فرهنگ مصادیق:تقلید میت - ویکی فقه
محتویات
مقدمه
تقلید میت به تقلید از مجتهدِ از دنیا رفته اطلاق میشود.
در اینکه آیا میشود از مجتهد ی که در قید حیات نیست، تقلید کرد، یا خیر، میان علما گفتوگوست.
تعریف
تقلید میت، مقابل تقلید حی بوده وعبارت است از تقلید از مجتهدی که از دنیا رفته است.
دیدگاهها
میان علمای اسلام دربارهٔ جواز و عدم جواز تقلید از مجتهد میت اختلاف است:
۱. مشهور اصولیها و فقهای شیعه ، به عدم جواز تقلید از میت معتقد هستند؛
۲. مشهور اصولیها و فقهای اهل سنت ، اخباریها و برخی از اصولیون شیعه به جواز تقلید از میت معتقد هستند؛
۳. برخی دیگر، در مسئله تفصیل داده و تقلید ابتدایی را غیر جایز و تقلید استمراری را جایز دانستهاند.
اقوال مختلف
اول
از کلام «فخر رازی» بر میآید که نمیشود از میت تقلید کرد. وی بحثی را مطرح میکند که آیا غیر مجتهد میتواند با آنچه را که از دیگری نقل میکند، فتوا دهد؟ در پاسخ میگوید: اگر از میت حکایت کند، نمیشود سخن او را اخذ کرد; چرا که سخن و رأی میت اعتباری ندارد; زیرا اگر آن مجتهد زنده باشد، با مخالفت وی اجماع منعقد نمیشود، ولی در صورت مرگش منعقد میشود و این، دلیل بر آن است که پس از مرگ میت، رأی و نظر او اعتبار ندارد. [۱]
دوم
در «ارشاد الفحول» پس از نقل کلام فوق آمده است: این کلام فخر رازی صریح در این نکته است که نمیشود از اموات تقلید کرد; سپس میافزاید: غزالی در کتاب «المنخول» آورده است که اصولیین اجماع دارند، بر منع تقلید از اموات. [۲]
سوم
«نووی» در «المجموع» پس از آنکه میگوید: در جواز تقلید از میت دو وجه وجود دارد; مینویسد:
«سخن صحیح آن است که جایز است، چرا که با مرگ صاحبان مذهب، هرگز مذهب آنها نمیمیرد، به همین خاطر، بعد از مرگشان به آنها در مسأله اجماع و وجود مخالف اعتنا میشود».
آنگاه برای این مسأله چنین استدلال میکند : «چرا که اگر شاهدی پس از دادن گواهی و قبل از اجرای حکم بمیرد، این سبب از کار افتادن شهادت او نمیشود، برخلاف جایی که فاسق شود».
آنگاه دلیل کسانی که تقلید از میت را جایز نمیدانند، این گونه نقل میکند که : «میت همانند فاسق است که از اهلیّت افتاده»; سپس میافزاید: «هذا ضعیف لا سیّما فی هذه الاعصار; این قول ضعیف است، مخصوصاً در چنین عصری». [۳]
چهارم
دکتر «وهبه زحیلی» مینویسد: برخیها، صحت تقلید را متوقّف بر حیات صاحب مذهب دانستهاند، ولی این سخن نزد علما پذیرفته نیست; چرا که «شیخین» یعنی نووی و رافعی متفق اند بر اینکه تقلید از میت جایز است. [۴]
این نکته لازم به یادآوری است که اکثریت قاطع اهل سنت پیرو یکی از فقهای چهارگانه هستند، و همین گواه بر این است که آنها تقلید میت را جایز میشمرند و اگر کسانی با این مطلب مخالفند، قول آنها شاذّ است.
پنجم
از فقهای امامیه، «صاحب جواهر» مینویسد: عدم جواز تقلید ابتدایی از میت میان اصحاب ما مسلّم است و جمعی بر آن ادّعای اجماع کردهاند; ولی آیا بقای بر مجتهد میت در آن اعمالی که از وی تقلید کرده است (و به تعبیر دیگر: بقای بر میت) جایز است یا خیر؟ میان علما گفتگوست; بعضی آن را واجب میدانند و برخی آن را حرام شمردهاند; ولی نظر صحیح آن است که مقلد در چنین مواردی مخیّر است. [۵]
ششم
نویسنده «کفایة الاصول» نیز مینویسد: معروف میان عالمان امامیه آن است که مفتی باید حیّ باشد، همانگونه که معروف میان عالمان اهل سنت آن است که چنین چیزی شرط نیست و عالمان اخباری از امامیه نیز حیات مفتی را شرط نمیدانند. جمعی نیز تفصیل دادهاند و در تقلید ابتدایی، حیات مجتهد را شرط میدانند، ولی در استمراری شرط نمیدانند; آنگاه ایشان قول مشهور امامیه را بر میگزیند و برای آن استدلال میکند.
ادله قائلین به جواز تقلید میت
ادلّه قائلین به جواز تقلید میّت در واقع سه چیز است:
اول
نخست سیره مستمره عقلاست که آرای اموات را که در کتابهایشان آوردهاند در تمام علوم و فنون به منزله آرای احیا میشمرند و تفاوتی میان حیّ و میت از این نظر نمیگذارند و با توجّه به اینکه دلیل عمده بر جواز تقلی د، همان سیره عقلا ست، بنابراین، تقلید میت مانند تقلید حی مجاز است.
دوم
دلیل دوّم،استصحاب بقای رای یا بقای حکم است; یا به تعبیر دیگر: بقای حجیّت قول مجتهد قبل از وفات.
از این دلیل پاسخ دادهاند به اینکه موضوع در استصحاب باید باقی باشد و در اینجا عوض شده است.
