آینه رشد ۴۱
عنوان: آینه رشد ۴۱
مجموعهها: نشریات
شناسه کتاب: ۱۲۶
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۳۱
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۴۱
بسم الله الرحمن الرحیم
آیینهرشد
فصلنامه مدیران
دفتر چهل و یکم
آیینه رشد / فصلنامه مدیران
دفتر چهل و یکم / پائیز1391
ــــــــــــــــــــــ
صاحب امتیاز: ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر
مدیر مسئول: سید احمد زرگر
اعضای تحریریه:
جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
مدیر هنری: علیرضا قراگوزلو
تماس با دفتر تحریریه:
بلوار سمیه، کوچه ۱۲ ، پلاک
تلفکس: ۷۷۳۳۹۳۳ ـ 0251
ایمیل: Info@ayineh.com
توزیع تهران: 2561223
قیمت: ۱۵۰۰ تومان
شمارگان: ۳۰۰۰ نسخه
چاپ:پائیز1391
محتویات
- ۱ حدیث کارگشایی
- ۲ آرامش را از بالا شروع کنید
- ۳ مصرف تولید داخلی
- ۴ کجا شتاب؛ کجا درنگ؟
- ۵ مدیران و شتابزدگی
- ۶ کمترین حدود اسراف[۲]
- ۷ دوری از ثنا دوستی
- ۸ تقدیر نامه
- ۹ ستون فقرات اقتصاد مقاومتی
- ۱۰ انضباط اقتصادی
- ۱۱ مدیران و اقتصاد مقاومتی
- ۱۲ چند تابلو از یک پیشوا
- ۱۳ نقشه راه در اخلاق مدیران
- ۱۳.۱ اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام را روح کارها قرار دهیم
- ۱۳.۲ هدف اعلی و والا ، تزکیة انسان است
- ۱۳.۳ ریاست و مدیریت، یک امانت است
- ۱۳.۴ انسان به نصیحت، احتیاج دارد
- ۱۳.۵ راه مبارزه با «منیتها»
- ۱۳.۶ دلایل نیاز مسئولین به تقوای الهی
- ۱۳.۷ هدف از قدرت اگر خدمت به مردم باشد، عبادت است
- ۱۳.۸ حساب الهی را در قیامت باید جدی شمرد
- ۱۳.۹ چهرة صاحبان مناصب در نظام اسلامی
- ۱۳.۱۰ توفیق در کار و ارتباط با خدا
- ۱۴ پندهای حکیمانه
- ۱۵ آفتها و آسیبهای مدیریتی در نگاه امام علی علیه السلام
- ۱۶ حقوق و حدود مدیران
- ۱۷ مگر به مجبوری
- ۱۸ نگاه نفرت آمیز
- ۱۹ بریدهها
- ۲۰ آشتی با کتاب
- ۲۱ پا نویس
حدیث کارگشایی
امام حسین علیه السلام:
أَنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَحُوزُوا نِقَماً، وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْمَعْرُوفَ یَکْسِبُ حَمْداً، وَ یُعَقِّبُ أَجْراً، فَلَوْ رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ رَجُلًا رَأَیْتُمُوهُ حَسَناً جَمِیلًا یَسُرُّ النَّاظِرِینَ وَ یَفُوقُ الْعَالَمِینَ، وَ لَوْ رَأَیْتُمُ اللُّؤْمَ رَجُلًا رَأَیْتُمُوهُ سَمِجاً مُشَوَّهاً تَتَنَفَّرُ مِنْهُ الْقُلُوبُ وَ تُغَضُّ دُونَهُ الْأَبْصَارُ .
بدانید که نیازهای مردم به شما، از نعمتهای خداوند برای شمایند؛پس، از این نعمتها خسته نشوید و گرنه، به دیگران منتقل میشوند و بدانید که «نیکی به دیگران»، هم ستایش مردم را در پی دارد و هم اجر و پاداش الهی را. اگر نیکی تجسم مییافت، به صورت انسانی خوش سیما آشکار میشد؛ چشم نواز و برتر از همه و اگر پستی مجسم میشد، آن را به صورت شخصی زشت منظر و نفرت آور و چشم آزار، میدیدید.[۱]
آرامش را از بالا شروع کنید
رهنمودی از امام خمینی
همه اختلافاتی که در بشر هست، برای این است که تزکیه نشده است... و این تزکیه برای دولتمردان، برای سلاطین، برای رؤسای جمهور، برای دولتها و برای سردمداران، بیشتر لازم است؛ تا برای مردم عادی. اگر افراد عادی تزکیه نشوند و طغیان پیدا کنند، یک طغیان بسیار محدود است. یک نفر در بازار یا یک نفر در روستا، اگر طغیان بکند، یک منطقة محدودی را به فساد ممکن است بکشد؛ لکن اگر طغیان در کسی شد که مردم او را پذیرفتهاند ... این گاهی یک کشور را به فساد میکشد و گاهی کشور ما را به فساد میکشد ... کسانی که در یک مقامی هستند، چه مقامهای پایین و چه مقامهای بالا، اگر بخواهند مملکت اصلاح بشود، اگر بخواهند این کشور آرامش پیدا بکند، آنها باید آرامش را از بالا شروع بکنند؛ از پایین، آرامش نمیشود حاصل بشود. باید اشخاصی که زمامدار امور هستند، هر نحو زمامداری، باید از آنها آرامش را شروع کنند. آرامش آنها، کشور را به آرامش میکشد و اگر خدای ناخواسته طغیان کنند، طغیان آنها، کشور را به هلاکت میکشاند.
مصرف تولید داخلی
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی
یک مسئلة مهم در اقتصاد مقاومتی، مدیریت مصرف است. مصرف هم باید مدیریت شود. این قضیة اسراف و زیادهروی، قضیة مهمی در کشور است. خب، حالا چگونه باید جلوی اسراف را گرفت؟ فرهنگسازی هم لازم است. اقدام عملی هم لازم است. فرهنگ سازیاش بیشتر به عهدة رسانههاست. واقعاً در این زمینه هم صدا و سیما در درجة اول و بیش از همة مسئولیت دارد، هم دستگاههای دیکر مسئولیت دارند. باید فرهنگسازی کنید. ما یک ملت مسلمان علاقهمند به مفاهیم اسلامی هستیم. اینقدر در اسلام اسراف منع شده و ما متاسفانه در زندگیمان اهل اسرافیم. بخش عملیاتیاش هم به نظر من از خود دولت باید آغاز شود... .
دولت، خودش یک مصرف کنندة بسیار بزرگی است. شما از بنزین بگیرید تا وسایل گوناگون، یک مصرف کنندة بزرگ، دولت است. حقیقتاً در کار مصرف، صرفهجویی کنید. صرفه جویی، چیز بسیار لازم و مهمی است.
به مصرف تولید داخلی هم اهمیت بدهید. در دستگاه شما، در وزارتخانة شما، اگر کار جدیدی انجام میگیرد، اگر چیز جدیدی خریده میشود، اگر همین اقلام روزمرهای که مورد نیاز وزارتخانه است، تعمیر میشود، سعی کنید همهاش از داخل باشد. اصرار بر این داشته باشید. خود این، یک قلم خیلی بزرگی میشود. اصلاً ممنوع کنید و بگویید هیچ کس حق ندارد در این وزارتخانه، جنس خارجی مصرف کنند. به نظر من، اینها میتواند کمک کند.
کجا شتاب؛ کجا درنگ؟
چه در تصمیمهای فردی برای خویش و چه در تصمیمها و اقدامهای اجتماعی برای مردم، یکی از معیارهای حکمت و مصلحت، «به جا» بدون تصمیم و اقدام است.
گاهی یک اقدام زودهنگام، اوضاع را به هم میریزد.
گاهی یک تصمیم دیرهنگام، مفاسد بسیاری به بار میآورد یا منافع بسیاری را از بین میبرد.
هر چه عقل و تجربه و تیزهوشی و موقعیّت شناسی بیشتر باشد، تشخیص آن «جا»، دقیقتر خواهد بود و عمل، حکیمانهتر خواهد شد.
«مالک اشتر» یکی از فرماندهان لایق، کاردان و شجاع حضرت علی علیهالسلام بود.
اوصاف گوناگون و پرارزشی از زبان حضرت امیر علیهالسلام دربارة این مدیر و سردار، به کار رفته است و سزاوار است هر مدیر و مسئولی از آن الگوی ایمان، بصیرت، کاردانی و قاطعیت، سرمشق بگیرد.
امام علیهالسلام، او را به یک مأموریت نظامی فرستاد و به او سمت فرماندهی بر امیران لشکر و مردم تحت امر آنان را عطا کرد و در آن «حکم مأموریت»، چند صفت برای «مالک» برشمرد که جای تامل دارد.
امام علیهالسلام در این حکم، ضمن آن که مالک اشتر را فردی معرفی کرد که هرگز بیم سستی و لغزش و خطای او نمیرود و استواری و ثبات و صلابت او را ستود، دو صفت دیگر نیز برای او برشمرد؛
«و لا بطؤه عمّا الا سراع الیه احزم و لا اسراعه الی ما البطء عنه امثل؛
نه آن جا که شتاب نسبت به آن کار، به احتیاط نزدیکتر است، سستی و کندی میکند و نه آنجا که بهتر و پسندیدهتر، درنگ و تأمل است، شتاب میورزد».
گاهی کسانی به «تندروی» متهم میشوند و کسانی به «کندروی»؛ کدام یک بهتر است؟
معیار چیست؟ کجا شتاب مطلوب است و کجا درنگ و حوصله و کندی سزاوار است؟
مدیر لایق و با تجربه، همة ظرفیت فکری و مدیریتی خویش را به گار میگیرد؛ تاپیش از تصمیم و اقدام، «موقعیت مناسب» را بشناسد و عملش «به جا» باشد.
همچنان که کشاورز میداند که کی بذر بیفشاند و آبیاری کند و کی به درو و برداشت بپردازد و صیاد میداند که چه زمانی تور ماهیگیریاش را به دریا بیندازد و کی جمع کند و راننده میداند که کجا گاز بدهد و کجا ترمز بگیرد و با چه سرعتی براند و پزشک میداند که کجا جراحی کند و کی با دارویی مداوا کند و رزمنده میداند که کی هجوم و حمله کند و کجا عقبنشینی نماید، یک مدیر خوب هم میداند که کجا تشویق، کجا توبیخ، کجا رأفت، کجا برخورد، کجا جذب، کجا دفع، کجا اغماض، کجا سختگیری، کجا خوشبینی و مدارا، کجا سوءظن و کنجکاوی، کجا شتاب و کجا درنگ نماید.
ج . ابویاسر
مدیران و شتابزدگی
نویسنده:محمود مهدی پور
پرسشها
دربارهٔ شتابزدگی صدها پرسش وجود دارد که پاسخ معقول و منطقی آنها، راهنمای اقدامات فردی و اجتماعی است.
