آینه رشد ۱۰
عنوان: آینه رشد ۱۰
مجموعهها: نشریات
شناسه کتاب: ۹۴
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۵۴
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۱۰
محتویات
- ۱ آیینه ۱۰
- ۲ کلام امیر
- ۳ به سفینه نوح رکوب کن
- ۴ به خانوادههایتان برسید
- ۵ برای فرزندانتان چه کردهاید ؟
- ۶ برون و درون خانه
- ۷ مرد و زن، هر دو مسئولند
- ۸ حق فرهنگی خانواده
- ۹ خاندانت را بزرگ بشمار
- ۱۰ به همسران خویش بگو
- ۱۱ خانواده مدیران در نگاه قرآن
- ۱۲ دخترم، گوهر من!
- ۱۳ سهم خانواده از قدرت !
- ۱۴ گوهر الفت در خانواده
- ۱۵ سیره امام خمینی در خانواده
- ۱۶ پیامدهای غفلت از خانواده
- ۱۷ پدرت با تو حرف میزند
- ۱۸ خانواده آقای رئیس جمهور
- ۱۹ تو و مادرت را به خدا سپردم
- ۲۰ خانه مدیر و مدیر خانه
- ۲۱ دنیا و دنیاگرایی
- ۲۲ فقه مدیران
- ۲۳ پا نویس
آیینه ۱۰
کلام امیر
حق را به صاحب حق بپرداز
ثم ان للوالی خاصّه و بطانه، فیهم استثار و تطاول، و قلّه انصاف فی معامله، فاحسم مادّه اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال، و لاتقطعنّ لاحد من حاشیتک و حامّتک قطیعه، و لایطمعنّ منک فی اعتقاد عقده، تضرّ بمن یلیها من الناس، فی شرب او عمل مشترک، یحملون مؤونته علی غیرهم، فیکون مهنا ذلک لهم دونک، و عیبه علیک فی الدنیا و الاخره. و الزم الحق مَن لزمه من القریب و البعید، و کن فی ذلک صابرا محتسبا، واقعا ذلک من قرابتک و خاصّتک حیث وقع، وابتغ عاقبته بما یثقل علیک منه، فانّ مغبّه ذلک محمود.
همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان، و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن، و به گونهای با آنان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک؛ که هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق، هرکس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت برخود هموار ساز.[۱]
به سفینه نوح رکوب کن
رهنمودی از امام خمینی
پسرم! خود را - که به فطرت الله، تخمیر شدهای - دریاب واز گرداب ضلالت امواج سهمگین خودبینی و خودخواهی نجات ده و به سفینه نوح - که پرتو ولایت الله است - رکوب کن که «من رکبها نجی ومن تخلف عنها هلک».[۲]
فرزندم! کوشش کن که در صراط مستقیم که صراط الله است ولو لنگان لنگان، حرکت کنی و حرکات و سکنات قلبی و قالبی را رنگ معنویت و الوهیت دهی و خدمت به خلق را برای آن که خلق خدا هستند، بنمایی. انبیای عظام و اولیای خاص خدا، در عین حال که مشابه دیگران اشتغال به کارهاداشتهاند، هیچ گاه در دنیا وارد نبودهاند؛ چون اشتغالشان بالحق و للحق بوده.
فرزند! پس از من، ممکن است پیشنهاد خدمتی بر تو شود؛ در صورتی که قصدت خدمت به جمهوری اسلامی و اسلام عزیز است، رد مکن و اگر خدای ناخواسته برای هواهای نفسانی و ارضای شهوات است، از آن اجتناب کن که مقامات دنیوی ارزش آن ندارد که خود را در راه آنها تباه کنی.
بارالها! احمد و تبارش و متعلقاتش که از بندگان تو و تبار رسول اکرمند، اینان را در دنیا و آخرت سعادتمند فرما و دست شیطان رجیم را از آسیب به آنها کوتاه فرما. خداوندا! ما ضعیف و ناتوانیم و عقب افتاده از قافله سالکان، تو خود از ما دستگیری فرما...»[۳]
به احمد، پسرم وصیت میکنم که با ارحام و اقرباء خود، خصوصاً خواهران و برادر و خواهرزادگان، بامهر و محبت و صلح و صفا و ایثار و مراعات رفتار کند و به همه فرزندانم وصیت میکنم که با هم یک دل و یک جهت باشند و با مهر و صفا رفتار نمایند و همه در راه خداوند و بندگان محروم او قدم بردارند که خیر و عافیت دنیا و آخرت در آن است...
و آخرین وصیتم به احمد، آن است که فرزندان خود را خوب تربیت کند و از کودکی با اسلام عزیز آشنا کند.[۴]
به خانوادههایتان برسید
رهبر معظم انقلاب اسلامی
... عزیزان من! ایمان را در بین خودتان، در بین مجموعهتان و در بین زن و بچهتان، خانوادههایتان تقویت کنید. من میخواهم به همه شما برادران و جوانان و مردان و زنان عزیزی که در این جا هستید، هشدار بدهم که مراقب خانوادههایتان باشید. گاهی اوقات خانوادهها وسیله فساد میشوند. وقتی ما مراقبشان نباشیم، آنها میشوند مَفسَد ما. چرا؟ چون آنها یک اهرم فشار قوی علیه ما دارند. آن چه است؟ آن محبت ما به آنهاست. این محبت، روی مااثر میگذارد و ذهن، فکر، عقاید و تشخیصمان عوض میشود و خیلی چیزهایی که میگفتیم خوب نیست، بعد یواش یواش میبینیم که نه، خیلی هم بد نیست. اینها آفت است. اینها را خیلی مراقب باشید. در مجموعه وزارت و در بخشهای آموزشی، عملی و آموزشهای حین خدمت، حتماً به این نکات عناصر، خودتان را متوجه کنید.
به خانوادههای خودتان هم برسید؛ به زن، به فرزند برسید. گاهی آنها بهتر از ما هستند. گاهی هم احتیاج دارند به این که ما حفظشان کنیم. اگر بهتر از ما بودند، کاری نکنیم که خراب شوند. اگر دیدیم خدای ناکرده طوری هستند که احتیاج به کمک ما دارند، کمکشان کنیم.
مراقب باشید! «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجارة؛ از آتشی که آتشگیره آن انسانها و سنگها هستند، خودتان و زن و بچهتان را حفظ کنید». معلوم میشود که وظیفه حفظ زن و بچه هم به عهده ماهاست؛ البته این کارها با کمک خودِ خدای متعال میسر میشود؛ این راهم بدانیم. خداوند خودش باید کمک کند. باید از خدا همین را بخواهید... .
برای فرزندانتان چه کردهاید ؟
نویسنده:جواد محدثی
گاهی «بیرون»، انسان را از «درون» غافل میسازد؛
گاهی پرداختن به «دیگران»، موجب غفلت از «خود» و «خودیها» میشود؛
گاهی نگاه به «جامه»، انسان را از «صاحب جامه» غافل میکند و
گاهی «مدیریت جامعه»، سبب فراموشیِ «تربیت خانواده» میشود.
تربیت فرزندانی با فرهنگ و ادب، دیندار و متعهد، آبروبخش و مایه افتخار، کاری عظیم و پرمسئولیت و در عین حال، خدمتی به جامعه و آینده میهن اسلامی است. این مسئله، هم دشوار است و هم برای آگاهان و دلسوزان، لذّت بخش و گوارا؛ زیرا نوعی سهیم شدن در آتیه روشن مملکت و بالنده ساختن نسل آینده جامعه است.
آن که از این نکته غفلت کند، از سرنوشت خود، فرزندان و فرهنگ جامعه، غفلت کرده است.
هدایت و مدیریت جامعه، برعهده مسئولان و مدیران است.
هدایت خانواده و فرزندان آنان با کیست؟
پدران و مادران دلسوز، فرهنگ دوست و آیندهنگر، در کنار دغدغه خاطر و حسّاسیتی که نسبت به تأمین وسایل و امکانات آموزشی، رفاهی و تفریحی فرزندانشان دارند، به تغذیه فکری و تربیت روحی آنان نیز همّت میگمارند و گرنه، دود بیتوجهی به این موضوع، به چشم خودشان خواهد رفت و کدام پدر و مادر است که بخواهد به دست خود، وجهه و حیثیّت اجتماعی و سوابق خدمتی و افتخارات گذشته خود را خراب کند؟
سخنی زیبا و هشداری تکان دهنده از امام سجادعلیه السلام:
«وامّا حَقُّ وَلَدِک أنْ تعلم انَّه مِنک و مُضافٌ الیک...؛[۵]
اما حق فرزندت، آن است که بدانی او از توست و خیر و شر او در همین دنیا به تو نسبت داده میشود و تو نسبت به تربیت شایسته او و راهنماییاش به سمت و سوی خدا و کمک به خداپرستیاش مسئولی و در این مورد، پاداش یا کیفر داده خواهی شد. پس در کار تربیت فرزند، چنان رفتار کن که اگر در این دنیا آثار خوب داشت، مایه آراستگی و زینت تو باشد و با رسیدگی شایستهای که نسبت به او داشتهای، نزد پروردگارت عذر و حجّت داشته باشی.»
دامنه این توصیه، همه باورهای دینی، اعتقادات، اخلاقیات و نگرشهای سیاسی، مواضع اجتماعی و شخیصت نسل نو را که تربیت و هدایتش به دوش ماست، شامل میشود.
اگر مراقبت، دقتنظر و صحت رفتار ما با خانواده و فرزندانمان سبب شودکه «خدایی زیستن»، «اهل طاعت بودن»، مایه آراستگی و آبروی والدین بودن» و در پیشگاه خدا عذر و حجت داشتن، در این سازندگی و تربیت جلوه کند، معلوم میشود که کار تأدیب و سازندگی، خوب انجام گرفته است و گرنه، زیر سؤال خواهیم بود!
آیا آلوده شدن فرزندان یا همسران به فسادهای اخلاقی، مالی، اعتیاد، گناه و... مایه سرافکندگی سرپرست آنان نیست؟ اگر هست، پس «نمیشاید دگر چون غافلان زیست.»
گرچه نمرات خوب، امتیازات بالا و کارنامه درخشان، مایه چشم روشنی و مباهات والدین است، اما کدام پدر و مادر آگاهی است که «اخلاق خوب»، «تربیت شایسته» و تدین و تعهد فرزند را به حساب نیاورد؟
وقت گذاشتن برای تربیت، راهنمایی و آگاهی فرزندان، بسیار مهم است. اگر مسئولی به دلیل اشتغال کاری، اداری و بیرونی، نمیتواند که بخشی از وقت خود را برای رسیدگی به امور درسی، اخلاقی و معاشرتی فرزندش صرف کند، نباید انتظار وضعیت مطلوب و امیدبخش در جهات یاد شده را داشته باشد. رسیدگی به اینها، کار خود اوست؛ نه همسایگان، دوستان و آشنایان.
مسئولیت، هر چه بالاتر و حساستر باشد، این انتظار هم بیشتر و جدیتر است. اگر به خاطر برخی غفلتها و در نتیجه بعضی کاستیها و لغزشهای خانوادگی، دیگران بگویند:
«اگر مدیر خوبی بود، خانوادهاش را اداره میکرد» و «اگر عرضه داشت، از پس زن و بچه خودش بر میآمد...»، همین همه خدمات، سوابق و ارزشهای کاری او را تباه میکند.
تنها معلمان، مربیان و مبلغان نیستند که وظیفه دارند نوجوانان، کودکان، دختران و پسران ما را با شخیصت، عفیف، شایسته و پاک بار آورند و استعدادهای فکری، هنری و اجتماعی آنان را بارور سازند؛ بلکه والدین هم د رایجاد روحیه «خودباوری»، «خداباوری»، «آخرتگرایی»، صدق و راستی، نوع دوستی و ایثار، غیرت و حریت مسئولند.
باید «بذر باور» را در «زمین بارور» افشاند.
باید «نهال ایمان» را در «بوستان جان» کاشت و این، کار خود شما نیز هست تا شاهد شکفتن شکوفه صداقت، خلوص و خدمت، بر شاخسار وجود فرزندانتان باشید.
تا چشم به هم بزنید، کودک دیروز، نوجوان امروز میشود و فردا هم به جوانی برومند تبدیل میگردد. در این فاصله. این سؤال که «برای آنان چه کردهاید؟» خیلی جدّی خود را نشان میدهد.
یاد کرد چند نکته در پایان، بیفایده نیست:
۱- توجه به تأثیر رفتار و حرکات خودتان برفرزندانتان.
۲- داشتن رفتاری که موجب جلب اعتماد آنان به شما شود.
۳- اوقات فراغت آنان را به نحو شایسته پر کردن.
۴- وقتی را به امور آنان اختصاص دادن.
۵- نظارت دورادور و هدایت حساب شده، نسبت به افکار و رفتارشان.
۶- مواظبت بر شایسته بودن دوستان و دوستیهایشان.
۷- برنامهریزی مناسب برای دوران تحصیل و تعطیل آنان.
۸- تأمین نیازهای روحی، عاطفی و خلأهای روانی زن و فرزندان.
۹- پرهیز از سختگیریهای بیمورد و بیش از طاقت آنان.
۱۰- فراموش نکردن دعا و توسل به درگان خدا، برای صلاح و اصلاح نسل و خانواده.
باری... اگر به «آبروی خویش» و «آینده فرزندان» و «حیثیت نظام» علاقهمندیم، مسئله تربیت خانوادگی را شوخی و ساده نگیریم؛ وگرنه... مسئولیم.
برون و درون خانه
نویسنده:مسلم صاحبی
از امام حسنعلیه السلام روایت شده که فرمود: از داییام، «هندبن ابی هاله»[۶] در حالی که به توصیف گری پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شهرت داشت، راجع به آراستگی ظاهری و منطق و گفتار آن حضرت، سؤال کردم؟ او برایم توصیف کرد؛ مدتی بر آن گذشت تا این که با برادرم حسینعلیه السلام، در میان گذاشتم؛ اما دیدم او پیشدستی کرده و قبل از من، پرسشهای مرا با وی در میان گذاشته است و حتی متوجه شدم که او از پدرش علیعلیه السلام، ورود و خروج پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، نشست و برخاست و شکل و شمایل آن حضرت را سؤال کرده و در این مورد، چیزی را فروگذار نکرده است.
امام حسینعلیه السلام فرمود: از پدرم علیعلیه السلام، راجع به ورود رسول خداصلی الله علیه وآله به خانه خود پرسیدم؟ او چنین پاسخ داد: هر گاه خودش تنها بود، بدون اذن و خبر، داخل خانه نمیشد و چون به درونِ خانه خود میآمد، اوقات حضور خود در خانه را به سه قسمت تقسیم میکرد؛ یک قسمت را به خدای متعال و یک قسمت را به خانواده خود و یک قسمت را به خودش اختصاص میداد؛ آن گاه قسمت اختصاصی خود را هم میان خود و مردم تقسیم میکرد و بخشی از آن را در اختیار مردم میگذاشت و مراجعین خواص را مقدم میداشت و سخنان خود را توسط آنان به عموم منتقل میکرد و در پذیرش مراجعین، کمترین مضایقهای روا نمیداشت و سیره و روش آن حضرت، چنان بود که در قسمت مربوط به امت، حق تقدم با مردم فاضل و فرهیخته بود و سهم آنان را نیز به میزان فضل و کمالشان در دین و مباحث دینی، در نظر میگرفت. در حالی که برخی از آنان، تنها یک خواسته داشتند و گروهی دو خواسته و دسته سوم، خواستههای بیشتری داشتند، آن حضرت، سرگرم ایشان میشد و آنان را به آن چه خیر و صلاحشان بود، سرگرم میساخت و در عین حال، خیر و صلاح و اخبار امت را از آنان،جویامیگردید و گفتنیهای لازم و بایسته را با ایشان، در میان میگذاشت و میفرمود: «البته باید کسی از شما که حاضر است، گفتهها و خبرها را به آن که حضور ندارد، اطلاع دهد و خواسته کسی را که توانِ رساندن خواسته خود را ندارد، به من برساند که بیگمان، هر کس خواسته ناتوانی را به صاحب قدرت و حکومتی برساند، خدای متعال در روز قیامت، گامهایش را استوار خواهد ساخت.»
