فرهنگ مصادیق:حج

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
حج

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ آیین حج – ویکی فقه
2 حج نیابتی – ویکی فقه
3 حج – اسلام پدیا

موضوعات مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

محتویات

حج – ویکی فقه

حَجّ، از مهم ترین احکام عبادی و از فروع دین و نیز یکی از ارکان اسلام، که در ماه ذیحجه هر سال با مراسمی مخصوص و باشکوه در مکه برگزار می شود.

تعریف

حجّ در لغت به معنی قصد به شیء معظم است و در شرع مقدس اسلام اراده و قصد مکلف به بیت الله الحرام با اوصاف مخصوص در زمان مخصوص و با شرائط بالخصوص را می باشد.[۱]
گروهی از مفسرین اسلامی حج را ‹‹قصد خانه خدا کردن برای انجام مناسک و اعمالی خاص در سرزمین خانه خدا›› تعریف کرده اند و برخی دیگر حج را اسمی برای مجموعه مناسکی اند که در مشاعری خاص ( منا، مشعر، عرفات) انجام می شود و در واقع حج در این معنی تنها قصد خانه خدا کردن نیست. با صرف نظر از اشکالات تعریف اول و دوم در سومین تعریف، برخی حج را قصد خانه خدا کردن و به جا آوردن اعمالی خاص در مشاعری خاص تعریف کرده اند.
در این تعریف هم ‹‹قصد›› آمده، هم ‹‹انجام اعمال›› و هم قید ‹‹مشاعر خاص›› که این تعریف کامل تر و جامع تر به نظر می رسد.

اهمیت

حجّ از ارکان دین است و ترک آن از گناهان کبیره می باشد و آن بر همه کسانی که شرائط حجّ در آن ها جمع شود، واجب است.
در اهمیت حجّ و در مذمّت ترک آن روایات مختلفی وارد شده است که به یک نمونه اشاره می شود؛ امام صادق (ع) فرمودند: «مَن ماتَ و لم یحجّ حجّه الاسلام و لم یَمْنعه من ذلک حاجهٌ تجحف به أو مرضٌ لایطیق فیه الحج، او سلطان یمنعه، فلیمت یهودیاً او نصرانیاً»[۲]«کسی که بمیرد و حال آن که حجهالاسلام را به جا نیاورده باشد در حالی که مانعی از بجا آوردن حج بوجود نیامده باشد از قبیل حاجتی که مانع انجام حج شود یا مرضی که در آن تحمل اعمال حج را نداشته باشد یا سلطان ظالمی مانع از حج شود، پس بمیرد یهودی یا نصرانی».

معنای واژه حج

معنای واژه عربیِ حَجّ یا حِجّ، دلیل و برهان آوردن و امری مهم را قصد کردن، ذکر شده است. [۳][۴]
[۵]

معنای اصطلاحی

مراد از حج در متون و منابع اسلامی، از جمله منابع فقهی، عازم شدن به سمت بیت اللّه الحرام به منظور به جا آوردن اعمال و عباداتی ویژه در زمانی خاص است.
به تعبیر برخی فقها، اصطلاح فقهیِ حج بر مجموعه اعمالی دلالت دارد که در مکان هایی خاص در مکه انجام می شوند. [۶][۷]
[۸]

تعریف مناسک حج

به مجموع کارهای عبادی آیین حج، مناسک حج می گویند.[۹][۱۰]
[۱۱][۱۲][۱۳] کلمه مناسک (جمع مَنْسَک) به معنای مکان یا زمان عبادت، عبادت کردن و محل ذبح است که توسع معنایی یافته و بر همه کارهایی که حج گزار در مکه انجام می دهد، اطلاق می شود. [۱۴][۱۵]
[۱۶][۱۷]

شعائر حج

هم چنین تعابیر شعائر حج و شعائراللّه نیز به همین معنا به کار رفته اند.[۱۸][۱۹]
[۲۰][۲۱] در پاره ای موارد، شعائر حج بر مظاهر و نشانه های حج اطلاق شده است. [۲۲][۲۳]
[۲۴] از جمله معانی شایع واژه حج در منابع فقهی، به ویژه هنگامی که در برابر اصطلاح «عمره» به کار می رود، آن بخش از احکام و مناسک حج است که در چهارچوب مناسک عمره قرار نمی گیرد (مثلاً اصطلاح حج تمتع در برابر عمره تمتع به کار می رود[۲۵]

حج اکبر

در حدیثی، مراد از تعبیر قرآنیِ «حج اکبر»، [۲۶] حج سال نهم هجری که مسلمانان و مشرکان با یکدیگر حج گزاردند، ذکر شده است. [۲۷][۲۸]
به علاوه، گاه مراد از حج اکبر را حج پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم یا حجی که در آن روز عرفه با جمعه مصادف شود، دانسته اند، هم چنین تعبیر مذکور بر حج تمتع یا بخشی از مناسک آن و در برابر، تعبیر حج اصغر بر عمره تمتع اطلاق شده است. [۲۹][۳۰].
[۳۱][۳۲][۳۳]

روز حج اکبر

منظور از روز حج اکبر (یومَ الحَجِّ الاَکبَر، برگرفته از آیه ۳ توبه [۳۴]) در احادیث، روز عید قربان [۳۵][۳۶] و نیز روز عرفه (روز نهم ذیحجه)[۳۷][۳۸] [۳۹]دانسته شده است.

اسامی روزهای خاص

در منابع فقهی، به تبع احادیث، برای روزهای مخصوصِ مناسک حج در ماه ذیحجه، نام ها و تعبیرهای خاصی به کار رفته است، از جمله روز تَرْوِیه برای روز هشتم، روز عرفه و روز مشهود برای روز نهم، روز نَحر (قربانی کردن) برای روز دهم، ایام معدودات، ایام تشریق و ایام مِنا برای روزهای یازدهم تا سیزدهم، روز قبر برای روز یازدهم و روز تحصیب برای روز چهاردهم. [۴۰][۴۱]

حج در قرآن

در قرآن، آیات متعددی درباره حج آمده و حج، تکلیفِ اشخاص مستطیع [۴۲] و از شعائر بزرگ و شایسته تعظیم[۴۳]به شمار رفته است.
بنا بر آیه ۲۷ حج، [۴۴]حضرت ابراهیم علیه السلام مأمور شد که حکم حج را به مردم ابلاغ کند.
قرآن حج را عبادتی معرفی کرده که زمانی معین دارد و هلال، نشانه حلول ماه جدید و فرا رسیدن موسم آن است.[۴۵].
هم چنین در قرآن به معین بودن ماه های برگزاری حج تصریح شده است. [۴۶]
بر این اساس، رسم جاهلیِ تغییر ماه های حرام و جلو انداختن یا تأخیر اجرای مناسک حج (یا به تعبیر قرآن، نَسیءْ) مردود اعلام گردیده است. [۴۷]
در آیات متعدد دیگری به مناسک و احکام فقهی و اخلاقی حج پرداخته شده است، از جمله تشریع حج تمتع برای غیر اهالی مکه و مجاوران حرم، [۴۸] وقوف در مشعرالحرام و عرفات همراه با آداب آن، [۴۹] احکام مربوط به قربانی کردن [۵۰][۵۱] و شکار کردن (صید) در مناسک حج،[۵۲][۵۳]وجوب طواف خانه خدا [۵۴]و سعی میان صفا و مروه،[۵۵] جایز نبودن تراشیدن موی سر پیش از انجام قربانی، [۵۶]جواز کسب و تجارت در حج، [۵۷] برخی کارهای ممنوع یا مذموم در هنگام مراسم حج، مانند مجادله و مباشرت با همسر [۵۸] و مخالفت با برخی سنّت های ناپسند جاهلی در اعمال حج. [۵۹].

حج در احادیث

جای گاه

در احادیث، حج از ارکان دین اسلام [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳]. و از برترین کارها و باارزش ترین فرایض [۶۴] [۶۵] [۶۶]. به شمار رفته است.
حضرت علی علیه السلام حج را جهاد ناتوانان نامیده [۶۷]. و در وصیت خود، کم ترین دستاورد آن را آمرزش گناهان دانسته است [۶۸]. (نیز برای نمونه احادیث اهل سنّت از پیامبر به این منبع رجوع کنید [۶۹].).
ادا نکردن یا به تأخیر انداختن حج واجب در احادیث به شدت نکوهش و موجب بروز آثار و تبعات منفی دنیوی و اخروی اعلام شده است. [۷۰] [۷۱] [۷۲].
حج در احادیث چنان اهمیتی دارد که بر زمام دار مسلمانان فرض شده که اگر مردم فریضه حج را وانهند، آنان را به انجام دادن آن وادارد و در صورت نیاز، هزینه سفر را از بیت المال تأمین کند. [۷۳] [۷۴] [۷۵].

