فرهنگ مصادیق:راه معرفت خدا
محتویات
راه معرفت خدا معرفت چیست و چگونه به آن برسیم؟
پاسخ اول
به شما تبریک میگوییم که نخستین قدم را برای پاکی و پاکیزگی روحی و معنوی و سلوک الی الله برداشتهاید و این چنانکه بزرگان ما میفرمایند یقظیه و بیداری از خواب غفلت است که همه ما را دربرگرفته است. اما چنانکه بزرگان گفتهاند, امکان ندارد ره چهل ساله را یک شبه رفت و به تعبیر زیبای استاد بزرگوار حضرت آیت الله حسن زاده آملی روزی؛ روز به روز است. پس نباید در سیر و سلوک عجله به خرج داد و در عین حال امروز را به فردا سپرد.
پس تلاشتان را ارج مینهیم و روحیه معنوی و رو به کمال شما را می ستاییم و برای شما در این مسیر آرزوی توفیق روزافزون داریم. میدانید که هدف دین بیان روش و هدایت انسان در مسیر قرب الهی است و این موضوع به گستره تمامی آموزههای دینی است ، بنابر این امکان این که بخواهیم تمامی جزئیات برنامه سیر و سلوک به سوی خدای تعالی را شرح دهیم، واقعا نیست، آنچه در ذیل، به عنوان پاسخ، خدمت شما ارسال میشود، خلاصه و بیان کلی راه است، آشنایی با جزئیات راه را باید در طی مطالعات فراوان و توسط اساتید اخلاق و عرفان بیابید. ما به سهم خود میکوشیم تا در این زمینه تا حدودی راه گشا باشیم.
ضمنا یک نکته اساسی برای ورود وجود دارد که باید مورد دقت قرار بگیرد و آن توجه به موانع معرفت است. لقمه حرام و گناه دو مانع اصلی معرفت است که باید برطرف گردد. معرفت نوری است که خدای متعال به قلب انسان میتاباند. العلم نور یقظفه الله فی قلب من یشاء من عباده. و این نور در قلب آلوده به گناه وارد نمیشود و لقمه حرام هم اگر در شکمی باشد جلوی ورود معارف و آرزوهای معنوی انسان را میگیرد. بنابراین قبل از اینکه کسی در طلب معرفت کوشش کند لازم است در جهت تزکیه نفس و جهاد اکبر بکوشد و زندگی خود را از گناه و لقمه حرام پاکسازی نماید.
پاسخ دوم
در مورد چیستی معرفت و علم و فرق بین آن دو مباحث فراوانی مطرح است و بعضا نظرات ارائه شده در این باب متعارض یا متفاوتند ؛ لذا ما از ورود مفصل در این بحث دامنه دار پرهیز نموده و به ذکر نکاتی کوتاه در این باره بسنده میکنیم .
علم و معرفت از امور بدیهی بوده و قابل تعریف نیستند ؛ چون شناخت هر چیزی به علم ومعرفت است ؛ و چیزی ظاهر تر از این دو نیست که این دو را به ما بشناساند. لذا در یک تعریف تشبیهی گفتهاند: علم ومعرفت مثل نور است که خود ، روشن است و هر چیزی را روشن میکند.
راغب در مفردات ، در واژه عَرَفَ ، گفته است : معرفت شناختن شیء است با تفکّر و تدبّر در آثار آن شیء ، و آن اخصِ از علم است ؛ لذا میگویند فلانی به خدا معرفت دارد و نمیگویند به خدا علم دارد ؛ چون شناخت خدا با تفکر در آثار او است و انسان شناخت کلی و احاطی به خداوند ندارد. و میگویند خدا به موجودات علم دارد چون شناخت خدا کلی و احاطی است. در اقرب الموارد ، در واژه عَرَفَ ، گفته است : معرفت ، شناختن به یکی از حواسّ پنجگانه است.
