فرهنگ مصادیق:مروری بر جایگاه اخلاق در اسلام
نویسنده: حمزه خان بیگی
محتویات
- ۱ چکیده
- ۲ مقدمه
- ۳ معنای لغوی اخلاق
- ۴ معنا ومفهوم اخلاق از دیدگاه اسلام
- ۵ جایگاه و اهمیت اخلاق وقوانین آن در اسلام
- ۶ دیدگاه دیگران در مورد اخلاق
- ۷ دیدگاه اسلام در مورد نظام اخلاقی
- ۸ ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام
- ۸.۱ شمولیت
- ۸.۲ انسجام درونی
- ۸.۳ میانه روی اسلام در اخلاق
- ۸.۴ واقع بینانه بودن اخلاق اسلامی
- ۸.۵ وجود مراتب در ارزشهای اخلاقی اسلام
- ۸.۶ غایت گرایی
- ۸.۷ عقلانی و وحیانی بودن نظام اخلاقی اسلام
- ۸.۸ گستردگی وغنای منابع اخلاقی در اسلام
- ۸.۹ قابلیت تطبیق در شرایط زمانی و مکانی مختلف
- ۸.۱۰ همگانی بودن مسیر رشد اخلاقی برای همه انسانها
- ۹ نتیجه گیری
- ۱۰ فهرست منابع
- ۱۱ پانویس
چکیده
بدیهی است نظام اخلاقی اسلام سرشار از فضایل و گزارههای اخلاقی است که فرد مسلمان به وسیله تطبیق عملی آنها، توانایی اکمال دین خویش، وگام برداشتن در مسیر اصلاح امور دنیا و آخرت خویش را کسب میکند .
در این نوشتار، با تمسک به سرچشمههای اولیه شریعت مقدس ، تلاش بر این است به تحلیل و بررسی توجیهات و رهنمودهای دین در مورد ویژگیها و تئوری نظام اخلاقی اسلام ونقش کاربردی آن در اکمال دین و به تعالی رساندن فرد مسلمان در رسیدن به کمال مطلوب و حیات طیبه قرآنی پرداخته شود تا تفاوت آن با نظامهای اخلاقی دیگر که غالباً برای تأمین خوشبختی انسان و لذت بخشی به زندگی او تعریف میشوند، مشخص گردد چرا که این گونه نظامها با به چالش کشیدن غایت گویا، به ثمره نظام اخلاقی خود نمیاندیشند و تنها وظیفه گرایی را شعار خود میدانند . در حالی که رهنمودها وغایتهای الهی موجود در این نظام،در تربیت وتزکیه نفس انسان نقش سازندهای را ایفا میکند که فرد مسلم ملزم به رعایت عملی آنها میباشد، ودر صورت اعراض از آن نسبت به حقوق الهی مقصر و گناهکار بشمار میآید . ونظام اخلاقی با اتکای به تبیینات ربانی، به عنوان نظامی غایت گرایانه همراه با وظیفه گرایی ناشی ازاراده الهی بررسی میشود تا برتری آن بر نظامهای اخلاقی دیگراثبات شود و دیدگاه اسلام را درمورد مسئله مهم نسبیت در اخلاق روشن میسازد .
مقدمه
بدون شک ، قرآن کریم تنها برنامه زندگی است که سعادت و خوشبختی را برای هر فرد تضمین میکند، در این اساسنامه که از سوی خالق وآمرانسان تنظیم شده، نیازهای ریز و درشت او برای رسیدن به کمال سعادت وخوشبختی مطرح شده است .
دین اسلام مجموعهای از عقاید و تعالیم و دستورات عملی میباشد که در قالب تعالیمی هدایت بخش بر قلب پیامبر(ص) از جانب خالق حکیم وحی شده است و نظام اخلاقی را به صورت مجموعه آموزههایی که راه و رسم زیستن به نحو شایسته و بایسته را در آن ترسیم کرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاکم بر رفتار آدمی را تبیین نموده، ودر نتیجه بخوبی به رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق پی خواهیم برد واخلاق را پارهای ناگسستنی از دین به شمارخواهیم آورد. ازاین رو سخن گفتن از نظام اخلاقی منسوب به اسلام امری موجه وگفت وگودربارهٔ ساختار کلی حاکم بر این نظام امری درخور تامل و اندیشه خواهد بود
قطعاً خاستگاه بنیادین دستورات اخلاقی در اسلام، نه لذت طلبی است و نه سودجویی، نه خرد و نه وجدان، نه عرف و نه جامعه و نه تجدد مآبی، و نه دیگر چیزهایی که مکاتب اخلاقی مطرح کردهاند، بلکه منبع فرامین و ملاک عمل و دستور اخلاقی در اساس کار همان وحی الهی است.
بر همین مبنا خیر، آن چیزی است که خداوند فرمان انجام آن را صادر نموده است، و شر و بدی، آن چیزی است که خداوند از آن نهی فرموده است. به عبارت دیگر شریعت اسلام شریعتی است همنوا با سرشت سالم، و موافق با اندیشة بالنده و رشدیافته. و جای شگفتی نیست که قرآن وارستگان و صاحبان اخلاق نیکو را با صفت ۶۴۸۳۱; لِّأُولِی الْأَلْبَابِ ۶۴۸۳۰; توصیف میکند، همچنانکه در پایان برخی اوامر و نواهی به همین نکته اشاره میکند، از جمله در این فرموده:
- ذٰلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ;[۱]
«... اینها اموری هستند که خدا به گونة مؤکد شما را بدانها توصیه میکند تا آنها را بفهمید و خردمندانه عمل کنید».
به همین دلیل میبینیم که اخلاق در اسلام فقط بر فرمان قاطع و تکلیف تعبدی تکیه نمیکند، بلکه بر مخاطب ساختن اندیشهها و تحریک وجدانها، در مورد یک نظام اخلاقی قابل فهم و برهانی دارای پیامدهای دنیوی و اخروی مشخص نیز تکیه مینماید؛ از جمله در مورد سفارشهای لقمان به فرزندش:
- یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَیٰ مَا أَصَابَکَ ۖ إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ ۚ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ[۲]
«ای فرزند عزیزم! نماز را چنانکه شاید بخوان، و به کار نیک دستور بده و از کار بد نهی کن، و در برابر مصائبی که به تو میرسد شکیبا باش. اینها از کارهای (اساس و مهمی) است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ثابت ورزید. و با تکبر و بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو، چرا که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست نمیدارد. و در راه رفتن اعتدال را رعایت کن و (در سخن گفتنت) از صدای خود بکاه (و فریاد مزن) چرا که زشتترین صداها، صدای خران است».
بنابراین نظام اخلاقی اسلام تنها وعظ و چند تا دستور و حکم نیست که احکام اخلاقی غیر از نظام اخلاقی است.این نظام با شناختها شروع میشود و به عشقها گره میخورد....عظمت این نظام اخلاقی این است که دستور نمیدهد،بلکه تبدیل میکند.
پس ضرورت دارد که در بارهٔ اساس صحیحی که ممکن است اخلاق انسانی بر اساس آن محکم و استوار، بنا شود، بحث و کاوش کنیم؟ حقیقت این است که این تنها بحث و کاوش علمی نیست، بلکه ضرورتی واقعی از ضروریات روزمره زندگی میباشد. خصوصاً در این عصر پرآشوب که بر ضرورت و اهمیت مسائل اخلاقی افزوده است، قطعاً بحث از چنین اساس اخلاقی از مهمترین و ضروریترین مسائل زندگی به شمار خواهد آمد.
معنای لغوی اخلاق
اخلاق در لغت به معنای طبیعت و سرشت است . دکتر عبدالکریم زیدان در این مورد چنین میفرماید: «اخلاق، مجموعهای از معانی و ویژگیهای مستقر و ثابت در نهان انسان است که در پرتو آن، رفتار در نظرش نیک یا زشت نشان داده میشود و از این رو، فرد یا به انجام آن اقدام مینماید یا از انجام آن خودداری میورزد.»[۳]
معنا ومفهوم اخلاق از دیدگاه اسلام
« اخلاق مجموعهای از اصول و ارزشهایی است که رفتار انسان را تنظیم مینماید، و تعالیم وحی آنها را تعیین فرموده و جهت تحقق هدف وجود انسان در کرهٔ خاکی ، اصول و ضوابطی را برای آنها قرار داده است .»[۴]
امام محمد غزالی در بحث زیبایی راجح به اخلاق میفرماید :«اخلاق، وضعیت و حالت پایدار و استواری در نهان انسان است، که رفتار و کردار آدمی به اسانی و بدون نیاز به اندیشه و تأمل از آن فرمان میگیرد . اگر این حالت و وضعیت به گونه یی باشد که کردار و رفتاری که از دیدگاه عقل و شرع شایسته است، از آن سر زند، در این صورت، این حالت و وضعیت به نیک رفتاری قلمداد خواهد شد؛ و اگر کردار صادره از آن زشت باشد، در این صورت، آن حالت به «بدرفتاری» نام گذاری خواهدشد .»[۵]
هم چنین امام غزالی میفرماید: «الخُلُق و الخَلق» با هم به کار میروند، گفته میشود:«فُلانً حَسَنُ الخُلُقِ وَ الخَلقِ» یعنی باطن و ظاهر وی نیک وخوب است؛ منظور از « خَلق» همان صورت ظاهری و مراد از «خُلُق» صورت باطنی است .»[۶]
جایگاه و اهمیت اخلاق وقوانین آن در اسلام
هر جامعهای برای برقراری استقرار و ثبات نیاز به برخی ضوابط و قوانین اخلاقی دارد که ضایع شدن آنها باعث پاره شدن نخی میگردد که افراد جامعه را بهم پیوند داده است. در این میان اسلام مجموعهای از قواعد و اصول اخلاقی را در این زمینه وضع کرده که هر فطرت و سرشت پاکی در مقابل آنها به پاس احترام خواهد ایستاد..
