رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: ا...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر نویسنده: حاجی بابایی، مجید؛ مطالعات تاریخ فرهنگی تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (24 صفحه - از 15 تا 38)

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (از صفحه 15 تا 38) URL : http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1060678 رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر (24 صفحه) نویسنده : مجید حاجی بابایی چکیده مساله ای که در کانون توجه این نوشـتار قـرار دارد، «امـر بـه معـروف و نهـی از منکر»، است که مانند بسیاری دیگر از مفاهیم اسلامی کـاربردی نـشده اسـت ؛ در این پژوهش ، علاوه بر تبیین چیستی و اهمیت این مفهوم ، تلاش مـی شـود تـا بـه لحاظ تاریخی این پرسش مطرح شود که چرا امر به معـروف و نهـی از منکـر در جوامع اسلامی کمرنگ شده و کمتر مورد رجـوع قـرار گرفتـه اسـت ؟ «رویکـرد تاریخی » در اینجا به معنای تحلیـل مـساله بـه شـکل انـضمامی و در بـسترهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی است . در پاسخ ، عمده ترین مـشکل در شـکل گیـری ساختارهای متصلب و بسته سیاسی یا همان نظام های استبدادی پی گیری می شود؛ زیرا مفهوم مستتر در امر بـه معـروف و نهـی از منکـر، متـضمن آزادی فـردی و اجتماعی در مواجهه با حکومت است . از این رو به رغم تاکید در متون مـذهبی ، در عمل و در قالب آنچه که تاریخ می نامیم ، پرداختن بدان کمتر مشاهده می شود. کلمات کلیدی امر به معروف و نهی از منکر, استبداد, نظریه پردازی, تاریخ اندیشه, رهیافت تاریخی, رویکرد انضمامی مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 15) ‌ ‌‌‌رهـيافتي‌ تاريخي به کاربردي نشدن مفاهيم اسلامي در

عرصه ي عمل

مطالعه ي موردي : امر به‌ مـعروف‌ و نـهي‌ از مـنکر

مجيد حاجي بابايي

چکيده

مساله اي که در کانون توجه اين نوشـتار قـرار‌ دارد، «امـر بـه معـروف و نهـي از مـنکر»، است که مانند بسياري ديگر از‌ مفاهيم اسلامي کـاربردي نـشده‌ اسـت‌ ؛ در اين پژوهش ، علاوه بـر تبيين چيستي و اهميت اين مـفهوم ، تـلاش مـي شـود تـا بـه لحاظ تاريخي اين پرسش مطرح شود که چرا امر به معـروف و نهـي از منکـر در جوامع‌ اسلامي کمرنگ شده و کمتر مورد رجـوع قـرار گرفتـه اسـت ؟ «رويکـرد تاريخي » در اينجا به مـعناي تحليـل مـساله بـه شـکل انـضمامي و در بـسترهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي است . در پاسخ ، عمده ترين مـشکل‌ در‌ شـکل گيـري ساختارهاي متصلب و بسته سياسي يا همان نظام هاي استبدادي پي گيري مي شود؛ زيرا مفهوم مستتر در امر بــه مـعـروف و نهـي از منکـر، متـضمن آزادي فـردي و اجتماعي در‌ مواجهه‌ با حکومت است . از اين رو به رغم تاکيد در متون مـذهبي ، در عمل و در قالب آنچه که تاريخ مي ناميم ، پرداختن بدان کمتر مشاهده مي شود.

واژه هاي‌ کليدي‌ : .

امـر بـه معروف و نهي از منکر، نظريـه پـردازي ، تـاريخ انديـشه ، رهيافت تاريخي ، رويکرد انضمامي ، استبداد

  • استاديار گروه تاريخ دانشگاه اراک . ايميل : (m-hajibabaee@araku.ac.ir)

تاريخ دريافت : ٩٣/٠٢‌/٠٨‌ ـ تاريخ‌ تائيد: ٩٣/٠٨/٠٧

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 16) مقدمه‌

بررسي‌ روند‌ تاريخ زندگي و تمـدن آدميـان نـشان مــي دهــد؛ پيـشرفت و توسـعه هرگـز تک ساحتي و يک جانبه نبوده و از پايه ها و بن مايه هاي‌ متعددي‌ برخوردار‌ است . مـساله ي توسعه و پيشرفت ، امري عيني و مشاهده پذير‌ اسـت‌ ، امـا بـي ترديـد در لايـه هـاي پنهـان بنيان هاي فـکري و ذهـني نـهفته است ، و مهم ترين عامل در شــکل گـيـري‌ نـهادهـاي‌ سياسـي‌ مرتبط با نگرش هاي ارزشي و باورهاي رايـج در ميـان مـردم‌ اسـت .١ بـه عبـارت ديگـر پيشرفت و رفاه ، نتيجه ي يک سلسله تغييرات و تحـولات ذهنـي در بـنيـان هــاي فـکـري و عقيدتي جوامع‌ است‌ . براي‌ رسيدن به تغييرات ذهـني ؛ مـا نيازمند نظام هاي فکري منـسجم و سازوار‌ هستيم‌ و پيشرفت و توسعه رنگ و بوي نظام و سازمان فکري سـازنده آن را دارد.

از همين منظر است ، کـه‌ بـرخي‌ مـتفکران‌ ضرورت بازشناسي مفاهيم اصيل و بنيادي را مطرح مي کنند، ٢ اما بـه نظر‌ مي‌ رسد‌ تنها اين شناسايي فکري وافـي بـه مقـصود نخواهـد بـود و بـا استفاده از رويکردهاي نوين‌ در‌ تاريخ‌ بايد بـه نـقد زمـينه هاي پديد آمدن انديـشه هـاي ضـد

3

توسعه يا به تعبير‌ نصر‌؛ فلسفه ي غـلط در بـرابر فلسفه خوب پرداخت .

در اين نوشتار، تلاش مي شود‌ تا‌ در‌ پاسخ به يکي از ضـرورت هـاي جامعـه ي معاصـر ايران ، يعـني نـظريه پردازي بـومي گرا‌ يا‌ درون زا، زمينه هاي تاريخي عدم شـکل گيـري چنـين نظريه پردازي هايي در‌ ذيل‌ مطالعه‌ ي مـوردي امـر بـه معروف و نهي از منکر نشان داده شـود.

البته اين تلاش ، در ابعادي‌ فراتر‌ از ايران و جهان اسلام قابل مشاهده اسـت ؛ مـانند تـلاشي که برخي متفکران‌ غربي‌ در‌ برابر هژموني مدرنيته و سرمايه داري انجام داده اند. به بـاور آنـان ؛ گـرچه تـمدن غربي (مدرن‌ ) به‌ لحاظ‌ شکوه و بزرگي در تاريخ کم نظير اسـت ؛ امـا بـه هــيچ عـنوان سـندي‌ دال‌ بر يگانه و بي نظير بودن اين راه وجود ندارد و امکان جستجوي راه هـاي

4

ديگر براي توسعه‌ و پيشـرفت‌ وجـود دارد و بايد تنوع و گوناگوني را به رسميت شناخت .

١. اينگلهارت و ولزل ، (١٣٨٩‌)، نوسازي‌، تغيير فرهنگي و دموکراسي ، ترجمه يعـقوب احـمدي ، تـهران‌ : کـوير‌، ص٣٢٣‌.

٢. سيدحسين نصر، (١٣٨٩)، سنت عقلاني اسلامي در‌ ايران‌ ، ترجمـه سـعيد دهقـاني ، تهـران : قـصيده سـرا، صـ٩٣ـ٩١.

٣. هـمان ، ص٩١.

٤. ژان فرانسوا ليوتار، (١٣٨٠‌)، وضعيت‌ پست مدرن ، ترجمه حسينعلي نوذري‌ ، تهران‌ : گام نـو‌، صـ١٥‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 17) شـايد‌ نخستين تلاش از اين نوع در‌ مغرب‌ زمين ، از سوي کساني که داراي انديشه هـاي چپ بـوده انـد، شـکل‌ گـرفتـه‌ بـاشـد؛ بــه طـور مـشخص مـي تـوان‌ از تئـوري «راه رشـد‌ غيرسرمايه‌ داري » ياد کرد.١ اينان به‌ دنبـال‌ راه جـديـدي بــراي تـدوين نظريـه ي توسـعه و پيشرفت بودند. در سويه ي ديگر انديشه ورزان‌ غرب‌ ، مـي تـوان بـه پيـروان مکتـب‌ پـست‌ مـدرنيسم‌ اشـاره کرد؛ آنان‌ نيز‌ فراروايت مدرنيتـه و تجربـه ي غـرب‌ را‌ يگانـه راه پيـشرفت نمي دانند، بـلکه فـراروايت يا کليت مورد ادعاي مدرنيته را عامل‌ رعب‌ و وحـشت مـي دانـند و در مقابل ، تکثر‌ در‌ فرهنگ ها‌ يا‌ خود‌ مختاري فـرهنگي را بـه‌ رسميت مي شناسند.٢ در برابـر اين تلاش ها در جهان اسلام با نفي راه هاي‌ موجود‌، مـتفکران بـه دنبال راهي بوده اند‌ کـه‌ بــين‌ سرمايه‌ داري‌ و سـوسياليسم و بـه طـور‌ کلي‌ انديشه هاي غربـي باشـد. در ايـران مــي تــوان از مرتضي مطهري ٣ يا علي شريعتي ٤ نام برد‌ که‌ چنـين‌ تلاشـي را سـامان داده انـد. در ســاير‌ سـرزمين‌ هاي‌ اسلامي‌ نيز‌ چنين‌ تلاش هـايي صورت گرفته اسـت .٥ حـاصـل ايـن تــلاش هـا شکل گيري تفکري بـين الاذهـاني مبتني بر جستجوي راه رشد و پيشرفت ، جـداي از مـسير طي شده در سده‌ هاي گذشته اسـت .

بـا فرض پذيرش اين تفکر بين الاذهاني ، اين پرسـش بــه وجــود مـي آيـد کـه مـنـابع و دسـت مايه هاي اين نظريه پردازي از کـجا و چـگونه بايد فراهم شود؟ در‌ اين‌ نوشـتار، تـلاش مي شود تا به اين پرسش در فرايند تدوين مقاله پاسـخ داده شـود. از رهگـذر ايـن پرسـش ، فرضيه پژوهش شکل مـي گـيرد کـه در فـرهنـگ هــاي مـختلـف‌ و در‌ اينجـا اسـلام ، معمـولا

١. لئونـيد نيکالايويچ آندريف ، (١٣٥٩)، راه رشد غير سرمايه داري ؛ ترجمه خسرو اسدي ، تهران : ابوريحان .

٢. وضعيت پست مدرن، ص١٩٩؛ جـان گـيبنز‌، (١٣٨١‌)، سياست پست مدرن ، ترجمه منصور‌ انـصاري‌ ، تـهران :

گـام نـو، صـ٢٠٥.

٣. مرتضي مطهري ، (١٣٧٣)، بـيست گـفتار، تهران : صدرا، ص١٣٥.

