آینه رشد ۳۸

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۹ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: آینه رشد ۳۸
مجموعه‌ها: نشریات
شناسه کتاب: ۱۲۳
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۳۲
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۳۸

بسم الله الرحمن الرحیم
آیینه‌رشد
فصلنامه مدیران
دفتر سی و هشت
آیینه رشد / فصلنامه مدیران
دفتر سی و / زمستان 1390
ــــــــــــــــــــــ صاحب امتیاز: ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر
مدیر مسئول: سید احمد زرگر
اعضای تحریریه:
جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
مدیر هنری: علیرضا قراگوزلو
تماس با دفتر تحریریه:
بلوار سمیه، کوچه ۱۲ ، پلاک 355
تلفکس: ۷۷۳۳۹۳۳ ـ 0251
ایمیل: Info@ayineh.com
توزیع تهران: 2561223
قیمت: ۷۰۰ تومان
شمارگان: ۳۰۰۰ نسخه
چاپ: بهار1390

محتویات

وحدت خود را افزایش دهید

رهنمودی از امام خمینی

اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل، از کشورتان قطع شود، این انگیزة الهی را که خداوند متعال در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است، از دست ندهید و در مقابلِ این انگیزه که رمز پیروزی و بقای آن است، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است.
بی جهت نیست که بوق‌های تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده‌های بومی آنان، تمام توان خود را صرف شایعه‌ها و دروغ‌های تفرقه افکنی نموده‌اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می‌کنند... امروز و در آتیه نیز آن چه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکنِ خانه برانداز است.
توصیة این جانب به مسلمین و خصوصاً ایرانیان، به ویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه‌ها، عکس العمل نشان داده و انسجام و وحدت خود به هر راه ممکن، افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس کنند.[۱]

کار برای خدا، جاذبه دارد

رهنمودی از آیت الله العظمی خامنه‌ای

کار برای خدا بکنید؛ نه این که چون مردم دوست دارند، این کار را بکنید؛ نه، اگر هدف این شد که دل مردم را به دست بیاوریم، ناکام خواهیم ماند. «لَاُقَطِّعَنَّ امل کل آمل غیری»؛ این، حدیث قدسی است که در ذهنم این جور است که با سند معتبری از قول خدای متعال نقل شده که فرموده: «من قطعاً امید آن کسی را که به غیر من امید ببندد، قطع خواهم کرد».
ما باید امیدمان به خدا باشد؛ برای خدا کار کنیم؛ منتهی می‌دانیم که کار برای خدا، جاذبه دارد. این شعارها، شعارهای الهی است. اگر چنانچه این پایبندی‌ها سست شود، اگر نسبت به این شعارها تقید و پایبندی کم شود، توفیقات الهی هم سلب خواهد شد. بسیاری از این موفقیت‌هایی که شما در میدان عمل دارید و از اول انقلاب تا امروز هر چه موفقیت بوده، به خاطر این است که توفیقات الهی شامل حال بوده و این، کمک الهی است. اگر کار برای خدا نباشد، این موفقیت‌ها از ما گرفته خواهد شد. همان شور، نشاط و تلاش و خدمت صادقانه و بدون توقع مزد و منت، باید ادامه پیدا کند. این یک نکتة اصلی است.[۲]

�آرزوهای یک مدیر

ابویاسر

گفته بودم یک مدیر پاک و با انصاف، خواهم بود؛
لیک، شیطان درون نگذاشت.
گفته بودم کارمندی خوب و صادق، مدت یک عمر خواهم زیست؛
لیک، ابلیس لعین، بدجور خامم کرد.
زهر بی دردی به جانم کرد.
آرزویم بود مسئولی امین و پاک،
در مسیر خدمت این مردم و این مملکت باشم؛
لیک، سیلاب هوای نفس،
عقل و وجدان مرا بلعید و با خود برد.
گفته بودم تا به آخر،
پاک دست و پاک دل، چون آینه، شفاف خواهم ماند؛
غافل از آن که غبار غفلت و نسیان،
پرده‌ای افکنده بر آیینة روحم.
ای دریغا! آن چه را گفتم، نشد حاصل.
آرزویم ماند اندر دل.
فاصله افتاد بین آن چه هستم و آن چه می‌بایست باشم.
گم شد افسوس، آن چه می‌گفتم به مردم در میان آن چه کردم.
وعده‌ها دادم؛ ولی صد حیف!
آبرو و اعتبارم کم شد و نابود شد پیش خدا و پیش مردم.
باز هم امیدوارم باز گردم سوی فطرت، سوی خدمت، سوی پاکی، سوی ملت.
یک مدیر خوب باشم؛ خوب و الگوی مدیران،
مایة فخر وطن، سرمایة اسلام و ایران،
آبرومند از وفا بر ملت و میهن،
سربلند از خدمت و پروندة روشن.
�بزرگمهر به نوشیروان نوشت که خلق
ز شاه خواهش امنیت و رفاه کنند
شهان اگر که به تعمیرِ مملکت کوشند
چه حاجت است که تعمیرِ بارگاه کنند
چرا کنند کم از دسترنج مسکینان
چرا به مظلمه، افزون به مال و جاه کنند؟[۳]
چو کج روی تو، نپویند دیگران رهِ راست
چو یک خطا ز تو بینند، صد گناه کنند
به لشکرِ خرَد و رای و عدل و علم گرای
سپاهِ اهرمن، اندیشه زین سپاه کنند
جواب نامة مظلوم را تو خویش فرست!
بسا بود، که دبیرانت، اشتباه کنند
زمام کار به دست تو چون سپرد سپهر
به کارِ خلق، چرا دیگران نگاه کنند؟
اگر به دفتر حکام، ننگری یک روز
هزار دفترِ انصاف را سیاه کنند
اگر که قاضی و مفتی شوند، سفله و دزد
دروغ‌گو و بداندیش را گواه کنند
به سَمع شه نرسانند حاسدانِ قوی
تظلمی که ضعیفانِ دادخواه کنند[۴]
بپوش چشم ز پندار و عُجب، کاین دو شریک
بر آن سرند که تا فرصتی تباه کنند3
چو جای خودشناسی، به حیله مدعیان
تو را ز اوج بلندی، به قعرِ چاه کنند
بترس ز آه ستم‌دیدگان که در دلِ شب
نشسته‌اند که نفرین به پادشاه کنند
از آن شرار که روشن شود ز سوزِ دلی
به یک اشاره، دو صد کوه را چو کاه کنند
سند به دست سیه روزگارِ ظلم، بس است
صحیفه‌ای که در آن، ثبتِ اشک و آه کنند
چو شاه جور کند، خلق در امید نجات
همی حساب شب و روز و سال و ماه کنند
هزار دزد کمین کرده‌اند بر سر راه
چنان مباش که بر موکبِ تو راه کنند4
مَخسب تا که نپیچاند آسمانت گوش
چنین معامله را بَهرِ انتباه کنند
تو کیمیای بزرگی بجوی، بی‌خبران
بِهل که قصه ز خاصیت گیاه کنند!

مدیران و تهمت‌ها

نویسنده:محمود مهدی پور
مدیریت‌ها، کوچک و بزرگ در معرض بدگمانی‌ها و اتهام‌ها قرار دارند. مدیران برای انجام مسئولیت‌ها و مأموریت‌های ارجاع شده، به امکانات و اختیاراتی نیاز دارند؛ اموال و اعتباراتی در دست ایشان است و در چارچوب قوانین، حق دارند نیروها را جابه جا کنند؛ تشویق و تنبیه نمایند و عزل و نصب کنند. این اقدامات، موافقت‌ها و مخالفت‌ها، با منافع و انتظارات تمام مردم و حتی همة همکاران خودشان همسو نیست و به طور طبیعی، برخی عزل و نصب‌ها و تشویق و تنبیه‌ها، گروهی را می‌رنجاند و برخی اقدامات آنان، بدگمانی‌ها را دامن می‌زند. مدیران برای پیش‌گیری از انتقام و بدگمانی مردم و اصلاح نگاه‌ها، وظایفی بر عهده دارند. شناخت این وظایف و دقت در انجام آنها، می‌تواند کار مدیریت را آسان تر و صمیمیت را بیشتر و ذهن و زبان مردم را پاک تر نگه دارد و آسمان خدمت رسانی را از هر گونه غبار و مه، مصون نگه دارد.
مدیران در برابر سوء ظن‌ها وظایفی بزرگ بر عهده دارند که عقل و وحی و قرآن و سنت بر آنها تأکید کرده است.
این وظایف عبارتند از:
۱. صداقت و راست گویی.
۲. اخلاص در کارها.
۳. دوری از جایگاه‌های اتهام.
۴. ساده زیستی و زهد در زندگی شخصی و خانوادگی.
۵. تلاش و خدمت رسانی هر چه بیشتر.
۶. روشن گری و شبهه زدایی در موارد لزوم.
۷. پیش‌گام بودن در تحمل محرومیت و سختی‌ها.
۸. نداشتن کیفر نسبت به مردم و عفو و گذشت.
۹. دقت در وعده دادن.
۱۰. حساب کشی از خویش و نزدیکان.
رعایت امور دهگانه فوق می‌تواند مدیران را از بسیاری تهمت‌ها و سوء ظن‌ها مصون دارد.

گام اول : صداقت مدیران

اعتماد مدیران و مردم به یکدیگر، بزرگ‌ترین پشتوانة فکری، همکاری و حمایت متقابل ملت و دولت است. بدون راست گویی و صداقت مردم و مسئولین با یکدیگر، رشته‌های محبت و اعتماد و همکاری قطع می‌شود و سوء ظن و بدگمانی جای آن را می‌گیرد.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
«من صدق لسانه زکی عمله[۵]؛ هر کس زبانش راست باشد، رفتارش پاک خواهد بود». گام اول در پیش‌گیری از هر گونه اتهام و سوء ظن نسبت به مدیران، صداقت و راست گویی ایشان است.
مدیران راستگو در برابر بدگمانی‌ها و اتهام‌ها مصون می‌باشند. زره صدق و راستی، مدیران را در برابر اتهام‌ها، رویین تن می‌کند و تیرهای بدبینی و توپخانة تهمت را خنثی می‌سازد.
مدیران در نظام اسلامی، بخشی از رسالت پیامبران را بر عهده دارند و اجرای احکام و قوانین الهی را هدف قرار داده‌اند. اجرای احکام الهی با ابزار دروغ (چه گزارش دروغ و چه تحلیل دروغین)، امکان پذیر نیست.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
«ان الله عزوجل لم یبعث نبیاً الا بصدق الحدیث و اداء الامانة الی البرّ و الفاجر؛[۶] به راستی خدای عزوجل هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود؛ مگر راست گویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار را در برنامه‌های او قرار داد».
برخورد صادقانه و امانت‌داری، اساسی‌ترین وظیفه مدیران است. بدبینی و اتهام در طول تاریخ وجود داشته است؛ ولی این دو پدیده در برابر پاکی و صداقت، رنگ می‌بازند و تاب مقاومت ندارند.
دیوار دروغ، بسیار سست بنیان و پوسیده است. مدیران با راست گویی می‌توانند امواج سوء‌ظن و تهمت را به پایگاه‌های تولید و پخش آن باز گردانند.