برخی از این سوالها عبارتند از:
۱. شتاب زدگی چیست؟
۲. انگیزههای شتاب زدگی کدامند؟
۳. ترازوی سنجش کندی و تندی فعالیتها چیست؟
۴. وظیفة مدیران در برابر شتاب زدگی دیگران چیست؟
۵. وظیفة مدیران در برابر شتاب زدگی مدیران کدام است؟
۶. شتاب زدگی در تربیت و تعالی اخلاق چه آثاری دارد؟
۷. شتاب زدگی در تصمیم گیری و برنامه ریزی، نظارت و سازماندهی، چه نقشی دارد؟
۸. شتاب زدگی در قضاوت و داوری، چه پیامدهایی دارد؟
۹. شتاب زدگی در اقدامات سیاسی، خوب است یا نامطلوب؟
۱۰. شتاب زدگی در اقدامات نظامی، چه پیامدهایی ارد؟
۱۱. شتاب زدگی در تبلیغات، شایسته است یا ناروا؟
۱۲. آیا در کار خدا شتاب زدگی وجود دارد؟
۱۳. آیا پیامبران گرفتار شتاب زدگی میشوند؟
۱۴. شتاب زدگی در فتوا چه مسکلاتی دارد؟
۱۵. در چه مواردی شتاب زدگی مطلوب و در چه مواردی مشکل آفرین است؟
۱۶. واژة شتاب زدگی و «عجله» چند بار در قرآن کریم آمده است و قرآن کریم دربارة آن چه رهنمودی دارد؟
۱۷. رابطة شتاب زدگی و مدیریت زمان چیست؟
۱۸. در سیره و سخن اهل بیت علیهم السلام چه رهنمودهایی دربارة عجله وجود دارد؟
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله میفرماید:
۱.«من اشتاق الجنه سارع الی خیرات و من اشفق من النار لهی عن الشهوات؛
هر کسی شوق بهشت دارد، به سوی خیرات میشتابد و هر کس بیم آتش دارد، از نمایلات باز میایستد».
در زندگی هم فوریتها و امور اضطراری وجود دارد که باید دقیق آنها را بشناسیم و فوری اقدام کنیم و هم امور عادی و معمولی وجود دارد که در آنها نیاز به اقدام فوری نیست.
در فقه اسلامی مواردی به عنوان فرائض فوری مطرح شدهاند که میتوان به نمونههای زیر اشاره کرد:
در عبادات، مثل نماز و حج، توبه، ادای امانت، ازدواج جوانان، خاک سپاری اموات، کار خیر، صلح و اصلاح بین مردم، باید فوری و اقدام کرد. تاخیر و تعویق، مشکل آفرین است.
هنگامی که یک فریضة اجتماعی مثل نماز جمعه برگزار میشود، باید شتاب کرد؛ «فاسعوا الی ذکر الله».
هنگامی که پای پرداخت دیون و حق و حقوق دیگران در میان است، باید بدون معطلی و با سرعت، اقدام کرد.
در احادیث نبوی آمده است که «مطل الغنی ظلم؛ تاخیر توانگر از ادای دین، ظلم است».
جواب سلام و پاک ساختن مساجد از ناپاکیها، از فوریتها شناخته میشوند و تاخیر در آنها روا نیست.
از رسول گرامی صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است:
«الاناه من الله و العجله من الشیطان».
حلال الدین رومی این حدیث شریف را چنین ترجمه و تفسیر کرده است:
آن تأنّی باشد از یزدان یقین
هست تعجیلت زشیطان لعین
کار شیطان است تعجیل و شتاب
خوی رحمان است صبر و احتساب
فردوسی دربارة شتاب زدگی و تأنی میگوید:
مکن در مهمی که داری شتاب
ز راه تأنی عنان برمتاب
که اندر تأنی زیان کس ندید
نه تعجیل بسیار خجلت کشید.
سعدی، شاعر حکیم و اخلاقی نیز دربارة شتاب زدگی در سخن گفتن چنین یادآوری میکند:
اول اندیشه وانگهی گفتار
پای بست آمده است و پس دیوار
راستی چقدر از تصادفها، مولود سرعتها و سبقتهای بیجاست و چقدر از انسانها به دلیل تعجیل در خروج از استادیومها، کشته شده و یا زیر دست و پا له شدهاند!.
چقدر از اختلافات اجتماعی، مولد شتاب زدگی، تعجیل و بی نوبتی و اذیّت و آزار دیگران است؟
مدیران گرامی باید بدانند که مدیریت کشور هم به تفکر و اندیشه نیاز دارد و هم به سرعت مناسب؛ ولی چه زیباست سخن امیرالمومنین علیه السلام که فرمود:
«رأی الشیخ اصب الی من جلد الفلام؛ اندیشة پیر نزد من، از چابکی نوجوان محبوبتر است».
جایگاه تفکر و شتاب
ما بیش از آن چه به شتاب نیاز داشته باشیم، به تفکر و اندیشه نیازمندیم.
شتاب زدگی در ادغام وزارت خانهها و نهادها، شتاب زدگی در افتتاح پروژههای ناتمام، شتاب زدگی در عزل و نصبها، شتاب زدگی در قضاوت و ردّ و قبول برنامهها و پیشنهادها، شتاب زدگی در فتواها، شتاب زدگی در تأیید گزارشها و تصدیق دروغ گویان و شتاب زدگی در چیدن میوهها و محصولات کشاورزی، زیانهای فراوانی به کشور وارد کرده است.
شتابزدگی گاهی در کارهای شخصی است و گاهی در امور اجتماعی که به سرنوشت دیگران ارتباط دارد.
در اینگونه امور، عجله کردن و نکردن، حق شخصی نیست؛ بلکه پاسداری از حقوق جامعه، وظیفهای است که گاهی باید با سرعت و شتاب انجام شود و گاهی در حکم چیدن میوههای کال و نارس است.
در منابع اسلامی از شتاب زدگی در برخی امور شخصی، مثل غذا خوردن، راه رفتن و تلاوت قرآن، نهی شده است.
امام علی علیهالسلام در نامه به مالک اشتر، از شتاب زدگی در کیفر و انتقام نهی کرده است. در امر به معروف و نهی از منکر نیز گاهی شتاب ضرورت دارد و گاهی باید با تأمل و اندیشه به انجام این دو فریضه پرداخت.
امیرالمومنین میفرماید:
«ایاک و العجله بالامور قبل اوانها؛ مبادا قبل از فرا رسیدن کارها، شتاب کنی».
بخش مهمی از مشکلات زندگی اجتماعی، مولود قوانین شتاب زده، قضاوتهای عجولانه و تصمیمهای نپخته و بدون طی مراحل تفکر و مشاوره و عدم بررسی راهکارهای اجرای قوانین است.
به این احادیث گرانبهای اهل بیت علیهم السلام دقت کنیم:
۱. «العجله من الشیطان؛ شتاب از شیطان است».
۲. «العجل یوجب العثار؛ شتاب، مایة لغزش است».
امام صادق علیه السلام میفرماید: «مع التثبیت تکون السلامه و مع العجله تکون الندامه؛ با آرامش و تأنی، همراه با سلامت و شتاب، همراه با پشیمانی است».
دنیازدگی انسانها در سطح کلان نیز نوعی «شتاب زدگی» و علاقه به امور زودرس است که در قرآن از آن انتقاد شده و خداوند فرموده است:
«کلّا بل تحبون العاجله و تذرون الآخره؛ چنین نیست؛ بلکه شما دنیای زودگذر را دوست دارید و آخرت را رها میکنید».
در مرحلة تشخیص وظیفه و فتوا و قانونگذاری، هر چه اندیشه و تفکر و بررسی و تأنی انجام شود، مطلوب است. مجلس شورای اسلامی در این باره به تفکر و تعقل و برنامهریزی و پژوهش بیشتر نیاز دارد و در مرحله اجرا نیز که کار دولت است، باید سرعت و دقت با هم مورد توجه قرار گیرند و سرعت همراه با دقت، وظیفة دولت مردان است.
شتاب زدگی در قانون گذاری، موجب لغزش اندیشه است و قوانین ناقص و نادرست و متضادی پدید میآورد و در اقدامات اجتماعی و فردی، شتاب زدگی، عامل پشیمانی است.
شتاب زدگیها بسیاری اوقات، موجب خستگی بیش از اندازه میشود و مسابقة، لاکپشت و خرگوش را به خاطر میآورد:
سعدی میگوید:
به چشم خویش دیدم در بیابان
که آهسته سبق برد از شتابان
سمند بادپا از تک فروماند
شتربان همچنان آهسته میراند.
اسدی طوسی میگوید:
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
مدیریت زمان و اغتنام فرصت، وظیفة همه، به ویژه وظیفة مدیران است.
آنان باید جایگاه تعجیل و تاخیر را به خوبی بشناسند و هر کاری را با رعایت پیش نیازها و در زمان و مکان مناسب، انجام دهند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«ان الله یحب من الخیر ما یعجل؛ خداوند دوست دارد که کارهای خیر زود انجام شوند».
امیرالمومنین علیه السلام میفرماید:
درنگ و آرام حرکت کردن در همه چیز خوب است، جز در فرصتهای خیر».
شاخص تندروی و کندروی در نظام اسلامی، اهل بیت علیهم السلام و ولی فقیه است.
امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه دربارة معیار بودن اندیشه و رفتار اهل بیت علیهم السلام میفرماید:
«افراط گرایان باید به سوی ایشان بازگردند و در پی آیندگان، باید برایشان برسند. ویژگیهای حق رهبری، در آنان است و وصیت و وراثت در میان آنهاست».
تندروان و کندروان، همواره باید خود را با رهنمودهای معصومین علیهم السلام و جانشینان آنها هماهنگ کنند.
کمترین حدود اسراف[۲]
امام صادق علیه السّلام میفرماید: «أدنی الاسراف هراقة فضل الإناء، و ابتذال ثوب المصون، و إلقاء النوی»[۳]
این روایت در باب اسراف و نکته مقابل اسراف، یعنی اقتصاد است. اسراف یعنی زیاده روی و از حد معقول، تجاوز کردن و اقتصاد یعنی میانه روی و روی خط معتدل حرکت کردن. اسراف، مخصوص مسائل اقتصادی و مالی نیست و برای همه جاست.
حضرت سه چیز را ذکر میکند که کمترین حدود اسراف است؛ غذایی که میخورید یا آبی که میآشامید، دور ریختن آنچه در ظرف باقی میماند. حالا متاسفانه ما شنیدیم که در میهمانیهای بزرگ، غذاها را دور میریزند و حتی به خدمتکارها هم نمیدهند. اینها باید در جمهوری اسلامی حرام دانسته شود. تذکر هم دادیم؛ ولی باز هم ظاهراً از نهی ما متنبه نشدند!
دوم ثوب مصون؛ یعنی آن لباس مرتب و خوب. شما در منزل یک لباس خوب دارید برای میهمانی. علت این که مصون میگویند، ظاهرا برای این است که در کمد محفوظ است. ابتذال یعنی دم دستی کردن. یکی از مصادیقش دم دستی کردن لباسی است که برای میهمانی و نماز جمعه و... است؛ این که با آن کار کنی، بنشینی، بخوابی. این ریزه کاریها و دقتها در تعالیم اهل بیت علیهم السلام چقدر اهمیت دارد.
سوم دور انداختن هسته میوه است. بعضی از هستهها خودش قابل استفاده است؛ مثل هندوانه و خربزه و بعضی هم خودش قابل استفاده نیست؛ مثل خرما؛ لکن برای غرس درخت مفید است.
