فرهنگ مصادیق:قرآن و وظایف مؤمنان در برابر پیامبر اعظم

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۰ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
قرآن و وظایف مؤمنان در برابر پیامبر اعظم

نویسنده:محمدعلی سروی

مقدمه

قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) را به عنوان نیکوترین الگو برای بشریّت[۱] و سیره او را بهترین راه سعادت بخش معرفی کرده است. از آنجا که تنها راه خوشبختی دنیوی و اخروی انسان، در پیروی از سیره آن جناب است، خداوند سبحان، ضمن مکلف نمودن بشر به ایمان به او، احکام و مقرّراتی نیز وضع نمود که در واقع شرح وظایف آنان نسبت به پیامبر اسلام(ص) می‌باشد و چون مؤمنان، خود را در مسیر هدایت آن حضرت قرار دادند، بدون تردید علاوه بر وظایف عام، وظایف خاص دیگری نیز متوجه آنان می‌شود که در آیات متعددی از قرآن کریم بدان اشاره شده است.
این مقاله در صدد است با نگاهی گذرا به آیات ذکر شده، وظایف فردی و اجتماعی مؤمنان نسبت به پیامبر اعظم(ص) و آثار التزام به آن را بررسی نماید.

اطاعت مطلق از پیامبر اسلام(ص)

همه مردم باید نسبت به پیشوایان الهی، به ویژه پیامبر اکرم(ص)اطاعت مطلق داشته و اوامر و نواهی آن حضرت را چه در حوزه امور اجتماعی و چه فردی، بدون چون و چرا بپذیرند و اطاعت کنند.
قرآن کریم، در آیات متعدّدی به این مسئله اشاره کرده و در برخی آیات، با مخاطب قرار دادن همه انسان‌ها، آنان را به اطاعت از پیامبر اسلام(ص) فرمان داده است: «قُل اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ...؛[۲]ای پیامبر(ص) بگو: از خدا و رسول او اطاعت کنید...» و در جای دیگر، خصوص مؤمنان را به این موضوع دعوت می‌نماید: «یاایُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَطیعُوا اللّهَ‌واَطیعُوا الرَّسولَ..؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و رسولش را اطاعت کنید...» مفهوم اطاعت، به معنای دنباله روی است؛ یعنی راهی که رسول خدا(ص)می‌رود، صراط مستقیم است که صراط خداست و اطاعت آن حضرت بر همه واجب است.[۳]
از نظر قرآن کریم، اطاعت از رسول خدا(ص)، اطاعت از خداست: «مَن یُطِعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللّهَ...؛[۴] هر کس که از رسول خدا اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است...». اطاعت، گستره وسیعی دارد و منظور از اطاعت رسول، اطاعت از همه دستورهایی است که از ناحیه خدا نازل شده و آنچه پیامبر دستور می‌دهد، همان وحی خدا است.[۵]
دستور خداوند به اطاعت از پیامبر(ص)، بدون هیچ قید و شرطی، خود، دلیل بر عصمت آن حضرت می‌باشد؛ زیرا اگر حضرت، هرگونه ضعف، انحراف و گناهی داشت، می‌بایست فرمان کتاب خدا دربارهٔ اطاعت رسول اکرم(ص)مشروط باشد.[۶]
بر همین اساس حضرت علی(ع) می‌فرماید: «وَ اَنَّ محمداً عبدُهُ و رسوله ... و خَلَّف فینا رایة الحق من تقدَّمها مرق و من تخلّف عنها زهق و من لزمها لحق؛ گواهی می‌دهم که محمد(ص)بنده و فرستاده خداست... و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت، هر کس از آن پیشی گیرد، از دین خارج شده و آن کس که از آن عقب ماند، هلاک گردد و هر کس همراهش باشد، رستگار شود».[۷]
و در کلام بلندی، از آن حضرت نقل شد که فرمودند: «محبوب‌ترین بنده نزد خداوند کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جایگاه قدم او نهد».[۸]