گام دوم : استمداد از خدا

انبیا و صالحان در برابر امواج تهمت‌ها و تبلیغات دروغین، از خدا کمک می‌خواستند و توجه و توسل خویش را بیشتر می‌کردند و به خداوند پناه می‌بردند.
استعاذه و پناه بردن به خداوند متعال، در برابر تمام خطرها، اقدامی منطقی و گامی آرامش بخش است.
قرآن مجید به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور داده که به خدا پناه ببرد.
وقتی رسول اعظم الهی صلی‌الله‌علیه‌وآله باید به خداوند پناه برد، نیاز دیگران به پناهندگی به خدا از وسوسه‌های شیطان و شیطان صفتان، آشکار است.
مدیران از شرور درونی و بیرونی و از شرور پیدا و پنهان و از شرور برخاسته از فعالیت‌های تخریبی انسان و شیطان، باید به خدا پناه ببرند.
دام‌های بسیاری برای به دام انداختن مدیران و مسئولان گسترده شده است. از این دام و دانه‌ها، باید به خداوند پناه برد. تهمت‌های اخلاقی، تهمت‌های سیاسی و تهمت وابستگی به بیگانگان و اتهام فساد مالی و سرقت و رشوه گیری و رشوه پردازی، تهمت انحصارطلبی، قانون گریزی و اتهام جعل مدرک و صدها نوع اتهام دیگر، می‌تواند مدیران و مسئولان را از انجام وظایف و خدمت گزاری باز دارد و کارایی نظام اسلامی را متوقف کند. مدیران گرامی دستگاه‌ها و بخش‌های مختلف کشور، با تقوای بیشتر و حکومت در خط ولایت، می‌توانند از نفوذ شیاطین و اتهام‌های دشمن، جلوگیری کنند.

مدیریت استعدادهای طلایی

نویسنده:حسین سروقامت
کمتر کسی را می‌توان یافت که با انسان و معارف و علوم انسانی سر و کار داشته باشد و این روایت مشهور و معروف را نشنیده باشد که «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه؛ انسان‌ها، معادنی هستند همچون معادن طلا و نقره».
در این روایت، انسان‌ها از جهت استعدادها، ارزش‌های درونی، اندوخته‌های خدادادی و... به معادن طلا و نقره شبیه شده‌اند.
برای شرح این حدیث به نکات زیر توجه کنید:
۱. فایده معدن طلا و نقره به استخراج آن است و با استخراج این معادن، می‌توان گوهرهای با ارزشی به دست آورد و بدون استخراج، معدن، خاک بی‌ارزشی بیش نیست. ارزش انسان نیز به تحصیل قابلیت‌های اوست. انسان استخراج نشده، موجودی بی‌فایده است و این گونه است که بعضی از مردم ۶۰ یا ۷۰ سال زندگی می‌کنند؛ اما هنگام مرگ، ذره‌ای از وجود انسانی آنها مورد شناخت و ارزش‌یابی قرار نمی‌گیرد. این قبیل آدم‌ها هستند که وقتی از دنیا می‌روند، هیچ چیزی از عالم کم نمی‌شود؛ همان طور که وقتی در این دنیا بودند نیز چندان ثمره‌ای برای همنوعان خویش نداشتند.
۲. برای استخراج طلای ناب، کورة آتش لازم است و معادن، استخراج نمی‌شوند؛ مگر پس از نقب زدن در دل خاک یا غور کردن در اعماق دریا و گوهرهای وجود انسان و استعدادهای ناب نیز کشف نمی‌شوند؛ مگر پس از کاوش و جست‌وجو و تحمل سختی‌ها و گرفتاری‌ها.
هر که در این بزم مقرب‌تر است
جام بلا بیشترش می‌دهند.
۳. ارزش و اعتبار معدن طلا و نقره، نهفته در آن است و در غیر این صورت، معدن بی طلا و نقره، قطعه خاکی بیش نیست. ارزش و اعتبار انسان نیز به استعدادها، قابلیت‌ها، اندوخته‌های معنوی و ارزش‌های والای انسانی و الهی اوست.
۴. همچنان که برای استخراج معدن به گروه‌های مختلف انسانی، با تخصص‌های مختلف نیاز است، برای شناخت استعدادهای انسانی نیز به افراد مختلف با توانمندی‌های گوناگون نیاز است. جامعه شناسان، روان‌شناسان، انسان‌شناسان، عالمان و دانشمندان حوزة دین و معرفت و... بایستی دست به دست یکدیگر دهند؛ تا بتوانند در ژرفای وجود انسان، نفوذ کنند و علایق و خواسته‌ها و منویات او را مورد بازشناسی قرار دهند.
۵. همان طور که برای استخراج معادن طلا و نقره، سرمایه گذاری مادی ضروری است، برای کشف استعدادهای انسان نیز سرمایه گذاری مادی و معنوی لازم است و همان گونه که برای استخراج طلا و نقره، برنامه ریزی و تلاش لازم است، برای بالفعل ساختن ارزش‌های درونی انسان نیز نقشه و برنامه و صبر و حوصله لازم است.
۶. هر چه طلا را بگدازند، عیار و درجة خلوص آن بیشتر می‌شود؛ انسان نیز با گداخته شدن در عرصه‌ها و صحنه‌های گوناگون بشری، از عیار بالاتری برخوردار می‌شود. یکی از چیزهایی که عیار طلا را بالا می‌برد، کاهش ناخالصی‌هاست؛ انسان‌ها نیز هر چه آلودگی‌ها، ناخالصی‌ها، هوا و هوس‌ها و بیهودگی‌هاشان کمتر شود، بهره‌وری و عمق و ارزش آنها فراتر خواهد رفت و این یعنی افزایش عیار انسانی!
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم السلام اگر به عنوان اسوه و الگو مطرح هستند، به خاطر آن است که در عیار انسانی، در آن اوج و قله‌اند و انسان کامل، تعبیر لطیفی برای آنهاست.
۷. معادن دارای ذخایر مخصوص به خود هستند. درون مایة بعضی معادن در دنیا، منحصر به فرد است و مردم در همه جا آن معدن را به نام ذخایرش می‌شناسند؛ انسان نیز این گونه است.
بعضی استعدادها در دنیا نظیر ندارند و خدا این استعداد را در این انسان آفریده است. در بعضی از احادیث قدسی خداوند خطاب به برخی انبیای الهی، چنین آمده است: اگر تو را پیامبر خود قرار دادم، به خاطر آن صفتی است که در میان مردم زمانه‌ات در تو دیدم!
روشن است که از این سخن، سخن دیگری نیز فهمیده می‌شود و آن این که معادن تا شناخته نشده‌اند، در خاک بودن، با هم مشترکند؛ اما انتظار ویژه از آنها، پس از کشف و شناخت آنهاست.
از معدن طلا، انتظار طلا می‌رود و از معدن نقره، انتظار نقره و از معدن آهن، انتظار آهن. انتظار ما از هر معدنی، متناسب اندوختة آن است و به همین ترتیب نیز انسان‌ها با وجود اشتراک در فطرت، در گوهرهای انسانی با هم متفاوتند و باید از هر انسانی نیز متناسب با استعدادهای خودش انتظار داشت؛ حتی در یک خانواده، انتظار یکسان از فرزندان مختلف، امری ناپسند و نکوهیده است. با مدیریت و برنامه ریزی و کشف درون مایة افراد، می‌توان از همه یا بیشتر استعداد آنها بهره برد؛ اما این هرگز به معنای تساوی و یکسانی درون مایه‌ها و استعدادهای افراد نیست.
۸. برای سنجش و استخراج ذخایر معادن، روش‌های متعددی وجود دارد و مهندسان و دست اندرکاران معدن، با بهره‌گیری از عقل و تدبیر و دانش و از طریق روش‌های متنوع و متعددی، سنگ‌ها و خاک‌های گوناگون را مورد آزمایش قرار می‌دهند و نوع و میزان ذخایر آنها را تشخیص می‌دهند.
انسان‌ها نیز بایستی از این نقطه نظر همواره و به ویژه در کودکی و نوجوانی، مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرند؛ تا استعداد هر کسی در هر زمینه‌ای شناخته و پرورده شود... و چه بدبخت مردمانی که هیچ گاه در مسیر چنان جست‌وجوگران و کاوش‌گرانی قرار نگیرند و هیچ‌گاه شناخته نشوند!
۹. همیشه و در همة جوامع، افراد سودجو و منفعت‌طلب برای به دست آوردن منافع مادی خویش در مقابل گوهرهای ناب و اصیل و خالص، چیزهایی را به عنوان بَدَل عرضه کرده‌اند که در ظاهر، شبیه آن گوهرها و جواهراتند؛ اما در اصالت و خلوص، یک دنیا با آنها تفاوت دارند.
انسان‌های ظاهربین نیز به جهت همین شباهت ظاهری، گاهی فریب خورده، میان دوغ و دوشاب، تفاوتی قائل نمی‌شوند.
این اشتباه و خطا در طول تاریخ، فریاد از نهاد انسان‌های بزرگ برآورده است. حافظ می‌گوید:
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تقابل که خزف می‌شکند بازارش
صدها برابر این درد آن جاست که انسانی بی بهره از اصالت و ارزش‌های اصیل انسانی، خود را به جای انسانی والا و ارزشمند جا بزند و آدم‌های ساده لوح و ظاهربین را با ادا و اطوارهای ساختگی و توخالی، به دنبال خویش بکشاند.
از این منظر، جا دارد همچون گوهر شناسی که با سنگ محک، طلا را از بدل باز می‌شناسد، مدیران و نخبگان جامعه همواره با آزمون‌ها و سنجش‌های واقعی و استوار، سره را از ناسره تشخیص داده، در معرفی انسان‌های والا به جامعه بکوشند و آن آدم‌های دغل باز و حیله گر را از گردونه خارج کنند و علاوه بر آن، با نخبه پروری و تولید علم و دانش، به جای استفادة همیشگی از گروهی از آدم‌ها، حیطه و گسترة عالمان و دانشمندان را فزونی بخشیده، همواره نخبگان جدیدی را به جامعه معرفی کنند؛ کاری که در جوامع صنعتی و پیشرفته، با ساز و کارهایی که تعریف شده است، امری متداول و شایع است.
۱۰. به این آیه شریفه قرآن توجه کنید: «بل الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره»؛۱ شما از هر کس به خودتان و گوهرهای وجود خودتان آگاه‌ترید و هیچ روان‌شناسی به اندازة خودتان، شما را نمی‌شناسد. تا دیر نشده و فرصت‌های طلایی از دست نرفته و احساسات و عواطف و جوانی و نیروی شما به افول نگراییده، معدن وجودتان را کشف کنید... کم نبودند انسان‌هایی که مُردند؛ پیش از آن که مشخص شود چه کسی بوده‌اند و چه قابلیت‌های عظیمی در آنها نهفته بوده است!

