کتابخانه:توکل از منظر قرآن و روایات
|
200px | |
| نویسنده | دکتر ناصر فروهی |
|---|---|
| با همکاری | سید ضیا الدین علیا نسب |
| زبان | فارسی |
| ناشر | رسالت یعقوبی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شماره کتابشناسی ملی | ۲۰۶۵۷۷۶ |
محتویات
پیشگفتار
هر انسان عاقلی از روزی که خود را شناخته و به بلوغ فکری میرسد، در زندگی خود دنبال هدفی است. همواره در تلاش است تا به هدف خویش نایل شود، طبیعی است که برای رسیدن به آن باید تمام همتش را بکار گرفته و سعی و کوشش کرده و مشکلات زیادی را تحمل نماید، ولی ممکن است در ادامهٔ راه با مانع یا موانعی مواجه شود که خود به تنهایی نتواند از عهدهٔ آنها برآیند، در نتیجه احساس میکند که اگر بخواهد به هدف خود برسد نیاز به تکیه گاه مطمئنی دارد تا با تکیه بر او و به یاری او موانع را از سر راه برداشته و با اطمینان کامل برای رسیدن به هدف تلاش نماید.
نکتهٔ مهم این است که انسان بداند، از چه کسی باید یاری به طلبد و به چه کسی باید تکیه کند؟ با نگاه ابتدایی، چه بسا تصور کند که افراد زیادی توان یاری رساندن به او را دارند، لکن با کمی دقت و تامل در مییابد که آنها نیز به حکم انسان بودن همواره با موانعی مواجه هستند، لذا خود بی نیاز از دیگران نبوده و نمیتوانند تکیه گاه مناسبی برای او باشند، بنابراین کسی که انسان برای رسیدن به هدف خویش به یاری او نیازمند است، باید دارای ویژگیهایی باشد که در دیگران وجود ندارد، از جمله اینکه:
۱. کسی میتواند تکیه گاه مناسبی باشد که خود بی نیاز از دیگران باشد.
۲. آن شخص توان یاری رساندن را داشته باشد.
۳. آن کس از یاری رساندن به دیگران دریغ نورزد.
۴.او نسبت به نیازهای انسان آگاهی کامل داشته باشد [۱]
چنین ویژگیهایی در هیچکس جز خداوند متعال، یافت نمیشود. تنها خداوند قادر و متعالی است که با علم ازلی و بی انتهای خود به تمامی نیازهای انسان آگاه بوده و با قدرت مطلقهٔ خود میتواند او را یاری رسانده و بندهٔ خود را از دیگران بی نیاز کند.
در نتیجه: اگر انسان بخواهد با پشت سر گذاشتن موانع به هدف خود نایل گردد چارهای ندارد جز اینکه به ریسمان الهی چنگ زده و از او یاری طلب کند.
حقیقت این است که هر انسانی در طول زندگی دنیوی خود با این واقعیت - مواجه با موانع و نیاز به دیگری - روبرو میشود، لکن نحوهٔ برخورد افراد با این واقعیت متفاوت است.
افرادی که برای خود تکیه گاهی ندارند و یا اگر دارند تکیه گاه پایدار، حقیقی و مناسبی نیست، اینها وقتی با موانعی مواجه میشوند، خود را در مقابل آنها تسلیم نموده و احساس میکنند که توان ادامهٔ راه را ندارند. چنین افرادی از زندگی خود بهرهای نبرده و همیشه سر درگم، بی هدف و پریشان حال هستند.
در مقابل، افرادی که دارای تکیه گاه مناسبی بوده و از پشتوانهٔ او برخوردار میباشند هیچ موقع خود را تسلیم موانع و مشکلات نکرده و بدون نگرانی به سوی هدف خود در حرکتند و لحظهای از این حرکت باز نمیایستند. چنین کسانی از زندگی خود لذت برده و همیشه مطمئن، سرزنده و شاداب بوده و در مقابل ناملایمات و سختیهای زندگی ایستادگی نموده و سرانجام به هدف مقدس خود نایل میشوند، چنین انسانها مصداق بارز حدیث شریف:المومن اصلب من الجبل [۲]؛ مومن با صلابتر از کوه است، میباشد.
در این نوشتار با استفاده از آیات و روایات در بخشهای مختلف اهمیت توکل و نقش آن در سعادت انسان و همچنین آثار و نتایج آن را بررسی کرده و اثبات شده که بهترین تکیه گاه، بلکه تنها تکیه گاه مطمئن و دایمی، فقط خداوند قادر و متعال است و غیر از او هیچ موجودی نمیتواند تکیه گاه مطمئنی برای انسان باشد، بلکه انسان تنها با تکیه بر خداوند متعال و با توکل بر او میتواند به هدف خود نایل شود و هدف نهایی انسان، رسیدن به سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت است.
هدف ما از این نوشتار این است که با استفاده از آیات و روایات بتوانیم راههای مقابله با موانع برای رسیدن به هدف بیان نموده و راه بدست آوردن سعادت و خوشبختی را به انسانهای حقیقت جو ارائه نماییم تا خدمتی هر چند ناچیز به جامعهٔ انسانی کرده باشیم. از خداوند متعال برای رسیدن به این هدف نصرت مسألت دارم که قطعا بدون یاری او کار به جایی نمیرسد.
ناصر فروهی.
فصل اول : معنای توکل
الف: توکل در لغت:
در کتابهای لغت برای کلمهٔ توکل معنای مختلفی بیان شده است از جمله: راغب گفته:
(و کل) التوکیل ان تعمد علی غیرک و یجعله نائبا عنک. التوکیل یقال علی وجهین.
۱.یقال توکلت لفلان بمعنی تولیت.
۲.یقال و کلته فتوکل لی و توکلت علیه بمعنی اعتمدته [۳].
طریحی گوید: الاصل فی التوکل اظهار العجز، الاعیاء التوکیل علی الله: انقطاع العبد الیه فی جمیع ما یامله فی المخلوقین و قیل: ترک السعی فیما لایسعه قدره البشر فیاتی بالسبب و لا یحتسب ان المسبب عنه. و اتکلت علی فلان فی امری اذا اعتمدته [۴].
زبیدی میگوید:
حقیقه التوکل اظهار العجز، الاعتماد علی الغیر، هذا فی عرف اللغه. و عند اهل الحقیقه هو الثقه بما عند الله تعالی والیاس مما فی ایدی الناس و یقال المتوکل علی الله الذی یعلم ان الله کافل رزقه و امره فیر کن الیه وحده و لا یتوکل علی غیره [۵].
ابن منظور میگوید:
و المتوکل علی الله: الذی یعلم ان الله کافل، رزقه و امره فیرکن الیه وحده و لا تیوکل علی غیره... یقول توکل بالامر اذا ضمن القیام به، و وکلت امری الی فلان ای الجات الیه و اعتمدت فیه علیه و کل فلان فلانا اذا استکفاه امره ثقه بکفاتیه او عجزا عن القیام بامر نفسه... [۶].
در مجموع میتوان گفت: توکل از مادهٔ وکل به معنای اظهار عجر و تکیه بر غیر است با اعتماد بر او.
چنانچه ملاحظه میشود مادهٔ وکل در معانی مختلفی بکار رفته است. اما آنچه که در این نوشتار مراد است توکل کردن به خداوند است.
لازم به ذکر است که بعضی از معانی ذکر شده از جمله معنای تاج العروس در اصل حقیقت توکل را بیان کرده است نه معنای لغوی و تحت اللفضلی را.
ب: توکل در قرآن:
قرآن مجید به عنوان وحی و کلام خداوند و نازل شده بر پیامبر خدا، برای هدایت بشر و به کمال رساندن او آمده است کتابی که به انسان درس زندگی میآموزد و راه سعادت یاد میدهد. به همین خاطر اساس و کلیات هر آنچه در بعد مادی و معنوی که تامین کنندهٔ سعادت واقعی انسان است در قرآن آمده است و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین [۷]؛ هیچ تر و خشکی وجود ندارد جز اینکه در کتاب علم خدا ثبت است و جزئیات آنها را را سخن در علم [۸] و مفسران واقعی؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان معصومش بیان کردهاند.
همانطور که گفتیم انسان برای رسیدن به هدف اصلی خود به یک تکیه گاه خوب و با اطمینان نیاز دارد، قرآن کریم چنین تکیه گاهی را به نحو احسن معرفی نموده و نتیجه و ثمرهٔ آن را بیان کرده است، با مراجعه به آیات قرآن میتوان آن را به راحتی بدست آورد.
اگر بخواهیم به اهمیت یک موضوع و نقش آن در زندگی و سعادت انسان پی ببریم باید به قرآن مراجعه نموده و ببینیم که قرآن دربارهٔ آن موضوع چقدر تاکید کرده است. تاکید قرآن بر یک موضوع، نشانهٔ اهمیت آن موضوع میباشد. توکل از جمله موضوعاتی است که قرآن بر لزوم آن تاکید فراوانی دارد به طوری که در غالب آیات مسالهٔ توکل یا به صورت امر آمده و یا کسانی را که توکل نمیکنند مذمت کرده و یا بعد از امور مهم و توانفرسا سفارش به توکل شده است که در فصلهای آتی به طور مفصل در این زمینه بحث خواهد شد.
حدودا چهل و یک آیه در قرآن در مورد توکل وجود دارد و این آیات نقش توکل را زندگی انسان و سعادت او، در صورت عدم توکل زیانهای ناشی از آن را به نحو احسن بیان میکند.
آنچه از مجموع آیات توکل در قرآن استفاده میشود این است که انسان همه چیز را باید از خدا دانسته و خود را وابسته به قدرت لا یزال او بداند و با این پیوند همچون قطرهای که به دریا میپیوندد، خود را در امواج سهمگین بیندازد و از هیچ نهراسد.
مرحوم نراقی در این باره میگوید:
هم حیات از او ببود هم مرگ از او - بینوایی زو نوا و برگ از او
درد از او میباشد و درمان از او - هم علاج سینه سوزان از او
عزت از او ذلت و خواری از او - صحت از او رنج و بیماری از او
غصه از او غم از او شادی از او - هم خرابی زو و آبادی از او
محنت از او رنج از او راحت از او - فقر از او و گنج از او ذلت از او
می نجنبد ذرهای بی امر او - جملگی مرهون لطف و قهر او [۹]
ج) توکل در روایات:
خداوند متعال بر ما مسلمانان منت نهاده و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السلام) ایشان را که بعنوان ثقل اصغر در کنار قرآن میباشند، برگزیده تا راهنمای ما باشند و راه بهتر زندگی کردن و به سعادت ابدی رسیدن را به ما بیاموزند. آنها را با اعمال، رفتار، گفتار و کردارا خویش به ما آموختند که چگونه زندگی کنیم. اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) با الهام از وحی، هر آنچه که باعث سعادت انسان شده و انسان با بدست آوردن آنها به هدف خویش که همان رسیدن به قرب الهی است، نایل میشود، بیان فرمودند.
از جمله مسائلی که در کلمات گهربار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیه السلام) به آن زیاد سفارش و با بیانهای مختلف اهمیت و نقش آن را در زندگی انسانها گوشزد کردند، توکل است.
دربارهٔ توکل و اهمیت آن و نقش آن در سعادت انسان، روایات بیش از آن است که نویسنده بتواند به همهٔ آنها اشراف داشته و بیان کند، لکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید - هم به قدر تشنگی باید چشید
بنابراین در این جا از روایات که به نظر میرسد از اهمیت بیشتر برخوردار هستند، پرداخته میشود.
الف) در بعضی از روایات توکل بعنوان اینکه انسان را از دیگران بی نیاز میکند معرفی شده است.
طبیعت انسان مدنی است و اقتضا میکند برای اینکه در طول عمر خود بتواند به زندگیش ادامه دهد، از دیگران کمک بخواهد، ولی اگر انسان به این مساله ایمان داشته باشد که با تکیه به حلقهٔ اصلی دیگران از حلقات پایین تر بی نیاز است، به عبارت دیگر اگر ایمان داشته باشد که همه چیز در دست توانمند خداوند است. عزیز بودن یا ذلیل بودن، سعید بودن یا شقی بودن در دست توانای اوست دیگر به غیر او دل نمیبندد و به غیر او دست نیاز دراز نمیکند. چون اگر کسی به خداوند پناه برده و فقط به طرف او دست نیاز دراز کند خداوند او را از دیگران بی نیاز میسازد. به همین خاطر در روایات توکل به خداوند وسیلهٔ بی نیاز از دیگران معرفی شده است.
در روایتی امام باقر (علیه السلام) به جابر میفرمایند:
یا جابر من ذا الذی سال الله فلم یعطه، او توکل علیه فلک یکفه، او وثق به فلم ینجه [۱۰]؛
ای جابر کیست که از خداوند بخواهد ولی خداوند به او ندهد و یا بر خدا توکل کند ولی خداوند از دیگران بی نیاز نکند و یا به او اعتماد کند ولی خداوند او را نجات ندهد؟.
و یا امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
من اعطی ثلاثه لم یحرم ثلاثه،. من اعطی الدعاء اعطی الاجابه و من اعطی الشکر اعطی الزیاده، و من اعطی التوکل اعطی الکفایه [۱۱]؛ هر کس سه چیز به او داده شود از سه چیز محروم نمیشود هر کس از دعا بهره مند شود، از اجابت آن بهره مند میشود و هر کس از شکر بهره مند شود از افزایش روزی بهره مند میشود و هر کس از توکل بهره مند شود از بی نیازی بهره مند میشود.
علی (علیه السلام) میفرمایند:
من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور [۱۲].
هر کس به خداوند اعتماد داشته باشد خداوند سرور و شادی را به او مینمایاند و هر کس به خداوند توکل کند خداوند او را از همه چیز بی نیاز میکند.
در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
ان الغنا و الغز یجولان، فاذا ظفرا موضع التوکل اوطنا [۱۳].
همانا بی نیازی و عزت در حرکتند وقتی به مرحلهٔ توکل برسند آرام میشوند.
مرحوم مجلسی (رحمه الله علیه) در توضیح این حدیث شریف میگوید:
واژهٔ یجولان، از جولان به معنای سیر کردن و حرکت کردن برای طلب موطن و منزل است تا اینکه در آنجا نشیمن کنند وقتی که موضع توکل را که همان متوکل است پیدا کنند آن را لازم میگیرند و از حرکت باز میایستند. مثل اینکه این بیان یک استعارهٔ تمثیلیه است برای بیان اینکه همانا غنا و غز توکل را لازم گرفتند، سپس متوکل بر خداوند اعتماد میکند و به مخلوق التماس نمیکند، در نتیجه از ذلت نجات پیدا میکند و از مخلوق بی نیاز میشود، مراد از غنا، غنای نفس است نه غنای مال با اینکه خداوند در هر حال بندهٔ خود را از دیگران بی نیاز میکند [۱۴].
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
لو ان رجلا توکل علی الله بصدق النیه لاحتاجت الامراء فمن دونهم. فکیف یجتاج هو و مولاه الغنی الحمید [۱۵].
اگر مردی بر خدا توکل کند و در نیتش صادق باشد به یقین فرمانروایان و غیر آنها به او محتاج میشوند، چگونه او محتاج شود در حالتی که مولا بی نیاز و ستودنی است؟.
نکته اساسی
درست است که عالم، عالم اسباب و مسببات است، لکن نباید مسبب الاسباب را فراموش کرد، بلکه باید وسایل و اسباب را پرتوی از ذات احدیت و ارادهٔ او دانسته و مبادا مخلوق را قادر و خالق را مقهور و مغلوب خیال کنم!
لذا خداوند در آیات متعدد این مساله را متذکر شده و میفرماید:
۱.قل اغیر الله اتخذ ولیا فاطر السموات و الارض و هو یطعم و لا یطعم قل انی امرت ان اکون اول من اسلم و لا تکوننن من المشرکین.
بگو آیا غیر خدا را که آفریدگار آسمانها و زمین است سرپرست خود گیرم، در حالی که اوست میخوراند و خورانده نمیشود، بگو دستور یافتهام نخستین کسی باشم که تسلیم شده و هرگز از مشرکان مباشید.
خداوند در این آیه تصریح میفرماید؛ که روزی انسان در دست توانای خداست لذا نباید انسان به دیگری دل ببندد و امید داشته باشد.
۲.و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر فهو علی کل شی ء قدید [۱۶].
و اگر خداوند به تو گزندی رساند کسی جز او بر طرف کنندهٔ آن نیست و اگر خیری به تو رساند، او بر هر کاری تواناست.
باز در این آیه تصریح میشود که خیر و ضرر رسانی و دفع ضرر دست خداوند بوده و اوست که با قدرت لایزال خویش میتواند خیری به انسان برساند و یا ضرری از او دفع کند.
۳.و لا تدع من دون الله ما لا ینفعک و لا یضرک فان فعلت فانک اذا من الظالمین [۱۷].
به جز خدا چیزی را که سود و زیانی به تو نمیرساند مخوان، که اگر چنین خواست. در این صورت از ظالمین خواهی بود.
چنانکه ملاحظه میشود این روایات، توکل به خدا را عامل بی نیازی از دیگران معرفی میکنند.
ب) در بعضی از روایات، توکل یکی از ارکان ایمان معرفی شده است.
از علی (علیه السلام) نقل شده است:
الایمان علی اربعه ارکان: التوکل علی الله و التفویض الی الله و التسلیم لامر الله و الرضی بقضاء الله... [۱۸].
ایمان بر چهار رکن استوار است: ۱- توکل بر خداوند ۲- تفویض (حواله کردن امور) به خدا ۳- در مقابل امر الهی تسلیم شدن ۴- به قضای الهی راضی شدن.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
لا یکمل عبدا الایمان بالله حتی یکون فیه خمس خصال: التوکل علی الله و التفویض الی الله و التسلیم لامر الله و الرضیا لقضاء الله، و الصبر علی بلاء الله... [۱۹].
ایمان بندهای به خداوند کامل نمیشود مگر اینکه در او پنج خصلت وجود داشته باشد. ۱- توکل جستن بر خداوند ۲- تفویض کردن به خداوند ۳- تسلیم شدن در مقابل امر الهی ۴- به قضاء الهی راضی شدن ۵- در مقابل بلایای الهی صبر کردن.
همانطور که ملاحظه میشود این روایات بیانگر نقش اساسی توکل در ایمان انسان است. یعنی ایمان بدون توکل ناقص است. ایمانی که نجات دهندهٔ انسان و باعث سعادت اوست. انسان بی ایمان مانند حیوان پست تر از آن است ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا [۲۰]؛ آنان فقط همچون چهارپایان بلکه گمراه ترند.
بنابراین اگر کسی میخواهد انسان باشد و انسان بماند و به سعادت برسد، باید توکل به خداوند را در هر حال فراموش نکند.
ج) بعضی از روایات در مقام بیان درجات توکل است:
یعنی این طور نیست که همهٔ کسانی که دارای خصلت توکل هستند، در یک درجه بوده، و بلکه دارای درجاتی هستند.
امام کاظم (علیه السلام) میفرمایند:
التوکل علی درجات، منها ان تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا تعلم انه لا یالوک خیرا و فضلا... [۲۱].
توکل دارای درجاتی است از جمله آنها این است که در تمامی امور به خداوند توکل کنی، پس خداوند هر چه برای تو انجام داد به آن راضی شوی و بدانی که خداوند خیر و فضل خود را دریغ نمیورزند.
مرحوم مجلسی (رحمه الله علیه) در توضیح این حدیث شریف میفرماید:
ظاهر این است که این آخرین افراد توکل (درجه توکل) است و سایر درجات توکل این است که در بعضی از امور به خداوند توکل کند و تعدد توکل به حسب کثرت یا قلت امور متوکل است... [۲۲].
د) در بعضی از روایات محبت به اهل بیت (علیه السلام) بعنوان وسیله و مقدمه برای توکل ذکرشده است:
شکی نیست که محبت به اهل بیت (علیه السلام) یکی از مسائل مهمی است که به آن زیاد سفارش شده و در قرآن به عنوان اجر و پاداش برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یاد شده است چنانچه خداوند میفرمایند:
قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی [۲۳].
من هیچ پاداشی از شما به رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن اهل بیتم.
و محبت به اهل بیت به عنوان نجات دهنده در روز قیامت مطرح شده و کسانی که به اهل بیت محبت قلبی داشته باشند از شفاعت آنها بهره مند خواهد شد.
مساله به این مهمی به عنوان وسیله و مقدمه برای توکل ذکر شده است. از جمله این روایت است.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
من اراد التوکل علی الله فلیحب اهل بیتی و من اراد ان ینجو من عذاب القبر فلیجب اهل بیتی... [۲۴].
کسی که اراده کرده بر خداوند توکل کند بایستی اهل بیتم را دوست داشته باشد و کسی که میخواهد از عذاب قبر نجات پیدا کند، اهل بیتم را دوست داشته باشد.
آنچه که مهم است و از این روایت به دست میآید، این است که توکل بدون محبت به اهل بیت معنا ندارد، کسی ادعا کند که من به خدا توکل کردم ولی در قلب خود به اهل بیت (علیه السلام) محبت نداشته باشد چنین توکلی به درد نخورده و معنا ندارد، برای اینکه آنها حجت خدا در روی زمین و واسطهٔ فیض الهی هستند و امکان ندارد که انسان به حجت خدا محبت نداشته باشد و به خدا توکل کند.
نکتهٔ دیگر این که، این روایت اهمیت توکل را هم بیان میکند، چون چیزی که مقدمهٔ آن محبت به اهل بیت باشد کسانی که به عنوان ثقل اصغر در کنار ثقل اکبر و قرآن قرار گرفتهاند و تمسک به آنها باعث نجات انسان از گمراهی و ضلالت است [۲۵]، از اهمیت بسزایی برخوردار است و توکل در این روایت چنین جایگاهی دارد.
ه) در بعضی از روایات، توکل نجات دهنده از هر سوء و بدی و همچنین بعنوان حفظ کننده ازدشمن معرفی شده است.
در این زمینه علی (علیه السلام) میفرمایند:
التوکل علی الله نجاه من کل سوء و حرز من کل عدو... [۲۶].
توکل بر خداوند از هر بدی نجات میدهد و سپر از هر دشمنی است.
طبیعی است که هیچ عاقلی نمیخواهد به بدی مبتلا شود و جان و مال یا ایمانش در خطر قرار گیرد. طبق این روایت توکل عامل نگهدارنده از بدی و حفظ کننده متوکل از هر دشمن درونی و بیرونی است.
و) در برخی روایات توکل بعنوان کلید ایمان و ایمان قفل توکل معرفی شده است:
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
... جعل التوکل مفتاح الایمان و الایمان قفل التوکل... [۲۷].
توکل کلید ایمان و ایمان هم قفل توکل قرار داده شده است.
نقش ایمان در سعادت و خوشبختی انسان بر هیچ عاقلی پوشیده نیست، چون در سایهٔ ایمان است که انسان به مرحلهٔ آرامش، آسایش و اطمینان میرسد و امید به آینده دو چندان میشود.
بنابراین ایمان از اهمیت زیادی برخوردار است. طبق روایت مذکور توکل بعنوان کلید ایمان مطرح شده است، یعنی اگر میخواهی در ایمان را باز کنی به سراغ توکل بروی، بدون توکل در ایمان بسته خواهد ماند. در نتیجه کسی که در امورش به خداوند توکل نکند معلوم میشود که در ایمان مشکل دارد. اگر کسی به شخصی ایمان داشته باشد قطعا به او اطمینان کرده و کارهایش را به او واگذار میکند. عدم واگذاری نشانگر عدم اطمینان و در نتیجه عدم ایمان است.
در چند روایت دیگر کسانی که به خدا توکل میکنند قویترین مردم و با تقویترین آنها معرفی شدهاند. با توجه به اینکه لحن روایات عام است شامل قدرت مادی و معنوی شود، یعنی کسانی که به خداوند توکل میکنند در مقابل سختیها و مشکلات مثل کوه استوارند و در مقابل دشمن داخلی (نفس) و خارجی (شیطان) ایستادگی میکنند و از خود نقطه ضعف نشان نمیدهند. لذا امام باقر میفرماید: من توکل علی الله لا یغلب و من اعتصم بالله لا یهزم [۲۸]. هر کس به خدا توکل کند مغلوب نمیشود و هر کس به خدا چنگ بزند شکست نمیخورد.
از جمله؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
من احب ان یکون اقوی الناس فلیتو کل علی الله [۲۹].
هر کس که دوست دارد قویترین مردم باشد بر خداوند توکل کند.
در روایت دیگر میفرمایند:
یا ابا ان سرک ان تکوون اقوی الناس فتوکل علی الله [۳۰].
یا اباذر اگر دوست داری که قویترین مردم باشی به خدا توکل کن.
و همچنین میفرمایند:
من احب ان یکون اکرم الناس فلیتق الله و من احب ان یکون اتقی الناس فلیتو کل علی الله [۳۱].