حکمت های تشریع

احادیث متعددی به حکمت تشریع حج پرداخته اند.
امام علی در موارد گوناگون، شماری از این حکمت ها را یاد کرده است، از جمله تواضع مسلمانان در برابر عظمت و عزت خداوند، رهایی از تکبر، آزمایشی بزرگ برای تحمل سختی ها، نزدیکی مسلمانان به یکدیگر، فراهم شدن اسباب تقرب به خداوند و رحمت الهی. [۷۶] [۷۷] [۷۸] [۷۹].
حضرت فاطمه سلام اللّه علیها حج را عامل استوار ساختن دین شمرده است. [۸۰].
امام صادق علیه السلام گرد آمدن مسلمانان از نقاط مختلف جهان، آشنا شدن آنان با یکدیگر، بهره بردن از منافع گوناگون تجاری و فراگیری معارف و احادیث رسول اکرم را از حکمت های حج خوانده است. [۸۱].
امام رضا علیه السلام نیز برخی حکمت های تشریع حج را چنین برشمرده است:
وارد شدن به مهمان سرای خداوند و توبه از گناهان گذشته، بازداشتن بدن از پیروی خواست ها و لذایذ نفسانی، دورشدن از سنگ دلی و ناامیدی، برآورده شدن نیازهای مردم، بهره مندی انسان ها از منافع اقتصادی حج، تفقه و آشنایی مردم با دین. [۸۲].

مناسک

علاوه بر احادیثی که به طور کلی به حکمت حج پرداخته اند، شماری از احادیث، حکمت هر یک از مناسک حج را ذکر کرده اند، از آن جمله است پرسش های شبلی از امام سجاد و پاسخ های حضرت و نیز حدیثی از امام صادق. [۸۳].

حج در کلام عرفا

برخی از عارفان و علمای اخلاق هم حکمت های حج و اسرار و آداب اعمال آن را مطرح کرده اند. [۸۴] [۸۵] [۸۶].

آداب

توصیه های متعددی از پیامبر اکرم و امامان شیعه علیهم السلام درباره آداب سفر حج نقل شده است، از جمله پشیمانی و توبه از گناهان گذشته، داشتن زهدی که از گناه باز دارد و حلمی که موجب چیرگی بر خشم گردد، خوش خلقی با هم سفران، گشاده دستی در هزینه کردن برای مخارج سفر حج و پرهیز از چانه زنی در خرید آن، [۸۷] [۸۸] [۸۹] [۹۰] [۹۱]. سخن نیکو گفتن در طول سفر، احتراز از لغو و بیهوده گویی، و اطعام مستحقان. [۹۲] [۹۳] [۹۴].

شرائط قبولی

در احادیث، پاداش حج و غفران الهی منوط به ادای آن با اخلاص و به دور از هرگونه ریا و خودنمایی قلمداد شده است. [۹۵] [۹۶] [۹۷] [۹۸].
پیامبر اکرم زمانی را پیش بینی کرده که ثروتمندان برای تفریح و خوش گذرانی، مردم عادی برای تجارت، قاریان برای خودنمایی و به دست آوردنِ اعتبار اجتماعی و فقرا برای تکدی به سفر حج می روند. [۹۹] [۱۰۰].

منبع احکام حج

گفتنی است حدیث حج پیامبر اسلام در سال دهم هجری، به روایت امام صادق علیه السلام، مهم ترین سند احکام حج و منبع استنباط آن ها در همه مذاهب اسلامی به شمار می رود. [۱۰۱] [۱۰۲] [۱۰۳] [۱۰۴].
در منابع جامع فقهیِ همه مذاهب اسلامی، همواره فصلی به مبحث حج اختصاص داشته است (برای نمونه به این منابع رجوع کنید [۱۰۵] [۱۰۶] [۱۰۷] [۱۰۸].).

آثار فقهی

به سبب جای گاه مهم عبادتِ حج در فقه اسلامی، نگارش آثار فقهی و رساله های مستقل درباره مبانی، احکام و مناسک حج از قرون نخستین هجری متداول بوده، که بخش مهمی از آن ها را کتب مناسک، که برای عامه مردم تألیف شده است، تشکیل می دهد (برای نمونه به این منابع رجوع کنید. [۱۰۹] [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷] [۱۱۸] [۱۱۹] [۱۲۰].
بسیاری از شاگردان امامان شیعه علیهم السلام نیز درباره حج و ابعاد گوناگون آن آثاری نگاشتند. [۱۲۱] [۱۲۲] [۱۲۳] [۱۲۴] [۱۲۵] [۱۲۶] [۱۲۷].
کتاب هایی که به جنبه های خاصی از موضوع حج پرداخته اند نیز بسیارند، مانند حج در قرآن، اسرار و فضائل حج، آداب و ادعیه حج. [۱۲۸] [۱۲۹] [۱۳۰] [۱۳۱] [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴] [۱۳۵] [۱۳۶].

وجوب

دلیل

آیه ۹۷ آل عمران به صراحت حج را، به مثابه یک عبادت با تحقق شرایط آن واجب شمرده است («و لِلّهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَیهِ سَبیلاً»).
فقها با استناد به این آیه و احادیث، [۱۳۷] [۱۳۸] [۱۳۹]. یک بار به جا آوردن حج را (با حصول شرایط آن) در طول زندگی واجب شمرده اند.
این نوع حج واجب را حِجّهُالاسلام می نامند. [۱۴۰] [۱۴۱].
[۱۴۲].
از فقهای شیعه، ابن بابویه، [۱۴۳]. به استناد برخی احادیث، حج گزاردن را برای اهالی شهر جده در هر سال واجب دانسته است (برای تحلیلی دیگر از این احادیث به این منابع رجوع کنید [۱۴۴] [۱۴۵] [۱۴۶].).

نوع وجوب

وجوب حج، به نظر بیش تر فقهای شیعه و برخی فقیهان اهل سنّت ، فوری است و تأخیر ادای آن از نخستین سال وجوب، جایز نیست، مگر در موارد ضرورت مانند وجوب جهاد بر مکلف.
در عین حال، حجی که با تأخیر انجام شود، به عنوان ادا (نه قضا) تلقی می شود. [۱۴۷] [۱۴۸] [۱۴۹].
بسیاری از فقهای اهل سنّت بدین استناد که پیامبر اکرم حج را به اختیار خود به تأخیر انداختند، ادای فوریِ حج را واجب ندانسته اند، هر چند آن را مستحب شمرده اند. [۱۵۰] [۱۵۱] [۱۵۲].

شرایط

برای وجوب و حتی صحت عبادتِ حج، تحقق یافتن شرایط عام تکلیف یعنی بلوغ، عقل، اسلام و حریت (برده نبودن) لازم است. [۱۵۳] [۱۵۴] [۱۵۵] [۱۵۶] [۱۵۷].

استطاعت

استطاعت که شامل استطاعت مالی، بدنی، زاد و توشه سفر، باز بودن راه و امنیت آن و وسعت وقت و کفایت وقت از ایّام حجّ، می شود؛ بنا بر این قدرت عقلی در وجوب حج کافی نیست بلکه استطاعت شرعی که همان زاد و راحله و سائر لوازمات عرفی است، در وجوب حج شرط است.
در زاد و راحله وجود عینی آن ها شرط نیست بلکه وجود مالی که انسان را متمکنّ از آن ها کند، کافی است.
مراد از زاد و راحله هم چیزهایی است که عرفاً به حسب حالش از حیث قوّت و ضعف و موقعیت اجتماعی، به آن ها احتیاج دارد.
در استطاعت، وطن و شهر خاصّ خود، شرط نیست بلکه اگر ایرانی یا عراقی در شام و یا حجاز مستطیع شد، حجّ بر او واجب است.
در وجوب حجّ داشتن نفقه برگشت به وطن شرط است؛ بنا بر این اگر پس از برگشت از سفر حج مجبور شود، منزل مسکونی و با لباس های زینتی و یا لوازم منزل و کار و یا مرکب و یا سائر چیزهائی که بر حسب حال و موقعیتش احتیاج به آن ها دارد مثل کتب علمی، را بفروشد، حجش صحیح نخواهد بود.

