـنـيـن بـا تـمـام تـوان در اثـبـات و اجـراى آن مـسـائل بـكوشد و از كوچكترين تعرّضى نسبت به آنها جلوگيرى كند. براين اساس ، جهاد، امر بـه مـعـروف و نهى از منكر، سفارش به حق و صبر، تعليم و تعلّم و... مى تواند در جهت غيرت ديـنـى قـرار گـيـرد؛ چـرا كه هر يك از فضايل ياد شده از سويى در تحكيم احكام اسلام مؤ ثر بوده و از سوى ديگر با ضدّ آن ، سرِ ستيز دارد.

قـرآن مـجـيـد بـا لحنى تند و حركت برانگيز، از مسلمانان مى خواهد كه ضمن تقويت غيرت دينى خويش ، در موارد لزوم آن را به كار گيرند و از اسلام و مسلمانان بى ياور دفاع كنند:

(وَ م ا لَكـُمْ لا تـُق اتـِلُونَ فـى سَبي لِ اللّ هِ وَالْمُسْتَضْعَفي نَ مِنَ الرِّج الِ وَالنِّس اءِ وَالْوِلْد انِ...)(51)

شما را چه شده كه در راه خدا و مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى جنگيد؟

آهـنـگ ايـن آيـه شريفه نشان دهنده آن است كه جنگيدن در راه خدا و رهايى مستضعفان ، اراده الهى و لازمه مسلمانى است كه اگر چنين امرى انجام نپذيرد، دور از انتظار بوده ، و مورد اعتراض خداوند قرار مى گيرد.

امير مؤ منان ، على (ع )، نيز غيرت را عين ديانت دانسته مى فرمايد:

(غَيْرَةُ الرَّجُلِ اي م انٌ)(52)

غيرت مرد، [عين ] ايمان است .

هـمـه غـزوه هـا و سـريـّه هـاى پـيـامـبـر(ص )، جـنگهاى سه گانه اميرمؤ منان (ع )، مبارزه و صلح تحميلى امام مجتبى (ع ) و حماسه جاويد عاشوراى حسينى و مبارزات بى امان پيشوايان معصوم (ع ) و عـلمـاى دردآشنا در طول تاريخ ، جملگى رنگ و آميزه اى از (غيرت دينى ) دارد. قرآن كريم خطاب به پيامبر مى فرمايد:

(لَعَلَّكَ ب اخِعٌ نَفْسَكَ اَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِني نَ)(53)

شايد تو، از اينكه [مردم ] ايمان نمى آورند، خود را هلاك سازى !

امـام عـلى (ع ) از اينكه مسلمانان نسبت به اجراى احكام اسلام و جهاد در راه خدا بى تفاوتى نشان مى دادند، دلش آزرده بود و چنين مى فرمود:

(... ق اتَلَكُمُ اللّ هُ لَقَدْ مَلاَْتُمْ قَلْبى قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرى غَيْظاً...)(54)

خدا مرگتان دهد كه دلم را چركين كرديد و سينه ام را از خشم آكنديد!

(... وَ لَوَدِدْتُ اَنَّ اللّ هَ فـَرَّقَ بـَيـْنـى وَ بـَيـْنـَكـُمْ وَ اَلْحـَقـَنـى بـِمـَنْ هـُوَ اَحـَقُّ بـى مِنْكُمْ...)(55)

دوسـت دارم كـه خـدا مـيـان مـن و شما جدايى افكند و به كسى كه سزاوارتر از شما به من است ، ملحقم سازد.

ب ـ غيرت ناموسى

حمايت و حفاظت از ناموس ، ارتباط تنگاتنگى با شرف و مردانگى شخص مسلمان دارد. اسلام نيز بـا تـاءكـيـد از او خواسته كه از ناموس خويش و همكيشانش در برابر هرگونه گزند داخلى و خارجى ، به شدّت دفاع كند و كمترين مسامحه اى از خود روا ندارد حتى در روايت آمده است :

اگـر كـسـى بـبـيـنـد كـه مـرد بـيـگـانـه اى بـا هـمـسـرش نـزديـكـى مى كند، مى تواند هر دو را بكشد.(56)

فتواى امام راحل (ره ) نيز چنين است :

اگـر بـه نـامـوس كـسى ـ خواه همسرش باشد يا ديگران ـ به قصد تجاوز حمله شود، واجب است بـه هـر وسيله ممكن آن را دفع كند گرچه به كشتن مهاجم بينجامد؛ بلكه اگر قصد آبروريزى به كمتر از تجاوز هم داشته باشد، به ظاهر حكمش همين است .(57)

از سوى ديگر مسلمانان وظيفه دارند در ميان خود ـ در روابط اجتماعى و خانوادگى ـ عفّتِ شخصى و عـمـومـى را رعـايـت كـنـنـد. زنـان بـا حجاب كامل اسلامى و رعايت شؤ ون اجتماعى ، از هرگونه خودنمايى كه باعث تحريك مردان مى شود، امتناع ورزند و مردان نيز با متانت و حفظ امانت ، نسبت به پاكدامنى خود و ديگران همّت گمارند. همچنين ناموس خويش را از رفت و آمدهاى غير ضرورى ، پـوشـيـدن لبـاسـهـاى جـلف و زننده ، هرگونه خودآرايى در اجتماع ، سخن گفتن و رو به رو شـدن بـا نـامـحـرمـان و... بـازدارنـد تـا زمـينه هاى ناامنى ناموسى در جامعه رفع شده ، امنيت و پاكدامنى جايگزين آن شود.

ج ـ غيرت ملّى

مراد از غيرت ملّى ، احساس مسؤ وليت در برابر تماميت ارضى كشور اسلامى و دلسوزى و حمايت از مـسـلمـانـان و عـزّت و شرف آنان است كه به شكلى با (غيرت دينى ) و (غيرت ناموسى ) نيز پيوند دارد.

نـاگـفـتـه پـيـداسـت كـه (مـلّى گـرايـى ) بـه مـعـنـاى امـروزى از نـظـر اسـلام ، مـحـكـوم و نـامـعـقـول اسـت . ولى وطـن دوسـتـى و مشاركت در دفاع از ميهن و هم ميهنان ، مساءله اى است كه با سـرشـت انـسـانـى عـجـيـن شده است و به طور مسلّم نظر اسلام نيز مؤ يّد اين مساءله است و روايت زيرگواه آن است :

(حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الاْ ي م انِ)(58)

وطن دوستى ، از ايمان است .

پـس از جـنـگ صفّين و فتنه حكميّت ، نيروهاى معاويه يك سلسله عمليات ايذايى در نوار مرزى و شـهـرهـاى تـحـت فـرمـان امير مؤ منان ، على (ع )، انجام دادند. آن حضرت از چنين جسارتى بسيار دلگـيـر شـد و بـا جـدّيـت از نيروهاى خويش خواست كه به اين حملات پاسخ دهند و پس از آنكه مـطـّلع گـرديد ضحاك بنى قيس به زائران خانه خدا حمله كرده و اموالشان را به غارت برده است ، به مردم فرمود:

(... لا يـُدْرَكُ الْحـَقُّ اِلاّ بـِالْجـِدِّ اَىَّ د ارٍ بـَعـْدَ د ارِكـُمْ تـَمـْنـَعـُونَ وَ مـَعَ اَىِّ اِم امٍ بـَعـْدى تـُق اتِلُونَ...)(59)

حـق ، جـز در سـايـه تـلاش و كوشش به دست نمى آيد، پس از [تصرف و غارت ] اين ميهن از چه ديارى دفاع خواهيد كرد و بعد از من ، همراه كدام پيشوا خواهيد جنگيد؟

امام خمينى (ره ) نيز دراين باره چنين فتوا داده است :

اگـر دشـمـنى به كشور اسلامى يا مرزهاى آن حمله كند و اسلام و جامعه اسلامى مورد خطر قرار گـيـرد، بـر مـسـلمـانـان واجـب اسـت كـه بـه هـر وسـيـله مـمـكـن و بـا بذل جان و مال از آن دفاع كنند.(60)

جايگاه مكتبى شهادت طلبى

شـهـادت طـلبـى در فـرهـنگ ائمّه و اهل بيت (ع ) جايگاه خاصى دارد. تمثيلات و تشبيهاتى كه در خـطـبـه ها، نيايشها و سخنان آنان به كار رفته نشان مى دهد كه اين مقوله در نظر آنها از اهمّيت ويـژه اى بـرخـوردار اسـت . امامان معصوم (ع ) نه تنها هنگام نبرد و در ميدان جنگ ، بلكه در زمان صلح و در سراسر حيات خود شهادت خود را از خداوند مى طلبيدند و آن را با سياست مى آميختند، سـرآغـاز نـيـايـش و پـايـان بـخـش نامه ها و گفتارشان بود چنانكه حضرت على (ع ) در پايان عهدنامه مالك اشتر نوشت :

(... وَ اَنْ يَخْتِمَ لى وَ لَكَ بِالسَّع ادَةِ وَالشَّه ادَةِ وَ اِنّ ا اِلَيْهِ ر اجِعُونَ)(62)

و از خـدا مـى خـواهـم كـه كـار مـن و تـو را به سعادت به پايان برساند و شهادت را نصيبمان گرداند.

امام سجاد(ع ) در نيايش خود مى گويد:

(... حـَمـْداً نـَسـْعَدُ بِهِ فِى السَّع ادَةِ مِنْ اَوْلِي ائِهِ وَ نَصي رُ بِهِ فى نَظْمِ الشُّهَد اءِ بِسُيُوفِ اَعْد ائِهِ)(63)

[خـداونـد را مى ستاييم ] ستايشى كه به وسيله آن به همراه نيك بختان روى نيك بختى بينيم و در شمار دوستان او درآييم و به شهدا كه با شمشير دشمنانش به شهادت رسيده اند بپيونديم و در جمع آنان باشيم .

حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(وَاللّ هِ لاََنَا اَشْوَقُ اِلى لِق ائِهِمْ مِنْهُمْ اِلى دِي ارِهِمْ)(64)

به خدا سوگند! كه اشتياق من به [صحنه نبرد و] رويارويى با دشمن بيش از شوقى است كه آنان [دشمنان ] به [خاندان و] سرزمين خود دارند.

و چون ثمره شهادت ، پيوستن به لقاء اللّه است ، مجاهد را به تشنه كامى تشبيه كرده كه در جست و جوى آب گوارا است :

(اَلرّ ائِحُ اِلَى اللّ هِ كَالظَّمْ انِ يَرِدُ الْم اءَ)(65)

آن كـه [بـا سرعت و نشاط و جهاد خود] به سوى خدا برود همچون تشنه كامى است كه به سوى آب مى شتابد.

شـهـادت طـلبى براى مردان خدا رازى نهان ، محرّكى نيرومند و سرآغازى است براى حيات نوين كه سدّ ياءس و نااميدى را مى شكند و به انسانهاى وارسته ، روح زندگى مى دمد. حضرت على (ع ) هنگامى كه شهادت محمد بن ابى بكر، والى مصر راشنيد، سخت متاءثّر گشت . نامه اى به عبدالله بن عباس نوشت و در آن روحيّه شهادت طلبى خود را منعكس نمود و فرمود:

از خـدا مى خواهم كه به زودى از يارانى چنين [بى وفا] آسوده ام كند كه به خدا سوگند، اگر رويـارويـى با دشمن و رسيدن به فيض شهادت را اميد نبسته بودم و با اين دلخوشى ، خود را بـراى مـرگ آماده نمى كردم حتى ماندن يكروزه با اينان را دوست نمى داشتم و يك بار ديدنشان را هم تحمّل نمى كردم .(66)

مبانى شهادت طلبى

صاحب هر انديشه و عملى نمى تواند، حركتها، فعّاليتها و جهت گيريهاى مبارزاتى و رزمى خود را شـهـادت طـلبـانـه دنـبـال كـنـد؛ زيـرا شـهـادت طـلبـى بـر مـبـنـاى سـلسـله اصـول فكرى و عملى استوار است و تنها كسانى مى توانند به آن مرحله دست يابند، كه پايه هاى آن را مستحكم ساخته باشند. آن پايه ها عبارتند از:

1 =====ـ ايمان مذهبى :=====

گـرچه هر نوع باور علمى و عقلى براى انسان در ابعاد اخلاقى و روانى آثار گوناگونى را در پـى دارد ولى هـيچ يك از آنها در حدّ ايمان ، تحوّل آفرين نيست . ايمان مذهبى تنها عاملى است كـه مـى تـواند بشر را زير نفوذ واقعى خود قرار دهد و به حيات آدمى بهجت و تحرّك بخشد و جـهـت تـازه و مـثـبـت دهـد و در ضـمـيـرش انقلابى ايجاد كند به وى امنيت درونى و عشق و اميد داده و اضطرابها و نگرانيها و دلهره ها را از او بزدايد.(67)

ايـمـان مذهبى ، روابط اجتماعى افراد و جوامع را استحكام مى بخشد و افق ديد انسان را وسعت مى دهـد دنيا و آخرت را در امتداد يكديگر به تصوير مى كشد، آدمى را از بى هدفى نجات داده ، در بـرابـر خـدا مـكـلّف و مـسؤ ول مى سازد. راه تكامل واقعى را كه همان قرب الى اللّ ه است به او نشان مى دهد و دنياى گذراى مادّى را در نظرش خوار و بى مقدار مى سازد. در نتيجه ، پذيرفتن مـرگ را بـراى او هـمـچـون عـبـور از يـك پـل سـاده و آسان مى نمايد. و چنين كسى مرگ را مانع و حجابى بين خود و محبوبش مى بيند، به تعبير امام على (ع ):

(هر نفسى كه برمى آورد گامى به سوى مرگ برمى دارد.)(68)

و بـاكـى نـدارد كـه بـه مـرگ بـرسـد و يـا مرگ به سراغ او بيايد و اين وعده محتوم و قطعى خداوند است :

(مَنْ ك انَ يَرْجُوا لِق اءَ اللّ ه فَاِنَّ اَجَلَ اللّ هِ لاَ تٍ)(69)

هركس كه به ديدار خداوند اميدوار باشد، [بداند كه ] وقت [ديدار] خداوند به يقين آمدنى است .

حـضـرت امـام حـسين (ع ) در روز عاشورا پس از نماز صبح ، خطابه كوتاهى ايراد نمود و در آن چنين فرمود:

انـدكـى صـبـر و اسـتـقـامـت كـنـيـد، مـرگ جـز پـلى نـيـسـت كـه شـمـا را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و كرامت و بهشتهاى وسيع عبور مى دهد.(70)

2 =====ـ شايستگى عملى :=====

شهادت طلبى ، جايگاه رفيعى است كه نيل به آن ، براى هركس به سادگى ممكن نيست . انسان مؤ من براى آنكه بتواند به اين اندازه ازاعتلاى روحى برسد كه كشته شدن در راه معبود را چون شـربـتـى گـوارا تـلقـّى كـنـد، لازم است پيشاپيش ، خود را براى پذيرش مرگ عادى آماده كند؛ بدين معنا كه درانجام وظايف و واجبات و پرهيز از معاصى و محرمات بكوشد كه هر لحظه اى كه اجـلش فـرارسـيـد، براى آينده پس از مرگ خود احساس نگرانى نكند و مرگ را چون جان شيرين دربرگيرد؛ چنانكه حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(فَاتَّقُوا اللّ هَ عِب ادَاللّ هِ وَ ب ادِرُوا اج الَكُمْ بِاَعْم الِكُمْ)(71)

اى بـنـدگـان خـدا از [نـافـرمـانـى ] خـدا بـپـرهـيـزيـد و بـا اعمال نيك خود بر اجلهاتان پيشى گيريد.

حضرت امام سجّاد(ع ) نيز مى فرمايد:

(اِنَّمَا الاِْسْتِعْد ادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَر امِ وَ بَذْلُ النَّدى فِى الْخَيْرِ)(72)

آمـادگـى بـراى مـرگ ، پـرهـيـز از كـارهـاى حـرام و دسـت و دل باز بودن در نيكوكارى است .

عمل شايسته و خداپسندانه ، به تدريج انسان را به خالق خود نزديك و به ديدار او ترغيب مى كـنـد تـا بـه مـرحـله اى مـى رسـد كه متاعى بهتر از جان ندارد كه به خالق خود هديه كند. چنين افرادى حيات خود را در راه كسب رضوان ابدى الهى هديه مى كنند و اين همان حقيقتى است كه امام على (ع ) بر آن توصيه كرده مى فرمايد:

(وَابْت اعُوا م ا يَبْقى لَكُمْ بِم ا يَزُولُ عَنْكُمْ)(73)

آنچه را كه براى شما پايدار خواهد ماند، به بهاى آنچه كه از شما جدا مى شود، بخريد.

وقـتـى بـا احـراز شـايـسـتـگـى هـاى عـمـلى مـسـاءله مـرگ بـراى آدمـى حـل شـد، او شـايـسـتگى گام برداشتن در ميدانى وسيعتر (شهادت طلبى ) را پيدا مى كند. وقتى به آسانى به اجل طبيعى و مرگ محتوم خويش راضى مى شود صلاحيتى پيدا مى كند تا درباره مرگ سرخ و شهادت بينديشد. امام على (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(وَاللّ هِ لاَ بْنُ اَبى ط الِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ اُمِّهِ)(74)

بـه خـدا سـوگـنـد! عـلاقـه فـرزنـد ابـوطـالب بـه مـرگ از عـلاقـه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است .

امام حسين (ع ) در هنگام خروج از مكّه ضمن خطابه اى مى فرمايد:

(وَ م ا اَوْلَهَنى اِلى اِشْتِي اقِ اَسْلا فى اِشْتِي اقَ يَعْقُوبَ إ لى يُوسُفَ)(75)

و من به ديدار نياكانم آنچنان اشتياق دارم [درست ] مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف .

3 =====ـ بينش و درك صحيح :=====

معرفت و بصيرت قلبى ، ايمان مذهبى افراد را از خرافات ، جمود فكرى و تعصّب كوركورانه دور نـگه مى دارد از اين رو، اگر روحيه شهادت طلبى با بينش و آگاهى همراه نباشد، ممكن است بـه نـيـروى تـوفـنـده اى زودگـذر و بـاطـل گـرا مـبـدّل شـده انـسـان را در مـجـارى بـاطـل قـرار دهـد. اگـر عـمـل شـايـسـتـه بـا بـيـنـش و مـعـرفـت كـامل انجام نگيرد، انقياد قلبى در شخص حاصل نمى شود. تجربه تاريخى ثابت كرده كه آن جـا كـه عـلم و مـعـرفـت نـيـست ، ايمان مؤ منان نادان ، وسيله اى مى شود در دست منافقان زيرك كه نـمـونـه اش را در خـوارج صـدر اسـلام و روزهـاى بـعـد بـه گونه هاى مختلف ديديم و هنوز هم شاهديم .

آنها هم ايمان مذهبى داشتند و هم اهل تهجّد و قرآن بودند، ولى چون در دين خود بصيرت كـامـل نـداشـتـند، شهادت را در ميدان جنگ با اميرمؤ منان مى جُستند؛ چرا كه در باورهاى مكتبى خود به مرحله يقين نرسيده بودند. امام باقر(ع ) مى فرمايد:

(وَ لا نُورٌ كَنُورِ الْيَقي نِ)(76)

نورى همانند نور يقين وجود ندارد.

ايـن گـروه ره گـُم كـردگانى بودند كه در دل تاريكى (شاهراه ) مى جُستند. امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(اَلْع امـِلُ عـَلى غـَيـْرِ بـَصـي رَةٍكـَالسّ ائِرِ عـَلى غـَيـْرِالطَّري قِ فـَلا تـَزي دُهُ سُرْعَةُالسَّيْرِالاّ بُعداً)(77)

آن كـه كـارى را بـدون بـصيرت [و آگاهى لازم ] انجام دهد، همانند كسى است كه در بيراهه گام نهد. تند رفتن جز دور شدن (از مقصد) نتيجه ديگرى ندارد.

تفاوت انتحار با شهادت طلبى

با دقّت در مفهوم و مبانى (شهادت طلبى ) فرق آن با حضور داوطلبانه در (عمليات انتحارى ) روشـن مـى گـردد؛ زيـرا شـهـادت طـلبـى بـر پـايـه ايـمـان مـذهـبـى ، بـيـنـش درونـى و عـمـل شايسته استوار است ، ولى انتحار و عمليات انتحارى از خشم درونى و جهان خيالى فرد يا جامعه منشاء گرفته و براى اشباع حسّ انتقامجويى و رهايى از بن بست فكرى انجام مى گيرد. استاد مطهرى (ره ) در اين باره مى نويسد:

گـرايشهاى ايمانى مذهبى موجب آن است كه انسان تلاشهايى على رغم گرايشهاى طبيعى فردى انـجام دهد و احياناً هستى و حيثيّت خود را در راه ايمان خويش فدا سازد. اين درصورتى ميسّر است كـه ايـده انـسان جنبه تقدّس پيدا كند و حاكميّت مطلق بر وجود انسان بيابد. تنها نيروى مذهبى اسـت كـه قـادر اسـت بـه ايـده هـا تـقـدّس ‍بـبـخـشـد و حـكـم آنـهـا را در كمال قدرت بر انسان جارى سازد.

گـاهـى افـرادى نـه از راه ايـده و عـقـيـده مذهبى ، بلكه تحت فشار عُقده ها، كينه توزيها، انتقام گـيـريـهـا و بالاخره به صورت عكس العمل شديد در برابر احساس فشارها و ستمها، دست به فـداكـارى مـى زنـنـد و از جـان و مـال و هـمـه حـيـثيّات خود مى گذرند؛ همچنان كه نظايرش را در گـوشـه و كـنـار جـهـان مى بينيم . ولى تفاوت يك ايده مذهبى و غير مذهبى اين است كه آن جا كه پـاى عـقـيـده مـذهـبـى بـه مـيـان آيـد و بـه ايـده قـداسـت بـبـخـشـد، فـداكـاريـهـا از روى كمال رضايت و به طور طبيعى صورت مى گيرد. فرق است ميان كارى كه از روى رضا و ايمان صـورت گـيـرد كـه نـوعـى انـتخاب است ، با كارى كه تحت تاءثير عقده ها و فشارهاى ناراحت كـنـنـده درونى صورت مى گيرد كه نوعى انفجار است . ايمان مذهبى پيوندى است دوستانه ميان انسان و جهان و به عبارت ديگر، نوعى هماهنگى است ميان انسان و آرمانهاى كُلّى جهان ؛ امّا ايمان و آرمـانـهـاى غـيـر مذهبى نوعى بريدگى از جهان و ساختن جهانى خيالى براى خود است كه به هيچ وجه از جهان بيرون حمايت نمى شود.(78)

نشانه هاى شهادت طلبى

1 =====ـ اقدام سريع :=====

كـسـى كـه از مـرگ نـمـى تـرسد و روحيه شهادت طلبى دارد، نخستين نشانه اش اين است كه از عـمـليـّات و آن دسـتـه از طـرحـهـاى نـظـامـى كـه بـا مـرگ و شـهـادت هـمـراه اسـت اسـتـقبال مى كند و دست به توجيه نظامى و تفسير سياسى نمى زند و در اجراى فرمان صادره تعلّل نمى ورزد؛ زيرا بهانه جويى و در پى فرصت بودن ، از علائم مسلّم ترس از مرگ است . بـر خـلاف شـجـاعت و اقدام سريع و بجا كه از نشانه هاى روحيه شهادت طلبى است و نمونه زير گواه صادق بر اين دو مقوله و تجسّم عينى آنهاست :

(در روز جـَمـَل چـون هـر دو طـرف صـف آراسـتـنـد و بـراى جـنـگ آمـاده شـدنـد، از طـرف اصـحـاب جمل تيرباران شروع شد. اميرالمؤ منين پرچم را به دست فرزندش محمّد سپرده فرمان حمله داد. مـحـمـّد، تـوقـّفـى كـرد. مـرتـبه دوم فرمان داد. محمّد گفت : اى امير المؤ منين (ع )! مى نگرى كه تيرها چون رگبار، فضا را تاريك كرده است . حضرت با دست خود، به سينه اش زد و پرچم را گرفت و فرمود: (خُلقى از طرف مادر بر تو چيره شد.) سپس ‍حضرت خود پرچم را حركت داد رَجـَزى خـوانـد، بـه دشـمن حمله برد. به دنبال آن ، زُبده سواران به تاخت و تاز آمدند، لشكر بصره را به هم پيچيدند و به مواضع خود برگشتند.(79)

2===== ـ انفعال ناپذيرى :=====

بدين معنا كه كمّيت ، كيفيت ، امكانات و تسليحات زياد و همچنين فزونى يا كاستى نيروى دشمن ، در پـيـشـروى يـا عـقـب نـشـيـنـى يـك سـلحـشـور فـداكـار و شـهـادت طلب تاءثير نبخشيده او را مـنـفعل نمى سازد و در موضع ضعف و شكست قرار نمى دهد و چنين شخصى همچنان به سوى هدف خود مى تازد. گفتار و كردار امام على (ع ) در اين باره ، مصداقى صادق و نمونه اى بارز است .

عـقـيـل بـن ابـى طـالب ، بـرادر امام (ع ) هنگامى كه در مكّه بود در مورد جريانهاى كوفه و حمله ضَحّاك بن قيس ، نامه اى به حضرت نوشت و ضمن مسائلى نظر او را در مورد اين جنگ جويا شد. حضرت در پاسخ وى نوشت :

(وَ اَمّ ا م ا سَاءَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَاءْيى فِى الْقِت الِ، فَاِنَّ رَاءيى قِت الُ الُْمحِلّي نَ حَتّ ى اَلْقَى اللّ هَ، لا يَزي دُنى كَثْرَةُ النّ اسِ حَوْلى عِزَّةً، وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنّى وَحْشَةً)(80)

و امّا در مورد پرسشت از راءى من درباره اين نبرد خونين ، بايد بگويم كه راءى من ، جنگ با جنگ افـروزان اسـت . تـا آنـكه به ديدار خدا بشتابم . نه انبوهى مردم در گرداگردم بر عزّتم مى افزايد و نه پراكنده شدنشان به هراسم مى افكند.

كرامت و بزرگوارى

كـرامـت بـه مـعـنـاى عـزيـزى و بـزرگـوارى (81)، نـفـيـس گـرديـدن و با عزت شدن (82)، اخـلاق و كـارهـاى پـسـنـديـده (83) و ضـد پـسـتـى و فـرومـايـگـى (84)، مـعـنـا شده است . در فرهنگ اسلامى نيز به عنوان يك ويژگى ارزشمند اخلاقى مـورد تـوجـه قـرار گـرفته و به معناى اخلاق پسنديده و بزرگوارانه اى آمده كه در برابر هرگونه پستى و زبونى ـ به ويژه گناه ـ قرار دارد.

امام على (ع ) در يكى از سخنان خويش به معناى كرامت اشاره كرده مى فرمايد:

(اَلْكَرَمُ، حُسْنُ السَّجِيَّةِ وَاجْتِن ابُ الدَّنِيَّةِ)(85)

كرامت ، اخلاق نيك و دورى از هرگونه پستى و فرومايگى است .

در سخنى ديگر، حقيقت كرامت را اين گونه بازگو نموده است :

(فَاِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ حَقي قَةُ الْكَرَمِ)(86)

حقيقت كرامت ، خويشتن دارى [از هوا و هوس و ارتكاب حرام ] است .

در جاى ديگر، كرامت را دورى كردن از گناه دانسته مى فرمايد:

(اِنَّمَا الْكَرَمُ التَّنَزُّهُ مِنَ الْمَع اصى )(87)

كرامت ، دورى كردن از گناهان است .

بنابراين ، در واژه كرامت دو معناى اساسى نهفته است : يكى بزرگوارى ؛ و ديگرى دورى از هر گونه پستى ، خوارى و گناه .

ارزش كرامت

كـرامـت در اسـلام از ارزش و اهمّيّت والايى برخوردار است . از اين رو، در آيات و روايات متعددى مورد توجه قرار گرفته و به آن سفارش شده است .

خـداى مـتـعـال در اوّليـن سـوره اى كـه بـه پـيـامـبـر اكـرم (ص ) نـازل كـرده ، خـود را بـا ويـژگـى كـرامـت سـتـوده ، مـى فـرمـايـد: (إِقـْرَاءْ وَ رَبُّكـَ الاَْكْرَمُ)(88) بخوان كه پروردگارت [از همه ] بزرگوارتر است .

از آنـجـا كه انسان براى جانشينى خداوند، بايد صفات و ويژگى هاى لازم را دارا باشد، خداى سـبـحـان ، كـرامت را در ذات و سرشت او نيز قرار داده ، تا انسان با پرورش و شكوفايى آن و ديـگـر فـضايل اخلاقى ، طريق رشد و كمال را پيموده به مقام جانشينى پروردگار دست يابد. قرآن كريم كرامت ذاتى انسان را مورد تاءييد قرار داده مى فرمايد:

(وَ لَقَدْ كَرَّمْن ا بَنى آدَمَ...)(89)

ما به فرزندان آدم ، كرامت بخشيديم .

شهيدمطهرى (ره ) در تفسير اين آيه ضمن اشاره به ارزش كرامت براى انسان چنين مى فرمايد:

(مـقـصـود ايـن نـيـسـت كه در يك معاشرتى كه با انسان داشتيم ، او را احترام كرديم و بالا دست موجودات ديگر نشانديم ؛ مقصود اين است كه ما در خلقت و آفرينش او را مكرّم قرار داديم ؛ يعنى اين كرامت و شرافت و بزرگوارى را در سرشت و آفرينش او قرار داديم اين است كه انسان اگر خود را آنچنان كه هست بيابد، كرامت و عزّت را مى يابد.)(90)

امير مؤ منان ، على (ع )، كرامت را معدن و ريشه كارهاى خوب دانسته مى فرمايد:

(اَلْكَرَمُ مَعْدِنُ الْخَيْرِ)(91)

كرامت معدن خوبيها [و فضيلتها] است .

در جاى ديگر با تاءكيد بر ارزش والاى كرامت ، تن به پستى دادن را مورد نكوهش قرار داده مى فرمايد:

(وَ اءَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ س اقَتْكَ إِلَى الْرَغ ائِبِ، فَاِنَّكَ لَنْ تَعْت اضَ بِم ا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً)(92)

خويشتن را از هرگونه پستى ، (منزه و) بزرگ دار؛ گرچه (آن پستى ) تو را به خواسته هايت برساند؛ زيرا به جاى آنچه كه از [آبرو و شخصيت ] خودت از دست مى دهى ، چيزى را به دست نخواهى آورد.

حـضـرت امام حسين (ع )، كرامت و عزّت را با ارزشترين فضيلت مى داند و جنگ و شهادت همراه با آن را بـرهـرگـونـه ذلت و خـوارى تـرجـيـح مـى دهـد. بـه هـمـيـن دليل ، در روز عاشورا، مى فرمايد:

(اءَلا إِنَّ الدَّعـِىَّ ابـْنَ الدَّعـِىِّ قـَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ، بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ وَ هَيْه اتَ مِنَّا الذِّلَّةُ، يـَاءْبَى اللّ هُ لَن ا ذ لِكَ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ ط ابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ اءُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ اءَبِيَّةٌ مِنْ اءَنْ نُؤْثِرَ ط اعَةَ اللِّئ امِ عَلى مَص ارِعِ الْكِر امِ)(93)

آگـاه باشيد كه اين نابكار (عبيدالله بن زياد) فرزند نابكار، مرا بين دو راهى شمشير (جنگ و شـهـادت ) و ذلت (بـيعت با يزيد) قرار داده است . دور باد از ما كه زير بار ذلّت رويم . زيرا خـدا و پـيـامـبـرش و مـؤ منان از اينكه ما ذلت را بپذيريم ، ابا دارند و نيز دامنهاى پاك مادران و مـغـزهـاى باغيرت و نفوس باشرافت پدران روا نمى دارند كه اطاعت افراد پست و زبون را بر قتلگاه كريمان و بزرگواران مقدم بداريم .

امـام خـمـيـنـى (ره )، بـه پـيـروى از سـالار شـهيدان ، حفظ كرامت و عزّت در برابر دشمن را مورد تاءكيد قرار داده خطاب به رژيم فاسد و زبون پهلوى فرمود:

مـن اكـنـون قـلب خـود را بـراى سـرنـيـزه هـاى مـاءمـوريـن شـمـا حـاضـر كـردم ولى بـراى قبول زورگوييها و خضوع در مقابل جباريهاى شما حاضر نخواهم كرد.(94)

ويژگى هاى كريمان

آگـاهـى از ويـژگـى هـاى كريمان ، موجب مى شود تا از جهتى خود را مورد ارزيابى قرار داده ، بـه مـيـزان شـكـوفـايـى ايـن صـفـت ذاتـى و الهـى در خـويـشـتـن پـى بـبـريـم و از جـهت ديگر، اهـل كـرامـت را بازشناخته ، با آنان همراه و همراز شويم . اينك به بيان مهمترين اين ويژگى ها مى پردازيم :

1 =====ـ دستگيرى قبل از تقاضا:=====

كـسـى كه خود را به صفت كرامت آراسته ، مهر و محبت به ديگران در وجودش موج مى زند و پيش از آنكه درماندگان درخواست يارى كنند، از آنان دستگيرى نموده نيازشان را برطرف مى سازد. امام كريمان ، امير مؤ منان ، على (ع )، مى فرمايد:

(اَلْكَري مُ مَنْ سَبَقَ نَو الُهُ سُؤ الَهُ)(95)

بزرگوار كسى است كه پيش از تقاضا عطا نمايد.

2 =====ـ احساس وظيفه :=====

وقـتـى كـرامـت در اعـمـاق جـان و دل آدمـى ريـشـه دوانـيـد، انـديـشـه و عـمـل او را تـحـت الشـعـاع خـويـش قـرار مى دهد و بسان مشعلى فروزان ، آدمى را به سوى وادى خوبيها رهنمون مى شود به گونه اى كه در برابر همه نيكى ها احساس مسؤ وليت مى كند و مى كوشد تا آنها را به انجام برساند، همان امام فرمود:

(اَلْكَري مُ يَرى مَك ارِمَ اَفْع الِهِ دَيْناً عَلَيْهِ يَقْضي هِ)(96)

بزرگوار، خود را وامدار كردارهاى بزرگوارانه مى داند كه بايد آنها را بجاى آورد.

3 =====ـ كوچك شمردن دنيا:=====

كريمان با دستيابى به گوهر والاى كرامت و انسانيت ، بينشى ژرف مى يابند و چشم به افقى وراى دنيا مى دوزند و اسب همّت خويش را به سوى آخرت مى تازند همان حضرت مى فرمايد:

(مَنْ كَرُمَتْ نَفْسُهُ صَغُرَتِ الدُّنْي ا فى عَيْنِهِ)(97)

هر كس بزرگوار شود، دنيا در نظرش كوچك جلوه كند.

4 =====ـ دورى از ننگ و عار:=====

از ديـگـر ويـژگـى هـاى ارزشـمـنـد كـريـمـان ، فـرار از هرگونه كارى است كه ننگ و عار به دنـبـال دارد؛ چـرا كه حتى كوچكترين احساس ننگ با كمترين درجه بزرگوارى ناسازگار است و كريم هرگز نمى تواند آن را تحمل كند. در كلمات نغز همان امام همام آمده است :

(اَلْكَري مُ يَاءْبَى الْع ارَ وَ يُكْرِمُ الْج ارَ)(98)

بزرگوار، از پذيرش ننگ ابا دارد و همسايه را گرامى مى دارد.

جلوه هاى كرامت

از آن جا كه كرامت سرچشمه بسيارى از فضايل الهى و انسانى است ؛ بارورى و شكوفايى آن ، جلوه هاى فراوان و ارزشمندى دارد كه به بيان برخى از آنها مى پردازيم :

1===== ـ گذشت :=====

صـفـت كـرامـت مـى طلبد كه انسان در برابر بديهايى كه از ناحيه ديگران مى بيند، به ويژه هنگام قدرت بر انتقام گيرى ، كريمانه گذشت كند و گوهر انسانى خود را بروز دهد. امام على (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(مِنَ الْكَرَمِ اءَنْ تَتَج اوَزَ عَنِ الاِْس ائَةِ إِليْكَ)(99)

از [جلوه هاى ] كرامت ، درگذشتن از كسى است كه به تو بدى كرده است .

موارد فراوانى از اين نوع گذشتها در تاريخ اسلام وجود دارد كه به دونمونه اشاره مى كنيم :

نـمـونـه اول در مورد مردم مكّه است . پس از فتح اين شهر توسط پيامبر(ص ) و يارانش آن حضرت خطاب به مردمى كه اسير شده بودند، فرمود:

فكر مى كنيد با شما چه مى كنم ؟ گفتند: به خير و نيكى ، زيرا شما برادرى كريم و فرزند بـرادرى كـريـم هـسـتـيـد. پـيـامـبـر فرمود: برويد كه همه شما آزاديد و از خطاها و گناهان آنها درگـذشـت درحـالى كـه بـه يـارى خـداونـد بـر آن مـردم مـسلّط بود و آنها مانند غنيمتى در دستش گرفتار بودند.(100)

نمونه دوم در كربلاى حسينى است و آن هنگامى است كه (حُرّ) از رفتار گذشته خويش ‍پشيمان شـده خـدمـت امـام حـسـيـن (ع ) مـى رسـد و از ايـشـان تـقـاضـاى عـفـو مـى كند. آن امام بزرگوار در كـمـال كـرامت ، نه تنها از خطاى (حُرّ) درمى گذرد، كه او را در صف ياران خويش جاى مى دهد و اين چنين پذيرش توبه اش را نويد مى دهد:

(يَتُوبُ اللّ هُ عَلَيْكَ وَ يَغْفِرُ لَكَ)(101)

خداوند توبه تو را مى پذيرد و گناهانت را مى بخشد.

2 =====ـ بذل و بخشش :=====

انـسـانـهـاى كـريـم در حـلّ مـشـكـلات مـادّى و رفع احتياجات نيازمندان دستى بخشنده داشته و حتى قـبـل از درخـواسـت نـيـازمـند و بدون هيچ منّتى ، بذل و بخشش مى كنند. على (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(اَلْجُودُ مِنْ كَرَمِ الطَّبي عَةِ)(102)

بخشش از كرامت انسان ناشى مى شود.

آن حضرت در جايى ديگر مى فرمايد:

(مَنْ كَرُمَتْ نَفْسُهُ، اسْتَه انَ بِالْبَذْلِ وَالاِْسْع افِ)(103)

كسى كه خود را به كرامت آراسته باشد، بذل و بخشش برايش آسان خواهد بود.

3 =====ـ پايدارى بر پيمانها:=====

چـروحـيه بزرگوارى موجب مى شود كه انسان كريم بر عهد و پيمانش ـ حتى نسبت به دشمنان ـ پايبند بوده هرگز خلاف آن عمل نكند و به خيانت و شكستن پيمانها تن در ندهد؛ چرا كه خيانت از پستى و زبونى رفتار محسوب مى شود. حضرت على (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(مِنَ الْكَرَمِ الْوَف اءُ بِالذِّمَمِ)(104)

از آثار كرامت ، پايدارى بر پيمانهاست .

آن حـضـرت در عـهـدنامه خود به مالك اشتر، وفادارى بر پيمان با دشمن را مورد تاءكيد قرار داده مى فرمايد:

اگر با دشمنت پيمانى نهادى و در ذمّه خود او را امان دادى ، به عهد خويش وفا كن و آنچه را بر ذمـّه دارى ادا نـمـا و خـود را سپر پيمانت قرار ده ؛ زيرا نزد مردم ، با همه هواهاى گونه گون و راءيها و انديشه هاى مختلفى كه دارند، چيزى از واجبهاى خدا مهمتر از بزرگ شمردن وفاى به عهد نيست ... پس در آنچه به عهد گرفته اى خيانت مكن ، و پيمانى را كه بسته اى مشكن و دشمنت را ـ كه در پيمان توست ـ مفريب .(105)

4 =====ـ فداكارى در راه حق :=====

فـداكـارى و از جـان گـذشـتـگـى ، شـكـوه و جـاودانگى خاصى را براى كريمان به همراه دارد. انـسـانـهـايى كه با عزت و سربلندى در مقابل دشمنان خدا مى ايستند و تا آخرين قطره خون از مـكـتـب الهـى و عـقـايـد بـر حـق خويش دفاع مى كنند، هيچ گاه در برابر طاغوت و ستمگران سر تعظيم فرود نمى آورند و در واقع جوهر كريمانه خود را به منصه ظهور مى گذارند. امير مؤ منان ، على (ع )، مى فرمايد:

(عِنْدَ الاِْي ث ارِ عَلَى النَّفْسِ، تَتَبَيَّنُ جَو اهِرُ الْكُرَم اءِ)(106)

شكوه و گوهر وجودى اهل كرامت ، [به ] هنگام ايثار و فداكارى آشكار مى شود.

امام حسين (ع ) كه خود طلايه دار كاروان فداكارى و از جان گذشتگى در راه حق است ، هنگام ورود به كربلا، در نهايت عزت و كرامت ، خطاب به اهل بيت و يارانش مى فرمايد:

... وضـع دنـيـا دگـرگـون شـده ، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از ميان مردم رخت بربسته اسـت و از فضايل انسانى چيزى باقى نمانده ، مگر اندكى مانند قطره هاى ته مانده ظرف آب و مـردم در زنـدگـى نـنـگـيـن و ذلّت بـارى بـه سـر مـى بـرنـد. آيـا نـمـى بـيـنـيـد كـه بـه حـق عـمـل نـمـى شود و كسى از باطل روى گردان نيست [در اين محيط ننگين ] سزاوار است كه مؤ من با فـداكـارى و جـانـبـازى بـه ديـدار پروردگارش بشتابد و من نيز در چنين شرايطى مرگ را جز سعادت و خوشبختى ، و زندگى با ستمگران را جز رنج و خوارى نمى دانم .(107)

در اوّلين سخنرانى خويش در روز عاشورا، ندا برآورده مى فرمايد:

(لا وَاللّ هِ لا اءُعْطي هِمْ بِيَدى إِعْط اءَ الذَّلي لِ وَ لا اَفِرُّ مِنْهُمْ فِر ارَ الْعَبي دِ)(108)

نـه ، بـه خـدا سـوگند كه دست ذلّت و خوارى به سوى آنها دراز نخواهم كرد و مانند بردگان نـيز از برابرشان فرار نمى كنم [بلكه در صحنه جنگ حضور داشته و تا آخرين نفر و آخرين قطره خون با آنان خواهم جنگيد].

ايثار

(ايثار) در لغت به معناى برگزيدن ؛ غرض ديگران را بر غرض خويش مقدّم داشتن و مانند آن اسـت (109) و در قـرآن كـريـم نـيـز بـه معناى لغوى به كار رفته است ، چنانكه مى فرمايد:

(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَي وةَ الدُّنْي ا)(110)

آرى ، شما زندگى اين جهان را برمى گزينيد.

ايثار در اصطلاح عبارت است از: بخشش مال به كسى ، با وجود احتياج به آن .(111)

ايـن مـعـانـى بـيـشتر در مقدم داشتن ديگران در امور مالى يا مقدم داشتن خواسته ديگران ، بر خود صـدق مـى كـنـد. ولى آنچه در امور نظامى مطرح است ، چيزى بيش از اينهاست و گذشت از جان و مـال و مـقـام و شـخـصيت و مانند آن را در برمى گيرد؛ بدين معنا كه يك انسان مكتبى در راه اعتلاى عظمت اسلام و پايدارى در راه اقامه شعائر دينى و برافراشتن پرچم توحيد، با تمام امكانات خود تلاش كند و از بذل جان و مال خويش در راه هدف مقدّس به ويژه در مصاف با دشمن در ميدان نبرد دريغ نورزد.

اهمّيّت ايثار

الف ـ تمجيد ايثارگران در قرآن

قرآن كريم با بيان شواهد و مصاديق بارز ايثار، اين فضيلت را درابعاد مختلف ستوده است ، از جمله :

1 ـ حـضـرت ابـراهـيـم (ع ) (بـنـيـانـگذار ايثار)(112) را مى ستايد كه از خدايان و بـتـهـاى مـشـركان بيزارى جسته ، ترسى به خود راه نداد و جان بر كف ، بتها را درهم شكست و فرياد برآورد كه :

(اُفٍّ لَكُمْ وَ لِم ا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّ هِ)(113)

اف بر شما و بر چيزهايى كه جز خدا مى پرستيد.

وقـتـى مـردم با بتكده ويران رو به رو شدند، فهميدند كه اين كار از ايثارگر جوانى به نام ابراهيم ، ساخته است . لذا گفتند: (سَمِعْن ا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُق الُ لَهُ اِبْر اهي مُ)(114)

شنيده ايم كه جوانى به نام ابراهيم ، بتهاى ما را (به بدى ) ياد مى كند.

هـمـچـنـيـن در جـريـان ذبـح حـضـرت اسـمـاعـيـل ، وقـتـى ابـراهـيـم (ع ) خـواب خـويـش را بـه عمل تبديل كرد و از آن آزمايش الهى پيروزمندانه بيرون آمد، خداوند، ابراهيم (ع ) را اين گونه ستود:

(سَلا مٌ عَلى اِبْر اهي مَ كَذ لِكَ نَجْزِى الُْمحْسِني نَ اِنَّهُ مِنْ عِب ادِنَا الْمُؤْمِني نَ)(115)

سلام بر ابراهيم ، ما نيكوكاران را اين چنين پاداش مى دهيم ، او از بندگان مؤ من ما بود.

