شخصیت سیاسی اجتماعی و اخلاقی رهبری نهضت عاشورا
نویسنده: محمد مهدى بهداروند
محتویات
چکیده
یکى از راه هاى شناخت و تحلیل حادثه عاشورا، شناخت ابعاد شخصیت فردى و اجتماعى رهبرى قیام است. شناخت این خصوصیات، این حقیقت را اثبات مىکند که کسانى مىتوانند مربى انسانها در طول تاریخ باشند که به دردها، درمانها و روحیهها آگاهى داشته باشند.
امام حسین(ع) با توجه به ویژهگىهاى خود همچون اصلاحطلبى، عدالتخواهى و ظلم ستیزى، آنها را در صحنه عاشورا به خوبى متجلى ساخت.
در این مقاله، نویسنده ضمن پرداختن به ویژگىهاى یاد شده، کلمات و فضائل معنوى و اخلاقى امام حسین(ع) را مورد بررسى قرار داده و با ذکر سخنان امام و شواهد تاریخى نقش خصوصیاتى همچون
استقامت در برابر مصائب، زهد و رضا و شجاعت را در حادثه کربلا تبیین مى کند.
وى در پایان یادآور مىشود آن چه بر زیبایىهاى کربلا و قیام عاشورا افزوده و آن را الگویى براى تاریخ قرار داده است، روحیه استقبال از مرگ و شهادت بود که این روحیه نزد تمام ملت هاى غیر مسلمان ارزشمند و پسندیده و عامل موفقیت در راه نیل به هدف مىباشد.
مقدمه
سال هاست که شیعیان در سراسر جهان، در ماه محرم با چشمان اشکبار با عبور از آتش، روضه و مرثیه، سنج و دهل، خاطره قیام عاشورا را زنده نگه مىدارند. این گذر زمان نه تنها از عمق حادثه نکاسته بلکه بر عکس بر گستردگى حوزه قلمرو آن افزوده است، گویى که آفتاب آینه دار عاشورا است. تحقیق در حوزه شخصیت رهبرى قیام عاشورا و رویکرد خونین در یک نیمروز، محتاج قلبى گرم و آتشین و چشمانى بارانى و بصیرتى عمیق است. محال است پژوهش در این عرصه صورت گیرد و بىعمق ارادت و معنویت جرعهاى از آن را درک کرد و نوشید.
یکى از راه هاى تحلیل صحیح حادثه عاشورا، شناخت شخصیت فردى و اجتماعى رهبرى قیام است. شناخت این خصوصیات و ویژگىها، این حقیقت را اثبات مىکند که کسانى مى توانند مربى انسانها در طول تاریخ باشند که به دردها، درمانها و روحیهها آگاهى داشته باشند. و این آگاهى را باید از وحى (کتاب و سنت) به دست آورد زیرا خداست که از استعدادهاى انسان و قلمرو استعدادهاى او و از قانون هاى حاکم بر این دو آگاه است و درگیرى ها و دردها و درمانها و راهحلها را مى شناسد. با نگاهى حتّى سطحى به این اوصاف و رویکرد آن در حادثه کربلا به راحتى مىتوان از آن درس گرفت و رهرو آن شد. زیرا آن جا که آدمى در وسعت تربیت و هدایت مربى، آن هم مانند سیدالشهدایى باشد، راه را به راحتى خواهد پیمود و به ساحل امن دست خواهد یافت.
مسلماً شناخت از عاشورا در گرو شناخت شخصیت و ابعاد شخصیت امام حسین(ع) نهفته است و این دستنوشته در حد توان خود به بخش دوم این مهم پرداخته است. ابعادى که در این جا بدان پرداخته شده، ترکیبى از ابعاد فردى و اجتماعى و انعکاس آنها در صحنه عاشوراست.
اصلاح طلبى (امر به معروف و نهى از منکر)
یکى از ویژگىهاى نهضت عاشوراى حسینى مسئله اصلاحطلبى یا فریضه امر به معروف و نهى از منکر بود. این ویژگى و خصوصیت را حضرت در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیه صریحاً اعلام نمود که «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر».[۱] این مسئله از اهداف اساسى و ویژه حضرت در حادثه عاشوراست.
