فرهنگ مصادیق:کم فروشی - معراج بلاگ

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۶ توسط User16 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
کم فروشی - معراج بلاگ

جریان فروشنده ای که کم فروشی میکرد

مرد فقیری بود که همسرش کرههایی را به صورت دایرههای یک کیلویی میساخت. مرد آنها را به یکی از بقالیهای شهر میبرد و میفروخت و در مقابل، مایحتاج خانه را میخرید. روزی مرد بقال به اندازه کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و گفت : دیگر از تو کره نمیخرم، تو کره را بهعنوان یک کیلو به من میفروختی در حالیکه وزن آنها ۹۰۰گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما که ترازویی نداریم. ما یک کیلو شکر از شما میخریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم.

آری یکی از اموریکه خواربار فروشها و سوپرمارکتیها باید به آن توجه کنند، خود داری از کم فروشی است. این امرکه نوعی تقلب محسوب میشود به اندازهای مهم و حیاتی است که خداوند سورهای را به این اسم نام گذاری نموده، و آن سوره مطففین میباشد. «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ*وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ*أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ»،[۱]؛ «وای بر کم‌فروشان، آنها که وقتی برای خود کیل می‌کنند حق خود را به طور کامل می‌گیرند. اما هنگامیکه می‌خواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم می‌گذارند! آیا آنها باور ندارند که برانگیخته می‌شوند.»

این عمل آنچنان پیش حقتعالی زشت، و ناپسند میباشد که باعث نزول عذاب الهی هم گردیده است. چنانچه خداوند در رابطه با عذاب قوم حضرت شعیب علیه السلام که به خصلت کم فروشی در معاملات و داد و ستدهای خود دچار شده بودند میفرماید: «...وَ أَخَذَتِ الَّذینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فی دِیارِهِمْ جاثِمینَ»،[۲]؛ «و کسانی را که [به آیات ما] ستم کردند، فریاد مرگبار فرا گرفت، پس در خانه‌هایشان به رو در افتاده جسمی بی‌جان شدند.»

کم فروشی از مصادیق حرام خواری است و خداوند در قرآن کریم، به هنگام نکوهش از قوم یهود و ذکر اعمال زشت آنان میفرماید: «...وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...»،[۳]؛«آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف میکردند. (ناگفته پیداست که مراد از اکل و خوردن، در این آیه کنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سکونت و یا کم فروشی، و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است)

باریتعالی در چندین جای قرآن توصیه میفرماید که در خرید و فروشهای خود به عدالت رفتار نمایید و کم فروشی نکنید: «أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرین»،[۴]؛ «ای مردم در کیل و وزن اشیاء دقت نموده و کم فروشی ننمائید» حضرت علی علیه السلام نیز در بیانی میفرماید: «یَا مَعْشَرَ التُّجَّار ... وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُم‏»[۵]؛ «ای تاجران...پیمانه و ترازو را کامل کنید و چیزی از حقّ مردم فرو نگذارید و در زمین (جامعه) به فساد مکوشید.» مغازه داری که کم فروشی میکند، علاوه بر اینکه گناه بزرگی را مرتکب شده، و از لقمه حرام ارتزاق نموده، حق الناس هم به گردن دارد. زیرا حقی را ضایع نموده و در مقابل مشتری بدهکار محسوب میگردد. به همین جهت توبه چنین افرادی جز به ادای حقوقی که غصب کردهاند ممکن نیست، و حتی اگر صاحبانش را نشناسند باید معادل آن را به عنوان ردّ مظالم از طرف صاحبان اصلی به مستمندان بدهند.

در این میان، مصادیقی را میتوان برای کم فروشی بر شمرد:
الف: کم دادن جنس و کالا کم بودن مواد داخل محصولاتی مانند لبنیات، بستههای چای، رب گوجهفرنگی، کنسروجات، دستمالکاغذی، لوازم آرایشی و بهداشتی، مواد شوینده و حتی چیپس و پفک و... ، نسبت به وزنیکه روی آنها قید شده است. که در چنین مواردی مدیر و مسئول چنین کارخانجاتی ضامن میباشند

ب: فریبکاری در معامله فروشندهای که ترازو و یا سنگ آن را دستکاری میکند و یا کره را با روغن نباتی مخلوط میکند و آن را در بسته بندی شکیل به جای کره اصلی در اختیار خریدار میدهد، و یا کیسه برنجی را بهعنوان برنج ایرانی در مغازه برای فروش میگذارد؛ اما تمام برنجهای درون کیسه، برنج ایرانی نبوده و آن را با مقداری برنج خارجی و نامرغوب مخلوط کرده، کم فروشی نموده است.و یا بعضی از نرم افزارهای آموزشی استکه باید همراه با کتاب در اختیار خریدار قرار گیرد، اما فروشنده آن را جدا از کتاب و با قیمتی دیگر به مشتری میفروشد، نیز غش در معامله و کم فروشی کرده است.

بنابراین کم فروشی مصداق فریب، تقلب، خوردن مال حرام و حق الناس خواهد بود و شایسته است سوپرمارکتیها، خواربارفروشها و... مراقب باشند که حرص و طمع دامنگیر آنها نشود و در دام چنین منکری گرفتار نگردند. و حتی اگر انسان اهل دنیا هم باشد، برای اینکه مشتریان خود را از دست ندهد راهش این است که در خرید و فروش خیانت نکندتا سبب سلب اعتماد مشتریان خود نگردد.

کم فروشی عامل فساد و نزول عذاب الهی است

«قرآن کریم در سوره مطففین نسبت به کمفروشی در داد و ستدهای اقتصادی هشدار میدهد و میفرماید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ»[۶]وای بر کم فروشان!
«تطفیف» به معنای کم کردن پیمانه و وزن است؛[۷] یعنی کالای فروخته شده را ناقص تحویل خریدار میدهند. «ویل» واژهای است که هر کس در مهلکه واقع شود آنرا به کار میبرد و در اصل به معنای عذاب و هلاک است.[۸] راغب اصفهانی از اصمعی نقل میکند؛ «ویل» به معنای قبح است و گاهی در تحسّر و تأسف به کار میرود. و در سخن خدای تعالی در حق کسی به کار رفته که استحقاق عذاب و جهنم را دارد.[۹] «الَّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ»، «وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ»؛[۱۰]آنانکه وقتی برای خود پیمانه می‌کنند، حق خود را به طور کامل می‌گیرند. امّا هنگامی که می‌خواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم می‌گذارند.

