احكام دفاع و امر به معروف و نهي از منكر
احكام دفاع و امر به معروف و نهي از منكر: [برگزيده] يوسفيان، نعمت الله. 1. پدیدآور:يوسفيان، نعمت الله.
2. عنوان:احكام دفاع و امر به معروف و نهي
3. از منكر: [برگزيده] [منبع الكترونيكي] / نعمت الله يوسفيان؛ تهيه كننده نمايندگي ولي فقيه در سپاه پژوهشكده تحقيقات اسلامي.
4. ناشر:موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع)
5. توصیف ظاهری:1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (42 بايگاني: 216.9KB)
6. یادداشت:كتابنامه ص.41-42
7. موضوع:امر به معروف و نهي از منكر.
8. شناسه افزوده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. نمايندگي ولي فقيه پژوهشكده تحقيقات اسلامي
پيش گفتار
بـى گـمـان انـقـلاب اسـلامى ايران ، بزرگ ترين و عميق ترين انقلاب ارزشى و فكرى عصر حاضر است .
بـنـيـانـگـذار ايـن نـهـضـت مـقـدس ، حـضـرت امـام خـمـيـنـى رحـمة اللّه عليه با پيروى از حضرت سـيـدالشـهـداء(ع) و بـا كـوتاه كردن دست ستم و سلطه قدرت هاى استكبارى از كشور امام زمان (عـج) بـه احـيـاى سيره جدّ خود، رسول اللّه (ص) ، اصلاح امور امّت و تحكيم پايه هاى حكومت اسلامى پرداخت و نهادهاى پرثمرى را يكى پس از ديگرى در جامعه اسلامى ايران بنا نهاد.
سـپـاه پـاسـداران انـقـلاب اسـلامـى از خـجـسـتـه نـهـادهـايـى اسـت كـه هـمـزمـان بـا شـكـل گـيـرى نـظـام مـقـدس اسـلامـى ، به دستور آن پير عارف و دورانديش تاءسيس گرديد و رسـالت عـظيم پاسدارى از انقلاب اسلامى و ارزش هاى الهى آن و دفاع از حريم ولايت فقيه را بـر عـهـده گـرفـت . تـحـقـق اين ماءموريت خطير، در گرو برخوردارى اين نهاد مقدس از (بينش اسـلامى) و (آگاهى سياسى) مى باشد كه (آموزش) يكى از راه هاى تاءمين كننده آن است . از ايـن رو، ارتـقـاى بـيـنش اعتقادى ـ سياسى سپاه و (تداوم آموزش) براى اين نيروى نظامى ـ مكتبى ، نيازى اجتناب ناپذير است .
ولىّ امـر مسلمانان جهان ، حضرت آية اللّه العظمى خامنه اى ، بر اين امر مهمّ تاءكيد كرده ، چنين مى فرمايد:
سـپـاه پـاسـداران انـقـلاب اسـلامـى يـك نـيروى انقلابى است كه بر پايه دين و تقوا و درك و عـمـل انـقـلابى به وجود آمده و وظيفه اساسى نماينده اين جانب در آن عبارت از نظارت مستمر بر حفظ و استحكام اين پايه اساسى و برخورد با تخلفات و پيشگيرى از آنهاست .(1)
هـر چـنـد آمـوزش هـاى عـقـيـدتـى ـ سـيـاسـى از ابـتـداى تـاءسـيـس سـپـاه بـه شـكـل هـاى گـونـاگـون وجـود داشـته است ، اما اهميت و نقش زيربنايى آن موجب شد تا اين مهمّ در چـارچـوب (نـظـام آمـوزشـى) جـامـع و فـراگـيـرى ـ كـه در بـرگيرنده سطوح مختلف علمى و تخصص هاى گوناگون باشد ـ تحقق يابد.
در پـى ايـن حـركـت ، آمـوزش هـاى عـقـيـدتـى ـ سـيـاسـى در قـالب (نـظـام آمـوزشـى) از سـال 1364 شـروع شـد و بيش از نيمى از نيروى انسانى سپاه را تحت پوشش دوره هاى مختلف (تـداوم آمـوزش) قـرار داد. امـا بـا گـذشـت بـيـش از شـش سـال و كـسـب تجارب مفيدِ عملى و نيز با توجه به تحولات سالهاى اخير در اين نهاد مقدس ـ از جـمـله تـشـكـيـل نـيـروهـاى پـنجگانه سپاه ، تصويب قانون استخدامى و اعطاى درجات ـ ضرورت بازنگرى در (نظام آموزشى) احساس شد و نظام آموزشى كنونى جايگزين آن گرديد.
مشخصات (نظام آموزشى) عقيدتى ـ سياسى
بـا تـوجـه به تفاوت سطح تحصيلات رسمى نيروهاى سپاه و تقسيم بندى آنان به دو سطح (سيكل) و (ديپلم) ، نظام آموزشى دربرگيرنده دو سطح زير است :
1 ـ ورودى سيكل
2 ـ ورودى ديپلم
بـراى سـطـح يـك ، آمـوزش عـمـومـى و سـه مـرحـله آمـوزش ضـمـن خـدمـت (شـامـل دوازده دوره) و سـه دوره آمـوزش تـخـصـصـى (تـخـصصى اوليه ، تخصصى تكميلى و سرپرستى) در نظر گرفته شده است .
سطح دو، شامل دوره هاى كاردانى ، كارشناسى ، مقدماتى رسته اى ، عالى رسته اى ، دافوس ، عالى جنگ و چهار مرحله آموزش ضمن خدمت (در دوازده دوره) مى باشد.
بـراى هـر يـك از دوره هـا كـد و شماره مخصوصى در نظر گرفته شده كه مشخص كننده سطح ، مرحله ، و دوره است . به عنوان مثال : در شماره (121) رقم سمت چپ نشانگر سطح ، رقم وسط بيانگر مرحله و رقم سمت راست گوياى دوره است .
از آنجا كه دوره هاى عمومى ، تخصصى و سرپرستى مرحله ندارند، رقم وسط با صفر مشخص شـده است . به عنوان مثال ، شماره (102) ، نشانگر سطح يك و دوره دوم از دوره هاى غيرتداوم است .
موضوعات آموزشى شامل موارد ذيل است :
1 ـ اصول عقايد؛
2 ـ اخلاق اسلامى ؛
3 ـ احكام ؛
4 ـ معارف قرآن ؛
5 ـ تاريخ اسلام ؛
6 ـ دانش سياسى ـ اجتماعى ؛
7 ـ نظام دفاعى .
با توجه به تنوع موضوعات ، به منظور سهولت كار، براى هر موضوع نيز شماره خاصى قـرار داده شـده كـه در پـى شـمـاره هـر دوره ، پـس از عـلامـت (/) مـى آيـد. بـراى مـثـال ، عـدد ( 5) در شماره ( 5 / 114) بيانگر آن است كه موضوع دوره يادشده ، (تاريخ اسلام) است .
در مورد دوره هاى تخصصى و سرپرستى براى رسته هاى گوناگون ، شماره جداگانه اى در نـظـر گـرفـتـه شـده كه با گذاشتن خط تيره ( ـ) پس از شماره گروه نوشته مى شود؛ مثلاً، دوره تـخـصـصـى تـكـمـيـلى ، ورودى سـيـكـل از گـروه عـقـايد در رسته بهدارى با شماره (5 ـ 1/103) مشخص مى شود.
مركز تحقيقات اسلامى ، عهده دار تدوين متون آموزشى مورد نياز حوزه نمايندگى ولى فقيه در سـپاه است كه با توجه به سطح معلومات و تخصص نيروهاى آموزشى و نوع و حوزه ماءموريت آنان ، متن مورد نياز را تهيه و تدوين مى نمايد.
مـتـون و جـزوات ايـن مـركـز تـوسـط گـروهـهـاى تـحـقـيـقـاتـى ، تـدويـن و پـس از طـى مراحل بررسى و نظارت به تاءييد (هياءت علمى) ـ كه جمعى از فضلا و استادان حوزه علميه قم هستند ـ مى رسد.
كـتـاب حـاضر با شماره (كد) 3 / 214 ، شامل 16 درس ازنظام آموزشى عقيدتى ـ سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى است .
پـيـشـنـهـادهـا و تـجـربـيـات مـربيان ارجمند و برادران عزيز متربّى راهگشا و مشوّق ما در رفع كاستى هاى متون آموزشى خواهد بود.
از خـدا مـى خـواهـيـم كـه روز به روز بر بينش و آگاهيهاى اسلامى ما بيفزايد و آنها را عميق تر سازد.
اداره آموزش هاى عقيدتى ـ سياسى
ستادنمايندگى ولىّ فقيه در سپاه
مقدمه
(دفاع) در فقه اسلامى براى جلوگيرى از خطرهاى ناشى از تجاوز و توطئه هاى دشمنان و مـتـجـاوزان تـشـريع شده و در عرصه هاى گوناگون نظامى ، سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و حـتـى در امـور شـخـصـى ـ با احكام ويژه خود ـ انجام مى پذيرد. براساس آن ، مسلمان حق دارد در برابر متجاوزان ، از حريم جان ، مال ، عرض ، ناموس ، دين و آيين ، آرمان هاى مقدس دينى و وطن و ميهن اسلامى دفاع كند.
از سوى ديگر، ممكن است خطرهايى از داخل ، كيان اسلام و حوزه اسلامى را تهديد كند. از اين رو، بـراى جـلوگـيـرى از اين گونه خطرها، فقه اسلامى باب (امر به معروف و نهى از منكر) را به عنوان فريضه اى مهم در خود جاى داده است كه در پرتو آن ، واجبات ديگر برپا مى شود؛ راه هـا امـن و تجارت و كسب ها حلال مى گردد و مفاسد اجتماعى ريشه كن مى شود. همچنين اسلام از خطرات مصون مى ماند و امر حكومت و نظام اسلامى مستحكم مى گردد.
امر به معروف و نهى از منكر شرايط، آداب و احكام ويژه اى دارد و هر چه موارد معروف و منكر از اهميت و حساسيت بيشترى برخوردار باشد، تاءكيد امر و نهى در آن موارد نيز بيشتر خواهد بود؛ چرا كه در امر و نهى گاهى به مواردى برمى خوريم كه از نظر اسلام ، هيچ حد و مرزى ندارد و بـايـسته است كه انسان در آن گونه موارد، براى برپايى معروف و ريشه كنى منكر از جان و مال و آبرو نيز مايه بگذارد.
كـتـاب حـاضـر تلاشى است در تبيين (احكام دفاع و امر به معروف و نهى از منكر) طبق فتاوا و نـظـرات امـام خـمـيـنـى (ره) ؛ و سعى شده احكام فقهى دو باب ياد شده به سبك آموزشى و روش دسـتـه بـنـدى مـطـالب ، مـتـناسب با نياز پاسداران عزيز ارائه گردد. اميد است اين تلاش مورد رضايت خداوند بزرگ قرار گيرد و گامى مثبت در تبيين و شناسايى احكام اسلامى باشد.
معاونت متون آموزشى و كمك آموزشى
مركز تحقيقات اسلامى سپاه
بخش اول
دفاع
مـسائل مربوط به (دفاع) ، دركتاب هاى فقهى ، ضمن بحث (اقسام جهاد) مورد بررسى قرار گـرفـتـه اسـت . فقهاى بزرگوار، جهاد را به دو قسم (ابتدايى) و (دفاعى) تقسيم كرده اند.
جهاد ابتدايى ، جهادى است كه از طرف مسلمانان براى دعوت كفار به اسلام صورت مى گيرد و مـشـروط بـه بلوغ ، عقل ، برده نبودن ، مرد بودن و نظاير آن ها مى باشد. اين جهاد به امر امام (ع) يا نايب خاص او انجام مى شود و به اجماع مسلمانان ، واجب كفايى است .
جـهـاد دفـاعـى ، جهادى است كه در آن ، جمعى از كفار، بر مسلمانان هجوم آورند و از تهاجم آن ها، بر اسلام ترسيده شود، يا آن كه دشمن در فكر سلطه بر سرزمين هاى اسلامى و اسارت زن و فـرزند مسلمانان و غارت اموال آنان باشد.(2) از اين قسم جهاد ، به (دفاع) تعبير مى شود. در مـيـان فـقـيـهـان راسـتـيـن تـنـهـا كـسـى كـه بـاب مـسـتـقـلى دربـاره مسائل دفاع تحت همين عنوان مطرح و احكام مربوط به آن را بررسى كرده است ، امام خمينى (ره) مى باشد.
در اين بخش از كتاب به بيان گونه هاى مختلف دفاع و احكام ويژه آن ها مى پردازيم .
درس اول
اهميت ، وجوب و اقسامِ دفاع
واژه (دفاع) از ماده (دفع) به معناى دور كردن و راندن است و در باب مفاعله به معناى حمايت كـردن و يـارى رسـانـدن آمـده اسـت ؛ (دافـَعَ عـَنـْهُ) يـعـنـى از او حـمـايـت كـرد و بـه او يـارى رساند.(3)
در اصـطـلاح شـرعـى نـيـز نوعى جهاد است و آن در موقعى است كه دشمنان بر مردم مسلمان هجوم آورند.(4)
(دفـاع) امـرى فـطرى است كه خداوند در نهاد همه موجودات عالم از جمله انسان قرار داده است . اسـلام بـا مـقـرراتـى كـه دربـاره ايـن امـر فـطـرى و چـگـونـگـى آن وضـع كـرده ، آن را بـه شكل منطقى و درستى جهت داده است .
انسان ، قدرت دفاعى خود را گاهى در جانبدارى از دين و آيين ، مقدسات دينى ، آرمان هاى مكتبى ، وطـن و مـيـهـن اسـلامـى و امـورى از ايـن قـبـيـل بـه كـار مـى گـيـرد و گـاهـى بـه حـمايت از جان ، مال ، آبرو و ناموس خويش اقدام مى كند و در برابر متجاوزان به حريم و حقوق خود و بستگانش به دفاع مى پردازد. بر اين اساس مى توان دفاع را به دو قسم (دفاع از كيان اسلام و حوزه اسلامى) و (دفاع شخصى) تقسيم كرد كه به شرح آن ها مى پردازيم .
اهميت دفاع از كيان اسلام و حوزه اسلامى
مـنـظـور از كـيـان اسـلام و حـوزه اسـلامى ، اساس اسلام ، مسلمانان ، اجتماع آن ها و مانند آن است و دفـاع از كـيـان اسـلام دامـنه گسترده اى دارد و دفاع از شعاير دينى ، ارزش ها، آرمان ها و اهداف اسـلامـى ، دفاع از كشور و نظام مقدس اسلام ، دفاع از مسلمانان و سرزمين هاى آنان را در برمى گيرد.
دفـاع از ضـروريـات زنـدگى بشر است و بدون آن نظم جامعه در هم مى ريزد؛ مراكز عبادت از بـيـن مـى رود؛ هـيـچ كـس آزادى پـرسـتـش خـداونـد را پـيدا نخواهد كرد و سرانجام فساد و تباهى عالمگير مى شود. قرآن مجيد، اين واقعيت مسلّم را چنين بيان مى دارد:
(وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الاَْرْضُ)(5)
اگر خدا بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمى كرد، زمين تباه مى شد.
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ لَوْلا دَفـْعُ اللّهِ النـّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بَيْعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللّهِ كَثيراً...)(6)
اگر خدا بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند، ديرها، صومعه ها و معابد يهود و نصارا و مسجدهايى كه نام خدا به فراوانى در آن برده مى شود، ويران مى گردد.
خـداونـد مـتـعال به مردمى كه مورد تجاوز و تهاجم دشمن قرار گرفته اند اجازه دفاع داده ، مى فرمايد:
(اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا...)(7)
بـه كـسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفته اند.
از عموميت اين گونه آيات مى توان دريافت كه هرگاه دشمنان اسلام ، سرزمينى از سرزمين هاى اسـلامـى را مـورد هـجـوم قـرار دهـنـد و يـا مـسـلمـانـان را دچـار حـمـله و قتل و غارت كنند، بايد با آن ها پيكار كرد.
دفـاع از كيان اسلام به اندازه اى اهميت دارد كه بعضى از فقيهان نامدار همانند شيخ جعفر كاشف الغـطـا فـتوا داده اند كه فرمانده مى تواند نيروهاى مورد نياز ـ مسلمان يا غير مسلمان را براى شـركـت در نبرد ملزم كند! همچنين مى تواند در صورت لزوم به نيروهاى حاضر در صحنه اجازه مرخصى ندهد، مگر آن كه نيروى رزمى به مقدار نياز در جبهه وجود داشته باشد.(8)
مـرحـوم مـيـرزاى قـمـى نـيز اجبار افراد متخلف را ـ كه دفاع بر آنان واجب است ـ از باب امر به معروف ، جايز بلكه واجب شمرده ، در پاسخ اين پرسش كه :
در صورتى كه اين مجاهده [با روسيه ] و مدافعه ، لازم و واجب گرديد شرعاً، آيا كسانى كه در ايـن امـر تـهـاون و تـخـاذل نـمـوده ، تـرك واجـب مـى نـمـايند، از باب امر به معروف ، اجبار به امـتـثـال مـى تـوان نـمـود يـا نـه ؟ و آيا كسانى كه تهاون و خوددارى مى نمايند، عاصى و معاقب اخروى هستند يا نه ؟
مى فرمايد: بـلى ، ايـن هـم از اعظم انواع معروف است و ترك آن از اعظم انواع منكر، و جايز است (بلكه واجب اسـت مـؤ كـداً) بـر كـسـى كـه جـامـع شـرايـط امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر بـاشـد، عمل به آن .(9)
وجوب دفاع از كيان اسلام
اگر دشمن ، اساس اسلام و اجتماع مسلمانان را تهديد كند و كشور اسلامى را مورد هجوم قرار دهد، بـر مـسـلمـانـان واجـب اسـت ، بـه هـر وسـيـله اى كـه مـى تـوانـنـد بـا بذل جان و مال و مانند آن دفاع نمايند.(10)
در صورتى كه دشمن قصد تصرف كشور اسلامى و اسير كردن مسلمانان را دارد، دفاع به هر وسيله ممكن ، واجب است .(11)
انواع تهاجم و دفاع
قـلمـرو اسـلام از دو طـريـق (نـظامى) و (غير نظامى) ممكن است مورد هجوم دشمنان واقع شود. هجوم غير نظامى آنان نيز در عرصه هاى گوناگون سياسى ، اقتصادى و فرهنگى صورت مى پذيرد. از اين رو، چگونگى دفاع در اين موارد يكسان نخواهد بود.
در تـهاجم نظامى ، دفاع ، همگانى و به هر وسيله ممكن صورت مى گيرد. در تهاجم غير نظامى نـيـز بـه مـقـتـضـاى نـوع آن در عـرصـه هـاى سـيـاسـى ، اقـتـصـادى يـا فـرهـنـگـى ، دفـاع ، شـكـل ديـگـرى بـه خـود مـى گـيـرد كـه مـسـائل آن بـه تفصيل خواهد آمد.
بـنابراين دفاع از حوزه اسلامى را مى توان به دو نوع (دفاع نظامى) و (دفاع غير نظامى) تقسيم كرد.
پرسش
1 ـ دفاع چند قسم است ؟
2 ـ دفاع از كيان اسلام و حوزه اسلامى به چه معنا و چند نوع است ؟
3 ـ انواع تهاجم دشمنان به كيان اسلام و حوزه اسلامى را نام ببريد.
4 ـ هرگاه دشمن ، قصد تصرف كشور اسلامى را داشته باشد، وظيفه چيست ؟
5 ـ آيـا فرمانده مى تواند نيروهاى مورد نياز را براى شركت در نبرد ملزم كند، يا به نيروهاى حاضر در صحنه اجازه مرخصى ندهد؟
درس دوم
شركت در دفاع
هـمـان طـور كـه گـذشـت ، (دفـاع نظامى) يكى از انواع دفاع شمرده مى شود و منظور از آن ، دفاع از اسلام و مسلمانان و سرزمين اسلامى و تمام چيزهايى است كه به اسلام و كشور اسلامى مـربـوط مـى شـود. ايـن دفـاع در مـقـابل تهاجم نظامى دشمن صورت مى گيرد و مسلمانان وظيفه دارند به هر وسيله ممكن در مقام دفاع برآيند و دشمن متجاوز را عقب برانند.
شـركـت در ايـن دفـاع ، يـك وظيفه عمومى است و مسامحه در آن گناهى نابخشودنى بوده ، ذلّت و خـوارى دنـيـا و عـذاب دردنـاك آخـرت را در پـى خـواهـد داشت . بدين جهت ، دفاع از اسلام و حوزه اسـلامى واجب است و بسيج عمومى مسلمانان را مى طلبد و هر كس در حدّ توان و امكان خود بايد در آن شركت جويد. امام خمينى (ره) مى فرمايد:
قـضـيه دفاع ، عمومى است ؛ مرد، زن ، بزرگ ، كوچك ، پير و جوان همه بايد شركت كنند. همان طـورى كـه عـقل انسان هم حكم مى كند كه اگر كسى به شهر كسى ديگر هجوم آورد، اهالى شهر براى حفظ جهاتِ خودشان دفاع مى كنند و ديگر اين جا هيچ شرطى نيست . همه بايد دفاع كنند و اگـر بـه كـشـور اسـلامى ما هجوم ، تعدّى يا تجاوز كنند، بر همه افراد مملكت ، بر همه افراد كشور چه زن و چه مرد، چه بزرگ و چه كوچك ، بر همه واجب است كه دفاع كنند.(12)
براى توضيح بيشتر، به مسائل و استفتاءات زير توجه كنيد:
1 ـ در جـنـگ دفـاعـى هـر موقع كه دفاع واجب باشد بايد بر آن اقدام شود، اگر چه در ماه حرام باشد.(13)
2 ـ دفـاع از اسـلام و جـمـهـورى اسلامى به هر نحو ممكن بر تمام مكلفين واجب است و مشروط به اجازه نيست .(14)
3 ـ دفع دشمن متجاوز، بر تمام مسلمين واجب كفايى است .(15)
4 ـ در چه صورت شركت در جبهه اسلام بر همگان واجب است ؟
در موقعى كه اسلام يا بلد اسلامى مورد هجوم واقع شود و به قدر كفايت نيروى مدافع در جبهه حاضر نشده باشد [بر همگان واجب است ].(16)
رعايت شؤ ون انسانى در دفاع
مـدّعـيـان حـقـوق بـشر در دنياى امروز براى شكست خصم و دستيابى به اهدافشان از هيچ جنايتى فـروگـذار نـمى كنند. به قواعد انسانى احترام نمى گذارند. بر مردم بى دفاع و شهروندان بـى گـنـاه آتـش مـى گـشـايـنـد. زنـان و كـودكـان بـى گـنـاه را قتل عام مى كنند. به پيران ، از كار افتادگان و بيماران رحم نمى كنند و در نهايت ، در برابر خـصـم خـود بـه بـدتـريـن شـكـل رفـتـار مـى كـنـنـد. نـمـونـه ايـن گـونـه جـنـايـت هـا در طول هشت سال دفاع مقدس از طرف رژيم بعثى عراق ـ كه همواره از طرف استكبار جهانى و ايادى اش نيز حمايت مى شد ـ به كرّات مشاهده شده است .