2 ـ قـرآن كـريـم دربـاره ايـثـار جـانـى حـضـرت عـلى (ع ) بـه مـنـظـور حـفـظ جـان حـضـرت رسول (ص ) (با توجه به روايات ) مى فرمايد:

(وَ مِنَ النّ اسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغ اءَ مَرْض اتِ اللّ هِ)(116)

و بعضى از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا مى كنند.

و در جايى ديگر از ايثار مالى خاندان پيامبر(ص ) چنين ستايش مى كند:

(وَ يُطْعِمُونَ الطَّع امَ عَلى حُبِّهِ مِسْكي ناً وَ يَتي ماً وَ اَسي راً)(117)

غذاى خويش را با آنكه آن را دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير مى خورانند.


3 ـ هـمـچـنـيـن از (انـصـار) ـ كـه در حـال فـقـر، از بـرادران مـهـاجـر خـود، بـا تـقـسـيـم امـوال و خـانـه هـاى خويش پذيرايى كردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند ـ اين گونه تمجيد مى كند:

(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ ك انَ بِهِمْ خَص اصَةٌ)(118)

ديگران را بر خود مقدم مى دارند؛ هر چند خود فقير و نيازمند باشند.

ب ـ ايثار در روايات

ايثار در روايات به عنوان (خوى و خصلت ابرار و برگزيدگان الهى و نيز نيكوترين احسان و بالاترين مراتب ايمان ) شمرده شده است ؛ چنانكه امير مؤ منان ، على (ع )، مى فرمايد:

(اَلاْ ي ث ارُ سَجِيَّةُ الاَْبْر ارِ وَ شي مَةُ الاَْخْي ارِ)(119)

ايثار خوى نيكوكاران و شيوه نيكان است .

در جاى ديگر فرمود:

(اَلاْ ي ث ارُ اَحْسَنُ الاِْحْس انِ وَ اَعْلى مَر اتِبِ الاْ ي م انِ)(120)

ايثار نيكوترين احسان و بالاترين مراتب ايمان است .

همان گونه كه ذكر شد، در امور نظامى بيشتر ايثار جانى منظور است . كسى كه جان خود را بر كـف نهاده از اسلام و مرزهاى اسلامى دفاع مى كند و خود را به آب و آتش مى زند و چه بسا خون پـاكـش در راه پـاسدارى از اسلام و ارزشهاى اسلامى ريخته مى شود، بالاترين درجه ايثار را داشـتـه مـقـامـش مـحـبـوبـتـريـن مـقـام و مـرتـبـه نـزد خـداونـد اسـت ، چـنـانـكـه رسول خدا(ص ) درباره ارزش خونهاى پاك شهيدان راه خدا مى فرمايد:

(م ا مِنْ قَطْرَةٍ اَحَبُّ اِلَى اللّ هِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فى سَبي لِ اللّ هِ)(121)

هيچ قطره اى در پيشگاه خداوند، محبوبتر از قطره خونى نيست كه در راه خدا ريخته مى شود.

پيامبر(ص ) همچنين ارزش ايثار و پاسدارى از مرزهاى اسلامى را اين گونه بيان مى كند:

(رِب اطُ يَوْمٍ فى سَبي لِ اللّ هِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْي ا وَ م ا عَلَيْه ا)(122)

يك روز مرزدارى در راه خدا از دنيا و آنچه در آن است ، بهتر مى باشد.

اقسام ايثار

الف ـ مثبت

1 ـ مـقدم داشتن ديگران بر خود، هر چند به چيز اندك ، در روايات اسلامى امرى پسنديده شمرده شـده اسـت ،(123) كسى كه ديگران را به آسانى بر خود مقدم بداند و خود را براى آسايش ديگران به رنج اندازد، درصورتى كه اين ايثار او سبب ناراحتى و فشار بر فرزندان خـودش نـشـود و نـظام زندگى اش را به مخاطره نيندازد، ايثار مثبت قلمداد مى شود. امير مؤ منان ، على (ع )، در خطبه متقين مى فرمايد:

(نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَن اءٍ وَالنّ اسُ مِنْهُ فى ر احَةٍ)(124)

(مـتـقـى كـسـى اسـت كـه ) نـفـس او (به واسطه سختگيريهاى خودش ) از او در رنج است و مردم از ناحيه او در آسايش اند. 2 ـ مقدم داشتن خواست الهى بر هواى نفس (125)؛ نظير كار حضرت يوسف (ع ) كه با مقدم داشتن خواست خدا آبروى خود را حفظ كرد و زندان را بر ارتكاب معصيت ترجيح داده فرمود:

(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّ ا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ)(126)

پروردگارا! زندان براى من دوست داشتنى تر از چيزى است كه زنها مرا بدان مى خوانند.

خـداونـد نـيـز بـه واسـطـه ايـن ايثار، يوسف (ع ) را برگزيد و به مقام عالى رسانيد، چنانكه برادرانش گفتند:

(تَاللّ هِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّ هُ عَلَيْن ا)(127)

به خدا سوگند كه خدا تو را بر ما فضيلت داد (و برگزيد)!

امام باقر(ع ) فرمود: خداوند بزرگ مى فرمايد:

(وَ عِزَّتى وَ جَلا لى وَ عَظَمَتى وَ بَه ائى وَ عُلُوِّ ارْتِف اعى لا يُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَو اىَ عَلى هَو اهُ فى شَىْءٍ مِنْ اَمْرِ الدُّنْي ا اِلاّ جَعَلْتُ غِن اهُ فى نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فى آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّم او اتِ وَالاَْرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَر اءِ تِج ارَةِ كُلِّ ت اجِرٍ)(128)

بـه عـزت و جـلال و شـرف و بـلنـدى مـقامم سوگند! كه هيچ بنده مؤ منى خواست مرا بر خواست خـود، در يـكـى از امـور دنـيـا برنگزيند، جز آنكه بى نيازى را در وجودش قرار دهم و همّتش را مـتـوجـه آخـرت سـازم و آسـمـانـهـا و زمـين را عهده دار روزى اش گردانم و خودم برايش پشت سَرِ تجارت هر تاجرى هستم .

3 ـ روح سـلحـشـورى ، فداكارى و از خودگذشتگى كه سربازان اسلام براى اعتلاى كلمه حق و آيين توحيدى از خود نشان مى دهند، از ديگر موارد ايثار مثبت است . قرآن كريم نيز ايثارگران را كـه از هـمـه چـيـز دنـيـا گـذشـتـه ، جـان بر كف به ميدان نبرد مى شتابند، با بيان عبارت (... فـَضَّلَ اللّ هُ الُْمـج اهـِدي نَ عَلَى الْق اعِدي نَ اَجْراً عَظي ماً)(129) در حق آنها، ايشان را ستوده و كارشان را يك معامله الهى مى داند.(130)

نـيـروهـاى نـظـامـى و انـتـظـامى بايد در تشكيلات خود طورى باشند كه در صحنه هاى مختلف ، ايـثـار، كـرامت انسانى و گوهرهاى نفسانى خود را بروز داده به پاسدارى و سربازى خويش ، ارزش واقعى ببخشند و زبان حالشان در قبال اسلام و مسلمانان چنين باشد:

تو از سر من و جان من عزيزترى

بخيلم ار نكنم سر فدا و جان ايثار(131) سعدى )

4 ـ تـرجـيـح حـق بـر بـاطل گرچه در ظاهر به ضرر انسان باشد، يكى ديگر از جنبه هاى مثبت ايثار به شمار مى آيد امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(اِنَّ مـِنْ حـَقـي قـَةِ الاْ ي م انِ اَنْ تـُؤْثـِرَ الْحـَقَّ وَ اِنْ ضـَرَّكَ عـَلَى الْب اطـِلِ وَ اِنـْ نَفَعَكَ...)(132)

از حـقـيـقـت ايـمـان ، آن اسـت كـه حـق را ـ گـرچـه بـه زيـان تـوسـت ـ بـر باطل ـ گرچه به سود توست ـ ترجيح دهى .

ب ـ منفى

1 ـ فـداكـارى و گـذشـتـن از جـان و مـال و... در جـبـهـه بـاطـل از جـنـبـه هـاى مـنـفـى ايـثـار اسـت . گـمـراهـانِ بـاطـل گـرا نـيـز مـمـكـن اسـت در راه تقويت بـاطـل ، ثـروت خـويـش را صـرف كـنند و حتى از جان هم مايه بگذارند و از ديگران نيز پيشى گـيـرنـد، ولى چـنين ايثارى نه تنها عاقلانه و صحيح نيست ، بلكه مايه حسرت و ندامت نيز مى گردد. قرآن مجيد از اين واقعيت چنين ياد مى كند:

(اِنَّ الَّذي نَ كـَفـَرُوا يـُنْفِقُونَ اَمْو الَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبي لِ اللّ هِ فَسَيُنْفِقُونَه ا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً...)(133)

كـافران اموالشان را خرج مى كنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند كرد و حسرت خواهند برد. 2 ـ بـرگـزيـدن دنـيـا و ترجيح مظاهر آن بر آخرت نيز ايثار منفى است . قرآن كريم در نكوهش چنين كارى مى فرمايد: (فَاَمّ ا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَي وةَ الدُّنْي ا فَاِنَّ الْجَحي مَ هِىَ الْمَاءْوى )(134)

هر كه طغيان كند و زندگى اين جهانى را برگزيند، جايگاه او دوزخ است .

3 ـ ايـثـار بـى مـورد: اگـر ايـثـار سـبـب نـاراحـتـى و فـشـار بـر فرزندان انسان گردد و نظام خانوادگى اش را به خطر افكند، ايثار منفى است و درصورتى كه هيچ يك از اينها تحقق نيابد و فقط جهت خشنودى خدا باشد، ايثار بهترين راه است .(135)

قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ لا تـَجـْعـَلْ يـَدَكَ مـَغـْلُولَةً اِلى عـُنـُقـِكَ وَ لا تـَبـْسـُطـْه ا كـُلَّ الْبـَسـْطِ فـَتـَقـْعـُدَ مـَلُومـاً مَحْسُوراً)(136)

نه دست خويش را (از روى بخل ) به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاى كه ملامت شده و حسرت زده خواهى نشست .

4 ـ گـزيـنـش هـواى نفس بر خواست الهى نيز از انواع ايثارهاى منفى است كه بايد از آن پرهيز كرد.

فوايد ايثار

بـه طـور قـطـع ، ايـثـار مـثـبـت ، نـتـايـج زيـبـا و گـرانـقـدرى بـه دنبال خواهد داشت كه برخى از آنها بدين شرح است :

1===== ـ بروز گوهرهاى انسانى :=====

در عـرصـه هـاى ايثار، جوهره واقعى ، كرامت نفس ، پاكيزگى ، صفا و بلند مرتبگى انسانهاى بزرگوار آشكار مى شود و به تعبير مولاى متقيان ، على (ع ):

(عِنْدَ الاْ ي ث ارِ عَلَى النَّفْسِ تَتَبَيَّنُ جَو اهِرُ الْكُرَم اءِ)(137)

هنگام ايثار، گوهرهاى (شرافت و بلندى مرتبه ) كريمان آشكار مى شود.

از حـذيفه عدوى نيز چنين نقل شده است : روز جنگ (يرموك ) ظرف آبى برداشتم تا پسرعمويم را كـه در بـيـابـان تشنه و (مجروح ) افتاده بود، سيراب سازم . هنگامى به او رسيدم كه هنوز رمـقـى در بـدن داشـت ، خـواسـتـم بـه او آب بـدهـم كه فرياد ناله اى از پشت سر شنيدم . پسر عـمـويـم بـه جاى نوشيدن آب با وجود تشنگى شديد ناشى از نبرد و خونريزى زياد و حالت احتضار، اشاره كرد كه آب را براى آن مجروح ببرم . بر بالين او رفتم . ديدم هشام بن العاص است . خواستم به او آب بدهم ، ناله ديگرى برآمد. او نيز اشاره به مجروح سوم كرد. چون نزد سوّمين رسيدم ، جان داده بود. به سوى هشام برگشتم ، ديدم روح او نيز پرواز كرده است . به سـوى پـسـر عـمـويـم بـازگـشـتـم ، ديـدم او هم از دنيا رفته است . گفتم : سبحان الله ! از اين ايثار!(138)

2 =====ـ زبونى و شكست دشمن :=====

ايثار و فداكارى در مصاف با دشمن موجب زبونى و درماندگى دشمن مى شود. (جنگ بدر نزديك بـه پـايـان بـود. دشـمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسيار از صحنه پيكار مى گريخت . فرماندهان يگانها، گيج و مبهوت بودند كه در اين لحظات حسّاس چه ترفندى به كار گيرند تا رسوايى بيشتر نصيبشان نشود. يكى از فرماندهان سپاه كفر، به نام (طليحة بن خويلد)، وقتى فرار مفتضحانه نيروهاى تحت امر خود را مشاهده كرد، پيش ‍رفت و گفت : واى بر شما! چه چـيـزى بـاعـث فـرار شـمـا شـده اسـت ؟ مـردى گـفـت : راز قـضـيـه اين است كه هر يك از ما كه در حـال فـرار اسـت ، دوسـت دارد هـمسنگرش ، پيش از او كشته شود و خودش جان سالم به در برد؛ درحالى كه ما با گروهى رو به رو هستيم كه همگى دوست دارند پيش از همرزمان خود مرگ را در آغوش گيرند.)(139)

3 =====ـ سَرْوَرى و سرافرازى :=====

امير مؤ منان ، على (ع )، از ايثار به عنوان برترين عبادت و بزرگترين مايه سرورى ياد كرده (140) و نيز مى فرمايد: (بِالاْ ي ث ارِ عَلى نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّق ابَ)(141)

بـا ايـثـار (و مـقدم داشتن ديگران بر خود)، مالك گردنها مى شوى (مردم مطيع و فرمانبردار تو مى شوند).

شدت با دشمن و راءفت با دوست

(شـدت بـا دشـمـن ) و (راءفـت بـا دوست )، دو ويژگى اساسى و برجسته است كه بايد يك نـيـروى نـظـامـى مـعـتـقـد بـه آيين راستين اسلام واجد آن باشد؛ تا اينكه از سويى ، بتواند با دشـمـنان سرسخت و قسم خورده اسلام و كشور اسلامى مقابله كند و از سوى ديگر، با همرزمان و ملّت خود ارتباطى گرم و صميمى داشته باشد كه اين امر موجب نزديك شدن قلبها و هماهنگى و يكپارچگى آن افراد خواهد شد.

قـرآن كـريـم در آيـات مـتعددى ، رزمندگان اسلام را به مبارزه و شدت هر چه بيشتر با دشمن و راءفت و دوستى با يكديگر سفارش مى كند.

خداوند در آيه اى پيروان حضرت رسول (ص ) را با اين دو ويژگى ستوده مى فرمايد:

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَالَّذي نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَيْنَهُمْ...)(142)

مـحـمـد فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كافران سرسخت و محكم بوده ، با يكديگر مهربانند.

امـام خـمـيـنـى (ره ) در توضيح اين آيه مى فرمايد: (خداى تبارك و تعالى براى مؤ منين كه در خـدمـت اسـلام هـسـتند، دو خاصيت نقل مى فرمايد: يكى اينكه بين خودشان محيط محبت است ، (رحماء بينهم ) با هم دوست هستند... [ديگر اينكه ] در مقابل كفار و اجانب شديد هستند.)(143)

در جـاى ديـگـر بـه نـيـروهاى نظامى مى فرمايد: (شما هم كه سرباز اسلام هستيد،... سرمشق ، هـمـان بـاشـد كـه اسـلام طـرح كـرده اسـت ؛ كه خودتان با هم دوست ... رفيق و رحيم باشيد؛ در مقابل دشمن ، قوى و مصمّم و كوبنده .)(144)

بنابراين از ديدگاه اسلام هر نظامى مسلمان موظّف است كه خود را با اين دو صفت نيكو و متعالى (شدت با دشمن و راءفت با دوست ) بيارايد، با قلبى سرشار از عشق و اشتياق به خدا و محبت بـه دوسـتان و برادران دينى و سرسختى و شجاعت و از خود گذشتگى در ميدان نبرد، اطمينان و امـيـد دشـمن به پيروزى را مبدّل به ياءس و نوميدى نمايد و هميشه و همه جا فاتح عرصه هاى نبرد باشد.

برخورد قدرتمندانه

يكى از عوامل مهم و كارساز در پيروزى بر دشمن ، برخورد قاطع و قدرتمندانه با اوست ، چرا كـه كـوچـكـتـريـن مـسـامـحـه و سـهـل انـگـارى در بـرابـر دشـمـن ، خـوارى و زبـونـى را بـه دنبال داشته و در نهايت به شكست و نابودى منجر خواهد شد.

قـرآن كـريـم در آيـات مـتـعـددى ، بـه ايـن امـر (اقـتـدار) سـفـارش كـرده و در آيـه اى خـطاب به پيامبر(ص ) مى فرمايد:

(ي ا اَيُّهَا النَّبِىُّ ج اهِدِ الْكُفّ ارَ وَالْمُن افِقي نَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ...)(145)

اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير.

هـنـگـامـى كـه دشـمـن بـراى نـابـودى ديـن و كشور اسلامى كمر همّت بسته است ، تنها برخورد مـقـتـدرانـه و شـديـد اسـت كـه مـى تـوانـد قـدرت ظـاهـرى او را در هـم بـكوبد. از اين رو، بدون كـوچـكترين ترديد بايد با دشمنان خدا مبارزه كرد تا زمين از لوث وجود تمام از خدا بى خبران پـاك گـشـتـه ، پـرچـم تـوحيد در سراسر جهان به اهتزاز درآيد و تمامى انسانها از دين حق كه خداى متعال به پيروى و متابعت از آن فرمان داده بهره گرفته سعادتمند گردند.

قرآن كريم با تاءكيد بر سخت گيرى و شدت هر چه بيشتر با دشمن مى فرمايد:

(فَاِذ ا لَقي تُمُ الَّذي نَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّق ابِ...)(146)

هـنـگـامى كه (در ميدان جنگ ) در برابر كافران قرار گرفتيد، (با تمام قدرت ) آنها را گردن بزنيد.

در آيه اى ديگر در اين زمينه چنين آمده است :

(... فَاضْرِبُوا فَوْقَ الاَْعْن اقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَن انٍ)(147)

گردنهاى كافران را بزنيد و انگشتهاى آنان را قطع كنيد.

على (ع ) در ميدان جنگ ، ضمن سفارشهايى به سربازان خود مى فرمايد:

(... وَ اءَعـْطُوا السُّيُوفَ حُقُوقَه ا وَ وَطِّنُوا لِلْجُنُوبِ مَص ارِعَه ا، وَاذْمُرُوا اءَنْفُسَكُمْ عَلَى الطَّعْنِ الدَّعْسِىِّ، وَالضَّرْبِ الطِّلَحْفى ،...)(148)

حق شمشيرها را ادا كنيد، و پهلوهاى دشمن را به زمين برسانيد (به خاك افكنده و نابود سازيد) خود را به زدن سخت ترين نيزه و محكمترين ضربه شمشير وادار سازيد.

امام خمينى (ره ) طى سخنانى براى فرماندهان سپاه و ارتش مى فرمايد:

هـرگـز از دشـمـن هـراسـى نـداشـتـه باشيد، كسى كه خدا با اوست از هيچ قدرتى جز قدرت او هـراسـى نـدارد،... بـرويـد به طرف نبرد با دشمن ، با دلى محكم و قلبهايى مملو از محبت خدا؛ قلبهايى كه از هيچ قدرتى ترس ندارد... .(149)

در جاى ديگر مى فرمايد:

از قـواى نـظامى مى خواهم كه با قدرت تمام اين اشخاصى كه به ناحق در مملكت ما وارد شدند، به اينها خاتمه دهند و آنها را از كشورمان ان شاءاللّه به زودى اخراج كنند.(150)

نمونه هاى تاريخى

دين اسلام از ابتدا همواره با كفر و شرك و نفاق درگير بوده آنچه موجب حفظ و استمرار اين دين الهى شده ، امدادهاى غيبى الهى ، و دلاورى ، جانبازى و فداكارى مؤ منان واقعى بوده است .

تاريخ اسلام نمونه هاى زيادى از پايداريها و رشادتهاى مؤ منان را ثبت كرده است . در جنگهاى صـدر اسـلام كـه نـمـونه حماسه آفرينى و از خود گذشتگى بوده پيامبر(ص ) شجاعانه وارد صـحـنـه كـارزار مـى شـد و بـسـان كـوه از خود ايستادگى نشان مى داد؛ تا جايى كه على (ع )، درباره آن حضرت فرمود:

(كـُنّ ا إ ذَا احـْمـَرَّ اءلْبـَاءْسُ اتَّقَيْن ا بِرَسُولِ اللّ ه (ص ) فَلَمْ يَكُنْ اَحَدٌ مِنّ ا اَقْرَبَ اِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ)(151)

چـون كـارزار دشـوار مـى شـد، مـا خـود را بـه وسـيـله رسول خدا(ص ) نگاه مى داشتيم ، چنانكه هيچ يك از ما از وى به دشمن نزديكتر نبود.

دوستى و محبت

دوسـتـى و مـحـبـت نـسبت به ديگران يك استعداد فطرى است كه خداى تعالى در وجود هر انسانى قـرار داده اسـت ، تـا از ايـن راه نـه تـنها جامعه ، كه سراسر جهان پر از محبت و صفا و صميميت شود و تمام افراد بشر در پرتو رحمت و عطوفت الهى و در صلح و آرامش با يكديگر زندگى كنند.

خداى متعال كه سرچشمه زلال محبت و رحمت است ، خطاب به پيامبر(ص ) مى فرمايد:

(وَ م ا اَرْسَلْن اكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْع الَمي نَ)(161)

تو را جز رحمت براى جهانيان نفرستاديم .

در آيه اى ديگر نيز با تصريح بر لزوم رحمت و محبّت ، اهميّت آن را بيان مى فرمايد:

(فـَبِ مـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّ هِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ كـُنـْتَ فـَظـّاً غـَلي ظَ الْقـَلْبِ لاَ نـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِكَ...)(162)

بـه مـوجـب رحـمـت الهـى تـو بـر آنـهـا نـرم دل شـدى ، و اگـر تـنـدخـوى سـخـت دل بودى ، از پيرامونت پراكنده مى شدند.

از آيات مزبور درمى يابيم كه اين رفتار محبت آميز پيامبر(ص ) بود كه آنان را بر گِرد شمع وجودش جمع كرد و از نعمت اسلام و هدايت الهى بهره مند شدند.

پيامبر(ص ) با توجه به اهمّيت محبت و نقش سازنده آن چنين مى فرمايد:

(اِنَّ اللّ هَ عَزَّوَجَلَّ رَحي مٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحي مٍ)(163)

همانا، خداى بزرگ مهربان است و هر مهربانى را دوست دارد.

مولانا درباره محبّت مى گويد:

خشم و شهوت وصف حيوانى بود

مهر و رقّت وصف انسانى بود

اين چنين خاصيّتى در آدمى است

مهر، حيوان را كم است ، آن از كمى است (164)

راءفت مؤ منان

از ديگر ويژگى هاى بارز و برجسته مؤ منان ، دوستى و راءفت آنان با يكديگر است . كه اين خود نشانه فطرت پاك و سالم و ايمان راستين آنان به خداى مهربان است .

قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

(... إ نَّ الَّذي نَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّ الِح اتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْم نُ وُدّاً)(165)

آنان كه ايمان آورده اند و كارهاى نيك انجام داده اند، خداى بخشايشگر برايشان دوستى و محبّت قرار مى دهد.

در آيه اى ديگر با تاءكيد بيشترى بر راءفت مؤ منان با يكديگر، مى فرمايد:

(وَ جَعَلْن ا فى قُلُوبِ الَّذي نَ اتَّبَعُوهُ رَاءْفَةً وَ رَحْمَةً)(166)

و در دل پيروانش (پيروان حضرت مسيح ) راءفت و رحمت نهاديم .

آرى ، مـؤ مـنـان واقعى همچنان كه در برابر دشمن خشن و سرسختند، با يكديگر مهربان بوده و بـا هـم دوسـتى و برادرى دارند، به گونه اى كه اين دوستى محكمترين پيوندهاى قلبى را در بين آنان به وجود آورده است .

قرآن كريم درباره برادرى مؤ منان مى فرمايد:

(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ...)(167)

براستى كه مؤ منان با يكديگر برادر هستند.

امـام صـادق (ع ) بـا عـنـايـت به آيات مزبور و با توجه به اهمّيت برادرى و مهربانى در ميان مسلمانان مى فرمايد:

(تَو اصَلُوا وَ تَب ارُّوا وَ تَر احَمُوا وَ كُونُوا اِخْوَةً بَرَرَةً كَم ا اَمَرَكُمُ اللّ هُ)(168)

بـا هـم پـيـونـد داشته باشيد و به يكديگر نيكى و مهربانى كنيد و برادران خوبى براى هم باشيد، چنانكه خداوند شما را به آن امر كرده است .

بـنـابـراين ، سربازان واقعى اسلام ، دلاور مردانى هستند كه از سويى در نبرد با دشمنان خدا مردانه و يكه تاز ميدان هستند، چون سدّى آهنين از خود استقامت و پايدارى نشان مى دهند و از سوى ديگر با مسلمانان ديگر دوست و برادر بوده ، در تمامى مشكلات و گرفتاريها پشتوانه و همراه يكديگرند.

در پـايـان ايـن درس سـخـنـى از امـام راحل (ره ) را در اين زمينه يادآور مى شويم . آن عزيز سفر كـرده فـرمـود: (بـرادرهـاى مـن اگـر بـخـواهـيـد آبـرومند بشويد در دنيا و آخرت ، و شرافتمند زنـدگـى كـنـيد، بايد با قدرت و شدت در مقابل ديگران بايستيد؛ و در بين خودتان رحيم و رؤ وف و دوست باشيد.)(169)

شجاعت

مـظـاهر نظام تكوين و پديده هاى طبيعت همانند نور و ظلمت ، حرارت و برودت ، شب و روز و... با اضـداد خـود شـنـاخـته مى شود. بدون توازن و تطبيق آنها، درك هيچ كدام به آسانى ممكن نيست . مفاهيم اخلاقى و صفات زشت و زيباى آدمى نيز چنين است ؛ يعنى با مقايسه و انطباق هر يك از آنها بـا مـخـالف خـود، مـى تـوان بـه مفاهيم آنها راه يافت و حدّ و مرزشان را باز شناخت . (شجاعت و دلاورى ) از جمله آن مفاهيم اخلاقى است .

شجاعت در لغت به معناى قوى دل ، سريع النّقل و با جراءت بودن در هنگام جنگ است . كسى كه در شـدّت جـنـگ پر دل و سبك دست باشد و به آسانى اقدام كند، در ميان مردم ، شجاع خوانده مى شود.(170)

در اصطلاح علم اخلاق نيز، شجاعت ، ضدّ جُبن (ترسويى ) است ، جُبن در طرف تفريط شجاعت قـرار دارد و آن عـبـارت اسـت از ايـنكه در موارد شايسته اقدام و انتقام ، انسان هيچ جنبش و حركتى نكند. در طرف افراط شجاعت نيز عنوان (تهوّر) قرار دارد كه عبارت از اقدام به كارى است كه نـبـايـد كـرد. و انـداخـتـن خـود در مـهـلكـه اى اسـت كـه در عقل و شرع منع شده است .(171)

در ارزش شـجـاعـت هـمـيـن بـس كـه خداوند متعال ، رسول گرامى اسلام (ص ) و يارانش را به آن ستوده مى فرمايد:

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَالَّذي نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَيْنَهُمْ)(172)

محمّد(ص ) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.

امير مؤ منان (ع ) نيز مى فرمايد:

(اَلْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ)(173)

مؤ من از سنگ خارا سخت تر است .

شجاعت ، امتيازى جاويد

شـجاعت اگر همراه تقوا و طهارت باطنى باشد، امتيازى جاودانه محسوب مى شود. تاريخ اسلام دليـر مـردانـى را سراغ دارد كه درسايه اين صفت ممدوح امتياز و اعتبار بزرگى به دست آورده اند و به مقام عظيم معنوى دست يافته اند. حضرت حمزه سيّدالشهداء از جمله آنهاست كه در سايه شـجـاعـت زيـاد بـه (اَسـَدُ اللّ هِ وَ اَسـَدُ رَسـُولِهِ) يـعـنـى شـيـر خـدا و شـيـر رسول خدا شهرت يافت و اين لقب از جانب خدا و پيامبرش به وى داده شده (174) و آن امـتـيازى بس بزرگ و جاويدان است . او در شجاعت كم نظير بود. پيوسته حمله هاى خود را متوجّه قـلب دشـمـن مـى كـرد و تـا اعـمـاق آنـان نـفوذ مى نمود و پس از وارد آوردن ضرباتى شكننده و سهمگين بر دشمن ، به پايگاه خود باز مى گشت .(175)

ضرورت شجاعت در نيروهاى نظامى

ضـرورت شـجـاعت براى نيروهاى نظامى بر هيچ خردمندى پوشيده نيست و به جراءت مى توان گـفـت : پـيـشرفته ترين تجهيزات نظامى بدون فرماندهان و سربازان شجاع كارآيى لازم را ندارد و فرجام چنين سپاه و لشكرى شكست و نابودى است .

يك نيروى نظامى كه وظيفه اش دفاع از آيـيـن و مـمـلكـت خـويـش اسـت ، بـايـد شـجاعت را به صورت (ملكه ) در خود به وجود آورد و پـيـوسته آن را تقويت كند؛ چرا كه بدون آن در انجام وظيفه موفق نخواهد بود. گرچه وجود اين صـفـت نـيـك براى همه افراد پسنديده است امّا براى يك نيروى نظامى از ضروريات محسوب مى شـود و صـحـنـه نـمـايـش شـجـاعـت و دلاور مـردى نـيـز بـه طـور معمول ، ميدان نبرد است . امام صادق (ع ) فرمود:

(لا يُعْرَفُ الشُّج اعُ اِلاّ عِنْدَ الْحَرْبِ)(176)

[شخص ] شجاع جز در ميدان جنگ شناخته نمى شود.

خاستگاه شجاعت

بـى شـك شـجـاعـت از شـريـف تـرين ملكات نفسانى است . كسى كه اين صفت را ندارد فاقد عمده تـريـن ويـژگـى هـاى انـسـانـى اسـت . دلاورى و دليـرمـردى بـا قـوّت دل ، شـكـوفـه مـى زنـد و بـا طـهـارت و تـزكـيـه نـفـس بـه كـمال مى رسد و در ميدان جنگ به ثمر مى نشيند. آنان كه از بزرگوارى و عزّت نفس بى بهره انـد، چون گياهى ضعيف به هر بادى متزلزل مى شوند؛ ولى آنان كه از قوّت قلب و عزّت نفس بـرخـوردارنـد، در صـحـنـه هـاى نـبرد چون كوهى استوارند و تزلزلى در آنها پديد نمى آيد. تـهديد و رعد و برق دشمن ذرّه اى از استوارى آنان نمى كاهد. امام على (ع ) اين صفت خود را چنين بيان مى كند:

اگـر هـمـه عـالم شـمـشـيـر كـشـنـد، پـشـت بـه پـُشـت يـكـديـگـر دهـنـد، بـه من يورش آورند، در حال من سر مويى تفاوت نمى كند.(177)

بـا ايـن توضيح فهميده مى شود كه شجاعت از عزّت نفس برمى خيزد؛ چنانكه جُبن نيز از ضعف نـفس ناشى است.

2 ـ شدّت و قاطعيّت :

شـدّت عمل و قاطعيّت ، در كنار شجاعت و مردانگى امكان پذير است . همان طور كه شتابزدگى و برخورد انفعالى با دشمن ، نشانه ضعف روحى و نداشتن شجاعت است .

در حكومت امير مؤ منان ، على (ع )، خوارج پس از جنگ صفّين ، دست به عصيان و نافرمانى زدند و در برابر امام موضع گرفتند. آن حضرت به آنان آزادى بيان و فعاليت داد و با آنان مماشات كـرد بـه اميد آنكه دست از لجاجت و جهالت بردارند و همراه ملت و حكومت بشوند. ولى خوارج نه تـنـهـا چـنـين نكردند، بلكه حتى مشغول اغتشاش و شورش ‍شدند و به اصطلاح امروز وارد فاز نظامى شدند. در اين هنگام ، امام درنگ را جايز ندانست و با قاطعيت به قلع و قمع آنان پرداخت و چـون خـوارج افرادى ظاهرالصلاح ، مقدّس نما و اهل عبادت بودند، كسى جز امام جراءت مقابله با آنها را نداشت ، تا چه رسد به جنگ و مقابله . حضرت خود در اين باره مى فرمايد:

(... فَاَنَا فَقَاءْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِى ءَ عَلَيْه ا اَحَدٌ غَيْرى بَعْدَ اَنْ م اجَ غَبْهَبُه ا وَاشْتَدَّ كَلَبُه ا...)(181)

چـشـم ايـن فـتـنـه (خـوارج ) را من درآوردم و جز من كسى جراءت چنين كارى را نداشت ؛ چرا كه موج تاريكى آن اوج گرفته و هارى آن شدّت يافته بود.

تشجيع و تهييج

گـاهـى مـمـكـن اسـت نيروهاى رزمنده به عللى دچار ترس و ترديد شوند، در انجام ماءموريتها و وظايف جنگى ، سستى ورزند، در ادامه جنگ متزلزل شده يا از شجاعت و پايداريشان كاسته شود. در چـنـيـن مـوقـعـيـّتـى فـرمـانـدهـان بـه مـقـتـضـاى سـيـاسـت دفـاعـى ، بـايـد بـا اصـول صـحـيـح رونـد حركت دفاعى را تغيير دهند و نيروها را براى تهاجم و دفاع ، تحريك و تـشـجـيـع كـنـنـد. در ايـن مـورد، تـبيين اهداف مكتبى براى نيروها، و برشمردن پيامدهاى شكست و پيروزى آنها، از مؤ ثرترين و آسانترين شيوه هاست . اين روش ، خود به دو صورت زير انجام مى گيرد:

1==== ـ توجيه علنى رزمندگان ؛====

هـمـان شيوه اى كه عبداللّه بن رواحَه در جنگ (موته ) به كار گرفت . جنگى كه ميان سه هزار مـسـلمان ، و صدهزار نفر از روميان به وقوع پيوست . مسلمانان از نظر تعداد نيرو، تداركات و تـجـربه هاى نظامى قابل مقايسه با روميان نبودند، از اين رو، نيروهاى اسلام به فرماندهى ، جعفر بن ابى طالب ، زيد بن حارث و عبداللّ ه بن رواحه پس از ورود به شام و اطّلاع از قدرت نـظـامـى دشـمـن ، بـا يـكـديـگـر دربـاره كـيـفـيـّت نـبـرد بـا دشـمـن تـبـادل نـظـر كـردنـد، عـدّه اى گـفـتـنـد: مـوضـوع را بـايـد از طـريـق ارسال سريع نامه به رسول خدا(ص ) گزارش ‍دهيم و از او كسب تكليف كنيم . شايد با مطّلع شـدن از ايـن مـوقعيت و شرايط ما و دشمن ، ما را از جنگ منصرف سازد و يا گروهى را براى امداد اعـزام نـمـايـد چـيـزى نمانده بود كه مسلمانان اين راءى را بپذيرند كه عبداللّه بن رواحه ، بپا خاست و با ايراد خطبه اى آتشين ، آنان را براى جنگ تشجيع نمود و طى آن چنين گفت :

اى مـسـلمـانـان ! بـه خـدا قسم شما براى هدف و مقصدى به اين جا آمده ايد كه اكنون آن را دوست نـمـى داريد. شما از مدينه به قصد نيل به شهادت خارج شديد. پس چرا از آن مى ترسيد؟ به خـدا سـوگند! ما هرگز با دشمن به اتّكاء نيروى زياد و فزونى اسب و سلاح جنگ نكرده ايم ، بـلكه با اعتماد به اين دين ، كه خداوند ما را به واسطه آن گرامى داشته ، جنگيده ايم . اكنون آماده شويد و بر دشمن بتازيد. به خدا سوگند! در جنگ بدر كه من خودم ناظر صحنه آن بودم ، بـيـش از يـك اسـب در اخـتـيـار نـداشـتـيـم و در عـيـن حـال بـه فضل و عنايت الهى پيروز شديم . در اين جنگ نيز اگر پيروز گشتيم به آرزوى خود رسيده ايم و اگـر شـربـت شـهـادت نـوشـيـديـم ، در ايـن صـورت نـيـز بـه هـدف و مـقـصـود خـود نـايـل گـشـتـه و بـه بـرادران خـود مـلحـق مـى شـويـم و در بـهـشت ، مصاحب و همراه ايشان خواهيم بود.(182)

سـخـنـان عـبـداللّه تـاءثـير عجيبى بر روحيه مسلمانان گذاشت به طورى كه تصميم آنها را در هجوم بر دشمن قطعى نمود و بر آن شدند كه طبق دستور پيامبر(ص ) با دشمن مقابله كنند.

2 ====ـ توجيه سرّى :====

گـاهـى تشجيع و تشويق نظاميان ، از راه تماس خصوصى با افراد خاصّى انجام مى گيرد. ما به ذكر نمونه اى از عمّار ياسر در جنگ صفّين ، بسنده مى كنيم .

در جـنـگ صـفـّيـن ، كـسـى از لشـكـر عـلى (ع )، به عمّار ياسر گفت : من از خانواده خود، درحالى بـيـرون آمـدم كـه داراى بـينشى استوار بودم . تا اينكه شب گذشته ديدم مؤ ذّن شما اذان گفت و بـه يگانگى خدا و پيامبرى رسول خدا(ص ) گواهى داد و مردم را به نماز فراخواند. و در همين حـال مؤ ذن آنان نيز مانند ما اذان گفت . پس ما و آنها مانند هم نماز به جاى آورديم . اينك شك به دلم راه يـافـتـه اسـت كـه آنـها واقعاً در جبهه باطلند؟! عمّار گفت : ... آيا در جنگهاى بدر، احد و حـُنـَيـن حـضـور داشـتـى يا پدرت در اين جنگها حضور داشته است كه ماجرا را براى تو تعريف كـنـد؟ گفت : نه . عمار گفت : به تحقيق كه مواضع ما همان مواضعى است كه روزهاى بدر، احد و حُنين در زير پرچمهاى رسول خدا(ص ) داشتيم و اينان در مواضع احزاب مشترك قرار داشتند. آيا آن لشـكـر و افـرادش را مـى بـيـنـى ؟ بـه خدا سوگند دوست داشتم همه كسانى كه در اردوگاه مـعـاويـه گـرد آمـده انـد و بـا مـا سر جنگ دارند، يك تن بودند و من سر او را مى بريدم و قطعه قـطـعـه مـى كـردم . بـه خـدا ريـخـتـن خـون هـمـه آنـهـا از ريـخـتـن خـون گـنـجـشـك حلال [تر] است . آيا اكنون شبهه ات را از دلت زدودم ؟ گفت : آرى حقيقت را برايم روشن ساختى .

راوى مى گويد آن مرد روانه شد. عمّار وى را خواست و گفت :

آگـاه بـاش كـه آنـان چـنـان بـا شـمـشـيـر مـا را بـزنـنـد كـه بـاطـل گـرايان ، شما را به شك اندازند كه بگويند: اگر اينان بر حق نبودند، بر ما پيروز نمى شدند. به خدا! آنان به اندازه خاشاكى كه در چشم مگسى فرو رود از حق بهره اى ندارند. بـه خـدا اگـر چـنـان مـا را بـزنـنـد تا ما را به نخلستانهاى (دور دست ) هَجَر برانند، ذرّه اى در حقّانيت خود و باطل بودن آنان ترديد نخواهم كرد.(183)

اطاعت و تسليم در برابر رهبرى

يكى از اركان اساسى موفقيت در كارهاى جمعى ، تسليم در برابر رهبرى و متابعت از دستورهاى اوسـت ؛ چراكه كوچكترين سهل انگارى و مسامحه اى در اين زمينه پيامدهاى ناگوارى را براى هر يـك از افـراد به همراه خواهد داشت . به ويژه در يك مجموعه نظامى ، تبعيت از رهبر و فرمانده ، اصـلى تـريـن نـقـش را در پيروزى يا شكست ايفا مى كند؛ زيرا يك فرمانده كاردان ، زمانى به طور موفق به اهداف خود خواهد رسيد كه نيروهاى تحت امرش ، مطيع او بوده و دستوراتش را به طور دقيق اجرا كنند. اگر چه در اين راه گاه لازم باشد كه جان خود را فدا كنند.

قـرآن كـريم اطاعت از رهبرى را در تمامى امور اجتماع و از جمله در جنگ و دفاع مورد تاءكيد قرار داده مى فرمايد:

(وَ اَطي عُوا اللّ هَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَن ازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ري حُكُمْ...)(184)

(فرمان ) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش ) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت ) شما از ميان نرود!

پيامبر(ص ) اطاعت از فرماندهى را چنين بيان مى فرمايد:

(إ نْ اءُمِّرَ عَلَيْكُمْ عَبْدٌ حَبَشِىُّ مُجَدَّعٌ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطي عُوا...)(185)

اگر يك برده حبشى فرمانده شما شد، حرفش را گوش كرده و اطاعتش كنيد.

عـلى (ع ) مـالك اشـتـر را، كـه فـردى مـتـعهّد و كاردان بود، به فرماندهى سپاه منصوب كرده و خطاب به دو نفر از فرماندهان لشكرش مى نويسد:

(وَ قَدْ اَمَّرْتُ عَلَيْكُم ا وَ عَلى مَنْ فى حَيِّزِ كُم ا م الِكَ ابْنَ الْح ارِثِ الاَْشْتَرِ فَاسْمَع الَهُ وَ اَطي ع ا وَاجْعَلا هُ دِرْعاً وَ مِجَنًّا)(186)

مـالك بـن حـارث اشتر را بر شما و بر آنان كه زير فرمان شما هستند امير و فرمانده ساختم . گوش به فرمانش داده و از او اطاعت كنيد، و او را زره و سپر خويش قرار دهيد.

در نامه اى ديگر به يكى از سرداران لشكر خود به اهميّت اطاعت نيروها از فرمانده اشاره كرده مى فرمايد:

(... وَاسـْتـَغـْنِ بـِمـَنِ انـْق ادَ مـَعَكَ عَمَّنَ تَق اعَسَ عَنْكَ، فَاِنَّ الْمُتَك ارِهَ مَغي بُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ اءَغْنى مِنْ نُهُوضِهِ)(187)

با وجود افراد مطيع ، از نيروهاى متمرّد كه دستورهاى تو را رعايت نمى كنند، بى نيازى بجوى ؛ زيـرا كـسـى كـه بـه كـارى مـايـل نـبـاشـد، نـبـودنـش بهتر از بودن و نشستن او سودمندتر از برخاستن است .

امـام خـمـيـنـى (ره ) خطاب به نماينده خود در سپاه مى نويسد: (تبعيت از... فرمانده كلّ سپاه و از فـرمـانـدهـان ديـگـر بـه حـسـب سلسله مراتب و مقررات سپاه در جمهورى اسلامى ايران يك وظيفه شـرعـى الهـى اسـت كـه تـخـلفّ از آن عـلاوه بـر تـعـقـيـب قـانـونـى ، مـسـؤ وليـت شـرعـى دارد.)(188)

يـكـى از نـمـونـه هاى تاريخى تبعيت از فرماندهى كه نتايج فراوانى را براى اسلام و جامعه اسلامى به دنبال داشت ، جنگ بدر است . در اين نبرد دشمن تمامى قدرت خود را براى رويارويى بـا اسـلام و مـسلمانان آماده كرده بود و احتمال شكست خود را نيز نمى داد. اما ايمان مؤ منان و اطاعت پذيرى كامل آنها از فرمانده و رهبر خود، پيروزى بر دشمن را نصيب آنها گرداند.

موقعى كه پيامبر(ص ) به منظور شركت در اين جنگ نابرابر از ياران خود نظرخواهى كرد سعد بـن مـعـاذ از جـاى برخاسته و اطاعت كامل نيروها از فرمانده خود را اين گونه ترسيم كرد: (... بـه خـدا سـوگـنـد! اگـر دسـتـور دهـى تـا در اين دريا فرو شويم ، اطاعت كرده و تنهايت نمى گذاريم ... پس بى درنگ ما را حركت بده كه بركت خدا همراه ماست .)(189)

آثار اطاعت و تسليم در برابر رهبرى

اطـاعـت از رهـبـرى و تسليم در برابر فرمانهاى او، آثار فراوان و ارزنده اى دارد كه در اين جا به بيان مهمترين آنها مى پردازيم :

الف ـ وحدت نيروها

هـمـاهـنـگـى و يـكـپـارچـگـى نـيـروهـا نـقـش عـمـده اى در مـغـلوب سـاخـتـن دشـمـن دارد. اطـاعـت كـامل از فرماندهى ، اختلاف نظرها و پراكندگى ها را از ميان برداشته و وحدتى واقعى در بين نيروها به وجود مى آورد.