هر کس که دوست دارد از گرامیترین مردم باشد تقوای الهی داشته باشد و هر کس دوست دارد با تقواترین مردم باشد بر خداوند توکل کند.
چنانچه ملاحظه میشود در روایت اخیر توکل عامل تقوی معرفی شده است، یعنی کسی که دوست دارد با تقواترین مردم باشد از مسیر توکل وارد شده و بدون توکل بدست آوردن تقوی مشکل است. به عبارت دیگر تقوا عامل گرامی بودن انسان در نزد دیگران است و توکل عامل با تقوی بودن او.
ح) در بعضی از روایات توکل بالاترین فضیلت شمرده شده است:
از جلمه این که از علی (علیه السلام) نقل شده است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از خداوند سبحان سوال کرد که کدام اعمال افضل است خداوند متعال فرمودند:
لیس شی ء عندی افضل من التوکل علی والرضی ما قسمت... وجبت محبتی للمتوکلین علی [۳۲].
در نزد من برتر از از توکل بر من و راضی شدن به آنچه من نصیبش کردم نیست در این صورت محبت خودم را بر متوکلین واجب میکنم.
در این روایت ضمن اینکه توکل بالاترین فضیلت شمرده شده به یک نکتهٔ مهم و با ارزش دیگر هم اشاره شده است و آن وجوب محبت خداوند بر متوکلین است. خداوند بر خود واجب کرده که محبت خود را به کسانی که به او توکل کنند و از غیر او بریده و به او وصل شوند و از او مدد جویند ارزانی بدارد.
کیست که طالب محبت خداوند و معبود خویش نباشد، آیا لذیذتر از محبت خداوند چیز دیگر هست؟
قطعا نه، پس کسی که طالب محبت خداوند است از او مدد بجوید و به غیر او که همه مخلوق او هستند امید نداشته باشد.
ط) از بعضی از روایات استفاده میشود که توکل مایهٔ راحتی انسان و فراهم شدن اسباب میشود:
در این زمینه علی (علیه السلام) میفرمایند:
من توکل علی الله، زلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب و تبوا الحفض و الکرامه [۳۳].
هر کس بر خدا توکل کند سختیها برای او نرم و آسان و اسباب و وسیلهها برایش فراهم شود و در راحت و وسعت و کرامت جای گیرد.
باز حضرت میفرماید:
من توکل علی الله سبحانه اضائت له الشبهات و کفی المونات و امن التبعات [۳۴].
هر کس بر خداوند سبحان توکل کند. شبههها برایش روشن گردد آنچه لازم دارد کفایت شود و از رنجها و گرفتاریها مصون بماند.
در این روایت به یک نکتهٔ مهم دیگر اشاره شده است و آن اینکه یکی از مشکلات انسان دغدغههای فکری و شبهاتی است که گاهی به سراغ انسان میآید و از نظر فکری فلج میکند، طبق این روایت یکی از خصوصیات توکل این است که انسان را از شبهات نجات میدهد و انسان از نظر فکر آسوده خاطر شود، در این وقت است که انسان در امور روز مرهٔ خود حتی در مسائل مهم به آسانی تصمیم میگیرد.
اینها از جملهٔ صدها روایتی است که در باب توکل و اهمیت آن و نقش آن در سعادت انسان وارد شده است (انشاء الله در فصلهای بعدی به مناسبت موضوع دربارهٔ آنها بیشتر بحث خواهد شد).
د) در حقیقت توکل:
این فصل در صدد تبیین حقیقت توکل و معنای صحیح آن است.
برای اینکه معنای صحیح توکل به خوبی روشن شود ابتدا روایتی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده و توضیحی در این باره بیان میکنیم.
طبق این روایت روزی حضرت جبرئیل (علیه السلام) به محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت:
یا رسول الله ان الله ارسلنی الیک بهدیه لم یطعها احدا قبلک، قال: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما هی؟ قال:... فقلت و ما التوکل علی الله؟ قال: العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع و لا یعطی و لا یمنع و استعمال الیاس من الخلق فاذا کان العبد کذلک لا یعمل لاحد سوی الله و لم یرج و لم یخف سوی الله و لم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل [۳۵].
حضرت جبرئیل (علیه السلام) به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: من از جانب خداوند فرستاده شدم و هدیهای آوردم که پیش از تو به کسی اعطا نشده است پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: آن هدیه چیست؟ گفت... تا اینکه گفتم: توکل چیست؟ گفت: حقیقت توکل این است که انسان بداند مخلوق نه زیان میرساند و نه نفع و نه اعطا میکند و نه منع چشم امید از خلق برداشتن (و به خالق دوختن) هنگامی که چنین شود انسان جز برای خدا کار نمیکند، و به غیر او امید ندارد از غیر او نمیترسد و دل به کسی جز او نمیبندد، این روح توکل است.
این حدیث شریف حقیقت توکل را به نحو احسن بیان کرده است. بنابراین کسی که دارای روح توکل باشد، هرگز یاس و ناامیدی را به خود راه نمیدهد، در برابر مشکلات احساس ضعف و زبونی نمیکند. در برابر حوادث سخت مقاوم است و همین فرهنگ و عقیده چنان قدرت روحی و روانی به او میدهد که میتواند بر مشکلات پیروز شود، و از سوی دیگر امدادهای غیبی که به متوکلان نوید داده شده و به یاری او میآید، و او را از شکست و ناتوانی رهایی میبخشد [۳۶].
بر این اساس توکل یعنی احاله کارهای خود به دیگران و او را وکیل خود قرار دادن، لکن این مساله روشن است که انسان کسی را وکیل خود قرار میدهد که به او اعتماد داشته باشد و به موکل خویش خیانت نکند و در انجام کارهای او از هیچ کوششی دریغ نورزد، خداوند متعال میفرماید: بندهٔ من، بدان که اگر میخواهی وکیلت اعتماد تو را جلب نماید و به تو خیانت نکند آن کسی نیست جز خودم، من به بندهام خیانت نمیکنم، بلکه از تمامی نیازهای درونی و بیرونی تو با خبر هستم و هر کس مرا وکیل خویش قرار دهد به سعادت دنیوی و اخروی نایل میگردد.
شرایط وکیل: یک وکیل خوب باید حداقل دارای چهار صفت باشد.
وکیل باید آگاهی کافی داشته باشد: وکیل باید به موضوع مورد وکالت و تمامی خواستههای موکلش آگاهی لازم را داشته باشد و بداند که چه میخواهد و چه مشکلی دارد، چون روشن است که بدون آگاهی از خواستهٔ موکل نمیتواند مشکلی را حل کند و تا نداند که نیازش چیست، نمیتواند نیاز او را بر طرف سازد.
وکیل باید امانت دار باشد: وقتی انسان کسی را وکیل خود قرار میدهد در حقیقت به او اعتماد کرده و در مقابل باید او هم به موکلش خیانت نکند و واقعا برای رفع مشکلات او قدم بردارد و درصدد حل کردن مشکل او برآید نه اینکه مشکل دیگری به مشکلات او بیفزاید.
وکیل باید قدرت انجام کار را داشته باشد: اگر یک وکیل دو صفت قبلی یعنی آگاهی کافی و امانتداری را داشته باشد، ولی قدرت کافی برای اجرای کار نداشته باشد، و نتواند مشکل او را حل کند، نمیتواند وکیل خوبی باشد. مانند کسی که مقداری اشیاء قیمتی دارد و میخواهد به مسافرت برود و از ترس دزد، آن را نزد کسی به او اعتماد دارد و به امانتداری مشهور است و دیعه بگذارد، لکن این شخص قدرت لازم برای حفظ این امانت را نداشته باشد. عقل حکم میکند که در نزد چنین کسی امانت نگذارد. در مسالهٔ مورد بحث هم همینطور است اگر وکیل قدرت لازم برای انجام کار موکل خویش نداشته باشد نمیتواند وکیل خوبی باشد.
وکیل باید دلسوز باشد: وکیل باید در حل مشکلات موکل خویش دلسوز باشد و تمامی امکانات موجود را جهت حل مشکل او به کار گرفته و با تدبیر و تامل کارها را پیش ببرد و کوتاهی نورزد، مانند کسی که برای خودش کاری را انجام میدهد.
اگر انسان کمی به این صفات توجه کند، در مییابد که جز پروردگار عالم، کسی نمیتواند دارای چنین صفاتی به ویژه در بالاترین درجه باشد. تنها اوست که به خواستههای بندگانش آگاهی کافی دارد و به آنها خیانت ورزد، چون کسی خیانت میکند که یا نیازمند باشد یا ظالم، ولی خداوند هم بی نیاز است و هم به کسی ظلم نمیکند، و قدرت کافی برای حل مشکلات آنها را دارد چون خودش فرمود:
له المللک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر [۳۷].
مالکین و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او، و او بر همه چیز تواناست.
خداوند به همه چیز قدرت دارد. چطور قادر نباشد در حالیکه به همان بنده اش هستی بخشنده و به او جسم و روح داده است. آیا چنین خالقی نمیتواند از عهدهٔ مشکلات بندگانش بر آید؟! او مهربانتر از همه، حتی پدر و مادر است. پدر و مادر با همهٔ مهربانیهایش اگر فرزندشان مطیع آنها نباشد و از اوامر آنها سرپیچی نماید، به فرزند خود رحم نکرده و از خانه بیرونش میکنند و از نعمتهای خدادادی محروم میسازد، ولی خداوند مهربان با همهٔ گناهانی که با بندگان نا آگاه انجام میدهیم و با همهٔ ناسپاسی و نافرمانی که میکنیم باز نعمتهای بیکران خویش را بر ما ارزانی داشته و هر وقت هم بخواهیم به در خانهٔ او بیاییم با آغوش باز استقبال میکند و جواب رد نمیدهد. پس بیایید به سوی او برویم و از همه بریده و به او وصل شویم و از دیگران قطع امید کرده و فقط به امید ببندیم و از او مدد بجوییم، چون اوست که به امور بنده گانش آگاه و قارد است که هر مانعی را از سر راه بنده گانش بردارد به شرط اینکه با نیت خالص و برای قرب الهی در این راه قدم برداریم و به او اعتماد کرده و بدانیم که به بندگانش خیانت نمیکند و اگر کسی به طرف او دست دراز کند جواب رد نمیدهد و آن وقت ذلیل هر کسی نمیشود.
نقطهٔ مقابل توکل به خداوند، تکیه کردن بر غیر است، یعنی به صورت وابسته زیستن و همیشه به دنبال این و آن رفتن و وابسته به دیگری بودن و از خود استقلال نداشتن. مثل بچهای که بدون مادر نمیتواند زندگی کند، همیشه محتاج مادر است و تکیه گاهش اوست، و اگر یک لحظه خود را بدون مادر ببیند احساس تنهایی کرده و بی قراری میکند. البته این در صورتی است که به دیگران به صورت مستقل تکیه کند، اما خداوند گاهی افرادی را وابسطه معرفی میکند مانند انبیاء و ائمه (علیه السلام).
چند سال زندان برای توسل به غیر خدا:
یوسف پیامبر - با آن مقام و عظمت که خدای متعال که خدای متعال دربارهٔ او میفرماید:
انه من عبادنا المخلصین [۳۸].
او از بندگانش مخلص ما بود - هنگامی که احساس کرد یکی از آن دو نفری که در زندان با او بسر میبردند، آزاد خواهد شد، گفت وقتی از زندان رهایی یافتی نزد سلطان مصر مرا یاد کن [۳۹].
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: بعد از آنکه حضرت یوسف به غیر خدا توسل جست جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت:
من جعلک احسن الناس؟ قال: ربی، قال: فمن حببک الی ابیک دون اخوانک؟ قال: ربی، قال: فمن ساق الیک السیاره؟ قال: ربی، قال: فمن صرف عنک الحجاره به قال: ربی، قال فمن انقذک من الجب؟ قال: ربی: قال: فمن صرف عنک کید النسوه؟ قال: ربی، قال: فان ربک یقول: ما دعاک الی تنزل حاجتک بمخلوق دونی، البث فی السجن بما قلت بضع سنین [۴۰].
چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی کاروان را به سراغ تو فرستاد تا تو را از چاه نجات دهند؟
گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی سنگ را از تو دور کرد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی تو را از چاه نجات داد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی مکر و حیلهٔ زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: پروردگارت میگوید: چه چیزی سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزد من نیاوردی؟ به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.
قابل ذکر است که اگر خداوند دستور داد از وسایل و واسطههایی استفاده کرده و به او تقرب جوییم در این صورت چنگ زدن به آن اسباب نه تنها ایرادی ندارد بلکه آن امر واجب و کشتی نجات الهی خواهد بود.
نتیجهٔ عدم اعتماد به خدا:
حسین بن علوان میگوید: در مجلسی که برای کسب دانش شرکت کرده بودم، نشسته بودم و هزینه سفر من تمام شده بود، یکی از کسانی که در آن جلسه بود گفت: برای این کار گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ گفتم به فلانی. گفت: به خدا سوگند، حاجتت بر آورده نمیشود و به آرزوی خود نخواهی رسید و مقصودت حاصل نخواهد شد. گفتم از کجا می دانی خدا تو را بیامرزد؟
گفت: من از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: در یکی از کتابها خواندهام که خدای متعال فرموده است: به عزت و عظمت و شرف و بزرگواری و سلطهٔ بر جمیع ممکنات سوگند که آرزوی هر کسی را که به غیر من امید بندد نا امید خواهم کرد و لباس ذلت و خواری بر او خواهم پوشانید و او را از پیش خود میرانم و از فضل خوییش دور میکنم.
آیا در گرفتاریها غیر مرا میطلبد در صورتی که گرفتاریها به دست من است؟ آیا به غیر من امید دارد و درب خانهٔ غیر مرا میکوبد با آنکه همهٔ درهای بسته نزد من است و درب خانهٔ من به روی کسی که مرا بخواند باز است.
کیست که در گرفتاریهای خود به من امید بسته و من امید او را قطع کرده باشم؟! چه کسی در مشکلات بزرگی که برای او پیش آمده است به من امیدوار گشته که امیدش را قطع کردهام؟
من آرزوهای بندگانم را پیش خود محفوظ داشتم و آنها به حفظ و نگهداری من راضی نگشتند و آسمانها را از کسانی که از تسبیح من خسته نمیشوند، پر کردم و به آنها فرمان دادم که درهای بین من و بندگانم را نبندند، ولی آنان به قول من اعتماد نکردند.
آیا کسی که به غیر من امیداوار است نمیداند که اگر برای او حادثهای آید چه کسی غیر از من میتواند بدون اذن من گرفتاری او را برطرف سازد؟ پس چرا از من رویگردان است با اینکه از فضل و کرم خود چیزی به او دادهام که از من نخواسته بود. سپس آن را از او میگیرم و برگشت آن را از من نمیخواهم و از غیر من میطلبد؟
او دربارهٔ من چه اندیشهای دارد؟ من که بدون تقاضا و سوال به او اعطا میکنم، آیا هنگامی که از من بخواهد به او پاسخ نمیدهم؟
آیا من بخیل هستم که بندهام مرا بخیل میپندارد؟
آیا هر جود و کرمی از من نیست؟ آیا عفو و رحمت در دست من نیست؟ مگر محل آرزوها نیستم؟ بنابراین چه کسی جز من میتواند آرزوها را قطع کند؟ آیا آنها که به غیر من امید دارند نمیترسند از عذاب من یا از اینکه نعمتهایم را از آنان قطع کنم؟ اگر همهٔ اهل آسمانها و زمینم بر من امید بندند، و به هر یک از آنها به اندازهٔ امیدواری همهٔ آنان بدهم به اندازهٔ عضو مورچهای از فرمانروایی و قدرت و ملک من کاسته نمیشود و چگونه کاسته شود از ملکی که من سرپرست آن هستم؟
پس وای به حال آنها که از رحمتم نا امیدند و وای به حال آنها که مرا معصیت کرده و از من پروا ندارند [۴۱].
دلا همواره تسلیم رضا باش - به هر حالی که باشی با خدا باش
خدا را دان را خوان به هر حال - مدان این یاوران را به از او یار
چو حق بخشد کلاه سر بلندی - تو دل بر دیگری بهر چه بندی
خدا را باش اگر مرد خدایی - مکن بیگانگی گر آشنایی
حدیث دوزخ و جنت رها کن - پرستش، خاص از بهر خدا کن
تو را بر هر دو گیتی برگزیدت - هم آخر بهر کاری آفریدت
ز تو جز بندگی کردن نیاید - از او خود جز خداوندی نیاید
بر این در هیچ اکراهی نباشد - وزین به هیچ درگاهی نباشد
اگر لافی زنی هم لاف دین زن - همیشه دست در حبل المتین زن
به هر کاری مدد کارت خدا باد - دلیل راه دینت مصطفی باد [۴۲]
خلاصه اینکه: توکل ثمرهٔ مستقیم توحید افعالی خداوند است، زیرا از نظر یک موحد هر حرکتی، کوششی، تلاشی و هر پدیدهای در جهان صورت گیرد سرانجام با علت نخستین این جهان - ذات خداوند - ارتباط مییابد، بنابراین یک موحد همه قدرتها و پیروزیها را از او میداند [۴۳]، چون وکیل حقیقی کسی است که ادارهٔ شئون وجودی موکل از قبیل حیات، نشو و رزق به دست او و ادارهٔ اعمال به اختیارش باشد، و طوری کاره را تنظیم کند که اعمال نافع را جلب و مضار را از موکل دفع نماید، و آدمی خدا را وکیل خود میگیرد، زیرا امر تدبیر به دست اوست، و او تنها سبب مستقل به تدبیر امور است، تا هر تصرفی را که خداوند بخواهد در امور او بکند، و حاکی از اعتماد و اطمینان به خدا در تمام امور است.
بنده توکل و وثوق به خدای سبحان را بر میگزیند که بهترین اتکا است. کسی که به خدا توکل میکند از نفس اماره و هوی و فرمان آن خود را کنار میکشد و ارادهٔ خداوند را بر ارادهٔ خود مقدم میدارد و عملی را که خدا از او میخواهد، بر عملی که خودش دوست میدارد ترجیح میدهد [۴۴].
ه) توکل و توجه به اسباب طبیعی:
تا اینجا حقیقت توکل روشن شد. بحث دیگری که باید طرح گردد، این است که شاید این سوال به ذهن کسی خطور کند که با توجه به حقیقت و معنای توکل، لازمه اش این است که دیگر انسان دست از هر کار بکشد و به خدا امیدوار باش؟! ولی این هم با عقل و هم با تجربه سازگاری ندارد. به عبارت دیگر آیا توکل کردن و کسی را وکیل خویش قرار دادن یعنی دست از کار کشیدن؟ یعنی همینکه کسی را وکیل خود قرار داد، دیگر نیازی به تهیهٔ اسباب لازم نیست؟ یا مفهوم توکل غیر از این است؟ یعنی انسان ضمن اینکه باید به خدا توکل کند اما نباید خودش را کنار کشیده و به گوشهای بخزد. بلکه باید برای رسیدن به هدف و مقصود خویش از هیچ کوششی دریغ نورزد؟ مفهوم توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشهٔ انزوا بخزد و بگوید تکیه گاه من خداست، بلکه مفهوم آن این است که هرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار گرفت و نتوانست مشکل را حل کند و از موانعی که سد راه شدند، وحشتی به خود راه ندهد، و با اتکاء به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک و قدرت بی پایان او، ایستادگی به خرج دهد، و به جهاد پی گیر خود همچناند ادامه دهد، حتی در جایی که توانایی دارد نیز خود را بی نیاز از لطف خدا نداند، چرا که هر قدرتی که از ناحیهٔ اوست. این است مفهوم توکل که از ایمان و اسلام نمیتواند جدا باشد، چرا که یک فرد مومن و تسلیم در برابر فرمان پروردگار، او را بر هر چیز قادر و توانا و هر مشکل را در برابر اراده او سهل و آسان میداند و به وعدههای پیروزی او اعتقاد دارد [۴۵].
بنابراین اگر کسی چنین میپندارد که توجه به عالم اسباب و عوامل طبیعی با روح توکل سازگاری ندارد سخت در اشتباه است، زیرا جدا کردن اثرات عوامل طبیعی از ارادهٔ خدا یکنوع شرک محسوب میشود. مگر نه این است که عوامل طبیعی نیز هر چه دارند از او دارند و همه به اراده و فرمان اویند، آری اگر عوامل را دستگاهی مستقل در برابر ارادهٔ او بدانیم، با روح توکل سازگاری نخواهد داشت.
چگونه ممکن است چنان تفسیری برای توکل بشود، با اینکه شخص پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که سر سلسلهٔ متوکلان بود، برای پیشبرد اهدافش از هیچگونه فرصت، نقشهٔ صحیح، تاکتیک مثبت و انواع وسایل و اسباب ظاهری غفلت نمینمود، اینها همه ثابت میکند که توکل آن مفهوم منفی را ندارد [۴۶].
مرحوم علامه (رحمه الله علیه) در تفسیر المیزان در این زمینه مینویسد:
توکل خدای تعالی و توکل بر او در امور به این عنایت نیست که او خالق و مالک و مدبر هر چیز است، بلکه به این عنایت است که خداوند اجازه داده هر امری را به مصدرش و هر فعلی را به فاعلش نسبت دهند، و چنین نسبتی را به نحوی از تملیک ملک ایشان کرده و این مصادر در اثر و فعل اصالت و استقلال ندارند و تنها سبب مستقل خدای سبحان میباشد که بر هر سببی غالب و قاهر است.
بنابراین رشد فکری آن است که وقتی انسان امری را اراده میکند و به منظور رسیدن به آن متوسل به اسباب عادی دیگر که در دسترس اوست میشود در عین حال چنین معتقد باشد که تنها سببی که مستقل به تدبیر امور بوده خدای سبحان است و استقلال و اصالت را از خویش و از اسبابی که در طریق رسیدن به آن امر بکار بسته نفی نموده و بر خدا توکل و اعتماد کند.
پس معلوم شد که معنای توکل این نیست که انسان نسبت امور را به خود و یا نه اسباب قطع یا انکار کند، بلکه معنایش این است که خود و اسباب را مستقل در تاثیر ندانسته و معتقد باشد که استقلال و اصالت به خدای سبحان منحصر است و در عین حال سببیت غیر مستقل را برای خود و برای اسباب قایل باشد.
لذات میبینیم یعقوب (علیه السلام) در جریان فرستادن فرزندان خود به مصر در عین توکلش بر خدا، اسباب را لغو و مهمل ندانسته، و اسباب عادی تمسک میجوید، نخست با فرزندان دربارهٔ برادرشان گفتگو نموده و سپس از ایشان پیمان خدایی میگیرد، آنگاه بر خدا توکل میکند... [۴۷].
در این باره حدیثی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: هنگامی که عربی پای شتر خود را بسته و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانهٔ توکل به خدا میدانست، و او فرمود:اعقلها و توکل؛ پایش را ببند و سپس توکل کن [۴۸].
گفت پیغمبر به آواز بلند - با توکل زانوی اشتر بیند
رمز الکاسب حبیب الله شنو - در توکل از سبب غافل مشو
رو توکل کن تو با کسب ای عمو - جهد می کن، کسب می کن، موبه مو
جهد کن، جدی نما تا وارهی - ور تو از جهدش بمانی، ابلهی [۴۹]
همچنین امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون علی دینک و اعقل راحلتک و توکل [۵۰].
روزی از راه حلال، را ترک مکن بدرستی که روزی بر دین تو کمک میکند و مرکبت را ببند و بعد توکل کن.
ظاهرا مراد حضرت این است که کسب روزی از راه حلال خود کمکی به دین است و شترت را ببند و آن وقت توکل کن [۵۱].
فصل دوم: اهمیت توکل
مقدمه
اگر به آیاتی که در قرآن دربارهٔ توکل وجود دارد و همچنین روایاتی که در این باره از معصومان (علیه السلام) وارده شده، و همچنین در مضامین آنها و لحنی که در آنها وجود دارد، توجه و دقت شود جایگاه و اهمیت توکل روشن خواهد شد.
قابل توجه اینکه، بیشتر آیات در این زمینه به صورت فعل امر آمده است مانندتوکل علی الله، فلیتو کل المومنون، توکلوا... و امثال اینها و مشهور بین علمای فن این است که فعل امر ظهور در وجوب دارد، از طرف دیگر این آیات یا خطاب به شخص پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و یا خطاب به مومنان است و یا اینکه کسانی که به خدا توکل نمیکنند مورد سرزنش و مذمت قرار گرفتند بیشتر هم در شرایط حساس نازل شدهاند که توجه به شان نزول آنها بیانگر این نکته است.
اینک با توجه به مضامین آیات و روایات لازم است این مسئله بیشتر مورد موشکافی قرار گرفت و دربارهٔ آنها بحث شود.
