راه رشد: شماره 191

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۴ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (پرکردن اوقات فراغت)

پرش به: ناوبری، جستجو
راه رشد - شماره 191
مشخصات نشریه
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه مهدی نصیری
ناشر ستاد امر به معروف و نهی از منکر
محل انتشارات قم
تاریخ نشر دی، بهمن، اسفند 96
قطع رحلی
دانلود [ PDF]

محتویات

فرهنگی

خاکریزهای دفاع فرهنگی

جواد محدثی

فراتر از ابتذال فرهنگی و بدحجابی و فیلم‌های غیرمجاز و تصاویر مستهجن و شراب و مواد مخدر که در بحث تهاجم فرهنگی روی آنها درنگ می‌شود، ریشه‌های اعتقادی است که در این شبیخون، مورد هجوم و تخریب قرار می‌گیرد.

این سنگرها و خاک‌ریزهای دفاعی که عامل حفاظت در برابر آن تهاجم است و از سوی دشمنان دین و انقلاب مورد تخریب و حمله است، از این قرار و در قالب این پروژه‌هاست:

تقدس زدایی از مقدسات

وقتی موضوعی برای مسلمان، مقدس و محترم بود، از آن صیانت می‌کند و در برابر هجوم به آن ایستادگی از خود نشان می‌دهد و اگر دشمن بتواند آنها را در نظر مردم از قداست بیاندازد، مقاومتی هم صورت نخواهد گرفت. ایمان به خدا و مبدأ و معاد، اعتقاد به وحی بودن قرآن، عصمت انبیاء و امامان، معجزه، حرمت حرم‌های مطهر، علمای دین، تقلید و فتوای مجتهد، ولایت‌فقیه، سنت‌های دینی همچون عزاداری و عاشورا و زیارت و ... جزو مقدسات دینی به شمار می‌روند. دشمن با تبلیغات گوناگون خود می‌کوشد با قداست زدایی از اینها، از حساسیت مسلمانان بکاهد و وقتی این‌ مقدسات در نظر یک مسلمان کم‌ارزش شد و ایمان به آنها سست گردید، ارتکاب گناه و محرمات و حرمت‌شکنی نسبت به احکام شرع و ترک وظایف دینی و بی‌حجابی و قمار و شراب و اختلاط زن و مرد و روابط آلوده جنسی با نامحرمان و ... هم عادی می‌شود و قبح خود را از دست می‌دهد و دشمنان را در رسیدن به اهدافشان کامیاب می‌سازد، چون مقابله و مقاومتی از سوی مسلمانان صورت نمی‌گیرد و سنگرهای دفاعی بی مدافع می‌ماند.

تبلیغ افکار التقاطی

دین ناب و برگرفته از متون اصیل اسلام و عالمان دین، پایه و مبنای اعتقادی مسلمانان است. تفکر التقاطی نوعی روکش و لعاب دینی و مذهبی بر اندیشه‌ها و مکتب‌های مادی و مارکسیستی و انحرافی است تا مزورانه و با فریب، مسلمانان را از «اسلام ناب» دور سازند و نتیجه کارشان بی‌انگیزه شدن مسلمین در دفاع از مکتب و نیز سکولار شدن در سبک زندگی و مسخ هویت اسلامی است. از این رو ترویج افکار التقاطی و آمیختن دین با غیر دین، در دستور کار مخالفان است تا از این رهگذر سد دفاعی متدینان را هم بشکنند و ترویج منکرات بدون هیچ مقاومتی صورت پذیرد

ایجاد تقابل بین دین و علم

با این که دین از قوی‌ترین مدافعان دانش و آگهی و بصیرت است و مسلمانان سابقه‌ای درخشان در علوم مختلف و دانش‌های بشری و اختراعات داشته‌اند، از دیرباز دشمنان کوشیده‌اند که دین را مقابل علم و دین‌داری را در برابر روشنفکری قرار دهند و چنین القاء کنند که باورهای دینی و احکام شرعی و سنت‌ها و آیین‌های مذهبی، ریشه علمی ندارند و علمای دین با پیشرفت‌های علمی و تمدن بشری مخالف‌اند.

همچنین می‌کوشند تا از علم و دانش بتی بسازند که همگان را در معبد آن به خضوع وا دارند و علم‌گرایی مطلق و ساینتیسم را اصالت بدهند و طرفداران دانش را در برابر پیروان دین، مترقی‌تر و روشنفکرتر جا بزنند؛ و با تحقیر دین و دین‌داری و تعظیم علم و دانش گرایی، پایه‌های اعتقادی مسلمانان ر ا سست کنند تا هیچ مسلمانی نتواند به باورهای دینی خود افتخار کند و به خاطر مسلمانی و اعتقاد به خدا و پیغمبر و معاد و بهشت و جهنم، احساس غرور و شخصیت کند و سرخود را بالا بگیرد.

نتیجه پذیرش این نوع القائات هم روشن است: سست شدن سنگرهای اعتقادی، زمینه‌سازی برای پذیرش سلطه فرهنگی و تسلیم شدن در مقابل تهاجم به ارزش‌ها و مقدسات دینی.

القای جدایی دین از سیاست

این برنامه بسیار سابقه‌دار است و در قرون اخیر جزو برنامه‌های اصلی سیاست‌های استعماری انگلیس و غرب بوده است و می‌کوشند با تبلیغ این فکر که دین مربوط به زندگی شخصی و آداب فردی است و ارتباطی به مسائل سیاسی و اجتماعی ندارد، مسلمانان را نسبت به بخش عظیمی از احکام اجتماعی اسلام سست و بی‌انگیزه کنند. تفکر جدایی دین از سیاست از القائات دشمن است و در کلمات نورانی امام راحل قدس سره، موارد بسیاری دیده و شنیده‌ایم که در نقد این تفکر و رد آن، صریح‌ترین نظرها را داده‌اند؛ به‌عنوان نمونه می‌توان به کتاب «ولایت‌فقیه» امام مراجعه کرد.

اگر مسلمانان از این تفکر تأثیر بپذیرند، نتیجه‌اش وادادگی سیاسی و سلطه‌پذیری نسبت به قدرت‌های استعماری و تحمل ظلم و بی‌عدالتی‌ها و نفی و رد هرگونه مبارزات سیاسی برای احیای حاکمیت دین خواهد بود. در جوامعی که این اندیشه انحرافی جا افتاده است، سلطه‌پذیری فرهنگی روشن‌تر دیده می‌شود. در صورت جدایی دین از سیاست، تهاجم فرهنگی و فراموشی ارزش‌ها و رواج مفاسد و محرمات، راحت‌تر راه خود را در زندگی مسلمانان می‌گشاید و مسلمانان هم دچار بی‌خیالی و بی‌تفاوتی می‌شوند.

ایجاد شبهات فکری

وقتی امتی به صحت و عمق و ریشه‌داری باورهای خود ایمان داشته باشد، در مقابل مخالفان و دشمنان و مهاجمان، مقاومت جدی‌تر و شجاعانه‌تری خواهد داشت؛ و اگر دچار شک و تردید و شبهه در مسائل اعتقادی شد، حساسیت خود را هم از دست می‌دهد و فعالیت دفاعی نخواهد داشت، چون تکیه‌گاهش را محکم نمی‌بیند. از این رو انبوهی از شبهات فکری و اعتقادی در همه زمینه‌ها، در اصول و فروع دین نسبت به امامان و علمای دینی، نسبت به احکام شرعی و واجبات و محرمات، نسبت به نماز و حج و زیارت و عزاداری و گریه و توسل و ... در رسانه‌ها، سایت‌ها، ماهواره‌ها، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، در کلاس‌های درس و نشریات و روزنامه‌های وابسته و ... را شاهدیم و تأثیر مخرب آنها را هم می‌بینیم. جوانی که تا دیروز نماز می‌خواند و دختری که حجاب داشت، در اثر شبهه افکنی ها نسبت به چرایی نماز و فلسفه روزه و حجاب و فایده عزاداری و مشروعیت زیارت و دعا و توسل، مسئله و مشکل پیدا می‌کند و در نتیجه به تدریج از اینها فاصله می‌گیرد و پیامد آن، روی آوردن به منکرات و مفاسد اخلاقی و بدحجابی و اختلاط با جنس مخالف و شراب و پارتی‌های شبانه و مختلط و هزاران مفسده دیگر است. اگر اعتقادات راسخ باشد هرگز جوان مسلمان سراغ این‌گونه مسائل نمی‌رود. شبهات بنیان اعتقادی جوانان را متزلزل می‌کند و همچون زلزله‌ای نیرومند، آن را در هم فرو می‌ریزد.

القای ناکارآمدی حکومت دینی

با بزرگ کردن مفاسد و مشکلات و جوسازی‌های مغرضانه، می‌کوشند القا کنند که جمهوری اسلامی و نظام دینی تجربه موفقی از مدیریت جامعه و اصلاح امور و تأمین معاش و زندگی قابل قبول نداشته است. با پاشیدن بذر ناامیدی نسبت به کارآمدی دین در مدیریت جامعه، میان طبقات مختلف و باورهای دینی و وابستگی به نظام اسلامی فاصله می‌اندازند.

نتیجه آن، سست شدن مسلمان در دفاع از آرمان‌های اسلامی و بی‌تفاوتی نسبت به مبانی اعتقادی و آرمانی خویش است و نتیجه این سستی در عقیده، پذیرش ایده‌های غیر اسلامی و گرایش به نفسانیات و آزادی‌ و بی‌بند باری و تأمین امیال نفسانی است.

بر آنچه گفته شد، القای ناتوانی فقه و مرجعیت و حوزه‌ها از پاسخ‌گویی به شبهات و مسائل نوپدید را هم بیفزایید. افزون بر شش موردی که به عنوان محورهای اصلی تهاجم به مبانی یاد شد، نکات دیگری هم می‌توان برشمرد؛ لکن همین اندازه کافی است که خط حمله به مسائل ریشه‌ای دین‌داری را به عنوان زمینه‌ساز تهاجم فرهنگی از سوی دشمن روشن سازد. در این پروژه، ناکارآمدی مسئولان و مجریان را پای اساس مکتب و نظام می‌گذارند و بی‌اعتمادی پدید می‌آورند.

خاک‌ریزهای سه‌گانه

برای مصونیت در مقابل تهاجم یاد شده، تقویت بنیه دفاعی و خاک‌ریزهای پدافندی در عرصه‌های سه‌گانه زیر، کارساز است:

1. تقویت مبانی ایمانی و اعتقادی و کار جدی در این زمینه در مراکز آموزشی و مساجد و محافل و منازل و منابر؛

2. سازندگی‌ها و تربیت‌ اخلاقی و مذهبی و تأکید جدی بر سبک زندگی اسلامی و نیرو پروری برای جبهه اسلام و انقلاب؛

3. هویت بخشی به جوانان مسلمان و حس اعتماد به نفس در زمینه فرهنگ خودی و خودباوری فرهنگی و سیاسی؛

حتی در مورد مسئله‌ای همچون حجاب که برخی نسبت به آن اهتمام لازم ندارند، یا درآمدهای نامشروع و حرام که برای بعضی عادی شده است، یا ارتباط‌های خارج از ضوابط شرع با جنس مخالف که متأسفانه تبدیل به یک عرف و فرهنگ رایج گشته است، تقویت مبانی اعتقادی کارساز است و می‌تواند پادزهر آنها باشد. اگر ایمان قوی باشد، اگر فتوای مجتهد حجت به شمار آید، اگر آیه و حدیث در ذهن و زندگی یک مسلمان از جایگاه ویژه و معتبر برخوردار باشد، وقتی طرف بداند که بیرون گذاشتن موهای سر و بیرون آمدن از خانه با آرایش غلیظ، و تقلب و کلک در معاملات و کسب درآمدهای نامشروع و بار آورده و امثال اینها خلاف گفته و خواسته خداوند و شرع است، از انجام آنها پرهیز می‌کند؛ چون ایمان و اعتقادش به او اجازه این حریم‌شکنی‌ها و عصیان‌ها را نمی‌دهد و در چارچوب فقه و فتوا عمل می‌کند.

پس باید در سنگر اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی به دفاع پرداخت و این سنگرها را تقویت نمود و به هیچ قیمتی از این خاک‌ریزها عقب‌نشینی نکرد و میدان را خالی نگذاشت.

عقب‌نشینی از سنگر و خاک‌ریز عقیده، عقب‌نشینی از سنگر اخلاق و عمل را هم در پی دارد. وقتی خاک‌ریز اول شکست، مقاومت خاک‌ریزهای بعدی هم دچار ضعف و اختلال می‌شود و فرو می‌ریزد.

در مدارس ما بیشترین تکیه روی درس‌هایی مثل اجتماعی، فیزیک، شیمی، زبان و ریاضیات است و کمترین حساسیت روی درس‌های دینی و کلاس‌های بینش است. قوی‌ترین اساتید برای آن دروس شناسایی و جذب می‌شوند ولی برای جذب دبیران دینی که باید سازنده فکر و روان و شخصیت دانش آموزان باشند، حساسیت آن‌چنانی دیده نمی‌شود و کم هستند دبیران و معلمانی که فکری قوی و شخصیتی اثرگذار و روشی انسان‌ساز داشته باشند.

یادی از یک سنگربان بیدار

با توجه به آنچه گذشت، کار در عرصه‌های فکری و فرهنگی و مرزبانی از مبانی عقیدتی و پاسخ‌گویی به شبهات و دفع حمله‌های مغرضین به مبانی دین و تحلیل قوی از اسلام و دین و احکام قرآن و هویت بخشی به جامعه مسلمان، نوعی سنگربانی در مرزهای ایدئولوژیک به شمار می‌آید و جهادی عظیم است.

در اینجا باید از شهید مطهری یاد کرد که در این عرصه، سنگربانی بیدار و هشیار و کار آزموده و خط‌شکن بود که به‌موقع به شبهات جواب می‌داد و به جا به تبیین مبانی اعتقادی می‌پرداخت و به هنگام، مشت یاوه‌گویان و دروغ‌پردازان و شبهه آفرینان را باز می‌کرد و رسوایشان می‌ساخت. آثار این اندیشمند فرزانه اغلب در راه و راستای همین اهداف بود. اگر از «نظام حقوق زن» می‌نوشت، پاسخی به آنان بود که می‌گفتند در اسلام، حقوق زنان نادیده گرفته شده است؛ و اگر «خدمات متقابل اسلام و ایران» را می‌نوشت، جواب کسانی بود که بر ملیت ایرانی در مقابل عرب‌ها تأکید می‌کردند و حمله اعراب به ایران و کتاب سوزی و غارت و ... را مطرح می‌ساختند؛ و اگر «داستان راستان» می‌نگاشت، برای آشنا ساختن نوجوانان با الگوهای مکتبی بود تا غرب‌زده نشوند؛ و اگر «حماسه حسینی» می‌نوشت، برای مقابله با تحریف‌های عاشورا بود؛ و اگر «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی»، برای تبیین چهارچوب‌های اعتقادی اسلام بود تا جوانان جذب کتاب‌های ایدئولوژیک منافقین و توده‌ ای ها نشوند؛ و اگر «مسئله حجاب» می‌نوشت، ریشه‌های دینی و عقلانی و اجتماعی این موضوع را تبیین می‌کرد تا روشنفکری و غرب‌زدگی و برهنگی، تبدیل به یک فرهنگ نشود و زنان جامعه دچار مسخ هویت نشوند و با شناخت ارزش و کرامت خود و داشتن حجاب، بازیچه و ملعبه هوس‌های مردان نشوند.

