آینه رشد ۰۹

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۷ توسط User2 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: آینه رشد ۰۹
مجموعه‌ها: نشریات
شناسه کتاب: ۹۳
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۴۰
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۰۹

محتویات

آیینه ۹

کلام امیر

خودکامه مباش و از سستی بپرهیز

أَقِمْ عَلَی مَا فِی یَدَیْکَ قِیَامَ الْحَازِمِ الصَّلِیبِ، وَ النَّاصِحِ اللَّبِیبِ، التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ، الْمُطِیعِ لإِمَامِهِ، وَ إِیَّاکَ وَ مَا یُعْتَذَرُ مِنْهُ، وَ لا تَکُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً، وَ لا عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلاً.

دربارهٔ آن چه که مربوط به سعادت در زندگی توست، همواره محتاط و هشیار و خیرخواه و خردمند و پیرو فرمانده و در اطاعت امامت پابرجا باش و بپرهیز از ارتکاب آنچه که باید از آن پوزش طلبید و در هنگام برخورداری از نعمت‌ها خودکامه مباش و در هنگام سختی‌ها از سستی و احساس شکست پرهیز کن.[۱]

باید به خود ایمان بیاوریم‏

رهنمودی از امام خمینی

این مردم، توده مردم، مردمی بودند که ریختند و کارها را انجام دادند. خوب حالا به عهده شماهاست. این که اینها گرفتند، ما نگه‌اش داریم. توده که دیگر نمی‌تواند اداره کند مملکت را. توده راه افتاد و همه کارها را توده مردم - جمعیت مردم - انجام داد و سپرد آن را دست شما آقایان. اینهایی که در رأس امور واقع هستند، اینها حالا باید نگه‌اش دارند. این، یک امانت الهی است که باید ماها نگه‌اش داریم. اگر بنا باشد که ما هر کدام در محلی که هستیم، هر رئیس که هست، با رئیس دیگرش مخالف باشد، هر قدرتی که هست، با قدرت دیگرش - از تهران گرفته تا سر حدات این - طور باشد، یک مملکت هرج و مرجی است که محتاج به یک قیّمی است... . در دنیا می‌گویند اینها قیم می‌خواهند... . باید یک کسی بیاید قیمومیت کند؛ یا امریکا باشد یا شوروی باشد. ما باید از اول متوجه این معنا باشیم که خودمان هستیم. خودمان را گم نکنیم. خیال نکنیم که نیستیم دیگر؛ یک دسته دیگر باید بیایند ما را اداره کنند... . همه شما، هر کسی به کشورش اعتماد دارد، هر کس به دیانتش اعتقاد دارد، به خدا اعتقاد دارد، امروز باید این را حفظش بکند.[۲]

ما می‌توانیم آینده را بسازیم

رهبر معظم انقلاب اسلامی‏

دشمنان انقلاب سعی می‌کنند آینده را تاریک و نومید کننده جلوه دهند... . ما باید دقیقاً در نقطه مقابل این مسیر حرکت کنیم و از تمام امکانات و نیروهایمان برای امید دادن و روشن کردن افق آینده، در چشم مردم استفاده کنیم... و من اعتقاد ندارم که این کار، مردم فریبی و دروغ‌گویی است؛ برعکس در شرایط حاضر، امیدوار کردن مردم، مبتنی بر واقعیت است. جمهوری اسلامی می‌تواند بزرگ‌تر از این کارها را انجام دهد. ما نظام طاغوتی را از بین بردیم و ده سال با امریکا و شوروی و قدرت‌های شرقی و غربی جنگیدیم. ما می‌توانیم آینده را بسازیم و با همت و تدبیر مدیران قوی این کشور، برای مردم، زندگی مناسب به وجود آوریم. ما می‌توانیم فرهنگ ناب و خالص اسلامی را بر جامعه خود حاکم کنیم. ما می‌توانیم همان خطی را که امام ترسیم کرده‌اند، کاملاً و دقیقاً طی کنیم... . من قاطعانه معتقدم که شما برادران و همه نیروهای کارآمد و زبده این نظام، توانایی لازم را دارید و انشاء الله آینده روشنی در انتظار شماست.[۳]

یایِ نسبت

نویسنده:جواد محدثی
گاهی یک «کلمه»، بارسنگینی بر دوش آدم می‌گذارد؛ گاهی حتی کمتر از یک کلمه، مثلاً یک حرف یا یک «یای نسبت» که به عنوان پسوند، به آخر نامی، شهرتی، مؤسسه‌ای، نهاد و تشکیلاتی اضافه می‌شود تا مفهومی را برساند.
همین یای نسبت با آن که یک حرف ساده در آخر یک کلمه است، اما تعهد سنگینی را بر دوشِ انسان می‌گذارد؛ مثلاً یک نظام حکومتی و جمهوری، صفتِ «اسلامی» به خود می‌گیرد یا شخصی به عنوانِ نیروی «ارزشی» مطرح می‌شود یا تشکیلات و نهادی عنوانِ «مردمی» را یدک می‌کشد و یا شخصی خود را «مکتبی» معرفی می‌کند.
چه کسی مکتبی است و کدام برنامه و نظام، اسلامی؟
کسی که مدّعی مکتبی بودن است، باید فارغ از خرسندی این و آن و رها از حرف‌های مردم و قضاوت‌های شرق و غرب، بکوشد آن چه را می‌گوید و آن چه را انجام می‌دهد، به حساب مکتب بگذارد و رنگ تکلیف و وظیفه به آن بزند و برای خدا پاسخی قابل قبول داشته باشد و وجدانش راحت و راضی باشد که آن چه وظیفه دینی، الهی، شرعی و قانونی اوست، انجام داده است. حال، دیگران خوششان آمده باشد یا ناراحت شده باشند، او را روشنفکر و امروزی به حساب آورند یا مرتجع و کهنه‌اندیش و عقب‌مانده بدانند؛ البته این کار، دشوار است؛ ولی تعیین کننده و سرنوشت‌ساز است.
حرف مردم، واقعیّت را عوض نمی‌کند و خرسندی این و آن هم در ماهیّت کار، تغییر نمی‌دهد.
حضرت کاظم(ع) به هشام فرمود:
«اگر در دست تو «لؤلؤ» باشد و همه مردم شهر تو جمع شوند و بگویند: آن چه در دست داری سنگ و سُفال است، زیانی به تو نمی‌زند و اگر در دست تو سفال یا نجاستی باشد و همه جمع شوند و بگویند: چه لؤلؤ گران‌بهایی است، هیچ سودی به حال تو ندارد.» این، یعنی همان جوهر نابِ مکتبی زیستن، مکتبی اندیشیدن، قرآنی عمل کردن و الهی رفتار نمودن؛ یعنی داشتن «ملاک» و به کار بستن «معیار» و غافل نشدن از«محک.» اگر بتوانیم بر عمل‌ها، موضع‌گیری‌ها، اظهار نظرها، موافقت‌ها و مخالفت‌ها، قبول‌ها و ردّها، حبّ‌ها و بغض‌ها و پیوستن‌ها و گسستن‌هایمان رنگ و نشان مکتبی بزنیم و امضای مکتب را پای آنها قرار دهیم، آن وقت یک فرد مکتبی هستیم.
به فکر تأمین رضای چه کس باید بود؛ خلق یا خالق؟
کارها و برنامه‌ها را در کدام چهارچوب باید گنجاند؛ موافق مردم یا مطابق با شرع؟
به بهای رنجاندن چه کسی، رضایت چه کسانی را به دست می‌آوریم؟ اگر خدا از ما و عملمان ناراضی باشد و شرع محمدی کار ما را تأیید و امضا نکند، رضایت مردم و تشویق این و آن، مشکل کار ما را حل نمی‌کند و در روز حساب و پاسخ‌گویی، چون در پیش‌گاه خدا بهانه و عذری محکمه‌پسند نداریم، محکوم می‌شویم.
دنیا، در حال گذر است. مسئولیت‌ها و پست‌ها عوض می‌شود و افراد، همیشه بر کرسی مسئولیت‌ها «صدرنشین» نیستند. صندلی‌ها عوض می‌شود. روزگار، روزی با ماست و روزی هم مخالف با ما. هر اوجی، فرودی هم دارد. هر دوران ریاستی، مرحله عزل و برکناری یا پایان و فرجامی در پی دارد. شرایط، آدم‌ها و سلیقه‌ها عوض می‌شوند. انتظارها و توقع‌ها هم متفاوت است و تأمین خواسته‌های همه نیز غیرممکن.
در این میان، برنده واقعی کسی است که بر مدار «حق» بچرخد و برمحور «راستی» تلاش کند و رضای «خدا» را در نظر داشته باشد و یای نسبت در مکتبی و اسلامی بودن را گُم نکند و از دست ندهد؛ یعنی دوستی‌ها و دشمنی‌ها، ارتباطها و گسستن‌ها، مِهرها و قهرها، خنده‌ها و اخم‌ها، دادن‌ها و گرفتن‌ها، عزل‌ها و نصب‌ها، تشویق‌ها و توبیخ‌ها، جذب‌ها و دفع‌ها، ترفیع‌ها و تحقیرها، نزدیک شدن‌ها و فاصله گرفتن‌ها، سخن‌ها و سکوت‌ها، تندی‌ها و نرمش‌ها، موافقت‌ها و مخالفت‌ها و... همه بر محور مکتب، شرع، قانون، حق و عدل باشد.
این جاست که مکتبی بودن - در خیلی از موارد - جلوی کژروی‌ها و خلاف‌ها را می‌گیرد و این جاست که رفتار مکتبی، اقتصاد مکتبی، ارتش مکتبی، مدیریت مکتبی، سیاست مکتبی، هنر مکتبی، رسانه‌های مکتبی، مطبوعات و نشریات مکتبی، دانشگاه مکتبی، کارخانه و تولیدات مکتبی، انقلاب مکتبی، مجلس، دولت و قضای مکتبی، معنای خاص خود را پیدا می‌کند.
اگر این یای نسبت در جایگاه خود قرار گیرد و شأن و موقعیتش حفظ شود، جلوی خیلی از نابسامانی‌ها را می‌گیرد.
اگر جایگاه این یای نسبت به رسمیت شناخته نشود و به آن بی‌مهری و بی‌توجهی شود، خواهیم دید که با آن که جمهوری اسلامی و نظام مکتبی داریم، اما ادارات، آلوده به «رشوه» و بانک‌ها دچار «ربا» و دانشگاه‌ها در سیطره «لائیک» و اقتصاد مملکت مبتلا به «مکاسب محرمه» و مطبوعات و رسانه‌ها آلوده به «دروغ» می‌شوند و روابط زنان و مردان و دختران و پسران، به رنگ «حرام و فساد» در می‌آید.
کجای کار اشکال دارد؟
اگر در ادعا مکتبی و اسلامی باشیم، اما در عمل و اجرا، به اسلام و مکتب، تقیّد و تعهّدی نداشته باشیم، نتیجه همین گونه خواهد بود.
درست است که مکتبی زیستن و اسلامی عمل کردن و به معیارها و ملاک‌ها پایبند بودن، سبب می‌شود که عده‌ای را از دست بدهیم، ولی عده‌ای را هم به دست می‌آوریم.
کدام یک مهم‌تر و کارسازتر و برای اخرت و عاقبتمان مفیدتر و نجات‌بخش‌تر است؟
رضای خدا یا خرسندی مردم؟
مطابقت با مکتب یاموافقت با تمایلات این و آن؟
یای نسبت را از یاد نبریم!