قـرآن كـريـم بـعـد از دسـتور اطاعت از خدا و رسولش به وحدت نيروها امر فرموده و آنان را از هرگونه اختلاف برحذر مى دارد؛ آنجا كه مى فرمايد:

(... وَ لا تَن ازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ري حُكُمْ...)(190)

با يكديگر اختلاف نكنيد، كه سست خواهيد شد. و نيروى شما از بين خواهد رفت .

عـلى (ع ) پـس از اطـّلاع از حـمـله بـُسـر بـن ارطـاة بـه يـمـن ، بـا قـلبـى پـر از درد، بـه علل پيروزى ياران معاويه اشاره كرده مى فرمايد:

(... وَ اِنـّى وَاللّ هِ لاََظـُنُّ اءَنَّ ه ؤُلا ءِ الْقـَوْمَ سـَيـُد الُونَ مـِنـْكـُمْ بـِاِجـْتِ مـاعـِهـِمْ عـَلى ب اطـِلِهِمْ و تـَفـَرُّقـُكـُمْ عـَنْ حـَقِّكـُمْ وَ بـِمـَعـْصـِيـَتـِكـُمْ اِم امـَكـُمْ فـِى الْحـَقِّ وَ ط اعـَتـِهـِمْ اِم امـَهـُمْ فـِى الْب اطِلْ...)(191)

همانا به خدا سوگند! من گمان مى كنم كه اين قوم به زودى بر شما چيره مى شوند؛ زيرا آنها در باطل خود متحد و همراهند و شما در حق خود پراكنده ايد. شما به نافرمانى از رهبر خود در راه حق برخاسته ايد. و آنان در راه باطل خويش از رهبرشان اطاعت مى كنند.

امام خمينى (ره ) با تاءكيد بر لزوم يكپارچگى نيروها و اطاعت از فرماندهى مى فرمايد:

بـار ديـگـر... به همه نيروهاى مسلّح نظامى و غير نظامى تاءكيد مى كنم كه با هماهنگى هر چه بـيـشـتـر بـر دشـمـن بـتـازيـد، و از اخـتـلاف كه از وسوسه هاى شيطان و به سود شياطين است بپرهيزيد. و از فرماندهان اطاعت كنيد.(192)

ب ـ پايدارى در ميدان نبرد

يكى از شرايط مهم پيروزى ، پايدارى نيروها در برابر دشمن است . اطاعت از فرماندهى ، موجب استوارى نيروها در ميدان كارزار شده ، از سستى و فرار آنان جلوگيرى خواهد كرد. قرآن كريم با تاءكيد بر لزوم پايدارى در برابر دشمن مى فرمايد: (ي ا اَيُّهَا الَّذي نَ امَنُوا اِذ ا لَقي تُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا...)(193)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هرگاه با گروهى از دشمن رو به رو شديد، پايدارى كنيد.

در آيه اى ديگر با اشاره به نقش استقامت در پيروزى چنين آمده است :

(إ نْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ ص ابِرُونَ يَغْلِبُوا مِاءَتَيْنِ...)(194)

اگر از ميان شما بيست نفر صابر باشند، بر دويست نفر پيروز مى شوند.

رسول خدا(ص ) در غزوه هاى خود، قبل از شروع جنگ درباره يارانش مى فرمود:

(اءَنَّ لَهُمُ النَّصْرَ م ا صَبَرُوا)(195)

براستى اگر صبر كنند پيروز خواهند شد.

بـنـابـراين ، پايدارى و مقاومت ، نقش عمده و اساسى در پيروزى بر دشمن ايفا مى كند و اين مهم جز در سايه اطاعت كامل از فرماندهى حاصل نمى شود. تاريخ جنگهاى صدر اسلام نيز گوياى اين حقيقت است ، از جمله :

1 ـ در جـنـگ خـيـبر، براى فتح برخى از دژهاى مهم حمله اى به فرماندهى ابوبكر و سپس ‍عمر صورت گرفت ، ولى از اين حملات موفقيّتى حاصل نشد. پس از هر حمله ، فرماندهان و نيروها، يكديگر را مورد انتقاد قرار داده به ترس و كارشكنى متهم مى كردند.(196)

بـراى آخـريـن بـار، فـرماندهى عمليات با همان نيروهاى قبلى به عهده على (ع ) گذاشته شد. خود آن بزرگوار در اين باره مى فرمايد:

پيامبر(ص ) فرمود:

فـردا پـرچـم را بـه دسـت مـردى خـواهـم داد كـه خـدا و رسـولش را دوسـت دارد و خـدا و رسـول نـيز او را دوست دارند. پياپى حمله مى كند و هرگز از جنگ نمى گريزد. سپس پرچم را بـه مـن داد و مـن (در نـبـرد) صـبـر و مـقـاومـت كـردم تـا ايـنـكـه خـداونـد (دژ را) بـه دسـتـم گشود.(197)

بـا مـلاحـظـه ايـن رويـداد تـاريـخـى مـى تـوان دريـافـت كـه يـكـى از عوامل اساسى استقامت در ميدان رزم ، متابعت و فرمانبرى نيروها در برابر دستورهاى فرماندهى اسـت ؛ چـرا كـه در ايـن نـبـرد پـيروزمندانه ، اطاعت كامل نيروها از على (ع ) و تبعيت آن حضرت از فرماندهى كل ، موجب استوارى نيروها و تسخير دژها شد.

ج ـ اجراى دقيق طرحها و نقشه ها

اجـراى طـرحـهـاى ارائه شـده ، تـا حـدود زيـادى در گـرو فـرمـانبردارى نيروهاست . در غير اين صـورت ، بـهـتـريـن طـرحـها و عالى ترين نقشه هاى نظامى و عملياتى به نتيجه مطلوب نمى رسـد؛ چـرا كـه مـسـؤ وليـت اجـرايـى هـر طرح و نقشه اى بر عهده نيروهايى است كه با اطاعت و فرمانبرى آن را به مرحله تحقق و عمل درمى آورند.

عـلى (ع ) بـا اشـاره بـه نـقـش مؤ ثر اطاعت و فرمانبرى در اجراى طرحها و برنامه ها، نيروهاى خـود را كـه در فرمانبردارى از آن حضرت در جهت سركوبى لشكريان معاويه سستى نشان داده اند، مورد سرزنش قرار داده مى فرمايد:

مـن از تـجـربه و مهارت جنگى لازم برخوردار بودم و برنامه هاى پخته و حساب شده اى براى قلع و قمع دشمنان دارم ، ليكن چه بايد كرد، كسى كه به سخنش گوش فرا داده نشود، راءى و نظرى نخواهد داشت !(198)

د ـ تضعيف روحيه دشمن

همان گونه كه اطاعت از فرماندهى بازدهى و اثر مثبت در نيروهاى خودى دارد، بر روى نيروهاى دشـمـن نـيـز تاءثير منفى و شكننده اى خواهد گذاشت . زيرا اگر نيروهاى دشمن احساس كنند كه افـراد طـرف مـقـابـل ، بـه طـور كـامـل مـطـيـع فـرمـانـدهـان خـود هـسـتـنـد، پـيـوسـتـه هـمـراه بـا تـزلزل و وحـشـت در انـتظار حمله هاى آنان خواهند بود. اين انتظار در تضعيف روحيه دشمن همواره نقش به سزايى دارد؛ چنانكه تمرّد و عدم اطاعت نيروها در شادابى و تشجيع روحيه دشمن مؤ ثّر است .

پيروى سپاه اسلام در جنگ صفين از فرمانده خود و هماهنگى آنان با يكديگر، چنان تاءثيرى در نـيـروهـاى دشـمـن گـذاشـت كـه مـوجـب شـد معاويه در جمع فرماندهان لشكرش ‍بگويد: (دلهاى نيروهاى سپاه على (ع ) همچون يك دل است .)(199)

او با اين جمله ترس و خود باختگى خود را در برابر سپاه اسلام نشان داد.

عوامل نافرمانى

الف ـ دنياد
ب ـ ناآگاهى

كوته فكرى و نبودن بينش و آگاهى لازم در نيروها، آفت بزرگى در متابعت از اوامر فرماندهى و مانع سختى در پيشرفت امور است .

على (ع ) تاءثير ناآگاهى در رفتار فرد را گوشزد نموده مى فرمايد:

(فـَإ نَّ الع امـِلَ بـِغـَيـْرِ عِلْمٍ كَالسّ ائِرِ عَلى غَيْرِ طَري قٍ فَلا يَزي دُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّري قِ الْو اضِحِ اِلاّ بُعْداً مِنْ ح اجَتِهِ)(204)

آن كـه نـدانـسـتـه كارى كند، مانند كسى است كه به بيراهه مى رود، هر چه در آن راه پيش [تر] رود، از مقصود خود دورتر مى شود.

در جـنـگ صـفـيـن ، نـيـروهـايى كه نسبت به اهداف نبرد ناآگاه بودند و از توطئه هاى دشمن نيز اطلاعى در دست نداشتند از فرمان على (ع ) سربرتافتند و زمينه صلح تحميلى و ننگينى را با معاويه فراهم ساختند.

ج ـ تفرقه

دوگانگى و اختلاف ثمره فعاليّتهاى تبليغى دشمن ، دسيسه هاى منافقان ، انگيزه هاى نفسانى نـيـروهـا و عـوامـلى از ايـن قـبـيل است . عامل تفرقه موجب مى شود تا نيروها با يكديگر همكارى و هـمـيـارى نـكـنـند. و اين خود اثر مخربى را بر انسجام آنها گذاشته و اطاعتشان را از فرماندهى سـسـت و كـم رنـگ مـى نمايد. دشمن نيز با بهره گيرى از اين نقطه ضعف ، در صدد پياده كردن نـقـشـه هـاى خـود بـرآمـده و ضـربه هاى كارى را وارد مى سازد؛ چنانكه معاويه پس از اطلاع از گـسـترش تفرقه و اختلاف در بين نيروهاى حضرت على (ع )، بى درنگ افراد مهاجم و غارتگر خـود را بـه مـنـاطـق تـحـت حـاكـمـيـت آن حـضـرت اعـزام نـمـود تـا آن مـنـاطـق را زيـر سـلطـه خـود درآورند.(205)

پرهيز از غرور

(غـرور) در لغـت بـه مـعناى فريب دادن است و (مغرور) به كسى مى گويند كه چشم طمع به باطل دوخته وفريفته شده است .(206)

غـرور در اصـطـلاح نيز عبارت است از موافقت كردن روح انسان با آنچه كه موافق هواى نفسانى اسـت .(207) بـه هـمـيـن خـاطـر اگـر كـسـى ، عـلم ، مال ، قدرت و... خود را برتر از ديگران بداند و به آن ببالد، مغرور مى باشد.

نكوهش غرور

رسـالت اخـلاقـى اسـلامـى ، شـنـاسـايـى ، ريـشـه يـابـى ، پـيـشـگـيـرى و درمـان رذايـل اخـلاقـى است و انسان را از زشتيهاى اخلاقى برحذر مى دارد. سخن در پيرامون صفت زشت غرور بسيار است . از جمله قرآن كريم ، غرور را وعده شيطانى ناميده است و پيروان خويش را از آلودگى به آن بر حذر داشته مى فرمايد:

(يَعِدُهُمْ وَ يُمَنّي هِمْ وَ م ا يَعِدُهُمْ الشَّيْط انُ إِلاّ غُروُراً)(208)

شيطان به انسانها وعده مى دهد و آنها را در آرزو مى اندازد. و تمام وعده هاى او جز غرور (فريب ) نيست .

على (ع ) نيز، غرور را نهايت نادانى دانسته مى فرمايد:

(كَفى بِالاِْغْتِر ارِ جَهْلاً)(209)

مغرور شدن براى نادانى كافى است .

آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايد:

(اءَحْمَقُ الْحُمْقِ الاِغْتِر ارُ)(210)

بدترين حماقت ، غرور است .

و نيز در سخنى ، غرور را مادّه اى مخدّر دانسته كه مغرور را چنان تخدير مى كند كه بسيار دير، به هوش مى آيد.

(سُكْرُ الغَفْلَةِ وَالُغُرُورِ، اءَبْعَدُ إِف اقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ)(211)

مستى غفلت و غرور بيشتر از مستى شرابها است .

نشانه هاى غرور

اگـرچـه غرور يك امر قلبى و درونى و نامرئى است ، ليكن از آن جا كه هر امر درونى ، نشانه هـايش در رفتار و گفتار فرد ظاهر مى شود؛ مى توان از آن علائم به وجود غرور در درون آدمى پى برد.

با جست و جو در سخنان امامان معصوم (ع ) به برخى از آن نشانه ها اشاره مى كنيم :

1===== ـ نينديشيدن در فرجام كار:=====

اگر انسان به سرانجام و عاقبت كارهايش فكر نكند، مغرور است . حضرت على (ع ) فرمود:

(لَمْ يُفَكِّرْ فى عَو اقِبِ الاُْمُورِ مَنْ وَثِقَ بِزُورِ الْغُرُورِ)(212)

كسى كه به وعده هاى فريبنده اعتماد كند، به سرانجام كارهايش نمى انديشد.

2===== ـ اعتماد بى جا:=====

كـسـى كـه بـا سـاده دلى و بـى دقـّتى ، نسبت به هر كس و هر چيز اعتماد داشته باشد و بدون دورانديشى و درايت قول و گفتار ديگران را بپذيرد، مغرور است . امام صادق (ع ) فرمود:

(مَنْ وَثِقَ بِثَلا ثَةٍ ك انَ مَغْرُوراً؛ مَنْ صَدَّقَ بَم ا لا يَكُونُ، وَ رَكَنَ إِلى مَنْ لا يَثِقُ بِهِ وَ طَمَعَ فى م ا لا يَمْلِكُ)(213)

كـسـى كـه بـر سـه چيز اعتماد كند، مغرور است : كسى كه تصديق كند آنچه را كه نيست ، و به شخص غير موثّق اعتماد كند، و به چيزى كه مالك آن نيست ، طمع ورزد.

3===== ـ اصرار بر گناه :=====

امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(اِنَّ مـِنَ الْغـِرَّةِ اءَنْ يـُصـِرَّ الْعـَبـْدُ عـَلَى الْمـَعـْصـِيـَةِ وَ يـَتـَمـَنّ ى عـَلَى اللّ هـِ الْمَغْفِرَةَ)(214)

از جـمـله مـوارد غـرور ايـن است كه بنده اصرار بر گناه داشته باشد و از خداوند تمنّاى بخشش كند.

4===== ـ دلدادن به دنيا:=====

حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(سُكُونُ النَّفْسِ إِلَى الدُّنْي ا مِنْ اءَعْظَمِ الْغُرُورِ)(215)

آرامش پيدا كردن جان به دنيا، از بزرگترين غرورهاست .

5 =====ـ آرزوهاى طولانى :=====

آمال و آرزوهاى امور اعتبارى مثل درجه ، مقام و قدرت نيز موجب غرور شده و انسان را از هدف حقيقى باز مى دارد، چنانكه امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(اِكْذِبِ الاَْمَلَ وَ لا تَثِقْ بِهِ، فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ ص احِبُهُ مَغْرُورٌ)(216)

آرزوى دنيايى را دروغ بشمار و به آن اعتماد نكن كه آرزو فريب ، و دارنده اش مغرور است .

اسباب غرور در نيروهاى مسلّح

اسبابى چند، زمينه پديدار شدن و رشد غرور را در انسان به وجود مى آورد. ثروت ، زيبايى ، آرزوهـاى طـولانـى ، فـامـيـل و فـرزنـدان ، عـبـادت ، حـسـب و نـسـب ، عـلم و آگـاهـى و دعـا از ايـن قبيل اسبابند.(217)

زمـيـنـه هـاى مـزبـور در عـمـوم انـسـانها يافت مى شود، ولى در نيروهاى نظامى ، مضاف بر اين اسباب تعداد ديگرى نيز از اين تعلّقات وجود دارد، كه درجه و مقام ، سلاح ، تشريفات و احترام ، پـيـروزى در جـنـگ ، مـوفـّقـيـت در امـور مـحـوّله نـظامى ، توانمندى تشكيلات متبوع ، فراوانى پـرسـنـل و مـانـنـد آن نـمـونـه هايى از اين گونه تعلقات به شمار مى روند. چنانكه ظفرمندى پياپى مسلمانان در صدر اسلام چنين حالتى را در آنان پديد آورد.

رسـول خـدا(ص ) در سـال هـشـتم هجرى ، پس از فتح مكّه با دوازده هزار نيرو به جنگ (هوازن ) رفـت . همين نيروى زياد و گشايش مكّه موجب شد كه مسلمانان به توانايى و فراوانى جمعيت خود ببالند و در همان مراحل اوّليه جنگ دچار پراكندگى شده در نتيجه فرار كنند. به طورى كه جز عـدّه اى انـگـشـت شـمـار هـمراه رسول خدا(ص ) باقى نماندند؛ ولى خداوند آنها را از جانب خويش يارى كرد. قرآن مجيد از آن واقعه چنين ياد مى كند.

(لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّ هُ فى مَو اطِنَ كَثي رَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ اِذْ اءَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيئاً وَ ض اقَتْ عَلَيْكُمُ الاَْرْضُ بِم ا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِري نَ)(218)

خـداونـد شـمـا (مؤ منان ) را در جاهاى بسيار و در جنگ حُنَيْن يارى كرد؛ آنگاه كه بسيارى لشكر شـمـا را بـه شـگـفت آورد، ولى آن لشكر زياد هيچ به كار شما نيامد و زمين با وسعتى كه دارد، بر شما تنگ شد. سپس همه رو به فرار نهاديد.

آثار تخريبى غرور

رذيـلت غـرور را از ديـدگاه قرآن و نيز كلام ائمه معصوم (ع ) بررسى كرديم و به طور دقيق با اين پديده آشنا شديم . حال از آن جا كه غرور آثار ناهنجارى بر جاى مى گذارد، كه زدودن آنها به آسانى امكان پذير نيست . شايسته است در اين جا برخى از آن آثار را يادآور شويم :

1 =====ـ تباهى عمل :=====

انسان مغرور همواره با انديشه اى گزاف وارد عمل مى شود و اين فرد زمانى به خود مى آيد كه فرصت كار كردن زايل و عمل او تباه شده است . امام على (ع ) فرمود:

(غُرُورُ الاَْمَلِ يُفْسِدُ الْعَمَلَ)(219)

فريب آرزو، عمل را تباه مى سازد.

2 =====ـ افتادن در مهلكه :=====

چشم مغرور از ديدن واقعيتها محروم است و نمى تواند راه صحيح و درستى را در زندگى انتخاب كند. از اين رو بيشتر در ورطه هلاكت و بدبختى قرار مى گيرد. امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(مَنِ اغْتَرَّ بِنَفْسِهِ، اءَسْلَمَتْهُ إِلَى الْمَع اطِبِ)(220)

هركس به نفس خود مغرور شود، او را به مهلكه ها مى كشاند.

3===== ـ پشيمانى :=====

شـخـص مـغـرور پـس از درك واقـعـيـتـهـا، بـه بـن بـسـت آرزوهـاى خـود مـى رسد. اين جاست كه از اعمال و رفتار خويش پشيمان و نادم مى شود، جايى كه ديگر پشيمانى سودى نمى بخشد. امير مؤ منان (ع ) در اين زمينه مى فرمايد:

(اَلدُّنْي ا حُلُمٌ وَالاِْغْتِر ارُ بِه ا نَدَمٌ)(221)

دنيا خواب ، و مغرور شدن به آن پشيمانى است .

4 =====ـ زيان در دنيا و آخرت :=====

انـسـان مـغـرور چـون چـشـم ظـاهر خويش را به دنيا و تعلّقات آن دوخته از حقيقت دور افتاده است ، بـيـچـاره و زيـان ديـده دنـيـا و آخـرت اسـت ، چـنـان كـه صـادق آل محمد(ع ) مى فرمايد:

(اَلْمَغْرُورُ فِى الدُّنْي ا مِسْكي نٌ وَ فِى الاَّْخِرَةِ مَغْبُونٌ...)(222)

مغرور، در دنيا مسكين و در آخرت زيان ديده است .

پيشگيرى و درمان

روشن شد كه (غرور) يك بيمارى روحى است كه اگر براى آن درمانى صورت نگيرد، مهلك و كـشـنـده خـواهـد بـود. از ايـن رو، نـخـسـت بايد از آلوده شدن به آن پيشگيرى كرد و در صورت ابـتـلاى بـه آن بـه درمـان آن پـرداخـت تـا مـشـمـول ايـن سخن امام على (ع ) قرار گرفت كه مى فرمايد:

(طُوبى لِمَنْ لَمْ تَقْتُلْهُ ق اتِلا تُ الْغُرُورِ)(223)

خوشا به حال كسى كه غرورهاى كشنده او را نكشته است .

براى پيشگيرى و درمان غرور راههاى زير پيشنهاد مى شود:

1===== ـ مراقبت و محاسبه :=====

مـؤ مـن بايد در همه حال مواظب و مراقب نفس امّاره خويش باشد و آن را از روى آوردن به انديشه و عـمـل اشـتـبـاه بـاز دارد، بـه نـحـوى كـه كـردار خـود را بـسـنـجـد و زشـت و زيـبـاى اعمال خود را از يكديگر جدا كند و همواره به خويشتن تلقين كند كه غرور و غفلت زيبنده خردمندان نـيـسـت . بـه طـور مثال اگر ما در جبهه اى بر دشمن چيره شديم و او را به عقب رانديم يا اينكه شـهـر و ديـارى را فتح كرديم ، نبايد مغرور پيروزى خود شده ، از كيد و مكر دشمن غفلت كنيم . امير مؤ منان (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(اِنَّ اَخَا الْحَرْبِ الاَْرَقُ وَ مَن ن امَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ)(224)

همانا جنگجو بيدار و هشيار است و هر كس بخوابد، ديگران از او غفلت نخواهند كرد.

2 =====ـ عبرت گرفتن از مغروران :=====

مـلاحظه عاقبت وخيم مغروران و فريفتگان ، احساس گريز از غرور را در انسان تقويت مى كند. و نيز او را تحريك مى سازد تا معقولانه تر عمل كند و چشم خويش را به روى واقعيتها نبندد.

3 =====ـ استمداد از خداوند:=====

يـكـى از اركـان مـؤ ثـر در خـودسـازى و نيز عامل زدودن آلودگيها (از جمله غرور) استمداد و طلب توفيق از خداست .

چنانكه حضرت سجاد(ع ) از خدا چنين مى خواهد:

(خُذْ بِيَدى مِنْ... زَلَّةِ الْمَغْرُوري نَ...)(225)

خدايا دست مرا از آلوده شدن به گناه مغروران بازدار.

پرهيز از طغيان

(طـغـيـان ) بـه مـعـنـاى تـعـدّى ، زيـاده روى در گـنـاه و سـتـم ، از حد گذراندن و نافرمانى و سركشى آمده است (226) و در قرآن مجيد نيز در رديف واژه هاى (عدوان ) و (تعدّى ) قرار گرفته است .

نكوهش شديد طغيان

زيـبـاتـريـن و ارزنـده ترين ويژگى يك انسان آن است كه سر به درگاه خدا ساييده ، اوامر و خـواسـتـه هـاى او را بـدون چـون و چـرا اجـرا كـند و اگر در بستر عبوديت پروردگار، گاهى از اوقـات دچـار لغزش و اشتباه شد، بدون درنگ پوزش طلبد و از آستان مقدسش عفو و بخشش طلب كند و هرگز براى بشر صحيح نيست كه بر عصيان خود اصرار ورزد تا اينكه در ورطه طغيان فرو افتد از اين رو، خداوند بنده نواز اول بار به بندگانش هشدار مى دهد كه در اين مسير پاى ننهند، به گونه اى كه مى فرمايد:

(فَاسْتَقِمْ كَم ا اُمِرْتَ وَ مَنْ ت ابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا اِنَّهُ بِم ا تَعْمَلُونَ بَصي رٌ)(227)

هـمـراه كـسـانى كه با تو رو به خدا كرده اند، استقامت ورز ـ چنانكه فرمان يافته اى ـ و طغيان نكنيد كه او به آنچه مى كنيد بيناست .

پـس از چـنـدى اغـمـاض ، آنگاه خداوند پرده از حقيقت سركشى و تجاوز برمى دارد كه متجاوز كم بهاتر از آن است كه به خدا و دين خدا لطمه اى وارد كند، بلكه او با طغيان و تعدّى به خودش ستم مى كند. به طورى كه خداوند مى فرمايد:

(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّ هِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ)(228)

هر كس از حدود الهى تجاوز كند، به خود ستم كرده است .

سپس ضمن نكوهش و سرزنش دوباره طغيان ، اعلام مى دارد كه از متجاوزان بيزار است :

وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللّ هَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدي نَ)(229)

(از حدّ) تجاوز نكنيد كه خدا متجاوزان را دوست ندارد.

كاربرد تعدى و طغيان

عـلاوه بـر مـعـانـى تـعـدى و طـغـيـان ، آيـات قـرآن نـيـز بـيـانـگـر ايـن مـطـلب اسـت كـه ايـن عـمـل نـكـوهـيـده بـه طور معمول در برابر خواست خدا و پيامبر(ص )، انجام مى گيرد و طغيانگر متجاوز، در چنين موضعى بر ضدّ جبهه حق ، سنگر مى گيرد: (وَ مَنْ يَعْصِ اللّ هَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ن اراً خ الِداً في ه ا)(230)

هـر كـس خـدا و پـيـامـبـرش را نـافـرمـانى كند و از حدود خدا تجاوز نمايد، (خدا) او را براى ابد داخل دوزخ مى كند.

از آن جـا كـه بـه طـور يـقـيـن ثـابت شده كه امام معصوم (ع ) و ولىّ فقيه جانشينان مستقيم و غير مـسـتـقـيـم پـيـامـبـرنـد، لذا تـمرّد و سركشى در برابر آنان نيز نمونه بارز طغيان و تعدّى در بـرابـر خـدا و پـيـامـبـر(ص ) محسوب مى شود و بدون ترديد افراد و گروههايى كه ـ به هر بـهـانـه اى ـ در مـقـابـل آنـهـا، صـف آرايـى مـى كـنـنـد، هـمـان اهـل طـغـيـان و مـتـجـاوزان از حدود الهى به شمار مى آيند. در اين جا كاربرد طغيان را در دو محور عقيدتى و قانونى شرح مى دهيم :

الف ـ عقيدتى

اهـل طـغـيـان و مـتـجـاوزان عـقـيـدتـى كـسـانـى هـسـتـنـد كـه يـا در بـرابـر اصـول و ضـروريـات شـرع مـقدّس اسلام عناد مى ورزند و يا از روى پليدى روحى و غرضهاى شـخـصـى ، آن را نـمـى پـذيـرنـد، يـا پـس از پـذيـرش ، آن را انكار مى كنند. قرآن مجيد شرح حـال بـسـيـارى از ايـن افـراد يا گروهها را بيان نموده و عملشان را نكوهش كرده است . به طور مثال در سوره فجر به سه مورد اشاره كرده مى فرمايد:

(اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِع ادٍ... وَ ثَمُودَ الَّذي نَ ج ابُوا الصَّخْرَ بِالْو ادِ وَ فِرْعَوْنَ ذِى الاَْوْت ادِ الَّذي نَ طَغَوْا فِى الْبِلا دِ فَاكْثَرُوا في هَا الْفَس ادَ)

آيـا نـديدى كه پروردگارت با قوم عاد... و ثمود كه در آن وادى سنگ مى بريدند و فرعون ، آن دارنده ميخها چه كرد؟ آنها در سرزمينها طغيان كردند و فساد را در آنها افزون نمودند.

اين افراد هيچ اميدى به بازگشتشان نيست . از اين رو خداوند درباره آنها مى فرمايد:

(فَنَذَرُ الَّذي نَ لا يَرْجُونَ لِق اءَن ا فى طُغْي انِهِمْ يَعْمَهُونَ)(231)

كسانى را كه به لقاى ما اميد ندارند، به حال خود رها مى كنيم تا در طغيان خويش ، سرگردان شوند.

بـرخـى از ايـن مـتـجـاوزان ، وقـتى خود را در برابر قدرت اسلام ناتوان مى بينند و يا آينده و مـوقـعـيـت اسلام را درخشان مى يابند، در ظاهر، به آن مى گروند و تحت لواى دين ، اهداف پليد خـود را دنـبال مى كنند. تاريخ اسلام ، چنين افرادى را فراوان به خود ديده است . خلفاى غاصب بـنـى امـيـه ، بنى عباس ، حزب بعث عفلقى ، پادشاهان ايران و ساير ممالك اسلامى و... از اين قبيل اند.

ب ـ قانونى

چـنـيـن طـغـيـان و تـجـاوزى از كـسـانـى سـرمـى زنـد كـه اصـل ديـن را پـذيـرفـتـه و بـه اصـول آن پايبندند. ولى در برابر برخى از قوانين آن خيره سـرى نـشان داده دست به طغيان مى زنند. قرآن مجيد در موارد متعدّدى درباره اين گونه تجاوزها بـه صـراحـت هشدار مى دهد و از مسلمانان مى خواهد كه دقت كنند تا گرفتار آن نشوند. در اين جا به سه نمونه اشاره مى كنيم :

1 ـ مسائل نظامى :

قـدرت اسـلحـه و بـرتـرى نـظامى از زمينه هاى بسيار مساعد طغيان و تجاوز است و نفس ‍امّاره و شـيـطان در چنين موقعيتهايى بيش از ساير مسائل انسان را به قدرت نمايى ، بزن و ببند، بى قـانـونى ، انتقامجويى و مانند آن تحريك مى كنند. كودتاهاى نظامى ـ صرف نظر از اينكه بر ضـد چـه كـسـانـى رخ مـى دهـد ـ از قـدرت نـظامى نشاءت مى گيرد. شورش و طغيان نظاميان در طـول تـاريـخ ، چـنـين زمينه اى داشته است . از اين رو، قرآن مجيد بر مراعات قانون جنگ تاءكيد كرده مى فرمايد:

(وَ ق اتِلُوا فى سَبي لِ اللّ هِ الَّذي نَ يُق اتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا...)(232)

در راه خدا با كسانى كه به جنگ شما آمده اند، بجنگيد، ولى [از حد] تجاوز نكنيد.

درسى از حكومت امام على (ع )

در دوران پـنـج سـاله حـكـومـت اسـلامـىِ امـيـر مـؤ منان ، على (ع )، سه جنگ به وقوع پيوست و آن حـضـرت در تـمـام آنـها كمال انسانيت و انضباط جنگى را به كار برد و هرگز برخلاف عدالت رفـتـار نـكـرد و بـه عـاشـقـان حـق و عـدل آمـوخـت كـه در مـيـدان نـبـرد نـيـز مـى تـوان عقل را به كار گرفت و عدالت را اجرا نمود.

در جـنـگ جمل ، امام پس از هزيمت دشمن ، به نيروهايش دستور داد تا مجروحان را نكشند، فراريان را تعقيب نكنند و به هر كس كه داخل خانه اى شده و در را ببندد، امان دهند.(233)

در جـنـگ صفّين ، نيروهاى معاويه پيشدستى كرده رودخانه فرات را در تصرّف خود گرفتند و مـانـع از آن شـدند كه نيروهاى امير مؤ منان (ع ) از آب استفاده كنند. يك شبانه روز چنين گذشت ، امـام بـا خـطـابـه اى آتـشـين ، سربازان خويش را بسيج كرد تا با حمله اى برق آسا، نيروهاى معاويه را از كناره رودخانه عقب زده و خود بر آن مسلط شدند، ولى امام مانند معاويه رفتار نكرد، بـلكـه بـرايـش پيغام داد: (ما كار زشت تو را تلافى نمى كنيم ، به سوى آب بيا و ما و شما به طور مساوى از آن بهره مى بريم .)(234)

2 ـ مسائل اجتماعى :

تلاش انسانها در روابط اجتماعى بر سود و منافع شخصى استوار است و هر كس در پى آن است كـه بـه گـونـه اى بـا ديگران رفتار كند كه منافعش تاءمين گردد و چنين خواسته اى باعث مى شـود كـه انـسان از محدوده قانونى خود فراتر رفته به حقوق ديگران تجاوز كند. قرآن مجيد بـه طـور مـعـمـول هر جا از قوانين اجتماعى سخن مى گويد تاءكيد مى كند كه مبادا از آن تعدّى و تجاوز كنيد. به طور مثال : پس از ابلاغ حكم قصاص چنين سفارش ‍مى كند:

(... فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذ لِكَ فَلَهُ عَذ ابٌ اَلي مٌ)(235)

هركس بعد از (ابلاغ ) اين قانون تجاوز كند، بهره او عذابى دردناك است .

و نيز پس از تشريع قانون ازدواج و طلاق مى فرمايد:

(تـِلْكَ حـُدُودُ اللّ هِ فـَلا تـَعـْتـَدُوه ا وَ مـَنْ يـَتـَعـَدَّ حـُدُودَ اللّ هـِ فَاُول ئِكَ هُمُ الظّ الِمُونَ)(236)

ايـنـهـا حـدود الهـى اسـت . پـس ، از آن تـجاوز نكنيد، كسانى كه از حدود خدا تجاوز كنند، همانان ستمگرند.

هـمـچـنـيـن در آيات نخست سوره (نساء) پس از تبيين قانون ارث ، تاءكيد مى كند كه اينها حدود الهى است و كسى نبايد از آن تجاوز كند و گرنه دچار آتش جاودانه خواهد شد.(237)

3 ـ مسائل فردى :

كـم نـيـسـتـنـد افـراد كـج سـليـقـه اى كـه گـمـان مـى كـنـنـد در مـحـدوده مـسـائل شـخـصى اختيار تامّ دارند و هرگونه كه بخواهند مى توانند با خود رفتار كنند. اسلام بـر چـنـيـن تـفـكّرى خط بطلان كشيده و با پوشش دادن به همه ابعاد زندگى فردى و اجتماعى انـسان از او خواسته كه در امور شخصى نيز طبق قانون خدا رفتار كند و حق ندارد نسبت به خود نيز بى قانونى روا دارد و اگر چنين كند، طغيانگر و متجاوز خواهد بود. در قرآن مجيد مى خوانيم :

(ي ا اَيُّهـَا الَّذي نَ امـَنـُوا لا تـُحـَرِّمـُوا طـَيِّب اتِ م ا اَحَلَّ اللّ هُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللّ هَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدي نَ)(238)

اى مـؤ مـنـان ! چـيـزهـاى پـاكـيـزه اى را كـه خـدا بـرايـتـان حلال كرده ، حرام نكنيد و از حد نگذريد كه خدا متجاوزان را دوست ندارد.

از مـنـابـع تـفـسـيـرى اسـتـفـاده مـى شـود كـه ايـن آيـه در مـقـام مـحـكـوم كـردن عـمـل كـسـانـى است كه خوردن و آشاميدن (در قالب روزه ) و خوابيدن و مباشرت را بر خود حرام كرده و تارك دنيا شده بودند.(239)

زمينه ها و انگيزه ها

طغيان و سركشى همانند ساير پديده ها معلول عوامل و انگيزه هايى است كه در اين جا به برخى از آن عوامل مى پردازيم :

الف ـ قدرت و ثروت

مستى قدرت و ثروت ، چشم دل مرفّهين بى درد و قدرتمندان خيره سر را كور مى كند، در نتيجه آنـان صـاحـب نـعـمـت حـقـيـقـى را فـراموش كرده بر ضد اوامر او و منافع مردم ، دست به طغيان و سركشى مى زنند:

(اِنَّ الاِْنْس انَ لَيَطْغى اَنْ رَء اهُ اسْتَغْنى )(240)

همانا انسان وقتى ببيند بى نياز گشته ، طغيان مى ورزد.

ب ـ جاه طلبى و دنيا دوستى

صـفـت زشـت جـاه طـلبـى و مـقـام پرستى نيز از عوامل طغيان و سركشى است . امام سجّاد(ع )، دنيا دوستى را ريشه همه پليديها دانسته مى فرمايد:

(حُبُّ الدُّنْي ا رَاءْسُ كُلِّ خَطي ئَةٍ)(241)

دنيادوستى ، اساس همه جرمهاست .

انـسـانـهـاى جـاه طـلب و دنـيـا دوسـت ، بـا تـجـاوز بـه جـان و مال و ناموس و امنيّت و آبروى مردم ، در پى كشورگشايى و اقتدارطلبى هستند و در برابر هر فـكـر و عـقـيـده و قـانـون حـقـّى عـصـيـان مـى كـنند. اين عامل چندان قوى و پرانگيزه است كه حتى فـرمـانـدهـان نـظـامـى امـام مـجـتبى (ع ) را به طغيان واداشت و آنان را به جبهه كفر معاويه جذب كرد.(242)

ج ـ انتقامجويى

حـسّ انـتـقـامـجـويـى نـيـز از انـگيزه هايى است كه انسان را وامى دارد تا در رويارويى با دشمن خارجى و داخلى دست به تجاوز بزند و پا را از گليم خويش فراتر نهد. در اين گونه موارد، بـيـشـتر خشم و انتقام حاكم است تا عقل و منطق . از اين رو، قرآن مجيد، نخست به مسلمانان سفارش مـى كـنـد كـه مواظب كردار خويش باشند و هرگز دست به انتقامجويى نابخردانه نزنند و اگر دشمنانشان چنين كردند، آنها تنها مقابله به مثل نمايند نه بيشتر.

(... فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ...)(243)

هركس به شما تعدّى كرد، به همان اندازه به او تعدّى كنيد.

كيفر طاغيان

عـلاوه بـر مـبارزات مؤ منان عليه طاغيان از نظر طبيعى و سنّت الهى نيز دو نوع كيفر در انتظار متجاوزان و سركشان است :

الف ـ در دنيا:

قرآن مجيد از فرجام ناميمون طاغيان خبر داده و يادآور شده كه آنان با طغيان و سركشىِ خود اولاً مورد خشم خدا قرار مى گيرند:

(وَ لا تَطْغَوْا في هِ فَيُحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبى )(244)

در خوردن غذاهاى پاكيزه طغيان نكنيد كه خشم من (خدا) بر شما روا مى شود.

و ديگر آنكه گاهى به هلاكت و بدفرجامى دچار مى شوند.

(فَاَمّ ا ثَمُودُ فَاُهْلِكُوا بِالطّ اغِيَةِ)(245)

قوم ثمود به سبب طغيان و سركشى به هلاكت رسيدند.

ب ـ در آخـرت :

سـنـت الهـى حـكم مى كند كه سركشان و متجاوزان به دوزخ ابدى در آخرت گرفتار شوند.

(فَاَمّ ا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَي وةَ الدُّنْي ا فَاِنَّ الْجَحي مَ هِىَ الْمَاءْوى )(246)

پيشگيرى

1 ـ زدودن ريـشـه هاى آن از درون ؛ به اين معنا كه بايد مواظب باشيم تا صفات زشت مقام پـرسـتـى ، قـدرت طـلبـى و دنـيـا دوسـتـى در جـانـمـان ريـشـه نـكـنـد؛ زيـرا رشـد هـر يـك از رذايل ياد شده ، به تدريج انسان را به ورطه سقوط و سركشى مى كشاند.

2 ـ بـه كـار بـستن دستورات الهى در جهات مثبت و منفى ؛ بدين معنى كه از محرمات پرهيز كنيم و واجبات را به جا آوريم .

3 ـ رعـايت سلسله مراتب در امور نظامى ؛ به نحوى كه از هرگونه كمك مثبت در جهت تقويت نظام مقدس جمهورى اسلامى دريغ نورزيم .

4 ـ تداوم راه شهدا؛ به گونه اى كه اجازه ندهيم نامحرمان وارث خون پاكشان گردند.

5 ـ مـلاحـظـه فـرجـام نـاهـنـجار متجاوزگرانى از قبيل قوم ثمود، فرعون ، خاندان منحوس پهلوى ، ليبرالهاى خائن و... و عبرت از سرنوشت تيره آنها.

6 ـ اسـتـمداد از خداوند بزرگ ؛ بدين معنا كه از او بخواهيم كه ما را از گرفتار شدن به چنين عاقبت شومى حفظ نمايد چنانكه حضرت سجاد(ع ) از خدا مى خواهد:

(... وَازْوِ عـَنـّى مـِنَ الْم الِ م ا يـُحـْدِثُ لى مـَخـي لَةً اَوْ تـَاءَدِّيـاً اِلى بـَغْىٍ اَوْ م ا اَتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْي اناً)(247)

پـروردگـارا... مـال و ثروتى كه ايجاد كبر و غرور كند يا منجر به كبر و غرور شود يا موجب طغيان و كفران و خودسرى گردد، آن مال و ثروت را از من دور دار.

عبوديت و بندگى

قـرآن كـريـم طى آيات متعددى اين معنا را مورد تاءييد قرار داده و از پروردگار به عنوان حقيقت مـطـلق و حـاكـم بـر كـل هستى ياد كرده و عبوديت و بندگى بشر در پيشگاه الهى را مطرح نموده اسـت .(249) كـه در ايـن جـا بـه دو آيـه بـسـنـده مـى كـنيم . در آيه اى به بندگى و فرمانبردارى همه موجودات اشاره كرده مى فرمايد:

(إ نْ كُلُّ مَنْ فِى السَّم و اتِ وَالاَْرْضِ إ لاّ اتِى الرَّحْم نِ عَبْداً)(250)

تمامى كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، بنده اويند.

در آيه اى ديگر تسبيح و عبادت همه موجودات را مورد تاءكيد قرار داده مى فرمايد:

(وَ إِنْ مِنْ شَىْءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ...)(251)

هر موجودى تسبيح و حمد او مى گويد.

انسان نيز به عنوان اشرف مخلوقات و گل سرسبد عالم خلقت از اين قاعده كلى مستثنا نيست ؛ چرا كـه او از نـظـر وجود و بقا نيازمند و وابسته به پروردگار است و سراسر وجودش به عبوديت پـروردگـار اعـتـراف دارد، امـّا در مـقـام عـمـل ، چـون داراى اخـتيار است ، مى تواند عبوديت الهى را پـذيرفته به سوى كمال مطلوب و حقيقى اش گام بردارد، و يا از بندگى حق روى برتافته راه شـقـاوت را در پـيش گيرد. براين اساس ، امام باقر(ع ) به معناى واقعى عبوديت و بندگى اشاره كرده مى فرمايد:

(لا يـَكـُونُ الْعـَبـْدُ ع ابـِداً لِلّ هِ حـَقَّ عـِب ادَتـِهِ حـَتّ ى يـَنـْقـَطـِعَ عـَنِ الْخـَلْقِ كـُلِّهـِمـْ إِلَيْهِ...)(252)

بـنـده ، حـق عـبـادت و بـنـدگى خدا را به جا نخواهد آورد، مگر آنكه از همه خلق گسسته و به او بپيوندد.

امام صادق (ع ) نيز حقيقت عبوديت الهى را بيان كرده مى فرمايد:

حـقـيـقت عبوديت در سه چيز است :

1 ـ بنده ، خود را مالك داده هاى الهى نداند؛ زيرا بندگان مالك چـيـزى نـمـى شـونـد، بـلكـه مـال را مـال خدا مى دانند و در همان راهى كه فرموده به مصرف مى رسـانـنـد.

2 ـ خـود را در تـدبـيـر امـور نـاتـوان بـدانـد.

3 ـ بـه انـجـام اوامـر و نـواهـى الهـى اشتغال ورزد.(253)

بـنـابـرايـن ، بـه روشـنـى مـى تـوان دريـافـت كـه مـنـظـور از عـبـوديـت الهـى ، پـيـروى كامل و همه جانبه انسان از دستورات الهى و اطاعت بى قيد و شرط از مالك حقيقى هستى است . تا آن جـا كـه بـا اعـمال و رفتار عبادى و عاشقانه خويش ، او را بپرستد؛ از غير او دورى جويد؛ در فراز و نشيبهاى زندگى تنها به او اعتماد كند و از قدرت بيكرانش مدد بگيرد.

ارزش عبوديت

(وَ م ا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ)(254)

مـن جـنّ و انـس را نـيـافـريـدم جـز بـراى ايـنـكـه عـبـادتـم كـنـنـد [و از ايـن راه ، تكامل يابند و به من نزديك شوند].

در جـاى ديـگـر، ضمن هشدار به پيروى از شيطان ، بندگى خود را تنها راه هدايت معرفى كرده اعلام مى دارد:

(اءَلَمْ اءَعْهَدْ إِلَيْكُمْ ي ا بَنى آدَمَ اءَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْط انَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبي نٌَ وَ اءَنِ اعْبُدُونى ه ذ ا صِر اطٌ مُسْتَقي مٌ)(255)

آيـا بـا شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او براى شما دشمن آشكارى است ؟! و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است ؟!

در آيـه اى ديـگـر، دعوت به عبوديت الهى را شعار همه پيامبران و علت اصلى بعثت آنها دانسته مى فرمايد:

(وَ لَقـَدْ بـَعـَثـْن ا فـى كـُلِّ اءُمَّةٍ رَسـُولاً اءَنِ اعـْبـُدُوا اللّ هَ وَاجـْتـَنـِبـُوا الطـّ اغُوتَ...)(256)

ما در هر امّتى رسولى برانگيختيم كه خدا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.