گفتم، گفت

سنابرق

۱. گفتم: بعضی‌ها در هر شرایطی، خود را با اوضاع وفق می‌دهند؛ ولی همان آدم قبلی‌اند و در دوران پس از انقلاب هم دست از خلافکاری‌هایشان برنمی‌دارند.
گفت: مار، پوست می‌اندازد؛ ولی خوی نمی‌اندازد.
۲. گفتم: بعضی‌ها عادت دارند نق بزنند و از همه چیز و همه کس، عیب و ایراد بگیرند؛ مثل این که هیچ کار خوب و مثبتی در کشور انجام نمی‌گیرد.
گفت: عروس نمی‌توانست برقصد، می‌گفت: اتاق کج است.
۳. گفتم: بعضی از ادارات و مسئولان، در شرایطی که خیلی‌ها از کمبود امکانات می‌نالند، خیلی دست و دل بازند و هزینه‌های بالا و خرج‌های سنگین دارند. این نشان می‌دهد که وضعشان خیلی هم بد نیست.
گفت: خرج که از کیسه مهمان بود، حاتم طائی شدن آسان بود ۴. گفتم: بعضی از بی‌اصل و نسب‌ها که مجال پیدا می‌کنند و دور بر می‌دارند، دیگر قابل مهار شدن نیستند و خود را گم می‌کنند.
گفت: بچة سر راهی را برداشتیم که پسرم شود، آقا بالاسرم شد.
۵. گفتم: بضی زرنگی می‌کنند و خلاف‌های بزرگ و سوء استفاده‌های کلان دارند و در دوران مسئولیت، بارشان را برای دوران برکناری می‌بندند.
گفت: بار کج، به منزل نمی‌رسد.
۶. گفتم: به بهانة حفظ مصلحت و آبروداری نظام، با بعضی خلافکاران مشهور و دانه درشت، برخورد لازم نمی‌شود و بهانه هم این است که سوابق و خدمات آنان را نمی‌توان نادیده گرفت.
گفت: پسرت را بگریانی، بهتر از آن است که بر او گریه کنی.
۷. گفتم: بعضی‌ها طوری حرف می‌زنند که گویا هیچ مشکلی در مملکت نیست و وضع همة مردم خوب است و گرسنگی و بی‌کاری و فقر و گرانی، ریشه‌کن شده است.
گفت: سیر از گرسنه خبر ندارد؛ سواره از پیاده.
۸. گفتم: بعضی‌ها نه کار مردم را راه می‌اندازند و نه اخلاق و برخورد خوبی دارند که بشود به اخلاقشان دل‌خوش بود؛ بی خاصیت و اخمو هستند.
گفت: ابرو گشاده باش؛ چو دستت گشاده نیست.
۹. گفتم: آنان که یکدیگر را تضعیف می‌کنند، همه ضعیف می‌شوند؛ چه کنیم که در برابر جبهة دشمن (چه داخلی و چه خارجی)، قوی باشیم؟
گفت: آب که به آب می‌خورد، زور برمی‌دارد.
۱۰. گفتم: بعضی‌ها،‏های و هوی زیادی دارند؛ حرافند و خالی‌بند؛ ولی در عمل، پایشان می‌لنگد و کم می‌آورند.
گفت: طبل، هر چه تهی‌تر، صدایش بیشتر.

کمربستة کار

ماها باید قدر فرصت را بدانیم. ما که مسئول هستیم، خدای متعال یک فرصتی به ما داده، این مهلت عمر و مهلت مأموریت یافتن - که ما هر کداممان در این نظام برای یک مدتی مأموریتی پیدا کردیم - سر می‌آید. این فرصتی که به ما داده شده، باید قدر بدانیم و حداکثر استفاده را بکنیم؛ چون وقتی انسان از این عالم پایش را بیرون گذاشت، همة درهای حرکت و تحرک از سوی خود انسان، قفل می‌شود. بله، ممکن است دیگران برای ما استغفار کنند و به درد ما بخورد یا کارهایی صدقة جاریه باشد؛ اما دیگر خود ما هیچ کار نمی‌توانیم بکنیم؛ دستمان بسته است. تا در این دنیا هستیم، دستمان باز است؛ می‌توانیم خیلی کارها بکنیم.
با یک نگاه، با یک لبخند، با یک کلمه حرف، با یک حرکت دست، با یک حرکت قلم، شما الان می‌توانید به قدر آسمان‌ها و زمین برای خودتان حسنه ایجاد کنید... از این جا که رفتیم، دست بسته است؛ دیگر هیچ کار نمی‌توانیم بکنیم؛ مگر دیگران یک وقتی به یاد ما بیفتند؛ یک صدقه‌ای بدهند؛ استغفاری بکنند؛ یک چیزکی خواهد رسید که به هیچ وجه، جایگزین آن کاری که خود ما می‌توانستیم بکنیم، نخواهد شد؛ لذاست که این فرصت را باید قدر دانست.
اگر بخواهیم این قدردانی را به معنای حقیقی کلمه به کار ببندیم، باید همة نیروها را به صحنه بیاوریم؛ واقعاً کمربستة کار، وارد میدان شویم و یک مقداری هم برگردیم به خودمان؛ نقص‌های خودمان را مشاهده کنیم. ما هر کداممان نقص‌هایی داریم؛ کم هم نیست.
معمولاً عیوب ما انسان‌ها خیلی بیشتر از محسّناتمان است؛ خودمان ملتفت نیستیم. اگر این جور نبود، کسی مثل پیغمبر با آن عظمت - که نور خالص است و ظلمتی در وجود او نیست - استغفار نمی‌کرد. پیغمبر هم استغفار می‌کرد.
ما در دوران خوبی واقع شدیم. باید خدا را شکر کنیم؛ برای این که در یک چنین دورانی واقع شدیم و خدای متعال یک چنین نعمت بزرگی، یک چنین فرصت بزرگی در اختیار ما قرار داده که بتوانیم برای جامعه‌مان، برای کشورمان، برای اسلام عزیز و برای تاریخ، مفید باشیم.
یک روزی بود که نمی‌توانستیم؛ آن کسانی که می‌خواستند، انگیزه داشتند، همت داشتند، قادر نبودند؛ امروز آنهایی که همت دارند و انگیزه دارند، قادرند. این را قدر بدانیم و خدا را شکر کنیم. به روح مطهر امام بزرگوارمان رحمت بفرستیم و همچنین به شهدای عزیز و مجاهدان راه حق که این راه را به روی ما گشودند.[۷]

�مدیر و رضایت مردم

نویسنده:محمود شریفی
لقمان حکیم به فرزندش سفارش کرد و گفت: به مدح و ستایش مردم و نیز به مذمت و سرزنش آنان دل مبند و به آنها اهمیت مده؛ زیرا هر چه تلاش و کوشش کنی، نمی‌توانی خوشنودی آنها را به دست بیاوری و خشنودی و مدح و ستایش و مذمت آنها در اختیار تو نیست. فرزندش به او گفت: معنای حرف شما چیست؟
لقمان گفت: بیا با هم بیرون برویم؛ تا قضیه روشن گردد. هر دو با هم حرکت کرده، از خانه بیرون رفتند و چهارپایی نیز همراه آنان بود. ابتدا لقمان سوار آن حیوان شد و فرزندش هم پشت سر او پیاده به راه افتاد. در بین راه به گروهی از مردم رسیدند. آن گروه، وقتی دیدند لقمان سوار و فرزندش پیاده است، گفتند: این پیرمرد چقدر قسی القلب و بی‌رحم است که خودش بر حیوان سوار شده، در صورتی که از این بچه نیرومندتر است و بچه را رها کرده که پیاده برود. چقدر کار زشتی مرتکب شده است!
در این هنگام، لقمان رو به فرزندش کرد و گفت: سخن آنان را شنیدی و دیدی که چطور دربارة سوار شدن من و پیاده رفتن تو، قضاوت کردند؟ فرزند گفت: بله. لقمان گفت: حالا تو سوار شو؛ تا من پیاده بروم. فرزندش سوار شد و لقمان هم پیاده حرکت کرد. وقتی آن دو به گروه دیگری از مردم رسیدند، آنان گفتند: این پدر و پسر، انسان‌های بی ادب و بی تربیتی هستند؛ پدر بد است؛ زیرا فرزندش را تربیت نکرده و به او ادب نیاموخته است؛ تا جدایی که خود سوار مرکب شده و پدرش را پیاده پشت سر خود رها کرده است؛ در صورتی که احترام پدر، واجب و لازم است و این فرزند با این کارش، عاق والدین شده است؛ پس هر دو کار بدی کرده‌اند.
لقمان برگشت و به فرزندش گفت: سخن آنان را شنیدی؟ فرزند در پاسخ گفت: بلی. لقمان گفت: اکنون هر دو سوار مرکب شویم. این بار، هر دو سوار بر چهارپا شده، حرکت کردند و با گروهی دیگر از مردم روبه‌رو شدند. آن گروه وقتی این منظره را دیدند، زبان به بدگویی آنها گشودند و گفتند: این دو نفر سوار، عجب انسان‌های بی‌رحمی هستند. اینها انسان‌های بدی هستند و امید به خوبی و سعادت در آنان وجود ندارد. آنان با هم پشت چهار پا سوار شده، در صورتی که آن حیوان توان حمل آنها را ندارد. اگر یکی از آنها سوار می‌شد و دیگری پیاده می‌رفت، بهتر و مناسب‌تر بود.
لقمان به فرزندش گفت: سخن اینها را هم شنیدی؟ گفت: آری. لقمان گفت: پس بیا این بار هر دو پیاده برویم و سوار چهار پا نشویم؛ پس آنان پیاده به راه افتادند و چهار پا را همراه خود می‌بردند. وقتی به گروه دیگری از مردم رسیدند، آنان گفتند: این دو نفر آدم‌های عجیب و غریبی هستند؛ چقدر بی‌فکرند که چهار پا را رها کرده، پیاده می‌روند و آنان را سرزنش کردند؛ همان طور که گروه‌های قبلی هم از آنان بدگویی کردند.
در این حال، لقمان به فرزندش گفت: در این موضوع بسیار کوچک، چگونه عمل کنیم که مردم راضی و خشنود شوند و ما را سرزنش نکنند؟ بنابراین، به رضایت و مدح و سرزنش آنان توجه نکن و مشغول کسب خشنودی خدا باش که خشنودی خداوند، تو را کافی است و سعادت و خوشبختی حقیقی در دنیا و قیامت و هنگام حساب و کتاب، در سایة خشنودی خداوند است.[۸]

�چند نکتة دروغی!