ضعف مدیریت

نویسنده:محمود شریفی
شاید شما هم بارها به این فکر افتاده باشید که با این که کشور ما از نظر ذخایر و منابع در حدّ خوب و مناسبی است و از طرفی فرزندان این مرز و بوم دارای استعداد خوبی هستند و از طرف دیگر، مکتب ما هم از مترقّی‌ترین مکتب‌های جهان است و برای تمام ابعاد زندگی انسان، به ویژه برای زندگی و معیشت بشری، بهترین برنامه و دستورات را ارائه می‌دهد و ما را برای ساختن زندگی آباد، آزاد و مستقل تشویق و ترغیب می‌کند، چرا با این همه مشکلات و نابسامانی روبه‌روست؟
چرا هر روز شاهد بروز مشکلات بیشتر اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی هستیم؟
شما در این باره چقدر فکر کرده و چقدر ریشه‌یابی کرده و به چه نتایجی رسیده‌اید؟
بیایید با هم چاره‌اندیشی و همفکری کنیم و از نعمت‌های بی‌شمار الهی بیشتر استفاده کنیم و دردها را ریشه‌یابی کرده، آن ریشه‌ها را بسوزانیم تا دوباره مجد و عظمت از دست رفته را برگردانیم و کشوری آباد، آزاد، مستقل و سرافراز داشته باشیم و مدیون دین و دنیای ملت بزرگوار خود نباشیم.
خیلی از مشکلات و نابسامانی‌ها، به ویژه مشکلات معیشتی و ا قتصادی کشور ما از ضعف و سوء مدیریت سرچشمه می‌گیرد.
بارها در جمع دوستان اهل نظر و دست‌اندرکار در این مقوله گفت‌وگو شده و مسئله ریشه‌یابی شده است و همه به این نتیجه رسیده‌اند که مشکل اصلی و ریشه اکثر نابسامانی‌ها به همان مدیریت‌ها برمی‌گردد و همه از ضعف مدیریت یا سوء مدیریت رنج می‌برند که به بعضی از آنها که متأسفانه بسیار هم فراگیر است، اشاره می‌شود:
الف) شایستگی و کارآیی مدیران، در عزل و نصب‌ها مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
ب) توانایی مدیران و تخصص آنان، به ویژه در سطح بالا، مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
ج) چندین مسئولیت به یک نفر داده می‌شود.
گرچه در گفتار و تبلیغات، شایستگی افراد و توانایی آنان مورد بحث و گفت‌وگو و تبلیغات واقع می‌شود، ولی متأسفانه در عمل، مورد توجه جدی قرار نمی‌گیرد و حتی برخی به آنان اعتقاد ندارند.
شاید با هر مسئولی که صحبت کنی، به شما بگوید که ملاک در انتخاب مدیران در همه سطوح، باید شایستگی، توانایی، تلاش و کوشش، استقامت و... باشد؛ نه دوستی، رفاقت، خویشاوندی یا همفکر و هم خط بودن و همه تأکید می‌کنند که باید کسانی را انتخاب کرد که بتوانند به ملت و مملکت، صادقانه خدمت کنند؛ اما همین مسئول، وقتی وارد یک سازمان یا وزارت‌خانه و... می‌شود و مسئولیتی را می‌پذیرد، در عمل، ملاک‌ها را فراموش می‌کند و پس از مدتی کوتاه، مشاهد می‌شود که اکثر افراد حوزه مسئولیت خود را تغییر می‌دهد و افراد جدیدی روی کار می‌آورد. خلاصه مشکل در عمل است و الا در گفتار و تبلیغات، همه مثل هم فکر می‌کنند؛ ولی متأسفانه در عمل، مسامحه کاری و رو دربایستی حاکم می‌شود.
اگر بخواهیم مشکلات مدیریتی را حل کنیم، باید از کسی الگو بگیریم که موفق‌ترین مدیر در جهان بود؛ همان کسی که در عرض بیست و سه سال مدیریت خود، توانست بزرگ‌ترین خدمات را به بشریت ارائه کند و به خوبی از عهده مسئولیت خود برآید و از جامعه منحط خود، یعنی جاهلیت، جامعه‌ای زنده، بیدار، آباد و آزاد بسازد.
پیامبر(ص) به یکی از یاران نزدیک و صمیمی خود چنین می‌فرماید:
«إنّی اُحبّ لک ما اُحبّ لنفسی، إنّی اراک ضعیفاً فلا تأمرنّ علی اثنین ولا تولّینّ مال یتیمٍ؛[۴] من هر چه برای خودم دوست دارم، برای تو هم دوست دارم؛ ولی تو را از نظر مدیریت، فردی ضعیف می‌بینم؛ بنابراین تو حتی بر دو نفر هم حق مدیریت نداری و نباید بر دو نفر هم مدیریت کنی و دستور دهی و همین طور سرپرستی و مدیریت بر مال یک یتیم را هم بر عهده مگیر که مدیریت آن هم در توان تو نیست.» از این سخن گهر بار حضرت، نکات بسیار جالبی استفاده می‌شود که به برخی از آنان اشاره می‌شود:
۱- در انتخاب مدیر، هیچ گونه رودربایستی نباید در کار باشد.
۲- مدیر خوب، غیر از آدم خوب است و به عبارت دیگر، هر انسان خوبی، مدیر خوبی نیست؛ اگر چه خوبی او در حد آن یار مورد علاقه پیامبر باشد تا جایی که پیامبر به او گفت که من آن چه را برای خود دوست دارم، برای تو نیز دوست دارم.
۳- در مسئله مدیریت، شایستگی و توانایی است که باید ملاک و معیار باشد.
۴- پیامبر در عمل هم این ملاک‌ها را پیاده کرد و هیچ مسئولیتی را به آن صحابی نداد.
۵- در صورت لزوم، باید برای افراد آشنا توضیح داد که علت عدم واگذاری مسئولیت به آنان چیست.
۶- عیب و نقص افراد را باید دوستانه به آنان گفت.
۷- نقاط مثبت و منفی افراد، هر دو باید مورد توجه قرار گیرد؛ نه فقط نقاط ضعف و منفی؛ یعنی باید همانند آینه باشیم؛ پیامبر اکرم صلی الله فرمود: مؤمن، آیینه برادر مؤمن است.[۵]
۸- نقاط مثبت، باید قبل از نقاط ضعف مطرح شوند.
۹- ملاک‌ها در عزل و نصب‌ها، همیشه و در مورد همه افراد، باید مورد توجه قرار گیرند.
گاهی می‌بینیم که فردی که شایستگی چندانی هم ندارد، در مملکت، دارای چند مسئولیت است و این سؤال پیش می‌آید که آیا در مملکت قحط الرجال شده است یا این که ملاک‌های شایستگی و توانایی، مورد فراموشی و بی مهری قرار گرفته است؟
امید است همه مسئولین دل‌سوز، از فرهنگ غنی اهل بیت(ع) و سیره و روش عملی آنان، الگو گرفته و در عمل روش‌های آنان را پیاده کنند تا در آینده، کشوری آباد، آزاد، مستقل و سرافراز داشته باشیم.

آیینه شکستن خطاست!

نویسنده:حسین سروقامت
وقتی مراسم معارفه انجام شد و رئیس جدید مؤسسه، کار خودش را رسماً آغاز کرد، هر کسی به کاری پرداخت؛ چه آن که او را دوست داشت و چه آن که از او بدش می‌آمد.
عده‌ای دسته گل گرفتند و برای تبریک به دفتر کارش رفتند و برخی شیرینی خریدند و سری به خانه‌اش زدند. بعضی هم با یک آگهی تبریک که در روزنامه‌ای به چاپ رسید، به استقبال وی رفتند.
در ورای همه این تبریک و تهنیت‌ها، یک جمله نهفته بود؛ «مانیز هستیم.» ای کاش همه از این راه وارد می‌شدند و کاش همه با گل و شیرینی از رئیس جدید استقبال می‌کردند.
بعضی هستی خود را در نیستی دیگران جست‌وجو می‌کنند.
عده‌ای آدم فرومایه نیز به سراغ پرونده وی رفتند و ریز و درشت آن را بیرون ریختند.
گویا نمی‌شود بعضی آدم‌ها پا روی شانه دیگران نگذارند و برای اثبات خودشان، دیگران را له نکنند.
این‌گونه بود که بازار غیبت، فریب و خدعه نیز گرم شد و رئیس با انبوهی از لاطائلات که این و آن پشت سر یکدیگر و حتی پشت سر خود او می‌گفتند، مواجه شد.
با خود فکر کرد که چه کند تا واکنش او منفی تلقی نشود و در همین روزهای نخست، توی ذوق همکارانش نخورد.
نشست و چند کلمه‌ای نوشت و به دست دوستی سپرد تا با خط خوش آن را بنگارد.
روز بعد که همکاران او وارد آن مؤسسه شدند، اطلاعیه‌ای را دیدند که در صدر آن نوشته شده بود: ما طرفدار آیینه‌ایم.
این نخستین اطلاعیه رئیس جدید بود.
نگاه‌های کنجکاو، سطر به سطر اطلاعیه را دنبال می‌کردند؛ اما همان‌گونه که انتظار می‌رفت، هیچ‌کس از خواندن آن اطلاعیه، که درحقیقت مرام‌نامه رئیس جدید هم بود، ناراحت نشد.
هر کسی وظیفه خود را دانست.
نه فقط وظیفه خود را که عقیده رئیس جدید را هم.
این اطلاعیه را با هم مرور می‌کنیم.
ما طرف‌دار آیینه‌ایم!
آیینه، هر جا که باشد، آیینه است.
آیینه، یک‌رنگ و یک‌دل است و اهل دروغ و خدعه نیست؛ صداقت شعار آینه است .
آیینه، فقط دروغ‌ها و کاستی‌ها را نشان نمی‌دهد، بلکه محاسن و زیبایی‌ها رانیز نشان می‌دهد.
آیینه، زشتی و زیبایی را به همان میزان که هست، نشان می‌دهد و اهل غلو نیست.
آیینه را باید غبار روبی کرد والا رحم به پاکیزه‌ها هم نمی‌کند و آنها را نیز غبار آلوده نشان می‌دهد.
آیینه، این خصوصیت را هم دارد که هر قطعه آن، کار یک آیینه جدید را می‌کند.
آیینه، عیب را رودررو می‌گوید و پشت سر کسی حرف نمی‌زند.
آیینه، رودربایستی ندارد و ملاحظه شخصیت و موقعیت آدم‌ها را نمی‌کند و رک و شفاف، حرف خود را می‌گوید.
آیینه، بی سروصدا می‌نمایاند؛ اهل بوق و کرنا نیست و در سکوت خویش چه حرف‌ها که نمی‌زند.
آیینه، آبروها را نمی‌برد؛ بلکه آبروها را می‌خرد.
آیینه، ساده و صمیمی است و زرق و برق و آرایه و پیرایه ندارد.
آیینه، بی‌غرض است و هیچ عاقلی آیینه را به خاطر راست‌گویی‌اش نمی‌شکند.
آیینه، بی‌اجر و مزد کار می‌کند و برای انجام کار خویش، از کسی انتظار تشویق ندارد.
آیینه، حاضر و آماده است؛ بی‌مزد و منّت.
آیینه، هر چه بزرگ‌تر باشد، بزرگ‌تر می‌نمایاند.
آیینه، ایستاده به خدمت است و برای نشان دادن آدم‌ها، دنبالشان راه نمی‌افتد.
آیینه، متملق نیست؛ از بدی‌ها چشم‌پوشی نمی‌کند و خوبی‌ها را برجسته نمی‌کند.
آیینه، نیش نمی‌زند و رک‌گویی او تند و گزنده نیست.
آیینه، شکیباست و از کار خویش، خسته نمی‌شود.
آیینه، دلش دریایی است و پاسخ لج‌بازی تو را با لج‌بازی نمی‌دهد.
آیینه، مهربان است و هیچ‌گاه از مهرو مهرورزی باز نمی‌ماند.
آیینه، محترم است و جایگاهش رفیع و والاست؛ صدر مجلس و کنار قرآن.
اکنون که این‌گونه است،
اگر روزی بر سر یک دوراهی ماندی‏
که خود را بشکنی
یاآیینه‌ای را که صادقانه با تو سخن گفته است،
من توصیه می‌کنم:
خود شکن، آیینه شکستن خطاست.

آفت مدیریت‏

گزیده‌ای از حدیث پنجم از چهل حدیث امام خمینی (ره)

نویسنده:محمود لطیفی
توانم آن که نیازارم اندرون کسی
حسود را چه کنم که ز خود به رنج در است‏
بمیر تا برهی ای حسود، کاین رنجی است‏
که از مشقت او جز به مرگ نتوان رست.[۶]

حسد

بسیاری به هنگام خشم، رفتار ناپسندی داشته، رحمت الهی آن می‌پوشاند؛ ولی سادت، ایمان را چنان می‌سوزاند که آتش هیزم را.
حسد، حالتی روانی است که انسان در آن حال، آروزی سلب کمال و نعمت از دیگران می‌نماید؛ چه آن نعمت را خود دارا باشد و چه نباشد؛ ولی اگر آن کمال و نعمت را بدون زوال از دیگری برای خود نیز آرزوکند، آن حالت را «غبطه» می‌نامند و میزان در نعمت و کمال، توهّم آن است؛ زیرا در حقیقت کمال باشد و یا نعمتی باشد که او نعمت پندارد.
حسادت، گاهی به تناسب حال محسود است؛ مثلاً به دلیل اعتقادات صحیح یا باطل و اخلاق خوب یا بد و رفتار و اعمال نیک یا زشت، موقعیت، مقامات و مناصب دنیوی و...، مورد حسادت واقع می‌شود و گاه به دلیل حال حسود است که بر اثر دشمنی یا تکبر یا عوامل دیگر به حسادت می‌پردازد و گاهی نیز خود آن حالت، دارای شدت و ضعف و یا ظاهر و نهان است.

منشأ حسد

علامه مجلسی، عوامل حسد را اموری چون دشمنی، برتری جویی، کبر، ریاست‌طلبی، ترس از دست دادن موقعیت، خبث‌طینت و...می‌داند؛ ولی عمده آن، خود کم‌بینی و عقده حقارت است؛ بر خلاف تکبر که ناشی از توهّم کمال و خود بزرگ بینی است. گاهی انسان با دیدن کمالات دیگران و بزرگ شماری آنان، در درون خود احساس حقارت می‌کند و گاه این احساس حقارت در همسانی با امثال و اقران خود بروز می‌کند و واکنش آن به صورت حسادت می‌باشد.

مفاسد حسد

حسادت، مفاسد بسیاری دارد و هولناک‌ترین آنها از بین بردن ایمان است.
حسد آن‌جا که آتش افروزد
خرمن عقل و عافیت سوزد[۷]
ره آورد حسد، با ره آورد ایمان، در تضاد است. مؤمن، به خدا و حکمت و تقدیر او خوش‌بین و حسود، معترض و بدبین است. مؤمن، برای مؤمنان، بدی را نمی‌پسندد و حسود، سلب نعمت آنان را آرزو می‌کند. مؤمن، پیراسته از حب دنیا و حسود به شدت آلوده به آن است. دل مؤمن، همواره پر نشاط و خالی از اندوه است و جز خوف خدا، ترسی ندارد و حسود، همواره از جانب محسود خود، نگران و بیمناک است. چهره مؤمن، شکفته و شاداب و چهره حسود، همواره عبوس و در هم کشیده است.
از دیگر مفاسد حسد، خشم بر خالق و ولی نعمت خود و اعراض از تقدیر او و بدبینی به حکمت و تقدیر اوست و چنین کسی نه در دنیا آسایش داردو نه در آخرت شفیع و پناهگاهی.
آیةالله گلپایگانی به عیادت دوستی - در حال احتضار - رفت و در لحظات آخر عمر از او خواست تا ذکر خدا گوید. او در پاسخ گفت: خدا به من ستم کرد و جفا نمود؛ زیرا تو را به مرجعیت رساند و من چنین بی‌نام و نشان می‌میرم.
فشار قبر و ظلمت آن، صورت برزخی فشار و تنگی دل حسود است؛ زیرا تنگی و فراخی قبر - عالم‌برزخ - تابع شرح صدر و یا تنگ‌دلی در این عالم است. علاوه بر همه اینها، گاهی انسان بر اثر حسادت، گرفتار رذایل اخلاقی دیگری چون کبر، غیبت، سخن‌چینی، آزار، تهمت، توطئه، پرونده‌سازی، و...می‌شود که هر یک از آنان می‌تواند به تنهایی تباه کننده روح و بر باد دهنده زندگی باشد.