از توجه به استعمالات مختلف واژه معرفت و علم در علوم مختلف چنین به نظر میرسد که این دو واژه کاربردهای متفاوتی در علوم مختلف دارند ؛ لذا لغویین نیز با توجه به استعمالات گوناگون این دو کلمه ، برای آن دو معانی مختلفی را بیان کردهاند. ولی با توجّه به استعمال واژه معرفت و علم در آیات و روایات اهل بیت (ع) و اقوال لغویین چنین به نظر میرسد که معرفت در مقابل علم ، آگاهی جزئی است ؛ یعنی نسبت بین آنها ، نسبت جزء به کل است ؛ به همین علّت نیز صحیح است که گفته شود فلانی به خدا معرفت دارد ؛ ولی نمیتوان گفت فلانی به خدا علم دارد. چون تنها خود خداست که به خودش آگاهی کامل دارد.
بر این اساس شاید بتوان گفت: علم آن نوع آگاهی است که همراه با احاطه کامل وجودی باشد ؛ و معرفت آن نوع آگاهی است که یا همراه با احاطه وجودی نیست یا همراه با احاطه وجودی ناقص است . البته علم و معرفت لدنی که به افاضه حق تعالی است، مرتبهای فراتر از تحصیل است که بدان اشاره خواهد شد.
پاسخ سوم
راه رسیدن به معرفت خداوند دو مرحله اساسی دارد.
معرفت نظری
در این زمینه گفتنی است:معرفت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذرهای در جهان هستی نیست که در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیدههای جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما میتوانید از پس هر پدیده و صفت کمالی که در هستی مشاهده میکنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر کمالاتی که در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد. رسیدن به شناخت عمیق و عرفانی خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسی است که درادامه بدان اشاره خواهیم نمود.
مشکل شناختی انسان نسبت به خداوند، یک مشکل تصدیقی نیست، تا بحث شک که از مباحث تصدیقی است بر آن مطرح باشد. مشکل انسان در این زمینه بیشتر یک مشکل تصوری است. وجود خداوند موضوعی است که اگر خوب تصور شود، تصدیق آن از بدیهیات است و از نظر علمی شک در بدیهیات بیمعنا است.
انسان برای رسیدن به خداوند و وصول به لقای پروردگار به دو نوع سیر و سلوک نظری و سیر و سلوک عملی نیاز دارد. سلوک نظری برای شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمی به او است و سلوک عملی برای نزدیک شدن و قرب عملی به خدای متعال میباشد. هر یک از سلوک نظری و عملی دارای مراحل و منازل و روشها و شرایط فراوانی است که اشاره به آنها در یک پاسخ نامه نمیگنجد. پس در حال حاضر و به ناچار تنها به روش کلی آن اشاره میکنیم و منابعی نیز معرفی میگردد.
روش شناخت خداوند:
ما برای شناخت خدای متعال سه راه در پیش روی خود داریم که به صورت مرحلهای طی میشوند.
مرحله اول شناخت او با آیات آفاقی و انفسی است. این همان راه شناخت خداوند از طریق نشانههای او در طبیعت و روش تجربی است و لازم است که انسان در ابتدای راه شناخت از طریق شناخت طبیعت و نشانههای تکوینی و و همچنین مطالعه آیات تدوینی قرآن کریم به معرفت خدای متعال دست یابد.
البته شناخت خداوند منان با آیات انفسی مفیدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.
بنابراین اندیشیدن در آیات آفاقی و انفسی به شناخت خداوند منتهی میشود و این نیز به نوبة خود راهنمای انسان به سوی حق و شریعت الهی خواهد بود.
این راه که در کتاب شریف توحید مفضل پی گیری شده است بهترین راه خدا شناسی برای مبتدیان است.
دوم شناخت خداوند از طریق عقل است. نیرویی که بیشتر عمل کردش محاسبه و درک وجودات وصفی و صفات الهی است. این روش طریق خواص از مردم میباشد، کسانی که پس از مطالعه در طبیعت و آیات تکوینی او در خلقت، از طریق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حکمت به شناخت خدای تعالی میپردازند.