۱. از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدند: آیا ممکن است مؤمن، «ترسو» باشد؟ فرمود: آری. گفتند: آیا ممکن است «بخیل» باشد؟ فرمود: آری. گفتند: آیا ممکن است «دروغگو» باشد؟ فرمود: هرگز!
۲. در شرافت راستگویی، همین بس که حرف راستگو را دربارة دشمنش هم می‌پذیرند و در پستی دروغ، همین بس که دروغگو، اگر راست هم بگوید، نمی‌پذیرند.
۳. یکی از صالحان گفته است: اگر کسی با من مصاحبت و دوستی کند و بگوید: فقط یک شرط برای دوستی بگذار، خواهم گفت: «دروغ نگو».
۴. گفته‌اند: دو چیز است که از دروغ جدا نیست؛ یکی وعده‌های بسیار و دیگری عذرخواهی زیاد.
۵. یحیی بن خالد گفته است: شراب‌خوار را دیده‌ام که دست از می‌خوارگی برداشته است؛ دزد را دیده‌ام که دست از دزدی کشیده است؛ ولی دروغگویی ندیده‌ام که از دروغگویی دست کشیده باشد!
۶. شرافت افراد گویا بر لال، به «زبان» است و زینت زبان هم در «راستگویی» است؛ پس دروغگو، از لال هم بدتر است.[۹]

غرور در کمین مدیران

ابن عباس می‌گوید: زمانی که خداوند حضرت عیسی را برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث کرد، روزی شیطان در گردنه‌ای به نام افیق که از گردنه‌های بیت المقدس بود، او را دید و به او گفت: ای عیسی! تو هستی که به خاطر بزرگی و عظمت خودت، بدون پدر به وجودآمدی؟ حضرت عیسی علیه‌السلام در پاسخ فرمود: بزرگی از آنِ کسی است که مرا آفرید و آدم و حوا را هم بدون پدر و مادر به وجود آورد. شیطان گفت: ای عیسی! تو کسی هستی که به خاطر عظمتی که داری، هنگامی که کودک بودی، در گهواره سخن گفتی.
عیسی علیه‌السلام به او فرمود: عظمت مال آن کسی است که مرا در خردسالی به سخن در آورد و اگر او می‌خواست، مرا لال قرار می‌داد.
بار دیگر شیطان رو به عیسی کرد و گفت: ای عیسی! تو در بزرگی به جایی رسیدی که از گِل، شکل پرنده می‌سازی و در آن می‌دمی و او زنده می‌شود. حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: عظمت از آنِ کسی است که مرا خلق کرد و آن چه را برای من مسخر کرده، به وجود آورد.
شیطان برای بار چهارم گفت: تو به درجه‌ای رسیدی که بیمارستان را شفا می‌دهی! آن حضرت فرمود: درجه از آنِ کسی است که با اجازة او شفا می‌دهم و زمانی که او بخواهد، مرا بیمار می‌کند. شیطان باز از آن بزرگوار دست بر نداشت و گفت: ای عیسی! تو هستی که به خاطر مقام والایی که داری، مرده‌ها را زنده می‌کنی! حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: والایی از آن کسی است که با اجازه و قدرت او آنها را زنده می‌کنیم و به ناچار من و آن چه را زنده می‌کنم، می‌می‌راند.
شیطان گفت: تو هستی که به خاطر مقامی که داری، از دریا می‌گذری و قدم‌هایت خیس نمی‌شود و در آب فرو نمی‌روند! حضرت فرمود: مقام، مال کسی است که دریا را برای من رام کرد و اگر او می‌خواست، مرا غرق می‌کرد. شیطان بار دیگر گفت: تو در جایگاهی قرار گرفتی که روزی می‌رسد که آسمان‌ها و زمین و همة کسانی که در آنها هستند، پایین‌تر از تو قرار می‌گیرند و تو بالاتر و برتر از همة آنها خواهی بود و هر کاری با تدبیر و مدیریت تو پیش خواهد رفت و تو روزی‌ها را تقسیم می‌کنی! این سخن بر آن حضرت بسیار گران آمد و پس از این سخنان، تکان خورد و فرمود: منزه است خداوند متعال به اندازة تمامی آسمان‌ها و زمینش و کشش کلمات و وزن عرش و خشنودی خودش. هنگامی که شیطان سخنان آن حضرت را شنید، از خود بی خود شد و ناآگاهانه جلو رفت تا این که در تاریکی دریای سبز افتاد.
ابن عباس می‌گوید: در این هنگام جنی که کنار دریا حرکت می‌کرد، ناگاه چشمش به شیطان افتاد که روی سنگ سختی به سجده افتاده، اشک بر گونه‌هایش جاری بود. او با تعجب به شیطان گفت: وای بر تو ای شیطان! با این سجدة طولانی که داری، به چه چیزی امید بسته‌ای؟ شیطان در پاسخ او گفت: امیدوارم همان طور که خدا به سوگند خود خوب عمل کرد و مرا به دوزخ برد، به رحمت خودش هم مرا از آتش جهنم نجات دهد.[۱۰]
همه و به ویژه آنان که مقام و مسئولیتی دارند، باید بدانند که انسان هر چه هم شایسته و خوب باشد، نباید مغرور شود و خود را گم کند و بداند آن چه دارد و هر مقام و موقعیتی که به دستش آمده، از خداست و وسوسه‌های شیطانی را که همیشه در کمین انسانند، فراموش نکند و خدا را بر توفیقاتی که نصیب او شده و خدماتی که انجام می‌دهد، شکر کند و بداند که اگر لطف الهی نباشد، او هیچ است.

�آثار عدالت کارگزاران

درنگی در دیدگاه ملااحمد نراقی

ملااحمد نراقی یکی از فقیهان بزرگ قرن یازدهم هجری است که در سال ۱۱۸۵ در نراق کاشان، دیده به جهان گشود. او از استادان شیخ انصاری به شمار می‌آید. در تجاوز قوای روسیه به ایران در سال ۱۳۴۱ق. وی به همراه سایر فقهای بزرگ وقت، حکم جهاد برضد تجاوزگران را صادر کرد و خودش نیز به همراه آیت‌الله سید محمد مجاهد در خط مقدم جبهه حاضر شد. این فقیه بزرگ، علاوه بر مبارزه با استعمار خارجی، به جنگ با استبداد داخلی نیز برخاست.
او وقتی از اقسام عدالت سخن به میان می‌آورد، عدالت حاکمان و مدیران جامعه را ریشة سایر عدالت‌ها می‌شمارد و می‌نویسد:
«کسی که قوا و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجرای حکم عدالت در میان مردم را ندارد؛ نه قابلیت تدبیر خود را دارد و نه شایستگی سیاست و مدیریت مردم را. چنین کسی، نه لایق ریاست شهری است و نه سزاوار سروری مملکت. آری، کسی که از اصلاح نفس خود عاجز است، چگونه دیگری را اصلاح می‌نماید.
طبیبی که باشد ورا زرد روی
ازو داروی سرخ رویی مجوی».[۱۱]
نراقی از فقیهانی است که معتقد به ولایت مطلقة فقیه بوده است. کتاب مستند الشیعه فی احکام الشریعه، معراج السعاده در اخلاق و دیوان طاقدیس در شعر از آثار ماندگار او به شمار می‌روند. وی در سال ۱۳۴۵ق. رحلت کرد و پیکرش به نجف اشرف منتقل شد و در جوار حرم امیر مؤمنان علیه‌السلام، جنب مقبرة پدرش، ملا مهدی نراقی آرام گرفت.[۱۲]
در این جا آثار عدالت حاکمان و کارگزاران از دیدگاه ملااحمد نراقی را مرور می‌کنیم:

دوستی و محبت مردم به رهبران

عدالت رهبران سیاسی و کارگزاران حکومتی، باعث رسوخ محبت آنها در دل‌های مردم و مسئولین لشکری و کشوری می‌شود و این به دلیل عقلی، نقلی و تجربه، ثابت شده است؛ چنان که شاعر گوید:
شهر و سپه را چو شوی نیک خواه
نیک تو خواهد همه شهر و سپاه

خوشنامی ابدی

هر پادشاه، رهبر سیاسی و کارگزاری با صفت خجستة عدالت، نامش را در تمام عالم و آفاق شهره می‌کند و تا قیام قیامت، یادش به نیکی می‌ماند و هر لحظه، دعای خیر مردم، عاید او می‌شود.
۳. دوام حکومت؛ بدان که حکومت‌ها و مدیریت‌ها را پاسبان و نگهبانی بیدارتر و هوشیارتر از عدالت نیست.
عدل باشد پاسبان نام‌ها
نی به شب چوبک زنان بر بام‌ها
جناب مستطاب، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: از ملوک و فرماندهان هر کسی که به عدل و داد عمل کند، خدای تعالی دولت او را در حصار امن خود نگه دارد و هر که جور و ستم نماید، به زودی او را هلاک گرداند و نیز از کلمات آن حضرت است: حسن السیاسه یستیدم الریاسه؛ یعنی نگه‌داری رعیت بر وجه نیکو، باعث دوام ریاست و بقای آن می‌گردد.

آبادی کشور

چهارمین آثار عدالت کارگزاران، آبادانی سرزمین است. اگر صفات دادگری و رعیت پروری در رهبران و کارگزاران جامعه‌ای باشد، آن جامعه و مردم، روزگار خوش و خرمی داشته، کشورشان آباد و محصولاتشان بسیار می‌شود؛ چنان که شاعر گوید: به قومی که نیکی پسندد خدای دهد خسرو و عادل نیک رای
چو خواهد که ویران کند عالمی
نهد ملک در پنجة ظالمی
حتی حسن نیت رهبران و کارگزاران نیز در این باب، تأثیری بسیار دارد؛ چنان که کلام گهربار امیر مؤمنان علیه‌السلام بدان تصریح دارد که می‌فرماید: «اذا تغیرت نیه السلطان، فسد الزمان؛ اگر نیت پادشاه و کارگزار از نیکی منحرف شود، احوال زمانه فاسد و اوضاع روزگار, تباه می‌گردد.
چو نیت نیک باشد پادشه را
گهر خیزد به جای گل گیه را
فراخی‌های تنگی‌های اطراف
ز عدل پادشه خود زند لاف

الگوگیری سایر حکومت‌ها

اگر رهبران، کارگزاران و مدیران کشوری، عدالت پیشه کنند، چه بسا پادشاهان و فرمانروایان سایر کشورها نیز تحت تأثیر قرار گرفته، وجدانشان بیدار شود و از طریق آنان پیروی نمایند و در این صورت، عدالت پیشگان در ثواب عدالت آنان نیز شریک خواهند شد و ای بسا مردم و سپاهیان و کارگزاران آن کشورها بیایند و خود را رعیت پادشاه عادل کنند و آن وقت به واسطة عدالت، کشور هم از نظر جغرافیایی توسعه و وسعت می‌یابد.

نفوذ در دل‌های عالمیان

اگر پادشاه و کارگزاری عدالت پیشه کند و به آن شهرت یابد، به طور طبیعی، مقام و منزلت او در میان مردم کشورهای مختلف بالا خواهد رفت و مورد احترام همه واقع شده، مردم دنیا به دیدة احترام به او می‌نگرند. به همین خاطر، حضرت امیر علیه‌السلام فرمود: تاج الملک عدله؛ تاج پادشاه که به آن سرفراز و از عالمیان ممتاز است، عدالت اوست و در حدیث دیگری فرمود: زین المَلِک العدل, زینت پادشاهان و کارگزاران، عدالت است.
آری، شهریاران ذوالاقتدار چه جامه در بر خواهند کرد که فاخرتر از جامة نیکنامی باشد و کدام کمر بر میان خواهند بست که قیمتی‌تر از کمر سعی و اهتمام در تمشیت مهام کافة انام بُوَد؟ پرتو کدام تاج و هاج به لمعان نور افسر عدل می‌تواند بود و کدام سریر بلند با کاخ دل‌های معمور فقیران برابری تواند کرد؟ کمیتی خوش خرام‌تر از خوش رفتاری با خلق خدا، نتوان دید و کوسی بلند آوازه‌تر از بلند آوازگی فریادرسی دادخواهان، نتوان شنید! از مال دنیا چه به دست آید که بهتر از دل‌های دردمندان باشد و از اسباب بزرگی چه جمع خواهد شد که عزیزتر از خاطر مستمندان بُود؟
۷. دعای امت؛ اگر عدالت باشد، دعای امت و رعیت را به دنبال خواهد آورد و همة رعایا و کافة برایا، شب و روز به دعای رهبر، پادشاه و کارگزار عادل، مشغول می‌شوند و به این سبب، عمر و دولت کارگزار عادل، طولانی می‌گردد. آری، آن چه از دعای رنگ زردان آید، از شمشیر شیرمردان نیاید و کاری که از آه فقیران بر آید، از نیزة دلیران نیاید.