آن چه در تحلیل اصلاحطلبى امام قابل بیان و تبیین است آن که ایشان هرگز به دنبال نفى منکرات ظاهرى و جزیى نبودند، بلکه در صدد رفع منکرى بودند که ریشه منکرات دیگر بود. به عبارت صحیح، امام با فریضه اصلاح طلبى قصد اصلاح یک قوم را در یک زمان مشخص نداشت بلکه هدف ایشان احیاى معروف در همه عالم و تاریخ بود. بالاترین معروف در عالم، خود ولىّ معصوم است، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل خیر»[۲] و مهمترین منکر در عالم، پرچمدارى کفر است که ظهور و بروز آن در شخصیتهایى چون یزید و امثال او تحقق پیدا مىکند. مبارزه حضرت در حقیقت با کفرى بود که در یک نفاق پنهان جاى گرفته بود. کسانى یزید را بر اریکه قدرت نشاندند که خود را صحابه پیمبر اکرم(ص) قلمداد مىکردند در براى شخصیتى که یک فضیلت هم در او وجود نداشت تردید نکردند و او را در مقابل امام قرار دادند. یزید حتى تظاهر به اسلام هم نمى کرد و علناً در اشعار خود از عبارات کفرآمیزى استفاده مى کرد: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل[۳] از معتقدات یزید این نکته بود که بنى هاشم در صدد به دستگیرى قدرت بودند و اصلاً بحث وحى و قرآن مطرح نیست!
بنابراین، حضرت کاملاً احساس مىکرد که دشمن در صدد است ارزشها را تغییر دهد و منکر را معروف جلوه دهد.
یزید با حکومت خود در صدد تغییر فرهنگ انسانى و جامعه بر آمده بود و براى این کار پوشش حق را بر قامت منکر انداخته بود تا بلکه بتواند فرهنگ اجتماعى را تغییر دهد و متحول نماید. حرکت عاشورا مقابله با یک چنین نگاه و موضعگیرى است: «اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر؛[۴] من شهادت مىدهم که تو نماز و زکات را برپا داشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى».
عده اى در تحلیل منکر در حادثه عاشورا به بىبند و بارىهاى اخلاقى، اقتصادى و اجتماعى موجود اشاره کرده ولى از اصل قضیه غفلت نمودهاند. با نگاهى عمیق در تاریخ به خوبى در خواهیم یافت که اصل منکر در واقعه سقیفه بنىساعده ظهور یافت و این حادثه مدار مدیریت را در تاریخ تعویض نمود که تاکنون ادامه دارد.
امام حسین(ع) در مسیر راه کربلا در خطبهاى با اشاره به شرایط پیش آمده و اینکه دنیا دگرگون شده و معروف رخت بر بسته و به حق عمل نمىشود و از باطل دورى جسته نمى شود، شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى کند و زندگى در کنار ستمگران را مایه نکبت مىشمارد و چنین شرایطى را زمینهاى مساعد براى قیام مىداند.[۵]
سکوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف، منکرى بود که در آن عصر رواج داشت و مردم از ترس جان یا بیم خطرها و ضررها یا به طمع دنیا و دریافت سیم و زر، در مقابل آشکارترین منکرات که در بالاترین سطوح انجام مىگرفت، سکوت مىکردند. قیام کربلا راه انتقاد از حکومت جور و اعتراض علیه ستم و قیام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسیارى از خون شهداى کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسینى کردند.[۶]
عدالت خواهى
ویژگى دیگر نهضت عاشورا مسئله عدالتخواهى است که شعاع و گستره زیادى را بخود اختصاص داده است. آن چه در دوران حکومت امویان مشهود است، ستمکارى و اجحاف آنان در حق مردم مىباشد.
امام در مقابل این حرکات و رفتارهاى ظالمانه حکومت و حاکم وقت راهى غیر از مبارزه در پیش نداشتند و در سخنرانىهاى خود متذکر مىشدند که طبق دستور رسول اکرم(ص) در مبارزه با حکومتهاى سلطه جو و جائر، شایستهترین فرد براى راه اندازى قیام علیه حکومت سیاسى است.[۷]
از نظر امام (ع) کسى حق امامت دارد که مطابق کتاب خدا حکم کند و به اقامه قسط قیام کند[۸] و حکومت بنىامیه عکس این ویژگى را دارد و باید علیه آن و براى اقامه عدل قیام کرد.
ماهیت عدالتخواهى در واقعه عاشورا بیانگر قیامى با انگیزه نفى ظلم و جنایات حکومت اموى است. جهاد و شهادت از ابزار لازم و کوبنده براى رویارویى کامل با استبداد حاکم داخلى و خارجى است. تلاش براى تأمین عدالت اجتماعى از ایدههاى بزرگ رهبر انقلاب عاشورا بود؛ ایدههایى که جامعه امروزى نیاز وافرى بدان دارد و متفکران نوگرا با نوشته ها، مبارزات و با فتاواى خود، در جستجوى تحقق آنها هستند.
جهاد و شهادت در راه عدالتجویى هرگز بدین معنا نیست که با دید رادیکالیستى به واقعه عاشورا نگریسته شود و تحلیل این گونه صورت گیرد که حضرت امام حسین(ع) با مرگ قهرمانانه خویش راه جدیدى را براى عدالتجویان تاریخ نشان داد و آن دفاع از آرمان خود حتى با پذیرش شکست ظاهرى بود.[۹] بلکه حرکت عدالتخواهى درس بزرگى براى همه انسانهاى آزاده تاریخ است زیرا او این فداکارى را در شرایطى انجام داد که در سراسر جهان، انسانى به بزرگى و عظمت وى وجود نداشت، چنان که در پستى و پلیدى نیز هیچ کس به پاى یزید و دیگر دشمنان امام نمى رسید.