نزد آن حضرت، جز راجع به انجام امور مراجعین، حرفی به میان نمیآمد و از احدی از این پیشقراولان، لغزشی پذیرفته نبود؛ چه این که شرفیابی خصوصی خدمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، عنوان پیشاهنگی امت را به آنان میبخشید و اینان، از حضرت جدا نمیشدند؛ مگر بعد از چشیدن طعم گوارای غذا و به عنوان راهنمایان دینی مردم، خانه حضرت را ترک میکردند.
امام حسینعلیه السلام فرمود: از پدرم علیعلیه السلام پرسیدم: رسول خداصلی الله علیه وآله در بیرون از خانه خود، چه میکرد؟ پدرم فرمود: آن حضرت چنان بود که جز سخنانِ مفید و سودمند، سخنی نمیگفت و با مردم در میآمیخت و از آنها دوری نمیگزید و بزرگ هر قوم و ملّتی را احترام مینمود و او را به سرپرستی آنان، میگمارد. مردم را از فتنه یکدیگر، بر حذر میداشت و خود نیز مراقب بود و بدون این که خوشرویی و خوی نیک خود را از کسی دریغ دارد، از فتنه آنان پرهیز میکرد. از اصحاب و یارانش، تفقّد و دلجویی میکرد و حال و روز مردم را ا زمردم جویا میشد. نیکی را میستود و آن را تقویت میکرد و بدی را نکوهش میکرد و آن راخوار و زبون میشمرد. در کارها، معتدل بود و تناقض در گفتار و کردارش به چشم نمیخورد.لحظهای غفلت به خود راه نمیداد تا مبادا امت، غافل و روی گردان شوند. از حق کوتاهی نمیکرد و هرگز فروگذاری آن را روا نمیشمرد. کسانی که بدوگرویده بودند، برگزیدگان مردم بودند و دلسورتری آنهانسبت به مردم، ارجمندترین آنان محسوب میشد و سازگارترین و خادمترین آنان، نزد حضرت، از جایگاهی برتر و والاتر برخوردار بود.[۷]
مرد و زن، هر دو مسئولند
نویسنده:محمود شریفی
تعلیم و تربیت همسر و فرزندان، در مکتب اهل بیتعلیهم السلام، از جایگاه ویژهای برخوردار است و این موضوع، به قدری دارای اهمیت است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، بعضی از مقدمات ازدواج و سپس نخستین لحظه انعقاد نطفه و تولد فرزند، به آن، به طور جدی توجه شود و درتمام مراحل، با برنامهریزی صحیح و با دقت فراوان، مسئله را تعقیب کرد.
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
«ألا کلّکم راع، و کلّکم مسئول عن رعیته، فالأمیر الذی علی الناس راع و هو مسئول عن رعیته. والرجل راع علی اهل بیته و هو مسئول عنهم، و المرأة راعیته علی بیت بعلها و ولده و هی مسئولة عهم؛[۸]
بدانید که همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنان هستید، مسئولید. امیر و حاکم مردم، نگهبان مردم است و در برابر آنان، مسئول است و مرد، نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنان، مسئول است و زن نیز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنان مسئول میباشد.»
روشن است که اصلاح جامعه، یک وظیفه همگانی است و همه مسلمانان نسبت به یکدیگر مسئولیت دارند و همه باید در اصلاح جامعه کوشا باشند و جلوی فساد و تباهیها را بگیرند. جوامع بزرگ انسانی، از واحدهای کوچکی به نام خانواده تشکیل میشوند و چنانچه این واحدهای کوچک اصلاح شوند، تمام جامعه اصلاح میگردد همان طور که در سخن پیامبر، به مسئولیت همه و بعد به مسئولیت پدر و مادر اشاره شده است.
امروز که امواج کوبنده فساد در جامعه و درون خانواده، بسیار قوی و خطرناک شده است و از وسایل تبلیغاتی پیشرفتهای، مانند ماهواره و اینترنت، برای انحراف افراد - به ویژه جوانان - سوء استفاده میشود، همه مسئولین و به ویژه پدران و مادران باید هوشیار باشند و با برنامهریزی و تربیت صحیح، خانواده و فرزندان خویش را در یابند و فرصت را از دست ندهند.
امیرمؤمنانعلیه السلام میفرماید:
«ما سألت ربّی أولاداً نفر الوجه، و لا سألته ولداً حسن القامة، و لکن سألت ربّیأولاداً مطیعین للّه وجلین منه، حتّی اذا نظرت الیه و هو مطیع قرّت عینی؛[۹]
من از پروردگارم، فرزندان زیبا و خوش صورت و خوشقیافه درخواست نمیکنم؛ بلکه از پروردگارم میخواهم که فرزندانی که مطیع و فرمانبردار خداوند باشند و از او بترسند، به من بدهد تا وقتی به او نگاه میکنم و میبینم که مطیع خداست، چشمم روشن گردد.
آری، تأثیر پدر و مادر، بر فرزند، قابل انکار نیست و آنان میتوانند با تربیت صحیح و برنامهریزی درست، فرزندانی شایسته تربیت کنند که مایه افتخار آنان در دنیا و آخرت باشند و از طرفی ممکن است که آنان بر اثر بیتوجهی و انجام ندادن مسئولیت خویش، فرزندانی ناشایست به جامعه تحویل دهند که موجب بدنامی و گرفتاری آنان در دنیا و آخرت شوند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «من سعادة الرجل الولد الصلح؛[۱۰]
فرزند شایسته، از سعادت شخص به شمار میآید.»
همچنین فرموده است :
«حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام از مقابل قبری گذشت که صاحبش موردعذاب بود؛ سال بعد که از آن جا گذشت، دید دیگر عذاب نمیشود؛ گفت: خدایا! سال اول بر او گذشتم و او در حال عذاب بود و امسال که آمدم، در عذاب نیست، چه شده است؟
خداوند متعال به او وحی فرستاد که ای روح الله! او فرزند شایستهای به جای گذاشته که راهی را اصلاح کرد و یتیمی را پناه داد؛ از این جهت، من به خاطر کاری که فرزندش انجام داد، او را بخشیدم».[۱۱]
امیرمؤمنانعلیه السلام میفرماید:
«ولد السوء یعرّ السلف، و یفسد الخلف؛[۱۲]
فرزند، پیشینیان خود را بدنام میکند و بازماندگان را نیز فاسد و ضایع میگرداند.»
همچنین در بیانی دیگر میفرماید: «ولد السوء یهدم الشرف و یشین السلف؛[۱۳]
فرزند بدکار، شرافت خانوادگی را نابود میکند و مایه آبروریزی و بدنامی گذشتگان میگردد.»
در حدیث دیگری آمده است:
«أشدّ المصائب سوء الخلف؛[۱۴]
بالاترین و بدترین معصیت و گرفتاری، فرزند بد است.»
از اینرو، در روایات اهل بیتعلیهم السلام آمده است: همان گونه که فرزندان ممکن است عاق والدین شوند، والدین هم ممکن است عاق فرزندان خود شوند.[۱۵]
حق فرهنگی خانواده
سنابرق
دربارهٔ خانواده، «شناخت حقوق»، یک گام است و «ادای حقوق»، گامی دیگر. قرآن کریم، از یک سو از ویژگیهای بندگان شایسته خدای رحمان، این را میداند که از خداوند، درخواستِ خانواده و فرزندانی دارند که مایه نور چشم وعزّت و آبرو و سربلندی است؛ «ربّنا هبْ لنا مِن ازواجنا و ذریاتنا قرَّة اَعین»[۱۶] و از سوی دیگر، توصیه قرآن به اهل ایمان آن است که خود و خانواده خود را از آتشسوزان دوزخ حفظ و نگهداری کنند؛ «یا ایها الذین آمنوا، قوا أنفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجارة».[۱۷]
این آتش، کدام آتش است؟
و شیوه نگهداری خود و خانواده از آن آتش چگونه است؟
آن چه در این میان به وضوح خود را نشان میدهد، تکلیف، نسبت به خانواده است؛
تکلیف تربیتی، فرهنگی، رشد دادن به باورها و اعتقادات، مصونسازی ا زآفات و انحرافات و مقابله با فسادها گناهان.
بزرگ خانواده، همانطور که مسئول تامین غذا، لباس، مسکن و مایحتاج افراد تحت تکفل خویش است، بار سنگین تربیت دینی، تهذیب اخلاقی و جلوگیری از آلودگی به مفاسد و معاصی هم بر دوش اوست.
آن چه ما و نسل ما را جهنمی میکند، گناه و سرپیچی از فرمان خدا و دستور شرع است. آن چه هم مایه حفاظت ما از دوزخی شدن و سوختن در شعلههای کیفر الهی است، دورساختن خود، همسر و فرزندان از آلودگیها و رذایل است.
از امام صادقعلیه السلام پرسیده شد:
این که خداوند فرموده است: «خود و خانواده خود را از دوزخ حفظ کنید»، چگونه آنان را از آتش حفظ کنیم؟ حضرت میفرماید: «تأمرو نهن و تنهونهن؛ آنان را امر و نهی کنید» (کنایه ا زنظارت برآنها و کارهایشان و اهتمام به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر. میپرسند: ما آنان را امر و نهی میکنیم؛ ولی پذیرا نیستند. در پاسخ میفرماید: «إذا امرتموهن و نهیتموهن فقد قضیتم ما علیکم؛[۱۸] هر گاه آنان را امر و نهی کنید، تکلیفی را که بر دوش شماست، انجام دادهاید.»
تصور این که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به بیرون از خانه و خانواده و در ارتباط با عملکرد افراد دیگر است، نادرست است. بیشتر و پیشتر از پرداختن به دیگران ، این وظیفه، متوجه خودیهاست. حساسیت نشان دادن نسبت به بعد معنوی، تربیتی، تقوایی و صلاح و سداد خانواده، سبب میشود که آنان، مایه «نور چشم» مؤمن باشند و این کار، آنان را از آتش دوزخ و شقاوت اخروی و رسوایی دنیوی دور میکند.
تربیت شایسته خانواده، یک حق فرهنگی است که بردوش ما سنگینی میکند.
فراهم کردن بستری مناسب برای رشد دینی و اخلاقی، بخشی از همین «حق» است.
حضرت رسولصلی الله علیه وآله میفرماید:
«رحم الله عبداً أعانِ ولده علی بِرِّه؛[۱۹] رحمت خدا بر بندهای که فرزندش را در نیکوکاری یاری دهد.»
تربیت شایسته فرزند و نظارت بر اخلاق و عملکردش از سوی پدر، بهترین کمک برای نیکوکاری فرزند است.
اگر بر اثر سهلانگاری و بیتوجهی یک فرد، ضعف و انحرافی در خانواده او پدید آید، در پیدایش این سرنوشت تلخ و حسرتبار، چه کسی مقصر است؟ آیا میتوان همه تقصیرها را به عوامل بیرونی نسبت داد و به فرافکنی پرداخت؟
علامه مجلسی در شرح و تفسیر آیه «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» مینویسد:
حفظ خویشتن از آتش، آن است که انسان با صبر و شکیبایی در راه طاعت خدا و ترک معصیت و با پرهیز از پیروی شهوات و تمنیات نفسانی، خود را از عذاب دور نگه داردو خانواده را با چهار برنامه، از آتش جهنم مصونیت بخشد:
۱-دعوت آنان به طاعت پروردگار.
۲- یاد دادن فرایض و واجبات دینی به آنان.
۳- نهی و بازداشتن آنان از زشتیها.
۴- تشویق و واداشتن آنان به کارهای خوب.
سپس میافزاید: آیه دلالت میکند که امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به نزدیکان و بستگان، برانسان واجب است و اینان در این مسئله مقدم بر دیگرانند.5
در تفسیر راهنما، پیامها و نکتههای این آیه، این گونه بیان شده است:
- توصیه خدا به مؤمنان، مبنی بر مراقبت از اعضای خانواده خود، در برابر عوامل و موجبات بدبختی و دوزخی شدن آنان.
- خیرخواهی برای اعضای خانواده و تربیت دینی آنان، تکلیفی بایسته بر عهده سرپرست و مدیر خانواده.
- زنان و مردان مؤمن، همواره د رمعرض خطر انحراف و افتادن در ورطه گناه آتش افروز.
- سرپرست خانواده، دارای نقشی سازنده و سرنوشت ساز در حیات معنوی و تربیت دینی اعضای خانواده.
- خودسازی و اصلاح و تربیت خویشتن، در اولویت نخست و مقدم بر تربیت و اصلاح دیگران.
- اصلاحات و تربیت دینی اعضای خانواده، زیربنا و خشت اول اصلاحات در جامعه.[۲۰]
از مجموعههای توصیههای قرآن و احادیث نسبت به حقوق فرهنگی خانواده، چنین فهمیده میشود:
تربیت مکتبی، نظارت بر اعمال و رفتار، کنترل حلال و حرام زندگی، حساسیت نسبت به ناهنجاریهای اخلاقی، زمینهسازی برای رشد فکری، اعتقادی و ایمانی، بهرهگیری از تشویق و ترغیب در کشاندن افراد خانواده به وادی خیر، صلاح و تقوا و نظارت برآموختهها و غذاهای فکری و روحی آنان، از حقوق خانواده و بر عهده سرپرست خانواده است و کوتاهی و اهمال نسبت به این امور، بدنامی و دوزخی شدن خانواده را به همراه دارد؛ در حالی که تکلیف و فرمان الهی، حفظ خود و خانواده از آتشی است که آتشگیره آن، سنگ و مردمند.
باشد که مدیران نظام، از مدیریت نسبت به خانواده غافل نباشند.
خاندانت را بزرگ بشمار
خانواده در مکتب امیرمؤمنان (ع)
۱- کل امرء مسئول عما ملکت یمینه و عیاله؛
هر فردی در برابر مال و اهل و عیال خویش، بازخواست خواهد شد.
۲- مَن اساء الی اهله لم یتَّصل به تأمیلٌ؛
کسی که به خانوادهاش بدی کند، دیگر امیدی به وی نیست.
۳- رب قریب ابعد من بعید و رب بعید اقرب من کل قریب؛
چه بسا خویشاوندی که از بیگانه، بیگانهتر است و چه بسا بیگانهای که از نزدیکان، نزدیکتر میباشد.
۴- اکرم عشیرتک فانهم جناحک الذی به نظیر و اصلک الذی الیه تصیرو یدک التی بها تصول؛
خاندان و خویشاوندانت را بزرگ بشمار؛ زیرا آنها به منزله بال تو هستند که با آن پرواز میکنی و اصل و نسب تو میباشند که بازگشت تو به سوی آنهاست و دست و بازوی تو به شمار میآیند که به وسیله آنها از خویش دفاع مینمایی.