بریده‌ها

بی‌توجهی به ستمدیدگان

گویند منصور خلیفة عباسی، شخصی را والی خراسان کرد. زنی ستمدیده چندین بار نزد والی رفت؛ اما والی به داد او نرسید. زن بی‌تاب شد و گفت: می‌دانی چرا شما را والی خراسان کرده‌اند؟
والی گفت: چرا؟ زن گفت: خلیفه می‌خواست بداند که آیا امور خراسان بدون والی می‌گذرد یا نه![۱۳]

بازی با سرنوشت ملت

روزی سید جمال الدین اسدآبادی با سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی ملاقات کرد. هنگامی که سلطان با سید مشغول صحبت بود، سید با تسبیح خود بازی می‌کرد. وقتی ملاقات تمام شد و سید از قصر سلطان خارج شد، یکی از درباریان به سید گفت: خلاف ادب بود که وقتی سلطان سخن می‌گفت، تو با تسبیح بازی می‌کردی. سید از این سخن برآشفت و گفت: وقتی سلطان با سرنوشت ملت خود بازی می‌کند، من از گرداندن دانه‌های تسبیح خود، چرا باک داشته باشم؟[۱۴]

بهترین جای جهنم

گویند در مجلس امیری ذکر قیامت بود. امیر آهی کشید و گفت: نمی‌دانم جای من در بهشت خواهد بود یا در جهنم!
مولانا قطب الدین گفت: ای امیر! چرا خیال بد به خود راه می‌دهی؛ جای امرا معلوم است؛ نزدیک جایگاه فرعون و شداد و نمرود؛ در بهترین نقطة جهنم.[۱۵]

عمر خلیفه

روزی هارون الرشید به بهلول گفت: دوست داری خلیفه باشی؟ بهلول گفت: نه. هارون الرشید گفت: چرا؟ بهلول گفت: چون من با وجود کوتاهی عمرم، تا کنون مرگ سه خلیفه را دیده‌ام؛ اما شما تا کنون مرگ یک بهلول را هم ندیده‌اید![۱۶]

برابری در گور

روزی سلطان محمود غزنوی با سپاهی به شکار رفت. در شکارگاه، پیرمردی خمیده پشت را با روی گرد آلو دید که هیزم جمع می‌کرد. سلطان محمود از نام وی سؤال کرد. پیرمرد گفت: من همنام تو هستم و این مرا کافی است. سلطان محمود گفت: تو یک محمود باشی و من محمود دیگر؛ چگونه برابر باشیم. پیرمرد گفت: اگر این جا برابر نباشیم، در گور برابر خواهیم بود.[۱۷]

صراحت در گفتار

روزی نایب السلطنه از طرف ناصرالدین شاه به ملاقات حاج ملا علی کنی، بزرگ‌ترین روحانی پایتخت رفت. حاج ملاعلی کنی به علت درد پایی که داشت، ابتدا از نایب السلطنه عذر خواست و بعد پای خود را دراز کرد. نایب السلطنه از این رفتار او ناراحت شد و گفت: آقا! پس من هم پایم درد می‌کند؛ با اجازة شما آن را دراز می‌کنم.
حاج ملاعلی کنی گفت: آقای نایب السلطنه! من که پایم را دراز می‌کنم، دستم را از ستم کوتاه کرده‌ام؛ تو هم دستت را از ستم کوتاه کن و پایت را دراز کن.[۱۸]

زر و اسارت

ابوذر غفاری یکی از معترضان سرسخت در مقابل رفتار خلیفه بود و خلیفه تلاش می‌کرد او را به سوی خود بکشاند. روزی غلامی را با کیسه‌ای زر نزد او فرستاد و به غلام گفت: اگر ابوذر این پول را گرفت، تو آزادی. غلام پول را آورد و هر چه اصرار کرد، ابوذر نپذیرفت. سرانجام گفت: ای ابوذر! این پول را بگیر که آزادی من به آن وابسته است. ابوذر گفت: می‌دانم؛ ولی اسارت من هم به آن وابسته است.[۱۹]

موقعیت شناسی

روزی یکی از نمایندگان روحانی مجلس، بدون مناسبت در ضمن نطق در مجلس، به موعظه و مسائل دینی پرداخت. مرحوم مدرس سخنان او را قطع کرد و گفت: مؤمن! سپهسالار دو ساختمان ایجاد کرده، یکی مدرسه و مسجد سپهسالار و دیگری همین ساختمان مجلس است و هر دو به هم متصلند؛ اگر می‌خواهی دربارة مسائل دینی صحبت کنی، به آن ساختمان برو!۸

بلند طبعی

وقتی ناصرالدین شاه خواست به ملاقات حکیم سبزواری برود، به او گفتند: او شاه و وزیر نمی‌شناسد. او گفت: ما که حکیم می‌شناسیم.
چون نزد وی رفت، گفت: از ما چیزی بخواه!
حکیم سبزواری گفت: اگر از تو چیزی می‌خواستم، برایت سلطنتی باقی نمی‌ماند.9

آراستگی جوانی

روزی حضرت علی علیه‌السلام با قنبر به بازار رفت تا پیراهن بخرد. وقتی جلوی مغازه‌ای رسید و مغازه دار او را شناخت، حضرت از آن جا عبور کرد [تا مبادا مغازه دار به خاطر آشنایی، از گرفتن پول از وی خودداری کند] و به مغازة دیگری رفت که پسرش در مغازه بود؛ سپس دو پیراهن به قیمت دو و سه درهم خرید.
پیراهن دو درهمی را خودش پوشید و پیراهن سه درهمی را به قنبر داد و در مقابل سؤال قنبر گفت: تو جوانی و آراستگی جوانی را داری و من شرم دارم که خود را بر تو برتری دهم. از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم که فرمود: به غلامان خود همان لباسی را بپوشانید که خود می‌پوشید و از همان غذایی بدهید که خود می‌خورید.10

مدیران با شناسنامه

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
انسان‌ها از نظر ساختار شخصیتی، به دو دستة کلی تقسیم می‌شوند؛ اول انسان‌هایی هستند که بزرگ و بزرگوارند و به خاطر اصالت خانوادگی، تعلیم و تربیت صحیح و تهذیب نفس، به مراتب بالایی از مقام و منزلت انسانی رسیده‌اند و دوم آنهایی که اگر چه از جهت سنی بزرگ شدند و در ظاهر از خانواده‌های سرشناس و اعیان و اشراف به شمار می‌آیند و یا به مسئولیت‌های بزرگی هم رسیدند، اما همواره حقیر و کوچکند و در میان مردم، ارزش، اعتبار و احترامی ندارند.
این تقسیم بندی، در مورد مدیران ارشد و رهبران سیاسی و اجتماعی جامعه نیز صادق است. یک دسته از مدیران و رهبران جامعه را می‌توان در ردیف انسان‌های شریف و اصیل و دارای روح بلند و بزرگ‌منشی قرار داد؛ شخصیت‌هایی که با کار و تلاش و با انگیزه‌های الهی و به دور از ریاکاری و مردم فریبی، شیفتة خدمت به مردمند و در این عرصه، فقط رضای خدای متعال را در نظر می‌گیرند و حتی اگر لازم شد، از آبرو، حیثیت و جان خود می‌گذرند و مردم و جامعه را به سوی سعادت، رهنمون می‌سازند. اینان از ماندگارانند و اگر هم بمیرند، نام و یاد و راهشان زنده و پاینده است.
دستة دوم، آدم‌هایی هستند که در ظاهر، شعارهای ارزشی سر می‌دهند؛ از عدالت، اخلاق و مبارزه با فساد و خدمت به مردم دم می‌زنند؛ اما چون اصالت و شناسنامه روشنی ندارند، پس از اندکی، به سان تشنگان قدرت و ثروت، شیفتة مقام و ثروت می‌شوند و علاوه بر خودشان، مردم را به گمراهی سوق می‌دهند.
سرهنگ معمر قذافی، یکی از این نوع آدم‌هاست. او در سال ۱۳۴۸، وقتی سلطان ادریس را سرنگون کرد، با شعارهای قرآنی، اسلامی و انقلابی، به عرصة قدرت و مدایریت رسید و با تعطیل کردن پایگاه‌های نظامی آمریکا در لیبی و موضع گیری‌های به ظاهر تند بر ضد اسرائیل و با حمایت قاطع از مردم فلسطین، خود را به عنوان سمبل مبارزه با استعمار غرب معرفی کرد و در میان جوانان مسلمان انقلابی و روشنفکران دانشگاهی، محبوب شد. قذافی برای تکمیل عوام فریبی و سناریوی از پیش ساخته شدة خود، با لباس مبدل به بیمارستان‌ها می‌رفت و گاهی بدون اطلاع قبلی، وارد مراکز لشکری و کشوری می‌شد و کارمندان و مدیران متخلف و کم کار را سرزنش و اخراج و تنبیه می‌کرد و حتی عمویش را به خاطر شراب‌خواری، تازیانه زد و از وزارت، کنار گذاشت. با این حال برای اشخاص تیزبین و روشن ضمیر، از همان آغاز معلوم بود که او عوام فریب و نوکر حلقه به گوش آمریکا و اسرائیل است و امروز بعضی از اسناد و مدارک، گویای این حقیقت است. قذافی با هنرمندی خاصی توانست به مدت چهل سال امت اسلامی و جوانان مسلمان و بسیاری از تحصیل کردگان دانشگاهی و شخصیت‌های دینی، مذهبی و سیاسی را به بازی بگیرد.
مسعود رجوی سرکردة سازمان منافقین، نمونة دیگری از این گونه آدم‌هاست. او که مواضع ضدامپریالیستی اش، گوش جهانیان را کر کرده بود و اغلب جوانان و مبارزان به حالش غبطه می‌خورند، ناگهان با یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای، به امپریالیسم جهانی پیوست و همکاری با صدام حسین و همسویی با استکبار و خیانت به ملت، برایش مایة افتخار شد.
چرا چنین می‌شود و چه باید کرد که مدیریت‌ها در نظام جمهوری اسلامی، به دست آدم‌های حقیر نیفتد و امت اسلامی و انقلابی، کمتر دچار این آسیب‌ها شود؟
امیر مؤمنان، امام علی علیه‌السلام در بخشی از نامة خویش به مالک اشتر در این مورد می‌نویسد: «ثم انظر فی امور عمالک. فاستعملهم اختباراً و لا تولهم محاباهً و اثرهً فانهما جماع من شعب الجور و الخیانه و توخ منهم اهل التجربه و الحیاء من اهل البیوتات الصالحه و القدم فی الاسلام المتقدمه».
وی در این فراز از نامه، به چند نکتة اساسی ذیل تأکید می‌فرماید:
۱. دقت و تأمل در امور مدیران و کارگزاران، باید همواره مورد توجه قرار گیرد.
۲. انتخاب مدیران، نباید فله‌ای باشد و همة آنها اول باید آزمایش پس بدهند و بعد گزینش شوند.
۳. از گزینش افراد بی‌شناسنامه و کسانی که یک شبه مثل قارچ به صحنه می‌آیند، پرهیز شود و آنهایی که سابقة خدمت و تجربة درخشان دارند، در اولویت قرار بگیرند.
۴. در امر مدیریت، باید به سراغ انسان‌هایی رفت که از خانواده‌های اصیل، نجیب و با شخصیت هستند.
۵. سابقة خوب، ایمان و عمل صالح، از شاخصه‌های مهم گزینش می‌باشند.
وی بعد از شمارش این شاخصه‌ها، می‌فرماید: «فانهم اکر اخلاقاً و اصح اعراضاً و اقل فی المطامع اشرافاً و ابلغ فی عواقب الامور نظراً؛ زیرا اینها از باکرامت‌ترین اخلاق، پاکیزه‌ترین آبرو، کمترین طمع و دوراندیش‌ترین رأی و نظر، برخوردار هستند».