در جامعه یزیدى که فساد همه جا را فرا گرفته بود و کار به جایى رسیده بود که جز قیام و نهضت براى راه اندازى عدالت اجتماعى چارهاى نبود آن هم به وسیله کسى که کمترین شائبهاى ندارد و اقدامش براى جامعه سند و صحت است. بر این اساس براى ایجاد تغییر در ساختار جامعه فاسد و براى مبارزه با جور و ستم و قانون شکنى، براى حضرت راهى غیر از برافراشتن بیرق عدالتجویى و عدالتخواهى نبود تحقق آن نیز در گرو چشم پوشیدن از رفاه عادى خود و خانواده و پذیرش آن همه مصائب و شکنجه و کشته شدن و اسارت و غارت نسبت به خود و اهلبیت بود. امویان در طول دوران حکومت خود همواره هم به اهلبیت ستم کردند و هم میان بندگان خدا رفتارى ظالمانه و روشى بر اساس طغیان و عدوان پیش گرفتند. در این چنین رویکردى وظیفه هر مسلمانى ایجاب مىکرد که با ستم مبارزه کند به ویژه کسى نظیر حضرت سیدالشهداء(ع) زیرا سکوت در مقابل حکومت باطل یزیدى و بىتفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه عامل نهادینه شدن و ثبات هر چه بیشتر معیارها و ارزشهاى ضد دین مى گردید و به قدرتهاى جابر مشروعیت اجتماعى و سیاسى مى بخشید.
ظلم ستیزى
از دیگر ویژگىهاى شخصیت رهبرى قیام عاشورا ظلم ستیزى است. همواره در طول تاریخ نقطه متقابل حق و باطل در محور ظلم و ستم بر مردم بوده است که اساس حرکت انبیا در طول تاریخ قیام علیه این خصیصه ناپسند است. حضرت در اوایل حرکت خویش این ویژگى خود را ضمن خطبهاى چنین بیان مىنماید: «اى مردم رسول خدا فرمود هر کس حاکم زورگویى را ببیند که محرمات خدا را حلال کرده،
پیمان الهى را شکسته، با سنت پیمبر خدا مخالفت نماید و با بندگان خدا به گناه و ستم رفتار کند [و با این حال] در برابر او هیچ اقدامى عملى یا لفظى انجام ندهد، بر خداوند است که او را با
آن ستمگر یک جا وارد کند. آگاه باشید که بنىامیه، شیطان را پیروى و طاعت خداوند رحمن را رها کردند، فساد را ترویج نمودند، حدود الهى را تعطیل کردند، بیتالمال را به خود اختصاص دادند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند، و من از دیگران [براى ابراز مخالفت] سزاوارترم».[۱۰] حضرت با این سخنان حریمشکنىها را بر حاکم و حکومت باطل و ظالم یزید بن معاویه تطبیق داد و مردم را به قیامى تمام عیار علیه او دعوت نمود و این کلمات به بیان گویاتر در صدد بیان این ضرورت است که حکومت، حق و حقانیتش بر محور معصوم است و بایستى خلع حکومت از امویان و بنىامیه صورت گیرد و خلافت و حکومت در مسیر اصیل و صحیح خود برگردانده شود:
«سوگند به جان خودم، شایسته رهبرى نیست مگر کسى که به قرآن عمل کند، بر پا دارنده عدل و متدین به دین حق باشد و جان خود را براى اجراى آن در راه خدا گرو بگذارد».[۱۱] امام از یک سوى شایسته سالارى در امر خلافت و حکومت را طرح نموده و از سوى دیگر عدم لیاقت یزید را افشا مى نماید و پیشاپیش براى تبیین مسئله، آن را تقابل حق و باطل معرفى مى کند نه دعواى شخصى و قبیله اى: «ما و بنى امیه بر محور خداوند متعال با هم جنگ داریم؛ ما گفتیم خدا راست گفته است آنان گفتند خدا دروغ گفته است».[۱۲] «آیا نمىبینید که به حق عمل نمىشود و از باطل جلوگیرى نمىگردد. در چنین شرایطى
شخص با ایمان به حق باید از جان خود بگذرد و مشتاق لقاء باشد که من در چنین وضعى مرگ را جز شهادت و سعادت و زندگى با ستمگران را جز زندگى نکبت بار و ذلت نمىبینم».[۱۳] بنابراین اگر خلیفه و زمامدارى که باید نمونه عملى شریعت و قانون باشد، تظاهر به فسق و فجور نماید و در مقام مبارزه با خدا و رسول خدا و مردم با ایمان بر خیزد، تسلیم و خضوع در برابر او یعنى تسلیم در برابر فسق و فجور و خضوع در برابر فحشا و منکر و ظلم و ستم، افشاگرى امام از یک سو و رسوایى یزید در ظلم و ستم نمایى از سوى دیگر، آن چنان فضاحتى را برایش به بار آورد که مفتیان و عالمانى از اهل سنت مانند آلوسى[۱۴] ، تفتازانى،[۱۵] شوکانى[۱۶] ، جاحظ[۱۷] و ابن عماد حنبلى[۱۸] حکم به کفر یزید دادهاند.
