آینه رشد ۵۱
| 200px | |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ ستودن فراوان خود پسندی آرد
- ۲ انتقاد غیر از انتقامجویی است
- ۳ ارتباطِ میان دولت و ملّت
- ۴ نیایش مدیران
- ۵ مدیر تا باری نکشد، بارش نکشند
- ۶ گزارش وضع هوا
- ۷ درآمد مدیران
- ۸ حدیث خدمت
- ۹ چهار پایه اصلی برای نظامسازی
- ۱۰ هراس از نقد
- ۱۱ نجوا با رسول مهربانی
- ۱۲ شهامت در مدیریت
- ۱۳ سیمای شهر
- ۱۴ اعتماد، «المثنی» ندارد
- ۱۵ ادب مدیران
- ۱۶ حدّ وسط در مدیریّت
- ۱۷ سماوری که سمبل ایستادگی شد
- ۱۸ بریدهها
- ۱۹ فرماندهی به نام میثم
- ۲۰ پا نویس
ستودن فراوان خود پسندی آرد
امیرمومنان علی علی السلام:
وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ، ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلَّا یُطْرُوکَ وَ لَا یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ؛ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّة.
و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند، و با ستودن کار بیهودهای که نکردهای خاطرت را شاد ننمایند، که ستودن فراوان خود پسندی آرد، و به سرکشی وادارد.[۱]
انتقاد غیر از انتقامجویی است
رهنمودی از امام خمینی
اگر بنا باشد که شما به جای این که اقتصاد مردم را درست کنید، به جای این که این کشور را بررسی کنید، ببینید کجاهاست که مخروبه است و مردم از همه چیز ساقط هستند، به جای این، اگر بنشینید سر مسند و با حرف و با فحاشی به هم، مسائل را غفلت از آن بکنید، این همان است که قدرتهای بزرگ میخواهند؛ تا این مملکت خرابه بماند و صدای مردم درآید ... یک عاملی داریم که مستقیماً از سفارت آمریکا دستور میگیرد. یک عاملی داریم که برای او کار میکند و خودش نمیفهمد. خود آدم نمیفهمد که برای کی کار میکند. اگر شما به مردم کار نداشته باشید، به مصالح مردم، به مصالح کشور کار نداشته باشید، فقط مشغول این باشید که من چطور، شما چطور، من چطورم، شما چطورید، مردم با من هستند، مردم با شما هستند، اگر فکر این باشید، این همان است که آمریکا میخواهد و شما از اعمال آمریکا هستید... .
به همهٔ آقایان من میگویم با هم جنگ نکنید؛ روزنامهها را پر نکنید دوباره از بدگویی از هم و از انتقاد از هم. انتقاد، غیر از انتقامجویی است. انتقاد، انتقاد صحیح باید بشود. هر کس از هر کس میتواند انتقاد صحیح بکند؛ اما اگر قلم که دستش گرفت، انتقاد کند برای انتقامجویی، این همان قلم شیطان است.[۲]
ارتباطِ میان دولت و ملّت
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
در جامعهما، در کشور عزیز و پهناور ما، اسلام با هر منشأ اجتماعی افراد و با هر سلیقه اجتماعی، از همهما انسجام را، همافزایی را، به یکدیگر کمک کردن را میخواهد. دولتها در نظام اسلامی باید مورد حمایت مردم قرار بگیرند؛ حتّی از سوی آن کسانی که به این شخص خاص در دولت رأی ندادند هم باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرند؛ این حرفِ حقیقی و لبّ معنای انسجام اجتماعی و ملّی در کشور اسلامی ما است. همه باید بهعنوان یک واحد، با دولتی که مسئول کار و بر سر کار است ÇÊøÍÇÏ ˜áãå <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1054> نشان بدهند و به آن کمک کنند؛ مخصوصاً در آن مواردی که کشور با مسائل مهم و چالشهای مهمّی روبهرو است که در این زمینه عرایضی خواهم کرد.
امروز وظیفههمهآحاد ملّت این است که از مسئولین کشور حمایت کنند و به مسئولین دولتی کمک کنند. این مخصوص این دولت نیست، مربوط به همهدولتها است؛ دولتهایی هم که بعداً سرِ کار میآیند همین خصوصیّت را دارند. اوّلاً به خاطر اینکه همه دولتها دغدغهاصلی و اساسیشان حلّ مشکلات مردم است؛ البتّه ممکن است تواناییهای مختلفی داشته باشند و همه در یک ردیف نباشند؛ ثانیاً ممکن است که سلایق گوناگونی داشته باشند؛ امّا هدف در همهاین دولتها عبارت است از اینکه در دورهمسئولیّت خود در حدّ توان خودشان بتوانند مشکلات کشور را حل کنند. هر دولتی که در چهارچوب قانون اساسی بر سر کار بیاید، دولت قانونی است، دولت مشروع است. مهم نیست که چقدر و چه نسبتی از آحاد رأیدهندگان به این رئیسجمهور یا آن رئیسجمهور رأی دادند؛ تعداد کاهش و افزایش آراء به محبوبیّت ارتباط پیدا میکند، امّا به مشروعیّت و قانونیّت ارتباطی ندارد. هر کسی با هر تعداد رأیی که از طرف اکثریّت مردم بر طبق چهارچوب قانون اساسی انتخاب شد؛ این مشروع است، دولت قانونی است و باید مردم او را قانونی بدانند و تا آنجایی که میتوانند به او کمک کنند؛ [البتّه] حقوق دوجانبهای برقرار است.
البتّه هر دولتی منتقدینی دارد، این دولت هم منتقدینی دارد، دولتهای قبلی هم هرکدام انتقادکنندگانی داشتند؛ تا اینجای قضیّه هیچ اشکالی ندارد. کسانی هستند که این روش را قبول ندارند، این رفتار را قبول ندارند، این حرف را قبول ندارند، این سیاست را قبول ندارند؛ اینها منتقدند و انتقاد میکنند، مانعی ندارد؛ امّا انتقادها باید در چهارچوب منطقی باشد. خود بنده هم به دولتهای گوناگون انتقادهایی داشتم، این انتقادها را همواره هم تذکّر دادهام، در هیچ موردی از آنچه به نظر من عیب بوده و جای انتقاد بوده است، از تذکّر خودداری نکردم؛ منتها این تذکّرات را در وضع مناسب و در موقعیّت مناسب و با شکل مناسب دادیم؛ یا پیغام دادیم، یا حضوری گفتیم، یا اصرار کردیم. تذکّردادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانیکه مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند؛ تذکّر دادن باید جوری باشد که موجب بیاعتمادی عمومی نشود، اهانت وجود نداشته باشد و روشهای خشمآلود وجود نداشته باشد؛ همه با برادری اسلامی به مسئلهٔ ارتباطِ میان دولت و ملّت نگاه کنند و با آن شیوه رفتار بکنند.
البتّه این طرفینی است. من، هم به مردم این توصیه را عرض میکنم که با دولت بایستی مهربانانه و با نگاه همراهی و همدلی سخن گفت، هم به مسئولان کشور - در سه قوّه - این را تأکید میکنم که آنها هم باید با منتقدین خود و با کسانی که از آنها انتقاد میکنند رفتار مناسبی داشته باشند، آنها را تحقیر نکنند، به آنها اهانت نکنند؛ تحقیر مخالفان از سوی مسئولان، خلاف تدبیر و خلاف حکمت است.[۳]
نیایش مدیران
نویسنده:جواد محدّثی
الهی!
زمین سست است و پایههای ریاست، لرزان؛
پارسایی کمیاب و گران است
و کورسویی و خودستایی، ارزان.
هر که اسیر ریاست و میز است
و دلبستهٔ درشت و ریز،
بداند که جاده، لغزنده و لیز است
و شرط سلامت، تقوا و پرهیز
الهی!
بارمان سنگین است و کارمان دشوار؛
راهمان پرخطر است و وسوسهها بسیار؛
مسئولمان کردی، مصونمان ساز؛
راهمان انداختی، از نگاهت نینداز.
چه کنیم که نلرزیم؟
چگونه رویم که نلغزیم؟
الهی!
عزیز، کسی است که سر به درگاه تو ساید؛
عزّتی که با ظلم به دست آید، دیری نپاید
و عزّت پایدار، جز در سایهٔ تقوا به دست نیاید؛
عدالت و انصاف، سخت است
وگرنه، ظلم و اجحاف، از دست همه برآید؛
به تیر آه مظلوم، گرفتارمان مکن
و به کیفر ظلم، دچارمان مساز.
الهی! اگر برکارمندان رئیسم، در پیشگاه تو بندهام؛
اگر روز حساب آید، بازندهام
و اگر محاکمه به میان آید، شرمندهام؛
با خدمت ناچیز و بی مقدار،
نگران گذشته و آیندهام
و تنها به دامان لطفت پناهندهام.
الهی!
نه رانت خوردم، نه هدیه پذیرفتم؛
نه رشوه دادم، نه رشوه گرفتم؛
نه اختلاس کردم، نه به افلاس کشاندم؛
نه لایقی را کنار زدم
و نه نالایقی را بر مسند نشاندم؛
با آن که پاکم، از محاسبه بیمناکم؛
نگرانم؛
چون سرانجام و سرنوشتم را ندانم.