امروز هم رسالت قلم به دستان و صاحبان تریبون و نفوذ و مخاطب، باید همین شیوه‌ها را، البته به تناسب مقتضیات عصر حاضر و نیازهای جدید و گستره دامنه شبهات و تحریفات پیش گیرند و سنگرهای دفاع از مکتب و قرآن و شریعت را خالی نگذارند و به تربیت سنگربان و مدافع بپردازند.

عرضه اسلام به صورت کاربردی و ارائه چهره‌ای منطقی و معقول از مکتب وحی، می‌تواند پاسخی به نیازهای عصر حاضر باشد و تشنگی نسل موجود را به معارف ناب، چه در داخل و چه در سطح جهان برطرف سازد.

جایگاه رفق و مدارا در امر به معروف و نهی از منکر

سید جعفر ربانی

بخش اعظم مهندسی امر به معروف و نهی از منکر را «رفق و مدارا» تشکیل می دهد؛ ولی گاهی از این عنصر راهبردی غفلت می شود؛ در حالی که متون دینی اعم از قرآن، روایات و فتاوای فقها، نه تنها مشحون از این نکته است بلکه «عوامل و حالات رفق و مدارا» را در این زمینه ارائه می دهد که در این مقال به برخی از آنها اشاره می کنیم:

اخلاص

لازم است آمر و ناهی، غرض و هدف خود را «تحقق فرمان خداوند بداند» و روح و روان را از انگیزه های دیگر خالی سازد؛ چرا که ویژگی «اخلاص» این است که انگیزه های غیر الهی را کنار زده و شخص مُخلص را متصف به صفت رفق و مدارا می نماید.

امام خمینی (ره) می نویسند: «و أن يجرّد قصده للّه تعالى و لمرضاته، و يخلص عمله ذلك من شوائب الأهواء النفسانية و إظهار العلو»؛ [۱] «شایسته است آمر به معروف و ناهی از منکر، قصد خود را مختص پروردگار نموده و عملش را برای خداوند خالص نماید و از هرگونه شائبه نفسانی یا برتری جویی پرهیز کند.»

شاید بدین سبب باشد که خداوند هنگامی که به موسی و هارون علیهما السلام فرمان امر به معروف و نهی از منکر می دهد، می فرماید: «وَ لا تَنِيا في‏ ذِكْري»؛ [۲] یاد مرا فراموش نکنید.

قلب عطوف

«قلب عطوف» لازمه امر به معروف و نهی از منکر است و تا آمر و ناهی از این نعمت الهی بهره مند نباشد نمی تواند غرض و مقصود خود را تحقق بخشد.

قرآن مجید، نرم خویی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نماد «رحمت الهی» دانسته و می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ لْمُتَوَكِّلينَ»؛ [۳] «به رحمت الهى، در برابر مردم‏ مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش طلب کن و در كارها با آنان مشورت نما؛ امّا هنگامى كه تصميم گرفتى، بر خدا توكّل كن، زيرا خداوند متوكّلان را دوست دارد.» امام خمینی در این زمینه می نویسند: «ينبغي أن يكون الآمر بالمعروف و الناهي عن المنكر في أمره و نهيه و مراتب إنكاره كالطبيب المعالج المشفق، و الأب الشفيق المراعي مصلحة المرتكب، و أن يكون إنكاره لطفا و رحمة عليه خاصة، و على الأمة عامة»؛ [۴]

«شایسته است آمر به معروف و ناهی از منکر خود را مانند «پزشک معالج مشفق» یا «پدری مهربان» بداند و «خیر خواه معصیت کار باشد» و توجه داشته باشند که امر و نهی او برای شخص گنهکار به طور خاص و برای جامعه به طور عام، «لطف و رحمت» است؛ نه آن که در مقام «تشفی و انتقام» گرفتن از عاصی یا پیگیری لغزش های او باشد.» در تأیید سخن امام خمینی لازم است اذعان نماییم: نگاه پدرانه یا طبیب گونه به گنهکار، رویکرد آمر به معروف و ناهی از منکر را کاملا تغییر داده، سراسر وجود وی را مشحون از محبت خواهد کرد و این همان چیزی است که ماهیّت این دو فریضه و نیز جامعه ما بسیار بدان نیازمند است.

عدم تنزّه(پاک دانستن خود. )

سبب دیگر برای تأمین «رفق و مدارا» در مقام امر به معروف و نهی از منکر، این است که آمر و ناهی، از «تنزّه نفس» إجتناب نموده و نه تنها خود را از عاصی بالاتر نداند، بلکه پایین تر بر شمرد.

لزوم اجتناب از «تنزّه نفس»، در مقام امر به معروف و نهی از منکر، گاهی مورد غفلت قرار می گیرد؛ در حالی که تنزّه نفس، چیزی جز «عُجب» نیست و روایات متواتر معصومین علیهم السلام، دلالت بر مذمت و قبح این حالت نفسانی دارد.

آمر به معروف و ناهی از منکر در مواجهه با عاصی هرگز حق ندارد با خود فکر کند:

1.من مطیع خدا هستم و او گنهکار.

2.من کامل هستم و او ناقص.

3.خداوند مرا دوست دارد و او را دشمن.

4.من اهل بهشت هستم و او اهل جهنم.

و...

خروجی این افکار باطل، «درشتی و خشونت» در مقام امر به معروف و نهی از منکر خواهد بود.

امام خمینی در این زمینه ابراز می دارند: «و أن لا يرى نفسه منزهة، و لا لها علوا أو رفعة على المرتكب، فربما كان للمرتكب و لو للكبائر صفات نفسانية مرضية لله تعالى أحبه تعالى لها و إن أبغض عمله، و ربما كان الآمر و الناهي بعكس ذلك و إن خفي على نفسه»؛ [۵] «شایسته است آمر به معروف و ناهی از منکر، خود را منزه از زشتی ها ندانسته، برای خود مکانت و جایگاهی قائل نباشد. چه بسا همین گنهکاری که آمر و ناهی می خواهد او را امر به معروف و نهی از منکر کند، گرچه مرتکب گناهان بزرگ می شود، اما صفات پسندیده ای داشته باشد که خداوند به خاطر همان ویژگی ها او را دوست می دارد، ولی کردار او را نمی پسندد. و چه بسا وضعیت امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر به عکس باشد؛ یعنی گرچه برخی کردار های او مطابق شرع است، اما شاید صفات نا پسندی دارد که هرگز خداوند او را به خاطر آن صفاتش دوست ندارد واین مطلب بر او مخفی است.»

سخن نرم

یکی از بارزترین مصادیق «رفق و مدارا» در مقام امر به معروف و نهی از منکر، «سخن نرم» است. در ماجرای امر به معروف و نهی از منکر از سوی جناب «موسی و هارون» علیهما السلام، در قرآن مجید آمده است:«اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتي‏ وَ لا تَنِيا في‏ ذِكْري* اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏* فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏»؛ [۶]

«تو و برادرت با آيات من برويد، و در ياد من كوتاهى نكنيد. به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است. اما«به نرمى با او سخن بگوييد»؛ شايد متذكّر شود، يا بترسد.» وقتی تکلیف آغازین این دو آمر و ناهی در برابر فرعون، «سخن نرم» باشد، حکم بقیّه اشخاص در مقابل بقیّه گنهکاران، روشن است؛ چرا که فرعون نه تنها یکی از بزرگ¬ترین گنهکاران جهان بود؛ بلکه ادّعای «أَنَا رَبُّكُمُ‏ الْأَعْلى»‏ النازعات/24 داشت.

إمام خمینی رحمة الله علیه می نویسند: «لو احتمل حصول المطلوب بالوعظ و الإرشاد و القول الليّن يجب ذلك و لا يجوز التعدي عنه»؛ [۷] «اگر آمر و ناهی، احتمال دهد غرض از امر به معروف و نهی از منکر، (فعل واجب و ترک حرام) با نصیحت، ارشاد و سخن نرم حاصل می شود، این روش واجب بوده و عبور از آن حرام خواهد بود.»

کتمان ظاهری یا تغافل

حالتی دیگر برای «رفق و مدارا» که در برخی موراد می تواند سودمند باشد، «کتمان ظاهری» و حالت شک به خود گرفتن است؛ بدین معنی که آمر و ناهی، «بر حسب ظاهر»، خود را مردد نشان داده و وانمود نماید که شاید حق با عاصی باشد.

این روش گاهی جواب داده و قرآن مجید آن را پشتیبانی می کند:«قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‏ هُدىً‏ أَوْ في‏ ضَلالٍ مُبين‏»؛ [۸]

«بگو چه كسى شما را از آسمان ها و زمين روزى مى‏ دهد؟ بگو خدا. «و ما يا شما بر هدايت يا در ضلالت آشكارى هستيم».

بدیهی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگز در حقّانیت و رسالت خود تردید نداشته و ماموریت داشتند به طور شفّاف، جامعه منحرف را هدایت نمایند؛ با وجود این، در آیه مزبور مطلب را مخفی نموده و میدان را برای «اندیشیدن» طرف مقابل خالی می کنند.

گرایش ظاهری به طرف مقابل

گاهی رفق و مدارا از قالب «تردید ظاهری» گذشته و به حدّ «گرایش ظاهری» به طرف شخص گنهکار می رسد. نمونه این مطلب را در امر به معروف و نهی از منکر از سوی حضرت ابراهیم علیه السلام مشاهده می کنیم: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ *فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ *فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ»؛ الأنعام/76-78 «هنگامى كه تاريكى شب او را پوشانيد، ستاره‏اى مشاهده كرد؛ گفت اين خداى من است. امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت غروب‏كنندگان را دوست ندارم. و هنگامى كه ماه را در حال طلوع مشاهده کرد، گفت اين خداى من است. امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود. و هنگامى كه خورشيد را در حال طلوع مشاهده کرد، گفت اين خداى من است. اين بزرگ¬تر است. امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت اى گروه، من از شريك¬هايى كه شما (براى خدا) مى‏سازيد، بيزارم.»

ظرفیت روحی

خداوند اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ستوده و می فرماید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظيم»؛ القلم/4 ‏نکته جالب این است که مشرکین و کفار، تهمت های متعدد به آن حضرت می زدند و یکی از آنها افترای «جنون» است که در دو آیه قبل از آیه مذکور بدان اشاره گردیده: «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُون»؛‏

بر این اساس، حتّی چنانچه به آمر به معروف و ناهی از منکر، تهمت «جنون» زده شود، لازم است ظرفیّت روانی خود را گسترش داده، از «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظيم» بودن پیامبر أکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدّ توان، تبعیت نماید.

اعضای یک پیکر

آمر به معروف و ناهی از منکر، آن گاه می تواند موفق باشد که خود و جامعه را عضو یک پیکر بداند و درد دیگران را درد خود برشمرد و در این زمینه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را اسوه خود قرار دهد: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ‏ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِ الْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ [۹] «به يقين، رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج¬هاى شما بر او سخت است؛ و اصرار بر [هدایت] شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.»

ارزش های عُرفی اجتماع از منظر قرآن

علی پوریا

هر اجتماعی دارای ارزش هایی است که بر اساس آن، رفتارها سامان می یابد. البته ارزش ها همه در یک سطح نیست، بلکه دارای سطوح متفاوتی است، به طوری که می توان از برخی از آنها به اسباب و عللی گذشت؛ ولی نمی توان به هیچ وجه از برخی ارزش ها گذر کرد و آن را نادیده گرفت یا بر خلاف آن رفتار کرد. این ارزش های مهم که به سبب گرایش و اقبال عمومی، در رفتار و کردار مردم خودنمایی می کند، عُرف نامیده می شود؛ زیرا همانند برج میلاد از همه جا قابل رویت است و عدم اعتنا یا مخالفت با آن، موجب واکنش های تند و حتی قانونی می شود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا نقش عرف را در رفتار اجتماعی تبیین کند

عُرف، ارزش های برتر اجتماعی

در اصطلاح اجتماعی، عرف به معناى عادت و آن چیزی است كه ميان مردم به نحو مستمرّ و مقتضاى عقول آنها جريان دارد. [۱۰] از این رو، ارتباط تنگاتنگی میان رفتار عقلایی با عادتی که به عنوان عرف شناخته می شود، برقرار است.

تاکید بر عناصری چون عادت، شناخته شدگی، برجستگی و رفتار عقلایی بدین سبب است که در اصطلاح، به هر عادت رفتاری، عُرف نمی گویند؛ بلکه باید عادت رفتاری¬ای باشد که از ویژگی هایی چون شناخته شدگی، برجستگی و عقلایی بودن برخوردار باشد.

منظور و مقصود از شناخته شدگی، تنها شناخت معرفتی محض آن چیز نیست؛ چنان که قوانین و مقررات شریعت برای مردم شناخته شده است و همه مثلاً از وجوب حجاب و مجازات مخالفت با آن آگاه هستند، بلکه مقصود شناخت ارزشی آن چیز است، چنان که همگان خود را ملزم و متعهد به انجام آن دانسته و از مخالفت با آن کراهت داشته و به عناوین گوناگون مخالفانش را تنبیه و مجازات کنند.

مراد از برجستگی، برتری نسبی آن نسبت به دیگر روش ها و عادت های اجتماعی است، به طوری که آن عادت به عنوان هویتی فرهنگی برای جامعه محسوب شود و جزو شعائر آن اجتماع قلمداد شود. مقصود از عقلایی بودن این است که خردمندان و عقلا این رویه و عادت اجتماعی را پسندیده و با آن موافقت کرده، بلکه در عمل و رفتار اجتماعی نیز آن را انجام می دهند تا به اهداف متعالی جامعه دست یابند که همانا سعادت با تحقق آرامش و آسایش است.

بنای عقلا یا سیره عقلایی، همان استمرار عادت عملی و روش عمومى توده‏ های خردمندان و عقلا در محاورات، معاملات و ساير روابط اجتماعى، بدون ‏توجه و در نظر گرفتن كيش، آيين و ملیت آنان است. به ديگر سخن، مراد از بناى عقلا، همان استمرار عمل «عقلا بما هم عقلا» است.