الف) توکل همراه ایمان
توکل در چند آیه همراه ایمان ذکر شده که نشانگر اهمیت توکل است و معمولا هم بعد از ایمان واقع شده، مانند:
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل [۵۲].
همان کسانی که وقتی مردم به آنها گفتند: مشرکین در برابرش گرد آمدهاند، پس از آنان بترسید، (به جای ترس) بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس است و نیکو حمایتگری است.
و و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین [۵۳].
و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید.
در این آیه کلمهٔ مومنین بعد از کلماتی فتوکلوا قرار گرفته، لکن با توجه به این نکته که در این آیه جزای شرط مقدم شده، خود تاکید بر اهمیت توکل است، در حقیقت باز توکل بعد از ایمان واقع شده است، چرا که همواره جزا بعد از شرط واقع میشود. این دو آیه از باب نمونه ذکر شده لکن آیات در این مورد بیشتر از اینهاست.
توکل در روایات یکی از ارکان ایمان و کلید آن معرفی شده است [۵۴]؛ بر کسی پوشیده نیست که ایمان در سرنوشت انسان نقش تعیین کنندهای دارد، اگر انسان با ایمان باشد سرنوشت و عاقبت خوبی خواهد داشت و اگر بی ایمان باشد، سرنوشت بدی در سراغ اوست، ایمان است که انسان را از یأس و ناامیدی نجات میدهد و به انسان امید و قوت قلب میدهد، ایمان به خدا باعث ایستادگی در مقابل ناملایمات و سختیها میشود. خلاصه اینکه انسانیت انسان وابسته به ایمان اوست.
وقتی ایمان این قدر در سرنوشت انسان تاثیر گذار است، از طرفی هم در آیات متعدد، توکل بعد از ایمان آمده، بیانگر این نکته است که توکل مکمل ایمان است و ایمان حقیقی آن وقت است که دنبالش توکل باشد. چرا که این دو با هم لازم و ملزومند. ایمان به خدا یعنی واقعیت را پذیرفتن و به حقیقت رسیدن و به خود ارزش دادن، و باور داشتن بر اینکه که همه چیز از آن اوست و غیر او از او همه وابسته و فقر محض فالله هو الولی [۵۵]؛ خداست که ولی است. یعنی هستی تمامی کائنات در دست توانای اوست. اینجاست که انسان باید سر تسلیم فرود آورد و به او توکل کند و به او امیدوار باشد، چرا که او بهترین وکیل و بهترین پناهگاه انسانهاست و به تمامی خواستههای آنها آگاه است.
آری اگر انسان براستی به این حقیقت ایمان داشته باشد و مقام پروردگار خود را بشناسد بر پروردگار خویش توکل میکند، و حقیقت مشیت و اختیار را به او وا میگذارد و دیگر در رسیدن به حسنات خوشحال و در برابر مصیبت اندوهناک نمیگردد [۵۶].
ب) مشاوره و توکل
دلیل دیگر بر اهمیت توکل این است که در یکی از آیات، توکل بعد از مشورت واقع شده، که بیانگر این نکته است که مشورت با همه اهمیتی که دارد بدون توکل دربارهٔ اهمیت مشاوره بیان شود.
مشاوره یعنی انسان برای انجام کاری یا برای تصمیم گیری در مورد کاری که خودش نمیتواند به نتیجهای برسد، با افراد ذی صلاح و مومن و متدین و کارشناس مشورت کند و کارش را با آنها در میان بگذارد و از آنها راهنمایی بخواهد تا اینکه به نتیجهٔ مطلوبی برسد.
مسالهٔ مشورت هم جنبهٔ عقلانی دارد، یعنی اگر انسان در مورد کار مهمی با افراد کارشناس مشورت نماید عقلا نه تنها او را مذمت نمیکنند بلکه او را تحسین مینمایید. روی این جهت خداوند متعال که عقل کل است بر روی این مساله انگشت گذاشته و در چند آیه امر به مشورت کرده است.
و امرهم شوری بینهم [۵۷].
و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست.
فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین [۵۸].
به برکت رحمت الهی در برابر آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند، پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند متوکلان را دوست میدارد.
با توجه به مضمون آیات، به ویژه که مشورت به صورت امر بیان شده، نشانگر اهمیت مشورت از دیدگاه قرآن است.
همچنین در روایات وارده از معصومان (علیه السلام) در مورد مشورت مضامین مهمی وجود دارد که نشانگر اهمیت مشورت و نقش آن در تصمیم گیری هاست. در اینجا چند حدیث را از باب نمونه ذکر میکنیم.
۱.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
مشاوره العاقل الصناح رشد و یمن و توفیق من الله... [۵۹].
مشورت با آدم عاقلی که نصیحت گر است رشد و مبارک و توفیقی از طرف خداوند است.
۲.امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
شاور فی امورک مما یقتضی الدین من فیه خمس توکل علی الله فان ذلک یودک الی الصواب... [۶۰].
در اموری که دینت اقتضا میکند با کسی که دارای پنج خصلت است مشورت کن.
۱.عاقل.
۲.حلیم.
۳.دارای تجربه.
۴.نصیحت گر.
۵.با تقوی.
اگر چنین کسی را پیدا نکردی خود به آنها عمل کن آنگاه تصمیم بگیر و به خداوند توکل کن، که همانا تو را به صواب راهنمایی میکند.
۳.از جمله وصایای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) دربارهٔ مشاوره این است که میفرماید:
یا علی مظاهره احسن من المشاوره... [۶۱].
بهتر از مشاوره، معاونت و کمک کنندهای نیست.
۴.علی (علیه السلام) میفرمایند:
ثلاث من کن فیه لم یندم: ترک العجله و المشوره و التوکل عند العزم علی الله عزوجل [۶۲].
هر کس سه چیز داشته باشد پشیمان نمیشود.
۱.ترک کردن عجله.
۲.مشورت.
۳.توکل بر خداوند عزوجل هنگامی که میخواهد تصمیم بگیرد.
اینها از جمله روایاتی است که در باب مشورت وارد شده است، در چند روایت هم توکل بعد از مشورت آمده نشانگر این است که مشورت در کار بدون توکل ممکن است نتیجه ندهد و انسان از رسیدن به هدف و مقصود خویش ناکام بماند.
اگر به مضامین آیات و روایاتی که در مورد مشورت وارد شدهاند توجه شود معلوم میگردد که مشورت در زندگی انسان نقش بسزایی دارد که اگر به آن توجه نشود، چه بسا انسان در زندگی خود زیانهای زیادی ببیند که قابل جبران نباشد.
یک تصمیم عجولانه و بدون اینکه دربارهٔ آن فکر شود و یا با دیگران مشورت شود، باعث از هم پاشیدگی یک جامعه یا خانواده و یا به بن بست رسیدن خود تصمیم گیرنده میشود، ولی اگر انسان در کارها مهم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی با افراد معتبر و کارشناس مشورت کند و کارش را با آنها در میان بگذارد، جلو از هم پاشیدگی آنها گرفته میشود و بلکه جامعه یا خانواده به سوی هدایت و پیشرفت سوق داده میشود و آنها را در مسیر واقعی خود قرار میدهد.
در مسائل خانواده نیز همینطور، است مشاوره با افراد ذی صلاح جلوی مسائل زیادی را که یک خانواده را تهدید میکند گرفته میشود، مخصوصا هنگام تشکیل خانواده، جوانان باید به این نکته توجه کنند که تشکیل خانواده مثل دوست یابی نیست که اگر با هم کنار نیامدند هر کس راه خودش را بگیرد و برود دنبال زندگی خودش، بلکه تشکیل خانواده تشکیل یک زندگی جدید است که اگر در این مورد از تجربهٔ بزرگان استفاده نشود چه بسا مسائلی پیش آید که باعث از هم پاشیدگی زندگی بشود. تا اینجا روشن کند که مشورت نقش زیادی در موفقیت انسان و رسیدن به مقصود و هدف خویش دارد.
با توجه به اهمیت مشاوره، خداوند متعال و معصومان (علیه السلام) در آیات و روایات بعد از دعوت به مشاوره امر به توکل کردهاند، یعنی انسان فکر نکند که مشاوره به تنهایی چاره ساز است، و همهٔ کارها با آن به نتیجه میرسد، بلکه باید در هر حال خداوند را فراموش نکرده و به او توکل کرده و از او کمک بخواهد. بنابراین مشاوره وقتی میتواند کار ساز باشد که دنبال آن و هنگام تصمیم گیری به خداوند توکل کرده و از او مدد جوید.
به عبارت دیگر انسان باید در تمامی کارهایش خدا را فراموش نکرده و تنها به مشورت با دیگران امید نبندد، چون اگر انسان خدا را فراموش کند به سراغ بندگان او برود و از آنها مدد بجوید در حالیکه آنها هم هر چه دارند از آن اوست، به نتیجهٔ خوبی نمیرسد و به هدف و مقصود خویش نایل نمیشود. خداوند متعال در سورهٔ آل عمران به رسول خود میفرماید: با مسلمانان در امور مشورت کن و آنها را در کارهایت شریک بدان و همه کارها را تصمیمات را به تنهایی مگیر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم همین فرمایش را در جنگ بدر به کار گرفت لکن وقتی تصمیم گرفت کار را عملی بسازد و به مرحلهٔ اجرا بگذاری به من توکل کن فاذا عزمت فتوکل علی الله.
این فرمایش خداوند بیانگ همان نکتهای است که به آن اشارت رفت، یعنی مشورت به تنهایی کار ساز نیست، بلکه باید در تمامی مراحل کار، خدا را در نظر داشته باشی و او را یاری رسانندهٔ اصلی بدانی.
خلاصه اینکه انسان هر کاری را میخواهد شروع کند و دلش میخواهد از آن نتیجه خوبی نصیبش شود باید دو چیز را از اولین لحظهای که دربارهٔ آن کار فکر میکند تا رسیدن به هدف مورد نظر، فراموش نکند و از آنها غفلت نورزد، ۱. مشورت قبل از تصمیم گیری. ۲. توکل در هنگام عمل و مرحلهٔ اجراء.
با این بیان اهمیت توکل برای خوانندگان عزیز، کسانی که دنبال بدست آوردن راهکاری عملی برای رسیدن به هدف خویش هستند، روشن شد.
ج) صبر و توکل
مورد دیگری که اهمیت توکل را میرساند همراه بودن توکل با صبر است، در چند آیه و روایات متعدد این دو در کنار هم قرار گرفتهاند. برای اینکه روشن شود چگونه همراه بودن صبر و توکل دلیل بر اهمیت توکل است، ابتدا لازم است به اهمیت صبر و نقش آن در زندگی انسان و جایگاه آن در قرآن و روایات اشاره شود.
خداوند متعال در چند آیهٔ قرآن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا مومنان را امر به صبر نموده و صابرین را تحسین و تمجید میکند و به صبر کننده گان وعده اجر و پاداش میدهد و آن را از صفات حسنه میشمارد. در اینجا از باب نمونه چند آیه ذکر میشود.
۱.و اصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین [۶۳].
صبر و شکیبایی کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد.
۲.و اصبر و ما صبرک الا الله و لا تحزن علیهم [۶۴].
صبر کن و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد و به خاطر کارهای آنها اندوهگین مشو.
۳.و اصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور [۶۵].
و در برابر مصایبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است.
۴.قل یا عباد الذین آمنوا اتقوا ربکم للذین احسنوا فی هذه الدنیا حسنه و ارض الله واسعه انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب [۶۶].
بگو ای بندگان من که ایمان آوردهاید از پروردگارتان بپرهیزید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کردهاند پاداش نیکی است و زمین خدا وسیع است که صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت میدارند.
همچنین روایات زیادی از معصومان (علیه السلام) وارد شده که در آنها مومنان را به صبر ترغیب و تشویق کرده و نتیجهٔ صبر را گوش زد نمودهاند. همچنین دعاهای وارد شده نیز درخواست صبر از خداوند فراوان به چشم میخورد. در اینجا چند حدیث از باب نمونه بیان میشود.
۱.جابر میگوید به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم که:
یرحمک الله ما الصبر الجمیل قال: ذلک صبر لیس فیه شکوی الی الناس [۶۷].
رحمت خدا بر تو باد صبر جمیل چیست؟ فرمود آن صبری است که دربارهٔ آن به مردم شکوی نشود.
۲.علی (علیه السلام) میفرماید:
الصبر فی الامور بمنزله الراس من الجسد [۶۸].
صبر کردن در امور به منزله سر است به جسد. چطور جسد بدون سر لاشه است امور هم بدون صبر مثل آن.
۳.امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
الصبر فی الایمان بمنزله الراس من الجسد [۶۹].
صبر در ایمان به منزله سر است به جسد.
آنچه ذکر شده نمونهای از آیات و روایاتی بود که در این زمینه وارد شده است.
مضمون آیات و روایات مذکور، بیانگر این نکته است که صبر نقش بسزایی در زندگی و سعادت انسان دارد. انسان در این دنیای مادی در طول زندگی خود خواسته و ناخواسته با سختیها و مشکلات فراوانی مواجه است، اگر نتواند در مقابل آنها استقامت نماید زندگی بر او تلخ خواهد شد. گاهی انسان یک وقت بهترین عزیزش را از دست میدهد یا جوانی که بعد از زحمتهای زیاد و تحمل رنجهای فراوان نمیتواند به خواستهٔ خود برسد و یا بعد از تلاش فراوان برای رسیدن به هدف خود به بن بست میرسد، و امثال اینها که در طول زندگی بسیار اتفاق میافتد؛ اگر در مقابل این مشکلات صبر پیشه نکند و نا امید شود دیگر زندگی بر او بی معنا خواهد بود.
اما اگر وقتی با مشکلی مواجه شد، صبر کرده و دلسرد نشود و امیدوار به رحمت خداوند بوده و به او توکل کند و بداند که خداوند با صابران است و آنها را دوست میدارد و وعده داده که صابران را یاری رساند و ایمان داشته باشد که بعد از هر سختی آسانی است ان مع العسر یسرا [۷۰] به یقین بعد از هر سختی آسانی است. آن وقت است که با مشکلی مواجه شود یا به بن بست برسد از نو شروع کرده و سرانجام به هدف خود رسیده و پیروز از میدان بیرون میآید و چه لذت بخش است که انسان بعد از تحمل سختیها به مقصود خویش نایل گردد.
تا اینجا اهمیت صبر تا حدودی روشن گردید. با توجه به اهمیت صبر و نقش آن در سعادت انسان، خداوند در چند آیه بعد از ذکر صبر، مسالهٔ توکل را مطرح میسازد. یعنی میخواهد این مطلب را بیان کند که صبر با همه اهمیتی که دارد، وقتی میتواند کار ساز باشد که همراه توکل بوده باشد.
صبر بدون در نظر گرفتن خداوند معنا ندارد، برای اینکه انسان اگر در تمامی مراحل زندگی خود به ویژه هنگام سختیها و مشکلات از خالق خود مدد نجسته و یک تکیه گاه همیشگی نداشته باشد، صبر معنا نخواهد داشت، به همین خاطر است که خداوند در قرآن زبان حال مومنان را بازگو کرده و میفرماید:
ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتو کل المتوکلون [۷۱].
چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راههای سعادت رهبری کرده است و ما بطور مسلم در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد و توکل کنندگان باید فقط بر خدا توکل کنند.
و یا میفرماید:
الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون [۷۲].
آنها کسانی هستند که صبر پیشه کردند و تنها بر پروردگارشان توکل میکنند.
بنابراین صبر و توکل ملازم یکدیگر هستند، یعنی صابران کسانی هستند که به خدا توکل میکنند و کسانی به خدا توکل میکنند که صبر را پیشه کرده باشند، چون این دو از فضایل انسانی است و انسانیت انسان با این فضایل است.
اگر انسان در خوشیها و ناراحتیها و هنگام گرفتاری خدا را فراموش کند کسی را که تمامی هستی او از اوست، چه کسی میتواند او را یاری رساند؟ چون دیگران هم هستیشان از اوست. اما اگر انسان در همه حال به یاد او باشد و از او یاری طلب کند، خداوند به قلب او آرامش میبخشد [۷۳] و نصرت خویش را شامل حال او میکند [۷۴]. آری، اگر انسان ضمن صبر کردن، به خدا توکل کند، خداوند به او آرامش قلب داده و به او یاری میرساند: به او جرات مقابله و ایستادگی در برابر مشکلات و گرفتاریها میبخشد.
بیشتر بلاها و گرفتاریها برای امتحان انسانهاست تا خودشان را بسنجند که آیا میتوانند از این امتحان پیروز بیرون بیایند؟ اگر انسان هنگام گرفتاری خدا را فراموش نکرده و یقین داشته باشد که خداوند با صابرین است خواهد توانست بر گرفتاریها فایق آید. اما چنانچه در مواقع حساس خدا را فراموش کرده و به سراغ بندگان او و اسباب عادی برود نه تنها نمیتواند در مقابل گرفتاریها ایستادگی نماید، بلکه زندگی بر او تلخ شده و از خوشیهای دنیا بهره نمیبرد.
خداوند در چند آیه به این نکته تاکید میکند که تنها کسی که میتواند شما را یاری رساند، خداوند است. مثل این آیه:
و لا تطع الکافرین والمنافقین و دع اذاهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا [۷۵].
و از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا منما بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامی و مدافع است.
خداوند در این آیه به رسول گرامیش میفرماید از منافقان و کافران اطاعت مکن. آنها را رها کن و به خداوند توکل کن که وکالت خداوند برای تو کافی است. چون منافق و کافر نه تنها کمکی به تو نمیکنند، بلکه با حیله و نیرنگها مشکلات جدیدی برای تو فراهم میسازند.
همچنین میفرماید:
انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون [۷۶].
چرا که او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل میکنند، تسلطی ندارد.
و یا میفرماید:
ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا [۷۷].
تو هرگز سلطهای بر بندگان نخواهی یافت همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنهاست.
در این دو آیه خداوند شیطان را مورد خطاب قرار داده میفرماید کسانی که به خداوند توکل کنند دیگر تو سلطهای بر آنها نخواهی داشت. در اهمیت توکل همین بس که شیطان بر متوکلین سلطه ندارد شیطانی که دشمن سر سخت انسان است.
خلاصه اینکه: صبر از جمله مسایلی است که به آن زیاد سفارش شده و نقش مهمی در زندگی انسان و سعادت او دارد. اما وقتی میتواند نتیجه بخش باشد که همراه توکل به خداوند باشد و از او یاری طلبد و تنها به او امید داشته باشد و اگر انسان خداوند را فراموش کند صبر در مقابل گرفتاریها و تحمل سختیها بی معنا خواهد بود.
د) نصرت خداوند و توکل
مورد دیگر بر اهمیت توکل این نکته است که نصرت خداوند شامل حال کسانی میشود که به خداوند توکل کنند و این از چند آیه استفاده میشود. شمول نصرت خداوند بر کسی چیز کمی نیست و خداوند این وعده را به مومن داده لکن برای آن شرایطی را بیان کرده است.
از جمله آیاتی که خداوند در آن وعدهٔ نصرت داده این آیه شریفه است:
یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم [۷۸].
ای کسانی که ایمان آوردید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
خداوند متعال در این آیه شریفه میفرمایند: شرط شمول نصرت من به شما این است که شما هم به دین من یاری رسانید. در حقیقت خداوند میخواهد در این آیه به یک نکتهٔ مهم اشاره کنند والا خداوند نیازی به کمک ما انسانها ندارد، و آن نکتهٔ مهم این است که انسان نباید خودش را بد عادت دهد چرا که انسان بدون سختی نعمتی را بدست آورد قدرش را نخواهد دانست و اگر بدون سعی و کوشش به نعمتی برسد تنبل به بار میآید، اما اگر با سعی و کوشش و با زخمت و سختی نعمتی را بدست آورد قدر آن را خواهد دانست.
در این آیه یک نوع تشویق و ترغیب به کار و تلاش شده که اگر انسان بداند اگر کاری برای خدا انجام دهد مورد لطف و نصرت خداوند قرار خواهد گرفت، تشویق میشود.
خداوند متعال هم به همین خاطر میفرمایند: اگر میخواهید نصرت من شامل حال شما شود باید شما هم قدمی بردارید، که اگر نصرت من شامل حال کسی شد کسی نمیتواند بر او غلبه کندان ینصرکم الله فلا غالب لکم [۷۹].
اگر خداوند شما را یاری کند هیچ بر شما پیروز نخواهد شد.
این نتیجه شمول نصرت خداوند است. یعنی اگر دیگران به شما نصرت و یاری رسانند ممکن است کار ساز نباشد و نتیجه ندهد، ولی نصرت خداوند نتیجهٔ قطعی میدهد که دیگر کسی بر شما غلبه نمیکند و زیر سلطه دشمنانتان قرار نمیگیرید.
بنابراین شرط اول شمول نصرت خداوند به حال کسی این است که او هم دین خدا را یاری رساند و او هم قدمی بردارد و سعی و تلاش کند.
شرط دیگر نصرت خداوند توکل است؛ یعنی نصرت خداوند وقتی شامل حال انسانها میشود که آنها فقط به خداوند توکل کنند واز او یاری بخواهند نه از بندگان او. خداوند میفرمایند:
ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذا الذی ینصرکم من بعده و علی الله فلیتوکل المومنون [۸۰].
اگر خداوند شما را یاری کند هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر دست از یاری شما بردارد کیست که بعد از او شما را یاری کند و مومنان تنها به خداوند باید توکل کنند.
در این آیه به چند نکته مهم اشاره شده است.
۱. اگر خداوند به شما یاری رساند دیگر کسی نمیتواند بر شما غلبه پیدا نکند.
۲. اگر خداوند شما را به خودتان وا بگذارد و دست از یاری شما بردارد کیست که بعد از او شما را یاری کند.
۳. وقتی فهمیدید که تنها خداوند است که میتواند حقیقتا به شما یاری رساند، پس به او توکل کنید.
پس یکی از شرایط شمول نصرت خداوند، توکل به اوست و این بیانگر اهمیت توکل است. هر کسی این سعادت را ندارد که نصرت خداوند شامل حال او بشود بلکه توفیق و لیاقت میخواهد و آنها هم با توکل به دست میآید. اگر انسان واقعا به خداوند توکل کند نه در ظاهر، قطعا نتیجه اش را میبیند، چون این وعده خداوند است، و میبیند که کارهایی که فکر میکرد هیچ راه حلی ندارد و ناامید شده بود یکی پس از دیگری حل شده و گرهها باز میشود و این همان نصرت الهی است.
آری اگر انسان از غیر خدا دست بردارد. به سراغ معبود خویش برود و به طرف او دست نیاز دراز کند، او بنده اش را دست خالی بر نگردانده و بی جواب نمیگذارد، لکن ما انسانها غافل هستیم قدر نعمتهای خداوند را نمیدانیم و گرفتار پیامدهای ناگوار آن میشویم. خداوند میفرماید:
لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید [۸۱]
اگر شکر گذاری کنید، بر شما خواهیم افزود و اگر ناسپاسی کنید مجازاتم شدید است. نتیجه کفران نعمت، عذاب دردناک الهی است.
ه) مضامین و شأن نزول آیات توکل
مضامین آیات توکل به نحوی است که اهمیت توکل از آنها مشهود است؛ چرا که در آیات یا خود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد قرار گرفته و یا مومنان مورد امر به توکل شدهاند و یا کسانی که به خداوند توکل نمیکنند و به سراغ سایر اسباب مادی میروند سرزنش شدهاند، اینقدر تاکید و تشویق به توکل نشانگر اهمیت آن است.
همچنین اگر به شأن نزول آیات رجوع شود باز معلوم میگردد که توکل از چه اهمیتی برخوردار است. آیات توکل بیشتر در مواقع حساس بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است. بعضی از این آیات در موقع جنگ با کفار و یا توطئه منافقان نازل شده و بعضی در موقع صلح و یا هنگامی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه از طرف دشمن و چه از طرف اصحاب خود تحت فشار بود نازل شده است.
در این موقع حساس خداوند متعال یادآوری میکند که راه مقابله با کفار و استقامت در برابر آنها و شرط شمول نصرت خداوند به حال مسلمانان توکل است؛ یعنی اگر میخواهی از عهدهٔ آنها بر آیی، کارهایت را به خداوند وا بگذار.
به عبارت دیگر توکل بهترین سلاح برای رویارویی با دشمن و استوار ماندن در مقابل آنها شده، و موجب قوت قلب خود و مومنان میباشد و به انسان اطمینان و راحتی جان و آسوده خاطر میبخشد. توکل باعث میشود که انسان در سخترین شرایط خود را نبازد، بلکه هر چقدر زیاد در تحت فشار از طرف دشمن قرار گیرد ایمانش قوی تر شود.