کمال جسمی و عقلی

پس بچه ای که به سنّ بلوغ شرعی نرسیده و به جنون همیشگی و یا ادواری مبتلاست که زمان هشیاری او به اندازه اتمام اعمال حج نباشد، بر آن ها حجّ واجب نیست.
در احادیث و فتاوای فقها، اعاده حج بر کودکی که پیش از بلوغ آن را به جا آورده، پس از بلوغ (در صورت استطاعت) واجب شمرده شده است. [۱۵۸] [۱۵۹] [۱۶۰] [۱۶۱].
با وجود این، بیشتر فقها به استناد احادیث، [۱۶۲] [۱۶۳] [۱۶۴]. حجِ کودک نابالغ را صحیح و مُحرم کردن او را به دست ولیّ او مستحب دانسته اند [۱۶۵] [۱۶۶] [۱۶۷]. (برای آرای دیگر و تفاصیل مطلب به این منابع رجوع کنید [۱۶۸] [۱۶۹].).

حرّیت و آزادی

بنا بر این شرط صحّت حجّ عبد، اذن مولا است و لو این که عبد مدبّر یا مبعض باشد.
اگر بدون اذن مولا حجّ به جا بیاورد، فائده ای ندارد و لغو و بیهوده است. [۱۷۰].

استطاعت

شرط مهم وجوب حج به نظر فقهای همه مذاهب اسلامی، به استناد آیه ۹۷ آل عمران، [۱۷۱]. استطاعت است.
واژه استطاعت از ریشه ط و ع به معنای قدرت و توانایی داشتن برای انجام دادن کاری است. [۱۷۲] [۱۷۳].

مستند فقها

مستند فقها برای این شرط، علاوه بر این آیه، مُفاد احادیث و نیز قبیح بودن عقلی تکلیف به شخص ناتوان است. [۱۷۴] [۱۷۵] [۱۷۶].
با وجود این، به تصریح محققان، مراد از استطاعت در این آیه صرفآ تواناییِ عام که عقل آن را تأیید کند، نیست، بلکه با توجه به احادیثی که به تفسیر آیه پرداخته اند، مفهومی مضیق تر از قدرت عقلی یا اصطلاحاً «استطاعت شرعی» مراد است. [۱۷۷] [۱۷۸].

اختلاف دیدگاه ها

اختلافات موجود در احادیث درباره مفهوم تعبیر استطاعت در آیه ۹۷ آل عمران، [۱۷۹]. موجب اختلاف دیدگاه های مفسران و فقها درباره حدود دقیق و ابعاد گوناگون استطاعت شده است.
منشأ این اختلاف نظر، ابهامی نسبی است که درباره معنای واژه «سَبیلاً» در این آیه وجود دارد [۱۸۰] [۱۸۱] [۱۸۲] [۱۸۳]. که بنا بر احادیث بسیاری مراد از آن، «زاد» و «راحله» است. [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶].
معنای لغویِ زاد خوراک سفر است. [۱۸۷] [۱۸۸].
برخی فقها مراد از آن را در این احادیث خوردنی ها و آشامیدنی ها دانسته اند، ولی شماری دیگر معنای وسیع تری به آن داده و آن را شامل البسه و حتی سایر نیازهای سفر مانند ظروف شمرده اند. [۱۸۹] [۱۹۰] [۱۹۱] [۱۹۲].
مراد از راحله، مَرکب و وسیله سفر است. [۱۹۳] [۱۹۴].
در شماری دیگر از احادیث و منابع تفسیری، علاوه بر زاد و راحله، توانایی بدنی و دوامِ سلامت جسمانی هم مصداق استطاعت ذکر شده اند. [۱۹۵] [۱۹۶] [۱۹۷] [۱۹۸] [۱۹۹].
باز بودن مسیر حج و امنیت راه نیز در پاره ای احادیث مطرح شده است. [۲۰۰].
بر این اساس، فقها استطاعت را دارای ابعاد و وجوه مختلفی دانسته اند، از جمله استطاعت مالی، استطاعت بدنی و استطاعت امنیتی.

مالکیان

مالکیان بر لزوم وجود زاد و راحله تأکید ندارند، بلکه به نظر آنان صرفاً داشتن پیشه ای در طول سفر که بتواند هزینه سفر و نیازهای شخص را تأمین کند، برای دست یابی به استطاعت کافی است، حتی اگر وی پس از سفر حج فقیر شود و خود و اهلش نفقه نداشته باشند.
کسی که قادر است پیاده به مکه برود، نیاز به مرکب هم ندارد و با این ویژگی، مستطیع به شمار می رود. [۲۰۱] [۲۰۲].

شافعیان

به نظر شافعیان، داشتن هزینه رفت و برگشت لازم است و بر خلاف نظر مالکیان، داشتن شغل درآمدزا در طول سفر برای شخص کافی نیست، مگر آن که وی ساکن مکه یا نزدیک آن و درآمدش زیاد باشد. [۲۰۳] [۲۰۴].

حنفیان و حنبلیان

حنفیان و حنبلیان هم داشتن توشه سفر را (علاوه بر نفقه خانواده و مسکن مورد نیاز آنان) شرط تحقق استطاعت شمرده اند و درباره ضرورتِ در اختیار داشتنِ مرکب، جز در مورد ساکنان محدوده نزدیک مکه، با شافعیان هم رأی اند. [۲۰۵] [۲۰۶] [۲۰۷] [۲۰۸] [۲۰۹] [۲۱۰].
حتی برخی فقها در فواصل نزدیک هم، با استناد به سیره پیامبر اکرم، حج سواره را بر پیاده به حج رفتن ترجیح داده اند. [۲۱۱] [۲۱۲].

مشهور فقهای شیعه

به نظر مشهور فقهای شیعه، مستطیعِ مالی کسی است که علاوه بر نیازهای عادی زندگی خود، مانند مسکن و اثاث منزل و مخارج کسانی که عرفآ و شرعآ نفقه آن ها برعهده اوست، زاد و راحله یا قیمت آن ها را پیش از سفر حج داشته باشد.
امکان تحصیل هزینه سفر در طول سفر حج، موجب استطاعت نیست. [۲۱۳] [۲۱۴] [۲۱۵] [۲۱۶].
البته نراقی [۲۱۷]. کسب درآمد در طول سفر را در صورتی که متناسب با شأن انسان باشد یا کاری باشد که در وطنش شغل اوست، مصداق استطاعت شناخته است.

زاد و راحله

مقدار و کیفیت زاد و راحله در هر مکان با مکان دیگر و برای هر شخص با شخص دیگر متفاوت است و برای ارزیابی آن ها شأن و اقتضائات زندگی هر شخص مستقلاً در نظر گرفته می شود. [۲۱۸] [۲۱۹] [۲۲۰] [۲۲۱].
هزینه بازگشت از سفر هم باید برای برآورد استطاعت مورد توجه قرار گیرد. [۲۲۲] [۲۲۳].
برخی از فقیهان امامی نیاز به زاد و راحله را برای تحقق استطاعت، مختص به موارد ضروری دانسته اند مانند وقتی که سفر حج مستلزم پیمودن مسافتی طولانی باشد، ولی در مواردی که زاد و راحله یا یکی از آن ها مورد نیاز نیست، از جمله در مورد کسانی که در مکه یا نزدیکی آن ساکن اند، این فقها بر آن اند که استطاعت مالی بدون داشتن آن ها هم تحقق می یابد [۲۲۴] [۲۲۵] [۲۲۶]. (برای نقد این نظر به این منابع رجوع کنید [۲۲۷] [۲۲۸] [۲۲۹] [۲۳۰].).

داشتن دَین

تمام فقهای مذاهب اسلامی داشتن دَین (چه دین به مردم و چه دین الهی مانند زکات و خمس) را در صورتی که با ادای آن، امکان سفر حج از میان برود، مانع استطاعت مالی دانسته اند.
طلب شخص از دیگران، هرگاه قابل استیفا نباشد نیز موجب استطاعت نیست. [۲۳۱] [۲۳۲] [۲۳۳] [۲۳۴] [۲۳۵] [۲۳۶].
البته برخی فقها داشتن دین مؤجَّل (دینی که تا رسیدن مهلت پرداخت آن امکان سفر حج باشد) یا دینی که بستان کار آن را مطالبه نکند، مانع استطاعت نمی دانند. [۲۳۷] [۲۳۸] [۲۳۹].