وظایف اجتماعی‏

مهم‌ترین بخش وظایف مؤمنان نسبت به پیامبر خدا(ص)مربوط به حوزه ولایت و امامت آن حضرت است. بی شک بزرگترین تلاش آن حضرت، تشکیل حکومت دینی بود که در غدیر تجلّی یافته است. قرآن کریم، در ضمن آیات متعددی به این سنخ از وظایف پرداخته و آن‌ها را مورد تأکید قرار داده است. به برخی از این وظایف اشاره می‌کنیم:

پذیرش ولایت پیامبر و ائمه(علیهم السلام)

اولین و بزرگترین وظیفه اجتماعی نسبت به پیامبر اسلام(ص)، پذیرش ولایت و رهبری آن حضرت است.
قرآن کریم، ولایت را از آن خداوند و پیامبر اکرم(ص) و ائمه(علیهم السلام) می‌داند: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ ورَسولُهُ والَّذینَ ءامَنوا...؛[۹]ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسولش و مؤمنان ائمه(علیهم السلام) هستند...» اهمیت ولایت آن حضرت، به حدّی است که از ولایت خود مؤمنان بر خودشان برتری دارد. خداوند می‌فرماید: «اَلنَّبِیُّ اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم...؛[۱۰] پیغمبر اولی و سزاوارتر به مؤمنان است از خود آنان» از این رو باید مؤمنان حکم و اراده او را بر اراده خود مقدم بدارند. یا به عبارت دیگر، همانطور که خداوند بر همه ولایت دارد «فَاللّهُ اَولی بِهِما»[۱۱] پیامبر اکرم(ص) نیز بر مؤمنان ولایت دارد؛ از آن جا که پیامبر(ص) به تعبیر قرآن، عبد مطلق خداست و از جانب خود سخن نمی‌گوید بلکه دستورات او وحیانی است: «و ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی، اِن هُوَ اِلاّ وحیٌ یوحی»[۱۲] از این رو هر کس ولایت رسول الله(ص) را بپذیرد، ولایت خدا را پذیرفته است.[۱۳]
قرآن کریم، پذیرش ولایت ائمه(علیهم السلام) را در امتداد پذیرش ولایت رسول الله(ص) قرار می‌دهد: «اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ واُولِی الاَمرِ مِنکُم...؛[۱۴] از خدا و رسولش و والیان امر که به تصریح روایات مقصود از آن ائمه معصومین(علیهم السلام) هستند، اطاعت کنید...» نمونه بارز آن، در مورد ولایت علی(علیه السلام) می‌باشد. از یکی از اصحاب پیامبر(ص)به نام بریده روایت شده که گفت: «من با علی(علیه السلام) در جنگ یمن بودم، بعد از اینکه به مدینه آمدم به محضر رسول الله(ص)رسیدم و نزد آن حضرت، از علی(علیه السلام) بدگویی کردم. دیدم رنگ آن جناب تغییر کرد، فرمود: «ای بریده، مگر من اولی به همه مؤمنان از خودشان نیستم؟» عرض کردم: بله، فرمود: پس هر که من مولای اویم، علی مولای اوست.»[۱۵]