هم چنین قرآن کریم اساسنامه اخلاقی برای هر فرد مسلم مقرر نموده تا در تمامی مراحل زندگی شخصی عملا تطبیق گردد، مسائلی که در ظاهر بسیار شخصی و خاص فرد است ولی در ساختار سلوکی و رفتاری او بسیار مؤثر و بیانگرو تکوین دهندهٔ شخصیت اسلامی و انسانی او میباشند، مواردی از قبیل:
اجازه گرفتن قبل از دخول بر حوزه دیگران،[۷] آرام سخن گفتن[۸]، سلام قبل از داخل شدن[۹]، جواب سلام با عباراتی بهتر از سلام[۱۰]، احترام مجلس[۱۱]، سخن شیرین و مؤدبانه[۱۲]، اجازه گرفتن قبل از انصراف[۱۳].
از بین سورههای بزرگ قرآن کریم که حقایق عقیده،برنامه شریعت، راه و رسم انسانیت،مرام ادب و الفبای اخلاق را در لابلای محتوای خود دارد سورة «حجرات» میباشد.
خداوند در این سورة مبارکه در کمال صراحت و وضوح به مسلمانان ارشاد میفرماید:« شیوة زندگی شما با سائر انسانها فرق دارد، یعنی مسلمانان باید در جامعه بشری اسوه و نمونه اخلاق الهی و قرانی باشند، و جامعه اسلامی باید نمادی از عدالت اجتماعی، و درنهایت احترام و ادب با پروردگار عالم، و رسول برگزیده او(ص) و در مقابل سایر انسانها باشد.
از این رو میتوانیم این سورهٔ مبارک را «سورهٔ اخلاق» نامید و این حقیقت را دریافت که درجات ایمان به درجات اخلاق نیک وابسته است چنانچه رسول الله (ص) فرمودهاند:
«أَکْمَلُ المُؤْمِنِینَ إِیمَانًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقًا» [۱۴] «کاملترین مؤمنان در ایمان خوش اخلاقترین شان میباشند».
اخلاق نیکوپیرایهای نیست که بی نیازی از آن ممکن باشد، بلکه جزو اصول زندگی است که دین آن را میپسندد و صاحبان آن را محترم میشمارد .
هم چنین از ایشان (ص) روایت شده که فرمودند:
«إِنَّ مِنْ أَحَبِّکُمْ إِلَیَّ وَأَقْرَبِکُمْ مِنِّی مَجْلِسًا یَوْمَ القِیَامَةِ أَحَاسِنَکُمْ أَخْلَاقًا»[۱۵]
«همانا از محبوبترین و نزدیکترین شما در مجلس من روز قیامت خوش اخلاقترین شما میباشد».[۱۶]
در سایه نظام اخلاقی اسلام ودر آغوش تعلیم وتربیت پیامبر بزرگ اسلام ومکتب و مدرسه قرآن حکیم چنان نسلی تربیت گردید که به نیکوترین صفات و بهترین اخلاق متصف بودند، وازاخلاق پست وعادات زشت و صفات بد رهائی جستند، وتوانستند در مدت زمان اندکی این دین بر حق را به اقصی نقاط عالم برسانند.
پیامبر اکرم (ص) از همان ابتدای دعوت دینی، نخستین هدف و غایت بعثت خویش را چنین معرفی نمودند:
«إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» « بدان جهت خداوند مرا به رسالت برگزیده است که مکارم اخلاق را تکامل بخشم و انسان را با اخلاق حسنه بیارایم .»[۱۷]
و در مورد دین وشیوه زندگی خود چنین فرمودند:«الدین المعاملة» «دین تنها و تنها نحوه برخورد و رفتار با دیگران است.»
از این رو میتوان گفت؛ اسلام دین اخلاق پسندیده است، و داعی انسانها به داشتن اخلاقی نیک بر اساس آموزههای وحی بوده، و به تربیت جامعهٔ اسلامی بر آن علاقمند و مصرّمی باشد. وخداوند نیز پیامبر خود را چنین تمجید مینماید:
۶۴۸۳۱; وَإِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۶۴۸۳۰;[۱۸] « تو دارای خوی سترگ (صفات پسندیده و افعال حمیده ) هستی.»
بدون شک پیامبر اسلام (ص)در میان یاران خود مَثَل اعلای اخلاق نیکویی بود که آنان را به سوی آن دعوت میفرمود، و او پیش از آنکه با پند و اندرزهای حکیمانه اش نهال اخلاق نیکو و رفتار و کردار نیکو را در نهاد یارانش بنشاند، با اخلاق نیکو وسیرت معطر خویشتن این نهال را میکاشت و آنگاه با اب پند و اندرز بارورش میساخت .
اساساً اسلام بدین منظورآمده است تا انسان و بشریت را بسوی زندگی درخشان با فضایل اخلاقی و تربیتهای نیکو با گامهایی گسترده به پیش ببرد.
چه نیکو گفته است احمد شوقی رحمه الله:
« وَ إنَّما الأُمَمُ الأخلاقُ مَا بَقِیَت فإن هُمُ ذَهَبَت أخلاقُهُم ذَهَبُــوا »
« بی گمان آنچه که ملتها را نگه میدارد اخلاق آنهاست هرگاه اخلاق نیکو از میان آنها رخت بربندد،آنان نیز به دنبال آن از میان میروند.»
دیدگاه دیگران در مورد اخلاق
راستی افکار و تصوراتی که امروز در بارهٔ اخلاق مطرحند، چیست؟
با تحقیق موشکافانه در مورد نظام اخلاقی انسان معاصر خواهیم دید که این افکار از نقطه نظر پایه و اساس، حاوی دو نوع طرز فکر مختلف است:
نوع اول: افکاری است که بر اساس ایمان به خدا و اعتقاد به معاد و زندگی اخروی پایه ریزی شده است .
نوع دوم: افکاری بر مبنای تفکرات و نظریاتی غیر از دو اعتقاد مزبور.
در مورد نوع اول باید گفت: بر صاحبان دانش وپاک نهاد پوشیده نیست افکاری که براساس ایمان به خدا و زندگی اخروی استوار است طبعاً چنین افکاری بر محور ایمان واعتقادات مردم نسبت به خدا و روز جزا شکل گرفتهاند و از نظر حدود با مقتضیات آن موافق خواهد بود،
امروزه میبینیم که مفهوم دین و اوامر الهی به طور کلی دائره بسیار تنگی از شؤون زندگی انسانی، را در برگرفته و عبادتهای معدودی به جای آورده و شعارهای معینی به پا میدارند و از حدود معلومی پرهیز کرده و به پندار خویش تمام آنچه را خدا از ایشان خواسته همین امور مزبور بوده و آن نهایت چیزی است که خداوند در دائره تنگ زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی به آنان امر فرموده است
در حقیقت همین تصور ناقص و غلط ازدین، مانع اصلی تطبیق قواعد اخلاقی در شؤون مختلف زندگی انسان شده است که خداوند درشرائع و ادیان آسمانی تشریع نمودهاند و سبب کاهش تأثیر آنها در نشاط اجتماع انسانی گشته است .
در نتیجه تمام طوائف بشری و جوامع انسانی از هر هدایت و ارشاد الهی در این زمینه بی بهره مانده و خویشتن را از همه قیود اخلاقی رها ساختهاند. در صورتی که شایسته و ضروری بود،همین ادیان الهی که بشر امروزی اعتقاد به آنها را ادعا میکند اصول اخلاقی را برای جامعه انسانی تنظیم و تبیین میکرد .
همچنین کج فهمی و کوتاهی در عمل به مقتضیات ایمان به خدا و روز و جزا، سبب شده است تا افرادی که میخواهند از قیود و چهار چوب نظام اخلاقی خود را رها سازند به آسانی بتوانند گریزگاه ههایی برای خویش بیابند.
اما افراد متدین و کسانی که از نظر اعتقاد و ایمان به مبدء و معاد وضع بهتری دارند، بی شک مردمی با اخلاق نیکو و نفسهای پاک بشمار میآیند و در میان آنها افراد بسیار نیک رفتار با اخلاق پسندیده و کردارهای نیکو، دیده میشوند .
