فرهنگ مصادیق:همه چیز خدا را تسبیح میگوید
محتویات
همه چیز خدا را تسبیح میگوید
۱- (سَبَّحَ لِلّهِ مافِی السَّمَواتِ وَاهَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛.
آن چه در آسمانها و زمین است، خدا را تنزیه میکند و اوست عزیز و حکیم).
تمام ذرات جهان خدا را حمد و تسبیح میگویند.
یکی از حقایق و معارف بلندقرآن، این است که سراسر ذرات جهان، خدا را سجده میکنند، و به حمد و ثنا و تسبیح و تقدیس او اشتغال میورزند و این حقیقت جز از قرآن، از هیچ مکتبی به این گستردگی شنیده نشده است؛ به عبارت روشن تر، همه ذرات وجود، از دل اتمها گرفته تا درون کهکشانها و سحابیها این سه وظیفه بزرگ را انجام میدهند:.
۱. همه موجودات جهان، خدا را (سجده) میکنند؛.
۲. سراسر جهان هستی، خدا را (حمد و ثنا) میگویند؛.
۳. تمام موجودات، خدا را (تسبیح و تنزیه) میکنند.
تو گویی سراسر جهان خضوع و فروتنی، گوش و زبان، روح و احساس، درک و مسؤولیت، نور و روشنایی، علم و دانش است.
سجده با حمد و تسبیح تفاوت روشنی دارد که نیاز به بیان ندارد؛ زیرا سجده، خضوع و ابراز کوچکی است در حالی که حمد و تسبیح بیان کمال و جمال خدا و پیراستن اوست از نقص و عیب.
تفاوت حمد و تسبیح
هرگاه خدا را از این نظرستایش کنیم که او دارای صفات کمال و جمال و مبدأ کارهای نیک و سودمند است در این صورت ستایش ما را (حمد) میگویند؛ ولی اگر ذات او را از هر نوع عیب و نقص پیراسته بدانیم و پیراستگی او را ابراز کنیم، آن را تسبیح میگویند؛ به عبارت دیگر، حمدِ خدا، توصیف اوست در برابر کمال (صفات ثبوتی و اعمال نیک)، خواه این کمال جزو ذات او باشد، مانند علم و قدرت، یا از افعال او به شمار رود، مانند رازقیت؛ درحالی که تسبیح خدا، تنزیه اوست از عیوب و نقایص (صفات سلبی).
اکنون که تفاوت این دو روشن شد لازم است به گونهای در باره هر سه مطلب که یکی از ابتکارات قرآن است بحث کنیم.
۱. همه ذرات جهان در برابرخدا ساجد و خاضعند.
قرآن، سجده و خضوع موجودات جهان را به گونههای مختلفی مطرح کرده است:.
الف) در برخی از آیات، تنها از سجود موجودات ذی شعور سخن به میان آورده است آن جا که میفرماید:.
(وَلِلّهِ یسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ...؛[۱]
آن چه در آسمانها و زمین است و هم چنین سایههای آنها صبح و شام از روی میل و اجبار برای خدا سجده میکنند).
دراین آیه به گواهی لفظ (من) در جمله (وللّه یسجد من فی السماوات) تنها خضوع موجودات دارای عقل مطرح میباشد.[۲]
ب) در برخی از آیات، دایره سجده گسترده ترگرفته شده و از سجود تمام جنبندگان سخن به میان آمده است آن جا که میفرماید:.
(وَلِلّهِ یسْجُدُ مَافِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلاَئِکَةُ وَهُمْ لاَیسْتَکْبِرُونَ؛[۳]
برای خدا آن چه در آسمانها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان، سجده میکنند و هرگز کبر نمیورزند).
ج) در برخی دیگر سجده گیاهان و درختان را متذکر میگردد و میفرماید:.
(وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ؛[۴] بوتهها و درختان او را سجده میکنند).
بار دیگر با دید وسیعی از سجود و خضوع سایههای اجسام سخن گفته و میفرماید:.
(أَوَلَمْ یرَوْا إِلَی مَا خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ یتَفَیؤُا ظِلاَلُهُ عَنِ الْیمِینِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّداً لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ؛[۵]
مگر نمینگرند به اجسامی که خدا آفریده است که سایههای آنها از راست و چپ (صبح و عصر) حرکت میکنند و خدا را سجده مینمایند، در حالی که خود اجسام در حال خضوع و اطاعت هستند.).
ه) برای بار پنجم، خداوند از سجده آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و چهارپایان، سخن گفته است آن جا که میفرماید:.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ والدَّوَابُّ وَکَثِیر مِنَ النَّاسِ...؛[۶]
مگر نمیبینی که، آن چه در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و چهارپایان و بسیاری از مردم خدا را سجده میکنند...).
بنابراین مسأله سجده موجودات مسألهای عمومی وفراگیر است و اختصاص به موجودی خاص ندارد.
آن چه مهم است فهمیدن حقیقت سجده است و این که چگونه هر موجودی از ذی شعور و غیر آن، در برابر عظمت حق ابراز تذلل و کوچکی مینماید.
مقصود از سجود موجودات، چیست
سجده انسان معمولاً با گذاردن اعضایی، از جمله پیشانی و احیاناً چانه[۷] بر زمین انجام میگیرد، این هیأت ظاهری سجده است ولی روح آن، همان ابراز تذلل و فروتنی در برابر معبود میباشد.
در این جا این مسأله مطرح میگردد که آیا در تحقق (سجده) که هدف از آن کمال خضوع است، لازم است که هیأت خاصی وجود داشته باشد و بدون تحقق آن، نمیتوان این لفظ را به کار برد یا این که ملاک و میزان آن، ابراز خضوع و فروتنی است و در هر کجا این امر محقق گردد، میتوانیم لفظ سجده را به کار ببریم، هرچند همان هیأت خاص وجود نداشته باشد و اگر هم به آن هیأت خاص، سجده میگوییم، از این نظر است که یک چنین هیأت در نظر مردم حاکی از غایت تواضع و خضوع است و در حقیقت طریقی است برای اظهار کوچکی و فروتنی.
