آینه رشد ۲۳-۲۴

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۶ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی)

پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: آینه رشد ۲۳-۲۴
مجموعه‌ها: نشریات
شناسه کتاب: ۱۱۰
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۶۲
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۲۳-۲۴
جستجو در منابع کتابخانه

آیینه 23-24

کلام امیر

گل بهاری

امیرمومنان علیه‌السلام :
«ولا تُمَلّکَ المَرأة مِن أمرها ما جاوز نفسها فان المَرأةَ ریحانة و لیست بقهر مانه
کاری که برتر از توانایی زن است، به او وامگذار، که زن گل بهاری است و نه زورمند و مأمور انجام کارهای دشوار و خشن».[۱]

نگاه نو...

سرمقاله

تاکنون از مدیران مسئولان و مربیان، بسیار گفته و نوشته‌ایم .
امّا... نگاهی مستقل و تفصیلی به نقش «بانوان»، به عنوان نیمی از پیکره جامعه و عنصری که نقش و تاثیر بسزایی در فرهنگ و تربیت و انسان سازی دارد، نداشته‌ایم.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، بانوان در همه قسمت‌های جامعه و مدیریت‌ها و کارهای علمی، فرهنگی ، پزشکی و پرستاری، خدمات و تولید، مدارس و دانشگاه‌ها و... حضور دارند. این افزون بر حضوری است که در «خانه» داشته و بر کودکان و همسران و مجموعه «خانواده» تأثیر می‌گذارند.
از این رو، بررسی ابعاد گوناگونی از شخصیت و نقش زنان به ویژه در امور اجرایی و مدیریتی و باید و نبایدها در این عرصه و رهنمود بزرگان دین، ضروری است تا «الگوهای مکتبی» فراموش نشود.
بهینه سازی روابط اجتماعی بر محور نقش بانوان و سلامت آن از آفات، آسیب‌ها و لغزش‌ها می‌تواند چهره مطلوب‌تری از نظام اسلامی را به جهان عرضه کند و «تراز» مقبولی را نشان دهد.
در این میان، گوهر عفاف و نجابت و حرکت در خط مکتب و حفظ ارزش و جایگاه با کرامت بانوان در کشور ما و دنیای معاصر، از حساسیت بالاتری برخودار است.
به همان اندازه که مخالفان اسلام و ارزش‌های اخلاقی و بالندگی انسان، تلاش در تبدیل «زن» به یک ابزار در راستای اهداف مادی و حیوانی و سلطه جویانه خود دارند، دغدغه دلسوزان جامعه و آشنایان به «هویت مکتبی» و «کرامت انسانی» بانوان، هشدار نسبت به این آفات و تاکید بر حفظ هویت و جایگاه است، تا «راه» به «بیراهه» تبدیل نشود و چشم انداز، تیره و تار نگردد.
باشد که این ویژه نامه، «آیینه» ای باشد برای «رشد» معنوی زنان، در همه عرصه‌ها، به خصوص در پست‌های کلیدی و فرهنگ ساز و ارائه «الگو» جهت پیمودن این راه و رسیدن به هدف.
آیینه رشد

یک انسان بزرگ

رهنمودی از امام خمینی

مع الاسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است؛ یکی در جاهلیت، زن مظلوم بود و اسلام منت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت، بیرون کشید. مرحله جاهلیت، مرحله‌ای بود که زن را مثل حیوانات، بلکه پایین از آن می‌شمردند. زن در جاهلیت، مظلوم بود؛ اسلام زن را از آن لجن زار جاهلیت، بیرون کشید. در یک موقع دیگر، در ایران ما، زن مظلوم شد و آن دوره شاه سابق بود و شاه لاحق؛ به اسم این که زن را می‌خواهند آزاد کنند، ظلم کردند به زن؛ ظلم‌ها کردند به زن؛ زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت، پایین کشیدند؛ زن را از آن مقام معنویت که داشت، دور کردند. به اسم آزادی، آزاد زنان[و] آزاد مردان، آزادی را از زن و مرد سلب کردند. زن‌ها و جوانان ما را فاسد الاخلاق کردند.. در صورتی که زن، انسان است؛ آن هم یک انسان بزرگ. زن، مربی جامعه است. از دامن زن، انسان‌ها پیدا می‌شوند. مرحله اولِ مرد و زن صحیح، از دامن زن است. مربی انسان‌ها،زن است. سعادت و شقاوت کشورها، بسته به وجود زن است. زن با تربیت صحیح خودش، انسان درست می‌کند و با تربیتِ صحیح خودش، کشور را آباد می‌کند. مبدأ همه سعادت‌ها از دامن زن بلند می‌شود. زن، مبدأ همه سعادت‌ها باید باشد[۲].

برترین زن دنیا

رهنمودی از رهبرانقلاب اسلامی

به طور حتم، اگر بانوان کشور ما این حضور فداکارانه و مواج از آگاهی و اراده و ایثار را از خود نشان نمی‌دادند، سرنوشت انقلاب و جمهوری اسلامی، چیز دیگری می‌بود و هرگز این توفیقات بزرگ تاریخی -نه در پیروزی انقلاب و نه در حوادث بعد از آن ـ به دست نمی‌آمد.
نقش زنان در انقلاب ثابت کرد که زن در سایه ایمان و آگاهی و به دور از منجلاب فسادی که دنیای غرب برای او درست رده است، می‌تواند نقش اول را در تحولات تاریخی و جهانی ایفا کند؛ ثابت کرد که افتخار و عظمت زن در چیزهایی ه دست‌های آلوده صهیونیسم برای او در دنیای منحط کنونی، فراهم آورده، نیست؛ بلکه زن در سایه طهارت و عفت احساس مسئولیت است که می‌تواند دوشادوش مردان و در مواردی جلوتر از آنان، گام بردارد.
بانوان در نظام جمهوری اسلامی، باید قدر عظمتی را که اسلام به آنان داده است، بدانند. دام مصرف زدگی را که سرمایه داران چپاول گر جهانی بر گرد زن امروز دنیا تنیده‌اند، کاملاً بدرند و ضد ارزش‌های فرهنگ غربی، مانند برهنگی و معاشرت بی بند و بار با مردان و آلودگی به انواع فسادها را که در کشورهای پیشرفته و غالب کشورهای عقب فتاده، بر زندگی زنان حاکم است، به چشم تحقیر و نفرت بنگرند و بدانند که امروز، زن ایرانی که در صحنه‌های سیاست و کار و در میدان‌های انقلاب، باتقوا و پاک دامنی حضور دارد، برترین زن دنیاست و این را مردان و زنان منصف و حق بین، در همه جای جهان، تصدیق می‌کنند[۳].

همسران نیمه وقت!

ذوالجلال

«در هیچ جا، یک «کارمند نیمه وقت»، نمی‌تواند از مزایا و پاداش یک «کارمند تمام وقت» استفاده کند».
این سخن نویسنده‌ای است که به تحلیل عوارض منفی کارمندی بانوان و ضایعات کار بیرون از خانه، نسبت به همسر و فرزندان پرداخته است.
گر چه ضرورت‌های اجتماعی، پای زنان را از «مدیریت خانه و زندگی» به کار اداری بیرون از خانه کشانده است، ولی خسارتی که به روح و روان و اعصاب بانوان وارد می‌شود و سردی و کمبود محبتی که در روابط زناشویی یا عاطفه مادر و فرزندی پدید می‌آید، چندان بی اهمیت نیست که ارزش بازنگری نداشته باشد.
آیا وقتی زنی استخدام می‌شود و به صورت تمام وقت یا نیمه وقت، در اختیار اداره و سازمان و شرکتی قرار می‌گیرد و بخشی از فکر و روح و توانمندی و حوصله و ظرفیت خود را در یک قرار داد اداری به آن مراکز می‌فروشد، می‌تواند با روحیات و ویژگی‌های یک زن آزاد از اشتغال، امور زندگی را مدیریت کند؟
بانوان، با کار طاقت فرسا در بیرون، هم آسیب‌های جسمی می‌بینند، هم فرزندانشان دچار کمبود محبت می‌شوند و هم گاهی روابط زناشویی و خانوادگی و کانون زندگی مشترک آنها دچار سردی و خمودی و تنش‌های مختلف می‌گردد.
آیا کسی که کارمند تمام وقت یا نیمه وقت است، عملا «همسر نیمه وقت» و «مادر نیمه وقت» نخواهد بود؟
همان نویسنده‌ای که سخنی از او در آغاز آمد، در فرجام می‌نویسد:
«زنان نیمه وقت، مادران نیمه وقتند و فرزندان آنها بر اثر عدم محبت و توجه کافی، به ناراحتی‌های عصبی و روان تنی، مبتلا می‌گردند».
موضوع یاد شده را اگر هم نپذیرید، دست کم ارزش تامل و فکر کردن دارد.

حق اشتغال زن

نویسنده:استاد شهید مرتضی مطهری
زن، مانند مرد، دارای ذوق، فکر، فهم، هوش و استعداد کار است، این استعدادها را خدا به او داده است و حکیمانه است که باید به ثمر برسد. از آنجا که هر استعداد طبیعی، دلیل یک حق طبیعی است، پس اشتغال زن، حقی است که خدای متعال به آنان ارزانی داشته است و محروم ساختن او از این حق، خلاف عدالت است. بازداشتن زن از کوشش‌هایی که آفرینش به او امکان داده است، نه تنها ستم به زن است، بلکه خیانت به اجتماع نیز می‌باشد، زیرا هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادادی انسان معطل و بی‌اثر بماند به زیان اجتماع است.
اسلام هرگز نمی‌خواهد زن، بی‌کار و بی‌عار بنشیند و وجودی بی‌ثمر بارآید. کار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست.
زن اگر مایل باشد، کاری که در خانه به وی واگذار شود، مجاناً و تبرعاً انجام می‌دهد و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور کند. حتی در شیر دادن به طفل با این‌که زن اولویت دارد، اولویت او موجب سقوط حق اجرت او نیست و فقط در صورتی که زن مبلغ بیشتری مطالبه کند، مرد حق دارد طفل را به دایه‌ای که اجرت کمتری می‌گیرد، بسپارد.
کار زنان، اختصاصی به حوزه درون خانه ندارد؛ بلکه زن می‌تواند هر نوع کاری که فاسد کننده خانواده و مزاحم حقوق ناشی از ازدواج نباشد، برای خود انتخاب کند و درآمدش هم منحصراً به خود او تعلق دارد.
ناگفته نماند که موضوع بحث ما این نیست که آیا زن در درجه اول باید به وظایف خانوادگی بپردازد یا نه؟
بدون تردید، ما طرفدار این هستیم که وظیفه اول زن، مادری و خانه‌داری است؛ بلکه مقصود ما این است که لزومی ندارد زن الزاماً به درون خانه رانده شود و پرده‌نشین باشد.
مهم‌تر از حوزه حضور و اشتغال زنان، نحوه حضور است که باید سالم و بدون آفت باشد که اسلام سازوکارهایی را برای آن اندیشیده است و از جمله آنها، می‌توان به پوشش اسلامی بانوان و کسب اجازه از همسران اشاره کرد.
یکی از ایرادهایی که به حجاب اسلامی می‌گیرند، این است که حجاب مانع اشتغال زنان و باعث رکود و تعطیل فعالیت‌های زنان می‌گردد.
پاسخ آن است که مبنای حجاب در اسلام این است که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص برای کار و فعالیت باشد و به همین دلیل به زن اجازه نمی‌دهد که هنگام خروج از منزل، موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه چشم‌چرانی نمی‌دهد. چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی‌کند، بلکه موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می‌گردد.
این ایراد بر حجاب نوع هندی یا یهودی یا ایران باستان وارد است؛ در حالی که حجاب اسلامی هیچ‌گاه حکم به حبس زن در خانه نمی‌دهد؛ تا جامعه را از وجود و استعدادهای او محروم سازد؛ بلکه حدودی را تعیین می‌کند که زن با عمل به آن حدود، از چشم‌چرانی و فساد اخلاق مردان در امان باشد و خود نیز با وقار، در عرصه اجتماع ظاهر شود. نکته عجیب آن است که مخالفان حجاب به بهانه این که حجاب نیمی از افراد جامعه را فلج می‌کند، با ترویج بی‌حجابی و فساد و بی‌بند و باری، نیروی تمام افراد جامعه را فلج می‌کنند.
نتیجه این می‌شود که در جوامع مسلمان متجددمآب، فقط در روستاها و خانواده‌های بسیار متدین، زنان با لباس ساده در اجتماع ظاهر می‌شوند و به فعالیت اقتصادی مفید می‌پردازند و گرنه سایر زنان، برای خودآرایی و آرایش، جز استهلاک ثروت و وقت و فاسد کردن اخلاق اجتماعی و خانواده، کار دیگری نمی‌کنند و عده‌ای جاهل، نام این را فعالیت اجتماعی و آزادی زن می‌گذارند.[۴]

مدیریت ریحانه‌ای

نویسنده:محمود مهدی پور
تفاوت مرد و زن در نظام آفرینش، محسوس و مطلوب است. تقسیم کار هم در میان این دو، باید متناسب با تفاوت‌های جسمی و روحی آنان باشد.
انتظار کارها و توانایی‌های مرد، از زن، منطقی نیست و انتظار پذیرش روحیات و عواطف زنانه هم از مردان، انتظاری بی جاست.
حفاظت و پرورش نسل آینده و انتقال دانش‌ها و عواطف به فرزندان، کاری کوچک نیست. مدیریت یک مهد کودک، مدیریتی اخلاقی و عاطفی است و مدیریت یک کارگاه، یک کارخانه و صنایع سنگین، به توانایی‌ها و روحیات دیگری نیاز دارد. به کارگیری این دو نیرو به جای یکدیگر هم به اهداف این دو نهاد زیان می‌رساند و هم به نیروها.
مردان و زنان هم هر کدام علاقه‌ها و استعدادهای خاص دارند. رعایت علاقه‌ها و توانایی‌های آنان، موجب موفقیت و حفظ انگیزه‌های آنان می‌شود.
زنان و مردان در توان تشخیص حق و باطل و قبول آن، کاملاً با هم برابرند و راه ایمان و عمل صالح بر روی هر دو باز است. قرآن این موضوع را این گونه ترسیم کرده است: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحییَنُه حیوة طبیة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون[۵]؛ هر کس عمل صالح و نیکو انجام دهد، چه مرد و چه زن، در حالی که با ایمان باشد، به او حیاتی دلپذیر می‌بخشیم و به بهترین شیوه‌ای که رفتار می‌کردند، پاداش خواهیم داد».
جالب این است که این آیه در سوره نحل آمده است که انسان را به یاد جایگاه ملکه زنبوران عسل می‌اندازد و این موضوع، جایگاه مادر را در نظام پر خیر و برکت آفرینش،یادآور می‌شود. مادری، مقامی کوچک نیست. هیچ کارگری نمی‌تواند نقش ملکه مادر را ایفا کند و تغییر جایگاه کارگران و مادران، گرچه به عنوان کارمندی، مدیریت و ریاست باشد، به سود هیچ کدام از مادران و کارگران و اهداف زندگی اجتماعی نیست.
بانوان نه تنها در ایمان، بلکه در عمل صالح نیز که معیار دوّم ارزیابی انسان هاست، هیچ چیزی کم ندارند و همپای مردان و بلکه جلوتر از آنان، می‌توانند در مسابقه ارزشی و نه مسابقات ورزشی، گام بردارند.
قرآن در سوره احزاب، ده عامل ارزشی را بر می‌شمارد که زنان و مردان در دست یابی به آنها مشترکند؛ «انّ المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اَعَدَّ الله لهم مغفرة و اجرا عظیما»[۶].
قرآن این در آیه، به برابری مرد و زن در ارزش‌هایی مثل، اسلام، ایمان، فروتنی، راست گویی، صبوری، نرم دلی، پرداخت صدقات، روزه داری، پاکدامنی و یاد فراوان خدا، تصریح کرده است و راه دست یابی به این ارزش‌های آسمانی را برای زن و مرد، هموار دانسته و مغفرت و پاداش بزرگی را به دارندگان این ارزش‌های الهی و اجتماعی، نوید داده است و علاوه بر این، ایمان آوردن خدیجه قبل از همه مردان تاریخ، نشان امکان سبقت زن در ارزش‌های الهی و معنوی است.
قرآن پس از یادآوری این زمینه‌های ده گانه و میدان‌های باز مسابقه ارزشی، یادآوری می‌کند که در هر جایی که خدا و پیامبرصلی الله علیه و آله حکم خاصّی صادر کرده‌اند، چه مرد و چه زن، حق انتخاب در برابر دستور الهی و نبوی را ندارند و هرکس بر خلاف دستور خدا و پیامبرش رفتار کند، گرفتار گمراهی آشکاری شده است؛ «و ما کان لمومن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضَلّ ضلالاً مبینا»[۷].
بدون تردید، درهای بوستان «ایمان، اخلاق و خدمت رسانی» بر روی زن و مرد، همیشه باز است؛ ولی استفاده از زنان در برخی میدان‌ها و صحنه‌ها، با انگیزه‌های مقدس و برای خدمت به خود آنان یا جامعه بشری نیست.
به کارگیری زنان برای تبلیغ کالا و فروش آن، استفاده از زنان در بسیاری از فیلم‌های جنایی سیاسی و مبتذل، استخدام زنان برای جذب سرباز در ارتش کشورهای غربی و استخدام بانوان در بسیاری شرکت‌ها، ادارات و نهادها، با انگیزه خدمت رسانی بهتر و حمایت از بانوان، صورت نمی‌گیرد.
اسلام با حضور اجتماعی زن،مخالف نیست؛ بلکه با حضور ابزاری زن در فعالیت‌های اجتماعی مخالف است.
حضوری که با کرامت، سلامت، احترام و خدمت رسانی راستین همراه باشد، چه به عنوان مدیر و چه به عنوان کارمند، محترم و ارزشمند است.
نقش بانوان در تربیت، تدریس، خدمت رسانی، بهداشت و درمان، هنرهای ظریف، انتقال حرفه و فن به کودکان و نوباوگان، مدیریت برخی فعالیت‌های اقتصادی و تجاری، تولید علم و مدیریت آزمایشگاه‌های علمی، مدیریت کارهای اختصاصی بانوان و در اداره مراکز آموزشی و پژوهشی، نقشی مؤثر، ارزشمند و آشکار است.
فعالیت بانوان در مراکزی که نیاز بیشتری به مهرورزی، صبوری، و ایثارگری دارند، فعالیتی مقدس و محترم است؛ امّا حضوری پاک و با رعایت حجاب و اخلاق اسلامی و بدون هر گونه خودآرایی، خودنمایی و ایجاد فساد اخلاقی.
بانوان در جهاد تربیتی، جهاد اخلاقی، جهاد اداری، جهاد آموزشی، جهاد فرهنگی و اطلاع رسانی، شوهرداری و امر به معروف و منکر زدایی، می‌توانند نقشی اساسی داشته باشند؛ ولی هیچ خدمتی برای آنان با جایگاه مادری و تربیت انسان‌های نمونه، برابری نمی‌کند.
در مدیریت‌های گوناگونی که مهرورزی، ایثار، صبوری، ریزبینی و ظرافت، ضرورت دارد و حضور مدیریت ریحانه‌ای و مدیریت نرم‌افزاری را می‌طلبد،حضور بانوان، مطلوب و مقبول است و درجایی که کارها به ظرافت، محبت و دقت وابسته نیست، ضرورتی برای حضور بانوان نیست. بنابراین، کارهای بیرون خانه و جامعه را باید علی وار و فاطمه سان، تقسیم کنیم. در فرهنگ اسلامی، زن و مرد باید بیشتر از آن چه که به سهم خویش می‌اندیشند، به نقش خویش و خدمت بهتر به امت اسلامی فکر کنند و کوتاه سخن این که برای زنان، خدمت، آری؛ خودنمایی،هرگز؛ مدیریت ریحانه‌ای، آری؛ مدیریت قهرمان گونه،هرگز و فعالیت‌های نرم‌افزاری، آری؛ اما فعالیت‌های سخت‌افزاری، فقط در موارد اضطراری.