به هر تقدیر ظلم ستیزى و جان باختن در این راه عاملى شد که ماهیت کریه و زشت بنى امیه معرفى و افشاء و رسوا گردد و یک نفرت عمومى علیه حکومت یزید پیدا شود و بیدارى جامعه و پیدایش انقلابها و تعرضها علیه حکومت بنىامیه صورت گیرد از قبیل:
- انقلاب توابین
- انقلاب مردم مدینه
- قیام مختار ابىعبیده ثقفى
- انقلاب زیدبن على بن الحسین(ع)
کمالات و فضائل معنوى
این خصوصیات را انسان از بدو تولد به وسیله پدر و مادر و مربیان کسب مىکند و عوامل تربیتى و محیطى روى او اثر مىگذارد و یا بعداً با تلاش خود بدان مىرسد. بدیهى است که هر اندازه زمینههاى تربیت در فرد قوىتر باشد و از مربیان بهترى برخوردار باشد و خود نیز تلاش بیشترى نماید رشد و تکامل زیادترى خواهد یافت و کمالات بیشترى کسب خواهد کرد. با توجه به این مقدمه یکى از ابعاد شخصیتى رهبرى قیام عاشورا کمالات و فضائل معنوى اوست که از بالاترین کمالات وراثتى و بهترین بهره اکتسابى برخوردار بود. حضرت سیدالشهداء در فضایى نورانى و باصفا رشد و نمو یافت و تحت تعلیم مربیانى عالم به مبانى تربیت قرار داشت، آموختن علم از لبان وحى و نوشیدن شیر از سینه عصمت و طهارت همه نوع استعدادهاى نهفته را در وجود او به فعلیت درآورده و آن چنان به آداب و سنن الهى مؤدب گشته بود که در عظمت و کرامت و نماى روحانى نمایانگر کمالات جد و پدر و مادر خویش بود.
او از نظر پدر و مادر و آباء داراى بهترین وراثت است. جدّى چون رسولالله(ص) افضل پیامبران و اشرف اولاد آدم(ع) و پیامبر خاتم و رسول بر جن و انس و پدرى چون على مرتضى(ع) که در آفرینش از نبى اسلام جدا نیست. شخصیتى که قبل از هر کس در سن کودکى به اسلام گروید و پروانهوار دور شمع وجود پیمبر از وى حراست نمود و در پیش برد مکتبش از هیچ کوششى دریغ نورزید و همیشه تا پاى جان ایستاده بود و آخرین کسى بود که پس از رحلت آن حضرت بعد از انجام مراسم تدفین او را در قبر نهاد و از او جدا شد و مادرى چون فاطمه زهرا(س) سیده زنان دو جهان از اولین تا آخرین.
روح بزرگ حضرت حسین(ع) در دامن عصمت و مهد نبوت آنگونه تربیت شد که دربرابر حوادث سهمگین روزگار نه تنها نشکست بلکه کوه مصائب را در آسیاى اراده اشبه خرد و خمیر تبدیل کرد. درخشش مقامات نفسانیه و صلابت کمنظیر حضرتدرصفحات تاریخ، عقول همه سیاستمداران و اندیشمندان روزگار را متحیّر ساخته است.
استقامت در برابر مصائب
سیدالشهدا(ع) هماره از آغاز زندگىاش با غمها و مصائب هم آغوش بود، شاید اگر اندکى از مصیبتهاى دردناک و جانکاهى که بر او وارد شد، بر عالم و آدم روى مىآورد، قالب تهى مىکردند، لکن حضرت در رهبرى عاشورا و پیش از آن، نه تنها ضعف و سستى در برابر حوادث از خود نشان نداد، بلکه عکسالعمل او بسیار طبیعى بود و هرگز عاطفه ها وعلاقه ها بر نیروى عقل و ایمان اوغلبه پیدا نکرد.
در حادثه کربلا در شروع حرکت از مدینه تا ظهر عاشورا حضرت دمادم حکایتگر رنج و تعب راه و منزلگاهها بود و لذا از نیروها و عناصرى جهت همراهى دعوت به عمل آورد که بهرهاى از صبر و استقامت در برابر حوادث برده باشندو به آنها فرمود: «ایهاالناس، فمن کان منکم یصبر على حدالسیف و طعن الاسنّة فلیقم معنا و الّا فلینصرف عنّا؛[۱۹] اى مردم، هر کدام از شما که تحمل تیزى شمشیر و زخم و ضربت نیزه را دارد همراه ما بماند و الّا بازگردد».
