فرهنگ مصادیق:تعلیم اخلاق اسلامی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
- ۱ تعلیم وتعلم دراسلام
- ۲ مقدمه
- ۳ دانش پیش از اسلام
- ۴ قرائن آشنایی عرب با دانش
- ۵ محدود بودن آشنایی مردم عرب با علوم
- ۶ فعالیت مراکز علمی ایران و هند پیش از اسلام
- ۷ تحول عمیق در تعلیم و تربیت پس از اسلام
- ۸ رحله
- ۹ سفر عالمان قدیم برای کسب علم
- ۱۰ عدم منع اختلافات نژادی یا مذهبی در کسب علم
- ۱۱ اطلاعات ناقص درباره کیفیت تعلیم و تربیت
- ۱۲ مراحل تعلیم و تربیت
- ۱۲.۱ آموزش ابتدایی
- ۱۲.۱.۱ انواع آموزش ابتدایی
- ۱۲.۱.۲ اهمیت گزینش معلم
- ۱۲.۱.۳ اهتمام خلفا به تربیت فرزندان
- ۱۲.۱.۴ اساس آموزش ابتدایی
- ۱۲.۱.۵ آموزش فرزندان خلفا
- ۱۲.۱.۶ وجه تسمیه معلم به مؤدِّب
- ۱۲.۱.۷ اهمیت مؤدبان
- ۱۲.۱.۸ وضعیت مالی معلمان مکاتب
- ۱۲.۱.۹ دلیل کم درآمدی معلمان مکاتب
- ۱۲.۱.۱۰ میزان دست مزد معلم
- ۱۲.۱.۱۱ وضع مالی مؤدبان خصوصی
- ۱۲.۱.۱۲ سن تحصیل
- ۱۲.۱.۱۳ تنبیه و تشویق در مرحله ابتدایی
- ۱۲.۱ آموزش ابتدایی
- ۱۳ مراکز تعلیم و تربیت آموزش عالی
- ۱۳.۱ مسجد
- ۱۳.۲ کتابخانه یا دارالکتب
- ۱۳.۳ دارالعلم ها
- ۱۳.۴ تأسیس مدارس
- ۱۳.۵ علت ایجاد مدارس از دیدگاه شلبی
- ۱۳.۶ مدرسه در فرهنگ اسلامی
- ۱۳.۷ مذاهب مدارس در دوره آل بویه و فاطمیان
- ۱۳.۸ عدم موفقیت مدارس نیمه قرن چهارم
- ۱۳.۹ شماری از مدارس خصوصی نیشابور
- ۱۳.۱۰ تأسیس مدارس نظامیه
- ۱۳.۱۱ بنیانگذار مدارس نظامیه
- ۱۳.۱۲ وجوه امتیاز نظامیه ها از مدارس پیشین
- ۱۳.۱۳ تأسیس مسجد-مدرسه
- ۱۳.۱۴ اصلی ترین مراکز آموزشی در اسلام
- ۱۳.۱۵ مراکز فرعی یا موقت تعلیم
- ۱۳.۱۶ بیمارستان
- ۱۳.۱۷ مراکز دیگر آموزش طب
- ۱۳.۱۸ مدارس طب دمشق
- ۱۳.۱۹ خانقاه ها
- ۱۳.۲۰ رباط ها
- ۱۳.۲۱ اماکن مقدسه
- ۱۳.۲۲ خانه های دانشمندان
- ۱۳.۲۳ دکانها و مغازه های دانشمندان
- ۱۴ نقش استاد در تعلیم و تربیت
- ۱۵ شاگردان
- ۱۶ موضوعات درسی
- ۱۷ پا نویس
تعلیم وتعلم دراسلام
مقدمه
تأکیدها و سفارش های مکرر قرآن به تعقل و تفکر و تعلیم و تعلم و نیز شیوه ها و تعالیم پیامبر در دعوت مردم به اسلام ، به تحولی عمیق در تعلیم و تربیت انجامید. آن حضرت مشوق بی چون و چرای تعلیم و دانش و، بی گفتگو، نخستین معلم مسلمانان و قرآن اولین متن آموزشی آنان بود. در واقع مسلمانان ، هم به اقتضای تعالیم و تکالیف دینی و هم به دلیل ضرورت های زندگی اجتماعی، به ویژه در پی فتوحات ، به علت نیاز به مفاهمه با صاحبان آرا و عقاید مغایر و احیاناً مخالف ، سوادآموزی و تعلیم و تعلم را کاملاً جدّی گرفتند.
دانش پیش از اسلام
تأثیر ژرف تعالیم اسلامی بر حیات فرهنگی و اجتماعی مسلمانان و نیز دگرگونی های بنیادینی که در پی انتشار دعوت اسلام در مناسبات اجتماعی و اوضاع فرهنگی و علمی جامعه عرب و جوامع دیگر پدید آمد، اگر با اوضاع فرهنگی و علمی جزیره العرب پیش از اسلام مقایسه شود، ممکن است به نادیده گرفته شدن و انکار مطلق وجود فرهنگ و دانایی در این سرزمین بینجامد. چنانکه اطلاق واژه جاهلیت بر دوره پیش از اسلام و نیز استعمال واژه «أُمّیین » در قرآن کریم برای وصف مردم جزیره العرب ، [۱][۲][۳] [۴] [۵]) سبب چنین برداشتی شده است اما جاهلیت را نباید مترادف با ناآگاهی و بی دانشی دانست . آیات قرآن نشان می دهد که احکام رایج در دوره جاهلیت بر پایه فحشا و هوا و هوس و خشونت و ستیزه جویی بوده است .[۶] [۷] [۸]) برای امّی نیز مفسران ، علاوه بر معنای مشهورتر آن (ناآشنا به خواندن و نوشتن )، دست کم دو معنای دیگر ذکر کرده اند. [۹][۱۰] [۱۱]
قرائن آشنایی عرب با دانش
گذشته از اینها قرائن و شواهدی بر آشنایی نسبی عرب قبل از اسلام با علم و فرهنگ دلالت دارد.
وجود لغات فراوان
وجود لغات فراوان برای ابزارهای نگارش و برخی از مسائل و واژه ها و اصطلاحات آموزش در عربستان قبل از اسلام ، که نمونه هایی از آن در قرآن کریم و اشعار دوره جاهلی آمده (مثلاً واژه معلم [۱۲])، از بیگانه نبودن کامل مردم عصر جاهلیت با خط و قرائت و تعلیم و تربیت حکایت می کند. [۱۳] [۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]
آشنایی برخی علوم
آشنایی اعراب با انساب و نجوم و انواء و بویژه اهتمام آنان به شعر و شاعری، [۱۸][۱۹]) نشانه آموزش این دانش ها هر چند به صورت پراکنده و سازمان نیافته در میان ایشان است . گرچه کثرت شاعران در عصر جاهلی به خودی خود بیانگر رونق تعلیم و تعلم خط و قرائت نیست ، چرا که فقط شمار اندکی از آن همه شاعر می توانستند اشعار خود را بنویسند یا از روی نوشته بخوانند.
آزادی اسیران باسواد
دستور پیامبر اکرم برای آزادی اسیران باسواد جنگ بدر ، که به عنوان « فِدْیه »، خواندن و نوشتن به مسلمانان آموختند،[۲۰] نشانه دیگری است از آشنایی شماری از مردم مکه با امر تعلیم و تربیت .
محدود بودن آشنایی مردم عرب با علوم
آشنایی مردم عرب با علوم و خواندن و نوشتن بسیار محدود و مقدماتی بوده است ، چنانکه به نوشته بلاذری [۲۱] در هنگام ظهور اسلام در مکه فقط هفده تن قادر به نوشتن بوده اند. او عمر بن خطاب ، علی بن ابی طالب و عثمان بن عفان را در این گروه نام برده است .
فعالیت مراکز علمی ایران و هند پیش از اسلام
پیش از ظهور اسلام ، مراکز علمی و آموزشی در ایران و هند و مصر و شام فعالیت داشته است اما تأثیر این مراکز بر اوضاع علمی و فرهنگی اعراب بسیار ناچیز می نماید؛ با این همه ، پیوند برخی از نخبگان ادبی و فرهنگی مردم جزیره العرب را با این مراکز و نیز با دربار لَخمیان در حیره نمی توان نادیده گرفت . برای نمونه ، در شرح حال عَدیّ بن زید (متوفی ح۳۵) آمده است که پدرش او را برای فراگیری زبان فارسی به یکی از مکتب های فارسی زبان فرستاد.[۲۲] عدی بعدها مترجم خسروپرویز شد.[۲۳] اما تأثیر ژرف و گسترده حوزه های علمی پیش از اسلام بر تعلیم و تربیت اسلامی از حدود دو قرن پس از ظهور اسلام و در پی نهضت ترجمه آغاز شد.
تحول عمیق در تعلیم و تربیت پس از اسلام
تأکیدها و سفارش های مکرر قرآن به تعقل و تفکر و تعلیم و تعلم و نیز شیوه ها و تعالیم پیامبر در دعوت مردم به اسلام ، به تحولی عمیق در تعلیم و تربیت انجامید. آن حضرت مشوق بی چون و چرای تعلیم و دانش و، بی گفتگو، نخستین معلم مسلمانان و قرآن اولین متن آموزشی آنان بود. در واقع مسلمانان ، هم به اقتضای تعالیم و تکالیف دینی و هم به دلیل ضرورت های زندگی اجتماعی، به ویژه در پی فتوحات ، به علت نیاز به مفاهمه با صاحبان آرا و عقاید مغایر و احیاناً مخالف ، سوادآموزی و تعلیم و تعلم را کاملاً جدّی گرفتند.
