فرهنگ مصادیق:شایسته سالاری در سیره مدیریتی امام علی علیه السلام
نویسنده: رضوان السادات جزایری؛ عضو هیأت علمی گروه مشاوره و راهنمایی دانشگاه اصفهان
محتویات
چکیده
حضرت علی علیه السّلام در حدود ۴ سال و نه ماه در رأس مدیریت جامعه اسلامی قرار گرفتند.در این مدت در گفتار و عملکرد خویش الگویی جامع و کامل برای شایسته سالاری ارائه دادهاند. از نظر امیر المؤمنین علیه السّلام رهبری و پستهای مدیریتی از آن نوع کارهائی هستند که باید با توجه به تعهد،تقوا،خلاقیت،تخصص و شایستگی به اشخاص واگذار گردد.در یک سیستم سیاسی،شخصی مستحق مدیر شدن است که بهترین و بیشترین کفایت را در انجام امور از خود نشان دهد. بزرگترین افت یک نظام،عدم رعایت شایستگی و اهلیت در مدیریت است.حضرت علی علیه السّلام برای بنیان و پایداری یک نظام سیاسی کارآمد و مطلوب،رعایت اصل سپردن امور به افراد شایسته تر را،لازم دانسته و ثمرات گزینش کارگزاران با معیارهای مقبول را موجب جلب اعتماد عمومی،اصلاح مفاسد و سر و سامان یافتن امور میشناسند.
مقدمه
سیره ائمه «علیهم السلام»، سیره تربیت و هدایت عملی انسان و جامعه است.آنها با عمل خود انسان و جامعه را تربیت و با ارائه الگویی تمام و کامل دلها را از محبت خویش پر نمودند تا جوامع و انسانها با پیروی از سیره عملی آنها در مسیر کمال قرار گیرند.
سیره ائمه «علیهم السلام» دارای ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، خانوادگی، اقتصادی و مدیریتی است و تمام ابعاد مورد نیاز انسانها و جوامع را در رسیدن به مقصد نهایی شامل میشود.در بین ائمه«علیهم السلام»امام علی علیه السّلام در مدتی که حکومت جامعه اسلامی را در اختیار داشتند،سیره مدیریتی دینی کامل و جامعی را در مقایسه با یقیه ائمه،که امکان حکومت در اختیار آنها قرار نگرفت از خود بر جای گذاشت و میطلبد که امروزه برای نسل انقلاب اسلامی تبیین گردد.این مقاله بر آن است که در سیره مدیریتی امام علی علیه السّلام اصل شایسته سالاری را که از مؤلفههای مهم مدیریت است مورد بررسی قرار دهد.
مسئولیت و مدیریت به عنوان یک امانت
مسئولیتها،امانتهای بسیار مهمی هستند که باید به اهلش سپرده شود.آنان که بدون داشتن شایستگیهای لازم،خود را در مقام اداره قرار میدهند یا آنهایی که افراد را بدون شایستگیهای لازم برای اداره امور میگمارند، بالاترین خیانتها را مرتکب شده و سبب هلاکت خود و دیگران میشوند و در دنیا و آخرت مبغوضند.
حضرت علی علیه السّلام در نامهای به قاضی منصوب خود در اهواز نوشتهاند که:
«و اعلم یا رفاعه ان هذه الاماره امانه فمن جعلها خیانه فعلیه لعنه الله الی یوم القیامه و من استعمل خائنا فان محمدا صلی الله علیه و آله بری ء منه فی الدنیا و الآخره»[۱]
ای رفاعه بدان که این حکومت امانتی است که هرکس به آن خیانت کند،لعنت خداوند را تا روز قیامت به همراه خواهد داشت و هرکس خیانت کاری را به کار گیرد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در دنیا و آخرت از او بیزار است.
تلاش حضرت علی علیه السّلام بر این بود که کارگزاران ایشان در شهرهای مختلف، بخوبی دریابند که مسئولیتی که به آنها سپرده شده است یک امانت است،آن هم یک امانت الهی که به به عهدهٔ آنها گذاشته شده است.