رجوع به سنّت آن حضرت در مخاصمات اجتماعی

در آیات متعدد قرآن، خداوند سبحان به مؤمنان او فرمود که در مخاصمات اجتماعی به رسول اکرم(ص) رجوع کنند و گفتار و کردار و تقریرهای آن حضرت را در قالب سنّت و قرآن کریم، چراغ راه خود، در مسیر سعادت ابدی قرار دهند. از جمله آن آیات: «یاَیّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ واُولِی الاَمرِ مِنکُم فَاِن تَنازَعتُم فی شَی‌ء فَرُدّوهُ اِلَی اللّهِ والرَّسولِ اِن کُنتُم تُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الآخِرِ...؛[۱۶] ای کسانی که ایمان آوردید از خدا و رسول و والیان امر ائمه(علیهم السلام) اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع کردید، به حکم خدا و رسول بازگردید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید...» برخی از مفسران می‌گویند: این آیه شریفه به وظیفه مردم در برابر خدا و رسول خدا و اولی الامر اشاره می‌کند و می‌فرماید: «با وجود این سه مرجع خدا، پیامبر و اولی الامر، مردم در بن بست قرار نمی‌گیرند.»[۱۷]
از نگاه قرآن، مراجعه به سنّت پیامبر اکرم(ص)در مخاصمات، از مقوَّمات ایمان واقعی مردم است: «فَلا ورَبکَ لا یُؤمِنونَ حَتّی یُحَکّموکَ فیما شَجَرَ بَینَهُم ثُمَّ لا یَجِدوا فی اَنفُسِهِم حَرَجا مِمّا قَضَیتَ ویُسَلِّموا تَسلیما؛[۱۸] نه چنین است، قسم به خدای تو که اینان اهل ایمان نیستند مگر اینکه در خصومت و نزاعشان، تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمی که (به سود و زیان آنها) کنی، اعتراضی در دل نداشته و کاملا از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.» به هر حال، خداوند در آیه فوق، سوگند یاد کرد که مردم، ایمان واقعی پیدا نمی‌کنند، مگر اینکه، سه شرط را دارا باشند:
الف: در هنگام اختلاف به سنّت پیامبر اکرم(ص)مراجعه کنند نه به طاغوت.
ب: از حکم پیامبر(ص)در دلِ خود احساس دلتنگی نکنند.
ج: در برابر قضاوت آن حضرت، تسلیم محض باشند.[۱۹]
در منطق دین نه تنها مراجعه به پیامبر اکرم(ص)وظیفه مؤمنان است؛ بلکه پذیرش داوری‌ها و احکامی که صادر کرده‌اند، نیز بر آنان واجب است، چنانکه امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «اگر قومی عبادت خدا را انجام بدهند و برای خدا شریک نگیرند و نماز بخوانند و زکات بدهند و حج خانه خدا را بجا آورند و روزه ماه رمضان را بگیرند ولی در کاری که خدا یا رسول خدا(ص)کرده، چون و چرا کنند و بگویند: «اگر خلاف این را می‌کرد بهتر بود» حتی اگر این چون و چرا را به زبان نیاورند و از دل خود بگذرانند، به همین مقدار مشرک شده‌اند.»[۲۰]

اخذ اجازه از پیامبر

از نگاه قرآن کریم، در حوزه مسایل اجتماعی، آن گاه که تکالیف، صورت جمعی پیدا می‌کند، کسی حق ندارد، بدون اجازه پیامبر اکرم(ص)و جانشینان آن حضرت، برای مدّتی هرچند کوتاه و برای هر گونه عذری، عرصه را خالی کند و یا خودسرانه عمل کند: «اِنّمَا المُؤمِنونَ الّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ ورَسولِهِ واِذا کانوا مَعَهُ عَلی اَمر جامِع لَم یَذهَبوا حَتّی یَستأذِنوهُ...؛[۲۱] منحصراً مؤمنان (واقعی) کسانی اند که به خدا و رسول او ایمان آورده‌اند و هرگاه در کار اجتماعی شان به حضور رسول خدا(ص)لازم باشد، حاضرند، تا اجازه نگیرند، از محضر آن حضرت، بیرون نمی‌روند...» آیه فوق در مورد عدّه‌ای نازل شد که هر وقت رسول خدا(ص)، مؤمنان را برای اجرای امری از امور جمع می‌کرد تا پی کاری یا جنگی بفرستد، بدون اجازه آن حضرت، متفرق می‌شدند و خداوند با این آیه به آن‌ها هُشدار دادند که بدون اذن حضرت، جایی نروند.[۲۲]
این دستور انضباطی مهم اسلامی، مخصوص پیامبر و یارانش نبوده است؛ بلکه در برابر تمام رهبران و پیشوایان الهی اعم از پیامبر و ائمه و علمایی که جانشینان آن‌ها هستند، رعایت آن‌ها لازم است؛ چرا که مسئله سرنوشت مسلمین و نظام جامعه اسلامی در آن مطرح می‌باشد و علاوه بر دستور قرآن مجید، عقل و منطق نیز حاکم بر آن است؛ زیرا اصولا هیچ تشکّلی بدون رعایت این اصل پابرجا نمی‌ماند و مدیریت صحیح، بدون آن امکان پذیر نیست.[۲۳]
از این رو وظیفه همگانی و همیشگی مردم در هر عصری که مسائل اجتماعی اسلام مطرح است، در حقیقت، شخصیت حقوقی رسول اکرم(ص)در آن جهت به صحنه آمده و هرگز مؤمنان نباید این صحنه را ترک کنند.[۲۴]

