کتابخانه:خمس و زکات
خمس و زكات http://www.dl3.parsvitrin.com/1/22/3/khoms%20va%20zakat(ParsVitrin.com).pdf قرائتي، محسن 1. پدیدآور:قرائتي، محسن Qaraati, Muhsin، 1324- 2. عنوان:خمس و زكات [منبع الكترونيكي] / محسن قرائتي. 3. ناشر:موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) 4. توصیف ظاهری:1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (53 بايگاني: 308.7KB) 5. یادداشت:كتابنامه 6. موضوع:خمس. 7. موضوع:زكات.
• عنوان • كتاب خمس • مقدّمه o ياوران • جايگاه خمس در اسلام o دورنمائى از فلسفه خمس و زكات • جامعيّت اسلام • خمس در قرآن • نگاهى دقيقتر به آيه خمس • اهميّت خمس • آثار خمس o يك نمونه از عنايات ويژه • خمس در روايات • خمس در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله • خمس پس از پيامبر • وسوسههاى شيطانى • تفاوت خمس و زكات با ماليات o راه مقاومت در برابر وسوسهها • موارد و مصارف خمس o سهم پيامبر و امام براى شخصيّت حقوقى آنان • سنّت پيامبر در كنار كتاب خدا • ديدگاه شيعه • امتيازات پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط • چگونگى تقسيم خمس o مقدار پرداخت o آداب پرداخت • كتاب زكات • مقدّمه • جايگاه زكات • زكات در اديان پيشين آسمانى • زكات در اسلام • تفاوت زكات در اسلام با اديان ديگر • اهميّت زكات • معناى زكات • آثار زكات o الف: آثار فردى زكات o ب: آثار اجتماعى زكات o ج: آثار ترك زكات • مصارف زكات o اوّل و دوم: «الفقراء و المساكين» فقرا و مساكين o سوّم: «العاملين عليها» كارگزاران زكات o چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تأليف قلوب o پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان o ششم: «الغارمين» بدهكاران o هفتم: «فى سبيل اللّه» در راه خدا o هشتم: «ابن السّبيل» در راه مانده • آداب پرداخت زكات • چگونگى پرداخت زكات • مقدار دريافت زكات • گيرندگانى كه اولويّت دارند • شيوه دريافت زكات • گستره زكات • زكات در عصر امام زمان عليه السلام
كتاب خمس
مقدّمه
با لطف خداوند متعال، تا كنون يك دوره اصول عقايد از توحيد تا معاد و يك دور تفسير قرآن كريم به نام تفسير نور، و از فروع دين، كتابهاى متعددى درباره نماز، حج و امر به معروف و نهى از منكر نوشتهام. آنچه پيش رو داريد يادداشتهايى درباره خمس و زكات است كه تنظيم و ارائه مىگردد.
تقريباً آنچه را نوشتهام ابتدا در صدا و سيما گفته و سپس اقدام به چاپ آن كردهام.
با لطف خداوند، براى نماز و زكات و تفسير و امر به معروف، ستادهايى تشكيل و اقداماتى انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفيق الهى بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است كه به آنچه گفته و نوشتهايم، چقدر عمل كردهايم و آنچه عمل كردهايم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زيرا مقدسترين كارها كه به دست مقدسترين مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هيچ ارزشى ندارد. قرآن مىفرمايد: حضرت ابراهيمعليه السلام پايههاى كعبه را بالا مىبُرد و اسماعيل هم او را كمك مىكرد، امّا آنچه براى او مهّم بود قبول شدن اين عمل به درگاه الهى بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» (1) ، با اينكه شخصى بالاتر از ابراهيمعليه السلام و ياورى بهتر از اسماعيل و كارى بالاتر از ساختن كعبه نيست، امّا اگر قبول نشود چه سود!
هدف ما در اين كتاب، نه تحقيق عميق است كه بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلكه چون ديدم آنچه درباره زكات و خمس در دسترس مردم قرار دارد، يا فتاواى مراجع و احكام است كه به صورت مسأله بيان شده است و يا كتب فنّى و فقهى و استدلالى است، و در اين بين جاى كتابى كه دورنمائى از خمس يا زكات را براى عموم مردم ترسيم كند كمياب است، لذا دست به اين نوشتار زدم.
در اين نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهجالبلاغه و روايات بوده است. از كتاب جامع الاحاديث آيةاللّه العظمى بروجردى و كتاب شريف بحارالانوار و نكاتى كه در تفاسير، ذيل آيه خمس (آيه 41 سوره انفال) و آيه زكات (آيه 60 سوره توبه) و ساير آيات مربوطه آمده، بهره بردهام.
از سه كتابى كه در اين زمينه نگاشته شده، كتاب الخمس آية اللّه نورى، كتاب خمس آية اللّه حاج حسن امامى اصفهانى و كتاب خمس حجةالاسلام و المسلمين سيدمحمد ضياءآبادى نيز بهره گرفتم.
با اين حال همانگونه كه خودم كمبودهايى دارم، نوشتههايم نيز كمبودهايى دارد. از خداوند متعال مىخواهم كمبودها را جبران و سيئات را تبديل به حسنة فرمايد و از خوانندگان عزيز تقاضاى تكميل، تذكر و دعا دارم.
ياوران
از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آيتى و حجةالاسلام جعفرى، از دوستان مركز تخصصى مهدويّت قم، كه اين يادداشتها را تنظيم و تكميل نمودند، تشكر مىكنم.
از حجةالاسلام متوسل كه در بازنگرى و اصلاح نوشتهها و آقاى متوسلى كه در به ثمر رساندن كتابهاى بنده رنجها كشيدهاند، متشكرم.
از حجةالاسلام واعظىنژاد نيز كه يادداشتهاى اينجانب در موضوع انفاق را، با تتبّع و تكميل خودشان، به صورت كتابى مستقل به نام «آيندهاى بهتر در پرتو انفاق» به علاقهمندان عرضه كردند، نيز تشكر مىكنم.
محسن قرائتى
تابستان 82
جايگاه خمس در اسلام
دورنمائى از فلسفه خمس و زكات
گرچه اسلام درآمدهايى را كه از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتكار، كمفروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مىآيد، به شدّت حرام كرده و حكومت اسلامى را مسئول بازگشت اين اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانكه اميرالمؤمنين علىعليه السلام فرمود: تمام اموالى را كه در زمان خليفه سوّم ميان نورچشمىها به ناحق تقسيم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزينه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) (2) امّا با اين حال به دلايل تفاوتهاى حكيمانهاى كه خداوند ميان انسانها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتكار، برخى افراد درآمد بيشترى دارند كه از طريق مشروع نيز كسب كردهاند، و برخى افراد با درآمد كم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند.
تمام نظامهاى بشرى براى كمدرآمدها به فكر چاره بودهاند، زيرا اگر اين خلاء به نحوى پر نشود، كينه و حسادتِ كمدرآمدها نسبت به پردرآمدها شعلهور مىشود و شعلهاش ممكن است همه چيز را بسوزاند. اگر گرسنگان سير نشوند، خطر بالارفتن آمار جنايات جدّى مىشود و هر نظامى كه به فكر گرسنگان نباشد، ماندنى نيست.
گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع ديگر را هيچ عقل و وجدان سالمى نمىپذيرد. به همين دليل، براى حلّ اين مسأله افراد و حكومتها، طرحهاى زيادى ارائه دادهاند كه رايجترين آنها گرفتن ماليات و برقرارى تأمين اجتماعى و ايجاد مؤسسات خيريّه و صندوقهاى قرض الحسنه و امثال آن است.
اسلام نيز كه مكتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدايى و حل مشكل محرومان جامعه، طرحهايى را ارائه داده كه يكى از آنها، مسئله خمس است.
رسيدگى به فقرا به قدرى مهم است كه حضرت علىعليه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقيرى كه در مسجد از مردم تقاضاى كمك مىكرد و كسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا كرد و اشاره نكرد كه صبر كند و بعد از نماز به او كمك كند بلكه در حال ركوع انگشتر خود را به او بخشيد و آيه نازل شد: «انّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون» (3)
البتّه در بحث خمس، تفاوتهاى خمس و زكات با ماليات مرسوم دولتى بيان شده است كه ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
خمس، نوعى تعديل ثروت است كه انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ايمانى كه دارد و اعتمادى كه به او مىشود، درآمدهاى خود را بررسى و هزينه متعارف زندگى خود را از آن كاسته و بيست درصد از سودى كه مازاد بر هزينه زندگى سالانه او است، به عالمترين، متّقىترين و بىهوسترين افراد مىپردازد تا او همچون وكيلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مىبيند، هزينه كند.
اين تعديل ثروت از طريق خمس و زكات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعديل ثروت راههاى غير الزامى ديگرى نيز از قبيل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصيّت، كفّاره، نذر، عهد، ايثار و قرضالحسنه، قرار داده است.
تعديل ثروت در بعضى از مكاتب اقتصادى همچون كمونيسم، از طريق نفى مالكيّت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چيز، آن هم به صورت اجبار صورت مىگيرد كه در اين نوع تعديل هيچگونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد.
جامعيّت اسلام
آرى، از امتيازات اسلام آن است كه اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آميخته است، همانگونه كه سياست و ديانت آن به هم آميخته است. نمازجمعه با اين كه يك عمل عبادى است، يك مانور سياسى هم هست. اسلام حتّى در جهاد، به مسائل عاطفى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى نيز توجّه دقيق دارد.
اين على بنابيطالبعليه السلام است كه در بحبوحه جنگ به خورشيد نگاه مىكند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسينعليه السلام ظهر عاشورا در برابر سيل تير دشمن، نه تنها نماز واجب مىخواند، بلكه به مستحبات نماز نيز از قبيل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه كامل دارد. و باز مىبينيم همين علىّ بنابيطالبعليهما السلام در وسط جنگ، وقتى يارانش آب را در ظرفى تَركدار براى او مىآورند، مىفرمايد: آشاميدن آب از ظرف تركدار مكروه است. (چه بسا ذرّات آلودهاى كه لابهلاى آن ترك باشد و آب را غيربهداشتى كند.)
باز مىبينيم در وسط جنگ بعضى از حضرتش مىپرسند: نظر شما درباره فلانى و فلانى چيست؟ حضرت مىبيند پاسخ اين سئوال سبب فتنه و تفرقه مىشود، سؤالكننده را توبيخ مىكند و اجازه نمىدهد امّتى كه به وحدت كلمه نياز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز مىبينيم به هنگام جنگ، شخصى از علىعليه السلام معناى توحيد را مىپرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت مىشوند، حضرت مىفرمايد: جنگ ما براى توحيد است و سپس توحيد را براى او معنا مىكند.
به رزمندگان دستور مىدهد آب آشاميدنى دشمن را مسموم نكنيد، درختانشان را قطع و به فراريان تيراندازى نكنيد، به زنان و كودكان و سالمندان كارى نداشته باشيد. در كجاى دنيا سراغ داريد كه جنگ، سياست، عبادت و اقتصاد اينگونه با مسائل اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، بهداشتى و عاطفى آميخته باشد.
در نظام اسلامى رابطه ميان مردم و رهبر الهى رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان مىدهد كه به پيامبرشان درود فرستند: «يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً» (4) و به پيامبر نيز دستور مىدهد به پرداختكنندگان زكات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِّ عليهم» (5)
در اسلام، روزهايى عيد ناميده شده است كه ضمن شادى و تبريك، رسيدگى به محرومان از طريق تقسيم گوشت قربانى در عيد قربان و سير كردن شكم گرسنگان در عيد فطر از طريق زكات فطرة مورد توجّه است. جامعيّت اسلام تا آنجاست كه حتّى خوردن و آشاميدن، هدفمند طرّاحى شده است؛ در كنار جمله «كلوا» كه فرمانِ خوردن است، يكجا مىفرمايد: «كلوا...و لاتسرفوا» (6) در خوردن زيادهروى نكنيد.
يكجا مىفرمايد: «كلوا... و اشكروا» (7) به خاطر خوردن از خداوند تشكّر كنيد.
يكجا مىفرمايد: «كلوا... و اعملوا صالحاً» (8) با قدرتى كه از غذاخوردن بدست مىآوريد كار نيك انجام دهيد.
يكجا مىگويد: «كلوا.... و لاتطغوا فيه» (9) از قدرتى كه به وسيله غذا بدست آوردهايد طغيان نكنيد.
يكجا مىفرمايد: «كلوا... و آتوا حقّه» (10) بخوريد و حقّ آن را اداء كنيد.
و يكجا مىفرمايد: «فكلوا... اطعموا» (11) بخوريد و به ديگران نيز اطعام كنيد.
حتّى آنجا كه به زنبور عسل الهام مىكند شيره گل را بمك، دستور مىدهد كه عسل بساز، بنابراين اسلام، دين خوردن و خوابيدن نيست، بلكه خوردن و خوراندن و كار نيك انجام دادن و طغيان و زيادهروى نكردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در كدام مكتب به اين جامعيّت توجّه شده است.
به هر حال دنيا ماليات مىگيرد و اسلام نيز خمس و زكات مىگيرد، امّا شما در اين كتاب به نكات و لطائفى برخورد خواهيد كرد كه نشان مىدهد حساب مالياتهاى اسلامى از حساب انواع مالياتهايى كه در دنيا گرفته مىشود و قوانين آن بافته و ساخته فكر بشرى است جداست. در قوانين اسلامى به تمام ابعاد توجّه شده است؛
از چه چيزى خمس و زكات گرفته شود؟
چه مقدار از سرمايه مشمول خمس و زكات شود؟
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟
محاسبه اموال با چه كسى باشد، گيرنده يا پرداختكننده؟
پرداخت كننده با چه انگيزه و هدفى بپردازد و گيرنده چه ويژگيهائى داشته باشد؟
چگونه مردم را به پرداخت خمس و زكات علاقمند كنيم؟
مسؤلين جمعآورى چه افرادى باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در كجا گردآورى شود و شرائط خزانهدار بيت المال چه باشد، با افرادى كه سوءاستفاده مىكنند، چگونه برخورد شود و دَهها مورد ديگر كه اگر ميان مالياتهائى كه در دنيا گرفته مىشود با خمس و زكات مقايسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامى روشن مىشود، همان گونه كه اگر مقايسهاى ميان اذان و ناقوس كليسا شود، مشخّص مىگردد كه جملات اذان موزون، پرمحتوى، هدفمند و انگيزهآور، ولى در صداى ناقوس، چيزى مفهوم نيست. اگر مقايسهاى ميان نماز اسلام با عبادات ساير اديان شود، اگر مقايسهاى ميان جهاد اسلامى و جنگهاى دنيا شود، اگر مقايسهاى ميان كنگره بينالمللى حج با ساير اجتماعات شود و اگر مقايسهاى ميان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنيا شود، جلوه اسلام بيشتر روشن خواهد شد.
خمس در قرآن
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى وَ اليَتامى والمَساكينِ وابنِ السَّبيلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» (12)
«اگر به خدا ايمان داريد، بدانيد هر چه را به عنوان غنيمت بدست مىآوريد، بى ترديد يك پنجم آن براى خدا و رسول و خويشان و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
تاريخ نزول آيه
بعضى زمان نزول آيه را جنگ بنى قينقاع (15 شوال سال دوم هجرى) مىدانند، (13) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (7 شوّال سال سوم هجرى) (14) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مىدانند. (15) كه خداوند از مجاهدان اسلام مىخواهد خمس آنچه را در جنگ به غنيمت بردهاند، پرداخت نمايند.
نگاهى دقيقتر به آيه خمس
نگاهى به آيه خمس اهميّت آن را نشان مىدهد زيرا:
1- در كمتر آيهاى مربوط به احكام، اين همه تأكيد پى در پى آمده است. كلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان كنتم آمنتم» نشان تأكيد است.
2- براى تهييج مردم مىفرمايد: اگر ايمان داريد، خمس بدهيد. بنابراين پرداخت آن از لوازم ايمان شناخته شده است.
3- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (كه به اصطلاح جمله اسميّه است) بيانگر اين است كه اين حكم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چيزى كه نشانه ايمان است نمىتواند موقّت باشد.
4- كلمه «واعلموا» در اول آيه به معناى آن است كه بايد خمس دادن باورتان بيايد و مسئله را جدى بگيريد. راستى عجيب است كه شركت در جبهه، كنار پيامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقايد سالم داشتن، از مهاجرين، انصار و سابقين بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه كفر پيروز شدن به تنهايى كافى نيست، زيرا با آن همه كمالات باز هم قرآن مىفرمايد: اى رزمندگان پيروز! اگر ايمان داريد خمس غنائم را بپردازيد. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل كرديد، ولى به دستور خمس عمل نكرديد، ايمان واقعى نداريد.
يك نكته مهم
رسول خداصلى الله عليه وآله در شب جنگ بدر نخوابيد و دائماً دعا مىكرد و مىفرمود: خدايا! اين گروه اندك از مسلمين روى زمين مشابهى ندارند، اگر اينها شكست بخورند روى زمين بنده مؤمنى نخواهى داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد اليوم) (16) امّا قرآن خطاب به همين رزمندگان مىفرمايد: اگر ايمان داريد، خمس بدهيد. يعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسيار كم باشد، ولى حتّى همين تعداد كم كه مشمول دعاى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز هستند، اگر به تكليف الهى و پرداخت خمس عمل نكنند، ايمان ندارند.
اهميّت خمس
نه تنها در آيه 41 سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ايمان شمرده شده، بلكه چهارمين آيه اين سوره نيز نشانه مؤمنان واقعى را كمك به محرومان مىداند و مىفرمايد: «مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه خداوند ياد شود دلهايشان مىطپد و... از آنچه به آنها روزى كردهايم انفاق مىكنند. اينان همان مؤمنان حقيقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهميّت است كه ما به بعضى از آن جهات فهرستوار اشاره مىكنيم.
از نظر اعتقادى
همان گونه كه در آيه خمس خوانديم: پرداخت خمس نشانه ايمان و اعتقاد واقعى است. «اِن كنتم آمنتم...»
از نظر عبادى
خمس از عبادات است و بايد با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه رياكارى و ناخالصى در انجام اين فريضه اختلال به وجود مىآورد.
از نظر سياسى
پرداخت خمس به حاكم و فقيه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشينان پيامبر مىشود كه اين ارتباط در طول تاريخ لرزه بر اندام طاغوتها انداخته است. پرداخت خمس كمك كردن به خط اهل بيت و تقويت بنيه مالى فقها و حوزههاى علميّهاى است كه روشنگر مردم در طول تاريخ بودهاند. پرداخت خمس سبب تبليغ و نشر تفكّر علوى به وسيله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانى از حدود و ثغور دينى و مبارزه با انواع انحرافات فكرى و اخلاقى و سمپاشىها و ايجاد ترديدها و وسوسههاى بدخواهان مغرض و يا طرفداران ساده دل است.
به علاوه اين پرداخت، رابطه عاطفى ميان فقها و مردم را برقرار مىكند و فقها را از
وضعيّت اقتصادى جامعه آگاه مىكند.
از نظر اقتصادى
پرداخت خمس راهى براى تعديل ثروت، مبارزه با تكاثر و رسيدگى به محرومان و تهىدستان جامعه است.
از نظر اجتماعى
پرداخت خمس راهى براى ايجاد الفت و محبت ميان طبقات مختلف و جلوگيرى از ايجاد شكافهاى عميقِ اجتماعى است.
از نظر روانى
پرداخت خمس سبب مىشود كه انسان در خود احساس كند حامى اهل بيت و مراجع تقليد و حوزههاى علميّه و تبليغات صحيح دينى است و اين احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهههاى باطل و وسوسههاى آنان قرار مىدهد.
از نظر تربيتى
پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقيق، وظيفهشناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمايت از خط خدا و رسول و اهلبيتعليهم السلام، متعهّد تربيت مىكند.
پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شكوفا مىكند.
پرداخت خمس روحيه بىتفاوتى و دنياپرستى را از انسان برطرف مىكند.
كوتاه سخن آنكه پرداخت خمس؛
رابطه انسان را با خدا از طريق قصد قربت در پرداخت،
رابطه انسان را با محرومان از طريق كمك به ايتام،
رابطه انسان را با حاكم معصوم يا عادل از طريق كمك به فقهاى عادل،
رابطه انسان را با جامعه از طريق تقويت حوزههاى علميه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،
رابطه انسان را با خودش از طريق مهار كردن خوى حرص و بخل و بىتفاوتى،
رابطه انسان را با نسل آينده از طريق حلال كردن لقمهها و مهريهها،
و رابطه انسان را با پيامبر اسلام و اهل بيت معصومشعليهم السلام از طريق رسيدگى به سادات محروم تنظيم و تصحيح و تقويت مىكند.
آثار خمس
اگر به تعبيراتى كه در آيات و روايات آمده است توجّه كنيم، به آثار پرداخت خمس بيشتر پى خواهيم برد. بعضى جملات و كلماتى را كه براى فلسفه خمس آمده فهرستوار مطرح مىكنيم.
1- نسل پاك
در روايات مىخوانيم: «لتطيب ولادتهم» (17) پرداخت خمس، مال را پاك و مال پاك مقدمه نسل پاك است.
2- تقويت دين
امام رضاعليه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على ديننا» (18) خمس، حق ما اهلبيت و پشتوانه مكتب و راه ما است.
3- نشانه وفا
در تعبير ديگر مىخوانيم: «المسلم من يفى اللّه بما عهد اليه و ليس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى كسى است كه به پيمان الهى وفادار باشد و كسى كه با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مىدهد، در حقيقت مسلمان نيست. (19)
4- كمك به ياران
امام رضاعليه السلام فرمود: خمس وسيلهاى براى كمك ما بر بستگان و ياوران ماست. «ان الخمس عوننا على عيالاتنا» (20) ، «عوننا على موالينا» (21)
5 - پاكى مال
امام صادق عليه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاك كردن شما ندارم، زيرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما اريد بذلك الا ان تطهروا» (22)
6- گوارا بودن درآمد
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: هر كس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «يودّى خمسنا و يطيب له» (23)
7- حفظ آبرو در برابر مخالفان
امام رضا عليه السلام فرمود: به وسيله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهديدات مخالفان حفظ مىكنيم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته» (24)
8 - فقر زدائى از خاندان رسالت
امام كاظم عليه السلام فرمود: خداوند نيمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پيامبر كه از زكات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» (25)
9- كفّاره گناهان و ذخيره قيامت
امام رضا عليه السلام فرمود: خارج كردن خمس مال، وسيله آمرزش گناهان و ذخيره قيامت و روز نياز شماست. «فان اخراجه... تمحيص ذنوبكم و ما تمهدون لانفسكم ليوم فاقتكم» (26)
10- ضمانت بهشت
شخصى نزد امام باقر عليه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است كه بهشت را براى شما ضمانت كنيم. «ضمنت لك علىّ و على ابى الجنّة» (27)
11- شمول دعاى امام
امام رضا عليه السلام فرمود: خمس، كمك ما بر حفظ مكتب است، سپس فرمود: تا مىتوانيد خودتان را از دعاى ما محروم نكنيد. «ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه» (28)
12- كليد رزق
امام رضا عليه السلام فرمود: پرداخت خمس كليد رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقكم» (29)
13- نظم و حساب در سرمايه
كسى كه حساب سال دارد و خمس مىدهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقيق است و ميزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
امام باقر عليه السلام فرمود: «الكمال كلّ الكمال: التّفقه فى الدّين والصبر على النائبة و تقدير المَعيشة» (30) بالاترين كمال در سه چيز است: شناخت عميق دين، پايدارى در برابر ناملايمات و نظم و برنامه در زندگى.
14- عنايات ويژه
كسانى كه اهل خمس هستند، يعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بيت و سهم ديگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولياى او نيز به او عنايات ويژه دارند.
مگر در قرآن نمىخوانيم: «فاذكرونى اذكركم» (31) مرا ياد كنيد، شما را ياد مىكنم.
مگر در قرآن نمىخوانيم: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم» (32) اگر خوبى كنيد به خودتان خوبى كردهايد.
مگر در قرآن نمىخوانيم: «اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا باحسن منها» (33) اگر شخصى نسبت به شما كريمانه برخورد كرد، شما بهتر از او برخورد كنيد.
مگر قرآن وعده نداده كه «ان تنصروا اللّه ينصركم» (34) اگر شما خدا را يارى كنيد خداوند شما را يارى مىكند.