الهی!
دردم را تو دانی؛
درمانم را تو توانی
و نامه اعمالم را تو خوانی؛
من اگر پروا نکردم، تو رسوا مکن!
مدیر تا باری نکشد، بارش نکشند
نویسنده:حسن ابراهیم زاده
مدیری که تنها نظارهگر بار بر زمین ماندهای در حوزه مدیریتش باشد و در صورت لزوم، خود برای برداشتن آن آستین بالا نزند، کسی هم برای برداشتن بارهای بر زمینماندهاش، نه رغبتی پیدا میکند و نه دلی میسوزاند؛ هر چند که بار برداشتن، جزء وظایف تعریف شدهٔ او نباشد.
معنای بر دوش کشیدن بار هم تنها به همراهی و همکاری با نیروها در برخی از امور معوقه و ایجاد انگیزه و ایجاد روحیهٔ شادابی در بین زیر مجموعهٔ خلاصه نمیشود؛ بلکه گاهی مدیر از نظر روحی هم باید از چنان سعهٔ صدر و گذشت و اغماضی برخوردار باشد که بار سختیها و رفتار درشت برخی افراد زیر مجموعهاش را نیز بر دوش کشد و برای حرکت ماشین مدیریت، گاهی ناز یکی را بکشد و نیش دیگری را تحمل کند و پاسخگوی نخودیها و نخالههای مجموعهاش به مافوق و سایر مجموعه نیز باشد. و گاهی با زبان و گاهی با بیزبانی، زود باورها و دیرباورها را متوجه نقطهای کند که بدون تحمل این بار، بار حوزهٔ مسئولیتش هرگز برداشته نمیشود و به هدف نمیرسد.
در شرح حال بزرگان که مملو از حکایات و داستانهای نمادین است و گاهی وجود خارجی هم ندارد، به داستانهای درسآموزی برمیخوریم.
که نقل آنان به تنهایی بار کتاب را بر دوش میکشد.
در حکایات آماده است بزرگی پس از شنیدن آوازهٔ بزرگی دیگر، تصمیم به دیدار او گرفت و راهی دیار او شد و چون به درب منزل او رسید، زن آن بزرگ درب خانه را گشود و ضمن ناسزاگویی به شوهرش گفت: «تو را با آن زندیق چه کار»؟ بسیار آن را دشنام داده آن بزرگ، متحیر و متعجب از سخنان و رفتار همسر آن نام آور، برای دیدار او راهی صحرا شد. در بین راه او را در حالی ملاقات کرد که باری را بر دوش شیری نهاده بود و به سوی خانه باز میگشت.
آن بزرگ متعجب از رفتار آن نامآور به او گفت: این چه حالت است؟ آن نام آور که علت تحیر وی را دریافته بود، گفت: «آری، تا بار گرگی (زن) در خانه نکشیم، شیری در صحرا چنین بار ما نکشد».
گزارش وضع هوا
نویسنده:جواد محدثی
به نام آن که آب آفرید؛ تا هدر ندهیم
و نعمت هوا بخشید؛ تا آلودهاش نسازیم
و زمین داد؛ تا در آن فساد نکنیم.
اوضاع و احوال جوّی و ارضی، به اختصار از این قرار است:
سامانهٔ پر فشار فساد که از «غرب» وارد میهنمان شده، بارشهای پراکندهٔ «اختلاس» را در پی داشته و «نزولات بانکی»، موجب آب گرفتگی در معابر دولتی و دخل و خرج مردم شده است.
گرچه طبق تصاویری که ماهوارههای ملکوت نشان میدهند، این جوّ در فضای کشور، «پایدار» نخواهد بود، اما سالمندان و کسانی که مشکلات تنفّسی و معیشتی دارند، فعلاً آفتابی نشوند؛ تا آبها از آسیاب بیفتند. دیم کاران هم سراغ وام و قسط و تسهیلات بانکی و تخصیص بودجه نروند که هوا پس است و دریای ارز و دلار، موّاج!
بیشترین بارش گناه وفساد، در مناطق مرکزی، شمالی، جنگلی، ساحلی و ارتفاعات، گزارش شده و ذخیرهٔ آبرو و اعتماد، در پشت سدّ بعضی از مسئولان، به پایینترین میزان خود در سی و چند سال اخیر رسیده است.
بارشهای پراکندهٔ شایعات و شیب ملایم مالیات و افزایش قیمتها و ثبات نسبی تورّم و گرانی، در روزها و ماههای آینده، دور از انتظار نیست و به تدریج، بر میزان آلایندههای اداری، افزوده خواهد شد؛ ولی این وضع، با به کارگیری مهشکن بصیرت، چندان دوام نخواهد یافت.
جادههای اصلی ایمان، یخبندانند و تردّد در بزرگ راه «تقوا»، به کندی صورت میگیرد و گذرگاههای مرتفع، لغزندهاند. اگر قصد عبور از این مسیرها را دارید، حتماً به زنجیر چرخ تعهّد، مجهّز باشید و الّا خطر سقوط، حتمی است و معبر پستها، مین گذاری شده است.
با ریزش بهمنهای تزویر، راه صداقت تا اطلاع ثانوی، مسدود اعلام شده است و افراد عجول، از مسیرهای قابل دسترسی، همچون پارتی، رانت و توصیه، استفاده میکنند؛ امّا نگهبانان جاده دربارهٔ آنان، اعمال قانون خواهند کرد؛ پس دوربینهای مداربسته را دست کم نگیرند.
جادههای ترانزیتی «واردات غیر ضروری»، مرتب آسفالت میشوند؛ در حالی که دست اندازهای بوروکراسی، خودروهای «تولید ملّی» را پنچر کرده است و کشف اختلاسهای میلیاردی، از سستی مرزهای نظارت، خبر میدهد و برخی از تابلوها و علائم، عوضی نصب شدهاند.
هوای ادارات، کمی تا قسمتی ابری است.
در مناطقی از کشور، ریزگردهای تهمت و افترا، سبب کاهشِ دید شده و «مهِ آمارهای غیر واقعی»، جلوی دید را گرفته و «واقعیّت»، پشت ابرهای «ادّعا»، پنهان مانده است و «غبار سیاسی کاری» در کلان شهرها، مردم را به استفاده از ماسکهای «ضدّ فتنه»، وا داشته است و چارهای هم جز این نیست.
سواحل دریای اخلاق، نا آرام، پیش بینی میشود.
گرمترین نقطه در بیست و چهار ساعت گذشته، «بازار داغ شایعات» و جزایر سهگانهٔ «طمع»، «تکاثر» و «تزویر» بوده است و سردترین مناطق، سواحل امید و بلندیهای قانون، گزارش شده است؛ البته «زمستان تخریب»، میگذرد؛ ولی روسیاهی برای ذغالهای حزبی و جناحی، باقی میماند.
گرچه زبالههای «فساد اداری»، مشام همه را آزار میدهد، ولی عطر «خدمت خالصانه»، هوا را تلطیف میکند و ریههای جانبازان شیمیایی، حال میآید.
ساخت و سازهای غیر مجاز در حاشیهٔ بزرگ راههای «ثروت اندوزی» و جادههای فرعیِ «احتکار»، جلوی وزش نسیم قناعت را گرفته و کار نیروهای انتظامی و قضایی را با دشواری، مواجه ساخته است.
پدیدههایی که روی «گسل سهام» ساخته شدهاند، نشست خواهند کرد.
به هر حال، هوای انقلاب، در وضعیّت هشدار قرار دارد و دهکهای انقلابی و ایثارگر را تهدید میکند؛ امّا انتظار میرود اصلاح بدنهٔ اداری و رساندن هوای پاک و دور از ریب و ریا به ریهٔ ریاستمندان، اوضاع جوّی را تغییر دهد و این کار، شدنی است!
از تک تک هموطنان، درخواست میشود که در حفظ محیط زیست انقلاب و توسعهٔ مساحت قانون، بکوشند؛ تا آب و هوای کشور، بدتر از این نشود.
با این حال، امروز هم با حضور به موقع نیروهای مردمی، مثل سه دههٔ گذشته، راههای بسته شده، گشوده میشوند. جادهٔ انقلاب، بن بست نیست و بارشمتناوب آگاهی، کفهای روی آب و غبارهای نشسته بر سیمای نظام را از بین میبرد و نیازی به «بارانهای مصنوعی» نیست.
راستی «طرح امر به معروف و نهی از منکر»، به کجا رسید؟
در بخش بعدی اخبار، به اطلاع شما خواهد رسید ... روز خوش!