علاج حسد

راه علاج حسد، آگاهی به این معناست که حسادت و تنگ‌دلی، هیچ ضرری برای محسود ندارد؛ بلکه اگر محسود از حسادت او آگاه شود، خوشحال‌تر و متنعم‌تر خواهد بود که او در نعمت است و حسودش در غم و رنج. در قیامت نیز اگر حسادت باعث غیبت، تهمت و...شده باشد، باز هم به نفع محسود است.
چرا انسان، دنیا و آخرت خود را برای هیچ تباه سازد و خود را به درد و رنج اندازد؟
همه مفاسد روحی، ناشی از آن است که قلب انسان، با ایمان انس نگرفته و گره نخورده است وگر نه اگر انسان به آن‌چه می‌داند و تصدیق می‌کند، باور داشته باشد، مشکلی پیش نخواهد آمد. اگر انسان تصدیق نمود که آن‌چه بر قلم جمیل مطلق جریان پیدا کرده، جمیل‌ترین است و این معنا از قیل و قال تجاوز کرده، بر قلب نشست، پس چرا با عمل و رفتار خود، آن را تکذیب می‌کند؟
اظهار محبت نسبت به محسود، عمل بر خلاف نفس، ترحم، تجلیل و تمجید محسود و ذکر خیر او به قصد اصلاح نفس و قطع ریشه حسد، از علاج‌های عملی برای درمان حسادت است و اگر شخص مدتی این امور را با تکلف انجام دهد، پس از مدتی، طبیعی و عادی می‌شود.

رهایی از غیر خدا

در مکتب امیرمؤمنان علیه السلام

۱- قَلِّل الامال، تخلص لک الاعمال؛ آرزوهایت را کم کن تا اعمالت خالص شود.

۲- من کمال العمل، الاخلاص فیه؛ خلاص در عمل، کمال عمل است.

۳- خیر العمل، ما صحبه الاخلاص؛ بهترین عمل آن است که با اخلاص همراه باشد.

۴- الاخلاص، ثمرة الیقین و العبادة؛ ره‌آورد یقین و عبادت، اخلاص است.

۵- اخلص لِلَّه عملک و علمک و حُبَّک و بغضک و اخذک و ترکک و کلامک و صمتک؛ علم، عمل، دوستی، دشمنی، فعل، ترک، سخن و سکوت خود را برای خدا قرار ده.

۶- الاخلاص، اعلی فوز؛ والاترین مرتبه رستگاری، اخلاص است.

۷- سادة اهل الجنة، المخلصون؛ مخلصین، سروران اهل بهشتند.

۸- اخلص، تَنَل؛ خلوص پیشه کن تا به رستگاری نائل شوی.

۹- عند تحقق الاخلاص، تستنیر البصائر؛ وقتی خلوص ظهور و بروز کرد، چشم بصیرت، نورافشانی می‌کند.

۱۰- غایة الاخلاص، الخلاص؛ نتیجه اخلاص، رهایی از غیر خداست.[۸]

اصول مدیریت از دیدگاه غزالی

نویسنده:سید مجید حسن زاده‏
ابوحامد، محمد غزالی، معروف به امام محمد غزالی، بدون شک یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان و متفکران اسلامی است. وی در علوم اسلامی فقه، اصول، حدیث، فلسفه، کلام و عرفان، از صاحب نظران و اندیشمندان است.[۹]
گرچه وی به دلیل پیروی از مذهب اهل سنت، همچون دیگر عالمان این مذهب، در موضوع ولایت اهل بیت علیهم السلام طریق صواب نپیمود و دچار جمود و تعصبات فرقه‌ای شد، اما به هر حال، آثار و خدمات ارزشمندی ارائه کرده است. او در سال ۴۵۰ ق. در حوالی طوس متولد شد و پس از طی مقدمات تحصیل، به گرگان رفت و نزد اسماعیل جرحانی، به تحصیل پرداخت و پس از مدتی به نیشابور رفت و مدت زیادی در درس جوینی شرکت کرد. پس از مرگ جوینی، غزالی که در این زمان عالمی فاضل شده بود، از طرف خواجه نظام الملک به سرپرستی و استادی مدرسه نظامیه بغداد برگزیده شد و پس از چهار سال تعلیم و تدریس در این مدرسه، عازم سفر بیت الله الحرام شد و پس از آن به دمشق و بیت المقدس رفت‏[۱۰] و عزلت اختیار کرد و به خودسازی و تهذیب نفس پرداخت. این سفر روحانی و معنوی غزالی ده سال به طول انجامید و موجب تحول روحی او گردید و او را به زهد و ریاضت مشتاق کرد و موجب شد که او همه اسباب و مناصب دنیوی را ترک کند. غزالی در این سفر، بر سر تربت ابراهیم خلیل حاضر شد و با خدای خویش عهد کرد که از هیچ سلطانی مال (هدیه) قبول نکند؛ به دیدار هیچ پادشاهی نرود و مناظره (جدل) را ترک کند.[۱۱] غزالی در اواخر عمر، به طوس بازگشت و به هدایت و رهبری سالکان طریق زهد و عبادت پرداخت و سرانجام در سال ۵۰۵ق. رحلت کرد و در طوس به حاک سپرده شد. غزالی در طی دوران عمر خویش بیش از بیست اثر ارزشمند تألیف کرد.
غزالی در کتاب نصیحة الملوک، وظایف حاکمان و مسئولان جامعه اسلامی را تبیین می‌کند. او در این کتاب، ده اصل را به عنوان اصول عدل و انصاف با رعیت بیان می‌کند. این اصول عبارتند از:

اصل اول‏

این که قدر ولایت (مسئولیت) و خطر آن را بداند و نیز بداند که ولایت (مسئولیت) نعمتی است که هر کس به حق آن قیام کند (از عهده مسئولیت بر آید). سعادتی می‌یابد که بالاتر از آن سعادتی نیست و اگر کوتاهی کند، در شقاوتی گرفتار می‌شود که پس از کفر، هیچ شقاوتی مثل آن نیست. پیامبر(ص) می‌فرماید: «محبوب‌ترین شخص نزد خداوند، حاکم عادل و مبغوض‌ترین فرد نزد خداوند، حاکم ظالم است.» روشن است که مقصود از این سخن، تنها حاکم جامعه اسلامی نیست؛ بلکه هر مسئولی در حیطه مسئولیت خویش حکومت می‌کند و حاکم است و مشمول این سخنان است.

اصل دوم‏

حاکم و مسئول، باید حریص به دیدار عالمان و شنیدن نصیحت‌های آنان باشد و از عالمان حریص بر دنیا (دنیاگرا) پرهیز کند و عالم دیندار کسی است که از مسئول طمع نداشته باشد. حاکمی به زاهدی گفت: مرا پندی ده! زاهد گفت: به چین رفتم و ملک آن جا را دیدم که چون گوشش کر شده بود، می‌گریست و می‌گفت: به خاطر این گریه می‌کنم که ممکن است مظلومی فریاد مظلومیت سر دهد و من نشنوم؛ اما خدا را شکر که چشم دارم و فرمان داده‌ام که هر مظلومی که به تظلم و دادخواهی می‌آید، جامه سرخ بپوشد تا او را بازشناسم.

اصل سوم‏

حاکم و مسئول به این اکتفا نکند که خودش ظلم نمی‌کند؛ بلکه باید مأموران زیر دست و اطرافیان را از این کار باز دارد و مراقب رفتار آنان باشد؛ زیرا از اعمال و رفتار مأموران زیردست و ا طرافیان، همه از او سؤال خواهد شد. در تورات آمده است: «هر ظلمی که از کارگزار و عامل سرزند و حاکم از آن آگاه شود و سکوت کند، به خاطر آن مؤاخذه خواهد شد.»

اصل چهارم‏

اغلب حاکمان و مسئولان متکبرند (چون در جایگاه قدرت و سلطه‌اند) و از تکبر، خشم حاصل می‌شود و به انتقام منجر می‌شود. علاج این کار، آن است که چون خشم غالب شد، طریق عفو پیشه کند و بردباری پیش گیرد و بداند که چون بردباری پیشه کند، در طریق انبیا و اولیا گام نهاده است و چون‌خشم راندن پیشه کند، مانند درندگان و حیوانات خواهد بود. رسول خدا(ص) می‌فرماید: «سه چیز است که هر که بدان رسید، ایمان وی تمام باشد؛ چون خشم گیرد، فرو خورد و چون خشنود شود، از حق تجاوز نکند (انصاف دهد) و چون قادر شود، بیش از حق نستاند.»

اصل پنجم‏

در هر حادثه‌ای چنین فرض کند که خودش رعیت است و او والی و مسئول و از این جهت، هر چه برای خود نمی‌پسندد، برای او هم نپسندد که اگر چنین نباشد، خیانت در ولایت و مسئولیت کرده است. پیامبر(ص) می‌فرماید:
«هر کس که می‌خواهد از دوزخ رهایی یابد و وارد بهشت شود، باید چون مرگ او را دریابد، بر کلمه لااله الاالله دریابدش و آن چه را برای خود نمی‌پسندد، برای دیگر مسلمانان هم نپسندد.»

اصل ششم

ارباب حاجات (ارباب رجوع) را بر درگاه خویش منتظر نگذارد و از خطر این کار بپرهیزد و تا مسلمانان(مراجعان) را حاجتی باشد، به مستحبات، مشغول نشود؛ زیرا به جای آ وردن حاجات مردم از همه مستحبات، فاضل‌تر است. حاکمی مشغول انجام کارهای خلق بود که وقت نماز شد و او برای نماز بیرون رفت و پس از نماز اندکی درنگ کرد تا بیاساید؛ پسرش گفت: چرا ایمنی از این که مرگ تو در این ساعت فرا رسد و کسی بردرگاه، منتظر حاجتی باشد و تو کوتاهی کرده باشی و روز قیامت به خاطر آن مؤاخذه شوی. حاکم گفت: راست گفتی و برخاست و برسرکارش حاضر شد.

اصل هفتم‏

خود را به شهوات مشغول نکند؛ بدین گونه که جامه‌های نیکو بپوشد و طعام‌های خوش بخورد؛ بلکه در همه چیزها، باید قناعت کند که بدون قناعت، عدل ممکن نشود.

اصل هشتم

در همه کارها با نرمی و ملایمت رفتار کند و درشتی و خشونت نکند. پیامبر(ص) می‌فرماید: «هر حاکم (مسئولی) که با رعیت (زیردستان) خود مدارا نکند، با وی در قیامت مدارا نخواهد شد.»

اصل نهم

باید جهد کند تا همه رعیت (زیردستان) از او خشنود باشند و در این راه، باید کارش مطابق شروع باشد. والی (مسئول) باید از این مغرور نشود که هر که به او رسد، ستایش وی کند و نپندارد که همه از او رضایت دارند؛ بلکه برای این کار، باید افراد معتمدی را بگمارد تا آنان تحقیق کنند و از مردم درباره‌اش سؤال کنند تا عیب خویش را از زبان مردم بشنود.

اصل دهم

رضای هیچ کس را بر خلاف رضای شرع طلب نکند؛ زیرا هر کس که از شرع ناخشنود باشد، ناخشنودی او زیانی ندارد.
از پیامبر(ص) چنین نقل شده است:
هر کس خشنودی حق تعالی را در ناخشنودی خلق جوید، خدای از او خشنود شود و خلق را از او خشنود کند و هر کس که خشنودی خلق را در ناخشنودی خدا جوید، حق تعالی از او ناخشنود شود و خلق را از او بیزار گرداند.[۱۲]

اخلاق اداری

گزیده‌ای از کتاب « اخلاق در اداره» از آیت الله مظاهری

نویسنده: محمد خردمند
۱- کسی که ارباب رجوع دارد، باید به قدری سعه صدر داشته باشد که با مراجعان - حتّی افراد پرتوقّع - با خوش‌رویی و تبسّم برخورد کند و مردم را به اسلام و انقلاب بدبین نسازد. الگو و اسوه همه، حضرت رسول اکرم(ص) است؛ بنگرید که چه سعه صدری دارد: عایشه می‌گوید: من با پیامبر(ص) کنار در خانه ایستاده بودیم که عرب احمقی با شترش آمد؛ تا رسید، خطاب به پیغمبر(ص) گفت: حاضری زنت را با این شتر عوض کنی؟ پیغمبر(ص) فرمود: نه، برو دنبال کارت.
بدون فحش و ناسزا و بدون هیچ خشونتی، تقاضای نادرست عرب را ردّ کرد.

۲- رنگ خلوص، رنگ بسیار زیبایی است؛ «صِبْغَةَ الله وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً».[۱۳]
بیایید همگی در زندگی، مزیّن به این رنگ الهی باشیم. انسان می‌تواند به تمام کارهایش، رنگ اخلاص و عبادت بدهد و حتی با اعمالی مثل خوردن و خوابیدن هم ثواب به دست آورد.
اگر اداری (کارمند و مسئول ) برای آن که خستگی را از تن دور کند و آماده خدمت به ارباب رجوع شود، بخوابد و استراحت کند، چون برای رضای خداست، ثواب دارد و عبادت محسوب می‌شود.

