آينه رشد ۴۸
نویسنده: گروه نویسندگان
محتویات
- ۱ باید این جهاد را به آخر برسانند
- ۲ کار را باید جهادی انجام داد
- ۳ نیایش مدیران
- ۴ الناس علی دین ماها
- ۵ چهار گام در مدیریت جهادی
- ۶ مدیریت جهادی یا جهاد مدیران
- ۷ دوازده فرمان-شاخصههای مدیران درکلام امام علی علیه السلام-
- ۸ به آداب انسانهای شایسته آراسته شوید
- ۹ آن چه فخر نیست
- ۱۰ چهار عامل اصلی در مدیریت
- ۱۱ پنج گانههای حکیمانه
- ۱۲ تاملاتی در عزم ملی
- ۱۳ ده قطعه کلیدی
- ۱۴ شاخصهای مدیران جهادی
- ۱۵ مدیریت قماری
- ۱۶ بحر طویل مدیریت
- ۱۷ ریاست باطل
- ۱۸ دزد و دربان
- ۱۹ بریدهها
- ۲۰ زندگیاش وقف جنگ بود
- ۲۱ والی مدیران جهادی
- ۲۲ پانویس
باید این جهاد را به آخر برسانند
رهنمودی از امام خمینی
امروز شمایید که باید دامن به کمر بزنید و در رشد صنایع این کشور و در رشد تولید این کشور ، دامن به کمر بزنید و همت بگمارید و فعالیت بکنید. فعالیت شما امروز برای کشور اسلامی ، یک عبادت است. شما امروز همهتان با ایدهٔ اسلامی در حال عبادت هستید ؛ چه در کارخانهها و چه در مواردی که به صنعت مشغول هستید و چه در کشاورزی هر کس هست و چه در سایر کارخانهها که هست. وقتی انسان برای خلق خدا خدمت بکند و برای این که این خلق در طول تاریخ ستم دیدند، عقب نگه داشته شدند، نگذاشتند رشد معنوی بکنند، رشد مادی بکنند، وقتی با این ایده شما خدمت بکنید شما در خدمت اسلام هستید و شما مجاهد هستید در پشت جبههها. همان طوری که مجاهدین ما در جبههها مجاهدت میکنند و عبادت خدا را در آن جا میکنند، شما هم در پشت جبههها هستید و عبادت خدای تبارک و تعالی را با همین کارهایتان انجام میدهیدو...هر کس در هر کاری که مشغول است، چه در دانشگاهها که مشغول دانش هستند و چه در صحراها و بیابانها که مشغول کشاورزی هستند و چه در جبههها که مشغول فعالیت هستند و چه در کارخانهها که مشغول جهاد هستند، همه ، جهاد در راه خداست و باید این جهاد را به آخر برسانند و ان شاءالله به آخر میرسد.
کار را باید جهادی انجام داد
اصول مدیریت جهادی در فرمایشات رهبر معظم انقلاب
۱. کار جهادی، یعنی «از موانع عبور کردن»؛ «موانع کوچک را بزرگ ندیدن»؛ «آرمانها را فراموش نکردن»؛ «جهت را فراموش نکردن»؛ «شوق به کار.» این، کار جهادی است. کار را باید جهادی انجام داد؛ تا انشاءالله خدمت به خوبی انجام بگیرد.
۲. با حرکت عادی، نمیشود پیش رفت. با حرکت عادی و احیاناً خوابآلوده و بیحساسیت، نمیشود کارهای بزرگ را انجام داد؛ یک همت جهادی لازم است؛ تحرک جهادی و مدیریت جهادی، برای این کارها لازم است. باید حرکتی که میشود، هم علمی باشد، هم پرقدرت باشد، هم با برنامه باشد و هم مجاهدانه باشد.
۳. پرهیزگاری، نیت الهی و توکل به خداوند متعال، از لوازم تلاش و حرکت جهادی است .. چنین تفکر و روحیهای در کارهای علمی، موجب عنایت پروردگار و باز شدن راهها به سوی پیشرفت علمی خواهد شد.
۴.اگر مدیریت جهادی یا همان کار و تلاش، با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت، حاکم باشد، مشکلات کشور، در شرایط کنونیِ فشارهای خباثت آمیزِ قدرتهای جهانی و در شرایط دیگر، قابل حل است و کشور، حرکت رو به جلو را ادامه خواهد داد.
۴. این مسئولیتها اگر به طور جدی، به دور از انگیزههای شخصی، به دور از هر چیزی جز انگیزهٔ خدمت به مصالح کشور، انجام بگیرد، بزرگترین کار جهادی است. کار جهادی، یعنی این؛ انگیزههای گوناگون را نباید دخالت داد؛ اولویتها را باید نگاه کرد.
۵. عامل مهمّ مدیریّت جهادی، عبارت است از خودباروری و اعتماد به نفس و اعتماد به کمک الهی ... در همهٔ کارها، توکّل به خدای متعال و استمداد از کمک الهی [لازم است]. به کمکهای الهی اعتماد کنیم. [وقتی] شما از خدای متعال کمک میخواهید، راهها به سوی شما باز میشود؛ «وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرجا، وَ یَرزقّه مِن حَیثُ لا یَحتَسِب». ۳ این رزقی که در این آیه و در آیات دیگر گفته شده است، به شکلهای مختلفی به من و شما میرسد؛ گاهی شما ناگهان در ذهنتان یک چیزی برق میزند؛ میدرخشد؛ راهی باز میشود. این، رزق الهی است. در یک برهه فشار، ناگهان یک امید وافری در دل شما به وجود میآید. این، همان رزق الهی است.
نیایش مدیران
الهی!
ارباب رجوع را بر من حقّی است
و مرا در قبال آنان، تکلیفی.
شناخت آن ، لازم است و ادای این، فرض
و من هر چند ضعیفم، اما در پی ادای تکلیفم.
الهی!
دارایی و اعتبارات و امکانات، بیت المال است؛
نه مال البیت
و مخصوص جایگاه و «مقام» است ؛ نه ملک صاحب مقام.
مال مردم بردن، نشاید
و حق مردم خوردن، نپاید.
الهی!
خدمت به این خلق، مایه افتخار است
و کار در این نظام، سبب اعتبار.
اگر مردم را از من انتظار کار است،
مرا به درگاهت پوزش و اعتذار است.
الهی!
اگر کاری به من سپردهاند،
من نیز خود را به تو میسپارم.
اگر خدمتم مقبول است،سپاسگزارم
و اگر مردود است،
مغبون و شرمسارم.
الهی!
مدیریت جهادی،
چراغی است روشن و دل افروز؛
نه شب میشناسد و نه روز؛
بلکه عشق میخواهد و سوز.
مدیری لایق است که به کارش عاشق است
و عاشقی کامیاب است که در عشقش صادق است.
الناس علی دین ماها
حسن ابراهیم زاده
رابطهای تنگاتنگ و متقابل بین «مدیریت جهادی» و «عزم ملی»، وجود دارد و اگر گفته شود بدون مدیریت جهادی، «عزم ملی» شکل نمیگیرد و بدون «عزم ملی» ، «مدیر جهادی» چون فرماندهای بی لشکر است، سخنی به گزاف نگفتهایم. از نگاهی دیگر، رابطه مدیر با مردم، همان رابطه خواص تاثیرگذار با عوام دنباله رو میباشد و خواص به هر سو که حرکت کنند، عوام نیز همان مسیر را دنبال میکنند.
هنوز خاطره دفاع مقدس؛ در ذهن چند نسل باقی است و به لطف فن آوریهای جدید، تصویر، سخنان و خاطرههای نسل دفاع مقدس، برای نسلهای آینده، باقی مانده است.
در دوران دفاع مقدس نظام نوپای اسلامی با حرکت جهادی مدیران و عزم ملی ، توانست در مقابل همه دنیا بایستد؛ در حالی که تحریمهای نفتی ، صادرات نفت کشور را از تولید روزانه ۵ میلیون بشکه به ۵۰۰ هزار بشکه تقلیل داده بود و مردم برای تهیهٔ حتی مواد شویندهای چون تاید و صابون هم نیازمند داشتن کوپن بودند و رزمندگان در مقابل نیروهای هفده کشور جهان که مجهز به آخرین دستاوردهای نظامی دنیا بودند،تنها با سلاحهای سبکی چون کلاش و آر پی جی ، مقاومت میکردند.
در آن دوره ، مردم عزم ملی خود را با مقاومت،قناعت، از خود گذشتگی و ایثار، به نمایش گذاشتنئد ؛ چراکه عامهٔ مردم، شاهد الگوهایی در جامعه خود بودند که با مدیریتی جهادی، در پیشانی جنگ قرار داشتند. جای فرماندهان جنگ یا همان مدیران دوران دفاع مقدس، تنها در مقر فرماندهی و دنبال کردن مدیریت جنگ بر روی نقشهها و کالکها نبود؛ بلکه خود نیز در کنار نیروها و بلکه پیشاپیش آنان،در شب حمله ، به دل دشمن میزدند و آن گاه که نیروهایشان به محاصره میافتادند،خود را به آنان میرساندند؛ غذایشان نیز غذای دیگران و لباسشان همانی بود که همه نیروهای تحت امرشان میپوشیدند؛ به گونهای که در عکسها هنوز کسی فرمانده را از غیر فرمانده، تشخیص نمیدهد. آنان نه پاداش و حقوقی افزون تر از دیگران میگرفتند و نه حقی ویژه برای خود قائل بودند و از این طریق،مجموعهای از مدیران جهادی، جمعی رزمنده جهادی را گرد هم آورد و این منظومه جهادی نیز به الگویی برای مردم تبدیل شد.
مردم که خوردن نان خشک کفک زده توسط این منظومه، آن هم زیر باران گلولهها را دیده بودند، هرگز از بی کیفیتی اجناس کوپنی، شکایت نمیکردند و در مقایسه با مدیران جهادی که جنگ را با همه وجود مدیریت میکردند، خود را مدیون و شرمنده میدیدند و در نتیجه،«عزم» و «جهاد»، به یک باور دینی و ملی تبدیل شد و حماسهای شکل گرفت که جهانیان را متحیر کرد.
امروز در جنگی نرم و ناعادلانه و در محاصرهای ضالمانه، مردم ، همان مردم هستند و حماسه عزم ملی،قابل تکرار است؛ به شرط آن که مدیرانی بر صندلی مدیریت تکیه زنند که اگر از جنس همان مدیران و مردم نباشند، دست کم چون اشراف نپوشند؛ چون زرسالاران نخورند؛چون شاهان، رفتار نکنند و حق ویژهای برای خود قائل نشوند و باور کنند که با جنگی به مراتب سخت تر از دوران دفاع مقدس و با دشمنی مکارتر از دیروز،مواجه هستند.
رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۸۴ و در اولین دیدار با هیئت دولت نهم به واقعیتی تلخ و نکتهای ظریف اشاره کرد و فرمود:«یک وقت هست که ما در زندگی شخصی خود ، مثلا حرکت اشراف گونهای داریم؛ بین خودمان و خدا که اگر حرام باشد، حرام است و اگر مکروه باشد، مکروه است و اگر مباح باشد، مباح است؛اما یک وقت هست که ما جلوی چشم مردم، یک مانور اشرافی گری میدهیم. این دیگر مباح و مکروه ندارد؛ همه اش حرام است؛ به خاطر این که تعلیم دهنده اشرافی گری است».
وی با اشاره به این نکته که مردم ، پیرو مسئولان میباشند،دربارهٔ جمله «اناس علی دین ملوکهم» فرمود:
«الناس علی دین ملوکهم»، ملوک در این جا به معنای پادشاهان نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم؛ نه، ملوک شماها هستید؛ «الناس علی دین ماها». وی تاثیرپذیری جامعه از مدیران و ادبیات و شیوه زندگی آنان را امری روشن برشمرد و با اشاره به مقطعی از تاریخ فرمود:
« در یکی از تاریخها خواندم زمانی که ولیدبنعبدالملک خلیفه شده بود، چون خیلی اهل جمعکردن ثروت و جواهرات و اشیای قیمتی بود، مردم کوچه و بازار وقتی به همدیگر میرسیدند، مکالماتشان از این قبیل بود: آقا! فلان لباس را آوردند ؛ شما خریدید؟ آقا! فلان نگین را فلان کس آورده، شما خریدید؟ یعنی مردم همهاش راجع به خرید و فروش وسایل و اشیای زینتی و امثال اینها حرف میزدند. بعد از ولید، سلیمانبن عبدالملک خلیفه شد. او اهل ساختمانسازی بود و به کاخسازی و ساختمانسازی ، خیلی عشق میورزید. این مورخ میگوید: مردم حتّی وقتی برای نماز به مسجد میآمدند، یکی میگفت: آقا! شما کار ساختمانیِ منزلتان را تمام کردید؟ دیگری میگفت: آقا! شما فلان خانه یا زمین را خریدید؟ دیگری میگفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه کردید؟ حرف هایشان همه از این قبیل بود. بعد از این دو نفر، عمربنعبدالعزیز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ میگوید: مردمِ کوچه و بازار ،وقتی به هم میرسیدند، یکی میگفت: آقا! راستی شما دیروز دعای ماه رجب را خواندید؟ دیگری میگفت: آن دو رکعت نماز را خواندید؟ بنابراین ، رفتار ماها یک تأثیر قهری در رفتار مردم دارد».
کوتاه سخن این که دیروز در نبرد نظامی،ادبیات مردم، ادبیات مقاومت بود؛ نه ادبیات مال اندوزی و برج سازی و حتی عبادت هم در مسیر جهاد و دفاع مقدس تعریف میشد؛تا جایی که فردی مانند شهید بابایی، وقتی نظاره گر حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و بالا گرفتن تحرکات دشمن در مرزها میشود، حج خود را لغو و در پروازی جهادی در روز عید قربان،خود را در منای جبههها قربانی میکند!