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نيكوكاران نداده است: «انّ اللّه يحبّ المحسنين» (35)
آرى، كسى كه با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مىدهد، در حقيقت مشمول تمام آياتى است كه گفته شد. زيرا او هم خدا را ياد كرده، هم احسان كرده، هم اولياى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مكتب الهى را يارى نموده است و دريافت اين همه عنايات در برابر 20% مازاد درآمد سال، سود بزرگى است.
يك نمونه از عنايات ويژه
زنى به نام شطيطه يك درهم پول و يك كلاف نخ را از نيشابور براى امام كاظم عليه السلام فرستاد و از كمى مال خود عذرخواهى كرد و گفت: «انّ اللّه لا يستحيى من الحق»
امام درهم و كلاف را پذيرفت و فرمود: سلام مرا به اين خانم برسانيد و اين چهل درهم و اين پارچهاى كه جزو كفن خودم هست به او بدهيد، او چند روزى بيشتر زنده نيست ولى همين كه از دنيا رفت من براى نماز بر جنازه او به نيشابور خواهم آمد. (36) در اين ماجرا امام چند درهم را از يك مسلمان مخلص مىپذيرد و اين همه او را مورد تفقد قرار مىدهد ولى مبالغ سنگينى را از افراد نااهل نمىپذيرد.
خمس در روايات
امام كاظم عليه السلام فرمود: «لقد يسر اللّه على المؤمنين ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واكلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حديثنا صعب مستصعب لايعمل به ولا يصبر عليها الا ممتحن قلبه للايمان» (37) خمس مالتان را بدهيد تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: اين كلام سختى است كه جز افراد با ايمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
نپرداختن خمس، در كنار شرك و قتل نفس، از بزرگترين گناهان كبيره شمرده شده است. امام صادقعليه السلام فرمود: «اكبر الكبائر سبع: الشرك والقتل واكل اموال اليتامى و عقوق الوالدين و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانكار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال يتيمان همان حقّ ما است كه از ما ربوده و خوردند. (38)
امام زمانعليه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعين على مَن استحلّ من مالنا درهماً» (39) ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كسى كه يك درهم مال ما را حلال بشمارد و در روايت ديگر فرمود: ما دشمن اين گونه افراد هستيم. «و نحن خصمائه» (40)
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «هلك الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم يؤدوا الينا حقّنا» (41) ، مردم بخاطر اينكه حقّ ما را نمىدهند غذا و آميزش آنان ناپاك شده و سبب هلاكت آنان مىشود.
در بعضى احاديث مىخوانيم: «من استحل منها شيئاً فامسكه فانما ياكل النيران» (42) ، كسى كه بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گويا آتش مىخورد.
ياران واقعى اهلبيتعليهم السلام آنگونه ايمان داشتند كه نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مىدانستند و در سؤال كتبى خود از آن بزرگواران مىپرسيدند كه خمس را چگونه بپردازيم تا جزو حرام خواران و كسانى كه نماز و روزهشان قبول نيست نباشيم. (43)
امام باقرعليه السلام فرمود: آسانترين وسيلهاى كه انسان را به دوزخ مىبرد خوردن مال يتيم است، سپس حضرت فرمود: ما يتيم هستيم (44) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال يتيم است).
در حديث ديگر مىخوانيم: از سختترين شرائطى كه مردم در قيامت دارند وضعيّت تاركان خمس است. (45)
در حديثى مىخوانيم: «الدنيا و ما فيها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شيىء منها فليتّق اللّه و ليؤدّ حقّ اللّه و ليتبرّ اخوانه فان لم يفعل ذلك فاللّه و رسوله و نحن براء منه» (46) ، هر كس بر مال دنيا دست يافت بايد تقوى پيشه كند و حق خدا را بپردازد و به برادران ايمانى خود احسان كند و اگر اين چنين نكرد خدا و رسول و ما اهل بيت از او بيزاريم.
امام رضا عليه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه» (47) خمس كمك به ماست آن را از ما دور نكنيد تا از دعاى ما محروم نشويد.
امام زمان عليه السلام فرمودند: «فلا يحلّ لاحد ان يتصرف فى مال غيره بغير اذنه فكيف يحل ذلك فى مالنا من فعل شيئاً من ذلك لغير امرنا فقد استحل منا ما حرم عليه و من اكل من مالنا شيئا فانما يأكل فى بطنه نارا و سيصلى سعيرا» (48) ، با اينكه هيچ كس حق ندارد در مال غير تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مىكنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند مرتكب گناه شده و هر كس ذرهاى از مال ما را بخورد پس گويا آتش در شكم اوست.
در روايات مىخوانيم: «لا يعذر عبد اشترى من الخمس شيئاً ان يقول ربّ اشتريته بمالى حتّى يأذن له اهل الخمس» (49) ، عذر كسى كه از خمس چيزى خريدارى كند پذيرفته نيست، مگر آنكه صاحبان خمس اجازه دهند.
امام باقر عليه السلام فرمود: براى هيچ كس حلال نيست مال خمس ندادهاى را خريدارى كند مگر آنكه حق ما را به ما برساند. (50)
اگر وارثانِ كسى كه از دنيا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، بايد مثل ساير بدهىها خمس او را بدهند. (51)
امام خمينى در تحريرالوسيله مىفرمايد: هر كس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بيت و كسانى كه حق آن بزرگواران را غصب كردهاند مىشود. (52)
در كتب فقهى و رسالههاى مراجع بزرگوار مسائلى است كه بر همه مقلدين دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از كتاب شريف عروةالوثقى بيان مىكنيم:
اگر انسان قبل از پرداخت خمس كنيزى بخرد حق تصرّف ندارد. (53)
تا مقدار خمس را با فقيه جامع الشرائط مصالحه نكرده، تصرّف در مال خمس نداده جايز نيست، حتّى اگر در نيّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. (54)
استفاده از لباس و مكانى كه خمس آن داده نشده نماز را با مشكل مواجه مىكند، چنانكه در حج، طواف با لباس احرامى كه خمس آن داده نشده، باطل است.
خمس در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله
1- در آيات و روايات نام زكات بيشتر از خمس آمده است، شايد بدليل اين كه جز افراد نادر در مكّه و بعضى از قبايل كه بازرگانى مىكردند بيشتر مردم كشاورز و دامدار بودند، ولى با اين حال پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مىفرستاد، چنانكه در تاريخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابيطالبعليهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به يمن و مُحميّه را در بنى زبيد براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». (55)
2- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله براى هيأتهايى كه به حضورش مىرسيدند بعد از امر به ايمان در كنار نماز و زكات، خمس را نيز مطرح مىفرمودند: «آمركم بالايمان... و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة و تعطوا الخمس من المغنم» (56)
3- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در نامههايى كه براى قبايل مىفرستادند به موضوع خمس اشاره مىكردند. (57)
4- مسلمانان همان گونه كه زكات را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرستادند، خمس را نيز خدمت حضرت مىفرستادند. (58)
خمس پس از پيامبر
گرچه مسيرى كه پيامبر معين فرموده بود دچار انحراف گرديد و خلفا غنيمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بيت پيامبر تا زمان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام از خمس منع گرديدند، ليكن هنگامى كه فضاى تبليغ براى اين دو امام عزيز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. (59)
بعد از امام صادق عليه السلام تا زمان غيبت حضرت ولىعصر عليه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نيشابور، شيراز، همدان، خراسان، قزوين، اهواز، عراق، يمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماينده داشتند.
دليل پيدا شدن فرقه واقفيه اين بود كه خمسِ مردم نزد يكى از نمايندگان امام كاظم عليه السلام جمع شده بود و هنگامى كه امام به شهادت رسيد آن نماينده اعلام كرد بعد از امام هفتم امامى نداريم تا بتواند اموالى را كه از خمس نزد او مانده تصرف كند. (60)
آرى، نماينده امام معصوم نيز در معرض خطر انحراف است. در نهجالبلاغه نمونههايى از عزل شدگان حضرت علىعليه السلام به چشم مىخورد كه بعضى از آنها كينه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دستهاى تشكيل دادند و همين كه فهميدند حسين بن على عليهما السلام به كربلا رسيده نيروهاى خود را براى قتل امام به كربلا اعزام كردند و با صراحت به امام مىگفتند: ما با شما مسئلهاى نداريم ولى كينه و بغض پدرت را در دل داريم كه ما را عزل كرد. (61)
وسوسههاى شيطانى
وسوسه از راه وعده فقر
هنگامى كه فردى تصميم بر دادن حقّ اللّه مىگيرد، شيطان به او وعده فقر مىدهد (62) كه اگر خمس بدهى مال تو كم مىشود و فردا فقير و محتاج مىشوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسيدهاند. ولى قرآن نيز در برابر وعده فقر شيطان وعدههايى دارد از جمله:
آنچه در راه خدا بدهيد، خداوند جايگزين مىكند: «فهو يخلفه» (63) انفاق مثل مكيدن شير مادر است كه هرچه فرزند مىخورد، خداوند دوباره سينه مادر را پر مىكند.
هر چه بدهيد گم نمىشود و آن را نزد خداوند مىيابيد. «تجدوه عنداللّه» (64)
كارهاى خير شما باقى مىماند و پاداش بهتر دارد. «والباقيات الصالحات خير عند ربّك
ثواباً» (65)
هر چه نزد شماست فانى مىشود، ولى اگر رنگ الهى پيدا كند و در راه او مصرف شود ابدى مىگردد. «ماعندكم ينفد و ما عنداللّه باق» (66)
در راه خدا از خرج كردن نترسيد كه او به شما وسعت مىدهد. «و اللّه واسع عليم» (67)
مثال آنچه در راه خدا مىدهيد مثال دانه گندمى است كه در خاك پنهان مىشود، ولى چيزى نمىگذرد كه از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مىشود. (68)
نوع ديگرى از وسوسه
اگر شيطان در مرحله اول حريف انسان نشد كمى تخفيف داده و مىگويد: خمس واجب است ولى حالا صبر كن. عجله درست نيست هنوز آخر كار نشده و معلوم نيست سود و زيان چقدر است، ممكن است بعضى از سرمايههاى تو نقد نشود، ممكن است بعضى از جنسهاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شايد سال آينده زيان كنى و... .
قرآن در برابر اين تأخير، سفارشاتى دارد و تذكراتى مىدهد از جمله:
1- در قرآن بارها كلمه «بغتة» بكار رفته است، يعنى ممكن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفيق عمل خير نداشته باشى.
2- تاريخ افراد و اقوام و گروههايى در قرآن مطرح شده كه ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.
3- قرآن صحنههائى از آرزوى برگشتن به دنيا و انجام كار خير را نقل مىكند كه البتّه هرگز به اين آرزو پاسخ مثبتى داده نمىشود.
4- قرآن در آيه 14 سوره حديد گفتگوى دوزخيان را با بهشتيان در قيامت اينگونه بيان مىفرمايد: منافقان التماس مىكنند كه نگاهى به ما كنيد تا از نور شما استفاده كنيم. وقتى جواب رد مىشنوند مىگويند: آيا ما در دنيا با شما نبوديم؟ بهشتيان مىگويند: چرا ولى شما خودتان را فريب داديد و در كار خير، امروز و فردا كرديد.
وسوسه ديگر
گاهى شيطان انسان را وسوسه مىكند كه چرا نتيجه دسترنج و علم و ابتكار و خلاقيّت تو نصيب ديگران شود. همان گونه كه قارون مىگفت: سرمايه من بخاطر علم و تخصّص و مديريّتى است كه دارم، «انّما اوتيتُه على علمٍ عندى» (69) خداوند در پاسخ مىفرمايد: آيا قارون نمىداند كه ما قوىتر از او را نابود كرديم. چه بسيار افرادى از صاحبان سرمايه كه با سواد، زرنگ، قوى و زحمتكش بودند، ولى به جايى نرسيدند. آرى، هرگز دادههاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مديريّت و هنر خود نگذاريم.
وسوسه ديگر
گاهى شيطان وسوسه مىكند كه خدا خواسته گروهى فقير و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نيز ثروت مىدهد. «انطعم من لو يشاء اللّه اطعمه» (70) گويا اين افراد غافلند كه دادنها و گرفتنهاى الهى براى آزمايش مردم است تا كسى كه ثروت دارد از خود سخاوت و كسى كه ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم يكسان باشند روحيه ايثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مىشود.
وسوسه ديگر
گاهى انسان بر اثر وسوسه شيطان مىگويد: من كارهاى خير زيادى كردهام به فقراء كمك مىكنم، به بستگان سر مىزنم اموالى را وقف يا وصيّت مىكنم، بنابراين خمس دادن لازم نيست.
در حالى كه اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران يك واجب نمىشود. ما بنده خدا هستيم و بايد هرچه را او گفت و هر گونه كه او خواست عمل كنيم، نه آنچه را سليقه خودمان تشخيص مىدهد و بدتر آنكه سليقه خودمان را به جاى حكم خدا حساب كنيم.
وسوسه ديگر
افرادى مىگويند: برخى از كسانى كه خمس را به آنها مىپردازيم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهيم؟ در پاسخ بايد گفت: اسلام مىفرمايد: خمس را به فقيه عادلى بپردازيد كه اهل دنيا نباشد، اگر شما گيرنده خمس را اهل دنيا ديديد مىتوانيد گيرنده را عوض كنيد نه آنكه از پرداخت خمس سرباز زنيد. شرط مرجعيّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روايات سفارش شده است كه اگر عالمى را ديديد كه دنيا گراست از او دورى نمائيد و به سراغ عالم زاهد و پارسا برويد.
علاوه بر آنكه ممكن است رفاهِ گيرنده خمس، بخاطر ارث و يا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد.
وسوسه ديگر
بعضى مىگويند: خمس ما مبلغ قابلى نيست، خودمان به فقرا مىدهيم.
پاسخ آن است كه ما بايد به وظيفه عمل كنيم و كارى به كم و زياد آن نداشته باشيم. همان گونه كه گاهى يك برگ زرد در حوض آب، كشتى چندين مورچه مىشود، ممكن است مبلغ ناچيز شما چند گره را از كار مسلمانان باز كند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلكه او به اخلاص مىنگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان كه در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گرديد.
وسوسه ديگر
گاهى مىگويند ما هنوز مشكل مسكن و همسر و مركب و اشتغال خود يا فرزندانمان را حل نكردهايم كه خمس بپردازيم.
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمين هزينههاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمين نيازهايى مانند ازدواج خود يا فرزندان، تهيه مسكن و مركب و سفرهاى تفريحى و زيارتى و هدايا و مهمانىها و انواع هزينههايى كه در آن ريخت و پاش نيست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسرافكارى و بلند پروازى و تجمّلگرايى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مىدهند.
به هر حال خمس پس از تأمين زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج ميليون تومان درآمد سال شما و چهار ميليون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس يك ميليون تومان يعنى دويست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج ميليون تومان سود، نپرداختن دويست هزار تومان، بىانصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگويند در هر سال چند كيلو از انگور اين باغ را به صاحبش بدهيد، بىاعتنايى به اين خواسته خلاف هر وجدان بيدار نيست؟
وسوسه ديگر
بعضى مىگويند: ما خمس را خودمان به فقرا مىدهيم و نيازى نيست كه به فقيه جامع الشرايط بپردازيم، اين افراد نمىدانند كه خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گيرنده خمس را «ذى القربى» يعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقيه عادل را جانشين خود قرار داده كه بايد مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه كرد و او حرف آخر را بزند.
وسوسه ديگر
گاهى مىگويد: بسيارى از مردم خمس نمىدهند، ما نيز مثل همه.
پاسخ آن است كه در قيامت هر كس بايد پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مىشود. قرآن صحنههاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قيامت را بيان مىفرمايد كه يكى از آنها اين است كه بعضى به ديگران مىگويند: اگر شما نبوديد ما ايمان مىآورديم. (شما ما را منحرف كرديد) آنان مىگويند: هرگز چنين نيست بلكه شما خود ايمانآور نبوديد. «لولا انتم لكنا مؤمنين قالوا بل لم تكونوا...» (71) بنابراين ملاك عمل بايد عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسيار نابجاست. اگر يك كشتى در حال غرق شدن بود و اكثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آيا صحيح است كه چند نفرى كه شنا مىدانند خودشان را غرق كنند و بگويند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!!
حضرت على عليه السلام مىفرمود: «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله» (72) از رفتن در راه حق بخاطر كمى افراد نترسيد. مگر حضرت ابراهيم يك موحّد در برابر انبوه مشركان نبود. مگر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اكثريّت از خمس و زكات، دليل سرباز زدن ديگران نمىشود.
به علاوه در برابر افرادى كه اهل خمس و زكات نيستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند كه قرآن از آنان تجليل مىنمايد و مىفرمايد: «و يطعمون الطعام على حبّه...» (73) و «و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة» (74)
تفاوت خمس و زكات با ماليات
گاهى مىگويند: ما كه به دولت اسلامى ماليات مىدهيم، ديگر خمس و زكات براى چه؟
در پاسخ به اين سؤال، به تفاوتهايى كه ميان خمس و زكات با ماليات است اشاره مىكنيم:
تفاوت اول
ماليات، هزينهاى است كه شما مىپردازيد تا دولت، رفاه شما را بيرون منزل تأمين كند. مثلاً بيرون منزل شما بوستانى احداث كند همان گونه كه خود نيز در منزل باغچه احداث مىكنيد.
هر كسى حياط منزل خود را موزائيك يا سنگ مىكند، به دولت نيز ماليات مىدهد تا بيرون منزلش را اسفالت كند.
درب منزل خود را قفل مىزند، به دولت نيز ماليات مىدهد بيرون منزل پليس بگمارد.
در منزل لامپ روشن مىكند، به دولت نيز ماليات مىدهد تا بيرون منزل، كوچه و خيابان را روشن كند.
در منزل كپسول آتش نشانى دارد، به دولت نيز ماليات مىدهد تا بيرون منزل ماشين آتش نشانى را آماده داشته باشد.
بنابراين ماليات، خرج خود شما مىشود و نظير پولى است كه شما در منزل براى زندگى شخصى هزينه مىكنيد. با اين تفاوت كه آنچه در منزل خرج مىكنيد مستقيم است و آنچه در بيرون خرج مىشود به واسطه مالياتى است كه به دولت مىدهيد.
تفاوت دوم
پرداخت خمس و زكات، به عنوان يك عبادت است و در آن قصد قربت لازم است كه اگر نباشد عمل قبول نمىشود. بر خلاف ماليات كه قصد قربت نمىخواهد و نوعاً با اكراه پرداخت مىگردد.
تفاوت سوّم
خمس، زير نظر عالمترين، محبوبترين، با تقوىترين فردى كه با تحقيق انتخاب شده، يعنى فقيه عادل مصرف مىشود، بر خلاف ماليات كه چنين شرطى در آن نيست و لذا گاهى غير عادلانه هزينه مىشود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانى زمينه پندپذيرى و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و ساير گيرندگان، چون خمس را از دست جانشين امام زمان عليه السلام مىگيرند احساس حقارت نمىكنند.
تفاوت چهارم
در خمس و زكات به پرداخت كننده اعتماد مىشود، يعنى اولاً خودش حساب مال خود را مىكند نه بازرس و مأمور دولت. ثانياً كسى را كه مىخواهد مال خود را به او بدهد انتخاب مىكند كه كدام مرجع و عالم متّقىتر باشد. ثالثاً از مصرف آن زير نظر مجتهد عادل آگاه است و مىداند در كجا هزينه مىشود.
تفاوت پنجم
در خمس و زكات هدفِ گيرنده، رشد و پاك كردن مردم و هدفِ پرداخت كننده قرب به خداست.
تفاوت پنجم
خمس را از مازاد مخارج سالانه مىگيرند، ولى ماليات از اصل درآمد مردم گرفته مىشود.
راه مقاومت در برابر وسوسهها
ما بايد در برابر وسوسهها و القائاتى كه مىشود، جمله امام رضا عليه السلام را فراموش نكنيم كه فرمود: خمس وسيله حفظ و تبليغ مكتب ما و كمك براى بستگان و دوستداران ماست. (75)
و فرمود: «فعلى كلّ من غنم... فعليه الخمس فان اخرجه فقد ادّى حقّ اللّه ما عليه و تعرض للمزيد و حل له باقى ماله و طاب و كان اللّه اقدر على انجاز ما وعده العباد من المزيد و التطهير من البخل على ان يغنى نفسه مما فى يديه من الحرام الّذى بخل فيه بل قد خسر الدنيا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فى ايديكم يبارك اللّه لكم فى باقيه و يزكو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنى و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ينال اللّه لحومها ولا دمائها و لكن يناله التّقوى منكم» (76) فلا تدعوا التقرّب الى اللّه بالقليل والكثير على حسب الامكان و بادروا بذلك الحوادث واحذروا عواقب التسويف فيها فانما هلك من هلك من الامم السابقة بذلك» (77) ، اگر خمس بدهيد حق خدا را داده و باقى مال براى شما حلال مىشود و در معرض اضافه شدن قرار مىگيريد و خداوند بر انجام وعدهى لطفى كه به پرداخت كننده داده از هر كس تواناتر است، ايمان و توكل بر وعدههاى الهى از تكيه بر مال حرامى كه در دست دارد و بخل مىكند بهتر است زيرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنيا و آخرت را براى خود كسب كرده است. پس، از خداوند پروا كنيد و از آنچه در دست داريد، حق خدا را بپردازيد تا خداوند در باقى مال شما بركت دهد و شما تزكيه شويد. (و بدانيد كه) خداوند بى نياز و ما فقير هستيم. قرآن (به كسانى كه قربانى مىكنند،) مىفرمايد: خداوند از گوشت و خون حيوانات قربانى سهمى نمىبرد، ولى شما با اين عمل روحيه تقوى و قرب خودتان را به او نشان مىدهيد پس خود را از قرب به خدا محروم نكنيد خواه كم باشد يا زياد و بدينوسيله حوادث تلخ را از خود دور كنيد و از عواقب سوء تأخير بترسيد (و بدانيد) دليل هلاكت امتهاى سابق همين تأخيرها بوده است.
موارد و مصارف خمس
خمس براى كيست؟
در آيه 41 سوره انفال موارد خمس چنين بيان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شىء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى» بدانيد هر چه را كه بدست آورديد پس قطعاً يك پنجم آن براى خدا و رسول و ذىالقربى است.
از امام رضا عليه السلام درباره اين آيه سؤال شد كه سهم خدا را به چه كسى بدهيم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مىرسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است. (78)
ناگفته پيداست كه سهم خدا و رسول و امام، امروزه بايد در راه معرّفى مكتب و احكام آن و عزّت و نجات پيروان آن صرف شود.
سهم پيامبر و امام براى شخصيّت حقوقى آنان
اموالى كه به عنوان خمس در اختيار پيامبر اكرم و اهلبيت معصومشعليهم السلام قرار مىگيرد، جزو اموال شخصى آنان نيست كه بعد از شهادت يا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلكه در اختيار مقام رسالت و امامت و جايگاه حقوقى آنان است، البتّه اين منافاتى ندارد كه آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده كنند. دليل ما مواردى است از جمله:
1- از امام هادى عليه السلام پرسيدند: گاهى چيزى مىآورند و مىگويند: اين براى امام جواد عليه السلام است كه نزد ما مانده، آن را چه كنيم؟ حضرت فرمود: «ما كان لابى بسبب الامامة فهو لى و ما كان غير ذلك فهو ميراث على كتاب اللّه و سنّة نبيّه» (79) ، هر چه را كه به عنوان امامت براى پدرم آوردهاند بايد به امام بعدى (يعنى من) تحويل دهيد ولى اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پيامبر ميان وارثان (همسر و ساير فرزندان) تقسيم كنيد.
2- رسول خدا صلى الله عليه وآله كه الگوى سادگى و زهد بود، چگونه ممكن است يك پنجم تمام سودها صرف زندگى شخصى او شود. آرى، سهم رسول براى صرف كردن در راه و اهداف رسالت است.
3- چگونه پيامبرى كه مىفرمايد: من اجر و مزدى از شما نمىخواهم، بخش قابل توجّهى از درآمد مردم را براى خودش اختصاص مىدهد؟
4- همان گونه كه سهم خداوند براى آن است كه در راه حاكميّت قانون الهى هزينه شود، سهم رسول خدا و امام نيز بايد صرف پاسدارى از مكتب رسالت و امامت شود.
5 - با اينكه در روايات اسلامى به ما سفارش كردهاند از عالمى كه تمايلات مادّى بر او چيره شده دورى كنيد، پس چگونه سهم عظيمى از درآمدها براى زندگى شخصى رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.