باید اول یاد بگیریم و بعد هم به مردم یاد بدهیم. ما دو سه سال قبل، بحث الگوی مصرف را مطرح کردیم. همین طور تابلو زدند، در خیابانها؛ لکن باید کار بشود؛ ولی آن کاری که باید بشود، صورت نگرفت. باید فرهنگ سازی شود، فرهنگ سازی هم کار دولت نیست. قبل از انقلاب، فرهنگ اسراف رایج بود. متاسفانه بعد از انقلاب هم بعضی مسئولین با منش خود، اسراف و تجمل را یاد دادند به مردم. لذا بد شده جامعه ما. مصرف آب، غلط، نان، غلط، برق چند برابر... باید یاد بگیریم و معتقد بشویم و بگوییم و آنقدر تکرار شود که به صورت فرهنگ در بیاید.
دوری از ثنا دوستی
نویسنده:محمدباقر پورامینی
تملق و چاپلوسی همچون دنیا و لذات مادی آن ، ظاهری فریبنده و باطنی کشنده دارد ؛ آن که چون خوشیجهان، آرامش ظاهری میبخشد؛ ولی هزاراندرد به دنبال دارد ؛ خواه آن ستایش شونده لایق آن ستایش باشد یا به دروغ خود را لایق پندارد.
لطف و سالوس جهان، خوش لقمهای است
کمترین خور ، کآن پر آتش لقمهای است
آتش پنهان و ذوقش آشکار
دود او ظاهر شود پایان کار
مردی پیش پیامبر صلی الله علیه و آله در ستایش و ثنای شخصی سخن گفت. حضرت آن، ستاینده را مخاطب قرار داد و فرمود:
بیچاره ! پشت او را شکستی و اگر از تو بشنود، تا روز قیامت نرهد.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله تمجید و مدح را هرگز نمیپسندید و یاران را از ستودن یکدیگر باز میداشت ؛ تا دوری از تملق و مدح گویی در جامعة دینی، یک ارزش پرطرفدار تلقی شود.
روی سخن با ستایش شونده هاست که با موضع به هنگام ، مدح گوییها حذف و به ضد فرهنگ مبدل خواهد شد. مدیران جامعة دینی ما میراث دار حکومتی هستند که بنیانگذار آن، به تعریف و تمجید یک سخنور، واکنش نشان داد و آن را آغازی برای انحطاط و سقوط اخلاقی افراد ستایش شونده دانست و فرمود:
«من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان، برای من، یک غرور و انحطاطی پیش بیاید».
این عتاب ، بارها در کلام رهبر انقلاب نیز جاری بود؛ و با همان لحن و دغدغه، دوستداران را به حذف کلمات مبالغه آمیز، توصیه میفرمود؛ با این نکته که «بنده، وقتی این کلمات را میشنوم، حقیقتاً متأذّی میشوم».
در آبان سال ۸۰، وقتی جوانی وی را «علی زمان» خواند، تذکر پدرانة او درسی برای امروز و فردای مدیران ماست؛ «وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام یا اسم مبارک ولیّ عصر روحیفداه را میآورند، بعد اسم ما را هم دنبالش میآورند، بنده تنم میلرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلودة دنیای امروزیم. ما کجا، کمترین و کوچکترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین علیه السّلام کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمیشویم؛ اما آنچه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانی که راهمان را شناختهایم، تصمیم خود را گرفتهایم و نیروی خود را برای این راه گذاشتهایم، با همة وجود در این راه حرکت میکنیم و ادامه خواهیم داد».
بسیاری از مدیران ارشد جامعة دینی ما ، از آغاز شکل گیری انقلاب تاکنون ، از ویژگیهای ممتازی برخودار بودهاند و روحیات اخلاقی آنان از ستایش و تملق، پاکیزه بوده است ؛ اما خطر اثر پذیری را هماره احساس میکنند و در پی مراقبت از این رذیلت اخلاقی اند . درمان ارائه شده از سوی فیض کاشانی، در این باره، مناسب و راهگشاست.
فیض، نامی آشنا برای شیفتگان اخلاق و تربیت دینی است. او در کتاب محجه البیضاء ، راه درمانی برای بیماری «ثنا دوستی» و «علاقه به ستایش شدن» ارائه کرده است. توصیه او خواندنی و درس آموز است؛
«راه درمان، آن است که به عقل خویش رجوع کنی و به خود بگویی: این صفتی که ستایشگر مرا به داشتن آن میستاید، آیا در من هست یا نه؟ اگر آن صفت را داری، آیا صفتی است که با آن انسان استحقاق مدح دارد؛ مانند علم و یا صفتی است که آدمی با داشتن آن، سزاوار مدح نیست؛ مانند ثروت و مقام و دیگر بهرههای دنیوی؟ پس اگر از بهرههای دنیوی است، شادی به داشتن آن، مانند شاد شدن به گیاه زمین است که به زودی خشک و در هم شکسته میشود و باد، آن را پراکنده میسازد و دلخوش کردن به آن، از کم خردی است، بنابراین، شایسته نیست که آدمی از کالاهای دنیا و ستایش ستایشگر به آنها و بودنشان، شاد شود؛ در حالی که مدح، علّت بودن آنها نیست و اگر صفتی که بدان مدح میشود، از صفاتی است که شایستة شادی است، مانند علم و دینداری، سزاوار آن است که به آن صفات نیز شاد نشود؛ چرا که آخر کار، نامعلوم است. علم و دینداری به این دلیل اقتضای شادمانی دارد که انسان را به خدا نزدیک میکند؛ در حالی که خطر، آخر کار وجود دارد. بنابراین، بیم از بدفرجامی، آدمی را از شاد شدن به آنچه در دنیاست، باز میداردة بلکه دنیا، خانه غمهاست؛ نه خانه شادی و سرور. حال اگر از داشتن این صفات به امید عاقبت به خیر شدن، شاد میشوی، شایستة آن است که شادیات از لطف خدا باشد که به تو علم و تقوا داده است؛ نه شادی به ستایش ستایشگر؛ زیرا لذت در احساس کمال کردن است و کمال در لطف خدا وجود دارد؛ نه در مدح؛ بلکه مدح، تابع لطف خداست. بنابراین، شایسته نیست که به ستایش شاد شوی؛ در حالی که ستایش بر فضیلت تو نمیافزاید؛ امّا اگر صفتی که به آن ستایش شدهای، در وجودت نیست شادی از مدح، کمال نادانی است...».
دوری از ثنا دوستی و حفظ این منش برای صاحبان مقام و عنوان،در کنار فرهنگ پسندیدة دیگری چون «قدر دانی » و «ذکر خیر»، قرار خواهد داشت و تفکیک آن لازم و بایسته است و با دقت در این دو فرهنگ، میتوان از آسیب تملق و چاپلوسی نیز دور ماند
ناگفته نماند که ستایش از صاحبان فضیلت و معرفت، در واقع، بزرگداشت از مکارم اخلاقی و کرامت انسانی است و امری خداپسندانه و خردپذیر میباشد.
مولوی که خود یکی از شیفتگان رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود ، وقتی از موذن، نام رسول الله صلی الله علیه و آله را میشنید برمیخاست و میگفت: «نامت بماند تا ابد ای جانما روشن به تو»و پیامبر را«امام المتقین»و«سلطانالبشر»میخواند؛
هین روان کن ای امام المتقین
این خیال اندیشگان را تا یقین
اکثر اهل الجنة البلهای پدر
زین سبب فرمود سلطان البشر
شاعر شیعی، حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام را چنین مدح کرده است:
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنین دان که خاک پی حیدرم
من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم
تقدیر نامه
به نام خدا
خدمت مدیر محترم ...
با سلام و درود، نظر به این که شما امور و مسئولیتهای خود را به شرح زیر انجام دادهاید:
۱.در طول مدت خدمت و مسئولیت، هرگز به قیمت نارضایتی خالق، دل خلق را به دست نیاوردهاید،
۲.هیچ کارمندی را به سبب آن که از او خوشتان نمیآمده، اخراج نکردهاید،
۳.تنها بخشی از حقوق دریافتی را حلال و مشروع شمردهاید که در ازای آن کار مفید انجام دادهاید،
۴. برای تأمین منافع خود و دوستان، قانون را دور نزدهاید،
۵. رشوه را به عنوان هدیه، قبول نکردید،
۶. دوستان و آشنایان بی صلاحیت را بر سر کار نیاوردید،
۷. از بودجة عمومی برای جوایز و هدایای نورچشمیها هزینه نکردید،
۸. با بیت المال، به سفرهای شخصی نرفتهاید،
۹.هرگز با پستها و مدیریتهای سطح بالا، دچار غرور و خود فراموشی و خدافراموشی نشدهاید و همواره خود را مدیون خون شهیدان دانستهاید، این «تقدیرنامه» جهت درج در سوابق حضرت عالی، تقدیم میشود.
«دیوان محاسبات اعمال و نیّات»
ستون فقرات اقتصاد مقاومتی
منتخبی از سخنان آیت الله جوادی آملی
مسئله اقتصاد، بعد از اعتقاد، جزء مهمترین عناصر استقلال سیاسی یک مملکت است. وقتی شما عهدهدار دریافت مالیات هستید، این مالیات بر درآمد است و باید راه درآمد را هم ـ انشاءالله ـ به ملّت بزرگ و بزرگوار ایران اسلامی ارائه کنید؛ تا در تحصیل درآمد هم تلاش و کوشش بکنند و آنگاه آنها مشتاقانه، این مالیات را بپردازند. سرّ اینکه اقتصاد بعد از اعتقاد، سهم تعیینکننده دارد، این است که مال را ذات اقدس الهی، عامل قیام یک ملّت قرار داده است. ملّتی میتواند مقاوم باشد و مقاومت کند که بتواند بایستد و ایستادگی، یک عامل قیام میخواهد. همان طوری که ایستادن، یک عامل قیام میخواهد، ایستادگی هم یک عامل قیام میخواهد. الآن که فرمودند: اقتصادِ مقاومتی، این سخنی است حق؛ لکن این دو مطلب باید کاملاً توضیح داده شود؛ تا فرق این دو مطلب روشن شود:
۱.کسی میتواند بایستد که ستون فقراتش سالم باشد وگرنه، باید به عصا تکیه کند یا باید بنشیند. اگر ستون فقرات کسی سالم نباشد، به او میگویند فقیر. فقیر یعنی فقیر؛ نه یعنی ندار. آن که ندار است، به او میگویند فاقد و آن که ستون فقراتش شکسته است، به او میگویند فقیر؛ چون کسی که ستون فقراتش شکسته است و قدرت قیام ندارد. این، زمینگیر است.
۲.دربارة ایستادن فیزیکی؛ ایستادن متافیزیکی، یعنی مقاومت هم به اقتصاد وابسته است. اگر ستون فقرات ملّتی که همان مسائل مالی و امکانات مالی آنهاست، شکسته بود، این، قدرت مقاومت ندارد و از پا در میآید. هرگز فقیر را فقیر نگفتند؛ برای این که او مال ندارد؛ برای این که در صدر اسلام، این همه افراد بیمال بودند که بدر و احد را اداره کردند. فقیر را فقیر میگویند؛ برای این که ستون فقراتش شکسته است. اگر ستون فقرات ملتی که دین آنهاست، آسیب ببیند، این ملّت، قدرت مقاومت ندارد؛ یعنی اقتصاد مقاومتی که فرمودند، توفیقش نصیب اینها نمیشود و توفیقش نصیب کسانی میشود که تکیهگاهی دارند؛ ستونی دارند و ستونشان را با دین حفظ کردند.
