فرهنگ مصادیق:احکام دفاع
تهیه کننده : مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه
محتویات
- ۱ دفاع
- ۲ اهمیت ، وجوب و اقسامِ دفاع
- ۳ اهمیت دفاع از کیان اسلام و حوزه اسلامى
- ۴ وجوب دفاع از کیان اسلام
- ۵ انواع تهاجم و دفاع
- ۶ شرکت در دفاع
- ۷ رعایت شؤ ون انسانى در دفاع
- ۸ آمادگى دفاعى
- ۹ گستره آمادگى
- ۱۰ بسیج نیروها
- ۱۱ آموزش نظامى
- ۱۲ خدمت سربازى
- ۱۳ استفتا
- ۱۴ مرزبانى
- ۱۵ آموزش نظامى
- ۱۶ آموزش نظامى
- ۱۷ زنان و دفاع
- ۱۸ زنان و دفاع
- ۱۹ استفتا
- ۲۰ آموزش فنون نظامى
- ۲۱ نقش زنان در چگونگى دفاع
- ۲۲ متخلّفان ، فراریان ، اسیران جنگى
- ۲۳ تخلّف از شرکت در نبرد
- ۲۴ فراریان از میدان نبرد
- ۲۵ دفاع سیاسى
- ۲۶ احکام دفاع سیاسى
- ۲۷ کیفیت دفاع سیاسى
- ۲۸ دفاع فرهنگى
- ۲۹ ترویج فرهنگ مهاجم
- ۳۰ کتاب هاى گمراه کننده
- ۳۱ فیلم هاى مبتذل
- ۳۲ بى حجابى و بدحجابى
- ۳۳ برخورد با مفاسد اجتماعى
- ۳۴ دفاع از جان و مال
- ۳۵ دفاع از جان
- ۳۶ دفاع از مال
- ۳۷ انواع تجاوز به حریم
- ۳۸ امر به معروف و نهى از منکر
- ۳۹ اهمیت ، ضرورت و اقسام
- ۴۰ انواع امر به معروف و نهى از منکر
- ۴۱ احکام امر و نهى واجب
- ۴۲ گستره و مصادیق معروف و منکر
- ۴۳ ضرورت فراگیرى نحوه اجرا
- ۴۴ احتمال تاثیر
- ۴۵ روش هاى امر و نهى
- ۴۶ احکام مربوط به احتمال تاثیر
- ۴۷ اصرار بر گناه
- ۴۸ توبه از گناه
- ۴۹ احکام مربوط به این شرط
- ۵۰ مفسده نداشتن
- ۵۱ مرز مر به معروف و نهى از منکر
- ۵۲ احکام امر و نهى در امور متعارف
- ۵۳ احکام امر و نهى در امور مهم
- ۵۴ شرایط دیگر
- ۵۵ مراتب امر به معروف و نهى از منکر
- ۵۶ اقامه حدود در زمان غیبت
- ۵۷ آداب امر به معروف و نهى از منکر
- ۵۸ فهرست منابع
- ۵۹ پانویس
دفاع
مـسائل مربوط به (دفاع). ، درکتاب هاى فقهى ، ضمن بحث (اقسام جهاد). مورد بررسى قرار گـرفـتـه اسـت .
فقهاى بزرگوار، جهاد را به دو قسم (ابتدایى). و (دفاعى). تقسیم کرده اند.
A
جهاد ابتدایى ، جهادى است که از طرف مسلمانان براى دعوت کفار به اسلام صورت مى گیرد و مـشـروط بـه بلوغ ، عقل ، برده نبودن ، مرد بودن و نظایر آن ها مى باشد. این جهاد به امر امام (ع). یا نایب خاص او انجام مى شود و به اجماع مسلمانان ، واجب کفایى است .
جـهـاد دفـاعـى ، جهادى است که در آن ، جمعى از کفار، بر مسلمانان هجوم آورند و از تهاجم آن ها، بر اسلام ترسیده شود، یا آن که دشمن در فکر سلطه بر سرزمین هاى اسلامى و اسارت زن و فـرزنـد مسلمانان و غارت اموال آنان باشد[۱]. از این قسم جهاد ، به (دفاع). تعبیر مى شود.
در مـیـان فـقـیـهـان راسـتـیـن تـنـهـا کـسـى کـه بـاب مـسـتـقـلى دربـاره مسائل دفاع تحت همین عنوان مطرح و احکام مربوط به آن را بررسى کرده است ، امام خمینى (ره). مى باشد.
در این بخش از کتاب به بیان گونه هاى مختلف دفاع و احکام ویژه آن ها مى پردازیم .
اهمیت ، وجوب و اقسامِ دفاع
واژه (دفاع). از ماده (دفع). به معناى دور کردن و راندن است و در باب مفاعله به معناى حمایت کـردن و یـارى رسـانـدن آمـده اسـت ؛ (دافـَعَ عـَنـْهُ). یـعـنـى از او حـمـایـت کـرد و بـه او یـارى رساند[۲].
در اصـطـلاح شـرعـى نـیـز نوعى جهاد است و آن در موقعى است که دشمنان بر مردم مسلمان هجوم آورند[۳].
(دفـاع). امـرى فـطرى است که خداوند در نهاد همه موجودات عالم از جمله انسان قرار داده است . اسـلام بـا مـقـرراتـى کـه دربـاره ایـن امـر فـطـرى و چـگـونـگـى آن وضـع کـرده ، آن را بـه شکل منطقى و درستى جهت داده است .
انسان ، قدرت دفاعى خود را گاهى در جانبدارى از دین و آیین ، مقدسات دینى ، آرمان هاى مکتبى ، وطـن و مـیـهـن اسـلامـى و امـورى از ایـن قـبـیـل بـه کـار مـى گـیـرد و گـاهـى بـه حـمایت از جان ، مال ، آبرو و ناموس خویش اقدام مى کند و در برابر متجاوزان به حریم و حقوق خود و بستگانش به دفاع مى پردازد.
بر این اساس مى توان دفاع را به دو قسم (دفاع از کیان اسلام و حوزه اسلامى). و (دفاع شخصى). تقسیم کرد که به شرح آن ها مى پردازیم .
اهمیت دفاع از کیان اسلام و حوزه اسلامى
مـنـظـور از کـیـان اسـلام و حـوزه اسـلامى ، اساس اسلام ، مسلمانان ، اجتماع آن ها و مانند آن است و دفـاع از کـیـان اسـلام دامـنه گسترده اى دارد و دفاع از شعایر دینى ، ارزش ها، آرمان ها و اهداف اسـلامـى ، دفاع از کشور و نظام مقدس اسلام ، دفاع از مسلمانان و سرزمین هاى آنان را در برمى گیرد.
دفـاع از ضـروریـات زنـدگى بشر است و بدون آن نظم جامعه در هم مى ریزد؛ مراکز عبادت از بـیـن مـى رود؛ هـیـچ کـس آزادى پـرسـتـش خـداونـد را پـیدا نخواهد کرد و سرانجام فساد و تباهى عالمگیر مى شود. قرآن مجید، این واقعیت مسلّم را چنین بیان مى دارد:
(وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الاَْرْضُ)[۴]. اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نمى کرد، زمین تباه مى شد.
و در آیه دیگر مى فرماید:
(وَ لَوْلا دَفـْعُ اللّهِ النـّاسَ بـَعـْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بَیْعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُیُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیراً...)[۵]. اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نکند، دیرها، صومعه ها و معابد یهود و نصارا و مسجدهایى که نام خدا به فراوانى در آن برده مى شود، ویران مى گردد.
خـداونـد مـتـعال به مردمى که مورد تجاوز و تهاجم دشمن قرار گرفته اند اجازه دفاع داده ، مى فرماید:
(اُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا...)[۶]. بـه کـسانى که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند.
از عـمـومیت این گونه آیات مى توان دریافت که هرگاه دشمنان اسلام ، سرزمینى ازسرزمین هاى اسـلامـى را مـورد هـجـوم قـرار دهـنـد و یـا مـسـلمـانـان را دچـار حـمـله و قتل و غارت کنند، باید با آن ها پیکار کرد.
دفـاع از کیان اسلام به اندازه اى اهمیت دارد که بعضى از فقیهان نامدار همانند شیخ جعفر کاشف الغـطـا فـتوا داده اند که فرمانده مى تواند نیروهاى مورد نیاز ـ مسلمان یا غیر مسلمان ـ را براى شـرکـت در نبرد ملزم کند! همچنین مى تواند در صورت لزوم به نیروهاى حاضر در صحنه اجازه مرخصى ندهد، مگر آن که نیروى رزمى به مقدار نیاز در جبهه وجود داشته باشد[۷].
مـرحـوم مـیـرزاى قـمـى نـیز اجبار افراد متخلف را ـ که دفاع بر آنان واجب است ـ از باب امر به معروف ، جایز بلکه واجب شمرده ، در پاسخ این پرسش که :
در صورتى که این مجاهده [با روسیه ] و مدافعه ، لازم و واجب گردید شرعاً، آیاکسانى که در ایـن امـر تـهـاون و تـخـاذل نـمـوده ، تـرک واجـب مـى نـمـایند، از باب امر به معروف ، اجبار به امـتـثـال مـى تـوان نـمـود یـا نـه ؟ و آیا کسانى که تهاون و خوددارى مى نمایند، عاصى و معاقب اخروى هستند یا نه ؟
مى فرماید:
بـلى ، ایـن هـم از اعظم انواع معروف است و ترک آن از اعظم انواع منکر، و جایز است (بلکه واجب اسـت مـؤ کـداً). بـر کـسـى کـه جـامـع شـرایـط امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـکـر بـاشـد، عمل به آن [۸].
وجوب دفاع از کیان اسلام
اگر دشمن ، اساس اسلام و اجتماع مسلمانان را تهدید کند و کشور اسلامى را مورد هجوم قرار دهد، بـر مـسـلمـانـان واجـب اسـت ، بـه هـر وسـیـله اى کـه مـى تـوانـنـد بـا بذل جان و مال و مانند آن دفاع نمایند[۹].
در صورتى که دشمن قصد تصرف کشور اسلامى و اسیر کردن مسلمانان را دارد، دفاع به هر وسیله ممکن ، واجب است [۱۰].
انواع تهاجم و دفاع
قـلمـرو اسـلام از دو طـریـق (نـظامى). و (غیر نظامى). ممکن است مورد هجوم دشمنان واقع شود. هجوم غیر نظامى آنان نیز در عرصه هاى گوناگون سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى صورت مى پذیرد. از این رو، چگونگى دفاع در این موارد یکسان نخواهد بود.
در تـهاجم نظامى ، دفاع ، همگانى و به هر وسیله ممکن صورت مى گیرد. در تهاجم غیر نظامى نـیـز بـه مـقـتـضـاى نـوع آن در عـرصـه هـاى سـیـاسـى ، اقـتـصـادى یـا فـرهـنـگـى ، دفـاع ، شـکـل دیـگـرى
بـه خـود مـى گـیـرد کـه مـسـائل آن بـه تفصیل خواهد آمد.
بـنابراین دفاع از حوزه اسلامى را مى توان به دو نوع (دفاع نظامى). و (دفاع غیر نظامى). تقسیم کرد.
شرکت در دفاع
هـمـان طـور کـه گـذشـت ، (دفـاع نظامى). یکى از انواع دفاع شمرده مى شود و منظور از آن ، دفاع از اسلام و مسلمانان و سرزمین اسلامى و تمام چیزهایى است که به اسلام و کشور اسلامى مـربـوط مـى شـود.
ایـن دفـاع در مـقـابل تهاجم نظامى دشمن صورت مى گیرد و مسلمانان وظیفه دارند به هر وسیله ممکن در مقام دفاع برآیند و دشمن متجاوز را عقب برانند.
شـرکـت در ایـن دفـاع ، یـک وظیفه عمومى است و مسامحه در آن گناهى نابخشودنى بوده ، ذلّت و خـوارى دنـیـا و عـذاب دردنـاک آخـرت را در پـى خـواهـد داشت . بدین جهت ، دفاع از اسلام و حوزه اسـلامى واجب است و بسیج عمومى مسلمانان را مى طلبد و هر کس در حدّ توان و امکان خود باید در آن شرکت جوید. امام خمینى (ره). مى فرماید:
قـضـیه دفاع ، عمومى است ؛ مرد، زن ، بزرگ ، کوچک ، پیر و جوان همه باید شرکت کنند. همان طـورى کـه عـقل انسان هم حکم مى کند که اگر کسى به شهر کسى دیگر هجوم آورد، اهالى شهر براى حفظ جهاتِ خودشان دفاع مى کنند و دیگر این جا هیچ شرطى نیست . همه باید دفاع کنند و اگـر بـه کـشـور اسـلامى ما هجوم ، تعدّى یا تجاوز کنند، بر همه افراد مملکت ، بر همه افراد کشور چه زن و چه مرد، چه بزرگ و چه کوچک ، بر همه واجب است که دفاع کنند[۱۱].
براى توضیح بیشتر، به مسائل و استفتاءات زیر توجه کنید:
1 ـ در جـنـگ دفـاعـى هـر موقع که دفاع واجب باشد باید بر آن اقدام شود، اگر چه در ماه حرام باشد[۱۲].
2 ـ دفـاع از اسـلام و جـمـهـورى اسلامى به هر نحو ممکن بر تمام مکلفین واجب است و مشروط به اجازه نیست [۱۳].
3 ـ دفع دشمن متجاوز، بر تمام مسلمین واجب کفایى است [۱۴].
4 ـ در چه صورت شرکت در جبهه اسلام بر همگان واجب است ؟ در موقعى که اسلام یا بلد اسلامى مورد هجوم واقع شود و به قدر کفایت نیروى مدافع در جبهه حاضر نشده باشد [بر همگان واجب است ][۱۵].
رعایت شؤ ون انسانى در دفاع
مـدّعـیـان حـقـوق بـشر در دنیاى امروز براى شکست خصم و دستیابى به اهدافشان از هیچ جنایتى فـروگـذار نـمى کنند. به قواعد انسانى احترام نمى گذارند. بر مردم بى دفاع و شهروندان بـى گـنـاه آتـش مـى گـشـایـنـد. زنـان و کـودکـان بـى گـنـاه را قتل عام مى کنند. به پیران ، از کار افتادگان و بیماران رحم نمى کنند و در نهایت ، در برابر خـصـم خـود بـه بـدتـریـن شـکـل رفـتـار مـى کـنـنـد.
نـمـونـه ایـن گـونـه جـنـایـت هـا در طول هشت سال دفاع مقدس از طرف رژیم بعثى عراق ـ که همواره از طرف استکبار جهانى و ایادى اش نیز حمایت مى شد ـ به کرّات مشاهده شده است .
امـا در تعالیم اسلامى ، شؤ ون انسانى و قواعد بشر دوستانه ، ارزش فراوانى دارد و تجاوز از حدود الهى در مقام دفاع مجاز شمرده نمى شود. قرآن کریم مى فرماید:
(وَ قـاتـِلُوا فـى سـَبـیـلِ اللّهِ الَّذیـنَ یـُقـاتـِلُونـَکـُمْ وَ لا تـَعـْتـَدُوا اِنَّ اللّهَ لا یـُحـِبُّ الْمُعْتَدینَ)[۱۶].
در راه خـدا بـا کـسـانـى که با شما مى جنگند، نبرد کنید و از حد، تجاوز نکنید که خداوند تعدّى کنندگان را دوست نمى دارد.
در سـیـره نـظـامى رسول اکرم (ص). به این امر اهمیت داده شده است ؛ آن حضرت هرگاه عده اى را براى سریّه اى گسیل مى داشت به آنان سفارش مى کرد: (... کشته شدگان را مثله نکنید، پیمان شکنى ننمایید، پیران فرتوت ، کودکان و زنان را نکشید و درختان را ـ جز در صورت ناچارى ـ قطع نکنید.)[۱۷]. علامه طباطبایى (ره). مى فرماید:
اسـلام در راه خـدا جـز از ابـزارهـاى شـریف استفاده نمى کرد. از این رو، در جنگ یاصلح ، مواردى چـون تـخـریـب ، آتـش سـوزى ، اسـتـفاده از سمّ، منع آب از دشمنان را حرام دانسته ، کشتن زنان ، اطـفـال و اسـیـران را نـیز ممنوع کرده ، سفارش مى کند که با آنان با مدارا و نیکى رفتار شود، اگر چه از دشمنان پر کینه مسلمانان باشند.
در اسـلام تـرور کـردن غـیر مجاز بوده ، کشتن پیران و از کار افتادگان و نیز کسى که شروع بـه جـنـگ نـکـرده ، تـحـریـم شده است و... خلاصه این که اسلام امورى را که برخلاف شرف و مـروّت انـسـانـى و از خـسـّت ، قـسـاوت ، پستى و توحّش سرچشمه مى گیرد، تحریم کرده است [۱۸].
آمادگى دفاعى
مـسـؤ ولیـت دفـاعـى در نظام اسلامى ـ همان گونه که گذشت ـ به صورت واجب کفایى برعهده هـمـه مـسـلمـانـانـى که توانایى مشارکت در دفاع را دارند، قرار داده شده است ، از این رو، جامعه اسـلامـى به ویژه نیروهاى مسلح باید در کسب و تقویت توانایى دفاعى بکوشند و همواره آماده دفاع از کیان اسلام و حوزه اسلامى باشند.
گستره آمادگى
(آمادگى ، شامل آمادگى رزمى و آموزشى و سازماندهى و انضباط و اخلاق و پشتیبانى ها و انواع دیـگـر آن اسـت و بـه خـصوص در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامى این آمادگى باید بیشتر باشد.)[۱۹]. از این رو، نیروهاى نظامى باید از طریق بالا بردن آموزش ها، سازماندهى و نـظـم ، تـدویـن تـاکـتـیک ها و انتقال تجارب جنگ و تمرین ها و مانورهاى عملیاتى و نیز مجهز شـدن بـه سلاح هاى روز، بنیه دفاعى خود را تقویت کنند و به طور دائم ، با شور و نشاط و بالندگى ، خودشان را آماده نگه دارند. مقام معظم رهبرى مى فرماید:
ممکن است ما تا پنجاه سال هیچ جنگى نداشته باشیم . اما برداشت ما به عنوان یک مجموعه نظامى بـایـد ایـنـجـورى بـاشـد که فردا جنگ است . یک مجموعه نظامى باید همیشه خودش را آماده نگه دارد![۲۰]).
بسیج نیروها
بـا تـوجـه بـه ایـن کـه خـطـرهاى فراوانى امت اسلامى را تهدید مى کند، مسلمانان طبق تعالیم قـرآنـى مـوظـف شـده انـد کـه نـیروهاى خود را بسیج کنند و براى دفع این تهدیدها با یکدیگر مشارکت نمایند.
قرآن کریم مسلمانان را به یک آماده باش همیشگى دعوت کرده ، مى فرماید:
(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَ اخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ...)[۲۱].
هـر نـیـرویى در توان دارید، براى مقابله با آن ها [ دشمنان ]، آماده سازید! و (همچنین). اسب هاى ورزیده (براى میدان نبرد).، تا به وسیله آن ، دشمنِ خدا و دشمنِ خویش را بترسانید! و (همچنین). گروه دیگرى غیر از این ها را، که شما نمى شناسید و خدا آن ها را مى شناسد! در ایـن آیـه ، پـروردگـار مـتـعـال مسلمانان را به بسیج نیروها، آمادگى دفاعى ، تجهیز قواى نـظـامـى و ادوات جـنگى ، جهت ترساندن دشمنان فرمان داده است . بر این اساس ، حکومت اسلامى وظـیـفـه دارد، وسـایـل و ادوات جـنگى پیشرفته را در جهت تقویت بنیه دفاعى کشور فراهم کند. چـنـان کـه در اصـل 151 قـانـون اسـاسـى جـمـهـورى اسـلامـى ایـران با تکیه بر آیه یاد شده تصریح شده است :
بـه حـکـم آیـه کـریـمه (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ...). دولت موظف است براى همه افراد کـشـور بـرنـامه و امکانات آموزش نظامى را برطبق موازین اسلامى فراهم نماید؛ به طورى که هـمـه افـراد هـمـواره تـوانـایـى دفاع مسلحانه از کشور و نظام جمهورى اسلامى ایران را داشته باشد.