قرآن در این مسأله راه دوم را انتخاب میکند و هر نوع تذلل و کوچکی را - که به هر صورتی تحقق پذیرد - ، سجده مینامد و روش عرف و عقل نیز در نام گذاری و به کار بردن الفاظ همین است؛ مثلاً روزی لفظ چراغ در چراغهای محقری به کار میرفت که برای خود شکل و وضع خاصی داشت و از هیچ نظر قابل مقایسه با چراغهای پرفروغ امروز نبود، ولی چون خاصیت و اثر همان چراغهای دیرینه در چراغهای امروز، به صورت کامل تری موجود است، از این نظر لفظ مزبور، بدون هیچ گونه تغییری به نور افکنهای قوی و نیرومند نیز اطلاق میشود.
حقیقت سجده در موجودات جهان
سراسر موجودات جهان، به نحو خاصی مراتب فروتنی و تذلل خود را به مقام ربوبی ابراز مینمایند و عالیترین مظهر برای اظهار کوچکی و تعظیم معبود جهان، این است که همه جهان در قبضه قدرت وی بوده و همگی مطیع فرمان و اراده مطلقه او هستند؛ به عبارت دیگر، اراده واحدی بر جهان حکومت میکند و همه موجودات از آن پیروی کرده و در برابر آن هیچ گونه مقاومتی ابراز نمینمایند.
بنابر این، در سجده به این معنا (اطاعت بی چون و چرای موجودات از اراده نافذ خداوند) کراهتی تصور نخواهد شد؛ زیرا اکراه درموردی به کار میرود که موجودی از خود، دارای اراده و اختیار باشد تا در مقابل دیگری ابراز مقاومت کند، در صورتی که هیچ موجودی بدون استمداد از قدرت خدا دارای وجود نیست تا چه رسد که از خود اراده مخالفی داشته باشد و سجده در برابرعظمت خدا را مکروه بشمارد. با وجود این مشاهده میشود که جمله (طَوْعاً وَکَرْهَاً...)[۸] برای انسان و هر موجود عاقلی دو نوع سجده را ثابت میکند: سجدهای از روی میل و سجدهای از روی کراهت.
در این صورت ناچاریم برای این دو نوع سجده، تفسیری برگزینیم و بگوییم منظور از سجده از روی رغبت آن نوع پذیرش هاست که با طبع انسان و یا هر موجود دیگر موافق میباشد؛ مانند نمو و رشد و گردش خون و ضربان قلب برای انسان و مقصود از سجده کراهتی پذیرش یک سلسله رویدادهایی است که با طبع موجود سازگار نباشد؛ مانند مرگها و بلاهایی که انسان را پیش از وصول به پایان عمر، محکوم به فنا و نیستی میسازد.
در قرآن مجید در آیه دیگری نیز لفظهای (طوعاً) و(کرهاً) دربارهٔ آسمانها و زمین به کار رفته است و طبعاً مقصود همان است که گفته شد؛ چنان که میفرماید:.
(... فَقَالَ لَهَا وَ لِلأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَینَا طَآئِعِینَ؛[۹]
به آسمان و زمین خطاب کرد (بیایید) و فرمان مرا درپذیرش هر نوع تغییرات از روی اراده یا کراهت بپذیرید. گفتند: به رغبت پذیرفتیم).
بنابراین، هم پذیرش وجود وهم قبول هر نوع تصرف، خواه موافق طبیعت موجود باشد یا مخالف آن، خضوع و اظهار کوچکی در برابرخداست. چیزی که هست به یک معنا، همه این پذیرشها از روی میل و رغبت است و به یک معنا، آن قسم از حوادث که بر خلاف مسیر طبیعی موجود باشد، نوعی کراهت در آن وجود دارد.
نه تنها وجود هر موجودی در قبضه قدرت اوست، بلکه سایههای اجسام در گردش و تحولات خود، تابع اراده و خواست او هستند و هنگام صبح و عصر در دو طرف جسم سایههای چشمگیری دیده میشود که همگی در پرتو اراده نافذ او میباشند.
آیا شایسته است که همه اجسام جهان با سایههای خود در برابر خدا ابراز کوچکی کنند، اما انسان از سجده تشریعی در برابر خدا امتناع ورزد هرچند پیوسته از نظر تکوین خاضع و خاشع است، به خصوص این که خداوند انواع موجودات زمین و آسمان را در برابرانسان خاضع ساخته است؛[۱۰] آیا سزاوار است که او در برابر پروردگارش خضوع نکند.
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار.
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری.
اکنون که با معنای سجده در موجودات آگاه شدیم و روشن شد که مقصود از سجده موجودات، سجده تکوینی آنهاست، لازم است در باره حمد و تسبیح موجودات جهان، به گونهای گسترده سخن گوییم.
تسبیح سراسری موجودات جهان
در گذشته یادآور شدیم که حمد و ثنا، ستایش خدا در برابر صفات کمالی و ثبوتی اوست، هم چنان که تسبیح او، پیراسته ساختن او از نقایص و معایب است و توصیف خدا، با هر صفات سلبی، تسبیح و تنزیه وی میباشد؛ چون در برخی از آیات موردبحث، هر دو موضوع باهم وارد شده است، از این نظر، در یک جا به بررسی هردو بحث، میپردازیم و در تقسیم بندی آیات از هر قسمی به ذکر یک آیه اکتفا میکنیم:.
الف) گاهی قرآن تسبیح موجودات را در دایره وسیعی بیان کرده و آن را امری عمومی، که همه موجودات را در بر میگیرد، مطرح میکند و میفرماید:.
(سَبَّحَ لِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَاهَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛[۱۱]
آن چه در آسمانها و زمین است، خدا را تنزیه میکند. اوست عزیز و حکیم).
لفظ (ما) بر خلاف تصور برخی، در عاقل و غیر عاقل به کار میرود و منظور از آن در این جا، تمام موجوداتی است که در آسمانها و زمین قرار دارند.