٤. علي شريعتي ، (١٣٦٨)، چه بايد کرد؟ (مجموعه آثار بيست )، تهران : قلم ، ص١٨٧ـ ١٨٦‌.

٥. ابوالاعلي‌ مودودي ، (بـي تـا)، تـئوري‌ سياسي‌ اسلام، ترجمه محمدمهدي حيدرپور، تهران : بـعثت ، صـ٤٥ـ٤٤؛ راشـد غـنوشي ، (١٣٨١)، آزاديهـاي عـمومي در حکومت اسلامي ، ترجمه حـسين صـابري ، تهـران : علمـي و فرهنگي ، ص٣٤١؛ راشد غنوشي در اين کتاب ، با تحليل دست‌ آوردهاي‌ مشخص دنياي مدرن از تجربه برتر و بهتر اسلام مي نويسد. براي نـمونه در اينجا (ارجاع داخل متن ) بعد از نقد رويکرد ليبرالـي و مارکسيـستي ، درباره تکثرگرايي و تحزب مواضع مسلمانان را در‌ ذيل‌ امر به‌ معروف و شورا شرح مي دهد.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 18) بسترهايي براي انديشه ورزي و نظريه پردازي فراهم است ، اما به دلايل مـختلف‌ مـورد غفلـت و بي مهري قرار گرفته و از عرصه نظر و عمل دور‌ نگه‌ داشته‌ شده اند. ترديد نيـست پاسـخ به اين پرسش و اثبات فرضيه ، کاري بزرگ و سترگ است و در قالب يک ‌‌مقاله‌ نمي گنجـد بنابراين ، ابـتدا بـايد روش شناسي مورد توجه قرار گيرد و مطالعات مـوردي‌ انجـام‌ شـود‌ تـا زمينه براي پروژهاي کلان و نظريه پردازي فراهم شود. از اين رو تمرکز اين نوشـتار‌ بـه دو امر مقدماتي اسـت ؛ نـخست ؛ توجه به تاريخ در روش شناسي تـحليل‌ مـوضوع و ديگر؛ توجـه به‌ امر‌ به معروف و نهي از منکر، به عنوان يکي از مفاهيم بنيادي و پايه اي در اسلام . هـدف نيز بازنمايي اهميت مطالعات و رويکردهاي تاريخي در مباحث فکري و انـديشه اي اسـت .

جايگاه رهيافت تاريخي‌

چـارچوب روش شـناسي اين نوشتار، در قالب تاريخ فرهنگـي و تـاريخ انديـشه معنـا پيـدا مي کند؛ به عبارت ديگر تاريخ تنها شرح رخدادهاي سياسي نيست ، بلکه دربرگيرنده تمـام ساحت هايي است که‌ به‌ زندگي انسان مرتبط اســت .١ يکــي از سـاحت هـاي مهـم زنـدگي انساني ، انديشه هايي است که با آنها سروکار دارند. شناخت اين انديشه ها و اثرگذاري آنهـا در اجتماع ، بخشي از رسالت‌ تاريخ‌ فرهنگي و تاريخ انديشه است .٢ شايد وجـه بـارز ايـن

3 رويکـرد، مـنفعل نبودن مـورخ در برابر روايت است . او اقدام به برساخت روايت مـي کنـد و نمي خواهد گزارشگر صرف باشد، بلکه‌ مي‌ خواهـد در سـطحي گــسترده تـر، از پيونـدهاي موجود در ساخت اجتماع آگاه شود؛ و در عين حال کنش مـتقابل بـين اين سـاخت ها را نيـز درک کند و در نهايت ، آنها‌ را‌ در‌ ساخت کلي تبيين تمامي کردارهاي‌ درهم‌ بافته‌ ي جامعه ي مورد مطالعه ادغام کـند.‌ ‌٤ فـهم اين مطالب از طريق صـرف مطالعـه ي انديـشه هـا بـه دسـت

١. مايکل استنفورد، (١٣٨٧)، درآمدي بر‌ فـلسفه‌ ي تـاريخ‌ ، تـرجمه احمد گل محمدي ، تهران : ني ، ص٤٤.

٢. بومر‌، فرانکلين‌ ، (١٣٨٠)، جريانهاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي ، ترجمه حـسين بشيريه ، تهران : مرکـز بازشناسي اسلام و ايران ، ص٢٥.

٣. پيتر برک ، (١٣٨٩‌)، تاريخ‌ فرهنگي‌ چيست ؟، ترجمه نـعمت الله فاضلي ، مرتضي قليچ ، تـهـران : پژوهــشکده تاريخ‌ اسلام ، ص١١٢.

٤. استيوارت هيوز، (١٣٦٩)، آگاهي و جامعه ، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران : سازمان انتشارات و آموزش

انقلاب اسلامي ، ص٧‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 19) نمي‌ آيد‌ و نيازمند شناخت تاريخي است . به اين معنا که پژوهشگر بايد شرايط‌ و زمانه‌ اي را که انـديشه به وجود آمده يا از ميان رفته است ، به خوبي بشناسد و بين‌ ساخت‌ هاي‌ مختلف پيوند برقرار کند. اين رويکرد کمکي موثر در شناخت عوامل انحطاط‌ يا‌ پيـشرفت‌ خواهـد بود.

به نظر مي رسد اگر بـخواهيم از اين مـنظر به موضوع نگاه‌ کنيم‌ ، يکي‌ از عوامل کند شـدن روند انديشه ورزي و به تبع آن توسعه و پيشرفت جامعه ي ما‌، دوري‌ از رويکرد تاريخي به مقوله انديشه و توسعه است ؛ امري که به رغم پيشينه‌ و سابقه‌ اشـ‌ ، بـاعث دوري مـا از قافلـه ترقي شده است . به عنوان رويکردي تطبيقي مي توانيم‌ نظرات‌ فوکوتساوا يوکيشي ؛ انديشمند ژاپني ـ معاصر با برخي از روشنفکران ايراني دوره ي قاجاريه ـ را‌ در‌ نظر‌ بگيريم که نقـش مهمي در شکل گـيري انـديشه ترقي در ژاپـن داشـته اسـت و از جـوهره‌ ي تمـدن‌ غـرب و عقلانيت سخن مي گويد و آسـيب شناسـي اش را معطـوف بـه شـناخت‌ تـاريخي‌ تحـولات‌ مي کند؛ ١ در حالي که بسياري از انديشمندان ايراني در نخستين مواجهـه بـا تمـدن غــرب‌ ، غـربي‌ شـدن‌ را جايگزين مناسبي تشخيص داده اند و هـيمنـه و ســيطره ي آن ، بـاعـث نـوعي وادادگي‌ و انفعال‌ شده و ايـن وادادگـي و انفعـال از دوران مـشروطه و پـيش از آن قابـل مشاهده است . نتيجه چنين تفکري‌ به‌ تعبير محمدعلي کاتوزيان ، شـکل گيـري نـوعي شــبه مـدرنيسم بـوده است .٢ تفکري که‌ ظاهر‌ تمدن را مي گيرد، امــا بــاطن و جـوهره‌ ي آن‌ را‌ بـه فراموشي مي سپارد؛ البته صداهاي متفاوت‌ ديگري‌ نيز وجود داشته است ، اما گفتمان غالـب نبوده انـد.

بـه نـظر مي رسد‌ به‌ رغم تمام تلاش هاي صورت‌ گرفته‌ بـراي پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش که چـرا چنين وضعيتي حاکم‌ شده‌ است ، به مسائل تاريخي و شرايط به وجود آمـده پرداخـتـه نــشده است .٣ در‌ اين‌ نوشتار، تلاش مي شود تا حدودي‌ چگونگي استفاده از رهـيافت‌ تــاريخي‌ در تحليل وضعيت ايستايي جامعه‌ در‌ قالب مطالعه ي موردي درباره امر بـه معـروف و نهـي از

١. فوکوتساوا يوکيشي ، (١٣٦٣)، نظريه‌ تـمدن‌ ، تـرجمه چـنگيز پهلوان ، تهران : آبي‌ .

٢. محمدعلي‌ همايون‌ کاتوزيان ، (١٣٨٩)، دولت‌ و جامعه‌ در ايـران ، ترجمـه حـسن‌ افـشار‌، تـهـران : مـرکـز، صـ٤٣٧.

٣. علي اکبر عليخاني و همکاران ، (١٣٨٨)، روششناسي در مطالعات سياسي اسلام، تهـران‌ : دانـشگاه‌ امـام

صادق (ع )، ص٢٥.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 20) مـنکر تـبيين شـود‌. در‌ اينجا تلاش‌ ما‌ بر‌ اين است که دو‌ بعد نظري و تاريخي ، توامـان مـورد توجه قرار گـيرد و کـنش متقابل آنها مورد ارزيابي قرار گيرد‌. به‌ اين معنا که ، مفـروض ايـن است‌ که‌ زمـينه‌ هـاي‌ رشـد‌ و توسعه در مفاهيم‌ اسـلامي‌ منـدرج اسـت و از دل آنهـا امکـان شکل گيري نظريه اي نظام مند و سازوار کـه تـوانايي ايجاد‌ تغيير‌ در‌ عرصه هاي مـادي جامعـه را داشته باشد‌، وجود‌ دارد‌. يعني‌ در‌ قرآن‌ و احاديث و بـه طـور کـلي مجموعه ي ميراث تفکر اسلامي زمينه هاي شکل گيري نظريه ي تمدن و پيشرفت وجـود دارد، امـا ايـن مفـاهيم در عـرصه ي نـظر و عمل ، کاربردي نشده است‌ و بسياري از مفاهيم بلنـد و پـر معنـا در سـنت فکري ـ اسلامي مـهجور مـانده و بـه طور دقيق از آنها استفاده نشده است . اين کـه چـرا ايـن مفاهيم مورد توجه و استخراج قرار نگرفته‌ انـد‌، پرسـش اسـاسي در پرداختن به نظريه تمدن و پيشرفت در اسلام است . عده اي را عقيده بر اين است ، کـه اصـولا چنين اسـتخراجي امکـان پذير نيست و آنچه که بعدها استخراج‌ مي‌ شود امر پسيني است ، يعني هنگامي کـه در غــرب دستاوردي به دست آمده پس از مدتي عده اي در صدد جست وجـوي آن‌ در‌ داخـل نـظـام فـکري اسلامي بوده‌ اند‌.

