کتابخانه:جهاد و دفاع در اسلام
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | احمد حيدري، قدرت الله فرقاني |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| تهیه کننده | مركز تحقيقات اسلامي نمايندگي ولي فقيه در سپاه |
| ناشر | موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۳-۱۲-۱۹ |
| قطع | شومیز |
| شابک | ۹۶۴-۸۷۶۹-۱۲-۵ |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ تبيين جهاد و اقسام آن
- ۳ دشمن شناسى و دشمن ستيزى
- ۴ فصل سوم
- ۵ آثار جهاد
- ۶ فصل چهارم
- ۷ آمادگى دفاعى
- ۸ فصل پنجم
- ۹ عوامل پيروزى و شكست
- ۱۰ فصل ششم
- ۱۱ بينش رزمندگان
- ۱۲ فصل هفتم
- ۱۳ ويژگى هاى رزمندگان
- ۱۴ پانویس
مقدمه
جهاد، يكى از احكام اصلى اسلام است، اما از آنجايى كه اين وظيفه بسيار مهم و عزتآفرين با رنج و مشقت همراه است عمل به اين تكليف و حتى يادگرفتن مسائل مربوط به آن و شكافتن و تعميق احكامش مورد بى مهرى قرار گرفته است. در قرآن كريم آيات فراوانى در مورد فضيلت، اجر، آثار و احكام جهاد وجود دارد، ليكن مسلمانان متأسفانه اين آيات را فقط مىخوانند؛ و تفكر در مضامين آن و تلاش براى اجرا و به صحنه عمل در آوردن آن در جامعه اسلامى طى قرنهاى گذشته به بوته فراموشى سپرده شده است.
انقلاب اسلامى كه مجدِد حيات اسلام و عظمت مسلمين است بارقهاى در دلهابه وجود آورد كه اين حكم از ياد رفته بار ديگر در هر دو عرصه نظرى و عملى جايگاه اصلى خود را باز يابد و مورد توجه شايسته قرار گيرد، از اين رو بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، در عرصه تحقيق ونوشتار، آثار ارزندهاى در زمينه جهاد به جامعه عرضه گرديد.
مركز تحقيقات اسلامى نيز به حكم وظيفه براى آشنايى مجاهدان فى سبيل اللّه با مسائل جهاد و دفاع تلاش هايى را آغاز كرد كه نوشته حاضر يكى از ثمرات اين تلاشها است.
استناد، در اين نوشتار به آيات شريفه قرآن، نهج البلاغه، احاديث پيشوايان معصوم و نيز سيره رسول خدا، اميرالمؤمنين و امام حسين صلوات اللّه عليهم بود، چنان كه آراء و نظريات فقهاى بزرگ از قديم و جديد مورد مراجعه و توجه قرار گرفته است.
اميد است اين گام كوچك درطريق جهاد فى سبيل الله، بر آگاهى و بصيرت رزمندگان و استوارى آنان در ميادين رزم بيفزايد.
مركز تحقيقات اسلامى سپاه معاونت تدوين متون آموزشى وكمك آموزشى
تبيين جهاد و اقسام آن
معناى لغوى و اصطلاحى جهاد
واژه ((جـهـاد)) از ريـشـه ((جـَهـْد يا جُهْد)) به معناى مشقّت و زحمت و همچنين به معناى توان و ملاقت اسـت و ((جـهـاد)) و ((مـجـاهـده )) يـعنى به كار بستن توان در دفع دشمن .[۱] البته اين كوشش به صورتهاى مختلف انجام مى گيرد، زيرا حمله و هجوم دشمن به شيوه هاى مختلف است و اما لفظ ((قتال )) به معناى مقابله نظامى و درگيرى با دشمن است .
جـهـاد عـلاوه بـر مـعـنـاى لغـوى ، اصـطلاحى شايع در فرهنگ اسلامى است و در تعريفى آن چنين گفته اند:
((اَلْجـَهـادُ شـَرْعـاً بـَذْلَ النَّفـْسِ وَ مـالِ وَالْوسـْعِ فـِى اِعـْلاءِ كـَلَمـَةِ اِلاسـْلامِ وَ اِقـامـَةِ شـَعـائِرَ الايمانِ))[۲]
مـعـنـاى شـرعـى و اصـطـلاحـى جـهـاد عـبـارت اسـت از نـثـار جـان و مال و توان در راه اعتلاى اسلام و بر پا داشتن شعارهاى ايمان .
رهبر معظم انقلاب در بيان تعريف اصطلاحى جهاد مى فرمايد:
هـر چـيـزى كـه هـم تـلاش بـاشد و هم در مقابله با دشمن باشد، جهاد است . بعضى ممكن است يك كارى انجام دهند، زحمت هم بكشند، بگويند ما داريم جهاد مى كنيم ، نه ، جهاد يك شقّش اين است كه در مقابله با دشمن باشد.[۳]
بنابراين در معناى اصطلاحى جهاد دو عامل مهم لحاظ شده است :
اول ايـن كـه اقـدامـى بـاشـد هـمـراه بـا تـلاش ، كـوشـش و تحمل سختى .
دوم اينكه اقدامى باشد براى مقابله با دشمن و دفع هجوم هاى گوناگون او.
بـه نـظـر مـى رسـد در اصـطـلاح جـهـاد، قـيـد سومى هم لحاظ شده كه عبارت است از قيد ((فى سـبـيـل اللّه ))؛ يـعـنـى ايـنـكـه ايـن تـلاش و كـوشـش بـراى مـقـابـله با دشمن ، به قصد و نيت امـتـثال امر، كسب رضاى خدا و شكست دشمن خدا باشد و اگر در اين مقابله ، كسب رضاى خدا لحاظ نـشـده بـاشـد، اطـلاق واژه جـهـاد بـر آن صـحـيـح نـيـسـت ولى در مـعـنـاى ثقال كه مقابله با دشمن است ، قيد ((فى سبيل الله )) نيامده است . از اين رو در قرآن وقتى سخن از جهاد و مجاهده آمده يا به صورت مطلق است :
((لكِنَّ الرَّسوُلُ وَ الَّذينَ امَنوُا مَعَهُ جاهِدوُا...))[۴]
مؤ منان در راه خدا و كافران در راه طاغوت جنگ و مبارزه مى كنند.
و يـا اگـر قـيـد ((فـى سـبـيـل الله )) آمـده ، قـيـد تـوضـيـحـى اسـت امـا قتال ممكن است مقابله نظامى با دشمن جهت كسب رضاى خدا باشد و يا با جبهه حق و در راه شيطان و طاغوت :
((اَلَّذيـنَ امـَنـوُا يـُقـاتـِلوُنَ فـى سـَبـيـلِ اللّهِ وَالَّذيـنَ كـَفـَروُا يـُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ الطّاغوُت ))[۵]
مؤ منان در راه خدا و كافران در راه طاغوت جنگ و مبارزه مى كنند.
بـنـابـراين معناى اصطلاحى جهاد عبارت است از: به كار گرفتن سعى و توان براى مقابله با دشمن ، به نيست كسب رضاى خدا و امتثال امر او.
اقسام جهاد
تقسيم بندى جهاد به چند اعتبار صورت مى گيرد، گاهى تقسيم بندى به اعتبار ((دشمن )) است و گـاهى به اعتبار ((نوع هجوم و گاهى به اعتبار ((ارزش و اهميت )) كه اين تقسيم بندى ها خود به شرح زير است :
جهاد اكبر و جهاد اصغر
دشـمـن انـسـان يـا درونـى اسـت و يـا بـيـرونـى ، دشمن درونى عبارت است از شيطان كه وجودش نـامـرئى بـوده و در نـفس انسان وسوسه مى كند و با يارى گرفتن از قواى نفسانى بر قواى رحـمـانـى و عـقلانى مى تازد و با شكست دادن آنها، انسان را به بردگى و بندگى مى گيرد. جهاد با شيطان و قواى نفسانى را ((جهاد نفس )) يا ((جهاد اكبر)) ناميده اند.
در مـقـابـل ، دشـمـن بـيـرونـى اسـت ؛ يـعـنـى شيطان هاى انسان نمايى كه سدّ كننده راه خدايند و تجاوزگر به حقوق انسانها؛ جهاد در مقابل اينان را ((جهاد اصغر)) گويند.
چرا جهاد اكبر؟
اصـطـلاح ((جـهـاد اكـبـر)) را بـراى ((جـهـاد بـا نـفـس )) شـخـص رسـول خـدا(ص ) ايـشان خطاب به گروهى از رزمندگان كه فاتحانه از ميدان مبارزه با دشمن خارجى باز مى گشتند، فرمود:
((مَرْحَبا بِقَوُمٍ قَضَوْا الْجِهاَد الاَصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِم الْجِهْاُد الاَكْبَرُ))
آفرين به قومى كه جهاد كوچكتر را انجام دادند و جهاد بزرگتر هنوز بر عهده آنان باقى است .
رزمندگان پرسيدند: اى رسول خدا؛ جهاد اكبر چيست ؟
پيامبر فرمود: جِهادُ النَّفْسِ (مبارزه با نفس شيطانى ).[۶]
دقت در ميان گهربار رسول خدا(ص ) روشن مى سازد كه جهاد با نفس ، از نظر زمان هم مقّدم بر جهاد با دشمن خارجى است زيرا مبارزه با دشمن خارجى در صورتى تحت عنوان جهاد اصغر قرار مـى گـيـرد كـه بـراى كـسـب رضـاى خـدا و سـركوبى ستمگران و ظالمانى مى باشد كه دين و فـرمـان خـدا را نـاديـده گرفته اند و چنين جهاد اصغرى خود جهاد اكبر است . مجاهد، در اين مبارزه براى رضاى خدا سختى ها را تحمل مى كند و جان خود را در معرض خطر قرار مى دهد و از دنيا و دلبستگى هايش دل مى كند و اينها همه مصاديق جهاد اكبر است .
بنابراين يك مجاهد قبل از اينكه وارد ميدان جهاد اصغر شود، وارد ميدان جهاد اكبر شده است . تنها تـفـاوت در ايـن اسـت كـه جـهاد اصغر يك جهاد موقتى است و تا زمانى كه دشمن خارجى سركوب نـشـده ، ادامـه دارد و با منكوب شدن دشمن خارجى تمام مى شود، ولى جهاد اكبر يك جهاد دائمى و لحـظـه بـه لحـظـه اسـت و در ايـن مـيدان ، دشمن تا آخر عمر داراى حالت تهاجمى است لحظه اى غافل نشده انسان را به حال خود نمى گذارد.
رسول خدا(ص )نيز فرمود: كه شما رزمندگان جهاد اصغر را به انجام رساندند. پيروز از اين مـيـدان بـه در آمـديـد ولى جـهـاد اكـبـر هـمـچـنـان بـاقـى اسـت . انـسـان بـا ايـمـان آوردن و انجام اعمال صالح وارد ميدان مبارزه با بزرگترين دشمن خود، يعنى شيطان و نفس امّاره شده است و تا زمانى كه در اين ميدان باشد و بر ايمان خويش پاى فشرده و بدان پايبند بماند مجاهد بوده و مرگش شهادت است :
مـنهال قصاب به امام صادق (ع ) عرض كرد: ((اُدْعُ اللّهَ اَنْ يَرْزَقنِى الشَّهادَةَ))؛ از خدا بخواه كه شهادت روزيم كند.
امام فرمود:
((اِنَّ الْمـُؤْمـِنَ شـَهـيـدٌ وَ قـَرَاءَ "وَالَّذيـنَ امـَنوُا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اوُلئِكَ هُمُ الصِّديقوُنَ وَالشُّهَداءَ عِنْدَ رَبِّهِمْ))[۷] [۸]
بـه راسـتـى كـه مـؤ مـن شـهيد است . و بعد از اين آيه را تلاوت فرمود: ((كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند، در نزد پروردگارشان شهيدان و صديقان مى باشند.
هشدار
مـجـاهـدانـى كه شاهد عرصه نبرد بوده و توفيق شهادت را نصيب خود كردند، اينان جهاد اكبر و جـهـاد اصـغـر خـويـش را بـا نـور عـظـيـم شهادت به پايان بردند و كارنامه خويش را به مهر درخـشـان شـهـادت حـتم كردند، امّا مجاهدانى كه سرافراز از ميدان جهاد اصغر بيرون آمدند بايد بـدانند كه بر كارنامه خويش سطرهايى از افتخار و عظمت نگاشته اند اما بايد اين افتخار را پاس بدارند و از گزند دستبرد دشمن غدّار و حيله گر در كمين نشسته ، حفظ كنند و بدانند اگر لحـظـه اى غـافل شوند، سرمايه گرانبهايشان به تاراج رفته و چه بسا خداى ناخواسته با مهر مردودى و شقاوت پرورنده اعمالشان حتم گردد.
عـلامـه طـبـاطـبـايـى آيـه 74 سـوره نـسـاء: ((آن كـس كـه در راه خـدا قـتـال كـنـد پـس كـشته شود يا پيروز گردد، به زودى پاداش عظيمى نصيبش خواهيم كرد)) مى نويسد:
آيـه فـوق بـيـان مـى كـنـد كـه دو عاقبت نيكو و پسنديده در انتظار مجاهد مسلمان است ، شهادت يا پـيـروزى بـر دشـمن و از آن رو كه فرار در قاموس مسلمان مجاهد نيست ، شقّ سوم يعنى فرار را ذكـر نـكـرده است . در بين اين دو عاقبت نيكو، اول شهادت را نام برد؛ زيرا مجاهد مسلمان به مجرد شـهـادت بـه وعـده نـيـكـوى الهى مى رسد و هيچ چيزى نمى تواند بين او و لقاى پروردگار و نـعـمـتـهـاى چـشـم روشن كنِ بهشت برزخى و پس از آن بهشت جاويد مانع گردد و براى او پس از شـهـادت ديـگـر خـوب و خـطـرى نـيست ؛ ولكن مجاهد پيروزى گر چه ثواب جهاد و فتح در نامه عـمـلش ثـبـت شـده و استحقاق پاداش يافته است ولى اين استحقاق هميشه در خطر حبط و نابودى است ممكن است با مرتكب شدن بعضى گناهان بزرگ اين استحقاق را از دست بدهد. پس او تا آخر بايد اين استحقاق را مراعات كرده و حفظ كند تا بعد از مرگش به پاداش برسد.[۹]
تقسيم بندى هاى جهاد اصغر
از آنـجـا كـه هـجـوم دشمن به شيوه هاى مختلف صورت مى گيرد، به طور طبيعى شيوه هاى جهاد اصغر نيز مختلف است از جمله :
ـ جهاد فرهنگى براى رفع و محو سلطه فرهنگى دشمن يا مقابله با هجوم فرهنگى دشمن .
ـ جهاد نظامى و درگيرى و رويارويى در صحنه جنگ با دشمن .
ـ جهاد مالى و تاءمين هزينه مبارزه با دشمن و...
فضيلت جهاد فرهنگى
زيـربـنـا و شـالوده شـخـصـيـت فـرد و جـامعه ، مسائل فرهنگى و اعتقادى است . اعتقادات و فرهنگ صـحيح به مثابه درختى است كه اخلاق و اعمال پاك به بارمى آورد و زمينه شكوفايى فرد و جـامعه را فراهم مى سازد،و اعتقادات و فرهنگ غيراصولى مانند درخت خبيثى است كه ميوه ناپاكش اخلاق و رفتار پليد و حيوانى است . خداوند متعال در قرآن مى فرمايد :
((اَلَمْ تـَرَ كـَيـْفَ ضـُرِبَ اللّهُ مـَثـَلاً كـَلِمـَةً طـَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّمـاءِ تـُؤْتـِى اَكَْلهـا كـُلَّ حـيـنٍ بـِاِذْنِ رَبِّهـا وَ يـَضـْرِبَ اللّهـِ الامـْثـاَل لِلنـّاِس لَعـَلَّهُمْ يَتَذَكرَّوُنَ وَ مَثَلُ كَلَمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مَنْ فَوْقِ الاْرضِ مالَها مِنْ قَرارٍ))[۱۰]
مـگـر نديدى كه خدا چگونه مثالى زد كه كلمه طيبه به مانند درخت پاكيزه اى است كه ريشه اش در زمـيـن ثـابـت و شاخه آن در آسمان است . هميشه به اذن پروردگارش ميوه خود را مى دهد و خدا ايـن مـثـلها را براى مردم مى زد شايد متذكر شوند و كلمه خبيث به مانند درخت ناپاكى است كه از زمين كنده شده و قرار و ثباتى ندارد.
بـه بـيـان عـلاّمـه طـبـاطـبـايـى مـنـظـور از ((كـلمـه طـيـّبـه )) اعـتـقـادات نـاب و صـحـيـح كـه اصل و اساس آنها توحيد مى باشد. عقايد حقى كه ريشه بد نهاد و فطرت بشر دارد و ثابت و تـغـيـيـر نـاپـذيـر مـى بـاشـد و شـاخـه هـاى آن مـعـارف فـرعـى و اخـلاق پـسـنـديـده و اعمال صالح است كه پيوسته از آن اصل ظاهر مى شود و منظور از كلمه خبيثه ، شرك به خداست كـه بـى ريـشـه بـوده و اصـل و حـقـيـقـتـى نـدارد مـيـوه ايـن درخـت بـى ريـشـه خـبـر حنظل اخلاق زشت و اعمال ناپسند نمى باشد.[۱۱]
جـهـاد فـرهـنـگـى يـعـنـى سـعـى و تـلاش بـراى تـبـيـيـن ، تـفـهـيـم و تـرويـج عـقـايد صحيح و ابـطـال عـقـايـد بـاطـل در جـامـعـه . در جـامـعـه جـاهـلى كـه اسـاس آن جـهـل و خـرافـه اسـت ، عـقـايـد نـاصـحـيـح و جـاهـلانـه ، اخـلاق زشـت و اعـمـال قـبـيـح بـارآورده و افـراد را فـسـاد احاطه كرده است . چنين جامعه اى تا زمينه هاى فلاح و رستگارى را در خود ايجاد نكند، به رشد و سعادت نمى رسد صلاح به اين امر وابسته است كه مـصـلحان با روشنگرى و مجاهدت علمى و فرهنگى زيربناى جاهلانه و خرافى اعتقادى را زا بين بـرده و آب حـيـات تـوحـيد و فرهنگ صحيح را به جامعه برسانند. در اين صورت عنايت خداوند نيز شامل شده نگون بختى و سيه روزى بر مى بندد و سعادت و خوشبختى چهره مى نمايد.
((اِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرَ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّروُا ما بِاَنْفُسِهِمْ))[۱۲]
خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمى دهد مگر آنان آنچه را در خودشان است ، تغيير دهند.
بنابراين جهاد فرهنگى مقدّم بر جهاد نظامى است . لذا بايد ابتدا با فرهنگ جاهلى مبارزه كرد و با ارائه فرهنگ ناب الهى و اسلامى ، آن را به قهقرا فرستاد و نيز عليه كسانى كه آگاهانه فـرهـنـگ جـاهلى پاى مى فشرند و نمى گذارند آب حياتبخش فرهنگ ناب الهى جهانهاى تشنه و سـراب ديـده را سيراب كند، جنگيد و آنان را از ميان برداشت البته جهاد فرهنگى يك جهاد مستمر است و ايجاد حفظ و ماندگارى احكام الهى به آن بستگى دارد.
پيامبر اكرم (ص ) در آغاز رسالتش قبل از اينكه به او و پيروانش اجازه دفاع و جهاد نظامى داده شـود، مـاءمـور بـه جهاد فرهنگى مى گردد؛ قرآن به عنوان كتاب جهاد فرهنگى بر قلب مبارك ايشان نازل مى گردد تا با تبيين و تبليغ آن فرهنگ حاكم را منهدم سازد. :
((وَ جاهَدْهُمْ بِهِ جَهاداً كَبيراً))[۱۳]
و به وسيله قرآن با آنان مبارزه كن مبارزه بزرگى .
يـعـنـى بـا تـلاوت آيـات قـرآن و بـيـان حـقـايـق قـرآن حـجـت را بـر آنـان تـمام كن و پايه هاى مـتـزلزل اعتقاد پوشالى آنان را ويران نما و بر آن ويرانه ، بنيان اعتقاد توحيدى را استوار و مـحـكـم بـنـا كـن . ايـن آيـه از آيـات مـكـى اسـت و مـنـظـور از دسـتـور جـهـاد در آن قتال نيست ؛ مخصوصا" كه وسيله آن را قرآن شمرده است .
فـضـيـلت ايـن جـهـاد از جـهـاد نـظامى نيز بيشتر و والاتر است ؛ چون مجاهدان فرهنگى هستند كه مجاهدان نظامى را مى پرورانند. اين مجاهدان ، فقيهان و دانشمندان الهى اند كه با تبيين و تبليغ عقايد، اخلاق و احكام توحيدى مجاهد مى پرورانند از اين روست كه ارزش مجاهدان اين صحنه بسى والاتـر و بـالاتـر از مـجـاهـدان ديـگـر صحنه ها و از جمله مجاهدان نظامى است كه خود برتر از ديگر مجاهدان هستند.
از رسول خدا(ص ) و امام صادق (ع ) نقل شده كه :
((اِذا كانَ يَوْمَ الْقِيامَةِ جَمَعَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ النّاسَ فى صَعيرٍ واحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوازينُ فَتوُزَنُ دِماءَ الشُّهَداءَ مَعَ مِدادِ الْعُلَماءِ فَيُرَحّجُ مِدادُ الْعُلَماِء عَلى دِماءِ الشُّهَداءِ))[۱۴]
در روز قـيـامـت ، خداوند عز و جل همه مردم را در يك جا جمع مى كند، ميزانها نصب مى گردد و خون شهيدان با مداد علما سنجيده مى شود، پس مداد عالمان بر خون شهيدان برترى مى يابد.
تقسيم بندى جهاد نظامى
جهاد نظامى خود به دو قسم است
الف ـ جـهـاد دفـاعـى : جـهـاد دفـاعـى عـبـارت اسـت از دفـاع مـسـلمـانـان از جـان ، مـال ، نـامـوس ، سـرزمـيـن و كـيـان اسـلامـى در بـرابـر هـجـوم دشـمـنـان . دفـاع يـكـى از مـسـائل بـديهى است كه مورد قبول فطرت ، عقل ، غريزه و شرع مى باشد و هيچ موجود زنده اى در دفاع از هستى و آنچه به او تعلق دارد ، ترديدى به خود روا نمى دارد.
مـسـلمـانـان ـ چـه بـه صورت فردى و چه گروهى ـ همانند ديگران حق دارند كه از كيان اسلام ، حـكـومـت اسـلامـى و مـوجـوديـت خويش در هر شرايطى دفاع كنند و اعتراض به چنين حقى از سوى هـركـس كـه مطرح شود، بسيار ابلهانه و نابخردانه است ، امام اينكه چگونه بايد دفاع كنيم ، مساءله اى است كه قرآن و فقه اسلامى به آن پرداخته و جزئيات آن را به روشنى بيان داشته .
ب ـ جهاد ابتدايى : اگر مسلمانان نه براى دفع هجوم ظاهرى دشمن ، بلكه براى از بين بردن حـاكـمـيـت جـهـل ، شـرك و خـرافه و گستردن دامنه توحيد و رساندن آب حيات دين به جوامع مرده انـسـانـى ، مـتوسل به شمشير شوند، اين جهاد ابتدايى است . همان طور كه توضيح خواهيم داد، روح جـهـاد ابـتـدايـى هـمـان جهاد دفاعى است و در اين مبارزه جهادگران از حيات انسانى و حاكميت توحيد دفاع مى كنند.
در قـرآن مـجـيـد آياتى وجود دارد كه بر جهاد ابتدايى صراحت دارد از آن جمله مى توان به آيه زير اشاره كرد :
((يااَيُّهَاالَّذينَ آمَنوُا قاتَلوُا الَّذينَ يَلوُنَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدوُا فيكُنَّ غِلْظَةً...))[۱۵]
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! بـا كافرانى كه به شما نزديكترند، پيكار كنيد! (و دشمن دورتـر، شـمـا را از دشـمـنـان نـزديـك غـافل نكند!) آنها بايد در شما شدّت و خشونت (و قدرت ) احساس كنند.
پيامبر اكرم (ص ) در اين باره مى فرمايد :
((اُمـِرْتُ اَنْ اُقاتِلَ الّناسَ حَتّى يَقُولُوا لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ فَمَنْ قالَ لا اِلهِ اِلا اللّهُفَقَدْ عُصِمَ مِنْ مالِهِ وَ نَفْسِهِ))[۱۶]
من ماءمورم كه با مردم (مشركان ) بجنگم تا لا اله الا الله بگويند، پس كسى كه آن را بر زبان جارى سازد، مال و جانش در امان است .
فـقـهـاى اهـل تـشـيـّع و تـسـنـّن نـيـز اصـل تـشـريـع جـهـاد ابـتـدايـى را پـذيـرفـتـه انـد و در ذيـل آن مـبـاحـثـى نـظـيـر اسـتـثـنـاى بـرخـى از زمـانـهـا و مـكـانـهـا در جـهـاد، عـيـيـن حـداقـل مقدار واجب آن ، لزوم دعوت به اسلام پيش از جهاد، مشروط بودن آن به اذن امام معصوم يا امام عدالت و لزوم انتخاب كفار نزديكتر براى جهاد را ذكر كرده اند[۱۷]
طرح اين مباحث تاءكيدى بر وجود حكم جهاد ابتدايى در اسلام است ، زيرا در جهاد دفاعى ، استثنا مـفـهـومـى ندارد و تعيين زمان و مكانِ آن ، در حقيقت به عملكرد دشمن بستگى دارد . از سوى ديگر، اذن امام معصوم (ع ) نيز در جهاد دفاعى شرط نيست .
مفسّران نيز در كتب تفسير خويش ، ذيل آيات جهاد، به چگونگى تشريع جهاد ابتدايى و اهداف آن پرداخته اند.
تبيين جهاد ابتدايى
بـيشتر مستشرقين ، اسلام را دين زور و شمشير معرّفى نموده و حكم جهاد ابتدايى و جنگهاى متعدد پيامبر(ص ) را دليل بر ادعاى خويش قلمداد كرده اند. براى روشن شدن بطلان اين مدّعا بايد هم مـفـهـوم جـهـاد ابـتـدايـى مـعـلوم شـود و هـم در مـورد جـنـگـهـاى پيامبر(ص ) تحقيق و بررسى به عـمـل آيـد. در مـورد دوم به گواهى تاريخ ، همه جنگهاى پيامبر(ص ) دفاعى بوده است و اصولاً پـيـامـبر(ص ) در تمام دوران حكومت خود در مدينه فرصت و امكانات لازم براى جهاد ابتدايى به به دست نياورد.
البـتـه مـفـهوم جهاد ابتدايى اين نيست كه مسلمانان ابتدا به ساكن شمشير در دست گرفته و با سـپـاه به اطراف حمله كرده و مردم را به اسلام آوردن و يا جنگ مخير كرده و در صورت استنكاف آنـان از قبول اسلام با شمشير گردنهايشان را بزنند. اين روش كسانى است كه حرف حساب و مـعـقـول نـداشـتـه بـراى قـبـولانـدن حـرف بـاطـل خـود چـاره اى جـز تـوسـل بـه زور نـدارنـد؛ امـا اسـلام تـعـاليـمـى را ارائه كـرده كـه مـطـابـق بـا فـطـرت ، ميل قلبى ، باطنى و طبيعى بشر است .
پـيـامبر(ص ) و مسلمانان آگاه وظيفه دارند اين تعاليم را با بيانى كافى و روشن براى بشر تـبيين كنند و طبيعى است كه انسانهاى سالم و سعادت طلب و حقجو با شنيدن و دريافت اين پيام زنـده كننده ، با آغوش باز آن را خواهند پذيرفت و بدان گردن خواهند نهاد؛ امام هميشه و در همه جوامع افرادى هستند كه بندگى هواى نفس را پذيرفتند و هم و غمّ آنان بهره گيرى ظالمانه از انـسـانـيـت و پـيـام راسـتين پيامبر(:) خواب خوش آنان را آشفته مى سازد. برخورد اين ظالمان با دعوت پيامبران به دو گونه امكان پذير است .
اول آن كـه بـا جـمـع آورى هـمه توان براى خاموش كردن دعوت انبيا و سركوب دعوت كنندگان هجوم آورند كه در اين صورت مقابله با آنان واجب و ضرورى است .
دوم آن كـه در مـقـابـل دعـوت انـبـيـاء، موانع ايجاد مى كند و با تهديد، ارعاب ، شبهه پراكنى و تبليغات انحرافى مانع ايمان آوردن و آزاد گذاشتن محرومان و مظلومان مى كردند و در صورتى كـه گـروهى از آن مستضعفان ايمان آورند آنان را با شكنجه و آزار به ترك دين حق و بازگشت به اعتقادات جاهلانه جامعه وادار كرده و يا نابودشان مى سازند.در اين صورت آيا بر مسلمانان لازم نيست در صورت داشتن قدرت لازم براى نجات اين مستضعفان اقدام كنند و اين ظالمان گمراه پيشه را نابود سازند؟ و مگر جهاد ابتدايى غير از اين است ؟
انـكـار چنين وظيفه اى جز انكار انسانيت نيست و اين حكم الهى ، حكمى فطرى و از افتخارات اسلام است .
علامه طباطبايى به تبيين جهاد ابتدايى مى فرمايد :
فـطـرت حـكـم مـى كـنـد بـه ايـنكه مبناى قوانين فردى و اجتماعى بايد توحيد باشد و دفاع از تـوحـيـد و نـشـر حـفظ آن حق مشروع انسانى است و بايد اين حق را به هر وسيله ممكن بدست آورد. البـتـه اسـلام بـراى بـه دسـت آوردن ايـن حـق فـطـرى طـريـق اعـتـدال را پـيـمـوده اسـت . در ابـتـدا فـقـط وظـيـفـه دعـوت بـود و صـبـر و تحمل آزارها و اذيتهاى دشمنان براى خدا؛ در مرحله بعد علاوه بر دعوت ، دفاع از موجوديت اسلام و مسلمانان و اموال و حرمت آنان هم لازم شد و در مرحله آخر جنگ ابتدايى براى دفاع از حق انسانى و كـلمه توحيد واجب گرويديد. البته هيچ گاه و در هيچ مرحله اى اجازه جنگ داده نشده مگر بعد از آنكه با دعوت رسا و حكيمانه ، حجت بر كفّار تمام شده باشد.[۱۸]
كـسـانـى كـه اصـل جـهاد ابتدايى را در اسلام پذيرفته اند، براى آن دو مصداق ذكر كرده اند : جهاد ابتدايى آزادى بخش و جهاد براى برطرف ساختن موانع تبليغ و دعوت به توحيد؛ كه در اينجا به بررسى هر يك از آنها مى پردازيم .
جهاد آزادى بخش
اين جهاد در مواردى است كه عده اى انسانها اعم از مسلمان يا غير مسلمان ، مظلوم واقع شده و قدرت دفـاع از خـويـش را نـداشـته باشند در چنين مواردى مسلمانان وظيفه دارند به دفاع از اين گروه بپردازند و اگر با داشتن توانايى ساكت بنشينند، به ظالم كمك كرده و مرتكب گناه شده اند.
قـرآن كـريـم بـا صـراحت و جديّت از اين جهاد، كه در حقيقت همان دفاع از مظلوم است ، طرفدارى نموده و سستى كنندگان در اين امر را سرزنش كرده است :
((وَ مالَكُمْ لا تُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِالْدانِ الَّذينَ يـَقـوُلوُنَ رَبَّنـا اَخـْرَجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً))[۱۹]
چـرا در راه خـدا، و (بـراى احـقاق حق ) مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران ) تضعيف شـده انـد، پـيـكار نمى كنيد؟! همان افراد (ستمديده اى ) كه مى گويند : ((پروردگارا! ما را از ايـن شـهر (مكه ) كه اهلش ستمگرند بيرون ببر! و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما!
هـر چـنـد شاءن نزول اين آيه در مورد مسلمانانى است كه در مكه باقى مانده بودند و آزار و اذيت مـشـركـان را تـحـمـل مـى كـردنـد ولى مـى دانـيـم كـه شـاءن نزول ، مخصّصِ آيه نيست و حكم آيه كلى و هميشگى است .
سـيـره عـمـلى پـيـامـبر اكرم (ص )، قبل از بعثت و پس از آن ، و سخنان امامان معصوم (ع ) در مورد حمايت از مظلومان به قدرى فراوان و گويا است كه ما را از بسط سخن بى نياز مى كند؛ در اين زمينه به نقل يك حديث اكتفا مى كنيم :
رسول گرامى اسلام (ص ) مى فرمايد :
((مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يَجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمِ))[۲۰]
كسى كه بشنود مردمى مسلمانان را به كمك مى طلبند و به يارى انس نشتابد، مسلمان نيست .
شهيد مطهرى در مورد لزوم اين قسم از جهاد چنين مى نويسد:
ممكن است طرف با ما نخواهد بجنگند ولى مرتكب ظالم فاحش نيست به يك عدّه افراد انسانها شده است و ما قدرت داريم آن انسانهاى ديگر را كه تحت تجاوز قرار گرفته اند، نجات دهيم ؛ اگر نـجـات نـدهـيم در واقع به ظلم اين ظالم نسبت به آن مظلوم كمك كرده ايم ؛ يا در جايى كه هستيم كـسـى بـه مـا تـجـاوز نـكـرده ولى از مـردم ديـگـر كـه ممكن است مسلمان باشند و ممكن است مسلمان نباشند...، انواع ظلما نسبت به آنها مرتكب شده اند ولى فعلا" به ما كارى ندارند؛ آيا براى ما جـايـز است كه به كمك اين مظلومان مسلمان بشتابيم براى نجات دادن آنها؟ بله اين هم جايز است بلكه واجب است .[۲۱]
جهاد براى رفع موانع دعوت
قـسـم دوم از جـهـاد ابـتـدايـى ، جـهاد براى برطرف نمودن موانع از سر راه تبليغ و دعوت به سـوى ديـن خداست . در اين ها براى روشن شدن فلسفه اين قسم و اينكه اساس اين جهاد نيز بر دفاع از حق بنا شده ، ابتدا به توضيح نكته اى مى پردازيم .
حقوقى كه در جامعه وجود دارد، بر سه قسم است :
الف ـ حـقـوق فـردى : مـانـنـد حـق آزادى فـردى ، حـق مـالكـيـت و حـق انـتـخـاب شغل .
ب ـ حـقـوق اجـتـمـاعـى : كـه مـربـوط بـه گـروهـى از انـسـانـهـاسـت كـه بـا هـم جامعه واحدى را تـشـكـيـل داده و بـا هـم زنـدگـى مـى كـنـنـد؛ مـانـنـد حـق دفـاع از استقلال و تماميّت ارضى ، زبان ، فرهنگ ، آداب و رسوم و...
ج ـ حقوقى كه مربوط به نوع انسانى است و مخصوص افراد با گروها يا جامعه خاصى نمى شـود؛ از ايـن حـقـوق انـسـانـيـّت يـا بـشـر تـعـبـيـر مـى شـود بـه عـنـوان مـثـال ، آزادى انـسـان يـكـى از ايـن حـقـوق اسـت . ايـن مـطـلب امـروزه در جـهـان مـورد قـبـول واقـع شـده و اگـر در گـوشه اى از جهان حق آزادى عده اى سلب شود، گروهها و مليتهاى فراوانى در نقاط ديگر دنيا از آن عده حمايت مى كنند و براى دفاع از حقوق آنان اعتراض و اقدام مـى كـنـنـد.[۲۲] نـيـز هـيـچ كـس افراد را به خاطر دفاع از آزادى ديگران محكوم نكرده و بلكه كسانى را كه در راه آزادى ديگران تلاش مى كنند، و گاهى خود را در اين مسير به مخاطره مى اندازند، تحسين مى نمايند.
رسـيـدن بـه رشـد و كـمـال انـسـانـى و دريـافت حقايق الهى و برنامه هاى دينى ، از جمله حقوق اسـاسـى هـمـه انـسـانـهـاسـت ؛ يـعـنـى هـمـه انـسـانـهـا حـق دارنـد كـه بـا كـمـال آزادى ، بـه دعـوت الهـى گـوش فـرا داده و بـا تـعـقـل و سـنـجش ، آن را انتخاب كنند؛ حال اگر فرد يا گروهى مانع رسيدن نداى حق به ديگر انـسـانـهـا شـونـد، در حـقـيـقـت حـق آنـهـا را سـلب كـرده انـد بـه هـمـيـن دليـل ، مـسـلمانان مجازند براى برخوردارى مردم تحت ستم از حقوق حقيقى شان ، با ستمگرانى كـه مـانـع آن شـده انـد بـجـنـگـنـد، تـا انـسـانـهـا از حـق طـبـيـعـى ((انـتـخـاب ديـن )) بـهـره مـنـد شـوند.[۲۳] قرآن مجيد از اين جهاد با عنوان ((رفع فتنه )) ياد كرده ، مى فرمايد: ((وَ قاتِلوُهُمْ حَتّى لا تَكوُنَ فِتْنِةً وَ يَكوُنَ الدّينُ لِلّهِ))[۲۴]
چـنـيـن جـهـادى نـيـازمـنـد به درخواست و تظلّم ملتهاى زير ستم ندارد، بلكه تشخيص آن بنابر مشهور نظر فقها ـ با امام معصوم (ع ) است .
شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:
آيا مظلوم اگر تقاضاى كمك كرد بر ما جايز يا واجب است كمك دادن يا حتى اگر تقاضاى كم هم نكند بر ما جايز بلكه واجب است ؟ نه اينجا لزومى ندارد تقاضاى كمك بكند، ولى همين قدر كه در واقـع آن مـظـلوم ، مظلوم باشد كه اين ظلم سد و مانعى براى سعادت او به وجود آورده است و نـمـى گـذارد از دعوتى كه سعادت آن مردم در آن دعوت است آگاه شوند و اگر بشنوند و آگاه شـونـد خـواهـنـد پـذيـرفـت ، اسـلام مـى گـويـد ايـن مـانـعـى را كـه بـه صـورت دولت در مقابل توده مردم وجود دارد مى توانيد بزنيد و برداريد.
سپس استاد شهيد به جنگهاى صدر اسلام اشاره كرده ، مى فرمايد:
((بـسـيـارى از جـنـگـهايى كه در صدر اسلام واقع شد، تحت همين عنوان بود. مسلمين كه مى آمدند بـجـنـگند، مى گفتند: ما بايد توده هاى مردم جنگى نداريم ، با حكومتها مى جنگم . براى اين كه توده ها را از ذلت و بردگى اين حكومتها نجات دهيم . رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسيد كـه هـدفـتـان چـيست ؟ او گفت : ((لِنُخْرِجَ الْعِبادَ مِنْ عَبادَةِ الْعِبادَ اِلى عِبادَةِ اللّه )) هدفمان اين اسـت كـه بـنـدگـان خـدا را، ايـن مـردمـى كـه شـمـا بـه لطـائف الحـيـل و بـه زور در زيـر يـوغ بـار بـردگـى و بـنـدگـى خـودتـان كـشيده ايد، از بندگى و بردگى شما خارج كنيم و بيرون بياوريم و آزارشان كنيم و بنده خداى متعالى و بنده خالقشان بكنيم نه بنده بشرى مثل خودشان .))[۲۵]
امام خمينى (ره ) نيز در مورد اين قسم از جهاد مى فرمايد:
انـبياء كه جنگ مى كردند با مخالفين توحيد، مقصدشان اين نبود كه جنگ بكنند و طرف را از بين ببرند. مقصد اصلى اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند، دين حق را در عالم منتشر كنند؛ آنها مـانـع بـودنـد. ايـنـهـا مـى ديـدنـد كـه ايـن مـانـع را بـايـد بـرداشـت و بـه مـقـصـد رسـيـد. رسـول اكـرم (ص ) مـقـصـدشـان ايـن نـبـوده كه مشركين مكّه را از بين ببرند و با مشركين جزيره العرب را از بين ببرند؛ مقصد اين بود كه دين اسلام را منتشر كنند و حكومت ، حكومت قرآن باشد؛ حكومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اينكه حكومت اسلامى تحقق پيدا بكند، منتهى به جنگ مـى شـد و مـعـارضـه ، آنـهـا مـعـارضـه مـى كـردنـد بـا حـكـومـت اسـلامـى ، ايـنـهـا مـقـابـله مـى كردند.[۲۶]
تشريع جهاد نظامى
وضعيت مسلمان در مكه (دوران جهاد فرهنگى و تحمّل )
بـنـابـر نـقـل مـعـتـبـر اهـل بـيـت (:) رسـول خـدا(ص ) در بـيـسـت و هـفـتـم رجـب سـال چـهـلم بـعـد از عالم الفيل به رسالت برانگيخته شد.[۲۷] از ابتداى بعثت ، به مـدت سـه سـال دعـوت مـخـفـى بـود و فـقـط افـرادى مـورد دعـوت قـرار مـى گـرفـتـنـد كـه قـبـل از آن شناسايى شده و زمينه لازم در آنها، به وجود آمده بود. در اين مدت پيامبر آشكارا به دعـوت توحيد و نفى شرك اقدام نكرد؛ چون مى دانست كه در افتادن با ديانت رسمى جامعه ، به طـور طـبـيـعـى با عكس العمل سردمداران جامعه ، كه نفع خود را در اين اعتقادات خرافى مى بينند، مـواجـه خـواهـد شـد و چـه بـسـا آنـان ايـن حـركـت ديـنـى را در نـطـفـه خـفـه كـنـنـد. در ايـن سـه سـال پـيـامـبـر كـوشـش و تـلاش فـوق العـاده اى بـه خـرج داد و تـوانـسـت بـيـش از چهل نفر را به توحيد و يكتاپرستى جذب كند.
ديـانت جديد پس از سه سال ، اينكه يك جمعه چهل نفرى مؤ من و مدافع دارد و زمينه براى بروز و ظـهور دعوت تقريباً مناسب است . پيامبر موظف مى شود در اولين گام به سوى آشكار و عمومى كردن دعوت ، خويشاوندانش را به پذيرش اسلام و ترك بت پرستى فرا بخواند و مدت كمى بعد از آن دستور، دعوت عمومى و آشكار صادر مى گرديد:
((فَاصْدِعْ بِما تُؤْمِرُ وَ اعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ))[۲۸]
بدانچه ماءمورى قيام كن و از مشركان روگردان باش .
دعـوت آشكار پيامبر به توحيد، پرستش خداى يگانه قادر عالم ، نق خدايى بنهاى ساخته دست بشر بود، و هيچ نفع و ضررى نداشتند، برابرى و برادرى انسانها و... موجب گرويدن گروه بـسـيـارى بـه خـصـوص از افراد محروم و بندگان و ضعيفان به اسلام شد و منافع بزرگان قـوم بـه شـدت در خـطـر افـتـاد. آنـان كه فرهنگ جاهلى و پوشالى خود را در مصاف با فرهنگ تـوحـيـدى پـيـامـبـر شـكـسـت خـورده و نـاتـوان مـى ديدند، با تمام توان و با استفاده از راههاى گـوناگون به مبارزه و دفاع برخاستند. مسلمانان در اين دوران در تنگناى سختى قرار داشتند و گـاه و بـيـگـاه از پـيـامـبـر مـى خـواسـتـنـد بـه آنـان اجـازه دفـاع داده شـود، ولى رسـول خـدا(ص ) آنـان را بـه جـهـاد فـرهـنـگـى و نـيـز تـحمل آزارها و اذيتها تشويق مى فرمود. رسول خدا(ص ) دو جبهه فرهنگى و نظامى را بررسى كـرد؛ از طـرفـى مـى ديد كه فرهنگ جاهلى دشمن به هيچ وجه تاب مقاومت در برابر فرهنگ ناب تـوحـيد را ندارد و با اولين هجوم بنيان آن در هم مى ريزد و دشمن در اين جبهه شكست مى خورد و از طـرف ديـگر مى ديد كه جبهه نظامى دشمن قوى است و امكانات فراوان دارد و مسلمانان اندك ، نـاتوان و بدون امكانات هستند؛ از توجه به اين شرايط حضرت در آن مقطع تنها راه را جهاد در جـبـهـه فـرهـنـگ و تـحـمـل آزار و اذيـتـهـا مـى ديـد. لذا تـوانـسـت بـا تـحـمّل و مقاومت بسيارى از نقشه هاى دشمن را منجر به شكست بنمايد، از آن پس ، با زياد شدن تـعـداد مـسـلمـانـهـا، بـرخـوردهاى قهرآميز قريش نيز شديدتر مى شد. پيامبر(ص ) در اين زمان تـاكـتـيـك هـجـرت را از دو جـهـت مناسب يافت : از جهتى مسلمانان مى توانستند، هجرت ، از آزارها و شـكـنـجـه هـاى قـريـش رهـايـى يـابـنـد و آزادانـه بـه ديـن ، خـود عـمـل كـنند و از طرف ديگر، پيام فرهنگى رسول خدا(ص ) به خارج از مكه راه مى يافت . بدين سان روش جديدى براى مقابله با دشمن پيش كشيده شد و آثار بسيار ارزشمند و فراگيرى به جـاى گـذاشـت . شـخـص پـيـامـبـر(ص ) و مـؤ مـنـان مـقاومى كه در مكه بودند، از ايّام حج ، براى رسـانـدن پـيـام فـرهـنـگـى خـويـش نـهـايـت اسـتفاده را مى بردند و على رغم اقدامات مشركان در هـراسـانـدن حـاجـيـان و مـنـع شـديد آنان از برقرارى ارتباط ما پيامبر مسلمان بدان مراسم پيام تـوحـيـد بـه گـوش تـعـدادى از حـاجـيـان مـى رسـيـد و آنان خبر اين پيام را با خود به شه رو سـرزمـينشان مى برد و كنجكاوى گروهى را براى جويا شدن از محتواى اين پيام بر مى انگيخت بـدن سـان بـذر تـوحـيـد در خـارج از مـكـه پـاشـيـده مـى شـد. سال يازدهم بعثت در مدينه - بزرگترين شهر حجاز بعد از مكه كه در ان زمان يثرب خوانده مى شـد ـ خـبـر پـيـام جـديـد گوش به گوش مى چرخيد و سؤ الها پيرامون اين دين در ذهن نقش مى بسد. گروهى كه در مراسم حج آن سال پيامبر را ديده و به ايشان ايمان آورده بودند، پيام وى را بـراى مـردم نـقـل مـى كـردنـد و پـيـام نـاب تـوحـيـد قـلبـهـاى مـسـتـعـدّ اهـل مـديـنه را تسخير مى كرد . در مراسم حج سال دوازدهم ، تعدادى از مسلمانان مدينه با پيامبر بـيـعـت كردند و نماينده رسول خدا(ص ) به مدينه آمد و زمينه هاى گسترش دعوت را مهيّا ساخت . در سـال سـيـزدهم جمع نسبتاً زيادى ـ 75 نفر ـ[۲۹] با حضرت بيعت كردند كه او را در مـديـنـه بـپـذيـرنـد و تـحـت فـرمـان او از ديـن اسـلام دفـاع نـمـايـنـد و مـدتـى بـعـد از آن رسـول خدا(ص ) به مدينه هجرت كرد.[۳۰] و اولين حكومت اسلامى را در آن شهر بنيان نهاد.
مدينه قبل از بدر
بـا تشكيل حكومت اسلامى در مدينه ، اوضاع در آن شهر تغيير كرد. مسلمانان ديگر اقليت ضعيفى نـبـودنـد. تـعـدادى از مسلمانان مكه به مدينه هجرت كرده و بيشتر افرادِ دو قبيله بزرگ اوست و خـزرج نـيـز بـه اسـلام گـرويـده بـودنـد. تـعـداد كـمـى نيز كه ب دين يهود گرديد بودند و يـهـوديـانـى نـيـز كـه در مـديـنـه بـودنـد بـا پـيـامـبـر عـهـد و پـيـمـان صـلح و يـارى بستند و رسول خدا(ص ) همه آنان را تحت رهبرى سياسى خويش يكپارچه و متحد كرد.[۳۱]
قـريـش نـيـز بـا تـوجـه به تغيير شرايط خطر را جدى تر احساس كردند و چاره اى جز مقابله راءى شديدتر با مسلمانان نداشتند.
مهاجران كه در مكه ظلم و ستم قريش را تحمل مى كردند و حالا خانه و كاشانه خود را رها كرده و به مدينه پناه آورده بودند، همچنان بر تقاضاى خود اصرار داشتند و از پيامبر مى خواستند تا در مـقـابـل قـريـش كـه آنان را مجبور به ترك ديار، خانه و كاشانه خويش كرده بود و هنوز هم تعدادى از هم كيشان آنان را در بند و شكنجه داشت ، به آنان اجازه دفاع بدهد. در چنين اوضاع و احـوالى آيـات زيـر نـازل شـد[۳۲] و تـقـاضـاى مـهـاجـران مـسـلمـان را پـاسـخ گـفـت :[۳۳]
((اَذِنَ لِلَّذيـنَ يـُقـاتـِلوُنَ بـِاَنَّهُمْ ظَلَموُا وَ اِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ تَقْديرَ الَّذينَ اَخْرِجوُا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حِقِّ اِلاّ اَنْ يَقوُلوُا رَبُّنَا اللّه ....))
بـه كـسـانـى كـه با آنان جنگ مى شود، اجازه (پيكار) داده شد؛ زيرا مورد ستم قرار گرفتند و خداوند بر يارى آنان تواناست . آن مؤ منانى كه از ديار خويش به ناحق رانده شدند؛ فقط به اين جهت كه مى گويند: پروردگار ما خداست .
بـا صدور اذن دفاع ، رسول خدا(ص ) دست به تحركات نظامى زد و گروههايى از مهاجران را بـه مـاءمـوريت هاى نظامى فرستاد كه در بعضى از ماءموريتها شخص ايشان فرماندهى را عهده دار بـود و در بـعـضـى ، افـرادى ديـگـر از جـانـب ايـشـان فـرماندهى را به عهده مى گرفتند . رسـول خـدا(ص ) بـا اعـزام ايـن گـروهـهـاى نـظـامـى اهـدافـى را دنبال مى كرد از جمله :
1- كسب اطلاعات از قريش كه دشمن سرسخت مسلمان بودند.
2- ايـجـاد جـراءت بـيـشـتر در مسلمان تا به نيروى خود اطمينان يابند و بدانند در مواقف نظامى آينده با ثبات و اطمينان از كيان اسلام دفاع كنند.
3- مقابله با غارتگرانى كه گاه و بيگاه به اطراف مدينه مى تاختند و اموالى را به غارت مى بردند.
4- بـسـتـن قـرار دادهـا و پـيـمـانـهـاى نـظـامـى بـا قـبـايـل اطـراف مـديـنه و ايجاد سدّ دفاعى در مقابل هجوم قريش .
5- هـشـدار به قريش مبنى بر اينكه دوران تحمل مسلمانان به سر آمده و چنانچه قريش بخواهند روش ظالمانه خود را ادامه دهند، با مقابله نظامى مسلمانان مواجه خواهند شد.
6- ايـجـاد فشار اقتصادى بر قريش با ناامن ساختن مسير كاروانهاى تجارى آنان ، تا شايد در برخورد با مسلمانان تجديد نظر كنند و ...[۳۴]
سـرانـجـام در رمـضـان سال دوم هجرى مسلمانان براى حمله به كاروان تجارى قريش كه از شام برمى گشت ، از مدينه خارج شدند ولى به جاى كاروان با مبارزان قريش روبرو شدند و بعد از مـشـاهـده و اعـلام همراهى از جانب انصار، اولين جنگ بين مسلمانان و قريش درگرفت و مسلمانان اعـم از مـهـاجـر و انـصـار بـراى دفـاع از ديـن خـويـش در مـقـابـل هـجـوم دشـمـن قـرار گـرفـتـنـد و بـا يـارى خـدا نـصـرت و پـيـروزى نـصـيـب آنـان گرديد.[۳۵]
فلسفه اهداف جهاد
از اوليـن و مـهـمترين سؤ الاتى كه به ذهن هر شخصى نسبت به امر جهاد خطور مى كند، اين است كـه هدف از تشريع حكم مهار چيست ؟ آيا اسلام نيز در پى كشورگشايى و تصاحب سرزمينهاست ؟ آيا هدف جمع آورى غنايم است ؟ آيا اهداف مادى است كه مسلمانان را به سوى جهاد جذب مى كند؟ و....
در پـاسـخ بـايـد گـفـت : هـيچ يك از موارد ياد شده اهداف جهاد نبوده و جهاد اسلامى مانند جنگها و لشـكـركـشـيـهـا سـتـمـگـران تـاريـخ نـيـسـت ؛ بـلكـه آنـچه سبب تشريع اين حكم شده عبارت از عوامل زير است :
====دفاع از كيان اسلام و مسلمانان==== :
هـر مـوجـود زنـده اى اعـم از، انـسـان و غـيـر انـسـان ، دفـاع در مـقـابـل دشـمـن را حـق طـبـيـعـى خـود مـى دانـد و خـالق جـهـان نـيـز وسـايـل بـسـتـاندن و برخوردارى از اين حق را در همه موجودات به وديعه نهاده است . حق فطرى دفـاع ، حـق اسـت كـه حـتـى زورمـداران و ظـالمـان نـيـز بـراى صـحـيـح نـمـايـانـدن عـمـلكـرد باطل خود به ناحق به آن متوسل مى شوند. پس در اصلِ استفاده از اين حق ، جاى هيچ شك و شبهه اى نيست و اسلام نيز چنين حقى را در چهارچوب ((جهاد)) تشريع كرده است .
در اوليـن آيـه اى كـه پـيـرامون جهاد و دفاع نازل شد، تصريح گرديده كه به مسلمانان چون مورد ظلم قرار گرفته اند، اجازه دفاع داده مى شود. آنان تا به امروز براى بقاى خويش چاره اى جـز تـحمل و چشم پوشى از حق فطرى دفاع نداشته ولى امروز مى توانند از اين حق فطرى استفاده كرده و در دفع و رفع ستم دشمنان بكوشند.
مقابله با ظلم و فساد
راءى مبارزه با فساد هميشه بشارت ، انذار، موعظه و نصيحت نيست ؛ بعضى مواقع حتى از داروى تلخ كارى ساخته نيست .
و طبيب ناگزير است چاقوى جراحى برده ماده فساد را ريشه كن كند. در جامعه نيز بعضى مواقع بايد مجاهدان سلاح برگيزند و ماده سرطانى فساد را از ريشه بركنند.
(( وَلَوْلا دَفَعَ اللّهُ الّناسَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الارْضِ))[۳۶]
اگـر خـداونـد بـعضى از مردم (مفسدان ) را بوسيله بعضى ديگر (مجاهدان ) دفع نمى كرد، زمين فاسد مى شد.
حفظ پايگاه هاى خداپرستى و توحيد
((وَ لَوْلا دَفـَعَ اللّهُ النـّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهَدَّمَتْ صَوامِعُ وَ بَيِعُ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيها اِسْمٌ اللّهِ كَثيراً))[۳۷]
اگـر خداوند بعضى مردم (مهاجمان مشرك ) را به وسيله بعضى ديگر (مجاهدان مؤ من ) دفع نمى كـرد، حتما" صومعه ها، كنيسه ها، كليساها و مساجدى كه در آن خدا بسيار ياد مى شود، ويران مى گرديد.
دفاع از مسلمانان و مستضعفان (مؤ من و غيرمؤ من )
(( وَ مـا لَكـُمْ لاتـُقـاتـِلوُنَ فـى سـَبـيـلِ اللّهِ وَ الْمـُسـْتـَضـْعـَفـيـنَ مـِنَ الرِّجـالِ وَ النِّسـاءَ وَ الْوِلْدانِ...))[۳۸]
شـما را چه مى شود كه در راه خدا براى نجات مستضعفانِ (مؤ من ) جهاد نمى كنيد، زنان و مردان و كودكانى كه ...
همچنين رسول خدا(ص ) فرمود :
((مَنْ يَسْمَعُ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يَجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ))[۳۹]
هـر كـس بـشـنود كه كسى (چه مؤ من و چه غيرمؤ من ) فرياد مى زند : اى مسلمانان (ياريم كنيد) و وى را اجابت نكند، مسلمان نيست .
آيت الله خامنه اى مدظله العالى در تشريح اهداف جهاد اسلامى مى فرمايد:
مـسـاءله جـنـگ در اسـلام يـكى از مسائل اساسى و اصولى است . جنگ حكومت اسلامى ، جنگى براى كـشـورگـشـايـى نـيـسـت ، بـلكـه حـكـومـت اسـامـى در دو مـورد و بـراى دو مـنـظـور مـى جـنـگـنـد، اول بـراى دفـاع از حـيـثـيـت اسـلام و حاكميت قرآن ، يعنى وقتى كه بر اثر مجاهدت هاى پياپى عـناصر سلحشور و مسلمان ، حكومت اسلامى برپا شد، اگر دشمنان بخواهند بر عليه اين حكومت قـيـام بـكـنـنـد و ايـن گـلى را كـه بـا خـون شهيدان آبيارى شده است پژمرده و پرپر كند، دست تواناى حكومت اسلامى از آستين بيرون مى آيد و دست گلچين غارتگر را قطع مى كند... مورد دوم ، بـراى ايـن است كه اسلام و حقايق قرآن مانند خورشيدى كه نورش را به همه جا مى گستراند و مى تاباند، بر همه ملت هاى مستضعف ، اضافه و نورافشانى مى كند، اگر ابرهاى ظلمت طواغيت و جـهـانـخواران بخواهند از اشاعه نوراسلام مانع بشوند، آخر وقت است كه دست قدرتمند اسلام بـاز از آسـتـيـن بـيـرون خـواهـد آمـد و جـلوى موانع را خواهد گرفت . در هر دو مورد، اسلام براى معنويت شمشير مى كشد، از اصالت و از حقيقت دفاع مى كند.[۴۰]
مرحوم كاشف الغطا در تشريح اهداف اسلام در جنگ مى نويسد : وسايلى كه اسلام براى اصلاح جـامـعـه ، تـحـقـق سـاخـتـن عـدالت و از بـيـن بردن ستم به كاربرده ، منحصر در سه نوع است : وسـايـل دعـوت و ارشـاد نـظـيـر مـوعـظـه حـسـنـه و دعـوت بـه دليل و برهان ، وسايل مقاومت مسالمت آميز و سلبى همچون متحد شدن در برابر ستمكاران ، قطع رابـطـه و قهر و همكارى نكردن با دشمنان ، و وسيله سوم قيام مسلحانه و جنگ است ، و اسلام تا آنـجـا كـه تـوانـسـتـه از دو راه نـخـسـت بـه اهـداف خـود بـرسـد، بـه راه سـوم مـتـوسـل شـده ؛ اما جايى كه دست به شمشير زده ، تنها مواردى بوده است كه دشمنان با آيات و ابـراهـيـم قـانـع نـشـده و پيوسته سنگ بر سر راه دعوت به حق انداخته اند. ايشان در ادامه مى افزايد:
بنابراين ، اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگى را صادر نمى كرد و ايـن هـمـه جـنـگـهـايـى كـه در اسـلام واقـع شـد، هـمـه اش بـه اسـلام تـحـميل شد.[۴۱] نكته ديگرى كه در مورد لزوم تشريع حكم جهاد، بايد گفت ، اين است كـه بـه راسـتـى اگـر ديـنـى در هـمـه ابـعـاد فردى ، اجتماعى فرهنگى ، اقتصادى ، سياسى ، آمـوزشـى ، تـربـيـتـى و عـبـادى بـراى پـيـروان خـود بـرنـامـه ارائه كرده باشد، وى در مورد مـسـائل مربوط به جهاد و دفاع از ان جامعه برنامه نداشته باشد، آيا آن دين ناقض نيست ؟ آيا بـرنـامـه نـداشـتـن و در ايـن زمـيـنه سبب از هم پاشيدن تمام ارگانهاى يك جامعه كه با دشمنان فـراوانـى رو بـه روست ، نمى گردد؟ و ايا نداشتن برنامه در اين مورد، سبب تعطيلى برنامه هاى ديگر نمى گردد؟ و...
از ايـنـجـا سـسـتـى دليـل بـرخـى از مـدعيان مسيحيّت كه بر وجود قانون جهاد در اسلام ايراد مى گـيـرنـد، روشـن مـى شـود. هـمـچـنين تبيين مى گردد كه جهاد، سبب عزت يافتن جامعه اسلامى در بـرابـر ديـگر جوامع است ؛ زيرا جامعه اى كه توان دفاع از خود و مظلومان و توان تبليغ آيين خود را نداشته باشد، جامعه اى مرده و بى تحرك است .
===جهاد و آزادى عقيده===
برخى از دشمنان اسلام كه ديدى مغرضانه نسبت به احكام اسلام دارند؛ اسلام را دين شمشير مى دانند كه عقايد خود را با زور شمشير بر مردم تحميل كرده است و گذشته از باور غلط خود، اين امر را در جوامع بشرى تبليغ مى كند . او حكم جهاد ابتدايى را در اين جهت قلمداد مى كنند.
با دقت در فلسفه جهاد، پوچى اين پندار مشخص مى گردد، زيرا در آغاز يادآور شديم كه اسلام هـيـچ گاه براى تحميل عقيده به جنگى دست نزده و در آيين خويش نيز به صراحت اين امر را نفى كرده است .
خداوند در قرآن در اين زمينه مى فرمايد :
((لا اِكْراهَ فِى الدّينَ قَدْ تَبَيَّينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ))[۴۲]
پذيرش دين اجبارى نيست ؛ (زيرا) راه راست از گمراهى ممتاز شده است .
و نيز مى فرمايد
((قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ))[۴۳]
بـگـو ايـن حـق اسـت از سـوى پـروردگارتان ! هر كس مى خواهد ايمان بياورد و هر كس مى خواهد كافر گردد!
اسلام اساس دعوت خود را بر حكمت و برهان و موعظه قار داده و مخالفتش را به آوردن برهان و دليـل دعـوت نـمـوده اسـت و جـهـاد، تـنـهـا بـراى رفـع مـوانـع تـبـليغ دين الهى است . در شاءن نزول آيه نفى اكراه آمده است كه دو نفر از اهالى مدينه بر اثر تماس با تجار مسيحى به دين آنان گرويدند.
پدرشان ، ابوالحِصن اين موضوع را به پيامبر(ص ) خبر داد (و مى خواست آنان را به زور به مـذهـب اسـلام بـرگـردانـد) در ايـن هـنـگـام ، آيـه مـزبـور نـازل گـرديـد و وى را از چـنـيـن عـمـلى مـنـع كـرد.[۴۴] در نـقـل ديـگرى نيز آمده است كه يكى از انصار مى خواست غلامش را به زور و اكراه مسلمان كند، كه آيه فوق نازل شده .[۴۵]
اسـتـاد شـهـيـد، مـرتضى مطهرى با تشريع اين مطلب كه ايمان به هيچ وجه زوربردار نيست و نـمـى شـود بـا اكـراه آن را تـحـمـيـل كـرد؛ زيـرا انـسـان بـا فـكـر و عـقـل بـايـد آن را بـپـذيـرد و سپس دلش به آن گرايش يابد، خاطرنشان مى سازد كه در اسلام ايـمـان بـه اصـول اعـتـقادات بايد از راه تحقيق حاصل شود و اسلام تقليد در اين زمينه را جايز نمى داند، تا چه رسد به اكراه ، سپس جنگ و جهاد را تنها براى رفع موانع توحيد ذكر مى كند و مى نويسد :
اگـر مـصـلحت انسانيت ايجاب كند و اگر مصلحت توحيد ايجاب كند، ما با قومى مشرك مى توانيم بـجـنـگـيـم نـه بـه خـاطـر ايـنـكـه تـوحـيـد را بـه آنـهـا تـحـمـيـل كـنـيـم و ايـمـان را بـه آنـهـا تـحـميل كنيم ، چون توحيد و ايمان تحميل شدنى نيست . با مشركين مى توانيم بجنگيم به خاطر ايـنـكـه ريـشه فساد را اساسا" بكنيم . ريشه كن كردن مبداء عقيده شرك با زور يك مطلب است و تحميل عقيده توحيد، مطلب ديگر.[۴۶]
البـتـه گـفـتنى است كه اگر سخن از آزادى عقيده مطرح است در جايى است كه واقعا" عيقده اى در كـار بـاشـد و اصـل تـوحـيـد را كـه نـخـسـتـيـن و اسـاسـى تـريـن اصـول اديـان اسـت ، پـذيـرفته باشند، مانند اهل كتاب كه حتى در جنگهاى اسلامى نيز هيچ گاه آنـان را بـه زور بـه گـرويـيـدن اسـلام وادار نكردند. بلكه آنان را بين پذيرش اسلام و دادن جزيه مخيّر نمودند؛ امّا در جايى كه سخن از عقيده اى نيست ، بلكه خزانه محض حاكم است ، همانند افـكـار مـشـركـان در اين جا ديگر آزادى عقيده مطرح نيست و چنين افرادى يا بايد به دين حق روى آورند و يا بايد وجودشان را كه مزاحم بسط حق و حقيقت است از ميان برداشت .
پيشينه جهاد و قتال در حركت انبياء
قـتـال و دفـاع بـه مقتضاى طبع فطرت بشر، از همان ابتداى خلقت بوده و تا پايان خلقت ادامه خواهد داشت . از آنجا كه بشر يك موجود مادى است در فطرت او قواى شهوى و غضبى تعبيه شده و بـه مـقـتـضـاى نفس حيوانى خويش استعلا طلب است . تا زمانى كه تربيت نشده باشد، براى رسيدن به هواهاى خويش از هيچ اقدامى از جمله جنگ و خونريزى دست خواهد كشيد از اين رو ملائكه وقتى خبر خلقت انسان را شنيدند، سؤ ال كردند :
((اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدَ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ))[۴۷]
آيا در زمين موجدى را (خليفه ) قرار مى دهى كه در آن فساد و خونريزى كند.
خـداونـد بـراى تربيت بشر و رام كردن خوى حيوانى و طبع وحشى او، پيامبران را فرستاد. با تـوجـه بـه تـقـدّم جهاد فرهنگى ، پيامبران سعى داشته با تبليغ ، تبيين ، موعظه ، بشارت و تـهـديـد انـسـانـها را هدايت كرده و تربيت نمايد و تا ممكن است دست به شمشير نزنند. از طرف ديـگـر، قـتـال و جهاد نظامى احتياج به شرايط و مقدماتى داشت كه براى همه آنان فراهم نيامد. بـا تـوجه به اين دو مطلب است كه در سيره بعضى پيامبران اقدام نظامى مشاهده نمى شود؛ با اين وجود، بسيارى از آنان با دشمنان قتال كرده و رزم نموده اند. خداوند مى فرمايد :
((وَ كَاَيِّنْ مَنَ نَّبي قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيّوُنَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما اَصابُهُمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَ ما ضَعَفوُا وَ ما اسْتَكانُوا وَ اللّهُ يُحِبُّ الصّابِرينَ.))[۴۸]
چـه بـسـيـار پـيـامـبـرانـى كـه مـردان الهـى در كـاتـبـان (بـا دشـمـنـان ) قـتـال كـردنـد و آنـچـه در مـيـدان جـهاد براى خدا، بدانان رسيد آنان را به ضعف نينداخت و سست نشدند و خداوند مقاومت كنندگان را دوست دارد.
بـنـابـر روايـات ، اوليـن كـسـى كـه در راه خـدا جـنـگ كـرد، حـضـرت ابـراهـيـم (ع ) و پـيامبران قبل از ايشان موفق به انجام اين واجب الهى نشدند و شرايط لازم براى آنان مهيا نشد.
((اِنَّ اَوَّلَ مـَنْ قـاتـَلَ فـى سَبيلِ اللّهِ اِبْراهيمُالْخَليلُ حَيْث اَسِرَتِ الرّوُمُ لوُطاً فَنَفَرَ اِبْراهيمُ وَ اسْتَنْقَذْه مِنْ اَيْديهِمْ))[۴۹]
نـخـسـتـيـن كـسـى كـه در راه خـدا جـنـگـيـد، حـضـرت ابـراهـيـم خـليـل (ع ) بـود. آنـگـاه كـه رومـيـان لوط(ع ) را بـه اسـارت گرفتند، او حركت كرد و (با آنان جنگيد) و لوط را از دستشان نجات داد.
مـوسـى (ع ) بـعـد از آنـكه بنى اسرائيل را از ظلم و ستم فرعونيان نجات داد، آنان را به وارد شـدن بـه سـرزمـيـن مـقـدّس فـلسـطـيـن دعوت كرد ولى قوم او كه از ساكنان قدرتمند و ستمگر فـلسطين وحشت داشتند، اظهار سستى كردند و حاضر به همراهى و مبارزه نشدند و خداوند هم به كيفر اين سستى ، چهل سال آنان را در بيابان هاى سينا آواره نمود....[۵۰] بعد از وفات حـضرت موسى (ع ) بنى اسرائيل به فرماندهى جانشين وى ـ يوشع بن نون (ع ) ـ با ساكنان فلسطين جهاد كردند و بر آنان پيروز شدند.
بـعـد از حـضـرت مـوسـى (ع ) در عـهـد ارمـيـاى پـيـامـبـر(ع ) ، بـنـى اسـرائيـل مـورد سـتـم و ظـلم قـسـطـيـان بـه سرگروهى جالوت قرار گرفتند و به فرماندهى طـالوت بـراى مـبـارزه با قسطيان قيام كردند كه در آن جنگ فتح و پيروزى نصيب آنان گرديد جـالوت بـه دسـت حـضـرت داود(ع ) ـ كـه در آن زمـان جـوانـى بـود ـ بـه قتل رسيد.
داود(ع ) اوليـن پـيـامـبـر بـنـى اسـرائيـل بـود كـه آنـان را مـتـحـد سـاخـت و بـراى اقـامه قسط و عدل حكومت تشكيل داد.
سـليـمـان پـيـامـبـر(ع ) ، فـرزنـد و جـانـشـيـن داود(ع ) قـدرتـمـنـدتـريـن پـادشـاه بـنـى اسـرائيـل بـود و در زمان او قدرت و سلطنت بنى اسرائيل در اوج شكوه و اقتدار بود. اين پيامبر عـظـيـم الشـاءن نـيـروى نـظامى كافى رزم ديده و آماده براى جهاد داشت و وقتى فهميد كه ملكه سباء در يمن حكومت مى كند و پيرو كيش شرك و آفتاب پرستى است ، او را به اسلام دعوت كرد و تـهـديـد نـمـود كـه در صـورت شـيعه نشدن ، با سپاهى عظيم بر آن جا خواهد تاخت و آنان را ذليل و خوار خواهد كرد.[۵۱]
اهميّت و فضيلت جهاد اصغر
هـمـان طـور كـه قـبـلا" ذكـر شد در قرآن كريم نسبت به امر جهاد آيات زيادى وارد شده است به طـورى كـه در كـمـتـر مـوردى از فـروع اسـلامـى بـه انـدازه جـهـاد آيـه نـازل شـده اسـت . بـرخـى از آيـات بـه طـور مـسـتـقـيـم و بـا بـه كـار بـردن واژه هـاى جـهـاد و قـتـال و بـرخـى ديـگـر بـه طـور غـيـر مـسـتـقـيـم و بـه مـنـظـور تـشـريـح مسائل جانبى آن نازل شده است .
قـرآن مـجـيـد بـراى نـشـان دادن اهـمـيّت جهاد، آن را با خدمتگزارى به حجاج و تعمير مسجدالحرام مقايسه كرده و به اين ترتيب به فضيلت جهاد تصريح نموده است .[۵۲]
تـمـام آياتى كه به برترى جهادگران راه خدا اشاره دارد، نيز حاكى از اهميّت و فضيلت جهاد اسـت . خـداونـد خـود را خـريـدار جـان و مـال مـؤ مـنـان مـى داند كه جهاد مى كنند.[۵۳] اجر بزرگى به آنان وعده داده است .[۵۴]
هـمـچـنين مجاهدان را رستگاران عالم معرفى نموده و رحمت و رضوان و بهشت خود را مخصوص آنها دانسته است .[۵۵]
دربـاره اهـمـيـّت جـهـاد همين بس كه قرآن از راههاى گوناگون به آن دعوت فرموده است ، نظير توجه دادن به پاداش جهاد، با بيانى ملايم و آرام ، با تحريك عواطف انسانى ، با زبان امر و دستور، با توبيخ و سرزنش و تهديد و بيان مجازات ترك آن .[۵۶]
سوگند قرآن به نفس زدن اسبهاى مجاهدان ، جرقه هاى سم ستوران و گرد و غبار برخاسته از حركت سريع آنان ، همگى نشان دهنده عظمت جهاد است .[۵۷]
دربـاره اهـمـيـت و فـضـيـلت جـهـاد روايـات فـراوانـى نـيـز نقل شده است :
ابـوذر غـفـارى از پـيـامـبـر اكـرم (ص ) پـرسـيـد: كـدام يـك از اعـمـال نزد خداوند محبوبتر است ؟ آن حضرت فرمود: ايمان به خدا و جهاد در راه او، سپس ابوذر سؤ ال كرد، كدامين جهاد از همه جهادها بهتر است ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: جهاد كسى كه اسبش پى شده و خونش در راه خدا ريخته شود.[۵۸]
حضرت رسول (ص ) در حديثى ديگر چنين مى فرمايد:
((اَلْخَيْرُكُلُّهُ فِى السِّيْفُ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ))[۵۹]
همه خوبى ها در شمشير و زير سايه شمشير است .