۵- صله الرحم تِدُّر النعم و تدفع النَّقَم؛
صله ارحام، نعمتها را زیاد میکند و پلیدیها و ناپسندیها و کینهها را از بین میبرد.
۶- بَرَّوُا آباءکم یَبَرّکم ابناءکم؛
به پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی نمایند.
۷- الولد الصالح اجمل الذکرین؛
فرزند شایسته، یکی از زیباترین یادآوریها برای انسان است.
۸- ولد السوء یهدم الشرف و یشین السلف؛
فرزند ناپسند، اصالت خانوادگی را نابود میکند و تبار را تباه میسازد.
۹- الزوجة الموافقه احدی اراحتین؛
همسر همراه و شایسته، یکی از دو آسودگی زندگی است.
۱۰- لاتملک المرأةُ ما جاوز نفسها، فان المرأة ریحانه و لیست بقهرمانة؛
به زن، بیش از تواناییاش کاری تحمیل مکن؛ چون زن، همانند شاخه گل است و قهرمان (خشن) نیست.
به همسران خویش بگو
نویسنده:محمود مهدی پور
«ای پیامبر، به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آنید، بیایید مهرتان را بدهم و (خوش و) خرم شما را رها کنم. و اگر خواستار خدا و فرستاده وی و سرای آخرتید، پس براستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی آماده گردانیده است»[۲۱]
پیوندهای خویشاوندی
انسان در زندگی دو گونه وابستگی سببی ونسبی دارد. پیوندهای خویشاوندی و خانوادگی، یک ساختار طبیعی و تکوینی برای اداره بهتر جوامع بشری است. در مکتب پیامبران الهی و به ویژه پیامبراسلام(ص) بر حفظ و تقویت این پیوندها و صله ارحام تاکید فراوان شده است.
حفظ و تقویت پیوندهای اجتماعی از راههای طبیعی و معقول و منطقی، به اتحاد جهانی، هماهنگی جامعه بشری وکارآیی بیشتر نیروها کمک میکند و مانع تعارض، فرسایش، اتلاف و تباهی امکانات جامعه میشود.
در قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم(ع) رهنمودهای فراوانی در زمینه حفظ پیوندهای خانوادگی وجود دارد که به چندنمونه آن اشاره میکنیم:
۱- از امام صادق(ع) چنین نقل شدهاست:
«صل رحمک ولو بشربة من ماء و افضل ما یوصل به الرحم کف الاذی عنها، و قال: صلة الرحم مَنساة فی الاجل، مثراة فی المال، محبة فی الاهل؛ با خویشانت نیکی کن، گرچه به جرعهای آب باشد وبهترین راه نیکی به خویشاوندان، خودداری از آزار آنان است ونیز فرمود: صله ارحام، عامل تأخیر در مرگ، افزایش ثروت و محبوبیت در خانواده است».[۲۲]
مدیران جامعه اسلامی مثل همه مردم، وابستگان نسبی وسببی دارند و در برابرآنان مسئولند ونسبت به آنان باید به نیکی رفتار کنند. آنان به دلیل جایگاه اجتماعی ونقش الگویی در جامعه، باید بیش از دیگران در انجام تکالیف الهی و انسانی خویش بکوشند و از تخلفات پرهیز کنند و احکام و اخلاق اسلامی را نسبت به خانواده خویش رعایت کنند. مدیران قبل از آن که مدیریت سازمان و اداره و نهادی را بر دوش داشته باشند، مدیر خانواده خویش میباشند و خانواده خود را باید بر اساس معیارهای مکتبی و دینی اداره کنند.
پاسداری از عقاید دینی اعضای خانواده، مراقبت براخلاق اسلامی آنان، تقویت دانش و آگاهیهای ضروری برای خانواده و بستر سازی برای یادگیری حرفه و فنون لازم برای اعضای خانواده، بخشی از وظایف مدیر خانواده است، ولی بخشی از وظایف خانوادگی اوست و نه وظایف اداری وحکومتی. تربیت عقیدتی، اخلاقی، علمی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، و دفاعی خانواده مدیران جامعه اسلامی، از حساسیت و اهمیت بیشتری برخوردار است و نظام اسلامی باید در این میدان بیشتر و بهتر برنامهریزی کند و حد و مرز بهرهبرداری مدیران از امکانات عمومی را به طور دقیق مشخص کند و به مدیران و خانوادههای آنان آگاهی دهد تا مدیران نظام از سوی اعضای خانواده خویش ضربهپذیر نباشند و دشمنان با نیرنگ، فرزندان مسئولان را به بیراهه نکشند.
آرمانها و اقدامات
قرآن مجید بخشی از آرمانها و اقدامات حضرت ابراهیم(ع) را دربارهٔ خانواده و فرزندان خویش بیان میکند که عبارتند از:
۱- درخواست امنیت شهر.
۲- درخواست توفیق دوری از بتپرستی برای خود و فرزندان.
۳- درخواست مغفرت و آمرزش برای گنهکاران.
۴- اعلام اینکه برای اقامه نماز برخی فرزندانم را در این سرزمین بیآب و علف گذاشتم.
۵- درخواست محبوبیت فرزندان در دل مردم.
۶- درخواست بهرهمندی آنان از میوههای گوناگون.
۷- اظهار امیدواری به این که فرزندانش سپاسگذار نعمتهای الهی باشند.
۸- بیان اینکه خدا از پیدا و پنهان کارها آگاهاست و در آسمان و زمین چیزی بر او پوشیده نیست.
۹- سپاسگذاری از این که خداوند در پیری به وی فرزندانی مثل اسماعیل و اسحق بخشیده است.
۱۰- یادآوری اینکه خداوند دعاها را اجابت میکند.
۱۱- دعابرای آمرزش خود، والدین، و مؤمنان در روز حساب.[۲۳]
دو مسئله مهم
مدیران دربارهٔ نماز و حجاب مسئولیت سنگین تری دارند و باید بیشتر مراقب خود و فرزندان خویش باشند.
«و امر اهلک بالصلاة واصطه علیها لاسئلک رزقأ نحن نرزقک و العاقبة للتقوی ؛ (ای پیامبر) خانوادهات را به نماز دستورده و بر این کار شکیبا باش. ما از تو روزی نمیخواهیم، بلکه ما تو را روزی میدهیم و عاقبت نیک برای تقوا[پیشگان] است».[۲۴]
و چنین میخوانیم:
«یا ایها النبی قل لازواجک و نباتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ارنی ان یعرفن فلایوذین و کان الله غفوراً رحیما؛ ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو(جلبابها) روسریهای بلند را بر خود فرو افکنند که این کاربرای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است (و اگر خطایی و کوتاهی از آنها سرزده، توبه کنند)خداوند همواره آمرزنده و رحیم است».[۲۵]
مدیران جامعه اسلامی، پاسداران برجسته ارزشهایند و هیچ گاه نباید خانواده و فرزندان آنان، ناقض ارزشها باشند. مدیران امین مردمند و فرزندان آنان، نباید اندیشه خیانت را به ذهن راه دهند. آنان الگوهای ایمانی و اخلاقی جامعه اسلامیاند و وابستگان و نزدیکان آنان، نباید در ایمان و اخلاق ضعف نشان دهند.
مدیران مرزبانان عدالت اجتماعیاند، از اینرو، فرزندان و بستگان آنان، نباید خود مرزشکن باشند.
مدیران، مجریان قانونند و قانونشکنی توسط منسوبان آنان، زشتتر و خطرناکتر است.
دو خطای بزرگ
یکی از لغزش گاههای خطرناک مدیران، بیتوجهی به تربیت ایمانی واخلاقی اعضای خانواده خویش است. بدون تردید اگر فرزندان مدیران، صلاحیتهای عقیدتی و اخلاقی لازم را داشته باشند، بهترین یار و یاور مدیران خواهند بود و مدیران را در ایفای رسالت الهی و وظیفه خدمتگذاری کمک خواهند کرد و شاید به همین دلیل است که حضرت موسی(ع) از خداوند تقاضای وزیر و همراهی میکند که از کسان و نزدیکان خودش باشد، «و اجعل لی وزیراً من اهلی هارون اخی».[۲۶]
دومین خطای مدیران، حمایت بیحد و مرز از فرزندان و اهل و عیال خویش است.
قرآن در این باره به نوح و فرزندش چنین هشدار داده است:
«قال یا نوح انه لیس من اهلک، انه عمل غیر صالح؛[۲۷] ای نوح! او از اهل تو نیست. او عمل غیرصالحی است» یعنی فردی ناشایست است.
توفیقهای بزرگ، با حمایت و همکاری و دعای مادران و همسران و فرزندان شکل میگیرد و ناکامیهای بزرگ هم بسیاری از اوقات، مولود ناآگاهی، خطاکاری و ضعفهای ایمانی، عملی و اخلاقی خانوادههای مدیران و مسئولان است.
خانواده مدیران در نگاه قرآن
نویسنده:محمد عابدی
خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی، گاهی میتواند بزرگترین تأثیر را در روند مدیریت بر مجموعههای کلان برجای گذارد. از این رو، نگاه مدیران به خانواده، نباید همان دیدی باشد که افراد عادی به خانوادهشان دارند؛ بلکه باید از این منظر به خانواده بنگرند که گاهی میتواند آسیبهایی جدی بر نظام مدیریتی آنان وارد سازد و با کاستن از ضریب سلامت، آنان را به جاده ناکارآمدی بکشاند.
داستان زبیربن عوام - عمه زاده رسول اکرم و امام علیعلیه السلام - از تلخترین عبرتها در این بارهاست. وی به گونهای از طرف فرزندش عبدالله متأثر شد که در جامعه علوی، از عناصر برانداز گردید. او قبل از آن در خدمت پیامبر و اهل بیت بود. امام علیعلیه السلام فرمود:«ما زال الزبیرُ رجلاً منّا اهل البیت، حتی نشأ ابنه المشؤومُ عبدُالله؛[۲۸] زبیر همواره با ما بود تا آن که فرزند نامبارکش عبدالله پایه جوانی گذاشت.»
مجموعه آیات الهی دربارهٔ خانواده را میتوان به پنج بخش تقسیم کرد:
کار کرد خانواده از منظر قرآن
از نگاه قرآن، اموری چون مال، ثروت و خانواده، از لوازم زندگی دنیوی است و مثل خود دنیا، ابزار آزمون بشر است.
دربارهٔ کمک رسانی خانواده در قرآن کریم آمده است:
«و امددناکم باموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیراً؛[۲۹]
و با اموال و پسران، شما را یاری دادیم و شما را پرتعداد قرار دادیم.
آیاتی هم در کنار کار کرد فوق، به ابزار آزمایش و تبعی بودن چنین امکاناتی تصریح دارند؛ «زیّن للناس حبُّ الشهوات من النساء و البنین... ذلک متاع الحیاة الدنیا و الله عنده حسن المآب؛[۳۰] مردم را آرایش حب شهواب از زنان و پسران... در نظر دلفریب است؛ اما بازگشت نیکو نزد خداست.»
خط قرمز برای خانواده
آن گاه که پای ترجیح در کار آید و یک طرف آن خانواده و طرف دیگر اصول و ارزشها باشد، قرآن کریم خط قرمزی برای خانواده ترسیم میکند. به این آیه دقت کنید:
«قل اِن کان أباؤکم و ابناءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله وجهاد فی سبیله فتربّصوا حتی یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین؛[۳۱] بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاندان خود و اموالی را که جمع کردهاید و مال التجارهای را که از کسادی آن بیمناک هستید و منازلی را که به آن دل خوش داشتهاید، بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست میدارید، منتظر باشید تا امر نافذ (حتمی) خدا جاری گردد و خدا فسّاق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد.»
برخورد شایسته در تعارض خانواده و ارزشها
قرآن کریم با یادآوری داستان فرزند نوح و تقاضای حضرت برای نجات وی، به بهترین وجه برخورد شایسته را به تصویر میکشد و نشان میدهد که پیوند خانواده تا جایی محترم است که به پیوند انسان با خدا لطمه نزند و کسی در شمار اهل انسان جای میگیرد که با خدا و دین انسان هماهنگ باشد و گرنه رشته پیوند گسسته میشود.
در قرآن آمده است: و نادی نوح ربه فقال یا رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و أنت احکم الحکامین قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح فلا تسئلن ما لیس لک به علم انی أعضلک ان تکون من الجاهلین؛[۳۲] نوح به درگاه خداعرض کرد: بار پروردگارا! فرزند من، اهل بیت من است و وعده عذاب توحتمی است و تو از همه حکمکنندگان برتری. خدا فرمود: ای نوح! او از اهل تونیست. او عملی ناصالح است؛ پس آن چه را که نمیدانی، نخواه: تو را پند میدهم که مبادا از جاهلان باشی.»
سرانجام ترجیح خانواده بر اصول
از نظر قرآن کریم، ترجیح منافع خانواده، هر گاه با منافع ارزشی و اساسی در تعارض باشد، ترجیح امور عارضی بر امور اصیل است. انسانی که قرار بود با این خانواده، مال و فرزند، قدرتی بیابد و در مسیر ارزشهای الهی گام بردارد، شیفته اموری گذرا و جداشدنی از خودشده است. خداوند در بیان عاقبت چنین رویکردی این چنین به «گسست پیوندهای دنیوی» توجه میدهد:
«یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه؛[۳۳] روزی که شخص از برادرش و مادرش و پدرش و زنش و پسرش فرار میکند.»
این آیات نشان میدهند که پیوند دنیوی که اشخاصی به خاطر آن، تمام اصول و ارزشها را لگدکوب کردهاند، چگونه در آخرت رنگ میبازد؛ به طوری که شخص برای نجات خود حاضر است تمام دنیا را به کام جهنم بفرستد تا نجات یابد.
بنابراین، انسان برای نجات خود، باید به پیوندهای حقیقی توجه کند و خود را از ارزشهای الهی، به خاطر اموری گذرا، محروم نسازد.
در آیات دیگری آمده است: «خداوند برای کسانی که کافر شدند، همسر نوح و لوط را مثال زد که همسر دو بنده از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت کردند و آن دو (پیامبر) نتوانستند آنها را از قهر خدا برهانند. گفته شد که آن دو را با دوزخیان، داخل جهنم کنید.»
خانواده مطلوب قرآنی
خداوند متعال، عالیترین سطح رابطه بین خانواده و ارزشهای الهی را در برخورد حضرت ابراهیمعلیه السلام بیان میکند؛ آن جا که او به خاطر دستور الهی، از عزیزترین موجود جهان برای هر پدر، یعنی پسر جوانش دست بر میدارد و او را به مسلخ میبرد؛ «قال یا بنی انی اری فی المنام ان اذبحک فانظر ماذاتری قال یابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شاء الله من الصابرین؛[۳۴] گفت: پسرم! در خواب دیدم که تو را ذبح کردم؛ ببین چه نظر داری؛ گفت: پدر جان! به آن چه امر شدهای، عمل کن. ان شاء الله مرا از صابران خواهی یافت.»
دخترم، گوهر من!
نویسنده:وحیدی
دخترم! باتو سخن میگویم
گوش کن دختر من!