درآمد مدیران
نویسنده:سید مجید حسن زاده
مسئولیت و مدیریت در جامعهٔ اسلامی، برای ثروت اندوزی و رسیدن به رفاه و آسایش مادی نیست؛ بلکه راهی برای خدمت به مردم و نظام اسلامی در راستای انجام وظیفه و تکلیف الهی است. گرچه تلاش برای کسب ثروت و رسیدن به رفاه و آسایش مادی از راههای مشروع، امری مباح و جایز است، امّا مسئولان و مدیران نظام اسلامی، از این امر، منع شدهاند و کسب ثروت و زندگی اشرافی و روی آوردن به تجملات برای آنان، امری مذموم و ناپسند شمرده شده و در سخنان پیشوایان دین، به شدت از آن نهی شده است وسیرهٔ آنان نیز بیانگر همین امر بوده است. امیرمؤمنان علیه السلام در نامهای به اشعث بن قیس، فرماندار آذربایجان مینویسد: «و انّ عملک لیس بطمعهٔ و لکنّه فی عنقک امانهٔ [۴]؛ مسئولیت تو، وسیلهٔ آب و نان برایت نیست؛ بلکه امانتی در گردن توست». این امانت، همان خدمت به جامعه و نظام اسلامی و انجام تکلیف است. بنابراین، هدف از مدیریت و مسئولیت در نظام اسلامی در مرحلهٔ اوّل، انجام تکلیف و وظیفهٔ اسلامی است و در مرحله بعد، کسب درآمد برای تأمین نیازهای ضروری زندگی است. پذیرش مسئولیت و مدیریت در جامعهٔ اسلامی، مانند تمام مشاغل و حرفههای دیگر، در صورت نیاز جامعهٔ اسلامی، واجب کفایی است. از این رو، بر همهٔ افراد واجد شرایط، واجب است که برای پذیرش و انجام این مسئولیتها، اقدام کنند؛ همان گونه که دفاع از میهن اسلامی در صورت حملهٔ متجاوزان نیز این گونه است؛ پس همان طور که یک مجاهد در راه انجام وظیفه و دفاع از مرزهای میهن اسلامی، هدفش جمعآوری مال و ثروت نیست و با هدف مادی، در این وادی قدم نمیگذارد، مدیر نیز باید این گونه باشد و این گونه بیندیشد و هدفش انجام وظیفه و خدمت به جامعهٔ اسلامی باشد. مدیرانی که مقام و موقعیت و ریاست را طعمه میدانند و آن را نردبانی برای رسیدن به ثروت و رفاه و زندگی اشرافی قرار میدهند و در تشریفات و تجملات زندگی، گویی مسابقه گذاشتهاند، هرگز متوجه درد محرومان و مستمندان نمیشوند. مدیرانی که حقوق و درآمدهای گزافی میگیرند و علاوه بر حقوق از حمایتهای جانبی مسکن، بن، پاداش، حق مأموریت و عیدیهای کلان برخوردارند و برخی از آنان به نام خود یا خانوادهها و یا بستگانشان، دارای سهام میباشند، چگونه فقر و محرومیت و درماندگی افرادی را درک میکنند که برخی از آنان با داشتن چندین فرزند، از حداقل حقوق برخوردارند و برخی از آنان حتی شغل و کار مشخصی ندارند و در حاشیهٔ شهرها منتظرند تا کاری پیدا کنند و بتوانند قوت یک روز خانوادهٔ خویش را تهیه کنند؟
هشام بن حکم یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام میگوید:
وقتی از امام صادق علیه السلام دربارهٔ علّت وجوب روزه پرسش کردم، آن حضرت فرمود: «خداوند، روزه را به این علت واجب کرد که غنی و فقیر، مساوی شوند؛ زیرا غنی، گرسنگی را احساس نمیکند؛ تا به فقیر کمک کند؛ چون او هر چه را بخواهد، میتواند به دست آورد وبه همین علت، خداوند با وجوب روزه، خواسته است. بین انسانها مساوات برقرار سازد و غنی، طعم گرسنگی و درد را بچشد؛ تا نسبت به ضعیف و فقیر، دل سوزی کند و به گرسنه، کمک کند».[۵]
اگر مدیران و مسئولان جامعهٔ اسلامی، مانند قشر متوسط جامعه زندگی کنند، مشکلات، کمبودها و گرفتاریهای مردم را درک کرده، در انجام وظیفهٔ خویش و رفع نیازها و کمبودهای مردم، تلاش خواهند کرد. مدیران مرفه، مدیران دو تابعیتی، مدیران پروازی، مدیران دارای گرین کارت، مدیرانی که فرزندانشان در خارج تحصیل میکنند، مدیرانی که برای تفریح و استراحت به خارج از کشور میروند و مدیرانی که سهامدار کارخانهها و شرکتها میباشند، مدیران شایسته و صالحی برای نظام اسلامی نمیباشند. امیر مؤمنان علیه السلام، حتی معاشرت با اغنیا و توانگران و نشستن بر سر سفرهٔ آنان را برای یک مدیر جامعهٔ اسلامی، نکوهش کرده است؛ وقتی آن حضرت از شرکت عثمان بن حنیف، فرماندار بصره، در میهمانی سرمایهداری از مردم بصره آگاه شد، فرمود: «ای پسر حنیف! به من گزارش دادند که مردی از سرمایهداران بصره، تو را به میهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی؛ خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند. گمان نمیکردم میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره، دعوت شدهاند. اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره میخوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمیدانی، دور بیفکن و آن چه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری، مصرف کن»[۶].
حدیث خدمت
نویسنده:خلیلی
اسحاق بن عمار نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس یک بار به دور خانهٔ کعبه طواف کند، خداوند، شش هزار حسنه برایش معین میکند و شش هزار گناهش را میبخشد و شش هزار درجه به او عطا میکند؛ تا آن که به محل مُلتَزَم- بین رکن حجر و باب کعبه- برسد که هفت در از درهای بهشتر را بر او میگشاید. پرسیدم: جانم به فدایت! آیا در طواف، این همه فضیلت است؟ حضرت فرمود: آری و تو را آگاه کنم از کاری پرفضیلتتر از این؛ برآوردن حاجت مسلمان، برتر است از یک طواف و دو طواف و ...» و شمرد تا رسید به ده طواف».[۷]
نقل شده است که امام خمینی هنگامی که همراه دوستان طلبهاش به مشهد مقدس مشرف میشد، دعا و زیارتش را مختصر انجام میداد و زودتر از بقیه به منزلی که اجاره کرده بودند، بر میگشت. منزل را آب و جارو، سماور را روشن و چایی را آماده میکرد و منتظر بازگشت سایر دوستان میماند و وقتی دوستانش میرسیدند، از آنان پذیرایی میکرد. روزی یکی از طلاب به امام گفت: «این چه کاری است شما میکنید؛ برای چای درست کردن، دعا و زیارت را کوتاه و مختصر میخوانید و سریع به خانه بر میگردید»؟ امام در پاسخ گفت: «من ثواب این آب و جارو و چای درست کردن را کمتر از ثواب آن دعا و زیارت نمیدانم»[۸].
چهار پایه اصلی برای نظامسازی
خداوند متعال برای آن کسانی که وعدهی نصرت داده است، شرطی مقرّر فرموده است:
«وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر»؛[۹]
«اَلَّذینَ اِن مَکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّکوة وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبةُ الاُمور»[۱۰].
خداوند متعال چهار شاخص را در این آیه شریفه برای آن مؤمنانی که قدرت در اختیار آنها قرار می گیرد و از زیر سلطه قدرتمندان جائر خارج می شوند، معیّن کرده و وعده کرده است که «اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر»؛ خدای متعال قادر است که یک چنین ملّتی را نصرت کند و یقیناً هم نصرت خواهد کرد. از این چهار شرط، یکی نماز است، یکی زکات است، یکی امر به معروف است و دیگری نهی از منکر. هر کدام این چهار خصوصیّت و چهار شاخص، یک جنبهی فردی و شخصی دارند، لکن در کنار آن، یک جنبهی اجتماعی و تأثیر در نظامسازی اجتماعی [هم] دارند.
شاخص ۱: نماز
نماز با آن همه راز و رمزی که در حقیقت نماز نهفته است که معراج هر مؤمن است، «قُربانُ کُلِّ تَقی»[۱۱] است، وسیله فوز و سعادت است، از همه اعمال برتر و بالاتر است، حتّی نماز دارای جنبهی اجتماعی هم هست. جنبهی اجتماعی نماز این است که یکایک مسلمانان بهوسیله نماز با یک مرکز واحدی در تماس می شوند. در آنِ واحد در وقت نماز، همه مسلمانان در همه نقاطی که دنیای اسلام گسترده است، دل را به یک مرکز واحدی متّصل می کنند؛ این اتّصال همه دلها به یک مرکز واحد، یک مسئله اجتماعی است، یک مسئله نظامساز است، معیّنکننده و شکلدهنده هندسه نظام اسلامی است.
شاخص ۲: زکات
زکات که دارای جنبههای فردی است و گذشت و اعطای «ما یحب» را به انسان میآموزد که خود این یک تجربه و آزمون بسیار مهم است، امّا یک ترجمان اجتماعی دارد؛ زکات در استعمالات قرآنی، به معنی مطلق انفاقات است اعم از زکات مصطلحی است که در آیه شریفه «خُذ مِن اَموالِهِم صَدَقَةً»[۱۲] به آن اشاره شده است؛ زکات یعنی مطلق انفاقات مالی، [امّا] جنبه اجتماعی و ترجمان اجتماعی نظامساز زکات این است که انسانی که در محیط اسلامی و جامعه اسلامی، برخوردار از مال دنیوی است، خود را متعهّد می داند، مدیون می داند، طلبکار نمی داند، خود را بدهکار جامعه اسلامی می داند؛ هم در مقابل فقرا و ضعفا، هم در مقابل سبیلالله؛ بنابراین زکات با این نگاه، یک حکم و شاخص نظامساز است.