نـبـى اكرم (ص ) لشكرى را براى نبرد گسيل داشت كه اين رواحه نيز در آن حضور داشت ، سپاه بـامـدادان ، بـه سوى منطقه مورد نظر غريمت كرده ، ولى ابن رواحه ماند كه نماز را با پيامبر اكرم (ص ) به جا آورد.پس از نماز، پيامبر او را ديد و فرمود: مگر در سپاه نبودى ؟ عرض كرد: بـلى ؛ دوسـت داشـتـم در نـمـاز جـمـاعـت بـا شـمـا حـاضـر شـوم و سـپـس بـه مـجـاهـدان بـپـيوندم رسول خدا(ص فرمود:
((وَالَّذى نـَفـْسُ مـُحـَمَّدِ بـِيـَدِهِ لَوُ انـْفـَعـَتَ مـا فـِى الارْضِ جـَمـيـعـًا مـا اَدْرَكـْتَ فـَضـْلَ غُذْوَتِهِمْ))[۶۰]
سـوگـنـد بـه خـدايـى كـه جـان مـحـمـد در دسـت اوسـت ، اگـر آنـچـه را در زمـيـن اسـت انفال كنى ، فضيلت حركت بامدادى آنان را نخواهى يافت !
اميرمؤ منان على (ع ) در خطبه اى كه اواخر خود ايراد نمود، فرمود:
((اِنَّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِياءِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوى وَ دِرْعُ اللّهِ الْحَصينَةُ وَ جُنَّتهُ الْوَثيقَةُ))[۶۱]
جـهـاد درى اسـت كـه درهاى بهشت كه خداوند آن را به روى خواص دوستان خود گشوده ، چنان كه لباس تقوا و زره محكم الهى و سپر قوىِ اوست .
از امـام بـاقـر(ع ) نـيـز دربـاره اهـمـيـت جـهـاد ايـن گـونـه نقل شده است :
اصل اسلام ، نماز و فرع آن زكات و قلّه و اوج عظمت آن ، جهاد است .[۶۲]
عـلاوه بـر آيـات و روايـاتـى كه بر اهميّت جهاد دلالت دارند، دقّت در نقش جايگاه جهاد اسلامى نسبت به ساير واجبات دينى ، ما را به اهميّت و عظمت آن آگاه مى سازد. جهاد دفاعى سبب تاءمين امنيت است كه در سايه آن اقامه ساير واجبات و حدود الهى امكان پذير مى گردد.
رفـع مـانع از تبليغ دين الهى ، در جهاد ابتدايى ، سبب گرايش عدهّاى از جامعه بشرى به دين حـق مـى شـود. در سـايـه ايـن گـرايـش و افـزونـى مـسـلمـانـان ، امـكـان بـرقـرار حـكـومـت عـدل الهـى و اقـامـه احكام اسلامى در سطح گسترده ممكن مى گردد. خلاصه اينكه در بسيارى از مـوارد، تبليغ اصول دين و عمل به فروع دين ، مديون انجام اين فريضه بزرگ الهى است كه خود نشان دهنده عظمت آن نيز مى باشد.
دشمن شناسى و دشمن ستيزى
دشمن شناسى
انـسـان داراى دشـمـن هـاى مختلفى است . در وجود خود انسان بعضى از قواى او دشمن انسانيّت او هـسـتـنـد و از آن حـديـث كه اشرف مخلوقات است ، مورد بغض و حسد بعضى ديگر از موجودات مى بـاشـد. از آن حـيـث كـه مـسـلمـان است مورد كينه و عداوت بعضى انسان هاى غير مسلمان است كه هم عـليـه شـخص او هستند و هم عليه فكر، عقيده و مملكت او مى باشند. حيث اين دشمنان ، اولين لازمه مبارزه با آنان است .
دشمن درونى
نفس و قواى نفسانى
انـسـان حـيـوانـى اسـت كه به هنگام خلقت در او روحى و نفحه الهى دميده شد و غالب و قريب به انـفـاق انـسان ها در ابتداى ولايت با تمايلات نفسانى و شهوانى و حيوانى نشد و نما مى كنند و فقط قابليت انسانيت در آنها است .[۶۳] به عبارت ديگر، انسان موجودى است مادى كه در او روح الهـى ـ عـقـل ـ دمـيـده شـده اسـت و نـيـز قـابـليـت كـمـال يـافـتـن و از مـاديت جدا شدن و به خدا پيوستن را به او عنايت كرده اند در وجود انسان دو دسته از قواى رحمانى و نفسانى تعبيه شده است[۶۴] و اين دو قوا در در روان و ضمير انسان با هم جنگ دارند تا اينكه كدام غالب گردد و مملكت وجود را تحت سيطره خود بگيرد.
شيطان (ابليس )
خـداونـد عـالم بـراى اجزاى سنّت امتحان به موجود شر بر و گمراه كننده اى به نام ابليس با شيطان اجازه داده تا به درون و ضمير انسان ها نفوذ كرده و آنها را وسوسه نمايد و بدى ها را بـرايشان زيبا جلوه داده و ارتكاب زشتى ها دعوت كند تا معلوم شود كه چه افرادى به اوامر و دسـتـورات الهى پايبند مانده و با شيطان و نفس مبارزه مى كنند و چه كسانى خداوند و دستورات او را بـه كـنارى نهاد، تسليم شيطان و نفس مى گردد و تا در اين ميدان مبارزه ، انسان هاى مؤ من تـربـيـت شـونـد و رشـد و تـعـالى بـيـابـنـد و بـه مـقـام قـريـب الهـى نـائل شـونـد. شيطان و نفس دو دشمن خطرناك درونى اند كه با فرماندهى شيطان و فرمانبرى نفس و يارى قواى نفسانى عليه عقل و قواى رحمانى شورش كرده و در صورت توان مملكت وجود را مـسخّر مى نمايند و حيوانيت انسان را حفظ كرده و بلكه شديد كنند و او را به حدى از پستى و رذالت مـى رسانند كه هيچ حيوانى نرسيده است . از آنجا اين دو دشمن ، ((دشمن ترين دشمنان )) نـام گـرفته اند، كه خانگى بوده ، از راههاى ناديدنى حمله مى نمايند، شب و روز و وقت و بى وقـت را نـمـى شـناسند و راههاى نفوذ و تسلط را به خوبى و واقفند، جهاد و مبارزه با آن دو نيز ((جهاد اكبر)) خوانده شده است . رسول خدا(ص ) فرمود:
((اَعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْكَ))[۶۵]
دشمن ترين دشمن تو، نفس تو است كه تمام وجودت را فراگرفته است .
امام على (ع )، فرمود :
((لا عَدُوَّ يُحارِبُهُ اَعْدى مِنْ اِبْليسَ))[۶۶]
انسان با دشمن تراز شيطان نمى جنگد.
مـبـارزه با نفس و شيطان مبارزه اى مستمر و دائمى است و تا آخرين لحظه عمر دوام دارد. در حالى كـه مـبـارزه هـاى ديـگـر مـقـطـعـى اسـت و بـا شـكـسـت يـا تـسـليـم كـامـل دشـمـن پـايـان مـى پـذيرد. رسول خدا(ص ) به مجاهدانى كه از ميدان جهاد اصغر باز مى گشتند، فرمود:
آفرين بر قومى كه جهاد اصغر را تمام كردند ولى جهاد اكبر همچنان بر عهده آنان باقى است .[۶۷]
آنـان از هـمـان زمان كه خود را شناختند، به ميدان مبارزه با نفس و شيطان و قدم گذاردند و رفتن آنان به ميدان جهاد و فى سبيل الله و استقامت آنان علامت پيروزى مقطعى آنان در جهاد اكبر بود. با شكست دشمن بيرونى ، جهاد اصغر تمام شد ولى دشمن درونى همچنان زخم ديد و شكست خورده در انـتـظـار اسـت و كـمـيـن گـرفـتـه تـا لحـظـه اى مـجـاهـد پـيـروز جـبـهـه جـهـاد اصـغـر و اكبر غـافـل شـود و بـر او هجوم برد و همه افتخارات گذشته اش را نابود سازد و او را به اسارت بـگـيرد. بنابراين ، بايد در همه لحظه هاى زندگى هوشيار بوده و از مبارزه با دشمن درونى غـافل نشده و پيروزى هاى مقطعى را غايت ندانست و اين جهاد مقدس را تا رسيدن به شهادت ادامه داد.
دشمن بيرونى
دشـمـنـان بـيـرونـى انـسـان هايى هستند كه با موجوديت ، اعتقاد يا روش ما مخالف بوده و براى نـابود ساختن موجوديت ما و يا ايجاد او انحراف در اعتقاد و رويش ما سعى و تلاش مى كنند. دشمن بيرونى را به دو دسته مى توان تقسيم كرد:
دشمن داخلى
منظور از دشمن داخلى افرادى هستند، كه عضو جامعه بوده و از درون جامعه به صورت آشكار يا پـنـهـان براى براندازى و ضربه زدن به كيان اسلامى يا ايجاد انحراف در نظام سياسى يا فرهنگ اعتقادى و اخلاقى مسلمانان تلاش و كوشش مى كنند كه عبارتند از:
1ـ مـنـافـقـان : آنـان كـه خـود را در صف اهل ايمان جازده ولى در باطن كافر بوده و بغض و كينه مـسـلمـانـان را در دل دارنـد: ايـمـان هـمـدست دشمن بوده و از پشت خنجر مى زنند. قرآن اينان را از دشـمـنـان سـر سـخـت شـمـرده و دسـتـور مراقبت و سختگيرى نسبت به اين گونه افراد را صادر فرموده است ، در مؤ زه منافقون بعد از معرفى آنها مى فرمايد:
((هُمُالْعَدُوُّ فَاحْذَرَهُمْ قاتَلْهُمْ اللّهُ))[۶۸]
خدا بكشد آن را، دشمن هستند، پس از آنان بر حذر باش !
و در سوره توبه مى فرمايد:
((جاهِدِا الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ))
با كفار و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير!
علامه طباطبايى ذيل آيه مزبور مى فرمايد:
جـهـاد بـا منافقان به معناى قتال نيست ، بلكه به معناى نثار نهايت كوشش و توان در مقابله با آنـان از راهـهـاى مـنـاسـب شيون كوتاه است ؛ بدين معنا كه در صورت مصلحت از آنان كناره گيرد مـعـاشرت هم نشينى با آنان را ترك كند و يا آنان را نصيحت كند يا اخراج و تبعيدشان كند و يا به برخوردهاى ديگرى كه مصلحت اقتضا دارد، رو آورد.[۶۹]
مـنـافـقان هميشه بيشترين ضربه ها را به مسلمانان زد. توطئه هاى گوناگون ، خويش آب به آسـيـاب دشـمـن خـارجى ريخته اند مؤ منان بايد منافق شناس بوده و حيله هاى آنان را شناخته با اقـدامـهـاى مـتـنـاسـب و بـه مـوقـع رشـتـه هـاى آنـان را پـنـبـه كـنـنـد و امـيـدشـان را بـه يـاءس مـبـّدل سـاخـتـه تـا دسـت از نـفـاق برداشته ايمان آوردند و يا به طور علنى در صف مخالفان و كافران جاى بگيرند.
2ـ شـورشـيـان : كـسـانـى كـه در جـامـعـه اسـلامـى ، عـليـه امـام و حـاكـم عادل به توطئه چينى بپردازد و يا اقدام مسلمانان كنند. واقعه اسلامى چنين كسانى را ((باغى )) مـى خـوانـنـد.[۷۰] البـتـه تـا زمـانـى كـه آنـهـا اقـدام مـسـلّحـانـه نـكـرده اند، بايد با اسـتـدلال و كـلام مـتـين و قوى به مبارزه با آنان شناخته و هرگاه دست به اسلحه بردند. بايد عليه آنان جنگيد و آنان را سركوب كرد.
خـوارج گـروه شـورشى عليه اما عادل بودند كه در صفين از امام على (ع ) جدا شدند و به صف مـخـالفـان امام پيوستند. تا زمانى كه اين گروه شورشى دست به اسلحه نبرده بود، امام (ع ) با آنان مدارا كرد و وقتى متوسل به سلاح شدند، امام (ع ) نيز آنان را سركوب كرد.
3ـ مـجـرمـان و مـفـسـدان : كسانى كه در جامعه اسلامى پرده ورى كرده و به طور علنى به گناه دسـت مـى آلايـنـد و بـا عـمـل و كـلام ديـگـران را بـه انـحـراف مـى كـشـانـنـد و امـنـيـت عـرض ، مـال و نـامـوس مـسـلمـانـان را تـهديد مى كنند. چنين كسانى دشمن بوده و بايد آنان را با امر به معروف و نهى از منكر متنبّه كرده و در صورت اين متنبّه نشدن ، حكومت اسلامى بايد آنها را مجازات و تاءديب كند.
در سوره احزاب مى فرمايد:
((لَئِنْ لَمْ يـَنـْتـَهِ الْمـُنافِقوُنَ وَالذَّينَ فى قُلوُبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفوُنَ فِى الْمَدينَهِ لَنُغْرِبَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِروُنَكَ اِلاّ قَليلاً))[۷۱]
اگر منافقان ، افراد سست ايمان و شايعه پراكنان مدينه دست از كارهاى زشت خويش برندارند، تو را عليه آنان مى شورانيم در آن صورت جز مدتى كم در مجاورت تو نمانند.
اِنَّمـا جـَزاءُ الَّذيـنَ يـُحـارِبـُونَ اللّهَ وَ رَسـوُلَهُ وَ يـَسـْعـوُنَ فـِى الارْضِ فـَسـاداً اِنْ يـَقـْتـُلوُا اَوْ يَصْلِبوُا...))[۷۲]
هـمـان جـزاى كـسـانى كه با خدا و رسول ستيز مى كنند و سعى در ايجاد فساد در زمين دارند اين است كه كشته شوند يا به دار آويخته گردند.
در روايـات و تفاسير اين محاربان و مفسدان به راهزنان و از بين برندگان امنيت عمومى تفسير شده است .[۷۳]
((اَلَّذينَ فى قُلوُبِهِمْ مَرَضٌ))به شهوترانان ، چشم چرانها، تعرض كنندگان به نواميس مسلمان و فـاسـقـان فـاجر و ((مُرْجِغُونَ)) به شايعه پراكنان و ايجاد كنندگان جوّ ناامنى و رُعب تفسير شده است .[۷۴]
از جمله كسانى كه در قرآن و روايات ، دشمن خدا و مسلمان شمرده شده اند افراد زير مى باشند:
1ـ كـسانى كه با دشمنان اسلامى صميمى دارند؛ در ادامه بحث خواهد آمد كه يهود و فضا را به خـاطـر حـسـادت ، تـكبّر و تعصّب به دشمن با مسلمانان برخاسته اند و جبهه دشمنان خارجى را تـشـكـيـل داده انـد. هر كسى از مسلمانان كه با اين دشمنان دوست باشد، از آنها شده و دشمن بقيه مسلمانان شمرده مى رود:
((يـا اَيُّهـَا الَّذيـنَ امـَنـوُا لا تَتَّخِذوُا الْيَهوُدَ وَ النَّصارى اَوْلِياءُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍوَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مَنْهُمْ))[۷۵]
اى مـؤ مـنـان از يـهـود و نـاصـرى ولىّ، سـرپـرسـت و دوسـت صـمـيـمـى نگيريد، آنهاى اولياى يكديگرند و هر كس ولايت آنها را بپذيرد، از آنهاست .
امام على (ع ) فرمود:
دشـمـنان تو سه نفرند: آن كس كه دشمن توست ، آن كه دوست دشمن توست و آن كه دشمن دوست توست .[۷۶]
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
دوست دشمن خدا، دشمن خداست .[۷۷]
2ـ كسانى كه از روش و فرهنگ دشمن پيروى مى كنند و مبلّغ فرهنگ آنها مى باشند؛ امام على (ع ) فرمود: خداوند به يكى از پيامبرانش وحى كرد كه به قومت بگو:
((لا يَلْبِسوُا لِباسَ اَعْدائى وَ لا يَطْعَموُا مَطاعِمَ اَعْدائى وَ لا يَتَشَكَّلوُا مَشاكِلَاَعْدانى فَيَكوُنُوا اَعْدائى كَما هُمْ اَعْدائى ))[۷۸]
در لبـاس ، طـعـام ، شـكـل و شـيـوه مـقـلّد دشـمـنـان مـن نـبـاشـيـد، مـثـل آنـان نـخـوريـد و نـپـوشيد و زندگى نكنيد كه در آن صورت شما هم مانند آنان دشمن من مى باشند.
3ـ فاسقان فاجر: امام رضا(ع 9 در اين باره فرمود:
((خُصَماءُ اللّهِ وَ اَعْداؤُهُ فى اَرْضِهِ شَرابُ الْخَمْرِ وَالزّناةِ))[۷۹]
دشمنان خدا در زمينش ، شرابخواران و زناكارانند.
در روايـات نـيـز ظـالم و دزد كـه امـنـيـت جانى و مالى مسلمانان را از بين مى برند، تجاوزگر و دشمن خدا معرّفى شده اند.[۸۰]
با دقت و روايات مزبور روشن مى شود افرادى كه امنيت جامعه را بر هم زنده اشاعه فحشاء مى نمايند، دشمن خدا و مسلمانان بوده و بايد در صورت متنبّه نشدن ، ريشه كن شوند.
دشمن خارجی
از آنـجـا كـه جامعه اسلامى در پى تحقق بخشيدن به حاكميت توحيد و ارزشهاى اسلامى انسانى است ، به طور طبيعى مورد بغض و كينه دشمنان انسانيّت ، توحيد و ارزشها قرار مى گيرد كه آنان عبارتند از:
1ـ مـشـركـان : كـسـانـى كـه حـاكـمـيت جهل را پذيرفته و با تراشيدن خدايان دروغين در كنار حق تـعـالى ، انـسـان هـا را بـه وادى شـرك ، حـيـرانـى ، ضـلالت و حـيوانيت سوق مى دهند؛ آنان از سرسخت ترين دشمنان مسلمانان مى باشند.
آنها منافع دنيايى خويش را در جهل و خرافه پرستى انسان ها مى بينند و براى حفظ اين منافع ، تيغ دشمنى عليه هدايت يافتگان هدايتگر بركشيده اند.
فطرت انسان بر توحيد و خداشناسى استوار است و شرك يعنى هلاك انسانيّت و مرگ فطرت ؛ پـس شـرك و مـظاهر آن دشمن انسانيّت و مشرك يعنى كسى كه انسانيت خود را كشته و در صدد از بـيـن بـردن انـسـانـيـت ديـگران است ؛ بنابراين مشركان از بدترين دشمنان موحدان مى باشند. البته لازم است توجه شود كه بسيارى از مشركان به گمراهى خود توجه نداشته و با هشدار و تـذكـر مـتـنبّه شدند به جبهه ايمان و توحيد مى آيند ولى سردمداران شرك ، آگاهانه از مسير انـسـانـيّت خارج شده اند و دشمن انسانيت اين گونه افراد مى باشند. آنان علاوه بر آن كه خود حـق را نـمـى پذيرند، با دسيسه ، شبهه پراكنى ، توطئه و هجوم نظامى مانع گسترش توحيد هـم مى گردند و حكم قتال در مورد اين گونه مشركان است . بنابراين بر مسلمانان لازم است كه بـا تـبـيـيـن تـوحـيـد و تبليغ صحيح ، مشركان را هدايت كنند و با آن گروه از مشركان كه حق را نـپذيرفته يا براى جلوگيرى از رسيدن حيات توحيدى به ديگران تلاش مى كنند، به مبارزه برخيزند و تا ريشه كن كردند شرك و چندگانه پرستى به اين مبارزه الهى ادامه دهند.
2ـ اهـل كتاب : يهود، نصارا و ديگر پيروان اديان آسمانى كه خود را موحّد مى دانند ولى تحريف ، جـعـل و خـرافـه در ديـانـت آنـان نـفـوذ كـرده و گـمـراهـشـان سـاخـتـه اسـت . آنـان نـيـز در اثـر جـهـل ، تـعـصـّب ، دنـيـاگـرايـى و عوامل ديگر در مقابل مسلمانان موضع گرفته و نه تنها خود اسـلام را نـمـى پـذيـرنـد كـه حتى نمى گذارند سخن حق مسلمان به گوش جهانيان هم برسد و براى ريشه كن كردن مسلمانان و حكومتهاى اسلامى به هر توطئه اى است مى سازند.
در بـيـن اله كتاب يهوديان گوى سبقت در دشمنى با مسلمانانِ موحد را از ديگران ربوده اند و از اين نظر در رديف مشركان معاند، بلكه جلوتر از آنهايند. قرآن مى فرمايد:
((لِتَجِدَنَّ اَشَدَّ الّناسِ عَداوَةً لِلَّذينَ امَنوُا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ اَشْرَكوُا))[۸۱]
هر آينه شديدترين مردم در دشمنى با مؤ منان ، يهود و مشركان هستند.
يـهـود داراى ويـژگـى هـا و پـندارهايى است كه شناختن آنها سبب آشكار شدن راز دشمن و عداوت شديدشان با مسلمان موحد مى گردد. اجمالى از اين ويژگى ها و روحيات به شرح زير است :
الف ـ تـاءكـيـد بـر خداى محسوس و ديدنى : اصولاً عامه يهوديان به خداى محسوس و ناديدنى ايـمـان نـيـاورنـد و بـا وجـود هـمـه آيـات و مـعجزات بى شمارى كه از موساى پيامبر(ع ) مشاهده كـردنـد، بـه پـروردگـار ايـمـان نـيـاوردنـد. هـنـگـامـى كـه بـعـد از سـال هـا اسـارت بـا اعـجـاز موسى (ع ) از دريا گذشتند و غرق شدن فرعونيان را با چشم خود ديدند، به قومى برخوردند كه خدايان و بتهاى مادى را سجده مى كردند. با ديدن خدايان آنها، وقيحانه از موسى (ع ) خواستند:
((اِجْعَلْ لَنا اِلهاً كَمالَهُمْ اِلهَةٌ))؛[۸۲]
براى ما نيز مانند آنان خدايى محسوس قرار بده .
وقـتـى حـضرت موسى (ع ) به ميعاد رفت و به امر خدا ده روز بيشتر توقف كرد، آنان گوساله طلايى سامرى را به خدايى پذيرفتند، زيرا دلشان از محبت بت پرستى و گوساله پرستى سيراب شده بود.[۸۳]
وقتى هم به ميقات رفتند به صراحت گفتند:
((لَنْ تُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً))[۸۴]
(اى موسى ) ما به تو ايمان نمى آوريم تا زمانى كه خدا را آشكارا ببينم .
هـمـه فـرازهـا نـشان از علاقه وصف ناشدنى آنان به خداى محسوس دارد. عشق و محبت به خدايى ديـدنـى مـثـلاً گـوسـاله طـلايـى كـه تـلاءلؤ طـلاى آن چـشـم را خـيـره كـنـد، دل آنها را سيراب كرده و واله و شيدا ساخته بود و هيچ گاه حاضر نبودند به خدايى غير مادى و محيط بر جهان ماده و ناديدنى ايمان بياورند.
ب ـ دنـيـا طـلبـى و دنيا خواهى زايد الوصف : يهود حرص و ولع بسيارى نسبت به دنيا و مطامع دنيايى دارد:
((لَتـَجـِدَنَّهـُمْ اَحـْرَصَ النـّاسَ عـَلى حـَيـوةٍ وَ مـِنَ الَّذيـنَ اَشـْرَكـوُا يـَوَدُّ اَحـَدُهـُمْ لَمْ يـُعـَمِّرَاَلْفـِ سِنَةٍ))[۸۵]
و آنها را حريص ترين مردم و حتى حريص تر از مشركان بر دنيا خواهى يافت . هر يكى از آنها دوست دارد كه هزار ساس عمر كند.
هـمـيـن عـلاقـه بـسـيـار، آنـهـا را نـسـبـت بـه جـمـع آورى مـال ، حـريـص و نـسـبـت بـه بخشش آن ، بـخـيـل كـرده و بـه حـرام خوارى و رباخوارى كشانده است : قرآن كريم در مورد اين خصلت زشت يهود چنين مى فرمايد:
((فـَبـِظـُلْمٍ مـِنَ الَّذيـنَ هـادوُا حـَرَّمـْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ... وَ اَخْذِهِمْ الرّبوا وَ قَدْ نَهوُا عَنْهُ وَاَكْلِهِمْ اَمْوالُ النّاسِ بِالْباطِلِ))[۸۶]
بـه خـاطـر ظـلم يـهـوديـان و ربـا خـوارى آنـان بـا ايـنـكـه از آن نـهـى شـده بـودنـد و خـوردن اموال مردم به باطل ، طيباتى كه براى آنان حلال بود، بر آنان حرام كرديم .
هـمـيـن دنـيـاطـلبـى ، شـهـوت پـرسـتـى ، مـال دوسـتـى ، حـرام خـوارى ، بـخـل و خـسـّت آنـان را بـه دشـمنى با پيامبران رهنمون شد به تكذيب و كشتن آنان و آزار نمود زيرا پيامبران الهى آنان را از اين اعمال زشت باز مى داشتند و مانع هواپرستى آنان مى شدند:
((كـُلَّمـا جـاءَكـُمْ رَسـوُلٌ بـِمـا لا تـَهـْوى اَنـْفـُسـَكـُمْ اِسـْتـَكـْبـَرْتـُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلوُنَ))[۸۷]
هرگاه پيامبرى با دستوراتى مخالف هواى نفس شما آمد، استكبار ورزيديد و گروهى را تكذيب كرديد و گروهى را كشتيد.
ج ـ جـعـل ، تـحريف و كتمان : يهوديان براى رسيدن به اهداف پليد و توجيه اقدامات ناصحيح خود در طول تاريخ به جعل ، تحريف و كتمان متوسل شده اند، قرآن به مسلمانان آگاهى مى دهد كه به ايمان آوردن يهوديان اميدوار نباشيد؛ زيرا اينان كتاب و كلام خدا را بعد از فهميدن آن ، تحريف مى كنند. تورات را ورق ورق كرده و قسمت هايى از آن را كه نه نفعشان است يا برايشان ضـررى نـدارد. آشـكار مى كنند و بقيه را پنهان مى سازند. حقايق ، پيشگويى ها و بشارت هاى تـورات و پـيـامـبـران را كـتـمـان مـى كـنـنـد و عـامـّه يـهـود نـيـز بـا ايـنـكـه مـى دانـنـد عـالمـشـان اهل فساد، خلاف ، جعل و تحريف اند از آنان پيروى مى كنند.[۸۸]
د ـ پـندارهاى باطل : دست است كه در برهه اى از زمان ، يهود به خاطر اين كه به موسى ايمان آوردند و در دوران اسارت فرعونيان بر تعاليم اجدادشان ابراهيم ، اسماق و يعقوب (:) استقامت ورزيدند و... مورد عنايت خدا قرار گرفتند و خداوند آنان را به عنوان قوم برگزيده . انتخاب كـرد و وارث زمـين ساخت و...؛ ولى آنها به ملاك اين عنايت خداوندى توجه نكردند و آن را تفسير قـومى و نژادى كردند و خود را به طور مطلق و در هر صورت قوم برتر پنداشتند و هنوز نيز اين پندار باطل را در سبرص پرورانند نژاد يهود را نمونه انسان و انسان هاى نمونه دانسته و بـقـيـه نـژادهـا را پـست تر از حدّ انسانيّت مى دانند و معتقدند كه آنان براى خدمت به نژاد يهود آفـريـده شـده اند و يهود در مقابل ظلم و ستم بر آنان به هيچ وجه بدهكار نمى گردد و مؤ اخذه نمى شود.[۸۹]
هـ ـ دشمنى با مبلغان توحيد و عدالت و فضيلت : ويژگى هايى كه بر شمرديم از يهود، قوى لجـوج ، طـغـيـانـگـر، دنـيـا طـلب و خـشـن سـاخـتـه اسـت كـه در طول تاريخ ، با پيامبران ، مصلحان و موحدان در افتاده اند؛ زيرا آنان را سدى در برابر هوا و هوس خود ديده اند و اين دشمنى و عداوت با وارثان پيامبران ادامه يافته است . از پيامبر در اين باره نقل شده است كه فرمود:
هـيـچ فـرد يـهـودى بـا مـسـلمـانـى خـلوت نـكـرد، مـگـر ايـنـكـه تـصـمـيـم بـه قتل آن مسلمان گرفت ))[۹۰]
دشـمـنـى يـهـود با مسلمانان از صدر اسلام تا كنون باشدتى رو به تزايد ادامه يافته و كم بـوده انـد يـهـوديـانـى كـه در اين مدت طولانى از عدوات و تعصب است داشته باشند و اسلام را پـذيـرفـتـه بـاشـنـد و امـر دره نيز صهيونيستها و يهوديان نژادپرست و افراطى بزرگترين دشمن مسلمانان به شما مى روند.
نصارا ديگر گروههاى اهل كتاب نيز گر چه در دشمنى با مسلمانان به پايه يهود نمى رسند، ولى آنـهـا نـيـز بـه خـاطـر پـنـدارهـاى غـلط، حـسـادت و ديـگـر عـوامـل ، عـلم دشـمـنـى بـا مـسـلمـان را بـر افـراشـتـه در طـول تـاريخ اسلام بارها و بارها با مسلمانان در افتاده اند. بر مسلمانان لازم است كه در مرحله اول بـا تـبـليـغ و تـبـيـيـن صـحـيـح ديـن خـود و تـشـريـح مـواضـع جـعـل و خـرافـه در آن مـذاهب ، آنان را هدايت كرده و به جبهه ايمان . رهنمون شوند و در صورتى كـه عـنـاد و سـركـشـى آنان را به افطار، معاندت ، توطئه و هجوم واداشت عليه آنان به مبارزه برخيزند و تا تسليم شدن يا ايمان آوردن آنها به اين مبارزه ادامه دهند.
3ـ دشـمـنـان ديـگـر جـوامـع اسـلامـى : در صـدر اسـلام فـقـط يك حكومت اسلامى وجود داشت و همه مـسـلمـانـان تـحت لواى آن حكومت بودند و دشمنان در جبهه مخالف اين حكومت قرار داشتند: ولى در قـرنـهـاى بـعـد بـه دلايل مختلف حكومت اسلامى از قالب وحدت بيرون شد و متعدد گشت و امروز كـشـورهاى مختلفى وجود دارند كه غالب مردم آنها مسلمان بوده و حكومتهاى اين كشورها نيز داعيه اسلامى بودن دارند ـ گر چه ميزان صداقت اين ادعاها مورد بحث است ـ همچنان كه اقليتهاى مسلمان در كشورهاى غير اسلامى نيز وجود دارد. از آن جا كه مسلمان در حكم پيكر واحد مى باشند و همگى بـرادرنـد،[۹۱] اگر گروهى از مسلمانان ـ چه يك كشور اسلامى و چه يك اقليت مسلمان ـ مـورد ظـلم و سـتم مشركان و كافران قرار گرفت ، بر ديگر مسلمانان واجب است در حد توان به كـمـك بـرادران مـسـلمـان خـود شـتـافـتـه و آنـان را يـارى دهـنـد هـمـچـنـان كـه از امـام عـلى (ع ) نـقـل شـد، دشمن دوست انسان ، دشمن انسان است و مسلمان برادران دين ، هستند و دشمن آنها دشمن ما هم هست . در حقيقت آنچه كنيه و عداوت دشمنان را عليه مسلمان برانگيخته ، داعيه اسلام خواهى ، حق طـلبـى ، عـدالت گـسـتـرى مـسـلمـانـان است و اگر فعلاً با ما اعلام دشمنى نكردند و با گروه ديـگـرى از مـسـلمـانان سر عداوت دارند، از اين جهت امت كه توان بيشترى ندارند، آنها با از ميان برداشتن آن اقليت مسلمان يا آن كشور مسلمان ، به سراغ ديگرى مى روند و همين طور سرستيز را دنـبـال مـى كنند تا نوبت به ما برسد پس نبايد گمان كنيم كه دشمنى آنان با گروه ديگرى است با ما عداوت نداند لذا ما هم با آنها دشمنى نداشته باشيم ! آنها با اسلام و تعاليم انسان ساز، عدالت گستر و ظلم ستيز آن دشمن دارند نه با گروهى خاص از مسلمانان .
4ـ مسلمان تجاوزگر گروهى از مسلمانان كه براى منافع دنيوى و دشمنى هاى نشاءت گرفته از انـگـيزه هاى غير الهى از گروه ديگر را مورد تجاوز قرار داده اند. بر همه مسلمانان لازم است آنان را از تجاوز و سركشى بازداشته و بين دو گروه متحاصم صلح و دوستى برقرار سازند و اگـر گروه تجاوزگر حاضر به پذيرش صلح و دست كشيدن از تجاوز نشد، بايد با آنها مبارزه كرد و آنها را به پذيرش صلح وادار نمود.
((وَ اِنَّ طـائِفـَتـانِ مـِنَ الْمـُؤْمـِنـيـنَ اقـْتَتَلوُا فَاَصْلِحوُا بَيْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اَحَدَهُما عَلَى الاخْرى فـَقـاتـَلوُا الَّتـى تـَبـْغـى حـَتـّى تـَفـى ءَ اِلى اَمـْرِ اللّهِ فـَاِنْ فـاءَتْ فـَاَصـْلِحـوُا بـَيْنَهُما بِاالْعَدْلِ))[۹۲]
اگـر دو طـايـفه اند از مؤ منان با هم بجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديـگـرى تـعـدّى كـرد، بـا آن كـه تعدّى مى كند بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد پس اگر بازگشت ، ميان آن دو را به عدالت سازش دهيد.
تبيين و توضيح
در بـحث دشمن شناسى ، علاوه بر دسته بندى دشمنان ، نه عداوت و كينه آنان بخصوص يهود مـشـركـان نسبت به مسلمانان نيز اشاره شد. به نظر مى رسد نگاه تفصيلى به دشمن مشركان و اهل كتاب و كنكاش پيرامون آن ، ما را در دشمن شناسى هوشيارتر و بيناتر گرداند.
====دشمن مشركان==== :
آنـان كـه اوليـن و از سـرسـخـت تـريـن دشـمـنـان مـسـلمـان مـى بـاشـنـد. در حـقـيـقـت دشـمـن قـبل ، انسانيت ، فضيلت و كرامتند آنان بدون هيچ اوّله عقلى و بنيه روشنى براى خداوند شريك تـراشـيـده و بـه جـهـالت و خـرافـه بافى خوش ، دل خوش و كرده اند و از توحيد، پرستى و يكتاپرستان بپردازند و اين بغض و كينه آنان را به هر اقدامى عليه مسلمانان مبلّغ توحيد وا مى دارد.
((اَشرَكوُا بِاللّهِ ما لِمْ يُنِزِّلْ بِهِ سُلْطاناً))[۹۳]
بـراى خـداونـد شـريـك قـرار داده انـد چـيـزيـهـايـى را كـه هـيـچ دليل آشكارى جز (خدايى آنها) نازل نشده است .
((اِذا ذُكـِرَ اللّهَ وَحـدَهُ اشـْمـَاءَزَّتْ قـُلُوبُ الَّذيـنَ لا يـُؤْمـِنوُنَ بِالاخِرَةَ وِ اِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دوُنِهِ اِذا هُمْ يَسْتَبْشِروُنَ))[۹۴]
و چـون خدا به يگانگى ياد شود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، منزجر مى گردد و چون خدايان (دوربين ) غير از او ياد گردند، بناگاه شادمان گردند.
((اِذا ذَكَرْتَ رَبِّكَ فِى الْقُرآنِ وَحْدَهُ وَ لّوُا عَلى اَدْبارِهِمْ نُفُوراً))[۹۵]
و چـون در قـرآن پـروردگـار خـود را بـه يـگـانـگـى يـاد كـنـى ، با نفرت از تو روى بر مى گردانند!
((لا يَاءْلُوَنَّكُمْ خَبالاً وَدّوُا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُوُرهُمْ اَكْبَرُ... اِذا خَلَوْا عَضّوُا عَلَيْكُمْ الانامِلَ مِنَ الْغَيْظِ))[۹۶]
از هـيـچ نـابكارى در حق شما كوتاهى نمى كنند. آرزو دارند كه در رنج بيفتيد. دشمنى از لحن و سـخـنشان آشكار است و آنچه سينه يشان پنهان مى دارد. بزرگتر است ... چون خلوت مى كنند از شدت خشم بر شما، سرانگشتان خود را مى گزند.
((كَيْفَ وَ اِنْ يَظْهَروُا عَلَيْكُمْ لا يَرْقَبوُا فيكُمْ اِلاّ وَ لا ذِمَّةُ))[۹۷]
چـگـونـه (بـراى آنـهـا رعـايـت عـهـد و پـيـمـان لازم بـاشـد) و حـال آنـكـه كـه اگـر بـر شما دست يابند، درباره شما نه خويشاوندى را مراعات مى كنند و نه پيمان را.
((تَكَثوُا اَيْمانَهُمْ وَ هَمّوُا بِاِخْراجِ الرَّسوُلِ وَ هُمْ بَدَءوُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ))[۹۸]
قسم خود را شكستند و براى بيرون راندن رسول خدا همّت كردند و آغازگر جنگ با شما بودند
((وَ لا يَزالوُنَيُقاتِلوُنَكُمْ حَتّى يَرِدّوُكُمْ عَنْ دينِكُمْ اِنِ اسْتَطاعوُا))[۹۹]
اگر بتوانند پيوسته با شما مى جنگند تا اينكه شما را از دينتان برگردانند.