رحله
یکی از سفارش های قرآن کریم و پیامبر که بر غنا و پویایی فرهنگی و علمی مسلمانان تأثیر بسیار نهاد، تشویق به مسافرت برای آموختن علم بود که در اصطلاح محدّثان « رِحْله » خوانده می شود. [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷]
سفر عالمان قدیم برای کسب علم
خطیب بغدادی در کتاب الرّحله فی طلب الحدیث [۲۸] نام برخی از صحابه را که برای شنیدن حدیث ، حتی گاهی یک حدیث ، به سرزمین های دور سفر کرده اند آورده است . مطالعه سرگذشت بسیاری از عالمان قدیم نشان می دهد که بخش عمده ای از فعالیت های علمی آنان مصروف مسافرت های علمی، به ویژه به شهرهایی چون مدینه و مکه و سپس بغداد و ری و نیشابور و قاهره ، می شده است . در شرح حال محمد بن جریر طبری (متوفی ۳۱۰) مورخ و مفسر مشهور، آمده است که او در طلب دانش از طبرستان به ری سفر کرد و چنانکه خود می گوید هر روز پس از شرکت در جلسه درس احمد بن حمّاد دولابی در دولاب ، نزدیک ری، بی درنگ چون دیوانگان به مجلس درس ابن حمید رازی در ری می شتافت . [۲۹]
رحله ها بیش تر برای طلب حدیث بود اما تحصیل دانش های دیگر نیز گاه جزو اهداف آنها بوده است ، مثلاً عده ای برای فراگیری لغات و زبان فصیح عربی به بادیه سفر می کردند. از ادیب مشهور، خلیل بن احمد فراهیدی (متوفی ۱۷۹)، نقل کرده اند که دانسته هایش را از بیابان های حجاز و نجد و تهامه به دست آورده است . [۳۰] کسایی (متوفی اواخر قرن دوم ) نیز مقدار زیادی از آموخته هایش را در سفر به بادیه کسب کرد. [۳۱]
عدم منع اختلافات نژادی یا مذهبی در کسب علم
توصیه های اکید پیامبر به آموختن دانش و توجه مسلمانان به علوم گوناگون موجب شد که مسلمانان آموختن علم را به مثابه هدف تلقی کنند و بکوشند تا به هر طریقی بدان دست یابند؛ ازین رو، عواملی چون اختلافات نژادی یا مذهبی مانع استفاده مسلمانان از دانش دیگران نشد. البته آموختن از نامسلمانان بیشتر در علوم طب ، منطق و فلسفه معمول بود، چنانکه فارابی منطق را نزد دانشمندی مسیحی به نام یوحنا بن جیلان / حیلان خواند. [۳۲][۳۳][۳۴]) همچنین پیروان مذاهب مختلف فقهی هم گاه در درس استادی که مذهب دیگر داشت ، شرکت می کردند؛ سعد بن عبداللّه اشعری قمی (متوفی ۳۱۰) فقیه و متکلم برجسته امامی و صاحب تألیفات بسیار، در طلب علم سفر کرد و نزد چند تن از علمای عامه چون ابوحاتم رازی حدیث خواند، [۳۵] یکی از استادان شیخ مفید ، ابوعبدالله جُعَل (متوفی ۳۶۹) از مشایخ معتزله بود، [۳۶] [۳۷]) علامه حلّی در اجازه بلندی که به علمای بنی زهره در حلب داده ، در شمار مشایخش ، استادان شافعی و حنفی مذهب خویش را نام برده است . [۳۸] نیز به نوشته عاملی، [۳۹] شهید ثانی (مقتول در ۹۶۵) در مجلس درس فقه و تفسیر ابوالحسن بکری شافعی در مصر شرکت می کرد. برخی از استادان بلندپایه نیز برخی دانش ها را از استادان معاصر خویش می آموختند؛ مثلاً کمال الدین میثم بن علی بحرانی (محدّث و فقیه و متکلمِ شیعی) کلام را نزد خواجه نصیرالدین طوسی خواند و خواجه نیز از او فقه آموخت . [۴۰] [۴۱][۴۲]
اطلاعات ناقص درباره کیفیت تعلیم و تربیت
با همه توجه اسلام و تلاش های گسترده مسلمانان در این راه ، اطلاعات موجود در باره چگونگی تعلیم و تربیت و روند تطورات آن ، به سبب فقدان منابع مستقل و پراکندگی این قبیل آگاهی ها در جاهای مختلفِ انبوهی از تذکره ها و کتاب های تاریخی و جغرافیایی و سفرنامه ، بسیار دشواریاب و ناقص و ناکافی است . تفاوت ماهوی جهان جدید با عالَم قدیم و دگرگونی بنیادین شیوه های جدید نظام های آموزشی در قیاس با شیوه های کهن ، دشواری و پیچیدگی کار تحقیق را بیش تر می کند.
مراحل تعلیم و تربیت
به دلالت برخی از شواهد، مجزا بودن تعلیم و تربیت خردسالان از بزرگسالان تقریباً آشکار است . بر همین پایه ، برای بررسی تاریخ تعلیم و تربیت می توان آن را به دو مرحله ابتدایی و عالی تقسیم کرد. در واقع ، در تعلیم و تربیت اسلامی دوره دبیرستانی (مرحله ای میان ابتدایی و عالی) تقریباً وجود نداشت . حتی گاه پیش می آمد که کودکی پیش از اتمام دوره ابتدایی می توانست در دوره های عالی حاضر شود. گرچه جز در مواردی، به این کودکان کم سن و سال گواهی حضور نمی دادند. [۴۳]غنیمه [۴۴] با استناد به گزارشی از طبقات الشافعیه الکبری[۴۵] که در آن از اختلاف بین پدر سُبْکی و استاد او، مِزّی، بر سر نوشتن نام سبکی در مرحله عالی یا ابتدایی سخن به میان آمده ، مراتب تحصیلی شاگردان را به سه طبقه ابتدایی، متوسطه و عالی تقسیم کرده است . مقدسی نیز همین دسته بندی را آورده است. منیرالدین احمد [۴۶] وجود دوره متوسطه را استثنایی و موردی شمرده است . در این تقسیم بندی، تعلیم و تربیت کودک در خانه ، پیش از مرحله ابتدایی، که کاملاً جهت گیری مذهبی داشته است ، جای نمی گیرد. شروع این مرحله مقدماتی را تا اولین روز تولد کودک ، که پدر وظیفه دارد «کلمه توحید » را به او تلقین کند، [۴۷]می توان به عقب برد. همچنین در این چارچوب ، مجالس وعظ و خطابه و نیز مجلس گوییِ صوفیان نمی گنجد. به این مجالس ، که همه مسلمانان بی هیچ قید و شرطی می توانستند در آن ها شرکت کنند، می توان عنوانِ تعلیم و تربیت عمومی داد. در مجالس وعظ گاه جمعیت زیادی شرکت می کردند، چنانکه در مجلس وعظ ابن خفیف در شیراز هزاران تن حاضر می شدند. [۴۸] مدرّسان بزرگ و معروف نیز گاه به وعظ می پرداخته اند، چنانکه امام الحرمین عبدالملک جوینی (متوفی ۴۷۸) هم زمان با تدریس در نظامیه نیشابور ، در این شهر مجلس وعظ نیز داشته است . [۴۹]
آموزش ابتدایی
در منابع ، از تعلیمات ابتدایی در مکان هایی با نام های کُتّاب ، مکتب [۵۰] [۵۱] [۵۲]) و در برخی مناطق ایران ، دبیرستان [۵۳] [۵۴]) و در دوره های متأخرتر مکتب خانه یاد شده است . در این منابع به جای وصف این مکان ها و برنامه های آنها، بیشتر، به مناسبت شرح حال برخی عالمان ، از درس آموزی آنان در مکتب یا کتّاب سخن به میان آمده است . از تعلیم کودکان در مساجد هم گزارش هایی در دست است . [۵۵][۵۶]) گرچه گاهی با برگزاری جلسات درس ابتدایی در مساجد، به دلیل بیم از بی مبالاتی کودکان و لزوم حفظ طهارت و حرمت مسجد، مخالفت می شده است . [۵۷]
انواع آموزش ابتدایی
آموزش کودکان در مکتب ها و مسجدها را می توان نوعی آموزش ابتدایی همگانی به حساب آورد؛ چه ، فرزندان همه مردم می توانستند در آن ها شرکت کنند. در مقابل ، آموزش فرزندان خلفا و صاحب منصبان را که زیر نظر معلم یا مؤدب در کاخ ها و خانه های بزرگان صورت می پذیرفت می توان آموزش ابتدایی خصوصی نامید، که از اواخر دوره امویان اهمیت یافت [۵۸] و به سرعت در سرزمین های اسلامی معمول شد. تعلیم و تربیت بزرگ زادگان همیشه و منحصراً در کاخ ها صورت نمی گرفت ؛ بنا بر گزارشی، فرزندان خردسال امویان را به بادیه می فرستادند تا در آن جا عربی صحیح و شعر بیاموزند.