بی شک تغییر ادبیات مردم و شکل گیری حماسهای از نوع عزم ملی، به تغییر ادبیات کنونی مدیران به ادبیاتی جهادی نیاز دارد؛ ادبیاتی از نوع ادبیات مدیران و فرماندهان دوران دفاع مقدس؛ادبیاتی دنیاگریز، ساده زیست، بیگانه ستیز، ارزش گرا، واقع نگر، آرمان خواه و .... و بالاتر از همه ، ارادهای که نشان از اعتماد و اعتقاد به خدا و لشکریان آشکار و پنهان خدا داشته باشد و این ، نیاز به مدیرانی ولایتمداردارد که باور کنند آن چه رهبری از آنان مطالبه میکند، دنیا و آخرت آنان را تضمین میکند و کشتی انقلاب را به سلامت، به ساحل سعادت و امنیت خواهد رساند؛ادبیاتی که موجب شود آنان حتی از برخی از حلالها و مباحها و مکروهها، حتی از نوع عبادی آن که مردم کوچه و بازار توان آن را ندارند،بگذرند؛ تا چه رسد به گفت و شنود دربارهٔ زیورآلات و آپارتمان و نوع غذای رستوران ها!
چهار گام در مدیریت جهادی
جواد محدثی
ناخودآگاه، وقتی سخن از «مدیریت جهادی است، ذهن انسان سراغ دوران جهاد و دفاع مقدس میرود و ویژگیهای بهره گیری از نیروها و منابع و استعدادها در «شرایط جهادی»، مطرح میشود.
در دوران دفاع مقدس، چهار مرحله یا چهار نوع عمل وجود داشت که همانها میتواند در عصر سازندگی و شکوفایی و مقابله با تهدیدها و رسیدن به اهداف مورد نظر نظام، به صورت الگو مورد توجه قرار گیرد؛ تا توان عبور از بحرانها افزایش یابد. این جهار گام نقش آفرین، عبارتند از:
۱. شناسایی، جذب و تربیت نیرو؛
در ایام جنگ،برای مقابله با دشمن و دفع تجاوز، به «نیروی رزمنده» نیاز داشتیم. مدیران جبهه و جنگ، برای نیروسازی، برنامه داشتند. از داوطلبان عزیمت به جبهه،ثبت نام میکردند و به آنان آموزش سلاح و تاکتیکهای نظامی و دفاعی و آموزشهای عقیدتی و سیاسی میدادند؛ تا ورزیده و پخته شوند و به جهاد بروند.
امروز هم برای دفاع از ارزشهای نظام اسلامی و هویت اسلامی، نیاز به «سرباز» داریم. نیروهای مدافع انقلاب،چگونه شناسایی،جذب و آموزش داده میشوند؟ چه کسانی مسئول نیرو سازی برای انقلابند؟ اگر امروز برای این انقلاب و اهداف متعالی آن نیرو تربیت نکنیم، فردا چه کسانی مدافع آرمانهای امام و شهدا خواهند بود؟ این، گام اول در مدیریت جهادی است. هر کس در حوزهٔ مسئولیت خود، باید کادر سازی و تربیت نیرو کند.
۲. پشتیبانی و حفظ نیرو؛
در سالهای دفاع مقدس و پیش از آن در دوران نهضت و انقلاب، نیروهای انقلابی هم خودشان سعی داشتند که با رعایت اصول ایمنی و نکات امنیتی، دچار آسیب و آفت و گرفتار ساواک نشوند یا در جبهه، تیر و ترکش نخورند و هم کسانی که هدایت نهضت یا جبهه را بر عهده داشتند، مراقب جان و سلامتی و ایمنی نیروها بودند؛ تا سرمایهها هدر نروند.
امروز هم نیروهای انقلابی و مدافع نظام و جوانان متعهد و ارزشی یا نسل باقی مانده از انقلاب و جبههها بسیارند؛ ولی باید این نیروها را حفاظت کرد. اگر آن روز، خطر دستگیر شدن و زندان و شکنجهٔ ساواک بود، امروز اسارت در دام وسوسههای شیطانی و هوای نفس است. اگر آن روز، خظر تیر و ترکش و بمباران خطوط دفاعی و مجروح و کشته شدن نیروهای رزمنده بود، امروز نیز خطر تیر و ترکشهای گناه و لغزش و انحراف و اعتیاد و ماهواره و فیلمهای مبتذل و روابط نامشروع و ثروتهای نامشروع و ...، وجود دارد.
مدیریت جهادی میطلبد که مسئولان فرهنگی و سیاست گذاران امور اجرایی و نهادهای مختلف مسئول، حتی والدین و مربیان و معلمان و مدیران، نیروهای موجود و در خط اسلام و انقلاب را حفظ کنند. امروز هم رعایت اصول ایمنی به تناسب این دوران، یک ضرورت است.
۳. تقسیم کار بر اساس توانایی ها؛
در دوران جنگ، نیروهای موجود، سازماندهی و گردان بندی میشد و هر کس تناسب توان، کارآیی و مهارتش، در عرصههای مختلف جنگ و دفاع، به کار گرفته میشد. از نیروهای اطلاعات و شناسایی و تک تیرانداز و رزمنده و آرپی چی زن و راننده تانک گرفته تا راننده اتوبوس و آمبولانس و امداگر و تعمیرکار و آشپز و بنّا و پرستار و پزشک و خطاط و مداح و ... یکی برای فرماندهی مناسب بود و دیگری برای درست کردن خاکریز و یکی تقشه عملیات میکشید و یکی در مخابرات بود و سیم چی. یکی هنر عکاسی و فیلمبرداری و مستندسازی و گزارشگری را در خدمت جنگ به کار میگرفت و دیگری هم جوشکاری و صافکاری و جادهسازی میکرد.
امروز هم عناصر انقلابی و نیروهای ارزشی و هوادار نظام، فراوانند؛ ولی آیا از توان و ظرفیت آنها استفاده میشود؟
آیا از هر کسی در جای خود استفاده میشود؟ آیا در سپردن پستها و مسئولیت به افراد، توانایی و تخصص و مهارت و لیاقت آنان مورد توجه قرار میگیرد؟
در مدیریت جهادی، نه نیروها باید هدر بروند، نه از اشخاص در جای غیر مناسب باید استفاده کرد و نه مسئولیتها و مدیریتها بر اساس رانت و رابطه و رفاقت و همخطی سیاسی به افراد سپرده شود. اگر شعار «شایسته سالاری» داده شود؛ ولی ناشایستها پستها را اشغال کنند، این مدیریت، جهادی نیست. اگر شعار «فراجناحی» داده شود، ولی کارها به دست افراد جناح خاص سپرده شود و نیروهای کارآمد و دل سوز و با تجربه کنار زده شوند، نمیتوان به سودمندی و گرهگشایی این گونه مدیریت نسبت به نیروها و وظایف، امیدوار بود.
۴. جایگزینی و حمایت از نیرو؛
اگر نیروی رزمندهای در جبهه، مجروح یا بیمار میشد، مجروحان را به حال خود رها نمیکردند؛ تا شهید شوند؛ بلکه نیروهای امدادگر، اورژانس، بهداری جبهه و مسئولان بیمارستانهای صحرایی، همه دست به دست هم میدادند؛ تا نیروی ترکش خورده و آسیب دیده، سلامت خود را باز یابد و دوباره به خطوط دفاع برگردد. نیروهای صدمه دیده را «بازسازی» میکردند؛ همچنان که خودروهای از کار افتاده را تعمیر و راهاندازی میکردند؛ پلهای ویران شده را دوباره میساختند و جادههای بمباران شده را دگر بار، آسفالت و مرمت میکردند.
امروز هم گاهی نیروهای انقلاب، تیر و ترکش میخورند؛ مسئلهدار میشوند؛ تمایلات دنیاگرایانه و تجملاتی پیدا میکنند؛ دنبال پول و ثروت و میلیاردر شدن میروند و بین آنان و انقلاب و خط امام و شهدا، فاصله میافتد و دچار «ویروس بیانگیزگی» میشوند؛ میلغزند و به دشمنان گرایش پیدا میکنند. با اینها چه باید کرد؟ آیا باید آن کس را که اندک زاویهای با نظام و انقلاب پیدا کرد، رها کرد؛ تا این زاویه افزایش یابد و سرانجام، ضد انقلاب شود؟ آیا آن کس را که دچار شبههٔ فکری و ابهام سیاسی شد، باید به حال خودش واگذاشت؛ تا تبدیل به یک نیروی مخالف شود؟ مدیریت جهادی چه اقتضا میکند؟ این گونه افراد را باید دفع کرد یا جذب؟ باید شبهه و سؤالش را جواب داد و قانعش کرد یا او را از مجوعهٔ نیروهای «خودی» طرد کرد؟
سخن پایانی این که در «مدیریت جهادی»، هم باید به کادر سازی و نیرو پروری پرداخت، هم نیروهای موجود را حفظ کرد، هم از هر کس در جای مناسب و مفید، بهره گرفت و هم با سیاست جذب حداکثری و دفع در حد ضرورت، به بازسازی نیروهای ترکش خورده پرداخت؛ تا همچنان توفیق حضور در جبهه انقلاب را داشته باشند.
اگر این چهار گام جهادی را در مدیریت از یاد ببریم، نتیجه عبارت خواهد شد از:
۱. گرفتار شدن به کمبود نیرو.
۲. ریزش نیروهای انقلابی و تلفات.
۳. هدر رفتن ظرفیتها و توانها.
۴. قوی تر و حجیمتر شدن جبهه مخالف.
اینها آفتهایی هستند که با «مدیریت جهادی»، میتوان از آنها جلوگیری کرد یا از آنهاست.
مدیریت جهادی یا جهاد مدیران
سید مجید حسنزاده
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گروهی از مسلمانان را برای جهاد و جنگ با کافران اعزام کرد. پس از پایان جهاد، مجاهدان به مدینه بازگشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله از آنان تقدیر کرد و تلاش آنان را ارج نهاد و خطاب به آنان فرمود:
«آفرین بر گروهی که جهاد اصغر و کوچکتر را انجام دادند و پیکار بزرگتر برایشان باقی مانده است. سؤال شد: ای پیامبر! پیکار بزرگتر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس».
بدون شک جهاد، کاری سخت و طاقت فرسا و نیازمند دل کندن از تعلقات مادی است؛ امّا این جهادبا همهٔ سختیها و مشکلاتش، جهاد اصغر است و جهاد بانفس، جهادی بزرگتر، دشوارتر، دقیقتر و حساستر است. در این جهاد، مجاهد باید افکار و اندیشههایش را از اوهام و وساوس شیطانی، پاک سازد و در گفتارها و سخنانش، معیارهای مکتبی و الهی را حاکم سازد وا عمال و رفتارش، بر طبق مبانی دین و مکتب باشند. جهاد با نفس، وظیفهٔ همهٔ مسلمانان، به ویژه شیعان و پیروان مکتب اسلام است؛ امّا کارگزاران و مدیران دولت اسلامی، وظیفهشان، حساستر و دقیقتر است.
آنان در انجام امور فردی و اجتماعی خویش، نباید پیرو هوا و هوس و رفتارهای سلیقهای و جناحی باشند و در انجام وظایف، باید همچون یک مجاهد در میدان جنگ، خدا را ناظر اعمال و رفتار خویش بدانند. بنابراین، یک مدیر جهادی، هرگز در انجام امور ارباب رجوع، کوتاهی نمیکند و به بهانهٔ تشکیل جلسهٔ اداری و نقص پرونده، از انجام امور مراجعان، طفره نمیرود. یک مسئول جهادی، ایثارگر است؛ نه محاسبهگر. او هرگز به این نمیاندیشد که وی تنها در برابر ساعاتی که حقوق دریافت میکند، مسئولیت دارد و به همین دلیل، نه تنها وظیفهاش را در ساعات معین شده انجام میدهد، بلکه بیش از وظیفهٔ معین شده، تلاش میکند. او چشمش به عقربههای ساعت دوخته نیست؛ تا وقت اداری به سر آید و با شتاب از محل کارش خارج شود. هدف او، انجام کار مراجعان و خدمت رسانی به جامعه، به ویژه قشر آُسیبپذیر و محروم است؛ یعنی همان کسانی که با فن و فوتهای اداری آشنا نیستند و برای انجام یک کار اداری معمولی، روزها و هفتهها و حتی گاهی ماهها معطل میمانند. یک کارگزار جهادی، کارها و اُمور ارباب رجوع را نه به طمع هدیه و سوغات و نه به قصد ستایش و تمجید و نه برای خوش نامی و محبوبیت، جهت کسب جایگاههای بالاتر، بلکه برای انجام وظیفه و رضایت خداوند، انجام میدهد و در اعمالش، اخلاص دارد.
یک مدیر جهادگر، به آیندهٔ کشور میاندیشد و تلاش میکند با انجام درست کار، زمینهٔ استقلال اقتصادی و خودکفایی میهن اسلامی را فراهم سازد. او اگر در بخش تولید فعالیت میکند، کارش را به بهترین شکل، انجام میدهد و در تولید محصولات، به کیفیت و استواری محصول، بیش از کمیّت و آمار، توجه میکند.
کارگزاران جهادگر، مصالح و منافع نظام اسلامی را بر مصالح و منافع شخصی، ترجیح میدهند و حتی اگر حقی از آنان ضایع شده باشد، زمینهٔ بدبینی نسبت به نظام و کارگزاران را فراهم نمیکنند. همت آنها، همگرایی و پرهیز از واگرایی است. آنان با وجود اختلافات فکری، مدیریتی و سلیقهای با دیگر دستگاهها و سازمانهای کشور، هرگز عامل تفرقه و اختلاف بین جامعه نمیشوند و با رفتار و اعمال خودشان، اتخاد و هماهنگی و همگامی کارگزاران نظام را در برابر بیگانگان و دشمنان کشور، به نمایش میگذارند.
مدیران جهادی، همواره مقید به قانون و مقرارت میباشند و تخلف از قوانین را به ویژه در حقوق مردم، ناشایست و گناه میدانند. رفتار آنها با ارباب رجوع، مهربانانه و پدرانه است و در صورتی که مراجعه کنندهای، درخواست خلاف قانونی داشته باشد، با نرمی و ملایمت، او را نسبت به خطایش آگاه میکنند.
آنان به طمع برخورداری از اموال و امکانات بیشتر، با سرمایه داران فرصت طلب، ویژه خواران و زر اندوزان، ربا خواران و محتکران، همراهی و همگامی نمیکنند و زمینهٔ سوء استفادهٔ اینان را از بیتالمال مسلمین، فراهم نمیکنند.