امـا در تعاليم اسلامى ، شؤ ون انسانى و قواعد بشر دوستانه ، ارزش فراوانى دارد و تجاوز از حدود الهى در مقام دفاع مجاز شمرده نمى شود. قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ قـاتـِلُوا فـى سـَبـيـلِ اللّهِ الَّذيـنَ يـُقـاتـِلُونـَكـُمْ وَ لا تـَعـْتـَدُوا اِنَّ اللّهَ لا يـُحـِبُّ الْمُعْتَدينَ)(17)
در راه خـدا بـا كـسـانـى كه با شما مى جنگند، نبرد كنيد و از حد، تجاوز نكنيد كه خداوند تعدّى كنندگان را دوست نمى دارد.
در سـيـره نـظـامى رسول اكرم (ص) به اين امر اهميت داده شده است ؛ آن حضرت هرگاه عده اى را براى سريّه اى گسيل مى داشت به آنان سفارش مى كرد: (... كشته شدگان را مثله نكنيد، پيمان شكنى ننماييد، پيران فرتوت ، كودكان و زنان را نكشيد و درختان را ـ جز در صورت ناچارى ـ قطع نكنيد.)(18)
علامه طباطبايى (ره) مى فرمايد:
اسـلام در راه خـدا جـز از ابـزارهاى شريف استفاده نمى كرد. از اين رو، در جنگ يا صلح ، مواردى چـون تـخـريـب ، آتـش سـوزى ، اسـتـفاده از سمّ، منع آب از دشمنان را حرام دانسته ، كشتن زنان ، اطـفـال و اسـيـران را نـيز ممنوع كرده ، سفارش مى كند كه با آنان با مدارا و نيكى رفتار شود، اگر چه از دشمنان پر كينه مسلمانان باشند.
در اسـلام تـرور كـردن غـير مجاز بوده ، كشتن پيران و از كار افتادگان و نيز كسى كه شروع بـه جـنـگ نـكـرده ، تـحـريـم شده است و... خلاصه اين كه اسلام امورى را كه برخلاف شرف و مـروّت انـسـانـى و از خـسـّت ، قـسـاوت ، پستى و توحّش سرچشمه مى گيرد، تحريم كرده است .(19)
پرسش
1 ـ تهاجم نظامى دشمن را چگونه بايد دفع كرد؟
2 ـ منظور از عمومى بودن دفاع در كلام امام خمينى (ره) چيست ؟
3 ـ دفاع از اسلام و جمهورى اسلامى چه حكمى دارد؟
4 ـ كفايى بودن وجوب دفع دشمن متجاوز به چه معنا است ؟
5 ـ اسلام براى جهاد در راه خدا، استفاده از چه ابزارى را تحريم كرده است ؟
درس سوّم
آمادگى دفاعى
مـسـؤ وليـت دفـاعـى در نظام اسلامى ـ همان گونه كه گذشت ـ به صورت واجب كفايى برعهده هـمـه مـسـلمـانـانـى كه توانايى مشاركت در دفاع را دارند، قرار داده شده است ، از اين رو، جامعه اسـلامـى به ويژه نيروهاى مسلح بايد در كسب و تقويت توانايى دفاعى بكوشند و همواره آماده دفاع از كيان اسلام و حوزه اسلامى باشند.
گستره آمادگى
(آمادگى ، شامل آمادگى رزمى و آموزشى و سازماندهى و انضباط و اخلاق و پشتيبانى ها و انواع ديـگـر آن اسـت و بـه خـصوص در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامى اين آمادگى بايد بيشتر بـاشـد.)(20)
از ايـن رو، نـيـروهـاى نـظـامـى بـايـد از طـريـق بـالا بردن آموزش ها، سـازمـانـدهـى و نظم ، تدوين تاكتيك ها و انتقال تجارب جنگ و تمرين ها و مانورهاى عملياتى و نيز مجهز شدن به سلاح هاى روز، بنيه دفاعى خود را تقويت كنند و به طور دائم ، با شور و نشاط و بالندگى ، خودشان را آماده نگه دارند. مقام معظم رهبرى مى فرمايد:
ممكن است ما تا پنجاه سال هيچ جنگى نداشته باشيم . اما برداشت ما به عنوان يك مجموعه نظامى بـايـد ايـنـجـورى بـاشـد كه فردا جنگ است . يك مجموعه نظامى بايد هميشه خودش را آماده نگه دارد!(21)
بسيج نيروها
بـا تـوجـه بـه ايـن كـه خـطـرهاى فراوانى امت اسلامى را تهديد مى كند، مسلمانان طبق تعاليم قـرآنـى مـوظـف شـده انـد كـه نـيروهاى خود را بسيج كنند و براى دفع اين تهديدها با يكديگر مشاركت نمايند.
قرآن كريم مسلمانان را به يك آماده باش هميشگى دعوت كرده ، مى فرمايد:
(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ اخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ...)(22)
هـــر نـــيـــرويـى در توان داريد، براى مقابله با آن ها [ دشمنان ]، آماده سازيد! و (همچنين) اسب هاىورزيده (براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن ، دشمنِ خدا و دشمنِ خويش را بترسانيد! و (هـمـچـنـيـن) گـروه ديـگـرى غـيـر از ايـن هـا را، كـه شـمـا نـمـى شـنـاسيد و خدا آن ها را مى شناسد!
در ايـن آيـه ، پـروردگـار مـتـعـال مسلمانان را به بسيج نيروها، آمادگى دفاعى ، تجهيز قواى نـظـامـى و ادوات جـنگى ، جهت ترساندن دشمنان فرمان داده است . بر اين اساس ، حكومت اسلامى وظـيـفـه دارد، وسـايـل و ادوات جـنگى پيشرفته را در جهت تقويت بنيه دفاعى كشور فراهم كند. چـنـان كـه در اصـل 151 قـانـون اسـاسـى جـمـهـورى اسـلامـى ايـران با تكيه بر آيه ياد شده تصريح شده است :
بـه حـكـم آيـه كـريـمه (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...) دولت موظف است براى همه افراد كـشـور بـرنـامه و امكانات آموزش نظامى را برطبق موازين اسلامى فراهم نمايد؛ به طورى كه هـمـه افـراد هـمـواره تـوانـايـى دفاع مسلحانه از كشور و نظام جمهورى اسلامى ايران را داشته باشد.
در اصـل سـوّم قـانـون اسـاسـى نيز (تقويت كامل بنيه دفاع ملى از طريق آموزش نظامى عمومى بـراى حـفـظ اسـتـقـلال و تـماميت ارضى در نظام اسلامى كشور) به عنوان يكى از وظايف دولت اسلامى شمرده شده است .
آموزش نظامى
با توجه به اين كه دفاع از اسلام و كشور اسلامى بدون فراگيرى فنون نظامى ممكن نيست ، بـر تـمـام افـرادى كـه تـوانـايـى يـادگـيـرى آن را دارنـد و احـتـمـال مـى رود كه به شركت آن ها در جبهه دفاع نياز باشد، فرا گرفتن آموزش نظامى واجب است . امام خمينى (ره) در اين باره مى فرمايد:
دفـاع بـر هـمـه واجـب اسـت . اگـر دفـاع بـر هـمـه واجـب شـد، مـقـدمـات دفـاع هـم بـايـد عـمـل بـشـود، از آن جـمله قضيه اين كه ترتيب نظامى بودن ، ياد گرفتن انواع نظامى بودن را بـر آن هـايـى كه ممكن است . اين طور نيست كه واجب باشد بر ما كه دفاع كنيم و ندانيم چه جور دفاع كنيم . بايد بدانيم چه جور دفاع مى كنيم .(23)
همچنين مى فرمايد:
بـراى هـمـه اسـت كه تيراندازى را ياد بگيرند. فنون جنگى را ياد بگيرند. بايد ملت ما جوان هايشان مجهز باشند به همين جهاز، و علاوه بر جهاز دينى و ايمانى كه دارند، مجهز به جهازهاى مادى و سلاحى هم باشند و ياد گرفته باشند. اين طور نباشد كه يك تفنگ كه به دستشان آمد، ندانند كه با آن چه بكنند. بايد ياد بگيرند و ياد بدهند.(24)
خدمت سربازى
دفـاع بـه زمـان جـنـگ اخـتـصـاص نـدارد، بـلكـه هـمـواره افـراد زيـادى بـايـد بـا آمـادگـى كـامـل در مـرزهـاى كـشور براى جلوگيرى از هجوم احتمالى دشمن حاضر باشند و گروهى ديگر براى مبارزه با دشمن داخلى و تبهكاران مهيا شوند. از اين رو، خدمت وظيفه عمومى براى جوانانى كه شرايط آن را دارند، لازم شمرده شده است .
استفتا: آيا رفتن به سربازى براى مشمولينى كه مشكلاتى دارند از نظر شرعى لازم است ؟
جـواب ـ بـايـد بـه سـربـازى بـرونـد و يا مطابق مقررات معافى بگيرند و تخلّف جايز نيست .(25)
اسـتـفـتا: اگر در مورد خدمت نظام وظيفه و رفتن به سربازى ، پدر و مادر مخالفت كردند وظيفه چيست ؟
جـواب ـ اگـر از نـظـر مـقـررات بـايد به سربازى برويد، رفتن لازم است و پدر و مادر نبايد مزاحمت كنند.(26)
مرزبانى
از روشـن تـريـن مـصـاديق آمادگى ، مرزبانى و دفاع از مرزهاى كشور اسلامى است كه در فقه اسـلامـى در بـاب جـهـاد، فـصـلى در همين زمينه تحت عنوان (مرابطه) گشوده شده است . شهيد ثانى (ره) مرابطه را اين گونه تعريف كرده است :
مـرابطه عبارت است از سنگربندى و كمين گيرى در اطراف كشور اسلامى ، به منظور آگاهى و كسب اطلاع از وضعيت و احوال مشركين كه احتمال هجوم آنان مى رود.(27)
مـرزدارى و مـرزبـانـى بـراى حـكـومت اسلامى يك ضرورت است تا اميد دشمنان از دستيابى به كشور اسلامى قطع گردد. در آيه اى از قرآن كريم مى خوانيم :
(يـا اَيُّهـَا الَّذيـنَ امـَنـُوا اصـْبـِرُوا وَ صـابـِرُوا وَ رابـِطـُوا وَاتَّقـُوا اللّهَ لَعـَلَّكـُمـْ تُفْلِحُونَ)(28)
اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد! (در برابر مشكلات و هوس ها) استقامت كنيد و در برابر دشمنان (نيز) پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت كنيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد!
در اين آيه شريف با جمله (ر ابِطُوا) به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمنان و مراقبت دائم از مـرزها و سرحدّات كشورهاى اسلامى داده شده است تا هرگز گرفتار هجوم غافلگيرانه دشمن نشوند.
در روايـات نـيـز از مـرزبـانـى تـجـليـل فـراوانـى شـده اسـت . بـه عـنـوان نـمـونـه رسول خدا(ص) مى فرمايد:
(مَنْ لَزِمَ الرِّباطَ لَمْ يَتْرُكْ مِنَ الْخَيْرِ مَطْلَباً وَ لَمْ يَتْرُكْ مِنَ الشَّرِّ مَهْرَباً)(29)
كسى كه كارش مرزبانى است تمام خوبى ها را درك كرده و از تمامى شرّها دورى گزيده است .
پرسش
1 ـ آمادگى هاى دفاعى چه مسائلى را در برمى گيرد؟
2 ـ بسيج نيروها و تقويت كامل بنيه دفاع ملى از وظايف كيست ؟
3 ـ فرا گرفتن آموزش فنون نظامى بر چه كسانى واجب است ؟
4 ـ خـدمـت سـربـازى بـراى مشمولين چه حكمى دارد؟ و آيا مخالفت پدر و مادر در اين حكم مؤ ثر است ؟
5 ـ مرابطه را تعريف كنيد.
درس چهارم
زنان و دفاع
هـمـان طـور كـه گـذشـت (مـرد بـودن) يـكى از شرايط جهاد ابتدايى است و با توجه به اين شرط، جهاد بر زنان واجب نيست . چنان كه رسول خدا(ص) فرمود:
(كَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلى رِجالِ اُمَّتى ...)(30)
خداوند، جهاد را بر مردان امت من واجب كرده است .
از امام حسين (ع) نيز نقل شده كه فرمود:
(... اِنَّ الْجِهادَ مَرْفُوعٌ مِنَ النِّساءِ)(31)
همانا جهاد از زنان برداشته شده است .
البـته واجب نبودن جهاد بر زنان به معناى مجاز نبودن آنان براى شركت در صحنه نبرد نيست . بلكه به اين معنا است كه اين كار طاقت فرسا و سنگين به عنوان امر واجب بر آنان تكليف نشده اسـت ، ولى اگـر بـخـواهـند مى توانند در صحنه پيكار حاضر شوند و خدمات ارزنده اى مناسب شاءن خود، انجام دهند.
اين حكم از طرفى با طبيعت زنان سازگار است و آن ها با توجه به وضعيت جسمانى ويژه خود، توان تحمل كارهاى سنگين را ندارند. چنان كه مرحوم علامه حلّى مى فرمايد:
جهاد بر زنان واجب نيست ؛ چون توانايى قيام به آن را ندارند....(32)
از طـرف ديـگـر، با توجه به تعاليم اسلامى ، وظيفه اصلى زنان ، تلاش و مبارزه در سنگر خـانـه و خـانـواده اسـت . نـقش زنان در تربيت فرزند، خوب شوهردارى كردن ، ترغيب و تشويق شـوهـر و فـرزنـدان و پـدر و بـرادران خـود بـراى شـركـت در نـبـرد، جـهـت يارى دين و صبر و شـكـيـبـايـى فراوانى كه در اين ميان تحمل مى كنند، دست كمى از جهاد و حضور در صحنه پيكار نـدارد؛ از ايـن رو، در بعضى از روايات مى خوانيم كه : (جهاد زن ، خوب شوهردارى كردن است .)(33)، (جـهـاد زن ، صـبـر بـرنـاملايمات همسرش است .)(34)، (زن ، از زمان حمل تا حين تولد و تا زمانى كه طفل را از شير بازمى گيرد، پاداش مرزبان اسلام را دارد و چنانچه در اين ايام بميرد، به منزله شهيد است .)(35)، (هر زنى كه شوهر خود را در راه جهاد يارى دهد خداوند به اندازه ثوابى كه به همسر ايوب (ع) بخشيده ، به وى پاداش مى دهد.)(36)
اما در قضيه دفاع ، مساءله اين گونه نيست . در دفاع تكليف ، همگانى است و مشروط به شرطى نيست . از اين رو، همه افراد اعم از زن و مرد، پير و جوان و كوچك و بزرگ موظفند در حد توان و امكان دفاع كنند و دشمن متجاوز را عقب برانند.
شهيد ثانى (ره) مى نويسد:
اگـر مسلمانان از طرف كفار مورد هجوم قرار گرفتند، به طورى كه كفار اراده استيلا بر بلاد مـسـلمـانان ، اسير كردن و گرفتن اموال و مانند آن را دارند، در اين صورت جهاد و دفع آن دشمن بر آزاد و بنده و مرد و زن واجب است و اين جهاد متوقف بر اجازه امام معصوم (ع) يا حضور او نيست . هـمـچنين اين وجوب ، اختصاص به مسلمانانِ مورد تجاوز ندارد، بلكه بر هر مسلمانى كه از اين هجوم آگاه باشد... واجب است .(37)
علامه حلّى (ره) نيز مى نويسد:
جـايـز اسـت كـه از زنـان بـراى دفـاع در مـيـدان نبرد، استفاده شود و مستحب است كه از زنان مسنّ استفاده گردد و شركت زنان جوان كراهت دارد.(38) استفتا: وظيفه زنان مسلمان در امر جهاد حق عليه باطل چيست ؟ جـواب ـ جـهـاد بـر زن هـا واجب نيست ، ولى گذشت كه دفاع بر هر شخصى در حدود توانايى و امكانات واجب است .(39)
آموزش فنون نظامى
استفتا: آيا بانوان مى توانند آموزش فنون نظامى ببيند يا خير؟
جـواب ـ آمـوزش فـنـون نـظـامـى بـراى بـانـوان بـا مـراعـات كـامل وظايف شرعيه مانع ندارد و اگر موقوف است به اين كه نامحرم آن ها را آموزش دهد، احتراز نمايند.(40)
بـر اسـاس ايـن فـتـوا، زنـان بـا مـراعـات حـدود شـرعـى مى توانند آداب جنگ و فنون نظامى را فـراگـيـرنـد و بـه هـنـگـام دفاع به كار بندند، ليكن نقش زنان در صحنه دفاع بايد متناسب شاءن آن ها باشد؛ همان طور كه در صدر اسلام چنين بود؛ در صدر اسلام ، زنان كم و بيش به فـنـون جـنـگـى آشـنـا بـودنـد؛ در تـداركـات و امداد رسانى به مسلمانان كمك مى كردند؛ براى جنگجويان غذا تهيه مى كردند، تشنه ها را سيراب ، زخم مجروحان را مداوا و در تخليه مجروحان به مكان هاى مخصوص همكارى مى كردند، به رزمندگان روحيه مى دادند و در صورت ضرورت نيز دست به شمشير برده ، دفاع مى كردند. شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى فرمايد:
پيغمبر اكرم (ص) زن ها را در جنگ ها شركت مى داد، ولى آن ها كارى را كه بيشتر متناسب با زن هـا بـود، انـجـام مـى دادند، احياناً در يك موقع شدت ، زن ها هم شمشير برمى داشتند. چنان كه در جهاد اسلامى اگر موقع دفاع بشود، زن و مرد و كوچك و بزرگ همه بايد شركت بكنند و شركت هـم مـى كـنـنـد، ولى رسـول اكـرم حـتـى الامـكـان زن هـا را بـه كـارهـاى مـتـنـاسـب بـا خـودشـان مثل پانسمان كردن مى گماشت .(41)
نقش زنان در چگونگى دفاع
در تـهـاجـم نـظـامـى دشـمـنـان ، زنـان هـمـچـون مـردان مـوظفند كه به هر وسيله ممكن اعم از جان و مـال ، دفـاع كنند و دشمن متجاوز را به عقب برانند و از استيلاى آن ها بر مسلمانان و سرزمين هاى اسلامى جلوگيرى كنند.(42)
همچنين در عرصه هاى سياسى ، اقتصادى و فرهنگى نيز هرگاه دشمنان بخواهند به يكى از اين روش هـا بـر كـشـور اسـلامـى و مـسلمانان سلطه اقتصادى ، سياسى و فرهنگى پيدا كنند، زنان هـمـانند مردان موظفند در صحنه دفاع حاضر شوند و از استيلاى دشمنان در عرصه هاى ياد شده جلوگيرى كنند. به عنوان مثال :
1 ـ اگـر در روابـط سـيـاسـى بـيـن دولت اسـلامـى بـا دولت هـاى بـيـگـانه ترسيده شود كه بـيـگـانـگـان بـر ممالك اسلامى تسلط يابند، بر زنان نيز لازم است كه با اين گونه روابط مخالفت كنند و دولت اسلامى را به قطع اين گونه روابط ملزم نمايند.(43)
2 ـ اگـر در روابـط اقـتـصـادى و بازرگانى با بيگانگان بر حوزه اسلام و كشور اسلامى يا بر بازار مسلمانان و زندگى اقتصادى آن ها ترسيده شود، بر زنان نيز واجب است از داشتن چنين روابـطـى اجـتـنـاب كـنند و در اين صورت اگر فقها و مراجع بزرگ ، مصرف كالاهاى خارجى را تحريم كنند، زنان هم واجب است همچون مردان پيروى نمايند.(44)
3 ـ در صـورتـى كه روابط كشور اسلامى با ديگر كشورها، موجب استعمار فرهنگى شود، بر زنان واجب است از داشتن چنين روابطى اجتناب كنند.(45)
لازمـه دفـاع زنـان در عرصه هاى سياسى ، اقتصادى و فرهنگى ، حضور آنان در اين عرصه ها اسـت و اسـلام نـيز به طور قطع با اين حضور موافق است و گرنه دفاع عملى ، مفهومى نخواهد داشت .
شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى فرمايد:
مـا بـايـد حـد وسـط وحـد اعـتـدال را حـفـظ كـنـيـم . اسـلام ، ديـن مـعـتـدل است ... منطق اسلام ، يك منطق معتدل است . بعد از اين همه جامعه اسلامى و جمهورى اسلامى بدون شركت زن ها قابل دوام نيست .(46)
بـنـابـرايـن ، زنان حق دارند در صحنه هاى اجتماعى ـ سياسى حضور داشته باشند. آگاهى هاى لازم را به دست آورند، دشمنان ستمگر را بشناسند، از ترفندهاى گوناگون آنان براى تسلط بـر كـشـور اسـلامـى آگـاهـى داشـتـه بـاشـنـد و راه هـاى احتمالى نفوذ آنان را براى مسلّط شدن بشناسند، تا هنگام لزوم بتوانند از استقلال كشور در عرصه هاى ياد شده دفاع كنند.
حسن ختام اين درس قسمتى از وصيت نامه الهى ـ سياسى امام خمينى (ره) است كه مى فرمايد:
ما مفتخريم كه بانوان و زنان ، پير و جوان ، خرد و كلان ، در صحنه هاى فرهنگى و اقتصادى و نـظـامـى ، حـاضـر و هـمـدوش مـردان ، يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فـعـاليـت دارنـد و آنان كه توان جنگ دارند در آموزش نظامى ـ كه براى دفاع از اسلام و كشور اسـلامـى ، از واجبات مهم است ـ شركت و از محروميت هايى كه توطئه دشمنان و ناآشنايى دوستان از احـكـام اسـلام و قـرآن بـر آن هـا، بـلكـه بـر اسـلام و مـسـلمـانـان تـحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانيده و از قيد خرافاتى كه دشمنان براى منافع خـود بـه دسـت نـادانـان و بـعـضى آخوندهاى بى اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خـارج نـمـوده انـد و آنـان كـه تـوان جـنـگ نـدارنـد در خـدمـت پـشـت جـبـهه به نحو ارزشمندى كه دل مـلت را از شوق و شعف به لرزه مى آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مى لرزاند، اشتغال دارند، و ما مكرر ديديم كه زنان بزرگوارى ، زينب گونه 3، فرياد مـى زنـنـد كـه فـرزنـدان خود را از دست داده و در راه خداى تعالى و اسلام عزيز از همه چيز خود گـذشـتـه و مفتخرند به اين امر و مى دانند آنچه به دست آورده اند، بالاتر از جنّات نعيم است ، چه رسد به متاع ناچيز دنيا.
پرسش
1 ـ به نظر شما چرا (جهاد ابتدايى) بر زنان واجب نشده است ؟
2 ـ آيا دفاع بر زنان واجب است ؟
3 ـ آموزش فنون نظامى براى بانوان چه حكمى دارد؟
4 ـ وظيفه زنان در هنگام تهاجم نظامى دشمنان بر كشور اسلامى چيست ؟
5 ـ چگونگى دفاع زنان در عرصه هاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى را بنويسيد.