سوم شناخت خداوند لطیف از طریق رؤیت و ابزار دل میباشد که طریق اولیاء است و همگان را به آن راه نیست مگر مسیری که به عنوان سیر و سلوک ترسیم شده طی نمایند, یعنی از طریق طبیعت و شناخت آفاقی و انفسی به عقل و استدلال عقلی راه یابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاینه و وصول به حق تعالی شوند.
این سخن مولای عارفان علی(ع) و همچنین اهل معرفت است که گفتهاند: من در همه چیز خدا را میبینم. خدای واقعی همان است که در همه چیز ظهور دارد و نهایت عرفان اهل معرفت هم همین است که خدا را در همه چیز ببینند. از دیدگاه عرفان خدای تعالی همان متن وجود و هستی است و هر چه که غیر ذات هستی وجود دارد مظاهر او است. مظاهر هم در حقیقت او را نشان میدهند چون ظهور او هستند و اگر انسان دقت کند خداوند را در تمام مظاهر هستی خواهد دید و میتوان گفت اشیا در حقیقت آینههایی هستند که خداوند را نشان میدهند و به قول قرآن کریم آیهها و نشانههای او هستند. منتهی باید توجه کنید که اینگونه رویت مخصوص اهل معرفت است و اهل عقل و فلسفه و همچنین اهل تجربه و علم از آن محرومند، مگر اینکه ایشان نیز چنین اعتقاد و کنکاشی را بپذیرند و رو به سوی عرفان و شهود خدای متعال بیاورند.
به بیان دیگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالی را حاصل میکنند. اول تقلید که در این روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته میشود، دوم تحقیق و استدلال که در این روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته میشود و سوم کشف و رویت که در این روش خدای متعال به واسطه مکاشفات درونی، شناخته میشود.
در پایان توجه به یک نکته حایز اهمیت فراوان است و آن اینکه سیر و سلوک دارای دو مرحله است. سیر و سلوک نظری و سیر و سلوک نظری بنابراین در این روش سیر و سلوک نظری انسان که به سوی معرفت نظری خدای متعال است اگر با سیرو سلوک عملی همراه نشود، بی نتیجه و ابتر خواهد بود. انسان از طریق علم و عمل به کمال میرسد و لازم است این دو سیر همزمان با هم و هماهنگ با هم طی شوند.
روش خداشناسی تجربی و خدایابی از طریق رجوع و توجه به طبیعت و خلقت، اولین و همگانیترین روش خداجوئی است. آنگاه که انسان به آسمان و زمین و آنچه در آنهاست نظر میکند و از فرط هیجان و شگفتی ساعتها به آنها خیره میماند، ناخواسته اقرار میکند به حکمت و دانش و تدبیری که در پس این مناظر شگفت انگیز وجود دارد. و چون دانش و حکمت از آن موجودی عاقل و داناست، به وجود او نیز اعتراف و اذعان میکند.
انسان آنگاه که دارای جهان بینی الهی باشد به هر چه نگاه کند خدا را در پس آن حاضر خواهد دید. چه آنگاه که به طبیعت چشم دوخته است و چه آنگاه که با قوانین فیزیکی و شیمیائی حاکم بر طبیعت سر و کار دارد. چرا که انسان فقط کاشف آن قوانین و بینده آن مناظر است نه خالق آنها. پس جا دارد که از خود بپرسید اینها از کجا آمدهاند و چه کسی آنها را آفریده است.
کتاب «توحید مفضل» که حضرت امام جعفر صادق (ع) به مفضل املاء کردند و وی نیز گفتههای ایشان را به رشته تحریر درآورند، پر است از توجه به خلقت و اندیشیدن در آفرینش الهی. چرا که یکی از راههای شناخت خداوند تفکر در آثار، مخلوقات و معلولات او و اندیشیدن دربارهٔ ظرافت آفرینش آنهاست. روشی که هر فردی را و یا هر مقدار دانش و معلوماتی، به درک و تامل وا میدارد. و در واقع آنکه از دانش بهره بیشتری دارد با دیدن شگفتیهای آفرینش بیشتر شگفت زده شده و به فکر میرود.
