کتابخانه:چرا باید فکر کنیم
http://download.ghbook.ir/download.php?id=13285&file=9424-fa-chera bayad fekr konim.epub چرا باید فکر کنیم مشخصات کتاب سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ - عنوان و نام پدیدآور : چرا باید فکر کنیم/ مهدی خدامیانآرانی. مشخصات نشر : تهران: دعوت، ۱۳۸۹. مشخصات ظاهری : ۹۴ ص. فروست : اندیشه سبز؛ ۲۲. شابک : ۱۵۰۰۰ ریال : 978-964-2909-61-2 وضعیت فهرست نویسی : فاپا یادداشت : کتابنامه: ص. [۸۳]- ۹۴. موضوع : اندیشه و تفکر -- جنبههای مذهبی -- اسلام موضوع : اندیشه و تفکر رده بندی کنگره : BP۲۲۹/۲/خ۴چ۴ ۱۳۸۹ رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۱۲ شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۵۴۳۴۶ مقدمه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ از اینکه تصمیم گرفتهاید این کتاب را مطالعه کنید از شما تشکّر میکنم و خوشحالم که شما هم به تفکّر، اهمیّت میدهید. کتابی که در دست دارید به شما کمک میکند تا با ارزش تفکّر در آموزههای دینی، بیشتر آشنا شوید. یکی از مهمّترین ویژگی مکتب آسمانی ما، تأکید بر تفکّر و اندیشه است و چه زیبا است که پیروان این مکتب در زندگی خود به این نکته، توجّه بیشتری داشته باشند. تلاش ما بر این بوده است که همگام با سخنان نورانی اهلبیت(ع) از مباحثی که در مورد تفکّر در جهان امروز مطرح است نیز بهرهمند شویم. این کتاب میخواهد شما را با قانون جذب آشنا سازد، قانونی که برای اوّلین بار در کلام حضرت علی(ع) به آن اشاره شده است. قانون جذب میگوید: «به هر چه بیندیشی آن را به سوی خود جذب میکنی». شما میتوانید با آگاهی از این قانون، زندگی خود را متحوّل کنید. بسیار خوشحال میشوم که از نظرات شما در مورد این کتاب بهره ببرم ، منتظر شما هستم . مهدی خُدّامیان آرانی قم، فرودین 1387 به هر چه فکر کنید، آن را جذب میکنید آیا تا به حال به این نکته توجّه کردهاید که چرا گروهی از مردم، همواره در فقر و فلاکت زندگی میکنند؟ آیا فکر کردهاید چرا عدّهای از مردم، همیشه در بیماری به سر میبرند؟ و از آن مهمّتر اینکه گروهی دیگر از انسانها در زندگی خود صحنههایی از کارهای خوب و زیبا میآفرینند و مایه افتخار جامعه میشوند و بر عکس، افرادی را میبینیم که گویی کار دیگری به غیر از شرارت نمیتوانند بکنند. خواننده عزیز! در اینجا میخواهم شما را با قانون مهمّی آشنا کنم؛ قانونی که آشنایی با آن در زندگیم، تغییرات زیادی ایجاد نمود و امیدوارم همانگونه که آگاهی با این قانون کمک شایانی به من در راه کمال و موفقیّت نمود، برای شما هم مفید واقع شود. قانون جذب میگوید: به هر آنچه اندیشه کنی و در مورد آن فکر کنی، آن را به سوی خود جذب میکنی. فرض کن یک ماشین مدل پایین داری که سالهای زیادی از عمر آن گذشته باشد، وقتی با این ماشین رانندگی میکنید به ندرت پیش میآید که این ماشین به جایی یا به ماشین دیگری برخورد کند. امّا وقتی که یک ماشین نو و شیک خریداری میکنید، میبیند که در همان روزهای اوّل ماشین شما به جایی برخورد میکند و حسابی آسیب میبیند. علّت چیست؟ شما که همان راننده قبلی هستید و با همان مهارت، رانندگی میکنید، پس چطور شد که شما با آن ماشین قبلی، تصادف نکردید ولی اکنون که یک ماشین نو و شیک خریداری کردی، این تصادف برای شما پیش آمد؟ جواب این است که وقتی شما با ماشین قبلی (که یک ماشین رنگ و رو رفته بود) رانندگی میکردید؛ هرگز به تصادف فکر نمیکردید، یعنی تصوّر نمیکردید، این که ماشین شما به دیوار یا ماشین دیگری برخورد کند و رنگ آن برود و برای شما مهم نبود. برای همین شما به تصادف فکر نمیکردید و امّا اکنون که ماشین نو خریداری کردهاید، همواره در هنگام رانندگی با خود میگویید: «نکند رنگ ماشین من صدمهای ببیند؟ نکند با دیوار برخورد کنم و از کلاسِ ماشین من کم شود». پس ذهن شما به تصادف میاندیشد و شما غافل هستید که ذهن انسان به هر چه فکر کند، آن را جذب میکند. ذهنی که به تصادف میاندیشد، آن را به سوی خود جذب میکند، برای همین وقتی که شما سوار ماشین شیک خود شدهاید، صحنه تصادف برای شما پیش میآید. آری، هنگامی که رویِ موضوعی فکر میکنید بیاختیار به سوی آن کشیده میشوید. شجاعت بزرگ فکر کردن! از خود شجاعت نشان بده و به چیزهایی فکر کن که نهایتِ آرزوی تو است. تو باید فکر خود را تغییر دهی، وقتی که فکرت عوض شد، دنیای تو هم عوض خواهد شد. به یقین بدان وقتی جرأت فکر کردن به اندیشههای بزرگ را پیدا کنی به جای شکست و مشکلات، با موفقیّت و کامیابی رو به رو خواهی شد. حتما دیدهای که بعضی از مردم فقط بلد هستند از زمین و زمان شکایت بکنند. ـ چرا این همه بلا باید سر من بیاید؟! ـ اُف بر این دنیا! عجب اوضاع خرابی شده است! امّا غافل از این که وقتی ذهنی فقط به سختیها و بلاها اندیشه میکند، همانها را به سوی خود جذب میکند. این قانون ذهن است که به هر چه توجّه پیدا کنی، آن چیز در زندگی تو رشد میکند و زیادتر میشود. به همین دلیل، ما میبینیم آنان که لب به شکایت میگشایند و از روزگار بدگویی میکنند هیچ وقت در زندگی خود، روی شادی و نشاط را نمیبینند. پیامبر دستور داده است تا ما هرگز به روزگار، بد و ناسزا نگوییم.1 همه ما همچون مغناطیس هستیم. شما میتوانید به جای فکر کردن و سخن گفتن در مورد بدبختی، در ذهن خود، جایگاه زیبایی از امید به آیندهای زیبا بسازید که همه موهبتهای خدای مهربان را به سوی خود جذب کنید. شاید شما از میزان نفوذ اندیشه اطّلاع زیادی نداری، خوب است در اینجا مثالی بزنم: فرض کنید به شما پیشنهاد میشود تا از روی تختهای که در کف حیاط خانه قرار دارد راه بروید؛ این کار، بسیار ساده است. امّا اگر همین تخته را در ارتفاع بلندی قرار داده باشند و به شما بگویند از روی آن راه بروید شما از انجام آن خودداری میکنید. چون اندیشه سقوط در ذهن شما چنان حکمفرمایی میکند که شما را از این کار منع میکند.2 اکنون که با قانون جذب آشنا شدید خوب است بدانید که حضرت علی(ع)، چهارده قرن قبل، به شیوه جذب ذهن انسان، اشاره نمودهاند. آن حضرت فرمودند: «اندیشه کار خیر، تو را به سوی عمل به آن، جذب میکند».3 و در سخن دیگر ایشان آمده است: «هر آن کس که به گناهان زیاد فکر میکند، گناهان او را به سوی خود میکشانند».4 و در جای دیگر گفتهاند: «هر آن کس که به لذّتها و هوسها فکر کند، هوسها بر او غلبه میکنند».5 البتّه حضرت علی(ع) در این کلام خود، فکر کردن به گناهان را نه تنها مایه جذبِ آنها میداند بلکه به نکته مهم دیگری نیز اشاره میکند که اگر فکر کردن به گناه زیاد باشد، باعث میشود که انسان در گرداب گناه غوطهور شود و گناه بر او غلبه پیدا کند. این نکته بسیار ارزشمندی است که اگر ما میخواهیم اهل تقوی و پاکدامنی باشیم باید از مرحله ذهن شروع کنیم. ما اگر بخواهیم به گناه آلوده نشویم و به مقام بالای معنویّت و کمال برسیم باید تصمیم بگیریم که به گناه فکر نکنیم. آن کسی که ذهنی پر از تصاویر گناه دارد و کارکرد ذهن او کارکردی منفی است باید بداند که سرانجام به آتش معصیت، گرفتار میآید و پاکی روح خود را از دست میدهد. آری، اوّلین اقدام شیطان برای فریب انسان، فکرِ گناه است، ما باید اینجا محکم بایستیم و به گناه فکر نکنیم و بدانیم که این کار، بسیار سادهتر و راحتتر از مقابله با خود گناه است. راه کمال و سعادت این است که مواظب ذهن و فکر خود باشی و نگذاری این ساحت مقدّس، به گناه آلوده شود. البتّه باید برای ذهن خویش افکار مثبت و زیبا آماده کنی تا ذهن به آنها بیندیشد و زیباییها در زندگی شما رشد کند و زیاد شود. وقتی تصویر یک گناه میخواهد در ذهن ما جای بگیرد، میتوانیم با استفاده از قانون جابجایی، تصویر گناه را در ذهن خود با یک تصویر زیبای معاشقه با خداوند متعال جایگزین کنیم. برای همه ما پیش آمده است که در یک لحظه، دلمان شکسته و خداوند را از صمیم دل، صدا زدهایم و بعد از آن به آرامش دلنشینی، دست یافتهایم. ما باید این صحنه را در ذهن خود مجسم کنیم و به آن اندیشه کنیم تا این صحنه در ذهن ما رشد کند و ما به سوی آن جذب شویم و دوباره شاهد تکرار لحظات معاشقه با خداوند باشیم و به راستی که لذّتی بالاتر از این لحظههای ناب مناجات با خدا نیست! چگونه توفیق الهی را همراه خود سازیم؟ یکی از امور مهمّی که ما همواره باید از خداوند در دعاهای خود بخواهیم، توفیق انجام کارهای خیر میباشد. در دعاهایی که از ائمّه معصومین(ع) رسیده است، چنین میخوانیم: «خدایا! به من توفیق اطاعت خود را عنایت کن و توفیق آن چه را که مایه رضایت تو میشود، کرم نما».6 در مورد توفیق و اهمیّت آن سخنان زیادی از امامان معصوم(ع) به ما رسیده است که من در اینجا به بیان گوشهای از آن میپردازم: حضرت علی(ع)، توفیق را به عنوان «مهربانی مخصوص خداوند» معرّفی میکند. توفیق، بهترین و والاترین نعمت خداوند است و اساس سعادت بشر همین توفیق میباشد.7 آیا شما میتوانید به این سؤال جواب بدهید؟ ما چگونه میتوانیم توفیق الهی را به سوی خود جذب کنیم؟ آیا راهی به ذهن شما میرسد که به وسیله آن بتوانیم توفیق الهی را جذب کنیم؟ آیا مایل هستید به دستوری که حضرت علی(ع) برای جذب توفیق الهی مطرح میکنند، گوش جان بسپاریم؟ آن حضرت میفرمایند: «هر کس در نعمتهای خداوند اندیشه کند، به توفیق دست پیدا میکند».8 پس اگر میخواهی به توفیق الهی، دست پیدا کنی در نعمتهایی که خدا به تو داده است، اندیشه کن و ببین که خدای مهربان از همان لحظه اوّل زندگی، چقدر در حقّ شما مهربانی و لطف نموده است. ما هنوز به دنیا نیامده بودیم که غذایِ ما را در سینه مادر آماده کرد و عشق ما را در قلب پدر و مادرمان قرار داد به گونهای که آنها ما را بیشتر از جان شیرین خود دوست دارند و برای پرستاری ما چه زحماتی را متحمّل شدهاند. به راستی، چه کسی بود که این چنین، مهر ما را در قلب پدر و مادر قرار داد؟ وقتی برای فکر کردن پیامبر اسلام از همه ما میخواهد تا وقت خود را به این چهار قسمت، تقسیم کنیم: 1 . مناجات با خداوند 2 . محاسبه کردن نفس خود 3 . تفکّر درباره نعمتهای خداوند 4 . استفاده از لذّتهای حلال.9 ما باید همان گونه که برای نماز خواندن و عبادت کردن وقت میگذاریم، ساعتی هم با خود خلوت کنیم و در نعمتهایی که خداوند به ما داده است، فکر کنیم و به این وسیله، دریایی از رحمت و توفیق الهی را به سوی خود جذب نماییم. آیا موافقی بعضی از نعمتهایی که خدا به ما داده است را مورد بررسی قرار بدهیم؟ آیا میدانید که در ریههای شما، حدود هفتصد و پنجاه میلیون بادکنک کوچک وجود دارند که همواره از هوا پر و خالی میشوند و اکسیژن را به خون میرسانند؟ اگر قیمت هر کدام از آنها را فقط ده تومان حساب کنید (در حالی که بشر با تمام پیشرفتهای خود از ساختن یکی از آنها عاجز است)، در همین سینه شما، هفت میلیارد و نیم تومان، سرمایه وجود دارد. آیا اطلاع دارید که در خون شما 30 هزار میلیارد سرباز سرخپوش (گلبولهای قرمز) وجود دارند که نقش خدمتگزارانی صمیمی را ایفا میکنند و اکسیژن را که مایه حیات سلولهای بدن ما میباشد از ریه به سلولها میرسانند و گاز کربنیک را که یک ماده کشنده و سمّی است، از آنها گرفته و به ریهها میآورند تا به این وسیله هوای تنفسی به خارج بدن دفع شود؟ در مدت 30 ثانیه این گلبولهای قرمز به تمام سلولهای بدن سرکشی میکنند و با جدّیت و نظم، وظیفه خود را انجام میدهند؛ یعنی هم به سلولها غذا میرسانند و هم نقش یک سازمان نظافت را در بدن ایفا میکنند. عجیب است که روزانه 200 میلیارد از این سربازان سرخپوش در راه انجام وظیفه خود فدا میشوند و برای این که در این سازمان خدمترسانی، خللی ایجاد نشود معادل همین مقدار، هر روز تولید میشود. آیا میدانید که در خون شما پنجاه میلیارد سرباز سفیدپوش نیز (گلبولهای سفید) وجود دارد که در بدن شما نقش یک ارتش مجهّز را بازی میکنند و به همه قسمتهای بدن شما سر میزنند و هرگاه نقطهای از بدن شما مورد هجوم میکروبها قرار بگیرد با آنها مبارزه کرده و در راه سلامت بدن شما تا سر جان فداکاری میکنند، و به راستی اگر این سربازان مدافع نبودند، سلامت بدن ما در مقابل هجوم میکروبها به خطر میافتاد. من در اینجا میخواهم به نکتهای اشاره کنم و آن این است که انسانها تا قبل از قرن هفدهم که ویلیام هاروی، گردش خون را کشف کرد، هیچ کس از این نعمت بزرگ خبری نداست. آری، انسانها هزاران سال، از این نعمت بزرگ، بیخبر بودند حتّی هنگامی که ویلیام هاروی در سال 1628 در کتاب خود به تشریح گردش خون در بدن انسان پرداخت با مخالفت شدید دانشمندان رو به رو شد. بیست و پنج سال طول کشید تا جامعه علمی، نظریّه او را پذیرفت و در این مدّت، مردم او را دیوانه و مجنون میپنداشتند و همه پزشکان او را از خود میراندند. آری، خداوند از اوّل خلقت انسان، در بدن او، نعمت گردش خون و گلبولهای سفید و قرمز را قرار داده بود ولی انسانها از آن غافل بودند. به راستی اکنون هم نعمتهای زیادی در زندگی ما وجود دارد که ما اصلاً از آنها آگاهی نداریم! آری، نعمتهای خداوند بسیار زیاد است و انسان قادر به شمردن آنها نیست. به هر حال اگر میخواهید توفیق الهی را به سوی خود جذب کنید به نعمتهایی که خدا به شما داده است فکر کنید. دوست خوبم! به جای این که به نداشتههایت فکر کنی به آنچه داری فکر کن که در این صورت توفیق الهی را به سوی خود جذب میکنی. البتّه این که ما به یاد نعمتهای خدا بیفتیم یک اثر مهم دیگر هم دارد و آن این است که محبّت به خداوند متعال در دل ما جوانه میزند. پیامبر فرمودند: «خداوند به حضرت داوود(ع) وحی کرد: ای داوود! کاری کن که مردم مرا دوست داشته باشند. داوود(ع) در جواب گفت: چگونه مردم را به سوی محبّت تو دعوت کنم؟ خطاب رسید: نعمتهای من را برای مردم یادآوری کن، زیرا هرگاه تو مردم را به یاد نعمتهای من بیندازی، آنان به من محبّت خواهند ورزید».10 آری، چقدر زیبا است، انسان ساعتی با خود خلوت کند و بنشیند و به یاد نعمتهای خدا باشد.11 آیا بزرگترین عبادت را میشناسید؟ همه ما میدانیم که کمال انسان در عبادت و بندگی خدا میباشد و این مطلب، بسیار روشن است که از عبادتهای ما، هیچ نفع و سودی به خدا نمیرسد چون او بینیاز از همه چیز میباشد و این عبادتها برای سعادت و رستگاری خود ما میباشد. در صورتی که در زندگی ما، نیایش و عبادت نباشد روح ما لطافت خود را از دست میدهد. خداوند در قرآن مجید هم به این نکته اشاره میکند که هدف از آفرینش انسان، بندگی و عبادت او است.12 به راستی با عبادت است که قلب انسان، صفا و روشنایی پیدا میکند. امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند در تورات چنین فرموده است: ای فرزند آدم! قلب خود را برای عبادت من، خالی نما تا من هم قلب تو را پر از ثروت و دارایی قرار دهم».13 آیا شما هم با من موافق هستید که ممکن است عبادتهای ما به یک شعار بدون شعور تبدیل شود و هیچ زمینه فهم و درکی در آن نباشد. آیا واقعا دین از ما میخواهد که فقط برای انجام وظیفه شرعی خود، مثلاً به حج برویم و مجموعه اعمالی پشت سر هم انجام دهیم، بدون آنکه از فلسفه آن آگاهی داشته باشیم. یادم نمیرود آن روزی را که در مسجد «شجره»، لباس احرام به تن کرده بودم و منتظر بودم تا اذان مغرب گفته شود و به سمت مکّه حرکت کنم.14 مسجد پر از جمعیّت بود و مردم، گروه گروه با لباس سفید وارد مسجد میشدند و ذکر «لَبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیک» را بر زبان جاری میکردند. در این میان چشمم به یکی از برادران ایرانی افتاد که در گوشهای از مسجد به دیوار تکیه داده بود و از روی تعجّب به مردم نگاه میکرد. نمیدانم چطور شد که به سوی او رفتم و با گفتگو کرده و علّت تعجّب او را جویا شدم. او گفت: من سفرهای متعدّدی به حج و عمره آمدهام و همواره این سؤال را از خود کردهام که حکمت این لباس سفید احرام چیست و چرا خداوند برای سفر حجّ و عمره این مقدمات را واجب کرده است؟ و چون جواب این سؤال را تا به حال نیافتهام، برای همین به دید تعجّب به این مردم سفیدپوش، نگاه میکنم. من در جواب او گفتم: آیا میدانی که این سفر حجّ و عمره یک تئاتر مرگ است، در همه فرهنگهای بشری، تئاتر وجود دارد در دین ما هم حجّ و عمره، یک تئاتر است؛ یک تئاتر مذهبی و دینی. او در حالی که از سخن من شگفتزده شده بود از من توضیح خواست و من برای او گفتم که حجّ و عمره یک نمایش مرگ است و هر آن چه بر مرده حرام است از عطر و لباس دوخته و ... بر کسی که لباس احرام میپوشد و مُحْرِم میشود نیز حرام است. در این سفر انسان به اختیار خود مرگ را تجربه میکند، خودش به اختیار خودش کفن میپوشد (همین لباس سفید احرام کنایه از کفن است که دیر یا زود بر تن ما میپوشانند)، این حجّ و عمره، یک سفر به سوی معشوق حقیقی است برای همین در طول این سفر باید خودبینی را کنار بگذاری،تو دیگر نباید نگاه به آینه کنی، نگاه به آینه بر مُحْرم، حرام است، چون این کار نشانه خودبینی است. خلاصه آنکه با او سخن زیادی گفتم و آن پیرمرد در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود به سخنانم گوش میکرد. او از این که سفرهای متعدّدی را بدون شناخت به مکّه آمده بود، بسیار متأسف بود، ولی از این که این سفر را با معرفت انجام میداد بسیار خوشحال! این سخن حضرت علی(ع) است که میفرمایند: «در عبادتی که با فهم همراه نباشد، هیچ خیری نیست».15 ما شیعیان آن حضرت باید تلاش کنیم تا سطح آگاهی، شناخت و فهم خویش را نسبت به عبادتهایی که انجام میدهیم، بیشتر کنیم. آیا شما میدانید که خود همین فکر کردن، یکی از بهترین عبادتهایی است که به وسیله آن میتوان به خدا نزدیک شد؟ چرا ما این طور تربیت شدهایم که تا سخن از عبادت به میان میآید فوری به یاد نماز و روزه میافتیم؟ چقدر زیبا بود اگر جامعه ما به آن سطح از آگاهی میرسید که تا واژه عبادت به میان میآمد، همه به یاد اندیشه و تفکّر میافتادند. بیایید کودکان خود را به گونهای تربیت میکنیم که بزرگترین عبادتها را فهم و اندیشه بدانند. این هدف مقدّسی است که باعث شد تا این کتاب را بنویسم و امیدوارم با کمک هم، این آینده زیبا را بسازیم. آری ما میخواهیم به آن جا برسیم و البتّه این سخن از من نیست بلکه این آرمان مقدّس را از امام حسن عسکری(ع) گرفتهام. اگر چه وهّابیها حرم مطهّر آن حضرت را خراب کردند امّا هرگز نمیتوانند، مانع ترویج اندیشههای آن حضرت شوند. افکار ناب و گهربار آن حضرت، در وجود هر شیعهای منزل دارد. امام حسن عسکری(ع) میفرمایند: «عبادت به زیادی نماز و روزه نیست، بلکه عبادت، زیادی تفکّر و اندیشه در امر خداوند است».16 و اگر از امام صادق(ع) سؤل کنید که بالاترین عبادتها چه میباشد؟ آن حضرت در جواب میفرمایند: «بالاترین عبادتها تفکّر در قدرت خداوند میباشد».17 هفتاد سال عبادت در یک ساعت در سخنان اهل بیت(ع) اندیشه و تفکّر، بالاتر از سالها عبادت معرّفی شده است. حضرت علی(ع) میفرمایند: «اندیشیدن به اندازه ساعتی کوتاه، بهتر از عبادت کردن طولانی میباشد».18 اگر اجازه بدهید، مجموعه احادیثی که در زمینه مقایسه تفکّر با عبادت رسیده است را برای شما نقل کنم: الف . یک ساعت تفکّر بهتر از یک شب عبادت.19 ب . یک ساعت تفکّر بهتر از یک سال عبادت.20 ج . یک ساعت تفکّر بهتر از شصت سال عبادت.21 د . یک ساعت تفکّر بهتر از هفتاد سال عبادت.22 ه . یک ساعت تفکّر بهتر از هشتاد سال عبادت.23 برای شما روشن است که مقایسه یک ساعت تفکّر با پنج مورد فوق (یک شب عبادت، یک سال عبادت، شصت سال عبادت، هفتاد سال عبادت، هشتاد سال عبادت) به این نکته برمیگردد که انسان به چه موضوعی تفکّر کند. گاه انسان در خلوت خود به این اندیشه میپردازد که مثلاً فردا چه برنامهای برای خود داشته باشد، این یک اندیشه مثبت است و موجب میشود که از تمام وقت فردای خود، کمال استفاده را ببرد. امّا یک وقت اندیشه میکند که برنامه یک سال آینده او چگونه باشد و به چه اهداف مادی و معنوی در مدّت یک سال برسد. گاه به فکر فرو میرود که از کجا آمده است و به کجا میرود و آینده او در قیامت چگونه است و حکمت آمدن او به این دنیا چیست؟ از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟ خوب، معلوم است که این اندیشه و تفکّر از هشتاد سال عبادت بالاتر است چرا که تحوّلی بزرگ در انسان ایجاد میشود که از این اندیشه به وجود میآید و شناختی که از آن حاصل میشود، باعث میشود تا انسان در زندگی مسیری را انتخاب کند که او را به سوی کمال ببرد. البتّه ذکر عدد هفتاد سال به معنای این نیست که حتما آن عدد منظور باشد بلکه عدد در زبان عربی «عدد کثرت» است. حتما میگویی «عدد کثرت» یعنی چه؟ آیا برای شما پیش آمده است که فرزند شما، کنترل تلویزیون را در دست گرفته و پشت سر هم از این شبکه به شبکه دیگر میرود، شما تا میروید یک برنامه را پیگیری کنید، فرزند شما شبکه دیگر تلویزیون را میزند. سرانجام حوصله شما سر میرود و کنترل را از دست فرزند خود میگیرید و میگویید: هزار بار گفتم دست به کنترل تلویزیون نزن! خوب، آیا شما واقعا هزار بار چنین گفتهاید؟ خیر، بلکه منظور شما این است که این جمله را زیاد گفتهاید پس عدد هزار در زبان فارسی «عدد کثرت» است. اگر ما بخواهیم ترجمه دقیقتری از این احادیث ائمه اطهار(ع) داشته باشیم، باید بگوییم که یک ساعت تفکّر، بهتر از این است که سالهای سال، عبادت کنی. افرادی که برای ما الگو و سرمشق هستند و به کمال و سعادت رسیدند به واسطه اهمیّت دادن به تفکّر بوده است که دارای مقامی بس بزرگ شدهاند. از مادرِ ابوذر در مورد عبادت پسرش، سؤل کردند، او بعد از مقداری فکر کردن گفت: «بیشترین عبادت ابوذر این بود که در گوشهای مینشست و به فکر کردن میپرداخت».24 همچنین امام صادق(ع) فرمودند: «بیشترین عبادت ابوذر، تفکّر و پند گرفتن بود».25 مردم در زمان خلیفه سوّم (عثمان) به عبادتهایی مثل نماز و روزههای مستحبی رو کرده بودند و همه از آفتِ تجمّلگرایی و بیعدالتیِ جامعه غافل شده بودند امّا این ابوذر بود که در مقابل موج فتنهها و بیعدالتیها قیام کرد تا آنجا که عثمان، او را به بیابان «ربذه» تبیعد کرد امّا هنوز آن حرکت ابوذر که از تفکّر و اندیشه او منشأ گرفته بود همچون چراغی برای همه عدالتخواهان تاریخ نورافشانی میکند. البتّه این نکته را هم برای شما نقل کنم، اهمیّتی که ابوذر به تفکّر و اندیشه میداد به دلیل سخنی بود که از پیامبر شنیده بود. آیا میخواهید آن سخن را شما هم بشنوید؟ پیامبر فرمود: «دو رکعت نماز کوتاه امّا با تفکّر، بهتر از این است که از اوّل شب تا به صبح نماز بخوانی، در حالی که قلب تو در غفلت باشد».26 حتما در مورد لقمان حکیم مطالبی شنیدهاید، آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که او چگونه توانست به مقام حکمت برسد؟ اگر این سؤال را از پیامبر بنماییم، این چنین جواب خواهیم شنید: «لقمان به مقام حکمت رسید زیرا زیاد فکر میکرد».27 در سخن دیگری امام صادق(ع) فرمودند: «به خدا قسم، لقمان به خاطر مال و ثروت دنیا و زیبایی و قدرت جسمانی به مقام حکمت نرسید بلکه او به علّت تقوی و زیاد فکر کردن به این مقام رسید».28 همه میدانیم که لقمان، بَرده بود و در تاریخ آمده است که ارباب او بارها و بارها میدید که لقمان در گوشهای به تنهایی نشسته و به فکر فرو رفته است. روزی از روزها اربابِ لقمان به او گفت: ای لقمان! چرا همواره در گوشهای خلوت مینشینی، چرا به میان مردم نمیروی و با آنها انس نمیگیری؟ لقمان در جواب چنین گفت: تنهایی باعث میشود که اندیشه انسان دقیقتر باشد و اندیشه طولانی هم انسان را به سوی سعادت راهنمایی میکند.29 بخشش گناهان در وادی تفکّر همان طور که میدانید گناه، روح انسان را آلوده میکند و مانع کمال او میشود. گناه، قلب انسان را سیاه میکند، به طوری که دیگر او لذّت مناجات با خداوند را درک نمیکند. این گناه است که انسان را از نماز شب محروم میدارد و امواج بلا را به سوی انسان میکشاند.30 به همین دلیل، انسان باید برای بخشش گناهانش فکری بکند تا اثرات آن بیش از این در زندگی او باقی نماند. البتّه گناهانی که مربوط به «حقّ النّاس» است باید نسبت به پرداخت حقّ مردم اقدام نمود. من در مورد «حقّ اللّه» سخن میگویم و در اینجا مواردی را که به عنوان کفّاره گناهان معرّفی شده است برایتان ذکر میکنم. 1 . گفتن ذکر «اَستَغفِرُ اللّه رَبِّی وَ اَتوُبُ اِلَیهِ». 2 . خواندن نماز شب در حالی مردم همگی در خواب هستند. 3 . یاری کردن مظلوم و زدودن غم و غصّه از دل برادر مؤمن. 4 . خدمتگزاری کردن به همسر و خانواده. 5 . مبتلا شدن به بیماریها و سختیها.31 احتمالاً شما با این موارد آشنا بودهاید و میدانستید که این امور موجب میشوند تا انسان از تاریکی گناهان نجات پیدا کند و روح و جان او پاکی خود را به دست آورد. آیا میدانید که در مکتب اسلام، فکر و اندیشه هم به عنوان کفّاره گناهان مطرح گردیده است؟ امام صادق(ع) میفرمایند: «اندیشه، آیینه همه خوبیها است و باعث کفّاره گناهان میشود».32 به راستی در کدامین مکتب این چنین به تفکّر ارزش و بها داده شده است که آن را پاک کننده اثر گناهان معرّفی کند؟ هزار افسوس که در جامعه ما کسانی که ادّعای عرفان دارند و چه بسا تسبیح هزار دانه دست میگیرند و در شبانه روز هزاران بار ذکر «اَستَغفِرُ اللّه» میگویند امّا آن قدر با تفکّر و اندیشه بیگانه هستند که انسان تصوّر میکند هر چه انسان از اندیشه فاصله بگیرد حال و هوای معنوی او زیادتر است. تشییع جنازه، ایستگاه بزرگ تفکّر ما باید به فکر این باشیم که برای سفر قبر و قیامت خویش آماده شویم و برای این سفر خود زاد و توشهای فراهم سازیم. عجیب است، هیچ چیز مانند مرگ، این قدر قطعی نیست امّا ما آن را به سختی باور داریم.33 یک روز که به بهشت زهرا رفته بودم به قسمتی که مردهها را غسل میدادند، رفتم. با فردی که یک عمر کارش، غسل دادن مردهها بود به گفتگو پرداختم. به او گفتم: آیا در طول زندگی خود چیز عجیبی مشاهده کردهای؟ او در جواب گفت: «آری، من مردههای زیادی را غسل داده و کفن کردهام، که بعضی از آنها ویژگیهای خاصّی داشتهاند، مردههایی که صدها نفر، برای آنها گریه میکردند و مردههایی که هیچ گریهکنندهای نداشتند، مردههایی که اقوام آنها برای اموال و دارایی شان، بر سر جنازه آنها، به دعوا و کتککاری مشغول شدند، امّا عجیبترین نکتهای که من در این مدّت با آن برخورد کردهام این است که من هر روز مردههای زیادی را غسل میدهم ولی خودم هنوز باور نکردهام که یک روز میمیرم، من هنوز مرگ خود را باور نکردهام». وقتی من این سخن را شنیدم به فکر فرو رفتم... وظیفه ما این است که برای سفر مرگ آماده شویم و با کارهای نیک، مقدّمات این سفر را فراهم سازیم. یکی از برنامههایی که باعث میشود ما به یاد سفر آخرت بیفتیم این است که در مراسم تشییع جنازه دیگران شرکت کنیم. شرکت کردن در تشییع جنازه، ضمن آنکه موجب بیداری ما از خواب غفلت میشود، باعث بخشش گناهان ما هم میشود. امام صادق(ع) میفرمایند: «هنگامی که مؤن وارد قبر میشود، خدا گناهان او و هر کسی که در تشییع جناره او شرکت کرده است را میبخشد و به این وسیله آن مؤن خوشحال میشود».34 آیا میخواهی خداوند، تمام گناهان تو را ببخشاید و پرونده اعمال تو پاک شود مانند روزی که از مادر متولّد شدی؟ آیا میدانی که ما باید چه کاری انجام دهیم تا خداوند در حقّ ما چنین لطفی بنماید؟ در ثواب سفر حج آمده است که چون حاجی، طواف کعبه را انجام داد، خداوند گناهان او را میبخشاید، همانند روزی که از مادر متولّد شده است.35 امّا سفر حجّ، چه بسا در طول زندگی، بیش از یک بار، نصیب ما نشود. ما چقدر باید چشم انتظاری بکشیم تا خدا این سفر را قسمت ما کند. بیا با هم به سخن امام صادق(ع) گوش فرا بدهیم: «هرگاه در تشییع جنازه مؤمن، چهار طرف تابوت او را بگیری، از گناهانت پاک میشوی، همانند روزی که از مادر متولّد شدی». من چقدر از افراد را دیدهام که حسرتِ سفر حج را به دل دارند تا به واسطه آن خداوند گناهان آنها را ببخشاید امّا آنها غافل هستند که همین عمل ساده تشییع جنازه و زیر تابوت مؤمن رفتن، همچون سفر حج، پاک کننده گناهان است. به نظر شما چه نکته مشترکی بین سفر حج و تشییع جنازه مؤمن وجود دارد که موجب حالت تولّد دوباره انسان میشوند؟ به نظر شما چرا این دو عمل، دارای اثر واحدی هستند؟ من فکر میکنم نکته مشترک حج و تشییع جنازه، این است که این دو عمل ما را متوجّه سفر قبر و قیامت میکنند. در سفر حج، ما برای سفر قبر و قیامت آماده میشویم و لباس احرام که در حقیقت همان کفن است بر تن میکنیم، همین طور در تشییع جنازه، ما سرانجامِ خود را به چشم میبینیم. آری، دیر یا زود مرگ به سراغ ما میآید. آری، تشییع جنازه، مهمّترین ایستگاه اندیشه است، در این لحظه است که به خود میآیی و از غوغای زندگی روزانه و غم و غصّههای این دنیای فانی گذر میکنی، دقایقی از عطش بیپایان دنیاطلبی، فاصله میگیری و باور میکنی که هر چه به دنبال دنیا بدوی و اگر گرانترین خانه شهر و شیکترین ماشین را هم داشته باشی باید همه را بگذاری و فقط با کفن سفید وارد خانه قبر شوی. آری، این جا ایستگاه تفکّر است پس باید خوب به فکر فرو روی. شاید این همه تأکیدی که به گرفتن چهار گوشه تابوت شده است برای این باشد که خوب این معنی در ضمیر تو حکّاکی شود که آری مرگ، حق است. پیامبر اسلام به ابوذر میفرمایند: «هنگام تشییع جنازه، سخن مگو و در آن هنگام، کار تو اندیشیدن و تفکّر باشد و بدان که سرانجام مرگ، سراغ تو هم میآید». روشن است که پیامبر امر میکند تا هنگام تشییع جنازه آرام باشیم تا بتوانیم تمرکز کنیم. زیرا که سکوت، شرط اساسی تمرکز است. در آن لحظهها باید به مرگ اندیشه کنیم و از طرف دیگر مزاحم اندیشیدن دیگران نشویم و با دقّت چشم به تابوتی که به سوی قبر میرود بدوزیم، شاید بیدار شویم! قلب خود را چگونه زنده نگاه داریم در قرآن و احادیث ائمّه اطهار(ع) در مورد اهمیّت «قلب»، سخنهای زیادی آمده است. البتّه منظور از «قلب» در زبان قرآن و روایات، قلبی که در سینه ما خون را به تمام بدن میفرستد، نیست. در قرن هفدهم میلادی بود که سیستم گردش خون کشف شد و تا قبل از آن، نقش مهمّ قلب در گردش خون، مخفی بود. برای همین است که در زبان عربی، قلب به عنوان «جایگاه روح» مطرح شده است. برای روشن شدن مطلب، مثالی میزنم: فرض کنید شما امشب میخواهید دوستان خود را به خانه خود دعوت کنید و مهمانی بزرگی ترتیب بدهید. شما برای پذیرایی از مهمانان خود، پنج جعبه پرتقال خریداری میکنید، شب فرا میرسد و همه مهمانان به خانه شما میآیند. جالب این است که مهمانان شما، این پرتقالها را میپسندند و تمام آنها را مصرف میکنند. فردا در محلّ کارِ خود به همکاران خود چنین میگویید: «عجب پرتقالهایی بود، تمام پنج جعبه را مهمانان خوردند». خوب، آیا مهمانان شما جعبه پرتقالها را خوردند یا میوههای داخل جعبهها را؟ معلوم است، منظور شما میوههای داخل جعبهها میباشد ولی شما در سخن خود از یک نوع مجاز استفاده کردهاید، شما مکان میوهها را ذکر کردهاید و گفتید: «مهمانان همه جعبهها را خوردند»، (جعبه: مکانی که میوه را در آن قرار میدهند) در حالی که منظور شما میوههای داخل جعبهها بوده است. اکنون برای شما روشن شد که در زبان عربی هم کلمه قلب به کار میرفته است ولی مراد از آن عقلی بود که در قلب قرار دارد چون در آن زمان، قلب را جایگاه عقل و روح میدانستند. در احادیث هم به این نکتهای که بیان کردیم اشاره شده است.36 اکنون با توجّه به این که مراد از «قلب» در احادیث همان «روح» میباشد به بیان بعضی از احادیثی که در مورد قلب رسیده میپردازیم: 1 . اگر قلب آدمی طاهر و پاک باشد کلّ وجود انسان پاک و طاهر میشود.37 2 . برای خداوند در روی زمین جایگاههای رحمتی است و آن جایگاهها همان قلبهای آدمیان میباشند.38 3 . هیچ سلامتی بالاتر از سلامتی قلب نیست.39 4 . هرگاه خداوند بنده خود را دوست داشته باشد به او قلب سالم مرحمت میکند.40 5 . بدترین کوریها، کوری قلب است.41 امروزه در زندگی ماشینی هر لحظه، روح و قلب ما دچار غفلت میشود. جلوههای زندگی دنیا چنان ما را شیفته خود میکند که صفا و لطافت روح خود را از دست میدهیم. آری، بشر در هیچ زمانی مثل زمان ما اسباب غفلت در دسترس نداشته است. افرادی به من مراجعه کردهاند و از این نکته نالیدهاند که روح ما، لطافت و صفای خود را از دست داده است و به دنبال درمانی برای این بیماری روح خود بودهاند. آیا میخواهید از راه درمان غفلت قلب آگاه شوید؟ حضرت علی(ع) میفرمایند: «قلب خود را با تفکّر و اندیشه بیدار کنید».42 همچنین آن حضرت در سخن دیگری تفکّر و اندیشه را مایه حیات و زندگی قلب آدمی معرّفی میکند.43 آری، تنها راه بیداری قلب و روح ما، همین تفکّر است، پس بیایید همگی با خود عهد کنیم که ساعتی از شبانهروز را صرف اندیشه کنیم. بیایید فکر کنیم که ما برای چه به این دنیا آمدهایم و به کجا میخواهیم برویم و سرانجام ما چه خواهد شد. تا فرصت داریم برای قبر و قیامت خود، کاری بکنیم و بدانیم که هرچه در دنیا است فانی است و از بین میرود و فقط آنچه برای خدا است، باقی میماند. آیینهای که خود را در آن دیدم یکی از آداب اسلامی این است که انسان خود را در آینه ببیند و سر و وضع خود را مرتّب و منظّم نماید. پیامبر اسلام هرگاه میخواستند از منزل بیرون بروند به آینه نگاه میکردند و موهای خود را شانه میزدند و اگر آینه در دسترس نبود ظرف آبی را میطلبیدند و خود را در آن مشاهده میکردند و خود را برای یاران و دوستان خود زیبا مینمودند و میفرموند: «خداوند دوست دارد وقتی بنده او به دیدار دوستان خود میرود، خود را برای آنها زینت کند».44 آری، وقتی در مقابل آینه میایستی، عیبهای ظاهری خود را مشاهده میکنی و برای رفع آن اقدام میکنی، امّا این آینه هر چقدر هم که خوب باشد فقط عیبهای ظاهری تو را نشان میدهد و هرگز نمیتواند عیبهایی که در روح تو وجود دارد، نشان بدهد. اگر بررسی عیبهای ظاهری مثل پریشانی موها، وظیفه ما باشد، آیا ما در قبال عیبهای روحیخود مسئولیّتی نداریم؟ این جا است که ما باید به دنبال آینهای باشیم تا وجود خود را در آن ببینیم و عیبهای خود را به طور واضح در آن مشاهده کنیم تا بتوانیم نسبت به برطرف کردن آنها اقدام کنیم؟ خواننده عزیز! آیا شما چنین آینهای را سراغ دارید؟ مگر محاسبه نفس مورد سفارش زیاد، قرار نگرفته است. امام کاظم(ع) میفرمایند: «کسی که هر روز به حسابرسی خود نپردازد، از شیعیان ما نیست. شیعه ما هر روز به حسابرسی خود میپردازد، اگر کار خیر و نیکو انجام داده است، خدا را شکر کند و از او توفیق انجام بیشتر آن را طلب کند و اگر گناهی کرده است، توبه کند».45 حال که محاسبه نفس آن قدر مهم است که هر کس به آن اقدام نکند از شیعیان راستین نمیباشد، این سؤال مطرح میشود که ابزار این محاسبه نفس چیست؟ ما باید این آینه را بیابیم و هر روز در مقابل آن بایستیم و وجود خودمان را در آن نظارهگر باشیم تا عیبهای ما برای ما روشن گردد. شما فکر میکنید آن آینه چیست؟ حضرت علی(ع) میفرمایند: «تفکّر و اندیشه آینهای صاف میباشد که خوبیها و بدیهای تو را نشان میدهد».46 آری، هنگامی که در مقابل آینه میایستی و خود را مشاهده میکنی و در خود عیبی میبینی آن را اصلاح میکنی، موی پریشان خود را شانه میزنی و چون زیبایی که خدا به تو داده است را میبینی، باید خدا را شکر کنی که به تو زیبایی ظاهر داده است. همچنین موقعی که در مقابل آینه تفکّر، میایستی و اعمال خود را در آن مشاهده میکنی اگر کارهای زیبا و نیکو، درآن مشاهده کردی پس شکر خدا کن و از او بخواه که به تو توفیق بیشتر بدهد تا بتوانی باز هم، این کارهای زیبا و خوب را انجام دهی. اگر خدای ناکرده در آینه تفکّر گناه و زشتی یافتی، توبه کن و از خدا بخواه که گناهت را ببخشد و توفیق آن دهد که با عملی نیک، این اشتباه را جبران کنی که او بسیار بخشنده و مهربان است.47 دانشمندانی که در زمینه ضمیر ناخودآگاه انسان مطالعه کردهاند به این نتیجه رسیدهاند که ضمیر ناخودآگاه، هیچگاه به خواب نمیرود. ما باید از لحظات خواب خود برای برنامهریزی ضمیر ناخودآگاه خود استفاده کنیم. آنها توصیه میکنند که برنامهریزی ضمیر ناخودآگاه، در شب، موقعی که انسان در بستر قرار گرفته است، انجام شود، زیرا ضمیر ناخودآگاه انسان روی پیامهایی که در آخرین لحظات بیداری ارسال شده است تا صبح کار میکند. یکی از نویسندگان میگوید: «آخرین اندیشهای که پیش از خواب به ذهن شما میآید، در هنگام خواب به ذهن نیمه هشیار شما، خوراک میرساند».48 آیا میدانید حضرت علی(ع) در سخن خویش به این نکته اشاره دارند و میفرمایند: «هنگامی که به رختخواب خود رفتی فکر کن در روزی که گذشت چه سرمایهای برای قیامت خود اندوختهای؟ و به یاد روز قیامت باش».49 اگر همه ما این دستور حضرت را انجام میدادیم، صبح که از خواب بیدار میشدیم، اولویّت زندگی خود را معنویّت قرار میدادیم و این قدر در دام دنیاپرستی گرفتار نمیشدیم. اگر همین دستور ساده را انجام بدهیم دیگر اثری از حرص و دنیاطلبی در جامعه ما نخواهد بود. زیرا ضمیر ناخودآگاه ما، از شب تا صبح روی این پیام ارسالی، کار کرده و همیشه آن را تکرار میکند. آری، با این گونه پیام توجّه به سفر قبر و قیامت در وجود ما نهادینه میشود و همواره ما را به سوی تقوی و درستکاری سوق میدهد. انتظار، اندیشهای زیبا اگر با تاریخ تشیّع آشنا باشی، میدانی که این مکتب در طول زمانهای مختلف همواره با انواع و اقسام فشارهای سیاسی و اجتماعی رو به رو بوده است. حتما شنیدهای که معاویه بعد از شهادت امام حسن(ع) دستور داد هر خانهای را که شیعهای در آن زندگی میکند، خراب کنند. همچنین در زمان حکومت بنی عباس، چه ظلمها که در حقّ شیعیان نشد و چه خونهایی که مظلومانه به زمین نریخت. امّا اکنون که ما به بررسی این تاریخ سراسر ظلم و ستم میپردازیم، میبینیم که این مکتب نه تنها در برابر این ستمها و ظلمها سر تسلیم فرو نیاورد، بلکه بیش از پیش بر رشد و عظمت آن افزود و روز به روز بر تعداد علاقمندان به این مکتب آسمانی افزوده شد. آری، بیجهت نیست که یکی از سخنوران نامی وهّابیها در سخنرانی خود، بزرگان وهّابی را مورد خطاب قرار میدهد و فریاد میزند: «لَقَد تَشَیَّعَ شَبابُنَا: جوانان ما شیعه شدند، فکری بکنید». آیا تا به حال با خود فکر کردهاید که چرا این مکتب توانسته است (با وجود این همه تبلیغاتی که در سراسر دنیا بر ضدّ آن میشود)، دل جوانان را به سوی خود جذب کند؟ آیا میدانید تعداد کتابهایی که وهّابیها بر ضدّ شیعه چاپ کردهاند دهها برابر کتابهایی است که بر علیه اسرائیل نوشتهاند؟ آری، یکی از جاذبههای مهمّ مکتب تشیّع، تفکّر انتظار امام زمان(ع) است که مانند خونی در وجود این مکتب جریان دارد و مایه بالندگی آن میشود. آری، اگر شیعیان همواره در زیر فشار ظلم و ستم بودند امّا چون ذهن آنها مثبتاندیش بود، تحمّل این سختیها برایشان آسان بود. آنها ظهور منجی را انتظار میکشیدند که جهان را پر از عدل و داد میکند. آری، انتظار ظهور امام زمان(ع)، اندیشهای بود که ذهن شیعه به آن متوجّه بود و با امید دیدن آن افق زیبا، به حرکت خود ادامه داد. آری، اگر در دنیای خودت، رؤای آیندهای زیبا داشته باشی، میتوانی حرکت کنی و به اوج برسی! تمام روانشناسان، لزوم داشتن برنامهای مشخّص برای آینده (که در آن به بیان تمام جزئیات اشاره شده باشد) را از رموز موفقیّت میدانند، رمز موفقیّت تشیّع هم ترسیم آینده جهان به صورت کاملاً روشن و ایدهآل میباشد. هیچ مکتبی مانند تشیّع، نتوانسته است آینده جهان را چنین زیبا، روشن و واضح بیان کند. آیا موافق هستی تا دور نمایی از عصر ظهور را برایت ذکر کنم؟ من شما را همراه خود به آن روزگار میبرم و شما عالم زیبای ظهور را اینگونه مییابید: همه اهل آسمانها و تمام مردم زمین در شادی و نشاط هستند، چرا که حکومت عدل برقرار شده است.50 فقر از میان رفته است به طوری که مردم، فقیری را نمییابند تا به او صدقه بدهند.51 همه مردم به جای عشق به دنیا، عاشق عبادت شدهاند و کمال خویش را در عبادت و بندگی خدا جستجو میکنند و گرد معصیت نمیگردند.52 در این روزگار فرشتگان، همواره بر انسانها سلام میکنند و با آنها معاشرت دارند و در مجالس آنها شرکت میکنند. آری، قلب مردم آن قدر پاک شده است که میتوانند فرشتگان را ببینند.53 عقل مردم رشد کرده است زیرا خداوند دست رحمت خویش را بر سر مردمان میکشد و عقل همه انسانها کامل میشود.54 علم و دانش رشد زیادی پیدا کرده است، به طوری که دانش بشر، نُه برابر شده است.55 خداوند قوای بینایی و شنوایی مردم را زیاد میکند تا آنجا که مردم بدون هیچگونه وسیلهای، در هر کجای عالم که باشند میتوانند امام زمان(ع) را ببینند و کلام او را بشنوند.56 افرادی که مایل هستند خدمت امام زمان(ع) برسند، توسط فرشتگان به کوفه برده میشوند و بعد از اینکه خدمت امام(ع) رسیدند، دوباره فرشتگان آنها را به وطنشان باز میگردانند.57 مؤمن آنقدر مقام پیدا کرده است که امام زمان(ع)، یک مؤمن را به عنوان نماینده خود در میان صدهزار فرشته قرار میدهد.58 در هیچجا، شخصِ بیماری دیده نمیشود و همه در سلامت کامل زندگی میکنند.59 هیچ اختلافی در سراسر دنیا به چشم نمیخورد و مردم از هر قبیله و قومی که باشند در کمال صلح و صفا با هم زندگی میکنند.60 هیچکس با دیگری دشمنی ندارد و مردم به هم حسادت نمیورزند و همه با هم صمیمی هستند.61 در این زمان، دیگر دوستیها راستین میباشد و برای همین است که امام زمان(ع) دستور میدهند که دوست از دوست خود ارث ببرد.62 تمام جهان پر از امنیّت شده به طوری که حیوانات وحشی هم دیگر به انسانها آزار نمیرسانند و حتی گرگ هم به گوسفند حمله نمیکند.63 باران رحمت الهی زیاد میبارد و سراسر دنیا، سرسبز و خرّم است.64 همه خوبیها در این زمان میباشد و از ظلم و ستم خبری نیست.65 این همان ظهور زیبایی است که همه انبیاء و اولیای الهی منتظر آن بودند. وجود همین اندیشه فردای بهتر، باعث شده است هنوز هم که هنوز است جذابیّت این مکتب در جهان زیاد و زیادتر شود. آیا جنون عشق، ارزش است؟ مشغول طواف کعبه بودم و نگاهم به جوانی افتاد که با خدای خویش این گونه سخن میگفت: «قربونت بشوم خدا!». خوب من در آن جا چه باید میکردم، غیر از این که غصّه بخورم که چرا ما این گونه شدهایم؟ آخر چرا به آنچه بر زبانمان جاری میشود، هیچ توجّهی نداریم، ما اهل بیت را فقط برای گریه کردن و بر سر و سینه زدن میخواهیم نه برای این که از آنها روش زندگی کردن و روش سخن گفتن با خدا را یاد بگیریم. ما یاد گرفتهایم: هیچ ترتیب و آدابی مجو/هر چه میخواهد دل تنگت بگو. آری، این کلام مولوی است که حکایت آن شبان را بیان میکند که با خدا معاشقه میکرد و حضرت موسی(ع) آمد و مانع گفتار او شد. من تا به حال در این قصّه تأمّل زیادی کردهام و سند آن را نیافتم و از همین جا از همه عزیزانی که از سند آن اطّلاعی دارند، تقاضا میکنم مرا آگاه سازند. البتّه پر واضح است که مراد من از سند این قصّه، کتاب مثنوی معنوی مولوی نیست بلکه مراد من قرآن و حدیث است. اهل بیت(ع) آمدهاند تا راه اندیشیدن را به ما یاد دهند تا بفهمیم چگونه زندگی کنیم امّا ما چقدر به این مهم توجّه داریم. سخن بسیار است و مجال کوتاه، به هر حال ما باید طوری رفتار کنیم که بتوانیم بگوییم شیعه ائمه اطهار(ع) هستیم. یکی از مسایلی که امروزه در جامعه ما رواج زیادی پیدا کرده است بحث زیادهروی در جنون و دیوانگی در محبّت به اهل بیت(ع) است. آری، من منکر عشق به اهل بیت(ع) نیستم، و این که عشق به اهل بیت(ع) از زیباترین زیباییهای این جهان هستی است شکّی ندارم امّا از این که به همین عشق بسنده کنیم (بدون عمل به دستورهای آنها)، سخت اشکال دارم. اگر «دِعبِل»، آن شاعر بزرگ، مورد مهربانی امام رضا(ع) واقع میشد به خاطر این بود که در قالب شعر، بیان معارف اهل بیت(ع) میکرد نه این که به بیان خطّ و خال و چشم و ابروی اهل بیت(ع) بپردازد! بیایید، اشعاری امثال اشعار دعبل را مطالعه کنید و ببینید از آنها چه میفهمید، یک دنیا درس فداکاری و شور زندگی شرافتمندانه! امّا از بعضی شعرهای شاعران امروز (که ادّعای عشق اهل بیت(ع) را دارند) چه یاد میگیریم؟ آنها در وصف حضرت عباس(ع) چنین میگویند: چشمهایش چقدر قشنگه!»، چرا ما این گونه شدهایم؟ چون از فکر و اندیشه فاصله گرفتهایم. افتخار بعضی جوانان ما این است که دیوانهاند. دیوانگی، سمبلِ نفیِ تعقّل است، دیوانگی یعنی دیگر به اندیشه قیمت و ارزشی نمیدهم. آری، شاید مراد شاعر بیان احساسات خودش باشد و در واقع نخواسته است نفی فکر و اندیشه بکند امّا سخن ما در این است که ترویج این گونه اشعار و فروش سی دی آن در جامعه به صورت گسترده، به طوری که در هر کوی و برزن که بروی، صدای این میآید که ما دیوانهایم، چه اثری بر جامعه میگذارد؟! جوانی که در این گونه مجالس رشد میکند، دیگر چگونه میتواند اهل اندیشه باشد. بارها پیش آمده است که با جوانانی روبرو شدهام که در بحران فکری عجیبی میسوزند و خواستهام با بیان احادیث اهل بیت(ع)، به آنها بیرون رفتن از این بحران را نشان دهم امّا تا سخن از فکر کردن به میان آمده با حال و هوایی عارفانه گفتهاند: «ما دیوانهایم و با اهل فکر کار نداریم». پس این همه تشویق و ترغیبی که ائمّه اطهار(ع) در مورد فکر داشتهاند چه میشود! من نمیخواهم عشق را نفی کنم بلکه میگویم عشق یکی از احساسات زیبای بشری است امّا سخن در این است که هر چیز در جای خود زیبا است. حضرت علی(ع) چقدر زیبا فرموند: «جاهل کسی است که در امور خود یکی از دو حالت را دارد: یا زیادهروی میکند یا کوتاهی».66 آری، زیادهروی در عقلگرایی (نفیِ کلیّ عشق) آفتی است، امّا سخن در این است که جامعه ما به سوی نفیِاندیشه به پیش میتازد و کسی هم نیست تا میانهروی و اعتدال را به جامعه برگرداند. تفکّر و پندگیری از همه چیز اگر نگاهی به اطراف خود بنمایی چه میبینی و از آنها چه پیامی را دریافت میکنی و چه پندی میگیری؟ من میخواهم برای شما این بحث را مطرح کنم که هر آنچه در اطراف ما وجود دارد به نوعی با ما سخن میگوید و با زبان بیزبانی پیامی را به ما میگوید. همان طور که حضرت علی(ع) میفرمایند: «هر کس که اهل فکر باشد در هر چیزی برای او عبرت و پیامی وجود دارد».67 حال من به ذکر مواردی میپردازم که میتوان از آنها پیامهای جالبی گرفت: 1 - پیام گل: اگر روزی به پارک رفته باشی تا روح افسرده خود را در آغوش طبیعت آرام کنی حتما نگاهت به گلهای زیبا افتاده است امّا آیا فکر کردهای که این گل چه پیامی برای شما دارد؟ حتما فکر کردهای این گل چقدر زیبا است امّا وقتی نگاه میکنی میبینی که این گل زیبا، هر چه دارد از خاک و کودی دارد که ریشههایش در آن جای گرفته است. آری، این گل توانسته است از خاک و کود این چنین زیبایی را به تصویر بکشد. من و شما هم اگر در محیطی ناسالم باشیم باید از همان محیط، همچون گل، فقط زیبایی را به تصویر بکشیم. حتما میدانی که هر چه باغبان کود بیشتری به گل بدهد، عطر آن گل بیشتر میشود! 