بزرگترین صدمه و ضرری که این افکار ناقص و خرافی دربارهٔ دین و سیستم اخلاقی و مسائل معنوی به جهان بشریت وارد کردهاند این است که مردمان پاک و صاحبان اخلاق و خصال نیک را از میدان زندگی و مبارزه کنار زده و آنها را در گوشههای خلوت و دور از اجتماع منزوی نگاه داشته و در نتیجه میدان برای افراد دیگری که دارای اخلاق و خصال پست و صفات رذیلهاند، خالی گشته و گوی و میدان بدون مزاحمت در انحصارآنها قرار گرفته است.[۱۹]
در مورد نوع دوم :
همانطور که دیده میشود نظام اخلاقی در غرب بر پایه افکار مادی و نفی دین وسکولاریسم تدوین وتنظیم شده و همان کسانی که امروز زمام تمدن بشری را در دست گرفته و آن را مدیریت مینمایند اصول و اندیشههای اخلاقی شان عاری از ایمان به خدا و اعتقاد به روز رستاخیز است و بر پایه ایمان به مبدأ و معاد استوار نمیباشد، بلکه آنان سعی میکنند حدود و آثاری را که در اثر دو اصل عقیدتی مذکور در اخلاق مردم به وجود میآید از مبادی اخلاقی شان جدا کرده و قوانین و دستوراتی غیر از آنچه ادیان آوردهاند تنظیم کنند! کبر و غرور آنان را واداشته تا از خود ابتکارو خلاقیت نشان دهند تا فلسفهٔ اخلاقی نوینی را به وجود آورند و بی نیازی خود را از رهنمودهای الهی در باره اخلاق اعلام نمایند .
اگرچه اکثریت این گروه، ظاهراً معتقد به دینی از ادیان هستند ولی تصور میکنند که دین یک مسئله شخصی بیش نیست و ارتباطی با جوامع بشری نداشته و تنها با فرد سر و کار دارد! به عقیده این گروه دین باید مخصوص احوال شخصیه فرد بوده و تنها منحصر به اعمال و زندگی فردی میباشد، وادعا میکنند در صورتی که ادیان کمترین نفع و کارایی در امور زندگی انسان ندارند چه ضرورتی دارد که در تدبیر شؤون زندگی به هدایت آسمانی ادیان متوسل شویم و در تنظیم امور اجتماعی از آموزشهای الهی هدایت بجوئیم!؟
دیدگاه اسلام در مورد نظام اخلاقی
این واقعیتی انکار ناپذیر است که امروزجهان به طور کلی در معرض تزلزل اخلاقی شدیدی واقع گشته و به آشوب سختی گرفتار آمده و انسان پس از آن که خویشتن را از خدا و رهنمودهای او بی نیاز دانست، بالطبع توانایی علمی و عملی پی ریزی اساس محکمی را که آن را زیربنای اخلاقیات فردی و اجتماعی قرار دهد و ساختمان زندگی بهترو مطلوب بر روی آن استوار گرداند، به طوری که اطمینان آور و رضایتبخش باشد، از دست داده است .
بشر امروزهرگز نتوانسته جوابی روشن و قانع کننده برای سؤالات اساسی در زمینه اخلاق پیدا کند و هم چنین خیر و نیک مطلقی که سزاوار است هدف زندگی انسان باشد و تمام کوششها و کردارهایش بر محور آن بچرخد و میزان سنجش اعمال خیر و شر باشد و بر اساس آن نیک و بد و صحیح و ناصحیح را بشناسد، به دست آورد.
زیرا انسان مغرور وسرکش امروز خواسته این مسائل را به تنهائی و بدون بهره گیری از برنامه هدایت ربانی حل کند،هرچند به زعم خویش راه حل هائی را پیدا نموده ، ولی حقیقت این است موج خطرناک ومهلک انحطاط اخلاقی، که امروز دامنگیر زندگی جوامع بشری شده نزدیک است تمام ارکان تمدن و حیات اورا مورد تهدید قرار دهد و نابود سازد وهمه این مشکلات و نابسامانیها در زندگی فردی و خانوادگی واجتماعی انسان امروزی چیزی جز عوارض و دستآوردهای اندیشههای سست و افکار باطل بشری و دین گریزی او نیست.
محمد قطب در زمینه نظام اخلاقی اسلام و مقایسه آن با نظام اخلاقی موجود درغرب چنین میگوید: « به اعتقاد ما غرب فاقد اخلاقی حقیقی و اصیل است .زیرا اخلاقی که در معاملات وزندگی روزمره غربیان دیده میشودف اخلاقی سودجویانه است که هدفش جلب منفعت در زندگی دنیوی است وبس. غربیان از تاجران زیرک یهود که در دو قرن أخیر بر مقدّرات اروپا مسلط شده بودند، آموختند که اظهار دوستی و مهربانی با «مشتری»،راستی با وی وامانت در رفتارموجب دوام بیشتر بازار وسودشان می باشدتا فریب و دروغ وخلف وعده و.....
لذا خود را به این اخلاق سود آور عادت دادند و فرزندانشان را هم بااین اخلاق به خوبی بار آوردندکه تلاشی حقیقی، بررسی شده و منظم برای آن به عمل آورده شده و میشود،و عملاً در متن زندگی مردم خوش سیما و نیکو مینماید.
ولی اخلاق در اسلام در صورت صحیحش ارزشهای حقیقی اصیلی است که نه هدف آن سود مادی است و نه بر اساس آن استوار است. وهدفش تنها وفا به «عهد» بسته شده با خداوند است و بر اصل «عبادت» خدا استوار است. و هم چنین جزو ارزشهای اصیل مربوط به تمدن به حساب می آیدچون دارای رنگ «انسانیت» است بدون اینکه به جنس یا رنگی منحصر و محدود شده باشداین اخلاق از انسان به اعتبار اینکه انسان مؤمنی است صادر می شودو برای « انسان» است حتی اگر بدان چه مسلمانان به آن ایمان دارند، ایمان نداشته باشد .»[۲۰]
بنابراین میتوان با شهامت و قطعیت بر پایه تحقیق و کاوش علمی واعتراف همه روشنفکران منصف ادعا کرد تنها قوانینی که صلاحیت دارند زیربنای تدوین نظام اخلاقی قرار گیرند،تعالیم هدایت بخش اسلام است .
اسلام پاسخهای قانع کنندهای را در بارهٔ تمام پرسشهای اساسی و اصلی فلسفه اخلاق ارائه کرده وضعف و سستی وتناقضاتی که در پاسخهای پیروان فلسفههای مختلف اخلاقی مشاهده میشود، در هیچکدام از پاسخها و راه حلهای اسلامی وجود ندارد .
اسلام با تدوین نظامی پویا در مورد اخلاق،در پی پایه ریزی جامعهای پارسا و با تقوا است که حرکات و سکنات آن برای رسیدن به اوج ارزشهای اخلاقی و مثال گرایی است. جامعهای که بشریت میتواند با دیدن آن پروردگار و خالق خود را بشناسد.
ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام
قرآن کریم ضمن معرفی مفاهیم و ارزشهای عمومی اخلاق در دو مرز نور و ظلمت مانند؛ خوبی و بدی، حق و باطل، زشتی و زیبایی، تقوی و پرهیزکاری، زهد و پارسائی، عدل و انصاف، استبداد و ظلم، از ویژگیهای اخلاقی اسلام سخن گفته، فرق آن را با مکاتب اخلاقی دیگرتبیین نموده، فهم و درک درست و علم و دانش، کردار نیک و گفتار نیکو، را به عنوان روشهایی که ارزشهای اخلاقی را در جامعه پیاده میکنند معرفی کرده، و به شدت با عناصر ویرانگر اخلاقی چون؛ خواهشات نفسانی، شیطان و اهریمن خرابکار، دنیاپرستی و مادیگری در ستیز است .
ویژگیهای ممتاز نظام اخلاقی اسلام عبارتند از:
شمولیت
نظام ارزشی و اخلاقی اسلام، نظامی فراگیر، عام و شامل است. هر محققی اگر پژوهش سادهای در میان کتب اخلاقی داشته باشد، به خوبی در مییابد که دایره ارزشها در بسیاری از مکتبها تنگ و محدود است و عمدتاً منحصر به ارزشهای اخلاقی ای است که در محیط اجتماعی مطرح میشود. در بسیاری از مکاتب یا مسأله ارتباط انسان با خدا مطرح نمیشود و یا منحصراً تمامی ارزشها را در ارتباط انسان با خدا مطرح میکنند و ارتباط با دیگران را ضد ارزش میدانند. اما در اسلام تمامی ارتباطات مناسب و مفید، مورد نظر قرار گرفتهاند، ارتباط انسان با خدا، با خلق، با خود، خانواده، جامعه و حتی روابط بین الملل، ارزشهای ثابت و معینی دارند؛ یعنی هیچ مسألهای از مسائل زندگی انسان نیست که تحت پوشش ارزشهای اخلاقی اسلام قرار نگیرد.
بنابراین نظام اخلاقی اسلام همه عرصههای حیات انسان را در بر میگیرد. برخی از ادیان جهان نظام اخلاقی خود را به تنظیم بخشی از روابط انسان محدود کردهاند این ویژگی تکلیف اخلاقی افراد را در عرصههای دیگر نامعلوم میگذارد. در حالی که اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجه دارد و تمامی روابط انسان را تحت پوشش هدایت اخلاقی خود میگیرد.