شاخص ۳و۴: امر به معروف و نهی از منکر
و امّا امر به معروف و نهی از منکر که در واقع به نوعی زیربنای همه حرکات اجتماعی اسلام است که «بِها تُقامُ الفَرائِض»؛[۱۳] امربهمعروف یعنی همه مؤمنان در هر نقطهای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را بهسمت نیکی، بهسمت معروف، بهسمت همه کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدیها، از پستیها، از پلشتیها دور بدارند.
هرکدام از این چهار شاخص بهنحوی ترجمان ساخت و هندسه نظام اسلامی است.
بزرگ ترین معروف
در حاشیه عرض بکنیم که این معنای مهمّ امر به معروف و نهی از منکر را نباید به مسائل زیر نصاب اهمّیّت منحصر کرد؛ بعضی تصوّر می کنند امر به معروف و نهی از منکر منحصر می شود به اینکه انسان به فلان زن یا فلان مردی که یک فرع دینی را رعایت نمی کند تذکّر بدهد؛ البتّه اینها امر به معروف و نهی از منکر است امّا مهمترین قلم امر به معروف و نهی از منکر نیست. مهمترین قلم امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگترین معروف ها و نهی از بزرگترین منکرها.
مصادیق مهم معروف
بزرگترین معروف ها در درجه اوّل عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی؛ این امر به معروف است. معروفی بالاتر از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی نداریم؛ هر کسی که در این راه تلاش کند، آمر به معروف است؛
حفظ عزّت و آبروی ملّت ایران، بزرگترین معروف است. معروف ها اینها هستند:
اعتلای فرهنگ،
سلامت محیط اخلاقی،
سلامت محیط خانوادگی،
تکثیر نسل ،
تربیت نسل جوان آمادهی برای اعتلای کشور،
رونق دادن به اقتصاد و تولید،
همگانی کردن اخلاق اسلامی،
گسترش علم و فنّاوری،
استقرار عدالت قضائی و عدالت اقتصادی،
مجاهدت برای اقتدار ملّت ایران و ورای آن و فراتر از آن،
اقتدار امّت اسلامی ،
تلاش و مجاهدت برای وحدت اسلامی؛
مهمترین معروف ها اینها است و همه موظّفند در راه این معروف ها تلاش کنند؛ امر کنند.
مصادیق مهم منکر
نقطه مقابل اینها هم عبارت است از منکرها.
ابتذال اخلاقی منکر است،
کمک به دشمنان اسلام منکر است، تضعیف نظام اسلامی منکر است،
تضعیف فرهنگ اسلامی منکر است،
تضعیف اقتصاد جامعه،
و تضعیف علم و فنّاوری منکر است؛
از این منکرها باید نهی کرد.
مهمترین آمران وناهیان
اوّلین آمر به معروف هم خود ذات مقدّس پروردگار است که میفرماید: «اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ وَ ایتآئِ ذِیالقُربی وَ یَنهی عَنِ الفَحشآءِ وَ المُنکَرِ وَ البَغی»؛[۱۴] خدا آمر به معروف و ناهی از منکر است؛ معروف ها هم مشخّص شده است، منکرها هم معلوم شده است.
وجود مقدّس پیامبر معظّم اسلام (صلّی الله علیه و آله) از برترین آمران به معروف و ناهیان از منکر است؛ آیه قرآن (می فرماید) «یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ وَ ینهاهُم عَنِ المُنکَر»؛[۱۵]
ائمّه (علیهمالسّلام) بزرگترین آمران به معروف و ناهیان از منکرند؛ در زیارت می خوانید:« اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکاةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَر»؛[۱۶]
مؤمنین و مؤمنات در هر نقطهای از جهان اسلام آمران به معروفند که فرمود: «وَ المُؤمِنونَ وَ المُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولیآءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ یَؤتونَ الزَّکوة»؛[۱۷]
اینها چهار پایه اصلی برای نظامسازی است که از هرکدام از اینها، شاخههایی منشعب می شود. نظام اسلامی متّکی است به اقامه صلات، ایتاء زکات، امر به معروف، و نهی از منکر؛ یعنی انسجام و ارتباط اجتماعی و قلبیِ میان آحاد مردم در نظام اسلامی[۱۸].
هراس از نقد
شاعر:جواد محدثی
عبد خدا که بندۀ شیطان نمیشود
عاقل اسیر لقمهای از نان نمیشود
هر مدّعی که نام مسلمان یدک کشد
پیش خدا، ابوذر و سلمان نمیشود
هر کس که بی گناه و امین بود و پاک دست
هرگز ز نقد خویش، هراسان نمیشود
آن آبرو که ریخت به دنبال یک خطا
با باند و بند و تبصره، جبران نمیشود
دنیا گذرگهی است خطرناک و بی دوام
زین رو قرارگاه کریمان نمیشود
رفتار ما که گشته پریشان و بی نظام
جز با تراز «ضابطه»، میزان نمیشود
باید به فکر بود که این پست و میز و نام
در روز حشر، بهر کسی نان نمیشود
درمان زخم کهنه بود نیش نیشتر
این زخم، با مداهنه درمان نمیشود
نجوا با رسول مهربانی
نویسنده:محمود مهدیپور
السلام علیک یا رسول الله!
سلام و درود خداوند به آستان بلند و قدسیات یا رسول الله؛ ای پیامبر آگاهی و آزادی و عدالت!
نامهام را با سلام آغاز میکنم. سلام بر شما و خاندان شما! سلام بر شما و تمام پیامآوران آگاهی و آزادی!
سلام بر شما که این کلید ارتباط را شما به بشریت هدیه دادی و گفتی سلام، نام خداست و سلامت و آرامش و محبّت را به ارمغان میآورد و ما را به سلام و سلامت و اسلام، فراخواندی.
سلام، رمز همزیستی در جامعۀ اسلامی، سلامت نعمت ناشناختۀ الهی و اسلام، چتر مصونیت خدا بر سر جامعۀ جهانی است.
رسول رحمت و مهربانی! سلام، تمام کودکان جهان از فجر تاریخ تا قیام قیامت، تقدیم گنبد سبز و امید بخش تو باد؛ تو بودی که به کودکان هم سلام میکردی.
پیامبر دانش و آگاهی!
سلام تمام عاشقان دانش و بینش، نثار روح بلندت باد که فرمودی من به عنوان معلّم، مبعوث شدم و به جامعۀ جهانی کتاب و حکمت آموختی.
پیامآور آزادی!
امروز، بار دیگر نظام سرمایهداری، مردم جهان را به بردگی میخواند و انسانیت در چنگال عقابان لاشخور امریکایی، گرفتار شده است. تو که غل و زنجیرها را از دست و پای مردم گشودی، برخیز که دوباره یهود به محاصرۀ مدینه، کمر بسته است.
امروز امت شما با دو مشکل بزرگ روبهروست:
۱- مشکل خیانت سران کشورهای اسلامی.
۲-مشکل ائتلاف احزاب زمانه برای یورش به مدینۀ النبی2.
سران بلاد اسلام، گرفتار ترس و یأس و خود باختگی شدهاند و سرمایه داران عالم، به نفرت پراکنی و سیاهنمائی و تبلیغات کاذب اسلام و مسلمانان پرداختهاند.
پیامبر آزادی بخش! فرزندان اسلام و قرآن از یک سو گرفتار سلاطین مرعوب و مجذوبند و از سوی دیگر در چنگال رباخواران یهود و صهیونیستهای بیرحم اسیرند. سران بلاد اسلام به جای اعتماد بر خدا، بر کفّار فریبکار، اعتماد میکنند و دشمنان اسلام به تفرقه افکنی در بین امت محمّد صلی الله علیه و آله دل بستهاند.
رسول پاکیها! صلوات و رحمت خدا، تقدیم آستان مقدس تو باد که مدار و محور خاندان طهارتی و تمام تبار تو به پاکی ایمانی و اخلاقی و نژادی زیستند؛ ولی دشمنان پلید، با انواع اتهامها، تو را آزردند.
امروز دشمنان بیداری و آگاهی و عدالت و آزادی در مغرب زمین، از اسلام و مسلمانی، احساس وحشت کردهاند؛ جاذبۀ قرآن و منطق نیرومند اسلام، فساد و فریب و فخر فروشی آنان را تهدید میکند دلهای پاک نسل جوان را مجذوب نام و یاد شما میبینند؛ امّا آنان گرد و غبار میپراکنند و فضا را تیره و تار میکنند.
گاهی به تحریف تاریخ اسلام و قرآن میپردازند.
گاهی تروریستهای داعش، القاعده، النصره و بوکوحرام را نماد اسلام و مسلمانی معرفی میکنند و دیگر مسلمین را کافر میخوانند. آنان شبکههای جاسوسی بهائیت و وهابیّت را برای کنترل قدرت در کشورهای دیگر به کار گرفتهاند.