2 - پیام غنچه: حتما میدانی که غنچه گلها معمولاً در نیمه شب باز میشوند و آن همه زیبایی که در این غنچه زندانی بوده است در نیمه شب، آزاد شده و مجال خودنمایی پیدا میکند و به کمال خود که همان بروز و ظهور جمال خود است، میرسد. آری، اگر من و شما هم خواهان جمال معنوی هستیم باید از فرصت نیمه شب استفاده کنیم و به نماز و دعا برخیزیم و بدانیم چون لبان خود را به ذکر محبوب واقعی باز کنیم دل خونین ما هم باز شده و مجالی پیدا میکند تا بتواند جمال خود را در ساحت قدس الهی نشان دهد. بیجهت نیست که در احادیث آمده است که چون بنده مؤمن نیمه شب از خواب بر میخیزد و از شیرینی خواب ناز، میگذرد و وضو ساخته و نماز شب میخواند، خداوند متعال به این بنده در حضور فرشتگان افتخار میکند و میفرماید: «ای فرشتگان! بنده مرا ببینید که چگونه از لذّت خواب میگذرد تا نماز بخواند، آن هم نمازی که من بر او واجب نکردهام».68 3 - پیام درخت: باغبانها میگویند که هر چقدر، میزان محصول درخت، کمتر باشد میوه آن درخت نیکوتر است برای مثال اگر یک درخت انگور بیست کیلو انگور بدهد، انگور این درخت شیرینتر از درخت انگوری است که پنجاه کیلو انگور میدهد. حال پیامی که ما میتوانیم از این درخت انگور کمبار بگیریم این است که ما انسانها هم، هر چه گفتارمان کمتر باشد سخنان ما، مفیدتر خواهد بود. 4 - پیام داربست: حتما درخت انگور را دیدهای که باغبان برای آن، داربست درست میکند و شاخههای درخت انگور را روی آن قرار میدهد. پیام داربست این است: «همان طور که من از افتادهای چون درخت انگور دستگیری کردم، تو هم بازوی افتادهای را بگیر!». 5 - پیام رودخانه: آیا هنوز به جادّه هراز در شمال کشور رفتهای؟ جادّهای که در میان کوههای سر به فلک کشیده به راه خود ادامه میدهد و آیا موقعی که رودخانه هراز طغیان کرده است به آبی که به صورت سیل جاری شده است نگاه کردهای؟ این آب گلآلود است و به رنگ خاک است امّا همین آب گلآلود وقتی به دریا میریزد و به مقام وصل دریا میرسد آن چنان زیبا و زلال میشود که دل هر بینندهای را مجذوب زیبایی خود میکند. حال چه شد که این آب این قدر زلال شد؟ به خاطر این که چون به دریا وصل شد آرام و قرار گرفت و به آرامشی بس عظیم دستیافت. دل ما انسانها هم همین طور است، در زندگی سراسر ماشینی قرن بیستم همه ما جوش و خروش دائمی داریم و گاه خود را با ماشین مقایسه میکنیم و میخواهیم هر چه بیشتر بدویم. یکی از استادانم نقل میکرد که یک روز ما در تهران به مهمانی دعوت شدیم و من برای اوّلین بار فرزند خردسال خود را به این شهر میبردم. این مهمانی در شمال شهر تهران بود و به خاطر این که من ماشین شخصی نداشتم و ترافیک هم سنگین بود، فاصله جنوب تا شمال شهر تهران، حدود یک ساعت طول کشید، به هر حال ما به مهمانی رسیدیم و روز بعد به قم بازگشتیم. چند روز بعد فرزند خردسالم از من پرسید: بابا، اسم آن شهری که همه مردم آن میدویدند چه بود؟ آری، ما اینگونه شدهایم، همه وجودمان خروش و حرکت و اضطراب شده است. همه میدویم برای اهدافی که داریم: خانه بهتر، ماشین بهتر، و ... امّا آیا اینها به ما آرامش میدهند؟ هرگز! زیرا خداوند خودش آدرس آرامش را این گونه میدهد: خیابان یاد من، کوچه عشق من، خانه طاعت من. آری، هر موقع که من و شما هم به یاد خدا باشیم، آرام میشویم همچون آن سیل که چون به دریا رسید، آرام و زلال شد. بیایید به دریای عشق الهی وصل شویم تا آرامشی بس بزرگ را تجربه کنیم. 6 - پیام ستاره: خیلی مواقع پیش آمده که جوانی نزد من آمده و از این نکته شکایت کرده است که ما چه کنیم، اوضاع اجتماع خراب است و فساد بیداد میکند. آیا در این محیط من میتوانم پاک و سالم بمانم؟ در این مواقع من برای او مثالی میزنم و میگویم: عزیزم! آیا تا به حال به آسمان نگاه کردهای و مدهوش زیبایی ستارگان شدهای؟ آیا فکر کردهای، چرا ستارگان زیبا هستند؟ وقتی محیط اطراف ستارگان سیاه و تاریک است این ستارگان جلوهنمایی دارند، امّا در روز که تمام آسمان روشن است اصلاً ستارگان به چشم نمیآیند؟ عزیزم، اکنون که امام زمان(ع) در پس پرده غیبت است و فتنهها به ما رو آوردهاند، اگر تو پاک بمانی، زیبایی دلانگیزی داری و دل امام زمان(ع) را بسیار شاد کردهای؟ امّا موقعی که امام زمان(ع) بیاید و همه دنیا، پر از نور و صفا شود آن وقت تو هزار هم آدم خوبی باشی در میان میلیونها انسان خوب و ماه، جلوهای نداری! امّا در این روزگاران، اگر پاک باشی و شیعه خوبی برای امام زمان(ع) خود باشی، هنر کردهای! 7 - پیام قطار: وقتی ایدهای بسیار عالی در ذهن تو جرقّه میزند و برای همین دست به یک کار بزرگ میزنی، با هزاران امید فعّالیت خود را برای هدف عالی خود آغاز میکنی امّا در این میان با موجی از نقدهای بیانصافانه اطرافیان رو به رو میشوی. من میدانم که در این لحظه چقدر دلت میشکند و ناراحت میشوی چرا که تو به یک کار خداپسندانه اقدام کردهای و هدف تو خیر بوده امّا عدّهای با قصد و غرض میخواهند، مانع رسیدن تو به هدف بشوند. این جا شما باید از قطار درس بگیری! آری، قطار تا در ایستگاه در کنار دیوارها و خانهها ایستاده و به خواب خوش فرو رفته است، بچّهها با او کار ندارند. امّا همین که این قطار بیچاره، شروع به حرکت میکند و فریاد حرکت و رسیدن او به هدف به گوش بچههای بازیگوش میرسد با مشتی از سنگ به طرف قطار حرکت میکنند و شروع میکنند به سنگباران این قطار! آیا قطار به خاطر این سنگها میایستد، نه او به حرکت خود ادامه میدهد زیرا میداند اوّلاً هیچ آدم بزرگی به او سنگ نمیزند، اینها یک مشت بچّه بیتربیت میباشند، ثانیا خوب میداند که فقط به قطارِ ایستاده است که سنگ نمیزنند. خواننده عزیز! تا زمانی که در سکون و جمود باشی کسی با تو کاری ندارد امّا به محض این که حرکت کنی، طبیعی است که خواب گروهی را بر هم زدهای و آنها میخواهند تو هم مثل آنها درجا بزنی، برای همین سنگت میزنند. امّا تو این را نشانه این بدان که الحمد للّه چنان به سوی هدف خود حرکت کردهای که همگان متوجّه شدهاند که بالاخره به مقصد عالی خود میرسی لذا میخواهند تو را متوقّف کنند. متأسّفانه ما تصوّر میکنیم که تمام مخترعین و دانشمندان همیشه مورد احترام جامعه خود بودهاند و خیال میکنیم وقتی خبر یک اختراع آنها پخش شده است، مردم دسته دسته به سوی خانه آنها رفتهاند تا به آنها تبریک بگویند. در حالی که در بسیاری از موارد چنین تصوّری باطل است و قضیه کاملاً به عکس بوده است و در ابتدای امر مردم مخترعین را مسخره کردهاند. آری، برای عموم مردم، ملاک کمال این است که همرنگ جامعه بشویم! مبتکران بزرگ معمولاً سالیان سال مورد خشم جامعه بودهاند و گاه به زندان رفتهاند و تبعید شدهاند! مگر گالیله نبود که به جرم اعلام نظریهای که او را به بلندترین جایگاه علمی تاریخ رساند کارش به دادگاه کشید؟ 8 - پیام بادبادک: آیا تا به حال بچّهها را دیدهای که بادبادک درست کردهاند و میخواهند آن را در آسمان به پرواز درآورند. فقط وقتی که بادِ مخالف بوزرد بادبادکها در آسمان اوج میگیرند! هر گاه بادبادکی را دیدی که در بلندای آبی آسمان جلوهنمایی میکند بدان که این را مدیون وجود باد مخالف است. حال پیام این بادبادک این است که وجود دشمن برای کمال انسان، طبیعی است و هر چقدر انسان بزرگ و بزرگتر شود، دشمنان بیشتری خواهد داشت، پس انسان نباید در زندگی از وجود دشمن گلهمند باشد، چرا که به قول اندیشمندان، وجود دشمن نشانه بزرگی انسان میباشد. 9 - پیام آب دریا: آب دریا بسیار شور است و انسان هر آنچه از آن بخورد تشنگی او نه تنها تمام نمیشود بلکه بر تشنگی او افزوده میشود. چه بسیار افرادی بودهاند که در گرداب طوفان گرفتار آمده و کشتی آنها به وسط اقیانوس رفته و ذخیره آب آنها تمام شده است و آنها از فرط تشنگی از آب دریا نوشیدهاند امّا تشنگی آنها افزون شده و تشنگی بیشتر همان و نوشیدن آب دریای بیشتر همان تا آنجا که جان دادهاند. آری دنیای فانی هم مانند آب دریا است که هر چه انسان به سوی آن برود باز عطش او نسبت به جمع مال دنیا زیادتر میشود.69 11 - پیام رادیاتور ماشین: آیا فکر کردهای اگر رادیاتور ماشین شما خراب باشد چه اتّفاقی پیش میآید؟ این رادیاتور است که به سرد کردن موتور ماشین میپردازد و در صورت خرابی آن، خطر از بین رفتن موتور ماشین وجود دارد. حال این چشم شما هم رادیاتور قلب شما است باید مواظب باشی که این رایاتور وظیفه خود را خوب انجام دهد. اگر دیدی که اشک چشم شما خشک شده است بدان که چه بسا ممکن است قلب شما از بین برود پس بپاخیز و به چشم خود التماس کن تا قطره اشکی در آن حلقه زند. 12 - پیام عینک: نمیدانم شما عینک به چشم دارید یا نه، ولی به هر حال آیا میدانی از این عینک، چه درسی را باید یاد بگیریم؟ آری، موقعی که چشم ضعیف میشود، دکتر برای چشم عینک تجویز میکند. حال باید بینی بار عینک را به دوش بکشد تا همسایه او یعنی چشم در راحتی باشد. آری، ما باید درس همسایهداری را از بینی یاد بگیریم. موقعی که همسایه ما به ما محتاج شد و دست یاری به سوی ما دراز کرد، او را یاری کنیم. چمنزاری برای درازگوش خدا حتما شما با کسی آشنا شدهاید که او بسیار اهل عبادت و دینداری بوده است و به این دلیل به او علاقه پیدا کرده و دایم از او تعریف و تمجید کردهاید. مثل این جریان برای «سلیمان دیلمی» پیش آمد که با کسی آشنا شده بود و او را اهل عبادت و دینداری یافت و برای همین در حضور امام صادق(ع) از او تعریف کرد که ای آقای من! فلانی اهل نماز و روزه است و چه آدم دینداری میباشد. شما فکر میکنید برخورد امام صادق(ع) در مقابل این تعریفها چه بود؟ آیا او هم مثل ما شیفته آن شخص شد؟ عجیب است که امام صادق(ع) به سلیمان دیلمی چنین فرمودند: تو که از فلانی این همه تعریف میکنی، آیا میدانی که او چقدر اهل عقل و اندیشه است؟ سلیمان گفت: نمیدانم، من فقط عبادتها و نمازهای او را دیدهام. امام صادق(ع) فرمودند: همانا پاداش و بهره هر فرد از عبادت به اندازه عقل او است. بعد آن حضرت حکایت جالبی را برای سلیمان نقل کردند که من در این جا آن را برای شما میآورم. در میان بنیاسرائیل شخصی بود که در جزیرهای زندگی میکرد و تمام عمر مشغول عبادت خداوند بود. جزیرهای که او برای عبادت انتخاب کرده بود جزیرهای خوش آب و هوا و سرسبز و خرّم بود و درختان سر به فلک کشیده و نهرهای آب زیادی داشت. یک روز یکی از فرشتگان، مجذوب عبادتهای این فرد شد و برای همین از خداوند خواست تا مقام این بنده عبادت کننده را ببیند. البتّه این فرشته خیال میکرد که این شخص مقامی بس بزرگ نزد خداوند دارد. خداوند متعال، مقام آن عبادتکننده را نشان آن فرشته داد، آن فرشته بسیار متعجّب شد، چون دید که مقام او نزد خدا بسیار کمتر از آن چیزی است که تصوّر میکرد. چون خداوند متعال دید که این فرشته از مقام کوچک این شخص متعجّب شده است به فرشته وحی کرد که مدّتی با این فرد همراه و همدم شود تا به راز این مسأله پی ببرد. فرشته به امر خدا به آن جزیره آمد و به صورت یک انسان به سوی خانه او رفت و درِ خانه او را زد. مرد گفت: تو کیستی؟، فرشته گفت: من شنیدهام که تو در این مکان مشغول عبادت خدا هستی، پس به نزد تو آمدم تا در کنار تو به عبادت خداوند مشغول باشم. آن شخص، فرشته را به خانه خود راه داد. یک روز سپری شد و آن فرشته دید که این بنده خدا همواره مشغول عبادت است. فردا صبح فرشته نگاهی به اطراف خانه آن مرد انداخت و گفت: عجب جای باصفایی داری، واقعا که برای عبادت کردن بسیار خوب است. مرد گفت: آری، ولی این جا یک عیب بزرگ دارد. فرشته با تعجّب گفت: چه عیبی؟ مرد گفت: نگاه کن، ببین چقدر علفهای سبز در این جا روییده است، من یک آرزویی دارم، کاش خدای ما یک گدرازگوشی میداشت و ما آن درازگوش خدا را در این علفزار میچراندیم به راستی که این علفها هدر میرود و کسی از آنها استفاده نمیکند، چقدر خوب است که درازگوش خدا این علفها را بخورد و افتخاری هم نصیب من شود. آن فرشته باور نمیکرد که عقل این فرد تا این اندازه کم باشد که از میان این همه آرزو، آرزوی چرا دادن درازگوش خدا را داشته باشد. او خدا را مانند یک انسانی ضعیف فرض کرده بود که نیاز به یک مرکب دارد. خداوند چون تعجّب آن فرشته را دید به او چنین وحی کرد: «من مقام و پاداش هر کس را به مقدار عقل او میدهم». آری، خدا به زیادی عبادت بنده خود نگاه نمیکند بلکه به زیادی عقل او نظر میکند.70 راه رسیدن به دعای برزگ اگر قرار باشد فقط یک دعای شما مستجاب شود، چه دعایی میکنید؟ بعضیها توصیه کردهاند که این دعا، دعای عاقبت به خیری باشد که از هر دعایی بالاتر و بهتر است. از دعاهای مختلفی که از ائمه اطهار(ع) رسیده است، استفاده میشود که باید همواره برای عاقبت به خیر شدن خود دعا کنیم.71 حال این سؤال مطرح است که ما چگونه میتوانیم عاقبت به خیر شویم؟ در روایات آمده است: «هر کس که اندیشه او زیاد باشد عاقبت به خیر میشود».72 یعنی یک ارتباط مستقیمی بین عاقبت به خیری و زیاد فکرکردن وجود دارد. حُرّ ریاحی، کسی بود که در مسیر کوفه، راه را بر امام حسین(ع) بست ولی در لحظات آخر به فکر فرو رفت و خود را بین بهشت و جهنّم دید و چون اهل فکر بود، راه سعادت را انتخاب کرد. امّا شیطان با این که معلّم فرشتگان بود و برای آنان درس خداشناسی میگفت امّا وقتی خدا به او دستور داد تا بر حضرت آدم(ع) سجده کند در مورد عاقبت سرپیچی از فرمان خدا فکر نکرد و برای همین از درگاه خدا برای همیشه رانده شد. قدرت عجیب ذهن من یکی از قطارهای باربری، واگن مخصوص حمل گوشت داشت که با آن گوشتهای منجمد شده را منتقل میکردند. در ایستگاهی، یکی از مأمورین قطار به طور اتّفاقی در داخل این واگن گرفتار میشود و هیچ کس متوجّه این مطلب نمیشود و قطار حرکت میکند. مأموری که در واگن گیر افتاده، هر چه داد و فریاد میکند، کسی متوجّه حضور او در واگن نمیشود. این مأمور قطار وقتی که از نجات خود قطع امید میکند و میفهمد اکنون است که بدن او یخ بزند پیش خود میگوید حالا که مرگ من حتمی شده است، خوب است احساس یخزدگی را برای دیگران بنویسم. او شروع میکند، وضعیّت خود را در هر 15 دقیقه یکبار مینویسد، در گزارش اوّل خود مینویسد: اکنون پاهای من بیحس شدهاند، در 15 دقیقه بعد مینویسد که دستهای من تماما بیحس شدهاند و همین طور ادامه میدهد تا لحظه مرگ! بعد از سه روز که قطار به مقصد میرسد و در واگن را باز میکنند با بدن مرده مأمور رو به رو میشوند. امّا عجیب این است که آنها متوّجه میشوند اصلاً دستگاه سردکننده واگن، خراب بوده است و دمای واگن از 10 درجه بالای صفر پایینتر نرفته است! آری، این مأمور با قدرت ذهن خود، خودش را به کشتن داد.73 ما در زمانی زندگی میکنیم که دانشمندان علوم ذهنی، میگویند انسان میتواند آنچه را در تخیّل و ذهن خود تصوّر میکند، بیافریند. تصاویر ذهنی شما، باعث میشود تا اوضاع و شرایط زندگی شما دگرگون شود. اگر شما در زندگی خود شاهد شکست هستید، برای این است که در ذهن خود همواره شکست را مجسّم ساختهاید و به شکست اندیشه کردهاید. باید بپاخیزید و از این لحظه به بعد با توکّل به خداوند متعال فقط به موفّقیّت و پیروزی فکر کنید و البتّه خداوند هم شما را یاری میکند. بیایید اندیشه شکست را در ذهن خود نابود کنید و ذهن خود را طوری برنامهریزی کنید که فقط به زیبایی و کمال، اندیشه داشته باشد. در یک شب زمستانی، شخصی مهمان یک خانواده روستایی شده بود. برای مهمان اتاقی را آماده کردند تا در آن جا استراحت نماید. مهمان خیلی خسته بود و به خواب عمیقی فرو رفت. نیمه شب ناگهان از خواب پرید و احساس خفگی عجیبی کرد. اتاق کاملاً تاریک بود و برای همین به سوی پنجره رفت و هر کاری کرد نتوانست پنجره را باز کند. کمبود اکسیژن او را در شرایط بدی قرار داده بود. برای همین با مشت محکم به شیشه کوبید و آن را شکست. هوای تازه وارد اتاق شد و او چند نفس عمیق کشید و احساس راحتی نمود و بعد به رختخواب بازگشت. آیا میدانید وقتی صبح شد مهمان با چه منظرهای روبرو شد؟ دید که آن شیشهای راکه دیشب شکسته، شیشه پنجره نبوده است بلکه شیشه یک کمد بوده است. آری او با فکر اکسیژن، احساس راحتی و آرامش پیدا کرده بود.74 وقتی شما برای اوّلین بار برای ایجاد اندیشه موفقیّت در ذهن خود تلاش میکنید با مقاومت افکار قبلی رو به رو میشوید امّا شما به راه خود ادامه دهید و با مدد از توفیق خداوند مهربان آن قدر موفقیّت و پیروزی را در ذهن خود مجسّم کنید و چنان به لطف و عنایت خداوند امید داشته باشید گویی که آن هدف عالی در چند قدمی شما است. به راستی که کامیابی ابتدا در ذهن شما زاییده میشود و به کمال میرسد پس باید این اندیشه را در ذهن خود چون نهالی که نیاز به مراقبت دارد، مورد توجّه قرار دهید. هدفگرایی و سلامت اندیشه انسان موجودی است که اگر یک هدف عالی و متعالی در زندگی خود نداشته باشد به ارزش وجودی خود پی نمیبرد و این هدف است که میتواند از ما یک انسان بزرگ بسازد. دانشمندان معتقدند که ذهن آدمی مانند یک آسیاب است که اگر چیزی در زیر این آسیاب نباشد، خودش را میساید و نابود میشود. ذهن ما هم اگر به یک هدف، اندیشه نداشته باشد رو به تباهی و نابودی میرود. لذا شما باید در همه مراحل زندگی، هدفهای عالی داشته باشید و هرگز بیهدف و بدون مقصد نباشید. حتما شما به یک دفتر فروش بلیط قطار رفتهاید، قبل از این که به شما بلیط بدهند، سؤال میکنند که مقصد شما کجا است؟ آیا ممکن است بدون معیّن کردن مقصد توسّط شما به شما بلیط بدهند؟ پس چرا در زندگی خود بدون هدف و مقصد به دنبال بلیط موفقیّت هستید؟ ابتدا باید هدف خویش را معیّن کنید. انسانی که هدف دارد، از شرایط و محیط تأثیر نمیگیرد و منتظر شرایط مطلوب نمینشیند بلکه انسان هدفدار شرایط مطلوب را با اراده قوی خود و با توکّل به خدای مهربان میسازد و به سوی آیندهای زیبا و روشن حرکت میکند. او صبر و پشتکار را رفیق راه خود قرار میدهد و در فرهنگ زندگیش یأس و ناامیدی جای ندارد زیرا مشخّص بودن هدف در زندگی به انسان قدرت و شجاعت میدهد. اگر ما بتوانیم اهداف خود را مکتوب کنیم، بسیار مفید است، چرا که نوشتن اهداف باعث وضوح و روشنی این اهداف میشود. خلاصه کلام این که هدف، نیروی محرّکه انسان میباشد که در مسیر زندگی، او را قادر میسازد به خاطر آن، تلاش و کوشش کند. هدف واضح، باعث میشود که زندگی انسان معنی و مفهوم پیدا کند و مشکلات، دلپذیر شود و هیچ هراسی از دشواریها به دل انسان راه نیابد. اگر شما همین حالا به مشخّص کردن هدف زندگی خود اقدام کنید مسلما از دقّت بیشتری برخوردار خواهید شد و در استفاده از وقت و عمر خود حساستر خواهید شد و از این لحظات عمر خود به گونهای استفاده خواهید کرد که شما را به هدفتان نزدیک کند. به عبارت دیگر این هدف است که در انسان روح تلاش را زنده نگه میدارد و شما را به سوی حرکت سوق میدهد. هدف نوری است که آدمی را به سوی کمال هدایت میکند و در یک کلام آن که در زندگی هدف دارد، چه ندارد و آنکه هدف ندارد، چه دارد؟ یکی از نویسندگان میگوید: «تاریخ از آن کسانی است که هدف و آرزو دارند. هدف، مهمّترین سرمایه یک جوان است». من در زندگیِ جوانان امروز، دقّت زیادی کردهام و به این نکته رسیدهام که جوانان ما از داشتن هدف عالی در زندگی غافل شدهاند. اگر میخواهیم فرزندان ما، به انسانهایی بزرگ تبدیل شوند باید به آنها آموزش بدهیم که همواره در ذهن خود اهداف زیبایی را ترسیم کنند، چرا که هر کس به اندازه هدفهای خود، بزرگ است. این هدف است که همچون سکّان کشتی، زندگی شما را در دریای خروشان زندگی هدایت میکند و به ساحل خوشبختی میرساند و اگر کشتی، بیسکّان باشد چه بسا در اثر امواج دریا از مسیر خود خارج شود. اراده انسان زمانی میتواند کوههای سر به فلک کشیده را فتح نماید و موانع را پشت سر بگذارد که هدف مشخّصی داشته باشد. آری، جایی که رؤایی نباشد، تباهی میآید! اگر انسان در زندگی هدفی نداشته باشد که او را به پیش براند به تباهی و نابودی کشیده میشود. شما باید تلاش کنید تا به آن آرمان بزرگ خود آگاهی پیدا کنید. باور کنید که در این دنیا، کاری هست که فقط شما میتوانید آن را انجام دهید. آن کار به دنبال شما میگردد و اگر بتوانید آن را شناسایی کنید در زندگی خود معجزه ایجاد خواهید کرد. انسان باید همواره به نهایت سفر زندگی خود چشم بدوزد و چنین بطلبد که به آن آرمان خویش میرسد. اگر انسان به هدف خود توجّه کند غم و غصّههایش از بین میروند و از روحیّه شادابتری برخوردار خواهد شد. هر چه از اهمیّت هدف سخن بگویم، کم گفتهام، حال این سؤال مطرح است که ما چگونه میتوانیم به هدف خود برسیم. در حدیث آمده است: «آن کس که اهل فکر و اندیشه باشد به نهایت هدف خود میرسد».75 آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا خیلی از انسانها در سفر زندگی سرگردان هستند؟ ایّام نوروز فرا میرسد و شما تصمیم میگیرد که با خانواده خود به مسافرت بروید. به یکی از آژانسهای فروش بلیط قطار یا هواپیما مراجعه میکنید و مسئول فروش بلیط از شما میپرسد: «کجا میخواهید بروید؟». آری، تا شما به این سؤال، جوابی ندهید، بلیطی برای شما صادر نمیشود! اکنون من از شما میپرسم در سفر زندگی به کجا میخواهید بروید؟ تعجّب نکنید، خیلیها نمیدانند که در این سفر به کجا میخواهند بروند! درست به خاطر همین است که در زندگی هم به جایی نمیرسند چون مقصد و هدفی نداشتهاند! خواننده محترم! مبادا «آروزهای پراکنده و مبهم» را با «هدف» اشتباه بگیری. شاید شما در زندگی آرزو دارید نه هدف! هدف باید مشخّص، شفاف همراه با عمل و پشتکار باشد تا به واقعیّت تبدیل شود. باور کنید که قدمِ اوّل برای رسیدن به هدف، این است که هدف داشته باشید. بدانید که آرزوهای مبهم، نتایج مبهم به وجود میآورند. راز موفقیّت شما در این است که برای خود هدفی روشن، مشخّص کنید و آن را به طور دایم در ذهن خود مجسّم ساخته و به آن فکر کنید. این یک قانون است: اگر انسانهای معمولی دارای هدفی مشخّص و معیّن باشند میتوانند در زندگی خود شاهکار بیافرینند. همه افراد موفّق تاریخ، کسانی بودهاند که هدفی مشخّص و معیّن داشتهاند و برای رسیدن به آن تلاش کردهاند. اگر زندگی عالی میخواهید، رؤاهای عالی و بزرگ داشته باشید. منابع 1 . الاختصاص، الشیخ المفید، (413 ق)، تحقیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، 1414 ق، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت، لبنان. 2 . إقبال الأعمال، السیّد ابن طاووس، (664 ق)، تحقیق: جواد القیومی الإصفهانی، الطبعة الأولی، مکتب الإعلام الإسلامی، قمّ. 3 . الأمالی، السیّد المرتضی، (436 ق)، تحقیق السیّد محمّد بدر الدین الحلبی، الطبعة الأولی، منشورات مکتبة آیة اللّه المرعشی النجفی. 4 . الأمالی، الشیخ الصدوق (381 ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة البعثة، قمّ. 5 . الأمالی، الشیخ المفید (413 ق)، الطبعة الثانیة، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت. 6 . أعیان الشیعة، السیّد محسن الأمین، (1371 ق)، تحقیق حسن الأمین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت. 7 . بحار الأنوار، العلاّمة المجلسی، (1111 ق)، الطبعة الأولی، دار الکتب الاسلامیة، تهران. 8 . بصائر الدرجات، محمّد بن الحسن الصفّار، (290 ق)، الطبعة الأولی، 1404، منشورات الأعلمی، تهران. 9 . تحف العقول ابن شعبه الحرّانی، (القرن الرابع) تحقیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ. 10 . تفسیر الآلوسی، الآلوسی، (1270 ق)، الطبعة الأولی. 11 . تفسیر العیّاشی، محمّد بن مسعود العیّاشی، (320 ق)، تحقیق: الحاج السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، مکتبة العلمیة الإسلامیة، طهران. 12 . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (329 ق)، تصحیح وتعلیق: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، الطبعة الثالثة، 1404 ق، منشورات مکتبة الهدی، قمّ. 13 . تفسیر مجمع البیان، الشیخ الطبرسی (548)، الطبعة الأولی، 1415 ق، مؤسّسة الأعلمی، بیروت لبنان. 