بـا تـوجه به آيات مزبور و ديگر آياتى كه در اين زمينه آمده است ، ملاحظه مى شود كه بنده خـدا بـودن ، خـدا را پرستيدن ، نهايت خضوع را نسبت به اوامر و نواهى الهى داشتن و از غير خدا چـشـم پوشيدن ؛ بسيار ارزنده و با اهمّيت است ؛ زيرا عبوديت ، تنها راه هدايتى است كه به ذات پـاك و بـى انـبـاز پـروردگـار مـنـتـهـى مـى شـود و بـا نيل بنده به مقام قرب الهى سعادت و رستگارى در دنيا و آخرت نصيب او مى گردد.

مراتب عبوديّت

(إِنَّ النّ اسَ يـَعـْبـُدُونَ اللّ هَ عـَلى ثـَلا ثـَةِ اءَصـْن افٍ: صـِنـْفٌ مـِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ رَج اءَ ثَو ابِهِ فَتِلْكَ عِب ادَةُ الْخُدّ امِ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنْ ن ارِهِ فَتِلْكَ عِب ادَةُ الْعَبي دِ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِب ادَةُ الْكِر امِ)(257)

مـردم خـدا را سـه گونه مى پرستند: دسته اى او را به اميد دستيابى به ثواب مى پرستند و ايـن عـبـادت خـدمـتـگـزاران [و مـزدوران ] اسـت ؛ دسـتـه ديـگـر بـه دليل ترس از آتش جهنم به عبادت او مشغولند و اين عبادت بردگان و غلامان است ؛ اما دسته اى از مـردم هـسـتـنـد كه تنها به خاطر عشق و محبتى كه به خدا دارند، او را مى پرستند و اين عبادت كريمان و آزادگان است .

بـنابراين بالاترين مرتبه عبوديت و بندگى ، پرستش خالصانه و از روى محبت و به دور از هـرگـونـه شـائبه است . تنها در اين مرتبه از عبوديت است كه انسان از حصار خودخواهى و منفعت طلبى خارج شده به مقام والاى بندگى دست مى يابد؛ به طورى كه معبود حقيقى خود را آنچنان كه سزاوار است مى پرستد. امير مؤ منان (ع ) با تاءكيد بر اين مرتبه از پرستش ‍مى فرمايد: (إِل هـى م ا عـَبـَدْتـُكَ خـَوْفـاً مـِنْ عـِق ابـِكَ وَ لا طـَمـَعـاً فـى ثـَو ابـِكَ وَ ل كِنْ وَجَدْتُكَ اءَهْلاً لِلْعِب ادَةِ فَعَبَدْتُكَ)(258)

خـدايا من تو را به خاطر ترس از عذاب و طمع دستيابى به ثواب عبادت نمى كنم ، بلكه تو را شايسته و سزاوار عبادت يافته ام . پس عبادتت مى كنم .

امام سجاد(ع ) نيز مى فرمايد:

مـن نـمى پسندم كه خدا را به اميد ثوابش عبادت كنم . و مانند بنده طمعكار فرمانبرى باشم كه چـون طـمـع كـنـد، عـمـل نـمـايـد و اگر طمعى نباشد، كارى انجام ندهد. و نيز نمى پسندم كه به دليل ترس از عذاب عبادتش كنم و مانند بنده بدكارى باشم كه اگر نترسد، كارى انجام ندهد. بـه آن حـضـرت عـرض شـد: پس به چه دليل ، خدا را مى پرستى ؟ فرمود: به خاطر نعمتهاى بى پايان و انعام و اكرامى كه به من ارزانى داشته او را شايسته و سزاوار پرستش يافته و مى پرستم .(259)

علامه طباطبائى (ره ) با توجه به آيات و رواياتى كه در اين زمينه وارد شده ، مى فرمايد:

عـبـادت وقـتـى تـمـام و كـامل مى شود كه بنده در انجام كارهايش به غير [از] خدا به كس ديگرى مـشـغول نباشد؛ در غير اين صورت او را با خداى سبحان ، شريك قرار داده است ؛ و دلش نيز در حال عبادت متعلق و بسته به اميد يا ترسى مانند اميد به بهشت و ترس از آتش جهنم نباشد كه عـبـادتـش بـراى آن امـيـد يـا تـرس خـواهـد بـود نـه بـراى خـدا. هـمـچـنـيـن بـه خـودش مـشـغـول نـبـاشـد كـه ايـن بـا مـقـام عـبـوديـت ـ كـه بـا مـنـيـّت و اسـتـكـبـار نـمـى سـازد ـ مـنافات دارد.(260)

آثار عبوديّت

1 ـ آرامش قلبى : بندگى خدا، امنيت و اطمينان خاطر و آرامش قلبى خاصى را در انسان ايجاد مى كند كه هيچ گاه حزن و اندوهى او را فرا نگرفته دردى جز فراق يار در او راه پيدا نخواهد كـرد؛ زيـرا او بـا مـوجـودى مـرتـبـط مـى شـود كـه بـه همراه رحمت عام خود، رحمت خاصش را نيز شـامـل حـال او گـردانـيده و در كوران حوادث زندگى و مشكلات طاقت فرساى آن تنها تكيه گاه مطمئن و بهترين يار و ياورش مى باشد. امام على (ع ) به اين حقيقت اشاره كرده مى فرمايد:

(عِب ادَاللّ هِ، إِنَّهُ مَنْ يُطِعِ اللّ هَ، يَاءْمَنْ وَ يَسْتَبْشِرْ...)(261)

بندگان خدا! هر كس كه خدا را اطاعت و فرمانبردارى كند، آسوده خاطر و خرّم خواهد شد.

2 ـ حـرّيـت و آزادگـى : بـنـدگـى و پـرستش پروردگار، آدمى را آزاد مرد مى سازد.

آفات عبوديّت

1 ـ اسـتـكبار: روحيّه خودخواهى و استكبار، آفتى است كه حتى يك موجود عابد و مقرّب درگاه خـدا را بـا سـابقه عبادت شش هزار ساله از بندگى خدا محروم مى كند؛ چرا كه اين روحيه باعث شـد او در بـرابـر فـرمـان الهـى ايـسـتـادگـى كـنـد و در مـقـابـل آدم بـه سـجـده نـيـفـتـد. قـرآن كـريـم مـنـطـق او را چـنـيـن نقل مى كند كه گفت :

(اءَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ ن ارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طي نٍ)(266)

مـن از او بـهـتـرم ؛ مـرا از آتـش آفـريـده اى و او را از گِل .

بـنـابـرايـن ، روحـيـه اسـتـكـبـارى ، مـوجـب طغيان بنده در برابر اوامر الهى شده ، او را از زمره بندگان خدا خارج مى گرداند. حضرت على (ع ) در مورد اين آفت بزرگ چنين هشدار مى دهد:

(إِحْذَرِ الْكِبْرَ فَاِنَّهُ رَاءْسُ الطُّغْي انِ وَ مَعْصِيَةُ الرَّحْم انِ)(267)

از استكبار برحذر باش كه ريشه طغيان و نافرمانى از خداى رحمان است .

2 ـ رفـاه طـلبـى : روحـيـه (إ تـراف ) و (رفـاه طلبى ) آفت بزرگ ديگرى است كه اگر كـسـى دچـارش شـود، رفته رفته از خداوند غافل شده و از عبوديت او رخ برمى تابد. قرآن كـريـم بـه ايـن آفت اشاره كرده ، از عده اى به نام (مُتْرَفي ن ) نام مى برد كه در اثر رفاه طلبى از بندگى خدا خارج شده و در مقابل پيامبران الهى قد علم كرده ، تكذيبشان مى كردند.

(وَ م ا اءَرْسـَلْن ا فـى قـَرْيـَةٍ مـِنْ نـَذي رٍ إ لاّ ق الَ مـُتـْرَفـُوه ا إِنّ ا بـِم ا اءُرْسـِلْتـُمْ بـِهِ ك افِرُونَ)(268)

ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى بيم دهنده نفرستاديم مگر اينكه مترفين آنها (كه مستِ ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شده ايد، كافريم .

3 ـ حـبّ دنـيـا: دوسـتى و دلبستگى به دنيا نيز آفتى است كه به تدريج انسان را از محبت خـدا و بـنـدگـى او دور ساخته در دامهاى نفسانى و شيطانى گرفتار مى كند؛ تا آن جا كه امور دنـيـوى ـ شـهـوت و لذّت ، مقام و موقعيت ، مال و ثروت و... ـ هدف او شده جهت دستيابى به آن از هيچ گناه و عمل زشتى دريغ نمى ورزد. از اين رو پيامبر اكرم (ص )، دنياطلبى را ريشه گناهان دانسته مى فرمايد:

(حُبُّ الدُّنْي ا اءَصْلُ كُلِّ مَعْصِيَةٍ وَ اءَوَّلُ كُلِّ ذَنْبٍ)(269)

دلبستگى به دنيا ريشه هر نافرمانى و آغاز هر گناهى است .

امير مؤ منان (ع ) نيز به برحذر بودن از آن سفارش كرده ، مى فرمايد:

(إِيّ اكَ اءَنْ يَنْزِلَ بِكَ الْمَوْتُ وَ اءَنْتَ آبِقٌ عَنْ رَبِّكَ فى طَلَبِ الدُّنْي ا)(270)

بـر حـذر بـاش از ايـنكه مرگت فرا رسد، درحالى كه از پروردگارت فرارى بوده و در طلب دنيا باشى .

عفت و پاكدامنى

و در اصطلاح علم اخلاق ، عبارت است از:

تـبـعـيـت و پـيـروى قـوّه شـهـويـّه از عـقـل تـا آنـچـه را كـه عقل در مورد خوردنيها، نوشيدنيها، ازدواج و امور جنسى از جهت كمّى و كيفى امر مى كند اطاعت نمايد و از آنـچـه كـه نـهـى مـى كـنـد اجـتـنـاب ورزد و ايـن حـدّ اعـتـدالى اسـت كـه در عقل و شرع ستوده شده است .(273)

حضرت على (ع ) با توجّه به معناى عفت ، مى فرمايد:

(اَلصَّبْرُ عَنِ الشَّهْوَةِ عِفَّةٌ...)(274)

عفت پايدارى در برابر شهوت [جنسى و شكمى ] است .

بـنـابـرايـن ، عـفـت بـر حـفظ و خوددارى انسان از شهوتها و خواسته هاى غير عاقلانه و نادرست شـكـمـى و جـنـسـى اطـلاق مـى شـود؛ بـه گـونـه اى كـه در خـوردن و آشـاميدن از شكمبارگى و حرامخوارى و در امور جنسى نيز از زن بارگى و حرامخوارى دورى گزيند.

ارزش عفّت

بـرايـن اسـاس ، پـاكـدامـنـى در اسـلام از قداست و منزلت خاصى برخوردار است و نسبت به آن بسيار سفارش شده است . امير مؤ منان ، على (ع )، در اين باره مى فرمايد:

(عَلَيْكَ بِالْعَف افِ فَاِنَّهُ اءَفْضَلُ شِيَمِ الاَْشْر افِ)(275)

بر تو باد عفت ورزيدن ، كه برترين ويژگى اخلاقى انسانهاى شريف است .

در جاى ديگر، پاداش پاكدامنى را ـ كه نبرد با دشمن درونى است ـ با پاداش جهاد و شهادت در راه خدا ـ كه نبرد با دشمن برونى است ـ همسان دانسته مى فرمايد:

(مـَا الُْمـج اهـِدُ الشَّهـي دُ فـى سـَبـي لِ اللّ هِ بـِاءَعـْظَمَ اءَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَك ادَ الْعَفي فُ اءَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلا ئِكَةِ)(276)

پـاداش مجاهدى كه در راه خدا شهيد شده ، از كسى كه قدرت [بر حرام و گناه ] دارد ولى عفت مى ورزد، بـيـشـتـر نـيـسـت ! و نـزديـك اسـت كـه انسان عفيف [در اثر خويشتن دارى و پرهيز از گناه ] فرشته اى از فرشتگان الهى شود.

امام باقر(ع )، نيز ضمن تاءكيد بر ارزش عفت ، مى فرمايد:

(م ا مِنْ عِب ادَةٍ اءَفْضَلُ عِنْدَ اللّ هِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ)(277)

عبادتى در پيشگاه خدا برتر از عفت ورزيدن در امور شكمى و جنسى نيست .

راههاى دستيابى به عفّت

1 ـ ذكـر خـدا: انـسـان خـواه ناخواه در برابر وسوسه هاى شيطانى و خواسته هاى حيوانى قـرار مـى گـيـرد. حـال بـراى مـقـاومـت و غـلبـه بـر ايـن عوامل توجه قلبى به خداوند و ياد كردن او و نيز خود را هميشه در محضر و پيشگاه الهى ديدن بسيار مؤ ثر و كارساز است . قرآن كريم در اين زمينه ، ضمن سفارش به مؤ منان مى فرمايد:

(ي ا اءَيُّهَا الَّذي نَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّ هَ ذِكْراً كَثي راً)(278)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، پيوسته به ياد خدا باشيد [و هيچ گاه از او غفلت نكنيد.]

حضرت على (ع ) ياد خدا را موجب رهايى از چنگال شيطان دانسته مى فرمايد:

(ذِكْرُ اللّ هِ رَاءْسُ م الِ مُؤْمِنٍ وَ رَبْحُهُ السَّلا مَةُ مِنَ الشَّيْط انِ)(279)

ياد خدا، سرمايه مؤ من است و سودش سلامتى از [چنگال ] شيطان است .

2 ـ چـشـم پـاكى : چشم پاكى و پرهيز از نگاه آلوده به نامحرمان ، مانع از تحريك قواى جـنـسـى و هـيـجـانـات شـهـوى مـى شـود و انـسـان را از انـحـراف و انـحـطاط باز مى دارد. خداوند متعال در اين باره چنين رهنمود مى دهد:

(قـُلْ لِلْمـُؤْمـِنـي نَ يـَغـُضُّوا مـِنْ اءَبـْص ارِهـِمْ وَ يـَحـْفـَظـُوا فـُرُوجـَهـُمْ ذ لِكَ اءَزْكـى لَهُمْ...)(280)

به مؤ منان بگو كه چشمانشان را [از نگاه به نامحرمان ] فرو گيرند و اندامهاى جنسى شان را [از گناه ] حفظ كنند كه اين برايشان پاكيزه تر [و به پاكدامنى شان نزديكتر] است .

رسول خدا(ص ) نيز در اين باره مى فرمايد:

(اَلنَّظـْرَةُ سـَهـْمٌ مـَسـْمُومٌ مِنْ سَه امِ إِبْلي سَ، فَمَنْ تَرَكَه ا خَوْفاً مِنَ اللّ هِ اءَعْط اهُ اللّ هُ إ ي م اناً يَجِدُ حَلا وَتَهُ فى قَلْبِهِ)(281)

نگاه به نامحرم ، تيرى زهرآگين از تيرهاى شيطان است كه هر كس آن را ترك كند [و نگاهش را از حـرام بـازدارد] خـداونـد ايمانى به او عطا مى كند كه شيرينى و لذّت آن را در قلبش احساس خواهد كرد.

3 ـ ازدواج : ازدواج و تـشـكـيـل خـانـواده ، غـريـزه جنسى را مهار ساخته و رعايت اعتدال در آن انـسان را از قرار گرفتن در دامهاى شيطان و ورطه مخوف گناه و حرام ، باز مى دارد. از اين رو قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ اءَنْكِحُوا الاَْي امى مِنْكُمْ...)(282)

مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهيد.

پيامبر اكرم (ص ) نيز مى فرمايد:

(مـَنِ اسـْتـَط اعَ مـِنـْكـُمُ الْب اءَةَ فـَلْيـَتـَزَوَّجْ، فـَاِنَّهُ اءَغـَضُّ لِلْبـَصـَرِ وَ اءَحـْصـَنـُ لِلْفَرْجِ...)(283)

هر كدام از شما توانايى مالى دارد، ازدواج كند كه فرو پوشنده چشم و اندام جنسى از حرام است .

در جاى ديگر، مى فرمايد:

(مَنْ اءَحَبَّ اءَنْ يَلْقَى اللّ هَ ط اهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَهُ بِزَوْجَةٍ)(284)

كـسـى كـه دوست دارد با طهارت و پاكى از گناه خدا را ملاقات كند، بايد [ازدواج كرده و] همراه با همسرش به ديدار او نايل آيد. 4 ـ روزه : روزه گـرفـتـن و تـحـمـّل تـشـنـگـى و گـرسـنـگـى ، بـاعـث تقليل شهوت جنسى شده دستيابى و حصول عفت را آسانتر مى سازد. چرا كه روزه ، ضمن كم كـردن قـواى جـسـمى انسان موجب تقويت بعد روحى و معنوى او مى گردد. همچنين زمينه لازم براى ارتباط بيشتر با پروردگار و خويشتن دارى از گناه را فراهم مى كند.

رسول خدا(ص )، روزه را عاملى براى فرو نشاندن شهوتها قلمداد كرده مى فرمايد:

(مَع اشِرَ الشَّب ابِ عَلَيْكُمْ بِالْب اءَةِ، فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَاِنَّ الصَّوْمَ لَهُ وِج اءٌ)(285)

اى گروه جوانان ! بر شما لازم است كه ازدواج كنيد. اما اگر كسى توانايى ازدواج نداشت ، به روزه دارى روى آورد كه موجب شكستن و فرو نشاندن شهوتهاست .

5 ـ ياد مرگ : ياد مرگ ، نه تنها انسان را از فروافتادن در گناه حفظ مى كند؛ بلكه موجب مـى شـود كـه انـسـان بـا انجام هر چه بيشتر اعمال خدا پسندانه ، توشه لازم براى سفر دور و دراز خود ذخيره كرده و براى ورود به بارگاه با عظمت الهى ، بيش از پيش مهيّا شود.

امير مؤ منان ، على (ع )، در اين باره مى فرمايد:

(اءَلا فـَاذْكـُرُوا ه ادِمَ اللَّذّ اتِ وَ مـُنـْغـِضَ الشَّهـَو اتِ وَ ق اطـِعَ الاُْمْنِيّ اتِ عِنْدَ الْمُس اوَرَةِ لِلاَْعْم الِ الْقَبيحَةِ...)(286)

هشداريد كه به گاه يورش به سوى كارهاى زشت ، مرگ را كه ويرانگر لذّتها، فرو شكننده شهوتها و از بين برنده آرزوهاست ، يادآور شويد.

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:

(ذِكْرُ الْمَوْتِ يُمي تُ الشَّهَو اتِ فِى النَّفْسِ وَ يَقْلَعُ مَن ابِتَ الْغَفْلَةِ وَ يُقَوِّى الْقَلْبَ بِمَو اعِدِ اللّ هِ وَ يـُرِقُّ الطَّبـْعَ وَ يـُكـْسـِرُ اءَعـْلا مَ الْهـَوى وَ يـُطـْفـِى ءُ ن ارَ الْحـِرْصِ وَ يـُحـَقِّرُ الدُّنـْي ا...)(287)

يـاد مـرگ شـهـوتـهـاى نـفـسـانـى را از بـيـن مـى بـرد؛ غـفـلتـهـا را ريـشـه كـن مـى كـنـد؛ دل را بـه وعده هاى الهى نيرو مى بخشد؛ طبيعت را نرم مى كند؛ پرچمهاى هوا و هوس را در هم مى شكند؛ آتش حرص را فرو مى نشاند و دنيا را در نظر انسان كوچك مى كند.

آثار عفّت

1 ـ بـى نـيـازى : مقاومت در برابر اميال شيطانى و حيوانى و خوددارى از ارضاى نامشروع شهوت جنسى ، موجب مى شود كه خداوند با بركات ويژه خود انسان را بى نياز گرداند. قرآن كـريـم خـطـاب بـه كسانى كه در بحران غريزه جنسى قرار داشته و توانايى براى ازدواج و تشكيل خانواده ندارند، مى فرمايد:

(وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذي نَ لا يَجِدُونَ نِك احاً حَتّ ى يُغْنِيَهُمُ اللّ هُ مِنْ فَضْلِهِ...)(288)

كـسـانـى كـه امـكـانـى بـراى ازدواج نـمـى يـابـنـد، بـايـد پـاكـدامـنى پيشه كنند تا خداوند از فضل و بركات [مادى و معنوى ] خود آنان را بى نياز گرداند.

2 ـ پـارسـايـى : عـفـت ورزيـدن بـه هـنـگـام رويـارويـى بـا امـيـال سـركـش شـكـمـى و جـنـسـى وخـوددارى از انـجـام مـحـرمـات الهـى و نـيـز رعـايـت اعتدال درآنچه كه خداى تعالى حلال كرده است ، مصداق واقعى پارسايى براى انسان با ايمان است . امير مؤ منان (ع ) دراين باره مى فرمايد:

(اَلْوَرَعُ، ثَمَرَةُ الْعَف افِ)(289)

ورع و پارسايى ، ثمره پاكدامنى است .

3 ـ قـنـاعـت : دسـتـيـابـى بـه مـقـام عفت موجب مى شودكه انسان با تسلّط بر نفس خويش ‍از شكمبارگى خوددارى كرده ، به كمترين بهره از زندگى مادى و خوردنيها و آشاميدنيهاى دنيوى ، بـسـنـده كـند و هيچ گاه دست تعرّض به سوى ديگران دراز نكند، بلكه تنها پناهگاهش را خدا بداند و رفـع نـيـازش را از آن بـى نـيـاز مـطـلق بـجـويـد قـرآن كـريـم دربـاره كـسـانـى كـه بـه دليـل هـجـرت و جـهـاد در راه خدا، اموال خود را ازدست داده اند و على رغم قرارگرفتن درتنگناهاى شـديـد مـالى تنها به خاطر عفّت و پاكدامنى قناعت كرده و دست نياز به سوى احدى دراز نكرده اند، مى فرمايد:

(يَحْسَبُهُمُ الْج اهِلُ اءَغْنِي اءَ مِنَ التَّعَفُّفِ...)(290)

از شدّت پاكدامنى [و قناعتى كه دارند،] فرد ناآگاه آنها را بى نياز مى پندارد.

حضرت على (ع )، ضمن تاءكيد بر لزوم عفت به اثر آن اشاره كرده ، مى فرمايد:

(ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الْقَن اعَةُ)(291)

قناعت ، ثمره عفّت است .

4 ـ خـويـشـتـن دارى از گـناه : گام نهادن در مسير صحيح ، انسان را از پليديها و ناپاكيها دور نـگـاه مـى دارد و نـيـروى خـويـشـتـن دارى از گـنـاه را در او تقويت مى سازد. به حدّى كه در بـرابـر خـواهـشـهـاى نـفـسانى و طوفان غرايز جنسى با نهايت اقتدار و سر بلندى مى ايستد و كوچكترين لغزش و انحرافى از خود نشان نمى دهد.

امير مؤ منان (ع ) در اين مورد مى فرمايد:

(ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّي انَةُ)(292)

خويشتن دارى از گناه ، ثمره پاكدامنى است .

در جاى ديگر مى فرمايد:

(اَلْعَف افُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزِّهُه ا عَنِ الدَّن اي ا)(293)

پاكدامنى ، نفس آدمى را از گناه بازداشته و از پستيها و پليديها پاك مى گرداند.

آداب معاشرت

مـعـاشـرت نـيـز بـه مـعـنـاى الفـت ، مـصـاحـبـت ، هـمـدمـى ، نـشـسـت و بـرخاست و مانندآن آمده است .(295)

بـنابراين ، آداب معاشرت به يك سرى از رفتارهاى پسنديده اخلاقى گفته مى شود كه بايد بـه هنگام برخورد با ديگران و نشست و برخاست با آنان رعايت كرد. و چون افراد هر جامعه اى در مـعـاشـرتـهـا و رفـت و آمـدهاى خود، آداب ويژه اى دارند، ضرورى است هر مسلمانى به آدابى پـايـبـنـد شـود كه عقل و شرع آن را پسنديده و در سيره اخلاقى و عملى پيشوايان معصوم اسلام مورد تاءييد قرار گرفته باشد.


ارزش معاشرت

(إ نَّ اءَحْسَنَ الزِّىِّ م ا خَلَّطَكَ بِالنّ اسِ...)(296)

نيكوترين شيوه آن است كه موجب معاشرت تو با مردم باشد.

امام باقر(ع ) در اين باره مى فرمايد:

(صَلا حُ شَاءْنِ النّ اسِ التَّع ايُشُ وَالتَّع اشُرُ...)(297)

صلاح كار مردم در همزيستى و معاشرت با يكديگر است .

بـه ايـن تـرتـيـب ، بـه روشـنـى مى توان دريافت كه برخوردارى از معاشرت نيكو و اسلامى بـراى نـيـروهـاى نظامى جايگاه ويژه اى داشته و ارزش آن نيز در ارتباط با نظام اسلامى مورد ارزيـابـى قـرار مـى گيرد؛ چرا كه آنها وابسته به نظام اسلامى و حافظ و نگهبان آن هستند و اين وابستگى ، وظيفه آنها را در پاسدارى از نظام و ارزشهاى اسلامى دو چندان مى كند.

آداب اسلامى

1 =====ـ سلام كردن=====

(وَ اِذ ا ج اءَكَ الَّذي نَ يُؤْمِنُونَ بِ آي اتِن ا، فَقُلْ سَلا مٌ عَلَيْكُمْ...)(298)

هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، به آنها بگو سلام بر شما!

در آيه اى ديگر بر پاسخ سلام نيز تاءكيد فرموده است :

(وَ اِذ ا حـُيـّي تـُمْ بـِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِاءَحْسَنَ مِنْه ا اءَوْ رُدُّوه ا إِنَّ اللّ هَ ك انَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ حَسي باً)(299)

هـرگـاه بـه شـمـا تـحـيـّت [و سـلامـى ] گـويـنـد، پـاسـخ آن را بـهـتـر از آن بـدهـيـد، يـا [لا اقل ] به همان گونه پاسخ گوييد! خداوند حساب همه چيز را دارد.

رسول خدا(ص )، نيز ضمن اشاره به اهميّت سلام و رعايت آن ، مى فرمايد:

(مَنْ بَدَاءَ بِالْكَلا مِ قَبْلَ السَّلا مِ فَلا تُجي بُوهُ)(300)

اگر كسى قبل از سلام ، آغاز به سخن كرد، پاسخش را ندهيد.

2 =====ـ مصافحه و معانقه=====

(اِذ ا لَقـي تـُمْ اِخـْو انـَكـُمْ، فـَص افـِحـُوا وَ اَظـْهِرُوا لَهُمُ الْبَش اشَةَ وَ الْبِشْرَ، تَتَفَرَّقُوا وَ م ا عَلَيْكُمْ مِنَ الاَْوْز ارِ قَدْ ذَهَبَ)(301)

هـنـگـامـى كـه بـا برادران دينى خود ديدار مى كنيد، با آنان مصافحه كنيد و شادمانى و گشاده رويـى خـود را بـرايشان اظهار كنيد [كه در اين صورت ] از يكديگر جدا مى شويد، درحالى كه چيزى از گناهان بر شما نمانده و همه [بخشيده شده ] و رفته اند.

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:

(إِنَّ الْمُؤْمِني نَ اِذَا اعْتَنَق ا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ...)(302)

مؤ منان هنگامى كه با يكديگر معانقه كنند، رحمت الهى فراگيرشان خواهد شد.

3 =====ـ محبت و مهرورزى=====

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَالَّذي نَ مَعَهُ اءَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَيْنَهُمْ)(303)

مـحمد فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.

پيامبر اكرم (ص )، مهرورزى به ديگران را بعد از ايمان به خدا ذكر كرده ، مى فرمايد:

(رَاءْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْ ي م انِ بِاللّ هِ عَزَّوَجَلَّ التَّحَبُّبُ اِلَى النّ اسِ)(304)

اساس عقل ، بعد از ايمان به خداى بزرگ مهرورزى به مردم است .

امام صادق (ع ) با تاءكيد بر مهرورزى در معاشرتها مى فرمايد:

(تَو اصَلُوا وَ تَب ارُّوا وَ تَر احَمُوا وَ تَع اطَفُوا)(305)

با هم در ارتباط باشيد. به يكديگر نيكى و رحم كنيد و نسبت به همديگر مهربان باشيد.

4 =====ـ تكريم و احترام=====

(عَظِّمُوا اءَصْح ابَكُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا يَتَهَجَّمُ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ...)(306)

يـاران [و هـمـنـشـيـنـان ] خـود را بـزرگ داريـد و بـه آنـها احترام كنيد و [مبادا] نسبت به يكديگر، پرخاش و بى احترامى كنيد.

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:

(مَنْ اءَت اهُ اءَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاءَكْرَمَهُ، فَاِنَّم ا اءَكْرَمَ اللّ هَ عَزَّوَجَلَّ)(307)

هر كس به برادر مسلمانش كه نزد او آمده اكرام كند، در حقيقت خداى بزرگ را اكرام كرده است .

5 =====ـ آراستگى ظاهر=====

(اِنَّ اللّ هَ تـَع الى ، يـُحـِبُّ مـِنْ عـَبـْدِهِ اِذ ا خـَرَجَ اِلى اِخـْو انـِهِ اءَنْ يـَتـَهـَيَّاءَ لَهـُمْ وَ يَتَجَمَّلَ)(308)

خـداى تـعـالى دوسـت دارد هـنـگامى كه بنده او به سوى برادران دينى اش مى رود خود را براى ديدار آنها آماده كرده و بيارايد.

امير مؤ منان (ع ) نيز مى فرمايد:

(اَلتَّجَمُلُ مِنْ اءَخْلا قِ الْمُؤْمِني نَ)(309)

خودآرايى [و آراستگى ظاهر] از ويژگى هاى اخلاقى مؤ منان است .

امام باقر(ع ) با تاءكيد بر استفاده از بوى خوش مى فرمايد: رسـول خـدا(ص )، از هـر كوى و برزنى كه عبور مى كرد تا مدتها بوى خوش فضاى آن جا را مـعـطـّر مـى سـاخـت ؛ بـه گـونـه اى كـه مـردم مـى فـهـمـيـدنـد كـه رسول خدا(ص ) از آن مكان گذشته است .(310)

6===== ـ اجازه ورود=====

(ي ا اَيُّهَا الَّذي نَ امَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتّ ى تَسْتَاءْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى اءَهـْلِه ا ذ لِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونََ فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا في ه ا اءَحَداً فَلا تَدْخُلُوه ا حَتّ ى يُؤْذَنَ لَكـُمْ وَ إِنْ قـي لَ لَكـُمُ ارْجـِعـُوا فـَارْجـِعـُوا هـُوَ اءَزْكـى لَكـُمْ وَاللّ هُ بـِم ا تـَعـْمـَلُونَ عـَلي مٌ)(311)

اى كـسـانـى كه ايمان آورده ايد! در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بـر اهل آن خانه سلام كنيد؛ اين براى شما بهتر است ؛ شايد متذكر شويد. و اگر كسى را در آن نـيـافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد (بازگرديد) بازگرديد؛ اين براى شما پاكيزه تر است ؛ و خداوند به آنچه انجام مى دهيد، آگاه است .

امـام عـلى (ع ) كـه نـزديـكـترين فرد به پيامبر(ص ) است ، نيز اين ادب الهى را در مورد خود آن حضرت رعايت مى كرد. در اين باره مى فرمايد:

[خـواسـتـم ] بـر پـيـامبر(ص ) وارد شوم درحالى كه در يكى از اتاقهايش بود، اجازه خواستم و ايشان اجازه داد؛ وقتى وارد شدم ، فرمود: يا على ! آيا نمى دانى كه خانه من خانه توست ، پس چـرا اجـازه گـرفـتى ؟ عرض كردم : يا رسول الله ! دوست داشتم اين كار را انجام دهم ، فرمود: دوست داشته اى آنچه را كه خدا دوست داشته و به آداب الهى رفتار كرده اى !(312)

خلاصه

از آن جـا كـه مـعاشرت ، موجب تحكيم روابط اجتماعى و محبت و همدلى بين افراد جامعه مى شود و انسان را از غربت و انزوا خارج مى كند، ارزش و اهميت والايى دارد.

مـعـاشـرت بـا ديـگـران ، آداب و رسـوم خـاصى داردكه برخى از مهمترين آنها از ديدگاه اسلام عبارتند از: سلام كردن ، مصافحه و معانقه ، محبت و مهرورزى ، تكريم و احترام ، آراستگى ظاهر و اجازه ورود.

پرسش

2 ـ چرا معاشرت در اسلام از ارزش والايى برخوردار است ؟

3 ـ مهمترين آداب معاشرت كدامند؟

4 ـ درباره آراستگى ظاهر روايتى ذكر كنيد.

ادب

قـيـد (زيـبـايـى ) كـه در تـعـريـف ادب بـه كـار رفـتـه ، بـه مـعـنـاى مـوافـقـت عـمـل بـا هـدف زنـدگـى واقـعـى انسان است .

اجتماعات بشرى در اصلِ معناى زيبايى هيچ اختلاف نظرى ندارند، ولى در تطبيق مفهوم زيبايى بر مصداقها و نمونه ها، اختلافات فراوانى دارند و هـر كدام از اقوام و ملتها و اديان و مذهبها و حتى خانواده ها در اين باره نظر خاصى دارند، چنين اخـتـلافـى از پـراكـنـدگـى آرا و عـقيده مردم در تشخيص كار نيك از بد ناشى مى شود. چه بسا چـيـزهايى نزد يك ملّت ادب محسوب شود، ولى نزد ملّت ديگر، چنين نباشد. حتى گذشته از اين ، چـيـزهـايـى مـمـكـن اسـت در يـك كـشـور پـسنديده تلقّى شود، اما در كشور و ملتى ديگر نه تنها پـسـنـديـده و نـيـكـو نـيـسـت كـه زشـت و نـاپـسـنـد قـلمـداد مـى شـود. بـه طـور مثال ، در مكتب ما مصاحفه زن با مرد نامحرم ممنوع است ، ولى ميان غربيان رايج و پسنديده است و حتى نوعى ادب به شمار مى رود.

تفاوت اخلاق با آداب

ضرورت ادب

(اِنَّ بِذَوِى الْعُقُولِ مِنَ الْح اجَةِ اِلَى الاَْدَبِ كَم ا يَظْمَاءُ الزَّرْعُ اِلَى الْمَطَرِ)(315)

همان گونه كه زراعت تشنه باران است ، خردمندان نيز نيازمند [و تشنه ] ادب اند.

بنابراين ، آدمى با داشتن فضيلت (خرد) نياز مبرم به فضيلت ديگرى به نام (ادب ) دارد و رابطه تنگاتنگى ميان اين دو واژه وجود دارد كه بهتر است آن را بيشتر توضيح دهيم :

رابطه عقل و ادب

(لا اَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ)(316)

2 ـ خردمندان بايد مؤ دّب باشند: امير مؤ منان (ع ) در اين زمينه مى فرمايد:

(كُلُّ شَىْءٍ يَحْت اجُ اِلَى الْعَقْلِ وَالْعَقْلُ يَحْت اجُ اِلَى الاَْدَبِ)(317)

هر چيزى نياز به خرد دارد و خرد [خود] نيازمند ادب است .

3 ـ ريشه ادب ، عقل است : همان حضرت فرمود:

(اَلاَْدَبُ فِى الاِْنْس انِ كَشَجَرَةٍ اَصْلُهَا الْعَقْلُ)(318)

ادب آدمى چون درختى است كه ريشه اش خرد است .

4 ـ ادب ، موجب افروختگى و زيادتى عقل است : على (ع ) فرمود:

(ذَكِّ عَقْلَكَ بِالاَْدَبِ كَم ا تُذَكَّى النّ ارُ بِالْحَطَبِ)(319)

همان گونه كه آتش را هيزم افروخته (و زياد) مى كند، خردت را با ادب افروخته كن .

ارزش والا

1 ـ ارزش انسان به ادب است :

(ي ا مـُؤْمـِنُ اِنَّ ه ذَا الْعـِلْمَ وَ الاَْدَبَ ثـَمـَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فى تَعَلُّمِهِم ا فَم ا يَزي دُ مِنْ عِلْمِكَ وَ اَدَبِكَ، يَزي دُ فى ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ)(320)

اى مـؤ مـن ! ايـن دانش و ادب ، بهاى جان توست ؛ پس در فراگيرى آن دو بكوش كه هر چه علم و ادبت افزون گردد، بر بها و ارزش تو مى افزايد.

2 ـ بهترين ياور است :

(حُسْنُ الاَْدَبِ خَيْرُ مُو ازِرٍ وَ اَفْضَلُ قَري نٍ)(321)

ادب نيكو بهترين ياور و برترين همدم است .

3 ـ برترين حسب و نسب است :

(حُسْنُ الاَْدَبِ اَفْضَلُ نَسَبٍ وَ اَشْرَفُ سَبَبٍ)(322)

ادب نيكو برترين نسب و شريفترين سبب است .

4 ـ نيكوترين زينت است :

(لا زي نَةَ كَالاْ د ابِ)(323)

5 ـ عالى ترين ميراث است :

(لا مي ر اثَ كَالاَْدَبِ)(324)

شكوفه هاى ادب

چـنـان كـه يـاد شد، ريشه درخت ادب را خرد آدمى تشكيل مى دهد. پس شايسته است چنين درخت خوش ريشه اى ميوه هاى گرانقدر و ارزنده اى به بار آورد و چنين نيز هست . برخى از آثار ادب بدين شرح است :

1 ـ حـسـن خـلق : انـسـان بـا ادب بـه طـور طـبـيـعـى ، خـوش سـيـرت اسـت . بـه نـحوى كه با بـرخـوردى خـوش و گـشـاده رويـى با همنوعان خود رو به رو مى شود. حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(ثَمَرَةُ الاَْدَبِ حُسْنُ الْخُلْقِ)(325)

خوش خلقى ، ميوه ادب است .

2 ـ خودسازى : ادب نيكو باعث مى شود كه انسان به پاكسازى درون خود پرداخته صفات نكوهيده را از خويش دور سازد و فضايل اخلاقى را جايگزين آن نمايد. امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(سَبَبُ تَزْكِيَةِ الاَْخْلا قِ حُسْنُ الاَْدَبِ)(326)

زيبايى ادب ، سبب پاكسازى خويهاست .

3 ـ بهشتى كردن اطرافيان : انسان مؤ دّب ، محيط زندگى خود و اطرافيانش را به بهشتى بـريـن بـدل مـى سازد، او چون فرشته اى است كه همواره صفا و صميميت را با عطر ادب ، ميان مـعاشران خود منتشر مى كند و در نهايت ، ادبِ زيباى او سبب مى شود كه آنان را به بهشت جاودان نيز رهنمون سازد. حضرت صادق (ع ) فرمود:

(لا يـَز الُ الْمـُؤْمـِنُ يـُوَرِّثُ اَهـْلَ بـَيـْتِهِ الْعِلْمَ وَالاَْدَبَ الصّ الِحَ حَتّ ى يُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ، حَتّ ى لا يَفْقِدَ في ه ا مِنْهُمْ صَغي راً وَ لا كَبي راً وَ لا خ ادِماً وَ لا ج اراً)(327)

مؤ من ، همواره براى خاندان خويش علم و ادب نيكو بر جاى مى گذارد تا آنها را وارد بهشت سازد و از كوچك و بزرگ گرفته تا خدمتگزار و همسايه ، همه را در بهشت خواهد يافت .

ادب از كه آموزيم ؟

(كَف اكَ مُؤَدِّباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُ م ا كَرِهْتَهُ مِنْ غَيْرِكَ)(328)

براى تاءديب خويش ، كافى است آنچه را كه از ديگران بد مى دانى ، از آن پرهيز كنى . 2 ـ از عـلم و دانـش : براى آموختن ادب نيكو، بايد به علم و دانش روى آورد. هر چه بر دانش انسان افزوده شود. به همان ميزان بر ادبش افزوده مى گردد. همان امام فرمود:

(اِذ ا زادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زادَ اَدَبُهُ)(329)

3 ـ از بـا ادبـان : سـوّمـيـن راه كـسـب ادب ـ كـه نـسـبـت بـه مـوارد قـبـل ارزشـمـنـدتر است ـ ادب آموزى از باادبان است .

الگوپذيرى از انسانهاى مؤ دّب ، به ويـژه اگـر آداب خـويـش را از خـدا، پـيـامـبـر(ص )، ائمه و علما آموخته باشند، راه مطمئنّى براى فـراگـيـرى ادب زيـبا و ارزشمند است . در راءس همه با ادبان ، پيامبران و اولياى الهى قرار دارند كه ادب اصيل را بدون واسطه از خدا مى آموزند. امام على (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(اِنَّ رَسـُولَ اللّ هِ اَدَّبـَهُ اللّ هُ عـَزَّوَجـَلَّ وَ هـُوَ اَدَّبـَنـى وَ اَنَا اُؤَدِّبُ الْمُؤْمِني نَ وَ اُوَرِّثُ الاَْدَبَ الْمُكَرَّمي نَ)(330)

همانا خداوند بزرگ به پيامبرش ادب آموخت و آن حضرت هم به من ، و من نيز به مؤ منان ادب مى آموزم و ادب را براى بزرگواران به ارث مى گذارم .

بنابراين زيباترين آداب اجتماعى را بايد از رسول اكرم (ص ) و خاندان معصوم (ع ) او آموخت . در اين جا براى تيمّن و تبرّك به گوشه اى از ادب پيامبر(ص ) اشاره مى كنيم :

مراتب ادب پيامبر(ص )

هـنـگام سخن گفتن تبسّم مى نمود و حتى با ديگران شوخى و مزاح مى كرد، ولى جز سخن حق بر زبان نمى راند.(331)

امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) فـرمـود: هـرگـز ديـده نـشـد كـه پـيـامـبـر(ص ) پـايـش را جـلوى كـسى دراز كند.(332)

امـام صـادق (ع ) فرمود: هرگاه كسى خدمت پيامبر(ص ) بود. آن حضرت لباس و زينت خود را از تن خارج نمى ساخت .(333)

معروف است كه آن حضرت در سلام كردن از ديگران پيشى مى گرفت .

امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) فـرمـود: رسـول اكرم (ص ) هنگام مصافحه دست خود را از دست ديگران نمى كشيد.(334)

هنگام خداحافظى براى مؤ منان دعا مى كرد.(335)

هر كس آن حضرت را صدا مى زد، در پاسخ مى فرمود: (لبيك .)(336)

هـمـواره خـود را مـى آراسـت و مى فرمود: خدا دوست دارد كه بنده اش هر وقت براى ديدار برادران خود از خانه خارج مى شود، آماده و آراسته باشد.(337)

حـضـرت موسى بن جعفر(ع ) فرمود: هنگامى كه براى پيامبر(ص ) ميهمان مى رسيد، حضرت با او غـذا مـى خـورد و تـا مـيـهـمـان دسـت از غـذا نـمـى كـشـيـد، پـيـامـبـر(ص ) بـه خـوردن ادامـه مـى داد.(338)

زيانهاى بى ادبى

(مَنْ كُلِّفَ بِالاَْدَبِ قَلَّتْ مَس او يهِ، مَنْ قَلَّ اَدَبُهُ كَثُرَتْ مَس اوي هِ)(339)

كـسـى كـه بـه ادب مـوظـّف [آراسـتـه ] گـردد، خـطـاهـايش كم مى شود. كسى كه ادبش كم شود، خطاهايش افزون مى گردد.

بـى ادبـى بـسـان آتـشى است كه هر چه افروخته تر گردد، ويرانى افزونترى به بار مى آورد و بى ادب علاوه بر از دست دادن فوايد گرانقدر ادب ، سرنوشت خود و اطرافيانش را نيز به تباهى مى كشد. امام صادق (ع ) فرمود:

(لا يَز الُ الْعَبْدُ الْع اصى يُوَرِّثُ اَهْلَ بَيْتِهِ الاَْدَبَ السَّيِّى ءَ حَتّ ى يُدْخِلَهُمُ النّ ارَ جَمي عاً حَتّ ى لا يَفْقِدَ في ه ا مِنْهُمْ صَغي راً وَ لا كَبي راً وَ لا خ ادِماً وَ لا ج اراً)(340)

بنده گنهكار همواره ادب زشت [بى ادبى ] به خاندانش مى آموزد تا همه آنها را وارد دوزخ سازد و از كوچك و بزرگ گرفته تا خادم و همسايه همه را در دوزخ خواهد يافت .

از خدا جوييم توفيق ادب

بى ادب محروم ماند از لطف رب

بى ادب ، تنها نه خود را داشت بد

بلكه آتش در همه آفاق زد

در ميان قوم موسى چند كس

بى ادب گفتند: كو سير و عدس ؟

منقطع شد نان و آب از آسمان

ماند رنج زرع و بيل و داسمان

از ادب پر نور گشته است اين فلك

وز ادب معصوم و پاك آمد ملك (341)

قناعت

قناعت در مقام مصرف معنا پيدا مى كند، نه در مقام كار و درآمد و سرمايه گذارى و توليد؛ يعنى اگـر كـار و درآمـد و سـرمـايه گذارى و توليد انسان بيش از نياز و كفاف شخصى باشد، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه چه بسا مورد تشويق شرع مقدس و مطابق با سيره ائمه به خصوص امـيـرالمـؤ مـنـيـن (ع ) اسـت . در مـقـام مـصـرف بـايـد قـانـع بـود و بـه انـدازه نـياز و يا كفاف ، حاصل درآمد خود را برداشت و مصرف كرد.