درس پنجم
متخلّفان ، فراريان ، اسيران جنگى
جـهـاد و دفـاع مـيـدان آزمايشى است كه افراد به وسيله آن آزموده مى شوند. زمانى كه آتش جنگ شـعـله ور و حضور در جبهه بر همگان لازم است ، امكان دارد عده اى ، بدون عذر از حضور در نبرد خوددارى ورزند يا پس از حضور، صحنه را ترك كنند، عده اى نيز ممكن است در جنگ اسير شوند. از اين رو، در اين درس به احكام همين سه گروه مى پردازيم :
1 ـ مـتـخـلّفـان كـسـانـى هـسـتـنـد كـه بـدون داشـتـن عذر شرعى ، در پشت جبهه مانده و از همراهى رزمندگان خوددارى كرده ، از انجام وظيفه سرباز مى زنند.
2 ـ فـراريـان ، كـسـانـى انـد كه پس از شركت درميدان جنگ ، وظيفه را ناتمام گذارده و جبهه را ترك مى كنند.
3 ـ اسيران نيز رزمندگانى هستند كه به اسارت دشمن درمى آيند.
تخلّف از شركت در نبرد
شـركـت نـكـردن در صـحـنـه نـبـرد و تـخـلّف از جـهـاد، بـه عـللى از قـبـيل ضعف ايمان ، دنياطلبى ، ترس از مرگ و مانند آن ، كارى ناجوانمردانه است . قرآن كريم كـسـانـى را كـه با وجود توانايى و نداشتن عذر موجه ، در نبرد همراه پيامبر اكرم (ص) شركت نكردند، مورد نكوهش قرار داده ، مى فرمايد:
(فـَرِحَ الُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ كَرِهُوا اَنْ يُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سـَبـيـلِ اللّهِ وَ قـالُوا لا تـَنـْفـِرُوا فـِى الْحـَرِّ قـُلْ نـارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَوْ كـانـُوا يَفْقَهُونَ)(47)
تـخـلّف جـويـان (از جـنـگ تـبـوك) ، از مـخـالفـت بـا رسـول خـدا خوشحال شدند؛ و كراهت داشتند كه با اموال و جان هاى خود، در راه خدا جهاد كنند؛ (و به يكديگر و بـه مـؤ مـنـان) گـفتند: در اين گرما، (به سوى ميدان) حركت نكنيد، به آنان بگو: آتش دوزخ گدازنده تر است ، اگر مى فهميدند!
بـا تـوجـه به درس هاى گذشته ، حكم فقهى حضور نيافتن در دفاع از اسلام و قلمرو اسلامى روشـن مـى شـود؛ چـرا كـه دفاع از اسلام بر همه مكلفان واجب است ؛(48) و اين واجب ، (واجب كفايى) است و تا زمانى كه جبهه هاى نبرد به نيرو نياز دارد، كسانى كه قدرت حضور در آن را دارنـد، بـايـد حـضـور پـيـدا كنند و در اين مساءله به اذن امام يا مرجع تقليد و نيز به رضـايت پدر و مادر نيازى نيست ،(49) و حضور در اين صحنه بر هر كار ديگرى مقدّم اسـت .(50) و اگـر تعداد رزمندگان به حد كافى رسيد، حضور در جبهه بر ديگران واجب نيست ، گرچه از فيض بزرگ جهاد در راه خدا محروم مى شوند.
بنابراين ، متخلفانى كه قدرت شركت در دفاع را دارند و به وجود آن ها نيز نياز هست (واجب) الهـى را تـرك كـرده و در پـيـشـگـاه خـداونـد بـازخـواسـت خـواهـند شد و عواقب سوء عملشان نيز گريبان آن ها را خواهد گرفت .
فراريان از ميدان نبرد
بـه زمـيـن گـذاشـتن سلاح و گريز از ميدان نبرد كه در اصطلاح فقهى از آن به (اَلْفِر ارُ مِنَ الزَّحْفِ) تعبير مى شود، از جمله گناهان كبيره است .(51) امام رضا(ع) در فلسفه تحريم آن مى فرمايد:
(حـَرَّمَ اللّهُ تـَعـالَى الْفـِرارَ مِنَ الزَّحْفِ لِما فيهِ مِنَ الْوَهْنِ فِى الدّينِ وَالاِْسْتِخْفافِ بِالرُّسُلِ وَالاَْئِمَّةِ الْعادِلَةِ عَلَيْهِمُالسَّلامُ...)(52)
خـداونـد مـتـعـال بـه ايـن دليـل فـرار از ميدان نبرد را حرام كرده كه موجب سستى در دين و تحقير برنامه پيامبران و امامان عادل مى گردد.
فـقـيهان نامدار شيعه گريز از صحنه نبرد را مجاز ندانسته اند؛ چنان كه شهيد ثانى (ره) مى فرمايد:
فـرار از جـنگ جايز نيست و پشت كردن به دشمن كار حرامى است ، مگر آن كه بخواهد موضعش را تغيير دهد، يا به گروه ديگرى بپيوندد، تا بهتر بتواند مبارزه كند.(53)
امـام خـمـيـنى (ره) نيز در پاسخ اين سؤ ال كه : (فرار از دشمن در كدام صورت حرام است و در كدام صورت جايز؟) مى فرمايد: (فرار از جبهه در هيچ حالى جايز نيست .)(54)
و در پـاسـخ ايـن سـؤ ال كـه : (آيـا در شـرايـط سخت جنگى مى توان بدون توجه به دستور فرماندهى به عقب برگشت ؟) مى فرمايد:
عمل به دستور فرمانده واجب و راه فلاح و پيروزى است ولو ضرر قطعى داشته باشد و تخلف از آن ، حرام و موجب مجازات طبق مقررات دولت اسلامى است ، مگر در موارد استثنايى كه ضرورت اقتضا كند.(55)
رفتار با اسراى جنگى
اسير جنگى مى تواند شامل نيروهاى خودى كه به اسارت لشكر دشمن درمى آيند، بشود كه در ايـن صـورت مـسـائلى از قبيل صبر و مقاومت در اسارت ، حفظ اسرار نظامى و افشا نكردن اسرار مـربـوط به لشكريان اسلام و مناطق جنگى و عملياتى ، تعظيم شعاير دينى در اسارت و مانند آن به عنوان رسالت اسيران جنگى خودى مورد بحث قرار مى گيرد.
هـمـچنين مى تواند شامل نيروهاى دشمن شود كه به دست لشكريان اسلام اسير مى شوند كه در ايـن صـورت از مـسـائلى مـانـنـد رفـتـار بـا اسـيـران جـنـگـى و رعـايـت اصـول انـسـانـى نـسـبـت بـه آن هـا بـحـث مـى شـود. در فـقه بيشتر به احكام همين صورت اخير، پرداخته شده است و منظور از (رفتار با اسراى جنگى) نيز در اين جا رفتار رزمندگان اسلام با اسيران جنگى دشمن است .
مـسلمانان پس از دستيابى به اين اسيران ، بايد با رحمت و راءفت اسلامى با آن ها رفتار كنند و كـسـى حـق نـدارد بـرآنان آسيبى برساند. پيام قرآن كريم از گذشت فراوان و رحمت اسلامى نسبت به اسيران حكايت مى كند و خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:
(يـا اَيُّهـَا النَّبـِىُّ قـُلْ لِمـَنْ فـى اَيْديكُمْ مِنَ الاَْسْرى اِنْ يَعْلَمِ اللّهُ فى قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمّا اُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ)(56)
اى پـيـامـبـر! بـه كـسـانـى كـه در دسـت شـمـا اسـيـرنـد بـگـو: اگـر خـدا در دل هاى شما خيرى سراغ داشته باشد، بهتر از آن چه از شما گرفته شده به شما عطا مى كند و بر شما مى بخشايد و خدا آمرزنده مهربان است !
ايـن پـيـام مهرآميز قرآن روحيه شكست خورده اسيران را بازسازى كرده ، به آنان نويد زندگى بـهـتـر مـى دهـد. رسـول خـدا(ص) بـراسـاس چـنين تعاليم ارزنده اى خود رفتارى كريمانه با اسـيـران جنگى داشت و پيروان خود را نيز به مراعات اخلاق انسانى ـ اسلامى سفارش مى كرد؛ به عنوان مثال : آن حضرت در جنگ بدر به اصحابش دستور داد: (به اسيران احترام كنيد) و آن ها نيز هنگام غذا خوردن اسيران را بر خود مقدم مى داشتند.(57)
امير مؤ منان (ع) مى فرمايد:
(اِطْعامُ الاَْسيرِ وَالاِْحْسانُ اِلَيْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)(58) خورانيدن غذا به اسير و نيكى كردن به او واجب است ، اگر چه بخواهى فردا او را اعدام كنى .
امام سجاد(ع) نيز مى فرمايد:
(اِذا اَخَذْتَ اَسيراً فَعَجَزَ عَنِ الْمَشْىِ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَكَ مَحْمِلٌ فَاَرْسِلْهُ وَ لا تَقْتُلْهُ)(59=هـرگـاه اسـيـرى گـرفـتـى كـه تـوان راه رفـتـن نـدارد و وسـيـله اى بـراى حمل و انتقال او ندارى ، رهايش كن و او را نكش .
امـام خـمـيـنـى (ره) نـيـز بـا الهـام از چـنـيـن تـعـليـمـاتـى نـسـبـت بـه اسـراى جـنـگـى در طول هشت سال دفاع مقدس مى فرمود:
بـايـد جـوانـان ما و كسانى كه عهده دار نگهدارى اسيران و پناهندگان هستند طعم شيرين رحمت و بـزرگـوارى اسـلام را بـه آنـان بـچـشـانـنـد و با آنان آن گونه رفتار كنند كه مولاى آن ها و پـيـشـواى عظيم الشاءنشان با بدترين خلق خدا و جنايتكارترين انسان ها؛ ابن ملجم ـ لعنة الله عـليـه ـ رفـتـار فـرمـود تا اسيران كه ضربه روحى خورده اند احساس آرامش و جبران در حكومت اسلامى نمايند.(60)
همچنين مى فرمود:
وقـتى كه اسرا را مى گيريد، اسراى مجروح ... يا اسراى سالم را مى گيريد، توجه كنيد كه ايـن هـا اسـيـر شـمـا هـسـتـند، اين ها امروز تحت سلطه شما هستند و شما با اسرا بايد رفتارتان رفـتار بسيار اسلامى و انسانى باشد كه وقتى كه اين اسرا يك وقتى در محالّ خودشان رفتند همه براى شما تبليغ كنند.(61)
در جاى ديگر مى فرمايد: برادران ! از اسراى جنگ كه در دست شمايند ـ هر چند گناهكارند ـ دلجويى كنيد و با آنان رفتار اسلامى ـ انسانى داشته باشيد... و دكترها و پرستارهاى بيمارستان ها... با آنان چون نزديكان و بـرادران خـود رفـتـار نـمـايند و تلخى آسيب و اسارت را با رفتار اسلامى خود از ذائقه آنان كاهش دهند.(62)
در زيـر چـنـد نـمـونـه از اسـتـفـتـاءاتـى را كـه از مـحـضـر امـام راحل (ره) درباره رفتار با اسراى جنگى شده ، با هم مى خوانيم :
سـؤ ال 1 ـ تـا چـه مـوقع مى توان اسيران را كشت ؟ آيا تكليف ما در رابطه با آن عراقى هايى كه گاهى تا آخرين گلوله مى جنگند و سپس تسليم مى شوند چيست ؟
جواب ـ با اسرا پس از تسلط يافتن بايد با اخلاق اسلامى رفتار كنند.(63) سؤ ال 2 ـ آيا اهانت نسبت به اسرا جايز است يا خير؟
جـواب ـ اهـانـت جـايـز نـيـسـت ، بـلكـه نـسـبـت بـه آنـان بـايـد اخـلاق اسـلامـى را مـراعـات نمود.(64)
سؤ ال 3 ـ آيا مى توان از اسراى عراقى اشيايى را گرفت ؟ جواب ـ اموال اسرا مخصوص خودشان است ... .(65)
پرسش
1 ـ حكم تخلّف از نبرد چيست ؟
2 ـ در چه صورتى فرار از ميدان نبرد جايز است ؟
3 ـ امام رضا(ع) در فلسفه حرمت فرار از ميدان نبرد چه مى فرمايد؟
4 ـ آيا در شرايط سخت جنگى مى توان بدون توجه به دستور فرماندهى به عقب برگشت ؟
5 ـ با اسيران جنگى چگونه بايد رفتار كرد؟
درس ششم
دفاع سياسى
مـنـظـور از (دفـاع سـيـاسـى) ، دفـاع از اسـلام و اجـتـمـاع مـسـلمـانـان در مـقـابـل تـهـاجم سياسى دشمن است . در اين حالت مسلمانان موظفند به مقتضاى نوع تهاجم در مقام دفـاع برآيند و استقلال خود را در عرصه هاى سياسى حفظ نمايند و از هرگونه وابستگى كه موجب استيلاى سياسى دشمن و مايه ذلّت و سرشكستگى مسلمانان مى شود، بپرهيزند؛ البته اين بـدان مـعـنـا نـيست كه با كشورهاى بيگانه قطع رابطه كنند، بلكه دستور قرآنى اين است كه بيگانگان بر مسلمانان مسلّط نشوند. در آيه اى مى خوانيم :
(وَ لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً)(66)
خداوند هرگز كافران را بر مؤ منان تسلّطى نداده است .
بر اساس اين دستور قرآنى ، مسلمانان بايد با اتّخاذ سياست هاى اصولى ، در روابط خود با بيگانگان راه هرگونه نفوذ و سلطه جويى را بر آنان ببندند و پاسدار عزّت و شرف اسلامى خويش باشند.
احكام دفاع سياسى
1 ـ اگر به واسطه توسعه نفوذ سياسى يا اقتصادى و تجارى از اجانب ، ترس آن باشد كه تـسـلط بـر بـلاد مـسـلمـيـن پـيدا كنند، دفاع ـ به هر شكل كه ممكن است ـ و قطع ايادى اجانب ـ چه عمّال داخلى باشند يا خارجى ـ بر مسلمانان واجب است .(67)
2 ـ اگـر در روابـط سـيـاسـى بـيـن دولت هـاى اسـلامـى و دول اجـانـب ، تـرس آن بـاشـد كـه اجـانـب بـر مـمـالك اسـلامى تسلّط پيدا كنند، اگر چه تسلّط سـيـاسـى و اقـتـصـادى بـاشـد، بـر مـسـلمـانـان لازم اسـت كه با اين نحو روابط مخالفت كنند و دول اسلامى را به قطع اين گونه روابط الزام كنند.(68)
3 ـ اگـر عـقـد رابـطـه ـ چـه سـيـاسـى و چـه تـجـارى ـ بـيـن يـكـى از دول اسـلامـى و اجـانـب ، مـخـالف مصلحت اسلام و مسلمانان باشد، اين گونه روابط جايز نيست و اگـر دولتـى بـه آن اقـدام نـمـود، بـر سـايـر دول اسـلامـى واجـب اسـت آن را بـه هـر شكل ممكن ، به قطع رابطه الزام كنند.(69)
4 ـ اگـر بـعـضـى رؤ سـاى مـمـالك اسـلامـى يـا بـعضى وكلا... موجب بسط نفوذ ـ سياسى ، يا اقـتـصـادى ، يـا نـظـامـى ـ اجانب كه مخالف مصالح اسلام و مسلمانان است شوند، به واسطه اين خـيـانت ، از مقامى كه دارند ـ هر مقامى باشد ـ منعزل اند... و بر مسلمانان لازم است آن ها را به هر شكل ممكن ، مجازات كنند.(70)
5 ـ روابـط تـجـارى و سـيـاسـى بـا بـعـض دول كه آلت دست دولت هاى بزرگ جائر هستند، از قـبـيـل دولت اسـرائيـل ، جـايـز نـيـسـت ؛ و بـر مـسـلمـانـان لازم اسـت كـه بـه هـر شـكـل مـمـكـن ، بـا ايـن روابـط مـخـالفـت كـنـنـد و بـازرگـانـانـى كـه بـا اسـرائيـل و عـمـّال اسـرائيـل روابـط تـجـارى دارنـد، خـائن به اسلام و مسلمانان و كمك كننده به نـابودى احكام هستند و بر مسلمانان لازم است با اين خيانت كاران ـ چه دولت ها و چه تجّار ـ قطع رابطه كنند و آن ها را به توبه و ترك روابط با اين دولت ها ملزم كنند.(71)
6 ـ اگـر در روابـط اقـتـصـادى و غـيـر آن بـر قـلمـرو اسـلام و كـشـور اسلامى ترس باشد كه بيگانگان بر آن تسلّط سياسى يا غير آن كه موجب استعمار آنان يا استعمار كشورشان ـ گرچه اسـتـعـمـار فـرهنگى ـ مى شود، پيدا كنند، بر همه مسلمانان واجب است كه از چنين روابطى اجتناب كنند و اين گونه روابط، حرام مى باشد.(72)
در قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز ـ كه برگرفته از قرآن و سنّت است ـ مى خوانيم :
هـرگونه قرارداد كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعى و اقتصادى ، فرهنگ ، ارتش و ديگر شؤ ون كشور گردد، ممنوع است .(73)
كيفيت دفاع سياسى
با توجه به مسائل ياد شده ، چگونگى دفاع سياسى به قرار زير است :
1 ـ مـخـالفـت بـا روابـط سـيـاسـى مـخـالف مـصـالح اسـلام و مـسـلمـانـان بـه هـر شكل ممكن ؛ از قبيل تظاهرات و راهپيمايى ها، تحصّن و دست از كار كشيدن و مانند آن .
2 ـ الزام دولت هـا بـه قـطـع روابـط سـيـاسـى مـخـالف مـصـالح اسـلام و مـسـلمـانـان بـه هـر شكل ممكن .
3 ـ تـرك مـعـاشـرت و مـعـامـله بـا خـيـانـت كـار و روى گـردانـى از او بـه هـر شكل ممكن .
4 ـ عـزل كـردن افـراد خـيانت كارى كه موجب گسترش سلطه و نفوذ سياسى اجانب شده از هر مقام اجتماعى كه دارند.(74)
پرسش
1 ـ منظور از دفاع سياسى چيست ؟
2 ـ قرآن پيرامون رابطه مسلمانان با بيگانگان چه دستورى مى دهد؟
3 ـ اگـر در روابـط سياسى با بيگانگان ، خوف نفوذ سياسى آنان بر ممالك اسلامى باشد، چه بايد كرد؟
4 ـ عقد قراردادهاى سياسى و تجارى مخالف با مصالح اسلام و مسلمانان ، چه حكمى دارد؟
5 ـ كيفيت دفاع سياسى را بيان كنيد.
درس هفتم
دفاع فرهنگى
در ميان انواع هجوم غير نظامى دشمنان ، تهاجم فرهنگى از همه آن ها خطرناك تر است ؛ زيرا در ايـن نـوع تهاجم ، دشمن با امورى از قبيل شبهه افكنى ، ترويج فساد و فحشا و مانند آن افكار عمومى جامعه را منحرف كرده ، ارزش ها، آرمان ها، اهداف مقدّس اسلامى ، عزّت و شرف مسلمانان را مورد تهاجم قرار مى دهد، تا مسلمانان را همرنگ خود گرداند. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: (وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً)(75)
آنان آرزو مى كنند كه شما هم مانند ايشان كافر شويد و در رديف آنان قرار گيريد.
ايـن نـوع تـهـاجـم پـيـشينه اى ديرينه دارد و در طول تاريخ حيات اسلام از سوى دشمنان ، به شـكـل هـاى گـونـاگـون صـورت مـى گـرفـتـه و كـمّ و كـيـف آن ، هـمـواره در حال تغيير و دگرگونى بوده است
.
رهـبر معظم انقلاب ، حضرت آية الله خامنه اى درباره پيشينه تهاجم فرهنگى غرب عليه اسلام و كشورهاى اسلامى مى فرمايد:
حـداقـل در طول صد سال اخير، يعنى از وقتى استعمارگران غربى به فكر افتادند، اين منطقه را زيـر سـلطـه سياسى و اقتصادى دربياورند. به اين تشخيص رسيدند كه بايد امكان استفاده لازم و زمـيـنـه را بـراى نـفـوذ خـودشـان در ذهـنـيـّت مـردم يـك چيزهايى را وارد كنند و هم از آن يك چـيـزهـايى را بگيرند و لذا با تلاشى كه انجام گرفت ، شما مى بينيد، (فرنگى) مغضوبِ دوران (كمپانى رژى) تبديل مى شود به (فرنگى) اى كه ايرانى موظّف است جسم و روح و ظـاهـر و بـاطن خودش را شبيه او بكند و در دوران سلطه استبدادِ رضا خانى در يك فاصله 180 درجـه است ، يعنى درست در نقطه مقابل هم قرار مى گيرند و اين همان تاءثير فرهنگى است كه وقـتـى روى فـرهـنـگ يـك مـلّت كـار مـى كـنـنـد، ذهـنـيـّت او و درك او از مـسـائل و عـقـايـد او و فهم و استنباط او را تغيير مى دهند. اين كارى است كه در آن مدّت آن ها روى فرهنگ توانستند بكنند.(76)
دفـاعـى كـه در دفـع تـهـاجـم فـرهـنگى مطرح است (دفاع فرهنگى) نام مى گيرد و مسلمانان مـوظـفـنـد با همه امكانات و وسائل لازم به مقابله جدّى و دفاع از ارزش هاى الهى و منافع مسلمين بـرخـيـزند و صفوف مبارزه و دفاع مقدّس خويش را محكم و مستحكم نمايند و به اين بى خبران و دل مـردگـان و پـيـروان شـيـاطـيـن ، بـيـش از ايـن مـجال حمله به صفوف عقيده و عزّت مسلمانان را ندهند.(77)
امام خمينى (ره) در حكم فقهى خود درباره دفاع مى فرمايد: در صـورتـى كـه روابـط كـشور اسلامى ، با ديگر كشورها، موجب استعمار مسلمانان يا استعمار كـشـورشان در بُعد فرهنگى شود، بر همه مسلمانان واجب است كه از چنين روابطى اجتناب كنند و اين گونه روابط حرام مى باشد.(78)
دشـمـنـان اسـلام در تـهاجم فرهنگى از حربه مفاسد اجتماعى ، ترويج فحشا و منكر، مواد مخدّر، كـتـاب ها و مجلاّت مبتذل ، برنامه هاى منحرف كننده ويدئويى و سينمايى و... استفاده كرده و با تـبـليـغ ايـن فـرهـنـگ عـقـايـد و بـاورهـاى مـردم بـه ويـژه نـسـل جـوان را نـشـانـه مى گيرند. از اين رو، لازم است به بيان پاره اى از احكام فقهى كه به طـريـقـى بـا ايـن تـهـاجـم فرهنگى مربوط مى شود، بپردازيم اين احكام براساس نظريه هاى فقهى امام خمينى (ره) و مقام معظم رهبرى ، حضرت آيت الله خامنه اى تنظيم شده است .
