کتابخانه:قرآن در آینه احکام

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۸ توسط Razavi (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح ارقام)

پرش به: ناوبری، جستجو
قرآن در آیینه احکام: احکام شرعی مربوط به قرآن مطابق با فتاوای مراجع تقلید
مشخصات کتاب
200px
نویسنده هادی حجت
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
دانلود TXT

پيشگفتار روشن است كه جز به (نور هدايت) الهي نمي توان راه دشوار هدايت را شناخت و از وادي ضلالت واوهام نجات يافت وبه رستگاري رسيد، و اين نور هدايت تنها و تنها، در قرآن كريم است وجز به حُسنِ نظر در اين صحيفه قدسي و فروغ پر تلؤلؤ تعاليم اهل بيت(ع) نمي توان در زمره هدايت شدگان راستين جاي گرفت. در چند سال اخير - كه به بركت انقلاب شكوهمند اسلامي و توجهات خاص مسؤولان محترم نظام، به تدريج غبار غربت و مهجوريت از اين يادگار جاويد پيامبر و ثقل اكبر الهي زدوده مي شود - شاهد آنيم كه بخش عظيمي از جامعه اسلامي از پير و جوان گرفته تا كودك و نوجوان هر يك به نحوي در پي انس با اين انيس نفيس و تمتع از اين درياي بيكران معارف الهي برآمده اند؛ ليكن بايد دانست كه پرداختن به علوم قرآن و قرائت و حفظ اين كتاب الهي و نيز پي بردن به گوشه هايي از معارف اين بحر ژرف ربوبى، به استناد آيه كريمه (لا يمسّه اِلا المطهّرون) جز به تحصيل مقدماتي ظاهري و باطني حاصل نمي شود، مقدماتي كه علاوه بر تطهير درون و فراگيري برخي از علوم، حفظ حرمت و رعايت آداب و احكام ظاهري مربوط به قرآن كريم را نيز شامل مي شود. علما و مراجع بزرگ وگرانقدر جهان تشيع نيز از ديرباز تاكنون در كنار كتب تفسيرى، عرفانى، اخلاقى، فقهي و اصولي خود كوشيده اند تا تكاليف ظاهري و آداب و وظايفي را كه هر مكلّف در رابطه با قرآن كريم ملزم به رعايت آنهاست در كتب فقهي خويش متذكر شوند. اما از آنجا كه احكام مربوط به قرآن كريم درلابلاي كتب فقهي و رساله هاي عمليه مراجع عاليقدر، غالباً به صورت پراكنده و در ضمن مباحث و ابواب مختلف فقهي آورده شده است، نياز به گردآوري مجموعه اي از احكام كه به طور خاص وظايف ما را در ارتباط با اين كتاب شريف معين سازد احساس مي شد. در كتابي كه پيش رو داريد سعي شده تا با تفحصي نسبتاً وسيع، در لابلاي كتب فقهى، رساله هاي عمليه، حواشي و استفتاهاي برخي از مراجع معاصر، مجموعه اي را گرد آوريم كه به نحو كاملتري جوابگوي اين نياز جامعه اسلامي به ويژه قاريان، حافظان، استادان، دبيران و معلمان قرآن كريم باشد. اين كتاب شامل فتاوي چهار مرجع بزرگ معاصر شيعه - آيات عظام حضرت امام خمينى، گلپايگانى، اراكي و خوئي (رحمهم الله) - مي باشد. اين فتاوي به نحوي با قرآن مجيد ارتباط دارند. هر چند در مدت تدوين اين كتاب شاهد فقدان دو تن ديگر از اين مراجع بزرگ، يعني آيات عظام گلپايگاني و اراكي (ره) بوديم اما به دلايل زير كار تدوين و چاپ كتاب را متوقف نساختيم:. ۱- فتاواي مراجع ياد شده چنان نيست كه با مرور زمان از اهميت و ارزش علمي آن كاسته شود، بلكه مي تواند دائماً مورد توجه متخصصان و علاقه مندان قرآن كريم واقع شود. ۲- تنظيم وفصل بندي احكام فقهي در اين كتاب، به نحوي صورت گرفته كه با توجه به نحوه دسته بندي و احياناً تغيير و تكميل بيشتر آن مي توان زمينه خوبي را براي تحقيقات تخصصي دقيقتر در زمينه احكام فقهي قرآن كريم براي حوزه هاي علمي و مراكز پژوهشي فراهم آورد و شايد بيجا نباشد اگر دركنار ابواب پنجاه و دوگانه فقهي بابي نيز به احكام فقهي مربوط به قرآن كريم اختصاص يابد. ۳- بسياري از مكلفاني كه قبلاً مقلد يكي از مراجع فوق بوده اند (با استناد به فتواي مجتهد زنده خود مبني بر باقي ماندن بر تقليد ميّت)، هنوز برتقليد از مراجع سابق خود باقي مانده اند. فتاوي مراجع فوق براي اين دسته همچون زمان حياتشان معتبر است. همچنين كساني كه به جاي تقليد، راه احتياط را در پيش گرفته اند، مي توانند از اين احكام استفاده كنند. ۴- با افزودن حواشي و جايگزين كردن فتاوي مراجع جديد، اين كتاب قابليت بهره برداري بيشتري خواهد يافت كه اميد است در چاپهاي بعدي اين كتاب، توفيق آن حاصل شود. در پايان چند نكته را براي معرفي بيشتر مجموعه اي كه خواننده گرامي پيش روي دارد، خالي از فايده نمي دانيم:. ۱) متن كتاب براساس فتاوي حضرت امام خميني (ره) تدوين شده و چنانچه در يك مسأله به اختلاف نظري از سايرمراجع عظام برخورد نموده ايم آن را به صورت پاورقي درذيل همان صفحه يادآور شده ايم. ۲) آدرس دقيق مسائل و استفتاها برطبق شماره اي كه هرمسأله در متن دارد، در پايان هر فصل ذكر شده است. ۳) تقسيماتي كه به صورت نمودار در خلال مباحث آورده شده، همگي مطابق با فتاوي حضرت امام (ره) تنظيم شده اند. ۴) پرانتزهاي داخل متن كه داراي شماره پاورقي مي باشند، بيانگر نظر اختصاصي حضرت امام (ره) درآن مسأله هستند. ۵) مطالب درون قلابها ( )، توضيحات و مثال هايي هستند كه جهت فهم بهتر مسأله بدان افزوده شده اند. ۶) جهت اختصار، در پاورقيها از ذكر عناوين، القاب و نام كامل آيات عظام خودداري نموده و تنها به نام مشهوراين بزرگان اكتفا نموده ايم. ۷) جهت تأثير بيشتر و احياناً تكميل بعضي از مطالب، درمواردي چند، به آخر بحث، حديث و يا احاديثي از ائمه معصومين (ع) را افزوده ايم. چنانچه اين كتاب جهت تدريس در محافل قرآني - خصوصاً آموزش مربيان وقاريان و حافظان قرآن كريم - مورد استفاده قرارگيرد لازم است به نكاتي چند توجه شود:. ۱- چون يكي از اهداف مورد نظر درتدوين اين كتاب جمع آوري كامل فتاوي مربوط به قرآن كريم بوده از اين رو بر استادان محترم است كه با در نظر گرفتن سطح معلومات، شرايط سني و جنسي مخاطبان ونيازهاي آنها و نيز مدت دوره آموزش خود، بخشها ومسائل خاصي از كتاب را جهت تدريس و مابقي را به عنوان مطالعه آزاد به متعلمان معرفي نمايند. ۲- استادان محترم مي توانند علاوه بر استفاده از نمودارهاي پاياني هر بخش، سؤالاتي را نيز طرح كنند و در اختيار متعلمان خود قراردهند. در ضمن لازم است از جناب آقاي هادي حجت كه كار تأليف را به عهده داشته اند و همكارانشان آقايان هادي رحيمي صادق، علي مختارآبادي و عبدالمجيد مجدي زاده كه در تنظيم مطالب و تكميل حواشي كتاب همكاري نموده اند و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي كرمان كه با تشكيل انجمن علمي و فرهنگى، مقدمات تحقيق و پژوهش را فراهم نموده است و از مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميّه قم كه كار انتشار اين كتاب را به عهده گرفته اند؛ كمال تقدير و تشكر به عمل آوريم و توفيق روز افزون آنان را از پيشگاه قادر متعال مسألت نماييم. بديهي است تذكرات مشفقانه خوانندگان گرامي مي تواند بر غناي بيشتر اين مجموعه بيفزايد.

فصل اوّل قرآن و فاقدان طهارت قرآن و شخص بي وضو ۱- مسّ نمودن خطّ قرآن، يعني رساندن جايي از بدن به خطّ قرآن، براي كسي كه وضو ندارد حرام است. ۲- در حرمت مس بر فاقد طهارت، فرقي نيست كه مس با دست باشد يا با ساير اجزاي بدن، چه اجزاي ظاهري باشد و چه اجزاي باطني مانند زبان و دندان، و نيز احوط(۱) ترك مسّ با موست (۲) گرچه بعيد نيست مسّ با مو جايز باشد؛ و همچنين فرقي نيست بين اقسام خطها حتي خطي كه متروك شده باشد، مانند: خط كوفى؛ و همچنين اقسام نوشتنها: خطى، چاپى، خط بريده با كاغذ و خط كنده، راست يا معكوس (مثل مهر ثبت). ۳- مسّ نمودن اسماء خداوند متعال و صفات خاصّه الهي بر شخص بي وضو حرام است (۳) و احتياط واجب آن است كه فاقد طهارت از مسّ نامهاي پيامبران، ائمه و ملائكه خصوصاً پيامبر و امامان - عليهم السلام - اجتناب نمايد(۴) و مسّ اسم مبارك پيامبر(ص) و امام(ع) حضرت زهرا(س) اگر هتك و بي احترامي باشد حرام است.(۵) ۴- اگر قرآن به زبان فارسي يا به زبان ديگري ترجمه شود مسّ آن بدون وضو، اشكال ندارد لكن كسي كه وضو ندارد حرام است اسم خداوند متعال را(۶) به هر زباني كه نوشته شده باشد مس نمايد. ۵- فرقي نيست بين مس ابتدايي و استدامى (۷) پس اگر دست شخص بر خط قرآن باشد و فاقد طهارت شود واجب است كه دستش را فوراً بردارد و همچنين اگر غفلتاً دست گذاشت به محض آن كه التفات يافت فاقد طهارت است، بايد بردارد. ۶- مسي كه محو كننده خط قرآن باشد نيز براي فاقد طهارت حرام است، پس براي فاقد طهارت جايز نيست كه با زبان يا با دستِ تر، خط قرآن را محو كند. ۷- فرقي نيست در حرمت مس قرآن بين آيه و كلمه، بلكه يك حرف از آن، اگر چه نوشته شود ولي خوانده نشود مانند (الف) در آخر (قالوا) و (آمنوا)؛ بلكه همچنين است حروفي كه خوانده مي شوند ولي نوشته نمي شوند، اگر نوشته شوند(۸) مثل (واو) دوم در (داود)، هرگاه با دو (واو) نوشته شود و (الف) در (رحمن) و (لقمن) اگر (رحمان) و (لقمان)(با الف) نوشته شوند. ۸- مسِ مد، تشديد و اعرابهاي قرآن مجيد نيز بر فاقد طهارت حرام است. ۹- فرقي نيست در حرمت مس كلمات قرآن بين اين كه در قرآن باشد يا در كتاب ديگرى، بلكه اگر كلمه يا حتي نصف كلمه اي از قرآن در كاغذي باشد (مثلاً از قرآن يا آن كتاب پاره شده باشد) مس آن نيز (بر فاقد طهارت) حرام است. ۱۰- در كلمات مشترك بين قرآن و غيرآن، ملاك، قصد نويسنده است (يعني در كلماتي كه هم در قرآن و هم در غيرآن يافت مي شوند مانند (شمس) و (قمر)، فقط در صورتي مسّ آن حرام است كه به قصد قرآن بودن نوشته شده باشد). ۱۱- در چيزي كه قرآن بر آن نوشته شده است فرقي نيست بين كاغذ، تخته، زمين، ديوار، جامه و يا بدن انسان؛ پس هرگاه (آيه اي را) بر دست خود نوشت، جايز نيست هنگام وضوگرفتن آن را مسّ كند، بلكه واجب است اول آن را محو كند(۹) و سپس وضو بگيرد.(۱۰) ۱۲- هرگاه شخص، قسمتي از قرآن را بدون قلم بركاغذ بنويسد، ظاهراً مسّ آن اشكالي ندارد، زيرا به آن خط نمي گويند؛ بلي اگر با چيزي كه اثرش بعداً ظاهر مي شود بنويسد، ظاهراًمسّ آن حرام است (مانند آب پياز كه اثر آن بر روي كاغذ، پس از حرارت دادن آشكار مي شود). ۱۳- حرام نيست بر فاقد طهارت، مسّ شيشه يا كاغذ نازكي كه روي قرآن گذاشته شده است، هرچند خط زير آن، نمايان باشد و همچنين آينه اي كه قرآن در آن منعكس شده باشد، بلي اگر اثر قلم چنان در كاغذ نفوذ كند كه خط از پشت كاغذ ظاهر شود، مس آن جايز نيست، خصوصاً هنگامي كه معكوس نوشته شده باشد كه از طرف ديگر طبق قاعده خوانده مي شود. ۱۴- در مسّ فضاي خاليي كه حرف، آن را احاطه كرده مانند (ح) يا (ع) اشكال است و اقوي جواز آن ا ست.(۱۱) ۱۵- اگر آيه اي از قرآن برنان نوشته شود (چنانچه خوردن مستلزم مسّ آن نوشته باشد)(۱۲)، خوردن آن نان بر فاقد طهارت جايز نيست؛ اما براي متطّهر مانعي ندارد خصوصاً اگر به نيّت شفا يا تبرّك بخورد. ۱۶- در اين كه آيا فاقد طهارت مي تواند آيه اي از قرآن را با انگشت خويش بر زمين يا غيرزمين (مثلاً با شيره بر روي نان) بنويسد، اشكال است؛ (احتياط ترك نشود)(۱۳) و بعيد نيست عدم حرمت (۱۴)، زيرا خط بعد از مسّ ايجاد مي شود (به عبارت ديگر در حال مس با انگشت، خطي موجود نيست بلكه خط، با مس موجود مي شود.)؛ و اما نوشتن خط بر بدن فاقد طهارت اگرچه كاتب با وضو باشد حرام است.(۱۵) (در صورتي كه اثر آن باقي بماند احوط ترك است و اگر اثرش باقي نماند اقوي عدم حرمت آن است)(۱۶) ۱۷- حرمت مسّ، مختصّ به مكلّفين است، پس منع كردن اطفال و ديوانگان از مسّ كلمات قرآن، واجب نيست مگر آن كه مستلزم هتك قرآن باشد و احوط آن است كه سبب مسّ ايشان نشود(۱۷) (ظاهراً دادن قرآن به آنها براي تعليم يا غير آن جايز است هرچند بداند كه آنها قرآن را مسّ خواهند نمود؛ بلي احوط آن است كه كشانيدن دست آنها بر قرآن جايز نيست (۱۸) و هرگاه طفل مميز وضو گرفت چون بنابر اقوي وضوي او و ساير عباداتش صحيح است، مسّ او نيز اشكالي ندارد. ۱۸- مسّ غيرخط قرآن مانند: ورق، جلد، غلاف و مابين سطرها بر فاقد طهارت حرام نيست، لكن كراهت دارد، همچنان كه به گردن افكندن و حمل نمودن آن نيز مكروه است. ۱۹- واجب است وضو گرفتن براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده ، يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتي كه مجبور باشد دست يا جاي ديگربدن خود را به خط قرآن برساند، ولي چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بي احترامي به قرآن باشد، بايد بدون اين كه وضو بگيرد قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، و يا اگر نجس شده آب بكشد و تا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خودداري كند.(۱۹) ۲۰- اگر شخصي نذر كرده باشد كه جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند واجب است وضو بگيرد. ۲۱- وضو گرفتن براي خواندن، نوشتن، حمل كردن يا لمس كردن حواشي قرآن، مستحب است. ۲۲- وضوگرفتن براي قرائت قرآن شرط كمال است وبراي مسِّ نوشته قرآن، شرط جواز. استفتاهايي از حضرت امام خمينى(ره) ۲۳- س: نوشتن نام خدا به اين صورت كه نوشته شده، توضيح دهيد كه آيا مسّ كردن آن حرام است يا نه. الف) اَللّه. ب) خدا. پ) بسمه تعالي. ت) الله بدون حركت. ث) نام خدا را در ميان شعري بنويسند و حروف آن از هم جدا باشد. ج) پاره كردن و سوزاندن يا با جوهر از بين بردن. چ) ا... ح) اگر قسمتي از آن مسّ شود چطور نام امامان را كه روي اشخاص گذاشته شده است، نوشتن و دورانداختن چطور مسّ كردن آيه قرآني كه حركت ندارد، بدون وضو چگونه است. ج: مسّ كتابت قرآن و اسماء باري تعالى، يا جزئي از آنها به هر لغت و كيفيت كه باشد، بدون طهارت جايز نيست، و از بين بردن آنها به نحوي كه موجب هتك نشود، اشكال ندارد. ۲۴- س: آيا مسّ كردن نقش آرم جمهوري اسلامي ايران كه روي نامه ها و بليتهاي اتوبوس و ... مي باشد حرام است. ج: بدون طهارت جايز نيست، علي الاحوط. ۲۵- س: اگر گردنبندي منقّش به آرم جمهوري اسلامي باشد، در اين صورت مي توان از آن استفاده نموده و به گردن آويخت و به آن دست زد. ج: استفاده از آن مانع ندارد ولي بنابر احتياط، بدون طهارت آن را مسّ نكنند. ۲۶- س: آيا افرادي كه اسمشان: عبداللّه، حبيب اللّه، و... است، اگر بدون وضو آن را بنويسند و يا مسّ كنند چه حكمي دارد. ج: مسّ اسم اللّه، بدون طهارت جايز نيست. ۲۷- س: آيا حمل، و به دست كردن انگشتري كه بر روي آن نوشته شده است (واللّه بصيربالعباد)، و يا قرآن مجيد در جيب بدون وضو براي ياد خدا درست است يا نه. ج: مانع ندارد ولي بدون وضو مسّ نكند. ۲۸- س: آيا مسّ كردن كلماتي از قرآن مانند: ابليس، شيطان، كفار، ابولهب و ... در صورتي كه شخص وضو نداشته باشد، حرام است. ج: جايز نيست. استفتاهايي از آية الله العظمي گلپايگانى(ره) ۲۹- س: آيا مسّ آيه اي از قرآن كه منسوخ شده است بدون طهارت جايز است يا خير. ج: آنچه قرآن باشد مسّ آن بي طهارت جايز نيست، خواه حكم آن منسوخ باشد يا نباشد و قرآن منسوخ التلاوه نداريم و با فرض وجود نيز، مسّ آن بي طهارت جايز نيست. ۳۰- س: كلمه اي كه ضمير مستتر در اوست و مرجعش خداست، مسّ آن بدون طهارت جايز است يا خير. ج: اگر كلمه قرآن است مسّ آن بي طهارت جايز نيست و در غيرآن، اولي و احوط ترك آن است. ۳۱- س: اسامي مقدسي كه نام اشخاص مي باشد مانند محمد، على، حسن، حسين، رسول، نبى، عيسى، فاطمه، زهرا و امثال اينها اگر روي سنگ قبر، حجاري گردد و يا در روزنامه ها و كاغذهاىِ مراسلاتي نوشته شود، آيا مي توان بي وضو به آنها دست زد يا نه. ج: بي وضو دست زدن به اين اسامي جايز است. مع ذلك احترام آن اسامي - اگرچه مقصود، اشخاص عادي هستند - خوب است. ۳۲- س: اطفال در مكتب يا مدرسه، دست بي وضو، بر خطوط قرآن مي گذارند آيا براي آموزگار اشكالي دارد يا نه. ج: معلم بايد دستور ترك آن را بدهد و اگر ديد منع كند. استفتايي از آية الله العظمي اراكي (ره) ۳۳- س: نابينايان جهت خواندن ونوشتن از خط برجسته نابينايي معروف به خط (بريل) - به وسيله لمس كردن انگشتان دست - استفاده مي كنند، با عنايت به اين كه اين خط قراردادى، مطابق حروف الفباي خاص از شش نقطه تشكيل گرديده، سؤال اين است كه آيا نابينايان، هنگام آموزش قرائت قرآن و دست گذاشتن به اسماء متبركه به خط نابينايان، نياز به وضو دارند. ج: مس كتابت خط قرآن بدون وضو جايز نيست و فرقي نيست بين انواع خطوط و همچنين است حكم در اسماي متبركه. ۱- كسي كه وظيفه اش تيمم است، اگر براي كاري تيمم كند، تا تيمم و عذر او باقي است، كارهايي را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد (يعني هرآنچه مشروط به طهارت است) مي تواند به جا آورد، مانند: مسّ نوشته قرآن مجيد و ورود به مساجد و قرائت عزائم. (البته روشن است كه مسّ نوشته قرآن، با تيمم بدل از وضو مباح مي شود و قرائت عزائم و ورود به مساجد، با تيمم بدل از غسل). ۲- با تيممي كه به خاطر تنگي وقت نموده، چيز ديگري جز نمازي كه وقتش تنگ شده جايز نمي شود؛ پس جايز نيست براي او مسّ نوشته قرآن، حتي در حال نماز(۲۰) و نيز جايز نيست قرائت عزائم، اگر تيممش بدل از غسل باشد؛ و همچنين اگر با داشتن آب، براي نماز ميت يا خوابيدن تيمم كند، چيز ديگري براي او مباح نمي شود. استفتايي از حضرت امام خمينى(ره) ۳- س: كسي كه آب نداشته يا آب براي او ضرر داشته و تيمم بدل از غسل جنابت نمايد، آيا مي تواند نماز را به جماعت بخواند و مي تواند به مسجد برود و حكم او در خواندن قرآن چيست. ج: مانع ندارد و حكم كسي را دارد كه غسل كرده است. استفتايي از آيةالله العظمي گلپايگانى(ره) ۴- س: شخص جنب با تيمم بدل از غسل مي تواند در مساجد درنگ نمايد و بيش از هفت آيه از قرآن را بخواند يا نه. ج: اگر عذرش غيرضيق وقت باشد مي تواند، و اگر ضيق وقت است، فقط به مقدار اشتغال به نماز مي تواند در مسجد درنگ كند و نسبت به قرائت غيرسُوَر عزائم هم با اين تيمم رفع كراهت نمي شود. قرآن و شخص جنب ۱- مسّ نوشته قرآن به شرحي كه در احكام وضو گذشت و مسّ نام خداي تعالى (۲۱) و ساير اسامي و صفات مختص خدا بر شخص جنب حرام است و همچنين است بنابر احتياط واجب، مس اسامي پيامبران و ائمه (۲۲) - عليهم السلام -. ۲- كسي كه جنب است اگر بر جايي از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوندِ متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد(۲۳) ۳- خواندن سوره هاي عزائم (سوره هايي كه سجده واجب دارند) يعني چهارسوره: سجده (سوره ۳۲)، فصّلت (سوره ۴۱)، نجم (سوره ۵۳) و علق (سوره ۹۶)؛ هرچند يك حرف از آنها باشد، حتي خواندن بسم اللّه الرحمن الرحيم يا بخشي از آن، به نيت يكي از اين سوره ها بر جنب حرام است.(۲۴) ۴- خواندن بيشتر از هفت آيه قرآن از غير سوره هاي عزائم (۲۵) برجنب مكروه است و خواندن بيش از هفتاد آيه كراهتش شديدتر ا ست و همچنين رساندن جايي از بدن به جلد، حاشيه، اوراق و بين سطرهاي قرآن؛ ونيز همراه داشتن يا آويزان كردن قرآن (به گردن انداختن آن) بر جنب مكروه است. ۵- جنب اگر دعاي كميل بخواند اقوي اين است كه آيه (أفَمَن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لايَستَوُون) را كه در آن آمده است، نخواند(۲۶)چون بخشي از سوره (سجده) است. ۶- شخص جنب لازم نيست براي سجده تلاوت غُسل كند. استفتاهايي از حضرت امام خمينى(ره) ۷- س: اگر كسي جنب باشد و سوره هايي كه خواندنش براي او حرام است به فكرش خطور كند و هرچه سعي كند، از فكرش نرود آيا گناهي كرده است. ج: مجرد خطور در ذهن حرام نيست. ۸- س: بعد از غسل جنابت وضو براي نماز لازم نيست آيا با اين غسل مي توان نافله نماز را هم خواند يا قرآن را مسّ نمود. ج: مي تواند نماز نافله و ساير كارهاي مشروطِ به طهارت را انجام دهد. استفتايي از آيةالله العظمي گلپايگانى(ره) ۹- س: جنب، قرآن همراه داشته باشد اشكال دارد يا نه. ج: اشكال ندارد ولي مسّ خط قرآن مجيد، حرام و مسّ جلد و اوراق و حواشي آن، مكروه است. استفتايي از دفتر آيةالله العظمي اراكي (ره) ۱۰- س: باتوجه به اين كه قرائت قرآن به خودي خود مستحب است، كراهت قرائت آن براي اشخاصي چون جنب، حائض و نفساء به چه معناست (به معني كم شدن ثواب است يا بهتر بودن ترك آن). ج: هر دو وجه امكان دارد و شايد در بعضي موارد، وجه دوم استظهار شود. ۱- مسّ خط قرآن واسم خداي متعال و نيز صفات خاصه الهي و نيز صفات غيرخاصه در صورتي كه خدا از آن اراده شده باشد بر حائض حرام است، وهمچنين بنابر احتياط واجب (۲۷) مسّ اسامي پيامبران و ائمه - عليهم السلام - ؛ و بطوركلي تمام چيزهايي كه بر جنب حرام است، برحائض نيز حرام است. ۲- در جواز مسّ خط قرآن، مجردِ پاك شدن حائض كافي نيست بلكه حائض تا وقتي كه غسل نكرده مسّ خط قرآن بر او حلال نمي شود. ۳- خواندن سوره هاى (۲۸) عزائم يا مقداري از آنها بر حائض حرام است. ۴- خواندن قرآن ولو كمتر از هفت آيه و نيز همراه داشتن قرآن (هرچند در روكش و غلاف باشد)(۲۹) و رساندن جايي از بدن به حاشيه و مابين خطهاي قرآن براي حائض مكروه است. ۵- حائض اگر دعاي كميل بخواند اقوي اين است كه آيه (أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لايستوون) را نخواند چون جزء سوره (سجده)است.(۳۰) ۶- مستحب است حائض در وقت هر نمازي خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و درجاي نماز خود (ويا در محل تميز ديگرى)(۳۱) رو به قبله نشسته (به مقدار اداي نماز)(۳۲) به ذكر و دعا و صلوات، مشغول شود و قرائت قرآن نيز مستحب است هرچند در غير اين وقت (وقت نماز)، مكروه است. ۷- توقف درمسجد و رساندن جايي از بدن به خط قرآن و كارهاي ديگري كه بر حائض حرام است بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه است. استفتاهايي از حضرت امام خمينى(ره) ۸- س: آيا خواندن آياتي از چهارسوره قرآن كه سجده دارد درهنگام حيض، كفاره دارد يا نه و اگر سهواً انجام شد بايد چه كنند. ج: كفاره ندارد. ۹- س: خواندن بيش از هفت آيه از قرآن كريم براي زن حائض مكروه است باتوجه به اينكه در ماه مبارك رمضان خواندن قرآن فضيلت بسياري دارد، آيا حائض بودن مانع از خواندن قرآن است. ج: در غير چهار سوره عزيمه مانع نيست. ۱۰- س: آيا خانمهاي نابينا به هنگام عادت ماهانه مي توانند قرآن را بخوانند، باتوجه به اين كه قرآن براي آنها به صورت برجسته نوشته شده و بايستي آن را براي خواندن لمس كنند. ج: نبايد لمس كنند. ۱۱- س: آيا زن حائض مي تواند هفت آيه از غير سوره هاي سجده دار را بخواند و تكرار كند. ج: غير از سوره هاي سجده از باقي سوره هاي قرآن اشكال ندارد، اگرچه بيش ازهفت آيه خواندن، براي حائض مكروه است. قرآن و زن مستحاضه يادآورى: الف - مُستحاضه برسه قسم است ۱- قليله ۲- متوسطه ۳- كثيره، كه تعريف و احكام هرقسم در رساله هاي عمليه مذكور است. در اين جا فقط احكام مستحاضه در رابطه با قرآن ذكر مي شود. ب - اعمالي كه مستحاضه انجام مي دهد بر دو قسم است: ۱- آنهايي كه مشروط به طهارت است، مانند: مسّ خط قرآن مجيد، ۲- اعمالي كه مشروط به طهارت نيست، مانند: قرائت سُوَر عزائم. ۱- مستحاضه قليله چنانچه بايد براي هر نمازي وضو بگيرد، همچنين واجب است بر او تجديد وضو براي هر عملي كه مشروط به طهارت است (۳۳)، مثلاً: اگر بخواهد جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند(۳۴) بايد مجدداً وضو بگيرد؛ و بنابر احتياط واجب وضويي را كه براي نماز گرفته كافي نيست؛(۳۵) حتي در مسّ خط قرآن بنابراحوط براي هر مسّي وضويي لازم است. ۲- اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسط بخواهد پيش از وقت نماز، جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد غسل كند و وضو هم بگيرد ولي اگر بخواهد يكي از سور عزائم (۳۶) را بخواند لازم نيست غسل كند(۳۷)، گرچه احتياط (مستحب) آن است كه غسل نمايد. (و ترك احتياط شايسته نيست).