رسیدن از معلول به علت در واقع یکی از دلایل فلسفی اثبات خداوند است که فلیسوفان به عنوان اولین دلیل برای اثبات وجود خداوند از آن مدد میجویند.
خداوند در قرآن نیز بسیار از طبیعت و آفرینش موجودات یاد کرده و ما را به توجه بدان ترغیب نموده است، آیاتی که یا اشاره به خود طبیعت و آثار آن دارد و یا به واقع و حوادث واقع شده در جهان اشاره میکند، آیاتی مانند؛ آیه 17 و 18، سوره غاشیه: «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی اْلإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ؛ آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده و به آسمان که چگونه برافراشته شده».
و آیه 5 سوره طارق: «فَلْیَنْظُرِ اْلإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ؛ پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است».
آیه 185، سوره اعراف: «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسی أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده است ننگریستهاند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد پس به کدام سخن بعد از قرآن ایمان میآورند».
آیه 5، سوره ق: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؛ مگر به آسمان بالای سرشان ننگریستهاند که چگونه آن را ساخته و زینتش دادهایم و برای آن هیچ گونه شکافتگی نیست».
و آیات بسیار دیگر که گویای توجه خاص آیات قرآن به طبیعت و آثار خلقت است.
چند کتاب برای خدا شناسی
- راه خداشناسی، استاد جعفر سبحانی
- راه شناخت خدا، محمدی ری شهری
- آفریدگار جهان، آیتالله مکارم شیرازی
- خدا را چگونه بشناسیم، آیتالله مکارم شیرازی
- اصول عقاید، استاد محسن قرائتی
- خدا در قرآن، شهید بهشتی
- دوره پنج جلدی مقدمهای بر جهان بینی توحیدی، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)
- توحید، شهید دستغیب شیرازی
- نشان از بینشانها، مرحوم حسنعلی اصفهانی، ص 166
153
- تبیین براهین اثبات خدا، آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء قم.
معرفت عملی
اهل معرفت به شناختی که حاصل عمل و عبودیت خداوند است، معرفت شهودی میگویند. این نوع معرفت چیزی فراتر از شناخت و معرفت تحصیلی از طریق مدرسه و کتاب و قلم و استاد است. این نوع معرفت علمی است که خدای متعال در نتیجه سلوک عملی و ریاضتهای شرعی به انسان عطا میکند.
از دیدگاه عرفان اسلامی تمام فعالیتهای نظری و عملی انسان در سیر و سلوک به معرفت شهودی خدای متعال میانجامد و عارف تمام مقصدش در زندگی سلوکی، وصول به این پایه از عرفان است. با این رویکرد انسان مظهر خدای تعالی است و نهایت مظهریت او در این است که مظهر صفت علم الهی شود. این علم نه علمی است که با تحصیل و کتاب و استاد و تلاش خود او حاصل میشود، بلکه اثر فیض رحمانی حق تعالی است که در اثر عبودیت عاید بنده صالح و خالص میگردد. العلم نور یقذفه الله فی قلوب من یشاء من عباده. علم نوری است که خدای متعال به قلب هر بندهای از بندگان خود که بخواهد، میافکند. راه رسیدن به معرفت شهودی خداوند، روش عبودیت و سیر و سلوک عملی و اخلاقی است.
سلوک عملی هم دارای مراحلی است:
الف) تحقق ظرف عبودیت که خود دارای دو مرحله میباشد.
1- قرب فرایض : در وهله سالک میکوشد واجبات الهی را بدون اندک کم و کاست انجام دهد و از محرمات و معاصی با تمام وجود چشم پوشد.
2- قرب نوافل: در مرحله دوم که مرحله بالاتری است سالک میکوشد تا به مستحبات و نوافل بپردازد و از مکروهات دوری گزیند.