اين سخن به يک معنا، درسـت و بـه مـعناي ديگر نادرست است . درست از اين جهت که آنـان مـعطوف به تجربه ي حداقل دو سده ي اخير‌ سخن‌ مي گويند و نادرسـت اسـت‌ از‌ ايـن جهت که مـفـروض وجــود نظريـه ي تمـدن درون فکـر اسـلامي را نـمـي پذيرنــد و اصـولا بـومي گـزيني و حـرکـت بـر اسـاس شـرايط و معيارهـاي فرهنگـي جـوامـع را بــه رسـميت نمي شناسند؛ در حالي‌ که‌ به نظر مي رسد اين نظريـه در مفـاهيم اســلامي وجــود دارد و از درون آنها مي توان با استفاده از تـجربيات بشر امـروزي ، راه متناسـب پيـشـرفت ، تـوسـعه و تعالي را فراهم کرد‌، ١ و اما‌ آنـچه کـه‌ باعث شده تا اين نظريه بالفعل نگردد شـرايط تـاريخي حاکم بر جوامع اسلامي اسـت . حـکومت هايي که‌ پس از پيامبر بـه نــام اســلام و مــسلمانان شکل گرفتند، بـه نـوعي‌ به‌ بازتوليد‌ مناسبات قـبيله اي و نـظام هـاي اسـتبدادي پرداختنـد و از

١. ماکسيم رودنسون ، (١٣٥٨)، اسلام و سـرمايه داري ، ترجمـه محـسن ثلاثـي‌ ، ‌‌تهـران‌ : اميرکبيـر، ص١٤٦؛ رودنـسون دراين بـاره مي نويسد: «در اسلام همه ي شرايط بـراي پيشـرفت‌ فـراهم‌ اســت‌ و بـيـشتر بــر اسـتفاده صواب از دارايي هاي شـخصي تاکيد شده است و فضيلت فرد در مصرف‌ خردورزانه و توزيـع سـخاوتمندانه مال است . تلقي که براي تـوسعه اقـتصادي بيش از تلقي‌ خداشناسان مسيحي مـساعد اســت‌ »؛ هـمـان‌ ؛ بــراي مـطالعه بـيشتر نک : آزاديهاي عـمومي در حـکومت اسلامي .

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 21) گوهر و ذات اسلام فاصله گرفتند. از اين رو شناخت تاريخي اين مساله ، براي غلبـه کـردن بر مشکلات نظريه پردازي ، امري ضـروري اســت‌ و از رهـگـذر شـناخت و آسـيب شناسـي گذشته است که مـي تـوان راه و افـقي روشـن بـراي آينـده و آيندگان گشود.

امر به معروف و نهي از منکر در قرآن و فرق اسلامي

همان طور که پيشتر‌ اشاره‌ کرديم مفاهيم و واژگان متعـددي وجـود دارنـد کـه لازم اسـت جداگانه مورد پژوهش قـرار گيرند، و در اينجا مساله ي امر به معروف و نهي از منکر مـورد توجه قرار گرفته است . اين مفهوم‌ هم‌ در ذيل روش شناسي کلان قابل بررسي است و هم به صورت جزئي و به تنهايي ؛ در اينجا از يک سو، وضعيت تـاريخي حـاکم بر جوامع اسـلامي بررسي مي شود و از‌ سوي‌ ديگر، نقش اين عوامل در تضعيف جايگاه امر به معروف و نهـي از منکر مورد توجه قرار مي گيرد. براي فهم بهتر موضوع ، نخست به تـبيين و اهـميت امر بـه معروف‌ و نهي‌ از‌ منکر مي پردازيم ، زيرا اثبات‌ اين‌ مساله‌ که اسـلام داراي مفـاهيمي بـراي نظريه پردازي است منوط به شناخت و تبيين اين مفاهيم است . در راستاي اين هــدف ، بـايـد جايگاه‌ اين‌ موضوع‌ را نزد فـرق اسـلامي بازگو کرد، چرا که‌ تفاوت‌ هاي بنيادي بـين فـرق ـ به دليل شرايط تاريخي ـ درباره امر به معروف و نهي از منکر پديد آمده است .

دين‌ اسلام‌ ، ابعاد‌ انـتزاعي و فـراتاريخي صرف ندارد، بلکه مـتناسب بــا شـرايط تـاريخي ، اجتماعي‌ و به طور کلي ويژگي هاي انسان تاريخي ، ارائه نظر و طريق کرده اسـت . يکـي از مسائل مهم درباره ي انسان‌ تاريخي‌ ، خصايلي‌ است که او را به سـوي کـار خيـر رهنمـون مي شـود‌ و يا‌ از کـار خير بازمي دارد. اين موضوعات در سرفصل انسان شناسي قابل شناسايي است . در انسان‌ شناسي‌ اسلام‌ نيز اين دوگانگي قابل مشاهده است . به تعبير زيباي قـرآن در وجود‌ انسان‌ هم‌ فجور هست و هم تقوي «فالهمها فـجورها و تـقواهـا».١ در کنـار ايـن ، بــه انسان اختيار داده‌ شده‌ تا‌ راه خويش را انتخاب کند؛ «انا هديناه السبيل ، امـا شـاکرا و امـا کفورا» ما بـه‌ او‌ (انسان ) راه را نشان مي دهيم ، خواه شاکر باشد يا کفر بورزد، ٢ اما‌ اينـ‌ اخـتيار‌ بـه معناي رها کردن انسان نيست . ضرورت زندگاني عقلاني ايجاب مي کنـد انـسان هـدايت‌

١. سوره‌ شمس ، آيه ٨.

٢. سوره دهـر، ‌ ‌آيه ٣.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 22) شـود و زمينه هاي رستگاري اش فراهم شود آنگاه‌ او‌ مختار‌ به انتخـاب باشـد. از ايـن رو در اسلام ، مساله هـدايت و راهـبري انـسان و بسترسازي براي رستگاري‌ آدميان‌ مورد توجه قرار گرفته است . ابزارهايي که براي اين منظور در نظر‌ گـرفته‌ شده‌ اند عبارتند از الف : پيامبران و امامان ب: عقل ج: امر به معروف و نهي از منکر.

وجود نـبي‌ و امام‌ لطف‌ خداوند بـه انـسان است .١ طبيعي است که ايـن لطـف خداونـد از طريق‌ نبي‌ و امام نيازمند لوازمي براي تداوم است ؛ زيرا در صورت نبود نبي يا غيبت امام و کوتاهي دست‌ آدميان‌ بايد ابزارهاي لازم در اختيار انسان باشد. عقل و امـر بـه مـعـروف و نهي‌ از‌ منکر مهم ترين ابزارهاي اين کار هستند‌. در‌ اينجا‌ ما فقط به مساله ي ضرورت امر به‌ معروف‌ و نهي از منکر در جامعه مي پردازيم و مبحث عقل را وامي گذاريم . بـي‌ ترديـد‌ اگـر مساله امر به مـعروف‌ و نـهي‌ از منکر‌ در‌ اسلام‌ به عنوان يک فريضه مطرح نمي‌ شـد‌، بخـش زيادي از دستاوردها از ميان مي رفت . شايد دليل اين همه‌ تاکيد‌ خداوند در قـرآن بـر ايـن مساله‌ ، بتواند ما را به‌ اهميت‌ اين موضوع هدايت کند. حداقل‌ در‌ ١٠ آيـه بـه صــراحت بــه مساله ي امر به معروف و نهي از منکر پرداخته‌ شده‌ است . خداوند در اين آيات‌ ، راز‌ تعـالي‌ و رشد جوامع را‌ ذکر‌ مي کند و انجام امر‌ به‌ معروف و نهي از منکـر را نـشانه هـاي زنـان و مردان مومن مـي دانـد: «و المؤمنون و المؤمنت‌ بعضهم‌ أولي̂Hء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن‌ المنکر‌ و يقيمون الصلوه‌ و يؤتون‌ الزکوه‌ و يطيعون الله و رسوله أولئک‌ سـيرحمهم الله إن الله عزيز حکيم » مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يکديگرند، امر‌ به‌ معروف و نهي از مـنکر مـي کـنند‌، نماز‌ را‌ بر‌ پا‌ مي دارند؛ و زکـات‌ را‌ مـي پردازنـد؛ و خدا و رسولش را اطاعت مي کنند؛ به زودي خدا آنان را مورد رحمت خويش‌ قرار‌ مي‌ دهد؛ خداونـد توانـا و حکـيم است .٢ همچنين راز‌ تباهي‌ اقـوام‌ و مـلل‌ را‌ نـبود‌ کساني کـه آنـان را از راه رفتـه بـاز دارنـد مي دانـد: «فـلولا کان من القرون من قبلکم أولوا بقيه ينهون عن الفساد فـي الأرض إلا قلـيلا ممن‌ أنجينا منهم و اتبع الذين ظلموا م̂H أترفوا فـيه و کـانوا مـجرمين » چرا در قرون (و اقـوام ) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتي نبودند کـه از فساد در زمين جلـوگيري کننـد! مگـر اندکي‌ از‌ آنها که نجاتشان داديم ! و آنان که ستم مي کردند از تنعم و کامجويي پيروي کردند،

١. عـلامه حـلي ، (بـي تا)، الفين ، ترجمه جعفر وجداني ، تهران : سعدي ، ص٥٤.

٢. سوره توبه ، آيه ٧١‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 23) و گـناهکار‌ بـودند (و نابود شدند).١ در اين آيات و آيات مشابه ، امـر بـه معـروف در زمـره مهم ترين مسائل و هم رديف نماز و زکات آمده است . اگـر‌ نـگاهي‌ مـدبرانه بـه قـرآن داشـته باشيم‌ درمي‌ يابيم امر به معروف و نهي از منکر مـفهومي تـک سـاحتي نيـست و داراي وجـوه فردي ، اخلاقي ، سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي است .

آشکار است که قرآن‌ امـر‌ بـه مـعروف را به‌ عنوان‌ يکي از ارکان نظريه پـردازي در اسـلام در حوزه هاي گوناگون معرفي کرده است و به هـيچ عـنوان تک ساحتي و يک جانبه نيست .

طبيعي است که انکشاف تاريخي اين مفهوم ، مي‌ بايست‌ بـه سـوي فـراگير شدن و جاي گرفتن در اجزاي مختلف ساختارهاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي باشد، امـا متاسـفانه نـگاهي بـه تاريخ تحولات جوامع اسلامي نشان مي دهد که با فاصله گيـري‌ از‌ دوران پيـامبر‌، اصـالت قـدرت جـاي چنين مفاهيم ارزشمندي را مـي گيـرد.٢ متاسـفانه در کتـب مـرتبط بـا نظريات انديشه ي سياسي‌ در اسلام ، اين موضوع جـايگاهي پيدا نـمي کنـد و از ويژگـي هـاي‌ انديشه‌ ي سياسي‌ حذف مي شود، به گونه اي که مـاوردي در کـتاب احـکام الـسلطانيه کـه بـه نوعي چکيده ي انديشه ‌‌هاي‌ سياسي در پنج قرن نخست اسـت و مبنـايي بـراي خـلافـت و حـکومت هـاي سني مذهب‌ ، محسوب‌ مي‌ شود، هيچ جايگاهي براي مسئله ي امر به مـعروف و نـهي از منکر به عنوان امري سياسي‌ و اجتماعي قائل نيست . ماوردي در اثر خـويش ، فقـط در بخش حسبه ، به امـر‌ بـه معروف و نهي از‌ منکر‌ مي پردازد و در اين بخش ، در همان ابتـدا تکليف مومنان را مشخص مي کـند. نـخست ، بار اصلي مسئوليت امـر بـه معـروف و نـهـي از مـنکر را بـر دوش محتسب که کارگزار حکومت‌ است مي انـدازد و در ادامـه نيز، نه فـرق بـين مسئوليت فردي در امر به معروف و نهي از منکر در برابر مـحتسب بـيان مـي کنـد کـه کـاملا مـحدود کـننده افراد اسـت و در‌ دو‌ مـورد از تـفاوت ها، به صراحت اين موضـوع را از ماهيـت خـويش تـهي مي کند. يکي اين که ، کسي که فردي ، به امر به معـروف و نـهـي از مـنکـر اقـدام مي‌ کند‌ حق انتخاب هـمدستاني براي خويش ندارد؛ بـه عـبارت ديگر، حرکت هاي جمعـي در قـالب امـر به معروف و نهي از منکر نخواهد بود و همچنان که بارها در تاريخ رخ داده‌ است‌ چـنين اقـداماتي را با عنوان خروج و طغيان سـرکوب کـرده انـد. در فقـره ديگـر نـيـز هـرگونـه

١. سوره هود، آيه ١١٦.