این آیات هشدار به گروهی از مردم است که در داد و ستد کم‌فروشی میکنند، یعنی وقتی می‌خواهند کالایی به مردم بدهند -به کیل یا وزن- ناقص میدهند، و مردم را به خسران و ضرر میاندازند.

لذا مضمون مجموع آیات یک مذمت است، و آن این است که مطففین حق را برای خود رعایت میکنند، ولی برای دیگران رعایت نمیکنند. به عبارت دیگر، حق را برای دیگران آن طور که برای خود رعایت میکنند رعایت نمینمایند.[۱۱] از جمله مسائلی که نظم زندگی و معیشت عموم مردم بر آن استوار است، وفای در معاملات است؛ یعنی باید تعادل و توازن در عوض و معوض رعایت شود. و به طور کلی در معاملات و قراردادها تعادل منظور گردد و به هر چه دو طرف معامله به آن اقدام نمودهاند انجام پذیرد و ضرر و زیان متوجه طرف معامله نشود. بدیهی است کم‌فروش در حقیقت دو خیانت بخریدار نموده؛ یکی اینکه مال از قیمت مورد توافق، برای خریدار گرانتر تمام شده، و دیگر اینکه خریدار در مقدار جنس و کالایی که مورد نیاز او بوده کسر خواهد آورد.[۱۲]

آثار و عواقب کمفروشی

۱. سلب اعتماد: چنانچه کمفروشی در جامعه توسعه یابد، اعتماد مردم به یکدیگر سلب شده، در نظام خرید و فروش و قراردادها خسارات جبران ناپذیری رخ خواهد داد. نظم امور معاملات و داد و ستدها بر آن است، کالایی که مورد فروش قرار میگیرد -چه از لحاظ وزن و سایر جهات که مورد نظر و قرارداد بوده- باید طبق قرارداد و تعهد عمل شود، و گر نه مستلزم اختلال نظام زندگی خواهد شد. بدیهی است هدفی که بر انجام معاملات مترتب می‌شود انتظام معیشت طبقات مردم و نیز ارتباط و اعتماد طبقات جامعه به یکدیگر است. چنانچه هر یک از دو طرف معامله از قرارداد تخلف نماید منجر به اختلاف گشته و در صورتی که همگانی شود اعتماد مردم به یکدیگر سلب شده و ارتباط مالی و معاشرتی آنان گسیخته شده، شئون زندگی اجتماع متزلزل خواهد شد.[۱۳] اصولاً حق، عدالت، نظم و حساب در همه چیز و همه جا یک اصل اساسی و حیاتی است که بر نظام هستی حاکم است؛ لذا هر گونه انحراف و تجاوز از این اصل، آثار خطرناکی را به دنبال دارد، بویژه کمفروشی، سرمایه اعتماد و اطمینان را که رکن مهم مبادلات است از بین میبرد، و نظام اقتصادی را به هم میریزد.

۲. فساد اقتصادی: در آیات قرآن کراراً از کم‌فروشی نکوهش شده است؛ مانند آیات مورد بحث، و در داستان شعیب(ع) آنجا که قوم خود را مخاطب ساخته، میگوید: «أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»؛[۱۴] حق پیمانه را ادا کنید، و دیگران را به خسارت نیندازید، با ترازوی صحیح وزن کنید، و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید.
و به این ترتیب کم‌فروشی و ترک عدالت به هنگام پیمانه و وزن را در ردیف فساد در زمین شمرده است، و این خود دلیلی به ابعاد مفاسد اجتماعی این کار است.[۱۵] کمفروشی باعث تباهی اجتماع انسانی است که اساس آن بر تعادل حقوق متقابل است، و اگر این تعادل از بین برود، همه چیز از بین میرود.[۱۶]

۳. نزول عذاب الهی: از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: هیچ قومی عهد شکنی نکردند، مگر اینکه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت. هیچ جمعیتی به غیر حکم الهی حکم نکردند، مگر اینکه فقر در میان آنها زیاد شد. در میان هیچ ملتی فحشاء ظاهر نشد، مگر اینکه مرگ و میر در میان آنها فراوان گشت! هیچ گروهی کم‌فروشی نکردند، مگر اینکه زراعت آنها از بین رفت و قحطی آنها را فرو گرفت! و هیچ قومی زکات را منع نکردند، مگر اینکه باران از آنها قطع شد.[۱۷]

از آیات قرآن نیز به خوبی استفاده میشود که مسئله کم‌فروشی موجب به هم خوردن نظام اقتصادی میشود و نزول عذاب الهی را در پیخواهد داشت: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ...». «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیراً»؛[۱۸] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه تجارتی باشد که هر دو طرف بدان رضایت داده باشید. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، بزودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت و این کار برای خدا آسان است.
در این آیه از خوردن مال از راههای باطل نهی شده و به کسانی که مبادرت به این کار میکنند وعده عذاب داده شده است. و بدیهی است که یک از مصادیق خوردن مال از راه باطل، کمفروشی است.»[۱۹]

داستان دزد با انصاف

دزدی در راهی، بستهای پیدا کرد، در آن بسته جنس گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن گنج با ارزش و قیمتی بود، دزد بسته را به صاحبش برگرداند. از او پرسیدند: چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ میکند. و من دزد مال او هستم، نه دزد دین و عقیده او. اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی مییافت؛ آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است…