(۳۸) ۳- بنابر احتياط واجب وضو و غسلي را كه مستحاضه كثيره و متوسطه به منظور نماز انجام داده اند براي مسّ نوشته قرآن كفايت نمي كند. پس بايد براي مسّ نوشته قرآن وضو و غسل جداگانه انجام دهند.(۳۹) (البته ظاهر آن است كه در حال خواندنِ نمازي كه براي آن طهارت گرفته، تماس با نوشته قرآن جايز است).(۴۰) كسي كه بعد از مسّ ميت غسل نكرده است، مي تواند كارهايي مانند: توقف درمساجد و خواندن سُوَر(۴۱)عزائم كه شرطشان طهارت از حدث اصغر (يعني وضو داشتن) نيست را انجام دهد، ولي براي نماز و مسّ خط قرآن (يعني كارهايي كه شرطشان طهارت از حدث اصغر است) بنابر احتياط واجب (۴۲) بايد غسل كند و وضو هم بگيرد.(۴۳) استفتايي از حضرت امام خمينى(ره) ۲- س: بچه نابالغي كه مسّ ميت كرده، مي تواند با وضوي تنها، خط قرآن واسم خدا و ... را مسّ نمايد. ج: بچه نابالغ تكليف ندارد. ________________________________________ ۱- رساله، م ۳۱۷. ۲- عروه، ج ۱، في غايات الوضو، م ۶٫۳؛ تحرير، ج ۱، في غايات الوضوء، م ۱. ۳- عروه، ج ۱، في غايات الوضو؛ تحرير، ج ۱، في غايات الوضو؛ رساله، م ۳۱۲؛ هدايه، ج ۱، غايات الوضو، م ۱۴۸. ۴- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۷؛ رساله، م ۳۱۷. ۵- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۷ و م ۴. ۶- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۵. ۷- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۷. ۸- تحرير، ج ۱، في غايات الوضو؛ هدايه، ج ۱، غايات الوضوء، م ۱۴۷. ۹- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۸. ۱۰- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۹. ۱۱- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۰. ۱۲- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۱. ۱۳- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۲. ۱۴- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۳. ۱۵- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۹. ۱۶- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۴. ۱۷- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۵؛ رساله، م ۳۱۸. ۱۸- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو، م ۱۶. ۱۹- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو؛ رساله، م ۳۱۶. ۲۰- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو؛ رساله، م ۳۱۶. ۲۱- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو؛ رساله، م ۳۱۶. ۲۲- عروه، ج ۱، في غايا ت الوضو. ۲۳- استفتائات، ج ۱، ص ۴۷، س ۷۹. ۲۴- استفتائات، ج ۱، ص ۴۷، س ۸۰. ۲۵- استفتائات، ج ۱، ص ۴۷، س ۸۱. ۲۶- استفتائات، ج ۱، ص ۴۸، س ۸۲. ۲۷- استفتائات، ج ۱، ص ۴۸، س ۸۳. ۲۸- استفتائات، ج ۱، ص ۴۸، س ۸۴. ۲۹- مجمع، ج ۱، ص ۸۰، س ۴۸. ۳۰- مجمع، ج ۱، ص ۸۰، س ۴۹. ۳۱- مجمع، ج ۱، ص ۷۹، س ۴۶. ۳۲- مجمع، ج ۱، ص ۵۲۸، س ۵۸. ۳۳- استفتائات، ص ۱۰،س ۴. ۱- عروه، ج ۱، في احكام التيمم، م ۹؛ تحرير، ج ۱، في احكام التيمم، م ۲؛ رساله، م ۷۲۶؛ هدايه، ج ۱، احكام التيمم، م ۵۱۴. ۲- عروه، ج ۱، في احكام التيمم، م ۳۱؛ تحرير، ج ۱، في مسوّغات التيمم، م ۱۵؛ رساله، م ۷۲۶؛ هدايه، ج ۱، احكام التيمم، م ۵۱۴. ۳- استفتائات، ج ۱، ص ۹۷، س ۲۵۱. ۴- مجمع، ج ۱، ص ۱۵۱، س ۹۳. ۱- عروه، ج ۱، فيما يحرم علي الجنب؛ تحرير، ج ۱، في احكام الجنب؛ رساله، م ۳۵۵. ۲- رساله، م ۳۹۰. ۳- عروه، ج ۱، فيما يحرم علي الجنب؛ تحرير، ج ۱، في احكام الجنب؛ رساله، م ۳۵۵. ۴- عروه، ج ۱، فيما يكره علي الجنب؛ تحرير، ج ۱، في احكام الجنب؛ رساله، م ۳۵۶. ۵- عروه، ج ۱، فيما يحرم علي الجنب، م ۵. ۶- عروه، ج ۱، في غسل الجنابه، ص ۲۸۴. ۷- استفتائات، ج ۱، ص ۵۴، س ۱۱۰. ۸- استفتائات، ج ۱، ص ۶۴، س ۱۴۵. ۹- مجمع، ج ۱، ص ۷۱، س ۱۹. ۱۰- استفتاء مستقل. ۱- عروه، ج ۱، في احكام الحائض؛ تحرير، ج ۱، في احكام الحائض؛ رساله، م ۴۵۰؛ هدايه، ج ۱، احكام الحيض، م ۲۴۴. ۲- رساله، م ۴۶۷. ۳- عروه، ج ۱، في احكام الحائض؛ تحرير، ج ۱، في احكام الحائض؛ رساله، م ۴۵۰. ۴- عروه، ج ۱، في احكام الحائض؛ تحرير، ج ۱، في احكام الحائض، م ۱۶؛ رساله، م ۴۴۷. ۵- عروه، ج ۱، في مايحرم علي الجنب، م ۵. ۶- عروه، ج ۱، في احكام الحائض، م ۴۱. ۷- عروه، ج ۱، في احكام النفساء، م ۱۰؛ تحرير، ج ۱، في النفاس، م ۶؛ رساله، م ۵۱۳. ۸- استفتائات، ج ۱، ص ۷۲، س ۱۷۰. ۹- استفتائات، ج ۲، ص ۷۳، س ۱۷۱. ۱۰- استفتائات، ج ۱، ص ۷۳، س ۱۷۲. ۱۱- استفتائات، ج ۱، ص ۷۳، س ۱۷۳. ۱- عروه، ج ۱، في احكام الاستحاضه، م ۱۷؛ تحرير، ج ۱، في الاستحاضه، م ۸؛ رساله، م ۴۲۷؛ هدايه، ج ۱، ص ۵۹، م ۲۹۱. ۲- عروه، ج ۱، في احكام الاستحاضه، م ۱۸؛ رساله، م ۴۲۹ - ۴۲۸. ۳- عروه، ج ۱، في احكام الاستحاضه، م ۱۸؛ تحرير، ج ۱، في احكام الاستحاضه، م ۸؛ رساله، م ۴۲۹. ۱- عروه، ج ۱، في غسل مسّ الميت، م ۱۷ - ۱۶؛ تحرير، ج ۱، في غسل مسّ الميت، م ۶و۷؛ رساله، م ۵۳۲؛ هدايه، ج ۱، ص ۶۲، م ۳۱۱و. ۲- استفتائات، ج ۱، ص ۷۸، س ۱۸۸. ۱. گلپايگانى(ره): احتياط مستحب آن است كه موي خود را هم به خط قرآن نرساند. (رساله، م ۳۲۳). ۲. خوئى(ره): بلكه در مواردي كه مو عرفاً از توابع پوست محسوب شود اين حكم اظهر است. (عروه). ۳. خوئى(ره): بنابر احتياط واجب. (عروه). ۴. گلپايگانى(ره): احتياط واجب آن است كه ا سم مبارك پيامبر(ص) و امام و حضرت زهرا - عليهم السلام - را مسّ نكند. (رساله، م ۳۲۵). - خوئى(ره): بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا - عليهم السلام - را مسّ نكند. (رساله، م ۳۲۵). ۵. اراكي (ره): و اگر بي احترامي نباشد احتياط مستحب آن است كه مس نكند. (رساله، م ۳۱۷). ۶. خوئى(ره): بنابر احتياط واجب حرام است مسّ اسم خداوند متعال و صفات خاصّه او به هر زباني كه نوشته شده باشد. (رساله، م ۳۲۵). ۷. ابتدايى، يعني قبل از مس، فاقد طهارت باشد و در اين حالت قرآن را مس نمايد؛ استدامى، يعني درحالي كه با وضوء قرآن را مسّ نموده است فاقد طهارت شود و به مسّ خويش ادامه دهد. (مؤلف). ۸. خوئى(ره): البته اين در صورتي است كه نوشتن آن، غلط محسوب نشود. (عروه). ۹. حضرت امام(ره) اين وجوب محو را وجوب عقلي مي دانند و اضافه نموده اند كه چون براي وضو گرفتن، لمس آن حرام است پس مي تواند وضو را ارتماسي بگيرد و يا آب روي آن بريزد ولي دست نكشد؛ و در صورتي كه محوكردن ممكن نباشد لازم است همين گونه وضو بگيرد تا مرتكب حرام نشود.(عروه). ۱۰. گلپايگانى(ره): بلكه اگر بخواهد فاقد طهارت شود احوط وجوب محو است. (عروه). ۱۱. خوئى(ره): اظهر جواز آن است. (عروه). ۱۲. امام خمينى(ره). ۱۳. امام خمينى(ره). (عروه). ۱۴. خوئى(ره): بلكه عدم حرمت بعيد است. (عروه). - گلپايگانى(ره): بلكه احوط، حرمت است. (عروه). ۱۵. اراكي (ره): ظاهر، حرمت آن است مخصوصاً اگر با چيزي بنويسد كه اثرش باقي بماند. (عروه). - گلپايگانى(ره): ظاهر، بلكه احوط، حرمت آن است، مخصوصاً اگر با چيزي بنويسد كه اثرش باقي بماند. (عروه). - خوئى(ره): در حرمت آن اشكال است، گرچه احوط ترك آن است، (عروه). ۱۶. ا مام خمينى(ره). (عروه). ۱۷. گلپايگانى(ره): به اين كه آنها را امر به مسّ كند يا دست آنها را گرفته و بر كلمات قرآن بگذارد؛ ولي دادن قرآن به آنها براي يادگيري يا امر كردن آنها به گرفتن قرآن، پس اشكالي در رجحانِ آن نيست، گرچه بداند عادتاً آن را مسّ مي كنند. (عروه). ۱۸. امام خمينى(ره). (عروه). ۱۹. عبارت آخر اين مسأله يعني جمله (وتا ممكن است از... ) در رساله عمليه آيات عظام خوئي و گلپايگاني موجود نيست. ۲۰. گلپايگانى(ره): دراين صورت اقوي جواز آن است. (عروه). ۲۱. خوئى(ره): به هر زباني كه باشد. (رساله، م ۳۶۱). ۲۲. خوئى(ره): و بهتر آن است كه اسم پيغمبران و امامان و حضرت زهرا - عليهم السلام - را نيز مسّ نكند. (رساله م ۳۶۱). - اين حكم در مورد نام حضرت زهرا - عليها السلام - در رساله فارسي آيت الله گلپايگاني به صورت فتوا ذكر شده نه احتياط واجب (رساله، م ۳۶۱). ۲۳. خوئى(ره): اگر بر جايي از بدن آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبي به جا آورد بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.(رساله، م ۳۹۶). - گلپايگانى(ره): بنابر احتياط واجب اگر ممكن است بايد آن را از بين ببرد و اگر ممكن نيست بايد وضو و غسل را ارتماسي انجام دهد و چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبي به جا آورد بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.(رساله، م ۳۹۶). ۲۴. البته آيات عظام گلپايگاني وخوئي حرمت قرائت را مختص به آيات سجده مي دانند نه باقي سوره، گرچه آيت الله گلپايگاني اضافه نموده اند: (احتياط مستحب آن است كه آيات ديگر سوره سجده را نيز نخواند. (رساله، م ۳۶۱). ۲۵. خوئى(ره): خواندن بيش از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارند بر جنب مكروه است. (رساله، م ۳۶۲). ۲۶. خوئي و گلپايگانى(ره): اقوي جواز قرائت است زيرا قبلاً گذشت كه حرمت قرائت مختص به آيات سجده است.(عروه). ۲۷. گلپايگانى(ره): در مسّ اسامي پيامبران و ائمه(ع) فتوا به حرمت مي دهند. (هدايه). ۲۸. گلپايگانى(ره): خواندن آياتِ سجده بر حائض حرام است. (هدايه، ج ۱، م ۲۴۵). ۲۹. امام خمينى(ره). ۳۰. گلپايگاني و خويى(ره): اقوي جواز قرائت آن است زيرا قبلاً گذشت كه حرمت قرائت مختص به آيات سجده است. (عروه). ۳۱. امام خميني (ره). ۳۲. امام خميني (ره). ۳۳. گلپايگانى(ره): احتياط آن است كه مستحاضه غير از نماز هركاري را كه شرط آن طهارت است مثل دست كشيدن به خط قرآن، ترك كند، مگر در صورتي كه بر او واجب باشد. (رساله ،م ۴۳۳). ۳۴. لازم به ذكر است كه عبارت عروه در اين رابطه چنين است: (مثلاً اگر مس نوشته قرآن واجب شود ...) و هيچ يك از مراجع موردنظر بر آن حاشيه اي ندارند و مثال فوق از توضيح المسائل استخراج شده است. ۳۵. خوئى(ره): مستحاضه اي كه براي نماز وضو گرفته يا غسل كرده بنابر احتياط نمي تواند در حال اختيار جايي از بدن خود را به خطّ قرآن برساند؛ و در حال اضطرار جايز است، ولي بنابر احتياط بايد وضو بگيرد. (رساله، م ۴۳۳). ۳۶. خوئى(ره): اگر بخواهد پيش از وقت نماز آيه اي را كه سجده واجب دارد بخواند بنابر احتياط مستحب بايد غسل كند. (رساله، م ۴۳۵). ۳۷. گلپايگانى(ره): اگر بخواهد پيش از وقت نماز سوره اي كه سجده واجب دارد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد غسل كند.(رساله، م ۴۳۵). - اراكى(ره): اگر مستحاضه، غسلهاي واجب خود را به جا آورد، چنانچه بين نماز و غسل فاصله نينداخته باشد، خواندن سوره اي كه سجده واجب دارد براي او حلال مي شود ولي اگربين غسل ونماز فاصله انداخته باشد، احتياط واجب آن است كه براي خواندن سوره اي كه سجده واجب دارد غسل جداگانه اي انجام دهد؛ و اگر غسلهاي واجب خود را انجام ندهد بنابر احتياط واجب نمي تواند سوره اي كه سجده واجب دارد بخواند. (رساله، م ۴۲۵). ۳۸. امام خميني (ره). ۳۹. در عروه چنين آمده است: (غسلي كه براي نماز كرده است براي مسّ نوشته قرآن كفايت مي كند، بلي اگر بخواهد مسّ را تكرار كند، واجب است تكرار وضو وغسل علي الاحوط. بلكه احوط ترك مسّ است براي او مطلقاً).و هيچ كدام از مراجع مورد نظرهم در اين مورد اظهار نظرنكرده اند. ۴۰. امام خميني (ره). ۴۱. خوئى(ره): خواندن آيه هايي كه سجده واجب دارند. (رساله، م ۵۳۸). ۴۲. گلپايگانى(ره): بايد غسل كند و وضو هم بگيرد. (رساله، م ۵۳۸). - اراكى(ره): بايد غسل كند و وضو هم بگيرد. (رساله، م ۵۲۸). ۴۳. خوئى(ره): ولي براي نماز و مانند آن بايد غسل كند. (رساله،م ۵۳۸). فصل دوّم احكام قرائت و حفظ قرآن اخلاص در قرا ئت (ريا و عجب) ۱- در نماز و ساير عبادات همچون قرائت قرآن، خالص بودن نيت از ريا شرط است؛ پس اگر آنها را به قصد ريا انجام دهد عمل باطل مي شود، بلكه ريا از گناهان كبيره مي باشد زيرا كه شرك به خداوند متعال است. هرچند كه ريا (از نظر حكم تكليفى) حرام است اما (ازنظر حكم وضعى) مي توان آن را با تفصيلي كه در صفحه بعد خواهد آمد به دو قسم مبطل و غيرمبطل تقسيم نمود. ۲- لازم به ذكراست كه به مجرد خطوربه قلب ريا محقق نمي شود، خصوصاً اگر شخص از اين خطور به قلب متأذي وناراحت شود و خود را ملامت كند. ۲٫۳- عُجب بعد از عمل، مبطل آن نيست به خلاف عُجبي كه مقارن عمل باشد كه مبطل آن است بنابر احوط، اگرچه اقوي آن است كه عُجب مقارن عمل نيزمبطل نيست. ريا در قرائت از ديدگاه روايات ۱- از پيامبراكرم (ص) نقل شده است كه:. مَن قَرَأَ القُرآنَ يُريدُ بِهِ سُمعَةً، أَوِِالتِماسَ النّاسِ لَقَي اللّهَ يَومَ القِيامَةِ وَجهُهُ عَظم لَيسَ فيهِ لَحم، وَزَجَّ القُرآنُ في قَفاهُ حَتّي يُدخِلَهُ النّارَ و يَهوي فيها مَعَ مَن هَوى. و مَن قَرَءَ القُرآنَ ابتغاءَ وجه اللّهِ وتَفََقُهاًً في الدينِ كانَ لَهُ مِنَ الثوابِ مثلَ جميعِ ما اُعطِىَ الملائكة و الانبياءُ والمرسلونُ.۴ (كسي كه قرآن را از روي تظاهر و ريا و يا جلب توجه مردم بخواند، در روزقيامت محشور مي شود درحالي كه در صورت او جز استخوان چيزي نيست، و قرآن گريبان او را مي گيرد وكشان كشان به سوي آتش برده و در شعله ها رهايش مي سازد و درآتش داخل مي شود به همراه داخل شوندگان؛ و كسي كه قرآن را جهت خشنودي خداوند و آگاهي در دين قرائت نمايد براي او اجري است همانند پاداشي كه به فرشتگان و پيامبران ورسولان عطا شده است.). ۲- عن ابي عبدالله (ع) اَنّه قالَ: عَلَيكم بالقرآن فَتُعلّمُوهُ فاِنّ مِنَ الناس من يَتَعلَّمُ القرآنَ لِيُقالَ فلانُ قارىُ و مِنهُم مَن يَتَعلّمُهُ فَيَطلُبُ بِهِ الصّوتَ فَيقالُ فلانُ حَسَنُ الصّوتِ، ولَيسَ في ذلكَ خَير و مِنهُم مَن يتعلَّمُهُ فَيَقُومُ به في لَيلهِ و نَهارِهِ لايُبالي مَن عَلِمَ ذلِكَ وَمَن لَم يَعلَمه.۵ امام صادق (ع) فرمود:. (برشما باد به قرآن ، آن را بياموزيد، همانا برخي از مردم قرآن را فراگيرند براي شهرت تا مردم بگويند فلاني قاري قرآن است وبرخي از مردم آن را براي آوازه خواني ياد گيرند تا بگويند فلاني خوش آواز است ودراين گونه يادگيري هيچ خيري نيست و برخي آن را ياد گيرند وشب وروز درعمل به آن قيام كنند و توجه ندارند كه كسي آن را بداند يا نداند.). قرائت سُوَر عزائم و سجده تلاوت ۱- درهريك از چهارسوره (فصّلت)، (سجده)، (نجم) و (علق) يك آيه سجده است كه اگر انسان آن را بخواند، يا به آن گوش دهد، بعد از اتمام آن آيه واجب است فوراً سجده كند ولي اگرگوش ندهد و صرفاً به گوشش بخورد، بنابراظهر سجده واجب نيست؛۶ولي سزاوار نيست كه احتياط را ترك كند و سجده را انجام ندهد؛ اين آيات عبارتند از:. ۱- جزء ۲۱، سوره ۳۲ (سجده)، آيه ۱۵، وقتي كه به (وَلا يَستَكبِروُنَ) رسيد. ۲- جزء ۲۴، سوره ۴۱ (فصلت)، آيه ۳۷، وقتي كه به (ايّاه تَعبدونَ) رسيد. ۳- جزء ۲۷، سوره ۵۳، (نجم)، آيه آخر، (آيه ۶۲). ۴- جزء ۳۰، سوره ۹۶، (علق)، آيه آخر، (آيه ۱۹). ۲- در يازده مورد سجده كردن مستحب است و بلكه سجده كردن درهرآيه اي كه در آن، امر به سجده شده باشد احوط و اولي است:. ۱- جزء ۸، سوره ۷، (اعراف)، آيه آخرسوره. ۲- جزء ۱۳، سوره ۱۳ (رعد)، آيه ۱۵، وقتي به (ظِلالهم بالغدوّ وَالْأصال) رسيد. ۳- جزء ۱۴، سوره ۱۶، (نحل)، آيه ۵۰، وقتي به (ويَفعلونَ ما يُؤمرونَ) رسيد. ۴- جزء ۱۵، سوره ۱۷، (بني اسرائيل يا اسراء)، آيه ۱۰۹، وقتي به (ويزيدهم خشوعاً) رسيد. ۵- جزء ۱۶، سوره ۱۹، (مريم)، آيه ۵۸، وقتي به (وخرّواسجّداً وبكيّاً) رسيد. ۶- جزء ۱۷، سوره ۲۲، (حج)، آيه ۱۸، وقتي به (يفعلُ مايشاء) رسيد. ۷- جزء۱۷، سوره ۲۲، (حج)، آيه ۷۷، وقتي به (افعلوا الخير) رسيد. ۸- جزء ۱۹، سوره ۲۵، (فرقان)، آيه ۶۰، وقتي به (وزادهم نفوراً) رسيد. ۹- جزء ۲۰، سوره ۲۷، (نمل)، آيه ۲۶، وقتي به (ربّ العرش العظيم) رسيد. ۱۰- جزء ۲۳، سوره ۳۸، (ص)، آيه ۲۴، وقتي به (وخرّ راكعاً وانابَ) رسيد. ۱۱- جزء ۳۰، سوره ۸۴، (انشقاق)، آيه ۲۱، وقتي به (اذاقرء) رسيد. ۳- در آياتي كه سجده واجب دارند، خواندن يا گوش كردن به تمام آيه سبب وجوب سجده مي شود. بنابراين با خواندن مقداري از آيه هرچند لفظ سجده آن باشد، سجده كردن واجب نمي شود گرچه موافق احتياط است.۷ ۴- وجوب سجده فوري است وتأخيرآن جايز نيست، واگر فراموش كرد هروقت يادش آمد بايد سجده كند و چنانچه سجده را از روي معصيت ترك كند انجام آن در هر لحظه واجب فوري است و تأخيرآن حرام است. ۵- بركسي كه آيات مذكور را بنويسد يا تصور نمايد يا آن كه نوشته آن را ببيند ويا به قلب او خطور كند، سجده واجب نمي شود. ۶- اگر بخشي ازآيات مذكور را خودش قرائت كند و بقيه اش را بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند. ۷- اگر آيات مذكور را خودش غلط بخواند، يا قاري غلط بخواند و او بشنود احتياط واجب آن است كه سجده كند. ۸- لازم است هنگام شنيدن، كلمات و حروف آيه را از هم تميزدهد؛ بنابراين با شنيدن همهمه، سجده واجب نمي شود، گرچه احوط آن است كه سجده كند. ۹- با خواندن يا شنيدن ترجمه آيات مزبور ، سجده واجب نمي شود، گرچه به قصد ترجمه آيه باشد. ۱۰- ظاهرآن است كه در وجوب سجده تلاوت برمستمع، معتبر است قاري قصد قرائت قرآن داشته باشد. بنابراين اگر شخصي به وسيله آيه اي سخن بگويد بدون آن كه قصد تلاوت قرآن را داشته باشد، با شنيدن ۸ آن سجده واجب نمي شود۹و همچنين اگرآيه سجده را از بچه غير مميز يا شخص خواب يا از ضبط صوت بشنود.۱۰ (گرچه احتياط آن است كه سجده نمايد خصوصاً درمورد شخص خواب ۱۱ ۱۱- اگرآيه سجده را از وسايلي مثل بلندگو يا راديو بشنود، چنانچه قرائت شخص مستقيماً پخش شود، سجده واجب مي شود، ولي اگراز نوار پخش شود واجب نمي شود. ۱۲- اگرآيات سجده راغيرمكلف مثل صغير يا مجنون نيزبخواند اگر به قصد قرائت قرآن بخواند وكسي بشنود سجده بر او واجب است. ۱۳- در صورتي كه سبب وجوب سجده پشت سرهم تكرار شود (مثلاً چندبار آيه را بخواند يا گوش دهد) بايستي سجده را نيزتكرار كند. (در صورتي كه براي دفعه قبلي سجده كرده باشد، واگر براي دفعه قبل سجده نكرده باشد وجوب تكرارسجده براي دفعات بعدي خالي از قوت نيست ولي اگر پشت سرهم نباشد (مثلاً همزمان به تلاوت چند آيه گوش كند) بعيد نيست كه تكرار سجده واجب نباشد.)۱۲ ۱۴- اگر هنگام قرائت آيه سجده، از ديگري هم آن را بشنود، چنانچه گوش داده، بايد دو سجده نمايد.۱۳(و اگر به گوشش خورد يك سجده كافي است)۱۴ ولي اگر به قرائت جماعتي كه در يك زمان آيه را مي خوانند گوش دهد، عدم تكرار، خالي از قوت نيست.۱۵ ۱۵- اگر بداند آيات سجده را مكرراً خوانده يا شنيده ولي درتعداد آنها شك كند (مثلاً نداند سه بار شنيده يا چهاربار) جايز است كه به كمتر (يعني سه بار) اكتفا كند (و در فرض مذكور فقط سه سجده به جا آورد) ولي اگرعدد را بداند و شك كند دراين كه آيا به آن تعداد سجده كرده يا كمتر، بايد بنا را بركمتر گذارد، احتياط كند و باقي را نيز انجام دهد. (مثلاً اگربداند كه چهار سجده بر او واجب شده و پس از انجام چند سجده، شك كند كه آيا سه سجده به جا آورده يا چهارسجده، بايستي يك سجده ديگر نيز به جا آورد تا يقين كند چهار سجده را انجام داده.). ۱۶- در سجده واجب قرآن بايد طوري عمل كند كه بگويند سجده كرده و درآن علاوه بر انجام اصل سجده، نيت ومباح بودن مكان هم معتبر است واحتياط آن است كه مواضع هفتگانه سجده را برزمين گذارد و پيشاني را برچيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، گرچه اقوي آن است كه اين احتياط لازم نيست.۱۶ اما احتياط آن است كه برخوردنيها و پوشيدنيها سجده نكنند، بلكه جايز نبودن سجده بر آنها، خالي از وجه نيست. ولي ساير شرايط سجده را كه در نماز است، مانند طهارت از حدث اصغر و اكبر، طهارت لباس و بدن، رو به قبله بودن، پاك بودن سجده گاه و ستر عورت، لازم نيست مراعات كند، و لذا جُنُب و حائض نيز اگر آيات سجده را بخوانند يا بشنوند مي توانند اين سجده را انجام دهند؛ و بلند نبودن سجده گاه از جاي پاي او به مقدار بيشتر از چهار انگشت پيوسته گرچه معتبر نيست ۱۷ لكن بهتر است احتياط نموده آن را رعايت كند. ۱۷- مستحب است انسان براي سجده تلاوت وضو بگيرد. ۱۸- در اين سجده، تشهد و سلام و گفتن اللّه اكبر در اول آن، لازم نيست؛ اما وقتي كه سراز سجده بر مي دارد گفتن اللّه اكبر مستحب است. همانطور كه ذكر گفتن در سجده واجب نيست، بلكه مستحب است،۱۸ و هر نوع ذكري كه باشد كفايت مي كند وبهتر است بگويد: (لااِلهَ الّااللّهُ حَقّاً حَقّاً، لااِلهَ الّااللّه ايماناً وتَصديقاً، لا اِله اِلّااللّه عُبوديَّةً وَ رِقّاً، سَجَدتُ لَكَ يا ربِّ تَعَبُّداً وَرِقّاً، لا مُستَنكِفاً و لامُستكبِراً بَل اَنَا عبد ذليل ضَعيف خائف مستجير) يا بگويد:. (سَجَدتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً و رِِقّاً لا مُستَكبِراً عَن عِبادَتِكَ وَ لامُستَنكِفاً و لامُستَعظِماً بَل اَنَا عَبد ذليل خائف مُستَجير) يا بگويد:. (اِلهي آمَنّا بما كَفَرُوا وَعَرَفنا بكَ ما اَنكَروا وَاَجبناكَ اِلي ما دُعُوا، اِلهي فَالعَفو العَفوَ) يا بگويد آن چيزي را كه حضرت رسول (ص) در سجده سوره (علق) فرمودند و آن اين است: (اَعُوذُ بِرضِاكَ مِن سَخَطِك وَبمُعافاتِكَ عَن عُقُوبَتِكَ اَعوذُ بِكَ مِنكَ لا اُحصي ثَناءَ عليكَ كَما اَثنَيتَ عَلي نَفسِكَ). ۱۹- ظاهراً لازم نيست نيت سجده را درحا ل نشستن يا ايستادن كرده باشد و بعد به سجده رود تا آن كه سرازير شدن نيز به قصد سجده باشد بلكه اگر اندكي قبل از گذاردن پيشاني بر زمين نيز نيت كند كافي است ، ولي اگر نيت مقارن با سجده باشد اقوي عدم كفايت آن است.