ترويج فرهنگ مهاجم
سـؤ ال 1 ـ ترويج مُد و مُدگرايى و استفاده از لباس ها و كالاهايى كه مهر و آرم غربى دارند، چه حكمى دارد؟
جواب ـ اگر ترويج باطل و فرهنگ اجنبى است ، جايز نيست .(79)
سـؤ ال 2 ـ نـظـر حـضـرت عـالى در مـورد پـوشـيـدن لباس هايى كه عكس يا علامت مربوط به كشورهاى غربى روى آن كشيده شده چيست ؟
جـواب ـ اسـتـفـاده از ايـن گـونـه لبـاس هـا كه ترويج فرهنگ غير مسلمين مهاجم بر مسلمين است ، اشكال دارد.(80)
سؤ ال 3 ـ ... بعضى از افراد در مجالس عقد و عروسى و عده اى در انظار عمومى اقدام به نصب كراوات و پاپيون بر روى پيراهن خود مى نمايند، حكم شرعى استفاده از لوازم مذكور چيست ؟
جـواب ـ بـسـتـن كـراوات و پـاپيون چون تقليد و ترويج از فرهنگ مهاجم غير مسلمين است ، جايز نيست .(81)
سـؤ ال 4 ـ در پـى تـهـاجـمـات بى امان فرهنگ مبتذل غرب و رواج بعضى از عادات و رفتارهاى ناپسند، ديده مى شود كه بعضى از آقايان صليب طلا به گردن مى آويزند و بعضى از خانم ها از مانتوهايى با رنگ زننده استفاده مى كنند و يا آقايان يا خانم ها از مچ بند و يا عينك دودى و يـا سـاعـت هـاى غـوّاصـى شـكـل كـه جـلب توجه كننده هستند و در عرف ناپسند شمرده مى شوند، اسـتفاده مى كنند. عده اى از آنان بعد از امر به معروف و نهى از منكر، باز هم بر انجام كار خود اصرار مى نمايند. حضرت عالى بفرماييد چه برخوردى با اين افراد بايد داشت ؟
جـواب ـ پـوشـيـدن طـلا و آويـزان كـردن طـلا به گردن ، بر مردان مطلقاً حرام است و پوشيدن لبـاسـى كـه از حـيـث دوخـت و شـكـل و يـا از نظر رنگ ، ترويج و تقليد از فرهنگ مهاجم دشمنان اسلام و مسلمين شمرده شود، جايز نيست و تكليف ديگران در برخورد با اين گونه موارد، نهى از مـنـكر لسانى است و چنانچه مؤ ثر واقع نگردد، به مسؤ ولين انتظامى و قضايى جهت پيگيرى بعدى ، گزارش نمايند.(82)
كتاب هاى گمراه كننده
آيا خواندن كتب غير اسلامى مانند [كتاب هاى ] بهائيّت و كمونيستى و ساير مرام هاى
الحادى حرام است يا خير؟
جواب ـ اگر خوف انحراف در بين باشد، بايد ترك كنند.(83)
گوش دادن به راديوهاى بيگانه
1 ـ آيـا درسـت اسـت كـه مـا به راديوهاى بيگانه گوش بدهيم ؛ چون كسانى هستند كه هر چه از راديـوهـاى بيگانه مى شنوند قبول مى كنند و براى كسان ديگر هم مى گويند. آيا لازم است كه ما به اين راديوها گوش كنيم و جواب اين طور آدم ها را بدهيم يا خير؟
جواب ـ اگر موجب انحراف و مفسده است ، نبايد گوش كنيد.(84)
2 ـ گوش دادن به اخبار راديوهاى بيگانه ، نقل اخبار آن ها در جامعه و دعوت به گوش دادن آن ها چه حكمى دارد؟
جـواب ـ مـوارد اشـخـاص مـخـتـلف اسـت و در هـر صـورت چـنـانـچـه مـوجـب رواج اكـاذيـب و تـقـويت بـاطـل و يـا مـوجـب تـشويش اذهان و وهن اعتماد به نظام ، دولت اسلامى و مسؤ ولين باشد، جايز نيست .(85)
فيلم هاى مبتذل
تـوليـد و خـريـد و فـروش و اسـتفاده از فيلم هايى كه داراى مفسده است و موجب انحراف و فساد اخلاقى مى گردد، حرام است .(86)
هـرگـونـه فـيـلمـى كـه در سـاخـتـن آن ضـوابـط شـرعـى اهـمـال شـود و مـفـاسـدى بـر آن مترتّب باشد، اشكال دارد؛ بلكه ساختن و نمايش و تماشاى آن جايز نيست .(87)
بى حجابى و بدحجابى
1 ـ بـيـرون گـذاشـتـن مـوهـاى سـر از چادر و يا مقنعه از سوى خانم ها در انظار عمومى و در ديد نامحرمان چه صورتى دارد؟
جواب ـ جايز نيست و پوشاندن تمام موى سر در برابر نامحرم واجب است .(88)
2 ـ پوشيدن جوراب هاى نازك و بدن نما براى خانم ها در بيرون از خانه و در انظار نامحرمان چه صورتى دارد؟
جـواب ـ پـوشـانـيـدن بـدن از نـامـحـرمـان ، بـر زن واجب است ، و چنين جوراب هايى براى حجاب شرعى كفايت نمى كند.(89)
برخورد با مفاسد اجتماعى
وظيفه ما در برخورد با مفاسد اجتماعى چيست ؟ آيا اگر در مواردى حكومت برخورد نكند، تكليف از ما ساقط مى شود؟
جواب ـ در هر صورت وظيفه آحاد مسلمين در موارد مقتضى تذكّر، نصيحت ، امر به معروف و نهى از منكر با مراعات شروط مقرّره است .(90)
پرسش
1 ـ منظور از دفاع فرهنگى چيست ؟
2 ـ حكم مد و مدگرايى كه موجب ترويج فرهنگ اجنبى شود، چيست ؟
3 ـ آيا كروات و پاپيون زدن جايز است ؟
4 ـ گوش دادن به راديوهاى بيگانه چه حكمى دارد؟
5 ـ آيا استفاده از فيلم هاى مبتذل كه موجب فساد اخلاقى شود، جايز است ؟
6 ـ وظيفه ما در برخورد با مفاسد اجتماعى چيست ؟
درس هشتم
دفاع از جان و مال
از ديـدگـاه اسـلام ، جـان ، مـال ، آبرو و ناموس انسان اهميت فراوانى دارد و احترام آن بر همگان لازم و ضـرورى اسـت . رسـول خـدا(ص) در بـخـشـى از خطبه خود در (حجة الوداع) اهميت جان و آبرو را چنين توصيف مى كند: (اَيُّهـَا النـّاسُ اِنَّ دِمـاءَكُمْ وَ اَعْراضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرامٌ اِلى اَنْ تَلْقَوْا رَبَّكُمْ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا، فى بَلَدِكُمْ هذا)(91)
مـردم ! چـنـان كه اين روز (ايّام حج) و اين شهر (مكّه) محترم است ، خون ، عرض و آبروى شما هم مـحـتـرم اسـت . حـق ريـخـتن خون و بردن آبروى يكديگر را نداريد، تا آن گاه كه به ديدار خدا نايل گرديد.
در جاى ديگر مى فرمايد: (اَلْمُؤْمِنُ حَرامٌ كُلُّهُ: عِرْضُهُ، وَ مالُهُ وَ دَمُهُ)(92)
همه چيز مؤ من ـ اعم از عرض و آبرو، مال و خونش ـ محترم است (و كسى حق تجاوز به هيچ يك از آن ها را ندارد).
اسـلام ، تـجـاوز بـه جـان ، مال و ناموس انسان را محكوم كرده و دفاع از آن ها را به عنوان حقّى لازم بـراى او قـرار داده اسـت ، تـا از هر گونه تعرّض نسبت به آن ها جلوگيرى نمايد. در اين درس به شرح احكام دفاع از جان و مال مى پردازيم :
دفاع از جان
بـا ارزش تـريـن دارايـى انسان كه بايد در حفظ آن كوشيد، گوهر وجود و جان آدمى است . حفظ نـفـس در اسـلام بـسـيـار مـهـم اسـت و قـرآن كـريـم ، بـه نـاحـق كـشـتـن انـسـان را باقتل همه انسان ها برابر دانسته ، از آن نهى كرده است .(93) در آيه اى مى خوانيم :
(وَ لا تَقْتُلوُا النَّفْسَ الَّتى حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ ...)(94)
انـسـانـى را كـه خـداونـد مـحـتـرم شـمـرده ، جـز بـه حـق (و بـه دسـتـور شـرع) بـه قتل نرسانيد.
بيشتر فقها معتقدند كه انسان براى دفاع از جان خود و بستگانش حق دارد هر تدبيرى بينديشد و با هر وسيله اى كه مى تواند دفاع كند، و بر او واجب است كه در مقام دفاع ، نهايت سعى خود را براى دفع مهاجم انجام دهد. جهت توضيح مطلب ، به چند مساءله در اين باره اشاره مى كنيم .
1 ـ اگر شخص مهاجم به كسى هجوم آورد تا ظالمانه او را بكشد، بر او واجب است به هر وسيله ممكن ، دفاع كند و تسليم شدن و پذيرفتن ظلم جايز نيست .(95)
2 ـ در صـورتـى كـه بـه او حـمـله كـنـد تـا او را بـه قـتـل رسـانـد، واجـب اسـت دفـاع نـمـايـد، اگـر چـه بـدانـد كـشـتـه مـى شـود و در صـورتى كه احتمال كشته شدن دهد، به طريق اَوْلى بايد دفاع كند.(96)
3 ـ اگـر مهاجم به قصد قتل به انسان هجوم آورد، واجب است از خويش دفاع كند، اگر چه بداند دفاع او بى فايده است و حق تسليم شدن ندارد.(97)
4 ـ اگـر بـه وابستگان كسى ـ همانند فرزند، پدر، برادر و يا بقيه كسانى كه با او مرتبط هـسـتـنـد حتى خدمتكار ـ ظالمانه هجوم آورند، جايز بلكه واجب است از ايشان دفاع نمايد؛ اگر چه به قتل مهاجم منجر شود.(98)
يك نكته مهم
از نـظـر اسـلام نـه تنها كشتن ديگران مورد نهى و نكوهش قرار گرفته ، بلكه خودكشى نيز ـ بـه هر وسيله اى كه باشد ـ امرى ناپسند، حرام و از جمله گناهان كبيره شمرده شده است . اسلام بـه مـسـلمـانان اجازه نمى دهد كه با رضايت خود، خويشتن را به نابودى بسپارند. قرآن كريم مى فرمايد:
(... وَ لا تـَقـْتـُلُوا اَنـْفـُسَكُمْ اِنَّ اللّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماًَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْليهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسيراً)(99)
خـودكـشـى نـكـنـيـد! خـداونـد نـسـبـت بـه شـمـا مـهـربـان اسـت و هـر كـس ايـن عـمـل را از روى تـجـاوز و سـتـم انـجـام دهد، به زودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت و اين كار براى خدا آسان است .
از ايـن آيـه شـريـف اسـتـفـاده مـى شـود كـه هـر كس از اين فرمان الهى سرپيچى كند و دست به خـودكـشـى بـزنـد، نه تنها به آتش اين جهان مى سوزد، بلكه در آتش قهر و غضب پروردگار نيز خواهد سوخت . امام صادق (ع) مى فرمايد:
(مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فى نارِ جَهَنَّمَ خالِداً فيها)(100)
هر كس از روى عمد خودكشى كند در آتش دوزخ جاويدان معذّب خواهد بود.
مـى تـوان گـفـت گـنـاه خـودكـشـى از ديـگـركـشـى هـم سـنـگـيـن تـر اسـت ؛ چـرا كـه قـاتـل ديگران فرصت توبه و جبران را مى يابد، ولى كسى كه دست به انتحار مى زند، چنين فرصتى را نيز از خويش سلب كرده است .
دفاع از مال
هـمـان گـونـه كـه آدمـى از جـان خـويـش دفـاع مـى كـنـد، بـراى حـفـاظـت از اموال خود نيز بايد تلاش كرده ، در محدوده قدرت خود از آن مراقبت كند. برخى از احكام دفاع از مال به قرار زير است :
1 ـ بـدون تـرديـد انـسـان حـق دارد ـ در حـد تـوان خـود ـ دزد را از مال خويش دور كند.(101)
2 ـ اگـر كـسـى بـه مـال خـودِ انسان يا خانواده اش هجوم آورد، مى تواند شخص مهاجم را به هر وسيله ممكن دفع كند، اگر چه به كشته شدن او [مهاجم ] منجر شود.(102)
3 ـ در صـورتـى كـه دزد پس از كتك خوردن راه گريز در پيش گيرد، از زدن او بايد خوددارى شود ودر صورت ادامه ، اگر صدمه اى بر او وارد شد، ضارب ضامن است .(103)
4 ـ چـنـانـچـه دزد را دسـتـگـيـر كـنـد، كـتـك زدن ، قـتـل و مـجـروح كردن او جايز نيست [و بايستى تحويل مقامات قضايى گردد] و اگر صدمه اى بر او وارد شود، ضامن است .(104)
5 ـ اگـر مـدافع براى راندن دزد چاره اى جز زدن و مجروح كردن او ندارد، [چنين كند و] ضمانى در كار نيست .(105)
6 ـ اگـر قـدرت دفـع دزد را نداشته باشد و [مى داند كه ] چنانچه دفاع كند، كشته خواهد شد، دفـاع واجـب نـيـسـت ؛ بـلكـه احـتـيـاط آن اسـت كـه اگـر يـقـيـن بـه كـشـتـه شـدن دارد يـا احتمال كشته شدن هم مى دهد تسليم شود.(106)
پرسش
1 ـ حديثى درباره حرمت جان و مال و آبروى مؤ من بنويسيد.
2 ـ آيا دفاع از جان واجب است ؟
3 ـ دفاع از جان بستگان انسان چه حكمى دارد؟
4 ـ اگر كسى دزد را دستگير كند آيا مى تواند او را كتك بزند؟
5 ـ اگر براى راندن مهاجم و دزد، چاره اى جز زدن و مجروح كردن او نباشد، چه بايد كرد؟
درس نهم
دفاع از حريم (عرض و ناموس)
به اعضاى خانواده اعم از همسر، مادر، خواهر، فرزند و... حريم گفته مى شود. همچنين حريم به مـعـنـاى حرمت و آبروى مردم و... به كار رفته است .(107) بنابراين ، حريم ، آبرو، شرم وحيا، عفت و عصمت ، اعتبار وشرف و ناموس انسان را در بر مى گيرد.
ايـن امـور از طـرفـى قـداسـت و ارزش فـوق العـاده اى از نـظـر اسـلام دارد و از ورود و تعرض ديگران به آن ممانعت شده است . از سوى ديگر، خود انسان نيز وظيفه دارد در برابر هر گونه تجاوز، از آن حمايت و دفاع كند.
انواع تجاوز به حريم
تجاوز به حريم انسان ممكن است به سه طريق انجام گيرد كه هر سه طريق و احكام ويژه آن ها را در زير مى آوريم .
الف ـ اعمال منافى عفت
تـجاوز به حريم گاهى با انجام اعمال نامشروعى مانند زنا، لواط و...صورت مى گيرد. قرآن كريم پيروانش را از انجام اين گونه اعمال زشت نهى كرده ، مى فرمايد:
(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى اِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً)(108)
نزديك زنا نشويد كه بسيار زشت و بدراهى است .
بعضى از احكام دفاع از حريم در اعمال منافى عفت به قرار زير است :
1 ـ اگر كسى با قصد تجاوز به حريم انسان ـ اعم از همسر يا غير او ـ هجوم آورد، دفع او به هـر وسـيـله ممكن واجب است ؛ اگر چه باعث كشته شدن مهاجم شود؛ بلكه در صورتى نيز كه با قصد كمتر از تجاوز، حمله كند، وظيفه همين است .(109)
2 ـ اگـر انـسـان ، كـسـى را در حـال فـحـشـا بـا هـمـسـر يـا يـكـى از نـزديـكـانـش از قـبـيل اولاد، يا دختر، يا فاميل هاى ديگرش ببيند، اگر چه كمتر از جماع باشد، در صورت امكان بـا مـراعـات مـراحـل دفـاع (110)، حـق دارد او را دفع كند و در صورتى كه مهاجم به قـتـل برسد، خونش هدر مى باشد، بلكه حق دارد از زن مسلمانى نيز كه مورد هجوم بيگانه قرار گرفته دفاع كند، و هر چه بر مهاجم واقع شد مانعى ندارد و خونش هدر است .(111)
3 ـ اگر مردى را در حال زنا با همسرش ببيند و بداند كه زن با رضايت خود به خواسته اش تن داده ، حق دارد هر دو را بكشد و گناهى نكرده و قصاص نمى شود.(112)
تبصره : مواردى كه زدن ، مجروح كردن و كشتن جايز است ، مساءله اى است بين شخص و خدا و در واقـع نـيـز هيچ گناهى نكرده است ، ولى در دادگاه و نزد قاضى و ميزان قضاوت ، ظاهر قضيه ملاك است . بنابراين اگر كسى فردى را بكشد و ادّعا كند كه او را با همسر خويش ديده (كه زنا مـى كـرده) و شـاهـدى بـر اثـبـات ادعـاى خـود، طـبق موازين شرعى ندارد، محكوم بر قصاص مى شود.(113)
ب ـ چشم چرانى
تـعرّض ممكن است از طريق چشم چرانى ، سرك كشيدن و اطلاع يابى غير مجاز از حريم و ناموس انـسـان صـورت گـيـرد. قـرآن كـريـم انـسـان را از ايـن عـمـل كـه بـا نـگاه آلوده و حرام تواءم است ، نهى كرده و مؤ منان را به محافظت چشم سفارش مى كند. در آيه اى مى خوانيم :
(قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظوُا فُروُجَهُمْ ذلِكَ اَزْكى لَهُمْ...)(114)
بـه مـؤ مـنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند و دامان خود را حفظ كنند، اين براى آنان پاكيزه تر است . پيامبر اكرم (ص) نيز مى فرمايد:
(مـَنْ اَطـْلَعَ فـى بـَيْتِ جارِهِ فَنَظَر اِلى عَوْرَةِ رَجُلٍ اَوْ شَعْرِ امْرَاءَةٍ اَوْ شَىْءٍ مِنْ جَسَدِها كانَ حَقيقاً عَلَى اللّهِ اَنْ يُدْخِلَهُ النّارَ...)(115)
كـسـى كه به خانه همسايه اش سرك بكشد و عورت مرد يا مو يا قسمتى از بدن زنى را نظاره كند، سزاوار است كه خداوند او را داخل آتش كند. برخى از احكام دفاع از حريم در اين گونه كارهاى غيرمجاز ، به قرار زير است :
1 ـ كسى كه بر عورات (116) ديگران سَرَك بكشد تا چيزهايى را كه براى او حرام است ببيند (به عنوان مثال ، از پشت بام به داخل خانه ديگران نگاه كند)، آن ها مى توانند، بلكه واجب است در مقام دفاع برآمده از كار او جلوگيرى كنند؛ اگر دست برنداشت دفاع با كتك و مانند آن جـايز است ، چنانچه باز هم ترك نكرد، مى توان سنگ و چيزهايى كه كشنده است به طرف او پرتاب كرد و اگر در اين صورت مجروح يا مقتول شود، خونش هدر است .(117)
2 ـ اگـر فـرد مـزاحـم بـا نـهـى كـردن ، از كارش دست برنداشت ، مى توان چيزى را به قصد مجروح كردن يا كشتن به طرفش پرتاب كرد.(118)
3 ـ اگـر فـردى كـه بـه عـورات ديـگران سركشى مى كند نابينا باشد، جايز نيست چيزى به سـويـش پـرتـاب كـنـد و اگـر پرتاب كرد و او را مجروح ساخت ، ضامن است . همين حكم درباره كسى كه دور را نمى بيند و به خاطر فاصله زياد نمى تواند ببيند و تشخيص دهد، جارى است .(119)
4 ـ اگـر از فـاصـله دور بـا دوربـين ببيند، حكمش مانند آن است كه از نزديك سركشى مى كند و دفـعـش جـايـز، بـلكـه واجـب اسـت و اگـر صـدمـه اى بـر مـتـجـاوز وارد شـد، خـونـش هـدر اسـت .(120)
ج ـ هتّاكى
گـاهـى نـيـز تـجـاوز بـه حـريـم انـسـان ، از طـريـق آبـروريـزى و نـسـبـت دادن اعمال منافى عفت به زنان خانواده و لكّه دار نمودن عفت و عصمت آنان و جريحه دار نمودن شرافت و حيثيت فردى و خانوادگى انجام مى گيرد.
تـجـاوز در اين مرحله با قذف ، افترا و تهمت هاى ناروا، فحش ، ناسزاگويى و مانند آن تواءم است . پاره اى از احكام فقهى آن بدين شرح است : 1 ـ در صـورتـى كـه انـسان بالغ و عاقل ، ديگرى را قذف كند؛ يعنى نسبت زنا يا لواط به او دهد حدّ (هشتاد تازيانه) به او جارى مى شود.(121)
2 ـ فـحـّاشـى كـه الفـاظـى مانند ديّوث ، حرامزاده ، فاسق ، فاجر و... به ديگرى بگويد كه موجب استخفافى گردد كه مستحق آن نباشد، مطابق نظر حاكم تعزير مى شود.(122)
مراحل دفاع
دفـاع از جـان ، مـال و حـريـم مـراحـلى دارد. چـنـانـچـه مـهـاجـم بـا هـر مـرحله اى از آن دفع شود، مـراحـل بـعـدى سـاقـط مى گردد و تعدّى به مراحل ديگر در صورت بروز خسارت ، ضمان آور خـواهد بود. اين مراحل عبارتند از: (هشدار و اخطار)، (دادو فرياد و تهديد)، (زدن) و (كشتن) . در هـمـه موارد سه گانه دفاع (از جان ، مال و حريم) بنابراحتياط واجب ، بايد آسان ترين راه را بـرگـزيـد و در صـورتـى كـه مـهـاجـم بـا آن دفـع نـشـد، بـه مراحل بالاتر از آن توسّل جست . بنابراين :
1 ـ اگر مهاجم بانوعى هشدار و اخطار مثل سرفه كردن ، دفع شود، بايد چنين كرد.
2 ـ چنانچه جز با فرياد زدن و تهديدترس آور دفع نمى شود، بايد به آن اكتفا كرد.
3 ـ در صـورتـى كـه جـز بـا زدن ـ بـا دست ، يا عصا و يا شمشير ـ دفع نمى شود، بايد چنين كرد؛ ولى در زدن با شمشير به حدّ مجروح كردن بايد بسنده كرد.
4 ـ اگـر دفـع او تـنـهـابـا كشتن ممكن است ، در اين صورت با هر وسيله كشنده اى بايد او را از پاى درآورد.