در اینجا گفتن واقعیت برای دزد سخت و دارای ضرر مادی بوده است، اما دزد همان گونه که عقاید خودش برایش مهم بوده، و خدشه دار کردن عقاید خودش گناهی بس بزرگ و جرمی نابخشودنی بوده است؛ لذا عقیده صاحب مال را نیز مثل عقیده خودش محترم و داری ارزش و اهمیت قلمداد کرده است و از این منفعت ظاهری گذشته است و این همان انصاف است.
این در حالی است که برخی از مردم در مقام سخن یا ادای شهادت چنانچه منافع خود یا نزدیکان خود را در معرض خطر ببینند به سادگی حاضر نیستند حقیقت را بگویند. از این رو خداوند در قرآن مجید می‌فرماید :
«هنگامی که سخن می‌گویید عدالت را رعایت کنید حتی اگر در مورد نزدیکانتان بوده باشد و به عهد خدا وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند تا متذکر شوید». [۲۰] طرفداری از حق و حقیفت و بیان حق ولو به ضرر انسان باشد، همان انصاف در سخن است که در جاهای مختلفت قران کریم به آن سفارش شده است همان گونه که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به طور جدّی در پاسداری از عدالت برخیزید و برای خدا گواهی دهید اگرچه [این گواهی] به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد. برای هر کس که شهادت می‌دهد چه غنی باشد یا فقیر، خدا سزاوارتر است که از آنها حمایت کند. بنابراین از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد و اگر حق را تحریف کنید و یا از اظهار آن اعراض نمایید خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.». [۲۱] و سرانجام حق گویی و عدالت در تفکر و منافع، که از آن به انصاف یاد میکنند؛ عزت و سربلندی است که آرزوی هر انسان، و معراج همه مردم روی زمین است همان گونه که امیر المومنین علیه السلام میفرماید:
«هر کس با مردم به انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید». [۲۲]

اقسام انصاف

انصاف که از زیباترین خصلتهای پسندیده و از مکارم اخلاق است دارای سه قسم میباشد. انصاف با خدا، انصاف با مردم، انصاف با خویشتن.

۱-انصاف با خدا: امام علی علیهالسلام در عهد خویش به مالک اشتر سفارش کرده است که با خداوند متعال با انصاف رفتار کند، و میفرماید: «با خدا انصاف کن.»[۲۳]

علامه مجلسی در شرح این جمله نوشته است: «مراد آن است که تکالیف الهی را انجام دهی.»[۲۴]؛ و ابن ابی الحدید نوشته است: «مراد آن است که هر چه را شرع و عقل واجب کرده است بهجای آری.»[۲۵]

بنابراین میتوان گفت منظور از انصاف با خدا آن استکه انسان به وظایف بندگی خود در برابر آن ذات مقدس ملتزم باشد. وظایف انسان بهعنوان بنده در برابر خداوند متعال، فراوان است به سه وظیفه مهم اشاره میکنیم:

الف-حیا: یکی از وظایف انسان در برابر حقتعالی مراعات حضور اوست. انسان بهصورت فطری از هر ناظر محترمی حیا میکند و حاضر نمیشود در حضور او کار زشتی را انجام دهد. به همین دلیل است که انسانها کارهای زشت را در خلوت انجام میدهند؛ همچنین انسان دوست دارد که دیگران حضورش را محترم داشته؛ در حضور او کار ناشایست مرتکب نشوند؛ بنابراین کسی که در حضور دیگران کار زشتی انجام میدهد، نسبت به آنها بی انصافی کرده است، چون با آنها رفتاری میکند که دوست ندارد دیگران با او کنند.

همچنین کسی که گناه میکند، با خدا بیانصافی کرده است؛ چون یا او را حاضر و ناظر نمیداند یا به حضورش اهمیتی نمیدهد و در هر صورت حق او را ضایع کرده است. بنابراین یکی از مصداقهای انصاف با خدا حیا از ذات مقدس او و ترک همه گناهان و کارهای زشت است.

«در مقامی که کنی قصد گناه / گر کند کودکی از دور نگاه

شرمت آید ز گنه در گذری / پرده عصمت خود را ندری

شرم بادت که خداوند جهان / کو بود واقف اسرار و نهان

نظرش در تو بود بیگه و گاه / تو کنی در نظرش قصد گناه»

ب-رضا: آنچه خداوند متعال برای بندگان خود مقدر میکند جز خیر و صلاح بندگان نیست. انسان وقتی برای کسی مصلحت اندیشی میکند، اعتراض و نارضایتی او را برنمیتابد. و به این دلیل که خیرخواه است و مصلحت اندیش، دوست دارد امرش را قبول کنند و از او شاکر باشند.

پس یکی از مصداقهای انصاف با خدا، این است که انسان به آنچه خدا مقدر فرموده است، راضی باشد.

و به قول ملا احمد نراقی در دیوان طاقدیس: «هر که در کوی رضا دارد مقام / جستن دفع قضایش شد حرام.»

ج-شکر: انسان دوست دارد وقتی به کسی احسان میکند، مورد تقدیر و تشکر قرار گیرد. بنابراین اگر از کسی که در حق او احسان کرده تقدیر نکند و شکر او را نگذارد، بیانصافی کرده است. نعمتهای خدا بر انسان چنان زیاد استکه انسان از وجود درک آن عاجز میباشد، و بیشتر نعمتهای خدا را بههنگام فقدان و محرومیت از آنها میشناسد. برای نمونه سلامت جسمانی نعمت بزرگی است که خود از تجمع هزاران نعمت فراهم میآید، این موهبت زمانی مورد توجه انسان قرار میگیرد که با فقدان یکی از اجزای خود روبهرو شود. با اینحال اگر کسی شکر خدای را بهجای نیاورد در حق خالق نعمتبخش خود بیانصافی کرده است. راه و رسم شکرگزاری از حضرت نیز اجرای فرامین و احکام الهی است. انصاف نیست که با این همه احسان و نعمت، از اجرای دستورهای الهی که آنها نیز به خیر و صلاح خود انسان است و برای سعادت و رستگاری او نشریع شدهاند، سرپیچی کنیم.