بنابراین، اقتصاد مقاومتی، یک ستون فقرات میخواهد و آن، دین است. برخی از این جانبازان عزیز، نزدیک سی سال است که به عنوان قطع نخاعی در آسایشگاه هستند که من یک بار رفتم به عیادت اینها؛ بلکه به زیارت اینها و بعد آمدم کنار و قدری گریه کردم و بعد دیگر رویم نشد بروم به عیادت اینها! اینها مردان الهیاند. اینها به مراتب قویتر از شهدای صدر اسلامند. این روحیه، این کشور را حفظ میکند؛ اما مادامی که ما با عُرضه، نه بیراهه رفته باشیم و نه راه کسی را بسته باشیم؛ اما اگر اختلاس و امثال آن پیش بیاید، اگر ـ خدای ناکرده ـ فشاری بیاید، تحملش سخت است؛ برای این که اقتصاد مقاومتی، ستون مقاومت میخواهد و ستون مقاومت هم همان اعتقاد است. وقتی کسی این فساد را ببیند، این ناهنجاری را ببیند، تحمل نمیکند. بنابراین، ما باید مواظب باشیم که بعضیها فقط به درد دعای کمیل میخورند و در برابر جنگها و حملهها نمیتوانند بایستند. ما اگر توانستیم اقتصاد مقاومتی را در کنار اعتقاد پیوند بزنیم، راه درآمد را توسعه میدهیم و بعد مالیات میگیریم که حقّ مشروع دولت هم است و مردم هم کاملاً جانانه تسلیم میکنند. اگر هم یک وقت نبود، همه تحمل میکنند؛ اما اگر باشد و نابسامان باشد، تحملپذیر نیست!
ملت اگر بخواهد اقتصاد مقاومیداشته باشد، باید مالش را به دست عقلا بدهد؛ نه به دست سفیهان. اگر این اصول رعایت شد، هم درآمد محفوظ است و هم هزینهها متعادل است و هم مالیات بر درآمد و اگر ـ خدای ناکرده ـ بر اثر امتحانهای الهی یا علل و عوامل دیگر، مقداری مسئلة اقتصاد اُفت کرد، این ملت، کاملاً تحمل میکند؛ چون اعتقاد، اصل است بر خلاف بساط کمونیستی که اقتصاد در رأس است، اقتصاد نزد ما مسلمانها در صف دوم است و آن اعتقاد است که اصل است. از صدر اسلام تاکنون هم همین طور بود. حالا نیازی به تاریخ گذشته ندارد. این جنگ ده ساله را ـ برای این که هشت سال دفاع مقدس بود و دو سال جنگ داخلی بود ـ مردم تحمل کردند و این به سبب اعتقاد بود و اما اگر ـ خدای ناکرده ـ این اعتقاد، آسیب ببیند، ببینند با دین دارد بازی میشود، اگر آدم آن اصل را، آن ستون فقرات را از دست داد، به آدمِ کمرشکستهای که ستون فقراتش را از دست داد، با نصیحت نمیشود گفت قیام کنید. انسانِ کمرشکسته، با سخنرانی، بلند نمیشود.
ما در جنگ جهانی اول، همین ایرانی بودیم که هر چه به ما گفتند، گفتیم چشم. در جنگ جهانی دوم، همین ایرانی بودیم هر چه به ما گفتند، گفتیم چشم. در کودتای ننگین ۲۸ مرداد، همین ایرانی بود؛ اما وقتی صحبت از اسلام و روحانیت و مراجع و مسجد و حسینیه شد و امام، رهبری را به عهده گرفت، شانزده شهریور گفتند: «مرگ بر شاه» و هفده شهریور آن همه شهید دادند و گفتند: «مرگ بر شاه». هجده شهریور گفتند: «مرگ بر شاه» و گفتند: «تا مرگ شاه خائن، نهضت ادامه دارد» با بازی کردن، نمیشود مملکت را حفظ کرد. مردم، همان مردمند اسلام، همان اسلام است. الآن هم ـ معاذ الله ـ اگر بیگانه حمله کند، این مردم همان مردمند.
الآن هم ـ معاذ الله ـ حادثه پیش بیاید، همان است؛ از آن جهت که مسلمانند؛ یعنی این ایران، این قدرت شمشیری که هست، این باید با بازوی اسلامی کار کند. بازوی اسلامی نباشد، این شمشیر کار نمیکند. این که بیگانه با همة قدرتی که دارد، میترسد و واقعاً این جرأت را ندارد که اجازة چنین فضولی را به خودش بدهد که به ایران حمله کند، برای همین اسلامی بودن این کشور است. این را باید حفظ کنیم. این، اصل است و در کنارش، درایت، امانت، عقل، هوش و فهم است که چگونه ما از درآمد مملکت، استفاده کنیم و بفهمیم بین سرمایه و درآمد، فرق است. نفت، سرمایه است؛ نه درآمد. کسی با نفتفروشی بخواهد مملکت را اداره کند، یعنی با سرمایهفروشی. نفت را باید تبدیل کرد به یک سرمایة دیگر و از آن درآمدش استفاده کرد.
انضباط اقتصادی
نویسنده:محمود شریفی
در زندگی همة انسانهای موفق، عنصر نظم و تدبیر، جایگاه خاصی دارد. اسلام نیز برای تمام ابعاد زندگی انسانها، برنامه ریزی و قوانین و مقرراتی، تشریح کرده است و آنها را مورد تأکید قرار داده است. بخش مهمی از این قوانین، مربوط به مسائل اقتصادی جامعه است؛ زیرا مسائل مربوط به اقتصاد، نقش غیر قابل انکاری در سعادت و سلامتی جامعه دارد. از این رو، وضع اقتصادی، مسلمانان، باید در شأن جامعه اسلامی باشد. در منابع اسلامی و روایات، روی نظم، برنامه ریزی و انضباط در تمام امور زندگی، به ویژه در مسائل اقتصادی، بسیار تأکید شده و دستورات ارزشمندی ارائه شده است.
نظم و انضباط در زندگی
امیرمومنان علیه السلام در آخرین روزهای زندگی خود به امام حسن و امام حسین علیهما السلام و تمام فرزندان و خاندانش و به همه کسانی که نوشته-اش به آنها میرسد، وصیت کرد و فرمود: شما را به پرهیزکاری و نظم در کارها، سفارش میکنم.
این سفارش امام علیه السلام و تاکید او بر نظم، پس از سفارش به تقوا، آن هم در آخرین روزهای زندگی، اهمیت نظم و برنامهریزی در زندگی را میرساند.
امام هفتم علیهالسلام نیز فرمود: بکوشید که اوقات خود را در شبانه روز، به چهار بخش تقسیم کنید:
۱. وقتی را برای مناجات با خدا معین کنید.
۲. وقتی را برای کار و تأمین زندگی مادی مشخص کنید.
۳. زمانی را برای معاشرت با برادران و افراد مورد اطمینان و اعتماد که عیب-های شما را برای شما بیان کنند و در دل هم شما را دوست دارند، قرار دهید.
۴.بخشی را هم برای لذتهای حلال و پسندیده قرار دهید.
انضباط اقتصادی
مردی به امام صادق علیهاسلام گفت: به من این طور رسیده است که میانه روی و تدبیر کردن در مسائل مربوط به زندگی مادی، نصف کسب رزق و روزی است؟ امام علیهالسلام فرمود: «لابَل الکَسبُ کُلُّه، و من الدین التدبیر فی المعیشه»؛ نه، نصف کسب نیست؛ بلکه تمام کسب و روزی، همان تدبیر و برنامه داشتن است و سپس اضافه کرد که تدبیر و برنامه داشتن در زندگی مادّی، از معارف دین است.
امام هشتم علیهالسلام میفرماید: «لایستکمل ایمان عبد حتی تکون فیه خصال ثلاثه: التفقه فی الدین و حسن التقدیر فی المعیشه و الصبر علی الرزایاد؛
هیچ بندهای به کمال و حقیقت ایمان نمیرسد؛ مگر جز وقتی که سه خصلت داشته باشد؛ فهم در دین ، اندازهگیری و برنامهریزی در مسائل زندگی و صبر در مصیبتها».
امام باقر علیه السلام میفرماید: «الکمال کل الکمال: التفقه فی الدین، والصبر علی التائبه و تقدیر المعیشه؛
همه کمال در فهم دین و صبر در حوادث و برنامه داشتن در زندگی مادی است». امیرمومنان علیهالسلام میفرماید: «قوام العیش حسن التقدیر و ملاکه حسن التدبیر؛
استواری زندگی، به برنامهریزی نیکو و ملاک آن به تدبیر و اندیشیدن است».
زیانهای بینظمی
اسلام علاوه بر تأکید برداشتن برنامه در تمام شئون زندگی و مسائل اقتصادی، نسبت به عواقب ناشی از نداشتن برنامه ریزی در مسائل مربوط به زندگی و مسائل مالی، هشدار داده است.
امام علی علیهالسلام میفرماید: «ترک التقدیر فی المعیشه یورث الفقر؛ نداشتن برنامه ریزی در زندگی، باعث فقر و فلاکت در زندگی میشود».
در حدیث دیگری از آن امام علیه علیه السلام چنین آمده است:
«ایها الناس لا خیر فی دنیا لا تدبیر فیه؛
ای مردم! دنیایی که در آن تدبیر و برنامه یزی نباشد، خیری در آن نخواهد بود».
آن حضرت در بیانی زیبا به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: برای این که خدمت گزاران تو کارها را به دوش همدیگر نیندازند و از زیر کارهای تو شانه خالی نکنند، کار مربوط به هر یک از آنان را مشخص کن؛ تا در صورت تخلف، بتوانی از آنان بازخواست کنی.
همچنین در حدیث دیگری از آن حضرت چنین آمده است:
«اذا اراد الله یعبد خیر الهمه الاقتصاد و حسن التدبیر و جنبه سوءالتدبیر و الاسراف؛ هنگامی که خداوند، خیر و سعادت بندهای را بخواهد، میانهروی و صحیح اندیشیدن و برنامه داشتن را به او الهام میکند و او را از بد اندیشیدن و زیادهروی، باز میدارد».
همواره کسانی در زندگی موفق بودهاند که در زندگی، نظم و برنامه ریزی داشتند.
یکی از بزرگان و اندیشیمندان میفرمود: وقتی ما شرح حال بزرگان و دانشمندان و عالمان را بررسی میکنیم، میبینیم کسانی که در زندگی نظم داشتند، به مقام والایی رسیدند.
نمونه برجستة اینگونه افراد، امام خمینی است که در ابعاد مختلف زندگی، دارای نظم و برنامه ریزی بوده است؛ تا جایی که حتی زیارت وی در نجف نیز در ساعت معینی بوده، به طوری که بعضیها با ورود وی به حرم مطهر، ساعت خود را تنظیم میکردند. امام خمینی در مسائل اقتصادی، بسیار با برنامه و منظم بود؛ به طوری که یک بار شهید حاج آقا مصطفی خمینی فرزند امام بدون هماهنگی با وی برای خانه گوشت بیشتری خریده بود؛ اما امام به شدت به او اعتراض کرد.