در اصـل سـوّم قـانـون اساسى نیز (تقویت کامل بنیه دفاع ملى از طریق آموزش نظامى عمومى بـراى حـفـظ اسـتـقـلال و تـمامیت ارضى در نظام اسلامى کشور). به عنوان یکى از وظایف دولت اسلامى شمرده شده است .
آموزش نظامى
با توجه به این که دفاع از اسلام و کشور اسلامى بدون فراگیرى فنون نظامى ممکن نیست ، بـر تـمـام افـرادى کـه تـوانـایـى یـادگـیـرى آن را دارنـد و احـتـمـال مـى رود که به شرکت آن ها در جبهه دفاع نیاز باشد، فرا گرفتن آموزش نظامى واجب است . امام خمینى (ره). در این باره مى فرماید:
دفـاع بـر هـمـه واجـب اسـت . اگـر دفـاع بـر هـمـه واجـب شـد، مـقـدمـات دفـاع هـم بـایـد عـمـل بـشـود، از آن جـمله قضیه این که ترتیب نظامى بودن ، یاد گرفتن انواع نظامى بودن را بـر آن هـایـى که ممکن است . این طور نیست که واجب باشد بر ما که دفاع کنیم و ندانیم چه جور دفاع کنیم . باید بدانیم چه جور دفاع مى کنیم[۲۲].
همچنین مى فرماید:
بـراى هـمـه اسـت کـه تیراندازى را یاد بگیرند. فنون جنگى را یاد بگیرند. باید ملت ماجوان هایشان مجهز باشند به همین جهاز، و علاوه بر جهاز دینى و ایمانى که دارند، مجهز به جهازهاى مادى و سلاحى هم باشند و یاد گرفته باشند. این طور نباشد که یک تفنگ که به دستشان آمد، ندانند که با آن چه بکنند. باید یاد بگیرند و یاد بدهند[۲۳].
خدمت سربازى
دفـاع بـه زمـان جـنـگ اخـتـصـاص نـدارد، بـلکـه هـمـواره افـراد زیـادى بـایـد بـا آمـادگـى کـامـل در مـرزهـاى کـشور براى جلوگیرى از هجوم احتمالى دشمن حاضر باشند و گروهى دیگر براى مبارزه با دشمن داخلى و تبهکاران مهیا شوند. از این رو، خدمت وظیفه عمومى براى جوانانى که شرایط آن را دارند، لازم شمرده شده است .
استفتا
آیا رفتن به سربازى براى مشمولینى که مشکلاتى دارند از نظر شرعى لازم است ؟ جـواب ـ بـایـد بـه سـربـازى بـرونـد و یا مطابق مقررات معافى بگیرند و تخلّف جایز نیست [۲۴].
اسـتـفـتا: اگر در مورد خدمت نظام وظیفه و رفتن به سربازى ، پدر و مادر مخالفت کردند وظیفه چیست ؟ جـواب ـ اگـر از نـظـر مـقـررات بـاید به سربازى بروید، رفتن لازم است و پدر و مادر نباید مزاحمت کنند[۲۵].
مرزبانى
از روشـن تـریـن مـصـادیق آمادگى ، مرزبانى و دفاع از مرزهاى کشور اسلامى است که در فقه اسـلامـى در بـاب جـهـاد، فـصـلى در همین زمینه تحت عنوان (مرابطه). گشوده شده است . شهید ثانى (ره). مرابطه را این گونه تعریف کرده است :
مـرابـطه عبارت است از سنگربندى و کمین گیرى در اطراف کشور اسلامى ، به منظورآگاهى و کسب اطلاع از وضعیت و احوال مشرکین که احتمال هجوم آنان مى رود[۲۶].
مـرزدارى و مـرزبـانـى بـراى حـکـومت اسلامى یک ضرورت است تا امید دشمنان از دستیابى به کشور اسلامى قطع گردد. در آیه اى از قرآن کریم مى خوانیم :
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا اصـْبـِرُوا وَ صـابـِرُوا وَ رابـِطـُوا وَاتَّقـُوا اللّهَ لَعـَلَّکـُمـْ تُفْلِحُونَ)[۲۷].
آموزش نظامى
اى کـسـانى که ایمان آورده اید! (در برابر مشکلات و هوس ها). استقامت کنید و در برابر دشمنان (نیز). پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید! در ایـن آیه شریف با جمله (رابِطُوا). به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمنان ومراقبت دائم از مـرزها و سرحدّات کشورهاى اسلامى داده شده است تا هرگز گرفتار هجوم غافلگیرانه دشمن نشوند.
در روایـات نـیـز از مـرزبـانـى تـجـلیـل فـراوانـى شـده اسـت . بـه عـنـوان نـمـونـه رسول خدا(ص). مى فرماید:
(مَنْ لَزِمَ الرِّباطَ لَمْ یَتْرُکْ مِنَ الْخَیْرِ مَطْلَباً وَ لَمْ یَتْرُکْ مِنَ الشَّرِّ مَهْرَباً)[۲۸].
آموزش نظامى
کسى که کارش مرزبانى است تمام خوبى ها را درک کرده و از تمامى شرّها دورى گزیده است .زنان و دفاع هـمـان طـور کـه گـذشـت (مـرد بـودن). یـکى از شرایط جهاد ابتدایى است و با توجه به این شرط، جهاد بر زنان واجب نیست . چنان که رسول خدا(ص). فرمود:
(کَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلى رِجالِ اُمَّتى ...)[۲۹].
زنان و دفاع
خداوند، جهاد را بر مردان امت من واجب کرده است .
از امام حسین (ع). نیز نقل شده که فرمود:
(... اِنَّ الْجِهادَ مَرْفُوعٌ مِنَ النِّساءِ)[۳۰].
زنان و دفاع
همانا جهاد از زنان برداشته شده است .
البـتـه واجب نبودن جهاد بر زنان به معناى مجاز نبودن آنان براى شرکت در صحنه نبردنیست . بلکه به این معنا است که این کار طاقت فرسا و سنگین به عنوان امر واجب بر آنان تکلیف نشده اسـت ، ولى اگـر بـخـواهـند مى توانند در صحنه پیکار حاضر شوند و خدمات ارزنده اى مناسب شاءن خود، انجام دهند.
این حکم از طرفى با طبیعت زنان سازگار است و آن ها با توجه به وضعیت جسمانى ویژه خود، توان تحمل کارهاى سنگین را ندارند. چنان که مرحوم علامه حلّى مى فرماید:
جهاد بر زنان واجب نیست ؛ چون توانایى قیام به آن را ندارند...[۳۱].
از طـرف دیـگـر، بـا تـوجه به تعالیم اسلامى ، وظیفه اصلى زنان ، تلاش و مبارزه درسنگر خـانـه و خـانـواده اسـت . نـقش زنان در تربیت فرزند، خوب شوهردارى کردن ، ترغیب و تشویق شـوهـر و فـرزنـدان و پـدر و بـرادران خـود بـراى شـرکـت در نـبـرد، جـهـت یارى دین و صبر و شـکـیـبـایـى فراوانى که در این میان تحمل مى کنند، دست کمى از جهاد و حضور در صحنه پیکار نـدارد؛ از ایـن رو، در بعضى از روایات مى خوانیم که : (جهاد زن ، خوب شوهردارى کردن است .)[۳۲].، (جـهـاد زن ، صـبـر بـرنـامـلایـمـات همسرش است .)[۳۳].، (زن ، از زمان حـمـل تـا حـین تولد و تا زمانى که طفل را از شیر بازمى گیرد، پاداش مرزبان اسلام را دارد و چـنـانـچـه در این ایام بمیرد، به منزله شهید است .)[۳۴].، (هر زنى که شوهر خود را در راه جـهـاد یـارى دهد خداوند به اندازه ثوابى که به همسر ایوب (ع). بخشیده ، به وى پاداش مى دهد.)[۳۵]. اما در قضیه دفاع ، مساءله این گونه نیست . در دفاع تکلیف ، همگانى است و مشروط به شرطى نیست . از این رو، همه افراد اعم از زن و مرد، پیر و جوان و کوچک و بزرگ موظفند در حد توان و امکان دفاع کنند و دشمن متجاوز را عقب برانند.
شهید ثانى (ره). مى نویسد:
اگـر مـسلمانان از طرف کفار مورد هجوم قرار گرفتند، به طورى که کفار اراده استیلا بربلاد مـسـلمـانان ، اسیر کردن و گرفتن اموال و مانند آن را دارند، در این صورت جهاد و دفع آن دشمن بر آزاد و بنده و مرد و زن واجب است و این جهاد متوقف بر اجازه امام معصوم (ع). یا حضور او نیست . هـمـچنین این وجوب ، اختصاص به مسلمانانِ مورد تجاوز ندارد، بلکه بر هر مسلمانى که از این هجوم آگاه باشد... واجب است [۳۶].
علامه حلّى (ره). نیز مى نویسد:
جـایـز اسـت کـه از زنـان بـراى دفـاع در مـیـدان نـبرد، استفاده شود و مستحب است که اززنان مسنّ استفاده گردد و شرکت زنان جوان کراهت دارد[۳۷].
استفتا
وظیفه زنان مسلمان در امر جهاد حق علیه باطل چیست ؟ جـواب ـ جـهـاد بـر زن هـا واجب نیست ، ولى گذشت که دفاع بر هر شخصى در حدود توانایى و امکانات واجب است [۳۸].
آموزش فنون نظامى
استفتا
آیا بانوان مى توانند آموزش فنون نظامى ببیند یا خیر؟ جـواب ـ آمـوزش فـنـون نـظـامـى بـراى بـانـوان بـا مـراعـات کـامل وظایف شرعیه مانع ندارد و اگر موقوف است به این که نامحرم آن ها را آموزش دهد، احتراز نمایند[۳۹].
بـر اسـاس ایـن فـتـوا، زنـان بـا مـراعـات حـدود شـرعـى مى توانند آداب جنگ و فنون نظامى را فـراگـیـرنـد و بـه هـنـگـام دفاع به کار بندند، لیکن نقش زنان در صحنه دفاع باید متناسب شاءن آن ها باشد؛ همان طور که در صدر اسلام چنین بود؛ در صدر اسلام ، زنان کم و بیش به فـنـون جـنـگـى آشـنـا بـودنـد؛ در تـدارکـات و امداد رسانى به مسلمانان کمک مى کردند؛ براى جنگجویان غذا تهیه مى کردند، تشنه ها را سیراب ، زخم مجروحان را مداوا و در تخلیه مجروحان به مکان هاى مخصوص همکارى مى کردند، به رزمندگان روحیه مى دادند و در صورت ضرورت نیز دست به شمشیر برده ، دفاع مى کردند. شهید مطهرى (ره). در این باره مى فرماید:
پـیـغمبر اکرم (ص). زن ها را در جنگ ها شرکت مى داد، ولى آن ها کارى را که بیشترمتناسب با زن هـا بـود، انـجـام مـى دادند، احیاناً در یک موقع شدت ، زن ها هم شمشیر برمى داشتند. چنان که در جهاد اسلامى اگر موقع دفاع بشود، زن و مرد و کوچک و بزرگ همه باید شرکت بکنند و شرکت هـم مـى کـنـنـد، ولى رسـول اکـرم حـتـى الامـکـان زن هـا را بـه کـارهـاى مـتـنـاسـب بـا خـودشـان مثل پانسمان کردن مى گماشت [۴۰]).
نقش زنان در چگونگى دفاع
در تـهـاجـم نـظـامـى دشـمـنـان ، زنـان هـمـچـون مـردان مـوظفند که به هر وسیله ممکن اعم از جان و مـال ، دفـاع کنند و دشمن متجاوز را به عقب برانند و از استیلاى آن ها بر مسلمانان و سرزمین هاى اسلامى جلوگیرى کنند[۴۱].
همچنین در عرصه هاى سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى نیز هرگاه دشمنان بخواهند به یکى از این روش هـا بـر کـشـور اسـلامـى و مـسلمانان سلطه اقتصادى ، سیاسى و فرهنگى پیدا کنند، زنان هـمـانند مردان موظفند در صحنه دفاع حاضر شوند و از استیلاى دشمنان در عرصه هاى یاد شده جلوگیرى کنند. به عنوان مثال :
1 ـ اگـر در روابـط سـیـاسـى بـیـن دولت اسـلامـى بـا دولت هـاى بـیـگـانه ترسیده شود که بـیـگـانـگـان بـر ممالک اسلامى تسلط یابند، بر زنان نیز لازم است که با این گونه روابط مخالفت کنند و دولت اسلامى را به قطع این گونه روابط ملزم نمایند[۴۲].
2 ـ اگـر در روابـط اقـتـصـادى و بازرگانى با بیگانگان بر حوزه اسلام و کشور اسلامى یا بر بازار مسلمانان و زندگى اقتصادى آن ها ترسیده شود، بر زنان نیز واجب است از داشتن چنین روابـطـى اجـتـنـاب کـنند و در این صورت اگر فقها و مراجع بزرگ ، مصرف کالاهاى خارجى را تحریم کنند، زنان هم واجب است همچون مردان پیروى نمایند[۴۳].
3 ـ در صـورتـى که روابط کشور اسلامى با دیگر کشورها، موجب استعمار فرهنگى شود، بر زنان واجب است از داشتن چنین روابطى اجتناب کنند[۴۴].
لازمـه دفـاع زنـان در عرصه هاى سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى ، حضور آنان در این عرصه ها اسـت و اسـلام نـیز به طور قطع با این حضور موافق است و گرنه دفاع عملى ، مفهومى نخواهد داشت .
شهید مطهرى (ره). در این باره مى فرماید:
مـا بـایـد حـد وسـط وحـد اعـتـدال را حـفـظ کـنـیـم . اسـلام ، دیـن مـعـتـدل اسـت ... منطق اسلام ،یک منطق معتدل است . بعد از این همه جامعه اسلامى و جمهورى اسلامى بدون شرکت زن ها قابل دوام نیست [۴۵].
بـنـابـرایـن ، زنان حق دارند در صحنه هاى اجتماعى ـ سیاسى حضور داشته باشند. آگاهى هاى لازم را به دست آورند، دشمنان ستمگر را بشناسند، از ترفندهاى گوناگون آنان براى تسلط بـر کـشـور اسـلامـى آگـاهـى داشـتـه بـاشـنـد و راه هـاى احتمالى نفوذ آنان را براى مسلّط شدن بشناسند، تا هنگام لزوم بتوانند از استقلال کشور در عرصه هاى یاد شده دفاع کنند.
حسن ختام این درس قسمتى از وصیت نامه الهى ـ سیاسى امام خمینى (ره). است که مى فرماید:
ما مفتخریم که بانوان و زنان ، پیر و جوان ، خرد و کلان ، در صحنه هاى فرهنگى و اقتصادى و نـظـامـى ، حـاضـر و هـمـدوش مـردان ، یا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن کریم فـعـالیـت دارنـد و آنان که توان جنگ دارند در آموزش نظامى ـ که براى دفاع از اسلام و کشور اسـلامـى ، از واجبات مهم است ـ شرکت و از محرومیت هایى که توطئه دشمنان و ناآشنایى دوستان از احـکـام اسـلام و قـرآن بـر آن هـا، بـلکـه بـر اسـلام و مـسـلمـانـان تـحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانیده و از قید خرافاتى که دشمنان براى منافع خـود بـه دسـت نـادانـان و بـعـضى آخوندهاى بى اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خـارج نـمـوده انـد و آنـان کـه تـوان جـنـگ نـدارنـد در خـدمـت پـشـت جـبـهه به نحو ارزشمندى که دل مـلت را از شوق و شعف به لرزه مى آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غـضـب مـى لرزانـد، اشـتـغـال دارند، و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگوارى ، زینب گونه (س). ، فریاد مى زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خداى تعالى و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر و مى دانند آنچه به دست آورده اند، بالاتر از جنّات نعیم است ، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.
متخلّفان ، فراریان ، اسیران جنگى
جـهـاد و دفـاع مـیـدان آزمایشى است که افراد به وسیله آن آزموده مى شوند. زمانى که آتش جنگ شـعـله ور و حضور در جبهه بر همگان لازم است ، امکان دارد عده اى ، بدون عذر از حضور در نبرد خوددارى ورزند یا پس از حضور، صحنه را ترک کنند، عده اى نیز ممکن است در جنگ اسیر شوند. از این رو، در این درس به احکام همین سه گروه مى پردازیم :
1 ـ مـتـخـلّفـان کـسـانـى هـسـتـنـد کـه بـدون داشـتـن عذر شرعى ، در پشت جبهه مانده و از همراهى رزمندگان خوددارى کرده ، از انجام وظیفه سرباز مى زنند.
2 ـ فـراریـان ، کـسـانـى انـد که پس از شرکت درمیدان جنگ ، وظیفه را ناتمام گذارده و جبهه را ترک مى کنند.
3 ـ اسیران نیز رزمندگانى هستند که به اسارت دشمن درمى آیند.
تخلّف از شرکت در نبرد
شـرکـت نـکـردن در صـحـنـه نـبـرد و تـخـلّف از جـهـاد، بـه عـللى از قـبـیل ضعف ایمان ، دنیاطلبى ، ترس از مرگ و مانند آن ، کارى ناجوانمردانه است . قرآن کریم کـسـانـى را کـه با وجود توانایى و نداشتن عذر موجه ، در نبرد همراه پیامبر اکرم (ص). شرکت نکردند، مورد نکوهش قرار داده ، مى فرماید:
(فـَرِحَ الُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سـَبـیـلِ اللّهِ وَ قـالُوا لا تـَنـْفـِرُوا فـِى الْحـَرِّ قـُلْ نـارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَوْ کـانـُوا یَفْقَهُونَ)[۴۶].
تـخـلّف جـویـان (از جـنـگ تـبـوک). ، از مـخـالفـت بـا رسـول خـدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جان هاى خود، در راه خدا جهاد کنند؛ (و به یکدیگر و بـه مـؤ مـنـان). گـفتند: در این گرما، (به سوى میدان). حرکت نکنید، به آنان بگو: آتش دوزخ گدازنده تر است ، اگر مى فهمیدند! بـا تـوجـه بـه درس هاى گذشته ، حکم فقهى حضور نیافتن در دفاع از اسلام و قلمرواسلامى روشن مى شود؛ چرا که دفاع از اسلام بر همه مکلفان واجب است ؛[۴۷]. و این واجب ، (واجب کفایى). است و تا زمانى که جبهه هاى نبرد به نیرو نیاز دارد، کسانى که قدرت حضور در آن را دارنـد، بـایـد حضور پیدا کنند و در این مساءله به اذن امام یا مرجع تقلید و نیز به رضایت پـدر و مـادر نـیـازى نـیـسـت ،[۴۸]. و حـضـور در ایـن صـحـنـه بر هر کار دیگرى مقدّم است [۴۹]. و اگر تعداد رزمندگان به حد کافى رسید، حضور در جبهه بر دیگران واجب نیست ، گرچه از فیض بزرگ جهاد در راه خدا محروم مى شوند.
بنابراین ، متخلفانى که قدرت شرکت در دفاع را دارند و به وجود آن ها نیز نیاز هست (واجب). الهـى را تـرک کـرده و در پـیـشـگـاه خـداونـد بـازخـواسـت خـواهـند شد و عواقب سوء عملشان نیز گریبان آن ها را خواهد گرفت .