به همین مضمون است آیههای ۱ و۲۴ سوره حشر، آیه ۱ سوره صف، ۱ سوره جمعه، ۱ سوره تغابن، و صریحترین آیه در این مورد، آیه ۴۴ سوره اسراء است، چنان که میفرماید:.
(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِن مِن شَیْءٍ إِی یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلِکِنْ لاَتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً؛.
آسمانهای هفت گانه و زمین وهرموجود عاقلی که درآنهاست، خدا را تنزیه میکند و آن چه در جهان هستی به عنوان (شیء) شناخته شده است، خدا را با ستایش تنزیه میکند، ولی شما از تسبیح آنها آگاه نیستید و درک نمیکنید، او بردبار و بخشنده است).
نکته قابل توجه، که بعداً سند گفتارما خواهد بود، این است که میگوید: ما از تسبیح آنها آگاه نیستیم و درک نمیکنیم.
ب) گاهی از تسبیح فرشتگان به طور صریح و یا به کنایه سخن میگوید، آن جا که میفرماید:.
(...وَالْمَلائِکَةُ یسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الأَرْضِ...؛[۱۲]
فرشتگان با حمد پروردگار خویش، او را تسبیح میگویند و آمرزش افرادی را که در زمین هستند، میطلبند).
تسبیح فرشتگان در آیات دیگری نیز وارد شده است.[۱۳]
ج) گاهی پس از یک بیان عمومی، تسبیح مرغان هوا را متذکر شده و چنین میفرماید:.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَالْطَّیرُ صافّاتٍ کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ؛[۱۴]
آیا ندیدی، آن چه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میگویند و مرغان گشاده بال نیز تسبیح میگویند و هر کدام به دعا و تنزیه خود آشناست).
دقت بفرمایید که در این آیه به آن گروه که خدا را تسبیح میکنند، نسبت (علم) میدهد و آنها را به تسبیح خود عالم و آگاه معرفی میکند و به اصطلاح میفرماید: (کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ؛ هر کدام به دعا و تسبیح خود آشناست).
تسبیح پرندگان، در آیات دیگری نیز وارد شده است؛ مانند آیه ۱۰ سوره سبأ و۱۹ سوره ص.
د) در برخی تصریح شده که کوهها در اوقات خاصی خدا را تسبیح میگویند آن جا که میفرماید:.
(إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالإِشْراقِ؛[۱۵]
ما کوهها را برای داوود رام کرده و آنها شبانگاه و صبحگاه، خدا را تسبیح میگویند).
تسبیح کوهها، در آیات دیگری نیز وارد شده است؛ مانند آیه ۷۹ سوره انبیاء و۹ سوره سبأ.
ه) برای بار پنجم تسبیح رعد را متذکر میگردد و میفرماید: (یسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمْدهِ).[۱۶]
اکنون باید دید منظور از تسبیح چیست
(تسبیح) در لغت به معنای تنزیه از نقایص است. هرگاه موجودی را از نقایص و عیوب، تنزیه و تقدیس نماییم، آن را (تسبیح) میگویند، بنابراین درحقیقتِ تسبیح، تنزیه از نقص و عیب نهفته است و هر تفسیری که برای تسبیح گفته شود ولی حاکی از تقدیس خداوند و تنزیه او از عیب و نقص نباشد نمیتوان آن را تفسیر صحیح برای تسبیح دانست.
آرای مفسران در تسبیح موجودات
برخی از مفسران که نتوانستند به حقیقت تسبیح تمام موجودات پی برند برای فرار از اشکالی که در تسبیح همه موجودات در ابتدای کار موجود است گفتهاند مراد از (ما) در (مافی السموات) موجودات عاقل است که دارنده شعورند؛ مانند انسان و فرشته که خداوند را با کمال ادراک و شعور تقدیس مینمایند؛[۱۷] در حالی که بسیاری از مفسران این نظریه را نپذیرفتهاند و گفتهاند: مقصود از (ما) اعم از عاقل و غیرعاقل، مدرک و غیرمدرک است و ظاهر آیه با نظر آنها وفق میدهد؛ زیرا لفظ (ما) معمولاً در مطلق موجودات به کار میرود، به عکس (من) که بیشتر در صاحبان عقل و شعور استعمال میشود.
این دسته برای تسبیح، معانی گوناگونی ذکر کردهاند، ولی اکثر آنها با این که صحیح و پا برجاست، ارتباطی به معنای تسبیح ندارد. اکنون به پارهای از نظریات دیگر اشاره مینماییم:.
نظریه نخست: مقصود از تسبیح، همان خضوع تکوینی هر موجودی در برابر فرمان و اراده الهی است و سراسر هستی در برابر اراده و مشیت خداوند خاضع بوده و در پذیرش وجود و پیروی از قوانینی که خداوند برای آنها تعیین نموده است مطیع و تسلیمند. بر این نظریه با آیاتی که در باره تسلیم بودن تمام موجودات جهان در برابر اراده نافذ حق وارد شده است، استدلال میشود؛ مانند:.
(ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَهِیَ دُخان فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعِینَ؛[۱۸]
سپس به آسمانها پرداخت؛ در حالی که به صورت گاز بود و به آن و زمین خطاب کرد که به رغبت یا کراهت زیر فرمان ما قرار گیرید. آنها گفتند: با کمال رغبت به اطاعت (از مشیت تو) گردن نهادیم).
بنابراین، آیاتی که در آنها به تمام آن چه در زمین و آسمان است، نسبت سجود و خضوع داده شده است، میتواند مؤید نظر یاد شده باشد.[۱۹].
ولی ما تصور میکنیم که این نظر صایب نیست؛ زیرا مسأله خضوع و سجود و تسلیم شدن سراسر جهان هستی در برابر اراده خداوند ارتباطی به مسأله تنزیه و تقدیس حق از نقص و عیب ندارد و نباید این دو مطلب را به هم درآمیخت، اگر چه هر کدام از اینها در جای خود درست و استوار است.