در خوراک، پوشاک، مسکن و دیگرا امکانات زندگی، در سطح متوسط جامعه میباشند و از زندگی اشرافی و تجملاتی و تکاثر و تفاخر، پرهیز میکنند.
چنین مدیرانی، فعالیت و کار و انجام وظیفهشان، جهاد در راه خدا، بلکه بالاتر و با ارزشتر از جهاد در میدان جنگ است؛ زیرا در میدان جنگ و جهاد نظامی، چون مجاهد خود را در معرض مرگ و شهادت میبیند، انجام عمل خالصانه، برایش آسانتر است؛ امّا در یک محیط عادی و معمولی، کسب اخلاص و انجام عمل خالصانه، بسی دشوار است.
دوازده فرمان-شاخصههای مدیران درکلام امام علی علیه السلام-
عبدالرحیم اباذری
نامه تاریخی امیرمومنان، علی علیه السلام به مالک اشتر، استاندار مصر، یکی از دستورالعملهای پرمحتوا و ماندگار حکومتی است که از آن حضرت به تمامی حاکمان و مدیران به ارمغان رسیده است . امیرالمومنین علی علیه السلام در آغاز این نامه ، مالک را به تقوای الهی و اطاعت و عبادت خدای متعال و عمل به واجبات و مستحبات، دعوت کرده و در فرازهای گوناگون آن، به شاخصهها و ویژگیهای مدیران اشاره و تاکید کرده است که در این فرصت به دوازده فرمان به عنوان نمونه مهم آن بسنده میکنیم:
مهربانی با مردم؛
دوری از غرور و تکبر؛
توجه به قدرت خدا،
دل خویش را نسبت به مردم، مهربان کن و به همهٔ آنها لطف و محبت نما. مبادا همچون حیوانی درنده خو باشی و خوردن آنها را غنیمت شماری ... به مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم؛ پس باید اطاعت شود که این گونه سرکشی، دل را فاسد و دین را پژمرده کرده، نعمتها را از بین میبرد.
از این که در بزرگی خود را همانند خداوند پنداری و در شکوه و عظمت ، خود را همانند او بدانی، پرهیز کن ؛ زیرا خداوند ، هر سرکشی را ذلیل میکند و هر خودپسندی را بی ارزش میسازد ... مبادا دچار خودپسندی گردی و به خوبیهای خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان،برای هجوم آوردن به توست و کردار نیکوکاران را نابود میکند.
اگر با مقام و قدرتی که داری،گرفتار تکبر و خود بزرگ بینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از حکومت توست، بنگر که تو را از آن سرکشی نجات میدهد و تندروی تو را فرو مینشاند و عقل و اندیشه ات را به جایگاه اصلی بازمی گرداند.
۴- طرد آدمهای حقیر؛
آدم بخیل را در مشورت دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز میدارد و از تنگ دستی میترساند. ترسو را در مشورت دخالت نده که در انجام کارها، روحیه تو را سست میکند و همین طور حریص را که حرص را با ستم کاری در نظرت زینت میدهد.
همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای سبحان است.
بدترین وزیرتو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و درگناهان آنان شرکت داشته است؛پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند.
۵. پیوند با راستگویان و پرهیزکاران؛
تا میتوانی با پرهیزکاران و راستگویان ، ارتباط داشته باش و آنان را چنان پرورش ده که تو را زیاد تعریف و تمجید نکنند و تو را برای اعمالی که شایستهٔ بیان نیست، یادآوری ننمایند که ستایش فراوان، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد.
۶. صداقت با مردم؛
و هر گاه رعیت بر تو بدگمان شد،عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانی نجاتشان بده که این کار، ریاضتی برای خودسازی تو و مهربانی کردن نسبت به رعیت است و این پوزش خواهی تو، آنان را به حق وا میدارد.
۷. صلح با دشمن در عین هوشیاری؛
هرگز پیشنهاد صلح دشمن را که خشنودی خدا را در آن است، رد مکن که آسایش رزمندگان و آرمش فکری تو و امنیت کشور، در صلح تامین میشود؛ اما زنهار، زنهار که از دشمن خود، پس از آشتی کردن،غفلت کنی؛ زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود؛تا غافلگیر کند. پس دوراندیش باش و حسن ظن خود را متهم کن و به دشمن،سوء ظن داشته باش.
۸. وفای به عهد با دشمنان؛
اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد شد، یا در پناه خود، او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش و بر آن چه بر عهده گرفتهای، امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛زیرا هیچ یک از واجبات الهی، همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتفاق نظر دارند.
۹. هر کاری را در وقت خود انجام دادن؛
هرگز در کاری که هنوز وقت آن نرسیده،شتاب مکن یا در کاری که وقت آن رسیده، سستی ننما و یا در چیزی که هنوز حقیقت آن روشن نشده،ستیزه جویی روا مدار و در کارهای واضح و آشکار، کوتاهی نکن و سعی کن هر کاری را در جای خود و در وقت مخصوص خود،انجام دهی.
۱۰. تسلط بر نفس اماره؛
باد غرورت، جوشش خشمت،تجاوز دستت و تندی زبانت را در اختیار خودگیر و با پرهیز از شتاب زدگی و فرو خوردن خشم، خود را آرامش ده، تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد و تو بر نفس مسلط نخواهی شد؛ مگر با فراوان یادکردن قیامت و بازگشت به سوی خدا.
۱۱. گزینش نظامیان پاک سرشت؛
برای فرماندهی سپاه، کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و امام تو، بیشتر و دامن او پاک تر و شکیبایی او برتر باشد و از کسانی باشد که دیر به خشم میآید و عذر پذیرتر باشد و بر ناتوان رحمت آور و با قدرتمندان ، با قدرت برخورد کند و درشتی ، او را به تجاوز نکشاند و ناتوانی ، او را از حرکت بازندارد. پس در نظامیان با خانوادههای ریشه دار، دارای شخصیت حساب شده، دارای خاندانی پارسا، دارای سوابقی نیکو و درخشان که دلاور، سلحشور و بخشنده و بلند نظر هستند، رابطه نزدیک برقرار کن .... برگزیدهترین فرماندهان سپاه تو ، باید کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیارشان گذارد ؛ به اندازهای که خانواده هایشان در پشت جبهه و خودشان ، در آسایش کامل باشند؛ تا در نبرد با دشمن،سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند.
۱۲. برقراری عدل؛
همانا برترین روشنی چشم حاکمان،برقراری عدل در شهرها و آشکارشدن محبت مردم نسبت به رهبر است که محبتهای رعیت،جز با پاکی قلبها ،پدید نمیآید و خیرخواهی آنان ، زمانی است که با رغبت و شوق،پیرامون رهبر را گرفته، حکومت، بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد و طولانی شدن مدت زمامداری،بر ملت، ناگوار نباشد.
همان طور که در آغاز بیان شد،نکات دوازده گانه فوق در صورتی کارآیی دارند و موثر خواهند بود که قبل از آن مدیران خود را به تقوای الهی،بندگی خدای متعال و عمل به واجبات و ترک محرمات، آراسته باشند و رمز موفقیت مدیران نیز در همین نکته نهفته است.
به آداب انسانهای شایسته آراسته شوید
محمود شریفی
در نگاه ابوحمزهثمالی ، کسی از مردم، زاهدتر از امام علی بن الحسین علیها السلام نبود.
او در ادامهٔ سخن میگوید: امام علی بن الحسین علیها السلام، وقتی در مورد زهد سخن میگفت، همهٔ حاضران در مجلس را به گریه وا میداشت. او میگوید: کاغذی را که در آن سخن آن امام دربارهٔ زهد بود، خواندم و آنچه را در آن کاغذ بود، نوشتم و بعد آن را به امام علیه السلام عرضه کردم و آن بزرگوار آن را تأیید کرد. در آن کاغذ، چنین آمده بود:
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. خداوند ما و شما را از حیلهٔ ستمگران و تجاوز حسودان و سختگیری قلدران، کفایت فرماید.
ای مؤمنان! هوشیار باشید که طاغوتیان و پیروان آنها که متمایل به دنیا و عاشق آن و زرق و برق نابود شدنی آن هستند، شما را گمراه نکنند و به زحمت نیندازند و بترسید برای فردای قیامت از آنچه خداوند شما را از آن بیم داده است و زهد پیشه کنید؛ از آنچه خداوند، دستور زهد از آن را داده است و به آنچه در این دنیاست، تکیه نکنید.
به خدا قسم! حوادث روزگار و تغییر و تحولها و عذابها و بازیها دنیا با اهلش، راهنما و هشدار دهندهٔ خوبی برای شماست. دنیا، انسان افتاده را بالا میبرد و انسان با شرافت را پایین میکشد و گروهی را فردا به آتش وارد میکند و این کار دنیا، جای عبرت و آزمایش و بازدارنده است؛ برای کسی که آگاه و بیدار باشد.
همانا تاریکیفتنهها و بدعتها و روشهای ستمگرانه و سختیهای زمانه و ترس از سلطان و وسوسههای شیطان که شب و روز به شما روی میآورند، قلبها را از هدف اصلی باز میدارد و آنها را از وجود هدایت و شناخت اهل حق، غافل میکند؛ مگر کسی را که خداوند، حفظش کند. پس کسی نتیجهٔ گردش و حوادث روزگار و زیر و رو شدن حالتها و عاقبت ضرر فتنههای آن روزها را درک نمیکند؛ مگر اینکه خداوند، کسی را محافظت کند و راه رشد و کمال را به او نشان دهد و او در راه هدف اصلی خلقت، حرکت کند و خداوند او را با زهد، یاری کند.
پس همواره اندیشه کن و با صبر و بردباری، پندگیر و از خوشی زودگذر دنیا، دوری گزین و از لذتهای دنیا، دور شو و به نعمتهای همیشگی آخرت، شوق پیدا کن و برای آنها تلاش و کوشش کن و منتظر مرگ باش و زندگی با ستمکاران را مورد خشم خودت قرار ده و به آنچه در دنیاست، با چشم بصیرت و تیزبینی نگاه کن و چشم خود را در مقابل حوادث فتنهانگیز و گمراهی بدعتها و ستم حاکمان ظالم، باز کن. پس به جان خودم قسم! شما روزهای گذشته را که از فتنههای متراکم و لجاجتها خالی بود، پشت سرگذاشتید و همینتجربه، به شما کمک میکند که از تجاوزگران و اهل بدعت و ستم و فساد، دوری کنید.
از خدا کمک بخواهید و به اطاعت او روی آورید. پس پرهیز و بپرهیز قبل از پشیمانی و حسرت و وارد شدن بر خدای متعال و ایستادن در مقابل او.
به خدا قسم! هیچگروهی از نافرمانی خدا، جز به عذاب الهی نرسیدهاند و هیچ گروهی دنیا را بر آخرت ترجیح ندادند؛ مگر اینکه عاقبت و مسیر آنها به بدی کشید و علم و عمل همیشه با یکدیگر و کنار یکدیگر هستند. پس کسی که خدا را شناخت، از او ترسید وترس او را به عمل و فرمانبرداری از خدا، وادار کرد. به راستی که صاحبان علم و دانش و پیروان آنان که خدا را شناختند، برای خدا عمل کردند و عاشق او شدند و خداوند هم در قرآن فرمود: «انّما یخشی الله من عباده العلماء؛ به درستی که از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او میترسند.»
پس چیزی از آنچه در این دنیاست، با معصیت خدا نخواهید و در این دنیا، مشغول فرمانبرداری خدا باشید و از فرصت روزهای این دنیا، بهرهبرداری کنید و برای آنچه موجب نجات از عذاب الهی در روز قیامت است، تلاش کنید؛ زیرا این تلاش، کمترین چیز برای پیروان است و بهتر از عذرخواهی و برای نجات، امیدوار کنندهتر است.
پس، فرمان الهی و فرمان کسی را که خدا اطاعت او را واجب کرده، مقدم بدارید و کارها و زیباییهایی را که از طرف طاغوتیان به طرف شما رو میآورد، بر امور مربوط به خدا و اولی الامر، مقدم نکنید
بدانید که شما بندگان کوچک خدا هستید و ما هم با شما و کنار شما هستیم که سرور و فرماندهٔ کل در فردای قیامت، به ضرر شما و ما حکم خواهد کرد و او شما را متوقف میکند و سئوال میکند؛ پس قبل از سئوال و رو به رو شدن با پروردگار جهانیان، پاسخها را آماده کنید؛ چون آنروز، کسی جز با اجازهٔ او سخن نخواهد گفت.
بدانید که خدا هیچ دروغگویی را تصدیق نمیکند و هیچ راستگویی را تکذیب نخواهد کرد و عذر هیچ مستحقّی را ردّ نمیکند و عذر هیچ غیر معذوری را نمیپذیرذ. او با فرستادگان خودش و جانشینان بعد از پیامبران، بر ضد مردم ، حجت و برهان دارد، بنابراین، ای بندگان خدا! تقوای الهی را پیشهٔ خود سازید و در اصلاح نفس خودتان و فرمانبرداری از خدا و کسانی که آنها را در راه خدا دوست دارید، پیشتاز شوید. شاید انسان از افراطی که در گذشته در مقابل خدا کرده و حقوقی را از خدا تباه کرده، پشیمان گردد؛ پس در پیشگاه الهی، طلب مغفرت کنید و توبه نمایید؛ زیرا او توبه پذیر است و از کارهای بد و زشت، میگذرد.
بر حذر باشید از اینکه با گنهکاران، رفاقت کنید و بر ستمگران، کمک نمایید و با بدکاران، همسایه شوید. از فتنهگران، بر حذر باشید و از نزدیک شدن به آنان، بپرهیزید و باور کنید کسی که با اولیای الهی مخالفت کند و غیر خدا را انتخاب کند و خود رأی باشد، او در آتشی خواهد بود که شعلهور است و بدنهای بی روح را میبلعد و بر آنها غلبه میکند. پس آنان مردگانند که حرارت آتش را نمیچشند و اگر زنده بودند، درد حرارت آتش را درک میکردند.