استطاعت بذلی

ممکن است استطاعت مالی با بخشش یا در اختیار گذاشتنِ زاد و راحله از جانب شخصی دیگر حاصل شود، مانند بخشش هزینه سفر حج به فرزند از سوی پدر، که آن را استطاعت بَذْلی گفته اند.
فقهای امامی به استناد آیه ۹۷ آل عمران [۲۴۰]. و احادیث، قبول هبه را در این حالت لازم و به جا آوردن حج را واجب شمرده اند [۲۴۱] [۲۴۲] [۲۴۳]. اما بیش تر فقهای اهل سنّت پذیرش چنین هبه ای را واجب به شمار نیاورده اند.
البته شافعی بذل بدون منّت، مانند بذل حج از جانب فرزند را موجب استطاعت دانسته است.
هم چنین مالکیان حج را برای کسانی که به درخواست کمک از دیگران عادت دارند و در طول سفر حج می توانند به اندازه کافی از دیگران کمک بگیرند، واجب دانسته اند. [۲۴۴] [۲۴۵] [۲۴۶] [۲۴۷] [۲۴۸].

دوام

به نظر برخی فقهای امامی از بین بردن استطاعت مالی، مثلاً بخشش مال به دیگران پس از حصول استطاعت و استقرار وجوب حج، جایز نیست، ولی حفظ استطاعت مالی بر کسی که از جهات دیگر استطاعت ندارد، واجب نیست. [۲۴۹] [۲۵۰].

استطاعت بدنی

در مورد استطاعت بدنی و سلامت جسمانی، به نظر شماری از حنفیان، حج بر اشخاص بیمار، از پا افتاده، فلج و نابینا، حتی اگر راهنما داشته باشند، واجب نیست.
به نظر سایر فقهای اهل سنّت بر فرد نابینایی که راهنما دارد، حج واجب است.
شافعیان داشتن سلامت جسمی و نیروی بدنی را، در حد توانایی سوار شدن بر مرکب بدون مشقتِ بسیار، کافی دانسته اند.
مالکیان دارا بودن نیروی جسمانی ای که بتواند شخص را، سواره یا پیاده، بدون مشقت غیرعادی به مکه برساند، موجب استطاعت بدنیِ او شمرده اند. [۲۵۱] [۲۵۲] [۲۵۳] [۲۵۴] [۲۵۵].
فقهای شیعه نیز استطاعت بدنی را شرط وجوب حج دانسته و بر بیمارانی که به دشواری می توانند سوار بر مرکب (از جمله اتومبیل و هواپیما) شوند، حج را واجب ندانسته اند. [۲۵۶] [۲۵۷] [۲۵۸].

راه سفر

نوع دیگر استطاعت در حج، ایمن بودن راه سفر است، یعنی این که جان و مال مسافر حج با مخاطرات جدی روبه رو نشود (برای فقه امامی به این منابع [۲۵۹] [۲۶۰]. و برای فقه اهل سنّت به این منابع [۲۶۱] [۲۶۲] [۲۶۳] [۲۶۴]. رجوع کنید).
تعبیر «مُخَلّی سَرْبُه» (باز و ایمن بودن راه) در احادیث، [۲۶۵] [۲۶۶]. به این نوع استطاعت اشاره دارد.
شافعیان اجاره نگهبان را در صورتی که به امنیت راه منجر شود، واجب شمرده اند.
به نظر مالکیان و شماری از شافعیان، در صورتی که تنها راه رسیدن به مکه، راه آبی و احتمال هلاکت در آن زیاد باشد، حج واجب نیست. [۲۶۷] [۲۶۸] [۲۶۹] [۲۷۰] [۲۷۱].

استطاعت زمانی

شافعیان، حنبلیان و فقهای امامی گونه دیگری از استطاعت یعنی استطاعت زمانی را مطرح کرده اند که مراد از آن زمان کافی برای رسیدن به مراسم حج است. [۲۷۲] [۲۷۳] [۲۷۴] [۲۷۵] [۲۷۶].
از ظاهر برخی احادیث شیعه بر می آید که به جا آوردن حج از هر راه ممکن، حتی بدون نیاز به حصول استطاعت، واجب است [۲۷۷] [۲۷۸]. ولی فقها دلالت احادیثی را که بر لزوم زاد و راحله و تحقق استطاعت دلالت دارند، صریح تر و قوی تر دانسته یا مراد از احادیث شیعه را انجام دادن حج مستحب به هر طریق ممکن ذکر کرده یا آن ها را بر تقیه حمل کرده اند [۲۷۹] [۲۸۰] [۲۸۱] [۲۸۲]. (برای جمع عرفی دیگر به این منبع رجوع کنید [۲۸۳].).

زن

فقهای بیش تر مذاهب اهل سنّت علاوه بر شرایط مذکور برای تحقق استطاعت زن، همراهی همسر یا یکی از محارم او را لازم شمرده اند.
در فرض نبودن همسر یا مَحرم یا ممکن نبودنِ حضور آنان در حج، شافعیان و مالکیان همراه بودن گروهی از زنانِ مورد اعتماد را با او کافی دانسته اند. [۲۸۴] [۲۸۵] [۲۸۶].
به نظر فقیهان امامی، همراه بودن محارم شرط استطاعت زن نیست و اطمینان از امنیت وی کافی است. [۲۸۷] [۲۸۸].
انجام دادن حج بر زنان هنگام عده وفات و عده طلاق (در برخی مذاهب اهل سنّت) منع شده است. [۲۸۹].
به نظر مشهور در همه مذاهب اسلامی، مرد نمی تواند همسر خود را از ادای حجِ واجب باز دارد، ولی در حج مستحب می تواند مانع زن شود. [۲۹۰] [۲۹۱] [۲۹۲].
موضوع تعارض میان هزینه ازدواج و هزینه سفر حج نیز در پاره ای از منابع فقهی مطرح شده است. [۲۹۳] [۲۹۴].

استحباب

کسی که شرایط حج واجب را ندارد، مستحب است که به سفر حج برود.
کسانی هم که حج واجب را به جا آورده اند، به تکرار حج توصیه شده اند.
ترک کردن حج به مدت پنج سال متوالی مکروه و حج گزاردن به نیت دیگران، چه زندگان و چه مردگان، به ویژه معصومان علیهم السلام مستحب به شمار رفته است. [۲۹۵].

اقسام

بنا بر همه مذاهب اسلامی، حج بر سه گونه است: تَمتُّع، قِران و اِفراد. [۲۹۶].
حج تمتع: حجی است واجب بر ذمّه کسانی که حداقل ۴۸ میل (۱۶ فرسخ) از هر طرف از مکه فاصله دارند.
حج قران: بر عهده کسانی است که داخل محدوده ۱۶ فرسخی مکه باشند.
حج افراد: بر عهده کسی است که به جهت وجود مانع حج تمتع را به حج مفرده تبدیل می کند.

تفاوت ها

در حج تمتع، بر خلاف دو نوع دیگر، باید پیشتر عمره تمتّع (در ماه های حج) انجام شده باشد و بر خلاف حج قران، میان احرامِ عمره و احرامِ حج فاصله انداخته می شود.
هر چند تفاوت میان ارکان و واجبات گونه هایِ حج زیاد نیست، این سه نوع حج از نظر ضوابط و شرایط وجوب و نحوه اجرا تفاوت هایی دارند (ادامه مقاله).

تکلیف

اهل سنت

بر پایه مذاهب اهل سنّت، هر شخص به اختیار خود می تواند یکی از این سه نوع حج را در مراسم حج برگزیند؛ البته درباره این که کدام یک دارای فضیلت بیشتری است، اختلاف نظر دارند: حنفیان قران و مالکیان و شافعیان افراد را بهترین نوع حج دانسته و حنبلیان هم چون فقهای امامی، تمتع را برترین نوع به شمار آورده اند (برای تفاصیل مطلب به این منابع [۲۹۷] [۲۹۸] [۲۹۹] [۳۰۰]. و نیز برای آرای دیگر به این منبع [۳۰۱].).