نظریه دوم: بسیاری از مفسران، تسبیح موجودات جهان را چنین تفسیر میکنند: نظم و نظام شگفت انگیز هر موجودی با پیچیدگی و اتقانی که در ساختمان آن به کار رفته است، شاهد و گواه بر قدرت بی نهایت عقل و شعور و حکمت بی پایان سازنده اوست. سازمان دقیق و اسرار پیچیده هر موجودی، همان طور که به وجود صانع خود گواهی میدهد، هم چنین به لسان تکوینی گواهی میدهد که خالق آن دانا و توانا و از هر نوع عجز و جهل مبرا و منزه است؛ مثلاً برای تنزیه حق از شرک چنین گواهی میدهد: نظام واحدی که هم بر یک اتم و هم بر منظومه شمسی ما حکومت میکند گواهی میدهد که نظام هستی زیر نظریک آفریدگار به وجود آمده است و هیچ کس جز او در پدید آوردن هستی دخالت نداشته و اثر و نظام یگانه، حاکی از وحدت مؤثر و نبودن هر نوع شرک و انباز برای اوست. از این جهت وحدت نظام، موجب تنزیه و تقدیس خدا از هرگونه شرکی است.
این نظریه که مورد اعتماد بسیاری از مفسران است، از جهاتی، قابل دقت و ملاحظه میباشد:.
۱. اگر مقصود خدا از تسبیح تمام موجودات جهان، این باشد که در این نظریه آمده است این حقیقتی است که همه آن را درک میکنند و میفهمند و دیگر معنا ندارد قرآن بفرماید: (وَلِکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛[۲۰]ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید) زیرا این نوع تنزیه را هر فردی به فراخور حال خود درک کرده و میفهمد.
برخی برای اصلاح این نظریه ناچار شدند که جمله (لاتفقهون) را به معنای (عدم توجه) بگیرند و بگویند که اکثر مردم به این مطلب توجه ندارند و یا این که بگویند عظمت دلالت موجودات بر تنزیه خدا به قدری عظیم است که انسان به اندازه واقعی آن واقف نمیگردد؛ ولی ناگفته پیداست که توجیه مزبور برای جمله فوق، خلاف ظاهر آن است و اگر منظور خدا این بود؛ مناسب بود بفرماید: (وأنتم عنه غافلون) یا جملهای مانند آن.
۲. اگر تسبیح موجودات جهان به این معناست که از تدبر در ساختمان وجودی اشیا، این نوع تنزیه تکوینی را درک میکنیم؛ چرا قرآن در سوره نور آیه ۴۱ میفرماید: آسمانها و زمین و مرغان به دعا و تنزیه خود آشنا هستند و به عبارت دیگر، چطور آشکارا به آنها نسبت علم و دانستن داده و میگوید: (کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ؛ هرکدام به راز و نیاز خود آشنا هستند). در صورتی که روی این نظر، هیچ کدام از آنها از تسبیح و تنزیه خود اطلاعی ندارند، بلکه فقط ماهستیم که از روی دقت و امعان نظر، لسان تکوینی و زبان حمد و ثنای آنها را درک میکنیم.
۳. اگر منظور از تسبیح کاینات، این است که بیشتر مفسران انتخاب کردهاند این نوع تسبیح وقت معین ندارد، بلکه حقیقتی است که بشر هر موقع در سازمان هر موجودی دقت کند آن را درک مینماید؛ در صورتی که قرآن، تسبیح کوهها را مقید به شبانگاه و صبحگاه فرموده چنان که به آن تصریح میکند و میفرماید: (یسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالإِشْراقِ).[۲۱]
روی این ملاحظات با این که خود تسبیح تکوینی و این که هر موجودی با زبان تکوینی خود خالق خود را از هر نوع عیب و نقص تنزیه مینماید، مطلبی است صحیح؛ ولی نمیتوان آیات مربوط به تسبیح گفتن کاینات را ناظر به این نوع از تسبیح دانست.
نظریه سوم: این نظریه مربوط به فیلسوف گرامی اسلام مرحوم صدر المتألهین است که در مسائل مربوط به الهیات و امور مابعد طبیعت، دیدگاههای بس شامخ و بلندی دارد و از محققین و مؤسسین بزرگ اصول فلسفه اسلامی است که چشم روزگار مردی به این وسعت ذهن و بینش بلند و درک عمیق و ژرف، کمتر دیده است.[۲۲]
وی میگوید: تمام موجودات جهان از روی علم و شعور و درک و آگاهی به حمد و ثنا و تسبیح و تنزیه خداوند بزرگ اشتغال دارند و هر موجودی در هرپایهای از وجود که هست و هر اندازه که از هستی سهمی دارد، به همان اندازه به خالق و آفریدگار خود علم و آگاهی دارد و او را از این طریق حمد و ثنا میگوید و از نقایص و عیوب تنزیه میکند.
ملاصدرا(ره) میگوید: علم و ادراک در تمام مراحل و مراتب وجود از واجب الوجود گرفته تا جهان نبات و جماد، تحقق دارد و هر موجودی در هر رتبهای از وجود باشد، سهم و حظی از صفات عمومی، مانند علم و شعور و حیات و... داشته و هیچ موجودی از آن خالی نیست؛ چیزی که هست گاهی بر اثر ضعیف بودن این صفات، وجود آنها برای ما مکشوف نیست. موجودات جهان، هرچه از ماده و آثار آن دوری گزینند و به صورت موجودی مجرد در آیند و یا در مسیر تجرد قرار گیرند این صفات در آنها قوی تر و واضح تر میشود و هر قدر از نظر وجود، به ماده گرایش پیدا کنند این صفات در آنها به همان اندازه تنزل و کاهش یافته تا آن جا که به نظر میرسند فاقد علم و ادراک هستند؛ ولی در حقیقت چنین نیست، بلکه اصل این صفات را به طور ضعیف واجد و دارا هستند هرچند برای ما انعکاس ندارد.