دکتر قرضاوی اندیشمند معاصر درمورد شمولیت نظام اخلاقی اسلام چنین میگوید: « اخلاق اسلامی نه آن چیزی است که نزد برخی مردم با عنوان «اخلاق دینی» معروف بوده و در به جاآوردن مراسم عبادی، پرهیز از خوردن گوشت خوک و نوشیدن شراب و اینگونه موارد خلاصه میشود و دیگر تمام. بلکه اخلاقی است که تمام زندگی را با جوانب و زمینههای گوناگونش در دورن خود جای میدهد.
اخلاق در اسلام به تک تک جوانب گوناگون زندگی انسانی، اعم از: روحی یا جسمی، دینی یا دنیوی، عقلی یا عاطفی، فردی یا اجتماعی اهتمام جدی ورزیده و پیشروترین شیوة رفتار درست و برخورد والا را برای هرکدام از آن جوانب ترسیم کرده است. آنچه را مردم در زمینه اخلاق به اسم دین، فلسفه یا عرف اجتماعی، پراکنده و جدا ساختهاند، قانون اخلاقی اسلام به صورت هماهنگ و یکپارچه گرد آورده و بر آن افزوده است.
۱ نمونههایی از اخلاق اسلامی مربوط به فرد در تمامی ابعاد زندگی فردی:
(الف) در بعد جسمی که ضرورتها و نیازهای ویژه دارد. مانند این فرموده خداوند:
۶۴۸۳۱;کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا۶۴۸۳۰;[۲۱] «بخورید و بیاشامید ولی اسراف و زیاده روی نکنید».
و نیز فرموده پیامبر (ص): «مسلماً بدنت هم بر تو حقی دارد» (رواه بخاری و مسلم)
(ب) در بعد روانی که دارای احساسات، انگیزهها و علاقههای خاص خود میباشد:
۶۴۸۳۱;قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا۶۱۵۶۱; وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا۶۴۸۳۰;[۲۲]
«کسی رستگار و کامیاب میگردد که روان خود را پاکیزه و پیراسته دارد و آن را رشد دهد، و کسی نومید و ناکام میگردد که آن را خاموش و آلوده کند».
(ج) و از نظر فکری که استعدادها و محدودیتهای خود را دارد. قرآن میگوید:
۶۴۸۳۱;قُلِ انظُرُوا مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ۶۴۸۳۰;[۲۳]
«بگو نیک بنگرید و بیندیشید که چه چیزهایی در آسمانها و زمین است».
۲ و برخی دستورات اخلاقی اسلام مربوط به خانواده هستند:
(الف) مانند چگونگی روابط بین همسران:
۶۴۸۳۱;وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَیٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا۶۴۸۳۰;[۲۴]
«و با زنان خود به طور شایسته (در گفتار و کردار) معاشرت کنید، و اگر هم از آنان (به جهاتی) کراهت داشتید (شتاب نکنید و زود تصمیم به جدایی نگیرید) زیرا که چه بسا از چیزی بدتان بیاید و خداوند در آن خیر و خوبیِ فراوانی قرار بدهد».
(ب) و روابط میان والدین و فرزندان:
۶۴۸۳۱; وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا۶۱۶۴۶;۶۴۸۳۰; [۲۵] «ما به انسان دستور میدهیم که به پدر و مادر خود نیکی کند».
(ج) در مورد ارتباط میان نزدیکان و خویشاوندان:
۶۴۸۳۱; إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَیٰ ۶۱۴۹۲;۶۴۸۳۰;[۲۶]
«خداوند به دادگری، نیکوکاری و بخشش به نزدیکان و خویشاوندان دستور میدهد».
۳ و برخی دستورات اخلاقی اسلام مربوط به جامعه میباشد:
(الف) در مورد روش برخورد و تشریفات اجتماعی، مانند:۶۴۸۳۱; یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّیٰ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَیٰ أَهْلِهَا ۚ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ۶۴۸۳۰; [۲۷] «ای مومنان! واردِ خانههایی غیر از خانههای خودتان نشوید تا آنکه اجازه بگیرید و بر ساکنان خانه سلام کنید؛ این کار، برای شما بهتر است تا پند بگیرید!.»
(ب) در زمینه اقتصاد و داد و ستد جامعه:
۶۴۸۳۱;وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ۶۴۸۳۰; [۲۸]
«وای به حال کاهندگان و خیانت ورزان، کسانی که وقتی (در معامله) برای خود میپیمایند (یا وزن و متراژ مینمایند) به تمام و کمال و افزون بر اندازه لازم دریافت میدارند. و هنگامی که (در معامله) برای دیگران میپیمایند یا وزن میکنند (و یا متراژ مینمایند) از اندازه لازم میکاهند».
(ج) در زمینه سیاست و نظام قضایی جامعه:
۶۴۸۳۱;إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَیٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ۶۱۶۳۶; ۶۴۸۳۰;[۲۹]
«بیگمان خداوند به شما (مؤمنان) دستور میدهد که امانتها را (اعم از آنچه خدا شما را در آن امین شمرده، و چیزهایی که مردم آنها را به دست شما سپرده و شما را در آنها امین دانستهاند) به صاحبان امانت برسانید، و هنگامی که در میان مردم به داوری نشستید این که دادگرانه داوری کنید».
۴ برخی دستورات اخلاقی اسلام در باره جانوران غیر عاقل مانند حیوانات و پرندگان میباشد. همانطور که در حدیث آمده است:
«در رفتار با حیوانات زبان بسته از خدا بترسید، در بارکشی و سواری، و تأمین خوراک، منصفانه و به طور شایسته با آنها برخورد کنید». و در حدیث دیگری آمده است: «نیکی به هر جانوری دارای پاداشی ویژه میباشد».[۳۰]
بدین ترتیب گستردگی و جامعیت اخلاق اسلامی از لحاظ موضوع و محتوای آن به خوبی آشکار میگردد، اما اگر به فلسفه و مرجع الزام کننده اخلاق اسلامی بنگریم، بازهم با ویژگی «فراگیری» روبرو میشویم.
خداوند اسلام را به عنوان برنامه همگانی و جاویدان قرار داده است، و اسلام برنامه راهگشای خداوند است برای تمام مردم از تمام ملتها، طبقات، افراد و تمامی نسلها. استعدادها، تواناییهای روحی، فکری و وجدانی مردم رنگارنگ و گوناگونند و تمایلات و آرمانها و میزان جدیت انسانها غیر یکسان و متفاوتند. بر این اساس، اندیشه اخلاقی اسلام، آنچه را که گروههای دینی و مکاتب فلسفی آرمان گرایی و واقع نگری به صورت گزینشی جدا ساختهاند، در زیر چتر دیدگاه اخلاقی و تفسیر خود از مرجع بایدهای رفتاری، گردآوری نموده است، زیرا همه آنچه این مکاتب و اندیشهها گفتهاند ناصواب و کژ نیست، همچنانکه تماماً درست و پذیرفتنی هم نیست، بلکه عیب هر اندیشهای، یکسویه نگری و غفلت از جنبههای دیگر، و گزینشی بودن دیدگاه آن میباشد؛ و این یکسویه نگری، البته لازمه تفکر انسانی و همدوش با وفای آن است، تفکری که محال است بتواند در مورد هیچ مسألهای رویکردی جامع و فراگیر داشته باشد که تمامی زمانها و مکانها، نژادها و افراد، و شرایط و جوانب را در بر گیرد. این چنین نگرشی البته نیازمند احاطه و توانایی خداوندی است آگاه و حکیم.
پس جامع بودن و فراگیری دیدگاه اسلام، دیگر جای شگفتی ندارد، چرا که نه دیدگاهی بشری بلکه وحی و پیام کسی است که از کم و کیف هر چیزی آگاهی کامل دارد.
بنابراین، خداوند قوانین و حکمتهایی در این دین به ودیعت نهاده است که هر آرزو و اشتیاق سنجیدهای را سیر، هر صاحبنظری را قانع، وبا هر تجدد و پدیده نوینی هماهنگی میکند، لذا آرمان گرایی که به خاطر خودِ نیکی، به نیکیها گرایش دارد، در نظام اخلاقی اسلام چیزهایی خواهد یافت که حس آرمان گرایی وی را اشباع خواهند کرد؛ و آن که به معیار سعادت باور دارد، در اندیشه اسلامی قوانینی خواهد یافت که سعادت خود و جامعه اش را عملی خواهند ساخت، و آن که معتقد به مقیاس منفعت فردی یا اجتماعی است، هدف خود را در اسلام محقق خواهد یافت، و کسی که به پیشرفت به سوی کمال ایمان دارد، در آن قوانینی خواهد یافت که مقصودش با آنها عملی خواهد شد، و کسی که دغدغه سازگاری با جامعه را در دل دارد، جامعه گرایی وی هم در اسلام برآورده خواهد شد، حتی کسی که معتقد به اهمیت لذتهای حسی است، میتواند در نعمتهای مادی و حسی که خداوند در بهشت برای مؤمنین تدارک دیده است، مقصود خود را بیابد:
۶۴۸۳۱;وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ ۶۴۸۳۰;[۳۱]
«هرچه دل بخواهد، و هرچه چشم از آن لذت ببرد در بهشت وجود دارد».