مورد دیگر اینکه حضرت علی علیه السّلام در نامه خود به«اشعث بن قیس»فرماندار آذربایجان میفرماید:
«و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه»
همانا پست و مقام برای تو وسیله آب و نان نبوده،بلکه امانتی بر گردن تو است.[۲] البته باید گفت که امانت اشکال متفاوتی دارد بنابراین میزان مسئولیت و تعهد در مقابل آن نیز متفاوت خواهد بود.گاهی امانت به صورت اموال عمومی است و گاهی مال شخصی است که نزد کسی به امانت سپرده میشود و گاهی اسرار و رازهای درونی و شخصی افراد است زمانی نیز مدیریت و حاکمیت اجتماعی است.از دیدگاه امام علی علیه السّلام،مسئولیتها،امانتهایی سنگین از جانب خدا و مردم است که باید به افراد شایسته و لایق سپرده شود.
و من استهان بالامانه و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها،فقد احل بنفسه الذل و الخزی فی الدنیا،و هو فی الاخره اذل و اخزی.و انّ اعظم الخیانه خیانه...الامه،و افظع الغش غش الائمه.
کسی که امانت الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند،خود و دین خود را پاک نساخته و درهای خواری دنیا را به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود و همانا بزرگترین خیانت!خیانت به ملت،و رسواترین دغلکاری و دغلبازی با امامان است[۳].
ضرورت شایسته سالاری در مدیریت
مسئولیت اداره هر کاری،از بالاترین امور که منصب امامت و رهبری مردمان است تا پایینترین امور،باید براساس رعایت شایستگیها باشد و چنانچه این اصل مهم زیر پا گذارده شود،شیرازه امور از هم میپاشد و هیچ کاری به مقصد نمیرسد. به عقیده امام علی علیه السّلام،مسأله توان و لیاقت و شایستگی افراد در نظام سیاسی، مهمترین اصل برای اداره جوامع بشری است.امام برای پیاده کردن این اصل در جامعه و نظام سیاسی خویش،ابتدا از خود شروع میکنند و به این نکته میپردازند که آیا لیاقت رهبری جامعه اسلامی را دارا میباشند یا اینکه اشخاص لایق تر از ایشان،برای این امر وجود دارند.امام علی علیه السّلام قبل از خلافت،با بیان دهها دلیل عقلی،استدلال میکنند که لایقترین فرد برای حکومت هستند و گاهی به صورت پرسش و پاسخ در خطاب به مردم برتریهای خود را برمی شمارد[۴].
در نظر حضرت علی علیه السّلام رهبری جامعه و تمام پستهای مدیریتی و سیاسی، کارهای تخصصی ویژهای هستند که هرکدام افراد خاص خود را میطلبد و هر پستی به تناسب نیاز خلاقیت،شایستگی و تخصص ویژهای که دارد و جایز نیست که افراد متناسب با نیاز سایر پستها و مشاغل متصدی آنها شوند.زیرا در آن صورت نمیتوان به یک نظام سیاسی مطلوب دست یافت.
حضرت علی علیه السّلام مدیریت جامعه و اداره آن را به قطب وسط آسیاب و محور آن تشبیه کردهاند.«ان محلی منها محل القطب من الرحی»[۵]همچنان که سنگ آسیاب فقط حول محور خود به چرخش در میآید و در صورت بزرگتر و یا نامناسب بودن محور،سنگ نمیچرخد و یا در صورت ضعیف بودن میشکند،مدیران جامعه و نخبگان نیز محورهای چرخش جامعه هستند که باید هرکدام برای شغل و منصب خود مناسب بوده و از توان،خلاقیت و شایستگی لازم برخوردار باشند در غیر اینصورت ضعف،نارسایی،بی عدالتی،بی قانونی جامعه و تشکیلات اداری را فرا گرفته و آن را به انحطاط میکشاند.آن حضرت ضمن بیان لیاقت و شایستگی خود برای امر حکومت،لزوم توجه به این معیار را در خطبه شقشقیه یاد آور شده و میفرمایند:«اما و الله لقد تقمصها فلان بن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحا. ینحدر عنی السیل،و لا یرقی الی الطیر»[۶].
آگاه باشید: به خدا سوگند، ابابکر جامعه خلافت را بر تن کرد،درحالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکند. او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها به بلندی ارزش من نتوانند پرواز کنند.