۱۹ ۲۰- در صورت وجوب تكرارسجده، مجرد برداشتن پيشاني از زمين و گذاردن مجدد آن به جهت سجده ديگر كافي است و لازم نيست بنشيند و باز به سجده رود، بلكه برداشتن ساير مواضع سجده هم معتبر نمي باشد اگرچه احوط برداشتن آنهاست. ۲۱- اگر كسي درغيرنماز در حال سجده، آيه سجده را بخواند و يا گوش دهد واجب است سراز سجده بردارد و سپس به سجده رود و ادامه دادن همان سجده به قصد سجده واجب قرآن و يا كشيدن پيشاني از جاي سجده به طرف ديگركفايت نمي كند (همچنين است درجايي كه بدون قصد سجده، پيشانيش روي زمين باشد وآيه را گوش كند يا آن را بخواند)۲۰ خلاصه مطالب:. احكام قرائت قرآن درنماز دراين قسمت به مطالب زير مي پردازيم:. بخش اول: قرائت سور عزائم درنماز ۱- خواندن يكي از چهار سوره اي كه سجده واجب دارند در نمازهاي واجب جايز نيست ۲۱ پس اگر عمداً آنها را بخواند نمازش باطل است و بايد آن را از سر گيرد گرچه بخشي از آنها را خوانده باشد،۲۲ حتي (بسم اللّه الرحمن الرحيم) ۲۳ يا قسمتي از آن را، البته در صورتي كه (بسم ا...) يا بعض آن را به قصد اينكه جزء يكي از سور عزائم است بخواند؛ ولي اگر چنين قصدي نداشته باشد، حكم به بطلان نماز قبل از انجام سجده تلاوت، مشكل است؛ و هرگاه سهواً بخواند، اگرپيش ازرسيدن به آيه سجده متوجه شود بايد آن سوره را رها كرده و سوره ديگري بخواند، اگرچه از نصف آن سوره گذشته باشد، ولي اگر بعد از آيه سجده يا بعد از اتمام سوره، چه قبل از ركوع وچه بعد از ركوع، متوجه شود بنابر اقوى ۲۴ بايستي با ايما و اشاره سجده كند واين سوره براي نماز كفايت مي كند واعاده نماز نيز لازم نيست و همچنين اگر بعد از قرائت آيه سجده نسياناً سجده كرده باشد، ظاهر آن است كه نماز صحيح است واعاده لازم نيست. ۲- اگركسي در نماز، سوره اي از سور عزائم را نخواند ولكن عمداً آيه اي را كه سجده واجب دارد (به قصد اين كه جزء سور عزائم است)۲۵ بخواند، نماز او نيز باطل است واگر آيه سجده را نسياناً بخواند۲۶، يا ديگري بخواند و او درنماز گوش كند۲۷، مي تواند براي سجده به اشاره كفايت كند و اعاده نماز هم لازم نيست. ۳- خواندن سور عزائم در نمازهاي مستحبي اگرچه آن نماز با نذر و مانند آن واجب شده باشد جايز است، پس بعد از قرائت آيه سجده، در حال نماز سجده تلاوت را انجام مي دهد ونماز را ادامه مي دهد و تمام مي كند. بخش دوم: قرائت واجب (حمد و سوره) درنماز ۱- واجب است در ركعت اول و دوم از نمازهاي واجب يوميه، قرائت سوره حمد و پس از آن يك سوره كامل ديگر؛ البته جايز است ترك سوره در حال بيماري وعجله داشتن، بلكه ترك سوره در موارد ضروري مانند ضيق وقت، و ترس از(دزد يا درنده و مانند آن)، واجب است. اگر عمداً سوره را بر حمد مقدم داشت نمازش باطل است.۲۸ وبايد نمازش را اعاده كند. و اگرسهواً سوره را بر حمد مقدم داشت و قبل از ركوع يادش آمد پس اگر حمد را بعد از سوره نخوانده است بايد اول حمد را بخواند و بعد سوره را اعاده كند و اگر حمد را بعد از سوره خوانده باشد فقط سوره را اعاده نمايد. ۲- سوره حمد هفت آيه و سوره توحيد چهار آيه است.۲۹ ۳- كسي كه حمد و سوره را از حفظ نداشته باشد جايز است از روي قرآن بخواند، بلكه براي كسي كه حافظ قرآن باشد نيز بنابر اقوي جايز است. چنانكه جايز است براي وي متابعت از كسي كه او را آيه آيه، تلقين نمايد، لكن احوط اعتبار عجز ازحفظ واقتداست. ۴- اگر زبان شخص، داراي نقصي باشد كه قادر به تلفظ نباشد بايد در دل خود قرائت كند۳۰ واحوط آن است كه زبان را به آنچه در دل مي گذرد حركت دهد. ۵- شخص گنگ درقرائت بايد به مقدار قرائت زبان خود را حركت دهد و با دست خود به الفاظ آن اشاره كند. ۶- كسي كه قرائتش صحيح نيست، واجب است ياد بگيرد۳۱ اگرچه متمّكن از اقتدا كردن نيزباشد۳۲ ... و اگر قادر هست و وقت تنگ باشد، در صورت امكان، احوط اقتدا كردن است و كسي كه قرائتش غلط است و قدرت بر تعلم صحيح هم نداشته باشد، مي تواند به آنچه كه مي داند اكتفا كند واقتدا كردن بر او واجب نيست اگرچه احوط است. ۷- كسي كه قادر به يادگيري (قرائت نماز) هست ولي وقت تنگ باشد، لازم است آنچه را كه از فاتحةالكتاب مي داند بخواند و عوض آنچه را كه نمي داند بنابراحوط از باقي قرآن بخواند، واحوط آن است كه همان قدر از فاتحةالكتاب را كه مي داند نيزبه مقدار باقي مانده تكراركند. اما اگر هيچ چيز از فاتحةالكتاب را نيز نداند به قدرحروف آيات فاتحةالكتاب، از آيات ديگر قرآن بخواند، و هرگاه بطور كلي چيزي از آيات قرآن را نداند عوض فاتحةالكتاب به قدرحروف آن، تسبيح و تكبير ذكر بگويد واحوط آن است كه تسبيحات اربعه را اختيار نمايد. يادگيري سوره نيز واجب است لكن ظاهر آن است كه با ندانستن سوره و تنگي وقت، بدل آن چيزي واجب نمي شود اگرچه احوط انجام بدل است. ۸- در بين قرائت اگر اسم مبارك حضرت رسول اكرم (ص) را بشنود، جايزاست بلكه مستحب است، همان جا صلوات بفرستد، و با صلوات، موالات قرائت به هم نمي خورد وهمچنين در ساير جاهاي نماز چنانكه اگر درحال قرائت و مانند آن كسي بر او سلام كند كه جواب او واجب باشد، واجب است جواب سلام و منافي موالات نيست. ۹- قرائت سور طولاني در نماز، موجب محو صورت نماز نيست واشكالي ندارد. ۱۰- قرائت سور طولاني در نماز واجب كه باعث گذشتن وقت نماز مي شود جايز نيست و اگر عمداً اين گونه سور را بخواند نمازش باطل مي شود، (در بطلان نمازش اشكال است)۳۳ واگر سهواً مشغول خواندن سوره طولاني شود درصورت وسعت وقت بايد به سوره كوچك برگردد و اگربعد از تمام شدن سوره طولاني متوجه شود و وقت هم گذشته باشد، بايد نمازش را تمام كند. جدول صفحه ۶۱ خلاصه مطالب مسأله ۹ و۱۰: ۱۱- بنابر اقوي قرائت دو سوره يا بيشتردر هر ركعت از نماز، جايز است اما مكروه است واحوط ترك آن است، ولي در نماز نافله مكروه هم نيست. ۱۲- سوره (فيل) و (ايلاف) با هم يك سوره است و همچنين سوره (وَالضُّحى) و (اَلَم نَشرَح) بنابر اين خواندن يكي از آنها (در نماز واجب) كفايت نمي كند، بلكه بايد با هم، به ترتيب و با (بسم الله الرحمن الرحيم) بين آنها خوانده شود. ۱۳- در اول هرسوره (بسم الله الرحمن الرحيم) جزء آن سوره است و بايد آن را بخواند، غيراز سوره برائت كه (بسم الله) ندارد. ۱۴- بنابر اقوي وقتي مي خواهد (بسم الله الرحمن الرحيم) بگويد واجب است سوره را تعيين كند۳۵ و چنانچه بسم الله را به قصد سوره معيني گفت، در صورتي كه از آن سوره به سوره ديگري عدول نمود، به آن بسم الله نمي تواند اكتفا كند، بلكه واجب است بسم الله را (به نيت سوره جديد ) اعاده كند. ۱۵- هرگاه بسم الله را براي سوره معيني خواند و بعد ازآن فراموش كرد كه كدام سوره را معين كرده، بايد براي هر سوره اي كه اختيار مي كند، بسم الله جداگانه اي بگويد. ۱۶- چنانچه بسم الله را به قصد يكي از دو سوره (توحيد) يا (جحد) (كافرون) گفت و بعد از آن فراموش كرد كه كدام را قصد كرده بايد دوباره به قصد يك سوره معين از اين دو سوره، بسم الله بگويد و همان را بخواند و جايز نيست سوره ديگري را اختيار كند. ۱۷- احوط آن است كه در روزجمعه از سوره جمعه و منافقون به سوره ديگر، عدول نكند، اگرچه به نصف آن نرسيده باشد. ۱۸- تا وقتي به نصف سوره نرسيده است، جايز است ۳۶ از آن سوره به سوره ديگر عدول كند، بجز سوره (جحد) (كافرون) و سوره (توحيد) كه به مجرد شروع در آنها عدول از آنها به سوره ديگرجايز نيست، اگرچه فقط بسم الله آنها را شروع كرده باشد، بلي در خصوص روزجمعه در نمازظهر، يا نمازجمعه كه مستحب است در ركعت اول، سوره (جمعه) و در ركعت دوم، سوره (منافقون) بخواند اگر نسياناً شروع به سوره ديگري نمايد حتي سوره (كافرون) و (توحيد) مادام كه به نصف آنها نرسيده، جايز است ۳۷ از آن به جمعه و منافقون عدول كند و هرگاه عمداً شروع كند به سوره (كافرون) يا (توحيد) عدول از آنها جايز نيست بنابر احوط. ۱۹- درنمازهاي مستحبي عدول از هر سوره به سوره ديگرجايز است حتي اگر به نصف آن رسيده باشد. (اگرچه احوط واولي آن است كه در نماز مستحبي نيز از (توحيد) و (جحد) عدول نكند.)۳۸ ۲۰- در صدق تلفظ به تكبيرةالاحرام و غير آن از اذكار و ادعيه و قرآن، شرط است طوري آنها را بگويد كه خودش بشنود، تحقيقاً يا تقديراً (بدين معني كه اگر مانعي براي شنيدن وجود نداشته باشد بتواند صدا را بشنود) پس اگر آهسته تر از اين مقدار تلفظ كند، باطل است. ۲۱- واجب است درقرائت(حمدو سوره) نمازظهر و عصر، غيراز (بسم الله الرحمن الرحيم) مابقي آهسته خوانده شود، و بر مردها واجب است در نماز صبح و در ركعت اول و دوم نماز مغرب وعشاء، قرائت حمد و سوره را بلند بخوانند، پس كسي كه عمداً به عكس عمل نمايد، نمازش باطل است، اما كسي كه اصلاً حكم مسأله را نمي دانسته و توجه به سؤال كردن ازآن هم نداشته، يا اينكه حكم را مي دانسته ولي فراموش كرده (مثلاً به جاي بلند خواندن آهسته مي خوانده) نمازش صحيح است، بلكه همچنين است حكم مطلق افرادي كه عمد ندارند؛ و بر زنان، بلند خواندن قرائت واجب نيست، بلكه در صورتي كه نامحرمي نباشد، زنان بين آهسته خواندن وبلند خواندن مخيّرند؛ و در مواردي كه بر مردان آهسته خواندن واجب است، زنان هم بايد آهسته بخوانند؛ و درمواردي كه مردها معذورند، آنان نيز معذورند. ۲۲- براي مردها بلند گفتن (بسم الله الرحمن الرحيم) براي حمد و سوره در نمازظهر و عصرمستحب است، همچنان كه براي آنها بلند خواندن قرائت در نمازظهر روزجمعه مستحب است. ليكن احتياط درآهسته خواندن است. استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۲۳- س: حمد و سوره و آيه اي كه درنماز خوانده مي شود آيا به قصد انشاء بايد خوانده شود يا به قصد حكايت. ج: بايد به قصد حمد و سوره قرآن بخواند. ۲۴- س: حكم نمازگزار نسبت به قرائت چيست آيا در هنگام قرائت بايد قصد كند مخاطب قراردادن خداوند در مثل (ايّاك نعبدوايّاك نستعين ... ) يا فقط به قصد قرآن بخواند و خواندن به قصد دعا جايز نيست. ج: بايد به قصد قرائت واجبه در نماز بخواند. ۲۵- س: در نماز واجب براي توجه بيشتر يا جبران عدم توجه، مي توان سوره مباركه (حمد) را دوباره قرائت كرد. ج: به قصد قرائت قرآن نه به قصد جزء، مانع ندارد. ۲۶- س: درنمازها، واجب است كه در ركعت اول و دوم يكي ازسوره هاي قرآن كريم را بخوانيم آيا هر سوره بجز چهار سوره كه سجده واجب دارد مي توانيم بخوانيم يا خير حتي بقره. ج: اختيار داريد. ۲۷- س: اگركسي قرائت نماز را به خوبي نمي داند مثلاً (ح) را (ه) بخواند يا به عكس يا ... آيا واجب است درنماز جماعت شركت كند. ج: شركت درنماز جماعت واجب نيست بايد سعي كند قرائت را به نحو صحيح ياد بگيرد. ۲۸- س: اگرشخصي در نمازظهر سهواً حمد و سوره را بلند بخواند يا درنماز مغرب سهواً حمد و سوره را آهسته بخواند نمازش باطل است يا صحيح. ج: در فرض مرقوم نماز صحيح است. استفتاهايي از آيةالله العظمي گلپايگاني (ره) ۲۹- س: شخصي دراوايل تكليفش، درنماز، سوره (قل هوالله احد) مي خوانده و از جهت جهل وتقصير هاء (هو) را به لام (قل) و واو (هو) را به (الله) متصل مي نموده كه (قله والله) مي شد دراين صورت نمازهايي كه با اين كيفيت خوانده قضا دارد يا نه. ج: با تمكن از تصحيح، احتياط لازم آن است كه نمازهايي كه به اين نحو خوانده قضا نمايد. ۳۰- س: هرگاه كسي در بسم الله از جهتي شك نمود كه صحيح گفته يا نه حتي از جهت جهر واخفات، دراين صورت ،اعاده آن چه صورت دارد. ج: اگر بعداز فراغ از كلمه، شك در صحت نمايد اعتنا نكند واگر در حين ادا، با شك در صحت ادا شود، تكرار كند؛ و در هر دو صورت اگر رجاءً بسم الله را تكرار نمايد اشكال ندارد. ۳۱- س: بنده درنماز در ركعت اول بعد از حمد، سوره توحيد را مي خوانم و در ركعت دوم هميشه بعد از حمد، بسم الله مي گويم و هرسوره اي كه برزبانم جاري شد مي خوانم، معيّن نمي كنم كه بسم الله براي اين سوره بالخصوص باشد، در اين صورت نمازهايم باطل بوده و بايد قضا كنم يا نه. ج: به نظرحقير خلاف احتياط واقع شده واحتياطاً قضا لازم است ولي مي توانيد در اين مسأله به كسي كه تعيين بسم الله را لازم نمي داند و يا جهل به حكم اعاده نمي داند رجوع كنيد. ۳۲- س: اگر كسي به واسطه جهل به مسأله به جاي سوره (قل هوالله احد) چند آيه از قرآن بخواند نمازش چه صورت دارد. ج: در فرض مسأله نماز باطل است وقضاي آن را بايد به جا آورد. بخش سوم: احكام قرائت غيرواجب قرائت قرآن در هر جاي نماز ۱- در تمام حالات نماز، ذكر گفتن و دعا كردن به غيرحرام، و همچنين قرائت قرآن غيراز آنچه موجب سجده مي شود، اشكال ندارد. ۲- در قرائت قرآن ( در حال نماز) معتبر است قصد قرآنيت نمايد، پس اگر كلامي بگويد كه مشترك باشد بين قرآن و غيرقرآن بدون اين كه قصد قرآن نمايد و بدون اين كه دعا باشد نمازش باطل است بلكه اگر آيه مختص به قرآن را به قصد غيرقرآن بخواند نيز مبطل است و همچنين است خواندن چيزي كه نمي داند از قرآن است. ۳- اگر در نماز چيزي بخواند به گمان آن كه ذكر يا قرآن يا دعاست و معلوم شود كه كلام آدمي بوده، احوط آن است كه دو سجده سهو براي آن به جا آورد، لكن بنابر ظاهر واجب نيست.۳۹ ۴- قرائت آيات قرآن و ادعيه ديگر در نماز ميّت مادامي كه صورت نماز محفوظ بماند جايز است. - اگر ذكر يا دعاي غير حرام باشد مبطل نماز نيست. - غير از آن چه كه موجب سجده واجب مي شود اشكالي ندارد. تكلم در تمام - قرائت قرآن - اگر مشترك باشد بين قرآن و غير قرآن بدون قصد. حالات نماز قرآن يا دعا مبطل اشت. - اگر آيه مختص به قرآن را به قصد غير قرآن بخواند نيز مبطل است. - خواندن چيزي كه نمي داند از قرآن است يا غيرقرآن، مبطل است. - اگر چيزي را به گمان آن كه ذكر يا قرآن يا دعاست، بخواند، ولي بعد معلوم شود كه كلام آدمي بوده احوط آن است كه دو سجده سهو به جا آورد. حديثي درباب قرائت قرآن در نماز قال النبىُّ صلي اللّه عليه وآله:. قَراءَةُ القُرآنِ فِي الصّلوةِ اَفضَلُ مِن قَراءَةِ القُرآنِ فِي غَيرِ الصّلوةِ؛ وَ قَراءَةُ القُرآنِ فِي غَيرِالصّلوةِ اَفضَلُ مِن ذِكرِاللّهِ.۴۰ رسول خدا (ص) فرمود: خواندن قرآن در نماز فضيلت بيشتري از خواندن قرآن در غير نماز دارد، و فضيلت قرائت قرآن در غير نماز، از ذكر خدا بيشتر است. قرائت قرآن در ركوع، سجود و قنوت ۱- قرائت قرآن در ركوع و سجود مكروه است. ۲- قرائت قرآن در قنوت جايز است خصوصاً آياتي كه مشتمل بر دعا باشد مانند اين آيه شريفه:. (رَبَّنا لا تُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ اذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رحمَةً اِنَّكَ أنتَ الوَهّاب)۴۱ استفتايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره). ۳- س: در قنوت نماز، از سوره هاي قرآني مي شود يك سوره تمام و يا چند آيه از يك سوره خواند يا فقط دعاهاي وارده را بايد نمازگزار، در قنوت بخواند. ج: اگر بخواهد به قصد ورود بخواند، بايد دعاهايي كه وارد شده بخواند ولي اگر غير اينها از قرآن يا دعاهاي ديگر را به قصد قربت مطلقه بخواند، اشكال ندارد. قرائت در نمازهاي مستحبي ۱- حكم قرائت در نمازهاي مستحبي از چند جهت با قرائت در نمازهاي واجب متفاوت است ، از جمله:. ۱- خواندن سوره در نمازهاي مستحبي لازم نيست مگر در بعضي نمازهاي مخصوص كه بايد با كيفيت خاصي خوانده شوند.۴۲ ۲- در نماز مستحبي مي توان به خواندن بخشي از يك سوره اكتفا كرد. ۳- خواندن بيش از يك سوره در اين نمازها (بدون كراهت) جايز است. ۴- خواندن سوره هاي عزائم در اين نمازها جايز است. ۵- مطلقاً جايز است عدول از هر سوره به سوره ديگر. (جواز عدول خالي از اشكال نيست)۴۳ استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۲- س: آيا در نوافل هم بعد از حمد در صورتي كه بخواهد سوره اي بخواند، بايد آن سوره را كامل بخواند يا مي شود به چند آيه از يك سوره اكتفا كرد. ج: لازم نيست يك سوره كامله بخواند. دو نماز مستحبي كه لازم است با آيات خاصي خوانده شوند. ۳- نماز غفيله: كه دو ركعت است و بعد از نماز مغرب تا وقتي كه سرخي طرف مغرب از بين برود خوانده مي شود؛ كه در ركعت اول نماز بعد از حمد اين آيه خوانده مي شود:. (وَذَا النّونِ اذ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَن لَن نَقدِرَ عَلَيهِ فَنادي في الظّلمات اَن لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانكَ اِنّي كُنتُ مِنَ الظّالمين فاستَجَبنا لَهُ وَ نَجَيَّناهُ مِنَ الغَمِّ وَ كذلِكَ نُنجِي المُؤمنينَ).۴۴ و در ركعت دوم بعد از حمد خوانده مي شود:(وَ عِندِهُ مفاتحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها اِلاّ هُوَ و يَعلَمُ ما فىِ البَرِّ وَالبَحرِ وَما تَسقُطُ مِن وَرَقَةٍ اِلاّ يَعلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الَارضَ وَ لا رَطبٍ وَ لا يابسٍ اِلاّ في كِتابٍ مُبينٍ).۴۵و سپس در قنوت دعاي وارده را بخواند. ۴- نماز ليلة الدفن، (وحشت) و آن هديه اي است كه مستحب است در شب اول دفن، براي ميت خوانده شود. و كيفيت آن بدين قرار است: در ركعت اول بعد از سوره حمد، دو مرتبه سوره توحيد، و در ركعت دوم بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره تكاثر و بعد از سلام بگويد:(اَللّهُمَّ صَلِ ّ عَلي مُحِمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ وَ ابعَث ثَوابَها الَي قَبرِ فَلانِ بنِ فلان). و بنا بر روايت ديگر، در ركعت اول بعد از سوره حمد، آية الكرسى، و در ركعت دوم بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره (اِنّا اَنزَلناهُ َ) و سپس سلام بگويدو دعاي مذكوره را بخواند. و احتياط آن است كه آية الكرسي را تا (هُم فيها خالِدونَ) بخواند. بخش چهارم: تجويد و آداب قرائت در نماز الف ) اداي صحيح حروف و كلمات در قرائت ۱- واجب است كه قرائت (نماز) صحيح باشد، پس اگر عمداً به چيزي از كلمات يا حروف حمد و سوره خلل وارد كند، يا حرفي را به حرف ديگر تبديل كند، حتي (ضاد) را به (ظاء) يا بالعكس ، نمازش باطل است، و همچنين اگر اخلال در حركت بنايي يا اعرابي يا مد واجب يا تشديد يا سكون لازم باشد يا حرفي را از غير مخرج ادا كند بطوري كه در عرف عرب از صدق آن حرف، بيرون رود، نماز باطل است. ۲- واجب نيست مخارج حروف را مطابق آنچه علماي تجويد ذكر كرده اند بداند، بلكه همين قدر كه حروف از مخارج بيرون آيند، اگر چه ملتفت آن نيز نباشد كافي است؛ بلكه بيرون آمدن حروف از مخارج آن نيز لازم نيست و صدق عرفي آن حرف كفايت مي كند (يعني بطوري ادا كند كه اهل اين زبان بگويد فلان حرف را ادا كرده نه حرف ديگر را) اگر چه از غير مخرجي كه علماي تجويد معين كرده اند بيرون آيد، مثلاً اگر (ضاد) را طبق قاعده تلفظ كند لكن نه بطوري كه علماي تجويد گفته اند كه در (ضاد) بايد طرف راست يا چپ زبان را به دندانهاي بالا گذارد، نمازش صحيح است و مناط، صدق آن حرف است در عرف عرب، و همچنين است در ساير حروف؛ پس آنچه علماي تجويد در مخارج حروف ذكر كرده اند، مبني بر غالب است. ۳- اگر ِاعراب يا بنا يا بعضي از حروف كلمه را نداند كه مثلاً (صاد) است يا (سين)، (ذال) است يا (زاء)، (غين) است يا (قاف) و ... واجب است كه ياد بگيرد و در نماز، جايز نيست كه كلمه را دو مرتبه بگويد، مثلاً يك دفعه با (سين) و يك دفعه با (صاد) زيرا يكي از آن دو غلط و غيرقرآني بوده و تكلم به آن مبطل نماز مي باشد. يادگيري اعراب آخر كلمه نيز در صورتي كه شخص بخواهد آن كلمه را به ما بعد وصل كند لازم است مثلاً اگر بخواهد (العالمينَ) را به (الرّحمن الرّحيم) وصل كند بايد بداند كه نون (العالمينَ) مفتوح است؛ بلي در صورتي كه سر هر آيه وقف مي كند واجب نيست حركت آخر كلمه را بداند. ۴- اگر در حركت كلمه اي شك داشته باشد (كه مثلاً مفتوح است يا مكسور) يا در مخرج حرفي شك داشته باشد، در صورتي كه بداند يا شك داشته باشد كه يكي از آن دو وجه باطل است جايز نيست به هر دو وجه بخواند لكن اگر يكي از آن دو وجه را اختيار كند و بنا داشته باشد كه پس از نماز بپرسد و در صورت باطل بودن نمازش را اعاده كند، اشكال ندارد. ۵- اگر پس از قرائت آيه يا كلمه اي در صحت قرائت آن آيه يا كلمه شك كند در صورتي كه از محل آن نگذشته باشد بايد آن را اعاده كند و اگر از محل آن گذشته باشد بايد به شكش اعتنا نكرده و بگذرد؛ گرچه جايز است به قصد احتياط آن را اعاده كند و اگر مكرراً در آيه يا كلمه اي شك كند تكرار آن اگر از روي وسواس نباشد اشكال ندارد ولي در تكرار از روي وسواس قائل شدن به صحت مشكل است.