٢. علي عـبدالرزاق ، (١٣٨٢)، اسـلام و مباني حکومت ، ترجمه محترم رحماني ، محمـدتقي‌ محمـدي‌ ، تهـران‌ :

سرايي ، ص١٩٨.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 24) اجتهاد براي اقدام‌ فـردي‌ را‌ مـمنوع مي کند و حقي که به مـحتـسب مــي دهـد نـيـز در حــدود

1

مـسائل جزيي و عرفي است .

در ادامـه ي بحث نيز، آنچه‌ را‌ که‌ او درباره ي امر به معروف و نهي از منکر‌ مي‌ گويد ناظر به امـور جـزيي است . او از هيچ حقي از حقوق سياسي مـردم و مـطالبات اجـتماعي آنـان سـخن نمي‌ گويد‌ و آشـکارا‌ جـانب قدرت را مي گيرد؛ چنانکه راه را باز مي‌ گذارد تا فقيهان و اهـل فکر که سخني خلاف گفتمان حـاکم دارنـد بـه اتهام بدعت محاکمه و سرکوب شوند؛ ٢ ولي‌ در‌ مقابل‌ ، هـيچ امـکاني را بـراي نـقد قـدرت فـراهم نمي کند. نکته ي مهمي‌ که‌ بايد بدان توجه کرد، انتقادي بودن اين کتاب به زعم نويسنده ي آن است . او مي گويد‌ بـه‌ مـسائلي‌ پرداختـه کـه فقيهان و حکمرانان از آنها روي برتافته انـد٣ حال بايد انديشيد‌ اگر‌ سخن‌ ناقدانه چنين است پس ديگر سخنان و کردارها چگونه بوده است ؟

اين رويکرد، فقط مختص‌ ماوردي‌ نيست‌ ؛ بلکه گفتمان حاکم بر انديشه ي سياسـي طـي سده ها بوده اسـت . شـايد ذکر نمونه‌ اي‌ ديگر بتواند اجزاي ايـن رويکـرد را آشـکارتر کنـد.

عقدالفريد کتابي است که مجموعه‌ اي‌ از‌ مطالب ؛ اعم از ادبيات و تاريخ تا انديشه سياسـي و حتي آراء فقهي را در برمي‌ گيرد‌. نويسنده در همان جلد نخست و صـفحات آغــازين کتـاب خويش ، به مساله حکومت و سلطان‌ مي‌ پـردازد‌. او از قـدرت و شـوکت و هيبـت سـلطان مي گويد؛ اما هيچ اشاره اي به حقوق مردم‌ نمي‌ کند. تنها در جـايي کـه از مشورت و قـضاوت سخن مي گـويد، ويژگـي‌ سلطان‌ عادل‌ و قضاوت مطلوب را بيان مي کند؛ اما هيچ يک اثبـات حقوق مردم جهت انتقاد از‌ حاکم‌ به‌ شمار نمي آيد؛ بلکـه بـرعکس دعـوت بـه سـکوت و پذيرش ، روح حـاکم بـر‌ اين‌ نوشتار و سـاير مــوارد مــشابه در ايـن عرصـه اسـت . او هـيچ اشاره اي به امر به معروف‌ و نهي‌ از منکر نمي کند. ذکر چند جمله از متن کتاب ، رويکـرد او‌ را‌ به خوبي نشان مي دهد. او از‌ قول‌ عبدالله‌ بن عمر مي نويسد: «إذا کـان الإمـام‌ عـادلا‌ فلـه الأجر و عليک الشکر، و إذا کان الإمام جائرا فله الوزر و عليک الصبر».٤ او‌ در‌ اينجا هـيچ

١. آيين حکمراني ، ص٤٧٨‌.

٢. همان‌ ، ص٤٩٣.

٣. همان‌ ، ص٥١٠‌.

٤. ابن‌ عبدربه اندلسي ، (١٩٩٠/١٤١١)، العقد الفريـد‌، ج١‌، التحقيـق ابـراهيم الابيـاري ، بيـروت : دارالکـتـاب

العـربي ، ص١٠.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 25) اقـدامي در برابر سلطان جائر‌ جز‌ صبر تجويز نمي کند و در بخـش‌ ديگـر، دربـاره نـصيحت سلطان‌ و لزوم‌ اطاعت از او چنين مـي‌ نويسد‌ : قال الله تبارک و تعالي : «يا أيها الذين آمنـوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي‌ الأمر‌ مـنکم و قـال أبـو هريرة : لما‌ نزلت‌ هذه‌ الآية أمرنـا بطاعة‌ الأئمة‌ . و طاعتهم من طاعة الله‌ ، و عصيانهم‌ من عصيان الله ».١ او همچنـين دربـاره ي مـفهوم ‌ ‌جـماعت که بسيار مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌ است‌ از قول پيامبر مـي گويـد: «مـن‌ فـارق‌ الجـماعة أو‌ خـلع‌ يدا‌ من طاعة مات ميتة‌ جاهلية ».

2

اين چند جمله که نيازي نيز به ترجمه ندارند، ساده و روان ، قـدرت حکومت و سـلطان‌ را‌ به رخ مي کشد و سند گويايي‌ براي‌ تبيين‌ نگرش‌ مسلط‌ در طول ســده‌ هـا‌ اسـت . اغـراق نـخواهد بـود اگر بگوييم گفتمان مـسلط در انديـشه ي سياسـي خلافـت اسـلامي در طـول زمان‌ هاي‌ متمادي‌ ، همـين نگـرش و جمـلات بـوده اسـت و اگـر جـايي‌ نيـز‌ بـر‌ اسـاس‌ اندرزنامه‌ هاي‌ ايراني از عدل خليفه و پيشوا سخن گفته انـد ناظر به رحم و عطوفـت سـلطان است نه حق و حقوق مردم . آنچه که مهم بوده است اثبات جرم بودن طغيان‌ عليه حکومـت است ، چرا که طغيان عليه خداوند به شمار مي آمـد. در بـرابر سلطان جائر بايد سکوت کرد و هر کاري جز سکوت به معناي از بين بردن وحدت و گسستن‌ جماعت‌ به شمار مي آمد.

البته نکات پيش گفته ، ناظر به بازتاب سياسي و اجتماعي امـر بــه مـعـروف و نهـي از منکر و هچنين تجلي عيني و عملي آن در تاريخ و مباحث انديشه اي‌ است‌ . چرا که امر بـه معروف به عنوان «اصل قرآني » مورد پذيرش همه ي مسلمانان و مفهومي مشترک بين آنان است . در تمام کـتب فـقهي مهم‌ اهل‌ سنت ، نکات بسياري درباره ي امر‌ به‌ معـروف و نهـي از منکر آمده است و وجوب کفايي و بعضا عيني آن شرح داده شده اسـت ، امـا مـدعاي ايـن نوشتار، حفظ ظاهر و تغيير در محتوي‌ و باطن‌ واژگـان و انـديشه هـا است‌ . رجوعي‌ به سخنان خـلفاي امـوي و عـباسي که قريب هفت قرن پس از پيامبر، اختياردار جهان اسلام بودند مويد اين سخن است . آنان در سخنان خود اشاره اي به اين مفهوم نمي‌ کنند‌ و هـمچنان کــه اشــاره شد انديشه ورزان سياسي در آن دوران نيز از اين اصل اساسي و مهم کـه مـورد قبول تمـامي فرق و مذاهب اسلامي است ، آگاهانه صرف نظر کرده و بـراي کـاربردي‌ شـدن‌ آن تلاشـي‌

١. همان ، ص١١.

٢. همان .

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 26) نکرده و حـتي در نـظر نـيز بدان نپرداخته اند. چـرا کـه شـرط در اختيـار گـرفتن‌ خلافـت را عـصمت نمي دانند؛ ١ به غير از معدودي از فقها‌ و انديشمندان‌ اهل‌ سنت ، اکثريت بر عدم جواز خلع حاکم ، راي داده اند و امر بـه مـعروف و نـهي از منکر را ‌‌در‌ اين بخش جايز ندانسته اند.

در مقابل اين رويکرد، رويکرد شيعيان قرار دارد‌ کـه‌ بـه‌ عنوان دگر اهل تـسنن و رقيـب حکمراني آنان در گذشته تلاش مي کردنـد. جايگـاه امـر بـه‌ معـروف و نـهـي از مـنکـر در انـديشه ي تشيع بسيار مستحکم و کاربردي بوده و در بسياري‌ از کتب ديني و تاريخي‌ ، آنجا‌ که دربـاره ي شـيعه و فـرق نزديک به آن ، مانند معتزله ، سخن گفته مي شود، امر به معـروف و نهي از منکر را بـخشي از عـقايد ايشـان دانسته اند.٢ در مقابل ، در انديشه مرجئه‌ که بن مايـه ي نظام فکري اموي بوده و در دوران عباسي نـيز در قـالب انديشه ي اشاعره بازتوليد شده ، امـر به معروف جايگاهي نداشت و حتي به نوعي بـا اسـتدلالات مـن عنـدي در صـدد‌ توجيـه‌ و تبرئه خلفاي اموي بودند و مردم را به عدم قضاوت و در نتيجه عدم تـلاش بـراي رفع ظلـم

3

فرا مي خواندند.

در حالي که شيعيان ، و کساني که خود را به شـيعه نـزديـک‌ مــي‌ کردنـد يـا از آن تـاثير مي پذيرفتند، مساله امر به معروف را به عنوان يکي از اساسي ترين مفـاهيم اســلامي مـطـرح مي کردند. امام سجاد مي فرمايد: «ترک کننده‌ امر‌ به معروف و نـهي از مـنکر هـمچـون کـسي است که کتاب خدا را پشت سر انداخته باشد، مگـر آنکـه لازم باشـد تقيـه کنـد».٤ تـمـام عـلوياني کـه در طول تاريخ قيام‌ کرده‌ اند‌ همين نظر را نسبت به‌ امر‌ به‌ مـعروف و نـهي از منکر داشته اند. مستند آنان نيز قرآن ، سنت رسول خدا و سيره عملي و وصيت علي بن ابـي طـالب است‌ . علي‌ (ع ) در‌ دوران خلافتش ، در برابر سرکشي ها و زياده خواهي‌ ها‌ با استناد بـه ايـن قـاعده جـنگيد. او خطاب به خوارج مي گويد: «... من اين کـار را آزمــوده ام و هـمـه‌ جوانـب‌

١. تفتازاني‌ ، (١٩٨٨/١٤٠٨)، شرح العقايد النسفيه ، التحقيق احـمد حـجـازي الـسقا، قـاهره‌ : مکتبـه الکليـات الازهريه ، ص١٠١.