آيـات ديـگـرى نـيـز حـاكـى از ايـن دشـمنى سيرى ناپذير مشركان با خداپرستان است و ثمره ناباك شرك جهل و خرافه پرستى نيز جز اين نمى تواند باشد.
====اهل كتاب==== :
از نگاه قرآن اهل كتاب را مى توان به سه دسته تقسيم كرد:
الف ـ اهـل كتاب مؤ من : گروهى از اهل كتاب كه به تعاليم فطرى و تعاليم آسمانى مطابق با فطرت و عقل پايبند بوده و در مقابل حق تسليم مى باشند و اگر حقيقت اسلام براى ايشان تبيين شـود و جهالت آنان برطرف گردد، بدون شك بدان ايمان مى آورند، خداوند در قرآن شريف از اين گروه به خوبى ياد و تجليل نموده است :
((مـِنْ اَهـْلِ الْكـِتـابِ اُمَّةٌ قـائِمـَةُ يَتْلوُنَ اياتِ اللّهِ ءَاناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجِدوُنَ يُؤْمِنوُنَ بِاللّهِ وَ الْيـَوْمِ الاخـِرِ وَ يـَاءْمِروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعوُنَ فِى الْخَيْراتِ اُولئِكَ مِنَ الصّالِحينَ))[۱۰۰]
از اهـل كتاب گروهى هستند كه (به حق و ايمان ) قيام مى كنند و پيوسته در اوقات آيات الهى را مـى خـوانـند و سجده مى كنند، به حذ او روز قيامت ايمان مى آورند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و در كارهاى خير سرعت مى گيرند اينان از صالحان هستند.
((اِنَّ مـِنْ اَهـْلِ الْكـِتـابِ لِمـَنْ يـُؤْمـِنَ بـِاللّهِ وَ مـا اَنـْزَلَ اِلَيـْكـُمْ وَ مـا اَنـْزَلَ اِلَيـْهـِمْ خاشَعينَ لِلّهِ لا يَشْتَروُنَ بِاياتِ اللّهِ ثَمَناً قَليلاً))[۱۰۱]
البـتـه از اهـل كـتـاب كـسـانـى هـسـتـنـد كـه بـه خـدا و بـدانـچـه بـه سـوى شـمـا نـازل شـده و بـه آنـچـه به سوى خودشان فرود آمده ، ايمان دارند در حالى كه در برابر خدا خاشعند و آيات خدا را به بهاى ناچيزى نمى فروشند.
گـروهـى كـه اهـل خـود بـزرگ بـيـنـى ، حـسـادت ، دنـيـاپـرسـتـى و رذايل اخلاقى نبوده بلكه فضايل اخلاقى در آنان نموده پيدا كرده است .
((وَ مِن اَهْلِ الكِتابِ مِنْ اِنْ تَاءْمِنْهُ بِقِنْطارِ يُؤِدِّهِ اِلَيْكَ))[۱۰۲]
كـسـانـى از اهـل كـتـاب هـسـتند كه اگر او را بر مال فراوانى امين شمرى ، آن را به تو بر مى گرداند.
((لَتَجِدَنَّ اَقْرَبُهُمْ مَوَدّّةَ لِلَّذينَ امَنوُا الَّذينَ قالوُا اِنّا نَصارى ذلِكَ بِاَنَّ مِنْهُمْ قَسيسَيْنِ وَ رُهْباناً وَ اِنَّهـُمْ لا يـَسـْتـَكـْبـِروُنَ وَ اِذْا سـَمـِعـوُا مـا اَنـْزَلَ اِلَى الرَّسوُلِ تَرَى اَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفوُا مِنَ الْحَقِّ يَقوُلوُنَ رَبَّنا امِنّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ وَ ما لَنا لا تُؤْمَِن بِاللّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعَ اِنْ يَدْخِلْنا رَبَّنا مَعَالْقوُمِالصّالِحينَ))[۱۰۳]
قـطعاً كسانى را كه گفتند: ما نصرانى هستيم ، نزديكترين مردم در دعوتى به مؤ منان خواهى يا مـنـشـاء؛ زيـرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانى هستند كه تكبر نمى ورزند و چون آنچه را به سـوى رسـول خدا(ص ) نازل شد، بشنوند، مى بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته اند، اشك از چـشـمـهـايـشـان سـرازيـر مـى شود. مى گويند: پروردگارا ما ايمان آورده ايم پس ما را در زمره گدايان بنويس و براى ما چه عذرى است كه به خدا و آنچه از حق به ما رسيده ، ايمان نياوريم و حال آنكه طمع داريم ما را در زمره شايستگان داخل گرداند.
ايـن گـروه از اهـل كـتـاب كـه كم هم نيستند، نه تنها با مؤ منان و مسلمانان دشمنى ندارند، بلكه جويندگان حقيقت ، با آگاه شدن از تعاليم مترقى و متعالى اسلام ، عاشقانه آن را مى پذيرند و در راه آن فداكارى مى كنند و ما بايد سعى و كوشش خود را در راه تبليغ اعلام و رساندن پيام حيات بخش قرآن به اين تشنگان حقيقت ، به كار بنديم .
ب ـ مـسـالمـت جـويـان : گروه ديگرى از اهل كتاب كه گر چه بر دين خود با فشارى دارند ولى طالب صلح و مسالمت بوده و عليه مسلمانان اعدامى نكرده و نمى كنند. بنابر تعليم قرآن اينان نيز دشمن نبوده و بايد با آنان روابط مسالمت آميز و انسانى داشت .
((لا يـَنـْهـاكـُمُ اللّهَ عَنِ الَّذينَ لِمَ يُقاتِلوُكُمْ فِى الدّينَ وَ لَمْ يَخْرِجوُكُمْ مِنْ دِيارِكُم اَنْ تَبَروَّهُمْ وَ تُقْسِطوُا اِلَيْهِمْ اِنَّ اللّه يُحِبَّ الْمُقْسَطينَ))[۱۰۴]
خـدا شما را از كسانى كه در دين با شما بجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نرانده اند، باز نمى دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد؛ زيرا خدا دادگران را دوست مى دارد.
ج ـ سـتـيـزه جـويـان : آن گـروه از اهـل كـتـاب هـسـتـنـد كـه دچـار خـودبـيـنـى ، اسـتـكـبـار و عقايد باطل بوده و دشمنى آنان با مؤ منان و مسلمان پايان ناپذير است . بنابر بيان قرآن ، ((يهود)) دشمن ترين گروه اهل كتاب نسبت به مسلمانان مى باشند.[۱۰۵]
و شـايـد بـتـوان گـفـت كـه آنـهـا در دشـمـنـى گـوى سـبـقت را از مشركان هم ربودند و با اينكه اهـل كـتـاب بودند و پيامبر را مى شناختند و... ولى ايمان نياوردند و بيشترين ضربه ها را به مـسـلمـانـان وارد آوردنـد. عـلت دشـمـنـى يـهـود و ديـگـر اهـل كـتـاب را بـايد در استكبار، حسادت ، غـل در ديـن و عـقـايـد خـرافـى و بـاطـل آنـهـا دانـسـت . قـرآن عـقـايـد باطل و خرافى اهل كتاب ستيزه جو را چنين ياد مى كند:
((اَلَمْ تـَرَ اِلَى الَّذيـنَ اوُتـوُا نـَصـيـبـاً مـِنَ الْكـِتـابِ يـَدْعوُنَاِلى كِتابَ اللّهِ يَحْيكُمْ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يـَتَوَلىّ فَريقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مَعْرَضوُنَ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قالوُا لَنْ تَمَسَّنَا النّارَ اِلاّ اَيّاماً مَعْدوُداتِ وَ غَرَّهُمْ فى دينِهِمْ ما كانوُا يَفْتَروُنَ))[۱۰۶]
آيـا نـديـدى آن كـسـانـى را كـه بـهـره اى از كتاب داده شده اند، آن هنگام كه به سوى كتاب خدا خـوانـده شـونـد تـا مـيـانـشـان حـكـم كـنـد، گـروهـى از آنـان بـه حال اعراض باز مى گردند.اين بدان سبب است كه (به پندار خود) گفتند: ((هرگز آتش جز چند روزى به ما نخواهد رسيد)) و افتراها و دروغهايشان اين چنين آنان را در دينشان مغرور كرده است .
((وَ قالوُا لَنْ يُدْخِلَ الْجَنَّةَ اِلاّ مَنْ كانَ هوُداً اَوْ نَصارى تِلْكَ اِمانِيُّهُمْ قُلْ هاتوُا بُرْهانَكُمْ اِنْ كُنْتُم صادِقينَ))[۱۰۷]
گفتند: هرگز به بهشت در نيايد جز كسى كه يهودى يا نصارا باشد، اين آرزوهاى واهى ايشان است بگو اگر راست مى گوييد دليل خود را بياوريد.
آنـان خـود را تـنـهـا دوسـتـان و اوليـاى خـداونـد مى دانستند[۱۰۸] و بلكه گروهى ـبنى اسـرائيل ـ تنها خود را انسانهاى شايسته مى پنداشتند و بقيه انسانها را در مرتبه انسانى به حساب نمى آورند.
((وَ مِنْهُمْ مِنْ اَنْ تَاءْمِنْهُ بِدينارٍ لا يُؤَدِّهِ اِلَيْكَ اِلاّ مادُمْتُ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قالوُا لَيْسَ عَلَيْنا فِى الامّيّينَ سَبيلٌ وَ يَقوُلوُنَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَموُنَ))[۱۰۹]
و بـعـضـى از اهـل كـتاب را اگر بر دينارى امين گردانى ، آن را به تو برنگرداند مگر اينكه پيوسته (براى پس گرفتن آن ) عليه وى قيام كنى ، اين خوى از آن روست كه گفتند: ((در مورد كـسـانـى كه دين آسمانى ندارند. عليه ما راهى نيست )) بر خدا دروغ مى بندند در حلاى كه خود مى دانند.
نـمـونـه بـارز ايـن گروه از اهل كتاب ، يهود بنى اسرائيل ـ صهيونيزم امروز ـ هستند كه خود را بـنـدگـان بـرگـزيـده خـود دانـسـتـه و بـراى غـيـر بـنـى اسـرائيـل حـقـوق انـسـانـى قـائل نـيـسـتـنـد. ايـن گـروه از ابـتـداى شكل گيرى تا به امروز مظهر جنايتگرى ، فساد انگيزى و حق كشى بوده اند.
دشمن ستيزى
قـرآن ضـمـن مـعـرفـى دشـمـنـان و افـشاى شدت بغضش و كينه آنان ، مسلمانان را نيز به دشمن سـتـيـزى عـليـه آنـان فـرا مى خواند. در مورد بزرگترين دشمن يعنى شيطان كه با كمك نفس و نيروهاى نفسانى انسان را گمراه ساخته به بندگى مى گيرد، مى فرمايد:
((اِنَّ الشِّيْطانَ لَكُمْ عَدُوُّ فَاتَّخِذوُهُ عَدُوّاً))[۱۱۰]
به درستى كه شيطان دشمن شماست . پس شما (نيز) او را دشمن بگيريد.
در آيـات ديگر انسان را از همراهى ، پيروى و گوش فرادادن به وسوسه هاى شيطان بر حذر داشته به ستيز با شيطان و نفس دعوت مى كند.
در مـورد بـزرگـتـريـن شـد من داخلى يعنى منافقان نيز هشداريهاى فراوان داده و با افشا كردن توطئه ها و برشمردن نشانه هاى منافقان ، بصيرت مؤ منان را نسبت به اين دشمن خطرناك بالا برده و كينه و نفرت از منافقان را در قلب آنها تشديد مى كند.
((هُمُ الْعَدُوَّ فَاْحَذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهَ))[۱۱۱]
آنان دشمنند، خدا بكشدشان ! از آنان پرهيز داشته باش .
((جاهِدالْكُفّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ))[۱۱۲]
با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت گيرد!
((لا تَصِلَ عَلى اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا نَقِمَ عَلى قَبْرِهِ))[۱۱۳]
هرگز بر هيچ مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نايست !
نـسـبـت بـه مـجرمان و مفسدان كه بر گناه اصرار دارند و امنيت روحى و روانى جامعه را به خطر انـداخـتـه و زمـيـنه سازان فساد و تباهى اند نيز به مؤ منان دستور مى دهد كه آنان را طرد كنند، تـنـبـيـه نـمـايـنـد و بـا آنـان تـرشـرويـى كـنـنـد تـا آنـان از رويـه زشـت خـود دسـت بردارند.[۱۱۴]
و امـا نـسـبت به مشركان و اهل كتاب ستيزه جو كه دشمنان سرسخت خارجى هستند نيز دستور جهاد، قـتـال و ترك رابطه هاى دوستانه داده و بدين صورت روحيه دشمن ستيزى را در مسلمانان مؤ من تقويت نموده است :
((لا تَنْكَحوُا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَ ... وَ لاْتَنْكَحوُاالْمُشْرِكينَ حَتّى يُؤْمِنوُا))[۱۱۵]
با زنان مشرك ازدواج نكنيد تا زمانى كه ايمان بياورند.... و به مردان مشرك تا ايمان نياورده اند زن ندهيد.
((لا تـَتَّخـِذوُا عـَدُوّى وَ عـَدُوَّكـُمْ اَوْلِيـاءَ تـَلْقـوُنَ اِلَيـْهـِمْ بـِالْمـَوَدَّةِ وَ قـَدْ كـَفـَروُا بـِمـا جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ))[۱۱۶]
دشـمـن مـن و دشـمـن خـودتان را به دوستى نگيريد(به طورى ) كه با آنان اظهار دوستى كنيد و حال آنكه به تعيين به حقى كه بر شما نازل شده ، كافرند.
((لا تَتَّخِذوُا بِطانَةً مِنْ دوُنِكُمْ))[۱۱۷]
از غير خودتان همراز مگيريد.
((لِمَ يَتَّخِذوُا مِنْ دوُنِ اللّهِ وَ لا رَسوُلِهِ وِ لا الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً))[۱۱۸]
(مؤ منان مجاهد) از غير خدا و رسول و مؤ منان ، محرم اسرار نگرفتند.
((يا اَيُّهَاالَّذينَ آمَنوُا لا تَتَوَلّوُا قَوْماً غَضِبَ اللّهَ عَلَيْهِمْ))[۱۱۹]
اى مؤ منان مردمى را كه خدا بر آنان غضب كرده ، به دوستى مگيريد.
((وَ قاتِلوُا فى سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقاتِلوُنَكُمْ))[۱۲۰]
از راه خدا با كسانى كه با شما مى جنگند مبارزه كنيد.
((وَ قاتِلوُا الْمُشْرِكينَ كَما يُقاتِلوُنِكُمْ كافَّةً))[۱۲۱]
همگى با مشركان مبارزه كنيد چنانكه آنان همگى با شما مى جنگند.
در خاتمه اين بحث لازم به تذكر است كه تا زمانى كه دشمن و ستيزه جويى فردى ، چه مسلمان و چه غيرمسلمان ، محرز نشده و به طور قطعى در زمره يك گروه از دشمنان قرار نگرفته است ، نبايد با او سر ستيزه داشت ، بلكه بايد مهربانى ، احسان و مسالمت با او برخورد كرد و زمينه جـذب و اصـلاح او را مـهـيـات سـاخـت و هـر گاه ستيز و طغيان گرى او قطعى و يقينى شد، بايد مـطـابـق بـا دسـتور اسلام با او برخورد كرد و روحيه دشمن ستيزى را در برخورد با او بروز داد.
((فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ اِنَّهُ عَدُوُّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنْهُ))[۱۲۲]
هنگامى كه براى ابراهيم (ع ) روشن شد كه پدرخوانده اش دشمن خداست ، از او بيزارى جست .
هـر گـاه بـراى جهاد از خانه خارج مى شويد، تحقيق و بررسى كنيد (تا برايتان كافر بودن طرف مقابل قطعى شود.)
بـنـابـرايـن بـايـد بـا مـسلمانانى كه آگاهانه و علنى به گناه دست مى سازند و امنيت روحى ، روانـى و نـامـوسـى جـامـعـه را بـه خـطـر مـى اندازند و زمينه انحراف ديگران را مهيّا مى نمايند بـرخـورد قـهرآميز مناسب داشت و در صورت اصرار، به كمك حكومت اسلامى آنان را تنبيه كرد و زمـيـنـه هـاى فـسـاد را از بـيـن بـرد و بـا دشـمـنـان اسـلام اعـم از مـشـركـان و اهـل كـتـاب كـه بغض و كينه مسلمانان را به دل داشته و از هيچ اقدامى عليه مسلمانان فروگزار نمى كند، ستيز كرد و تا قلع و قمع يا تسليم آنان ، دست از اين ستيز برنداشت .
ستيز تا كجا؟
تـا اينجا معلوم شد كه مسلمانان بايد مبلّغ آزادى ، كرامت ، ايمان ، اخلاق و انسانيّت باشند و با كـسـانـى كـه ايـن ارزشـهـاى مـتـعالى را نمى پذيرند و سدّ راه تبليغ مى شوند و مانع رسيدن پيامبر حياتبخش اسلام و پذيرفتن آن توسط تشنگان حقايق مى گردند، مبارزه كنند و بايد اين مـبـارزه را تـا دفـع و رفـع مـوانـع ادامـه دهـند. براى تبيين بيشتر اين مطلب نگاهى درباره به دشـمـنـان ضـرورى اسـت . مـنـظـور از دشـمنان در اين بحث ، دشمنان بيرونى است اعم از داخلى و خـارجى مبارزه با بعضى از دشمنان ، مبارزه فرهنگى و منفى است كه نمونه با نه آن مبارزه با مـنـافـقان است . بايد توطئه هاى آنها را افشا كرد؛ آنها را طرد نمود و با هشيار كردن و آگاهى دادن بـه افـراد جـامعه منافقان را ماءويس كرد. قتال و جنگ رو در رد و مواجه با اين گروه معمولاً پيش نمى آيد، چون آنان هيچ گاه به طور آشكار و على عليه مسلمانان جبهه نمى گيرند.
مـجـرمـان و مـفـسـدان نيز بايد متناسب با جرمشان تنبيه و مجازات گردند و مجازات اعلام سزاوار كسانى است كه امنيت جامعه را به هم زده و در پى فساد جامعه هستند.
از بين دشمنان داخلى ، تنها آشوبگردان شورشى كه عليه حكومت به مبارزه آشكار شمشير كشده اند و بايد تا تسليم شدن كامل آنها، با آنان جنگيد. اما دشمنان خارجى در حقيقت سه گروهند:
1ـ مـسـلمـانـان تـجـاوزگـر: مـبـارزه بـا آنـان تـا تـسـليـم شـدن كـامـل آنـهـا و گـردن نهادنشان به حكم دين و پذيرش صلح عادلانه و دادگرانه از طرف ايشان ضرورى است .
2ـ مـشـركـان : كسانى كه به خداى يگانه و پيامبران آسمانى اعتقاد نداشته و دهرى يا مشركند. در صـورتى كه مانع تبليغ و تبيين اسلام نباشيد، بايد با جهاد فرهنگى ، آنان را به سوى هدايت سوق داد و مبانى فرهنگ شرك را نابود كرد و فرهنگ ناب اسلامى را بر جامعه آنان حاكم سـاخـتـه و چنانچه در مقابل تعاليم اسلام و پيام حياتبخش توحيد، راه افكار، عناد و ستيز را در پـيـش گـرفتند، بايد با آنان جنگيد و تا ريشه كن كردن شرك و چند گانه پرستى مبارزه را ادامه داد.
3ـ اهل كتاب ستيزه جو: گروهى از اهل كتاب كه بر خلاف تعاليم آسمانى و بشارتهاى پيامبران پـيشين ، حاضر نيستند اسلام را به عنوان دين خاتم بپذيرند و براى به شكست كشاندن اسلام بـه تـوطـئه هـاى مـخـتـلف دسـت مى زنند و سدّ راه پيشرفت اسلام مى گردند و براى ريشه كن كـردن اسـلام شـمـشير مى كشند؛ مبارزه با آنان نيز تا تسليم شدن به پذيرفتن حاكميت اسلام ادامـه دارد و در صـورتـى كـه تـسليم گردند، در امان بوده مى توانند بر ديانت خويش باقى بمانند و آزادانه مراسم دينى و عباديت خويش را به جا آورند.
جهاد تا حاكميت كامل اسلام و محو كامل شرك
از آنـچـه تـا به حال گذشت معلوم مى شود كه ((توحيد)) اقتضاى فطرت انسانى است و شرك نيز حاكميت جهل ، خرافه و خود خواهى است و حكم دفاع از فطرتِ توحيدى و مبارزه عليه شرك ، حـكـمـى فـطـرى اسـت كـه اسـلام بـر آن تـاءكـيـد وزيـده اسـت و قتال و دفاع در اسلام يا براى مبارزه با ظلم است و يا براى دفاع از فطرت توحيدى .
از طـرف ديـگـر، اسـلام ديـنـى اسـت كـه تـمـام مـعـارف و احـكـام آن مطابق فطرت است و در تمام دستورهايش فطرت لحاظ شده و همه احكام و مقرراتش براى دفاع از آن و اعتلاى آن است ؛ همچنان كـه ديـگـر اديـان آسـمـانـى در هـمـين راستا و براى تحقق همين هدف تلاش نموده اند و بين اديان آسمانى هيچ گونه منافات و تضادى وجود ندارد.[۱۲۳]
مـتـاءسـفـانـه كـتـب آسـمـانـى پـيـشـيـن ، از بـيـن رفـتـه و دسـتـخـوش جـعـل و تـحـريف گشته اند و بسيارى از مطالب و برداشتهاى بشرى در قالب مقدّس دين ريخته شـده و بـه جـامـعـه بـشـرى ارائه گـرديـده اسـت . كـتـاب مـقـدّس تـورات و انـجـيـل كـه امـروز در دسـت بـشـر است ، به اعتراف معتقدان و عالمان خود اين اديان ، دست نوشته بـشـر اسـت و اصـل ايـن دو كـتـاب در گـذر زمان و در اثر حوادث ناگوار از بين رفته است . با تـوجـه بـه اين كه قسمتهايى از اين دو كتاب ، غير آسمانى و از جانب غير خداست ، پس تعبّد در برابر كل اين كتابها، يعنى تعبّد در برابر خدا و غير خدا، يعنى شرك و چندگانه پرستى .
از طرف ديگر، كتابهاى آسمانى تورات و انجيل حـاوى بـشـارت ظـهـور رسـول خـاتـم (ص ) بـود و اهـل كـتـاب در زمـان رسـول خـدا(ص ) ايـن بـشـارتـهـا را مـى ديـدنـد و بـه تـطـبـيـق آن بـر رسـول خـدا(ص ) متوجه بودند ولى در براى هواى نفس خود تسليم شده پيامبر موعود تورات و انجيل [حضرت محمد(ص )] را انكار كردند و بدين صورت شرك عملى خويش را آشكار كردند، از ايـن رو قـرآن ، اهـل كـتاب را مشرك مى داند گر چه عنوان ((شرك )) را براى آنان به كار نبرده است ، در سوره نساء مى فرمايد:
((يا اَيُّهَا الَّذينَ اوُتوُا الْكِتابَ امَنوُا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ... اِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ اِنْ يُشْرِكْ بِهِ))[۱۲۴]
اى كسانى كه كتاب داده شده ايد، بدانچه تصديق كننده كتاب شماست ايمان آوريد. بدانيد همانا خداوند از اين كه به او شرك ورزيد، شود چشم پوشى و گذشت نمى كند.
بـنابراين آيات ، ايمان نياوردن به پيامبر اسلام (ص ) و تران كه مصدّق موسى و عيسى (:) و تورات و انجيل است ، برابرى با پيروى از نقش و خدا گرفتن نفس در كنار خداى جهان و شريك قـرار دادن براى او ((جلّ و علا)) مى باشد گر چه مشركى است پنهان در زير لفّافه توحيد و يكتاپرستى ، در مقابل شرك مشركان كه واضح و آشكار است .
كـسـانـى كه آگاهانه و به عهد به خدا شرك مى ورزند و در برابر پيامبران الهى و كتابهاى آسمانى تسليم نمى شوند، اينان فطرت خويش را كشته و عليه فطرت انسانى قيام كرده اند و ويـروس خـطـرناك جامعه انسانى اند كه بايد نابود شوند. با توجه به اين مطلب است كه مـحـقـقـان از عـلمـاى اسلام ، معتقدند كه اسلام همچنان كه ريشه كن كردن شرك آشكار را هدف خود قـرار داده ، مـبـارزه بـا شـرك پـنـهـان تـا از بـن بـركـنـدن آن را نـيـز هـدف قرار داد. و جنگ با اهـل كـتـاب تـا ريـشـه كـن شـدن هـر نـوع شـرك و حـاكـمـيـت يـافـتـن تـوحـيـد كـامـل نـيز وضع شده است . اين عالمان به آياتى از قرآن كه وعده حاكميت توحيد مطلق و ريشه كـن شـدن مـطـلق شـرك را داده ،[۱۲۵] اسـتـنـاد مـى كـنـنـد و عـمل به اين حكم را در زمان ظهور امام غايب (ع ) دانند. آن امام بزرگوار(ره ) وقتى ظهور كند به كـمـك يـاران مـخـالف و فداكارش و از راه جدال نيكو و تبليغ ، معارف اسلامى را، جوامع انسانى فـى تـبيين مى كند و با معاندان و سركشان مجاهد و مبارزه مى نمايد و آنها را سركوب مى كند و تجويد كامل را در سراسر جهان حاكم مى گرداند.[۱۲۶]
((وَعـَدَاللّهُ الَّذيـنَ آمـَنـوُا مـِنـْكُمْ وَ عَمَلوُا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الارْضِ كَما اسْتَخْلِفَ الَّذيـنَ مـِنْ قـَبـْلِهـِمْ وَ لِيـُمَكَّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمْ الَّذينَ ارْتَضى لَهُمْ وَ لِيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفَهُمْ امِنّا يَعْبُدُ وِ تَنِىَ لا يُشْرِكوُنَ بى شَيْئاً))[۱۲۷]
خـداونـد به مؤ منان نيكوكار از شما وعده داده كه حتماً آنان را در زمين جانشين قرار دهد، همان طور كـه گـذشـتـگـان را قـرار داد و ديـنـى را كه برايشان پسنديده ، در زمين مستقر گرداند و خوف هراسشان را به امنيت مبدل كند تا مرا بپرستند و چيزى را شريك من قرار ندهند.
مـمكن است كسى اين اقدام را خلاف آزادى عقيده بداند كه نيست و اين به تو هم توضيح زير لازم است :
اول ايـنـكـه اعـتـقـاد امـرى قـلبى و مخفى است و اسلام هم تفتيش عقايد را ممنوع شمرده و نيز اعلام نموده كه شما قدرت تحميل امرى را بر قلبها نداريد و قلبها از حيطه قدرت شما خارج بوده و فـقـط تـحت تسلّط خداوند است .[۱۲۸] خداوند هم ايمان اجبارى را نخواسته و گرنه مى توانست همه قلبها را در برابر خويش خاضع و خاشع گرداند.[۱۲۹]
دوم ايـنـكـه بـنـاى اسـلام و امـام اسـلام و امـام اسـلام يـعنى حضرت حجت (عج ) بر شكوفا ساختن فـطـرت تـوحـيـدى انـسـانـهـاسـت . وقـتـى پـيـامـبـر در سـال نـهـم هـجـرى ، بـعـد از 22 سال تبليغ ، ماءمور به اعلام جنگ با مشركان جهت نابودى آنها يا پذيرش اسلام از مؤ منان شد و مؤ ظف گرديد كه باز هم چهار ماه به آنان مهلت دهد تا در روش جاهلانه ، استكبارى و معاندانه خويش تجديد نظر كنند و به نداى فطرت خويش پاسخ گويند و بعد از اتمام مدت تعيين شد نيز اگر كسى از مشركان امان مى طلبيد تا پيام اسلام را بشنود و بدر موضع خود نسبت به آن تـجـديـد نظر كند، باز هم مسلمانان مؤ ظف بودند به وى امان بدهند و كلام خود را به وى تفهيم نـمـايـنـد و او را بـه محل امن خود باز گرداننده . تا دور از جوّ رعب و وحشت و در محيطى امن و آزاد تصميم بگيرد.
((بَراءَةٌ مِنَ اللّهَ وَ رَسوُلَهُ اِلَى الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ فَسَيْحُوا فِى الارْضِ اَرْبَعَةِ اَشْهُرٍ وَ اعْلَموُا اِنَّكُمْ غَيْرَ مُعْجِزِى اللّهَ... وَ اِنَّ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اِسْتِجارَكَ فَاَجِرْهُ حَتّى يَسْمَعَ كَلامُ اللّهَ ثُمَّ اَبْلِغَهُ مَاءْمَنَهُ))[۱۳۰]
(ايـن آيـات ) اعـلام بـيـزارى اسـت از طـرف خدا و پيامبرش نسبت به مشركانى كه با آنها پيمان بـسـته ايد. پس (از مشركان ) چهار ماه در زمين بگرديد و بدانيد كه شما نمى توانيد خدا را به سـتـوه آورديد... و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پس پناهش ده تا كلام خدا را بشنود و سپس او را به مكان امنش برسان .
بـنـابراين اسلام نه تحميل عقيده را ممكن مى داند و نه خود در صدد آن است ، بلكه سعى دارد از هـمـه راهـهـاى ممكن ، پيامبر حيات بخش خود را به گوش جان و فطرت انسانها برساند. طبيعى است كه هميشه گروه اندكى هستند كه فطرت انسانى خويش را كشته و مغلوب نموده و حيوانهاى درنـدّه خـويـى شـده انـد كـه وجـود شـان بـراى جـامـعـه خـطـرنـاك است . آنان گمراهان و گمراه كـنـنـدگـانـى هـسـتند كه چشم و گوش ديدن و شنيدنِ حق را ندارند و جز با نبود كردن آنها نمى توان جامعه را از سرشان در امان نگاه داشت .
سوم اينكه انسانها غالباً حقجو و هدايت طلبند. اگر موانع هدايت را رفع كنيم و پيامبر حق را با بيان رسا به گوش آنان برسانيم و شبهه هايشان را به خوبى برطرف كنيم ، فطرت آنان شـكـوفـا شـده و حجابها را كنار زده به وادى ايمان قدم خواهند نهاد. امام زمان (ع ) هم از امكانات تـبـليـغ فـراوانـى بـراى تـحـقـق ايـن اهـداف كـمـك خـواهـد بـسـت و بـا ارائه اصـل كـتـابهاى آسمانى و آشكار كردن تحريفها و بدعتها و با كمك حضرت مسيح (ع )، پيروان اديـان ديـگـر، بـه خـصـوص مـسـيـحـيـت را كـه اكثريت دارند، به اسلام جذب خواهد كرد. روايات فراوانى به اين مطلب نظر دارند از جمله :
رسول خدا(ص ) مى فرمايد: هنگام طلوع فجر، عيسى بن مردم (ع ) (بر امام مهدى (عج ) و يارانش ) نـازل مـى شـود و در دسـتـش حـربـه اى اسـت ، صـليـب را مـى شـكـنـد، خـوك را مـى كـشـد، و رجال را هلاك مى گرداند و...[۱۳۱]
در روايـت ديـگرى آمده كه امام (ع ) ((تابوت سكينه )) را كه حاوى ميراث خاندان موسى و هارون (:) است و براى يهوديان اطمينان آور مى باشد.[۱۳۲] از دريا چه طبريّه بيرون مى آورد و يـهـوديـان بـا ديـدن آن تـابـوت آرامـش مـى يـابـنـد و بـه حـقـانيت اسلام و امام زمان ايمان مى آورند.[۱۳۳]
بنابر روايت ديگرى آن بزرگوار تابوت سكينه را از غارى در انطاكيه و اسفار تورات را از كـوهـى در شـام بيرون مى آورد و به يهود عرضه مى دارد و كثيرى از يهود با ديدن آنها ايمان مى آورند.[۱۳۴]
امـام كـاظم (ع ) در تفسير آيه شريفه ((هر كس در آسمانها و زمين است ، خواه ناخواه تسليم او مى شود))[۱۳۵] فرمود:
آيه ياد شده در شاءن قائم ما نازل گرديده است . چون ايشان ظهور كند اسلام را بر يهوديان ، مـسـيـحـيـان ، ستاره پرستان ، بى دينان ، مرتدان و كافران در شرق در غرب جهان عرضه مى نـمـايـد. هـر كـس از روى تـمـايـل و داوطـلبـانـه اسلام را بپذيرد، او را به نماز، زكات و انجام دستوراتى كه بر هر فرد مسلمان لازم است ، مكلّف مى سازد و هر كس تن به پذيرش آيين اسلام ندهد، گردنش را مى زند؛ به طورى كه در سراسر جهان جز موحد و يكتاپرست كس باقى نمى ماند.[۱۳۶]
البـتـه طـبـيـعـى ات كـه مـعـّرفـى كـامـل اسـلام و تـبـيـيـن آن بـراى اهـل كـتـاب در سـراسـر و نـيـامـدنـى بـه طـول مـى انـجـامـد، در ايـن مـدت اهـل كـتـابـى كـه در حـوزه حـكـومـت امـام (ع ) زنـدگـى مـى كـنـنـد، بـه ديـانـت خـود عـمـل كـرده و جـزيـه مـى دهـنـد و ظـاهـرهً روايـاتـى كـه دلالت بـر وجـود اهل كتاب در آن زمان دارد، ناظر به ابتداى حكومت امام (ع ) است .
بـعـضـى از بـزرگان از آيات 55 آل عمران و 14 و 64 مائده برداشت كرده اند كه دين يهود و نـصـارا تـا قـيـامـت دوام دارد از ايـن رو، بـيـن روايـات دسـتـه اول و روايـات اخـيـر (كه حالى از نابودى يهود و نصاراى منحرف است ) تنافى ديده و فرموده اند:
چـنـان كه ملاحظه فرموديد، احاديث دو دسته اند: دسته اى موافق قرآن (و حاكى از وجود و جزيه دادن اهـل كـتـاب در زمـان حـضـرت ولى عـصـر(عـج ) و دسـتـه اى مـخـالف قـرآن (و حـاكـى از اضـمـحـلال يـهـود و نـصـارا در آخـر الزمـان و حـاكـمـيـت مـطـالق اسـلام ؛ ليـكـن بـر اهـل نـظـر پـوشـيـده نـيـست كه احاديث موافق قرآن بر احاديث مخالف مقدّم هستند و آنها را از اعتبار ساقط مى كنند.
بعد ادامه مى دهد:
بـنـابـرايـن يـهود و نصارا در عصر دولت مهدى (عج ) باقى خواهند ماند، ليكن از عقيده تثليث و شرك دست بر مى دارند و خدا پرست مى شوند.[۱۳۷]
حـقـيـقـت ديـن يـهود و دين نصارا، جداى از تحريفها، چيزى جز اسلام نيست و اينانى كه امروز به عـنـوان يـهـودى ((عـُزيـر)) را پـسـر خـدا مـى دانـنـد و يـا بـه عـنـوان نـصـارا قـائل بـه تثليث و الوهيت مسيحند در حقيقت يهودى و مسيحى نيستند. در آخر الزمان ، امام عصر(عج ) تورات و انجيل واقعى را بر بشر عرضه مى كند و با ارائه تابوت سكينه و با كمك گرفتن از حـضـرت مـسـيـح (ع ) يـهـوديـان و مـسـيـحـيـان را بـر يـهـوديـت و مـسـيـحـيـت اصيل كه جز اسلام نيست و اسلام مؤّيد و مصدّق آنها و آنها هم مصدّق و مبشّر اسلام هستند، راهنمايى مـى كـنـد و يـهـوديـان و مـسـيـحـيـان صـداق و حـق طـلب بـا آگـاه شـدن نـسـبـت بـه جعل و تحريفها، تسليم امام زمان مى شوند. اينانند پيروان واقعى حضرت عيسى (ع ) كه در آيه 55 سـوره مـائده وعـده پـيـروزى بدانان داده شده است و عدّه معدودى هم كه حاضر به تسليم حق نـيـسـتـنـد، از دم تـيـغ گزرانده مى شوند و جهان از لوث شرك آشكار و پنهان پاك مى گردد و خداوند به يگانگى پرستش مى شود.
فصل سوم
آثار جهاد
جـهاد نيز همچون ديگر اعمال عبادى اگر با نيت خالص و جهت خشنودى خدا انجام شود، اثرات مثبت فـراوان دارد كـه بـرخـى از آنـهـا در همين جهان و برخى در جهان آخرت بروز خواهد كرد كه با استفاده از آيات و روايات به تشريح آنها مى پردازيم :
الف ـ دنيوى
عزّت و سرافرازى
قـدرتـمـنـدى حـيات يك جامعه ، افراد آن بستگى دارد. جامعه اى كه در آن انسان هاى مجاهد حضور دارنـد، سـرزنده و پابرجا مى ماند و به حيات خود ادامه مى دهد، در چنين جامعه اى و ما وجود چنين افـرادى هـيـچ دشـمـنـى تـوان و جـراءت زورگـويـى و ضـربـه زدن تـعـدى بـه مال ، جان ، ناموس و حقوق اين مردم را پيدا نمى كند.