و بدین ترتیب گوشها، سرودها و آوازهای محبوب شان را خواهند شنید، و دلها به آرامشی که در آرزوی آن هستند، خواهند رسید.
انسجام درونی
به مجموعهای «نظام» گفته میشود که تمامی اجزاء و عناصر آن با یکدیگر ارتباط و انسجام داشته و همه آنها هدف واحدی داشته باشند. در بسیاری از مکاتب اخلاقی، چنین انسجام و پیوند درونی مشهود نیست؛ مثلاً در نظامهای متفاوت، متغیرهایی از قبیل پول داشتن، علم داشتن، قهرمان بودن و امثال آن را به عنوان ارزش تلقی میکنند، در حالی که بین آنها ارتباط و انسجامی مشهود نیست و تنها یک مجموعه ساختگی است. از طرف دیگر، طرح ارزشهای جدید و طرد سایر ارزشها به طور مداوم و تغییر و تحول پیوسته و همیشگی در این مکاتب، از این واقعیت پرده بر میدارد که مجموعه ارزشی آنها، علاوه بر برخوردار نبودن از انسجام، ملاک معقول و منطقی نیز ندارد، بلکه تابع میل و هوس مردم است، اما بین ارزشهای اسلامی آن چنان ارتباط معقول و منطقی وجود دارد که میتوان این مجموعه را به صورت درختی ترسیم کرد که دارای ریشهای قوی و مستحکم و تنهای قدرتمند است. این درخت دارای شاخههای اصلی و فرعی است و جهت حرکت تمامی آنها نیز به سمت بالا است .[۳۲]
میانه روی اسلام در اخلاق
اسلام میانه رو و معتدل است میان آرمان گرایان و ایده آلیستهای افراطی که انسان را فرشته یا فرشته آسا میپندارند، و بر همین اساس ارزشها و روشهای فراتر از توان وی، برایش طرح ریزی میکنند، و میان واقع گرایان افراطی که او را حیوان یا شبه حیوان قلمداد میکنند، و بر همین اساس رفتاری فروتر از شخصیت و ارزش وی برایش روا میدارند. دسته اول با حسن ظن به فطرت انسانی آن را خیر و نیکی محض به شمار آوردند و اینان با بدگمانی به آن طبیعت بشر را شر و پلیدی خالص برشمردند. در حالی که نظر اسلام در میان این دو گروه، نظری است میانه رو و معتدل.
انسان در نظر اسلام موجودی است مرکب، دارای عقل، شهوت، غریزه حیوانی و روحانیت فرشتگان که راه خیر و راه شر برای وی روشن و معلوم شده است. و از نظر ساختاری و فطری برای پویش هر دو راه مهیا شده است، هم میتواند راه شکر و سعادت را در پیش گیرد و هم راه کفر و شقاوت، در وی به اندازة استعداد پارسایی، استعداد ناپارسایی هم وجود دارد. مأموریت و وظیفه او مبارزه با نفس و پرورش آن است تا این که تزکیه و پاک و پاکیزه گردد:
۶۴۸۳۱;وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا۶۴۸۳۰; [۳۳]
«و سوگند به نفس آدمی، و به آن که او را ساخته و پرداخته کرده است. سپس بدو گناه و تقوا را الهام کرده است (و راه و چاه و حسن و قبیح را توسط عقل و وحی به او نشان داده است) کسی رستگار میگردد که نفس خویشتن را پاکیزه دارد و بپیراید و کسی ناکام و نومید میگردد که نفس خویشتن را (در میان کفر و شرک و معصیت پنهان بدارد و به معاصی) بیالاید».[۳۴]
تکالیف اخلاقی اسلامی قابل اجراست و از سختگیریهای طاقت فرسا به دور است در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «احب الدین الی اللَّه الحنیفهٔ السمعه» «محبوبترین دین در نزد خداوند دینی است که معتدل و آسان گیر باشد. »
و نیز فرمودند:
«انی ارسلت بحنیفیهٔ سمحهٔ» «من به دینی معتدل آسان گیر رسالت یافتم.»
واقع بینانه بودن اخلاق اسلامی
اخلاق و شیوه برخورد اجتماعی در اسلام، اخلاقی است واقعی که این دین با رعایت میانگین توان عموم مردم، و پذیرش ضعف بشری و به رسمیت شناختن انگیزهها و نیازهای مادی و روانی انسان آن را ارائه کرده است.
(الف) اسلام، پذیرش دین را به چشم پوشی و صرف نظر از ثروت و سرمایه و دست کشیدن از امور معیشتی مشروط نکرده است، آنگونه که انجیل از عیسی (ع) نقل میکند که ایشان به کسانی که میخواستند از وی پیروی کنند میفرمود: ثروتت را به فروش بگذار آنگاه از من پیروی کن!
توجه بدین نکته ضروری است آنچه که اسلام از مردم میخواهد نه ترک نعمتها بلکه استفاده خداپسندانه از نعمات به هنگام استفاده از آنها میباشد. اسلام از ما نخواسته که از نعمتها استفاده نکنید! بلکه دستور اسلام این است که از نعمت استفاده کنید اما عابدانه و شاکرانه نه خودسرانه و تجاوزگرانه، و سفارش میکند که مال را در کف دست قرار بده نه در دل. به نظر میرسد تکرار عبارتهای انجیل و توصیه به ثروت گریزی و دنیاستیزی تحت عنوان زهد و تقوا که در آثار و اقوال برخی مسلمانان دیده میشود ناشی از نادانی و ضعف است نه از بینش و قوت، چرا که زهد حقیقی، ترک اموری است که فایده اخروی ندارد نه ثروت دنیا.
و قرآن هم انجیل آسا نمیگوید: «سرمایه داران و ثروتمندان به قلمرو آسمانها پای نخواهند گذاشت مگر زمانی که شتر از سوراخ سوزن بگذرد!».
بلکه اسلام نیازمندی فرد و جامعه به ثروت را مد نظر قرار داده، و آن را عامل استواری و پایداری زندگی قلمداد نموده است، و دستور داده که در زمینة رشد و توسعه اقتصادی و پاسداری از ثروت و داراییها اقدام گردد و قرآن در بیش از یک موضع، بی نیازی و ثروت را منت و نعمت به شمار میآورد، و خداوند [در مقام ذکر نعمتها و الطاف] به پیامبرش میفرماید:
۶۴۸۳۱;وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَیٰ۶۴۸۳۰;[۳۵] «و تو را نیازمند و تنگدست یافت و ثروتمند و بی نیازت کرد».
و به یکی از صحابه فرمود: «چه نیکو و زیبنده است ثروت پاک در دست انسان درستکار».( احمد در مسند خود و طبرانی در الکبیر این حدیث را بسند صحیح روایت نمودهاند.)
(ب) نه در قرآن و نه در سنت گفتههای ذیل که در انجیل از قول عیسی (ع) ذکر گردیدهاند وجود ندارد: «دشمنان تان را دوست بدارید... به آنانی که نفرین تان میکنند، آفرین بگویید،... اگر کسی به گونه راستت سیلی زد، گونه چپت را هم برایش پیش ببر... و اگر کسی پیراهنت را دزدید شلوارت را هم به او بده».
این دستورات شاید در مرحلهای محدود و برای اصلاح وضعیتی ویژه جایز باشند، اما هرگز نمیتوانند به عنوان یک شیوه رفتاری همگانی و همیشگی، برای تمامی مردم در تمامی دورانها، محیطها، و شرایط گوناگون پیشنهاد و تجویز گردند. چرا که درخواست دشمن دوستی و آفرین گویی به بدخواهان و نفرین کنندگان، از یک انسان عادی و معمولی بی تردید است فراتر از توانایی وی و تکلیفی است مالایطاق. از این رو اسلام به درخواست عدالت ورزی و دادگری در برخورد با دشمنان اکتفا کرده است:
۶۴۸۳۱; وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَیٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ ۶۴۸۳۰;[۳۶]
«دشمنانگی قومی باعث نشود که شما رفتار غیر عادلانه در پیش بگیرید، دادگری کنید که به تقوا و پرهیزکاری نزدیکتر است».
بر این اساس واقع گرایی اسلام در تشریع درشتی در مقابل بدی، بدون اجازه تجاوزگری و ستیزه جویی، متجلی و آشکار میگردد. با این کار اسلام عدالت و دفع دشمنی و ستم را تثبیت و برقرار ساخته است، اما گذشت و خویشتن داری و بخشش بدکار را هم مورد تشویق و ستایش قرار داده است، تا آنجا که به عنوان جوانمردی و کاری شرافتمندانه و ستودنی و نه فریضهای الزامی مطرح گردد. این امر در این فرمودة خداوند کاملاً آشکار میباشد:
۶۴۸۳۱; وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ۶۴۸۳۰;[۳۷]
«کیفر هر بدی، کیفری همسان آن است، اگر کسی (به هنگام قدرت برای هدایت گمراهان و استحکام پیوندهای اجتماعی، از بدکار) گذشت کند و صلح و صفا به راه اندازد، پاداش چنین کسی با خداست، خداوند قطعاً ظالمان را دوست نمیدارد».