پاسخی به رسانه‌ها

منتخبی از گفتگوی رسانه‌های خارجی با امام خمینی

سئوال روزنامه هلندی دی ولت گرانت: مشخصاً حقوق زنان در جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟ تکلیف مدارس مختلط چه می‌شود؟
جواب: از حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله در بعضی از موارد تفاوت‌هایی بین زن ومرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد.
مسائلی که منافات با حیثیت و شرافت زن ندارد آزاد است.
16/8/59

سئوال مجله هفتگی نیورو و آمستردام: بازگشت به قوانین قرآن برای زنان یعنی چه؟ تفریحات مردم در چه حدی است؟ (الکل، فیلم و غیره)
جواب: در نظام اسلامی، زن به عنوان یک انسان می‌تواند مشارکت فعال با مردان در بنای جامعه اسلامی داشته باشد ولی نه به صورت یک شی‌ء، نه او حق دارد خود را به چنین حدی تنزل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنین بیندیشند و در مورد آنچه را که به نام تفریحات شناخته شده است، اسلام با هر چیزی که انسان را به پوچی و از خود بیگانه شدن می‌کشاند، مبارزه می‌کند. شرابخواری و می‌گساری در اسلام ممنوع است. فیلم‌های منحرف کننده از اخلاق متعالی انسان، ممنوع است.
18/8/57

سئوال نماینده سازمان عفو بین‌المللی: از نظر اسلامی، زنان تا چه حد مجازند در ساختمان بنای حکومت اسلامی شرکت نمایند؟
جواب: زنان از نظر اسلام، نقش حساسی در بنای جامعه اسلامی دارند و اسلام زن را تا حدی ارتقاء می‌دهد که او بتواند مقام انسانی خود را در جامعه بازیابد و از حد شی‌ء بودن بیرون بیاید و متناسب با چنین رشدی می‌تواند در ساختمان حکومت اسلامی مسئولیت‌هایی به عهده بگیرد.
18/8/57

سئوال مفسّر لوس آنجلس تایمز آمریکا: در مورد مسائل اجتماعی، حضرت آیت الله حضور زنان را در دانشگاه و یا کار کردن آنان را درجامعه چگونه می‌بینند؟ و آیا برای آنها محدودیت‌هایی قائل می‌شوند که الان در جامعه کنونی وجود ندارد؟ نظر حضرتعالی در مورد کنترل موالید ویا تحصیل زنان و مردان در دانشگاه به صورت مخلوط چیست؟
جواب: زنان در جامعه اسلامی آزادند و از رفتن آنان به دانشگاه و ادارات و مجلسین به هیچ وجه جلوگیری نمی‌شود، از چیزی که جلوگیری می‌شود، فساد اخلاقی است که زن و مرد نسبت به آن مساوی هستند و برای هر دو حرام است.
راجع به موالید، تابع آن است که حکومت چه تصمیمی بگیرد.
16/9/57

سئوال دکتر جیم کوکلر رفت: در جامعه ایران چه تغییراتی را شما در موقیعت زن، مورد نیاز حس می‌کنید و به نظر شما دولت اسلامی چگونه شرایط زنان را تغییر خواهد داد، مثل اشتغال به کارهای دولتی و کار کردن به عنوان حرفه‌های مختلف مانند پزشکی، مهندسی و غیره و نیز شرایط چون طلاق، سقط جنین، حق مسافرت و پوشیدن اجباری چادر؟
جواب: تبلیغات سوء شاه و کسانی که با پول شاه خریده شده‌اند، چنان موضوع آزادی زن را برای مردم مشتبه کرده‌اند که خیال می‌کنند اسلام آمده است که فقط زن را خانه‌نشین کند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشیم؟ چرا با کار کردن او مخالف باشیم؟ چرا زن نتواند کارهای دولتی انجام دهد؟ چرا با مسافرت کردن زن مخالفت کنیم؟ زن چون مرد در تمام اینها آزاد است؛ زن هرگز با مرد فرقی ندارد. آری در اسلام زن باید حجاب داشته باشد ولی لازم نیست که چادر باشد بلکه زن می‌تواند هر لباسی را که حجابش را بوجود آورد اختیار کند. مانمی توانیم و اسلام نمی‌خواهد که زن به عنوان یک شی‌ء و یک عروسک در دست ما باشد، اسلام می‌خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسزاد. ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که زنان فقط شی‌ء برای مردان و آلت هوسرانی باشند. اسلام سقط جنین را حرام می‌داند و در ضمن عقد و ازدواج زن می‌تواند حق طلاق را برای خودش بوجود آورد. احترام و آزادی که اسلام به زن داده است، هیچ قانونی و مکتبی نداده است.[۸]
7/10/57

رهبری زنان!

نویسنده:سید ابراهیم حسینی
در اندیشه اسلامی، مرد و زن نه تنها از نظر ارزشی، بلکه از نظر حقوق سیاسی و اجتماعی نیز همسانند و جز در موارد محدودی که معارض با حقوق بنیادین خانواده و یا مرتبط با ویژگی جنسیتی می‌باشد، زن و مرد در برخورداری از حقوق اجتماعی و سیاسی، برابرند. مهم‌ترین مورد اختلاف، رهبری وتصدی امور قضایی است.
پیامبری و امامت، به مردان اختصاص دارد و در طول تاریخ مشاهده نشده که از طرف خداوند، زنی به مقام نبوت و یا امامت منصوب گردد. از این رو، شرط «رجولیت»، در امامت و خلافت اسلامی، مورد اتفاق فقیهان همه مذاهب اسلامی است و رهبری زنان، پذیرفته نیست. حکمت‌هایی که می‌توان برای این حکم بیان کرد، عبارتند از:
1. هر چند زنان از نبوت تشریعی برخوردار نیستند، اما از راه یابی به مقام قرب و الهام غیبی بهره‌مند هستند. از این رو، برخی زنان، در مقام و موقعیت معنوی، همپا و همتای پیامبران و امامان قرار داشته‌اند. فاطمه زهراسلام‌الله علیها مریم عذرا، آسیه و خدیجه، نمونه‌هایی از این زنان هستند. بر همین اساس، گرچه امامت ظاهری که یک تکلیف شاق اجتماعی و مستلزم تحمل سختی‌ها و دشواری‌های فراوان است، بر عهده زنان قرار داده نشد، اما از امامت باطنی برخوردارند و الگوی رشد و تربیت اخلاقی زنان و مردان، حتی در عالی‌ترین مرتبه شده‌اند؛ چنان که زکریای پیامبر با توجه به کرامت حضرت مریم سلام الله علیهارهنمود جدیدی یافته[۹] و خاتم الاوصیا(عج) حضرت خدیجه سلام‌الله علیها را اسوه و مقتدای خود معرفی می‌کند.
2. این یک تکلیف اجتماعی و بر عهده مردان است و نه جعل یک حق برای مردان.
3. در مقام عمل، بعضی موقعیت‌های خاص زنان و نیر ایفای نقش مادری، مانع پرداختن به انجام این وظیفه مهم است. شاید فلسفه اصلی این حکم، به واقعیات وجودی و ویژگی‌های زن و مرد بر می‌گردد ؛ زیرا اصولا زنان از عاطفه و احساسات بیشتر و حزم و تدبیر کمتری نسبت به مردان برخوردارند و این واقعیت، او را از قرار گرفتن در رأس عالی‌ترین مقام تصمیم‌گیری، جامعه باز می‌دارد؛ البته تصدی رده‌های پایین‌تر مسئولیت اداره جامعه (تحت اشراف مدیریت عالی امام جامعه)، ممنوعیتی ندارد.
همچنین قضاوت و بعضی امور اجرایی از قبیل وزارت، هر دو از شاخه‌های امامت و رهبری هستند، با این تفاوت اساسی که امور اجرایی، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، تحت اشراف رهبری بوده، دخالت و اعمال ولایت توسط رهبر در این حوزه، مانعی ندارد؛ ولی مقام و منصب قضاوت، چنین نیست؛ زیرا هر چند قاضی، منصوب امام و رهبر است؛ اما به لحاظ وظیفه قضایی، مستقل عمل می‌کند و به همین جهت، اشراف بر او و دخالت در کار، او با مشکلاتی همراه است. با توجه به این تقاوت و با در نظر داشتن این که در قضاوت، قاضی خود رأسا تصمیم می‌گیرد و برای صدور رای صحیح، باید در حد امکان از حزم و دوراندیشی برخوردار باشد و از هیجانات احساسی و عاطفی به دور باشد، اختصاصی بودن این وظیفه برای مردان و معافیت زنان از این تکلیف، کاملا توجیه‌پذیر است.
از نظر سیاسی نیز جز در مواردی بس اندک، زن و مرد از نظر مشارکت سیاسی، یعنی حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن، از حقوق و تکلیف همانندی برخوردارند.
اصولا با حفظ حرمت و رعایت عفاف، محدودیتی برای شرکت زنان در فعالیت‌های سیاسی، از قبیل شرکت در نمازهای جمعه، همایش‌های سیاسی، عضویت در احزاب و... وجود ندارد.

دربارهٔ مدیریت زنان

نویسنده:سید مجید حسن زاده
زنان همچون مردان از افراد نوع انسان هستند و از حقوق اجتماعی و سیاسی برخوردارند و نیز تکالیف و مسئولیت‌هایی بر عهده داردند. زنان در اکثر حقوق و وظایف، با مردان برابرند و در برخورداری از حقوقی چون کسب علم و دانش، کسب فضایل اخلاقی، کسب مال و ثروت، انجام معاملات و قراردادهای بازرگانی و اقتصادی، مانند بیع، اجاره، وقف، هبه، عاریه، قرض الحسنه و نیز حضور در عرصه‌های آموزشی، پژوهشی، خدماتی و پزشکی، تفاوتی بین زن و مرد نیست. همچنین در وظایف و تکالیفی چون دفاع، امر به معروف و نهی از منکر، کمک به درماندگان و نیازمندان و تعلیم علوم و احکام اسلامی به دیگران، تفاوتی بین این دو جنس نیست؛ اما از آن جا که خانواده مهم‌ترین رکن اجتماع محسوب می‌شود و تربیت و پرورش صحیح فرزندان در خانواده، یکی از مهم‌ترین عوامل سعادت، رستگاری، اصلاح و پیشرفت هر جامعه است. و زنان به دلیل داشتن روح و احساس لطیف و مهرورزی پاک و صادقانه نسبت به فرزندان، از صلاحیت بیشتری برای پرورش فرزندان برخوردارند، اسلام این وظیفه را به آنان واگذار کرده است و به همین علت، هر وظیفه‌ای را که با حقوق همسری و حضور در کانون گرم خانواده، منافات داشته باشد، از آنان سلب کرده است. علاوه بر این، زنان نسبت به مردان، جسمی ضعیف تر و توان بدنی کمتری دارند و قوه تفکر و تعقل در آنان معمولا تحت تأثیر احساس و عاطفه قرار می‌گیرد؛ اما در مقابل، از عواطف پاک، رقت قلب، دل سوزی و مهرورزی بیشتری برخوردارند.
اسلام در واگذاری تکالیف و مسئولیت‌ها و مدیریت‌های سیاسی و اجتماعی، به این تفاوت‌ها و ویژگی‌ها ی مردان و زنان، توجه داشته، مدیریت‌ها و مسئولیت‌هایی متناسب با ویژگی هایشان به آنان واگذار کرده است. مدیریت‌ها و مسئولیت‌هایی مهمی چون رهبری و فرمانروایی جامعه و قضاوت، از مسئولیت‌هایی هستند که نیاز به تفکر و تعقل در آنها بسیار زیاد است؛ از این رو، بر عهده مردان قرار داده شده‌اند؛ «تا جنبه خردورزی و فرزانگی معتبر در امر رهبری و قضاوت، مقهور عاطفه و احساس نگردد»[۱۰]. این نوع مدیریت‌ها و مسئولیت‌ها، اصولا با روحیه و طبیعت زنان، سازگار نیستند و خصوصیاتی را می‌طلبند که در مردان موجود است.
رهبری جامعه نیاز به تفکر و تعقل بالایی دارد؛ تفکر و تعقلی که فراتر از تأثیر پذیری از عواطف و احساسات، به تحلیل و بررسی امور جامعه بپردازد. همچنین یک قاضی برای رسیدگی به یک پرونده و صدور حکم اعدام، نباید تابع عواطف و احساسات خویش باشد و با دیدن در ماندگی و بیچارگی خانواده قاتل، از اجرای حکم الهی خودداری کند و این مسئولیت‌ها، به هیچ روی با روحیه عاطفی و احساسی زنان سازگار نمی‌باشد و متناسب با روحیه مردان است.
گرچه در تاریخ اسلام، زنانی با قوه تفکر و تعقل بالا و در سطحی برتر از مردان بوده‌اند، اما نوع زنان این گونه نیستند و قوه تفکر و تعقل آنان ضعیف تراز احساس و عاطفه آنان است و معمولا تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند.بنابراین، شرط تصدی این امور - رهبری و قضاوت - تعدیل قوای عقلی و فکری و عدم تأثیر پذیری آنها از احساس و عاطفه است و در نوع زنان، این شرط وجود ندارد.
یکی دیگر از مدیریت‌ها و مسئولیت‌هایی که برعهده مردان قرار داده شده، از وظایف زنان محسوب نمی‌شود، حضور در میدان‌های نبرد با دشمنان و حمل سلاح‌های سنگین در فعالیت‌های نظامی است. این کار، جسمی قوی و توان بدنی فراوان و روحیه‌ای خشن می‌طلبد که این اوصاف نیز در نوع زنان موجود نیست.
از این رو، اسلام زنان را از این مسئولیت معاف داشته و این وظیفه را به مردان سپرده است. امام علی علیه السلام در وصیت خویش به امام حسن مجتبی علیه السلام دربارهٔ واگذاری مسئولیت و مدیریت به زنان می‌نویسد:
«ولا تُمَلّکَ المَرأة مِن أمرها ما جاوز نفسها فان المَرأةَ ریحانة و لیست بقهر مانه ؛ کاری که برتر از توانایی زن است، به او واگذار مکن که زن گل بهاری است و نه مأمور انجام کارهای دشوار و خشن».[۱۱]














نگاه جامع به مسأله زن آیینه 23-24 رهبر معظم انقلاب اسلامی

دنیای غرب باید پاسخگو باشد در مسئله زن از دنیا طلبگاریم؛ ما مدعی دنیاییم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل یا غیر آنها یا فلان مجموعه روزنامه‌نگار بیایند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضی از این قبیل چیزها را زیر سؤال بکشند و اظهار طلبگاری کنند، این واقعیت قضیه را عوض نمی‌کند. ما از دنیا طلبگاریم. دنیا که عرض می‌کنم، یعنی دنیای غرب. ما هستیم که به دنیا خطاب می‌کنیم و می‌گوییم: شما به بشریت عموماً و به زن خصوصاً، خیانت کرده‌اید؛ با کشاندن زن و مرد به وادی ابتلائات جنسی و برافروختن و دامن زدن به آتش زیاده‌روی‌های جنسیِ بی‌قانون و بی‌نظم در جامعه؛ با آوردن زن به شکل متبرج به وسط میدان.
معلوم است که زن، آن بخش زیبای آفرینش بشر است. این بخش زیبا به طور طبیعی، با اندکی در پرده بودن همراه است. این، خاصیت این بخش زیبا و لطیف وجود انسانی است. این پرده را دریدن و آن چه را که باید با نظم و قانون پی گیری شود - آن نیاز غریزی انسانی؛ چه در زن و چه در مرد - بی‌قانون و بی‌نظم در جامعه رواج دادن، بزرگ‌ترین خیانتی است که در درجه اول به زن و در درجه بعد به همه بشریت - زن و مرد - انجام گرفته، این کار را سیاست‌های غربی کرده‌اند. البته اولین ضرر و بزرگ‌ترین ضرر را هم خودشان برده‌اند. الان مسئله همجنس‌گرایی در دنیای غرب، یکی از ابتلائات است. البته به رو نمی‌آورند؛ اما حقیقت قضیه این است که امروز برای اندیشمندان و آنها، یکی از دردهای بزرگ و غیرقابل علاج شده است؛ چاره‌ای هم ندارند. آن طور حرکت کردن، آن طور ادبیاتِ پرده‌درانه و عریان در زمینه مسایل جنسی و ارتباط زن و مردم را به میان آوردن، آن طور جنس زن را - یعنی همان بخش زیبا و لطیف و مستور و در پردهٔ وجود بشر را - برای شغل، برای تبلیغات، برای کار، به میدان کشاندن، از لبخند او، از زیبایی‌های او، از جسم او، از چهرهٔ او برای ترویج فلان جنس بی‌ارزش و پست، برای به دست آوردن پول استفاده کردن، این چیزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبیعی است. این کارها را دنیای غرب کرده، این کارها را سیاست‌های غربی کرده‌اند؛ مربوط به ادیان هم نیست؛ مربوط به مسیحیت و یهودیت هم نیست؛ مربوط به سیاست‌های جدیدی است که از حدود 150 سال پیش - حالا دقیق نمی‌توانم عرض کنم - در دنیا رایج شده است .
شما ادبیات کشورهای اروپایی را در قرون هیجده و نوزده و نگاهشان به زن را ببینید؛ مطلقاً تفاوت دارد با آن چه که در قرن بیستم و در نوشته‌ها و ادبیات قرن بیستم، انسان می‌بیند نسبت به زن، آنها پی گیری کرده‌اند. آن روز، نگاهشان، نگاه نجیبانه‌تر، شرم‌آلودتر و متناسب‌تر با طبیعت زن و مرد بود. معلوم می‌شود این کار سیاسی حالا از طرف صهیونیست‌ها بوده، از طرف دستگاه‌های استعمارگر بوده، اینها احتیاج به تحقیق و کار دارد. این همین‌طور به تدریج روزبه‌روز شدت پیدا کرده، تا به وضعی که امروز ملاحظه می‌کنید، رسیده است. بنابراین، دنیای غرب باید پاسخ گو باشد؛ چون به زن ضربه زده‌اند؛ به حقوق زن تجاوز کرده‌اند؛ ارزش زن را تنزل داده‌اند؛ به اسم طرفداری، به او خیانت کرده‌اند. این، مطلبی است که ما داریم.

مسئله زن در نظام اسلامی امروز عدد مطلق و نسبی محققین زن، اساتید زن، دانشمندان زن در رشته‌های مختلف، متفکرین و نویسندگان زن که در رشته‌های گوناگون فکر می‌کنند، صاحب‌نظرند و قلم می‌زنند، ادبای زن، شعرای زن، هنرمندان زن - قصه‌نویس‌ها، شاعرها، نقاش‌ها - به مراتب بیشتر از دورهٔ طاغوت است؛ یعنی آن دوره‌ای که به نام طرفداری از زن، حجاب و عفاف و وجود فاصله بین زن و مرد را به کلی از بین برده بودند و روزبه‌روز هم این بی‌بندوباری را ترویج می‌کردند؛ حتّی در مواردی از کشورهای اروپایی هم بدتر و تندتر عمل می‌کردند. امروز ما در نظام جمهوری اسلامی و زیر پوشش حجاب، زیر چادر، زیر مقنعه، این تعداد عظیم نخبه فکری، علمی، عملی، فعال سیاسی، صاحب‌نظران فرهنگی و هنری داریم. آن روز بخشی از بخش‌ها و بعضی از ابعاض این مجموعه را هم ما نداشتیم؛ بسیار محدود بودند. این، یک نظریه‌ای درست عکس آن چیزی را که درصدد بودند القاء کنند، احیاء می‌کند و او این که آن کیفیت ترویج بی‌بندوباری نه فقط به معنای رشد دادن به زن، به معنویات زن، به استعدادهای زن نیست، بلکه سرگرم کردن زن به آن‌چه که لوازم آن، کیفیت زندگی است - آرایش‌های گوناگون و گرفتاری‌های گوناگونِ جنبی‌ای که این کارها دارد - خودش مانع حرکت به سمت کمال و تعالی زنان است.
در نظام اسلامی محدودیتی به وجود می‌آید، که این محدودیت بر طبق فطرت انسانیِ زنانه است؛ هم برای مردها محدودیت است، به یک کیفیتی، هم برای زن‌ها به کیفیت دیگری محدودیت است؛ کمک کننده به این است که نیروهای آنها هرز نرود و حتی‌المقدور در جهت درستی به کار بیفتد. که آن وقت نتیجه‌اش می‌شود رشد فکری و علمی و عملی در جامعه زنان، که امروز شاهدش هستیم. این‌که گفته می‌شد - و البته هنوز هم بعضی‌ها با غفلتِ تمام می‌گویند - مگر می‌شود با حجاب و با رعایت حدود شرعی و اسلامی، جامعه زنان رشد کند؛ تکلیف مسئله زن در نظام اسلامی چه می‌شود، این جواب عملی‌اش، جواب عینی‌اش، همین وجود مجموعه عظیم نخبگان زن در جامعه ماست که هیچ وقت ما در کشور چنین وضعی را نداشتیم؛ در دورهٔ طاغوت هم نبوده، قبل از آن هم که وضع تعلیم و تربیت از جهت دیگری اشکال داشته‌است. امروز در نظام اسلامی بحمداللَّه این فراهم است. حالا تعداد بیشتر برگزیدگان دختر در دانشگاه‌ها و امثال آن، اینها مسایل درجه دو است؛ مسئله درجه یک، این است که همین مجموعه زنان نخبه توانسته‌اند در نظام جمهوری اسلامی، در بخش‌های مختلف بدرخشند.