اهمیت گزینش معلم
خلفا و صاحب منصبان ، به دلیل نقش بسیار مهمی که تربیت درست فرزندانشان در موفقیت های آینده آن ها داشت ، در گزینش معلمان شایسته برای فرزندان خویش دقت فراوان می کردند. برای نمونه حجاج بن یوسف ، ابوالبَخْتری و هارون الرشید ، کسایی را برای تربیت فرزندان خود بر گزیدند [۵۹] [۶۰]) و سلطان محمود غزنوی نیز تربیت پسرانش ، محمد و مسعود، را به قاضی ابوالعلاء صاعد (متوفی ۴۳۱) از پیشوایان بزرگ حنفی نیشابور سپرد (برای اطلاع بیشتر به این منابع رجوع کنید (۶۱) (۶۲) (۶۳) (۶۴) (۶۵) (۶۶)).
اهتمام خلفا به تربیت فرزندان
میزان اهتمام برخی خلفا به تربیت فرزندانشان را می توان از اختیارات کاملی که به مؤدبان در تربیت کودک خود می دادند و نیز از حرمت گذاری متعلمان در حق معلمان دریافت ، چنانکه هارون اطاعت از مؤدب را بر امین واجب کرده بود (۶۷) و مأمون از بیم پدر جرأت نداشت شکایت معلمش را نزد جعفر برمکی ببرد. (۶۸) به نوشته ابن ندیم (۶۹) امین و مأمون کفش های معلمشان ، کسایی، را در برابر چشمان هارون جفت کردند.
اساس آموزش ابتدایی
اساس آموزش کودکان ، تعلیم قرآن و نوشتن بود. به نوشته ابن خلدون (۷۰) در مغرب ، در کتّاب به آموزش قرآن اکتفا می شد و در کنار آن کتابت و اختلاف قرائت ها نیز باز گفته می شد اما در اندلس آموختن قرآن را با هدفِ آموزش خواندن و نوشتن هم پی می گرفتند و بر خلاف مغرب ، شعر و قواعد زبان عربی و خوش نویسی را نیز می آموختند. در ایران ، علاوه بر قرآن و خوش نویسی، نصاب الصبیان ابونصر فراهی (متوفی ح۶۴۰) و گلستان سعدی تعلیم داده می شد.
آموزش فرزندان خلفا
علاوه بر اینها به آموزش های دیگر نیز، به ویژه در مورد فرزندان خلفا و امیران ، توجه می شده است ؛ چنانکه معاویه به مؤدبِ فرزندش ، ذغفل بن حنظله شیبانی ، سفارش کرد به فرزندش علم انساب و نجوم بیاموزد (۷۱) و عمر بن عبدالعزی ز از معلمِ فرزندش خواست به او شنا بیاموزد و به خوابِ کم عادتش دهد و او را چنان تربیت کند که به بازی و سرگرمی بی رغبت شود. (۷۲) محمد عیسی صالحیه در مقاله «مؤدّبواالخلفاء فی العصرالاموی» روش های تأدیب خلیفه زادگان را بررسی کرده و رفتارهای برخی از آنان را در دوران خلافت بازتاب طبیعی آن تربیت دانسته است . (۷۳) در سفارش عُتْبه بن سفیان به مؤدبِ فرزندانش بر مراعات اعتدال در تأدیب و تربیت کودک تأکید شده است تا کودک از تن آسانی و نیز دل زدگی بر کنار بماند. (۷۴)
وجه تسمیه معلم به مؤدِّب
به طور کلی وظیفه معلمان علاوه بر ایجاد فضائل نظری، ایجاد فضائل اخلاقی و محسّنات عملی نیز بوده است . شاید از همین رو بود که عامری در بخش «تأدیب » کتاب خود، السعاده والاءسعاد، در باره اینکه مربی، کودک را به کارهایی وا دارد که منتهی به ایجاد شرایط بهتری برای کودک می شود، سخن گفته است . (۷۵) از سوی دیگر کلمه تأدیب ، علاوه بر تربیت به معنای گوشمال دادن است . با نظر به همین ملاحظات بوده است که به آموزگاران علاوه بر معلم و معلم الصبیان و مُکْتِب و مُکَتِّب ، مؤدِّب یا مؤدب الصبیان نیز گفته اند. (۷۶) (۷۷) (۷۸) می توان به پیروی از غالب منابع ، معلم و مکتّب را به معنای آموزگار مکتب ، و مربی و مؤدب را مترادف آموزگار خصوصی کودکان دانست .
اهمیت مؤدبان
داده های منابع در باره مؤدبان و مربیان ، بسیار بیش تر و کاملتر از اطلاعات متعلق به معلمان مکتب هاست . این امر به خودی خود نشانی است از اهمیتِ بیشتر مؤدبان . (۷۹) با بررسی منابع ، دانسته می شود که معمولاً مربی و مؤدب بر خلاف معلم یا مکتّب ، نزد فرمانروایان از قدر و منزلت ویژه ای برخوردار بوده است . مُعتز عباسی (حک: ۲۵۲ـ ۲۵۵) کار گزینش قاضیان را به مربی پسرش سپرد (۸۰) و قادر (حک: ۳۸۱ـ۴۲۲) به مربی پیشین خود، ابوبِشْر هروی، منصب حسبه بغداد را داد. (۸۱)
وضعیت مالی معلمان مکاتب
در باره برخورداری های مادّی فراوان مربیانِ خلیفه زادگان نیز گزارش هایی در دست است . در مقابل ، آموزگاران مکتب ها وضع متفاوتی داشتند؛ آنان وضع مالی خوبی نداشتند و حتی، به شهادت متون تاریخی و ادبی، ریشخند شده و گاهی نام آنان در شمار افراد کودن آورده شده است . (۸۲) (۸۳) در این منابع معلمان در کنار دوزندگان و بافندگان ، از احمقان به شمار آمده اند. به طور کلی عنوان «معلم الصبیان » جنبه تحقیرآمیز داشت . مَثَلِ «احمقُ مِن معلمِ الکُتّاب » یا «احمقُ الرجالِ معلم الاطفالِ»، مشهور است . (۸۴) (۸۵) اما با مرور نام بسیاری از معلمان مکتب ها، شایستگی و اعتبار آنان معلوم می شود، نام هایی چون کُمَیْت بن زید ، عبدالحمید کاتب ، قیس بن سعد و عطاء بن ابی رَباح . (۸۶)
دلیل کم درآمدی معلمان مکاتب
در بررسی وضع مالی معلمان مکتب ها گفتنی است که مُزد نخواستن پیامبر و امامان در تعلیم دین (قرآن ، ذیل آیات ۹۰ انعام (۸۷)۵۶ هود (۸۸)۱۰۹، (۸۹) ۱۲۷، (۹۰) ۱۴۵، (۹۱) ۱۶۴، (۹۲) ۱۸۰، (۹۳) شعراء ؛ ۲۱ یس (۹۴)۲۳ شوری (۹۵)) و سپس اصحاب ، بر اندیشه فقیهان مذاهب مختلف اسلامی تأثیر گذاشت و آنان بر عدم جواز، یا دست کم ، کراهت مُزد ستاندن معلم قرآن و حدیث تصریح کردند. (۹۶) (۹۷) (۹۸) تأثیر این برداشت بویژه بر معلمان مکتب ها، که اصلی ترین آموزش آنها تعلیم قرآن بود، (۹۹) بسیار چشمگیرتر است . از همین رو سطح زندگی بسیاری از آنان پایین بود.
میزان دست مزد معلم
میزان دست مزد معلم به مدت زمان آموزش بستگی داشت و معلم به صورت هفتگی یا ماهانه مبلغی پول و گاه مقداری نان و غلات از محصلان دریافت می کرد. گاه دستمزد معلم به مقدار تعلیمات ، مثلاً آموزش بخشی از قرآن ، بستگی داشت که در پایانِ آن دستمزد پرداخت می شد..
وضع مالی مؤدبان خصوصی
معلمان و مؤدبان خصوصی در شمار افرادِ برخوردار بودند. وضع مالی اینان بسته به تمکن اولیای محصلانشان و اهمیتی که آنان به تأدیب فرزندانشان می دادند فرق می کرد. هشام بن عبدالملک که بسیار خسیس بود، هفت هزار دینار به ابن شهاب زُهْری ، مربی فرزند خود، پرداخت . به دستور خلیفه ، همه دارایی ها و تزئینات و نوشت افزارهای اتاق امین به احمر، مربی او، بخشیده شد. کسایی مؤدب امین علاوه بر حقوق ثابت ، از خدمتکار و اسب هم بهرمند شده بود. (۱۰۰)
سن تحصیل
مسلمانان به تأسّی از پیامبر اکرم که آموختن علم را سفارش می کرد و نیز بر پایه احادیثِ فراوان در تشویق به علم آموزی، (۱۰۱) (۱۰۲) (۱۰۳) (۱۰۴) سن معیّنی را برای آموختن علم در نظر نمی گرفته اند و برای آنان ، تعجیل در آموزش و دست نکشیدن از آن اهمیت داشته است . (۱۰۵) نوشته های بسیاری در دست است که در آن ها افراد به آموختن در سن پایین توصیه شده اند. همچنین گزارش هایی در دست است که از استماع حدیث کودکان چهار تا شش ساله ، یا قرآن حفظ کردن افراد کوچکتر از پنج سال حکایت می کند. (۱۰۶) (۱۰۷) (۱۰۸) (۱۰۹) ظاهراً کودکان در همین سنین به مکتب می رفتند و حدود پنج شش سال یا بیش تر به تحصیل می پرداختند. سن پایان تحصیل در مکتب ، معیّن نبود و معمولاً تحصیل تا سن بلوغ به طول می انجامید. (۱۱۰) پس از آن مرحله عالی آغاز می شد.