۳- اگر کارهای اداری را برای رضای خدا انجام دهید، ارزش بسیاری دارد و در روز قیامت مایه نجات و رستگاری شما می‌گردد. منزلت اهل بیت(ع) که سوره «هل أتی» دربارهٔ آ نان نازل شده است، فقط به دلیل ایثار آنها نیست؛ دیگران هم ایثار می‌کردند؛ بلکه از آن نظر است که ایثار را نه برای ترس از جهنّم و نه برای طمع در بهشت، بلکه تنها برای رضای الهی انجام می‌دادند؛ «انّما نطعمکم لوجه الله...».[۱۴]

۴- ای برادر و خواهر که مسئولیتی را پذیرفته‌ای! کار ارباب رجوع را به فردا و فرداها مینداز؛ اگر [کسی‏] در ساعت اداری رجوع کرده، وظیفه توست که گره از کارش بگشایی و اگر در خارج از ساعت اداری است، بزرگواری کن و به مشکلش رسیدگی نما و مواظب باش که منت نگذاری. امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - می‌فرماید: «... ایّاکَ و المَنَّ علی رعیّتک بإحسانک...فَاِنَّ المَنَّ یُبْطِلُ الإحسانَ؛[۱۵] منت گذاشتن، کارهای نیک و إحسان را باطل و بی‌ثمر می‌سازد.»

۵- همان طور که اگر یک نویسنده قلم نداشته باشد، نمی‌تواند کارش را انجام دهد، یک رئیس و مسئول نیز اگر سعه صدر نداشته باشد، نمی‌تواند ریاست کند. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «آلةُ الرئاسةِ سِعةُ الصَّدر؛ وسیله ریاست و سرپرستی، دریا دل بودن و صبر و حوصله زیاد داشتن است.» اگر ارباب رجوع، توقع بی‌جا هم داشت، عصبانی نشوید و داد و بی داد نکنید و خون‌سرد باشید. رسول اکرم(ص) روزی در منزل یکی از همسرانش بود و از طرف همسر دیگرش کاسه‌ای آش برای پیامبر(ص) آوردند. حسادت همسر گُل کرد و با پایش به آن کاسه زد و آش را بر زمین ریخت. رسول الله(ص) با آرامش، اما شگفت زده پرسید: «چرا چنین کردی؟ می‌دانی چه گناه بزرگ و کبیره‌ای مرتکب شده‌ای؟ یک کاسه را شکستی که إسراف و حرام است؛ آش را ریختی که آن هم اسراف و حرام است؛ هدیه‌ای را از بین بردی...؛ بعد فرمود: بعد از این، دیگر چنین نکن.»

۶- مدیران و مسئولان، به ا همیت و جایگاه اعمال خود توجّه داشته باشند و بدانند که کار خوب از هر کسی خوب است؛ اما از مدیران و مسئولان جامعه اسلامی خوب‌تر است؛ به جهت نسبتی که با نظام اسلامی دارند و کار بد از هر کسی بد است؛ اما از مدیران و مسئولان جامعه اسلامی بدتر است؛ به جهت نسبتی که با نظام اسلامی دارند و نماینده جمهوری اسلامی برای مردم هستند.
امام صادق(ع) به سَقْرانی فرمود:
«یا شقران! ان الحَسَنَ من کلّ اَحَدٍ حَسَنٌ و اَّنهُ منکَ اَحسنُ لمکانک منّا و انّ القبیح من کلّ احدٍ قبیحُ و هو منک أقبحُ لمکانک منّا؛[۱۶] ای شقران! کار خوب از هر کسی خوب است؛ امّا از تو خوب‌تر است؛ زیرا که تو به ما منسوب هستی و کار بد از هر کسی بد است؛ اما از تو بدتر است؛ چون تو با ما نسبت داری.»

۷- مدیران توجّه کنند که مردم و ارباب رجوع، مؤمن هستند و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید:
«المؤمن اعظُم حُرمةً من الکعبةِ؛[۱۷] شرافت و احترام مؤمن، از حُرمت کعبه بالاتر است.» پس باید احتیاط کرد؛ چرا که رنجاندن مؤمن، رنجاندن خداست و خشنود ساختن مؤمن، خشنودی خداست.

فقه مدیران

مراعات قوانین و مقررات‏

نویسنده:محمد حسین فلاح زاده
ضرورت قانون و مقررات در زندگی بشر و ناشایست بودن تخلف از قانون و عدم مراعات مقررات بر کسی پوشیده نیست. فواید و آثار بسیار زیاد قانون مداری و ضررها و آفات قانون گریزی و پای‌بند نبودن افراد جا معه به مقررات، نیز امری واضح و بدیهی است.
اسلام نیز بر ضرورت عمل به قانون و پرهیز از تخلف از آن تأکید کرده و به عنوان یک قانون کلی به نام «حفظ انتظام» وجوب آن را گوشزد کرده و مردم را از هر گونه «هرج و مرج» اجتماعی برحذر داشته است.
اکنون استفتائاتی دربارهٔ عمل به وظایف و قوانین، با بیان فتوای امام خمینی و رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی می‌آید:

س‏۱. کارمندان دولت در مواردی از مزایایی برخوردار هستند؛ مانند داشتن دفترچه تعاونی و دفترچه خدمات درمانی و استفاده از بلیط هواپیما؛ آیا می‌توانند حق خود را به دوستان یا نزدیک‌ترین ارحام خود واگذار نمایند؟ اگر شخصی نیاز به اجناس جیره‌بندی شده ندارد، آیا می‌تواند حق خود را به دیگری واگذار نماید؟
ج: هر عملی که بر خلاف مقررات دولت اسلامی باشد، جایز نیست.[۱۸]

ولایت اداری

س: گاهی از بعضی از مسئولین، مسئله‌ای به عنوان «ولایت اداری» شنیده می‌شود که به معنای لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر، بدون حق اعتراض است. نظر جنابعالی در این باره چیست و وظیفه شرعی ما کدام است؟
ج: مخالفت با اوامر اداری که بر اساس ضوابط و مقررات قانونی اداری صادر شده باشد، جایز نیست؛ ولی در مفاهیم اسلامی، چیزی به عنوان ولایت اداری وجود ندارد.[۱۹]

س: مدیر کل آموزش و پرورش منطقه‌ای یا رئیس اداره‌ای از یکی از اعضای آن اداره می‌خواهد که کاری را انجام دهد؛ آن شخص تا چه اندازه وظیفه شرعی دارد که دستور مافوق را انجام دهد و اگر آن دستور را اطاعت نکند، چه صورت دارد؟
ج: کارمند موظف است در امور اداری از دستورات مسئولین مربوطه، طبق مقررات دولت اسلامی اطاعت کند.[۲۰]

دریافت اضافه کاری‏

س: لطفاً نظر خود را در مورد دریافت اضافه کاری ساعتی که بسیاری از کارمندان دولت بدون انجام کار اضافی دریافت می‌دارند، اعلام فرمایید.
ج: تابع مقررات است و در صورتی که در مقابل کار می‌دهند، بدون انجام کار، استحقاق ندارد.[۲۱]

مقررات راهنمایی و رانندگی

س: علی‌رغم تأکید فراوان مسئولین، برخی از رانندگان مربوط به نهادها و ادارات، با سهل انگاری از حدود و مقررات راهنمایی و رانندگی تخلف می‌کنند و با سرعت زیاد و سبقت بی‌جا و حرکت در مسیر ممنوع و...، موجب تصادف و قتل و جرح خود و دیگران یا تضییع بیت‌المال (در شهرها و بین شهرها) گشته، از طرف دیگر موجب بدبینی و ناراحتی مردم می‌شوند. نظر مبارک را در این باره بیان فرمایید.
ج: تخلف از مقررات، در هر صورت، جایز نیست و چنانچه تخلف به نحوی باشد که نوعاً در معرض وقوع تصادف باشد و موجب به وجود آمدن آن شود، خسارت‌های ناشی از تصادف را در این صورت، متخلف ضامن است.[۲۲]

س: آیا بدون داشتن گواهی‌نامه رانندگی، می‌توانیم موتور سیکلت سوار شویم؟ اگر جواب منفی است، آیا زمانی که جاهل به مسئله بودیم و سوار شدیم، معصیت کرده‌ایم؟
ج: اگر منعی از طرف دولت اسلامی نباشد، اشکال ندارد، و گرنه، تخلف از مقررات دولت اسلامی جایز نیست.[۲۳]

بیت المال‏

س: اگر به نوعی از انواع، به وسایل انفرادی که در ارتش برای مدت دو سال به شخصی سپرده می‌شود، خسارت و آسیب وارد شود، آیا باید همان نوع جنس را خرید و به ارتش تحویل داد یا خیر؟
ج: تابع مقررات ارتش است.[۲۴]

س: در بعضی از ادارات دولتی مرسوم است که هر کس از تلفن دولتی استفاده شخصی کند، پنجاه ریال در صندوق مخصوص واریز می‌کند؛ آیا این کار اشکال دارد؟
ج: با اجازه مسئولین مربوطه اشکال ندارد.[۲۵]

س: آیا کسی که از اموال شخصی خود، مانند تلفن یا بنزین برای مصارف دولتی استفاده می‌نماید، حق دارد عین یا بهای آن را از اموال دولتی برای خود استفاده نماید.
ج: بدون اجازه مسئولین مربوطه، حق ندارد.[۲۶]

س: عده‌ای به صورت مأمور به خدمت یا به صورت موقت (مثلاً شش ماه یا یک سال یا بیشتر) بر حسب ضرورت و نیاز در ارگان‌های انقلابی، مانند سپاه پاسداران یا جهاد سازندگی به خدمت مشغول می‌شوند، در این مدت، ارگان مربوطه مقداری لباس و مایحتاج انفرادی (مانند لباس گرم، جوراب، پوتین، اورکت، مسواک و کلاه) را در اختیار آنان قرار می‌دهد؛ نظر مبارکتان در مورد استفاده از وسایل فوق، پس از انقضای مدت مأموریت چیست؟ و عبادت کردن با آنها چه حکمی دارد و در صورت مجاز نبودن، مدتی که از آنها استفاده نموده‌اند، چگونه است؟
ج: بستگی به مقررات ارگان ذکر شده دارد و نمازهایی که در صورت جهل خوانده شده، صحیح است.[۲۷]

س: آیا جایز است کارگران کارخانه‌ای (که نان، شیرینی، خوراک و آشامیدنی تولید می‌کنند)، در حال کار و با اجازه مدیر کارخانه، از مواد غذایی کارخانه که صاحب اصلی آن بیت المال مسلمین است بخورند؟
ج: بستگی به مقررات کارخانه دارد.[۲۸]

لغزش‌های مدیریت

نویسنده:غلامرضا گلی زواره‏
اداره یک سازمان، حکمت و هنری را می‌طلبد که آن را می‌توان مهندسی نیروی انسانی نامید. بر این مبنا، مدیریت، علم و فن به کارگیری قابلیت‌های انسان، در چهارچوب سازمان است. تصمیم‌های یک مدیر، می‌تواند سبب رشد و تعالی یا نابودی و فنای مجموعه تحت نظارت و حوزه مسئولیت او قرار گیرد. دراین میان، معنویت، ارزش‌ها و فضایل، نقشی بنیادین دارند. مدیر سالم اندیش بر پایه بنیادهای معنوی و فطرت پاک و روح الهی بر مثبت و مفید بودن همه آن چیزهایی که خداوند در کاینات آفریده، اعتقاد دارد. بنابراین، اندیشه‌اش بر کل‌نگری سیستم بوده و به دنبال یافتن وحدت از خصوصیاتی متفاوت و گاه به ظاهر متضاد است تا با نگرش ارزشی و مهارت‌های مدیریتی، هر یک از آنها را در جایگاه خاص خویش قرا ردهد. این احساس پاک و روحانی که موجب ایجاد سلامت و امنیت روانی در بین اعضای سازمان می‌گردد، در درجه اول باید وجود شخص مدیر را به طور بنیادی به سوی اهداف عالی و پرثمر و برداشت‌های کم با بازده زیاد، سوق دهد. پرهیزگاری، زهد و پارسایی، اجرای برنامه‌های آموزشی و تربیتی و تمرینات ا خلاقی، در این زمینه برای مدیران ضرورت دارد. این تمرین‌ها، با الهام‌گیری از قوانین حاکم بر جهان هستی و حس کشف و شهود، میسر است تا در پرتو آن، مدیر بتواند با توکل بر پروردگار عالم و حفظ آرامش درونی، به انتخاب راهی عاقلانه اقدام ورزد. ایجاد انگیزه، شادابی و نشاط ناشی از ایمان و تقوا، مراقبت و نیایش، از اموری هستند که در تقویت این روحیه، نقش اساسی دارند و آسیب‌های حرفه‌ای را به خوبی مرتفع می‌سازند.
لغزش‌ها مدیریت می‌تواند در محورهای ذیل مطرح گردد:

سوء تدبیر

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «سوء التدبیر سبب التدمیر؛[۲۹] مدیریت ناصحیح، موجب سقوط و نابودی است.» این موضوع، از بارزترین تفاوت‌های مدیریت اسلامی و مدیریت غربی است؛ زیرا در فرهنگ غربی آن چه اصالت دارد و از اهمیت برخوردار است، سازمان و اهداف آن است و انسان با تمامی ارزش‌ها و کرامت‌هایی که دارد، در لابلای چرخ‌های تشکیلات له می‌شود. چنین بینشی، جز ظلم، بی عدالتی و... به ارمغان نمی‌آورد. بینش علوی ضد این نگرش است؛ زیرا حضرت علی(ع)، تشکیلات را وسیله‌ای برای رشد و تعالی انسان‌ها می‌داند.