خیانت نکردن

یکی دیگر از وظایف مؤمنان، خیانت نکردن به خدا و رسول الله(ص) می‌باشد که در قرآن به آن تصریح شده است: «یاایّهَا الّذینَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ و...؛[۲۵] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و رسول او خیانت نکنید...» مرحوم طبرسی در ذیل این آیه شریفه می‌فرماید: «خیانت خدا، یعنی ترک واجبات و خیانت رسول الله(ص)ترک سنّت و روش پیامبر اکرم(ص)و شرایع دین او می‌باشد و ترکِ چیزی از دین و ضایع کردنِ آن، خیانت به خدا و رسول الله(ص)می‌باشد.»[۲۶]
پیام این آیه را می‌توان با استفاده از شأن نزول آن تبیین کرد که مفسّران در مورد شأن نزول آیه اختلاف کردند:
الف - هنگامی که مسلمانان، به فرمان پیامبر خدا(ص) یهودیان قبیله بنی قریظه را محاصره کردند، آنان پیشنهاد صلح و کوچ کردن به شام را دادند، پیامبر اکرم(ص)نپذیرفت و سعد بن معاذ را به داوری مأمور ساخت. یکی از مسلمانان همراه او، به نام ابولبابه که سابقه دوستی با آنان داشت، با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که در صورت پذیرش حکمیت سعد بن معاذ، همه کشته خواهید شد. جبرئیل این اشاره را به پیامبر خدا(ص)خبر داد، پس از آن ابولبابه با شرمندگی از این خیانت، خود را به ستون مسجد پیامبر بست و هفت شبانه روز چیزی نخورد، سرانجام خداوند توبه اش را پذیرفت.[۲۷] مطابق این شأن نزول، گاهی یک اشاره به سود دشمن، خیانت محسوب می‌شود.[۲۸]
بنابراین آن چه که باعث می‌شود، پیامبر اکرم(ص)مورد توهین قرار گیرد و دین اسلام زیر سؤال برود، مؤمنان باید آن را ترک کنند و کاری نکنند که بیگانگان، از کار آن‌ها علیه اسلام و پیامبر اعظم(ص)سوء استفاده کنند و باعث تقویت دشمن شوند.
ب - در جنگ بدر، بعضی از مسلمانان، نامه‌ای به ابوسفیان نوشتند و از نقشه پیامبر اکرم(ص)او را باخبر ساختند، ابوسفیان هم از مشرکان مکّه درخواست کمک کرد که هزار نفر برای جنگ بدر به راه افتادند.[۲۹]
طبق این شأن نزول، افشای اسرار نظامی، خیانت به پیامبر اسلام(ص) و خیانت به خداوند است؛ چون در آیه فوق، خدا و پیامبر خدا(ص) در کنار هم ذکر شدند.[۳۰]
به عبارت دیگر، مؤمنان در نظام اسلامی نباید، اسرار و اطلاعات نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به نفع دشمنان نظام، افشاء کنند؛ چون طبق آیه شریفه فوق، خیانت به خدا و پیامبر(ص)به حساب می‌آید.