سوم
دلیل سوم، اطلاقات ادلّه تقلید است چون عنوان «فاسئلوا اهل الذکر» مثلا بر میت به لحاظ زمان صدور رأی صادق است.
ولی بعضی در این دلیل تردید کردهاند و گفتهاند: این اطلاقات در مقام بیان از این جهت نیست، بنابراین دلیل عمده بر جواز تقلید میت همان دلیل اوّل است.
دلیل قائلین به عدم جواز تقلید میت
دلیل قائلین به عدم جواز، عمدتاً اجماعی است که فقهای امامیه ادعا کردهاند و معتقدند در تمام اعصار پیروان این مکتب از علمای حیّ پیروی کرده، مسائل شرعی خود را از آن میگرفتند.
هرگاه این اجماع ثابت بشود میتواند جلوی بنای عقلا را در مسأله جواز تقلید از میت در احکام شرع بگیرد، ولی وجود اجماع محل تأمّل است و هر گاه اجماع را بپذیریم مخصوص تقلید ابتدایی است و امّا در بقای بر تقلید سابق، به یقین اجماعی بر عدم جواز نیست. [۶] [۷] [۸]
نکته
در اینجا نکته مهمّی است که میتواند راهگشا در این مسأله باشد و آن اینکه غالباً علمای حیّ از علمای پیشین از نظر معلومات پیشرفته ترند، نه اینکه استعداد آنها به طور مطلق از آنها برتر باشد بلکه از این جهت که علوم پیشینیان را گرفتهاند و علوم دیگری بر آن افزودهاند و در واقع رمز تکامل علم همین است که نسلها بعد از یکدیگر میآیند و برعلوم پیشینیان میافزایند و علم را به پیش میبرند.
براین اساس، غالباً عالمان حیّ، اعلم از عالمان میت محسوب میشوند. در علوم دیگر نیز همین گونه است ممکن است یک طبیب امروز از بوعلی سینا در مسأله طب پیشرفته تر باشد; زیرا علوم بوعلی و بوعلیها، جمع آوری شده و تجارب بسیاری بر آنها افزودهاند و به دست نسل حاضر دادهاند.
اضافه بر این، تقلید از عالم حیّ سبب بالندگی مذهب و رمز حیات آن است; چرا که عالمان حیّ در هر عصر و زمان احساس مسئولیت نسبت به احکام اسلام میکنند و پیوسته در آنها میاندیشند و به مطالب تازهای در تحکیم مبانی فقه دست مییابند.
مهمترین دلیل دربارهٔ عدم جواز تقلید از میت این است که این مسئله مورد تردید بوده و اصل ، عدم جواز تقلید از میت است. و مهمترین دلیل قول سوم، استصحاب جواز است،؛ به این بیان که وقتی مجتهد زنده بود، تقلید از او جایز بود، اکنون که مرده و جواز تقلید از او مورد تردید قرار گرفته، حکم جواز تقلید، استصحاب میشود. [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] [۱۶] [۱۷] [۱۸] [۱۹] [۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳]
فهرست منابع
فرهنگنامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۳۵۲، برگرفته از مقاله «تقلید میت».
آیت الله مکارم شیرازی،دائرة المعارف فقه مقارن،ج ۱.
پانویس
- ↑ المحصول فی علم الاصول، سبحانی، جعفر، ج ۱، ص۴۴۷.
- ↑ ارشاد الفحول، ج ۲، ص ۳۳۹ .
- ↑ مجموع نووی، ج ۱، ص ۸۷.
- ↑ الفقه الاسلامی و ادلّته، ج ۱، ص ۱۳۳.
- ↑ جواهرالکلام، نجفی جوهری، محمدحسن، ج ۲۱، ص ۴۰۲.
- ↑ کفایة الاصول، آخوند خراسانی، ص ۴۸۰-۴۷۷.
- ↑ موسوعه آیة الله خویی، ج ۱، ص ۹۰-۷۳.
- ↑ انوارالاصول، مکارم شیرازی، ناصر، ج ۳، ص ۶۴۱-۶۱۰.
- ↑ کفایة الاصول، آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، ص۴۷۷ و ۴۷۸.
- ↑ الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، اصفهانی، محمد حسین، ص۴۱۹.
- ↑ بحوث فی الاصول، اصفهانی، محمد حسین، ج۳، ص۲۰.
- ↑ معالم الدین و ملاذ المجتهدین، صاحب معالم، حسن بن زین الدین، ص۲۴۸.
- ↑ اصول الاستنباط، حیدری، علی نقی، ص۳۲۴.
- ↑ مصباح الاصول، خویی، ابوالقاسم، ج۳، ص۴۴۸.
- ↑ قوانین الاصول، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، ج۲، ص۲۵۶.
- ↑ مجموعه رسائل فقهی واصولی، انصاری، مرتضی بن محمد امین، ص۵۸.
- ↑ مجموعه رسائل فقهی واصولی، انصاری، مرتضی بن محمد امین، ص۹۶.
- ↑ مبانی حقوق اسلامی (مختلف الاصول)؛ بروجردی، محمد، ص۲۰۴.
- ↑ انوار الاصول، مکارم شیرازی، ناصر، ج۳، ص۶۸۲.
- ↑ المعجم الاصولی، حیدر، محمد صنقور علی، ص (۴۴۵-۴۴۲).
- ↑ البحث فی رسالات عشر، قدیری، محمد حسن، ص۴۲۶.
- ↑ الفروق المهمة فی الاصول الفقهیة، قدسی مهر، خلیل، ص۱۶۵.
- ↑ الرسائل، خمینی، روح الله، ج۲، ص (۱۵۹-۱۵۰).