فقه اسلامی و مسأله زنان ما در کشورمان شاهد هستیم که بعضی از فعالان زن و بعضی از مردها تلاش می‌کنند برای هماهنگ شدن با کنوانسیون‌های جهانیِ مرتبط با زن، و با احکام اسلامی بازی کنند و کم و زیاد کنند؛ این غلط است. من نمی‌خواهم بگویم همه آن‌چه که در فقه ما در مورد احکام مربوط به زنان مطرح شده است، حتماً سخن آخر است؛ نه، ممکن است با یک تحقیقی در یک زمینه‌ای که به وسیله فقیه ماهر و مسلطی انجام بگیرد، فلان حکم فقهی که امروز در مورد زن وجود دارد، دچار تغییر شود؛ این اشکالی ندارد؛ این ممکن است و اتفاق هم افتاده. در همین مسئله ارث زن از زمین و غیر منقول ، نظر فقهی بعضی از بزرگان قدیم و امروز نظر فقهی خود ما هم همین است که آن‌چه منع از میراث شده، عین قیمت آن زمین بلاشک حق همسر و زوجه است و ارث می‌برد؛ اشکالی هم ندارد. بنابراین در مسایل فقهی چنین چیزی امکان دارد که ما بگوییم این تغییر پیدا می‌کند؛ لیکن آن‌چه که باید در زمینه مسایل فقهی انجام بگیرد، کار فقهی به وسیله فقیه ماهر و مسلط به مبانی فقهی است؛ آن هم با نگاه به متد فقه، به شیوه استفاده فقاهتی؛ نه این‌که کسی بر طبق میل خودش، برای انطباق با آنها، برای این‌که خودش را هماهنگ کند با فلان معاهده جهانی، فلان کنوانسیون جهانی - که فراهم آورندگانش با مردمی که در این سرزمین با مبانی اسلامی زندگی می‌کنند و اعتقاد به مبانی اسلامی دارند، اصلاً از لحاظ مبانی فکری متفاوتند - بیاید از گوشه احکام اسلامی بساید و ببُرّد. این، کاملاً غلط است؛ اصلاً قابل دفاع نیست. بدون تردید، آن‌چه که در احکام اسلامی و در فقه اسلامی مطابق مصلحت آمده است، همین‌هاست، و همین درست است که با یک مداقه و در بخشهای مختلف، این معلوم می‌شود.
کسانی که در زمینه مسایل زنان فعالند و فکر می‌کنند و کمبودهایی را ملاحظه می‌کنند، راه علاج را این نبینند که ما در احکام فقهیِ اسلامی تصرف کنیم؛ نه، احکام فقهیِ اسلامی آن جایی که با تحقیق استنباط شده و منطبق با مبانی اسلامی است، کاملاً درست و مطابق با مصلحت است. نباید ما به خاطر این‌که در فلان مجمع جهانی، در فلان اجلاس بین‌المللی، فلان چیز تصمیم‌گیری شده و فلان کنوانسیونِ مثلاً جهانی به وجود آمده، ما بیاییم با نگاه تنگ‌نظرانه و آمیخته با رعب و مرعوبیت، در تفکرات خودمان و فقه خودمان تصرف کنیم. این هم به نظر من درست نیست.

خانواده؛ مسئولیت اول زن در مسئله زن آن‌چه که در درجه اول اهمیت قرار دارد، مسئله «خانواده» است. نقش زن به عنوان عضوی از خانواده، به نظر من از همه نقش‌هایی که زن می‌تواند ایفا کند، این اهمیتش بیشتر است. البته بعضی‌ها این‌طور حرف‌ها را در همان نظر اول با شدت رد می‌کنند و می‌گویند آقا شما می‌خواهید زن را توی خانه اسیر کنید؛ محبوس کنید؛ از حضور در صحنه‌های زندگی و فعالیت باز بدارید؛ نه، به هیچ وجه، قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته است. اسلام وقتی که می‌گوید: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»1؛ یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعه نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر، همه سهیم و شریکند؛ زن را استثنا نکرده، ما هم نمی‌توانیم زن را استثناء کنیم. مسئولیت اداره جامعه اسلامی و پیشرفت جامعه اسلامی بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدام به نحوی بر حسب توانایی‌های خودشان. بحث سر این نیست که زن آیا می‌تواند مسئولیتی در بیرون از منزل داشته باشد یا نه - البته که می‌تواند؛ شکی در این نیست؛ نگاه اسلامی مطلقاً این را نفی نمی‌کند - بحث در این است که آیا زن حق دارد به خاطر همه چیزهای مطلوب و جالب و شیرینی که در بیرون از محیط خانواده برای او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بین ببرد؛ نقش مادری را؛ نقش همسری را؛ حق دارد یا نه؟ ما روی این نقش تکیه می‌کنیم. من می‌گویم مهم‌ترین نقشی که یک زن در هر سطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت می‌تواند ایفا کند، آن نقشی است که به عنوان یک مادر و به عنوان یک همسر می‌تواند ایفاء کند؛ این از همه کارهای دیگر او مهم تر است؛ این، آن کاری است که غیر از زن، کس دیگری نمی‌تواند آن را انجام دهد. گیرم این زن مسئولیت مهم دیگری هم داشته باشد... اما این مسئولیت را باید مسئولیت اول و مسئولیت اصلی خودش بداند. بقای نوع بشر و رشد و بالندگی استعدادهای درونی انسان، به این وابسته است. حفظ سلامت روحی جامعه به این وابسته است. سَکن و آرامش و طمأنینه در مقابل بی قراری‌ها و بی‌تابی‌ها و تلاطم‌ها به این وابسته است. این را نباید فراموش کنیم.

یک زن کامل این هنری نیست که زن کار مردانه را تقلید کند؛ نه، زن یک کار زنانه دارد که ارزش آن از هر کار مردانه‌ای بیشتر است.
امروز دست‌های به شدت مشکوک، موج ضد ارزشی را در دنیا به راه انداخته‌اند - که در همه جا هست؛ در کشور ما هم متأسفانه در گوشه و کنار دیده می‌شود - اینها می‌خواهند زن را وادار کنند به این‌که بشود یک مرد! این را کسر شأن زن می‌دانند که چرا فلان کارها را مرد می‌کند؛ زن نکند! این کسر شأن است؟ نگاه به این مسأله، نگاه غلطی است. این را عیب می‌گیرند که چرا شما می‌گویید زن، زن است؛ مرد، مرد است. خوب، مگر این‌طور نیست؟ شما دلتان می‌خواهد که ما بیاییم بگوییم زن، یک مرد است؛ آن وقت یک مرد مصنوعی؛ کپی دوم مرد! این چه افتخاری است برای زن؟
افتخار برای زن این است که یک زن باشد؛ یک زن کامل، یک مؤنث کامل؛ در مقام ارزش‌گذاری‌های والا اگر نگاه کنیم، این ارزش - یک زن کامل بودن - از یک مرد کامل بودن، کمتر که نیست؛ در مواردی قطعاً بالاتر و بیشتر هم هست. ما چرا این را از دست بدهیم؟
البته مسئولیت‌هایی هست که مشترک است. همانطور که گفتیم، مسئولیت حضور در جامعه و فهمیدن دردهای عمومی جامعه و سعی در علاج دردهای عمومی جامعه، مخصوص مرد و مخصوص زن نیست. زن‌ها هم نمی‌توانند شانه‌شان را از این مسئولیت خالی کنند. اگر زنها باید در این زمینه کاری انجام بدهند، البته باید انجام بدهند - محدودیتی هم وجود ندارد - اما مسئولیت‌های اختصاصی هم، یعنی آن کاری که خدای متعال به حسب طبیعت به عهده زن قرار داده، مهم است.

تصحیح نگاه غلط به هر حال، شما زنان نخبه کشورید؛ چه آن‌هایی که در اول کار و اول راه هستید - یا دانشجویید، یا در دوره‌های اول کار هستید - چه آن‌هایی که چندین سال کار کردید؛ زحمت کشیدید. بدانید امروز زنان کشور ما مسئولیتشان سنگین است. مسئولیت مضاعفی که امروز شما دارید، همین است که نگاه غلط به مسئله زن و مرد را تصحیح کنید. نگاهی که امروز دنیای غرب سعی می‌کند در مسئله زن و مرد القا کند، نگاه غلطی است؛ نگاه باطلی است. این، به پایمال شدن ارزشهای بسیاری در جوامع بشری منتهی خواهد شد، که الان دارد گوشه‌هایی از آن نشان داده می‌شود، دیده می‌شود، و در جوامع ما به طریق اولی. این نگاه را باید تصحیح کنید. البته این را هم عرض بکنیم که شعارها و بافته‌های ذهنی غربی‌ها در مورد زن، هیچ نتوانسته جلوی ظلمی را که در خانواده و بیرون خانواده در طول تاریخ به زن‌ها می‌شده - که هنوز هم می‌شود - بگیرد. اگر فرض کنیم بشود در جامعه‌ای از مظلومیت زنان - که این مظلومیت هم یک علل طبیعی و قهری دارد - جلوگیری کرد، فقط در سایه اخلاق و قانون و تهذیب و تهذب مردان است؛ اما امروز در غرب مطلقاً از این خبری نیست. آزار زنان، فشارهای گوناگون جسمانی و آزارهای روحی بر زنان در غرب، آمارهایی که الان دارند می‌دهند، بمراتب از کشور خود ما و از جاهایی که ما اطلاع داریم، بیشتر است. بنابراین، جلوی آن مشکل را هم نتوانستند بگیرند؛ از این طرف هم این همه ضایعه ایجاد کردند.

نگاه جامع به مسأله زن ما باید در مورد مسئله زن نگاه جامع داشته باشیم، و این نگاه جامع در اسلام هست. مسئله ارزش‌گذاری به اصالت زن، زن بودن، برای زن، یک ارزش والاست؛ یک اصل است. به هیچ وجه، تشبه به مردان برای زن ارزش به حساب نمی‌آید؛ همچنان که برای مردها تشبه به زنان ارزش به حساب نمی‌آید؛ هر کدام نقشی دارند؛ هر کدام جایی دارند؛ جایگاهی دارند و طبیعتی دارند و مقصودی از وضعیت خاص آنها در آفرینش حکیمانه الهی مورد نظر بوده که این مقصود باید برآورده شود؛ این مسأله مهم است.
امروز شما خانم‌ها می‌توانید در این زمینه نقش ایفا کنید؛ هم تحقیق کنید، هم بنویسید، هم ترویج کنید، هم عملاً نشان بدهید. البته این را من بارها گفته‌ام و الان هم می‌گویم که در جوامع ما هم - یعنی جوامع اسلامی و جامعه ایرانیِ خود ما - متأسفانه مثل جوامع غربی یک بی‌عدالتی در ارتباطات خانوادگی زن و مرد وجود داشته، عمده هم مربوط به داخل خانواده است. این، باید جلویش گرفته شود؛ یک مقداری با نصیحت امکان‌پذیر است؛ یک مقداری‌اش هم با نصیحت ممکن نیست، با ضرب و زور قانون باید جلویش گرفته شود. زنان، مظلوم واقع می‌شوند. مرد چون از لحاظ جسمانی و برخی از خصوصیات دیگر توانایی‌های بیشتری دارد، در مواردی از این توانایی‌ها سوء استفاده می‌کند و زورگویی می‌کند؛ این باید جلویش گرفته شود. این کار با قانون امکان‌پذیر است؛ البته همان‌طور که عرض کردیم، با تهذیب و اخلاق مردان هم امکان‌پذیر است.
تصویر کیفیت برخورد زن و مرد در اخلاق اسلامی و قانون اسلامی هم به نظر ما بایستی بیشتر رویش کار شود. بعضی متدین هم هستند؛ اما چون با مفاهیم اسلامی درست آشنا نیستند و اخلاقیات مرتبط با روابط زن و مرد را در اسلام درست نمی‌دانند، تدینشان موجب نمی‌شود که از غلظتشان کم شود، از تحکم و زورگویی‌شان بکاهد؛ نه، هم متدینند، هم آن تحکم‌ها و زورگویی‌ها را دارند. این هم باید اصلاح شود. اخلاق اسلامی در روابط زن و مرد بخصوص در داخل خانواده - باید مورد توجه قرار بگیرد. البته مسئله حجاب خیلی مهم است. من مسئله حجاب را واقعاً مهم می‌دانم. اهمیت مسئله حجاب در جاهای باواسطه‌ای خودش را نشان می‌دهد؛ از جمله در مسئله خانواده، خودش را نشان می‌دهد.2

پی نوشت 1. توبه، آیه 71.
2. منتخبی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با گروه کثیری از زنان نخبه در آستانه سالروز میلاد حضرت زهرا سلام‌اللَّه علیها، 13 تیر 1386.










فراموشی زن بودن زن آیینه 23-24 محمد باقر پورامینی

وقتی سومین جلسه از سلسله نشست‌های کارگاه‌های برابری جنسیتی ، به ریاست کارگروه جنسیت سازمان ملل متحد برگزار شد؛ سخنان ریز و درشتی دربارهٔ ترویج فرهنگ برابری جنسیتی زده شد، تا زنان ایرانی از حق خویش بدانند و امکانات اجتماعی خود را دریابند! رییس کارگروه جنسیت سازمان ملل متحد، که به همراه دو همکار دیگرش به ایران سفر کرده بود؛ دربارهٔ چگونگی ارتقای برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان در فضای امروز ایران سخن گفت و این نکته را یادآور شد که « برابری جنسیتی، به عدالت‌طلبی بشر، صرف‌نظر از جنسیت او مربوط می‌شود و به معنی پرداخت مساوی در برابر کار مساوی، دسترسی برابر به آموزش حرفه‌ای، اشتغال و ..».
نمی‌دانم سوغاتی که این کارگروه برای زن ایرانی به ارمغان آورده است، چه نسبتی با فرهنگ این مرز و بوم دارد.
آنان بازمانده نهضتی در اروپا هستند که برای احقاق حقوق زن شکل گرفتند و پاره‌ای بدبختی‌ها را از زن گرفتند ، لیکن خود منشاء بسیاری از ستم‌ها، بیچارگی‌ها و بدبختی‌های دیگر برای زنان خود شدند . مع الاسف این پی‌آمدهای مرارت‌بار را نیز می‌خواهند برای دیگران تجویز کنند؛ آنهم با شعار «آزادی» و «تساوی» زنان.
پیشگامان این نهضت، با این استدلال که زن با مرد در انسانیت شریک است و یک انسان تمام‌عیار است؛ پس باید در تمام حقوق و تکالیف نیز مانند مرد و برابر با او باشد، مدعی شدند که بدون تأمین آزادی زن و تساوی حقوق او با مرد، سخن از حقوق بشر بی‌معناست و همه مشکلات خانوادگی نیز ناشی از همین دو امر است.
در این نهضت، توجه نشد که تساوی و آزادی، برای احقاق حقوق زن، دو شرط لازم‌اند، اما کافی نیستند. به قول شهید فرزانه علامه مطهری «زن از آن جهت که انسان است، مثل هر انسان دیگر آزاد آفریده شده و باید از حقوق انسانی برابر بهره‌مند باشد، اما زن انسانی است با صفاتی غیر از صفات مرد. زن و مرد در انسانیت برابرند، ولی دوگونة انسان‌اند با دو گونه خصلت‌ها و روان‌شناسی‌ها. این اختلاف و دوگونگی در متن آفرینش بشر و هدفمند بوده است و بی‌توجهی به آن عوارض نامطلوبی به بار می‌آورد.»1 در این نهضت عمداً یا سهواً «برابری» با «تشابه» و «همانندی» یکی شمرده شد و در نتیجه برای مساوی کردن حقوق زن و مرد، سعی کردند حقوق زن را مشابه و همشکل حقوق مرد قرار دهند، و بدین‌سان، «انسان» بودن زن، موجب فراموشی «زن» بودن وی گردید.
بدبختی‌های قدیم غالباً معلول این جهت بود که انسان بودن زن به فراموشی سپرده شده بود و بدبختی‌های جدید از آن است که زن بودن زن و جایگاه طبیعی و فطری او، استعدادهای ویژه و نیازهای غریزی و رسالت وی به فراموشی سپرده شد.
و جان سخن ؛ تجربه نخ نمای دیگران را تکرار نکنیم .

پی‌نوشت:
1. مطهری ، مجموعه آثار، ج 19، ص 34 26 و ص 130 128 و ص 136.
حاکم سبأ آیینه 23-24 غلامرضا گلی زواره

ارزیابی و مشورت در میان مرغانی که در خدمت حضرت سلیمانعلیه السلام بودند، هدهد مدتی حضور نداشت، چون آن پیامبر، دلیل غیبتش را پرسید، گفت: من به سرزمین سبأ(یمن کنونی) رفته بودم و در آنجا زنی را یافتم که بر مردم حکومت می‌کرد.1
آن پرنده افزود: این زن و اقوامش در برابر خورشید سجده می‌کردند؛ گویا شیطان بر آنان استیلا یافته و چنین اعمال ناروایی را در نظرشان خوب جلوه داده بود و آنان تصور می‌کردند که عبادتشان درست است و مورد قبول پروردگار می‌باشد.2 بدین ترتیب، هدهد وضع فرهنگی و مذهبی سرزمینی را که یک زن بر آن حکومت می‌کرد، شرح داد. سلیمان برای آن که این گزارش را مورد بررسی قرار دهد، نامه‌ای به آن ملکه نوشت و او وکارگزاران و مردم سبأ را به سوی پرستش خدای یکتا فراخواند. این مکتوب، توسط هدهد به بلقیس رسید و او چون به نامه نگریست، متوجه شد نام سلیمان در ذیل آن دیده می‌شود؛ پیامبر و حاکمی که اقتدارش بر او برتری دارد.3 یکی از شیوه‌های مدیریتی این بانو،آن بود که برای ارزیابی مسایل داخلی و خارجی کشورش، با اطرافیان جلسه مشورت و مصلحتی تشکیل می‌داد و در این برنامه هم چنین کرد و با بزرگان کشورش مشورت کرد. اطرافیان نظر به جنگ و برافروختن آتش نزاع و خصومت داشتند؛ اما آن زن خردمند، این دیدگاه خشن آنان را نپذیرفت و با آگاهی از روابط بین الملل، تدبیر، کاردانی و عاقبت اندیشی، تحت تاثیر سخن ستیزه جویانه مشاوران خویش قرار نگرفت ؛ بلکه راهی بر اساس منطق و خرد برگزید.

کشش‌ها و کوشش‌ها بلقیس برای آن که نویسنده نامه را مورد آزمایش قرار دهد، گفت: من هدیه قابل ملاحظه‌ای برای سلیمانعلیه‌السلاممی‌فرستم؛ زیرا حاکمان عادی به هدایا اشتیاق دارند و اگر سلیمان از جنس این فرمان روایان باشد، تحفه‌های ما را می‌پذیرد و از برنامه‌ای که در نظر دارد، صرف نظر می‌کند و مشخص می‌شود که اهل قدرت‌طلبی است.
حضرت سلیمانعلیه السلام به فرستاده بلقیس گفت: هدیه‌ها را باز گردان؛ زیرا خداوند، به من رزق فراوان، همراه‌با پیامبری داده است.