فراریان از میدان نبرد
بـه زمـیـن گـذاشـتـن سلاح و گریز از میدان نبرد که در اصطلاح فقهى از آن به (اَلْفِرارُ مِنَ الزَّحْفِ). تعبیر مى شود، از جمله گناهان کبیره است [۵۰].
امام رضا(ع). در فلسفه تحریم آن مى فرماید:
(حـَرَّمَ اللّهُ تـَعـالَى الْفـِرارَ مـِنَ الزَّحـْفِ لِما فیهِ مِنَ الْوَهْنِ فِى الدّینِ وَالاِْسْتِخْفافِبِالرُّسُلِ وَالاَْئِمَّهِ الْعادِلَهِ عَلَیْهِمُالسَّلامُ...)[۵۱].
خـداونـد مـتـعـال بـه ایـن دلیـل فـرار از میدان نبرد را حرام کرده که موجب سستى در دین و تحقیر برنامه پیامبران و امامان عادل مى گردد.فـقـیـهان نامدار شیعه گریز از صحنه نبرد را مجاز ندانسته اند؛ چنان که شهید ثانى (ره). مى فرماید:
فـرار از جـنگ جایز نیست و پشت کردن به دشمن کار حرامى است ، مگر آن که بخواهد موضعش را تغییر دهد، یا به گروه دیگرى بپیوندد، تا بهتر بتواند مبارزه کند[۵۲].
امـام خـمـیـنى (ره). نیز در پاسخ این سؤ ال که : (فرار از دشمن در کدام صورت حرام است و در کدام صورت جایز؟). مى فرماید: (فرار از جبهه در هیچ حالى جایز نیست .)[۵۳]. و در پـاسـخ ایـن سـؤ ال کـه : (آیـا در شـرایـط سخت جنگى مى توان بدون توجه به دستور فرماندهى به عقب برگشت ؟). مى فرماید:
عمل به دستور فرمانده واجب و راه فلاح و پیروزى است ولو ضرر قطعى داشته باشد وتخلف از آن ، حرام و موجب مجازات طبق مقررات دولت اسلامى است ، مگر در موارد استثنایى که ضرورت اقتضا کند[۵۴].
رفتار با اسراى جنگى اسیر جنگى مى تواند شامل نیروهاى خودى که به اسارت لشکر دشمن درمى آیند، بشود که در ایـن صـورت مـسـائلى از قبیل صبر و مقاومت در اسارت ، حفظ اسرار نظامى و افشا نکردن اسرار مـربـوط به لشکریان اسلام و مناطق جنگى و عملیاتى ، تعظیم شعایر دینى در اسارت و مانند آن به عنوان رسالت اسیران جنگى خودى مورد بحث قرار مى گیرد.
هـمـچنین مى تواند شامل نیروهاى دشمن شود که به دست لشکریان اسلام اسیر مى شوند که در ایـن صـورت از مـسـائلى مـانـنـد رفـتـار بـا اسـیـران جـنـگـى و رعـایـت اصـول انـسـانـى نـسـبـت بـه آن هـا بـحـث مـى شـود. در فـقه بیشتر به احکام همین صورت اخیر، پرداخته شده است و منظور از (رفتار با اسراى جنگى). نیز در این جا رفتار رزمندگان اسلام با اسیران جنگى دشمن است .
مـسلمانان پس از دستیابى به این اسیران ، باید با رحمت و راءفت اسلامى با آن ها رفتار کنند و کـسـى حـق نـدارد بـرآنان آسیبى برساند. پیام قرآن کریم از گذشت فراوان و رحمت اسلامى نسبت به اسیران حکایت مى کند و خطاب به پیامبر اکرم (ص). مى فرماید:
(یـا اَیُّهـَا النَّبـِىُّ قـُلْ لِمـَنْ فـى اَیـْدیـکـُمْ مـِنَ الاَْسـْرى اِنْ یـَعـْلَمِ اللّهُ فـى قـُلُوبـِکـُمْ خـَیـْراً یُؤْتِکُمْخَیْراً مِمّا اُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ)[۵۵].
اى پـیـامـبـر! بـه کـسـانـى کـه در دسـت شـمـا اسـیـرنـد بـگـو: اگـر خـدا در دل هاى شما خیرى سراغ داشته باشد، بهتر از آن چه از شما گرفته شده به شما عطا مى کند و بر شما مى بخشاید و خدا آمرزنده مهربان است ! ایـن پـیـام مـهرآمیز قرآن روحیه شکست خورده اسیران را بازسازى کرده ، به آنان نویدزندگى بـهـتـر مـى دهـد. رسـول خـدا(ص). بـراسـاس چـنین تعالیم ارزنده اى خود رفتارى کریمانه با اسـیـران جـنـگى داشت و پیروان خود را نیز به مراعات اخلاق انسانى ـ اسلامى سفارش مى کرد؛ به عنوان مثال : آن حضرت در جنگ بدر به اصحابش دستور داد: (به اسیران احترام کنید). و آن ها نیز هنگام غذا خوردن اسیران را بر خود مقدم مى داشتند[۵۶].
امیر مؤ منان (ع). مى فرماید:
(اِطْعامُ الاَْسیرِ وَالاِْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)[۵۷].
خورانیدن غذا به اسیر و نیکى کردن به او واجب است ، اگر چه بخواهى فردا او را اعدام کنى .
امام سجاد(ع). نیز مى فرماید:
(اِذا اَخَذْتَ اَسیراً فَعَجَزَ عَنِ الْمَشْىِ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَکَ مَحْمِلٌ فَاَرْسِلْهُ وَلا تَقْتُلْهُ)[۵۸].
هـرگـاه اسـیـرى گـرفـتـى کـه تـوان راه رفـتـن نـدارد و وسـیـله اى بـراى حمل و انتقال او ندارى ، رهایش کن و او را نکش .
امـام خـمـیـنـى (ره). نـیـز بـا الهـام از چـنـیـن تـعـلیـمـاتـى نـسـبـت بـه اسـراى جـنـگـى در طول هشت سال دفاع مقدس مى فرمود:
بـایـد جـوانـان ما و کسانى که عهده دار نگهدارى اسیران و پناهندگان هستند طعم شیرین رحمت و بـزرگـوارى اسـلام را بـه آنـان بـچـشـانـنـد و با آنان آن گونه رفتار کنند که مولاى آن ها و پـیـشـواى عظیم الشاءنشان با بدترین خلق خدا و جنایتکارترین انسان ها؛ ابن ملجم ـ لعنه الله عـلیـه ـ رفـتـار فـرمـود تا اسیران که ضربه روحى خورده اند احساس آرامش و جبران در حکومت اسلامى نمایند[۵۹].
همچنین مى فرمود:
وقـتى که اسرا را مى گیرید، اسراى مجروح ... یا اسراى سالم را مى گیرید، توجه کنید که ایـن هـا اسـیـر شـمـا هـسـتـند، این ها امروز تحت سلطه شما هستند و شما با اسرا باید رفتارتان رفـتار بسیار اسلامى و انسانى باشد که وقتى که این اسرا یک وقتى در محالّ خودشان رفتند همه براى شما تبلیغ کنند[۶۰].
در جاى دیگر مى فرماید:
برادران ! از اسراى جنگ که در دست شمایند ـ هر چند گناهکارند ـ دلجویى کنید و باآنان رفتار اسلامى ـ انسانى داشته باشید... و دکترها و پرستارهاى بیمارستان ها... با آنان چون نزدیکان و بـرادران خـود رفـتـار نـمـایند و تلخى آسیب و اسارت را با رفتار اسلامى خود از ذائقه آنان کاهش دهند[۶۱].
در زیـر چـنـد نـمـونـه از اسـتـفـتـاءاتـى را کـه از مـحـضـر امـام راحل (ره). درباره رفتار با اسراى جنگى شده ، با هم مى خوانیم :
سـؤ ال 1 ـ تـا چـه مـوقع مى توان اسیران را کشت ؟ آیا تکلیف ما در رابطه با آن عراقى هایى که گاهى تا آخرین گلوله مى جنگند و سپس تسلیم مى شوند چیست ؟ جواب ـ با اسرا پس از تسلط یافتن باید با اخلاق اسلامى رفتار کنند[۶۲].
سؤ ال 2 ـ آیا اهانت نسبت به اسرا جایز است یا خیر؟ جواب ـ اهانت جایز نیست ، بلکه نسبت به آنان باید اخلاق اسلامى را مراعات نمود[۶۳].
سؤ ال 3 ـ آیا مى توان از اسراى عراقى اشیایى را گرفت ؟ جواب ـ اموال اسرا مخصوص خودشان است ... [۶۴].
دفاع سیاسى
مـنـظـور از (دفـاع سـیـاسـى). ، دفـاع از اسـلام و اجـتـمـاع مـسـلمـانـان در مـقـابـل تـهـاجم سیاسى دشمن است . در این حالت مسلمانان موظفند به مقتضاى نوع تهاجم در مقام دفـاع برآیند و استقلال خود را در عرصه هاى سیاسى حفظ نمایند و از هرگونه وابستگى که موجب استیلاى سیاسى دشمن و مایه ذلّت و سرشکستگى مسلمانان مى شود، بپرهیزند؛ البته این بـدان مـعـنـا نـیست که با کشورهاى بیگانه قطع رابطه کنند، بلکه دستور قرآنى این است که بیگانگان بر مسلمانان مسلّط نشوند. در آیه اى مى خوانیم :
(وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً)[۶۵].
خداوند هرگز کافران را بر مؤ منان تسلّطى نداده است .
بر اساس این دستور قرآنى ، مسلمانان باید با اتّخاذ سیاست هاى اصولى ، در روابطخود با بیگانگان راه هرگونه نفوذ و سلطه جویى را بر آنان ببندند و پاسدار عزّت و شرف اسلامى خویش باشند.
احکام دفاع سیاسى
1 ـ اگر به واسطه توسعه نفوذ سیاسى یا اقتصادى و تجارى از اجانب ، ترس آن باشد که تـسـلط بـر بـلاد مـسـلمـیـن پـیدا کنند، دفاع ـ به هر شکل که ممکن است ـ و قطع ایادى اجانب ـ چه عمّال داخلى باشند یا خارجى ـ بر مسلمانان واجب است [۶۶].
2 ـ اگـر در روابـط سـیـاسـى بـیـن دولت هـاى اسـلامـى و دول اجـانـب ، تـرس آن بـاشـد کـه اجـانـب بـر مـمـالک اسـلامى تسلّط پیدا کنند، اگر چه تسلّط سـیـاسـى و اقـتـصـادى بـاشـد، بـر مـسـلمـانـان لازم اسـت که با این نحو روابط مخالفت کنند و دول اسلامى را به قطع این گونه روابط الزام کنند[۶۷].
3 ـ اگـر عـقـد رابـطـه ـ چـه سـیـاسـى و چـه تـجـارى ـ بـیـن یـکـى از دول اسـلامـى و اجـانـب ، مـخـالف مصلحت اسلام و مسلمانان باشد، این گونه روابط جایز نیست و اگـر دولتـى بـه آن اقـدام نـمـود، بـر سـایـر دول اسـلامـى واجـب اسـت آن را بـه هـر شکل ممکن ، به قطع رابطه الزام کنند[۶۸].
4 ـ اگـر بـعـضـى رؤ سـاى مـمـالک اسـلامـى یـا بـعضى وکلا... موجب بسط نفوذ ـ سیاسى ، یا اقـتـصـادى ، یـا نـظـامـى ـ اجانب که مخالف مصالح اسلام و مسلمانان است شوند، به واسطه این خـیـانت ، از مقامى که دارند ـ هر مقامى باشد ـ منعزل اند... و بر مسلمانان لازم است آن ها را به هر شکل ممکن ، مجازات کنند[۶۹].
5 ـ روابـط تـجـارى و سـیـاسـى بـا بـعـض دول که آلت دست دولت هاى بزرگ جائر هستند، از قـبـیـل دولت اسـرائیـل ، جـایـز نـیـسـت ؛ و بـر مـسـلمـانـان لازم اسـت کـه بـه هـر شـکـل مـمـکـن ، بـا ایـن روابـط مـخـالفـت کـنـنـد و بـازرگـانـانـى کـه بـا اسـرائیـل و عـمـّال اسـرائیـل روابـط تـجـارى دارنـد، خـائن به اسلام و مسلمانان و کمک کننده به نـابودى احکام هستند و بر مسلمانان لازم است با این خیانت کاران ـ چه دولت ها و چه تجّار ـ قطع رابطه کنند و آن ها را به توبه و ترک روابط با این دولت ها ملزم کنند[۷۰].
6 ـ اگـر در روابـط اقـتـصـادى و غـیـر آن بـر قـلمـرو اسـلام و کـشـور اسلامى ترس باشد که بیگانگان بر آن تسلّط سیاسى یا غیر آن که موجب استعمار آنان یا استعمار کشورشان ـ گرچه اسـتـعـمـار فـرهنگى ـ مى شود، پیدا کنند، بر همه مسلمانان واجب است که از چنین روابطى اجتناب کنند و این گونه روابط، حرام مى باشد[۷۱].
در قانون اساسى جمهورى اسلامى نیز ـ که برگرفته از قرآن و سنّت است ـ مى خوانیم :
هـرگـونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعى و اقتصادى ، فرهنگ ، ارتش ودیگر شؤ ون کشور گردد، ممنوع است [۷۲].
کیفیت دفاع سیاسى
با توجه به مسائل یاد شده ، چگونگى دفاع سیاسى به قرار زیر است :
1 ـ مـخـالفـت بـا روابـط سـیـاسـى مـخـالف مـصـالح اسـلام و مـسـلمـانـان بـه هـر شکل ممکن ؛ از قبیل تظاهرات و راهپیمایى ها، تحصّن و دست از کار کشیدن و مانند آن .
2 ـ الزام دولت هـا بـه قـطـع روابـط سـیـاسـى مـخـالف مـصـالح اسـلام و مـسـلمـانـان بـه هـر شکل ممکن .
3 ـ تـرک مـعـاشـرت و مـعـامـله بـا خـیـانـت کـار و روى گـردانـى از او بـه هـر شکل ممکن .
4 ـ عـزل کـردن افـراد خـیانت کارى که موجب گسترش سلطه و نفوذ سیاسى اجانب شده از هر مقام اجتماعى که دارند[۷۳].
دفاع فرهنگى
در میان انواع هجوم غیر نظامى دشمنان ، تهاجم فرهنگى از همه آن ها خطرناک تر است ؛ زیرا در ایـن نـوع تهاجم ، دشمن با امورى از قبیل شبهه افکنى ، ترویج فساد و فحشا و مانند آن افکار عمومى جامعه را منحرف کرده ، ارزش ها، آرمان ها، اهداف مقدّس اسلامى ، عزّت و شرف مسلمانان را مورد تهاجم قرار مى دهد، تا مسلمانان را همرنگ خود گرداند. چنان که قرآن کریم مى فرماید:
(وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً)[۷۴]. آنان آرزو مى کنند که شما هم مانند ایشان کافر شوید و در ردیف آنان قرار گیرید.
ایـن نـوع تـهـاجـم پـیـشـینه اى دیرینه دارد و در طول تاریخ حیات اسلام از سوى دشمنان ،به شـکـل هـاى گـونـاگـون صـورت مـى گـرفـتـه و کـمّ و کـیـف آن ، هـمـواره در حال تغییر و دگرگونى بوده است .
رهـبر معظم انقلاب ، حضرت آیه الله خامنه اى درباره پیشینه تهاجم فرهنگى غرب علیه اسلام و کشورهاى اسلامى مى فرماید:
حـداقـل در طول صد سال اخیر، یعنى از وقتى استعمارگران غربى به فکر افتادند، این منطقه را زیـر سـلطـه سیاسى و اقتصادى دربیاورند. به این تشخیص رسیدند که باید امکان استفاده لازم و زمـیـنـه را بـراى نـفـوذ خـودشـان در ذهـنـیـّت مـردم یـک چیزهایى را وارد کنند و هم از آن یک چـیـزهـایى را بگیرند و لذا با تلاشى که انجام گرفت ، شما مى بینید، (فرنگى). مغضوبِ دوران (کمپانى رژى). تبدیل مى شود به (فرنگى). اى که ایرانى موظّف است جسم و روح و ظـاهـر و بـاطن خودش را شبیه او بکند و در دوران سلطه استبدادِ رضا خانى در یک فاصله 180 درجـه است ، یعنى درست در نقطه مقابل هم قرار مى گیرند و این همان تاءثیر فرهنگى است که وقـتـى روى فـرهـنـگ یـک مـلّت کـار مـى کـنـنـد، ذهـنـیـّت او و درک او از مـسـائل و عـقـایـد او و فهم و استنباط او را تغییر مى دهند. این کارى است که در آن مدّت آن ها روى فرهنگ توانستند بکنند[۷۵].
دفاعى که در دفع تهاجم فرهنگى مطرح است (دفاع فرهنگى). نام مى گیرد ومسلمانان موظفند با همه امکانات و وسائل لازم به مقابله جدّى و دفاع از ارزش هاى الهى و منافع مسلمین برخیزند و صـفـوف مـبـارزه و دفـاع مـقـدّس خـویـش را مـحـکـم و مـسـتـحـکـم نـمـایـند و به این بى خبران و دل مـردگـان و پـیـروان شـیـاطـیـن ، بـیـش از ایـن مـجال حمله به صفوف عقیده و عزّت مسلمانان را ندهند[۷۶].
امام خمینى (ره). در حکم فقهى خود درباره دفاع مى فرماید:
در صـورتـى کـه روابـط کـشـور اسلامى ، با دیگر کشورها، موجب استعمار مسلمانان یااستعمار کـشـورشان در بُعد فرهنگى شود، بر همه مسلمانان واجب است که از چنین روابطى اجتناب کنند و این گونه روابط حرام مى باشد[۷۷].
دشـمـنـان اسـلام در تـهـاجـم فرهنگى از حربه مفاسد اجتماعى ، ترویج فحشا و منکر،مواد مخدّر، کـتـاب ها و مجلاّت مبتذل ، برنامه هاى منحرف کننده ویدئویى و سینمایى و... استفاده کرده و با تـبـلیـغ ایـن فـرهـنـگ عـقـایـد و بـاورهـاى مـردم بـه ویـژه نـسـل جـوان را نـشـانـه مى گیرند.
از این رو، لازم است به بیان پاره اى از احکام فقهى که به طـریـقـى بـا ایـن تـهـاجـم فرهنگى مربوط مى شود، بپردازیم این احکام براساس نظریه هاى فقهى امام خمینى (ره). و مقام معظم رهبرى ، حضرت آیت الله خامنه اى تنظیم شده است .
ترویج فرهنگ مهاجم
سـؤ ال 1 ـ ترویج مُد و مُدگرایى و استفاده از لباس ها و کالاهایى که مهر و آرم غربى دارند، چه حکمى دارد؟ جواب ـ اگر ترویج باطل و فرهنگ اجنبى است ، جایز نیست [۷۸].
سـؤ ال 2 ـ نـظـر حـضـرت عـالى در مـورد پـوشـیـدن لباس هایى که عکس یا علامت مربوط به کشورهاى غربى روى آن کشیده شده چیست ؟ جـواب ـ اسـتـفـاده از ایـن گـونـه لبـاس هـا که ترویج فرهنگ غیر مسلمین مهاجم بر مسلمین است ، اشکال دارد[۷۹].
سؤ ال 3 ـ ... بعضى از افراد در مجالس عقد و عروسى و عده اى در انظار عمومى اقدام به نصب کراوات و پاپیون بر روى پیراهن خود مى نمایند، حکم شرعى استفاده از لوازم مذکور چیست ؟ جـواب ـ بـسـتـن کـراوات و پـاپیون چون تقلید و ترویج از فرهنگ مهاجم غیر مسلمین است ، جایز نیست [۸۰].