وی این مطلب را از طریق برهان فلسفی و مکاشفات نفسانی ثابت مینماید. او گامی فراتر نهاده میگوید: گفته قرآن که شما از تسبیح و تحمید موجودات آگاهی ندارید مربوط به نوع مردم است؛ زیرا اکثریت مردم حقیقت تسبیح آنها را درک نمیکنند، ولی مانعی ندارد که برخی از بصیران و صاحبدلان، کسانی که روح و روان آنان با حقایق موجودات ارتباطی پیدا کرده است؛ با گوش دل، تسبیح و تنزیه آن را بشنوند و از تسبیح کاینات در برابر فرمان خدا آگاه باشند. قلبی که از وساوس و علایق مادی خالی گردد و مرکز فرود انوار حق و برکات معنوی باشد، از طریق مکاشفه وجدانی، همه این حقایق را دیده و درک میکند.
مولوی با بینش خاصّ خود این حقیقت را دریافته و در این باره چنین میگوید:.
گر ترا از غیب چشمی باز شد.
جمله ذرات جهان همراز شد.
نطق آب و نطق خاک و نطق گل.
هست محسوس حواس اهل دل.
فلسفی کو منکر (حنانه) است.
از حواس انبیا بیگانه است[۲۳].
جمله ذرات عالم در نهان.
با تو میگویند روزان و شبان.
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم.
با شما نامحرمان ما خامشیم.
چون شما سوی جمادی میروید.
محرم جان جمادات کی شوید.
فاش تسبیح جمادات آیدت.
وسوسه تأویلها بر بایدت.
چون ندارد جان تو قندیلها.
بهر بینش کردهای تأویل ها[۲۴].
اکنون که سخن به این جا انجامید، لازم است این حقیقت قرآنی را از تدبر در آیاتی که در مورد علم و شعور تمام موجودات وارد شده است به دست آوریم؛ زیرا اگر قرآن همه موجودات جهان را تسبیح گو و ثناخوان معرفی میکند، از طرف دیگر تمام ذرات جهان را، شاعر و آگاه و گوش و هوش قلمداد مینماید. هرگاه آیات این دو بخش را کنارهم قرار دهیم، قطعاً نظریه صدرالمتألهین به روشنترین وجه ثابت خواهد شد. اکنون آیاتی که بر وجود شعور ودرک در سراسر جهان از اتم گرفته تا کهکشان گواهی میدهد ذکر میکنیم.
وجود شعور در تمام موجودات جهان.
این نظریه را میتوان از دو راه ثابت کرد:.
۱. آیاتی که بر وجود شعور درتمام موجودات جهان اعم از جاندار و غیره گواهی میدهند؛.
۲. دلایل عقلی که وجود شعور را در تمام ذرات جهان ثابت میکند.
اکنون راه نخست: قرآن به روشنی گواهی میدهد که مورچگان از شعور خاصی برخوردارند؛ زیرا هنگامی که سلیمان با سپاهیان خود از بیابانی عبور میکرد، مورچهای به مورچگان بیابان، که بیم آن میرفت که همگی زیرپای سلیمان و سپاهیان او از بین بروند، ندا در داد و گفت:(...یاأَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لاَیحْطِمَنَّکُمْ سُلَیمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لاَیشْعُرُونَ؛[۲۵]
مورچگان، به لانههای خود پناه ببرید تا سلیمان و سپاهیان او شماها را نابود نکنند؛ آنها متوجه نیستند).
ندای مورچه یک ندای حقیقی و واقعی بود و هرگز نمیتوان آن را به معنای مجازی و زبان حال حمل کرد به گواه این که طبق نقل قرآن، سلیمان از شنیدن سخن او تبسمی بر لبان او نقش بست و از خداوند خواست که به او توفیق دهد که در برابر نعمتهایی که بر او و والدین او ارزانی داشته است سپاسگزار گردد. چنان که میفرماید:.
(فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی والِدَیَّ...؛[۲۶].
سلیمان از شنیدن ندای مورچه تبسمی کرد (و در شگفت ماند) و از خدا خواست که به او توفیق شکرگزاری نعمتی دهد که بر او و والدین او ارزانی داشته است.).
قرآن در باره پرندهای به نام (هدهد) داستانی دارد که حاکی از شعور خاص اوست به طوری که موحد را از مشرک تشخیص میداد و سلیمان او را برای انجام مأموریتهایی گسیل میداشت. روزی او را غایب دید و گفت اگر برای غیبت خویش عذر موجهی نداشته باشد، او را عذاب خواهد داد و یا سرش را خواهد برید. چیزی نگذشت که هدهد آمد و گفت: بر چیزی واقف شدم که تو بر آن واقف نشدی و از دولت (سبا) خبر شگفت آوری آوردهام: زنی بر آنان فرمانروایی میکند و از هر نوع نعمت برخوردار است و برای او تخت بزرگی است. من دیدم آنان به جای پرستش خدا، آفتاب را میپرستند. شیطان کردارهای آنان را زیبا جلوه داده است و از راه حق بازداشته است و آنان را گمراه ساخته است. چرا آنان خدایی را که بر هر امر پنهانی وجود بخشیده است، سجده نمیکنند؛ در حالی که او از کردارهای پنهان و آشکار آنان آگاه است؛ خدایی که جز او خدایی نیست، صاحب عرش بزرگ است.
سلیمان گفت: بررسی میکنم ببینم که در این گزارش راستگو هستی یا نه. نامه مرا ببر و به آنان برسان و از آنان دوری بجو و مراقب باش و ببین آنان در برابر نامه من چه واکنشی نشان میدهند.[۲۷]
پرندهای که تا این حد، کارهای دقیق و مرموزی را درک میکند و گزارش میدهد و فرمان میبرد، به طور مسلم از یک شعور بس خاصی آگاه است.
قرآن یکی از مفاخر سلیمان را این میداند که او به زبان پرندگان آشنا بود، و میگوید:.
(وَوَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ وَقالَ یاأَیهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیرِ؛[۲۸]
سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم، زبان پرندگان به ما تعلیم شده است).
سلیمان سپاهی از انسان وجن و پرندگان تشکیل داده بود و همگی تحت فرمان او بودند. چنان که میفرماید:.
(وَحُشِرَ لِسُلَیمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ وَالطَّیرِ؛[۲۹]
سپاهیان سلیمان، از سه گروه جن و انسان و پرندگان حاضر شدند).