یا میفرماید:
- وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ ۖ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرِینَ[۳۸]
«هرگاه خواستید (مجرمان و قانون شکنان را) مجازات کنید، تنها بدان اندازه کیفر دهید که به شما تعدی و آزاررسانی شده است (و از حد آن فراتر نروید) و اگر شکیبایی پیشه ساختید (و به خاطر خدا مجازات نکردید) قطعاً این شکیبایی برای شکیبایان بهتر خواهد بود».
(ج) از جمله جلوههای واقع گرایی نظام اخلاقی اسلامی این است که این نظام تفاوتهای فردی و عملی میان مردم را به رسمیت شناخته و مد نظر قرار داده است. چه همه مردم از لحاظ توان ایمانی، پایبندی به فرمانهای خداوند و دوری گزیدن از نواهی او، و نیز از نظر وفاداری به ارزشها و آرمانهای والا در یک سطح نیستند؛ همانگونه که حدیث مشهور جبرئیل اشاره میکند، دینداری دارای سه مرتبه است: مرتبه اسلام، مرتبه ایمان، و مرتبه احسان که بالاترین آنها میباشد. و هر مربتهای طبعاً افراد خود را دارد.
آن چنانکه اسلام پژوهان میگویند هرگاه واژههای ایمان و اسلام هردو به صورت جداگانه در یک جمله آورده شوند، مقصود از ایمان: عمل قلب، شخصیت درونی، جنبه اعتقادی و بینشی و صفات روحی، و مقصود از اسلام: شخصیت برونی، جنبه رفتاری، و عمل اندامهای حتی فرد میباشد و ایمان و اسلام مانند روح و تن هستند.
همچنین در یک تقسیم بندی دیگر، آنگونه که قرآن میفرماید؛ مسلمانان سه دستهاند: آنهایی که به خود ستم میکنند، میانه روان، و پیشتازان در نیکیها.
جفاپیشه گان خودستیز آنهایی هستند که کم کاری میکنند، برخی واجبات را ترک میکنند و مرتکب برخی کارهای حرام میگردند.
میانه روان کسانی هستند که به انجام تکالیف و دوری از کارهای حرام اکتفا میکنند، و در عین حال به انجام امور مستحب و دوری از مکروهات بی توجه هستند.
پیشتاز در نیکی هم کسی است که علاوه بر انجام واجبات، سنتها و مستحبات را هم رعایت میکند، و دوری از امور شبهه ناک و مکروه را هم به ترک کارهای حرام میافزاید. فراتر از این، چه بسا که به منظور نیفتادن در ورطه حرام و مکروه از برخی کارهای حلال هم چشم پوشی میکند.
این فرمایش خداوند در سوره فاطر به همین دسته بندی اشاره میکند:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ[۳۹].
«(ما کتابهای پیشین را برای ملتهای گذشته فرستادیم و) سپس کتاب (قرآن) را به بندگان برگزیده خود (یعنی امت محمدی) عطاء کردیم. برخی از آنان به خویشتن ستم میکنند، و گروهی از ایشان میانه روند، و دسته از ای ایشان در پرتو توفیقات الهی در انجام نیکیها پیش تازند. این (سبقت در خیرات) واقعاً فضیلت بزرگی است».
این آیه ارزشمند، گروههای سه گانه فوق را با تفاوت مراتب و درجه هایشان جزو آن امتی میشمارد که خداوند از میان بندگانش آن را انتخاب فرموده، و کتاب آسمانی را به آن سپرده است.
(د) نکتهای دیگر در تکمیل این مفهوم، و آن این که نظام اخلاقی اسلام، پارسایان را مکلف نساخته است که همانند فرشتگان، بری از هرگونه عیب و نقص، و معصوم از هر گناهی باشند، بلکه در ارزیابی این نظام، انسان متشکل از گِل و روح است و در این صورت اگر روح گاهی وی را تعالی بخشد؛ گِل نیز هر بار وی را پایین میآورد. و برتری نیک مردان و وارستگان فقط در توبه و بازگشت به سوی پروردگار میباشد [نه در عدم ارتکاب گناه]، همانطور که خداوند در توصیف آنها میفرماید:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَیٰ مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ [۴۰]
«(پارسایان) کسانی هستند که چون دچار گناه (کبیرهای) شدند و یا (با انجام) گناهان صغیره) بر خویشتن ستم کردند به یاد خدا میافتند، (و وعده و عید، و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پیش چشم میدارند و پشیمان میگردند) و آمرزش گناهان شان را خواستار میشوند و جز خدا کیست که گناهان را بیامرزد؟ و آگاهانه کاری را که انجام دادهاند، ادامه نمیدهند و تکرار نمیکنند».
(هـ) و بالاخره از نشانههای واقع گرایی اخلاق اسلامی این است که شرایط اضطراری و استثنایی همانند جنگ را مد نظر قرار داده است، و به خاطر آن کارها و اموری را مجاز اعلام نموده که در حالت صلح و برقراری آرامش غیر مجاز هستند، از جمله: تخریب اماکن و ساختمانها، سوزاندن درختها و...، و نیز دروغگویی و وارونه نمایی به منظور فریب و منحرف ساختن افکار دشمن در مورد حقایق لشکر اسلام، شما نفرات، جنگ افزارها و تاکتیکهای عملیاتی آن. چرا که جنگ همانگونه که در حدیث هم آمده است نیرنگ و ترفند است.[۴۱]
وجود مراتب در ارزشهای اخلاقی اسلام
یکی دیگر از ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام این است که ارزشها دارای مراحل و مراتبی هستند، در حالی که در بسیاری از مکاتب اخلاقی ارزش را دارای یک مرحله میدانند. یعنی در هر کاری امر دایر است بر این که یا آن کار ارزش دارد و یا ندارد. مثلاً در مکتب کانت، اگر انجام کاری فقط برای اطاعت از حکم عقل و ندای وجدان باشد ارزشمند است، اما اگر اطاعت از حکم عقل، همراه با ارضای عواطف باشد، دیگر ارزشی نخواهد داشت، بنابراین، فداکاری مادر برای فرزندش، از آنجا که برای ارضای عواطف مادر است، عملی بی ارزش است. در حالی که در دین اسلام هر یک از این رفتارها مرحلهای از ارزش را دارا است.
بنابراین، اسلام برای ارزشها مراحلی را قائل است. دسترس به بعضی از مراحل آن برای عموم میسّر است، اما رسیدن به مراحل بالا و بالاتر برای همه انسانها میسّر نیست و این منحنی هر چه بیشتر به طرف بالا صعود کند، از بالا روندگان آن کاسته خواهد شد.
مراتب ارزش اخلاقی در مکتب اسلام طیف وسیعی از ارزشها را شامل میشود که میتوان برای آن مراحلی را تا بی نهایت قائل شد، در حالی که ارزشها در سایر مکاتب، فقط در دو دسته، یا در حد بسیار عالی و محدود یا در حد گسترده و یکسان برای همه، مطرح میشوند؛ به عنوان مثال، ترحم بر کودک یتیم، کمک به نابینا و لبخندی مهربانانه به روی انسانی نیازمند، مرحلهای از ارزش را تشکیل میدهند .[۴۲]
غایت گرایی
از ویزگیهای دیگرنظام اخلاقی اسلام، غایت انگار است،نه وظیفه گرا. این گفته ممکن است در ابتدا، تعجب انگیزباشد، اما دلیل بر این مدعا این است که در متون دینی ما (اعم از آیات و احادیث نبوی) در مقام تشویق و دعوت به انجام کارهای خیر، بر این نکته تاکید شده است که این کارها موجب سعادت،آسایش، اطمینان، فلاح، فوز و مانند آن میگردد. یعنی اینکه این کارها بایستنی است و انسان باید به انجام آنها اهتمام ورزد، چرا که موجب سعادت او میگردد، و این عین غایت انگاری است. انسان به عنوان موجودی مختار و آگاه در افعال خودغایت داشته هر کاری را به هدفی و برای برآوردن غرضی انجام میدهد.
با توجه به آیات قرآن کریم معلوم میگردد غایت نهایی و مطلوب بالذات انسان در کارهای اخلاقی سعادت، فوزو فلاح نهایی است که اشاره به برخورداری او از بالاترین سرورها و شادابیها به لحاظ کمی و کیفی دارد.
راستی در مکتب اخلاقی اسلام، غایت چیست؟
با مراجعه به متون دینی استنباط میشود که غایت در این نظام، لذت است، اما نه لذتهای حسی دنیوی که ناپایدار، سطحی و توام با رنجها و آلام فراوان است، بلکه لذتهای پایدار، عمیق و خالی از هرگونه رنج و سختی. با مروری بر آیات کریمه قرآن روشن میگردد که خداوند از انسان خواسته خود را در لذتهای دنیوی که گذرا و همراه با رنجهای فراوان و بسیار پایین مرتبه و دون هستند محدود نساخته وبه آخرت و نعمتهای جاودانه آن نظرتام داشته باشد .