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:
((حَرّصِ الْمُؤْمِنينَ عَسَى اللّهَ اءَنْ يَكُفَّ بَاءْسَ الَّذينَ كَفَروُا...))[۱۳۸]
مؤ منان را (بر جهاد) تشويق كن ! اميد است خداوند از قدرت كافران جلوگيرى كند.
تاريخ صدر اسلام بهترين گواه بر اين مدّعاست . تا زمانى كه مسلمانان دست از جهاد و مجاهدت بـرنـداشـتـه و فـرصـت تـاخت و تاز را از دشمن گرفته بودند، پيروزمندانه و سرافراز مى زيـستند. امام زمانى كه از جهاد دست كشيده ، به سراغ دنيا رفتند و بر تخت حكومت تكيه كرده و بـه عـيـض و نـوش پـرداخـتـنـد، آوازه خـود را از دسـت دادنـد لذا دشمنان داخلى و خارجى بر آنان مستولى شدند و شكوه و عظمتشان را از بين بردند.
پيامبر(ص ) مى فرمايد:
((اُغْزوُا توُرِثوُا اَبْناءَكُمْ مَجْداً))[۱۳۹]
بجنگيد تا مجد و عظمت را براى فرزندانشان به ارث بگذاريد.
حيات و تحرّک
بروز جنگ مصائب و مشكلات پيامد آن ، انسانها را به تحرك واداشته و روحيه راحت طلبى و رفاه گرايى را به سخت كوشى و تلاش تبديل مى كند.
امـام خـمـيـنى (ره ) در مورد اين كه جنگ مردم را از حالت خودى خارج ساخته ، آنها را به تحرك وا مى دارد مى فرمايد:
جـنـگ خيلى خوب است از يكى جهت ، و آن اين است كه شجاعتى را كه در باطن انسان است بروز مى دهد و تحرك براى انسان حاصل مى شود؛ انسان از آن خرواى بيرون مى آيد.[۱۴۰]
تقويت روحيه خودكفايى
يـكـى از علائم روشن و حتمى جنگ ، واقع شدن نيروهاى جنگى در مضيغه و تنگناهاى گوناگون اسـت . و گاهى سبب محاصره نيروهاى رزمنده مى شود و همين فشارها و سختى ها ملت را مجبور مى سـازد كـه از اتـكـاى بـر بـيـگـانـگـان بـيـرن و بـه خـود مـتـكـى شـونـد. امـام امـت در طـول جـنـگ تـحـميلى هشت ساله عراق بر ضد جمهورى اسلامى ايران به اين نكته اشاره نموده و جنگ را عامل اتكاى خود عرض كرده ، مى فرمايد: مهم اين است كه امروز همه ، همه چيز را بر روى مـا بـسـته اند و اين خود، نعمتى براى ما بوده است . وقتى همه درها بسته شد و فكرها باز، مى بينيد كه فعاليت ما آغاز شد و همه جا كانون فعاليّت است .[۱۴۱]
====جدا شدن حق از باطن==== :
از ديـگـر آثـار پـربـركـت جـهـاد، جـدا شدن خطوط نفاق از جامعه اسلامى است ، زيرا در يك ملت معمولاً، مؤ منان خالص ، مؤ منان سست ايمان و افراد منافق همه در كنار يكديگر زندگى مى كنند و در زمـان صـلح آرامـش آن جـامـعه تشخيص گروههاى مختلف كار بسيار دشوارى است ؛ چه بسا در گاهى از مواقع ، منافقان و سس ايمانها خود را بيشتر از مؤ منان حقيقى ، مدافع حق جلوه دهند؛ آمار در سـخـتيها به ويژه در مواقع بروز حوادثى چون جنگ و جهاد، جوهره حقيقى افراد مشخص شده ، صفوف حق از باطل جدا مى گردد.
((وَلِنَبْلُوَنَّكُمْ حَتّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَالصّابِرينَ وَ نَبْلُوَا اَخْبارَكُمْ))[۱۴۲]
ما همه شما را قطعاً مى آزماييم تا معلوم شود كه مجاهدان واقعى و صابران از از ميان شما كيانند و اخبار شما را بيازماييم !
====انسجام و وحدت ملى====:
مـلتـى كـه در زمـان صـلح و آرامـش دچـار گـرفـتـارى هـاى داخـلى و مشغول اختلافات جزئى و درونى است ، پس از وقوع جنگ و پديدار شدن دشمن ، با همديگر يكى مى شوند و در مقابل او قيام مى كنند. جنگ همه نيروها را يكسو و يك جهت نموده و در لواى پرچمى واحـد قـرار مى دهد؛ روحيه تعاون را در آنان تقويت مى نمايد و سبب بروز ايثار و گذشت و دهها صفات اخلاقى متعالى در بين يك امت مى گردد.
====شناخت دوست از دشمن====:
از ديـگـر آثـار جـنـگ و جهاد تشخيص و تميز دوست از دشمن است ، در خارج از مرزهاى يك سرزمين كـشـورهـاى زيـادى بـه صـورت هـمسايه دور و نزديك وجود دارند كه تا زمانى كه جنگى واقع نـشده است ، بيشتر اين كشورها دم از دوستى و روابط صميمانه مى زنند، اما در بحبوحه مشكلات و جنگ ، دوستان واقعى از دشمنان شناخته شده و تميز داده مى شوند.
====پيروزى==== :
پيروزى ظاهرى بر دشمن يكى از بهترين آثار جهاد است : زيرا بدون تلاش و مجاهدت در ميدان نبرد، پيروزى حاصل نمى شود و ملتى كه بدون زحمت و تلاش در راه خدا، به انتظار پيروزى نشسته اند، درخت اميدشان به ثمر نمى نشيند.
قـرآن مـجـيـد در سوره مباركه صف ، پس از بر شمردن آثار معنوى و اءفروى جهاد، به اين اثر دنيوى آن اشاره كرده ، مى فرمايد:
((وَاِقْرَى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهَ وَ فَتَحٌ قَريبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمُنينَ))[۱۴۳]
و (نعمت ) ديگرى كه آن را دوست داريد، به شما مى بخشد. و آن يارى خداوند و پيروزى نزديك است و مؤ منان را بشارت ده (به اين پيروزى بزرگ )!
گـفـتنى است كه مجاهدان راه خدا به طور يقين ، پيروز و سرافرازند؛ چه با پيروزى ظاهرى و شـكـسـت دادن دشـمـن و چه با شهادت و قرار گرفتن در جوار رحمت الهى ، كه قرآن شريف از هر دوى آنها به زيبايى تجليل كرده است .[۱۴۴]
معنوى و اُخروى
حيات معنوى
چـنـانـكه مى دانيم حيات و زندگى مراتبى دارد كه از حيات نباتى آغاز شده و به حيات حيوانى انـسـان و سـايـر مـوجـودات و سـپس حيات اخروى انسان ختم مى شود. حيات دنيوى نسبت به حيات اخـروى ، در مـرتـبـه پـايـين ترى ، قرار دارد، تا جايى كه قرآن مجيد، آن را در مقام مقايسه با حيات اخروى ، يكى بازى و سرگرمى دانسته ، حيات به طور مطلق راهمان حيات آن جهاد، علمدار مى كند.
((وَ مـا هـذِهِ الْحـَيـاةَ الدُّنـْيـا اِلاّ لَهـْوٌ وَ لَعـِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الاخـِرَةِ لَهـِىَ الْحـَيـَوانَ لَوْ كـانـوُا يَعْلَموُنَ))[۱۴۵]
ايـن زنـدگـى دنـيـا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست و زندگى واقعى به سراى آخرت است ، اگر مى دانيد.
هـدف از ارسـال پيامبران و نزول كتب آسمانى نيز ارتقاى سطح حيات انسان از حيات دنيوى به سطحى است كه بتواند از حيات اخروى بهره بردارى نموده و از بركات آن برخوردار شد.
((يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنوُا اِسْتَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسوُلِ اِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ))[۱۴۶]
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خواند كه شما را حيات مى بخشد!
ايـن آيـه هـر چـنـد كـلى و مـطـلق اسـت ، بـه طـورى كـه اجـابـت دعـوت خـدا و رسول و پذيرفتن دستورات و اوامر الهى سبب زنده شدن و برخوردارى از حيات معنوى افراد و جـامـعه مى شود، اما از سوى ديگر به دليل واقع شدن آن در بين آيات جهاد، ناظر به اين حقيقت است كه مؤ منان در صورت پذيرش دعوت جهاد پيامبر اسلام (ص ) و دستورات پيرامون آن ، خود را بـه سـرچـشـمـه حـيـاتـى مـى رسـانـنـد كـه آنان را به راستى به زندگان حقيقى مربوط و متصل خواهد كرد و سطح حياتشان را از حيات دنيوى ، ارتقا خواهد بخشيد در اين باره از امام على (ع ) چنين نقل شده است :
((اَلْمُجاهِدوُنَ تَفْتَحَ لَهُمْ اَبْوابٌ السَّماء))[۱۴۷]
براى مجاهدان ، درهاى آسمان گشوده مى شود.
نجات از عذاب الهى
قرآن مجيد از جهاد در راه خدا به عنوان تجارت نجات بخش ياد كرده مى فرمايد:
((يـا اَيُّهـَاالَّذيـنـَامـَنـوُا هـَلْ اَدُلَّكُمْ عَلى تِجارِةٍ تَنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليمٍَ تُؤْمِنوُنَ بِاللّهِوَ رَسوُلِهِ وَ تـُجـاهـِدوُنَ فـى سـَبـيـلِ اللّهِ بـِاَمـْوالِكـُمْ وَ اَنـْفـُسـِكـُمْ ذلِكـُمْ خـَيـْرٌ لَكـُمْ اِنْ كـُنـْتـُمـْ تَعْلَموُنَ))[۱۴۸]
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! آيـا شـمـا را بـه تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردنـاك رهـايـى مـى بـخـشـد؟! بـه خـدا و رسـولش ايـمـان بـيـاوريـد و بـا اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد!
بخشش گناهان
يـكـى از آثـار جـهـاد مـجـاهـدان در راه خـدا ايـن اسـت كـه آنـان مـشـمـول وعـده الهـى مـبـنـى بر بخشيده شدن گناهانشان شده از اين تكريم الهى برخوردار مى گردند. قرآن كريم بلافاصله پس از آيات مزبور مى فرمايد:
((يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبِكُمْ...))[۱۴۹]
(خداوند) گناهان شما را مى آمرزد.
====ورود به بهشت ====:
بـهـشـت جـايـگـاه مـحـل اسـتـقـرار بـندگان صالح و محبوب خداوند است و دسته اى از محبوبترين بندگان خدا، مجاهد اين هستند كه از جان و مال و هستى خود گذشته ، آن را نثار پروردگار نموده اند و با هجرت و جهاد خويش ، دين خدا را يارى كرده اند و با جهاد و شمشير خود، در واقع درهاى بهشت را به روى خود گشوده اند، چنانكه رسول خدا(ص ) فرمود:
((اِلسُّيوُفُ مَفاتيحُ الْجَنَّه ))[۱۵۰]
شمشيرها كليد بهشتند.
و اين تفسير همان وعده الهى است كه خداوند به مجاهدان راه خودش داده است :
((يـَغـْفـِرْ لَكُمْ ذُنُوبُكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مَنْ تَحْتِهَا الاَنْهارَ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةٍ فى جَناتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفُوُز الْعَظيم ))[۱۵۱]
گـنـاهـان شـمـا را مـى آمـرزد و شـمـا را در بـاغـهـايـى از بـهـشـت داخل مى كند كه نهرهاى از زير درختانشان جارى است و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى دهد؛ اين پيروزى عظيم است !
====قرب پروردگار====:
قـرآن مـجـيـد جـهـاد فـى سبيل ا... را وسيله اى براى تقرّب به خداوند معرّفى مى كند و اين خود عزّت و عظمت جهاد را يادآورى مى شود:
((وَاتَّبِعوُا اِلَيْهِ الْوَسيلَه وَ جاهِدوُا فى سَبيلِهِ))[۱۵۲]
و وسيله اى براى تقرب به او بجوييد و در راه او جهاد كنيد.
اميرمؤ منان ، على (ع )، نيز به همين موضوع اشاره كرده مى فرمايد:
((اَيُّهـَا النـّاسَ اسـْتـَعـِدّوُا لِقـِتـالِ عـَدُوٍّ؛ فـى جـِهـادِهِمُ الْقَرْيَةِ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلْ وَ دَرَكَ الْوسيلَةَ عِنْدَهُ))[۱۵۳]
اى مردم ! براى رويارويى با دشمنى آماده شويد كه در جهاد با آنها نزديكى به پروردگار و يافتن وسيله (تقرب به او) نهفته است .
پيامدهاى ترك جهاد
سـسـتـى و مـسـامـحـه در جـهـاد، عـلاوه بر محروميت از آثار پربار آن ، عواقب و نتايج نامطلوب و ناهنجارى را در پى خواهد داشت كه آنها را مورد بحث قرار خواهيم داد.
====انهدام پايگاههاى خداپرستى ====:
يـكـى از عـواقـب زيـانـبار ترك جهاد، از دست رفتن پايگاههاى توحيد و مراكز ارتباط انسان با خـداسـت . قـران مـجـيـد هـشدار مى دهد كه اگر مردم به دفاع از حريم الهى برنخيزند جايگاهى براى عبادت حق باقى نمى ماند و به اين ترتيب نه تنها مراكز دينى مسلمانان كه باعث از بين رفتن تمام مراكز دينى موحدان خواهد شد.[۱۵۴]
====خوارى و گرفتارى==== :
يكى از عواقب بسيار ملموس روى گردانى از جهاد، ذلّت و خوارى است كه گريبانگير آن ملت مى گـردد. حضرت على (ع ) پس از تشويق مؤ منان به جهاد، عواقب سستى در امر جهاد را خاطرنشان ساخته مى فرمايد:
((فـَمـَنْ تـَرَكـَهُ رَغـْبـَةً عَنْهُ اَلْبِسَه اللّهَ ثَوْبُ الذُّلِّ وَ شَمَلَةُ الْبَلاءَ وَ دَيْثَ بِالصِّغارِ وِالْقَماءَه ))[۱۵۵]
هـر كـس از روى بـى اعـتـنـايـى ، جـهـاد را تـرك كـنـد، خـداونـد جامه ذلت و خوارى و رداى بلا و گرفتارى به او مى پوشاند و بر اثر اين حقارت و پستى ، زبون و بيچاره مى شود.
====كاستى ايمان==== :
ديـن خـدا، مـجـمـوعـه احـكـام و قـوانـيـنـى اسـت كـه هـر كـس بـيـشـتـر بـدانـهـا عـمـل كند، به درجه ايمانش افزوده مى شود و به همان ميزان كه از آن روى بگرداند، از ايمانش كـاسته مى شود. بر اين اساس هر كه جهاد در راه خدا را ترك كند، به طور يقين ايمانش نقصان مى يابد.
رسول خدا(ص ) در اين باره مى فرمايد:
((مَنْ لَمْ يَغُزْ وَ لَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ يَغْزِ وَ ماتَ عَلى شُعْبَةِ مِنَ النِّفاقَ))[۱۵۶]
هر كس بميرد و (در راه خدا) جهاد نكند و در انديشه جهاد هم نباشد، با نوعى نفاق مرده است .
====محروميت از معنويت ====:
كـسانى كه از انجام فريضه بزرگ جهاد سرباز زنند، منش صحيح را از دست داده و به تعبير اميرمؤ منان (ع ) به بى فردى مبتلا مى گردند:
((وَ ضَرَبَ عَلى قَلْبِهِ بِالاَشْهابَ))[۱۵۷]
و بر دل او مهر بى فردى مى خورد.
استاد شهيد مرتضى مطهرى در تبيين اين خشن نغز مى نويسد:
اين نكته عجيب است كه على (ع ) بصيرت دل و نورانيت قلب را موقوف به اين امر مى شمارد. در مـنـطـق اسـلام بـه صـراحـت گـفـتـه شـده كـه بـصـيـرت زاده عـمـل اسـت ؛ ولى هـيـچ جـا بـه ايـن صـراحـت ، عـمـلى اجـتـمـاعـى مـثل جهاد را يك ركن از اركان معنويت و سلوك الى الله شمرده ، تا آنجا كه ترك آن موجب پيدايش حجابها بر دل گردد.[۱۵۸]
====گرايش به باطل ====:
افـرادى كـه بـراى تقويت حق قيام نكنند و سهل انگارى و بى تفاوتى پيشه كند، بدون شك از راه حـق دور شـده ، بـه بـاطل مى گرايند. اينان ديگر ميقات پرچمدارى اسلام را ندارند و دولت حـتى كه به آنان سپرده شده ، از آنها باز پس گرفته مى شود. حضرت على (ع ) در اين باره مى فرمايد:
((وَ اَديلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْييعَ الْجَهادَ))[۱۵۹]
با ضايع ساختن جهاد، حق از دستش مى رود.
====محروميت از عدل و انصاف==== :
تـرك جـهـاد مـوجـب حـرمـان از عـدالت و انصاف مى شود: يعنى كسى كه قدرت و توان انجام اين فـريـضـه را داشته باشد و از آن كناره گيرى كند، از عدالت و انصاف ديگران در حق خود باز مى ماند، على (ع ) در اين زمينه مى فرمايد:
((وَ مَنَعَ الْنِصْفِ))[۱۶۰]
از عدل و انصاف محروم مى شود.
استاد شهيد مطهرى در تبيين اين فراز مى گويد: ((يعنى تا ملتى مجاهد است ، ديگران او را به حـساب مى آورند و اجباراً رعايت انصاف را درباره اش مى نمايند، اما ملتى كه اين خصيصه را از دسـت داد، ديـگـران بـراى او شـخـصـيـتـى قـائل نـمى شوند و از هرگونه انصافى درباره اش مضايقه مى كنند.))[۱۶۱]
نـتـيـجـه آن مـى شـود كـه در مـحـافـل سـيـاسـى ، اقـتـصـادى و نـظـامـى بـيـن المللى ، حقوقش را پايمال مى كنند و به خواسته ها و نظراتش توجهى نمى كنند.
====عذاب آخرت ====:
عذاب اخروى ترك كنندگان جهاد، همان دورى از رحمت خدا و ابتلاء و آتش سوزان دوزخ است .
((اِلاّ تَنْفَروُا يُعَذِّبُكُمْ عَذاباً اَليماً وَ يَسْتَبْدِلَ قَوْماً عِنْدَكُمْ...))[۱۶۲]
اگـر (بـه سوى ميدان جن ) حركت نكنيد، شما را مجازات دردناكى مى كند و گروه ديگرى غير از شما به جاى شما قرار مى دهد.
البته لفظ اين آيه مطلق است و مى تواند شامل عذابهاى دنيوى نيز بشود، به خصوص كه در ادامه آيه آنان را به هلاكت دنيوى و جايگزينى گروهى كه از جهاد سرپيچى نمى كنند، تهديد كرده است .
فصل چهارم
آمادگى دفاعى
عـقـل انـسـان هـمـچون فطرت و غريزه او حكم مى كند كه در زمان صلح و آرامش از آمادگى دفاعى بـرخـوردار بـاشد تا اگر دشمن يكباره و ناگهانى حمله كرد، بتواند در برابر او ايستادگى نمايد تجربه نشان داده كه ملتهاى هوشيار و آماده توانسته اند حمله ناگهانى دشمنان را دفع نـمـوده مـوجـوديـت خويش را حفظ كنند. بر عكس ، آنهايى كه در غفلت و بى خيالى به سر برده اند. همواره غافلگير شده و منهدم گشته اند.
ديـن اسـلام نـيـز بـه پـيـروان خـود دسـتـور مـى دهـنـد كـه قـبـل از وقـوع جـنـگ و نـيـاز دفاع ، به فكر آمادگى دفاعى خويش باشند و با تقويت نيروهاى خـود، بـه دشـمـن اجـازه ندهند كه به فكر حمله و هجوم بر جامعه اسلامى بيفتند. به اين ترتيب اگر چنانچه حمله اى صورت گرفت مسلمانان با تدابير و تدارك از پيش سازماندهى شده به راحتى مى توانند به مقابله با تجاوزگر برخيزند.
صريح ترين دستور در زمينه آمادگى دفاعى ، اين آيه مشهور قرآن است :
((وَ اَعـِدّوُا لَهـُمْ مَاسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهَبوُنَ بِهِ عَدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دوُنِهِمْ لا تَعْلَموُنَهُمُ اللّهَ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَى ءٍ فى سَبيلِ اللّهِ يُوَفِّ اِلَيْكُمْ وَ اَنْتُمْ لا تُظْلِموُنَ))[۱۶۳]
هـر نـيـرويـى در تـوان داريـد ، بـراى مـقـابـله بـا آنـها( دشمنان ) آماده سازيد! (همچنين اسبهاى ورزيده ، تـا بـه وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و (همچنين ) گروه ديگرى غـيـر از ايـنـهـا را ، كــه شـمـا نـمى شناسيد و خدا آنها را مى شناسد! و هر چه در راه خدا (و تـقـويـت بـنـيـه دفـاعـى اسـلام ) انـفـاق كـنـيـد، بـه طـور كامل به شما بازگردانده مى شود و به شما ستم نخواهد شد!
ايـن آيـه هـشـدارى بـليـغ بـه جـوامـع اسلامى است كه از دشمنان شناخته شده و ناشناخته غفلت نـورزنـد و آنـى از فـكـر رويـارويـى بـا دشـمـن غـافـل نـشـونـد، چـرا كـه غـفـلت و سـهـل انـگـارى يـك طـرف مـوجـب غـفلت ديگرى نخواهد شد بلكه نيروهاى دشمن از غفلت نيروهاى مـسـلمـان اسـتفاده كرده در موقعيت مقتضى به نيروهاى مزبور حمله ور خواهد شد. حضرت على (ع ) به اين موضوع اشاره نموده و مى فرمايد :
(( وَ مَنْ نامَ لَمْ يَنُمْ عَنْهُ))[۱۶۴]
و هر كه بخوابد ( و غفلت ورزد، دشمن ) از او غافل نخواهد شد.
اكـنـون بـا اسـتـفـاده از آيـه فـوق و ديگر مدارك اسلامى به جنبه هايى از بحث آمادگى دفاعى اشاره مى كنيم :
تهيه تجهيزات دفاعى
دولت اسـلامـى و مردم مسلمان ، هر دو وظيفه دارند كه تجهيزات دفاعى خويش را تاءمين كنند به عـنـوان مـثـال ، دولت اسـلامى وظيفه دارد كه امكانات آموزشى انواع گوناگون رزم را آماده كند. هـمـچـنـيـن تـهـيه انواع سلاحهاى سبك و تداركات جنگ نيز به عهده دولت اسلامى است . از سوى ديـگـر مـردم نـيـز مـوظفند فنون جنگى مورد نياز را فراگيرند و در قالب گردانهاى بسيجى ، هميشه از شكل و آمادگى رزمى برخوردار باشند.
شـايـد بـه هـمـيـن سـبـب بـاشـد كـه خـداونـد مـتـعـال در آيـه آمـادگـى دفـاعـى بـر خـلاف آيـات قـبـل و بـعد از آن ، كه خطاب به پيامبر اكرم (ص ) است عموم مردم را مخاطب قرار داده و بيانگر ايـن مـطـلب اسـت كـه ايـن دسـتـور شـامـل تـك تـك افـراد و نـيـز شامل حكومت اسلامى و كارگزاران آن است . يعنى هر كدام بايد با توجه به توان خود در اجراى اين دستور الهى تلاش نمايند و در حد توان ، تجهيزات فراهم سازند. در آيه مزبور در عبارت ((قـوّه )) و ((رباط الخيل )) را به كار برده است . منظور از قوّه هر چيزى است كه مايه تقويت و نـيـرو گـرفتن لشكر اسلام است و شامل كليه نيروها و قدرتهاى مادى و معنوى مى شود. و از ان جـا كـه مـطلق است ، هيچ گونه محدوديتى در تعيين نوع و مقدار آن وجود ندارد. به عبارت ديگر، اين تعبير قدر جامعى است كه در هر زمان مصاديق متنوع و متناسب همان زمان را در برمى گيرد.
روايـاتـى نـيـز كـه در اين باب (قوه ) وارد شده ، همه براى تعيين مصداق و نشان دهنده گستره معناى آن است . در برخى روايات از آن به ((تيراندازى )) تعبير شده و نيز گفته شده كه مراد از آن ، وحدت كلمه و اطمينان به خداوند متعال و رجاء به ثواب الهى است . گاهى نيز به ((دره )) تـفـسـير گرديده (165) است . در برخى از روايات نيز به سلاح ، شمشير، سپر و حتى رنگ گرد موهاى (سفيد) مجاهدان تفسير شده است .[۱۶۵]
پيامبر اكرم (ص ) براى تحقق عملى اين نوع آمادگى و تهيه قوّه ، مسلمانان را به مسابقات اسب دوانى و تيراندازى تشويق نموده خود نيز با آنان همراهى مى كرد و در برخى از موارد حضرت شخصاً شركت مى جست .[۱۶۶]
هـمـچـنـيـن به استمرار و مداومت در اين رقم آموزشها توجهى ويژه نشان مى داد و از ياران خود مى خواست كه از اين امور غفلت نكنند. چنانكه فرمود :
((مَنْ تَعْلَمَ الرَّمى ثُمَّ تَرَكَهُ فَقَدْ عَصانى ))[۱۶۷]
كسى كه تيراندازى را ياد بگيرد. سپس آن را ترك كند، از من نافرمانى كرده است .
در خـبـر آمـده اسـت كـه در ايـام جـنگ حنين ، به پيامبر(ص ) اطلاع دادند كه سلاح تازه اى در يمن اخـتـراع شـده اسـت . پـيـامـبـر(ص ) بـى درنگ افرادى را به يمن فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهيه كنند.[۱۶۸]
بـنـابـرايـن ، مى توان مصاديق قوّه را در زمان حاضر تهيه تجهيزات پيشرفته نظامى ، نظير انواع تانكها، هواپيماها، كشتى هاى جنگى و آموزش نيروهاى نظامى و تداوم آن دانست .
واژه دوم در آيه مزبور رباط الخيل (اسبهاى بسته و آماده ) است كه از مصاديق همان ، ((قوّه )) مى باشد، چون در عصر پيامبر(ص ) بهترين وسيله سواره نظام اسبان چابك و سريع بوده ، آنان را بـه عـنـوان بـهـتـريـن نمونه ذكر كرده است . اين مصداق مى تابند ما را به تهيه پيشرفته ترين و بهترين تجهيزات جنگى رهنون كند.
هدف از آمادگى دفاعى
هدف از فرمان آمادگى و تهيه سلاح و افزايش قدرت جنگى ، شرارت و ظلم و تجاوز به حقوق ديـگـران نـيـسـت ، بـلكـه هـدف بـازدارنـگـى و پـيشگيرى دشمنان طمعكار، از اقدام به تجاوز و لشكرى به مملكت اسلامى است . و از ((تُرْهَبوُنَ بِهِ عَدُوَّبِاللّهِ وَ عَدُوَّكُم )) اميد اين هدف را اشاره دارد.
هـمـچـنين در آيه بعد، بلافاصله به تاءخير شركت اين آمادگى دفاعى در روحيه دشمنان اشاره كـرده مى فرمايد : ((اگر دشمنان آمادگى خود را جهت صلح واقعى با تو اعلام داشتند، تو نيز اسـتقبال نما)) و اين مى رساند كه چنين اقدامى از سوى مسلمانان به تنها فكر تجاوز را از سر دشـمـن بـيـرون آنـان را ، فـكـر برقرارى صلح و صفا با مسلمانان ترغيب مى كند. بنابراين ، آمـادگـى نـظـامـى دفـاعـى اسـت ، جـنـبـه صـلح طـالبـى دارد نـه جـنـگ افـروزى نـكـتـه قـابـل تـوجـه ديـگـر ايـنـكـه قـرآن آمـادگـى آن را در جـهـت هـدف كـلى جـهـاد (فـى سـبـيـل الله بـودن ) مطرح مى كند؛ زيرا قرار گرفتن ((عدو الله )) بيانگر اين امر است كه در اجراى اين فرمان ، اغراض شخصى مطرح نيست . بلكه هدف ، حفظ مكتب اسلامى است .
جهاد مالى در راه آموزش
هـمـان گـونـه كـه لازمـه دفـاع و جـهـاد در راه ديـن خـدا هـزيـنـه و مـصـرف امـوال فراوانى در اين راه است ، داشتن آمادگى دفاعى براى پاسخگويى به حملات ناگهانى دشـمـن نيز مستلزم بذل اموال است . بر آوردن اين نياز مى باشد به طورى كه بر ملت لازم است ملت نيز كه در مى دهد.
توان خويش براى تاءمين مخارج تنگ و دفاع انفاق كنند.
خداوند متعال براى تشويق مردم به انفاق و بذل امـوال چـنـيـن گـوشـزد كرده است كه آنچه را شما در راه آمادگى رزمى هزينه كنيد. به شما به طور كامل باز خواهد گشت [۱۶۹] اين وعده الهى ، مؤ منان را دلگرم مى كند كه با خيالى آسـوده بـه انـفـاق در راه جـهـاد بـپـردازنـد و يـقـيـن داشـتـه بـاشـنـد كـه ايـن عـمـل مـعـامـله بـا خـداسـت و خـداونـد در ايـن جـهـان و يـا در جـهـان آخـرت عمل خير آنان را پاداش و ثواب مى دهد.
مرز دارى
علاوه بر جهاد و آمادگى رزمى ، مرزدارى كشور اسلامى نيز نقش اساسى و تعيين كننده در دفاع و حـفـاظ از كـيـان اسـلام و مـسـلمـانـان ، بـه طـورى كـه دارد هـرگـز نـبـايـد از ان غافل شد. خوشبختانه اسلام به اين امر حياتى توجه
ويـژه نـمـوده و بـا تشويق و ترغيب مؤ منان به مرابطه (مرزبانى ) و تعيين ثوابهاى فراوان براى آن ، حدود و ثغور كشورهاى اسلامى را از خطر تجاوز بيگانگان مصون داشته است .
سلمان فارسى از پيامبر اكرم (ص ) چنين نقل مى كند.
((رِباطِ يَومٍ فى سَبيلِ اللّهِ خَيْرٌ مِنْ قِيامِ شَهْرٍ وَ صِيامَهُ وَ مَنْ ماتَ مَرابِطاً فى سَبيلِ اللّهِ كانَ لَهُ اَجْرٌ مُجاهِدٌ اِلى يَوْمَ الْقِيامَهُ))[۱۷۰]
يـك روز مـرزدارى در راه خـدا بـهـتـر از يـك مـاه نـمـاز و روزه اسـت و هـر كـس در حال مرزدارى در راه خدا بميرد . ثواب او ثواب مجاهدى است كه تا روز قيامت جهاد كند.
در حـديـث ديـگـرى يـك روز مرزدارى در راه خدا از دنيا و آنچه در آن است ، بهتر دانسته شده است [۱۷۱]
بـنـابـر اهـمـّيـّت ايـن عـمـل خـدا پـسـندانه است كه امام سجاد(ع ) در يكى از دعاهاى خود نسبت به مرزداران كشور اسلامى توجه ويژه اى قائل شده و به پيشگاه الهى عرضه مى دارد:
((پـروردگـارا بـر مـحـمـد و آل درود فـرسـت و مـرزهـاى مـسـلمـانـان را بـه عـزّت و جـلال خـود حـفـظ فـرمـا و سپاهيان اسلام را كه به حمايت و نگهبانى از مرزهاى بلاد اسلامى همت گـمـاشـتـه انـد ، به قوت و قدرت كامل خود ، آنها را يارى فرما و انعامشان را از خزينه جود و كـرمـت ،فـراوان گـردان . خداوند بر محمد و آل درود فرست وعده سپاهيان مرزها را زياد و اسلحه آنها را مجهز و برّان ساز و حدود و جوانب لشكر گاهان را حفظ و مستحكم نما و دلهاى آنان را با هم جم و هماهنگ ساز$[۱۷۲]
فصل پنجم
عوامل پيروزى و شكست
عوامل پيروزى
عوامل پيروزى در جنگ رامى توان به دو نوع مادى و معنوى تقسيم كرد .
====عوامل مادى==== :
از عـوامـل مـادى مـؤ ثر در پيروزى يك نيروى نظامى رامى توان آمادگى رزمى ، امكانات و ادوات جـنـگـى و تـداوم آمـوزشـهـاى رزمـى و تـخـصـصـى دانـسـت در تـهـيـه و تـكـمـيـل ايـن مـوارد مـى تـوان از دسـتور قرآنى ((وَ اَعِدوُّا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وط مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ)) بهره گرفت .
هـمـچـنـيـن مـى نـتـوان يـقـيـن دانـسـت كـه قـرآن بـا بـيـانـى ايـن دسـتـور ، تـدارك هـمـه عوامل مادى در جنگ را در نظر داشته است .
مسلمانان براى به دست آوردن عوامل مادى پيروزى و براى انجام وظيفه اى كه بر دوش آنان است ، از يـك سـو بـايـد هـمه علوم و فنون جنگى را بياموزند و ورزيدگى نظامى خويش را روز به روز افـزايـش دهـنـد . از سـوى ديگر ، بايد پيشرفته ترين سلاحها رانيز در حد و سخت خويش تـهـيـه كـنـنـد ، چـنـانـكـه رسول اكرم (ص ) نيز چين سيره اى داشت [۱۷۳] و خردمندان و كـارشـنـاسـان امـور نـظـامـى نـيز نظرى جز اين نخواهند داشت . همين طور نيرو انسانى كافى از اركـان نـخـسـتـيـن جـنـگ اسـت كـه هـيـچ گـونـه شبهه اى در تهيه و تربيت آنان وجود اين ندارد و مـتـصـديـان امـور نـظـامـى نـيـز بـطـور دقـيـق چـه از لحـاظ كـمـّى و كـيـفـى بـه ايـن عـوامـل تـوجـه دارنـد و بـراى پـيـشـبـرد و ظـفـر مـنـدى خـود از تـمـام عوامل مؤ ثر بهره مى گيرند.
====عوامل معنوى==== :
آنـچـه در ايـنـجـا بـايـد بـيـشـتـر بـه آن پـرداخـتـه شـود ، عوامل معنوى پيروزى است كه با استعانت از خدا، به شرح آنها مى پردازيم :
1- فـهـم و بـيـنـش عـمـيـق [۱۷۴]: رزمنده اى كه با داشتن اعتقادات صحيح و اصولى به مـصاف دشمن مى رود ، خداوند را تنها خالق جهان هستى مى شناسد كه بر همه موجودات و آشكار و نـهـان جـهـان خـلقـت احـاطـه دارد و خـود را ياور مؤ منان و دشمن كافران معرفى كرده است . چنين شـخـصـى ، دنـيا را متر لگه موقّت و آخرت را سراى جاويدان مى داند ، شهادت را فوز عظيم و جهاد را در راه خدا را عملى محبوب حضرت حق تلقى مى كند ، پيروزى را در انحصار خداى متعالى دانـسـته و نتيجه ظاهرى جنگ اعم از پيروزى و شكست ، او را به غرور و ياءس نكشاند و از انجام وظـيـفـه بـاز نـمـى دارد. انـسـانـى بـا ايـن تفكر ، چون كوهى مى گردد كه در برابر حوادث و نـامـلايـمـاتـى جـنـگ ، بـثات قدم را از دست نداده و تا پايان كار در را هدف ، استقامت مى ورزد . واضح است كه چنين اشخاصى در مقايسه با افرادى كه نابودى خود را در دنيا ، بر باد رفتن همه هستى خود مى دانند بسيار مقاومتر و در نتيجه به پيروزى نزديكترند.
قرآن مجيد نيز علت شكست نيروهاى كافر در برابر مؤ منان صابر را همين عدم درك صحيح آنان از مسائل مربوط به جهان خلقت مى داند و مى فرمايد:
((... بِاَنَّهُمْ قَومٌ لا يَفْقَهوُنَ))[۱۷۵]
(علت پيروزى مؤ منان بر كافران ) به اين سبب است كه آنان (كافران ) گروهى هستند كه نمى فهمند!
بـا مـقـايـسـه صـفـات مـؤ مـنـان بـا صـفـات كـافـران مـى تـوان دريـافـتـنـد كـه عامل پيروزى مؤ منان بينش و فهم صحيح و عميق از جهان هستى و واقعيت هاى آن است .