دعوت به ارزش های عرفی عقلانی و نقلانی

آموزه های وحیانی قرآن که بر اساس فطرت الهی انسان است، به ارزش های عرفی توصیه و دعوت می کند؛ زیرا میان عقل و نقل هماره مطابقت است؛ [۱۱] چرا که هر دو حجت باطنی و ظاهری الهی است.

از این روست که در آموزه های وحیانی قرآن یعنی همان نقل، توصیه شده تا به احکام کشف شده و به دست آمده از طریق عقل نیز توجه داشته باشیم. بر همین اساس است که عرف و ارزش های عرفی، همچون اصول اخلاقی به عنوان بایدها و نبایدهای عقلایی که از طریق عقل و عقلاء کشف شده، مورد توصیه و تاکید قرار می گیرد و خداوند مردمان را دعوت می کند تا به ارزش های عرفی عقلایی عمل کنند.

از نظر قرآن، پیامبران از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله موظف است به ارزش های عرفی توجه کند: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»؛ عفو و گذشت نسبت به دیگران را پیشه خود قرار ده! و به عرف امر و فرمان ده! و از جاهلان بی خرد اعراض کن! و از آنان اتّباع و پیروی مکن! [۱۲]

در جایی دیگر، از خصوصیات پیامبر صلی الله علیه و آله به دعوت و فرمان آن حضرت به عرف و معروف اشاره کرده و می فرماید: «يَأمُرُهُم بِالمَعروفِ»؛ پیامبری که آنان را به معروف، فرمان می دهد و امر می کند. [۱۳]

شکی نیست که مقصود از «معروف» می تواند همان امور پسنديده نزد عرف و عقلا باشد. [۱۴]

پس معروف می تواند عرف نقلی وحیانی یا عرف عقلایی باشد؛ زیرا وقتی قرآن از معروف و عرف سخن می گوید؛ مراد از آن، هر دو دسته عرف عقلانی و عرف نقلانی است.

از نظر قرآن، هر یک از افراد جامعه باید در حوزه مسئولیت تربیت فرزندان، به تربیت اجتماعی آنان توجه داشته و آنان را به پاسداشت و تعظیم و تکریم معروف و عرف ارزشی اجتماع دعوت و توصیه کنند؛ چنان که حضرت لقمان عمل می کرد. [۱۵]

البته کسانی که وظیفه و مسئولیت دعوت دیگران را به عرف و ارزش های اجتماعی به عهده می گیرند، باید از خود آن مردم باشند و کسانی از جایی دیگر در این امر ورود نکنند. خداوند می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ و بايد از ميان شما گروهى مردم را به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند. [۱۶]

از این آیه به دست می آید که این افراد باید خود عامل به خیر و معروف و در این امور شناخته شده باشند؛ همان طوری که پیامبران از همان قوم و شناخته شده در نزد آنان بودند، آمران به معروف نیز باید از خود آن مردم باشند. دیگر آن که، خیری از این افراد به همان اشخاص رسیده باشد و مردم آنان را به عنوان خیّر بشناسند و به آنان اعتماد داشته باشند. بنابراین، نمی توان در شهر و محله ای ناشناخته، به افرادی ناشناس امر به معروف و نهی از منکر کرد؛ زیرا هیچ تاثیری ندارد؛ چرا که شما را به نام انسان های خیرّ و خوب نمی شناسند و هیچ خیری به آنان نرسانده¬اید تا تحت تاثیر رفتار خیرخواهانه شما باشند. این نوع از دعوت و امر به معروف و نهی از منکر نه تنها مفید نیست، بلکه آثار مخرب و زیانباری دارد و مردم را از خیر و معروف دور می کند و نوعی زدگی در اجتماع ایجاد می کند. با نگاهی به زندگی کسانی که در محلات و شهر خود تاثیرگذار بوده اند می توان دریافت که تنها کسانی در امر به معروف و دعوت به آن موفق هستند که از چنین ویژگی هایی برخوردار باشند و مخاطب به آنان اعتماد داشته و برای آنان ارزش و اعتباری قایل باشد؛ زیرا این افراد پیش از آن که دعوت زبانی و امر و نهی کلامی داشته باشند، با عمل خویش مردم را به معروف دعوت و از منکر برحذر داشته اند؛ چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع‏»؛ مردم را به غير از زبانتان دعوت به دين كنيد، تا سعى و كوشش و درستى و پرهيزگارى و خويشتن دارى را از شما مشاهده كنند. [۱۷]

همچنین از آیات قرآنی به دست می آید که زمانی شخص می تواند با امر به معروف تاثیر مثبتی در جامعه بگذارد که از ولایت برخوردار باشد. این ولایت یا حصولی است یا تحصیلی. همچنین این ولایت یا ذاتی است یا اکتسابی. به این معنا که شخصی می تواند امر به معروف کند که با شایستگی این ولایت را به دست آورد. اگر کسی به معروفی امر می کند، باید پیش از آن، عملاً خیر را در خود اثبات کرده و مردم آن را در او ببینند. اینجاست که نوعی ولایت را با علم و عمل خویش برای خود اثبات می کند. در این هنگام است که امر به معروف او تاثیرگذار خواهد بود. خداوند می فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ»؛ مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي‏كنند. [۱۸]

البته ولایتی ذاتی برای والدین وجود دارد و به سبب همان قصد خیری که نسبت به فرزندان دارند، از سوی آنان مقبول هستند. از این روست که امر به معروف آنان در فرزندان تاثیر گذار است؛ البته اگر همین والدین خیری به فرزندان نرسانده باشند یا فرزند چنین احساسی داشته باشد، نمی تواند از ولایت ذاتی خویش استفاده کرده و تاثیری مثبت داشته باشد.

اولیای الهی به دو دسته تقسیم می شوند. کسانی که دارای ولایت ذاتی هستند و کسانی که ولایت اکتسابی دارند. اولوا الامر از اولیای الهی، از ولایت ذاتی برخوردار هستند، ولی آنان نیز زمانی می توانند تاثیرگذار باشند که مردم خیری از آنان دیده باشند. مومنان نیز زمانی تاثیرگذار خواهند بود که خیری به افرادی رسانده باشند.

بنابراین، لازم است به این نکته توجه شود که امر به معروف شرایطی دارد. از جمله آن، ولایت است تا مقام آمریت برای او اثبات شود. اگر کسی که دارای مقام ولایت آمریت نیست، اقدام به امر کند، اولین واکنش طرف مقابل، انکار و تقابل با رفتار اوست؛ زیرا چنین شخصی استعلایی را نشان می دهد که در ذات امر نهفته است و مردم کسی را که شایسته علو نباشد ولی استعلا داشته باشد، نفی می کنند و با عنوان مستکبر با او برخورد می کنند. این در حالی است که آمر به معروف دارای شایستگی ولایت، وقتی اقدام می کند، مردم چنین احساسی نسبت به او ندارند، بلکه او را در جایگاهی می بینند که باید به به معروف امر کند.

مرجعیت و گستره ارزش های عرفی

چنان که گفته شد، ارزش های عرفی اجتماعی از گستره بسیاری برخوردار بوده و شامل باید و نبایدها و شاید و نشایدهای نقلی و عقلی می شود؛ پس در یک اجتماع اسلامی و در میان امت اسلام، همه گزاره های دستوری شریعت اسلام که از طریق نقل وحیانی به دست آمده و نیز همه گزاره های دستوری اخلاقی که عقل و عقلا بر آن تاکید داشته اند، تحت عنوان ارزش های عرفی اجتماعی و معروف اجتماعی سامان می یابد.البته این مراجعه به مرجع عرف، به معنای عرفی سازی دین نیست، بلکه پذیرش عرف به عنوان یک مرجع قابل اعتنا و ملاک و معیار در راستای عمل به دین و آموزه های وحیانی آن است.

از جمله مواردی که مراجعه به مرجعیت عرف در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

تراضی ازدواج مجدد

عرف به عنوان مرجع در ازدواج مجدد مطرح است. به این معنا که قرآن جواز ازدواج زن با شوهر سابق پس از انقضاى عدّه طلاق را در صورت توافق آنها بر اساس موازين شرع و عرف دانسته است. خداوند می فرماید: «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ...»؛ و زمانی که زنان را طلاق دادید و به پایان عدّه خود رسیدند، آنان را از ازدواج با شوهران سابق خود در صورتی که میان خودشان به روشی شایسته و متعارف توافق کنند، باز مدارید. [۱۹] پس باید در مساله ازدواج مجدد به عرف به عنوان میزان و معیار مراجعه کرد و بر اساس آن عمل و رفتار نمود.

تعیین اجرت

بر اساس نقل قرآنی، تشخيص عرف، ملاك و مرجع تعيين اجرت براى سرپرستى اموال يتيم خواهد بود: «... وَ مَنْ کانَ فَقيراً فَلْيَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ ...»؛ و آن که فقیر باشد به مقدار متعارف بخورد. [۲۰] چرا که قيد «بالمعروف» اشاره به اين است كه اجرت از مال يتيم، بايستى متناسب با حال ولىّ يتيم و بر حسب زمان و مكان سنجيده شود. [۲۱] همچنین در برخى روايات واژه «بالمعروف» به «اجرة المثل» تفسير شده است. [۲۲] پس بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، مرجعیت عرف در تعیین اجرت ثابت است و تشخيص عرفى آن، حسب زمان، مكان و افراد انجام می گیرد. همچنین از نظر قرآن، عرف ملاك تشخيص در اجرت براى شير دادن دايه است؛ پس برای قیمت گذاری باید به اجرت عرفی آن زمان و مکان یا قشر اجتماعی مراجعه کرد: «و عَلَي الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...»؛ اگر خواهید که برای فرزندان دایه بگیرید، آن هم روا باشد، در صورتی که دایه را حقوقی به متعارف بدهید. [۲۳]

تعیین دیه

از نظر قرآن، لازم است در صورت عفو وارثان مقتول و عدم قصاص، برای پرداخت ديه از سوى قاتل به عرف مراجعه شود و بر اساس عرف و تعیین عرفی آن زمان و مکان و شخص، دیه تعیین و از سوی قاتل و اولیای او پرداخت شود: «... فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ ...»»؛ [۲۴] چرا که «فاتّباع بالمعروف» مبتدا، و خبرش محذوف است، يعنى: بر او [وارث مقتول] است كه در طلب ديه از قاتل بر اساس عرف رفتار كند. [۲۵]

تعیین کفاره

از نظر قرآن، عرف معيار براى مقدار طعام و يا پوشاك، جهت كفّاره سوگند است. پس اگر کسی بخواهد کفارات خود را پرداخت کند، برای تعیین مقدار خوراک و پوشاک باید به عرف مراجعه کرده و عرف را به عنوان مرجع در تعیین این امور بپذیرد و بر اساس آن عمل کند تا عمل وی مجزی باشد: «... فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْليکُمْ ...»؛ کفاره این گونه قسم¬ها، اطعام ده نفر مستمند از غذاهای معمولی است که به خانواده خود می دهید. [۲۶]

حقوق زن

در هر جامعه ای عرف خاص و عرف عام حاکم است. در تعهدات لازم است تا به عرف خاص توجه شود. از این روست که در قرآن بر لزوم تعهّد شوهر به رعايت حقوق عرفى با همسر خويش توجه، داده شده است: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ...»؛ [۲۷] پس بر هر شوهری است تا شئونات اجتماعی همسر را مراعات کرده و معاشرت او بر اساس عرف عام و خاص انجام گیرد. [۲۸] از آن جایی که عرف هر جامعه ای برجسته ترین امور پسندیده اجتماعی است، به طور طبیعی امری فراتر از دایره عدل خواهد بود و به حوزه احسان و اکرام گرایش می یابد. به این معنا که باید در تعاملات با همسر، حقوق وی را نه در دایره عدل بلکه اکرام و احسان به عرف پسندیده مراعات کند. از این روست که در آیات بر احسان تاکید خاص می شود تا جنبه عرف پسندیده برتر اجتماعی و ارزش های عرفی مورد اهتمام از سوی شوهران قرار گیرد.

حقوق همسری

از نظر قرآن، مرجعیت در حقوق همسری، همان عرف اجتماع است. از همین روست که بر لزوم برخوردارى زنان و شوهران از حقوق متقابل، بر اساس موازين عرفى تاکید می شود. بنابراین برای شناخت این حقوق متقابل و عمل بدان، باید به عرف به عنوان مرجع مراجعه کرد و این حقوق را شناخت و بدان عمل کرد. خداوند می فرماید: «ولَهُنَّ مِثلُ الَّذى عَلَيهِنَّ بِالمَعرُوفِ»؛ برای زنان مثل همان چیزی است که بر آنان به حکم عرف معروف لازم است. [۲۹] در این آیه به صراحت از نسبت حق و تکلیف سخن به میان آمده است؛ پس همان طوری که از نظر عرف، تکالیفی برای زنان نسبت به شوهران ثابت است، همچنین برای آنان حقوقی ثابت است. از نظر قرآن، مرجعیت عرف در تعیین این تکالیف و حقوق همسران ثابت است و باید برای شناخت و عمل به حقوق و تکالیف، به عرف آن جامعه مراجعه کرد.

کارهای زن بیوه

از دیگر مواردی که بر مرجعیت عرف تاکید شده، درباره فعالیت های زنان بیوه است. از نظر قرآن، انجام برخى كارها تنها بر اساس ملاك¬هاى عرفى، از سوى زنان بيوه پس از خروج از خانه همسرش جایز و روا است و این زنان نمی بایست از چارچوب های عرفی در فعالیت ها و کارهای اجتماعی خود تجاوز کنند: «وَ الَّذينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَي الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَيْکُمْ في‏ ما فَعَلْنَ في‏ أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ»؛ و کسانی از شما که مرگشان نزدیک می شود و همسرانی به جا می گذارند، باید برای همسرانشان وصیت کنند که آنان را تا یک سال بدون بیرون کردن از خانه از هزینه زندگی بهره مند سازند. پس اگر [به اختیار خود] بیرون رفتند، در آنچه نسبت به خود [از ازدواج یا انتخاب شغل] به طور شایسته و متعارف انجام دهند، بر شما [وارثان میّت به سبب نپرداختن هزینه زندگی آنان] گناهی نیست و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. [۳۰]

مصادیقی از ارزش های عرفی از منظر قرآن

ارزش های برتر و برجسته اجتماعی که از آن به معروف و عرف یاد می شود بسیار است که به برخی از آنها اشاره شد؛ اما می توان در یک تبیین کلی نگرانه، مهم ترین آنها را در مصادیق زیر شناسایی و مطرح کرد:

احسان

تعاملات انسانی با یکدیگر در چارچوب سه گانه های عدل و احسان و اکرام سامان می یابد. عدالت به معنای وضع هر چیزی در جای مناسب و حق آن، می تواند با مقابله به مثل سامان یابد. از این روست که حقوق عادلانه، نوعی نگاهی دو کفه ای به مسایل دارد. پس چیزی در برابر چیزی قرار می گیرد و در برابر هر حقی تکلیفی و نیز در برابر هر تکلیفی حقی ثابت است. اما روابط اجتماعی نیازمند توجه به حوزه عواطف انسانی است که در قالب احسان یعنی عفو و گذشت نسبت به خطا و رفتارهای غلط دیگران و نیز در قالب اکرام، و ایثار از حقوق خویش تجلی می یابد. از این روست که باید گفت، احسان و مرتبه عالی تر آن اکرام که ناظر به دو مرتبه تقوای خاص و تقوای اخص است، از برجسته ترین و برترین مصادیق ارزش های عرفی است. در آیات قرآنی همان طوری که به اصول عقلانی چون عدم تساوی دانستن و ندانستن توجه داده شده، همچنین به اصول احسان توجه داده شده است که عرف آن را می پسندد و در نظر همگان از مقبولیت برخوردار است. خداوند می فرماید: «هَل جَزاءُ الاِحسانِ اِلاَّ الاِحسان»؛ [۳۱] اينكه در برابر نيكى بايد نيكى كرد، امرى مسجّل نزد همگان است. [۳۲]

با نگاهی به سیره عقلایی می توان دریافت که احسان نسبت به برخی از افراد اجتماع، هماره در اولویت است؛ چنان که احسان به والدین [۳۳] و احسان به خویشان [۳۴] به عنوان عرف پسندیده اجتماعی در میان خردمندان مطرح است.