فقهای امامی

دیدگاه فقهای امامی، بر خلاف نظر مشهور اهل سنّت، آن است که حج گزاران بر دو دسته اند: یکی آن ها که ساکن شهر مکه و اطراف آن هستند و دیگر، کسانی که مقیم سرزمین های دیگرند.
وظیفه دسته نخست به گونه واجب تخییری، حج قران یا افراد و وظیفه دسته دوم، حج تمتع است [۳۰۲] [۳۰۳] [۳۰۴]. (برای نظر مشابه در فقه اهل سنّت به این منبع رجوع کنید [۳۰۵].).
مهم ترین مستند این دیدگاه (علاوه بر احادیث منقول)، مفاد آیه ۱۹۶ بقره [۳۰۶]. است که پس از آن که از احکام حج تمتع سخن به میان آورده، این نوع حج را مختص افرادی خاص شمرده است: «ذلک لِمَنْ لَمْ یکُن اَهلُهُ حاضِری المَسجِدِ الحَرام».
به نظر مفسران و فقها، چه شیعه چه اهل سنّت، مراد از واژه «حاضِر» در این آیه، مقیم و سکونت کننده است. [۳۰۷] [۳۰۸] [۳۰۹].
مراد از «مسجدالحرام» هم به تصریح احادیث و نظر مشهور امامیان، مکه و اطراف آن تا شعاع ۴۸ میلی (معادل ۱۶ فرسخ) است. [۳۱۰] [۳۱۱] [۳۱۲].
برخی این محدوده را منطقه ای به فاصله دوازده میل از اطراف شهر مکه و آن را مشابه کم ترین حد شرعی سفر (چهار فرسخ) دانسته اند [۳۱۳] [۳۱۴]. (برای نقد به این منبع رجوع کنید [۳۱۵].).
حکیم [۳۱۶]. مبدأ این فاصله را از مسجدالحرام و برخی دیگر از اطراف مکه [۳۱۷] [۳۱۸] [۳۱۹]. دانسته اند.
درباره این که کسانی که مجاور مکه می شوند و هنوز مقیم به شمار نمی روند، پس از چه مدت حکم اهل مکه را می یابند، آرای گوناگونی در فقه امامی مطرح شده است، از جمله شش ماه، دو سال و سه سال [۳۲۰] [۳۲۱] [۳۲۲]. (نیز درباره تفسیر اهل سنّت در مورد آیه به ادامه مقاله مراجعه کنید).

نوع حج پیامبر (ص)

حج پیامبر اکرم را فقهای بیش تر مذاهب اسلامی (امامی، حنفی و حنبلی) حج قران، ولی فقهای شافعی و مالکی حج افراد و برخی فقها حج تمتع به شمار آورده اند.
مستند همه این اقوال، احادیث اند. [۳۲۳] [۳۲۴] [۳۲۵] [۳۲۶].

حج تمتع

نهی عمر

فقهای اهل سنّت نهی عمر بن خطّاب و عثمان از حج تمتع را [۳۲۷] [۳۲۸]. به معنای بطلانِ آن ندانسته اند، بلکه وجه آن را ترغیب مردم به حجِ افراد ذکر کرده اند. [۳۲۹] [۳۳۰].

معنای واژه

واژه تَمَتُّع به معنای برخوردار شدن و بهره بردن است. [۳۳۱] [۳۳۲].

وجه نام گذاری

درباره وجه نام گذاری حج تمتع به این اسم، سه دیدگاه مطرح شده است:
۱) حلال شدن کارهایی که در زمان احرام عمره تمتع ممنوع است، در فاصله میان اتمام عمره تا احرام بستن مجدد برای حج.
۲) مقرر شدن احرام از مکه برای حج تمتع به جای احرام از میقات و بدون نیاز به سفر کردن به محل میقات.
۳) بهره بردن از ثواب عمره در ماه های حج که پیش از اسلام در عصر جاهلیت امری ناپسند به شمار می رفت. [۳۳۳] [۳۳۴] [۳۳۵] [۳۳۶] [۳۳۷].

شرایط

بر پایه فقه اسلامی، انجام دادن عمره تمتع و حج تمتع، باهم در یک سال و نیز به جا آوردن عمره تمتع در ماه های حج (شوال، ذیقعده و ذیحجه) ضروری است تا حجّ تمتع به شمار آید. [۳۳۸] [۳۳۹] [۳۴۰].
شرط مهم دیگر حج تمتع آن است که حج گزار پیش از روز عرفه (نهم ذیحجه) و به نظر برخی در روز ترویه، در مکه به قصد حج مُحرم شود. [۳۴۱] [۳۴۲] [۳۴۳] [۳۴۴].
به نظر فقهای امامی، بیرون رفتن حاجی از مکه در اثنای مناسک عمره تمتع و نیز پس از آن تا هنگام احرام حج تمتع جایز نیست، مگر در موارد ضروری. [۳۴۵] [۳۴۶].

واجبات

عمره تمتع

عمره تمتع دارای پنج عمل می باشد:
احرام؛ طواف کعبه؛ نماز طواف؛ سعی بین صفا و مروه؛ تقصیر؛ یعنی گرفتن قدری از مو یا ناخن.

حج تمتع

واجبات حج تمتع عبارت اند از:
محرم شدن فرد به نیت حج تمتع در مکه (یا مواقیت دیگر بنا بر برخی مذاهب اهل سنّت).
با این عمل، انجام دادن کارهای متعددی برای او ممنوع می شود، از جمله استفاده از مواد معطر، شکار حیوانات، پوشیدن برخی لباس ها، استمتاع جنسی و اجرای عقد نکاح.
کارهایی نیز پس از احرام واجب می شوند، بدین قرار: رفتن به صحرای عرفات و وقوف در آن از ظهر شرعی روز عرفه (عرفات)؛ رفتن به منطقه مشعرالحرام (مزدلفه) و وقوف در آن جا (مزدلفه)؛ رفتن به منطقه منا و پرتاب سنگ ریزه به سمت جمره عقبه (رَمْیِ جمره) در روز عید قربان؛ ذبح گاو یا شتر یا گوسفند در منا در همان روز (قربانی؛ عید قربان)؛ تراشیدن موی سر (حَلْق) یا کوتاه کردن آن (تقصیر) در منا (ادامه مقاله)؛ رفتن به مکه و به جا آوردن طواف حج (یا طواف افاضه به تعبیر فقهای اهل سنّت) و دو رکعت نماز آن (طواف)؛ سعی بین صفا و مروه (صفا و مروه)؛ به جا آوردن طواف نساء و نماز آن به نظر فقهای امامی؛ بازگشتن به منا و ماندن در آن جا در شب های یازدهم و دوازدهم ذیحجه (مَبیت)؛ رمی جمرات سه گانه در منا در روزهای یازدهم و دوازدهم؛ به جا آوردن طواف وداع (صَدر) به نظر بیش تر فقهای اهل سنّت. [۳۴۷] [۳۴۸] [۳۴۹].
شماری از واجبات مذکور، به نظر فقها از ارکان حج به شمار می روند که با انجام ندادن یا ناقص بودن آن ها حج باطل می شود.
البته مذاهب گوناگون اسلامی درباره تعداد ارکان حج اختلاف نظر دارند، مثلا حنفیان فقط وقوف به عرفه و طواف حج را رکن شمرده اند، ولی مذاهب دیگر اهل سنّت علاوه بر این دو، احرام و سعی بین صفا و مروه را نیز از ارکان حج دانسته اند.
فقهای امامی وقوف در مشعرالحرام را به این چهار رکن افزوده اند.
هم چنین درباره شمار واجبات حج و نیز جزئیات احکام مربوط به مناسک و امور مستحب آن فقهای مذاهب اسلامی دیدگاه های متفاوتی دارند. [۳۵۰] [۳۵۱] [۳۵۲] [۳۵۳] [۳۵۴] [۳۵۵] [۳۵۶] [۳۵۷] [۳۵۸].
به نظر فقهای اهل سنّت، اشاره کلمه «ذلک» در آیه ۱۹۶ بقره [۳۵۹]. (برخلاف دیدگاه مشهور فقها و مفسران امامی) به حج تمتع نیست، بلکه به وجوب هَدْیْ (قربانی) است.
بر این اساس، به نظر آن ها، مفاد آیه این است که وجوب قربانی بر حج گزار منوط به آن است که وی اهل مکه یا اطراف آن (برای اقوال گوناگون درباره محدوده مورد نظر در این آیه به این منابع رجوع کنید [۳۶۰] [۳۶۱] [۳۶۲].) نباشد.
بنا بر این، قربانی بر ساکنان مکه واجب نیست (برای تفصیل به این منابع رجوع کنید [۳۶۳] [۳۶۴].).

حج اِفراد و قران

دو نوع دیگر حج (اِفراد و قران) به لحاظ واجبات و ارکان تفاوت عمده ای با حج تمتع ندارند و افتراق آن ها عمدتآ محدود به مواردی مانند چگونگی ادای عمره و نحوه اجرای واجبات و سنن حج است.