سـؤ ال 4 ـ در پـى تـهـاجـمـات بى امان فرهنگ مبتذل غرب و رواج بعضى از عادات و رفتارهاى ناپسند، دیده مى شود که بعضى از آقایان صلیب طلا به گردن مى آویزند و بعضى از خانم ها از مانتوهایى با رنگ زننده استفاده مى کنند و یا آقایان یا خانم ها از مچ بند و یا عینک دودى و یـا سـاعـت هـاى غـوّاصـى شـکـل کـه جـلب توجه کننده هستند و در عرف ناپسند شمرده مى شوند، اسـتفاده مى کنند. عده اى از آنان بعد از امر به معروف و نهى از منکر، باز هم بر انجام کار خود اصرار مى نمایند. حضرت عالى بفرمایید چه برخوردى با این افراد باید داشت ؟ جـواب ـ پـوشـیـدن طـلا و آویـزان کـردن طـلا به گردن ، بر مردان مطلقاً حرام است و پوشیدن لبـاسـى کـه از حـیـث دوخـت و شـکـل و یـا از نظر رنگ ، ترویج و تقلید از فرهنگ مهاجم دشمنان اسلام و مسلمین شمرده شود، جایز نیست و تکلیف دیگران در برخورد با این گونه موارد، نهى از مـنـکر لسانى است و چنانچه مؤ ثر واقع نگردد، به مسؤ ولین انتظامى و قضایى جهت پیگیرى بعدى ، گزارش نمایند[۸۱].
کتاب هاى گمراه کننده
آیا خواندن کتب غیر اسلامى مانند [کتاب هاى ] بهائیّت و کمونیستى و سایر مرام هاى الحادى حرام است یا خیر؟ جواب ـ اگر خوف انحراف در بین باشد، باید ترک کنند[۸۲].
گوش دادن به رادیوهاى بیگانه 1 ـ آیـا درسـت اسـت کـه مـا به رادیوهاى بیگانه گوش بدهیم ؛ چون کسانى هستند که هر چه از رادیـوهـاى بیگانه مى شنوند قبول مى کنند و براى کسان دیگر هم مى گویند. آیا لازم است که ما به این رادیوها گوش کنیم و جواب این طور آدم ها را بدهیم یا خیر؟ جواب ـ اگر موجب انحراف و مفسده است ، نباید گوش کنید[۸۳].
2 ـ گوش دادن به اخبار رادیوهاى بیگانه ، نقل اخبار آن ها در جامعه و دعوت به گوش دادن آن ها چه حکمى دارد؟ جـواب ـ مـوارد اشـخـاص مـخـتـلف اسـت و در هـر صـورت چـنـانـچـه مـوجـب رواج اکـاذیـب و تـقـویت بـاطـل و یـا مـوجـب تـشویش اذهان و وهن اعتماد به نظام ، دولت اسلامى و مسؤ ولین باشد، جایز نیست [۸۴].
فیلم هاى مبتذل
تـولیـد و خـریـد و فـروش و اسـتفاده از فیلم هایى که داراى مفسده است و موجب انحراف و فساد اخلاقى مى گردد، حرام است [۸۵].
هـرگـونـه فـیـلمـى کـه در سـاخـتـن آن ضـوابـط شـرعـى اهـمـال شـود و مـفـاسـدى بـر آن مترتّب باشد، اشکال دارد؛ بلکه ساختن و نمایش و تماشاى آن جایز نیست [۸۶].
بى حجابى و بدحجابى
1 ـ بـیـرون گـذاشـتـن مـوهـاى سـر از چادر و یا مقنعه از سوى خانم ها در انظار عمومى و در دید نامحرمان چه صورتى دارد؟ جواب ـ جایز نیست و پوشاندن تمام موى سر در برابر نامحرم واجب است [۸۷].
2 ـ پوشیدن جوراب هاى نازک و بدن نما براى خانم ها در بیرون از خانه و در انظار نامحرمان چه صورتى دارد؟ جـواب ـ پـوشـانـیـدن بـدن از نـامـحـرمـان ، بـر زن واجب است ، و چنین جوراب هایى براى حجاب شرعى کفایت نمى کند[۸۸].
برخورد با مفاسد اجتماعى
وظیفه ما در برخورد با مفاسد اجتماعى چیست ؟ آیا اگر در مواردى حکومت برخورد نکند، تکلیف از ما ساقط مى شود؟ جواب ـ در هر صورت وظیفه آحاد مسلمین در موارد مقتضى تذکّر، نصیحت ، امر به معروف و نهى از منکر با مراعات شروط مقرّره است [۸۹].
دفاع از جان و مال
از دیـدگـاه اسـلام ، جـان ، مـال ، آبرو و ناموس انسان اهمیت فراوانى دارد و احترام آن بر همگان لازم و ضـرورى اسـت . رسـول خـدا(ص). در بـخـشـى از خطبه خود در (حجه الوداع). اهمیت جان و آبرو را چنین توصیف مى کند:
(اَیُّهـَا النـّاسُ اِنَّ دِمـاءَکـُمْ وَ اَعْراضَکُمْ عَلَیْکُمْ حَرامٌ اِلى اَنْ تَلْقَوْا رَبَّکُمْ، کَحُرْمَهِیَوْمِکُمْ هذا، فى بَلَدِکُمْ هذا)[۹۰].
مـردم ! چـنـان که این روز (ایّام حج). و این شهر (مکّه). محترم است ، خون ، عرض و آبروى شما هم مـحـتـرم اسـت . حـق ریـخـتن خون و بردن آبروى یکدیگر را ندارید، تا آن گاه که به دیدار خدا نایل گردید.
در جاى دیگر مى فرماید:
(اَلْمُؤْمِنُ حَرامٌ کُلُّهُ: عِرْضُهُ، وَ مالُهُ وَ دَمُهُ)[۹۱].همه چیز مؤ من ـ اعم از عرض و آبرو، مال و خونش ـ محترم است (و کسى حق تجاوز به هیچ یک از آن ها را ندارد)..
اسـلام ، تـجـاوز بـه جـان ، مال و ناموس انسان را محکوم کرده و دفاع از آن ها را به عنوان حقّى لازم بـراى او قـرار داده اسـت ، تـا از هر گونه تعرّض نسبت به آن ها جلوگیرى نماید. در این درس به شرح احکام دفاع از جان و مال مى پردازیم :
دفاع از جان
بـا ارزش تـریـن دارایـى انسان که باید در حفظ آن کوشید، گوهر وجود و جان آدمى است . حفظ نـفـس در اسـلام بـسـیـار مـهـم اسـت و قـرآن کـریـم ، بـه نـاحـق کـشـتـن انـسـان را باقتل همه انسان ها برابر دانسته ، از آن نهى کرده است [۹۲]. در آیه اى مى خوانیم :
(وَ لا تَقْتُلوُا النَّفْسَ الَّتى حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ ...)[۹۳].
انـسـانـى را کـه خـداونـد مـحـتـرم شـمـرده ، جـز بـه حـق (و بـه دسـتـور شـرع). بـه قتل نرسانید.
بیشتر فقها معتقدند که انسان براى دفاع از جان خود و بستگانش حق دارد هرتدبیرى بیندیشد و با هر وسیله اى که مى تواند دفاع کند، و بر او واجب است که در مقام دفاع ، نهایت سعى خود را براى دفع مهاجم انجام دهد. جهت توضیح مطلب ، به چند مساءله در این باره اشاره مى کنیم .
1 ـ اگر شخص مهاجم به کسى هجوم آورد تا ظالمانه او را بکشد، بر او واجب است به هر وسیله ممکن ، دفاع کند و تسلیم شدن و پذیرفتن ظلم جایز نیست [۹۴].
2 ـ در صـورتـى کـه بـه او حـمـله کـنـد تـا او را بـه قـتـل رسـانـد، واجـب اسـت دفـاع نـمـایـد، اگـر چـه بـدانـد کـشـتـه مـى شـود و در صـورتى که احتمال کشته شدن دهد، به طریق اَوْلى باید دفاع کند[۹۵].
3 ـ اگـر مهاجم به قصد قتل به انسان هجوم آورد، واجب است از خویش دفاع کند، اگر چه بداند دفاع او بى فایده است و حق تسلیم شدن ندارد[۹۶].
4 ـ اگـر بـه وابستگان کسى ـ همانند فرزند، پدر، برادر و یا بقیه کسانى که با او مرتبط هـسـتـنـد حتى خدمتکار ـ ظالمانه هجوم آورند، جایز بلکه واجب است از ایشان دفاع نماید؛ اگر چه به قتل مهاجم منجر شود[۹۷].
یک نکته مهم
از نـظـر اسـلام نـه تنها کشتن دیگران مورد نهى و نکوهش قرار گرفته ، بلکه خودکشى نیز ـ بـه هر وسیله اى که باشد ـ امرى ناپسند، حرام و از جمله گناهان کبیره شمرده شده است . اسلام بـه مـسـلمـانان اجازه نمى دهد که با رضایت خود، خویشتن را به نابودى بسپارند. قرآن کریم مى فرماید:
(... وَ لا تـَقـْتـُلُوا اَنـْفـُسـَکُمْ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماًَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماًفَسَوْفَ نُصْلیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللّهِ یَسیراً)[۹۸].
خـودکـشـى نـکـنـیـد! خـداونـد نـسـبـت بـه شـمـا مـهـربـان اسـت و هـر کـس ایـن عـمـل را از روى تـجـاوز و سـتـم انـجـام دهد، به زودى او را در آتشى وارد خواهیم ساخت و این کار براى خدا آسان است .
از ایـن آیـه شـریـف اسـتـفـاده مـى شـود کـه هـر کـس از این فرمان الهى سرپیچى کند ودست به خـودکـشـى بـزنـد، نه تنها به آتش این جهان مى سوزد، بلکه در آتش قهر و غضب پروردگار نیز خواهد سوخت .
امام صادق (ع). مى فرماید:
(مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فى نارِ جَهَنَّمَ خالِداً فیها)[۹۹].
هر کس از روى عمد خودکشى کند در آتش دوزخ جاویدان معذّب خواهد بود.
مـى تـوان گـفـت گـنـاه خـودکـشـى از دیـگـرکـشـى هـم سـنـگـیـن تـر اسـت ؛ چـرا کـه قـاتـل دیگران فرصت توبه و جبران را مى یابد، ولى کسى که دست به انتحار مى زند، چنین فرصتى را نیز از خویش سلب کرده است .
دفاع از مال
هـمـان گـونـه کـه آدمـى از جـان خـویـش دفـاع مـى کـنـد، بـراى حـفـاظـت از اموال خود نیز باید تلاش کرده ، در محدوده قدرت خود از آن مراقبت کند. برخى از احکام دفاع از مال به قرار زیر است :
1 ـ بـدون تـردیـد انـسـان حـق دارد ـ در حـد تـوان خـود ـ دزد را از مال خویش دور کند[۱۰۰].
2 ـ اگـر کـسـى بـه مـال خـودِ انسان یا خانواده اش هجوم آورد، مى تواند شخص مهاجم را به هر وسیله ممکن دفع کند، اگر چه به کشته شدن او [مهاجم ] منجر شود[۱۰۱].
3 ـ در صـورتـى کـه دزد پس از کتک خوردن راه گریز در پیش گیرد، از زدن او باید خوددارى شود ودر صورت ادامه ، اگر صدمه اى بر او وارد شد، ضارب ضامن است [۱۰۲].
4 ـ چـنـانـچـه دزد را دسـتـگـیـر کـنـد، کـتـک زدن ، قـتـل و مـجـروح کردن او جایز نیست [و بایستى تحویل مقامات قضایى گردد] و اگر صدمه اى بر او وارد شود، ضامن است [۱۰۳].
5 ـ اگـر مـدافع براى راندن دزد چاره اى جز زدن و مجروح کردن او ندارد، [چنین کند و] ضمانى در کار نیست [۱۰۴].
6 ـ اگـر قـدرت دفـع دزد را نداشته باشد و [مى داند که ] چنانچه دفاع کند، کشته خواهد شد، دفـاع واجـب نـیـسـت ؛ بـلکـه احـتـیـاط آن اسـت کـه اگـر یـقـیـن بـه کـشـتـه شـدن دارد یـا احتمال کشته شدن هم مى دهد تسلیم شود[۱۰۵].
دفاع از حریم (عرض و ناموس).
به اعضاى خانواده اعم از همسر، مادر، خواهر، فرزند و... حریم گفته مى شود. همچنین حریم به معناى حرمت و آبروى مردم و... به کار رفته است [۱۰۶]. بنابراین ، حریم ، آبرو، شرم وحیا، عفت و عصمت ، اعتبار وشرف و ناموس انسان را در بر مى گیرد.
ایـن امـور از طـرفـى قـداسـت و ارزش فـوق العـاده اى از نـظـر اسـلام دارد و از ورود و تعرض دیگران به آن ممانعت شده است . از سوى دیگر، خود انسان نیز وظیفه دارد در برابر هر گونه تجاوز، از آن حمایت و دفاع کند.
انواع تجاوز به حریم
تجاوز به حریم انسان ممکن است به سه طریق انجام گیرد که هر سه طریق و احکام ویژه آن ها را در زیر مى آوریم .
الف ـ اعمال منافى عفت
تـجاوز به حریم گاهى با انجام اعمال نامشروعى مانند زنا، لواط و...صورت مى گیرد. قرآن کریم پیروانش را از انجام این گونه اعمال زشت نهى کرده ، مى فرماید:
(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى اِنَّهُ کانَ فاحِشَهً وَ ساءَ سَبیلاً)[۱۰۷].
نزدیک زنا نشوید که بسیار زشت و بدراهى است .
بعضى از احکام دفاع از حریم در اعمال منافى عفت به قرار زیر است :
1 ـ اگر کسى با قصد تجاوز به حریم انسان ـ اعم از همسر یا غیر او ـ هجوم آورد، دفع او به هـر وسـیـله ممکن واجب است ؛ اگر چه باعث کشته شدن مهاجم شود؛ بلکه در صورتى نیز که با قصد کمتر از تجاوز، حمله کند، وظیفه همین است [۱۰۸].
2 ـ اگـر انـسـان ، کـسـى را در حـال فـحـشـا بـا هـمـسـر یـا یـکـى از نـزدیـکـانـش از قـبـیل اولاد، یا دختر، یا فامیل هاى دیگرش ببیند، اگر چه کمتر از جماع باشد، در صورت امکان بـا مـراعـات مـراحـل دفـاع [۱۰۹].، حـق دارد او را دفـع کـنـد و در صـورتـى کـه مهاجم به قـتـل برسد، خونش هدر مى باشد، بلکه حق دارد از زن مسلمانى نیز که مورد هجوم بیگانه قرار گرفته دفاع کند، و هر چه بر مهاجم واقع شد مانعى ندارد و خونش هدر است [۱۱۰].
3 ـ اگر مردى را در حال زنا با همسرش ببیند و بداند که زن با رضایت خود به خواسته اش تن داده ، حق دارد هر دو را بکشد و گناهى نکرده و قصاص نمى شود[۱۱۱].
تبصره : مواردى که زدن ، مجروح کردن و کشتن جایز است ، مساءله اى است بین شخص و خدا و در واقـع نـیـز هیچ گناهى نکرده است ، ولى در دادگاه و نزد قاضى و میزان قضاوت ، ظاهر قضیه ملاک است . بنابراین اگر کسى فردى را بکشد و ادّعا کند که او را با همسر خویش دیده (که زنا مـى کـرده). و شـاهـدى بـر اثـبـات ادعـاى خـود، طـبق موازین شرعى ندارد، محکوم بر قصاص مى شود[۱۱۲].
ب ـ چشم چرانى
تـعـرّض ممکن است از طریق چشم چرانى ، سرک کشیدن و اطلاع یابى غیر مجاز ازحریم و ناموس انـسـان صـورت گـیـرد. قـرآن کـریـم انـسـان را از ایـن عـمـل کـه بـا نـگاه آلوده و حرام تواءم است ، نهى کرده و مؤ منان را به محافظت چشم سفارش مى کند. در آیه اى مى خوانیم :
(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظوُا فُروُجَهُمْ ذلِکَ اَزْکى لَهُمْ...)[۱۱۳].
بـه مـؤ مـنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان). فروگیرند و دامان خود را حفظ کنند، این براى آنان پاکیزه تر است .
پیامبر اکرم (ص). نیز مى فرماید:
(مـَنْ اَطـْلَعَ فـى بـَیـْتِ جارِهِ فَنَظَر اِلى عَوْرَهِ رَجُلٍ اَوْ شَعْرِ امْرَاءَهٍ اَوْ شَىْءٍ مِنْ جَسَدِهاکانَ حَقیقاً عَلَى اللّهِ اَنْ یُدْخِلَهُ النّارَ...)[۱۱۴].
کـسـى که به خانه همسایه اش سرک بکشد و عورت مرد یا مو یا قسمتى از بدن زنى را نظاره کند، سزاوار است که خداوند او را داخل آتش کند.
برخى از احکام دفاع از حریم در این گونه کارهاى غیرمجاز ، به قرار زیر است :
1 ـ کسى که بر عورات [۱۱۵]. دیگران سَرَک بکشد تا چیزهایى را که براى او حرام است بـبـیـنـد (بـه عـنوان مثال ، از پشت بام به داخل خانه دیگران نگاه کند).، آن ها مى توانند، بلکه واجب است در مقام دفاع برآمده از کار او جلوگیرى کنند؛ اگر دست برنداشت دفاع با کتک و مانند آن جـایز است ، چنانچه باز هم ترک نکرد، مى توان سنگ و چیزهایى که کشنده است به طرف او پرتاب کرد و اگر در این صورت مجروح یا مقتول شود، خونش هدر است [۱۱۶].
2 ـ اگـر فـرد مـزاحـم بـا نـهـى کـردن ، از کارش دست برنداشت ، مى توان چیزى را به قصد مجروح کردن یا کشتن به طرفش پرتاب کرد[۱۱۷].
3 ـ اگـر فـردى کـه بـه عـورات دیـگران سرکشى مى کند نابینا باشد، جایز نیست چیزى به سـویـش پـرتـاب کـنـد و اگـر پرتاب کرد و او را مجروح ساخت ، ضامن است . همین حکم درباره کسى که دور را نمى بیند و به خاطر فاصله زیاد نمى تواند ببیند و تشخیص دهد، جارى است [۱۱۸].
4 ـ اگـر از فـاصـله دور بـا دوربـین ببیند، حکمش مانند آن است که از نزدیک سرکشى مى کند و دفـعـش جـایـز، بـلکـه واجـب اسـت و اگـر صـدمـه اى بـر مـتـجـاوز وارد شـد، خـونـش هـدر اسـت [۱۱۹].
ج ـ هتّاکى
گـاهـى نـیـز تـجـاوز بـه حـریـم انـسـان ، از طـریـق آبـروریـزى و نـسـبـت دادن اعمال منافى عفت به زنان خانواده و لکّه دار نمودن عفت و عصمت آنان و جریحه دار نمودن شرافت و حیثیت فردى و خانوادگى انجام مى گیرد.
تـجـاوز در این مرحله با قذف ، افترا و تهمت هاى ناروا، فحش ، ناسزاگویى و مانند آن تواءم است . پاره اى از احکام فقهى آن بدین شرح است :
1 ـ در صـورتـى کـه انـسان بالغ و عاقل ، دیگرى را قذف کند؛ یعنى نسبت زنا یا لواط به او دهد حدّ (هشتاد تازیانه). به او جارى مى شود[۱۲۰].
2 ـ فـحـّاشـى کـه الفـاظـى مانند دیّوث ، حرامزاده ، فاسق ، فاجر و... به دیگرى بگوید که موجب استخفافى گردد که مستحق آن نباشد، مطابق نظر حاکم تعزیر مى شود[۱۲۱].