بنابراین، مسئولین و مدیران سطح بالای کشور، باید برای تمام ابعاد زندگی مردم، به ویژه برای مسائل اقتصادی، نظم و برنامه داشته باشند و در این برهه که استکبار جهانی بر ضد جمهوری اسلامی و ملت بزرگوار ایران بسیج شده و با تحریم اقتصادی میخواهند ایران اسلامی را از پای درآورد، ضرورت نظم و انضباط اقتصادی بیش از گذشته لازم است.
بنابراین، سازمان برنامه و بودجه، وزارت اقتصاد و دیگر نهادهای اقتصادی، با هماهنگی و همکاری مجلس شورای اسلامی، باید امور اقتصادی را ساماندهی و مشکلات اقتصادی را برطرف کنند؛ تا دشمنان اسلام همچون گذشته در نقشههای خود ناکام بمانند.
مدیران و اقتصاد مقاومتی
نویسنده:غلامرضا گلی زواره
باید تمام سازوکارهای کشور به گونهای طراحی و مدیریت شوند که این سرزمین در برابر انواع تهدیدها ،حفاظت و مسیر رسیدن به اهداف عالی هموار شود. ایران در معرض انواع حیلهها و خصومتها قرار دارد و تاکنون توانسته در برابر نیرنگهای ابر قدرتها مقاومت کند و توطئههای آنان را خنثی کند.
شرایط اقتصادی که میتواند پایداری کشور را در تهدیدهای گوناگون تقویت کند، از آن به اقتصاد مقاومتی تعبیر میشود که بر اساس آن، یک نظام پویا، با اتکا به تولیدات داخلی و با برنامه محوری برای مقابله با تحریمهای بیرونی به وجود می-آید. در این اقتصاد، جایگزینی واردات، به ویژه برای کالاهای مصرفی اساسی و توسعة صادرات، به طور همزمان مطرح است و برای این منظور، بهبود فضای کسب و کار و عملی ساختن راهبردهای جلب مشارکت مردم، برای تحقق تولید بومی و ملی باید ملاک باشد. در واقع، اقتصاد مقاومتی، تشخیص حوزههای فشار و نقاظ ضعف و تلاش برای مهار و بی اثر کردن آنها و مبدل ساختن تهدیدها و تحریمها به فرصتهای سازنده و رشد دهنده است.
مقام معظم رهبری در سال ۱۳۸۶ ش . در حرم امام رضا علیهالسلام اقتصاد مقاومتی را مورد توجه قرار داد و برای رسیدن به چنین هدفی، موضوع اصلاح الگوی مصرف، جلوگیری از اسراف، همت مضاعف و کار مضاعف، جهاد اقتصادی و تولید ملی را مطرح کرد؛ اموری که میتوانند اقتصاد کشور را ساماندهی کنند.
اقتدار سیاسی و خودکفایی اقتصادی
یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی، استقلال به معنای واقعی آن است؛ یعنی کشور و ملت به تواناییهای خود متکی است و تمام همت خود را در راه این اصل، صرف میکند؛ تا از هرگونه وابستگی بیرون آید.
مقام معظم رهبری برای رسیدن به خودکفایی اقتصادی و افزودن بر اقتدار کشور و رفع دشواریهای به وجود آمده در مسیر تولید، توزیع و مصرف، اقتصاد مقاومتی را مطرح کرد.
وی فرمود:
«استفاده از همة ظرفیتهای بخش دولتی و غیر دولتی و اهتمام جدی به حل مشکلات معیشتی مردم، مبارزه با مفاسد اقتصادی، حمایت از تولید ملی و مبارزه با اسراف، از لوازم اقتصاد مقاومتی است.
حمایت از تولیدی ملی، عدم وابستگی به واردات کالاهای خارجی و افزایش صادرات کالا، خدمات و پیشرفت فنون بومی ایرانی را به دنبال خواهد داشت و این روند، اگر استمرار یابد، موجب جهش رشد اقتصادی و افزایش سطح رفاه عمومی جامعه خواهد شد.
اگر ابرقدرتها و دولتهای استعمارگر، پنجرهها را بر روی صادرات و واردات ایران ببندند، نظام اجرایی و دستگاههای مربوط با برنامهریزی اصولی، منسجم و عدالت محور، میتوانند با اتکا به منابع و امکانات بومی و تشویق بخش خصوصی به سرمایه گذاری در امور اساسی، پنجرههای بیشتری را بگشایند و تحریمها را به شکست تبدیل کنند.
تلاش برای رفع موانع اقتصاد مقاومتی و شکوفایی تولید ملی
مصرف زدگی و اسراف و عدم رعایت اعتدال برای برآوردن نیازها و روی آوردن به تجملات و تشریفات زاید، اقتصاد مقاومتی را با مشکل مواجه میسازد. بنابراین، دولت و مدیران کشور باید با فرهنگسازی و ایجاد تحول در رفتارهای مصرف-گرایانه، این موانع را از میان بردارند و مردم نیز باید با انگیزه ¬های سالم و مقاصد درست، به کمک دولت بشتابند و از تحمیل مشکلات بر کشور جلوگیری کنند.
برای محقق نمودن اقتصاد مقاومتی، لازم است در بخشهای گوناگون اقتصادی، از نخبگان، متخصصان و کارشناسان متعهد و دلسوز، استفاده شود. برنامه ریزی دقیق و منطبق با واقعیتهای موجود و کارشناسی شده، ما را به خودکفایی نزدیک میکند و در مقابل، عدم توجه به مبانی علمی و تصمیمگیریهای، شتاب زده، تعبیر در مقررات موجود و برنتابیدن قوانین تصویب شده توسط مجلس شورای اسلامی و ناپایدار بودن سیاستهای کلان اقتصادی و دخالت دادن سلیقههای شخصی، اقتصاد بومی را دچار آفتهای فراوان میسازد و ضعف مدیریت میتواند تولید ملی و خودکفایی اقتصادی را با مشکلات زیادی رو به رو سازد. مدیران، لایق و کارشناس، مشکلات بسیاری از طرحهای تولیدی را برطرف کردهاند و با خلاقیت¬ و ابتکار خود، حداقلها را به حداکثر مبدل ساختهاند و در سالهای اخیر، در رشتههای گوناگون، مدیران کاردان، خلاق و متعهدی تربیت شدهاند؛ اما بخش قابل توجهی از این مدیران، اگر جذب بازار کار نشوند، در بخش خدمات و اداری جذب میشوند و نوع توانایی و تخصص آنها با مسئولیتی که بر عهده گرفتهاند، همخوانی ندارد.
مدیران باید روشهای فرهنگی و اقتصادی خانوادهها را اصلاح کنند و این مسئله، نیاز به فعالیتهای ترویجی و اجتماعی دارد. از سوی دیگر، با ایجاد روشی صحیح و کارآمد در توزیع کالاها، میتوان احساس آرامش و امنیت در جامعه به وجود آورد و در صورتی که این برنامه شکل عملی و عینی به خود گیرد، افراد نه تنها اقتصاد خانوادة خود را تعدیل میکنند و کمتر به احتکار و خیانت روی می-آورند، بلکه اقتصاد ملی را نیز به مسیر صحیح، هدایت میکنند.
باورهای دینی و فضیلتهای اخلاقی در میان افراد جامعه، میتواند شرایطی را به وجود آورد که آنان سبک زندگی خویش را بر اساس تعالیم اعتقادی، آموزه-های قرآن و سنت اهل بیت علیهم السلام قرار دهند.
رهایی از نظام تک تولیدی
کشورهایی که در تامین بودجة خود به مواد خام اولیه وابسته میباشند و اقتصاد مونوکولتور (monocoltor) دارند، اغلب صادراتشان را مواد معدنی تشکیل میدهد و این ضایعه که میراث شوم دوران سلطة استبداد و سیطرة استکبار میباشد، اقتصاد نامعقول و آشفتهای به وجود میآورد؛ زیرا نبض حیات اقتصادی این کشورها در دست شرکتهای بزرگ بین المللی و ابرقدرتها میباشد و چنین وضعی نه تنها به توسعه و رشد آنان کمک نمیکند، بلکه به تخریب بخشهای دیگر اقتصادی، به ویژه صنعت کشاورزی منجر میشود و نوسانات بازارهای جهانی و برخی تصمیمگیریهای سیاسی و تحریمها، اینگونه کشورها را در آستانة رکود و حتی فلج شدن قرار میدهد.
یکی از مصداقهای دشمنی با جمهوری اسلامی ایران در حوزة اقتصاد، تحریم نفتی است. وابستگی به درآمد نفتی، مسئلهای است که دشمنان از آن برای اعمال فشار بر کشور ما استفاده میکنند و با هدف کاهش درآمد کشورها که وابسته به صدور این محصول اساسی است، میخواهند ما در تنگنای شدید اقتصای و اجتماعی قرار دهند؛ تا ما از مواضع ارزشی و اصولی خود عقب نشینیکنیم.
چند تابلو از یک پیشوا
احنف بن قیس میگوید:
پیش معاویه رفتم؛ غذاهای شیرین و ترش گوناگونی جلویم گذاشت و بعد غذای دیگری برایم آوردند که نمیدانستم چیست. پرسیدم: این چیست؟
گفت: گوشت مرغابی است که درون آن مغز است و با روغن پسته، سرخ شده است.
گریه کردم. گفت: برای چه گریه میکنی؟ گفتم: به یاد علی علیه السلام افتادم؛ روزی هنگام افطار، از من خواست پیش او بمانم. آنگاه کیسة مهر شده-ای را طلبید. گفتم: در این کیسه چیست؟ گفت: پودر جو است.
گفتم: ترسیدی کسی از آن بردار یا بخل میرزوی؟
فرمود: هیچکدام؛ میترسم فرزندانم، حسن و حسین، روغنی به آن بیفزاید؛ تا نرم شود. گفتم: مگر حرام است؟
فرمود: نه، ولی پشیوایان حق، باید خود را با طبقة ضعیف از مردم همسان سازند؛ تافقر بر فقیران، فشار نیاورد.
اصبخ بن نباته میگوید:
امام علی علیه السلام خطاب به مردم [کوفه] میفرمود:
ای مردم! روزی که من به شهر شما آمدم، لباس و مرکب و رهتوشهام همین بود؛ اگر وقتی از شهر شما میروم، با وضعی جز این بودم، بدانید که من از خائنانم!
اسود بن قیس گوید:
امام علی علیه السلام در میدانگاه کوفه، به مردم طعام میداد و وقتی هر چه بود، به مردم میداد، به خانهاش میرفت و غذا میخورد.
مردی از یارانش گفت: پیش خودم فکر کردم علی علیه السلام در منزلش غذای بهتر و گواراتری میخورد؛ پس من هم با مردم غذا نخوردم و همراه علی علیه السلام رفتم. فرمود: غذا خوردهای؟ گفتم: نه. فرمود: پس با من بیا.
با او به خانهاش رفتم. حضرت، خادمش فضه را صدا زد و گفت: غذای ما را بیاور. او چهار گردة نان آورد و مقداری شیر. نان خشک را در شیر ترید کرد. گفتم: یا امیرالمومنین! کاش مقداری آرد الک شده در آن میریختی.
حضرت گریست؛ سپس فرمود: به خدا قسم! در خانة رسول خدا صلی الله علیه و آله هم هرگز آرد الک شده ندیدم!
عقبه بن علقمه میگوید:
خدمت علی علیه السلام رسیدم؛ در حالی که در برابرش شیر و مقداری نان خشک بود.