عدالت

از مهم ترین مصادیق اساسی از عرف عقلایی و سیره آنان، عمل مبتنی بر عدالت است. از این روست که همه خردمندان به اصل عدالت توجه داشته و بر اجرای آن در روابط اجتماعی تاکید دارند. از این رو، لازم نیست تا در این باره، حکم وحیانی وارد شود و دستور به عدالت دهد؛ چرا که خردمندان آن را به عنوان عرف پذیرفته و اجرا می کنند: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا يَقْدِرُ عَلي‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلي‏ مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلي‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است و قادر بر هیچ کاری نیست و سربار صاحبش می باشد، او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمی دهد؛ آیا چنین انسانی با کسی که امر به عدل و داد می کند و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟! [۳۵] از نظر قرآن، مردم چنان به عدالت اعتقاد دارند و آن را پسندیده می شمارند که دیگران را نیز بدان امر و فرمان می دهند.

ادای امانت

اصولاً به هر جای جهان بروید، عقلای هر اجتماعی بر اصولی چون صداقت و امانت تاکید دارند. همه انسان ها دروغ و خیانت را زشت و بد دانسته و با آن مقابله و مبارزه می کنند. نقل قرآن بر این نکته تاکید دارد که این امور، عرفی در میان همگان است و اداى امانت به صاحب آن، امرى ممدوح و پسنديده، نزد عرف و عقلای همه جای جهان است: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَميعاً بَصيراً»؛ خداوند به شما فرمان می دهد که امانت-ها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی که میان مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید! خداوند اندرزهای خوبی به شما می دهد! خداوند شنوا و بیناست. [۳۶] چرا که جمله «انّ اللّه نعما يعظكم به» در آیه، به منزله تعليل بر آنچه است که در آيه آمده است. البته تعليل و نيز فعل مدح «نعم» اگرچه از ناحيه خدا صادر شده است، امّا يادآورى آن مى فهماند، نزد عقل و عقلا پسنديده است. پس امانت داری از مصادیق عرف عقلایی است که همه عقلاء بماهم عقلاء آن را می پذیرند و بر آن تاکید دارند.

پرهیز از گناه و زشتی

همچنین از مهم ترین جلوه ها و مصادیق عرفی می توان به زشتی گناه در نزد عرف و لزوم اجتناب از آن اشاره کرد. به سخن دیگر، ترك گناهان و زشتي¬ها، از امور پسنديده عرفى در همه جوامع بشری است. پس کسی که به آن عمل نمی کند از خردمندان نیست: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَکَ عَلي‏ أَنْ لا يُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرينَهُ بَيْنَ أَيْديهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَکَ في‏ مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌا»؛ ای پیغمبر، چون زنان مؤمن آیند که با تو بیعت کنند که دیگر هرگز شرک به خدا نیاورند و سرقت و زنا نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و بر کسی افترا و بهتان میان دست و پای خود نبندند (یعنی فرزندی را که میان دست و پای خود پرورده و علم به آن از انعقاد نطفه او دارند به دروغ به کسی غیر پدرش نبندند) و با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند ، بدین شرایط با آنها بیعت کن و بر آنان از خدا آمرزش و غفران طلب، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. [۳۷]

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه مشترک حکومت و مردم است

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین محمود لطیفی (قسمت اول)

اشاره

حجت الاسلام محمود لطیفی از معدود کارشناسان در موضوع امر به معروف و نهی از منکر است که سالها به مطالعه و پژوهش در این موضوع پرداخته است. از همین رو بر آن شدیم گفتگویی را با ایشان برای راه رشد ترتیب دهیم که بخش اول آن را از نظر می گذرانید.

□ در ابتدا کمی از خودتان بگویید. کی و کجا به دنیا آمده‌اید و چه زمانی وارد حوزه علمیه شدید؟

■ متولد سی‌و یک هستم، دوازده ساله بودم که جامع المقدمات و صمدیه را پیش پدرم خواندم. سال 43 هم که حضرت امام ترکیه بود، از همدان به قم آمدم و در حجره عمویم در مدرسه مهدیه باجک مستقر شدم. مغنی و سیوطی را از جناب آقای باکویی فراگرفتم. سال 45 در نماز جماعت مدرسه خان ـ که آیت الله میرزا هاشم آملی امام جماعت بودند ـ بین دو نماز، شعار مفصلی که متضمن ویژگی حضرت امام خمینی ره بود را با صدای بلند سر دادم و طلاب صلواتی کوبنده فرستادند.

روز بعد مأمور ساواک آمد. درب حجره را زد و گفت: محمود لطیفی اینجاست؟ عمویم پاسخ داد که چه کارش دارید؟ گفت: بیاید خودش را به شهربانی معرفی کند. عمویم گفت: به او خبر می دهم بیاید! این مکالمه در حالی بود که من هم در حجره بودم. شاید فکر نمی کرد نوجوانی به سن من آن شعار را داده باشد. پس از این اتفاق، به توصیه عمو، به سرعت از قم خارج شدم و پس از حدود یک سال و اندی در به دری، تصمیم گرفتم به نجف اشرف بروم.

□ تنهایی رفتید یا با گروهی بودید، پدر و مادر موافقت کردند؟

■ بله. تنها بودم و به پدر و مادر هم نگفتم. چون احتمالا مخالفت می کردند. ابتدا به قصر شیرین رفتم و بقیه مسیر تا شهر خانقین در کردستان عراق را با پای پیاده طی کردم. در بین راه به سیم خاردارهای مرزی برخورد کردم و از زیر آن عبور کردم. در طول مسیر بسیار گرسنه و تشنه شده بودم. در آن سوی مرز به روستایی رسیدم. فردی که در باغچه خود کار می کرد، مرا به خانه برد و لباسی کردی به من داد و پول های مرا تبدیل به وجه رایج عراق کرد و مسیر خانقین را نشانم داد. در آنجا هم پیرمردی بزرگواری کرد و فرزندانش برای من بلیط قطار بغداد گرفتند. پیرمرد تأکید کرد که اگر به دست پلیس بیفتم، فارسی یا عربی صحبت نکنم و ترکی صحبت کنم.

شب به بغداد رسیدم. سوار خط واحد شدم، او مرا تحویل شرطه خانه داد. هرچه پرسیدند، من ترکی حرف زدم! نهایتا پتویی دادند و در حیاط شرطه خانه خوابیدم. فردای آن روز مأمور عوض شده بود. پتو را به او دادم. گفت: کجا بودی؟ دوباره شروع کردم ترکی حرف زدن. وقتی دید متوجه نمی شود، گفت: برو بیرون! بدین ترتیب آزاد شدم.

بیرون که آمدم، سریع سوار تاکسی شدم. رفتم کاظمین و از آنجا رفتم نجف. شب چهارم مسافرت در صحن حرم امام علی علیه السلام روی یکی از سکوها خوابیدم. آخر شب که می‌خواستند در را ببندند، شرطه‌ها آمدند سراغ من. چه کسی هستی؟ به ترکی صحبت کردم! جیبم را گشتند. قرآن کوچکی داشتم. قرآن را بوسید و به من داد. همانجا خوابیدم.

فردای آن روز، پس از پرس و جو، یکی از اساتید پدرم، مرحوم آیت الله سید احمد مستنبط را یافتم و خودم را معرفی کردم و شاید به توصیه ایشان، طی نامه ای تشرف خود به نجف اشرف را به اطلاع خانواده رساندم. با توصیه آقای مستنبط، دوستان همدانی کمک کردند برگه اقامت گرفتم و مشغول تحصیل شدم. شش سال نجف اشرف بودم.

سال 51 صدام طلبه ها را بیرون می کرد. ایران نیز به آنان در مرز اسکان موقت می داد. من برای اینکه به این مشکل گرفتار نشوم، مقداری از کتاب هایم را فروختم و بلیط هواپیما گرفتم و روز 9 آذر 51 با آخرین پرواز بغداد ـ تهران، به ایران آمدم. ایران در آن روز در تنب کوچک و بزرگ نیرو پیاده کرده بود و به همین جهت روابط شاه و صدام تیره شد و سپس پروازها قطع شد.

البته در طول این شش سال، یک بار دیگر نیز در سال 48 به ایران آمده بودم. آیت الله شهید مدنی نامه ای به من داده بود که به خانواده اش در همدان برسانم. چون گذرنامه نداشتم، هشت روز در خانقین زندانی شدم. پس از خلاصی از زندان، وقتی به ایران آمدم و نامه را بردم، دیدم شهید مدنی به ایران آمده است. نامه را به خودش دادم!

بار دوم که به عراق رفتم، با گذرنامه رفتم.

□ اساتید شما در نجف چه کسانی بودند؟

■ تمامی دروس را نزد مرحوم سید ابوالقاسم حصاری ارومیه‌ای خواندم. پس از آن لمعه، منظومه منطق و منظومه فلسفه و تفسیر صافی تا جزء شانزده و همزمان هیئت و ریاضیات. سپس کلام، شرح باب حادی عشر و بعد مکاسب و رسائل را نیز در محضر ایشان بودم، رسائل را تقریباً تمام کرده بودم و مکاسب نیمه کاره بود که آمدم ایران، بقیه مکاسب و کفایه را ایران خواندم.

□ در ایران نزد کدام یک از اساتید درس را ادامه دادید؟

■ کفایه را در محضر مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی و مقداری از آن را در محضر آیت الله نوری همدانی خواندم. مکاسب را نزد مرحوم آقا شیخ اسماعیل معزی (همشهری‌مان) خواندم. مقداری از اسفار را پیش مرحوم شهید مطهری و مقداری نزد مرحوم حاج آقا رضا صدر و مقداری نزد مرحوم صالحی مازندرانی و مقداری هم در محضر آیت الله یزدی خواندم. درس خارج را در محضر آیت الله مکارم شیرازی شروع کردم که منظم و دسته‌بندی شده درس می‌دادند. مدتی نیز محضر آیت الله میرزا هاشم آملی رفتم؛ ولی بخش کامل اصول و بسیاری از خارج مکاسب را در محضر آیت الله ملکوتی، حدود 5 – 6 سال خواندم.

□ از فعالیت های خودتان پس از بازگشت به ایران بگویید.

■ در روستاها سخنرانی‌ می کردم. چون پدرم را می شناختند گزارش نمی‌دادند. پس از یورش مأموران به مدرسه فیضیه در سال 54 ، به روستا برگشتم. روستائیان گفتند: شما طلبه‌ها آنجا چه‌کار می‌کنید؟ چرا کمونیست‌ها در مدرسه فیضیه پرچم سرخ زدند؟ ـ صدا و سیمای طاغوت گفته بود، پرچم سرخ مال کمونیست‌هاست. پرچم شوروی سرخ است ـ گفتم: اگر این‌جور باشد، نعوذبالله امام حسین علیه‌السلام هم کمونیست است! پرچم سرخ امام حسین علیه‌السلام یادتان رفته؟ هر که پرچم سرخ داشت کمونیست است؟!

بعد از جریانات سال 54 تهران، برای سرکشی به خانواده یکی از اقوام که فرزندانش زندانی یا فراری بودند، به تهران رفتم. مأموران ساواک در پی فراریان آمدند. من را هم گرفتند و ده روز در کمیته ضد خرابکاری نگه داشتند. نوازش های آنجا را هیچ گاه فراموش نمی کنم!

پس از آن، برای تبلیغ به ملایر و شیراز و تربت حیدریه و قائم شهر و ... می رفتم. در یکی از تابستان ها، در مشهد مدتی در کلاس تفسیر آیت الله خامنه ای حاضر شدم.

□ فعالیت‌های شما بعد از انقلاب چه بود؟ ایام جبهه چه‌کار می‌کردید؟

■ اول سال 58 در جهاد سازندگی همدان مشارکت داشتم. به روستاها می‌رفتیم برای گندم چینی و کمک در امور کشاورزی و خانه سازی. پس از آن سپاه ملایر را با کمک جوانان و دانشجویان تشکیل دادیم. مدتی برای تدوین اساسنامه سپاه در تهران بودم. ولی تلاشم این بود به قم برگردم و تحصیلاتم را که به تعبیر خودم جوانمرگ می شد پیگیری کنم! لذا پس از مدتی برای ادامه تحصیل به قم برگشتم. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که دست اتفاق بار دیگر مرا به همدان کشاند. دیداری با آقای دکتر کی نژاد استاندار وقت همدان و دبیر سابق شورای انقلاب فرهنگی داشتم. ایشان مدیریت ارشاد اسلامی همدان را بر عهده من گذاشت؛ و تا زمانی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تغییر کرد، یعنی حدود یکسال و نیم، این مسئولیت را ادامه دادم.

در مدتی که مسئولیت اداره کل ارشاد را بر عهده داشتم، تمام فکرم بازگشت به قم بود، اما وزیر ارشاد و استاندار همدان مخالف بودند و من معتقد بودم مخالفت با این‌ها مخالفت با امام است! در همین گیر و دار، شبی خواب دیدم حضرت امام در مسجد امام قم است. وسط مسجد تنها نشسته و من منتظر هستم که مهمان‌ها بیایند. گفتم وقت خوبی است. قرآنی را برداشتم. روبروی امام دو زانو نشستم و استخاره خواستم. فرمود: برای چی می‌خواهی؟ گفتم: درس‌هایم جوان مرگ شده، می‌خواهم درس‌هایم را تکمیل کنم. امام نگاه عاقل اندر سفیهی به من فرمود و استخاره نکرد و قرآن را به من پس داد. از خواب بیدار شدم. بنابراین در همدان ماندم تا با تغییر دولت، مدیران عوض شدند و ...!