ریاست طلبی، تحکم و زورگویی

مدیری که به مقام و موقعیت خود فکر می‌کند و همواره در صدد است تمامی امور را در خود منحصر سازد و مرکز همه قدرت‌ها و فعالیت‌ها قرار گیرد، برای تأمین این مقصد، ناگزیر است به خلاف و گناه و اموری چون دروغ، ریا و نفاق، روی آورد. چنین مدیری، همه استعدادها، خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها را از بین می‌برد و تاب تحمل کوچک‌ترین انتقاد و اعتراضی را ندارد. افراد صالح و دل‌سوز را از خود می‌راند و کسانی را جذب می‌کند که متملق و مداحش باشند. مردم را از واقعیت‌ها دور نگه می‌دارد و با تبلیغات دروغین، حقایق را دگرگون می‌نماید.
مدیری که می‌کوشد با توسل به زور، ارعاب و تهدید، زیردستانش را به اموری مجبور کند، باید بداند که این روند، نتیجه‌ای منفی به دنبال دارد و اگر لحظه‌ای نظارت مستقیم او قطع گردد، کارها رها شده، کارکنان به فرار از مسئولیت روی می‌آورند. مدیر شایسته، بر امور فطری و باطنی افراد تکیه می‌کند و بر جاذبه‌های شخصیتی خود می‌افزاید.

دوگانگی در اندیشه و عمل

مدیرانی که عملی را برخلاف اعتقادات باطنی و میل درونی خویش انجام می‌دهند و می‌کوشند مطابق میل مردم خود را نمایان سازند، هر روزی، قیافه‌ای به خود می‌گیرند تا در جلب افکار افراد موفق شوند. چنین مدیرانی چه بسا کارهای خوب و قابل توجهی هم برای رفاه مردم انجام می‌دهند؛ ولی ا نگیزه واقعی آنان، تعریف، تحسین و بزرگ جلوه دادن خودشان است.
قرآن اینان را ملامت می‌کند و می‌فرماید: «اتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم.»[۳۰] قول و عمل چنین مدیرانی، بر حسب موقعیت‌های گوناگون زمانی و مکانی تغییر می‌کند و آنان هر لحظه به رنگی در می‌آیند.

سفله پروری‏

کم نیستند مدیرانی که با صراحت و یا به طور تلویحی به زیردستان خود چنین القا می‌کنند که از چاپلوسی، خوششان می‌آید.
تملق در واقع، تأیید قدرت و تصدیق صلاحیتی است که واقعیت ندارد؛ البته گاهی ممکن است که برای تقویت اعتماد به نفس مدیران، شایستگی آنها مورد تشویق قرار گیرد که در این صورت، ما صلاحیت و لیاقت را تکریم کرده‌ایم.
اگر در دستگاهی چاپلوسی رواج دارد، مقصر رئیس آن مجموعه است؛ نه چاپلوسان که از سفلگان هستند.
وقتی که عالی‌ترین مقام یک سازمان به این گونه افراد، زمینه رشد غیرطبیعی بدهد، دیگر مدیران و کارکنان این مجموعه یا باید همان راهی را بروند که متملقان رفته‌اند و یا این که از سازمان مذکور بیرون بروند و یا تحقیر، حق کشی عقب افتادن و تنزل مقام را تحمل کنند.
مدیری که مشوق چنین روش پرآفتی است، نمی‌تواند به میزان حُسن نیت و راستی کارکنان پی ببرد و امکان تفکیک حق‌گویی و خوش‌آمدگویی، بسیار مشکل می‌گردد و روابط نامطلوب، جای ضوابط و قوانین اصلی را می‌گیرد.

منفی بافی

از عوارض مزمن تک روی مدیران، منفی بافی است که بقای سازمان و علت وجودی آن را به مخاطره می‌افکند. رئیسی که همواره آیه یأس می‌خواند و بذر ناامیدی می‌افکند، به همه چیز و همه کس پاسخی منفی می‌دهد و اجازه نمی‌دهد افراد زیرمجموعه، برای افزایش تحرک در سازمان، فکر تازه‌ای ارائه دهند.

تکاثر طلبی و افزون خواهی

مدیری که در صدد است، خود و اطرافیانش را به رفاه دنیوی برساند و تمامی تلاش خود و توانایی‌های سازمان را برای رسیدن به این خواسته باطل به کار می‌گیرد، در نزد خدا مجازات سختی خواهد داشت.
امام خمینی دربارهٔ اموال عمومی فرمود: «... بیت المال مسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است. وزارت‌خانه‌ها باید وقتی که می‌بینند که کارمند بیت المال هستند و از آن جا حقوق می‌گیرند و ارتزاق می‌کنند...ملاحظه کنند... کوچک نشمارند.»[۳۱] فرمانروایانی که راه رفاه‌طلبی و خوش‌گذرانی را پیش گرفتند، به دره‌ای خطرناک سقوط کردند و این سنت خداوند است؛ زیرا غوطه‌ور شدن در رفاه و لذات دنیوی، دل‌ها را به سوی غفلت می‌کشاند و مقدمات عصیان را فراهم می‌سازد و دست‌اندرکاران را به سوی سرنوشتی تاریک و زیان‌بار نزدیک می‌کند و چون مجموعه‌ای به آن حد از انحطاط برسد که امید بازگشتی در آن نباشد، آن وقت خداوند دست قهر خویش را از آستین بندگان شایسته بیرون می‌آورد و خلاف‌کاران را به سزای اعمال خود می‌رساند.

فهرست منابع

۱- سیدمحمد عباس‌زادگان، مطالعات موردی در مدیریت، سروش، چاپ دوم، تهران 1376.
۲- امیرهوشنگ آذردشتی، مدیریت علوی، روزنامه کیهان، پاییز1381.
۳- امام خمینی و مبانی مدیریت، نهمین کنفرانس اندیشه اسلامی، تهران 1370.
۴- چارلزاف آستین، بیماری‌های مدیریت، ترجمه سیروس پرهام، زمان، تهران 1372.
۵- اسماعیل منصوری لاریجانی، مدیریت اسلامی، مجتمع شهید مطهری، تهران 1369.
۶- ی.س.هج - راج شواری کریشنا، الفبای مدیریت، ترجمه دکتر قاسم انصاری و زهره دهدشتی، نشر جامه، تهران 1376.
۷- یعقوب علی‌برجی، سیمای کارگزاران، شهریار، قم، 1378.

حج مدیران

نویسنده:مهدی محدثی‏
سفر حج، سفری پرجاذبه، معنوی و سنت عظیمی است که یادگار ابراهیم خلیل - علیه السلام - است و دعوت خدای جلیل. حج ابراهیمی، یک اجتماع شکوه‌مند عبادی - سیاسی است و همه ساله مسلمانان از گوشه و کنار جهان گردهم می‌آیند و با وحدت و اتحاد، خانه خدا را طواف می‌کنند.
«حاجی»، لباس گناه و تزویر و ریا را به دور می‌افکند و لباس احرام بر تن می‌کند؛ گرد حرم دوست می‌گردد؛ هوا و هوس را به قربانگاه می‌برد و با وقوف در صحرای عرفات، صحرای محشر برایش تداعی می‌گردد. آن جا دیگر «خود» مطرح نیست؛ هر چه هست، خداست و همه چیز رنگ و بوی خدایی دارد.
نه رئیس مطرح ا ست و نه مرئوس؛ نه عنوان مطرح است و نه پست و مقام؛ دکتر، مهندس، معلم، کارمند، بازاری و...، همه یک شکل لباس می‌پوشند و همه یک نوع عمل انجام می‌دهند و همه رو به سوی قبله‌ای واحد نماز می‌گزارند.
حاجی با زمزم مناجات و دعا، آب بیداری به روح و روان خود می‌زند؛ غفلت را از خود می‌زداید و آیینه زنگار گرفته دل را از گناه و معصیت پاک کرده، روح خویش را جلا می‌دهد و آن گاه در میان امواج پرخروش و متلاطم انسان‌ها قطره‌ای می‌شود از دریا و «خسی در میقات.» در این میان، روحانیون، معین‌ها، مدیران، معاونان و سایر خدمه‌های کاروان‌ها، نقش به سزایی دارند و مسئولیت سنگینی را بر دوش می‌کشند؛ زیرا همه حاجیان به وظایف خود آشنا نیستند.
نحوه درست به جا آوردن اعمال و گوشزد کردن مسائل شرعی، سرپرستی، هدایت، تعذیه و... از وظایفی است که دست‌اندرکاران کاروان‌ها بر عهده دارند. در واقع، هر کدام از اینها به نوعی چراغ‌هایی هستند که در شب تاریک، عشاق کوی دوست را در مسیر اصلی هدایت می‌کنند.
از سویی برخی از این افراد که در کاروان‌ها مسئولیت‌هایی را برعهده می‌گیرند، اغلب در دستگاه‌های اجرایی و اداری کشور مسئولیت دارند؛ یکی رئیس اداره است؛ یکی مدیر مؤسسه ؛ دیگری مسئول قسمتی از یک نهاد یا ارگان و... .
گاهی پیش می‌آید که این افراد، در یک سال، چند مرتبه به این سفر معنوی عزیمت می‌کنند و البته بدون تفویض اختیار به معاون و همکار وزیر دست. این امر، باعث می‌شود که کشتی خویش را بدون ناخدا در امواج خروشان و پرتلاطم جامعه رها سازند. در این میان، کارمندان با مشکلات بی‌شماری مواجه می‌گردند؛ ارباب رجوع با گره‌های کوری برخورد می‌کنند که جز به دست «آن سفر کرده» گشوده نمی‌شود؛ یکی معطل یک امضا می‌ماند و دیگری از حق و حقوق مسلم خویش، محروم و بی بهره و چه بسیار نارضایتی‌ها و بدبینی‌ها نسبت به نظام و مدیران کشور که از همین جا نشئت می‌گیرد و علاوه بر آن، با غیبت مدیر، چرخه اداری و کارهای اجرای کشور، دچار رکود می‌گردد؛ به طوری که گاهی بر فرض تفویض و واگذاری اختیار به معاونان نیز این خلأ پر نمی‌شود.
آیا همه ثواب‌ها در رفتن به حج است؟ آیا حل گرفتاری‌ها و رسیدگی به مشکلات انبوه مردم، ثوابی کمتر از حج دارد؟ مگر نه این که در روایات بسیاری با عنوان «قضاء حاجت مؤمن»، گره‌گشایی از کار مردم و رفع نیازهای برادران مسلمان، از ده‌ها حج و عمره مستحب برتر و با فضیلت‌تر شمرده شده است؟
ای قوم به حج رفته کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید، بیایید!
امروزه سفر حج با گذشته بسیار تفاوت دارد. در زمان‌های قدیم، با اسب، شتر و... ماه‌ها راه می‌پیمودند؛ خطر راهزنان و مرگ را به جان می‌خریدند؛ حقوق شرعیه مال و ثروت و حق الناس را ادا می‌کردند تا اگر در این راه - که ممکن بود بی بازگشت باشد - کشته شدند، حقی از خدا و دینی از مردم بر گردن نداشته باشند. در عصر جدید، سفر حج و عمره برای برخی تبدیل به یک «تور زیارتی - سیاحتی» شده که همه گونه افراد، از هر سن و صنف و گروهی در آن ثبت نام و به آن عزیمت می‌کنند؛ دانشجویان دانشگاه آزاد به نوعی، کارمندانی که از سهمیه کارمندی استفاده می‌کنند، به نوعی دیگر و برخی از مسئولان نیز به نوعی دیگر. یکی برای دیدن مکان‌ها می‌رود و دیگری برای خریدن جدیدترین محصولات تولیدی غرب. سوگ‌مندانه‌تر از همه این ا ست که برخی از مسئولان و مدیران ادارات و نهادها، این سفر را برای خود «زنگ تفریح» به شمار می‌آورند و به جای انجام درست وظایف محوله، فقط به فکر عبادت فردی هستند و به دنبال آرامشی که خستگی ناشی از کار اجرایی چند ماهه خود در ایران را از تن بزدایند و در نهایت نیز منشأ نارضایتی حجاج و سبب مشکلات و معضلات فراوانی در امور حج و کاروان‌ها می‌شوند.
هر سال بر تعداد حاجیان تمتع و عمره افزوده می‌گردد و کمیت سیر صعودی می‌یابد؛ اما کیفیت چه؟ آیا بهتر نیست که به جای افزایش آمار زائران، فکری جدی‌تر برای آ موزش و فرهنگ‌سازی و تغذیه فکری و روحی آنان بشود؟
ابوبصیر نابینا، سالی که توفیق یافت و همراه امام صادق - علیه السلام - حج گزارد، از شنیدن صدای «لبیک حاجیان، شگفت زده شد و پیش امام اظهار خوشحالی کرد. آن حضرت دست شفابخش خود را بر چشم‌های ابوبصیر کشید و علاوه بر چشم سر، چشم دل او را نیز بینا ساخت؛ اما ابوبصیر آن چه را که می‌دید، باور نمی‌کرد... حضرت صادق - علیه السلام - که تعجب او را دید، فرمود:
«ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج؛ ناله‌های حجاج چه بسیار؛ اما حاجیان چه اندکند.» آیا آ نهایی که به حج می‌روند، ا عم از مدیر، رئیس، روحانی، رابط، معین، خدمه و...، به صرف عزیمت به حج، حاجی می‌شوند؟ آیا آن حج، «مقبول» و آن سعی، «مشکور» است؟ پس مسئولیت کاری و اداره امور و «اهتمام ورزیدن به کارهای مسلمین» چه می‌شود؟ آیا عبادت، فقط گردخانه خدا گردیدن است؟
عبادت به جز خدمت خلق نیست‏ به تسبیح و سجاده و دلق نیست‏ بیایید به جای این که فقط در صفا و مروه«سعی» کنیم، در ایفای درست مسئولیتی که بر عهده داریم، سعی نماییم و پیش وجدان خود به قضاوت بنشینیم و ببینیم چگونه رفته‌ایم و چگونه برگشته‌ایم. مبادا در پاسخ «لبیک»های ما، ندای «لالبیک» گفته شود و ما نشنیده باشیم.
خوب است مسئولان محترم سازمان حج و زیارت، در گزینش دست اندرکاران کاروان‌ها، اعم از روحانی، معین، رابط، مدیر، معاون، خدمه و...، تجدید نظر کنند و از کسانی برای این کار کمک بخواهند که در ادارات دولتی و... مسئولیت و مدیریت نداشته باشند تا بدین وسیله، کار ادارات دولتی مختل نشود و امور حج به طور صحیح، کامل و پرنشاط انجام گیرد.