۴۶ خلاصه مطالب. ۶- هر گاه اعتقاد به شكل خاصي از اعراب، بنا، يا مخرج حرفي پيدا كند و مدتي به همان نحو نماز بخواند و بعد معلوم شود كه غلط بوده، احوط اعاده يا قضاي آن است،۴۷اگر چه اقوي عدم وجوب آن است. ۷- كسي كه قرائتش صحيح نيست، يعني نمي تواند حروف را از مخارجشان ادا كند، يا حرفي را به حرف ديگر تبديل مي كند يا حتي غلط اِعرابي دارد، اگر چه توانايي بر اداي صحيح آنها را نيز نداشته باشد، چنين شخصي جايز نيست براي كسي كه قرائتش صحيح است، امام جماعت شود. ۸- (با تعدّد ائمه جماعت و اختلاف آنها در جلو فرستادن ديگري هر كدام را كه مأمومين ترجيح دهند، مقدّم داشته مي شود و به او اقتدا مي كنند و) در صورتي كه بين مامومين، اختلاف نظر باشد يا كسي را جلو نفرستند بايد كسي كه فقيه جامع الشرايط است براي امامت جلو رود و اگر چنين فقيهي نباشد يا متعدد باشند كسي كه قرائتش بهتر است جلو رود و.... استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۹- س: آيا ادا كردن كلمات در نماز از مخرج واقعيشان واجب است. ج: بايد كلمات طوري ادا شود كه عرف عرب آن را صحيح بداند. ۱۰- س: اگر كسي در موردقرائت صحيح در نماز اطلاعي نداشته و كسي براي او نگفته است و تاكنون نماز را از نظر قرائتِ صحيحِ حروف، غلط خوانده بايد نمازهاي قبلي را قضا نمايد و آيا اين حكم در مورد عامه مردم كه تاكنون نماز را غلط خوانده اند نيز صادق است. ج: اگر در وقت خواندن، آنها را صحيح مي دانسته نمازش صحيح است. ۱۱- س: تكليف كسي كه تا به حال نمازش از نظر اداي مخارج صحيح حروف، اشكال داشته چيست با توجه به اين كه در بعضي از رساله ها حكم به اعاده و يا قضا شده است. ج: اگر موقع خواندن نماز، قرائت خود را صحيح مي دانسته و بعداً معلوم شده اشتباه بوده، نماز صحيح است و اعاده و قضا ندارد، اگر چه احوط استحبابي اعاده است. ۱۲- س: شخصي حمد و سوره و اذكار نماز را بلد بوده ولي مدتي نمازش را بدون رعايت مخارج حروف مي خوانده و تذكر ديگران نيز در او تاثيري نداشته و حتي او را در مورد غلط بودن نمازش به شك نينداخته، ولي حالا كه متوجه شده، اين مساله برايش پيش آمده كه آيا قضاي نمازهايي كه تا به حال خوانده بر او واجب است يا نه. ج: در صورتي كه از جهت غفلت و عدم التفات اشتباهي در قرائت و يا ذكر شده، قضا واجب نيست. ۱۳- س: با توجه به اين كه براي تلفظ حرف (ض) در تجويد چند قول است، بفرماييد شما به كدام قول عمل مي كنيد يك قول مي گويد: كه برخورد نوك زبان به دندان آسيا و يك قول مي گويد: كه برخورد كناره بن زبان با دندان آسيا. ج: شناختن مخارج حروف طبق قول علماي تجويد واجب نيست بايد تلفظ هر حرف به نحوي باشد كه در عرف صدق كند آن حرف ادا شد. استفتاهايي از آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) ۱۴- س: اشخاصي كه سواد ندارند و يادگرفتن تجويد قرائت برايشان مشكل است و همچنين بعد از يادگرفتن هم به واسطه عدم توجه؛ زود فراموش مي نمايند؛ در اين صورت به همان نحو عبارتي كه بدون غلط باشد بخوانند چه صورت دارد. ج: اگر طوري بخوانند كه غلط باشد و قدرت بر يادگرفتن داشته باشند نمازشان باطل است، ولكن محسنات تجويدي را لازم نيست مراعات كنند. ۱۵- س: نظر به اين كه حضور در نماز جماعت بر كسي كه نمي تواند حمد و سوره را صحيح بخواند واجب است، تكليف زن در اين خصوص با در نظر گرفتن اينكه شوهر، اجازه حضور به جماعت ندهد چيست. ج: با فرض عدم تمكن از يادگرفتن نماز صحيح، احتياط لازم آن است كه نماز را به جماعت بخواند و در اين صورت اطاعت شوهر لازم نيست. ب ) رعايت يكي از قرائات سبعه ۱- احوط۴۸ قرائت به يكي از قرائات هفتگانه است؛ اگر چه اقوي عدم وجوب آن است بلكه قرائت به طريقه عربى ۴۹ كافي است، اگر چه در حركت بنا يا اعراب مخالف قرائات هفتگانه باشد. چنانچه احوط، آن است كه از قرائتي كه در قرآن كريم بين مسلمين موجود است تخلف ننمايد هر چند تخلف در بعضي كلمات مثل (مَلِكَ يوم الدين) و (كفواً اَحَد) ضرري نمي رساند بلكه بعيد نيست كه قرائت بر طبق يكي از قرائتهاي ديگر (غير از قرائتهاي هفتگانه نيز) جايز باشد. ۲- قرائت (مالك يوم الدين) و (مَلِك يوم الدين) هر دو جايز است و بعيد نيست كه قرائت اول بهتر باشد. و همچنين در (صِراط) جايز است با (صاد) يا با (سين) خوانده شود وبا (صاد) بهتر است و در (كفواً احد) چهار وجه جايز است: مضموم بودن فاء يا ساكن بودن آن، و هر يك از اين دو، با همزه يا با واو ( ۱- كُفُواًً، ۲- كُفواً ۳- كُفُواً ۴- كُفواً) (و بعيد نيست كه مضموم بودن (فاء) با قرائت (واو) (يعني وجه سوم) از بقيه بهتر باشد)۵۰ ۳- در (ايّاك نعبد وايّاك نستعين) كه همزه آن اشباع مي باشد جايز است بدون اشباع خوانده شود. ج ) احكام ادغام ۱- هر گاه در يك كلمه دو حرف مماثل (يعني دو حرف هم جنس) جمع شوند واجب است كه حرف اول را ساكن و در حرف دوم ادغام كرد، چه آن دو حرف متحرك باشند مثل رَدَّ و مَدَّ كه فعل ماضي اند و چه ساكن مثل رَدّ و مَدّ كه مصدرند. ۲- ادغام كردن (لام) الف و لام (ال) در چهارده حرف لازم است و آن حروف عبارتند از (تاء)، (ثاء)، (دال)، (ذال)، (راء)، (زاء)، (سين)، (شين)، (صاد)، (ضاد)، (طاء) (ظاء)، (لام) ، (نون) و در بقيه حروف لازم است (لام) را اظهار كرد، پس مثلاً در (اللّه) و (اَلرّحمن) و (اَلرّحيم) و (الصّراط) و (الضّالين) ادغام لازم است. و در (اَلحمد) و (اَلعالمين) و (والمستقيم) و امثال آن اظهار لازم است. ۳- تنوين يا نون ساكن هرگاه به يكي از شش حرف (يرملون) برسد، احوط در غير (لام) و (راء) ادغام كردن با غُنّه، و در (راء) و (لام) ادغام كردن بدون غنّه است؛ لكن اقوي عدم وجوب آن است. ۴- دو حرف متماثل، هرگاه در دو كلمه واقع شوند و حرف اول ساكن باشد مثل (اِذهَب بِكتابى) و (يُدرِككُم) ادغام حرف اول در دوم احوط است؛ اگر چه اقوي عدم وجوب آن است. ۵- رعايت ادغام كبير لازم نيست و آن عبارت از اين است كه (حرف) متحرك را ساكن نموده و در حرف مماثل خود كه در كلمه ديگر است ادغام كنند، مثلاً در (يَعلَمُ ما بَينَ اَيديهِمَ) ميم اول را پس از ساكن نمودن در ميم (مابَينَ) ادغام كنند و يا اينكه حرفي را پس از ساكن نمودن و تبديل به حرف متقارب، در آن حرف متقارب ادغام كنند، گرچه هر دو در يك كلمه باشند. مثلاً در (يَرزُقُكُم) (قاف) را در (كاف) و يا در (زُحزِحَ عَنِ النّارِ) (حاء) را در (عين) ادغام كنند بلكه احتياط آن است كه ادغام كبير را خصوصاً در حرف مقارب ترك كنند و حتي رعايت بعضي از اقسام ادغام صغير نيز لازم نيست، مثل ادغام حرفي كه در اصل ساكن است، در حرف متقارب خودش مثل اين كه در (مِن رَّبِّكَ) (نون) را در (راء) ادغام نمايند. استفتايي از آية الله العظمي گلپايگانى(ره) ۶- س: اگر كسي در موقع خواندن سوره (قُل هُوَاللّهُ اَحَد) نون (يَكُن) را در لام (لَهُ) و همچنين در تشهد، نون (اَن) را در لام (لا) ادغام نكرد، نمازش چه صورت دارد. ج: نمازهايي كه به اين نحو خوانده، صحيح است، ولي از اين به بعد ادغام را در مواضع مذكور رعايت نمايد. خلاصه مطالب. د ) احكام مدّ ۱- احوط آن است كه درقرائت مراعات مدّ لازم را بنمايد گرچه بنابر اقوي مراعات آن لازم نيست. و مدّ لازم آن است كه حرف مدّ و دو سبب آن يعني (همزه و سكون)، در يك كلمه جمع شده باشند مثل: (ج آء)، (سو)، (جى)، (دآبّة)، (ق)، (ص). ۲- در مدّ كشيدن به مقدار دو الف كافي است و كاملتر آن است كه به مقدار چهار الف بكشد، و چنانچه در مدّ لازم يا غيرلازم بيش از حد متعارف مدّ دهد مانعي ندارد و مبطل نيست مگر اينكه كلمه از صدق آن كلمه بودن خارج شود. استفتايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۳- س: بعد از حروف مدّ اگر حرف بعد از آنها را به خاطر وقف كردن، ساكن تلفظ نماييم مثل: (نستعين)، (رحيم)، (مستقيم) آيا مدّ واجب است يا مستحب. ج: در فرض سؤال مدّ واجب نيست. ه ) احكام وقف و وصل ۱- قبلاً گذشت در صورتي كه كسي بخواهد كلمه اي را به ما بعدش وصل كند لازم است كه حركت آخر آن را بداند؛ مثلاً اگر بخواهد (العالَمين) را به (الرّحمن الرّحيم) وصل كند بايد بداند كه نون العالمين مفتوح است و همينطور در ساير كلمات ولي اگر سر هر آيه وقف كند واجب نيست حركت آخر آيه را بداند. ۲- احوط آن است كه وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد اگر چه اقوي جواز آن است ۵۱ ۳- هرگاه بين حروف كلمه اي آنقدر فاصله بيندازد كه از صدق يك كلمه بودن خارج شود، در صورتي كه عمداً چنين كرده نماز باطل است و در صورت اضطرار، اعاده آن كلمه واجب است. ۴- اگر در هنگام گفتن (اَلصِّراطَ المُستَقيمَ) بعد از آن كه لام (المستقيم) را گفت نفس او قطع شود؛ آيا واجب است بعد از آن (المستقيم) را با (الف و لام) بگويد يا گفتن مستقيم بدون الف و لام نيز كفايت مي كند در چنين حالتي احوط گفتن با الف و لام است و احوط از آن اين است كه (الصراط) را نيز اعاده كند و همچنين اگر كلمه (الف و لام) دار را غلط بگويد احوط اعاده (الف ولام) است و همچنين اگر مضاف اليه را غلط بگويد، احوط آن است كه مضاف را هم اعاده كند، مثلاً اگر (المضغوب) را غلط بگويد احوط آن است كه در هنگام اعاده لفظ (غير) را نيز اعاده كند. ۵- هرگاه اعراب آخر كلمه را بگويد به قصد آن كه به ما بعد آن وصل كند ولي نفس او قطع شود و وقف به حركت شود احوط۵۲ اعاده آن كلمه است و اگر فاصله زياد نباشد اكتفا به آن جايز است. و ) احكام همزه وصل و قطع ۱- هرگاه (در نماز) همزه وصل در اثناي قرائت قرار گيرد، بنابر احتياط واجب بايد حذف شده وخوانده نشود، مثل همزه (اللّه) و همزه (اِهدنا) ولي همزه قطع ثابت مانده و خوانده شود مثل همزه (اَنعمتَ). استفتايي از آية اللّه العظمي گلپايگاني (ره) ۲- س: در موقع خواندن حمد و سوره در نماز مراعات كردن همزه هاي وصل در درج كلام لازم است يا نه. ج: بلي اسقاط همزه وصل در حال وصل لازم است. ز ) رعايت محسّنات تجويدي ۱- شايسته است رعايت بعضي مطالب تجويدي همچون اظهار تنوين يا نون ساكن در صورتي كه بعد از آنها يكي از حروف حلقي باشد و يا قلب كردن تنوين و نون ساكن به ميم در صورتي كه بعد از آنها (باء) باشد، و يا ادغام آنها در صورتي كه بعد از آنها يكي از حروف (يرملون) باشد، و يا اخفاي آنها در صورتي كه بعد از آنها يكي از حروف ديگر باشد. لكن رعايت هيچ يك از اين موارد واجب نيست حتي ادغام در (يرملون). ۲- رعايت محسّنات قرائت كه علماء تجويد ذكر كرده اند مثل (اماله، اشباع، تفخيم، ترقيق، شدّ ت، رخوت، استعلا) و امثال آن در نماز، واجب نيست اگر چه رعايت كردن آنها بهتر است. ۳- در تكبيرة الاحرام نماز، احتياط آن است كه (لام) و (راء) را با تفخيم ادا شودند، هر چند بنابر اقوي ترك تفخيم جايز است. ۴- سزاوار است كلمات قرائت را متمايز و جداي از يكديگر بخواند و به نحوي قرائت نكند كه از بين دو كلمه، كلمه مهملي (بي معنايى) متولد شود؛ مثلاً در (الحمدُلِلّه) لفظ (دُلل) و در (لِلّه ربّ) لفظ (هِرَب) و در (مالك يوم الدين) لفظ (كِيَو) و در (ايّاك نعبد) لفظ (كَنَع) و در (اياك نستعين) لفظ (كَنَس) و در (انعمت عليهم) لفظ (تَعَ) و در (مغضوب عليهم) لفظ (بِعَ) متولّد شود. ۵- اگر در (قل هوالله احد) بر (احد) وقف نكرد احوط آن است كه در حال وصل تنوين را حذف نكند و (اَحَدُاللّه الصَّمد) به حذف تنوين ۵۳نخواند، بلكه بگويد (اَحَد نِ الله الصَّمد) به كسر نون تنوين و بنابراين فرض سزاوار است لام (اللّه) را ترقيق كند؛ بنابروجه اول سزاوار بود لام (اللّه) را تفخيم كند، چنانچه قاعده كلّي در لام چنين است كه اگر حرف قبل از آن مفتوح يا مضموم باشد لام را تفخيم و اگر مكسور باشد ترقيق كنند.۵۴ استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۶- س: آخر بعضي از كلمات مكسوراست آيا مي توانيم در نماز آنها را به صورتي اشباع كنيم كه صداي ياء توليد شود مثلاً (مغضوب) را (مغضوبى) بخوانيم. ج: بايد به كسره خوانده شود و اگر كمي اشباع شود بدون تبديل به ياء مانع ندارد. ۷- س: در بعضي از كلمات نماز مانند: (عَلَيهِم)، (عَلَينا)، (غير) و(لَيلَة)، حرف ماقبل ياء مفتوح است ولي عده اي از افراد حتي بعضي از عربها حرف ماقبل ياء را به صورت مكسور مي خوانند مانند: (عَلِيهم) و (غِير) در صورتي كه در زبان عرب، ياء ماقبل مكسور را به صورت اشباع بايد خواند و اين چنين تلفظي از نظر لغت صحيح نيست، به هر حال منتظر نظر شريف حضرتعالي هستيم. ج: بايد به فتحه خوانده شود و چنانچه به نحوي بخواند كه نزد عرف عرب صحيح باشد اشكال ندارد. استفتايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۸- س: كلماتي مانند (يَوم) و (فَوق) و (فِرعَون) در قرآن و غير قرآن مثل ادعيه هست كه بعضي به ضَمّه - البته بدون اشباع - مي خوانند حال اگر در حال نماز باشد مثل اين كه : (مالك يوم الدين) را اين طور بخوانند آيا موجب بطلان مي شود يا نه. ج: صحت آن بدون اشباع بعيد نيست اگر چه فتحه كاملاً ظاهر نشده، لكن چنانچه فتحه را كاملاً اظهار كنند اَوفقِ به قواعد و اَحسن است ولي با اشباع، غلط است. قرائت قرآن در اذان و اقامه استفتايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره). ۱- س: (آيا) در بين اذان و اقامه جايز است فصل به كلمات آدمي و بعضي از دعاها يا عباراتي مثل اينكه بين دو (حَىَّ عَلي الصلوة) بگويد: (اِنّ الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر) يا نمي شود و فقط همين عبارات اذان و اقامه را بايد گفت. ج: فصل بين اذان واقامه به كلمات آدمى، ننمايد و قرآن يا دعا اگر طولاني نشود مضّر نيست لكن به قصد ورود نخوانند. قرائت در حجّ الف ) قرائت قرآن در طواف ۱- قرائت قرآن، دعا و ذكر خداي متعال در هنگام طواف مستحب است. ب ) صحيح بودن قرائت در حج استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۲- س: آيا به كسي كه قرائت نماز او صحيح نيست ولي در مقام اصلاح است مي شود نيابت حج واگذار كرد. ج: اگر در وقت عمل قرائت خود را درست كند و صحيح بخواند مانع ندارد. استفتايي از آية الله العظمي اراكي (ره) ۳- س: (در مناسك حجّ) تكليف كسي كه قرائت او صحيح نيست چنانچه در تصحيح نكردن قرائت مقصر باشد چيست. ج: در تصحيح كردن قرائت نبايد كوتاهي كند و در مقام تصحيح قرائت خود بر آيد و تا مادامي كه قرائت او درست نشده نماز را به همان قسم كه مي تواند، بخواند و احتياطاً نايب هم بگيرد و اگر مي تواند به جماعت هم بخواند. استفتاهايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۴- س: شخصي كه قرائت و يا اذكار واجب نمازش صحيح نيست آيا جايز است كه نيابت حجّ را قبول نمايد و بعد از اينكه خودش نماز طواف را خواند ديگري را نيز نايب كند يا نه و بر فرض عدم جواز چون جاهل به مسأله بوده و چنين كاري كرده تكليفش چيست. ج: استيجار چنين شخصي خلاف احتياط است و در فرض بعد هم احوط اين است كه از مستاجر استرضا كند و يا وجه را مسترد دارد. ۵- س: آيا كسي كه قرائت نماز او و همچنين اعراب تلبيه او صحيح نيست مي تواند به نيابت ديگري حج به جا آورد يا نه و به فرض عدم جواز، آيا مي تواند اجير شود ولكن شرط كند براي نماز و تلبيه، كسي را اجير نمايد يا اين كه تحت نظر معلم تلبيه بگويد يا نه. ج: در فرض سؤال اگر با تلقين معلم بتواند صحيح بخواند نيابت او جايز است و در غير اين صورت ، محل اشكال است. حفظ نمودن قرآن استفتايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۱- س: حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني چون اين جانب سيدعبدالرضا ... موفق به حفظ تمام قرآن مجيد شده ام و مدت سه سال تمام است كه از تشويق حضرت مستطاب عالي بهره مند هستم بعد از تشكر ... براي تشويق ساير طلاب مقتضي است كتباً هم حقير را بدست خط شريف تشويق فرمائيد.ج: موفقيت جنابعالي در حفظ تمام قرآن مجيد موجب خوشوقتي و كمال تقدير است انشاء الله تعالى، با تلاوت مكرّر آن نمي گذاريد فراموشتان شود، اميدوارم خداوند متعال همانطور كه توفيق حفظ متن قرآن را به شما عطا فرموده توفيق فراگرفتن معارف و علوم قرآن مجيد را به شما عنايت فرمايد. استفتايي از دفتر آية الله العظمي اراكي (ره) ۲- س: حفظ كردن قرآن كريم و فراموش كردن آن از نظر فقهي چه حكمي دارد. ج: اگر منظور حرمت فراموش كردن است ثابت نيست. احاديثي درباب حفظ نمودن قرآن كريم: عن علي (عليه السلام):. اقرأوا القرآنَ وَ استظهرَوهُ، فَاِنَّ اللّه تعالي لا يُعذّب قلباً وَعَي القرآن. و قال (عليه السلام): مَن استظهَر القرآنَ و حَفِظَه و اَحلّ حَلاله، وَ حَرَّمَ حَرامه، أَدخَلَه اللّهُ به الجنّة وَ شَفّعَه في عَشرة مِن اَهلِ بَيتِه، كُلّهُم قَد وَجَبَ لَهُ النارُ۵۵ از علي (عليه السلام) نقل است كه فرمود:. (قرآن بخوانيد و آن را از حفظ كنيد، همانا خداوند متعال، قلبي را كه حافظ و دربرگيرنده قرآن باشد عذاب نمي كند.) و حضرت فرمود:( كسي كه قرآن را از حفظ كند وآن را نگاه دارد و حلال آن را حلال و حرامش را حرام شمارد، خداوند به واسطه اين عمل او را در بهشت وارد نموده و او را شفيع ده تن از خانواده اش كه آتش بر همه آنها واجب بوده مي گرداند.). عن ابي عبدالله (عليه السلام): اِنَّ الذي يعالج القرآن و يَحفَظُهُ بمَشِِقّةٍ منه و قِلَّةِ حفظٍ لَهُ اَجران ۵۶ از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:( به راستي آن كس كه با قرآن همدم است و آنر ا به مشقت حفظ مي كند اجر مضاعف دارد). عن ابي عبدالله (عليه السلام): مَن نَسِىَ سورة من القرآن مُثِّلَت لَهُ في صورة حسنة و دَرَجَة رفيعة في الجنّة. فاذا رَآها قالَ: ما اَنتَ ما اَحسَنَكَ لَيتَكَ لى فيقول: أمَا تَعرِفُنى أنا سورة كذا و كذا وَ لَولَم تَنسَني رَفَعتُكَ الي هذا ۵۷ از امام صادق (عليه السلام) نقل است كه:( هر كس سوره اي از قرآن را فراموش كند، آن سوره براي او در صورتي زيبا و درجه اي بلند در بهشت نمودار مي شود و چون شخص آن را ببيند گويد توكيستى و چقدر زيبايي اي كاش از آن من بودى! او در پاسخ گويد: آيا تو مرا نمي شناسى من فلان سوره ام و اگر مرا فراموش نكرده بودي تو را به اين مقام بالا مي آوردم.). قرائت قرآن در ماه مبارك رمضان و مجالس عزا و قرائت به زبان عربي استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۱- س: اين جانب مي توانم عربي بخوانم، ولي معناي آن را درك نمي كنم ولي انگليسي را به خوبي متوجه مي شوم؛ بر اساس حديث نبوي كه هر كس يك آيه از قرآن در ماه رمضان بخواند مانند مطالعه تمامي قرآن است؛ آيا اگر به انگليسي هم خوانده شود همينطور است اگر كسي قرآن را به عربي بخواند و معني آن را نفهمد باز هم ثواب خواهد داشت. ج: ثواب قرائت منوط به درك معناي آن نيست؛ اگر چه خوب است سعي شود تا معني آن را درك نمايد تا از ارشاد و علوم آن بهره مند گردد. ۲- س: آيا مي توان اعمال شب قدر را به زبان غير عربي انجام داد. ج: مانعي ندارد؛ ولي قرائت سور و آيات قرآن و ادعيه ماثوره به نيت تحصيل ثواب مخصوص منوط به قرائت متن عربي است. ۳- س: عده اي با خواندن زيارت و دعا و شركت در مجالس عزاداري مخالفت مي كنند و مي گويند قرآن خواندن در صورت نفهميدن معاني آيات فايده اي ندارد و با خواندن قرآن در مجالس ترحيم نيز مخالفت مي نمايند نظر امام چيست. ج: خواندن زيارات، ادعيه ماثوره و عزاداري براي سيدمظلومان و صلوات بر پيغمبر وآل، از افضل قربات و آدم ساز است و قرائت قرآن از مستحبات و اهداي آن به اموات موجب مثوبت است. استفتايي از آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) ۴- س: به نظر حضرت عالي چرا نماز را حتماً به عربي صحيح بايد خواند، ولي نيت آن را به هر زباني مي توان گفت. ج: نيت امري است قلبي و به زبان آوردن آن لازم نيست و قرائت و اذكار به حكم خدا و رسول بايد به همان الفاظ مخصوصه عربي خوانده شود. شخص روزه دار و غلط خواندن قرآن استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۱- س: اگر كسي در ماه مبارك رمضان آيه قرآن و يا حديثي را كه مي خواهد از قول امام معصوم نقل كند غلط بخواند وقصدش اين بوده صحيح بخواند ليكن در ضمن اين كه مي خواند متوجه مي شود دارد غلط مي خواند آيا وقتي كه فهميد دارد غلط مي خواند اگر ادامه بدهد روزه اش باطل مي شود يا نه و در صورتي كه متوجه روزه اش نباشد حكم روزه اش چيست. ج: اگر غلط خواندن موجب تغيير معني شود و آن معني غلط را بخواهد نسبت به خدا ورسول دهد، حرام است و موجب بطلان روزه مي شود. استفتاهايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۲- س: غلط خواندن قرآن در ماه مبارك رمضان روزه را باطل مي كند يا خير. ج: روزه را باطل نمي كند. ۳- س: اگر شخص روزه داري قرآن را غلط درس دهد و عده اي از روزه داران نيز كلام او را گوش دهند آيا روزه او و كساني كه گوش مي دهند باطل مي شود يا نه. ج: اما قاري قرآن، اگر خبر دهد كه آنچه را مي خواند قرآن است و از روي عمد وعلم غلط قرائت كند روزه اش باطل مي شود و اما اگر غلط بخواند بدون اينكه خبر دهد قرآن است پس بطلان روزه او محل اشكال است و احتياطاً چنين قرائتي را ترك كند و اما اگر به گمان صحّت، غلط بخواند پس روزه اش باطل نمي شود، و اما مستمعين، روزه شان باطل نمي شود، مگرآنكه خبر دهند به اين كه آنچه خوانده مي شود قرآن است با اين كه علم دارند غلط است. . غنا در قرائت ۱- انجام دادن و شنيدن غنا و كسب كردن با آن حرام است وغنا تنها زيبا كردن صدا نيست بلكه عبارت است از كشيدن و برگرداندن صدا با كيفيت خاصي كه طرب آور و مناسب مجالس لهو و محافل طرب و آلات لهو و ادوات موسيقي باشد، و فرقي نيست كه آن را در كلام حق مانند قرائت قرآن، دعا و مرثيه به كارگيرند يا در غير آن، چون شعر يا نثر؛ بلكه اگر آن را در چيزي كه خداوند متعال به آن اطاعت مي شود به كار گيرند عقابش مضاعف است. استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۲- س: خواندن آيات قرآن به صورت سرود و آهنگ دار جايز است يا نه. ج: اگر مطرب باشد جايز نيست. احاديث غنا در قرائت از پيامبر اكرم (ص) نقل است كه فرمود:. اقرءوا القرآن بِاَلحانِ العَرَبِ و اَصواتِها وَ اِيّاكُم وَ لُحُونَ اَهل الفسق وَ اَهلِ الكبائرِ فَاِنّهُ سَيَجيى ء بَعدي اقوام يُرَجعّونَ القرآنَ تَرجيعَ الغِناءِ و النَّوح و الرُهبانيّة، لا يَجوُزُ تَرقيهم، قُلوبُهُم مَقلوبة و قلوبُ مَن يُعجبُهُ شانُهم ۵۸ (قرآن را با لحنها و آواز عرب بخوانيد واز لحن فاسقان و گنهكاران دوري كنيد، زيرا پس از من مردماني بيايند كه قرآن رادر گلو بچرخانند، مانند خوانندگى، نوحه خواني و خواندن كشيشان كه چنين قرائتي از گلوي آنها نگذرد (و مقبول درگاه خدواند واقع نگردد)؛ دلهاي آنها و هر كس كه از خواندن ايشان خوشش آيد وارونه است.). زن و قرائت قرآن ۱- اقوي آن است كه شنيدن صداي زن بيگانه مادامي كه با تلذّذ و ريبه نباشد جايز است و همچنين براي زن جايز است - در صورتي كه ترس از فتنه نباشد - صدايش را به گوش مردان بيگانه برساند، اگر چه احوط در غير مقام ضرورت ترك آن است خصوصاً اگر زن جوان باشد، و عده اي از علما، شنيدن و شنواندن را حرام دانسته اند ولي اين قول ضعيف است، البته بر زن حرام است كه با مردان با كيفت هيجان انگيز و نازك نمودن گفتار و نرم نمودن سخن و زيبا كردن صدا صحبت كند زيرا كسي كه در قلبش مرض است طمع مي كند۵۹ ۲- س: هنگامي كه در مراسم صبحگاهي مدرسه، يكي از خواهران قرآن را با صوت تلاوت مي كند دبيران مرد صداي وي را مي شنوند آيا بطور كلي تلاوت قرآن در صورت شنيدن نامحرم توسط خواهران گناه است. ج: اشكال ندارد مگر آنكه موجب تحريك و مفسده باشد. خلاصه مطالب. استفتاهايي از آية اللّه العظمي گلپايگاني (ره) ۳- س: شخصي مي ميرد مجلس عزاي مردانه و زنانه در يك حياط تشكيل مي شود اگر زني با سواد در مجلس زنانه، قرآن، روضه، مصيبت و نوحه بخواند بطوري كه مردهايي كه آن جا هستند صداي او را بشنوند چه صورت دارد. ج: با اين كه خداوند متعال مي فرمايد: (فَاسئَلوهُنَّ مِن وراء حجاب) خوب است كه مجلس زنانه طوري باشد كه كاملاً مراعات عفت شود. ۴- س: آيا زن اجنبيه مي تواند قرائت نماز و احكام ديني و مسائل واجبه اش را نزد مرد عالمي فراگيرد و در اين قبيل موارد هم، اذن شوهر، شرط است يا خير. ج: ياد گرفتن مسائل مورد ابتلاء و حاجت بر زن و مرد هر دو واجب است و اذن شوهر در صورتي لازم است كه ياد گرفتن مسائل متوقف بر خروج از خانه نباشد به اين كه در خانه نيز تعلم امكان داشته باشد و فراگرفتن آن از مرد اجنبي در صورتي جايز است كه معرض فساد و گناه نباشد. ۵- س:آيا مرد مي تواند در يك جلسه اي كه گروهي از بانوان و دختران مسلمان هستند قرآن را تعليم كند و همچنين خود استاد كه با صوت، قرآن را مي خواند در موقع پس گرفتن درس آيا بانوان و دختران مي توانند با صوت، قرآن را براي اين استاد بخوانند تا اين كه اشكالات آنها را از لحاظ اعراب و قواعد تجويد برطرف كند و يا اينكه خواندن خانمها و دختران با صوت اشكال شرعي دارد. ج: چنانچه تعليم قرآن مجيد مستلزم ارتكاب محرَّم نباشد اشكال ندارد ولي بانوان و دختران نزد نامحرم قرآن را با صدا نخوانند و همچنين با صدا خواندن مرد چنانچه موجب تلذّذ بانوان باشد اشكال دارد؛ خوب است معلم بانوان زن باشد تا موجب ارتكاب خلاف شرع نشود و ارتكاب خلاف شرع به عنوان تعليم قرآن خلاف شرع ديگر است. . فهرست منابع فصل دوم اخلاص در قرائت. ۱- عروه، ج ۱، القول في نية الصلوة، م ۸ و۹؛ تحرير، ج ۱، في النية ، م ۲. ۲- عروه، ج ۱، القول في نية الصلوة، م ۸. ۳- عروه، ج ۱، القول في نية الصلوة، م ۱۰. قرائت سور عزائم و سجده تلاوت. ۱- عروه، ج ۱، في سايراقسام السجود، م ۲؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱؛ رساله، م ۱۰۹۳؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۶۲، م ۸۱۲. ۲- عروه، ج ۱، في ساير اقسام السجود، م ۲. ۳- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۴؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه ، م ۱؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۶۲، م ۸۱۲. ۴- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه ، م ۵؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱؛رساله، م ۱۰۹۳. ۵- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه ، م ۳. ۶- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه ، م ۶. ۷- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه ،۷. ۸- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه ، م ۱۴؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۵؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۶۳، م ۸۱۶. ۹- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه ، م ۱. ۱۰- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱۳؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۴؛ رساله، م ۱۰۹۶؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۶۲، م ۸۱۵. ۱۱- تحرير، ج ۱، في مسائل المستحدثه، م ۴؛ رساله، م ۱۰۹۶. ۱۲- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۹. ۱۳- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۸؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۲؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۶۲، م ۸۱۳. ۱۴- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۸؛رساله، م ۱۰۹۴. ۱۵- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱۹. ۱۶- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱۶؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۶؛ رساله، م ۱۰۹۷؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۶۳، م ۸۱۷. ۱۷- عروه، ج ۱، في الوضوئات المستحبه، م ۱. ۱۸- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱۸؛ تحرير، ج ۱،في سجدة التلاوه، م ۷؛ رساله، م ۱۰۹۹؛هدايه، ج ۱، ص ۱۶۳، م ۸۱۸. ۱۹- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱۲. ۲۰- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۲۰. ۲۱- عروه، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۱۱؛ تحرير، ج ۱، في سجدة التلاوه، م ۳؛ رساله، م ۱۰۹۵،؛هدايه، ج ۱، ص ۱۶۲، م ۸۱۴. قرائت سورعزائم درنماز. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۴؛ رساله، م ۹۸۳ و ۹۸۴؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۵۰،م ۵۶۱. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۴؛ رساله، م ۹۸۵؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۵۰،م ۷۶۱. ۳- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۶. قرائت واجب در نماز. ۱- عروه، ج ۱، فصل في القرائة؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائةوالذكر، ص ۱۶۴؛ رساله، م ۹۸۷، ۹۷۹، ۹۸۰؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۵۰. ۲- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۷. ۳- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۲۹. ۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۰. ۵- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۱. ۶- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۲ و۳۳؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۱۶. ۷- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۴. ۸- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۱۰. ۹- عروه، ج ۱، فصل في الموالاة. ۱۰- تحرير، ج ۱، القول في القرائة والذكر، م ۴؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر. ۱۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۰؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۳؛ هدايه، ج ۱ص ۱۵۰، م ۳. ۱۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۹؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۶. ۱۳- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۸؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۵؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷۶۲. ۱۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۱، تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۷، هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷. ۱۵- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۲؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۵؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷۶۲. ۱۶- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۲. ۱۷- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۷. ۱۸- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۶؛ تحرير، ج ۱،القول في القرائة،م ۸ ؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷۶۶. ۱۹- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۸. ۲۰- عروه، ج ۱، فصل في تكبيرةالاحرام، م ۵. ۲۱- تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۹؛ هدايه، ج ۱، في القرائة، م ۷۶۸ - ۷۶۷. ۲۲- تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۰. ۲۳- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۶، س ۱۰۳. ۲۴- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۶، س ۱۰۴ (ترجمه ). ۲۵- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۷، س ۱۰۶. ۲۶- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۷، س ۱۰۸. ۲۷- استفتائات، ج ۱، ص ۱۶۱، س ۱۲۳. ۲۸- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۷، س ۱۰۹. ۲۹- مجمع، ج ۱، ص ۱۷۰، س ۱۷۴. ۳۰- مجمع، ج ۱، ص ۱۷۰، س ۱۷۵. ۳۱- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۶، س ۱۵۹. ۳۲- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۷، س ۱۶۱. قرائت قرآن در هر جاي نماز. ۱- عروه، ج ۱، في مبطلات الصلوة، م ۹؛ تحرير، ج ۱، في مبطلات الصلوة، م ۱؛ رساله، م ۱۱۳۵؛ هدايه، ج ۱، م ۸۴۳. ۲- عروه، ج ۱، في مبطلات الصلوة، م ۱۱. ۳- عروه، ج ۲، ختام فى مسائل متفرقه، م ۶۱. ۴- عروه، ج ۱، في كيفية صلوة الميت، م ۲. قرائت قرآن در ركوع و سجود و قنوت. ۱- عروه، ج ۱، فصل في مستحبات السجود، م ۳و فصل في مستحبات الركوع و مكروهاته، م ۲۷؛ رساله، م ۱۰۹۲. ۲- عروه، ج ۱، فصل في القنوت، م ۱؛ تحرير، ج ۱، القول في القنوت، م ۲. ۳- مجمع، ج ۱، م ۴۳۷. قرائت در نمازهاي مستحبي. ۱- عروه، ج ۲؛صل ۶۶، م ۷. ۲- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۷، س ۱۰۷. ۳- تحرير، ج ۱، في مقدمات الصلوة، مقدمه اولى، م ۲؛ هدايه، ج ۱، في بعض الصلوات المندوبه، م ۱۱۰۰. ۴- تحرير، ج ۱، في استحباب صلوة الوحشة؛ هدايه، ج ۱، صلوة ليلة الدفن، م ۴۵۵. تجويد و آداب قرائت در نماز. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۷؛ تحرير، في القرائة، م ۱۲؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷۷۱. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۱، تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۳، هدايه، ج ۱، ص ۱۵۲ القرائة والذكر، م ۷۷۲. ۳- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۰،م ۵۹. ۴- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۱۵. ۵- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۱۲؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۲۳. ۶- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۶۰. ۷- تحرير، ج ۱، في شرائط امام الجماعة، م ۴؛ هدايه،ج ۱، شروط امام الجماعة، م ۱۲۵۰. ۸- تحرير، ج ۱، في شرائط امام الجماعة، م ۸؛ هدايه، ج ۱، شروط امام الجماعة، م ۱۲۵۵. ۹- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۸، س ۱۱۳. ۱۰- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۸، س ۱۱۴. ۱۱- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۹، س ۱۱۵. ۱۲- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۹، س ۱۱۶. ۱۳- استفتائات، ج ۱، ص ۱۶۰، س ۱۱۹. ۱۴- مجمع، ج ۱، ص ۱۷۰، س ۱۷۳. ۱۵- مجمع، ج ۱، ص ۲۳۳، س ۱۴. رعايت يكي از قرائات سبعه. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۰؛ تحرير، ج ۱، القول في القرائة، م ۱۴؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۵۳، م ۷۷۴. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۷، ۵۸،؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۵. ۳- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۱۴. احكام ادغام. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۸. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۱. ۳- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۹. ۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۲. ۵- تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۳؛هدايه، ج ۱، ص ۱۵۲، م ۷۷۳. ۶- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۷، س ۱۶۳. احكام مدّ. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۷و ۴۷؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۳. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۳ و۴۴. ۳- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۸، س ۱۶۷. احكام وقف و وصل. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۰. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۹؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۳؛ رساله، م ۱۰۰۴؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۵۳، م ۷۷۳. ۳- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۵. ۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۷. ۵- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۴۶. احكام همزه وصل و قطع. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۸؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۳؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷۷۲. ۲- مجمع، ج ۱، س ۱۵۱. رعايت محسنات تجويدي. ۱- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۴. ۲- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۳؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۱۳؛ هدايه، ج ۱، القرائة والذكر، م ۷۷۳. ۳- تحرير، ج ۱، القول في تكبيرة الاحرام، م ۱؛ هدايه، ج ۱، تكبيرة الاحرام، م ۷۴۳، ص ۱۴۷. ۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۵. ۵- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۵۶. ۶- استفتائات، ج ۱، ص ۱۵۹، س ۱۱۷. ۷- استفتائات، ج ۱، ص ۱۶۰، س ۱۱۸. ۸- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۷، س ۱۶۵. قرائت قرآن در اذان و اقامه. ۱- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۱، س ۱۳۵. قرائت در حج. ۱- تحرير، ج ۱، في واجبات الطواف، م ۲۶. ۲- استفتائات، ج ۱، ص ۴۴۸، س ۳۸. ۳- استفتائات ويژه از حضرت آية الله العظمي اراكى، ص ۲۳، س ۶۴. ۴- مجمع، ج ۱، ص ۴۴۳، س ۱۶. ۵- مجمع، ج ۱، ص ۴۴۷، س ۳۳. حفظ نمودن قرآن. ۱- استفتاء مستقل به شماره ۳۳۶۵. ۲- استفتاء مستقل. قرائت قرآن در ماه مبارك رمضان و مجالس عزا و قرائت به زبان عربي. ۱- استفتائات، ج ۱، ص ۱۳۷، س ۱۰۳. ۲- استفتائات، ج ۱، ص ۳۳۷، س ۱۰۴. ۳- استفتائات، ج ۲، ص ۷۸، س ۷۸. ۴- مجمع، ج ۱، ص ۱۶۹، س ۱۷۲. شخص روزه دار و غلط خواندن قرآن. ۱- استفتائات، ج ۱، ص ۳۰۹، س ۱۸. ۲- مجمع، ج ۱، ص ۲۶۶، س ۱۷. ۳- مجمع، ج ۱، ص ۲۶۴، س ۱۰. غنا در قرائت. ۱- تحرير، ج ۱، في المكاسب المحرمه، م ۱۳؛ هدايه، ج ۱، ص ۳۴۰، م ۱۶۹۸. ۲- استفتائات، ج ۲، ص ۱۴، س ۳۲. زن و قرائت قرآن. ۱- تحرير، ج ۲، كتاب النكاح، م ۲۹. ۲- كتاب احكام بانوان، ص ۲۴، س ۵. ۳- مجمع، ج ۱، ص ۱۱۱، س ۱۱۲. ۴- مجمع، ج ۲، ص ۲۳۰، س ۶۵۱. ۵- مجمع، ج ۲، ص ۲۳۰، س ۶۵۲. ۱. عُجب در لغت به معناي خودبيني و خودپسندى، و ريا به معناي تظاهر كردن به نيكوكاري و پاكدامني و خود را به نيكوكاري جلوه دادن مي باشد. (فرهنگ صبا) براي توضيح بيشتر به بخش اصطلاحات مراجعه شود. ۲. با تامل در تقسيم فوق، كه از كتاب عروة الوثقي (بحث نيت، مسأله ۸و۹) استخراج شده آشكار مي شود كه ريا، فقط در صورتي مبطل است كه به خود عمل بازگشت نموده و بااصل عمل متحد باشد، برخلاف رياهاي غيرمبطل كه به مقدمات، مؤخرات ويا امور خارج از عمل بازگشت مي نمايند و چون اصل عمل ريايي نبوده باطل نيست. ۳. عقاب الاعمال، ص. ۴. اصول كافى، ج ۴، ص ۴۲۰، ح. ۵. گلپايگاني واراكى(ره): در اين صورت سجده كردن مستحب است. (عروه). - خوئي (ره): و ظاهر اين است كه درشنيدن بدون اختيار، سجده واجب نيست، اگرچه سجده نمودن بهتر است. (رساله، م ۱۱۰۲). ۶. گلپايگاني (ره): خصوصاً اگرلفظ (سجده) آيات باشد. (هدايه). ۷. خوئي (ره): يا گوش دادن (رساله، م ۱۱۰۵). ۸. اراكى(ره): بنابراحتياط واجب، سجده كردن لازم است و همچنين اگراز مثل گرامافون وضبط صوت آيه سجده را بشنود. (رساله، م ۱۰۸۸). ۹. گلپايگاني (ره): اگر انسان از بچه غير مميز كه خوب و بد رانمي فهمد يا ازكسي كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود احتياط واجب است كه سجده كند، اگر قرائت صدق كند، و همچنين است اگر از مثل نوار، آيه سجده را بشنود. (رساله، م ۱۱۰۵). ۱۰. امام خميني (ره). ۱۱. امام خميني (ره). گلپايگاني (ره): در دو صورت اخير ( ۱- تكرار سبب، پشت سرهم نباشد. ۲- تكرار پشت سرهم باشد ولي براي دفعه قبلي سجده نكرده باشد.) بنابر احتياط واجب، تكرار لازم است. (هدايه). ۱۲. گلپايگاني (ره): اگر انسان در موقعي كه آيه سجده را مي خواند از ديگري هم بشنود، بنابراحتياط واجب، بايد دو سجده نمايد. (رساله، م ۱۰۳). - خوئي (ره): اگر انسان موقعي كه آيه سجده را گوش دهد خودش نيز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده نمايد. (رساله، م ۱۰۳). ۱۳. امام خميني و اراكي (ره). ۱۴. خوئي (ره): بنابر ظاهر اكتفاء كردن به يك سجده جايز است. - اراكي وگلپايگانى(ره): بنابراحوط تكرار سجده لازم نيست. (عروه). ۱۵. گلپايگاني (ره): احتياط واجب آن است كه درسجده واجب قرآن پيشاني را برمهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بنابراحتياط مستحب جاهاي ديگر بدن را بر زمين بگذارد. (رساله، م ۱۱۰۷). - خوئي (ره): احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن پيشاني را بر مهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است گذاشته و جاهاي ديگر بدن را به دستوري كه در سجده نماز گفته شد برزمين بگذارد. (رساله، م ۱۱۰۷). - اراكى(ره): احتياط آن است كه مواضع هفتگانه را برزمين بگذارد وپيشاني را برچيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. (عروه). ۱۶. گلپايگاني (ره): بنابر احتياط بلند نبودن محل سجده از جاي پا به مقدار بيشتر از چهارانگشت معتبر است. و اقوي اكتفا كردن به صِرف سجده است. (عروه). - خوئي (ره): بنابر احتياط واجب جاي پيشاني او از جاي سرانگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد. (رساله، ۱۱۰۶). - اراكى(ره): جاي پيشاني از جاي زانوها و سرانگشتان بيش از چهارانگشت بسته نبايد بلند باشد. (رساله، م ۱۰۸۹). ۱۷. گلپايگاني (ره): و همچنين موافق با احتياط است. (عروه). ۱۸. گلپايگاني (ره): مقارنت كافي نيست و حتماً بايد نيت مقدم باشد. (عروه). - خوئي واراكى(ره): مقارنت نيت با سجده هم كفايت مي كند. (عروه). ۱۹. امام خميني (ره) و گلپايگاني (ره). ۲۰. خوئي (ره): بنابراحوط، ولي اگرخواند، حكم به صحت نماز خالي از وجه نيست. (عروه). ۲۱. گلپايگاني (ره): باطل شدن نماز با خواندن غيرآيات سجده (آيات ديگر سور عزائم) محل اشكال است پس بايد احتياطاً نماز را تمام كند و بعداً هم آن را اعاده كند. (هدايه). ۲۲. خوئى، اراكي وگلپايگاني (ره): در صورتي كه در هنگام شروع، قصد اتمام سوره، يا خواندن تا بعد از آيه سجده را داشته باشد. ۲۳. گلپايگاني (ره): بنابراحتياط براي سجده واجب، اشاره كند و سوره را تمام كند وبعد يك سوره ديگر احتياطاً به قصد قربت مطلقه بخواند و به ركوع رود و نماز را تمام كند و بعد از نماز بنابر احتياط سجده آن را به جا آورد. (رساله، م ۹۹۳). - اراكى(ره): بنابر احتياط واجب بايد در بين نماز با اشاره سجده آن را به جا آورد و سپس سوره را تمام كرده و سوره ديگري هم به قصد قربت بخواند و پس از خاتمه نماز را اعاده كند. (رساله، م ۹۷۶). - خوئي (ره): بنابر اظهر جايز است به همين سوره اكتفا ونماز را تمام كند واحوط اين است كه در نماز با اشاره، سجده كند و پس از نماز نيز سجده را انجام دهد. (عروه). ۲۴. از امام خميني (ره). (عروه). ۲۵. تمامي اختلاف نظرها و فتاواي مذكور در تعليقه شماره ۴ مسأله قبل در اين قسمت از مسأله نيز جاري است. ۲۶. خوئي (ره): اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد نمازش صحيح است و بنابراحتياط به سجده، اشاره نمايد و بعد از نماز، سجده آن را به جا آورد. (رساله، م ۹۹۴). - اراكى(ره): اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد احتياط واجب آن است كه به اشاره يا بطور عادي سجده كند و نماز را تمام كند و سپس سجده را اعاده نمايد. (رساله، م ۹۷۷). - گلپايگاني (ره): اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد نمازش صحيح است و بنابر احتياط براي سجده واجب، اشاره كند و بعد از نماز هم سجده را به جا آورد. (رساله، م ۹۹۴). ۲۷. گلپايگانى(ره): احتياط واجب است كه در اين صورت ترتيب را تدارك نمايد و نماز را تمام كند، سپس آن را اعاده نمايد. (عروه). ۲۸. خوئي (ره): بلكه سوره توحيد نزد معظم اماميه پنج آيه مي باشد. (عروه). ۲۹. خوئي (ره): بنا بر احتياط واجب در دل خود قرائت كند ولو توهّماً. (عروه). ۳۰. گلپايگاني (ره): بنابر احتياط واجب ياد بگيرد. (عروه). ۳۱. خوئي (ره): در صورتي كه متمّكن است با اقتدا كردن نماز را صحيح به جا آورد و وجهي براي وجوب تعلم نيست. (عروه). - اراكى(ره): در صورت تمكن از اقتدا، واجب بودن تعلم، محل نظر بلكه منع است. (عروه). ۳۲. امام خميني (ره). ۳۳. امام خميني (ره). ۳۴. گلپايگاني (ره): احتياط واجب آن است كه سوره را تعيين كند. (عروه). ۳۵. اراكى(ره): بلكه مادامي كه از نصف تجاوز نكرده باشد.(عروه). ۳۶. اراكى(ره): بلكه مادامي كه از نصف تجاوز نكرده باشد. (عروه). ۳۷. امام خميني (ره).(عروه). ۳۸. امام خمينى، اراكى، گلپايگانى(ره): احتياط ترك نشود. (عروه). - خوئى(ره): اگر اقوي نباشد، احوط آن است كه ترك نشود. (عروه). ۳۹. جامع الاخبار، ج ۱،ص. ۴۰. سوره انفال (۸)، آيه. ۴۱. در صفحه بعدي به دو نمونه از اين نمازها اشاره مي شود. ۴۲. امام خميني .(ره). ۴۳. سوره انبياء (۲۱)، آيه. ۴۴. سوره انعام (۶)، آيه. ۴۵. خوئي (ره): حكم به صحت، بعيد نيست. (عروه). ۴۶. گلپايگاني (ره) و اراكى(ره): بلكه اقوي آن است كه اعاده يا قضا نمايد. (عروه). ۴۷. امام خميني (ره): احتياط ترك نشود. (عروه). ۴۸. خوئي (ره): قرائت به طريقه عربي كفايت نمي كند زيرا آنچه واجب است خصوص قرائت قرآن مي باشد نه آنچه كه قرائت عربي صحيح بر آن صدق كند، بلي ظاهراً خواندن به يكي از قرائات متعارف نزد مردم كفايت مي كند هر چند از غير قرائات هفتگانه باشد. (عروه). ۴۹. امام خمينى(ره). - گلپايگاني (ره): قرائت به همزه با ضمّ (فاء) بهتر است. (هدايه، ج ۱،م ۷۷۵). ۵۰. گلپايگاني (ره)و خوئي (ره): احتياط واجب ترك وقف بر متحرك و وصل به سكون است. (رساله). ۵۱. امام خميني (ره): اگرچه عدم وجوب خالي از قوت نيست. بلكه عدم لزوم رعايت وقف به حركت و وصل به سكون خالي از قوت نيست. (عروه). ۵۲. اراكي و گلپايگاني (ره): اين نحو قرائت (يعني حذف تنوين) اشكال دارد. - خوئي (ره): اين نحو قرائت (يعني حذف تنوين) اشكال دارد و احوط عدم حذف تنوين است. (عروه). ۵۳. در اين مسأله با قدري تغيير در عبارت فتواي مرحرم سيدكاظم يزدي در عروه سعي شده متن را متناسب با فتواي حضرت امام (ره) و حواشي مراجع ديگر تنظيم نمائيم. ۵۴. جامع الاخبار و الآثار، ج ۱، ص ۳۵۴، ح ۵؛ بحارالانوار، ج ۹۲، ص. ۵۵. اصول كافى، ج ۴، ص ۴۱۷، ح. ۵۶. اصول كافى، ج ۴، ص ۴۱۸، ح. ۵۷. ترجمه اصول كافى، ج ۴، ص. ۵۸. اشاره به آية شريفه: ( ... فَلا تَخضَعنَ بالقولِ فَيَطمَعَ الذّي في قَلبه مَرَض) احزاب (۳۳) آيه ۳۲. فصل سوم مستحبات و مكروهات بخش اول: مستحبات الف ) مستحبات قرائت در نماز ۱) گفتن اِستعاذه در ركعت اول، پيش از قرائت، به اينكه بگويد (اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الَّرجيمِ) يا بگويد (اَعُوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِ مِنَ الشيطانِ الرّجيمِ) و سزاوار است آهسته گفته شود. ۲) بلند گفتن (بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرّحيمِ) در نمازهاي اِخفاتى، و همچنين در دو ركعت اخير(۲)، در صورتي كه سوره حمد را بخواند، اما در نماز جهرية بلند گفتن آن (بر مرد) واجب است. ۳) ترتيل، يعني تأني در قرائت و ظاهركردن حروف، به نحوي كه شنونده بتواند آنها را بشمارد. ۴) قرائت با صداي خوش و نيكوكردن صوت بدون غنا. ۵) وقف كردن بر فواصل آيات. ۶) ملاحظه كردن معاني آنچه را كه مي خواند و مُتّعِظ شدن (پند گرفتن) به آنها. ۷) طلب نمودن نعمت از خداوند منان هنگام تلاوت آيه اي كه در آن ذكر نعمتي است؛ و پناه بردن به خداوند متعال هنگام تلاوت آيه اي كه در آن ذكر عذابي شده است. ۸) سكوت كردن بين حمد وسوره (به مقدار كم) و همچنين بعد از فراغت از سوره و پيش از قنوت يا تكبير ركوع. ۹) گفتن دومرتبه يا سه مرتبه (كذلكَ اللّهُ ربّى) يا (كذلك اللّهُ ربُّنا) بعد از فراغ از سوره (قل هوالله احد). ۱۰) گفتن (الحمدللّه ربِ العاليمن) بعد از قرائت سوره حمد توسط مأموم در نمازجماعت و همچنين در نماز فرادى. احاديث مستحبات قرائت قرآن در احاديث و آيات كريمه نيز به رعايت برخي امور در هنگام قرائت قرآن كريم تأكيد و ترغيب شده است كه در اين جا به ذكر برخي از اين موارد مي پردازيم. ۱- گفتن اِستعاذه. در آيه ۹۸ سوره نحل چنين آمده است:(فاذا قَرَأتَ القرآن فاَستَعِذ باللّه من الشيطان الرّجيم؛ هرگاه به قرائت قرآن مشغول مي شوي از شيطان رجيم به خدا پناه ببر.). عن الحلبي عن ابي عبدالله(ع): قال: سَألتُهُ عَنِ التَعوُّذِ مِنَ الشيطانِ عِندَ كُلِ ّ سُورة تَفتَحُها فَقال نَعَم، فَتَعوَّذ باللّهِ مِنَ الشَيطانِ الرّجيم اَخبَثُ الشياطين.