فرهنگ مصادیق:تحجر چیست؟ متحجر کیست؟ (۲)

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۷ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
تحجر چیست؟ متحجر کیست؟ (2)

نویسنده: احسان احمدی
هنگامی‌که از دموکراسی سخن می‌گوییم، ناگزیر، آزادی را نیز باید از نظر دور نداشت و مناسبات میان مردم‌سالاری و آزادی را مورد بررسی قرار داد. و هنگامی‌که از آزادی سخن می‌گوییم باید به قطب مقابل آزادی، یعنی استبداد نیز توجه نمود و در بررسی مناسبات آزادی و استبداد، به ویژگی مشترک همه سیستم‌های استبدادی می‌رسیم که در بین همه اقسام استبداد مشترک است و آن صفت عبارت است از تحجر؛ آن چیزی که در سال‌های قبل از انقلاب- خصوصا در آثار دکتر شریعتی- بسیار به آن اشاره می‌شد و دوباره در این سال‌ها این واژه مفهومی تازه یافته و کاربرد جدیدی نیز پیدا کرده است. اینکه تحجر دیروز چه بود و امروز چیست و مصادیق آن کدام است از حوصله این بحث خارج است و عجالتا ضرورتی در پرداختن به آن نیست. اما نکته‌ای که پرداختن به آن خالی از ظرافت و لطف نیست، شناخت ویژگی‌های تحجر است. چرا که زمانی که ویژگی‌های تحجر شناخته شد، انسان متحجر، نظام متحجر، ایدئولوژی متحجر، حکومت متحجر و جهان‌بینی متحجر در هر لباس و اسم و قالبی که باشد شناخته می‌شود. اگرچه بسیاری از اوقات، راحت‌ترین شیوه برای پنهان ماندن از دید منتقد و مخالف و دشمن، پنهان شدن در چشم اوست و به لباس او در آمدن. تحجر برای اینکه مجال زیست داشته باشد و بتواند ادامه حیات دهد، به ناچار، جامه تجدد و اصلاح بر تن می‌کند و سخن از استبدادستیزی و تحجرگریزی می‌زند. اما خوب که می‌نگری تحجر را می‌بینی که جامه بدل کرده و عنوان و منصب پرداخته.
به عزم بقا و دوام، به هیات مخالف در آمده و البته این در جایی است که سمبه مخالف پر زور است، وگرنه جایی که مجال یابد، درخت نقد و مخالفت را از بیخ می‌خشکاند.
تحجر که آن را به مفهوم سنگ شدن، تصلب و خشکیدن دانسته‌اند - نقطه مقابل پویایی، حرکت، سیلان، جوشش، شکفتگی و هر آنچه با تغییر و تحول و کمال به معنای تام کلمه هم معناست- هر کجا و در هر درجه از مدارج فردی و اجتماعی و سیستمی که ظهور یافته و در هر برهه از زمان و مکان که قدرت و اعتبار و بروز پیدا نموده دارای چند صفت مشترک است. گر چه ممکن است در نگاه نخست، اطلاق این صفت تنها در خور افراد و جوامعی باشد که انگاره‌های مذهبی و آموزه‌های دینی در آنها نقش پر رنگ‌تر و بیشتری دارند اما حقیقت آن است که یک سیستم متحجر الزاما نباید دینی باشد و ای بسا سیستمی به ظاهر مدرن که هویتی متحجرانه دارد. نظام‌های فاشیستی، کمونیسم و حتی بسیاری از حکومت‌های دموکراتیک، در چارچوب آموزه‌های متحجرانه قابل تقسیم‌بندی هستند.
نخستین ویژگی سیستم متحجر- که می‌تواند اندیشه یک فرد، نظام یک اجتماع یا جهان‌بینی یک مکتب باشد- ویژگی مقلد بودن آن است و این تقلید در اینجا، غیر از تقلید فقهی و شرعی است. کشف حقیقت و فرا رفتن از چارچوب‌های از پیش تعیین شده در این سیستم، هیچ جایگاهی ندارد و حقیقت آن طوری دیده می‌شود که تئوری‌پردازان و قله‌نشینان هرم قدرت دیده‌اند و تنها از زاویه دید آنها باید به دنیا نگریست. فصل‌الخطاب اندیشه دارندگان این ویژگی، به تعبیر قرآن، تفاخر به اساطیرالاولین و تجمیع قوا جهت حفظ میراث فکری و حتی اصرار بر انجام رفتار طابق‌النعل بالنعل از رفتار گذشتگان است بدون در نظر گرفتن تغییرات زمانی و مکانی. این ویژگی در افراد و نظام‌های دینی نمود بیشتری دارد و غالبا مبتلا به عامه مردم و طبقه روحانی مرتبط با آنها و دیگر ارکان این مجموعه است.