شرایط لازم برای مدیریت شایسته جامعه از دید امام علی علیه السّلام
از دید امام علی علیه السّلام برای رهبری و اداره جامعه،توان علمی،لیاقت و تخصص مدیریتی در اداره جامعه و در دستیابی به توسعه همه جانبه لازم است.امام در نهج البلاغه در این مورد چنین فرمودهاند:
«ایها الناس،و ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و أعلمهم بأمر الله فیه.» ای مردم سزاوارترین اشخاص به خلافت آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد.[۷]
این بدان معنا است که در منصب اداره مردمان،باید قویترین افراد از نظر مدیریت و تواناترین و نیز عالمترین افراد در مسائل دین باشند.این دو شرط در عالیترین مرتبه لازمهٔ رهبری مردمان است و در مراتب پائین تر در دیگر مدیریتها باید ساری و جاری باشد.
استحقاق حضرت علی علیه السّلام برای حکومت اجتماع آن روز،نه فقط به دلیل شجاعتها و رشادتهای بی نظیرش در راه اسلام یا پیشقدمی در قبول اسلام و یا خویشاوندی ایشان با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و.....بوده بلکه به خاطر توان علمی،لیاقت و تخصص مدیریتی در اداره جامعه ایشان بود که رهبری را بر قامت رسای او سزاوار میساخت.
امام علی علیه السّلام با بیان دو مقدمه ارزش و اهمیت و دلیل حاکمیت اصل تخصص گرایی در نظام سیاسی را روشن میکنند:
مقدمه اول:کارها بوسیله کارکنان و کارگزاران راست و درست میشود[۸].
مقدمه دوم:آفت کارها،ناتوانی کارکنان است[۹].
امام علی علیه السّلام در جای دیگر اصل تخصص گرایی را روشن تر مورد توجه قرار داده و آشکارا میفرمایند:کارها را بدست افراد متخصص و خبره بسپارید.[۱۰]به اعتقاد امام علی علیه السّلام اصل شایسته سالاری که از عدالت سرچشمه میگیرد،نباید به هیچ قیمتی خدشه دار گردد.ازاین رو آن امام بزرگوار تضعیف حکومت خود و جنگهای متعدد از سوی دشمنانش را پذیرفت،ولی اصل مزبور را زیر پا ننهاد.امام در نامههای فراوانی که خطاب به استانداران خود نوشتهاند ضمن تأکید به رعایت اصل لیاقت و شایستگی در نصب کارگزاران،معیارها و ویژگیهای دقیقی را ذکر میکنند که نشانگر اهمیت این امر میباشد.
پرهیز از سپردن امور به نااهلان
از عوامل عمده ضعف و سستی مدیریتها،سپردن امور به کسانی است که شایستگی لازم برای آن امور را ندارند.یعنی افراد فاقد علم و قدرت،عدالت و تجربه،ناپخته و بی بصیرت و بی تدبیر،افراد خود رأی و مستبد و قدرت طلب،افراد تنگ نظر و کوته بین و خودخواه،افراد ترسو و آزمند،افراد بی پروا و بد سابقه و... رهبران و پیشوایان حق اصرار داشتهاند که چنین افرادی در مناصب مهم و مسئولیتها قرار نگیرند و خود از سپردن مسئولیتها به آنان پرهیز داشتهاند،حضرت علی علیه السّلام در سخنان خود در تبیین بر سر کار آمدن افراد نااهل و پیامدهای تصدی امور به دست نا اهلان میفرماید:«همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین،ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد،و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند،و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنها حیف و میل میکند و گروهی را بر گروهی مقدم میدارد،و رشوه خوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آنها نمیرساند و آن کسی که سنت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را ضایع میکند لیاقت رهبری ندارد زیرا که امت اسلامی را به هلاکت میکشاند»[۱۱].
در جای دیگر امام علی علیه السّلام یکی از آفات حکومت و دولت را،حاکمیت افراد پست دانسته و میفرماید:ریاست و حاکمیت فرومایگان و بی تجربهها تازه به دولت رسیده،نشانه انحلال و انحطاط دولتهاست[۱۲].
و آن حضرت نشانه برگشتن دولتها را در چهار عامل بیان میکند:۱-کنار گذاشتن اصول ۲-تمسک به فروع ۳-مقدم داشتن مردمان فرومایه ۴-کنار زدن عالمان و اندیشمندان[۱۳].