۲- انصاف با مردم: امام علی علیهالسلام در عهد خویش به مالک اشتر نوشته است: «از جانب خویش و از جانب بستگان نزدیک و از جانب رعایایی که دوستشان داری با مردم انصاف بورز که اگر انصاف نکنی مرتکب ستم خواهی شد. »[۲۶]

طبق این فرمان آسمانی، انصاف با مردم این استکه انسان وقتی بین خود و دیگران قضاوت میکند، به حق آنها اعتراف کند و حق دیگران را به نفع خود ضایع نکند. دایره مصداقهای انصاف با مردم بسیار وسیع است؛ ولی با یک معیار میتوان آنها را باز شناخت. امام علی علیهالسلام در وصیت به امام حسن علیهالسلام این معیار را تعیین کرده، میفرماید: «پسرم خودت را معیار رفتار با دیگران قرار ده، هر چه را برای خودت دوست داری برای دیگران هم دوست بدار، هر چه را برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند. همانطوریکه دوست نداری کسی به تو ستم کند به کسی ستم نکن.»[۲۷]

«به دیگران نیکی کن همانطور که دوست داری دیگران به تو نیکی کنند، هر آنچه را از آنان زشت میدانی از خودت نیز زشت بدان، چیزی را که نمیدانی نگو اگر چه آنچه میدانی بسیار کم باشد و آنچه را که نمیخواهی به تو بگویند، به دیگران مگو.»[۲۸]

انسان تنها در صورتی میتواند انصاف با مردم را رعایت کند که این معیار را همیشه در دست داشته باشد. یعنی پیوسته خود را بهýجای دیگری فرض کند. در اینصورت حکم ناحق صادر نمیکند چون دوست ندارد در مورد خودش به ناحق حکم شود.

۳- انصاف با خویشتن: در مورد انصاف با خویشتن توجه به دو نکته ضروری است: نخست اینکه در اینباره انسان با خود روبهرو است. بر عکس اقسام دیگر که بین دو طرف حقیقی صورت میگیرد در انصاف با خود، انصاف بین دو جنبه وجودی یک نفر است. در یکطرف این رابطه، انسان است با نیروی عاقله و در طرف دیگر همان انسان است با نفس یعنی غضب و شهوت. عقل تلاش میکند غضب و شهوت را تحت فرمان آورد و در راه تعالی و ترقی بهکار گیرد. غضب و شهوت نیز میکوشند عقل را در راه ارضا و اشباع خود به خدمت در آورند.

نکته دیگر آنکه در این باره نیروی عاقله حقی به گردن ندارد که اگر نپردازد بیانصافی کرده باشد، بلکه او خود بر غضب و شهوت حق فرماندهی و رهبری دارد؛ پس در حقیقت غضب و شهوت میتوانند با انکار حق عاقله ستم کنند و میتوانند با اعتراف به آن انصاف دهند؛ بنابراین انصاف در این باره، گرفتنی است نه دادنی، یعنی باید از نفس انصاف گرفت.

امام علی علیهالسلام در عهد خویش به مالک اشتر نوشته است: «خود را عزیز بدار که کار ناروایی انجام دهی، زیرا عزیز داشتن خویش به این استکه در مورد آنچه نفس دوست دارد و دوست ندارد، انصاف از او بستانی.»[۲۹]

بنابراین انصاف با خویشتن آن استکه انسان از کارهای ناروا دوری کند و تکالیف شرعی و عقلی خویش را بهدرستی انجام دهد.[۳۰]

انصاف دو برادر

همدیگر را خیلی دوست داشتند، عاشقانه در مزرعه خانوادگی کار میکردند؛ یکی از این دو برادر ازدواج کرده و صاحب زن و فرزند بود و دیگری مجرد؛ و هنوز به فیض ازدواج نرسیده بود.
هر شب دو برادر محصول و سود را با هم نصف میکردند. روزی فکری ذهن برادری که مجرد بود را به خود مشغول کرد؛ او با خود گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجردم و خرج زیادی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره میکند. شب کیسهای پر از گندم را مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خود فکر کرد و گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفتهام ولی برادرم هنوز ازدواج نکرده و باید آیندهاش تأمین شود. بنابراین در تاریکی شب کیسه پر از گندم را برداشت و به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سالها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است. تا آن که شبی تاریک در راه انبارها به یکدیگر برخورد کردند. مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسههایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند...

از این داستان میتوان به این نتیجه رسیده که همیشه علت و بهانهها را به نفع خودمان درست نکنیم. بله همان طور که مشکلات و امور زندگی خودمان را میبینیم به مشکلات و زندگی دیگران نیز توجه داشته باشیم در این صورت است که انسان میتواند در زندگی انصاف داشته باشد و دیگران را نیز صاحب حق بداند.

انصاف و این گونه تفکر زندگیها را زیبا و دلنشین میکند و انسان را به آرامش میرساند به خاطر همین منافع خوب و لذت بخش و انسانی است که اهل یت پیامبر این همه روی انصاف و حقمداری توصیه و سفارش میکردند؛ در روایتی از وجود نازنین امام علی علیه السلام وارد شده است که حضرت فرمودند:
«کار کن با همه مردمان بانصاف، و کار کن با مؤمنان بایثار». [۳۱] این انصاف است که باعث محکم شدن پیوند دوستی و ایجاد محبت و هم دلی در بین خانوادهها و جامعه میگردد همان گونه که حضرت در روایت دیگری میفرماید:
«به انصاف برخورد کردن، دوستی و آشنائی مردم، پایدار میماند».[۳۲] با انصاف است که دو برادر، دو خواهر، یا اقوام و خویشان میتوانند بدون تنش و اختلاف در کنار هم زندگی کنند و از بودن در کنار هم لذت ببرند چرا که مولا امیر المومنین انصاف را عامل پایداری برادری میداند و میفرماید:
«با انصاف پاینده می‌ماند برادری‏». [۳۳] امید است با ایجاد روحیه انصاف و حق گویی و عدالت در برخورد، گفتار و انتقاد؛ روزه به روز به سوی زندگی انسانی و معنوی و سرشار از دوستی و عشق و محبت، نزدیک شویم.

گوهری ارزشمند

انصاف به خودی خود یکی از مشکلترین تکالیف است و به همین دلیل سرور همه فضایل است؛ واقعهای که انسان در برابر آن قرار میگیرد و مکلف به رعایت انصاف میشود از عناصر گوناگونی ترکیب میشود. تصوری که انسان از شخص مقابل خود دارد، سوابقی که بین آن دو وجود دارد، ارزش حقی که باید در مورد آن انصاف داد، و.....از جمله عناصری هستند که در پدید آمدن واقعه تاثیر دارند و رعایت انصاف را سخت یا آسان میکنند. با این ملاحظه میتوان انصاف را در دو رتبه کلی و عمده رتبهبندی کرد:

۱-انصاف بدون سابقه:

منظور از انصاف بدون سابقه، رعایت انصاف در حق کسی است که بر ما ستمی نکرده و آزاری از او ندیدهایم. انصاف با چنین شخصی مرتبه آسان انصاف است، اگر چه بهخودیخود از سختترین تکالیف الهی است. چنان سخت که امام صادق علیهالسلام اطمینان ندارد شیعیان بتوانند مراعات کنند و میترسد از التزام به آن شانه خالی کنند.