مراحل دفاع
دفـاع از جـان ، مـال و حـریـم مـراحـلى دارد. چـنـانـچـه مـهـاجـم بـا هـر مـرحله اى از آن دفع شود، مـراحـل بـعـدى سـاقـط مى گردد و تعدّى به مراحل دیگر در صورت بروز خسارت ، ضمان آور خـواهد بود. این مراحل عبارتند از: (هشدار و اخطار).، (دادو فریاد و تهدید).، (زدن). و (کشتن). .
در هـمـه موارد سه گانه دفاع (از جان ، مال و حریم). بنابراحتیاط واجب ، باید آسان ترین راه را بـرگـزیـد و در صـورتـى کـه مـهـاجـم بـا آن دفـع نـشـد، بـه مراحل بالاتر از آن توسّل جست .
بنابراین :
1 ـ اگر مهاجم بانوعى هشدار و اخطار مثل سرفه کردن ، دفع شود، باید چنین کرد.
2 ـ چنانچه جز با فریاد زدن و تهدیدترس آور دفع نمى شود، باید به آن اکتفا کرد.
3 ـ در صـورتـى کـه جـز بـا زدن ـ بـا دست ، یا عصا و یا شمشیر ـ دفع نمى شود، باید چنین کرد؛ ولى در زدن با شمشیر به حدّ مجروح کردن باید بسنده کرد.
4 ـ اگـر دفـع او تـنـهـابـا کشتن ممکن است ، در این صورت با هر وسیله کشنده اى باید او را از پاى درآورد.
رعایت این ترتیب ؛ در صورتى واجب است که فرصت انتخاب داشته ، ترس از غلبه مهاجم نیز نـبـاشـد ، ولى در صورتى که با رعایت ترتیب ، وقت از دست رفته ، امکان غلبه مهاجم بیشتر شـود؛ رعـایـت تـرتـیـب واجـب نـیـسـت و بـه هـر وسـیـله اى کـه مـمـکـن اسـت مـى تـوان او را دفـع کرد[۱۲۲].
امر به معروف و نهى از منکر
هر عملى که عقل و شرع آن را نیکو مى شمارد، (معروف). و هر عملى که در دین مقدس اسلام به نیکى شناخته نشده ، محکوم به زشتى باشد و عقل نیز آن را زشت و ناروا بشمارد، (منکر). نامیده مى شود. راغب مى نویسد:
مـعـروف هـر کـارى اسـت کـه عـقل یا شرع نیکى آن را تاءیید کند و منکر هر عملى است که خردهاى سالم به زشتى آن قضاوت کنند و یا اسلام به زشتى آن حکم کند[۱۲۳].
بـنـابـرایـن هـر عـمـلى کـه از دیـدگـاه عـقـل و شـرع ، پـسـنـدیـده و مـورد قـبـول بـاشـد زیر مجموعه معروف و هر کارى که ناپسند و زشت باشد در محدوده منکر قرار مى گیرد.
در این بخش از کتاب به احکام امر به معروف و نهى از منکر خواهیم پرداخت .
اهمیت ، ضرورت و اقسام
اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهى از منکر امـر به معروف و نهى از منکر از عالى ترین و والاترین واجبات است که سایر واجبات دینى هم بـه سـبـب آن دو استوار مى گردد. وجوب امر به معروف و نهى از منکر از ضروریات دین است و در قرآن و اخبار نسبت به آن دو تاءکید فراوان شده است . در آیه اى از قرآن مى خوانیم :
(وَلْتـَکـُنْ مـِنـْکُمْ اُمَّهٌ یَدْعُونَ اِلَى الْخَیْرِ وَ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِوَ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)[۱۲۴].
بـایـد از مـیـان شـمـا جـمـعى دعوت به نیکى ، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آن ها همان رستگارانند.
در آیه دیگر مى خوانیم :
(کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ...)[۱۲۵].
شما بهترین امت براى انسان ها هستید؛ (چه این که). امر به معروف و نهى از منکر مى کنید... .
از پیامبر اکرم (ص). روایت شده که فرمود:
(لا تـَزالُ اُمَّتـى بـِخَیْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ، فَاِذا لَمْ یـَفـْعـَلُوا ذلِکَ نـُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ ناصِرٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ)[۱۲۶].
امت من همواره در خیر و خوشى خواهند بود، مادامى که امر به معروف و نهى از منکر کنند و همدیگر را بـر کـار نـیـک یـارى رسـانـنـد و آنـگـاه کـه چنین نکنند برکات الهى از آنان سلب مى شود و بعضى بر بعض دیگر تسلط مى یابند و دیگر در زمین و آسمان یاورى نخواهند داشت .
انواع امر به معروف و نهى از منکر
امر به معروف و نهى از منکر از نظر حکم تکلیفى و مقام اجرا به انواعى تقسیم مى شود:
الف ـ از نظر حکم تکلیفى
1 ـ واجب
امر به کارهایى که عقل و شرع به وجوب آن حکم مى کنند و همچنین نهى از اعمالى که از نظر عقل زشت بوده ، یا از نظر شرع حرام باشد، واجب است .
2 ـ مستحب
امر به کارهاى مستحب و نهى از اعمال مکروه ، مستحب است [۱۲۷].
ب ـ از نظر اجرا
1 ـ فـردى
در ایـن نـوع از امـر و نهى ، هر فرد به هنگام مواجهه با منکر یا ترک معروف ، با اجتماع شرایطى که خواهد آمد، موظف است امر به معروف و نهى از منکر کند.
2 ـ گروهى
هرگاه برپایى واجب یا ریشه کنى منکر به اجتماع گروهى از افراد متوقف باشد و کـارفردى مؤ ثر واقع نشود، لازم است امر به معروف و نهى از منکر به صورت گروهى ـ و اجتماع تعدادى از افراد به قدر کفایت ـ انجام گیرد[۱۲۸].
3 ـ دولتى
در زمان وجود حکومت اسلامى ، در همه مواردى که نهى از منکر به تصرف در جان و مال فاعل منکر توقف دارد و به برخورد فیزیکى منجر مى شود، امر و نهى به دولت و مسؤ ولان مـربـوط مـانـنـد نـیـروهـاى انـتـظـامـى و دسـتـگـاه قـضـایـى موکول مى شود[۱۲۹].
گـروهـى از فـقـهـا و از جـمـله حـضرت امام (ره). امر به معروف و نهى از منکر را واجب کفایى مى دانند؛ به این معنا که اگر بعضى از مکلفین به آن قیام کنند از دیگران ساقط است و اگر اقامه مـعـروف و جـلوگـیـرى از مـنـکـر مـوقـوف بـر اجـتـمـاع جـمـعـى از مکلفین باشد، واجب است اجتماع کنند[۱۳۰].
گروهى دیگر نیز آن را واجب عینى دانسته اند[۱۳۱].
احکام امر و نهى واجب
1 ـ اگر اقامه واجبى ، یا ریشه کن کردن منکرى (در جامعه). ، متوقف بر این باشد که عده اى با هم در امر یا نهى اجتماع نمایند، با اقدام بعضى از آنان ، وجوب ساقط نمى شود و باید در این جهت به مقدار کافى اجتماع کنند[۱۳۲].
2 ـ اگـر عـده اى ـ کـمـتـر از مـقـدار کفایت ـ قیام کنند و بقیه با آنان همراهى ننمایند و جمع کردن بـقـیـه نـیـز مـمـکـن نـبـاشـد، واجـب سـاقط مى شود و گناه آن برعهده تخلف کنندگان باقى مى ماند[۱۳۳].
3 ـ اگـر شـخـص یـا اشـخاصى به وظیفه خود قیام کنند، ولى اثر نکند، امّا دیگرى یا دیگران احتمال تاءثیر بدهند، با اجتماع شرایط بر آنان واجب مى باشد[۱۳۴].
4 ـ اگـر شـخـصـى قـطع یا اطمینان پیدا کند که دیگرى (براى انجام این وظیفه). بپا خاسته ، بـر او واجـب نـیـسـت بـپـاخیزد، ولى اگر خلاف قطعش آشکار شود، بر او واجب مى شود. و همچنین اگر قطع یا اطمینان پیدا کند که کسى که بپا خاسته ، کفایت مى کند، (دیگر). بر او واجب نمى باشد، و اگر خلاف آن آشکار شود، واجب است [۱۳۵].
5 ـ احتمال یا گمان به این که دیگرى قیام نموده ، یا کسى که قیام نموده کفایت مى کند کافى نـیـسـت ؛ بلکه با احتمال دادن یا گمان داشتن نیز بر او واجب است ؛ ولى اگر بیّنه (شهادت دو عادل). قائم شود کفایت مى کند[۱۳۶].
6 ـ اگـر بـرپـا داشـتـن واجـب یـا بر کندن منکرى متوقف بر ارتکاب حرام یا ترک واجبى باشد ظاهر آن است که باید ملاحظه اهمیت را نماید[۱۳۷].
7 ـ بیان کردن حکم شرعى یا مفاسد ترک واجب و انجام حرام ، در سقوط واجب کفایت نمى کند؛ مگر این که عرف از بیان آن ها با قراین ، امر و یا نهى بفهمد، یا مقصود از امر و نهى که انجام واجب و تـرک مـنـکـر اسـت ، بـا بـیـان آن ها حاصل شود. بلکه ظاهر آن است که اگر به خاطر قرینه خـاصـى طـرف از بـیـان آن هـا امـر و نهى را بفهمد کفایت مى کند، اگرچه عرف از آن امر و نهى نفهمد[۱۳۸].
8 ـ گفتن عبارتى مانند: (خدا تو را به نماز فرمان داده ، یا تو را از خوردن شراب نهى کرده اسـت .). کـفـایـت نـمـى کـنـد، مـگـر ایـن کـه مـقـصـود از امـر و نـهـى حـاصـل شـود، بلکه باید دستور بدهد:
(نماز بخوان). ، یا (شراب نخور). و عبارت هایى از این قبیل که مفید امر و نهى است [۱۳۹].
9 ـ در امر و نهى ، قصد قربت و اخلاص ، شرط نیست . این دو، واجب توصّلى شمرده مى شوند، تـا فـسـاد ریـشـه کـن شـده و واجـبـات بـرپا گردد؛ البته اگر امر و نهى کننده قصد قربت و اخلاص هم داشته باشد به خاطر آن پاداش خواهد گرفت [۱۴۰].
شرایط امر به معروف و نهى از منکر (1).
شناخت معروف و منکر (علم).
کـسى که امر به معروف و نهى از منکر مى کند، باید بداند آنچه شخص مکلّف به جا نمى آورد واجب است به جا آورد و آنچه به جا مى آورد باید ترک کند. بنابراین ، امر و نهى بر کسى که معروف و منکر را نمى شناسد، واجب نیست[۱۴۱].
گستره و مصادیق معروف و منکر
مـعـروف و مـنـکـر دایـره بـسـیـار وسیعى دارد و همه تعالیم اعتقادى ، اخلاقى ، عبادى ،سیاسى ، اقتصادى و اجتماعى اسلام را شامل مى شود.
اسـلام چـون نـخـواسـتـه اسـت ، مـوضـوع امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـکـر را بـه امـور مـعـیـن مثل عبادات ، معاملات ، اخلاقیات ، محیط خانوادگى و... محدود کند از کلمه عام (معروف). یعنى هر کار خیر و نیک و نقطه مقابلش (منکر). یعنى هر کار زشت استفاده کرده است [۱۴۲].
مـصادیق معروف هاى قابل توجه عبارتند از: ایمان به مبداء و معاد، نماز و روزه ، خمس و زکات ، نـیـکـى بـه پـدر و مادر، صله رحم ، اطاعت از رهبرى ، وجدان کار و انضباط اجتماعى و اقتصادى ، حـضـور در صـحنه و حفظ دستاوردهاى انقلاب اسلامى ، احترام به قوانین و مقررات ، دقت در حفظ بیت المال و... .
مـصـادیـق مـنـکـرات قـابـل تـوجـه نیز عبارتند از: بى ایمانى ، غیبت ، تهمت ، شایعه پراکنى ، سـهـل انـگـارى در اداى واجـبـات ، تـرویـج فـسـاد و ابتذال فرهنگى ، اسراف و تبذیر، خیانت ، قـانـون شـکـنـى ، تـخـلف از قـوانـیـن و مـقـررات ، تـضـعـیـف نـظـام اسـلامـى ، سهل انگارى در انجام وظیفه ، رشوه خوارى ، پارتى بازى ، نداشتن تعهد کارى ، سوء استفاده از موقعیت و ... .
مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى در ترسیم دایره منکرات مى فرماید:
مـنـکرات ، هم اخلاقى ، هم سیاسى و هم اقتصادى است ... تخلف ها تنها تخلف هاى فردى نیست . بـالاتـرین تخلف ها، تخلف ها و جرائمى است که پایه هاى نظام را سست مى کند؛ نا امید کردن مردم ، ماءیوس کردن دل هاى امیدوار، کج نشان دادن راه راست ، گمراه کردن انسان هاى مؤ من و با اخـلاص ، سـوء اسـتـفـاده کـردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامى ، کمک کردن به دشـمـن ، مـخـالفـت کـردن بـا احـکام اسلامى و پیاده شدن مقررات اسلام ، تلاش براى به فساد کشاندن نسل مؤ من ، منکرهاى مهم است [۱۴۳].
ضرورت فراگیرى نحوه اجرا
آمر و ناهى براى این که در امر و نهى خود، مرتکب منکر نشود، واجب است امور زیر را بیاموزد:
1 ـ شرایط امر به معروف و نهى از منکر
2 ـ موارد واجب بودن و نبودن امر و نهى
3 ـ موارد جایز بودن و نبودن امر و نهى [۱۴۴].
احکام مربوط به شناخت معروف و منکر
1 ـ در شـنـاخـت مـعـروف و مـنـکر فرقى بین (یقین). ، (راه هاى معتبر اجتهادى). و (تقلید).وجود ندارد. از این رو، انسان از هر یک از راه هاى یاد شده معروف و منکر را بشناسد، امر به معروف و نهى از منکر بر او واجب مى شود. بنابراین ؛ امر و نهى در موارد زیر واجب است :
الف ـ اگر یقین کند که عملى ، واجب یا حرام است .
ب ـ اگر از راه هاى معتبر اجتهادى واجب یا حرام بودن عملى را به دست آورد.
ج ـ اگـر دو نـفـر از مـجتهدى تقلید کنند که قائل به وجوب عینى نماز جمعه است و یکى از آن ها نماز جمعه را ترک کند، بر دیگرى واجب است او را به خواندنش امر کند، همچنین اگر مجتهد آن ها نـوشـیـدن آب انـگـورى را کـه بـا آتـش جـوشـیـده ، حـرام بـدانـد، درعـیـن حال یکى مرتکب آن شود، بر دیگرى واجب است او را نهى کند[۱۴۵].
2 ـ اگـر مـسـاءله مـورداخـتـلاف بـاشـد و انـسـان احـتـمـال دهـد کـه راءى یـا تـقـلیـد فـاعـل یا تارک با راءى یا تقلید او مخالف است و آنچه انجام داده ، نزدش جایز بوده است ، در ایـن صـورت امـر و نـهـى واجـب نـبـوده بـلکـه جـایز نیست ، تا چه رسد به این که نسبت به این اختلاف علم داشته باشد[۱۴۶].
3 ـ اگـر مـسـاءله ، مـورد اخـتـلاف نباشد، ولى احتمال دهد که شخص مرتکب ، حکم مساءله را نمى دانـسـته ، در این صورت امر و نهى او واجب است [۱۴۷].، به ویژه اگر (در ندانستن حکم). مـقـصـّر بـاشـد و مـطـابـق احـتـیـاط است که اول او را به حکم مساءله ارشاد کند، سپس در صورت اصـرار بـه آن ، او را نـهـى از مـنـکـر نـمـایـد، بـه ویـژه اگـر (جاهل). قاصر باشد[۱۴۸].
4 ـ اگـر انـجـام دهـنـده مـنـکـر، حـکـم الهـى را مـى دانـد، ولى جـاهـل بـه مـوضـوع اسـت و بـه گـنـاه بـودن مـورد خـاصـى کـه بـدان اشـتـغـال دارد، تـوجـه نـدارد، در ایـن جـا نـهـى کـردن و آگـاه کـردن او بـه مـوضـوع واجب نیست [۱۴۹]. مگر آن که عمل از چیزهایى باشد که شارع مقدس ، اهمیت زیادى به آن مى دهد مانند کشتن انسان بى گناه که در این صورت نهى از منکر واجب است [۱۵۰].
احتمال تاثیر
مـنـظـور از (احـتـمـال تـاءثـیـر). آن اسـت کـه آمـر و نـاهـى احـتـمـال دهد، امر او در تارک معروف ، اثر کرده ، او را به طرف نیکى سوق مى دهد و نهى او در فـاعـل مـنـکـر، اثـر کرده ، او را از ارتکاب خلاف باز مى دارد. بنابراین ، اگر بداند یا مطمئن باشد که امر و نهى او تاءثیر نمى گذارد، تکلیفى ندارد(151).
روش هاى امر و نهى
بـر آمـر و ناهى لازم است که روش هاى امر و نهى را بیاموزد و شایسته نیست که به بهانه عدم تاءثیر، از زیربار مسؤ ولیت ، شانه خالى کند. برخى از روش هاى امر و نهى عبارتند از:
خـواهـش و مـوعـظـه
اگـر آمـر و نـاهـى بـدانـد که امر و نهى او تنها با (خواهش و موعظه). تاءثیر مى گذارد، باید از این روش استفاده کند(152).
تکرار
اگر بداند، یا احتمال دهد که امر و نهى او با (تکرار). تاءثیر خواهد داشت ، باید امر و نهى را تکرار کند(153).
اسـتفاده از افراد داراى صلاحیت
اگر بداند که امر به معروف خودش در موردى اثر ندارد، ولى امر کردن شخص دیگر در او تاءثیر مى کند، واجب است به او امر کند و از او بخواهد که در آن مـورد امـر بـه مـعـروف کـنـد. البـتـه درصـورتـى کـه سـایـر شـرایـط، وجـود داشـتـه باشد(154).
امـر و نـهـى عـلنـى
اگـر بـداند، یا احتمال دهد که نهى او تنها در حضور جمع تاءثیر مى گـذارد.
چـنـانچه فاعل منکر، متجاهر بوده و آشکارا خلاف کرده باشد، امر و نهى او به صورت عـلنـى جـایـز، بـلکـه واجـب اسـت ، ولى اگـر مـتـجاهر نباشد، وجوب بلکه جواز امر و نهى (به صورت علنى). مورد اشکال است (155).
اهـمّ و مـهـمّ و دفـع افـسـد به فاسد
اگر تاءثیر امر و نهى ، بر ارتکاب حرام ، یا ترک واجـب ، مـتـوقـف بـاشـد، جایز نیست و وجوب ، ساقط است ، مگر آن که مساءله از امور بسیار مهمى بـاشـد کـه شـارع مـقـدّس بـه تـخـلّف از آن راضـى نـبـاشـد مـثـل قـتـل انـسـان بـى گـنـاه ، ولى آنـچـه را بـراى نـهـى از قـتـل مـرتـکـب مـى شـود بـدیـن اهـمـیـت نـبـاشـد، مـثـل ایـن کـه بـراى جـلوگـیـرى از قتل انسانى ، لازم باشد وارد خانه دیگران شود(156).
6 ـ کـنـایه گویى (به در بگو دیوار بشنود).
اگر بداند که امر و نهى او نسبت به کسى که مـعـروف را تـرک کـرده و یـا مـرتـکب منکر شده ،تاءثیرى ندارد؛ امّا نسبت به شخص دیگر ـ به شـرطـى کـه روى سـخـن بـا او نـبـاشـد ـ مؤ ثر واقع مى شود، واجب است به انگیزه تاءثیر در شخص دوم ، سخن خود را به اوّلى متوجّه سازد(157).