تصلب در برابر نوآوری و اجتهاد از دیگر خصایص این سیستم است. سوال، بازبینی و نقد، جزء محرمات این سیستم است و جزمی‌اندیشی و مطلق‌انگاری از واجبات آن. هر گونه تخطی از خطوط قرمزی که در سیستم پیش‌بینی شده است گناه و معصیت شمرده می‌شود که البته این ابزار کنترل افراد بسته به نوع سیستم متفاوت است. چنانچه سیستم تحجر، صرفا فردی باشد و مجال اجتماعی شدن نیابد، خودسانسوری و واپس‌نهادگیِ سایه‌های روانی، از مهمترین ویژگی‌های فرد مبتلاست و چنانچه مجال اجتماعی شدن نیز بیابد، اتکا به حربه‌هایی از قبیل تغییر ادبیات دینی استفاده می‌کند؛ سوال و پرسش را به نام شبهه‌افکنی سرکوب می‌نماید. نقد و انتقاد را با براندازی یکی می‌انگارد، تحقیق و عقلانیت را به لائیسم و سکولاریزاسیون تعبیر می‌کند و هر گونه مدارا و تسامح با پیروان دیگر مکاتب و آراء و افکار را تکثرگرایی و مماشات و تقریب به ساحت ارتداد برمی‌شمارد. این صفت، در جوامعی که بر پایه جهان‌بینی اشتراکی اداره می‌شوند غلبه دارد. وجود نیروهای امنیتی و پلیس‌های مخفی در این سیستم، نقش پر رنگ‌تر و محوری‌تری دارد. تفتیش عقاید و انگیزسیون نیز شدت و حدت بیشتری در این سیستم دارد.
میل افراطی به شخصیت‌پرستی، بت‌سازی و اسطوره‌پردازی از دیگر ویژگی‌های سیستم متحجر است تا از این طریق هم حس قدرت‌طلبی و استبداد فرد یا قوای حاکمه ارضا گردد و هم حس حقارت ناشی از ضعف و جبن و زبونی استبدادزدگان تخفیف یابد و هر دو سوی معادله، سرخوش و راضی از آنچه هستند به حفظ بیشتر سیستم همت بیشتر بگمارند. این خطر بالقوه، در سیستم‌هایی که بر اساس روابط مریدی و مرادی تثبیت شده‌اند نمود بیشتری دارد.
اعتقاد به جهان‌بینی هرمی نیز یکی دیگر از ویژگی‌های بارز این سیستم است که البته این نگرش، جامع همه مراتب تحجر نیز هست. در این سیستم، سلسله مراتب قدرت هر چه بالاتر می‌رود افرادِ برخوردار از نفوذ و قدرت، به لحاظ کمیت، کمتر می‌شوند و قدرت بیشتر، در دست افراد کمتر است. قاعده هرم و سطح پایینی اجتماع از هیچ قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری برخوردار نیست و اگر هم باشد ارزش و التزام اجرایی برای قدرتهای بالایی به وجود نمی‌آورد.
روابط در این سیستم بر اساس قرابت با راس هرم قدرت تعریف می‌شود و هر طبقه از طبقه مادون خود به لحاظ قدرت، مکانت، برخورداری و نفوذ و ثروت، کاملا منفک است. در سیستم هرمی، اجزاء و طبقات پائین، هیچ نظارتی بر طبقات بالا ندارند و بالعکس، هر چه طبقات به راس هرم نزدیک‌تر باشند، از قدرت نظارتی بیشتر و مسئولیت پاسخگویی کمتری برخوردارند.
در نظام هرمی، همه عناصر ایستا و راکد هستند و فشار به قاعده هرم و طبقات پائین‌تر بیشتر وارد می‌شود تا طبقات بالایی و رأس هرم و میزان برخورداری سطوح زیرین هرم در مقایسه با سطوح فوقانی بصورت تصاعدی تقلیل یافته، در مقابل، این سطوح زیرین مجبور به تحمل بار کل مجموعه نیز هستند. در این سیستم، رابطه عناصر با راس هرم، به صورت پایین به بالا تعریف می‌شود و در حقیقت نوعی رابطه مالکیت و مملوکیت، ارباب و رعیتی در سیستم حاکم است. ابزار نظامی قدرتمند و بازدارنده، وجود نهادهای مقتدر مطالبه‌گر و عدم ارتباط مردم و مسئولین، خاصه‌پروری، پدیده دانه درشت‌ها و آقازداه‌ها از بارزترین ویژگی‌های این سیستم است. بارزترین نمود این سیستم در دنیای علم در نظریه داروین، در دنیای سیاست در نظریه ماکیاولی و در دنیای فلسفه در نظریات دکارتی متبلور شد که اتفاقا این هر سه، از مبانی مدرنیسم و دنیای جدید بودند.
علاوه بر این موارد آنچه در تمامی قرائات سیستم متحجر نمود عینی و پر رنگی دارد مساله تعصب، قشری‌گری[۱] و خشونت افسارگسیخته‌ای است که بسته به قرائت موجود از تحجر، به این خشونت نیز رنگ و لعاب‌های متفاوتی زده می‌شود؛ از مقابله با تروریسم به قرائت لیبرالیسم تا تصفیه نژادی به قرائت فاشیستی و کمونیستی و صهیونیستی و ....

پانویس

  1. قشری‌گری در هر چیز؛ از سیاست فقط دروغ و نیرنگ را آموختن، از دین فقط به آموزه‌ها و آداب ظاهری قناعت ورزیدن، از علم در تجربه حسی متوقف گردیدن و از دینداری نفی دنیا را فهمیدن.
منبع: وبلاگ گلشن راز؛ واحه‌ای در کویر - تاریخ برداشت: 95/04/28