براساس همین اندیشهها امام علی علیه السّلام سفارش میکنند:فرومایه را بر کسی که شرف و حسب و نسب دارد،ترجیح مده.[۱۴]حضرت به خوبی آگاه بودند که حاکمیت اینگونه افراد با ایجاد فساد در سیستم سیاسی جز بدبختی و عقب ماندگی و انحطاط، ارمغان دیگری برای جامعه در پی نخواهد داشت.امام علی علیه السّلام با توجه به پیامدهای ناگوار حاکمیت نااهلان به هیچ وجه حاضر نشده در سپردن مسئولیتها به افراد مسامحه روا داشته و از اصول و معیارها عدول نماید.در عهدنامه خود به مالک اشتر به او یادآور میشود که مبادا نااهلان را در مصدر امور قرار دهد و گمان کند که با یاری آنها میتواند به اداره درست امور بپردازد،و در این رابطه میفرماید:بدترین وزیران تو، افرادی هستند که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنها شرکت داشتهاند،پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو شوند،زیرا که ایشان یاوران گناهکاران و یاری دهندگان ستمکارانند.تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته،اما گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند.کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده،و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند، هزینه اینگونه از افراد بر تو سبک تر،یاریشان بهتر،و مهربانیشان بیشتر،و دوستی آنان با غیر تو کمتر است،[۱۵]امام علی علیه السّلام در دوران حاکمیت خود به هیچ قیمتی حاضر نگردید،نااهلان جایگزین شایستگان شوند و تحمیل سه جنگ جمل،صفین،نهروان در دوران کوتاه خلافت امام،به خاطر آن بود که حاضر نشدند برای یک لحظه نا اهلان را در مصدر امور بپذیرند.از نظر امیر المؤمنین ابقای اشخاصی همچون معاویه به معنای نفی اسلام و سازش با کفر است و در این رابطه،میفرماید:«نباید خداوند مرا درحالی که از گمراهان بعنوان بازوی قدرت استفاده کردهام ببیند[۱۶].
امام قدرت طلبان را شایسته آن نمیدانست که مسئولیتی به ایشان سپرده شود و بر اساس سخن حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله که فرمود:«لن نستعمل علی عملنا من اراده».«ما هرگز کسی را که به دنبال حکومت و زمامداری است،در امورمان به کار نمیگماریم»[۱۷]از واگذاری مسئوولیت به آنها خودداری میورزید.
ابن قتیبه میگوید:طلحه و زبیر پس از بیعت همگان نزد امام علی علیه السّلام آمدند و گفتند:ما بر این پایه با تو بیعت کردیم که در خلافت شریک باشیم،پس از گفتگوی آنها با امام،امام با ابن عباس به صحبت نشست و نظر او را جویا شد،او گفت آنها خواهان خلافت هستند،بصره را به زبیر و کوفه را به طلحه واگذار کن،امام خندهای کردند و گفتند:کوفه و بصره شهرهای ثروتمندی هستند،اگر آن دو به زمامداری آن شهر برسند،افراد سفیه و نادان را به سوی خود جلب نموده و اشخاص ضعیف را به سختی و مشقت میاندازند،اگر قرار بود کسی را به واسطه نفع و ضرر آن به کار حکومت گمارم،معاویه را بر شام میگماشتم،از حرص و آز آن دو بر حکومت کوفه و بصره ضرری متوجه من نخواهد شد[۱۸].
بنابراین از عمدهترین ضعفهای مدیریت،عدم توانائی در سپردن امور به شایستهترین افراد و قرار دادن ایشان در مناسبترین جایگاه است.این امر ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد.از جمله علل پدید آمدن آن جهالت،رقابت، حسادت،حقارت،خصومت و خیانت است.ناتوانی در شناخت شایستهترین افراد و به کار گرفتن ایشان،سبب بر سر کار آمدن افرادی میگردد که نمیتوانند حق اداره امور را ادا کنند.مدیرانی که با علم به وجود افراد شایسته تر،غیر از ایشان را به کار میگیرند،باب خیانتی خانمان برانداز را بر خود و مردم خویش میگشایند.از امام علی علیه السّلام روایت شده که:هیچ امتی امر(زمامداری)خویش را به عهده شخصی که آگاهتر از وی در میان آن است،نمیسپارد مگر اینکه روز به روز،کار آنان به مذلت و پستی کشیده شود تا آنکه به آنچه واگذاشتهاند باز گردند[۱۹].