ما باید درس توکل را از سالار شهیدان یعنی حسین بن علی (علیه السلام) یاد بگیریم، بلکه آن حضرت درس بالاتر از توکل یعنی رضا را به ما یاد داده است، وقتی آن حضرت در گودال قتلگاه افتاده و بدن مبارکش سراسر زخم نیزهها و تیرهای دشمن بوده لب به اعتراض نگشوده، بلکه فرمود: صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین [۸۲] آری وقتی انسان به مقام عبودیت رسید و خود را عین فقر و معبود خویش را غنی مطلق دانست آن وقت است که همهٔ پردهها کنار میرود و خدای خویش را با چشم درونی مشاهده میکند و از اینکه او را بندگی میکند، لذت برده و اگر احساس نیاز کند فقط به طرف او دست نیازمندی دراز میکند و از او نصرت میطلبد و همهٔ امور را به او وا میگذارد که او بهترین وکیل بندگان خویش است.
و) بازتاب توکل در زندگی پیامبران
در قرآن مجید، به ویژه در تاریخ انبیاء صفت توکل به عنوان یکی از بارزترین صفات آنها در طول تاریخ مشاهده میشود که همواره در برابر حوادث سخت، مشکلات طاقت فرسا و دشمنان بی رحم اعتمادشان بر خدا و تکیه گاهشان ذات پاک او بوده است، و از وابستگی و اعتماد بر غیر او مبری بودهاند.
در اینجا برخی آیات را که بیانگر توکل انبیاست مورد بررسی قرار میدهیم تا بیش از پیش اهمیت توکل روشن گردد. هنگامی که نوح (علیه السلام) در برابر دشمنان نیرومند و لجوج و متعصب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توکل بر ذات پاکش در برابر همهٔ آنان مقاومت کرد. قرآن در این زمینه به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میگوید: سر گذشت نوح (علیه السلام) را برای آنها (مسلمانان نخستین که در چنگال دشمنان زورمند گرفتار بودند) بخوان، در آن هنگام که به قوم خود گفت: ای قوم من: هرگاه موقعیت من و یادآوریهایم نسبت به آیات الهی بر شما سنگین (و غیر قابل تحمل) است، (هر کار از دستتان ساخته است بکنید، من ترس ندارم) من بر خدا توکل کرهام، نیروی خود و نیروی معبودهایتان را جمع کنید، سپس چیزی بر شما مخفی نماند و بعد به حیات من پایان دهید و لحظهای مهلتم ندهید اما بدانید در برابر قدرت خداوند کاری از شما ساخته نیست [۸۳].
راستی این چه عاملی بود که نوح (علیه السلام) را با مومنان اندکی که اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت میبخشد که این چنین ایستادگی کردند و قدرت آنان به باد مسخره گرفتند و بی اعتنایی خویش را به نقشهها و افکار و بتهای آنها نشان دادند، و به این وسیله ضربهای محکم روانی بر آنان وارد ساختند. این عامل چیزی جر ایمان به خدا و توکل بر ذات پاک او نبود؛ نوح (علیه السلام) نه تنها به آنها و بتهایشان بی اعتنایی کرد، بلکه آنها را بر مخالفت تحریک کرده و به مبارزه طلبید و این نیست جز نتیجهٔ توکل به خداوند متعال.
پیامبر دیگری که خداوند در قرآن از او یاد کرده و جزو متوکلان شمرده هود پیامبر (علیه السلام) است. او وقتی از سوی قوم بت پرستشش تهدید به مرگ میشود با صراحت به آنها میگوید: من خدا را گواه میگیرم و شما هم گواه باشید از همتایانی که برای خدا قرار دادهاید بیزارم. همهٔ شما برای من نقشه بکشید و لحظهای مرا مهلت ندهید (اما بدانید کاری از شما ساخته نیست چرا که) من توکل بر خداوندی کردهام که پروردگار من و شماست [۸۴].
وقتی اهمیت کار هود (علیه السلام) روشن میشود که بدانیم او نه تنها در مقابل تهدید کنندگان از خود ضعف نشان نداده و بی اعتنایی میکند، بلکه آنها را تحریک به قیام بر ضد خود مینماید که او با توکل به خداوند و با چنگ زدن به ریسمان الهی هیچ واهمهای از آنها ندارد. این نشان میدهد که توکل بر خداوند تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت میبخشد.
خداوند از پیامبرانی همچون ابراهیم (علیه السلام [۸۵])، شعیب (علیه السلام [۸۶])، یعقوب (علیه السلام [۸۷])، موسی (علیه السلام [۸۸])، و حضرت محمد (ص [۸۹]) و در یک آیهٔ دیگر همهٔ پیامبران [۹۰] را از متوکلان دانسته و میفرماید اینها در سخترین شرایط زندگی خود تکیه گاهی جز خداوند نداشتند و فقط از او یاری میجستند.
از مجموع آیات استفاده میشود که توسل به ابزار توکل بر خدا در برابر انبوه مشکلات طاقت فرسا کار همهٔ انبیا در طول تاریخ بوده است و در واقع آنها با نیروی توکل بر انبوه دشمنان سر سخت پیروز میشدند، این نشان دهندهٔ نقش توکل در زندگی انسانها به خصوص رهبران و پیشوایان بوده و بیانگر اهمیت توکل است [۹۱].
فصل سوم: پایههای توکل
الف) ویژگیهای وکیل خوب
جای شک نیست که اگر انسان بخواهد به هدف والای خود برسد احتیاج به تکیه گاهی دارد، و وجود یک تکیه گاه ضروری است که با تکیه بر آن بتواند با همواره کردن راه به هدف خویش نایل شود. مهم این است که روشن شود این تکیه گاه باید دارای چه شرایطی باشد تا انسان به او اطمینان کرده و تکیه کند و برای رسیدن به هدف خود آسوده قدم بردارد؟
پس در اصل نیاز به یک تکیه گاه مطمئن بحثی نیست، اما آیا هر کس میتواند پناهگاه خوبی برای انسان باشد؟ قطعا اینطور نیست، بلکه باید دارای شرایطی باشد تا اطمینان حاصل شود و با سپردن امور به تکیه گاه خود دیگر نگران کارهای خویش نباشد. مطمئنترین مرجع برای شناخت چنین تکیه گاهی قرآن کریم است. با مراجعه به آن انسان میتواند تکیه گاه مورد نظر و مطمئن و شرایط آن را بشناسد و بعد از شناختن به او تکیه کرده و امور را به او واگذار نماید.
از جمله آیاتی است که پناهگاه مورد نیاز انسان را معرفی میکند، این آیه است:
و توکل علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده و کفی به بذنوب عباده خبیرا [۹۲].
توکل کن بر آن زندهای که هرگز نمیمیرد، و تسبیح و حمد را به جا آور، همین بس که او از گناهان بندگانش آگاه است.
که ماحصل آن به صورت زیر است.
۱. نخست اینکه، زنده باشد، چون یک مرده و بی خاصیت همچون بتها هرگز نمیتوانند تکیه گاه کسی شوند.
۲. دیگر اینکه حیاتش جاودانی باشد بطوری که احتمال مرگ او تزلزلی در فکر متوکلان ایجاد نکند. این از بدیهیات است، کسی که حیاتش دایمی نیست و همینکه انسان احتمال بدهد که یک روزی این تکیه گاه را از دست خواهد داد، همیشه یک نوع تشویش و تزلزل در وجود او خواهد بود، اما اگر بداند که تکیه گاه او دایمی و همیشگی است آن وقت به راحتی و با اطمینان به او تکیه کرده و هیچ نوع تزلزلی در وجود او نخواهد بود.
۳. علم و آگاهیش همه چیز را در بر گیرد، هم از نیازهای متوکلان با خبر باشد و هم از توطئهها و نقشههای دشمنان. باز این شرط از شروط اساسی یک وکیل است؛ چون کسی که علمش محدود باشد و به تمامی نیازهای متوکلان آگاهی نداشته و علم به توطئههای دشمن نداشته باشد، طبیعی است که میتواند به نحو احسن و آنطور که بدرد متوکل بخورد و کار ساز باشند به او یاری رسانده و مکر و حیلهٔ دشمن را خنثی نماید.
۴. شرط دیگر اینکه قدرت بر همه چیز داشته باشد و هرگونه عجز و ناتوانی را که موجب تزلزل این تکیه گاه است، کنار زند. ممکن است موجودی زنده و حیاتش هم ابدی و از علم بی نهایت هم بهره من باشد ولی از قدرت لازم که بتواند تمامی نیازهای موکلش را برطرف سازد برخوردار شود و توان مقابله یا توطئههای دشمنان را نداشته باشد، چنین موجودی نمیتواند وکیل خوبی برای انسان باشد و اطمینان انسان را حاصل نماید تا در دل او تزلزل ایجاد نشود، و با آسوده خاطر امور را به او واگذار نموده و از او یاری طلب کند.
۵. شرط دیگر یک تکیه گاه خوب این است که خود از دیگران بی نیاز باشد، چون کسی که نتواند نیازهای خود را بر طرف سازد نخواهد توانست نیازهای دیگران را هم بر طرف سازد و اگر نتواند نیازهای موکل خویش را بر طرف نماید نمیتواند پناهگاه خوبی باشد.
۶.از جمله شرایط یک تکیه گاه خوب این است که حاکمیت و تدبیر و ادارهٔ همهٔ امور در کف با کفایت او باشد و در تصمیم گیری و ارادهٔ کارها، دیگران دخیل نباشند.
اینها از جمله صفاتی است که باید یک تکیه گاه داشته باشد و میدانیم که این صفات تنها در ذات پاک خدا جمع است و به همین دلیل تنها تکیه گاه اطمینان بخش و تزلزل ناپذیر در برابر همهٔ حوادث ذات اوست [۹۳].
امام خمینی (رحمه الله علیه) در این زمینه میفرماید: توکل حاصل نمیشود مگر پس از ایمان به چهار چیز که آنها به منزلهٔ ارکان توکل هستند.
اول: ایمان به آنکه وکیل عالم است به آنچه که موکل به آن محتاج است.
دوم: ایمان به آنکه او قادر است به رفع احتیاج موکل.
سوم: آن که بخل ندارد.
چهارم: آن که محبت و رحمت به موکل دارد.
با اختلال در یکی از این امور، موکل حاصل نشود و اعتماد به وکیل پیدا نشود، که اگر احتمال دهد که وکیل جاهل به امور باشد، و محال احتیاج را نداند، اعتماد به او نتوان کرد و اگر علم او را بداند ولی احتمالی دهد که کمال علم عاجز باشد از سد احتیاج او، اعتماد به او نکند و اگر قدرت او را نیز معتقد باشد و احتمال بخل در او بدهد، اعتماد حاصل نشود. و اگر این سه محقق باشد ولی شفقت و رحمت و محبت او را احراز نکرده باشد، معتمد به او نشود، پس توکل حاصل نشود، پس پایه توکل بر این ارکان اربعه قرار داده باشد [۹۴].
تنها موجودی که دارای این صفات است ذات بی نهایت خداوند است، بنابراین تنها تکیه گاه مناسب و اطمینان بخش هم خداوند است و بس.
ب) لزوم توکل به خداوند
همانطور که بیان شد یک پناهگاه خود باید دارای شرایطی باشد و تنها خداوند متعال است که دارای جمیع شرایط لازم میباشد و غیر از او کسی نمیتواند یک پناهگاه خوب برای انسان باشد، چرا که همهٔ موجودات عالم غیر از خداوند یا دارای حیات نیستند و اگر هم دارای حیات باشند، حیات ابدی نداشته و از علم محدود حیات نیستند و اگر هم دارای حیات باشند، حیات ابدی نداشته و از علم محدود برخوردارند و قدرت لازم برای یاری رساندن به متوکلان را ندارند، بلکه خود نیازمند به دیگران هستند و ارادهٔ آنها مستقل از ارادهٔ خداوند نیست. اما آنچه میخواهیم در این فصل بیان کنیم این است که چرا باید فقط به خداوند توکل کرد؟ آیا بر این ادعا دلیل عقلی و منطقی وجود دارد یا باید از باب تعبد بپذیریم؟ ما در این فصل درصدد بر آمدیم تا در کنار ادلهٔ نقلی، ادلهٔ عقلی هم اقامه کنیم تا ثابت شود باید تنها به خداوند توکل کرد و بس، اما دلیل نقلی همان آیات و روایاتی بود که در فصلهای قبلی بحث شد و گفتیم که آیات و روایات مختلفی بر این امر دلالت دارند.
اما ادلهٔ عقلی
دلیل اول:
در جای خود ثابت شده است که تمامی علل منتهی به علت العلل و واجب الوجود میشود و واجب الوجود آن موجودی است که قایم به ذات و از همه چیز بی نیاز باشد. بلکه با توجه به اینکه همهٔ موجودات نهایتا به او منتهی میشوند به او نیازمند هستند و چون وجود او قایم به ذات و بی نیاز است، چنین موجودی قدرتش و عملش بی انتها است. یعنی بر هر آنچه امکان وجود پیدا کردن دارد وجود میبخشد و بر تمامی موجودات گذشته، حال و آینده یعنی آنچه بود و هست و خواهد بود، عالم دستش هم بسته نیست، یعنی موجودی که در کمال و تکامل خود به آن نیازمند است، از او دریغ نمیورزند و به او عطا میکند.
بنابراین تنها کسی که به نیازها واقعی تمامی موجودات به ویژه انسان آگاهی کامل دارد خداوند متعال است و تنها اوست که میتواند نیازهای انسان را بر طرف نماید و اگر موجودات دیگر هم در برطرف کردن نیازهای انسان موثر هستند آن هم با اذن خداوند متعال است و بدون اذن او هیچ کس توان یاری کردن ندارد و چون قدرت او هم خدادادی است و از خود چیزی ندارد.
با توجه به این بیان، اولین دلیل بر وجوب توکل بر خداوند این است که بعد از آنکه مومنان معتقد شدند به اینکه معبود او خدایی است که تمامی عالم از او هستی گرفته و به او منتهی میشوند، و قوام هر چیزی بوجود اوست، باید متعقد باشند که تنها او رب تمامی موجودات و مالک تدبیر آنهاست و هیچ موجودی مالک چیزی نیست مگر باذن او و ارادهٔ او. پس او وکیل هر چیز و قیوم تمامی امور مربوط به آن چیز است.
پس مومن به خدا باید رب خود را وکیل خود در همهٔ امور مربوط به خود بداند، حتی او را وکیل در اعمال خود که به خود نسبتش میدهد بداند، چون گفتیم حول و قوه، همه از او است [۹۵].
این دلیل یک دلیل لمی است یعنی از موثر پی به اثر برده میشوند، به این معنا که وقتی فهمیدیم که خداوند آن وجود ازلی که دارای قدرت و علم بی انتهاست و تنها او میتواند نیازهای بشر را بر طرف نماید، پس باید در تمامی کارهای خود او را وکیل قرار داده و همه امور را به او بسپاریم.
دلیل دوم
دومین دلیل بر وجوب توکل به خداوند این است که خداوند انسان را خلق کرده و او را به او راست هدایت نموده و راههای سعادت را با انزال وحی و ارسال رسل به او نشان داده و حجت را بر او تمام کرده است، وقتی چنین است به حکم عقل، انسان باید تنها به او توکل کرده و او را وکیل خویش قرار دهد و در کوتاهی این کار هیچ گونه عذری پذیرفتنی نیست؛ چرا که گفتیم این خداوند متعال بود که بر ما منت نهاده و ما را به راه راست هدایت فرموده است، در حالیکه ما در این نعمت بزرگ و این سعادت ابدی دخالتی نداشتهایم و اینکه خداوند سبحان اینکار را بر ما انجام داده و چنین نعمتی که تمامی خیرات در آن است به ما ارزانی داشته، لازم است در سایر امور هم بر او توکل کنیم، چون او به بندگان خود خیانت نمیکند، و جز خیر و سعادت انسان را نمیخواهد. بنابراین هیچ راهی و عذری برای عدم توکل بر خداوند نخواهیم داشت و آیه شریفه و ما لنا ان لا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا... [۹۶] و چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راهنمایی (سعادت) رهبری کرده است. بر این دلالت دارد. این دلیل یک دلیل انی است یعنی از ملازم که همان هدایت خداوند است به ملازم دیگر که وجوب توکل است، پی میبریم [۹۷].
دلیل سوم
سومین دلیل بر وجوب توکل به خداوند، فطرت و سرشت آدمی است، چون انسان بالوجدان میباید که خود با تنهایی نمیتواند مشکلات و نیازهای خود را بر طرف سازد و یا امور خود را اداره نماید، پس باید برای ادارهٔ امور و رفع نیازهای خود به تکیه گاهی که از همه چیز بی نیاز است و قدرت علی الاطلاق دارد، نیازمند است. از طرف دیگر هر موجود ممکن هر مقدار هم با توان باشد سرانج یک موجود نیازمند است و قدرت و توان او ذاتی او نیست و چیزی که خود نیازمند است چطور میتواند در تمامی امور به یک نیازمند دیگر کمک کند و امور او را اداره نماید، پس باید به چیزی و موجودی فکر کند و از او برای رفع مشکلات و نیازهای فرد و اداره امور قاری بخواهد که او خود از همه چیز بی نیاز است و آن موجود شریف نیست جز خداوند قادر و متعال. بنابراین تنها کسی که میتواند در تمامی مراحل زندگی و در کلیه امور به انسان یاری رساند خداوند متعال است و بس و سایر موجودات در هر موقعیتی که باشد نمیتوانند تکیه گاه خوب و دایمی برای انسان باشند.
با این سه دلیل روشن شد که فقط باید به خداوند توکل کرد و به غیر او امیدوار نبود.
ج) شرایط توکل کنندگان
در بحث قبل ثابت شد که بر مومنان واجب است که بر خداوند سبحان توکل کنند و از غیر او یاری طلب ننمایند، چرا که همهٔ موجودات عالم غیر از خداوند، خود محتاج و نیازمند به دیگران هستند، و فقر و نیازمندی از خصوصیات موجودات الوجود است و جز از خداوند تمامی موجودات ممکن الوجود است و تنها خداوند متعال واجب الوجود و در نتیجه بی نیاز از دیگران است. آنچه در این بخش باید مورد توجه قرار گیرد این است که متوکلان خود را متوکل به خداوند بداند و این توفیق شامل حال هر کسی میشود یا نه شرایطی و زمینهای لازم است تا انسان متوکل واقعی و حقیقی باشد؟
کسی که منکر خداوند است و یا اعتقاد به ربوبیت خداوند ندارد - مثل مشرکان که توحید افعالی خداوند را قبول ندارند - نمیتواند خداوند را وکیل خویش قرار دهد، چرا که او معتقد است که اسباب و قدرت دیگری غیر از خداوند در کارهای او دخیل هستند. بنابراین از آن اسباب در هنگام احتیاج و نیازمندی یاری میطلبد؛ بت پرستان که آنها را بتهای خود روزی یا باران و غیر آنها را طلب مینمایند.
افرادی میتوانند به خداوند توکل کنند که در عین اینکه خالقیت خداوند را قبول دارند و ربوبیت ذات باری هم اعتقاد داشته باشند و حضرت حق را علت العلل و سبب الاسباب تمامی موجودات بدانند و معتقد باشند که هیچ قدرتی در عرض قدرت او نیست، بلکه سرچشمهٔ همهٔ قدرتهای ذات باری تعالی است و هیچ ارادهٔ مستقل از ارادهٔ خداوند نیست و اگر تمامی موجودات جمع شوند نمیتوانند با ارادهٔ خداوند مقابله کنند، بلکه هر چه مشیت او باشد همان تحقق خواهد یافت، چون تدبیر همهٔ امور در دست توانای اوست.
متوکلان واقعی کسانی هستند که اولا به خداوند ایمان داشته باشند و تنها او را علت اصلی جهان آفرینش دانسته و موجودات عالم را مخلوق او بدانند و ثانیا معتقد باشند که خداوند به بندگانش خیانت نمیکند و تنها منبع مورد اطمینان اوست، چون کسی دست به خیانت میزند که یا محتاج باشد و برای برطرف کردن نیازهای خود از راه خیانت وارد میشود و یا خوی درندگی او را وادار به خیانت میکند و هیچکدام اینها در ذات باری وجود نداشته و از آنها منزه است، او نه تنها محتاج نیست بلکه نسبت به بندگان خود مهربان و ارحم الرحمین است. خلاصه اینکه متوکلان کسانی هستند که: علم داشته باشند که خداوند خیر و فضل خویش را از بندگانش منع نمیکند.
علم داشته باشند که حکم تمامی امور انسان در دست توانا و ارادهٔ خداوند است هر چه را از او بخواهد و آن اراده نماید، تحقق میپذیرد و هیچ قدرتی نمیتواند جلو اراده و تصمیم خداوند را بگیرد.
معتقد باشند که سرچشمهٔ تمامی قدرتها، قدرت لایزال خداوند است و هیچ موجودی به صورت مستقل از خود قدرتی ندارد، چرا که تمامی موجودات عالم غیر خداوند ممکن الوجود است و ممکن الوجود عین نیازمندی میباشد و موجودی که عین نیازمندی است نمیتواند نیازهای دیگران را بر طرف سازد.
پس معلوم شد که: متوکل حقیقی، غیر مومن نمیتواند باشد، و کسی که دارای توکل حقیقی است فکر میکند که همهٔ امور به دست خداست و با چنین فکری جز اطاعت در آنچه او دستور میدهد و دست برداری از آنچه او نهی میکند و رضا به آنچه که او راضی میشود، و خشم بر آنچه که او را بخشم در میآورد، چارهای ندارد و این همان ایمان است [۹۸].
همانطور که در برخی از آیات اشاره شد، متوکلان غیر از ایمان، دارای اوصاف دیگری از قبیل (صبر، مشورت، عبادت، هدایت، عدم سلطهٔ شیطان، ولایت پذیری معتقد به نصرت الهی، مصمم بودن و...) نیز میباشند.
د) درجات توکل
بعد از آنکه معلوم شد که متوکلان چه کسانی هستند و اوصاف متوکلان ذکر شد و معلوم شد که هر کس نمیتواند متوکل حقیقی بشود، بلکه باید دارای اوصافی باشد. در این قسمت بحث در این است که آیا همه متوکلان یکسان هستند یا درجاتشان فرق میکند؟ شکی نیست که درجات متوکلان یکسان نیست، چون اصل توکل وابسته به ایمان انسان است با تفاوت درجات ایمان، درجات متوکلان هم فرق میکند.
درجهٔ اول توکل:
اگر کسی ایمانش ضعیف باشد چنین شخصی ضمن اینکه به خداوند توکل میکند در عین حال از خلق الله و اسباب ظاهری دست برنداشته و به سراغ آنها هم رفته و یاری میطلبد.
مثل اینکه کسی مشکلی دارد برای حل این مشکل ضمن اینکه به خداوند توکل میکند، چون میداند که خداوند به او یاری رسانده و خیانت نمیکند و چه بسا ایمان قبلی هم دارد، ولی در عین حال به سراغ کسی که در ظاهر امر حل مشکل در دست اوست، رفته ذلیلانه از او تقاضای حل مشکل خویش را طلب میکند و خودش را در مقابل او که خود یک بنده بیش نیست کوچک کرده تا خواستهٔ او را عملی سازد، چه بسا ممکن است در مقابل خداوند اینقدر خاضع نباشد.
(حال چنین کسی در حق خدا و وثوق او به عنایت، و اطمینان به کفایت او، مثل حال او باشد نسبت به کسی که وکیل او باشد و این ضعیفترین درجات توکل است و مناقات با سعی و تدبیر خود متوکل هم ندارد، گویا بعضی تدبیرات منافی باشد، همچنانکه کسی دیگری را در امری وکیل میکند و سعی و تدبیری را که وکیل بگوید، ارتکاب آن مناقاتی با توکیل ندارد. همچنین هر سعی که عادت و طریقه وکیل بر آن جاری است که موکل خود بکند، گرچه صریحاً نگوید... [۹۹]).
درجهٔ دوم توکل
این درجه درجهٔ متوسط است، یعنی چنین کسی در آموزش فقط به خداوند توکل میکند و از کسی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم یاری طلب نمیکند، ولی در عین حال از واسطه یعنی دعا و تضرع هم غافل نیست، در حقیقت به مقام یقین نرسیده است.
(حال چنین متوکلی با خدا مثل حال طفلی باشد با مادر خود، زیرا او جز مادر نمیشناسد و به سوی غیر او اعتماد ندارد. چون او را میبیند در هر حال به دامن او میآویزد و اگر حاضر نباشد چون امری به او رو دهد اول چیزی که بر زبان او میگذرد ای مادر است و صاحب این مرتبه چنان غرق توکل است که از توکل خود نیز غافل است. و همه تدبیرات و کوششها منافی این مرتبه است مگر تدبیر گریختن به خدا و پناه جستن به او به واسطه دعا و تضرع [۱۰۰]).