وظایف فردی

منظور از وظایف فردی، اموری است که خارج از چارچوب ساختاری جامعه قرار گیرد؛ یعنی هر مؤمنی، صرف نظر از رابطه امت و رهبری و لحاظ حوزه اجتماعی پیامبر اکرم (ص)، مکلّف و مأمور به التزام بدان می‌باشد.
قبل از هر چیز لازم است، گفته شود، ادیان الهی به ویژه اسلام، برای رشد معنوی انسان آمده‌اند؛ به عبارت دیگر هدف شریعت، تهذیب نفوس انسان‌ها است؛ برای این منظور، بعضی از تکالیف فردی در کنار وظایف اجتماعی واجب گشته است تا هر انسانی به ویژه مؤمن با پایبندی به آن در مسیر عبودیّت که هدف آفرینش است، قرار گیرد و از این رهگذر به مقام قرب الهی نائل آید.
بزرگترین وظیفه فردی مؤمنان، نسبت به پیامبر اکرم(ص)عمل به آن دسته از دستورهایی است که برای تهذیب جان و روح آنان آمده است؛ زیرا بدون قیام به وظایف فردی، عمل به وظایف اجتماعی نیز به درستی صورت نمی‌پذیرد. به عنوان مثال، کسی که تقوا و عدالت و... نداشته باشد، چطور می‌شود، مسئولیت‌های کلیدی جامعه را به او سپرد.
البته وظایف فردی مؤمنان نسبت به رسول الله(ص)فراوان است، ولی آن چه که در قرآن کریم بطور صریح، خطاب به مؤمنان آمده است، بیان می‌کنیم:

محبّت پیامبر(ص)و اهل بیت او(علیهم السلام)

محبّت به پیامبر(ص)و اهل بیت او(علیهم السلام) از چنان جایگاهی برخوردار است که پیامبر اسلام(ص)آن را به عنوان مکمّل ایمان ذکر فرموده‌اند: «ایمان بنده‌ای کامل نمی‌شود، مگر اینکه من پیش او محبوب تر از خودِ او باشم و عترت من نزد او محبوب تر از خویشان خودش باشد...»[۳۱] در جای دیگر، آن حضرت در مورد اهمیّت مسئله محبّت می‌فرماید: «المرء مع مَن اَحَبّ؛ انسان با محبوب خود، محشور می‌شود»[۳۲].
البته، منظور از محبّ کسی است که خود را با محبوب هماهنگ کند و تلاش کند که گفتار و کردار او را الگویی برای خود قرار دهد.
محبت به اهل بیت(علیهم السلام) وظیفه‌ای بس خطیر است. لذا در قرآن کریم به عنوان مزد رسالت مطرح شده است: «قُل لا اَسئلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی؛[۳۳] من از شما اجر رسالت نمی‌خواهم، جز اینکه محبّت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید»؛ به عبارتی دیگر، محبّت به اهل بیت(علیهم السلام)، لازمه محبّت به پیامبر اکرم(ص)است.