ای صاحبان بصیرت و آگاهی! عبرت بگیرید و خدا را بر هدایتی که به شما ارزانی داشته، سپاس گویید و بدانید که شما از تحت قدرت الهی، بیرون نخواهید رفت و به زودی خداوند و رسولش، عمل شما را خواهند دید؛ سپس به سوی او محشور خواهید شد. پس به وسیلهٔ پند، بهرهمند شوید و به آداب انسانهای شایسته، مؤدب و مزیّن شوید.
فرزندان عزیز جهادیام
جهاد سازندگی تنها به فاصلهٔ ۴ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام خمینی شکل گرفت؛ تا با اختصاص امکانات موجود کشور و بهرهگیری از نیروهای داوطلب مردمی، سازندگی روستاها و زدودن غبار محرومیت از روستاییان را در اولویت قرار دهد.
امام خمینی با تاسیس این نهاد انقلابی، گفتمان مدیریت جهادی را در ایران بنیان نهاد؛ تا نشان دهد کشور را با مدیریت بر مبنای مسائل مادی و عافیت طلبی، نمیتوان ساخت و استقلال و آبادانی ایران در گرو مدیریت و کار با شاخصههایی چون تقوا و جهاد است.
فعالیت مستمر و موفق جهاد سازندگی در روستاها و نیز حماسهٔ جهادگران بیسنگر در دفاع مقدس، حمایت مستمر و ارشادهای پیوسته امام را در پی داشت و وی خطاب به فرزندان جهادی خود میفرمود:
امیدوارم همانگونه که در راه سازندگی کشور، تمام نیروهای مادی و معنوی خود را به کار بستهاید، از سازندگی خود و دیگران نیز که مقدّم بر همهٔ سازندگیهاست، غفلت نکنید و همان گونه که بارها یادآوری کردهام، سازندگی روح را بر سازندگی جسم مقدّم دارید؛ تا به خواست خدای تعالی، با نیروی ایمان، کارها به بهترین و سریعترین وجه، پیش رود و هر چه زودتر با کمک خداوند و یکدیگر، این کشور را به خودکفایی و آبادانی کامل برسانیم.
امام در ماههای پایانی حیات جهادی خود، در ۱۴ آذر سال ۶۷، پیامی در تجلیل و تقدیر از جهادگران جهاد سازندگی صادر کرد. درنگ در این متن، ضرورت حرکت جهادی برای مدیران امروز را عیان میسازد.
بسم الله الرحمن الرحیم
زحمات بیوقفهٔ جهاد، این سنگر سازان بیسنگر، در دفاع مقدسمان، از جمله مسائلی است که ترسیم آن در قالب الفاظ نمیگنجد. عشق حهاد در خدمت به اسلام و مردم، چشم دل عشاق خدمت به دین و مردم را روشن نموده است.
شجاعت دلیر مردان و شیرزنان جهادیمان در جهادمان علیه کفر و بیداد، زبانزد خاص و عام است وسعت دامنهٔ گذشت و ایثار مردان و زنان جهاد، جنگ و صلح، بزرگ و کوچک، فقیر و غنی این مرز و بوم را فراگرفته است.
جهاد، شمایل دنیای آزادی و استقلال در عرصهٔ کار و تلاش و پیکار علیه فقر و تنگدستی و رذالت و ذلت است.
فرزندان عزیز جهادیام! به تنها چیزی که باید فکر کنید، به استواری پایههای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است؛ اسلامی که غرب و در رأس آن آمریکای جهانخوار و شرق و در رأس آن، شوروی جنایتکار را به خاک مذلت خواهد نشاند؛ اسلامی که پرچمداران آن، پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهانند و دشمنان آن، ملحدان و کافران و سرمایهداران و پول پرستانند؛ اسلامی که طرفداران واقعی آن، همیشه از مال و قدرت بیبهره بودهاند و دشمنان حقیقی آن، زراندوزان حیلهگر و قدرت مداران بازیگر و مقدس نمایان بیهنرند.
شما عزیزان با خدمات شایستهٔ خود در پشت جبههها، چون جبههها، دل امام زمان- روحی له الفداء- را شاد کردهاید.
امیدوارم از سیاست صخرههای سخت «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» عبور کنید که اگر ایران را بر پایهٔ استقلال واقعی پایهریزی نکنیم، هیچکاری نکردهایم.
چشم امید من به شما سازندگان پر شور و نشاط اسلامی است.
والسلام علیکم و رحمهٔ الله.
روح الله الموسوی الخمینی
آن چه فخر نیست
جواد محدثی
روی در ورودی اتاقش با خطی زیبا نوشته بود:
«اتاق رئیس»
هر روز، هنگام ورود به دفتر کارش، وقتی چشمش به آن میافتاد، کیف میکرد و زیر لب، بدون آن که کسی بشنود، با خود زمزمه میکرد: اتاق رئیس!
وارد اتاق که میشد و نگاهش به میز بزرگ و پرشکوه و صندلی نرم و چرخان میافتاد، «احساس ریاست» به او دست میداد و وقتی روی آن لم میداد،پای خود را روی پای دیگرش انداخته،کمی خود را عقب جلو میکرد و بادی به غبغب میانداخت؛ سپس بلند میشد و از پنجرهٔ اتاقش که در طبقهٔ هشتم ساختمان بود، بیرون را نظاره میکرد و چند خیابان و ساختمانهایش را که در چشم انداز اتاق رئیس بودند، مینگریست و بعد نفس عمیقی میکشید و با صدای زنگ منشی، روی صندلی مینشست؛ تا به رتق و فتق امور بپردازد.
وقتی منشی، پرونده نامهها و برگهها و چکهایی را که نیاز به امضای رئیس داشتند، پیش او میآورد، فوری امضا نمیکرد و این را مغایر با اصول مدیریت میدانست و یکی دو ساعتی روی میزش نگه میداشت و پس از چند بار سرزدن منشی برای بردن نامههای امضا شده، بالاخره لا به لای چند تا تلفن و در حال صحبت با طرف مقابل، بی آن که برگهها را بخواند، امضایی میکرد؛ تا کارها را مدیریت کرده باشد و خوشحال بود که دارد مدیریت میکند.
وقتی منشی با رئیس تماس میگرفت که فلانی پشت خط است، میگفت: بگو بعد تماس بگیرد.
منشی هم به آن شخص میگفت: «آقای رئیس جلسه دارند؛ فردا تماس بگیرید»!
رئیس محترم، از این که چند نفر در اتاق انتظار، چشم به راه فرصت ملاقات باشند، لذت میبرد و به خود میبالید و فکر میکرد که خیلی آدم مهمی است.
دیر میآمد و زود میرفت و کارها همچنان عقب میافتادند.
برای او مهم تر از هر چیز، «عنوان ریاست» بود؛ نه کار و خدمت.
همان طور که به میز ریاست تکیه داده بود، منشی او وارد شد و دعوت نامهای را به او داد که مربوط به شرکت در همایش «مدیریت جهادی» بود.
گفت: به اطلاعشان برسانید که ضمن شرکت در همایش، حتما مقالهای هم در موضوع همایش تقدیم خواهم کرد.
منشی مانده بود که کدام یک را باور کند؛ مقاله برای «مدیریت جهادی» را یا شیوه «مدیریت غیر جهادی» را و این که کدام یک مایه فخر است؟
بعد آرزو کرد که ای کاش مسئولان، همان باشند که مینمایند و آن گونه بنمایند که هستند!
دیپلماسی جهادی
معاویه مغرور از صلح ، نامهای به والی اش در مدینه فرستاد و از مروان خواست تا دختر عبدالله جعفر را برای یزید خواستگاری کند. او مست بود و نابخرد و بر این خیال بود که مرزها شکسته و حق و باطل به هم آمیخته است و میتوان لبخند مکر بر لب داشت و گستاخانه دم از دوستی با رهبران حق زد و از نمد صلح، کلاهی ساخت.
پاسخ امام مجتبی علیه السلام کوتاه بود و گویا ؛ امام فرصت سوء استفاده از صلح نامه را از بت حیله ستاند و به معاویه مکار فهماند که او همچنان دشمنی زبون است و سخن با چنین دشمن نابکاری نیز ادبیات خاص خود را خواهد داشت؛
«َإِنَّا عَادَیْنَاکُمْ لِلَّهِ وَ فِی اللَّهِ فَلَا نُصَالِحُکُمْ لِلدُّنْیَا؛ ما برای خدا و در راه او، با شما دشمنی کردیم؛ پس هرگز برای دنیا با شما بساط دوستی پهن نمیکنیم.
دشمنی حق وباطل، تاریخی به پهنای حیات بشردارد وتاکید برصف بندی مستمرجبههای با ولایت خدا دربرابرجبههای با ولایت طاغوت،رمزسعادت وعزت دین باوران تاریخ بوده است .
دشمن،به برقدنیایی که برهواوهوس استوارکرده،غره است وبدان مینازد وبا تکیه برشرارت خود،برتحکیم وتثبیت آن اصراردارد ومارا به همراهی باخود میخواند.
دراین مصاف،قبض وبسطها، برای تفوق بردشمن،اجتناب ناپذیراست؛اما اصراربه جلب رضایت دشمن، بی معناست.اوبه کم راضی نیست وجزمحوراه،هدف وجز به زندگی ذلت بارما،به چیزی نمیاندیشد.
در قرآن آمده است:
«لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ هرگز یهود و نصاری از تو راضی و خشنود نخواهند شد؛ مگر این که از آنها پیروی کنی».
دربرابراین دشمنی دائمی،هنرانعطاف نیزنوعی مدیریت مصاف باخصم است؛میتوان عزیزانه انعطاف نشان داد وضمن استواری برعقیده و سوء ظن به دشمن،نرمش قهرمانانه داشت وکیان جامعهٔ اسلامی را ازتیغ کین دشمن حفظ کرد، روشی که تیزترازشمشیر،نرمترازحریروسختترازسنگ وپولاد است.
حفظ موضع قویمتعرضانهوتهاجی و فراموش نکردن دشمن ومبارزه، راهبرد ترسیمی سکاندارانقلاب است که با تکیه برسیرهٔ سبط اکبرامام مجتبی علیه السلام طراحی شده است. توجه به این روش میتواند برعزت واقتدارجارینظام بیفزاید و حرکت جهادی مدیران ما را در راستای تحقق دیپلماسی جهادی ارتقاء بخشد.
خداوند میفرماید:
«قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیر؛ بگو: راه خدا، راه راست است و اگر پس از دانشی که به تو رسیده، از هواهای ایشان پیروی کنی، در برابر خدا، یاوری نخواهی داشت.
چهار عامل اصلی در مدیریت
جواد محدثی
در این که «مدیریت جهادی» چه هست و چه نیست، بسیار سخن میتوان گفت و از جلوههای آن در قوای کشور یاد کرد؛ امّا همهٔ حرفها را میتوان در جدول زیر که بر پایهٔ «چهار عمل اصلی ریاضی» تنظیم شده است، خلاصه کرد:
از چپ به راست بخوانید
رشد و پیشرفت = نیروهای کارآمد + طرح و برنامه
فشل شدن مدیریت = روز مرّگی × بیبرنامهگی
رسیدن به نتیجهٔ مطلوب = عمل پیگیر و مستمر + انگیزهٔ کار
اختلاسهای میلیاردی = رانت خواران حرفهای ÷ تسهیلات بانکی
بی اعتمادی مردم = عدم تحقق وعدهها + وعدههای پیاپی
امید آفرینی در جامعه = عمل به قانون + قانون شناسی
بروز دیکتاتوری = مشورت با کارشناسان - تصمیم گیری لحظهای
توسعهٔ مطلوب = نیازهای اصلی ÷ نیروهای متخصّص
تولّد قارونها = بازارهای لرزان × ارزهای ارزان
رضایت خدا و خلق خدا = اخلاص در عمل + کار و تلاش
کسری بودجه = گروهها و جناحها ÷ امکانات دولتی
پیروزی و موفّقیت = ایمان به هدف + تعیین هدف
طغیان در برابر قانون = غرور و عجب + ریاست و مدیریّت
خرید و فروش مدرک= دانشگاههای آزاد ÷ دانشجوهای اسیر
گستاخی مجرمان = مجازاتهای سبک + اطالهٔ دادرسی
محبوبیّت ملّی = صداقت با مردم + شعارهای روشن
رکورد و توقّف = دورویی کارمندان + مدیریت تحمیلی
ضعف دولت = خلأ قانونی + مشکلات و معضلات
کاهش درآمد = هزینههای تجمّلاتی ÷ بیت المال
مدیریت شعاری = نبود بودجه و اعتبار + طرحها و حرفهای بزرگ
همراهی و همکاری مردمی = سادهزیستی مسئولان × عشق به مردم
خسارت ملّی = مناقشات فرعی ÷ مدّت مسئولیت
حیرت مردم= ارزش سوزی سیما + ارزش گرایی صدا
دنیا زدگی= یاد محاسبهٔ قیامت - عشق به صندلی ریاست
اقتدار نظام = سپاه و بسیج + ارتش مکتبی
مدیریت آرمانی = برنامه و عمل منطقهای + فکر و نگاه جهانی
سستی پایگاه مدیران= سستی در عمل + قاطعیت در مصاحبه
غارت بیت المال = دور زدن قانون × ویژه خواری
رعب در دل استکبار = مانورهای نظامی + تقویت توان موشکی
بیاعتباری مسئولان = حل مشکلات داخلی - شعارهای جهانی
شکست توطئههای دشمن = روحیه شهادت طلبی × وحدت جامعه
غلبه بر تحریمها = مدیریت جهادی + عزم ملی
نارضایتی ارباب رجوع = کاهش نیازها - توسعهٔ نظام اداری
فقر جامعه= مخارج غیر ضروری ÷ بیت المال و اعتبارات
شکست فتنهها = همدلی مسئولان + بصیرت عمومی
گره در کار مردم = مقرّرات دست و پاگیر + مدیران بهانهجو
هیچ = تظاهر و ریا × زحمت و فعالیت
ضربه به نظام = کفایت و لیاقت - مسئولیتپذیری
طمع استکبار به مداخله = تقابل نیروها و جناحها + مسئولان بیتعهّد
روسفیدی در قیامت = عمل به ووظیفه + شناخت وظیفه
وابستگی اقتصادی = افزایش واردات + کاهش تولید
سقوط و انحطاط ورزش = تربیت اخلاقی - بیت المال خرج فوتبال
تشکیل ارتش مکتبی = آموزشی عقیدتی سیاسی × خدمت سربازی
خودکفایی صنعتی = قطع امید از خارج × تکیه به نیروهای داخلی
موفقیت برای ملّت = عزم برای همکاری + هماهنگی مجلس و دولت
استیضاح و افتضاح = موافقتهای اصولی × آرای پولی
احساس نا امنی مفسدان = قاطعیت در اجرای قانون + مبارزه با فساد
گسترش سرقت و فساد = برخورد جدی با مفسدان - اختلاسهای بزرگ
قحط الرّجال مدیران = حذف نیروهای کارآمد× تنگنظری در مدیریّت
گسترش بدبینی و دروغ = اطلاحرسانی شفّاف - رواج شایعات
شکوفایی کشور = تناسب طرحها با نیازها + تناسب اشخاص با مدیریّتها
حاکمیت نااهلان = طرد حق گویان دلسوز + میدان دادن به چاپلوسان
خلوت شدن مساجد = ساختن مصلّی - ساختن مصلا
افزایش جرائم و مفاسد = عذرخواهی از کوتاهیها - خطا و قصور مسئولان
بیاعتمادی به سخن مدیران = ارزیابی صحّت آمار - مبالغه در گزارشها
کاهش مشکلات = کارهای اولویت دار ÷ اوقات و فرصتها
عبور از بحرانها = اعتماد به نفس نیروها × همت و ارادهٔ عالی
عادی شدن منکرات = عدم برخورد با جرائم + رواج گناهان
غربت و انزوای ارزشها = غفلت از فرهنگ × اهتمام به اقتصاد
متروک ماندن این فریضه = حمایت از آمران و ناهیان - امر به معروف و نهی از منکر ناکار آمدی اقتصاد مقاومتی = واردات اجناس لوکس + دعوت به سادهزیستی
هدر رفتن نیروها و فرصتها = اجرای قانون توسّط دولت - قانونگذاری در مجلس
تکثّر سربازان انقلاب = حفظ و تقویت نیروهای موجود + تولید نیروی جدید
جامعهٔ سکولار = فرهنگ اسلامی و انقلابی - پیشرفت اقتصادی
بی تعهّدی در عمل = نظارت بر عملکرد آنان - انتصاب مدیران
نارضایتی مردم = پیچ و خم ادارات + بوروکراسی اداری
از دست رفتن جوانان = خواب فرهنگبانان × تهاجم فرهنگی بیگانه
خطر تجزیهٔ کشور = تشدید تفرقهها + تحریک قومیّتها
رشد اعتیاد و سرقت = بیکار شدن پسران × افزایش استخدام دختران
بیهویتی نسل جدید = تضعیف آداب اسلامی + ترویج فرهنگ غربی
بیاعتباری خبرها = تکذیب شدید فردا × خبر داغ امروز
دور ماندن از هدف = حرکت دایرهای + نقشهٔ مربّعی
پنج گانههای حکیمانه
۱. پنج خصلت از زشتترین خصلتهای مردم است؛ عشق از پیران،تندی از حاکمان، دروغ از شریفان،بخل از ثروتمندان و حرص و آز و از عالمان.