گفتم: ای امیرمومنان! غذای تو همین است؟
فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که نانی خشک تر از این میخورد [با اشاره به لباسهایش فرمود:] و لباسی زبرتر از این میپوشید. اگر به شیوة او عمل نکنم، میترسم به او نرسم!
اصبغ بن نباته میگوید:
گاهی اموالی [و مالیاتهایی] به دست امام علی علیه السلام میرسید و او همة آنها را به بیت المال و خزانه میبرد؛ سپس همة صاحبان حق و مستحقین را فرا میخواند و آن گاه با دستش همه آن اموال را از چپ و راست، مخلوط میکرد؛ در حالی که خطاب به آن درهمها و دینارها میگفت: ای زرد! ای سفید! مرا گول نزنید؛ غیر مرا فریب دهید. آنگاه بیرون نمیآمد؛ مگر آن که همة اموال را تقسیم میکرد و به هر کس، سهمش را میداد؛ سپس دستور میداد خزانه را آب و جارو کنند و آن گاه دو رکعت نماز در آن جا میخواند و پس از سلام نماز، میگفت:
ای دنیا! برای من جلوه گری و دلفریبی نکن که من تو را سه طلاقه کرده-ام!
سوید بن غفله میگوید:
روزی به حضور امام علی علیه السلام رسیدم؛ در حالی که در خانهاش جز حصیری کهنه نبود و بر روی آن نشسته بود.
گفتم: یا امیرالمومنین! تو پیشوای مسلمانان و حاکم بر آنانی؛ بیت المال هم در دست توست و از هر طرف پولها و گروهها پیش تو میآیند و در خانهات جز این حصیر، چیزی نیست.
فرمود: ای سوید! عاقل در خانهای که از آن کوچ باید کرد، اثاث و وسایل نمی-چینند. در پیش روی ما، خانة اقامت ابدی است. ما کالاها و وسایل خود را به آن خانه انتقال دادهایم و به زودی به آنجا خواهیم رفت.
استاندار آذربایجان، همراه خود اموال و خراج آورده بود و در ماه رمضان، در کوفه خدمت امیرمومنان علیه السلام رسید. حضرت چون نماز مغرب را با مردم خواند، خودش گوشت و غذا میان فقرا و اهل مسجد، تقسیم کرد. آن حضرت هر روز دستور میداد شتری نحر میکردند و پس از نماز عشاء و تقسیم آن غذاها، به خانه میرفت.
آن حضرت به استاندار گفت: تو هم سهمی از این گوشت و غذا بگیر و افطار کن. والی آذربایجان گفت: من با امیرمومنان افطار میکنم و پیش خود فکر کرد در کنار آن حضرت، غذایی بهتر از این خواهد بود. حضرت همراه والی آذربایجان به خانه رفت. نان و آردی آوردند. حضرت فرمود: بخور و خودش مشغول خوردن شد. استاندار گفت: من آن گوشت شتر و طعام را نخوردم که غذای بهتری نصیبم شود.
امام فرمود: آیا نمیدانی که سرپرست مردم، نباید غذایش بهتر از مردم باشد؟
سپس به قنبر فرمود: برو نزد فرزندم حسن؛ ببین پیش او غذایی برای این میهمان ما هست؟
قنبر رفت و دو گرده نان و مقداری ترید آورد و گفت: حسن علیه السلام گفت: پیش ما چیزی جز این نمانده است!
غذا را جلوی او نهادند و او مشغول خوردن شد.
یکی از غلامان خاندان مالک اشتر میگوید:
من در بازار کوفه، لباس فروش بودم. امام علی علیه السلام به بازار آمد و پیش یکی رفت و پرسید: مرا میشناسی؟ گفت: آری، تو امیرمومنانی! حضرت از او گذشت و سراغ فروشندة دیگری رفت و همان سوال را پرسید و او هم گفت: آری، میشناسم؛ تو امیرمومنانی. باز هم گذشت و سراغ دیگری رفت و سرانجام سراغ فروشندهای رفت که او گفت: نه، تو را نمیشناسم.
امام علی علیه السلام پیراهنی از او خرید و پوشید و بعد فرمود: خدا را شکر که علی بن ابی طالب را پوشاند.
وی به این علت از ناشناسی خرید کرد که مبادا فروشنده به او ارزان بفروشد و ضرر کند.
در ارشاد القلوب آمده است:
امام علی علیه السلام از کنار یک مغازة قصابی که گوشت چاق و خوبی داشت، میگذشت.
قصاب گفت: یا امیرالمومنین! گوشت خوبی است؛ بخر.
حضرت فرمود: پول آن را ندارم.
گفت: یا امیرالمومنین! صبر میکنم تا پولش را بعد بدهی.
امام علیه السلام فرمود: من صبر میکنم و گوشت نمیخورم؛ تا پولش فراهم شود.
نقشه راه در اخلاق مدیران
اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام را روح کارها قرار دهیم
در زندگی علی بن ابیطالب علیه السلام، اخلاص، جوهر و روح کار آن حضرت بود؛ یعنی کار را فقط برای رضای خدا و بر طبق تکلیف الهی و اسلامی و بدون هیچ انگیزة شخصی و نفسانی و امثال اینها انجام میداد.
هدف اعلی و والا ، تزکیة انسان است
... اگر بدبختیهای انسانیت را ریشهیابی کنید، به آلودگی نفسانی انسانها برمیگردد. آن جایی که ضعف وبدبختی هست، یا به خاطر اختلافات است، یا به خاطر حرص و آز و دنیاطلبی است، یا به خاطر بددلی انسانها با یکدیگر است، یا به خاطر ترس و اظهار ضعف و ترس از مرگ است و یا به خاطر میل و رغبت به شهوات و خوشگذرانی. اینها مایة اصلی بدبختیهای جوامع بشری است.
ریاست و مدیریت، یک امانت است
«اعلمْ یَا رِفَاعَه آن هَذِهِ الْإِمَارَه أَمَانَه»؛ امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: این ریاست و مدیریتی که در اختیار من و شماست، یک امانت است؛ «فَمَنْ جَعَلَهَا خِیَانَه»؛ هر کس که این را به خیانت تبدیل کند و به هوا و هوس آلوده نماید و در خدمت مطامع شخصی و وسیلة اجرای مقاصد غیرالهی و غیرعادلانة خود قرار دهد، «لعنه الله الی یوم القیامه»؛ تا روز قیامت، لعنت خدا بر او خواهد بود.
انسان به نصیحت، احتیاج دارد
انسان به نصیحت، احتیاج دارد؛ به تذکر، احتیاج دارد. شما دائم باید خودتان را متذکر نگه دارید و ترتیبی بدهید که متذکر بمانید. به روایات اخلاقی مراجعه کنید. به کتب اخلاقی مراجعه کنید. آنچه را که در فضیلت خدمت به مردم است و آن چیزی که فلسفة حکومت را در اسلام مشخص میکند، بخوانید.
راه مبارزه با «منیتها»
چه چیزی ما را از دست این شیطان نجات خواهد داد؟ جز ارادة دینی و ایمان قوی و دلی که با تزکیه و اخلاق الهی آشنا شده باشد؟ این، خیلی قوت و شجاعت لازم دارد. شجاعت این مبارزه، بیشتر از شجاعت مبارزه با هر دشمن بیرونی است.
دلایل نیاز مسئولین به تقوای الهی
همه به تقوا احتیاج دارند. من و شما به دو دلیل، به تقوا احتیاج داریم؛ دلیل اول این است که اگر ما بیتقوایی کردیم و بر اثر بیتقوایی ما ضایعهای پیش آمد، ضایعه بر اسلام پیش میآید ... دلیل دوم این است که این نظام، حرکت و موفقیتش فقط به برکت تقوا، امکانپذیر است. خاصیت نظام الهی، این است. نظام حق، بیتقوا پیش نمیرود.
هدف از قدرت اگر خدمت به مردم باشد، عبادت است
شاید هیچ عبادتی بالاتر از عبادت مسئولی نیست که به خاطر تلاش و خدمت به مردم، از راحت و آسایش و امنیت خود، صرفنظر میکند. این روحیة خدمتگزاری، خاکساری، تواضع در مقابل مردم و شناخت عظمت مردم را برای خودتان حفظ کنید، که این، نعمت بزرگی است. اگر صادقانه در راه خدا کار کنیم، خدای متعال به ما کمک خواهد کرد.
حساب الهی را در قیامت باید جدی شمرد
کوچکترین کار ما، خدای نکرده، یک لحظه غفلت ما، یک لحظه کمکاری ما، همه در پرونده و صحیفة اعمال ما، مضبوط و محفوظ و باقی است. از یکایک اینها، از ما حساب کشیده میشود؛ همچنان که هر لحظه دشواری را که شما در راه مسئولیت طی میکنید، در نامه عملتان مضبوط و محفوظ است.
تلاش برای کسب رضای الهی خدا را باید از خودمان راضی کنیم. همهمان هم باید این کار را بکنیم. هیچ کس نگوید که اول، فلان کسان، خدا را از خودشان راضی کنند! اول و دوم ندارد؛ همه باید در راه کسب و تحصیل رضای الهی تلاش کنیم. رضای خدا، با تقوای من و شماست.
چهرة صاحبان مناصب در نظام اسلامی
امیرالمؤمنین علیه السلام - طبق روایت نهجالبلاغه - در نامه به مالک اشتر میفرمایند: «وَ اجْعَلْ لِنَفْسِکَ فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْکَ الْمَوَاقِیتِ»؛ اوقات خودت را که برای کارهای گوناگون صرف میکنی، بهترین و بانشاطترینش را بگذار برای خلوت بین خودت و خدا؛ یعنی حالت ارتباط با خدا و انابه به او و تضرع را برای اوقات خستگی و کسالت نگذار و بعد میفرماید: «و ان کانت کلها له؛ اگر چه وقتی که تو صاحب منصب در حکومت اسلامی هستی، همة کارهایت متعلق به خداست - به شرطی که «اذا صلحت فیها النیه و سلمت منها الرعیه»؛ نیتت خالص باشد و کاری که مردم را بیازارد، از تو سر نزند - اما در عین حال در بین تمام این تلاشهایی که همهاش هم عبادت است، وقتی را بگذار برای این که بین خودت و خدا خلوت کنی. این چهرة صاحبان مناصب در نظام اسلامی و در قاموس امیرالمؤمنین علیه السلام است.
توفیق در کار و ارتباط با خدا
بدون اتکا و توکل به خدا و ارتباط ویژه با او، توفیق لازم را به دست نخواهید آورد. این رابطه با خدا را همه باید داشته باشند؛ اما شما که مسئول هستید و یکی از مدیریتهای بالا در دست شماست - شما که میگویم، یعنی ما مسئولان، که من خودم از شما به این کار اولی هستم - جزو شایستهترین افرادی هستید که باید این رابطة ویژه را با خدا داشته باشید.
پندهای حکیمانه
- به حکیمی گفتند: چرا همیشه عصا به دست میگیری؛ با آن که نه پیری و نه بیمار؟
گفت: برای آن که بدانم مسافرم.
- خلیل بن احمد گفته است:
از آنان مباش که دانش دانشمندان و حکمت فرزانگان را میآموزند؛ ولی همچون سفیهان زندگی میکنند.