نظارت نظام مند

نویسنده:محمد عابدی‏
در جامعه اسلامی، نظارت همگانی - امر به معروف و نهی از منکر - پاسداری از اهداف بلند الهی و بیان‌گر روش‌های زندگی بهتر، در ابعاد دینی و دنیوی است.
ظرفیت شگفت آور این عنوان به حدی است که تمام تحرکات بخش دولتی و غیر دولتی را - برای ساماندهی رفتار شهروندان جامعه - پوشش می‌دهد. آن چه در کارآمد کردن این سازوکار دینی مهم است، یافتن راه‌های عملی و متناسب در هر زمانی است. در جامعه آغازین اسلامی که فاقد ارتباطات گسترده ا نسانی و نهادها و سا زمان‌های پیچیده بود، سازوکارهای ابتدایی می‌توانست به عملی شدن نظارت همگانی بینجامد؛ اما امروزه چنین نیست و طرحی که برای کارآمدی نظارت همگانی و پیاده شدن امر به معروف و نهی از منکر در یک کارخانه عظیم - شامل هزاران کارگر و کارمند - می‌تواند مؤثر باشد، شاید برای اجرایی شدن در یک نهاد علمی یا یک محفل عمومی، کارآیی نداشته باشد و نیازمند اصطلاحات و تغییرات قابل توجهی باشد. شیوه دعوت به معروف میان اصناف مختلف نیز نیازمند آگاهی‌های متنوعی - از نظر جایگاه و موفقیت‌های اداری، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی - پیرامون آنهاست.
در جوامع امروزی، نظارت همگانی بدون طرح و برنامه، شبیه کار کشاورزی است که به جای وجین کردن علف‌های هرز، بخواهد هنگام برداشت محصول، آ نها را از میان هزاران بوته جمع‌آوری کند. به جای مقابله با تک تک رفتارهای ناصالح در جوامع فعلی، باید دنبال راهی مکمل بود تا حداقل به سبک کردن بار در این بخش کمک کند. این امر، با توجه بیشتر و متمرکز شدن روی «مولدهای رفتاری و رفتارساز» امکان‌پذیر است و نظارت بر رفتار فردی را نیز کارآمدتر و عملی‌تر می‌سازد. برای نمونه، نظارت گروه‌هایی از جامعه بر سینما یا مطبوعات که از تولیدگران رفتار اجتماعی می‌باشند، می‌تواند مانع رفتار غیر مطلوب هزاران مخاطب شود.
همان گونه که برای تأمین امور رفاهی، بهداشتی و درمانی و مقابله با حوادث طبیعی، جمعیت‌ها و سازمان‌های خودجوش و ناظر تشکیل می‌دهیم و بانیان آنها را می‌ستاییم، برای سازماندهی رفتارهای اجتماعی و پاسداری از ارزش‌ها هم می‌توانیم چنین جمعیت‌هایی تشکیل دهیم و در هر صنف و محیط، از خود مردم، جمعیت‌های داوطلب «معروف یاری» پدید آوریم. آیه شریفه:«ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، اصل تأسیس انجمن‌های داعیان معروف و ناهیان از منکر را مورد تأیید قرار داده است.
برای مثال، نظارت دقیق و فراگیر برتمام مطبوعات، وقتی ممکن و به صرفه است که نهادهای مردمی و انجمن‌های خودجوش به نقد و بررسی مطبوعات از دیدگاه ارزشی برخیزند. پاسداران فرهنگ دینی، باید راهکارهای عملی برای «نظارت نظام‌مند» بر رسا نه‌ها را به شکل مردمی و خودجوش مورد توجه قرار دهند و نقش هدایتی این انجمن‌ها را بر عهده بگیرند.
اگر شما روحانی محل یا فرد مورد توجه فامیل یا مدیر مدرسه یا یک شخصیت علمی و فرهنگی شهر و محله هستید و نگران رفتارهای اجتماعی در قلمرو فعالیت و زندگی دینی و اجتماعی خود می‌باشید، می‌توانید با گرد آوردن اشخاص همفکر و آشنا، به تشکیل انجمن یا کانون اسلامی به انگیزه پاسداری از معروف و مقابله با منکر اقدام کنید.
انجمن‌های دینی با حضور افراد کاردان و مطمئن و با انگیزه الهی، می‌توانند با تشکیل جلسات مرتب، به زودی شاهد پرورش افرادی‌نقاد در زمینه رفتارهای مختلف اجتماعی و نقد رسانه‌ها و مطبوعات باشند و در اصلاح، رفتار مدیران و شهروندان، نقشی مؤثر ایفا کنند.
با ایجاد چنین انجمن‌هایی، هدایت و نظارت دقیق‌تر و تداوم نظارت غیردولتی مقدور خواهد بود و افرادی آگاه و متعهد در بخش‌های مختلف جامعه تربیت خواهند شد. روشن است که برای تداوم چنین مسیری، انتقال تجربیات مراکز پیش‌گام به مراکز نظارتی غیر دولتی و تازه تأسیس و ارتباط نزدیک انجمن‌های اسلامی شهرها، مناطق، ادارات و واحدهای صنفی و مساجد، در کاهش هزینه‌ها و خطاها بسیار مؤثر خواهد بود.

بریده‌ها

درخواست‌های متفاوت

روزی معتصم، آخرین خلیفه عباسی، به بدرالدین لؤلؤ، فرماندار موصل نامه نوشت و از او خواست که گروهی از خوانندگان و نوازندگان را نزدش اعزام کند. از سوی دیگر، هلاکوخان مغول نیز قاصدی نزد او فرستاد و درخواست منجنیق و سایر و سایل قلعه گشایی نمود. در این هنگام، بدرالدین خطاب به اطرفیان گفت: به خواسته‌های ا ین دو بنگرید و بر اهل اسلام و قرآن گریه کنید.
آن اولی که مسلمان است، از من رقاص، خواننده و نوازنده می‌طلبد و این دومی که کافر است، از من آلات و تجهیزات فتح و پیروزی می‌طلبد.

فرجام فساد

جان کندی، رئیس جمهوری اسبق امریکا در سال ۱۹۶۲ م. در یکی از نطق‌هایش گفت: آ مریکا آینده شومی خواهد داشت؛ چون جوانان آن فاسد و بی بندوبار شده‌اند و حاضر نیستند به وظایف خود به طور شایسته عمل کنند؛ از هر هفت نفری که به سربازی اعزام می‌شوند، شش نفرشان بی‌کفایت ظاهر می‌شوند و این به خاطر افراط در شهوت‌رانی و هوس‌بازی است و این عمل، استعدادهای جسمی و روحی آنان را تخریب می‌کند.

تنور زیّات‏

محمد زیّات، وزیر دولت عباسی، فرد خونخوار و ظالمی بود. وی تنوری از آهن تدارک دیده بود و در دیواره‌های آن، میخ‌های تیز آهنین تعبیه نموده بود و هنگام شکنجه مردم بی‌گناه، تنور را با آتش چوب زیتون شعله‌ور می‌کرد؛ به طوری که تمام تنور و دیواره‌های آن گداخته می‌شد و افراد گرفتار، سرنوشتی به جز مرگ و نابودی نداشتند. سرانجام هنگامی که متوکل عباسی به خلافت رسید، به سبب پیش آمدی، زیات را از وزارت عزل کرد و در همان تنور انداخت.

شیر بهتر از گوسفند

موسولینی، دیکتاتور ایتالیا، گفته بود: یک سال شیر باشم، بهتر از این است که صد سال مثل گوسفند زندگی کنم. وی این سخن را به یکی از نزدیکانش گفته بود و هرگز مایل نبود رازش فاش شود؛ چون معتقد بود که اگر مردم بفهمند، همه سعی می‌کنند همانند او شیر باشند و دیگر گوسفندی برایش - به عنوان طعمه - پیدا نخواهد شد.

وزیران ناکام

چند نفر از پادشاهان، توسط وزیران و شخصیت‌های نزدیک خود به مقام سلطنت دست یافتند؛ ولی بعد از اندکی که قدرت مطلق به دست آوردند، همه آ نها مورد غضب واقع شده، به دست اربابان خود به قتل رسیدند؛ فتحعلی شاه، حاج ابراهیم کلانتر را کشت؛ محمدشاه، قائم مقام فراهانی را به قتل رساند و ناصرالدین شاه هم امیرکبیر را شهید کرد؛ همان‌گونه که انوشیروان، بزرگمهر حکیم، آلب ارسلان، خواجه نظام الملک و منصور دوانیقی، ابومسلم خراسانی را به قتل رساندند.

او ما را خرید

حدود چهل سال قبل - پس از جنگ جهانی دوم و سرانجام شکست آلمان و پیروزی انگلستان - جمعی از معتمدین نقل کردند که مرحوم حاج مهدی بهبهانی - که از تجار عراق و سوریه و مورد احترام علما و مراجع بود - از طرف نوری السعید نخست وزیر آن روز عراق، به حضور آیة الله سیدابوالحسن اصفهانی شرفیاب شد و گفت: سفیر کبیر انگلستان قصد شرف‌یابی به خدمت شما را دارد.
آیة الله اصفهانی فرمود: مرا به سفیر کبیر انگلستان چه کار؟ مرحوم حاج مهدی بهبهانی گفت: آقا! نمی‌شود؛ عواقب وخیم دارد؛ لطفاً اجازه دهید به حضور شما بیاید.
آیة الله اصفهانی - به ملاحضه مصالح مسلمین - اجازه داد و قرار شد که سفیر با نخست وزیر در وقت معینی با وی دیدار کنند.
آیة الله اصفهانی فرمود: اجازه می‌دهم؛ در صورتی که ما نند سایر مردم، به صورت عمومی و علنی به این جا بیایند. آنها نیز قبول کردند. آیة الله اصفهانی، علما و بزرگان را به منزل دعوت کرد و در آن ساعت معین، نخست وزیر عراق و سفیر انگلستان به حضور آیة الله اصفهانی در یک مجلس علنی و عمومی شرفیاب شدند.
سفیر کبیر انگلستان در کنار آقا نشست و پس از تعارفات معمولی و احوال پرسی گفت: «دولت انگلستان نذر کرده که اگر در این جنگ - جهانی دوم - بر متحدین و آلمانی‌ها پیروز گرد، یک صد هزار دینار - معادل دو میلیون تومان آن روز، به شما تقدیم کند تا در هر راهی که صلاح بدانید، مصرف نمایید.
آیة الله اصفهانی فکری کرد و سپس فرمود: مانعی ندارد.
سفیر کبیر، چکی معادل صد هزار دینار از کیف خود بیرون آورد و به آقای اصفهانی داد. آقا آن را گرفت وزیر تشک گذارد و... . همه علما و حاضران در مجلس، از این کار آیة الله اصفهانی متعجب شدند؛ ولی بعد از لحظه‌ای، آقا به سفیر انگلستان فرمود: «در این جنگ، بسیاری از افراد (و مسلمین هند و...) آواره شدند و خسارات زیادی به آ نها وارد شد و یک چک صدهزار دیناری از جیب بغل خود در آورد و ضمیمه چک سفیر انگلستان کرد و به او داد و فرمود: «این وجه ناقابل است؛ از طرف من به نمایندگی از مسلمین، به دولت مطبوع شما و به دولت خود بگویید این وجه را بین خسارت دیدگان تقسیم کنند و از کمی وجه معذرت می‌خواهم.»
سفیر کبیر انگلستان وجه را گرفت و با کمال شرمندگی از جابر خاست و دست آقا را بوسید و بیرون رفت و به نوری السعید گفت: ما می‌خواستیم با این کار، قلب رئیس شیعیان را به خود متوجه کنیم و شیعیان را به خود متمایل کنیم؛ ولی پیشوای شما ما را خرید و پرچم اسلام را بر بالای کاخ بریتانیا به اهتزاز در آورد

خطّ مقدّم دل

دل‌بسته به این آب و گلیم و خجلیم‏
وامانده زراه و منزلیم و خجلیم‏
یک عمر، بدون یک قدم پیش‌روی
در خطّ مقدّم دلیم و خجلیم‏
دل‌ها اگر از موعظه آدم می‌شد
شاید تلفات معصیت کم می‌شد
از این همه کشته‌های درگیری نفس
پای کاش گزارشی فراهم می‌شد
غم، همدم بی کسی است، اما نه کنون
‏ محتاج به بررسی است، اما نه کنون‏
آن روز که انقلاب تعطیل شود
هنگام مرخّصی است، امّا نه کنون‏
در مجلس دل، خلوص تصویب نشد
دل‌ها ز ریا و ریب، تهذیب نشد
گفتیم بسی سخن، ولی متن عمل‏
یک مرتبه هم تجزیه ترکیب شد
رفتن به جهاد نفس، راهی است بزرگ‏
از جبهه گریختن، گناهی است بزرگ‏
ما در سر پُست انقلابیم کنون
خفتن سرپُست، اشتباهی است بزرگ‏[۳۲]

مدیران خود شیفته

نویسنده:جعفر رحمانی‏
مدیران ، خود شیفته هستند؛ اگر غیر از این باشد، نمی‌توانند در سازمان خود رهبری کنند و علاوه بر این، بدون این مشخصه، آنها نمی‌توانند کسب و کارشان را رشد داده، سازمان را در جهت چشم‌اندازهای مورد نظر به پیش برند.
جنبه منفی نیز دربارهٔ خودشیفتگی وجود دارد. یکی از روانشناسان خاطرنشان می‌کند که خودشیفتگان از نظر احساسی، منزوی و بسیار بدگمان هستند. احساس تهدید می‌تواند موجب خشم آنان شود و موفقیت می‌تواند احساس تکبر آنان را تشدید و تقویت کند و این خود دلیلی است بر این که چرا این اندیشمند فکر می‌کرد تحلیل شخصیت‌های خود شیفته، مشکل‌ترین نوع تجزیه و تحلیل است.
تفکر اکثر مردم دربارهٔ خودشیفتگی، اساساً منفی است. به هر حال، آن روانشناس این نوع شخصیت را به تقلید از شخصیت افسانه‌ای نارسیسیوس (Narcissus) که به دلیل مشغله ذهنی، بیمار گونه از دنیا رفت، خود شیفته نامید.
با این وجود، خودشیفتگی می‌تواند فوق‌العاده مفید یا حتی لازم باشد. فروید نظر خود را دربارهٔ خودشیفتگی در طول زمان تغییر داد و متوجه شد که انسان‌ها همه به نوعی خودشیفته هستند.
خودشیفتگان، مستقل بوده، به آسانی تحت تاثیر قرار نمی‌گیرند. آنان نوآورانی هستند که برای کسب قدرت و افتخار، جلب کسب و کار می‌شوند. خودشیفتگان موفق، متخصص هستند؛ اما فراتر از این نیز می‌روند. آنان سؤالات اساسی را مطرح می‌کنند و می‌خواهند همه چیز را دربارهٔ عواملی بیاموزند که بر سازمان و خدمات آن اثر می‌گذارند. از این‌رو، می‌توانند با شدت اهداف خود را دنبال کنند. از بین تمام انواع شخصیت، خودشیفتگان بیش از همه در خطر انزوا به هنگام موفقیت هستند و به دلیل استقلال و ستیزه‌جویی‌شان، پیوسته در جست و جوی دشمنان هستند و گاهی اوقات، هنگامی که تحت فشار شدید هستند، تبدیل به پارانوپا (بدگمان) می‌شوند.