قناعت ، صفت نيكويى است كه سبب بسيارى از فضائل اخلاقى ديگر مى شود.

شـخـص قـانـع سـريـعـتـر از ديـگـران بـه سـعـادت ابـدى نـائل مـى گـردد؛ زيرا اكتفا كردن به حدّاقل امكانات زندگى ، به انسان اين فرصت را مى دهد كـه بـه مـسـائل ديـنـى خود بپردازد و توشه آخرت خود را ذخيره سازد و بر عكس ، از دست دادن روحيه قناعت و بى نيازى ، باعث غرق شدن در مادّيات و زرق و برق دنيا و در نتيجه از دست دادن آخرت مى شود.

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:

(طُوبى لِمَنْ هُدِىَ لِلاِْسْلا مِ، وَ ك انَ عَيْشُهُ كَف افاً بِهِ)(344)

خـوشـا بـه حـال كـسى كه به دين اسلام هدايت يابد و معاش زندگى اش درحد كفاف نيازهاى او باشد.

امير مؤ منان على (ع )، قناعت را نعمتى خدادادى دانسته مى فرمايد:

(اِذ ا اَر ادَ اللّ هُ بـِعـَبـْدٍ خـَيـْراً اَلْهـَمـَهُ الْقـَن اعـَةَ فـَاكـْتـَف ى بـِالْكـَف افِ وَاكْتَسى بِالْعَف افِ)(345)

هرگاه خدا بخواهد به بنده اى خير دهد، قناعت را به او الهام مى كند. چنين بنده اى به قدر كفاف بسنده مى كند و با لباس عفاف خود را مى پوشاند.

يعنى چشم به مال ديگران نمى دوزد و به سوى ديگران دست نمى يازد.

زمينه هاى قناعت

الف ـ پرهيز از حرص و آز

حضرت على (ع ) فرمود:

(لَنْ تُوجَدَ الْقَن اعَةُ حَتّى يُفْقَدَ الْحِرْصُ)(346)

تا حرص نابود نشود، قناعت پديد نمى آيد.

امام باقر(ع ) فرمود:

(اَنـْزِلْ س احـَةَ الْقـَن اعـَةِ بـِاتِّق اءِ الْحـِرْصِ وَادْفـَعْ عـَظـي مَ الْحـِرْصِ بـِاي ث ارِ الْقـَن اعَةِ)(347)

بـا پـرهـيـز از حـرص و طـمـع ، در مـيـدان قـنـاعـت فـرود آى و خطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت برطرف كن .

ب ـ عفيف بودن

عـفـت به معناى خود بسندگى و اكتفا به مقدورات و امكانات خود و چشم ندوختن و دست دراز نكردن به طرف ديگرى است كه هم در مورد نيازمندى مالى معنا پيدا مى كند و هم در مورد نيازمندى جنسى . مـراد از عـفـاف در ايـن بحث ، عفيف بودن در نيازهاى مالى و مادّى است . آنان كه خود را به صفت عـفـاف آراسـتـه انـد، در مـقـام عـمـل مـى تـوانـنـد قـانـع بـاشـنـد و چـشـم طـمـع بـه اموال ديگران ندوزند؛ يعنى هر چه عفاف در انسان بيشتر و قوى تر باشد، روحيه قناعت و بى نيازى قوى تر خواهدبود. برعكس ، نبودن عفاف در امور مالى و مادى ، نيازمندى و حرص و آز را به دنبال دارد. به فرموده حضرت على (ع ):

(عَلى قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَن اعَةُ)(348)

قناعت به اندازه عفت است .

شـايـد بـتـوان گـفـت كـه قـنـاعـت و عـفـّت در يـكـديـگـر تـاءثـيـر متقابل دارند. چنانكه آن حضرت مى فرمايد:

(كُلُّ ق انِعٍ عَفي فٌ)(349)

هر قناعت كننده اى عفيف است .

ج ـ توكّل و رضا

(م ا مِنْ د ابَّةٍ فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللّ هِ رِزْقُه ا)(350)

هيچ جنبنده اى در زمين نيست ، مگر اينكه روزى اش برعهده خداست .

و به گفته پيامبر اكرم (ص ):

(مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّ هِ كَف اهُ اللّ هُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ)(351)

كـسـى كـه از روى آوردن به خلق خدا صرف نظر كرده به خدا روى آورد، خدا مخارجش را تاءمين مى كند و از ممرّ بى حساب روزى اش را مى رساند.

چنين كسى ديگر دغدغه آينده خود و فرزندانش را ندارد و از ترس آن كه روزى فقير و تنگدست شود خود را به آب و آتش نمى زند و حرام و حلال را انباشته نمى كند. ازاين رو، امير مؤ منان (ع ) رضا و خشنودى را اساس قناعت دانسته مى فرمايد: (رَاءْسُ الْقَن اعَةِ الرِّض ا)(352)

خشنودى از پروردگار، اصل قناعت است .

د ـ نگاه كردن به زندگى فقرا

رهبران اسلام به پيروان خويش سفارش مى كردند كه همواره در امور مادّى به قشر پايين جامعه نگاه كنند، نه به مرفّهان و ثروتمندان . ابوذر مى گويد:

دوستم (رسول خدا) به من سفارش كرد كه در امور دنيا به پايين تر از خويش بنگرم ، نه به آن كه از من بالاتر است .(353)

امام باقر(ع ) نيز مى فرمايد:

(اُنـْظـُرْ اِلى مـَنْ هـُوَ دُونـَكَ وَ لا تـَنْظُرْ اِلى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فِى الْقُدْرَةِ، فَاِنَّ ذ لِكَ اَقْنَعُ لَكَ بِم ا قُسِّمَ لَكَ)(354)

در قـدرت و تمكّن مالى همواره به پايين تر از خود نگاه كن ، نه به بالاتر؛ زيرا چنين كارى تو را به روزى خود قانعتر مى سازد.

عـلّت ايـن سـفـارش حـكـيـمـانه آن است كه مؤ من به سطح زندگى معمولى خود بسنده كند و اگر بـخـواهـد بـه بـالا دست خود بنگرد، هيچ گاه در كيفيت زندگى اقناع نخواهد شد مگر اينكه خود برترين مرفه جهان گردد و چنين چيزى به مصلحت او نيست .

ه‍ـ ياد مرگ

مـؤ مـن دنـيـا را مـوقـّت و زودگـذر مـى بـيـنـد و هـيـچ گـاه بـه آن دل نـمـى بـنـدد و بـا يـادآورى مـرگ و قـيـامـت ، بـراى منزل ابدى آخرت توشه ذخيره مى كند.

رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:

(اَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ فَاِنَّهُ يُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ يُزَهِّدُ فِى الدُّنْي ا)(355)

مرگ را هميشه به ياد داشته باشيد كه باعث پاكى گناهان و زهد و بى رغبتى در دنيا مى شود.

على (ع ) مى فرمايد:

(مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْي ا بِالْيَسي رِ)(356)

كسى كه به ياد مرگ باشد، به اندك دنيا خشنود مى شود.

فوايد قناعت

الف ـ حفظ دين

(اِقـْنـَعـُوا بـِالْقـَلي لِ مـِنْ دُنـْي اكـُمْ لِسَلا مَةِ دِينِكُمْ فَاِنَّ الْمُؤْمِنَ الْبُلْغَةُ الْيَسي رَةُ مِنَ الدُّنْي ا تَقْنَعُهُ)(357)

بـراى سـلامتى دينتان به اندكى از دنيا بسنده كنيد؛ زيرا سهم اندكى از دنيا مؤ من را قانع مى كند.

انـجـام دادن برنامه هاى دينى كه سعادت دنيا و آخرت را تاءمين مى كند، نياز به فرصت دارد و اگر تمام يا بيشتر عمر انسان صرف زندگى مادى شود، ديگر نمى تواند به تهذيب نفس ‍و انجام اعمال دينى بپردازد. از اين رو، امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد:

(كَيْفَ يَسْتَطي عُ صَلا حَ نَفْسِهِ مَنْ لا يَقْنَعُ بِالْقَلي لِ)(358)

كسى كه به اندك قانع نباشد، چطور مى تواند خويشتن را اصلاح كند؟!

ب ـ عزّت نفس

(ثَمَرَةُ الْقَن اعَةِ اَلْعِزُّ)(359)

عزّت ، ميوه قناعت است .

=ج ـ بى نيازى و آزادگى

بى نيازى از ديگران و داشتن آزادى ، دو ويژگى از ويژگى هاى برجسته انسانى است كه به وسيله اكتفا نمودن به اندك حاصل مى شود.

(مَنْ قَنَعَ بِم ا رَزَقَهُ اللّ هُ فَهُوَ مِنْ اءَغْنَى النّ اسِ)(360)

هركس به آنچه خدا روزى او كرده قناعت كند، از بى نيازترين مردم است .

قناعت كن اى نفس براندكى

كه سلطان و درويش بينى يكى

چرا پيش خسرو به خواهش روى

چو يك سو نهادى طمع ، خسروى (361)

د ـ آسايش زندگى

(مـَنِ انـْقـَطـَعَ رَج اؤُهُ مـِمّ ا ف اتَ اسـْتـَر احَ بـَدَنـُهُ، وَ مـَنْ رَضـِىَ بـِم ا رَزَقـَهـُاللّ هُ قـَرَّتـْ عَيْنُهُ)(362)

هركس اميدش از گذشته قطع شود، بدنش راحت مى شود، و هر كس به آنچه خدا به او روزى داده خشنود باشد، شادمان مى گردد.

حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(اَلْقَن اعَةُ اءَهْنَاءُ عَيْشٍ)(363)

قناعت ، گواراترين زندگانى است .

ه‍ـ راحتى حساب

(اِقْنَعْ بِم ا اُوتي تَهُ يَخِفَّ عَلَيْكَ الْحِس ابُ)(364)

به آنچه به تو رسيده است قانع باش ، تا حسابت آسان شود.

امام صادق (ع ) فرمود:

(مـَنْ رَضـِىَ مـِنَ اللّ هِ بـِالْيـَسـي رِ مـِنَ الْمـَع اشِ رَضـِىَ اللّ هُ مـِنـْهُ بـِالْيـَسـي رِ مـِنـَ الْعَمَلِ)(365)

كـسـى كـه بـه روزى انـدك خـدا خـشـنـود بـاشـد، خـداونـد بـه عمل اندك از او راضى خواهد شد.

جهاد

ارزش جهاد و مجاهد

(قُلْ اِنْ ك انَ اب اؤُكُمْ وَ اَبْن اؤُكُمْ وَ اِخْو انُكُمْ وَ اَزْو اجُكُمْ... اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللّ هِ وَ رَسُولِهِ وَ جِه ادٍ فـى سـَبـي لِهِ فـَتـَرَبَّصـُوا حـَتّ ى يـَاءْتـِىَ اللّ هُ بـِاَمـْرِهِ وَاللّ هُ لا يـَهـْدِى الْقـَوْمَ الْف اسِقي نَ)(368)

بـگـو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان ... براى شما از خدا و پيامبرش و جـهـاد در راه او، دوسـت داشـتـنـى تـر اسـت ، مـنـتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد و خداوند فاسقان را دوست ندارد.

قرآن درباره فضيلت مجاهدان نيز مى فرمايد:

(فـَضَّلَ اللّ هُ الُْمج اهِدي نَ بِاَمْو الِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَى الْق اعِدي نَ دَرَجةً... وَ فَضَّلَ اللّ هُ الُْمج اهِدي نَ عَلَى الْق اعِدي نَ اَجْراً عَظي ماً)(369)

خـداونـد كـسانى را كه با مال و جان خويش جهاد مى كنند، بر آنان كه از جنگ سرمى تابند، به درجـه اى برترى داده است ... و خداوند با پاداشى عظيم ، مجاهدان را بر قاعدان ، برترى داده است .

اخلاقيات مجاهد

1 ـ اخـلاص : از مـهمترين خصوصيات اخلاقى مجاهدان راه حق ، پاكى نيّت است . مجاهد بايد حـركـتـش بـه دور از اغـراض شخصى و سودجويانه باشد، در راه خدا قدم بردارد و جهادش جهت نمايش قدرت و يا به دست آوردن غنيمت نباشد. قرآن كريم دراين باره مى فرمايد:

(اَلَّذي نَ امـَنـُوا يـُق اتـِلُونَ فـى سـَبـي لِاللّ هِ وَالَّذي نَ كـَفـَرُوا يُق اتِلُونَ فى سَبي لِ الطّ اغُوتِ)(370)

آنان كه ايمان آورده اند، در راه خدا مى جنگند و آنان كه كافر شده اند، در راه شيطان [مى جنگند].

امير مؤ منان (ع ) نيز مى فرمايد:

(وَلْتَصْدُقْ نِيّ اتُكُمْ فى جِه ادِ عَدُوِّكُمْ)(371)

نيّتتان در جنگ با دشمن ، بايد راست (و خالص ) باشد.

2 ـ ارتباط با خدا: يكى از ويژگى هاى مجاهدان اسلام ، ارتباط قوى با خالق هستى است . اين ارتباط به صورتهاى گوناگونى مانند توبه ، دعا، ستايش الهى و... بروز مى كند.

قرآن كريم مجاهدان راستين را اين گونه توصيف مى كند:

(اَلتّ ائِبـُونـَالْع ابِدُونَ الْح امِدُونَالسّ ائِحُونَ الرّ اكِعُونَالسّ اجِدُونَ الاْ مِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنّ اهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْح افِظُونَ لِحُدُودِ اللّ هِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِني نَ)(372)

تـوبـه كـنـنـدگـانـنـد، پـرسـتندگانند، ستايندگانند، پويندگانند، ركوع كنندگانند، سجده كـنـندگانند، امركنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكرند و حافظان حدود خدايند و مؤ منان را بشارت ده .

رزمـنـده ارتـش تـوحـيـدى در هـمه حال با توبه و راز و نياز به درگاه الهى از لغزشهاى خود پـوزش مى طلبد، دل و جان خود را صفا مى بخشد، در پرتو راز و نياز با خدا و پرستش ‍ذات پاك او خودسازى مى كند و سرانجام به خدا تقرب مى جويد. به همين جهت آماده پذيرش سختيها در ميدان نبرد شده ، مسؤ وليت مى پذيرد و با توكّل بر خداوند قادر و با نام و ياد او تا پاى جان در راه انجام تكليف الهى خود مى كوشد، اين رزمنده مبارز سر تسليم در برابر هيچ كس غير از خـالق خـود فـرود نـمـى آورد و در راه حاكميت حدود و قوانين الهى با قدرت پوشالى استكبار مبارزه مى كند.

امير مؤ منان ، على (ع )، در صفين ، لشكريانش را به ارتباط با خدا توصيه كرده مى فرمايد:

(اَلا اِنَّكـُمْ لا قـُوا الْعـَدُوِّ غـَداً اِنْ ش اءَ اللّ هُ فـَاَطي لُوا الْلَّيْلَةَ الْقِي امَ وَ اَكْثِرُوا تَلا وَةَ الْقُرْ انِ وَاْسـْئَلُوا اللّ هَ الصَّبـْرَ وَالنَّصـْرَ وَاْلْقـُوهـُمْ بـِالْجـِدِّ وَالْحـَزْمِ وَ كـُونـُوا ص ادِقـي نَ)(373)

(فَاَقِلُّوا الْكَلا مَ وَ اَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّ هِ عَزَّ وَ جَلَّ)(374)

به خواست خدا، فردا با دشمن رو به رو خواهيد شد. بنابراين ، نمازتان را امشب طولانى كنيد. زيـاد قـرآن بخوانيد و صبر در ميدان و پيروزى بردشمن را از خدا بطلبيد و با جدّيت و قاطعيت به ملاقات دشمن برويد و ـ در نيّت و كردارتان ـ صادق باشيد و كم حرف بزنيد و بيشتر خدا را ياد كنيد.

3 ـ امـر بـه مـعـروف و نـهى از منكر: از ديگر ويژگى هاى برجسته و ارزشمند رزمندگان اسـلام ، امـر به معروف و نهى از منكر است . صفتى كه با وجودشان عجين گشته و به صورت مـلكـه در آمـده اسـت . آنـان تنها به دعوت به نيكى بسنده نمى كنند، بلكه با هر فسادى مبارزه كـرده نمى گذارند جامعه و كشور اسلامى با اعمال زشت و نكوهيده گروهى از خدا بى خبر دچار تزلزل و سستى و نهايتاً منجر به ويرانى شود.

چـنـان كـه سـالار شـهـيـدان حـضـرت امـام حـسين (ع ) يكى از اهداف قيام خود را بر ضد يزيد اين گونه بيان مى كند:

(اِنَّم ا خـَرَجـْتُ لِطـَلَبِ الاِْصـْلا حِ فـى اُمَّةِ جـَدّى اُري دُ اَنْ آمـُرَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ اَنـْهـى عـَنـِ الْمُنْكَرِ)(375)

همانا براى طلب اصلاح امّت جدم خارج شدم و مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم .

4 ـ دلسوزى براى ضعيفان : راءفت و مهربانى بر ضعيفان و سخت گيرى بر زور مداران و ظـالمـان بـايـد از خـصـيـصه هاى بارز رزمندگان و نظاميان مسلمان باشد. او بايد از مولى و سـرور خـويش حضرت على (ع ) پيروى نمايد كه هرگاه فرزند شهيدى را مى ديد اشك در چشم مـبـاركـشـان حـلقه زده ، طفل را در آغوش گرفته بر زانو مى نشاند؛ دست نوازش بر سرش مى كشيد و به او غذا مى خوراند.(376)

از اين رو، آن حضرت در سفارش به مالك اشتر پيرامون صفات لشكريانش مى فرمايد:

(وَ يَرْاءَفُ بِالضُّعَف اءِ وَ يَنْبُو عَلَى الاَْقْوِي اءِ)(377)

با ضعيفان مهربانى و بر زورمندان سخت گيرى مى كند.

5 ـ پـنـدپـذيـرى و پـاكـدلى : يـك رزمنده مسلمان بايد به پند و نصيحت دوستان مبارزش گوش فرا دهد و پاكدل و راست گفتار باشد.

روحيه پندپذيرى اگر با پاكدلى تواءم باشد، موجب الفت و مهربانى بين نيروها مى شود و سرانجام باعث پيروزى و عزّت لشكر اسلام مى گردد.

قرآن كريم الفت را بالاترين سرمايه يك سپاه دانسته مى فرمايد:

(وَ اءَلَّفَ بـَيـْنَ قـُلُوبـِهـِمْ لَوْ اَنـْفـَقـْتَ م ا فـِى الاَْرْضِ جـَمـي عـاً م ا اَلَّفـْتَ بـَيـْنَ قـُلُوبـِهِمْ وَ ل كِنَّ اللّ هَ اَلَّفَ بَيْنَهُمْ...)(378)

خـدا دلهاى ايشان را ـ در جنگ بدر ـ به يكديگر مهربان ساخت اگر تو (اى پيامبر) همه آنچه را كـه در روى زمـين است انفاق مى كردى ، دلهاى ايشان را به يكديگر مهربان نمى ساختى ؛ ولى خدا دلهايشان را با هم مهربان كرد.

حضرت على (ع ) درباره صفات نظاميان به مالك اشتر فرمود:

(فَوَلَّ مِنْ جُنُودِكَ اَنْصَحَهُمْ فى نَفْسِكَ... وَ اَتْق اهُمْ جِيْباً)(379)

از لشـكـريـانـت كـسـى را انـتـخـاب كـن كـه پـيـش تـو پـنـد پـذيـرتـر و پاكدل تر باشد.

6 ـ بصيرت و روشن بينى : از ديگر ويژگى هاى مجاهدان ، برخوردارى از شناخت و دركى عميق نسبت به مبداء هستى و آغاز و فرجامِ خلقت است .

او به هنگام وارد شدن به ميدان نبرد با تفكرى عميق و ايمانى راستين به اين نكته واقف است كه در جـهاد، اختلافهاى خصوصى و شخصى مطرح نيست ، بلكه نزاع بر سر ايمان ، حفظ ارزشها و اصالت و نبرد جبهه اسلام با جنود شيطان است .

به همين جهت ، حضرت امير(ع ) درباره خصوصيات اصحاب پيامبر(ص ) مى فرمايد:

(حَمَلُوا بَص ائِرَهُمْ عَلى اَسْي افِهِمْ)(380)

بـيـنـش خـويـش را بـر شـمـشـيرهايشان حمل مى كردند، [يعنى شمشير زدنشان از روى بصيرت و آگاهى بود.]

7 ـ بردبارى : رزمنده اسلام بايد دربرابر تمام سختيهاى جهاد اعم از شدت فشار دشمن ، سـنـگـيـنـى سـلاح و مـهـمـات ، دورى از شـهر و ديار، گرسنگى و تشنگى ... بردبار و صبور باشد.

حضرت على (ع ) به مالك درباره بهترين سربازانش فرمود:

(فَوَلِّ مِنْ جُنُودِكَ... اَفْضَلَهُمْ حِلْماً مِمَّنْ يَبْطِى ءُ عَنِ الْغَضَبِ)(381)

از سپاهيانت كسى را برگزين كه بردبارتر باشد؛ از كسانى كه دير به خشم مى آيند.

آداب جهاد

از مـسـائلى كـه امـيـر مؤ منان ، على (ع )، در جنگ صفين گريبانگير آنها بود، يكى سر باز زدن نـيـروها از اوامر فرماندهى بود. از اين رو، آنان را نفرين كرده ، فرمود: (خدا شما را بكشد كه دل مرا بسيار چركين كرده ايد.)(382)

رزمنده اى كه از فرمانده اش اطاعت نكند، وجود او در بين سپاه ، نتيجه اى جز بى نظمى و هرج و مـرج نـخـواهـد داشـت و سرانجامِ چنين لشكرى ، حتى اگر فرمانده اش امام معصوم نيز باشد، جز شكست نخواهد بود.

2 ـ خوددارى از شروع جنگ : مولاى متقيان (ع ) در نبرد صفين به ياران خود فرمود:

(لا تُق اتِلُوهُمْ حَتّ ى يَبْدَؤُكُمْ)(383)

با دشمن نجنگيد تا آنان جنگ را آغاز كنند.

مـصـداق بـارز ايـن فـرمـايـش و اطـاعـت پـذيرى در صحنه كربلا به وقوع پيوست : (در نبرد عـاشـورا اوليـن تـيـر از سـوى لشـكـريـان يـزيـد و تـوسـّط عـمـر سـعـد پـرتـاب شد.)(384)

3 ـ متعرّض اسيران و افراد غيرنظامى نشدن : نكشتن اسير جنگى و سالخوردگان و زنان و كـودكـان از آداب نـبـرد در اسـلام اسـت ، كـه مى توان گفت اين امر به صورت يك قانون كلى و قـطـعـى درآمـده اسـت . رهـبـر اسلام (ص ) به طور معمول به نيروهاى رزمى خود چنين سفارش مى فرمود:

(لا تَقْتُلُوا شَيْخاً ف انِياً وَ لا صَبيّاً وَ لاَ امْرَاءَةً)(385)

پيرمرد فرتوت و كودك و زن را نكشيد.

امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(لَيْسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ اَنْ يَقْتُلُوا اَسي راً)(386)

كشتن اسيران براى انسانهاى عادل جايز نيست .

4 ـ مـدارا بـا فـراريـان ، مـجروحان و معلولان : از ديدگاه اسلام سپاهيان نبايد فراريان ، مـجـروحـان و مـعـلولان جـنگى دشمن را مورد تعرض قرار دهند. حضرت على (ع ) در جنگ صفين به نيروهاى خود فرمود:

(فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لا تُصي بُوا مُعْوِراً و لاَ تُجْهِزُوا عَلى جَري حٍ)(387)

گريخته را نكشيد و درمانده را زخمى نكنيد و زخم خورده را از پا در نياوريد.

5 ـ حفظ منابع طبيعى : در جهاد قطع درختان و سوزاندن و قلع و قمع مزارع جايز نيست .

پيامبر اكرم (ص ) خطاب به لشكريانش مى فرمايد:

(لا تـُحـْرِقـُوا النَّخـْلَ وَ لا تـُغـْرِقـُوهُ بـِالْم اءِ وَ لا تـَقـَطَّعـُوا شـَجـَرَةً مـُثـْمـِرَةً وَ لا تـُحـْرِقـُوا زَرْعاً)(388)

درخت خرما را نسوزانيد و آن را در آب غرق نكنيد و درخت ميوه را قطع نكنيد و زراعتها را نسوزانيد.

6 ـ مُثلِه نكردن : دين اسلام اجازه نمى دهد تا كسى در جنگ ، دست و پا و بينى و گوش و... دشمن را قطع نمايد. امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(وَ لا تَمَثَّلُوا بِقَتي لٍ)(389)

بدن كشته اى را پاره پاره نكنيد.

7 ـ احـتـرام بـه امـوال و آبـروى دشـمـن : در جـهـاد اسـلامـى حـرمـت غـير نظاميان و نيز مال و اموالشان بايد حفظ و نگاه داشته شود، حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(اِذ ا وَصـَلْتـُمْ اِلى رِح الِ الْقَومِ فَلا تَهْتِكُوا سِتْراً وَ لا تَدْخُلُوا د اراً وَ لا تَاءْخُذُوا شَيْئاً مِنْ اَمْو الِهِم )(390)

هـنـگـامـى كـه بـه شـهـرهـاى دشـمـن رسـيـديـد، پـرده درى نـكـنـيـد و داخل منازلشان نشويد و اموالشان را نگيريد.

8 ـ مسموم نكردن دشمن : در قوانين اسلامى مسموم كردن آب و خوراكيهاى دشمن مجاز نيست :

(نَهى رَسُولُ اللّ ه (ص ) اَنْ يُلْقَى السَّمُ فى بِلا دِ المُشْرِكي نَ)(391)

رسول گرامى اسلام از ريختن سم در بلاد مشركان نهى فرموده است .

9 ـ رعـايـت اصـول اسـلامـى : جنگ در عرف انسانى و بين المللى ، قانون خاصى دارد. به جـراءت مـى تـوان گـفـت هيچ سپاهى چون سپاه اسلام ، قانون انسانى جنگ را مراعات نكرده است . مـلاحـظـه مـوارد هـشـتگانه گذشته ، چنين حقيقتى را اثبات مى كند؛ وقتى نهى بستن آب و غذا بر روى دشمن را هم به آن اضافه كنيم ، روحيه جوانمردى و انسانى سپاهيان اسلام روشن مى شود.

در جـنـگ صفين ، پس از آنكه سپاهيان معاويه اردوى نظامى خويش را بر پا كردند، ميان رودخانه فـرات و سـپـاهـيـان عـلى (ع ) حـايـل شدند و آنها را در تنگناى بى آبى قرار دادند و اين را يك امـتـيـاز براى خود به حساب آوردند. از سوى ديگر، امام (ع ) با سخنانى آتشين نيروهاى خود را عـليه ياران معاويه بسيج كرد و در حمله اى بى امان آنان را از كنار رودخانه دور ساخت .

در اين هـنـگـام ، يـكـى از يـاران آن حـضـرت گفت : اى امير مؤ منان ! ما نيز آب را بر سپاهيان معاويه مى بـنـديـم . ايشان فرمود: (ما براى كارى بزرگتر از اين آمده ايم .)(392) (به خدا سوگند من آنها را به كار خودشان مكافات نمى كنم . آب را بر آنان بازگذاريد.)

ايـن سـخـن امام كه (ما براى كارى بزرگتر از اين آمده ايم ) نمايانگر آرمانهاى والاى الهى در جـهـاد و بـيـانـگر بلندى همّت ، مناعت طبع ، و رعايت اصولى انسانى از سوى مجاهدان راه خدا در ميدان نبرد است .

داشتن روحيه

نقش روحيه در نيروهاى رزمى

پس به طور مسلّم چنين عنصرى مورد توجه ويژه كارشناسان نظامى است . به همين جهت تلاش مى كنند تا از سويى روحيه نيروهاى خودى را بالا ببرند و از سوى ديگر، روحيه دشمن را تضعيف نـمايند و كارهاى مهمّى نظير تبليغات گسترده ، پخش شايعات ، جنگ روانى ، مانورها، حمله به شهرها و... را با صرف هزينه هاى كلان در اين راستا انجام مى دهند.

ديدگاه اسلام

قرآن مجيد از سويى با صراحت اعلام مى كند كه مسلمانان واقعى هيچ گونه ترس و واهمه اى را به دل راه نمى دهند:

(اِنَّ الَّذي نَ ق الُوا رَبُّنـَا اللّ هُ ثـُمَّ اسـْتـَق امـُوا فـَلا خـَوْفٌ عـَلَيـْهـِمْ وَ لا هـُمـْ يَحْزَنُونَ)(397)

كـسـانى كه گفتند پروردگار ما (الله ) است ، سپس پايدارى كردند؛ نه بيمى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند.

از سـوى ديگر، به طور مرتب اعلام مى كند كه خداوند روحيه مؤ منان مجاهد را شاداب و سرشار مى سازد:

(فَاَنْزَلَ السَّكي نَةَ عَلَيْهِمْ وَ اَث ابَهُمْ فَتْحاً قَري باً)(398)

آرامش بر ايشان نازل كرد و آنان را به فتحى نزديك پاداش داد.

واژه (سكينه ) در شش جاى قرآن آمده كه يك مورد مربوط به حضرت موسى (ع ) و پيروانش و پنج مورد آن حول محور مبارزات و جنگهاى صدر اسلام است . مرحوم علامه طباطبايى در تفسير آن مى نويسد:

كـلمـه سـكـيـنـه از مـادّه سـكـون و خـلاف حـركـت اسـت و در مـورد سـكـون و آرامـش قـلب اسـتـعـمال مى شود و به معناى قرار گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطنى در تصميم گيرى و اراده اسـت ... خـداونـد سـبـحـان ايـن حـالت را از خـواص ايـمـان كـامـل قـرار داده و آن را از مواهب بزرگ خوانده است .(399) سپس درمقام دادن روحيه به مسلمانان مجاهد مى فرمايد:

(فـَلا تـَهـِنـُوا وَ تـَدْعـُوا اِلَى السَّلْمِ وَ اَنـْتـُمُ الاَْعـْلَوْنَ وَاللّ هُ مـَعـَكـُمْ وَلَنْ يـَتـِرَكـُمْ اَعـْم الَكُمْ)(400)

سـسـتـى نـورزيـد تا دعوت به سازش كنيد. و شما برتريد و خدا همراهتان است و از (پاداش ) كردارتان نخواهد كاست .

تجربه هاى موفق

1 ـ در جنگ بدر، پيامبر اكرم (ص )، ضمن سخنانى به يارانش فرمود: قسم به خدايى كه جان مـن در دسـت اوسـت . هـر كـس امـروز استقامت و بردبارى كند و براى خدا بجنگد و كشته شود، به بهشت مى رود!

ايـن سـخنان ، چنان تاءثيرى در روحيه نيروها گذاشت كه برخى زره از تن به درآوردند و به نـبـرد پـرداخـتـنـد. در ايـن مـيـان ، مـسـلمـانـى بـه نـام (عـُمـَيـر حـمـام ) از رسـول خـدا پرسيد: فاصله من تا بهشت چيست ؟ فرمود: نبرد با سران كفر. او چند دانه خرما را كه در دست داشت ، به دور ريخت و مشغول نبرد شد.(401)

عوامل تقويت روحيه

1 ـ ايـمـان : در بـالا بـردن روحـيـه سـلحـشـورى ، ايـمـان نـقـش اول را بـازى مـى كند؛ به طورى كه مى توان گفت : اگر ايمان نباشد، هيچ نيرويى انگيزه نـبـرد نـدارد، بـه انـدازه اى كـه هـرگـز حـاضـر نـخـواهـد شـد. جـان خـويـش را بـه خـطـر بيندازد.(405)

2 ـ بـصـيـرت و آگـاهـى : هرچه نيروهاى رزمى از بصيرت و اطلاعات بيشترى برخوردار بـاشـند، با اميد و انگيزه بهترى به نبرد ادامه داده و فداكارى بيشترى از خود نشان خواهند داد. اين آگاهى ها مى تواند مسائل اعتقادى ، تاريخى ، جغرافيايى ، سياسى و... باشد.

امـيـر مـؤ مـنـان ، عـلى (ع )، ضـمـن خـطـبـه اى بـا اشاره به سوابق و منزلت ديرينه خويش نزد رسول خدا(ص ) و نيز اثبات حقانيّت خود به نيروهايش مى فرمايد:

(فـَانـْفـُذُوا عـَلى بـَص ائِرِكـُمْ وَلْتـَصـْدُقْ نـِيّ اتـُكـُمْ فـى جـِه ادِ عـَدُوِّكـُمْ فـَوَالَّذى لا اِل هَ اِلاّ هُوَ اِنّى لَعَلى ج ادَّةِ الْحَقِّ وَ اِنَّهُمْ لَعَلى مَزَلَّةِ الْب اطِلِ)(406)

پس براساس بينايى خويش به پيش رويد و بايد قصدتان در جهاد با دشمنتان صادق باشد؛ كـه قـسـم بـه خـدايـى كـه جـز او خـدايـى نـيـسـت ! مـن در جادّه حق و آنان (معاويه و يارانش ) بر لغزشگاه باطلند.

3 ـ حـمـايت مردم : پشتيبانى مادى و معنوى مردم به نوبه خود برشادابى و نشاط نيروهاى رزمـى مـى افـزايـد. فـرمـانـدهـان و مـسـؤ ولان نـظامى بايد ترتيبى اتّخاذ كنند تا همواره چنين ارتباطى ميان جامعه و نيروهاى نظامى برقرار باشد تا هر دو از ثمرات آن بهره مند شوند.

4 ـ مـانـورهـاى نـظـامـى : انـجـام عمليات نمايشى و آزمايشى اثر بسيار مثبتى در تجديد و تقويت روحيه جنگى نيروها دارد و از سويى ، دشمن را نيز از افكار شيطانى نسبت به مسلمانان برحذر مى دارد. چنين روشى تجربه شده و بسيار مفيد است . حتّى پيامبر اسلام (ص ) نيز آن را به كار مى بست .(407)

5 ـ حفظ آمادگيهاى رزمى : تقويت و حفظ مهارتهاى نظامى ـ در تمام رسته ها ـ و بالا بردن كـارآيـى و آمـادگـى رزمـى نـيـروهـا بـه طـور قطع بر روحيه آنها اثر مثبت و سازنده اى دارد و هـرگـز نـبـايد از آن غفلت كرد. همچنين به دنبال آن ، فراهم كردن سلاحهاى مدرن و ادوات جنگى نيز ضرورت پيدا مى كند و خواست خدا نيز چنين است .(408)

6 ـ تـبـليـغـات : تـبـليـغـات صحيح و حساب شده نيز نقشى اساسى در بالا بردن روحيه نـظـامـيـان خـودى و شـكـسـتِ روحيه دشمن دارد. اين كار نيز بايد با طراحى و كارشناسى بجا و گـسـتـرده صـورت پـذيرد. شعارها و اشعار حماسى ، مارشهاى نظامى ، سرودهاى هيجان انگيز، گـزيـده آيـات قـرآن و سـخـنـان بـزرگـان و... در ايـن راسـتـا انـجـام مى گيرد كه نمونه هاى كـاربـردى آن در صـدر اسـلام و جـنـگ تحميلى بى شمار است و در اين جا به يك مورد بسنده مى كنيم :

آتـش جـنـگ احـد بـا فـرجامى تلخ به سود كافران خاموش شد. آنگاه ابوسفيان ، فرمانده سپاه كفر، بر بلنداى كوهى ايستاد و براى تضعيف روحيه مسلمانان ، خطاب به پيامبر(ص ) گفت :

(روزى جنگ به سود شما بود و امروز به نفع ما.)

پيامبر(ص ) به مسلمانان فرمود: در پاسخ او بگوييد، هرگز دو روز بدر و احد يكسان نيستند؛ كشته هاى ما در بهشت و كشتگان شما در دوزخند.

ابوسفيان گفت : (لَن ا عُزّ ى وَ لا عُزّ ى لَكُمْ)(409)

پيامبر(ص ) فرمود: در پاسخش بگوييد (اَللّ هُ مَوْلا ن ا وَ لا مَوْلى لَكُمْ)(410)

سـپـس ابـوسـفـيـان شـعـار (اُعـْلُ هـُبـَلُ) (زنـده باد هبل)سر داد.

نظم

انـضـبـاط نـيـز بـه مـعـناى نظم و انتظام ، ترتيب و درستى ، عدم هرج و مرج ، سامان پذيرى و آراسـتـگـى اسـت .(413) و نـيـز دراصـطـلاح نـظـامـى بـه مـعـنـى (پـيـروى كامل از دستورهاى نظامى )(414) گفتنى است كه هر كارى نظم خاصى را مى طلبد و هـر فـرد و گـروهى برنامه اى مخصوص به خود دارد كه ممكن است به كار گروه ديگر نيايد. چنانكه اشياء و پديده ها نيز هر يك نظمى دارند كه در ديگر اشيا يافت نمى شود و يا به كار نمى آيد. نظم در آتش ، خوب سوزاندن ، نظم در چوب ، خوب سوختن ، نظم در رئيس ، خوب اداره كـردن و درسـت دسـتـور دادن و نـظـم در زير دست خوب اجرا كردن است ، چنانكه حضرت امير(ع ) وظـيـفه رهبر را نصيحت مردم و پرداخت حقوق و تعليم و تربيت مى داند و وظيفه مردم را وفادارى به رهبرى ، خيرخواهى ، پذيرفتن دعوت و اطاعت از دستورات او برمى شمرد.(415)

دانستن اين نكته ضرورى است كه برنامه ريزى و تنظيم طرح و اهداف هر مجموعه و تشكيلاتى بـايـد بـه دست متخصصان و كارشناسان آن تشكيلات صورت گيرد تا دستيابى به اهداف آن مجموعه را آسان سازد.

اهميّت نظم در زندگى فردى و اجتماعى

بـه گـفـته روان شناسان ، نظم و ترتيب جزء نيازهاى اساسى روانى محسوب مى گردد و رنگ خـاصـى بـه زنـدگـى مـى دهـد؛ بـه گـونـه اى كـه افـراد ميل دارند زندگى فردى و اجتماعى خود را تحت نظم و قاعده مشخصى درآورند.(416)

نـگـاهـى گـذرا بـه حجم زياد كتابهاى قانون و مقرّرات و بودجه هاى هنگفتى كه صرف قانون گـذارى و تـنـظـيـم آنـهـا مـى شـود و نـيـز اهـمـيـّتـى كـه تـمـام مـلل جـهـان بـراى قانون قائلند، ضرورت نظم فردى و اجتماعى را در زندگى بشر روشن مى كـنـد بـه انـدازه اى كـه ديـگر نيازى به وجود دليل و برهان نيست . تجربه نشان داده است كه فـرد يـا اجـتـمـاعـى كـه بـرنـامه ريزى دقيق و حساب شده اى داشته باشد، از زندگى بهتر و پـيشرفت روز افزونترى برخوردار خواهد بود. به همين ترتيب افراد بى نظم و جوامع بدون بـرنـامـه ، هـمواره در رسيدن به اهداف خود ناكام مانده و از مقصد خود دور هستند. اسلام نيز به عـنـوان دينى جامع و جهانى ، تاءكيد فراوانى بر برنامه ريزى در زندگى فردى و اجتماعى پـيـروان خـود دارد و از آنـهـا مـى خـواهـد كـه در كـوچكترين حركت فردى تا بزرگترين تصميم اجـتـمـاعـى ، طـبـق قـانـون و به طور منظم عمل كنند و از خودسرى و بى برنامگى به طور جدّى پـرهـيز نمايند. در اين راستا تمام احكام و مقررات ، واجبات ، مستحبات ، محرمات و مكروهات همه و هـمـه ، يـك بـرنـامـه دقـيـق و مـنـظـم بـراى يـك مـسـلمـان اسـت كـه از اول تـا آخر زندگى او را تحت يك نظم خاصى درمى آورد. توجه به اوقات نماز، تقسيم ارث ، روزه ، حـج و ظـرافـت و ريـزه كـاريهايى كه در تمام قوانين اسلام به كار رفته ، بيانگر اين مـطلب است كه خداوند متعال خواسته تا تمام كارهاى انسان با نظم و برنامه انجام گيرد؛ حتى اسـلام بـراى جـزئيـاتـى چـون رنـگ لبـاس ، ميزان موى بدن ، پوشيدن كفش ، گام برداشتن ، خـوابـيـدن ، غـذا خوردن ، از چه سمت حركت كردن و... برنامه و دستور خاصى دارد و نمى توان روى كارى از كارهاى انسان يا دقايقى از عمر آدمى انگشت گذاشت كه در اسلام براى آن برنامه اى تنظيم نشده باشد. در مورد اهميّت و ارزش نظم در زندگى به همين مختصر بسنده مى كنيم .

ضرورت نظم در نيروهاى نظامى

خشك ابرى كه بُوَد ز آب تهى

نايد از وى صفت آب دهى

بـنـابراين ، مهمترين ركن نيروهاى مسلح ، يعنى نظم و انضباط بايد به گونه اى دقيق و مداوم بر همه رسته ها و رده ها حاكم و جارى باشد.

به سه نمونه از نظم و ترتيب نيروهاى صدر اسلام توجه كنيد:

1 ـ (روز حـركـت سـپـاه اسـلام فـرا رسـيـد. پـيـامـبـر اسـلام (ص ) در آن روز از سـپـاه خويش در لشـكـرگاه مدينه سان ديد. منظره باشكوه رژه گروهى با ايمان كه سختى مرگ در راه هدف را بـر سـايـه نـشـيـنـى و اسـتـراحـت طـلبـى تـرجـيـح داده و بـا سـرهـاى پـرشـور بـه اسـتـقـبـال مـرگ مى رفتند، بسيار جالب بود و در روان تماشاگران اثرات خوبى مى گذاشت .)(417)

2 ـ (پـيـش از درگـيـرى در نـبـردگـاه احـد، رسـول خـدا(ص ) شـخـصـاً مشغول منظم كردن صفهاى رزمندگان اسلام شد.)(418)

3 ـ (در جـنـگ احـد پيامبر(ص ) به تيراندازان چنين سفارش كرد: شما مواظب پشت سرِ ما باشيد، چـه مـى تـرسـم كـه از پشت سر حمله كنند. بنابراين ، شما در جاى خود استوار بمانيد و تكان نـخـوريـد، اگـر ديـديد كه ما آنها را شكست داديم و حتى وارد لشكرگاه آنها شديم ، باز هم از جاى خود حركت نكنيد.)(419)

نظم در جنگ

(بـه كـار بـردن روش تـنـظـيـم صـفـوف در مـيـدان بـدر، كـه اسـلوبـى كـامـلا تـازه بـود، عامل مهمى از عوامل پيروزى رهبر بزرگ اسلام بر مشركين بود.)(420)

حضرت على (ع ) در نبرد صفين به نيروهاى خود چنين سفارش كرد:

(فـَسـَوُّوا صـُفـُوفـَكـُمْ كـَالْبـُنـْي انِ الْمـَرْصـُوصِ وَ قـَدِّمـُوا الدّ ارِعَ وَ اَخِّرُوا الْح اسِرَ)(421)

صـفـهـايـتـان را چـون ديـوار سربى منظم كنيد. زره پوشها را جلو و سپرداران را پشت سر آنها قرار دهيد.

امـام حـسـيـن (ع ) نـيـز در صحنه كربلا، گروهان 72 نفرى خود را با نظم و آرايش خاصى وارد كـارزار كـرد و بـه طـور دقـيـق و مـنـظـم تـاكـتـيـك هـاى نـظـامـى و اصول جنگى را اجرا نمود.(422)

فرماندهى در جنگ

پـيـامـبـر اسـلام (ص ) اهـميّت زيادى به فرماندهى مى داد. به طورى كه لشكرش را لحظه اى بـدون فـرمـانـده نـمـى گذاشت .

حتى گاه اتفاق مى افتاد كه براى فرمانده لشكر، دو جانشين تعيين مى كرد تا هنگام پيشامد براى فرمانده ، آنها بى درنگ جاى او را پر كنند. از جمله در جنگ مـوتـه پـس از آنـكـه زيد بن حارثه را به فرماندهى سپاه سه هزار نفرى تعيين كرد، فرمود: اگـر بـه زيد گزندى رسيد، جعفر بن ابيطالب فرمانده شود و اگر براى جعفر نيز اتفاقى افتاد، عبدالله بن رواحه فرمانده لشكر باشد.