٢. نوبختي ، (١٣٦١)، فرق الشيعه ، ترجمه محمدجواد مشکور، تـهـران : عـلمـي و فرهنگـي ، ص٨٩؛ مقدسـي ، (١٣٧٤)، آفرينش‌ و تـاريخ‌ ، جـ٢‌، ترجمه مـحمدرضا شـفيعي کـدکني ، تهران : آگاه ، ص٨٢٧.

٣. شهرستاني ، (١٣٦٢)، توضيح المـلل‌ (تـرجمه‌ ملل و نحل )، تحرير نو؛ مـصطفي خالقـداد هاشـمي ، تـصحيح و تعليقات سيد محمدرضا جـلالي نـائيني ، تهران : اقبال ، ص١٧٩‌.

٤. ابن‌ سعد‌، (١٣٧٤)، طـبقات الکبري ، ج٥، ترجمه مـحمـود مـهـدوي دامغـاني ، تهـران : فرهنـگ و انديـشه ،

صـ٣٢٩‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 27) آنـ‌ را‌ ديده ام جز دو کار براي من باقي نيست يا جنگ يا کافر شدن‌ بـه‌ آنچـه‌ خداونـد بــر مـحمد (ص ) نازل فرموده است ، خداوند از بـندگان خـود راضـي نمي شود کــه‌ در‌ زمــين گنـاه شود و آنان فـقط سـکوت کنند و امر به معروف و نهي از منکر‌ نکنند‌ و من‌ جنگ را سـبکتر از به زنجير کشيده شـدن در جـهنم مي بينم ...»١ اين سخنان‌ بـه‌ نـوعي در ســاير گـفتـه هـا و نـوشته هـاي عـلي (ع ) ديده مي شود و در نهج‌ البـلاغه‌ ، امـر‌ بـه معـروف و نهـي از منکـر را از صفت هاي پروردگار مي داند.٢ ابن طقطقي در‌ کتاب‌ الفخري، پس از ضـربت خـوردن امـام بـا شمشير ابن ملجم مـي نـويسد‌: «فـرزندان‌ خـود‌ را بـه پرهيزگـاري و خوانـدن نـمـاز در اوقــات معين ، و دادن زکات هنگام وجوب آن ، و درست وضو‌ گرفتن‌ ، و بخشش‌ گناه ، و فرو بـردن خشم ، و پيوند با خويشان ، و بـردباري در مـقابل نــادان ، و بـه‌ کـار‌ بـردن فهـم در ديـن ، و پايداري در امور، و همواره بـه ياد قـرآن بـودن ، و نـيکي بـا هـمسايگان ، و امر‌ به‌ معروف و نهي از منکر، و دوري جستن از گناه و کارهاي زشت ، سفارش کرد‌، و وصيت‌ خود را نوشت ، و از آن پس به‌ سخني‌ جز‌ به کلمه «لا اله الا الله » لب‌ نگشود‌، تا آنکه درگذشت . صـلوات الله و سلامه عـليه ».٣ اين آخرين سخناني است که بر‌ زبان‌ علـي (ع ) جـاري شـده اسـت و بـه‌ راستي‌ که فرزندان‌ علي‌ و يارانش‌ به اين موضوعات توجه داشتند. به‌ ويژه‌ ، بايد ياد کنيم از امر به معروف و نهي از منکر کـه هـم‌ در‌ نظر و هم عمل بر آن تاکيد‌ داشتند.

در اينجا مي‌ توان‌ ، فهرست بلند بالايي از سخنان‌ معصومين‌ عليهم السلام را که در کتـب حديث آمده با ذکر داستان هايي از‌ زندگي‌ شان آورد، اما براي جـلوگيري‌ از‌ طــولاني‌ شـدن نوشته خوداري‌ مي‌ شود و فقط يادآور مي‌ شود‌ که امام حسين (ع ) قيـام خـويش را بـه نـام همين فريضه انجام داد و او نيز‌ چون‌ پدرش ، نشانه ي مومن را جـلوگيري از‌ مـنکر‌ در جامعه‌ دانسته‌ و مي‌ فرمايد: «شـايسته نـيست که‌ انسان مـومني ، گنهکـاري را ببينـد و بـر او انکـار ننمايد».٤ از آنجا که نگاه شيعيان در‌ انديشه‌ ي سياسي و عرصه حکومت داري ، کمتر مجال‌ بروز‌ به‌ عنوان‌ گفتمان‌ حاکم داشـته اسـت‌ ، لذا‌ از پرداختن همه جانبه بـه آن خـوداري مي شـود

١. دينوري ، (١٣٦٦)، اخبارالطوال ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني‌ ، تهران‌ : ني‌ ، ص٢٣١.

٢. نهج البلاغه ، خطبه ١٥٦.

٣. ابن طقطقي‌ ، (١٣٦٧‌)، تاريخ‌ فخري‌ ، ترجمه‌ محمدوحيد‌ گلپايگاني ، تهران : علمي و فرهنگي ، ص١٣٨.

٤. گروه حديث پژوهشکده باقرالعلوم ، (١٣٨٦)، فـرهنگ جـامع سخنان امام حسين ، ترجمه علي مويدي ، قم :

معروف ، ص٧٩٠.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 28) و بيشتر بر روي موضوع و پرسش محوري‌ مقاله که چرايي تغيير در محتواي امر به معروف و نهي از منکر در عرصه ي انديشه سياسي و همچنين حکومت داري در جـهان اسـلام است ، پرداخـته مي شود.

ريشه هاي تاريخي

اگر‌ امر‌ به معروف و نهي از منکر را از منظري تاريخي مورد مطالعه قرار داد و ريـشـه هـاي تحول و تغيير در اين مفهوم يا مفاهيمي مشابه ، مورد توجه قرار گيرد عـملکـرد حـاکمـان‌ و کـساني‌ که به نام اسلام سـخن مـي گفتنـد بيـشترين نقـش را در دلايـل ايجـاد انـسداد در نظريه پردازي و عدم شکل گيري روندي پيوسـته ‌ ‌در‌ مـسير‌ پيشرفت ، دارند. بيشتر کساني کـه‌ در‌ جوامع اسلامي حاکم شدند، نفس قدرت براي شـان اصـالت داشـت . بـه تعبيـري بازتوليـد دوران جاهليت ، و نظام هاي اقتدارگرا و بسته در ذيل مفهوم خلافت ، و سپس‌ سلطنت‌ ، انجام شد. يکـي از‌ ابزارهاي‌ مهم در اين چرخش و بازتوليـد، تغييـر در مفـاهيم اصـلي و توليـد واژگان و مفاهيم جديد بود؛ زيرا مـفهومي چون امـر بـه مـعـروف و نـهـي از منکـر، در ذات خويش مي توانست محدودکننده ي قدرت‌ سياسي‌ و تحديدکننده ي دنياگرايي باشد. در اينجا تلاش مي شود تا برخي از گونه هاي اين تغييـر و تبـدل و بـازآفريني نـشان داده شـود تـا همچنان که گفتيم مقدمه اي بر روش شناسي مـوضوع‌ و تبيين‌ رهيافت تاريخي‌ براي شناخت تحولات انديشه اي ، و فکري و نسبت آنها با رخدادهاي تاريخي باشد.

البته تاکيد اصلي در اين‌ نوشتار، بر شکل گيري نظام هاي مطلقه و بازخواني و بازتوليـد مفاهيمي متناسب‌ با‌ آنـ‌ نـظام ها است ، اما مي توان ساير عوامل تاريخي همچون جنـگ هـا و درگيري هاي دروني و فرقه اي ‌‌همچنين‌ تهاجمات نيروهاي بيروني مانند غزها و مغـولان را مورد توجه قرار داد. البته به‌ نظر‌ مي‌ رســد تـحليـل ايـن شـرايط ، خـود نيازمنـد مطالعـه اي جداگانه است . به همين دليل از بسترهاي‌ تـاريخي و چگـونگي اسـتفاده از مفـاهيم بـراي توجيه نظامات حاکم سخن مي گوييم .

جعل‌ احاديث و تحريف معاني

همچنان‌ که‌ گفتيم در قرآن و سـنت پيامـبر، امر به معروف و نهـي از منکـر در سـاحت هـاي چندگانه اش با وضوح هر چه تمام تر بيان شده است . انتظار اين بود که گذر زمان‌ به دقت و

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 29) وضوح بيشتر اين مفهوم منجر شـود و در عـمل مـورد استفاده بيشتر قرار گيرد، امــا نــه تـنهـا چنين اتفاقي نيافتاد بلکه نظام خلافت پس از اسلام ميل بيشتري به اقتدارگرايي‌ پيدا‌ کرد و آرام آرام از معاني نخستين فاصله گرفت . شايد يکي از مهم تـرين بــسترهاي تــاريخي ايـن فـاصله گيري منع کتابت حديث از سوي خليفه ي دوم بود.١ در اين کـه او‌ چــه‌ هـدفي از منـع کتابت حديث دنبال مي کرد بحثي نيست ؛ بلکه پيامد عملـي آن مـورد توجـه اسـت . شـايد هدف ، منع امـتزاج قـرآن و سـنت و پرداختن بيشتر مـردم بـه قـرآن و يـا‌ بـه‌ بـاور شـيعيان جلوگيري از بـازتاب فضايل خاندان علي بوده است ، ٢ اما پيامدهاي ثـانوي ايـن اقـدام ، در بسترسازي براي تحولات بعدي حائز اهميت است . به تـعبير جـامعه شـناسـان کـارکرد پنهـان‌ برخي‌ از‌ پديدارها و انديشه ها مي تواند‌ بسيار‌ اثرگذارتر‌ از کـارکردهاي آشـکار آن باشد؛٣ يا بر اساس تحليل مـاکس وبـر جـايي کـه دربـاره اثـرات پروتستانتيـسم بـر شـکل گيـري سرمايه داري‌ سـخن‌ مـي‌ گـويد پيامدهاي ناخواسته بر پيامدهاي خواسته شده و مدنظر‌ پيـشي‌

4

مي گيرند.