زندگی در نگهام گلزاری است
و تو با قامت چون نیلوفر
شاخه پرگل این گلزاری
من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم
گل عفّت، گل صد رنگ امید
گل فردای بزرگ
گل فردای سفید
چشم تو، آینه روشن فردای من است
تو همان خُرد نهالی که چنین بالیدی
دخترم!
دیده بگشای و در اندیشه گلچینان باش
همه گلچینِ گل امروزند
همه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمیاندیشد
آن که گِرد همه گلها به هوس میچرخد
بلبلِ عاشق نیست
بلکه گلچینِ سیه کرداری است
که سراسیمه دود در پی گلهای لطیف
تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد خاک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو، گل شادابی
به ره باد مرو
غافل از باغ مشو
با تو در پرده سخن میگویم
ای گلِ صد پرِ من!
گل، چو پژمرده شود، جای ندارد در باغ
کس نگیرد زگل مرده سراغ
دخترم!با تو سخن میگویم
تو چو یک قطعه الماس درشتی، کمیاب
دخترم؛ گوهر من!
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به لبخند حرامی مسپار
دزد را دوست مخوان
چشم امید، بر ابلیس مدار
دیو خویانِ پلیدی که سلیمان رویند
همه گوهر شکنند
دیو، کیْ ارزش گوهر داند؟
نه خردمند بود آن که هر اهریمن را
از سرِ جهل، سلیمان خواند
دخترم؛ ای همه هستی من!
تو چراغی، تو چراغ همه شبهای منی
به رهِ باد مرو
تو گلی؛ دسته گلی صد رنگی
پیش گلچین منشین
تو یکی گوهر تابنده بیمانندی
خویش را خوار مبین
ای سراپا الماس
از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس... قدر خود را بشناس!
سهم خانواده از قدرت !
نویسنده:محمدباقر پورامینی
جایگاه ویژه یک مدیر، انتظارات نزدیکان و درخواستهای خویشان را افزون میکند ؛ آنان تلاش میکنند با بهره جویی از اهرم قرابت، بیش از دیگران از منابع و منافع مادی و معنوی مدیر استفاده کنند. بی شک نظارت بر عملکرد اطرافیان، کنترل رفتارهای آنان و ایستادگی در برابر زیاده خواهی و امتیازجویی ایشان، از بایستههای یک مدیر شایسته است.
با درنگی کوتاه به دوره آغازین تاریخ اسلام، میتوان به دو نوع سیره و منش مدیریتی خطا و صواب اشاره نمود؛
به دوران مسئولیت عثمان عفان بنگرید؛ مدیریتی خانواده محور با انحصار قدرت در خویشاوندان و بذل و بخششهای قومی و قبیلهای فراوان!
خلافت عثمان عفان آغاز اشرافیت قریش و اموی کردن تمام امور سیاسی بود او تمام وابستگان خود را بر شهرها حاکم کرد و خشم بسیاری از مردم را برانگیخت. به عنوان مثال: ولید بن عقبه اموی ، سعید بن عاص اموی و عبدالله عامر اموی به امارت کوفه و مصر منصوب شدند و ستمهای بسیار روا داشتند. به دستور خلیفه، حکم بن ابی ابی العاص را که از سوی رسول خدا (ص) طرد شده بود، از تبعیدگاه فرا خوانده شد و در شمار مدیران حکومتی جای گرفت.[۳۵]
امیرمؤمنان (ع) به او هشدار داد «آیا نمیخواهی دست بنی امیه را از آبرو و اموال مسلمانان کوتاه کنی».[۳۶] اما عثمان به این نصیحت امام وقعی ننهاد و اسراف و اشرافیگری را آغازید؛ برای خود خانه سنگی محکمی با درهای چوبی زیبا در مدینه ساخت.[۳۷] او بذل و بخششهای گزاف را در خاندان خودفزونی بخشید، و حوالههای موجود در خزانه بیت المال را به خویشانش بخشید و در پاسخ اعتراض مردم میگفت:
این مال الله است من به هرکس بخواهم میدهم.[۳۸]
عثمان، فدک را به دامادش مروان بن حکم بخشید،[۳۹]هزار درهم و شترهای فراوان و زکات یک سال و زمین بزرگی که پیامبر وقف مسلمانان کرده بود به داماد دیگرش حارث بن حکم بخشید،
صد هزار درهم به سعید بن عاص داد،به ابوسفیان دویست هزار درهم بخشید،به یعلی بن امیه پانصد هزار دینار و به عبدالرحمان شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد.[۴۰]
«همچون چارپا بتاخت، خود را در کشتزار مسلمانان انداخت و پیاپی دو پهلو را آکنده کرد و تهی ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند و بیت المال را خوردند و بر باد دادند. چون شتر که مهار بُرد و گیاه بهاران چَرد - چندان اسراف ورزید - که کار به دست و پایش بپیچید و پرخوری به خواری و خواری به نگونساری کشید».[۴۱]
به دوران امارت امیرمؤمنان (ع) نیز بنگرید ؛ مدیریتی الهی و بر پایه عدالت، با نفی هرگونه برتری جویی، رفع ستم و سدکردن زیاده خواهی نزدیکان.
رسیدگی بیش تر به نزدیکان و توجه به خویشان، در قاموس امام جایگاهی نداشت و سهم ایشان از قدرت پدر، نه امارت حجاز و عراق بود و نه مقرری و عطای فزونتر.
نزدیکان امام در بهره مندی فزونتر از امکانات عمومی نیز استثناء نبودند و عطای ویژه نداشتند. امام، افزون بر مقرری همگانی و برابر با دیگران، چیزی به ایشان نمیداد ؛ در خوان حضرت نیز سادهترین نعم الهی به چشم میخورد، عقیل چون به وقت شام به سفرهای نگریست که فقط نان است و نمک؟ از برادر پرسید غیر از اینها دیگر چیزی نیست؟!
امام فرمود: آیا اینها از نعمتهای خدا نیستند؟ پس سپاس فراوان خدای را».[۴۲]
روزی عبدالله جعفر (برادر زاده و داماد امام) نزد حضرت آمد و یاری خواست و سوگند یاد که چیزی ندارم جز آن که ناچار شوم بخشی از آذوقه را بفروشم امام فرمود:
لا والله، ما اجد لک شیئا الا ان تأمر عمّک ان یسرق فیعطیک، چیزی برایت ندارم؛ مگر آن که عمویت را امر کنی سرقت کند و به تو دهد![۴۳]
امیرمؤمنان (ع) دربارهٔ خواست برادرش عقیل با مردم چنین گفت:
به خدا، عقیل را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا منی از گندم شما بدو دهم؛ و کودکانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده، گویی بر چهرههاشان نیل کشده؛ و پی در پی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار. گوش به گفتهاش نهادم، پنداشت دین خود را بدو دادم و در پی او افتادم و راه خود را به یکسو نهادم. پس آهنی برای او گداختم و به نش نزدیک ساختم. چنان فریاد برآوردم که بیمار از درد. نزدیک بود از داغ آن بگدازد او را گفتم نوحه گران بر تو بگریند، گریستن مادر به داغ فرزند. از آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی میکشانی که خدای جبّارش بهه خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزش (خشم کردگار).[۴۴]
امام، سخت مراقب اطرافیان و نزدیکان خود بود و به مدیران ارشد نیز چنین سفارش میفرمود که :
و تحفّظ من الاعوان ؛ نزدیکان و خواص خویش را سخت زیر نظر بگیر.[۴۵]
نوشتار را با این داستان پی میگیریم،
روزی دختر امام، در آستانه عید قربان، گردنبند مرواریدی را از علی بن ابی رافع، خزانه دار بیت المال، عاریه گرفت، آن هم به صورت عاریه مضمونه مردوده؛ امانتی که باید برگرداند و در از بین رفتن او ضامن است. چون امیرمؤمان (ع) از این امر آگاه شد، خزانه دار را عتاب کرد و کار او را خیانت شمرد و فرمود:
چگونه گردنبندی را که در بیت المال مسلمانان بوده، بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمانان به دختر امیرمؤمنان عاریه دادهای؟!.. پس همین امروز آن را برگردان و مبادا دیگر چنین کاری را تکرار کنی که در آن صورت، از طرف من تنبیه و عقوبت خواهی شد! سوگند یاد میکنم که اگر دخترم این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه مردوده، نگرفته بود، اولین زن هاشمی بود که به خاطر دردی دستش را قطع میکردم!
این سخن حضرت چون به گوش دختر امام رسید، گویا بر او گران آمد. حضرت به دخرش فرمود :
ای دختر علی بن ابی طالب! خود را از جاده حق منحرف نساز، آیا همه زنان مهاجر میتوانند در این عید با مثل چنین گردنبندی خود را بیارایند؟![۴۶]
نشانه حکومت کوتاه و ماندگار امیرمؤمنان (ع) عدل بود و این نماد، با هر نوع سهم خواهی تضاد داشت ؛
«از عدل خود لباس عافیت بر تنتان کردم ؛ و با گفتار و کردار خویش معروف را میان شما گستردم؛ و با خوی خود شما را نشان دادم که اخلاق گزیده چیست».[۴۷]
گوهر الفت در خانواده
نویسنده:مسلم صاحبی
یکی از دانشمندان میگوید: همه مردم، شاعرند و توان و استعداد آفرینش شاهنامه را دارا هستند؛ اما تنها فردوسی طوسی، این توان و استعداد را به فعلیت رسانده است. براین اساس، میتوان گفت: تمام مردم، بالقوّه مدیرند و استعداد و توان مدیریت، در نهاد آنان به ودیعت نهاده شده است؛ ولی در این میان، عده معدودی آن را شکوفا میکنند و به فعلیت میرسانند و در نقش یک مدیر لایق و توانا، آشکار میگردند.
گرچه بروز و ظهور مدیریت در قلمرو «مدیریت گروه» و «مدیریت اداری»، برخلاف «مدیریت برخود»، در گرو بستری مناسب است و با فقدانِ زمینه لازم، مدیریت در هر دو قلمرو یاد شده، منتفی گردیده، مجالی برای بررسی و اندازهگیری آن باقی نمیماند، اما باید توجه داشت که خانواده، مناسبترین بستر و زمینه، جهت بروز و ظهور مدیریت گروهی است؛ حقیقتی که کمتر به آن توجه شده و کمتر مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است.
اگر خانواده به عنوان نخستین گروه، نهادی بنیادین و مقدس است و مهمترین و اصیلترین رکن جامعه به شمار میرود که اقتضای فرهنگ الهی - اسلامی چنین است، باید پذیرفت که اداره صحیح آن که بسیار حساس و پیچیده نیز هست، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
اداره صحیح خانواده، تأمین خوراک، پوشاک، مسکن و هزینههای تحصیل، تفریح، مسافرت و... نیست. هر چند تأمین این وسایل و لوازمِ اجتنابناپذیر، از دغدغههای مدیر خانواده است، اما نیازمندیهای خانواده، منحصر به اینها نیست؛ زیرا اعضای خانواده، نیازهای دیگری دارند که از نیازهای مادی، به مراتب مهمتر و اساسیتر میباشند. خدای متعال در آیه ۲۲ سوره روم، در مقام بیانِ هدف وفلسفه تشکیل خانواده، چنین میفرماید:
«یکی از آیات الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی بیافرید تا با او انس بگیرید و آرامش بیابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد و در این امر، برای افرادی که اهل اندیشه و تفکر باشند، آیات و نشانههایی وجود دارد.»
از این آیه فهمیده میشود که از نظر شارع مقدس، انس و الفت و به عبارت دیگر، همدلی و همزبانی که پیامدش آرامش و نتیجهاش دوستی و مهربانی میباشد، سنگ بنای تشکیل خانواده به شمار میرود و دقیقاً به همین دلیل است که باید صیانت از این انس و الفت، اصلیترین محور در اداره امور خانواده قرار گیرد تا در پرتو آرامش مستمر و پایدار، دوستی و مهربانی، نه تنها فضای خانه که همه محیط را پر کند و نشاط و طراوت اعضا را تأمین نماید. این، حقیقتی است که متأسفانه در پرتو مظاهر تمدن بشری و به عبارت دیگر، در کشاکش تعارض استعمار با فرهنگهای بومی جوامع، به شدت به حاشیه رانده شده است و مدیران خانواده، بلکه مدیریت کلان باشگاه فرهنگ دینی و ملی، بیاعتنا به پیامدهای بنیان برانداز این تعارض، به روزمرگی افتادهاند و فارغ از چالش جدی اجتنابناپذیر اینترنت، ماهواره، فراخوان عمومی برای ورود به دهکده جهانی و...، از پردهدری، هنجارشکنی ملیت گریزی نسل جوان، به عنوان معما یاد میکنند و به هیچ وجه گوششان بدهکار ناله جانسوز و دردمندانه آسیبدیدگان این تعارض نیست؛ تعارضی که در هر کوی و برزن شنیده میشود.
گیرم که آب و دانه دریغم نمیکنند
چون میکنند با غم بیهمزبانیام
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیام
به نظر شما چاره کار چیست؟
سیره امام خمینی در خانواده
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
چگونگی برخورد امام خمینی در محیط خانواده با خواهر، برادر، همسر، فرزندان و نوادگان، میتواند برای مدیران و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، سرمشق خوبی باشد. وقتی این بُعد از شخصیت رهبر کبیر انقلاب مورد بررسی ودقت قرار میگیرد، در مییابیم که مسئولیتهای دینی، اجتماعی و سیاسی هرگز نتوانست او را از تعلیم و تربیت فرزندان و اهتمام به صله ارحام و پیگیری مسائل مربوط به خانواده باز دارد.
حضرت امام در طول تبعید و اقامت در ترکیه و نجف که در اوج گرفتاری و با مشکلات فراوانی روبه رو بود و از اغلب اعضای خانواده به دور بود، در عین حال با ارسال نامهها و پیامهایی ضمن ارائه رهنمودهای سیاسی و تشکیلاتی، به طور مرتب از تک تک اعضای خانواده، خویشاوندان و به ویژه بچهها نام برده، جویای حال آنها میشد و آنها را با تذکرات اخلاقی به صبر، پایداری، تهذیب نفس و امید به آینده توصیه میکرد بخشی از رفتارهای امام نسبت به خانواده و خویشاوندان عبارت است از:
تهذیب نفس و تحصیل علم
در نامههای حضرت امام به مرحوم حاج احمدآقا در مورد تهذیب نفس و تحصیل علم چنین آمده است:
... سفارش اکید میکنم که شما جز تحصیل علم و تهذیب اخلاق، به هیچ کاری، کار نداشته باشید.[۴۸]
... نمیدانم درس را به کجا رساندی و حالا مشغول چه هستید؛ از وضع درس و مدرس بنویسید... .[۴۹]
... اشتغال به تحصیل و تهذیب اخلاقی داشته باشید. از درس خودت معلم و استاد و مربی بنویسید... .[۵۰]
صراحت با بستگان
حضرت امام از برادر خویش، آیة الله پسندیده، چند سال کوچکتر بود و به همین سبب، احترام ویژهای برای وی قائل میشد و همیشه یک قدم عقبتر از برادر حرکت میکرد. در اغلب نامههایی که از نجف برای اعضای مختلف خانواده مینوشت، از او با عناوینی چون حضرت عموی بزرگوار، حضرت عم و حضرت آقا نام میبرد.[۵۱] و احترام او را به همه توصیه میکرد؛ اما با این حال، وقتی احساس میکرد برخی عملکردها و موضعگیریهای برادرش برخلاف اصول انقلاب و رهبری است، با صراحت به وی تذکر میداد.