درجهٔ سوم توکل:
در انی درجه بالاترین درجهٔ متوکلان است. اینها کسانی هستند که واقعا با ایمان قوی همهٔ امور را به خداوند متعال واگذار مینمایند و در مقابل هیچکس غیر از خداوند به هیچ وجه حاضر نیستند خاضع شوند. اینها افرادی هستند که همه چیز را خدا میدانند و اگر مشکلی داشته باشند فقط به سراغ او رفته و از او نصرت طلب یم نمایند، و یقین دارند که او هم بدون جواب نمیگذارد و مشکل آنها را حل میکند. متوکلان واقعی اینها هستند و خداوند چنین افرادی را در قرآن میستاید در آنجا که میفرماید:
ان الله یحب المتوکلین [۱۰۱].
همانا خداوند متوکلان را دوست میدارد.
و کار آنها را به غیر خود واگذار نمیکند. چون آنها از ته دل میگویند:حسبنا الله و نعم الوکیل [۱۰۲].
خداوند برای ما بس است.
حال اینها در نزد خداوند مانند میت در غسال است، یعنی خود را در پیش قدرت حق، میت میبیند و جمیع حرکات و سکنات خود را از قدرت ازلیه او میداند. این بالاترین درجات است. و صاحب این مرتبه بسا باشد که ترک دعا و سوال را کند از راه وثوق به کرم و عنایت حضرت حق تعالی... و این شخص مانند طفلی است که بداند: اگر از سوی مادر بگریزد مادر او را بجوید و ارک به دامن مادر بیاویزد مادر او را در آغوش میکشد.
و از این قسم است توکل حضرت خلیل الرحمن در هنگامی که او را در منجنیق نهادند و به آتش افکنند و حضرت روح الامین به او گفت: آیا حاجتی داری؟ گفت: با تو نه. گفت: پس با آنکه حاجت داری بخواه و نجات خود را از او طلب کن. گفت: حسبی من سوالی علمه بحالی [۱۰۳].
علم خدا به حال من، کفایت سوال مرا میکند.
خلاصه اینکه توکل داری مراتب و درجات سه گانه است:
۱. توکل صوری و ظاهری.
۲. توکل علمی.
۳. توکل حقیقی.
اما درجهٔ اول توکل به درد نمیخورد و مشکلی را حل نمیکند. اما درجهٔ سوم توکل، هر کسی به آن مقام نرسیده و برای همه دست نیافتنی است بلکه او حدی از انسانهاست که میتوانند به درجه اصلی و حقیقی توکل برسند. اما درجهٔ متوسط توکل، این توکل غالب مومنان است و معصومان (علیه السلام) هم به این درجهٔ توکل سفارش کردهاند [۱۰۴].
ه) راه تحصیل توکل
راه تحصیل صفت توکل - بعد از تقویت توحید و اعتقاد به اینکه همهٔ امور به خدای سبحان است و برای دیگری دخالتی در آنها نیست - این است که آیات و اخبار مذکور را که دلالت بر فضیلت و ستایش آن دارد و این را که توکل باعث رستگاری و کفایت امور اوست به یاد آورد، سپس متذکر شود که خدای تعالی او را از نیستی به هستی آورده و لباس وجود به او پوشانیده، و آنچه را بدان نیازمند بوده برای وی آماده ساخته است، و او به بندگان خود از مادر به فرزند خود مهرابانتر است، و کفایت اهل توکل را تعهد و ضمانت نموده است، پس محال است که بعد از این او را ضایع و مهمل گذارد و مهمات او را کفایت نکند، و آنچه بدان نیاز دارد به او نرساند، و آنچه به وی آزار و زیان میرساند از او دفع نکند، زیرا خدای سبحان از عجز و نقص و خلف وعده و سهو پاک و منزه است.
سزاوار است که حکایاتی را به یاد آورد که مشتمل بر شگفتیهای صنع خدا در رساندن روزی به بندگان و دفع بلاها و بدیها از بعضی از ایشان است، و سر گذشتهایی را متذکر شود که متضمن عجایب قهر الهی در تباه کردن اموال توانگر و قرار ساختن قدرتمندان است، و چه بسا بندگانی که مال و سرمایهای نداشتند و خداوند به آسانی به آنها روزی میرساند، و چقدر مال دارانی که ثروت و سرمایه از کف دادند یا اموال آنها به دزدی رفت و تهی دست و بینوا شدند، و سببی نیرومند صاحب خدم و حشم و شوکت و سطوت که بی سببی آشکار عاجز و خوار و زبون گشتند، و بسا ذلیل و ناتوانی که قوت و استیلا یافتند. هر که در این مطلب تامل کند میداند ه امور به دست قدرت خداوند است، سپس باید بر او وثوق و اعتماد کند. ملاک این است اگر بداند که امور به قدرت خدای سبحان بدون دخالت اسباب و وسایط باشد، سپس توکل نکردن بر او و اعتماد به دیگری نهایت جهل است، و اگر برای خدای سبحان از وسایط و اسباب دخالت و تاثیری هست، پس توکل از جملهٔ اسباب کفایت امور و بر آمدن حاجات است، زیرا اخبار و حکایات و تجربه گواهند بر اینکه هر که بر خدا توکل کرد و به سوی او منقطع شد خداوند امور و حاجات او را کفایت میکند. همان گونه که نوشیدن آب سبب برطرف شدن تشنگی میگردد، و خوردن طعام سبب رفع گرسنگی میشود، همچنین توکل سببی است که مسبب الاسباب برای بر آمدن حاجات و مقاصد و کفایت امور و مهمات مترتب ساخته است.
نشانهٔ حصول توکل این است که دل او مضطرب نشود و سکون و آرامش خود را به سبب فقدان اسباب نفع و پدید آمدن اسباب ضرر از دست ندهد. پس اگر سرمایه اش به دزدی رفت و یا تجارتش زیان کرد، با یکی از امور او باز داشته شد و معوق ماند، راضی و خشنود باشد و آرامش و اطمینان خاطر وی متزلزل نگردد، بلکه سکون و آرام دل او قبل و بعد از آن پدیده یکسان باشد، زیرا کسی که به چیزی آرام نگیرد از زوال آن نگران و مضطرب نشود، و هر که به سبب فقدان چیزی آشفته و پریشان گردد به وجود آن آرام و اطمینان خاطر یابد [۱۰۵].
بنابراین راه تحصیل توکل این است که به خود اعتماد به نفس نداشته و خدا را فراموش نکند، یکی از افکاری که از مغرب زمین به حریم اندیشه ناب توحیدی مسلمانان و موحدان نفوذ کرده این است که اعتماد به نفس از فضایل است و باید دیگران را به آن ترغیب کرد، در حالی که اسلام هرگز اعتماد به نفس را تایید نکرده، زیرا انسانی که مالک هیچ شأنی از شئون خود نیست: لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا [۱۰۶] چگونه میتواند بر خود تکیه کند.
آنچه از نظر اسلام فضیلت به شمار میرود و دین به آن بها میدهد اعتماد و توکل بر خداست، چنانکه امام جواد (علیه السلام) فرمودند: الثقه بالله تعالی ثمن لکل غال و سلم الی کل عال [۱۰۷].
اعتماد به خدا بهای هر کالای گرانبها و نردبان صعود به هر درجهٔ بلندی است. تکیه گاه مومن، قدرت بی کران و مستقل خدای سبحان است نه قدرت خودش و نه قدرت دیگران، اما اعتماد به نفس یا اعتماد به دیگران از نظر اسلام رذیلت است، زیرا معنای اعتماد به نفس آن است که انسان به حول و قوهٔ خود اعتماد کند، در حالی که خدای سبحان در معرفی مومنان میفرماید: آنان در برابر تهاجم بیگانگان میگفتند: حسبنا الله و نعم الوکیل [۱۰۸]. آنان نمیگفتند قدرت نظامی و توان رزمی ما کافی است [۱۰۹].
فصل چهارم: رابطهٔ ایمان و توکل
مقدمه
انسان وقتی به آیات و روایاتی که دربارهٔ توکل و اهمیت آن وارد شده است توجه میکند میبیند یک رابطهٔ عمیقی بین توکل و ایمان وجود دارد. حدود یک سوم آیات توکل، ایمان همراه آن است. و در روایات هم به صورتهای مختلف این رابطه بیان شده است. از جمله آیات این آیه استانما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذ تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون [۱۱۰].
مومنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهایشان ترسان میگردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد، تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
در این آیه یکی از صفات مومنان توکل به خداوند معرفی شده است.
از جمله روایات روایتی است که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: جعل التوکل مفتاح الایمان و الایمان قفل التوکل... [۱۱۱].
توکل کلید ایمان و ایمان قفل توکل قرار داده شده است.
سخن در این است که چه رابطهای بین ایمان و توکل وجود دارد که در قرآن و روایات روی این مساله این قدر تاکید شده است و چه سری در کار است که این همه آیات و روایات در این باره وارد شده است.
قبل از اینکه به این سخن بپردازیم و روشن کنیم که چه رابطهای بین این دو وجود دارد لازم است ابتدا اشارهای شود به معنای ایمان و حقیقت آن و نقش آن در سعادت انسان.
الف) معنای ایمان
ایمان چیست؟ و به چه کسی مومن گفته میشود؟
ایمان به خدا عبارت است از عقد قلبی بر یگانگی او، و بر آن دینی که تشریع کرده و ایمان به رسول عبارت است از عقد قلبی بر اینکه او فرستادهٔ خداست و امر او امر خدا و نهی او نهی خدا، و حکم او حکم خداست، بدون اینکه خودش از پیش خود اختیار داشته باشد و اطاعت خدا عبارت است از اینکه عمل را مطابق شرع او انجام دهد و اطاعت رسول عبارت است از اینکه: به امر و نهی او تسلیم شود. و آنچه او حکم میکند و هر قضایی که میراند، بپذیرد [۱۱۲].
بنابراین صرف علم به چیزی و یقین به اینکه حق است، در حصول ایمان کافی نیست و صاحب آن علم را نمیشود مومن به آن چیز دانست، بلکه باید ملتزم به مقتضای علم خود نیز باشد و بر طبق سودای علم، عقد قلب داشته باشد بطوری که آثار علمی علم هر چند فی الجمله از وی بروز کند، پس کسی که علم دارد به اینکه خدای تعالی الهی است که جز او الهی نیست و التزام به مقتضای علم نیز دارد، یعنی در مقام انجام مراسم عبودیت خود و الوهیت خدا بر میآید، چنین کسی مومن است، اما اگر علم نامبرده را دارد ولی التزام به اثر ندارد و عملی که عملش را بروز دهد و از عبودیتش خبر دهد؛ ندارد چنین کسی عالم هست ولی مومن نیست [۱۱۳].
خلاصه اینکه: ایمان یعنی انسان در علم، عمل، قلب و زبان خود اقرار به وحدانیت خدای متعال و رسالت رسل الهی و ولایت و امامت ائمه اطهار (علیه السلام) و وقوع قیامت نماید.
و اعتقادش این باشد که خداوند یکی است و غیر او خدای دیگری نیست و ایمان به ربوبیت او داشته و یقین داشته باشد که تدبیر همهٔ امور در دست توانای اوست. اوست که میتواند هستی را از نیستی بوجود آورد. و قبول کند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر پیامبران الهی (علیه السلام) از طرف خداوند متعال برای بیان حق و هدایت انسان و اصلاح جامعه و سعادت بشر و برقوای قسط و عدل در جامعه برگزیده شدهاند و ائمه اطهار (علیه السلام) برای حفظ و نشر و بسط شریعت و دین خدا منصوب شدهاند.
اعتقاد داشته باشد که خداوند عادل است و بر کسی ظلم نمیکند. آنچه را که انسان در عقل ناقص خود بی عدالتی و ظلم حساب میکند، عین عدالت است، لکن انسان جاهل بوده و در اثر جهل نتوانسته حقیقت را درک نماید. و قبول کند که دنیا جای ماندن و همیشگی نیست بلکه انسان چند روز در این دنیای فانی میهمان است باید به سرای دیگر و ابدی سفر کند و در آنجا نتیجهٔ اعمال خویش را ببیند، اگر با ایمان از دنیا برود و دارای عمل صالح باشد که از اجر و پاداش الهی بهره مند خواهد شد و اگر بدون عمل صالح و با کفر و نفاق و شرک و از دنیا برود، به سزای اعمال خویش رسیده و عذاب الهی شامل حال او خواهد شود.
ب) فواید ایمان
ایمان به آن معنای که گذشت دارای آثار و فواید زیادی است که در این جا به بعضی از آنها اشاره میشود و بقیه به عهدهٔ خود خوانندگان عزیز واگذار میشود تا با مراجعه به کتابهای تفسیری و اعتقادی اطلاعات بیشتری را بدست آورند.
ایمان انسان را به سعادت ابدی و به مقام قرب رب العالمین میرساند. چون هدف نهایی از خلقت انسان به کمال رسیدن اوست و کمال اصلی نشان هم همان قرب الهی است. انسان اگر بخواهد به هدف اصلی خویش برسد جز با ایمان واقعی نمیتواند، بنابراین اولی قدم برای رسیدن به هدف، ایمان داشتن است.
ایمان است که انسان را به بهشت و فوق بهشت که همان مقام رضوان است، میرساند هر انسان عاقلی میخواهد وقتی که از دنیا میرود و معبود خویش را ملاقات و از تفضیلات پروردگار عالم بهرمند شود. ایمان این اثر را دارد که انسان را از نعمتهای اخروی خداوند از جمله بهشت بلکه بالاتر، از مقام رضوان بهرمند سازد.
ایمان انسان را از گناه باز میدارد. چنانکه گذشت هدف نهایی انسان قرب الهی است، ولی در مسیر موانعی وجود دارد که نمیگذارد انسان به هدف خویش نایل آید و یکی از موانع بلکه مهمترین آنها گناه و سرپیچی از دستورات خداوند است. پس گناه انسان را از رسیدن به قرب الهی باز داشته و از مقام انسانیت پایی میآورد. اما اگر انسان دارای ایمان قوی باشد نمیگذارد به طرف گناه رفته و خود را آلوده سازد.
ایمان به خدا، موجب اصلاح جامعه شده و جامعه را به سوی سلامتی سوق میدهد. از اول خلقت انسان، یکی از گرفتاریهای او نبود جامعه سالم است و انسان همیشه از این مسئله رنج میبرد. در یک جامعه ناسالم و آلوده حق مردم ضایع شده و خونهای ناحق ریخته میشود و باطل در جای حق مینشیند. و ستمهای زیادی بر مردم تحمیل میشود، همهٔ این اعمال ناشایست به خاطر نبود ایمان است که اگر در جامعهای ایمان حاکم باشد هیچیک از این اعمال تحقق نمییابد، در نتیجه انسان آسوده و راحت زندگی کرده و حقوق او پایمال نمیشود. بنابراین وجود جامعهٔ سالم در سایهٔ ایمان است [۱۱۴]. از آنچه گذشت، روشن شد که ایمان، فوق اسلام است. در اسلام تنها اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت انبیا کافی است. اما بدون عقد قلبی و نشان دادن در عمل، ایمان بدست نمیآید و به کسی که تنها به علم و اقرار زبانی اکتفا میکند مومن نمیگویند و لو اینکه مسلمان گفته میشده و آثار مسلمانی و او بار میشود.
اینکه ایمان به خدا یعنی، به راستی خدا را به عظمت و خود را حقارت شناختن. بنابراین ایمان به خدا این فایده را برای مومن دارد که او را ولو بطور اجمال به مقام پروردگار خویش آشنا میکند و مومن میداند که خدا سببی است فوق همهٔ اسباب، و همهٔ اسباب به او منتهی میشود و تنها اوست که سر رشته دار و مدبر بر همه چیز است. انسان وقتی مقام پروردگار خویش را شناخت و فهمید که غنی علی الاطلاق و خود فقر ذاتی دارد و سایر موجودات هم در فقر ذاتی مثل خود اویند، دیگر انگیزهای نمیماند که کار خود را تسلیم خدا کند و از اعتماد بر ظاهر اسباب که میتوان آنها را بعنوان سبب بکار انداخت، اجتناب ورزد که چنین اعتمادی ناشی از جهل است.
لازمهٔ این حالت این است که شخص کارهایش را به خدا ارجاع داده و بر او توکل نماید [۱۱۵].
ج) ایمان سبب توکل و توکل نتیجهٔ ایمان
با دقت در آیات و روایاتی که در این زمینه وجود دارد روشن میشود که اولین رابطه بین ایمان و توکل این است که ایمان علت و سبب توکل است. به این معنا که بدون ایمان توکل تحقق نمییابد. توکل به چه کسی؟ وقتی انسان به خدا و به قدرت دایمی او ایمان نداشته باشد، توکل به خدا بی معنا خواهد بود بنابراین توکل وقتی موضوعیت پیدا میکند که ایمان به خداوند متعال داشته و بداند که همه چیز در دست اوست.
۱ - اسباب سعادتمندی:
انسان برای رسیدن به سعادت ابدی به دو نوع اسباب نیازمند است.
۱. اسباب مادی و طبیعی.
۲. اسباب روحی و معنوی.
انسان به حکم اینکه یک موجود انتخابگر است باید همواره تلاش کند اسباب مادی و طبیعی خوشبختی خویش را فراهم سازد. هر چه بیشتر تلاش کند همان اندازه به خوشبختی نزدیک میشود: ان لیس للانسان الا ما سعی [۱۱۶].
بر انسان نیست مگر آنچه را که با سعی بدست آورده. پس فراهم ساختن اسباب و مقدمات مادی و طبیعی سعادت تا حدود زیادی در اختیار خود انسان است.
۲ - اسباب معنوی و روحی:
پس از آنکه علل و اسباب طبیعی آن را مهیا کرد، دیگر مانعی در راه وصول به هدف خویش جز مهیا نبودن عوامل روحی از قبیل (سستی اراده،ترس، اندوه، بی خردی، غضب، سفاهت و بدبینی...) نیست آنگاه که قلب خود را با سیمهای نامرئی، یعنی اتکا و توکل، به درای قدرت و عظمت الهی متصل کرد، اراده و همچنین سایر صفات روحی او آنچنان قوی و نیرومند میشود که مغلوب هیچ عامل دیگری نشده و در نتیجه به موفقیت قطعی و سعادت ابدی نایل میگردد [۱۱۷].
خداوند در قرآن میفرماید:
و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا [۱۱۸].
آنکس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی کند در حالیکه ایمان داشته باشد سعی او پاداش داده خواهد شد.
در این آیه خداوند به یک نکتهٔ مهم اشاره کرده است و میفرماید: کسی که میخواهد آخرت را اراده کند یعنی به روز قیامت امیدوار باشد دو شرط دارد.
۱. ایمان به خدا.
۲. سعی و تلاش.
اگر از هیچ تلاشی کوتاهی نکرده و از نعمتهای الهی بهتر استفاده نماید به تلاش او پاداش و اجر الهی داده میشود.
بنابراین ایمان یکی از مهمترین عواملی است که در خوشبختی انسان نقش دارد تا ایمان نباشد انسان از آرامش روح و جان بی بهره خواهد بود و مادامی که آرامش نداشته باشد زندگی بر او تلخ خواهد بود. اما اگر دارای ایمان قوی باشد آن وقت همهٔ درهای خوشبختی به روی او باز میشود و دل او آرام بگیرد.
به یاد خدا بودن و ذکر خدا گفتن دل انسان آرام میگیرد و با یاد خدا، انسان اطمینان قلب پیدا میکند. در قرآن میخوانیم: الا بذکر الله تطمئن القلوب [۱۱۹].
آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
لکن ایمان به خدا و آخرت علاقمندی به خدا و قیامت میخواهد. باور داشتن به بهشت و جهنم میخواهد و عمل صالح میخواهد، عملی که برای خدا باشد نه برای شهرت و کسب مقام [۱۲۰].
کلامی از استاد والا مقام حضرت آیه الله جوادی آملی حفظه الله:
ایشان در درس تفسیر شان میفرمودند: برای عذاب شدن و جهنم رفتن بیش از یک چیز نمیخواهد و آن گناه است، ولی برای رسیدن به پاداش دو چیز لازم است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح است.
عملی میتواند انسان را به خدا نزدیک کند که خالص باشد. بنابراین شاهد ایمان عمل است. اگر ایمان و عمل صالح همراه باشند، آن وقت دل انسان آرام میگیرد و مصداق آیه شریفه میباشد که میفرماید:
و اما من آمن و عمل صالحا فله جزاء الحسنی [۱۲۱].
و اما اگر کسی ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد پاداش نیکوتر خواهد داشت.
البتهٔ همهٔ این تلاش و کوششها به نفع خود انسان است؛ چرا که اگر عملی انجام داده برای خود انجام داده است و اگر در روز قیامت اجر و پاداشی به او داده خواهد شد باز برای خود اوست و عکس مطلب هم همینطور است، یعنی اگر انسان عمل خیری انجام نداد و نافرمانی کرد و بر خلاف فطرت خویش عمل نمود باز نتیجه اش به خود او باز خواهد گشت. خداوند متعال در قرآن این نکته را به صورت روشن بیان فرمودند:
من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید [۱۲۲].
کسی که عمل صالح انجام دهد، سودش برای خود اوست و هر کس بدی کند، به خویشتن بدی کرده است، و پروردگار هرگز به بندگان ستم نمیکند.
بنابراین روح ایمان، افاضه و اعطای خداوند است ، ولی پیکرهٔ ایمان در دست خود انسان است. انسان باید به واجبات عمل کند و از محرمات اجتناب ورزد و حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام بشمارد.
ایمانی که خدا به انسان بدهد دل را روشن و انسان را بیدار میکند و انسان عظمت حق را درک میکند.
خلاصه اینکه، سعادت دنیا و آخرت و حیات طیبه و نهایت امنیت، در ایمان به خداست، اگر انسان سعادت میخواهد و بعد از مرگ هم امنیت میخواهد باید ایمان داشته باشد چون سعادت و امنیت در گرو ایمان به خدا و روز جزا است و بدون ایمان نمیتواند به سعادت ابدی برسد، به عبارت دیگر؛ ایمان اساس هر چیز، و مقام و درجه است اگر ایمان نباشد در دنیا زندگی حیوانی میشود و پس از مرگ هم حسابش معلوم است. ایمان حقیقت ثابت و موجودی است نه توهم و نه امر انتزاعی و اعتباری بلکه حقیقتی است نورانی و نوریست که در دل ثابت میگیرد و اگر دل انسان نورانی شد آن وقت میتواند حجابها را کنار بزند [۱۲۳].
پس نتیجه این شد که انسان وقتی میتواند به خدا توکل کند دارای ایمان بوده و از این سبب روحی و معنوی بهره مند گردد و بدون ایمان کما اینکه دل او تاریک است، همچنین راهی برای توکل به خدا وجود ندارد.
د) توکل یکی از مراحل ایمان
دومین رابطه بین ایمان و توکل این است که توکل یکی از مراحل ایمان بوده و بدون آن ایمان کامل نمیشود و اگر ایمان ناقص باشد در رسیدن به هدف با مشکل مواجه میشود این رابطه از آیات و روایات به دست میآید. با اینکه ایمان علت توکل است ولی توکل میتواند نور ایمان را بیشتر در دل آدمی شعله ور ساخته و دل نورانی تر شود.
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
انما المومنین الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون، الذین یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون [۱۲۴].
مومنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دلهایشان ترسان میگردد، و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزون تر میگردد، و تنها به پروردگارشان توکل دارند، آنها که نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنها روزی دادیم انفاق میکنند.
با دقت در مضمون این دو آیه معلوم میشود که در مقام معرفی و شناساندن مومنان واقعی است و آیه را با ذکر صفات و خصایص مهم آنها انجام میدهد.
در این دو آیه پنج صفت از صفات مومنان که در حقیقت مهمترین صفات آنها نیز هست، بیان میکند، چرا که اگر کسی دارای این صفات باشد لازمه اش آن است که سایر صفات را هم دارا باشد. این صفات صفاتی هستند که انسان با داشتن آنها، نفس خویش را برای تقوی و اصلاح ذات خویش و اطاعت از خدا و رسول او آماده میسازد، آن صفات عبارتند از:
ترسیدن و تکان خوردن دل در هنگام ذکر خدااذا ذکر الله وجلت قلوبهم.
زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات الهی و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا.
یعنی وقتی آیات الهی را میشنوند ایمانشان زیاد میشود، چون به عظمت خداوند پی برده و خود را در مقابل عظمت خداوند ذلیل و بی چیز یم بینند.
به خداوند توکل می کنندو علی ربهم یتوکلون.
نماز به پا می دارندالذین یقیمون الصلاه چون نماز انسان را به معراج میبرد.