امام علی علیه السّلام برای بنیان یک نظام سیاسی کارآمد و مطلوب رعایت اصل پرهیز از سپردن امور به افراد را با وجود شایسته تر از ایشان،لازم میداند.محمد بن ابو بکر یکی از اصحاب مخلص و باوفای امام علی علیه السّلام بود که حکومت مصر را بعد از قیس بن سعد به عهده داشت.او فردی شایسته و باکفایت بود و امام نیز از مدیریت او رضایت داشتند.اما حضرت به این نتیجه رسیدند که با توجه به موقعیت و ویژگی خاص مصر و امکان نفوذ معاویه در آنجا،مالک اشتر برای ولایت آن منطقه مناسب تر و از شایستگی بالاتری برخوردار است،به همین دلیل محمد را عزل و مالک را به جای وی منصوب نمودند.[۲۰]امام علی علیه السّلام شنیدند که محمد از عزل خود دلتنگ شده، پس خطاب به وی نوشتند:
«به من خبر دادهاند که از فرستادن اشتر به سوی محل فرمانداری ناراحت شدهای، این کار را به دلیل کند شدن و سهل انگاری یا انتظار کوشش بیشتری از سوی تو انجام ندادهام،اگر تو را از فرمانداری عزل کردم،فرماندار جایی قرار دادم که اداره آنجا بر تو آسان تر و حکومت تو در آن سامان خوش تر است،و همان فردی را فرماندار مصر قرار دادم که نسبت به تو خیرخواه و به دشمنان ما سخت و درهم کوبنده است[۲۱]».
شایسته سالاری در نامه امام علی علیه السّلام به مالک اشتر
امیر المؤمنین در این نامه معیارهایی را در مورد انتخاب کارگزاران نظام اسلامی ارائه میدهند که این ضوابط نمونه و الگوی کامل رعایت اصل شایسته سالاری است.
حضرت علی علیه السّلام در این نامه در مورد گزینش افراد برای مسئولیتها و منصب، معیارهایی همچون تعهد،تقوا،سابقه مثبت،تخصص،توان نظری و علمی و فنی و لازم برای انجام کار و اداره امور را لازم میدانند و ثمرات گزینش کارگزاران با این معیارها را موجب جلب اعتماد عمومی،اصلاح مفاسد و سر و سامان یافتن امور میدانند.حضرت علی علیه السّلام خطاب به مالک اشتر در مورد گزینش و انتخاب فرماندهان نظامی،قضات و کارکنان دولت ویژگیهایی را در چارچوب اصل شایسته سالاری بیان میدارند.
انتخاب سرپرستان و فرماندهان قوای نظامی
حضرت علی علیه السّلام در راستای اصل شایسته سالاری در مورد گزینش سرپرستان و فرماندهان قوای نظامی توصیه میکنند که از بین گروهها،افراد زیر،انتخاب کن:
بذوی المروات و الاحساب-اهل البیوتات الصالحه-و السوابق الحسنه[۲۲] -ثم اهل النجده و الشجاعه و السخاء و السماحه[۲۳]
در میان دارندگان مروت،جوانمردی،و در بین افراد با نسب و حسب بدنبال آنها بگردد.در میان خانوادههای صالح که معتقد و پای بند به موازین دین خدا و شایسته و پاک و شریف هستند.آنها را جستجو کن.از میان کسانیکه دارای سوابق خوب هستند و در گذشته اهل خیانت و جنایت نبودهاند،دنبالشان بگرد.و در میان افراد و گروههای فوق،آنهایی را که اهل بزرگواری،شجاعت،سخاوت و گذشت هستند،انتخاب کن.
انتخاب قضات
حضرت علی علیه السّلام در انتخاب قضات به عنوان منصبی کلیدی در جامعه اسلامی تأکید روی گزینش شایستهترین افراد میکنند:
«ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک»[۲۴].