۲. عجله از شیطان است؛مگر در پنج مورد که: از سنتهای پیامبر است؛پذیرایی از میهمان؛ وقتی وارد میشود، تجهیز و دفن میت، تزویج دختر؛ وقتی به سنّ ازدواج میرسد، ادای قرض واجب و توبه از گناه.
۳. مال و ثروت،انبوه و اندوخته نمیشود؛مگر نزد کسی که پنج خصلت داشته باشد؛ آروزهای دور و دراز، حرص غالب، بخل شدید، تقوای کم و فراموشی آخرت.
۴. این پنج خصلت را داشته باشید: خدا را به اندازهای که به او احتیاج دارید، عبادت کنید، از دنیا به قدری فراهم کنید که در آن عمر میکنید،خدا را به اندازه صبر و توانتان بر عذاب الهی، معصیت کنید،رهتوشه به اندازه درنگ در گور بردارید و برای بهشت به اندازهای تلاش کنید که میخواهید در آن بمانید.
۵. همه دنیا اضافی است؛مگر پنج چیز؛ نانی که انسان را سیر کند،آبی که او را سیراب سازد، لباسی که او را بپوشاند،خانهای که در آن ساکن شود و علمی که آن را به کار بندد.
۶. ابلیس لعین به پنج سبب،شقی و بدبخت شد؛اعتراف به گناه نکرد،از گناه پشیمان نشد، خود را ملامت نکرد،تصمیم بر تو به نگرفت و از رحمت خدا ناامید شد.
۷. در آخرالزمان، مردم پنج چیز را دوست میدارد و پنج چیز را فراموش میکنند؛دنیا را دوست میدارند و آخرت را فراموش میکنند. مال را دوست میدارند و حساب را فراموش میکنند. زنان را دوست میدارند و حوریان را فراموش میکنند. قصرها را دوست میدارند و قبرها را فراموش میکنند و خود را دوست میدارند و خدا را فراموش میکنند.
۸. پنج چیز دل را می میراند؛پرخوری، پرخوابی،خندهٔ زیاد،غصهٔ فراوان و حرام خواری.
۹. پنج صفت از پنج گروه،بسیار پسندیده است؛عدالت از حاکمان، عمل از عالمان، سخاوت از ثروتمندان،صبر از فقیران و حیا از زنان.
۱۰. حکومت بی عدالت، مثل نهر بی آب است. علم بدون عمل، مثل خانه بی سقف است. ثروت بدون بخشش، مثل درخت بی میوه است. فقر بدون صبر، مثل چراغ بدون نور است و زن بدون حیا،مثل غذای بی نمک است.
۱۱. پنج گروهند که آسیاب جهنم را میچرخانند؛ عالمان فاجر، فقیران فاسق، حاکمان ظالم، وزیران خائن و عارفان کاذب.
۱۲. دوست واقعی ، پنج خصلت دارد؛ ظاهر و باطنش با تو یکی است. آراستگی تو را آراستگی خود و عیب تو را عیب خود میداند. ثروت و ریاست،رفتار او را نسبت به تو عوض نمیکند،از آن چه در توان دارد، نسبت به تو مضایقه نمیکند و در گرفتاریها، تو را تنها نمیگذارد.
تاملاتی در عزم ملی
محمود مهدی پور
خواست جدی و مشترک یک ملت، عامل همکاریها،همفکریها،همدلیها و همراهی هاست.
رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی سال جاری (۱۳۹۳ شمسی) را سال فرهنگ و اقتصاد مقاومتی، با عزم ملی و مدیریت جهادی نام گذاری کرد.
وی دو هدف و دو راهکار را برای پیشرفت مادی و معنوی امروز جامعه فرا روی فرزندان کشور قرار داد؛ فرهنگ و اقتصاد مقاومتی،دو هدف مقدس و دو قله بلند است که باید همواره در چشم انداز امروز ما قرار گیرد و عزم ملی و مدیریت جهای،دو راهکار دست یابی به این دو هدف مقدس است. هدف عالی رهبری اقتدار و عزت امت اسلامی است که در پرتو استقلال فرهنگی و استقلال اقتصادی به دست می آند. فتح قلههای سعادت و این دو قله بلند، تنها از مسیر عزم ملی و مدیریت جهادی امکان پذیر است.
ریشه مشکلات کشور کجاست؟
در تحلیل دقیق و جامع رهبری، مشکلات اصلی کشور در چهار عامل زیر خلاصه میشوند
۱. بی ارادگی و نداشتن عزم جدی.
۲. پراکندگی عزمها و اردادهها.
۳. نداشتن مدیریت و بی ثباتی مدیریتها.
۴. جهادی نبودن مدیریتها.
سست ارادگان، باید توان تصمیم گیری و عزم و اراده پیدا کنند. بیماری اجتماعی یاس و نومیدی و عادت به روزمرگی درمان شوند. عزمها و حرکتهای پراکنده و متضاد و ناهمسو باید به اتحاد و هماهنگی برسند.
هم مدیریت لازم است و هم جهاد؛ هم انگیزه لازم است و هم هم افزایی ارادهها و انگیزهها.
مدیریتهای بدون انگیزه الهی و اخلاص،کشور را به بیراهه میبرد. مدیریتهای فاقد دشمن شناسی و بصیرت،کاروان جامعه را به دست دشمنان میسپارد.
مدیریتهای رفاه گرا و تنبل پرور و فاقد عزم و ایثار صبوری، بزم است؛ نه مدیریت رزم. جهاد مدیران و مدیریت جهادی، برخاسته از انگیزههای الهی، شناخت موانع حرکت، شناخت دشمنان و همراه با تحمل رنج و سختی و صبر و فداکاری است.
«عزم ملی»، مولود آرمانهای مشترک، جها ن بینی و عقاید فراگیر، پذیرش رهبری واحد و قوانین همسان و مقبول برای همه ملت و اجرای عدالت اجتماعی است.
تقویت عقاید و اندیشههای اسلامی، روشن گری و غبارزدایی از سیمای ایمان، تسلیم عمومی در برابر قوانین قرآن و دقت در تقسیم عادلانه امکانات و اموال بیت المال و تسلیم تمام گروهها و جناحها در برابر رهنمودهای رهبری،شرط پیدایش «عزم ملی» است.
عزم ملی،آب زلالی که از سرچشمه ایمان و توحید میجوشد.
عزم ملی، عصاره آرمانهای یک ملت است که از زبان رهبری واحد اعلام میشود.
عزم ملی، خواستهها و ارادههای پراکنده امّت است که امروز در پالایشگاه،مجلس شورای اسلامی، تصفیه و ساماندهی میشود.
عزم ملی، همان قانون است که آب زلال و زندگی بخش تمام نهادها و نیروهاست و این آب حیات بخش، باید عادلانه در تمام خیابانها و میادین و کوچهها و خانهها جریان پیدا کند.
عزم ملی، برآیند تمام عزمها،و مطالبات مردم و چکیده ارادهها و تبادل افکار و مشاورههای مخلصانه و صادقانه ایمان مداری، دانش محوری، عدالت خواهی و اخلاق گرایی است. عزم ملی محصول نزدیک شدن اندیشهها و آرمانها به یکدیگر و تحقق توحید عملی و برادری و اخوت اسلامی است.
موانع عزم ملی
بریدن رشتههای وابستگی فکری و فرهنگی به نظام کفر و شرک جهانی،رهایی از جهل و غفلت و غرور درونی و آزادی معنوی از چنگ امتیاز طلبی و انحصار جویی و تبعیض گرایی و خود برتر بینی،شرط پیدایش و تداوم عزم ملی است. بنابراین موانع فرهنگی ساختاری و اقتصادی، باید برطرف شوند؛ تا عزم ملی تحقق یابد.
جایگزین سازی قوانین الهی و معیارها و اخلاق اسلامی به جای موازین و آداب و اخلاق غربی و شرقی، شرط تحقق و تداوم عزم ملی است.
در جوامع اسلامی،تمام عزمها و ارادهها در برابر عزم و اراده الهی تسلیم میشود و خواست مردم در خواست خداوند، فانی میگردد، و انسان در سایه توحید،به اتحاد جهانی دست مییابد.
تدبیر عرفانی و ایجاد عزم ملی
عزم ملی در سایه هماهنگی عقل و وحی و فطرت میروید. بازگشت همه جناحها و گروهها به تدبیر عرفانی و مقاوما در برابر تدابیر شیطانی، شرط موفقیت در فرهنگ و سیاست و اقتصاد است. پیامبران اولوالعزم با توحید فکری و عملی،عزم ملی را در میان پیروان خویش پدید آوردند.
لقمان حکیم به فرزندش چنین گفت: تواضع للحق تکن اعقل الناس؛
در برابر حق، تسلیم و فروتنی باشد؛ تا عاقلترین مردم محسوب شوی».
بزرگترین تدبیر وحدت آفرین، تسلیم در برابر اراده و قانون خداست.
وظیفه مدیران جامعه اسلامی این است که قبل از هر مصلحت گرایی فرمان الهی و احکام اولیه او را بشناسد و خود را به اجرای آن، متعهد بدانند و بر اجرای فرمان خدا، پافشاری کنند.
خوب شناختن خداوند متعال و خوب اطاعت کردن از او و صبر و استقامت در راه اجرای فرمان الهی، نماد خرد ورزی در جامعه اسلامی است.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله میفرماید:
«خردمندی دارای سه بخش است؛ نیک شناختن خدای عزوجل،خوب طاعت کردم از او و صبر در اجرای فرمان او».
تدبیر ادارِهٔ جامعه بر اساس تشخیص عقل،فردی نیست. تدبیر، ساماندهی امور، بر اساس سیاست باندی و جناحی نیست. تدبیر؛تسلیم و سازش و کوتاه آمدن از آرمانهای مکتبی و انقلابی نیست. تدبیر عرفانی،شناخت خدا، تسلیم در برابر اوامر و نواهی الهی و استقامت در اجرای قوانین او و نترسیدن از دشمنان او و توکل به ذات مقدس اوست.
دین و عقل هر دو برای اداره بهتر زندگی فردی و اجتماعی پرچم بر افراشتهاند و هر دو الطاف الهی اند و هر دو مدعی مدیریت برتر و بهتر زندگی انسان هایند. تدبیر و شعار عقل گرایان است و تدین و توکل، شعار روحی مداران، ولی نه وحی بدون عقل،فهمیدین است و نه عقل انسان بدون معرفت الهی و استمداد از قرآن و وحی آسمانی،توان مدیریت فرد و جامعه دارد.
این قلم همه دل سوزان ملت و دولت را بر تسلیم در برابر خدا، و تلاش بیشتر برای شناخت قوانین او و توکل بر قدرت لایزال الهی و تدبیر و هم اندیشی برای اجرای آن فرا میخواند.
ده قطعه کلیدی
تراز حکومت
حکومت کردن منهای اسلام، شبیه بالا بردن دیوار، منهای شاغول است. اگر دیواری را بدون استفاده از شاغول بالا ببرند، بالاخره کج میشود و فرو میریزد.