و در صبح روز عاشورا به یاران چنین خطاب کرد:«صبراً بنى الکرام فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضرّاء الى الجنان الواسعة و النعیم الدائمة، صبر و مقاومت کنید اى بزرگ زادگان، چرا که مرگ، تنها پلى است که شما را از رنج و سختى عبور مىدهد و به سوى بهشت گسترده و نعمتهاى همیشگى مىرساند».
و در تقویت روحیه اهلبیت خویش مى فرمود: «استعدّوا للبلاء و اعلموا ان الله حامیکم و حافظکم وسینجیکم...[۲۰] براى مقابه با بلاها آماده شوید و بدانید خداوند حامى، حافظ و نجات دهنده شماست».
آرى کاربرد عملى زهد در کوران زندگى همین است که سپرى آهنین در برابر حوادث بلاهاى سخت پیش آمده براى انسان باشد. روح بلند رهبر عاشورا در کوره زهد آن چنان آبدیده شد که در طوفان بلاها و مصائب نه تنها تیره نگشت بلکه جلا و صلابت او به مراتب بیشتر گردید و آن چه این رهبرى نهضت در برابر سپاه کفر سىهزار نفرى در صحراى کربلا از خود ظاهر ساخت در حقیقت گوشهاى از عظمت و همت والاى او بوده است. او هرگاه که شهیدى از اسب بر زمین در خون مىغلتید مثنوى صبر و بردبارى را مىسرود. در برابر بىتابى اهلبیت در فراق قاسم بنالحسن صابرانه فرمود: «صبراً یا بنى عمومتى صبراً یا اهل بیتى.»[۲۱] و در برابر عطش علىاکبرش که اظهار و تمناى آب مىنمود، فرمود: «صبراً یا حبیبى؛[۲۲] صبر کن اى حبیب من.» و آن گاه که در لحظات آخرین خود بر زمین گرم کربلا افتاده بود با خداى خویش زمزمه نمود: «صبراً على قضائک یا ربّ لا اله سواک [لا معبود سواک] صبراً على حکمک یا غیاث من لا غیاث له؛[۲۳] در برابر قضاى تو صبر مىکنم اى پروردگار من، معبودى جز تو نیست اى پناه پناه آورندگان». البته این ویژگى را حضرت به بهاى زهد و ریاضت مستمر کرده است.
زهد و رضا
در اوصاف اخلاقى، رضا آخرین مرحله سلوک است و آن حاصل زهدى است که شخص تحصیل مى نماید.
زهد به معناى بىرغبتى به دنیا است. زهد در مسیر بندگى و عبادت اولین مرحله است، یعنى تا انسان دل از اغیار خالى نکند، هرگز طعم ایمان نمىچشد. امام صادق دراین زمینه مى فرمایند: «درک شیرینى ایمان بر دل شما حرام است تا اینکه به دنیا بى رغبت شوید».[۲۴] آنان که به مقام رضا رسیدند و به معرفت کامل دست یافتند در حقیقت زهد را سرمایه اولیه خود قرار دادند، پیمبران و امامان معصوم(ع) ما در بىمیلى به دنیا ضربالمثل بودند، آنان از همه کس به معرفت الهى تشنهتر بودند و منزلى جز بارگاه حقتعالى نمىشناختند.
حضرت در خانه اى رشد و نمو کرد که زهد به عنوان یکى از پایههاى اخلاق و ایمان در آن حاکم بود و او از کودکى شاهد بود که پدرش همواره غذاى خود را به افراد یتیم و بىچیز مىداد و مادرش تا پاسى از شب لباسهاى کهنه را وصله مى زد.
این سخن پدرش همواره آویزه گوش امام بود: «الاحرّ یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انّه لیس لانفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها الّا بها؛[۲۵] آیا هیچ آزادهاى نیست که این نیم خورده [دنیا] را براى اهلش واگذارد؟ یقیناً بهاى وجود شما چیزى جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید».
حضرت با مجاهدت، ریاضت و زهدورزى خالصانه به مقام رضا رسیده بود و این مقام در یکایک برخوردهاى حضرت با دشمن ظهور و بروز پیدا مىنماید و کوفیان را نهیب مىزند که شما کسانى هستید که رضایت و خواستههاى دل خویش را بر رضاى الهى ترجیح داده اید: «لا افلح قوم آثروا مرضاة انفسهم على مرضاة الخالق؛[۲۶] رستگار نخواهند شد قومى که رضایت خود را بر رضایت خداوند ترجیح دهند».