تنبیه و تشویق در مرحله ابتدایی
موضوع تنبیه و تشویق در مرحله ابتدایی همواره مورد توجه صاحب نظران و دست درکاران تعلیم و تربیت بوده است . صاحب نظرانِ تعلیم و تربیت همواره بر شیوه تشویق در آموزش کودکان تأکید داشته اند و تنبیه را فقط در مواقع اضطرار و با شروطی سخت گیرانه روا شمرده اند. (۱۱۱) (۱۱۲) تشویق ها به دو نوع مادّی و معنوی بوده است . گونه ای از تشویق معنوی آن بود که شاگرد شایسته را بر مرکب (مثلاً شتر ) سوار می کردند و با نواختن بوق و سرنا در خیابان می گرداندند و مردمان دو سوی خیابان به نشانه خوشامد گردو و پسته بر سرش می ریختند، با این همه ، تنبیه بدنی در مرحله آموزش ابتدایی پدیده ای رایج بوده است . گسترش این پدیده موجب شد تا در دستورالعمل های محتسبان و بازرسان ، محدودیت ها و مقرراتی برای تنبیه بدنی کودکان ، وضع شود. بر این اساس مؤدب حق نداشت که شاگرد را با چوب ضخیم بزند یا با ترکه نازک تنش را زخم کند، بلکه فقط می توانست با چوبی متوسط بر ران ، کفل و کف پای وی بزند. (۱۱۳) (۱۱۴)
مراکز تعلیم و تربیت آموزش عالی
مسجد
در مرحله تحصیلات عالی مهم ترین و قدیم ترین مکان مسجد بوده است .
پیشینه تحصیل در مسجد
از آن جا که در بینش اسلامی، علم و عمل ، دین و دنیا و عبادت و معیشت از یکدیگر جدا نیستند، در اصلی ترین مرکز عبادی یعنی مسجد، از همان زمان پیامبر اکرم ، علاوه بر عبادت خداوند، تدبیر امور حکومتی، قضایی و سازماندهی نظامی، فعالیت های فرهنگی و آموزشی نیز صورت می پذیرفته است .
فضیلت تعلیم در مسجدالنبی
در روایات ، فضیلت تعلیم و تعلم در مسجدالنبی در مدینه با جهاد در راه خدا برابر شمرده شده است . (۱۱۵) (۱۱۶) (۱۱۷) همچنین پیامبر در مسجد قبا، در جمع ده تن از اصحاب ، که سرگرم تعلم بودند حاضر شد و ضمن تشویق ، آنان را به عمل به علم فرا خواند. (۱۱۸)
استمرار سنت تعلیم در مساجد
پس از پیامبر نیز سنّت تعلیم و تربیت در مساجد، ادامه یافت . چنانکه امام صادق علیه السلام اصحاب خویش را به تشکیل حلقه های علمی در مساجد سفارش می کرد (۱۱۹) و در مسجدالحرام ، ابتدا ابن عباس (متوفی ۶۸) و بعد از او عطاء بن ابی رَباح و بعدها، امام شافعی (متوفی ۲۰۴) تفسیر و حدیث و فقه می گفتند. (۱۲۰) بنا بر نقل نجاشی، (۱۲۱) حسن بن علی بن وشّاء بَجَلی، از اصحاب امام رض ا و از بزرگان شیعه ، گفته است که من در مسجد کوفه نهصد «شیخ » را دیدم که جملگی می گفتند: جعفر بن محمد بر ما حدیث گفت . فاصله آغاز سده دوم تا پایان سده سوم را می توان از درخشان ترین دوره های تعلیم و تربیت در مساجد شمرد. البته در همه مساجد فعالیت آموزشی جریان نداشت بلکه این امر منحصر به مساجد بزرگ شهرها بود (۱۲۲) (۱۲۳)(چنانکه در مسجدالحرام ، مسجدالنبی و نیز مساجد جامع شهرها آموزش عالی رواج و اهمیت فراوان تری داشته است ، (۱۲۴) مثلاً در جامع منصور بین چهل تا پنجاه حلقه درس دایر بود. (۱۲۵) حتی با ایجاد مدرسه ها در قرن پنجم و گسترش آنها، مسجد جنبه تعلیمی و تربیتی خود را از دست نداد. به گفته مقریزی (۱۲۶) پیش از وبای ۷۴۹، بیش از چهل حلقه درس در مسجدجامع عمرو بن عاص در مصر برپا بود.
محور آموزش در مساجد
نظر به قداست مساجد و ضرورت اولویت فراگیری علوم دینی در بین مسلمانان ، محور آموزش در مساجد، دانش هایی چون قرآن ، تفسیر، حدیث و فقه بوده است ؛ با این همه ، از تدریس برخی علوم مقدماتی و دانش های غیر دینی نیز در مساجد گزارش هایی موجود است . برای نمونه در جامع منصور و در مسجد غرناطه ، نحو تدریس می شد. سعید بن مسیّب در مسجد النبی و مسلم بن ولید در مسجدی در بصره در باب شعر سخن می گفتند. (۱۲۷) در جامع منصور قسمت ویژه ای به نام قبّه الشعراء وجود داشت که شاعران در آن جا اشعار خویش را قرائت می کردند. (۱۲۸) (۱۲۹) در جامع ابن طولون علاوه بر تفسیر و فقه ، نجوم نیز تدریس می شد. (۱۳۰)
تداوم تعلیم و تربیت در مساجد
تعلیم و تربیت در مساجد، صرف نظر از سابقه و قدمت ، بی وقفه تداوم و رواج داشته و در سراسر سرزمین های اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است . هنوز هم مسجد از کانون های اصلی تعلیم علوم دینی در جهان اسلام است .
کتابخانه یا دارالکتب
یکی دیگر از مؤسساتی که فعالیت های آموزشی در آن ها وجود داشته ، کتابخانه یا دارالکتب است . گرچه هدف اصلی از ایجاد کتابخانه ها پیشبرد برنامه های آموزشی نبود، گزارش های موجود از برخی کتابخانه ها حاکی از فعالیت های آموزشی در این مراکز است . چنانکه در دارالکتب مسجد عتیق همدان ، جلسه های تدریس برگزار و به طلابِ نیازمند کاغذ و قلم داده می شد. (۱۳۱) به گفته سمعانی ، (۱۳۲) ابوغالب شیرازی در دارالکتب صاحب بن عبّاد ، املای حدیث می کرد. ظاهراً این نشست های آموزشی به طور معمول در کنار و نزدیک کتابخانه ها تشکیل می شد تا طلاب و مدرّسان به کتب دسترسی داشته باشند. (۱۳۳)
دارالعلم ها
از دیگر مراکز تعلیم و تربیت ، دارالعلم ها بوده است . غنیمه (۱۳۴) ایجاد دارالعلم ها را کاری در ادامه تأسیس کتابخانه ها شمرده است .
وظیفه اصلی دارالعلم
وظیفه اصلی دارالعلم ، پژوهش بود اما در مواردی نیز به فعالیت های آموزشی می پرداخت . (۱۳۵)
قدیم ترین دارالعلم
ابوالقاسم جعفر موصلی (۲۴۰ـ۳۲۳)، فقیه شافعی ، بانی قدیم ترین دارالعلم است که آن را در موصل ساخت و خود در آن جا به شعرخوانی و تدریس فقه و املای برخی علوم پرداخت . (۱۳۶) (۱۳۷)
مشهورترین دارالعلم
مشهورترین دارالعلم با فعالیت های آموزشی چشمگیر، دارالعلم الحاکم (۳۸۶ـ۴۱۱)، خلیفه فاطمی، است که در آن علاوه بر فقه مذاهب ، گاه نجوم و پزشکی نیز تدریس می شد. پس از مدتی کوتاه ، الحاکم ، این دارالعلم را مختص تدریس معارف و عقاید اسماعیلی گرداند. (۱۳۸) (۱۳۹) (۱۴۰)
دارالعلمها، صرف نظر از نقش اصلی آنها، که حفظ کتاب و فعالیت های پژوهشی بود، در تاریخ تعلیم و تربیت اهمیت می یابند و در واقع حلقه وصل مسجد و مدرسه بوده اند. تأسیس کتابخانه های وابسته به مدارس نیز در قرن پنجم از دارالعلم ها اقتباس شده است . (۱۴۱) (۱۴۲)
ویژگی های تحصیلات عالی در این مکان ها
به طور کلی تحصیلات عالی در مرحله پیش از مدرسه ، ویژگی های درخور توجهی داشته است ؛ از جمله اینکه ، نظام تعلیم و تعلم از آزادی کامل برخوردار بود و حکومت بر دانشمندان و مؤسسات آموزشی نظارتی نداشت . (۱۴۳) استادان و دانشجویان نیز آزادی فراوانی داشتند و بالاتر اینکه هدف اصلی این آموزش ها درک بهتر آموزه های اسلامی بود. (۱۴۴)
تأسیس مدارس
تأسیس مدرسه ها تحولی مهم در نظام تعلیمات عالی به وجود آورد. با عنایت به اهمیت و جایگاه مدرسه در تاریخ تعلیم و تربیت اسلامی، مؤسسه های تعلیمی و آموزشی را می توان در دو دوره قبل از مدرسه و پس از مدرسه مورد مطالعه قرار داد. (۱۴۵) به نوشته جورج مقدسی مدرسه حاصل گسترش دو نهاد بوده است : یکی مسجد به عنوان محل تدریس فقه و علوم شرعی، و دیگری خان به عنوان اقامتگاه طلاب فقه که معمولاً در مجاورت مسجد قرار داشت .