عامل سقوط نظام

از کلام دیگر آن حضرت استفاده می‌شود که اگر این شاخصه‌ها در انتخاب مدیران و کارگزاران مورد غفلت قرار گیرند، سبب سقوط و انحطاط حکومت و جامعه اسلامی خواهند شد؛ چنان که امام علیه‌السلام در حدیث دیگری می‌فرماید: «زوال الدوله باصطفاع السفل؛ نابودی حکومت، به سبب گزینش افراد بدخوی و فرومایه است». آن حضرت در حدیث دیگری نیز گزینش این افراد را علامت و نشانة سقوط می‌شمارد و می‌فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها؛ روی کار آمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده، نشانة عقب گرد و سقوط حکومت‌هاست».
وقتی آدم‌های بی کفایت و حقیر در رده‌های متخلف یک نظام قرار می‌گیرند، جای برای مدیران شریف و نخبگان با شناسنامه، تنگ می‌شود و این کار به طور طبیعی، موجب منزوی شدن آنان خواهد شد. امیر مؤمنان، علی علیه‌السلام همچنین می‌فرماید: «اذا ملک الاراذل ملک الافاضل؛ هر گاه فرومایگان حاکمیت یافتند، بزرگان، ضایع می‌شوند». روشن است که وقتی بزرگان یک ملت ضایع و منزوی شوند، سقوط آن امت و نظام نیز حتمی است.
چه باید کرد؟
شاخصه‌هایی که در کلام حضرت امیر علیه‌السلام آمده است، پاسخ این سؤال است؛ یعنی دقت و نظارت مستمر در امور مدیران، تحقیق و آزمایش قبل از گزینش، پرهیز از انتخاب بی شناسنامه‌ها، گزینش از خانواده‌های اصیل و نجیب و ریشه دار و اولویت دادن به سابقة دینی، ایمانی و انقلابی و عمل صالح افراد.
شاخصه‌های فوق، بهترین و کارآمدترین عامل حراست از انحراف در عرصه‌های مدیریتی در نظام اسلامی می‌باشند و از سقوط نظام، جلوگیری می‌کنند. نهادها، سازمان‌ها و اشخاصی که به نحوی در گزینش مدیران ارشد، نقش محوری دارند، به ویژه شورای نگهبان، باید در این عرصه به وظایف قانونی و نگهبانی خویش به بهترین صورت عمل کنند و نگذارند نااهلان و نامحرمان و منحرفان، در رده‌های مختلف مدیریتی نفوذ و رسوخ کنند و از پشت خنجر بزنند. امید است نگهبانی‌ها، نظارت‌ها و گزینش‌ها به خوبی انجام گیرد و همواره شاهد انبوه مدیران با شناسنامه و کارآمد، در عرصه‌های گوناگون مدیریتی باشیم.

�پیام‌های کوتاه

نویسنده:حسن ابراهیم زاده
۱. کسی که تو را به خوبی می‌خواند، تو را از خود می‌داند.
۲. «معروف»، شیشة عطری است که «آمر»، درب آن را به روی همه می‌گشاید.
۳. در عالم آفرینش، هجرتی زیباتر از هجرت از خود به سوی خدا نیست.
۴. نماز، منظومة معروف است.
۵. آن که فریاد فطرتش را خفه می‌کند، قاتل است.
۶. معرفت، روغن چراغ معروف است.
۷. صراط مستقیم، دوربرگردان ندارد.
۸. به نیکی بخوان؛ تا به نیکی یاد شوی.
۹. کسی که نصیحت خیرخواهانه را برنمی‌تابد، هرگز به خیر نمی‌رسد.
۱۰. جایگاه امر به معروف، به بلندای برپایی عاشوراست.
۱۱. کسی که تو را در بدی‌ها رها می‌کند، دوست خوبی نیست.
۱۲. امر به معروف و نهی از منکر، تابلویی است که تو را از سقوط باز می‌دارد.
۱۳. عبودیت، گوهری است که انسان را از حیوان جدا می‌کند.
۱۴. خوبی به دیگران، خوبی به خود است.

�تب انتخاب منشی زن

نویسنده:محمد باقر پورامینی
شما برای دفتر خود، چه منشی ای انتخاب می‌کنید؟
انتخاب اول شما زن است یا مرد؟
گزینش منشی، به نوع تصمیم یک مدیر بستگی دارد.
در نگاه برخی، صلاحیت و کاردانی ملاک است و معیار؛ خواه منشی، مرد باشد یا زن.
برخی مدیران، جنسیت را ملاک قرار می‌دهند؛ این که منشی زن باشد و ترجیحاً جوان؛ کارآیی و خبرگی مهم نیست؛ فقط مرتب و زیبا باشد و در محیط اداره، آراسته آمد و رفت داشته باشد؛ تا مدیر و مردان مدیر از طنین صدایش، جلوه جمالش و عطر دل‌نوازش، حضی برند و با شادابی به رتق امور بپردازد. در نگاه این دسته از مدیران، زن بودن منشی، هدف است و بس!
تب انتخاب منشی زن در شرکت‌های نیمه دولتی و خصوصی، داغ‌تر است. این بیماری را در آگهی‌های رنگارنگ استخدام منشی زن با اولویت دختر و جوان بودن، به خوبی می‌توان دید.
راستی علت استفاده از زنان و دختران برای امور منشی گری چیست و چرا مدیران کمتر علاقه‌مند به استخدام مردان برای این امور هستند؟
بی‌شک منشی‌گری از مشاغلی است که یک نوع روابط عمومی قوی و خاصی را می‌طلبد. یک منشی باید ملایمت در رفتار و سخن را با حرف شنوی از مدیر، جمع کند.
امروزه امتیاز زنان برای یک روابط عمومی مناسب، به استفادة ابزاری از جنس زن تنزل یافته، به نوعی که کرامت و جایگاه بانوان مسلمان را دستخوش آسیب‌های پیدا و پنهان ساخته است و سوگمندانه باید گفت که جاذبة جنسی، عاملی برای اولویت انتخاب منشی زن شده است و این رویه می‌تواند هم پسند خاطر مشتریان باشد و هم عاملی برای آرامش خاطر مدیر.
تب انتخاب منشی زن، یک بیماری خانمان برانداز تلقی می‌شود و در این میان، مخالفت رهبر معظم انقلاب با منشی‌گری زنان، جالب و در خور درنگ است. وی می‌فرماید:
«جاذبة جنسی، یکی از بزرگ‌ترین دام‌هاست؛ مراقب باشید! من با کسانی که به عنوان به کارگیری زن، منشی زن استخدام می‌کنند، مخالفم. زنان در دستگاه‌های مختلف، این همه کارهای خوب دارند انجام می‌دهند و مدیریت‌های خیلی خوب انجام می‌دهند.
بزرگ‌ترین مشکل هم آن حالت سیطرة مردانه بر زن است. این را به خصوص زن‌ها بیشتر باید بدانند؛ «ولا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض». در قرآن می‌گوید: برای این که مرد ـ که جنس متجاوز و شروع کننده است ـ قدرت پیدا نکند، زن نباید در مقابل او خضوع کند؛ خضوع در زبان و سخن گفتن. می‌بینیم اینها اسرار است و در اینها رازهای بزرگ هست؛ اما ما متأسفانه همین طور غافل از اینها عبور می‌کنیم و نمی‌فهمیم. ابزار، یعنی وسیلة مردم برای رفتن به سمت گناه؛ آن حالت تجاوزطلبی و افزون‌خواهی و اقدام و ابتکار اوست؛ ابزار زن و کمک زن در رفتن به سمت گناه، حالت وادادگی و خضوع و تواضع اوست؛ لذا تکبر، حرام است؛ اما برای زن‌ها در مقابل مرد بیگانه، جزو چیزهایی ممدوح است که متکبر باشند. این حالت در بعضی از مشاغل به کلی از بین می‌رود؛ مثل همین منشی گری و مستخدم بودن زن. غیر از تسلط مردانه، چنین حالتی وجود ندارد. در منشی گری، از این قبیل وجود دارد و حالا من این را مثال زدم».[۲۰]

حافظان بیت المال

معرفی کتاب

نویسنده:سید مجید آب لشکری
کتاب حافظان بیت المال، نوشتة امین محمود جانلو، یکی از آثار ارزشمندی است که به وسیلة انتشارات زهیر و با حمایت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، چاپ و منتشر شده است. در این کتاب به سیرة ۳۱ نفر از فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس دربارة حفظ بیت‌المال و ساده‌زیستی پرداخته شده است.
شهید صیاد شیرازی، شهید چمران، شهید بابایی، شهید همت، شهید بروجردی، شهید اردستانی، شهید ستاری، شهید منتظر قائم، شهید زین الدین، شهید باکری، شهید حاج آقا نظران، شهید حاج یدالله کلهر، شهید خلبان یاسینی، شهید اسماعیل صادقی، شهید جواد دل‌آذر، شهید محمد بنیادی، شهید سید محسن روحانی و... از رزمندگان و مجاهدانی هستند که دوستان، همرزمان، بستگان و آشنایان آنها با نقل خاطراتی دربارة آنان، ساده زیستی و تعهد آنان را دربارة حفظ و حراست از بیت المال، به تصویر کشیده‌اند.
خاطراتی از این کتاب را با هم بخوانیم:
شهید سرهنگ حسن کلانتری، رئیس دفتر شهید صیاد شیرازی چنین نقل کرده است: یکی از مواردی که شهید صیاد شیرازی رعایت می‌کرد، حقوق بیت‌المال بود. او ما را موظف کرده بود که همة تماس‌های شخصی‌اش را جمع‌بندی کنیم و سر ماه هزینة آنها را از حقوقش کم کرده، به حساب بیت‌المال واریز کنیم که رسید همة این پرداخت‌ها موجود است. وی با این که ده‌ها ماشین در اختیارش بود، اما یک پیکان شخصی داشت و می‌گفت: کارهای شخصی ام را با همین ماشین پی گیری کنید.
حاج آقا روحنواز یکی از همکاران شهید حاج آقا نظران می‌گوید: مدت‌ها بود که ماشین نداشتم و صبح تا شب هم کار می‌کردم و خانه‌ام از تهران دور بود. مشکلات رفت و آمد مرا مستأصل کرده بود. از این رو، برای اولین کار از حاج آقا نظران درخواست کردم که اجازه دهد یکی از ماشین‌ها را تا وقتی وسیلة شخصی تهیه نکرده‌ام، با خود ببرم؛ تا مشکلات رفت و آمدم رفع شود.
حاج آقا با این که مرا به خوبی می‌شناخت و می‌دانست قصد سوء استفاده ندارم، گفت: من نمی‌توانم ماشین بیت‌المال را به کسی بدهم. می‌خواهی از وسیلة شخصی خودم استفاده کن؛ اما من ماشین ارتش را به کسی نمی‌دهم.
شهید حاج حسین محمدیانی، مجروح شیمیایی بود. کمیسیون پزشکی تصویب کرده بود که وی برای معالجه به خارج از کشور اعزام شود. حاجی مخفیانه با پزشک معالجش تماس گرفت و از وی خواست که دربارة بیماری‌اش صادقانه با او صحبت کند. پزشک گفت: به نظر من، اعزام بی‌فایده است و هیچ راه درمانی وجود ندارد. پس از آن، وی با ستاد اعزام به خارج تماس گرفت و گفت: من حاضر نیستم شما بیت المال را صرف کاری کنید که نتیجه‌ای در بر ندارد.
سردار غلامرضا جعفری، فرمانده لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام می‌گوید: یک بار متوجه شدیم که پول‌هایی به حساب لشکر واریز می‌شود. وقتی پی گیری کردیم، متوجه شدیم که این پول‌ها را شهید جواد عابدی به حساب لشکر واریز کرده است. آقا جواد رسمش این بود که هر گاه از اموال بیت‌المال استفادة شخصی می‌کرد، پولش را حساب می‌کرد و به حساب لشکر واریز می‌کرد. با این که ما اجازة استفاده شخصی از ماشین، تلفن و... را به او داده بودیم، اما وی در این امور بسیار احتیاط می‌کرد.