رعايت اين ترتيب ؛ در صورتى واجب است كه فرصت انتخاب داشته ، ترس از غلبه مهاجم نيز نـبـاشـد ، ولى در صورتى كه با رعايت ترتيب ، وقت از دست رفته ، امكان غلبه مهاجم بيشتر شـود؛ رعـايـت تـرتـيـب واجـب نـيـسـت و بـه هـر وسـيـله اى كـه مـمـكـن اسـت مـى تـوان او را دفـع كرد.(123)
پرسش
1 ـ منظور از حريم و دفاع از آن چيست ؟
2 ـ انواع تجاوز به حريم را بنويسيد.
3 ـ دفاع از حريم در برابر انجام اعمال منافى عفّت چگونه است ؟
4 ـ سرك كشيدن حرام شامل چه مواردى است و دفاع از آن چگونه است ؟ 5 ـ مراحل دفاع را نام ببريد.
بخش دوم
امر به معروف و نهى از منكر
هر عملى كه عقل و شرع آن را نيكو مى شمارد، (معروف) و هر عملى كه در دين مقدس اسلام به نيكى شناخته نشده ، محكوم به زشتى باشد و عقل نيز آن را زشت و ناروا بشمارد، (منكر) ناميده مى شود. راغب مى نويسد:
مـعـروف هـر كـارى اسـت كـه عـقل يا شرع نيكى آن را تاءييد كند و منكر هر عملى است كه خردهاى سالم به زشتى آن قضاوت كنند و يا اسلام به زشتى آن حكم كند.(124)
بـنـابـرايـن هـر عـمـلى كـه از ديـدگـاه عـقـل و شـرع ، پـسـنـديـده و مـورد قـبـول بـاشـد زير مجموعه معروف و هر كارى كه ناپسند و زشت باشد در محدوده منكر قرار مى گيرد.
در اين بخش از كتاب به احكام امر به معروف و نهى از منكر خواهيم پرداخت .
درس دهم
اهميت ، ضرورت و اقسام
اهميت و ضرورت امر به معروف و نهى از منكر
امـر به معروف و نهى از منكر از عالى ترين و والاترين واجبات است كه ساير واجبات دينى هم بـه سـبـب آن دو استوار مى گردد. وجوب امر به معروف و نهى از منكر از ضروريات دين است و در قرآن و اخبار نسبت به آن دو تاءكيد فراوان شده است . در آيه اى از قرآن مى خوانيم :
(وَلْتـَكـُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ وَ يَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(125)
بـايـد از مـيـان شـمـا جـمـعى دعوت به نيكى ، و امر به معروف و نهى از منكر كنند! و آن ها همان رستگارانند.
در آيه ديگر مى خوانيم : (كـُنـْتـُمْ خـَيـْرَ اُمَّةٍ اُخـْرِجـَتْ لِلنـّاسِ تـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ تـَنـْهـَوْنَ عـَنِ الْمـُنـْكـَرِ ...)(126)
شما بهترين امت براى انسان ها هستيد؛ (چه اين كه) امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد... .
از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه فرمود:
(لا تـَزالُ اُمَّتـى بـِخَيْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ، فَاِذا لَمْ يـَفـْعـَلُوا ذلِكَ نـُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ ناصِرٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ)(127)
امت من همواره در خير و خوشى خواهند بود، مادامى كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و همديگر را بـر كـار نـيـك يـارى رسـانـنـد و آنـگـاه كـه چنين نكنند بركات الهى از آنان سلب مى شود و بعضى بر بعض ديگر تسلط مى يابند و ديگر در زمين و آسمان ياورى نخواهند داشت .
انواع امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر از نظر حكم تكليفى و مقام اجرا به انواعى تقسيم مى شود:
الف ـ از نظر حكم تكليفى
1 ـ واجب : امر به كارهايى كه عقل و شرع به وجوب آن حكم مى كنند و همچنين نهى از اعمالى كه از نظر عقل زشت بوده ، يا از نظر شرع حرام باشد، واجب است .
2 ـ مستحب : امر به كارهاى مستحب و نهى از اعمال مكروه ، مستحب است .(128)
ب ـ از نظر اجرا
1 ـ فـردى : در ايـن نـوع از امـر و نهى ، هر فرد به هنگام مواجهه با منكر يا ترك معروف ، با اجتماع شرايطى كه خواهد آمد، موظف است امر به معروف و نهى از منكر كند.
2 ـ گروهى : هرگاه برپايى واجب يا ريشه كنى منكر به اجتماع گروهى از افراد متوقف باشد و كـارفردى مؤ ثر واقع نشود، لازم است امر به معروف و نهى از منكر به صورت گروهى ـ و اجتماع تعدادى از افراد به قدر كفايت ـ انجام گيرد.(129)
3 ـ دولتى : در زمان وجود حكومت اسلامى ، در همه مواردى كه نهى از منكر به تصرف در جان و مال فاعل منكر توقف دارد و به برخورد فيزيكى منجر مى شود، امر و نهى به دولت و مسؤ ولان مـربـوط مـانـنـد نـيـروهـاى انـتـظـامـى و دسـتـگـاه قـضـايـى موكول مى شود.(130)
گـروهـى از فـقـهـا و از جـمـله حـضرت امام (ره) امر به معروف و نهى از منكر را واجب كفايى مى دانند؛ به اين معنا كه اگر بعضى از مكلفين به آن قيام كنند از ديگران ساقط است و اگر اقامه مـعـروف و جـلوگـيـرى از مـنـكـر مـوقـوف بـر اجـتـمـاع جـمـعـى از مكلفين باشد، واجب است اجتماع كنند.(131)
گروهى ديگر نيز آن را واجب عينى دانسته اند.(132)
احكام امر و نهى واجب
1 ـ اگر اقامه واجبى ، يا ريشه كن كردن منكرى (در جامعه) ، متوقف بر اين باشد كه عده اى با هم در امر يا نهى اجتماع نمايند، با اقدام بعضى از آنان ، وجوب ساقط نمى شود و بايد در اين جهت به مقدار كافى اجتماع كنند.(133)
2 ـ اگـر عـده اى ـ كـمـتـر از مـقـدار كفايت ـ قيام كنند و بقيه با آنان همراهى ننمايند و جمع كردن بـقـيـه نـيـز مـمـكـن نـبـاشـد، واجـب سـاقط مى شود و گناه آن برعهده تخلف كنندگان باقى مى ماند.(134)
3 ـ اگـر شـخـص يـا اشـخاصى به وظيفه خود قيام كنند، ولى اثر نكند، امّا ديگرى يا ديگران احتمال تاءثير بدهند، با اجتماع شرايط بر آنان واجب مى باشد.(135)
4 ـ اگـر شـخـصـى قـطع يا اطمينان پيدا كند كه ديگرى (براى انجام اين وظيفه) بپا خاسته ، بـر او واجـب نـيـسـت بـپـاخيزد، ولى اگر خلاف قطعش آشكار شود، بر او واجب مى شود. و همچنين اگر قطع يا اطمينان پيدا كند كه كسى كه بپا خاسته ، كفايت مى كند، (ديگر) بر او واجب نمى باشد، و اگر خلاف آن آشكار شود، واجب است .(136)
5 ـ احتمال يا گمان به اين كه ديگرى قيام نموده ، يا كسى كه قيام نموده كفايت مى كند كافى نـيـسـت ؛ بلكه با احتمال دادن يا گمان داشتن نيز بر او واجب است ؛ ولى اگر بيّنه (شهادت دو عادل) قائم شود كفايت مى كند.(137)
6 ـ اگـر بـرپـا داشـتـن واجـب يـا بر كندن منكرى متوقف بر ارتكاب حرام يا ترك واجبى باشد ظاهر آن است كه بايد ملاحظه اهميت را نمايد.(138)
7 ـ بيان كردن حكم شرعى يا مفاسد ترك واجب و انجام حرام ، در سقوط واجب كفايت نمى كند؛ مگر اين كه عرف از بيان آن ها با قراين ، امر و يا نهى بفهمد، يا مقصود از امر و نهى كه انجام واجب و تـرك مـنـكـر اسـت ، بـا بـيـان آن ها حاصل شود. بلكه ظاهر آن است كه اگر به خاطر قرينه خـاصـى طـرف از بـيـان آن هـا امـر و نهى را بفهمد كفايت مى كند، اگرچه عرف از آن امر و نهى نفهمد.(139)
8 ـ گفتن عبارتى مانند: (خدا تو را به نماز فرمان داده ، يا تو را از خوردن شراب نهى كرده اسـت .) كـفـايـت نـمـى كـنـد، مـگـر ايـن كـه مـقـصـود از امـر و نـهـى حـاصـل شـود، بلكه بايد دستور بدهد: (نماز بخوان) ، يا (شراب نخور) و عبارت هايى از اين قبيل كه مفيد امر و نهى است .(140)
9 ـ در امر و نهى ، قصد قربت و اخلاص ، شرط نيست . اين دو، واجب توصّلى شمرده مى شوند، تـا فـسـاد ريـشـه كـن شـده و واجـبـات بـرپا گردد؛ البته اگر امر و نهى كننده قصد قربت و اخلاص هم داشته باشد به خاطر آن پاداش خواهد گرفت .(141)
پرسش
1 ـ معروف و منكر را تعريف كنيد.
2 ـ اهميت امر به معروف و نهى از منكر را با ذكر آيه اى توضيح دهيد.
3 ـ انواع امر به معروف و نهى از منكر را بيان كنيد.
4 ـ در مـواردى كـه نـهـى از مـنـكـر بـه تـصـرف در جـان و مال افراد بستگى دارد، اجراى آن به عهده كيست ؟
5 ـ منظور از كفايى بودن وجوب امر به معروف و نهى از منكر چيست ؟
درس يازدهم
شرايط امر به معروف و نهى از منكر (1)
1 ـ شناخت معروف و منكر (علم)
كـسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند، بايد بداند آنچه شخص مكلّف به جا نمى آورد واجب است به جا آورد و آنچه به جا مى آورد بايد ترك كند. بنابراين ، امر و نهى بر كسى كه معروف و منكر را نمى شناسد، واجب نيست .(142)
گستره و مصاديق معروف و منكر
مـعـروف و مـنـكـر دايـره بـسـيار وسيعى دارد و همه تعاليم اعتقادى ، اخلاقى ، عبادى ، سياسى ، اقتصادى و اجتماعى اسلام را شامل مى شود. چچ اسـلام چـون نـخـواسـتـه اسـت ، مـوضـوع امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر را بـه امـور مـعـيـن مثل عبادات ، معاملات ، اخلاقيات ، محيط خانوادگى و... محدود كند از كلمه عام (معروف) يعنى هر كار خير و نيك و نقطه مقابلش (منكر) يعنى هر كار زشت استفاده كرده است .(143)
مـصاديق معروف هاى قابل توجه عبارتند از: ايمان به مبداء و معاد، نماز و روزه ، خمس و زكات ، نـيـكـى بـه پـدر و مادر، صله رحم ، اطاعت از رهبرى ، وجدان كار و انضباط اجتماعى و اقتصادى ، حـضـور در صـحنه و حفظ دستاوردهاى انقلاب اسلامى ، احترام به قوانين و مقررات ، دقت در حفظ بيت المال و... .
مـصـاديـق مـنـكـرات قـابـل تـوجـه نيز عبارتند از: بى ايمانى ، غيبت ، تهمت ، شايعه پراكنى ، سـهـل انـگـارى در اداى واجـبـات ، تـرويـج فـسـاد و ابتذال فرهنگى ، اسراف و تبذير، خيانت ، قـانـون شـكـنـى ، تـخـلف از قـوانـيـن و مـقـررات ، تـضـعـيـف نـظـام اسـلامـى ، سهل انگارى در انجام وظيفه ، رشوه خوارى ، پارتى بازى ، نداشتن تعهد كارى ، سوء استفاده از موقعيت و ... .
مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى در ترسيم دايره منكرات مى فرمايد:
مـنـكرات ، هم اخلاقى ، هم سياسى و هم اقتصادى است ... تخلف ها تنها تخلف هاى فردى نيست . بـالاتـرين تخلف ها، تخلف ها و جرائمى است كه پايه هاى نظام را سست مى كند؛ نا اميد كردن مردم ، ماءيوس كردن دل هاى اميدوار، كج نشان دادن راه راست ، گمراه كردن انسان هاى مؤ من و با اخـلاص ، سـوء اسـتـفـاده كـردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامى ، كمك كردن به دشـمـن ، مـخـالفـت كـردن بـا احـكام اسلامى و پياده شدن مقررات اسلام ، تلاش براى به فساد كشاندن نسل مؤ من ، منكرهاى مهم است .(144)
ضرورت فراگيرى نحوه اجرا آمر و ناهى براى اين كه در امر و نهى خود، مرتكب منكر نشود، واجب است امور زير را بياموزد:
1 ـ شرايط امر به معروف و نهى از منكر
2 ـ موارد واجب بودن و نبودن امر و نهى
3 ـ موارد جايز بودن و نبودن امر و نهى .(145)
احكام مربوط به شناخت معروف و منكر
1 ـ در شـنـاخـت مـعـروف و مـنكر فرقى بين (يقين) ، (راه هاى معتبر اجتهادى) و (تقليد) وجود ندارد. از اين رو، انسان از هر يك از راه هاى ياد شده معروف و منكر را بشناسد، امر به معروف و نهى از منكر بر او واجب مى شود. بنابراين ؛ امر و نهى در موارد زير واجب است :
الف ـ اگر يقين كند كه عملى ، واجب يا حرام است .
ب ـ اگر از راه هاى معتبر اجتهادى واجب يا حرام بودن عملى را به دست آورد.
ج ـ اگـر دو نـفـر از مـجتهدى تقليد كنند كه قائل به وجوب عينى نماز جمعه است و يكى از آن ها نماز جمعه را ترك كند، بر ديگرى واجب است او را به خواندنش امر كند، همچنين اگر مجتهد آن ها نـوشـيـدن آب انـگـورى را كـه بـا آتـش جـوشـيـده ، حـرام بـدانـد، درعـيـن حال يكى مرتكب آن شود، بر ديگرى واجب است او را نهى كند.(146)
2 ـ اگـر مـسـاءله مـورداخـتـلاف بـاشـد و انـسـان احـتـمـال دهـد كـه راءى يـا تـقـليـد فـاعـل يا تارك با راءى يا تقليد او مخالف است و آنچه انجام داده ، نزدش جايز بوده است ، در ايـن صـورت امـر و نـهـى واجـب نـبـوده بـلكـه جـايز نيست ، تا چه رسد به اين كه نسبت به اين اختلاف علم داشته باشد.(147)
3 ـ اگـر مـسـاءله ، مـورد اخـتـلاف نباشد، ولى احتمال دهد كه شخص مرتكب ، حكم مساءله را نمى دانسته ، در اين صورت امر و نهى او واجب است (148)، به ويژه اگر (در ندانستن حكم) مـقـصـّر بـاشـد و مـطـابـق احتياط است كه اول او را به حكم مساءله ارشاد كند، سپس در صورت اصـرار بـه آن ، او را نـهـى از مـنـكـر نـمـايـد، بـه ويـژه اگـر (جاهل) قاصر باشد.(149)
4 ـ اگـر انـجـام دهـنـده مـنـكـر، حـكـم الهـى را مـى دانـد، ولى جـاهـل بـه مـوضـوع اسـت و بـه گـنـاه بـودن مـورد خـاصـى كـه بـدان اشـتـغـال دارد، تـوجـه نـدارد، در ايـن جـا نـهـى كـردن و آگـاه كـردن او بـه مـوضـوع واجب نيست (150) مـگـر آن كه عمل از چيزهايى باشد كه شارع مقدس ، اهميت زيادى به آن مى دهد مانند كشتن انسان بى گناه كه در اين صورت نهى از منكر واجب است .(151)
2 ـ احتمال تاءثير مـنـظـور از (احـتـمـال تـاءثـيـر) آن اسـت كـه آمـر و نـاهـى احـتـمـال دهد، امر او در تارك معروف ، اثر كرده ، او را به طرف نيكى سوق مى دهد و نهى او در فـاعـل مـنـكـر، اثـر كرده ، او را از ارتكاب خلاف باز مى دارد. بنابراين ، اگر بداند يا مطمئن باشد كه امر و نهى او تاءثير نمى گذارد، تكليفى ندارد.(152)
روش هاى امر و نهى
بـر آمـر و ناهى لازم است كه روش هاى امر و نهى را بياموزد و شايسته نيست كه به بهانه عدم تاءثير، از زيربار مسؤ وليت ، شانه خالى كند. برخى از روش هاى امر و نهى عبارتند از:
1 ـ خـواهـش و مـوعـظـه : اگـر آمـر و نـاهـى بـدانـد كه امر و نهى او تنها با (خواهش و موعظه) تاءثير مى گذارد، بايد از اين روش استفاده كند.(153) 2 ـ تكرار: اگر بداند، يا احتمال دهد كه امر و نهى او با (تكرار) تاءثير خواهد داشت ، بايد امر و نهى را تكرار كند.(154)
3 ـ اسـتفاده از افراد داراى صلاحيت : اگر بداند كه امر به معروف خودش در موردى اثر ندارد، ولى امر كردن شخص ديگر در او تاءثير مى كند، واجب است به او امر كند و از او بخواهد كه در آن مـورد امـر بـه مـعـروف كـنـد. البـتـه درصـورتـى كـه سـايـر شـرايـط، وجـود داشـتـه باشد.(155)
4 ـ امـر و نـهـى عـلنـى : اگـر بـداند، يا احتمال دهد كه نهى او تنها در حضور جمع تاءثير مى گـذارد. چـنـانچه فاعل منكر، متجاهر بوده و آشكارا خلاف كرده باشد، امر و نهى او به صورت عـلنـى جـايـز، بـلكـه واجـب اسـت ، ولى اگـر مـتـجاهر نباشد، وجوب بلكه جواز امر و نهى (به صورت علنى) مورد اشكال است .(156)
5 ـ اهـمّ و مـهـمّ و دفـع افـسـد به فاسد: اگر تاءثير امر و نهى ، بر ارتكاب حرام ، يا ترك واجـب ، مـتـوقـف بـاشـد، جايز نيست و وجوب ، ساقط است ، مگر آن كه مساءله از امور بسيار مهمى بـاشـد كـه شـارع مـقـدّس بـه تـخـلّف از آن راضـى نـبـاشـد مـثـل قـتـل انـسـان بـى گـنـاه ، ولى آنـچـه را بـراى نـهـى از قـتـل مـرتـكـب مـى شـود بـديـن اهـمـيـت نـبـاشـد، مـثـل ايـن كـه بـراى جـلوگـيـرى از قتل انسانى ، لازم باشد وارد خانه ديگران شود.(157)
6 ـ كـنـايه گويى (به در بگو ديوار بشنود): اگر بداند كه امر و نهى او نسبت به كسى كه مـعـروف را تـرك كـرده و يـا مـرتـكب منكر شده ،تاءثيرى ندارد؛ امّا نسبت به شخص ديگر ـ به شـرطـى كـه روى سـخـن بـا او نـبـاشـد ـ مؤ ثر واقع مى شود، واجب است به انگيزه تاءثير در شخص دوم ، سخن خود را به اوّلى متوجّه سازد.(158)
احكام مربوط به احتمال تاءثير
1 ـ وجـوب امـر به معروف و نهى از منكر، با گمان به تاءثير نداشتن ، ساقط نمى شود، هر چـنـد اين گمان ، قوى باشد. بنابراين ، با احتمال مورد توجه در نزد عقلا، امر و نهى واجب مى شود.(159)
2 ـ اگـر بـدانـد كـه امـر و نـهـى او هـم اكـنـون مـؤ ثـر نـيـسـت ، ولى مـى دانـد يـا احـتـمـال مـى دهد كه اگر او را امر يا نهى كند، نسبت به آينده مؤ ثر خواهد بود، امر و نهى واجب است .(160)
3 ـ اگر مى داند نهى از منكر نه تنها باعث ترك منكر نمى شود، بلكه موجب اصرار بيشتر بر گـنـاه مـى شود و مى داند كه با (امر به منكر) او منكر را ترك مى كند، لازم است به جاى نهى از منكر، امر به منكر كند.(161)
پرسش
1 ـ منظور از شرط شناخت معروف و منكر چيست ؟ 2 ـ چهار نمونه از معروف و منكر قابل توجه را نام ببريد. 3 ـ آمر و ناهى ، چه امورى را بايد فرا گيرد، تا در امر و نهى خود مرتكب منكر نشود؟ 4 ـ امر و نهى كسى كه جاهل به موضوع و يا حكم است ، چه حكمى دارد؟ 5 ـ روش هاى امر و نهى را نام ببريد.
درس دوازدهم
شرايط امر به معروف و نهى از منكر (2)
3 ـ اصرار بر گناه
مـنـظـور از اصـرار و اسـتـمـرار گـنـاه ، مـداومـت در انـجـام آن نـيـسـت ، بـلكـه ارتـكـاب آن عمل ـ هرچند براى بار ديگر ـ است . بنابراين ، اگر يك بار شراب نوشيد و يك بار ديگر هم بناى نوشيدن داشته باشد، نهى از منكر واجب است .(162)
بـراسـاس ايـن شـرط اگـر آمـر و نـاهـى بـدانـد كـه گـنـاهـكـار قـصـد تـكـرار عمل خلافى را كه انجام داده ندارد، نهى او واجب نيست .(163)
توبه از گناه
تـوبـه از گـناه واجب است ؛ بنابراين ، اگر كسى معصيتى مرتكب شود، واجب است فورا توبه كـنـد و در صـورتـى كـه تـوبه كردنش معلوم نشود واجب است او را امر به توبه كنند و همچنين اسـت اگـر در توبه اش شك باشد؛ گفتنى است اين وجوب امر به توبه غير از وجوب نهى از گـنـاهـى اسـت كـه انـجـام داده است . از اين رو، اگر مى داند كه بناى استمرار آن گناه را ندارد، ولى توبه هم نكرده ، بايد او را به توبه از گناهى كه كرده ، امر كند.(164)
احكام مربوط به اين شرط
1 ـ اگـر نـشـانـه هـاى تـرك گـنـاه از انـجـام دهـنـده آن ظـاهـر شـود و از آن نـشـانـه هـا، يـقـيـن حاصل شود كه تكرار نمى كند، امر و نهى ، واجب نيست .(165)
2 ـ اگر پشيمانى و توبه از او آشكار شد، امر و نهى ، واجب نيست .(166)
3 ـ اگـر نـشـانـه اى كـه مـوجب گمان به ترك گناه مى باشد از وى ظاهر شد، امر و نهى واجب نيست .(167)
4 ـ اگـر از حـال شـخـصـى يـقـيـن يـا اطـمـيـنـان حـاصـل شـد، يـا از دليـل مـعـتـبـر ديـگـرى مـعـلوم گـرديـد كه قصد انجام معصيتى را دارد، هرچند هنوز مرتكب نشده ، جلوگيرى از آن واجب است .(168)
4 ـ مفسده نداشتن
شرط چهارم وجوب امر به معروف و نهى از منكر آن است كه بر امر و نهى مفسده اى مترتب نشود. بـنـابـرايـن ، اگـر بـدانـد يـا گمان كند كه نهى او موجب ضرر جانى ، يا آبرويى ، يا مالى قابل توجهى بر او يا بر يكى از خويشان ، ياران و همراهانش مى شود، نهى كردن واجب نيست و از او سـاقـط مـى شـود؛ بـلكـه هـمـچـنـيـن اسـت اگـر بـه خـاطـر احـتـمـال مورد توجه عقلا ترس چنين ضررى را داشته باشد (واجب از او ساقط مى شود)، و ظاهر آن است كه بقيه مؤ منان نيز به خويشان و دوستانش ملحق مى شوند.(169)
در توضيح اين شرط، تذكر نكات زير لازم است :
1 ـ فريضه امر به معروف و نهى از منكر بر اساس مصالحى بر امّت اسلامى واجب شده است و آنان موظفند كه اين فريضه را در ميان خود زنده كنند. 2 ـ ترك اين فريضه به طور قطع مفسده دارد و پيامدهاى نامطلوبى به بار مى آورد.