حدود 5 – 6 ماه در قم بودم که آیت الله ملکوتی - امام ‌جمعه تبریز –در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها من را دیدند و امر فرمودند که به تبریز بروم.

□ از فضای دفاع مقدس بگویید.

■ در حج سال 60 مدیر ارشاد همدان و مدیر حج استان هم بودم. بیشتر شب‌ها می‌رفتم سپاه می‌خوابیدم. به خاطر مسئولیتم، برای اولین بار به حج مشرف شدم. آنجا بر سر کوه صفا نشسته بودم و به یاد سپاهیان همدان بودم که در کوه‌های قلاویز، شهید داده بودند و خیلی هم برایشان ناراحت بودم. آنجا گفتم: خدایا، من دارم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم یا بچه‌هایی که در جبهه هستند؟ همانجا با خودم عهد کردم، تا جنگ هست دیگر به مکه نیایم!

تبریز که رفتم، مسئول مدرسه طلاب بودم. روحانی کاروان حج کم بود. یک سال آیت الله ملکوتی اصرار داشتند که بیا برو مکه! گفتم: اگر اجازه می‌دهید مدرسه را رها کنم ، یک ماه می روم جبهه! ایشان از رفتن به مکه کوتاه آمدند.

هنگام جذب طلاب به مدرسه، شرط می کردم جبهه ای باشند. گاه گاه که طلبه‌ها می‌رفتند، مدرسه خالی می‌شد. شهید مهدی باکری خیلی به بنده اصرار می‌کرد که طلبه‌ها بیایند. گاهی اوقات طلبه ها پشت در از شب تا صبح می‌خوابیدند تا اجازه بگیرند و بروند جبهه. تابستان ها و ایام تعطیل که می رفتند. در ایام درسی هم اصرار داشتند که در عملیات ها حاضر باشند. در آن مدت، یکی دو بار برای سرکشی از طلبه ها به جبهه رفتم. اما پس از سال 66 که به قم برگشتم، تا آخر جنگ، یکی دو بار خوب دلی از عزا درآوردم! می‌رفتم و دو سه ماه در جبهه ها می‌ماندم.

□ در تبریز که بودید، با دانشگاه ها هم ارتباطی داشتید؟

■ بله. پس از بازگشایی دانشگاه‌ها با آقای خاتمی که الان امام‌جمعه زنجان است و حاج آقای غروی که چند ماه پیش به رحمت خدا رفتند، ما سه نفر، چندین ترم، تمام کلاس‌های معارفی دانشگاه را اداره می‌کردیم. گاهی اوقات، من در روز، شش کلاس داشتم. یادم می‌آید یک ماه رمضان، شش روز اول ماه رمضان را برای تدریس رفتم و سر پا هم تدریس می‌کردم که باعث شد در بیمارستان بستری شوم. آیت الله ملکوتی فرمودند: یا تدریس یا روزه!

هیچ گاه خاطره غلامحسین شفایی دانشجوی ریاضی ـ فیزیک دانشگاه را از یاد نمی برم! من برای ایشان خلاصه الحساب شیخ بهایی را تدریس می کردم و ایشان هم ریاضی فیزیک جدید را برای من تدریس می کرد. در سال 66 به شهادت رسید. همزمان با شهادت ایشان، عبدالرحیم فتحی، از طلبه های مدرسه که همیشه قبل از من در نمازخانه مدرسه حاضر بود، شهید شد. بعد از شهادت این دو، حضور در تبریز برای من سخت شد. □ فعالیت های بعد از جنگ تحمیلی را هم کمی شرح دهید.

■ از سال 69 تا این اواخر، هر گاه در قم بوده ام، در جامعه الزهرا تدریس داشته ام و از سال 73 تا 79 ، یک سال در نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه تهران بودم. یک دوره 4 ساله هم مسئول نهاد دانشگاه الزهرای تهران بودم.

سال 83 مجددا یک سال مسئول سازمان تبلیغات اسلامی تبریز بودم و چهار سال معاونت پژوهشی جامعه الزهرا را به عهده داشتم و پس از سال 88 برای بار سوم و به مدت چهار سال مسئول حوزه های علمیه تبریز و استان آذربایجان شرقی بودم. نهایتا به خاطر شرایط خانواده به قم برگشتم و به کارهای پژوهشی که دغدغه همیشگی من بوده، پرداختم.

□ با توجه به اینکه چند سالی است شما در پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر مطالعاتی را در دست دارید، بفرمایید نگاه شما به این فریضه مهم چیست؟

■ امر به معروف و نهی از منکر کار ویژه حکومت و دولت اسلامی است. حکومت باید معروف‌ها و منکرها را در حوزه‌های مختلف، متناسب با اهداف، اغراض، مصالح و مفاسد بشناسد، تعریف کند، دسته بندی کند و به صورت شرح وظایف اداری، تدوین و با ارائه راهکارهای عملی و انضباطی، اجرای آنها را از مأموران حکومتی و مردم، متناسب با وظایفی که دارند، مطالبه نماید. البته مردم نیز متقابلاً وظیفه دارند همواره خواستار اجرای قوانین برای تحقق نیکی و امتناع و منع از زشتی توسط مردم و نهادهای حکومتی شوند و خود در تحقق فریضتین یار و یاور همدیگر باشند. در این نگرش، دولت مطالبه گر است تا یکایک مردم به تعهد خود در برابر نظام پایبند باشند و مردم نیز متقابلاً انجام وظایف حاکمیتی را از مأموران حکومتی مطالبه کنند.

مجلس باید قوانین را اسلامی تصویب کند و دولت هم قوانین اسلامی را پیاده کند. هر قانون معروف و منکری که مربوط به آموزش و پرورش است، در اختیار وزارت آموزش و پرورش گذاشته شده است؛ آنچه که نباید انجام بدهد، می‌شود منکر و آنچه که واجب است انجام دهد، می‌شود معروف و مردم هم موظف هستند که نظارت کنند تا آموزش و پرورش کارش را درست انجام دهد؛ همان گونه که سازمان بازرسی موظف است نظارت کند که این وزارتخانه وظایف خود را درست انجام می‌دهد یا نه. و همچنین دیگر وزارتخانه ها و نهادها و سازمان ها.

□ آیه «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ یأمرون بالمعروف ...» به همین معناست؟

■ وظیفه اصلی امر به ‌معروف و نهی از منکر با حکومت است، ولی معنایش این نیست که مردم وظیفه ای ندارند. اسلام به من اجازه داده است که در کار شما نظارت کنم. در کار دولت و حکومت، «اولیاء بعض». یعنی هر وزیری، هر مسئولی موظف است معروف‌ها را انجام بدهد و از مردم بخواهد، و منکرها را ترک کند و از مردم ترک آن را بخواهد. تا پایش لغزید و از این قضیه تجاوز کرد، هم خود دولت، هم سازمان بازرسی کل کشور، هم رهبری که بالای سرش است و هم تک‌تک مردم وظیفه دارند.

□ بفرمایید معروف و منکر با واجب و حرام چه فرقی می کنند؟

■ اگر قوه مقننه متشکل از کارشناسان متعهد به دین باشند و تمامی قوانین و مصوبات توسط شورای نگهبان کنترل شود، هیچ فرقی نمی کند؛ واجب و حرام شرعی همان باید و نباید دولتی است که با تصویب قوه مقننه، معروف یا منکر می شود. البته معروف اعم از واجب است و منکر نیز اعم از حرام است؛ ولی پس از گفتگوهای کارشناسانه مجلس و تصویب قوه مقننه، معروف و منکرها همان واجب و حرام شرعی و باید و نبایدهای حکومت تلقی می شود.

ولی در جامعه اسلامی همه شهروندان مسلمان نیستند. اهل ادیان دیگر نیز در آن زندگی می کنند. واجبات اسلامی بر پیروان ادیان دیگر لازم الاجرا نیست. مثلا زکات را خدا بر من مسلمان واجب کرده است، اما به یهودی که شهروند جامعه اسلامی است، زکات واجب نیست و به جای آن جزیه ـ نوعی خاص از مالیات ـ واجب شده است. بنابراین کلمه معروف و منکر را به کار می برد تا شامل واجب و حرام های ثابت بر مسلمانان و باید و نبایدهای حکومت اسلامی برای تمامی شهروندان باشد؛ تا هر شهروندی، یا به عنوان واجب و حرام شرعی و یا باید و نباید حکومتی (و همه زیر عنوان معروف و منکر) وظایف خود را انجام دهند. ضمن اینکه کلمه معروف شامل مستحب هم می شود و منکر شامل مکروه نیز می شود.

بنابراین معروف و منکر، همان بایدها و نبایدهای قانونی است که مصوب مجلس و مورد تأیید شورای نگهبان است. برای هر وزارتخانه و نهادی، وظایفی تعریف شده است که باید انجام بدهد. حالا برخی از وظایف، وظایف رده اول است، وظایف اصلی محسوب می شود، و برخی وظایف نیز وظایف جانبی و تبعی.

□ در حقیقت، قانون همان معروف ها و منکرهاست و اجرای قانون، امر به معروف و نهی از منکر است؟

■ ببینید! بعضی از دستورات دینی ارشادی است. بعضی از دستورات دینی مولوی است. امر به ‌معروف از دستورات ارشادی است. به من می‌گویند باید نماز بخوانی و مزاحم همسایه نشوی. همین که می‌گوید نماز بخوان، امر به ‌معروف است؛ و مزاحم همسایه نشو، نهی از منکر است. لازم نیست بگوید، من امر به ‌معروفت می‌کنم که نماز بخوانی!

امر به ‌معروف همان «اطیعوا الله» است. وقتی می‌گوییم نماز بخوان، یعنی «اطیعوا الله». می‌گوییم روزه بگیر، این می‌شود «اطیعوا الله». اینجا هم وقتی وزیر آموزش و پرورش می‌گوید: فرزندت را به مدرسه بفرست، این یعنی امر به ‌معروف.

□ پس ارتباط معروف و منکر با جامعه چه می شود؟ آیا لازم است که جامعه حسن و خیر حکمی را فهمیده باشد که «معروف» بشود یا لازم نیست؟

■ معروف و منکر همان بایدها و نبایدهای الهی است که به شکل قانون در جامعه اسلامی پیاده می شود. معروف بودن یعنی رسمیت داشتن. رسمیت داشتن بین مردم به دو صورت امکان دارد: یک وقت پیش از اینکه شما امر کنید، این معروف برای من قانونی و رسمی است و من انجام نمی‌دهم و شما امر می کنید تا به قانون رسمی پایبند باشم. یک وقت هم هست که من از رسمیت این وظیفه خبر ندارم. در این صورت شما به عنوان رسانه تبلیغی، ابتدا قانونی بودن و رسمی بودن آن را به من ابلاغ می کنید و بعد می گویید این کار خوب را انجام بده.

□ با توجه به اینکه حضرتعالی معتقدید که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه اصلی حکومت است، سهم مردم در این باره چقدر است؟ و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کنند؟ به هر حال، اگر مردم بخواهند حکومت را نظارت کنند، باید وظایف دولت را بدانند، نحوه گفتن را بدانند و .. آیا برای این موارد نیاز به تشکیلات نیست؟

■ یک سری از نظارت های تخصصی، کار سازمان بازرسی کل کشور یا نهادهایی شبیه آن است. اما عموم مردم نیز آموزش هایی دیده اند. مثلا می دانند وظایف وزارت علوم چیست. مردم می توانند با همین اطلاعات، نسبت به عملکرد مدیران هشدار بدهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. البته برخی معروف و منکرهای تخصصی نیز هست که برای نخبگان جامعه شناخته شده، و وظیفه آنها است تا از حاکمیت مطالبه کنند.

همین که شما به ‌طرف می‌گویید که شما فساد نداشته باش، این نهی از منکر است. در روزنامه می‌نویسید فساد نداشته باش، باز نهی از منکر است. گاهی فردی و گاهی جمعی و گاهی در قالب مجموعه های تخصصی و نخبگانی.

امر به معروف یعنی نظارت بر اجرای دستورات خداوند. خدا پیغمبران صاحب امامت را برای این فرستاده است که هم قوانین الهی را ابلاغ کنند و هم ناظر اجرای دستورات خدا در جامعه‌شان باشند و دولت اسلامی جای پیامبران را گرفته است و دولت‌ها باید کار پیامبران را انجام بدهند، از ‌طرف دیگر، مردم هم باید ناظر باشند تا کارگزاران کارشان را درست انجام دهند.

البته شیوه ها فرق می کند. آموزش اجتماعی برای نظارت اجتماعی لازم است. اینکه به عموم مردم یاد بدهید که ناظر باشند. باید نحوه نظارت ملی و عمومی توسط رسانه های تبلیغی آموزش داده شود. ادامه دارد....

اجتماعی – اقتصادی

فضای مجازی، مهمان ناخوانده

سارا خدری

امروزه خانواده ایرانی در سبد فرهنگی خود با شبکه های ماهواره ای، فضای مجازی، رسانه های مدرن و... مواجه است که هر کدام به نوبه خود بخشی از فرایند تأثیرگذاری در خانواده را هدف گرفته اند. رسانه های اجتماعی به عنوان محبوب ترین بخش فضای مجازی برای استفاده عموم مردم محسوب می شوند که اثرات آن به خوبی در جامعه دیده می شود. «در دنیای ارتباطات علمی، شبکه های اجتماعی را می توان از بسترهای موثر در تولید علم، اشتراک عقاید و رشد فردی و اجتماعی دانست. هدف شبکه اجتماعی این است که با فراهم آوردن امکان ارتباط بین سرمایه های فردی و تشکیل سرمایه اجتماعی، به رشد و ارتقای سطح علم کمک کند.» شبکه های اجتماعی، نقش پررنگی در دنیای امروز دارند که نمی توان آنها را نادیده گرفت.

کشور ما از نظر بهره مندی از اینترنت در بین ۱۸۷ کشور جهان رتبه ۸۷ را دارد که بر اساس طبقه بندی اتحادیه جهانی مخابرات، جزو کشورهای متوسط به شمار می رود. بر اساس آمار رسمی موجود، بیش از ۴۰ میلیون کاربر اینترنتی در ایران وجود دارد و ضریب نفوذ اینترنت در کشور ۵۳ درصد است. ۳۵ درصد استفاده کنندگان اینترنت را قشر جوان تشکیل می دهند و میانگین صرف شده برای اینترنت، ۵۲ دقیقه در هفته است. شبکه های دوست یابی به سرعت در میان جوانان ایرانی محبوب شده است و ایرانی ها رتبه سوم را در این شبکه ها کسب کرده اند. بر اساس یک تحقیق میدانی که در ایران صورت گرفته، دو گروه سنی کودک (۵ تا ۱۲ ساله) و نوجوان (۱۲ تا ۱۷ ساله) سهم قابل توجهی از بازار موبایل و تبلت را به خود اختصاص داده اند. این در حالی است که در آمریکا بر اساس بررسی های انجام گرفته، سن خرید نخستین ابزار الکترونیکی برای کودکان، ۱۰ سال و سه ماه است که این آمار اگر چه خوب نیست، اما در مقایسه با ایران آمار به مراتب بهتری است.