- حکیمی گفته است:
رفتار بد ما سبب نشود که گفتار خوب ما را نپذیرید.
- خداوند به حضرت آدم علیه السلام فرمود:
هر روز، روزیات میرسد؛ ولی غصه میخوری و هر روز از عمرت کاسته میشود، ولی غصه نمیخوری!
- خداوند به عزیر چنین وحی کرد:
ای عزیر! اگر معصیتی کردی، به کوچکی گناه منگر؛ به بزرگی کسی بنگر که معصیتش کردهای و اگر رزقی به تو داده شده، به کمی آن منگر؛ ببین چه کسی به تو روزی داده است!
- حکما گفتهاند:
چهار چیز است که کمش هم زیاد است؛ آتش، خواب، بیماری و دشمنی.
- بزرگی گفته است:
شگفت از کسی که از ترس بیماری، از خوردنیها پرهیز میکند؛ ولی از ترس عذاب، از گناهان پرهیز نمیکند.
- فرزانهای به دنیا گفت: ای زن! چند شوهر داری؟ گفت: بسیار. گفت: همه طلاقت دادهاند؟ گفت: نه، من همه را کشتهام. گفت: پس این ماندگان چرا از تو حذر نمیکنند؟ گفت: چون از رفتگان پند نمیگیرند.
آفتها و آسیبهای مدیریتی در نگاه امام علی علیه السلام
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
در پشت میزهای مدیریتی، پرتگاهها و گردنههای پرخطری وجود دارد که اگر مدیران در ردههای مختلف به آنها توجه نکنند، پیامدهای ناگواری به سراغ آنان خواهد آمدو آنها را به گرداب سقوط، سوق خواهد داد. بر این اساس، در نظام اسلامی، برای جلوگیری از بروز این گونه آفتها و آسیبها، توصیههای بسیاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام، گزارش شده که توجه و عمل آنها میتواند مدیران را از این گونه پیامدها مصون نگه داشته، آنها را در روند رشد و تعالی مدیریتها، کمک کند، در این مقاله، رهنمودهایی از کلمات گهربار امیرمومنان، علی علیه السلام را مرور میکنیم:
امتیاز خواهی
این آفت، یکی از زیانبارترین آسیبهای مدیریتی به شمار میآید و معنایش این است که کارگزاران و مدیران در محدودة مدیریت خود، همة مسئولیتها را در اختیار و در انحصار قوم، قبیله، خویشان، دوستان و همفکران حزبی و گروهی خویش قرار دهند و دیگران را از آنها محروم سازند. این گونه مدیریتها به هیچ وجه نمیتواند مورد قبول نظام اسلامی باشد. امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر چنین نگاشت:
«همانا حاکمان و زمامداران را نزدیکان و آشنایانی است که خودپسند و چپاول گر هستند و در برخوردهای اجتماعی، انصاف ندارند. ریشة ستم آنان را با قطع زمینههای فساد و ستمکاری، بخشکان و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندان، امتیازی [زمین] قرار نده و به گونهای با آنان رفتار کن که هیچ امتیازی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند.
آن حضرت ریشة قتل عثمان را امتیاز طلبی و خودکامگی او میشمارد و میفرماید:
من جریان عثمان را برایتان خلاصه کنم؛ او استبداد و انحصار طلبی پیشه و شما هم بی تابی و قیام کردید و خدا در خودکامگی و تندروی، حکمتی دارد که محقق میشود. آن روزی که مردم به عنوان اعتراض، خانة خلیفة سوم را به محاصره درآوردند و به امتیاز دهیهای او نسبت به تزدیکان و اقوام شکایت داشتند، تنها کسانی از وی حمایت میکردند که منافعشان در خطر بود و از عثمان، امتیازات و امکانات زیادی گرفته بودند. یکی از آنان، زید بن ثابت بود که در دفاع از او سرازپا نمیشناخت. معترضان خطاب به او گفتند: تو حق نداری دفاع کنی؛ برای این که شکمت از مال یتیمان و بیوه زنان انباشته شده است.
استبداد رای
خود محوری و عدم مشورت با افراد مطلع و با تجربه، از آفتهای شکنندة دیگر در امر مدیریتها به شمار میآید. مدیرانی که در حیطة مسئولیت خویش با کارشکنان و نخبگان مشورت نمیکنند، اغلب دچار لغزش، خطا و انحراف میشوند.
امام علی علیه السلام میفرماید: «من استبد برایه زل؛ هر کسی خود محوری کند، دچار لغزش میشود». در سخن دیگری از آن حضرت آمده است: «من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها؛
کسی که خود محور باشد، هلاک میشود و کسی که با افراد صاحب فکر و اندیشه مشورت کند، در عقل و تفکر آنان شریک میشود».
خودبزرگ بینی و غرور
برخی از مدیران وقتی به قدرت میرسند، به خاطر ضعف شخصیتی، گرفتار تکبر، غرور و خودپسندی میشوند. وقتی مدیری دچار چنین صفت ناپسندی شود، ناخواسته، زمینههای سقوط خود را فراهم میکند. آن حضرت در نامة تاریخی خویش خطاب به مالک اشتر چنین نوشت: «از خودپسندی و تکیه به چیزی که تو را به خودپسندی وا دارد، دوری کن و از این که دوست بداری مردم تو را بسیار بستایند، پرهیز کن؛ زیرا این حالت، یکی از مهمترین فرصتهای شیطان است».
نزدیکی و ارتباط با قدرتمندان و ثروتمندان
نظامی که با شعارها، ارزشها و معیارهای اسلامی بنیان نهاده شد، نباید مدیران آن از مردم جدا شوند و با صاحبان قدرت و ثروت درآمیزند؛ زیرا در غیر این صورت، از اهداف و آرمانهای مقدس خود فاصله گرفته، زمینة سوء استفادة فرصتطلبان و قدرت مندان فراهم خواهد شد.
امام علی علیه السلام خطاب به یکی از کارگزاران خود چنین نوشت:
«چون وارد قبیلهای شدی، در منازل آنان مسکن اختیار نکن و بر سر سفرة کسی منشین؛ بلکه بر لب آب چشمهای یا قناتی که متعلق به عموم مردم است، فرود آی». از این کلمات استفاده میشود که وام دار شدن یک مدیر و مسئول و وابسته شدن او به آدمهای سرشناس در مناطق مختلف، ویژه خواری و زیاده طلبی آنان را به دنبال خواهد داشت و مدیران بایستی از آن پرهیز کنند.
اخذ رشوه با نام هدیه
در نظام اسلامی رشوه گرفتن جرم و خیانت شمرده میشود و به همین سبب، گاهی رشوه در قالب هدیه، انعام، حق الزحمه و ... پرداخت میشود و دامن مدیران و مسئولان را آلوده میسازد. امیرمومنان، علی علیه السلام دربارة شخصی که هدیهای برایش آورده بود، چنین میفرماید:
عجیب تر این که شب هنگام، کسی نزد ما آمد و ظرفی سرپوشیده از حلوا آورد؛ معجونی که چنان از آن متنفر شدم که گویی با آب دهان مار سمی یا قی کردة آن، آمیخته شده بود. به او گفتم: هدیه است یا زکات یا صدقه که ایندو [تای آخر] بر ما اهل بیت حرام است. گفت: نه زکات و نه صدقه؛ بلکه هدیه است.
گفتم: زنان فرزند مرده بر تو بگریند! آیا از راه دین بر من وارد شدی که مرا فریب دهی یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدهای یا هذیان میگویی؟ به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه زیر آسمان هاست، به من بدهند که با نافرمانی خدا، پوست جوی را از مورچهای به ناروا بگیرم، این کار را نمیکنم! همانا دنیای شما نزد من، از برگ جویده شدهای در دهان ملخی، پست تر است. علی را چه کار با نعمتهای فناپذیر و لذتهای ناپایدار؟ به خدا پناه میبرم از خفتن عقل و زشتی لغزشها و از او، کمک میجویم!
حقوق و حدود مدیران
نویسنده:سید محمد موسوی
هر چیزی در این جهان، دارای حد و اندازهای است. انسان نیز دارای حقوقی است و این حقوق، حدودی دارد که هماهنگ با نظام آفرینش و طبیعت است. از این رو، زبان انسان، حق آزادی دارد؛ یعنی بشر در سخن گفتن، آزاد است و میتواند اندیشه و فکر خویش را از راه زبان، بیان کند؛ اما این حق آزادی، حد و حدودی دارد؛ مثلا نمیتواند از این آزادی زبان، برای دشنام دادن به دیگران، بهره بگیرد یا سخن چینی و غیبت کند.
مسئولیت مدیریت جامعه نیز حقوق و حدودی وجود دارد که باید مورد توجه مدیران قرار گیرند. امام علی علیه السلام میفرماید:
«رحم الله امرا عرف قدره و لم یتعد طوره؛ خدا رحمت کند کسی را که قدر و اندازة خویش را بشناسد و از آن تجاوز ننماید».
از این رو، هر مدیری در گام نخست، باید به اختیارات و حقوق خود توجه کند و در این زمینه، مسئولیت شناس و تعهدپذیر باشد و هیچگاه به حریم دیگر دستگاهها تجاوز نکند.
یکی از محدودیتهای مدیران، رابطة آنان با بیت المال و اموال عمومی است که بسیار حساس و مهم است. یک مدیر، حق ندارد در امور مالی از حدود اختیارات قانونی، تجاوز کند و در اموال عمومی به نفع خود یا خویشان و بستگانش، تصرف کند.
موضوع تجاوز به بیت المال از چنان اهمیتی برخوردار است که امام علی علیه-السلام هنگامی که زمامداری را پذیرفت، دستور داد اموالی را که عثمان بر خلاف عدالت، میان نزدیکان و وابستگانش تقسیم کرده بود، به بیت المال بازگردانند و در این زمینه فرمود:
«آگاه باشید که هر قطعه زمینی از زمینهای عمومی مسلمان که [بدون استحاق]، عثمان آن را به دیگری واگذار کرد و هر مالی که از بیت المال، بر خلاف قانون، به دیگران بخشید، باید به بیت المال برگردد؛ زیرا حق قدیم را چیزی باطل نیکند؛ گرچه با آن اموال زنانی گرفته یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش است و هر کس اجرای عدالت برایش دشوار و ناگوار باشد، جور و ستم بر او ناگوارتر خواهد بود».
آن حضرت در دوران کوتاه زمامداری خویش، به شدت مراقب بیت المال بود و از مصرف آن در امور بیهوده، پرهیز میکرد.
آن حضرت خطاب به کارگزارانش میفرمود:
«ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا عنی فضولکم و اقصدوا قصد المعانی و ایاکم و الاکثار فان اموال المسلمین لا تحمل الاضرار؛
نوک قلمها را باریک کنید و در بین خطوط، کمتر فاصله اندازید و کلمات زاید و غیر لازم را حذف کنید و در هنگام نوشتن، زیاده روی نکنید؛ زیرا اموال مسلمانان، نباید دچار ضرر و زیان شود».
سیره امیرمومنان علیه السلام در رعایت اموال مسلمانان و تقسیم عادلانة آن به گونهای بود که دنیا طلبان نتوانستند آن را تحمل کنند و پرچم مخالفت با آن حضرت را برافراشته، جنگ جمل را به راه انداختند.