یک بار آیةالله پسندیده از امام درخواست کرد که در اعلامیهها و سخنرانیها از جبهه ملی و مصدق نیز نام ببرد. امام در جواب نوشت: «این جانب نمیتوانم از جبه هایها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است.[۵۲] راجع به مراجعه به دستگاه، هر کسی و هر امری باشد، جداً احتراز فرمایید. این امر، بسیار برای حضرتعالی و من موهن است. قبلاً هم تذکر دادهام؛ مثل این که به سمع مبارک نرسیده است.»
امام در نامه دیگری از نوفل لوشاتو، خطاب به وی چنین هشدار داد:
«... از قرار مسموع، مصاحباتی با خبرنگاران داخلی و خارجی میفرمایید؛ این امر، بسیار برخلاف مصلحت است؛ زیرا اگر مطالب این جانب صریحاً گفته شود، حتماً به شما صدمهای وارد میکنند و لااقل تبعید و این نباید بشود و اگر مثل دیگران باشد، مورد اشکال دوستان و جناحهای دیگر میشود. حضرتعالی نه با خبرنگار خارجی و نه داخلی مصاحبه نفرمایید.[۵۳]
... شنیدم پیراسته را راه دادید و بااو ناهار میل کردید؛ شما نمیدانید اینها برای شما خوب نیست... حضرتعالی لازم است عواطف سابق را که با بعضی داشتهاید، حالا برای خاطر وضع خطیری که دارید، کنار بگذارید... گفته میشود(الآن شنیدم) که حضرتعالی فرمودید: راه حل دکتر امینی را قبول دارم؛ ممکن است گمان شود که این جانب نیز قبول دارم. من هرگز قبول ندارم و دکتر امینی هم نخواهد موفق شد و راه حل ایشان هم غلط است».[۵۴]
هنگام غائله بنیصدر، وقتی سیدحسین، نوه امام، طی یک سخنرانی در مشهد، به طرفداری از بنیصدر، اغتشاش به وجود آورد، حضرت امام دستور داد که وی را دستگیر کرده، به تهران بفرستند.[۵۵]
پس از این ختم این غائله که فعالیتهای سیاسی او همچنان به صورت نابهنجار ادامه داشت، حضرت طینامهای این چنین وی راپدرانه نصیحت کرد:
بسمه تعالی
پسرم؛ حسین خمینی! جوانی برای همه خطرهایی دارد که پس از گذشت ایام، انسان متوجه میشود. من میل دارم کسانی که من مربوط هستند، در این کورانهای سیاسی وارد نشوند. من امید دارم که شما مجاهدت در تحصیل علوم اسلامی با تعهد به اخلاق اسلامی ومهار کردن نفس امارة بالسوء، برای آتیه مورد استفاده واقع شوی. من علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی میکنم که در این بازیهای سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این بر خوردها احتراز کنی. من به شما امر میکنم که به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش به تحصیل علوم اسلامی - انسانی بپرداز. از خداوند تعالی، توفیق شماو همه محصلین را خواستارم.
۹رجب ۱۴۰۱، ۲۴/۲/۱۳۶۰
روح الله الموسوی الخمینی[۵۶]
روش تربیتی
حضرت امام اهل خانواده و بچهها را خیلی کم نصیحت میکرد؛ ولی از هفت سالگی در تربیت دینی آنان دقت میکرد و توجه داشت که بچه باید از هفت سالگی نماز بخواند. وی توصیه میکرد که بچهها را وادار به نماز کنید تا وقتی نه ساله شدند، عادت به نماز کرده باشند. وی مقید بود که در مورد نماز از بچهها سؤال کنند؛ اماهمین که آنان میگفتند: نماز خواندهایم، قبول میکرد و کنجکاوی نمیکرد. وی از نیم ساعت به ظهر وضو میگرفت و مشغول نماز میشد؛ ولی یک بار هم به بچهها نگفت که موقع اذان است و دست از بازی بردارید و برای نماز آماده شوید؛ بلکه بیشتر بر این نکته تأکید داشت که باید بچهها در طول این ساعات، نمازشان را بخوانند. وای به حال کسی که نماز نخواند. وی برای نماز صبح، هرگز کسی را از خواب بیدار نمیکرد و معتقد بود که بچهها، خودشان باید با عشق و علاقه، برای نماز صبح از خواب بیدار شوند.[۵۷]
انس با نوادگان و کودکان
گاهی دختران امام که نزد وی میرفتند، برای رعایت حال وی، بچهها را همراه نمیآوردند. امام در اولین واکنش، از احوال فرزندان میپرسید و میگفت: چرا بچهها را با خود نیاوردید؛ اگر دفعه دیگر بدون فاطمه، علی و... میخواهید بیایید، اصلاً خودتان هم نیایید.یک روز خانم فریده مصطفوی (دختر امام) از امام پرسید: آقا! شما چرا این قدر بچهها را دوست دارید؛ چون بچههای ما هستند، دوستشان دارید؟ امام در جواب گفت: نه، من به حسینیه هم که میروم، اگر بچه باشد، حواسم دنبال او میرود...؛ بعضی وقتها که صحبت میکنم و میبینم بچهای گریه میکند یا به من دست تکان میدهد و اشاره میکند، حواسم پیش او میرود.[۵۸]
همسر حاج احمد آقا میگوید: امام به کودکان علاقه زیادی داشت و بسیار دیده میشد که با آنها همبازی میشد. در این میان، ایشان علاقه خاصی به علی، فرزندکوچک حاج سیداحمد داشت. علی نیز تمام عشقش امام بود. هر روز به اتاق ایشان میرفت و با وسایل امام بازی میکرد. یک روز که ساعت و عینک آقا را برداشته بود، امام به علی گفت: علی جان! عینک، چشمهایت را اذیت میکند و زنجیر ساعت هم خدای ناکرده، ممکن است به صورتت بخورد. علی عینک و ساعت را داد و گفت: خوب بیایید با هم بازی بکنیم. من میشوم آقا؛ شما هم بشوید علی کوچولو. امام گفت: باشد. بازی شروع شد. علی گفت: بچه که جای آقا نمینشیند.
امام کمی خودش را کنار کشید و علی کنار امام نشست و گفت: بچه که نباید دست به عینک و ساعت بزند. در این هنگام آقا خندیدند و عینک و ساعت را به علی داد و گفت: بگیر؛ تو بازی را بردی.[۵۹]
رعایت حال خانواده
همسر امام میگوید: «او حتی در اوج ناراحتی و احیاناً عصبانیت، هرگز بیاحترامی و بیادبی نمیکردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف میکردند. تا من سر سفره نمیآمدم، به خوردن غذا مشغول نمیشدند. به بچهها هم میگفتند: صبر کنید تا خانم بیاید... .
هنگامی که وارد اتاق میشدم، به من نمیگفتند در را پشتسرتان ببندید؛ صبر میکردند تا بنشینم و بعد خودشان بلند میشدند و در را میبستند».[۶۰]
سحرگاهان که امام برای نماز شب برمیخاست، از یک چراغ قوه کوچک استفاده میکرد و هرگز چراغ اتاق و راهرو و دستشویی را روشن نمیکرد و مراقب بود تا دیگران بیدار نشون. وی بسیار آرام قدم بر میداشت و هنگام وضو گرفتن، یک تکه اسفنج زیر شیر آب میگذاشت تا صدای چکیدن آب، مزاحم خواب اعضای خانواده نشود.[۶۱]
پیامدهای غفلت از خانواده
نویسنده:غلامرضا گلی زواره
روابط انسان، اصل اساسی
موفقیت هر سازمان، در گرو تعهدی صمیمانه و تمایل شدید، جهت عملکرد بهتر است. برخوردهای توأم با ترُش رویی، اندیشه بسته و قیافه خشک، اگر چه احتمال دارد در کوتاه مدت، سازمانی را برپانگاه دارد، ولی عواقب ناشی از آن، سازمان را از درون تُهی مینماید. از این جهت، ایجاد اشتیاق، دلگرمی. نشاط، امید و...، میتواند برتلاش، روابط کاری و بازدهی یک مجموعه، اثری بسیار مثبت بگذرد.
غالب عوامل لغزش، مربوط به مدیران یک سازمان است. احساس عدم اطمینان، اتکا به نفس ضعیف، فشارهای عصبی، سوء تفاهم و بیانگیزه بودن، آفاتی هستند که اگر برآنها غلبه کنیم، میتوانند گلستان وجودمان را معطر سازند و دیگران را نیز از رایحه خویش بهرهمند سازند.
از خانه تا سازمان
هر فردی که مسئولیت سازمانی را عهده دارد، در خانواده خویش نیز وظیفهای شرعی، قانونی و عاطفی را پذیرفته است و رفتارهای هر مدیر در مجموعه خانواده و نیز نوع نگرش او به همسر و فرزندانش، به نحو بارزی میتواند بر روابط انسانی سازمان اثر بگذرد. مدیری که در رسیدگی به امور تربیتی، رشد فکری و اخلاقی اهل خانه خود ناتوان است و به بهانه «وقت ندارم» خود را از چنین مسئولیت شگرفی معاف کرده است، چگونه میتواند در جهت بهبود رفتارهای همکاران و نیروهای خود در سازمان بکوشد و آنان را به سوی تعالی، توسعه و پویایی سوق دهد؟ از سوی دیگر، مدیری که در اداره، دچار فشارهای عصبی، تضادهای روحی و ضعف شخصیتی میباشد، وقتی به خانه میرسد، دیگر توان روحی و رفتاری لازم را برای خودسازی و نیز تربیت و رشد معنوی اعضای خانواده خود ندارد و این وضع، در صورت استمرار، امنیت عاطفی، انرژی درونی و... خانواده را مورد تهدید قرار میدهد.
خاتم رسولان به مسلمانان این گونه تذکر داده است: «همه شما نگهبان هستید و نسبت به کسانی که مأمور مراقبت از آنان میباشید، مسئولید. مرد نگهبان خانواده خویش است و در خصوص آنان مسئولیت دارد و زن نیز حافظ خانواده، شوهر و فرزندان است و نسبت به آنان مسئولیت است.[۶۲] به همین دلیل، حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث میگذارند، ادب و تربیت است و نیز به فرموده آن امام همام، خوبیها را باید به خانواده آموخت و آنها را با ادب نیکو پرورش داد».[۶۳] امام سجادعلیه السلام از پیشگاه خداوند متعال چنین طلب میکند: پروردگارا! مرا در پرورشها و تادیب فرزندان و نیکی به آنان یاری فرما[۶۴] و به گفته امام باقرعلیه السلام، مصونیتالطفال (از انحراف و خطرات)، در پرتو صلاحیت پدران تحقق مییابد».[۶۵] امام صادقعلیه السلام نیز چنین میفرماید: بارستگاری مردان با ایمان، خداوند فرزندان و نوادگان آنان را اهل سعادت و فلاح مینماید».[۶۶]
بنابراین، توجه به تربیت و تزکیه خانواده ضرورت دارد و شرط آن، این است که والدین خود به فضایل اخلاقی آراسته باشند و حالات ارزشی و معنوی را در خویش شکوفا ساخته باشند و کسی که در تهذیب اعمال و رفتار خویش خود مشکل دارد، نمیتواند این مهم را عملی سازد.
مدیری که خوش رفتاری را در خانه تمرین نکرده و خصال نیکو را در وجود خویش، به صورت ملکه در نیاورده است، در اداره باکج رفتاری خود، نتیجهای معکوس میگیرد و کارمندان را به قصد اصلاح و افزایش کارآیی، مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد و از آن جا که چنین شخصی از تعادل روانی برخوردار نیست، با رفتار ناشایست با کارکنان اداره، مورد غصب و مخالفت آنان قرار میگیرد.
برای درمان این عارضه، مدیر باید از خانواده شروع کند و این ویژگی را در خود عادت دهد که برای عوامل مثبت و نقاط قوت، ارزش قائل شود. وقتی مدیر، انبوهی از فشارهای روحی و کاری را به خانه میآورد، نوعی نگرانی، آشفتگی و تشویش را نیز به اهل خانواده انتقال میدهد و در این شرایط نابسامان، منفی بافی و بدبینی را در خود به شکل یک غریزه در میآورد و روش مخرب و زیان بخشی را در برنامههای مدیریتی پیش میگیرد و نسنجیده و بی منطق، تلاشهای افراد را نادیده میانگارد.[۶۷] بنابراین، صرف نظر از اهمیت فوق العادهای که خانواده دارد، این نهاد، ارتباط متقابل و بسیار نزدیکی با محل کار مدیر دارد و هر دو برهم اثر میگذارد. سامان دادن مسائل تربیتی خانواده و ایجاد یک فضای آرام، میتواند بر تدبیرها و تصمیمات مدیر در حوزه مدیریتی وی اثر بگذارد.
مدیرانی که شیوه مهرورزی به اعضای خانواده را آموختهاند و به کار بردهاند و ناملایمات را در مسیر زندگی خانوادگی تاب آوردهاند، بیشک به مدیریت مطلوب یافتهاند. فرمان پذیری از چنین مدیرانی، به سهولت ممکن خواهد بود و آنان در برنامهریزیها فوق خواهند بود.
پیامدهای غفلت از خانواده
داشتن زمینههای عدالت و تقوای اجتماعی، کارآیی و مسئولیتپذیری در جامعه، فرایند روشهای تربیتی و تحققعدالت در خانواده است. افرادی که این محرومیتها را دارند، وقتی مدیریتی را قبول میکنند، موفق نیستند. حضرت علیعلیه السلام برای جلوگیری از این آشفتگی در نظام سازمانی و اداری، به مالک اشتر، چنین توصیه مینماید: «با کسانی هم نشینی کن که دارای خانوادههای شریف هستند و در خانههایی پرورش یافتهاند که صلاحیت و شایستگی داشته، سوابق نیکو دارند».[۶۸] حضرت در کلامی دیگر میفرماید: «اگر انسان از جهت اصل و اساس کرامت داشته باشد، آن را در خفا و عیان آشکار مینماید».[۶۹]
بنابراین، تربیتهای خانوادگی، در شکلگیری ساختار اجتماعی و فرهنگی دخالت دارند و عدم توجه به این اصل، نهادهای جامعه را دچار پریشانی و رکود خواهد کرد و به عبارت دیگر، هر گونه تزلزل عاطفی و رفتاری که بر خانواده سایه افکند، آثار منفی خود را در اجتماعی بروز خواهد داد و تشکیلاتی که توسط مدیران اداره میشود، از این امر جدا نیست.
مدیری که همیشه فکرش مشغول مسائل مربوط به حیطه مدیریتی خویش است و نمیتواند در علائق و آرزوها و خرسندیهای خانواده حضوری فعال داشته باشد. همکاری، همدردی و همراهی او نیز ضعیف است و در چنین صورتی، رابطهها سُست و اساس یک زندگی سرشار از صمیمت، خدشه بر میدارد و زن و شوهر، همچون دو بیگانه زندگی میکنند.