عدم کـتابت و ثـبت احـاديث ، زمينه ساز اضافاتي متناسب با نياز قـدرت هـاي مطلقـه در جهان اسلام شد‌. آنان‌ ، زمـينه‌ را بـراي سـاير واژگان و مفاهيم دلخواه خود گشودند تا جامعـه‌ به مفاهيمي که مطلوب آنان است خـو بـگيرد. نمونه هاي تاريخي فراواني از جعل و تحريـف احاديث توسط خلفاي‌ اموي‌ و عباسي‌ وجود دارد. بـه عـنوان نـمونـه معاويـه بـراي توجيـه پادشاهي خود، احاديثي‌ از‌ پيامبر در اهميت سلطنت و شکل گيـري نظـام سـلطنت پـس از خـلفاي راشـدين برساخت ؛٥ و يا پول هاي‌ کلان‌ به‌ برخي صحابه مي داد تـا آيـات قـرآن را

١. محمود ابوريه ، (١٣٧٥)، اضواء‌ عـلي‌ السـنه‌ المـحمديه ، ج٢، قم : انصاريان ، ص٥٠ـ٤٩؛ مرتـضي عـسکري ، (١٤١٦)، معالم المدرستين ، قم : توحيد، ص٥٣ ـ٥٠‌.

٢. مجيد‌ معارف‌ ، (١٣٧٧)، تاريخ عـمومي حـديث ، تهران : کوير، ص٩٤ ـ٨٦.

٣. بروس کوئن ، (١٣٨٥)، مباني جامعه شناسي‌ ، ترجمه‌ غلامعباس توسـلي و رضــا فـاضـل ، تـهـران : سـمت ، ص١٥٤، ٤٩ـ٤٨.

٤. ماکس وبر، (١٣٧١)، اخلاق پروتستان‌ و روح‌ سرمايه‌ داري ، ترجمه عبدالمعبود انـصاري ، تهـران : سـمت ، ص٤٩ـ ٤٨.

٥. ابـــن کـثيــر، (١٤٠٨ق )، البـدايــه و النهايــه ، ج٨‌، بيــروت‌ : داراحيــاءالتراث العربــي ، ص١٧؛ الــسيوطي ،

(٢٠٠٠/١٤٢١)، تاريخ الخلفاء، بيروت : دارالفکر، صـ١١.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 30) تـحريف کرده‌ و به‌ نفع‌ او، و عليه مخالفانش تفسير کنند. ابن ابي الحديـد از قـول اسـکافي ، خبري نقل مي کـند‌: هـمانا‌ روايت شده است که معاويه براي سمره بن جندب صد هزار درهم‌ فـرستاد‌ تـا‌ روايت کند که شأن نزول اين دو آيه در مورد علي بـن ابـي طـالب اسـت‌ . «گفتـار‌ پاره‌ يي از مردم در زندگي دنيا تـرا بـه تعجب مي آورد و خداي‌ را‌ بر آنچه در دل اوست گواه مي گيرد و او سخت خصومت است ، و چـون بـرگردد با شتاب‌ در‌ زمين حرکت مــيکنـد تــا تباهي در آن کـند و کـشت و زرع و نـسل را‌ نابود‌ گرداند و خداوند تباهي را دوست نــدارد»

و [هـمچنين‌ روايت‌ کند]‌ که آيه ي «از مردمان کسي هست کـه‌ جـان‌ خـود را بـراي طلـب خـشنودي خـدا بفروشد» درباره ي ابن ملجم نازل شـده است‌ . سـمره‌ آن مبلـغ را نـپـذيرفت .

مـعاويه‌ دويست‌ هزار درهم‌ فرستاد‌ نـپذيرفت‌ . سـيصد هزار درهم فرسـتاد نپـذيرفت و چـون‌

1

چهار‌ صد هزار درهم فرستاد پذيرفت و همان گـونه روايت کـرد.

همچنين معاويه دستور‌ داد‌ تا احـاديث بـسياري دربـاره ي سرزمين شام‌ و بـيان فـضايل آن از‌ زيان‌ رسول الله جعل کـنند؛ ٢ تـا‌ بدين‌ وسيله توجيه گر قدرتي باشـد کـه در دسـت گرفتـه است . شکل گيري اين‌ فـضا‌، اثـرات مستقيمي بر انديـشه ورزي‌ مـسلمانان‌ داشـت‌ ، چــرا کــه مسائل‌ اصـلي‌ فـراموش شـد و مسائلي خود‌ ساخته‌ کـه با محتواي اسلام بيگانه بود جاي آنها را گرفت . نتيجه ي چنين روندي ، عدم‌ ورود‌ مفاهيم ارزشمند در فـرايند انـديشه ورزي‌ اسـت‌ .

تصويرسازي مقدس‌ از‌ حکومت‌ ، نخستين و مـهم تـرين ابـزاري‌ اسـت کـه بـاب هرگونـه نـقـد و انـتقاد يا همان امر به معروف و نهي از منکر را‌ مي‌ بندد و بستر ساز تداوم نظاماتي مي‌ گـردد‌ که‌ از‌ اصـول‌ و مـباني اسـلام فاصله‌ گرفته‌ اند، اما به دليل قدرت حـکومت ، و زمـينه سـازي هـاي انـجام شـده انديشه هاي متناسب با نياز‌ آنان‌ توليد‌ مي شود.

برخي از نظامات ارزشي برساخته‌ که‌ سدي‌ در‌ برابر‌ نظامات‌ اصـيلي همچـون امـر بـه معروف و نهي از منکر است ؛ همچون ظـل الله ، قضا و قدر و جماعت ، شايسته ي توجه بيشتر است ؛ چرا که نقشي مهم در تثبيت پذيرش استبداد‌ در ذهن باورمندان داشته اند. البته مفاهيم

١. ابن ابي الحديد، (١٣٧٩)، جلوهي تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج٢، ترجمه مـحمود مـهدوي دامغاني ، تهران :

ني ، ص٢٤٠.

٢. ابن عساکر، (١٩٩٥/١٤١٥)، تاريخ‌ مدينه‌ دمشق ، ج١، تحقيق علي شـيري ، بيـروت : دارالفکـر، ص١٠٦،

.57

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 31) بسياري وجود دارند که بايد در بستر تاريخي و سياسـي جوامـع اسـلامي بـازخواني و در صورت لزوم ، آسـيب شـناسي شوند. در فرايند‌ عدم‌ نگارش احاديث ، زمينه اي فراهم شـد تـا سخنان بسياري به پيامبر نسبت دهند. ظل الله (سايه خدا بـر روي زمـين ) بارهـا از سـوي‌

1

بـزرگان‌ حـديث به نقل از پيامبر‌ روايت‌ شـده اسـت .

فارغ از رويکردهاي حديث شناسانه به لحاظ عقلي پذيرفتني نيست که پيامبر بي هـيچ قيد و شرطي سلاطين را تاييد کند، زيرا او‌ در‌ حکومت خويش هيچ نشاني‌ از‌ سـلطنت کــه حـق انتقاد و مخالفت وجود نـداشته بـاشد، ارائه نکرد. حال چگونه ممکن است براي آيندگان چنين امري را تجويز کند؟ هنگامي که سلطان سايه ي خدا قلمداد شد، طغيان عليـه او‌ نيـز‌ طغيان عليه خداوند شمرده مي شود و اين با توصيه ي پيامبر کــه بــالاترين جهـاد را گفـتن سخن حق در برابر حاکم جائر مي داند همخوان نيست .٢ شايد يکـي ديگـر از نـشانه‌ هـاي‌ جعلي بودن‌ اين حديث ، بيان آن با وصف سلطان عادل از سوي خليفه ي اول است و بعدها که خـلافت بـه‌ سوي اقـتدارگرايي سوق مي يابد مطلق سلطان به کار رفته و صفت‌ عادل‌ افتاده‌

3

است .

به نظر مي رسد اين مـفهوم سازي ، آگاهانه در برابر ديگر مفـاهيم انجـام شـده تـا زمينـه ‌‌پذيرش‌ حـاکمان فـاسد را فـراهم کند. امام حسين به خوبي بـه نقـش ايـن ذهنيـت‌ سـازي‌ و آمادگي‌ مردم براي پذيرش ظلم اشاره مي کند آنـجا ‌ ‌کـه خطاب به عالمان مـي گويـد: «امـور‌ خدا با شما، به دست شما در مـي آمـد و (احـکام او) از (جانب‌ ) شما صادر مي شـد‌ و مرجـع‌ همگان قرار مي گرفتيد، ولي شما خود ستمکاران را در پايگاه خـويش جاي داديـد و زمـام امور (حکومت ) خدايي را به دست (پليد) آنان سپرديد تا به شبهه ـ مـشوش سـاختن ذهـن مردم‌ ـ کـارها کـنند و به راه شهوت ها روند. گريز شما از مرگ و خوش آمدنتان از زنـدگي ، که به هر حال از شما جدا مي شود، آنان را بر تسلط بر اين مقام‌ گستاخ‌ کرد... به هر شهري

١. الأصبهاني ، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضيلة العــادلين ، ج١، ريـاض : دارالـوطن ، ص١٥٤؛ الـشيباني ، (١٤٠٠ق )، السنة ، ج٢، تحقيق محمدناصرالدين الألباني ، بيروت : المکتب الإسلامي ، ص٤٨٧؛ ابـوبکر البيهقـي ، (١٤١٠)، شعب الإيمان ، ج٦‌، تحقيق‌ محمد السعيد بسيوني زغلول ، بيروت : دارالکتب العلميه ، ص١٧.

٢. طبرسي ، (١٩٨٨/١٤٠٨)، مجمع البيان ، جـ٢، تـصحيح رسول هاشمي محلاتي و فضل الله اليزدي الطباطبـايي ، بيروت : دارالمعرفه ، ص٧٢١.

٣. فضيله العادلين ، ص١٢٤.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 32) سخنراني‌ زبان‌ باز (و نعره پرداز) بر منبر دارند و تمام سرزمين اسلام ، بي دفاع زيـر پايـشان

1

افتاده ، و دستشان در آن همه جا باز اسـت ».

مـفهوم ديگر که برساخته ي شرايط تاريخي و متناسـب بـا‌ نيـاز‌ حاکمـان‌ بـوده اسـت ، مساله ي قضا و قدر‌ و اراده‌ خداوند‌ براي انجام امور است . مهم ترين جريـان انديـشه اي در جهان اسلام به غير از مـدتي کـوتاه ، جريان مرجئه و سپس اشاعره‌ اسـت‌ . در‌ نظـام فکـري مرجئه ، که زير ساخت بسياري از‌ انديشه‌ هاي توجيه گرايانه است ، امر به معروف و نهـي از منکر به عنوان يک فلسفه اجتماعي حذف گرديده و به جـاي‌ آنـ‌ تـمام‌ قضاوت ها به قيامـت

2 حـوالت داده مـي شـود و از مردم‌ مي خواهند که درباره آنچه رخ مي دهـد قـضاوت نکننـد و همه چيز را به روز داوري موکول کنند‌.

مفهوم‌ جماعت‌ نيز نقشي موثر در انـديشه سـرکوب و از مـيان بردن مخالفان داشته‌ اسـت‌ .