از مجموع این آیات استفاده میشود که پرندگان بالأخص و تمام جانداران به طور اعم از آگاهی خاصی برخوردارند و اگر انسان کاملی بر صفحه جهان حکومت کند میتواند با آنان سخن بگوید و از آنها در تحکیم نظام توحیدی و شکستن مظاهر بت پرستی استفاده کند.
اشاعه آگاهی درجمادات
آیات قرآن به گونهای در این موضوع سخن گفته است و برای جمادات، افعالی را نسبت داده است که توأم با درک و آگاهی است. سقوط برخی از سنگها را از نقطهای، معلول خشیت و خداترسی آنها میداند چنان که میفرماید:.
(...وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللّهِ؛[۳۰]
برخی از صخرهها ازترس خدا از نقطهای میافتد).
در آیهای یادآور میشود که، (امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنان از تحمل بار امانت اباء ورزیدند و ترسیدند و انسان آن را به دوش گرفت...).
(...إِنَّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً).[۳۱]
برخی از مفسران این آیه و امثال آن را بر معنای مجازی - که در اصطلاح به آن (زبان حال) میگویند - حمل کردهاند، در صورتی که چنین تفسیری، نوعی پیشداوری است و هرگز دلیلی ندارد که چنین حقیقتی را، که قرآن از آن گزارش میدهد، بر غیر ظاهر آن حمل کنیم و این که میگویند: علم تا کنون بر چنین شعور و آگاهی دست نیافته است دلیل بر نبودن آن در این موجودات نیست؛ زیرا تنها وظیفه علم، اثبات است و بس و هیچ گاه علم، حقّ نفی و سلب چیزی را که از وجود وعدم آن آگاه نیست، ندارد.
(لَوْ أَنْزَلْنا هِذا الْقُرْ آنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اللّهِ وَتِلْکَ الأَمْثالُخطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref> به معنای توصیف و بیان است و هرگز مقصود، مَثَل مصطلح نیست.</ref> نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ؛[۳۲]
اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، آن را از ترس خدا فروتن و شکافته شده میدیدی این توصیف را برای مردم میآوریم تا بیندیشند).
ما اگر هر نوع پیشداوری را در باره آیات قرآن کنار بگذاریم، باید بگوییم کوه دارای چنین شایستگی است که اگر مورد خطاب خدا قرار گیرد، بر اثر آگاهی از عظمت خطاب، شکافته و پراکنده میگردد. از برخی از آیات به طور اشاره، وجود چنین آگاهیی استفاده میشود؛ آن جا که میفرماید:.
(وَإِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولُ مِنْهُ الْجِبالُ؛[۳۳]
نزدیک است که از حیله آنان، کوهها از جای خود کنده شوند).
(تَکادُ السَّماواتُ یتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدّاً؛[۳۴]
نزدیک است که آسمانها از هول آن فرو ریزد و زمین بشکافد و کوهها درهم کوبیده شود).
اگر به راستی در کوهها شایستگی آگاهی از اوضاع خارج از خود نبود چنین توصیفی از آنها دور از بلاغت بود آن گاه ناچار خواهیم بود که برای آیه معنای مجازی از قبیل مبالغه و تمثیل فرض کنیم، هم چنان که برخی از مفسران در این مورد مرتکب چنین کاری شدهاند.
آیات مربوط به روز رستاخیز، پرده از روی چنین آگاهی بر میدارد؛ زیرا در چنین روزی دستها و پاها و پوستها بر جرایم انسان شهادت و گواهی خواهند داد و به فرمان خدا، بشر مجرم را از خصوصیات زندگی او وکارهایی که انجام داده است، مطلع خواهند نمود. اکنون آیات این قسمت:.
(یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ؛[۳۵]
روزی فرا میرسد که زبانها و دستها و پاهای آنان بر ضرر آنان گواهی میدهد).
(الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَتُکَلِّمُنا أَیدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یکْسِبُونَ؛[۳۶]
روزی فرا میرسد که بر زبان آنان مهر میزنیم و دستهای آنان را به سخن گفتن وادار میکنیم و پاهای آنان برکردار بد آنان شهادت و گواهی میدهد).
(وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا قالُوا أَنْطَقَنا اللّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ؛[۳۷]
به پوستهای خود میگویند چرا بر ضرر ما گواهی دادید، میگویند: خدایی که همه را ناطق و گویا کرده است ما را به سخن گفتن واداشت).
قرآن به روشنی گواهی میدهد که روز رستاخیز، زمین، اخبار خود را بازگو میکند و از طرف خدا به آن وحی میرسد چنان که میفرماید:.
(یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَهاُ بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها؛[۳۸]
در آن روززمین اخبار خود را بازگو میکند؛ زیرا پروردگار او به او وحی کرده است).
قرآن به روشنی از اطاعت و سرسپردگی آسمان و زمین گزارش میدهد و میفرماید:.
(فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائتِیا طَوْعاً أَو کَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعِینَ؛[۳۹]
به آسمان و زمین گفت: ازروی رغبت و یا کراهت تحت فرمان درآیند، گفتند: ما از روی اطاعت زیر فرمان درآمدیم).
این آیات و نظایر آنها در نظر گروهی که بخواهند نزد قرآن شاگردی کنند و در فهم معانی قرآن هر نوع پیشداوری را کنار بگذارند، به روشنی از وجود درک و شعور در سراسر جهان، خبر و آگاهی میدهد، حالا حقیقت این شعور و آگاهی چگونه است و در چه پایه است، برای ما روشن نیست. در ادعیه اسلامی، به این مطلب اشارههایی هست که از باب نمونه، دو مورد را نقل میکنیم:.
(تسبح لک الدواب فی مراعیها والسباع فی فلواتها والطیر فی وکورها، و تسبح لک البحار بأمواجها والحیتان فی میاهها؛.
چهارپایان در چرا گاهها، درندگان در بیابانها، پرندگان در آشیانهها تو را تسبیح میگویند. دریا با امواج متلاطم خود، ماهیان در میان آنها، تو را تنزیه مینمایند).