3 ـ برپايى اين فريضه گاهى موجب مفسده و ضرر مى شود و مصالح امر به معروف و نهى از مـنـكـر بـا مـفـسـده يـاد شـده ، مـزاحـمـت مـى كـنـد. در چـنـيـن مـواردى بـر اسـاس (قـاعـده اهـمّ و مهمّ)(170) بايد مصالح و مفاسد را سنجيد؛ در جايى كه مصلحت ها با هم مزاحمت كنند، بـايـد مصلحت مهم تر را برگزيد، جايى كه مفاسد با مصالح مقابله كنند، هر كدام مهم تر است مـقـدّم مـى شـود و هـر جا هم كه مفاسد با يكديگر در تعارض باشند بايد آن موردى را كه مفسده كمترى دارد، برگزيد.
4 ـ مـعـروف و مـنـكـر گـاهـى از امـور پـر ارزش و مـهـم اسـت و كيان اسلام و حوزه اسلامى به آن وابـسـتـه اسـت ، مـانـنـد جـان ، مـال و آبـروى مـسـلمـانـان ، اصـول ديـن يـا مـذهب ، آثار اسلام و شعاير اسلامى ، حفظ قرآن مجيد، حفظ عقايد مسلمانان ، احكام ضـرورى ديـن ، عـزّت ، شـوكـت و اسـتـقـلال كشور اسلامى در عرصه هاى گوناگون سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و مانند اين ها.
گـاهـى نيز معروف و منكر از امور فرعى و فردى است و نسبت به كيان اسلام و حوزه اسلامى از اهميت كمترى برخوردار است ، مانند امركردن فرد خاصى به نماز و نهى او از گناه .
مرز امر به معروف و نهى از منكر
معروف و منكر ـ همان طور كه گذشت ـ گاهى از امور بزرگ و مهم و زمانى نيز از امور كم اهميت و فـردى اسـت . بـراى بـرپـايـى مـعـروف هـاى مـهم و ريشه كنى منكرات بزرگ ، بايد از جان ، مـال و آبـرو هم گذشت . ولى در امور كم اهميت چنين نيست . بر اين اساس شرط (نبودن مفسده) و ديـگـر شرايط امر و نهى مربوط به قسم دوم است . چنان كه بعضى از فقهاى بزرگ نيز به اين نكته اشاره كرده اند.
مرحوم محمد جواد مغنيه ، ذيل شرط چهارم امر و نهى مى نويسد:
شايسته است اشاره كنيم به اين كه اين شرط تنها به مخالفت (فروع دين) (171) اختصاص دارد. اما در صورتى كه بر (دين و اصول آن) خوف (ضرر) باشد، در اين صورت ، جهاد و صرف جان و مال واجب است .(172)
مـرحـوم آيـة الله حـكـيـم نـيـز در پاسخ اين استفتا كه : (در رساله عمليه شما، در باب امر به مـعـروف و نـهى از منكر آمده است كه امر به معروف و نهى از منكر، بايد مستلزم ضررى به جان يـا آبـرو و مـال نباشد. در حالى كه در تاريخ اسلام ، مؤ منان صالحى ، اين فريضه را انجام دادنـد و در ايـن راه مـصـائب و سـخـتـى هـاى فـراوان ، متحمل شدند، آيا اين عمل آنان ، عمل صحيحى نبوده است ؟) مى فرمايد:
شـرايـطى كه براى امر به معروف و نهى از منكر بيان نموده ايم و فقها رضوان الله عليهم ، ذكـر كـرده انـد، شـرايـطـى اسـت كـه بـراى نـهـى از مـنـكـرات مـتـعـارف ، بـيـان شـده اسـت ، مـثـل تـرك نـمـاز، يـا شـرب خـمـر، يـا تـجـاوز بـه امـوال مـردم و امـثـال ايـن هـا، [يـعـنـى ] امورى كه با اساس دين سر و كار ندارد و كيان اسلام را به خطر نمى انـدازد؛ امـا مـنـكـراتـى كـه وقـوع آن هـا اسـاس ديـن را مـتـزلزل مـى كـند، دفع آن امور واجب است و فداكارى در راه محافظت اساس دين و كيان اسلام به مـال و جـان ، واجـب اسـت . چـنان كه براى حفظ كيان اسلام در بسيارى از اعصار و بلاد، جهاد واجب بوده و مى باشد و آن عملى كه اين مؤ منان انجام داده اند و ضربه هايى كه در اين راه به آنان وارد شده ، از اين نوع دوم بوده است .(173)
بنابراين ، امر به معروف در موضوعات كم اهميت ، مرز مشخصى دارد و آن عبارت از مفسده نداشتن و خـالى بـودن از ضرر است . به عنوان مثال ، اگر كسى كوچه را كثيف كرده باشد، بايد او را امـر و نـهـى كـرد، ولى شـايـسـتـه نـيـسـت كـه انـسان در اين گونه موارد پافشارى كند و جان ، مال و آبروى خود را در معرض خطر قرار دهد.
امـا امـر و نـهـى در مـوضـوعـات ارزشـمـنـد و مورد اهتمام شارع مقدس ، مرز نمى شناسد و هيچ امر محترمى نمى تواند با آن برابرى كند و جلو امر و نهى را بگيرد.
احكام امر و نهى در امور متعارف
با توجه به توضيحات ياد شده ، مسائل زير به امر و نهى در اين گونه موضوعات مربوط مى شود:
1 ـ اگـر نـاهى بداند يا گمان كند كه نهى او سبب وارد شدن ضرر جانى ، مالى يا آبرويى ـ هرچند در آينده ـ خواهد شد، تكليف از او ساقط است .(174)
2 ـ چـنـانچه بر جان يا آبروى خود يا مؤ منان بترسد، نهى كردنش حرام است ، در صورتى هم كه بر اموال قابل توجه مؤ منان بترسد، نهى كردن حرام است .(175)
3 ـ اگـر بـر پـا داشـتـن واجـب يـاجـلوگـيـرى از مـنـكـر بـر صـرف مـال قـابـل تـوجه متوقّف باشد، هزينه كردنش واجب نيست ، ليكن چنان چه در حرج و مشقّت واقع نـشـود، خـوب اسـت كه آن را هزينه كند، ولى اگر مورد امر و نهى از مسائلى است كه در اسلام ، اهميت زيادى دارد، خرج كردن چنين مالى واجب است .(176)
احكام امر و نهى در امور مهم
1 ـ اگـر مـعـروف يـا مـنـكـر از امـورى بـاشـد كه شارع اقدس به آن اهميت مى دهد مانند حفظ جان گـروهـى از مـسـلمـانـان و هـتـك حـرمـت نـوامـيـس آن هـا، يـا از بـيـن بـردن آثـار اسـلام و مـحـو دليـل (حـقـانيت) اسلام ، به طورى كه موجب گمراهى مسلمانان گردد يا از بين بردن بعضى از شـعـائر اسـلام مـانـنـد بـيـت الله الحـرام بـه طـورى كـه آثـار و مـحـل آن مـحـو شود و مانند اين ها، بايد ملاحظه مهمتر بودن را نمايد و هر ضررى اگرچه ضرر جانى باشد يا حرج ، موجب رفع تكليف نمى باشد. پس اگر برپايى حجت هاى (حقانيت) اسلام بـر بـذل جـان يا جان ها متوقف باشد ظاهر آن است كه واجب باشد چه رسد به اين كه در ضرر يا حرجى كه كمتر از بذل جان است واقع شود.(177)
2 ـ اگـر بـدعـتـى در اسـلام واقع شود مثل منكراتى كه دولت ها به اسم دين مبين اسلام اجرا مى كـنـنـد، اظهار حق و انكار باطل ، ـ به ويژه بر علماى اسلام ـ واجب است و اگر سكوت علماى اعلام مـوجـب هـتـك مـقـام عـلم و اسـائه ظـن بـه عـلمـاى اسـلام شـود، اظـهـار حـق بـه هـر شكل ممكن ، واجب است ، اگرچه بدانند تاءثير نمى كند.(178)
3 ـ اگـر ورود بـعـضى علماى اعلام در دستگاه ظالمان موجب جلوگيرى از مفسده ها و منكرات شود، تـصـدّى آن امـر، واجـب اسـت ، مـگـر آن كـه مـفـسـده مـهـم تـرى در آن بـاشـد، مـثـل آن كـه تـصـدى آن هـا باعث سستى عقايد مردم يا سلب اعتماد آن ها به علما گردد، كه در اين صورت ، جايز نيست .(179)
شرايط ديگر
عـدالت و عـامـل معروف و تارك منكر بودن براى آمر و ناهى شرط نيست ؛ بنابراين ، اگر آمر و ناهى ، خود مرتكب حرام شوند، در صورت اجتماع شرايط، واجب است كه ديگرى را از ارتكاب آن نهى كنند، همان طور كه ارتكاب آن براى خودشان نيز حرام است . هـمـچـنـيـن اگر خود، واجبى را ترك كرده باشند، در صورت اجتماع شرايط، واجب است ديگرى را بـه هـمـان واجـب ، امـر كـنـنـد هـمـان طـور كـه واجـب اسـت خـودشـان نـيـز بـه آن ، عمل كنند.(180)
پرسش
1 ـ مفسده نداشتن امر و نهى به چه معناست ؟ 2 ـ آيا امر به معروف و نهى از منكر داراى مرز است ؟ 3 ـ هـزيـنـه كـردن مـال قابل توجه در جايى كه برپايى واجب يا جلوگيرى از منكر به آن متوقف است چه حكمى دارد؟ 4 ـ حكم امر به معروف و نهى از منكر در موضوعات مورد اهتمام شارع مقدس چيست ؟ 5 ـ آيـا امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر بـر كـسـى كـه خـود عامل معروف و تارك منكر نيست ، واجب است ؟
درس سيزدهم
مراتب امر به معروف و نهى از منكر (1)
فـريـضـه امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر بـر طـبـق روايـات اهل بيت : در سه مرتبه (انكار قلبى) ، (انكار زبانى) و (انكار عملى) ترسيم شده است . چنان كه حضرت على (ع) مى فرمايد:
(مَنْ تَرَكَ اِنْكارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ يَدِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الاَْحْياءِ)(181) كسى كه نهى از منكر را به وسيله قلب ، زبان و دستش ترك كند، مرده اى در ميان زندگان است .
امام باقر(ع) نيز ضمن بيان مطالبى درباره وجوب امر به معروف و نهى از منكر فرمود:
(فَاَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفَظُوا بِاَلْسِنَتِكُمْ وَ صَكُّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لا تَخافُوا فِى اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ)(182)
بـا قلب ها انكار كنيد، با زبان ها سخن بگوييد و بدين وسيله بر پيشانى آن ها محكم بكوبيد و در راه خدا از سرزنش ملامت كنندگان نهراسيد.
مـراعـات كـردن تـرتـيـب ، ميان اين مراحل سه گانه ضرورى است . بر اين اساس ، چنان چه با عمل به مرتبه پايين تر مقصود حاصل شود، عمل به مرتبه بعدى جايز نيست . اينك توضيح هر يك از مراحل :
انكار قلبى
مـفـهـوم (انـكـار قـلبى) اين است كه انسان در برابر ترك معروف و انجام منكر، كارى كند كه نـشـانـگـر انـزجـار و كـراهـت قـلبـى وى از مـنـكـر يـا تـرك معروف باشد، به طورى كه طرف مقابل به درستى بفهمد وى با اين رفتار و واكنش ، از او مى خواهد كه منكر را ترك و معروف را انجام دهد. (انكار قلبى) با (تنفر قلبى و نارضايتى محض) از ارتكاب خلاف ، تفاوت دارد؛ چراكه نارضايتى ، امرى قلبى است و در هر حالى واجب بوده ، مشروط به هيچ شرطى نيست . چنان كه راضـى بـودن بـه ارتـكاب خلاف نيز حرام است .(183) ولى منظور از انكار قلبى ، همان طور كه گذشت آشكار كردن انزجار قلبى با انجام كار و واكنشى است كه نشان دهنده انكار و درخواست انجام معروف و ترك منكر باشد. چنان كه فقيه وارسته شيخ محمدحسن نجفى (ره) مى نويسد:
عدم رضايت به گناه هر چند از آثار ايمان است ، چه اين كه خشنودى بدان حرام شمرده مى شود، ولى اين عدم رضايت ، (امر و نهى) نيست . همچنين بغض (نسبت به انجام گناه و ترك واجب) تا وقتى ابراز نشده باشد، مصداق امر و نهى نخواهد بود. ازاين رو، براى اين كه امر به معروف و نهى از منكر تحقق يابد، بايد انكار قلبى با ضميمه ديگرى ظهور يابد.(184)
بنابراين ، مى توان گفت كه اظهار تنفر و انزجار قلبى ، مرحله نخستين امر به معروف و نهى از منكر است .
درجات انكار قلبى
انكار قلبى درجاتى دارد و آن ها عبارتند از: 1 ـ روى هم گذاشتن چشم (غمض عين) 2 ـ چهره در هم كشيدن و اخم كردن 3 ـ روى گرداندن از شخص خاطى 4 ـ قهر كردن ، ترك مراوده و معاشرت و ... .(185)
ضرورت تشخيص موارد در انـتـخـاب شـيوه امر و نهى و به كارگيرى هر يك از درجات ياد شده در انكار قلبى ، توجه به ميزان تاءثيرگذارى آن ها ضرورت دارد. آمـر و ناهى بايد دقت كند كه كدام درجه از درجات ياد شده تاءثير بيشترى در بازدارى شخص خـلاف كـار خـواهـد گـذاشـت ، هـمـان را بـرگـزيـنـد. بـه عـنـوان مثال قهر كردن و ترك معاشرت را نمى توان به صورت كلى و نسبت به همه موارد، به عنوان مرتبه اى از امر و نهى تجويز كرد. شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى فرمايد:
شخصى دوست شماست ، بايكديگر صميمى و محشور هستيد، روابطتان بايكديگر دوستانه است ، رفـت و آمـد داريـد، با هم گرم مى گيريد، مسافرت مى رويد، ميانتان هدايايى مبادله مى شود. يـك وقـت اطـلاع پـيـدا مـى كـنـيـد كـه هـمـيـن رفـيـق صـمـيـمـى شـمـا دچـار فـلان عـمـل زشـت شده ، فلان گناه قطعى و مسلم را مرتكب مى شود، يكى از اقسام تنبيه كه در مواردى بايد انجام شود اين است كه شما نسبت به او سردى نشان دهيد، بى اعتنايى كنيد و آن صميميتى كـه در گـذشـتـه بـه او نشان مى داديد بعد از اين نشان ندهيد، ولى اين در موردى است كه اگر شما با آن شخصى كه با او صميميت داريد قطع رابطه كنيد و نسبت به او سردى نشان بدهيد، اين عمل شما نسبت به او تنبيه تلقى شود، يعنى تحت يك زجر و شكنجه روحى قرار گيرد و اين عـمـل شـمـا در جـلوگـيرى از كار بد او تاءثير داشته باشد و گرنه مواردى هم هست كه كسى ، فـرزنـد شـمـا، دوست شما، مبتلا به عادت زشتى شده است و رابطه او با شما روى عادتى است كـه از گـذشـتـه داشـتـه اسـت ، چـه بـسـا از ايـن كـه شـمـا بـا او قـطـع رابـطـه كـنـيـد اسـتـقـبـال مـى كـنـد تـا او هـم بـا شـمـا قـطـع رابـطـه كـنـد و آزادتـر دنـبـال مـنـكـرات و كـارهـاى زشـت بـرود، در اين جا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبيهى نـدارد، بـلكـه اثـر تـشـويـقـى نـيـز دارد، يـعـنـى او را بـيـشـتـر در كار خود آزاد مى گذاريد و درعمل به آن كار تشويق مى كنيد. در چنين مواردى قطع رابطه درست نيست .(186)
احكام انكار قلبى
1 ـ اگـر در ايـن مـرتـبـه [انـكـار قـلبـى ] درجـاتـى بـاشـد، لازم اسـت بـا احـتـمـال تـاءثـيـر درجـه خـفـيـف تـر، بـه هـمـان اكـتـفـا كـنـد، مـثـلاً اگـر احـتـمـال مـى دهـد كـه بـا ترك تكلم با او، مقصود حاصل مى شود، به همان اكتفا كند و به درجه بـالاتـر، عـمـل نـكـنـد، بـه ويـژه اگـر طـرف ، شـخـصـى اسـت كـه ايـن نـحـو عمل موجب هتك او مى شود.(187)
2 ـ اگـر اعـراض نـمـودن و تـرك مـعـاشـرت بـا مـعـصـيـت كـار مـوجـب تـخـفـيف معصيت مى شود يا احـتـمال بدهد كه موجب تخفيف مى شود، واجب است اگرچه بداند موجب ترك بكلى نمى شود و اين امر در صورتى است كه با مراتب ديگر، نتواند از معصيت جلوگيرى كند.(188)
3 ـ اگـر عـلمـاى اعـلام احـتـمال بدهند كه اعراض از ظلمه و سلاطين جور، موجب تخفيف ظلم آن ها مى شود، واجب است از آن ها اعراض كنند و اعراض خود را به ملت مسلمان بفهمانند.(189)
4 ـ اگـر مـراوده و معاشرت علماى اعلام با ظلمه و سلاطين جور، موجب تخفيف ظلم آن ها شود، بايد ملاحظه كنند كه آيا ترك معاشرت اهم است ؛ زيرا ممكن است معاشرت موجب سستى عقايد مردم شود و مـوجـب هـتـك اسـلام و مـراجـع اسـلام شـود، يـا تـخـفـيـف ظـلم ، پـس هـر كـدام اهـم اسـت ، بـه آن عمل كنند.(190)
5 ـ اگـر مـعـاشـرت و مـراوده عـلمـاى اعـلام بـا ظـلمه ، خالى از مصلحت راجحه ملزمه باشد، نبايد معاشرت كنند؛ زيرا اين امر موجب اتهام آن ها خواهد شد.(191)
6 ـ اگر ارتباط علماى اعلام با ظلمه ، موجب تقويت آن ها، يا تبرئه آن ها پيش افراد بى اطلاع ، يا جراءت آن ها، يا هتك مقام علم شود، ترك آن واجب است .(192)
7 ـ كسانى از قبيل بعض تجار و كسبه كه مقاصد ظلمه را ترويج مى كنند و به جشن ها، معاصى و ظلم آن ها كمك مى كنند، بر مسلمانان لازم است كه آن ها را نهى كنند و اگر تاءثير نكرد، از آن ها اعراض كنند و با آن ها معاشرت و معامله نكنند.(193)
پرسش
1 ـ مراتب امر به معروف و نهى از منكر را نام ببريد. 2 ـ منظور از (انكار قلبى) چيست ؟ 3 ـ درجات انكار قلبى را بيان كنيد. 4 ـ آيـا مـى تـوان تـرك مـعـاشـرت را نـسـبت به همه موارد امر و نهى ، به عنوان يكى از مراتب تجويز كرد؟ 5 ـ خـشـنـودى بـه انـجـام مـنـكـرات و تـرك مـعـروف و هـمـچـنـيـن كـراهـت قـلبـى نـسـبـت بـه فعل منكر و ترك معروف چه حكمى دارد؟
درس چهاردهم
مراتب امر به معروف و نهى از منكر(2)
انكار زبانى
مـنـظـور از (انـكـار زبـانـى) ايـن اسـت كـه انـسـان ، تـارك مـعـروف و فاعل منكر را به وسيله زبان مورد امر يا نهى قرار دهد.
درجات انكار زبانى انكار با زبان نيز درجات مختلفى دارد كه عبارتند از: 1 ـ موعظه و ارشاد با سخنان نرم و گشاده رويى 2 ـ تحكُّم و امر و نهى الزامى 3 ـ تشديد در گفتار و تهديد بر مخالفت .(194)
احكام انكار زبانى
1 ـ اگـر انـسـان مـى دانـد كـه بـا مـرتـبـه اول امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر مـقـصـود حـاصـل نـمـى شـود، واجـب اسـت كـه بـا مـرتـبـه دوم [امـر و نـهى با زبان ] اقدام كند؛ البته در صورتى كه احتمال تاءثير بدهد.(195)
2 ـ اگـر احـتـمـال دهـد كـه مـطـلوب بـا مـوعـظـه ، ارشـاد و سـخـنـان نـرم حاصل مى شود، اين كار لازم است و فراتر از آن جايز نيست .(196)
3 ـ اگـر بـدانـد كـه ايـن شـيـوه گـفـتـار اثـرى نـخـواهـد داشـت ، بـايـد بـا احـتـمال تاءثير، امر و نهى الزامى كند و واجب است كه در اين مورد مراعات (اَلاَْيْسَرُ فَالاَْيْسَرُ) را بـنـمـايد؛ به اين معنا كه امر و نهى الزامى خود را با لطف و رحمت و محبّت همراه سازد و از آن پـا فـراتـر ننهد به ويژه در جايى كه امر و نهى الزامى و تحكّم موجب بى احترامى و هتك حرمت فاعل منكر شود.(197)
4 ـ اگـر جـلوگـيـرى از مـنـكر و اقامه معروف به درشت گويى و تهديد بر مخالفت ، بستگى دارد، چـنـيـن كـارى جـايـز اسـت و بـايـد ايـن كـار را بـا دورى و اجـتـنـاب از دروغ انـجـام دهد.(198)
5 ـ جـايـز نيست كه انكار با كارهاى حرامى مانند دشنام ، دروغ و اهانت همراه شود، مگر در مواردى كـه مـنـكـر در نـظـر شـارع چـنـان اسـت كـه بـه هـيـچ وجـه ، بـه تـحـقـق آن رضـايـت نـدارد، مثل كشتن انسان بى گناه .(199)
6 ـ اگـر بـعـضـى از درجـات امـر و نـهـى زبـانـى ، بـاعـث اذيـت كـمـتـرى ، نـسـبـت بـه مـرتـبه اوّل بـاشـد، بـايـد بدان بسنده كرد؛ بر فرض ، اگر موعظه و ارشاد با گشاده رويى و نرم زبـانـى مـؤ ثـر واقـع مى شود و يا احتمال تاءثير آن وجود دارد و از طرفى اذيّت آن نسبت به قـطع رابطه و اعراض كمتر است ، بايد به ارشاد و موعظه پرداخت و جايز نيست از آن فراتر رود.