هیچ یک از پیشامدهاى تلخ ظاهرى خللى در اراده مصمم حضرت در ادامه حرکت پدید نیاورد و با دلى راضى به پیشواز حوادث مىرفت. آن گاه که فرزدق ایشان را از اوضاع کوفه خبرداد در جواب فرمود: «همواره کار دست خدا بوده و هست. اگر قضاى الهى بر چیزى نازل شود که دوست داریم و مىپسندیم. خدا را بر نعمتهایش سپاس مىگوییم و اگر قضاى الهى میان ما و امیدمان فاصله انداخت باز هم از کسى که نیتش حق و شیوهاش تقوا باشد دور نیست».[۲۷] این کلام امام(ع) در مدینه در وقت وداع با قبر جدش رسول خدا هم اعلام شد: «اسئلک...ما اخترت من امرى هذا ما هو لک رضى.»[۲۸] این خصلت حضرت در همراهانش نیز ظهور و بروز کامل داشت. حضرت زینب در مجلس ابن زیاد آن گاه که والى مغرور کوفه او را مورد طعن و خطاب قرار داد که: «چگونه دیدى رفتارى را که خدا با برادرت نمود؟» فرمود: د«ما رأیت الا جمیلاً؛ من غیر از خوبى و جمال چیزى ندیدم».[۲۹] این برخورد از سر رضایت و عاشقانه، فضاى مجلس را علیه ابن زیاد متحول نمود و او را زمین گیر کرد.
محققاً وقتى انسان به عظمت صفات و اسماء الهى پى ببرد، بهت زده مىشود و در آن وادى، پاى عقل را چوبین دیده و در حرارت تمنا و خیرگى تماشا به یکباره مىسوزد، پس طبعاً ارادهاى که در این آتش صیقلى مىشود، شکستناپذیر است. نه رهبر عاشورا و نه هیچ یک از اهلبیت و اصحاب با مشاهده آن همه صحنههاى دلخراش و فشارهاى سخت درونى و بیرونى از پاى در نیامدند و زبان اعتراض نگشودند. درک این حقیقت و این حالت درک مشکلى است، مشکل از آن جهت که عقل آدمى جز حیرت و شگفتى در این مقال به چیزى نمىرسد و در مقابل حرکات اعجابآمیز سیدالشهداء زانوى تسلیم و عجز بر زمین مىزند.
امام زین العابدین در وصف این ویژگى در عمه خویش مى فرماید: «در سفر اسارت از کوفه تا شام، بارها شاهد بودم که عمهام زینب غذاى خود را بین کودکان تقسیم مىنمود و خودش از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مىخواند و در ایام سفر هیچگاه نماز شب او ترک نشد».[۳۰]
شجاعت
یکى از اوصاف مجاهدین در مواجهه با دشمن در عرصه جنگ و دفاع داشتن روحیه فتوت و شجاعت است. این روحیه عامل نهراسیدن از مرگ و رویارویى با آن است که حضرت در قیام خونبار خود آن را به منصه ظهور نهاده و همگان را شگفت زده کرد.
امام در طول مسیر حرکت از مدینه تا کربلا همواره با اخبار و گزارشهاى مأیوس کننده و تلخى مواجه مىشد که هر یک از آنها مىتوانست مانع حرکت شوند.
مورخان گزارشهایى از ملاقات بزرگان مکه و مدینه با امام ثبت کردهاند که آنان حضرت را از عواقب حرکت بیم دادهاند از جمله عبدالله بن عمر گفت: «اى اباعبدالله، چون مردم با این مرد بیعت کردهاند و درهم و دینار نیز در دست اوست قهراً به او روى خواهند آورد و با سابقه دشمنى که این خاندان با شما دارند، مىترسم در صورت مخالفت با وى کشته شوى و گروهى از مسلمانان نیز قربانى این راه شوند...
پیشنهاد من به شما این است که مانند همه مردم راه بیعت و صلح را در پیش گیرید و از ریختن (ریخته شدن) خون مسلمانان بترسید».
امام در مقابل این صحنهآرایى، مصمم و استوار فرمودند: «اى ابوعبدالرحمن، مگر نمىدانى که دنیا آن چنان حقیر و پست است که سر بریده یحیى بن زکریا به عنوان هدیه و ارمغان به نزد فرد ناپاک و زناکارى از بنى اسرائیل فرستاده شد. مگر نمىدانى که بنىاسرائیل هر صبح هفتاد پیمبر را مىکشتند و سپس به طور عادى مشغول کار خود مىشدند[۳۱]...» این پاسخ امام از آن بعد شجاعت و دلاورى نشأت مىگیرد که لحظهاى حاضر به قبول بیعت و کنار آمدن با یزید نمىشود.
و در روز عاشورا فرمود: «لا والله لا اعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛ نه من دست ذلت به اینان مىدهم و نه چون بردگان فرار مىکنم [یا اقرار مىکنم].» و یا در مواجهه با سپاه حُر در موضعدیگرى فرمود: «لیس شأنى شأن من یخاف الموت؛ شأن و موقعیت من، موقعیت کسى نیست که از مرگ بهراسد.»[۳۲] بنابراین حماسه و شجاعت در حادثه کربلا، از مظاهر آشکارى است که دوست و دشمن
به آن شهادت مىدهد و آن را عامل درهم شکستن سپاه عبیدالله در روز عاشورا مى دانند.