2ـ صـبـر و پـايـدارى : خـداونـد مـتعال ضمن دستوراتى كه به مبارزان جنگ بدر مى دهد، به دو دستور در زمينه صبر اشاره كرده مى فرمايد:
((يا اَيُّهَاالَّذينَ امَنوُا اِذا لَقَيْتُمْ فِئَةٍ فَاثْبَتوُا...))[۱۷۶]
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! هنگامى كه (در ميدان نبرد) با گروهى رو به رو مى شويد، ثابت قدم باشيد
و در آيه بعد نيز چنين توصيه مى كند كه ((وَاصْبِروُا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرينَ.))
ثـبـات از نـطـر لغـوى مـعـنايى وسيعتر از معناى صبر دارد. اما در اين جا، منظور فرار نكردن از مقابل دشمن است ، يعنى تاءكيد بر همان مطلبى كه در آيه ديگر اين سوره آمد است :
((يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنوُا اِذا لَقَيْتُمْ الَّذينَ كَفَروُا زَحْفاً فَلا تَوَلُّوهُمُ الاَدْبارَ))[۱۷۷]
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه با انبوه كافران در ميدان نبرد رو به رو شويد، به آنها پشت نكنيد (و فرار ننماييد)!
عـلت پـيـروزى نيروى اندك مسلمانان بر نيروهاى بسيار مشركان و كفار نيز همين صبر مسلمانان عنوان شده است :
((يـا اَيُّهـَا النَّبـِىُّ حـَرِضَ الْمـُؤْمـِنـيـنَ عَلَى الْقِتالَ اَيْنَ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشروُنَ صابِروُنَ يِغْلِبوُا مـِائَتـَيـْنِ وَ اِنْ يـَكـُنْ مـِنـْكـُمْ مـِائَةٍ يـَغـْلِبـوُا اَلْفـاً مـِنَ الَّذيـنَ كـَفـَروُا بـِاَنَّهـُمْ قـَوْمـٌ لايَفْقَهوُنَ))[۱۷۸]
اى پـيـامـبـر! مـؤ مـنـان را بـه جـنـگ (بـا دشمن ) تشويق كن ! هرگاه بيست نفر با استقامت از شما بـاشـنـد، بـر دويـسـت نـفـر غلبه مى كنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند، پيروز مى گردند؛ چرا كه آنها گروهى هستند كه نمى فهمند.
البـتـه صـبـرى كـه در اين جا عامل پيروزى قلمداد مى شود همان صبرى است كه ناشى از بينش عميق رزمندگان باشد و مراقبت اين پيروزى بستگى به مراتب ايمان و صبر دارد، چنانكه بعد از هـمـين آيات ، گوشزد مى كند كه به دليل تنزّل روحيه قوى رزمندگان ، پيروزى يك بر ده مؤ منان بر كافران به پيروزى يك بر دو تنزّل پيدا كرده است . و علت اين امر را ضعف ايمان مى دانـد كـه بـدان دچـار گـشـتـه انـد[۱۷۹] وگرنه روز به روز بر جمعيت ظاهرى لشكر اسلام افزوده مى شد و با به دست آوردن غنايم ، داراى تسليحات بيشترى مى شدند.
هـمراه بودن دو عنصر صبر و پيروزى يكى از سنتهاى الهى است كه در مورد اقوام گذشته نيز جـارى بـوده اسـت ؛ بـه طـورى كـه پـيـروزى قـوم بـنـى اسرائيل بر فرعونيان به خاطر صبر و استقامت آنان بوده است :
((وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنى اِسْرائيلَ بِما صَبِروُا))[۱۸۰]
و وعده نيك پرودگارت بر بنى اسرائيل ، به خاطر صبر و استقامتى كه به نوح دادند، تحقّق يافت .
و ايـن سـنـّت دائمـى اسـت كـه قـرآن از زبـان مـؤ مـنـان لشـكـر طـالوت نقل مى كند:
((قـالَ الَّذيـنَ يَظُنُّونَ اِنَّهُمْ مُلاقوُا اللّهَ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلِبَتْ فِئَةٍ كَثيرَةٍ بِاَذْنِ اللّهَ وَ اللّهُ مَعَ الصّابِرينَ))[۱۸۱]
آنـهـا كـه مـى دانـسـتند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز ايمان داشتند) گفتند: ((چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند)) و خداوند، با صابران است .
3ـ يـاد خـدا: ذكـر و يـاد خـدا دسـتـور ديـگـرى اسـت كـه قـرآن مجيد به مؤ منان مجاهد در ميدان جنگ تـوصـيـه نـمـوده اسـت تـا جـهـت رسـتـگـارى خـود ذكـر خـدا را هـمـواره بـر بـر دل و زبان بگذرانند:
((... وَاذْكُروُا اللّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحوُنْ))[۱۸۲]
و خدا را فراوان ياد كنيد، تا رستگار شويد!
ذكـر خـدا، مـؤ مـنان را به قدرت بى نهايت الهى متوجه مى گرداند و توجه به اين منبع پايان ناپذير، بس تقويت روحيه و ثبات قدم بيشتر مؤ منان و در نتيجه پيروزى آنان مى گردد.
مـمـكـن اسـت مراد از ياد خدا در ميدان جنگ ، به ياد آوردن معارف الهى باشد كه با روح كم طلبى يك مجاهد در ميدان نبرد سازگار است . علامه طباطبايى (ره ) در اين باره مى نويسد:
... مـنـظور از ((اُذْكُروُاللّهَ كَثيراً)) اين است كه مؤ من متذكر آن معارفى باشد كه مربوط به اين شاءن و اين حالت است و آن اين است كه خداى تعالى معبود و پروردگار اوست و آن كسى است كه مـرگ و حـيـات بـه دسـت اوسـت و مـى تـوانـد مـؤ مـن را در ايـن حـال يـارى كـنـد و سـرپـرسـت اوسـت و چه سرپرست و ياور خوبى است . چنين كسى با اين كه پروردگارش وعده نصرت داده و فرموده : ((اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ)) و مـى دانـد كـه خـداونـد اجـر كـسـى را كـه عـمـل نيكى انجام دهد ضايع نمى كند، يقيناً به نصرت پـروردگـارش اطـمـينان داشته و مى داند كه سرانجام كارش به يكى از دو وجه است كه هر دو نـيـكـى اسـت ، چـون يـا بر دشمن غلبه پيدا مى كند كه در اين صورت رايت دين را بلند كرده و مـحـيـط را بـراى سـعـادتـمـند شدن خود و ديگران مساعد كرده است و يا كشته مى شود كه در اين فـرض بـه جـوار اوليـاى مـقربين درگاه پروردگارش شتافته است . اين گونه معارف حقيقى است كه مربوط به حالت يكى نفر مجاهد است و سرانجامش را به سعادت واقعى و كرامت دائمى منتهى مى كند.[۱۸۳]
از ديگر نتايج مفيد و مؤ ثر ياد خدا در جنگ ، از ياد بردن مظاهر دنيا و جلوه هاى رنگارنگ آن است ؛ مظاهرى كه سبب سست شدن مبارزان در جنگ مى شود.
4ـ اطـاعـت از فـرمـانـدهـى : قـرآن مـجـيـد يـكـى ديـگـر از عـوامـل مـؤ ثـر در پـيـروزى بـه هـنـگـام را اطـاعـت از خـدا و رسـول مـعـرفـى كـرده و بـارها به اين عامل مهم تاءكيد ورزيده است [۱۸۴] و از مؤ منان مجاهد خواسته كه گوش به فرامين الهى داشته باشند و از دستورات پيامبر گرامى اسلام كه فرماندهى جنگ را نيز به عهده داشت ، متابعت و پيروى نمايند. اهميت اين موضوع زمانى آشكارتر مـى شـود كـه تـوجـه كـنـيـم كـه ايـن دسـتـور در طـى يـك سـوره (انفال كه درباره جنگ بدر نازل گشت ) سه مرتبه تكرار شده است .[۱۸۵]
5ـ اتـحـاد و وحـدت كـلمه : اتحاد و وحدت بين نيرهاى نظامى ، سبب تقويت روحيه آنها و هماهنگى بـيـشـتـر آنـان مـى شـود. ايـن عوامل همچنين سبب ايجاد وحشت در بين دشمن خواهد گرديد. يكدلى و صـمـيـمـت بـيـن نـيـروهـاى نـظـامـى كـار فـرمـانـده را آسـانـتـر نـمـوده ، مـوجـب تسهيل در اجراى امور دشوار و سخت مى گردد.
قـرآن مجيد در توصيف مجاهدان مؤ من به ويژگى انضباط و اتحاد آنان اشاره نموده آنان را چون بنيانى محكم در برابر دشمن دانسته است :
((اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلوُنَ فى سَبيلِهِ صَفًّا كَاءَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصوُص ))[۱۸۶]
خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند، گويى بنايى آهنين هستند.
قرآن باز هم در همين زمينه آنان را از تفره و اختلاف بر حذر داشته مى فرمايد:
((وَ لا تَنازَعوُا فَتَشِلوُا وَ تَذْهَبَريحَكُمْ))[۱۸۷]
و نزاع نكنيد تا سس نشويد و قدرت (و شوكت ) شما از ميان نرود.
كلمه ريح به طورى كه گفته شده ، به معناى عزّت و دولت است ؛ راغب اصفهانى نيز گفته كه : كـلمـه ((ريح )) در آيه به معناى غلبه است [۱۸۸] و وجه اين استعاره و تشبيه آن است كـه يـاد بـه هر چه بوزد آن را به حركت درآورده و از جاى مى كند و با خود مى برد؛ غلبه بر دشمن نيز همين خاصيت را دارد))[۱۸۹]
پـيـامـبر اكرم (ص ) براى تقويت اتحاد روحى بين رزمندگان ، خواستار اتحاد ظاهرى آنان نيز بـود و آنـان را از تـفـرقـه مـمـانـعـت مـى فـرمـود: در يـك از سـفـرهـا، آن حـضـرت در بـيـن راه مـنـزل كـرد. مـسـلمـانـان در درهـّهـا و
شـكـاف كـوهـهـا پـراكـنده شدند. پيامبر فرمود: ((اِنَّما ذلِكُمْ مِنَ الشِّيْطانِ)) اين تفرقه و پراكندگى شما از شيطان است .[۱۹۰]
امدادهاى غيبى در جنگ
امـداد بـه معناى يارى رسانى است و معناى اين تركيب ، يارى رساندن پنهانى است كه از سوى خدا صورت مى گيرد و يكى از عوامل مهم در پيروزى مسلمانان محسوب مى گردد.
در آيـاتـى از قـرآن مـجـيـد، نـمـونـه هـايـى از امـدادهـاى غـيـبـى الهـى كـه در طول تاريخ ، به ويژه تاريخ صدر اسلام متوجه مجاهدان شده ، بيان گرديده است .
امدادهاى الهى در شكلهاى گوناگون براى مجاهدان محقق شده و مى شود كه مهمترين آنها عبارتند از:
1ـ ايجاد ترس در دل دشمن : كسانى كه با صحنه و ميدان نبرد آشنايى داشته باشند، مى دانند كـه بـرخـوردارى جـنـگـجـويـان از روحـيـه اى جـسـور و بـى بـاك ، يـكـى از مـهـمـتـريـن عـوامـل پـيـروزى اسـت . خـداونـد بـه مـنـظـور يـارى رسـانـدن بـه مـؤ مـنـان خـود عـامل تهوّر و بى باكى را از دست دشمنان گرفته ، به جاى آن ترس و رعب از قدرت مسلمانان را در دل آنـان مـى افـكـنـد؛ آن طـور كـه در جنگهاى گوناگون صدر اسلام چنين بود. خداوند در آيات مربوط به اولين جنگ اسلام و كفر يعنى جنگ بدر مى فرمايد:
((سَاُلْقى فى قُلوُبِ الَّذينَ كَفَروُا الرُّعْب ...))[۱۹۱]
به زودى ترس و هراس در دلهاى كافران مى اندازم .
پيروزى مسلمانان به واسطه القاى ترس در دل دشمنان به قدرى زياد و حائز اهميّت بود كه پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام (ص ) آن را، يـكـى از امتيازات الهى منحصر به خويشتن مى دانست و مى فرمود:
((اَعْطَيْتَ فَمَسَّا لَمْ يُعْطِها اَحَدٌ قَبْلى ... وَ نَصَرْتُ بِالرُّعْبِ...))[۱۹۲]
پنج چيز به من داده شده كه به هيچ كس قبل از من داده نشده است ...(يكى از آنها اينكه ) به وسيله رعب يارى شده ام .
2ـ يـارى فـرشـتگان : نوع ديگر امداد الهى ، توسط فرشتگان انجام مى گيرد؛ بدين معنا كه خـداونـد ملائكه را براى امداد مسلمانان مى فرستد تا با تقويت روحيه مؤ منان و زياد نشان دادن آنـان در چـشـم دشمنان ، پيروزى آنان بر مشركان را سرعت بخشند. قرآن مجيد پيرامون اين امداد غيبى در جنگ بدر مى فرمايد:
((اِذْ تـَقـوُلُ لِلْمـُؤْمـِنـيـنَ اَلَنْ يـَكـْفـِيـَكـُمْ اِنْ يـَمـُدُّكـُمْ رِبُّكـُمْ بـِثـَلاثـَةٍ الافِ مـِنَ الْمـَلائِكـَةِ مُنْزَلينَ))[۱۹۳]
در آن هنگام كه توبه مؤ منان مى گفتى : ((آيا كافى نيست كه پروردگارتان ، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان ، كه (از آسمان ) فرود مى آيند، يارى كند؟!
3ـ ايـجـاد آرامـش در دل مـجاهدان : از آنجا كه عواملى چون ترس و ترديد در هدف ، موجب تضعيف و تـخـريـب روحـيـه مـجـاهـدان اسـت ، خـداونـد مـتـعـال نـه تـنـهـا ايـن عوامل را از دل رزمندگان خارج مى سازد، بلكه سكينه و آرامش خويش را جايگزين آن مى كند.
در جـريـان ((صـلح حديبيّه )) مسلمانان در شرايط دشوارى قرار داشتند كه اين شرايط كه موجب ايجاد تزلزل در دلهاى افراد سست ايمان مى شد. از طرفى پيامبر(ص ) ورود به مسجد الحرام را بـشـارت داده بـود كـه آنان وارد نشدند. و از طرف ديگر، محرم به مناسك عمره شده بودند و دشـمـن مـانـع انجام مناسك آنان شد و مجبور شدند با ذبح قربانى از احرام خارج شوند. همچنين پـذيرفتن پاره اى مفاد صلحنامه براى آنان سنگين بود. اين جا بود كه خداوند سكينه خويش را بر دلهاى آنان نازل كرد و فرمود:
((هُوَ الَّذى اَنْزَلَ السَّكينَةَ فى قُلوُبِ الْمُؤْمِنينَ...))[۱۹۴]
او كسى است كه آرامش را بر دلهاى مؤ منان نازل كرد.
سـكـينه از ماده سكون و به معناى آرامش و اطمينانى است كه هر گونه شك و ترديد و وحشت را از انسان مى زدايد و او را در طوفان حوادث ثابت قدم مى دارد.
هـمـچـنـيـن در جـنـگ حـنـيـن كـه بـسـيـارى از مـسـلمـانـان پـا بـه فـرار گـذاشـتـنـد، نـزول سـكـيـنـه بـر پـيامبر(ص ) و مؤ منان حقيقى از امدادهاى الهى و در كنار ديگر امدادهاى غيبى عنوان شده است :
((ثُمَّ اُنْزِلَ اللّهُ سَكينَةٌ عَلى رَسوُلِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ...))[۱۹۵]
سـپـس خـداونـد سـكـيـنـه خـود را بـر پـيـامـبـرش و بـر مـؤ مـنـان نازل كرد.
4ـ يـارى بـا عـوامـل طـبـيـعـى : از آنـجـا كـه عـمـلكـرد هـمـه چـيـزى از جـمـله عـوامـل طـبـيـعـى ، بـه دسـت قـدرت مـطـلقـه الهـى اسـت ، خـداونـد در بـرخـى مـواقـع عـملكرد اين عـوامـل را بـه نـفـع مـسـلمـانـان و عـليـه كـفـار بـه كـار مـى گـيـرد. بـاى مـثـال ، در جنگ بدر با فرو رستاد باران براى مسلمانان و خواب آرام بخش ، موجب تقويت مادّى و معنوى و طهارت جسمى آنان شد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
((اِذْ يـَغْشِيَكُمُ النُّعاسَ امِنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلْ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماَء ماءٌ لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزُ الشِّيْطانَ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلوُبِكُمْ وَ يُثَبِّتْ بِهِ الاَقْدام ))[۱۹۶]
و (يـاد آوريد) هنگامى را كه خواب سبكى كه مايه آرامش از سوى خدا بود، شما را فرا گرفت ؛ و آبـى از آسـمان برايتان فرستاد، تا شما را با آن پاك كند؛ و پليدى شيطان را از شما دور سازد؛ و دلهايتان را محكم ، و گامها را با آن استوار دارد!
در جنگ احزاب نيز يكى از عوامل پيروزى ، طوفانى بود كه به سوى دشمن وزيدن گرفت :
((فَاَرْسَلْنا عَلَيْهِمَ ريحاً وَ...))[۱۹۷]
ولى ما باد و طوفان سختى بر آنان فرستاديم .
فلسفه امدادهاى غيبى
1ـ بشارت و تشويق مجاهدان .
2ـ ايجاد اطمينان خاطر و تقويت روحيه مجاهدان . قرآن مجيد درباره موارد مزبور مى فرمايد:
((وَ ما جَعَلَهُ اللّهَ اِلاّ بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلوُبُكُمْ بِهِ...))[۱۹۸]
اينها (امدادهاى غيبى ) را خداوند فقط براى بشارت و براى اطمينان خاطر شما قرار داده است .
3ـ انهدام و شكست دشمن . قرآن در اين مورد نيز مى فرمايد:
((لِيَقْطِعَ طَرْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَروُا اَوْ يَكْتُبَهُمْ فَيَنْقَلِبوُا خائِبينَ))[۱۹۹]
(ايـن وعـده را كـه خـدا به شما داده ،) براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر كافران را قطع كند؛ يا آنها را با ذلّت برگرداند، تا ماءيوس و نااميد (به وطن خود) باز گردند.
4ـ افزودن به ايمان مؤ منان .
((...لِيَزْدادوُا ايماناً مَعَ ايمانِهِم ))[۲۰۰]
تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند.
قانونمندى امدادهاى غيبى
نـزول امـدادهـاى غـيـبـى از طـرف پـروردگار جهانيان همچون ديگر سنن الهى ، تابع شرايط و روابـط خـاصى است كه قابل تخلف نيستند؛ بدين معنا كه اين امدادهاى ، ويژه گروه خاص و يا مـسـلمـانـان صـدر اسـلام نـبـوده اسـت ، بـلكـه هـر گـروه از مـؤ مـنـان (حـتـى مـسـلمـانـان در حال حاضر) كه شرايط آن را در خود به وجود آورند، استحقاق دريافت آن را خواهند يافت .
آيـاتـى از قـرآن مـجيد اين قانونمندى را به صورت كلى مورد اشاره قرار داده است . به عنوان نمونه ، يارى دين الهى را سبب يارى مؤ منان معرفى كرده است :
((يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنوُا اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ))[۲۰۱]
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر (آيين ) خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى كند و گامهايتان را استوار مى دارد!
و در آيه ديگر همين معنا را با تاءكيد بيشتر آورده است :
((وَ لِيَنْصِروُنَ اللّهَ مِنْ يَنْصُرُه ))[۲۰۲]
و خداوند حتماً كسانى را كه يارىِ او كنند (و از آيين او دفاع نمايند) يارى مى كند.
گاهى نيز توكل را شرط حمايت و كفايت خداوند از مؤ منان دانسته است :
((وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُه ))[۲۰۳]
و هر كس بر خدا توكل كند، خدا او را كفايت مى كند.
ايـن توكل مى تواند مربوط به فرد يا اجتماع باشد؛ به طورى كه اگر همه مجاهد اين كه در راه خدا جهاد مى كنند، بر او توكل نمايند، از راههاى عادى و غيبى مورد عنايت الهى قرار مى گيرد و بدين وسيله آنان را از شرّ دشمنان در امان نگه مى دارد.
در بعضى از آيات نيز به صراحت نقش عواملى ديگرى را در قانونمندى امدادهاى الهى يادآور مى شـود. بـراى مـثـال در آيـه 125 سـوره آل عـمـران ، صـبـر و تـقـوا را شـرط نزول امدادهاى الهى ذكر كرده است .
از آيـه ديـگـرى نـيـز بـر مـى آيـد كـه دعـا و اسـتـغـاثـه در درگـاه خـداونـد نـيـز سـبـب نزول امدادهاى غيبى مى گردد:
((اِذْ تَسْتَغيثوُنَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ اِنّى مُمِدُّكُمْ بِاَلْفِ مِنَ الْمَلائِكَةُ مُرْدِفينَ))[۲۰۴]
(بـه خـاطـر بـيـاوريد) زمانى را كه (از شدت ناراحتى در ميدان بدر) از پروردگارتان كم مى خـواستيد؛ و او خواسته شما را پذيرفت و (گفت ): من شما را با يكهزار از فرشتگان ، كه پشت سر هم فرود مى آيند، يارى مى كنم .
در تـفـسـيـر ايـن آيـه آمـده اسـت كـه پـيـامـبـر اكـرم (ص ) قـبـل از وقـوع درگيرى در جنگ بدر به درگاه الهى استغاثه فراوانى كرد؛ جمع مسلمانان نيز به راز و نياز پرداختند.[۲۰۵]
حضرت على (ع )، ضمن تشويق لشكريانش به جهاد، به مساءله امدادهاى الهى اشاره نموده رمز آن را چنين بيان مى دارد:
((وَ لَقَدْ كُنّا مَعَ رَسوُلُ اللّهَ(ص )... فَلَمّا رَاءَى اللّهُ صَدَّقْنا اَنْزَلَ بَعْدَوَناالْكتَبَ وَاَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْر...))[۲۰۶]
در ركـاب پـيـامـبر خدا بوديم ... هنگامى كه خداوند راستى و اخلاص ما را ديد، خوارى و ذلّت را بر دشمنان ما نازل ساخت و نصرت و پيروزى را به ما عنايت كرد.
تـعـبـيـر بـه ((صـدق )) در ايـن عـبـارت مـى تـوانـد حـاكـى از ايـمـان ، پـايـمـردى ، تـوكـل ، صبر و همه صفات شايسته و شرايط لازم براى مجاهدان راه خدا باشد. اگر مجاهدان ، بـا صـداقـت بـاشـنـد، مـورد تـكـريم الهى قرار مى گيرند و اگر در امر دينشان سست شوند و صـداقـت در گـفـتـار و راسـتـى در رفـتـار را از دست بدهند، نبايد انتظار امدادهاى غيبى را داشته باشند، چنانكه حضرت در جاى ديگر هشدار دارد مى فرمايد:
و اين را مسلم بدانيد كه اگر جز اسلام به چيزى پناه بريد، كافران با شما پيكار خواهد كرد و ديـگـر از نـصـرت جـبـرائيـل و مـيـكـايـيـل و مهاجران و انصار خيرى نخواهد بود و تنها شما مى فرمائيد و شمشيرها؛ تا آن كه خداوند در كارتان داورى كند.[۲۰۷]
از مـجـمـوع آيـات و روايـات يـاد شـده به سر مى آيد، كه اخلاص در فيّت ، و عملكرد صحيح و اصـولى مـؤ مـنـان راه خـدا، زمينه نزول امدادهاى غيبى را فراهم مى آورد و روشن است و هر چه اين عـلل و زمـيـنـه هـا قـوى تر و آماده تر باشد، كمكهاى غيبى نيز وسيعتر و كار آمدتر خواهد بود؛ چنانكه ملّت مسلمان و انقلابى ايران نيز در طول مبارزات ، دوران انقلاب و دوران دفاع مقدس به طـور مـكـرّر مـشـمـول ايـن قـانـون الهـى و الطـاف ربـوبـى گشته و از امدادهاى پيدا و پنهان او برخوردار شده اند.
عوامل شكست
از مـنـطـق قـران مـجـيـد بـه سـر مـى آيـد كـه عـوامـل شـكـسـت ، ريـشـه در اعمال و رفتار خود انسانها دارد.
((ما اَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهَ وَ ما اَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ))[۲۰۸]
آنـچـه نـيـكـى بـه تـو مـى رسـد، از طرف خداست ؛ و آنچه بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست .
مـراد از حـسـنـه و سـيـّئه در آيـه فوق ، پيروزى و شكست است و آيه در صدر پاسخگويى به كـسـانـى اسـت كـه شـكـسـت را بـه غـيـر خـود نـسـبـت داده و منشاء آن را در جاى ديگر جست و جو مى كنند.[۲۰۹]
بنابراين ، بر مجاهدان مسلمان لازم است است كه پس از هر شكست و ناكامى به ارزيابى عملكرد خـويـش بـپـردازنـد و بـا بـه دسـت آوردن نـقـاط ضـعـف و نـارساييهاى خويش ، به جبران آن همت گـمـارنـد، نـه ايـنـكـه بـا نـسـبـت دادن شـكـسـت بـه خـدا يـا ديـگـران از اصـلاح عـيـوب خـويـش غافل شده و باز در همان طريق دچار ضربه و شكست شدند.
عـوامـل شـكـسـت نـيـز در دو بـُعـد مـادى و مـعـنـوى ، قـابـل بـررسـى اسـت . از عـوامـل مـادى شـكـسـت هـمانند عوامل مادى پيروزى در بخش نظامى بحث مى شود. در اين جا مهمترين عوامل معنوى شكست اشاره مى كنيم :
عدم بينش صحيح
نـداشـتـن شـنـاخـت صـحـيـح و اصـولى از مـبـداء قـدرت در جـهـان هـسـتـى و عـدم تـوكـل بـر آن لايـزال منبع ، سبب تزلزل در روحيه و اضطراب نفس و... مى شود. همچنين زمانى كه انسان مخيّر است از بين دنيا و آخرت ، يكى از انتخاب كند، در ترديد و دودلى باقى مى ماند و در نـتـيجه باعث مى شود تا تصميمات سست و بى پايه اى اتخّاذ كند از سوى ديگر، پس از پيروزى هاى ظاهرى نيز همين نداشتن بينش صحيح سبب غرور و عجب مى گردد و پيروزى را به شـكـسـت تـبـديـل كـرده و يـا بهره بردارى صحيح از آن را به انحراف مى كشاند و نمى گذارد نتايجى كه بايد بر آن پيروزى مترتب گردد، نصيب مبارزان شود. شرح بيشتر در مورد داشتن بـيـنـش صـحـيـح و عـدم آن را بـه بـحـث ويـژگـى هـاى مـجـاهـدان موكول مى كنيم .
تفرقه
قـرآن مـجيد، مجاهدان را از تفرقه و اختلاف نهى كرده است . به طورى كه وجود تفرقه را باعث از بين رفتن قدرت و شوكت نيروهاى رزمنده مى داند.[۲۱۰]
امـيـرمـؤ مـنـان ، عـلى (ع )، نـيـز بـيـان مـى دارد كه شكست از آن كسانى است كه از اتحاد و يارى يكديگر دست برداشته اند.
((غَلِبَ وَ اللّهُ الْمُتَخاذِلوُنَ))[۲۱۱]
سـوگند به خدا، مغلوبند كسانى كه (براى جلوگيرى از پيشروى دشمن ) با يكديگر همراهى نكردند.
نافرمانى
هـمـان گـونـه كـه اطـاعـت و پـيـروى از فـرمـانـدهـى در جـنـگ از عـوامـل پيروزى محسوب مى شود، تمّرد و نافرمانى از دستور رهبران و فرماندهان جنگ نيز سبب شكست نيروهاى رزمنده مى گردد.
از امام على (ع ) چنين نقل شده است :
((آفَةُ الْجُنْدِ مُخالِفَةُ الْقادَةِ))[۲۱۲]
آفت لشكر، مخالفت با فرمانده است .
بـيـشـتـريـن گلايه و شكايت حضرت على (ع ) از لشكريانش ، عدم فرمانبردارى آنان است . به هـمـين دليل ، آن حضرت آرزو مى كرد كه ده نفر از لشكر خود را با يك نفر از نيروهاى فرمانبر لشـكـر مـعـاويـه مـعـاوضـه كـنـد؛[۲۱۳] زيـرا آنـان در مـيـسـر باطل خود فرمانبردار، ولى اينان در عين حق بودنشان متمّرد بودند.
مفاسد اخلاقى
شيوع مفاسد اخلاقى در بين نيروهاى رزمنده نيز سبب تضعيف قواى معنوى و در نتيجه شكست آنان مى گردد. يكى از اين مفاسد كه نقش بارزى دارد و قرآن مجيد نيز به آن تصريح نموده ، عجب و غرور است .
عجب و غرور آدمى را چنان مى كند كه او از ديدن واقعيتها محروم مى گردد و گمان مى كند كه همه شـرايـط و عـوامـل در اخـتـيـار او و بـه نـفـع اوسـت . انـسـان مـغـرور و خـود پسند از دقت در جوانب گـونـاگـون يـك مـسـاءله غـافـل شـده هـمـيـن امـر سـبـب وارد آمـدن ضـربـه بـه اعمال او مى گردد. همچنين عجب باعث مى شود تا شخص به جاى تكيه بر خدا، بر خود تكيه كند و با از دست دادن تكيه گاه محكمى چون پروردگار، سقوط و انحطاط براى فرد حتمى و اجتناب ناپذير است .
بـراى مثال واقعه جنگ حنين شاهدى بر دين مدعاست ؛ مسلمانان با ديدن لشكريان زياد خود، دچار غرور شدند و پيروزى نهايى را از آن خود ديدند.
قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:
((لَقـَدْ نـَصـَرَكُمُ اللّهُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٌ وَ يَوْمَ حُنَيْنِ اِذْ اَعْجَبَتْكُمْ كَثَّرْتَكُمْ فَلَنْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتِ عَلَيْكُمْ وَالارْضِ بِما رَحِبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ))[۲۱۴]
خـداونـد شـمـا را در جـاهـاى مـتـعـدد از جـمـله روز (جنگ ) صفين يارى كرد؛ در آن هنگام كه فزونى افـرادتان شما را مغرور ساخت ، ولى (اين فزونى جمعيت ) هيچ به كارتان نبايد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد؛ سپس پشت (به دشمن ) كرده فرار نموديد!
پـيـامبر اكرم (ص ) پس از پيروزى هاى جنگ بدر، فتح مكه و... سر بر سجده شكر مى رسيد و بـا ايـن عـمـل خـويـش ، عـلاوه بـر شـكـر بـه درگـاه الهـى ، در عـمـل نـيـز بـه رزمندگان اسلام مى آموزد كه از عجب و غرور بپرهيزند و پيروزى ها را از ناحيه خداوند بدانند.
فصل ششم
بينش رزمندگان
در فـرهـنـگ اسـلامـى ، براى رزمنده مسلمان علاوه بر صفات اخلاقى و جسمى ، بينش صحيح نيز ضـرورى اسـت تـا بـدان وسـيـله ، بـه جـهان هستى ، امور زندگى و وظايف فردى و اجتماعى با ديـدى مـسـؤ ولانـه بـنـگرد و همه اعمال و از جمله جهادش نيز متكى بر آن و بر آن مبنا باشد. اين بـيـنـش هـمـان ديـد آگـاهـانـه اى اسـت كـه ديـن الهـى مـتـضـّمـن آن اسـت و دعـوت رسول گرامى اسلام (ص ) نيز مبتنى و بر پايه آن بوده است :
((قُلْ هذِهِ سَبيلى اُدْعوُا اِلَى اللّهَ عَلى بَصيرَةٍ اِنّا وَ مَنْ اتَّبَعْنى ))[۲۱۵]
بگو: اين راه من است ! من و پيروانم با بصيرت كامل ، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنيم .
امـيـرمـؤ مـنـان عـلى (ع )، در خـطـبـه اى كـه بـه تـوصيف مجاهدان زمان پيامبر(ص ) پرداخته ، از بصيرت و بينش آنان چنين ياد مى كند:
... حَمَلوُا بَصائِرِهُمْ عَلَى اَسْيافَهُمْ وَ دانوُا لِرَبِّهِمْ بِاَمْرٍ وَ اَعِظُهُمْ))[۲۱۶]
شـمـشير زدنشان از روى بينايى بود و بر اثر راهنما و پند دهنده شان [پيامبر اكرم (ص )] به فرمان پروردگارشان گردن نهادند.
حضرت در جاى ديگر مى فرمايد:
((اِنّى وَاللّهِ لَوْ لَقَيْتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طَلاعُ الارْضِ كُلُّها ما بِاليت وَ لااسْتَوْحَشَتْ وَ اِنّى مِنْ ظَلالِهِمْ الَّذى هـُمْ فـيـهِ وَ الْهـَدْىِ الَّذيـنَ اِنـّا عـَلَيـْهِ لَعـَلى بـَصـيـرَةٍ مـِنْ نـَفـْسـى وَ يـَقـيـنَ مـِنْ رَبـّى ...))[۲۱۷]
بـه خـدا سـوگـنـد، اگـر مـن تـنـهـا بـا ايـشان رو به رو شوم و آنها همه روى زمين را پر كرده باشند، باك نداشته و نمى هراسم ! و من درباره گمراهى آنان كه در آن گرفتارند، و هدايت و رستگارى كه خود بر آن هستم ، از جانب خويش ، بينا و از جانب پروردگارم يقين دارم .
نقش بينش صحيح اعتقادى
بـينش صحيح اعتقادى ، نقش اساسى در بالا بردن نيروى مقاومت رزمندگان دارد. قرآن مجيد ضعف بـيـشـت را عامل پديدار شدن ضعف نظامى دانسته است ؛ زيرا در ابتدا خاطرنشان مى سازد كه هر رزمـنـده مـؤ مـن قـدرت بـرابـرى بـا ده تـن را دارد، ولى بـعـد مـتـذكـر مـى شـود كـه اكـنون به دليـل راه يـافـتـن ضـعـف بـه جـبـهـه مـؤ مـنـان ، ايـن قـدرت بـرابـرى بـه يـك پـنـجـم قـدرت قبل تقليل يافته است ؛[۲۱۸] معلوم است كه اين ضعف همان ضعف ناشى از بينش و ايمان اسـت و گـرنـه مـسـلمـانـان صـدر اسـلام بـا گـذشـت چـنـد سال بر بنيه نظامى شان افزوده شده و جمعيت و سلاح آنها بيشتر گشته بود.
انسان بصير در مسير حركت خود، هر چند كند حركت كند، جهتش به سوى راه راست و صحيح است . امـا انـسـان بـى بـصـيـرت هـر چـه بـر حركت و سرعت خود بيفزايد، تنها بر دورى خود از هدف افزوده است .
امـام عـلى (ع ) در بـيـان تـفـاوت بـى عـمـل كـنـنـده بـا بـصـيـرت و عـالم و عمل كننده بى بصيرت مى فرمايد:
((فَاِنَّ الْعامِلُ بِغَيْرَ عِلْمٍ كطالسّائِرِ عَلى غَيْرِ طَريقٍ فَلا يَزيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّريقِ الْواضِحِ اِلاّ بَعْداً مِنْ حاجَتِهِ، وَالْعامِلُ بِالْعِلْمِ كَالسّائِرِ عَلَى الطَّريقِ الْواضِحِ، فَلْيَنْظُرْ ناظِرٌ اءَسائِرٌ هُوَ اَمْ راجِعٌ؟))[۲۱۹]
كـسـى كـه از روى نـادانـى كارى انجام دهد، مانند كسى است كه در غير راه سير مى كند. پس دور شـدن او از راه روشـن ، چـيـزى جـز دور شـدن از مـطـلوب بـه او نمى افزايد و كسى كه از روى دانايى بدكارى اقدام نمايد، مانند كسى است كه در راه روشن راه مى رود. پس شخص بينا بايد بنگرد كه به پيش مى رود يا به عقب بر مى گردد؟
تحمّل سختى هاى ميدان كارزار تنها از عهده كسانى بر مى آيد كه ابتدا به تصريح عقايد خود پرداخته اند و در ميدان جنگ ، جز برايمان و مقاومت ناشى از بينش نمى توان تكيه كرد. به همين جـهـت بـايـد گـفـت ركن اصلى جهاد را افرادى تشكيل مى دهند كه با داشتن بصيرت به مؤ منانى تبديل گشته اند كه گويى پاره هاى آهن هستند و يا از آهن نيز محكمترند؛ چنانكه امام صادق (ع ) مى فرمايد:
((اِنَّ الْمـُؤْمـِنَ اَشـَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَديدِ اِنَّ الْحَديدَ اِذا دَخَلَ النّاَر لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ يَتَغَيَّرْ قَلْبُهُ))[۲۲۰]
بـه درسـتـى كـه مـؤ من از آهن محكمتر است ؛ زيرا آهن با حرارت آتش نرم مى گردد؛ در حالى كه اگر مؤ من كشته شود و زنده گردد و دوباره كشته شود، قلب (عقيده ) او تغيير نمى كند.