تربیت اطفال، باید منطبق بر دقتهای ایمانی، اخلاقی و ارزشی همراه بامحبت، عطوفت و هماهنگ با حالات و رفتارهای آنان باشد و مرد خانه، باید فرصت لازم برای تحقق چنین اموری را داشته باشد. دوران نوجوانی نیز که با توفانی از هیجانهای عاطفی و غرائز و خواستههای ویژه همراه است، مراقبت بیشتری را میطلبد. حال اگر در این مسیر خطیر و مهم، فرزندان، راهنما و مربی دلسوزی نداشته باشند، به دره انحراف و گناه سقوط میکنند. به دلیل این ضرورت است که امام صادقعلیه السلام میفرماید: «علیک بالاحداث[۷۰](بر تو باد به جوانان) و حضرت علیعلیه السلام دل جوان را چون زمین بکری دانسته که آماده کشت است.
پدرت با تو حرف میزند
چارلی چاپلین، هنرمند بزرگ سینما، سینماگری که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهی را با طنز به باد انتقاد میگرفت، نامهای برای دخترش، جرالد چاپلین نوشت که از با ارزشترین نوشتههاست.
نوشتههای او سرشار از نکتههای هشدار دهنده به انسان، خصوصاً دختران و زنان در باب زندگی و زیستن شرافتمندانه است. با هم، نامه ایشان به دخترش را میخوانیم:
«جرالدین؛ دخترم! از تو دورم؛ ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود؛ اما تو کجایی؟ در پاریس، روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزهلیزه... . در نقش ستاره باش؛ بدرخش؛ اما اگر فریاد تحسینآمیز تماشاگران و عطر مستیآور گلهایی که برایت فرستادهاند، تو را فرصت هشیاری داد، بنشین و نامه را بخوان... . هنر قبل از آن که دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را شکند.
جرالدین؛ دخترم!
پدرت با تو حرف میزند؛ شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان، تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره یک اشراف زاده بیبندوبار، تو را بفریبد، آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود؛ بندبازان ناشی، همیشه سقوط میکنند.
از اینرو، دل به زر و زیورمبند. بزرگترین الماس این جهان، آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه ما میدرخشد؛ اما اگر روزی، دل به مردی آفتاب گونه بستی، باا ویکدل باش و به راستی او را دوست بدار.
دخترم! هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمیتوان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند. برهنگی، بیماری عصر ماست. به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.
جرالدین؛ دخترم! با این پیام، نامهام را به پایان میرسانم؛ انسان باش؛ زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحملتر از پست و بیعاطفه بودن است.
خانواده آقای رئیس جمهور
ماشین دولتی
دیر وقت بود و ما از منزل اقوام به خانه برمیگشتیم؛ رجائی زودتر حرکت کرده بود. نه من دلیلی میدیدم که همراهش با ماشین دولتی بروم و نه ایشان چیزی گفت.
بعد از این که قدری دور شدند، همراهانش گفته بودند: دیر وقت است؛ درست نیست همسرتان تنها برود؛ اما ایشان چیزی نگفته بود. او این همه خدا ترس بود.[۷۱]
مهمان رجائی
به دستور امام، محمد علی رجائی در ریاست جمهوری مستقر شد. خانوادهاش هم چند روزی آن جا بودند. یک روز مهمانش شدم. فکر میکردم این جا مجبور است از ظروف و وسایل بهتری استفاده کند. وقتی در همان استکانهای سابق منزلشان چای آوردند، تعجب کردم و گفتم: دایی! این جا ریاست جمهوری است؛ این استکانها چیست؟ گفت: اگر میهمان رجایی هستید، کتری و سماور و استکان نعلبکی رجایی همین است و اگر مهمان ریاست جمهوری هستید، بحث دیگری است.[۷۲]
مسئولیت بستگان
رجائی در دوران مسئولیتش، به فامیل و بستگان، نه مسئولیتی داد و نه آنها را به مراکز دولتی برای کار معرفی کرد. اگر هم کسی تقاضا میکرد، میگفت: اگر حتی یک نفر از شما با من باشد، فردا میگویند: رجایی همه افراد فامیلش را روی کار آورده است.[۷۳]
اگر قرار بود طبق مقررات آموزش و پرورش برای تدریس باید به خارج تهران میرفتم. آن موقع، رجایی کفیل وزارت آموزش و پرورش بود. پدرم که خواهر شوهر او بود، گفت: محمد را به شمال منتقل کردهاند؛کاری کن به تهران بیاید. گفت: اگر قرار بود از این کارها بکنیم که نمیتوانستیم وزیر شویم و به این ترتیب، راهی شمال شدم و سالها آن جا تدریس کردم.[۷۴]
خانه اجارهای
پس از صرف نهار گفتم: عمو! من ماهی سه هزار تومان اجاره میدهم؛ این همه خانه مصادرهای هست، بگو یکی را به من بدهند. گفت: صمد جان! مگر تو چه فرقی با دیگران داری که این خانه نباید به آنها داده شود و به تو داده شود.[۷۵]
منزل طاقچهای
از سال ۵۶ تا زمان شهادت، همسایهاش بودم و او هرگز وضعش فرقی نکرد. همسرش در فصل زمستان، چون آبگرمکن نداشتند، ظرفها را با آب سرد میشست و در آشپزخانهاش حتی یک کابینت هم نبود و به همان شکل طاقچهای - زمانی که منزل را خریده بود - مانده بود.
وقتی به خانمش گفتم: آخر دو سه متر کابینت بگیرید، گفت: چند بار خواستهاند برایمان بیاورند؛ ولی ما راضی نشدهایم؛ چون یک عدهای همین را هم ندارند.[۷۶]
تو و مادرت را به خدا سپردم
نویسنده: محمد اصغری نژاد
وصایای شهدای دفاع مقدس خطاب به نزدیکان و خانوادههای خویش، دستمایه گرانسنگی برای مدیران و خانواده ارجمندشان است، تا هماره از این مشعل پر فروغ، برای خود روشنایی گیرند. تعدادی از وصایای ایشان را به تصویر میکشیم:
شهید سید ابوالفضل رضایی
«همسرم! تو و فرزندت را به خدای بزرگ میسپارم؛ اما سفارشم این است که... به فرزندم راست بگویی؛ بگو پدرت بیشتر از نصف روز تو را ندید و یک شب بیشتر پهلوی تو نبود. پدرت بیش از یک بوسه برگونهات نزد... بگو که پدرش را صدّامیان کشتند. بگذار کینه کافران را بردل بگیرد؛ شاید که در آینده به فکر اسلام باشد... بگو که پدرت برای دفاع از اسلام رفت. بگو که آمریکا نقشه ترور پدرش و همرزمانش را کشیده بود و عاقبت به کشتن جوانان عزیز وطن دست زد. به او بگو... که پدرش... به خاطر پیام رهبرش به جبههها رفت تا ندای «هل من ناصر» حسین زمانش را لبیک بگوید. بگو... شاید به یاد خدا باشد و به فکر آینده اسلام و از راهروان صدیق راه الله و امام و رهبر عزیزم»[۷۷].قدس سره
شهید محمد علی شاه مرادی
«... پدر و مادر و برادران و خواهران و فامیل عزیزم! اگر شهید شدم، خداوند به شما صبر و استقامت دهد. هر انسانی باید برود به دنیای دیگر... برای رسیدن به آن دنیا، باید از کوتاهترین راه رسید... و من کوتاهترین[راه] را از دیگران یاد گرفتم و به دنبال آنها میروم تا به منزل اصلی برسم؛ امید است هر چه زودتر. پس پدر و مادر! ناراحت من باشید؛ زندگی همین است. زندگی، جنگ است؛ جانا بهر جنگ آماده باش. برادران! قرار بر این بود [که ]منوچهررضی الله عنه سلاح مرا به زمین نگذارد؛ ولی حالا من سلاح منوچهر را بر زمین نمیگذارم. امید است که سلاح مراهم فرزندان شما برگیرند. فرزندان خود را طوری تربیت کنید که سلاح شهیدان را بر زمین نگذارند؛ چون این فرزندان شماها هستند که در آینده، اسلام به آنها احتیاج دارد.[۷۸]»
شهید غلامرضا شاکر
«از برادران عزیز خواستار ادامه راه و دفاع از اسلام و دستاوردهای انقلاب شکوهمندمان و نیز مبارزه قاطع و همه جانبه با متجاوزین بعثی و اربابان بینالمللیشان میباشم. خواهران مهربانم! سعی کنید رهروان صدیق راه زینب باشید؛ نمونه یک زن واقعیِ مسلمان در خانه و پیامداران راستین خون تمامی شهدا از هابیل تا حسینعلیه السلام و از حسین تاکنون و مربیان لایقی باشید در تربیت فرزندانی که شایستگی نام مسلمان را از هر حیث دارا باشند...»[۷۹].علیها السلام
شهید محمدجعفر اخوان
«اگر به شهادت رسیدم، شما در تربیت فرزندانم کوشا باشید و با آنان خوشرفتاری کنید و به آنان قرآن و نماز یاد بدهید تا در آینده، فرزندان مفیدی برای اسلام و جامعه اسلامی باشند»[۸۰].رحمهم الله
شهید محمد رضوی
«سخنی که به [با] برادرانم دارم، این است: سعی کنند راه شهدا را ادامه دهند و در این راه، سست نشوند... و به احمد - که از دو چشمانم بیشتر دوست دارم - توصیه میکنم که... بعد از اتمام درسش، حوزه علمیه را در پیش گیرد که فقط از آن راه... میتوان به انسانیت و بالاخره به جوار الله رسیده»[۸۱].قدس سرهم
شهید مهدی آشوری
«... فرزند خوبم! مهمترین عاملی که موجب شد تا من به این فکر بیفتم و در این شرایط حساس، برایت نامه بنویسم، تنها این است که صحنهها عوض میشود و حوادث دائماً در حال تکوین هستند و این انسان است که باید موضع خودرا تشخیص دهد و در هر شرایطی، وظیفه خود، یعنی عمل صالح را انجام بدهد و فقط دراین صورت است که در صراط مستقیم، یعنی همان آفرینش، یعنی انسان شدن، قرار خواهد گرفت... .
پسرم!... سعی کن... از آن موقعی که کمکم میتوانی مسائل را درک کنی، با اعمال و کردار خوب، صفات خوبی برای خودت کسب بکنی تادر نتیجه، سیرت انسانی و ملکوتی داشته باشی... سعی کن در زندگی خیلی مراقب خودت باشی. خدای ناکرده با کمترین غفلت، سقوط حتمی است.
پسرم! سعی کن از قرآن و نهج البلاغه در امور عقیدتی و از نظام ولایتی فقیه در سیره سیاسی، غافل نشوی؛ مخصوصاً زیاد قرآن بخوان و تا میتوانی با علوم قرآنی آشنایی زیاد پیدا کن... .
آرزو دارم که فرد مفیدی برای جامعه و اسلام باشی و خودت را از منجلاب مادیات بیرون کشیده و در ملکوت اعلا سیر کنی و آرزو میکنم در زندگی تحت تأثیر جوهای مسموم سیاسی و غیره قرار نگیری و با تیز هوشی، به دنبال الگوهای مذهبی و اسلامیمان حرکت کنی».صلی الله علیه وآله وسلم[۸۲]
شهید مهدی باکری
«وصیت به مادرم و خواهران و برادرهایم و فامیلهایم که بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست. همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از تهِ قلب مقلد امام باشید. اهمیت زیاد به نماز و دعاها و مجالسِ یادِ اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه اخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همان گونه تربیت بدهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح[و] وارث حضرت ابوالفضل برای اسلام به بار آیند»[۸۳].علیه السلام
شهید سیدمهدی حسینی
«همسرمّ! در اوقات بیکاری، کتب سرگذشت حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را مطالعه کن و ببین آنها پس از مرگ عزیزانشان چه میکردند؛ تو هم آن گونه کن... همسرم! در تربیت فرزندانم بکوش و به آنان بیاموز که پدرتان شهید شده. به فرزندانم نگو که پدرتان به سفر رفته... بگو که پدرتان در سنین جوانی، اسلحهاش را بردوش گرفته و برای جنگ با استکبار و استثمارگران رفته و دشمن، خونش را فقط به صرف دفاع از اسلام، ریخته و بدن پدرتان به خاطر حمایت از رهبر، تکه تکه شده و به فرزندانم بیاموز که اسلحه پدرشان را بردوش کشند و در زمان نیاز اسلام به آنان، پویتن پدر را به پا کنند... . همسرم! مهمترین مسئله برای زنان، رعایت حجاب و عفت میباشد.
همسرم! نگهداری از فرزندان، از وظایف توست...؛ فرزندانم را آن چنان که اسلام دستور میدهد، تربیت نما و در نگهداریشان بکوش و با آداب اسلامی و اخلاق الهی و معنوی آشنایشان ساز.
همسرم!استفاده از اخلاق نیکو در رابطه با برخورد با خانوادهام، به خصوص پدر و مادر، از آرزوهایم میباشد.... .
همسرم! در بالا بردن معنویات خود بکوش و از مسائل دنیایی و زیورهای زندگی دوری کن... .
پسرم؛ کمیل عزیز! تو را سفارش به تقوا و رعایت مسائل اخلاقی و انسانی درآینده میکنم. پسرم! تو باید برای اسلام تربیت شوی و همواره برای قرآن جانفشانی کنی و درکارهایت فقط رضایت خداند را در نظر بگیری. سعی کن در آینده، مسائل دنیایی تو را فریب ندهد... در آینده امکان هست راههای زیادی در سر راهت باشد؛ ولی تو باید فقط راه حق را بپیمایی که سعادت در آن هست. پسرم! هرگز مادرت را تنها نگذار؛ چون مادرت قلبش از شهادت و فراق پدرت سوخته است. تو باید همواره با اوباشی و در سختیهای زندگی، او را یاری کنی. کمیل جان! تو و مادرت را به خدا سپردم».[۸۴]علیهما السلام
خانه مدیر و مدیر خانه
نویسنده:جعفر رحمانی
شکوفائی و رشد استعدادهای بشری در رسیدن به کمال، از اهداف بزرگ در ادیان الهی به شمار میآید.
برای رسیدن به سعادت و کمال، در فطرت انسان گرایشهایی وجود دارد که یکی از آنها گرایش به تشکیل خانواده است. ویل دورانت میگوید: «یکی از گرایشهای فطری انسان تشکیل خانواده است و زندگی خانوادگی، صد در صد طبیعی است؛ نه قراردادی؛ به طوری که در آفرینش انسان تدابیری به کار رفته که به طور طبیعی به سوی تشکیل خانواده و داشتن فرزند گرایش دارد.»
خانواده نهاد مقدسی است که در زندگی بشر نقش اساسی دارد. سلامت و سعادت یک جامعه، تا حدود زیادی، به کیفیت خانوادهها، کیفیت روابط بین زن و شوهر، والدین و فرزندان بستگی دارد. مفهوم سلامت خانواده، یکی از موضوعات مشترک در بسیاری از فرهنگهاست و امروزه به عنوان حق اساسی انسانها و جوهره زندگی ثمر بخش آنها محسوب میشود.
تغییرات سریع اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از کشورها، مانند کشور ما، موجب گردید تا مشکلاتی در ابعاد رفتارهای اجتماعی، هیجانی، عاطفی، شغلی و موضوعات مربوط به سلامتی خانواده، برای مدیران، کارکنان و افراد مختلف به وجود آید.
موفقیت مدیران و کارکنان در زندگی شغلی، در گرو ایجاد یک محیط خانوادگی گرم و صمیمی است.