در روایتی است که یکی از دوستان امام صادق علیهالسلام نامهای به آن حضرت نوشته و چند مسئله پرسیده بود و در ضمن به قاصد گفته بود به طور شفاهی از امام بپرسد که یک مسلمان چه حقوقی بر سایر مسلمانان دارد؟ قاصد میگوید: «امام به همه سوالها پاسخ داد، ولی دربارهٔ حقوق مسلمانان بر یکدیگر سکوت کرد. روزی که برای خداحافظی خدمت حضرت شرفیاب شدم عرض کردم به سوال من پاسخ نفرمودید. فرمود: «میترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج شوید، از سختترین تکالیف الهی سه چیز است: اول رعایت انصاف با دیگران، یعنی با برادر مسلمان خود چنان رفتار کنی که دوست داری با تو رفتار کنند. دوم، آنکه مال خود را از برادران مسلمان خود مضایقه نکنی و با مالت آنها را یاری کنی و سوم، آنکه در هر حال به یاد خدا باشی نه اینکه پیوسته سبحان الله و الحمدالله بگویی، به یاد خدا باشی یعنی وقتی با حرامی مواجه میشوی خدا را در نظر بیاوری و از آن اجتناب کنی.[۳۴]

۲- انصاف با سابقه:

منظور از انصاف با سابقه، انصاف با کسی است که در حق انسان ستم کرده و انصاف را رعایت نکرده است، این مرتبه انصاف بسیار مشکل و نیازمند ایمانی بسیار محکم است. امام علی علیهالسلام میفرماید: «عادلترین مردمان کسی است که انصاف دهد با آنکه بر او ستم کرده است.»[۳۵]

«در مقابل نیز ظالمترین مردمان کسی است که ستم کند بر آنکه با او به انصاف رفتار کرده است. »[۳۶]

سرور فضایل

یکی از معانی انصاف که در همه کتب لغت آمده عدالت است.[۳۷]

ملاحظه نمونههایی که اهل لغت برای این کاربرد آوردهاند، نشان میدهد انصاف بر نوعی خاص از عدالت اطلاق میشود، عدالت با دو شرط انصاف نامیده میشود؛ نخست آنکه خود حاکم، یکی از طرفین دعوا باشد و دیگری آنکه به مرحله اجرا برسد. و منصف کسی است که در مورد خود به نفع دیگری حکم میکند و خود آن حکم را اجرا میکند و حق را به صاحبش میپردازد؛ به همین دلیل در تفسیر انصاف نوشتهاند: «حق دیگری را چنان بدهی که حق خود را میگیری.»[۳۸]

و در همه مثالهایی که برای آن آوردهاند، این دو عنصر مشاهده میشود. «الانصاف، اعطاء الحق.»[۳۹]، «انصاف، دادن حق است.»

«انصف، اذا اخذ الحق و اعطی الحق.»[۴۰]؛ «انصاف ورزیده، وقتی که حق را بگیرد و حق را بدهد.»

بنابر آنچه گذشت انصاف عبارت است از اینکه انسان حق را اظهار کند، به حق اعتراف کند، شهادت به حق دهد، به حق حکم کند و کسی را جز به حق یاری نکند.

انصاف بهعنوان یک رفتار شریف انسانی در روایات فراوانی با بیانهای گوناگون مورد ستایش و سفارش قرار گرفته است.

۱-انصاف سرور فضایل و اعمال:

امام علی علیهالسلام فرمودند: «انصاف برترین فضیلت است.»[۴۱]

امام صادق علیهالسلام فرمودند: «سرور همه اعمال سه چیز است، نخست آنکه با مردم انصاف بورزی، چنانکه هر چه را برای خود میپسندی برای ایشان نیز بپسندی...»[۴۲]

۲-انصاف صفت ایمانی:

امام علی علیهالسلام فرمودند: «برترین باب ایمان انصاف است.»[۴۳]

رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمودند: «هر کس با مال خود نیازمندی را یاری کند و با مردمان انصاف ورزد، مومن حقیقی است.»[۴۴] ۳--انصاف رفتاری پیامبری:

رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم فرمودند: «شبیهترین شما به من کسی است که ...در خشم و خرسندی انصافش با مردم بیشتر باشد.»[۴۵]

امام علی علیهالسلام فرمود: «انصاف خصلت بزرگان است.»[۴۶]

۴-انصاف سختترین تکلیف:

یکی از ملاکهای ارزیابی اعمال از نظر روایات سختی آنهاست. رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم فرمودند: «برترین کارها، سختترین آنهاست.»[۴۷]

بنابراین توصیف یک عمل به سختی، به برتری آن اشاره دارد. طبق حدیثی، امام صادق علیهالسلام فرمودند: «میخواهید به شما بگویم سختترین تکلیف الهی چیست؟ آنگاه سه چیز فرمود که یکی از آنها انصاف با مردم است.»[۴۸]

سختی این تکلیف بهخاطر این است که انسان تا از خود نگذرد، به انصاف موفق نمیشود و از خود گذشتن آسان نیست.