بـطـور كـلى كـسـى كـه مـى خواهد امر به معروف و نهى از منكر كند، بايد ملاحظه (مراتب) و (اشـخـاص) را بـنـمـايـد و كـار را از مـخـتـصـر شـروع كـنـد تـا بـه قـوى تـر از آن برسد.(200)
انكار عملى
مـنـظـور از (انـكـار عـمـلى) امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر كـردن بـا تـوسـل بـه زور و قـدرت است ؛ به اين معنا كه اگر آمر و ناهى بداند يا اطمينان داشته باشد كه شخص خاطى ، جز با اعمال زور و جبر از منكر دست بر نمى دارد، يا تن به انجام واجب نمى دهد، بايد در امر و نهى از اين مرتبه استفاده كند. شهيد مطهرى در توضيح اين مرتبه مى فرمايد:
مرحله سوم ، مرحله عمل است ؛ گاهى طرف در درجه اى و درحالى است كه نه (اعراض و هجران) ما تاءثيرى بر او مى گذارد و نه مى توانيم با (منطق و بيان و تشريح مطلب) او را از منكر بـاز داريـم . بـلكـه بـايـد وارد عـمـل شـويـم ... وارد عـمـل شدن مختلف است ؛ معناى وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست ، كتك زدن و مجروح كردن نيست . البـتـه نـمى گويم در هيچ جا نبايد تنبيه عملى شود، بلكه مواردى هم هست كه جاى تنبيه عملى اسـت . اسـلام دينى است كه طرفدار (حدّ) است ، طرفدار (تعزير) است ، يعنى دينى است كه معتقد است مراحل و مراتبى مى رسد كه مجرم را جز تنبيه عملى ، چيز ديگرى بيدار نمى كند و از كار زشت باز نمى دارد... .(201)
اين مرحله نيز درجه هاى گوناگونى دارد كه بعضى از آن ها به قرار زير است : 1 ـ جـلوگـيـرى مـستقيم از انجام گناه ؛ به وسيله حايل شدن ميان شخص و گناه ، دور كردن او از مجلس گناه ، تصرف در ابزار گناه مانند ريختن شراب و ... . 2 ـ جلوگيرى از وارد شدن گناهكار به محلّ گناه . 3 ـ سخت گرفتن بر گناهكار و در تنگنا قراردادن او و مانند اين ها.(202) البـتـه هـر يـك از ايـن درجـه هـا در صـورتـى بـايـد مـورد عمل قرار گيرد كه جلوگيرى از منكر و اقامه معروف به آن بستگى داشته باشد.
احكام انكار عملى
1 ـ اگـر جـلوگـيـرى از مـنـكـر، بـا فـاصـله انـداخـتـن بـيـن فـاعـل و منكر، امكان پذير باشد، در صورتى كه اين اقدام محذور كمترى از كارهاى ديگر دارد، بايد به همين مقدار اكتفا كند.(203)
2 ـ اگـر ايـن فـاصـله انـداخـتـن ، مـسـتـلزم آن اسـت كـه در كـار فـاعـل دخـالتـى كـنـد. مـثل اين كه دست او را بگيرد، يا او را كنار بكشد. يا مستلزم آن است كه در لوازم فـعـل مـنـكـر تـصـرفـى كـنـد، مـثـل ايـن كـه ظـرف شـراب را بـر دارد، يـا چـاقـو را بـه محل ديگرى ببرد، اين گونه از تصرفات ، جايز، بلكه واجب است .(204)
3 ـ اگـر بـراى جـلوگـيـرى از مـنـكـر لازم اسـت كـه وارد خـانـه شـخـص خـلاف كـار شود، يا در امـوال او ـ مـثـل فرش و اثاث منزل ـ تصرف كند، چنان چه منكر از اهميت خاصى برخوردار باشد مـثـل قـتـل نـفـس ، مـانـعـى نـدارد، ولى در غـيـر ايـن گـونـه مـوارد، ايـن گـونـه تـصـرفـات اشكال دارد، اگرچه جواز بعضى از مراتب آن در بعضى از منكرات بعيد نيست .(205)
4 ـ اگـر جـلوگـيـرى از مـنـكـر بـه وقـوع ضـررى بـر فـاعـل مـنـجـر شـود بـه طـورى كـه ايـن اضـرار لازمـه مـدافـعـه بـاشـد، مـثـل اين كه جام شراب يا چاقوى او بشكند، ناهى از منكر، ضامن نخواهد بود، ولى اگر از سوى انـجـام دهـنـده گـنـاه ، بـه وى ضـررى وارد شـود، فـاعـل مـنـكـر ضـامـن و گـنـاهـكـار خـواهـد بود.(206)
5 ـ اگـر آمـر و نـاهـى ، ضـررهـايـى واردكـنـد كـه لازمـه جـلوگـيـرى نـبـاشـد، مثل اين كه صندوقى را كه آلات قمار در آن قرار دارد بشكند، كار حرامى مرتكب شده و ضامن است .(207)
6 ـ اگـر در جـلوگـيـرى از مـنـكـر از مـقـدار لازم تـجـاوز كـنـد و ضـررى مـتـوجـه فاعل منكر شود، ضامن خواهد بود و اين زياده روى حرام است .(208)
پرسش
1 ـ منظور از (انكار زبانى) چيست ؟ 2 ـ درجات انكار زبانى را نام ببريد. 3 ـ استفاده از كارهاى حرامى مانند دشنام دادن ، اهانت كردن در انكار زبانى چه حكمى دارد؟ 4 ـ (انكار عملى) چيست ؟ و درجات آن ، كدام است ؟ 5 ـ در چـه صـورتى مى توان براى جلوگيرى از منكر وارد خانه شخص خلاف كار شد و يا در اموالش تصرّف كرد؟
درس پانزدهم
مراتب امر به معروف و نهى از منكر (3)
كيفيت اجراى امر به معروف و نهى از منكر
در زمـان حـاضر كه حكومت جمهورى اسلامى بر كشور و ملت ما، سايه افكنده و مى توان مواردى را كـه بـه اِعـمـال زور و قـدرت و تـصـرّف در مـال و جـان فـاعـل مـنـكر، نياز دارد، به حكومت و مسؤ ولان نيروى انتظامى و دستگاه قضايى ارجاع داد، وظيفه مـردم ايـن اسـت كـه در امر و نهى خود به انكار قلبى و زبانى ، بسنده كنند و موارد ياد شده را به مقامات مسؤ ول ارجاع دهند، تا آنان طبق قانون با افراد گناهكار و متخلف برخورد كنند، ولى در زمانى كه طاغوت بر جامعه حكومت مى كند بر مكلفان واجب است كه با اجتماع شرايط، مراتب سـه گـانـه را بـه تـرتـيـب ، مـراعـات كـنـنـد، تـا غـرض از امـر و نـهـى حاصل شود.
بـنـابـرايـن ، مـسـائل و احكام مربوط به مرتبه انكار عملى كه به اذن حاكم شرع و ولى فقيه مـشـروط شـده اسـت ، بـه ارجـاع دادن مـوارد يـاد شـده بـه مـقـامـات مـسـؤ ول و دسـتـگـاه قـضايى حمل مى شود. از اين رو، اگر مكلف ، در جامعه به منكراتى برخورد كند كـه جـلوگـيـرى از آن بـه اعـمـال قـدرت ، كـتـك زدن ، حـبـس كـردن ، مـجـروح كـردن و بـه قـتـل رسـانـدن تـوقـف دارد، مـراتـب را بـه مـقـامـات مـسـؤ ول گزارش دهد و در اين زمينه ، همكارى لازم را با آنان داشته باشد.
اينك ، با توجه به اين مطلب ، به بيان چند نكته در توضيح بيشتر انكار عملى مى پردازيم .
اذن در انكار عملى
چنان چه انكار عملى و استفاده از قدرت ، به كتك زدن ، زندانى كردن ، زخمى يا كشته شدن و... بـينجامد، بايد از مجتهد جامع الشرايط و حاكم شرع اجازه گرفته شود. همان طور كه ذكر شد امـور مـربـوط بـه انـكـار عـمـلى در زمـان اسـتـقـرار حـكـومـت اسـلامـى بـه مـقـامـات مـسـؤ ول ارجاع داده مى شود:
اسـتـفـتـاء ـ آيـا در مـواردى كـه راه جـلوگـيـرى از وقـوع مـنـكـر مـنـحـصـر بـه ايـجـاد مـانـع بـين فـعـل حـرام و فـاعل آن و آن هم متوقّف بر كتك زدن وى يا زندانى كردن و سخت گفتن بر او و يا تـصـرف در اموال وى هر چند با تلف كردن آن باشد، مى توان بدون كسب اجازه از حاكم ، اقدام به آن از باب نهى از منكر نمود؟
جـواب ـ ايـن مـوضـوع حـالات و موارد مختلفى دارد، به طور كلى مراتب امر به معروف و نهى از مـنـكـر اگـر مـتـوقـف بـر تـصـرّف در نـفـس يـا مـال كـسـى كـه فـعـل حـرام را بـجـا آورده نـبـاشـد، احـتياج به كسب اجازه از كسى ندارد، بلكه اين مقدار بر همه مـكلفين واجب است . ولى مواردى كه امر به معروف و نهى از منكر متوقف بر چيزى بيشتر از امر و نـهـى زبـانـى بـاشـد، اگـر در سـرزمينى باشد كه داراى نظام و حكومت اسلامى است و به اين فـريـضه اسلامى اهميت مى دهد، احتياج به اذن حاكم و مسؤ ولين ذى ربط و پليس محلى و دادگاه هاى صالح دارد.(209)
مسائل مربوط به اذن در انكار عملى به قرار زير است :
1 ـ اگـر مـطـلوب (جـلوگـيـرى از گـنـاه) جـز بـا زدن و آسـيـب رسـانـدن حـاصـل نـشـود، بـا مـراعـات (اَلاَْيـْسـَرُ فـَالاَْيـْسَرُ) و (اَلاَْسْهَلُ فَالاَْسْهَلُ) (كه ابتدا كمترين و آسانترين مرحله و در صورتى كه مؤ ثر نشد به تدريج مرحله بالاتر را اجرا كند) جايز است و سزاوار است كه از فقيه جامع الشرايط اجازه گرفته شود، بلكه در حبس كردن و ايجاد حَرَج و مشقّت و مانند آن نيز شايسته است اجازه بگيرد.(210)
2 ـ چـنـانچه انكار، موجب مجروح يا كشته شدن شود، بدون اذن امام (ع) جايز نيست و در اين زمان فقيه جامع الشرايط ـ با وجود شرايط ـ جاى امام (ع) است .(211)
اقامه حدود در زمان غيبت
در زمـان غيبتِ ولىّ امر(ع)، نوّاب عام آن حضرت ـ يعنى فقهاى جامع شرايط فتوا و قضاوت ـ در اجـراى امـور سـيـاسـى و هـر چـه كـه مـربـوط بـه امام (ع) است به جز جهاد ابتدايى جانشين آن حضرتند.(212)
بر نوّاب عامّ (آن حضرت) واجب كفايى است در صورتى كه دستشان باز و ترسى از حكّام ظالم نباشد، به قدر ممكن و در صورت امكان ، به امور فوق قيام نمايند.(213)
وظيفه مردم
بـر مـردم نـيـز واجب كفايى است كه در صورت امكان ، فقيهان را در اجراى امور سياسى اسلام و غـيـر آن هـا از امـور حـسبيّه (214) كه در زمان غيبت از مختصات آنان است ، كمك كنند و در صورت عدم امكان به هر قدرى كه ميسور و ممكن است (مساعدت نمايند.)(215)
تصدّى امور از طرف حاكمان ستمگر
1 ـ تـصـدى حـدود، قضاوت و مانند آن به نمايندگى از حاكم ستمگر، جايز نيست ، تا چه رسد بـه اجـراى سياسات (و تعزيرات) غير شرعى ، بنابراين ، اگر از طرف او با اختيار متصدّى شود و موجبات ضمان را ايجاد كند، ضامن است و كارش ، گناه كبيره است .(216)
2 ـ اگر فقيه جامع الشرايط در اجراى حدود و تعزيرات ، قضاوت و مانندآن ، كارى را به جهت مـصـلحـتـى از طرف حاكم ستمگر، بپذيرد، جايز، بلكه بر او واجب است كه حدود شرعى را اجرا كـنـد و بـرطـبق موازين شرعى قضاوت نمايد و متصدى امور حسبيه شود و حق ندارد از حدود الهى تجاوز كند.(217)
3 ـ اگر فقيه ببيند كه پذيرش مسؤ وليت از سوى ظالم ، موجب اجراى حدود شرعى و سياسات الهـى مـى بـاشـد، بـر او واجب است چنين پستى را بپذيرد، مگر اين كه پذيرش او مفسده بزرگ ترى داشته باشد.(218)
پرسش
1 ـ مرتبه انكار عملى در امر و نهى در زمان استقرار حكومت اسلامى به عهده كيست ؟ 2 ـ آيا اذن حاكم شرع در مرتبه انكار عملى لازم است ؟ 3 ـ چگونگى دفاع از جان انسان بى گناه در مقام انكار عملى را بيان كنيد. 4 ـ اقامه حدود در زمان غيبت به عهده كيست ؟ 5 ـ تصدّى امور حدود و قضاوت از طرف حاكمان ستمگر چه حكمى دارد؟ درس شانزدهم
آداب امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر، آداب ويژه اى دارد كه مراعات كردن آن ها درجه تاءثيرگذارى امر و نـهـى را بـيـشـتـر كرده ، موجبات ترويج نيكى ها، ريشه كنى مفاسد و هدايت مردم را فراهم مى سـازد. خـلوص نـيـّت ، عـامـل بـودن آمـر و نـاهـى ، راءفـت و مـهـربـانـى ، پرهيز از خودخواهى و خودستايى ، مراعات مصلحت طرف مقابل ، توجه به عيب هاى خود و... از جمله همين آداب است .
اينك به بيان دو مساءله در اين باره مى پردازيم .
1 ـ آمر به معروف و ناهى از منكر در امر و نهى و مراتب انكار خود، سزاوار است كه :
الف ـ مانند پزشك معالج دلسوز و پدرى مهربان ، مصلحت افراد را مراعات كند.
ب ـ انكارش ، لطف و رحمت (خاص براى شخص خلافكار و عام براى امّت) باشد.
ج ـ نيّت خود را فقط براى رضاى خداوند بزرگ خالص كند.
د ـ امر و نهى خود را از آلودگى هاى هواهاى نفسانى و اظهار بزرگى خالص نمايد.
هـ خـود را مـنـزّه و بـرتـر از گـنـاهـكـار نـبـيـنـد؛ زيـرا چـه بسا شخص گناهكار داراى صفات و اعـمـال نـيـكـى بـوده و بـه هـمـين جهت نزد خداوند محبوبتر باشد، هر چند كه گناه او مورد بغض خداوند است و چه بسا آمر و ناهى عكس او باشد.(219)
2 ـ از بـزرگ تـريـن مـصـاديـق امـر بـه مـعـروف و نهى از منكر، شريف ترين ، دقيق ترين ، مؤ ثـرتـريـن و دلنـشين ترين آن در قلب ها آن است كه عهده دار امر به معروف و نهى از منكر، خود آراسته به نيكى ها ـ اعم از واجب و مستحب ـ بوده ، از بدى ها ـ گناهان و حتى مكروهات ـ بركنار و داراى اخـلاق پـيـامـبـران و روحـانـيـون [اهـل مـعـنـويـت ] بـاشـد و از اخـلاق نـادانـان و اهـل دنـيا منزّه باشد، تا جايى كه با عمل و رفتارش مردم را به نيكى ها ترغيب كند و از بدى ها بـاز دارد و مـردم از وى پـيـروى كـنـند، بخصوص اگر ارشاد كننده از علماى دين و رؤ ساى مذهب بـاشـد؛ چـرا كـه اگـر خـداى نـكـرده بـرخـلاف ايـن باشد و مردم ببينند كه عالم مدّعىِ جانشينى پـيـامبران و پيشوايى امت ، به آنچه مى گويد عمل نمى كند، موجب تضعيف عقيده آنها مى گردد و جراءتشان را بر ارتكاب گناهان و بدگمانى شان را به پيشينيانِ صالح افزون مى سازد.
بـنـابـرايـن ، بـر عـلمـا و به ويژه رؤ ساى مذهب است كه از مواضع تهمت بپرهيزند كه بزرگ ترين موضع تهمت ، تقرّب جستن به سلاطين و رؤ ساى ستمكار است .(220)
درس شانزدهم
آداب امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر، آداب ويژه اى دارد كه مراعات كردن آن ها درجه تاءثيرگذارى امر و نـهـى را بـيـشـتـر كرده ، موجبات ترويج نيكى ها، ريشه كنى مفاسد و هدايت مردم را فراهم مى سـازد. خـلوص نـيـّت ، عـامـل بـودن آمـر و نـاهـى ، راءفـت و مـهـربـانـى ، پرهيز از خودخواهى و خودستايى ، مراعات مصلحت طرف مقابل ، توجه به عيب هاى خود و... از جمله همين آداب است .
اينك به بيان دو مساءله در اين باره مى پردازيم .
1 ـ آمر به معروف و ناهى از منكر در امر و نهى و مراتب انكار خود، سزاوار است كه :
الف ـ مانند پزشك معالج دلسوز و پدرى مهربان ، مصلحت افراد را مراعات كند.
ب ـ انكارش ، لطف و رحمت (خاص براى شخص خلافكار و عام براى امّت) باشد.
ج ـ نيّت خود را فقط براى رضاى خداوند بزرگ خالص كند.
د ـ امر و نهى خود را از آلودگى هاى هواهاى نفسانى و اظهار بزرگى خالص نمايد.
هـ خـود را مـنـزّه و بـرتـر از گـنـاهـكـار نـبـيـنـد؛ زيـرا چـه بسا شخص گناهكار داراى صفات و اعـمـال نـيـكـى بـوده و بـه هـمـين جهت نزد خداوند محبوبتر باشد، هر چند كه گناه او مورد بغض خداوند است و چه بسا آمر و ناهى عكس او باشد.(219)
2 ـ از بـزرگ تـريـن مـصـاديـق امـر بـه مـعـروف و نهى از منكر، شريف ترين ، دقيق ترين ، مؤ ثـرتـريـن و دلنـشين ترين آن در قلب ها آن است كه عهده دار امر به معروف و نهى از منكر، خود آراسته به نيكى ها ـ اعم از واجب و مستحب ـ بوده ، از بدى ها ـ گناهان و حتى مكروهات ـ بركنار و داراى اخـلاق پـيـامـبـران و روحـانـيـون [اهـل مـعـنـويـت ] بـاشـد و از اخـلاق نـادانـان و اهـل دنـيا منزّه باشد، تا جايى كه با عمل و رفتارش مردم را به نيكى ها ترغيب كند و از بدى ها بـاز دارد و مـردم از وى پـيـروى كـنـند، بخصوص اگر ارشاد كننده از علماى دين و رؤ ساى مذهب بـاشـد؛ چـرا كـه اگـر خـداى نـكـرده بـرخـلاف ايـن باشد و مردم ببينند كه عالم مدّعىِ جانشينى پـيـامبران و پيشوايى امت ، به آنچه مى گويد عمل نمى كند، موجب تضعيف عقيده آنها مى گردد و جراءتشان را بر ارتكاب گناهان و بدگمانى شان را به پيشينيانِ صالح افزون مى سازد.
بـنـابـرايـن ، بـر عـلمـا و به ويژه رؤ ساى مذهب است كه از مواضع تهمت بپرهيزند كه بزرگ ترين موضع تهمت ، تقرّب جستن به سلاطين و رؤ ساى ستمكار است .(220)
از كجا آغاز كنيم ؟
امر به معروف و نهى از منكر، فعاليت گسترده اى است كه مرز نمى شناسد و در صورت فراهم شـدن شـرايـط آن بايد نسبت به همه انجام گيرد. از اين رو، چنان كه گفتيم آمر و ناهى لزومى نـدارد كـه (عـادل) بـاشـد و هـمـچـنـيـن در آمـر و نـاهى شرط نيست كه خود به آنچه امر مى كند (عـامـل) و نـسـبـت بـه آنـچـه نـهـى مى كند (تارك) باشد.(221) ولى ادب امر به معروف و نهى از منكر اقتضا مى كند كه انسان ، در امر و نهى از راهش وارد شود، تا امر و نهى او در ديـگـران مـؤ ثـرتر و دلنشين تر باشد. بنابراين ، اگر آمر و ناهى به ترتيب زير وارد شود شايسته تر خواهد بود.
1 ـ اصلاح خود
مـقـتضاى ادب امر و نهى اين است كه آمر و ناهى در قدم نخست به اصلاح خود بپردازد. پس از آن به امر و نهى ديگران اقدام نمايد. چنان كه امير مؤ منان (ع) مى فرمايد:
(وَانـْهـَوْا غـَيـْرَكـُمْ عـَنِ الْمـُنـْكـَرِ وَ تـَنـاهـَوا عـَنـْهُ، فـَاِنَّمـا اُمـِرْتـُمْ بـِالنَّهـْىِ بـَعـْدَ التَّنـاهـى) (222)
ديـگـران را نـهـى از منكر كنيد و خود نيز از آن بپرهيزيد؛ زيرا شما پس از اجتناب خود (از منكر) به نهى از منكر ماءمور شده ايد.
2 ـ اصلاح خانواده و نزديكان
شـايـسـتـه اسـت كـه آمـر و ناهى پس از اصلاح خود، امر و نهى خود را از خانواده و نزديكان خود شروع كند. در آيه اى از قرآن كريم مى خوانيم : (يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ ناراً)(223)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده تان را از آتش جهنّم حفظ كنيد. در روايـت اسـت كه وقتى اين آيه شريف نازل شد، يكى از مسلمانان مى گريست و مى گفت : من از حـفـظ و نـجـات خـود عـاجـزم ، چـگـونـه خـانـواده ام را از آتـش جـهـنـم حـفـظ كـنـم ؟ رسول خدا(ص) به او فرمود: آنچه را براى خود مى خواهى ، به آن ها امر كن و آنچه را كه از خود دور مى دارى آن ها را نيز از آن نهى كن .(224)
در روايتى ديگر ابو بصير از امام صادق (ع) پرسيد: چگونه مى توانم طبق اين آيه ، خانواده ام را از آتش حفظ كنم ؟ حضرت پاسخ داد: آن هـا را بـه اوامـر الهـى فـراخـوان و از نـواهـى اش بـاز دار. در ايـن صورت اگر از تو اطاعت كـردنـد آن هـا را حفظ كرده اى و اگر اعتنايى به امر و نهى تو نكردند، تكليف خود را نسبت به آنان انجام داده اى .(225)
در ايـن جـا بـه بـعـضـى از اسـتـفتاءاتى كه درباره امر و نهى خانواده و نزديكان از محضر امام خمينى (ره) شده ، مى پردازيم .