(۳) از حلبي نقل شده است كه از امام صادق(ع) سئوال كردم از تعّوذِ (پناه بردن) از شيطان هنگام شروع هر سوره اي ؛ پس حضرت(ع) فرمودند:( آرى، پس پناه ببر به خدا از شيطان رجيم (رانده شده) كه پليدترين شياطين است.). ۲- ترتيل. در آيه ۴سوره مُزّمّل چنين آمده: (و رتِّلِ القرآن ترتيلاً؛ قرآن را با ترتيل، قرائت كن.). و حديث ذيل، مراد از ترتيل در اين آيه را چنين بيان نموده: (في قوله تعالي و رتِّلِ القرآن...) قال على(ع): (بَيِّنهُ تِبياناً وَلا تَهُذُّه هَذَّ الشِعرِ ولاتَنثُرهُ نَثرَ الرَّملِ ولكنِ افزَعُوا قُلُوبَكُمُ القاسِيَةَ وَلايَكُن هَمُّ أحَدِكُم آخِرَ السّورَة(۴) يعني آن را نيكو بيان كن و كلماتش را روشن ادا نما و چون شعر، آن را شتابان مخوان و چون ريگ پراكنده اش مساز؛ بلكه دلهاي سخت خود را با آن به هراس اندازيد و فقط همت خويش را مصروف آن نداريد كه سوره اي را به پايان رسانيد. ۳- قرائت با صداي خوش. عن النبى(ص): (زيّنوا القرآن باصواتِكم (۵).) قر آن را با صداهايتان زينت دهيد. سئل النبى(ص):( اىّ الناس احسن صوتاً بالقرآن قال(ص): مَن اِذا سَمِعتَ قِراءَتَهُ رَأيتَ اَنّه يَخشىَ اللّهَ.)(۶) از پيامبر اكرم(ص) سئوال شد: (خوش صداترين مردم در قرائتِ قرآن چه كسي است) حضرت فرموند: (كسي كه وقتي قرائتش را بشنوي او را ترسان از خدا بيابى). ۴- وقف كردن بر فواصل آيات. عن ام سلمة انهّا قالت: (كان رسول الله(ص) يُقَطَّع قِراءَتَه آيةً آيةً.)(۷) از ام سلمه نقل شده كه گفت: (رسول خدا(ص) قرائتش را در ابتداي هرآيه قطع مي كرد.). ۵- تدبُّر در آيات. عن على(ع): (اَلا، لاخَيرَ في قراءَة لَيسَ فيها تَدَبُّر، اَلا، لا خَيرَ في عِبادة لَيسَ فيها تَفَقُّه.)(۸) از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه:( آگاه باشيد كه در قرائت بي تدبّر خيري نيست و آگاه باشيد كه در عبادت بدون تفقه خيري نيست.). ۶- طلب كردن نعمت هنگام قرائت آياتي كه در آن ذكر نعمتي شده و پناه بردن به خداوند هنگام قرائت آيات عذاب. عن ابي عبدالله(ع):( يَنبَغي لِمَن يقرأُ القرآنَ اِذامَرَّ ب آية مِنَ القرانِ فيها مَسألة اَو تَخويف، اَن يَسأَلَ اللّهَ عِندَ ذلك ما يَرجو، و يسأَلَه العافيةَ مِن النار و من العذابِ.)(۹) از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:( براي آن كس كه قرائت قرآن مي كند شايسته است هرگاه به آيه اي از قرآن رسيد كه درآن درخواستي و يا بيم دادني وجود دارد، از خداوند درخواست خود را طلب كند و سلامت و عافيت از آتش و عذاب الهي را مسألت نمايد.). ۷- خشوع و حزن در قرائت. عن الصادق(ع): (إقْرءُوا القرآنَ بالحُزنِ فَاِنّه نَزَلَ بالحُزن.)(۱۰) (قرآن را با لحني حزين تلاوت كنيد زيرا كه قرآن با حزن نازل شده است.). ۸- مسواك زدن و پاكيزگي دهان. عن النبى(ص): (إنّ اَفواهَكُم طرق القرآن فَطَيبّوها بِالسواك.)(۱۱) از پيامبر(ص) نقل شده كه: (دهانهاي شما راههاي قرآنند، پس آنها را با مسواك، پاكيزه نماييد. ۹- قرائت از روي مصحف و نگاه كردن به خط قرآن. من اسحاق بن عمار، عن ابي عبدالله(ع) قال: قلت له: (جُعِلتُ فِداكَ اِنّي اَحفَظُ القرآنَ علي ظهرِ قلبى، فَاَقَرأه علي ظهرِ قلبي اَفضل، اَو أنظُر في المُصحف) قال: فقل لى: (بَلِ اقرَأهُ و انظُر في المُصَحف فَهُوَ افضَل، أما عَلِمتَ اَنَّ النَّظَرَ فِي المَصحَف عِبادَة.)(۱۲) اسحاق بن عمار به حضرت امام صادق(ع) عرض كرد: (فدايت شوم من قرآني را از حفظ دارم، اگر آن را از حفظ بخوانم بهتر است يا از روي قرآن)حضرت (ع) فرمود: (البته در قرآن نظركني و بخواني بهتر است، آيا نمي داني كه نگاه كردن در قرآن خود عبادت است.). ۱۰- بسيار تلاوت قرآن نمودن. عن علي (ع) قال: قال رسول الله (ص): (عَلَيكم بتَعَلُّم القٍرآن وكثَرة تِلاوته...)(۱۳) حضرت علي (ع) از پيامبر اكرم (ص) نقل نمود: (بر شما باد آموختن قرآن و بسيار تلاوت كردن آن.). عن ابي جعفر (ع) (... انما شيعة علي (ع)... صلاتهم كثيرة و دعاؤهم، كثير تلاوتهم كتابَ الله.)(۱۴) حضرت امام محمدباقر (ع) در بيان صفات شيعيان اميرمؤمنان علي (ع) پس از ايراد جملاتي چنين مي گويند: (... آنان بسيار نماز بپا داشته و دعا مي كنند و كتاب خدا را زياد تلاوت مي كنند.). ۱۱- حفظ نمودن قرآن. عن على(ع): (إقرءُوا القُرآنَ، وَاستَظهِروُهُ، فَاِنَّ اللّهَ تعالي لايُعَذّبُ قَلباً وَعَي القرآن.)(۱۵) از حضرت على(ع) نقل است كه فرمود: (قرآن بخوانيد و آن را حفظ كنيد همانا خداوند متعال قلبي كه قرآن را در خود جاي داده باشد عذاب نمي كند.). ب ) سوره هايي كه مستحب است در نماز خوانده شود ۱- در نمازهاي يوميه:. - در نماز صبح، مستحب است قرائت سوره (نبأ) يا (دهر) يا (غاشيه) يا (قيامت) و امثال آن. - درنماز ظهر و عشاء، مستحب است قرائت سوره (اَعلى) يا (شمس) و امثال آن. - در نماز عصر و مغرب، مستحب است قرائت سوره (نصر) يا (تكاثر). - در نماز صبح روز جمعه، مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و (منافقون) در ركعت دوم، يا سوره (جمعه) در ركعت اول و (توحيد) در ركعت دوم. - در نماز صبح روز جمعه، مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و (منافقون) در ركعت دوم. - در نماز مغرب و عشاء شب جمعه، مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و سوره (اعلى) در ركعت دوم يا در ركعت دوم مغرب (توحيد) و در دوم عِشاء (منافقون). - در نماز صبح روز دوشنبه و پنجشنبه مستحب است قرائت سوره (دهر) در ركعت اول و (غاشيه) در ركعت دوم. - قرائت سوره (قدر) در ركعت اول، و (توحيد) در ركعت دوم، در هر نمازي مستحب است. ۲- در نماز جمعه:. مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و (منافقون) در ركعت دوم. ۳- در نماز آيات:. مستحب است قرائت سوره هاي بزرگ مانند (يس)، (روم)، (كهف) و مانند آن. ۴- در نماز عيدقربان و عيدفطر:. مستحب است قرائت سوره (شمس) در ركعت اول و (غاشيه) در ركعت دوم، يا سوره (اعلى) در ركعت اول و (شمس) در ركعت دوم. ۵- در نماز استسقاء:. مستحب است قرائت سوره هايي كه در نماز عيدفطر و قربان مستحب است. ۶- در نماز جعفرطيّار:. مستحب است قرائت سوره (زلزال) در ركعت اول و (عاديات) در ركعت دوم، سوره (نصر) در ركعت سوم و (توحيد) در ركعت چهارم. ج ) موارد استحباب خواندن يا نوشتن قرآن كريم (۱۶). ۱- درحال وضو. خواندنِ سوره (قدر) مستحب است ؛و پس از وضوخواندن (آيةالكرسى). ۲- در تعقيبات نماز. بعد از فراغت از نماز، حتي نماز مستحبي خواندن تعقيبات مستحب است. و بر استحباب آن بعد از نماز واجب، خصوصاً نمازصبح، تأكيد بيشتري شده؛ و مقصود از تعقيبات آن است كه مشغول دعا، ذكر، قرائت قرآن، و مانند اينها شود. ۳- در هنگام طواف. قرائت قرآن و دعا و ذكر خداي متعال مستحب است. ۴- در اوقات نماز براي حائض. مستحب است وضو بگيرد و رو به قبله مشغول قرائت قرآن، ذكر و... شود. ۵- نزد مريض. از جمله آداب عيادت مريض آن است كه سوره (حمد) را هفتاد بار، يا چهل بار يا هفت بار يا يك بار بر مريض بخوانند. ۶- نزد محتضر. خواندن اين سوره ها و آيات، نزد محتضر مستحب است: ۱- سوره هاي (يس) و (صافات) به جهت زودتر راحت شدن محتضر. ۲- آيةالكرسي تا (هُم فيها خالِدونَ) ۳- آيه سخره (ان رَبَكُمُ اللّهُ الّذي خَلَقَ السَماواتِ وَالاَرضِ...)(۱۷) و سه آيه آخر سوره بقره يعني از (للّه ما في السماواتِ والارضِ ... ) تا آخر سوره. ۴- سوره (احزاب) ۵- بلكه قرائت مطلق قرآن مستحب است. ۷- نوشتن قرآن بركفن. نوشتن تمام قرآن بركفن مستحب است و بهتر است براي مصون ماندن از تلويث و آلودگى، قرآن و دعاها را بر وَصله يا پارچه اي جداگانه بنويسند و در بالاي سر، يا سينه ميت بگذارند. ۸ - هنگام گذاردن ميت در لحد. مستحب است بگويد:(بسم اللهِ و باللّهِ وعلي ملّةِ رسولِ اللّه)؛ و سپس سوره (حمد) و (آيةالكرسى) و سوره (فلق) و (ناس) و (توحيد) را بخواند و بگويد: (اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشيطان الرّجيم). ۹- هنگام زيارت قبور مؤمنين. مستحب است قرائت قرآن و طلب رحمت و مغفرت براي آنان و مستحب است زائر دست خود را بر قبر گذارد و رو به قبله نموده، هفت بار سوره (قدر) را بخواند؛ و مستحب است قرائت سوره (يس) و نيز هريك از سوره هاي (حمد)، (ناس)، (فلق) و همچنين (آيةالكرسى) را سه مرتبه خواندن و بهتر آن است كه در حال نشسته و رو به قبله باشد، هرچند در حال ايستاده نيز جايز است. ۱۰- هرگاه مردگان را ياد كردند. مستحب است آيه (انالله وانّا اليه راجعون) را بخوانند. . بخش دوم: مكروهات الف ) مكروهات قرائت در نماز عبارتند از: ۱- ترك سوره توحيد، در تمام فرايض پنجگانه. ۲- خواندن سوره توحيد به يك نفس، و همچنين قرائت حمد و سوره به يك نفس. (و بعيد نيست كه قرائت حمد نيز به يك نفس مكروه باشد.(۱۸) ۳- خواندن يك سوره در هر دو ركعت يك نماز، مگر سوره توحيد. ۴- خواندن دو سوره يا بيشتر در هر ركعت از نماز واجب، و احوط ترك آن است.(۱۹) ۵- خواندن قرآن در ركوع و سجود. ۶- نگاه كردن به خط قرآن در حال نماز. ۷- نماز خواندن در مقابل قرآن باز. ب ) موارد كراهت خواندن قرآن: ۱- برجنب: مكروه است خواندن بيش از هفت آيه از سوره هايي كه سجده واجب ندارند، و خواندن بيش از هفتاد آيه كراهتش بيشتر است. ۲- برحائض: مكروه است خواندن قرآن اگر چه كمتر از هفت آيه باشد. بر نفساء: مكروه است خواندن قرآن اگر چه كمتر از هفت آيه باشد. بعضي مكروهات درارتباط با قرآن ۱- بر اشخاص زير همراه داشتن يا (به گردن) آويزان كردنِ قرآن و مس جلد، اوراق و بين سطرهاي قرآن مكروه است:. ۱) بي وضو. ۲) جُنُب. ۳) حائض. ۴) نفساء. ۲- به همراه داشتن انگشتري كه اسم خدا يا قرآن برآن باشد در حال جماع مكروه است. خلاصه مطالب. بعضي مكروهات ديگر در ارتباط با قرآن. احاديث بحث مكروهات عن علىّ(ع)، قال:( سَبعَة لايَقرَؤوُن القرآنَ: الراكعُ و الساجِدُ وَ في الكَنيفِ، وَ في الحَّمام و الجُنُب و النُفَساء، وَ الحائض.)(۲۰) از اميرمؤمنان على(ع) نقل شده است كه: (هفت گروه قرآن نخوانند، آن كس كه: درحال ركوع است، در حال سجده است، درمستراح، درحمام، شخص جُنُب، نفساء و حائض. نَهي على(ع) عَن قِراءَةِ القُرآنِ عُرياناً.(۲۱) حضرت على(ع) از تلاوت قرآن درحال برهنگي نهي نمود. عن ابي عبداللّه(ع) قال: (ثَلاثَة يَشكُونَ الَي اللّه عَزّوجَلّ: (مَسجدُ خَراب لايُصلّي فيهِ اَهلُه، و عالمُ بَين جُهّال، و مُصحف مُعَلَّق قَد وَقَعَ عَليهِ الغُبارُ لايُقرأ فيهِ.)(۲۲) از امام صادق(ع) نقل شده است كه: (سه گروه به خداوند عزّوجلّ شكايت مي كنند:. ۱- مسجد خرابي كه اطرافيانش در آن نماز نخوانند. ۲- عالمي كه بين نادانها بوده باشد. ۳- قرآن كريمي كه گَرد و غبار روي آن را گرفته و خوانده نشود.). عن ابي عبدالله(ع)، قال: (مَن مَضي به يوم واحد صَلّي فيهِ خَمسُ صَلَوات، لَم يَقرأ فيها (قل هو اللّهُ اَحَد) قيل لَهُ: يا عَبدَاللّه لَستَ مِنَ المُصلّينَ.)(۲۳) از امام صادق(ع) نقل شده است كه: (هركس يك شبانه روز بر او بگذرد و پنج نماز بخواند و سوره مباركه توحيد را در هيچ يك از آنها نخواند، به او گفته مي شود:( اي بنده خدا تو از نمازگزاران نيستى.). ________________________________________ مستحبات قرائت در نماز. عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة. سوره هايي كه مستحب است در نمازها خوانده شود. ۱- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، فصل ۲۶؛ تحرير، ج ۱، في القرائة، م ۲۱. ۲- تحرير، ج ۱، في صلوة الجمعه، فرع پنجم. ۳- تحرير، ج ۱، في صلوة الآيات، م ۱۱. ۴- تحرير، ج ۱، القول في صلوة العيدين. ۵- تحرير، ج ۱، صلوة الاستسقاء. ۶- عروه، ج ۲، في صلوة جعفر(ع)، م ۲. موارد استحباب خواندن يا نوشتن قرآن كريم. ۱- عروه، ج ۱، في بعض مستحبات الوضوء. ۲- عروه، ج ۱، فصل في التعقيب، م ۳۶؛ تحرير، ج ۱، القول في التعقيب، م ۱؛ رساله، م ۱۱۲۲. ۳- تحرير، ج ۱، في واجبات الطواف، م ۲۶. ۴- عروه، ج ۱، في احكام الحائض، م ۴۱. ۵- عروه، ج ۱، فصل في احكام الاموات، فصل عيادة المريض. ۶- عروه،ج ۱، فصل فيما يتعلق بالمحتضر. ۷- عروه، ج ۱، فصل في مستحبات الكفن. ۸- عروه، ج ۱، في مستحباتِ الدفن. ۹- عروه، ج ۱، في مستحبات الدفن، مورد۳۵. ۱۰- عروه، ج ۱، في مستحبات الدفن، مورد۳۴. مكروهات قرائت در نماز. ۱- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۱. ۲- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۲. ۳- عروه، ج ۱، في مستحبات القرائة، م ۳. ۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۱۰. ۵- عروه، ج ۱، في مستحبات السجود، م ۳. ۶- رساله، م ۱۱۵۷. ۷- تحرير، ج ۱، في مكان المصلى، م ۲۰. موارد كراهت خواندن قرآن. ۱- عروه، ج ۱، فصل فيما يكره علي الجنب؛ تحرير، ج ۱، القول في احكام الجنب؛ رساله، م ۳۵۶. ۲- تحرير، في احكام الحائض، م ۱۶. ۳- عروه، ج ۱، في احكام النفاس، م ۱۰. بعضي مكروهات ديگر در ارتباط با قرآن. ۱- در فصل اول گذشت. ۲- عروه، ج ۲، كتاب النكاح، م ۱۱. ۱. امام(ره) و اراكى(ره): احتياط آن است كه در اين دو ركعت آهسته بخواند. (عروه). - گلپايگانى(ره): استحباب بلندگفتن در دو ركعت اخير محل تأمل است. (عروه). ۲. ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۸۶؛ بحارالانوار، ج ۹۲، ص. ۳. اصول كافى،ج ۴، باب ترتيل القرآن، ح. ۴. بحارالانوار، ج ۹۲، ص. ۵. بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹۵؛ ميزان الحكمة،ج ۸، ص. ۶. جامع الاخبار، ج ۱، ص ۲۶۴؛ مجمع البيان، ج ۱۰، ص. ۷. بحارالانوار، ج ۹۲، ص. ۸. جامع الاخبار، ج ۱، ص ۲۸۹ (به نقل از اصول كافى). ۹. اصول كافى، ج ۲، ص. ۱۰. ميزان الحكمه، ج ۸، ص. ۱۱. جامع الاخبار، ج ۱، ص ۳۲۸ (به نقل از اصول كافى). ۱۲. كنزالعمال، ج ۱، ص. ۱۳. جامع الاخبار، ج ۱، ص ۳۰۱،. ۱۴. بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹، جامع الاخبار، ج ۱، ص ۳۵۴، ح. ۱۵. (واضح است كه قرائت قرآن في نفسه مستحب است، لكن در احاديث و روايات متعددى، بر تلاوت بعضي از آيات و سور در مواضع و موارد خاصي تأكيد شده است). ۱۶. سوره يونس(۱۰)، آيه. ۱۷. امام خمينى(ره). (عروه). ۱۸. گلپايگانى(ره): احتياط ترك نشود. (عروه). ۱۹. خصال، ص ۳۵۷، ح ۴۲. مرحوم صدوق(ره) در صفحه ۳۵۸ كتاب (خصال) ذكر كرده اند كه نهي در اين حديث بر كراهت دلالت دارد نه بر حرمت. ۲۰. بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۱۶، ح. ۲۱. اصول كافى، ج ۲، ص ۶۱۳، ح. ۲۲. ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، ص.

فصل چهارم تعليم و تعلم قرآن سپردن كودك براي يادگيري قرآن ۱- بر ولىّ كودك جايز است كه او را به شخص اميني بسپارد تا صنعت، قرائت، خط، حساب، علوم عربي و غيراينها، از علومي كه براي دين و دنيايش مفيد است به او تعليم دهد و بر معلم لازم است بچه را از فساد اخلاق حفظ كند، تا چه رسد از آنچه كه براي عقايدش ضرر دارد. (در رابطه با تعلم بانوان نزد استاد مرد، به استفتائاتي از آيةالله گلپايگاني در پايان بحث (بانوان و قرائت قرآن) و در رابطه با دست بي وضو گذاردن اطفال بر خطوط قرآن به مسائل ۳۲ - ۱۷ بحث (قرآن و شخص بي وضو) مراجعه شود.). احاديثي در باب ياد دادن قرآن به كودك ... عن معاذ قال: سمعتُ رسول اللّه(ص) يقول: (ما مِن رجل عُلّم ولده القرآن الا تَوَّج اللّه ابَوَيه يوم القيامة بتاجِ المَلِك و كُسِيا حُلَّتَين لَم يَرَالناسُ مثلَهُما.)(۱) شيخ طبرسي در كتاب مجمع البيان از معاذ نقل مي كند، كه گفت: (شنيدم از رسول خدا (ص) كه مي فرمود: (هيچ مردي نيست كه به فرزندش قرآن آموخته شود، مگر آن كه خداوند، روز قيامت پدر و مادر آن فرزند را به تاج فرشتگان مفتخر گرداند و دو زيور از زيورهاي بهشتي كه مردمان هرگز مثل آن را نديده اند بر اندام آنها مي پوشاند.). عن النبى(ص) اَنّه قال: (اذا قال المعلم للصبى: قل (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم) فقال االصّبى: (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم)، كتب اللّه برائةً للصّبي و براءةً للمعلّم.)(۲) از پيامبراكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: (هنگامي كه معلم به بچه اي خطاب كند كه بگو:(بسم اللّه الرّحمن الرّحيم) و بچه بگويد (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم)، خداوند تعالي برائت (از آتش جهنم) را براي فرزند، پدر و مادر و معلمش خواهد نوشت.). عن على(ع) اَنّه قال: (حقّ الولد علي الوالد اَن يحسّن ادبه و يعلّمه القرآن.)(۳) از اميرمؤمنان على(ع) نقل شده كه فرمود: حقِ فرزند بر پدر آن است كه فرزند را نيكو ادب كند و به او قرآن بياموزد. گرفتن اجرت براي خواندن، نوشتن و تعليم قرآن ۱- اجرت گرفتن براي به جا آوردن واجبات عيني (مثل نمازهاي يوميه) حرام است (بلكه بنا بر احتياط، حكم واجبات كفايي نيز چنين است، مثل: غسل و كفن و دفن ميت)(۴) و از جمله واجبات بر انسان، تعليم مسائل حلال و حرام است؛ پس جايز نمي باشد اجرت گرفتن بر آن؛ و اما اجرت گرفتن جهت تعليم قرآن و غير آن، مانند نوشتن و خواندنِ خط و جز آن اشكالي ندارد. ۲- اگر كسي را براي ختم قرآن اجير كنند، چنانچه با او شرط كنند كه قرآن را به ترتيب بخواند، عمل به شرط بر او لازم است، والّا بر اجير واجب نيست كه قرآن را به ترتيب بخواند، يعني از سوره (حمد) شروع كرده و به سوره (ناس) ختم كند؛ بلكه جايز است سوره ها و حتي آيات را بر خلاف ترتيب بخواند.(۵) (مگر آن كه متعارف در ختم قرآن، موجب انصرافِ به ترتيب خواندن باشد، همان طور كه ظاهراً نيز چنين است.)(۶) ۳- چنانچه اجير بفهمد كه (در ختم قرآن)، بعضي آيات را غلط خوانده است، يا آن كه خواندن بعضي آيات را فراموش كرده، اعاده همان آيات كافي است؛ اما چنانچه بعد از تمام كردن قرآن اجمالاً يقين كند بعضي از آيات را از نظر اعراب يا اداي حروف از مخرج و... غلط خوانده است (ولي نداند كه كدام آيات و كلمات بوده) (چنانچه اين اشتباهات ناچيزحساب شوند(۷) بعيد نيست كه همان قرائت كافي باشد و اِعاده تمام قرآن بر او واجب نباشد، زيرا با اجاره، خواندن قرآن به نحو متعارف بر او واجب مي شود و معلوم است كه غالباً چنين اشتباهاتي از قاريان صادر مي شود؛ بلي چنانچه از ابتدا با موجر شرط كرده كه اصلاً غلط نخواند بايد قرائت را اِعاده كند. و همچنين است در اجيركردن براي نوشتن قرآن و اَمثال آن، بدين معني كه جا افتادن بعضي كلمات (۸) يا حروف يا غلط نوشتن آن ضرري ندارد (در صورتي كه عمدي نبوده و بيش از حد معمول نباشد ولي با اين حال در صورت امكان اگر حرجي نباشد احوط تصحيح نمودن آن است.)(۹) ۴- جايز نيست (۱۰) اُجرت گرفتن براي تعليم حمد و سوره. همچنين جايز نيست اُجرت گرفتن بر تعليمِ ساير اجزاي واجب نماز، و ظاهراً گرفتن اُجرت بر تعليم مستحبات نماز جايز است. ۵- جايز است اجيرگرفتن پسربچه مميز از ولىّ اجباري او يا غير ولي او، مانند حاكم شرع براي قرائت قرآن و تعزيه و زيارات. ۶- اجيركردن شخص جُنُب، حائض، و نفساء براي قرائت (سُوَر) عزائم جايز نيست و اِجاره، فاسد است، زيرا اِجاره، به فعل حرام، تعلق گرفته است. استفتاهايي از آيةاللّه العظمي گلپايگانى(ره) ۷- س: مرسوم است يك نفر باسواد را اجير مي كنند، تا قرآن و بعضي از كُتُب ديني را به اَطفال تعليم نمايد، آيا جايز است اولياي طفل اُجرت را از زكات مال خودشان حساب كنند يا نه. ج: چنانچه كسي او را جهت تعليم قرآن به اطفال مؤمنين اجير نمايد، جايز است كه مالُ الاجاره را به عنوان سهم سبيل الله از زكات بدهد؛ لكن اگر او را فقط براي طفل خود اجير كند پرداخت اُجرت از زكوة مشكل است. ۸- س: كسي جهت روضه يا قرآن يا دعا يا استخاره قرار بگذارد فلان قدر اجرت مي گيرم، چه صورت دارد. ج: اجرت گرفتن در مقابل عملي كه بر او واجب نيست مثلِ روضه يا قرآن يا استخاره يا دعا براي غير، ظاهراً اشكال ندارد. ۹- س: آيا جايز است مبلغي را به قرآن خواني به عنوان مزد داد تا يك قرآن براي امواتش ختم كند و قرآن خوان مي تواند بگويد من فلان مقدار مي گيرم و يك قرآن ختم مي كنم يا خير. ج: مزدگرفتنِ قرآن خوان مانعي ندارد، بلي چنانچه او قربةًالي الله قرآن بخواند و شما هم قربةًالي الله وجه بدهيد بهتر است. احاديث اخذ اجرت جهت تعليم قرآن عَن علىّ(ع) قال سَمِعتُ رَسُولَ اللّه(ص) يَقوُل: (مَن اَخَذَ عَلي تَعليمِ القرآنِ أَجراً كانَ هو حَظُّهُ يَومَ القِيامَة.)(۱۱) از على(ع) نقل است كه گفت: شنيدم از رسول خدا كه مي گفت:(هركس در مقابلِ ياد دادن قرآن به ديگرى، اجرتي دريافت كند؛ بهره او در روز قيامت همان خواهد بود.). ________________________________________ سپردن كودك براي يادگيري قرآن. ۱- تحرير، كتاب الحجر، م ۱۱. گرفتن اجرت براي خواندن، نوشتن و تعليم قرآن. ۱- تحرير، ج ۱، في المكاسب المحرمه، م ۱۸؛ هدايه، ج ۱، م ۱۷۱۰، ۱۷۱۲٫۱۷۱۱. ۲- عروه، ج ۲، في احكام الاجاره. ۳- عروه، ج ۲، في احكام الاجاره. ۴- عروه، ج ۱، في احكام القرائة، م ۳۵. ۵- عروه، ج ۲، في احكام الاجاره، خاتمه، م ۳. ۶- عروه، ج ۱، فيما يحرم علي الجنب، م ۷. ۷- مجمع، ج ۱، ص ۴۱۷، س ۳۵. ۸- مجمع، ج ۲، ص ۵۶، س ۱۳۶. ۹- مجمع، ج ۲، ص ۶۰، س ۱۵۱. ۱. وسايل. ج ۴، ابواب قرائت قرآن، ح. ۲. همان، ح. ۳. نهج البلاغه، حكم ۳۹۹؛ ميزان الحكمة، ج ۸، ص. ۴. امام خمينى(ره). ۵. خوئى(ره): در رعايت نكردن ترتيب اشكال است و اشكال بيشتر است در جواز رعايت نكردن ترتيب در آيات سوره، چون ظاهراً اين اِجاره منصرف است به ترتيب خواندن قرآن خصوصاً در ترتيب آيات. - گلپايگانى(ره): بلكه بايد به ترتيب بخواند براي اينكه اِطلاق اِجاره منصرف است به ترتيب، چنان كه متعارف نيز همين است. بله در صورت وجود قرينه بر لازم نبودن ترتيب، اگر ترتيب را مراعات نكند اشكالي ندارد. (عروه). ۶. امام خمينى(ره). ۷. امام خمينى(ره). ۸. گلپايگانى(ره): در صورتي كه سهو به مقدار متعارف باشد. ۹. امام خمينى(ره). ۱۰. امام خمينى(ره) و گلپايگانى(ره) و اراكى(ره): (جايز نيست) بنابر احوط، و همچنين براي تعليم ساير اجزاي واجب نماز. (عروه). - خوئي (ره): در عدمِ جواز، تأمل است بلكه ظاهر، جواز آن است. (عروه). ۱۱. تهذيب الاحكام، ج ۶، ص ۳۷۶، ح.