6- پيش شرط مقاماتى كه خداوند به اولياى خود مىدهد، زهد در دنياست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمىكند. در دعاى ندبه مىخوانيم: «و شرطتَ عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّكر العلىّ والثناء الجلىّ»، خدايا! تو با اولياى خود شرط كردى كه در دنيا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذيرفتند و تو به وفادارى آنان علم داشتى و به همين دليل به آنان توجّه و عنايت مخصوص نمودى.
ذى القربى كيست؟
بر اساس آيه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، كه مراد از آن، امام معصوم است، زيرا:
1- در روايات بسيارى از شيعه و بعضى از اهل سنّت مىخوانيم كه مراد از ذى القربى در آيه خمس، امام معصوم از اهل بيت پيامبر است كه مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست. (80)
2- كسى كه نامش در كنار نام خدا و رسول آمده است بايد مقام و فكر و راه و هدفش در كنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانكه در آيه «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» (81) نيز ما اين عقيده را داريم كه آنكه نامش در كنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بىقيد و شرطش در كنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمىتواند باشد.
3- كلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به يك نفر از خاندان رسالت اين سهم مىرسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت كه بايد خمس به همه بستگان پيامبراكرم برسد.
4- كلمه «قربى» صيغه مبالغة و در موردى بكار مىرود كه نزديكترين نزديكى را داشته باشد و نزديكترين فرد به پيامبر از نظر وراثت و نسبت و تربيت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشانعليهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بيتالمال اضافه كردند و زكات هم كه براى بنى هاشم حرام بود، در نتيجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زكات و امروزه در كتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نيست. (82)
كوتاه سخن آنكه در آيه 41 سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده كه براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملكيّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، يعنى يتيمان، مساكين و در راه ماندگان، حرف لام نيامده است، «واليتامى والمساكين وابن السبيل» و شايد اين رمز آن باشد كه اين سه گروه از شاخهها و فروعات همان ذى القربى (اهل بيت) باشند نه آنكه مستقل و دستهاى جدا باشند. (83) و در رواياتى اين معنا تأييد مىشود، چنانكه امام سجاد عليه السلام فرمود: مراد، يتيمان و مساكين وابن السبيل از خاندان ماست. (84)
سؤال:
آيا پرداخت نيمى از خمس به يتيمان و مساكين و در راه ماندگان سادات، تبعيض خويشاوندى و امتياز نژادى نيست؟
پاسخ:
1- اولاً خمس براى سادات فقير است و هر كدام بالفعل يا بالقوه توان كار كردن دارند بايد كار كنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
ثانياً: تنها به مقدار رفع نياز، داده مىشود، آن هم نياز يكسال نه بيشتر. «ما يستغنون به فى سنّتهم» (85)
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است كه سادات فقير از صندوق زكات محرومند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمودند: «لما حرم علينا الصدقة انزل لنا الخمس» (86)
بنابراين تمام خمس براى سادات نيست، بلكه نيمى از خمس، آنه هم براى سادات فقير است، آن هم به اندازه يك سال، و مازاد خمس در اختيار حاكم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقير را بى نياز نكرد حاكم اسلامى مىتواند از ساير اموال و اختياراتى كه دارد آنان را سير كند. (87) همان گونه كه اگر مقدار زكات بيش از نياز فقرا بود، در اختيار والى قرار مى گيرد و به خزانه بر مىگردد، امّا اگر زكات كم آمد والى بايد از منابع ديگرى كه در اختيار دارد فقراء را سير كند. (88) آنچه مهم است اين است كه در حكومت اسلامى گرسنه نبايد وجود داشته باشد، لكن گرسنگان خاندا
سنّت پيامبر در كنار كتاب خدا
بر فرض كه اين آيه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روايات، خمس ساير موارد را به دست مىآوريم. زيرا قرآن مىفرمايد: «ما اتاكم الرّسول فخذوه» (93) هر چه را پيامبر براى شما آورد بگيريد و عمل كنيد. بنابراين سند ما تنها قرآن نيست، بلكه سنّت رسول خدا نيز هست. مثلاً در قرآن آمده كه طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نيامده و ما آن را از حديث فرا مىگيريم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد ركعات در قرآن نيامده كه ما آن را از سخنان پيامبر به دست آوردهايم.هيچ مانعى ندارد كه خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس ساير درآمدها در روايات مطرح شده باشد.
همان گونه كه اهل سنّت بخاطر روايات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مىدانند. در حديث مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام در ذيل آيه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة يوماً بيوم» (94) سوگند به خدا كه مراد آيه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است.
2- گاهى مىگويند: غنيمت در لغت، تنها غنائم جنگى است.
در حالى كه در لغت غنيمت در برابر غرامت است و همان گونه كه غرامت به هر نوع ضرر گفته مىشود، غنيمت نيز به هر نوع درآمد گفته مىشود. چنانكه در بعضى آيات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است. (95) به علاوه ما در تفسير قرآن بايد به همتاى قرآن كه اهل بيت پيامبرند مراجعه كنيم كه مىفرمايند هر نوع درآمدى غنيمت است. چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنيمة» (96) غم و اندوه نيمى از پيرى و سلامتى نيمى از درآمد است.
3- گاهى مىگويند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطين آن را نمىگرفتند؟
در پاسخ بايد گفت: حجّت ما كلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هيچ دليلى نداريم كه رفتار ديگران براى ما ملاك باشد.
اگر در تاريخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نيست، امّا در تاريخ رسول خدا و ائمه اهل بيت نشانههاى فراوانى از خمس هست. در نامههايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به قبائل و سران مىنوشتند سخن از خمس است در حالى كه در آن مناطق جنگى نبود كه بگوئيم مراد خمس غنائم جنگى است. (97)
4- گاهى مىگويند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا كلمه «غنمتم» بكار رفت كه افكار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟
پاسخ آن است كه چون جايگاه نزول آيه جنگ بود بايد تعبيرى بكار رود كه مورد نزول را به طور شفاف روشن كند.
ديدگاه شيعه
امّا از ديدگاه شيعه، به جز فعاليّت كشاورزى و دامدارى كه مشمول زكات مىباشد، هرگونه فعاليّتِ درآمدزا، چه روى زمين، همچون استخراج معدن و كشف گنج و چه در دريا، همچون صيد و غواصّى و چه فعاليّتهاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح كلان يا خرد، مشمول خمس مىباشد و روايات بسيارى در اين موارد وارد شده كه فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصيل در رسالههاى عمليّه بيان كردهاند.
به نمونهاى از روايات در اينباره توجّه كنيد:
از امام رضاعليه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى كلّ ما افاد الناس من قليل او كثير» (98) ، در هر چيزى كه مردم سود ببرند كم باشد يا زياد، خمس واجب است.
امام جواد نيز مىفرمايند: «الخمس بعد المؤنة» (99) ، هزينه يك سال را به حساب آوريد و اگر زياد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازيد.
در خاتمه اين بحث، حديثى را نقل مىكنيم كه شخصى نزد حضرت على عليه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم كه حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مىشناسى به خود آنان رد كن وگرنه يك پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مىشود. (100)
گيرنده خمس در زمان غيبت كيست؟
آيه 41 سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعيين كرده است كه سه مورد آن خدا و رسول و اهلبيت پيامبرند. ما در بحثهاى گذشته گفتيم حق خداوند به رسول داده مىشود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلكه براى مقام رسالت و امامت و براى تبليغ دين و عزّت اسلام.
ناگفته پيداست كه اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نيست و چون اهداف ابدى است نياز به بودجه ابدى دارد. در اين زمان كه دست ما به پيامبر و امام نمىرسد سهم آنان را بايد به كسانى بدهيم كه نزديكترين افراد به پيامبر و امام باشند، علم و فكر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصيرت و تقواى آنان شبيه پيامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نيستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.
در روايات براى فقهاى متّقى تعبيراتى به چشم مىخورد از جمله:
دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبيا، اُمناى پيامبران، كفيلان ايتام اهل بيتعليهم السلام (101) و كسانى كه مجارى امور و احكام را در دست دارند و امين بر حلال و حرام هستند اين تعبيرات ما را راهنمائى مىكند كه در اين زمان حق خدا و رسول و امام را به اين افراد كه جانشينان پيامبرند بدهيم و آنان در راه تقويت عقائد و توسعه فرهنگ دينى و تبليغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمين و مصالح آنان صرف نمايند.
امام هادىعليه السلام مىفرمايد: «لولا من يبقى بعد غيبة قائمناعليه السلام من العلماء الداعين اليه و الدّالين عليه والذابّين عن دينه بحجج اللّه و المنقذين لضعفاء عباد اللّه من شباك ابليس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دين اللّه و لكنّهم الّذين يمسّكون ازمّة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكّانها اولئك هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» (102)
اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افكار و عقايد دينى مردم نبودند، شبكههاى ابليسى مردم را از دين خدا دور مىكردند. اين علما در عصر غيبت قائم ماعليه السلام همچون ناخداى كشتى محافظ مسلمانان آسيب پذيرند. در پايان امام هادىعليه السلام فرمود: اين افراد نزد خدا با فضيلتترينند.
امتيازات پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط
1- خمس، حقّ حاكم شرع است، قهراً بايد به حاكم اسلامى، فقيه عادلى داده شود كه امور دين و دنيا بدست اوست.
2- فقيه در دين، به حكم خدا و سنّت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اهل بيت معصومش در مورد مصرف خمس آگاهتر است.
3- از آنجا كه عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقليد است، از ولخرجى و اسراف مصونيّت دارد.
4- فقيه، ضرورتها و نيازهاى دينى جامعه را بهتر مىداند.
5 - تمركز وجوهات نزد فقيه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ كلام و استقلال او را در برابر طاغوتها بيشتر مىكند.
6- وحدت رويّه و امكان برنامهريزى و جلوگيرى از تشتّت ،از ديگر بركات جمع شدن خمس در يك جاست. آرى مديريّت واحد، برنامهريزى واحد و تصميم واحد، مانع كارهاى تكرارى و سوء استفاده افراد نااهل مىشود.
7- در دنيايى كه ما زندگى مىكنيم، كشورهايى كه اختلاف نژادى، زبانى، سياسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعيّتى دارند، هم پيمان مىشوند تا در منافع و خطرات حامى يكديگر باشند و امروزه از دهكده جهانى سخن مىگويند.
آيا در اين شرائط هر برنامه و سياستى كه مسلمين و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد كند بهتر نيست؟ مگر امام رضاعليه السلام نفرمود: «عوننا على ديننا» (103) ، خمس پشتوانه مكتب ماست. آيا لازمه چنين امرى تمركز بودجه نزد فقيه جامع الشرائط نيست؟
8 - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاكم اسلامى است. در روايات مىخوانيم: حاكم بايد فقرا را بىنياز كند به گونهاى كه اگر زكات كافى نبود، والى بايد از بودجههاى ديگرى كه در اختيار دارد مسئله فقر را حل كند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم كان على الوالى ان ينفق من عنده بقدر ما يستعفون» (104)
بنابراين بايد حقّ اللّه (خمس و زكات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظيفه خود عمل كند.
9- در سيره پيامبر اسلام و اهل بيت معصومش، خمس به صورت متمركز جمعآورى شده است.
در موارد متعددى مىبينيم كه آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمركز كردن آن نزد خود مىكردند تا طبق كتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمايند.
مثلاً در فرمان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به عمربن حزم مىخوانيم كه او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان يأخذ من الغنائم خمس اللّه» (105)
از توصيههائى كه به سلمان و ابوذر و مقداد شد اين بود كه خمس مردم بايد نزد حاكم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من كل ما يملكه احد من الناس حتّى يرفعه الى ولى المؤمنين و اميرهم» (106)
در ماجراى فدك نيز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» (107)
در تاريخ مىخوانيم كه رسول خدا گاهى افرادى را كه براى گرفتن خمس منصوب كرده بود احضار مىفرمود. (108)
در مسند احمد بن حنبل آمده كه حضرت على عليه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد. (109)
10- از بركات ديگر تمركز آن است كه اگر اشخاص ابتكار و طرحى دارند كه براى تبليغ و ارشاد و يا هر امرى كه براى عزّت اسلام و مسلمين مفيد است به همان مركز رجوع مىكنند، چون مىدانند قدرت مالى در كجاست، با نشاط و اميد طرح خود را مطرح مىكنند و اگر برنامهريزى و مديريّت صحيحى در كار باشد طرح را بررسى و اجرا مىكند، ولى اگر حقاللّه در ميان صدها و هزاران نفر پخش شد طرحها در ذهنها كور و مبتكران متحير و نااميد مىشوند.
11- از بركات ديگر تمركز آن است كه گيرندگان حقّاللّه مىدانند به كجا مراجعه كنند و نزد هر كس گردن خم نمىكنند و آبروى خود را نمىريزند.
12- از بركات ديگر تمركز آن است كه اگر حقّاللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاكم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى كه از آن بهرهمند مىشوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مىكنند و ناگفته پيداست كه او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمىكند زيرا كه اگر مجتهد و حاكم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنكه كسى او را عزل كند خود به خود عزل مىشود.
البتّه تمركز خمس به معناى محروم كردن و خالى گذاشتن دست ديگران نيست، بلكه افراد زيادى كه مورد اعتماد و متّقى هستند، مىتوانند به نمايندگى از مقام مرجعيّت و ولايت، حقّ گرفتن و هزينه كردن خمس را در مواردى كه قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه كه در سيره ائمه اهلبيتعليهم السلام مشاهده مىكنيم نمايندگانى كه در بلاد اسلامى منصوب مىشدند چنين مىكردند.
چگونگى تقسيم خمس
از امام رضا عليه السلام درباره نحوهى تقسيم خمس سؤال شد كه اگر عدد يكى از اصناف شش گانه، بيشتر بود، چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: تقسيم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه كه رسول اللّه صلى الله عليه وآله آن گونه كه صلاح مىدانست خمس را عطا مىفرمود. (110)
در حديث ديگرى مىخوانيم كه اگر مشاهده كرديد امام معصوم تمام بيت المال را به يك نفر داد، نبايد در قلب شما چيزى خطور كند، زيرا كار معصوم به امر پروردگار است، (نه سليقه شخصى.) (111)
نكته: هر دستورى سه حالت مىتواند داشته باشد:
1- ضد عقل.
2- طبق عقل.
3- فوق عقل.
در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نيست (البتّه عقل سليم، نه آنچه زاييده خيالها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسيّات است). امّا لازم هم نيست تمام دستورات دين طبق عقل ما باشد، بلكه ممكن است بعضى از فرمانها فوق عقل باشد.
اكنون كه اين مطلب را مىنويسم، در هواپيما نشستهام. اين هواپيما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابهلاى ابرها حركت مىكند. اگر يك قرن قبل مىگفتند: انسان مىتواند بر ورقهاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز كند، براى مردم آن زمان، باور كردنى نبود و آن را ضد عقل مىپنداشتند، ولى آيا اين دستور ضد عقل است؟
علماى قديم وقتى به اين آيه مىرسيدند: «و كايّن من آية فى السموات و الارض يمرّون عليها و هم عنها معرضون» (112) چه بسيار نشانههاى الهى در آسمانها كه مردم بر آن مرور مىكنند در حالى كه از آن غافل و اعراض كننده هستند؛ چون هواپيما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمانها) «يمرّون عليها» مىماندند و مىگفتند: مراد از مرور، نگاه كردن به آيات آسمانى است، همان گونه كه وقتى مىگوئيم كتاب را مرور كردم يعنى نگاه كردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آيات آسمانى هستيم.
بنابراين ما نبايد هر چه را كه نمىفهميم ضد عقل بدانيم، بلكه بسيارى از مسايل كه در ديد ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نيست.
قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مىكند كه تمام آنها در ديد حضرت موسى غير منطقى بود ولى خضر براى كار خود دليل و استدلال داشت. اولياى خدا به خصوص آنان كه معصومند، كارى را بدون اذن الهى انجام نمىدهند، گرچه ما براى كار آنها توجيهى نداشته باشيم.
مقدار پرداخت
در روايات مىخوانيم: نيمى از خمس كه براى يتيمان و مساكين و در راه ماندگان است، طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر تقسيم مىشود و مقدار آن بايد در حدّى باشد كه تا يكسال اين افراد بى نياز باشند. «ما يستغنون به فى سنّتهم»
در روايت ديگرى مىخوانيم: تقسيم خمس مىتواند در حدّى باشد كه گيرندگان را علاوه بر كفاف، توسعه هم بدهد. (113)
آداب پرداخت
آداب پرداخت خمس شبيه آداب پرداخت زكات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبير روايات پولى است كه براى كمك به راه خدا، دين خدا و عزّت اولياى خدا قرار داده شده، بايد در پرداخت آن كرامت بيشترى از خود نشان داد و به نكات ذيل توجّه نمود:
1- بدانيم كه مال از خداوند است، «مال اللّه» (114) ، و به ما روزى كرده است، «رزقكم اللّه» (115) ، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهيم. آرى، اگر كسى مال و ثروت را نتيجه تدبير و قدرت و تخصّص خود بداند، تفكّر قارونى دارد. او بود كه مىگفت: سرمايه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتيتُه على علم عندى» (116)
2- گمان نكنيم كه خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق عليه السلام مىفرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاك كردن شما و مالتان ندارم. «ما اريد بذلك الا ان تطهروا» (117)
و در حديثى ديگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام يحتاج الى ما فى ايدى الناس فهو كافر و انما الناس يحتاجون ان يقبل منهم الامام» (118) هر كس گمان كند كه امام محتاج اوست، كافر است. اين مردمند كه به قبول كردن امام نيازمندند.
هنگامى كه اين آيه نازل شد: «مَن ذا الّذى يقرض اللّه قرضاً حسناً» (119) كيست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از يهوديان گفتند، خدا فقير است و ما اغنياء و به همين دليل او از ما قرض خواسته است. (120)
حضرت على عليه السلام در نهجالبلاغه مىفرمايد: خدايى از شما قرض خواسته كه خزائن آسمانها و زمين به دست اوست. بنابراين درخواست قرض الهى يك نوع دعوت به حمايت از مستضعفين و آزمايش مردم است.
3- با اشتياق و رغبت بپردازيم. قرآن از كسانى كه مال خود را با اكراه مىپردازند، به شدّت انتقاد كرده و مىفرمايد: «و لاينفقون الا و هم كارهون» (121)
4- گرفتار غرور نشويم. قرآن از كسانى ستايش مىكند كه هم با ميل و رغبت مال خود را مىدهند و در عين حال نگران نپذيرفتن آن نيز هستند. «و الّذين يؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الى ربّهم راجعون» (122)
5 - بر گيرنده منّت نگذاريم زيرا كه منّت، پاداش پرداخت را از بين مىبرد.
6- در پرداخت عجله كنيم زيرا عجله در كار خير يك ارزش است و چه خيرى بهتر از حمايت مكتب اهل بيت و كمك به فقرا از ذريّه پيامبر.
7- كار خود را بزرگ نپنداريم، انسان اگر توجّهى به جهان هستى و عظمت قدرت الهى و ضعفهاى خود كند، هرگز دچار بزرگ بينى خود و كار خود نمىشود. امام سجاد عليه السلام در پاسخ كسانى كه به كثرت عبادت او انتقاد داشتند، مىفرمود: عبادت من كجا و عبادت جدّم علىّ بن ابيطالبعليهما السلام كجا؟ و پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمود: «ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك» (123)
8 - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب كنيم. در حديثى از امام صادق چنين نقل شده است: واى بر كم فروشان كه هنگام خمس دادن، از آل محمّد كم مىگذارند. (124)
«والحمدللّه ربّ العالمين»
جايگاه زكات
زكات در اديان پيشين آسمانى
زكات مخصوص اسلام نيست بلكه در اديان پيشين نيز بوده است.
زكات و نماز از مشتركات همه اديان آسمانى است.
حضرت عيسى عليه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانى بالصّلوة و الزّكاة» (126) خداوند مرا به نماز و زكات سفارش نموده است.
حضرت موسى عليه السلام خطاب به بنىاسرائيل فرمود: «اقيموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» (127) نماز به پا داريد و زكات دهيد.
قرآن درباره حضرت اسماعيل عليه السلام مىفرمايد: «كان يأمر أهله بالصّلوة و الزّكاة» (128) او خانوادهاش را به نماز و زكات فرمان مىداد.
درباره عموم پيامبران نيز آمده است:
«و جعلناهم ائمّة يَهدون بأمرنا و أوحينا اليهم فعل الخَيرات و اقام الصّلوة و اِيتاء الزّكاة» (129) آنان به فرمان ما مردم را هدايت مىكردند و ما انجام كارهاى نيك و به پا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم.
بر اساسِ آيه «و ما أُمروا الاّ ليعبدوا اللّه... و يقيموا الصّلوة و يؤتوا الزّكاة و ذلك دين القيّمة» (130) نيز، در تمام اديان آسمانى، قرين و همتاى نماز، زكات بوده
است.
مرحوم علاّمه طباطبايى در مبحثى پيرامون زكات مىفرمايد: هر چند قوانين اجتماعى به صورت كاملى كه اسلام آورده، سابقه نداشته، لكن اصل آن ابتكار اسلام نبوده است. زيرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمىيافت. لذا در آيينهاى آسمانى قبل از اسلام و قوانين روم قديم، جسته و گريخته چيزهايى درباره اداره اجتماع ديده مىشود و مىتوان گفت كه هيچ قومى در هيچ عصرى نبوده، مگر آن كه در آن حقوقى مالى براى اداره جامعه رعايت مىشده است. زيرا جامعه هر جور كه بود در قيام و رشدش نيازمند هزينه مالى بوده است. (131)
زكات در اسلام
واژه زكات سى و دو مرتبه در قرآن كريم آمده است؛ كه بر اساس آن.
پرداخت زكات، نشانه ايمان به خدا و روز قيامت است. «مَن آمن باللّه و اليوم الاخر و اقام الصّلوة و آتى الزّكاة...» (132)
راه پذيرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و اداى زكات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة فاخوانكم فى الدّين» (133)
برپايى نماز و زكات، نشانه حكومت صالحان است. «الّذين ان مكّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» (134)
نشانه مردان الهى، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و اداى زكات است. «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه و اقام الصلوة و ايتاء الزّكاة» (135)
انكار زكات، برابر با كفر است. «الّذين لا يؤتون الزّكاة و هم بالآخرة هم كافرون» (136)
در سورههاى مكّى فراوانى به مسأله زكات اشاره شده است، از جمله سورههاى اعراف آيه 156، نمل آيه 3، لقمان آيه 4، فصّلت آيه 7. برخى مفسّران اين آيات را مخصوص زكات مستحب مىدانند (137) و برخى ديگر مىگويند: حكم زكات در مكه نازل شد، امّا به علت كمى مسلمانان، پول زكات جمع نمىشد و مردم خودشان زكات را مىپرداختند. (138) امّا پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه، مسأله گرفتن زكات و واريز كردن آن به بيتالمال و تمركز آن توسط حاكم اسلامى با نزول آيه «خُذ من أموالهم صَدقة» (139) مطرح شد.
اين آيه در ماه رمضان سال دوم هجرى در مدينه نازل شده و پيامبر دستور داد تا ندا دهند كه خداوند زكات را همچون نماز واجب ساخت. پس از يك سال نيز فرمان داد كه مسلمانان زكاتشان را بپردازند. (140)
در واقع پس از تشكيل حكومت اسلامى و تأسيس بيتالمال، زكات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معيّنى براى آن قرار داده شد. (141)
برخى بر اين باورند كه پس از مأموريّت پيامبر صلى الله عليه وآله به اخذ زكات، مصارف زكات به طور دقيق در آيه 60 سوره توبه بيان گرديد و جاى تعجب نيست كه تشريع اصل زكات در آيه 103 سوره توبه باشد و ذكر مصارف آن در آيه 60، زيرا مىدانيم آيات قرآن به فرمان پيامبر صلى الله عليه وآله هر كدام در محل مناسبى قرار داده شده است. (142)
تفاوت زكات در اسلام با اديان ديگر
با بررسى آيات و روايات درمىيابيم كه زكات در اسلام مانند زكات در ديگر اديان الهى نيست كه صرفاً يك وصيّت و سفارش اخلاقى و موعظه باشد تا مردم به برّ و نيكى رغبت پيدا كنند و از بخل و امساك بپرهيزند، بلكه فريضهاى الهى است و بىاعتنايى به آن فسق است و منكر آن، كافر محسوب مىشود.