از منظر قرآن، بالاترین لذت و سروری که برای انسان حاصل میگردد، لذت حاصل از انس با خدا، قرب به او ونظر به جمال و جلال الهی است. «و رضوان من الله اکبر.»
ازاین رو میتوان گفت: غایت در نظام اخلاقی اسلام قرب الی الله است، یعنی مصداق آن مفهوم غایی، قرب الهی است. باید توجه داشت که نظام اخلاقی اسلام به لحاظ غایی، ثنوی نیست، هدف یک چیز است و آن سعادت نهایی است و این حقیقتی است که مفاهیم عدیدهای بر آن دلالت میکند، مفاهیم متعددی که به عنوان غایت نهایی در نظام اخلاقی یاد میشود،
غایت در اخلاق اسلامی خیر وسعادت اخروی است، نه منافع دنیوی. در قیاس با منافع دنیوی،نظام اخلاقی اسلام غایت گرا نیست، بلکه ارزش گرا وفضیلت خواه و به تعبیری وظیفه گراست .به عبارتی چون نظام اخلاقی اسلام مبتنی برانسان شناسی خاصی است و گستره وسیعی برای حیات وکمالات انسانی میبیند، منافعی که بدان نظر دارد، کمال وسعادت اخروی انسان است که در پرتو قرب الهی حاصل میشود. این غایت، یعنی کمال انسان، با انجام اعمالی که ملایم بانفس متعالی انسان است، تحقق مییابد، ازاین رو، نظام اخلاقی اسلام در مقام توصیه و دستور و ارائه برنامه، همچون وظیفه گرایی که به هیچ غایت مادی و منفعت دنیوی نظر ندارد،توصیه میکند .
به تعبیری دیگر، امانتداری، راستگویی و مانند آن به لحاظ ویژگیهای خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها در نظام اخلاقی اسلام خوب و پسندیدهاند، چون این افعال با ویژگیهایی که دارند، به گونهای هستند که گرایشهای متعالی انسان، او را به سوی آنها فراخوانده، آنها را اموری خوب و بایستنی معرفی میکند، در اسلام، انسان اهل فضیلت کسی است که راست بگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش کند،هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنی این امور با قطع نظراز سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها ارزش اخلاقی هستندهرچند در هرحال خیر اخروی خود را به همراه میآورند.
عقلانی و وحیانی بودن نظام اخلاقی اسلام
نظام اخلاقی اسلام عقلانی وحیانی است. بدین معنا که هم خرد و اندیشه انسان و هم پیامبران الهی بدان دعوت میکند که از این امر گاهی به فطری بودن دین نیز تعبیر میشود. متکی بر وحی بودن باعث میشود راهنماییهای اخلاقی آن مصون از خطا باشد. احکام اخلاقی در حقیقت راههای تحقق کمال انسان را تبیین میکند یعنی در واقع هر دستور یا رهنمود اخلاقی که بیان میکند با انجام درست آن به کمال وجودی خود نزدیک تر شده ودر صورت ترک فلان عمل اخلاقی زشت از دوری نسبت به کمال خویش مصون میمانیم
تعالیم کلی دین اسلام و احکام اخلاقی آن، باگرایشهای فطری انسان هماهنگ و همنواست. اگراسلام ما را به ترک تعلقات دنیوی و توجه به خدا و آخرت وارزشهای معنوی فرا میخواند، عقل حسابگر نیز، که همواره سود و زیان و مصالح و مضار انسان را در نظر میگیرد و انسان را به انجام کارهایی که بیشترین سود و کمترین زیان را برای اودارد، دعوت میکند، وآن فراخوان وحیانی را تایید میکند.صریحا میتوان گفت که اسلام تنها از ما خواسته است که عاقل باشیم و عاقلانه عمل کنیم. انسان عاقل و خردمندهرگز آخرت را به دنیا نمیفروشد و جهان ابدی، لذایذ معنوی و لقای خدا را بالذایذ ناچیز و بی مقدار دنیوی مبادله نمیکند. ازاین روست که میگوییم نظام اخلاقی ما عقلانی وحیانی است، و البته این امربه هیچ وجه به معنای بی نیازی انسان از وحی برای رسیدن به کمال و کافی بودن عقل نیست، که شرح آن مجالی دیگر را میطلبد
گستردگی وغنای منابع اخلاقی در اسلام
منابع اخلاقی اسلامی غنی و گسترده است، قرآن سرچشمه زاینده معارف اخلاقی است.احادیث و سنت نبوی و سیره عملی زندگی پیامبر اکرم(ص) و شاگردان ممتاز مدرسه دعوت ایشان، تفسیر عملی گویایی بر آیات نورانی قرآن هستند که شرایط و چگونگی تطبیق معارف کلی اخلاقی اسلام رادر موقعیتهای گوناگون زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی به ما آموزش میدهند.
قابلیت تطبیق در شرایط زمانی و مکانی مختلف
این ویژگی از برجستهترین جنبههای اخلاق اسلامی است زیرا هر نظام اخلاقی در صورتی پاینده و برقرار میماند که به نیازهای اخلاقی انسان بهتر پاسخ دهد. این نیازها در عین ثباتی که در همه زمانها و مکانها دارند همراه با شرایط و ویژگیهای هر عصر و هر مکان مصادیق و مظاهر گوناگونی مییابند. اخلاق اسلامی به جهت آن که معطوف به نیازهای اخلاقی انسانی است، جنبه ثابت و پایندهای را در خود دارد و در طی زمانی طولانی توسط بزرگان و علماء متعهد و متخصص دین با شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی تطبیق شده است وجه انعطاف پذیر ظواهر و مظاهر آن نیز شناسایی شده است بنابراین بی آن که به ورطه نسبیت مبتلا شود، میتواند پاسخگوی انسان در همه زمانها و جوامع باشد.
در فرهنگ اسلامی وجود انسانهای ربّانی به عنوان نمونههای عینی و حقیقی انسان مسلمان تجسم واقعی اخلاق اسلامی است. وجود چنین اسوههایی که در بدترین شرایط تاریخی بر تعهدات اخلاقی خویش پایداری کردهاند امکان پذیر بودن عمل به دستورات اخلاقی اسلام را اثبات میکند. انسان مسلمان با نظر در سیره عملی داعیان و عالمان ربانی در آینه صفحات تاریخ شوق کمال معنوی را در خود مییابد و با امید و اطمینان به امکان پذیر بودن کمالات معنوی روی به تلاش میآورد. افزون بر سنت و سیره اخلاقی پیامبر خاتم (ص)، شاگردان برجسته مکتب ایشان نیز قلههای بلند فضایل اخلاقی هستند که به لطف الهی در طول تاریخ سلسلههای پرشماری از تربیت یافتگان مکتب اخلاقی اسلام را تشکیل دادهاند و در همه زمانها عالمان و صالحان بزرگ وربانی نمونههای عینی اخلاق اسلامی بودهاند. این نمونههای عینی جان مشتاقان را بر میانگیزد و اطمینان به سرانجام خوش تکاپوی اخلاقی را تقویت میکند. هر یک در روزگار خود ثمره دلپذیر و عینی مکتب اخلاقی اسلامی بودهاند که حرکات و سلوک ایشان خود مدرسهای از اخلاق و پارسایی بوده است .
همگانی بودن مسیر رشد اخلاقی برای همه انسانها
یکی دیگر از ویژگیهای اخلاق اسلامی این است که مسیر رشد اخلاقی را بر همه انسانها به طور مساوی گشوده میداند این ویژگی ناشی از انسان شناسی اسلامی و تربیت اسلامی است تربیت اسلامی شرایطی سنی و محیطی و معرفتی افراد را در نظر دارد به همین دلیل و پاداش و کیفر هر فرد به تناسب شرایط اوست تناسب پاداش و کیفر با شرایط هر فرد موجب میشود هیچ گاه انسان حرکت به سوی کمال را دیر نمیشمارد و گمان نخواهد کرد به سبب شرایط ویژهای که دارد به کمال نخواهد رسید. انسان مسلمان با ایمان هیچ گاه نمیتواند شرایط سنی خود را بهانهای برای سستی در مسیر کمال قرار دهد. همچنین هیچ فرد مسلمانی نباید فقدان امکانات و ابزار مادی را بهانه کند و تکالیف اخلاقی و شرعی خود را ترک کند. در نظام فقهی و اخلاقی اسلام هر فرد در هر شرایطی تکلیف خاص خود دارد که متناسب با امکانات و تواناییهای مربوط به همان شرایط است در نتیجه همه انسانها در هر برهه زمانی و در هر محیط اجتماعی و جغرافیایی میتوانند به سوی کمال حرکت کنند و اگر تکالیف اخلاقی خویش را به شایستگی و با خلوص نیت انجام دهند. مراتب بلندی از کمال را در مییابند.
نتیجه گیری
۱) نظام اخلاقی اسلامی، متکی بر وحی است و این ویژگی باعث میشود راهنماییهای اخلاقی آن مصون از خطا باشد و احکام اخلاقی آن در حقیقت راههای تحقق کمال انسان را تبیین میکند .