رویش رستگاری سرانجام کارگزاران بلقیس، تحفه‌های خود را برچیدند و به سوی سرزمین خویش بازگشتند و آن چه رخ داده بود، برای ملکه سبأ و مشاورانش گزارش کردند.
وقتی بلقیس این اوصاف را شنید،گزارش پیک‌های خود را به دقت مورد تامل و بررسی قرار داد و تصمیم گرفت همراه عده‌ای از بزرگان قوم، به طرف ملک سلیمان برود و خودش امور را مورد ارزیابی قرار دهد. خبر آمدن آنان به سلیمان رسید. او مصمم شد در حالی که بلقیس و هوادارانش به سوی او می‌آیند، قدرت نمایی شگرفی از خود آشکار کند تا آنان را بیش از پیش به حقایق توام با اعجاز خویش آشنا سازد؛ تا او و اطرافیانش، در برابر حقیقت سر تسلیم فرود آورند.4 از این جهت، به فرمان او، یکی از حاضران در آن جلسه که آصف برخیا نام داشت و با علم کتاب تا حدودی آشنا بود، پذیرفت که تخت ملکه سبأ را در چشم به هم زدن جلوی چشم سلیمان حاضر سازد. این برنامه شگفت آور عملی شد.
و چون سلیمان تخت بلقیس را در برابر خود دید، خداوند متعال را سپاس گفت و گفت: این نعمت نیز پرتویی از لطف و فضل پروردگار است.5 بلقیس در برخورد نخست با خواهر سلیمان، سربه زیر افکند و گفت: من به غلط فکر می‌کردم که سلیمان یک زمامدار عادی است؛ ولی اکنون مشاهده می‌کنم که قدرتی مافوق بشر دارد و با این وصف، بر ارادتم نسبت به او افزوده شد و تسلیم حق می‌گردم. سلیمان گفت: اگر می‌خواهی مطیع من باشی، باید دست از شرک و خورشید پرستی برداری و آن زن، چون اهل منطق بود و فطرت خداجویی هنوز در وجودش از بین نرفته بود، با خواسته سلیمان موافقت کرد وگفت، همراه سلیمان تسلیم خداوند جهانیان شدم.6

مدیر موحد بلقیس که در مدیریت اداری و سیاسی، از خود توانایی‌های ارزشمندی بروز داد، ثابت کرد که از تعصب‌های جاهلانه و لجاجت‌های نابخردانه بیزار است و به همین دلیل نور ایمان بر اعماق قلبش پرتو افشانی کرد. وی همچنین با فراست خاصی، به آزمودن سلیمان پرداخت و پس از آن که به نتیجه‌ای معقول و فطرت پسند رسید، بدون کوچک‌ترین تعصبی، از وضع گذشته دست برداشت و تمام آداب و رسوم قبلی را که بر اساس یک عقیده باطل و شرک آلود، به اجرا در می‌آمد، کنار نهاد و آماده پذیرش کیش سلیمان گردید. او علاوه بر این که خودش را از گرداب هلاک کننده قبلی رهانید، مردمان سرزمین سبأ را نیز از وضعی باطل و مذموم، نجات داد.
سلیمان هم وقتی دید که این زن آن افکار پوچ جاهلی را ترک کرده، به توحید و یکتاپرستی رغبت دارد، فرمان داد اطرافیان در مقام تکریم او برآیند و نیز اجازه داد تا او تلاش‌های مدیریتی‌اش را در سرزمین سبأ ادامه دهد و با همان سمت برای عمران و آبادی این قلمرو بکوشد.7

مدیریت منابع آب و آبادانی شهرها سلیمان بلقیس را به همسری خویش برگزید و او را به سرزمین سبأ باز فرستاد و به مامورین خود توصیه کرد تا بنای باشکوهی برای وی آماده کنند و خود هر ماه یک بار به دیدنش می‌رفت همچنین سپاهیان سلیمان، خلیج عدن که دریای سرخ و اقیانوس هند را به هم مربوط می‌سازد، حفر کردند و سدهای متعددی از سنگ و ساروج، بر آن بنا نهادند و از این طریق، آب فراوانی به سرزمین سبأ رسانیدند و نیز بین دو تپه که بلق نام داشت، سدی پدید آوردند و آن را از ریزش‌های جوی زمستانی انباشته کردند و از این محل نهرهای فرعی حفر کردند و ناحیه یمن و صنعا را آبیاری کردند و بدین گونه، اسباب سعادت و وسایل آرامش و آسایش ملتی را که به خداشناسی روی آوردند، فراهم کردند8.
بلقیس هم بیش از گذشته، برای توسعه و ترقی این قلمرو اهتمام ورزید و به فرمان او، به وسیله تخته سنگ‌ها و قیر، در میان دو کوه، سد مارب احداث شد و دریچه‌هایی در آن ایجاد شد؛ تا هنگام آبیاری، به قدر نیاز از آن آب بردارند و از تلف شدن ضایع آب، جلوگیری شود. این سد را عرم نیز می‌گفتند.9 آری، او متوجه شد که تنها راه آبادانی این ناحیه بیابانی،استفاده از اندک آب باران است و این ریزش اندک بارش را هم با سدبندی توانست مهار کند و چون بر منابع آب، مدیریت لازم را اعمال کرد، به اختلافات محلی و بومی بر سر آب، خاتمه داد و نظم اجتماعی تازه‌ای، به وجود آورد.
مدیریت این بانو، آبادانی با برکتی را برای مردم سبأ به ارمغان آورد و چنان رونق اقتصادی در این نواحی بیابانی، پدید آمد که مفسران و مورخان در این باره چنین نوشته‌اند: در باغ‌ها، چنان میوه بود که اگر کسی سبدی بر سر گرفتی و از زیر آن درختان می‌گذشت، سبدش از میوه پر می‌شد. میوه‌های مرغوب آنها در کمتر جایی پیدا می‌شود و نعمت‌های دیگر هم در آن منطقه خشک، محیط زیست مردم از آب و هوایی لطیف برخوردار شد و حشرات آفات نقاط گرم، از آنجا برفتند و برخی کاروانیان وقتی از این قلمرو عبور می‌کردند، با مشاهده این سرسبزی و فراوانی نعمت، روزها یا ساعاتی در آنجا توقف می‌کردند و از این شکوفایی و عمران، در شگفت شده، آبادگران این منطقه را مورد تحسین قرار می‌دادندوبه برکت همین زراعت و باغداری، شهرها و روستاها به هم نزدیک شدند و از گسترش بیابان‌ها و مهم از آن این‌که مردم در امنیت و آرامش روانی، به سر می‌برند.10
باد آن میوه فشاندی،نه کسی پر شدی زآن میوه دامن هابسی گفته ایمن شهر و ده از دزد و گرگ بز نترسیدی هم از گرگ سترگ جامه ایشان اگرچه کین شدی آتش سوزنده شان صابون بدی11


پی نوشت‌ها 1. ر.ک:نمل آیه 22و23.
2. همان،آیه 24.
3. ابوالفتح رازی، تفسیر روح الجنان و روض الجنان، ج4،ص 158و160.
4. تاریخ طبری، ج 1، ص 348.
5. نمل، آیه 40.
6. خزائلی، اعلام قرآن، ص 368.
7. سیمای زنان در قرآن، ص 91؛ اعلام قرآن، ص 377.
8. مجلسی، بحارالانوار، ج 14، ص 143؛ مجلسی، حیات القلوب، ج 1، ص 525.
�9. تاریخ ابن خلدون، ترجمه آیتی، ج1، ص48.
10.رفیع الدین همدانی قاضی ابرقوه، سیرت رسول‌الله، ص 26ـ28.
11.مولوی، مثنوی معنوی.
















درد و درمان آیینه 23-24 محمود شریفی اقدم

با این که آدم خوبی بود و سعی می‌کرد وظایف خود را در مقابل خدا و مخلوقات او انجام دهد، امّا گاهی مانند مسلمانان دیگر، بعضی کارهای زشت را بر اثر غفلت سهل انگاری، انجام می‌داد و بعد هم پشیمان می‌شد. روزی به این فکر افتاد، کهعاقبت من چه خواهد شد؛ آیا رستگار می‌شوم و یا دچار عذاب دردناک آخرت می‌شوم؟
از طرفی با خود می‌گفت: من که مسلمانم و به خدا و فرستادگان او عقیده دارم و آنان را دوست دارم و به فرزندان و جانشینان و پیامبر هم که بهترین انسان‌های روی زمین هستند، عشق می‌ورزم و ولایت آنان را از جان و دل پذیرفته‌ام و تلاش هم می‌کنم که پیرو حقیقی آنان باشم؛ پس من همانند آنان، رستگار خواهم شد و از سوی دیگر، گاهی فکرهایی در سر می‌پروراند و کارهایی انجام می‌داد که با راه و روش این برگزیدگان خدا، مخالف بودند.
از این رو، بسیار نگران و مضطرب بود. این اندیشه هرگز او را راها نمی‌کرد. کم کم احساس کرد که این نگرانی، ممکن است او را از پای در آورد و از زندگی ساقط کند.
خوشبختانه هنوز پیامبر صلی الله علیه و آله و دخترش فاطمه سلام الله علیها و شوهر او علی علیه السلام زنده بودند. از این رو تصمیم گرفت تا مشکل خود را با یکی از آنان در میان بگذارد و از آنان کمک بگیرد.
او ابتدا فکر کرد که خودش خدمت پیامبر یا جانشین او برسد و پرسش خود را مطرح کند؛ اما نتوانست؛ چون می‌ترسید که شرم و حیا، مانع شود که او صادقانه مشکلات خود را مطرح کند. از این رو تصمیم گرفت مشکل خود را با همسرش در میان بگذارد و او نیز آمادگی خود را برای رفع مشکل همسر عزیز و دل سوزش اعلام کرد. سرانجام پس از گفت گوهای زیاد، به همسرش گفت: شما خدمت حضرت فاطمهسلام الله علیها، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله برو و از او سؤال کن که آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟
او قبول کرد و خدمت دختر پیامبر صلّی الله علیه و آله رسید و سئوال خود را مطرح کرد.
حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ چنین فرمود: «به شوهرت بگو: اگر به آن چه که ما فرمان دادیم، عمل می‌کنی و از آن چه که ما نهی کردیم، پرهیز می‌کنی، پس از شیعیان ما هستی وگرنه، از شیعیان ما نیستی».
همسرش پاسخ حضرت را به شوهرش رساند و وقتی مرد، سخنان حضرت فاطمه سلام الله علیها را شنید، فریاد زد: وای بر من! چه کسی می‌تواند از همه گناهان و خطاها دوری کند؛ چگونه من می‌توانم چنین باشم؟
پس من همواره در آتش خواهم سوخت؛ زیرا کسی که جزء شیعیان و پیروان حقیقی آنان نباشد، برای همیشه، در آتش جهنم باقی خواهد ماند.
در این هنگام، حال روحی مرد، بدتر شد و بر نگرانی او افزوده شد و به شدت نا امید شد. از این رو، همسرش که نگران شده بود، سراسیمه خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها بازگشت و آن چه را همسرش گفته بود، به حضرت گزارش داد.
حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود: به شوهرت بگو: این طور نیست و تو برای همیشه، در آتش نخواهی ماند؛ بله، تمام شیعیان ما از بهترین مردم بهشت هستند و تمام دوستان و علاقه‌مندان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و تمام کسانی که باقلب و زبان، پیرو ما هستنتد، ولی از شیعیان واقعی ما نمی‌باشند و گاهی با دستورات ما مخالفت می‌کنند و مرتکب گناه می‌شوند، آنها نیز در بهشت خواهند بود و عاقبت رستگار می‌شوند؛ امّا بعد از آن که با گرفتاری‌ها و بلاها در دنیا یا با گرفتاری شدید در گردنه‌های قیامت، پاک شوند یا این که در طبقات بالای جهنم، با عذاب، از گناهان شست و شو داده شوند و در این صورت، به علت محبت و علاقه‌ای که به ما دارند، ما آنان را از جهنم نجات خواهیم داد و نزد خود خواهیم برد.
آن مرد، وقتی این سخنان حکمت‌آمیز و محبت‌آمیز حضرت را از همسرش شنید، آرام گرفت و تصمیم گرفت تا بهتر از گذشته و با امید بیشتر، زندگی کند و تلاش کند تا بر اثر غفلت، دچار گناه نشود1.

پی نوشت 1. عن الامام الحسن العسکری علیه السلام قال: قال رجل لامرأته: اذهبی الی فاطمة علیها السلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله فسئلیها عنّی، أنا من‌شیعتکم، أولست من شیعتکم؟ فسألتها.


�حتی در احد آیینه 23-24 محمد باقر پورامینی

زیبایی شهر، به آمد و رفت پیامبر صلی الله علیه و آله بود و طنین روح بخش او؛ اما رفتنش جانکاه بود و کمرشکن؛ مخصوصا اگر تسلی هم نباشد و به جای غمخواری، غمی را هم بر تو بیفزایند؛ حقت را غارت کنند و با خشم، خروشت را خاموش کنند!
چه باید می‌کرد فاطمه؟
یا بیت الاحزان می‌رفت و یا احد.
حوادث تلخ پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، فکرم را درگیر کرده بود و سرانجام مرا به احد کشاند.
وقتی بر سر مزار حمزه علیه السلام رفتم، دیدم که فاطمه سلام الله علیها آن جاست و مشغول گریستن. طنین سوزناک گریه او، همچون پدرش، پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
پیشتر، صدای گربه پیامبر صلی الله علیه و آله را در بقیع شنیده بودم؛ زمان خاکسپاری تنها پسرش ابراهیم.
نخستین بار بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را با جشم اشک بار می‌دیدم؛ [آقا! شما رسول خدا هستید؛ چرا می‌گریید؟
ـ من یک بشرم! چشم‌ها اشک بار می‌شوند و دل به درد می‌آید و چیزی نمی‌گویم که خدا خشمناک شود.] امروز هم در احد، با گریه دختر رو به رو شدم!
مدتی صبر کردم و آن گاه پیش رفتم و سلام کردم.
بانوی زنان! با گریه خود، شاهرگ قلب مرا پاره کردید.
پسرلبید! آیا نگریم ؛ در حالی که در سوگ بهترین پدران هستم؟
سؤالی دارم!
بپرس.
آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش از رحلت، دربارهٔ امامت علی السلام علیه سخنی فرمود؟
و اعجبا! انسیتم یوم غدیر خم؛ شگفتا! آیا شما روز غدیرخم را فراموش کردید؟
نه، ماجرای غدیر خم صحیح است؛ اما می‌خواهم از آن چه که رسول خدا در پنهانی به شما گفته، سؤال کنم!
ـ من خداوند را شاهد می‌گیرم که پیامبرصلی الله علیه و آله می‌فرمود: علی علیه السلام در میان شما، بهترین کسی است که من در میان شما می‌گذارم و بعد از من، او امام و خلیفه است و دو فرزند او با نه نفر از نسل حسین علیه السلام ،پیشوایانی نیکو کردارند.
اگر شما از آنها پیروی کنید، آنها را هدایت کننده و هدایت شده می‌یابید و اگر با آنها مخالفت کنید، این اختلاف در میان شما، تا روز قیامت به طول خواهد انجامید.
بانوی من! چرا او از گرفتن حق خود کوتاهی کرد؟
ـ پسر لبید! پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله می‌گفت:«مَثَلُ علَیٍ مَثَل الُکعبة اذُ تْؤتی و لاَتاتی؛ مثل علی، مثل کعبه است که باید به سوی او بروند نه آن که او به سوی مردم برود»1.

اشک زهرا زغمی تلخ حکایت می‌کرد با پدر، زامت بی مهر شکایت می‌کرد نه ز درد خود و همسر که پریشانی او از غم غربت اسلام، حکایت می‌کرد یاری رهبری این ست که زهرای بتول از علی با همه هستیش حمایت می‌کرد2.

پی نوشت 1. مجلسی، بحار الانوار، ج 36 ص 353.
2. از سیدرضا موید.


�تاریخ مذکر و مونث آیینه 23-24


تاریخ و حوادث مؤثر در آن را از سه منظر زیر می‌توان نگریست:
1. تاریخ، مذکر است؛ یعنی تاریخی که به دست جنس مذکر، به طور مستقیم ساخته شده است و جنس مؤنث، هیچ نقشی در آن ندارد.
2. تاریخ، مذکر مؤنث است؛ اما مؤنث مختلط؛ بدون آن که مرد در مدار خودش قرار بگیرد و زن در مدار خودش ؛ یعنی تاریخی که در آن، این منظومه، به هم خورده است و مرد در مدار زن قرار می‌گیرد و زن در مدار مرد که اگر به طرز لباس پوشیدن بعضی پسران و دختران امروزی توجه کنیم، می‌بینیم که اینها چگونه جای خودشان را با یکدیگر عوض کرده‌اند.
3. تاریخ، مذکر و مؤنث است که هم به دست مرد ساخته شده است و هم به دست زن؛ ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش. وقتی به قرآن کریم مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که تاریخ و مذهب و دین، آن طور که قرآن کریم تشریح کرده، یک تاریخ مذکر مؤنث است و به تعبیر من، یک تاریخ مذنث است؛ یعنی مذکر و مؤنث هر دو؛ اما نه به صورت اختلاط ؛ بلکه به این صورت که مرد در مقام و مدار خودش قرار گیرد و زن در مقام و مدار خودش.
تاریخ کربلا، یک تاریخ و حادثه مذکر مؤنث است ؛ حادثه‌ای است که مرد و زن، هر دو در آن نقش دارند؛ ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش قرار دارد.
معجزه اسلام، این است ؛ می‌خواهد دنیای امروز بپذیرد یا نپذیرد ؛ آینده خواهد پذیرفت.
مجلسی عزای حسین علیه السلام را برای اولین بار، زینب ساخت؛ ولی در عین حال، از وظایف خودش غافل نیست.
پرستاری زین العابدین علیه السلام بر عهده اوست. این زن با شخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابه‌ای خواند.
نقل کرده‌اند که وقتی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، موقعیت را مناسب تشخیص داد، یک اشاره‌ای کرد.
عبارت تاریخ، این است: «و قد اومات الی الناس ان اسکتوا فارتدت الانفاس، و سکنت الاجراس»؛ یعنی در آن هیاهو و غلغله که اگر دهل می‌زدند، صدایش به جایی نمی‌رسید، گویی نفس‌ها در سینه حبس شد و صدای زنگ‌ها و هیاهوها خاموش گشت و مرکب‌ها هم ایستادند [آدم‌ها که می‌ایستادند، قهرا مرکب‌ها هم می‌ایستادند] و او خطبه‌ای خواند.
راوی گفت: «و لم ار والله خفره قط انطق منها1»؛ بیان یعنی این زن، نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند.
زینب آن خطابه را در نهایت عظمت بیان کرد.
با این حال، دشمن می‌گوید: آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت علی علیه السلام با حیای زنانگی در هم آمیخته بود.
در کوفه که بیست سال پیش علی علیه السلام خلیفه بود، در مدت پنج سال خلافت خود، خطابه‌های زیادی خوانده بود و خطبه خواندن علی علیه السلام، در میان مردم، هنوز ضرب المثل بود.
راوی گفت: گویی سخن علی علیه السلام از دهان زینب می‌ریزد و گویی که علی علیه السلام زنده شده، سخن او از دهان زینب سلام‌الله علیها می‌ریزد.
همچنین گفت: وقتی حرف‌های حضرت زینب سلام الله علیها تمام شد، مردم را دیدم که همه، انگشتانشان را به دهان گرفته، می‌گزیدند. این است نقش زن، به شکلی که اسلام می‌خواهد.
شخصیت، در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم. تاریخ کربلا به این دلیل مذکر مؤنث است که در ساختن آن، هم جنس مذکر عامل مؤثری است و هم جنس مؤنث ؛ اما هر کدام در مدار خودش. این تاریخ، به دست این دو جنس ساخته شد.

پی نوشت 1. مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 58؛ ابن طاووس، اللهوف، ص 55.
2. بحارالانوار، ج 45، ص 108؛ مقدم، مقتل الحسین، ص 402.
3. بحار الانوار، ج 45، ص 2.
4. همان، ص 133.