ویژگی‌های منفی مدیران خود شیفته

مدیران خودشیفته، دارای ویژگی‌های منفی خاصی هستند که در دراز مدت، منجر به ازبین رفتن کارآمدی و اثربخشی خود و سازمان خواهد شد. این عوامل عبارتند از:

عدم ارتباط با احساسات خود

مدیران خودشیفته، اغلب با احساسات خویش، راحت نیستند. آنها فقط به دلیل نوع اطلاعاتی که جست و جو می‌کنند، به حرف‌ها گوش می‌دهند؛ به آسانی از دیگران نمی‌آموزند؛ دوست ندارند درس دهند و ترجیح می‌دهند القا کرده، دستور دهند و در جلسات با زیردستان، حاکم هستند. نتیجه برای سازمان، رقابت داخلی بیشتر در هنگامی است که تقریباً همه تحت فشاری بیش از حد هستند. شاید مشکل اصلی آن باشد که خود شیفته، هرچه موفق‌تر می‌شود، خطاها و ایراداتش هم آشکارتر به نظر می‌آید.

حساس به انتقاد

مدیران خود شیفته، از آن جایی که بسیار حساس هستند، به طور کلی از احساسات دوری می‌کنند.
مدیران خود شیفته، معمولاً فاصله معقولی را با دیگران رعایت می‌کنند. آنها می‌توانند دیواری به ضخامت دیوارهای ساختمان در اطراف خود ایجاد کنند در واقع، حتی خودشیفتگان خوب هم به بی‌احترامی و انتقاد بسیار حساس هستند و این مسئله برای آنان، شبیه چاقویی است که برداشت آنها از خود و اعتماد به نفسشان را تهدید می‌کند. خودشیفتگان، اغلب به طور غیرقابل تصوری حساس و زودرنج هستند و همانند شاهزاده افسانه پریان هستند که روی چندین لایه ضخیم از تشک خوابیده بود؛ اما بازهم وجود یک دانه نخود در زیر بستر، رنجش می‌داد. خودشیفتگان، به آسانی آزرده می‌شوند و این دلیلی است که چرا مدیران خودشیفته، نمی‌خواهند بدانند کارکنان در مورد آنان چه فکری می‌کنند؛ مگر این که این مسئله در حال به وجود آوردن مشکلی واقعی باشد. آنها نمی‌توانند مخالفت را تحمل کنند و در واقع، آنها با کارکنانی که به آنان شک دارند یا زیردستانی که انعطاف‌ناپذیر هستند، بسیار خشن برخورد می‌کنند.

شنوندگان ضعیف‏

یکی از عواقب جدی این حساسیت بیش از حد، به انتقادات آن است که مدیران خودشیفته، هنگامی که احساس تهدید کنند، اغلب به هیچ حرفی گوش نمی‌دهند.
برخی خودشیفتگان، آن قدر تدافعی هستند که تا آن جا پیش می‌روند که گوش نکردن را یک مزیت برای خود می‌دانند؛ همان گونه که مدیر عاملی دیگر، بسیار صریح گفت: «من با گوش کردن به افراد به این جا نرسیده‌ام.»

فقدان همدلی‏

شعار امروزی نویسندگان مدیریت، نشان دهنده این عقیده است که مدیریت موفق، مستلزم احساس کاملاً عمیقی از همدلی است. خودشیفتگان خوب، گرچه همدلی را از دیگران طلب می‌کنند، اما به همدل بودن خود توجهی نشان نمی‌دهند و در واقع، فقدان همدلی، یک نقص و ضعف شخصیتی آنهاست .
خودشیفتگان، نمی‌خواهند تغییر کنند و تا زمانی که موفق هستند، فکر نمی‌کنند مجبور به این کار هستند. آنان معتقدند که مدیران اجرایی، آموزش عدم زودرنجی ببینند و نه خودشان.
خودشیفتگان، نوعی هوش عاطفی دارند؛ اما این هوش بیشتر به چم‌وخم زندگی شهری مربوط می‌شود و نه همدلی. مدیران خودشیفته، از میزان همراهی صمیمانه مردم با خودآگاه هستند. آنها می‌دانند از چه کسانی می‌توانند استفاده کنند و می‌توانند به شدت و بی‌رحمانه استثمارگر باشند. به همین دلیل، حتی به رغم این که خودشیفتگان بدون شک «کیفیت ستاره‌ای» دارند، اغلب دوست داشتنی نیستند. آنها به آسانی افراد را علیه خود می‌شورانند و فقط در زمان‌های جنجالی و زمانی که نبوغشان به شدت مورد نیاز است، کارکنان حاضرند آنان را به عنوان مدیر تحمل کنند.

بی رغبت به مشاوره

فقدان همدلی و استقلال شدیدی که خودشیفتگان احساس می‌کنند، پذیرش مشاوره را برای آنها مشکل می‌سازد. به طور کلی، مدیران خودشیفته، اعتقاد کمی به مشاوره دارند. آنها به ندرت با دیگران مشورت می‌کنند و زمانی که این کار را انجام می‌دهند، معمولاً می‌خواهند زیردستانشان بَدَل ضعیفی از خودشان باشد. خودشیفتگان، اگرچه ممکن است خود مربیانی قوی داشته‌اند ،اما بیشتر علاقه‌مند به دستور دادن هستند و نه تربیت کردن.

اشتیاق شدید به رقابت‏

مدیران خودشیفته، در تعقیب پیروزی و موفقیت، مصمم و سرسخت هستند. بازی‌ها واقعاً بازی نیستند؛ بلکه آزمون‌هایی برای سنجش مهارت‌های بقا هستند. بی شک همه مدیران موفق، خواهان پیروزی هستند؛ اما در مورد خودشیفتگان، وجدان بازدارنده نیست.
ویژگی سازمان‌هایی که توسط خودشیفتگان هدایت می‌شوند، عموماً رقابت شدید داخلی است. مشخصه اشتیاق آنها به برنده شدن، هم با امید به افتخار و هم با خطر نابودی همراه است. و این معجونی قوی است که به سازمان‌ها انرژی داده، حس فوریت و اضطرار را ایجاد می‌کند و در عین حال، می‌تواند خطرناک نیز باشد. این مدیران ، همه چیز را به چشم یک تهدید می‌بینند.

راهکار

بسیار از خودشیفتگان می‌توانند با یک شخص، روابط نزدیکی برقرار کنند؛ مثلاً با یک دستیار که به عنوان پشتیبان و تکیه‌گاه، عمل کرده، رفتار خودشیفته را تعدیل کند.
برای یک مدیر خودشیفته، بسیار بهتر است که یک همکار را به عنوان دستیار خود انتخاب کند. دستیاران خوب، قادرند به ملزومات و نیازهای عملی خودشیفته، توجه کرده، ارتباط وی را با واقعیات حفظ کنند.

فهرست منابع

۱- مجله گزیده مدیریت.
۲- کری سالکوویز، محرمان تخریب‌گر مدیرعامل، ترجمه مهندس سید محمد فخر.
۳- هیوم، روانشناسی شخصیت، چاپ ققنوس، 1377.
۴- اشنایدر، روانشناسی پزشکی، دانشگاه تبریز، 1351.
۵- فرانس.واگوروف، روانشناسی قضایی، انتشارات نگاه، 1382.

ریاست یا مدیریت؟

در جامعه نوین، مدیر موفق کسی است که می‌تواند مجموعه‌ای از انسان‌ها را در یک مؤسسه، به گونه‌ای به حرکت در آورد که بیشترین بازده را در جهت اهداف آن مؤسسه به دست آورد. این بازده دراز مدت است و مؤلفه رشد و رقابت با مؤسسات مشابه در آن منظور شده است. چنین مدیری حکم نمی‌کند و حاکم نیست؛ بلکه از تمام خصلت‌های انسانی کارمندانش و نیز توانایی‌های ابزاری که در اختیار دارد، بیشترین استفاده را می‌کند. او خود را داناتر نمی‌داند؛ اما شاید تواناتر در اداره مؤسسه باشد. می‌داند چه وقت و چگونه از اطلاعات و توانایی‌های کارکنانش استفاده کند. کارکنانش را سرکوب نمی‌کند؛ بلکه آنها را در می‌یابد و رشد می‌دهد و این را در جهت رشد مؤسسه می‌داند. متأسفانه مدیران ما اکثراً رئیس هستند، و دستور و حکم صادر می‌کنند؛ اما اهل مدیریت نیستند. این که می‌گویند میز ریاست افراد را می‌گیرد، به علت همین نکته ساده است. کسی که حکم مدیریت یا ریاست مؤسسه‌ای را می‌گیرد، به علت روش رایج در جامعه، خود را حاکم آن مؤسسه و حکمرانی می‌داند که موظف به دستور دادن است. چگونه چنین کسی می‌تواند نصیحت یک نیروی عالی رتبه - چه رسد به یک نگهبان - را بپذیرد؟ این وهم در جامعه ما فراگیر است و حتی متجددترین افراد به محض دریافت حکم ریاست، قیافه حکمرانی به خود می‌گیرند و همین گونه هم عمل می‌کنند. این، یکی از وجوهی است که بسیاری از برنامه‌های توسعه از بالا، یعنی توسعه دولت‌مدار را با شکست مواجه می‌کند؛ زیرا اجرای برنامه‌ها به دست مدیرانی می‌افتد که رئیس و حاکمند و نه مدیر و تنها می‌توانند حکم بکنند و نه اداره.[۳۳]