ویژه انتخابات

آبرو و اعتماد

سنابرق

فقط زمان نیست که وقتی رفت، دیگر بر نمی‌گردد.
تنها عمر نیست که وقتی گذشت، دیگر به دست نمی‌آید.
چیزهایی مثل «آبرو» و «اعتماد» هم همین طورند.
آبرو و اعتماد، ذرّه ذرّه و به تدریج فراهم می‌آید؛ ولی یک‌باره از دست می‌رود.
عاملش چیست؟
هر چیز و هر کس ممکن است باشد؛ حتی غفلت من یا خطای تو.
وقتی به کسی اعتماد می‌کنند و مسئولیتی به او می‌سپارند، یعنی به درست کاری، صداقت، امانت، توانمندی، کاردانی و تعهد او باور دارند.
حال اگر دروغ گفت، اهل تقلب شد، دزدی کرد، زد و بند داشت، اختلاس کرد، سوء استفاده نمود، خیانت کرد، رشوه گرفت، پارتی بازی کرد، باند باز و رانت خوار از کار در آمد، اگر نه آن بود که می‌نمود، اگر نه آن کرد که انتظار می‌رفت، اگر ...، هم آبروی خودش می‌رود و هم آن اعتمادی که به او شده و به وسیلة آنان بر سر کار آمده است.
او دیگر به حالت اول برنمی‌گردد.
دیگر آن خطای کوچکی که سبب شده آن آبرو و اعتماد برود، کوچک نیست!
مسئولان، روی بند راه می‌روند؛ از صراط می‌گذرند؛ صراطی باریک، برنده و لغزنده.
اگر بیفتند، این سقوط، به سوی جهنم است که بسی تلخ و دردناک است.
مواظب باشیم نلغزیم!

صداقت سیاسی

صدق، تنها به عنوان یک خصلت فردی یا احیاناً در معاشرت‌های خانوادگی و دوستانه نیست؛ بلکه در صحنة اجتماع و فعالیت‌های سیاسی و عملکرد شخصیت‌های مشهور هم مصداق پیدا می‌کند.
گاهی کسانی برای خودنمایی و شهرت‌طلبی، به مبارزه می‌پردازند؛ تا خود را به عنوان چهره‌ای انقلابی بشناسانند. برخی هم از روی تعهد و تکلیف و از سر سوز دینی و شعور انسانی، مبارزه می‌کنند.
بعضی فریب‌کارانه شعار مردم دوستی و حمایت از خلق و دفاع از مظلومین و محرومین می‌دهند. برخی هم به راستی قلبشان برای مردم می‌تپد و صادقانه به مردم عشق می‌ورزند و برای نجات و رستگاری و بهروزی آنان، می‌کوشند.
برخی برای جلب حمایت مردم و جذب «آرا»، به وعده دادن می‌پردازند و مردم را جذب می‌کنند و برخی هم صادقانه و برای ادای وظیفه و خدمت به جامعه، در عرصة انتخابات شرکت می‌کنند.
چه بسیار از جوانانی که فریب شعارهای سیاسی و حرف‌های داغ و انقلابی را خورده‌اند و جذب کسانی شده‌اند که فاقد صداقتند. فعالیت‌های گروهک‌ها در اول انقلاب، در جذب جوانان و چهرة به ظاهر انقلابی برخی سران احزاب و سازمان‌های فلسطینی نیز شاهدی از همین نیرنگ بازی‌هاست.
صداقت سیاسی، آن است که عملکردها، شعارها، اهداف و جهت‌گیری فعالان سیاسی، برخاسته از ایمان و الهام گرفته از تعهد و برای کسب رضای الهی باشد و از هر گونه «سیاسی‌کاری» و دروغ و جعل و تهمت و کتمان حقایق، پرهیز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش کشاکش منفعت طلبی و خود محوری نگردد.
کسی که اهداف اصلی خود را در یک عمل سیاسی از دید مردم پنهان می‌کند و با مرحله‌ای عمل کردن، از جو صداقت عمومی سو استفاده می‌کند و موقعیت موجهین را وجه المصالحه امیال و اهداف خویش می‌سازد و به خود بیش از حق می‌اندیشد، صادق نیست. صداقت سیاسی، آن است که کسی از شعار و منطق «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، بهره نگیرد و در عملکرد سیاسی خود، به چارچوب شرع و حق و معیارها و ارزش‌ها پای‌بند باشد.
تفاوتی که میان سیاست علوی و شیوة معاویه بود، ریشه در همین مسئله داشت. معاویه برای رسیدن به مقاصد خود، از هیچ خلاف شرع و دروغ و تزویر و خیانتی ابا نداشت؛ اما آن چه دست حضرت علی علیه‌السلام را بسته بود که نمی‌توانست همچون امویان رفتار کند، تقید و تعهد به شرع و حق و صداقت سیاسی بود و آن چه سبب شد آن امام راستین، حتی یک روز هم بر سر کار بودن معاویه را تحمل نکند و با وجود مصلحت اندیشی‌های برخی، او را کنار بگذارد، همان صداقت سیاسی بود وگرنه، می‌توانست تا محکم‌تر شدن پایه‌های حکومتش، با معاویه معاملة سیاسی کند؛ سپس او را برکنار کند.
داشتن مواضع شفاف، البته در عمل، نه فقط در شعار و پنهانی زد و بند نداشتن، از نمودهای دیگر صداقت سیاسی است. امام علی علیه‌السلام به نیروهای نظامی خویش چنین می‌نویسد: وظیفة من در مقابل شما، آن است که (جز در مسائل نظامی و اسرار جنگ)، رازی را از شما پنهان نکنم و شما را بی‌بهره نگذارم و حقی را از جای خودش تأخیر نیندازم .
شما هم تکلیف اطاعت و فرمانبرداری دارید.[۲۱]
صدق در گفتار و صداقت در کردار، انسان را محبوب دل‌ها و مورد اعتماد مردم می‌گرداند و بر عکس، تصنع، تظاهر، ریا، نفاق و دروغ، هم فرد را در جامعه بی‌اعتبار و نزد خداوند، مطرود می‌سازد و هم پیوندهای اجتماعی را می‌گسلاند و جو بی‌اعتمادی پدید می‌آورد. گذشته از این، انسان‌های دور از صداقت، دچار شخصیت دوگانه و تضاد شخصیت می‌شوند و هنگام بر ملا شدن دروغ، نفاق و ریاکاری‌شان، گرفتار رنج و عذاب ابدی وجدان می‌شوند؛ اما افراد صادق، درستکار و با اخلاص، هم آرامش وجدان دارند و هم مطمئن هستند که چیزی جز آن چه می‌نمایند، در ضمیرشان نیست؛ تا از فاش شدن آن چهرة پنهان و خبث درون، نگران باشند.
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است!

�اخلاق انتخاباتی

نویسنده:سید محمد موسوی
انتخابات ، یکی از موضوعات بسیار حساس و سرنوشت ساز برای یک ملت است. ما باید از ارزش‌های دینی و اسلامی در همة زمینه‌ها و ابعاد زندگی، به ویژه در برگزاری یک انتخابات صحیح، برای گزینش افراد شایسته، پاسداری کنیم.
قرآن کریم در داستان حضرت موسی علیه‌السلام و دختران شعیب علیه‌السلام می‌فرماید: «قالت احدیهما یا ابت استأجره انّ خیر من استأجرت القوی الامین؛ یکی از آن دو [دختر] گفت: پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی را که می‌توانی استخدام کنی، کسی است که قوی و امین باشد [و او همین مرد، یعنی موسی است]».
در این آیه، دو شرط اساسی برای مدیریت صحیح مطرح شده که عبارتند از: ۱. قدرت و توانایی. ۲. امانت.
منظور از قدرت، تنها قدرت جسمانی نیست؛ بلکه مقصود، قدرت و قوت بر انجام مسئولیت است.
یک پزشک قوی و امین، کسی است که از کار خود، آگاهی کافی و بر آن، تسلط کامل داشته باشد.
یک مدیر قوی، کسی است که حوزة مأموریت خود را به خوبی بشناسد و از «انگیزه‌ها» باخبر باشد و در برنامه ریزی، مسلط و از ابتکار لازم، برخوردار و در کارش، مهارت لازم را داشته باشد؛ هدف‌ها را روشن کند و نیروها را برای رسیدن به هدف، بسیج کند و با این حال، دل‌سوز، خیرخواه و امین باشد.
منطق اسلام این است که هر کاری باید به دست افراد نیرومند و توانا و امین سپرده شود؛ تا نظام جامعه، سامان یابد.
متخصصان خائن، همان ضربه را می‌زنند که درستکاران ناآگاه و بی اطلاع! اگر بخواهیم کشوری را تخریب کنیم، باید کارها را به دست یکی از این دو گروه بسپاریم؛ «مدیران خائن» و «پاکان غیر مدیر» که نتیجة هر دو، یکی است. در تعالیم اسلامی، همواره «علم و تقوا» در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و مرجع تقلید نیز باید «مجتهد» و «عادل» باشد.
از این رو، پایه و اساس مدیریت کشور، دو چیز است؛ علم و آگاهی همراه با عدالت و تقوا.[۲۲] مدیران نیز باید محورهایی را در نظر بگیرند؛ مانند حاکمیت قانون، پرهیز از باندبازی و گروه گرایی، امانت داری، احترام به حقوق دیگران و... .
اگر در یک کشور، قانون حاکم نباشد، هرج و مرج خواهد شد و مشکلات فراوانی به بار خواهد آمد. از این رو، در انتخابات نیز باید مقررات و قوانین مربوط به آن، مورد توجه همة قشرها، به ویژه مدیران باشد.
گروه گرایی و باندبازی نیز امری نکوهش شده است. آیین اسلام با حفظ ارزش‌ها موافق است؛ نه با باندبازی و تعصب‌های نادرست.
یکی دیگر از ویژگی‌های لازم در گزینش افراد، امانت‌داری است.
امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «علیکم باداء الامانه فو الذی بعث محمداً بالحق نبیاً لو انّ قاتل ابی الحسین بن علی ائمتنی علی السیف الذی قتله به لادیته الیه؛ بر شما باد به ادای امانت! به خدایی که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را به پیامبری و به حق برانگیخت، اگر قاتل پدرم [حسین بن علی علیه‌السلام] شمشیری را که با آن پدرم را به شهادت رسانید، نزدم امانت بگذارد، آن را به وی برمی‌گردانم».[۲۳] مقام معظم رهبری دربارة امانت‌داری در انتخابات می‌فرماید: «به آقایان دست اندرکار عرض می‌کنم که این صندوق‌ها، امانت ملت ایران است؛ در واقع، ناموس ملت ایران است که دست شما سپرده شده است».[۲۴]