اين واژه بسيار پراهميت و پرکاربرد اسـت و بـه صورتي آشکار در بن مايه هاي نظريه پردازي نظام‌ خلافت‌ وارد‌ شده است ؛ مانند بسياري از مفاهيم ديگر، اين مفهوم ريشه در سنت‌ دارد‌، اما‌ در مـعناي آن انـحراف ايجـاد شده و از بستر سياسي و اجتماعي اش جدا شده و در‌ متن‌ و بستر‌ ديگري بـه کار گرفته شده است ، ولي چنين وانمود کرده انـد، کـه مـراد، همـان‌ معنـا‌ و خلوص نخستين است . حقيقت اين است کـه پيامـبر مـردم را به جماعـت و وحـدت‌ دعـوت‌ کرده‌ است . ايشان در آخرين سال هاي حـياتشان مـي فرمايد: «خدا رحمت کند کـسي را‌ کـه‌ گفتار مرا بشنود و بفهمد، چه بسا حامل علم که عـلم نـدارد، و چـه بسا‌ کـساني‌ کـه‌ علـم را سوي عالم تر از خويش برد، و بدانيد که خـونها و مـالهـاي شــما همچـون امروزتـان‌ و ايـن‌ ماهتان و اين شهرتان بر شما حرام است ! و بدانيد که سينه هـا در‌ ســه‌ چـيـز‌ نـبايـد خيانـت بورزند: اخلاص عمل براي خـدا، خيـر خـواهي بـراي کـارداران ، و همـدلي بـا جماعـت مـسلمانان‌ کـه‌ دعاي‌ ايشان پشت سرشان خواهد بود»٣ اين سـخن پيـامبر هنگـامي کـه در منظومه‌ فکري‌ و سـنت ايشـان قـرار مي گيرد بخشي از سيره ايشان را که به رسميت شـناختن حق مردم‌ است‌ تشکيل مـي دهـد، اما در گذر زمان اين معنا تحول يافـت . هـر‌ چـه‌ سـاختار

١. ابن شعبه حراني ، (١٣٧٦)، رهـاورد خـرد‌ (تـحـف‌ العقـول‌)، ترجمـه پرويـز اتـابکي ، تهـران : فـرزان روز، ص٢٣٩‌.

٢. حسين‌ صابري ، (١٣٨٣)، تاريخ فرق اسلامي ، ج١، تهران : سمت ، صـ٩٧.

٣. واقـدي ، (١٣٦٢)، مغازي ، ترجمه‌ محمود‌ مهدوي دامغاني ، تهران : مرکز نشردانشگاهي‌ ، ص٨٤٤‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 33) حکومت و سياست‌ ، مـيل‌ بـه‌ مـطلقه بودن و خودرايي داشت ، جماعت به‌ عنوان‌ ابزاري بـراي مقابله با مخالفان به کار مي رفـت . مـشخصا از زمـان‌ عثمان‌ به بعد و مسائلي کـه پـيش آمـد‌

1

تحول جدي در مفهوم‌ جماعت‌ رخ داد و مخالفان را مـتهم‌ بـه‌ شکستن جماعت مي کردند.

از زمان معاويه ، اين مفهوم به بخشي از انديشه‌ سياسي‌ و ادبيات رايج سياسي تبديل شد‌ و در‌ بـسياري‌ از مـوارد، منتقدان‌ ، متهم‌ به از ميان بردن‌ جماعت‌ مـي شـدند چنـانکـه زيـاد درباره ي انتقادات حـجر چـنين مي نويسد: «به نام خداي رحمان‌ رحـيم‌ . بـه بـنده خدا معاويـه ، امير مؤمنان‌ ، از‌ زياد بن‌ ابي‌ سـفيان‌ امـا بعد: خدا براي‌ امير مؤمنان تجربه اي نکو پـيش آورد که بر ضد دشمن وي تدبير کـرد و زحـمت‌ ياغيان‌ را از پـيش وي برداشـت . طغيـانگراني‌ از‌ ابوترابيان‌ و سـبائيان‌ کـه‌ سرشان حـجربن عـدي‌ بــود‌ بـا اميـر مؤمنـان مخالفـت کردنـد و از جـماعت مـسلمانان ببريدند و بر ضد ما جنگ انداختند، خدا ما‌ را‌ بر‌ آنها غلبه داد و بـر آنـهـا تسلط يافتيم‌ »، ٢ يزيد‌ نيز‌ با‌ طرح‌ هـمين‌ اتهام و بدون در نظر گـرفتن امـر به معروف و نهي از منکر، حـسين بـن علي را به شهادت مي رساند. در دوران مروانيان نيز اين معنا تثبيت شـد‌ و در جايي نيست کـه آنـان منتقدي را با اين اتهام روبرو نـکنند و حـتي فـراتـر از آن بـي پـروا مردم را بـه مـرگ تهديد مي کردند. نـمونه درس آمـوز و جالب اين‌ رفتار‌ در نخستين خطبه اي

که وليد بن عبدالملک پس از رسيدن به خلافت ايراد مي کند مـشاهده مـي شود. او مي گويـد:

«اي مردم بر شـما بـاد بفرمان بـردن‌ و هـمراهي‌ بـا جماعت چه هر کــس (مخالفـت ) خـود را آشکار سازد سرش را از تن دور کنم و هر کس خاموش ماند بـا اجـل خـويش‌ بـميـرد‌ ٣

شـايد بياني رساتر از اين‌ ، براي‌ سوء اسـتفاده از مـفهوم جـماعت ، بــه عـنـوان يکـي از ارکـان انـديشه سـياسي وجود نداشته باشد. وي ، آدميان را به دو گروه تقسيم مي کند‌ آنان‌ که ساکتند و انتقاد نمي‌ کنند‌ و بـه مـرگ طـبيعي مي ميرند و آنانکه انتقـاد مـي کننـد و کــشته مــي شــوند.

مـروانيان در زمـان خـلافت شان همين شيوه را در پيش گرفتند. از موارد پر شمار تاريخي که آنان‌ از‌ اين مفهوم استفاده کرده اند ذکر دو مورد براي نمونه آورده مي شود.

١. ابن خلدون ، (١٣٦٣)، العبر (تاريخ ابن خلدون)، ج١، تـرجمه عبدالمحمد آيتي ، تهران : مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ، تهران‌ ، ص٥٧٦‌.

٢. طبري ، (١٣٧٥‌)، تاريخ الرسل و الملوک، ج٧، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، تهران : اساطير، ص٢٨٣٧.

٣. يعقوبي ، (١٣٧١)، تاريخ يعقوبي، ج٢، ترجمه محمدابراهيم‌ آيتي ، تهران : علمي و فـرهنگي ، صـ٢٣٦.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 34) نخست ، در جريان کشتار مردم مدينه‌ در‌ زمان‌ يزيد، عبدالملک خطـاب بـه مـسلم بـن عقبه و تشويقش به جنگ سخناني مي گويد که بخشي از آن ‌‌چنين‌ است : «پس از آن جنگ آغاز کن و از خداي بر ضد آنـها کـمک‌ بخواه‌ که‌ خدا ترا ياري ميکند کـه مخالفـت پيـشوا کرده اند و از جماعت بريده اند».١ واقعه حره‌ از جنايت هاي بزرگ تاريخ اسلام است . گنـاه مـردم مـدينه اين بود که‌ فسق يزيد و رفتار او‌ را‌ بـه عـنوان خليفه مسلمين قبول نداشتند، امـا براي سپاهيان شام در غارت مدينه فرق نمي کرد اينان کيستند، فقيهند يا عامي . بلکه چـون جماعت را بر هم زده بودند مـستوجب هـر‌ کيفري بودند. يکبار ديگـر اين اسـتدلال را در سال نود و يک قمري مي بينيم وقتي خالـد بـن عبـدالله قـسري از سـوي وليـد بـن عبـدالملک ولايت دار مکه شد او خطاب به‌ مردم‌ مي گويد: «اي مردم قرين اطاعـت ، و پيـرو جماعـت باشيد و از شبهه ها به دور مانيد کـه هـر کس را پيش من آرند که عيب امـام خـويش گفتـه باشد او را‌ در‌ حرم مي آويزم . خداوند خلافت را مقامي والا داده ، تـسليم باشـيد و اطاعـت کنيد و چنين و چنان مگوييد، هر چه خليفه نويسد و راي وي باشد بايد اجرا شود. بـدانيـد کـه خبر‌ يافـته‌ ام که گروهي از اهل مخالفت سوي شما مي آيند و در ديارتان اقامت مي گيرند، مبادا کسي را که مي دانـيد از جماعت بريده جاي دهيد که اگر يکي‌ از‌ آنها‌ را در خانه يکـي از‌ شـما‌ بـيابم‌ خـانه وي را ويران ميکنم »؛ ٢ اين روايت نيز به شکلي ديگر نگرش امويان ، بـه مفهوم جماعت و عدم انتقاد از حاکم را‌ نشان‌ مي‌ دهد.

جـميع ‌ ‌اين روايات و رخـدادهاي تاريخي نشان مي‌ دهد‌ که چگونه آنچه را کـه حاکمـان احتياج داشتند در لفافه هـايي کـه کـاربردي ديگر داشت مي پيچيدند و بدين گونـه‌ مفـاهيمي‌ را‌ وارد عرصه انديشه سياسي مي کردند که کمترين ضـرر آنها‌ ايجاد سستي و تشويش در اذهان مومنان براي تشخيص راه درست بود و همين بستري ايجـاد مي کرد تا آنـان‌ بـا‌ تکيه‌ بر قدرت و شمشيري که از آن بهره مي بردند پايه هاي‌ حکومت‌ خويش استوار سـازند و افـرادي در مقام نظريه پرداز اطاعت از آنها را واجب شمارند بي آن‌ که‌ در‌ برابر او خودسـري يـا بـا او رويارويي کنند.٣ فقيهان نيز احاديثي را‌ بـراي‌ توجيه‌ اين رفتارها و اقـدامات بيـان و تفـسير

١. تاريخ طبري ، ج٧، ص٣١٠٥.

٢. همان ، ج٩، ص٣٨٤٨، ٣٨٤٧.

٣. آيين‌ حکمراني‌ ، ص٤١‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 35) مي کردند.

نتيجه

در اين نوشتار، تلاش شده است تا نـشان داده شـود، در‌ حـوزه‌ ي نظريـه پـردازي ، اسـلام مفاهيمي دارد که در صـورت تـوجه دقيق و همه جانبه به‌ آنها‌، توان‌ ايجاد تحول در جامعـه براي حرکت پيش رونده را دارا هستند. از ميان اين‌ مفاهيم‌ ، امر به معروف و نهي از منکر از جايگاهي ويژه برخوردار است ؛ زيرا در‌ بعد‌ سياسي‌ و اجتماعي مي تواند مـهار کـننده قـدرت باشد، اما بازخواني اين نظريه در متون اسلامي و پيوند‌ و تعامل‌ آن بـا تحـولات تـاريخي ، نشان مي دهد که از اين کارکرد دور‌ شده‌ و به‌ جاي آن مفاهيمي به کار رفته است کـه مـانع تجلي ابـعاد سـياسي آن در جهت‌ مهار‌ قدرت‌ ، شده است . يافته ي اصلي اين نوشـتار، تعامـل بين متن و قدرت مطلقه براي‌ ايجاد‌ محدوديت و آمادگي ذهني براي پـذيرش رخـدادهايي است که محدود کننده ي اختيار و آزادي آدميان است . به نـظر‌ مـي‌ رســد تعامـل دو سـويه ي توليد کنندگان مـتن در قـالب کـتب حديثي و انديشه‌ اي‌ و همچنين تاريخي با قـدرت ، تبيـين شده است‌ . تحريف‌ معاني‌ و جعـل مفـاهيم جديـد و کـاربرد آنهـا در امـورات‌ سياسـي‌ و اجتماعي ابزاري مـهم و پرکـاربرد در تـحولات تاريخي پس از رحلت پيامبر به شمار‌ مي‌ آيد.