این دو مرحله برای سالک بسیار مهم و اساسی است و نباید نسبت به آنها اهمال کرد. اما روش کار این است که تمرین و ممارست کنید و تمام تلاش خود را بکار بندید و حتی المقدور خود را از گناهان دور کنید و همه واجبات را - همان گونه که در رسالههای عملیه آمده است - انجام دهید. این کار تمرین مستمر میخواهد و مدتی وقت شما را میگیرد تا ملکه شما شود. اگر در ابتدای کار دچار مشکلی یا گناهی یا کاهلی شدید, غم به خود راه ندهید و خود را به خدا بسپارید و از شر شیطان و نفس به خدا پناه ببرید و با آب توبه خود را شستشو بدهید تا خداوند شما را پاک کند و توکل خود را از دست ندهید و ناامید نشوید. زیرا در این مرحله شیطان همه تلاش خود را میکند تا شما را از راه بدر کند و با القاء ناامیدی و ناتوانی شما را خسته کند. اما چنانکه گفتیم روزی روز به روز است و باید حلاوت اتیان دستورات الهی و دوری گناه را به خود بچشانید. میتوانید برنامه چهل روزه و تمرینهای چهل روزه برای خود بگذارید. آنگاه که در مرحله قرب نوافل به نتیجه مطلوب رسید و نفس خود را بر آن آماده کردید، به سراغ قرب نوافل بروید و همین روش را در آنجا پیاده کنید. در این راه اهتمام به نمازهای پنجگانه شبانه روز و نافلههای آن به ویژه نافله شب و سحر خیزی حتی 10 تا 15 دقیقه به اذان صبح توصیه میشود.
ب) در این مرحله سالک میکوشد تا خویش را از تمامی اوصاف رذیله دور سازد و خود را به زیور اخلاق حسنه وملکات فاضله بیاراید ، زیرا وجود صفات رزیله مانع تحقق ظرف عبودیت و قرب است و وجود صفات حسنه در این زمینه به سالک کمک خواهد کرد. به طور مثال کسی که دارای زیله بخل است ، در ظرف عبودیت قادر به انجام واجبات مالی و انفاق در راه خدا نیست و به عکس کسی که جواد است این فرایض و نوافل را به راحتی انجام میدهد.
ج) همگام با سایر مراحل کار بزرگ دیگری که باید در دستور و برنامه سالک قراربگیرد مرحله آزاد سازی و کسب حریت است.
آزاد ساختن نفس از هر آنچه که او را اسیر خود ساخته و توان پیشرفت و سلوک را از او سلب نموده است ، آزادی او پر خوری ، پر خوابی، پر گویی ، لذت گرایی افراطی، اسارت ثروت ، قدرت ، شهرت، شهوت، عادت، دلبستگیهای افراطی به امور دنیوی، وابستگیهای افراطی به اشیاء و افراد، مد گرایی، غرب گرایی و خلاصه هر چیزی که به نحوی انسان را اسیر میسازد و امکان حرکت در مسیر عبودیت و قرب را از او سلب مینماید.
در این مرحله لازم است از آنچه که او را از خدا دور میدارد، دوری گزیند و سراپای وجود خویش و همه اعمال خود را الهی کند. حتی خواب و خوراک و لباس خویش را برای خدا وطبق آنچه او میپسندد انجام دهد.