�زنان مؤثر آیینه 23-24 عبدالرحیم اباذری

زنان مسلمان در عصر پیامبر، نقش چشمگیری در عرصه‌های دینی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و نظامی داشتند و این واقعیت تاریخی، به نوعی، از درایت و مدیریت تحسین برانگیز زنان و بانوان صدر اسلام حکایت دارد.
برخی از این زنان عبارتند از:
1. حضرت خدیجه اولین زنی بود که به پیامبر ایمان آورد؛ در زمانی که بسیاری از مردان، در شک و سردرگمی به سر می‌بردند. او علاوه بر این که همسر پیامبر صلی الله علیه و آله شد و در خوادث و ناملایمات زندگی آن حضرت شریک شد، اموال خود را در راه ترویج اسلام، صرف کرد و در دامن خود، شخصیت بزرگی مانند حضرت زهرا سلام الله علیها را تعلیم و تربیت کرد1.
2. سمیه مادر عمار یاسر، زن مجاهد دیگری است که وقتی مشرکان خبر مسلمان شدن او را شنیدند، او و همسر و فرزندش را مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار دادند. او سخت مقاومت کرد و بر اثر آن، به شهادت رسید. او نخستین کسی است که در راه اسلام به شهادت رسید2.
3. زِنیّرَه رومی، زن مقاوم دیگری است که مشرکان هر چه او را شکنجه کردند تا او را از مسلمانی باز دارند، نتوانستند؛ تا این که وی بر اثر همین شکنجه‌ها، دو چشم خود را از دست داد؛ ولی از عقیده و ایمان خود دست بر نداشت.3
4. ام شریک عامری، وقتی مسلمان شد، به طور مخفیانه در میان زنان قریش به تبلیغ اسلام همت گماشت. سران قریش او را دستگیر کرده، بر شتر برهنه سوار کردند و سه شبانه روز در بیابان‌های حجاز رهایش ساختند و سرانجام، وی را به خارج از مکه تبعید کردند4.
حضور تأثیر گذار زنان صدر اسلام،تنها در مسلمان شدن و استقامت آنان خلاصه نمی‌شود، بلکه آنان این حضور را به میادین جنگ و عرصه‌های نبرد و ستیز با دشمن نیز توسعه دادند و در خطوط مقدم جبهه، در کنار پیامبر صلی الله علیه‌و آله و لشکر اسلام، به ایفای نقش پرداختند.
در جنگ احد، حدود چهارده زن مجاهد از جمله حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها حضور حماسی داشتند. آنها زخم مجروحان را مداوا کرده، آب و نان لشکریان را تهیه می‌کردند.
وقتی پیامبرصلی الله علیه و آله عازم جنگ خیبر بود، یکی از زنان به نام «ام سَنان» از آن حضرت اجازه همراهی خواست. پیامبرصلی الله علیه و آله علاوه بر وی، به چند نفر از زنان داوطلب، اجازه حضور جنگ در خیبر را داد؛ تا جراحات مجروحین را پانسمان و مداوا کنند و از تدارکات، حراست کنند. ام سَنان می‌گوید: من در کنار ام سلمه، همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا فتح خیبر، آن حضرت را همراهی کردم و با دارویی که خودم تهیه کرده بودم، مجروحان رامداوا می‌کردم5.
ام عطیه زن دیگری است که در هفت جنگ، همراه سپاه اسلام بود؛ به بیماران رسیدگی می‌کرد و مجروحان را پانسمان و مسئولیت تدارکات و غذای لشکر اسلام را بر عهده داشت6.
صفیه دختر عبدالمطلب که در جنگ احزاب حضوری حماسی داشت، می‌گوید: در این جنگ، زیر رگبار تیر و سنگ دشمن بودیم؛ ناگهان یک یهودی به ما حمله ور شد. من شمشیر حسان بن ثابت را گرفتم و گردن او را زدم؛ به طوری که سرش به سمت دشمن پرتاب شد7.
صفیه در جنگ احد نیز حضور داشت و وقتی برادرش حمزه به شهادت رسید، خواست جنازه او را ببیند؛ امّا رسول خدا صلی‌اللّه علیه و آله به زبیر فرمود که وی را از این کار باز دارد. زبیر مانع مادرش شد و سخن پیامبرصلی الله علیه و آله را به او رساند. صفیه گفت: شنیده‌ام برادرم را مثله کردند؛ اما چون در راه خداست، راضی و خوشنودم و برای خدا،صبر خواهم کرد. به اصرار صفیه، پیامبرصلی الله علیه و آله اجازه داد تا او نعش برادرش را ببیند و وقتی صفیه بر پیکر برادر حاضر شد، کلمه استرجاع را به زبان جاری کرد و بر حمزه علیه السلام درود فرستاد8.
اُم عُماره نسیبه،دختر کعب بن عمر مازنی، زن مجاهد دیگری است که در جنگ احد، مشکی بر دوش داشت و رزمندگان را آب می‌داد؛ اما وقتی دید لشکر اسلام دارد شکست می‌خورد و رسول خداصلی الله علیه و آله در خطر است، مشک آب را بر زمین گذاشت و شمشیر و تیر و کمان به دست گرفت و با دشمن به جنگ برخاست و در میانه نبرد، متوّجه شد که عبدالله بن قَمَئَة برای کشتن پیامبرصلی الله علیه و آله تلاش می‌کند. ام عماره به همراه مُصعب بن عمیر، راه را بر وی بستند؛ تا او نتواند خود را به رسول خداصلی الله علیه و آله برساند. در این گیر و دار، عبدالله ضربتی بر شانه‌ام عماره زد که مدتها گودی آن باقی مانده بود. مورخان نوشتند که او در چند مرحله به همراه شوهر و فرزندانش، پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله ایستادند و در مقابل دشمن، از آن حضرت دفاع کردند. او در جنگ احد، حدود دوازده زخم نیزه و شمشیر بر تن داشت9.
در جای دیگر آمده است: اُم عُماره به همراه‌ام حارث انصاری، در جنگ صفین حضور داشتند و مردان را از فرار مانع می‌شدند. ام حارث، لگام شتر همسر خود را گرفته، به فرار او اعتراض کرد. ام عماره نیز شمشیر از غلاف بیرون آورده و خطاب به انصار فریاد بر می‌آورد که این چه کار زشتی است که مرتکب می‌شوید. فرار از میدان جنگ،هرگز بر شما زیبنده نیست10.
رفیده که به وی اسلمیه هم گفته می‌شود، از زنان مجاهد انصاری است که در جنگ خندق، حاضر بود. او خیمه ویژه‌ای داشت و در آن، به مداوای مجروحان می‌پرداخت. هنگامی که سعد بن معاذ در این جنگ مجروح شد،پیامبرصلی الله علیه و آله دستور داد تا او را به خیمه رفیده ببرند؛ تا او سعد را معالجه کند. گاهی خود پیامبرصلی الله علیه و آله به خیمه رفیده می‌رفت و احوال او را می‌پرسید11.
سُعداء، زنی از قبیله بنی دینار بود که وقتی در جنگ احد، خبر کشته شدن دو فرزندش، «نعمان» و «سلیم» را شنید، اعتنایی به این مصیبت نکرد و نگران حال پیامبرصلی الله علیه و آله بود و از حال آن حضرت پرسید. وقتی گفتند: الحمدلله خوب و سالم است، او نپذیرفت و گفت: می‌خواهم خود آن حضرت را ببینم. از این رو، او راخدمت پیامبرصلی الله علیه و آله بردند و وقتی حضرت را دید، نفس راحتی کشید و گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله! بعد از سلامتی تو، همه مصیبت‌ها برایم آسان است و هیچ غمی ندارم و بعد بر بالین پیکرهای بی جان فرزندانش آمد؛ آنها را بر پشت شتری سوار کرد و به سوی مدینه آورد12.
هند، دختر عمروبن حَرام،زن مقاوم دیگری بود که در جنگ احد، پیکر شوهرش عمر و بن جَموع، برادرش عبدالله بن عمرو و پسرش خَلاّد بن عمرو را بر شتری بار کرد تا به سوی مدینه ببرد و وقتی در میان راه با بعضی از همسران رسول خداصلی الله علیه و آله مواجه شد، آنها از سرانجام جنگ احد سوال کردند که هند گفت: حال رسول خداصلی الله علیه و آله خوب است و هر مصیبت دیگری آسان است؛ خدا تعدادی از مؤمنان را به شهادت سرافراز کرد و کافران هم نتیجه‌ای نگرفتند و بازگشتند. زنان از بار شتر پرسیدند. هند گفت: جنازه شوهر، برادر و فرزندم است که آنها را به مدینه می‌برم؛ تا به خاک بسپارم13.
زنان صدر اسلام، از این هم پافراتر گذاشته، بعضی از آنان علاوه بر این که از نیروهای رزمی به شمار می‌آمدند، در ردیف محدثان بودند. دختر خالد بن سعید و دختر قیس بن ابی الصلت غفاری،جزء اصحاب و راویان حادیث پیامبرصلی الله علیه و آله محسوب می‌شوند. در مورد دختر قیس آمده است:«روی عنها جمله من التابعین و کانت تحضر الوقایع و تداوی الجرحی و تدور بین القتلی؛ او علاوه بر این که حدیث پیامبرصلی الله علیه و آله را خوب می‌فهمید و آن را نقل می‌کرد، یک نیروی رزمی بود و در میدان‌های نبرد، حاضر می‌شد؛ مجروحان را مداوا می‌کرد و بر بالین شهدا می‌آمد و پیکرهای آنان را از میدان جنگ، بیرون می‌برد14.

پی نوشت 1. ریاحین الشریعة، ج 2، ص 202.
2. محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام،ص 127.
3. محمدی اشتهاردی،خواهران قهرمان،ص 94.
4. ریاحین الشریعه،ج 2،ص 348.
5. همان، ج3،ص 410.
6. همان. ص 413.
7. همان؛ ج4،ص 366.
8. تاریخ پیامبر اسلام، ص 323.
9. همان،ص 333؛محمد علی عالمی دامغانی، پیغمبر و یاران، ج اول، ص 287.
10. همان.
11. اسد الغابه، ج5، ص 453.
12. تاریخ پیامبر اسلام،ص 336.
13. همان.
14. ر،ک: جوادی آملی، زن درآیینه جلال و جمال.
�بریده‌ها آیینه 23-24


یک اشاره علی بن عیسی بغدادی وزیر دولت عباسی، روزی با شکوه و جلال از راهی عبور می‌کرد.
مردم که او را نمی‌شناختند، پرسیدند کیست؟ زنی گفت: کسی است که از چشم خدا افتاده و خداوند، او را به این حالت که می‌بینید، گرفتار کرده است. وزیر چون این سختی شنید، از وزارت کناره گرفت؛ به مکه رفت و مشغول توبه و عبادت شد.

ملکه یمن صندوقی در مصر کشف شد که در آن جنازه ملکه یمن همراه صندوق دیگری پر از جواهرات سلطنتی قرار داشت و لوحی در آن دیده می‌شد. در این لوح نوشته شده بود:
من، فلان ملکه یمن هستم؛ بدانید در یمن چنان قحطی شد که من با این همه جواهرات، نتوانستم یک قرص نان به دست آورم؛ تا از گرسنگی نجات یابم و وصیت نمودم که وقتی فوت کردم، اینها را با من دفن کنند ؛ تا آیندگان بفهمند که پول و مقام، کارساز نمی‌باشند و جلوی مرگ و گرسنگی را نمی‌توانند بگیرند.

سخن گاندی مادام که در اجتماع، وجود «زن»، تنها وقف لذت بخشیدن به مرد است، آیا ما نباید به نام «مرد»، سراز شرم به زیر افکنیم؟
من ترجیح می‌دهم که نسل انسان، نابود شود؛ تا این که بماند و با تبدیل زن ـ یا ظریف‌ترین مخلوق الهی ـ به یک وسیله عیاشی و شهوت رانی مرد، از هر حیوانی پست‌تر گردد.
من همیشه با شور و حرارت آرزو می‌کنم که زنان به آزادی کامل واقعی برسند و افسوس می‌خورم از این که بسیاری از پدرها و مادرها در امر تربیت دخترانشان، سهل انگاری جنایت‌آمیزی را پیش می‌گیرند و آنها را نسبت به پسرها، در جهل بیشتری نگاه می‌دارند؛ با علم و ادب، آشنایشان نمی‌کنند و می‌کوشند تا دختران را هر چه بهتر به منظور جلب شوهری ثروتمند، بار آورند.
اگر من زن بودم، علیه دعوی مرد، دایر بر این که «زن به دنیا آمد تا بازیچه او باشد»، سخت عصیان می‌کردم.
ای زنان! اگر آرایش کردن شما تنها به خاطر جلب شهوت مردهاست، از این کار خودداری کنید و زیر باز ننگ چنین خفتی نروید.1

در مشروطه هنگامی که مخالفت با دولت آغاز شد و عالمان و روحانیون به عنوان اعتراض، در مسجد شاه، بست نشستند، زنان ضمن همراهی با مردان در آوردن عالمان به مسجد برای سخنرانی، مسئولیت حفظ جان آنان را نیز بر عهده گرفتند.
آنان با چماق‌هایی که در زیر چادرهای خود پنهان کرده بودند، از اغتشاش و آشوب هنگام سخنرانی روحانیون، جلوگیری کردند. پس از مقاومت حکومت در برابر خواسته مردم و مهاجرت عالمان به حرم عبد العظیم علیه السلام، زنان در بستن بازار و حرکت برای پیوستن به متحصنین، اقدام کردند و بار دیگر مسئولیت امنیت عالمان را بر عهده گرفتند. حرکت و حمایت زنان در هجرت کبری نیز ادامه یافت. هنگام مهاجرت روحانیون به قم، در میان جمعیت، زنی دیده می‌شد که مقنعه خود را سر چوب کرده ، فریاد می‌کشید:
«از این به بعد، عقد دختران مسلمان را باید مسیو نوز بلژیکی ببندد».
به گواه تاریخ و اسناد آن، زنان در تمامی جریان‌های مشروطه خواهی، علاوه بر حضور مستقیم، حمایت‌گر و مشوق مردان نیز بودند.

سلامت شغلی بانوان توجه به ویژگی‌های خاص زنان، از لحاظ جسمی و روانی، در انتخاب نوع شغل و شرایط کاری آنها، اهمیت زیادی دارد؛ همان طور که نداشتن این مسایل، ممکن است روی سلامت آنها اثر منفی بگذارد.
به تازگی نتایج مطالعه‌ای منتشر شده است که اهمیت این موضوع را هر چه بیشتر نشان می‌دهد. در این مطالعه که در مرکز ملی تحقیقات سلامت شغل و محیط فنلاند انجام شده، مشخص شد که شب کاری، باعث بازنشستگی زودرس برای خانم‌ها می‌شود. این محققان در بررسی هایشان متوجه شدند زنانی که بیشتر در نوبت‌های کاری شب مشغول به کار هستند، احتمال بیشتری دارد که به دلیل ناتوانی‌های زودرس، بازنشسته شوند و کیفیت زندگی آنها هم در این دوران، بسیار پایین‌تر از زنانی است که در نوبت‌های صبح و عصر کار کرده‌اند .
مسایلی مانند سرطان سینه، زخم معده و اختلالات خواب و بروز مشکل در بارداری، از مشکلاتی بودند که در این زنان، بیشتر از دیگران دیده شده بود که گاهی همین مشکلات، باعث از کار افتادگی و بازنشستگی زود رس آنها می‌شد.
هنوز این محققان توجیهی برای این پدیده ندارند و آنها حتی نمی‌دانند چرا این مشکلات برای خانم‌ها بیشتر است.
شاید سیستم هورمونی و روانی زنان به نحوی است که نسبت به کار در شب، حساس ترند و با شب کاری، احتمال بیشتری دارد که سطح اضطراب آنها بالا برود. به این ترتیب، احتمال بروز بیماری‌هایی مانند زخم معده و اختلالات خواب در آنها بیشتر می‌شود. خانم‌ها نسبت به حضور خود در خانه و در جمع خانواده نیز حساس ترند و احتمالا در هنگام کار در شب، احساس عذاب وجدان و ناراحتی بیشتری می‌کنند و این، ممکن است سیستم ایمنی آنها را تحت تأثیر منفی خود قرار دهد. با این حال، نتایج این گونه مطالعات، می‌تواند هشداری هم برای خانم‌ها باشد و هم برای کارشناسانی که دست اندر کار هستند.

پی نوشت 1. صاحب الزمانی، روح بشر، ص 211.

�مأموریت یک زن آیینه 23-24 مسلم صاحبی

فرزند ابن سلمه از مادر خود امّ سلمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم علی علیه السلام را در خانه من نشاند و پوست گوسفندی طلبید. پوست که حاضرشد، آن حضرت به املای مطالبی پرداخت و علی علیه السلام آنها بر روی آن پوست نوشت؛ به گونه‌ای که از تمام پوست، جایی خالی نماند؛ سپس علی علیه السلام برخاست و خانه را ترک کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم، این نوشته را به من سپرد و فرمود: هر کس بعد از من، فلان آیه را بر تو قرائت کرد، نوشته را تسلیم او کن. امّ سلمه نیز از نوشته مراقبت کرد؛ تا این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از دنیا رفت و ابوبکر، فرمانروای مردم شد. عمر بن ابی سلمه اظهار داشت: در این هنگام، مادرم مرا به مسجد فرستاد و گفت: برو و اعمال و رفتار این مرد را نظاره کن.
من نیز به خواسته مادرم به مسجد رفتم و در میان مردم نشستم؛ تا این که ابوبکر داخل مسجد شد و به ایراد سخنرانی پرداخت و در پایان، رهسپار خانه خود شد. من نیز نزد مادرم بازگشتم و آن چه را روی داده بود، برایش تعریف کردم.
مدتی گذشت تا عمر بن خلافت رسید و باز مادرم، مرا به مسجد فرستاد تا نظاره گر اعمال و رفتار وی باشم. عمر نیز مانندابوبکر، داخل مسجد شد و خطبه خواند و در پایان، به خانه خویش بازگشت. من نیز پیش مادرم رفتم و همه چیز را برایش گفتم. سالیانی سپری شد و عثمان به خلافت رسید و این بار نیز مادرم، مرا روانه مسجد کرد؛ عثمان هم مانند دوستان خود ـ ابوبکر و عمر ـ عمل کرد و من جریان آن را برای مادرم، گزارش کردم.
پس از عثمان، امام علی علیه السلام عهده دار امر ولایت و خلافت شد و باز مادرم، مرا به مسجد فرستاد تا احوال و رفتار او را نظاره کنم و من نیز روانه مسجد شدم.
امام علی علیه السلام داخل مسجد شد و سخنانی بیان کرد و چون از منبر فرود آمد، به انبوه حاضرین نگریست و در میان جمعیت، چشمش به من افتاد؛ رو به من کرد و فرمود: برو و از مادرت امّ سلمه، اجازه ورود مرا بگیر؛ می‌خواهم او را ببینم. من از مسجد خارج شدم و نزد مادرم رفتم و مشاهدات خود را گزارش کرده، افزودم: آن حضرت به من فرمود: می‌خواهم مادرت را به ببینم و اینک او همراه من است! امّ سلمه گفت: من نیز به خدا سوگند! مشتاق دیدار او می‌باشم؛ بگو بفرمائید! آن گاه امام علی علیه السلام داخل خانه شد و ضمن قرائت آیه مورد نظر، به‌ام سلمه فرمود: نوشته‌ای را که نزد خود داری، به من بده.
فرزند ام سلمه گفت: من همچنان به مادرم می‌نگریستم که او به سراغ صندوقی رفت و از میان آن، صندوقچه‌ای بیرون آورد و از درون صندوقچه، نامه‌ای را خارج و آن را تقدیم امام علی علیه السلام کرد؛ سپس مادرم به من رو کرد و گفت: پسرم! از او جدا نشو که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امامی جز وی ندیده‌ام1.
با توجه به این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم، همسران متعدّدی داشته و امّ سلمه یکی از آنان بوده است، انتخاب این بانوی بزرگوار از جانب آن حضرت، برای انجام مأموریت یاد شده و نیز عملکرد او در بررسی گفتار و کردار مدعیّان خلافت، همچنین شناسایی جانشینان بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و تأکید بر پیروی از آن بزرگوار، گواه تدبیر و تدبّر همراه با پاکی، صداقت و شایستگی این بانوی برجسته می‌باشد.

