میرزا علی ثقه الاسلام تبریزی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۳ توسط Jalal (نظرات | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو
میرزا علی ثقه الاسلام تبریزی

نویسنده: محمد رجبی

خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد

از علما و دانشمندان مجاهد ایران در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری. وی در ۷ رجب ۱۲۷۷ ق در تبریز به دنیا آمد و او را علی نام نهادند. پدرش میرزا موسی ثقه الاسلام از علمای شیخیه شهر به مار می‌رفت و در الغای قرارداد رژی و برانگیختن مردم تبریز بر ضد آن، بسیار فعال بود.
علی در نوجوانی ادبیات و مقدمات علوم را در زادگاهش آموخت و نزد جدش، علوم اسلامی را خواند. در اواخر قرن سیزدهم برای ادامه تحصیل به عتبات عالیات رفت و در حوزه درس بزرگانی چون فاضل اردکانی، شیخ زین العابدین مازندرانی و حاج شیخ علی یزدی در نجف تلمذ نمود و پس از تکمیل تحصیلات، در ۱۳۰۸ ق به موطن خود مراجعت کرد و به حل و فصل امور و رفع دعاوی مردم و مشکلات آنان پرداخت و بعد از فوت پدرش (۱۳۱۹ق)، با لقب «ثقه الاسلام» به جای او نشست.
ثقه الاسلام علاوه بر فقه و اصول،از ادبیات فارسی و عربی، نجوم، ریاضیات، تاریخ، کلام، حکمت عالیه و دیگر معارف اسلامی نیز بهره‌ای وافر داشت. در هنگام اقامت چندین اسله در عتبات،از طریق روزنامه‌های ترکی و عربی با اندیشه‌های آزادیخواهی آشنا شد و بر روی منبر به طرح مسائل اجتماعی می‌پرداخت.
در جریان جنبش مشروطه در ۱۳۲۴ ق از مشروطه و مشروطه خواهان حمایت می‌کرد و بر ضرورت ایجاد دولت ملی و تشکیل مجلس شورا تأکید می‌ورزید. وی در رفع اختلاف سنتی میان شیخیه و متشرعة تبریز کوشید و در این امر توفیق بسیار یافت.
در نخستین انتخابات مجلس شورای ملی، یک نماینده از طرف شیخیه (حاج میرزا فضل علی آقا) و یک نماینده از طرف متشرعه (حاج میرزا یحیی امام جمعة خویی) به مجلس راه یافتند، هرچند که اکثریت انتخاب شوندگان از متشرعه بود. او به پاس همکاری و مودت متشرعه، هنگامی که انجمن ایالتی تبریز به سبب چپ روی، حاج میرزا حسن آقا مجتهد، عالم معروف و منتفذ متشرعه را مجبور به ترک تبریز نمود،مانند سایر علمای متشرعه به عنوان اعتراض نسبت به عمل انجمن،شهر را ترک نمود. او پس از مدتی بار دیگر مراجعت نمود اما به علت افراط و تندروی بعضی از مشروطه خواهان،از صحنه سیاست کنار کشید، زیرا عقیده داشت که «اقدامات حاد و ناسنجیده در جامعه عوام، اختیار کار را از دست رهبران قوم می‌گیرد و به دست توده عامی می‌سپارد و آن وقت نتیجه کار وارونه می‌شود».