برای انجام این امور دستور کلی که سالک نیاز دارد تنبه و بیداری وتوجه و مراقبت دائمی نسبت به خود و افعال و احوال خویش و از همه مهمتر حضور قلب و توجه به معبود در نماز است. مرحوم علامه طباطبائی تأیید بسیاری بر مشارطه و مراقبه و محاسبه دارند. به این معنی که ابتدای صبح با خود شرط کنید که کارهایتان برای خدا باشد و در برنامه ریزی منظم برنامه زندگی معنوی خود را بریزید و در وسط روز مراقب خود باشید که از جاده سلوک خارج نشوید و آخرت شب و پیش از خواب از خود حساب بکشید که تا چه حد بر اساس روش درست عمل کردهاید.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: من اَخلَص للّه اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه الی لسانه. مقصود از این سخن آن است که اگر کسی در چهل روز تمام رفتار و فعالیتها واندیشههایش را برای رضای خدا و در راستای خشنودی او انجام دهد و نه تنها هیچ گناهی انجام ندهد، بلکه هیچ سخنی و کاری بدون قصد قربت نداشته باشد، پاداشی که خداوند به او عنایت میکند آن است که پردهها و حجابها را از مقابل دیده و گوش او بر خواهد داشت تا حقایقعالم را بشنود و ببیند، و هنگامی که حقایق عالم و حکمتهای خلقت را شناخت، قلب او آیینه حکمت الهی میشود و آن حکمت همچون آب زلال کوثر بر زبان او جاری شده و دیگران را از عطش معنوی نجات خواهد داد.
آب کمجو تشنگی آور به دست - تا بجوشد آبت از بالا و پست
تو به هر حالی که باشی می طلب - آب می جو دائما ای خشک لب
کان لب خشکت گواهی میدهد - کو به آخر بر سر منبع رسد
برخی از آداب و لوازم سلوک الی الله
به طور کلی برخی از آداب و لوازم سلوک الی الله به طور اختصار در این بیت بیان شده است:
صمت و جوع و سهر و عزلت وذکری به دوام ناتمامان جهان راکند این پنج تمام
که به طور اختصار پیرامون آن توضیح میدهیم:
صمت (سکوت)
مراد از آن نگهداری و حفظ و کنترل زبان از زیاده روی و گفتار غیر ضروری است . سالک باید در گفتار به قدر ضرورت و اقل امکان اکتفا نماید. و این صمت در همه دوران سلوک در همه اوقات لازم است. در حدیثی از حضرت صادق(ع) آمده است: «الصمت باب من ابواب الحکمه و انه دلیل علی کل خیر، یعنی: سکوت دری از درهای حکمت و راهنمای به هر خیر و نیکی است.»
جوع (گرسنگی) و کم خوری
البته به اندازهای که باعث ضعف نگردد و احوال انسان را پریشان نسازد. حضرت صادق(ع) در حدیثی میفرماید: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگی خورش مومن و غذای قلب و روح او است» گرسنگی موجب سبکی و نورانیت نفس میگردد و فکر در حال گرسنگی میتواند به پرواز در آید غذای زیاد نفس را ملول و خسته و سنگین میکند و از سیر در آسمان معرفت باز میدارد. البته لقمه حلال هم در این رابطه از اهمیت فوق العادهای برخوردار است، زیرا لقمه حرام و مشکوک از موانع جدی راه سلوک و وصول الی الله است.
سهر
منظور بیداری سحرگاهی و به پا خاستن برای عبادت پروردگار در نیمه شب است که از موثرترین وسیله برای تقرب به پروردگار و وصول به رضای حق است و همه بزرگان اهل کمال بر آن تأکید داشته و آیات و روایات فراوانی در این باره داریم و برخی بزرگان رسیدن به کمال را بدون نماز شب و شب زنده داری ناممکن دانستهاند.
خداوند در باره بندگان خاص حق میفرماید: «کانواقلیلا من اللیل مایهجعون . و با لاسحار هم یستغفرون؛ مقدار کمی از شب میخوابند و در دل شب و سحرگاه از پروردگار طلب غفران و آمرزش میکنند» [۱]
عزلت
هر چند اسلام دینی اجتماعی است و دستورات اجتماعی آن فراوان است و پیروانش را به ارتباط با یکدیگر و تقویت آن سفارش فراوان نموده و در متن اسلام عزلت و گوشه نشینی و خلوت وجود ندارد ولی در حاشیه آن و به عنوان دارویی مسکن و وضعیتی موقت سفارش به عزلت شده است و منظور کناره گیری از غیر اهل الله است که در ابتدا به صورت کناره گیری ظاهری و فیزیکی است ولی در افرادی که نفس قوی تری دارندمانند انبیا و اولیا و پیروان خاص آنها ، این عزلت ، عزلت با قلب و روح است نه کناره گیری ظاهری و فیزیکی ، هر چند همه پیامبران در طول عمر خود دورهای از عزلت و خلوت را به صورت چوپانی و انس با طبیعت و دوری از مردم گذراندهاند و هدف این است که نفس ضعیف با تفکر و تقویت معنوی خود ، بتواند در اجتماع حضور یابد و مردم را ارشاد نماید و خود آلوده به آلودگیهای اجتماع و انحرافات آن نگردد.