فصل پنجم حفظ حرمت قرآن بي احترامي به آيات ۱- (در بحث شرايط مكان نمازگزار آمده است كه): ... روي چيزي كه توقف و ايستادن و نشستن روي آن حرام است، مثل فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده، نبايد نماز خواند(۱) (ولي اگر خواند صحيح است (۲) و همين طور بر چيزي كه قرآن روي آن نوشته شده باشد و همچنين بر قبر معصوم يا غيرآن از جاهايي كه ايستادن بر آن موجبِ هتكِ حرمت آن مي باشد.(۳) استفتاهايي از حضرت امام خمينى(ره) ۲- س: درحال حاضر نام خداوند متعال و پيامبر - صلي الله عليه وآله - و ائمه معصومين - عليهم السلام - و آرم جمهوري اسلامي در روزنامه ها و مجلات و كاغذهاي اداري و ... مشهود است و معمولاً رعايت در حفظِ احترام آن نمي گردد، حكم چيست. ج: از انداختن آنها در مواضعِ هَتك آميز اجتناب شود. ۳- س: در روزنامه ها آياتِ زيادي از قرآن مجيد و اسماءاللّه واسماء انبيا - عليهم السلام - به چشم مي خورد و بسياري از مردم بطور اجتناب ناپذير، سروكار با آن دارند و اجناسي در آن مي پيچند و زيردست و پا و در محلهاي نجس و كثيف كه توهين است مي اندازند و با عدم طهارت، آنها را دست مي زنند، آيا وظيفه هست به متصديان تذكر دهيم كه فكري براي اين بكنند. ج: چنين تكليفي نيست ولي اگر در موردي توهين و بي احترامي شود بايد رفع توهين شود. ۴- س: آيا انداختن اسماء لفظ جلاله (اللّه) در داخل سطل زباله بدون قصد اهانت به آنها جايز است و در صورتي كه انداخته شده باشند حكم آنها چيست. ج: انداختن جايز نيست و بايستي آنها را از موضع هتك برداشت. ۵- س: حكم انداختن روزنامه و مجلات در محل كثافات و زباله چيست در صورتي كه شخص نيز مي داند در آنها اسامي خداوند سبحان و آيات قرآن كريم وجود دارد. ج: حكم مسأله قبل را دارد. ۶- س: از آن جا كه در حال حاضر بيشتر روزنامه ها و مجلات كشور مشتمل بر آيات قرآن است و معمولاً افراد پس از مطالعه آنها را به جاهاي هتك آميز مي اندازند، لذا تقاضا مي كنيم دستور فرماييد كه اين نشريات از چاپ آيات قرآن و كلماتي كه احترام آنها لازم است خودداري كنند و اگر بهتر است در هنگام ضرورت، سعي كنند آيات قرآن را نقل به معنا كنند نه اين كه عيناً چاپ نمايند. ج: چاپ و نشر ممنوع نيست ولي از انداختن در جاهايي كه موجب هتك مي شود بايد خودداري كنند. ۷- س: آيا دور ريختن آيات قرآن و اسماء خداوند تبارك و تعالي بعد از تغيير دادن هيأت آنها مثل خط كشيدن بر آنها يا پاره پاره كردن، يا تغيير دادن آنها به صورتي كه معنايشان هنگام قرائت فهميده نشود جايز است. ج: اگر بعد از تغيير، قرآن و اسم خداي متعال بر آن صدق نكند اشكال ندارد. ۸- س: اينجانب يكي از ايرانيان خارج از كشور هستم كه هرچند وقت يك بار روزنامه هاي ايران برايم فرستاده مي شود و مقدار زيادي از آنها را جمع كرده ام و چون آيات قرآن در آنهاست، نمي دانم آنها را چه كنم، آيا مي توانم آنها را به دور بريزم و يا اين كه در دريا بيندازم. ج: اگر در آنها آيات قرآني و اسماء محترمه باشد بايد طوري آنها را از بين برد - در صورت لزوم - كه هتك نباشد، مثل به دريا ريختن. ۹- س: در بعضي از شهرستانها كوپنهاي باطل شده خواروبار كه بيشترشان آرم جمهوري اسلامي و يا آيه قرآن بر روي آنها مي باشد، سوزانده مي شود آيا اين كار شرعاً جايز است يا نه. ج: بنابر احتياط از سوزاندن اجتناب نمايند. ۱۰- س: در روزهاي جمعه و در صف جماعت ديده مي شود كه بعضي از برادرها روزنامه مي آورند و روي آن مي نشينند و نماز مي خوانند و مسلماً در روزنامه آيات قرآن يا اسم خدا يا كلمه (الله) يا اسم ائمه(ع) مي باشد آيا نماز صحيح است يا خير. ج: تا يقين به هتك و بي احترامي نداشته باشند نمازشان اشكال ندارد و بر ديگران لازم نيست به آنها بگويند. استفتاهايي از آيةاللّه العظمي گلپايگانى(ره) ۱۱- س: به جهت اين كه نام مبارك خداوند و ائمه اطهار - عليهم السلام - زيردست و پا نيفتد آيا مي شود با قلم آنها را محو و نابود كرد يا نه و آيا در صورت محو، باز احترام سابق را دارد يا نه. ج: اگر بطوري محو شود كه به هيچ وجه نمايان نباشد، حكم آن اسماء، مرتفع مي شود. ۱۲- س: اگر روي ورقه اي ترجمه آيه اي از قرآن نوشته باشد، و در آخر ترجمه اين طور نوشته باشد: (قرآن كريم) يعني مي خواهد به مردم بفهماند كه اين مطلب فارسي در قرآن كريم است، زير دست و پا افتادن اين ورقه چه صورتي دارد و همچنين (بسمه تعالى) يا (بسم رب الشهداء). ج: زير دست و پا افتادن آنها بي احترامي و حرام است. ۱۳- س: اسامي مباركه خداوند متعال مثلِ (الله) ... كه روي زيلوهاي مسجد نوشته شده و مردم بدون توجه بر روي آن پا مي گذارند يا دست بي وضو بر آن مي مالند ازبين بردن آن لازم است يا نه ومحو كردن آن با وقف منافات دارد يانه. ج: كساني كه بي التفات و بدون وضو به آن دست مي گذارند معذورند ولي اگر زير پا افتاده باشد چون موجب هتك احترامِ اسمِ خداوند متعال است لازم است آن را به نحوي كه خود زيلو پاره نشود محو نماييد. ۱۴- س: دفن اوراقِ قرآن، و كُتُب موقوفه كه مورد استفاده نيستند چه صورت دارد. ج: براي حفظ از هتك مانعي ندارد. حديثي در باب نحوه محوكردن آيات قرآن. عن اميرالمؤمنين(ع) قال:. نهي رسول اللّه - صلي الله عليه وآله و سلّم - اَن يُمحي شي ء من كتاب اللّه عزّوجلّ بالبزاق، أويكتب منه.(۴) (پيامبراكرم(ص) نهي فرمود از اين كه چيزي از كتاب خداىِ عزّوجلّ به وسيله آب دهان محو شود يا نوشته شود.). تنجيس و تطهير قرآن ۱- نجس كردن خط و ورق قرآن، حرام است (۵)؛ و اگر نجس شود، بايد فوراً آن را آب بكشند. و اگر آب كشيدن ممكن نباشد واجب است آن را محو كنند. (و همچنين نجس كردن جلد يا غلاف قرآن نيز حرام است (۶) و اگر نجس شود در صورتي كه بي احترامي به قرآن باشد بايد آن را آب بكشند. ۲- نجس كردن مساجد و مَشاهد مُشرفه و ضريحهاي مقدسه و به طور كلي هرچه كه شرعاً تعظيم آن واجب است - بطوري كه نجس كردن آن منافات با تعظيم آن دارد - حرام است. مثل تربت شريف حسيني بلكه تربت رسول اللّه و ساير امامان - صلوات الله عليهم - ، و نجس كردن كتابهاىِ حديثِ ائمه معصومين - عليهم السلام - در صورتي كه موجبِ هتك نباشد، بنابر احتياط واجب، و اگر موجبِ هتك باشد بنابر اقوي حرام است (۷). و در تمامي اين موارد، وجوبِ تطهير، كفايي است. ۳- گذاشتن قرآن روي عينِ نجس مانند خون و مردار اگرچه آن عين نجس خشك باشد حرام است و برداشتنِ قرآن از روي آن واجب مي باشد.(۸) ۴- گذاردن چيز نجس بر روي قرآن، اگرچه خشك باشد، در صورتي كه موجب بي احترامي باشد حرام است و ظاهراً گذاردن چيز متنجس بر روىِ قرآن در صورتي كه خشك باشد و موجب بي احترامي نيز نشود اشكالي ندارد(۹) لذا شخص باوضو مي تواند در صورتي كه موجب بي احترامي نشود با دست متنجس، قرآن را مس نمايد، اگرچه انجام ندادن آن بهتر است. (خلاصه اينكه ملاك در حكمِ نجس و متنجس، صدقِ بي احترامي است (۱۰) و هركدام از اين كارها اگر به قصد اهانت انجام شوند قطعاً حرامند. ۵- نوشتن قرآن با مركب نجس، اگر چه يك حرف از آن باشد حرام است (۱۱)؛ و اگر از روي ناداني يا عمد نوشته شود در صورتي كه قابلِ محو است، بايد آن را محو نمود، و اگر قابل محو نيست - مانند رنگ چاپ - بايد تطهير شود. ۶- احتياط واجب آن است كه از دادن قرآن به كافر خودداري كنند؛ و اگر قرآن در دست اوست در صورت امكان از او بگيرند(۱۲) ۷- اگر ورقِ قرآن يا چيزي كه احترام آن لازم است مثل كاغذي كه اسمِ خداوند يا پيامبر - صلي الله عليه و آله - يا امام - عليه السلام - برآن نوشته شده در مستراح يا چاه آن بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگرچه خرج داشته باشد، واجب است و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد به آن مستراح نروند(۱۳) تا يقين كنند كه آن ورق پوسيده است. ۸- وجوب تطهير قرآن، وجوب كفايي است. و اختصاصي به نجس كننده ندارد، هرچند كه مستلزم هزينه باشد. (البته حاكم شرع مي تواند نجس كننده را براي تطهير ملزم كند و در صورت احتياج به هزينه مالَش را در تطهير قرآن صرف كند.)(۱۴) ۹- اگر قرآني كه نجس شده مالِ غيرباشد، در صورتي كه صاحب آن اِقدام به تطهيرش نمايد، تطهير بر ديگران جايز نيست، ولي در صورت اِمتناعِ مالك، بر ديگران واجب مي شود.(۱۵) ۱۰- اگر كسي قرآن ديگري را نجس كند، ضِمانت نقصي كه به واسطه تطيهر آن حاصل مي شود(۱۶) بر عهده نجس كننده است. فهرست منابع فصل پنجم بي احترامي به آيات و نحوه از بين بردن آنها. ۱- عروه، ج ۱، في مكان المصلى، م ۲۵؛ رساله، م ۸۸۳. ۲- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۵، س ۳۱۱. ۳- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۴، س ۳۰۹. ۴- استفتائات، ج ۱، ص ۱۴، س ۳۰۶ (ترجمه). ۵- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۴، س ۳۰۷ (ترجمه). ۶- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۴، س ۳۰۸. ۷- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۳، س ۳۰۵ (ترجمه). ۸- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۵، س ۳۱۰. ۹- استفتائات، ج ۱، ص ۱۱۵، س ۳۱۲. ۱۰- استفتائات، ج ۱، ص ۲۷۱، س ۴۵۴. ۱۱- مجمع، ج ۱، ص ۷۹، س ۴۷. ۱۲- مجمع، ج ۱، ص ۸۰، س ۵۰. ۱۳- مجمع، ج ۱، ص ۱۴۵، س ۷۲. ۱۴- مجمع، ج ۲، ص ۴۴۷، س ۱۲۷۴. تنجيس و تطهير قرآن ۱- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۲ - ۲۱؛ تحرير، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۱؛ رساله، م ۱۳۶ - ۱۳۵. ۲- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۵؛ تحرير، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۱؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۱۱، م ۵۵۴، ص ۱۱۲، م ۵۵۶. ۳- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۴؛ رساله، م ۱۳۷. ۴- عروه، ج ۱، في غايات الوضوء، م ۱۸، في احكام النجاسات، م ۲۱. ۵- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۲؛ تحرير، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۵؛ رساله م ۱۳۸؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۱۳، م ۵۶۲. ۶- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۳ رساله، م ۱۳۹. ۷- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۸؛ رساله م ۱۴۰. ۸- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۸؛ تحرير، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۱؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۱۲، م ۵۵۶. ۹- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۹. ۱۰- عروه، ج ۱، في احكام النجاسات، م ۲۷. ۱. خوئى(ره): بنابر احتياط نمازخواندن در چنين مكاني صحيح نيست. (رساله، م ۸۹۳). ۲. امام خمينى(ره). ۳. خوئى(ره): در حرمت فعلِ مزبور، شكي نيست و بعيد نيست كه بعضي از مراتب آن، موجب كفر باشد اما حكم به بطلان نماز مطلقاً مبني بر احتياط است. (عروه). ۴. امالى، ص ۳۴۵، ح. ۵. خوئى(ره): نجس كردن خط و ورق قرآن در صورتي كه مستلزم هتك باشد، بدون اشكال حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند، بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرضِ هتك نيز نجس كردن آن حرام و آب كشيدن واجب است. (رساله، م ۱۳۶). ۶. امام خمينى(ره) و گلپايگانى(ره): (تحرير؛ هدايه، ج ۱، ص ۱۱۲، م ۵۵۵). ۷. گلپايگانى(ره): و نجس كردن كتب احاديثِ ائمه معصومين - عليهم السلام - بنابراحتياط واجب حرام است اگر نگوئيم اَقوي است. (هدايه، ج ۱، ص ۱۱۲، م ۵۵۵). ۸. خوئى(ره): گذاشتن قرآن روي عين نجس مانند خون و مردار، اگرچه آن عين نجس خشك باشد حكم نجس كردن آن را دارد. يعني اگر مستلزم هتك قرآن باشد، بي اشكال حرام است؛ بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز حرام است. (رساله، م ۱۳۸ - ۱۳۶). ۹. خوئى(ره): ملاكِ درحرمت، صدق هتك است، و گاهي هتك در بعضي افراد متنجس هم صدق مي كند بلكه در بعضي از افراد طاهر نيز صدق مي كند. (عروه). ۱۰. امام خمينى(ره) و گلپايگانى(ره). ۱۱. خوئى(ره): نوشتنِ قرآن با مركبِ نجس اگرچه يك حرف آن باشد، حكم نجس كردن آن را دارد، يعني در صورتي كه مستلزم هتك باشد، بي اشكال حرام است و در غير فرضِ هتك، بنابر احتياط واجب حرام است. (رساله، م ۱۳۹ و ۱۳۶). ۱۲. گلپايگاني و اراكى(ره): دادن قرآن به كافر، حرام و گرفتن قرآن از او واجب است. (رساله، م ۱۴۰، رساله،م ۱۳۸). - خوئى(ره) در صورتي كه دادن قرآن به كافر، مستلزم هتك باشد حرام و گرفتن از او واجب است. (رساله، م ۱۴۰). ۱۳. اراكى(ره): بنابر احتياط واجب. (رساله، م ۱۳۹). ۱۴. امام خميني (ره). ۱۵. امام خمينى(ره) و مراجع مورد نظر در مسأله جواز تطهير قرآن غير، بدون اجازه مالك اشكال كرده اند، مگر در صورتي كه تطيهرنكردن موجب بي احترامي شود و اجازه گرفتن از مالك نيز ممكن نباشد (ولو به خاطر اين كه اجازه نمي دهد. گلپايگانى). (عروه). ۱۶. خوئى(ره): در اين نحوه ضمانت، اشكال است، بلكه ممنوع است؛ بله نجس كننده ضامِن نقصي است كه به واسطه اصلِ تنجيس حاصل مي شود. (عروه). - گلپايگانى(ره): بلكه ضامن نقصي است كه به واسطه اصل تنجيس حاصل مي شود...(عروه). فصل ششم احكام ميت، وصيت و ارث در ارتباط با قرآن بخش اول: ميت وقرآن الف - نوشتن قرآن بر كفن ميت ۱- مستحب است كه تمامي قرآن و دعاي جوشن كبير و صغير، بركفن نوشته شود. البته بهتر بلكه احوط(۱) آن است، در جايي نوشته شود، كه مطمئن باشد از نجاست و آلوده شدن محفوظ مي ماند.(۲) (بنابراحتياط واجب، بايد از نوشتن آنها بر جاهايي كه عرفاً بي احترامي به آنها محسوب مي شود، خودداري كرد.)(۳) ب - گذاشتن قرآن در قبر ۱- يكي ازمواردي كه نبش قبر جايزاست، آن است كه چيزي ازمال خود ميت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضي نشوند كه آن چيز در قبر بماند، بلي اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشتري را با او دفن كنند در صورتي كه وصيتش بيش از يك سوم مال اونباشد(۴) براي بيرون آوردن اينها نمي توانند قبررا بشكافند. ج - قرائت قرآن بر ميت ومحتضر ۱- سزاوار است كه مومن تا زنده است براي خودش قبري آماده كند، و خوب است كه داخل قبر شود و در آن قرآن بخواند. ۲- مستحب است براي راحت شدن محتضر، بربالين او سوره مباركه (يس) و (الصافات) و (احزاب) و (آيةالكرسى) وآيه پنجاه و چهارم از سوره (اعراف) ، (اِنّ رَبّكم اللّه الذي خَلَقَ ... ) وسه آيه آخر سوره (بقره) بلكه هرچه از قرآن ممكن است بخوانند. ۳- مستحب است كسي كه ميت را درقبر مي گذارد چنين بگويد: (بسم الله و بالله و علي ملّة رسول الله و اناللّه وانااليه راجعون) و سپس سوره (حمد) ، (آيةالكرسى) ، (معوذتين) و (توحيد) و همچنين در حالي كه رو به قبله است هفت مرتبه سوره (قدر) را بخواند. ۴- مستحب است بعد از دفن ميت، كساني كه حاضرند برسر قبر ميت بنشينند و در حالي كه انگشتان دست را باز كرده اند درخاك قبر فرو برند و هفت مرتبه سوره (قدر) را بخوانند. ۵- مستحب است هر وقت انسان به ياد ميت مي افتد (انالله وانااليه راجعون) بگويد و همچنين براي او قرآن بخواند. ۶- مستحب است كسي كه به زيارت قبورمومنين مي رود قرآن بخواند و همچنين مستحب است كه دست خود را بر قبر بگذارد و در حالي كه روبه قبله است هفت مرتبه سوره (قدر) و همچنين سوره (حمد) و (معوذتين) و (آيةالكرسى) هر كدام را سه مرتبه بخواند و نيزمستحب است قرائت سوره (يس). استفتاهايي از آية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۷- س: كفن هايي كه به آنها آيات قرآن نوشته شده، اغلب مي گويند كه نبايد به بدن ميت پوشيد وبايد همانطور زيرسرميت گذاشت و يا آن كه روي ميت كشيده شود، وعده ديگر مي گويند اول كفن سفيد كه آيات قرآن ندارد و بعد كفني كه آيات قرآن دارد پوشيده شود، حال اگرچلوار يافت نشود آيا به تنهايي ممكن است كفن نوشته به آيات را بر ميت پوشاند يا خير و با اين وصف بي احترامي به آيات قرآن نمي شود. ج: احتياطاً بايد به طوري كه كفنهاي نوشته شده با دعا وآيات قرآن به بدن ميت پوشانده شود كه يقين به نجس شدن آنها حاصل نشود بلكه درمعرض نجس شدن هم نباشد، به اين نحو كه وقتي ميت درقبر قرار مي گيرد، نوشته، طرف چپش باشد. ۸- س: جملاتي ازقرآن مجيد وادعيه كه بر كفن مي نويسند، گرچه شسته شود ولي آثارش بماند اشكال دارد يا نه. ج: مانعي ندارد ولي مراعات كنند كه زير بدن ميت واقع نشود. ۹- س: آيا گذاشتن قرآن در قبرهمراه ميت با عقيده پاك - ولو وصيت خود او باشد - جايز است يا نه. ج: اگر طوري است كه از آلوده شدن به رطوبات محفوظ باشد وهتك نباشد به قصد تبّرك مانعي ندارد. ۱۰- س: كسي كه دربرنامه هاي مذهبى، اهل عمل نيست ولي مسلمان است اگر بالين او و سر قبراو قرآن بخوانند فقط براي خواننده ثواب دارد، يا براي ميت هم ثوابي دارد. ج: قرائت قرآن و اهداء ثواب آن به ميت مومن اگرچه معصيت كارباشد براي او مفيد است. بخش دوم: وصيت به قرائت قرآن استفتاهايي ازآية الله العظمي گلپايگاني (ره) ۱- س: شخصي وصيت كرده است كه باقميانده ثلث مالش، درشبهاي جمعه صرف تلاوت قرآن شود و اين كار مشكل است، چون باقيمانده ثلث زياد است، و اگر اين پول براي فقط قرآن خواندن آن هم در شبهاي جمعه مصرف شود مشكل است، دراين صورت اجازه مي فرماييد اين پول مصرف سخنرانيها و گفتن تفسيرقرآن و غيره شود يا خير. ج: در مورد سوال باقميانده ثلث بايد طبق وصيت صرف قرآن خواني در شبهاي جمعه شود، و اجازه و اذن بر خلاف وصيت صحيح نيست. ۲- س: شخصي وصيت كرده مال الاجاره دكان ملكي او را بعد از فوتش تا ده سال ماهي چهل تومان به شخص معيني بدهند جهت نماز و روزه و قرآن، ولي يكي از ورثه مي خواهد سهم خودش را اخذ كند و به هر كسي كه ميل دارد بدهد آيا اجازه مي فرماييد يا نه. ج: خلاف وصيت جايز نيست، به نحوي كه وصيت نموده بايد عمل نمايند واگر نزاع موضوعي در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است. ۳- س: شخصي فوت نموده ونسبت به ثلث اموال خود وصيت كرده و مصارفي هم جهت صوم وصلوة از ثلث تعيين نموده و بقيه از ثلث را مقررنموده كه درتعليم و تربيت اولاد صغار او مصرف شود كه قرآن ياد بگيرند و عين عبارت وصيت نامه به اين شرح است (مابقي ثلث را درتعليم وتربيت صغار صرف نماييد تا قرآن خوان شوند) در خلال اين مدت در عمل به وصيت نامه ازطرف ورثه با وصي مخالفت شده و درنتيجه گذشت زمان موضوع تعليم و تربيت صغار كه فعلاً كبار شده اند منتفي شده، حاليه همان صغار كه فعلاً كبيرند مي گويند: ازعبارت وصيت نامه كه فوقاً اشاره شد، اين طور استنباط مي شود كه مبلغ باقيمانده ازثلث حق ماست و بايد به ما برسد چه در تعليم وتربيت ما صرف شود يا نشود در اين صورت نظرمباركتان را مرقوم فرماييد كه اين باقيمانده از ثلث بايد به آنها پرداخت شود يا نه. ج: ظاهراً مقدار باقميمانده ثلث ملك همه ورثه است و بايد (كما فَرَضَ الله) بين آنها تقسيم شود ولي اگرامكان دارد كه صرف تعليم قرآن به همان صغاري كه فعلاً كبار شده اند بشود و همه ورثه رضايت بدهند بهتر است. بخش سوم: پسربزرگتر و ارث بردن قرآن (حَبوَه) ۱- قرآن و انگشتر و شمشير ميت ولباسي كه مي پوشيده (يا براي پوشيدن گرفته و دوخته است اگرچه نپوشيده باشد)(۵) مال پسربزرگتر است واگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكي دارد مثلاً دو قرآن يا دو انگشتر دارد چنانچه مورد استعمال است يا براي استعمال مهيا شده مال پسربزرگتر است.(۶) ۲- اگرپسر بزرگ ميت بيش از يكي باشد مثلاً از دو زن او، دريك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد بايد لباس و قرآن وانگشتر و شمشير ميت را بطور مساوي بين خودشان تقسيم كنند. استفتاهايي از آيةالله العظمي گلپايگاني (ره) ۳- س: قرآن قيمتي كه به خط كوفي نوشته شده و تمام ورقهاي آن پوست آهو مي باشد، آيا حبوه محسوب مي شود يا خير. ج: ظاهراً اين گونه قرآن كه قيمت زياد دارد و جزء نفايس محسوب مي شود حبوه نيست و همه ورثه درآن شريك هستند. فهرست ومنابع فصل ششم ميت وقرآن الف) نوشتن قرآن بركفن ميت:. ۱- عروه، ج ۱، في مستحبات الكفن؛ تحرير، ج ۱، في مستحبات الكفن؛ هدايه، ج ۱، ص ۷۴، م ۳۷۲. ب) گذاشتن قرآن درقبر:. ۱- عروه، ج ۱، في مستثنيات حرمة النبش، م ۷؛رساله، م ۶۴۳. ج) قرائت قرآن بر ميت ومحتضر:. ۱- عروه، في مستحبات الدفن، م ۱۶. ۲- عروه، فيمايتعلق بالمحتضر؛رساله، م ۵۳۹. ۳- عروه، في مستحبات الدفن، م ۶۲۹. ۴- تحرير، في مستحبات الدفن؛رساله، م ۶۳۰؛هدايه، ج ۱، ص ۸۷، م ۴۲۹. ۵ - عروه، في مستحبات الدفن؛رساله، م ۶۳۳. ۶ - عروه، في مستحبات الدفن. ۷- مجمع، ج ۱، ص ۹۳، س ۳۷. ۸- مجمع، ج ۱، ص ۹۳، س ۳۹. ۹- مجمع، ج ۱، ص ۹۷، س ۵۹. ۱۰- مجمع، ج ۱، ص ۱۱۱، س ۱۱۳. وصيت به قرائت قرآن:. ۱- مجمع، ج ۲، ص ۲۹۶، س ۸۴۷. ۲- مجمع، ج ۲، ص ۲۹۷، س ۸۴۹. ۳- مجمع، ج ۲، ص ۳۰۵، س ۸۷۰. پسر بزرگتر و ارث بردن قرآن:. ۱- تحرير، ج ۲، كتاب المواريث، الامرالخامس؛ رساله، م ۲۷۸۰. ۲- رساله، م ۲۷۸۱. ۳- مجمع، ج ۳، ص ۱۸۰، س ۳۷. ۱. در عروه چنين آمده است: (بهتر آن است كه براي ايمني ازآلوده شدن، ادعيه مذكور و قرآن بركفن نوشته نشود بلكه آنها را بر قطعه اي جداگانه بنويسند و روي سينه يا بالاي سرميت قراردهند) و مراجع ديگر هم اظهار نظر نكرده اند. ۲. گلپايگاني (ره): و موجب هتك حرمت ومنافي با احترام آنها نيست. (هدايه). ۳. امام خميني (ره). ۴. در رساله آيةالله خوئي (ره)، اين قيد موجود نيست. ۵. امام خميني (ره) و اراكي (ره)، (رساله). ۶. آيات عظام خوئى، گلپايگاني و اراكى(ره): اگراز اين چهار چيز (به نظر آقاي خوئي (ره) سه چيز اول) بيشتراز يكي دارد، مثلاً دو قرآن يا دو انگشتر دارد احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ درآنها با ورثه ديگر مصالحه كند. فصل هفتم چند بحث ديگر (وقف، نذر، استخاره، تزيين، خريد و فروش و...) وقف نمودن قرآن كريم ۱- هر چيزي كه استفاده از آن با بقاي عين آن، با شرائطش صحيح باشد، وقف نمودن آن صحيح است مانند قرآن،كتاب، زمين، خانه، لباس و.... ۲- انسان مي تواند از پول زكات، قرآن يا كتاب ديني يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگرچه براي اولاد خود و بركساني وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است و نيز مي تواند توليت وقف را براي خود يا اولاد خود قرار دهد. ۳- اگركتاب يا مصحف يا غيراينها در دست شخصي باشد و او ادعاي ملكيت آن را دارد ولي بر آن نوشته شده كه وقف است به مجرد چنين نوشته اي حكم به وقفي بودن آن نمي شود. پس خريدن از او جايز است، ولي ظاهراً وجود چنين نوشته اي در آن عيب و نقص محسوب مي شود، پس اگردر حال خريدن بر مشتري مخفي بوده، براي او خيار فسخ مي باشد. استفتاهايي از آيةالله العظمي گلپايگاني (ره) ۴- س: قرآن خطي كه وقف خاص است و بايد مورد استفاده اولاد معيني قرار بگيرد با داشتن متولي شرعى، (زيد) مأذوناً قرآن را پيش (عمرو) موسس كتابخانه اى، به عنوان وديعت نهاده تا از مطالب مندرجه در ظَهر (پشت) قرآن مذكور و خصوصيات آن استفاده نموده، بعد به طرف رد كند وموسس مزبور سهواً آن را جزو مصحفهاي كتابخانه قرارداده و در تحت شماره بيرون آورده است آيا بر زيد واسطه و يا متولي شرعى، حق مطالبه آن هست يا نه و آيا جايز است با عدم رضايت متولّي و وقف خاص بودن، دركتابخانه عمومي مورد استفاده قرار گيرد. ج: درفرض سؤال كه مصحف شريف مزبور وقف خاص بوده، بايد مطابق وقف عمل شود و نگاه داشتن آن برخلاف وقف است و اذن متولي جايز نيست. ۵- س: يك جلد كلام الله مجيد را كسي وقف برمحلّ معيني نموده ولي چون كلام الله در آن محل خيلي جمع شده اين قرآن به كلي از استفاده افتاده است در اين صورت جايزاست انتقال به محل ديگري بدهند يا نه. ج: در صورتي كه هيچ مورد استفاده نمي باشد، ببرند محل ديگر از آن استفاده شود، اشكالي ندارد. ۶- س: دفن اوراق قرآن، و كتب موقوفه كه مورد استفاده نيستند چه صورت دارد. ج: براي حفظ از هتك مانعي ندارد. استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۷- س: تبديل قرآن و كتب وقف شده درمساجد به اَحسَن چه صورت دارد. ج: تا موقعي كه قابل استفاده است فروش و تبديل آن جايزنيست. ۸- س: احتراماً معروض مي دارد: بعضي از اشخاص خيّر، قرآن كريم را به صورت جزوه به مساجد براي قرائت اهداء مي كنند و در جلد جزوه ها، وقفنامه يا عكس واقف را مي چسبانند. بعضي از اشخاص، اين وقفنامه ها يا عكس اشخاص را پاره مي كنند و بيرون مي ريزند، درشرع مقدس اسلام اين كار چه حكمي دارد. ج: اهداي جزوه ها مانعي ندارد و كسي حق ندارد وقفنامه را پاره كند و بيرون بريزد. استفتاهايي از آيةالله العظمي اراكي (ره) ۹- س: در وقفنامه آمده است (معلمي كه بچه را تعليم مي دهد بايد روزي دو جزء قرآن بخواند)، آيا مباشرت لازم است يا مي تواند نايب بگيرد. ج: بعيد نيست استفاده مباشرت نه استنابه. نذر و سوگند به قرآن ۱- سوگند ، با قسم به نام پيامبر (ص) وائمه اطهار (ع) و بقيه نفوس مقدّس و معظّم، و به قرآن كريم و كعبه شريف وبقيه مكانهاي محترم منعقد نمي شود، بلكه فقط با يكي از اسمهاي خداوند مانند (خدا) و (اللّه) منعقد مي گردد. ۲- واضح است كه اگركسي نذركند كه قرآن بخواند، خواندن قرآن بر وي واجب مي شود اما اگر نذر كند كه قرآن نخواند مگر با وضو (يعني هرقرائتي را كه انجام مي دهد با وضو باشد)(۱) در اين هنگام قرائت قرآن بر او واجب نيست، لكن اگرخواست قرائت كند واجب است وضو بگيرد، اما اگر نذر كند كه قرآن بخواند و با وضو هم باشد دراين هنگام واجب است هم وضو بگيرد و هم قرائت قرآن نمايد. اگر نذر كند كه جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، وضو گرفتن نيز بر او واجب مي شود. استخاره با قرآن استفتايي از حضرت امام خميني (ره) ۱- س: مي خواستم بدانم اصلاً استخاره با تسبيح يا قرآن، يا استخاره (ذات الرقاع) از نظر اسلام در مسائل مهم زندگي مثل ازدواج وتصميم گيريهاي مهم صحيح است يا نه. ج: مشورت با خداوند متعال واستخاره از طرق مأثوره براي رفع تحيّر اشكال ندارد. ۲- س: آيا استخاره درست است و وقتي كه يك عمل خيري پيش آمد و استخاره كرديم و بد آمد، استخاره ملاك عمل است و بايد به آن اعتقاد داشت و آيا واقعاً استخاره درست مي گويد. ج: (استخاره) ازاصول اعتقادي نيست كه اعتقاد به آن لازم باشد و در مورد تحير به قصد رجاء مانع ندارد. ۳- آيا در همه موارد مي توان به قرآن استخاره كرد، يا موارد خاصي دارد، في المثل در مورد طلاق گرفتن يا نگرفتن مي شود استخاره كرد يا نه وديگراين كه اگر شخصي استخاره كند و به آن عمل نكند چگونه است . ج: استخاره الزام نمي آورد. قرائت در مساجد و زيارتگاهها ۱- مساجد و زيارتگاهها از مشتركات بوده و عموم مسلمين درآنها شريك مي باشند و دراستفاده از آنها همه مساوي هستند، پس اگر كسي براي نماز يا عبادت يا زيارت يا قرائت قرآن يا دعا يا حتي تدريس و وعظ و ... به جايي ازمسجد يا زيارتگاه سبقت گيرد كسي حق مزاحمت او را ندارد. حديثي درباب قرائت قرآن در مساجد. عن النبي (ص): (ما جَلَسَ قَوم في مَسجدٍ مِن مَساجِد اللّه تعالي يَتلُونَ كِتابَ اللّه وَ يَتَدارَسوُنهَ اِلّا تَنَزَّلَت عَليهم السَكينَة، وَغَشِيتهم الرحّمَة، وَذَكَرَهُم اللّه فيمَن عِندَه ...)