گاهی زنجیر اعتیاد و مواد مخدر و توهم زا بر دست و پای فرزندان امت میبندند.
گاهی با اسلحۀ سیاست، زمانی با سلاح اقتصاد و وقتی دیگر با جادوی هنر و بازیهای رایانهای، فرزندان قبله را مورد هجوم قرار میدهند.
سالها قبل سعدی شیرازی پرده از چهرۀ آنان برداشت و چنین گفت: چون از حجت فرومانند، سلسلۀ خصومت بجنبانند. آری، امروز هم مثل همیشه، سنگها را بسته و سگها را رها کردهاند و به سوی امت تو، هجوم آوردهاند.
آتشی که امروز سردمداران اقتصاد و سیاست و فرهنگ و هنر غرب بر افروختهاند، جهان سوز و بنیان کن و بیرحم است و هدف آنان، سوزاندن فرزندان توست؛ آنها که منادی آزادی و آگاهی و عدالت و برادری و اسلام ناب محمّدیاند؛ همان اسلامی که با نام بلند و آسمانی شما شناخته میشود.
فرزند فرزانهات، امام خمینی، راه و اندیشه و سیرۀ شما را در عصر ما زنده کرد و انقلاب اسلامی را در ایران و جهان، پدید آورد و امروز سران شرک، برای سوزاندن او و یارانش، آتش افروختهاند.
ای یادگار ابراهیم و ای فرزند خلیل خدا!
امروز نمرودیان، آتشی بزرگتر فروختهاند؛ از فلسطین تا مصر؛ از یمن تا بحرین و از لیبی تا لبنان و همه برای این است که ابراهیم علیه السلام و اندیشه و آرمانش را بسوزانند و خاکسترشان را بر باد دهند. یا امام الرحمۀ و یا باب نجات الامّۀ و ای رسول رحمت و عزّت! برخیز و یک بار دیگر آیۀ «و ارادوا به کیداً فجعلنا هم الاخسرین» را برایمان بخوان که سرانجام، آتش گلستان میشود و عندلیبان در گلشن ابراهیم، نغمه سرایی خواهند کرد و آن روز، دور نیست؛ ان شاءالله. و السلام
شهامت در مدیریت
نویسنده:محمود شریفی
خلیفۀ دوم در زمان حکومت سلمان در مدائن، نامهای به او نوشت و به او دستوراتی داد که عمل کند؛ ولی سلمان چون از نظر شرعی آن دستورات را درست نمیدانست چنین پاسخ داد:
به نام خداوند بخشنده مهربان
از سلمان آزاد کردۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به عمر بن خطاب. نامۀ شما که در آن مرا توبیخ و سرزنش کرده بودی، به من رسید. نوشتهای که مرا حاکم مدائن قرار دادی؛ تا از کارهای حذیفه تحقیق کنم و نیک و بدش را برایت بنویسم؛ ولی خدای بزرگ مرا از این کار نهی کرده است؛ آن جا که میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها بپرهیزید که پارهای از گمانها گناه است، و جاسوسی مکنید، و بعضی از شما غیبت بعضی نکند آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا، توبه پذیر مهربان است»[۱۹].
بنابراین، در مقام فرمانبرداری شما، معصیت و نافرمانی خدا را نمیکنم؛ اما این که از حصیر بافی و خوردن نان جوین بر من خرده گرفتی، اینها چیزی نیست که بتوان بر کسی عیب گرفت، عمر! به خدا قسم! خوردن نان جوین و بافتن حصیر و استغنا از زیاده طلبی، نزد خدا، بهتر و برتر و به تقوا نزدیکتر از غصب حق مؤمن و ادعای بیجا نمودن است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که نان جو میخورد و به آن خوشحال بود.
همچنین نوشته بودی چرا حقوق خود را در راه آسایش تن خود به مصرف نمیرسانی؟ به خدای عزیز سوگند! آن چه را که آروارهام بتواند نرم کند، تا از گلو فرو رود، از نظر من یکسان است؛ چه نان گندم و مغز گوسفند باشد و چه سبوس جو.
اما اینکه خیال کردی با این اعمال، حکومت را خوار و موهون ساخته و خود را ناتوان نشان داده، مردم از من نمیترسند و بار خود را بر دوشم مینهند، بدان که خواری در طاعت پروردگار نزد من از عزت در نافرمانی او محبوبتر است و از طرفی پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که با داشتن مقام نبوت به مردم نزدیک میشد و با ایشان الفت میجست؛ تا جایی که او را یکی از افراد عادی به حساب میآوردند. او غذای درشت میخورد؛ لباس خشن میپوشید و تمام مردم از قریش و غیر قریش، عرب و عجم و سیاه و سفید در نظرش یکسان بودند.
مگر این مطلب را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشنیدهای که میفرمود: «هر کس بر هفت نفر مسلمان حکومت کند و در میان آنها به عدالت رفتار ننماید، خدا را در حالی که از او خشمگین است ملاقات میکند[۲۰]. ای کاش با آن که میگویی خود را خوار ساختهام، از این حکومت، سالم بمانم. من از حکومت بر یک شهر، چنین ترسانم. پس حال کسی که بر تمام امت حکومت میکند، چگونه است؟ زیرا خداوند فرمود: «خانۀ آخرت، مخصوص کسانی است که در زمین گردن فرازی نکنند و فساد را پیشۀ خود نسازند[۲۱]».
من نیامدم این مردم را سیاست کنم؛ بلکه آمدهام تا با ارشاد و راهنمایی، حدود خدا را به پا دارم. اگر خدا دربارۀ این امت اراده خیر مینمود، بهترین و برترین افراد را بر ایشان میگماشت. والسلام[۲۲] ...
سیمای شهر
یکی از مظاهر توجه به زیباسازی خیابانهای شهرهای اسلامی، تصمیماتی بود که حکّام مصر به منظور مبارزه با گداها و افلیج نماهایی که نیاز خود را در معابر عمومی، به صورت بسیار زننده و ناراحت کنندهای ابراز میکردند، اتّخاذ کردند. از جملۀ این برخوردها، تصمیمی بود که درسال ۶۶۴ ﻫ . توسّط سلطان بیبرس گرفته شد و در پی آن، تمام معلولها را از سطح خیابانهای شهر قاهره جمع آوری کرده، آنها را در «خان السبیل» واقع در بیرون دروازۀ قاهره، یک جا گردآوردند و از آنجا به شهر فیوم، انتقال دادند و در آن جا شهرکی برایشان ساخته شد و زندگیشان توسّط دولت اداره میشد و این راهحل، بهترین راه حل برای این پدیده بود که منظرۀ شهر قاهره را خیلی زشت و زننده کرده بود و علاوه بر زیبا سازی شهر، زندگی آبرومندانهای برای این افراد، فراهم میکرد[۲۳].
اعتماد، «المثنی» ندارد
آوردهاند که مردی قصد سفر داشت و از رخنۀ دزدان به خانهاش، بیمناک بود و چون جامههایی از دیبا و ظرفهایی از عسل داشت، نزد همسایه رفت و آنها را به رسم امانت به او سپرد و با خاطری آسوده، به سفر رفت.
چون از سفر بازگشت و برای گرفتن کالاهای خود نزد همسایه رفت، دید که او جامه را پوشیده و از عسل، شربتی ساخته و نوشیده است.
شکایت نزد قاضی برد.
قاضی، همسایه را احضار کرد و محکمهای برپاساخت و او را به جرم سرقت، محاکمه کرد.
همسایه گفت: من چیزی سرقت نکردهام.
قاضی گفت: این مرد، تو را امین شمرده و جامه و عسل خویش به تو سپرده بود.
تو «اعتماد» را سرقت کردهای که بسی پر بهاتر از جامۀ دیبا و خیک عسل است.
عسل را میتوان دوباره تهیّه کرد؛
امّا اعتماد که رفت، دیگر باز نمیگردد!
ادب مدیران
مراعات این بیست نکته، نشانۀ ادب است:
۱. چون مردم میل دارند با خود مسئولان مؤسّسات تماس بگیرند، برای جلب رضایت آنها، بهتر است جواب بعضی تلفنها، به وسیلۀ خود مدیر داده شود.
۲. در محیط کار، وقتی وارد اتاقی شدید و کار کنان از جا برخاستند، آنها را مدّتی سرپا نگه ندارید؛ فوری تشکّر کنید و خواهش کنید که بنشینند. اگر آنان منتظر جلوس شما هستند، زودتر بنشینید؛ تا کسی به زحمت نیفتد.
۳. اگر منشی شما یک خانم است. او را با نام کوچک صدا نکنید؛ تا باعث نشود که دیگران نیز آن خانم را با نام کوچک صدا کنند.
۴. رعایت ادب نسبت به هر انسانی، اگر چه خدمتکار آدمی باشد، موجب وزش نسیم رحمت خداوند میشود.
۵. وقت شناسی، احترام به قوانین و مقرّرات، انضباط وادب، حضور پیوسته در محلّ کار، پرهیز از پارتی بازی، احترام به همکاران، رازداری و ... از مهمترین ویژگیهای یک مدیر و کارمند شایسته است.