آنانى صلاحیت و استحقاق رهبرى جامعه بر اساس نص رسول الله را دارند که در برابر ستم و استبداد لحظهاى سر فرود نیاورده و داغ شکست و محکومیت را بر جبهه ستمکار و حکومت ظالمانه بنهند. بر این اساس با توجه به این که مایه شهامت و شجاعت، در متن قیام عاشورا و در عمل و گفتار رهبرى عاشورا و شهداى کربلا موج میزند، سزاوار است که این محتوا براى مردم بهتر و بیشتر تشریح شود تا علاوه بر اشکى که بر مظلومیت شهداى کربلا و شهادت حسین بن على(ع) مىریزند از شجاعت آنان درس بگیرند، زیرا یادآورى شهامت و حماسه سازى شجاعان کربلا در مواجهه با مشکلات و آن همه داغ و رنج و مصائب مىتواند جامعه و جوانان و دوستدار اهلبیت(ع) را شجاع و دلیر بارآورد.
امام با آغوش باز و با شجاعتى خاص خود هنگام خروج از مکه به سوى عراق در میان جو اختناق و بهت و هراس، درمیان افراد بنىهاشم و شیعیان خویش خطبه خوانده و در این خطبه بىهراس از سختى راه و مشکلات جانکاه با شهامت و دلیرى از شهادت خویش خبرمى دهند: «الحمدلله و ماشاءالله...و ما اولهنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف...؛ مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردنبند که لازمه گردن دختران است و من به دیدار نیاکانم آن چنان اشتیاق دارم که یعقوب به دیدار یوسف داشت و براى من قتلگاهى معین گردیده است که در آن جا فرود خواهم آمد...از پیشامدى که با قلم قضا ثبت شده است، گریزى نیست، بر آن چه خدا راضى است، ما نیز راضى و خشنودیم...آگاه باشید هر یک از شما که حاضر است در راه ما از خون خویش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار کند
آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد. انشاءالله.»[۳۳]
این قسمت را با استنادى از مخالفین و دشمنان امام در صحنه کربلا بپایان مىبریم. یکى از راویان حادثه خونبار کربلا حمید بن مسلم است که شیخ مفید کلام و گزارش او را این گونه در کتاب گرانسنگ خویش آورده است: «به خدا سوگند! هیچ محاصره شدهاى در انبوه مردم را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و همچون حسین بن على قویدل و استوار و شجاع باشد. مردان دشمن او را محاصره کرده بودند او با شمشیر بر آنان حمله مىآورد و همه از چپ و راست فرار مىکردند. شمر چون این صحنه را دید به سوارههاى خود فرمان داد تا به پشتیبانى نیروهاى پیاده بشتابند و امام را از هر طرف تیرباران کنند.»[۳۴]
جانفشانى و شهادت
صحنه عاشورا و دلاورىهاى سیدالشهداء و بنىهاشم و اصحاب او جلوه زیبایى از شهادتطلبى آنهاست. شهادتطلبى و با آغوش باز مرگ را پذیرا شدن در حادثه کربلا موج مىزند. عاشورا صحنهاى از تجسم ایمان و عدالت و رسالت نجاتبخشى امت از گرداب جهل و نادانى است. حضرت در هنگام حرکت و خروج از مدینه در نامهاى خطاب به بنىهاشم این گونه نگاشت: «...فانّ من لحق بى منکم استشهد و من تخلّف لم یبلغ الفتح و السلام؛ از شما هر که به من بپیوندد به شهادت مىرسد و هر کس هم تخلف کند و بازماند به فتح نمىرسد والسلام.»[۳۵] و یا در عبارت دیگرى باز تصریح مى نماید:«من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا؛ هر کس آمادگى بذل جان و مال خود را در راه ما دارد همراه ما بیاید».[۳۶] و یا در نیایشى در روز عاشورا شهادت را از درگاه الهى درخواست مىنماید: «الهى و سیدى وددت ان اقتل و احیى سبعین الف مرة فى طاعتک و محبّتک سیما اذا کان فى قتلى نصرة دینک و احیاء امرک و حفظ ناموس شرعک؛ خدایا دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم هفتاد هزار بار در راه طاعت و محبت تو،
بخصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده ماندن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد».[۳۷]
امام شهادت طلبى را بابى مىدانست که ضمن بهرهمندى خود از آن، بساط ظلم و ستم را فرو خواهد ریخت و در روند تاریخ الگویى براى مبارزه با ستمکاران خواهد گردید. این شهادتطلبى در حقیقت تفسیر نو و زیبایى از مسئله مرگ و زندگى بود زیرا حیات و همراهى با حکومت وقت در نظر امام از کمترین ارزشى برخوردار نبود چرا که «موت فى عزّ خیر من حیاة فى ذلّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است».
