فرهنگ مصادیق:شرایط مرجع تقلید

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۵ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
شرایط مرجع تقلید

مرجع تقلید

فقیهی که مردم در احکام دین به وی مراجعه و از او تقلید می‌کنند، مرجع تقلید نامیده می‌شود. مرجع تقلید، واسطه بین مردم و امام عصر عجل الله تعالی فرجه شریف است، احکام الهی را از سوی ایشان به مردم ابلاغ می‌کند و مسئول هدایت مردم در امور دین و دنیا است.[۱]

شرایط مرجع تقلید

از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد، بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلال‌زاده، زنده و عادل باشد و نیز بنابر احتیاط واجب، حریص به دنیا نباشد و از مجتهدین دیگر اعلم باشد؛ یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد.

توضیح سه شرایط از شرایط مرجع تقلید

زنده بودن

با توجه به این که «زنده بودن» یکی از شرایط مرجع تقلید است، «تقلید ابتدایی» از مجتهدی که از دنیا رفته جایز نیست؛ یعنی کسی که تازه به سن بلوغ رسیده و یا تاکنون تقلید نمی‌کرده، باید از مجتهد زنده تقلید کند. اما «تقلید استدامه‌ای» (یعنی تقلید از مجتهدی که در قید حیات نیست) مانعی ندارد و آن زمانی است که مقلد از مرجعی تقلید کند و او از دنیا برود، در این صورت - با اجازه مرجع تقلید زنده - می‌تواند بر همان تقلید سابق خود باقی بماند.[۲]
اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می‌کرد از دنیا برود، سپس از مجتهد دیگری تقلید کند و او نیز از دنیا برود، آن‌گاه در مسأله بقا بر میت، از مجتهد سومی تقلید کند که بقا را واجب یا جایز می‌داند، این جا دو صورت دارد: در صورتی که بقا را «واجب» بداند اظهر این است که بر تقلید از اولی باقی بماند و اگر بقا بر میت را «جایز» بداند، مقلِّد مختار است که بر تقلید دومی باقی بماند و یا به مجتهد زنده رجوع کند.[۳]

عادل بودن

عدالت، ملکه راسخی است که همواره شخص را به تقوا وامی دارد و عادل کسی است که واجبات را انجام داده و کارهای حرام را ترک می‌کند. از راه‌های شناخت عدالت می‌توان به «شهادت دو نفر عادل»، «معاشرت مفید علم یا اطمینان»، «مشهور بودن به عدالت - در صورتی که این شهرت، علم‌آور باشد»، «حسن ظاهر، مواظبت بر احکام شرعی، حضور در جماعت‌های مسلمانان و...» اشاره نمود.[۴][۵]

حریص نبودن

عدالت اقتضا می‌کند که مرجع تقلید حریص بر دنیا نبوده و در پی دستیابی به اموال دنیوی و ریاست نباشد؛ [۶] در غیر این صورت پیروی از وی حرام بوده، بر مردم است که از وی فاصله گیرند. از این رو، خداوند در قرآن، عوام یهود را به خاطر تقلید از دانشمندان دنیاطلب مورد سرزنش قرار داده است.[۷]
در روایتی آمده که شخصی به حضرت امام صادق علیه السلام عرض کرد: عوام یهود راهی برای شناخت کتابشان (تورات) جز آن‌چه از علمایشان می‌شنیدند، نداشتند؛ بنابراین چرا خداوند در کتابش، آنان را به خاطر تقلیدشان از علما، سرزنش می‌کند و آیا عوام یهود، جز مانند عوام ما هستند که از فقها و علما تقلید می‌کنند؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: ...عوام یهود می‌دانستند که عالمانشان به صراحت دروغ می‌گویند، مال حرام و رشوه می‌خورند، احکام دین را تغییر می‌دهند و همچنین به حکم فطرت خویش می‌فهمیدند که هر کس چنین اعمالی داشته باشد، فاسق و تبهکار است و نباید گفتار خدا و پیامبرانش را از زبان وی گرفت (یعنی کسی نگوید عوام یهود نمی‌دانستند که باید گفتار علمایشان را که برخلاف دستورات الهی عمل می‌کردند، نپذیرند؛ زیرا این یک مسأله فطری است و هر کس با عقل و فطرت خویش می‌فهمد که نباید سخن یک انسان تبهکار را در احکام دین تصدیق کند همچنین عوام ما اگر از علمایشان فسق آشکار تعصب شدید، تزاحم و نزاع بر دنیا و حرام آن را مشاهد کنند اگر از آنان تقلید کنند، همانند عوام یهودند که مورد سرزنش خداوند قرار گرفته‌اند...[۸][۹]

عدم جواز تقلید ابتدایی از میت

از مسائل مربوط به تقلید این است که باید از مجتهد زنده تقلید شود و جواز تقلید میت فقط دربارهٔ تقلید از مجتهد مرده‌ای است که شخص در زمان حیاتش از او تقلید می‌کرده است و خود این موضوع هم باید با اجازه و تصویب مجتهد زنده باشد؛ پس اگر مجتهد زنده تقلید میت را جایز نداند، مکلف باید از خود او تقلید کند.
بدیهی است تقلید از مجتهد زنده فواید بی شماری برای جامعه اسلامی دارد، از یک سو وسیله رشد و تکامل اندیشه‌ها و انظار فقهی و بقای حوزه‌های علمیه است و از سوی دیگر مسلمانان با مسائل جدیدی روبرو می‌شوند که باید تکلیف خود را دربارهٔ آن‌ها بدانند و این فقیهان زنده‌اند که با درک شرایط زمان و مکان، احکام شرعی آن‌ها را استنباط می‌کنند.[۱۰]

پانویس

  1. کلیات فقه اسلامی، ص 70.
  2. تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 7، مسأله 13.
  3. همان، مسأله 14.
  4. تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 9-10، مسأله 28.
  5. احکام اسلامی، ص 25.
  6. تحریر الوسیله، ج 1، ص 7.
  7. سوره بقره(2)، آیات 78-79.
  8. وسائل الشیعه، ج 18، ص 94.
  9. کلیات فقه اسلامی، ص 70.
  10. کلیات فقه اسلامی، ص 72.
منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (ع) - تاریخ برداشت: 95/03/31