با بروز دستگی در میان مردم و تقسیم آنها به دسته‌هایی چون مستبد و مشروطه خواه، ثقه الاسلام به قصد برداشتن این چند دستگی‌ها، بار دیگر در سیاست دخالت کرد و کوشید تا کارها را به صلاح آورد. وی که به درستی می‌دانست سررشته همه این جدایی‌ها در دست بیگانگان است با بردباری و متانت می‌کوشید تا چشم مردم را به حقایق باز کند و آنها را برای ایستادن در برابر بیگانگان متحد سازد. وی می‌گفت: «من با آن همه عقیده‌ای که بعضی مردم در حق بنده دارند. صریح عرض می‌کنم که دولت و ملت در قید اسارت خارجه خواهند رفت . مرا این درد می‌کشد و احدی بر من رحم نمی‌کند، آخر مسلمانان چرا تغافل از عاقبت کار خود دارید؟» در دوره استبداد صغیر (۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶-۲۶ جمادی الآخر ۱۳۲۷ ق) که تبریز زیر فشار نیروهای دولتی بود و راه‌های آذوقه رسانی به شهر نیز بسته بود،ثقه الاسلام با اینکه در کنار مدافعان شهر قرار داشت و از اصول آزادی پشتیبانی می‌کرد، با دولتیان نیز به گفتگو می‌پرداخت تا بتواند از خونریزی جلوگیری کند و مانع برادرکشی گردد.
در ذیحجه ۱۳۲۹ ق روس‌ها برای بیرون کردن کارشناسان امریکایی - که به دعوت دولت ایران برای اصلاح امور مالی کشور فعالیت داشتند - اتمام حجت سختی به دولت ایران دادند و دولت را ناگزیر به بستن مجلس و تبعید آزادیخواهان کردند. سپس نیروهایش وارد تبریز گردیدند و دست به کشتار مردم و غارت دارایی ایشان زدند. نیروهای مردمی به فرماندهی امیرحشمت نیساری سرسختانه در برابر روس‌ها ایستادند اما پس از چهار روز قوای روس به شهر آمد و به دستگیری آزادیخواهان پرداخت. بسیاری از آنها از جمله امیرحشمت از شهر بیرون رفتند اما ثقه الاسلام با اینکه خبر یافته بود که قزاقان روسی در صدد دستگیری او هستند، توصیه‌های نزدیکانش را نادیده گرفت و حاضر به ترک شهر نشد. وی در پاسخ نامه یکی از آزادیخواهان که او را در آن هنگام به محل «شهبندر» برای استراحت دعوت کرده بود تا اوضاع آرام گیرد، نوشت: «هنگامی که در شکست عباس میرزا،آقا میرفتاح جلو افتاد و شهر تبریز را به دست روس سپرد، از آن زمان صد سال می‌گذرد و همیشه نام میرفتاح به بدی یاد می‌شود. شما چگونه خرسندی و رضا می‌دهید که من در این آخر زندگی، از ترس مرگ، خود را به پناهگاهی کشم و دیگران را در دست دشمن گذارم…؟»
ثقه الاسلام کوشید تا با گشودن باب گفت و گو با قوای روس، آنها را وادارد تا با مردم تبریز رفتاری انسانی در پیش گیرند. در ۹ محرم ۱۳۳۰ ق که وی به قصد رفتن به خانه دکتر علینقی خان افتخار الممالک از خانه اش بیرون آمد، به دست روس‌ها گرفتار گردید و به کنسولگری روسیه در تبریز برده شد. در آنجا کنسول به ثقه الاسلام اهانت کرد و او را برانگیزاننده مردم در برابر نیروهای روس دانست. ثقه الاسلام نقش خود را انکار نکرد و در پاسخ کنسول گفت: «من به وظیفه اسلامیت و ملیت خود عمل کرده‌ام، زیرا نمی‌خواستم ملت مسلمان، اسیر بیگانگان باشد».
سپس کنسول از او خواست تا نامه‌ای را امضا کند و گواهی دهد که نخست مجاهدان تبریز به روی ارتش روسیه آتش گشودند و جنگ راآغاز کردند و روس‌ها برای حفظ اتباع خود، ناچار به جنگ و تصرف تبریز شدند. ثقه الاسلام حاضر به دادن گواهی دروغ نگردید و چون از وی خواستند گواهی کند تا هنگامی که دولت ایران قادر به حفظ امنیت آذربایجان نیست، توقف ارتش تزاری در تبریز ضروری است، پاسخ داد که «شما آذربایجان را تخلیه کنید من قول می‌دهم که امنیت کامل در اینجا برقرار شود».