چرا که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الصلاه معراج المومنین [۱۲۵]. نماز دل و روح انسان را زنده کرده و به روح انسان طراوت میبخشد و انسان را به معشوق خود نزدیک میکند. انفاق از آنچه خدا روزی عطا فرمودهو مما رزقناهم ینفقون در راه خدا انفاق کردن و به مستمندان یاری رساندن یکی از صفات بارز مومنان است.
درست است که انسان برای کسب روزی حلال زحمت میکشد در عین حال آن را از فضل خداوند میداند، چون معتقد است که این خداوند است که به او سلامتی جسم و جان داده تا بتواند برای کسب روز حلال تلاش کند. به همین خاطر آنچه در توان دارد در راه خدا و به بندگان او انفاق میکند.
در این صفات یک نوع ترتیب طبیعی وجود دارد. یعنی قبل از هر چیز اصل ایمان به خداوند لازم است، تا نور ایمان در دل انسان نتابد نمیتواند این صفات را بدست بیاورد، وقتی نور ایمان به تدریج در دل انسان تابیدن گرفت به تدریج رو به زیادی میگذارد.
مرحلهٔ اول ایمان، تاثیر قلب است. قلب انسان بر اثر ایمان متاثر میشود، و در قلب انسان یک نوع حرکتی ایجاد میشود. این تاثیر همان ترس و تکان خوردن است در هنگام ذکر خدا.
انسان وقتی در آیات الهی سیر میکند و روی آنها فکر و تامل میکند، ایمان او زیادتر میشود و هر قدر در این آیاتت زیاد غور کند بیشتر به عظمت خدا پی میبرد در نتیجه ایمانش قویتر شده تا اینکه به حد یقین میرسد. وقتی به حد یقین رسید مقام پروردگارش را و موقیعت خود را میشناسد و حقایق بر او روشن میگردد. و میفهمد که تمامی امور بدست خدای سبحان است و اوست یگانه ربی که تمام موجودات به سوی او در حرکتند و میگویند: انالله و انا الیه راجعون [۱۲۶].
اینجاست که نوبت به توکل میرسد، یعنی انسان وقتی به کمال رسید بر خود واجب میداند که بر خداوند توکل کند و تابع ارادهٔ او باشد و او را در تمامی شئونات زندگی خود وکیل خود گرفته و به آنچه را که او در مسیر زندگیش مقدر کند راضی میشود. وقتی ایمان به حد اعلای خود رسید، انسان قهرا خود را به سوی عبودیت سوق میدهد و پروردگار خود را با اخلاص و خضوع و خشوع عبادت میکند و بهترین عبادت همان نماز است و در صدد بر میآید آنچه که دارد، غیر از ما یحتاج خود را در راه خدا انفاق میکند.
از آنچه که گذشت معلوم شد که ایمان حقیقی تنها در دل آن کسانی ثابت و مستقر گشته که دارای پنج صفت بالا باشند [۱۲۷].
آری وقتی انسان به این حد ایمان رسد، خداوند او را بدون اجر و پاداش نمیگذارد. جالب اینجاست که در آیهٔ بعدی خداوند متعال اجر و پاداش این افراد را مطلق ذکر میکند و میفرماید: اولئک هم المومنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق کریم [۱۲۸]؛
مومنان حقیقی آنها هستند، برای آنان درجاتی نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بی عیب و نقص است.
اجر و پاداش این افراد به حدی زیاد است که خداوند مطلق ذکر کرده است. اجر و پاداش بزرگتر از این چیست که خداوند از گناهان آنها میگذرد و آنها را از نعمتهای بهشتی متنعم میسازد.
پس معلوم شد که دومین رابطه بین ایمان و توکل این است که توکل یکی از مراحل ایمان بوده و کسی که توکل ندارد ایمانش کامل نیست و اگر ایمان کامل نباشد نمیتواند از بندگان خود خدا باشد.
ه) توکل نتیجهٔ ایمان
رابطهٔ دیگر بین ایمان و توکل این است که توکل نتیجهٔ ایمان و ایمان عامل توکل است، وقتی انسان به خداوند سبحان ایمان آورد و به قدرت و عظمت او پی برد و فهمید که همه چیز از او فانی است، اما او ازلی و ابدی است و قدرتی بالاتر از قدرت او نیست و دیگران اگر قدرتی دارند آنهم از جانب خداست، بر قدرت لایزال الهی تکیه کرده و او را وکیل خویش قرار میدهد و این در اثر ایمان است، ایمان به خدا باعث میشود که به غیر از خدا بر کسی اطمینان نکرده و به او تکیه نکند و فقط به طرف خداوند دست نیاز دراز میکند، چرا که اگر خداوند به حمایت کسی اقدام کند، هیچ کس نمیتواند بر او پیروز گردد، و اگر حمایت خویش را از کسی بردارد، هر کس از او حمایت کند محکوم به شکست است. خداوند متعال در قرآن به این نکتهٔ مهم اشاره کرده و میفرماید: ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن اذا الذی ینصرکم من بعده و علی الله فلیتوکل المومنون [۱۲۹].
اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟ و مومنان تنها بر خداوند باید توکل کنند.
بنابراین اگر انسان میخواهد در دنیا با کرامت زندگی کند و آقای خود باشد نه نوکر دیگران باید فقط از خداوند یاری جسته و به او توکل کند.
البته حمایت خداوند یا ترک حمایت او نسبت به بندهٔ خود بی حساب نیست، بلکه از روی شایستگی و لیاقت افراد صورت میگیرد. آنها که فرمان خداوند را زیر پا میگذارد و از فراهم ساختن نیروهای مادی و معنوی غفلت میورزند، هرگز مشمول یاری خداوند نخواهند بود، بر عکس آنهایی که با عزم راسخ دنبال تهیهٔ اسباب هستند و با نیات خالص با دشمن خارجی و داخلی به ستیز بر میخیزد، دست حمایت پروردگار پشت سر آنهاست. و خداوند نصرت خویش را شامل چنین افرادی میکند.
آری وقتی انسان ایمان قوی داشت میتواند بر تمامی مشکلات فایق آید و هیچ چیز را سد راه خود نداند، چون تکیه گاه او خداوند است و تمامی موانع مخلوق اوست و او میتواند با یک اشاره همهٔ آنها را نابود سازد. اینجاست که به حق مومنان میگویند: حسبنا الله و نعم الوکیل [۱۳۰]. خلاصه اینکه: انسان باید برای رسیدن به اهداف نهایی خود که همان قرب الهی و سعادت ابدی خویش است، از روح ایمان استفاده کرده و بر خداوند تکیه کند که اگر چنین باشد هیچ چیز نمیتواند مانع راه او باشد [۱۳۱].
آیا براستی ما مسلمانها که دم از مسلمان بودن زده و سنگ اسلام را به سینه میزنیم و گاه آنچنان خود را طلبکار اسلام و قرآن میدانیم که از روی نادانی، گناه عقب ماندگی هایمان را به اسلام و قرآن نسبت میدهیم و نمیدانم کاریها را، کارشکنیها را و حتی گناهان شخصی خود را به دوش اسلام میگذاریم و دین مبین اسلام را که آمده انسانها را به راه راست هدایت کند تا به سعادت و رستگاری رسند، آماج تهمتها قرار داده و میگوییم دین اسلام باعث تحجر و عقب ماندگی مسلمانان شده و به عزلت و گوشه گیری و انزوانی دعوت میکند. واقعا این طور است؟ اگر این طور فکر میکنیم، دین اسلام را درست نشناختیم. دین اسلام کاملترین دین الهی است. به جزئیترین نیازهای انسان. توجه کرده و راه رستگاری را برای انسان نشان داده است . اگر کسی به دستورات اسلام دست عمل نماید، در دنیا و آخرت سعادتمند خواهد بود. اگر ما تنها به مضمون آیاتی که در بحثهای گذشته بیان شده که روشنگر صفات مومنان راستین است، در زندگی خود پیاده کنیم و ضعف و زبونی و وابستگی به دیگران را در پناه ایمان و توکل از خود دور سازیم و هر روزی که بر ما میگذرد در مرحلهٔ تازهای از ایمان و آگاهی برداریم و طرف کمال مطلق حرکت کنیم و برای صیقل دادن دلهای زنگ زده قدم برداریم و همواره در پرتو ایمان، احساس مسئولیت در برابر آنچه که در اجتماعات میگذرد داشته باشیم و رابطه خود را با خدا و خلق او آنچنان قوی کنیم که از همه سرمایههای وجود خویش در پیشبرد اهداف اجتماع انفاق کنیم و تنها به فکر خویش نباشیم، بلکه به فکر دیگران مخصوصا فقرا و مساکین جامعه باشیم، میتوانیم به مشکلات جمعی و فردی فایق آمده و با وحدت و همدلی و با توکل به خداوند متعال مشکلات را یکی پس از دیگری بر طرف نماییم.
اگر انسان در سایهٔ ایمان و توکل به خداوند، روح خیانت را از خود دور ساخته و تنها خود را نبیند و به فکر دیگران هم باشد، در دنیا به سعادت و خوشبختی رسیده و در آخرت هم از نعمتهای خداوند بهره مند میگردد.
از آنچه گذشت معلوم شد که توکل نتیجهٔ ایمان به خدا بوده و در سایهٔ ایمان تحقق میپذیرد و بدون ایمان، توکل مثل سایر موضوعات چاره ساز نخواهد بود.
و) ایمان و توکل دو ملاک عبودیت
یکی از دیگر از روابطی که بین ایمان و توکل وجود دارد این است که ایمان و توکل دو ملاک عبودیتند. کسی که ادعای بندگی برای خداوند میکند مانند همه چیز این ادعا نمیتواند بدون ملاک باشد. ملاک هر چیزی نشانگر وجود وجود آن چیز است و هر چیزی که بدون ملاک باشد از اعتبار ساقط است.
از جمله ملاکهای بندگی، ایمان به خدا و توکل به اوست. یعنی کسی که ادعای عبودیت میکند باید عقد قلبی به ربوبیت وحدانیت خداوند داشته و در عمل هم با تسلیم در برابر اوامر الهی و دوری از نواهی و منکرات آن را نشان دهد و همچنین تنها ادعای توکل کافی نیست، بلکه باید در عمل هم نشان دهد که تمامی امور را به او واگذار کرده است، که اگر چنین نمود نتیجه اش این میشود که بندهٔ صالح خدا بوده و در دنیا و آخرت به سعادت حقیقی نایل گردد و از شر اشرار در امان بماند. پس ادعای عبودیت با نداشتن ایمان و توکل، ادعای کذب است.
اعتبار عقلی هم با این معنا سازگار است. زیرا توکل عبارت است از اینکه انسان زمام تصرف در امور خود را بدست غیر خود دهد و تسلیم او شود که هر چه او صلاح دید و انجام داد همان را صلاح خود بداند و این خود از آثار عبودیت است.
از بیان دو حقیقت روشن میگردد:
الف) کسی که به خدا ایمان نیاورده و غیر خدا را ولی خود قرار دهد، به خدا شریک قایل شده و غیر خدا را بندگی نموده است.
ب) میان توکل نکردن بر خدا و تولای شیطان و عبادت او هیچ واسطهای نیست. کسی که بر خدا توکل نکند او از اولیای شیطان خواهد بود [۱۳۲].
توضیح بیشتر اینکه: باید دید چه چیزهایی میتواند موانع شناخت خداوند باشد و چه موانعی میتواند باعث عدم شناخت چهرهٔ حقیقت باشد. چهرهٔ حقیقت هر قدر آشکار و درخشان باشد تا در برابر دیدهٔ بینا و روشن قرار نگیرد، درک آن ممکن نیست.
به عبارت دیگر برای شناختن حقایق دو چیز لازم است:
۱ - آشکار شدن چهرهٔ حق.
۲ - دارا بودن وسیلهٔ دید و درک.
آیا هرگز نابینا میتواند قرص خورشید را ببیند؟ و آیا کران میتوانند نغمههای دلنواز جهان را بشنوند؟ همین طور است کسانی که چشم حقایق بین ندارند و از دیدن چهرهٔ حقیقت محرومند. آنها گوش حق شنو ندارند و از شنیدن آیات حق محرومند. چه چیز مانع میشود که انسان قدرت شناخت را از دست بدهد؟
بدون شک دی پیشداوریهای غلط و هوا و تبعیت از هوسهای نفسانی و تعصبهای کورکورانه افراطی و گرفتار بودن در چنگال خود خواهی و غرور - مثل ابلیس که خود را از آدم (علیه السلام) بالاتر دانست در نتیجه از درگاه خداوند رانده شد - انسان را از درک جقیقت باز میدارد.
خلاصه اینکه: هر چیزی که صفای دل و پاکی روح انسان را بر هم زند و زنگهای تیره و تار را به آن بدهد، مانع درک حقایق میشود. در این زمینه شاعر میگوید:
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون - کجا به کوی طبیعت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد حجاب پرده، ولی - غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی - چو شمع خنده زمان ترک سر توانی کرد
و در حدیث میخوانیم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
لولا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملکوت السماوات و الارض [۱۳۳].
اگر شیاطین در اطراف قلوب فرزندان آدم دور نمیزدند آنها میتوانستند ملکوت و باطن آسمانها و زمین را مشاهده نمایند.
پس اولین شرط برای رهروان راه حق، تهذیب نفس و تقوی است که بدون آن انسان در ظلمات و هم گرفتار و در بیراههها سرگردان میشود [۱۳۴].
آری اگر انسان خود را اصلاح کرده و خود را از زشتیها و پلیدها دور نمود و دل خود را با ایمان به خدا و توکل به او غبار روبی کرد و از تکبر و عجب، خودبینی و خود خواهی دور ساخت و در طاعت خدا گرفت، که خود یکی از شئون عبودیت است، آن وقت در همه حال از شر اشرار در امان خواهد بود، چون این فرمایش خداوند است که میفرماید: آنها که دارای ایمان و توکل بر پروردگارند از سلطهٔ شیطان بیرون هستند.
بنابراین اگر انسان این دو ملاک را داشته باشد و مقام پروردگار خود را بشناسد قهرا بر او توکل کرده و حقیقت مشیت و اختیار را به او وا میگذارد و دیگر به رسیدن به حسنه خوشحال و در برابر مصیبت اندوهناک نمیگردد [۱۳۵].
فصل پنجم: نشانههای توکل
مقدمه
توکل به خداوند متعال و آن ذات هستی بخش نشانههای متعددی دارد که در این فصل به برخی از آنها اشاره میشود. این نشانهها همگی از آیات ۳۶ تا ۴۰ سوره شوری استفاده میشود.
قبل از پرداختن به آنها، اشاره به یک نکته را لازم میدانم و آن نکته این است که مسائلی که بیان میشود خود از موضوعات مهمی هستند که لازم است دربارهٔ هر کدام آنها جداگانه و به طور مفصل بحث شود، لکن به خاطر اینکه در این نوشتار بحث طولانی نشده و از اصل بحث خارج نشویم آنها را به طور خلاصه مطرح کرده و خوانندگان عزیز را توصیه میکنیم که در این زمینه به کتابهای اخلاقی و تفسیری مراجعه نمایند.
الف) پرهیز از گناه
یکی از نشانههای مهم توکل به خداوند متعال، پرهیز و دوری از گناه، مخصوصا از گناه کبیره است. کسی میتواند ادعا کند که به خدا توکل کرده است، که از دستورات خداوند سرپیچی نکرده باشد و قلب خود را از سیاهی و تاریکی پاک نموده و پالایش کرده باشد. چطور ممکن است کسی ادعای توکل ادعای توکل به خدا بکند در حالیکه قلب او آشیانهٔ شیاطین بوده و قدمی برای زدودن و برطرف کردن آنها برندارد، چون آلوده شدن به گناه نوعی شرک است، به این معنا که خداوند دستور میدهد که انسان از اوامر او اطاعت کند و از نواهی او بپرهیزد، در مقابل نفس انسان خلاف آن را از انسان میخواهد. اگر انسان از دستورات خداوند سرپیچی نماید و به خواستهٔ نفسش تن دهد، در حقیقت نفس خویش را در مقابل خدا قرار داده و شریک او دانسته است. خداوند متعال در سورهٔ شوری بعد از آنکه مومنان را دعوت به توکل میکند، به اولین نشانهٔ آن اشاره کرده و میفرماید:
و الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش [۱۳۶]؛ متوکلان کسانی هستند که از گناهان اجتناب نموده و خودشان را با انجام گناه آلوده نسازند.
آثار گناه:
گناه دارای آثار فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی زیادی میباشد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
۱ - پارهای از معاصی، حسنات را در دنیا و آخرت حبط میکند، مانند: ارتداد.
۲ - پارهای از معاصی، قسمتی از حسنات را حبط میکند، مانند: مخالفت و جدال با پیغمبر.
۳ - برخی برخی از گناهان این خاصیت را دارد که هر کس مرتکب آن شود که حسناتش به دیگری منتقل میگردد، مانند: قتل، بهتان و غیبت.
۴ - از آثار بعضی از گناهان این است که همانند سیئات دیگر نه عین آنها برای انسان نوشته میشود.
۵ - بعضی از گناهان موجب دو چندان شدن عذاب میشود [۱۳۷].
۶ - گناه عمر انسان را کوتاه میکند. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرمایند:
من یموت الذنوب اکثر ممن یموت بالاجال من یعیش بالاحسان اکثر ممن یعیش بالاعمال [۱۳۸].
آنها که با گناه میمیرند بیش از آنها هستند که با اجل طبیعی از دنیا میروند و آنها با نیکی زنده میمانند بیش از آنها هستند که به عمر معمولی باقی میمانند.
۷ - گناه باعث محروم شدن از اعمال نیک همچون نماز شب میشود. باز امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
گاهی انسان گناه میکند و از اعمال نیکی همچون نماز شب باز میماند بدانید کار بد در فنای انسان از کارد در گوشت سریعتر اثر میکند [۱۳۹].
۸ - گناه باعث ویرانی جامعهها میشود. کدام جامعه است که آلوده به گناه خیانت، نفاق، دزدی، ظلم، تنبلی و مانند آنها شود ولی این جامعه آباد و پر برکت باشد [۱۴۰]؟
۹ - گناه باعث از دست رفتن نعمتها میشود. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرماید:
ما انعم الله علی عبد به نعمه فسلبها ایاه حتی یذنب ذنبا یستحق بذلک السلب [۱۴۱].
خداوند هیچ نعمتی که به بندهای بخشیده از او نمیگیرد مگر اینکه گناهی کند که به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود.
آثار ترک گناه
۱ - استغفار از گناه و بازگشت به سوی خدا مایهٔ آبادانی و خرمی و طراوات است.
۲ - اضافه شدن نیروها [۱۴۲].
۳ - بخشش مواهب علمی [۱۴۳].
۴ - تبدیل سیئات به حسنات [۱۴۴].
آنچه بیان شد قسمتی از آثار گناه و آثار ترک آن بود. در این باره مطالب زیاد است، به خاطر اطاعه کلام به این مقدار اکتفا میشود.
از آنچه گذشت، معلوم شد که یکی از نشانههای مهم توکل پرهیز از گناه و آلوده نساختن خویش است.
ب) عفو در هنگام غضب و خشم
دومین نشانهٔ توکل این است که انسان متوکل در هنگام غضب و خشم، عفو و گذشت دارد و میتواند بر غضب خود غالب شود. چون غضب یک صفت نفسانی است که چه بسا باعث هلاکت انسان شود، یک انسان متوکل، چون همیشه خدا را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خود میداند در نتیجه هنگام غضب و خشم، بر نفس خود مسلط شده و خشم خود را خاموش میکند.
خداوند متعال در قرآن در این باره میفرماید:
و اذا غضبوا هم یغفرون.
نه تنها در موقع غضب زمام اختیار از کفشان ربوده نمیشود، و دست به اعمال زشت و جنایات نمیزنند، بلکه با آب عفو و غفران قلب خود و دیگران را از کینهها شستشو میدهند [۱۴۵]. امام صادق در حدیثی میفرماید:
من ملک نفسه اذا رغب و اذا رهب، و اذا غضب حرم الله جسده علی النار [۱۴۶].
کسی که به هنگام شوق و علاقه، و به هنگام ترس و وحشت و هنگام خشم و غضب مالک نفس خویشتن باشد، خداوند بدن او را بر آتش دوزخ حرام میکند.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
الا اخبرکم بخیر خلایق الدنیا و الاخره! العفو عمن ظلمک و تصل من قطعک، و الاحسان الی من اساء الیک، و اعطاء من حرمک [۱۴۷].
ای مردم آیا به شما خبر بدهم از بهترین خلایق دنیا و آخرت؟ (آنها کسانی هستند که) اگر کسی به او ظلم کند میبخشد و صله رحم میکند به کسی که قطع رحم کرده و کسی که اسائه ادب کرده احسان میکند و به کسی که او را محروم ساخته اعطا میکند.
عفو و مغفرت از خصایص انسانهای بزرگ است. انسانهایی که دارای روح بزرگ هستند، اگر کسی بر آنها ظلم کرده و یا حقشان را ضایع کرده و آنها را غضبناک کرده، در حالی که میتوانند مقابله به مثل کنند، ولی بر غضب خویش غالب شده و از آنها چشم پوشی میکنند. در مقابله کسانی که دارای روح کوچک هستند، در مقابل کوچکترین مسایل عکس العمل نشان داده و زود غضبناک میشوند؛ اینجاست که نمیتوانند بر عقل خویش مسلط شوند، بلکه هواهای نفسانی بر قوای عقلی غلبه کرده در نتیجه دست به هر کار زشت و ناپسند میزنند و شیطان هم از همین نقطهٔ ضعف سوء استفاده کرده و او را وسوسه میکند تا کارهایی را انجام دهد که یک انسان عاقل هیچ موقع همچون کاری را انجام نمیدهد.
البته این نکته به این معنا نیست که انسان هر جا که غضبناک شد، سعی کند به نفس خویش غالب شود، بلکه جاهایی هست غضب و خشم در آنجا ممدوح است مانند جایی که برای خدا و در راه احقاق حق مظلومان باشد.
بنابراین انسانهای وارسته به هنگام غضب نه تنها خود را آلودهٔ گناه نمیکنند، بلکه به سراغ عفو و غفران میروند، و باید هم چنین باشد، چگونه انسان میتواند در انتظار عفو الهی به سر برد در حالی که خود کینه توز و انتقام جو است. و به هنگام غضب هیچ قانونی را به رسمیت نمیشناسد [۱۴۸]. همهٔ اینها در سایهٔ توکل به خداوندی مقدور است. اگر کسی به خداوند توکل کند در هنگام غضب بر نفس خویش مسلط شده از در عفو و بخشش وارد میشود.
ج) اجابت دعوت پروردگار
سومین نشانهٔ توکل اجابت نمودن دعوت پروردگار است و پذیرفتن دعوت پروردگار یعنی فرامین معبود خویش را با جان و دل پذیرفتن و در برابر او و اوامر او خود را تسلیم نمودن و خضوع و خشوع از خود نشان دادن.
خداوند متعال در این باره میفرماید:
و الذین استجالوا لربهم.
در این آیه سخن از بازسازی وجود در جنبههای مختلف است که از همه مهم تر اجابت دعوت پروردگار و تسلیم در برابر فرمان او است، مطلبی که همهٔ نیکیها و خوبیها و اطاعت اوامر الهی در آن جمع است. مومنان و متوکلان با تمام وجود در برابر فرمان خداوند تسلیم اند، و در مقابل ارادهٔ او از خود ارادهای ندارند، و باید چنین باشد چرا که بعد از پاکسازی قلب و جان از آثار گناه که موانع راه حقند، تسلیم و اجابت قطعی است [۱۴۹].
د) بر پا داشتن نماز
نشانهٔ دیگر توکل بر پا داشتن نماز است، نمازی که ستون دین، پیوند خلق و خالق، مربی نفوس، معراج مومن و نهی کننده از فحشا و منکر است. نماز مصداق و نمونهٔ بارز و آشکار اجابت پروردگار و تسلیم در برابر فرمان اوست و اما اینکه در آیهٔ شریفه جداگانه بیان شده، به خاطر اهمیت آن است. خداوند متعال بعد از بیان اجابت دعوت پروردگار، بر پا داشتن نماز را از نشانههای توکل شمرده و یم فرماید: و اقاموا الصلاه. یعنی نشانهٔ دیگر توکل اقامهٔ نماز است و بهترین دلیل بر بندگی خدا.
آثار نماز
نماز دارای آثار زیادی هم در جنبهٔ فردی و هم در جنبهٔ اجتماع میباشد در این جا به برخی از آنها اشاره میشود.
روح و اساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفهٔ نماز همان یاد خداست.
نماز وسیلهٔ شستشوی از گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است، چرا که خواه نا خواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته میکند.
نماز سدی در برابر گناهان آینده است، چرا که روح ایمان را در انسان تقویت میکند و نهال تقوی را در دل پرورش میدهد.