ذکر
منظور یاد پروردگار است که یا به صورت ذکر لفظی است و یا ذکر قلبی و عمده توجه و یاد قلبی است و ذکر لفظی وسیله و مقدمهای برای آن ذکر قلبی است.
برنامه مراقبه در اسلام:
از عواملی که در سلوک دارای نقشی محوری و زیربنایی است «مراقبه» است که مورد تأکید قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) و بزرگان سلوک است و به منزله عمود خیمه سیر و سلوک است. معنای مراقبه آن است که سالک در همه احوال مراقب و مواظب باشد از آن چه وظیفه اوست تخطی نکند.
البته مراقبه معنای عامی دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالک تفاوت میکند در ابتدای امر سلوک، مراقبه عبارت است از آن که از آن چه به حال دین و دنیای او نفعی ندارد، اجتناب کند و سعی کند خلاف رضای خداوند در گفتار و کردارش نباشد و به تدریج بالاتر میرود تا آن جا که گاهی مراد از مراقبه توجه به سکوت نفس و گاهی توجه به مراتب حقیقت اسماء و صفات کلی الهی میباشد.
از نکات مهم در راه سلوک و آداب آن رعایت «رفق» و مدارا در سلوک است و این از امور مهمی است که باید سالک الی الله آن را رعایت کند، چون غفلت و بی توجهی به آن سالک را از ترقی و سیر باز میدارد و گاهی به طور کلی از سفر ممنوع خواهد شد. سالک در ابتدای سفر در خود شور و شوق زاید الوصفی مییابد و به دنبال آن سعی میکند اعمال زیاد و عبادات فراوانی انجام دهد و بیشتر وقت خود را صرف عبادت و گریه و تضرع میکند و به هر عملی دست میزند و از هر کسی کلمهای میآموزد و از هر غذای روحانی لقمهای بر میدارد.
این طرز عمل نه تنها سودمند نمیباشد بلکه زیانبار نیز میباشد چون در اثر تحمیل بار سنگین بر نفس، نفس عکس العمل نشان میدهد و عقب میزند و در نتیجه سالک از همه کارها باز میماند و دیگر در خود میل و رغبتی برای انجام جزئیترین کارهای مستحبی پیدا نمیکند. بنابراین سالک نباید فریب شوق اولیه خود را بخورد و بار سنگین بر دوش نفس بگذارد بلکه باید با دوراندیشی استعداد و ویژگیهای روحی و وضع کار و شغل و میزان ظرفیت خود را بسنجد و آن مقدار عمل و عبادت که از استعداد او کمتر و کوچکتر است انتخاب کند و بر آن مداومت ورزد تا کاملا بهره روحی و معنوی خود را از آن عمل دریافت کند و وقتی مشغول عبادت است با آن که هنوز میل و رغبت دارد از عبادت دست بکشد تا همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. در مورد خوراک و خواب باید حد وسط و اعتدال را رعایت کرد به گونهای که هم شکم پرور و تنبل بار نیاید و هم باعث مریضی و بی حال و ضعف نشود و رعایت اعتدال در امر سلوک در همه امور شرط اساسی این راه است.
از مسائل مهم در امر سلوک وجود مرشد و استاد راه است که واقعا راه رفته و وارسته باشد و بتواند دست سالک را گرفته و منزل به منزل راه ببرد. از برخی بزرگان نقل شده که اگر انسان نیمی از عمرش را صرف یافتن استادی مناسب و خبره نماید ارزش دارد.