1 ـ ... هـمـسـرم زياد به مسائل دينى اهميّت نمى دهد و بعضى اوقات پس از خيلى سر و صدا يك دفعه نماز مى خواند و چند دفعه نمى خواند... وظيفه من چيست ؟ آيا خوردن غذايى كه او درست مى كـنـد از نـظـر شـرعـى جـايـز اسـت ؟ آيـا در ايـن مـورد، در روز قـيـامـت ، مـن مـسـؤ ول نيستم ؟ آيا در اثر بى توجهى او به دين ، بايد او را طلاق داد؟
جـواب ـ اگـر مـنكر خدا يا رسول يا يكى از ضروريات دين نيست پاك است و بايد او را امر به مـعـروف كـنـيـد و اگر مؤ ثر نباشد شما معذور هستيد و لازم نيست طلاق دهيد و اختيار طلاق در دست خود شماست .(226)
2 ـ اگـر زنـى در زنـدگـى اوّلاً اطـاعـت از شـوهـر نـكـرد. ثـانـيـاً بـراى شـوهـرش ارزش قـائل نـبـود. ثالثاً اسرار زندگى را در همه جا فاش نمود. رابعاً در زندگى مرتب دروغ گفت تكليف مرد از نظر شرعى با چنين زنى چيست ؟
جواب ـ بايد او را امر به معروف و نهى از منكر نماييد.
3 ـ زنـى كه به مسائل شرعى مثل نماز و ديگر مسائل بى اهميت باشد. بخصوص نماز صبح را هيچ گاه بپا نمى دارد، وظيفه شرعى شوهر او چيست ؟
جواب ـ بايد او را امر به معروف نماييد و به خواندن نماز وادارش كنيد.(227)
4 ـ ... پـدرى دارم كـه خـوش اخـلاق نـيست ... در حق خانواده خود ظلم روا مى دارد و... نمى دانم چه كنم ؟
جـواب ـ حـفـظ احـتـرام والديـن و مـراعـات ادب در صـحبت با آنان لازم است و در موارد لزوم امر به معروف و نهى از منكر، اگر ماءيوس از تاءثير باشيد تكليف ساقط است .(228)
5 ـ آيـا انـسـان مـى تـوانـد از نـظـر شـرعـى با خويشاوندانى كه بى تقوا و بى نماز و ضد انقلاب اند از قبيل پدر، مادر، خواهر و غيره قطع رحم نمايد؟
جـواب ـ قـطـع رحم جايز نيست ، ولى بايد آن ها را با مراعات موازين ، امر به معروف و نهى از منكر نمايند.(229)
6 ـ اگـر ارحـام انسان مرتكب فسق علنى شوند به طورى كه معاشرت با آن ها انسان را نيز در معرض گناه قرار دهد، آيا باز هم معاشرت با آنان واجب است ؟
جواب ـ بايد سعى كند در گناه واقع نشود، بلكه آنان را ارشاد نمايد.(230)
7 ـ بـنـده داراى چـهـار پـسـر عـمـو و يـك دخـتـر عـمـو مـى بـاشـم كـه بـه طـور كـلى اهـل عـبـادت نـيـستند كه هيچ ، اكثر درآمد آن ها از قمار و خريد و فروش مواد مخدّر مى باشد و به مقدّسات مكتب من نيز توهين مى كنند و... آيا من مى توانم با ايشان آمد و رفت نمايم ؟
جواب ـ قطع رحم نكنيد و تا مى توانيد آن ها را ارشاد نماييد.(231)
پرسش
1 ـ آداب امر به معروف و نهى از منكر را بيان كنيد. 2 ـ يـكـى از بـزرگ تـرين مصاديق امر به معروف و نهى از منكر را كه بسيار مؤ ثر و دلنشين است ، بنويسيد. 3 ـ امر به معروف و نهى از منكر را از كجا بايد شروع كرد؟ 4 ـ انسان در امر به معروف و نهى از منكر، نسبت به خانواده و نزديكان چه وظيفه اى دارد؟ 5 ـ قطع رحم نسبت به خويشاوندان بى تقوا و بى نماز چه حكمى دارد؟
منابع و مآخذ
قرآن كريم
نهج البلاغه (فيض الاسلام)
آثار الحرب فى الفقه الاسلامى ، الزحيلى ، دارالفكر، دمشق .
اجـوبـة الاسـتـفـتـاءات ، آيـة الله العـظـمـى خـامـنـه اى ، دار النـّبـاء، چـاپ اول .
استفتاءات از محضر امام خمينى (ره) ، دفتر انتشارات اسلامى .
استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، جزوه شماره 2، مركز تحقيقات اسلامى سپاه .
بحارالانوار، علاّمه مجلسى ، چاپ ايران .
پـرتـو خـورشـيـد، سخنان امام (ره) پيرامون دفاع ، مركز مطالعات و پژوهش هاى نيروى مقاومت بسيج .
پـيـرامـون جـمـهـورى اسـلامـى ، شـهـيـد مـرتـضـى مـطـهـرى ، صـدرا، چـاپ اول .
تحريرالاحكام ، علامه حلّى ، چاپ سنگى .
تحريرالوسيله ، امام خمينى (ره) ، نجف .
تحف العقول ، ابن شعبه حرّانى ، مؤ سسة النشر الاسلامى .
تذكرة الفقهاء، علامه حلّى ، مكتبة المرتضوية لا حياء الا ثار الجعفريه .
تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير، دارالمعرفة ـ بيروت .
توضيح المسائل ، امام خمينى (ره) ، انتشارات آستان قدس رضوى . جامع الاحاديث ، مرحوم بروجردى (ره) ، مدينة العلم آية الله خويى .
جامع الشتات ، ميرزاى قمى ، انتشارات كيهان .
جواهرالكلام ، شيخ محمدحسن نجفى ، دار احياء التراث العربى .
حديث ولايت ، مجموعه رهنمودهاى مقام معظّم رهبرى .
حماسه حسينى ، شهيد مرتضى مطهرى ، انتشارات صدرا.
روزنامه جمهورى اسلامى ، سال 71.
سپاه از ديدگاه مقام معظم رهبرى ، مركز تحقيقات اسلامى ، چاپ دوم .
سلسلة الينابيع الفقهية ، على اصغر مرواريد، مؤ سسة فقه الشيعه .
(380) استفتاء جديد از امام امت ، نشر فرهنگ اهل بيت :.
سـيـمـاى زن در كـلام امـام خـمـيـنـى ، وزارت ارشـاد اسـلامـى ، چـاپ اول (1364).
شرح لمعه ، زين الدين بن على العاملى ، (شهيد ثانى) ، علميه ، قم . صحيفه نور، وزارت ارشاد اسلامى .
الطبقات الكبرى ، ابن سعد، چاپ دار صادر، بيروت .
فرهنگ معارف اسلامى ، دكتر سيد جعفر سجادى ، نشر كومش ، چاپ سوّم .
فـقـه الامـام جـعـفـر الصـادق (ع)، مـحـمـدجـواد مـغـنـيـه ، بـيـروت ، چـاپ اول .
فقه سياسى اسلام ، محمدصالح الظالمى ، ترجمه رضا رجب زاده ، نشر پيام آزادى .
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران .
كافى ، ثقة الاسلام كلينى ، دارالكتب الاسلاميه ، تهران .
كشف الغطاء، شيخ جعفر كاشف الغطاء.
لغت نامه ، على اكبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران .
مجله پاسدار اسلام ، سال 11، شماره 129.
مجمع البيان ، طبرسى ، چاپ ايران .
مـجـمـوعـه مـصـاحـبـه هـاى رهـبـر انـقـلاب اسـلامـى در دوران ريـاسـت جـمـهـورى ، سال 64.
مسالك الافهام ، شهيد ثانى ، مؤ سسة المعارف الاسلامية .
مستدرك الوسائل ، محدّث نورى ، بيروت .
مغازى ، واقدى ، مؤ سسه اعلمى ، بيروت .
مفردات ، راغب اصفهانى ، بيروت .
مكارم الاخلاق ، طبرسى ، اعلمى ، بيروت .
المنجد فى اللغة ، لويس معلوف ، اسماعيليان .
مـنـشـور انـقـلاب ، پـيـام امـام بـه حـجـّاج بـيـت الله الحـرام در سال 1366، آستان قدس رضوى .
الميزان ، علاّمه طباطبايى ، دفتر انتشارات اسلامى .
نظام حقوق زن در اسلام ، شهيد مرتضى مطهرى ، صدرا، چاپ هشتم .
نورالثقلين ، حويزى ، علميه ، قم .
وسائل الشيعه ، شيخ حرّ عاملى ، دار احياء التراث العربى ، بيروت .
________________________________________ 1 ـ بـخـشـى از حـكـم مـقـام مـعـظـّم رهـبـرى به نماينده ولىّ فقيه در سپاه پاسداران (6 / 4 / 1369) .
2 ـ ر. ك : جـواهـرالكلام ، شيخ محمدحسن نجفى ، ج 21، ص 18؛ تذكرة الفقها، علامه حلى ، ج 1، ص 406.
3 ـ المنجد، لويس معلوف ، واژه دفع .
4 ـ فرهنگ معارف اسلامى ، سيد جعفر سجادى ، ج 2، ص 325 (با اندكى تصرّف) .
5 ـ بقره (2)، آيه 251.
6 ـ حجّ (22)، آيه 40.
7 ـ همان ، آيه 39.
8 ـ ر. ك : كشف الغطا، شيخ جعفر كاشف الغطا، ص 407.
9 ـ جامع الشتات ، ميرزاى قمى ، ج 1، ص 383.
10 ـ تحريرالوسيله ، امام خمينى 1، ج 1، ص 445.
11 ـ همان .
12 ـ صحيفه نور، ج 12، ص 44.
13 ـ استفتاءات از محضر امام خمينى 1، ج 1، ص 515.
14 ـ همان ، ص 492.
15 ـ همان ، ص 493.
16 ـ همان .
17 ـ بقره (2)، آيه 190.
18 ـ ر. ك : كافى ، ج 5، ص 27.
19 ـ الميزان ، ج 4، ص 164.
20 ـ حديث ولايت ، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ، ج 3، ص 296.
21 ـ سپاه از ديدگاه مقام معظم رهبرى ، مركز تحقيقات اسلامى سپاه ، ص 114.
22 ـ انفال (8)، آيه 60 .
23 ـ صحيفه نور، ج 19، ص 280.
24 ـ همان ، ج 10، ص 239.
25 ـ استفتاءات ، ج 1، ص 502.
26 ـ همان .
27 ـ شرح لمعه ، شهيد ثانى ، ج 1، ص 436.
28 ـ آل عمران (3)، آيه 200.
29 ـ مستدرك الوسائل ، ج 11، ص 28.
30 ـ مستدرك الوسائل ، ج 11، ص 25. 31 ـ همان .
32 ـ تذكرة الفقها، علامه حلّى ، ج 1، ص 405.
33 ـ نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حكمت 131، ص 1152.
34 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 15.
35 ـ مكارم الاخلاق ، طبرسى ، ص 234.
36 ـ همان ، ص 201.
37 ـ مسالك الافهام ، شهيد ثانى ، ج 1، ص 148.
38 ـ تحريرالاحكام ، علامه حلّى ، ج 1، ص 132.
39 ـ استفتاءات ، ج 1، ص 503.
40 ـ سيماى زن در كلام امام خمينى 1، ص 150.
41 ـ پيرامون جمهورى اسلامى ، شهيد مطهرى 1، ص 63.
42 ـ ر. ك : توضيح المسائل ، امام خمينى ، م 2826 ـ 2827.
43 ـ ر. ك : همان ، م 2830.
44 ـ ر. ك : تحريرالوسيله ، ج 1، ص 486 ـ 487، م 5 و 10.
45 ـ ر. ك : همان ، ص 486، م 5.
46 ـ پيرامون جمهورى اسلامى ، ص 63 ـ 64.
47 ـ توبه (9)، آيه 81.
48 ـ ر. ك : استفتاءات ، ج 1، ص 492.
49 ـ همان ، ص 494.
50 ـ همان ، ص 500.
51 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 249.
52 ـ نورالثقلين ، حويزى ، ج 2، ص 138.
53 ـ شرح لمعه ، شهيد ثانى ، ج 2، ص 391.
54 ـ استفتاءات ، ج 1، ص 516.
55 ـ 380 استفتاء جديد از امام امت ، ص 64.
56 ـ انفال (8)، آيه 70.
57 ـ تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير، ج 4، ص 455.
58 ـ بحارالانوار، ج 100، ص 33.
59 ـ كافى ، ج 5، ص 35.
60 ـ صحيفه نور، ج 16، ص 102.
61 ـ همان ، ص 160.
62 ـ همان .
63 ـ استفتاءات ، ج 1، ص 513.
64 ـ همان ، ص 512.
65 ـ همان ، ص 511.
66 ـ نساء (4)، آيه 141.
67 ـ توضيح المسائل ، مساءله 2829.
68 ـ توضيح المسائل ، مساءله 2830.
69 ـ همان ، مساءله 2832.
70 ـ همان ، مساءله 2833.
71 ـ همان ، مساءله 2834.
72 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 446، مساءله 5.
73 ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ، اصل 18.
74 ـ ر. ك : توضيح المسائل ، مسائل 2829 ـ 2830 و 2832 ـ 2834.
75 ـ نساء (4)، آيه 89.
76 ـ مـجـمـوعـه مـصـاحـبـه هـاى رهـبـر انـقـلاب اسـلامـى در دوران ريـاسـت جـمـهـورى ، سال 64، ص 336.
77 ـ ر. ك . مـنـشـور انـقـلاب (پـيـام امـام بـه حـجـاج بـيـت الله الحـرام در سال 66، ص 8).
78 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 486، مساءله 5.
79 ـ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى (مد ظله العالى) ، جزوه شماره 2، ص 36.
80 ـ همان ، ص 31.
81 ـ همان ، ص 30.
82 ـ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مدّ ظله العالى) ، جزوه شماره 2، ص 35 ـ 36.
83 ـ استفتاءات ، ج 2، ص 40.
84 ـ همان ، ص 41. 85 ـ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى) ، جزوه شماره 2، ص 33.
86 ـ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى) ، جزوه شماره 2، ص 29.
87 ـ همان .
88 ـ همان ، ص 30.
89 ـ همان .
90 ـ همان ، ص 32.
91 ـ تحف العقول ، ابن شعبه حرّانى ، ص 31.
92 ـ همان ، ص 57.
93 ـ ر.ك : مائده (5)، آيه 32.
94 ـ انعام (6)، آيه 151.
95 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 487، مساءله 2.
96 ـ همان ، ص 488، مساءله 10.
97 ـ همان ، ص 489، مساءله 12.
98 ـ همان ، مساءله 3.
99 ـ نساء(4)، آيات 29 ـ30.
100 ـ وسائل الشيعه ، ج 19، ص 13.
101 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 487، مساءله 1.
102 ـ همان ، ص 488، مساءله 5.
103 ـ همان ، ص 490، مساءله 25.
104 ـ همان ، مساءله 22.
105 ـ همان .
106 ـ همان ، ص 488، مساءله 10.
107 ـ ر.ك . المنجد، واژه حرم ؛ لغت نامه ، على اكبر دهخدا، واژه حرم .
108 ـ اسراء(17)، آيه 32.
109 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 487، مساءله 4.
110 ـ مراحل دفاع را در صفحات بعد توضيح مى دهيم .
111 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 491، مساءله 27.
112 ـ همان ، مساءله 28.
113 ـ همان ، مساءله 29.
114 ـ نور(24)، آيه 30.
115 ـ بحارالانوار، ج 104، ص 37.
116 ـ عورات جمع عورت و منظور از آن چيزهايى است كه مردم از آشكار كردن آن شرم دارند و خوش ندارند كسى از آن اطلاع پيدا كند.
117 ـ تحريرالوسيله ، ج 1،ص 491،مساءله 30.
118 ـ همان ، مساءله 31.
119 ـ تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 492، مساءله 34.
120 ـ همان ، ج 1 ، مساءله 38.
121 ـ همان ، ج 2، ص 474،مساءله 1.
122 ـ همان ، ص 473، مساءله 8.
123 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 488، مساءله 6.
124 ـ مفردات ، واژه (عرف) و (نكر).
125 ـ آل عمران (3)، آيه 104.
126 ـ همان ، آيه 110.
127 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 462.
128 ـ همان ، ص 463، مساءله 1.
129 ـ همان ، ص 464، م 3 (اقتباس) .
130 ـ اجوبة الاستفتاءات ، آية اللّه العظمى خامنه اى ، ج 1، ص 334، دار النباء (اقتباس) .
131 ـ تـوضـيـح المـسـائل ، مساءله 2787.
132 ـ ر.ك : جواهر الكلام ، ج 21، ص 359.
133 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 464، مساءله 3.
134 ـ همان ، مساءله 4.
135 ـ همان ، ص 464، مساءله 5.
136 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 464، مساءله 6.
137 ـ همان ، مساءله 7.
138 ـ همان ، مساءله 9.
139 ـ همان ، مساءله 11.
140 ـ همان ، ص 465، مساءله 12.
141 ـ همان ، مساءله 13.
142 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 465.
143 ـ حماسه حسينى ، شهيد مطهرى (ره) ، ج 2، ص 77.
144 ـ پاسدار اسلام ، سال 11، شماره 129، ص 17.
145 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 467، مساءله 8.
146 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 466، مساءله 1.
147 ـ همان ، مساءله 2.
148 ـ مثل كسى كه از روى بى اطلاعى از وجوب نماز آيات ، آن را ترك كرده است . 149 ـ همان ، مساءله 3.
150 ـ مثل آن كه مى داند غنا حرام است ، ولى نمى داند اين صدايى كه مى شنود غناست و به آن گوش مى دهد. يا مى داند شراب حرام است ، ولى نمى داند مايعى كه مى نوشد شراب است .
151 ـ همان ، مساءله 4.
152 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 467.
153 ـ همان ، مساءله 3.
154 ـ همان ، مساءله 5.
155 ـ همان ، ص 468، مساءله 10.
156 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، مساءله 6.
157 ـ همان ، ص 468 ـ 469، مسائل 7 و 12.
158 ـ همان ، ص 468، مساءله 9.
159 ـ همان ، ص 467، مساءله 1.
160 ـ همان ، ص 468، مساءله 8.
161 ـ همان ، ص 469، مساءله 13.
162 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 470، مساءله 4.
163 ـ همان ، قبل از مساءله 1.
164 ـ همان ، مساءله 5.
165 ـ تحرير الوسيله ، ج 1، ص 470، مساءله 1. 166 ـ همان .
167 ـ همان ، مساءله 2.
168 ـ همان ، مساءله 6.
169 ـ همان ، ص 472، مساءله 1.
170 ـ (قـاعـده اهمّ و مهمّ) قاعده اى است كه در مقام مزاحمت مصلحت ها با يكديگر از آن استفاده مـى شـود و بـر اسـاس آن ، درجـه اهـمـّيـت مصلحت ها سنجيده مى شود و مصلحت مهم تر انتخاب مى گردد. ر.ك : نظام حقوق زن در اسلام ، شهيد مطهرى ، ص 103، انتشارات صدرا، چاپ هشتم .
171 ـ مـنـظـور از آن ، امـورى اسـت كـه جنبه فردى دارد و انجام يا ترك آن اثر مستقيمى بر كيان اسلام و حوزه اسلامى ندارد.
172 ـ فقه الامام جعفر الصادق ، محمد جواد مغنيه ، ج 2، ص 284.
173 ـ فقه سياسى اسلام ، محمد صالح الظالمى ، ترجمه رضا رجب زاده ، ص 108.
174 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 472، مسائل 1 ـ 2.
175 ـ همان ، مساءله 4.
176 ـ همان ، مساءله 5.
177 ـ همان ، مساءله 6.
178 ـ توضيح المسائل ، مساءله 2793.
179 ـ همان ، مساءله 2797.
180 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 475، مساءله 20.
181 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 404.
182 ـ همان ، ص 403.
183 ـ ر.ك : تـحـريـر الوسـيـله ، ج 1، ص 477، مسائل 7 ـ 8 .
184 ـ جواهر الكلام ، ج 21، ص 376.
185 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 476.
186 ـ حماسه حسينى ، ج 2، ص 94.
187 ـ توضيح المسائل ، مساءله 2806.
188 ـ همان ، مساءله 2807.
189 ـ توضيح المسائل ، مساءله 2808
190 ـ توضيح المسائل ، مساءله 2809.
191 ـ همان ، مساءله 2810.
192 ـ همان ، مساءله 2811.
193 ـ همان ، مساءله 2812.
194 ـ ر. ك : تحريرالوسيله ، ج 1، ص 478.
195 ـ همان ، ص 477، مساءله 1.
196 ـ همان ، ص 478، مساءله 2.
197 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 478، مساءله 3.
198 ـ همان ، مساءله 4.
199 ـ همان ، مساءله 5.
200 ـ همان ، مساءله 6.
201 ـ حماسه حسينى ، ج 2، ص 96.
202 ـ ر. ك : تحريرالوسيله ، ج 1، ص 480 ـ 481.
203 ـ همان ، مساءله 2.
204 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 480، مساءله 4.
205 ـ همان .
206 ـ همان ، مساءله 5.
207 ـ همان ، مساءله 6.
208 ـ همان ، مساءله 7.
209 ـ رساله اجوبة الاستفتائات (ترجمه فارسى) ، ص 327 ـ 328.
210 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 481، مساءله 10.
211 ـ همان ، مساءله 11 .
212 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 482، مساءله 2.
213 ـ همان ، ص 483، مساءله 3.
214 ـ امور حسبيه ، تكاليف يا وظايفى است كه مى دانيم شارع مقدس ، هرگز به ترك آن ها راضـى نـيـسـت و چـنان چه كسى به انجام آن اقدام نكند برخلاف نظر شارع بر زمين خواهد ماند (مكاسب ، شيخ انصارى ، ص 152.)
215 ـ همان ، مساءله 4
216 ـ همان .
217 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 483، مساءله 7.
218 ـ همان ، مساءله 8 .
219 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 481، مساءله 14.
220 ـ تحريرالوسيله ، ج 1، ص 482، مساءله 15.
221 ـ همان ، ص 475، مساءله 20.
222 ـ نهج البلاغه ، خطبه 104 ، ص 312 .
223 ـ تحريم (66) ، آيه 6 .
224 ـ وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 418 .
225 ـ همان .
226 ـ استفتاءات ، ج 1 ، ص 487 ، س 15 .
227 ـ همان ، س 16 .
228 ـ همان ، ص 488، س 20.
229 ـ استفتاءات ، ج 1، ص 488 ، س 18 .
230 ـ همان ، س 19.
231 ـ همان ، ص 486 ـ س 13 .