۶. برخی از مدیران، هنگامی که یک نفر مراجعه کننده به دفتر کارشان وارد میشود، از جا بر میخیزند و با خوشرویی، او را به حضور میپذیرند و هنگام خروج نیز، میایستند و ارباب رجوع را تا دمِ در مشایعت میکنند و در را برایش باز نگه میدارند.
۷. یکی از سجایای اخلاقی، پذیرش تذکّر یا انتقاد دیگران است. انسان آزاده، انتقاد دیگران را پلی برای رفع نقایص خود یا گروه وابستۀ به خود میسازد. هر چه یک فرد یا جامعه، از خوی استبدادی و از خود محوری دورتر باشد، راحتتر انتقاد از عملکرد خویش را میپذیرد.
۸. توجه نکردن به کسی که روی سخنش با ماست، نوعی بیاحترامی است. به وقت احوالپرسی، شُل دست دادن، ممکن است حمل بر بی اعتنایی شود. اولین برخورد با هر کسی به یاد میماند و اگر این خاطره با بیاعتنایی همراه باشد، ممکن است برای همیشه باب دوستی را ببندد.
۹. بیاعتنایی مدیران خانه، جامعه و سازمانها، به کسانی که به نسبت به مسئولیّتهای خود بیشتر توجّه دارند، باعث دلسردی آنان و اُفت بهرهوری خواهد شد. کار گریزی و کار دوستی، با هم برابر نیستند. تشویق شایستگان، نشانۀ توجّه به معیارهای لیاقت است.
۱۰. هنگام منتظر نگه داشتن تماس گیرندۀ تلفنی، برای چند لحظه از تلفن زنندۀ اوّلی عذرخواهی کنید و به نفر دوّم بگویید که کمی منتظر بماند و پس از پایان گفت و گو با نفر اوّل، جواب دوّمی را بدهید.
۱۱. در محیط کار، اگر ارباب رجوعی منتظر گفت و گو با شماست، سعی کنید گفت و گوی تلفنی خود را خیلی زود پایان دهید. تصوّر نکنید که معطّل نگه داشتن مراجعان در اتاق انتظار، شما را در نظر آنان مهمتر جلوه میدهد؛ بلکه نتیجه غیر از این است.
۱۲. مدیری که به آسانی پذیرای سخن چاپلوسان پرحرف و یاوهگوست، به سخن چینان بد اخلاق، اجازۀ دخالت در حوزۀ مدیریّت خود را میدهد و سیستم خود را گرفتار ویروس دروغ و افترا و ستایشگران بیشخصیّت میسازد.
۱۳. اگر با کسی قرار ملاقات گذاشتهاید، سر وقت، حاضر شوید و حتی بهتر است چند دقیقه قبل از وقت، در محل حاضر شوید. قرارهایتان را هم در دفتر کار یا جای دیگر بنویسید؛ تا فراموش نکنید.
۱۴. گوش سپردن به شکوا و نالۀ دردمند و صبر و تحمل داشتن، نشانۀ بزرگواری و آقایی است. کریمان، همیشه در گوشهای از دل خویش، میزبان دردمندانند.
۱۵. در غیاب هیچکس، بدگویی نکنید و به سخن بدگویان دربارۀ هیچ کس، گوش ندهید.
۱۶. اگر وعدۀ ملاقات به کسی دادهاید، هنگام حضور او برای گفت و گو، با پاسخ دادن به تلفن یا با زنگ زدن به شخص دیگری، حقّش را ضایع نکنید.
۱۷. اگر نام اشخاص را به سختی به خاطر میسپارید، در اوّلین برخورد، نام افراد را یادداشت کنید؛ تا با پرسش دوباره، مایۀ شرمندگی خود نشوید.
۱۸. اگر به یک میهمانی دعوت شدهاید و نمیتوانید بروید، قبلاً خبر دهید؛ تا میزبان بیهوده به زحمت نیفتد. ردّ دعوت در آخرین فرصت، ناپسند است و حمل بر بیاعتنایی میشود.[۲۴]
حدّ وسط در مدیریّت
نویسنده: آقای اسلام پناه
منصور دوانیقی نامهای به مسلم بن قتیبه که از جانب او حاکم بصره بود، نوشت که خانههای اصحاب ابراهیم بن عبدالله را خراب کن و نخلهای آنها را سر بزن. مسلم در پاسخ او نوشت: اول از خانههای آنها شروع کنم یا نخلهایشان؟
منصور جواب داد که اگر بنویسم از نخلهاشان شروع کن، خواهی نوشت: اول از ببرنی شروع کنم یا شهریز. پس او را عزل کرد. نظیر همین حرف را عمر بن عبدالعزیز و عامل خود، عبدالحمید بن عبدالرحمن نوشت؛ چون او در جزئیات امور حکومتی خیلی مراجعه میکرد، خطاب به او نوشت: من خیال میکنم که اگر بنویسم یک گوسفند به کسی بده، مینویسی نر باشد یا ماده و اگر یکی را تعیین کنم، باز میپرسی کوچک باشد یا بزرگ. دیگر در امر حکومتی به من مراجعه مکن. مدیر نباید در همه جزئیات از بالا دست سئوال کند؛ بلکه وقتی کلیات به او ابلاغ شد، خودش با زیرکی و هوشمندی، امور را انجام دهد و اگر مورد سئوال قرار گرفت، بتواند پاسخ دهد![۲۵]
از طرف دیگر، سختگیری بیش از اندازه هم خطر دارد و سوء ظن بالا دست را بر میانگیزد و گاهی باعث برکناری یا امری بالاتر میشود
در مدیریت، باید کج دار و مریز عمل کرد. یک مدیر خوب، وقتی دستورالعملی به او ابلاغ شد، خودش باید برنامهریزی کند و در چارچوب آن فرمان، عمل کند و پا از دایرۀ فرمان بیرون نگذارد و موجب حساسیت بالادست نشود و در عمل، حد اعتدال را مراعات کند.
سماوری که سمبل ایستادگی شد
نویسنده:محمد باقر پورامینی
۱. وقتی هواپیمای جنگی در کارخانۀ کارتنسازیاش افتاد و آن را به تمامی سوزاند، هر کس را میدید، از او میپرسید: آیا کسی آسیب دیده است؟ وقتی مطمئن شد که کسی آسیب ندیده، نفسی راحت کشید و با آرامی و لطافت گفت: مال دنیا، بسیار کثیف است و سرمنشا تمامی مفاسد؛ پس بهتر که برود.
کارخانه سید مصطفی عالی نسب با تلاش مدیرانش ، دوباره احیا شد و در زمینی بزرگتر و با ماشین آلات به روز در آن دوران تجهیز و مجددا مشغول تولید شد.
۲. میر مصطفی عالینسب پس از شهریور ۱۳۲۰، وارد کار اقتصادی مستقل در تبریز و تهران شد و به فروشندگی چراغ والور ساخت انگلیس پرداخت.
در سال ۱۳۲۹ با زمزمههای ملی شدن صنعت نفت ، تلاشهایی برای رهایی صنعت نفت ایران از شرکتهای انگلیسی صورت گرفت و به علت تحریم نفت، از او خواسته شد که بازار داخلی را کمک کند؛ تا نفت وسیلۀ گرمایش شود و از سوختن و انهدام جنگلها هم جلوگیری شود. عالینسب لحظهای درنگ نکرد و در زمانی که شرکت های انگلیسی محصولات نفتسوز را به ایران نمیفرستادند، شرکت تولیدی صنایع نفت و گاز عالینسب با مأموریت تولید بخشی از لوازم خانگی نفتسوز مورد نیاز خانواده های ایرانی، تأسیس شد. چراغ «والور» یکی از محصولات انگلیسیها بود که در آن زمان بسیار رواج داشت و شرکت عالینسب توانست با ساخت چراغهای خوراکپزی و سماور نفتی، چراغ «علاءالدین» را جایگزین چراغ والور خارجی کند.
۳. او دلش برای توسعۀ ایران میتپید و برای دانشآموختگان رشتۀ مهندسی مکانیک، جایزه فیزیک عالینسب گذاشته بود که هرساله به بهترین پژوهشگر داده میشد.
کارگران را دوست میداشت و به راههای مختلف، به آنها کمک میکرد. در دورانی که داشتن خودرو هنوز برای همه معمول نبود، برای احترام به کارگران، هیچ وقت با اتومبیل وارد کارخانه نمیشد.
از خانهسازی برای کارگران کارخانه، غفلت نمیکرد و معمولاً بیش از ۹۰ درصد کارگران کارخانه به کمک عالینسب، صاحب خانه شده بودند. افرادی را استخدام کرده بود که به مدارسی که فرزندان کارگران کارخانه، در آنجا درس میخواندند، سرکشی کنند و وضع درس و مشق آنها را پیگیری کرده، به درس آنها کمک کنند؛ چون میدانست که کارگران، وقت این کار را ندارند.