علت ایجاد مدارس از دیدگاه شلبی
شلبی علت ایجاد مدرسه ها را ناسازگاری بحث و مناظره و تدریس در مساجد با آرامش و احترامی که لازمه عبادت در مساجد است می داند.
مدرسه در فرهنگ اسلامی
به طور کلی در فرهنگ اسلامی به جایی مدرسه گفته می شد که در درجه اول به تعلیم فقه اختصاص داشت و عموماً تحت تأثیر یکی از مکتب های فقهی شافعی، حنبلی، مالکی و یا حنفی بود.
مذاهب مدارس در دوره آل بویه و فاطمیان
در دوره آل بویه و فاطمیان نیز که در برخی مراکز علمی ایران و عراق و شام و مصر فقه شیعی تعلیم داده می شد، پس از سقوط این دولت ها و بر آمدن سلجوقیان و ایوبیان مذاهب فقهی رسمی جای آن را گرفت .
عدم موفقیت مدارس نیمه قرن چهارم
مدارسی هم که از نیمه های قرن چهارم تا ظهور مدارس نظامیه برای اولین بار در نیشابور و برخی شهرهای خراسان ایجاد شد، امکان ایجاد تغییر اساسی در روند تعلیم و تربیت را فراهم نساخت ، زیرا این مدرسه ها در حکم مدارس خصوصی و متکی به امکاناتِ محدود بانیان آن بود و نمی توانست با تأثیرات مدارس دولتی سنجیده شود.
شماری از مدارس خصوصی نیشابور
شماری از مدارس خصوصی که در نیشابور تأسیس شدند و بیشتر، شافعیان مشغول تعلیم و تعلم در آن ها بودند عبارت اند از: مدرسه اسفراینی ، مدرسه بیشکی و مدرسه سعدیّه . (۱۴۶) مدارس شیعی را که پشتیبانی دولتی نداشتند باید از مدارس خصوصی به شمار آورد، مانند مدرسه خواجه عبدالجبار مفی د در ری که به گفته عبدالجلیل قزوینی (۱۴۷) چهارصد فقیه و متکلم در آن درس می آموختند و مدرسه بزرگ سید تاج الدین محمد کیسکی (۱۴۸) (برای دیگر مدارس شیعی ایران ، به این منابع رجوع کنید (۱۴۹) (۱۵۰) (۱۵۱)).
تأسیس مدارس نظامیه
آنچه در تاریخ تعلیمات عالی و در تاریخ مدرسه ، نقطه عطف بود، تأسیس مدارس نظامیه در نیمه دوم قرن پنجم به دست خواجه نظام الملک ، وزیر دانشمند سلجوقی، بود که آن را باید سرآغاز تأسیس مدارس دولتی دانست . مدارس نظامیه علاوه بر بغداد، در نیشابور و اصفهان و بصره و مرو و هرات و شهرهای دیگر نیز ساخته شد. (۱۵۲) (۱۵۳) (۱۵۴) (۱۵۵) (۱۵۶) (۱۵۷) (۱۵۸) (۱۵۹)
بنیانگذار مدارس نظامیه
اعتبار و اهمیت این مدارس موجب شد که برخی (۱۶۰) (۱۶۱)
نظام الملک را بنیانگذار مدرسه در اسلام و نظامیه بغداد را اولین مدرسه بدانند. سبکی (۱۶۲) این ادعا را اصلاح کرده و نظامیه بغداد را اولین مدرسه ای شمرده که دارای نظام آموزشی خاص بوده و شاگردان و استادان مستمری داشته اند.
وجوه امتیاز نظامیه ها از مدارس پیشین
وجوه امتیاز نظامیه ها از مدارس پیشین به اختصار چنین است : اختصاص سرمایه دولتی برای رفاه استادان و دانشجویان ، چنانکه به نوشته قزوینی (۱۶۳) عُشر اموال حکومتی که در اختیار وزیر بود، به تأسیس و اداره این مدرسه ها اختصاص یافت ؛ بهره مندی از تدریس استادان بزرگ و مشهوری چون ابواسحاق شیرازی و امام محمد غزالی ؛ تعیین حقوق معیّن و مرتب برای استادان و طلاب ؛ ایجاد و تعیین برنامه ها و عناوین اداری و اجرایی مجزا؛ شروع تدریس استادان با تشریفات خاص ؛ اختصاص این مدارس به شافعی مذهبان ؛ اشاعه مذهب شافعی و عقاید اشعری و مقابله با عقاید اسماعیلی؛ تربیت صاحب منصبان قضایی و حکومتی در این مدارس ؛ انحصار آموزش ها به علوم دینی به ویژه فقه ؛ و بی توجهی به علومی چون طب و ریاضی و نیز ستیز با فلسفه . (۱۶۴)
تأسیس مسجد-مدرسه
از این پس مدرسه سازی عملاً جزو وظایف و مایه افتخار حکومت های بعدی در سرزمین های اسلامی شد. علاوه بر تأسیس مدارس برای تمرکز بخشیدن به کار تعلیم و تربیت ، گونه ای دیگر از مراکز آموزشی، که از آن به «مسجد ـ مدرسه » تعبیر می شود، نیز پدید آمد. در واقع مرکزیت و اهمیت عبادی و آموزشی مسجد از یک سو و نیز ضرورت هر چه نزدیک تر بودن این مرکز آموزشی با سکونتگاه دانشجویان ، مایه آن شد تا در برخی از سرزمین ها مسجدهایی به انضمام حجره هایی پیرامون صحن مسجد برای طلاب ، ساخته شود که بعدها الگوی مراکز عالی آموزشی در مغرب زمین شد. نمونه های زیبایی از این بناها از دوره ممالیک باقیمانده است . (۱۶۵) ساختن این نوع نهادهای آموزشی در ایران از عهد صفویه و به ویژه در دوره قاجار رواج یافت .
اصلی ترین مراکز آموزشی در اسلام
اصلی ترین مراکز آموزشی در اسلام ، مساجد و در مرتبه بعد مدارس بوده اند.
مراکز فرعی یا موقت تعلیم
اما همچنان که مسلمانان برپایه آموزه های دینی آموختند که فقط مسجد مخصوص عبادت نیست و در هر جایی، با در نظر گرفتن شرایط ، می شود خدا را پرستید و اساساً همه کارهای مسلمانان می باید جنبه عبادی داشته باشد، این نکته را نیز در یافتند که هر مکان دیگری را برای تعلیم و تعلم غنیمت بشمرند. به ویژه آنکه علما، با توجه به تأکیدات جدّی قرآن و حدیث ، نشر علم دین را واجب می شمردند؛ ازین رو، در مجامع و اماکن گوناگون که حتی سنخیت آشکاری با امر تعلیم و تربیت نداشت ، کار آموزش پی گرفته شد. گزارشی از تدریس ابوعمرو احمد بن محمد جیّانی (متوفی ۳۶۶) در زندان جیان ، که خود در آن زندانی بود، در دست است . (۱۶۶) این مراکز را که در واقع بر مدار اشخاص شکل می گرفت ، می توان جزو مراکز فرعی و به تعبیری مراکز موقت تعلیم و تربیت به شمار آورد.
بیمارستان
یکی از مراکز آموزش ، بیمارستان بود. پس از تأسیس بیمارستان در حوزه اسلامی با همکاری پزشکان مسیحیِ بیمارستان جندی شاپور ، بیمارستان هایی در بغداد و شهرهای دیگر تأسیس شد که علاوه بر درمان بیماران فعالیت های منظم آموزشی داشت ؛ از جمله بیمارستان های عضدی در بغداد، نورالدین زنگی در شام ، مقتدری در بغداد و منصوری در قاهره . (۱۶۷) (۱۶۸) (۱۶۹)
مراکز دیگر آموزش طب
طبعاً مادّه درسی این مراکز، که فعالیت آموزشی در آن ها در مرتبه دوم قرار داشت ، فقط پزشکی بود. گفتنی است که آموزش علوم پزشکی منحصر به بیمارستان ها نبود بلکه طب در خانه ها و گاه در مساجد (مانند مسجد ابن طولون در مصر) و گاه در مدارس (مانند مدرسه نظامیه و مستنصریه در بغداد) تدریس می شد.