تصفیه
شما وقتی میخواهید از زمین،ثمرات خوبی بردارید، باید آن زمین را خوب شخم بزنید و سنگها را بردارید. یک کشاورز، اگر بعضی از شاخههای درختش را قطع میکند، این به درخت و ثمر ، لطمه نمیزند؛بلکه موجب فراوانی ثمر هم میشود.
اصلاح نفس
جمهوری اسلامی، مثل باغ است و مردم همچون درختان آن. اگر هر کسی یک درخت را آبیاری کند، این درختها شاد و شاداب میشوند و هر کسی که خود را اصلاح کند، مثل این است که یک درخت را آبیاری کرده است.
شمشیر در غلاف
هر کس به دنیا دل بست، مثل شمشیر در غلاف است و هر کس به دنیا دل نبست، مثل شمشیری است که از غلاف بیرون آمده باشد. وقتی که دل کندید، کارایی و برش پیدا میکنید. این جنگ، برای این بوده که شمشیرهای ما از غلاف بیرون بیاید؛ تا نپوسد. شما تا از غلاف بیرون نیایید، کارایی پیدا نمیکنید.
پا در رکاب
برای این که از دوچرخه نیفتی ، باید پا بزنی. اگر رکاب بزنی، نمیافتی؛ اما اگر پایت را از روی رکاب برداشتی و پانزدی ،سقوط میکنی. در این عالم هم آنها که میخواهند سقوط نکنند، باید پابزنند و کارکنند و همه سعی و تلاش خود را برای پیشرفت ، به کار برند.
منبع مردم
چاه آب، به دلیل این که منبع دارد، نجس نمیشود و اگر آبی از آن برداری،کم نمیشود. مردم نیز به چاه میمانند؛ هر چه از آنها بیشتر کمک بگیرید، بیشتر کمک میدهند؛ همان طور که چاه، هر چه بیشتر از آن آب بردارند، آب بیشتری میدهد.
سلاح تفرقه
شما وقتی میخواهید نانی را مصرف کنید، اول لقمه لقمه اش میکنید؛ تا از گلویتان پایین برود. قدم اول خوردن، تکه تکه کردن است. شیطان اگر نتوانست جمعیتی را تکه تکه کند، مایوس میشود و میرود. شیطان، هیچ راه و رخنهای مطمئن تر و موثرتر از ایجاد اختلاف بین انسانها ندارد
سرباز و سرباز
در شغلهای جامعه،آنها که تولیدشان بیشتر است، مصرفشان کمتر است. اینها نیروی محرکهٔ جامعهاند. هر کس چه چیز به جامعه میدهد و چه چیز از جامعه میگیرد؟ هر کس بیشتر گرفت و کمتر داد، این، سربار جامعه است و هر کس بیشتر داد و کمتر گرفت، عصای دست جامعه و تکیه گاه جامعه و نیروی محرکهٔ جامعه است.
میهمان و میزبان
آن کس که گرسنگی را تحمل میکند، میهمان انقلاب نیست؛ میزبان است و آن را که باید به او رسید و او را سیر و سیراب نمود، تا مبادا انتقاد و اعتراضی داشته باشد،او اجنبی و بیگانه و میهمان است. در میهمانیها، بشقاب بیگانگان و ناآشنایان، همیشه لبریز است؛راز و رمز آن چیست؟
صادرات و واردات دهان
صادرات و واردات دهان، با هم متناسبند و سنخیت دارند. وقتی انسان غذای مشتبه و حرام وارد دهان کرد، کلام مشتبه و حرام نیز از دهان خارج میکند. شخصی که میخواهد زبانش در مهارش باشد، باید دهانش در اختیارش باشد. لقمه حرام و مشتبه نخوردن، زحمت و رنج دارد.
شاخصهای مدیران جهادی
غلامرضا گلی زواره
سازمان و تشکیلاتی کارآیی دارد که مدیری هوشمند و وفادار به حفظ ارزشها و هنجارها و تواناییهای جامعه، در راس آن قرار گرفته باشد. در این گونه نهادها، مدیر از استبداد رای ، پرهیز میکند و با ساختاری غیر متمرکز، اختیارات خود را به افراد تحت نظارت خویش، تفویض میکند و از این راه، انگیزههای کارمندان را تقویت میکند.
او برای بهره وری مجموعهٔ تحت امر خود ، میکوشد و مردم را در امور ، مشارکت میدهد.
آفت مدیریت جهادی، افراط و تفریط است و این که برخی افرادی که در راس نهادهای کشوری قرار میگیرند، زندگی چندزیستی و جزیرهای دارند؛ بدین معنا که در جلسات و همایشها ، نیکو سخن میگویند و نویدهایی را در گفتههای خود مطرح میکنند؛ اما در ورای این سیمای ظاهری چهرهای دیگر نهفته است و اینان ناخواسته یا جاهلانه و خدای ناکرده مغرضانه، اهدافی مخرب را پی گیری میکنند.
این گونه مدیران که از نظر کمیت بسیار محدودند، فضای ناسالم و غیرقابل اعتمادی را به وجود میآورند و با برخی عملکردهای خویش ، هزینههای گزافی را بر مردم و بیت المال ،تحمیل میکنند و به جای ضوابط درست و منطقی ، روابطی ناسالم را در سازمان،مستقر میسازند و ذخیزههای ارزشمندی را در راه باند بازی،قوم گرایی و جاه طلبی خود،مصرف میکنند. آنان در عزل و نصبها،به جای در نظرگرفتن معیارهای ارزشی و شایسته سالاری، قدرت طلبی،شهرت گرایی و کسب اقتدار تبلیغاتی و برتری جویی را در نظر میگیرند و افرادی را جذب میکنند که استقلال فکری، تعهد و احساس مسئولیت ندارند و تنها با چابلوسی و رفتارهای تملق آمیز، در تحکیم مقام و جایگاه خود تلاش میکنند و برای این که ظواهر را رعایت کنند،برخی کارهای سطحی و زودگذر، انجام میدهند و سعی میکنند در گزارشها و آمارها، سازمان خود را مطلوب و موجه جلوه دهند. این گونه مدیران در برابر نظارتهای قانونی و تشکیلات حقوقی و قضایی، خود را پاسخگو نمیدانند و شفاف عمل نمیکنند و برای رفع عیوب سازمان و برطرف کردن کاستیها، مصمم نمیباشند. آنان تمام امتیازات و خوبیها، را متوجه خود میدانند و خرابیها و ناکامیها را متوجه عوامل دیگر میدانند. چنین افراد معلوم الحالی، با ظاهر گرایی و فریب افکار عمومی، نه تنها موافق مدیرت جهادی نمیباشند، بلکه چون در این نوع مدیریت ، درستیها و ناصوابیهای آنان افشا میشود،با این گونه ضوابط ، مخالف میباشند.
ویژگیهای مدیران جهادی
۱. ارزش محوری و خداباوری، ارزش محوری،محور تمام ملاکهای دیگر است و عامل بسیج تمامی تلاشها و توانمندیها و رهایی سازی جامعه از گرفتاری هاست و به احیای فضیلت و شکوفایی فرهنگ و نشاط افراد جامعه میانجامد.
۲. برخورداری از آگاهیهای لازم؛ این مدیران با دینداری و توجه به خلق و خوی شایسته، نبوغ فکری و تخصصهای علمی و مدیریتی و برنامه ریزیهای مناسب، دانشها و فنون نوین را برای پویایی اقتصاد و فرهنگ،آشکار میسازند و کیفیت را بر کمیت ترجیح میدهند.
۳. مردم گرایی؛ آنان با اقشار گوناگون، برخوردی صمیمانه دارند و از بداخلاقیها و تندخوییها با مردم و ارباب رجوع ،پرهیز میکنند؛ ارتباطات مردمی را تقویت میکنند و از این طریق،نوعی اعتماد متقابل بین مردم و خودشان به وجود میآورند.
آنان از عناصر بومی بهره میگیرند و مروج مشارکت داوطلبانه، فعالانه و خیرخواهانهٔ کارکنان در اداره و مدیریت سازمان میباشند و به نیازهای جامعه ، اولویت میدهند.
۴. قانون مداری؛ آنان برای برپایی و حاکمیت قانون و نظم و فرهنگ انضباطی، تلاش میکنند و سعادت مردم و سلامت جامعه را در نهادینه شدن قانون میدانند و با نفوذ ناپذیری و استواری ، نیروهای تحت فرمان را به اطاعت از قانون ، وادار میکنند وهمه را در برابر مقررات،مساوی و یکسان مینگرند و حکمیت و عزت را فدای برخی مصالح فردی نمیکنند و با اجرای قانون زمینههای سوءاستفاده و پیدایش فساد را از بین میبرند.
۵. قاطعیت؛ حرکت به سوی توسعه و پیشرفت، نیاز به مردانی دارد که با اقداماتی قاطع،بتوانند اموال عمومی و آن چه را به مردم تعلق دارد،از دنیا طلبان و چپاول گران ، بازستانند و در جهت مقاصد جامعه، به کار اندازند و امکاناتی را که با ترفندها و سوء استفاده از فرصتها و موقعیتها، نصیب افراد و گروههای خاص شده و به محرومیت در جامعه،تورم،گرانی و شکاف اجتماعی انجامید ؛ به آنان بازگردانند و در این زمینه،سهل انگاری،درنگ و مدارا را روا ندارند و فرصتهای مناسب را از دست ندهند.
مدیریت قماری
محمود مهدی پور
یاد آنروزها به خیر که بر در و دیوارها مینوشتند: تنها ره سعات، ایمان، جهاد، شهادت.
بعد، از آخر شروع شد به کاستن از شعارها و پس از جنگ تحمیلی، اندک اندک «شهادت» از یاد رفت و شهیدان فراموش شدند و آن اخلاصها، ایثارها و عشقهای آسمانی در حدّ عشق به پول و پارتی و پلو، کاهش یافت و پس از مدّتی، درب بزرگ شهادت بر روی خیلی از ما بسته شد. دروازههای ظن و ادلّهٔ ظنی و زن و زندگی، جای یقین و شهود و شهادت را گرفت و اقدامهای انقلابی، کم و کمتر شد. شور و حرکت انقلاب اسلامی، کند و کندتر شد و مدیریت غربی، جای مدیریت جهادی را گرفت.
به بهانهٔ علم و تخصص و توسعه، ایمان و جهاد به انزوا رانده شد؛ مدرک گرایی، جای ایثار و ایمان و فداکاری را غصب کرد. ناچار برخی ایثارگران نیز به تدریج، به سوی معبود و معبد «مدرک» و «درجه» و «مال» و جاه و جلال روی آوردند.
به جای سفر به بشاگرد، آفریقا و افغانستان، آروزی دیدار برزیل در دل پروردند و به جای آرزوی سفر کربلا، تمنای آپارتمان ۵۰۰ میلیونی در کیش را ترویج کردند.
خواستهها تغییر کرد و نگاهها عوض شد. عادتها دگرگون گردید و دوباره زرسالاری، دارندگی و برازندگی، سرمایهداری و تجمّل و خودبرتربینی و خودنمایی، به بهانهٔ کار آفررینی و شایستگی، نشان لیاقت، شجاعت و دانش گرفت و رباخواری در تار و پود اقتصاد نفوذ کرد. شهرام جزائری و مه آفرید امیرخسروی و خاوری تولد یافتند و تولید ملی به کُما رفت. در اجلاس سران، تفاهمنامه بین همراه اول، وزارت ارشاد و تیم ملی، بر مجاز بودن بخت آزمایی به سود ورزش، مجاز شناخته شد و پیامکهای «میلیونر شو»، پشت سر هم برای غارت سرمایهٔ جوانان و پیران به گوشیها ارسال شد و یک قماربازی بزرگ، به صورتی نامرئی، با کمک مخابرات به طور مستمر انجام شد. راستی مگر قمار و برد و باخت یکی از بزرگترین دشمنان کار و تولید نیست؟ مسابقات ورزشی برزیل چقدر در اقتصاد ملی ما نقش دارد؟ و.قتی میتوان از راهآسان میسر، یعنی قمار، به هر چیزی دست یافت، چراه راه دشوار علم و جهاد و کار و صنعت و کشاورزی را انتخاب کنیم؟ مدیران محترم کشور توجه کنند که ما هم اکنون مقابل دو نوع اندیشه قرار داریم؛ مدیریت جهادی و مدیریت قماری.
در قرآن دربارهٔ قمار، چنین آمده است:
«یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون».
علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان، واژهٔ «میسر» چنین توضیح داده است:
«میسر، همان قمار است. آن نیز در ضرر و مفسده، دست کمی از شراب ندارد؛ زیرا قمار، سعی و کوششی را که شخصی در مدتهای طویل در راه جمع مال و به دست آوردن وجهه و آبرو به کار برده، در کمترین مدت، از بین برده و علاوه بر این که مال آدمی را تباه میسازد، چه بسار عرض و آبرو و بلکه جان آدمی را هم در مخاطره قرار میدهد. حال اگر در قمار پیروز شد و از این راه مال به دست آورد، تازه همین مال، او را به انحرافهای دیگر دچار میسازد و چون آن را به زحمت به دست نیاورده، در راه صحیح هم خرج نمیکند و سیر معتدل و زندگی عاقلانهٔ او را تباه میسازد و او را به ولخرجی و تنبلی و فسق و فجور میکشاند.
چنین کسی حوصلهٔ این که ما یحتاج زندگی خود را از راه مشروع به دست آورد، ندارد و همواره در پی راههای نامشروع است و اگر در قمار مغلوب شود و هستی خود را ببازد، بیپولی و باختن، او را به کینه توزی نسبت به حریف وا میدارد و عمری را به حسرت و یا خشم میگذراند.
بحر طویل مدیریت
جواد محدثی
سالها پیش مدیری ز مدیران نظام، عاقبه الامر پس از سعی فراوان و توسل به وکیلان و وزیران و مقامات، به یک پست دهان پر کن و پرپول رسید و از پی آن دوخت دو صد کیسه که پرسازد از اموال و خورد حق خدا و فقرا را.
آن مدیر از سر شوق و ادب و نیت و انگیزهٔ خدمت، به همین ملت آزاده و بیچاره ، بچسبید به این صندلی و میز ریاست و ندانست که اخلاص بود شرط اساسی که رسد شخص به پاداش الهی و دهد پاسخ شایسته خدا را.