مدیران و انتخابات

نویسنده:سید مجید حسن‌زاده
آیا دیده‌اید که افرادی برای حمل بارهای سنگین و به دوش کشیدن آنها، بر یکدیگر پیشی بگیرند و هر کس تلاش کند این زحمت و رنج را برخود هموار کند؟
آیا دیده‌اید که شخصی کاری را بر عهده بگیرد که اصل پذیرش آن اختیاری، اما انجام صحیح و کامل آن، الزامی باشد و در صورت عدم انجام صحیح و کامل آن، توبیخ و مجازات شود؟
این بار سنگین و خطیر و این کار سخت و طاقت فرسا، بار مسئولیت و مدیریت در جامعه است؛ باری که اگر کسی پذیرفت، باید آن را به بهترین وجه و کامل‌ترین روش و نیکوترین صورت، انجام دهد و اگر کسی این بار را درست به مقصد نرساند، در پیشگاه حق تعالی، مورد سرزنش و بازخواست قرار خواهد گرفت؟ با این حال، گاهی به دلیل کمبود و یا نبودن مسئول، در جایی، پذیرش مسئولیت بر افراد صلاحیت‌دار، لازم و واجب است. وقتی زمان انجام انتخابات فرا می‌رسد، افراد برای پذیرش مسئولیت، هجوم می‌آورند و با هزینه‌های گزاف سعی می‌کنند قبول مسئولیت کرده، این بار سنگین و طاقت فرسای مسئولیت و تعهد را از دوش افراد جامعه بردارند!
بدون شک اگر افرادی در این موضوع مهم و خطیر، اخلاص داشته باشند و برای رضای خدا به این کار اقدام کنند، به بهترین کار و نیکوترین عمل، دست یازیده‌اند و اگر برای منافع دنیایی و برای علاقه به ریاست، شهرت و مال به چنین کاری مبادرت کرده باشند، برای خسرانی بزرگ و زیانی عظیم، اقدام کرده‌اند.
انتخابات در هر کشور و جامعه‌ای، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا با انتخابات، مسئولان اصلی هر کشور و جامعه‌ای برگزیده می‌شوند و آنان عهده دار مهم‌ترین مسئولیت‌های جامعه می‌شوند و سیاست‌های اساسی کشور و جامعه را برنامه ریزی می‌کنند و به همین دلیل، در ترقی و پیشرفت و یا عقب ماندگی و ضعف کشور، نقش مهمی دارند.
از این رو، سرنوشت هر کشور و جامعه‌ای به افراد برگزیده و مدیران و مسئولان انتخاب شده، وابسته است و چنین گزینش مهم و بزرگی، به خود مردم واگذار شده است و این امر را عقلای همة جوامع، تأیید و امضا کرده‌اند. در نظام اسلامی ما نیز انتخاب مسئولان نظام، با واسطه و یا بدون واسطه، بر عهدة مردم می‌باشد.
این امر و این مسئولیت، امانتی سترگ و مهم است که باید به اهل آن، یعنی شایستگان آن واگذار شود. خداوند نیز امر می‌کند که امانت‌ها را به صاحبش بسپارید؛ «ان الله یأمرکم أن تُودُّوا الامانات الی اهلها».[۲۵] در این آیه، امانت به امانت‌های مادی و مسئولیت‌ها، تفسیر شده است.[۲۶]
بنابراین، مسئولیت‌ها در هر جامعه‌ای، به ویژه در جامعه اسلامی، امانت هستند و از این امانت‌ها باید پاسداری کرد و آنها را به صاحبانشان سپرد.
سازوکار انتخابات در هر نظامی، به ویژه در نظام اسلامی ما برای سپردن این امانت‌ها به سزاوارترین افراد و شایسته‌ترین اشخاص است؛ همان چیزی که ما از آن به شایسته سالاری تعبیر می‌کنیم. اجرای این سازوکار، یعنی انتخابات که مقدمة سپردن امانات به شایستگان است، خود امانتی بزرگ و مهم است؛ زیرا با پاسداری از آرای مردم است که امانت به برگزیده و منتخب مردم، واگذار می‌شود. برای اجرای این امر مهم، مدیران کشور و کسانی که در این امر مهم، مسئولیتی بر عهده دارند، باید امانت را رعایت کنند و از خیانت در امانت که گناهی بزرگ و نابخشودنی است، بپرهیزند. مدیران و مسئولان انتخابات، حق ندارند بر اساس نظر و سلیقة خویش، در انتخابات، دخالت کنند و مانع گزینش منتخب واقعی مردم شوند.
مدیران کشور، اعم از مدیران سیاسی، نظارتی، انتظامی و امنیتی، باید از اعمال نفوذ، اعمال سلیقه و دخالت در انتخابات، بپرهیزند و بسترساز یک انتخابات واقعی و گزینش صحبح باشند. گرچه در این میان به علت مشتبه شدن امر بر مردم، گاهی ممکن است افراد فاقد صلاحیتی نیز برگزیده شوند؛ اما این احتمال مجوزی برای اعمال نفوذ و دخالت در انتخابات نمی‌باشد و برای رفع این اشکال نیز باید از راه‌های قانونی اقدام کرد.
مجریان انتخابات نباید اجازه دهند که افراد وابسته به جناح حاکم، از امکانات دولتی و عمومی استفاده کنند. اینان نباید از هیچ حزب و گروه و دسته‌ای حکایت کنند؛ زیرا در این صورت، اصل برابری همه در مقابل قانون، نقض می‌شود و این کار، تخلف و خیانت می‌باشد.
رعایت و ادای امانت، اجرای کامل ضوابط و قوانین مربوط به انتخابات و پرهیز از اعمال نظر و اعمال سلیقة شخصی است.
مسئولان انتخابات باید مجری قانون باشند. بنابراین، وقتی فردی صلاحیت وی از سوی نهادهای نظارتی نظام، تأیید شد، اهلیت و شایستگی این مسئولیت را دارا می‌باشد و نهادهای مجری انتخابات نباید به سلیقة خود و بر اساس دیدگاه‌های شخصی خویش، وی را متهم به مخالفت با نظام و رهبری کرده، حق وی را در این گزینش، ضایع کنند.
بنابراین، مهم‌ترین وظیفة مجریان انتخابات و امانت‌داران، حفاظت کامل و دقیق از امانت است و هر گونه سهل‌انگاری، خیانت است.
امام خمینی خطاب به مجریان انتخابات، چنین فرمود: «شما فرمانداران و بخشداران و همه‌تان، موظفید به این که در این امر [انتخابات مجلس] دقت کنید که خوب انجام بگیرد. مبادا یک وقت، خدای نخواسته، یک تغلبی در کار بیاید».
مقام معظم رهبری نیز فرمود: باید از آرای مردم به طور کامل صیانت بشود. در همین اندازه از لحاظ اهمیت حفظ سلامت فضای انتخابات، قبل از شروع انتخابات است که بایستی سلامت فضا را حفظ کنید. بعضی فضای انتخابات را خراب می‌کنند. تخریب کردن، اهانت کردن و خرد کردن شخصیت‌های گوناگون همه بر خلاف اقتضای سلامت انتخابات است.[۲۷] وی همچنین فرمود: مسئولان دولتی و کسانی که دستشان به کارهای اجرایی بند هست، اینها هیچ دخالتی نکنند. بگذارند مردم خودشان این کارها را انجام بدهند؛ یعنی شخصیت‌های اشخاص مسئول دولتی در نتایج انتخابات اثر نگذارد. بگذارید تبلیغ بکنند و مردم با رقابت آماده، عمل بکنند.[۲۸]
برخی از اموری که مدیران و مسئولان انتخابات باید از آنها به شدت پرهیز کنند و مانع انجام آنها شوند، عبارتند از:
۱. استفاده از مکان‌های دولتی و عمومی برای تبلیغ به نفع داوطلبان.
۲. استفاده از ماشین‌های دولتی در جهت حمایت از داوطلبان.
۳. پرداخت هزینه به گروه‌ها، دسته‌ها، انجمن‌ها و اردوهای مخصوص، برای حمایت از برخی داوطلبان انتخابات.
۴. تشویق و حمایت انجمن‌ها، تشکل‌ها، نهادها و سازمان‌های دولتی در جهت حمایت از نامزدهای انتخابات.
۵. اعطای مرخصی‌های تشویقی برای کارمندان و کارکنان حامی برخی نامزدها.
۶. رفتار سلیقه‌ای، باندی و گروهی در تأیید و ردّ صلاحیت‌های داوطلبان.
۷. سهل‌انگاری و تسامح و تأیید افراد فاقد صلاحیت.
۸. تعیین استانداران، فرمانداران و بخشداران حامی افراد و جریان‌های خاص و عزل مسئولان بی طرف.
اینها و مواردی از این دست از اموری هستند که ناظران، مسئولان و مجریان انتخابات باید از آنها پرهیز کنند و به طور کلی، آنان باید ضابطه گرا و قانون گرا باشند؛ نه رابطه گرا، باندی و گروهی.

پا نویس

  1. صحیفة امام، ج 21، ص 404.
  2. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای هیئت دولت، 6/6/1390ش.
  3. مظلمه: آن چه به ظلم و ستم از کسی گرفته باشند.
  4. تَظَلُّم: دادخواهی، از ظلم کسی شکایت کردن.
  5. ری شهری، میزان الحکمه، ج 2، ص 1572، ح 10172.
  6. کلینی، الکافی، ج 2، ص 104.
  7. از سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با هیئت دولت و هیئت رئیسه مجلس، 15 فروردین 90.
  8. مجلسی، بحارالانوار، ج 13، ص 433.
  9. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 358.
  10. صدوق، امالی، ج 1، مجلس سی و هفتم، حدیث 1؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 14، ص 270.
  11. ملااحمد نراقی، معراج السعاده، ص 51.
  12. شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، ص 41.
  13. فاطمه عسکری، طنزها و لطایف اخلاقی در ادب فارسی، ص 139.
  14. همان، ص 119-120.
  15. همان، ص 118.
  16. همان، ص 107.
  17. همان.
  18. همان، ص 103-104.
  19. همان، ص 104.
  20. از سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شورای شهر و شهرداران تهران، 13/12/1384ش.
  21. نهج البلاغه، صبحی صالح، نامة 50.
  22. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 16، ص 78.
  23. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 19؛ ص 75.
  24. احکام و آداب انتخابات، ص 132.
  25. نساء، آیة 58.
  26. طبرسی، مجمع البیان، دارالمعرفه، ج 3-4، ص 98.
  27. همان، ص 131-132.
  28. همان، ص 132.