بنابراین اگر انسان بههنگام نیاز به انصاف یعنی هنگامی که بر دو سر راهی انصاف و بیانصافی قرار میگیرد؛ به یاد بیاورد که انصاف موجب شباهت او با رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم میشود، دراینصورت انگیزهاش برای مراعات انصاف تقویت میشود.[۴۹]

حق مسلمان بر مسلمان

یکی از مهمترین نشانههای اخلاق نیکو و حسنه، رعایت انصاف در کردار و اعمال و رفتار است و از آنجا که انصاف از فضایل اخلاقی به شمار میآید، در دین مقدس اسلام بیشتر به رعایت آن سفارش شده است. اما ما انسانها در دنیای امروزی در زمان ادعا از عهده آن به خوبی بر میآییم، اما در موضع عمل به یقین آن را فراموش میکنیم و هر چه را که سود و منفعت شخصی را بطلبد، قبول داریم.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم رعایت انصاف را از مهمترین نشانههای ایمان معرفی میکند و میفرمایند: « من واسی الفقیر و انصف الناس من نفسه فذاک المومن حقا [۵۰]کسی که با فقیر همدردی کند و دربارهٔ مردم با انصاف باشد مومن واقعی است. »

پس انصاف از نشانههای ایمان و از بهترین اعمال ایمان به حساب میآید و اگر کسی خواهان کسب عزت باشد باید در کسب و کار خود انصاف را در پیش بگیرد. امام علی علیه السلام میفرمایند: « ... من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزه. ..[۵۱] هر کس با مردم با انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید. »

البته رعایت انصاف در زندگی انسان مراحلی را دارد، و هر شخصی در هر موقعیتی که قرار گرفته باشد، ملزم است که با توجه به موقعیتش، انصاف را رعایت کند، زیرا عدم رعایت انصاف هر چند که به ضرر خود آدم باشد، دنیا و آخرت را تباه میسازد. در کل بیانصافی ظلم در حق دیگری تلقی میشود.

دنیا به گونهای است که هر عمل ما عکس العملی مناسب آن را در پی دارد. اگر انصاف داشته باشیم انصاف خواهیم دید و اگر انصاف نداشته باشیم بدون شک انصاف نخواهیم دید. پس انسان متخلق به اخلاق حسنه باید در تمام مراحل زندگی خود انصاف را از دست ندهد و آنچه را که برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.

معلی بن خنیس میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم حق مسلمان بر مسلمین چیست؟ فرمود: هفت حق است که واجب است و اگر یکی از این حقوق ضایع شود از ولایت و اطاعت خدا بیرون رفته و مرتکب معصیت شده است. معلی میگوید: جانم فدای تو باد، آن حقوق را بیان بفرمایید. فرمود: من تو را دوست میدارم و میترسم آنها را زیر پا بگذاری؛ حفظ کنی و عمل ننمای. عرض کردم به خدا پناه میبرم. امام صادق علیهالسلام فرمود: کمترین حقی که مسلمان نسبت به مسلمان دارد این است که آنچه برای خود دوست میدارد برای او نیز دوست بدارد و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگرام نیز نپسندد[۵۲]

به هر حال انسان باید در همه امور ریز و درشت زندگی انصاف را مراعات نماید. در این صورت است که سود و منفعت حاصل از رعایت انصاف، و ضرر و زیان حاصل از بیانصافی در زندگی جاری میشود. در روایتی است که امام علی علیهالسلام فرمود: «الانصاف افضل الفضائل،[۵۳] انصاف برترین فضیلت ها است. »

ثمرات انصاف

انصاف زندگی دنیوی و اخروی انسان را تحت تاثیر قرار میدهد. در زندگی دنیوی انصاف موجب آسایش فردی، روزی گسترده، عمر طولانی و بهرهمندی از عقل میشود و جامعه انسانی را از تفرقه و اختلاف و عذاب الهی حفظ میکند.

۱- آسایش فردی: امام علی علیهالسلام فرمودند: «انصاف مایه آسایش است.»[۵۴]

رفتار غیر منصفانه نیازمند مخالفت با فطرت پاک انسانی است؛ بنابراین انسان برای اینکه انصاف را ندیده بگیرد باید با فطرت و وجدان خود بجنگد. از طرفی بی انصافی، تشنج درونی و درگیری روانی در پی دارد. بههمین دلیل کسانی که بهدیگران ستم میکنند از زندگی آسودهای بهرهمند نیستند. در مقابل، رفتار منصفانه چون مطابق فطرت الهی انسان است، هیچیک از این دو آسیب را در پی ندارد. علاوه بر این، گسترش انصاف در جامعه باعث میشود که انسان خود نیز از آن بهرهمند و برای حفظ حقوق خود، نیازمند درگیری با دیگران نباشد. امام علی علیهالسلام فرمودند: «هر کس انصاف بورزد، انصاف میبیند.»[۵۵]

۲- عزت: امام باقر علیهالسلام از امام علی علیهالسلام روایت کرده است: «کسی که با مردم به انصاف رفتار کند جز بر عزتش افزوده نشود.»[۵۶]

۳- پیروزی: امام صادق علیهالسلام فرمودند: «هر گاه دو نفر در موردی با هم اختلاف کنند، اگر یک طرف انصاف دهد و دیگری نپذیرد، از او شکست میخورد.»[۵۷]

منظور از نپذیرفتن انصاف، رفتار غیر منصفانه است.

۴- روزی گسترده: رسولخدا صلیالله علیه و آله فرمودند: «هر کس به راستگویی، انصاف، نیکی به والدین و صله رحم موفق شود، اجلش به تاخیر میافتد، روزیش گسترده میشود، از عقلش بهرهمند میشود و هنگام سوال مأموران الهی پاسخ لازم به او تلقین میشود.»[۵۸]

۵- انسجام جامعه: یکی از مهمترین ثمرات انصاف، انسجام و ائتلاف اجتماعی است. امام علی علیهالسلام میفرماید: «انصاف اختلافها را بر میدارد و موجب ائتلاف و همبستگی میشود.»[۵۹]

با عقل هم میتوان پی برد که انصاف چنین نتیجه مبارکی به دنبال دارد، چون همه اختلافها ناشی از زیاده طلبی انسانها و عدم مراعات حقوق یکدیگر است.

۶- جلب محبت: رفتار منصفانه محبت دیگران را بهسوی انسان جلب میکند. امام جواد علیهالسلام میفرماید: «سه خصلت است که موجب تحکیم و تداوم محبت میشود، مراعات انصاف در معاشرت با مردم، و...»[۶۰]

امام علی علیهالسلام میفرماید: «انصاف محبت را تداوم میبخشد.»[۶۱]

۷- یکی از ثمرات انصاف این است که از عذاب الهی در دنیا جلوگیری میکند. رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمودند: «با مردم منصف باش، به مسلمانان رحم کن و خیرخواه آنان باش، که اگر چنین باشی، هر گاه خداوند بر مردم شهر خشمگین شود و بخواهد عذابی بر ایشان نازل کند، چون بر تو بنگرد به آنها رحم میکند که خود در قرآن فرموده است: «وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ»[۶۲]؛ «سنت الاهی این نبوده است که ظالمانه شهرهای نیکوکار را هلاک کند.»