مدتی روز و شبش را ،همه ی، تاب و تبش را، صرفبرپایی صدها صدقات و خدمات و سفرات و حضرات از همه رنگ و همه جا کرد و همی داشت امیدی که ببیند به سرش سایه فرخنده و پاینده تقدیر و قضا را؛ غافل از این که خدا خواسته از او به دوران ریاست،بشود خادم مردم؛ نه که چون افعی و کژدم، همه جا نیش زند خلق بلا دیده و دوری کند از خلق و از یاد برد همت و همدردی و همکاری و اخلاص و وفا را.
طیّ دوران ریاست، چشم او کور شد از دیدن اوضاع پریشان خلایق، گوش او کر شد از ناله این ملت آزاده عاشق که گرفتار غم قسط و اجاره و چک و سفته ورنهند و کرایه و مصیبت زده نرخ بهاره و دچارند به آلودگی صوتی و تصویری و ارضی و سماوی و گرفتار به بیماری جسمی و روانی و بهاری و خزانی؛ نه حسابی، نه کتابی، نه سوالی،نه جوابی، نه کسی هست دهد پاسخ این مردم آزاده آماده بی برگ و نوا را.
عاقبت بر سر بازار، به پیش همه تجار ز اخیار وز اشرار، عیان شد هدف مادی و پست و ریاکاری و خودخواهی و تزویر مدیری که مدیریت او دام طمع بود که جیب خود و اولاد و رفیقان خودش را، بنماید پر و آکنده زاموال زبان بسته مردم که ندارند خبر زین همه شیادی قارون صفتانی که ندارند یقین روز جزا را.
این جهان با همه تلخی و شیرینی و ناهیدی و پروینی و پستیّ و بلندی، اگر ارزان و گران است و پیدا و نهان است،همین بس گذران است و به رفتار من و تو نگران است و بد و خوب عملهای مدیران؛ نه به گفتار من و دعوی تو؛ بلکه به دوش دگران است که ببینند و بخوانند و بگویند همه قصه خوب و بد ما را.
الغرض، چشم گشایید و ببینید سیه روزی و ناکامی آن دسته مدیران و بترسید زفرجام بد کارگزاری که نه از خلق حیا میکند و نه زخداوند و رسول و نه مراعات کند حرمت خون شهدا را.
درس و سر مشق بگیرید از آنان که در این فرصت موجود و در این مدت محدود که هستند همه شاهد و مشهود، غنیمت بشمردند زمان گذرا را ونگشتند اسیران ریاست و نبستند به دنیا و به عنوان و زر و سیم جهان دل و در این مرحله گشتند همه اسوه اخلاص، شما را.
به امیدی که شود روشن و افروخته در تاقچه فکر مدیران جوان، تجربه پخته پیران و کناری نگذارند ره و رسم قشنگ قدما را و همیشه، همه جا یاد نمایند خدا را.
ریاست باطل
گفتارهای اخلاقی از آیت الله شیخ مجتبی تهرانی ریاست طلبی در روایات بسیار نکوهش و مذمّت شده است. در روایتی از زین العابدین علیه السلام آمده است: بپرهیز ازاین که دنبال به دست آوردن مقام باشی و بخواهی به ریاست باطل برسی. چرا؟ «فیزیدک الله فقرا»؛ چون با این کار، خداوند تو را محتاج میکند، یعنی نتیجه این ریاست ، با سر به زمین خوردن است؛ چون بالا رفتن از پلههای نردبان هوای نفس و رسیدن به رفعت آن، سرنگونی الهی را در پی دارد. «و اعلم انک ان تکن ذنبا فی الخیر خیر لک من ان تکون راسا فی الشر»؛ بدان که عقب افتادن در امور خیر، بهتر از جلو افتادن در امور شر است؛یعنی ریاست در باطل، بدتر از رئیس نبودن در کار خیر است، امام صادق علیه السلام: «ما لکم و للرئاسات انما المسلمون راس واحد»؛ این کار به شما چه ربطی دارد که به این در و آن در بزنید تا رئیس شوید؟ چون همه مسلمانها، یک سر دارند و سر دیگری هم نمیخواهند؛ یعنی ریاست طلبی به هر نحوی، ممنوع است:«ایاکم و الرجال فان الرجال للرجال مهلکه»؛ بپرهیزید از این دنباله روها ؛ چون اینها که کورکورانه دنبال یک نفر میدوند، آخر سر هم خودشان را بدبخت میکنند و هم کسانی را که جلو انداخته بودند.
ریشه این که کسی میخواهد در امور شر جلو بیفد،هوای نفس او است و ابزار کاری او نیز تحریک همین عوامل درونی است؛ یعنی هم کسی که دنبال ریاست است، از هوای نفس تبعیت میکند و هم کسی که دنبال او راه میافتد، هدفش حیوانی و شیطانی است. و حتی اگر دنباله روها هدف گیری شیطانی نداشته باشند، باز هم به تبع روسای خود، کارشان بی ارزش خواهد بود.
ابوحمزه ثمالی میگوید: حضرت به من فرمود: بپرهیز از ریاست و دنبال کسی راه بیفتی! ابو حمزه میگوید: من منظور حضرت را نفهمیدم و پرسیدم: مظورتان از این که میگویید دنبال کسی راه نیفتم، چیست؟ چون من دو سوم دینم را از شاگردی دیگران و راه رفتن دنبال استاد یاد گرفتم.
حضرت فرمود: منظورم این نبود؛ بلکه منظورم آن است که نه دنبال ریاست باشی و مقدمات ریاست را برای کسی که اهلش نیست آماده کنی؛ یعنی بدون دلیل و حجت شرعی، کسی را بر این جایگاه بنشانی و تمام حرفهایش را تصدیق نمایی! بپرهیز از اینکه کسی را علم کنی و همه حرفهایش را بدون دلیل بپذیری!
سفیان بن خالد از امام صادق علیه السلام چنین نقل میکند: «یا سفیان ایاک و الرئاسه فما طلبها احد الا هلک»؛ بپرهیز از این که به دنبال ریاست باطل بروی و بخواهی مقدمات ریاست برای خود فراهم کنی؛ چون هیچ کس به دنبال فرد جاه طلب نرفت؛ مگر این که هلاک شد. خالد هم مثل ابوحمزه به درستی متوجه منظور حضرت نشد و گفت: اگر مسئله این طور است که شما میگویید، پس متا بیچاره شدیم؛ چون ما دوست داریم معارفی را که از شما یاد گرفتهایم، به مردم هم یاد بدهیم و مرجعیت دینی مردم را عهده دار شویم!حضرت به او فرمود: مراد من، آن چیزی نیست که به ذهن تو آمده است. منظور من، «ریاست باطل» است که در آن یک نفر را بدون حجت شرعی، علم کنی و مردم را نیز به حرف بی حساب وی دعوت نمایی. همچنین هر آن چه که میگوید را تصدیق نمایی و هم برای او تبلیغ کنی که مردم به سراغ او بروند.
پس «رئیس» و «مرئوس» هر دو در روایات کوبیده شدهاند؛ هم جاه طلب و هم کسی که او را تایید میکند؛ به خصوص که تبلیغ و حمایت از او، بدون دلیل و حجت شرعی باشد. در روایتی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله راجع به بدترین مردمامده است: شرورترین مردم،کسی است که دینش را به دنیایش بفروشد؛ مثلا فرض کنید که فردی در امور کسبی اش از دین، مایه بگذارد و یا خود را دارای خصلتی دینی وانمود کند که در حقیقت ندارد.
اما شرتر و بدبخت تر از او،کسی است که آخرتش را برای دنیای دیگری بفروشد؛ یعنی بی دینی کند تا دیگری به ریاست باطل برسد. منشأ این بدبختی همان، «عاجز الرأی» بودن به معنی تقلید کورکورانه است. کسی «عاجز الرأی» است که نمیتواند تشخیص بدهد که بر مدار حق بودن، به شعار و پرچم نیست؛ بلکه به عمل و روش است. چنین افرادی تا ببینند شعار «الرضا من آل محمد» سر داده شده،دور آن جمع میشوند و پایههای حکومت عباسیان را محکم میکنند. پس ممکن است که انسان یک عمر زیر علم امام حسین علیه السلام سینه بزند؛ اما در حقیقت سینه زدن برای یزید باشد و خودش هم نفهمد.
دزد و دربان
ای دوست، دزد ، حاجب و دربان نمیشود
گرگ سیه درون ، سگِ چوپان نمیشود
ویرانهٔ تن از چه ره آباد میکنی
معمورهٔ دل است که ویران نمیشود
دانش چو گوهری است که عمرش بود بها
باید گران خرید که ارزان نمیشود
همت کن و به کاری این نیک تر گرای
دکانِ آز ، بهر تو دکان نمیشود
تا دیدهات ز پرتو اخلاص روشن است
انوار حق ، ز چشم تو پنهان نمیشود
دزد طمع چو خاتم تدبیر ما ربود
خندید و گفت : دیو ، سلیمان نمیشود
سرسبز آن درخت که از تیشه ایمن است
فرخنده آن امید که حرمان نمیشود
هر رهنورد را نبود پای راه شوق
هر دست ، دستِ موسی عمران نمیشود
کشت دروغ ، بار حقیقت نمیدهد
این خشک رود ، چشمهٔ حیوان نمیشود
آز و هوا که راه به هر خانه کرد سوخت
از بهر خانهٔ تو، نگهبان نمیشود
آنکس که همنشین خرد شد ، ز هر نسیم
چون پرّ کاه ، بی سر و سامان نمیشود
دین از تو کار خواهد و کار از تو راستی
این درد ، با مباحثه درمان نمیشود
پروین ، خیال عشرت و آرام و خورد و خواب
از بهر عمر گم شده ،تاوان نمیشود .
پروین اعتصامی
بریدهها
۱. فتح اسپانیا
در سال ۹۲ هجری بود که لشکر اسلام به فرماندهی افسری سیاه پوست به نام طارق بن زیاد، از تنگهای که آفریقا و اروپا را به هم متصل میکند، وارد مرزهای اسپانیا شد؛ تنگهای که از آن زمان، نام طارق بر تاریک آن میدرخشد و به تنگهٔ جبل الطارق، مشهور است. رودریک، پادشاه اسپانیا برای مقابله با ارتش مسلمانان، لشکری صد هزار نفری همراه با تجهیزات کامل ،مهیا کرد؛ در حالی که شمار لشکر اسلام از دوازده هزارنفر، تجاوز نمیکرد.
طارق برای پیشگیری از وحشت و اضطراب لشکرش و از بین تردید آنان در نبرد، در مقابل دیدگان لشکریان، دستور داد که کشتیهایی را که با آنها از دریا عبور کرده بودند و نیز مواد غذایی لشکر را آتش بزنند و تنها به اندازهٔ یک وعده غذا نگه دارند و بعد خطاب به لشکریان گفت: ای لشکر مسلمان! دریا، پشت سر شما و دشمن، پیش روی شماست و اکنون جز استقامت و تحمل، چارهای ندارید.
اگر سستی به خرج دهید، علاوه بر تحمل گرسنگی، ضعیف میشوید و به استقبال شکست و سقوط میروید؛ امّا اگر زمان کوتاهی تن به زحمت و رنج دهید، از لذت فتح و پییروزی، برخوردار خواهید شد. من در این نبرد، پیش قدم میشوم و به سردار این سپاه، حمله میکنم. اگر او را کشتم، خار بزرگی از سر راه شما برداشته میشود و اگر کشته شدم، شما، هدف مرا تعقیب کنید.
خطابهٔ آتشین طارق، شورو هیجان عجیبی در لشکریان اسلام ایجاد کرد؛ به طوری که وقتی دستور حمله صادر شد، آنان بیباکانه به دشمن هجوم بردند و چنان شکستی به نیروهای اسپانیا دادند که آنها تا سر حد شمال اسپانیا، عقب نشینی کردند و رودریک، پادشاه اسپانیا نیز در این نبرد مفقود شد.
۲. ناسپاسی از حاکمان صالح
لشکر مغولان هنگام حمله به ایران، وقتی به همدان رسیدند، از اهالی آنجا مقاومت و عکسالعملی ندیدند. چنگیز که به دنبال بهانهای برای قتل و غارت آنان بود، خطاب به آنان گفت: من از شما سؤالی دارم؛ اگر پاسخ صحیح بدهید، در امان خواهید بود؛ سپس پرسید: آیا من خودم به اینجا آمدهام و یا مأمور خدا هستم مردم در پاسخ درماندند وبعد چوپانی در پاسخ چنگیز گفت:
تو، نه خود به اینجا آمدهای و نه مأمور پروردگار هستی؛ بلکه حمله و تسلط تو برما، نتیجهٔ اعمال ماست؛ زیرا ما از مردان صالح و درستکار، قدردانی و اطاعت نکردیم و نسبت به یکدیگر، همکاری و مهربانی ننمودیم و نتیجهٔ این کار، تسلط تو برما بوده است. چنگیز از این پاسخ، قانع شد و از قتل و غارت مردم همدان، چشمپوشی کرد.
۳. صدر نشینی
مرحوم شیخ عباس تهرانی میگوید: استاد ما، میرزا جواد آقای ملکی فرمود: در ابتدای حضور در خدمت آخوند ملا حسینقلی همدانی، متوجه شدم که وی توجهی به من ندارد. از این رو، روزی به وی عرض کردم: آقا! بنده به امید استفاده از محضر شما آمدهام. آخوند همدانی فرمود: «تو که آدم بشو نیستی؛ چون وقتی وارد مجلس میشوی، نقطهٔ خاصی را در نظر میگیری و به طرف آنجا حرکت میکنی! مرحوم تهرانی میگوید: مقصود آخوند همدانی این بود که شما میل به صدر نشینی دارید و در مجالس، به طرف بالای مجلس حرکت میکنید. مرحوم میراز جواد آقا میگوید: از آن وقت تا کنون، پای من به بالای هیچ مجلسی نرسید.
۴. دوچرخهٔ مقاومت
شهید دریاقلی سورانی در حاشیهٔ شهر آبادان و در محلهٔ کوی ذالفقاری، زندگی میکرد. شغل او اوراق فروشی بود. در یکی از شبهای پاییزی سال ۱۳۵۹ش. وی متوجه شد که سربازان دشمن بعثی، در حال عبور از رودخانهٔ بهمن شیر و ورود به شهر آبادان هستند؛ تا از این طریق، شهر محاصره شدهٔ آبادان را به اشغال درآورند.