پدید آوردن و حفظ این فضای گرم عاطفی، منجر به افزایش کارآمدی افراد در مسیر شغلی میگردد. خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است که با پیمان ازدواج یک زن ومرد آغاز میشود و با به دنیا آمدن فرزندان، توسعه و استحکام مییابد. جوامع بزرگتر نیز از همین واحدهای کوچک تشکیل میشوند. بشر از آغاز، زندگی خانوادگی را به عنوان بهترین نوع زندگی برگزیده و در همه زمانها و مکانها بدان پایبند بوده است. نهاد خانواده و کار در سیر خود تا به امروز، دچار تغییرات اساسی گردیده و از منظر این تغییرات، دچار آسیبهایی نیز گردیده است.
مشکل موجود
طلوع انقلاب صنعتی بین خانواده و کار جدایی اندکی رخ داد و در بیشتر قسمتها، مردان به دور از خانه، از صبحگاه تا شامگاه، در کارخانهای به کار مشغول بودند، در حالی که زنان به کار در خانه و بچه داری اشتغال داشتند. بنابراین ، خانه مستقل از کار و پناهگاه خانه، به دور از محل کسب درآمد بود.
این الگو حدود صد سال دوام یافت. در جنگ جهانی دوم که به کار زنان در خارج از خانه، همانند درون خانه احساس نیاز شد، حمایتهایی از کار کردن زنان در خارج از خانه به عمل آمد؛ هر چند که با خاتمه جنگ، به سرعت حذف شد و بسیاری از زنان، بار دیگر به امور خانه و خانه داری پرداختند.
انقلاب صنعتی همراه با دگرگونیهای متفاوت در عرصه صنعت، تغییرات شدیدی را در سیستم کار، ماهیت کار و روابط خانوادگی ایجاد کرد.
با سرعت گرفتن تغییرات و افزایش انتظارات، خانواده از شکل سنتی خارج و انواع خانوادهها (مانند زوجهای تک شغلی، زوجهای دو شغلی و دارای دو در آمد، زوجهایی با محل کار و سکونت جدا، زوجهای نظامی، زوجهای مدیر، زوجهای با شغل خانوادگی، و سرانجام تک والد شاغل) شکل گرفت.
مشاغل، تخصصی گردیدند و همین امر، مشکلات زیر را به همراه داشت:
الف) مرد جهت رفع مشکلات خود به همکاران وابسته شد و نه به خانواده.
ب) اطلاعات زن از وظایف مرد کم شد و همین امر، مشارکت زن و مرد را در کاهش تنش مرد از بین برد.
پ) خانوادهها با این که مسائل و مشکلات مردان را میدیدند اما قادر به کمک نبودند.
ت) رشد و گسترش رسانههای صوتی و تصویری، ارتبات اعضای خانواده را با هم و با خویشان و همسایگان، کاهش داد و به حداقل رساند.
ث) انسان که موجودی اجتماعی است، در حصار لوازم لوکس زندانی گردید.
ج) اگر چه سطح بهداشت جسمی بالا رفت، اما به علت کاهش ارتباطات انسانی، سطح بهداشت روانی به شدت کاهش یافت و بیماریهای روانی شدت یافت.
د) در خانواده، طلاق معنوی حاکم شد؛ یعنی با وجود در کنار هم بودن، ارتباط آنها با هم، بسیار کم شد.
افزایش اثر بخشی خانواده
مدیران جهت افزایش کارآمدی سازمان، میبایست به کیفیت خانواده خود و کارکنان، توجه جدی داشته باشند. هر چه کیفیت روابط خانواده و کارکنان بالا باشد، کارآمدی سازمان، جهت تحقق ماموریت، افزایش مییابد. نکات ذیل میتواند اثر بخشی خانوده را افزایش دهد:
۱- ارتباط خود را با خانواده بیشتر کنید.
۲- در تفریحات با خانواده باشید، نه با کارکنان و همکاران.
۳- با مدیریت زمان، قسمت بیشتری از وقت خود را آزاد کنید.
۴- در زمان استراحت در خانه، از وسایل ارتباط جمعی کمتر استفاده کنید.
۵- تا حد امکان، صبحانه، ناهار و شام را با خانواده صرف کنید.
۶- جمعهها را با خانواده بگذرانید و در زمان استراحت در خانه، تلفن و تلفن همراه را خاموش کنید.
۷- با خانواده خود راجع به مسائل کاری و زندگی صحبت کنید.
۸- ارتباط خود را با خویشاوندان و همسایگان زیاد کنید.
۹- خانواده را با محیط کاری خود آشنا کنید.
۱۰- در خرید و مسافرت، خانواده خود را به همراه داشته باشید.
۱۱- در خرید خانه، با خانواده مشارکت کنید.
۱۲- تا آن جا که امکان دارد، زمان خانواده را صرف کار اداری نکنید.
۱۳- به جای زیاد کار کردن، درست کار کنید.
۱۴- با فرزندان خود بازی کنید.
۱۵- به مدرسه آنها بروید.
۱۶- قسمتی از وقت خود را به کار خانه اختصاص دهید.
۱۷- به فکر زمان حال باشید و نگران آینده نباشید.
۱۸- به یاد داشته باشید که با زیاد کار کردن و نادیده گرفتن زندگی اجتماعی و خانوادگی، در آینده پول به درد شما نخواهد خورد.
۱۹- در خانه تنها در خدمت اهل خانه باشید.
۲۰- اولویت در زندگی کار نیست (کار کنید برای زندگی، نه زندگی برای کار.)
۲۱- آیندهنگر باشید، نه آینده نگران، زیرا افراد آینده نگران تمام زندگی خود را صرف کار میکنند تا ترس خود را از آینده از بین ببرند و هر چه بیشتر کار میکنند، کمتر نتیجه میگیرند.
۲۲- به نیازهای اجتماعی خانواده توجه کنید و با خانواده در مجالس مذهبی و میهمانیها شرکت کنید.
۲۳- به خود توجه کنید، با احترام گذاشتن به خود، میتوانید در خود احساس مفید بودن را ایجاد کنید.
۲۴- به خانواده احترام بگذارید و با گوش دادن به صحبتهای آنان و به کارگیری آن در تصمیمات، ارتباط خود را بهبود بخشید.
۲۵- خانواده، تنها محل خدمت گزاری به شما نیست(خانه، هتل و اعضای خانواده، کارکنان هتل نیستند.)
روابط صمیمی با خانواده، بزرگترین مانع شیوع بیماریهای روانی است. توجه به امر بهبود ارتباطات در خانواده، این امکان را در مدیران و کارکنان ایجاد میکند که آنها بتوانند با انگیزه بیشتری در خدمت مردم باشند.
دنیا و دنیاگرایی
برداشتی از حدیث ششم، از چهل حدیث امام خمینی
نویسنده:محمود لطیفی
برخلاف نظر برخی که امور خارجی و عمل و رفتار انسان را تقسیم به دنیای ممدوح و مذموم مینمایند و نیز برخلاف نظر کسانی که دلبستگیها را تقسیم به این سویی (دنیا) و آن سویی(آخرت) مینمایند، حضرت امامرحمه الله بین دلبستگی و مطلقنگری و حقیقتپنداری این عالم و نگاه عبرتآمیز و هدایتگرانه و نمادین به آن، فرق میگذارد؛ زیرا «برای هر موجودی، مقام ظهور و ملک و شهودی است و آن مرتبه نازل دنیایی آن است و مقام بطون و ملکوت و غیبی است و آن نشئه صاعده اخرویه آن است.»[۸۵]
این نشئه نازله دنیایی که نشئه تحول و گذر و تغییر و مجاز و نماد است، گرچه خود به خود ناقص و محدود و از نظر رتبه و مقام، در آخرین پله هستی قرار گرفته است، اما چون مهد تربیت نفوس قدسی و خانه تعلیم و تربیت و تنها جایگاه دستیابی به مقامات عالی انسانی و مزرعه آخرت است، از نظر اولیای الهی و اهل سیروسلوک، از زیباترین منزلهای هستی و ارزشمندترین آنهاست که باید آن را غنیمت شمرد و از لحظه لحظه حضور در آن، بهره برد.
بنابراین، اکثر قریب به اتفاق مذمتهایی که در آیات و احادیث وارد شده است، مربوط به خود دنیا نیست؛ بلکه ناظر به توجه و گرایش قلبی به دنیا و دلبستن به آن میباشد. «پس عالم ملک که مظهر جمال و جلال است و حضرت شهادت مطلقه است، به یک معنی مذمتی ندارد و آن چه مذموم است، دنیای خود انسان است؛ به معنی وجهه قلب به طبیعت و دلبستگی و محبت آن است که منشأ تمام مفاسد و خطاهای قلبی و قالبی است».[۸۶]
حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلامدر انتقاد از کسی که زبان به نکوهش دنیا گشوده بود، فرمود: دنیا را نکوهش میکنی؛ در صورتی که خود فریفته آن شدهای. او تو را فریب نداده است؛ بلکه با مرگ عزیزانت به تو هشدار نیز داده است. دنیا خانه راستی است؛ برای کسی که آن را تصدیق کند و خانه توانگری است؛ برای کسی که از آن توشه گرفته است و جایگاه اندرز و موعظه برای کسانی است که از آن پند گیرند. دنیا، سجدهگاه دوستان خدا، مصلای فرشتگان او و محل نزول وحی الهی و تجارتخانه اولیای حق است که در آن رحمت به دست میآورند و بهشت را سود میبرند.
چرا دنیا نکوهش میشود؛ در صورتی که بانگ برداشته است که جدا شدنی است و فریاد میزند که نخواهد ماند و اعلام میکند که خود و اهلش خواهند رفت. دنیا با رنج و زحمت خود، نمونهای از رنجهای آخرت را ترسیم کرده، با شادی خود، به شادمانی آخرت تشویق میکند.
انگیزه دل بستگی به دنیا
انسان فطرتاً عاشق کمال مطلق و جهت قلبش، متوجه جمال مطلق و جمیل علی الاطلاق است و جسم و روح انسان و ظاهر و باطن او، براساس همین محبت و گرایش فطری، اداره و تربیت میشود؛ اگر چه هر کسی مصداق کمال را به حسب حال، مقام و معرفت خود تعریف میکند. اهل آخرت، کمال را در مقامات و درجات آخرت تشخیص داده، قلبشان به آن سوی گرایش دارد و اهل الله، در جمال حق، کمال و در کمال او، جمال را یافته؛«و جهت وجهی للذی فطرالسماوات و الارض...» میسرایند و «لی مع اللّه حال» فرمایند و عشق جمال او در سر دارند و اهل دنیا، گرچه کمال انسان را در لذایذ مادی و جمال آن را در مناظر دنیوی دیده و به آن دل بستهاند، اما چون توجه فطری و عشق ذاتی آنان، در پی کمال مطلق است و در تطبیق مصداق اشتباه نمودهاند، هر چه به سمت مشتهیات دنیایی میروند، آتش اشتیاق آنان بیشتر میشود؛ همانند تشنگانی که هر چه آب شور دریا را مینوشند، بر عطش آنان افزوده میشود. حضرت امام صادقعلیه السلام میفرماید: "کسی که دلبسته دنیا باشد، همواره گرفتار سه حالت خواهد بود؛ اندوه بیپایان، آرزوی دست نیافتنی و امید بی نتیجه".[۸۷]
این گرایش اشتباه، به وسیله برخی از عوامل شدت مییابد. انسان بر اثر این که بر دامن این دنیا زاده شده و پرورش یافته و به آن انس گرفته و امکان بهرهمندی از مشهیاتش برای او فراهم بوده است، دوری از آن را تحمل نمیکند و هر چه برالتذاذات او افزوده میشود، علقه قلبی او بیشتر شده، کمالات سراب گونه دنیا، قلب او را شیفته خود میکند؛ تا حدی که فراتر از آن را بر نمیتابد و از مردن که باعث قطع این علایق و لذایذ میگردد. متنفر میشود.
این تنفر، آن گاه شدت مییابد که به خاطر فطرت حب بقا و عشق به حیات ابدی - و بر اثر همان خطای در تطیق - مردن را فنا و زوال میانگارد و مرگ را عامل دوری از محبوب و معشوق میپندارد و این خود سرمنشأ مفاسد بیشماری میگردد.
مفاسد حب دنیا
۱- انسان بر اثر شدت انس به دنیا، به هنگام مرگ، بر خداوند مهربان خشم میگیرد و تقدیر و اراده او را عامل جدایی از محبوب و معشوق خود میشمرد و چه بسا در لحظات آخر عمر، زبان به کفر گشاید و با حالت کفر از دنیا برود.
۲- ترس از مرگ، باعث میشود تا جان دادن بر او دشوار آید و لحظات جان کندن بر او بسیار سخت بگذرد. میرداماد میگوید: مبادا از مگر بترسی؛ زیرا که تلخی مرگ، به خاطر ترس از آن است.
۳- شدت علاقه به دنیا، انسان را از عبادت باز میدارد و جنبه جسمانی و طبیعی انسان را تقویت مییابد تا جایی که بدن از فرمان روح سرپیچی کرده، باعث سستی عزم و اراده میشود.
یکی از اسرار بزرگ عبادات، تقویت روح و قوت عزم و اراده وغلبه ملکوت نفس بر ملک و جسم است و مخصوصاً یکی از اسرار عبادات پرمشقت، تقویت عزم و اراده تا حدی است که بر ملک بدن چیره شود و هر چه اراده کند، او عمل نماید و چنین ارادهای، هم د راین دنیا راهگشا میباشد و هم در آن دنیا.
یکی از مراتب بهشت که از بهترین مراتب آن است، تنها بر اثر عزم و اراده، نصیب انسان میگردد و در همان بهشت است که خدای تعالی به بنده خود نامه مینویسد و به او اختیار تام میدهد و به همین دلیل است که عبادات، افزون بر صورت ملکوتی و تأمین بهشت اعمال، در بهشت اخلاق نیز تأثیر میگذارند و انسان را به صفاتی چون حی و قیوم متصف مینمایند و در این مقام، هر چه عبادتها سختتر باشد، مرغوبتر و مؤثرتر خواهد بود. انسان، بر اثر عبادت، مأنوس با ذکر و فکر میگردد و کمکم مجاز و زبان و گفتار، تبدیل به حقیقت و حال میشود و سرّ واقعی عبادت که تذکر و تفکر است، حاصل میگردد و هر دو عالم، از نظر او، محو و جلوه دوست، غبار دو بینی را از دل او میبرد.