برحسب اتفاق ، زيد و جعفر يكى پس از ديگرى بـه شـهـادت رسـيـدنـد و پـس از آنـها عبدالله بن رواحه نيز شربت شهادت نوشيد. پس از آنها رزمندگان ، خود يك نفر را به فرماندهى انتخاب كردند.(423)

رعايت سلسله مراتب در قواى مسلّح

امام خمينى (ره ) در مورد ضرورت رعايت سلسله مراتب مى فرمايد:

(بـايـد سـلسـله مـراتبى باشد تا كار روى نظم باشد و اين سلسله مراتب و اطاعت بايد روى ضوابط اسلامى باشد.)(424)

و باز مى فرمايد:

(مـن از درجـه داران و افـسـران و سـربـازان ارتش تقاضا دارم كه نظام و سلسله مراتب را حفظ بـكنند. اگر سلسله مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف مى رود و اگر خداى نكرده ارتش ما رو به ضعف برود، كشور ضعيف خواهد شد.)(425)

اهـمـيـّت رعـايـت ايـن اصـل در قـواى مـسـلح قـابـل انـكـار نـيـسـت ، بـه دليل اينكه دفاع از يك مملكت و جنگ با دشمنان آن سرزمين وظيفه هر نيروى نظامى است و اگر هر كـسى بخواهد خودسرانه دست به هر اقدامى بزند، براى جامعه مفيد و مؤ ثر نخواهد بود و جز هرج و مرج و شكست نتيجه ديگرى به دنبال نخواهد داشت .

حـضـرت امام (ره ) در موقعيتهاى مناسب ، نيروهاى مسلح را به اهمّيت در نظم و ترتيب سفارش مى كرد به طورى كه اين مساءله خود علاوه بر جنبه مشروعيت و قانونى بودن آن ، رابطه بين نظم و مـعـنـويت را نيز اثبات مى كند. ايشان با اين تفكر كه حالا چون ما انقلاب كرده ايم ، همه قيد و بـنـدهـا ازجـمـله نـظـم و سـلسـله مراتب را بايد كنار بگذاريم ، مخالف بود. از ديدگاه ايشان ، رعايت نكردن نظم و انضباط موجب از دست رفتن معنويات نيز مى شود. ايشان فرمود:

(گـر چه كشور ايران بالا و پايين ندارد و آن دوله ها و سلطنه ها رفته اند و ما خودمان هستيم ، لكـن بـايـد نـظـم و نظام باشد. شما بايد براى خدا مراتب و سلسله مراتب را حفظ كنيد و اگر بـنـا بـاشـد هـر كس خودش راءى بدهد و على حده عمل كند، آن وقت است كه معنويات و موفقيت هاى عـادى هـم از بـيـن مـى رود و شـمـا مى دانيد با آنكه پيغمبر اكرم (ص ) در مسجد مى نشست و كسى اگـر وارد مـى شـد نـمـى دانـسـت كـه كـدام يـك از آنـهـا پـيـغـمـبـر اسـت ،بـا ايـن حـال هـمـه مـاءمـور اطاعت از او بودند؛ همه با هم برادر هستيم ، لكن اگر نظام نباشد برادرى هم بـه هـم مـى خـورد؛ مـثـلاً اگـر در جـنـگ بـنـا بـاشد از فرماندهى اطاعت نشود، مسلماً شكست خواهيم خورد.)(426)

اطـاعـت از مـافـوق : حـضـرت امـام (ره ) اطـاعت از فرماندهى را واجب شرعى ، و نافرمانى و تخلف از آن را حرام مى شمرد. ايشان در ديدار با دانشجويان دانشكده افسرى فرمود:

(ارتـش اگـر نـظم نداشته باشد، ارتش نيست و شياطينى كه ممكن است نفوذ كرده باشند، هم در ارتـش ... هـم در سـايـر قـواى انتظامى و غير انتظاميه ، آنها به يك صورتى دامن مى زنند، به اينكه نظم را از ارتش و... ساير قواى انتظاميه بگيرند و در باطن خود ارتش هرج و مرج ايجاد كـنـنـد... اطـاعت از يك فرماندهى كه فرمانده اسلام است ، واجب است . به حسب حكم اسلام ، تخلف حرام است ... همه قواى انتظاميه نظم را در باطن خودشان حفظ كنند تا يك ارتش صحيح باشد... يك سپاه پاسداران صحيح باشد.)(427)

پيامدهاى شوم تمرّد و بى نظمى

1 ـ تزلزل تشكيلات نظامى : چنانكه امير مؤ منان (ع ) فرمود:

( آفَةُ الْجُنْدِ مُخ الَفَةُ الْق ادَةِ)(428)

امام خمينى (ره ) در ديدار با فرماندهى كلّ سپاه به اين موضوع تصريح كرده مى فرمايد:

(از مـهـمـات اين است كه نظم در كار باشد؛ يعنى اگر چنانچه نظام نباشد در كار، و امور تحت يـك نـظـامـى انجام نگيرد، اين تزلزل ايجاد مى كند. اگر فرض كنيد كه سپاه پاسداران اطاعت نـكـنـد از رئيـسـشـان ، همه اينها اطاعت نكنند از آن فرماندهى كلّ... و خودشان بخواهند هر كدام يك راهـى بـرونـد، ايـن اسـبـاب ايـن مـى شـود كـه يـك قـواى مـسـلّح مـتـزلزل بـشـونـد و بـا تـزلزل قـواى مـسـلّح ، مـمـلكـت متزلزل است .)(429)

2 ـ هزيمت سپاه : طعم تلخ ناكامى جنگ احد و صفّين و پيمان صلح با معاويه هنوز در كام ما اسـت و هـمـه مـى دانيم كه يكى از علل اساسى شكست در (احد)، (حكميّت صفّين ) و (صلح با مـعـاويـه )، بـى نـظـمـى و تـمـرّد نـيـروهـاى مـسـلمـان بـود؛ امـير مؤ منان (ع ) از پديده تمرّد و عصيانگرى نيروهاى تحت امر خويش به تلخى ياد كرده مى فرمايد:

(ق اتَلَكُمُ اللّ هُ لَقَدْ مَلاَْتُمْ قَلْبى قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرى غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونى نُغَبَ التَّهْم امِ اَنْف اساً وَ اَفْسَدْتُمْ عَلَىَّ رَاءْيى بِالْعِصْي انِ وَالْخِذْلا نِ...)(430)

خـدا شـمـا را بـكـشـد كـه دلم را سـخـت چـركين كرديد و سينه ام را از خشم آكنديد و همواره با هر نَفَسى اندوهم خورانديد و با نافرمانى و تمرّد، راءى و تدبيرم را تباه ساختيد.

پيرامون تمرّد و نافرمانى نيروها و فرماندهان سپاه امام حسن مجتبى (ع ) نيز نوشته اند: (اين حـركـت دشمنى بار (تمرّد و فرار برخى از فرماندهان ) فضاى مساعدى براى پديد آمدن روح تـمرّد و نافرمانى ايجاد كرد، به طورى كه اثر آن بر گروههاى ديگرى از سپاه نيز سرايت كـرد و جـمـعـى از آنان به فكر فرار افتادند... معاويه چندان كه مى توانست ، در برانگيختن و سپس پختن و آنگاه توسعه دادن اين روح تمرّد و نافرمانى فعّاليت مى كرد... تا عاقبت توانست غرور و مناعت آنان را با مطامع مادّى بشكند....)(431) 3 ـ پـيـروزى دشـمـن : پـيـروزى و غـلبـه دشـمن كه امرى منحوس و نامبارك است ، به طور طـبـيـعـى پس از پيامد دوم (هزيمت سپاه ) به وقوع مى پيوندد و عواقب شوم چنين ننگى علاوه بر مـتـمـرّدان و بـى نظمان متوجه كل نيروهاى نظامى مسلمان خواهد شد. حضرت امير(ع ) به اين حقيقت تصريح كرده مى فرمايد:

(مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ اَضْد ادَهُ)(432)

آن كه سپاه خويش را وانهد (و از آن تخلّف كند)، دشمنانش را يارى داده است .

از اين رو بنيانگذار جمهورى اسلامى هشيارانه مى فرمايد:

(خـارجـى هـا مـى خـواهـنـد كـه مـا ايـن طـور بـاشـيـم كـه هـيـچ نـظـمـى نـداشـتـه بـاشـيـم ؛ و مـثـل [اهـل ] جنگل با هم رفتار بكنيم ، تا اينكه بهانه به دست بياورند كه اينها احتياج دارند كه اينجا قيّم برايشان معيّن كنند.)(433)

بـه امـيـد آن كـه بـا رعـايـت نـظـم هـر چـه بهتر سلسله مراتب ، تشكيلاتى قوى و منسجم داشته باشيم و دشمنان اسلام و انقلاب ، همواره نااميد و سرافكنده باشند.

خلاصه

تـمـام سـازمـانـهـا و اركـان جـامـعـه بـه ويـژه نـيروهاى نظامى ، نظم خاص خود را حفظ نموده از هرگونه بى نظمى دورى گزينند؛ زيرا آنان مدافعان مردم ، برقرار كنندگان امنيّت و ماءمور دفع هرگونه تجاوز به كشور مى باشند.

نظم در نيروهاى مسلح موجب پيروزى بر دشمنان و سربلندى و افتخار براى ميهن است . جنگهاى صدر اسلام و جنگ تحميلى عراق عليه ايران ، خود گواهى بزرگ بر اين مدّعاست .

تـوجـه و تـاءكـيـد پـيـامـبـر اسـلام ، ائمـه مـعـصـوم (ع ) و نـيـز امـام راحل (ره ) به نظم در نيروهاى مسلح در همه جا و از جمله در احكام انتصاب فرماندهان نظامى كاملاً مشهود است .

رعـايـت سـلسـله مـراتـب و اطـاعـت از مـقـام بـالاتـر يـكـى از اصـول مـهـم نـظـامـى و بـنـابـر فتواى امام خمينى (ره ) واجب شرعى است و تخلف از آن حرام مى بـاشـد؛ زيرا سرپيچى از فرماندهان موجب سست شدن تشكيلات نظامى ، شكست نيروها در جنگ و سرانجام پيروزى دشمن مى گردد.

پرسش

2 ـ نمونه اى از نظم و ترتيب در نيروهاى صدر اسلام را بنويسيد.

3 ـ سلسله مراتب و اطاعت از فرماندهى را توضيح دهيد.

4 ـ نظر امام خمينى (ره ) را درباره سلسله مراتب بنويسيد.

5 ـ پيامدهاى شوم تمرّد و بى نظمى را بيان كنيد.

تلاش و فعاليت

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند

تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى

تلاش و كوشش ، يك اصل اسلامى

خـداونـد در سـوره (شـرح ) پـس از آنكه به طور تلويحى اعلام مى كند كه پيامبرش را در راه انـجـام (رسـالت ) يـارى كـرده و او بـار سـنـگـيـن (ابـلاغ اسـلام ) را بـه مـنـزل رسـانـده اسـت . تـصـريـح مـى كـند كه همراه هر (سختى )، (آسانى )اى هست . آنگاه با صراحت چنين مى فرمايد:

(فَاِذ ا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ)(434)

چون از كار فارغ شدى ، به عبادت كوش و به پروردگارت مشتاق شو.

مـفـسـّران در تـفـسير اين آيه ، مصداقهاى گوناگونى را براى آن بيان كرده اند؛ موارد زير از جمله اين مصاديق هستند:

هرگاه از واجبات الهى فارغ شدى ، خويش را در راه عبادت و دعا به سختى وادار.

از واجبات كه فراغت يافتى ، به مستحبات پرداز.

از جنگ كه رهايى يافتى ، در زمينه عبادت و پرستش خدا تلاش كن .

كار دنيا را كه به آخر رساندى ، براى آخرت كوشش نما.(435)

چنانكه روشن است موارد ياد شده از قبيل نـقـل مـصـداق اسـت و وجـه مـشـترك همه آنها اين است كه هرگاه از كار اولى فارغ شدى به دومى بپرداز و به همين ترتيب وظايف را به نحو احسن انجام بده .

در چشم انداز روايات

(... اَلا وَ اِنَّكـُمْ لا تـَقـْدِرُونَ عـَلى ذ لِكَ وَ ل كـن اَعـي نـُونـى بـِوَرَعٍ وَاجـْتـِه ادٍ وَ عـِفَّةٍ وَ سـَد ادٍ...)(436)

شما نمى توانيد مانند من باشيد ولى با ورع ، جّد و جهد، پاكدامنى و درستكارى مرا يارى كنيد.

پيامدهاى كسالت

1 ـ خسارت دنيا و آخرت ؛ امام باقر(ع ) مى فرمايد:

(اَلْكَسَلُ يَضُرُّ بِالدّي نِ وَالدُّنْي ا)(437)

كسالت به دين و دنيا زيان مى رساند.

2 ـ تنگدستى ؛ امام على (ع ) مى فرمايد:

(... اِزْدَوَجَ الْكَسَلُ وَالْعَجْزُ فَنَتَجَ مِنْهُمَا الْفَقْرُ)(438)

كسالت و ناتوانى با هم جفت شدند و بينوايى از آنها پديد آمد.

3 ـ آفت موفقيّت ؛ امام على (ع ) مى فرمايد:

( آفَةُ النُّجْحِ الْكَسَلُ)(439)

تنبلى ، آفت موفقيت است .

4 ـ دشمنى اهل بيت (ع )؛ امام باقر(ع ) فرمود:

(اِنّى لاَُبْغِضُ الرَّجُلَ (لِلرَّجُلِ) يَكُونُ كَسْلا ناً عَنْ اَمْرِ دُنْي اهُ وَ مَنْ كَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنْي اهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَكْسَلُ)(440)

مـن مـردى را كـه در كـار دنـيـاى خـويـش تـنـبـل بـاشـد، دشـمـن دارم . كـسـى كه در كارهاى دنيوى كاهل باشد، در كارهاى آخرت تنبل تر خواهد بود.

5 ـ دشمن عمل : امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(عَدُوُّ الْعَمَلِ الْكَسَلُ)(441)

كسالت ، دشمن فعّاليت است .

6 ـ كليد همه بديها: امام باقر(ع ) مى فرمايد:

(اِيّ اكَ وَالْكَسَلَ وَالضَّجَرَ فَاِنَّهُم ا مِفْت احُ كُلِّ شَرٍّ...)(442)

از تنبلى و بى حالى (دلتنگى ) بپرهيز كه اين دو كليد هر بدى اند.

جلوه هاى تلاش در نيروهاى مسلّح

الف ـ درون سازمانى

2 ـ تـربـيـت بـدنـى : بـدن سـازى و تـقـويـت بـنـيـه جـسـمـى پرسنل نيز از اهميّت ويژه اى برخوردار است و تاثيرى مستقيم در كارآيى و تلاش و نيز در زوال كسالت و تنبلى دارد.

3 ـ دسـتـيـابـى بـه تـكـنـولوژى پـيـشـرفـتـه و جـديـد: بـالا بـردن سـطـح آگـاهـى پـرسـنـل و آشـنـا نـمـودن آنـهـا بـه دانـشـهـاى جـديـد نـظـامـى و تـكـمـيـل دانـسـتـه هـايـشـان نـيـز بـسـيـار مـهـم اسـت . بـنـابـرايـن ، هـم مـسـؤ ولان و هـم پـرسـنـل بـايد تلاش كنند تا بر سطح آگاهيهاى نظامى و تاكتيكهاى جنگى خويش بيفزايند و نيروها و تشكيلات را پا به پاى زمان جلو ببرند.

4 ـ ابتكار و نوآورى : بى شك ، دستيابى به دانش جديد همراه با خلاقيت ذهن و احساس مسؤ وليـت نـسـبـت بـه آنـچـه در جـهان و اطراف كشور مى گذرد، نيروهاى مستعد را به سمت ابتكار و نوآورى جهت مى دهد و افراد خوش سليقه را به جدّيت وامى دارد و در بعد بهينه سازى سلاحهاى موجود و خلق سلاح جديد يارى مى رساند.

ثبت تجربه هاى هشت ساله دفاع مقدّس و تكميل آنها در دو بعد (تسليح ) و (تاكتيك ) نيز در هـمـيـن راستا قرار داشته كمك شايانى به توان رزمى نيروها خواهد كرد؛ درست همان گونه كه (اعـتـمـاد بـه نـفـس ) و (بـاور داشـتـن خـويـش ) پـس از (تـوكـّل بـه خـدا) بـسـيـار قـابـل تـوجـّه و دقـّت اسـت . امـام راحل (ع ) در اين زمينه چنين تاءكيد مى كند:

(... شـمـا دو جـهـت را درنـظـر بـگـيـريد... يكى اعتماد به خداى تبارك و تعالى ، كه وقتى كه بـراى او بـخـواهيد كار بكنيد، به شما كمك مى كند؛ راه را براى شما باز مى كند؛ در هر رشته كـه هـسـتـيـد، راهـهـاى هـدايـت را بـه شـمـا الهـام مـى كـنـد و كـمـك مـى كـنـد. يـكـى اتـّكـال به نفس ؛ اعتماد به خودتان . شما خودتان جوانهايى هستيد كه مى توانيد همه كارها را انجام بدهيد. مخترعين ما مى توانند در سطح بالا اختراع كنند. مبتكرين ما مى توانند در سطح بالا ابـتـكار كنند؛ به شرط اينكه اعتماد بر نفس خودشان داشته باشند و معتقد باشند به اينكه مى توانيم .)(443)

ب ـ برون سازمانى

1 ـ شركت در بهينه سازى كشور: مشاركت نيروهاى نظامى در بخشى از طرحهاى سازندگى مـمـلكـت ـ به گونه اى كه به ماءموريت اصلى آنان لطمه نزند ـ تجربه اى موفق و با ارزش اسـت كـه ضـمـن كـمك رسانى به نيروهاى سازنده و توليد كننده ، كارآيى ، تجربه آموزى و روحـيـه تـعـاون و هـمبستگى ملّى نيروهاى رزمنده را افزايش ‍مى دهد و از ركود و خمودى آنان نيز جلوگيرى مى كند.

اين (سنّت ) هم در ارتشهاى معمول دنيا رايج است (444) و هم رسم ديرينه نيروهاى اسـلام بـوده اسـت و تـاريـخ صـدر اسلام گواهى مى دهد كه رزمندگان سلحشور آن زمان ، هنگام جـهاد، كار و كسب خويش را رها كرده به جبهه هجوم مى آوردند و پس از خاموش شدن آتش جنگ به مـحـل كـار خـويـش مـى شـتافتند و تجارت ، صنعت ، زراعت و ديگر فعاليت هاى خود را از سر مى گرفتند.

در اصل 147 قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز مى خوانيم :

(دولت بـايـد در زمـان صـلح از افـراد و تـجـهـيـزات فـنّى ارتش دركارهاى امدادى ، آموزشى ، تـوليـدى و جـهـاد سـازنـدگـى ـ بـا رعـايـت كـامـل موازين اسلامى ـ استفاده كند؛ در حدّى كه به آمادگى رزمى آسيبى وارد نيايد.)

2 ـ فـعـاليـت هـاى فـوق بـرنـامـه : مـنـظور از اين بخش ، تلاش و مشاركت افراد در بهبود زنـدگـى شـخـصـى ، فـعـّاليـت هاى گروهى و محلى در جنبه هاى فرهنگى ، اقتصادى ، كمك به افراد ضعيف و... مى باشد كه اين گونه خدمات نشاطآور و تحرك آفرين است . بديهى است كه انـتـخـاب نـوع عمل و شيوه انجام آن بايد بگونه اى باشد كه با كار نظامى ، موقعيت و جايگاه پرسنل نظامى در تضاد نباشد.

اعـضـاى رسـمـى نـيـروهـاى مـسـلح مـى تـوانـنـد عـلاوه بـر خـدمـت در محل كار، با شركت در بسيج محل خود، به بسيجيان در امور آموزش ، سازماندهى ، تمرين نظامى و... كمك شايانى نمايند.

خلاصه

تـلاش و فـعـاليـت در اسـلام بـه عـنـوان يـك (اصـل ) مـطـرح است و حتى يك سوره قرآن بدان اخـتـصـاص ‍يـافته است . در روايات اسلامى نيز با تاءكيد بر تلاش و فعاليت ، از مسلمانان خواسته شده كه از تنبلى و كسالت بپرهيزند تا به عواقب شوم آن همچون خسارت دنيا و آخرت ، تنگدستى ، عدم موفقيّت ، دشمنى با اهل بيت و... گرفتار نشوند.

از ايـن رو، بـر نـيـروهـاى مـسلح فرض است كه در زمان صلح ، به تلاش و كوشش در راستاى آمـادگـى سـازمـانـى و هـمـبـستگى ملى بپردازند، آمادگى رزمى خويش را حفظ و تقويت كنند؛ به تـربـيـت بـدنـى (بـدن سـازى ) اهـمـيـّت بـدهند؛ آگاهيهاى خود را در راه رسيدن به تكنولوژى پيشرفته ارتقاء بخشند، همچنين در فعاليت هاى بهينه سازى كشور و اجراى طرحهاى عمرانى و صـنـعـتـى مـشـاركـت نـمـايـنـد، در فـعـاليـتـهـاى فـوق بـرنـامـه فـردى و مـحـلّى ، حـضـور فـعـّال داشـتـه بـاشـنـد و زنـدگـى سـراسر افتخار رزمندگان صدر اسلام را الگو و راهنماى زندگى خويش قرار دهند.

پرسش

2 ـ سه پيامد كسالت را بنويسيد.

3 ـ تلاش و فعاليت درون سازمانى را توضيح دهيد.

4 ـ وظيفه دولت در زمان صلح نسبت به ارتش را بيان كنيد.

صبر و ثبات

صـبـر از مـفـاهيم انقلابى ، سازنده و پوياست كه مؤ من را در گير و دار مبارزه و رويارويى با مـشـكـلات طـبـيـعـى و تـصـنّعى يارى مى رساند و انديشه و آمادگى را برايش فراهم مى سازد. تـفسير صبر به انظلام ، توسرى خورى ، از حق گذشتن و... در واقع ، نمونه هاى تحريف اين واژه اسلامى است .

على (ع ) در اهميّت صبر مى فرمايد:

(اَلصَّبْرُ مِنَ الاْ ي م انِ كَالرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ...)(447)

صبر براى ايمان ، چون سر براى پيكر است .

همان گونه كه پيكر بى سر، زندگى را ناگزير بدرود مى گويد، ايمانِ بى صبر هم نمى تواند به حيات خويش ادامه دهد.

بـاز آن حـضـرت در سـخـن حـكيمانه ديگرى ، صبر را به اندازه يك لشكر، براى مؤ من سودمند دانسته مى فرمايد:

(اَلصَّبْرُ خَيْرُ جُنُودِ الْمُؤْمِنِ)(448)

صبر پرسودترين لشكر مؤ من است .

يقين ، ريشه استقامت

(اَصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْيَقي نِ بِاللّ هِ)(449)

ريشه صبر، يقين زيبا به خداست .

ازسـوى ديـگـر مؤ من ، با يقين به درستى راهى كه انتخاب و اتّخاذ نموده ، نتيجه مى گيرد كه راه دشـمـنـان او ـ كـه هـمـان دشـمـنـان خـدايـنـد ـ نـادرسـت ، باطل و ناشدنى است و سرانجام ، آنچه جاودان و پا بر جا خواهد ماند، دين خدا و پيروان واقعى آن است . از اين رو، عزم خود را جزم كرده و با توان و اميد بيشترى به رويارويى با ناملايمات ادامـه مـى دهـد. نـتـيجه اينكه هر كس بر مركب راهوار صبر نشيند، هرگز به زمين اصابت نخواهد كرد و در نهايت شاهد پيروزى را نصيب و بهره خود خواهد نمود. چنانكه على (ع ) فرمود:

(مَر ارَةُ الصَّبْرِ تُذْهِبُه ا حَلا وَةُ الظَّفَرِ)(450)

شيرينى پيروزى ، تلخى شكيبايى را مى زدايد.

آثار صبر

الف ـ امدادهاى غيبى

(بَلى اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوُا وَ يَاءْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ ه ذ ا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ الا فٍ مِنَ الْمَلا ئِكَةِ مُسَوِّمي نَ)(451)

آرى اگر شكيبا باشيد و تقوا پيشه كنيد، آنان (دشمنان ) اگر چه با خشم و غضب به جانب شما روى آورند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.

هـمـه ما، بارها امدادهاى غيبى جبهه هاى جنگ را شنيده يا ديده ايم كه چگونه رزمندگان اسلام على رغـم امـكـانـات كم و محاصره اقتصادى و نظامى ، به پيروزيهاى مهمى دست يافته اند، چنانكه امام خمينى (ره ) در اين باره فرمود:

(جنود غيبيه همان طور كه در صدر اسلام پشتيبان لشكر اسلام بود و آن لشكر كوچك اسلام بر لشـكـر روم ، بـا آن بـسـاط و لشـكـر ايـران آن وقـت بـا آن بـسـاط غـلبـه كرد، به واسطه آن تـاءيـيـدات غـيبى و ملائكه الهى بود. شما امروز همان وضعيت را داريد. براى خدا قيام كرديد و مـقـابـل مـسـتـكـبـريـن و مـقـابـل كـفـار، و مـطـمـئن باشيد كه جنود غيبيه با شماست و هر يك شما در مـقـابـل چندين هزار نفر از آنها مى تواند عرض اندام كند. شما مى دانيد كه تمام كشورها تقريباً پـشتيبان صدام اند و به او هم پول مى رسانند و هم اسلحه مى رسانند و هم نفرات مى فرستند بـسـيـارشـان . و مـا بـحـمـداللّه نـه احـتـيـاج بـه پـول ديـگـران داريـم و نـه احـتـيـاجـى بـه پـرسـنـل ديـگـران داريـم و نه احتياج به تاءييد ديگران . ما كه اتّكايمان به خداست ، از كى تاءييد بخواهيم ؟ ما كه اتّكالمان به مبداء غنّى مطلق است ، از كى خواستار جهات مادّى شويم ؟ ما كه با تكبير اين جبهه ها را فتح مى كنيم ، از كى بخواهيم كه با ما همراهى كند؟

ما از خدا مى خواهيم كه با آن جنود غيبيه كه دارد و با آن ملائكة اللّ ه كه هست به ما كمك بفرمايد و مى فرمايد. لكن شرط اين است [كه ] ما به عهد خود باقى باشيم ، عهدى كه با اسلام داريم ، حفظ اسلام ، حفظ كشور اسلامى ، حفظ نواميس اسلامى .)(452)

ب ـ امنيت زندگى

(عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فَاِنَّهُ حِصْنٌ حَصي نٌ)(453)

بر تو باد به صبر كه آن قلعه محكمى است .

ج ـ رحمت و هدايت الهى

(اُول ئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَو اتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ اُول ئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ)(454)

صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان (صابران ) باد كه هدايت يافتگان اند.

د ـ پيروزى حتمى

(لا يَعْدِمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ اِنْ ط الَ بِهِ الزَّم انُ)(455)

صبور پيروزى را از دست نخواهد داد، گرچه زمانش به درازا كشد.

ناگفته نماند كه چنين خاصيّتى در ميدانهاى رزم ، نمود بيشترى دارد تا جايى كه خداوند نويد مى دهد كه رزمندگان صابر گرچه اندك باشند، بر دشمنان فراوانشان پيروز خواهند شد:

(كـَمْ مـِنْ فـِئَةٍ قـَلي لَةٍ غـَلَبـَتْ فـِئَةً كـَثـي رَةً بـِاِذْنِ اللّه وَاللّهُ مـَعَ الصّابـِرينَ)(456)

چه بسيار شده كه به يارى خدا، گروهى اندك بر سپاهى بسيار غالب آمده و خدا با صابران است .

رمـز مـوفـقـيـت و پـيـروزى پـيـامـبراكرم (ص ) در پيشبرد اهداف عالى اسلام ، صبر و استقامت آن بـزرگـوار بـوده است . اگر ايشان استقامت نمى كرد، امروز حدود يك ميليارد پيرو نداشت . همين طـور اگـر اسـتـقـامـت رزمـنـدگـان اسـلام در برابر دشمنان و استكبار جهانى نبود، هرگز، نمى تـوانـسـتـيـم اكـنـون بـا اقـتـدار و عـظـمـت روى پـاى خـود بـايـسـتـيـم ، چـنـانـكـه امـام راحل (ره ) فرمود:

(... اگـر انـسـان بـخواهد حق را به دست بياورد، اگر انسان بخواهد يك حكومت حقّى در كشورش بـاشـد، و اگـر بـخـواهـد اسـلام ، كـه حق مطلق است ، در كشور پياده بشود، بايد صبر كند، آن طـورى كـه اولياى خدا سلام اللّه عليهم در همه مراحل ، در همه مصيبتها، در همه مشكلات صبر مى كردند....)(457)

ضرورت صبر براى نيروهاى نظامى

صـبـر و ثـبـات از ويـژگـى هـاى ضـرورى يك نيروى نظامى است ، چرا كه مسؤ وليت حفاظت در برابر انواع تهديدهاى خارجى به عهده آنها مى باشد، و بديهى است كه دفاع بدون صبر و استقامت ميسّر و امكان پذير نيست . پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:

(اِنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ)(458)

همانا پيروزى با صبر، (همراه ) است .

همه ما بمبارانهاى بى امان دشمن در جبهه ها، شهرها و حتّى بمباران شيميايى را به ياد داريم ، دشمن تلاش مى كرد تا روحيه ما را در هم بشكند. چه عاملى سبب زبونى او شد؟ آيا جز مردانگى و مـقاومت رزمندگان بود؟ اگر ملت ما و رزمندگان قدرى از استقامت خود مى كاستند، نتيجه اى جز شكست عايد مى شد؟!

رهبر كريم انقلاب حضرت امام خمينى (ره ) در پيام (استقامت ) مى فرمايد:

(مـلت شـريـف ايـران در مـقـابـل نـيـرومـنـدتـريـن حـمـلات تـمـامـى جـهـان كـفـر عـليـه اصـول انـقـلاب خـويـش مـقـاومـت كـرده اسـت . آيـا مـلت دلاور ايـران در مـقـابـل جـنـايت متعدد آمريكا در خليج فارس ، اعم از حمايت نظامى و اطلاعاتى از عراق و حمله به سـكـوهـاى نـفـتـى و كـشـتـيـهـا و سـرنـگـونـى هـواپـيـمـاى مـسـافـربـرى ، مـقـاومـت نـكـرده اسـت ؟)(459)

ايـشـان اوج مـردانـگـى و سـازش نـاپـذيرى رهروان اسلام ناب محمدى (ص ) را چنين ترسيم مى نمايد:

(اگر بند بند استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شـعـله هـاى آتـشـمـان بسوزانند، اگر زن و فرزندانمان را در جلو ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمى كنيم .)(460)

از آنـچـه گـفـتـه شـد ضرورت وجود صبر و استقامت معلوم و مشخص مى شود؛ چرا كه اين پديده عاملى اساسى در غلبه بر دشمن كفر به شمار مى آيد.

خلاصه

از آن جـا كـه صـبـر داراى ارزش و اهـمـيّت فراوان است ، در قرآن و روايات اسلامى ، فراوان از صابران ستايش شده است

.

رابـطـه صـبـر و ايمان ، به منزله رابطه سر با پيكر است ؛ همان گونه كه بدن بدون سر ارزش ندارد، ايمان بدون صبر هم فاقد ارزش است .

صـبـر آثـار ارزنده اى دارد از جمله : امدادهاى غيبى ، همراهى الهى ، امنيّت زندگى ، رحمت و هدايت الهى و پيروزى حتمى .

حفظ اسرار نظامى

ضرورت راز دارى

(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِج الَةِ الرَّاءْىِ وَالرَّاءْىُ بِتَحْصي نِ الاَْسْر ارِ)(462)

در سخنى ديگر موفقيتها را در سايه رازدارى دانسته مى فرمايد:

موفق ترين كارها آن است كه پنهان كارى آن را فراگيرد.

(اِفْش اءُ السِّرِّ سُقُوطٌ)(464)

با توجه به حياتى بودن مسائل نظامى و فراوانى دشمنان انقلاب اسلامى ، ضرورت و اهمّيت رازدارى بـراى يـك پـاسـدار مـضـاعـف مـى شـود. عـزيزان سپاهى بايد متوجه باشند كه افشاى كوچكترين اطلاعات نظامى ، سرنخ بسيار ارزنده اى براى دشمن به حساب مى آيد كه به سبب آن خواهد توانست ، خداى ناخواسته ضربه اى كارى به نظام و انقلاب وارد كند. پس رازدارى از اصول اوّليه پاسدارى است و كسى كه نتواند راز و رمز تشكيلات متبوع خود را حفظ كند، بايد در انديشه تجديد نظر در اخلاق خويش يا به فكر كار ديگرى باشد.

بـراى دورى جـسـتـن از ايـن خـصـلتِ زشـت (افـشـاى راز) نـخـسـت بـايـد عوامل و انگيزه هاى آن را شناخت . اين عوامل عبارتند از:

عوامل افشاى راز

(لا تـُطـْلِعْ صَدي قَكَ مِنْ سِرِّكَ اِلاّ عَلى م ا لَوِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّكَ لَمْ يَضُرَّكَ فَاِنَّ الصَّدي قَ قَدْ يَكُونُ عَدُوَّكَ يَوْماً م ا)(465)

زنهار مكن تكيه كلّى بر يار

روزى باشد كه دوست دشمن گردد

زنهار مكن تكيه كلّى بر يار

راز دل خود ز دوست پنهان مى دار

روزى باشد كه دوست دشمن گردد

برگردد و دشمنى كند آخر كار

راههاى حفظ اسرار

1 ـ انـتـخـاب افـراد امـين : بهترين راه حفاظت اسرار، انتخاب افراد شايسته و امانتدار است . پرسنل نظامى به طور عموم و مسؤ ولين اسناد طبقه بندى شده به طور خصوص بايد امانتدار و مورد وثوق كار تشكيلاتى باشند تا راز و رمز آن را از بيگانگان محفوظ دارند.

(لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ اِلاّ عِنْدَ كُلِّ ثِقَةٍ)(466)

(وَ لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ مَنْ لا اَم انَةَ لَهُ)(467)

افراد امين و با وفا تمام تلاش خود را در نگهدارى اسناد محرمانه به كار مى گيرند و به هيچ قيمتى حاضر به افشاى آن نيستند؛ گر چه جان خويش را نيز بر سر آن از دست بدهند.

2 ـ تـوجـّه دادن بـه فـوايـد رازدارى : نـاآگاهى از اهميّت رازدارى و عدم توجّه به فوايد حـياتى آن ، ممكن است زمينه ساز افشاى اسرار باشد كه براى جلوگيرى از آن بايد نيروها را نـسـبـت بـه اسـرار و اطـّلاعـات نـظامى توجيه نمود. اگر افراد از آثار گرانقدر رازدارى آگاه شوند اسرار را افشا نمى كنند. در اين جا به برخى از آثار آن اشاره مى كنيم :

(جُمِـعَ خَيْرُ الدُّنْي ا وَالاْ خِرَةِ فى كِتْ مانِ السِّرِّ وَ مُص ادَقَةِ الاَْخْي ارِ)(469)

خلاصه

عـوامـل چـنـدى سـبـب افـشـاى اسـرار مـى شود؛ كه از جمله آن مى توان ؛ پرحرفى ، خودنمايى ، دوسـتـى و رفـاقـت ، احـسـاسـات و عـصـبـانـيـّت ، عـلائم و آمـار و وسـايـل ارتـبـاطى را نام برد. در عوض راههاى متعددى نيز براى جلوگيرى از افشاى راز وجود دارد، كـه انـتـخـاب افـراد امـين و درستكار، توجيه نيروها نسبت به فوايد رازدارى و خسارتهاى ناشى از پرده درى و ايمان و تقواى افرادى كه به اسناد طبقه بندى شده و محرمانه دسترسى دارند، از جمله اين راهها به شمار مى رود.

پرسش

2 ـ راهها و انگيزه هاى افشاى اسرار را بيان نماييد.

3 ـ راههاى حفظ اسرار را ذكر كنيد.

4 ـ نقش عامل تقوا و ايمان را در حفظ اسرار بنويسيد.

رعايت قوانين و مقرّرات

مـقـرّرات (جـمـع مـقـرّر) بـه معناى تصميمات و اقدامات مربوط به اعلان و اجراى قوانين است كه تـوسـط وزرا (مـقـرّرات وزارتـى ) يـا اسـتـانـداران (مـقـرّرات ايـالتـى ) يا شهرداران (مقررات شـهـردارى ) يـا بـرخـى ديـگـر از مـراجـع صلاحيت دار ادارى گرفته شده است . اما در معناى عام شـامـل قـانـون ، تـصويب نامه ، آيين نامه ، بخشنامه و هر چه كه ضمانت اجرا داشته باشد، مى شود.(480)

در هـر جامعه اى يك سلسله قوانين و مقررات عام و كلّى وجود دارد كه تمامى افراد جامعه ملزم به رعـايـت آن مـى بـاشند و در كنار آن نيز قوانين ديگرى وجود دارد كه منحصر به قشر خاصى از جامعه مى شود؛ به عنوان نمونه مى توان از قوانين مربوط به معلمان ، پزشكان ، كارگران و از جـمـله نـظـامـيـان نـام بـرد. در ايـن درس سـعـى شده است به مجموعه قوانين و مقررات ـ كلّى و اختصاصى ـ با ديدگاهى اخلاقى و اسلامى نگريسته شود تا نظاميان و پاسداران عزيز، تنها از بـعـد وظـيـفـه و بـه شـكلى خشك و بى روح به قوانين نگاه نكنند؛ بلكه رعايت قوانين را با پشتوانه اى اخلاقى و الهى تواءم و عملى سازند.

نياز بشر به قانون

امـا از آن جـا كـه در زندگى اجتماعى ، به دليل تضاد منافع ، درگيرى و كشمكش در بين افراد جـامـعـه پـيـش مـى آيد و اين موارد منجر به از هم پاشيدن شيرازه جامعه مى شود؛ از همان ابتداى تـشكيل جوامع بشرى در هر جامعه اى ، قوانين و مقررات ويژه اى حكمفرما بوده است كه براساس آن ، حـدود و مـرزهـاى اجـتماعى مشخص مى شده ، منافع افراد از دستبرد ديگران محفوظ مى مانده و نيز نظم و انضباط خاصى در سراسر جامعه حاكم مى گرديده است .

شهيد مطهرى (ره ) در اين باره مى فرمايد:

نـيـازمـنـدى بـه قـانـون نـاشـى از نـيـازمـنـدى بـه زنـدگـى اجـتـمـاعـى اسـت و در عـيـن حال هميشگى و دائمى است . بشر هيچ زمانى بى نياز از قانون نخواهد شد.(481)

ايـن نـيـازمـنـدى بـه حـدّى اسـت كه حتى وحشى ترين قومها نيز براى خود قانونى داشته و به سختى به آن پايبند بوده اند. امام خمينى (ره ) در اين زمينه مى فرمايد:

در تـاريخ هست كه چنگيز با آن طبع وحشيگرى كه داشته است ، با آن خونريزى هايى كه كرده اسـت ، تـابـع يـك قـانـون بـوده اسـت كـه بـه آن قـانـون مـى گـفـتـند (پاسانامه بزرگ ) و مـغـول ، چـنـگـيـز و سـاير مغول ، تخلف از آن نمى كردند. حتى تعبير بعضى اين بوده است كه احـتـرام آن قـانـون پـيش مغول مثل احترام قرآن در صدر اسلام پيش مسلمين بوده است ؛ تخلف از آن قانون مطابق مرگ بوده است .(482)

بـنابراين ، نياز به قانون از اوّلين و ضرورى ترين نيازهاى جوامع بشرى است كه بدون آن زندگى جمعى امكان پذير نبوده و جامعه رو به نابودى خواهد گذاشت .

برترين قانون

1 ـ خرد آدمى بدون راهنمايى شرع ممكن است به انحراف كشيده شود.

2 ـ انگيزه هايى چون سودجويى ، مصلحت انديشى فردى و گروهى ، منطقه اى و نژادى ، خشم و شـهـوت ، حـسـادت و مـحـبـّت و... او را بـه وضـع قـوانـيـن نـاقـص و نـاعـادلانـه متمايل مى سازد.

3 ـ عقل و خرد انسانها هر قدر هم كه رشد يافته و داراى نبوغ باشد باز هم از درك زواياى روح آدمـى و پيچيدگى هاى آن و نيز از تغيير و تحوّل زمان و زمانه ناتوان است و همين عدم آگاهى و ناتوانى سبب وضع قوانين ناقص يا زيانبار مى شود.

4 ـ تـاريـخ نـيـز گـواهـى مـى دهـد كـه انـسـانـهـا در مـقـام قـانـونـگـذارى هـمـواره بـه شكل ناقص و سودجويانه و مستكبرانه عمل كرده اند و كمتر پايبند عدالت و حقيقت محض بوده اند؛ نـمـونـه بـارز آن امـتـيـاز كـشـى قـلدرمـآبـانـه (وتـو) بـراى قـدرتـهاى شيطانى در سازمان ملل است .

بـنـابـرايـن ، بشر براى دستيابى به قوانينى متعالى و حياتبخش ، نياز به قدرتى ما فوق خود دارد؛ قدرتى كه نه تنها اسير هوا و هوس و اغراض پليد و سودجويانه نباشد، بلكه به تـمـامى نيازها، خواسته ها و گرايشهاى بشر آگاه بوده ، آنچه را كه موجب سعادت و رستگارى انـسـان در دنيا و آخرت مى شود به خوبى بشناسد؛ و او كسى جز خالق و آفريننده انسان نمى تواند باشد.

از ايـن رو، در آيـيـن مـقـدس اسـلام ، مـقـام قـانـون گـذارى بـه خـداى مـتـعـال اخـتـصـاص يافته و تنها قانونى پذيرفته است كه سر منشاء الهى داشته و از كانون وحى برخاسته باشد. امام خمينى (ره ) با تاءكيد هر چه بيشتر بر اين نكته مى فرمايد:

فـرق اسـاسى حكومت اسلامى با حكومتهاى (مشروطه سلطنتى ) و (جمهورى ) در همين است ؛ در ايـن كـه نـمـايـنـدگـان مـردم يا شاه ، در اين گونه رژيمها به قانون گذارى مى پردازند؛ در صـورتـى كـه قـدرت مـقـنـّنـه و اخـتـيـار تـشـريـع در اسـلام ، بـه خـداونـد مـتـعـال اخـتـصاص يافته است . شارع مقدس اسلام ، يگانه قدرت مقنّنه است ؛ هيچ كس حق قانون گذارى ندارد و هيچ قانونى جز حكم شارع را نمى توان به مورد اجرا گذاشت . به همين سبب ، در حـكـومـت اسـلامـى به جاى (مجلس قانون گذارى )، كه يكى از سه دسته حكومت كنندگان را تـشـكـيل مى دهد، (مجلس برنامه ريزى ) وجود دارد كه براى وزارتخانه هاى مختلف در پرتو احـكـام اسـلام برنامه ترتيب مى دهد و با اين برنامه ها كيفيت انجام خدمات عمومى را در سراسر كشور تعيين مى كند.(483)

بـه ايـن تـرتـيـب ، از ديـدگـاه اسـلام ، فـقـط قـوانـيـن الهـى كامل و بى نقص و عيب اند و مجموعه اين قوانين كه در آخرين دين الهى (اسلام ) تبلور يافته است ، بـايـد بـر جـوامـع انـسـانـى حـاكـم گـردد؛ تـا بـشـر بـا پـيـروى از آن بـه سعادت دو جهان نائل آيد و از خطراتى كه حيات فردى و اجتماعى اش را تهديد مى كند، مصون بماند. با توجه به اين حقيقت به خوبى مى توان دريافت كه در جامعه اسلامى تمامى قوانين و مقررات حاكم بر جامعه و نهادها و سازمانهاى اجتماعى از قوانين الهى اسلام نشاءت گرفته و به آن مربوط است . در هـمـيـن راستا، رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه اى در توصيف جامعه اسلامى مى فرمايد:

در يـك چنين جامعه اى ، قوانين صد در صد قوانين الهى است ؛ يعنى قانونگذارى براساس هوا و هـوسـهـا و دركـهـاى نـاقـص بـشر انجام نمى گيرد؛ [بلكه ] بر مبناى احكام صادره از منبع وحى الهى قانون گذارى مى شود.(484)

ضرورت رعايت قانون

(... وَالْح افِظُونَ لِحُدُودِ اللّ هِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِني نَ)(485)

[مؤ منان حقيقى ] حافظان حدود الهى اند و بشارت ده به اين مؤ منان .

در آيـه اى ديـگـر، كسانى را كه از چارچوب قوانين شرع خارج شده و از حدود الهى پا فراتر نهاده اند، ستمگر معرفى كرده مى فرمايد: (... وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّ هِ فَاُول ئِكَ هُمُ الظّ الِمُونَ)(486)

كسانى كه از حدود الهى تجاوز كنند [و قوانين الهى را زير پا گذارند،] ستمگرند.

و از آن جـا كـه در جامعه اسلامى ، تمامى قوانين و مقرّرات ـ اجتماعى و سازمانى ـ برگرفته از قـوانـيـن الهـى و مـوازيـن شـرعـى انـد، بـايـد بـه دقـت مـورد تـوجـه قـرارگـيـرنـد و بـه آنها عمل شود.