احساس مسئولیت، ایمان، غیرت و تعصب به میهن اسلامی، دریاقلی را واداشت تا محیط کارش را رها کرده، سوار بر دوچرخهاش، به سوی مرکز شهر آبادان حرکت کند و مردم و مراکز نظامی را از این موضوع، آگاه کند. او با سرعت و با تمام قوا، رکاب زد و از کنار گشتیها و نیروهای دشمن گذشت و این مسافت را پیمود و خود را به آبادان رساند و با فریادهایش، مردم و نیروهای نظامی و مردمی را به مقاومت در برابر اشغالگران، فراخواند. مردم و نیروهای نظامی نیز با هر وسیلهٔ ممکن، به مقابله با دشمن پرداختند و در نبردی نابرابر که به عملیات کوی ذوالفقاری معروف شد، دشمن را عقب راندند و از اشغال شهر، جلوگیری کردند. دریاقلی نیز در این عملیات به شدت مجروح شد و در راه انتقال به بیمارستان، به شهادت رسید.
۵. جنگ تبوک
در جنگ تبوک، مسلمانان از نظر مالی و امکانات نظامی، بسیار در تنگنا بودند؛ به طوری که گاهی برای غذا خوردن به هر دو نفر، یک دانه خرما میرسید و از نظر مرکب سواری نیز به طور متوسط، هر ده نفر، یک شتر سواری داشتند که به نوبت سوار میشدند. با این حال، شور و شوق نبرد وروح سلحشوری، موجب شد که دشمن از آنان هراسان شود؛ به طوری که لشکر روم از نبرد با لشکر اسلام، هراسان شدند و یوحنّا، فرزند یکی از فرماندهان لشکر روم را به همراه چند نفر دیگر به لشکرگاه مسلمین فرستادند و تقاضای صلح کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله، با آنان، پیمان صلح امضا کرد.
۶. عابد ریاست طلب
عابد نمایی در شهر بغداد زندگی میکرد. روزی از وی خواستند که پست قضاوت را برعهده گیرد. آن عابد، بیدرنگ پذیرفت. وقتی جنید بغدادی آن عابد را در لباس قضاوت دید، گفت: «اگر کسی سری و رازی دارد که نمیخواهد فاش شود، آن را به این مرد بسپارد؛ زیرا او چهل سال است که حُبّ دنیا را در دلش پنهان کرد و اکنون که موقعیت را مناسب دید، منصب قضاوت را برعهده گرفت.
زندگیاش وقف جنگ بود
به یاد شهید صیاد شیرازی
یکی از همرزمان شهید میگوید:
در سال ۱۳۸۵، روزی در یکی از مناطق جنگی غرب کشور، با گروهی به فرماندهی شهید صیاد شیرازی که ماموریت مبارزه با ضد انقلاب را بر عهده داشت، همراه بودم. نزدیک غروب به منطقهای رسیدیم که به خاطر تسلط کوملهها و دمکراتها، عبور از آن جا خطرناک بود و بایستی قبل از غروب از آن جا عبور میکردیم. نیروهای محلی همه توصیه میکردند که باید قبل از غروب و تاریکی هوا، این جا را ترک کنید؛ اما صیاد شیرازی دستور داد که بعد از اقامه نماز حرکت کنیم و همینطور هم شد. هنگام بازگشت، صیاد به من گفت: من میزان حساسیت کار را کاملا احساس میکردم؛ اما اولا باید نماز را سر وقت میخواندیم و ثانیا به نیروهای فردی درس شهامت و شجاعت دادیم. اگر آن ساعت حرکت میکردیم، ترس و اضطراب در وجودشان بیشتر میشد.
در بخشی از وصیت نامهٔ این شهید چنین میخوانیم:
خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی. خدایا! تو تو خود میدانی که همواره آمادهام آن چه را که تو خود به من دادی، در راه عشقی که به راهت دارم، نثار کنم. اگر جز این نبودم، آن هم خواست تو بود.
پروردگارا! رفتن، در دست توست. من نمیدانم چه موقع خواهم رفت؛ ولی میدانم که از او باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم، تا به فیض شهادت برسم.
همسرش میگوید:
تمام زندگیاش وقف جنگ شده بود. چند بار مجروح شد و ۲۲ ترکش در بدن داشت. با این که مسئولیتهای مهمی داشت، اما مثل بقیهٔ مردم زندگی میکرد. خیلی راحت و عادی با هم به مسجد میرفتیم و در بازار قدم میزدیم؛ خرید میکردیم و به میهمانی میرفتیم. انگار نه انگار که او فرمانده است و خصم جان منافقین.
گاهی اصرار میکردم که شما در معرض خطر هستید؛ باید محافظی داشته باشید؛ میگفت: نگه دار انسان، باید خدا باشد؛ نه بنده خدا. شب قبل از شهادتش در مشهد بود. آن روزها مادرش مریض و در بیمارستان بستری بود. شب تا صبح در کنارش مانده بود و روز بعد، وقتی به تهران آمد، خیلی خسته بود. مقداری به درس ریاضی بچهها رسیدگی کرد و ساعت ۳۰/۶ صبح خداحافظی کرد؛ تا سرکارش برود. هنوز اندکی نگذشته بود که صدای گلوله آمد و بعد صدای فریاد پسرم مهدی که میگفت: بابا را ترور کردند. سراسیمه از خانه بیرون زدم؛ دیدم علی غرق در خون، پشت فرمان با چشمان بسته نشسته است؛ درست مثل همان وقتهایی که از سرکار میآمد و از فرط خستگی، روی صندلی خوابش میبرد.
والی مدیران جهادی
در سفری به بشاگرد با این منطقه محروم، آشنا میشود و در دو راهی جبهه یا بشاگرد، به اشارهٔ رهبر خویش آن جا را بر میگزیند و این هجرت، آغازی شد بر حضور بی بازگشت حاج عبدالله والی در بشاگرد.
والی، یکی از اسوههای درخشان عمل و اقدام جهادی است که در لبیک گویی به اشاره حضرت امام که فرموده بود: «به داد بشاگرد برسید»، به آن منطقهٔ دور افتاده و محروم هجرت کرد.او در عمل به تکلیف، سالها با بشاگردیها نفس کشید و با آنان زندگی کرد، حضوری سخت و طاقت فرسا برای او؛ اما پر حاصل و پر ثمر برای مردم آن دیار و آغازی بر ماموریتی سخت و شیرین که از سال۱۳۶۱ آغاز و تا ۸ اردیبهشت۱۳۸۴ با ارتحال او ادامه یافت.والی در بیست و سه سال خدمت و تلاش مخلصانه، این دیار محروم را به آبادانی نسبی رساند، به طوری که میتوان او را نمادی از«مدیریت جهادی»دانست.
والی از عزم خود در ورود به بشاگرد و ماندن برای خدمت به مردم آن دیار چنین گفت:
«فکر میکنم اول شیعه بودن مردم بشاگرد بود؛ چون در آن زمان کردستان بودم و میدیدم برادران اهل سنت چه امکاناتی دارند؛ اما این جا شیعیان گرفتار و محرومند. دوم فقر بیش از حد اینها و سوم نگاههای امیدوارانه اینها بود. در نگاهشان میخواندم که منتظر هستند برایشان کاری انجام شود و چهارم اطاعت از امر حضرت امام (ره) که فرمودند: برای شیعیان بشاگرد، بایستی کاری کرد؛ هرکس قلما و قدما برای آن جا کار کند، ما دعایش میکنیم. یاران خوبی برای آقا امام زمان علیه السلام در آینده در آن جا خواهیم داشت».
وقتی آمده بود، هیچکس حمد و سورهٔ نمازش را بلد نبود.خیلیها نماز نمیخواندند؛ میگفتند بسمالله، بسمالله، بسمالله و بعد میرفتند به رکوع. اسامیِ ائمه را حفظ نبودند. نوامیسشان در آبگیرها استحمام میکردند.
منطقه، پنجاه سال بود که با تمدن ارتباطی نداشت؛ پس علف جلوِ ماشین ریختن و سجده کردن بر آدمِ شهری، و…، چیز غریبی نبوده است. حالا چه کسی باید شروع به کار کند و از کجا؟
تمدنِ بشاگرد آغاز میشود. مردم یاد میگیرند که چهگونه خدا را پرستش کنند. احکام زکات را فرا میگیرند؛ ولو این که واجب الزکات باشند. زیرِ آسمانِ خدا، نماز را به جماعت میخوانند. بعدتر بزرگترین بنای بشاگرد را میسازد؛ مسجد؛ تا شهر، اسس علی التقوا باشد؛ نه مثلِ مساجدِ ما که مسجد هم مدرسه است، هم سنگر است، هم محلِ اجتماعات است، هم… و حالا وقتی میبینی پسرِ اصغر سیبیل، دوازده سال در مدرسه، درس خوانده و تازگی سطح را تمام کرده است و طلبهٔ سالِ ششِ حوزهٔ امام علیِ خمینیشهرِ بشاگرد است، میفهمی تمدن یعنی چه!
والی در نگاه رهبر معظم انقلاب نیز دیدنی است و دوست داشتنی!؛ او حاج عبدالله والی را یکی از آدمهایی میدانست که قطعاً در تاریخ انقلاب و تاریخ کشور، اسمش خواهد ماند و نامش به نیکی یاد خواهد شد. او میفرمود:
میدانستم که در بشاگرد، مشغول خدمات با ارزشی هستند. منطقه را هم من میشناختم؛ به قول خودشان، بِش گَرد.. قبل از انقلاب مثل این که این جا به کل وجود خارجی نداشت؛ یعنی دستگاههای حکومتی اصلاً به آن جا اعتنایی نداشتند. آن وقت بعد از انقلاب، یک مرد جوانِ مؤمنِ انقلابی پا میشود میرود آن جا، همه دل بستگیهایش را، از شهر و خانه و زندگی، به مرکز مأموریت منتقل میکند و برادرهایش را هم میکشاند دنبال خودش میبرد.
رهبر انقلاب، «کارهای بی سر وصدا ، خاموش ، مستمر و خالصانه» والی را ستود و آن را در مستحکم ساختن بنای جمهوری اسلامی، موثر دانست و به همهٔ کسانی که در پی استمرار راه جهادی والی اند، این توصیه را فرمود:
این اخلاص و تداوم کار، خیلی ارزش دارد. ببینید، در این کارهای معنوی و توسلات و دعا و ذکر و اینها هم روایت داریم که کار را تداوم بدهید. در روایت دارد که حداقل مدتی که شما یک عملی را انجام میدهید، یک سال باشد. فرض بفرمایید شما بنا میگذارید یک نمازی را که مستحب است، هر شب یا در شب معین خودش در هفته، بخوانید. میگویند: حداقل یک سال این را ادامه دهید؛ هرچند بهتر این است که انسان تا آخر عمر ادامه بدهد؛ یعنی تداوم، یک عنصر جدیدی است؛ غیر از خودِ اصلِ شروعِ عمل؛"فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ ". استقامت، یعنی همین کار را در همان خط و جهت درست دنبال کردن.
باید شلاقی کار کرد
گزارشگر با تعجب میگوید:
این طور که شما تعریف کردید، کار چندان مهمی نیست؛ در حالی که به نظر ما دارید کار مشقتباری را انجام میدهید!
لبخند میزنم؛
بله، به حرف ساده است. بیایید از تعمیرگاه بیرون؛ تا کارهایی را که در طول ده روز قبل انجام دادهایم و آمادهٔ حرکت برای جبهه است را نشانتان بدهم.
۴۰ تا ماشینی را که درست کردهایم و پشت سر هم گذاشتهایم، تا رانندهها بیایند و آنها را ببرند، نشانشان میدهم؛
این هم کار شبانهروزی ما در عرض ده روز!
میپرسد:
اگر قرار بود این ۴۰ تا ماشین را در تهران انجام دهید، چقدر وقتتان را میگرفت؟
پاسخ میدهم:
شش ماه؛ اما این جا با تهران فرق دارد؛ باید شلاقی کار کرد.
«عباس دست طلا»، یکی از بیتعارفترین کتابهای دفاع مقدس است که در آن، خاطرات تعمیرکار خوشنام جبهههای جنوب، حاج عباس علی باقری، مشهور به «حاج عباس فابریک دست طلا» گرد آمده است.
امتیاز کار حاج عباس دست طلا و دوستان همرزمش در دو چیز است؛ «سرعت در تعمیر» و «توقف ناپذیری»؛ دو ویژگیای که در جای جای این اثر، مشهود است و خواننده را به آن مشتاق میسازد. هیچچیز در مسیر حرکت این گره جهادی، مانعی ایجاد نمیکند؛ نه کمبود ابزار و وسایل و نه بدقلقی فلان مسئول. اصل و اساس، راه انداختن کار است؛ آن هم با دقت و وسواس وصف نشدنی. این بخش را ببینید:
طاق آمبولانس را چند بار دید میزنم. مجتبی لجش گرفته؛
بس نیست؟ چقدر طاق را دید میزنی؟ همهٔ یک بار روبهروی ماشین میایستند و نگاه میکنند؛ بعد هم درستش میکنند و دیگر کاری ندارند که چه میشود. تو هم از بالا میبینی، هم از پایین، هم از چپ، هم از راست، بغل، روبهرو، زیر و رو .... بابا چه خبرت است؟
حس میکنم کمی خسته شده، لبخندی حوالهاش میکنم؛
طاق آمبولانس، باید محکم باشد و سفت بشود؛ تا وقتی که میرود توی دستانداز و بالا و پایین میافتد، صدا ندهد. آمبولانس همهاش میرود خط مقدم؛ اگر طاقش صدا بدهد، راننده فکر میکند با گلوله دارند او را میزنند؛ میترسد و یک وقت بر میگردد عقب.
کتاب «عباس دست طلا»، از تازهترین کتابهای مورد اشاره و تحسین رهبر معظم انقلاب است. این اثر، فقط یک کتاب جنگی نیست؛ بلکه یک کتاب کار حماسی و اقتصادی است که مطالعهٔ آن به مدیران امروز، توصیه میشود.