حج اِفراد

در حج اِفراد، بر خلاف حج تمتع، لازم نیست عمره پیش از حج و در ماه های حج انجام شده باشد، بلکه حج گزار می تواند آن را پیش یا پس از حج به جا آورد.
در حج اِفراد قربانی کردن واجب نیست، بلکه مستحب است.
احرام حج اِفراد باید از یکی از میقات ها باشد نه از خود مکه و به علاوه، به نظر فقهای شیعه می توان طواف و سعی را به اختیار خود بر وقوف در عرفات مقدّم کرد. [۳۶۵] [۳۶۶] [۳۶۷] [۳۶۸].

حج قرآن

به نظر مشهور فقیهان امامی و برخی از فقهای اهل سنّت، حج قران با حج اِفراد در تمام جهات یکسان است، جز آن که در حج قران باید قربانی هنگام احرام همراه حاجی باشد و احرام، علاوه بر تلبیه (شعار ویژه احرام را خواندن)، با اِشعار (علامت گذاردن بر بدن شتر) یا تقلید (آویختن چیزی به گردن قربانی) نیز صورت می گیرد.
وجه نام گذاریِ این نوع حج را به قران، همراه داشتن قربانی هنگام احرام دانسته اند، [۳۶۹] [۳۷۰] [۳۷۱]. ولی بسیاری از فقهای اهل سنّت، مفهوم قران را جمع کردن میان حج و عمره با یک احرام دانسته اند، به این صورت که حج گزار از ابتدا هم به نیت عمره و هم به نیت حج مُحرم شود یا ابتدا برای عمره مُحرم گردد، ولی پیش از پایان یافتن مناسک عمره ضمنآ برای حج هم مُحرم شود و کارهای حج را نیز انجام دهد [۳۷۲] [۳۷۳] [۳۷۴] [۳۷۵]. (برای دیدگاه مخالف فقهای امامی به این منبع رجوع کنید [۳۷۶].).

عدول به حج تمتع

به نظر شماری از فقهای اهل سنّت، ادغام حج در عمره قران و بدل کردن عمره به حج برای کسی که قربانی خود را به همراه دارد، حتی پس از سعی بین صفا و مروه جایز است. [۳۷۷].
به نظر مشهور فقهای امامی، عدول از حج قران به حج تمتع ممکن نیست، ولی عدول از حج اِفراد به تمتع جایز است. [۳۷۸] [۳۷۹].
با وجود این، عدول از حجِ تمتع به حج اِفراد (یا تبدیل تمتع به اِفراد) تنها در موارد اضطرار ممکن است، از جمله در صورت به پایان نرسیدن مناسک عمره تا غروب خورشید در روز ترویه [۳۸۰] [۳۸۱]. یا تا زوال خورشید در روز عرفه [۳۸۲] [۳۸۳]. و نیز در صورت بازماندن زن حایض و نفساء از به جا آوردن اعمال عمره تمتع به سبب فقدان طهارت. [۳۸۴] [۳۸۵].
برخی فقها به چنین زنانی اجازه داده اند که همه مناسک عمره را، جز طواف که نیاز به طهارت دارد، انجام دهند و طواف عمره را پس از وقوف در منا همراه با طواف حج به جا آورند [۳۸۶] [۳۸۷]. (نیز برای آرای فقهای اهل سنّت در این باره به این منبع رجوع کنید [۳۸۸].).

واجبات مشترک

از جمله کارهای واجب در همه اقسام حج، حلق یا تقصیر است.
مراد از تقصیر، کوتاه کردن موست، چه کم و چه زیاد و به هر شکل حتی با کندن.
برخی سوزاندن و ستردن مو را با دارو مصداق حلق برشمرده اند. [۳۸۹] [۳۹۰].
فقها با وجود اختلاف درباره رکن یا غیررکن بودن حلق یا تقصیر، آن را در شمار مناسک واجب حج آورده [۳۹۱] [۳۹۲] [۳۹۳] [۳۹۴]. و زمان آن را پس از قربانی کردن دانسته اند، [۳۹۵] [۳۹۶] [۳۹۷]. هر چند که به نظر شماری از آنان، رعایت این ترتیب، مستحب است [۳۹۸] [۳۹۹]. (نیز برای حکم پیش انداختن حلق بر ذبح یا رمی جمرات در فقه اهل سنّت به این منابع رجوع کنید [۴۰۰] [۴۰۱].).
بهترین زمان حلق یا تقصیر را روز عید قربان دانسته اند.
هر چند بسیاری از فقها با قیودی تأخیر آن را تا پایان ایام تشریق روا شمرده اند. [۴۰۲] [۴۰۳] [۴۰۴] [۴۰۵].
به نظر فقهای امامی، محلّ حلق یا تقصیر خود مناست و آن که پیش از حلق یا تقصیر به مکه رفته، باید به منا بازگردد.
مگر آن که معذور باشد، که در این صورت باید در مکان خود حلق یا تقصیر کند و اگر مقدور باشد، موی خود را به منا بازگرداند تا در آن جا دفن شود.
فقهای برخی مذاهب اهل سنّت از جمله حنفیان، مکان حلق یا تقصیر را منطقه حرم می دانند نه سرزمین منا. [۴۰۶] [۴۰۷] [۴۰۸].
فقهای امامی کوتاه کردن مقداری از موی سر یا ریش را برای تقصیر کافی شمرده اند، اما به نظر حنفیان تقصیر فقط با کوتاه کردن موی سر حاصل می شود [۴۰۹] [۴۱۰]. (نیز برای مقدار تقصیر لازم در مذاهب مختلف به این منابع رجوع کنید [۴۱۱] [۴۱۲] [۴۱۳].).
به نظر فقها، در حج تمتع حج گزار میان حلق و تقصیر مخیر است.
برخی فقهای امامی وظیفه صَرورَه (کسی که برای نخستین بار حج می گزارد) را، به استناد احادیث، حلق دانسته اند. [۴۱۴] [۴۱۵] [۴۱۶].
مالکیان حلق را برای برخی اشخاص، واجب شمرده اند. [۴۱۷] [۴۱۸].
احادیث متعددی بر استحباب حلق دلالت دارند. [۴۱۹] [۴۲۰] [۴۲۱].
به نظر مشهور و چه بسا اجماعیِ فقها، وظیفه زنان حج گزار تقصیر است نه حلق. [۴۲۲] [۴۲۳] [۴۲۴].
حتی برخی حلق را برای زن مکروه شمرده اند. [۴۲۵] [۴۲۶].

حلیت

به نظر فقهای امامی و مالکی پس از حلق یا تقصیر همه محرّمات احرام جز به کار بردن بوی خوش، صید کردن و استمتاع جنسی بر حج گزار حلال می شود.
به این رفع ممنوعیت، «حلیت اوُلی» یا «حلیت اصغر» می گویند.
اگر حج، تمتع نباشد، با حلق یا تقصیر کاربرد بوی خوش هم حلال می شود، [۴۲۷] [۴۲۸] [۴۲۹]. اما به رأی شافعیان، حنفیان و حنبلیان پس از رمی جمره عقبه و حلق یا تقصیر، همه محرّمات احرام جز عقد نکاح و التذاذ جنسی حلال می شود. [۴۳۰] [۴۳۱] [۴۳۲].
فقهای اهل سنّت بر آن اند که پس از طوافِ افاضه، همه محرّمات حلال شده و «حلیت اکبر» حاصل می گردد.
فقهای امامی پس از طواف حج و سعی بین صفا و مروه، به کار بردن بوی خوش و پس از طواف نساء، همه محرّمات را حلال شمرده اند. [۴۳۳] [۴۳۴] [۴۳۵].

نیابت در حج

کسانی که حج بر آنان واجب شده، ولی به حج نرفته اند و به سبب بیماری شدید یا پیری امیدی ندارند که خود، حج را به جا آورند، می توانند انجام مناسک حج را از جانب خود به نایبی واگذار کنند.
البته مالکیان نیابت از شخص زنده را نپذیرفته اند. [۴۳۶] [۴۳۷].
برای نایب، در فقه اسلامی شرایطی مقرر شده است. [۴۳۸] [۴۳۹].
نیابت زن از مرد و مرد از زن جایز است، ولی درباره امکان نیابت کسی که مستطیع نشده و به حج نرفته است، اختلاف نظر وجود دارد. [۴۴۰] [۴۴۱] [۴۴۲].
نایب گرفتن برای حج در قالب عقد اجاره یا جعاله صورت می گیرد. [۴۴۳] [۴۴۴].
در صورتی که نایب یا اجیر حج را به طور صحیح انجام ندهد و حج فاسد شود، وی مکلف است ضمن کامل کردن حج مورد اجاره، مجددآ در سال بعد هم آن را به جا آورد. [۴۴۵] [۴۴۶].