شاید تصور عموم این باشد که نگرانی های ناشی از آسیب شبکه های اجتماعی، تنها در کشوری همچون ایران با پایبندی های اخلاقی محل بحث است، اما واقعیت این است که در سال های اخیر شاهد آن هستیم که حتی کشورهای پیشرفته نیز در این زمینه ابراز نگرانی کرده اند و در پی یافتن راه حلی برای عبور از این معضل هستند، به طوری که حتی باراک اوباما، رئیس جمهور پیشین آمریکا طی کنفرانسی خبری در سال ۲۰۱۴ رسماً اعلام کرد: «من هنوز اعتقادی به اینکه افراد جوان از فیس بوک استفاده کنند، ندارم. او همچنین گفت: حضور دخترانش در فیس بوک را ممنوع کرده، آنها حتی نمی توانند تلویزیون تماشا کنند و تنها زمانی که تکالیف خود را انجام دهند می توانند از کامپیوتر استفاده کنند.»

شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، توئیتر و نرم افزارهای تلفن همراه نظیر وی چت، تانگو، واتس آپ، وایبر، لاین، اینستاگرام و تلگرام که به شکل رایگان در اختیار تمامی کاربران دنیا قرار می گیرند، قادرند با جایگزینی ارزش های مدرن به جای ارزش های سنتی، سبک زندگی غربی را ترویج نموده و چالش جدی بین الگوهای رفتاری زوجین، والدین و فرزندان ایجاد کند. برخی از این شبکه های اجتماعی با سرویس هایی که ارائه می دهند و کاربری هایی که دارند، خود به یک رسانه خبری تبدیل شده و اثرات عمیقی بر وقایع مختلف در دنیای واقعی و به خصوص بر زندگی افرادی که در آن عضو هستند دارند. فضای مجازی امروزه به بخش لاینفک و جدایی ناپذیر زندگی بسیاری از مردم تبدیل شده است که با اهداف مختلفی، کاربران زیادی را به سوی خود جذب کرده اند و بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی افراد تأثیر گذارده و در آینده به مراتب نقش بیشتر و مهم تری را در زندگی ما بازی خواهند کرد.

انزوا طلبی و فردگرایی

در گذشته اعضای خانواده با ارتباط چهره به چهره به تبادل اطلاعات، افکار و عقاید و ابراز احساسات می پرداختند که موجب اجتماعی شدن فرزندان و برقراری صمیمت بیشتر بین اعضای خانواده می شد. فرزندان آسان تر اهداف و آرمان های خود را با والدین در میان می گذاشتند و انزوا و افسردگی در این خانواده ها کمتر به چشم می خورد اما با حضور اینترنت و شبکه های مجازی، فردگرایی و انزوا طلبی افزایش یافت. عضویت در شبکه های اجتماعی مجازی با نیت کسب هویت اجتماعی از سوی فرد صورت می گیرد، اما باید گفت رسانه های جدید، رسانه های فردی شدن و مبتنی بر تعامل فردی انسان ـ رایانه هستند و موجب می شوند انسان ها بیش از پیش گوشه گیر، منزوی و کم تحرک شده و کم کم از زمینه عملی زندگی دور شوند. به عبارت دیگر، شکل گیری اجتماعات در فضای مجازی موجب می شود که اجتماعات در جهان واقعی به تدریج کم رنگ و بی اهمیت شود. افراد در فضای مجازی در عین حال که در گروه های مختلف حضور دارند، جدا از دیگران و تنها هستند. «فرد با طیف وسیعی از افراد در ارتباط است و علایق خود را در زمینه های مختلف با آنها به اشتراک می گذارد. افراد در شبکه های مجازی می توانند هویتی کاملا دلخواه داشته باشند و بر پایه همان هویت دلخواه، ارتباط مجازی خود را با دیگران گسترش دهند. ظاهر این شبکه ها جمع گراست اما سبب فرد گرایی می شود.»

طلاق عاطفی

یکی از عوامل اصلی در بروز مشکلات خانوادگی و اصولاً نارضایتی از زندگی مشترک، فضای مجازی است که تحت تأثیر تولیدات رسانه ای به وجود آمده و باعث آن گردیده تا سطح توقع و ارضا در زندگی مشترک را به خصوص در میان نسل جوان بالا ببرد. تحت تأثیر این فضا، توقع جوان از زندگی مشترک به نوعی تحریف می شود. لذت و صمیمیتی که از برنامه ها و محتویات رسانه ها مانند فیلم ها و سریال ها در اذهان جوانان نقش می بندد، تا حد بسیار زیادی در زندگی طبیعی قابل دست یابی نخواهند بود و این امر می تواند تبعات زیانباری برای آینده جوانان داشته باشد. از سوی دیگر آمار رسمی طلاق، به طور کامل نشان دهنده میزان ناکامی همسران در زندگی زناشویی نیست؛ زیرا در کنار آن آماری بزرگ تر اما کشف نشده، به طلاق های عاطفی اختصاص دارد. شاید دو برابر آمار طلاق های قانونی را بتوانیم به طلاق های عاطفی اختصاص دهیم. زندگی های خاموش و خانواده های تو خالی که زن و مرد در کنار هم به سردی زندگی می کنند ولی هیچ گاه تقاضای طلاق قانونی نمی کنند. در طلاق عاطفی، همسران زیر یک سقف زندگی می کنند، در حالی که ارتباط بین آنها کاملا قطع شده یا بدون میل و رضایت است. یکی از عواملی که موجب افزایش طلاق عاطفی بین زوجین می شود، استفاده بیش از حد از شبکه های اجتماعی در محیط خانواده است که کاهش سطح ارتباطات عاطفی را در پی دارد. در این وضعیت، زوجین وقت کمتری برای گفتگو و تعامل و ارتباط صمیمانه خواهند داشت که به تدریج به طلاق عاطفی زن و شوهر منجر می گردد. بر اساس تحقیقات انجام شده، استفاده افراطی اعضای خانواده از شبکه های مجازی «میزان گفتگو در خانواده را حتی از 15 دقیقه در روز هم کمتر کرده است». شبکه های اجتماعی به دلیل اعتیاد آور بودن، باعث کاهش توجه زوجین به یکدیگر، کم رنگ شدن نقش افراد در زندگی زناشویی و ایجاد دلسردی می شود. همچنین ایجاد سوء ظن، یکی از مشکلات جدی عضویت در شبکه های اجتماعی برای همسران است. یکی دیگر از عوارض و جنبه های زیانبار استفاده مدیریت نشده از فضای مجازی آن است که تنوع طلبی عاطفی و جنسی ناشی از آن، آسیب های روانی و اجتماعی زیادی دارد. 68 درصد طلاق-های ثبت شده در 140 کشور جهان، به علت ارتباط یکی از زوجین با جنس مخالف از طریق شبکه های مجازی است.

روابط آزاد

شبکه های اجتماعی تغییرات بنیادین در سبک زندگی و فرهنگ جوامع مختلف ایجاد می کنند، این شبکه ها می توانند بر ادبیات افراد جامعه تأثیر بگذارند، پوشش آنها و همچنین روابط با جنس مخالف را دگرگون کنند. کاربران شبکه های اجتماعی از این فضا برای بیان رویدادهای زندگی خود، خاطرات، موقعیت اجتماعی و مانند اینها استفاده می کنند و یا از طریق به اشتراک گذاشتن افکار و عقایدشان با دیگران به گفتگو می پردازند و بدین ترتیب احساسات گوناگون خود را به گونه ای تخلیه می کنند. استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی تأثیرات عمیقی بر ارزش های جوانان داشته و موجب شده، نیازهایی که قبلا توسط خانواده برطرف می شد، امروزه از سوی این رسانه جدید مرتفع گردد، مثلا در گذشته دوست-یابی تحت نظر والدین صورت می گرفت، اما امروزه برخی جوانان با استفاده از سیاست های دوست یابی، گفتگو، گپ و امثال آن قادرند با افراد گوناگون و با فرهنگ های مختلف آشنا شوند.

یکی از آسیب های مهمی که فضای مجازی به افراد به ویژه نسل جوان وارد کرده، قبح شکنی روابط دختر و پسر و ارتباط آزاد با جنس مخالف است. این آسیب که در عصر حاضر با سرعت چشم گیری مرزهای عفاف و حیای اجتماعی را نشانه گرفته، به تهدیدی جدی برای فرهنگ حاکم بر جامعه اسلامی تبدیل گشته است. برخی از افراد با هویت مجازی امکان این هنجار شکنی ها را بیشتر از پیش فراهم کرده اند. به راحتی دروغ می گویند، عکس های خود را به نامحرمان عرضه می کنند، از زندگی خصوصی خود برای افرادی که اصلا با او آشنایی ندارند پرده بر می دارند و ساعت ها وقت و عمر خود با چت کردن بدون هدف با دوستان مجازی خود تلف می کنند. این ارتباطات مجازی در غالب موارد به دنیای واقعی کشیده می شود و دختر و پسر بدون اینکه آشنایی صحیحی از یکدیگر داشته باشند با هم ملاقات می کنند و این دیدارها به تدریج به جاهای باریک می کشد. در این میان دختران جوان، بیشترین آسیب روانی و حیثیتی را متحمل می شوند که شاید هیچ وقت جبران نشود. رواج ازدواج سپید را می توان یکی از ارمغان های استفاده بدون نظارت بر فضای مجازی دانست. این ارمغان غرب، جامعه اسلامی را با معضلاتی همچون کاهش آمار ازدواج شرعی و قانونی مواجه نموده است.

اعتیاد اینترنتی

اعتیاد نیازی فیزیولوژیکی و روانی به استفاده اجباری از یک ماده و یا انجام یک عمل است. پدیده اعتیاد به اینترنت، وضعیتی از نوعی وابستگی واقعی در دنیای مجازی است. این گونه اعتیاد مدرن شامل اعتیاد به بازی های رایانه ای، چت، شبکه های اجتماعی و... می شود. در چین، کسانی که روزانه بیش از یک ساعت در روز از اینترنت استفاده می کنند، معتاد اینترنت محسوب می شوند و باید به مراکز ترک اعتیاد مراجعه کنند؛ در حالی که بر اساس داده های وزارت ورزش و جوانان، به طور میانگین جوانان کشور روزانه 9 ساعت با گوشی های موبایل مشغول هستند. «آمار نشان می دهد مردم کشورمان در مقایسه با متوسط جهانی ۴ برابر بیشتر از شبکه های اجتماعی استفاده می کنند.»

شاخص هایی که می توان به معتاد بودن فرد به فضای مجازی حکم کرد شامل: کم خوابیدن، کم خوردن، اضطراب و استرس، انزوا طلبی، مشکل در تمرکز، قرمزی چشم، زود رنجی و کم شدن آستانه تحمل و افزایش تدریجی پرسه زدن در اینترنت و شبکه های اجتماعی است. در این میان، افت شدید تحصیلی دانش آموزان یکی از عوارض این اعتیاد اینترنتی است. «بر مبنای گزارش آموزش و پرورش در سال ۹۳، از مجموع یک میلیون و ۳۰۰ هزار دانش آموزی که در امتحان نهایی شرکت کرده اند، بیش از ۸۰ درصد دانش آموزان با میانگین نمره ۱۲ قبول شدند. »

تضعیف اعتقادات و گسترش شبهات

یکی از ساز و کارهای تغییر ارزش ها، به ویژه ارزش های دینی، تضعیف اعتقادات و گسترش شبهه های فکری است. امروزه پرسش‌های جهت‌دار و شبهات دینی با انگیزه‌های گوناگون و توسط افراد و گروه‌های مختلفی تولید و به شیوه‌های گوناگونی منتشر و توزیع می‌شود. در گذشته بحث‌ها و مجادلات فکری در همه حوزه‌های فکری و از جمله قلمرو مباحث دینی، در محدوده‌ کوچکی از اهل علم و تخصص جریان پیدا می‌کرد و مردم کوچه و بازار معمولا از گرفتار شدن در دام شبهه‌انگیزان مصون می‌ماندند. در وضعیت کنونی به سبب گسترش امکانات رسانه‌ای و آشنایی اکثر مردم با ابزارهای جدید ارتباطی، زمینه شیوع شایعات و شبهات دینی به صورت هول‌انگیزی فراهم آمده است. نظام غرب با تشکیل اتاق های فکر متعدد در مراکز امنیتی و فرهنگی، به طور دائم و بدون وقفه در حال تولید و ایجاد بدعت، تحریف و شبهه در تمامی حوزه ها از جمله حوزه دین هستند و باعث تزلزل در باور و عقاید افراد به ویژه صاحبان عقیده سست و سطحی شده اند.

از آنجا که شناخت شبهات و توانایی درک مغالطات و پاسخ به آنها برای همه افراد مقدور نیست، متأسفانه بسیاری از کسانی که در معرض شبهات قرار می‌گیرند، گرفتار آسیب‌های اعتقادی شده و تزلزل در باورها، مشکلات فراوانی را برایشان پدید می‌آورد که گاهی به خودکشی و جدایی از خانواده می انجامد. در حال حاضر مطالب زيادي در نقد دين، دينداري و ارزش‌هاي ديني در فضاي مجازي دست به دست مي‌شود که اکثراً ادعاهايي بي‌اساس و مطالبی غيرمستند و باطل است. مطالبي که معمولاً با يک ادبيات تحريک‌کننده و در کنار هم قراردادن راست و دروغ و استفاده از الفاظ حساسيت‌زا، سعی در تحقیر باورها و ارزش‌های دینی و متزلزل‌کردن شاکله فکری و اعتقادی مؤمنان دارند. در اغلب شبهاتی که توزیع می‌شود، هم ادعاها نادرست است و هم دلائل؛ دلائلي که با فشار الفاظ و فضاسازي رواني، کوشش می‌شود به عنوان دلائلی موجه، مؤثر واقع شده و مخاطب را خلع سلاح کند و پایه‌هاي ايمان او را به لرزه در‌آورد. رواج سطحی نگری فکری در پذیرش اندیشه های نوظهور، ایجاد سردرگمی به علت انباشت اطلاعات درست و غلط، گسترش اباحه گری و افزایش اعمال غیر اخلاقی و ناهنجار در جامعه و گسترش محصولات فرهنگی فرهنگ های منحط اعم از فیلم، عکس، متن و بازی های رایانه ای و اینترنتی، از ارمغان های پلید و شوم فضای مجازی است.

روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده در این فضا که میدان جنگ واقعی است وارد شوند و به مقابله با تفکرات انحرافی و غلط بپردازند. این موضوع ضروری بوده و هست، اما نباید به گونه ای شود که عرصه تعامل حقیقی و فیزیکی روزمره از آن تهی شود. همان توصیه ای که رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان (۱۷ خرداد ۹۶) خاطر نشان کرد. ایشان بر این باورند که فضای مجازی چیز خوبی است و فرصت محسوب می شود اما کافی نیست. اینکه بعضی افراد تنها از طریق فضای مجازی می خواهند پیامشان را به گوش مخاطب برسانند فایده ندارد. بلکه تخاطب واقعی لازم است. تخاطب واقعی؛ یعنی برگزاری میزگرد، سخنرانی، نشریه، بحث های دو نفره و سه نفره و جلسات تحلیل.

شتاب در تجمل گرایی

«تجمل گرایی» در دیدگاه عرف، به معنای روی آوری بیش از حد به مادیات و گردآوری اشیا و لوازم غیرضروری و دل بستن به آنهاست، به گونه ای که این عمل، به یک هدف برای انسان ها تبدیل شود. این نوع تجمل گرایی يكي از پديده‌هاي ناهنجار اجتماعي و يك بيماري روان شناختي است. اسراف، چشم و همچشمی، فخر فروشی و ... همگی در دین اسلام به شدت نهی شده است که همین موارد عامل اصلی تجمل گرایی هستند .هر چند نمي توان تجمل گرایی را يك رذيلت اخلاقي دانست، ولي بايد اذعان كرد كه آثار آن از يك رذيلت اخلاقي در روحيه فرد و جامعه كمتر نيست.

یکی از سنت های بسیار غلط که امروزه به دلیل استفاده گسترده فضای مجازی گریبان گیر خانواده های ایرانی شده است، «تجمل گرایی» است. فضای مجازی به جریان تجمل گرایی شتاب و سرعت بیشتری بخشیده است. کاربران شبکه های اجتماعی برای جلب توجه و خود نمایی، عکس هایی از خود و وسایل شخصی شان را در این شبکه ها به اشتراک می گذارند. در این فضا، افراد به مهم جلوه کردن بیشتر از مفید بودن اهمیت می دهند و به دنبال ابراز وجود هستند.

افراد در خرید وسایل لوکس، انواع مدل لباس، آرایش، ماشین و خانه، با همسایه و دوست و آشنا رقابت می کنند و الگوی خود را آن دسته از دوستان و آشنایانی قرار می دهند که اصل اساسی زندگی شان تجمل گرایی است. در مهمانی های خانوادگی تصاویری از پذیرایی های رنگین خود را با دوستانشان به اشتراک می گذارند. در این میان افرادی که توانایی رقابت با مهمانی ها و چشم و همچشمی های پرخرج را ندارند، از چرخه رفت و آمدهای دوستانه و خانوادگی حذف می شوند، یا برای یک مهمانی چند نفره، تا مدت ها زیر بار قرض و اضطراب می روند. این خصوصیت تجمل گرایی، از نوعی حقارت و ضعف درونی نشأت می گیرد و افراد مبتلا به آن از طریق فضای مجازی به درمان بیماری روانی خود مبادرت می کنند. اما حتی با این وسیله هم آرامش خود را به دست نمی آورند. تمام هم و غم آنها بهتر جلوه دادن و کسب اعتبار و ارزش است که موجب استرس و اضطراب بیشتری می شود و متاسفانه در اکثر مواقع این ناهنجاری قابل درمان نیست.

نتیجه

امروزه با توجه به گستردگی فضای مجازی در همه عرصه ها، تعطیلی آن غیر ممکن است. فضای مجازی دارای فرصت ها و تهدیدهایی است. از این رو هر کدام از افراد و گروه های جامعه بایستی دانش و آگاهی لازم را در مورد این فرصت ها و تهدیدها به دست آورند. والدین باید نسبت به این فضا اطلاعات و شناخت کسب کنند و شیوه صحیح استفاده از این فضا را آموزش ببینند و آن را در مسیر رشد و تعالی فرزندان خود جهت دهند.

از طرف دیگر، نهادها و سازمان های آموزشی باید حفظ حریم خصوصی و شیوه صحیح بهره برداری از امکانات فضای مجازی را آموزش دهند و برای بالا بردن سطح علمی کشور، دوره های آموزشی لازم را برای دانش آموزان و دانشجویان برگزار و نسبت به عملی کردن این آموزش ها اقدام کنند. همچنین روحانیت و عالمان دینی باید بیش از گذشته در فضای مجازی حضور فعال و پویا داشته باشند و با تجهیز علمی خود، در جهت شبهه زدایی از معارف دین گام بردارند.

منابع

 قرآن کریم، ترجمه مهدی فولادوند.

1. بی آبی، مهدی، آسیب شناسی فضای مجازی و خانواده، تهدیدها و چالش ها

2. پایگاه خبری مشرق نیوز، ۲۰ توصیه عملیاتی و مهم رهبر انقلاب به دانشجویان و تشکل های دانشجویی، ۱۳۹۶

3. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق ، قم، 1412 ق

4. کفاشی، مجید، فلاحی، علی، تاثیر استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی بر هویت اجتماعی جوانان شهر تهران، ۱۳۹۳

5. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران ، 1407 ق

6. محمدی، حمید، بررسی تاثیر شبکه های اجتماعی و دنیای مجاز بر طلاق و رضایت زناشویی مطالعه موردی استان آذربایجان غربی، ۱۳۹۵

7. ناجی، مهدی، اعتیاد اینترنتی کودکان و وظایف خانواده، ۱۳۹۵

8. نگاهی به پدیده تجمل گرایی، مجله طوبی، شماره ۴، ۱۳۹۵.


9. نینوایی، نادر، کودکان در گرداب فضای مجازی. هفته نامه عصر ارتباط. ۱۳۹۶

10. هدایتی، فریفته، تاثیر شبکه های اجتماعی و فضای مجازی بر روابط اعضای خانواده، ۱۳۹۶

فمنیسم و جوانان

فریده مهتدی

بر اساس آمار سازمان جهانی بهداشت، هر سال یک میلیون نوجوان دختر و پسر 13 تا 19 ساله از خانه هایشان فرار می کنند که حدود 75 درصد آنان دختران هستند؛ و مهم ترین عامل فرار دختران از خانه، استقلال و آزادی در روابط است. سهم ایران در این میان به گفته مدیر کل بهزیستی استان تهران، 10 تا 15 درصد از نوجوانان 14 تا 18 ساله است. سالانه میلیون ها دلار صرف خرید لوازم آرایشی در دنیا می شود که ایران در رتبه ششم دنیا و رتبه دوم خاورمیانه است. به این آمار اضافه کنید: آمار پسران و دختران معتاد به مواد مخدر در دنیا و ایران ، گسترش روابط آزاد خارج از چارچوب ازدواج، آمار رو به گسترش طلاق، رواج همجنس بازی و وارونگی نقش زن و مرد و .... ده ها مورد دیگر از آسیب های اجتماعی ناشی از سبک زندگی جدیدی که ارمغان مدرنیته و غرب است.

پیامد تفکر لیبرالی و فمنیستی بر زنان و مردان و خانواده، وضعیت جوانان (دختران و پسران) امروزی است. به جرأت می توان گفت هیچ نظام فکری و فرهنگی ای به اندازه فمنیسم در تغییر فرهنگ جوامع تأثیرگذار نبوده است. فمنیسم با تغییر دیدگاه زنان، توانست اثرات ماندگاری را بر خانواده بگذارد و توسط آنان، نگاه و اندیشه مردان را نیز در مسیر خواسته هایش تغییر دهد. هرچند عمده این تغییرات در جوامع غربی اتفاق افتاده است، اما از آنجا که این فرهنگ دیگر محدود به مرزهای جغرافیایی نیست و با امکانات پیشرفته و فوق پیشرفته امروزی در آنی از ثانیه به دورترین روستاهای عالم می رسد، نیازمند آنیم تا عمیق تر در این موضوع بیندیشیم و راه طی شده ای را که مقصدش تا حدودی معلوم شده است بیشتر بشناسیم.

ابتدا مبلغان فرهنگ فمنیستی به دنبال آن بودند تا زنان و دختران را با حق و حقوق خود آشنا کرده، و مانع ظلم مردان نسبت به آنان شوند. گام بعدی ادعای برابری با مردان و تقاضای حقوقی مساوی با آنان بود. تا اینجای کار شاید بتوان گفت اتفاق بدی نبود! زنان که در طول تاریخ خود را زیر دست مردان می پنداشتند توانستند این حقارت را جبران کرده و خودی نشان دهند! اما متاسفانه این تفکر در همین جا متوقف نماند. ادعای برابری جنسیتی و حق آزادی جنسی زنان، دوران تازه ای را رقم زد. دیگر حیا و عفاف زن نه یک ارزش که ضد ارزش شناخته شد. خویشتنداری جنسی نشانه عقب ماندگی یک دختر بود و ازدواج مانع آزادی های شخصی قلمداد شد. شیلت می گوید: «چه قدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم! این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند، به تیم بسکتبال بپیوندد. می تواند مدارج شغلی را طی کند، بچه های خودش را در مهد کودک ها رها کند و هر قدر دلش می خواهد سقط جنین داشته باشد. گزینه های جنسی او نیز دیگر محدود نیستند. روابط جنسی نامشروع پیش از ازدواج و پس از ازدواج برای وی امکان پذیر است. به طور خلاصه، یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد، هر چه می خواهد بشود؛ تنها یک استثنا وجود دارد: او نمی تواند یک زن باشد.»

سخنان شیلت چکیده ای از وضعیت کنونی زنان در غرب است. زمانی شرم و حیا برای زنان و غیرت برای مردان نشانه زنانگی و مردانگی بود اما گویا اکنون این دو خصلت، نشانه هایی از بیماری هستند که باید درمان شوند. امروزه زن بودن و مرد بودن باید درمان شود! تلاش یک پسر در گذشته برای مرد شدن و یک دختر برای زن شدن و مورد تایید جامعه قرار گرفتن، با امروز تفاوت اساسی پیدا کرده است. اصلاً امروز معنای مردانگی و زنانگی وارونه شده است. برای سالیانی طولانی، از زمانی که انسان ها با شکار و کشاورزی گذران زندگی می کردند تا وقتی که شهر نشین شدند و نقش ها متفاوت تر، زنان و مردان در جایگاه اصلی خود قرار داشتند و هر کدام تلاش می کرد نقش خود را به بهترین شکل ایفا کند. امروزه درک نقش واقعی زن و مرد برای جوانان ما مشکل شده است؛ زیرا از همان ابتدای کودکی آموخته اند که زنان فرودست و مردان برترند. زنان توسری خور و مردان ستمگرند و زنان باید مبارزه کنند تا قدرتمند شوند. «به آنها گفته شده که زنان فرودست و تابع هستند. به همین دلیل است که قدرت یا توانمند سازی برای آنها مهم است. به ندرت هفته ای بگذرد و ما کلمه ای در ارتباط با زن و قدرت نشنویم. اما قطعا این کلمه را در ارتباط با مردان نمی شنویم! پیشنهاد اینکه مردها هم قدرت می خواهند یا حتی باید قدرت داشته باشند ممنوع است. قدرت در قلمرو زنان است. آنها سزاوار آن هستند؛ زیرا (ظاهراً) آن را نداشتند، اما داشتند. زنان قدیمی تر قدرت خارق العاده ای داشتند، فقط نوع متفاوت آن را.»

در یک جمله باید گفت، زنان و دختران از چاله نابرابری با مردان بیرون آمدند و به چاه کامجویی آنان سقوط کردند. فمنیسم از ترویج آزادی های جنسی برای زنان شروع کرد و تا جایی پیش رفت که برای کودکان 2 ـ 3 ساله نیز برنامه ریزی کرد. از دیدگاه آنان، دختران از همان کودکی باید طنازی را بیاموزند. با به بازار آوردن عروسک های باربی و سپس براتز، نوع پوشش و آرایش دخترکان را از همان کودکی در مسیر جلب توجه جنس مخالف تغییر دادند. طراحی لباس های جلف و سکسی برای کودکان و سپس ترویج آنها در برنامه های کودکان، فیلم ها، بازی های کامپیوتری و مجلات و ... ذائقه کودکان را تغییر داد؛ تا جایی که از همان ابتدای کودکی به دنبال آن هستند تا جذاب تر به نظر برسند و نظر پسران را جلب کنند.

غافل از اینکه اگر قبل از اینکه کودک آمادگی ورود به دنیای بزرگسالان را پیدا کند فضای اطرافش با مسائل جنسی آلوده شود، به احتمال فراوان در معرض سوء استفاده افراد قرار می گیرد. «مطالعات نشان می دهد، کودکان به طور ناخواسته روز بروز بیشتر در دام هرزه نگاری اینترنتی گرفتار می شوند. وقتی از ابتدا در یک دریاچه لبریز از مسائل جنسی شنا می کنی دیگر نمی توان گفت کم کم نوک پایت را فقط در آب های قسمت بزرگسالان بگذار. دیگر مسائل جنسی برای این افراد رازآلود نیست. او از همان اول انتظار دارد همه چیز با مسائل جنسی آمیخته باشد.»

جوامع غربی و به تبع آنها دیگر جوامع، با تمام قوا و امکانات، یک دیدگاه صرفاً جنسی نسبت به زن را به وجود آوردند. این دیدگاه از همان کودکی آغاز شده و با تغییر نگرش کودک و نوجوان نسبت به خود و ملاک های ارزشمندی خود از آنان ادامه می یابد. رسانه ها با نشان دادن مداوم زنان در قالب سوژه هایی جنسی، که بر جذابیت های جنسی زنان تکیه دارد، کارتون ها و عروسک ها با پوشش های سکسی و اینترنت با سایت های پورنوگرافی، و تبلیغات با استفاده از زنان و جذابیت های جنسی و زنانه برای تبلیغ کالا، و صنایع غذایی با تبلیغ رژیم های غذایی لاغری، و صنعت جراحی زیبایی برای جذاب تر کردن زنان و ...همه و همه فضایی را به وجود آورده اند که دختران را به سمت عرضه خود به عنوان کالایی جنسی برای جلب نظر مردان و پسران به دنبال تصاحب این کالای آراسته می کشاند. در یک کلام «پیام تبلیغ کنندگان و رسانه های همگانی به دختران ـ به عنوان زنان آینده ـ این است که آنها باید همیشه به لحاظ جنسی در دسترس باشند. همیشه سکس را در ذهنشان داشته باشند. بخواهند که زیر سلطه باشند و حتی مورد حمله جنسی قرار بگیرند و به آنها به عنوان اشیای جنسی نگاه شود.»