عاشورا با ایثار خون سیدالشهداء و اهلبیت و اصحاب، فرهنگسازى تاریخى نمود و زائران در کنار تربت شهیدان کربلا و در زیارتنامه آرزوى این فوز را مى نمایند: «یا لیتنى کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً».[۳۸]
در کلمات و عبارات سیدالشهداء و اصحاب او شهادتطلبى در راه خدا موج مىزند. این کلام یاران آن حضرت در شب عاشورا است: «الحمدلله الذى اکرمنا بنصرک و شرّفنا بالقتل معک؛ سپاس خدایى را که با یارى کردن تو ما را گرامى داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافتبخشید».[۳۹] این عبارات در زمانى ابراز مىشود که امام بیعت خویش از همگان برداشتند و فرمود هر کس مىخواهد برود، برود و آنان این گونه اعلام وفادارى نمودند.
بنابراین، آن چه بر زیبایىهاى کربلا و قیام عاشورا افزوده و آن را الگویى براى تاریخ قرار داده است، روحیه استقبال از مرگ و شهادت بود که این روحیه نزد تمام ملتها ارزشمند و پسندیده و عامل موفقیت در راه نیل به هدف مىباشد. حضرت در اوائل صبح، وقتى عمر سعد تیر اول را رها کرد خطاب به یاران خویش فرمود: «قوموا رحمکم الله الى الموت الذى لابدّ منه؛ برخیزید و به سوى مرگى که چارهاى از آن نیست بروید».[۴۰]
________________________________________
[۱]. موسوعه کلمات الامام الحسین،ص۲۹۱.
[۲]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۰۳.
[۳]. قندوزى حنفى، سلیمان بن شیخ ابراهیم، ینابیع الموده، ج۳، ص۵۱. و نیز ر.ک، مقتل الحسین -
خوارزمى، ج۲، ص۵۹ و ۶۲.
[۴]. زیارت وارث، مفاتیح الجنان، ص۴۲۷.
[۵]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۳۵۶.
[۶]. پیام در عاشورا، جواد محدثى، مرکز تحقیقات نهاد ولى فقیه در سپاه، صص۱ - ۱۸۰، الهادى، اردیبهشت
۱۳۷۷.
[۷]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۳۶۰.
[۸]. ارشاد شیخ مفید، ج۲، ص ۳۹.
[۹]. غزالى از نویسندگان نوگراى بزرگ مصرى است که قائل این کلام است، ر.ک: اللواء الاسلام، سال ۱۹، ش۱۰(سپتامبر ۱۹۶۵) ص۶۴۵ تا ۶۵۸.
[۱۰]. الکامل فى التاریخ، ج۴، ص۴۸ و نیز ر.ک: الطبرى، تاریخ الطبرى، ج۴، ص۳۰۴.
[۱۱]. الکامل، ج۴، ص۲۱، و نیز ر.ک: الطبرى، ج۴، ص۲۶۲.
[۱۲]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۵۶۳.
[۱۳]. الطبرى، ج۴، ص ۳۰۵؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص ۳۸۱.
[۱۴]. تفسیر روح المعانى، ذیل آیه ۴ - ۲۳ سوره محمد(ص).
[۱۵]. شرح عقائد النسفیه، ص۱۸۸.
[۱۶]. نیل الاوطار.
[۱۷]. الرسائل، ج۱۱، ص۱۵، چاپ مصر سال ۱۳۸۴ه'.
[۱۸]. شذرات الذهب، ج۱، ص۹ - ۶۸.
[۱۹]. ینابیع الموده، ص۴۰۶.
[۲۰]. لهوف، ص۸۱.
[۲۱]. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۴۵، ص ۳۶.
[۲۲]. همان، ص ۴۵.
[۲۳]. مقتل الحسین، مقدم، ص۳۵۷.
[۲۴]. اصول کافى، کلینى، ج۳، ص۱۹۴.
[۲۵]. نهجالبلاغه، صبحى صالح، حکمت ۴۵۶.
[۲۶]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج۱، ص۲۳۹، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳.
[۲۷]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۳۳۶.
[۲۸]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۳۲۸.
[۲۹]. بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۶.
[۳۰]. زینب کبرا، اسماعیل منصورى، نشر آیه، ص ۳۸.
[۳۱]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج۱، ص۱۹۲.
[۳۲]. احقاق الحق، ج۱۱، ص۶۰۱.
[۳۳]. اللهوف، ص۵۳.
[۳۴]. الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.
[۳۵]. مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۷۶.
[۳۶]. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۶.
[۳۷]. معالى السبطین، ج۲، ص۱۸.
[۳۸]. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، زیارت مطلقه امام حسین، زیارت هفتم، ص۴۳۰.
[۳۹]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۴۰۲ و نیز ر.ک: کامل ابناثیر، ج۲، ص ۵۶۳.
[۴۰]. بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲.