البته شناخت استاد راه کار سادهای نمیباشد و این شناخت جز با مصاحبت و همراهی با او در آشکار و پنهان و اطمینان از او حاصل و عملکرد او حاصل نمیگردد. مدعیان کمال و عرفان فراوانند و همواره کسانی که از کمال و معنویت بهرهای ندارند برای باز کردن دکان و جلب منافع شخصی ادعای ارشاد و راهنمایی سالکان و شیفتگان کمال را داشتهاند و باعث گمراهی وانحراف جوانان پاک دل و طالب معنا شدهاند و ظهور کرامات و خوارق عادات و خبر دادن از اموری غیبی و سایر کارهای غیر عادی دلیل بر استاد بودن و راهنما بودن کسی نمیباشد.
البته اگر دسترسی نداشتن به استادی شایسته و راه رفته معنایش محروم ماندن از کمال و معنویت نمیباشد بلکه میتوان با استفاده از راهنماییها و هدایتهای قرآنی و پیروی از دستورات پیشوایان دینی و دعا و تضرع و توسل به اهل بیت(ع) راه کمال را بپیماییم و با لبیک به ندای فطرت خداجو و رعایت تقوا و انجام واجبات و دوری از محرمات چراغ بندگی را در دل برفروزد و به مقام قرب الهی متناسب با ظرفیت خود برسد.
باید توجه داشت پیمودن راه بندگی و قرب با فعالیتهای اجتماعی و تحصیل و کار هیچ گونه منافاتی ندارد و این از ویژگیهای دین مبین و سعادت آفرین اسلام است که بین این گونه فعالیتها و قرب حق هیچ منافاتی قائل نیست و اتفاقا راه کمال از همین کانال میگذرد و اگر نیت خدمت به بندگان خدا و حل مشکلات آنها و پیشرفت میهن اسلامی باشد، تحصیل و خدمت و کار عین خشنودی حق و عمل به دستورات او و موجب تسریع در رسیدن به کمال میگردد.
کتابهای مفید در این زمینه
یکی دیگر از کارهایی که توصیه میشود مطالعه کتابهای مفید در این زمینه است:
1ـ کتابهای استاد آیت الله حسن زاده آملی
2ـ چهل حدیث امام خمینی (ره)
3ـ آداب الصلاه امام خمینی (ره)
4ـ نقطههای آغاز در اخلاق اسلامی مهدوی کنی
5ـ رساله سیرو سلوک علامه بحر العلوم
6 - رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب درس اخلاق علامه طباطبائی و نگارش علامه طهرانی. کتاب ردیف 5 و6 مکمل هم هستند و انتشارات حکمت در تهران آنها را منتشر کردهاند و دستور العمل مناسبی توسط دو تن از بزرگان عرفان برای راهیان کوی دوست نگارش دادهاند که مطالعه و تدبر در آن دو کتاب توصیه میشود. این دو کتاب مبتنی بر روایت ذیل هستند که خود منبع درجه یک برای سیر و سلوک عارفان است.آری اگر این دو کتاب را مطالعه کنید، حقیقت مطلب بیشتر برای شما روشن میشود.
7 - کتابهای مرحوم میرزا جواد ملکی به ویژه رساله لقاء الله ایشان که انتشارات فیض آن را منتشر کرده است.
8 - کتابهای استاد آیت الله جوادی آملی به ویژه اسرار عبادات و تفاسیر موضعی ایشان
9 - کتابهای استاد آیت الله محمد شجاعی به ویژه مقالات ایشان که در سه جلد و در آداب سیر و سلوک نگاشته شده و انتشارات سروش آنها را منتشر کرده است.
10 - حقایق ملامحسن فیض کاشانی و ترجمه ساعد خراسانی
پانویس
- ↑ ذاریات، آیه 17 و 18