مدارس طب دمشق
جالب توجه است که پدیده گسترش مدرسه سازی، که پس از خواجه نظام الملک از ایران و عراق به شام و مصر و شمال افریقا راه پیدا کرد، نتوانست مدارس متعددی ویژه آموزش علوم پزشکی پدید آورد. نُعَیْمی دمشقی (۱۷۰) تنها به سه مدرسه طب در دمشق اشاره کرده که مشهورترین آنها مدرسه دخواریه بوده است ، این مدارس چندان نپاییدند. (۱۷۱) (۱۷۲)
خانقاه ها
در خانقاهها نیز، که در اصل برای عبادت و تعلیم صوفیان پدید آمده بود، گاه قرآن و حدیث و فقه و کلام و حتی شعر و موسیقی تدریس می شد. (۱۷۳) (۱۷۴) (۱۷۵) (۱۷۶) (۱۷۷)
رباط ها
رباط ها نیز که در اصل پادگان های نظامی بودند رفته رفته اقامتگاه صوفیان و مستمندان و غریبان و درماندگان شدند و از آن پس گاه دانشمندانی در آن ها به تدریس و تعلیم پرداختند؛ چنانکه شیخ عبدالسلام بن احمد کازرونی در رباط امینی در شیراز تدریس می کرد (۱۷۸) و زینب بغدادی همراه با زنانی دیگر در رباطی (ساخته شده در ۶۸۴) علاوه بر عبادت به تعلیم نیز می پرداخت . (۱۷۹) (۱۸۰) (۱۸۱) (۱۸۲)
اماکن مقدسه
احترام به اولیای دین ، امامان و امامزادگان و علمای مذهبی، موجب شد تا گاه کنار مقبره های آنان مدارس و حوزه های علمی ایجاد شود. این سنّت مخصوصاً در میان شیعیان بسیار چشمگیر است و شهرهای نجف ، کربلا ، کاظمین ، سامرا ، مشهد و قم به همین دلیل از دیرباز دارای حوزه های بزرگ علوم دینی بوده است .
خانه های دانشمندان
خانه های دانشمندان که پیش از نهضت تأسیس مدارس دولتی عموماً محل تشکیل حلقه های درس بود پس از آن نیز اهمیت خود را از دست نداد. دانشمندان بزرگ و مشهور، هر کدام به دلیلی در خانه خود حلقه درس تشکیل می دادند. شیخ مفی د در خانه خود تدریس می کرد و علمای بزرگی در حلقه درس وی حاضر می شدند. (۱۸۳) به نوشته یاقوت حموی ، (۱۸۴) ابوالحسن علی فصیحی استرآبادی (متوفی ۵۱۶) که به دلیل پایبندی به مذهب تشیع از نظامیه اخراج شده بود تدریس را در خانه اش ادامه داد. ابن سینا نیز در خانه خود کتاب های قانون و شفا را تدریس می کرد. (۱۸۵) (۱۸۶) خانه محمد بن مسعود سمرقندی معروف به عیاشی از عالمان شیعه ، محل اجتماع عالمان و متعلمان بود که برای فراگیری دانش به آنجا می آمدند. (۱۸۷)
دکانها و مغازه های دانشمندان
گاه دکانها و مغازه های برخی از دانشمندان به دلیل شخصیت علمی آنان به محلی برای گفتگوهای علمی و تعلیم و تربیت تبدیل می شد. (۱۸۸) (۱۸۹) مثلاً دکانِ رنگ سازیِ ابوبکر صبغی (متوفی ۳۴۴)، از فقهای شافعی در نیشابور، مجمعِ حافظان قرآن و حدیث بود. (۱۹۰)
نقش استاد در تعلیم و تربیت
در باره اهمیت و نقش ممتاز استاد در تعلیم و تربیت اسلامی احادیث بسیاری نقل شده است . (۱۹۱) برخی حتی جایگزینی کتاب به جای استاد را فاجعه شمرده یا محصلِ بی استاد را با شخصی که به دست شیطان راهنمایی شده برابر دانسته و از همین رو بر دقت در گزینش استاد نیز تأکید فراوان کرده اند.
مراتب استاد
در منابع ، واژه ها و اصطلاحات متنوعی برای استادان به کار رفته است . اغلب به کسانی که برترین مراتبِ تدریس را داشته اند، مدرّس و شیخ گفته می شد. مدرّس ، اگر به طور مطلق به کار می رفت به استاد فقه دلالت داشت اما شیخ به طور مطلق در باره استادان همه علوم و معارف به کار برده می شد و گاه با افزودن علمی به این واژه تخصص شیخ را نشان می دادند مثلاً مشایخ القرآن ، مشایخ الحدیث ، مشایخ النحو، در حالت جمع . از تعبیرات سُبْکی (۱۹۲) بر می آید که مدرّسان به افراد مبتدی نیز درس می داده اند.
بعد از مدرس یا شیخ ، نایب المدرّس یا نایب التدریس قرار داشت که برگزیده و جانشین شیخ بود. به کسانی که در حکم دستیارانِ استادان بودند مُعید می گفتند. معمولاً معیدان ، که از شاگردان ممتاز انتخاب می شدند، (۱۹۳) موظف بودند سخنان استاد را تکرار کنند تا به گوش همه حاضران برسد یا آنکه در تفهیم درس به شاگردان ناوارد کمک کنند. (۱۹۴) (۱۹۵) گاهی نیز معید به جای استاد، تدریس می کرد. (۱۹۶) (۱۹۷) معیدان گاه به مقام مدرّسی می رسیدند و گاه نیز از مرتبه خود فراتر نمی رفتند، چنان که از معیدی با چهل سال سابقه کار در نظامیه سراغ داریم . (۱۹۸) مفید در مرتبه پس از معید قرار داشت و نکاتی سودمند علاوه بر مطالب درسیِ دانشجویان بر آنان عرضه می کرد. (۱۹۹)
سن تدریس
برای شروع تدریس ، سن مشخصی ذکر نشده است . خطیب بغدادی (۲۰۰) (۲۰۱) گزارش هایی از تدریس افراد ۱۷، ۱۸ یا ۲۵ ساله آورده است . نجاشی (۲۰۲) در باره محمد بن علی بن بابویه تصریح کرده که بزرگان شیعه از وی، با آنکه نوجوان بود، استماع حدیث می کردند.
تأیید صلاحیت اساتید
در واقع شرط لازم ، داشتن توانایی علمی و عملی برای تدریس بود بی آنکه نیازبه تأیید این توانایی توسط مقامی مسئول وجود داشته باشد. البته در رشته حدیث ، استاد تازه کار پیش از شروع رسمی تدریس ، به صورت آزمایشی یا تشریفاتی تدریس می کرد و در صورت بر آمدن از عهده پرسش های استادان و شاگردان ، صلاحیتش تأیید می شد. (۲۰۳) (۲۰۴) تدریس در مساجدِ مهم و بزرگ نیز منوط به اجازه اولیای امر بود. (۲۰۵) (۲۰۶) روش دیگر برای اطمینان یافتن از صلاحیت یک فرد برای تدریس آن بود که او «اصول » (یادداشت هایی که در دوره شاگردی از مطالب استادانش فراهم می آورد) خود را ارائه می کرد تا شاگردان از سوابق علمی وی آگاهی یابند. برخی استادان به استناد این اصول به صاحب آن ، گواهی سَماع می دادند. (۲۰۷) (۲۰۸) (۲۰۹)
تأمین معاش اساتید
استادان و مدرسان ، معمولاً کسب و کار دیگری هم برای تأمین زندگی خود داشتند (۲۱۰) زجّاج نحوی، شیشه گر بود، (۲۱۱) (۲۱۲) ابوالعباس دیبلی خیاط (متوفی ۳۷۳)، فقیهی زاهد بود که از کسی چیزی نمی پذیرفت و با پیراهن دوزی زندگی می گذراند. (۲۱۳) (۲۱۴) بسیاری از القاب که پس از نام استادان آمده است ، اشاره به شغل آنان دارد، مانند بزّاز، خزّاز (خزفروش )، حذّاء (کفاش ). در مقابل ، استادانی هم بودند که تعلیم ، حرفه و وسیله گذران زندگی آنان بود؛ ابوالعباس مبرَّد و محمد بن اسماعیل عسکری معروف به مَبْرَمان از این گروه بودند. (۲۱۵) (۲۱۶)
حکم درآمد تدریس
در عین حال ، تدریس درآمد چندانی نداشت و به ویژه تعلیم دانش های دینی (فقه ، قرآن ، حدیث ) به انگیزه کسب درآمد صورت نمی گرفت ، حتی مزد گرفتن برای تدریس این علوم قبیح بود. وجود احادیث متعدد در منع از مزد خواستن و مزد گرفتن در برابر تعلیم (۲۱۷) (۲۱۸) در تثبیت و استمرار این سنّت بسیار مؤثر بود. فقها نیز به استناد همین احادیث ، در کتاب های فقهی بابی را به بحث در باره مزد خواستن برای تدریس اختصاص داده و در چند و چون آن از نظر حرمت یا کراهت و نیز تفکیک دانش ها از این حیث ، گفتگو کردند که همچنان ادامه دارد. شمار زیادی از فقیهان مزد ستاندن در ازای تعلیم قرآن و حدیث را جایز نمی شمردند. برخی از مدرّسان در تهیدستی روزگار می گذراندند، دلجی در الفلاکه و المفلوکون (۲۱۹) به زندگی سخت اینان اشاره کرده است . دانشمندانی هم بوده اند که مکنت و برخورداریشان مشهود بوده و شلبی فهرستی از نام های اینان تهیه کرده است.