بیشتر آثاری که انصاف در زندگی دنیوی انسان بهجا میگذارد، با زندگی اخروی نیز در ارتباط است، ولی برخی از آثار و نتایج این فضیلت بهطور خاص پس از مرگ انسان ظاهر میشود. از آن جمله است:

۱- یاری خداوند بههنگام سوال قبر: در حدیثی از رسولخدا صلیالله علیه و آله نقل شده است: «خداوند متعال به بنده با انصاف خود یاد میدهد که در پاسخ ماموران الهی چه بگوید.»[۶۳]

۲- برخورداری از سایه عرش در قیامت: امام باقر علیهالسلام از رسولخدا روایت کرده است: «سه خصلت است که اگر در کسی باشد، در روزی که جز سایه خدا، سایهای نیست، او در سایه عرش خدا خواهد بود: مردی که با مردم چنان رفتار کند که میخواهد با او رفتار کنند...»[۶۴]

۳- برترین پاداش: امام علی علیهالسلام فرمودند: «تو اگر انصاف بورزی، خدا تو را بهخود نزدیک میکند.»[۶۵]

۴- بهشت و رحمت الهی: آخرین و مهمترین ثمره انصاف این است که انسان به سر منزل اصلی یعنی بهشت الهی نائل میشود. در روایتی از امام باقر علیهالسلام آمده است: «خدا را بهشتی مخصوص هست که تنها سه طایفه به آن راه مییابند، یکی از آنها کسی است که دربارهٔ خویش به حق حکم کند.»[۶۶]

امام صادق علیهالسلام فرمودند: »سه چیز است که هر کس یکی از آنها را انجام دهد، خدا بهشت را بر او واجب میکند: انفاق بهوقت تنگدستی، خوشرویی با همه مردم، و انصاف.«[۶۷]

و در بیان دیگر نیز فرمودند: «کیست که در برابر چهار خانه بهشتی، چهار چیز را به عهده گیرد؟ انفاق کند و ار فقر نترسد، به تمام عالم آشکارا سلام کند، مجادله را رها کند اگر چه بر حق باشد، و با مردم به انصاف رفتار کند.»[۶۸]

بنابراین با توجه به آثار و نتایج دنیوی و اخروی انصاف، ارزش دارد که انسان این مقوله اخلاقی را در زندگی خود پیاده کند.

انصاف مظلومی که جایش را سیاه نمایی گرفته است

درد و دل میکرد، از دولت میگفت، از ضعفها، از نداریها، از اشتباهات؛ میگفت: اینها چه کاری برای ما کردهاند، کشورهای خارجی را نگاه کن، چه امکانات خوبی دارند، و ...
مطمئنا انتقاد راه پیشرفت را برای هر شخص و اداره و کشوری هموار میسازد و معایب کارها را به حد اقل میرساند، البته در صورتی که انتقاد از روی انصاف باشد.
انصاف یکی از کمشدههای جامعه امروز است، هر کسی میخواهد انتقاد کند به جای آن سیاه نمایی میکند، هر کسی میخواهد عیب گیری کند، تمام برگه زندگی را سیاه جلوه میدهد، همه این گرفتاری ها به خاطر این است که روحیه انصاف در جامعه ضعیف میباشد.
انصاف که از «نصف» گرفته شده است به این معنی است، انسان چون شاهین ترازو در وسط خود و دیگران قرارگیرد. ترازو وقتی میتواند وزن صحیح را نشان دهد که شاهین بین دو کفه، بی طرف و در نصف فاصله قرار گرفته باشد. [۶۹] در روایات نیز انصاف به معنای یکسان‌گریستن به منافع خویش و دیگران است، و یکی از شاخه‌های آن انصاف در سخن می‌باشد. در حدیث معروفی می‌خوانیم که امام صادق علیه السلام فرمود:
«برترین اعمال سه چیز است: رعایت انصاف در حق مردم نسبت به خویشتن تا آنجا که چیزی را برای خود نخواهی مگر اینکه همانندش را برای آنها بخواهی و مواسات با برادر دینی در مال و ذکر خدا در هر حال. [۷۰] در اصول کافی دربارهٔ معنای انصاف چنین آمده است: عربی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد درحالی که حضرت عازم جنگ بود. عرب رکاب شتر پیامبر را گرفت و گفت: یا رسول الله به من عملی بیاموزید که مرا به بهشت برساند. حضرت فرمودند:
«هرگونه دوست داری مردم با تو رفتار کنند، تو نیز با آنها همان گونه رفتار کن، و هرچه را دوست نداری مردم با تو عمل کنند، تو نیز آن را انجام مده». [۷۱] انصاف که از زیباترین خصلتهای اخلاقی است به معنای عدالتورزی و اجرای قسط و اقرار به حقوق مردم و ادای آنهاست و این که هر خیری را برای خود میخواهیم برای دیگران هم بخواهیم و هر زیان و ضرری که برای خود نمیپسندیم برای دیگران هم نپسندیم، این تنها راهی است جهت خوب زیستن در جامعه و مایه آسایش و ارامش است همان گونه که امام متقیان حضرت علی علیه السلام فرمودند: «انصاف، مایه آسایش است.». [۷۲] مکتب انبیا، مکتب انصاف است نه تعصّب. پیامبران، مخالفان خود را به کشف حقیقت دعوت می‌کردند. از ابتدا نمی‌گفتند شما باطلید و ما بر حق، بلکه می‌فرمودند:
«یکی از ما و شما بر حق و دیگری در گمراهی است!».[۷۳] اما دیگران بر اساس تعصّب سخن می‌گویند، همان گونه که یهودیان می‌گفتند:
«مسیحیان برحقّ نیستند و مسیحیان می‌گفتند: یهودیان بر حقّ نیستند.». [۷۴] امروزه تنها چیزی که میتواند اختلافات را به حد اقل رسانده و دلهای آحاد مردم را به هم نزدیکتر کند و نسیم دل انگیز همدلی را در آسمان دلها به حرکت در آورد روحیه انصاف است همان گونه که امام علی علیه السلام میفرماید:
«انصاف، اختلافات را از بین می‌برد و موجب الفت و همبستگی می‌شود.». [۷۵]

امید است با رعایت این شاخصه مهم و اساسی در تمام مراحل زندگی از جمله انتفادها پنجره های خوشبختی و رضایت را به سوی خود و جامعه باز کنیم.