احکام مربوط به احتمال تاثیر
1 ـ وجـوب امـر به معروف و نهى از منکر، با گمان به تاءثیر نداشتن ، ساقط نمى شود، هر چـنـد این گمان ، قوى باشد. بنابراین ، با احتمال مورد توجه در نزد عقلا، امر و نهى واجب مى شود(158).
2 ـ اگـر بـدانـد کـه امـر و نـهـى او هـم اکـنـون مـؤ ثـر نـیـسـت ، ولى مـى دانـد یـا احـتـمـال مـى دهد که اگر او را امر یا نهى کند، نسبت به آینده مؤ ثر خواهد بود، امر و نهى واجب است (159).
3 ـ اگر مى داند نهى از منکر نه تنها باعث ترک منکر نمى شود، بلکه موجب اصرار بیشتر بر گـنـاه مـى شود و مى داند که با (امر به منکر). او منکر را ترک مى کند، لازم است به جاى نهى از منکر، امر به منکر کند(160).
اصرار بر گناه
مـنـظـور از اصـرار و اسـتـمـرار گـنـاه ، مـداومـت در انـجـام آن نـیـسـت ، بـلکـه ارتـکـاب آن عمل ـ هرچند براى بار دیگر ـ است . بنابراین ، اگر یک بار شراب نوشید و یک بار دیگر هم بناى نوشیدن داشته باشد، نهى از منکر واجب است (161).
بـراسـاس ایـن شـرط اگـر آمـر و نـاهـى بـدانـد کـه گـنـاهـکـار قـصـد تـکـرار عمل خلافى را که انجام داده ندارد، نهى او واجب نیست (162).
توبه از گناه
تـوبـه از گـناه واجب است ؛ بنابراین ، اگر کسى معصیتى مرتکب شود، واجب است فورا توبه کـنـد و در صـورتـى کـه تـوبه کردنش معلوم نشود واجب است او را امر به توبه کنند و همچنین اسـت اگـر در توبه اش شک باشد؛ گفتنى است این وجوب امر به توبه غیر از وجوب نهى از گـنـاهـى اسـت کـه انـجـام داده است . از این رو، اگر مى داند که بناى استمرار آن گناه را ندارد، ولى توبه هم نکرده ، باید او را به توبه از گناهى که کرده ، امر کند(163).
احکام مربوط به این شرط
1 ـ اگـر نـشـانـه هـاى تـرک گـنـاه از انـجـام دهـنـده آن ظـاهـر شـود و از آن نـشـانـه هـا، یـقـیـن حاصل شود که تکرار نمى کند، امر و نهى ، واجب نیست (164).
2 ـ اگر پشیمانى و توبه از او آشکار شد، امر و نهى ، واجب نیست (165).
3 ـ اگـر نـشـانـه اى کـه مـوجب گمان به ترک گناه مى باشد از وى ظاهر شد، امر و نهى واجب نیست (166).
4 ـ اگـر از حـال شـخـصـى یـقـیـن یـا اطـمـیـنـان حـاصـل شـد، یـا از دلیـل مـعـتـبـر دیـگـرى مـعـلوم گـردیـد که قصد انجام معصیتى را دارد، هرچند هنوز مرتکب نشده ، جلوگیرى از آن واجب است (167).
مفسده نداشتن
شرط چهارم وجوب امر به معروف و نهى از منکر آن است که بر امر و نهى مفسده اى مترتب نشود. بـنـابـرایـن ، اگـر بـدانـد یـا گمان کند که نهى او موجب ضرر جانى ، یا آبرویى ، یا مالى قابل توجهى بر او یا بر یکى از خویشان ، یاران و همراهانش مى شود، نهى کردن واجب نیست و از او سـاقـط مـى شـود؛ بـلکـه هـمـچـنـیـن اسـت اگـر بـه خـاطـر احـتـمـال مورد توجه عقلا ترس چنین ضررى را داشته باشد (واجب از او ساقط مى شود).، و ظاهر آن است که بقیه مؤ منان نیز به خویشان و دوستانش ملحق مى شوند(168).
در توضیح این شرط، تذکر نکات زیر لازم است :
1 ـ فریضه امر به معروف و نهى از منکر بر اساس مصالحى بر امّت اسلامى واجب شده است و آنان موظفند که این فریضه را در میان خود زنده کنند.
2 ـ ترک این فریضه به طور قطع مفسده دارد و پیامدهاى نامطلوبى به بار مى آورد.
3 ـ برپایى این فریضه گاهى موجب مفسده و ضرر مى شود و مصالح امر به معروف و نهى از منکر با مفسده یاد شده ، مزاحمت مى کند. در چنین مواردى بر اساس (قاعده اهمّ و مهمّ)(169). باید مصالح و مفاسد را سنجید؛ در جایى که مصلحت ها با هم مزاحمت کنند، باید مصلحت مهم تر را بـرگـزید، جایى که مفاسد با مصالح مقابله کنند، هر کدام مهم تر است مقدّم مى شود و هر جا هم که مفاسد با یکدیگر در تعارض باشند باید آن موردى را که مفسده کمترى دارد، برگزید.
4 ـ مـعـروف و مـنـکـر گـاهـى از امـور پـر ارزش و مـهـم اسـت و کیان اسلام و حوزه اسلامى به آن وابـسـتـه اسـت ، مـانـنـد جـان ، مـال و آبـروى مـسـلمـانـان ، اصـول دیـن یـا مـذهب ، آثار اسلام و شعایر اسلامى ، حفظ قرآن مجید، حفظ عقاید مسلمانان ، احکام ضـرورى دیـن ، عـزّت ، شـوکـت و اسـتـقـلال کشور اسلامى در عرصه هاى گوناگون سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى و مانند این ها.
گـاهـى نیز معروف و منکر از امور فرعى و فردى است و نسبت به کیان اسلام و حوزه اسلامى از اهمیت کمترى برخوردار است ، مانند امرکردن فرد خاصى به نماز و نهى او از گناه .
مرز مر به معروف و نهى از منکر
معروف و منکر ـ همان طور که گذشت ـ گاهى از امور بزرگ و مهم و زمانى نیز از امور کم اهمیت و فـردى اسـت . بـراى بـرپـایـى مـعـروف هـاى مـهم و ریشه کنى منکرات بزرگ ، باید از جان ، مـال و آبـرو هم گذشت .
ولى در امور کم اهمیت چنین نیست . بر این اساس شرط (نبودن مفسده). و دیـگـر شرایط امر و نهى مربوط به قسم دوم است . چنان که بعضى از فقهاى بزرگ نیز به این نکته اشاره کرده اند.
مرحوم محمد جواد مغنیه ، ذیل شرط چهارم امر و نهى مى نویسد:
شـایـسـتـه اسـت اشـاره کنیم به این که این شرط تنها به مخالفت (فروع دین). (170). اختصاص دارد. اما در صورتى که بر (دین و اصول آن). خوف (ضرر). باشد، در این صورت ، جهاد و صرف جان و مال واجب است (171).
مـرحـوم آیـه الله حـکـیـم نـیـز در پاسخ این استفتا که : (در رساله عملیه شما، در باب امر به مـعـروف و نـهى از منکر آمده است که امر به معروف و نهى از منکر، باید مستلزم ضررى به جان یـا آبـرو و مـال نباشد. در حالى که در تاریخ اسلام ، مؤ منان صالحى ، این فریضه را انجام دادنـد و در ایـن راه مـصـائب و سـخـتـى هـاى فـراوان ، متحمل شدند، آیا این عمل آنان ، عمل صحیحى نبوده است ؟). مى فرماید:
شـرایـطـى کـه براى امر به معروف و نهى از منکر بیان نموده ایم و فقها رضوان الله علیهم ،ذکـر کـرده انـد، شـرایـطـى اسـت کـه بـراى نـهـى از مـنـکـرات مـتـعـارف ، بـیـان شـده اسـت ، مـثـل تـرک نـمـاز، یـا شـرب خـمـر، یـا تـجـاوز بـه امـوال مـردم و امـثـال ایـن هـا، [یـعـنـى ] امورى که با اساس دین سر و کار ندارد و کیان اسلام را به خطر نمى انـدازد؛ امـا مـنـکـراتـى کـه وقـوع آن هـا اسـاس دیـن را مـتـزلزل مـى کـند، دفع آن امور واجب است و فداکارى در راه محافظت اساس دین و کیان اسلام به مـال و جـان ، واجـب اسـت . چـنان که براى حفظ کیان اسلام در بسیارى از اعصار و بلاد، جهاد واجب بوده و مى باشد و آن عملى که این مؤ منان انجام داده اند و ضربه هایى که در این راه به آنان وارد شده ، از این نوع دوم بوده است (172).
بنابراین ، امر به معروف در موضوعات کم اهمیت ، مرز مشخصى دارد و آن عبارت از مفسده نداشتن و خـالى بـودن از ضرر است . به عنوان مثال ، اگر کسى کوچه را کثیف کرده باشد، باید او را امـر و نـهـى کـرد، ولى شـایـسـتـه نـیـسـت کـه انـسان در این گونه موارد پافشارى کند و جان ، مال و آبروى خود را در معرض خطر قرار دهد.
امـا امـر و نـهـى در مـوضـوعـات ارزشـمـنـد و مورد اهتمام شارع مقدس ، مرز نمى شناسد و هیچ امر محترمى نمى تواند با آن برابرى کند و جلو امر و نهى را بگیرد.
احکام امر و نهى در امور متعارف
با توجه به توضیحات یاد شده ، مسائل زیر به امر و نهى در این گونه موضوعات مربوط مى شود:
1 ـ اگـر نـاهى بداند یا گمان کند که نهى او سبب وارد شدن ضرر جانى ، مالى یا آبرویى ـ هرچند در آینده ـ خواهد شد، تکلیف از او ساقط است (173).
2 ـ چـنـانچه بر جان یا آبروى خود یا مؤ منان بترسد، نهى کردنش حرام است ، در صورتى هم که بر اموال قابل توجه مؤ منان بترسد، نهى کردن حرام است (174).
3 ـ اگـر بـر پـا داشـتـن واجـب یـاجـلوگـیـرى از مـنـکـر بـر صـرف مـال قـابـل تـوجه متوقّف باشد، هزینه کردنش واجب نیست ، لیکن چنان چه در حرج و مشقّت واقع نـشـود، خـوب اسـت که آن را هزینه کند، ولى اگر مورد امر و نهى از مسائلى است که در اسلام ، اهمیت زیادى دارد، خرج کردن چنین مالى واجب است (175).
احکام امر و نهى در امور مهم
1 ـ اگـر مـعـروف یـا مـنـکـر از امـورى بـاشـد که شارع اقدس به آن اهمیت مى دهد مانند حفظ جان گـروهـى از مـسـلمـانـان و هـتـک حـرمـت نـوامـیـس آن هـا، یـا از بـیـن بـردن آثـار اسـلام و مـحـو دلیـل (حـقـانیت). اسلام ، به طورى که موجب گمراهى مسلمانان گردد یا از بین بردن بعضى از شـعـائر اسـلام مـانـنـد بـیـت الله الحـرام بـه طـورى کـه آثـار و مـحـل آن مـحـو شود و مانند این ها، باید ملاحظه مهمتر بودن را نماید و هر ضررى اگرچه ضرر جانى باشد یا حرج ، موجب رفع تکلیف نمى باشد. پس اگر برپایى حجت هاى (حقانیت). اسلام بـر بـذل جـان یا جان ها متوقف باشد ظاهر آن است که واجب باشد چه رسد به این که در ضرر یا حرجى که کمتر از بذل جان است واقع شود(176).
2 ـ اگـر بـدعـتـى در اسـلام واقع شود مثل منکراتى که دولت ها به اسم دین مبین اسلام اجرا مى کـنـنـد، اظهار حق و انکار باطل ، ـ به ویژه بر علماى اسلام ـ واجب است و اگر سکوت علماى اعلام مـوجـب هـتـک مـقـام عـلم و اسـائه ظـن بـه عـلمـاى اسـلام شـود، اظـهـار حـق بـه هـر شکل ممکن ، واجب است ، اگرچه بدانند تاءثیر نمى کند(177).
3 ـ اگـر ورود بـعـضى علماى اعلام در دستگاه ظالمان موجب جلوگیرى از مفسده ها و منکرات شود، تـصـدّى آن امـر، واجـب اسـت ، مـگـر آن کـه مـفـسـده مـهـم تـرى در آن بـاشـد، مـثـل آن کـه تـصـدى آن هـا باعث سستى عقاید مردم یا سلب اعتماد آن ها به علما گردد، که در این صورت ، جایز نیست (178).
شرایط دیگر
عـدالت و عـامـل معروف و تارک منکر بودن براى آمر و ناهى شرط نیست ؛ بنابراین ، اگر آمر و ناهى ، خود مرتکب حرام شوند، در صورت اجتماع شرایط، واجب است که دیگرى را از ارتکاب آن نهى کنند، همان طور که ارتکاب آن براى خودشان نیز حرام است .
هـمـچـنـیـن اگر خود، واجبى را ترک کرده باشند، در صورت اجتماع شرایط، واجب است دیگرى را بـه هـمـان واجـب ، امـر کـنـنـد هـمـان طـور کـه واجـب اسـت خـودشـان نـیـز بـه آن ، عمل کنند(179).
مراتب امر به معروف و نهى از منکر
فـریـضـه امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـکـر بـر طـبـق روایـات اهـل بـیـت (ع). در سـه مرتبه (انکار قلبى). ، (انکار زبانى). و (انکار عملى). ترسیم شده است . چنان که حضرت على (ع). مى فرماید:
(مَنْ تَرَکَ اِنْکارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ یَدِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الاَْحْیاءِ)(180).
کسى که نهى از منکر را به وسیله قلب ، زبان و دستش ترک کند، مرده اى در میان زندگان است .
امام باقر(ع). نیز ضمن بیان مطالبى درباره وجوب امر به معروف و نهى از منکر فرمود:
(فَاَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفَظُوا بِاَلْسِنَتِکُمْ وَ صَکُّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لا تَخافُوا فِى اللّهِ لَوْمَهَ لائِمٍ)(181).
بـا قلب ها انکار کنید، با زبان ها سخن بگویید و بدین وسیله بر پیشانى آن ها محکم بکوبید و در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان نهراسید.
مـراعـات کـردن تـرتـیـب ، میان این مراحل سه گانه ضرورى است . بر این اساس ، چنان چه با عمل به مرتبه پایین تر مقصود حاصل شود، عمل به مرتبه بعدى جایز نیست .
اینک توضیح هر یک از مراحل :
انکار قلبى
مـفـهـوم (انـکـار قـلبى). این است که انسان در برابر ترک معروف و انجام منکر، کارى کند که نـشـانـگـر انـزجـار و کـراهـت قـلبـى وى از مـنـکـر یـا تـرک معروف باشد، به طورى که طرف مقابل به درستى بفهمد وى با این رفتار و واکنش ، از او مى خواهد که منکر را ترک و معروف را انجام دهد.
(انکار قلبى). با (تنفر قلبى و نارضایتى محض). از ارتکاب خلاف ، تفاوت دارد؛ چراکه نارضایتى ، امرى قلبى است و در هر حالى واجب بوده ، مشروط به هیچ شرطى نیست . چنان که راضـى بودن به ارتکاب خلاف نیز حرام است (182). ولى منظور از انکار قلبى ، همان طـور کـه گـذشت آشکار کردن انزجار قلبى با انجام کار و واکنشى است که نشان دهنده انکار و درخـواسـت انجام معروف و ترک منکر باشد. چنان که فقیه وارسته شیخ محمدحسن نجفى (ره). مى نویسد:
عدم رضایت به گناه هر چند از آثار ایمان است ، چه این که خشنودى بدان حرام شمرده مى شود، ولى این عدم رضایت ، (امر و نهى). نیست . همچنین بغض (نسبت به انجام گناه و ترک واجب). تا وقتى ابراز نشده باشد، مصداق امر و نهى نخواهد بود. ازاین رو، براى این که امر به معروف و نهى از منکر تحقق یابد، باید انکار قلبى با ضمیمه دیگرى ظهور یابد(183).
بنابراین ، مى توان گفت که اظهار تنفر و انزجار قلبى ، مرحله نخستین امر به معروف و نهى از منکر است .
درجات انکار قلبى
انکار قلبى درجاتى دارد و آن ها عبارتند از:
1 ـ روى هم گذاشتن چشم (غمض عین).
2 ـ چهره در هم کشیدن و اخم کردن
3 ـ روى گرداندن از شخص خاطى
4 ـ قهر کردن ، ترک مراوده و معاشرت و ... (184).
ضرورت تشخیص موارد
در انـتـخـاب شـیوه امر و نهى و به کارگیرى هر یک از درجات یاد شده در انکار قلبى ، توجه به میزان تاءثیرگذارى آن ها ضرورت دارد.
آمـر و ناهى باید دقت کند که کدام درجه از درجات یاد شده تاءثیر بیشترى در بازدارى شخص خـلاف کـار خـواهـد گـذاشـت ، هـمـان را بـرگـزیـنـد. بـه عـنـوان مثال قهر کردن و ترک معاشرت را نمى توان به صورت کلى و نسبت به همه موارد، به عنوان مرتبه اى از امر و نهى تجویز کرد. شهید مطهرى (ره). در این باره مى فرماید:
شخصى دوست شماست ، بایکدیگر صمیمى و محشور هستید، روابطتان بایکدیگر دوستانه است ، رفـت و آمـد داریـد، با هم گرم مى گیرید، مسافرت مى روید، میانتان هدایایى مبادله مى شود. یـک وقـت اطـلاع پـیـدا مـى کـنـیـد کـه هـمـیـن رفـیـق صـمـیـمـى شـمـا دچـار فـلان عـمـل زشـت شده ، فلان گناه قطعى و مسلم را مرتکب مى شود، یکى از اقسام تنبیه که در مواردى باید انجام شود این است که شما نسبت به او سردى نشان دهید، بى اعتنایى کنید و آن صمیمیتى کـه در گـذشـتـه بـه او نشان مى دادید بعد از این نشان ندهید، ولى این در موردى است که اگر شما با آن شخصى که با او صمیمیت دارید قطع رابطه کنید و نسبت به او سردى نشان بدهید، این عمل شما نسبت به او تنبیه تلقى شود، یعنى تحت یک زجر و شکنجه روحى قرار گیرد و این عـمـل شـمـا در جـلوگـیرى از کار بد او تاءثیر داشته باشد و گرنه مواردى هم هست که کسى ، فـرزنـد شـمـا، دوست شما، مبتلا به عادت زشتى شده است و رابطه او با شما روى عادتى است کـه از گـذشـتـه داشـتـه اسـت ، چـه بـسـا از ایـن کـه شـمـا بـا او قـطـع رابـطـه کـنـیـد اسـتـقـبـال مـى کـنـد تـا او هـم بـا شـمـا قـطـع رابـطـه کـنـد و آزادتـر دنـبـال مـنـکـرات و کـارهـاى زشـت بـرود، در این جا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبیهى نـدارد، بـلکـه اثـر تـشـویـقـى نـیـز دارد، یـعـنـى او را بـیـشـتـر در کار خود آزاد مى گذارید و درعمل به آن کار تشویق مى کنید. در چنین مواردى قطع رابطه درست نیست (185).
احکام انکار قلبى
1 ـ اگـر در ایـن مـرتـبـه [انـکـار قـلبـى ] درجـاتـى بـاشـد، لازم اسـت بـا احـتـمـال تـاءثـیـر درجـه خـفـیـف تـر، بـه هـمـان اکـتـفـا کـنـد، مـثـلاً اگـر احـتـمـال مـى دهـد کـه بـا ترک تکلم با او، مقصود حاصل مى شود، به همان اکتفا کند و به درجه بـالاتـر، عـمـل نـکـنـد، بـه ویـژه اگـر طـرف ، شـخـصـى اسـت کـه ایـن نـحـو عمل موجب هتک او مى شود(186).