۴. با وقوع انقلاب اسلامی، عالینسب تجربه و توان موفق خود را در خدمت انقلاب قرار داد. او سمت های اقتصادی مهمی را برعهده گرفت. عضویت در شورای طرحهای انقلاب، شورای اقتصاد و شورای پول و اعتبار، تأسیس و ریاست شورای صادرات غیر نفتی، عضویت در هیئت مؤسس سازمان صنایع ملی، راهاندازی مجدد مجتمع مس سرچشمه و مجتمع فولاد اهواز و مدیرعاملی کارخانه ایران ناسیونال (ایران خودرو) در سالهای ۱۳۵۸-۵۹ از فعالیتهای او در این دوران بود.
عالینسب یکی از معتمدان و مشاوران دولت در زمان جنگ بود و گفته شده است که اگر او نبود، ایران از نظر اقتصادی در دهه ۱۳۶۰ با مشکلات زیادی روبهرو میشد.
هر بار که او ازسوی دولت به جایی فرستاده میشد، مخارج سفرش را از جیب خود میداد و در مدتی که برای دولت کار کرد، حقوق دولتی نگرفت. در زمان جنگ و در مواقع زلزله، از کارخانهاش، کمکهای بسیاری میفرستاد. هیچوقت در بازار سیاه جنس نفروخت و اگر سهمیۀ دولتی مواد اولیه میگرفت، اجناس خود را تا یک پنجم قیمت بازار به دولت میفروخت.
۵. عالی نسب غافل از نوشتهها و نشریات و مطالب آنها نبود و بیشتر آنها را به دقت مطالعه میکرد. و جزء حمایتکنندگان مالی مجلۀ مکتب اسلام از ابتدای نشر آن مجله بود.
برای طنزنویسان «گلآقا»، کمک مالی میفرستاد. کیومرث صابری، مدیرمسئول گلآقا میگفت: وقتی عالینسب را میبینم، یاد عرفای قرن ۵ و ۶ میافتم و دلم میخواهد سرم را بگذارم روی شانههایش و خستگیام را در کنم.
میرمصطفی عالینسب که در سال ۱۲۹۶ در تبریز به دنیا آمده بود، در ۷ تیر ۱۳۸۴ در تهران در گذشت و نام نیک او به عنوان یک اقتصاددان مجرب و صنعتگر مومن و موفق ایرانی ، ماندگار ماند. مدیران اقتصاد مقاومتی، به شدت به سلوک اقتصادی عالی نسب نیاز دارند.
بریدهها
قدر بر پای ایستادگان
آوردهاند که قاضی عبدالله گیلانی زوزنی از علمای با دانش و صاحب فضل و ادب و کمال بود.
سلطان محمود غزنوی او را برای تعلیم و تربیت فرزندان خود طلبید و احترامش را نگه میداشت و به شاهزادگان دستور داده بود که بیش از حد، او را تکریم کرده، اوامرش را انجام دهند.
قاضی چون مشغول غذا خوردن میشد، به شاهزادگان دستور میداد که مانند خدمتگزاران یکی قدح آب به دست گیرد و دیگری دستمال؛ تا او از خوردن فارغ شود.
این کار و چگونگی آن بر شاهزادگان، بسیار ناگوار بود؛ پس نزد پدر آمدند و از او شکایت نمودند که با ما، مانند غلامان رفتار میکند و در هنگام غذا خوردن، ما را چون غلامان به پای میدارد.
این سخن بر شاه گران آمد و برای او پیغام داد که فرزندان من، شاگردان تو هستند؛ نه خادم تو و در عالم انصاف و مروّت، خوار نمودن عزیزان ، دور از خردمندی است. عبدالله در جواب گفت: تو فرزندان خود را برای تربیت و آموختن اخلاق و ادب دین و دنیا، نزدم فرستادی و خود میدانی که غرض من از این کار، نمایش عظمت و بزرگی نیست؛ بلکه این کار برای آن است که چون به منصب سلطنت و شهریاری رسند و بر مائدۀ تنعّم نشینند، قدر بر پای ایستادگان بدانند و از ایشان یاد کنند.
شاه جواب او را پسندید و از او معذرت خواهی کرد.[۲۶]
استعفای قاضی
آوردهاند که قاضی بنام بغداد در زمان مهدی عباسی که «عاقبۀ بن یزید» نام داشت، در یکی از روزها نزد خلیفه رفت و استعفای خود را از قضاوت تقدیم خلیفه کرد. خلیفه با تعجب پرسید: چرا استعفا میدهی، مگر چه اتفاقی افتاده، اگر بستگان من یا کارمندان دولت برایت مزاحمتی فراهم کردهاند، بگو تا در اسرع وقت، دستور رفع مزاحمت دهم؟
قاضی گفت نه، علّت این است که دو نفر به خاطر نزاعی، به محکمه آمدند و چون هر دو دارای شهود و ادله محکمی بودند، به امید این که با یکدیگر صلح کنند، آنها را موقتاً رد کردم و از این جریان یک ماه میگذرد و تا کنون نتوانستهام راه حلّی منطقی برای فیصله دادن آن قضیّۀ دشوار پیدا کنم. روز گذشته که به منزل رفتم، متوجه شدم که یکی از آنان که شنیده بود من به رطب علاقه دارم، برای جلب عواطف، در چنین فصلی، مقداری رطب اعلا که هنوز نوبرش را برای خلیفه نیاوردهاند، به منزل من برده و چند درهم نیز به پیشکار من داده است. هر چند که طبق خرما را پس فرستادم و خادم را برای گرفتن رشوه راندم. امّا چون مردم فاسد شدهاند، ترس دارم که در من اثر بگذارد. بنابراین، دیگر حاضر نیستم به کار خود ادامه دهم و از شما میخواهم مرا از بند مسئولیت، رها کنی.[۲۷]
اقرار به کفر!
مردی را نزد خلیفه عباسی آوردند که او زندیق است. خلیفه او را گفت: به من خبر رسیده است که تو زندیقی و کفر میگویی. مرد گفت: حاشا و کلا. من نماز میگزارم و روزه میگیرم. خلیفه گفت: امر کنم تو را چندان تازیانه زنند که به زندیقیات اقرار دهی. مرد گفت: عجبا، حضرت مصطفی (صلی الله علیه و آله) به شمشیر میزد که به مسلمانی اقرار کنید و تو که به جای او نشستهای، تازیانه میزنی که به کافری اقرار دهید.[۲۸]
ساده زیستی مدرس
هنگامی که مدرس نماینده مجلس بود و در تهران حضور داشت، مستخدمی به نام شیخ محمود کارهای بیرون از خانهاش را انجام میداد، یک روز به اتفاق چند نفر به منزلش رفتیم، وقت ظهر و ناهار شد مدرس او را صدا زد و گفت: برو هشت عدد نان تافتون و هشت عدد تخم مرغ پخته بگیر و بیاور. او رفت و نان و تخم مرغ گرفت و آورد. حاضرین هم بیش از هشت نفر نبودند. مستخدم نیز کنار مدرس نشست و با میهمانها غذا خورد به طوری که اگر کسی او را نمیشناخت نمیتوانست بفهمد که خدمتگزار مدرس است.[۲۹]
فریاد مدرس
مدرس در خاطرات خود مینویسد: وقتی طفل پنچ و شش سالهای بودم برای بازی با اطفال به میدان ده میرفتم در آنجا کشاورزان وقتی از صحرا بر میگشتند الاغهای خود را آب میدادند. ما بچهها از فرصت استفاده کرده سوارشان میشدیم. بعضی الاغها که چموش و سرکش بودند سواری نمیدادند ولی آنها که رام بودند چند پشته سوار میشدیم، امروز گاهی میبینیم برخی کشورهای اسلامی این گونه هستند، دول بیگانه چند پشته بر آنها سوارند و صاحبی هم ندارند آنها را از این تیره روزی نجات دهد. تصمیم گرفتم حداقل فریاد بزنم که اینجا بزور سوار شدند با این که خطراتش را هم احساس میکردم.[۳۰]
مسئولیت بدوت ظرفیت
روزی با چند نفر از دوستان به خدمت مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی جعفری رسیدم هنگام خداحافظی به هر کدام از ماکتابی هدیه کرد. از ایشان خواستم در آغاز کتاب دستخطی به عنوان یادگاری برایم مرقوم فرماید. بعد از تامل این جمله را نوشت که همیشه از خداوند متعال بخواهید پیش از آن که مقام و مسئولیتیِ را به شما عنایتِ کند، ظرفیت آن را در وجود شما پروراند زیرا پذیرفتن مقام و مسئولیت بدون داشتن ظرفیت بسیار خطرناک است.
فرماندهی به نام میثم
نویسنده:محسن اصغری نژاد
میثم مربی پرآوازۀ پادگان امام حسین علیه السلام بود. هر کس که برای گذراندن دورۀ آموزشی به پادگان امام حسین علیه السلام میرفت، از سختگیریهایش میگفت و از داد و فریادش. کسی او را به اسم اصلی صدا نمیزد؛ یعنی اسم اصلیاش را نمیدانستند و جرأت نمیکردند بپرسند فامیلیاش چیست.
با همۀ ترسی که از او در وجودم سرازیر شده بود، خیلی دوست داشتم ببینمش.