صلوات فرستادن

یکی از وظایف فردی مؤمنان نسبت به رسول الله(ص)فرستادن صلوات بر آن حضرت است. قرآن کریم، درود مؤمنان نسبت به پیامبر اکرم(ص)را در ردیف درود خداوند و ملائکه قرار داده و مؤمنان را فرمان داده است که بر پیامبر اعظم(ص)صلوات بفرستند: «اِنَّ اللّهَ ومَلائکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبیِ‌ّ یاایّهَا الّذینَ ءامَنوا صَلّوا عَلَیهِ وسَلّموا تَسلیما؛[۳۴] به درستی که خدا و فرشتگان او، بر پیامبر درود می‌فرستند، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر پیامبر، صلوات بفرستید و تسلیم آن حضرت باشید.»
معنای صلوات بر آن حضرت اینست که، خدایا رحمتت را بر پیامبر(ص)و خاندانِ پاک او نازل فرما، وقتی رحمت بر حضرت نازل شد، به دیگران هم می‌رسد؛ چون او مجرای فیض است و اگر بخواهد خیری به دیگران برسد، باید به عنوان رحمت خاص، نخست بر حضرت نازل شود و سپس به دیگران برسد.[۳۵]
حضرت علی(علیه السلام) در مورد این موضوع می‌فرماید: «وقتی این آیه را در نماز یا در غیر نماز می‌خوانید، صلوات بفرستید.»[۳۶]
این مسئله، آن قدر اهمیّت دارد که امام صادق(علیه السلام) در کلام بلندی می‌فرماید: «چون نام پیغمبر ذکر شود، بسیار بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هر که یک صلوات بر آن حضرت بفرستد، خداوند بر آن شخص هزار صلوات می‌فرستد در هزار صف از ملائکه و هیچ خلقی نماند مگر به سبب صلوات خدا و ملائکه بر او، بر او صلوات بفرستد. پس کسی که به چنین رحمتی رغبت ننماید، جاهل و غافل است و خدا، رسول و اهل بیت(علیهم السلام) از او بیزارند.»[۳۷]
در حدیثی دیگر از آن حضرت نقل شده است که فرمودند: «هیچ عملی در میزان اعمال، سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست و شخصی را در قیامت، اعمالش را به میزان می‌گذارند، سبک می‌آید، حضرت رسول(ص)صلوات بر خود را در میزان او می‌گذارد، سنگین می‌شود و بر اعمال بدش، غالب می‌شود»[۳۸].

توسّل

خدای متعال، گنهکاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرم(ص)بروند. از آن حضرت بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند: «ولَو اَنّهُم اِذ ظَلَموا اَنفُسَهُم جاءوکَ فَاستَغفَروا اللّهَ واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللّهَ تَوّابا رَحیما...؛ [۳۹] اگر آنهایی که به خود ظلم کردند، به تو رجوع کردند، برای آنها استغفار کن و از خدا آمرزش بخواه که خداوند را توبه پذیر و مهربان خواهی یافت.»

زیارت

هنگامی که به زیارت پیامبر اکرم(ص)به مدینه می‌رویم، مشمول لطف خاص خداوند می‌شویم که هم پیامبر(ص)به ما سلام می‌کند: «واِذا جاءَکَ الذینَ یُؤمِنونَ بِآیاتِنا فَقُل سَلامٌ عَلَیکُم...»[۴۰] و هم برای گناهان از خداوند طلب رحمت می‌کند.[۴۱]
البته، زیارت و توسّل به آن حضرت، فقط به حضور حضرت رسیدن و رفتن به مدینه، سرِ قبرِ آن حضرت نیست؛ هرچند فضیلت بیشتری دارد، بلکه هر گاه که مؤمنان، حال دعا پیدا کردند و از دور، دعاها و زیارت نامه‌های آن حضرت که در منابع اسلامی وارد شده است، بخوانند، شامل عنایت آن حضرت می‌شوند. زیرا قرآن کریم تصریح فرموده است که رسول خدا(ص)اعمال مؤمنان را می‌بیند؛ «وقُلِ اعمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُم ورَسولُهُ والمُؤمِنونَ...».[۴۲]