نگاهي گـذرا بـه رويدادهاي‌ تاريخي‌ بازتاب اين‌ افکار‌ در‌ نزد کارگزاران حکومتي تـاريخ را به‌ خوبي‌ نشان مي دهد.

١. الحاکم النيسابوري ، (١٤١١ق )، المستدرک علي الـصـحيحين ، جـ١، بـيـروت : دارالکتـب‌ العلميـه‌ ، ص٢٠٣؛

الطبراني ، (١٤٠٤ق )، المعجم الکبير، ج١٢‌، الموصل : مکتبه العـلوم و الحکم‌ ، ص٤٤٠‌.

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 36) فهرست منابع و ماخذ

ـ قرآن کريم‌ .

ـ نهج‌ البلاغه ، (١٣٧٢)، ترجمه سيد جعفر شهيدي ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسـلامي .

ـ آنـدريف ، لئونـيد‌ نيکالايويچ‌ ، (١٣٥٩)، راهرشد غيرسرمايه داري ، ترجمه‌ خسرو‌ اسدي‌ ، تهران : ابوريحان .

ـ ابن‌ ابي‌ الحـديد، (١٣٧٩)، جـلوهي تاريخ‌ در‌ شرح نهج البلاغه ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، تهران : ني .

ـ ابن سعد، محمد، (١٣٧٤)، طبقات‌ الکبري‌ ، تـرجمه مـحمود مـهدوي دامغاني ، فرهنگ و انديشه‌ .

ـ ابن‌ طقطقي ، محمدبن‌ علـي‌ ، (١٣٦٧‌)، تـاريخ فخـري ، ترجمـه محمدوحيـد‌ گـلپايگـاني ، تـهـران : عـلمـي و فرهنگي .

ـ ابن خلدون ، عبدالرحمن بن محمد، (١٣٦٣)، العبر (تاريخ ابن خلدون)، ترجمه‌ عبدالمحمـد‌ آيتـي ، تـهـران :

مـؤسسه مـطالعات و تحقيقات فرهنگي‌ .

ـ ابن‌ کثير‌، اسماعيل‌ بن‌ عمر، (١٤٠٨ق )، البدايه‌ و النهايه‌ ، بيروت : دار احياءالتراث العربي .

ـ ابن عـبدربه انـدلسي ، ابي عمراحمدبن محمد، (١٩٩٠/١٤١١)، العقد الفريد، التحقيق ابراهيم‌ الابياري‌ ، بيـروت‌ :

دارالکتاب العربي .

ـ ابن عـساکر، عـلي بـن حسن‌ ، (١٩٩٥‌/١٤١٥‌)، تاريخ‌ مدينه‌ دمشق‌ ، تحقيق علي شيري ، بيروت : دارالفکر.

ـ ابوريه ، محمود، (١٣٧٥)، اضواء علي السـنه المـحمديه ، قم : انصاريان .

ـ استنفورد، مايکل ، (١٣٨٧)، در آمدي بر فلسفه ي تاريخ ، ترجمه احمد گل محمدي ، تـهران‌ : نـي .

ـ الأصـبهاني ، أبونعيم أحمدبن عبدالله بن أحمد، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضيله العادلين ، رياض : دارالوطن .

ـ اينگلهارت و ولزل ، (١٣٨٩)، نوسازي، تغيير فرهنگي و دموکراسي ، ترجمه يعـقوب احـمدي ، تهران : کوير.

ـ برک ، پيتر، (١٣٨٩)، تاريخ فرهنگي‌ چيست‌ ؟، ترجمه نعمت الله فاضلي ، مرتضي قـلـيچ ، تـهـران : پژوهــشکده تاريخ اسلام .

ـ البيهقي ، أحمدبن الحسين بن علي بن موسي ابـوبکر، (١٤١٠ق )، شـعب الإيمـان ، تحقيـق محمـد الـسـعيد بـسيوني زغـلول ، بيروت : دارالکتب العلميه‌ .

ـ بومر‌، فرانکلين ، (١٣٨٠)، جريانهاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي ، ترجمه حـسين بـشيريه ، تهـران : مرکـز بازشناسي اسلام و ايران .

ـ تفتازاني ، سعدالدين مسعودبن عمـربن عبداللـه ، (١٩٨٨/١٤٠٨‌)، شـرح‌ العقايـد النـسفيه ، التحقيـق احمـد حجازي‌ السـقا‌ ، قـاهره : مکتبه الکليات الازهريه .

ـ حراني ، ابن شعبه ، (١٣٧٦)، رهاورد خرد (تحف العقول)، ترجمه پرويز اتـابکي ، تـهران : فرزان روز.

ـ الحاکم النيسابوري ، محمدبن عبدالله ، (١٤١١ق )، المستدرک‌ عـلي‌ الصـحيحين ، بـيروت : دارالکتب العلميه‌ .

ـ علامه‌ حلي ، (بي تا)، الفـين ، تـرجمه جعفر وجداني ، تهران : سعدي .

ـ دينوري ، ابوحنيفه احمدبن داود، (١٣٦٦)، اخبارالطوال ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، تـهران : نـي .

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 37) ـ رودنسون ، ماکسيم ، (١٣٥٨)، اسلام و سرمايه داري ، تـرجمه مـحسن ثلاثي‌ ، تـهران‌ : امـيرکبير.

ـ السـيوطي ، الحافظ جلال الدين ، (٢٠٠٠/١٤٢١)، تاريخ الخلفاء، بيروت : دارالفـکر.

ـ شـريعتي ، علي ، (١٣٦٨)، چه بايد کرد؟ (مجموعه آثار بيست )، تهران : قلم .

ـ الشيباني ، عمروبن أبي عـاصم الضـحاک ، (١٤٠٠ق )، السنه ، تحقيق محمدناصرالدين‌ الألباني‌ ، بيروت : المـکتب‌ الإسلامي .

ـ الطبراني ، سليمان بـن احـمد، (١٤٠٤ق )، المعجم الکبير، الموصل : مکتبه العـلوم و الحـکم .

ـ طبرسي ، فضل بن حسن ، (١٩٨٨‌/١٤٠٨)، مجمع البيان ، تصحيح رسول هاشمي محلاتي و فـضل الله اليـزدي الطباطبايي‌ ، بـيروت‌ : دارالمـعرفه‌ .

ـ صابري ، حسين ، (١٣٨٣)، تاريخ فرق اسـلامي ، تـهران : سـمت .

ـ طبري محمد بـن جـرير، (١٣٧٥)، تاريخ طبري ، ترجمه ابـوالقاسم ‌‌پاينـده‌ ، تهران : اساطير.

ـ عبدالرزاق ، علي ، (١٣٨٢)، اسلام و مباني حکومت ، ترجمه محترم رحمـاني ، محمـدتقي محمـدي‌ ، تهـران‌ :

سـرايي‌ .

ـ عـسکري ، مرتضي ، (١٤١٦ق )، معالم المدرستين ، قم : توحيد.

ـ عـليخاني ، عـلي اکبر و هـمکاران ، (١٣٨٨)، روشـشناسي در مـطالعات‌ سياسي اسـلام، تهـران : دانــشگاه امـام صادق (ع ).

ـ غنوشي ، راشد، (١٣٨١)، آزاديهاي عمومي در حکومت‌ اسلامي ، ترجمه حسين صابري‌ ، تهران‌ : علمـي و فرهنگي .

ـ کـوئن ، بـروس ، (١٣٨٥)، مباني جامعه شناسي ، ترجمه غلامعباس تـوسلي و رضـا فـاضل ، تـهران : سـمت .

ـ گروه حديث پژوهـشکده بـاقرالعلوم ، (١٣٨٦)، فرهنگ جامع سخنان امام حسين ، ترجمه علي مويدي ، قـم :

معروف .

ـ گيبنز‌، جان ، (١٣٨١)، سياست پست مدرن ، تـرجمه مـنصور انـصاري ، تهران : گام نو.

ـ ليوتار، ژان فرانسوا، (١٣٨٠)، وضعيت پسـت مـدرن ، تـرجمه حـسينعلي نـوذري ، تـهران : گام نو.

ـ ماوردي ، ابوالحسن علي بن محمدبن حبيب ، (١٣٨٣‌)، آيين‌ حکمرانـي ، ترجمـه حـسين صـابري ، تهـران :

علمي و فرهنگي .

ـ مطهري ، مرتضي ، (١٣٧٣)، بيست گفتار، تهران : صدرا.

ـ معارف ، مجيد، (١٣٧٧)، تاريخ عمومي حـديث ، تهران : کوير.

ـ مقدسي ، مطهر بن طاهر، (١٣٧٤)، آفرينش و تاريخ ، ترجمه‌ محمدرضا‌ شفيعي کدکني ، تهران : آگاه .

ـ مودودي ابوالاعلي ، (بي تا)، تئوري سياسي اسلام، ترجمه محمدمهدي حيدرپور، تهران : بعثت .

ـ نصر، حسين ، (١٣٨٩)، سنت عـقلاني اسـلامي در ايران ، ترجمه سعيد دهقاني ، تهران : قصيده‌ سرا‌.

ـ نوبختي ، ابومحمد، (١٣٦١)، فرق الشيعه ، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران : علمي و فرهنگي .

ـ واقدي محمدبن عمر، (١٣٦٢)، مغازي ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، تهران : مرکز نشر دانشگاهي .

مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 38) ـ وبـر مـاکس ، (١٣٧١)، اخلاق پروتستان‌ و روح‌ سرمايه‌ داري ، ترجمه عبدالمعبود انصاري ، تهران‌ : سمت‌ .

ـ همايون‌ کاتوزيان ، محمدعلي ، (١٣٨٩)، دولت و جامعه در ايران ، ترجمه حسن افشار، تهران : مرکز.

ـ هيوز، استيوارت ، (١٣٦٩)، آگاهي و جامعه ، تـرجمه عـزت الله فولادوند‌، تهران‌ : سازمان‌ انتشارات و آمـوزش انـقلاب اسلامي .

ـ يعقوبي ، ابن واضح ، (١٣٧١‌)، تاريخ‌ يعقوبي، ترجمه محمدابراهيم آيتي ، تهران : علمي و فرهنگي .

ـ يوکيشي ، فوکوتساوا، (١٣٦٣)، نظريه تمدن ، ترجمه چنگيز پهلوان ، تهران : آبي .