میگفتند: چند وقت دیگر عملیات است؛ عملیاتی اشکی؛ یعنی سخت سخت؛ آن قدر سخت که اشک آدم را در میآورد. کسی نمیدانست کجاست؛ ولی از فشارهایی که میثم میآورد، میشد فهمید عملیات بعدی باید خیلی سخت باشد که او تلاش داشت توان و استقامت نیروها را بالا ببرد.
آخر دیدمش؛ ولی از دور. آن روز، همۀ نیروهای اعزامی را بردند به پادگان امام حسین علیه السلام. توی خیابان، کنار نیروها ایستاده بودم که یکی از بچه محلهامان دوان دوان آمد و با اضطراب گفت: بیا حمید ... بیا ... میثم ... میثم که میخواستی ببینیش، اون جاست.
هم خوشحال شدم و هم ترسیدم. اصلا اسمش این جوری بود که پاهایت را شل میکرد. می گفتند: هنگام آموزش، اگر کسی نزدیک یا مزاحم شود، خیلی بد برخورد میکند و به همین خاطر، ترسیدم جلو بروم.
اول از پشت سر دیدمش، پیراهن تنش نبود؛ مثل نیروهای آموزشی، نه پیراهن و نه زیر پیراهن؛ شلواری پلنگی به پا داشت، بدون جوراب و پوتین؛ مثل نیروها. بدنش سرخ سرخ شده بود. با تیر، بغل گوش بچهها میزد که روی آسفالت داغ، سینه خیز بروند.
من در همان نگاه اول شناختمش؛ هر چند که خیلی شک کردم. او و این کارها؟ اصلا به او نمیآمد این کاره باشد. همه جوره از او میگفتند؛ هم بد و هم خوب. آنها که یکی دو روز اول آموزش میبریدند و از پادگان در میرفتند، میگفتند: نصفه شب میآد داخل ساختمون و با تیراندازی و داد و بیداد، دستور میده که بشمار ۳ از طبقۀ پنجم آسایشگاه بدوید دم در. خودش هم وا میایسته بالا و در حالی که تیر میزنه و همه رو میترسونه و هول میده که زودتر بدوید پایین. وقتی همه رفتند پایین، اول دستور میدهد که پوتینا و جورابا رو در بیارید، بعد پیراهن و زیر پیراهن و بعد همه رو به دو، میبره طرف تپههای پادگان، توی برف و هی داد میزنه که غلت بزنید؛ امّا آنها که در دورههای آموزشی میثم آب دیده میشدند و بعدها توی عملیات ثمرۀ این سختگیریها را میفهمیدند، میگفتند: خیلی دمش گرم بود. هر آموزشی که به بچهها میداد، خودش هم اون رو انجام میداد؛ سینهخیز توی آسفالت داغ یا غلت زدن توی برف و سرما.
خلاصه هر نیرویی که میآمد چهل و پنج روز آموزش ببینه و بره، خود میثم دوباره با اونا تموم آموزشای سخت رو انجام میداد که یه وقت بچهها نگن به ما دستور میده، ولی خودش انجام نمیده. آنهایی که خیلی اهل عرفان و نماز شب بودند، میگفتند: بعضی وقتا نصفههای شب که بچهها برای نماز شب بلند میشدند، متوجه میشدند یه نفر که کلاه اورکتش رو کشیده روی صورتش، میاومد داخل آسایشگاه و کف پوتین بچهها رو که به حال آماده باش خوابیده بودند، میبوسید و میرفت. گاهی میدیدیم شبهایی که آماده باش نیست، همون مرد کلاه بر سر، میاومد و پوتینای بچهها رو میبرد و ساعتی بعد واکس زده و تمیز میآورد میگذاشت سر جاش!
آنهایی که تا آخر دوره می ماندند، با گریه، ماجراهای عجیبی را تعریف میکردند.
آخرای دوره که بود، یه شب همه رو جمع کرد و آروم گفت: «حالا که به لطف خدا تونستید در این ۴۵ روز، سختترین آموزشا رو طی کنید که در عملیات به مشکل برنخورید، از شما یه چیز میخوام؛ یعنی یه دستور میدم که هیچ کس حق نداره از جاش تکون بخوره. خودتون که من رو میشناسید؛ پا از پا تکون بدید، خودتون میدونید».
از شنیدن این کلام، همه وحشت میکردند. دیگه چی کار میخواد بکنه، یعنی دیگه چی مونده؟ شاید میخواست نارنجک بندازه وسط جمع؟ دل توی دل کسی نبود. همه آماده باش بودند که بپرند دور و بر و جان پناه بگیرند؛ ولی از این خبرا نشد و با تعجب دیدند میثم افتاده بود روی پای بچهها و گریه میکرد و التماس که اگر اذیتی یا شدتی داشته، اون رو ببخشیم. همون میثم که اسمش تمام پادگان رو میلرزوند، و حالا از کاری که اون میکرد، شانههای بچهها میلرزید. پای همه رو میبوسید و خاک پوتینای اونا رو به صورتش میمالید و میگفت: شما رو به خدا من رو حلال کنید ... جبهه که رفتید، من رو دعا کنید . . . دعا کنید منم بیام اون جا ... .[۳۱]
پا نویس
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53 (به مالک اشتر).
- ↑ صحیفهٔ امام، ج13، ص202- 205.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در حرم رضوی، 1/1/1394.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، دفتر نشر الهادی، قم 1379، ص 484.
- ↑ هشام بن الحکم، انّه سأل ابا عبدالله علیه السلام عن علهٔ الصیام، فقال: انّما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر و ذلک أن الغنی لم یکن لیجد مس الجوع فیرحم الفقیر، لان الغنی کلمّا اراد شیئاً قدر علیه فاراد الله تعالی أن یسوّی بین خلقه و أن یذیق الغنی مس الجوع و الّا لم لیّرق علی الضعیف و یرحم الجائع. (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج7، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، 1403 ق، ص2 و 3).
- ↑ اما بعد، یابن حنیف، فقد بلغنی ان رجلاً من فتیهٔ اهل البصره دعاک الی مأدبهٔ فاسرعت الیها، تستطاب لک الألوان و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انّک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفّو و غنیّهم مدّعو فانظر الی ما تقضَمه من هذا المقضم فما اشتبه علیک علمُه فالفظه و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه (نهج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، نامه 45، ص552).
- ↑ «من طاف بهذا البیتِ طوافاً واحداً...»، (عاملی، وسائل الشیعه، ج16، ص364).
- ↑ سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج1، ص97- 98.
- ↑ سوره حج، بخشی از آیه ۳۹؛ «...و البتّه خدا بر پیروزی آنان سخت توانا است».
- ↑ سوره حج، آیه ۴۱؛ «همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و فرجام همهی کارها از آنِ خدا است».
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۱ ، ص ۲۱۰؛ «نماز تقرّب هر پرهیزکار است».
- ↑ سوره توبه، بخشی از آیه ۱۰۳؛ «از اموال آنان صدقهای بگیر .. ».
- ↑ کافی، ج ۵ ، ص ۵۶؛ «با آن همه فرائض و واجبات برپا می شود».
- ↑ سوره نحل، بخشی از آیه ۹۰ ؛ «درحقیقت خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کارهای زشت و ناپسند و ستم باز میدارد... ».
- ↑ سوره اعراف، بخشی از آیه ۱۵۷ ؛ «... [همان پیامبری که] آنان را به کار پسندیده فرمان می دهد، و از کار ناپسند باز می دارد ...».
- ↑ کافی، ج ۴ ، ص ۵۷۰؛ «شهادت می دهم که نماز را به پا کردی و زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر کردی».
- ↑ سوره توبه، بخشی از آیه ۷۱ ؛ «و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند باز می دارند، و نماز را برپا می کنند و زکات می دهند ... ».
- ↑ منتخبی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در حرم رضوی در مشهد مقدّس 1/1/1394.
- ↑ حجرات، آیۀ 12؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ».
- ↑ «مَن وَلِیَ سَبعَۀَ مِنَ المسلمینَ بَعدی ثُمَّ لَم یَعدِل فیهم لَقَی الله وَ هُوَ عَلَیهِ غَضبانَ».
- ↑ قصص، آیۀ 83؛ «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ».
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص317؛ دایره المعارف صحابه، ج2، ص276.
- ↑ مدینۀ اسلامی، محمد عبدالستّار عثمان، ص206.
- ↑ برگرفته از کتاب «سبک زندگی»، محمد دشتی نیشابوری.
- ↑ سید احمد زنجانی، الکلام، بحرالکلام، ج2، ص10.
- ↑ حکایات برگزیده از زندگانی علما و سلاطین، ص120؛ (با تصرف و تلخیص).
- ↑ حکایت گزیده از زندگانی علما و سلاطین، ص53 (با تصرف و تلخیص).
- ↑ لطفائف الطوائف، ص 294.
- ↑ سرای اهل سرا، غلامرضا گلی زواره، ص69 به نقل از سید حسین بصیر.
- ↑ همان، ص53.
- ↑ رک: از معراج برگشتگان، حمید داود آبادی، تهران، کتاب یوسف، 1389، ص381؛ (با تلخیص و تغییر در عبارات).