14 . تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، (1112 ق)، تصحیح وتعلیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، الطبعة الرابعة، 1370 ش، مؤسّسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ. 15 . تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، (460 ق)، تحقیق وتعلیق: السیّد حسن الموسوی، الطبعة الثالثة، دار الکتب الإسلامیة، طهران. 16 . ثواب الأعمال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، الطبعة الثانیة، منشورات الشریف الرضی، قمّ. 17 . جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی، (1383 ق) المطبعة العلمیة، قمّ. 18 . جامع السعادات، محمّد مهدی النراقی (1209) تحقیق السیّد محمّد کلانتر، دار النعمان للطباعة والنشر، نجف. 19 . الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، الطبعة الأولی، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت. 20 . جمال الأُسبوع، السیّد ابن طاووس (664 ق) تحقیق جواد القیّومی، الطبعة الأولی، مؤسّسة الآفاق، قمّ. 21 . الجواهر السنیة، الحرّ العاملی، (1104 ق)، الطبعة الأولی، 1384، مطبعة النعمان، النجف الأشرف. 22 . الخصال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ. 23 . الدرّ المنثور، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت. 24 . الدعوات، قطب الدین الراوندی، (573 ق)، الطبعة الأولی، 1407 ق، مدرسة الإمام المهدی، قمّ. 25 . السنن الکبری، البیهقی، (458 ق)، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت. 26 . صحیح البخاری، البخاری، (256 ق)، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع بالأوفست عن طبعة دار الطباعة العامرة بإستانبول. 27 . صحیح مسلم، مسلم النیسابوری، (261 ق)، طبعة مصحّحة، دار الفکر، بیروت. 28 . عدّة الداعی، ابن فهد الحلّی، (841 ق)، تصحیح: أحمد الموحّدی القمّی، مکتبة وجدانی، قمّ. 29 . علل الشرائع، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تقدیم: السیّد محمّد صادق بحر العلوم، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف الأشرف. 30 . عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمّد اللیثی الواسطی، (القرن الثانی)، تحقیق: الشیخ حسین الحسینی البیرجندی، الطبعة الأولی، دار الحدیث، قمّ. 31 . غرر الحکم والمواعظ، علی بن محمّد اللیثی الواصف، (القرن السادس) الطبعة الأولی، دار الحدیث، قمّ. 32 . فقه الرضا علیهالسلام، علی بن بابویه، (329 ق)، الطبعة الأولی، 1406، مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث. قمّ. 33 . الکافی، الشیخ الکلینی، (329 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الخامسة، دار الکتب الإسلامیة، طهران. 34 . کشف الخفاء، إسماعیل بن محمّد العجلونی، (1162 ق)،الطبعة الثانیة، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت. 35 . کمال الدین وتمام النعمة، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، 1405 ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ. 36 . کنز العمّال، المتّقی الهندی، (975 ق)، ضبط وتفسیر: الشیخ بکری حیّانی، تصحیح وفهرسة: الشیخ صفوة السقا، مؤسّسة الرسالة، بیروت. 37 . المحاسن، أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، 274، تحقیق: سیّد جلال الحسینی، دار الکتب الإسلامیة، طهران 38 . مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (1320 ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة آل البیت، قمّ. 39 . مسند أحمد، أحمد بن حنبل، (241 ق)، دار صادر، بیروت. 40 . مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، أبو الفضل علی الطبرسی (القرن السابع)، تحقیق مهدی هوشمند، الطبعة الأولی، 1418 ق، دار الحدیث، قمّ 41 . مصباح المتهجّد، الشیخ الطوسی، (460 ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة فقه الشیعة، بیروت. 42 . معانی الأخبار، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ. 43 . مفتاح الفلاح، الشیخ البهائی، (1031 ق)، الطبعة الأولی، منشوات مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت. 44 . مکارم الأخلاق، الشیخ الطبرسی (548 ق) الطبعة السادسة، منشورات الشریف الرضی، قمّ. 45 . کتاب من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، (381ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ. 46 . النوادر، أحمد بن عیسی الأشعری، (القرن الثالث)، تحقیق مدرسة الإمام المهدی، قمّ. 47 . النوادر، فضل اللّه الراوندی، (571 ق)، تحقیق: سعید رضا علی عسکری، الطبعة الأولی، دار الحدیث، قمّ. 48 . نهج البلاغة، شرح: الشیخ محمّد عبده، الطبعة الأولی، 1412 ق، دار الذخائر، قمّ. 49 . وسائل الشیعة، الشیخ الحرّ العاملی، (1104 ق)، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث، قمّ. نویسنده، کتب، ناشر ارتباط با نویسنده اشاره دوستان خوبم! دوست دارم نظر شما را درباره این کتاب بدانم، نظر شما، سرمایه من است. پیامک خود را به سامانه پیامکوتاه من به شماره 30004569 بفرستید. شما را دوست دارم و فقط به عشق شما مینویسم. سامانه پیامکوتاه 30004569 سایت www.hasbi.ir ایمیل khodamian@yahoo.com درباره نویسنده دکتر مهدی خُدّامیان آرانی به سال 1353 در شهرستان آران و بیدگل اصفهان دیده به جهان گشود. وی در سال 1368 وارد حوزه علمیّه کاشان شد و در سال 1372 در دانشگاه علامه طباطبائی تهران در رشته ادبیات عرب مشغول به تحصیل گردید. ایشان در سال 1376 به شهر قمّ هجرت نمود و دروس حوزه را تا مقطع خارج فقه و اصول ادامه داد و مدرک سطح چهار حوزه علمیّه قم (دکترای فقه و اصول) را أخذ نمود. موفقیّت وی در کسب مقام اوّل مسابقه جهانی کتاب رضوی بیروت در تاریخ 88/8/8 مایه خوشحالی هموطنانش گردید و اوّلین بار بود که یک ایرانی توانست در این مسابقات، مقام اوّل را کسب نماید. بازسازی مجموعه هشت کتاب از کتب رجالیّ شیعه از دیگر فعالیّتهای پژوهشی این استاد است که فهارس الشیعه نام دارد، این کتاب ارزشمند در اوّلین دوره جایزه شهاب، چهاردهمین دوره کتاب فصل و یازدهمین همایش حامیان نسخ خطّی به رتبه برتر دست یافته است و در سال 1390 به عنوان اثر برگزیده سیزدهمین همایش کتاب سال حوزه انتخاب شد. دکتر خدّامیان هرگز جوانان این مرز و بوم را فراموش نکرد و در کنار فعالیّتهای علمی، برای آنها نیز قلم زد. او تاکنون بیش از 50 کتاب فارسی نوشته است که بیشتر آنها جوایز مهمّی در جشنوارههای مختلف کسب نموده است. قلم روان، بیان جذاب و همراه بودن با مستندات تاریخی - حدیثی از مهمترین ویژگی این آثار میباشد. آثار فارسی ایشان با عنوان «مجموعه اندیشه سبز» به بیان زیباییهای مکتب شیعه میپردازد و تلاش میکند تا جوانان را با آموزههای دینی بیشتر آشنا نماید. این مجموعه با همّت انشارات وثوق به زیور طبع آراسته شده است. کتب نویسنده کتب فارسی اشاره ناشر همه کتابهای فارسی، نشر وثوق میباشد. این فهرست کتابهای چاپ شده تا سال 1392 میباشد. رمان مذهبی 1 - مهاجر بهشت: حوادث روزهای پایانی زندگی پیامبر 2 - قصه معراج : حوادث و شگفتیهای معراج پیامبر 3 - بانوی چشمه: زندگی حضرت خدیجه(س) 4 - فریاد مهتاب: زندگی حضرت زهرا(س) 5 - روشنی مهتاب: پاسخ به شبهات وهابیت - دفاع از حقیقت و ولایت 6 - سرزمین یاس: ماجرای بخشش فدک به فاطمه(س) 7 - روی دست آسمان: عید غدیر 8 - سکوت آفتاب: شهادت حضرت امیر المؤنین 9 - آرزوی سوم: ماجرای جنگ خندق 10 - فانوس اول: ماجرای شهادت مالک بن نویره 11 - الماس هستی: دهه امامت، غدیر خم. 12 - در قصر تنهایی: ماجرای صلح امام حسن(ع) 19-13: هفت شهر عشق: نگاهی نو به حماسه عاشورا (این کتاب در چاپ اول در هفت کتاب چاپ شد، در چاپ دوم به بعد در یک جلد چاپ شد). 20 - در اوج غربت: ماجرای شهادت مسلم بن عقیل کتاب «سلام بر خورشید» در موضوع امامحسین(ع) میباشد (شرح زیارت عاشورا). 21 - صبح ساحل: حوادث زندگی امام صادق(ع) 22 - لذت دیدار ماه: ثواب زیارت امام رضا(ع) 23 - داستان ظهور: زیباییهای ظهور امام زمان(ع) 24 - حقیقت دوازدهم: اثبات ولادت امام زمان(ع) 25 - آخرین عروس: داستان میلاد امام زمان(ع) کتاب «راهی به دریا» شرح زیارت آلیاسین میباشد و کتاب «گمگشته دل» در فضیلت انتظار ظهور نوشته شده است. ایندو کتاب نیز در موضوع امامزمان(ع) میباشد. آموزههای دینی 26 - خدای خوبیها: خداشناسی، توحید ناب 27 - با من تماس بگیرید: راه و روش دعا کردن 28 - با من مهربان باش: مناجات با خدا 29 - خدای قلب من: مناجات با خدا 30 - تا خدا راهی نیست: سخنان خدا با پیامبران 31 - در آغوش خدا: زیباییهای مرگ مومن 32 - یک سبد آسمان: نگاهی به چهل آیه قرآن 33 - راهی به دریا: شرح زیارت آل یاسین معرفت امام زمان(ع) 34 - سلام بر خورشید: شرح زیارت عاشورا 35 - نردبان آبی: شرح زیارت جامعه، امامشناسی 36 - گمگشته دل: فضیلت انتظار ظهور 37 - آسمانیترین عشق: فضلیت محبت به اهل بیت(ع) 38 - همسر دوست داشتنی: زندگی زناشویی بهتر 39 - بهشت فراموش شده: احترام به پدر و مادر 40 - سمت سپیده: ارزش علم دانش 41 - چرا باید فکر کنیم: ارزش فکر و اندیشه 42 - لطفا لبخند بزنید: ارزش لبخند و شادمانی 43 - راز خشنودی خدا: آثار کمک کردن به مردم 44 - به باغ خدا برویم: فضیلت حضور در مسجد 45 - راز شکرگزاری: شکر نعمتهای خدا 46 - فقط به خاطر تو: آثار اخلاص در عمل 47 - معجزه دست دادن : آثار دست دادن، ارتباط اجتماعی کتب عربی 49 - تحقیق « فهرست سعد » . 50 -تحقیق « فهرست الحمیری » . 51 - تحقیق « فهرست حمید ». 52 - تحقیق « فهرست ابن بطّة ». 53 - تحقیق « فهرست ابن الولید » . 54 - تحقیق « فهرست ابن قولویه » . 55 - تحقیق « فهرست الصدوق » . 56 - تحقیق « فهرست ابن عبدون » . 57 - تحقیق « آداب أمیر المؤمنین» . 58 - الصحیح فی فضل الزیارة الرضویة . 59 - الصحیح فی البکاء الحسینی . 60 - الصحیح فی فضل الزیارة الحسینیة . 61 - الصحیح فی کشف بیت فاطمه(س). 62 - صرخة النور. 63 - إلی الرفیق الأعلی. نشر وثوق (ناشر همه کتابهای فارسی، نشر وثوق میباشد). انتشارات وثوق از سال 1376 فعالیت خود را درحوزه نشر کتاب آغاز کرد و امروز بسیار خرسند است که قدمی هر چند کوچک در جهت ترویج تعالیم اسلام و پاسخ گویی به نیازهای فکری وفرهنگی نسل جوان کشورعزیزمان ایران برداشته واین توفیق الهی قرین راهش بوده که محققان واندیشوران علم و ادب را همچنان از این دریای معرفت وبصیرت جرعه نوش کند. چاپ و نشر بیش از 350 عنوان اثر در موضوعات مذهبی ، اخلاقی ، اجتماعی ، فلسفه وکلام به صورت عمومی و تخصصی حاصل کوشش های این انتشارات است. از جمله کارهای بسیار مهم و ارزشمند انتشارات وثوق قرارداد مجموعه کتابهایی تحت عنوان اندیشه سبز می باشد که این قرارداد از ابتدای سال 1386 شروع شده است و تاکتون توانستم 48 عنوان کتاب تحت عوان اندیشه سبز روانه بازار نماییم. از ویژگی های مهم این مجموعه می توان به سادگی و روانی مطالب مذهبی با رویکرد داستان و رمان اشاره کرد که با توجه به مستند بودن مطالب و استفاده از منابع دست اول کتب شیعه و سنی با قلمی بسیار شیوا جوانان عزیز را جذب کرده و کلام ناب معصومین علیهم السلام را ترویج نماییم. خرید کتابهای فارسی نویسنده تلفکس: 700 35 77-0253 همراه: 39 58 252 0912 خرید اینترنتی: سایت نشر وثوق: www.Nashrvosoogh.com سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 1 . «لا تسبّوا الدهر»: الأمالی للسیّد المرتضی ص 34، بحار الأنوار ج 57 ص 9، صحیح البخاری ج 7 ص 115، صحیح مسلم ج 7 ص 45، مسند أحمد بن حنبل ج 215 2 . قدرت خود تلقینی ص 26. 