امام راحل (ره ) با تاكيد بر رعايت قوانين ، خطاب به نهادهاى كشور مى فرمايد:

بـراى هـمـه نهادهاى كشور ما هست كه بايد انتظام را، نظم را، مقرّرات جمهورى اسلامى و مقرّرات حـكـومـت اسـلامـى را، بـايـد مـو بـه مـو دريـافـت كـنـنـد و مـو بـه مـو عمل كنند و بر خلاف مقررات عمل نكنند.(487)

بـنـابـراين ، عمل به هر يك از اين قوانين در حكم عمل به قانون خداست و اجر و پاداش ‍الهى را در پـى دارد؛ بـه هـمـيـن دليـل ، هـر يـك از افـراد جـامـعـه اسـلامـى بـايـد عـمـل بـه قـانـون را بـا اعـتقادى دينى همراه ساخته و در نهان و آشكار، خود را ملزم به رعايت آن بـدانـنـد. درايـن مـيان وظيفه و مسؤ وليت نيروهاى نظامى حساس تر و سنگين تر است چرا كه اين قـشـر نـسـبـت بـه ديـگر اقشار جامعه از موقعيت حساس و ويژه اى برخوردارند و در حقيقت بازوان دفاعى و قدرتمند نظام اسلامى هستند، تا آن جا كه امير مؤ منان (ع ) در توصيفشان مى فرمايد:

(فَالْجُنُودُ بِاِذْنِ اللّ هِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ وَ زَيْنُ الْوُلا ةِ وَ عِزُّ الدّي نِ وَ سُبُلُ الاَْمْنِ وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ اِلاّ بِهِمْ)(488)

لشكريان و سربازان به اذن خداوند، دژهاى محكم رعيت هستند و موجب سرفرازى و زينت رهبران و سبب عزت دين و امنيت راهها مى باشند و هيچ گاه ملت بدون آنها نمى تواند پايدار باشد.

از ايـن رو، ضـرورى است كه در رعايت قوانين ـ چه در حيطه كارى و چه در محيط اجتماعى ـ نهايت جـديـت و تلاش را به عمل آورده ، لحظه اى از قانون تخلف و سرپيچى نكنند؛ تا معرّف واقعى نظام اسلامى و آيينه تمام نماى آن باشند و چهره نظام را در نظر ديگران زيبا و قانونمند جلوه دهند.

رهـبر معظم انقلاب ، حضرت آيت الله خامنه اى رعايت قوانين و مقررات داخلى را از سوى نيروهاى سپاه ، وظيفه اى دينى و الهى و ضرورى دانسته مى فرمايد:

در سپاه بايد انضباط نظامى از ايمان و عقيده سرچشمه گيرد و نظم و آموزش و رعايت مراتب به عنوان وظيفه اى دينى رعايت شود.(489)

آثار رعايت قانون

موفقيت و پيروزى در برنامه ها و دستيابى به اهداف :

قدرتمندى و وحدت و انسجام هر چه بيشتر:

در جـاى ديـگـر، (جـلوگـيـرى از اخـتـلافـات و خـصـومـتـهـا) را نـتـيـجـه احـتـرام بـه قـانـون و عمل به آن دانسته مى فرمايد:

مـا اگـر هـمـه اشـخـاصـى كـه در كـشـورمـان هـسـتـند و همه گروههايى كه در كشور هستند و همه نهادهايى كه در سر تا سر كشور هستند اگر به قانون خاضع بشويم و اگر قانون را محترم بشمريم ، هيچ اختلافى پيش نخواهد آمد.(492)

پيامدهاى بى قانونى

بـرايـن اساس ، ضرورت رعايت قوانين براى همه ، به ويژه نيروهاى نظامى ، روشن مى شود. اين پيامدها در سخنان امام امّت و رهبر معظم انقلاب چنين آمده است :

خدشه دار شدن اسلام
ناتوانى در مقابله با دشمن
تهديدى براى انقلاب
از بين رفتن معنويتها

خلاصه

انسان براساس عقل و فطرت خود دريافته است كه در زندگى اجتماعى اش ، براى حفظ منافع و جـلوگـيـرى از درگـيرى و كشمكش و فروپاشى جامعه ، نياز ضرورى به يك سرى قوانين و مـقـررات دارد. بـه هـمـين خاطر، از ابتداى تشكيل جوامع بشرى ، قوانين خاصى در هر جامعه حاكم بوده و تمامى افراد موظّف به رعايت آن بوده اند.

از آن جا كه عقل بشر تنها به سودجويى و منفعت طلبى مى انديشد و پيوسته اسير هوا و هوس و امـيـال حـيـوانـى اسـت

قـوانـيـنـى سـودجـويـانـه و اسـتـكـبـارى را وضـع مـى كـنـد؛ و بـه هـمـيـن دليـل نـاقـص و گـذراسـت . بـا توجه به اين حقيقت ، آيين الهى اسلام مقام قانون گذارى را به خـالق و آفـريـنـنـده بـشر كه به دور از هرگونه هوا و هوس و آگاه به تمامى نيازهاى مادى و معنوى انسان است ، اختصاص داده است .

بـديـهـى اسـت ، در صـورتى قوانين سودمند و ثمربخش خواهد بود كه افراد جامعه خود را به رعـايـت آن مـلزم كـنـنـد و چـون در جـامـعـه اسـلامـى تـمـامـى قـوانـيـن و مـقـررات بـه مـتـن ديـن متصل بوده و از كانون وحى برخاسته است ، ضرورى است اين قوانين به طور دقيق مورد توجه و اهميّت قرار گيرند.

رعـايـت قوانين و مقررات آثار گرانبهايى را به دنبال دارد. از جمله اين آثار مى توان موفقيت و پـيـروزى در بـرنـامـه هـا، دسـتـيـابـى به اهداف ، قدرتمندى ، وحدت و انسجام هر چه بيشتر و جلوگيرى از اختلافات و خصومتها را برشمرد.

بـى تـوجـهـى بـه قـانـون و اهمال در رعايت آن نيز به همين ترتيب پيامدهاى نامطلوبى را به دنـبـال دارد كه از آن جمله مى توان : تهديد انقلاب ، خدشه دار شدن اسلام ، ناتوانى در مقابله با دشمن ، از بين رفتن معنويتها را نام برد.

پرسش

2 ـ چرا بشر به قانون نيازمند است ؟

3 ـ برترين قانون ، كدام است ؟ چرا؟

4 ـ آثار رعايت قوانين را بيان كنيد.

5 ـ پيامدهاى بى قانونى ، چيست ؟

حفظ بيت المال

هـر دولت و حـكـومتى براى به اجرا درآوردن طرحها و برنامه هاى خود نيازمند بودجه و امكانات مـالى و مـادّى اسـت . از ايـن رو ضـرورى اسـت كه جهت تاءمين اين بودجه ، پيش بينى هاى لازم را بـنـمـايـد. آيـيـن مـقـدس اسـلام نـيـز بـا تـوجـه بـه ايـن ضـرورت ، مـسـاءله بـيـت المـال را در دسـتور كار حكومت اسلامى قرار داده و با تعيين منابع آن ، پشتوانه مالى عظيمى را بـراى دولت فـراهم آورده است ، تا با برنامه ريزيهاى اصولى و حساب شده ، آن موجودى را به مصارف عمومى برساند.

بـر ايـن اسـاس ، در اسـلام خـمـس ، زكـات ، جـزيـه ، خراج و ديگر مالياتها به عنوان درآمدهاى سـالانـه و نـيـز مـعـادن ، جـنـگـلهـا، دريـاهـا و... بـه عـنـوان انـفـال و ثـروتـهـاى عـمـومـى بـيـت المـال به حساب آمده و از منابع تاءمين بودجه عمومى كشور محسوب شده است . امام خمينى (ره ) در اين باره مى فرمايد:

مـاليـاتـهايى كه اسلام مقرّر داشته و طرح بودجه اى كه ريخته ، نشان مى دهد تنها براى سدّ رمـق فـقـرا و سادات نيست ؛ بلكه براى تشكيل حكومت و تاءمين مخارج ضرورى يك دولت بزرگ اسـت . مـثـلاً (خـمـس ) يـكـى از درآمـدهـاى هـنـگـفـتـى اسـت كـه بـه بـيـت المـال مـى ريـزد و يـكـى از اقـلام بـودجـه كـشـور را تـشـكـيـل مى دهد... از طرفى (جزيه ) كه بر اهل ذمّه مقرّر شده و خراج كه از اراضى كشاورزى وسـيـعـى گـرفـتـه مى شود، درآمد فوق العاده اى را به وجود مى آورد... اين به عهده متصديان حـكـومـت اسـلامى است كه چنين مالياتهايى را به اندازه و تناسب و طبق مصلحت ، تعيين كرده سپس جمع آورى كنند و به مصرف مصالح مسلمين برسانند.(498)

در اصل چهل و پنجم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز آمده است :

انـفـال و ثروتهاى عمومى از قبيل زمينهاى موات يا رها شده ، معادن ، درياها، درياچه ها، رودخانه هـا و سـايـر آبهاى عمومى ، كوهها، دره ها، جنگلها، نيزارها، بيشه هاى طبيعى ، مراتعى كه حريم نـيـسـت ، ارث بـدون وارث و اموال مجهول المالك و اموال عمومى كه از غاصبين مسترد مى شود، در اخـتـيـار حـكـومـت اسـلامـى اسـت تـا بـر طـبـق مـصـالح عـامـه نـسـبـت بـه آنـهـا عمل نمايد. تفصيل و ترتيب استفاده از هر يك را قانون معيّن مى كند.

گستره بيت المال

1===== ـ امكانات=====

2 =====ـ وقت=====

... مطبوعات بايد اين توجه را داشته باشند كه چيزهايى كه براى ملت مفيد نيست ، در روزنامه ها ننويسند؛ كاغذ صرف اين نكنند؛ وقت صرف اين نكنند؛ بايد راديو تلويزيون توجه به اين مـعـنـا داشته باشد كه اين از بيت المال مسلمين است ؛ بايد وقتش صرف چيزهايى كه مربوط به مصالح مسلمين است ، بشود؛ مسؤ وليت دارد اينها.(499)

3 =====ـ كار=====

شماها [وزرا] و كارمندان وزارتخانه ها... بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشيد و ايجاد زحمت براى مردم و مخالف وظيفه عمل كردن ، حرام [است ] و خداى نخواسته گاهى موجب غضب الهى مى شود.(500)

هـمـچـنـيـن حـقـوقـى را كـه نـيـروهـاى دولتـى بـه خـاطـر انـجـام كـار دريـافـت مى دارند، از بيت المـال تـاءمـيـن مـى شـود و بـديـهـى اسـت زمـانـى حـلال و گـواراسـت كـه در قبال آن فعاليت و تلاش لازم و مورد نظر انجام پذيرفته باشد. رهبر فقيد انقلاب در اين باره نيز مى فرمايد:

وزارتـخـانـه هـا بـايـد وقـتـى كـه مـى بـيـنـنـد كـه كـارمـنـد بـيـت المـال مـسـلمـيـن هـسـتـنـد، و از آن جـا حـقـوق مـى گـيـرنـد و ارتـزاق مـى كـنـنـد و اداره ، اداره بـيـت المـال مـسـلمـيـن اسـت ،... مـلاحـظـه كـنـنـد؛ كـوچـك نـشـمـرنـد مـسـاءله را؛ مـسـاءله بـيـت المال مسلمين است .(501)

ضرورت حفظ بيت المال

(اَدِقُّوا اَقـْلا مـَكـُمْ وَ ق ارِبـُوا بَيْنَ سُطُورِكُمْ وَاحْذِفُوا عَنّى فُضُولُكُمْ وَاقْصُدُوا الْمَع انِىَ وَ إِيّ اكُمْ وَالاِْكْث ارَ فَإِنَّ اَمْو الَ الْمُسْلِمي نَ لا تَحْتَمِلُ الاِْضْر ارَ)(502)

قلمهاى خود را نازك كنيد؛ فاصله ميان سطرهاى نامه را نزديك نماييد؛ سخنان زايد را حذف كرده بـه مـعـانـى بـسـنـده كـنـيـد و از طـولانـى نـويـسـى بـپـرهـيـزيـد؛ زيـرا اموال مسلمانها تحمّل ضرر و زيان را ندارد.

امـام خـمـيـنـى (ره ) نـيـز بـا اشـاره بـه ايـن سـفـارش ارزشـمـنـد، حـفـظ بـيـت المال و نهايت صرفه جويى در آن را ضرورى دانسته مى فرمايد:

... ايـن يـك دسـتـورى هـسـت بـراى هـمـه ، يـعـنـى دسـتـورى هـسـت بـراى كـسـانـى كـه در بـيـت المـال دست دارند. اين طور حضرت امير(ع ) در وقت حكومتش دستور مى دهد براى صرفه جويى ، مضايقه مى كند كه در يك صفحه كه مى شود ده سطر نوشت ، پنج سطر نوشته بشود؛ يك قلم كه مى تواند آن مركّبى كه در آن وقت بوده است صرف كند، سرش ريزه باشد تا كم صرف بشود حرفهاى غير اصولى نوشته نشود، كه صرفه واقع بشود.(503)

و اضافه مى كند كه :

بـيـت المـال مـسـلمـيـن را بـزرگ بـشـمـاريـد، حـكـومـتـهـاى اسـلامـى بـايـد بـيـت المـال مـسـلمـيـن را بـراى جـلال و جـبـروت خـودشـان صـرف نـكـنـنـد؛ بـيـت المال مسلمين صرف آن چيزى بشود كه براى مسلمين است .(504)

آن بـزرگـوار كـه خـود نـمـونـه اى مـجـسـّم از اسـلام بـود، بـه انـدازه اى در امـر بـيـت المال دقت و حساسيّت داشت كه يكى از يارانش مى گويد:

شـبـها ايشان از اندرون بيرون آمده و اگر چراغى روشن بود، خاموش مى كردند و فردا توبيخ مـى كـردنـد كـه چـرا شـمـا چـراغ را روشـن گـذاشـتـيـد. مـسـائل تـلفـنـى بـسـيـار شـديـد بـود مـثـلاً يـك بـار احـمـد آقـا تـلفـنـهـايـى كـرده بـود و احـتـمـال مـى داد كـه امـام راضـى نـبـاشـد. نـاچـار شـد از جـايـى پـول گـيـر بـيـاورد و بـه آقـاى رضـوانـى بـدهـد كـه مـن چـنـد تـلفـن شـخـصـى كـرده ام .(505)

نـيـروهـاى نـظـامـى نـيـز بـايـد هـمـانـنـد ديـگـران بـه بـيـت المـال اهـمـيـت داده ، در حـفـظ و حـدود آن بـكـوشـنـد. در اصـل يـكـصـد و چهل و هشتم قانون اساسى نيز خطاب به تمامى مسؤ ولان و نيروهاى نظامى آمده است :

(هر نوع بهره بردارى شخصى از وسايل و امكانات ارتش و استفاده شخصى از افراد آنها به صورت گماشته ، راننده شخصى و نظاير اينها ممنوع است .)

پيامدهاى سوء استفاده از بيت المال

1 =====ـ مجازات اخروى=====

... ايـن دسـتـور اسـت در طـول تـاريـخ بـراى كـسـانـى كـه مـتـكـفـّل حـكـومـت هستند كه تا اندازه ممكن در بيت المال تصرف نكنند. يك درهمش در آن طرف حساب دارد. بـايـد حـسـاب پس بدهيم ؛ بايد در پيشگاه خداى تبارك و تعالى در كارهايى كه مى كنيم تـصـرّفـهـايى كه در بيت المال مى كنيم ، بايد بعد حساب بدهيم ؛ چرا؟ [كه ] اگر زياده روى شده باشد، مجازات دارد.(506)

2 =====ـ مجازات دنيوى=====

از خدا بترس و اموال اين مردم را كه براى خود برده اى برگردان . اگر اين كار را نكنى و خدا مرا بر تو توانا گرداند و به تو دسترسى پيدا كنم ، در كيفر رساندن تو نزد خدا عذر دارم و تـو را بـا شـمـشـيـرم كـه كـسـى را بـا آن نـزده ام مـگـر آنـكـه در آتـش داخـل شـده ، خـواهـم زد. بـه خدا سوگند! اگر حسن و حسين [8] آنچه را كه تو كردى ، انجام داده بـودنـد، با ايشان صلح و آشتى نمى كردم و از من به خواهشى نمى رسيدند، تا اينكه حق را از آنان بستانم و باطلى را كه به ستمشان پديد آمده ، نابود گردانم .(507)

در جاى ديگر، خطاب به زياد بن اءبيه ، جانشين عبدالله بن عباس ، مى فرمايد:

خـداى را سـوگـنـد! سـوگـنـدى مـؤ كـّد و راسـت ، كـه اگـر بـه مـن گـزارش رسـد كـه در بـيـت المـال مسلمين از تو خيانتى كوچك يا بزرگ سر زده باشد، چنان برخورد سختى از من بينى كه انـدك مـال و درمـانـده از هـزيـنـه عـيـال مـانـى و خـوار و پريشانحال گردى .(508)

3 =====ـ نابودى اسلام و مسلمين=====

(... وَ إِنَّ مـِنْ فـَن اءِ الاِْسـْلا مِ وَ فـَن اءِ الْمُسْلِمي نَ اءَنْ تَصي رَ الاَْمْو الُ فى اءَيْدى مَنْ لا يَعْرِفُ في هَا الْحَقَّ وَ لا يَصْنَعُ في هَا الْمَعْرُوفَ)(509)

از جـمـله چـيـزهـايـى كـه مـوجـب نـابـودى اسـلام و مـسـلمـيـن مـى شـود، ايـن اسـت كـه امـوال [بـيـت المـال ] در اخـتيار كسانى قرار گيرد كه حق آن را نمى شناسند و معروف (كارى كه مورد تاءييد عقل و شرع است ) را درباره آن انجام نمى دهند.

مواسات

در اصـطـلاح نـيـز مـفـهـوم مـواسـات بـيـن برادران عبارت است از: يارى كردن يكديگر با جان و مال و غير اين دو در هر آنچه كه نياز به يارى است .(511)

بـنـابـرايـن ، مواسات دلالت بر كمك و پشتيبانى همه جانبه افراد در جامعه دارد به گونه اى كـه در كـوران حـوادث و مـشـكـلات ، شـريـك و غـمـخـوار يـكـديـگـر بـوده ، بـا جـان و مال به يارى هم مى شتابند.

جايگاه مواسات

آيـيـن مـقدس اسلام با توجه به اين نياز، اخوّت و برادرى را شعار خود قرار داد و پيروانش ‍را بـه پـشـتـيـبـانـى يـكديگر در تمام فراز و نشيبهاى زندگى فراخواند. مواسات به عنوان يك اصـل ارزشمند اخلاقى ـ اجتماعى ، جايگاهى بس رفيع و والا در اين مكتب الهى پيدا كرد تا آن جا كـه رسـول مـكتبش آن را همرديف عدالت ، انصاف و ياد خدا قرار داده خطاب به برترين تربيت يافته اش ، فرمود:

(ي ا عَلِىُّ، سَيِّدُ الاَْعْم الِ ثَلا ثُ خِص الٍ: إِنْص افُكَ النّ اسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مُو اس اتُكَ الاَْخَ فِى اللّ هِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِكْرُكَ اللّ هَ تَع الى عَلى كُلِّ ح الٍ)(512)

اى عـلى ! سـرور اعـمـال سـه چـيـز اسـت : انصاف داشتن با مردم از جانب خود؛ مواسات با برادر ديـنـى در راه خـداى بـزرگ و يـاد خـداى تـعـالى در هـر حال .

حضرت على (ع )، نيز آن را از بهترين كارهاى نيك برشمرده مى فرمايد:

(اءَحْسَنُ الاِْحْس انِ مُو اس اةُ الاِْخْو انِ)(513)

بهترين نيكى ها، مواسات با برادران دينى است .

امام صادق (ع )، مواسات را در كنار ورع و تقوا ذكر كرده و با تاءكيد بر انجام آن ، خطاب به پيروان راستين خود مى فرمايد: (إِنّ ا لا نـَاءْمـُرُ بـِظـُلْمٍ وَ ل كِنّ ا نَاءْمُرُكُمْ بِالْوَرَعِ، الْوَرَعِ، الْوَرَعِ، وَالْمُو اس اةِ، الْمُو اس اةِ لاِِخْو انِكُمْ)(514)

مـا شما را به ظلم و ستم فرمان نمى دهيم ؛ بلكه به ورع ، ورع ، ورع و مواسات ، مواسات با برادرانتان امر مى كنيم .

ابعاد مواسات

الف ـ مواسات با جان

يـاران امـيـن و رازدار رسـول خـدا(ص ) مـى دانـنـد كـه مـن لحـظـه اى از فـرمـان خـدا و رسـولش سـربـرنـتـافـتـم و در هـنگامه هايى كه قهرمانان عقب مى نشستند و گامهاى رزمندگان به واپس كشيده مى شد، با جان خويش آن حضرت را يارى نموده و با او مواسات كردم .(515)

حـضـرت سـيـدالشـهـدا(ع ) نيز تنها افرادى را براى ياورى انتخاب كرد و به حلقه عاشقان و وفـادارانـش راه داد كـه اهـل مـواسات و جانبازى در راه خدا بوده ، كوچكترين تزلزلى در برابر دشمن از خود نشان نمى دادند.

حـتـى حـرّ زمـانـى بـه خـيـل يـاران امـام مـى پـيـونـدد كـه ضـمـن پـشـيـمـانـى و تـوبـه كـامل ، آماده جان نثارى در راه آن حضرت مى شود و با قلبى لبريز از عشق و اشتياق به مولا و مقتدايش اعلام مى دارد كه :

(وَ مُو اسِياً لَكَ بِنَفْسى حَتّ ى اءَمُوتَ بَيْنَ يَدَيْكَ...)(516)

[آمده ام ] تا با جانم با تو مواسات كنم و در پيشگاهت جان سپارم .

در جـنگ تحميلى عراق با ايران اسلامى ، پاسداران و نظاميان سلحشور و جان بر كف ميهنمان با گـوش جـان بـه نـداى رهـبـرشـان خـمينى كبير(ره ) لبيك گفتند و عاشقانه و از روى خلوص در ميدانهاى نبرد حضور يافته ، عظيم ترين صحنه هاى مواسات با جان را ترسيم نمودند.

ب ـ مواسات با مال

(إِنَّ مـِنْ حـَقِّ الْمـُؤْمـِنِ عـَلَى الْمـُؤْمـِنِ الْمـَوَدَّةَ لَهُ فـى صـَدْرِهِ وَالْمـُؤ اس اةَ لَهُ فـى م الِهِ...)(517)

[از جمله ] حق مؤ من بر مؤ من ديگر، محبت قلبى به او و مواسات و كمك مالى به اوست .

معلّى ، از ياران نزديك امام صادق ، در مورد آن حضرت به عنوان بهترين نمونه و سرمشق عملى در مواسات مى گويد:

در يـك شـب بـارانـى ، امـام صـادق (ع ) از خـانـه خـارج شـد و بـه سـوى ظـُلّه بـنـى سـاعـده (518) حـركـت كـرد. مـن نـيـز در پى ايشان به راه افتادم . ناگاه متوجه شدم چيزى از دوش آن حـضـرت به زمين ريخت ... با شتاب پيش رفته و سلام كردم . فرمود: تو هستى معلّى ؟ عـرض كـردم : آرى ، فـدايـت شـوم . فرمود: جست و جو كن ، هر چه يافتى به من بده . چند گرده نان يافتم و به ايشان دادم كه آنها را در انبانى قرار داد. عرض كردم : فدايت شوم . اجازه دهيد مـن آن را بـيـاورم . فـرمـود: نـه ، من به آوردن آن سزاوارترم ، ولى تو نيز همراه من بيا. حركت كرديم تا در ظُلّه بنى ساعده به جماعتى از فقرا كه همگى در خواب بودند، رسيديم . حضرت به آنان نزديك شد و زير روانداز هر كدام يك يا دو گرده نان گذاشت . تا به آخرين فردشان رسيد آنگاه بازگشتيم .(519)

آثار مواسات

1 =====ـ تقرب به پروردگار=====

(تَقَرَّبُوا اِلَى اللّ هِ تَع الى بِمُو اس اةِ إِخْو انِكُمْ)(520)

به وسيله مواسات با برادرانتان ، به خداى تعالى تقرب جوييد.

2 =====ـ قرار گرفتن تحت ولايت ائمّه (ع )=====

(يَا بْنَ جُنْدَبٍ! بَلِّغْ مَع اشِرَ شي عَتِن ا وَ قُلْ لَهُمْ: لا تَذْهَبَنَّ بِكُمُ الْمَذ اهِبُ، فَوَاللّ هِ لا تُن الُ وِلا يَتُن ا إِلاّ بِالْوَرَعِ وَالاِْجْتِه ادِ فِى الدُّنْي ا وَ مُو اس اةِ الاِْخْو انِ فِى اللّ هِ...)(521)

اى پـسـر جـنـدب ! بـه شـيـعـيـان مـا بگو: هر راهى را نرويد [و هر عملى را انجام ندهيد] به خدا سـوگـنـد! جـز با ورع ، تلاش در دنيا و مواسات با برادران دينى در راه خدا به ولايت ما نمى رسيد.

3===== ـ حفظ اخوّت و برادرى=====

(م ا حَفِظَتِ الاُْخُوَّةَ بِمِثْلِ الْمُو اس اةِ)(522)

چيزى مانند مواسات ، اخوت و برادرى را حفظ نمى كند.

4===== ـ افزايش روزى=====

(مُو اس اةُ الاَْخِ فِى اللّ هِ عَزَّوَجَلَّ، تُزي دُ فِى الرِّزْقِ)(523)

مواسات با برادر دينى در راه خداى بزرگ ، روزى را افزايش مى دهد.

تعاون و همكارى

ضرورت تعاون در جامعه

امـيـر مـؤ منان (ع ) ضمن تاءكيد بر ضرورت تعاون در جامعه ، در زمينه نيازمندى افراد به اين امر پسنديده مى فرمايد:

... هـيـچ كـس ، هـر چـنـد كـه در شـنـاخـت و اجراى حق جايگاهى عظيم داشته و در كسب فضيلت دينى پـرسـابـقـه و پـيشتاز باشد، در اجراى حقوق الهى كه بدو تكليف شده ، بى نياز از تعاون و همكارى ديگران نيست . و نيز هيچ كس ، هر چند كه ديگران كوچكش شمارند و چشمها حقيرش بينند، كمتر از آن نيست كه در اين زمينه نتواند كمكى بدهد يا كمكى بستاند.(524) در جاى ديگر مى فرمايد:

(مَنْ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ إ لَيْكَ، وَجَبَتْ مَعُونَتُهُ عَلَيْكَ)(525)

كسى كه رغبت (روى نياز) خود را متوجه تو ساخت ، يارى او بر تو لازم است .

امام صادق (ع ) نيز در اين باره مى فرمايد:

(... وَلْيُعِنْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً)(526)

بايد بعضى از شما بعضى ديگر را يارى دهد.

گـفـتـنـى اسـت كـه تـعـاون اگـر چـه در بـيـن افـراد جـامـعـه و نـيـروهـاى شـاغـل در نـهـادهـا و سـازمـانـها امرى لازم و ضرورى است ، اما در رابطه با نيروهاى نظامى كه حـافـظـان و نگهبانان نظام و جامعه اند ضرورت بيشترى مى يابد؛ چرا كه كوچكترين اختلاف ، نـاهـمـاهـنـگـى و عـدم هـمـكـارى در بـيـن آنـان بـاعـث تضعيف و سستى نظام بوده ، زيانهاى جبران نـاپـذيـرى را بـر پـيـكره قواى مسلح و در پى آن بر نظام و جامعه وارد خواهد ساخت . به همين خـاطـر، رهبر كبير انقلاب ضمن هشدار نسبت به رعايت تعاون و پرهيز از اختلاف ، آن را از وظايف حتمى پاسداران و نظاميان برشمرده مى فرمايد: باز هم تكرار مى كنم اين را كه همكارى قواى انتظاميّه از واجبات شرعيه است .(527)

و در سخنى ديگر مى فرمايد:

اگـر بـخـواهـيـد بـر همه قدرتها مسلّط بشويد و نتواند هيچ قدرتى شما را برگرداند به آن حـال اوّل كـه حـال ذلّت ، حـال مـسـكـنـت ، حـال غـارت زدگـى بـود، بـايـد هـمـه بـا هـم باشيد.(528)

ابعاد تعاون

1===== ـ تعاون در كارهاى نيك=====

(... وَ تَع اوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَ لا تَع اوَنُوا عَلَى الاِْثْمِ وَالْعُدْو انِ وَاتَّقُوا اللّ هَ إِنَّ اللّ هَ شَدي دُ الْعِق ابِ)(529)

و [هـمـواره ] در راه نـيـكـى و پـرهـيزكارى با هم تعاون و همكارى داشته باشيد و [هرگز] در راه گـناه و تعدّى و تجاوز همكارى نكنيد و از [مخالفت فرمان ] خدا بپرهيزيد كه مجازات خدا شديد است .

حضرت على (ع )، نيز با تاءكيد بر تعاون در كارهاى نيك مى فرمايد:

چـون امـر خـيـر و نـيـكـى يـافتيد، به كمك و يارى آن بشتابيد و اگر با جريان شرّى برخورد كـرديـد، از آن درگـذريـد كـه رسـول خـدا(ص ) همواره مى فرمود: اى انسان ! در نيكى بكوش و بدى را واگذار؛ كه اگر چنين باشى رهرو متعادلى خواهى بود.(530)

2===== ـ مشاركت در اجراى حق=====

(وَ ل كـِنْ مـِنْ و اجـِبِ حـُقـُوقِ اللّ هِ عـَلَى الْعـِب ادِ... التَّع اوُنُ عـَلى إِق امـَةِ الْحـَقِّ بَيْنَهُمْ)(531)

امـا بـخـشـى از حـقـوق واجـب الهى بر بندگان اين است كه براى اجراى حق در ميان خود تعاون و همكارى كنند.

آن حضرت درجايى ديگر، رحمت الهى را شامل يارى كنندگان حق دانسته مى فرمايد:

(رَحـِمَ اللّ هُ رَجـُلاً رَاءى حـَقـّاً فـَاءَع انَ عـَلَيـْهِ وَ رَاءى جـَوْراً فَرَدَّهُ وَ ك انَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلى ص احِبِهِ)(532)

خـداونـد رحـمـت كـنـد شخصى را كه حقى را مى بيند و آن را يارى مى كند و ظلم و ستمى را مشاهده كرده با آن مقابله مى نمايد و پيوسته ياور حق براى صاحب حق مى باشد.

3===== ـ همكارى در هدايت و اصلاح ديگران=====

(اءَعِنْ اءَخ اكَ عَلى هِد ايَتِهِ)(533)

برادر دينى ات را در هدايتش [به سوى رشد و كمال ] كمك و يارى نما.

آن بزرگوار در سخنى ديگر مى فرمايد:

(اءَشْفَقُ النّ اسِ عَلَيْكَ اءَعْوَنُهُمْ لَكَ عَلى صَلا حِ نَفْسِكَ...)(534)

دلسـوزترين مردم نسبت به تو كسى است كه جهت اصلاح نفست بيشترين يارى را با تو داشته باشد.

4 =====ـ همراهى در انجام طاعات و عبادات=====

(اَلْمُعي نُ عَلَى الطَّاعَةِ خَيْرُ الاَْصْح ابِ)(535)

بهترين يار انسان كسى است كه كمك و همراه او در انجام طاعت و عبادت پروردگار باشد.

عواقب عدم همكارى

1 =====ـ خروج از اسلام=====

(مَنْ اءَصْبَحَ وَلا يَهْتَمُّ بِاءَمْرِ الْمُسْلِمي نَ فَلَيْسَ مِنَ الاِْسْلا مِ فى شَىْءٍ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلاً يُن ادى ي ا لَلْمُسْلِمي نَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمي نَ)(536)

هـر كس چنين شود كه به امور مسلمانها همّت نگمارد، چيزى از اسلام در او نيست . و كسى كه شاهد باشد انسانى فرياد مى زند و كمك مى طلبد، اما به او كمك نكند، از مسلمانها نيست .

2===== ـ قطع شدن ولايت الهى=====

(مـَنْ قـَصَدَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ إِخْو انِهِ مُسْتَجي راً بِهِ فى بَعْضِ اءَحْو الِهِ فَلَمْ يُجِرْهُ بَعْدَ اءَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ، فَقَدْ قَطَعَ وِلا يَةَ اللّ هِ عَزَّوَجَلَّ)(537)

هـر كـس كـه بـرادر ديـنـى اش بـراى حـلّ پاره اى از مشكلات خود به او پناه آورد و وى با آنكه تـوانـايـى حـلّ آن را دارد، از انـجـام خواسته او سر باز زند، همانا ولايت خداى بزرگ را از خود قطع كرده است .

3===== ـ بى كسى در دنيا و آخرت=====

(م ا مـِنْ مـُؤْمـِنٍ يـَخـْذُلُ اءَخ اهُ وَ هـُوَ يـَقـْدِرُ عـَلى نـُصـْرَتـِهِ اِلاّ خـَذَلَهُ اللّ هُ فـِى الدُّنـْي ا وَالاَّْخِرَةِ)(538)

هيچ مؤ منى برادر دينى خود را درحالى كه توانايى يارى اش را دارد، تنها و بى ياور نخواهد گذاشت ، مگر آنكه خداوند او را در دنيا و آخرت تنها و بى ياور مى گرداند.

4 =====ـ عذاب الهى=====

(اءَيُّم ا رَجـُلٍ مـِنْ شي عَتِن ا اءَتى رَجُلاً مِنْ إِخْو انِهِ فَاسْتَع انَ بِهِ فى ح اجَتِهِ فَلَمْ يُعِنْهُ وَ هُوَ يـَقـْدِرُ اِلا ابـْتـَلا هُ اللّ هُ بـِاءَنْ يـَقْضِىَ حَو ائِجَ غَيْرِهِ مِنْ اءَعْد ائِن ا، يُعَذِّبُهُ اللّ هُ عَلَيْه ا يَوْمَ الْقِي امَةِ)(539)

هـر يـك از شـيـعـيـان ما كه نزد يكى از برادران دينى خود برود و از او براى رفع نيازش كمك بـخـواهد، اما او بااينكه توانايى يارى وى را دارد، كوتاهى كند، خداوند او را گرفتار مى كند به برآوردن نيازهاى دشمنان ما، تا به واسطه آن در قيامت عذابش نمايد.

تعظيم شعائر اسلامى

شـعـائر اسـلامـى مـمـكـن اسـت از نـوع كـردار، ايّام و اماكن باشد كه به شرح برخى از آنها مى پردازيم :

كردار

الف ـ اذان

بـه مـسـلمـانـان سـفـارش شـده كـه شـعـار اذان را زنـده بدارند و در شبانه روز پنج نوبت اذان بگويند و نام و ياد خداوند تعالى و پيامبر(ص ) را با صدايى رسا به عمق جانها بفرستند و در پى آن در صفوفى متحد به نماز بايستند.

رسول گرام اسلام (ص )، چهره واقعى مؤ ذّن را اين گونه ترسيم مى كند:

(اَلْمُؤَذِّنُونَ اَطْوَلُ النّ اسِ اَعْن اقاً يَوْمَ الْقِي امَةِ)(542)

مؤ ذّنان در روز قيامت ، يك سر و گردن از ديگران بلندترند.

و مقام مؤ ذّن به قدرى ارجمند است كه جبرئيل ـ فرشته مقرّب الهى ـ در شب معراج اذان مى گويد و فرشتگان به امامت پيامبر(ص ) نماز جماعت بر پا مى كنند.(543)

مستحب است (مؤ ذّن ) در جاى بلند اذان گويد؛ خوش صدا باشد؛ دست بر بناگوشش ‍گذارد و هـمـه صـدايـش را بـه اذان بـلنـد كـنـد. رسـول خـدا(ص ) بـه بلال مى فرمود:

بـالاى ديـوار مسجد برو و صدايت را به اذان بلند كن ! خداوند بادى را ماءمور كرده كه صداى اذان را به آسمان ببرد. وقتى فرشتگان آن را بشنوند، گويند: اين صداى امّت محمّد(ص ) است كه به توحيد بلند شده است .(544)

ب ـ نماز جمعه و جماعت

امـام صـادق (ع ) در سـخـنـى بـه جـنـبه شعارى و نشانه بودن نمازهاى جماعت تصريح كرده مى فرمايد:

نـماز جماعت و اجتماع بدين سبب نهاده شده كه نمازگزار از بى نماز بازشناخته شود... و اگر جـماعت نبود، امكان نداشت كسى به صلاحيت ديگرى گواهى دهد؛ زيرا آن كس كه نماز جماعت نمى خواند، در نزد مسلمانان بى نماز محسوب مى شود؛ چرا كه پيامبر(ص ) فرموده است : (كسى كه بدون عذر، با مسلمانان در مسجد نماز نگزارد، در واقع بى نماز است .)(545)

همچنين مى فرمايد:

در زمـان پـيـامـبر(ص ) عدّه اى از نماز جماعت در مسجد طفره مى رفتند. پيامبر(ص ) فرمود: (اگر بـه چـنـيـن كـارى ادامـه دهـنـد) بـه زودى دسـتـور مـى دهـيـم تـا خـانـه هـايـشـان را آتـش بزنند.(546)

امام خمينى (ره ) به يكى از ابعاد مهمّ نمازهاى دسته جمعى اشاره كرده مى فرمايد:

... هـر روز در مـحـلّه هـا اجتماع و رسيدگى به اوضاع شهر و محلّه ، در هر هفته اجتماع بزرگ در شـهـرهـا و در جـاهـايـى كـه شـرايط نماز (جمعه ) محقق است براى بررسى اوضاع شهرستان و بالاتر اوضاع كشور و در هر سال باز دو اجتماع بزرگ براى بررسى اوضاع كشورها... اين مسائل سياسى هست و مسائلى است كه بايد مسلمين به آن توجه داشته باشند.(547)

ج ـ حجّ

حـضـور مـيـليـونـى پـيـروان مـحـمّد(ص ) در سرزمين وحى ، شعارى پرفروغ و جاودانه است كه اسـتـوارى و صلابت دين مبين اسلام را نويد داده ، پيروان آن را به توحيد و دورى از شرك فرا مـى خـوانـد. هـر يـك از مـناسك حج و همه مواقف مقدّس آن به تنهايى شعارى وحدت آفرين و دشمن شـكـن اسـت ؛ مـانـنـد احـرام بـسـتـن حـاجـيـان در لبـاس سـفـيـد و مـتـحـدالشـكـل ، طـواف منظم آنان گرد خانه خدا، سعى صفا و مروه ، وقوف روزانه در عرفات ، وقوف شبانه در مشعر، رمى جمره ، قربانى ، تراشيدن سر، بيتوته در منا و... همه نشانى از بـنـدگـى خـدا و شـعـارى از شـعائر الهى است كه خير و بركت در آن نهفته است . خداوند در اين زمينه مى فرمايد:

(وَالْبُدْنَ جَعَلْن اه ا لَكُمْ مِنْ شَع ائِرِ اللّ هِ لَكُمْ في ه ا خَيْرٌ...)(548)

شتران قربانى را براى شما از شعائر الهى قرار داديم ؛ شما را در آن خيرى است ... .

اماكن

در اين جا به اختصار پيرامون برخى از اماكن مقدس اسلامى مطالبى را عنوان مى كنيم :

الف ـ مسجدالحرام

(لا يَز الُ الدّي نُ ق ائِماً م ا ق امَتِ الْكَعْبَةُ)(549) تا زمانى كه كعبه پا برجاست ، دين ، استوار است .

از اين رو، بر هر مسلمانى واجب است كه با داشتن توانايى به سوى اين مركز مقدّس ‍بشتابد و بـا آداب و احترام خاصى به نيت بندگى خدا گردش بگردد؛ در مسجد الحرام نماز بگزارد؛ با دست كشيدن بر (حجرالاسود) به خدا اعلام وفادارى كند و... . در ضمن بداند كه :

صفا و مروه از شعائر الهى است .(550)

شـهـر مـكـّه و حـومـه آن ـ كـه مسجدالحرام را بسان نگينى گرانقدر در خود جاى داده است ـ زادگاه پيامبر، على و زهرا(ع ) و مهبط بسيارى از آيات قرآن و حرم امن الهى است .

مقام ابراهيم ، حجر اسماعيل ، چاه زمزم ، حطيم و... در مسجدالحرام قرار دارد.

يك ركعت نماز در مسجدالحرام بيش از صد هزار ركعت در جاى ديگر ارزش دارد.(551)

مـشـعـر الحـرام و سـرزمـيـن عرفات و منا در آن جا قرار دارند كه خود از شعائر الهى محسوب مى شوند.

مسجدالحرام به منزله خانه مردم است كه مسافر مى تواند نمازش را در آن جا تمام بخواند.

ب ـ مسجد النبى

(اَلصَّل وةُ فى مَسْجِدى كَاَلْفِ صَل وةٍ فى غَيْرِهِ اِلا الْمَسْجِدِ الْحَر امِ...)(552)

(يك ) نماز در مسجد من ، مانند هزار نماز در ديگر مساجد، به جز مسجدالحرام ـ است ... .

ج ـ مسجد كوفه

(لا تـُشـَدُّ الرِّح الُ اِلاّ اِلى ثـَلا ثـَةِ مـَس اجـِدَ؛ اَلْمـَسـْجـِدِ الْحـَر امِ وَ مـَسـْجـِدِ الرَّسـُولِ وَ مـَسـْجـِدِ الْكُوفَةِ)(553)

كوچ نمى شود مگر به سوى سه مسجد: مسجدالحرام ، مسجد پيامبر و مسجد كوفه .

امام صادق (ع ) نيز فرموده است :

(نِعْمَ الْمَسْجِدُ مَسْجِدُ الْكُوفَةِ؛ صَلّ ى في هِ اَلْفُ نَبِي وَ اَلْفُ وَص ي ...)(554)

مسجد كوفه ، مسجد خوبى است ؛ هزار پيامبر و هزار وصىّ پيامبر در آن نماز گزارده است .

د ـ مسجد الاقصى

هـمـچـنـيـن ايـن مـكـان مـقـدس در نيمه اول دوران رسالت ، قبله گاه مسلمانان بود و پس از هجرت ، جايگاه خود را به كعبه سپرد.

ايـن مـسـجـد با عظمت ، پس از تشكيل حكومت غاصب اسرائيل در فلسطين اشغالى ، همواره نقطه اميد مـظـلومـان فـلسـطـيـن و زبـانـزد مـسلمانان جهان بوده است كه اميدواريم در آينده نه چندان دور از چنگال حكومت صهيونيستى نجات يابد.

ه‍ـ عتبات مقدّسه

و ـ مساجد

ايام اللّه

(وَ ذَكِّرْهُمْ بِاَيّ امِ اللّ هِ...)(556)

روزهاى خدا را به ياد آنها بياور.

ايـّام الله بـراى بـنـى اسـرائيـل ، روزهـايـى بـود كـه خـداونـد آنـان را از چـنـگـال فـرعـونـيـان نـجات بخشيد. در اسلام روزهايى چون اعياد بزرگ فطر، قربان ، مبعث ، غـديـر، هـجرت ، مواليد معصومين (ع ) و نيز روزهاى سوگ بزرگ چون رحلت پيامبر، عاشوراى حسينى و... ايّام الله اند، چنانكه در انقلاب اسلامى نيز پانزده خرداد، هفده شهريور، بيست و دوم بـهـمـن ، دوازده فـرورديـن ، هـفـت تير، هشت شهريور، سيزده آبان ، چهارده خرداد و... از جمله ايام الله انـد كـه بـزرگداشت آنان سبب تحكيم و انسجام ملت و شور و تحرّك آنان در راستاى آرمان خواهى اسلامى مى گردد. از اين رو، معمار بزرگ انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ، حضرت امام خمينى (ره ) بر تعظيم آنها چنين تاءكيد مى كند:

انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را زنده كنيم ، نه انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را بميرانيم . زنـده نـگـهـداشتن عاشورا يك مساءله بسيار مهمّ سياسى ـ عبادى است ... يك مساءله اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر به سزا دارد.(557)

و به سخنى ديگر، ايشان علل مُحْدِثه و مُبْقيه انقلاب اسلامى را همين ايّام الله مى دانستند.

احياى شعائر اسلامى

الف ـ وظيفه دولت اسلامى

(اَلَّذي نَ إِنْ مـَكَّنّ اهـُمْ فـِى الاَْرْضِ اءَق امُوا الصَّل وةَ وَ اتَوُا الزَّك وةَ وَ اءَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ...)(558)

كـسـانى (هستند) كه اگر در زمين به آنان قدرت دهيم نماز را به پا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند... .

از سـوى ديـگر، مبارزه با مظاهر شرك و بت پرستى نيز وظيفه حكومت اسلامى محسوب مى شود؛ چـنـانـكـه رهـبـر بـزرگ اسـلام بـه تـخـريـب بتخانه ها و شكستن بتها اقدام كرد. به همين جهت ، اهـل ذِمـّه يـعـنـى كـفـارى كه در پناه اسلام و در كشور اسلامى به عنوان ذِمّى و مُع اهد زندگى مى كـنـنـد، حـق تـظـاهر به كارهاى خلاف شعائر اسلامى نظير تظاهر به روزه خوارى در ماه مبارك رمضان ، استعمال مشروبات الكلى و گوشت خوك و يا به صدا درآوردن ناقوس كليساها بدون اجازه دولت اسلامى را ندارند؛ زيرا همه اينها با شعائر اسلامى منافات دارد.