نماز، غفلت زدا است، بزرگترین مصیبت برای رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کند و غرق در زندگی مادی و لذایذ زود گذر گردد، اما نماز به حکم اینکه در فواصل مختلف و در هر شبانه روز پنج بار انجام میشود، مرتبا هدف از آفرینش را به انسان هشدار میدهد.
نماز خود بینی و کبر در هم میشکند و پردههای غرور و خود خواهی را کنار میزند، تکبر و برتری جویی را در هم میکوبد.
علی (علیه السلام) در نهج البلاغه ما را به این نکته متوجه ساخته و میفرماید:
فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک و الصلوه تنزیها عن الکبر... [۱۵۰].
خداوند ایمان را برای پاکسازی انسانها از شرک واجب کرده است و نماز را برای پاکسازی از کبر.
نماز وسیلهٔ پرورش فضایل اخلاقی و تکامل معنوی انسان است، چرا که انسان را از جهاد ماده به ملکوت آسمانها دعوت میکند.
نماز به سایر اعمال انسان ارزش و روح میدهد، چرا که نماز روح اخلاص را زنده میکند. به همین خاطر است در حدیث میخوانیم که امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
اول ما یحاسب به العبد الصلوه فان قلبت قبل سائر عمله و ان ردت رد علیه سائر عمله [۱۵۱].
نخستین چیزی که در قیامت از بندگان حساب میشود نماز است اگر مقبول افتاد سایر اعمالشان قبول میشود و اگر مردود شد سایر اعمال نیز مردود میشود.
نماز قطع نظر از محتوای خودش با توجه به شرایط صحت، دعوت به پاکسازی زندگی میکند. چرا که باید مکان، لباس و آبی که از آن وضو میگیرد یا غسل میکند پاک باشد.
نماز علاوه بر شرایط صحت، شرایط کمال دارد که رعایت آنها نیز یک عامل موثر دیگر برای ترک بسیاری از گناهان است.
نماز روح انضباط را در انسان تقویت میکند، چرا که باید در اوقات معین انجام گیرد و ترتیب اجزای نماز رعایت شود [۱۵۲].
ممکن است سوال شود که نماز که این همه آثار دارد، چرا عدهای نماز میخوانند ولی در آنها این آثار مشاهده نمیشود؟
در جواب باید بگوییم که برای قبولی نماز و آشکار شدن آثار آن موانعی وجود دارد که تا آنها در انسان باشد نماز اثر خود را نمیگذارد و این موانع در کتب فقهی و حدیثی آمده است که در این جا به بعضی از آنها اشاره میشود.
۱ - نهی نکردن از فحشا و منکر: در حدیث آمده است پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
لاصلوه لمن لم یطع الصلوه و طاعه الصلوه ان ینهی عن الفحشاء و المنکر [۱۵۳].
کسی که اطاعت فرمان نماز نکند نمازش نماز نیست، و اطاعت نماز آن است که نهی آن را از فحشا و منکر به کار بندد.
۲ - شراب خواری: باز در روایت آمده که:
لا تقبل صلوه شارب الخمر اربعین یوما الا ان یتوب [۱۵۴].
نماز شراب خوار تا چهل روز مقبول نخواهد بود مگر اینکه توبه کند.
۴ - زنی که بدومن اجازهٔ شوهر از منزل بیرون رود [۱۵۶].
۵ - خود بینی و داشتن عجب [۱۵۷].
۶ - داشتن پیشوای ستمکر [۱۵۸].
ه) مشورت با دیگران:
از جملهٔ نشانه هیای توکل مشورت مومنان با دیگران است، انسان متوکل هیچ موقع خود را عقل کل نمیداند، بلکه در کارهای خود قبل از تصمیم گیری از نظر دیگران هم استفاده میکند تا در تصمیم گیری دچار شک و تردید نشود. خداوند به دنبال مسالهٔ نماز، مسالهٔ شورا را مطرح ساخته و میفرماید:و امرهم شوری بینهم.
دربارهٔ مشورت در بخشهای قبل تا حدود بحث شده است، بنابراین لازم نمیبینیم در این باره زیاد بحث شود لکن به خاطر اهمیت موضوع به مطالبی اشاره میشود.
اصل شوری یکی از مهمترین مسائل اجتماعی است که نقش بسزایی در ساختن جامعه و مدیته فاضله دارد و بدون آن همه کارها ناقص است. یک انسان هر قدر از نظر فکری نیرومند باشد نسبت به مسائل مختلف تنها از یا چند بعد مینگرد؛ و لذا ابعاد دیگر بر او مجهول میماند، اما هنگامی که مسائل در شوری مطرح گردد و عقلها و تجارب و دیدگاههای مختلف به کمک هم بشتابند مسائل کاملا پخته و کم عیب و نقص میگردد و از بغزش دورتر است.
لذا در حدیثی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میخوانیم:
انه ما من رجل یشاور احدا الا هدی الی الرشد [۱۵۹].
احدی در کارهای خود مشورت نمیکند مگر اینکه به راه راست و مطلوب هدایت شود.
اصولا مردمی که کارهای مهم خود را با مشورت و صلاح اندیشی یکدیگر انجام میدهند و با صاحب نظران به مشورت مینشینند، کمتر گرفتار لغزش میشوند.
بعکس افرادی که گرفتار استبداد رای هستند و خود را بی نیاز از افکار دیگران میدانند. بیشتر گرفتار اشتباهات خطرناک ودردناکی میشوند.
از این گذشته استبداد رای، شخصیت را در تودهٔ مردم میکشد و افکار را متوقف میسازد، و استعدادهای آماده را نابود میکند، و به این ترتیب بزرگترین سرمایههای انسانی یک ملت از دست میرود [۱۶۰].
بنابراین مشورت دارای فواید زیادی است از جمله: شخصیت دادن به دیگران، پرورش افکار و استعدادهای خدا دادی، از بین بردن روح حسد هنگام پیروزی، ملامت و شماتت نشدن هنگام شکست، شناختن و تمیز دادن دوست از دشمن و...
مشورت با همه اهمیتش نباید با چند گروه مشورت شود.
۱ - با افراد بخیل مشورت نکن زیرا تو را از بخشش و کمک به دیگران باز میدارند و از فقر میترسانند.
۲ - با افراد ترسو مشورت نکن زیرا آنها ترا از انجام کارهای مهم باز میدارند.
۳ - با افراد حریص مشورت نکن زیرا آنها برای جمع آوری ثروت و مقام، ستمگری را در نظر تو جلوه میدهند [۱۶۱].
و) انفاق در راه خدا:
یکی دیگر از نشانههای توکل انفاق در راه خدا، از آنچه خداوند روزی داده است. چون کسی که به خداوند توکل کرده دیکر تنها خود را نمیبیند، بلکه به فکر هم نوعان خود نیز هست، اگر روزی به او برسد با طیب نفس برای دیگران انفاق میکند چون اطمینان دارد که خداوند چند برابر آن را به اوت اعطا خواهد کرد.
البته انفاق تنها در مسائل مالی نیست، بلکه انفاق از تمام آنچه خداوند روزی داده است از مال، از علم، از عقل و هوش و تجربه، از نفوذ اجتماعی و خیلی از مسائل دیگر.
خداوند متعال این نشانه را نیز مطرح ساخته و میفرماید:
و مما رزقناهم ینفقون.
متوکلان کسانی هستند که از آنچه بدستشان میآید در راه خدا انفاق میکنند.
بیانی از مرحوم علامهٔ طباطبایی (رحمه الله علیه) پیرامون انفاق:
انفاق از بزرگترین چیزهایی است که اسلام در یکی از دو رکنش که عبارتست از حقوق مردم به آن اهمیت داده و برای آن به وسایل گوناگون و طریق مختلفی از قبیل زکوه و خمس و کفارات مالی و سایر اقسام فدیه و انفاقات واجب و صدقات مستجب و همچنین از راه وقف و سکنی و عمری و وصیت و هبه و غیره متوسل شده است و منظورش این است که سطح زندگی طبقات پایین اجتماعی که نمیتوانند نیازمندیهای زندگیشان را بدون کگمک دیگران رفع کنند بالا بیاید تا با اهل نعمت و ثروت قریب الافق شوند. زیرا نظر قرآن این است که دین حق باید همهٔ شئون حیاتی را طوری منظم و مرتب نماید که ضامن سعادت دنیا و آخرت باشد و این جز با یک زندگی خوشی که از نظر آسایش و صفا در همهٔ افراد مشابه باشد، میسر نمیشود و چنین زندگی جز با اصلاح حال نوع و رفع حوائج حیاتی ایشان امکان پذیر نیست و جز با جهات مالی و اقتصادی کامل نمیگردد و راهش این است که افراد جامعه از آنچه با رنج و زحمت اندوختهاند به دیگران نیز بدهند، چون مومنان برادرانند و زمین و اموال از آن خدا است. روشی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات و دوران نفوذ امر خود داشت صحت و درستی این حقیقت را به ثبوت رسانید.
جریانات روزگار این نظریهٔ قرآن را که باید به طبقات دانی کمک کرد و از زیاده روی طبقات عالی در تجملات و شهوترانی جلوگیری نمود، تصدیق کرد، زیرا مردم پس از ظهور تمدن غرب در عیاشی و شهوترانی و پیروی از امیال حیوانی و هواهای نفسانی افراط کردند در نتیجه برای زیر دست جز محرومیت چیزی نماند.
نتیجهٔ این جریان شیوع فساد اخلاق و کردارهای ناشایسته در عموم طبقات گردید.
از بزرگترین عواملی که این فسادها را بوجود آورده آنکه باب انفاق به روی مردم بسته و باب ربا خوری به روی ایشان باز شده است.
سبب اینکه در آیات انفاق این همه تاکید و ترقیب شده همین است.
خلاصه اینکه: مسالهٔ انفاق موضوعی است که دین اسلام بر آن تاکید زیاد کرده و مومنان را بهلانی امر خیر تشویق نموده است، لکن این وقتی موثر است که انفاق در راه خدا بوده و برای فرض دینی انجام داده شود تا موجب خشنودی خدا گردد... [۱۶۲].
آثار انفاق
۱ - انفاق باعث از بین رفتن فاصلهٔ طبقاتی در جامعه میشود، امام باقر (علیه السلام) میفرماید:
البر و الصدقه السرینفیان الفقر... [۱۶۳].
نیکی و صدقهٔ پنهانی فقر را از بین میبرد.
۲ - باعث طولانی شدن عمر انسان میشود. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
ان الصدقه و صله الرحم تعمران الدیار و تزیدان فی الاعمار [۱۶۴].
انفاق در راه خدا و صله رحم خانهها را آباد و عمرها را طولانی میکند.
۳ - باعث زیاد شدن روزی میشود. امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
لو ان احدکم اکتسب المال من حله و انفقه فی حله لم ینفق در هما الا اخلف علیه [۱۶۵].
اگر کسی از شما مال حلالی به دست آورد و در راه حلال انفاق کند هیچ درهمی را انفاق نمیکند مگر اینکه خدا عوضش را به او میدهد.
۴ - انفاق یکی از عوامل آمرزش گناه است:
ان تقرضوا الله قرضا حسنا یضاعفه لکم و یغفر لکم و الله شکور حلیم [۱۶۶].
اگر به خدا قرض الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف میسازد و شما را میبخشد و خداوند شکر کننده و بردبار است.
ز) مقابله با ظلم و ستم:
یکی دیگر از نشانههای توکل این است متوکل در مقابل ظلم و ستم سکوت نکرده و با آن مقابله میکند وبرای این کار از دیگران هم یاری میطلبد. در این باره خداوند متعال میفرمایند:و الذین اذا اصابهم البغی هم ینصرون.
معلوم است که در برابر وظیفه انتصار و یاری خواستن در مقابل ستم، دیگران نیز وظیفهٔ یاری کردن دارند، چرا که یاری طلبیدن بدون یاری کردن لغو و بیهوده است، در حقیقت هم مظلوم موظف است که در مقابل ظالم مقاومت کند و از دیگران یاری طلبد، و هم مومنان دیگر موظف به پاسخگویی او هستد و این فرمایش خداوند است در قرآن:
و ان استنصروکم فی الدین فعلیکم النصر [۱۶۷].
اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید.
و علی (علیه السلام) به فرزندان خود وصیت کرده و میفرماید:
کونا للظالم خصما و المظلوم عونا [۱۶۸].
با ظالم دشمن بوده و به یاری مظلوم بشتابید.
این برنامهٔ مثبت و سازنده به ظالمان هشدار میدهد که اگر دست به تم بیالایند مومنان ساکت نمی شینند، و در برابر آنها به پا میخیزند، هم به مظلومان اعتماد میبخشد که اگر استغائه کنند دیگران بیاری آنها میشتابند.
به هر حال وظیفهٔ هر مظلومی این است که اگر به تنهایی قادر بر دفع ظلم و ستم نیست سکوت نکندت و با استفاده از نیروی دیگران به مقابله با ظلم قیام نماید، و وظیفه همهٔ مسلمانان است که به ندای او پاسخ مثبت دهند، و متوکلان از مصادیق بارز این افراد هستند، یعنی در هنگامی که به آنها ظلم میشود از دیگران یاری میطلبند و اگر مظلومی از آنها یاری طلب کرد به ندای او پاسخ مثبت میدهند [۱۶۹].
فصل ششم: نتیجه و آثار توکل
مقدمه
در این فصل بحث دربارهٔ نتیجه و آثار توکل است. بی تردید مسالهٔ توکل ببه خاطر اهمیتی که دارد و نقشی که در زندگی آدمی ایفا میکند، دارای آثار فراوان میباشد. آثار توکل به خدی عظیم است کهانسان تا در این وادی گام ننهد نمیتواند به کنه حقیقتش برسد، به همین خاطر پرداختن به همهٔ آنها از وسع ما خارج است، لکن از باب نمونه به بعضی از آنها که از نظر ما مهمترین نتایج توکل نیز هست پرداخته میشود.
الف) بندگی خدا:
یکی از نتایج مهم توکل این است که وقتی انسان به این مرحله رسید که فهمید تنها کسی که میتواند وکیل واقعی انسان باشد، خداوند متعال است، دیگر به خود اجازه نمیدهد که غیر از خدا، بندهٔ کسی باشد و در مقابل هیچکس غیر از خداوند، خود را ذلیل نمیکند چرا که او هم مثل سایر افراد مخلوق خداوند بوده و از این جهت هیچ فرقی با آنها ندارد.
خداوند متعال در این باره میفرماید:
ولله غیب السموات و الارض و الیه یرجع الامرکله فاعده و توکل علیه و ما ربک بغافل عما تعملون [۱۷۰].
غیب آسمانها و زمین، تنها از آن خداست، و همهٔ کارها به سوی او باز میگردد! پس او را پرستش کن! و بر او توکل نما، و پروردگارت از کارهای که میکنید هرگز غافل نیست.
در این آیه خداوند متعال ضمن اشاره به این نکته که بندهٔ خدا بودن ملازم با توکل کردن به اوست، علتش را نیز بیان میکند و آن این است که وقتی خداوند صاحب تمامی آنچه در آسمانها و زمین است و تدبیر تمامی امور در دست اوست، پس باید تنها او را بندگی کرد و به او توکل نمود.
به عبارت دیگر، وقتی همهٔ امور به او رجوع میشود، پس غیر او مالک چیزی نیستند، و در هیچ چیز استقلال ندارند، پس او را عبادت کن و برای خود در همهٔ امور وکیلش بگیر، و بر هیچ سببی از اسباب، توکل مکن، زیرا هر سببی را او سبب کرده و اگر بخواهد سببیت را از آن سلب میکند، پس این خیلی نادانی است که آدمی بر سببی از اسباب اعتماد کند و با اینکه خداوند از آنچه میکنیم غافل نیست دیگر چگونه جایز است در امر عبادت و توکل بر او کوتاهی کنیم [۱۷۱].
چرا باید انسان بندهٔ غیر خدا باشد، که اگر پرستش به خاطر عظمت و صفات جمال و جلال باشد، این صفات بیش از همه در خدا است و دیگران در برابر او ناچیزند، بزرگترین نشانهٔ عظمت خدا، علم نامحدود و قدرت بی پایان اوست.
و اگر پرستش به خاطر پناه بردن در حل مشکلات به معبود باشد چنین کاری در مورد کسی شایسته نیست که از همه نیازها و احتیاجات بندگان و از اسرار غیب و نهان آنها با خبر است و توانایی بر اجابت دعوت و انجام خواستهها دارد (و او نیست جز خداوند متعال [۱۷۲]).
ب) عدم تسلط شیطان:
از جمله نتایج توکل این است شیطان بر کسی که به خدا توکل کند تسلطی ندارد، برای اینکه کسی که به خداوند توکل کند تمامی راهها را به روی شیطان میبندد، چون خداوند دانا، به تمامی حیلههای شیطان آگاهی دارد و چون خداوند وکیل بندهٔ خود شده و به بندهٔ خود خیانت نمیکند و در نتیجه تمامی راههای که ممکن است شیطان از آن وارد شود و انسان را گمراه کند و او را بندهٔ خود سازد، به روی او بسته خواهد شد.
خداوند متعال به این نکته اشاره کرده و میفرماید:
انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم بتوکلون... انما سلطانه علی الذین یتولون و الذین هم به مشرکون [۱۷۳].
همانا او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل میکنند، تسلطی ندارد، تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیدهاند و آنها که نسبت به او شرکت میورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن مینهند.
بنابراین شیطان بر انسان مومن و متوکل سلطه ندارد، بلکه سلطهٔ او بر کسی است که از او اطاعت کند و او را ولی خود قرار میدهد، اینها همانهایی هستند که به خاطر آلودگیها و شرکها، از معبود حقیقی خود دور شدند، در نتیجه به دام شیطان افتادند و خود را اسیر او کردند.
به عبارت دیگر: مردم دو گروهند: گروهی که تحت سلطهٔ شیطانند و گروهی که بیرون از این سلطه هستند و برای هر یک از این دو گروه دو صفت بیان شده است.
آنها که بیرون از سلطهٔ شیطانند، دارای ایمان و توکل بر پروردگارند؛ یعنی از نظر عقیده تنها خدا پرستند و از نظر عمل مستقل از همه چیز و متکی بر خدا نه متکی بر انسانهای ضعیف و وابسته و یا بر هوی و هوسها و تعصبها و لجاجتها.
اما آنها که زیر سلطهٔ شیطانند، اولا رهبری او را از نظر اعتقاد پذیرفتهاند و ثانیا از نظر عمل شیطان را شریک خدا در اطاعت شمردهاند، یعنی عملا پیرو فرمان اویند.
البته انکار نمیتوان کرد انسانهایی هستند که میکوشند تا خود را در گروه اول جای دهند، اما بعدا بر اثر دور افتادن از مربیان الهی و یا قرار گرفتن در محیطهای الوده و با به علل دیگر به گروه دوم سقوط میکنند و در هر حال سلطهٔ شیطان بر انسانها اجباری و الزامی و ناخود آگاه نیست بلکه این انسانها هستند که شرایط ورود شیطان را به محیط جان خود فراهم میسازند و به اصطلاح جواز از دروازهٔ قلب به او میدهند [۱۷۴].
شیطان به عنوان سمبل مکر و حیله و فریبکاری، بزرگترین دشمن انسان است و سرا پا مسلح به سلاحهای گوناگون است و سلاحهای او آنقدر متنوع است که میشود گفت به تعداد انسانها سلاح دارد، به همین خاطر در هر کس دنبال نقطه ضعف اوست.
وقتی نقطه ضعف انسان را پیدا کرد از همان راه وارد شده و انسان را ضربه فنی مینماید، اینجاست که انسان باید بیدار باشد تا به راحتی تسلیم حیلههای شیطان نشود و از خود نقطه ضعف شان ندهد و باید خود را در مقابل مکرهای شیطان مسلح نماید تا بتواند جلو دستی او را خنثی سازد. یکی از سلاحهای که انسان باید به آن مسلح شود و آن بهترین سلاح است که انسان میتواند با آن به جنگ شیطان برود و بر او پیروز شود، توکل کردن به خداوند است، اگر انسان خدا روکیل خود قراد دهد و همه چیز را به او واگذار نماید آن وقت خداوند به او نصرت میرساند و او میتواند در مقابل سلطه جویهای شیطان ایستادگی نماید.
یکی از نتایجی که نصیب متوکلان میشود این است که شیطان که بزرگترین دشمن است دیگر بر آنها سلطهای نخواهد داشت و آنها از فریبکاریهای او در امان خواهند ماند [۱۷۵]. بنابراین تنها راه برون رفت از سلطهٔ شیطان و دوری از گناه و آلودگی این است که انسان به خدا توکل کند و از او یاری طلبد. خداوند هم وعده داده است که به بندگان خود یاری رساند و از وسوسههای شیطانی نجاتش دهد.
ج) بی نیازی از دیگران:
یکی دیگر از نتایج توکل این است که آدمی را از وابستگها که سرچشمه ذلت و بردگی است، نجات میدهد و به او آزادگی و اعتماد به نفس میبخشد، و انسان روی پای خود میایستد و به کسانی که خود مختاج هستند دست نیازمندی دراز نمیکند، بلکه تمامی نیازهای خود با وکیل خویش یعنی خداوند متعال در میان گذاشته و از او یاری طلب میکند، چون او تنها کسی است که تمامی نیازهای او را میداند و قدرت بر آوردن ا آنها را دارد بنابراین تردیدی نیست که برای رفع جوایج او اقدام مینماید و نیازهای او را برطرف میسازد.
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند که حد توکل چیست؟ فرمود:
ان لا تخاف مع الله احدا [۱۷۶].
انسان وقتی به خدا تکیه کند از هیچ کس نیم هراسد چون او انسان را در پناه خود حفظ میکند و شر اشرار را از او دفع میکند.
بنابراین اگر کسی به خداوند توکل کند و بداند که کسی نمیتواند به او ضرر یا نفع برساند و بداند که حل تمامی مشکلات در دست توانای اوست، این نتیجه را به دنبال خواهد داشت که از دیگراتن بوده و به طرف هر کسی دست نیاز دراز نکند، بلکه تنها تکیه گاهش خداوند سبحان باشد.
خداوند متعال در قرآن این مسئله را مورد تاکید قرار داده و میفرماید:و من یتوکل علی الله فهو حسبه [۱۷۷]؛ کسی که بر خدا توکل کند، از نفس و هواهای آن و فرمانهایی که میدهد خود را کنار بکشد، و ارادهٔ خدای سبحان را بر ارادهٔ خود مقدم بدارد و عملی را که خدا از او میخواهد بر عملی که خودش دوست دارد ترجیح بدهد. به عبارتی دیگر بدین خدا متدین شود و به احکام او عمل کند، چنین کسی خدا کافی و کفیل او خواهد بود، و آنوقت آنچه را که او آرزو میکند، خدای متعال هم همان را برایش میخواهد، البته آنچه را که او به مقتضای فطرتش مایهٔ خوشی زندگی و سعادت خود تشخیص میدهد، نه آنچه را که واهمهٔ کاذبش سعادت و خوشی میداند.
علتش این است که خدای تعالی آخرین سبب است که تمامی سببها به او منتهی میشود و در نتیجه وقتی او چیزی را اراده کند، بجا میآورد و بخواستهٔ خود میرسد، بدون اینکه اراده اش دگرگونی پذیرد، اما سایر اسباب که انسانها در رفع حوایج خود متوسل به آنها میشوند، سببیت خود را از ناحیهٔ خدا مالکند و آن مقدار را مالکند که او به آنها داده است.
پس تنها خدا برای هر کس که بر او توکل کند کافی است و هیچ سبب دیگر چنین نیست [۱۷۸].
د) توسعهٔ روزی:
یکی دیگر از نتایج توکل به خداوند این است که روزی او توسعه یافته و از تنگدستی نجات پیدا میکند، در نتیجه در دنیا دارای زندگی خوب و آبرومندانه شده و به سعادت اخروی نایل میشود، چون فقر و تنگدستی عامل همه بدبختیهای دنیا و آخرت است فقر میتواند انسان را از خدا دور کرده و زمینه فریبکاریهای شیطان را فراهم میسازد.
خداوند متعال نیز این مساله را مورد توجه قرار داده و میفرماید:
و من یتقق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه [۱۷۹].
هر کس از خداوند پروا داشته باشد خداوند راه نجات برای او قرار میدهد و از راههایی که حساب نمیکرد روزی میرساند و هر کس به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است.