پی نوشت 1. مجلسی، بحارالانوار، ج38، ص 132.
















زنی از دیلیمان آیینه 23-24


یکی از زنان شجاع، با کفایت، دانا و مدبر در تاریخ گذشته، «امّ رستم» است.
وی از خاندان ایرانی نژاد دیلمیان بود که در قرن چهارم، بر مناطقی از ایران و عراق، حکومت می‌کردند. وی پس از مرگ شوهرش، فخر الدوله دیلمی، در منطقه ری و اطراف آن، حکومت داشت و امور مملکت را با فهم وکیاست و تدبیر، اداره می‌کرد.
امّ رستم، چندین سال، حکومتی مستقل و غیر وابسته به غزنویان یا خلفای عباسی داشت و در دوران او، شهرها ایمن و آباد شدند؛ نمایندگانی به اطراف می‌فرستاد و نامه‌های پادشاهان و وزیران را خودش پاسخی کامل، پخته و رسا می‌فرستاد و به هیچ قدرتی، باج نمی‌داد و سلطه دیگران را نمی‌پذیرفت.
سلطان محمود غزنوی نامه‌ای به او نوشت و از وی خواست که در خطه حکومتش، خطبه‌ها به نام سلطان محمود خوانده شود و سکه‌ها به نام او زینت یابد و تهدید کرد که اگر به این خواسته عمل نکنی، آماده جنگ باش.
امّ رستم، سر بر تافت و پاسخی حکیمانه برای سلطان محمود فرستاد؛ به این مضمون: «تا وقتی شوهرم فخر الدوله زنده بود، دغدغه خاطری داشتیم و می‌گفتیم که اگر سلطان محمود به چنین چیزی فرمان دهد، چه تدبیری باید به کار بست؛ اما امروز، از این دغدغه خاطر، آسوده‌ام؛ زیرا می‌دانم که سلطان محمود، عاقل است و می‌داند که در جنگ، ممکن است مرا شکست بدهد یا شکست بخورد؛ اگر در جنگ با من پیروز شود، برایش افتخار نیست ؛ زیرا مردم می‌گویند: او در جنگ، بر یک زن پیروز شد و اگر از من شکست بخورد، برایش مایه ننگ و عار است و خواهند گفت:
سلطان محمود در جنگ، از یک زن شکست خورد».
این جواب دندان شکن و تردید افکن، سلطان محمود را از جنگیدن با ام رستم باز داشت و تا این زن حکمران زنده بود و بر خطه ری ولایت داشت، سلطان محمود، هرگز تصمیم به فتح عراق نگرفت.
امّ رستم در سال 419 قمری از دنیا رفت و با مرگ او، رشته سامان یافته امور کشور در آن منطقه آشفته شد و سلطان محمود، لشکرکشی کرد و بر قلمرو حکومتش چیره شد.1

پی نوشت 1.بر گرفته از کتاب‌های اعلام النساء المؤمنات و اعیان الشیعه.





منشی مذکر!
آیینه 23-24 ج. ابویاسر

صدها سال پیش‌تر، در یکی از ممالک و بلاد، رئیس اداره منقرض شده‌ای برای رتق و فتق امور، از منشی‌های مؤنث، استفاده ابزاری می‌کرد.
وی در گزینش و استخدام منشیه‌ها، بر وجاهت و طراوت نظر داشت.
می‌گفت: اگر اینان، بر ورو و جمال و جوانی داشته باشند، مراجعان بیشتری «جذب» و با رضایت افزون‌تری «دفع» می‌شوند و صد البته که خود، هم فال داشت و هم تماشا؛ هم حال می‌برد و هم مال می‌آورد.
الغرض، ارباب رجوع، ازدیاد یافتند ؛ با نیت خیر می‌آمدند و عرض حاجت می‌کردند و وقت ملاقات می‌گرفتند و امور، بر وفق مراد بود.
و حتی با آن رئیس بود گویا... .
این کار، فواید کثیره‌ای داشت برای خود او و هر چند کاری پیش نمی‌رفت و باری برداشته نمی‌شد، ولی در حاشیه، اغراضی تأمین می‌شد و بازار ابلیس هم داغ بود و متاع دل و نگاه ریبه ناک، رد و بدل می‌شد و ابلیس لعین، اگر دو به هم زنی نمی‌توانست، دو به هم رسانی می‌توانست.
مدیران و رئیسان دیگر، بر او حسد بردند و از رواج کار و بار او و کساد بازار خویش، به فکر رقابت افتادند و چنان شد که آن لعبتکان پرغمزه و ناز، با آن شمایل دل فریب و چشم نواز، در هر کوی و برزن، مثل مور و ملخ زیاد شدند و هر که می‌خواست رئیس را ببیند، می‌بایست از هفتاد خان «منشیان مؤنث» بگذرد و سرانجام به آن رئیس برسد یا نرسد و کارش انجام پذیرد یا نپذیرد.
خود رئیسان را هم بد نمی‌آمد که به هر بهانه، منشیه مخصوصه را به اتاق ریاست وارد کنند و امریه‌ای صادر نمایند و آن قضیه فال و تماشا و حال و حاشا، تکرار می‌شد.
می‌گفتند که این رویه، کلاس دارد و سهولت تماس و دل و دیده دو جنس مخالف، هم جناس !
القصه... گاه گاهی یا از ناشی گری مدیران و خامی منشیان، یا از فضولی برخی مراجعان، چنان اتفاق می‌افتاد که روابط خفیه، عیان می‌گشت و آن اسرار نهان، بیان و چه حکایتی بود از فضاحت‌ها و شکایتی از دخالت‌ها!
و مقرر شد که در این شیوه و رویه، تجدید نظر شود و در استخدام منشیان مؤنث، بالاخص مجردان موجه، بازنگری شود و به جای آنان، از منشیان مذکر، بالاخص متاهلان و معیلان، استفاده شود؛ تالیت و لعل که ریشه فتنه بخشکد.
(الباقی در شماره آتی...)
�از این پوشش لذّت می‌برم آیینه 23-24


دوست این جانب که مدیر یک شرکت است و منشی زن دارد، گفت: در تمام دنیا، منشی، یعنی زن و اصولاً منشی گری به نام بانوان، رقم خورده است و هر جا برای جذب منشی آگهی بدهند، منظور منشی خانم است و اگر منشی مرد مقصود باشد، حتما قید مرد را همراه خود خواهد داشت؛ همان گونه که در ایران، پزشکی به نام آقایاان رقم خورده است و واژه دکتر (پزشک)،معمولا دربارهٔ آقایان به کار می‌رود.
آقای مهندس، کم توقعی، حوصله زیاد و سعی و تلاش جهت انجام صحیح وظایف را از ویژگی‌های منشی زن یاد کرد و گفت: این اوصاف و مشخصّات را که با مدیّریت موفق، رابطه تنگاتنگی دارد کمتر می‌توان در منشی مرد سراغ گرفت.
از آقای مهندس پرسیدم: وضع ظاهری منشی، باید چگونه باشد و آیا آن چه امروزه در مطبّ پزشکان یا دفتر مدیران ـ اعّم ازادارات دولتی و شرکت‌های خصوصی ـ مشاهده می‌شود، طبیعی و لازمه منشی گری است؟ او در جواب گفت: این مسئله در درجه اول، به فرهنگ عمومی مربوط می‌شود؛ سپس به منشیان و مدیران؛ شما منشی مرا می‌بینید که خانم است و به لحاظ پوشش و ظاهری، محجبّه و چادری و البته باید بگویم که از نظر فکری و اعتقادی هم یک بانوی مسلمان و متدین می‌باشد. صورت به عقیده این جانب، یک مرد مسلمان ـ اگر مسلمان شناسنامه‌ای نباشد ـ هرگز اجازه نمی‌دهد، که منشی یا دیگر کارکنان خانم تحت مدیریّت او، ظاهر مسلمانی را رها کرده، شئونات اسلامی را زیر پا بگذارند و هرگاه آنان نسبت به پوشش و آرایش خاصّی اصرار ورزند، عذر ایشان را خواسته و محیط کار خود را از هر آلایشی محافظت می‌نماید.
در این جا به یاد یکی از مدیران ارزشی جمهوری اسلامی افتادم که وقتی شورای امر به معروف و نهی از منکر شرکت تحت مدیریتش، وضع ناهنجار بعضی از بانوان همکار را گزارش دادند، با بر افروختگی گفت: این جانب در جلسه عمومی، نسبت به وضع ظاهری همکاران اخطار خواهم کرد و بعد از آن، اگر موردی ملاحظه کردید، اطلاع دهید تا شخصا جلوی در ورودی بایستم و مانع ورود بانوان خاطی به شرکت شوم!
آقای مهندس در پاسخ این سؤال که دلیل ناهنجاری وضع بانوان منشی در جامعه اسلامی ما چیست،گفت: دلیل اصلی آن، همان طور که گفته شد، به فرهنگ عمومی مربوط می‌شود و متأسفانه اراده قاطعی هم جهت حلّ این مسئله به چشم نمی‌خورد؛ مثلاً دولت اصول گرای فعلی هم تا جایی که اطلاع داریم، در راستای کنترل پوشش، آرایش و شکل ظاهری کارکنان دولت، بخش نامه‌ای صادر نکرده است. دلیل دوّم،خود بانوان منشی هستند که به علل مختلف و از جمله جوانی و برخورد احساسی با مسائل، خودآرایی و جلوه گری پیشه کرده، چون مانعی پیش پای خود نمی‌بینند، «هر روز به «شکلی بیت عیّار» بر آمد، می‌شوند؛ تا دل ببرند و... غافل از این که با این کار، علاوه بر پشت کردن به فرهنگ ملّی و دینی، حیثیت و شرف و در واقع همه سرمایه‌های مادّی و معنوی خود را به حراج می‌گذارند جالب است بدانند که زنان فرهیخته جوامع غربی، شیفته حجاب اسلامی شده‌اند؛ چنان که یک وزیر زن خارجی در دیدار با رئیس جمهور سابق کشور، گفته است: «آقای خاتمی! من از این نوع پوشش (حجاب زنان مسلمان)لذت می‌برم؛ برای این که در آن، احساس آزادی می‌کنم1.
به گفته آقای خاتمی، این وزیر زن در ادامه گفتار خود، اضافه کرده است:«ما بر خلاف آن چه گفته می‌شود، بسیار محدودیم و آزادی ما، محدود شده است. من برای حضور در مجالس و میهمانی‌ها، هم هزینه آرایش زیادی می‌پردازم و هم وقت بسیاری صرف این کار می‌کنم»2.
دلیل سوّم، مقتضیات دهکده جهانی در عصر تبادل اطلاعات با فیبر نوری می‌باشد که نوک پیکان حمله خود را قبل از هر چیز، متوجه افکار و عقاید جوانان کرده است و چون مطابق تبلیغات جهان شمول ماتریالیستی، زن به مثابه وسیله و ابزاری برای جذب مشتری و فروش کالا و در نتیجه، دسترسی به سود بیشتر، مورد بهره برداری قرار می‌گیرد، ذائقه بعضی مدیران جمهوری اسلامی -به ویژه در شرکت‌های خصوصی- تحریک شده و سود جویان سُست عنصر، با وجود این که نگاه ابزاری به زن با فرهنگ ملّی و دینی ما در تضّاد است، در این گرداب افتاده‌اند؛ به گونه‌ای که در آگهی‌های مطبوعاتی، عباداتی نظیر«به چند خانم که در توانایی ارتباط به شکل مطلوب را داشته باشند، نیازمندیم»3 و یا« به تعدادی دختر جوان، برای خدمات ویژه، احتیاج داریم»4 و... فراوان دیده می‌شود و حتی نقل شده که «شرکت‌های خصوصی، مبالغی را بابت آرایش مو و خرید لوازم آرایشی، به مستخدمین خود می‌پردازند؛تا از جذابیت‌های ظاهری آنان، استفاده کنند»5 و رسانه‌های عمومی هم با کمال تأسف، به جای چاره اندیشی، خواسته یا ناخواسته، به این مسئله دامن می‌زنند که درج این قبیل آگهی‌ها، مصداق بارز این مدّعاست و در این میان، این که چه کسی متوّلی این امر است و آیا به وظایف خطیر و مسئولیت‌های مهّم و حسّاس خود توجه دارد یا خیر، پرسشی است که پاسخ روشنی برای آن نمی‌توان یافت؛ امّا قدر مسلّم این است که برای حلّ این مسئله، فردا خیلی دیر است!

پی نوشت 1. سایت فردا.
2. همان.
3. کیهان مورخ 17/2/1387.
4. همان.
5. همان.







تمثیل حجاب آیینه 23-24


1. تا میوه‌ای پوست بر تن دارد، مدت‌های زیادی دوام خواهد داشت؛ ولی وقتی پوست میوه‌ای گرفته شد، بیش از دقایقی دوام نخواهد داشت؛ حتی بی احترامی به میهمان است که قبلا میوه‌ای ـ مثلا سیب ـ را پوست بکنند و بعد در مقابل میهمان بگذارند.
حجاب، همانند پوست میوه است که حافظ تازگی و سلامت میوه است و تا زمانی که زن‌ها این حجاب و عفت را دارند، از طراوت و زیبایی و تازگی و سلامت بهره مندند ؛ ولی برداشتن حجاب همان و از بین رفتن سلامت و زیبایی هم همان.
2. تا زمانی که سر شیشه عطر بسته است، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود؛ ولی به محض آن که چند ساعتی سر شیشه عطر برداشته شود، عطر داخل آن می‌پرد و تنها شیشه خالی بدون عطر می‌ماند که کسی بدان میلی ندارد.
حجاب همانند سر شیشه عطر است که بوی خوش و زیبایی و حلاوت و طراوت زنان را حفظ می‌کند و با برداشتن حجاب، آن زیبایی و طراوت، از بین می‌رود.
3. غنچه تا غنچه است، در حجاب است و هیچ کس هوس چیدن آن را نمی‌کند؛ اما همین که حجاب را کنار نهاد و باز شد، آن را خواهند چید و وقتی چیدند، چند روزی هم ممکن است در جای مناسب قرارش دهند؛ اما دیری نمی‌پاید که پژمرده و پرپر می‌شود و آن را در سطل زباله می‌ریزند.
خواهران هم تا در حجابند، همچون غنچه‌اند؛ هیچ کس دست طمع و تصرف به سمت آنها دراز نمی‌کند؛ اما همین که این حجاب را کنار گذارند، مورد طمع دیگران واقع خواهند شد.1

پی نوشت 1. تمثیلات، حائری شیرازی.







زنان دیروز و امروز آیینه 23-24 عبدالرحیم اباذری

جایگاه زن و دختران در دوران رژیم ستم شاهی،بیشتر در سوء استفاده‌های اخلاقی، جنسی و تجاری ظهور و بروز داشت. سوء استفاده ابزاری و بهره کشی‌های غیر انسانی از زنان و دختران، مانند استفاده «مانکن» گونه از آنان برای عرضه لباس‌ها، چاپ تصاویر عریان از زنان بر روی اجناس و بسته بندی‌های تجاری و بر روی آگهی‌های تبلیغاتی مجلات و روزنامه‌ها، بازی در فیلم‌های مبتذل سینمایی و تلویزیونی و تعیین زن به عنوان منشی و فروشنده در مراکز تجاری با هدف جذب مشتری و از همه تاسف بارتر، معرفی زنان و دختران به عنوان وسیله‌ای جهت شهوت رانی مردان شهوت پرست، تنها نمونه‌هایی از این سوء استفاده‌های ابزاری هستند که دست اندرکاران رژیم ستم شاهی با الهام از فرهنگ غرب، بر روی تک تک آنها، برنامه ریزی و سرمایه گذاری کرده بودند.
سوء استفاده جنسی و نگرش شهوانی به زنان و دختران،در میان سردمداران و دولت مردان، به یک فرهنگ مقبول تبدیل شده بود و به آنان این گونه تلقین می‌کردند که بدین وسیله، می‌خواهند زنان و دختران را به دروازه‌های تمدن طلایی و آزادی و پیشرفت، برسانند. این فرهنگ مبتذل، از چندین طریق به عنوان یک ارزش و عامل ترقی، بر پیکر جامعه و مغز و استخوان مدیران و دولت مردان، تزریق می‌شد.
میهمانی‌های داخلی و شب نشینی‌های دولت مردان که در آخر هر هفته در کاخ‌های سعد آباد و نیاوران و در جشن‌ها، کاباره‌ها و باشگاه‌های افسران در ارتش و در سرتاسر کشور انجام می‌گرفت، یکی از مهم‌ترین این روش‌ها بود.
در این مجالس، علاوه بر این که از زنان و دختران جوان در جهت تامین غرایز حیوانی بهره برداری می‌شد، دولت مردان و مدیران، ناچار بودند با زنان و دختران خود در این محافل حاضر شوند؛ زیرا معمولاً مدیریت‌ها و ریاست‌ها برای افراد و ارتقای درجه آنها، در این گونه مجالس تعیین و پیشنهاد می‌شد و آنهایی در کسب قدرت و ریاست بیشترین شانس را داشتند که بیش از رقیبان، زنان و دختران خود را در اختیار دیگران قرار بدهند و این، واقعیت انکار ناپذیری بود که در خاطرات آنان نیز آمده است.
در میان زنان، آنهایی جزء مدیران موفق و نمونه به شمار می‌آمدند که در این سری مجالس و محافل، به بهترین وجه، حق مجلس را ادا کنند. در شرح و بسط این موضوع، همین بس که الگوی مدیران زن در عصر ستم شاهی، اشرف پهلوی، خواهر محمد رضا شاه بود که در ترویج انواع فساد و فحشا، مشهور بود.
رادیو، تلویزیون، سینماها، روزنامه‌ها و مجلات، از وسایلی، بودند که فرهنگ برهنگی و سوء استفاده جنسی از زنان و دختران را بر پیکر جامعه، تزریق می‌کردند. ساخت فیلم‌های فاسد سینمایی با انگیزه بهره کشی جنسی از زنان، چاپ عکس‌های عریان و نیمه عریان و تحریک کننده از آنان در مجلات و انتشار رمان‌ها و داستان‌های مبتذل جنسی، به صورت شرم آور، در ردیف برنامه‌ها و سیاست‌های این مراکز و مؤسسات دولتی و فرهنگی بود.
این نگرش حیوانی و پست نسبت به زنان و دختران مظلوم این مرز و بوم در مجله‌هایی مثل سپید و سیاه، تماشا، جوانان، اطلاعات هفتگی و زن روز آن زمان، به اوج خود رسیده بود و اغلب مطالب آنها بر محور برهنگی زنان و بهره کشی حیوانی و شهوانی از آنان، در اشکال مختلف و در قالب، عکس، سرمقاله، گفت و گو، گزارش، داستان و رمان و غیر آن دور می‌زد.
در این مجلات، کسانی به عنوان «زن و دختر نمونه سال» انتخاب و معرفی می‌شدند که بیشتر از همه به اصول و ارزش‌های دینی، مذهبی و ملی و میهنی خود پشت پا بزنند.
محیط‌های آموزشی از قبیل دبستان،دبیرستان و دانشگاه‌ها نیز دست کمی از جاهای دیگر نداشتند. خانم‌هایی که به عنوان مدیر، ناظم، معلم و استاد در این مراکز حضور داشتند،اغلب به صورت نیمه عریان و گاهی هم عریان در میان دانش‌آموزان و سر کلاس حاضر می‌شدند. این مراکز، به هیچ وجه، محل امنی برای آموزش دختران خانواده‌های متدین و مذهبی نبودند و بدین ترتیب، زمینه تعلیم و تحصیل و دست یابی به مدیریت‌ها و ریاست‌ها، فقط برای آن دختران و زنانی مهیا بود که خودشان را با این فرهنگ مبتذل، به راحتی تطبیق می‌دادند و خانواده‌های متدین، جرات نمی‌کردند فرزندان دختر خویش را به این مراکز بسپارند و به همین سبب، اغلب در کنج خانه‌ها از تحصیل علم و خواندن و نوشتن محروم می‌شدند؛ چنان که اغلب بی سوادان کشور را در رژیم ستم شاهی، همین زنان و دختران تشکیل می‌دادند.
پس از پیروزی انقلاب و در نظام جمهوری اسلامی ایران، تحول عظیمی در میان زنان و دختران به وجود آمد و آن نگرش پست حیوانی، به یک باره منسوخ شد و کرامت و ارزش والای انسانی زن دوباره زنده شد.
زن به عنوان عنصری سرنوشت ساز و موثر، به عرصه‌های مختلف، به ویژه عرصه‌های مدیریتی راه یافت و برای زنان و دختران این امکان فراهم شد تا جایگاه فردی و اجتماعی خود را بهتر بشناسند و با استفاده از توان و استعداد خود، در صحنه‌های اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی، علمی، آموزشی، تربیتی و مدیریتی،حضوری فعال و مناسب داشته باشند.
امروز در عرصه کار و تلاش، نیمی از نیروی کار در ایران را زنان تشکیل می‌دهند و آنان در رشته‌ها و تخصص‌هایی مانند پزشکی، دندان پزشکی، پرستاری، مامایی، داروسازی، مهندسی، معلمی و... حضوری فعال دارند.
همچنین زنان در حوزه مدیریت بخش‌های علمی -پژوهشی و در عرصه فعالیت‌های سیاسی نیز مشارکتی مناسب مقام و جایگاه خود دارند.
زنان مسلمان ایران در طول سه دهه گذشته در زیر سایه نظام اسلامی توانستند خود را به جایگاه واقعی زن در اسلام نزدیک کنند. در این مدت، ما شاهد رشد و بالندگی و شکوفایی آنان در عرصه‌های گوناگون بودیم.
حضور 25 نفر از زنان و دختران در مسابقات جهانی زنان مخترع جهان در سئول (کره جنوبی) و کسب 12 مدال طلا، پنج نقره و شش برنز و به دست آوردن رتبه نخست این مسابقات، تنها یک نمونه از آن همه نوآوری‌ها و شکوفایی‌هاست.
جالب این که در همه این عرصه‌ها، زن مسلمان ایرانی علاوه بر آن تخصص علمی، مظهر پاکی و صداقت، سمبل ایمان و استقامت و تجلی عفاف و متانت و الگوی شرف و شهامت برای زنان و دختران دنیا به شمار می‌آید و این در حالی است که همین زنان و دختران در رژیم گذشته، به عنصری ابزاری و منفور تبدیل شده و در دست مشتی نامرد، اسیر و �ذلیل بودند و هیچ جایگاه و شرافتی نداشتند.
راستی آیا تا کنون از خود پرسیده‌ایم که زنان و دختران ایرانی، دیروز در چه جایگاهی بودند و امروز در کجای تاریخ قرار دارند؟
