رعایت ادب

قرآن کریم، ادب گفتگو با رسول الله(ص)را به مسلمانان[۴۳]می‌آموزد و در برخی از آیات به این موضوع پرداخته است.
قرآن برای اینکه مسلمانان، پیامبر خدا(ص)را فردی عادی تلقی نکنند، توصیه می‌کند که صدای خود را از صدای آن حضرت بلندتر نبرند؛ زیرا چنین رفتاری جسارت است و ارتکاب چنین کرداری، سبب نابودی اعمال نیک آن‌ها می‌شود: «یاایّهَا الّذینَ ءامَنوا لا تَرفَعوا اَصوتَکُم فَوقَ صَوتِ النبیِ‌ّ ولا تَجهَروا لَهُ بِالقَولِ کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعض اَن تَحبَطَ اَعمالُکُم واَنتُم لاتَشعُرون؛[۴۴] ای اهل ایمان (با رسول با ادب سخن بگویید) صدای خود را از صدای پیغمبر بلند مکنید، بر او فریاد نکشید که اعمال نیکتان باطل می‌شود و شما نمی‌فهمید (که بی ادبی مبطل اعمال نیک است).» حکم باطل شدن اعمال نیک در مقابل این جسارت، ویژه دوران زندگی ظاهری و دنیوی آن حضرت نیست، بلکه در جوار قبر مطهّر آن بزرگوار نیز نباید با صدای بلند سخن گفت.[۴۵] ائمه اطهار(علیهم السلام) و جانشینانِ آن حضرت نیز همان حکم را دارند و نیز احترام ذرّیه آن بزرگوار علمای ربّانی و فقهای عادل و مراجع تقلید که به فرموده روایات، جانشینان پیامبر(ص)می‌باشند، بر ما لازم است.[۴۶]
در آیه دیگری، خداوند هرگونه پیشی گرفتن نسبت به رسول اکرم(ص)را به مؤمنان گوشزد می‌کند: «یا ایّهَا الّذینَ ءامَنوا لا تُقَدِّموا بَینَ یَدَیِ اللّهِ ورَسولِهِ...؛[۴۷] ای کسانی که ایمان آورده‌اید،(در هر کاری) بر خدا و رسول او تقدّم مجویید.»
مرحوم طبرسی در بیان آیه شریفه فوق، نهی از پیشی گرفتن را به موارد زیادی عمومیت می‌دهد که عبارت است از: راه رفتن، سخن گفتن قبل از اینکه حضرت سخنی بگوید، انجام دادن کاری، قبل از انجام دادن پیامبر اکرم(ص) و فرمود: «خلاصه اینکه، باید در همه زمینه‌ها، حضرت را همراهی کرد».[۴۸]
بعضی از مفسرین موارد تقدم و پیشی گرفتن از رسول الله(ص)را چنین تبیین کردند: «از اینکه قرآن کریم، موارد تقدم را بیان نکرد و مطلق آورد به خاطر اینست که، شامل تمام انواع پیشی افتادن عقیدتی، علمی، سیاسی و اقتصادی در گفتار و کردار، شود و کسی که از خدا و پیامبر (صلی الله علیه وآله)، پیشی گیرد، در مدیریت نظام خلل وارد کرده است و جامعه را به هرج و مرج می‌کشاند و در حقیقت دستگاه نظام قانون گذاری را بازیچه تمایلات خود قرار می‌دهد».[۴۹]
بنابراین، بعضی از سلیقه‌های شخصی، عادت و رسوم اجتماعی و سیاسی از مقرّرات و قوانین بشری، که ریشه در قرآن و حدیث ندارد، برخاسته از عقل و فطرت نیست و هرگونه حرام کردن نعمتهای حلال خداوند یا حلال کردنِ حرام خداوند، نوعی پیشی گرفتن از خدا و رسول اعظم(ص)است.[۵۰]