«برای تصدی امر قضا،فاضلترین و بهترین رعیت خود را برگزین»یعنی از نظر علمی و عملی وضعیت روحی و وجودی از دیگران بهتر و برتر باشد تا بتواند از پس چنین کار مهمی برآید.
انتخاب کارکنان دولت
حضرت علی علیه السّلام در فرازی دیگر از نامه خود به مالک اشتر،گزینش کارکنان را مورد توجه قرار میدهند و تأکید فراوان بر رعایت اصل شایسته سالاری میکنند:
«فاستعملهم اختیارا»[۲۵] -«و لا تولهم محاباه و اثره»-«فانهما جماع من شعب الجور و الخیانه»[۲۶].
در گزینش کارکنان براساس آزمون و امتحان از آنان عمل کن و براساس اعطاء و بخشش(و اینکه بخواهی کار و خدمتی به آنها بکنی)یا بر پایه دلخواه خود به کار نگمار.
در اینجا حضرت علی علیه السّلام تأکید دارند که واگذاری مسئولیت به کارکنان دولت نباید براساس معیاری غلط چون حاکمیت رابطه بر ضابطه باشد.در واقع در گزینش کارکنان دولت باید ضابطه جایگزین رابطه شود و اساس آن بر امتحان صلاحیت و آزمایش شایستگی شغلی افراد باشد.
زیرا واگذاری مشاغل و مسئولیتها بدون رعایت اصل شایسته سالاری و صرفا بر اساس اعطاء و بخشش و از روی دلخواه و هوی و هوس،شاخهای از شاخههای ظلم و خیانت است.علاوه بر نکات ذکر شده کارکنان دولت از نظر حضرت علی«علیهم السلام»باید دارای صفات ذیل باشند:
۱-کارکنان را باید از میان افراد باتجربه و آزمایش شده انتخاب کرد.(هم به تعهد و هم به تخصص آنها توجه داشت.)
۲-اهل حیاء باشند.
۳-از خانوادههای صالح باشند.
۴-در اسلام پیش قدم باشند.
نتیجه گیری
مدیریت از دید حضرت علی علیه السّلام یک امانت و تکلیف از جانب خداوند در دست انسانها و شایستگان این منصب است و براساس اصل شایسته سالاری در مدیریت اسلامی است که میتوان جامعه و مردمانش را به سوی رشد و تعالی و کمال سوق داد.در نظام اسلامی امام تأکید دارند که افراد فاضل،کریم و شایسته مسئولیتها را در سطوح و پستهای مختلف اجتماع(مدیریت هیا خرد و کلان) بر عهده گرفته و از اینکه این مناصب در دست افراد ناشایسته قرار گیرد پرهیز شود،چرا که باعث انحطاط و سستی اجتماع و مردمانش خواهد شد و خیانت در امانت الهی صورت میگیرد.
فهرست منابع
۱-نهج البلاغه:ترجمه محمد دشتی،قم،انتشارات مشرقین،۱۳۷۹ ش.
۲-ابن ابی الحدید:شرح نهج البلاغه،تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم،قاهره،دار الحیاء الکتب العربیه،۱۳۵۸ هـ۱۹۶۵/ م.
۳-البخاری،ابو عبد الله محمد بن اسماعیل:صحیح البخاری،شرح و تحقیق قاسم الشماعی الرفاعی،بیروت،دار القلم،۱۴۰۷ ق.
۴-ابو داود،سلیمان بن الاشعث السجستانی:سنن ابو داود،قاهره،شرکه مکتبه و مطبعه الحلبی، ۱۳۷۱ ق.
۵-التمیمی،ابو حنیفه النعمان بن محمد:دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام،تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی،القاهره،دار المعارف،۱۳۸۹ ق.
۶-خوانساری،جمال الدین محمد:شرح غرر الحکم و درر الکلم،تهران،انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۶۰ ش.
۷-دینوری،ابن قتیبه:امامت و سیاست(تاریخ خلفاء)،ترجمه سید ناصر طباطبایی،تهران، ققنوس،۱۳۸۰ ش.
۸-قزوینی،عبد الکریم بن محمد یحیی:بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیر المؤمنان علی علیه السّلام(نظم الغرر و نضد الدرر)،بکوشش رسول جعفریان،قم،انتشارات کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی،سال ۱۳۷۱ ش.