فقه مدیران
مراعات قوانین و مقررات
نویسنده:محمد حسین فلاح زاده
انفال و اموال عمومی
س: شغل ما دامداری است. ما چهارپایان خود را در یکی از جنگلها میچرانیم و بیشتر از پنجاه سال است که به این کار مشغول هستیم؛ سندی نزد ما وجوددارد که دلالت میکند که ما از طریق ارث، مالک شرعی این جنگل هستیم. سند مزبور هم یک سند قانونی است و به علاوه، این جنگلها، وقف امیرالمؤمنین و سیدالشهداء و ابوالفضل العباس - سلام الله علیهم اجمعین - است و دامداران، سالیانی است که در این جنگلها زندگی میکنند و خانههای مسکونی و زمینهای زراعی و بستان دارند. اخیراً جنگلبانان تصمیم گرفتهاند ما را از آن اخراج نموده، بر آن مسلط شوند؛ آیا آنان حق اخراج ما را از این جنگل دارند؟
ج: از آن جایی که شرعاً صحت وقف متوقف برسابقه ملکیت شرعی است، همان گونه که از طریق ارث هم متوقف بر مالکیت شرعی مورّث است، لذا جنگلها و چراگاههای طبیعی که تا به حال ملک کسی نبوده است و هیچ گونه سابقه احیا و آباد کردن در آنها وجود ندارد، ملک اختصاصی کسی محسوب نمیشود تا وقفیت آن صحیح باشد یا از طریق ارث انتقال یابد. به هر حال ،هر مقدار از جنگل که به صورت مزرعه یامسکن و مانند آن احیا شده و ملک شرعی گردیده، اگر وقف باشد، حق تصرف در آن با متولی شرعی آن است و اگر وقف نباشد، حق تصرف در آن با مالک آن است و اما آن مقدار از جنگل و مراتع که به صورت جنگل طبیعی یا مرتع طبیعی باقی مانده است، از انفال و اموال عمومی است و اختیار آن براساس مقررات قانونی، با دولت اسلامی است.[۸۸]
س: تپهای است که جزء مرتع روستا میباشد و مالکی ندارد؛ شخصی دست به حفاری زده و قطعههایی از سفال و ظروف عتیقه در آن تپه پیدا نموده است؛ شرعاً فروش و تصرف آنهاچه صورت دارد؟
ج: اگر مالکی برای آن پیدا نشود، ملک واجد است؛ ولی باید خمس آن را بدهد و چنانچه دولت اسلامی مقرراتی در این باب دارد، واجب است مراعات شود.[۸۹]
س: نظر حضرت عالی دربارهٔ گنجی که افراد در زمینی که مالک آن هستند، پیدا کنند، چیست؟
ج: میزان در این گونه امور، مقررات نظام جمهوری اسلامی است.[۹۰]
استفاده از آب و برق
س: این جانبان باتحمل زحمات و هزینههایی برای احیای کشاورزی در حومه شهری، امتیاز برق از اداره برق گرفته و چاه عمیقی احداث ومشغول کار شدهایم و ترانس برق را هم خودمان خریداری و نصب کردهایم؛ اخیراً در مجاورت مزرعه ما، یک مرغداری بنا شده که بدون رضایت ما،برق مرغداری را به ترانس اختصاصی مزرعه وصل نموده است و ما هرچه به اداره برق مرجعه مینماییم که این کار برخلاف قانون و مورد خسارت اینجانبان است، توجهی ندارد و به صاحب مرغداری هم اجازه دادهاند که از آن برق استفاده نماید؛ آیا از نظر شرع این عمل مجاز است یا خیر؟
ج: استفاده از ملک مشروع غیر، منوط به اجازه مالک است و بدون اجازه مالک، حرام و موجب ضمان است؛ ولی مقررات و قوانین دولت اسلامی نیز لازم المراعات است.[۹۱]
س: شخصی از انشعاب آب خانه یا مغازهاش، علاوه بر مصرف خودش، بدون اجازه سازمان آب، به دیگران هم آب میدهد و پول آن را میگیرد؛ این کار برای صاحب انشعاب و برای کسی که بادادن پول آب و هزینه انشعاب فرعی، از آن آب استفاده میکند، چه حکمی دارد؟
ج: تصرف در آب مزبور، بدون مراعات مقررات دولت اسلامی، جایز نیست.[۹۲]
س: سازمان آب، نصب پمپ فشار و استفاده از آن را ممنوع اعلام کرده است؛ ولی در برخی از محلهها فشار آب ضعیف است و ساکنان آن مجبورند که برای استفاده از آب در طبقات بالای ساختمانها، از پمپ فشار استفاده کنند؛ با توجه به این مسئله، دو سؤال زیر را پاسخ فرمایید؛
الف) آیا نصب پمپ فشار آب جهت استفاده از آب بیشتر، از نظر شرعی جایز است؟
ب) در صورت عدم جواز استفاده از پمپ فشار آب، وضو و غسل با آبی که به وسیله پمپ جذب میشود، چه حکمی دارد؟
ج: در فرض سؤال، نصب و استفاده از پمپ فشار جایز نیست و وضو غسل با آبی که به وسیله پمپ به دست میآید، محل اشکال است.[۹۳]
خرید و فروش خلاف مقررات
س: بعضیها نخ را که از اتاق بازرگانی میخرند، در بازار آزاد، بدون هیچ عملی که روی آن انجام دهند، به دو برابر قیمت میفروشند؛ آیا جایز است یا خیر؟
ج: چنانچه خلاف مقررات باشد، جایز نیست.[۹۴]
س: سهم قند و شکر که به قنادیها و... میدهند، اگر بفروشند، سود آن حلال است؟
ج: باید مقررات دولت اسلامی را مراعات نمایید.[۹۵]
س: بعضی از افراد باداشتن لوازم خانگی و یا نداشتن، از بسیج اقتصادی جنس را دریافت و پس از آن، در بازار آزاد، با سود بسیار به فروش میرسانند؛ سودی که از این بابت عاید افراد میشود، چه حکمی دارد؟
ج: تخلف از مقررات دولت اسلامی، جایز نیست.[۹۶]
س: دولت جمهوی اسلامی، خرید و فروش زمین را ممنوع اعلام کرده است و از یک طرف هم امام میفرماید که خلاف مقررات دولت اسلامی، جایز نیست؛ در این صورت، آیا خرید و فروش زمین، جهت احتیاج حرام است یا نه؟
ج: تخلف از مقررات دولت اسلامی، جایز نیست.[۹۷]
س: ممکن است روی نوبت، یک سال یا بیشتر طول بکشد تا ماشین پیکان به درخواست کننده تحویل گردد؛ آیا برای ارگان ما جایز است ماشینی را که برای ارگان خود(خارج از نوبت) تحویل گرفتهاند، به افراد بفروشند و یا به اسم ارگان، برای افراد ماشین خریداری نمایند؟
ج: تخلف از مقررات دولت اسلامی، جایز نیست.[۹۸]
س: اجناسی را که دولت جمهوری اسلامی به طور سهمیه به افراد واگذار میکند و قیمت آن را نیز مشخص میکند، آیا این افراد میتوانند بیشتر از قیمت تعیین شده بفروشند و اگر بیشتربفروشند، حکمش چیست؟
ج: تخلف از مقررات جمهوری اسلامی، جایز نیست.[۹۹]
قاچاق فروشی
س: اگر کسی در بازار مسلمین به خرید و فروش اجناس خارجی، نظیر شلوار، پیراهن، عطریات و امثال آن از طریق جنوب کشور، توسط مرزنشینان یا کسانی که شغل خود را خرید و حمل این گونه اجناس از بنادر شهرهای مرزی به شهرهای مجاور و مرکزی قرار دادهاند، مبادرت ورزد، شرعاً جایز است یا خیر؟ آیا چنین فروشندهای موظف است تحقیق کند جنسی را که برای او آوردهاند، از طریق دولت وارد کشور شده یا خیر و نیز اگر کسی جنسی در بازار آزاد بخرد و به او بفروشد، آیا او میتواند بدون تحقیق و با توجه به این که این جنس در بازار آزاد خریداری شده، اقدام به خرید و فروش آن بنماید یا نه و نیز آیا موظف است تحقیق کند که مالیات گمرکی این جنس پرداخت شده یا خیر؟
ج: بر فروشنده، تحقیق لازم نیست و مجاز در خرید و فروش است؛ مگر آن که از طرف دولت اسلامی ممنوع اعلام شود.[۱۰۰]
س: اجناسی که به طور قاچاق از خارج وارد میشود و در بازار به فروش میرسد، آیا خرید این قبیل اجناس (پوشیدنی، تزئیناتی و غیره)، از نظر شرع اشکال دارد یا نه؟
ج: اگر دولت اسلامی مقرراتی در آن دارد، باید مراعات شود و اگر مزاحمتی ندارد، خرید و فروش در بازار مانع ندارد.[۱۰۱]
مسائل بانکی
س: آیا عوض کردن پول کشوری غیر از پول جمهوری اسلامی ایران، مثل روپیه، در بازار سیاه، با پول جمهوری اسلامی ایران، جایز است یا خیر؟
ج: باید طبق مقررات عمل شود و تخلف جایز نیست.[۱۰۲]
س: خریدن پول خارجی از افرادی که وارد ایران میشوند، باتوجه به وضعیت فعلی جمهوری اسلامی، چطور است؟
ج: هرگونه معاملات ارز و صرف، باید با مقررات دولت اسلامی باشد.[۱۰۳]
س: همان طور که مستحضر میباشید، بعضی از بانکها سکههای طلا به معرض فروش گذشتهاند و عدهای هم میخرند؛ آیا خرید و فروش این گونه سکهها به قیمتی بیشتر از قیمت دولتی صحیح است؟
ج: بستگی به مقررات دولت اسلامی دارد.[۱۰۴]
مالیات و عوارض
س: حضرتعالی فرموده بودید که کلیه قوانین غیراسلامی گذشته لغو است؛ بنابراین، دریافت عوارض توسط شهرداریها که کماکان عمل میشود، چه صورت دارد؟
ج: مراعات مقررات دولت اسلامی، لازم است.[۱۰۵]
س: اکثر شرکتها و تجّار بازار، در رژیم منفور سابق به وسیله افرادی حساب باز میکردند و دفاتر غیرقانونی و غیرشرعی خود را در لباس قانون و شرع ارائه میدادند تا بتوانند مالیات کمتری بپردازند (و یا اصلاً هیچ نوع مالیاتی به دولت ندهند) که البته به لحاظ شرعی مدعی بودند که چون رژیم طاغوتی است، نباید تقویت شود؛ ولی متأسفانه اکنون که دولت اسلامی شده، باز این روش توسط بعضی اجرا میگردد. باتوجه به این که این عمل در حال حاضر حرام و خلاف قانون است و باید واقعیت ثبت شود و حق دولت پرداخت گردد، استدعا دارد حکم شرعی را بیان فرمایید.
ج: مراعات قوانین و مقررات دولت اسلامی، لازم است و ارائه عمل غیرقانونی و غیرشرعی، در لباس قانون و شرع، جایز نیست.[۱۰۶]
پا نویس
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53، ترجمه محمد دشتی.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب، ج1، ص295.
- ↑ صحیفه امام، ج19، ص119.
- ↑ صحیفه امام، ج16، ص226.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج2، ص626.
- ↑ وی فرزند خوانده رسول خدا(ص) بود و مادرش خدیجه، امالمؤمنین بود. وی در جنگ بدر حضور یافت و گفته شده که در جنگ اُحُد نیز حضور داشته است.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج19، ص148-152.
- ↑ تفسیر معین، ص267.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج104، ص98.
- ↑ محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج4، ص3671.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص560.
- ↑ غرر الحکم؛ ح10066.
- ↑ میزان الحکمة، ج4، ص3671.
- ↑ همان.
- ↑ بحارالانوار، ج104، 93.
- ↑ فرقان، آیه 74.
- ↑ تحریم، آیه6.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج14، ص127.
- ↑ همان، ج15، ص199.
- ↑ اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج18، ص177.
- ↑ یاایهاالنبی قل لازواجکان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحاً جمیلاً. وان کنتن تردن الله ورسوله والدارالاخرةفان الله اعدللمحسنات منکن اجراًعظیماً. احزاب، آیه 28و29.
- ↑ شیخ عباس قمی، سفینةالبحار، ج3، ص323.
- ↑ ر.ک: ابراهیم، آیات 35 - 40.
- ↑ طه، آیه 132 .
- ↑ احزاب، آیه 59.
- ↑ طه، آیه29.
- ↑ هود، آیه 45.
- ↑ نهج البلاغه، ح453.
- ↑ اسراء، آیه 6.
- ↑ آل عمران، آیه 14.
- ↑ توبه، آیه 24.
- ↑ هود، آیه 45-46.
- ↑ عبس، آیه 36.
- ↑ صافات، آیه 137.
- ↑ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص 235.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 235.
- ↑ مروج الذهب، ج2، ص 332.
- ↑ الغدیر، عبدالحسین امینی، ج8، ص 336.
- ↑ تاریخ خلفا رسول جعفریان، ص 151.
- ↑ الغدیر، عبدالحسین امینی، ج8، ص 404.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 3.
- ↑ بحارالانوار، ج 41، ص 113.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج2، ص 200.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 224.
- ↑ همان، نامه 53.
- ↑ محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابیطالب (ع)، ج 4،ص 214.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 87.
- ↑ صحیفه امام، ج 2، ص417.
- ↑ همان، ص431.
- ↑ همان، ص432.
- ↑ ر.ک: همان، ج3، ص399-403.
- ↑ همان، ص439.
- ↑ همان، ج4، ص280.
- ↑ همان، ص281.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ج14، ص345.
- ↑ امیررضا ستوده، پابهپای انقلاب، ج1، ص56و100.
- ↑ همان، ج1، ص201.
- ↑ همان، ج1، ص189.
- ↑ همان، ج1، ص50.
- ↑ مصطفی وجدانی، سرگذشتهای ویژه، ج3.
- ↑ ورام بن ابن فراس، مجموعه ورام، ج اول، ص6.
- ↑ سیوطی، الدرالمنثور، ج6. ص244.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای 25.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج15، ص178.
- ↑ همان.
- ↑ چارلزاف، آستین، بیماریهای مدیریت، ترجمه سیروس پرهام، ص83 و 129.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53، فراز 13.
- ↑ غررالحکم، ص327.
- ↑ بحارالانوار، ج23، ص236.
- ↑ پیام زن، ش42، ص13.
- ↑ رمز جاودانگی، ص93.
- ↑ محمود صدیقی، سیره شهید رجایی، ص618.
- ↑ همان، ص672.
- ↑ همان، ص678.
- ↑ همان، ص531.
- ↑ از وصیت نامه شهید.
- ↑ ظاهراً منظور برادر آن شهید است.
- ↑ شهدای روحانیت در جبهه، ج2، ص78.
- ↑ همان، ص216- 217.
- ↑ عبدالرحیم اباذری، حماسه سازان همیشه جاوید، ص133-134.
- ↑ حماسه سازان همیشه جاوید، ص40-41.
- ↑ کیهان، 26، بهمن 82، ص9.
- ↑ یالثارات الحسین(ع)، ش238، ص11.
- ↑ چهل حدیث، ص120.
- ↑ همان، ص121.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج2، ص320.
- ↑ آیة الله خامنهای، رساله اجوبة الاستفتائات، ص225، س 1045.
- ↑ امام خمینی، استفتائات، ج3، ص18، س8.
- ↑ رساله اجوبة الاستفتائات، ص186، س890.
- ↑ استفتائات، ج2، ص524، س18.
- ↑ همان، ص50، س135.
- ↑ رساله اجوبة الاستفتائات، ص22، س109.
- ↑ استفتائات، ج2، ص52، س143.
- ↑ همان، س144.
- ↑ همان، ص55، س150.
- ↑ همان، ص486، س6.
- ↑ همان، ص494، س35.
- ↑ همان، ص494، س32.
- ↑ همان، ص48، س134.
- ↑ همان، ص45، س126.
- ↑ همان، ص59، س164.
- ↑ همان، س161.
- ↑ همان، ج3، ص495، س38.
- ↑ همان، ص494، س34.
- ↑ همان، ص541، ص168.