فقه مدیران دربارهٔ زنان آیینه 23-24 محمد حسین فلاح زاده

بانوان، نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند و در پیشبرد اهداف عالی و ترقی جامعه، نقشی بسزا دارند. از این رو، بازداشتن آنها از فعالیت‌های اجتماعی و تلاش‌های مؤثر و ویژه‌ای که دارند، کار درستی نیست. بدون تردید، دین اسلام نیز به این جایگاه و نقش و اثر آن بی توجه نبوده، قطعا راهکارهای علمی و عملی مفیدی برای این مسئله اندیشیده است.
با توجه به این که اسلام برای عفت عمومی و شخصیت معنوی افراد و پایداری کانون خانواده، اهمیت ویژه‌ای قائل است، باید فعالیت‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی بانوان، لطمه‌ای به این امر مهم نزند ؛ بلکه هر دو مسئله، به طور مطلوب مراعات گردد. اکنون به چند پرسش و پاسخ فقهی در این مورد توجه فرمایید:

س: با توجه به این که وظیفه و مسئولیت زن در جامعه و نظام اسلامی، تربیت فرزند و اداره خانواده است، آیا در حال حاضر، با توجه به نیازهای ضروری جامعه - در کنار آن وظیفه - می‌توانند در مراکز فرهنگی و درمانی مشغول خدمت شوند؛ مانند دبیری، معلمی، پرستاری و پزشکی که لازمه‌اش رفتن به دانشگاه است و آیا رفتن به جبهه برای کارهای امدادی و فرهنگی، در صورت نیاز، اشکالی دارد؟
ج: شرکت زن در خدمات فرهنگی و اجتماعی و رفتن به دانشگاه، با مراعات کامل حجاب شرعی، مانعی ندارد؛ ولی خروج زن شوهر دار از منزل، منوط به اجازه شوهر است.1

س: بسیاری از زنان جامعه کنونی، مایلند در جبهه‌ها2 فعالیت کنند و یا در رشته‌های گوناگونی مثل کمک‌های اولیه یا در بیمارستان‌ها خدمت کنند؛ نظرتان در این مورد چیست؟
اگر جایز نیست زن به جبهه برود، پس از چه راهی می‌تواند به اسلام و مسلمین خدمت کند که برابر جانبازی‌های برادران رزمنده در جبهه باشد-البته این موضوع هم مهم است که تربیت نسل آینده، خدمتی بزرگ به اسلام است؛ ولی این وظیفه را همه مادران مجاهد انجام داده و می‌دهند - لطفا بفرمایید چه کارهای دیگری بر عهده زنان است؛ آیا رفتن به جبهه برای زن ممنوع است؟
ج: بزرگترین وظیفه زن، کوشش در انجام وظایف شوهر داری و تربیت صحیح و اسلامی فرزندان است و شرکت در خدمات اولیه درمانی، با مراعات کامل حجاب شرعی و در صورتی که شوهر داشته باشد، با اجازه شوهر، مانع ندارد.
ان شاء الله موفق باشید.3

س: آیا شرکت ما زنان و دختران در نماز جمعه و راهپیمایی‌ها، احتیاج به اجازه پدر و مادرمان دارد یا خیر و در صورتی که بدون اجازه آنها باشد، آیا گناه و معصیتی مرتکب شده‌ایم؟
ج: زن، بدون اجازه شوهر، نباید از منزل خارج شود و اجازه پدر و مادر شرط نیست؛ ولی از کاری که موجب اذیت آنان باشد، اجتناب نمایید4 .برآوردن نیازهای جامعه اسلامی، واجب کفایی است و تمام افرادی که بتوانند برای برآوردن آن نیازها اقدام کنند، لازم است این وظیفه، واجب را به جای آورند.
بی شک، بسیاری از این نیازها، جزء مسائل اختصاصی بانوان به حساب می‌آیند و که گاهی اقدام مردان، حرام است؛ بلکه این وظیفه، متوجه بانوان خواهد بود؛ مانند بسیاری از نیازهای پزشکی و درمانی زنان که حتما باید به متخصص همجنس مراجعه شود؛ از این رو، برای تأمین پزشکان متخصص مورد نیاز جامعه، عده‌ای از بانوان باید به این مهم اقدام کنند و چنانچه از این وظیفه خطیر کوتاهی کننند، به ناچار بانوان بیمار برای معاینه و معالجه بیماری‌های خاص زنانه، باید به پزشک مرد نامحرم مراجعه کنند. و در این صورت، تمام کسانی که از هر جهت، توانایی تحصیل و اشتغال در آن رشته را داشته‌اند و کوتاهی کرده‌اند، به وظیفه خود عمل نکرده‌اند و باید در پیشگاه الهی، جواب گو باشند. به این استفتاء توجه کنید:

س: خروج زن از منزل، بدون اجازه شوهر، در چه مواردی جایز است و آیا شوهر می‌تواند مانع خروج زن پزشک خود که متخص زنان و زایمان است - و برای معالجه بیماران مجبور است در بعضی از شب‌ها خانه را ترک کند - بشود؟
ج: کار کردن زن در بیرون منزل، اگر منافی با حقوق زناشویی شوهر نباشد، با حفظ حجاب، اشکال ندارد؛ ولی خروج زن از منزل برای غیر واجبات، منوط به اجازه شوهر است و در موردی که معالجه بیمار در بیرون بر پزشک زن واجب شود، شوهر حق ممانعت او را ندارد.5

س: زنی معلم است و این امر را یک فریضه شرعی می‌داند؛ ولی شوهرش عقیده دارد که کار او در بیرون خانه، مانع رسیدگی و تربیت صحیح فرزندان می‌شود و باید یا وقت کارش را صرف در خانه نماید یا وقت خانه را صرف در کارش؛ تکلیف چیست؟
ج: خارج شدن زن از منزل، باید با اجازه شوهر باشد؛ ولی شوهر نمی‌تواند او را وادار به رسیدگی به فرزندان نماید.6

س: دانشجویان دانشگاه پزشکی (دختر یا پسر) برای آموزش، چاره‌ای جز معاینه فرد نامحرم، از طریق لمس و نظر ندارند و چون این معاینه جزء برنامه درسی است و برای کار آموزی و آمادگی آنان برای معالجه بیماران در آینده، مورد نیاز است و عدم انجام آن، باعث می‌شود از تشخیص بیماری افراد مریض عاجز باشند و این امر، منجر به طولانی شدن دوران بیماری افراد بیمار و گاهی فوت آنان می‌شود؛ بنابراین، آیا این معاینات جایز است یا خیر؟
ج: اگر از موارد ضروری برای کسب تجربه و آگاهی از نحوه درمان بیماران و نجات جان آنان باشد، اشکال ندارد.7

تپی نوشت 1. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 351، س 14.
2. این استفتا مربوط به دوران دفاع مقدس است که جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، نیاز به نیرو داشت.
3. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 348، س 11.
4. همان، ص 355، س 26.
5. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 347، س 10.
6. همان، ص 346، س 5.
7. آیة الله خامنه‌ای، رسالة اجوبة الاستفتائات(ترجمه فارسی)، ص 312، س 1308.
















اختر چرخ ادب آیینه 23-24


پروین اعتصامی، دختر یوسف اعتصام الملک آشتیانی، در 25 اسفند 1285 متولد شد.1 از کودکی زبان به شعر گشود و در آغاز دوره جوانی از شاعران معروف عصر خویش به شمار می‌آمد.
زندگی پروین، به دور از تلخ کامی نبود و دو حادثه بزرگ زندگی وی - زندگی ناموفق زناشویی و مرگ پدر- کافی بود تا دل و روح لطیف و حساس او را در هم بشکند؛ امّا طبع بلند و روح والای او این مصیبت‌ها را با متانت و وقاری که شایسته طبایع بلند است، از سر گذراند. اندیشه‌های پروین در دو مسیر کلی جریان داشته که این دو مسیر، در پایان، به وحدتی می‌رسند که تمام حیات بشری را در بر می‌گیرد. او در همان حال که فلسفه هستی و راز آفرینش و پیچیدگی سرنوشت آدمی را در ارتباط با عالم مارای ماده در اندیشه خود زیر و رو می‌کند، از زندگی عادی و روزمره انسان و تکلیف او نیز غافل نیست.2
اندیشه‌های وی، نو و متضمن نکات اجتماعی، اخلاقی و انتقادی است و تمثیلات نغز و اندرزهای حکیمانه و تفکرات او مایه شگفتی است.3 وی در اشعار خویش، مادری مهربان، پدری دانا، دوستی غمخوار و آموزگاری خردمند است.
شعر او سرود سوز و ساز ستم دیدگان و از پا افتادگان و خشم بر ضد ستم کاران و متجاوزان است.
راز جاودانگی پروین در این است که شعر و پیام او، شعر و پیامی برای همه انسان هاست.4
پروین، سرانجام در عنفوان جوانی و در سن 34 سالگی، در 15 فروردین سال 1320 ش. در گذشت و در صحن حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد. وی در قطعه‌ای که برای سنگ قبر خویش سروده، می‌گوید:
این که خاک سیه‌اش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است صاحب آن همه گفتار بلند سائل فاتحه و یاسین است دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دست، دلی سنگین است5

پی نوشت 1. محمد معین، فرهنگ فارسی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، تهران 1371، ج 5، ص 156.
2. کلیات دیوان پروین اعتصامی، به کوشش محمد تقی بابایی، کتاب نمونه، چاپ چهارم، ص 9.
3. فرهنگ معین، ص 156.
4. کلیات دیوان پروین اعتصامی، ص 13.
5. همان، ص 153.


دختر امروز و مادر فردا آیینه 23-24


در آن سرای که زن نیست،انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مُرد، مرده است روان به هیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن، نقصان اگر فلاطُن و سقراط، بوده‌اند بزرگ بزرگ شده پرستار خُردیِ ایشان به گاهواره مادر، به کودکی بس خفت سپس به مکتب حکمت، حکیم شد لقمان وظیفه زن و مرد ای حکیم!دانی چیست؟
یکی است کِشتی و آن دیگری است کشتی بان چو ناخداست خردمند و کشتی اش محکم دگر چه باک ز امواج و ورطه و طوفان؟
همیشه دختر امروز، مادر فرداست ز مادر است میسّر، بزرگی پسران توان و توش ره مرد چیست؟یاری زن حطام و ثروت زن چیست؟ مهر فرزندان زن نکوی، نه بانوی خانه تنها بود طبیب بود و پرستار و شحنه و دربان به روزگار سلامت، رفیق و یار شفیق به روز سانحه، تیمار خود و پشتیبان چه زن چه مرد، کسی شد بزرگ و کامروا که داشت میوه‌ای از باغ علم در دامان زنی که گوهر تعلیم و تربیت نخرید فروخت گوهر عمر عزیز را ارزان چه حُلّه‌ای است گران‌تر ز حُلیت دانش؟
چه دیبه‌ای است نکوتر ز دیبه عرفان؟
نه بانو است که خود را بزرگ می‌شمرد �به گوشواره و طوق و به یاره مرجان!
چو آب و رنگ فضیلت به چهره نیست،چه سود ز رنگ جامه زربفت و زیور رخشان؟
برای گردن و دست زن نکو «پروین» سزاست گوهر دانش،نه گوهر الوان1

پی نوشت 1. پروین اعتصامی(تلخیصی از شعر فرشته انس).













نفر ششم آیینه 23-24 مرتضی عبدالوهابی

سال 1366 شمسی بود. ما با کاروان ویژه خانواده شهدا و جانبازان، از تهران عازم زیارت خانه خدا شدیم.
پیش از پرواز، دوستی به سراغم آمد و پیرزنی همراه او بود.
او ضمن معرفی پیرزن گفت:
آقا صابر! خانم شرافت خسروی، اهل شاهین دژه و مادر 4 شهید است و در ضمن، همسر شهید هم هست. او را اول به خدا و بعد به شما می‌سپارم؛ در طول سفر، مواظب او باشید.
روز جمعه ششم ذیحجه است؛ روز برائت از مشرکین. قرار است حجاج مثل سال‌های قبل، راهپیمایی کنند.
محل اقامت کاروان ما، هتل فتح است. هتل با محل تجمع راهپیمایان - مقابل بعثه امام خمینی ـ فاصله زیادی دارد.
می‌خواهیم حرکت کنیم.
حکومت سعودی دستور داد که ماشین در اختیار کاروان‌های ایرانی قرار ندهند. ما قصد داریم برای اطاعت از فرمان حضرت امام، پیاده برویم.
در سرسرای هتل، جمع می‌شویم. نگاهم به خانم خسروی می‌افتد که با دیگر خواهران کاروان، آماده حرکت است؛ به سمتش می‌روم و آهسته و بازبان محلی خودمان، در گوشش می‌گویم:
مادر! مسیر، دور است. شما نیایید. ما می‌رویم. اشک از چشمان پیرزن سرازیر می‌شود؛ نگاهم می‌کند و پس از مکثی طولانی می‌گوید:
پسرم! من بار امانت پنج شهید را آورده‌ام و پنج حج بر دوش دارم؛ باید بیایم. اگر نیایم، حجم قبول نمی‌شود! سکوت می‌کنم و در مقابل تصمیم قاطع او، حرفی برای گفتن ندارم.
حرکت می‌کنیم و به محل تجمع می‌رسیم. پیام حضرت امام به مناسبت روز برائت از مشرکین، قرائت می‌شود و پس از آن، راهپیمایی با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل، آغاز می‌شود. جانبازان ویلچری، جلوی جمعیت هستند.
خواهران در یک سمت و برادران در سمت دیگر، حرکت می‌کنند. ناگهان نیروهای سعودی از راه می‌رسند و تمام راه‌ها را می‌بندند.
بارانی از سنگ، شیشه، بلوک و آهن، از ساختمان‌های اطراف، بر سر زائرین فرو می‌ریزد. سرها بر اثر اصابت این اشیا، خونین می‌شود. در همین حال، نیروهای پلیس سعودی، جمعیت را هدف گلوله‌های خود قرار می‌دهند.
صدای شلیک از هر سو به گوش می‌رسد.
عاشورای دیگری بر پا شده است. در آن شلوغی، متوجه خانم خسروی می‌شوم که زیر دست و پا افتاده و خون از گلویش جاری است. با دیدن آن صحنه جان‌سوز، به یاد حرف‌هایش می‌افتم؛ پسرم! من بار امانت پنج شهید را آورده‌ام... .
حاجیه خانم، شرافت خسروی، مادر و همسر شهید، اهل شاهین دژ، به خیل شهیدان می‌پیوندد و با چهره‌ای خونین، عازم دیدار خدا می‌شود.1

پی نوشت 1.براساس خاطره‌ای از برادر جانباز، پاسدار صابر طبقی از شهرستان خوی.