در اسلام، موارد و شرايط زكات و كيفيّت اداى آن به طور دقيق مشخص شده و مسئوليّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامى است وكسانى كه از پرداخت زكات امتناع ورزند، بازخواست مىشوند و مىتوان با متمرّدين آن در صورتى كه منجر به انكار ضرورى دين گردد، مقابله كرد. (143)
اهميّت زكات
علماى اسلام زكات را از ضروريات دين و منكر آن را كافر دانستهاند.
روزى امام صادق عليه السلام آداب و نحوه گرفتن زكات را كه در نامه 25 نهج البلاغه نيز آمده است، از قول حضرت على عليه السلام نقل فرمود. سپس گريه كرد و فرمود: به خدا سوگند حرمتها را شكستند و به كتاب خدا و سنّت پيامبرش عمل نكردند. (144)
زكات، درمان دردهاى اقتصادى جامعه است و همانگونه كه اگر براى عضوى از بدن كسى ناراحتى پيش بيايد او را از حركت مىاندازد، در جامعه نيز اگر گروهى با مشكلات روبرو شوند، حركت آن جامعه فلج مىشود و زكات براى حلّ مشكلات جامعه است.
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند به من نعمتهايى داده است كه دائماً نگران آن هستم تا حقوقى را كه خداوند نسبت به آنها بر من واجب كرده است، پرداخت كنم. سؤال شد: شما نيز با آن مقام بزرگى كه داريد به خاطر تأخير زكات از خدا مىترسيد؟ فرمود: بله. (145)
رسول خدا صلى الله عليه وآله سوگند ياد كرد كه جز مشرك كسى در مورد پرداخت زكات خيانت نمىكند. (146)
و نيز فرمود: يا على! ده گروه از امت من كافر مىشوند كه يكى از گروهها كسانى هستند كه زكات نمىپردازند.
در آخرين خطبه خود نيز فرمود:
اى مردم! زكات اموال خود را بپردازيد. پس هر كس زكات نپردازد، براى او نه نمازى است و نه حجّى و نه جهادى. (147)
در روايات متعددى زكات به عنوان يكى از پايههاى دين اسلام شمرده شده است و فرمودهاند: بناى اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، حج، زكات، روزه و ولايت. (148)
در روايات مىخوانيم: زكات، نشانه بىنقص بودن و كمال اسلام و ايمان است. «تمام اسلامكم اداء الزّكاة» (149) ، «... سبعة من كنّ فيه فقد استكمل حقيقة الايمان... و ادّى الزّكاة ماله» (150)
پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله به حضرت علىعليه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شيعيان ما سه چيز است: نماز، روزه و زكات. (151)
معناى زكات
زكات در لغت به معناى رشد و پاكيزگى است. آرى دلسوزى براى محرومين و كمك به آنها سبب رشد معنوى انسان و پاك شدن روح از بخل و حرص و تكاثر است.
زكات در اصطلاح فقهى، به معناى پرداخت مقدار معيّنى از مال به محرومان و نيازمندان است.
زكات در قرآن، هم به معناب لغوى آمده است، چنانكه خداوند مىفرمايد: ما به حضرت يحيى از ناحيه خود رحمت و پاكى بخشيديم و او فردى پرهيزكار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زكاةً و كان تَقيّاً» (152) و هم به معناى اصطلاحى آمده كه البتّه معناى عامى دارد و به كمكهاى واجب و مستحب هر دو گفته مىشود.
چه كنيم كه مردم خمس و زكات مال خود را بپردازند؟
ابتدا بايد به سراغ ريشههاى اعتقادى و فكرى و فرهنگى رفت:
اگر كسى باور كند مالى كه در اختيار اوست، امانت و هديه خدايى است،
اگر باور كند امتيازى بر ديگران ندارد و همه با هم برادرند،
اگر باور كند ارزش جذب دل محرومان، بيش از ارزش جمع مال است،
اگر باور كند دعاى محرومان، مشكلهاى زندگى او را حل مىكند،
اگر باور كند ممكن است فردا خودش يكى از محرومان جامعه باشد،
اگر باور كند كه خدا جاى آنچه را انفاق مىشود، پر مىكند،
اگر باور كند انفاق او همچون دانهاى است كه تبديل به خوشههاى متعدد و صدها دانه مىشود،
اگر باور كند فقير، كمك مالى او را براى قيامتش حمل مىكند،
اگر باور كند سير شدن فقرا، يك لذّت معنوى و آرامش درونى به همراه دارد،
اگر باور كند كمك امروز او به صورت چهره زيبايى در برزخ مونس او خواهد بود،
اگر باور كند حل مشكل مسلمين، حل مشكل رسول خدا صلى الله عليه وآله است،
اگر باور كند بىتفاوتى نسبت به محرومان جامعه ممكن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن كل اموال او شود،
اگر به آثار و بركات و پاداشهاى كمك به ديگران ايمان داشته باشد،
و اگر خطرات بىتفاوتى، كنزاندوزى، بخل و حرص را بداند و با تاريخ ثروتمندان بىتفاوت آشنا شود، خود را براى پرداخت خمس و زكات و انفاق و... آماده مىكند.
اگر بدانيم خدايى از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذى يُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» (153) كه خزينههاى آسمانها و زمين به دست اوست، خواهيم فهميد كه هدف از اين قرض در حقيقت شكوفايى روحيه سخاوت و انساندوستى در انسان است. (154) اگر ما همچون حضرت سليمان دارايىهاى خود را از فضل خداوند بدانيم و بگوييم: «هذا من فضل ربّى» (155) ، هرگز در پرداخت خمس و زكات مال خود بخل نمىكنيم.
اگر ما نعمتهاى خداوند را وسيله رفاه و غفلت و سرمستى ندانيم، بلكه همان گونه كه قرآن مىفرمايد: «ليبلونى ءاشكر ام اكفر» (156) ، آنها را وسيله آزمايش خود بدانيم كه آيا با بكارگيرى صحيح آنها شكر عملى نعمتهاى خدادادى را به جا مىآوريم و يا كفران نعمت مىكنيم،
اگر همانگونه كه امام رضا عليه السلام فرمود، بدانيم كه خداوند مسئوليّت افراد زمينگير را به عهده متمكنين قرار داده است،
اگر بدانيم هستى ما و فكر و علم و قدرت و ابتكار و توفيقى كه داريم، از خداوند است و حتّى در كشاورزى نقش ما تنها بذرافشانى و آبيارى است، امّا جذب آب توسط زمين و شكوفايى بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شكفتگى زمين و خروج خوشهها از خداست و به تعبير قرآن: «ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (157) ، هرگز بخل نخواهيم ورزيد.
اگر بدانيم دريافتكنندگان كمكهاى ما در ظاهر فقرا هستند، ولى در واقع خداوند است كه صدقات را تحويل مىگيرد، «يأخذ الصّدقات» (158) ، به راحتى كمك مىكنيم و همانگونه كه در روايات آمده دست خود را نيز مىبوسيم.
اگر بدانيم بىاعتنايى به فقرا ما را به سرنوشت قارونها گرفتار مىكند كه خود و خانه و سرمايهاش يك جا به زمين فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» (159) اين همه بخل در كار نخواهد بود. قارون مىگفت: اموال من از خدا نيست، بلكه به وسيله علم و تخصص و ابتكار و نبوغ خودم، آن را به دست آوردهام. «انّما اُوتيتُه على علم عندى» (160)
اگر به داستان باغى كه سوخت توجّه كنيم، خواهيم ديد كه چگونه باغ كسانى كه تصميم گرفتند فقرا را از نعمتهاى الهى محروم كنند، يك جا سوخت. «فاصبَحَت كالصَّريم» (161)
اگر بدانيم بىتوجّهى به يتيمان ممكن است سبب يتيم شدن فرزندان خود ما شود.
اگر بدانيم كمكهاى امروز ما در مواردى دو برابر و در مواردى چند برابر و در مواردى ده برابر و در مواردى هفتصد برابر مىشود و به ما برمىگردد، هرگز بخل نخواهيم كرد.
اگر به سخن امام صادق عليه السلام ايمان داشته باشيم كه فرمود: خداوند مهمتر از زكات چيزى را بر مردم سخت نگرفته است و بسيارى از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاك شدهاند، «ما فرض اللّه على هذه الامّة شيئاً اشدّ عليهم من الزكاة و فيها تهلك عامتهم» (162) هرگز بخل نخواهيم كرد.
اگر بدانيم آن كه ما را از فقر آينده مىترساند، شيطان است: «الشيطان يعدكم الفقر» (163) ، هرگز از وسوسههاى تهديدآميز شيطان نمىترسيم.
اگر بدانيم ما جانشين خدا هستيم و حيف است تنها به ماديّات راضى باشيم، هرگز به ماديّات دلخوش نمىشويم «أرضيتم بالحياة الدّنيا» (164)
اگر بدانيم ريشه جمع مال، پندار باطل ابدى بودن آن است، «الّذى جمع مالاً و عدّده يحسب أنّ ماله أخلده» (165) ، هرگز از پرداخت خمس و زكات طفره نمىرويم.
اگر بدانيم هر چه بيشتر داشته باشيم، مسئوليّت ما بيشتر است. خداوندى كه به پيامبرش كوثر و خير كثير مىدهد، براى او ذبح گوسفند را كافى نمىداند، بلكه بايد شتر نحر نمايد. (166) آرى كسى كه بيشترين دريافت را دارد، بايد كمك او نيز بيشتر باشد.
اگر بدانيم با پرداخت زكات، سلام و صلوات پيامبر را دريافت مىكنيم، به راحتى زكات خواهيم داد. خداوند به پيامبرش مىفرمايد: زكات مردم را بگير و بر آنها درود بفرست. (167)
اگر بدانيم حضرت على عليه السلام انگشتر خود را در نماز به فقير داد و حتّى صبر نكرد نماز تمام شود و اگر بدانيم ارزش كمك به محرومان همچون بوسيدن كعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به ديگرى واگذار نمىكنيم و حتماً مسئوليّت آن را خودمان به عهده مىگيريم. گاهى ياران امامان از آنان مىخواستند كه حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نمايد، ولى امامان معصوم ما نمىپذيرفتند.
اگر بدانيم كه دوزخيان در پاسخ بهشتيان مىگويند: يكى از عوامل سقوط ما به دوزخ بىتفاوتى نسبت به فقرا بوده است، «و لم نك نطعم المسكين» (168) ، نسبت به آنان احساس مسئوليّت خواهيم كرد.
اگر باور كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: روزى براى شما فرا خواهد رسيد كه از هر كس محتاجتر خواهيد بود، هرگز بخل نخواهيم كرد. (169)
اگر باور كنيم اين سخن خدا را كه فرمود: افراد بخيل گمان مبرند كه اموالشان براى آنان خير است، بلكه براى آنها شر است، (170)
اگر باور كنيم كه قرآن مىفرمايد: آنچه نزد شماست، نابود مىشود و آنچه براى خدا و در راه او داده مىشود، باقى مىماند، «ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق» (171)
اگر باور كنيم كه امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنيا شريك قرار داده است و نبايد حق فقرا در غير آنان هزينه شود، (172)
اگر باور كنيم كه خداوند از بندهاش مىپرسد: آيا نسبت به فرمان من بخل مىكنى؟! يا مرا متهم مىكنى؟ يا گمان مىكنى كه من از جبران آنچه انفاق كردهاى عاجزم؟!، خود را براى كمك به محرومان آمادهتر خواهيم كرد. (173)
اگر بدانيم كه نپرداختن زكات از گناهانى است كه سبب ندامت و حسرت مىشود (174) و لحظه مرگ، انسان از خداوند مىخواهد كه به دنيا برگردد و حق فقرا را بدهد، (175)
اگر بدانيم كه زكات ندادن، انسان را از مدار ايمان واسلام خارج مىكند،(من منع قيراطاً من الزکاة فليس بمؤمن و لا مسلم) (176)
اگر بدانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سايه كعبه به ابوذر فرمود: كسانى زيانكارترند كه زكات نمىدهند، (177)
اگر بدانيم هر روز هزار فرشته، ثروتمندى را كه زكات نمىدهد به آتش بشارت مىدهند، (178)
اگر بدانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله كسانى را كه پرداخت زكات را خسارت مىپندارند به انواع قهرهاى الهى (باد سخت، زلزله و دگرگونى چهره) وعده داده است، (179)
اگر بدانيم حضرت مهدىعليه السلام با كسانىكه زكات مال خود را نمىپردازند مانند زناكارانِ همسردار برخوردكرده وگردنشان را مىزند، (180)
اگر بدانيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله سوگند ياد كردند كه نپرداختن زكات خيانت به خدا و شرك است، (181)
اگر بدانيم كه خداوند نام كسانى را كه زكات نمىدهند در ميان نام مشركان و كافران قرار داده است،(و ويل للمشرکين الذين لا يؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) (182)
اگر بدانيم كه زكات از ضروريات دين و انكار آن به منزله كفر است، (183)
اگر بدانيم كه در زمان ابوبكر با گروهى كه زكات نمىدادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامى شد، بر عليه آن افراد لشگركشى شد و حضرت علىعليه السلام نيز در آن جبهه شركت فرمودند، (184)
اگر بدانيم كه امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس حتّى اگر مقدار كمى از زكات خود را ندهد، يهودى يا نصرانى مىميرد، (185)
اگر بدانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله مىفرمود: مالى كه زكات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، (186)
اگر بدانيم امامصادقعليه السلام به كسى كه زكات نمىداد لقب سارق دادند، (187)
اگر بدانيم دست كسانى كه زكات نمىدهند در قيامت به گردنشان بسته مىشود و با سختترين كلمات مورد توبيخ فرشتگان قرار مىگيرند، (188)
اگر بدانيم و باور كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و اهلبيت معصومشعليهم السلام صحنههايى از شكنجه تاركان زكات را در قيامت اينگونه بيان كردهاند كه مار بزرگى به گردن آنان آويخته مىشود و اين همان است كه قرآن مىفرمايد: «سيطوق ما بخلوا» (189) همان مالى كه بخل شد، در قيامت طوق گردن مىشود، (190)
اگر باور كنيم كه قرآن مىفرمايد: روز قيامت اموال كنز شده را داغ مىكنند و بر پيشانى و پهلو و كمر كسانى كه زكات ندادهاند مىگذارند و به آنان گفته مىشود: اين همان چيزى است كه در دنيا ذخيره كرديد و حق محرومان را نپرداختيد،
اگر باور كنيم كه نپرداختن زكات از گناهان كبيرهاى است كه خداوند در مقابل آن وعده
عذاب داده است،
آرى اگر اين باورها را داشته باشيم، لحظهاى در پرداخت حق الهى درنگ نخواهيم كرد.
اگر بدانيم كه زكات در برزخ در كنار نماز تجسم يافته و مونس انسان مىشود، به راحتى آن را خواهيم پرداخت. (191)
اگر بدانيم كه با پرداخت زكات، پاداشهاى چندين برابرى كه تعداد و عمق آن را كسى جز خدا نمىداند، دريافت خواهيم كرد، (192) هرگز بخل نخواهيم كرد.
اگر بدانيم كه با پرداخت زكات درهاى بهشت را به روى خود باز مىكنيم، (193) هرگز بخل نخواهيم كرد.
اگر بدانيم كه در قيامت از كسى كه زكات مال خود را كامل مىپردازد و در جاى خود مصرف مىكند، نمىپرسند كه اموال خود را از كجا آوردهاى، (194) انگيزه پرداخت زكات زياد خواهد شد.
اگر بدانيم كه پرداخت زكات در دنيا، كليد دريافت رحمت الهى در روزى است كه از همه محتاجتريم و نپرداختن امروز، عامل بيشترين خسارت است، (195) لحظهاى در پرداخت آن درنگ نخواهيم كرد.
اگر بدانيم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن كه به قصد زكات داده مىشود، قصرهايى از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است (196) ، لحظهاى در پرداخت آن دريغ نخواهيم كرد.
اگر بدانيم كه زكاتِ عاشقانه كفّاره گناهان است (197) ، در پرداخت آن شتاب خواهيم كرد.
اگر بدانيم زكاتدهنده در هر يك از آسمانهاى هفتگانه به نام مقدسى خوانده مىشود، در آسمان اوّل به نام «سخىّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطى»، و در آسمانهاى ديگر «مبارك»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» ناميده مىشود (198) ، هرگز اين نامهاى نيك را به آسانى از دست نخواهيم داد.
اگر بدانيم سير كردن فقرا، رمز سير بودن در قيامت و سيراب كردن تشنگان، رمز سيراب شدن در قيامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشيده بودن در رستاخيز است (199) ، تا آنجا كه مىتوانيم با پرداخت خمس و زكات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهيم كرد.
آثار زكات
الف: آثار فردى زكات
درمان بخل
بخل عيبى است كه عيوب ديگرى را به دنبال مىآورد. بىاعتنايى به مردم، سنگدلى، عذرتراشى، دروغ پنداشتن ادعاى فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سختگيرى نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعدههاى خداوند، تحقير شخصيّت خود در جامعه، به جاى توكل بر خدا توكل بر مال خود، گوشهاى از آثار بخل است.
قرآن مىفرمايد: افرادى كه به فكر رستگارى خود هستند، بايد خود را از اين عيب دور بدارند: «و مَن يُوقَ شُحّ نفسه فأولئك هم المفلحون» (200)
يكى از امامان معصوم را ديدند كه از اول شب تا صبح در حالى كه مشغول طواف كعبه بود، تنها يك دعا مىكرد و آن اين بود كه خدايا! مرا از بخل دور بدار. (201)
شايد مراد از آيه 103 سوره توبه كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله دستور مىدهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزكّيهم»، زكات مردم را بگير و آنان را پاك كن، مراد پاك كردن مردم از بخل و حبّ دنيا باشد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «من ادّى الزكاة... فقد وقى من الشح» (202) هر كس زكات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.
زكات، وسيله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّكاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» (203)
زكات، پل اسلام است. «الزّكاة قنطرة الاسلام» (204)
زكات، بعد از شناخت دين و نماز، بالاترين ارزشهاست. «ما من شىء بعد المعرفة و الصلاة يعدل الزّكاة» (205)
زكات، نشانه بندگى خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّكاة» (206)
زكات، موجب رستگارى است. «قد أفلح من تزكّى» (207)
بركت رزق
هر يك از كلمات «زكات» و «بركت» و واژههاى مربوط به اين دو، 32 بار در قرآن آمده و اين نشانه آن است كه زكات، مساوى بركت است. آرى بريدن شاخههاى درخت انگور، در ظاهر كوتاه كردن درخت است، ولى در واقع سبب رشد آن مىشود.
در قرآن مىخوانيم: «يَمحق اللّه الرّبا و يُربى الصّدقات» (208) . خداوند ربا را محو مىكند، ولى صدقات را رشد مىدهد.
در روايات زيادى مىخوانيم: «الزّكاة تزيد فى الرّزق» (209) زكات روزى انسان را زياد مىكند.
بيمه مال
امام كاظم عليه السلام فرمود: «حصّنوا أموالكم بالزّكاة» (210) اموال خود را از طريق زكات بيمه كنيد.
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازيد، من ضامن هستم كه اموال شما در دريا و خشكى تلف نشود. (211)
محبوبيّت نزد خدا
امام صادق عليه السلام فرمود: محبوبترين فرد نزد خداوند، سخاوتمندترين است و سخاوتمندترين مردم كسى است كه زكات مال خود را بدهد و از آنچه كه خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنين بخل نكند. (212)
تقرّب به خدا
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند زكات را همراه با نماز وسيله تقرّب به خود قرار داد. (213)
دريافت رحمت خاص خداوند
در قرآن مىخوانيم: «و رحمتى وسعت كل شىء فساكتبها للّذين يتّقون و يؤتون الزكاة...» (214) رحمت پروردگار بر هر چيزى گسترده است، ولى دريافت قطعى آن مخصوص كسانى است كه اهل تقوى و زكات باشند.
خداوند مىفرمايد: «انّى معكم لئن اقمتم الصّلوة و آتيتم الزّكاة و آمنتم برسلى» (215) اگر شما نماز را به پا داريد و زكات را پرداخت كنيد و به پيامبران من ايمان آوريد، قطعاً من با شما هستم.
باز شدن گرهها
قرآن مىفرمايد: «و امّا مَن اعطى و اتّقى و صَدّق بالحسنى فسنُيسّره لليُسرى» (216) هر كس بخششى نمايد و پرهيزگار باشد و حقيقت را تصديق نمايد، ما كارهاى مشكل او را آسان مىكنيم.
كفّاره گناهان
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «اللّه اللّه فى الزّكاة، فانّها تطفىء غضب ربّكم» (217) شما را به خدا، شما را به خدا درباره زكات (دقت كنيد) كه همانا زكات غضب پروردگار را فرو مىنشاند.
خداوند مىفرمايد: اگر نماز به پا داريد و زكات بپردازيد، من بدىهاى شما را مىپوشانم. (218)
خدايى شدن انسان
همانگونه كه خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زكاتدهنده لطف خود را بر فقرا سرازير مىكند و بدين گونه اخلاق خدايى را در خود شكوفا مىكند و مظهر رحمانيّت پروردگار مىشود.
رهايى از كيفر
كفّار، با توبه و نماز و زكات مىتوانند خود را از كيفر برهانند. قرآن مىفرمايد: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة فخلّوا سبيلهم» (219)
گشايش براى مردگان
شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: برادرم از دنيا رفته است و زكات زيادى به عهدهاش بود، من آنها را پرداخت كردم، امام فرمود: با اين عمل مشكل او برطرف مىشود. (220)
استجابت دعا
در روايتى مىخوانيم: هر كس مىخواهد دعاى او مستجاب شود، لقمه خود را حلال كند و يكى از راههاى حلال كردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زكات است. امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حق آنچه را كه خداوند رزق شما كرده است بپردازيد، باقيمانده آن براى شما طيّب و حلال است. «يطيب اللّه لكم بقيّته» (221)
قبولى نماز
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: زكات اموال خود را بپردازيد تا نمازتان قبول شود. «زكّوا اموالكم تقبل صلاتكم» (222)
جاودانگى اموال
زكات در حقيقت ذخيره قيامت مىشود، بنابراين مال فانى را جاودانه مىكند. كاميابىهاى احتمالى و موقت و پردردسر دنيا را مىتوان از طريق پرداخت زكات به كاميابىهاى قطعى و دائمى و بىدردسر تبديل نمود.
زندگى شيرين
امام صادقعليه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا كنند، قطعاً در زندگى شيرينى به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لكانوا عايشين بخير» (223)
خواب راحت
به امام معصوم گفتند: فلانى در خواب به مشكلات و ناگوارىهايى برمىخورد، حضرت فرمود: اين به خاطر آن است كه زكات خود را در راه صحيح مصرف نمىكند. (224)
ب: آثار اجتماعى زكات
برادرى
قرآن در يك جا مىفرمايد: مؤمنان با يكديگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» (225) و در جايى ديگر مىفرمايد: هر گاه مخالفان شما توبه كنند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند، آنها هم برادر دينى شما مىشوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكاة فاخوانكم فى الدين» (226) بنابراين شرط برادرى، در كنار توبه و نماز، پرداخت زكات است.
ايجاد يا تعميق روابط
در آداب دوستى، صدها روايت به چشم مىخورد كه آنچه سبب ايجاد دوستى يا تعميق وتوسعه آن مىشود، خوشنيّتى، خوشرفتارى، انصاف، كرم، ايثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هديه وتفقّد از يكديگر مىباشد كه در پرداخت زكات همه آن آثار به روشنى نهفته است.
كينه زدايى
با پرداخت زكات، كينه محرومان برطرف و به محبت و دوستى تبديل مىشود و اين محبت و دوستى در تعاون و يارى يكديگر و توليد بهتر و بيشتر و حفاظت از دستاوردهاى جامعه اسلامى نقش مهمى دارد.
به صحنه كشاندن واماندگان
فقر و گرسنگى، انسان را به انزوا و گوشهگيرى و بدبينى و نااميدى و حقارتپذيرى مىكشاند، امّا زمانى كه با پرداخت خمس و زكات و ساير انفاقات مشكلات اقتصادى مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزى و حضور مردم در صحنههاى مختلف بيشتر مىشود.
تقويت بنيه دينى مردم
امام رضا عليه السلام فرمود: فلسفه و دليل پرداخت زكات، قوت فقرا و... و تقويت آنان و كمكرسانى در امور دينى آنها است. (227)
از محل زكات مىتوان مدارس، كتابخانهها، مساجد و ساير مراكز دينى و فرهنگى را ايجاد نمود و يا آنچه را كه قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از كارشناسان دينى و علما و اساتيد مناطق ديگر، پايگاه علمى و اعتقادى مردم را تقويت نمود.