تدریس زنان
تدریس نیز همانند تحصیل مختص مردان نبود، گرچه همواره مردان بیش از زنان در کار تدریس بودند. مدرسان زن علاوه بر تعلیم به زنان به مردان نیز دانش خود را می آموختند؛ سمعانی (۲۲۰) در شمار کسانی که از آن ها حدیث شنیده از چندین زن نام برده که یکی از آنان ام ّالرضی میهنی از احفاد ابوسعید ابوالخیر بوده ، نیز ابوداود سلیمان بن نجاح نیز دو کتاب الکاملِ مبرّد و النّوادرِ ابوعلی قالی و علم عروض را نزد زنی فرا گرفت . (۲۲۱)
بازنشستگی استادان
استادان بازنشستگی نیز نداشتند و استاد تا هر وقت که توان و آمادگی داشت تدریس می کرد و جز مرگ یا پیری و بیماری چیزی مانع از تدریس او نمی شد. (۲۲۲)
شاگردان
مراتب شاگردان
در منابع از محصلانِ دوره پس از آموزش ابتدایی با اصطلاحات و عناوین گوناگونی یاد شده است . برخی از این عناوین کلی است اما برخی دیگر ناظر به رشته تحصیلی خاصی است . به شاگردان شاغل در بالاترین مرتبه ها و در آستانه فراغت از تحصیل ، متفقّه یا منتهی و به شاگردان فارغ التحصیل فقیه می گفتند. گروه اخیر به اعتبار همکاری و دستیاری با استاد، صحیب هم خوانده شده اند. بعدها به اینان عنوان عام «طبقه الافتاء» دادند. در این مرحله شاگرد، صلاحیت اخذ اجازه از استاد خویش را پیدا می کرد. از دیگر عناوین معمول ، تلمیذ و طالب (جمع آن ، طلبه و طلاب ) بود، که اولی به همه شاگردان و دومی معمولاً به دانشجویان حدیث و فقه اطلاق می شد؛ چه ، بیشتر دانشجویان حدیث و فقه بودند که مشقت سفر ( رحله ) را در طلب حدیث به جان می خریدند. شاگردان را همچنین به اعتبار پیوستگی یا انقطاع حضورشان در جلسه های درس به ترتیب مشتغل و مستمع نیز می خواندند. بارها پیش می آمد که شمار گروه مستمع بیش از دانشجویان اصلی و رسمی بود. (۲۲۳)
شهریه شاگردان
به شاگردان ، معمولاً کمک مالی می شد که در اصطلاح به آن «شهریه » (ماهانه ) می گفتند. مشتغلان ، به دلیل حضور مستمر در درسها شهریه بیشتری، نسبت به دانشجویان مستمع ، می گرفتند.
اختیارات شاگردان
انتخاب استاد و نیز تعیین مدت تحصیل به اختیار دانشجو بود. (۲۲۴) (۲۲۵) دانشجویان در مدت تحصیل محدودیتی نداشتند، چنانکه مواردی از به درازا کشیدن تلمذ دانشجویان در نزد استاد به مدت ده یا بیست یا سی سال گزارش شده است . (۲۲۶) (۲۲۷) (۲۲۸) (۲۲۹) (۲۳۰) (۲۳۱) (۲۳۲) گاه علت طولانی شدن مدت تحصیل ، بویژه در رشته حدیث ، آن بود که استاد روزانه احادیث اندکی روایت می کرد و شاگرد برای استفاده کامل مجبور بود سال ها در پای درس او حضور یابد. (۲۳۳) (۲۳۴)
عدم محدودیت در تعداد اساتید شاگردان
در شمار استادان یک دانشجو محدودیتی وجود نداشت و این امتیاز بویژه در رشته حدیث بسیار چشمگیر بود، زیرا دانشجو در صورت کثرت راویان یک حدیث به درستی آن بیشتر اطمینان می یافت ؛ مثلاً، ابوعبداللّه محمد بن اسماعیل بخاری شمار مشایخ خود را که در شهرهای مختلف از آنان اجازه گرفته بود، بیش از هزار تن ذکر کرده است . (۲۳۵) همچنین بررسی اسناد روایات محمد بن علی بن بابویه نشان می دهد که وی بیش از ۲۵۰ استاد شناخته شده داشته است . (۲۳۶) محمد بن ابی عمیر نیز به کثرت مشایخ (حدود ۴۰۰ تن )، شناخته شده است . (۲۳۷) البته متداول آن بوده است که شاگردان ، هر کدام از دروس صرف و نحو و فقه را از ابتدا تا آخر نزدِ یک استاد بخوانند. (۲۳۸) (۲۳۹)
طبقات دانشجویان
با توجه به تعالیم اسلام ، همه مسلمانان در دانش آموختن آزاد بودند، گرچه تنگدستان برای آموزش به سختی می افتادند و توانگران امکان بیشتری برایشان فراهم بود؛ با این همه ، بیشتر دانشجویان از طبقات متوسط جامعه بودند. (۲۴۰)
تأمین معاش دانشجویات
دانشجویان برای تأمین هزینه زندگی و تهیه لوازم نگارش و احیاناً هزینه سفرهای علمی نیازمند اتکا به منابع مالی بوده اند (۲۴۱) (۲۴۲) و یافتن این منابع به ویژه پیش از تأسیس مدارس ــ که رفاه دانشجویان را سامان داد ــ برای همه آسان نبود. (۲۴۳) (۲۴۴) برخی از دانشجویان برای امرار معاش در اوقات فراغت خود کار می کردند. (۲۴۵) (۲۴۶) راه دیگر که البته بسیار مطلوب بود، آن بود که دانشجو به نمایندگی از یک بازرگان به شهری می رفت و در کنار مسئولیت تجاری به تحصیل هم می پرداخت و در واقع سفر تجاری را با سفر آموزشی و علمی پیوند می زد. (۲۴۷) (۲۴۸) رسیدگی برخی از استادان به شاگردان علاقه مند و با استعداد، مثلاً فراهم ساختن نیازهای اولیه آنان ، نیز یکی از راههای رفع مشکلات دانشجویان بوده است ؛ مثلاً، سیدمرتضی علم الهدی (متوفی ۴۳۶) برای شاگردانش شیخ طوسی و قاضی ابن براج ، شهریه ای مقرر کرده بود. (۲۴۹) علاوه بر این ، گزارش هایی داریم که بر اساس آنها توانگران خیّر و نیز همشاگردی های متمکن شاگردان را حمایت می کرده اند. خلفا و وزیران نیز گاه مبالغی را در اختیار دانشمندان قرار می دادند تا آن ها را میان شاگردهایشان قسمت کنند. (۲۵۰) (۲۵۱) (۲۵۲) در پی تأسیس مدارس و سامان یافتن نسبیِ امر آموزش ، موقوفه ها اصلی ترین منابعِ تأمین نیاز دانشجویان و نیز استادان و مخارج اداره مدارس شدند.
آموزش زنان
زنان نیز از همان آغاز در کار آموزش فعالیت هایی داشته اند، گرچه شمار آنان در قیاس با مردانِ دانش آموخته تقریباً ناچیز بوده است . بلاذری (۲۵۳) نام پنج بانوی مسلمان را می آورد که در سال های اولیه اسلام خواندن و نوشتن می دانستند: حَفْصه (همسر پیامبر اکرم )، ام کلثوم بنت عُقْبه ، عایشه بنت سَعد ، کریمه بنت مقداد ، شفاء بنت عَدَویه . دختران معمولاً به طور خصوصی درس می خواندند اما گزارش هایی نیز از شرکت زنان در برخی حلقه های درس در دست داریم ؛ مثلاً، احمد بن حنبل برای زنان جلسه درس مجزا برگزار می کرد. (۲۵۴) (۲۵۵) در جلساتی که استادِ زنان ، مرد بود، پرده ای میان استاد و شاگردان آویخته می شد. (۲۵۶) زنان دانشجو عمدتاً وابسته به خاندان های دانشمندان بودند و نزد بستگانِ دانشمندشان تلمذ می کردند، برای نمونه می توان به ریحانه بنت الحسن خوارزمی اشاره کرد که به خواهش او بیرونی التفهیم را در ۴۲۰ نوشت . نیز بنت المحاملی دختر حسین بن اسماعیل نزد پدرش در خانه درس خواند و به درجه علمی بالایی رسید و مفتی مذهب شافعی شد. (۲۵۷) (۲۵۸) ستّ المشایخ دختر شهید اول نزد پدرش شاگردی کرد و به مرتبه اجتهاد رسید، (۲۵۹) آمنه بیگم دختر محمدتقی مجلسی نیز نزد پدر تحصیل کرد. (۲۶۰) در آموزش زنان ، کنیزان معمولاً ادب و موسیقی می آموختند اما زنان آزاد بیش تر به تصوف و فقه و حدیث علاقه نشان می دادند. (۲۶۱) (۲۶۲) (۲۶۳)
گواهینامه دانشجویان
پس از آنکه دانشجو دوره تحصیل یا فراگیری کتاب خاصی را با موفقیت به پایان میبُرد، مدرّس او گواهینامه ای موسوم به اجازه به او می داد. این گواهینامه حاکی از آن بود که دارنده آن ، در شاخه ای از علم تبحر یافته یا کتابی را با دقت و بی غلط نزد نویسنده «اجازه » خوانده است .