پانویس

  1. [مطففین،1-4].
  2. [هود 94].
  3. [نساء161 ].
  4. [شعرا،181].
  5. تحف العقول،ص 216.
  6. مطففین، ۱.
  7. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ‏4، ص 225، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ ششم، 1371ش.
  8. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 291، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
  9. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 888، دمشق، بیروت، دارالقلم‏، الدار الشامیة، چاپ اول، 1412ق.
  10. مطففین، ۲- ۳.
  11. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 230، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
  12. حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی‏، محمد باقر، ج ‏18، ص 41، تهران، کتابفروشی لطفی، چاپ اول، 1404ق.
  13. همان.
  14. شعراء، 181- 183.
  15. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 250، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
  16. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 230.
  17. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏31، ص 83، بیروت، دار احیاء التراث العربی،چاپ سوم، 1420ق. «ما نقض قوم العهد الا سلط اللَّه علیهم عدوهم! و ما حکموا بغیر ما انزل اللَّه الا فشا فیهم الفقر! و ما ظهرت فیهم الفاحشة الا فشا فیهم الموت! و لا طففوا الکیل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنین! و لا منعوا الزکات الا حبس عنهم المطر»!
  18. نساء، 29 – 30.
  19. .http://www.islamquest.net
  20. «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُو». [انعام آیه 152].
  21. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیراً فَاللَّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیر». [نساء آیه 135].
  22. [بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار ج 66 ص 33 .].
  23. شریف رضی، نهج البلاغه.
  24. بحارالانوار، ج33، ص615.
  25. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج17، ص35.
  26. شریف رضی، نهج البلاغه، 85/3.
  27. همان، 45/3.
  28. همان.
  29. .همان، 83/3.
  30. اخلاق الاهی، ج14، ص163-168.
  31. «الإمامُ علیٌّ علیه السلام : عَامِلْ سَائِرَ النَّاسِ بِالْإِنْصَافِ وَ عَامِلِ الْمُؤْمِنِینَ بِالْإِیثَار» . [تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، 1جلد، ص: 394].
  32. «الإمامُ علیٌّ علیه السلام : بِالنَّصَفَةِ تَدُومُ الْوُصْلَة». [غرر الحکم و درر الکلم، ص: 394].
  33. «الإمامُ علیٌّ علیه السلام : مَعَ الْإِنْصَافِ تَدُومُ الْأُخُوَّة». [تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،ج 1 ص : 394].
  34. [1].کافی، ج2، ص170.
  35. عیون الحکم و المواعظ، ص116.
  36. همان ر.ک اخلاق الهی، ج14، ص168.
  37. ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص649.
  38. لسان العرب، ج9، ص650.
  39. همان.
  40. همان.
  41. عیون الحکم و المواعظ، ص51.
  42. کافی، ج2، ص144.
  43. عیون الحکم و المواعظ، ص142.
  44. کافی، ج2، ص147.
  45. کافی، ج2، ص140.
  46. عیون الحکم و المواعظ، ص40.
  47. شرح اصول کافی، ج8، ص64.
  48. کافی، ج2، ص145.
  49. ر.ک. اخلاق الاهی، ج14.
  50. خصال صدوق، ج 1، ص 87، ح 42.
  51. اصول کافی، ج 2، ص 144، ح 4.
  52. اصول کافی، ج 2، ص 169، ح 2.
  53. غرر الحکم 1، ص 203و 805.
  54. عیون الحکم و المواعظ، ص35.
  55. بحارالانوار، ج95، ص298.
  56. کافی، ج2، ص144.
  57. کافی، ج2، ص147.
  58. حسن بن ابی‌الحسن دیلمی، اعلام الدین فی صفات المومنین، ص265.
  59. عیون الحکم و المواعظ، ص26.
  60. کشف الغمه، ج3، ص141.
  61. عیون الحکم و المواعظ، ص44.
  62. [هود، 117].
  63. حسن بن ابی‌الحسن دیلمی، اعلام الدین فی صفات المومنین، ص265.
  64. کافی، ج2، ص147.
  65. مستدرک الوسائل، ج11، ص310.
  66. کافی، ج2، ص146.
  67. همان.
  68. همان، ص144 ر. ک. اخلاق الاهی، ج14، ص169-173.
  69. منبع :مثل ها وپندها-حائری شیرازی.
  70. «سَیِّدُ الْاعْمالِ ثَلاثَةٌ: انْصافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی لا تَرْضی بِشَی‌ءٍ الَّا رَضِیتَ لَهُمْ مِثْلَهُ وَ مُواساتُکَ الْاخَ فِی الْمالِ وَ ذِکُرُ اللَّهِ عَلی کُلِ حالٍ؛». [کافی، جلد 2، صفحه 144.].
  71. «جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَی النَّبِیِّ ص وَ هُوَ یُرِیدُ بَعْضَ غَزَوَاتِهِ فَأَخَذَ بِغَرْزِ رَاحِلَتِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِی عَمَلًا أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ فَقَالَ مَا أَحْبَبْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَأْتِهِ إِلَیْهِمْ وَ مَا کَرِهْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَلَا تَأْتِهِ إِلَیْهِمْ خَلِّ سَبِیلَ الرَّاحِلَ» . [اصول کافی-ترجمه مصطفوی، ج‏3، ص: 217].
  72. «اَلنصافُ راحَةٌ» . [غررالحکم، ح 16] .
  73. «انّا او ایاکم لعلی هدیً او فی ضلال مبین» . [سباء آیه 24].
  74. «قالت الیهود لیست النصاری علی شی‌ء و قالت النصاری لیست الیهود علی شی‌ء». [ سوره بقره، آیه 113] .
  75. «اَلنصافُ یَرفَعُ الخِلافُ وَیوجِبُ الیتِلافَ؛». [غررالحکم، ج2، ص30، ح1702].
منبع: وبلاگ معراج - تاریخ برداشت: 95/03/22
بازگشت به تطفیف (کم فروشی)