ايجاد همدلى در جامعه
پرداخت زكات، دلها را به هم نزديك مىكند و جامعه را براى حل همه مشكلات آماده مىسازد. اگر فقرا خود را در سود اغنيا شريك بدانند، در برابر نابسامانىها و مشكلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا كه بتوانند در حل مشكلات كوشش خواهند نمود.
زكاتدهنده علاوه بر كسب رضاى خداوند و بركات معنوى و اخروى، دلهاى ديگران را نيز به سوى خود جذب مىكند و به خاطر همين محبوبيّتى كه در جامعه پيدا مىكند، دير يا زود از حمايتهاى مردمى در امور مختلف برخوردار مىشود.
آرى بعضى از افراد سرمايه خود را با خريد جمادات (خانه، ماشين، مزرعه، فرش، لباس و...) هزينه مىكنند تا شايد بتوانند دلهاى مردم را به خود جذب كنند، ولى از آنجا كه دلهاى مردم در اختيار خداوند است، اين دسته افراد معمولاً در جامعه منفور ديگرانند، امّا كسانى كه بخشى از سرمايه خود را (به جاى جمادات) در راه نجات انسانها، رشد استعدادهاى فراموش شده، تأمين هزينه ازدواج و مسكن و كارآموزى به افرادى كه صاحب حرفه نيستند، صرف ميكنند، هم در تمام ارزشها و پاداشهايى كه بر اثر آن كمكهاى خالصانه به دست مىآيد خود را شريك مىكنند و هم محبت و حمايت مردم را در اختيار خواهند داشت. در اينجا بايد ببينيم آيا گروه اوّل عاقلند كه با صرف هزينه در خريد جمادات خود را منفور خلق و خالق مىكنند، يا بندگان خالص خدا كه با پرداخت حقوق الهى، خود را محبوب خالق و خدا مىنمايند. آرى، اغنيا مىتوانند عقل و لياقت خود را با انتخاب يكى از اين دو راه بيازمايند.
تربيت نسل پاك
در بسيارى از كتابهاى تربيتى و روانشناسى، به هسته مركزى تربيت كه انتخاب همسر و لقمه حلال است، كمتر توجّه شده است. اسلام براى تربيت نسل آينده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسيار توجّه و تأكيد دارد.
پرداخت زكات، سبب پاك و حلال شدن رزق است و لقمهها را از حق محرومان پاك مىكند و نقش لقمه پاك در جامعه و نسل آينده از طريق گرايش به خوبىها و كمالات و تنفّر از بدىها بر كسى پوشيده نيست.
دفع بلا از امّت
در قرآن مىخوانيم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن اللّه ذو فضل على العالمين» (228)
امام صادق عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر كسانى از شيعيان ما كه زكات مىدهند، انواع بلاها و خطرات را از سايرين نيز دفع مىكند و اگر زكات اين گروه نبود، همه يكجا نابود مىشدند. (229)
فقرزدايى
يكى از مسايل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و ساير كمبودها است كه يكى از راههاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زكات و انفاقات است.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «فما جاع فقيرٌ الاّ بما منع غنى و اللّه سبحانه و تعالى سائلهم عن ذلك» (230) هيچ فقيرى گرسنه نمىماند مگر به خاطر آن كه توانمندى حق خدا را نمىپردازد و خداوند در روز قيامت توانمند را به همين دليل بازخواست خواهد كرد. در روايات متعدد مىخوانيم: اگر مردم زكات مال خود را بپردازند، فقيرى باقى نمىماند. (231)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ محتاج و گرسنه و برهنهاى در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنيا. (232)
ايجاد اشتغال
يكى از مسائل مهم جامعه، وجود بيكارى است كه زمينهساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زكات خود را بپردازند، چرخهاى اقتصاد به گردش در مىآيد و بخش مهمى از افراد بيكار شاغل خواهند شد. همانگونه كه از طريق مضاربه يا قرض الحسنه مىتوان ايجاد اشتغال كرد، از طريق پرداخت خمس و زكات و يا بخششهاى بلاعوض و يا ايجاد زمينههاى تحصيل براى بيسوادها و كمسوادها و آموزش فن و حرفه و تأسيس و توسعه مراكز فرهنگى و احداث جادّهها و پلها و آبادانىهاى ديگر نيز مىتوان ايجاد اشتغال كرد. بنابراين در احياى خمس و زكات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادى و فرهنگى و پر كردن ايّام فراغت و جلوگيرى از مفاسدى كه در اثر بيكارى به چشم مىخورد، نهفته است. به علاوه كار و اشتغال سبب دلگرمى به مكتب، به امّت، به نظام اسلامى و سبب شكوفايى استعدادها و نبوغها و مانع انواع افسردگىهاى فرد و جامعه است و در مقابل آن بيكارى باعث تبهكارى، افسردگى، سوءظن، ركود، ايجاد عقده و زمينهساز انواع فتنهها و آشوبها است كه اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود مىسوزاند. شايد به همين دليل باشد كه در قرآن جمله «لاتلقوا بأيديكم الى التّهلكة» (233) يعنى خودتان را با دست خود به هلاكت نيندازيد، بعد از دستور انفاق مطرح شده است.
آرى اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زكات و ساير كمكها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، اين فشارها تبديل به آشوب و فتنهاى مىگردد كه فقير و غنى در آن مىسوزند.
وسيله اقتدار امّت
اگر كمبودها از طريق مالياتهاى اسلامى و خمس و زكات تأمين شود و افراد جامعه به يك نوع رفاه نسبى دست يابند، دلها نسبت به هم مهربان مىشود، نيروها متمركز مىگردند و همه پشتيبان يكديگر خواهند بود. چنين جامعهاى داراى صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعيد و يا هر تهديد و تطميعى بيمه مىشود. بخصوص كه در پرداخت خمس وزكات قصد قربت در كار است وهيچگونه تحقير ومنّتى روانيست.
آرى، جبران كمبودها از طرف پرداختكنندگان مخلص و اجراى اين امر الهى از طريق مراجع دينى محبوب ومتّقى، سبب آرامش و دلگرمى و اتّصال به علماى ربّانى خواهد شد كه اين امر خود وسيله اقتدار و عزّت ملّى و اسلامى است.
البتّه ممكن است مؤسسات خيريه يا افراد نيكوكار از طريق صندوقها و بانكها كمكهايى به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سير كردن گرسنگان است؟ در طراحى و مهندسى اسلام، علاوه بر رسيدگى به فقرا آثار و اسرار زيادى نهفته است، از جمله اينكه:
اولاً: كمككنندگان نيّت خالص داشته باشند و هيچگونه ريا، خودنمائى، شهرتطلبى در كار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستايش و جبران از كسى نداشته باشند.
ثانياً: مالى كه مىپردازند از جنس مرغوب، عالى، حلال وبىمنّت باشد.
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.
اين شرايط در تربيت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانى كه مرزبان مكتب اسلام است، روشن مىكند و سبب يك اقتدار معنوى مىشود زيرا هم سر و كار پرداختكنندگان و هم سر و كار گيرندگان با علماى ربّانى خواهد بود.
كم شدن مفاسد اجتماعى
هم ازدياد سرمايه زمينهساز فساد است كه با پرداخت خمس و زكات ثروتها تعديل و مفاسد مهار مىشود و هم فقر ممكن است زمينه وقوع سرقت، دريافت رشوه، خيانت و امثال آن شود كه دريافت خمس و زكات و... اين زمينه را مىخشكاند و از بين مىبرد. بنابراين پرداخت خمس و زكات، در مهار مفاسد اجتماعى نقش مهمى دارد.
حفظ آبروى فقرا
در بسيارى از موارد فقر آبروى انسان را در جامعه در معرض خطر قرار مىدهد و خمس و زكات، فقر را از بين مىبرد و آبروى انسانها را حفظ مىكند. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: شخصى كه در خط فكرى ما نيست، از دنيا رفته و اطفال فقيرى را به جا گذاشته است، آيا مىتوانيم از زكات به آنها بدهيم؟
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانى هستند كه تقصيرى ندارند و بايد آبرو و موقعيّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگى آنها تا رسيدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمين گردد. امّا، اگر اين اطفال بالغ شدند و حق را فهميدند ولى با لجاجت دست از آن كشيدند، از زكات به آنها ندهيد. (سزاوار نيست زكات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفين لجوج داده شود). (234)
تعديل ثروت
خمس و زكات، گامى براى مهار ثروتها است.
اسلام از يك سو دست افراد قوى، مبتكر، پركار و خلاّق را در مالكيّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سويى درآمدهايى از قبيل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوى ديگر به مالكين درآمدهاى حلال اجازه نمىدهد تا درآمد خود را هرگونه كه خواستند مصرف كنند و آنان را از اسراف و تبذير و ثروتاندوزى نهى فرموده است و از طرف ديگر با واجب نمودن خمس و زكات و كفّارات و سفارش اكيد به انواع كمكها و صدقات، بخشى از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ايمان براى حل مشكلات طبقه محروم گرفته است.
جذب ديگران
اسلام، مصرف زكات را براى هشت گروه قرار داده است كه يكى از آنها، سرشناسانى هستند كه اگر حمايتهاى مالى از آنان به عمل آيد، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب مىشود.
البتّه اين جذب، مقدمه گرايشهاى فكرى، فرهنگى و اعتقادى است، همچون جاذبههايى كه براى فرزندان در روزهاى اول مدرسه ايجاد مىشود و بدين وسيله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا مىكنند و سپس نماز علمى و فكرى آنان در مدرسه و دانشگاه تأمين مىشود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سهمى از زكات را به رؤساى قبايل مىداد و در هر زمان ولىّ امر مسلمين مىتواند اين كار را انجام دهد. (235)
از همين سهم كه به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، مىتوان مقدارى به مسلمانان ضعيف الايمانى پرداخت كرد كه اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسههاى دشمنان در آنان ايجاد شك مىنمايد. اسلام براى پايدارى آنان در دين، مشكلات اقتصادى آنان را حل مىكند و اين كار مقدمهاى براى انس بيشتر با مكتب خواهد بود. (236)
ج: آثار ترك زكات
تلف شدن اموال
امامصادق عليه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضييع الزّكاة» (237) هيچ مالى در خشكى يا دريا ضايع نمىشود، مگر به خاطر آنكه زكات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حديث ديگرى فرمودند: «حصّنوا اموالكم بالزّكاة و أنا ضامن لكل ما يتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فيه» (238) اموال خود را از طريق پرداخت زكات بيمه كنيد و اگر بعد از پرداختن زكات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم.
خسارت دو برابر
در روايات مىخوانيم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثليه» (239) كسى كه حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نكند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد كرد.
هزينه در راه اشرار
رسولخداصلى الله عليه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخيار اختياراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً» (240) كسى كه مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختيار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
هزينه در راه گناه
امام صادق عليه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ينفق فى طاعة اللّه ابتلى بان ينفق فى معصية اللّه و من لم يمش فى حاجة ولىّ اللّه ابتلى بان يمشى فى حاجة عدوّ اللّه» (241) آگاه باشيد، كسى كه مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نكند، به هزينه كردن آن در راه معصيت خداوند گرفتار مىشود و هر كس در حل مشكلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حركت در راه حلّ مشكلات دشمن خدا گرفتار مىكند.
كمبود و قحطى
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخير ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّكاة فاذا لم يفعلوا ذلك ابتلوا بالقحط و السنين» (242) امّت من تا مادامى كه يكديگر را دوست بدارند و اهل نماز و زكات باشند در خير و سعادت به سر مىبرند، ولى اگر اين گونه نباشند، گرفتار قحطى مىشوند.
محروم شدن از توليت و تعمير مراكز دينى
قرآن مىفرمايد: مشركان حقّ تعمير مساجد را ندارند، بلكه تعمير وآباد كردن آن تنها سزاوار كسانى است كه اهل نماز وزكات وشجاعت باشند. (243)
رفع بركت از زمين
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزكاة مَنَعت الأرض بركاتها» (244) هر گاه زكات پرداخت نشود، زمين بركات خود را از مردم باز مىدارد و در حديث ديگرى مىخوانيم: اگر توانگران زكات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مىدارد. (245)
در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم: اگر زكات پرداخت نشود، بركت از كشاورزى و ميوهها و معادن برداشته مىشود. (246)
مرگ چهارپايان
امام رضا عليه السلام فرمود: «اذا حُبست الزكاة ماتت المواشى» (247) هر گاه زكات پرداخت نشود، چهارپايان مىميرند.
محروم شدن از رحمت
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است كه خداوند رحمت خود را از او دريغ كند. (248)
اخراج از مسجد
امام باقر عليه السلام فرمود: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم يا فلان، قم يا فلان، قم يا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج كردند و فرمودند: شما كه زكات نمىدهيد از مسجد بيرون برويد. (249) آرى نمازگزار واقعى بخيل نيست. «اذا مسّه الخير منوعاً الاّ المصلّين» (250)
علامت نفاق
در آيه 67 سوره توبه كه سيماى منافقان را بيان مىكند، مىفرمايد: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... يقبضون ايديهم نَسُوا اللّه فنسيهم» (251) آنان دست خود را از كمك به ديگران مىبندند و (اين گونه) خدا را فراموش مىكنند، خدا نيز با آنان رفتار فراموششدگان را انجام مىدهد.
قبول نشدن نماز و عبادات
در روايات مىخوانيم: «ايّها النّاس ادّوا زكاة اموالكم فمن لا يزكّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دين له» (252) قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زكات است.
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند نماز و زكات را قرين و مقرون يكديگر قرار داد و نماز بىزكات پذيرفته نيست. (253)
حضرت موسى عليه السلام جوانى را ديد كه نماز با حالى مىخواند، به خداوند گفت: چه نماز زيبايى دارد! به او وحى شد نماز او زيباست ولى اين جوان بخيل است و زكات نمىپردازد و تا زمانى كه زكات ندهد، نمازش قبول نيست.
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: نماز كسى كه زكات نمىپردازد همچون لباس كهنه در هم پيچيده و به صورت نمازگزار پرتاب مىشود. (254)
هم رديف رباخواران
حضرت على عليه السلام فرمود: «مانع الزّكاة كآكل الرّبا» (255) كسى كه زكات ندهد همچون رباخوار است.
پرداخت نكردن زكات، خيانت، شرك ونوعى سرقت است، در حديث مىخوانيم: «ما خان اللّه احدٌ شيئاً من زكاة ماله الاّ مشرك باللّه» (256) چنانكه سه نوع سارق داريم كه يكى از آنان كسى است كه زكات نمىدهد. (257)
مصارف زكات
مصرف زكات بايد دقيق و به جا و در مواردى كه خداوند دستور داده است باشد. در روايات مىخوانيم: اگر زكات در جاى خود مصرف نشود، انسان ضامن است. (258)
قرآن بعد از آنكه موارد هشتگانه مصرف زكات را در آيه 60 سوره توبه بيان مىكند، در پايان مىفرمايد: «فريضةً من اللّه و اللّه عليم حكيم». در هر يك از كلمات فريضه، عليم و حكيم نكتهاى نهفته است:
«فريضة»، يعنى تقسيم زكات واجب است و آن را جدى بگيريد.
«عليم حكيم» يعنى خداوند مىداند كه حل مشكلات فقرا و نابسامانىها در سايه انجام صحيح واجبات الهى و تقسيم صحيح زكات است، بنابراين مصارفى كه در قرآن براى زكات آمده عالمانه و حكيمانه است و اگر زكات در جاى خود مصرف نشود، برخلاف علم و حكمت است.
در برخى روايات آمده است: اگر زكات در جايى مصرف شود كه مورد نهى خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد كرد. (259)
قرآن درباره تقسيم زكات مىفرمايد: «انّما الصّدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلّفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمين و فى سبيل اللّه و ابن السّبيل فريضة من اللّه و اللّه عليم حكيم» (260)
همانا صدقات (زكات)، براى نيازمندان و درراهماندگان و كارگزاران زكات و جلب دلها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهكاران و (هزينه جهاد) در راه خدا و تأمين در راهمانده است، اين دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حكيم است.
با توجّه به اين آيه، زكات در هشت مورد قابل مصرف است:
اوّل و دوم: «الفقراء و المساكين» فقرا و مساكين
امام صادق عليه السلام در تفاوت فقير ومسكين فرمودند: فقير، نيازمندى است كه از ديگران درخواست كمك نمىكند، ولى مسكين كسى است كه به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست كمك مىكند. (261) شايد دليل آنكه حضرت درباره فقير فرمودند: كسى است كه سؤال نمىكند، آيه 273 بقره باشد كه مىفرمايد: «للفقراء الّذين احصروا فى سبيل اللّه» تا آنجا كه مىفرمايد: «يحسبهم الجاهل اغنياء من التّعفف» فقرا همان كسانى هستند كه بهخاطر عفّت وسؤال نكردن از ديگران، بىخبران آنان را اغنيا مىپندارند.
ناگفته نماند شرط فقير و مسكين بودن بيكارى نيست، چه بسا افرادى داراى شغل و كار و سهم يا سهامى باشند، ولى درآمد آنان كفايت مخارج زندگى آنها را نمىكند.
قرآن درباره آن كشتى كه حضرت خضر آن را سوراخ كرد، مىفرمايد: صاحبان كشتى جمعى از مساكين كارگر بودند. «و امّا السفينة فكانت لمساكين يعملون فى البحر» (262)
اسلام فقرزدايى را در رأس مصارف زكات قرار داده است. اگر نگاهى به آيات و روايات و سيره پيامبر اكرم و اهل بيت معصومشعليهم السلام بياندازيم، اهميّت مسأله را بهتر و بيشتر درك خواهيم كرد. به چند نمونه توجّه كنيم:
قرآن مىفرمايد: در قيامت بهشتيان از دوزخيان مىپرسند چه چيز سبب دوزخى شدن شما شد؟ آنان در پاسخ مىگويند: «و لم نك نطعم المسكين» (263) ما به فكر گرسنگان نبوديم.
حتّى اگر انسان مال و ثروتى ندارد، نمىتواند در برابر نيازمندان بىتفاوت باشد، بلكه بايد ديگران را به كمك كردن تشويق و وادار كند و گرنه مورد توبيخ واقع مىشود. «و لاتحاضّون على طعام المسكين» (264)
قرآن رسيدگى به گرسنگان و فقرا را، طى كردن گردنههاى آزمايش مىداند. (265)
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلكه بايد همه مردم جامعه سير باشند. حضرت ابراهيم پس از بنا كردن خانه كعبه، در دعاى خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مكه هر كس ايمان دارد او را روزى ده. خداوند فرمود: من كفّار گرسنه را نيز رزق مىدهم. «و من كَفَرَ فامتّعه قليلاً» (266)
سير كردن گرسنگان عبادتى است كه امامان ما و اهل بيت عليهم السلام شخصاً انجام مىدادند و براى اين كار كسى را نايب نمىگرفتند. در تاريخ مىخوانيم كه در كيفر و جريمه كفّار سخاوتمند، تخفيف داده مىشد. نه تنها انسانها كه به حيوانات و گياهان نيز بايد رسيدگى شود تا آنجا كه در حديث مىخوانيم: سيراب كردن درخت تشنه همچون سيراب كردن مسلمان تشنه است.
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است كه اگر گرسنهاى نان مردم را سرقت كرد، به عنوان دزدى دستش قطع نمىشود.
و اگر شخصى غذاى مردم را در انبار خود احتكار نمود و با تذكرات حاكم اسلامى بيدار نشد، حكومت اسلامى مىتواند با او برخورد انقلابى كرده و گندم را از انبار او خارج كند.
سوّم: «العاملين عليها» كارگزاران زكات
يكى از مصارف زكات، كسانى هستند كه براى جمعآورى، تقسيم و حفظ اموال زكاتى، تلاش مىكنند (267) . آرى، همانگونه كه زندگى قاضى بايد تأمين شود تا به فكر گرفتن رشوه نيفتد، زندگى دستاندركاران مسأله زكات نيز بايد به نحوى تأمين شود و حتّى اگر بىنيازند بايد سهمى از زكات به آنان پرداخت شود (268) و بدين وسله مورد تشويق و محبت ديگران قرار گيرند تا به خاطر توسعه در زندگى به فكر رفتار ناروا نيفتند.
حضرت علىعليه السلام پس از سفارشاتى كه به كارگزاران مسأله زكات مىكند، مىفرمايد: اگر به اين سفارشات عمل كنيد، قطعاً به پاداش بزرگترى خواهيد رسيد و به كمالى كه در شأن شماست نزديك خواهيد شد، زيرا خداوند به اموال زكاتى و به شما كارگزاران امر زكات و به تلاش و دلسوزى كه نسبت به حاكم اسلامى و فقراى تحت پوشش او داريد، نگاه لطف و مرحمتى دارد و هر كس كه مورد نظر و لطف خداوند قرار بگيرد، در بهشت با ما خواهد بود. (269)
چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تأليف قلوب
سهمى از زكات بايد در راه توسعه و ترويج فرهنگ اسلام و دعوت ديگران به دين اسلام از راه ايجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قديم گفتهاند هر گردوئى گرد است، ولى هر گردى گردو نيست. هر مؤمنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مؤمن نيست. بسيارند كسانى كه مسلمان هستند، يعنى از شرك دورند و در مدار توحيد قرار گرفتهاند، ولى در مرحله ضعيفى از ايمان قرار دارند، اسلام براى آنكه دست اين افراد را بگيرد و به مراحل بالاتر ببرد، راههايى را مطرح كرده است؛ از جمله سهمى از زكات براى كمك يا توسعه در زندگى آنان صرف شود تا با اين عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبيت شود. كسانى كه با اسلام داغ شدهاند، بايد با محبتها پخته شوند، زيرا هر داغى سرد مىشود، ولى هر پختهاى ديگر خام نمىشود.
كسانى كه به اسلام وارد شدهاند: «يدخلون فى دين اللّه» (270) با اين گونه رفتارها و محبّتها، اسلام در درون جان آنان جاى گيرد.
آرى، فرق است ميان كسانى كه داخل در اسلام شدهاند با كسانى كه اسلام و ايمان در روح آنان داخل شده است.
امام باقر عليه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهى هستند كه توحيد را پذيرفته و از مدار شرك خارج شدهاند، ولى هنوز معرفت پيامبر صلى الله عليه وآله در قلبشان رسوخ نكرده است. پس بايد سهمى از زكات صرف اين گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبيت شود. (271)
امروزه ابرقدرتها با فرستادن كتابها، كشيشها، كارشناسها، دعوتنامهها، بورسيهها، هيأتهاى علمى و فنّى و صدها راه ديگر براى توسعه فكر خود و سلطهگرى، سايه شوم خود را بر كشورها گسترش دادهاند، سفرها كردند، كنگرهها گرفتند، توطئهها كردند، افرادى را با پول خريدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمينهاى ما را گشتند و به اسم كارشناس فنى، اقتصاد ما و به اسم كارشناس نظامى، قواى مسلح ما را زير نظر گرفتند و بدتر از همه اينكه از بودجه خود ما عليه خود ما استفاده كردند، ولى متأسفانه مسلمانان با داشتن دهها فرمان به سير و سفر، به هجرت و تبليغ، به فراگيرى علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمين تا ثريا در خواب غفلت فرو رفتهاند.
فراموش نكنيم كه حضرت على عليه السلام در روزهاى آخر عمر مباركشان با ناله مىفرمود، مبادا ديگران در عمل به اسلام از شما جلو بيفتند.
اگر ما امروز با پرداخت حق الهى دل افراد ضعيف را جذب كنيم، تمام توطئهها و تبليغات و تهاجمات دشمن را خنثى خواهيم كرد.
پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان
سهمى از زكات براى آزادسازى بردگان است. در طول تاريخ، درگيرى، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسى سرچشمهها، هدفها و نتايج اين نزاعها است. اسلام انگيزه جنگ ابتدايى و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع براى دعوت مردم به حق مىداند و براى همه امور جنگ و از جمله اسيران، برنامهها و آداب بسيار عالى و حكيمانه دارد.
بردگان معمولاً كسانى هستند كه در جبهه جنگ با مسلمانان، اسير شدهاند كه در باره آنان چند طرح را مىتوان تصور كرد:
1- تمام اسيران را يكجا بكشيم كه اين كار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نيست.