مدرسه مسئولیتی در دادن اجازه به شاگردان نداشت و فقط با درخواست شاگرد از مدرّس و شیخ ، گواهی به او داده می شد. (۲۶۴)
موضوعات درسی
بهره مندی محدود مردم عرب از دانش
بهره مندی محدود مردم عرب از برخی از دانش ها (مانند تبارشناسی و ایام العرب ) و اطلاعات پراکنده نجومی آن ها چندان نبود که در این زمینه ها آثار مکتوب پدید آورند. در واقع ، مردم عرب با وجودِ رشد و پیشرفت در شعر، پیش از اسلام نثر برجسته ای پدید نیاورده بودند.
علوم اسلامی
اما با آمدن اسلام و نزول قرآن و تبیین های آیات آن و احادیث نبوی و دلبستگی و توجه کامل مسلمانان به این دو منبع اصلی دین ، برخی از علوم از دل قرآن و حدیث نشئت گرفت که نام کلی علوم اسلامی بر آن ها اطلاق شد (۲۶۵)(برای تقسیمات علوم ، منابع اصلیِ هر علم و مراحل تدریس در سرزمین های گوناگون به این منابع رجوع کنید (۲۶۶) (۲۶۷)). بعدها نیز بر اثر گسترش قلمرو اسلام و تعامل های فرهنگی بین ساکنان سرزمین های اسلامی، دانش های دیگری بر این علوم افزوده شد.
رشد یا انحطاط علوم در برخی شهر ها
در این میان ، بر اثر دخالت برخی عوامل ، پاره ای از علوم در برخی از شهرها و در زمان های معیّنی رو به رشد یا انحطاط نهاد. مثلاً مدینه النبی به دلیل حضور اصحاب و تابعین در حدیث ممتاز شد اما همین شهر در زمینه علوم لغوی منزلت چندانی نداشت (۲۶۸) بصره و کوفه به علت احساس نیاز ایرانیان مسلمان به یادگیری زبان عربی ، در علوم ادبی و لغوی سرآمد شد (۲۶۹) بغداد در عصر اول خلافت عباسی در پی نهضت ترجمه و تشویق برخی خلفا چون هارون و مأمون ، در علوم دخیل جایگاه و شهرتی پیدا کرد؛. (۲۷۰) (۲۷۱)
پا نویس
- ↑ قرآن
- ↑ آذرتاش آذرنوش ، راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی، تهران ۱۳۷۴ ش
- ↑ آقابزرگ طهرانی
- ↑ ابراهیم بن مراد، بحوث فی تاریخ الطب والصید له عندالعرب ، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱
- ↑ ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت (۱۹۶۵
- ↑ ابن اثیر
- ↑ ابن اخوه ، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، مصر ۱۹۷۶
- ↑ ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفناوی، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱
- ↑ ابن انباری، نزهه الالباء فی طبقات الادباء، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره (۱۳۸۶/۱۹۶۷
- ↑ ) ابن بابویه ، امالی الصدوق ، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰
- ↑ ابن بابویه ، معانی الاخبار، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ ش
- ↑ ابن بابویه ، من لایحضره الفقیه ، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۴۰۴
- ↑ ابن بشکوال ، کتاب الصله، قاهره ۱۹۶۶
- ↑ ابن بطوطه ، رحله ابن بطوطه، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷
- ↑ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، قاهره (۱۳۸۳/۱۹۶۳
- ↑ ابن تیمیّه ، کتاب الرّدّ علی المنطقیین ، چاپ عبدالصمد شرف الدین کتبی، بمبئی ۱۳۶۸/۱۹۴۹
- ↑ ابن جوزی، سیره و مناقب عمربن عبدالعزیز الخلیفه الزاهد، چاپ نعیم زرزور، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم ، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲
- ↑ ابن حبّان ، صحیح ابن حبّان بترتیب ابن بلبان ، ج ۱، چاپ شعیب ارنؤوط ، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳
- ↑ ابن حبیب ، کتاب المحبّر، چاپ ایلزه لیشتن شتتر، حیدرآباد دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت
- ↑ ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر
- ↑ ابن خطیب ، الاحاطه فی اخبار غرناطه، چاپ محمد عبداللّه عنان ، قاهره ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷/ ۱۹۷۳ـ۱۹۷۷
- ↑ ابن خلدون
- ↑ ابن خلّکان
- ↑ ) ابن زبیر، کتاب صله الصله، قسم ۴، چاپ عبدالسلام هراس و سعید أعراب ، (مراکش ) ۱۴۱۴/۱۹۹۴
- ↑ ابن صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم : تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری، چاپ غلامرضا جمشیدنژاد اول ، تهران ۱۳۷۶ ش
- ↑ ابن صلاح ، فتاوی ابن الصلاح فی التفسیر والحدیث والاصول والعقائد، در مجموعه الرسائل المنیریه، ج ۳، (قاهره ) : ادارهالطباعه المنیریه ، ۱۳۴۶
- ↑ ابن صلاح ، مقدمه ابن الصّلاح فی علوم الحدیث ، چاپ مصطفی دیب البغا، دمشق ۱۴۰۴/۱۹۸۴
- ↑ ابن طاووس ، المجتنی من الدعاء المجتبی، چاپ صفاءالدین بصروی
- ↑ ابن عدیم ، بغیهالطلب فیتاریخ حلب ، چاپ سهیل زکار، بیروت (۱۴۰۸/۱۹۸۸
- ↑ ابن عساکر، تبیین کذب المفتری فیما نسب الی الامام ابیالحسن الاشعری، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴
- ↑ ابن عماد
- ↑ ابن قاضی شهبه ، طبقات الشافعیه، چاپ حافظ عبدالعلیم خان ، بیروت : عام الکتب ، ۱۴۰۷/۱۹۸۷
- ↑ ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره ۱۹۶۰
- ↑ ابن قُنفُذ، انس الفقیر و عزالحقیر، چاپ محمد فاسی و ادولف فور، رباط ۱۹۶۵
- ↑ ابن ماجه ، سنن ابن ماجه، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱
- ↑ ابن معتز، طبقات الشعراء، چاپ عبدالستار احمد خراج ، (قاهره ۱۳۷۵/۱۹۵۶
- ↑ ابن منظور
- ↑ ابن ندیم
- ↑ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن ، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح ، مشهد ۱۳۶۵ـ۱۳۷۶ ش
- ↑ ابوالفرج اصفهانی
- ↑ ابوحیان توحیدی، کتاب الامتاع والمؤانسه، چاپ احمدامین و احمد زین ، بیروت
- ↑ ابوسلیمان سجستانی، صوان الحکمه و ثلات رسائل ، چاپ عبدالرحمان بدوی، تهران ۱۹۷۴
- ↑ احمد بن عبداللّه ابونعیم ، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷
- ↑ الاختصاص ، منسوب به محمد بن محمد مفید، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۴۱۳
- ↑ عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱ـ۱۴۱۵
- ↑ احمدامین ، ضحیالاسلام ، بیروت : دارالکتاب العربی
- ↑ حسین امین ، المدرسه المستنصریه، عراق ۱۹۶۰
- ↑ احمد فؤاد اهوانی، التربیه فیالاسلام ، او، التعلیم فی رأی القاسبی، قاهره ۱۹۵۵
- ↑ بلاذری
- ↑ تیتوس بورکهارت ، هنر اسلامی: زبان و بیان ، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۶۵ ش
- ↑ احمد بن حسین بیهقی، شعب الایمان ، چاپ محمد سعید بسیونی زغلول ، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ علی بن زید بیهقی، کتاب تتمه صوان الحکمه، لاهور ۱۳۵۱
- ↑ محمد بن حسین بیهقی
- ↑ محمدطاهربن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم »، چاپ ایرج افشار، فرهنگ ایران زمین ، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش
- ↑ محسن بن علی تنوخی، نشوارالمحاضره و اخبارالمذاکره، چاپ عبود شالجی، بیروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۱ـ۱۹۷۳
- ↑ عبدالملک بن محمد ثعالبی، ثمارالقلوب فی المضاف والمنسوب ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره (۱۹۸۵
- ↑ عمروبن بحر جاحظ ، البیان والتبیین ، چاپ عبدالسلام محمدهارون ، قاهره ۱۳۸۰ـ۱۳۸۱/۱۹۶۰ـ۱۹۶۱
- ↑ عبدالرحمان بن احمد جامی، بهارستان و رسائل جامی، چاپ اعلاخان افصح زاد، محمدجان عمراف ، و ابوبکر ظهورالدین ، تهران ۱۳۷۹ ش
- ↑ نوری جعفر، «مؤدِّبون أفذاد فی التراث العربی والاسلامی»، التراث الشعبی، ش ۱ (۱۹۸۵