ابن ابی الحدید مینویسد: «مهمترین علت برای این که مردم علی علیهالسلام را رها کردند و گرد معاویه جمع شدند، مسئلة مال و پول بود؛ زیرا علی علیهالسلام در تقسیم مال، کسی را بر دیگری مقدم نمیداشت؛ ولی معاویه این گونه نبود».
بنابراین، عمل به وظیفه و رعایت حدود، برای همة افراد، به ویژه کارگزاران، ضروری است. امام علی علیه السلام میفرماید: «من تعدی حده اهانه الناس؛ کسی که از حدّ خویش تجاوز کند، مورد اهانت مردم قرار میگیرد».
حساب خود نه کم گیر و نه افزون
منه پای از گلیم خویش بیرون
مگر به مجبوری
کس نیارد مگر به مجبوری
روز روشن، چراغ زنبوری
در ادارات ما که گلبیزی است
مشورت نیز یک چنین چیزی است
چون مدیران خبیر و هشیارند
چه نیازی به مشورت دارند
لیک در چارتها، بدون نیاز
جا برای مشاوران شده باز
گرچه این امر، خواه ناخواهی
باعث خیر میشود گاهی
گر رفیقی کند مراجعه دیر
یا سفارش شود کسی به مدیر
در همان دفتر مجاور او
لااقل میشود مشاور او
ابدا توی منصبی که گماشت
اطلاعی اگر نداشت، نداشت
آدم مطلع، شود گستاخ
یا برای مدیر، گردد شاخ
خامشی گر تواند او، بهتر
هر چه کمتر بداند او، بهتر
نظری هم اگر رساند به عرض
یا که جدی گرفت اگر که به فرض،
عرض او را توان گرفت ندید
خوش خوشک، میتوان نوکش را چید
تا به تدریج، کور و لال شود
حرف اگر داشت، بی خیال شود
گر مشاور شدی تو ای فرزند!
تا توانی دهان خویش ببند
نکن اظهار فضل، پیش مدیر
که کند کم محلی و تحقیر
گر نظر داشتی، نکن نقلش
چون خودش میرسد به آن عقلش!
نگاه نفرت آمیز
مرا اگر به زر و سیم و ثروت دنیا
هر آن چه هست، تسلط دهند و چیره کنند
تمام برگ درختان، گر اسکناس شود
تمام ریگ بیابان اگر که لیره کنند
گر آسمان همه زر گردد و به من بخشند
سپس به گنجهام، افلاک را ذخیره کنند
بدین نیرزد هرگز که مردم از چپ و راست
به چشم نفرت، بر من نگاه خیره کنند
بریدهها
فراست مدرس
حاج میرزا فخر الدین جزایری میگفت: زمانی که مدرس هنوز زندانی نشده بود و فقط از طرف رضاخان تحت نظر بود، روزی به منزلش رفتم؛ دیدم صد تا هزار تومانی جلویش هست. من تا آن زمان هزار تومانی ندیده بودم. گفتم: اینها چیست؟ گفت: رضاخان اینها را برای من فرستاده و گفته که در اختیار تو باشد و با آن هر کاری میخواهی بکن و هر پستی هم بخواهی، ما در اختیارت می-گذاریم؛ ولی کاری به کار ما نداشته باش.
گفتم: شما در جواب چه گفتید؟ گفت: من هم به آن واسطه گفتم: به رضا خان بگو با یک شرط این پول را میپذیرم و آن این که آن را صرف مخالفت با تو بکنم.
میرزا فخرالدین میگفت: مشغول همین صحبتها بودیم که صدای اسب آمد؛ دیدم آن فرد واسطه وارد شد و پولها را از جلوی مدرس برداشت و از منزل بیرون رفت.
جاسوس سفارت
امیرکبیر در سفارت روس نیز جاسوس و خبردهندهای داشت که مدتها سبب وحشت و سرگردانی دستاندرکاران سفارت روس و سفیر شده بود. سفیر روس بارها پس از تفحص و بازرسی دقیق اتاقهای سفارت، اعضای خود را در گوشه-ای که اطمینان داشت، صدایش به جایی نمیرسد، جمع کرده، با آنها دربارة اوضاع داخلی ایران صحبت میکرد؛ اما روز بعد، امیرکبیر از ماجرا باخبر شده، نسبت به آن حرفها به سفیر روس اعتراض مینمود؛ تا جایی که سفیر روس و اعضای سفارتخانه اعتقاد پیدا کرده بودند که اجنه باامیرکبیر ارتباط دارند.
دل و جان مردم
امام موسی صدر در سالهای اول اقامت خود در لبنان، برای رفت¬ و آمد خود از تاکسی استفاده میکرد و بعد از مدتی، چون مسافرتهایش به شهرها و روستاهای جنوب و شمال لبنان زیادتر شدند، ناچار خودرو فولکسی تهیه کرد که رانندگی آن را شخصی به نام ابوعلی حجازی بر عهده داشت. امام صدر هر روز با این ماشین به اکثر روستاهای جنوب و شمال سر میزد و چون قد بلندی داشت، به زحمت در ماشین کوچک فولکس جای میگرفت. روزی رانندهاش به او پیشنهاد کرد که یک خودروی بزرگتری تهیه نماید؛ اما وی قبول نکرد و در پاسخ گفت: اگر از ماشین بزرگتری استفاده کنم، مردم وقتی مرا ببینند، احساس حقارت و کوچکی خواهند کرد. ما باید کاری بکنیم که آنان با دل و جان از ما استقبال کنند؛ نه با چشم و زبان. هنگام ورود به شهر، وقتی انبوه مردم به استقبالش میشتافتند، او حدود صد متر مانده، از فولکس پیاده میشد و خود نیز چند قدمی به استقبال آنان می فت.
رشوه ممنوع
روزی معاویه برای ابوالاسود دوئلی شاعر، عسلی فرستاد؛ تا او را از محبت علی علیهالسلام منصرف کند. دختر ابوالاسود که در سن پنج و شش سالگی بود، اندکی از آن عسل برداشت و در دهان گذاشت. ابوالاسود گفت: ای دختر! معاویه این عسل را به این خاطر فرستاده که ما از امیرمومنان علیه ¬السلام رو بر
گردانیم. دختر گفت: خدا او را پست گرداند که به وسیله عسل زعفرانی، میخواهد ما را از سید پاک و مطهر، دور گرداند. نابود باد کسی که آن را فرستاده و کسی که میخواهد آن را بخورد! پس تلاش کرد تا آنچه را خورده، استفراغ کند و وقتی عسل خورده را بالا آورد، این شعر را سرود:
ابا الشهد المزعفر یابن هند
نبیح علیک احسابا و دینا
معاذالله کیف یکون هذا
و مولانا امیرالمومنینا
ای پسر هند! آیا به عسل زعفرانی، دین و مذهبمان را بفروشیم؟ پناه بر خدا، چگونه چنین نشود؛ در حالی که مولای ما امیرالمومنین علی علیهالسلام است.
سوءظنهای بی مورد
مردی صبح از خواب بیدار شد و تبرش را ندید. او احتمال داد که همسایهاش آن را دزدیده است و برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت؛ پس متوجه شد که همسایهاش در دزدی مهارت عجیبی دارد و مثل یک دزد راه میرود و مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ میکند .... او آن قدر از این احتمال مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانهاش برگردد و لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود و از همسایه شکایت کند؛ اما وقتی به خانه برگشت، تبرش را پیدا کرد؛ زیرا همسرش آن را جابه جا کرده بود. مرد وقتی از خانه بیرون رفت و دوباره همسایهاش را زیر نظر گرفت، متوجه شد که او مثل یک آدم شریف راه میرود و رفتاری مناسب دارد و پچ پچهایش نیز عادی است.
آشتی با کتاب
نویسنده:احمد نبوی
مدیر ارشد یکی از ادارات مهم کشوری، در یک ابتکار قابل ستایش ، کتابخانة کوچکی را با هزینهای کم در محیط اداری خود دایر کرد. او در این مجموعه، با تعدیل هزینههای پذیرایی و تشریفات ، انواع کتابهای ضروری، مناسب و مورد نیاز را در معرض استفادة مدیران و کارکنان خود قرار داد؛ تا هر کسی با مراجعه به آن، کتاب مورد نیاز خود را تامین کرده، به صورت امانی و در وقت فراغت، به مطالعة آن بپردازد.
این مدیر شایسته، با اشاره به این سخن رهبر انقلاب که « کتابخوانی باید مثل خوردن و خوابیدن و سایر کارهای روزانه در زندگی مردم وارد شود»، مدعی بود گرچه بیشتر کارکنان، ، دانش آموختة مراکز معتبر دانشگاهی اند ، اما بیشتر آنان با کتاب بیگانه شدهاند و تنها با مجلات و اینترنت ارتباط دارند . از این رو، برای حل این آسیب ، شعار «آشتی با کتاب» مطرح شد؛ زیرا ارتقای فرهنگ اعضا و سازمان، در گرو مطالعة بیشتر و هدفمند است؛ تا همگان با مطالعة مداوم سطح علمی خود، پاسخ پیدا و پنهان خویش را بیابند.
این مدیر برای رواج فرهنگ کتابخوانی و مطالعه در ادارات، توصیههای جالبی را نیز پیشنهاد کرده است که برای مدیران و کارکنان پی گیر این تجربة موفق ، مفید میباشند. نکات پیشنهادی او عبارتند از:
۱. نظم در مطالعه برای پایبندی به یک کتابخوانی موثر و مستمر.
۲. احیای سنت کتابخوانی افراد در منزل برای یکدیگر .
۳. قرار گیری مطالعة کتابهای مشکل و عمیق در کنار کتابهای ساده و داستان .
۴. توجه اولیه به خواندن کتاب کم حجم.
۵. داشتن سیر مطالعاتی.
۶. ترویج استفاده از کتاب دست دوم.
۷. قرار دهی کیوسکهای کوچک کتاب در ادارت و مراکز عمومی؛ مانند ایستگاههای مترو و اتوبوس.
۸. استفاده از کتاب برای هدیه و جایزه.
۹. دیدارهای مستمر از کتابفروشیها بزرگ و نمایشگاههای کتاب.
۱۰. ارائة اطلاعات از انتشار جدیدترین آثار منتشره.
۱۱. ارتباط با نویسندگان موفق و فعال و دعوت از آنان برای حضور در محیطهای اداری .
این خبر و پیشنهادهای زیبای او در خور تحسین است؛ زیرا در کنار زیباسازی افراطی نماهای بیرونی و دکوراسیون داخلی ادرات دولتی و بانکها، توجه به کتاب و کتابخانه در ادارات، رنگ باخته است و اندیشة کتابخوانی و ساخت کتابخانة کوچک، ساده و کم هزینه، اقدامی مبارک است.
وقتی به حکایت آمارهای رسمی و غیر رسمی دربارة سرانة مطالعه ایرانیان بنگریم، اهمیت کتابخوان کردن مردم و مسئولان، دوچندان میشود .
فراموش نکنیم که براساس سند چشم انداز، ایران باید در آیندة نه چندان دور، در زمینة سرانه مطالعه، رتبة نخست را در منطقه کسب کند و در میان ۱۵ کشور اول جهان در این زمینه قرار گیرد و دست یابی به این هدف، عزم و جدیث همگان، به ویژه مدیران را میطلبد.