2 ـ اگـر اعـراض نـمـودن و تـرک مـعـاشـرت بـا مـعـصـیـت کـار مـوجـب تـخـفـیف معصیت مى شود یا احـتـمال بدهد که موجب تخفیف مى شود، واجب است اگرچه بداند موجب ترک بکلى نمى شود و این امر در صورتى است که با مراتب دیگر، نتواند از معصیت جلوگیرى کند(187).
3 ـ اگـر عـلمـاى اعـلام احـتـمال بدهند که اعراض از ظلمه و سلاطین جور، موجب تخفیف ظلم آن ها مى شود، واجب است از آن ها اعراض کنند و اعراض خود را به ملت مسلمان بفهمانند(188).
4 ـ اگـر مـراوده و معاشرت علماى اعلام با ظلمه و سلاطین جور، موجب تخفیف ظلم آن ها شود، باید ملاحظه کنند که آیا ترک معاشرت اهم است ؛ زیرا ممکن است معاشرت موجب سستى عقاید مردم شود و مـوجـب هـتـک اسـلام و مـراجـع اسـلام شـود، یـا تـخـفـیـف ظـلم ، پـس هـر کـدام اهـم اسـت ، بـه آن عمل کنند(189).
5 ـ اگـر مـعـاشـرت و مـراوده عـلمـاى اعـلام بـا ظـلمه ، خالى از مصلحت راجحه ملزمه باشد، نباید معاشرت کنند؛ زیرا این امر موجب اتهام آن ها خواهد شد(190).
6 ـ اگر ارتباط علماى اعلام با ظلمه ، موجب تقویت آن ها، یا تبرئه آن ها پیش افراد بى اطلاع ، یا جراءت آن ها، یا هتک مقام علم شود، ترک آن واجب است (191).
7 ـ کسانى از قبیل بعض تجار و کسبه که مقاصد ظلمه را ترویج مى کنند و به جشن ها، معاصى و ظلم آن ها کمک مى کنند، بر مسلمانان لازم است که آن ها را نهى کنند و اگر تاءثیر نکرد، از آن ها اعراض کنند و با آن ها معاشرت و معامله نکنند(192).
انکار زبانى
مـنـظـور از (انـکـار زبـانـى). ایـن اسـت کـه انـسـان ، تـارک مـعـروف و فاعل منکر را به وسیله زبان مورد امر یا نهى قرار دهد.
درجات انکار زبانى
انکار با زبان نیز درجات مختلفى دارد که عبارتند از:
1 ـ موعظه و ارشاد با سخنان نرم و گشاده رویى
2 ـ تحکُّم و امر و نهى الزامى
3 ـ تشدید در گفتار و تهدید بر مخالفت (193).
احکام انکار زبانى
1 ـ اگـر انـسـان مـى دانـد کـه بـا مـرتـبـه اول امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـکـر مـقـصـود حـاصـل نـمـى شـود، واجـب اسـت کـه بـا مـرتـبـه دوم [امـر و نـهى با زبان ] اقدام کند؛ البته در صورتى که احتمال تاءثیر بدهد(194).
2 ـ اگـر احـتـمـال دهـد کـه مـطـلوب بـا مـوعـظـه ، ارشـاد و سـخـنـان نـرم حاصل مى شود، این کار لازم است و فراتر از آن جایز نیست (195).
3 ـ اگـر بـدانـد کـه ایـن شـیـوه گـفـتـار اثـرى نـخـواهـد داشـت ، بـایـد بـا احـتـمال تاءثیر، امر و نهى الزامى کند و واجب است که در این مورد مراعات (اَلاَْیْسَرُ فَالاَْیْسَرُ). را بـنـمـاید؛ به این معنا که امر و نهى الزامى خود را با لطف و رحمت و محبّت همراه سازد و از آن پـا فـراتـر ننهد به ویژه در جایى که امر و نهى الزامى و تحکّم موجب بى احترامى و هتک حرمت فاعل منکر شود(196).
4 ـ اگـر جـلوگـیـرى از مـنـکر و اقامه معروف به درشت گویى و تهدید بر مخالفت ، بستگى دارد، چنین کارى جایز است و باید این کار را با دورى و اجتناب از دروغ انجام دهد(197).
5 ـ جـایـز نیست که انکار با کارهاى حرامى مانند دشنام ، دروغ و اهانت همراه شود، مگر در مواردى کـه مـنـکـر در نـظـر شـارع چـنـان اسـت کـه بـه هـیـچ وجـه ، بـه تـحـقـق آن رضـایـت نـدارد، مثل کشتن انسان بى گناه (198).
6 ـ اگـر بـعـضـى از درجـات امـر و نـهـى زبـانـى ، بـاعـث اذیـت کـمـتـرى ، نـسـبـت بـه مـرتـبه اوّل بـاشـد، بـایـد بدان بسنده کرد؛ بر فرض ، اگر موعظه و ارشاد با گشاده رویى و نرم زبـانـى مـؤ ثـر واقـع مى شود و یا احتمال تاءثیر آن وجود دارد و از طرفى اذیّت آن نسبت به قـطع رابطه و اعراض کمتر است ، باید به ارشاد و موعظه پرداخت و جایز نیست از آن فراتر رود.
بـطـور کـلى کـسـى کـه مـى خواهد امر به معروف و نهى از منکر کند، باید ملاحظه (مراتب). و (اشـخـاص). را بـنـمـایـد و کـار را از مـخـتـصـر شـروع کـنـد تـا بـه قـوى تـر از آن برسد(199).
انکار عملى
مـنـظـور از (انـکـار عـمـلى). امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـکـر کـردن بـا تـوسـل بـه زور و قـدرت است ؛ به این معنا که اگر آمر و ناهى بداند یا اطمینان داشته باشد که شخص خاطى ، جز با اعمال زور و جبر از منکر دست بر نمى دارد، یا تن به انجام واجب نمى دهد، باید در امر و نهى از این مرتبه استفاده کند.
شهید مطهرى در توضیح این مرتبه مى فرماید:
مرحله سوم ، مرحله عمل است ؛ گاهى طرف در درجه اى و درحالى است که نه (اعراض و هجران). ما تاءثیرى بر او مى گذارد و نه مى توانیم با (منطق و بیان و تشریح مطلب). او را از منکر بـاز داریـم . بـلکـه بـایـد وارد عـمـل شـویـم ... وارد عـمـل شدن مختلف است ؛ معناى وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست ، کتک زدن و مجروح کردن نیست . البـتـه نـمى گویم در هیچ جا نباید تنبیه عملى شود، بلکه مواردى هم هست که جاى تنبیه عملى اسـت . اسـلام دینى است که طرفدار (حدّ). است ، طرفدار (تعزیر). است ، یعنى دینى است که معتقد است مراحل و مراتبى مى رسد که مجرم را جز تنبیه عملى ، چیز دیگرى بیدار نمى کند و از کار زشت باز نمى دارد... (200).
این مرحله نیز درجه هاى گوناگونى دارد که بعضى از آن ها به قرار زیر است :
1 ـ جـلوگـیـرى مـستقیم از انجام گناه ؛ به وسیله حایل شدن میان شخص و گناه ، دور کردن او از مجلس گناه ، تصرف در ابزار گناه مانند ریختن شراب و ... .
2 ـ جلوگیرى از وارد شدن گناهکار به محلّ گناه .
3 ـ سخت گرفتن بر گناهکار و در تنگنا قراردادن او و مانند این ها(201).
البـتـه هـر یـک از ایـن درجـه هـا در صـورتـى بـایـد مـورد عمل قرار گیرد که جلوگیرى از منکر و اقامه معروف به آن بستگى داشته باشد.
احکام انکار عملى
1 ـ اگـر جـلوگـیـرى از مـنـکـر، بـا فـاصـله انـداخـتـن بـیـن فـاعـل و مـنکر، امکان پذیر باشد،در صورتى که این اقدام محذور کمترى از کارهاى دیگر دارد، باید به همین مقدار اکتفا کند(202).
2 ـ اگـر ایـن فـاصـله انـداخـتـن ، مـسـتـلزم آن اسـت کـه در کـار فـاعـل دخـالتـى کـنـد. مـثل این که دست او را بگیرد، یا او را کنار بکشد. یا مستلزم آن است که در لوازم فـعـل مـنـکـر تـصـرفـى کـنـد، مـثـل ایـن کـه ظـرف شـراب را بـر دارد، یـا چـاقـو را بـه محل دیگرى ببرد، این گونه از تصرفات ، جایز، بلکه واجب است (203).
3 ـ اگـر بـراى جـلوگـیـرى از مـنـکـر لازم اسـت کـه وارد خـانـه شـخـص خـلاف کـار شود، یا در امـوال او ـ مـثـل فرش و اثاث منزل ـ تصرف کند، چنان چه منکر از اهمیت خاصى برخوردار باشد مـثـل قـتـل نـفـس ، مـانـعـى نـدارد، ولى در غـیـر ایـن گـونـه مـوارد، ایـن گـونـه تـصـرفـات اشکال دارد، اگرچه جواز بعضى از مراتب آن در بعضى از منکرات بعید نیست (204).
4 ـ اگـر جـلوگـیـرى از مـنـکـر بـه وقـوع ضـررى بـر فـاعـل مـنـجـر شـود بـه طـورى کـه ایـن اضـرار لازمـه مـدافـعـه بـاشـد، مـثـل این که جام شراب یا چاقوى او بشکند، ناهى از منکر، ضامن نخواهد بود، ولى اگر از سوى انـجـام دهـنـده گـنـاه ، بـه وى ضـررى وارد شـود، فـاعـل مـنـکـر ضـامـن و گـنـاهـکـار خـواهـد بود(205).
5 ـ اگـر آمـر و نـاهـى ، ضـررهـایـى واردکـنـد کـه لازمـه جـلوگـیـرى نـبـاشـد، مثل این که صندوقى را که آلات قمار در آن قرار دارد بشکند، کار حرامى مرتکب شده و ضامن است (206).
6 ـ اگـر در جـلوگـیـرى از مـنـکـر از مـقـدار لازم تـجـاوز کـنـد و ضـررى مـتـوجـه فاعل منکر شود، ضامن خواهد بود و این زیاده روى حرام است (207).
کیفیت اجراى امر به معروف و نهى از منکر
در زمـان حـاضر که حکومت جمهورى اسلامى بر کشور و ملت ما، سایه افکنده و مى توان مواردى را کـه بـه اِعـمـال زور و قـدرت و تـصـرّف در مـال و جـان فـاعـل مـنـکر، نیاز دارد، به حکومت و مسؤ ولان نیروى انتظامى و دستگاه قضایى ارجاع داد، وظیفه مـردم ایـن اسـت کـه در امر و نهى خود به انکار قلبى و زبانى ، بسنده کنند و موارد یاد شده را به مقامات مسؤ ول ارجاع دهند، تا آنان طبق قانون با افراد گناهکار و متخلف برخورد کنند، ولى در زمانى که طاغوت بر جامعه حکومت مى کند بر مکلفان واجب است که با اجتماع شرایط، مراتب سـه گـانـه را بـه تـرتـیـب ، مـراعـات کـنـنـد، تـا غـرض از امـر و نـهـى حاصل شود.
بـنـابـرایـن ، مـسـائل و احکام مربوط به مرتبه انکار عملى که به اذن حاکم شرع و ولى فقیه مـشـروط شـده اسـت ، بـه ارجـاع دادن مـوارد یـاد شـده بـه مـقـامـات مـسـؤ ول و دسـتـگـاه قـضایى حمل مى شود. از این رو، اگر مکلف ، در جامعه به منکراتى برخورد کند کـه جـلوگـیـرى از آن بـه اعـمـال قـدرت ، کـتـک زدن ، حـبـس کـردن ، مـجـروح کـردن و بـه قـتـل رسـانـدن تـوقـف دارد، مـراتـب را بـه مـقـامـات مـسـؤ ول گزارش دهد و در این زمینه ، همکارى لازم را با آنان داشته باشد.
اینک ، با توجه به این مطلب ، به بیان چند نکته در توضیح بیشتر انکار عملى مى پردازیم .
اذن در انکار عملى
چنان چه انکار عملى و استفاده از قدرت ، به کتک زدن ، زندانى کردن ، زخمى یا کشته شدن و... بـینجامد، باید از مجتهد جامع الشرایط و حاکم شرع اجازه گرفته شود. همان طور که ذکر شد امـور مـربـوط بـه انـکـار عـمـلى در زمـان اسـتـقـرار حـکـومـت اسـلامـى بـه مـقـامـات مـسـؤ ول ارجاع داده مى شود:
اسـتـفـتـاء ـ آیـا در مـواردى کـه راه جـلوگـیـرى از وقـوع مـنـکـر مـنـحـصـر بـه ایـجـاد مـانـع بـین فـعـل حـرام و فـاعل آن و آن هم متوقّف بر کتک زدن وى یا زندانى کردن و سخت گفتن بر او و یا تـصـرف در اموال وى هر چند با تلف کردن آن باشد، مى توان بدون کسب اجازه از حاکم ، اقدام به آن از باب نهى از منکر نمود؟ جـواب ـ ایـن مـوضـوع حـالات و موارد مختلفى دارد، به طور کلى مراتب امر به معروف و نهى از مـنـکـر اگـر مـتـوقـف بـر تـصـرّف در نـفـس یـا مـال کـسـى کـه فـعـل حـرام را بـجـا آورده نـبـاشـد، احـتیاج به کسب اجازه از کسى ندارد، بلکه این مقدار بر همه مـکلفین واجب است . ولى مواردى که امر به معروف و نهى از منکر متوقف بر چیزى بیشتر از امر و نـهـى زبـانـى بـاشـد، اگـر در سـرزمینى باشد که داراى نظام و حکومت اسلامى است و به این فـریـضه اسلامى اهمیت مى دهد، احتیاج به اذن حاکم و مسؤ ولین ذى ربط و پلیس محلى و دادگاه هاى صالح دارد(208).
مسائل مربوط به اذن در انکار عملى به قرار زیر است :
1 ـ اگـر مـطـلوب (جـلوگـیـرى از گـنـاه). جـز بـا زدن و آسـیـب رسـانـدن حـاصـل نـشـود، بـا مـراعـات (اَلاَْیـْسـَرُ فـَالاَْیـْسَرُ). و (اَلاَْسْهَلُ فَالاَْسْهَلُ). (که ابتدا کمترین و آسانترین مرحله و در صورتى که مؤ ثر نشد به تدریج مرحله بالاتر را اجرا کند). جایز است و سزاوار است که از فقیه جامع الشرایط اجازه گرفته شود، بلکه در حبس کردن و ایجاد حَرَج و مشقّت و مانند آن نیز شایسته است اجازه بگیرد(209).
2 ـ چـنـانچه انکار، موجب مجروح یا کشته شدن شود، بدون اذن امام (ع). جایز نیست و در این زمان فقیه جامع الشرایط ـ با وجود شرایط ـ جاى امام (ع). است (210).
اقامه حدود در زمان غیبت
در زمـان غیبتِ ولىّ امر(ع).، نوّاب عام آن حضرت ـ یعنى فقهاى جامع شرایط فتوا و قضاوت ـ در اجـراى امـور سـیـاسـى و هـر چـه کـه مـربـوط بـه امام (ع). است به جز جهاد ابتدایى جانشین آن حضرتند(211).
بر نوّاب عامّ (آن حضرت). واجب کفایى است در صورتى که دستشان باز و ترسى از حکّام ظالم نباشد، به قدر ممکن و در صورت امکان ، به امور فوق قیام نمایند(212).
وظیفه مردم
بـر مـردم نـیـز واجب کفایى است که در صورت امکان ، فقیهان را در اجراى امور سیاسى اسلام و غـیـر آن هـا از امـور حـسـبـیـّه (213). کـه در زمـان غـیبت از مختصات آنان است ، کمک کنند و در صورت عدم امکان به هر قدرى که میسور و ممکن است (مساعدت نمایند.)(214).
تصدّى امور از طرف حاکمان ستمگر
1 ـ تـصـدى حـدود، قضاوت و مانند آن به نمایندگى از حاکم ستمگر، جایز نیست ، تا چه رسد بـه اجـراى سیاسات (و تعزیرات). غیر شرعى ، بنابراین ، اگر از طرف او با اختیار متصدّى شود و موجبات ضمان را ایجاد کند، ضامن است و کارش ، گناه کبیره است (215).
2 ـ اگر فقیه جامع الشرایط در اجراى حدود و تعزیرات ، قضاوت و مانندآن ، کارى را به جهت مـصـلحـتـى از طرف حاکم ستمگر، بپذیرد، جایز، بلکه بر او واجب است که حدود شرعى را اجرا کـنـد و بـرطـبق موازین شرعى قضاوت نماید و متصدى امور حسبیه شود و حق ندارد از حدود الهى تجاوز کند(216).
3 ـ اگر فقیه ببیند که پذیرش مسؤ ولیت از سوى ظالم ، موجب اجراى حدود شرعى و سیاسات الهـى مـى بـاشـد، بـر او واجب است چنین پستى را بپذیرد، مگر این که پذیرش او مفسده بزرگ ترى داشته باشد(217).
آداب امر به معروف و نهى از منکر
امر به معروف و نهى از منکر، آداب ویژه اى دارد که مراعات کردن آن ها درجه تاءثیرگذارى امر و نـهـى را بـیـشـتـر کرده ، موجبات ترویج نیکى ها، ریشه کنى مفاسد و هدایت مردم را فراهم مى سـازد. خـلوص نـیـّت ، عـامـل بـودن آمـر و نـاهـى ، راءفـت و مـهـربـانـى ، پرهیز از خودخواهى و خودستایى ، مراعات مصلحت طرف مقابل ، توجه به عیب هاى خود و... از جمله همین آداب است .
اینک به بیان دو مساءله در این باره مى پردازیم .
1 ـ آمر به معروف و ناهى از منکر در امر و نهى و مراتب انکار خود، سزاوار است که :
الف ـ مانند پزشک معالج دلسوز و پدرى مهربان ، مصلحت افراد را مراعات کند.
ب ـ انکارش ، لطف و رحمت (خاص براى شخص خلافکار و عام براى امّت). باشد.
ج ـ نیّت خود را فقط براى رضاى خداوند بزرگ خالص کند.
د ـ امر و نهى خود را از آلودگى هاى هواهاى نفسانى و اظهار بزرگى خالص نماید.
ه ـ خـود را مـنـزّه و بـرتـر از گـنـاهـکـار نـبـیـنـد؛ زیـرا چـه بسا شخص گناهکار داراى صفات و اعـمـال نـیـکـى بـوده و بـه هـمـین جهت نزد خداوند محبوبتر باشد، هر چند که گناه او مورد بغض خداوند است و چه بسا آمر و ناهى عکس او باشد(218).
2 ـ از بـزرگ تـریـن مـصـادیـق امـر بـه مـعـروف و نهى از منکر، شریف ترین ، دقیق ترین ، مؤ ثـرتـریـن و دلنـشین ترین آن در قلب ها آن است که عهده دار امر به معروف و نهى از منکر، خود آراسته به نیکى ها ـ اعم از واجب و مستحب ـ بوده ، از بدى ها ـ گناهان و حتى مکروهات ـ برکنار و داراى اخـلاق پـیـامـبـران و روحـانـیـون [اهـل مـعـنـویـت ] بـاشـد و از اخـلاق نـادانـان و اهـل دنـیا منزّه باشد، تا جایى که با عمل و رفتارش مردم را به نیکى ها ترغیب کند و از بدى ها بـاز دارد و مـردم از وى پـیـروى کـنـند، بخصوص اگر ارشاد کننده از علماى دین و رؤ ساى مذهب بـاشـد؛ چـرا کـه اگـر خـداى نـکـرده بـرخـلاف ایـن باشد و مردم ببینند که عالم مدّعىِ جانشینى پـیـامبران و پیشوایى امت ، به آنچه مى گوید عمل نمى کند، موجب تضعیف عقیده آنها مى گردد و جراءتشان را بر ارتکاب گناهان و بدگمانى شان را به پیشینیانِ صالح افزون مى سازد.