2- تمام آنان را يكجا آزاد كنيم. اين عمل سبب مىشود كه آنان دوباره تجديد قوا كنند و به جنگ ما بيايند.
3- آنان را در اردوگاهها نگهدارى كنيم. اين كار سبب تحمّل هزينه زياد و بارى بر دوش جامعه اسلامى است.
4- اسرا را در ميان مسلمين تقسيم كنيم و پس از مدتى به تدريج آزاد نمائيم كه اين طرح اسلام و داراى امتيازاتى است. از جمله:
الف: در اين طرح هزينه اسرا در ميان مسلمين تقسيم مىشود و فشارى بر نظام وارد نمىگردد.
ب: اسرا در ميان توده امّت اسلامى با برنامههاى اسلام آشنا مىشوند و بسيارى از آنان دست از كفر و شرك برمى دارند. در تاريخ نام بسيارى از بردگانِ مسلمان شده كه منشأ آثار و بركات و به دست گرفتن مسئوليّتهاى حساس شدهاند، آمده است تا آنجا كه مادر شش امام معصوم ما، از كنيزان بودهاند و فرزندان بسيارى از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفتهاند.
لذا كفّاره روزه خوردن و يا بسيارى اعمال نارواى ديگر، آزاد كردن بردگان قرار داده شده سهمى از زكات نيز براى خريد بردگان و آزاد كردن آنان اختصاص داده شده است.
ششم: «الغارمين» بدهكاران
سهمى از زكات براى بدهكارانى است كه توان پرداخت بدهى خود را ندارند. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: «ايّما مؤمن او مسلم مات و ترك دَيناً لم يكن فى فساد و لا اسراف فعلى الامام ان يقضِه فان لم يقضه فعليه اثم ذلك» (272) بر امام و حاكم اسلامى است كه بدهى كسانى را كه بدهكارند و بدهى آنان به خاطر اسراف و فساد نيست، از سهم زكات پرداخت نمايد و در غير اين صورت گناهكار است.
چه بسيارند افراد آبرومندى كه به خاطر بدهى، گرفتار وامهاى با بهره (ربا) مىشوند و هر روز بدهى آنان اضافه مىگردد و به تدريج ورشكست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشين خود مجبور مىشوند و آبروى چندين ساله آنان يكجا فرو مىريزد و فرزندانشان تحقير مىشوند. اگر هر يك از احكام الهى درست عمل شود، مشكلات جامعه حل مىشود. خداى عليم و حكيم، از علم و حكمت بىنهايت خود دستور داد تا بخشى از سهم زكات صرف پرداخت بدهى بدهكاران شود.
بدهكارى كه امروز گيرنده زكات است، همچون پيچ و مهره زنگ زدهاى است كه اگر كمى روغن به آن برسد، دوباره به حركت درمىآيد و فعاليّتهاى اقتصادى خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله كمى، خودش هم از زكاتدهندگان شود.
هفتم: «فى سبيل اللّه» در راه خدا
يكى از مصارف زكات، كارهاى عامّ المنفعة است كه رنگ الهى داشته باشد، يعنى خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسكن براى محرومان، درمانگاه، پل و يا كمك به ازدواج جوانان، كمك به زلزلهزدهها، جنگزدهها، يا كمك به كتابخانهها، تبليغات اسلامى، تعظيم شعائر اسلامى، اصلاح و آشتى ميان مسلمين، ايجاد اشتغال براى بيكاران، آموزش حرفه و فن براى كسانى كه تخصص ندارند و دهها نمونه ديگر. (273)
يكى از امتيازات دين اسلام آن است كه هرگز بنبست ندارد و در كنار كارهاى مشخص و رسمى، انواع كارهاى داوطلبانه و آزاد را نيز قرار داده است:
اگر هفده ركعت نماز واجب و رسمى داريم، بيش از سيصد نوع نماز مستحبى داوطلبانه داريم.
اگر سفر حج در ايام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جايز است.
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بيش از صد سوره ديگر آزاد است.
اگر روزه در ماه رمضان رسمى است، در تمام ايام سال (غير از عيد فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختيارى است.
اگر خمس و زكات به مقدار معينى واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگى به اراده پرداختكننده و شرائط ديگر دارد.
اگر در مصرف زكات نامى از بدهكاران، بردگان، فقرا و كارگزاران زكات آمده است، مورد «فى سبيل اللّه» دست را باز گذاشته است كه هر كار خداپسندانه ديگر را نيز مىتوان انجام داد.
ممكن است در زمانى كار خداپسندانه ساختن آبانبار باشد و در زمان ديگر لولهكشى آب. اگر در زمانى چاپ كتاب راه خداست،ممكن است در شرايط و زمان ديگر كار خداپسندانه امر ديگرى باشد. بنابراين عبارت «فى سبيل اللّه» هر كار خيرى را دربرمىگيرد.
هشتم: «ابن السّبيل» در راه مانده
«ابن السّبيل» يعنى فرزند راه، يعنى كسى كه در وطن خود فقير نيست، ولى در سفر به مناطق ديگر به خاطر تصادف، دزدى، بيمارى، گرانى و يا هر امر ديگر نياز به كمك دارد كه اگر مورد حمايت قرار نگيرد، جان يا آبروى او در معرض خطر قرار مىگيرد و نياز مالى از يك سو و احساس غربت از سوى ديگر، فشار روحى و روانى خاصّى بر او وارد مىكند. مكتب زنده اسلام كه در تمام برنامههايش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصيّت افراد توجّه خاصى دارد، در اينجا نيز با اختصاص سهمى از زكات، هم آبرويشان را حفظ مىكند وهم دغدغه آنان را برطرف مىنمايد.
آيا مصرف زكات تنها در هشت مورد ذكر شده است؟
در آيه 58 سوره توبه، منافقان پيامبر عزيز را در مورد نحوه مصرف زكات سرزنش كرده و مىگفتند: چرا زكات جمعآورى شده را فقط در موارد خاص مصرف مىكند. خداوند مىفرمايد: انتقاد و كنايه آنان بر اساس منافع شخصى است، اگر مقدارى از زكات به آنان داده شود راضى مىگردند و اگر داده نشود، عصبانى مىشوند. «و منهم من يلمزك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم يعطوا منها اذا هم يسخطون»
و در آيه بعد مىفرمايد: اگر اين منافقان (به جاى انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا كرده بود، راضى بودند و مىگفتند خداوند ما را كفايت مىكند، و در آينده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند كرد، برايشان بهتر بود.
سپس آيه 60، با صراحت و قاطعيّت مصرف زكات را در هشت مورد منحصر كرده است.
ما اين آيه را به صورت يك تقسيم رياضى ترسيم مىكنيم كه جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم عليه باشد و اينك بايد شاهد خارج قسمت باشيم كه بيانگر چهره نظام اسلامى است.
آرى، اگر نظام اسلامى مقدارى از اموال اغنيا و پردرآمدها را بگيرد و در مصارف هشتگانهاى كه ذكر شده است مصرف كند، جامعه اسلامى به جامعهاى تبديل مىشود كه در آن زندگى فقرا تأمين شده است، دلها جذب و نيروهاى اسير آزاد شدهاند، مهرههاى ورشكسته اقتصادى به حركت درآمده، انواع كارهاى عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراهماندگان نجات يافتهاند.
در جمله پايانى آيه به دو نكته مهم اشاره مىشود: يكى اين كه تقسيم زكات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فريضةً من اللّه» و ديگر جايى براى چانه زدن نيست.
دوّم اينكه سرچشمه اين قانون و اين نحوه تقسيم، علم و حكمت الهى است: (و اللّه عليم حكيم)
آرى، اگر مبناى قانون، اطلاعات محدود بشرى، خواستهها، يافتهها، بافتهها، عادات و رسوم، شرايط سياسى و اجتماعى، قبيلهاى و قومى باشد، جاى ترديد و اظهارنظر هست كه چرا زكات در هشت مورد مصرف شود ولى قانونى كه برخاسته از علم و حكمت بىنهايت الهى است و مطابق با عقل و فطرت و نيازهاى واقعى بشر در تمام عصرها و نسلهاست، بايد با عشق پذيرفته شود و همانگونه كه در انجام دستورات پزشك متخصص چون و چرا نمىكنيم، بايد در انجام فرامين الهى نيز تسليم باشيم.
اگر گفته شود نيازهاى افراد يا جوامع در شرايط مختلف تفاوت دارد، پس آيا بهتر نبود مصرف زكات را خود ما تعيين مىكرديم؟
در پاسخ مىگوييم:
در آيهاى كه مصارف هشتگانه زكات مطرح شده است، عبارت «فى سبيل اللّه» به كار رفته كه معناى آن اين است كه زكات را مىتوان در راه خدا مصرف كرد و راه خدا در هر زمان مىتواند مصداق و جلوهاى داشته باشد. گاهى مصداق راه خدا، تأمين امكانات ازدواج براى افراد بىهمسر است و گاهى ايجاد شغل براى افراد بيكار، گاهى هم فراهم كردن زمينه براى تحصيل افراد متعهّد. بنابراين تأمين نيازهاى واقعى فرد و جامعه از هر نوع كه باشد، مصداق «فى سبيل اللّه» به حساب مىآيد.
آيا زكات بايد به هشت قسمت مساوى تقسيم شود؟
در آيه شصت سوره توبه براى زكات هشت مصرف نام برده شده كه عبارتند از: فقرا، مساكين، دستاندركاران دريافت زكات، هزينه جذب دلها، خريد و آزاد كردن بردگان، كمك به بدهكاران، هزينه كردن در كارهاى خداپسندانه و عام المنفعه، كمك به مسافرانى كه در راه به مشكلات برمىخورند. در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه آيا بايد زكات در اين موارد يكسان هزينه شود؟
پاسخ را از امام صادق عليه السلام مىشنويم: امام از شخصى به نام عمرو بن عبيد مىپرسد: زكات مال خود را چگونه تقسيم مىكنى؟ گفت: به هشت جزء مساوى. امام فرمود: ممكن است تعداد يك صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولى تعداد صنف ديگر چند نفرى بيشتر نباشد. گفت: بله، ولى تقسيم من يكسان است. امام فرمود: اين عمل تو خلاف راه و روش پيامبر است. پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در تقسيم زكات، مصلحتانديشى مىفرمودند. (274)
آرى، زكات از بودجههاى حكومت است و بايد دست حاكم اسلامى در نحوه مصرف آن باز باشد.
چرا در جامعه فقير وجود دارد؟
فقر انواعى دارد: گاهى به خاطر تنپرورى است. گاهى به دليل نادانى است. گاهى به جهت حقارت و خودكمبينى است. گاهى به طور طبيعى است. گاهى هم انتخابى است.
آنجا كه ريشه فقر، تنپرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد كرده است، ولى در جايى كه فقر انتخابى باشد، يعنى انسان زندگى ساده و زاهدانهاى را انتخاب مىكند تا گرفتار ثروتاندوزى، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام اين فقر ارزش است.
آنچه مربوط به بحث زكات مىشود، فقر طبيعى است. يعنى فرد، تمام تلاش خود را كرده است، امّا به دلايل مختلف درآمد او كفاف زندگيش را نمىدهد و يا اصولاً امكان كار و تلاش ندارد، از كار افتاده است و يا سرپرست خانواده در اثر سانحه يا به مرگ طبيعى از دنيا رفته و خانوادهاش درآمدى ندارند. اين فقر بر اساس تن پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نيست. اينجا يك آزمايش الهى براى فقير و غنى است كه فقير چه مقدار صبر مىكند و غنى چه مقدار بذل مىكند. اسلام براى حلّ اين نوع فقر دستوراتى از قبيل پرداخت خمس، زكات، انفاق، صدقه و... داده است.
بنابراين كسى نمىتواند بگويد كه نظام دينى، ابتدا جامعه را به دو قطب فقير و غنى تقسيم كرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زكات مىنمايد، بلكه اين امرى طبيعى است كه بر اساس تفاوت استعدادها، ابتكارات و گاهى مقدّرات حكيمانه الهى جامعه به دو گروه تقسيم مىشود، ولى اين تفاوتها با دستورات واجب يا مستحب جبران مىشود.
به چه كسانى نبايد زكات بدهيم؟
در اين بحث با توجّه به روايات، كسانى كه حق گرفتن زكات ندارند، معين شدهاند، از جمله:
1- كسانى كه مىتوانند بدون مشقّت حرفهاى بياموزند و از طريق آن امرار معاش كنند. (275) امام باقر عليه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذى مرةٍ سوىٍ قوىٍ» (276) افراد تندرست و قوى، نبايد زكات بگيرند و نبايد به آنها زكات داد.
آرى، در جامعه افرادى با اين كه قدرت بر كار كردن دارند، به خاطر تنپرورى خود را مشمول زكات مىپندازند.
2- به كسى كه شارب خمر است، زكات ندهيد. (277)
3- به كسانى كه سرسختانه و با علم و آگاهى با مسلمين عناد مىورزند و نسبت به اهل بيت پيامبر عليهم السلام كينه و لجاجت دارند، زكات ندهيد. (278)
4- در روايت مىخوانيم: به افراد ناصبى نيز زكات ندهيد، مگر آن كه از زبان او بترسيد و از طريق زكات بتوانيد دين و آبروى خود را حفظ كنيد. (279) و همچنين نااهلانى كه از طريق شعر و تهمت و امثال آن آبروى ديگران را مخدوش مىكنند. (280)
5 - امام رضا عليه السلام فرمود: به كسانى كه انحراف آنان نسبت به اهل بيت روشن و شناخته شده است، زكات ندهيد. (281)
6- به كسانى كه تحت سرپرستى و واجب النفقه فرد هستند، زكات نمىرسد. «و كلّ من هو فى نفقتك فلا تعطه» (282)
7- به افراد غَنىّ، زكات پرداخت نمىشود. (283)
8 - به صاحبان حرفه زكات نمىرسد. (284)
9- به كسانى كه انحراف عقيده دارند، مثلاً واقفيّه و هفت امامى هستند، زكات پرداخت نمىشود. (285)
البتّه پرداخت كمى از زكات به گروهى كه در راه حق نيستند ولى با حق هم لجاجتى ندارند، بلامانع است. (286)
آداب پرداخت زكات
براى كمك به فقرا، آداب فراوانى ذكر شده است كه مراعات آنها ارزش كار را بالا مىبرد، از جمله:
ادب روحى و روانى
پرداخت زكات بايد برخاسته از رضايت قلبى و طيب خاطر باشد. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «من اعطى زكاة ماله طيبةً بها نفسه اعطاه اللّه بكل حبّةٍ منها قصراً فى الجنّة من ذهب...» (287) هر كس زكات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوى كه مىپردازد، قصرى در بهشت دريافت مىكند.
حضرت على عليه السلام فرمود: اگر پرداخت زكات با رضايت قلبى همراه نباشد، فرد گرفتار پشيمانى و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. (288)
نكته ديگر اين كه زكاتدهنده توجّه داشته باشد كه هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زكات، او را به خودپسندى و غرور كه سبب نابودى عمل است نكشاند. قرآن درباره آبادكنندگان مساجد كه اهل نماز و زكاتند، مىفرمايد: «فعَسى اولئك ان يكونوا من المهتدين» (289) اميد است كه از هدايت شدگان باشند. آرى، گاهى عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود مىشود و انسان را به كمال مطلوب نمىرساند.
ادب اجتماعى
گر چه در ظاهر، زكات به شخص فقير پرداخت مىشود، ولى در حقيقت اين خداوند است كه زكات را دريافت مىكند. «يقبل التّوبة عن عباده و يأخذ الصّدقات» (290) پيامبر و امام و فقير، نماينده و دست خدا هستند و لذا بايد كمال احترام به آنان گذاشته شود.
امام صادق عليه السلام از يكى از ياران خود پرسيد: زكات مال خودت را چه مىكنى؟ گفت: فقرا نزد من مىآيند و به آنها پرداخت مىكنم. امام فرمود: اين كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذليل كند، گويا در كمين جنگ با او نشسته است. (291) آرى به جاى آنكه فقرا براى دريافت زكات به در خانه تو آيند، تو بايد زكات را به منزل آنان ببرى.
در حديث ديگر مىخوانيم: اگر گيرنده زكات از اين كه بفهمد آنچه به او مىدهيد زكات است، رنج مىبرد، زكات را به او بدهيد ولى نگوييد كه اين زكات است و مؤمن فقير را ذليل نكنيد. (292)
در حديث ديگر مىخوانيم: اگر شخصى احساس كند كه بهتر است به جاى پرداخت پول به فقرا، براى آنان لباس و جنس ديگرى خريدارى كند، مىتواند به جاى پرداخت نقدى، لباس و جنس براى فقرا خريدارى كند. «... اشترى لهم ثيابا و طعاما و ادّى انّ ذلك خير لهم لا بأس» (293)
اسلام براى حفظ آبروى فقير مىفرمايد: «لا يعطى احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» (294) كمتر از پنج درهم به او ندهيد.
امام خمينىقدس سره مىفرمايد: اگر شخصى از گرفتن زكات شرمنده مىشود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نيّت زكات كنيد، ولى در عمل آن را به عنوان هديه پرداخت نماييد. (295)
نه تنها هنگام پرداخت زكات بايد آبروى مردم را مراعات كرد، بلكه بعد از آن نيز نبايد با منّت گذاشتن، گيرنده زكات تحقير شود، چنانكه قرآن مىفرمايد: «لاتبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى» (296) منّت و آزار، سبب بطلان پاداش مىشود.
اگر بدانيم كه فقير مأمور الهى است تا مال ما را پاك كند و آن را براى قيامت حمل كند، با او برخورد كريمانهاى خواهيم داشت.
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدرى مهم است كه در تاريخ مىخوانيم: جنس كمى را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آوردند. حضرت آن مقدار كم را به بعضى از فقرا داد، ولى نگران شد كه مبادا در دل ديگر فقرا كدورتى ايجاد شود. نزد ساير فقرا آمد و رسماً عذرخواهى كرد كه چون مال كم بود به همه نرسيد و فرمود: به كسانى دادم كه حساسيّت آنان بيشتر بود. (297)
ادب زمانى
رسول خدا صلى الله عليه وآله به على عليه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنين، سرعت در پرداخت زكات است. (298)
سرعت در پرداخت زكات بركاتى دارد از جمله:
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تكاليف الهى است.
ب: فقير در اثر تأخير پرداخت، آبروى خود را با سؤال و درخواست نمىريزد.
ج: راه را به روى وسوسههاى شيطان و افراد بخيل يا پيشآمد حوادثى كه ممكن است مانع پرداخت شوند، مىبندد.
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات مىيابند.
امام صادق عليه السلام به مناسبت آيه «و آتوا حقّه يوم حصاده» (299) فرمود: قبل از آنكه محصول خود را به خانه ببريد، زكاتش را بدهيد كه به سخاوت نزديكتر است. (300)
پرداخت علنى
نكته ديگر در آداب پرداخت زكات آن است كه علاوه بر كمكهاى مخفيانهاى كه نشانه اخلاص و حفظ آبروى گيرندگان است، بايد گاهى از اوقات پرداختها آشكار باشد تا هم ديگران تشويق شده و كمك كردن به ديگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بىتفاوتى متهم نشود. امام صادق عليه السلام فرمود: «كلما فرض اللّه عليك فاعلانه افضل من اسراره» (301) هر چه را خداوند واجب نموده است، علنى انجام دهيد.
بوسيدن دست
حضرت على عليه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فليُردّ الّذى ناواه يده الى فيه فيُقبّلها فانّ اللّه تعالى يأخذ قبل أن تقع فى يده» (302) هر گاه با دست خود به فقيرى كمك كرديد، همان دست را ببوسيد چون در حقيقت خداوند كمك شما را دريافت كرده است.
درخواست دعا از گيرنده
در روايات مىخوانيم كه دعاى فقير در حق كسى كه به او كمك مىكند مستجاب مىشود، لذا از فقير تقاضا كنيد تا در حق شما دعا كند. (303)
پرداخت در مسجد
هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله اموالشان به مقدار نصاب مىرسيد، زكاتشان را به مسجد مىآوردند و حضرت در همان مكان زكات جمع شده را ميان فقرا تقسيم مىفرمودند. (304)
دورى از گناه
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هر كس زكات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرايط و حدود معين شده انجام دهد و بعد از نماز و زكات گناهى كه سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قيامت همه به او غبطه مىخورند. (305)
پرداخت از حلال
خداوند پاك و طيّب است و جز مال پاك را نمىپذيرد. (306)
گروهى قبل از اسلام آوردن درآمدهاى ناحقى داشتند، هنگامى كه اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند كه پيامبر اجازه نفرمود. (307)
امام حسين عليه السلام فرمود: صدقه دلپسند صدقهاى است كه انسان با عرق پيشانى و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. (308)
پرداخت از مال مرغوب
قرآن مىفرمايد: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا مما تحبون» (309) به نيكى نمىرسيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد، در راه خدا انفاق كنيد.
قرآن از مشركانى كه در تقسيم مال خود بخشهاى ناپسند را سهم خداوند قرار مىدادند، انتقاد مىفرمايد. «يجعلون للّه ما يكرهون» (310)
آرى اين عمل يك نوع بىادبى نسبت به مقام پروردگار است. (311)
قرآن مىفرمايد: «انفقوا من طيّبات ما كسبتم و ممّا اخرجنا لكم من الأرض و لاتيمّموا الخبيث منه» (312) از اجناس دلپسندى كه به دست آوردهايد و يا ما براى شما از زمين بيرون آوردهايم، به ديگران انفاق كنيد و هرگز به فكر انفاق از مال نامرغوب نباشيد.
بر اساس روايات، در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله گروهى بدترين نوع خرما (313) را به فقرا مىدادند و قرآن با جمله «و لا تيمّموا الخبيث منه» آنان را از اين عمل بازداشت. (314)
برداشت محصول در برابر چشم مردم
امام صادق عليه السلام فرمود: محصولات كشاورزى خود را شبانه برداشت نكنيد، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه يوم حصاده» (315) يعنى حق محرومان را در روز برداشت بدهيد و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت كنيد، فقرا اطلاع پيدا نمىكنند و گرسنه مىمانند و شما از بركات پرداخت زكات محروم مىمانيد. (316)
چگونگى پرداخت زكات
آيا بهتر است زكات را مردم با دست خود و مستقيماً به فقرا بدهند يا از طريق حكومت اسلامى و حاكم پرداخت شود؟
شايد از آيات و روايات بتوان استفاده كرد كه اصل و قانون آن است كه زكات از طريق حاكم اسلامى جمعآورى و تقسيم شود زيرا:
1- خداوند پيامبرش را مأمور گرفتن زكات كرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» (317) اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پيامبر نيز واجب مىباشد.
در حديثى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنياءكم فَاَردّها فى فقراءكم» (318) من مأمورم كه از اغنيا زكات بگيرم و به فقرا بدهم. پس از پيامبر اسلام نيز امامان معصومعليهم السلام مسئول اين بودهاند.
شخصى مىگويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم كه زكات فطره براى كيست؟ حضرت فرمود: براى امام است، گفتم اين خبر را نقل كنم؟ فرمود: بله (319)
2- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله براى زكات، كارگزارانى تعيين كرده بود كه در قرآن از آنان به نام عاملين ياد شده است، اين افراد از طرف حضرت مسئول جمعآورى زكات بودند. (320) از جمله: شخصى به نام رافع را به سوى قبيله جهينه، بسر را به سوى قبيله بنى كعب، وليد بن عقبه را به سوى قبيله بنى المصطلق و مردى از بنى سعد را به سوى قبيله بنىسعد فرستاد. (321)
3- حضرت على عليه السلام نيز افرادى را براى جمعآورى زكات مىفرستاد و در نهج البلاغه حدود 20 دستور براى شيوه برخورد آنان با مردم بيان شده است. (322)
4- در قرآن مىخوانيم: بعضى از منافقان به نحوه تقسيم زكات پيامبرصلى الله عليه وآله اعتراض مىكردند و نيش مىزدند، اگر جمعآورى و تقسيم زكات مربوط به پيامبر نبود، دليلى براى تحمّل اين همه نيش نبود. بگذريم كه قرآن مىفرمايد: «و منهم من يلمزك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» (323) «انتقاد و سرزنش اين منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصى آنهاست و هرگاه كمى از زكات به آنها داده شود، ديگر انتقاد نمىكنند».