منبع

نشریه پاسدار اسلام ۱۳۸۶ شماره ۳۰۳ و 304

پانویس

  1. سوره احزاب، آیه 21.
  2. سوره نور، آیه 54 و 56؛ سوره آل عمران، آیه 32؛ سوره مائده،آیه 92. 3. سوره نساء، آیه 59؛ سوره انفال،آیه 20؛ سوره محمد،آیه 33.
  3. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 5، 40 جلدی(، قم: دارالعلم، چ حکمت، ص 317).
  4. سوره نساء،آیه 80.
  5. ر.ک. المیزان، پیشین، ترجمه پیشین، ج 36،ص 80.
  6. قرائتی، محسن، درسهایی از قرآن (1 - 5) دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص 272.
  7. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 100، ص 187.
  8. همان، خطبه 160،ص 301.
  9. سوره مائده، آیه 55.
  10. سوره احزاب،آیه 6.
  11. سوره نساء،آیه 135.
  12. سوره نجم،3 و 4.
  13. سوره نساء،آیه 80.
  14. همان، آیه 59.
  15. سیوطی، جلال الدین، درالمنثور، چاپ بیروت، محمد امین، ج 5، ص 182.
  16. سوره نساء، آیه 59.
  17. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 2؛ تهران: مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، 1382،ص 311.
  18. سوره نساء،آیه 65.
  19. ر.ک. رازی، فخرالدین، تفسیر کبیر، ج 10؛ تهران: دارالکتب، چاپ دوم، ص 164.
  20. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 2، بیروت: دارالاضواء، 1405 ق، ح 6،ص 398.
  21. سوره نور،آیه 62.
  22. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 2، نجف،1387 ق، ص 110.
  23. تفسیر نمونه، ج 14، ص 565.
  24. جوادی آملی، عبدالله، صهبای حج، مرکز نشر اسراء، 1384 ش، ص 198و 199.
  25. سوره انفال،آیه 27. طبرسی، مجمع البیان، ج 4-3؛بیروت: دار احیاء التراث، چاپ اوّل،1412ق، ص 663.
  26. همان.
  27. تفسیر نور، ج‏4،ص 306.
  28. مجمع البیان، پیشین؛ تفسیر نور، پیشین، ص 305.
  29. همان، ص 306.
  30. بحار الانوار، ج 17 ص‏13؛به نقل از جوادی آملی، صهبای حج، مرکز نشر اسراء، 1384 ش، ص 501.
  31. همان.
  32. سوره شوری،آیه 23.
  33. سوره احزاب،آیه 56.
  34. جوادی آملی، عبدالله، حکمت عبادات، مرکز نشر اسراء، چاپ 6، 1383؛ ص 242.
  35. ابن بابویه قمی، محمد بن علی، خصال صدوق، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1362 ش، ص 629.
  36. اصول کافی،ج 2،ص 492 ح‏6؛به نقل از علامه مجلسی، عین الحیات، ج 2، قم: دارالاعتصام، چاپ اول،1376 ش، ص 139.
  37. اصول کافی، پیشین، ح 15؛به نقل از علامه مجلسی، پیشین، ص 140.
  38. مطهری، مرتضی، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپ 8،1374،ص 240.
  39. سوره نساء،آیه 64.
  40. سوره انعام، آیه 54.
  41. دهقان، اکبر، هزار و یک نکته از قرآن، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1379، ص 147.
  42. سوره توبه،آیه 105.
  43. نسبت میان ایمان و اسلام، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر مؤمنی، مسلمان است، ولی هر مسلمانی، مؤمن نیست، ولی این تفاوت در صورتی است که دو واژه (مسلمانان و مؤمنان) در برابر هم ذکر شوند؛ امّا اگر جداگانه ذکر شدند، ممکن است هر دو در یک معنا به کار رفته باشند. (تفسیر نمونه، ج 22، ص 210؛به نقل از اکبر دهقان، هزار و یک نکته از قرآن، ص 353.
  44. سوره حجرات،آیه 2.
  45. تفسیر تسنیم، پیشین، ج 6،ص 35.
  46. قرائتی، محسن، تفسیر سوره حجرات، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 22، 1384، ص 30.
  47. سوره حجرات، آیه 1.
  48. ر.ک. مجمع البیان، پیشین، ج 10- 9،ص 166.
  49. تفسیر سوره حجرات، پیشین، ص 13.
  50. ر.ک. تفسیر سوره حجرات، پیشین، ص 13 و 14.
منبع: پژوهشگاه علوم انسانی - تاریخ برداشت: 95/03/22