بـنـابـرایـن ، بـر عـلمـا و به ویژه رؤ ساى مذهب است که از مواضع تهمت بپرهیزند که بزرگ ترین موضع تهمت ، تقرّب جستن به سلاطین و رؤ ساى ستمکار است (219).
از کجا آغاز کنیم ؟
امر به معروف و نهى از منکر، فعالیت گسترده اى است که مرز نمى شناسد و در صورت فراهم شـدن شـرایـط آن باید نسبت به همه انجام گیرد. از این رو، چنان که گفتیم آمر و ناهى لزومى نـدارد کـه (عـادل). بـاشـد و هـمـچـنـیـن در آمـر و نـاهى شرط نیست که خود به آنچه امر مى کند (عامل). و نسبت به آنچه نهى مى کند (تارک). باشد(220). ولى ادب امر به معروف و نـهـى از مـنـکـر اقـتـضـا مـى کند که انسان ، در امر و نهى از راهش وارد شود، تا امر و نهى او در دیگران مؤ ثرتر و دلنشین تر باشد. بنابراین ، اگر آمر و ناهى به ترتیب زیر وارد شود شایسته تر خواهد بود.
1 ـ اصلاح خود
مـقـتـضـاى ادب امر و نهى این است که آمر و ناهى در قدم نخست به اصلاح خودبپردازد. پس از آن به امر و نهى دیگران اقدام نماید. چنان که امیر مؤ منان (ع). مى فرماید:
(وَانْهَوْا غَیْرَکُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَناهَوا عَنْهُ، فَاِنَّما اُمِرْتُمْ بِالنَّهْىِ بَعْدَ التَّناهى). (221).
دیـگـران را نـهـى از منکر کنید و خود نیز از آن بپرهیزید؛ زیرا شما پس از اجتناب خود (از منکر). به نهى از منکر ماءمور شده اید.
2 ـ اصلاح خانواده و نزدیکان
شـایـسـتـه اسـت کـه آمـر و نـاهى پس از اصلاح خود، امر و نهى خود را از خانواده ونزدیکان خود شروع کند. در آیه اى از قرآن کریم مى خوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً)(222).
اى کسانى که ایمان آورده اید! خود و خانواده تان را از آتش جهنّم حفظ کنید.
در روایـت اسـت کـه وقتى این آیه شریف نازل شد، یکى از مسلمانان مى گریست ومى گفت : من از حـفـظ و نـجـات خـود عـاجـزم ، چـگـونـه خـانـواده ام را از آتـش جـهـنـم حـفـظ کـنـم ؟ رسول خدا(ص). به او فرمود:
آنچه را براى خود مى خواهى ، به آن ها امر کن و آنچه را که از خود دور مى دارى آن ها را نیز از آن نهى کن (223).
در روایتى دیگر ابو بصیر از امام صادق (ع). پرسید: چگونه مى توانم طبق این آیه ، خانواده ام را از آتش حفظ کنم ؟ حضرت پاسخ داد:
آن هـا را بـه اوامـر الهـى فـراخـوان و از نـواهـى اش بـاز دار. در ایـن صورت اگر از تو اطاعت کـردنـد آن هـا را حفظ کرده اى و اگر اعتنایى به امر و نهى تو نکردند، تکلیف خود را نسبت به آنان انجام داده اى (224).
در ایـن جـا بـه بـعـضـى از اسـتـفتاءاتى که درباره امر و نهى خانواده و نزدیکان از محضر امام خمینى (ره). شده ، مى پردازیم .
1 ـ ... هـمـسـرم زیاد به مسائل دینى اهمیّت نمى دهد و بعضى اوقات پس از خیلى سر و صدا یک دفعه نماز مى خواند و چند دفعه نمى خواند... وظیفه من چیست ؟ آیا خوردن غذایى که او درست مى کـنـد از نـظـر شـرعـى جـایـز اسـت ؟ آیـا در ایـن مـورد، در روز قـیـامـت ، مـن مـسـؤ ول نیستم ؟ آیا در اثر بى توجهى او به دین ، باید او را طلاق داد؟ جـواب ـ اگـر مـنکر خدا یا رسول یا یکى از ضروریات دین نیست پاک است و باید او را امر به مـعـروف کـنـیـد و اگر مؤ ثر نباشد شما معذور هستید و لازم نیست طلاق دهید و اختیار طلاق در دست خود شماست (225).
2 ـ اگـر زنـى در زنـدگـى اوّلاً اطـاعـت از شـوهـر نـکـرد. ثـانـیـاً بـراى شـوهـرش ارزش قـائل نـبـود. ثالثاً اسرار زندگى را در همه جا فاش نمود. رابعاً در زندگى مرتب دروغ گفت تکلیف مرد از نظر شرعى با چنین زنى چیست ؟ جواب ـ باید او را امر به معروف و نهى از منکر نمایید.
3 ـ زنـى که به مسائل شرعى مثل نماز و دیگر مسائل بى اهمیت باشد. بخصوص نماز صبح را هیچ گاه بپا نمى دارد، وظیفه شرعى شوهر او چیست ؟ جواب ـ باید او را امر به معروف نمایید و به خواندن نماز وادارش کنید(226).
4 ـ ... پـدرى دارم کـه خـوش اخـلاق نـیست ... در حق خانواده خود ظلم روا مى دارد و... نمى دانم چه کنم ؟ جـواب ـ حـفـظ احـتـرام والدیـن و مـراعـات ادب در صـحبت با آنان لازم است و در موارد لزوم امر به معروف و نهى از منکر، اگر ماءیوس از تاءثیر باشید تکلیف ساقط است (227).
5 ـ آیـا انـسـان مـى تـوانـد از نـظـر شـرعـى با خویشاوندانى که بى تقوا و بى نماز و ضد انقلاب اند از قبیل پدر، مادر، خواهر و غیره قطع رحم نماید؟ جـواب ـ قـطـع رحم جایز نیست ، ولى باید آن ها را با مراعات موازین ، امر به معروف و نهى از منکر نمایند(228).
6 ـ اگـر ارحـام انسان مرتکب فسق علنى شوند به طورى که معاشرت با آن ها انسان را نیز در معرض گناه قرار دهد، آیا باز هم معاشرت با آنان واجب است ؟ جواب ـ باید سعى کند در گناه واقع نشود، بلکه آنان را ارشاد نماید(229).
7 ـ بـنـده داراى چـهـار پـسـر عـمـو و یـک دخـتـر عـمـو مـى بـاشـم کـه بـه طـور کـلى اهـل عـبـادت نـیـستند که هیچ ، اکثر درآمد آن ها از قمار و خرید و فروش مواد مخدّر مى باشد و به مقدّسات مکتب من نیز توهین مى کنند و... آیا من مى توانم با ایشان آمد و رفت نمایم ؟ جواب ـ قطع رحم نکنید و تا مى توانید آن ها را ارشاد نمایید(230).
فهرست منابع
قرآن کریم
نهج البلاغه (فیض الاسلام).
آثار الحرب فى الفقه الاسلامى ، الزحیلى ، دارالفکر، دمشق .
اجـوبـه الاسـتـفـتـاءات ، آیـه الله العـظـمـى خـامـنـه اى ، دار النـّبـاء، چـاپ اول .
استفتاءات از محضر امام خمینى (ره). ، دفتر انتشارات اسلامى .
استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، جزوه شماره 2، مرکز تحقیقات اسلامى سپاه .
بحارالانوار، علاّمه مجلسى ، چاپ ایران .
پـرتـو خـورشـیـد، سخنان امام (ره). پیرامون دفاع ، مرکز مطالعات و پژوهش هاى نیروى مقاومت بسیج .
پـیـرامـون جـمـهـورى اسـلامـى ، شـهـیـد مـرتـضـى مـطـهـرى ، صـدرا، چـاپ اول .
تحریرالاحکام ، علامه حلّى ، چاپ سنگى .
تحریرالوسیله ، امام خمینى (ره). ، نجف .
تحف العقول ، ابن شعبه حرّانى ، مؤ سسه النشر الاسلامى .
تذکره الفقهاء، علامه حلّى ، مکتبه المرتضویه لا حیاء الا ثار الجعفریه .
تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر، دارالمعرفه ـ بیروت .
توضیح المسائل ، امام خمینى (ره). ، انتشارات آستان قدس رضوى .
جامع الاحادیث ، مرحوم بروجردى (ره). ، مدینه العلم آیه الله خویى .
جامع الشتات ، میرزاى قمى ، انتشارات کیهان .
جواهرالکلام ، شیخ محمدحسن نجفى ، دار احیاء التراث العربى .
حدیث ولایت ، مجموعه رهنمودهاى مقام معظّم رهبرى .
حماسه حسینى ، شهید مرتضى مطهرى ، انتشارات صدرا.
روزنامه جمهورى اسلامى ، سال 71.
سپاه از دیدگاه مقام معظم رهبرى ، مرکز تحقیقات اسلامى ، چاپ دوم .
سلسله الینابیع الفقهیه ، على اصغر مروارید، مؤ سسه فقه الشیعه .
(380). استفتاء جدید از امام امت ، نشر فرهنگ اهل بیت (ع)..
سـیـمـاى زن در کـلام امـام خـمـیـنـى ، وزارت ارشـاد اسـلامـى ، چـاپ اول (1364)..
شرح لمعه ، زین الدین بن على العاملى ، (شهید ثانى). ، علمیه ، قم .
صحیفه نور، وزارت ارشاد اسلامى .
الطبقات الکبرى ، ابن سعد، چاپ دار صادر، بیروت .
فرهنگ معارف اسلامى ، دکتر سید جعفر سجادى ، نشر کومش ، چاپ سوّم .
فـقـه الامـام جـعـفـر الصـادق (ع).، مـحـمـدجـواد مـغـنـیـه ، بـیـروت ، چـاپ اول .
فقه سیاسى اسلام ، محمدصالح الظالمى ، ترجمه رضا رجب زاده ، نشر پیام آزادى .
قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران .
کافى ، ثقه الاسلام کلینى ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران .
کشف الغطاء، شیخ جعفر کاشف الغطاء.
لغت نامه ، على اکبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران .
مجله پاسدار اسلام ، سال 11، شماره 129.
مجمع البیان ، طبرسى ، چاپ ایران .
مـجـمـوعـه مـصـاحـبـه هـاى رهـبـر انـقـلاب اسـلامـى در دوران ریـاسـت جـمـهـورى ، سال 64.
مسالک الافهام ، شهید ثانى ، مؤ سسه المعارف الاسلامیه .
مستدرک الوسائل ، محدّث نورى ، بیروت .
مغازى ، واقدى ، مؤ سسه اعلمى ، بیروت .
مفردات ، راغب اصفهانى ، بیروت .
مکارم الاخلاق ، طبرسى ، اعلمى ، بیروت .
المنجد فى اللغه ، لویس معلوف ، اسماعیلیان .
مـنـشـور انـقـلاب ، پـیـام امـام بـه حـجـّاج بـیـت الله الحـرام در سال 1366، آستان قدس رضوى .
المیزان ، علاّمه طباطبایى ، دفتر انتشارات اسلامى .
نظام حقوق زن در اسلام ، شهید مرتضى مطهرى ، صدرا، چاپ هشتم .
نورالثقلین ، حویزى ، علمیه ، قم .
وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملى ، دار احیاء التراث العربى ، بیروت .
پانویس
- ↑ ر. ک : جـواهـرالکـلام ، شـیـخ مـحـمدحسن نجفى ، ج 21، ص 18؛ تذکره الفقها، علامه حلى ، ج 1، ص 406
- ↑ المنجد، لویس معلوف ، واژه دفع
- ↑ فرهنگ معارف اسلامى ، سید جعفر سجادى ، ج 2، ص 325 (با اندکى تصرّف)
- ↑ بقره (2).، آیه 251
- ↑ حجّ (22).، آیه 40
- ↑ همان ، آیه 39
- ↑ ر. ک : کشف الغطا، شیخ جعفر کاشف الغطا، ص 407
- ↑ جامع الشتات ، میرزاى قمى ، ج 1، ص 383
- ↑ تحریرالوسیله ، امام خمینى (ره). ، ج 1، ص 445
- ↑ تحریرالوسیله ، امام خمینى (ره). ، ج 1، ص 445
- ↑ صحیفه نور، ج 12، ص 44
- ↑ استفتاءات از محضر امام خمینى (ره). ، ج 1، ص 515
- ↑ همان ، ص 492
- ↑ همان ، ص 493
- ↑ همان ، ص 493
- ↑ بقره (2).، آیه 190
- ↑ ر. ک : کافى ، ج 5، ص 27
- ↑ المیزان ، ج 4، ص 164
- ↑ حدیث ولایت ، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ، ج 3، ص 296
- ↑ سپاه از دیدگاه مقام معظم رهبرى ، مرکز تحقیقات اسلامى سپاه ، ص 114
- ↑ انفال (8).، آیه 60
- ↑ صحیفه نور، ج 19، ص 280
- ↑ همان ، ج 10، ص 239
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 502
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 502
- ↑ شرح لمعه ، شهید ثانى ، ج 1، ص 436
- ↑ آل عمران (3).، آیه 200
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 28
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 25
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 25
- ↑ تذکره الفقها، علامه حلّى ، ج 1، ص 405
- ↑ ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، حکمت 131، ص 1152
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 15
- ↑ مکارم الاخلاق ، طبرسى ، ص 234
- ↑ همان ، ص 201
- ↑ مسالک الافهام ، شهید ثانى ، ج 1، ص 148
- ↑ تحریرالاحکام ، علامه حلّى ، ج 1، ص 132
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 503
- ↑ سیماى زن در کلام امام خمینى (ره). ، ص 150
- ↑ پیرامون جمهورى اسلامى ، شهید مطهرى (ره). ، ص 63
- ↑ ر. ک : توضیح المسائل ، امام خمینى ، م 2826 ـ 2827
- ↑ ر. ک : همان ، م 2830
- ↑ ر. ک : تحریرالوسیله ، ج 1، ص 486 ـ 487، م 5 و 10
- ↑ ر. ک : همان ، ص 486، م 5
- ↑ پیرامون جمهورى اسلامى ، ص 63 ـ 64
- ↑ توبه (9).، آیه 81
- ↑ ر. ک : استفتاءات ، ج 1، ص 492
- ↑ همان ، ص 494
- ↑ همان ، ص 500
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 249
- ↑ نورالثقلین ، حویزى ، ج 2، ص 138
- ↑ شرح لمعه ، شهید ثانى ، ج 2، ص 391
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 516
- ↑ 380 استفتاء جدید از امام امت ، ص 64
- ↑ انفال (8).، آیه 70
- ↑ تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر، ج 4، ص 455
- ↑ بحارالانوار، ج 100، ص 33
- ↑ کافى ، ج 5، ص 35
- ↑ صحیفه نور، ج 16، ص 102
- ↑ همان ، ص 160
- ↑ همان ، ص 160
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 513
- ↑ همان ، ص 512
- ↑ همان ، ص 511
- ↑ نساء (4).، آیه 141
- ↑ توضیح المسائل ، مساءله 2829
- ↑ توضیح المسائل ، مساءله 2830
- ↑ همان ، مساءله 2832
- ↑ همان ، مساءله 2833
- ↑ همان ، مساءله 2834
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 446، مساءله
- ↑ قانون اساسى جمهورى اسلامى ، اصل 18
- ↑ ر. ک : توضیح المسائل ، مسائل 2829 ـ 2830 و 2832 ـ 2834
- ↑ نساء (4).، آیه 89
- ↑ مـجـمـوعـه مـصـاحـبـه هـاى رهـبـر انـقـلاب اسـلامـى در دوران ریـاسـت جـمـهـورى ، سال 64، ص 336
- ↑ ر. ک . مـنـشـور انـقـلاب (پـیـام امـام بـه حـجـاج بـیـت الله الحـرام در سال 66، ص 8
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 486، مساءله 5
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 36
- ↑ همان ، ص 31
- ↑ همان ، ص 30
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مدّ ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 35 ـ 36
- ↑ استفتاءات ، ج 2، ص 40
- ↑ همان ، ص 41
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 33
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 29
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 29
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 29
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 29
- ↑ استفتاءات از محضر مقام معظم رهبرى ، (مد ظله العالى). ، جزوه شماره 2، ص 29
- ↑ تحف العقول ، ابن شعبه حرّانى ، ص 31
- ↑ همان ، ص 57
- ↑ ر.ک : مائده (5).، آیه 32
- ↑ انعام (6).، آیه 151
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 487، مساءله 2
- ↑ همان ، ص 488، مساءله 10
- ↑ همان ، ص 489، مساءله 12
- ↑ همان ، مساءله 3
- ↑ نساء(4).، آیات 29 ـ30
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 19، ص 13
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 487، مساءله 1
- ↑ همان ، ص 488، مساءله 5
- ↑ همان ، ص 490، مساءله 25
- ↑ همان ، مساءله 22
- ↑ همان ، مساءله 22
- ↑ همان ، ص 488، مساءله 10
- ↑ ـ ر.ک . المنجد، واژه حرم ؛ لغت نامه ، على اکبر دهخدا، واژه حرم
- ↑ اسراء(17).، آیه 32
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 487، مساءله 4
- ↑ مراحل دفاع را در صفحات بعد توضیح مى دهیم
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 491، مساءله 27
- ↑ همان ، مساءله 28
- ↑ همان ، مساءله 29
- ↑ نور(24).، آیه 30
- ↑ بحارالانوار، ج 104، ص 37
- ↑ عورات جمع عورت و منظور از آن چیزهایى است که مردم از آشکار کردن آن شرم دارند و خوش ندارند کسى از آن اطلاع پیدا کند
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1،ص 491،مساءله 30
- ↑ ـ همان ، مساءله 31
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 492، مساءله 34
- ↑ همان ، ج 1 ، مساءله 38
- ↑ همان ، ج 2، ص 474،مساءله 1
- ↑ همان ، ص 473، مساءله 8
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 488، مساءله 6
- ↑ مفردات ، واژه (عرف). و (نکر)..
- ↑ ـ آل عمران (3).، آیه 104
- ↑ همان ، آیه 110
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 462
- ↑ همان ، ص 463، مساءله 1
- ↑ همان ، ص 464، م 3 (اقتباس
- ↑ اجوبه الاستفتاءات ، آیه اللّه العظمى خامنه اى ، ج 1، ص 334، دار النباء (اقتباس
- ↑ تـوضـیـح المـسـائل ، مساءله 2787
- ↑ ـ ر.ک : جواهر الکلام ، ج 21، ص 359
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 464، مساءله 3
- ↑ همان ، مساءله 4
- ↑ همان ، ص 464، مساءله 5
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 1، ص 464، مساءله 6
- ↑ همان ، مساءله 7
- ↑ همان ، مساءله 9
- ↑ همان ، مساءله 11
- ↑ همان ، ص 465، مساءله 12
- ↑ همان ، مساءله 13
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 465
- ↑ حماسه حسینى ، شهید مطهرى (ره). ، ج 2، ص 77
- ↑ پاسدار اسلام ، سال 11، شماره 129، ص 17
- ↑ ـ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 467، مساءله 8
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 466، مساءله 1
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 466، مساءله 1
- ↑ مثل کسى که از روى بى اطلاعى از وجوب نماز آیات ، آن را ترک کرده است
- ↑ همان ، مساءله 3
- ↑ مثل آن که مى داند غنا حرام است ، ولى نمى داند این صدایى که مى شنود غناست و به آن گوش مى دهد. یا مى داند شراب حرام است ، ولى نمى داند مایعى که مى نوشد شراب است
- ↑ همان ، مساءله 4