5 - سهمى از زكات براى جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم»
رسول خدا صلى الله عليه وآله براى جذب رؤساى قبائل چيزهايى به آنها مىداد و شكى نيست كه رئيس قبيله جذب افراد عادى نمىشود، ولى جذب رئيس حكومت مىشود. پس بايد زكات نزد حاكم اسلامى جمعآورى و با نظارت او تقسيم شود تا بتوان افرادى را به اسلام جذب نمود.
6- در روايات براى حاكم اسلامى وظايفى تعيين شده است، از جمله اينكه بدهى بدهكاران را بپردازد. «فعلى الامام ان يعطيه» (324)
و در بعضى روايات مىخوانيم كه حاكم بايد بخششهايى داشته باشد. «فعلى الامام أن يعطيهم» (325)
بنابراين مكتبى كه براى امام و حاكم اسلامى هزينه تعيين مىكند بايد منبع درآمد هم معيّن نمايد. پس زكات بايد در دست حاكم اسلامى باشد.
7- در روايات مىخوانيم: پنهان كردن زكات از امام، نشانه نفاق است. (326)
اگر پنهان كردن زكات نشانه نفاق است، پس بايد زكات نزد امام المسلمين جمعآورى و توسط او تقسيم شود.
8 - در صدر اسلام افرادى كارشناس و متخصص در تخمين مبلغ زكات بودند و از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله و حضرت على عليه السلام به مناطق اعزام مىشدند. اگر پرداخت زكات از وظائف فردى باشد و از وظائف رسمى نظام اسلامى نباشد، نيازى به فرستادن گروه تخمين و ارزيابى از طرف حكومت نبود.
9- حضرت على عليه السلام به مخنف بن قيس كه مسئول زكات بود، فرمود: «ليس له ان ينزل بلادنا و يؤدى صدقة ماله الى عدوّنا...» هر كس از پيروان ما كه زكات مال خود را به كارگزاران شام پرداخت كند، درست نيست، زيرا نيروى سواره و پياده ما از او حمايت كرده است و سزاوار نيست كه افرادى از خدمات ما بهرهمند شوند، ولى زكات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. (327)
از اين حديث معلوم مىشود كه زكات بودجه حكومت است و بايد به حاكم داده شود تا امنيّت منطقه را با تدبير، تأمين كند.
10- حضرت على عليه السلام در نامههاى 25، 26 و 67 به مسئول زكات سفارشاتى مىكند كه نشان مىدهد بايد اختيار زكات به دست حاكم اسلامى باشد، نمونه آن، اين كه مىفرمايد:
زكات را به حاكم اسلامى برسانند تا او تقسيم نمايد.
زكات را فورى نزد ما آوريد، تا بر طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرش تقسيم كنيم.
حضرت على عليه السلام به مأمور خود مىگويد: «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه و خليفته حتّى أخذ منكم حق اللّه فى اموالكم. فهل فى اموالكم من حق فتؤدّوه الى وليّه» (328) به مردم بگو! اى بندگان خدا، ولىّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را كه در اموال شماست بگيرم، پس آيا براى خداوند در اموال شما حقى هست تا آن را به ولى خدا برسانم؟ به همين دليل ابوبكر با گروهى كه زكات نمىدادند برخورد نظامى كرد و در تاريخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.
11- دليل پرداخت زكات حل مشكلات فقراست و اگر قدرت حكومت نباشد، بسيارى از مردم زكات نمىدهند و فقرا در فقر مىسوزند. بنابراين بايد حاكم اسلامى در مسأله زكات نقش فعال و قهار داشته باشد.
12- اگر قرار باشد هر كس با دست خود زكات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاكم اسلامى در كار نباشد، افراد زيادى سوء استفاده كرده و از چند نفر زكات مىگيرند.
13- در تأمين زندگى فقرا از طريق حكومت، ذلت و خوارى و تحقير نيست. ولى اگر فقير به طور مستقيم از دست افراد كمك بگيرد، احساس حقارت مىكند. بنابراين براى حفظ كرامت و آبرو و شخصيّت فقرا بايد زكات نزد حاكم عادل اسلامى جمعآورى و تقسيم شود.
14- امام خمينى (ره) در تحرير الوسيله مىنويسد: بهتر است كه زكات را در زمان غيبت حضرت مهدى عليه السلام به فقيه و حاكم اسلامى بدهند. زيرا او به محل مصرف آن آگاهتر است و اگر فقيه و حاكم اسلامى بنابر مصلحت اسلام يا مسلمانان حكم كند كه مردم زكات مال خود را به او بپردازند، پيروى از وى هر چند كه از او تقليد نكنند، واجب است. (329)
سؤال: با اين همه دلائل، چرا گروهى از بزرگان فقها بر اين عقيدهاند كه مردم خودشان زكات مالشان را بپردازند؟
پاسخ: شايد دليل اين بزرگان حديثى باشد كه مىفرمايد: «اخرجها من مالك... ثم اعطها كيف شئت» (330) زكات را از مال خود خارج كن و هرگونه مصلحت مىدانى خرج كن.
البتّه ممكن است اين روايات در زمان تقيّه صادر شده باشد كه دست امامان معصومعليهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتى براى جمعآورى زكات نداشتند و اگر اموالى را جمعآورى و تقسيم مىكردند، كينه و حسادت حاكمان ستمگر را برمىانگيختند و براى طرفداران وفادارى كه براى رساندن زكات به آن بزرگواران مراجعت مىكردند، ايجاد زحمت مىكردند. به همين دليل امامان معصومعليهم السلام براى حفظ جان طرفداران خود، دستور مىدادند كه هر كس زكات مالش را خودش بدهد و هر كس به شما زكات داد، بگيريد و هر كس نداد كارى به او نداشته باشيد.
ناگفته پيداست كه اكثر مراجع تقليد (حفظهم اللّه) به پرداختكنندگان، اجازه پرداخت زكات را مىدهند.
مقدار دريافت زكات
امكانات نسبى مانع گرفتن زكات نيست، به چند حديث توجّه كنيد:
شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: فلانى منزلى دارد كه چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد كه هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزينه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان يبيع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او يبيع جاريته التى نقيّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عياله او امره اَن يبيع غلامه و جَمَله و هى معيشته و قوّته؟ يأخد الزكاة فهى له حلال و لا يبيع داره و لا غلامه و لا جَمَله» (331) آيا از من مىخواهى كه او را وادار كنم منزلى كه زادگاه و سبب عزّت اوست يا غلام و شترى كه وسيله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مىتواند زكات بگيرد و لازم نيست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
به امام صادق عليه السلام گفتند: عيسى بن اعين به نيازمندى چنين گفت: چون ديدم كه تو گوشت و خرما خريدى، پس فقير نيستى و با اينكه زكات دارم به تو نمىدهم. هر چه فقير عذر آورد كه خريد گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عيسى بن اعين اثر نكرد. امام براى مدتى دست مباركشان را بر پيشانى گذاشتند سپس سر بلند كرده و فرمودند: خداوند عنايتى به اموال اغنيا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنيا سهمى كه براى فقرا كافى باشد قرار داد. (332)
شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: از سهم زكات تا صد درهم به فقير بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
پرسيد: از سهم زكات تا دويست درهم به فقير بدهم؟ فرمود: بله
پرسيد: از سهم زكات تا سيصد درهم بدهم؟ فرمود: بله
پرسيد: از سهم زكات تا پانصد درهم به فقير بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بىنياز كنى. (333)
امام صادق عليه السلام از حضرت على عليه السلام نقل مىفرمايد كه: «انّما هى لاقوام ليس لهم فى الامارة نصيب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنياء ما يقوتهم و يقوم بِاَوَدَهم» (334) زكات براى كسانى است كه نه مقام حكومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجير شدن آشنايى با حرفهاى دارند و نه توان بدنى براى كارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنيا سهمى را براى اين افراد واجب فرموده است، به مقدارى كه در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بايستند.
از امام پرسيدند: زندگى شخصى از طريق پدر يا عمو و يا برادرش در حدّ ساده تأمين مىشود. آيا مىتواند براى توسعه زندگى زكات بگيرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد. (335)
در حديث ديگرى مىخوانيم: براى ازدواج كردن مىتوان زكات گرفت. (336)
در حديث ديگرى آمده است كه فقير مىتواند به قدرى بگيرد كه حتّى بتواند صدقه بدهد. (337)
در بعضى روايات مىخوانيم: فقير مىتواند زكات بگيرد و زندگى خود را تأمين نمايد و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مكّه نيز برود. (338)
البتّه بايد توجّه داشت كه رفتن به مكه در آن زمان از مدينه يك هزينه استثنائى به حساب نمىآمده است.
گيرندگان خمس و زكات و انفاقات نيز بايد به نكاتى توجّه نمايند:
1- آنچه مىگيرند در موارد ضرورى صرف كنند.
2- از پرداختكننده تشكر و در حق او دعا كنند.
امام صادق عليه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبيل المعروف فيكفره فيمنع صاحبه من ان يصنع ذلك الى غيره» (339) خدا لعنت كند كسى را كه راه خير را به روى ديگران مىبندد. از كمككنندگان تشكر نمىكند و آنان را با بىاعتنايى و كفران خود، از اين كه به ديگرى كمك كنند، دلسرد مىكند.
3- نه پرداختكننده را تحقير كند و نه آنچه را مىگيرد.
كسانى كه مال اندك خود را خالصانه براى كمك به جبهه به رسولخداصلى الله عليه وآله مىدادند، مورد تحقير بعضى از افراد قرار مىگرفتند و قرآن اين تحقير را به شدّت نكوهش مىكند. «الّذين يلمزون المطّوِعين من المؤمنين فى الصّدقات و الّذين لايَجِدون الاّ جُحدَهم فيسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب اليم» (340)
4- اموال شبههناك را نگيرد.
گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هديه، چشمروشنى، عيدى، سوغاتى و غيره به ديگران مىدهند تا دل آنان را به سوى خود جذب كنند و بستر را براى رسيدن به اهداف خود آماده نمايند. جالب آنكه هيچ مقامى از تيررس و شكار اين افراد مصون نيست.
اين قبيل افراد از بردن هدايايى در دل شب به در خانه حضرت على عليه السلام نيز دريغ ندارند. (341)
5 - بيش از نياز خود نگيرد.
6- ضمن تشكر از پرداختكننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فيض تلقّى كند. (342)
گيرندگانى كه اولويّت دارند:
والدين و بستگان
در قرآن مىخوانيم: «قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الأقربين» (343) هر چيزى كه مىدهيد قبل از هر كس، والدين وبستگان خود را در نظر بگيريد.
حتّى اگر وصيّت مىكنيد، قبل از هر كس براى والدين و بستگان خود وصيّت كنيد. «ان ترك خيراً الوصية للوالدين و الاقربين» (344)
شعار اسلام اين است كه «لا صدقة و ذو رحم محتاج» (345) ، اگر بستگان محتاج باشند كمك شما به ديگران ارزش ندارد.
طرفدارن مكتب اهل بيتعليهم السلام
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: زكات حق كيست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسيدند: اگر زياد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهيد و اين سؤال را چند بار تكرار كردند، باز امام فرمود: به طرفداران مكتب اهل بيتعليهم السلام اضافه بدهيد و سؤال را تكرار كردند. امام صادق عليه السلام با كلمه «لا و اللّه» فرمود: به غير آنان ندهيد، مگر در شرايط حسّاسى كه نياز به ترحّم باشد كه در اين صورت به حدّاقل اكتفا كنيد. سپس امام براى بيان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند. (346)
البتّه اكتفا به حداقل در مواردى است كه مخالفان در برابر اهل بيت، سرسختى كنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و يا احتمال جذب و گرايش آنان به مكتب اهل بيت وجود داشته باشد، شايد بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشمگيرى از زكات به آنان پرداخت كرد.
بنابراين جايگاه اصلى مصرف زكات، طرفداران مكتب اهل بيت هستند و مصرف زكات درباره غير آنان بايد در چهارچوب اصول و نظريه فقها عمل شود.
اهل ايمان و تقوى
در روايات مىخوانيم، نسبت به مؤمنين تا 000/10 (درهم و دينار) بخشيده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زيرا مؤمن كمك را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصيت خدا صرف مىكند. «لانّ المؤمن ينفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصية اللّه عزّ و جلّ» (347)
آرى، كمكرسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خير و بركت و صلاح است و كمكرسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان بايد به وسيله زكات علاوه بر سير كردن گرسنگان، مكتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
كمك به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر عليه السلام پرسيدند: چگونه مال خودم را به ديگران عطا كنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. (348)
آبرومندان
قرآن مىفرمايد: «للفقراء الّذين اُحصروا فى سبيل اللّه لا يستطيعون ضرباً فى الأرض يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفّف تعرفهم بسيماهم لايسئلون النّاس اِلحافاً» (349) (انفاق شما) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفتهاند (و حمايت آنان از آيين خدا آنها را از وطن خويش آواره ساخته و شركت درميدانهاى جهاد به آنان اجازه نمىدهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارت بزنند)، نمىتوانند مسافرتى كنند و از بس اهل صبر و حيا هستند، بىخبران آنها را بىنياز مىپندارند، امّا آنها را از چهرههايشان مىشناسى (كه صورت خود را با سيلى سرخ نگه مىدارند) و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمىخواهند.
بر همين مبنا در رساله مراجع تقليد مىخوانيم: مستحب است در پرداخت زكات، كسانى را كه اهلسؤال نيستند، بر اهل سؤال مقدّم بداريد.
امام صادق عليه السلام فرمود: به فقرايى كه در جامعه عزيزتر و داراى منش و جلوهاى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زكات) هديه كنيد، امّا به فقراى معمولى درهم و دينار را به عنوان زكات بدهيد.
از حضرتش پرسيدند: دليل اين تفاوت چيست؟ فرمود: در جامعه فقرايى هستند كه زندگى خوبى داشتهاند و از گرفتن صدقه خجالت مىكشند. بنابراين بايد در پرداخت، به زيباترين نوع با آنان برخورد شود. «يدفع اليهم اجمل الأمرين عند النّاس». (350) نكته مهم و قابل توجّه اينجاست كه امام با اين كه فرمود براى افراد با شخصيّت گاو و شتر بفرستيد، لكن در پايان حديث، زيبايى كار را به مردم واگذار كرد: «اجمل الامرين عند الناس» زيرا ممكن است در شرايطى و درمناطقى هديه كردن گاو و گوسفند سبك و اهداى طلا و نقره سنگينتر باشد.
بنابراين ملاك در پرداخت زكات، آن است كه ما حالات و شرايط گيرنده را با شرايط حاكم بر جامعه و افكار عمومى در نظر بگيريم و هر كدام زيباتر است، همان راهديه كنيم.
فراموش نمىكنم كه براى تبليغ به روستايى رفتم. مردم آنجا شير گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در ديگهاى بزرگى مىريختند و شير روز عاشورا را هديه امام جماعت و روحانى منطقه مىكردند. سپس شيرها را ماست و پنير كرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او مىدادند. من كه در آن زمان تازه داماد بودم و نياز به پول داشتم، مجبور شدم ظرفهاى پنير را از روستا به شهر آورده و بفروشم و اين خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نكردهام. اگر مردم آن منطقه كه عاشق امام حسين عليه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت اين عمل را انجام مىدادند، به حديث فوق توجّه مىكردند و آن نيّت خالصانه با رفتارى همراه مىگشت كه گيرنده كمك به دردسر نيفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنيرفروشى نمىشد!
كسانى كه نياز بيشترى دارند
رسول خدا صلى الله عليه وآله عطاهاى خود را بر اساس نياز افراد در نظر مىگرفتند. «كان النّبىّ يعطى العطاء على قدر عيله» (351)
ثروتمندان ديروز
كسانى كه در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زكات بودهاند، ولى امروز محتاج زكات هستند، سزاوار است در اولويّت دريافت زكات قرار گيرند. (352)
اهل منطقه
در روايات مىخوانيم: رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات باديهنشينان را به باديهنشينان و زكات شهرنشينان را بين شهرنشينان تقسيم مىفرمود. (353)
امام صادق عليه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرين براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرين. (354) البتّه اين در صورتى است كه در منطقه فقير وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقهاى نيازمند نبود، انتقال زكات به غير بلامانع است. (355)
شيوه دريافت زكات
حضرت على عليه السلام در نامه بيست و پنجم نهجالبلاغه دستوراتى به دست اندركاران دريافت زكات مىدهد كه چون آن دستورات، امروز براى همه كسانى كه از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموريّتى به سراغ مردم مىروند مفيد است، آن نامه را نقل و ترجمه مىكنم:
1- انگيزه تو براى گرفتن زكات، انجام فرمان خداوند يكتا باشد، نه امر ديگر. «انطلق على تقوى اللّه وحده...»
2- هيچ مسلمانى را مترسان. (فكر نكن چون تو مأمور حكومت هستى بايد مردم از تو حساب ببرند و تو متكبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما»
3- در صورت كراهت مردم، حق ندارى وارد زمين و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ عليه كارهاً»
4- بيش از حق خدا از آنان نگير. «لاتأخذنّ منه اكثر من حقّ اللّه»
5 - هر گاه بر قبيلهاى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلكه كنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غير ان تخالط ابياتهم»
(مهمان شدن كارمندان آفاتى دارد، از جمله ممكن است به خاطر پذيرايى، قلب كارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهلانگارى كند و ممكن است مردم ميزبان را واسطه قرار دهند تا كمتر بگيرد، يا ممكن است ميزبان در قبيله خود افتخار و از ميزبانى خود سوءاستفاده كند.)
6- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و كاروان و اسكورت و هيأت همراه لازم نيست). «ثم امض اليهم بالسّكينة و الوقار»
7- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام كن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اينكه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بينهم فتسلّم عليهم»
8 - از احترام به مردم فروگذار مكن. «و لا تخرج الاّ بالتّحيّة»
9- در گرفتن زكات، خدا محورى را فراموش مكن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستيد، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه» و سهمى كه مىدهيد حق خداست. «لاخذ منكم حق اللّه»
10- در گرفتن زكات از مردم پيشداورى نكن، بلكه از خود مردم سؤال كن كه آيا در مال شما حق خدا هست يا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهيد. «فهل للّه فى أموالكم من حق فتُؤدّوه الى وليّه»
11- به مردم اعتماد كن و اگر كسى گفت حقّ خدا در مال من نيست، گفتارش را بپذير و دوباره به او مراجعه نكن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه»
12- چون كسى كه زكات مىدهد به تو لطف مىكند، «فان انعم لك منعمٌ» همراه او حركت كن (فانطلق معه) و در مسير راه او را مترسان، تهديد مكن و سخت نگير. «من غير ان تخيفه او توعده او تعسفه او تُرهقه»
13- هر چه از طلا و نقره داد بگير و چانه نزن، «فخذ ما اعطاك» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بيش از سهم زكات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان كان له ماشية او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اكثرها له»
14- هنگامى كه وارد آغل شدى، سختگيرى نكن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل عليها دخول متسلط عليه... و لاتسُوءن صاحبها»
15- حيوانات را رم نده و آرامش آنها را نگير. «لاتنفّرن بهيمة و لاتفزعنّها»
16- در تمام مراحل حال مردم را مراعات كن. گله و دام را دو بخش كن. هر بخش را صاحبش اراده كرد، بردارد و شما بخش ديگر را انتخاب كن. بار دوم بخشى كه سهم تو است به دو قسمت تقسيم كن، باز هم هر قسمت را كه او خواست بردارد آزاد است و اين كار را آن قدر تكرار كن تا سهم زكات در آخرين تقسيم تو روشن شود.
17- پشيمانى مردم را در انتخاب بخشى كه برداشته است، بپذير. «فان استقالك فاقله»
18- حيوان پير و از كار افتاده، دست و پا شكسته و عيبدار را مگير. (356) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسكورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار»
19- سهم خدا را به كسى بسپار كه به دين و دلسوزى او نسبت به مال مسلمين اطمينان دارى. «لاتأمنّن عليها الاّ من تثق بدينه رافقاً بمال المسلمين»
20- سهمى كه جمعآورى شده بايد به دست ولى مسلمين برسد و او آن را ميان فقرا تقسيم كند و كسى كه حيوانات زكاتى نزد ما مىآورد، بايد شخصى مهربان و درستكار باشد، درشتى نكند، آنها را به سختى نراند و خسته نكند. «لاتوكّل بها الاّ ناصحاً شفيقاً اميناً حفيظاً غيرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ»
21- شترى كه به عنوان زكات گرفته مىشود از بچهاش جدا نشود. «لايحول بين ناقة و بين فصيلها»
22- تمام شير آن را ندوش و مقدارى از شير براى بچهاش در پستان باقى بگذار. «و لا يمصر لبنها فيضرّ ذلك بولدها»
23- با سوار شدن بر حيواناتى كه به عنوان زكات گرفته شدهاند، آنها را خسته نكن. «لايجهدنّها ركوباً»
24- در دوشيدن شير و سوار شدن، عدالت را ميان شتران مراعات كن. (مبادا يك شتر را يك ساعت سوار شوى و يك شتر را دو ساعت) «و ليعدل بين صواحباتها»
25- اگر حيوانى در مسير راه خسته شد، بايد به او استراحت داد. «و ليُرفّه على اللاغب»، حيوانى را كه پايش سائيده شده و حيوانى كه به خاطر درد لنگان و كج مىرود، با آرامش براند. «و ليستأن بالنقب و الظالع»، در مسيرى كه حيوانات زكاتى را مىبرى اگر به محلهاى آب رسيدى، آنها را وارد كن. «و ليوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسير حيوانات را از جادّههاى سرسبز به مناطق بىگياه تبديل نكن. «و لايعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّريق»، به حيوانى كه خسته شد استراحت ده. «و ليروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گياه رسيدند به آنها مهلت بهرهگيرى ده. «و ليمهلها عند النطاف و الاعشاب».
همه اين دستورات براى آن است كه حيواناتى كه سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله تقسيم كنيم، البتّه مراعات اين دستورات در مأموريّتى كه دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بيشتر مىنمايد.
در اين چند سطر نهجالبلاغه، اين همه دستور براى انجام يك مأموريّت، نشاندهنده جامعيّت و دقت و لطافت اسلام است.
راستى اگر همين يك نامه را براى اهل توحيد بخوانيم، خدامحورى آن همه را جذب مىكند. اگر براى حقوقدانان و كسانى كه دم از بشردوستى مىزنند بخوانيم، بايد در برابر اين نامه سجده كنند. اگر براى طرفداران حقوق حيوانات بخوانيم، از ادعاهاى خود دست برمىدارند. زيرا در اين نامه، هم خداوند محور همه چيز است و هم به مردم در عالىترين سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حيوانات مراعات شده.
محوريّت خدا در كلماتى از قبيل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، كتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مىخورد.
احترام به مردم در جملاتى از قبيل:
1- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما»
2- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غير ان تخالط ابياتهم»
3- حضور در ميان مردم. «تقوم بينهم»
4- سلام بر مردم. «فتسلم عليهم»
5 - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالكم»
6- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه»
7- نرمى با مردم. «من غير ان تخيفه، توعده، تعسفه، ترهقه»
8 - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها»
9- آزادى دادن به مردم. «ثم خيره»
10- پذيرش عذر مردم. «فان استقالك فاقله»
11- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه»
به چشم مىخورد. در اين نامه مراعات حقوق حيوانات در عالىترين سطح مطرح است، حيوان را نترسان، تمام شيرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مكن، خسته مكن، به خستهها رفاه بده، در جاده خشك حركت مده، در بهرهگيرى عدالت داشته باش و امثال آن...
بعد از نگاهى گذرا كه به نامه حضرت على عليه السلام به كارگزاران و دستاندركاران حكومت براى گرفتن زكات داشتيم، به چند حديث ديگر نيز توجّه كنيم:
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مىكند كه فرمود: در گرفتن زكات، خشونت، قهر، كتك، سختگيرى، تحميل بيش از طاقت ممنوع است (357) و در حديث ديگر از اينكه مردم را وادار به سوگند كنيم كه زكات دادهاند، نهى فرمود. (358)
اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همانگونه كه در نامه 25 گذشت) مردم بدانند كه حاكم اسلامى به خاطر وظيفه الهى به سراغ مردم رفته يا افرادى را براى گرفتن زكات اعزام مىكند، انگيزه او سير كردن فقرا است، راه و روش او كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مريض) با آغوش باز اين حكم اسلام را خواهند پذيرفت.
اگر مردم از نحوه جمعآورى و تقسيم آگاه باشند، به پرداخت زكات گرايش بيشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات در مسجد جمعآورى مىشد و شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنها را تقسيم مىفرمود. (359) و بر پرداختكننده صلوات و درود مىفرستاد (360) و صلوات او براى آنان آرامبخش بود و سنگينى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مىكرد.