در مـقـابـل بـى بـصـيـرتـانـى نـيـز وجود دارند كه هر چند در ميخانه حضور مى يابند ، امّا به دليل ظاهر بينى و نداشتن شناخت ، دست به اعتراض برداشته تنها در فكر خويشند. قرآن مجيد در توصيف اين گروه مى فرمايد :
((وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الاَْمْرِ مـِنْ شـَىْءٍ قُلْ اِنَّ الاَْمْرَ كُلَّهُ يُخْفُونَ فى اَنْفُسِهِمْ ما لايُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ ك انَ لَنا مِنَ الاَْمْرِ شَىْءٌ ما قُتِلْنا هيهُنا))[۲۲۱]
امـا گروه ديگرى در فكر جان خويش بودند ، آنان گمانهاى نادرستى - همچون گمانهاى دوران جاهليت -درباره خدا داشتند و مى گفتند : آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى شود؟ بگو : همه كارها و پيروزيها به دست خداست ! آنها در دل خود ، چيزى را پنهان مى كنند كه براى تو آشكار نمى سازد ، مى گويند: اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم ، داشتيم اين جا كشته نمى شديم
رزمندگان بصير
روشن است كه آگاهى بينش ، امرى فكرى و قلبى است و از راه آثار و نمودهايش ظهور يافته و شـنـاسـايى مى شود . آنچه در پى مى آيد ، نمودهاى بينش صحيح اسلامى است كه در جبهه هاى حق عليه باطل بروز نموده است
اتوحيد ناب
رزمـنـده اى كـه بـه بـه جـهـان بـه ديـد يـك مـخـلوق مـى نـگـرد و بـراى آن خـالقـى قائل است ، آن هم خالقى كه نه تنها موجود شدن اين جهان ، كه لحظه لحظه تداوم حيات آن نيز وابـسـتـه و مـشـروطـه بـه لطـف و فـيـض اوسـت ، خـالقـى كـه جـز او مـنـبـع قـدرت و كمال در جهان يافت نمى شود و نقطه اتكاى ديگرى جز او وجود ندارد 7 خدايى كه خود را ياور مـؤ مـنـان و مجاهدان در راه خود معرفى نموده و خود را دشمن ستمكاران و مشركان دانسته و در كمين آنهاست .
رزمنده اى كه داراى چنين اعتقاداتى است ، همّ و غمّش تقّرب به درگاه خداوند و جلب رضايت اوست . ايـمـان آوردن ، انـجـام اعـمـال صـالح و از جمله رفتن به سيلان رزم و جنگيدن او همه به خاطر تـقرب به درگاه الهى است . او در اين حركت 7 براى اهداف مادى تلاش نمى كند و همان گونه كـه قـرآن مـجـيـد نـيز متذكر شده تنها براى طى كردن راه خدا اقدام مى كند و انگيزه او نيز همان خشنودى پروردگارش مى باشد.
((اَلَّذينَ امَنُوا يُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّهِ ))[۲۲۲]
كسانى كه ايمان آورده اند ، در راه خود جهاد مى كنند.
چـنـيـن رزمـنـده اى بـه قـضـا و قـدر الهى راضى بوده و در سختى هاى نبرد نيز تنها اميدش به خداست فقط به او توكل مى كند و از كسى جزءات مقدس او مدد نمى جويد و معتقد است كه آنچه در پهنه هستى رخ مى دهد جز خواست و اراده خداوند نيست :
((قـُلْ لَنْ يـُصـيـبـَنـا اِلاّ مـا كـَتـَبَ اللّهُ لَنـا هـُوَ مـَوْليـنـا وَ عـَلَى اللّهِ فـَلْيـَتـَوَكَّلِ الْمُوْمَنُونَ))[۲۲۳]
بگو : هيچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه خداوند براى ما نوشته و مقرّر داشته است . او مولاى ماست و مومنان تنها بر خدا بايد توكل كنند!
شما دشمن و هياهوى تبليغاتى آنان نيز نمى تواند مؤ من را بترساند و او را از هدف باز دارد ، او سـبـب مى شود در انگيزه و هدفش استوار تر گردد قرآن درباره رزمندگان اوليه اسلام مى فرمايد :
((اَلَّذيـنَ قالَ لَهُمُ النّاُس اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ايماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ))[۲۲۴]
اينها كسانى بودند كه (بعضى از ) مردم ، به آنان گفتند: مردم (لشكر دشمن ) براى (حمله به ) شـمـا اجـتـمـاع كرده انند ، از آنها بترسيد اما اين سخن ، بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را كافى است ، و او بهترين حامى ماست .
چنين رزمنده گانى اگر به پيروزى دست يابند ، آن را تنها از ناحيه خداوند دانسته و او را سبب راز پـيـروزى مـى دانـنـد كـه جـز از نـاحيه او يارى و پيروزى ميسر نيست . ((وَ ما النَّصَرُ اِلاّ مِنْ عِنْدَاللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ ))[۲۲۵]
و اگـر بـه سـخـتـيها و شكست ظاهرى و مصيبتهاى دنيا نيز گرفتار آيند ، باز ديدگاه توحيدى آنـان ، تـسـلى دهـنـد ايـشـان اسـت و نـمـى گـذارد يـاءس و نـومـيـدى و نـدامـت از عـمـل بـه ايـشان روى آورد ، چنانكه امام حسين (ع ) با ديدن آن همه مصيبت و رنج و بلا ، صبورى نشان داد و فرمود :
((هَوْنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بى ، اِنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ))[۲۲۶]
آنچه اين مصيبتهاى نازل شده را بر من آسان و هموار مى كند، ناظر بودن خداست .
بينش رزمندگان مسلمان ، آنان را به درجه اى از شناخت رسانده است كه هرگز دچار غرور، عجب و مفسده اى ديگر نمى گردند؛ زيرا آنان با توجه به توحيد افعالى ، همه اسباب و مسيّات جهان را زيـر نـظـر و سـلطـه حـق مـى دانـنـد و معتقدند كه تمام امور در دست تواناى اوست و آنان تنها اسـبـابـى بيش نيستند و اگر اينان در جنگ ، دشمن را شكست داده اند، مجريان و اوامر و اراده الهى بوده اند.
((فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَميتَ اِذْ رَميتَ وَ لَكِنَّ اللّهَ رَمى ))[۲۲۷]
ايـن شـمـا نـبـوديد كه آنها را كشتيد، بلكه خداوند آنها را كشت ! و اين تو نبودى (اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها) انداختى ، بلكه خدا انداخت !
اداى تكليف
رزمـنـده بـا بـصيرت چون خود را بنده خدا و مخلوقى مى دانى كه وجودش در اين دنيا نيز براى امتحان و آزمايش است ، تنها به اداى تكليف مى انديشد و ديگر پيروزى يا شكست و زنده ماندن و يا رفتن برايش مطرح نيست و اگر در جهت پيروز نمودن قواى اسلام و يا در مواردى براى حفظ جان خود مى كوشد، در جهت اداى تكليف است ، نه براى تاءمين اهداف شخصى خود.
چـنـيـن رزمـنـده اى تنها به مكتب اسلام مى انديشد و براى اعتلاى آزمانهاى اين مكتب از هيچ تلاشى فروگزار نمى كند، شهادت همرزمان و دوستانش نيز خللى در روحيه و انگيزه او وارد نمى كند، حـتـى كـشـتـه شدن و از ميان رفتن فرمانده اش نيز سبب نمى شود كه ميدان جنگ را ترك گويد، زيرا او از قرآن درس گرفته كه هدف باقى و جاودانه است ، گر چه رهبر يا رهبرانى نيز در اين راه فدا شوند :
((وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اءَفَاِئنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلىْ اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزى اللّهُ الشّاكِرينَ))[۲۲۸]
مـحـمـد(ص ) فـقط فرستاده خداست ؛ و پيش از او ، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بـميرد و يا كشت شود، شما به عقب برمى گرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر كس به عقب بازگردد ، هرگز به خدا ضررى نمى زند. و خداوند به زودى شاكران را پاداش خواهد داد.
جنگ روانى و تبليغاتى دشمن نيز ، چنين افرادى را از صحنه بيرون نخواهد كرد، به طورى كه در جـنـگ احـد پـس از شـايـعـه قـتـل پـيـامبر(ص ) و فرار بسيارى از افراد ، يكى از اصحاب آن حـضـرت بـه نـام ((انـس بن نضر)) كه رزمنده اى با بينش بود ، به ميان فراريان آمد و گفت : ((اى مـردم ! اگر محمد(ص ) كشته شود خداى محمد كه كشته نشده ، برويد و پيكار كنيد و در راه هـمـان هـدفـى كه پيامبر كشته شد،شربت شهادت بنوشيد. او پس از ايراد اين سخنان به دشمن حمله برد و جنگيد تا به شهادت رسيد.[۲۲۹]
مـصـداق ايـن گـونـه رزمـنـدگـان كـه جـز بـه اداى تـكـليـف الهـى نـمـى انـديـشـنـد، در طـول جـنـگ تحميلى عراق بر ضد جمهورى اسلامى ايران ، در ميان نيروهاى اسلام فراوان مشاهده مى شد كه با وجود قابل قياس نبودن تجهيزات دو طرف محاصره شدن نيروهاى مسلمان توسط دشـمـن ، هـرگـز تـن بـه ذلت و خـوارى نـمـى دادنـد و تـا پـايـان ايـسـتـادگـى كـرده و نائل شدن به فيض شهادت را بر ماندن در اين جهان مشتاقانه ترجيح مى دادند تا بدين وسيله به تكليف الهى خود عمل نموده باشند.
آگاهى به زمان
بينش صحيح سياسى ، لازمه عقيده صحيح است كه انسان مؤ من را از گرفتار شدن در دام توطئه هـا مـصـون مـى داد. شـنـاخت زمان و شرايط مخصوص هر دوران ، شناخت دوستان و دشمنان و شناخت نقشه هاى شيطانى دشمنان جزو برنامه هاى اصلى چنين مؤ منى است .
عـوض شـدن تـاكتيك هاى دشمن رزمنده مؤ من را غافلگير نمى سازد. تبليغات دشمن در او مؤ ثر نـمـى افـتـد و تـداوم و پـيـوستگى جنگ او را بى تاب نمى كند. چنين رزمنده اى از حوادث تلخ و شـيـرين جهانى درس عبرت گرفته و در كسب تجارت كوشيده است . او در برابر وسوسه هاى دلسرد كننده ، متزلزل نشده و پايمردى مى نمايد. نمونه تاريخى اين گونه رزمندگان را در صـحـنـه جـنـگ جـمل مى بينيم : كسانى كه در مقابل توطئه طلحه و زبير و عايشه قرار گرفتند وجـهـه سـابـقـه گـذشته اين افراد نتوانست مسلمانان آگاه را بفريبد و اين كار بسيار دشوارى بود؛ حضرت على (ع ) در مورد آن جنگ مى فرمايد :
((وَ لا يَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ اِلاّ اَهْلَ الْبَصْرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَواقِعِ الْحَقِّ))[۲۳۰]
كـسـى بـيـرق ايـن جـنـگ را بـر دوش نـمـى كـنـد مـگـر آن كـه اهل بصيرت و صبر باشد و به آنچه حق و درست است ، دانا باشد.
نمود و تجلّى اين نيروهاى آگاه زمانى بهر هويدا مى شود كه با افراد سست عنصر در همان جنگ مقايسه شوند؛ افراد تا آگاهى كه دچار شبهه شده و نمى توانستند حق را در آن موقعيت تشخيص دهـنـد. يـكـى از ايـن افـراد به خدمت حضرت امير(ع ) رسيد و با تعجب پرسيد: آيا امكان دارد كه طلحه ، زبير و عايشه ناحق باشند؟ آن حضرت با يك بيان كلى ، ضمن اينكه به او پاسخ داد، راه كسب بينش صحيح را نيز برايش ترسيم كرد:
((اِنَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَيْكَ، اِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا يُعْرَفاَن بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ وَ اَعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ))[۲۳۱]
امر بر تو مشتبه شده است ، حق و باطل با ميعاد شخصيت افراد شناخته نمى شود، (بلكه حق خود مـيـزان اسـت حـق را بـشـنـاس تـا اهـل حـق را بـشـنـاس و بـاطـل را بـشـنـاس تـا اهل باطل را بشناسى .
پـس مـلاك حقيقى ، شناخت حق است ؛ سپس مقايسه افراد با آن ، نهادن كه شخصيت ها چشم انسان را پر كنند و با آنها حق سنجيده شود.
نـمـونـه ديـگـرِ افرادِ بى بصيرت ، خوارج بودند. اينان كه در معرض حيله گرى ها و توطئه هـاى مـعـاويه و عمر و عاص قرار گرفتند، به دليل نشناختن شرايط موجود زمان و نشناختن حق و بـاطـل بـه كـثـيـرى گـرايـيده ، از راه هدايت خارج شدند. تا جايى كه ناخواسته آب به آسياب دشمن ريختند و به نفع معاويه با حضرت على (ع ) وارد جنگ شدند.
شـنـاخـت زمـان و حـوادث آن در جـهـان كـنـونـى و مـوقعيت فعلى انقلاب اسلامى نيز با توجه به تـرفـنـدهاى پيچيده استكبار جهانى و ديگر دشمنان داخلى و خارجى ، بينش دقيق و حسّاسى را در مورد زمان و مسائل سياسى ، ضرورى نموده است .
رهبر معظم انقلاب اسلامى ، حضرت آيت الله العظمى خامنه اى در مورد اين ضرورت مى فرمايد:
دو چـيـز اسـت كـه بـيـش از هـمـه بـايـد مـورد تـوجـه قـرار گـيـرد: يـكـى كـامـل كـردن آگـاهـى از شـرايـط و مـعـرفـت بـه زمـان و تـحـليـل صـحـيـح حوادث ؛ كه اگر اين تحليل صحيح نباشد، مشكلات به وجود خواهد آمد و حتى ايـمـانـهـاى مـحـكـم هـم بـه خـاطـر نـبـودن آگـاهـى و روشـن بـيـنـى و نـداشـتـن تـحليل درست از وقايع ، ممكن است در جهت خلاف قرار بگيرد؛ همچنان كه در قضيه خوارج اتفاق افـتـاد. اكـثـر خـوارج داراى ايـمـانـهـاى مـحـكمى بودند، لكن از آگاهى و نورانيت و معرفت بهره نـداشـتـند و لذا در مقابل اميرالمؤ منين (ع ) قرار گرفتند. يا در همين جريان امام حسين (ع )... و در قـضـايـا بـعـد از آن ، در دوران ائمـه (:) تـا سـال 260 هـجـرى ، يـعـنـى سال رحلت امام حسن عسكرى (ع )، همه آنه كه اتفاق افتاد از بى ايمانى نبود، بلكه بخش مهمى ناشى از ناآگاهى و نفهميدن درست حوادث بود...))[۲۳۲]
د ـ نگرش به مرگ و شهادت
بـا تـوجه به ديدگاه الهى يكى رزمنده مؤ من درباره اين جهان و جهان آخرت و عقيده او نسبت به مـرگ كـه آن را انتقال از اين سرا به سراى ديگر مى داند، نه تنها از مرگ و مردن نمى هراسد كـه در مـواردى خـود بـه اسـتـقـبال آن مى شتابد. او مرگ را پايان رنجها و دروازه را يافتن به درگـاه الهـى مـى بـيـنـد. بـنـا بـه ايـن فـلسـفـه اسـت كـه مـسـاءله مـرگ بـراى او تـسـهـيـل قـابـل تحليل است و بر خلاف مفكران قيامت هيچ گونه اضطراب و دلهره اى در مورد آن ندارد.
اميرمؤ منان على (ع )، كه در سخت ترين ميدانها به نبرد با دشمن مى شتابند، در پاسخ كسانى كـه گـمـان مـى كـردنـد آن حـضـرت بـه سـبـب تـرس از مـرگ در رويـارويى با اصحاب صفين تعلّل مى ورزد، فرمود:
((اَمـّا قـَوْلُكـُمْ: اءَكـُلَّ ذلِكَ كـِراهـِيَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللّهِ ما اَبالى دَخَتْلتُ اِلَى الْمَوْتِ اَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ اِلىَّ))[۲۳۳]
اما اينكه مى گوييد: آيا (مسامحه در جنگ ) از ترس مرگ است ؟ به خدا سوگند! باك ندارم كه من به سوى مرگ بشتابيم يا او به سوى من آيد.
مـسـلمانان صدر اسلام نيز با همين ديدگاه به استقبال مرگ مى رفتند و به همين سبب هراسى از دشمن به دل راه نمى دادند. يكى از سردمداران كفر، پس از شكست در جنگ بدر، وقتى از افرادش مـى پـسند كه چرا با اين تجهيزات فراوان از نيرهاى اسلام شكست خوريد، در شخصى در جواب بـه او مـى گـويـد: سرّش اين بود كه هر يك از ما دوست مى داشت كه رفيقش زودتر از او كشته شـود، در حـالى كـه هـر يـك از نـيـروهـاى اسـلامـى دوسـت مـى داشـت كـه قبل از همرزم خود كشته شود.[۲۳۴]
هر چند رزمندگان اسلام خود، براى هر مرگى كه برايشان مقدر شده ، آماده اند و بدان راضى ، امـا دوسـت مـى دارنـد كـه رفـتـنـشـان از ايـن جـهان به وسيله شهادت باشد و با درك اين افتخار بزرگ به حيات اين جهانى خود پايان دهند.
امام على (ع ) كه مشتاقانه در آرزوى شهادت روز شمارى مى كرد، در اين باره مى فرمايد:
((اِنَّ اَكـْرَمَ الْمـَوْتِ الْقـَتـْلُ وَالَّذيـنَ نـَفْسُ اِبْنِ اَبى طالِبٍ بِيدِهِ لاََلْفُ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ اَهْوَنُ عَلَىَّ مِنْ ميتَةٍ عَلىَ الْفِراشِ فى غَيْرِ طاعةِ اللّهِ))[۲۳۵]
بهترين مرگها كشته شدن (در راه خدا) است ؛ سوگند به آن كسى كه جان فرزند ابوطالب در دسـت اوسـت . دريـافـت هـزار ضـربـه شـمـشـيـر بـر مـن آسـانـتـر از مـرگ در بستر در غير طاعت پروردگار است .
همچنين در آخر عهدنامه مالك اشتر، براى خود و آن يار باوفايش آرزوى شهادت مى كند.
سـيـره امـامـان مـعـصـوم (ع ) در اسـتـقـبال از شهادت با آغوش باز، حاكى از اوج مقام و منزلت در ديدگاه آنان است .
درباره امام حسين (ع ) نقل شده است كه در روز عاشورا با نزديك شدن به زمان شهادت ، وقارش بيشتر، اطمينانش زيادتر و رنگ چهره اش بر افروخته تر مى شد.[۲۳۶]
سـبـقـت در شـهـادت در بـيـن سـربـازان فـداكـار در صدر اسلام و يا اصحاب امام حسين (ع ) و يا رزمـنـدگـان اسـلام در طـول جـنگ تحميلى ، ناشى از درك همين واقعيت بود كه آنان از آيات قرآن كـريـم و سـيـره مـعـصومان (:) الهام گرفته بودند و دريافته بودند كه شهادت بهترين نوع مرگ در نزد خداوند متعال است . نمونه اى در تاريخ صدر اسلام نزاع خيثمه و فرزندش براى شـركـت در جـنـگ بـدر و درك شـهـادت بـود. سـرانـجـام پس از قرعه كشى شركت در جنگ به نام فـرزنـدش درآمـد. فرزند خيثمه در نبرد به شهادت رسيد. پس از آن واقعه ، پدر نيز به خدمت پـيـامـبر اكرم (ص ) شرفياب شد و براى شهادت خود طلب دعا نمود؛ پس از دعاى پيامبر در حق او، وى نـيـز در جـنـگ احـد بـه شـهـادت رسـيـد و بـه آرزويـش نايل شد.[۲۳۷]
يـكـى از بـهـتـريـن سخنان در بيان ديدگاه مؤ منان در نگرش به مساءله شهادت ، سخن حضرت زيـنـب (س ) در مجلس ابن زياد است . آن حضرت پس از سخن ابن زياد كه پرسيد: رفتار خدا با برادر و خاندانت را چگونه ارزيابى مى كنى ؟ فرمود: ((ما رَاَيْتُ اِلاّ جَميلاً))[۲۳۸]؛ (جز زيبايى چيزى نديدم ) يعنى در ديدگاه آن حضرت ، شهادت همه شهيدان كربلا و اسارت خاندان آن حـضـرت و... هـمـه از مـواردى اسـت كـه اگـر بـراى مـؤ مـنـى پـيـش آيـد، بـايـد از آنـهـا اسـتـقـبـال كـنـد و بـا آغـوش بـاز بـپـذيـرد و با بصيرت الهى خويش ، آنها را زيبا و پسنديده ارزيابى كند.
نگرش به پيروزى
يـك رزمـنـده مـؤ مـن ، پـيـروزى را در عـمـل بـه تـكـليـف مى بيند؛ يعنى اگر به تكليف الهى اش عـمـل كـرد، چـه بـه نـتيجه ظاهرى برسد چه نرسد، خود را موفق و پيروز مى داند و اگر خداى ناخواسته در انجام وظيفه كوتاهى نمود، هر چند به ظاهر برد دشمن نيز غلبه پيدا كند، خود را شكست خورده مى داند.
مـؤ مـنـان ايـن ديـدگاه را از قرآن مجيد فرا گرفته اند؛ زيرا قرآن به آنان تعليم مى دهد كه شـمـا كـه بـه وظـيـفـه الهـى ايمان و جهاد عمل كرده ايد؛ در پاسخ بى ايمانان و منافقان كه در انتظار پايان كار شما نشسته اند، بگوييد كه سرانجام ما يكى از دو سرنوشت نيكوست :
((قُلْ هَلْ تَرْبَّصُونَ بِنا اِلاّ اَحْدَى الْحُسْنَيْنِ))[۲۳۹]
بگو: آيا درباره ما، جز يكى از دو نيكى (پيروزى يا شهادت ) را انتظار داريد؟!
پـيـامـبـر اكـرم (ص ) نـيز در توصيه به شخصى كه مشتاق شركت در جهاد بود، به همين حقيقت اشـاره مـى نـمـايـد كـه يـك مـجاهد چه در ميدان رزم به شهادت برسد و چه سالم برگردد، به نتايج بسيار سودمندى دست يافته است . آن حضرت در اين باره مى فرمايد:
در راه خـدا جهاد كن . اگر كشته شدى نزد خداوند زنده اى و روزى مى خورى و اگر (در اين راه ) مردى ، پس اجر تو بر خداست . و اگر (سالم ) برگشتى ، از گناهانت به سوى خدا خارج شده اى .[۲۴۰]
پـس از ديـدگـاه ، ديـگـر شـكـسـت براى يك رزمنده معنا ندارد و او به دستىِ وعده الهى مبنى بر پـيـروزى و بـرتـرى خـود و يـارانش مطمئن گرديده و باورش شده كه هرگز ناكامى براى او مفهومى ندارد، زيرا قرآن مجيد به مؤ منان وعده داده است كه :
((وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ))[۲۴۱]
و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد، اگر ايمان داشته باشيد!
و اين برترى در هر دو صورت براى آنان محقّق شده و بر دشمنان پيروز گشته اند.
فصل هفتم
ويژگى هاى رزمندگان
رزمـنـده مـسـلمان از ديدگاه قرآن ، واجد ويژگى هاى است كه او راز ديگران ممتاز مى گرداند در ايـن فـصـل ، ايـن ويـژگى هاى را در سه بخش ، ويژگى هاى عمومى ، فرماندهان و فرمانبران ارائه مى دهيم .
ويژگى هاى عمومى
قرآن مجيد به رزمندگان كه با جان و مال با دشمنان حق نبرد مى كنند و آنان را مى كشند و يا در ايـن راه بـه شـهـادت مـى رسـنـد، بـشـارت داده كـه خـداونـد خـريـدار جـان و مـال آنـان اسـت و بـه بـهـاى آن ، بـهـشت جاودان را مى دهد.[۲۴۲] از امام صادق (ع ) سؤ ال شـد كـه آيـا ايـن وعـده قـرآن يـك وعـده عـمـومـى اسـت و هـر رزمـنـده اى را شـامـل مـى شـود يـا وعده اى است براى رزمندگانى با ويژگى هاى شخص ؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود:
وقـتـى ايـن آيـه نـازل شـده ، عـدهـّاى از اصـحـاب پـيـامـبـر(ص ) هـمـيـن سـؤ ال را از آن حـضـرت كـردنـد و ايـشـان جـوابـى بـه آنـان نـداد تـا ايـنـكـه خـداونـد بـه دنبال آن ، اين آيه شريفه را نازل فرمود:
((اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ الرّاكِعُونَ السّاجِدُونَ الاَّْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودَ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ))[۲۴۳]
خـداونـد (بـا ايـن آيـه ) صـفـات مـؤ مـنـانـى را كـه جـان و مـالشـان را (در قبال بهشت ) خريدار است ، آشكار ساخت . پس هر كس طالب بهشت است ، بايد (با اتصاف ) به ايـن شـرايـط در راه خدا جهاد كند و گرنه از جمله كسانى خواهد بود كه پيامبر(ص ) در حق آنان فـرمـود: ((خـداونـد ايـن ديـن را بـه وسيله كسانى يارى مى كند كه خود، هيچ بهره اى از كوشش خويش ندارند.))
ايـنـك بـا تـوجـه به آيه مزبور و آياتى از اين قبيل به توضيح مختصر ويژگى هاى عمومى مجاهدان مسلمان مى پردازيم :
1ـ تـوبـه : بازگشت از هر چه غير خداست . به پيشگاه حق تعالى ، و طلب آمرزش پى در پى بـراى لغـزشـها، خطاها و ندانم كارى ها و سعى و كوشش در جبران وظايفى كه از او فوت شده است .
2ـ عـبـادت : تـنـهـا خـداوند را معبود گرفتن و با همه وجود به عبادت و بندگى او روى آوردن و اطاعت محض از خدا و سر بر تافتن از غير خدا.
3ـ ستايش خدا: خداوند را با اسماى حسنى او اوصاف جميلش خواندن و ستودن .
4ـ آمد و شد به مساجد: رفتن به عبادتگاه ها و پرستش نمودن خداوند در آنها.
5ـ خضوع و ركوع : در برابر اوامر الهى خاضع بودن و سر تسليم فرود آوردن .
6ـ سـجـده و اظـهـار ذلّت : در پـيشگاه حق پيشانى بندگى را بر خاك ساييدن و اظهار خاكسارى كردن .
7ـ امر به معروف : ايجاد زمينه و ترويج خوبى ها و آگاه نمودن بندگان ناآگاه خدا.
8ـ نهى از منكر: از بين بدن زمينه و ريشه كن كردن بدى ها و باز داشتن از آنها.
9ـ حفظ حدود الهى : جلوگيرى از تعدى و تجاوز به حريم حق .
عـلاّمـه طـبـاطـبـايـى (ره ) شـش ويژگى اول را خصوصيات فردى مجاهدان و دو ويژگى امر به مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر را خـصـوصـيت جمعى آنان و حفاظت از حدود الهى را مشتركاً مربوط به خـصـوصـيات فردى و جمعى مجاهدان مى داند؛ يعنى هم در مورد خويش و هم در مورد اجتماع توجه دارند كه حدود الهى رعايت گردد.[۲۴۴]
10ـ توكل و تضرّع : مجاهدان مسلمان براى رضاى خدا و ريشه كن كردن ظلم و شرك مى جنگند و در ايـن نـبـرد تنها تكيه گاه گاهشان خداست و به نصرت و يارى خدا باور دارند و معتقدند كه خـداونـد از آنـجا كه مولاى مؤ منان است ، از ياوران دين خود دفاع مى كند.[۲۴۵] به همين جـهـت مـجـاهـدان ، بـر خـداوند توكل مى كنند[۲۴۶] و با توجه به همين اعتقاد، در تمامى صـحـنـه هـاى زنـدگـى و از جـمـله در مـيـدان هـاى نـبـرد ، خـاضـعـانـه و مـتـواضـعـانـه بـه خـدا متوسل شده به قوت ، قدرت ، نصرت و غلبه را از او مى خواهند:
((رَبَّنـا اَفـْرِغْ عـَلَيـْنـا صـَبـْرا وَ ثـَبِّتْ اَقـْدامـَنـا وَ انـْصـُرْنـا عـَلَى الْقـَوْمـِ الْكافِرينَ))[۲۴۷]
پـروردگـارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و قدمهاى ما را ثابت بدار و ما را بر جمعيت كافران ، پيروز بگردان !
11ـ ترجيح آخرت بر دنيا: از ديگر ويژگهاى رزمندگان اسلام ، برگزيدن آخرت بر دنياست . قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:
((فَلْيُقاتِلْ فى سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا بِالاْخِرَةِ...))[۲۴۸]
كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت فروخته اند، بايد در راه خدا پيكار كنند!
ايـن آيـه شـريـفـه دلالت دارد بـر ايـنـكـه تـا انـسـان در انـتـخـاب دنـيا و آخرت ، سراى دنيا را بـرگـزيـند و به دنيا و آنچه در او هست تعلق داشته باشد، نمى تواند در جرگه مجاهدان راه خـدا قـرار گـيـرد. البـتـه روشـن اسـت كـه مـراد از ايـن سـخـن ، دل كـنـدن از دنـيـاسـت ، نـه تـرك ظـاهـرى آن و تـرك اسـتـفـاده از وسايل مورد نياز زندگى .
12ـ تـحـمـل سـخـتـى هـاى مـبـارزه : از ويـژگـى هـاى بـارز مـجـاهـدان ، تـحـمـل و بـردبـارى سـرشـار آنـان در قـبـال سـخـتـى هـاى جـهـاد اسـت در قـرآن بـه تـفـصـيـل آمـده اسـت كـه طـالوت بـراى امـتـحـان نـيـروهـايـش بـه مـنـظـور تحمل سختى ها چنين اعلام داشت.
((اِنَّ اللّهَ مُبْتَليكُمْ بَنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمَهُ فَاِنَّهُ مِنى اِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ))[۲۴۹]
خـداونـد، شـمـا را بـه وسـيـله يـك نـهـرِ آب ، آزمـايش مى كند؛ آنها (كه به هنگام تشنگى ) از آن بنوشند، از من نيستند؛ و آنها كه از آن نخورند، از من هستند؛ مگر كسى كه تنها كف دستى بردارد.
طـالوت مـطـرح مـى كند كه شما در مسير جهاد به يك رود برخورد مى كنيد؛ گر چه سختى راه و سـنـگـينى سلاح و گرمى آفتاب شما را سخت تشنه مى كند، ولى بايد مقاومت كنيد. هر كس مقاومت نـورزد و از آن بـنـوشـد، تـا سـيـراب شـود، نـمـى تـوانـد بـه عـنـوان يـك مـجـاهـد قابل مطرح باشد و هر كس طعم آن آب را نچشد، اين مجاهد واقعى و از ياوران من است . و اما طايفه سـومـى كـه نـمـى نـوشـنـد، بلكه با برداشتن كفى از آن آب ، شدت تشنگى خود را از بين مى برند، اين اگر چه مجاهد واقعى محسوب نمى شوند، اما مردود هم نيستند.[۲۵۰]
مـجـاهـدان صـدر اسـلام نـيـز بـه شـهـادت تـاريـخ ، صـبـر و تـحـمـل ورزيـده در بـسـيـارى از مـوارد دشـوارى هـاى نـبرد را بر خود هموار مى ساختند. يكى از بـارزتـريـن ايـن گـونـه تـحـمّل ها، در جنگ تبوك بود. زمان حركت به سوى جبهه در اين جنگ ، فصل تابستان و شدت گرما بود و مسلمانان امكانات و تجهيزات كافى در اختيار نداشتند و بنا بـر روايـات ، تـعـداد دشـمـن بـسـيـار زيـاد و قـدرت و شوكت آنان فراوان بود. راه نيز بسيار طـولانـى و بيابانهاى وسيع و بدون آب و آبادى نيز زياد بود... با اين وجود، مؤ منان مجاهد از انـصـار و مـهـاجـر بـه فـرمـان پـيـامـبـر(ص ) عـلائم بـسـيـج شـدنـد و بـا تـحـمـّل سـخـت تـريـن شـرايـط بـه دسـت دشـمـن حـركـت كـردنـد. بـه هـمـيـن سـبـب خـداونـد متعال رحمت خود را مشمول آنان گردانيد و درباره ايشان فرمود :
((لَقـَدْ تـابَ اللّهُ عـَلَى النَّبـِىَّ وَ الْمـُهـاجـِريـنَ وَ الاَْنـْصـارِ الَّذيـنَ اتَّبـَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ ...))[۲۵۱]
بـدون شـك ، خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار نمود، كه در زمان عسرت و شدت ( در جنگ تبوك ) از او پيروى كردند.
13- شجاعت : از ويژگى هاى بارز رزمندگان اسلام ، شجاعت كم نظير يا بى نظير آنان است . آنان صفات زشت بيم و هراس ، ترديد و دودلى ، دلهره و اضطراب و سردرگمى و بى هدفى را از وجـود خـود دور كـرده و بـه اطـمـينان ، آرامش ، پايدارى و وقار و در يك كلمه به صلابت و شـجـاعـت رسـيـده انـد. آنـهـا خـدا را تـنـهـا مـنـبـع قـدرت مـى دانـنـد و بـه قـدرت لايزال الهى تكيه مى كنند از اين رو، نيرو و قدرتى زايد الوصف رسيده اند.
14- تـواضـع در برابر مؤ منان و سرسختى در برابر كافران : مجاهدان در برابر يكديگر مـتـواضـع و نـرمـخـو هـسـتـنـد و در بـرابر كافران سخت و استوارند. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد :
(( ... اَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ))[۲۵۲]
در بـرابـر مـؤ منان ، متواضع ، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند، آنها در راه خدا جهاد مى كنند.
اين ويژگى همان ويژگى پيامبراكرم (ص ) و ياران اوست كه قرآن در وصف آنان فرموده است :
((مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...))[۲۵۳]
مـحـمـد(ص ) فـرسـتاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.
مـؤ مـنـان در بـرابر يكديگر با گذشت رفتار كنند؛ امّا در برابر دشمنان بايد به گونه اى رفـتـار كـنـنـد كـه نه تنها دشمنان بتوانند در آنها طمع كنند و از اخلاق نيكويشان سوء استفاده نـمـايند، بلكه حتى خشونتى در آنان ببينند كه دشمنان را به ترس و هراس وادارد و به تعبير آيه شريفه :
((وَلْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً))[۲۵۴]
آنها بايد در شما شدّت و خشونت احساس كنند.
بـرخـورد و راه رفـتـن مـتكبرانه كه در برخورد با مؤ منان جايز نيست ، در مواقع رويارويى با دشـمـنـان جـايـز شـمـرده شـده اسـت ؛ چـنانكه وقتى يكى از سرداران اسلام به نام ابودجانه در برابر دشمن ، متكبرانه قدم مى زد، پيامبر اكرم (ص ) فرمود : ((خداوند چنين راه رفتنى را دشمن مى دارد، مگر در اين موقعيت ))[۲۵۵]
ويژگى هاى فرماندهان
فـرمـانـدهـان نـظـامـى لشـكـر اسلام نه تنها بايد در ويژگى هاى عمومى ذكر شده از ديگران افضل باشند، كه حتى بايد ويژگى هاى ديگرى نيز داشته باشند، از جمله :
1- دانـش و تـوان كـافـى : بـه عهده گرفتن فرماندهى از ديدگاه رزمندگان اسلام ، يك وظيفه اسـت . نـه يـك مـقـام و منصب و فرماندهى به كسى پيشنهاد مى شود كه علم ، تدبر و توان لازم بـراى تـحـمـّل ايـن مـسـؤ وليـت مـهـم را داشته باشد. البته براى هر مرحله از فرماندهى علم و تـدبـيـر مـتناسب با آن مرحله لازم است . ولى در هر حال اين يك ضابطه كلى است . وقتى پيامبر بنى اسرائيل ، طاغوت را براى فرماندهان تعيين كرد، گروهى ظاهربين و سست ايمان ، صلاحيت طالوت را به خاطر نداشتن مال و مكنت زير سؤ ال بردند. پيامبرشان در جواب فرمود :
((اِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ))[۲۵۶]
خدا او را بر شما برگزيده و دانش و توان بدنى او را وسعت بخشيده است .
اين بسط علمى و جسمى همان توان جسمى و تدبير نظامى است كه بايد به عنوان يك ويژگى در فرماندهان سپاه توحيد وجود داشته باشد.