سرانجام در بامداد ۱۰ محرم (روز عاشورا) ۱۳۲۹ ق که مردم تبریز به سوگواری شهدای کربلا سرگرم بودند، روس‌ها در سربازخانه، ثقه الاسلام و نه تن دیگر از آزادیخواهان را بردار کشیدند. گویند که وی هنگام رفتن به پای دار نه تنها خود را نباخته بود بلکه به دیگر همراهانش نیز تسلی می‌داد و آنها را به مقاومت و شجاعت دعوت می‌کرد.
میرزا علی ثقه الاسلام مردی فاضل، قانع، فروتن، بردبار و در عین حال جسور و بی باک بود. در روزهایی که تبریز عرصة کشاکش میان شیخیه و متشرعه بود، وی کوشید تا آنها را به هم نزدیک کند و نیروهای آنها را در راه مبارزه با اشغالگران روس و انگلیس به کار گیرد.
آگاهی و پختگی سیاسی ثقه الاسلام ناشی از مطالعه وسیع تاریخ و حوادث گذشته، تعهد دینی و بیگانه ستیزی وی بود. او در رساله لالان خود می‌نویسد: «علت انقراض دولت صفویه این بود که وزرای خائن، وصیت شاه سلیمان صفوی را ک هدر حق پسر ارشدش، سلطان مرتضی، کرده بود قبول نکردند و شاه سلطان حسین را که ساده لوح بود، به سلطنت انتخاب نمودند تا در عهد سلطنت او، چندین قطعه معتبر از خاک ایران مجزا و افاغنه بر اصفهان مسلط شدند. او بود که پطرکبیر را به مدد خود خواست و مقداری از خاک مملکت را پیشکش او کرد.» در همین رساله، در مورد دفاع از حکومت عادله و انواع آن می‌نویسد:
«علاج این امر یکی از دو کار است: ۱- تبدیل سلطنت (= حکومت)، به سلطنت شرعیه که نواب امام علیه السلام متصدی امر سلطنت شوند و اجراء عدل مذهبی نمایند و تمامی بدعت‌ها و امور مخالفه شرع را محو کنند که آن را به اصطلاح، «جمهوریت» گویند. ۲- محدود و مقید ساختن سلطنت حاضر، و امناء ملت را بر آن ناظر گماشتن و تأسیس دارالشوری و انجام دادن امور عرفیه با شور عقلا و رشتة امور را از دست استبداد گرفتن است. در حال حاضر که نواب ائمه علیهم السلام، خود را مکلف به سلطنت عامه نمی‌دانند و امور شرعیه و غیر شرعیه، چنان به هم پیچیده که تفکیک آن از همدیگر و موقوف نمودن آن وقانین غیر مشروعه یا منع متصدیان غیر لایق، امکان ندارد و غفلت و بی اطلاعی ملت بی پایان است باید بالضروره، قسم دوم را اختیار کرد».
آثار شناخته شده او از این قرار است: ایضاح الابناء فی مولد خاتم الانبیاء، در تعیین روز ولادت پیامبر اسلامی (ص) و اثبات آن، مرآه الکتب، در معرفی مصنفات شیعه،مقتل سیدالشهداء، که در ۱۳۲۵ ق به چاپ رسید و در دیباچه آن شرحی از زندگی خو و نیاکانش را ارائه کرده است، لالان؛ واگن اگر ما آذربایجانی‌ها غفلت کنیم (سه کتاب اخیر به فارسی و رساله‌هایی سیاسی هستند)؛ ترجمه بخشی از کتاب تاریخ الیمینی عتبی به فارسی. ثقه الاسلام یادداشت‌های روزانه‌ای نیز داشت که پس از مرگش از میان رفته است.

فهرست منابع:
۱- دایره المعارف تشیع، ۵: ۲۱۸-۲۱۹،
۲- رجال آذربایجان در عصر مشروطیت،۵۹-۶۲؛
۳- مفاخر آذربایجان، ۱: ۲۳۰-۲۳۸٫