اوّل كسى كه زكات خود را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى بود. حضرت زكات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى و آل ابى اوفى» (361) خداوندا! بر ابى اوفى و خاندان او درود بفرست.
اگر هنگام گرفتن زكات، دهنده آن را آزاد بگذاريم كه اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قيمت آن را پرداخت نمايد، اين آزادى نيز نوعى تشويق عملى است. (362)
توافق عادلانه
يكى از مسائى كه پرداخت زكات را براى مردم آسانتر مىكند، توافق گيرنده با پرداخت كننده است. در حديث مىخوانيم: اگر گيرنده زكات آن حيوانى را كه مشمول زكات است نيافت، مىتواند با دهنده زكات توافقى عادلانه داشته باشد، يا شتر بزرگترى بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و يا حيوان كوچكترى بردارد و صاحبش مبلغى كه ما به التّفاوت است همراه شتر به گيرنده زكات رد كند. (363)
تسهيلات در گرفتن زكات
براى تشويق مردم بايد ما به سراغ آنان برويم، مثلاً وسيله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمين ببريم، زيرا تهيه وسيله و حمل محصول براى دولت آسان و براى مردم مشكل است.
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: آيا ما مردم را جمع كنيم و زكات مالشان را بگيريم يا اينكه به سراغ مردم برويم؟ فرمود: شما به سراغ آنان برويد. (364)
چه مالى زكات دارد؟
تقريباً تمام فقها در رسالههاى خود فرمودهاند كه زكات مربوط به نه چيز است: گندم، جو، خرما، كشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسكوك، همان چيزهايى كه مورد توليد و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهاى بزرگوار شرايطى را براى مالى كه مورد زكات است در رسالههاى خود آوردهاند. از جمله اينكه طلا و نقره به شكل سكّه رايج باشد. گندم و جو، اگر از آبيارى باشد مقدار كمترى زكات مىپردازد، ولى اگر از طريق ديم به دست آيد، زكات بيشترى دارد، گاو و گوسفندى زكات دارد كه در چراگاه بچرد و صاحبش براى تأمين علوفه آنها هزينهاى نپردازد. تفصيل شرايط در رسالههاى عمليّه مطرح شده است و هر كس بايد به مرجع تقليد خود مراجعه و به فتواى او عمل كند تا در قيامت حجّت داشته باشد.
در كنار نظريه قريب به اتّفاق مراجع تقليد، بعضى از علما و دانشمندان نظر ديگرى دارند كه به آن اشاره مىكنيم. اين افراد مىگويند: دليل وجوب زكات فقرزدايى است و تا فقر هست بايد زكات از اجناس ديگر نيز گرفته شود تا فقر ريشهكن شود و در زكات، تفاوتى ميان گندم و جو و ساير اجناس نيست، آنچه مهم است، ريشهكنى فقر است.
اين افراد شواهدى نيز براى سخن خود مىآورند از جمله در روايات مىخوانيم: اگر مشكل فقرا با اين موارد حل نمىشد، خداوند در مال اغنيا سهم بيشترى براى فقرا قرار مىداد، پس محور زكات حل مشكل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زكات اين نُه چيز، مشكل حل نمىشود، بايد از اجناس ديگر نيز زكات گرفته شود.
همچنين در روايات مىخوانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات را از غير اين نه چيز عفو فرمود. كلمه «عفو» نشان مىدهد كه دامنه زكات در ابتدا گسترده بوده است، ولى در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چون با پرداخت زكات نُه چيز مشكل فقرا حل مىشد، حضرت زكات باقى اجناس را عفو كردند و اين عفو حكومتى، تنها براى زمان خاصى است و لذا بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، حضرت على عليه السلام براى اسبها زكات تعيين كرد. بنابراين دست حاكم اسلامى براى كم و زياد كردن اقلام مشمول زكات باز است و هر گاه تعداد فقرا زياد شد، حاكم اسلامى مىتواند بر چيزى زكات قرار دهد و اگر مشكل فقرا حل شد، مىتواند زكات جنسى را عفو كند.
ما به همين مقدار اشاره اكتفا و دامنه اين بحث را جمع مىكنيم و بررسى آن را به حوزههاى علميه واگذار مىكنيم و همين قدر مىگوئيم كه:
اوّلاً: حل مشكل فقر، تنها از راه گرفتن زكات نيست، بلكه راههاى ديگرى نظير خمس، انفاقات، كفّارات، قرض الحسنه، ايجاد شركتهاى تعاونى، اشتغال، مضاربه و امثال آن نيز هست.
ثانياً: بايد فرهنگ سادهزيستى و زهد و قناعت و صرفهجويى و مصرف صحيح در مردم زنده شود تا ميليونها نفر به خيال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند كه با كار كم، نان زياد بخورند.
گستره زكات
در پايان كتاب به اين نكته مهم اشاره مىكنيم كه در اسلام زكات داراى معناى گستردهاى است و براى هر چيز زكاتى تبيين شده است، مثلاً:
زكاتِ آبرو، حل مشكلات مردم است، چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: همانگونه كه اداى زكاتِ مال واجب است، اداى زكات آبرو نيز واجب است.
امام صادق عليه السلام فرمود: بر هر عضوى زكاتى واجب است:
زكات چشم، نگاه با عبرت و چشمپوشى از گناهان است.
زكات گوش، شنيدن و گوش دادن به علم و حكمت و قرآن است.
زكات زبان، نصيحت مسلمين و بيدار كردن غافلين و تسبيح خداست.
زكات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.
زكات پا، تلاش و سعى در راه جهاد، تحصيل، اصلاح ميان مردم، عيادت و زيارت خوبان است.
زكات علم، نشر آن است.
زكات قدرت، انصاف است.
زكات زيبايى، عفت است.
زكات پيروزى، احسان است.
زكات شجاعت، جهاد است.
زكات سلامتى، سعى در اطاعت اوامر و نواهى الهى است.
زكات حكومت، كمكرسانى به درماندگان است.
و زكات عقل، تحمّل كردن بىخردان است. (365)
زكات در عصر امام زمان عليه السلام
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدى عليه السلام فرهنگ اقتصادى مردم به نحوى است كه حرامخوارى ارزش و غنيمت، ولى پرداخت زكات خسارت شمرده مىشود. «حتّى تَرَون الحرام مغنماً و الزّكاة مغرما» (366)
امّا در آن روزگار كه امام مهدى عليه السلام ظهور كند، ثروتمندان بايد حق خدا را بدهند و اگر ممانعت كنند، گرفتار قهر ولىّ اللّه قرار خواهند گرفت. (367) آرى دوران ظهور، دوران پايان گرسنگى و فقر است، گرچه به بهاى محو ثروتمندان بىدرد و مرفّهان بىتفاوت باشد. در آن روز تبعيضها از بين خواهد رفت و اموال عمومى به طور مساوى در ميان مردم تقسيم خواهد شد و در آن روز كسى را كه نيازمند به زكات باشد، مشاهده نخواهى كرد. «يُسوّى بين النّاس حتّى لا ترى محتاجاً الى الزّكاة» (368)
«والحمد للّه ربّ العالمين»
________________________________________
1 سوره بقره، آيه 127
2 نهج البلاغه، خطبه 15
3 سوره مائده، آيه 55
4 سوره احزاب، آيه56
5 سوره توبه، آيه 103
6 سوره اعراف، آيه 31
7 سوره بقره، آيه 172
8 سوره مؤمنون، آيه 51
9 سوره طه، آيه 81
10 سوره انعام، آيه 141
11 سوره حج، آيه 28
12 سوره انفال، آيه 41
13 تفسير طبرى،ج 2، ص 173
14 تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 518
15 کتاب خمس آية اللَّه حسن فقيه امامى، . ص 36
16 بحار، ج 19 ، ص 334
17 وسائل، ج 9، ص 547
18 وسائل، ج 9، ص 538
19 وافى، ج 10 ، ص 334
20 وسائل، ج 9، ص 538
21 وافى، ج 10 ، ص 334
22 وسائل، ج 9، ص 484
23 وسائل، ج 9، ص 488
24 وسائل، ج 9، ص 538
25 وسائل، ج 9، ص 514
26 وسائل، ج 9،ص 538
27 وسائل، ج 9،ص 528
28 وسائل، ج 9، ص 538
29 وسائل، ج 9، ص 538
30 تحف العقول، ص 301
31 سوره بقره، آيه 152
32 سوره بقره، آيه 152
33 سوره نساء، آيه 86
34 سوره محمّد، آيه 8
35 سوره بقره، آيه 195
36 بحار، ج 48 ، ص 74
37 وسائل، ج 9، ص 484
38 وسائل، ج 9، ص 536
39 وسائل، ج 9، ص 541
40 وسائل، ج 9، ص 540
41 وافى، ج 10 ، ص 337
42 وسائل، ج 9،ص 550
43 وسائل، ج 9، ص 503
44 وسائل، ج 9، ص ص 483 و ص 536
45 وسائل، ج 9، ص 545
46 وافى، ج 10 ، ص 289
47 وافى، ج 10 ، ص 334
48 وسائل، ج 9، ص 541
49 وافى، ج 10 ، ص 337 و تحريرالوسيله، ج 1، ص 334 با اندکى تفاوت
50 وسائل، ج 9، ص 484
51 عروةالوثقى، کتاب الخمس، مسئله 50
52 تحريرالوسيله، ج 1، ص 334
53 عروةالوثقى، مسئله 80
54 عروةالوثقى، مسئله 78
55 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 110
56 صحيح بخارى، ج 1، ص 32،33 و131
57 طبقات ابن سعد، ج 1، ص 374
58 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص110،88 و754
59 کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 7
60 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 607
61 علاّمه ميرزا خليل کمره اى در يك تحقيق عميقِ علمى، نام نمايندگان برکنار شده اى که عليه امام حسين عليه السلام نيرو به کربلا اعزام کردند (با تعداد آن نيروها) آورده است.
62 سوره بقره، آيه 268
63 سوره سبأ، آيه 39
64 سوره بقره، آيه 110
65 سوره کهف، آيه 46
66 سوره نحل، آيه 96
67 سوره بقره، آيه 261
68 سوره بقره، آيه 261
69 سوره قصص، آيه 78
70 سوره يس، آيه 47
71 سوره سبأ، آيه 21
72 نهج البلاغه، حكمت 201
73 سوره انسان، آيه 8
74 سوره حشر، آيه 9
75 وسائل، ج 9، ص 538
76 سوره حج، آيه 3
77 مستدرك الوسائل، ج 7، ص 279
78 وسائل، ج 9، ص 512
79 وسائل، ج 9، ص 537
80 تفسير نور، ج 4، ص 327
81 سوره نساء، آيه 59
82 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 4
83 کتاب خمس آيه اللّه فقيه امامى، از زبدةالمقال
84 وسائل، ج 9، ص 518
85 وسائل، ج 9، ص 520
86 وسائل، ج 9، ص 483
87 وسائل، ج 9، ص 520
88 وسائل، ج 9، ص 226
89 بحار، ج 8،ص 49
90 وسائل، ج 9، ص 513
91 کافى، ج 1، ص 548
92 سوره بقره، آيه 233
93 سوره حشر، آيه 7
94 تهذيب، ج 1، ص 390
95 نظير آيات18،15 و19 سوره فتح
96 بحار، ج 78 ، ص 93
97 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 100 و 105
98 وافى، ج 10 ، ص 309
99 وسائل، ج 9، ص 500
100 وسائل، ج 9، ص 506
101 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 740 به نقل از عوائد نراقى، وسائل و مستدرك الوسائل، ابواب صفات قاضى.
102 بحار، ج 2، ص 60
103 وافى، ج 10 ، ص 334
104 وسائل، ج 9، ص 530
105 کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 107
106 وسائل، ج 9، ص 553
107 بحار، ج 29 ، ص 117
108 کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 110
109 ما اين بخش را از کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 88 تا 110 و آية اللّه حسن فقيه ايمانى ص 82 تا 90 استفاده کرده ايم.
110 وسائل، ج 9،ص 519
111 وسائل، ج 9، ص 520
112 سوره يوسف، آيه 105
113 وسائل، ج 9، ص 521
114 سوره نور، آيه 33
115 سوره يس، آيه 47
116 سوره قصص، آيه 78
117 وسائل، ج 9،ص 484
118 کافى، ج 1، ص 537
119 سوره بقره، آيه 245
120 سوره آل عمران، آيه 181
121 سوره توبه، آيه 54
122 سوره مؤمنون، آيه 60
123 بحار، ج 68 ، ص 23
124 بحار، ج 93 ، ص 189
125 سوره حج، آيه 41
126 سوره مريم، آيه 31
127 سوره بقره، آيه 43
128 سوره مريم، آيه 55
129 سوره انبياء، آيه 73
130 سوره بيّنه، آيه 5
131 تفسير الميزان، ج 9، ص 40
132 سوره توبه، آيه 18
133 سوره توبه، آيه 11
134 سوره حج، آيه 41
135 سوره نور، آيه 37
136 سوره فصّلت، آيه7
137 تفسير نمونه، ج 8، ص 9
138 تفسير نور، ذيل آيه 60 سوره توبه
139 تفسير نور، ج 5، ص 8
140 تفسير نور، ج 5، ص 137
141 تفسير نمونه، ج 14 ، ص 197
142 تفسير نمونه، ج 8، ص 9
143 فقه الزکاة، دکتر 86 - يوسف القرضاوى، ج 1، ص 85-86
144 وافى، ج 10 ، ص 156
145 جامع الأحاديث، ج 9، ص 42
146 بحار، ج 96 ، ص 29
147 مستدرك الوسائل، ج 1، ص 507
148 کافى، ج 2، ص 18 و وسائل،ج 1، ص 13
149 کنزالعمّال، ج 6، ص 96
150 جامع الأحاديث، ج 9،ص 45
151 جامع الأحاديث، ج 9، ص 35
152 سوره مريم، آيه 13
153 سوره بقره، آيه 245
154 نهج البلاغه، خطبه 183
155 سوره نحل، آيه 40
156 سوره نحل، آيه 40
157 سوره واقعه، آيه 64
158 سوره توبه، آيه 104
159 سوره قصص، آيه 81
160 سوره قصص،آيه 78
161 سوره قلم، آيه 20
162 وافى، ج 10 ، ص 33
163 سوره بقره، آيه 268
164 سوره توبه، آيه 38
165 سوره همزه، آيات2-3
166 سوره کوثر،آيات 1-2
167 سوره توبه، آيه 103
168 سوره مدّثر، آيه 44
169 جامع الأحاديث، ج 9، ص 32
170 سوره آل عمران، آيه 180
171 سوره نحل، آيه 96
172 جامع الأحاديث، ج 9، ص 243
173 جامع الأحاديث، ج 9، ص 325
174 جامع الأحاديث، ج 9، ص 58
175 جامع الأحاديث، ج 9، ص 58
176 جامع الأحاديث، ج 9، ص 58
177 مستدرك الوسائل، ج 1، ص 508
178 جامع الأحاديث، ج 9، ص 43
179 جامع الأحاديث، ج 9 ، ص 57
180 جامع الأحاديث، ج 9، ص 44
181 بحار، ج 96 ، ص 29
182 سوره فصّلت، آيه 7
183 مبسوط شيخ طوسى، ج 1، ص 190
184 تفسير نمونه، ج 8، ص 11
185 جامع الأحاديث، ج 9، ص 63
186 وافى، ج 10 ، ص 44
187 وافى، ج 10 ، ص 44
188 وافى، ج 10 ، ص 40
189 سوره آل عمران 7 آيه 180
190 جامع الأحاديث، ج 9، ص 39
191 جامع الأحاديث، ج 9، ص 46
192 جامع الأحاديث، ج 9، ص 53
193 جامع الأحاديث، ج 9،ص 45
194 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
195 جامع الأحاديث، ج 9، ص 32
196 جامع الأحاديث، ج 9، ص32
197 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
198 جامع الأحاديث، ج 9، ص 34
199 جامع الأحاديث، ج 9، ص 684
200 سوره حشر، آيه 9 و تغابن، آيه 16
201 تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 346
202 جامع الأحاديث، ج 9،ص 48
203 وسائل، ج 6، ص 6
204 امالى طوسى، ج 2، ص 136
205 فروع کافى، ج 4، ص 62
206 بحار، ج 96 ، ص62
207 سوره اعلى، آيه 14
208 سوره بقره، آيه 276
209 جامع الأحاديث، ج 9، ص 52 و 69
210 جامع الأحاديث، ج 9، ص 49
211 جامع الأحاديث، ج 9، ص 50
212 جامع الأحاديث، ج 9، ص 65
213 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
214 سوره اعراف، آيه 156 و توبه، آيه 71
215 سوره مائده،آيه 12
216 سوره ليل، آيه7
217 وسائل، ج 6، ص 10
218 سوره مائده، آيه 12
219 سوره توبه، آيه 5
220 جامع الأحاديث، ج 9،ص 223
221 جامع الأحاديث، ج 9، ص 53
222 جامع الأحاديث، ج 9، ص 29
223 جامع الأحاديث، ج 9، ص 70
224 جامع الأحاديث، ج 9، ص 273
225 سوره حجرات، آيه 9
226 سوره توبه، آيه 11
227 وافى، ج 10 ، ص 51
228 سوره بقره، آيه 251
229 جامع الأحاديث، ج 9، ص 56
230 سفينة البحار، ج 3، ص 474
231 وافى، ج 10 ، ص 50
232 وافى، ج 10 ، ص 50
233 سوره بقره، آيه 195
234 جامع الأحاديث، ج 9، ص 285
235 جامع الأحاديث، ج 9، ص 24
236 جامع الأحاديث، ج 9، ص 24
237 جامع الأحاديث،ج 9، ص 50
238 جامع الاحاديث،ج 9، ص 50
239 وافى، ج 10 ، ص 42
240 بحار، ج 96 ، ص 130
241 وسائل، ج 6، ص 25
242 جامع الأحاديث، ج 9، ص 48
243 سوره توبه، آيه 18
244 جامع الأحاديث، ج 9، ص 52
245 جامع الأحاديث، ج 9، ص 52
246 کافى، ج 2، ص 374
247 جامع الأحاديث، ج 9، ص 53
248 جامع الأحاديث، ج 9، ص 57
249 جامع الأحاديث، ج 9، ص 31
250 سوره معارج، آيه 21-22
251 سوره توبه، آيه 67
252 جامع الأحاديث، ج 9، ص 30
253 جامع الأحاديث، ج 9، ص 30
254 جامع الأحاديث، ج 9، ص 30 و 33
255 جامع الأحاديث، ج 9، ص 63
256 بحار، ج 96 ، ص 29
257 تهذيب، ج 10 ، ص153
258 جامع الأحاديث، ج 9، ص347
259 جامع الأحاديث، ج 9، ص 347
260 سوره توبه، آيه 60
261 وافى، ج 10 ، ص 1640
262 سوره کهف، آيه 79
263 سوره مدّثر، آيه 44
264 سوره فجر، آيه 18 ، همچنين حاقّه، 34 ، ماعون، 3
265 سوره بلد، آيه 11
266 سوره بقره، آيه 126
267 وافى، ج 10 ، ص 165
268 تحرير الوسيله، امام خمينى)ره(
269 وافى، ج 10 ، ص 156
270 سوره فتح، آيه 2
271 جامع الأحاديث، ج 9، ص 24
272 جامع الأحاديث، ج 9، ص 259
273 تحرير الوسيله، امام خمينى)با اضافات(
274 تفسير کنزالدّقائق، ج 5،ص 480
275 تحريرالوسيله، امام خمينى)ره(
276 وافى، ج 6، ص 174
277 وافى، ج 6، ص 192
278 جامع الأحاديث، ج 9، ص 280
279 جامع الأحاديث، ج 9، ص 279
280 جامع الأحاديث، ج 9، ص 280
281 جامع الأحاديث، ج 9، ص 277
282 جامع الأحاديث، ج 9، ص 267
283 وافى، ج 10 ، ص 160
284 وافى، ج 6، ص 174
285 جامع الأحاديث، ج 9، ص 287-279
286 جامع الأحاديث، ج 9، ص 280
287 جامع الأحاديث، ج 9، ص 32
288 جامع الأحاديث، ج 9، ص 34
289 سوره توبه، آيه 18
290 سوره توبه، آيه 104
291 جامع الأحاديث، ج 9، ص 351
292 جامع الأحاديث، ج 9، ص 351
293 وسائل، ج 6،ص 115
294 بحار، ج 96 ، ص79
295 تحرير الوسيله، ج 1، ص 391
296 سوره بقره، آيه 264
297 جامع الأحاديث، ج 9، ص 312
298 جامع الأحاديث، ج 9، ص 49
299 سوره انعام، آيه 141
300 جامع الأحاديث، ج 9، ص 195
301 جامع الأحاديث، ج 9، ص 240
302 محجّة البيضاء، ج 12 ، ص 93
303 ز کات در انديشه ها، ص 22
304 جامع الأحاديث، ج 9، ص 86
305 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
306 محجّة البيضاء، ج 3، ص 89
307 جامع الأحاديث، ج 9، ص 184
308 جامع الأحاديث، ج 9، ص 186
309 سوره آل عمران، آيه 92
310 سوره نحل، آيه 62
311 محجّة البيضاء، ج 2، ص 89
312 سوره بقره، آيه 267
313 خرمايى بود که هسته آن بزرگ ولى گوشت آن کم بود
314 جامع الأحاديث، ج 9، ص 184
315 سوره انعام، آيه 141
316 جامع الأحاديث، ج 9، ص 196
317 سوره توبه، آيه103
318 جامع الأحاديث، ج 9، ص 239
319 جامع الأحاديث، ج 9، ص 403
320 وسائل، ج 6، ص 3
321 برگرفته از مغازى ترجمه مهدوى دامغانى، ج 3، ص 740
322 جامع الأحاديث، ج 9، ص 331
323 سوره توبه، آيه 58
324 جامع الأحاديث، ج 9، ص 259
325 جامع الأحاديث، ج 9، ص 265
326 مستدرك الوسائل، ج 7،ص 123
327 مستدرك الوسائل، ج 7، ص 107
328 نهج البلاغه، نامه 25
329 تحرير الوسيله، ج 1، ص 343
330 وسائل، ج 6، ص 213
331 وافى، ج 10 ، ص 172
332 وافى، ج 10 ، ص 177
333 جامع الأحاديث، ج 9، ص 306
334 جامع الأحاديث، ج 9، ص 236
335 جامع الأحاديث، ج 9، ص 254
336 وافى، ج 10 ، ص 177
337 وافى، ج 10 ، ص 175
338 وافى، ج 10 ، ص 177
339 محجّة البيضاء، ج 2، ص 91
340 سوره توبه، آيه 79
341 در نهج البلاغه با واژه »طارق« ) کسى که شب پيدا ميشود) از اين قبيل افراد نام برده شده است
342 محجّة البيضاء، ج 2، ص 90
343 سوره بقره، آيه 215
344 سوره بقره، آيه 180
345 بحار، ج 77 ، ص 59
346 جامع الأحاديث، ج 9، ص 277
347 جامع الأحاديث، ج 9، ص 266
348 وافى، ج 10 ، ص 203
349 سوره بقره، آيه 273
350 وافى، ج 10 ، ص 205
351 محجّة البيضاء، ج 2، ص 92
352 محجّة البيضاء، ج 2، ص 91
353 بحار، ج 100 ، ص 20
354 وافى، ج 10 ، ص 202
355 جامع الأحاديث، ج 9، ص 385
356 از قطب راوندى نقل شده که ظاهر سخن امام اين است که اول حيوانات معيوب و پير را از گله جدا آن، بعد حيوانات سالم را دو بخش و هر بخش را باز به دو بخش تقسيم آن تا آنكه در آخرين بخش سهم ز کات روشن شود
357 جامع الأحاديث، ج 9، ص 335
358 جامع الأحاديث، ج 9، ص 101
359 جامع الأحاديث، ج 9، ص 186
360 سوره توبه، آيه 104
361 جامع الأحاديث، ج 9، ص 336
362 جامع الأحاديث، ج 9، ص 333
363 جامع الأحاديث، ج 9، ص 337
364 جامع الأحاديث، ج 9، ص 334
365 غرر الحكم و ميزان الحكمة
366 بحار، ج 52 ، ص 263
367 وسائل، ج 6، ص 19
368 بحار، ج 52 ، ص 390