از مفاد این آیه استفاده میشود که: هر کس از خدا بترسد و به حقیقت معنای کلمه پروا داشته باشد که البته چنین تقوایی حاصل نمیشود مگر با معرفت نسبت به خدا اسما و صفات او... سپس به خاطر رعایت جانب او از محرمات و ترک واجبات، که لازمهٔ آن این است که اراده نکند مگر فعل و ترکی را که اراده کرده باشد و لازمهٔ آن هم این است که اراده اش در اراده خدای تعالی مستهلک شده باش، چنین کسی هیچ عملی انجام نمیدهد مگر با ارادهٔ خدا. لازمهٔ این نیز آن است که خود را متعلقات خود را از مشخصاتش و افعالش را ملک خدای تعالی بداند، آنهم ملک طلق او، و او را مالک علی الاطلاق خود بداند؛ مالکی که به هر نحود بخواهد میتواند در ملکش تصرف کند، و این ملکیت همان ولایت خدایی است که خدا با آن ولایت متولی امر بنده اش میباشد، پس برای بنده از ملک حقیقی چیزی باقی نمیماند، مگر آنچه که خدای سبحان تملیکش کرده باشد، تازه همان را هم که او دارد باز به ملکیت خدا باقی است و ملک همه اش از خدای عزوجل است.
اینجاست که خدای تعالی چنین بندهای را به تحکیم:
و یجعل له مخرجا.
از تنگنای و هم و زندان شرک نجات میدهد، دیگر به اسباب ظاهری وابسته نیست و به حکم: و یرزقه من حیث لا یحتسب از جایی که او احتمالش هم ندهد رزق مادی و معنویتش را فراهم میکند.
اما رزق مادیش را بدون پیش بینی خود او میرساند، براین اینکه او قبل از رسیدن به چنین توکل رزق خود را حاصل دسترنج خود و اثر اسباب ظاهری میدانست، همان اسبابی که دل به آن بسته بود و از آن اسباب هم که بسیار زیادند جز اندکی اطلاع نداشت و مثل کسی بود که در شبی بس ظلمانی نور بسیار ضعیفی پیش پایش را روشن کرده باشد، و از ما ورای آن فضای اندک بی خبر باشد، و لکن خدای سبحان از همه اسباب خبر داد و او است که اسباب و مسیبات را پشت سر هم میچیند و هر طوری که بخواهد نظام بخشد و به هر یک از آن اسباب بخواهد اجازه تاثیر میدهد، تاثیری که خود بنده چنان برای آن سراغ نداشته.
و اما رزق معنویش - که رزق حقیقی هم همانست، چون مایه حیات جان انسان است و رزقی است فنا ناپذیر - را بدون پیش بینی خود او میرساند، دلیلش این است که انسان نه از چنین رزقی آگاهی دارد، و نه میداند که از چه راهی به وی میرسد.
سخن کوتاه اینکه خدای سبحان که ولی و عهده دار سرپرستی بندهٔ متوکل خویش است. او را پرتگاه هلاکت بیرون میکشد، و از طریقی که خود او پیش بینی آن را نمیکند، روزی میدهد و چنین بندهای به خاطر اینکه بر خدای متعال توکل کرده و همه امور خود را به او واگذار نموده، هیچ چیز از کمال و از نعمتهایی را که قدرت بدست آوردن آن را در خود میبیند از دست نمیدهد، خلاصه آنچه را که امیدوار بود به وسیله سعی و کوشش خود بدست آورد همان را خدای تعالی برایش فراهم میکند، برای اینکه او به وی توکل کرد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا همه کارهٔ او میشود، و هیچ سبب از اسباب ظاهری این طور نیست، برای انیکه هر سببی را که در نظر بگیری یکبار کارگر میافتد، بار دیگر نمیافتد، ولی خدای تعالی این طور نیست، چون خدا بکار خود میرسد و تمامی امور در حیطهٔ قدرت خدای تعالی است، وقیت حدود و اندازهٔ هر موجودی را خدای تعالی معین میکند، بندهٔ متوکل هم یکی از موجودات است، او نیز از تحت قدرت خدا خارج نیست، پس اندازهها و حدود او نیز بدست خدا است. آری همین کهخ بدین حق متدین هستند، و انی سنت حیاه را ۱ذیرفته و ورود و خروجشان در امور ناشی از ارادهٔ خدای تعالی است، خود تقوی الله و توکل بر او است. برای انیکه اینگونه افراد مومن ومتقی ارادهٔ خدای تعالی را در جای ارادهٔ خودشان قرار دادهاند، در نتیجه به همان مقدار از سعادت زندگی برخوردار میشوند، و خدا یت متعال برایشان از هر ناملایمی مخرجی قرار میدهد، و از جاییکه خود اانان به فکرشان نرسد روزی شان میدهد و پروردگارشان کافی ایشان است، و او بکار خود میرسد، و ارادهٔ خود را به کرسی مینشاند، و چگونه نباشد با اینکه اوست که برای هر چیزی قدری و مقرری معین کرده است [۱۸۰].
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه میفرماید:
لو انکم توکلوا علی الله تعالی حق توکله لرزقکم کما یرزق الطیر، خماصا و تروح بطانا [۱۸۱].
اگر شما چنانکه شایسته توکل کردن است به خدا توکل کنید روزی شما را نیز چون روزی مرغان میرساند که به صبح گرسنهاند و به شب سیر.
از آنچه گذشت روشن شد که انسان مومن تنها امیدش به خداوند متعال است و در تمامی مراحل زندگی چه در حال خوشی وچه در حال ناراحتی او را محیط بر کارهای خود میداند، در نتیجه تنها به او توکل میکند و خداوند هم به پاس عمل بنده اش کارهایش را به دیگران واگذار نکرده، بلکه خود با دست توانا و قدرتمند خویش به او یاری میرساند و راه سعادتمند بودن بنده اش را هموار میسازد، در نتیجه چنین بندهای خود را از دلبستگی و دنیا رها میسازد و موانع رسیدن به سعدت ابدی که همان قرب الهی است یکی را پس از دیگری بر طرف نموده، و خود را به آن نزدیک میکند و از لذتهای گذرا چشم پوشیده و از لذتهای دایمی که همان ملاقات با معبود خویش است بهره مند میشود و از نعمتهای الهی که حتی فکرش را هم نمیکرد متنعم میگردد. به امید اینکه ما هم یکی از چنین بنده گان خدا باشیم.
ه) قدرت تصمیم گیری:
یکی از مشکلات آدمی در زندگی خود این است که گاهی در زندگی فردی و اجتماعی خود با مسائلی مواجه میشود که نمیتواند درست تصمیم بگیرد و چه بسا به خاطر عدم تصمیم گیری به موقع ضررهای جبران ناپذیری به او تحمیل شود. یکی از آثار توکل این است که قدرت تصمیم گیری را در انسان زیاد میکند، چرا که به خداوند عالم و قادر توکل کرده و به امید بسته و از او راهنمایی خواسته، خداوندی که چنین انسانها را دوست دارد و آنها را از نصرت خود محروم نمیسازد.
خداوند میفرماید:
فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین [۱۸۲].
هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش) بر خداوند توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
این اثر به این خاطر است که انسان وقتی به خداوند توکل کرد، به خطر اطمینانی که نسبت به خداوند دارد، قوت قلب پیدا کرده و خود را از سردرگمی و بلاتکلیفی نجات میدهد و بر هر مشکلی پیروز میشود و بدون تردید تصمیم قاطع خود را میگیرد.
لذا علی (علیه السلام) میفرماید:
اصل قوه القلب التوکل علی الله [۱۸۳].
ریشهٔ قوت قلب توکل بر خداوند است.
بنابراین انسان میتواند در شرایط سخت زندگی که قدرت تصمیم گیری از او سلب میشود با توکل به خداوند عزم راسخ و تصمیم قاطع خود را بدون نگرانی بگیرد و اطمینان داشته باشد که خداوند متعال او را تنها نگذاشته و به او یاری خواهد رساند.
و) شجاعت:
انسان در طول زندگی دنیوی و مادی خود همواره با دشمنان درونی و بیرونی مواجه است و غفلت از آنها و یا ترس و واهمه داشتن از آنها میتواند به انسان صدمات جبران ناپذیری وارد کند. اما اگر یک نامه تکیه گاه قوی و مطمئن و قابل اعتماد داشته باشد میتواند با تکیه بر او از پس دشمنان خود برآید و آن پایگاه و تکیه گاه مطمئن جز خداوند کسی نمیتواند باشد تنها اوست که انسان را در هر شرایط تنها نگذاشته و به او یاری رساند.
خداوند میفرماید:
و لا تطع الکافرین و المنافقین و دع اذیهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا [۱۸۴].
از کافران و منافقان پیروی مکن و به آزارهای آنها بی اعتنا باش و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) باشد.
انسان با توکل به خداوند متعال به راحتی به دشمن خود بگوید که شما هر چه در بساط دارید به میدان بیاورید من هم با توکل به خداوند به میدان شما و خدایان شما میآیم و از هیچ چیز باک ندارم.
در روایات هم به این موضوع اشاره شده است، از جمله:
امام باقر (علیه السلام) میفرماید:
من توکل علی الله لا یغلب و من اعتصم بالله لایهزم [۱۸۵].
هر کس به خدا توکل کند مغلوب نمیشود و هر کس به خدا چنگ زند مهزوم نمیگردد.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله [۱۸۶].
هر کسی دوست دارد قویترین مردم باشد باید به خداوند توکل کند.
خلاصه اینکه: اگر کسی خود را در میدانی در برابر دشمن تنها ببیند هر قدر نیرومند وقوی باشد به زودی روحیهٔ خود و اعتماد به نفس را از دست میدهد. ولی اگر احساس کند لشکر نیرومندی پشت سر اوست احساس توانایی و قدرت میکند، هر چند خودش ضعیف باشد در احادیث اسلامی به این مساله اشاره شده است. در حدیث حرز مانندی از امیر مومنان علی (علیه السلام) میخوانیم:
کیف اخاف و انت املی و کیف اضام و انت متکلی [۱۸۷].
چگونه بترسم در حالی که تو امید منی، و چگونه مقهور شوم در حالی که تو تکیه گاه من میباشی [۱۸۸].
بنابراین کسی که به خداوند توکل نماید احساس غنا و بی نیازی و عزت میکند.
و) تاثیر ناپذیری از اقبال و ادبار مردم و عدم نگرانی از حوادث:
یکی از موضوعات خطرناک برای انسان که انسان در زندگی به استقبال مدم از او دلخوش باشد و دوست داشته باشد که مردم از او تعریف و تمجید کنند، غافل از اینکه تعریف و تمجید مردم بی مایه نیست، مردم از کسی بی خود تعریف نمیکنند بلکه مادامی که مدافع منابع آنها باشد یا بر خلاف میل آنها کار نکند استقبال خواهند کرد، اگر روزی احساس کنند که تاریخ مصرف او گذشته نسبت به او بی اعتنا بوده، بلکه به زمین خواهند زد. کم نیستند افرادی که خود را به استقبال مردم دلخوش کرده بودند ولی پشت خود را در زمین دیدند و تمام آبرو و حیثیت را از دست رفته یافتند. در روایت هم داریم که اگر کسی خداوند را فراموش کند و به مردم امیدوار باشد خداوند چنین آدمی را به مردم واگذار میکند و به مردم واگذاشتن یعنی بی پناه بودن، چون مردم در زمان حساس انسان را تنها میگذارند.
تنها کسی که همواره با انسان و در هر حال پشتیبان اوست خداوند است لذا خداوند میفرماید:
فاعرض عنهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا [۱۸۹].
به آنها اعتنا مکن و بر خداوند توکل کن و کافی است که او یار و مدافع تو باشد.
و باز میفرماید:
فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم [۱۹۰].
اگر آنها روی بگردانند، بگو خداوند مرا کفایت میکند، هیچ معبودی جر او نیست، بر او توکل میکنم و او صاحب عرش بزرگ است.
بنابراین انسان با توکل به خداوند نه از استقبال مردم خوشحال میشود و نه از پشت کردن مردم ناراحت، چون بزرگترین تکیه گاهی دارد که اگر عالم هم جمع شوند نخواهند توانست آسیبی به او برسانند و خداوند حافظ و نگهدار چنین انسانی است.
پس ای انسان تنها به خداوند توکل کن و از او یاری بجوی و او برای تو بس است و من یتوکل علی الله فهو حسبه [۱۹۱]؛ هر کس به خداوند توکل کند او کفایت میکند.
و از دیگران میتوانستند مشکلات خود را رفع میکردند در حالیکه در دریای مشکلات دست و پا میزنند. لذا علی (علیه السلام) میفرماید:
و اتوکل علیک توکل من یعلم انک علی کل شی ء قدیر [۱۹۲].
به خدا توکل میکنم مانند توکل کسی که میدانند تو بر هر چیزی قادر هستی.
آنچه به اجمال بیان شد برخی از آثار توکل بود، توکل آثار دیگر نیز همچون (زدوده شدن صفات زشت، مانند: حرص، حسد، دنیا پرستی، بخل، تنگ نظری، دمیده شدن نور امید به دل انسان، پیدا کردن قدرت تفکر، داشتن روشن بینی خاص) دارد که در آیات و روایت متعدد به آنها اشاره شده است. پردازش به آنها از حوصله این جزوه خارج است.
خدایا به همه ما توفیق بده آنچه را که گفتیم و نوشتیم عمل نموده و تنها به تو دل ببندیم و جز تو به کسی امیدوار نباشیم. خدایا چنان کن که سر انجام تو راضی باشی و ما رستگار.
و السلام. ناصر فروهی
این نوشتار در اعیاد بزرگ قربان و غدیر سال ۱۴۲۹ ه - ق به پایان رسید.
پانویس
- ↑ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 201 - 200.
- ↑ بحارالانوار، ج 64، ص 362.
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، ماده وکل، ص 513. ترجمه(توکیل یعنی: اینکه به غیر خود اعتماد کنی و او را نایب خود قرار دهی. توکیل بر دو وجه است: الف: گفته میشود به فلانی توکل کردم یعنی او را ولی خود قرار دادم. ب: گفته میشود او را وکیل قرار دادم و او وکیل من شد و به او توکل کردم یعنی به او اعتماد کردم.
- ↑ مجمع البحرین: ماده وکل، ج 493، ترجمه: (اصل در توکل اظهار عجر و ناتوانی است. توکل بر خداوند یعنی: عبد تمامی آنچه را در مخلوقین آرزو میکند، به خداوند منقطع گردد. و گفته میشود ترک سعی در چیزی که قدرت بشر به آن نمیرسد. سبب را میآورد ولی حساب نمیکند که مسبب از طرف سبب است (بلکه از طرف خداوند است) تکیه کردم بر فلان در امرم زمانی که به او اعتماد کردم).
- ↑ تاج العروس، ماده وکل، ج 8، ص 159: ترجمه: (حقیقت توکل اظهار عجر و اعتماد به غیر است ماین در نزد اهل عرف. اما در نزد اهل حقیقت، یعنی: اعتماد به آنچه که در نزد خداوند است و ناامیدی از آنچه در دست مردم است. گفته میشود متوکل بر خداوند کسی است که بداند خداوند ضامن روزی و امر اوست و به سوی او میل میکند و به غیر او توکل نمیکند).
- ↑ لسان العرب، ج 11، ص 734، ماده وکل. ترجمه: (متوکل بر خداوند کسی است که بداند همانا خداوند ضامن روزی و امر اوست، در نتیجه میل می کد به سوی او فقط بر غیر او توکل نمیکند... گفته میشود به امری توکل کرد زمانی که مطمئن شد که فعل او قایم به آن ارم است و واگذار امرم را به فلانی یعنی به او پناه بردم و بر او اعتماد کردم. فلانی فلانی را وکیل خود قرار داد زمانی که طلب کفایت نمود در امرش از جهت اینکه او را کافی دانست و یا از جهت اینکه خودش عاجر بود از قیام به امرش).
- ↑ انعام /59.
- ↑ آل عمران /7.
- ↑ نقطههای آغاز در اخلاق عملی، ص 516.
- ↑ بحارالانوار، ج 9، ص 362. میزا الحکه، ج 14، ص 7062.
- ↑ همان، ج 68، ص 43.
- ↑ همان، ج 68، ص 151.
- ↑ همان، ج 68، ص 126. و میزان الحکمه، ج 14، ص 7062.
- ↑ همان، ج 68، ص 126.
- ↑ مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، ص 22.
- ↑ انعام /17.
- ↑ یونس /106.
- ↑ همان، ج 75، ص 63، میزان الحکمه، ص 14، ص 7054.
- ↑ همان، ج 74، ص 177.
- ↑ فرقان /44.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 129. میزان الحکمه، ج 14، ص 70704.
- ↑ همان.
- ↑ شوری /23.
- ↑ همان، ج 27، ص 116.
- ↑ اشاره است به مضمون حدیث شریف ثقلین.
- ↑ همان، ج 65، ص 79.
- ↑ بحارالانواار، ج 68، ص 147.
- ↑ مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، حسن طبری، ص 20.
- ↑ همان، ج 68، ص 157.
- ↑ همان، ج 74، ص 78.
- ↑ همان، ج 67، ص 291.
- ↑ همان.
- ↑ شرح غرر، ص 425.
- ↑ فهرست غرر، ص 418.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 15، ص 194.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 24، ص 236.
- ↑ تغاین /1.
- ↑ یوسف /24.
- ↑ یوسف 42/45.
- ↑ مجمع البیان، ج 3، ص 235 و تفسیر قرطبی، ج 9، ص 196.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 66، و بحارالانوار، ج 71، ص 130 و حقایق در اخلاق و سیر و سلوک ص 394.
- ↑ دیوان ناصر خسرو، ص 545، اقتباس از کتاب نقطههای آغاز در اخلاق، ص 531 - 511.
- ↑ ر.ک. کیمیای سعادت، ص 808.
- ↑ انسان و اسلام، ص 136.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 8، ص 367 و 368 و حقایق در اخلاق و سیر و سلوک ص 395.
- ↑ همان، ج 10، ص 279.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 11، ص 340.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 149، و محجه البیضاء، ج 7، ص 426 و احیاء العلوم، ج 4، ص 247.
- ↑ مثنوی، دفتر اول.
- ↑ بحارالانوار، ج 1010، ص 5.
- ↑ در این باره برای مطالعه بیشتر به محجه البیضاء ص 426، ج 7 و احیاء العلوم، ج 4، ص 247 تا 249 و کیمای سعادت، ص 810 رجوع شود.
- ↑ آل عمران /173.
- ↑ مائده /23.
- ↑ اخلاق دینی در اندیشه شیعی، ص 57.
- ↑ شوری /9.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 9، ص 478.
- ↑ شوری /38.
- ↑ آل عمران /159.
- ↑ بحارالانوار / ج 72، ص 102.
- ↑ همان، ج 72، ص 103.
- ↑ بحار الانوار، ج 74، ص 61.
- ↑ همان، ج 75، ص 81.
- ↑ هود /115.
- ↑ نحل /127.
- ↑ لقمان /17.
- ↑ زمر /10.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 2، ص 47، باب 3.
- ↑ همان، ج 3، ص 251، باب 75.
- ↑ همان، ج 3، ص 157، باب 76.
- ↑ انشراح /6.
- ↑ ابراهیم /12.
- ↑ نحل /42.
- ↑ خداند میفرماید: الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد رعد /28.
- ↑ و باز میفرماید: ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقداکم؛ اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند محمد /7.
- ↑ احزاب /48.
- ↑ نحل /99.
- ↑ اسراء /65.
- ↑ محمد /7.
- ↑ آل عمران /160.
- ↑ همان.
- ↑ ابراهیم /7.
- ↑ سخنان حسین بن علی (علیه السلام)، 246.
- ↑ یونس /71.
- ↑ هود /54 - 56.
- ↑ ابراهیم /37.ک
- ↑ هود /88.
- ↑ یوسف /67.
- ↑ یوسف 84.
- ↑ توبه 129.
- ↑ ابراهیم /12.
- ↑ ر.ک.اخلاق در قرآن، ج 2، ص 258 الی 268.
- ↑ فرقان /58.
- ↑ اقتباس از تفسیر نمونه، ج 15، ص 139.
- ↑ شرح حدیث جنود عقل و جهل 201 - 200.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 12، ص 45.
- ↑ ابراهیم /12.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 12، ص 46.
- ↑ اقتباس از ترجمه المیزان، ج 12، ص 47.
- ↑ معراج السعاده، ص 787، برای مطالعه بیشتر به محجه البیضاء ج 7، ص 379 و احیاء العلوم ج 4، ص 211 مراجعه شود.
- ↑ همان.
- ↑ آل عمران /159.
- ↑ آل عمران /173.
- ↑ معراج السعاده، ص 787، شرح منازل السائرین، ص 95 - 97.
- ↑ چهل حدیث، ص 214.
- ↑ علم اخلاق اسلامی، ص 296 - 295.
- ↑ مفاتیح الجنان، تعقیب نماز عصر.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 364.
- ↑ آل عمران /173.
- ↑ ر.ک. مراحل اخلاق در قرآن.
- ↑ انفال /2.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 147.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 15، ص 205 و 206.
- ↑ همان، ج 18، ص 411 و 412.
- ↑ ر.ک. ایمان، ص 175.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 10، ص 181.
- ↑ نجم //39
- ↑ ر.ک. ترجمه المیزان، ج 4، ص 115.
- ↑ اسراء /19.
- ↑ رعد /28.
- ↑ ر.ک. ایمان.
- ↑ کهف /88.
- ↑ فصلت /46.
- ↑ ر.ک. ایمان، ص 189 - 190.
- ↑ انفال /2 و 3.
- ↑ بحارالانوار، ج 79، ص 303.
- ↑ بقره /151 / توحید.
- ↑ ر.ک.ترجمه: المیزان، ج 9، ص 14 و 15.
- ↑ انفال /4.
- ↑ آل عمران /160.
- ↑ آل عمران 173.
- ↑ ر.ک. مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ص 396.
- ↑ ر.ک. ترجمه المیزان، ج 82 ص 527.
- ↑ بحارالانوار، مجلسی، ج 60، ص 332.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 11، ص 398.
- ↑ ر.ک. ترجمه المیزان، ج 9، ص 478.
- ↑ شوری /36.
- ↑ ر.ک. ترجمه المیزان، ج 2، ص 242 تا 244.
- ↑ بحارالانوار، ج 5، ص 140.
- ↑ ر.ک. تفسیر نمونه، ج 10، 289.
- ↑ همان مدرک، ج 9، 131 و 132.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 7، ص 212، به نقل از اصول کافی.
- ↑ همان، ج 9، ص 131.
- ↑ همان، ج 9، ص 362.
- ↑ همان، ج 15، ص 159.
- ↑ تفسیر نمونه، جلد 20، ص 260.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 583.
- ↑ همان مدرک.
- ↑ ر.ک. تفسیر نمونه، ج 20، ص 260.
- ↑ ر.ک. همان مدرک، ج 20، ص 461.
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار، 251.
- ↑ بحارالانوار، ج 7، ص 276، ج بیروت.
- ↑ این مطالب اقتباس شده است از تفسیر نمونه، ج 16، از ص 289 تا 294.
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 8، ص 29.
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 317.
- ↑ همان، ص 318.
- ↑ همان، ص 317.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 16، ص 293.
- ↑ بحاالانوار، ج 8 ص 317.
- ↑ تفسیر نور الثقلیق، ج 4، ص 584.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 145 - 144.
- ↑ نهج البلاغه، نامه حضرت به مالک اشتر.
- ↑ ر.ک. ترجمه المیزان، ج 2، ص 537 تا 541. آنچه ذکر شد خلاصه بیان مرحوم علامه بود.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 23، ماده صدقه.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 354.
- ↑ تفسیر البرهان، ج 2، ص 353.
- ↑ تغاین /17.
- ↑ انفال /72.
- ↑ نهج البلاغه، وصیت خضرت به امام حسن و امام حسین (علیه السلام).
- ↑ ر.ک. تفسیر نمونه، ج 20، ص 464.
- ↑ هود /123.
- ↑ ترجمه المیزان، ج 11، ص 114.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 9، ص 289.
- ↑ نحل /100 - 99.
- ↑ ر.ک. تفسیر نمونه، ج 11، ص 400.
- ↑ عشق و رستگاری (شرح دعای ابو حمزه ثمالی)، ص 429.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص /683.
- ↑ طلاق /3
- ↑ ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج 89، ص 632.
- ↑ طلاق /3.
- ↑ این قسمت تماما افتباس شده از ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 633 تا 635.
- ↑ نهج الفصاحه، ص 489، ج 3310.
- ↑ آل عمران /159.
- ↑ فهرست غرر، ص 418. ش 3082.
- ↑ احزاب /48.
- ↑ مستندر الوسائل، ج 2، ص 388.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 151.
- ↑ بحارالانوار، ج 91، ص 229.
- ↑ ر.ک. اخلاق در قرآن، ج 2، ص 277.
- ↑ نساء 81.
- ↑ توبه 129.
- ↑ طلاق 3.
- ↑ بحارالانوار ج 83، ص 227.