در صحیفه سجادیه[۴۰] چنین میخوانیم که، امام سجاد(ع)موقع رؤیت هلال، آن را با جملههای زیر مخاطب میساخت:.
(أیها الخلق المطیع الدائب السریع المتردد فی منازل التقدیر؛.
ای آفریده فرمان بردار تندرو، که پیوسته در منازلی که برای تو اندازه گیری شده است تردد میکنی).
با وجود این آیات و روایات، که شعور و ادراک را در سراسر موجودات جهان حاکم میداند باید در تفسیر تسبیح موجودات، نظریه مرحوم صدرالمتألهین را برگزید و گفت: این تسبیح، تسبیح واقعی و حقیقی است و موجودات جهان به زبان ویژه خود، خدا را تسبیح میگویند، نه با زبان حال، به گونهای که در نظریههای پیشین وجود داشت.
دلیل عقلی بر این نظر
این نظر را میتوان با دلیل عقلی و اصول حکمت متعالیه[۴۱] نیز ثابت نمود و خلاصه آن این است: وجود و هستی در هر مقام و مرتبهای با علم و شعور و درک و آگاهی ملازم و توأم است و هر چیزی که سهمی از وجود و هستی دارد به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت و دلایل فلسفی این نظر را کاملاً تأیید میکند و پایه برهان فلسفی آن را دوچیز تشکیل میدهد:.
۱. در جهان هستی آن چه اصیل و سرچشمه آثار و کمالات است (وجود) است و هر نوع فیض معنوی و مادی از آن اوست. اگر در جهان، علم و ادراکی، قدرت و نیرویی، زندگی و حیاتی هست همگی در پرتو وجود و هستی اشیاست و اگر وجود از میان برود همه این جنب و جوشها، تلاشها و حرکتها به خاموشی میگراید.
۲. برای وجود در تمام مراحل هستی از واجب و ممکن از مجرد و مادی، از عرض و جوهر، یک حقیقت بیش نیست و حقیقت وجود اگرچه برای ما روشن نیست؛ ولی ما به آن حقیقت با یک رشته مفاهیم ذهنی اشاره میکنیم و میگوییم وجود چیزی است که عدم و نیستی را طرد میکند و به هرچیزی حقیقت و عینیت میبخشد.
بنابراین هر کجا از وجود سراغی داشته باشیم این دو صفت (طرد عدم؛ تشکیل دهنده حقیقت خارجی عینی) را در آن جا مییابیم. از این جهت میگوییم وجود در تمام مراحل یک حقیقت بیش ندارد و آن این که در تمام مراحل دو اثر یاد شده را - که حقیقت آنها نیز یکی است - دارا میباشد.
روی این بیان، که وجود را منبع تمام کمالات بدانیم و برای آن یک حقیقت بیش قائل نشویم باید چنین نتیجه بگیریم: هرگاه وجود درمرتبهای از مراتب هستی مانند موجودات جاندار، دارای اثری (علم و ادراک) گردید، حتماً باید این اثر در تمام مراحل وجود نسبت به سهمی که از وجود دارد، محقق باشد. که در غیر این صورت، یا باید وجود، سرچشمه کمالات نباشد، یا این که برای وجود حقایق متباین تصور کنیم و حقیقت آن را در مرتبه جاندار، با آن چه در مراتب گیاه و معدن است، مغایر و مباین بدانیم؛ زیرا معنا ندارد که یک حقیقت در مرتبهای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر فاقد آن باشد؛ به عبارت دیگر، هرگاه وجود دارای حقایق مختلف و متباین بود، جا داشت که در نقطهای واجد اثری باشد و در نقطه دیگرنشانهای از آن نباشد، ولی هرگاه برای آن یک حقیقت بیش نباشد و تفاوت مصادیق آن روی شدت و ضعف مراتب باشد در این صورت معنا ندارد که یک حقیقت در مرحلهای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر دارا نباشد.
این خلاصه برهان فلسفی است که مرحوم صدرالمتألهین در اسفار[۴۲] در موارد مختلفی در مورد آن بحث و گفتگو نموده و معتقد است ظواهر آیات قرآن این حقیقت را تأیید میکند، آن جا که میفرماید:.
(وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إی یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلِکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛[۴۳]
همه موجودات با ستایش خود خدا را تنزیه میکنند، ولی شما از نحوه تسبیح آنها آگاه نیستید).
مرحوم صدرالمتألهین این حقیقت فلسفی و قرآنی را از طریق شهود و مکاشفه نیز درک کرده و در رساله سیر و سلوک خود اشعاری در این مضمون دارد:.
بَرِ عارف همه ذرات عالم.
ملک وارند در تسبیح هر دم.
کف خالی که در روی زمین است.
بَرِ عارف کتاب مُسْتَبین است.
به هر جا، دانهای در باغ و راغی است.
درون مغز او روشن چراغی است.
به فعل آید ز قوه هر نهانی.
زهرخاکی یکی عقلی و جامی.
بود نامحرمان را چشم دل کور.
و گر نه هیچ ذره نیست بی نور.
بخوان تو آیه نور السماوات.
که چون خورشید یابی جمله ذرات.
که تا دانی که در هر ذرهای خاک.
یکی نوری است تابان گشت زان پاک.
گسترش شعور و دانشهای امروز
خوش بختانه دانشهای امروز بر اثر زحمات پژوهشگران، وجود علم و ادراک را در جهان نبات ثابت نموده است تا آن جا که دانشمندان روسی معتقدند که گیاهان اعصاب دارند و فریاد هم میکشند. لابراتوار علایم کشاورزی مسکو فریاد و گریههای ریشه گیاهی را که در آب گرم قرار گرفته بود ضبط کرد. خبرگزاریهای جهان از رادیو مسکو نقل میکنند که، گیاهان اعصاب دارند و فریاد میکشند.
رادیو مسکو گوشهای از نتایج تحقیقات دانشمندان روسی را در نباتات و گیاهان فاش ساخت و گفت: دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که گیاهان نیز دارای دستگاهی شبیه شبکه اعصاب حیواناتند. این نتیجه آزمایش یک دانشمند است که به ساقه کدو و به دستگاههای الیافی آن فرستندههایی نصب کرد و سپس مطالعات را با تعقیب ریشه و گیاه دنبال کرد و با انجام بریدگی در ریشه گیاه، با عکس العمل گیاه مواجه شد.