(۲) از رسول اكرم (ص) نقل است كه فرمود: (هيچ گروهي نيست كه در يكي از مساجد خداي متعال نشسته و به تلاوت و تدريس كتاب خدا مشغول شوند مگر اينكه آرامش برايشان نازل مي شود و رحمت الهي آنان را فرا مي گيرد و خداوند متعال آنها را در زمره كساني كه نزد اويند ياد مي كند.). تزئين قرآن با طلا و نقره ۱- استعمال قاب قرآن اگر از طلا ونقره باشد اشكال ندارد. حديثي در تزئين قرآن به طلا. عَن محمّدبن الورّاق قالَ: عَرضتُ عَلي اَبي عبدِاللّه (ع) كتاباً فيِهِ قرآن مُخَتَّم مُعَشَّر بالذَّهَبِ وَ كُتِبَ في آخِرِهِ سُورَة بِالذَهَبِ، فَأرَيتُهُ اَيّاهُ، فَلَم يَعِب فيهِ شَيئاً اِلّا كِتابَةَ القُرآنِ بِالذَهَبِ وَ قال: (لا يُعجِبُني أن يُكتَبَ القُرآنُ اِلّا بِالسَّوادِِ كَما كُتِبَ اَوَّلَ مَرَّةِ.)(۳) محمدبن ورّاق گويد: (كتابي را كه قرآن در آن بود و با آب طلا مهرگذاري و عشرگزاري شده بود به امام صادق (ع) عرضه نمودم و درآخرش يك سوره قرآن با آب طلا نوشته شده بود و آنرا به حضرت نشان دادم، هيچ عيب و نكوهشي از آن نكرد جز از نوشتن قرآن با آب طلا و فرمود: خوش ندارم كه قرآن جز با مركبّ سياه نوشته شود، آنچنان كه اولين بار نوشته شده است. مالكيت كافر بر قرآن ۱- كافرمالك قرآن كريم نمي شود و بنابراين هبه قرآن كريم (بخشيدن آن) به كافر و همچنين وصيت به اينكه قرآن به كافر تعلق گيرد صحيح نيست. استفتاهايي ازدفتر آيةالله العظمي اراكي (ره). ۲- س: فروختن قرآن كريم به كافر جايز است يا خير و بطور كلي آيا كافر مالك قرآن مي شود يا نه (با توجه به اين كه در حال حاضر جهت آشنايي بيشتر جهانيان با قرآن كريم اين كتاب مقدس به زبانهاي مختلف چاپ و در اختيار ملل مختلف جهان قرار مي گيرد) فروختن قرآن به كفار بدين منظور چه حكمي دارد. ج: چنانچه قرآن را به آنها بدهند و پول درمقابل واگذاري گرفته شود، بي اشكال است. خريد و فروش قرآن: استفتاء از دفتر آية الله العظمي اراكي (ره) س: خريد وفروش قرآن كريم چه حكمي دارد و به چه نحو مي بايست انجام گيرد. ج: بهتراست خريدو فروش نشود و پول درمقابل واگذاري گرفته شود. فهرست منابع فصل هفتم: وقف نمودن قرآن:. ۱- تحرير، ج ۲، كتاب الوقف، م ۳۱. ۲- رساله، م ۱۹۸۲. ۳- تحرير، ج ۲، كتاب الوقف، م ۹۶. ۴- مجمع، ج ۲، ص ۳۵۹، س ۱۰۳۳. ۵- مجمع، ج ۲، ص ۴۱۳، س ۱۱۸۶. ۶- استفتائات، ج ۲، ص ۳۷۰، س ۸۸. ۷- استفتائات، ج ۲، ص ۳۸۳، س ۱۱۹. نذر و سوگند به قرآن:. ۱- تحرير، ج ۲، كتاب اليمين، م ۵. ۲- عروه، ج ۱، في غايات الوضوء، م ۲. ۳- رساله، م ۳۱۶. استخاره با قرآن:. ۱- استفتائات، ج ۲، ص ۲۸، س ۷۳. ۲- استفتائات، ج ۲، ص ۲۸، س ۷۴. ۳- استفتائات، ج ۲، ص ۲۹، س ۷۶. قرائت در مساجد و زيارتگاهها:. ۱- تحرير، ج ۲، كتاب احياء الموات والمشتركات، م ۱۹- ۱۵. تزيين قرآن با طلا ونقره:. ۱- رساله، م ۲۳۳. مالكيت كافر بر قرآن:. ۱- تحرير، ج ۳، ص ۹۹، م ۱، كتاب الهبة، ص ۱۶۹، م ۱۶. ۲- استفتاء مستقل. خريد و فروش قرآن:. ۱- استفتاء مستقل. ۱. امام خميني (ره). ۲. درراللئالى، ج ۱، ص. ۳. اصول كافى، ج ۲، ص ۶۲۹، ح. فهرست لغات و اصطلاحات (الف) اباحه: در لغت، به معناي اظهار و اعلان است و در اصطلاح، يكي از احكام تكليفي پنچگانه است و به معناي مختار بودن شخص در ترك يا انجام فعل مي باشد؛ به تعبير برخي از علماء، اباحه تخيير شرعي است بين فعل يا ترك عملي بدون اينكه ثواب يا عقابي برفعل يا ترك آن مترتّب باشد. (اجرت:) مزد. (اجنبى:) بيگانه، زن اجنبى: زن نامحرم. (اجير:) مزدور، شخصي كه در برابر گرفتن مزدي متعهد انجام عملي مي شود. (احتياط:) اين اصطلاح درمورد مسائلي به كار مي رود كه تكليف قطعي و يقيني آن معلوم نباشد، مثلاً هرگاه امر داير باشد بين وجوب و اباحه يا وجوب واستحباب چيزى، احتياط درانجام عمل است؛ و اگر دَوَران بين حرمت و اباحه باشد احتياط در ترك آن است. احتياط روشي است كه موجب احاطه كامل و اطمينان انسان به رسيدن به واقع است. (احتياط ترك نشود:) اين اصطلاح در هر موردي كه فتوايي از فقيه نسبت به آن مورد ذكر نشده، به معناي احتياط واجب است والاّ اگر در همان مورد فتوايي ذكرشده باشد به معني تأكيد برحسن احتياط است. (احتياط مستحب:) احتياطي است غير فتواي فقيه و لذا رعايت آن الزامي نيست. (احتياط واجب:) امري مطابق با احتياط است كه فقيه، همراه آن فتوا نداده است. در چنين مسائلي مقلد مي تواند به جاي عمل به نظريه مرجع تقليد خود، به نظريه مجتهد ديگري كه بعد از مجتهد خودش اعلم است، عمل كند. (احوط:) مطابق با احتياط، نزديك به احتياط، انجام آن داراي ثواب است و درموردي به كار مي رود كه مدرك حكم فعلاً در دست مجتهد نيست و براي فرار از مخالفت با واقع احتياط مي كند. (اخفا:) در لغت به معناي مخفي كردن وپوشاندن آمده است، و درتجويد عبارت است از اداي نون ساكن با حالتي بين اظهار وادغام؛ نون ساكن در غير از حروف حلقى، يرملون وحرف باء (حروف مابقى) اخفا مي شود. (اخفات:) آهسته، مقابل جهر؛ نمازهاي اخفاتى، به نماز ظهر و عصر گفته مي شود كه حمد و سوره آن آهسته خوانده مي شود. (ادعيه مأثوره:) دعاهايي كه از رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نقل شده است. (ادغام:) در لغت به معناي ادخال و داخل نمودن است، و در تجويد عبارت است از حذف يك حرف ساكن و مشدد نمودن حرف بعدى؛ لذا ادغام هميشه موجب مشدد شدن حرف مي شود. (استخاره:) در لغت طلب خيرنمودن است. (استخاره ذات الرقاع:) نوعي از استخاره كه بر تكه هايي از كاغذ اِفعَل و برتكه هاي ديگر لاتَفعلَ مي نويسند و آنها را زير سجاده مي گذارند، پس از خواندن نماز و دعاي مخصوص، از آن تكه هاي كاغذ برداشته و هر چه از امريا نهي به دست آيد به آن عمل مي كنند. (رجوع شود به حاشيه مفاتيح الجنان بحث نماز استخاره ذات الرقاع). (استعاذه:) درلغت به معناي (پناه بردن) و دراصطلاح عبارت است از، گفتن (اَعوذُ بالله مِنَ الشيطان الرّجيم). (استعلاء:) در لغت به معني ميل به بلندي و برتري طلبي آمده است و در اصطلاح تجويد عبارت است از ميل ريشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف؛ دراثر اين صفت، حرف حالت پرحجم و درشتي به خود مي گيرد كه به اين حالت (تفخيم) مي گويند. حروف استعلاء هفت حرف است (ص، ض، ط، ظ، خ، غ، ق). (استفتاء:) طلب فتوا كردن، فتوا پرسيدن، سؤال از نظر مجتهد درباره حكم شرعي مسأله. (استيجار:) اجاره كردن، به مزدوري گرفتن. (اشباع:) درلغت، سيركردن و پركردن را گويند و در اصطلاح، خواندن فتحه يا كسره يا ضمه است به طوري كه حرف مناسب آن به وجود آيد يعني از فتحه (الف) وا زكسره (ى) و از ضمه (و) توليد شود. (اشكال:) يعني اين مبناي مجتهد يا دليلش تام و تمام نيست، بلكه مبتلا به اشكال است. (اظهار:) درلغت آشكار كردن، پديدار كردن و بيان كردن است و در اصطلاح عبارت است از، اداي حرف از مخرج آن، اگر نون ساكن به يكي از حروف حلقي برسد، اظهار مي شود، يعني دقيقاً از مخرج خود ادا مي شود. (اظهر:) ظاهرتر، مساعدتر و هماهنگ تر با دلايل مربوط و روشن تر از نظر تطبيق با ادله فتوا. (اعاده:) از سرگرفتن، دوباره انجام دادن كار. (اقتدا كردن:) پيروي كردن، تقليد كردن و پيروي از امام جماعت، نماز گزاردن پشت سر پيشنماز. (اقوي اين است:) نظر قوي بر اين است، فتوا اين است. گاهي گفته مي شود: (الاَقوي ذكلَ و اِن لَم يَخِلُ عن اشكالٍ) اين تعبير هم در مقام بيان فتوا است. منتهي دليل آن خيلي قطعي و محكم نيست بلكه قابل خدشه است. (التفات:) توجه كردن، رو كردن. (اِماله:) در لغت ميل دادن و برگردانيدن را گويند و در اصطلاح ميل دادن فتحه به كسره است، به طوري كه (الف) صورت (ى) پيدا كند، مانند كتيب كه اماله كتاب است. (اَنسب:) در موردي به كار مي رود كه حكمي مناسب با اصول و قواعد شيعه باشد. (انصراف:) برگشتن، بازگشتن. (اوجه:) يعني دليل هر دو قول خوب است ولي دليل يكي از آن دو وجيه تر است. (اولى:) سزاوارتر، بهتر. (ايماء:) اشاره كردن. (ب) (باطل:) بي اثر. (بدل:) عوض، جانشين، هرچه به جاي ديگري واقع شود. (بعيد است:) فتوا بر طبق آن نيست. (بعيد نيست:) فتوا اين است (مگر اين كه قرينه اي بر خلاف آن در كلام باشد). (ت) (تأنّى:) آهستگى، به آهستگي و آرامي كاري را انجام دادن، درنگ كردن. (تبرّك:) بركت يافتن، بركت جستن، مبارك شمردن. (تجويد:) در لغت به معناي تحسين، نيكو كردن و نيكو گرداندن مي باشد و در اصطلاح قرائت عبارت است از درست ادا كردن هر حرف از نظر مخارج، صفات و احكام آن حرف. (تحيّر:) سرگردانى، حيران شدن. (ترقيق:) در لغت مترادف با كلمه تخفيف است و به معناي سبك كردن و رقيق نمودن آمده است. از نظر تجويدي عبارت است از: نازك و رقيق تلفظ كردن حرف، به طوري كه دهان از صداي آن پر نمي شود؛ بر خلاف تفخيم. اگر حركت ما قبل لام لفظ جلاله (اللّه) كسره باشد، لام ترقيق مي شود. (تطهير:) پاك كردن، چيزي را با آب شستن و پاكيزه ساختن. (تعزيه:) روضه خواني و عزاداري براي هر يك از امامان (ع) خصوصاً برپا داشتن مجلس عزا براي حضرت امام حسين(ع). (تعظيم:) بزرگ داشتن، احترام كردن، بزرگ كردن. (تفخيم:) در لغت بزرگ شمردن و بزرگداشت را گويند و از نظر تجويدي عبارت است از درشت و غليظ تلفظ نمودن حرف، حالتي است در صداي حرف كه گويا دهان از آن پر مي شود. به درشت و پرحجم تلفظ كردن (لام) به جاي تفخيم، (تغليظ) گويند؛ حرف (لام) در لفظ جلاله (اللّه) اگر ماقبل آن فتحه يا ضمه باشد تغليظ مي شود. (تكبيرةالاحرام:) گفتن الله اكبر در شروع نماز، كه به واسطه آن انسان داخل در نماز مي شود و بر او كارهايي كه منافي با نماز است، حرام مي گردد. (تلبيه:) اجابت كردن، (لبيك ) گفتن در مناسك حج. (تلذّذ:) لذت بردن. (تلقين:) فهماندن و ياد دادن كلامي به كسى، مطلبي را زباني به كسي گفتن و فهماندن، كسي را وادار به گفتن كلامي كردن. (تمكّن:) توانايى. (توليت:) ولىّ و سرپرست قرار دادن؛ توليت در وقف يعني تصدّي اداره امور وقف؛ متولّي وقف كسي است كه متصدي امور وقفي باشد. (ج) (جاهل قاصر:) جاهلي كه در جهلش مقصر نيست، يعني در شرايطي است كه امكان دسترسي به حكم خدا براي او وجود ندارد، يا اصلاً خود را جاهل نمي داند. (جاهل مقصّر:) جاهلي كه در جهلش مقصّر است، جاهلي كه امكان آموختن مسائل و احكام الهي را داشته ولي كوتاهي نموده است. (جنابت:) جُنُب شدن. (جنب:) كسي كه به واسطه خروج مني يا جماع غسل بر او واجب شده باشد. (جهر:) آشكار كردن، بلند كردن آواز، با صداي بلند چيزي را خواندن؛ نمازهاي جهرى، به نماز صبح، مغرب و عشا گفته مي شود كه بر مردان واجب است حمد و سوره اين نمازها را بلند بخوانند. (چ) (چلوار:) نوعي پارچه نخي نازك سفيد و آهاردار. (ح) (حائض:) زني كه در حال عادت ماهيانه است. (حَبوَة:) در لغت بخشيدن است و در اصطلاح فقهي به اموال ويژه پدر گفته مي شود كه بعد از مرگش به پسر بزرگتر وي مي رسد، مثل قرآن، شمشير و انگشتر. (حجارى:) سنگ تراشى. (حدث اصغر:) هر امري است كه موجب وضو براي نماز مي شود و آنها عبارتند از: ۱- بول، ۲- غائظ، ۳- رويح، ۴- خواب كامل، ۵- اموري كه زايل كننده عقل است، ۶- استحاضه. (حدث اكبر:) هر امري كه موجب غسل براي نماز شود مانند جنابت، مس ميت و حيض. (حرام:) ممنوع؛ چيزي كه انجام آن شرعاً سبب مذمت و نكوهش گردد، و يا امري كه فعل آن موجب عقاب و عذاب گردد؛ هر عملي كه از نظر شرعي تركش لازم است. (حَرَج:) مشقت و سختى. (حرمت:) حرام بودن، آنچه كه حفظ و نگهداري و محترم داشتن آن واجب است. (حروف حلقى:) حروفي كه از مخرج حلق ادا مي شوند و عبارتند از: (ء، ه، ع، غ، ح، خ). (حرف مقارب:) دو حرف را مقارب يا متقارب (نزديك به هم) گويند وقتي كه در مخرج يا صفات نزديك به هم باشند. مانند: (د، ج) يا (ق، ك). (حرف مماثل:) دو حرف را مماثل يا متماثل (مثل هم) گويند وقتي كه در مخرج و صفات كاملاً مشترك باشند و اين تنها در هر حرف نسبت به خودش وجود دارد. مانند: (م، م) يا (س، س). (حروف يرملون:) عبارتند از (ى، ر، م، ل، و، ن). (حكم تكليفى:) عبارت است از احكام خمسه، يعني وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه. (حكم وضعى:) حكمي است كه تكليفي نباشد بلكه در تكليف يا متعلق آن دخالت داشته باشد يا فقط در كلام شارع به آن حكم اطلاق شده باشد لذا احكامي نظير، صحت، بطلان، نجاست، جزئيت، شرطيت، سببيت، مانعيت، عزيمت، رخصت، زوجيت و ملكيت را حكم وضعي گويند. (حُُلّه:) جامه، لباس نو، جامه بلند كه بدني را بپوشاند. (حيض:) قاعدگى، عادت ماهيانه زنان. (خ) (خالي از قوت نيست:) فتوا اين است (مگر اينكه در ضمن كلام قرينه اي به غير اين معني باشد). (خالي از وجه نيست:) فتوا اين ا ست (مگر اينكه در ضمن كلام قرينه اي به غير اين معني باشد). (خطور:) به ياد آمدن، گذشتن به ذهن. (خيار (خيار فسخ):) اختيار برهم زدن معامله؛ در كلمات فقها عبارت است از ملك فسخ عقد به اين معنا كه عاقد - در شرايط خاصي - مخيّر بين امضا (قبول) و فسخ عقد مي باشد. (د) (دعاي جوشن كبير:) دعايي است عظيم الشأن مشتمل بر هزار اسم از اسماي الهي (رجوع شود به كتاب مفاتيح الجنان). (ر) (رخوة:) در لغت، نرمى، سستي و آساني را گويند، و در اصطلاح تجويدي رخوه يا رخاوة ضدّ شدّت و عبارت از، جريان داشتن صوت يا هوا در خلال تلفظ حرف، و حروفي كه داراي اين صفتند و آن حروف عبارتند از: (ث، ح، خ، ذ، ز، س، ش، ص، ض، ظ، غ، ف، و، ه، ى). (ريا:) نشان دادن و وانمود كردن چيزي از اعمال حسنه، يا خصال پسنديده، يا عقايد حقه به مردم براي منزلت پيدا كردن در قلوب آنها و اشتهار پيدا كردن پيش آنها به خوبي و صحّت و امانت و ديانت بدون قصد صحيح الهى. (ريبه:) ترديد، بدگمانى؛ نگاه به ريبه يعني نگاه فتنه انگيز و از روي شهوت. (س) (سبيل الله:) راه خدا، هر كار نيكي كه در راه خدا انجام دهند. (سجده:) پيشاني بر زمين گذاشتن براي عبادت يا اظهار فروتنى. (سجده تلاوت:) سجده اي كه به واسطه قرائت آيات سجده دار انجام مي شود. (سور عزائم:) سوره هايي كه در آنها آيه اي كه سجده واجب دارد قرار دارد و آنها چهار سوره اند (فصلّت)، (نجم)، (سجده)، (علق). (سهو:) فراموش كردن، غفلت كردن، فراموشي و غفلت. (ش) (شدّت:) در لغت، سختى، صلابت و قوت را گويند، و در اصطلاح تجويدي عبارت است از حبس شدن جريان صوت يا هوا در خلال تلفظ حرف؛ حروفي كه داراي صفت شدّت هستند عبارتند از: (ء، ب، ت، ج، د، ط، ق، ك). (ص) (صحيح:) بي عيب و نقص؛ خبر صحيح خبري است كه سند آن متصل به معصوم شود و در تمام طبقات شخص عادل و ضابطي از مثل خودش آن را نقل كرده باشد. (صغار:) جمع صغير به معناي خرده و كوچك؛ اولاد صغار: فرزندان كوچك. (ض) (ضامن:) كفيل، ملتزم، عهده دار غرامت. (ضمانت (ضَمان):) تعهد و التزام مالي شخص برى ء الذمه براي شخص ديگر؛ در اين صورت تعهد كننده را ضامن و صاحب حق (طلبكار) را مضمون له مي گويند. (ضيق وقت:) تنگي وقت، در مقابل سعه وقت. (ط) (طفل مميز:) بچه اي كه خوب و بد را از يكديگر تشخيص دهد. (طواف:) پيرامون چيزي گشتن، دور زدن، و در شرع عبارت است از: دور زدن گرد خانه خدا؛ طواف، ركني از اركان حج است. (طهارت:) در لغت به معناي پاكي و نظافت و نزاهت است و در اصطلاح فقها، حالتي است كه در نتيجه وضو و غسل يا تيمم بدل از غسل و وضو در انسان حاصل مي شود. (ظ) (ظاهر اين است:) فتوا اين است (مگر اين كه در كلام قرينه اي بر غير اين معنا باشد). (ع) (عُجب:) خودبيني و خودپسندى؛ و در اصطلاح، بزرگ شمردن عمل صالح وكثير شمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن و خود را از حد تقصير خارج دانستن است؛ اما مسرور شدن به آن با تواضع، فروتني كردن از براي خداي تعالي و شكر ذات مقدس حق كردن بر اين توفيق و طلب زياده كردن، عجب نيست بلكه عملي ممدوح است. (عدول:) بازگشتن، برگشتن، رجوع كردن. (عرف:) عادت، معتاد و متعارف مردم. (عشرگذارى:) قرآن را ده آيه ده آيه علامت گذاري كردن. (عمداً:) انجام كاري از روي قصد و نيت، مقابل سهواً. (عين نجس:) آن چه كه به خودي خود نجس باشد، بدون اينكه به واسطه تماس با چيز ديگري نجس شده باشد، مثل خون و مردار. (غ) (غسل:) شستن، شستشو دادن؛ و در اصطلاح شرع شستشوي تمام بدن است با كيفيت مخصوص، و آن بر دو نوع است: ارتماسي و ترتيبي (براي توضيح بيشتر به رساله هاي عمليه مراجعه شود)،. (غلاف:) پوشش، پوشينه، آنچه كه چيزي در آن جا بگيرد و پوشيده شود، پوشش چيزي مثل جلد كتاب و نيام شمشير. (غنا:) كشيدن، كشش آواز كه مشتمل بر ترجيع (بالا و پايين بردن صوت) مطرب باشد؛ در تعريف غناي حرام، بين فقها اختلاف است. (غنّه:) صوتي است كه از فضاي بيني خارج شود؛ هرگاه نون ساكن به يكي از چهار حرف (ى، م، و، ن) برسد بايستي در هنگام ادغام، بخش عمده صوت از فضاي بيني خارج شود، اين حالت را (ادغام با غنّه) گويند. (ف) (فُرادا:) تنهايي و جدايى؛ نماز فرادا نمازي است كه شخص به تنهايي بخواند نه به جماعت. (ق) (قارى:) خواننده؛ جمع آن قرّاء است. (قرائت:) خواندن؛ اصطلاحاً به خواندن حمد و سوره نماز اطلاق مي شود. (قرائات سبعه:) قرائات هفتگانه قرآن كه از هفت قاري معروف به نامهاى، (نافع)، (ابن كثير)، (عاصم)، (حمزه)، (كسايى)، (ابوعمر) و (اِبن عامر) نقل شده است. (قربات:) كارهايي كه موجب تقرب به خداوند متعال مي شوند. (قصد رجاء:) آن است كه شخص به قصد اين كه فعلش مقبول درگاه الهي باشد، با چنين اميدي آن را انجام دهد. (قصد قربت:) تصميم براي نزديك شدن به مقام رضا و قرب الهى. (قصد انشاء:) تصميم به ايجاد يك امر اعتباري مانند: خريد و فروش همراه با اداي كلمات مربوط. (قصد ورود:) يعني به قصد آن كه فلان فعل يا ذكر در شريعت وارد شده آن را انجام دهد. (قضاء:) به جا آوردن عملي كه فوت شده است در خارج وقت آن، مانند قضاء روزه يا نمازهاي يوميه. (قليله:) يكي از اقسام خون استحاضه در مقابل كثيره و متوسطه. (ك) (كثيره:) يكي از اقسام خون استحاضه است، در مقابل قليله و متوسطه. (كراهت:) يعني فعل به نحوي باشد كه ترك آن بهتر است، هرچند انجام آن هم منعي ندارد. غالباً كراهت در امور عبادي به معناي كمي ثواب آنهاست. (كفايت و عدم كفايت:) كافي بودن و كافي نبودن. (كما فرض الله:) آنگونه كه خداوند واجب كرده است. (ل) (لازم:) واجب؛ اگر مجتهد دليل الزامي بودن امري را از آيات و روايات استفاده كند به طوري كه بتواند آن را به شارع نسبت دهد، تعبير به (واجب) مي كند و اگر الزامي بودن آنرا از جاي ديگري نظير ادله عقلي استفاده كند به طوري كه استناد آن به شارع ميسّر نباشد، تعبير به (لازم) مي كند. اين تفاوت بين احتياط واجب و احتياط لازم نيز وجود دارد، بنابراين در مقام عمل براي مقلّد بين لازم و واجب فرقي نيست. (لَحَد:) گور، شكافي در گور كه جاي سر مرده است. (ليلةالدفن:) شب دفن، اولين شبي كه ميت در قبر گذارده مي شود و مدفون مي گردد. يكي از مستحبات اين شب خواندن نماز ليلةالدفن (نماز وحشت) براي ميت است (رجوع شود به نماز ليلةالدفن). (م) (مأثور:) نقل شده (رجوع شود به ادعيه مأثوره). (مال الاجاره:) اجرت، مزد، مالي كه در مقابل عمل اجير به وي پرداخت مي شود. (مباح:) امري كه فعل و ترك آن مساوي باشد و از نظر شرعي نه ممدوح است و نه مذموم. (مبطل:) باطل كننده عبادت، جمع آن مبطلات است. (متابعت:) پيروي كردن. (متأذى:) آزار رسيده، اذيت ديده. (متمكّن:) كسي كه توانايي و مكنت دارد. (متنجس:) هرچيزي كه ذاتاً پاك است ولي در اثر برخورد مستقيم يا غيرمستقيم با شي ء نجس آلوده شده است. (متوسطه:) يكي از اقسام خون استحاضه است در مقابل قليله و كثيره. (مثوبت:) پاداش، جزا، جزاي عمل خير. (مجزي است:) كافي است، كفايت مي كند، ساقط كننده تكليف است و انجام آن موجب رفع تكليف از انسان است. (محتضر:) كسي كه در دم مرگ و در حال جان دادن است، بيماري كه در حال جان كندن است. (مُحدث:) فاقد طهارت، كسي كه حدثي از او سر زند (رجوع شود به حدث اكبر و حدث اصغر). (محل نظر است:) در جايي است كه مجتهد فتوايي نمي دهد و توقف مي كند كه گفته مي شود محل نظر و دقت است. (محل اشكال است:) اشكال دارد؛ صحت و تماميت آن مشكل است (مقلّد مي تواند در اين مسأله به ديگري مراجعه كند). (محل تأمل است:) بايد احتياط كرد (مقلّد مي تواند در اين مساله به ديگري مراجعه كند). (محو:) نابود كردن، زدودن، از بين بردن. (مدّ:) در تجويد عبارت است از: امتداد بيش از ميزان طبيعي صوت در حروف مد؛ حروف مد الف، واو و ياء، و سبب مد همزه و سكون مي باشد. مانند ج آءَ، دآبَّه. (مرافعه:) شكايت كردن از كسي و نزد قاضي بردن او براي محاكمه و داورى. (مرقوم:) نوشته شده. (مردار:) حيواني كه خود به خود مرده يا بدون شرايط لازم كشته شده است. (مسّ:) ماليده شدن دو چيز به هم، دست ماليدن. (مس ميت:) رساندن جايي از بدن به بدن انساني كه از دنيا رفته است. (مستحاضه:) زني كه در حال استحاضه است. (به رساله هاي عمليه مراجعه شود.). (مستحب:) فعلي كه انجام آن خوب است و داراي ثواب، ولي ترك آن موجب عقاب نمي شود. (مستلزم:) چيزي كه لازمه چيز ديگر است، آن چه كه چيز ديگري را لازم دارد. (مستمع:) شنونده، گوش دهنده. (مشروط:) شرط شده، آن چه كه مقيد به شرطي باشد. (مصالحه(صلح):) سازش و توافق طرفين؛ در اصطلاح فقهي آن است كه انسان با ديگري سازش كند كه مقداري از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد. (مصحف:) كتاب، نامه ها و اوراقي كه آنها را در يك جلد جمع كرده باشند؛ به معني قرآن نيز استعمال مي شود؛ جمع آن مصاحف است. (مطرب:) به طرب آورنده. (مطلقاً:) به طور كلى، ابداً، بدون هيچ قيد و بندى. (مقارن:) نزديك، همراه. (مكروه:) عملي كه كراهت دارد (رجوع شود به كراهت). (مكلَّف:) (با فتح لام) انسان بالغ عاقل را گويند كه به سن تكليف رسيده است. (مناط:) ملاك، ميزان، قاعده؛ و در اصطلاح مناطِ حكم يعني علت حكم. (منع است:) در انجام آن چيز انسان ممنوع است و اجازه انجام آن را ندارد. (منوط:) وابسته، معلّق. (معظم اماميّه:) نزديك به اتفاق و گروه زيادي از اماميّه (علماي شيعه و دوازده امامى). (مميّز:) خردسالي كه خوب و بد را تميز مي دهد. (منسوخ:) نسخ شده، از بين رفته. (مواضع هفتگانه:) هفت عضوي كه هنگام سجده روي زمين قرار مي گيرند، شامل پيشانى، دو كف دست، سرانگشتان بزرگ دوپا و سر زانوها. (موافق احتياط:) فتوايي كه به احتياط نزديكتر باشد. (موالات:) پشت سرهم آوردن، به نحوي كه فاصله زياد و غيرمتعارفي بين آن اجزاء يا افعال صورت نگيرد. (ميّت:) مرده، جسد بي جان انسان. (ن) (نايب:) جانشين، كسي كه به نيابت ديگرى، كاري را انجام دهد. (نبش قبر:) شكافتن قبر. (نجس:) پليد، ناپاك. (نزاع:) گفتگو و كشمكش، جنگ و ستيز. (نفايس:) جمع نفيس، به معناي گرانمايه و مرغوب. (نَفساء (يا نُفَساء):) زن در حال نفاس را گويند. نفاس، خوني است كه زن هنگام زائيدن يا بعد از آن تا مدت ده روز مي بيند. (نماز اخفاتى:) رجوع شود به اخفات. (نماز استسقاء:) نماز مستحبي است كه براي طلب باران خوانده مي شود و كيفيت آن شبيه نماز عيدفطر و قربان است. براي توضيح بيشتر به تحريرالوسيله حضرت امام مراجعه شود. (نماز جعفر طيار:) از جمله نمازهاي مستحبي است داراي فضيلت و اهميت بسيار، و آن چهار ركعت است با دو تشهد و سلام و افضل اوقات خواندن آن ابتداي روزجمعه هنگام بالاآمدن خورشيد است كيفيت و احكام آن در تحريرالوسيله حضرت امام و مفاتيح الجنان آمده است. (نماز غفيله:) يكي از نمازهاي مستحبي است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مي شود. كيفيت آن در رساله هاي عمليه آمده است. (نماز ليلةالدفن:) يا نماز وحشت؛ دو ركعت نماز كه مستحب است در شب اول قبر براي ميت بخوانند. كيفيت آن در رساله هاي عمليه و حاشيه مفاتيح الجنان ذكر شده است. (نَهج:) راه آشكار و روشن. (نيت:) قصد. (و) (واقف:) وقف كننده. (وديعت:) امانت؛ مالي كه نزد غير گذارند تا آن را حفظ نمايد. (ورثه:) جمع وارث، كساني را گويند كه بعد از مردن شخصي از او ارث مي برند. (ه) (هبه:) عطا و بخشش، اصطلاحاً تمليك عين است بدون عوض و بدون اعتبار قصد قربت. (هتك:) بي احترامى، پرده دري نسبت به چيزى. (همزه قطع:) همزه اي كه اگر در وسط كلام واقع شود ساقط نگردد و خوانده شود مثل همزه باب افعال. (همزه وصل:) همزه اي كه اگر در وسط كلام واقع شود ساقط گردد مثل همزه إبن، و إسم. فهرست منابع متن قرآن كريم. عروة الوثقي ج ۱ و۲، آية الله محمدكاظم يزدي (با حواشي آيات عظام خمينى، خوئى، گلپايگانى، اراكى). غاية القصوي درترجمه عروة الوثقى، شيخ عباس قمي. تحريرالوسيله ج ۱و۲، آية الله العظمي سيد روح الله الموسوي الخمينى(ره). استفتائات ج ۱و۲، آية الله العظمي سيد روح الله الموسوي الخمينى(ره). رساله توضيح المسائل، آية الله العظمي سيد روح الله الموسوي الخمينى(ره). رساله توضيح المسائل، آية الله العظمي شيخ محمدعلي اراكى(ره). رساله توضيح المسائل، آية الله العظمي سيدابوالقاسم خوئى(ره). رساله توضيح المسائل، آية الله العظمي سيدمحمدرضا گلپايگانى(ره). مجمع المسائل ۳ جلد، آية الله العظمي سيدمحمدرضا گلپايگانى(ره). هداية العباد، آية الله العظمي سيدمحمدرضا گلپايگانى(ره). استفتائات ويژه مناسك حج، آية الله العظمي شيخ محمدعلي اراكى(ره). ترجمه تحرير الوسيله ۴ جلد، محمدباقرموسوي همداني. احكام بانوان، محمد وحيدي. چند استفتاء مستقل از دفتر آية الله العظمي اراكى(ره). استفتايي مستقل از دفتر آية الله العظمي گلپايگانى(ره). مناسك حج، آية الله العظمي سيد روح الله الموسوي الخمينى(ره). استفتائات، آية الله العظمي شيخ محمدعلي اراكى(ره) .

پانویس