وصیت به حج

به رأی مشهور فقیهان امامی و برخی فقهای اهل سنّت، هرگاه شخص میت به ادای حج واجب از جانب خود وصیت کرده باشد، هزینه سفر حج (مانند دیون دیگر او) از اصل اموالش پرداخته می شود. [۴۴۷] [۴۴۸].
به نظر حنفیان (بر خلاف فقهای دیگر مذاهب اسلامی)، حج تَبَرُّعی (بدون اجرت) برای شخص مرده موجب ساقط شدن تکلیف او نمی شود. [۴۴۹] [۴۵۰].

صَدّ و اِحصار

گاه مشکلاتی مانند بیماری و بسته شدن راه ها، حج گزار را از ادامه به جا آوردن کارهای حج باز می دارد.
در فقه امامی اگر این ناتوانی ناشی از بیماری او باشد، با عنوان «صَدّ» و اگر ناشی از مواردی چون وجود دشمن، زندانی شدن و در بند دزدان گرفتار شدن باشد، با عنوان «اِحصار» مورد بحث قرار می گیرد. [۴۵۱] [۴۵۲] [۴۵۳].
در منابع فقهی اهل سنّت، واژه احصار برای هر دو مورد به کار می رود. [۴۵۴] [۴۵۵].
فقها در این موارد، به استناد آیه ۱۹۶ بقره (فَاِن اُحْصِرْتُم) و احادیث، [۴۵۶] [۴۵۷]. به خروج شخص از احرام با قربانی کردن فتوا داده اند [۴۵۸] [۴۵۹]. (برای اقوال دیگر به این منابع رجوع کنید [۴۶۰] [۴۶۱].).
هرگاه مُحْرِم از قربانی کردن ناتوان باشد، به نظر بسیاری از فقها، وی از احرام خارج نمی شود، ولی برخی فقها بدل هایی برای آن ذکر کرده اند، از جمله اطعام به قیمت یک گوسفند و ده روز روزه گرفتن. [۴۶۲] [۴۶۳] [۴۶۴].
مکان و زمان قربانی کردنِ شخص محصور شده نیز مورد بحث واقع شده است.
برخی فقها هیچ قیدی برای آن مطرح نکرده اند و شماری دیگر، مکان آن را به محدوده حرم یا زمان آن را به روز عید قربان منحصر دانسته اند.
برخی فقهای امامی در مورد مصدود (یعنی آن که به بیماری دچار شده) ارسال نایب را به منا برای ذبح قربانی در عید قربان ضروری شمرده اند. [۴۶۵] [۴۶۶] [۴۶۷] [۴۶۸].
به نظر شماری از فقهای امامی و اهل سنّت، قضا کردن حج بر شخصی که دچار صَدّ یا احصار شده، لازم است، ولی شافعیان در صورتی که حج در همان سال بر او واجب شده باشد، قضا را لازم ندانسته اند.
مالکیان وجوب قضا را وابسته به نوع اضطراری دانسته اند که موجب خارج شدن وی از احرام شده است. [۴۶۹] [۴۷۰] [۴۷۱] [۴۷۲].

نرسیدن به وقوفین

از دیگر اسباب از دست دادن حج، نرسیدن به وقوف در عرفات و وقوف اضطراری در مشعر در زمان مقرّر است که با انجام دادن عمره مفرده، شخص از احرام خارج شده از انجام دادن اعمال حج باز می ماند.
به نظر فقهای امامی در حج واجب و به نظر شماری از فقهای اهل سنّت هم در حج واجب و هم حج مستحب، به جا آوردن قضای حج در نخستین فرصت ممکن،واجب به شمار می رود. [۴۷۳] [۴۷۴] [۴۷۵].

فهرست منابع

(۲) آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه.
(۳) ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، چاپ مجتبی عراقی، قم ۱۴۰۳ـ۱۴۰۵/۱۹۸۳ـ۱۹۸۵.
(۴) ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود طناحی و طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش.
(۶) ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱.
(۷) ابن بابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم ۱۳۶۸ ش.
(۸) ابن بابویه، علل الشرایع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم (بی تا).
(۹) ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، چاپ مهدی لاجوردی، قم ۱۳۶۳ ش.
(۱۰) ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ ش.
(۱۱) ابن بابویه، کتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۴۰۴.
(۱۲) ابن بابویه، المقنع، قم ۱۴۱۵.
(۱۳) ابن برّاج، المهذّب، قم ۱۴۰۶.
(۱۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت، (بی تا).
(۱۵) ابن حزم، المُحَلّی، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
(۱۶) ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، (بی تا).
(۱۷) ابن خُزیمه، صحیح ابن خزیمه، چاپ محمد مصطفی اعظیمی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
(۱۸) ابن رشد، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، چاپ خالد عطار، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵.
(۱۹) ابن زهره، غنیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع، چاپ ابراهیم بهادری، قم ۱۴۱۷.
(۲۰) ابن سعید، الجامع للشرائع، قم ۱۴۰۵.
(۲۱) ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیهم، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ ش.
(۲۲) ابن عابدین، ردّالمحتار علی الدّر المختار، اپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۲۳) ابن قدامه، المغنی، بیروت: دارالکتاب العربی، (بی تا).
(۲۴) ابن ماجه، سنن ابن ماجه، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴)، چاپ افست (بیروت، بی تا).
(۲۵) ابن منظور، لسان العرب.
(۲۶) ابن ندیم، الفهرست (تهران).
(۲۷) احمد دردیر ابوالبرکات، الشرح الکبیر، بیروت: داراحیاء الکتب العربیه، (بی تا).
(۲۸) ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
(۲۹) امام خمینی، تحریرالوسیله، نجف ۱۳۹۰.
(۳۰) یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، قم ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ ش.
(۳۱) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۳۲) اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، در حاجی خلیفه.
(۳۳) منصور بن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
(۳۴) احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، بیروت:دارالفکر، (بی تا).
(۳۵) محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.
(۳۶) مبارک بن علی تمیمی احسائی، التسهیل: تسهیل المسالک الی هدایهالسالک الی مذهب الامام مالک، چاپ عبدالحمید آل شیخ مبارک، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۱.
(۳۷) عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
(۳۸) احمد بن علی جصاص، احکام القرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلی شاهین، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
(۳۹) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
(۴۰) حاجی خلیفه، کشف الظنون.
(۴۱) حرّ عاملی، وسائل الشیعه.
(۴۲) محمد بن محمد حَطّاب، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل، چاپ زکریا عمیرات، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵.
(۴۳) محسن حکیم، دلیل الناسک، چاپ محمدقاضی طباطبایی، (بی جا) : مدرسه الحکمه، ۱۳۷۴ ش.
(۴۴) محسن حکیم، مستمک العروه الوثقی، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
(۴۵) محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، (قاهره) ۱۳۷۷/۱۹۵۸.
(۴۶) رضا خلخالی، معتمد العروه الوثقی، محاضرات آیهاللّه خوئی، قم ۱۴۰۵ـ ۱۴۱۰.
(۴۷) خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
(۴۸) محمد بن احمد دسوقی، حاشیه الدسوقی علی الشرح الکبیر، (بیروت) : داراحیاء الکتب العربیه، (بی تا).
(۴۹) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران (۱۳۳۲ ش).
(۵۰) عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی، فتح العزیز شرح الوجیز، (بیروت) : دارالفکر، (بی تا).
(۵۱) محمد بن محمد زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
(۵۲) وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۵۳) محمد بن ادریس شافعی، الاُمّ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۵۴) عبدالجبار بن زین العابدین شکوئی، مصباح الحرمین، چاپ جواد طباطبایی، تهران ۱۳۸۴ ش.
(۵۵) محمد بن احمد شمس الائمه سرخسی، کتاب المبسوط، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
(۵۶) محمد شوکانی، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی الاخبار، بیروت ۱۹۷۳.
(۵۷) محمد بن مکی شهید اول، الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴.
(۵۸) زین الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
(۵۹) محمد بن حسن شیبانی، الجامع الصغیر، مع شرحه النافع الکبیر لعبدالحی لکنوی، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
(۶۰) محمد بن اسماعیل صنعانی، سُبُل السلام: شرح بلوغ المرام، من جمع ادله الاحکام لابن حجر عسقلانی، (بیروت) ۱۳۷۹/۱۹۶۰.
(۶۱) محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی، العروه الوثقی، قم ۱۴۱۷ـ۱۴۲۰.
(۶۲) طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن.
(۶۳) طبری، جامع البیان.
(۶۴) فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۶۵) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، چاپ حسن موسوی خرسان، تهران ۱۳۹۰.
(۶۶) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
(۶۷) محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوی خرسان، تهران ۱۳۶۴ ش.
(۶۸) محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷.
(۶۹) محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
(۷۰) محمد بن حسن طوسی، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، قم: قدس محمدی، (بی تا).
(۷۱) حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه، چاپ ابراهیم بهادری، قم ۱۴۲۰ـ۱۴۲۱.
(۷۲) حسن بن یوسف علامه حلّی، تذکرهالفقهاء، قم ۱۴۱۴.
(۷۳) حسن بن یوسف علامه حلّی، قواعد الاحکام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
(۷۴) حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعه فی احکام الشریعه، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۲۰.
(۷۵) علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، نهج البلاغه، چاپ صبحی صالح، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
(۷۶) محمود بن احمد عینی، عمده القاری: شرح صحیح البخاری، بیروت (بی تا).
(۷۷) محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللثام عن قواعدالاحکام، قم، ۱۴۲۲.
(۷۸) محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۷۹) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
(۸۰) محمدحسن بن محمد معصوم قزوینی، کشف الغطاء عن وجوه مراسم الاهتداء: فی علم الاخلاق، چاپ محسن احمدی، قم (۱۳۸۰ ش).
(۸۱) سعید بن هبهالله قطب راوندی، فقه القرآن، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۵.
(۸۲) ابوبکر بن مسعود کاسانی، کتاب بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، کویته ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۸۳) کلینی، اصول کافی.
(۸۴) محمدصالح بن احمد مازندرانی، شرح اصول الکافی، مع تعالیق ابوالحسن شعرانی، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
(۸۵) مالک بن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت ۱۴۰۶.
(۸۶) علی بن محمد ماوردی، ادب الدنیا والدین، چاپ مصطفی سقا، قاهره ۱۳۷۵/ ۱۹۵۵، چاپ افست بیروت ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
(۸۷) علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیانی و صفوه سقا، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۸۸) محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۹۰) محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، مرآهالعقول فی شرح اخبار آل الرسول، چاپ محسن حسینی امینی، تهران ۱۳۶۵ ش.
(۹۱) جعفر بن حسن محقق حلّی، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ صادق شیرازی، (تهران) ۱۴۰۹.
(۹۲) جعفر بن حسن محقق حلّی، المعتبر فی شرح المختصر، قم ۱۳۶۴ ش.
(۹۳) علی بن حسین محقق کرکی، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۵.
(۹۴) علی بن حسین محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، چاپ محمد حسون، رساله :۱۸ رساله فی الحج، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۲.
(۹۵) محمد بن محمد مفید، المقنعه، قم ۱۴۱۰.
(۹۶) احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی اصفهانی، قم ۱۴۰۹.
(۹۷) محمد بن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۰.
(۹۸) ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی، جامع الشتات، چاپ مرتضی رضوی، تهران ۱۳۷۱ ش.
(۹۹) احمد بن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
(۱۰۰) محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت ۱۹۸۱.
(۱۰۱) احمد بن محمدمهدی نراقی، مستند الشیعه فی احکام الشریعه، قم ۱۴۱۷.
(۱۰۲) احمد بن علی نسائی، کتاب السنن الکبری، چاپ عبدالغفار سلیمان بن داری و سید کسروی حسن، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
(۱۰۳) حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۰۸.
(۱۰۴) یحیی بن شرف نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۱۰۵) یحیی بن شرف نووی، المجموع شرح المهذّب، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
(۱۰۶) علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.