۲) دین اسلام مجموعهای از عقاید و دستورات عملی است که نزول آن در قالب تعالیم وحی از سوی آفریدگار جهان میباشد، و نظام اخلاقی را در آن به عنوان مجموعه آموزههایی که راه و رسم زندگی کردن به نحو شایسته و بایسته را ترسیم کرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاکم بر رفتار آدمی را تبیین میکند، ودر نتیجه بخوبی به رابطه تنگاتنگ دین اسلام و اخلاق پی خواهیم برد واخلاق را پارهای ناگسستنی از دین به شمارخواهیم آورد.
۳) به مجموعهای «نظام» گفته میشود که تمامی اجزاء و عناصر آن با یکدیگر ارتباط و انسجام داشته و همه آنها هدف واحدی داشته باشند. در بسیاری از مکاتب اخلاقی، چنین انسجام و پیوند درونی مشهود نیست
۴) تنها مرجع صحیح برای شناسائی نیک و بد و صحیح و خطای آنچه که انسان به جا میآورد، همانا راهنمائی و ارشاد خداوند است و بس، اما وسائل و مدارک دیگری که انسان برای همین منظور (شناخت خیر و شر) اتخاذ میکند، آنها اگرچه صلاحیت دارند کمک و مؤید مرجع اصلی باشند که به آن اشاره کردیم، ولی به تنهائی صلاحیت ندارند که مرجع و مأخذ برای شناسائی نیک و بد قرار داده شوند.
۵) مرجع اصلی نیروی ضمانت اجرای قوانین اخلاقی تنها خداوند است و بس و تنها چیزی که سزاوار است محرک انسان به سوی اخلاق عالیه و خصال پسندیده و یا مانع از تخلق او به اخلاق پست و صفات رذیله باشد، همانا محبت خداوند و علاقمند شدن انسان به تحصیل رضا و خوشنودی او و یا ترس از خشم و غضب او میباشد.
۶) سیستم اخلاقی که برپایهٔ نظریات اسلامی به وجود میآید، سیستمی است دامنه دار که تمام سیستمهای مختلف اخلاقی که دانشمندان اخلاق به آنها اشاره کردهاند، تحت این نظریه اسلامی مندرج و هریک از آنها در محل مناسبی برای خود جا باز میکند.
۷) اسلام در پی پایه ریزی جامعهای پارسا و با تقوا است که حرکات و سکنات آن برای رسیدن به اوج ارزشهای اخلاقی و مثال گرایی است. جامعهای که بشریت میتواند با دیدن آن پروردگار و خالق خود را بشناسد.
۸) هر جامعهای برای برقراری استقرار و ثبات نیاز به برخی ضوابط و قوانین اخلاقی دارد که ضایع شدن آنها باعث پاره شدن نخی میگردد که افراد جامعه را بهم پیوند داده، قرآن مجموعهای از قواعد و اصول اخلاقی را در این زمینه وضع کرده که هر فطرت و سرشت پاکی در مقابل آنها به پاس احترام خواهد ایستاد.
۹) اسلام به واسطه نظام اخلاقی خویش ،در پی پایه ریزی جامعهای پارسا و با تقوا است که حرکات و سکنات آن برای رسیدن به اوج ارزشهای اخلاقی و مثالگرایی است. جامعهای که بشریت میتواند با دیدن آن پروردگار و خالق خود را بشناسد.
۱۰) ارزشهای اخلاقی حد نصابی دارند که کمتر از آن از دیدگاه اسلام قابل پذیرش نیست. یعنی افعالی که حقیقتاً تأثیر تام در کمال انسان دارند، افعالی هستند که دارای این شرایط باشند؛ باید از ایمان به خدا و ایمان به روز قیامت سرچشمه بگیرند و در چارچوب تکالیف شرعی انجام گیرند.
۱۱) نظام اخلاقی اسلام همه عرصههای حیات انسان را در بر میگیرد. برخی از ادیان جهان نظام اخلاقی خود را به تنظیم بخشی از روابط انسان محدود کردهاند این ویژگی تکلیف اخلاقی افراد را در عرصههای دیگر نامعلوم میگذارد. در حالی که اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجه دارد و تمامی روابط انسان را تحت پوشش هدایت اخلاقی خود میگیرد.
۱۲) اخلاق اسلامی به جهت آن که معطوف به نیازهای اخلاقی انسانی است، جنبه ثابت و پایندهای را در خود دارد و در طی زمانی طولانی توسط بزرگان و علماء متعهد و متخصص دین با شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی تطبیق شده است وجه انعطاف پذیر ظواهر و مظاهر آن نیز شناسایی شده است بنابراین بی آن که به ورطه نسبیت مبتلا شود، میتواند پاسخگوی انسان در همه زمانها و جوامع باشد.
فهرست منابع
۱) قران کریم .
۲) الترمذی، أبی عیسی ، سنن الترمذی،بیروت، دارالفکر،۱۹۸۳م .
۳) الشرباصی احمد، دایرهٔ المعارف اخلاق قرآنی، محمد بهاء الدین حسینی،سنندج، انتشارات تازه نگاه،چاپ اول ،۱۳۷۹هـ .ش .
۴) الغزالی مصری محمد،خلق المسلم،دکتر محمود ابراهیمی،تهران،نشر احسان،چاپ اول، ۱۳۷۸ هـ .ش .
۵) القرضاوی یوسف،الخصائص العامهٔ للإسلام،بیروت،مؤسسهٔ الرسالهٔ ،الطبعهٔ الرابعهٔ ،۱۴۰۹هـ. .ق - ۱۹۸۹م .
۶) خرم دل مصطفی،تفسیر نور،تهران، نشر احسان،۱۳۷۱هـ .ش .
۷) زیدان عبدالکریم، اصول الدعوهٔ ، بغداد،بی نا،۱۹۷۵م .
۸) شریفی،احمد حسین، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، قم،مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (ره)، مرکز انتشارات،۱۳۸۴هـ .ش .
۹) عبدالحلیم محمود، فقه الدعوه الی الله،دار الوفاء الطبعه الاولی ۱۴۱۰ هـ .ق- ۱۹۹۰ م.
۱۰) غزالی امام محمد،إحیاء علوم الدین،بیروت،دارالفکر،۱۹۹۵م .
۱۱) قطب محمد،مفاهیم بنیادی اسلام، لقمان محمد پور،تهران، نشر احسان،چاپ اول،۱۳۷۹ هـ .ش .
۱۲) مودودی ابوالأعلی،تئوری اخلاقی در اسلام،غلامرضا سعیدی،تهران،بینا،۱۳۶۴هـ .ش .
پانویس
- ↑ الأنعام: ۱۵۱.
- ↑ لقمان: ۱۷ ۱۹.
- ↑ غزالی امام محمد، ۱۹۹۵م،ج۳،ص۴۶.
- ↑ عبدالحلیم محمود، ۱۹۹۰م، ص ۸5.
- ↑ الشرباصی مصری احمد،۱۳۷۹،ص۱۰.
- ↑ الشرباصی مصری احمد،۱۳۷۹،ص۱۰.
- ↑ النور / ۲۷ ـ ۲۹. النور / ۵۸ ـ ۵۹.
- ↑ الحجرات / ۲ ـ ۴.
- ↑ النور / ۶۱.
- ↑ النساء / ۸۶.
- ↑ المجادلة / ۱۱.
- ↑ الإسراء / ۵۳.
- ↑ النور : ۶۲.
- ↑ سنن الترمذی.
- ↑ سنن الترمذی.
- ↑ الغزالی مصری،۱۳۷۸،ص۲۴.
- ↑ الغزالی مصری محمد،۱۳۷۸،ص۱۶.
- ↑ قلم /۴.
- ↑ مودودی ابوالأعلی،بی تا، صص۱۶ ۱۷.
- ↑ قطب محمد،۱۳۷۹،صص ۲۰۰ ۲۰۲.
- ↑ الأعراف: ۳۱.
- ↑ الشمس: ۹ ۱۰.
- ↑ یونس: ۱۰۱.
- ↑ النساء: ۱۹.
- ↑ الأحقاف: ۱۵.
- ↑ النحل: ۹۰.
- ↑ النور: ۲۷.
- ↑ المطففین: ۱ ۳.
- ↑ النساء: ۵۸.
- ↑ القرضاوی،۱۹۸۹م،صص۱۱۷ ۱۲۰.
- ↑ الزخرف: ۷۱.
- ↑ شریفی،۱۳۸۴،ص ۴۵.
- ↑ الشمس: ۷ ۱۰.
- ↑ القرضاوی،۱۹۸۹م،ص۱۳۸.
- ↑ الضحی: ۸.
- ↑ المائدة: ۸.
- ↑ الشوری: ۴۰.
- ↑ النحل: ۱۲۶.
- ↑ فاطر: ۳۲.
- ↑ آل عمران: ۱۳۵.
- ↑ القرضاوی، ۱۹۸۹م،صص۱۶۵ ۱۶۷.
- ↑ شریفی،۱۳۸۴، ص۷۵.