هم زمان با این آزمایش، آزمایش مشابهی در آزمایشگاه فیزیولوژی نباتات فرهنگستان علوم کشاورزی، نتیجه مشابهی به بار آورد. در این آزمایش ریشه گیاهی را در آب گرم قرار دادند و متوجه شدند که صدای فریادگیاه بلند شد. البته فریاد گیاه آن چنان نبود که به گوش برسد، ولی گریهها و فریادهای نامریی این گیاه را دستگاههای دقیق الکترونیکی روی نوار پهنی ضبط کردند.[۴۴]
پانویس
- ↑ رعد (13) آیه 15 . سخن از سجود موجودات عاقل و مدرک دراین آیه، در آیههای دیگری نیز وارد شده است، مانند آیه 49 از سوره نحل به عنوان سجده ملائکه و آیه 18 از سوره حج....
- ↑ مقصود از سجده در این آیه که از سجده تمام موجودات عاقل سخن میگوید، سجده اختیاری نیست؛ زیرا شکی نیست که بسیاری از موجودات عاقل، مانند انسانهای کافر، تارک سجده اختیاری میباشند و از عبادت خدا سرباز میزنند و با توجه به این مطلب باید گفت مقصود سجده تکوینی است و این که تمام اینها از قوانین خلقت و سنن آفرینش پیروی میکنند و در برابر آنها مطیع و فرمان بر میباشند.
دراین جا ممکن است سؤالی مطرح شود و آن این است که، اگر مقصود، سجده تکوینی است و این که بندگان در برابر فرمان خلقت (کن) خاضع و مطیعند در این صورت تقسیم این نوع از سجده، به سجده (طَوْعی) و سجده (کَرْهی) چه معنایی میتواند داشته باشد. البته این سؤالی است که در اثنای بحث به آن پاسخ خواهیم گفت و یادآور خواهیم شد که پذیرش فرمان خلقت، گاهی با مزاج و طبیعت موجود مادی مطابق است و گاهی بر خلاف آن است؛ مثلاً شکوفایی و تکامل درخت مطابق طبیعت و خشکیدن و نابودی آن به وسیله سرما برخلاف طبیعت آن است از این جهت پذیرش فرمان نخست را سجده (طوعی) و دومی را سجده (کرهی) میگویند. - ↑ نحل (16) آیه 49.
- ↑ الرحمن (55) آیه 6.
- ↑ نحل (16) آیه 48.
- ↑ حج (22) آیه 18.
- ↑ قرآن به این عضو در این آیه اشاره میکند: (... إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا یتْلَی عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلأَذْقانِ سُجَّداً؛ افراد دانشمند از پیشینیان هر موقع (آیات خدا) بر آنها خوانده شود به روی زمین میافتند در حالی که چانههای خود را بر زمین میگذارند) - اسراء (17) آیه 107.
- ↑ رعد (13) آیه 15.
- ↑ فصلت (41) آیه 11.
- ↑ ر. ک: آیات مربوط به تسخیر آسمانها و زمین برای انسان.
- ↑ حدید (57) آیه 1.
- ↑ شوری (42) آیه 5.
- ↑ ر. ک: آیههای 206 سوره اعراف، 13 رعد، 20 انبیاء، 7 غافر، 38 فصلت و 5 زمر.
- ↑ نور (24) آیه 41.
- ↑ ص (38) آیه 18.
- ↑ رعد (13) آیه 13.
- ↑ این پاسخ بر فرض صحت در برخی از آیات میتواند صحیح باشد، مانند آیاتی که در آن جا لفظ (ما) وارد شده است، ولی در آیاتی که صریحاً، از تسبیح مرغ و کوه و رعد سخن میگویند صحیح نیست.
- ↑ فصلت (41) آیه 11.
- ↑ مجموع این آیات در بخش سجود مطرح گردید و مورد بررسی قرار گرفت.
- ↑ اسراء (17) آیه 44.
- ↑ (ص)38) آیه 18. مگر این که صبح و عصر کنایه از مجموع شبانه روز باشد. در این صورت وقت تسبیح آنها مطلق و نامحدود خواهد بود.
- ↑ این مرد بزرگ در سال 979 ق. در شهر شیراز دیده به جهان گشوده و در سال 1050 ق. در راه زیارت خانه خدا در بصره بدرود زندگی گفته است. مرحوم سید حسین بروجردی در کتاب تحفة المقال در باره ایشان میگوید:.
ثم ابن إبراهیم صدر الأجل فی سفر الحج (مریضاً) ارتحل.
قدوةأهل العلم و الصفاء یروی عن الدامادو البهائی.
و کلمة (مریضاً) - که به حساب ابجد 1050 میباشد - تاریخ وفات اوست. - ↑ مثنوی، ج1، ص86، خط میرخانی.
- ↑ همان، ج3، ص227.
- ↑ نمل (27) آیه 18.
- ↑ نمل (27) آیه 19.
- ↑ نمل (27) آیات 20 - 28.
- ↑ نمل (28) آیه 16.
- ↑ نمل (28) آیه 17.
- ↑ بقره (2) آیه 74.
- ↑ احزاب (33) آیه 72.
- ↑ حشر (59) آیه 21.
- ↑ ابراهیم (14) آیه 46.
- ↑ مریم (19) آیه 90.
- ↑ نور (24) آیه 24.
- ↑ یس (36) آیه 65.
- ↑ فصلت (41) آیه 21.
- ↑ زلزال (99) آیه 4 و5.
- ↑ فصلت (41) آیه 11.
- ↑ دعای 43.
- ↑ حکمت متعالیه همان فلسفه صدر المتألهین است که برای خود در فلسفه اسلامی، مکتب ویژهای دارد.
- ↑ ج1، ص118 وج6، ص139 - 140.
- ↑ اسراء (17) آیه 44.
- ↑ اطلاعات، 16 بهمن 1352.