پا نویس

  1. التعریفات، السید الشریف علی بن محمد الجرجانی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ چهارم، ۱۳۷۰، ص ۳۶.
  2. وسایل الشیعه، ج۸، ص.۲۰
  3. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح:تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل «حجج»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
  4. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «حجج».
  5. محمد بن محمد زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ذیل «حجج»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
  6. ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۱، ص۵۰۶، قم ۱۴۱۰۱۴۱۱.
  7. جعفر بن حسن محقق حلّی، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج۱، ص۱۶۳، چاپ صادق شیرازی، (تهران) ۱۴۰۹.
  8. علی بن حسین محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، ج۲، ص۱۴۹۱۵۰، چاپ محمد حسون، رساله:۱۸ رساله فی الحج، قم ۱۴۰۹۱۴۱۲.علی بن حسین محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، ج۲، ص۱۴۹۱۵۰، چاپ محمد حسون، رساله:۱۸ رساله فی الحج، قم ۱۴۰۹۱۴۱۲.
  9. ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ج۱، ص۱۹۵، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
  10. ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ج۱، ص۱۹۸، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
  11. ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ج۱، ص۲۱۷، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
  12. محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۱، ص۳۰۹، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
  13. محمود بن احمد عینی، عمده القاری: شرح صحیح البخاری، ج۹، ص۱۲۱، بیروت (بی تا).
  14. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح:تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل «نسک»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
  15. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ذیل «نسک»، چاپ محمود طناحی و طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش.
  16. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «نسک».
  17. فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، ذیل «نسک»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
  18. خلیل بن احمد، کتاب العین، ذیل «شعر»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
  19. طبری، جامع البیان، ذیل حج: ۳۳.
  20. حج/سوره۲۲، آیه۳۳.
  21. محمدصالح بن احمد مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج۶، ص۳۱۰، مع تعالیق ابوالحسن شعرانی، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  22. ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۹۲، بیروت: دارصادر، (بی تا).
  23. حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعه فی احکام الشریعه، ج۴، ص۵۳، قم ۱۴۱۲۱۴۲۰.
  24. محمدصالح بن احمد مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج۶، ص۳۱۰، مع تعالیق ابوالحسن شعرانی، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  25. محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللثام عن قواعدالاحکام، ج۵، ص۲۰، قم، ۱۴۲۲.
  26. توبه/سوره۹، آیه۳.
  27. ابن بابویه، علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۲، نجف ۱۳۸۵۱۳۸۶، چاپ افست قم (بی تا).
  28. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۶۸، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  29. کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۲۶۵.
  30. کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۲۹۰.
  31. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص۳۵۱، بیروت:دارالفکر، (بی تا).
  32. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۶۸، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  33. ابن عابدین، ردّالمحتار علی الدّر المختار، ج۲، ص۶۸۴، اپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
  34. توبه/سوره۹، آیه۳.
  35. کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۲۹۰.
  36. محمد شوکانی، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی الاخبار، ج۵، ص۲۹، بیروت ۱۹۷۳.
  37. یحیی بن شرف نووی، المجموع شرح المهذّب، ج۸، ص۲۲۳ـ۲۲۴، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
  38. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۸.
  39. یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، ج۱۴، ص۲۰، قم ۱۳۶۳۱۳۶۷ ش.
  40. محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۱، ص۳۶۵، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.
  41. محمد بن مکی شهید اول، الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه، ج۱، ص۴۸۷، قم ۱۴۱۲۱۴۱۴.
  42. آل عمران/سوره۳، آیه۹۷.
  43. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.
  44. حج/سوره۲۲، آیه۲۷.
  45. بقره/سوره۲، آیه۱۸۹.
  46. بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.
  47. توبه/سوره۹، آیه۳۷.
  48. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.
  49. بقره/سوره۲، آیه۱۹۸۱۹۹.
  50. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.
  51. حج/سوره۲۲، آیه۲۸.
  52. مائده/سوره۵، آیه۱۲.
  53. مائده/سوره۵، آیه۹۵۹۶.
  54. حج/سوره۲۲، آیه۲۹.
  55. بقره/سوره۲، آیه۱۵۸.
  56. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.
  57. بقره/سوره۲، آیه۱۹۸.
  58. بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.
  59. بقره/سوره۲، آیه۱۸۹.
منبع:ویکی فقه - تاریخ برداشت:94/07/01