چه چیزهایی را مدیریت نمی‌گویند

نویسنده:صادق صاحبی‏

قسمت دوم

در شماره هفت بیان شد که چه چیزهایی را مدیریت نمی‌گویند. دربارهٔ فعالیت‌هایی که مدیریت به شمار نمی‌روند، همچنان می‌توان مطالبی ارائه کرد.
خودرو را در نظر بگیرید و اجزای آن را فهرست کرده، توصیف نمایید. مجموعه یا سیستم‌هایی از قبیل موتور، برق، تمیز کننده‌ها، خنک کننده‌ها، دیفرانسیل، صندلی‌ها، چراغ‌ها و... به عنوان سیستم‌های اصلی و سیستم‌های کنترلی، مانند فیوزها، آمپرها و... به عنوان کنترل کننده‌ها و یا دیگر سیستم‌ها، تشکیل دهنده خودرو می‌باشند. اگر به شما گفته شود که فردی تمام یا بخشی از وقت، ذهن، توان و... خود را صرف تعمیر، راه اندازی، به کارگیری و... یکی از این سیستم‌ها می‌کند و از شما سئوال شود که به نظر شما این فرد، چه نقشی را در خصوص خودرو، دارد، شما بی درنگ خواهید گفت: مکانیک، برق‌کار (باطری ساز) و... است و تقریباً نقش راننده به این فرد اطلاق کردن، از مواردی خواهد بود که کمتر به ذهن تان خطور می‌کند. در یک مدرسه، مجموعه‌های گوناگونی، مانند معلمان دست‌اندرکاران امور پرورشی و فوق برنامه، امور رایانه‌ای، امور بهداشتی و نظافت، امور ورزشی و... مشغول فعالیت هستند. اگر مدیر مدرسه، سر از تدریس ورزش و یا... دربیاورد، حداقل حرکت او، یک حرکت غیر عرفی در نظام آموزشی است.
اگر بگوییم که موارد بیان شده در مثال‌های راننده خودرو و مدیر مدرسه، از فعالیت‌های اصلی و یا از وظایف آن مجموعه‌ها نیست، سخنی بیهوده گفته‌ایم؛ راننده، قدرت بازدارندگی ترمز، نور چراغ‌ها و... را به کار می‌اندازد و از آنها استفاده می‌کند. آنها را باز بینی می‌نماید و یا رفتارهای دیگری که لازم است، برای رفع نیازمندی‌ها و یا اطمینان از سلامت آنها انجام می‌دهد و مدیر مدرسه، به وظایف آموزشی، پرورشی، بهداشتی و... عمل می‌کند. با این همه، این موارد از در زمره رفتارهای مدیریتی محسوب نمی‌شود.
اگر فعالیت یک مدرسه را بررسی کنیم، با موارد زیر رو به رو می‌شویم:
۱- دانش‌آموزان (سطح بندی، سن، جنسیّت، سنخیت فرهنگی، زبان مادری...).
۲- محتوا و مفاد آموزشی (از لحاظ حجم و سطح، اصل و فرع و...).
۳- مدرّسان (شناسایی، آزمون، سطح و رشته تحصیلی، سن و جنسیت...).
۴- برنامه آموزشی (تنظیم برنامه دانش‌آموزان، مدّرس...).
۵- مکان آموزشی (جا، تنظیم، تعداد، وسایل کمک آموزشی و...).
فعالیت‌های دیگری به صورت خودکار و به صورت از قبل تعیین نشده و غیر مستند نیز انجام می‌شود که اگر انجام نشود، حرکت به درستی انجام نشده، کار به سامان نمی‌رسد که عموماً در ضمن فعالیت‌های فوق انجام می‌شود که تعدادی از آنها از این قرار است:
۱- ترسیم مدل حرکت، برای تعلیم ریاضیات.
۲- شناسایی سر فصل‌های پنج گانه فوق.
۳- حصول اطمینان از وجود کفایت سر فصل‌های فوق.
۴- حصول اطمینان از درستی عملکرد هر یک از سر فصل‌های مذکور، اعم از حصول اطمینان از صحّت مدل و نحوه عملکرد آنها.
۵- برقراری رابطه منطقی بین سر فصل‌ها و یا نحوه بهره برداری هر فعالیت (سرفصل) از نتایج حاصله از فعالیت (سرفصل) ما قبل خود و ادامه نتایج خود به فعالیت (سرفصل) ما بعد خود.
۶- حصول اطمینان از تأثیر گذاری و تأثیر پذیری درست تجارب و نتایج موفق و ناموفق هر یک از سرفصل‌ها به یکدیگر به منظور اصلاح مدل‌ها، رفتارها، عملکردها و... .
به نظر شما، کدام یک از فعالیت‌های بیان شده، جزء رفتارهای مدیریتی است؟ اگر جواب شما بخش دوم فعالیت‌ها (موارد شش گانه فوق) باشد، مدیران چند درصد از وقت، ذهن، هزینه و... خود را صرف این موارد می‌کنند؟ قطعاً مدیران، درصد بسیار اندکی از وقت، توان و... خود را صرف این بخش می‌کنند. اگر برایتان مقدور است در حوزه مدیریتی خود، فعالیت‌های مربوط را فهرست کرده، فعالیت‌های مدیریتی آن را جدا کنید؛ سپس به صورت سرفصل و زیر فصل تبدیل کنید و وزن هر یک را نسبت به وقتی که می‌گذارید و ذهنی که درگیر می‌کنید و هزینه‌ای که صرف می‌کنند، مشخص کنید.
مدیران در سازمان‌های دولتی، عمدتاً با مقایس بزرگ‌تری از فعالیت‌ها مواجه‌اند.
سازمان‌ها و واحدهای سازمانی، یک کل منسجم به حساب می‌آیند و نسبت به سیستم سازمان و یا جامعه، جزء مرتبط می‌باشند و موضوعاتی چون آرمان، مأموریت، اهداف، استراتژی‌ها و... در آنها مطرح است. در این صورت، مسائل بسیار سخت‌تر و پیچیده‌تر و نقش مدیران در آن حساس‌تر است.
در پایان چند سؤال را مطرح می‌کنم: تابلوی جلوی راننده که شامل آمپرها و... است، برای چیست؟ آیا جناب عالی به عنوان مدیر، تابلویی خاص برای خود دارید؟ اولاً لازم است پاسخی که به خودتان می‌دهید، یک پاسخ مدیریتی باشد و ثانیاً چنانچه تابلویی دارید، اجزای آن و روابط بین محتویات آن را برای خودتان فهرست نمایید.
امیدوارم بتوانم در شماره بعدی «مدیریت چیست» را کمی شفاف‌تر بیان کنم.

او زین الدین بود

فرمانده بی ریا

یک شب برادر زین الدین - فرمانده شهید لشکر ۱۹ - برای شناسایی به منطقه آمد و نصف شب از شناسایی برگشت و در چادر ما خوابید. آن شب، من سرپست بودم و ساعت چهار صبح بود که برگشتم. بعد از من، نوبت پست برادر دیگری بود. من در تاریکی آمدم تا آن برادر را بیدار کنم. اسلحه را روی پایش گذاشتم و گفتم: بلند شو و برو سر پست! او رفت و من خوابیدم حدود یک ربعی خوابیدم که آن برادر سراسیمه مرا از خواب بیدار کرد و گفت: چه کسی سرپست است؟ گفتم: مگر خودت سرپست نرفتی؟ گفت: نه. گفتم: پس کی رفت؟ نگاهش به جای خالی شهید زین الدین افتاد... . با تعجب به من گفت: فرمانده لشکر سرپست رفته است؛ زود برو و اسلحه را از او بگیر. وقتی با هم پیش او رفتیم، او مشغول ذکر با تسبیح بود. هر چه به او گفتم تا اسلحه را بدهد، قبول نکرد و گفت: کار دارم و می‌خواهم این جا باشم. هر چه التماس کردیم، قبول نکرد و تا صبح سر پست باقی ماند.[۳۴]

یک فرد عادی‏

دربارهٔ شهید مهدی زین الدین - فرمانده شهید لشکر علی بن ابیطالب - علیه السلام - آمده است:
یک روز که برای نماز به حسینیه لشکر رفته بودم، پس از نماز ظهر اعلام کردند که بین دو نماز، از سخنرانی برادر زین الدین - فرمانده محترم لشکر - استفاده می‌کنیم. من هنوز ایشان را نمی‌شناختم؛ گردن کشیدم و نگاه کردم تا ببینم فرمانده لشکر کیست. با خود گفتم: حتماً از ساختمان فرماندهی و با تشریفات خاصی می‌آید. در همین فکرها بودم که یک نفر از کنار من بلند شد و رفت و دیدم همان شخص پشت تریبون قرار گرفت و مشغول صحبت شد. تعجب کردم؛ چون او تا چند لحظه قبل خیلی عادی کنار من نشسته بود و کسی هم همراهش نبود و این، برای من خیلی جاذبه داشت که فرمانده لشکر این قدر بی‌ریا و با خلوص و صفا در بین بسیجیان است. صحبت ایشان که تمام شد، آمد و دوباره کنار من نشست.[۳۵]

اگر همه مثل شما رفتار می‌کردند

نویسنده:علی اکبر کسائیان‏
مدیری می‌گفت: «در سال‌های قبل، مدتی مسئول دفتر هواپیمایی ملی جمهوری اسلامی ایران (هما) در ترکیه - شهر استانبول - بودم. مطابق وظیفه شرعی و اداری، بایستی فضای کار و رفتارمان به گونه‌ای می‌بود که هر گاه کسی وارد می‌شد، احساس کند محیط کار ما، رنگ و بوی اسلام اصیل را دارد و کارکنانش واقعاً مسلمان و مخلص هستند.
قبل از مدیریت من، پشت شیشه ورودی و داخل تالار(سالن)، چند جانوشته بودند: ورود بی‌حجاب ممنوع! پس از چند روز متوجه شدم که عده‌ای از مسافرانی که برای تهیه بلیت می‌آیند و اکثرشان هم ایرانیان مقیم خارجند، ابتدا بدون حجاب و برخی خیلی بدتر با شلوارک و پیراهن‌های رکابی و یقه باز می‌آیند جلوی دفتر و یک روسری و مانتو از کیفشان بیرون می‌آورند و می‌پوشند و بعد داخل شده، بلیت می‌خرند و بر می‌گردند و سپس همان لباس‌ها را به دوستان دیگرشان قرض می‌دهند تا آنان نیز بدین‌وسیله بلیت بخرند!
شاید هم عده‌ای در آن جا و جاهای دیگر نظیر آن، روسری و مانتو عاریتی و کرایه‌ای را موقتی می‌پوشند و بعد بلافاصله به صورت اول در می‌آیند؛ چون ظاهراً به حجاب اعتقادی ندارند و گاهی به حجاب‌داران عناد می‌ورزند. چاره‌ای اندیشیدم و دستور جمع‌آوری دستورات مستقیم و آمرانه مربوط به حجاب را دادم و در عوض، به کارمندان سفارش کردم که هر کس را که حجابش خیلی بد بود، به اتاق من راهنمایی کنند و بگویند که بلیت تو آن جاست.
بدین ترتیب، همین که یک خانم ایرانی بدحجاب وارد اتاقم می‌شد، فوری به احترام او از جا برمی خاستم؛ چای یا قهوه را شخصاً جلویش می‌گذاشتم و او می‌گفت: با رئیس کار دارم و مرا با پیش خدمت اشتباه می‌گرفت و می‌گفتم: خودم مسئول این جا و در خدمت شما هستم و کارش را به سرعت انجام می‌دادم و بعد خیلی با احترام از او خواهش می‌کردم که اگر مایل است، اجازه بدهد چند کلمه غیر از موضوع بلیت خریدن، با وی صحبت کنم که اکثراً موافقت می‌کردند و من با زبانی پرمهر و احترام‌آمیز و آوردن مثال‌های مختلف از وی خواهش می‌کردم که در صورت امکان، در محیط دفتر و هواپیمایی، به خاطر احترام به اعتقادات دیگران، حجاب را رعایت کند. آنها وقتی با این همه احترام و محبت روبه‌رو عمومی شدند، با میل خود قبول می‌کردند و روز به روز تعداد مراجعان بدحجاب کمتر شد.
یک روز وقتی با یکی از همین خانم‌های بی‌حجاب ایرانی صحبت می‌کردم، صداقت مرا که دید، کیفش را باز کرد و جا نماز و مهرش را به من نشان داد و گفت: راستش من هم چندان علاقه‌ای به بی حجابی در این مکان نداشتم؛ اما به خاطر همرنگ شدن با جماعت و ترس و ملامت دوستان و آشنایان، بی حجاب شدم و هق هق زد زیر گریه و عذر خواهی کرد و همان جا روسری‌اش را که همراه داشت، پوشید و گفت: اگر همه مأموران مثل شما با آدم رفتار کنند، هیچ کس لج نمی‌کند؛ اصلاً اخلاق اسلامی و نهی از منکر همین است که شما عمل می‌کنید... .
به آن عزیر عرض کردم که دقیقاً همین است که می‌گویید. در کشور به ظاهر لائیک ترکیه (هر چند اکثر آن مسلمان هستند)، از اروپایی شدن و ترقی، آنها بی‌بند و باری و بی حجابی‌اش را تقلید می‌کنند. چنین برخوردهای متین و محبت‌آمیز اسلامی با هموطنان فریب خورده وسست اعتقاد، می‌تواند چهره معتدل و زیبایی از ا خلاق ناب اسلامی را به نمایش بگذارد و آنانی را که آماده هدایتند؛ به راه راست برگرداند. انسان، فطرتاً، صداقت، پا کی و راستی و خداجویی را دوست دارد و اگر کسی بتواند نیازهای روانی آدمیان را از راه صحیح ارضا نماید، اکثر گمراهان به فطرت پاک خود، یعنی خدا پرستی، راست‌گویی و صداقت باز می‌گردند و به قول یونگ، روان شناس مشهور، «جدایی از خدا، به منزله جدایی از فطرت خویشتن است.» وقتی با کلمات محبت‌آمیز و منطقی به کسی کمک می‌کنی تا وجدان و فطرت پاک خود را بیابد و بدان روی آورد و با آن آشتی کند، در واقع او را با اصالت خودش آشتی داده، برایش همراز و همراهی مطمئن یافته‌ای و آن همراه همیشگی، خدای یگانه و نیروی ایمان می‌باشد که گم‌شده هر گمراهی است. امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «کامل‌ترین مردم از جهت ایمان، خوش اخلاق‌ترین آنها است.»

پا نویس

  1. نهج البلاغه، نامه 33، به کارگزار خود در مکه.
  2. صحیفه امام، ج‏12، ص‏416.
  3. حدیث ولایت، ج اول، ص‏83-85.
  4. امالی طوسی، ص‏348.
  5. نوادر راوندی، ص‏45.
  6. گلستان سعدی.
  7. ظهیرالدین مرعشی.
  8. غررالحکم و دررالکلم.
  9. غزالی. نصیحة الملوک، مؤسسه نشر هما، ص‏149 مقدمه.
  10. غزالی، مکاشفة القلوب، ص‏6.
  11. نامه‌های فارسی غزالی؛ به نقل از نصیحة الملوک، ص‏162مقدمه.
  12. نصیحة الملوک، ص‏14-51.
  13. بقره(2 آیه 132.)
  14. انسان(76)آیه 9.
  15. نهج البلاغه، خطبه‏53.
  16. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ح‏18، ص‏205.
  17. مجلسی، بحارالانوار، ج‏67، ص‏71.
  18. امام خمینی، استفتائات، ج‏2، ص‏54، س‏148.
  19. آیة الله خامنه‌ای، رسالة اجوبة الاستفائات، ص‏19، س‏68.
  20. امام خمینی، استفتائات، ج‏3، ص‏485، س‏1.
  21. همان، ص‏52، س‏141.
  22. همان، ج‏3، ص‏543، س‏175.
  23. همان، ص‏542، س‏172.
  24. همان، ج‏3، ص‏486، س‏8.
  25. همان، ص‏488، س‏15.
  26. همان، ص‏488، س‏15.
  27. همان، ص‏490، س‏21.
  28. همان، ص‏502، س‏62.
  29. غررالحکم، ص‏198.
  30. بقره(2)آیه 44.
  31. بیانات امام خمینی، چهار ساله دوم، ص‏48.
  32. جواد محدثی، برگ‌وبار، ص‏285.
  33. رضا منصوری، ایران 1427، ص 153.
  34. سردار عشق، ص‏93.
  35. همان، ص‏91.