رعایت نکردن حقوق دیگران در ایران
سلام دوستان
تشکر از همگی بابت مهمان نوازی شما در این مدتی که ایران بودم. با اجازهٔ همگی فردا دوباره از وطن برای ادامهٔ تحصیل عازم هستم.
یک خبر دیگر هم این است که طی صحبتهایی با سایت "الف" داشتهام، قرار شده است که همکاریهایم را با ایشان افزایش دهم. به عنوان مثال مقالهٔ ستون وسط دیروز این سایت خبری توسط بنده نوشته شده بود. میتوانید برای دیدن آن، به **این لینک** مراجعه کنید. متن نوشتار به شرح زیر است:
امروزه رعایت کردن مقررات اجتماعی و حقوق مدنی دیگران یکی از اصول زندگی در کشورهای پیشرفتهٔ دنیا است. به عنوان مثال در کشورهای اروپای غربی، ایستادن در صف آن قدر عادی است که برای بسیاری از مردم نایستادن در صف مطلبی عجیب به نظر میرسد. در کشورهای پیشرفتهٔ شرقی مانند ژاپن و کرهٔ جنوبی هم وضعیت به همین شکل است. رعایت کردن مقررات اجتماعی و اصول مدنی راهکاری برای پیشبرد نظم اجتماعی و توزیع هر چه بهتر امکانات در میان مردم است. وقتی شهروندی حقوق دیگران را رعایت میکند، میتواند خیالش راحت باشد که دیگران هم حقوق او را رعایت خواهند کرد؛ و این، چرخهٔ سازنده و مفیدی خواهد بود که تسریع کارها، فراغ بال، و آسودگی خاطر را برای همگی به ارمغان خواهد آورد.
متاسفانه در ایران، هنوز این نوع اصول جامعهٔ مدنی به خوبی جا نیفتاده است و دیده میشود که شهروندان بعضا هیچ احترامی به حقوق دیگران نمیگذارند. در این حالت آشفته امکان دارد یک یا دو نفر کارشان زودتر راه بیفتد ولی کل مجموعه دچار مشکل شده و منجر به تنش عصبی و اضطراب جمعی میشود. به عنوان مثال دیده میشود که در رانندگی هیچ احترامی برای ایستادن در صف وجود ندارد که رانندگان سعی دارند از هر گوشه و کنار از دیگران "جلو" بزنند. حتی اگر این جلو زدن مستلزم رانندگی در خلاف جهت باشد و یا مجبور باشند در آخرین لحظه از منتهی الیه چپ به منتهی الیه راست بیایند و سر ماشین را دزدانه وارد یک روزنهٔ خروجی اتوبان کنند.
چند روز پیش برای انجام کارهای اداری به وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران رفتم و متاسفانه در آن جا نیز این وضع نابسامان را کمابیش مشاهده کردم. متاسفانه مراجعین بخشی که به آن سر زدم –که اغلب دانشجویان تحصیلات تکمیلی بودند- بعضی از اصول اولیهٔ جامعهٔ مدنی را رعایت نمیکردند. از همه واضح تر، ایستادن در صف بود. شاید ازدحام مراجعه کنندگان موجب این گونه رفتار ناشایست باشد. شاید هم لزوم بالا و پایین رفتن در طبقات اداره و سوال و پاسخهای نصفه و نیمهٔ کارکنان موجب این آشفتگی باشد. شاید هم ترکیبی از همه اینها. ولی دلیلش هر چه که باشد، در جای جای جامعه این گونه رفتارهای غیر متمدنانه متداولا مشاهده میشود.
توقع میرفت که حداقل مکانی مانند وزارت علوم که مملو از افراد تحصیل کرده است، با دیگر مکانهای جامعه فرق چشمگیری کند. چرا که همین دانشجویان و دانش آموختگان هستند که فردا قرار است مسئولین کشور شده و یا در صنایع و دانشگاههای ما مشغول به کار شوند. اینها -به نوعی- قرار است فرهنگ سازان آیندهٔ ما شوند. پس چگونه از عدهای که خود اصول مدنی را رعایت نمیکنند میتوان توقع داشت که الگوهای خوبی برای جامعه باشند؟
پس از وزارت علوم، به ادارهٔ گذرنامه رفتم آنجا مشاهدهای کردم که گفتنی است. در این اداره برای نظم بخشیدن به مراجعین، مانند بعضی از بانکها شماره داده میشد و توقع میرفت که افراد طبق این شمارهها به باجه مراجعه کنند. ولی حتی با وجود شمارهها هم دیده میشد که مردم از تلاشهای گوناگون برای "جلو" زدن و رعایت نکردن حقوق دیگران دریغ نمیکردند. بسیاری از اوقات با بهانهای مانند "من فقط یک سوال دارم" دهها نفر را جا گذاشته و احساس "زرنگی" میکردند.
تکان دهندهترین مشاهدهٔ روز برای بنده این بود که خانمی میانسال با یک ظاهر آنچنانی وارد سالن شد و صاف بدون این که اصلا توجه کند که نوبت بنده است و بنده مدتی است در صف ایستادهام تا به باجه رسیدهام، از کنار دست، نیمی از بدن خود را به جلوی باجه کشید. بنده متحیر مانده بودم که دارد چه میکند. بعد گفت: "بنده ایرانی ام ولی به دلیل زندگی در خارج از کشور پاسپورتم را از ایران نگرفتهام. میشود فلان کار را برای من بکنید..." الی آخر! و به همین سادگی آن همه آدمهایی که در صف ایستاده بودند را بیکار فرض کرده و کار خودش را راه انداخت.
نکتهٔ ناراحت کننده این است که بسیاری از همین افراد وقتی به خارج از کشور میروند، اصول مدنی را بسیار بهتر رعایت میکنند. همین فردی که در ایران در صف نمیایستد و حقوق دیگران را پایمال میکند، وقتی به اروپا میرود این مسائل را بیشتر ملاحظه میکند. همین افرادی که در ایران صف را یک مسالهٔ بی اهمیت فرض میکنند، به خوبی میدانند که رفتار صحیح اجتماعی چیست. دقت بفرمایید که مشکل ما این نیست که مردم "یاد نگرفتهاند" ایستادن در صف کار صحیحی است. مشکل ما این نیست که مردم "نمیدانند" باید حقوق همدیگر را رعایت کنند. مشکل این نیست که مردم ما "نمیفهمند" که قوانین راهنمایی و رانندگی چیست. همهٔ این آموزهها را میدانند. ولی ظاهرا میان دانستن و عمل کردن به این مساله فاصلهٔ زیادی است. مشکل جدی ما این است که افراد در خودشان انگیزه و رغبتی برای رعایت کردن این مسائل در کشور ندارند.
امروزه در بعضی از مکانهای ایران اگر کسی صف را رعایت کند، کلاهش پس معرکه است و کارش راه نخواهد افتاد. به همین دلیل شاید انگیزهٔ رعایت حقوق مدنی دیگران را از دست خواهد داد و احساس خواهد کرد که "مجبور" است این گونه غیر متمدنانه رفتار کند. اگر به تعداد کافی از مردم این مسائل را رعایت کنند، لاجرم نظم برقرار خواهد شد. ولی در این شرایط با یک گل بهار نمیشود و روز از نو روزی از نو.
حال شاید سوال کلیدی این باشد: چگونه میتوان در یک ملتی که در تئوری درست و غلط مدنی را از هم تشخیص میدهند ولی انگیزهای برای رعایت آن ندارند، رغبت ایجاد کرد تا مسائل مدنی را در کشور خودشان رعایت کنند؟