۹-المحمودی،محمد باقر:نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه،بیروت،مؤسسه الاعلمی للمطبوعات،مؤسسه التضامن الفکری،۱۳۸۵-۱۳۹۷ ق.
۱۰-مسعودی،ابو الحسن علی بن الحسین:مروج الذهب و معادن الجوهر،ترجمه ابو القاسم پاینده،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،۱۳۵۶ ش.
۱۱-منقری،نصر بن مزاحم:وقعه صفین،تحقیق عبد السلام هارون،قم،مکتبه المرعشی النجفی،۱۳۷۶ ش.
۱۲-الهلالی العامری الکوفی،سلیم بن قیس:کتاب سلیم بن قیس الکوفی،بیروت،دار الفنون للطباعه و النشر و التوزیع،۱۴۰۰ ق.
۱۳-یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب:تاریخ یعقوبی،ترجمه محمد ابراهیم آیتی،تهران،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی،۱۳۷۱ ش.
۱۴-مجله انقلاب اسلامی، بهار و تابستان ۱۳۸۰ - شماره ۵ و 6 .
پانویس
- ↑ ابو حنیفه النعمان بن محمد التمیمی:دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام،تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی،جلد دوم،القاهره،دار المعارف،1389 ق،ص 531.
- ↑ نهج البلاغه:ترجمه محمد دشتی،قم،انتشارات مشرقین،1379،نامه 5،ص 484.
- ↑ نهج البلاغه،نامه 26،ص 508.
- ↑ محمد باقر المحمودی:نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه،جلد 1،بیروت،مؤسسه الاعلمی للمطبوعات،مؤسسه التضامن الفکری،1385-1379،ص 50 و 105.
- ↑ ابن ابی الحدید:شرح نهج البلاغه،تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم،الجزء الاول،قاهره،دار احیاء الکتب العربیه،1385 هـ1965/ م،ص 151.
- ↑ همان،ص 44.
- ↑ نهج البلاغه،خطبه 173،ص 327.
- ↑ عبد الکریم بن محمد یحیی قزوینی:بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیر المؤمنین علی علیه السّلام«نظم الغرر و نضد الدرر»،بکوشش رسول جعفریان،قم،انتشارات کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی،سال 1371،ص 84.
- ↑ همان،ص 70.
- ↑ جمال الدین محمد خوانساری:شرح غرر الحکم و درر الکلم،جلد 1،تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1360،ص 18.
- ↑ نهج البلاغه:خطبه 131،ص 249.
- ↑ همان،ص 35.
- ↑ همان،ص 67 و 68.
- ↑ عبد الکریم بن محمد یحیی قزوینی:پیشین،ص 73.
- ↑ نهج البلاغه،نامه 53،ص 571.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری:وقعه صفین،تحقیق عبد السلام هارون،قم،مکتبه المرعشی نجفی، 1376 ش،ص 52.
- ↑ سلیمان بن اشعث السجستانی ابو داوود:سنن ابی داوود،جلد 2،قاهره،شرکه مکتبه و مطبعه الحلبی،1371 ق،ص 269،ابو عبد الله محمد بن اسماعیل البخاری:صحیح البخاری،شرح و تحقیق قاسم الشماعی الرفاعی،جلد 9،بیروت،دار القلم،1407 ق،ص 704.
- ↑ ابن قتیبه دینوری:امامت و سیاست(تاریخ خلفاء)ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران،ققنوس،1380 ش،ص 77 و 78.
- ↑ سلیم بن قیس الهلالی العامری الکوفی:کتاب سلیم بن قیس الکوفی،بیروت،دار الفنون للطباعه و النشر و التوزیع،1400 ق،ص 148.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب«ابن واضح یعقوبی»:تاریخ یعقوبی،ترجمه محمد ابراهیم آیتی،تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی،1371 ش،ص 99، ابو الحسن علی بن حسین مسعودی:مروج الذهب و معادن الجوهر،ترجمه ابو القاسم پاینده،جلد اول،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1356،ص 769.
- ↑ نهج البلاغه،نامه 34 ص 541.
- ↑ نهج البلاغه،نامه 53،ص 574.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص576.
- ↑ همان.
- ↑ همان.