بنابراين ، جهت گيرى دولت اسلامى بايد به منظور احيا و ايجاد مساجد باشد و مسجدها را رونق بخشد و نيز موظف به پخش اذان از راديو، تلويزيون و مساجد مى باشد. همچنين ترتيب و تنظيم بـرنامه حجّ و احياى آن ، به صورت يك نيروى عظيم الهى در برابر كفر و استكبار، از وظايف دولت اسـلامـى اسـت و بـايد در سياست داخلى خود جايگاه ويژه اى برايش در نظر گيرد. دولت اسلامى بايد جامعه را از تظاهر به روزه خوارى پاك نموده و در معابر عمومى و ديد مردم از آن جـلوگـيـرى نـمـايـد و... در خـارج از كـشـور اسـلامى و در ممالك كفر و شرك نيز بايد اسلام را تبليغ كرده ، آنان را به اسلام و به كار گرفتن قوانين فردى و اجتماعى آن دعوت نمايند.

ب ـ وظيفه امّت اسلامى

علاوه براين ، قرآن مجيد، تعظيم شعائر اسلامى را نشانه تقواى دلها دانسته مى فرمايد:


(... ذ لِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَع ائِرَ اللّ هِ فَاِنَّه ا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ)(560) آرى كـسـانى كه شعائر خدا را بزرگ مى شمارند، اين كارشان نشان دهنده تقواى دلهايشان مى باشد.

حـضور پرشكوه امّت اسلامى در نمازهاى جمعه و جماعات ، شركت در آباد كردن و ساختن مساجد و حـسـيـنيه ها و بارگاه مطهر ائمّه اطهار و فرزندان آنان (امام زادگان )، بزرگداشت و شركت در مراسم و راهپيمايى هاى روزهاى 22 بهمن ، قدس و نيز مراسم سوگوارىِ ايام محرم و...، حضور در مراسم حج و زيارت مراقد پاك امامان معصوم و امام زادگان ، ترويج و تبليغ جلسات قرآنى و نـيـز مـراسـمـى كـه در آنها علوم الهى و معارف دينى و نيز مدح و مصيبت امامان معصوم بيان مى شود، همه مصداق هايى از اعلان و اظهار شعائر اسلام به وسيله مسلمانان است .

سير و سلوك معنوى (1)

هدفى كه در اين درس و درسهاى آينده تعقيب مى شود اين است كه روشهايى كه در سير معنوى و روحـانـى انـسـان مـؤ ثر است و او را يارى مى دهد، براى هر فرد نظامى معرفى مى شود تا در نتيجه آن ، طريق بندگى خداوند را با نشاط بيشترى بپيمايد و محبوب پروردگارش ‍گردد.

بـه هـمـيـن مـنـاسبت ، در اين درسها مباحثى همچون (زهد و بى رغبتى به دنيا)، (دعا و نيايش )، (تـوسـّل بـه اهـل بيت پيامبر(ع ))، (شب زنده دارى )، (اهتمام به واجبات و مستحبّات )، (انس بـا قـرآن ) و (ذكـر خدا) كه هر كدام به گونه اى انسان را در طريق بندگى و سلوك معنوى يارى مى كند، مورد بحث قرار مى گيرد.

زهد و بى رغبتى به دنيا

حقيقت زهد

واژه (زهـد) از آن جا كه در مقابل رغبت و دلبستگى به دنيا قرار دارد، عدّه اى ناآگاه آن را تنها بـه مـعـنـاى پـشـت پـا زدن بـه امـور دنـيـوى (مـانـنـد مـال ، مـقـام ، زن ، فـرزنـد...) و تـحـمـّل ريـاضـتـها و اشتغال دائم به انجام مناسك دينى گرفته اند. از اين رو، از جامعه و مسؤ وليت هاى اجتماعى كناره گرفته و به بيابانها و كوهها شتافته اند تا به عبادت بپردازند و با دورى از گناه و انحراف آخرت خود را آباد سازند. در حالى كه منظور از زهد در فرهنگ اسلام ايـن اسـت كـه انـسـان هـمـزمـان بـا حـضـور عـيـنـى ، مـثـبـت و فعّال در صحنه اجتماع ، از ياد خدا غافل نشود و به دنيا دلبستگى پيدا نكند و اگر روزى بر سـر دو راهـى تـصـمـيـم و انـتـخـاب بـيـن رضـاى خدا و سعادت اخروى از يك سو و لذايذ مادّى و زيـنـتهاى دنيوى از سوى ديگر قرار گرفت ، بدون دغدغه و تشويش خاطر، خدا و آخرت را بر دنيا و زخارف و تعلّقات آن ترجيح دهد.

از نظر اسلام ، تكامل بشر و رسيدن او به سعادت و قرب الهى در گرو ايجاد و تقويت دو نوع رابـطـه است : يكى رابطه با خدا و ديگرى ارتباط با خلق به گونه اى كه ارتباط و پيوند با خدا نيز از ميان خلق او مى گذرد.

نـقش اين دو نوع رابطه در تحكيم مبانى سعادت انسان و تاءمين حسن عاقبت او به گونه اى است كـه هـيـچ كـدام جـاى ديـگـرى را پـر نـمـى كـنـد و هـر كـدام مـتـمـّم و مـكـمـّل ديـگـرى اسـت . و رمـز ايـن نكته كه در قرآن كريم غالباً نماز در كنار زكات ذكر شده و خداوند اقامه نماز را به همراه پرداخت زكات از مردم خواسته ، همين واقعيّت است .

سـخـن و سـيـره پـيـشـوايـان بـزرگـوار اسـلام بـا صـراحـت كـامـل مـعـنـاى مـثـبـت و سـازنـده (زهـد) را تـصـديـق و مـعـنـاى تـحريف شده آن را نفى مى كند. آن بـزرگـواران خـود زاهـدتـريـن مـردم عـصـر خـويـش بـودنـد و هـرگز ذرّه اى به زخارف دنيوى دلبـسـتـگـى نداشتند، در عين حال نسبت به مسائل جامعه خويش بى تفاوت نبودند و در مورد امور دنيوى نيز مانند امور اخروى به طور جدّى و مؤ ثر تلاش و كوشش مى نمودند.

اداره دهـهـا جـنـگ بـه دسـت رسـول خـدا(ص ) و امـيـر مـؤ مـنـان (ع )، تـلاش امـامـان (ع ) بـراى تشكيل و استمرار حكومت اسلامى ، اقدام به حلّ دعاوى ، اجراى حدود الهى ، رسيدگى به زندگى فـقـرا و تـهـيـدسـتان ، حفر قنوات و احداث باغها و ديگر تلاشهاى مثبت اجتماعى كه به مقتضاى حـال و شـرايـط هـر زمان صورت مى گرفته ، نمونه هاى بارزى از اهميت دادن آن بزرگواران به مسائل زندگى اجتماعى است .

رسـول خـدا(ص ) تـرك تـلاشـهـاى اجـتـماعى به منظور خودسازى و انجام مناسك دينى را نوعى رهبانيّت دانسته مى فرمايد: (لا رهبانِيَّةَ فِى الاِْسْلا مِ)(561)

ترك دنيا و دورى از جامعه در اسلام وجود ندارد.

بـه رسـول خـدا(ص ) خـبر دادند كه يكى از اصحاب آن حضرت به نام عثمان بن مظعون ، زن و فـرزنـدش را تـرك گـفته ، بخشى از خانه اش را مسجد قرار داده و در آن اقامت گزيده است . او هـمـه روزهـا را روزه مى گيرد و شبها تا به صبح به نماز و نيايش مى پردازد. حضرت از اين خبر برآشفت ، با ناراحتى به سراغ او رفته به او فرمود:

(ي ا عـُثْ مـانُ! إِنَّ اللّ هَ تـَب ارَكَ وَ تـَع الى لَمْ يـَكـْتـُبْ عـَلَيـْنـَا الرُّهْب انِيَّةَ إِنَّم ا رُهْب انِيَّةُ اءُمَّتى الْجِه ادُ فى سَبي لِ اللّ هِ...)(562)

اى عـثـمـان ! خـداونـد تبارك و تعالى بر ما رهبانيّت را واجب نفرموده است ، همانا رهبانيّت امّت من جهاد در راه خداست ... .

ضرورت زهد براى نظاميان

زهـد در مـوفقيّت نظاميان به ويژه به هنگام رويارويى با دشمن ، به اندازه اى مؤ ثر است كه امـام سـجـّاد(ع )، دل بـريـدن از دنيا و توجّه به جهان آخرت و نعمتهاى جاويدان آن را ـ كه معناى صحيح زهد است ـ براى نظاميان از خداوند درخواست مى كند:

(اَللّ هـُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اَنْسِهِمْ عِنْدَ لِق ائِهِمُ الْعَدُوَّ ذِكْرَ دُنْي اهُمُ الْخَدّ اعَةِ الْغَرُورِ، وَامْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَر اتِ الْم الِ الْفَتُونِ، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ نَصْبَ اَعْيُنِهِمْ، وَ لَوِّحْ مِنْه ا لاَِبْص ارِهِمْ م ا اَعـْدَدْتَ فـي ه ا... حـَتّ ى لا يـُهـِمَّ اَحـَدٌ مـِنـْهـُمْ بـِالاَْدْب ارِ وَ لا يـُحـَدِّثَ نـَفـْسـَهُ عـَنْ قـِرْنـِهـِ بِفِرارٍ)(563)

خـداوندا بر محمّد و آل او درود بفرست ! و در هنگام رويارويى با دشمن ، دنياى فريبنده و خدعه گـر را از يـاد نـظـامـيـان و رزمـنـدگـان اسـلام بـبـر! و تـمـايـل بـه امـوال و سـرمايه هاى فتنه گر را از دلهاشان بزداى ! و بهشت را نصب العين آنان قـرار بده ! و آنچه را كه در بهشت برايشان آماده كرده اى به آنان بنماى ... تا هيچ يك از آنان آهنگ پشت كردن به دشمن نكند و به خيال فرار از رويارويى با همتاى خود نيفتد.

امام خمينى (ره ) نيز در اين باره مى فرمايد:

اگـر بـخـواهـيـد بـى خـوف و هـراس در مـقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئه هاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان بـه در نـكـنـد، خـود را بـه سـاده زيـسـتـن عـادت دهـيـد و از تـعـلّق قـلب بـه مال و منال دنيا و جاه و مقام بپرهيزيد.(564)

رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت اللّه خامنه اى نيز در سخنى با پاسداران مى فرمايد:

تجمّل و رفاه زندگى و عشرت طلبى ، كه بحمداللّه ساحت سپاه ازآن دور است ، به هيچ بهانه درايـن مـجـمـوعـه پـاك نـهـاد نـبـايـد نـفـوذ كـنـد و وسـوسـه هـا نـبايد عزم شما مردان حق طلب را متزلزل سازد.(565)

نشانه هاى زهد

1===== ـ آرامش روح و جسم=====

(اءَلزُّهـْدُ كـُلُّهُ بـَيـْنَ كـَلِمـَتـَيْنِ مِنَ الْقُرْ انِ: ق الَ اللّ هُ سُبْح انَهُ (لِكَيْلا تَاءْسَوْا عَلى م ا ف اتـَكـُمْ وَ لا تـَفـْرَحـُوا بِم ا ات اكُمْ)(566) وَ مَنْ لَمْ يَاءْسَ عَلَى الْم اضى وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالاْ تى فَقَدْ اَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ)(567)

تمام زهد و پارسايى بين دو كلمه از قرآن است ؛ خداوند سبحان فرموده : (تا هرگز بر آنچه از دسـتـتان رفته اندوه مخوريد، و بر آنچه به شما داده شادى نكنيد.) و كسى كه بر گذشته افسوس نخورد و به آينده شاد نگردد، زهد را از دو سمت آن دريافته است .

امام صادق (ع ) نيز با اشاره به اين حقيقت مى فرمايد:

(... اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْي ا ر احَةُ الْقَلْبِ وَالْبَدَنِ)(568)

زهد در دنيا موجب آرامش روح و جسم است .

2 =====ـ احساس بى نيازى=====

(لَنْ يَفْتَقِرَ مَنْ زَهِدَ)(569)

كسى كه زهد بورزد، هرگز [به غير خدا] نيازمند نمى شود.

3===== ـ آزادگى و مناعت طبع=====

(مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْي ا اَعْتَقَ نَفْسَهُ...)(570)

هركس در دنيا زهد بورزد، خودش را [از بندگى غير خدا] رهانيده است ... .

شـهـيد مدرّس ، قهرمان مبارزه با استبداد در دوره رضا خان ، رمز بى باكى و آزادگى خود را در بـيـان مـفـاسـد اجـتـمـاعى و رسوا سازى زورمداران ، همين زندگى زاهدانه خويش ‍مى دانست و مى فرمود:

اگـر مـن نـسبت به بسيارى از اسرار آزادانه اظهار عقيده مى كنم و هر حرف حقّى را بى پروا مى زنـم ، بـراى آن اسـت كـه چـيـزى ندارم و از كسى هم چيزى نمى خواهم . اگر شما هم بار خود را سـبـك كـنـيـد و توقّع را كم كنيد، آزاد مى شويد... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندى آزاد باشد، تا مراتب انسانيّت و آزادگى خويش را حفظ كند.(571)

4 =====ـ شجاعت====

... هم اكنون گويى معترضى از شما به من مى گويد: (اگر غذاى فرزند ابى طالب همين است ، بـايـد بـه عـلّت ضـعف و ناتوانى قادر به نبرد با دلاوران و نام آوران نباشد) [پس چگونه است كه هيچ دلاورى را ياراى مقابله با او نيست ؟] هشداريد كه چوب درختان صحرا [كه همواره با كمبودها و محروميّتها مى سازند] در مقايسه با درختان سر سبز باغ ، سخت تر و محكمتر بوده ، آتشى فروزانتر و ديرپاى تر دارند.(572)


دعا و نيايش

(وَ لَئِنْ سَاءَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّم و اتِ وَالاَْرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّ هُ)(573)

و اگر از آنها بپرسى : (چه كسى آسمانها و زمين را آفريده ؟) حتماً مى گويند: خدا!

و اگـر پرده هاى دلبستگى به امور مادّى كنار برود و انسان ازقيد تعلّقات و علّت و معلولهاى دنـيـوى فـراغـت حـاصل كند، هم خدا را با همه وجودش خواهديافت و هم او را با قلبى سرشار از شوق و اخلاص خواهد خواند. قرآن كريم براى تبيين اين مطلب ، تشبيه جالبى به كار برده و انـسـانـهـايـى را مثال مى زند كه سوار بر كشتى ، در وسط دريا دچار طوفان سهمگين گرديده هيچ گونه منجى و پناهگاهى براى خويش نمى يابند. آنگاه است كه از صميم جان و باطن خويش متوجّه خداوند شده او را مى خوانند و نجات خويش را از او درخواست مى كنند.

(فَاِذ ا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللّ هَ مُخْلِصي نَ لَهُ الدَّي نَ)(574)

هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى خوانند [و غير او را فراموش مى كنند].

ارزش و اهمّيت دعا در اسلام

(وَ ق الَ رَبُّكُمُ ادْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ)(575)

و پروردگار شما گفته است : (مرا بخوانيد تا [دعاى ] شما را بپذيرم !)

جـالب تـر آنـكـه بـه تـصـريـح قـرآن كـريـم در بـيـن اعمال انسانها، تنها چيزى كه موجب توجّه و عنايت خداوند به بندگانش مى شود و سبب مى گردد كـه پـروردگـار سـايـه لطف و رحمتش ‍را بر سر ايشان بگسترد، دعا و مناجات بندگان است و اگر مردم خدا را نخوانند، خدا نيز به ايشان توجّهى نخواهد نمود:

(قُلْ م ا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى لَوْلا دُع اؤُكُمْ)(576)

بگو: (پروردگارم براى شما ارزشى قائل نيست ، اگر دعاى شما نباشد).

همچنين ، قرآن كريم ، كسانى را كه با دعا سر و كار ندارند و خدا را نمى خوانند، جزو غافلان (577) و مـتـجاوزان (578) شمرده و به ايشان وعده عذابِ خواركننده دوزخ را داده است .(579)

در سـخـنـان پـيـشـوايـان مـعـصـوم ديـن (ع )نـيـز امـر بـه دعـا فـراوان بـه چـشـم مـى خـورد. رسول خدا(ص ) در وصاياى خود به امير مؤ منان على (ع ) مى فرمايد:

(ي ا عَلِىُّ اُوصي كَ بِالدُّع اءِ)(580)

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:

(عَلَيْكُمْ بِالدُّع اءِ)(581)

بـيـان تـمـامـى ادلّه اى كـه حـكـايت از ارزش و اهمّيت دعا دارند و نيز آداب دعا شرايط استجابت و عـلل عدم استجابت بعضى از دعاها و... در اين مختصر نمى گنجد. شايسته است جويندگان محترم به كتب مفصّلى كه در اين زمينه نگاشته شده مراجعه كنند.

نقش دعا در تكامل انسان

(م ا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ)(582)

مـن جـن و انـس را نـيـافـريـدم ، جـز بـراى ايـنـكـه عـبـادتـم كـنـنـد (و از ايـن راه تكامل يابند و به من نزديك شوند.!)

از آن جـا كـه سـيـر و صيرورت انسان به سوى خداست ، هر چه او را در راه رسيدن به اين هدف عالى يارى رساند و به خدايش نزديكتر سازد، ارزشمند است .

در مـيـان اسباب و وسايلى كه تقرّب انسان به درگاه الهى را موجب مى شوند، دعا مهمترين نقش را دارد. از اين رو پروردگار متعال مى فرمايد:

(وَ اِذ ا سـَاءَلَكَ عـِب ادى عـَنـّى فـَاِنّى قَري بٌ اُجي بُ دَعْوَةَ الدّ اعِ اِذ ا دَع انِ فَلْيَسْتَجي بُوا لى وَلْيُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ)(583)

هـنـگـامى كه بندگان من از تو درباره من سؤ ال كنند، (بگو:) من نزديكم ! دعاى دعا كننده را به هـنـگـامـى كـه مـرا مـى خـوانـد، پـاسـخ مى گويم ! پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند و به مقصد برسند.

عـبـادت دامـنـه اى گـسـتـرده دارد و در قـالبـهـا و صـورتـهاى گوناگونى تحقّق مى يابد، امّا رسول خدا(ص ) دعا را خالص ترين عبادت معرّفى كرده مى فرمايد:

(اَلدُّع اءُ مُخُّ الْعِب ادَةِ)(584)

دعا مغز و حقيقت عبادت است .

چنانكه حضرت باقر(ع ) نيز آن را بهترين عبادت مى داند:

(اَفْضَلُ الْعِب ادَةِ الدُّع اءُ)(585)

بهترين عبادت ، دعاست .

نـيـروى تـكـامـل بـخـشـىِ دعـا بـه حـدّى اسـت كـه بـه بـرخـى از مـدارج كـمـال و قـرب الهـى ، جـز بـه وسـيـله دعا نمى توان رسيد. امام صادق (ع ) در اين خصوص مى فرمايد:

(اِنَّ عِنْدَ اللّ هِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْزِلَةً لا تُن الُ اِلاّ بِمَسْاءَلَةٍ)(586)

همانا نزد خداوند عزّ و جل منزلت و مقامى است كه جز به وسيله دعا بدان نمى توان رسيد.

تاءثير دعا در جلب امدادهاى غيبى

در قرآن كريم مى خوانيم :

(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلي لَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثي رةً بِاِذْنِ اللّ هِ)(587)

چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروههاى عظيمى پيروز شدند.

چنانكه مى دانيم ، جنگ بدر از مهمترين وقايع تاريخ اسلام بوده و پيروزى مسلمانان در اين جنگ نقش بسيار تعيين كننده اى در سرنوشت اسلام و مسلمين داشته است . در اين جنگ حدود سيصد نفر از مـسـلمـانـان در التـزام ركـاب پـيامبر خدا(ص ) با تجهيزات اندك ، روى در روى سپاهى مجهّز از مشركان مكّه قرار گرفتند و توانستند با كمك و امداد الهى و پايدارى و از جان گذشتگى خويش بر آنان پيروز گردند.

قرآن كريم با اشاره به فرازهايى از ماجراى اين جنگ مهم ، دعا و نيايش مسلمانان را علّت اصلى شتافتن فرشتگان به يارى آنها دانسته و بدين وسيله تاءثير عميق دعا را در جلب امدادهاى غيبى الهى به روشنى بيان مى كند:

(اِذْ تـَسـْتـَغـي ثـُونَ رَبَّكـُمْ فـَاسـْتـَج ابَ لَكـُمْ اَنـّى مـُمـِدُّكـُمْ بـِاَلْفٍ مـِنَ الْمـَلا ئِكـَةِ مـُرْدِفـي نَ)(588)

[بـه خـاطـر بـياوريد] زمانى را كه [از شدّت ناراحتى در ميدان بدر] از پروردگارتان كمك مى خـواسـتـيد و او خواسته شما را پذيرفت [و گفت :] من شما را با يكهزار از فرشتگان ، كه پشت سر هم فرود مى آيند، يارى مى كنم .

هـمـان طـور كـه در بـرخـى روايـات نـقـل شـده ، شـخـص رسـول خـدا(ص ) نـيـز در ايـن دعا با مسلمانان همراهى نموده است . آن حضرت وقتى كثرت افراد دشـمـن ، امكانات و ادوات جنگى آنان و كمى ياران خود و تجهيزات ايشان را مى بيند رو به قبله مـى ايـسـتـد، دسـتها را به سوى آسمان بالا مى برد و به درگاه با عظمت ربوبى عرضه مى دارد:

(اَللّ هُمّ اَنْجِزْ لى م ا وَعَدْتَنى ؛ اَللّ هُمَّ اِنْ تَهْلِكْ ه ذِهِ الْعِص ابَةُ لا تُعْبَدْ فِى الاَْرْضِ)

خـداونـدا! آنـچـه بـه مـن وعـده فرمودى ، به آن وفا كن ! خدايا اگر اين گروه اندك (ياران من ) نـابـود شـونـد، در زمـين عبادت نخواهى شد. [كنايه از اينكه اكنون در تمام سطح زمين تنها همين گروه تو را مى پرستند و فراهم كنندگان زمينه پرستش تو در آينده نيز همين ها هستند.]

و آن قدر به دعا و تضرّع ادامه داد كه عباى آن حضرت از دوشش افتاد.(589)

امـدادهـاى غـيـبـى الهـى كـه در اثر دعا نصيب مسلمين شده به جنگ بدر و پيكارهاى سرنوشت ساز صـدر اسـلام اخـتـصـاص ندارد و در فرازهاى حسّاس تاريخ اسلام به طور مكرّر پديدار گشته اسـت . تـاريخ نمونه هاى فراوانى از اين قبيل امدادها را در حافظه خود به يادگار نگه داشته اسـت . چـنـانـكـه در زنـدگـى پـيـامـبـران و امـّتـهـاى پـيـشـيـن نـيـز نـمـونـه هـاى زيـادى از ايـن قبيل امدادها مى توان يافت .

آنـچه براى ما بيش از همه نمونه هاى ديگر، عينى و مشهود است ، عنايتها و امدادهاى ويژه اى است كه در طول عمر كمتر از بيست سال انقلاب شامل حال انقلاب اسلامى و امّت مسلمان ايران شده است . در اين مدّت دسيسه ها و توطئه هاى خطرناكى از سـوى دشمنان اسلام براى نابودى ، ركود و انحراف اين انقلاب طرح ريزى و اجرا گرديده اسـت ؛ تـوطـئه هـاى عـظـيـمـى كه چه بسا ممكن بود يكى از آنها براى نابودى يك نظام حكومتى نـيـرومـنـد كـفـايـت كـنـد؛ ليـكـن بـه حول و قوه الهى و در پرتو دعاهاى خالصانه و نيايش هاى عـاشـقـانـه امـّت خـداجـوى ايـران اسـلامى همه اين دسيسه ها و ترفندها نقش بر آب شد. يكى از مـهمترين توطئه هاى دشمنان اسلام تحميل جنگ بود. آنان طبق محاسبات مادّى خود پنداشته بودند كه با اين كار خواهند توانست ايران اسلامى را به زانو درآورند و انقلاب را نابود سازند. در حـالى كـه روح دعـا و مـعـنـويـّت حـاكم بر ملّت شرافتمند ايران ، به كمك رزمندگان كفر ستيز اسـلام آمـد و ايـن تـوطـئه خـطـرنـاك را در هـم شـكـسـت . حضرت امام خمينى (ره )، درباره عمليات پيرومند (فتح المبين ) مى فرمايد:

بـا كـدامـيـن سـنـجـش هـا و مـعـيـارهـا مـى تـوان فـتـح مـبـيـن را تـحـليـل كرد؟! و با كدام معادلات مى توان ارزيابى نمود نبرد نابرابرى [را] كه يك طرف آن قدرت شيطانى مجهّز به تمام ابزار جنگى سبك و سنگين و برخوردارى از پشتيبانى بى دريغ ابـرقـدرتـهـا و اكثر دولتهاى منطقه ، كه با دستِ باز و روى گشاده تمام امكانات خويش را در اخـتـيـار آن قـرار داده انـد و تـمـام بوقهاى تبليغاتى جهان نيز از آن پشتيبانى نموده اند و همه جـهـات تـقويت در آن موجود بوده است ، و طرف ديگر، قواى مسلّحى كه ولادت او پس از انقلاب و پيروزى آن بود و ارتشش تازه از زير سلطه مستشاران امريكايى و فرماندهان ستمشاهى نجات پـيـدا كـرده و از رژيـم طـاغـوتـى بـه رژيـم اسـلامـى ـ انـسـانـى انـتـقـال يـافـتـه انـد و سـپـاه پـاسـدارانش و بسيجش از متن ملّت برخاسته و تازه تفنگ به دست گـرفـتـه و دانـشـگـاهـهـاى نـظـامـى آنـچـنـان نـديـده انـد و از ابـزار جـنـگـى كـامـل بـرخـوردار نـبـوده و تـمـام اسـباب ظاهرى ضعف در آنان موجود بوده است و تنها ايمان به خـداوند و عشق به شهادت در راه اسلام و روح ايثار و فداكارى ابزار نبرد نابرابر اينان بود و در ظـرف قـريـب بـه يـك هفته آنچنان قواى عظيم شيطانى را در هم كوبيد و طومار ارتشِ مجهّزِ بـرخـوردار از آرايـش را در هـم پـيـچيد كه فوج فوج قواى دشمن با همه تجهيزات ، تسليم يا فـرارى و يـا مـقـتـول گـرديـدنـد. كـدام روشنفكران تحليل گر و دانشگاه جنگ رفتگان متفكّر اين پـيـروزى معجزه آسا را توجيه مى كنند؟! اگر ارتش و ساير قواى مسلّح از نصرت معنوى الهى بـرخـوردار نـبـودنـد، پـس ايـن امر خارق العاده چگونه تحقق يافت ؟! آرى فرق بسيار است بين جوانانى كه شب را با مناجات و قرائت قرآن و نماز و نيايش به سر مى برندو حمله را با ذكر خدا و اللّه اكبر شروع مى كنند، با آنان كه شب را با معصيت خدا و روز را در جنگ با خدا آغاز مى كـنـنـد. فـرق اسـت مـيان آن سنگرها كه كتاب خدا و نهج البلاغه و كتابهاى دعا در آن است با آن سنگرها كه بنا به گفته فاتحان ، ابزار قمار و شراب و مسكرات و بدتر از آن در آنها يافت مـى شـود. و فـرق اسـت مـيان آنان كه با اعتقاد به اينكه صاحب الزمان (روحى فداه ) فرمانده آنـهـاسـت و جـنـگ مـى كـنـنـد و آنـان كـه صـدام عـفـلقـى ابـر جـنـايـتـكـار فـرمـانـده آنـان اسـت ... .(590)

________________________________________

پینوشت ها

1- مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه اَمِنَ . 2- يُؤ مِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطّ اغُوتِ . (نساء (4) ، آيه 51 .) 3- حجرات (49) ، آيه 14 . 4- ميزان الحكمة ، ج 1 ، ص 301 ، به نقل از كنزالعمال . 5- همان ، ص 323 . 6- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 219 . 7- بحارالانوار ، ج 100 ، ص 37 . 8- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حكمت 30 ، ص 1099 . 9- نساء (4) ، آيه 76 . 10- تـعـليـم و تـربـيـت ، شـهـيـد مـرتـضـى مـطـهـرى ، ص 400 ، بـه نقل از كنزالعمال ، ج 4 ، ص 293 . 11- نهج البلاغه ، خطبه 55 . 12- توبه (9) ، آيه 52 . 13- بلاغ ، ج 2 ، ص 157 . 14- همان . 15- همان ، ص 159 . 16- حـَبَّبَ اِلَيـْكُمُ الاْ ي م انَ وَ زَيَّنَهُ فى قُلُوبِكُمْ (حجرات (49) ، آيه 7 .) 17- فتح(48) ، آيه 26 . 18- وَ لِلّ هِ جُنُودُ السَّم و اتِ وَالاَْرْضِ (فتح (48) ، آيه 4 .) 19- وَ ك انَ حَقًّا عَلَيْن ا نَصْرُ الْمُؤْمِني نَ (روم (30) ، آيه 47 .) 20- آل عمران (3) ، آيه 125 . 21- نساء (4) ، آيه 141 . 22- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 224 . 23- مرآة العقول ، ج 7 ، ص 354 ، به نقل از محقق طوسى . 24- الميزان ، ج 4 ، ص 40 ، ترجمه مصباح . 25- ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 73 . 26- بحارالانوار ، ج 67 ، ص 173 . 27- همان ، ص 138 . 28- همان ، ج 67 ، ص 173 . 29- بحارالانوار ، ج 67 ، ص 174 . 30- نهج البلاغه ، خطبه 156 ، ص 494 . 31- جامع السعادات ، ج 1 ، ص 119 . 32- تحف العقول ، ص 22 . 33- كهف (18) ، آيه 82 : در زير آن ديوار گنجى بود متعلق به آن دو يتيم . 34- اصول كافى ، ج 2 ، ص 58 . 35- اصول كافى ، ج 2 ، ص 44 . 36- همان ، ص 57 ، بيروت . 37- شرح غرر ، ج 1 ، ص 133 . 38- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 255 . 39- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 369 . 40- همان ، ج 1 ، ص 125 . 41- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 184 . 42- همان ، ص 190 . 43- بحارالانوار ، ج 71 ، ص 152 . 44- نهج البلاغه ، حكمت 132 ، ص 1152 . 45- لغتنامه دهخدا ، واژه غيرت . 46- جامع السعادات ، ج 1 ، ص 266 . 47- لغتنامه دهخدا ، واژه غيرت . 48- بحارالانوار ، ج 79 ، ص 115 . 49- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 332 . 50- فروع كافى ، ج 5 ، ص 535 . 51- نساء (4) ، آيه 75 . 52- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 377 . 53- شعرا (26) ، آيه 3 . 54- نهج البلاغه ، خطبه 27 ، ص 96 . 55- همان ، خطبه 115 ، ص 364 . 56- وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 413 . 57- تحريرالوسيله ، امام خمينى ، ج 1 ، ص 487 . 58- سـفـينة البحار ، قمى ، ج 2 ، ص 668 . (براى اطلاع بيشتر از حد و مرز ميهن اسلامى به الميزان ، ج 4 ، ص ‍132 ـ 134 .) 59- نهج البلاغه ، خطبه 29 ، ص 103 . 60- تحريرالوسيله ، ج 1 ، ص 485 . 61- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 65 ، ص 158 ، مركز نشر آثار فيض الاسلام . 62- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، نامه 53 ، ص 1034 . (همين طور ، ر . ك : دعاى شب هاى ماه رمضان و تفسير نورالثقلين ، ذيل آيه 23 سوره احزاب و... . 63- صحيفه سجّاديّه ، دعاى 1 . 64- نهج البلاغه ، خطبه 124 ، ص 383 . 65- نهج البلاغه ، خطبه 124 ، ص 383 . 66- همان ، نامه 53 ، ص 946 . 67- با استفاده از مجموعه آثار ، شهيد مرتضى مطهرى ، ج 2 ، ص 518 . 68- نهج البلاغه ، حكمت 74 ، ص 1120 . 69- عنكبوت (29) ، آيه 5 . 70- مجموعه آثار ، شهيد مرتضى مطهرى ، ج 2 ، ص 518 . 71- نهج البلاغه ، خطبه 63 ، ص 152 . 72- بحارالانوار ، ج 46 ، ص 66 . 73- نهج البلاغه ، خطبه 63 ، ص 152 . 74- نهج البلاغه ، خطبه 5 ، ص 57 . 75- الملهوف على قتلى الطفوف ، ابن طاووس ، ص 126 . 76- تحف العقول ، ص 208 . 77- تحف العقول ، ص 266 . 78- مجموعه آثار ، ج 2 ، ص 40 ـ 41 . 79- پرتوى از نهج البلاغه ، محمدمهدى جعفرى ، ص 194 ـ 195 . 80- نهج البلاغه ، نامه 36 ، ص 947 . 81- لغت نامه دهخدا ، ج 38 ، ص 468 ، واژه كرم . 82- مجمع البحرين ، طريحى ، ج 6 ، ص 153 . 83- مفردات ، راغب اصفهانى ، ص 428 . 84- قاموس المحيط ، فيروزآبادى ، ج 4 ، ص 171 . 85- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 29 . 86- همان ، ص 199 . 87- همان ، ج 3 ، ص 77 . 88- علق (96) ، آيه 3 . 89- اسراء (17) ، آيه 70 . 90- تعليم و تربيت در اسلام ، ص 230 و 231 . 91- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 152 . 92- نهج البلاغه ، نامه 31 ، ص 929 . 93- مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 287 . 94- صحيفه نور ، ج 1 ، ص 40 . 95- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 365 . 96- همان ، ج 2 ، ص 115 . 97- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 451 . 98- همان ، ج 2 ، ص 107 . 99- همان ، ج 6 ، ص 39 . 100- كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 252 . 101- مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 10 . 102- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 421 . 103- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 342 . 104- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 209 . 105- نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 1027 . 106- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 326 . 107- تحف العقول ، ص 176 . 108- ارشاد ، ص 235 . 109- لغت نامه دهخدا ، ج 8 ، واژه ايثار . 110- اعلى (87) ، آيه 16 . 111- جامع السعادات ، ج 2 ، ص 122 . 112- امام خمينى (ره ) فرمود : حضرت ابراهيم (ع ) بنيانگذار ايثار است . (صحيفه نور ، ج 19 ، ص 53 .) 113- انبياء (21) ، آيه 67 . 114- همان ، آيه 60 . 115- صافّات (37) ، آيه 109 ـ 111 . 116- بقره (2) ، آيه 207 . 117- دهر (76) ، آيه 8 . 118- حشر (59) ، آيه 9 . 119- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 164 . 120- همان ، ص 31 . 121- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 8 . 122- صحيح البخارى ، ج 4 ، ص 43 . 123- وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 299 . 124- نهج البلاغه ، خطبه 184 ، ص 617 . 125- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 220 . 126- يوسف (12) ، آيه 33 . 127- همان ، آيه 91 . 128- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 221 . 129- نـسـاء (4) ، آيـه 95 (خـدا جـهـاد كنندگان را بر آنها كه از جهاد سرمى تابند ، به مزدى بزرگ برترى داده است ) . 130- توبه (9) ، آيه 111 . 131- لغتنامه دهخدا ، ج 8 ، واژه ايثار . 132- بحارالانوار ، ج 70 ، ص 106 . 133- انفال (8) ، آيه 36 . 134- نازعات (79) ، آيات 37 ـ 39 . 135- تفسير نمونه ، ج 12 ، ص 98 ، اقتباس . 136- اسراء (17) ، آيه 29 . 137- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 326 . 138- تـفـسـيـر شيخ ابوالفتوح رازى ، ميرزا ابوالحسن شعرانى ، ج 11 ، ص 103 ، با اندكى تغيير . 139- الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص ) ، جعفر مرتضى عاملى ، ج 3 ، ص 213 . 140- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 300 . 141- همان ، ج 3 ، ص 227 . 142- فتح (48) ، آيه 29 . 143- صحيفه نور ، ج 5 ، ص 224 . 144- صحيفه نور ، ج 9 ، ص 16 . 145- توبه (9) ، آيه 73 . 146- محمد (47) ، آيه 4 . 147- انفال (8) ، آيه 12 . 148- نهج البلاغه ، نامه 16 ، ص 862 . 149- صحيفه نور ، ج 17 ، ص 146 . 150- همان ، ج 15 ، ص 185 . 151- نهج البلاغه ، حكمت 252 ، ص 1210 . 152- كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 157 . 153- نهج البلاغه ، ص 811 . 154- ارشاد ، شيخ مفيد ، ص 39 . 155- تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 545 . 156- ر . ك . وقعة صفين ، ص 475 ـ 479 . 157- جاذبه و دافعه على ، شهيد مطهرى ، ص 149 . 158- ارشاد ، ص 231 . 159- بحارالانوار ، ج 42 ، ص 393 . 160- ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 345 . 161- انبياء (14) ، آيه 107 . 162- آل عمران (3) ، آيه 159 . 163- بحارالانوار ، ج 71 ، ص 374 . 164- مثنوى مولوى . 165- مريم (19) ، آيه 96 . 166- حديد (57) ، آيه 27 . 167- حجرات (49) ، آيه 10 . 168- بحارالانوار ، ج 68 ، ص 399 . 169- صحيفه نور ، ج 12 ، ص 158 . 170- مجمع البحرين ، ج 1 ، ص 485 ؛ فرهنگ جامع فارسى آنندراج ، ج 4 ، ص 2598 ؛ لغت نامه دهخدا ، ج 9 ، ص 12497 . 171- ر . ك . جامع السعادات ، ج 1 ، ص 242 ـ 244 . 172- فتح (48) ، آيه 29 . 173- نهج البلاغه ، حكمت 325 ، ص 1243 . 174- مغازى ، ج 1 ، ص 290 . 175- اعيان الشيعة ، سيد محسن امين ، ج 6 ، ص 245 . 176- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 229 . 177- معراج السعادة ، احمد نراقى ، ص 161 . 178- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 236 . 179- همان ، ج 45 ، ص 40 . 180- نهج البلاغه ، حكمت 3 ، ص 1089 . 181- نهج البلاغه ، خطبه 92 ، ص 273 . 182- مغازى ، ج 2 ، ص 760 ، به نقل از سرداران صدر اسلام ، ج 2 ، ص 70 ـ 76 . 183- وقعة صفّين ، 321 ، به نقل از سرداران صدر اسلام ، ج 2 ، ص 113 ـ 115 . 184- انفال (8) ، آيه 46 . 185- سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 955 . 186- نهج البلاغه ، نامه 13 ، ص 857 . 187- همان ، نامه 4 ، ص 838 . 188- صحيفه نور ، ج 18 ، ص 26 . 189- الكامل ، ج 2 ، ص 120 . 190- انفال (8) ، آيه 46 . 191- نهج البلاغه ، ص 89 ، خطبه 25 . 192- صحيفه نور ، ج 14 ، ص 9 . 193- انفال (8) ، آيه 45 . 194- همان ، آيه 158 . 195- مغازى ، ج 1 ، ص 213 . 196- بحارالانوار ، ج 21 ، ص 21 . 197- نهج السعادة ، ج 1 ، ص 400 . 198- نهج السعادة ، ج 2 ، ص 474 و 565 ، اقتباس . 199- صلح امام حسن (ع ) ، ترجمه حضرت آية اللّه خامنه اى ، ص 133 . 200- توبه (9) ، آيه 38 . 201- الصحيح من سيرة النبى الا عظم ، جعفر مرتضى عامِلى ، ج 4 ، ص 224 . 202- توبه (9) ، آيه 81 . 203- نهج البلاغه ، خطبه 27 ، ص 95 . 204- همان ، خطبه 153 ، ص 480 . 205- الغارات ، ج 2 ، ص 418 ـ 422 ، تلخيص . 206- المنجد فى اللغة ، ماده غرّ . 207- محجّة البيضا ، ج 6 ، ص 292 . 208- نساء (4) ، آيه 120 . 209- شرح غرر ، ج 4 ، ص 574 . 210- همان ، ج 2 ، ص 382 . 211- همان ، ج 4 ، ص 155 . 212- همان ، ج 5 ، ص 106 . 213- بحارالا نوار ، ج 78 ، ص 232 ، السلامية . 214- مـيـزان الحـكـمـة ، ج 7 ، ص 183 ، بـه نقل از مجموعه ورّام . 215- شرح غرر ، ج 4 ، ص 155 . 216- همان ، ج 2 ، ص 188 . 217- ر . ك . مصباح الشريعة ، باب 36 . 218- توبه (9) ، آيه 25 . 219- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 378 . 220- همان ، ج 5 ، ص 373 . 221- همان ، ج 1 ، ص 364 . 222- مصباح الشريعة ، ص 151 . 223- شرح غرر ، ج 4 ، ص 246 . 224- نهج البلاغه ، نامه 62 ، ص 1050 . 225- صحيفه سجاديه ، دعاى 47 . 226- القاموس المحيط ، مفردات راغب ، المنجد و... واژه طغى . 227- هود (11) ، آيه 112 . 228- طلاق (65) ، آيه 4 . 229- بقره (2) ، آيه 190 . 230- نساء (4) ، آيه 14 . 231- يونس (10) ، آيه 11 . 232- بقره (2) ، آيه 190 . 233- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 55 . 234- وقعه صفّين ، ص 193 . 235- بقره (2) ، آيه 178 . 236- همان ، آيه 229 . 237- مضمون آيه 14 سوره نساء (4) . 238- مائده (5) ، آيه 87 . 239- ر . ك . الميزان ، ج 7 ، ص 114 . 240- علق (96) ، آيات 7 ـ 8 . 241- اصول كافى ، ج 2 ، ص 131 . 242- ر . ك . صلح امام حسن (ع ) ، ترجمه حضرت آية اللّه خامنه اى ، ص 196 ـ 200 . 243- بقره (2) ، آيه 194 . 244- طـه (20) ، آيـه 81 . (تـرجـمـه بـا تـوجـه بـه تـفسير الميزان ، ج 14 ، ص 187 نوشته شده است .) 245- الحاقّة (69) ، آيه 5 . 246- نازعات (79) ، آيه 37 . 247- صحيفه سجّاديه ، دعاى 30 ، ترجمه الهى قمشه اى . 248- مفردات ، ص 319 . 249- ر . ك . بـه سـوره جـمـعـه (62) ، آيـه 1 ، سـوره نحل (16) ، آيه 48 ، سوره رعد (13) ، آيه 13 و... . 250- مريم (19) ، آيه 93 . 251- اسرا (17) ، آيه 44 . 252- مجموعه ورّام ، ج 2 ، ص 108 . 253- بحارالانوار ، ج 1 ، ص 225 . 254- ذاريات (51) ، آيه 56 . 255- يس (36) ، آيات 60 ـ 61 . 256- نحل (16) ، آيه 36 . 257- بحارالانوار ، ج 8 ، ص 200 . 258- همان ، ج 41 ، ص 14 . 259- مجموعه ورّام ، ج 2 ، ص 108 . 260- الميزان ، ج 1 ، ص 26 . 261- تحف العقول ، ص 105 . 262- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 317 . 263- صحيفه نور ، ج 14 ، ص 30 . 264- حجر (15) ، آيات 39 ـ 40 . 265- همان ، آيه 41 . 266- اعراف (7) ، آيه 12 . 267- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 279 . 268- سباء (34) ، آيه 34 . 269- مجموعه ورّام ، ج 2 ، ص 122 . 270- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 305 . 271- مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 102 و 103 . 272- مفردات ، ص 339 . 273- جامع السعادات ، ج 2 ، ص 15 . 274- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 82 . 275- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 293 . 276- نهج البلاغة ، حكمت 466 ، ص 1303 . 277- اصول كافى ، ج 2 ، ص 80 . 278- احزاب (33) ، آيه 41 . 279- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 404 . 280- نور (24) ، آيه 30 . 281- بحارالانوار ، ج 104 ، ص 38 . 282- نور (24) ، آيه 32 . 283- محجة البيضاء ، ج 3 ، ص 53 . 284- بحارالانوار ، ج 103 ، ص 220 . 285- محجة البيضاء ، ج 5 ، ص 179 . 286- نهج البلاغه ، خطبه 98 ، ص 293 . 287- بحارالانوار ، ج 6 ، ص 146 . 288- نور (24) ، آيه 33 . 289- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 244 . 290- بقره (2) ، آيه 273 . 291- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 303 . 292- همان ، ج 3 ، ص 323 . 293- همان ، ص 129 . 294- لغت نامه دهخدا ، ج 5 ، واژه ادب . 295- همان ، ج 44 ، واژه معاشرت . 296- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 510 . 297- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 350 . 298- انعام (6) ، آيه 54 . 299- نساء (4) ، آيه 86 . 300- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 5 .