3 . «فکرک فی الطاعة یدعوک إلی العمل بها»: عیون الحکم والمواعظ س 357، «الفکر فی الخیر یدعو إلی العمل به»: غرر الحکم ص 320. 4 . «من کثر فکره فی المعاصی دعته إلیها»: غرر الحکم ص 420. 5 . «من کثر فکره فی اللذّات غلبت علیه»: غرر الحکم ص 501. 6 . مصباح المتهجّد ص 104، مفتاح الفلاح ص 192، إقبال الأعمال ج 2 ص 147، جمال الأُسبوع ص 136، بحار الأنوار ج 86 ص 316، ج 88 ص 80 . 7 . «التوفیق رحمة، التوفیق عنایة الرحمن، لا قائد کالتوفیق، من أمدّه التوفیق أحسن العمل، التوفیق أوّل النعمة، التوفیق أساس السعادة»: غرر الحکم ص 130، 445، 567. 8 . «من تفکّر فی الاء اللّه وفّق»: عیون الحکم والمواعظ ص 449 . 9 . «وعلی العاقل أن تکون له ساعات: ساعة یناجی فیها ربّه...»: الخصال ص 525، معانی الأخبار ص 334، الأمالی للطوسی 540، الجواهر السنیة ص 25. 10 . قال اللّه لداوود: «احبّنی وحبّبنی إلی خلقی... اذکر أیادیّ عندهم ، فإنّک إذا ذکرت ذلک لهم أحبّونی»: بحار الأنوار ج 14 ص 37 ج 67 ص 22 ، نقلاً عن قصص الأنبیاء للشیخ الصدوق. 11 . «التفکّر فی آلاء اللّه نعم العبادة»: عیون الحکم والمواعظ ص 29. 12 . الذاریات آیه 56: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»، وامام صادق نیز در ذیل این آیه فرمودند: «خلقهم لیأمرهم بالعبادة»: علل الشرائع ج 1 ص 13. 13 . فی التورات مکتوب: «یا بن آدم، تفرّغ لعبادتی أملأ قلبک غنیً»: الکافی ج 2 ص 83، وسائل الشیعة ج 1 ص 83. 14 . مسجدی در نزدیکی مدینه که حاجیان در آنجا لباس احرام پوشیده ولبیک گفته محرم میشوند. 15 . «لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقّه»: معانی الأخبار ص 226، تحف العقول ص 204. 16 . «لیست لعبادة کثرة الصیام والصلاة ، وإنّما العبادة کثرة التفکّر فی أمر اللّه»: تحف العقول ص 442، فقه الرضا ص 380، بحار الأنوار ج 68 ص 325. 17 . «أفضل العبادة إدمان التفکّر فی اللّه وفی قدرته»: الکافی ج 2 ص 55، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 40،جامع السعادات ج 1 ص 161. 18 . «فکر ساعة قصیرة خیر من عبادة طویلة»: عیون الحکم والمواعظ ص 358. 19 . «تفکّر ساعة خیر من قیام لیلة»: الکافی ج 2 ص 54. 20 . تفسیر العیّاشی ج 2 ص 208، مجمع البیان ج 10 ص 14. 21 . «تفکّر ساعة خیر من عبادة ستّین سنة»: کشف الخفاء ج 1 ص 310. 22 . «تفکّر ساعة یعدل عبادة سبعین سنة»: تفسیر الآلوسی ج 12 ص 11. 23 . «تفکّر ساعة خیر من عبادة ثمانین سنة»: الدرّ المنثور ج 2 ص 111. 24 . «سُئلت أُمّ أبی ذرّ عن عبادة أبی ذرّ ، فقالت: کان نهاره أجمع یتفکّر فی ناحیة عن الناس»: عدّة الداعی ص 296. 25 . «کان أکثر عبادة أبی ذر التفکّر والاعتبار»: الخصال ص 42، أعیان الشیعة ج 4 ص 230. 26 . «یا أبا ذر، رکعتان مقتصدتان فی التفکّر ، خیر من قیام لیلة والقلب ساه»: مکارم الأخلاق ص 465. 27 . «لم یکن لقمان نبیّاً ، ولکنّه کان عبداً کثیر التفکّر»: تفسر نور الثقلین ج 4 ص 196، کنز العمّال ج 14 ص 34. 28 . «أما واللّه ما أوتی لقمان الحکمة بحسب ولا مال... ولکنّه کان رجلاً متورعاً فی اللّه طویل الفکر...»: تفسیر القمّی ج 2 ص 162، بحار الأنوار ج 13 ص 409. 29 . «کان لقمان یطیل الجلوس وحده وکان یمرّ به مولاه...»: بحار الأنوار ج 13 ص 422. 30 . برای اطلاع از آثار گناهان مراجعه کنید به: وسائل الشیعة، ج 16، ص 45؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 304. 31 . «من کفّارات الذنوب العظام: إغاثة الملهوف ، والتنفیس عن المکروب»: نهج البلاغة ج 4 ص 7، وسائل الشیعة ج 16 ص 373، بحار الأنوار ج 72 ص 21؛ «خدمة العیال کفّارة للکبائر»: مستدرک الوسائل ج 13 ص 49، جامع أحادیث الشیعة ج 17 ص 139؛ «ما من مرض أو وجع یصیب المؤن إلاّ کان کفّارة لذنبه»: مسند أحمد بن حنبل ج 6 ص 167، السنن الکبری ج 3 ص 373. 32 . «الفکرة مرآة الحسنات وکفّارة السیّئات»: بحار الأنوار ج 68 ص 326، مستدرک الوسائل ج 11 ص 185. 33 . «ما خلق اللّه یقیناً لا شکً فیه أشبه بشکّ لا یقین فیه من الموت»: الخصال ص 14، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 194. 34 . «أوّل ما یُتحف به المؤن فی قبره أن یُغفر لمن تبع جنازته»: کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 162. 35 . «وطواف البیت ، والسعی بین الصفا والمروة ، ینقّیک کما ولدتک أُمّک»: النوادر لأحمد الأشعری ص 140. 36 . «العقل مسکنه فی القلب»: الکافی ج 8 ص 190، بحار الأنوار ج 58 ص 305. 37 . «إذا طاب قلب المرء طاب جسده»: الخصال ص 31، بحار الأنوار ج 7 ص 650، کنز العمّال ج 1 ص 243. 38 . «إنّ للّه تعالی فی الأرض أوانی ، ألا وهی القلوب»: مستدرک الوسائل ج 9 ص 156 . 39 . «لا سلامة کسلامة القلب»: تحف العقول ص 286، بحار الأنوار ج 75 ص 164. 40 . «إذا أحبّ اللّه عبداً رزقه قلباً سلیماً»: غرر الحکم ص 333. 41 . «شرّ العمی عمی القلب»: الأمالی للصدوق ص 577، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 403، الاختصاص للمفید ص342. 42 . «نبّه بالتفکّر قلبک»: الکافی ج 2 ص 54، بحار الأنوار ج 68 ص 318 و 327. 43 . «التفکّر حیاة قلب البصیر»: الکافی ج 1 ص 28، النوادر للراوندی ص 144، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 107. 44 . «کان ینظر فی المرآة... إنّ اللّه یحبّ من عبده إذا خرج إلی إخوانه أن یتهیّأ لهم ویتجمّل»: مکارم الأخلاق ص 35، وسائل الشیعة ج 5 ص 11. 45 . «لیس منّا من لم یحاسب نفسه کلّ یوم»: الکافی ج 2 ص 453، تحف العقول ص 396. 46 . «الفکر مرآة صافیة»: نهج البلاغة ج 4 ص 85 . 47 . علت تشبیه تفکّر به آینه: صداقت، عدم دروغگوئی صادق بودن آینه است. 48 . قانون توانگری ص 267. 49 . «إذا أویت إلی فراشک ، فانظر... واذکر أنّک میّت وأنّ لک معاداً»: الدعوات ص 123، مشکاة الأنوار ص 164، بحار الأنوار ج 68 ص 267. 50 . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «... یفرح به أهل السماء والأرض ، والطیر فی الهواء ، والحیتان فی البحر»: الملاحم والفتن ص 281؛ عن رسول اللّه: «لا تذهب الدنیا حتّی یملک رجل من أهل بیتی... اسمه اسمی ، یملأ الأرض عدلاً وقسطاً...»: فتح الباری ج 13 ص 185، المعجم الصغیر ج 2 ص 148، صحیح ابن حبّان ج 15 ص 238، المعجم الأوسط ج 4 ص 256، تفسیر الرازی ج 2 ص 28، الجرح والتعدیل ج 2 ص 494، تاریخ بغداد ج 1 ص 387، سیر أعلام النبلاء ج5 ص 116. 51 . الإمام الصادقع: «لا یجد الرجل منکم یومئذٍ موضعاً لصدقته ولا لبرّه ؛ لشمول الغنی جمیع المؤمنین»: الإرشاد ج 2 ص 384، بحار الأنوار ج 2 ص 384. وعنه: «یطلب الرجل منکم من یصله... فلا یجد أحداً یقبل منه»: الإرشاد ج 2 ص 381، بحار الأنوار ج 52 ص 337. 52 . الإمام الصادق: «... یحسن حال عامّة الناس... لا یُعصی اللّه فی أرضه...»: بحار الأنوار ج 52 ص 128. 53 . الإمام الرضا: «إذا قام القائم ، یأمر اللّه الملائکة بالسلام علی المؤمنین والجلوس معهم فی مجالسهم...»: دلائل الإمامة ص 455. 54 . الإمام الباقر: «إذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم...»: الکافی ج 1 ص 25، کمال الدین ص 674، الخرائج والجرائح ج 241. 55 . الإمام الصادق: «العلم سبعة وعشرون حرفاً ، فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان ، فلم یعرف الناس حتّی الیوم غیر حرفین ، فإذا قام القائم أخرج الخمسة والعشرین حرفاً فبثّها فی الناس...»: مختصر بصائر الدرجات ص 117، بحار الأنوار ج 52 ص 336. 56 . الإمام الصادق: «إنّ قائمنا إذا قام مدّ اللّه عزّ وجلّ لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم حتّی لا یکون بینهم وبین القائم برید ، یکلّمهم فیسمعون...»: الکافی ج 8 ص 241، بحار الأنوار ج 52 ص 336. 57 . الإمام الرضا: «فإذا أراد واحد حاجة أرسل القائم من بعض الملائکة أن یحمله...»: دلائل الإمامة ص 455. 58 . الإمام الرضا: «ومنهم من یصیّره القائم قاضیاً بین مئة ألف من الملائکة...»: دلائل الإمامة ص 455. 59 . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «... ولا یمرض ، ویقول الرجل لغنمه ولدوابه اذهبوا فارعوا...»: الملاحم والفتن ص 203، کتاب الفتن للمروزی ص 354. 60 . الإمام الصادق: «لیرفع عن الملل والأدیان الاختلاف ، ویکون الدین کلّه واحداً...»: مختصر بصائر الدرجات ص 180، بحار الأنوار ج 53 ص 4. 61 . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «... ولا تشاحّ ولا تحاسد ولا تباغض...»: الجامع الصغیر ج 1352، کنز العمّال ج 14 ص 333. 62 . الإمام الصادق علیهالسلام:«فلو قد قام قائمنا أهل البیت ، ورث الأخ الذی آخی بینهما...»:کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 352، مستدرک الوسائل ج 17 ص 186. 63 . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «الحیّات والعقارب ظاهرة لا تؤذی أحد ولا یؤذیها أحد ، والسبع علی أبواب الدور یستطعم لا یوذی أحد...»: الملاحم والفتن ص 203، کتاب الفتن للمروزی ص 354. عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «... وحتّی یمرّ الرجل علی الأسد فلا یضرّه...»: الجامع الصغیر ج 2 ص 135، کنز العمّال ج 14 ص 333. 64 . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «فلا تمنع السماء شیئاً من قطرها ، ولا الأرض شیئاً من نباتها»: الجامع الصغیر ج 2 ص 402، مجمع الزوائد ج 7 ص 314، الکامل ج 3 ص 99، تذکرة الحفّاظ ج 3 ص 838، تاریخ ابن خلدون ج 1 ص 808. عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «یؤذن للسماء فی القطر ویؤذن للأرض فی النبات ، حتّی لو بُذرت حبک فی الصفا لنبت...»: الجامع الصغیر ج 2 ص 135، فوائد العراقیّین ص 44. عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «... لأنزلت السماء قطرها ، ولأ خرجت الأرض نباتها»: تحف العقول ص 115، الخصال ص 624، بحار الأنوار ج 52 ص 316. 65 . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «... یفرح به أهل السماء ، والأرض والطیر فی الهواء ، والحیتان فی البحر»: الملاحم والفتن ص 281؛ عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «لا تذهب الدنیا حتّی یملک رجل من أهل بیتی... اسمه اسمی ، یملأ الأرض عدلاً وقسطاً...»: فتح الباری ج 13 ص 185، المعجم الصغیر ج 1482، صحیح ابن حبّان ج 15 ص 238، المعجم الأوسط ج 4 ص 256، تفسیر الرازی ج 2 ص 28، الجرح والتعدیل ج 2 ص 494، تاریخ بغداد ج 1 ص 387، سیر أعلام النبلاء ج 5 ص 116. 66 . «ما تری الجاهل إلاّ مفرطاً أو مفرّطاً»: نهج البلاغة ص 15. 67 . «من کانت له فکرة ، فله فی کلّ شیء عبرة»: عیون الحکم والمواعظ ص 442. 68 . «إذا قام العبد من لذیذ مضجعه... باهی اللّه به الملائکة»: وسائل الشیعة ج 8 ص 158، بحار الأنوار ج 78 ص 156. 69 . «مثل الدنیا کمثل ماء البحر ، کلّما شرب منه العطشان...»: الکافی ج 2 ص 136. 70 . «إنّ رجلاً من بنی إسرائیل کان یعبد اللّه فی جزیرة من جزائر البحر خضراء نضرة»: الکافی ج 1 ص 12، الأمالی للصدوق ص 504. «المتعبّد بغبیر علم کحمارة الطاحونه تدور ولا تبرح من مکانها»: عیون الحکم والمواعظ ص 663؛ «العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر طریق لا یزیده سرعة السیر إلاّ بعداً»: المحاسن ج 1 ص 198. 71 . «حاجتی إن أعطیتنیها لم یضرّنی ما حرمتنی وإن حرمتنیها لم ینفعنی ما أعطیتنی...»: بحار الأنوار ج 92 ص 167. 72 . «من کثرت فکرته حسنت عاقبته»: عیون الحکم والمواعظ ص432. 73 . شادی وزندگی، مهدی بهادری نژاد ص 188، نشر دایرة، تهران، 1378، چاپ دوم. 74 . بازی زندگی و راه این بازی ص 93 75 . «من أسهر عین فکره بلغ کنه همّته»: عیون الحکم والمواعظ ص 462. --------------- ------------------------------------------------------------ --------------- ------------------------------------------------------------ 1