�روزهای خرمشهر آیینه 23-24 محمد اصغری نژاد

بازداشتگاه تنومه معصومه آبادی که از اهالی آبادان است، در آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی، به عنوان نماینده فرماندار در پرورشگاه و بیمارستان‌های آبادان، مسئولیت خروج بچه‌ها از منطقه را به عهده گرفت و در راستای همان مأموریت و به منظور امداد رسانی به نیروهای رزمنده، در تاریخ 23 مرداد ماه سال 1359، از سر بندر، عازم آبادان شد؛ اما به همراه چند تن از پزشکان و پزشکیاران، در ده کیلومتری آبادان، به دست نیروهای بعثی که خود را با لباس سپاه مخفی کرده بودند، به اسارت در آمد. نیروهای عراقی با او و آذر، خواهر دیگری که همراه معصومه بود، مانند دو ژنرال اسیر برخورد کردند.
از این رو، دست‌های معصومه و آذر را بستند و با دو سرباز مسلح، آنها را راهی زندان کردند؛ این در حالی است که دست اسیران مرد ایرانی باز بود و هر سی نفر را یک سرباز عراقی به طرف بازداشتگاهی می‌برد! این خواهر اسیر، به مدت یک هفته در بازداشتگاه تنومه، زندانی شد و از آن جا، وی را به همراه آذر و فاطمه ناهیدی، به زندان بصره منتقل کردند؛ زندانی به مراتب بدتر از سلول تنومه! خودش می‌گوید: زندان بصره، مثل دخمه بود؛ دخمه‌هایی از سیمان.
از آن جا معصومه و همراهان را به زندان الرشید بغداد برده، در سلولی زندانی کردند. شکنجه شدید آنان، در بغداد شروع شد. اولین بار به صورت انفرادی آنها را به اتاق پذیرایی بردند. شانس معصومه هم بد نبود؛ شاید به خاطر سنش بود که هفده سال بیشتر نداشت و برای همین، اول او را برای شکنجه بیرون بردند و وی را بر صندلی چرخداری نشاندند و با سرعت چرخاندند.
عینکی سیاه، چشم‌های معصومه را پوشاند و سرش به شدت گیج رفت؛ ولی این شکنجه،هرگز از مقاومت او نکاست و حقیقتا مقاومت یک زن قهرمان و نمونه ایرانی را در مقابل کفار، به نمایش گذاشت! هر چه بر صورتش سیلی زدند، به یاد فاطمه زهراسلام الله علیه و آله، آرام بود و هرگز ترسی به دلش راه نیافت.
خودش می‌گوید: نمی‌دانم چرا وحشت نداشتم! در آن لحظه و آن روزها، نه ترسی داشتم و نه به این شکنجه‌ها اهمیت می‌دادم! او در یافته بود که میهمان زندان است. از این رو، به فراگیری زبان انگلیسی و عربی مشغول بود. معصومه، از سیاه چال‌های بغداد، با نامه‌های زیبایش، برادران، خواهر و افراد خانواده‌اش را به درس خواندن، تلاوت قرآن و دعا، ترغیب و به آنان سفارش می‌کرد که سوره یوسف را قرائت کنند؛ چون برای او و افراد خانه‌اش، تداعی زیبایی به همراه داشت و به آنها امید می‌داد؛ این درحالی بود که معصومه آبادی در سلولی به سر می‌برد که حصیر، جلوی در و پنجره‌اش را پوشانده بود.
در این سلول، آسمان به سختی خود را به او و همراهانش نشان می‌داد و زندانیان، سلول را مرغدانی می‌خواندند. سلول معصومه، خیلی کوچک بود؛ اما قلب بزرگ معصومه، به آن، وسعت یک خانه را داده بود. گاهی در همان سلول، اشک عشق می‌ریخت و گاهی با سنجاقی بر دیوار سیمانی آن، اشعار انقلاب را حک می‌کرد و یا بر آن، گل‌های زیبا می‌کشید؛ تا محیط زندگی را زیباتر سازد.
بارها در محیط آرام زندان، صدای ملکوتی قرآن معصومه و یا خواندن دسته جمعی سرودهای انقلابی خواهران، حرکتی برای فریاد برادران آزاده می‌شد که همصدا با معصومه، آذر، فاطمه ناهیدی و بهرامی، تکبیر می‌گفتند و صلوات می‌فرستادند.
همین مسئله، روزنه‌ای شد تا خواهران آزاده، دست به اعتصاب غذا بزنند و خواستار آن شوند که از سلول، به اردوگاه بیایند و از تاریکی رها شوند و درجمع آزادگان ایرانی، حماسه بیافرینند و زندگی آرام‌تری را شروع کنند.
پس از یک هفته اعتصاب غذا، عراقی‌ها این چهار زن قهرمان را از هم جدا کردند؛ ولی هرگز در اراده شکست‌ناپذیرشان، خللی وارد نشد.
دشمن از خود ضعف نشان داد و پذیرفت که در همان سلول، به آنها -از نظر غذایی و بهداشتی- رسیدگی شود؛ ولی هرگز معصومه و همراهانش، زیر بار نرفتند اعتصاب غذای معصومه، بیست روز طول کشید و سرانجام، وی را به همراه دیگر خواهران، به بیمارستان منقل شدند و به آنان سرم وصل کردند؛ ولی آنها سرم‌ها را از رگ هایشان خارج کردند؛ تا مواد غذایی به بدنشان نرسد!
عراقی‌ها دست به دامان صلیب سرخ شدند و معصومه و یارانش به آنها گفتند: نامه‌های ما را از طریق پست، 24 ساعته برای خانواده هایمان بفرستید و جواب آنها را بگیرید و به ما بدهید؛ وقتی جواب آمد، غذا می‌خوریم. در روز بیست و سوم اعتصاب غذا، هر یک از آنها از خانواده‌اش نامه‌ای دریافت کرد و پس از آن همه خواهران ایرانی، راهی بیمارستان و سپس اردوگاه شدند.
پس از روزهایی چند و گذشت چهل ماه از اسارت معصومه، در تاریخ دهم بهمن ماه 1362، وی توسط صلیب سرخ، از چنگال بعثیون عراقی رها شد و از طریق فرودگاه ترکیه، به ایران اسلامی بازگشت1.

شش نفر بعد از پیام امام خمینی مبنی بر مبارزه با نیروهای متجاوز عراقی ـ که تا حمیدیه و اهواز پیش روی کرده بودند ـ رزمندگان اهوازی حمله‌ای جانانه کردند و عراقی‌ها به تصور آن که یک لشکر به آنها یورش آورده،دست به عقب نشینی زدند. روز نهم مهر ماه سال 59 بود. سربازان شکست خورده عراقی به صورت گروه‌های پنج و دو نفره، قصد گذشتن از سوسنگرد را داشتند. آنها در حال فرار بودند و مردم با چوب و چماق، دنبالشان کردند و راه‌های خروجی را بستند. با حمله مردم، بسیاری از آنها از بین رفتند و عده‌ای هم توسط مردم اسیر شدند.
در آن بین، یک زن شیر دل ـ خانم مجیده نگراوی ـ در حالی که چوب بزرگی در دست داشت، راه را بر شش عراقی بست و آنها را به اتاق پذیرایی راهنمایی کرد و اسلحه آنها را گرفت و در را قفل کرد و آن گاه با کمک مردم، سربازهای دشمن را بازداشت و درحالی که چوب به دست داشت، آنها را به مسجد جامع آورد2.

روزهای خرمشهر سکینه حورسی ـ از مدافعان خرمشهر در ایام دفاع مقدس ـ می‌گوید: به علت درگیری‌های فشرده و نگهبانی‌های شبانه، فرصتی برای آموزش نظامی بقیه خواهران نبود و ناچار شب‌ها با همان آموزش کوتاه مدت، دو ساعت به خط مقدم می‌رفتیم و دفاع می‌کردیم. آن جا مثل باران، خمپاره می‌بارید و از چپ و راست، گلوله می‌زدند. ما تا آن لحظه، نه خمپاره دیده بودیم و نه می‌دانستیم خمسه خمسه چیست! بچه‌ها با جان و دل می‌جنگیدند. یکی دو روز بعد، برادر جهان آرا، حفاظت از مهمات را به ما سپرد.
برادر بیگی ـ مسئول یکی از گروه‌های رزمنده در خرمشهر، دربارهٔ حماسه زنان می‌گوید: در جریان خرمشهر، تعدادی از خواهران واقعا رشادتشان از خیلی از مردها بیشتر بود. خواهر شهناز حاجی شاه ، از نظر خلق و خو، شجاعت، فداکاری، تقوا، طهارت و عزت نفس، الگو بود. او مردانه می‌جنگید و با وجود آن که درگیری بسیار شدید بود؛ امّا کسی از وی تار مویی ندید و کلامی به جز سلام از او نشنید و وقتی برای استراحت به عقب برمی گشت، به سرعت مشغول آماده کردن غذا می‌شد3.

سر جدا در جریان تهاجم دشمن به بستان ـ در مهر ماه سال 1359 ـ گلوله توپی به خانه‌ای که روبه روی شهرداری قرار داشت، اصابت کرد. در آن جا، زن جوانی زندگی می‌کرد که شوهر او برای کار به کویت رفته بود. زمانی که گروهی از مردم، شهر را تخلیه کرند، از او خواستند همراه آنها برود؛ ولی او گفت: از شوهرم اجازه این کار را نگرفته‌ام.
آن زن جوان، همراه بچه کوچکش، در زیر گلوله باران، در بستان ماند و بعد از آن که گلوله توپ به خانه آن زن اصابت کرد، من داخل خانه رفتم که با صحنه دلخراشی روبه رو شدم؛ زن جوان، سفره‌اش را پهن کرده بود تا صبحانه بخورد و فرزند دو ماهه او در بغلش بود. وقتی گلوله توپ به خانه اصابت کرد، ترکش توپ، سر زن را از تن جدا ساخت.
خون مادر به صورت و چشمان فرزندش می‌ریخت و فرزند ـ که دختری خردسال بود ـ گریه می‌کرد. با ناباوری، بچه را از آغوش مادر جدا کردم و پتویی روی جسد آن شهید کشیدم. من هر گاه به یاد این خاطره می‌افتم، قلبم جریحه دار می‌شود.4

نمایشگاه‌هی با پتو بعد از 23 ماه از دوران اسارت، به همراه دیگر دوستان به اردوگاه موصل 3 منتقل شدیم. در آن جا چهار خانم پرستار هم بودند که در میدان جنگ به اسارت دشمن درآمده بودند. بعد از آن که از این موضوع اطلاع پیدا کردیم، بسیار ناراحت شدیم. ما از طریق مردی به نام عمو چهار لنگ - که به همراه خانواده‌اش به اسارت نیروهای عراقی در آمده بود - متوجه حضور آن خانم‌ها شدیم. عمو چهار لنگ، توسط عراقی‌ها انتخاب شده بود تا برای خانم‌های پرستار، آب و آذوقه ببرد. او هر روز اطلاعات تازه‌ای از آنها برای ما می‌آورد. ما تصمیم گرفتیم خانم‌های را در جریان اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران قرار دهم. وقتی اخبار را برای آنها ارسال کردیم، بسیار خوشحال شدند. کم کم تلاش کردیم دامنه ارتباط با آنها را افزایش دهم؛ البته بعدها عراقی‌ها تصیمم گرفتند تا با حضور یک نگهبان، خانم‌ها را در وقت آزاد - یعنی وقتی که ما می‌توانستیم بیرون از آسایش‌گاه باشیم - بیرون بیاورند. با این کار، امکان ارتباط ما با آنها آسان‌تر شد. عراقی‌ها به خانم‌ها تذکر می‌دادند با ایرانی‌ها نباید صحبت کنید. آنها می‌گفتند: چه طور شما که با ما دشمن هستید، می‌توانید با ما صحبت کنید؛ اما این برادران که هم وطن ما هستند، نمی‌توانند؟ ما به خانم‌ها پیشنهاد کردیم در وقت مقتضی، از نمایشگاه نقاشی، عکاس و کارهای خطی بچه‌ها، دیدن کنند. آنها با این پیشنهاد موافقت کردند. یک روز که حدود چند دقیقه توجه نگهبان به جایی دیگر جلب شد، خانم‌ها را به آسایش گاه خود برده، نمایشگاهی را که قبلا روی پتوها ایجاد کرده بودیم، به آنها نشان دادیم. آنها از ابتکار و خلاقیت بچه‌ها شگفت زده �شدند. در آن نمایشگاه، عکس بزرگی از امام و آیة الله طالقانی نقاشی کرده بودیم و این، باعث شد خانم‌ها کاملا مجذوب آن شوند.1

سزای ستون در خاطره یکی از عراقی‌ها آمده است:
یک هفته بعد از سقوط هویزه، وارد آن جا شدیم. مغازه‌های بسیاری توسط افراد ما غارت شدند. در محله‌ای که ما مستقر بودیم، یک زن و شوهر پیر تنها مانده بودند. آنها روزی یک بار پیش ما می‌آمدند و غذا می‌گرفتند. یک روز که به مقر ما آمدند، یکی از افسران ضد اطلاعات به نام ستوان کریم، آن دو را دید و پرسید: چرا به آنها غذا می‌دهید؟
ستوان کریم، چند ساعت بعد دستور داد که پیرمرد و پیر زن را نزدش ببرند. آنها از ترس می‌لرزیدند. ستوان کریم یک گالن نفت آورد و روی پیرزن خالی کرد و بعد کبریت زد. پیر زن در آتش می‌سوخت و این طرف و آن طرف می‌رفت و جیغ می‌کشید و سرانجام به زمین افتاد و سوخت.
چند نفر دستان پیرمرد را گرفته بودند. او ضجه می‌زد ستوان کریم پیرمرد را کشان کشان تا رودخانه برد و دست و پایش را با سیم تلفن بست و در رودخانه انداخت.پس از مدتی، خمپاره‌ای میان جمعی که ستوان کریم جزء آنها بود، به زمین اصابت کرد. وقتی گردو خاک بر طرف شد، در عین ناباوری دیدیم که هیچ کس ذره‌ای زخم بر نداشته، اما بدن کثیف و ناپاک کریم، تکه تکه شده و هر تکه آن در گوشه‌ای افتاده است6.

پی نوشت 1. علی شیرازی، زنان نمونه.
2. بستان، ص 33 و 34.
3. ر.ک: سفر نامه عشق ص 66 و 67.
4. ر.ک: بستان، ص 30.
5. شهردار اردوگاه، ص 155 و 156.
6. هویزه، ص 54 و 55.
�5735 نفر آیینه 23-24


زنان جانباز، حماسه سازانی هستند که گمنام مانده‌اند و غیبانه‌تر از مردان جانباز، سهمشان در دفاع مقدس به فراموشی سپرده شده است.
جمعیت 6 هزار نفری زنان جانباز، در بمباران‌ها، مبارزات انقلاب و دفاع مقدس، به فیض جانبازی نائل آمده‌اند و کمتر نوشته‌اند در جامعه و نزد افکار عمومی جایگاه واقعی خود را به دیگران بشناسانند. از این رو کمتر از آنان یاد می‌شود.
براساس آمار بنیاد جانبازان و امور ایثارگران که در شهریور 1381 به تفکیک جنسیت و درصد جانبازی منتشر شد.
تعداد جانبازان زن، 5 هزار و 735 نفر بود که از این تعداد 3 هزار و 75 نفر بالای 25 درصد جانبازی دارند.
طبق آمار بنیاد، از سال 1377 به این طرف، تعاد جانبازان مرد بیشتر شده است؛ اما تعداد جانبازان زن ثابت مانده است. در طیف گسترده زنان ایثارگر، هم چنین زنانی قرار دادند که به عنوان «همسر زن جانباز» مشغول انجام خدمتی الهی هستند و عاشقانه و عارفانه از مردان جانباز بعضا بالای درصد جانباز 70 قطع نخاعی و به ویژه جانبازان اعصاب و روان، پرستاری می‌کنند.
اینان را باید در زمره ایثارگرانی دانست که گویی جنگ برای آنها هنوز پایان نیافته است. این گروه از زنان پس از سال‌ها که از پایان جنگ می‌گذرد، همچنان یادگارهای جنگ را در خانه دارند و ایثارگرانه به پرستاری از این زخمیان جنگ مشغولند.
همسران، مادران و خواهران جانبازان، هر روز زندگی سخت و دردآلود عزیزان خود را می‌بینند و در اسارت، به ویژه در نقش همسر جانباز و مادر فرزندان، با قامتی استوار، ستون خانواده را پا بر جا نگاه داشته، نگذاشتند که گرمی کاشانه مهرشان در تلاتم طوفان زندگی، به سردی گراید.
زنان «آزاده» را نیز فراموش نکنیم؛ زنانی که در دوران دفاع مقدس، همچون برخی مردان رزمنده، به اسارت بعثیان در آمدند و حتی در سلول‌های انفرادی محبوس شدند و تحت آزار و شکنجه دژخیمان بعثی قرار گرفتند.
همسران شهدا، شاید بیش از سایرین، بر گردن جامعه و بازماندگان جنگ حق دارند. اینان زمانی که همسرانشان به شهادت رسیدند و آنها را با کودکانشان تنها نهاند، رسالت پدر بودن را نیز همپای خطیر مادری بر دوش گرفتند.
آمار نشان می‌دهد این گروه از زنان، در کسوت همسران شهدا، 22 هزار و 808 پسر و 37 هزار و 119 دختر مجرد و 22 هزار و 571 و 32 هزار و 27 دختر متاهل را سرپرستی کرده‌اند.





دوکتاب دربارهٔ زنان معرفی کتاب آیینه 23-24 س.م. آب لشگری

کتاب نظام حقوق زن در اسلام، نوشته استاد شهید مطهری، اثر ارزشمندی است که به مسائل و موضوعات مختلفی پیرامون حقوق، وظایف و تکالیف زنان پرداخته است. این کتاب دارای یک پیش گفتار و یازده بخش است.
در پیش گفتار، روابط خانوادگی در جامعه مورد بحث واقع شده و تفاوت آن با جوامع غربی بیان شده است.
در بخش اول به اولین موضوع تشکیل خانواده، یعنی موضوع خواستگاری پرداخته شده است .
در بخش دوم، بلوغ جنسی جوان و ازدواج موقت مورد بررسی قرار گرفته است.
در بخش سوم، استقلال زن در امور اجتماعی و انتخاب همسر تبیین شده است.
در بخش چهارم با عنوان اسلام و تجدد زندگی به بررسی مقتضیات زمان در موضوع زندگی و راز و رمز تحرک و انعطاف در قوانین اسلامی و توجه به روح و معنی و بی تفاوتی نسبت به قالب و شکل، مورد بحث قرار گرفته است.
در بخش پنجم، مقام انسانی زن در قرآن، تاریخ حقوق زن در اروپا و اعلامیه حقوق بشر- بخش مربوط به زنان- تبیین و تحلیل شده است.
در بخش ششم، مبانی طبیعی حقوق خانوادگی و حقوق اجتماعی بررسی شده است.
در بخش هفتم به تفاوت‌های زن و مرد از لحاظ جسمی و روانی اشاره شده و نظرات افلاطون، ارسطو و ویل دورانت بیان شده است.
در بخش هشتم، نهم و دهم به حقوق زن، مانند مهریه، نفقه و مسئله ارث و حق طلاق پرداخته شده است.
در بخش یازدهم به مسئله تعدد زوجات در ایران و اسلام و علل تاریخی و جغرافیایی تعدد زوجات پرداخته شده و نظریه افلاطون و راسل، بررسی و تحلیل شده و علت شکست اشتراک جنسی بیان شده است.

زن در آیینه جلال و جمال، یکی از آثار جامعی است که پیرامون مسائل و موضوعات مختلف پیرامون زنان، در یک پیش گفتار و چهار فصل، نگاشته شده است.
در پیش گفتار این کتاب به آفرینش زن و مرد و بنای خانواده و هماهنگی مهر و قهر یا جمال و جلال، اشاره شده است.
در فصل اول زن در قرآن مورد بحث واقع شده و موضوعات و مباحث تعلیم و هدایت در قرآن و عدم تاثیر جنسیت در خطایات الهی، خلافت انسان و زنان الگو در قرآن، مورد بحث واقع شده‌اند.
در فصل دوم تحت عنوان زن در عرفان، موفق‌ترین راه ترقی انسان برای تقرب به خدا و محبت حق و محبت باطل مورد بحث واقع شده، نمونه‌هایی از مقامات عرفانی زنان آورده شده است.
در فصل سوم، تفاوت‌های عقلی زن و مرد، امتیازات زن و مرد بر حسب علل درونی و بیرونی و شئون دوگانه انسان بررسی شده، ضمن بیان نقش زن در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، نمونه‌ها و الگوهایی از زنان عالم، محدث و مجاهد معرفی شده‌اند.
سرانجام در فصل چهارم، حقوق زن مورد بررسی قرار گرفته، مسائلی مانند تفاوت بین زن و مرد، مسئله جهاد زنان، فلسفه حجاب در قرآن و ضرورت فراگیری علوم به وسیله زنان، تبیین شده‌اند.


















کتاب نامه زنان الگو آیینه 23-24


در میان بانوان، الگوهای بزرگ و چهره‌های درخشان فراوانی وجود دارد. نویسندگان در معرفی زنان با فضیلت واسوه‌های علم، ایمان و تلاش،کتاب‌های گوناگونی نوشته‌اند.
در این جا به چند نمونه از این گونه کتاب‌های فارسی که به شرح حال گروهی از زنان الگو پرداخته‌اند، اشاره می‌شود:
1. زنان نامدار (3 جلد)، احمد بهشتی، سازمان تبلیغات اسلامی.
2. ریاحین الشریعه (5 جلد)، ذبیح الله محلالی، دار الکتب الاسلامیه.
3. زنان بزرگ صدر اسلام، خلیلیان، انتشارات نوید.
4. زنان نامی در تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامی، عقیقی بخشایشی، نوید اسلام.
5. داستان زنان قهرمان، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، پیام آزادی.
6. زنان نمونه، علی شیرازی، دفتر تبلیغات اسلامی.
7. بانوان نمونه، جمعی از نویسندگان، انتشارات نور السجاد.
8. نقش زنان مسلمان در جنگ، مرکز بررسی و تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، انتشارات پیام آزادی.
9. چهره زن در آیینه اسلام و قرآن، مرتضی فهیم کرمانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
10. سیمای زن در آیینه فقه شیعه، زهرا گواهی، سازمان تبلیغات اسلامی.
11. سیری در مسائل خانواده، حبیب الله طاهری، سازمان تبلیغات اسلامی.
12. زن از دیدگاه نهج البلاغه، فاطمه علائی رحمانی، سازمان تبلیغات اسلامی.



پا نویس

  1. نهج البلاغه، نامه 31.
  2. صحیفه امام، ج7 ،ص 339.
  3. حدیث ولایت، اول، ص 308.
  4. مجموعه آثار، ج 19، ص 412، 440-439، 454-448، 535-510.
  5. نحل، آیه 97.
  6. احزاب، آیه 35.
  7. احزاب، آیه 36.
  8. برگرفته از: جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، تبیان، دفتر هشتم.
  9. آل عمران، آیه 37 و 38.
  10. جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، قم 1375، ص 353.
  11. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 536.