2- پيشگامى در ميدان :فرمانده مسلمان در تحمل سختى ها و مشكلات ميدان نبرد پيشگام است . قرآن مـجـيـد شـخـص پيامبر را موظف مى كند كه اگر موقعيتى پيش آمد، حتى يك تنه با دشمن بجنگد و ديگران را به اين اقدام خداپسندانه تشويق و ترغيب نمايد:
((فَقاتِلْ فى سَبيلِ اللّهِ لا تُكَلَّفُ اِلاّ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ))[۲۵۷]
در راه خدا پيكار كن ! تنها مسؤ ول وظيفه خود هستى ! و مؤ منان را (بر اين كار) تشويق كن .
وقـتـى مـيـدان نـبـرد گـرم و شـديـد مـى شـد و دو گـروه بـا هـم درمـى آويـخـتـنـد، مـا بـه رسـول خـدا(ص ) پـنـاه مـى بـرديم و ايشان سپر ما بود و هيچ كس از ما به دشمن نزديك تر از ايشان نبوده [۲۵۸]
فـرماندهان شجاع جبهه اسلام نيز اين ويژگى را از پيامبر خويش به ارث برده خود پيشاپيش ديـگـر رزمـنـدگـان بـه اسـتـقـبـال خـطـر مـى رونـد و سـيـنـه را در مقابل تيرهاى دشمن سپر مى كنند.
3- رحـمـت و عـطـوفـت : عطوفت ، رحمت و محبت به زير دستان ، ويژگى لازم فرماندهى است . در جـبـهه اسلام اين ويژگى نيز در فرماندهان بروز و ظهور دارد. فرمانده با داشتن اين ويژگى در بين زير دستان ، محبوب است و آنان با ميل و رغبت ، دستورهايش را اجرا مى كنند.
خداوند در ادامه آيات مربوط به جهاد به پيامبرش مى فرمايد:
((فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ كـُنـْتَ فـَظـاً غـَليـظَ الْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِكَ))[۲۵۹]
بـــه (بـــركـت ) رحـمـت الهـى ، در بـرابـر آنـان ( مـردم ) نـرم ( و مهربان ) شدى ؛ و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو پراكنده مى شدند.
4- عـفو و گذشت :افراد زير دست ممكن است در اثر جهالت يا غفلت ، مرتكب خطايى شوند؛ گر چه تذكر، توبيخ و تنبيه لازم است ولى ويژگى عفو و گذشت از ضروريات فرماندهى است .
يـك رزمـنده شجاع را نبايد به خاطر يك تخلّف يا تخطّى از خود رانده و طرد نمود، بلكه بايد بـعـد از تـوبـيـخ لازم ، چـشـم پـوشـى نـمـود و به او ميدان داد كه توانايى هايش را به ظهور برساند قرآن مجيد به پيامبرش مى فرمايد :
((فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ))[۲۶۰]
پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن !
ايـن آيـه نـاظـر بـه تـخـلّف رزمـنـدگـان اسلام در جنگ احد است . خداوند به پيامبرش به عنوان فرمانده نظامى خطاب مى كند كه از خطاى آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش كن و با مشورت طلبى از آنان ، به آنها بها بده و از توانايى شان بهره گير!
فرمانده به طرف شور قرار دادن زير دستان ، به خصوص بعد از عفو و گذشت از خطايشان ، آنـان را بـه فـداكـارى ، مـقاومت و جانبازى تشويق كرده و در پيروزيهاى و شكست سهيم نموده و احساس تعهّد و مسؤ وليتشان را زيادتر مى كند.
5- قـدرت تـصـمـيـم گـيـرى :عزم و اراده تصميم گيرى به ويژه در ميدان نبرد، بايد به عهده فرمانده باشد.
((فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ))
امـّا هـنـگـامـى كـه تـصـمـيـم گـرفـتـى ، (قـاطـع بـاش و) بـر خـدا توكل كن !
بـنـابـرايـن ، فـرمـانده بايد از قدرت و توان تصميم گيرى بالايى برخوردار باشد تا در مـواقـع لازم ، بـه خـصـوص در شرايط حساس و بحرانى ، بهترين تقسيم را بگيرد، نه اينكه ترديد و دو دلى باعث از دست رفتن فرصت و موقعيت مناسب او شود.
ويژگى هاى فرمانده از نگاه حضرت على (ع)
در عهدنامه على (ع ) به مالك اشتر شرايطى براى فرمانده مشخص شده است كه عبارتند از :
الف ـ فرمانده بايد نسبت به خدا، پيامبر و امام ، از همه خيرخواه تر باشد.
ب ـ قلبش پاكتر و سينه اش صافتر از همه باشد.
ج ـ بردبار تر از همه باشد.
د ـ دير خشم باشد.
هـ ـ نسبت به ضعيفان رئوف باشد.
و ـ نسبت به زورمندان (و طغيانگران ) سختگير و گردن فراز باشد.
ز ـ حوادث سخت و مشكل او را متزلزل نسازد.
ح ـ ضعف (نيرو و پشتيبانى ) او را به زانو در نياورد.[۲۶۱]
ايـنـهـا از مـهـمـتـريـن ويـژگـى هـاى لازم بـراى فـرمـانـدهـان سـپـاه اسـلام اسـت و در طـول تـاريـخ اسلام ، فرماندهانى وجود داشته اند كه واجد اين صفات متعالى بوده اند. از جمله در دوران دفـاع مقدس هشت ساله كشور نيز شاهد فرماندهان گرانقدرى بوديم كه ويژگى هاى مزبور در آنان نمود فراوان داشت .
ويژگى هاى فرمانبران
رزمـنـدگـان تـحـت امـر فـرماندهان ـ علاوه بر لزوم ويژگى هاى عمومى ـ وظايفى نيز نسبت به فرماندهان خود بر عهده دارند كه ايفاى آن وظايف مستلزم داشتن ويژگى هاى خاصى است . در اين جا به تعدادى از آن ويژگى ها اشاره مى كنيم :
1- اطـاعـت و فـرمـانـبـرى : از آن جـا كـه در جـبـهـه اسـلام ، فـرمـانـدهـى كـل در اخـتـيـار پـيـامـبـر(ص ) يـا امـام مـعـصـوم (ع ) يا نائبان خاص يا عام ايشان مى باشد، همه نيروهاى تحت امر، اطاعت و فرمانبرى از فرمانده را وظيفه شرعى خود دانسته و بدين منظور هيچ گـونـه كـوتـاهى روا نمى دارند. اينان اطاعت از فرماندهان را عبادت محسوب مى كنند و به همين دليل در فرمانبرى بيشتر از هم سبقت مى گيرند.
قرآن مجيد، اطاعت از فرماندهى را از خصوصيات مؤ منان واقعى دانسته مى فرمايد :
((اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ الَّذيـنَ امـَنـُوا بـِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا كانُوا مَعَهُ عَلى اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّى يَسْتَاءْذِنُوهُ...))[۲۶۲]
مـؤ منان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده اند و هنگامى كه در كار مهّمى با او باشند، بى اجازه او جايى نمى روند.
ايـن آيـه شـريـفـه دربـاره جـنـگ نـازل شـده و مـنـظـور از ((امـر جـامـع )) نـيـز جـبـهـه و جـنگ است [۲۶۳] مـؤ مـنـان خـالص در صدر اسلام به اين ويژگى آراسته شده و اطاعت بى قيد و شرط خود را نسبت به پيامبر(ص ) ابراز مى كردند. سعد بن معاذ پس از نظرخواهى پيامبر(ص ) از اصـحـاب در مـورد و يارويى با كفار در جنگ بدر، عرضه داشت : ((اى پيامبر خدا، قسم به خـدايـى كـه تو را مبعوث نموده است ، اگر به دريا وارد شوى ما نيز به همراه تو به آن وارد مى شويم .))[۲۶۴]
نمونه ديگر از اين مردان الهى ، حجر بن عدى بود كه به فرمانده اش ، اميرمؤ منان (ع ) عرض كرد،
مـا فـرزنـدان جـنگيم . تجربه جنگى فراوان داريم و نيز قوم و عشيره اى داريم كه همه گوش بـه فـرمـان شـمـا هـسـتـنـد. اگـر به شرق يا غرب بروى ، در پى تو مى آييم و در اجراى هر دستور شما آماده ايم .))[۲۶۵]
هـر چـنـد در بـيـن نـيـروهاى نظامى غيرمسلمان نيز اطاعت از فرماندهى وجود دارد، امّا تفاوت آن با نـيـروهـاى اسـلام در ايـن اسـت كـه در ارتـش اسـلام ، ايـن عـمـل بـه قـصد عبادت و اخلاص انجام مگيرد، در حالى كه در آن ارتشها، چنين انگيزه و نيّتى در كار نبوده و معمولا" انگيزه ملى يا شغلى و با جبر حاكم آنها را مجبور به اطاعت از فرماندهى مى كند.
2- عشق به فرمانده : نيروهاى مسلمان ، علاوه بر اطاعت ، نسبت به فرماندهان خود عشق مى ورزند و ايـشـان را از صـمـيـم دل دوسـت مـى دارنـد. در مـسـائل فردى و آن جا كه وظيفه اى بر دوش اين فـرمـانـبـران نيست ، باز ايثار نموده و علاقه و محبتشان سبب مى شود كه صحنه هاى زيبايى از صفا و صميميت و عشق به فرمانده از خود بر جاى مى گذارند. به عنوان نمونه :
هـنـگـامـى كـه لشـكـر اسـلام بـه سـوى مـنـطـقـه تبوك پيش مى رفت ، ابوذر سه روز از ياران پيامبر(ص ) عقب ماند و در اين سه روز، كسى از وى خبر نداشت ؛ تا اينكه روز سوم ، هنگام ظهر، لشـكـريـان اسـلام ، از دور مرد پياده اى را ديدند كه با قامتى خميده و خسته افتان و خيزان به سـوى آنـهـا مـى آيـد . پـيـامـبـر(ص ) فـرمـود : اين بايد ابوذر باشد. حدس پيامبر درست بود. لحـظاتى بعد ابوذر نمودار شد. پيامبر(ص ) فرمود: او را سيراب كنيد كه تشنه است . ابوذر مـشـك خـويـش را كـه آب زلال و گـوارايـى در آن بـود خدمت پيامبر آورد تا از آن بنوشد. حضرت پـرسـيد : تو كه آب داشتى ، چرا تشنه ماندى ؟ ابوذر پاسخ داد : وقتى از شما عقب ماندم ، در بيابان به سنگى رسيدم كه آب خنگ و گوارايى در آن گرد آمده بود، آن را در مشك ريختم و با خـود عـهـد كـردم كه از آن ننوشم تا محبوبم پيامبر خدا(ص ) از آن بنوشد. حضرت در حق او دعا كرد.[۲۶۶]
در صـحـنـه عـاشـورا نـيـز نـمـونـه بـارز آن ، نـخـوردن آب و تـحـمـل تـشـنـگـى حـضـرت ابـوالفـضـل (ع ) در كـنار شط فرات بود، به طورى كه با وجود دسـتـرسـى بـه آب و عـطش فراوان به دليل تشنگى امام و فرزندان آن حضرت از نوشيدن آب صرف نظر كرد.
نـمـونـه ديگرى از حماسه عاشورا، سخنان ياران آن حضرت در وفا دارى نسبت به ايشان بود. آنـان پـس از شـنيدن سخنان مقتدا و رهبر خويش كه به ايشان اجازه رفتن از مى داد كربلا را داد، سـخـنـان پرشورى كه حكايت از عمق وفاداريشان نسبت به حضرت داشت ، بر زبان مى راندند. به عنوان مثال مسلم بن عوسجه در بخشى از سخنانش اظهار داشت :
بـه خدا سوگند! اگر بدانم كه كشته مى شوم ، پس از آن زنده مى شوم و سپس زنده سوزانده شـده و (خـاكـسترم ) پراكنده مى شود. اين عمل هفتاد بار با من انجام شود، از تو جدا نخواهم شد، تـا ايـنـكـه مـرگ را در راه مـلاقـات كـنـم و چـگـونـه ايـن گـونـه عمل نكنم ، در حالى كه يك كشته شدن است و سپس كرامت ابدى در پى آن است .[۲۶۷]
زهير بن قين نيز برخاست و گفت :
بـه خـدا قـسـم ! دوست داشتم كشته مى شدم سپس زنده شده ، باز ديگر كشته مى شوم ، تا هزار بـار و خـداونـد بـا كـشـتـه شـدن مـن ، كـشـتـه شـدن را از جـان تـو و جـوانـان اهل بيت تو دفع مى كرد.[۲۶۸]
3- نصيحت و خيرخواهى : فرمانبران ارتش اسلام ، در حضور و غيبت فرماندهان خود، خيرخواه آنان هـسـتـند و هيچ گاه مطلبى را كه به صلاح جبهه اسلام است ، از فرمانده خود پنهان نمى كنند و اطـلاعـات و خـبـرهـاى خـويـش را در اخـتـيـار او مـى گـذارنـد و از صـمـيـم دل و تا آخرين لحظه براى تقويت جبهه خودى مى كوشند.
نـمـونه بارز اين گونه افراد، سعد بن ربيع ، از ياران با وفاى پيامبر بود او با اينكه در مـيـدان جـنـگ احـد با دوازده زخم بر روى زمين افتاده بود، ديگران را به جهاد در راه نشر آيين خدا تـرغـيب و تشويق مى كرد. پس از خاموش شدن آتش جنگ ، زيد بن ثابت به دستور پيامبر(ص ) ماءمور شد تا از سعد خبرى بياورد. او سعد را در ميان كشتگان يافت كه هنوز رمقى در بدن داشت . بدون گفت : پيامبر مرا به جست و جوى تو ماءمور كرده ، سعد گفت : سلام مرا به پيامبر(ص ) بـرسـان و بـگـو: چـنـد لحـظـه بـيـشتر از زندگى سعد باقى نمانده است و خداوند به تو اى پـيـامـبـر خـدا(ص ) بـهـترين پاداش را كه سزاوار يك پيامبر است ، بدهد؛ و به انصار و ياران پـيامبر(ص ) نيز سلام مرا برسان و بگو : هر گاه به پيامبر(ص ) آسيبى برسد و شما زنده بـاشـيد، هرگز در پيشگاه خداوند معذور نخواهيد بود. هنوز فرستاده پيامبر(ص ) از كنار صعد دور نشده بود كه روحش به ملكوت اعلى شتافت .[۲۶۹]
در حـمـاسـه عاشورا نى وقتى مسلم بن عوسجه با زخمهاى فراوان بر زمين افتاده بود، حبيب بن مظاهر بر بالينش حاضر شد و اظهار علاقه نمود كه اگر مى توانست دلش مى خواست به همه وصـايـاى او عـمل كند، مسلم گفت : تو را سفارش مى كنم به (حمايت از) اين شخص ؛ و اشاره به امـام حـسـيـن (ع ) نـمـود. (سـپـس گـفـت ) : در ركـاب او بـجـنـگ ، تـا ايـنـكـه بـه شـهـادت برسى .[۲۷۰]
گفتنى است كه گذشته از رزمندگان ، خيرخواهى نسبت به فرمانده وظيفه تمام افراد است حتى كسانى كه به هر دليل در جبهه حضور نداشتند. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد :
((لَيـْسَ عـَلىَ الْضُّعـَفـاءِ وَ لا عـَلَى الْمـُرْضـى وَ لا عـَلَى الَّذيـنَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ اِذا نَصَحُوا لِلّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنينَ مِنْ سَبيلٍ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ))[۲۷۱]
بـر ضـعيفان و بيماران و آنها كه وسيله اى براى اتفاق (در راه جهاد) ندارند، ايرادى نيست (كه در مـيـدان جنگ شركت نجويند.) هر گاه براى خدا و رسولش خيرخواهى كنند ( و از آنچه در توان دارند، مضايقه ننمايند،) بر نيكوكاران راه مواخذه نيست ؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است !
4- فـداكـارى : از ديـگـر ويـژگـى هـاى مـجاهدان راه خدا، فداكارى نسبت به فرمانده و همرزمان خويش است . آنان به دليل اخلاصى كه بر اعمال و روحياتشان حاكم است ، از فداكارى و ايثار كوتاهى ننموده توفيق انجام آن را فيضى بزرگ مى شمارند.
سـرگـذشـتـهـاى فـراوانـى در ايـن زمينه در تاريخ اسلام وجود دارد كه حاكى از عظمت روحى و فداكارى و الاى رزمندگان اسلام مى باشند.
در جـنگ احد هنگامى كه لشكر اسلام شكست خورد و گروهى پا به فرار گذاشتند، گروهى نيز بـا فـداكارى تمام در صحنه مانده و با ايثار جان ، از پيامبر(ص ) محافظت مى كردند. حضرت عـلى (ع ) در راءس ايـن گـروه بـود كـه با وجود هفتاد زخم از پيامبر(ص ) دفاع مى كرد. او به قـدرى در فداكارى پافشارى نمود كه شمشيرش شكست و پيامبر(ص ) شمشير خود((ذوالفقار)) را به آن حضرت داد.[۲۷۲]
فداكارى چند شهيد تشنه لب در جنگ احد، كه هر يك با وجود عطش فراوان سفارش مى كردند كه آب را بـه ديـگـرى بـدهـنـد. از نـمـونه هاى فداكارى و ايثار فراوان رزمندگان اسلام در صدر اسلام به شمار مى رود.
در روز عاشورا نيز عدّه اى از اصحاب فداكار امام حسين (ع ) سينه خود را سپر تيرها قرار دادند تا اينكه حضرت بتواند نماز ظهر و عصر را به جماعت بخواند.
نـمـونـه هـاى ايـثـار و فـداكـارى رزمـنـدگـان اسـلام در طـول جـنـگ تـحـمـيـلى هـشـت سـاله عراق عليه ايران نيز بسيار زياد است و هر رزمنده نمونه هاى فراوانى از آن را در خاطر دارد.
پانویس
- ↑ مقررات ، راغب اصفهانى ، ص 101، البته اين واژه معناى كوشش و زحمت زياد براى تحقق بـخـشـيـدن به هدف هم آمده است . مثلاً ((وَ اِنْ جاهِداكَ لَشُتْرِكَ بى ..)) يعنى اگر سعى و كوشش كردند تا تو بر من شرك بورزى ...)) (عنكبوت (16)، آيه 8)).
- ↑ نهج البلاغه ، صبحى صالح
- ↑ صحيفه سجاديه
- ↑ آيين انقلاب اسلام ، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره )
- ↑ ارشاد، شيخ مفيد، انتشارات علميه اسلاميه
- ↑ اعيان الشيعه ، محسن امين ، دارالتعارف للمطبوعات
- ↑ الانساب الاشراف ، بلاذرى ، اعلمى بيروت
- ↑ بحارالانوار، علامه مجلسى ، بيروت
- ↑ بلاغ ، سخنان موضوعى امام خمينى (ره )، سازمان تبليغات اسلامی
- ↑ تاريخ پيامبر اسلام ، عبدالحميد آيتى ، دانشگاه تهران
- ↑ تفسير البصائر، رستگار جويبارى ، انتشارات اسلاميه
- ↑ تفسير عياشى ، مسعود بن عياش قندى ، انتشارات علميه اسلاميه
- ↑ تفسير كنز الدقايق ، ميرزا محمد مشهدى قمى ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
- ↑ تفسير المنار، محمد رشيد رضا، دارالمعرفه
- ↑ تفسير نمونه ، جمعى از نويسندگان ، دارالكتاب الاسلاميه
- ↑ تفسير نورالثقلين ، حويزى ، انتشارات علميه قم
- ↑ جواهر الكلام ، شيخ محمد حسن نجفى ، داراحياء التراث العربى
- ↑ جهاد، آيت الله حسين نورى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى
- ↑ جهاد، شهيد مرتضى مطهرى ، صدرا
- ↑ جهاد در قران ، طاهرى خرم آبادى ، پيام آزادى
- ↑ الخصائص الحسينيه ، مرحوم شوشترى ، بيروت
- ↑ چهل حديث ، امام خمينى (ره )، نشر فرهنگى رجاء
- ↑ دادگستر جهان ، ابراهيم امينى ، دارلفكر قم
- ↑ در مكتب جبهه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
- ↑ سنن ترمذى ، ترمذى ، دارالاتحاد العربى
- ↑ السنن الكبرى ، بيهقى ، بيروت
- ↑ سنن ابى داود، ابى داود، بيروت
- ↑ السيره النبويه ، ابن هشام ، بيروت
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، دار الحياء التراث العربى
- ↑ - الصحيح من سيره النبى الاعظم (ص )، جعفر مرتضى عاملى ، دفتر انتشارات اسلامى
- ↑ عبرتهاى عاشورا، مقام معظم رهبرى
- ↑ قيام و انقلاب مهدى (عج )، شهيد مرتضى مطهرى (ره )، صدرا
- ↑ الكافى ، شيخ كلينى ، دارالتعاريف بيروت
- ↑ مجمع البيان ، شيخ طبرسى ، داراحياء التراث العربى
- ↑ مستدرك الوسايل ، ميرزا حسين نورى ، مؤ سسه آل البيت
- ↑ مغازى ، واقدى ، بيروت
- ↑ المغنى ، ابن قدامع ، دارالكتب العربى
- ↑ المفردات ، راغب اصفهانى ، دارالمعرفه بيروت
- ↑ المهدى ، آيت الله صدر، بيروت
- ↑ المهدى الموعود المنتظر، علامه عسكرى ، مؤ سسه امام المهدى
- ↑ الميزان ، علامه طباطبايى (ره )، اعلمى بيروت
- ↑ ميزان الحكمه ، محمدى رى شهرى ، دفتر تبليغات اسلامى
- ↑ المبسوط، سرخسى ، دارالمعرفه
- ↑ (44)وسايل الشيعه ، شيخ حر عاملى ، داراحياء التراث العربى
- ↑ مقررات ، راغب اصفهانى ، ص 101، البته اين واژه معناى كوشش و زحمت زياد براى تحقق بـخـشـيـدن به هدف هم آمده است . مثلاً ((وَ اِنْ جاهِداكَ لَشُتْرِكَ بى ..)) يعنى اگر سعى و كوشش كردند تا تو بر من شرك بورزى ...)) (عنكبوت (16)، آيه 8))
- ↑ جواهر كلام ، ج 21، ص 3، دارالكتب الاسلاميه
- ↑ سخنرانى معظم له تحت عنوان ((عبرتهاى عاشورا))
- ↑ توبه (9)، آيه 88
- ↑ نساء(4)، آيه 76
- ↑ وسايل الشيعه ، ج 11، ص 122
- ↑ حديد(57)، آيه 19
- ↑ الميزان ، ج 19، ص 169
- ↑ الميزان ، ج 4، ص 419
- ↑ ابراهيم (14) آيات 24-25
- ↑ الميزان ، ج 12، ص 50-52
- ↑ رعد(13)، آيه 11
- ↑ فرقان (25)، آيه 52
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 14، ميزان الحكمه ، ج 6، ص 457
- ↑ توبه (9)، آيه 123
- ↑ جـهـاد، آيـت الله حـسـيـن نـورى ، ص 317، بـه نقل از صحيح مسلم ، ج 1، ص 38
- ↑ ر.ك .، جـواهـر الكـلام ، ج 21، ص 11-10 و 49 و 51 و 81؛ شـرح لمـعـه ، ج 1، ص 257-258، قـطـع اصـلى ؛ المغنى ، ج 10، ص 367-385، ، درالكتاب العربى ، و المبسوط ، سرخسى ، ج 10، ص 30
- ↑ الميزان ، ج 2، ص 67-68
- ↑ نساء(4)، آيه 75
- ↑ الكافى ، ج 2، ص 164
- ↑ جهاد، شهيد مطهرى ، ص 27
- ↑ - بـايـد تـوجـه داشت كه برخى از دول جهانى و سازمانهاى بين المللى نيز به دروغ و براى به دست آوردن مطامع خود از اين آزادى ها در ظاهر حمايت مى كنند كه آن مورد نظر ما نيست
- ↑ ر . ك ، المـيـزان ، ج 2؛ بـحث اجتماعى ، ص 69 ـ 71؛ جهاد، مرتضى مطهرى ، ص 39 ـ 44
- ↑ بقره (2)، آيه 193
- ↑ جهاد، ص 28 ـ 29
- ↑ صحيفه نور، ج 7، ص 44 ـ 45
- ↑ الصحيح من سيره النبى (ص )، جعفر مرتضى ، ج 1، ص 193
- ↑ حجر(15)، آيه 94
- ↑ تاريخ پيامبر اسلام ، آيت ، ص 173
- ↑ همان ، ص 164-167 ؛ الصحيح من سيره النبى ، ج 2، ص 190-210
- ↑ الصحيح ، ج 3، ص 69-74
- ↑ حـج (22)، آيـه 39 - بـنـابـر روايـات ايـن اوليـن آيـه اى اسـت كـه در مـورد دفـاع نـازل شـده اسـت و بـه بيان علاّمه طباطبايى سياق آيه نيز بر اين مطلب گواهى مى دهدچون هم صـريـحـا" در آن لفـظ ((اذن )) آمـده اسـت و هم زمينه چنين براى اين حكم و تهييج و تقويت روحى مسلمانان براى جهاد در آن هست و قرائن ديگر نيز وجوددارد كه نشان مى دهد اين اولين آيه اى است كه در موضوع جهاد و دفاع نازل شده است .(ر.ك . الميزان ، ج 14، ص 383)
- ↑ البـتـه حكم آيه عمومى است و درباره هر گروهى از مسلمانان كه مورد هجوم و ظلم قرار گيند، صادق است و اختصاص به مهاجران درد ولى خطاب آيه به مهاجران است و شايد اينكه در بـعـضـى روايـات آمـده كـه ايـن آيـه در شـاءن مـهـاجـران نازل شده ، منظور همان مورد نزول باشد و پيامبر هم در ابتدا فقط از مهاجران در اعزام سريه ها استفاده مى كرد. ر.ك . الميزان ، ج 14، ص 395 ؛ الصحيح ، ج 3، ص 137-140
- ↑ الصحيح ، ج 3، ص 156-157
- ↑ همان ، ص 174
- ↑ بقره (2)، آيه 251
- ↑ حج (2)، آيه 251
- ↑ نسائ(4)، آيه 75
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 339
- ↑ در مكتب جمعه ، ج 2، ص 355-356
- ↑ تـرجـمـه المـيـزان ، ج 4، ص 260-261 بـه نقل از ((المثل الاعلى فى الاسلام لا فى بحمدون ))، كاشف الغطا
- ↑ بقره (2)، آيه 256
- ↑ كهف (18)، آيه 29
- ↑ مجمع البيان ، ج 1 و 2، ص 363
- ↑ همان
- ↑ جهاد، ص 49
- ↑ بقره (2)، 30
- ↑ آل عمران (3)، آيه 146
- ↑ بحار، ج 12، ص 10
- ↑ ر.ك . مائده (5)، آيات ، 21-26
- ↑ ر.ك . نمل (27)، آيات 20-44
- ↑ توبه (9) ، آيات 19-20
- ↑ توبه (9)، آيه 111
- ↑ صف (61)، آيه 2
- ↑ نساء(4)، آيه 74
- ↑ ر . ك ،(بـه تـرتـيـب )، نساء(4)، آيه 74؛ بقره (2)، آيه 216؛ توبه (9)، آيه 13؛ بقره (2)، آيه 244؛ توبه (9)، آيه 8
- ↑ عاديات (100)، آيه 1 ـ 4
- ↑ بحارالانوار، ج 100، ص 11
- ↑ همان ، ص 9
- ↑ سنن ترمذى ، ج 2، ص 20
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27، صبحى صالح
- ↑ بحارالانوار، ج 64، ص 392
- ↑ چـهـل حـديـث ، امام خمينى (ره )، ص 144. (امام (ره ) انبياء و اولياء را از اين حكم غالبى استثناء مى فرمود، زيرا آنان را داراى حافظ قدسى مى شمرد.
- ↑ به تعبير روايات ، لشكريان عقل و جهل ، ر . ك : بحارالانوار، ج 1، ص 110
- ↑ ميزان الحكمه ، ج 6، ص 95
- ↑ مستدرك الوسايل ، ج 5، ص 340
- ↑ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 122
- ↑ منافقون (62)، آيه 4
- ↑ تفسير الميزان ، ج 9، ص 339
- ↑ جواهرالكلام ، ج 21، ص 322
- ↑ احزاب (33)، آيه 60
- ↑ مائده (5)، آيه 33
- ↑ الميزان ، ج 5، ص 327 و 331
- ↑ تفسير كنزالدقائق ، ج 10، ص 444؛ تفسير البصائر، ج 32، ص 241
- ↑ مائده (5)، آيه 51
- ↑ نهج البلاغه ، حكمت ، 295
- ↑ مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 236
- ↑ همان ، ج 11، ص 119
- ↑ مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 236
- ↑ همان ، ج 6، ص 531 و ج 16، ص 200 و 201
- ↑ مـائده (5)، آيـه 82. ممكن است اينكه اول يهود ذكر شده و سپس مشركان ، دلالت و اشاره بر اين داشته باشد كه يهود از مشركان هم در دشمنى شديدترند
- ↑ اعراف (7)، آيه 138
- ↑ بقره (2)، آيه 93
- ↑ بقره (2)، آيه 55
- ↑ بقره (2)، آيه 96
- ↑ نساء(4)، آيات 160 ـ 161
- ↑ بقره (2)، آيه 87
- ↑ بـقـره (2)، آيـه 75؛ انـعـام (6)، آيـه 91؛ آل عمران (3)، آيه 71
- ↑ ر . ك : آل عـمـران (3): آيه 75؛ مائده (5)، آيه 18؛ بقره (2)، آيه 80 و 111؛ ردّ على التوراه ، ندره اليازجى ، ص 22؛ روح المعانى ، ج 7، ص 2
- ↑ اطيب البيان ، طيّب ، ج 4، ص 348
- ↑ اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ، مؤ منان برادر يكديگرند. (حجرات (49)، آيه 10)
- ↑ حجرات (49)، آيه 9
- ↑ آل عمران (3)، آيه 151
- ↑ زمر(39)، آيه 45
- ↑ اسراء(7)، آيه 46
- ↑ آل عمران (3)، آيات 118 ـ 119
- ↑ توبه (9)، آيه 8
- ↑ همان ، آيه 13
- ↑ بقره (2)، آيه 217
- ↑ آل عمران (3)، آيات 113 ـ 114
- ↑ همان ، آيه 199
- ↑ همان ، آيه 75
- ↑ مائده (5)، آيات 82 ـ 84
- ↑ ممتحنه (60)، آيه 8
- ↑ مائده (4)، آيه 81
- ↑ آل عمران (3)، آيات 23 ـ 24
- ↑ بقره (2)، آيه 111
- ↑ جمعه (63)، آيه 6
- ↑ آل عمران (3) آيه 75
- ↑ فاطر(35)،آيه 6
- ↑ منافقون (63)، آيه 4
- ↑ توبه (9)، آيه 4
- ↑ همان ، آيه 84
- ↑ ر.ك . آيات 2،4،23 سوره نور و آيات و روايات ديگر
- ↑ بقره (2)، آيه 221
- ↑ ممتحنه (60)، آيه 1
- ↑ آل عمران (3)، آيه 118
- ↑ توبه (9)، آيه 16
- ↑ ممتحنه (60)، آيه 13
- ↑ بقره (2)، آيه 190
- ↑ توبه (9)، آيه 36
- ↑ همان ، آيه 114
- ↑ البـتـه بـعـضى از احكام در اديان گوناگون به اقتضاى شرايط زمانى وضع شده اند و در شرايط ديگر به طور طبيعى احكام ديگر لازم بوده و اختلاف شرايع يعنى همين اختلاف احكام ، كه لازمه رعايت اقتضاى زمان است
- ↑ نساء(4)، آيات 47 ـ 48
- ↑ صف (61)، آيه 9؛ انبياء(21)، آيه 105؛ نور(24)، آيه 55
- ↑ ر . ك : الميزان ، ج 2، ص 66 ـ 67
- ↑ نور(24)، آيه 55
- ↑ ر . ك : الميزان ، ج 2، ص 343
- ↑ شعراء(26)، آيه 4
- ↑ توبه (9)، آيات 1 ـ 6
- ↑ المهدى الموعود المنتظر، جعفر بن محمد العسكرى ، ج 2، ص 220
- ↑ بقره (2)، آيه 248
- ↑ المهدى ، آيت الله صدر، ص 306
- ↑ همان
- ↑ آل عمران (3)، آيه 83
- ↑ تفسير عياشى ، ج 1، ص 183
- ↑ دادگستر جهان ، ابراهيم امينى ، ص 394 ـ 395
- ↑ نساء(4)، آيه 84
- ↑ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 9
- ↑ بلاغ ، سخنان موضوعى امام خمينى (ره )، ج 3، ص 272
- ↑ آيين انقلاب اسلامى ، ص 453
- ↑ محمد(47)، آيه 31
- ↑ صف (61)، آيه 13
- ↑ ر . ك : توبه (9)، آيه 52
- ↑ عنكبوت (29)، آيه 64
- ↑ (191)ميزان الحكمه ، ج 2، ص 126، به نقل از غررالحكم
- ↑ انفال (8)، آيه 24
- ↑ صف (61)، آيه 10 ـ 11
- ↑ همان ، آيه 12
- ↑ مستدرك الوسائل ، ج 11، ص 13
- ↑ صف (61)، آيه 12
- ↑ مائده (5)، آيه 35
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 194
- ↑ با استفاده از آيه 40 سوره حج (22)
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ السنن الكبرى ، بيهقى ، ج 9، ص 48
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ قيام و انقلاب مهدى (عج )، ص 92
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ همان
- ↑ قيام و انقلاب مهدى (عج )، ص 92 ـ 93
- ↑ توبه (9)، آيه 39
- ↑ انفال (8)، آيه 60
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 62
- ↑ مجمع البيان ، ج 3-4، ص 555
- ↑ تفسير نورالثقلين ، ج 2، ص 164-165
- ↑ ر.ك .، وسائل الشيعه ، ج 6، ص 345-351
- ↑ الدر المنثور، سيوطى ، ج 3، ص 193، دارالمعرفه
- ↑ تفسير نمونه ، ج 7، ص 224
- ↑ با استفاده از آيه 60، سوره انفال
- ↑ مستدرك الوسائل ، ج 11،ص 28
- ↑ الدرالمنثور ،ج 2،ص 114
- ↑ صحيفه سجاديه ، دعاى 27
- ↑ ر.ك بحارالانوار،ج 21،ص 169
- ↑ در آينده ،اين عامل و عوامل بعدى از جنبه ديگرى مورد بحث قرار خواهد گرفت
- ↑ انفال (8)، آيه 65
- ↑ انفال (8)، آيه 45
- ↑ انفال (8)، آيه 15
- ↑ همان ، آيه 65
- ↑ همان ، آيه 66
- ↑ اعراف (7)، آيه 137
- ↑ بقره (2)، آيه 249
- ↑ انفال (8)، آيه 45
- ↑ ترجمه الميزان ، ج 9، ص 125
- ↑ انفال (8)، آيه 46
- ↑ انفال (8)، آيات 1 و 20
- ↑ صف (61)، آيه 4
- ↑ انفال (8)، آيه 46
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه ((روح ))
- ↑ ترجمه الميزان ، ج 9، ص 124
- ↑ سـنن ابى داوود، ج 3، ص 41، البته گاهى پراكندگى خود شريك تاكتيك لازم است كه از محل بحث خارج مى باشد
- ↑ انفال (8)، آيه 12
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 38
- ↑ آل عمران (3)، آيه 124
- ↑ فتح (48)، آيه 4
- ↑ تـوبـه (9)، آيـه 26. البـتـه بـرخـى از مـفـسـران ، نـزول سـكـيـنـه در جـنـگ حنين راه مختص كسانى مى دانند كه با پيامبر(ص ) استقامت كردند.(مجمع البيان ، ج 5، ص 28)
- ↑ انفال (8)، آيه 11
- ↑ احزاب (33)، آيه 9
- ↑ آل عمران (3)، آيه 126
- ↑ آل عمران (3)، آيه 127
- ↑ فتح (48)، آيه 4
- ↑ محمد(47)، آيه 7
- ↑ حج (22)، آيه 40
- ↑ طلاق (65)، آيه 3
- ↑ انفال (8)، آيه 9
- ↑ ر . ك : بحارالانوار، ج 19، ص 221
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 55
- ↑ نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 192
- ↑ نساء(4)، آيه 79
- ↑ ر . ك : تفسير نمونه ، ج 4، ص 20 ـ 21
- ↑ انفال (8)، آيه 46
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 34
- ↑ ميزان الحكمه ، ج 1، ص 111
- ↑ همان ، ج 2، ص 87
- ↑ توبه (9)، آيه 25
- ↑ يوسف (12)، آيه 108
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 150
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 62
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 153، فيض الاسلام
- ↑ بحارالانوار، ج 70، ص 178
- ↑ آل عمران (3)،آيه 154
- ↑ نساء(4)، آيه 76
- ↑ توبه (9)، آيه 51
- ↑ آل عمران (3)، آيه 173
- ↑ آل عمران (3)، آيه 126
- ↑ بجارالانوار، ج 45، ص 46
- ↑ انفال (8)، آيه 17
- ↑ آل عمران (3)، آيه 144