این تفکر باعث شده است دختران بیشتر از اینکه به توانمندی های خود به عنوان یک انسان متمرکز شوند، دچار پدیده خود شیئ بینی شده و به دنبال آن باشند از خود کالایی قابل عرضه بسازند تا مورد توجه همسالان و جنس مخالف خود قرار گیرند. «ترغیب دختران به اینکه بیشتر از اینکه به احساساتشان توجه کنند به اندامشان نگاه کنند، به آنها می آموزد که با بدنشان به عنوان شیئی که باید آراسته شود و برای اینکه به صورت دلخواه دیگران دربیاید رفتار کنند.» اما متاسفانه استفاده از اعمال جراحی و کاشت پروتز تا رژیم های لاغری افراطی برای باریک اندام شدن و استفاده از لوازم آرایش برای زیباتر شدن، نه تنها رضایتمندی را برای دختران به همراه نیاورده که آنان را دچار افسردگی و خشم به خاطر نارضایتی از بدن، اضطراب و بی اشتهایی و اختلال در خورد و خوراک، عزت نفس پایین و در مراحل پیشرفته، خودزنی و در نهایت نارضایتی از رابطه با همسر آینده شان کرده است.

و اما تاثیر این تفکر در غرب بر پسران، علاوه بر آنکه نگاه آنان را به جنس مخالف از یک نگاه انسانی و توأم با عطوفت و پشتیبانی از او به عنوان موجودی قدرتمندتر، به نگاهی صرفاً جنسی و لذت طلبانه تغییر داده است، در عرصه اجتماع نیز یک پسر باید تلاشی طاقت فرسا داشته باشد تا در رقابت با دختران، از تصاحب کرسی های پیشرفت عقب نماند؛ زیرا جامعه مدام در حال تشویق دختران به رقابت با مردان و دادن امتیازات فراوان به آنان برای تساوی حقوقشان است. در این میان به نظر می رسد پسران از دختران عقب مانده اند. شعار برابری جنسیتی فمنیست ها بدون توجه به تفاوت های طبیعی و فطری دختران و پسران و توانایی های جسمی آنان و همچنین با تصویر افراطی از محرومیت دختران در زمینه های شغلی و تحصیلی، با دادن فرصت های بیشتر به دختران و در نظر گرفتن هزینه های بیشتر برای آنان، باعث توجه کمتر به پسران شد، تا جایی که امروز نه تنها در آمریکا که در همه کشورهایی که الگوی توسعه غربی را محور پیشرفت جامعه شان قرار داده اند، پسران در جایگاهی پایین تر از نظر شغلی و تحصیلی قرار دارند. «تقریبا ده سال است که رسانه های گروهی انگلستان به خصوص نشریات، دائماً در باره وضعیت تحصلی پسران اطلاع رسانی می نمایند. تایمز لندن نسبت به دورنمای یک طبقه محروم از مردان همواره بیکار و غیر ماهر هشدار داده است. هرالد گلاسکو می پرسد: مگر پسران چه عیبی دارند؟ اکونومیست پسران را جنس دوم فردا می نامد. افکار عمومی، دولت و مسئولان آموزشی در انگلستان، نسبت به شمار روزافزون پسرانی که دچار کم آموزی هستند به خوبی آگاهی دارند و به دنبال راه هایی جهت کمک به آنان می باشند.»

فمنیسم با انکار تفاوت های طبیعی و بیولوژیکی دختران و پسران و اصرار بر برابری جنسیتی باعث شده است، پسران در شاخصه هایی چون رتبه های آموزشی، زمینه های ورزشی، رقابت های علمی و ورود به دانشگاه، به طرز نگران کننده ای از دختران عقب بمانند. «استل موریس عضو پارلمانی حزب کارگر که اکنون وزیر آموزش و پرورش انگلستان است می گوید: «اگر فکری به حال مسئله ای که پسران و مردان جوان ما با آن روبرو هستند نکنیم، جای هیچ امیدی نیست.» در آمریکا قرار است چه کسی فکری به حال پسران بکند؟ هیچ کس! هیچ سازمان ملی ای نیست که مردم را از کمبودهای آموزشی پسران آگاه کند....در جنگ علیه پسران، اولین چیزی که قربانی می شود حقیقت است. در آمریکا حقیقت در باره پسران، هم تحریف شده و هم دفن گردیده است.»

با همه این تفاصیل، به نظر می رسد طلیعه بازگشت به اسطوره زنان پاکدامن و مردان غیرتمند و توانمند در حال آشکار شدن است. جوامع غربی بعد از تقریباً یک سده آزمودن آموزه های فمنیستی و صرف هزاران دلار برای ترویج آن، پی برده اند این آموزه ها به جز در خطر انداختن بنیان خانواده، گسترش ناامنی برای زنان، خیانت همسران، آمار 50 درصدی طلاق، افت تحصیلی برای نوجوانان و جوانان، افسردگی و بیماری های مقاربتی و روانی و خیل کودکان بی پدری که نگهداری آنان بر گردن دولت ها افتاده است و.... حاصلی نداشته است. بنابراین به دنبال آن هستند تا با تخصیص هزینه برای آموزش خویشتن داری در مدارس، محدود کردن دسترسی کودکان و نوجوانان به آنچه که نباید در غیر زمان خود بدانند، و تلاش برای تصویب قوانینی منطقی تر، روند انحطاط جامعه خود را معکوس کنند.

اما آنچه امیدوار کننده است، بازگشت خود جوانان به عفاف است. جوانان و به خصوص دختران غربی، خسته از بی بند و باری وتبعات آن و آزرده از ابتذال، به دنبال مدل زندگی گذشتگانشان هستند. «زمانی که فرهنگ این جامعه [آمریکا] به یک موزه تمام عیار از صحنه های مبتذل تبدیل شده است، برهنگی دیگر جذابیت ندارد، گرچه صفحه های نمایش دهنده برهنگی در رسانه ها فراگیر شده، اما وقتی دختران به تنهایی در محیط های مختلط قرار می گیرند، خواهان فضای پوشیده تری هستند. شاید مسائل جنسی خریدار داشته باشد، اما با اشباع جامعه از مسائل جنسی، اکنون رازآلودگی و متانت و شرافت بیشتر مقبولیت دارد و این همان چیزی است که در فیلم های متنوعی مثل غرور و تعصب و ارباب حلقه ها می بینیم. ما تشنه نمونه هایی از کوشش های خالص انسانی هستیم تا فراموش نکنیم که هنوز می توان حس ناب معنوی را تجربه کرد و فقط اسیر تن نبود.»

اکنون اسطوره «دختر خوب»در آمریکا طرفداران زیادی پیدا کرده است. دختر خوب دختری است که به هر کس اجازه نزدیک شدن به خود را نمی دهد و می خواهد پاک و عفیف باقی بماند. دختر خوب می خواهد عشق خود را فقط برای همسرش نگاه دارد و با غرور و سربلندی به او بگوید، من خودم را فقط برای تو پاک نگه داشتم. دختر خوب عزت نفس بالایی دارد و به همه مردانی که به او به چشم یک کالای جنسی نگاه می کنند با غرور «نه» می گوید. دختر خوب نه فقط در بند تن و آراستن آن برای گدایی از چشم های هرزه، که به دنبال تقویت توانایی های روحی و معنوی خود برای بهتر زیستن است.

اما هنوز هم دختر خوب از طرف اجتماع و رسانه ها تحت فشار است. تیلر مور دختری آمریکایی است که با افتخار اعلام می کند من توانسته ام با خویشتن داری، پاکدامنی خود را حفظ کرده و تاکنون با هیچ پسری رابطه نداشته ام. اما من و امثال من از طرف جامعه تحت فشار هستیم. آنها درک درستی از یک دختر خوب ندارند. او می گوید: «تصویری که از دختران بد (غیر عفیف) در رسانه ها ارائه می شود، تصویر کسانی است با شخصیتی اجتماعی و خودجوش. فکر می کنم درک مردم از چنین دخترانی این است که همیشه در دسترس هستند. گویا اگر دختر خوبی باشی نمی توانی خوش بگذرانی یا مثلا شخصیت خسته کننده ای خواهی داشت. اما حفظ عفاف هیچ مشکلی ایجاد نمی کند، چون به عنوان یک دختر خوب، در جایگاه بالاتری قرار می گیری و کرامت نفس خود را حفظ می کنی و در پی آن، مردم هم با شما محترمانه برخورد می کنند. فکر می کنم این مسئله به امواجی که از خود به دیگران منتقل می کنی ارتباط دارد. اگر شما این حس را منتقل کنی که «من ارزشی ندارم هر طور می خواهی با من برخورد کن»، آنگاه مردم بر اساس همین حسی که از شما ساطع می شود با شما رفتار می کنند.»

امیدواریم زنان و دختران جامعه ما قبل از اینکه تجربه دختران و زنان غربی را کاملا آزمایش کنند، به سنت ها و ارزش های زیبای شرقی برگردند و در گرداب مهلکی که غربیان آزموده اند و به خوبی به تاثیرات آن در فروپاشی خانواده ها و جوامع واقفند گرفتار نشوند. و بیش از همه زنان مؤمنه این سرزمین به هوش باشند که تحت عناوینی چون پیشرفت و تعالی زنان و تربیت نیروهای توانمند و... که همه آموزه هایی فمنیستی (در قالب فمنیسم اسلامی!) هستند، ازدواج و فرزند آوری خود را به تاخیر نیاندازند که فرصت برای پیشرفت هست اما برای عشق ورزی و فرزند آوری نه!

در پایان مطالعه سری کتاب های فمنیسم در ترازوی نقد را (از انتشارات نشر معارف) به همه عزیزان توصیه می کنم. امیدوارم افق دید ما را در این دنیای مادی گسترش داده و مطمئنم در بهتر کردن کیفیت زندگی زنان ما مؤثر خواهد بود.

ازدواج به هنگام، رمز بقا و نشاط جامعه انسانی

علی اکبر کساییان

شهر ما از شرق دورافتاده است!

هر که تسخیر مه و پروین کند خویش را وابسته‌ی آئین کند

قطره‌ها دریاست در آئین وصل ذرّه‌ها صحراست از آئین وصل

شکوه سنج سختی آئین مشو از حدود مصطفی بیرون مشو

آدمیزاد هر زمانی که هوس کرده برخلاف مسیر طبیعی و راه رشد فطری خویش قدم بردارد و از سر تغافل یا نخوت و خودخواهی، پا بر روی قوانین قاعده‌مند خلقت بگذارد، به خسران سرپیچی از صراط مستقیم و هدایت الهی گرفتار شده و دیر یا زود کفاره کج رفتاری‌های خود را پرداخته است.

با اندکی تأمل و دقت در ماشین هزارتو و رایانه‌ هوشمند و بی‌نظیر پیکربندی بدن انسان و اتصال دقیق تک‌تک سلول‌های اندام به یکدیگر، کافی است که در برابر خالق حکیم سر تعظیم فرود آوریم و از این همه نظم و آرایش حساب شده آفرینش، درس عبودیت و الفت و اتصال و خویشاوندی به مبدأ معاد و ذات پروردگار بگیریم.

اگر از پیله در خود تنیده انانیت و غرور، بیرون آمده و به عنوان اشرف مخلوقات و یکی از میلیاردها آفریده بی شمار حضرت حق، خود را متصل به اقیانوس عظیم پدیده‌های شگفت‌آور هستی بدانیم و در حد توان، تسبیح‌گویان با گردش هدفمند روزگار همراه شویم، حق بندگی را ادا کرده، می‌توانیم به عنایات پروردگار مهربان امیدوارتر باشیم.

در کارگه کون و مکان، حضرت رحمان برای بقای نسل همه موجودات – از جمله انسان – جفتی جذاب آفرید تا در فراز و نشیب حادثه‌ها بتوانند به مدد یکدیگر طریق بندگی کرده، به رشد و بالندگی و رستگاری برسند. چنین بود که بین زن و مرد کشش و کوششی دو سویه و جاذبه فطری برقرار کرد تا در کشاکش دهر، یکه و تنها نباشند و بتوانند در موسم مؤانست و «فصل وصل»، با تشکیل «نهاد خانواده» و تولید فرزندان، مزه مهرورزی و خلاقیت خویش را بچشند.

قانون زوجیت در تمام موجودات

به مصداق: «وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» [۳۸]

«و از هر چیز دو زوج آفریدیم، شاید متذکر شوید»، خداوند مهربان تمام مخلوقات خود را از انسان و حیوان و نبات و حتی جمادات (الکترون و پروتون) به صورت زوج نر و ماده یا مثبت و منفی (در ذرات جهان) آفریده و آنها را مجذوب و محتاج هم ساخته است. قانون زوجیت را در همه چیز حاکم کرده است تا زایندگی و استمرار حیات و شور و حال زندگانی در تمام عالم ساری و جاری باشد. پس مسئله‌ جفت گزینی و زوجیت ویژه آدمیزاد نیست.

جفت گزینی گیاهان با گرده‌افشانی

اگر به فعل و انفعال عمل گرده‌افشانی و نشستن گرده‌های گیاه نر بر روی گل ماده و رسیدن آن به تخمدان و تشکیل تخم و تبدیل گل‌ها و شکوفه‌های اشجار و بوته‌ها به میوه‌های رنگین و آبدار پی ببریم که چگونه در گیاهان دو پایه یک درخت نر، گرده‌های گل‌های خود را در فضا می‌پراکند تا در موسم آمادگی گل‌های درخت ماده، این گرده‌ها یا همان عامل نرینه‌ی جفت نر به وسیله باد با وزش نسیم و چسبیدن به پر و بال و پای حشرات به روی گل‌های درخت ماده منتقل شده و تبدیل به تخمک و میوه گردد؛ حال اگر به هر دلیل، یک سال در باغی پر درخت و پر گل، شکوفه‌ها بشکفند و اعلام آمادگی نمایند ولی از گرده‌ی گل‌های نر خبری نباشد و یا دیرتر از موعد، از راه برسد، چه‌بسا که آن سال، باغ سبز و خرم، میوه و محصول نداده، زهدان گل‌ها پوچ و بی حاصل و کم کم پژمرده می‌شوند.

این همان پدیده‌ای است که در قدیم باغبانان کم اطلاع از آن به سال نیار تعبیر می‌کردند و معتقد بودند برخی باغ‌ها، درختانش یک سالی در میان میوه می‌دهند (یک سال سال آور است و یک سال، سال نیاور)، در حالی که عدم رسیدگی خود باغبان، مثل کم آبی یا نرساندن کود لازم و از همه مهمتر مهیا نکردن شرایط مناسب گرده‌افشانی و عمل لقاح و به تعبیری هنری و لطیف و شاعرانه، فراهم نکردن وسایل عروسی، عروسان گلزارها و شکوفه‌های اشجار در فصل وصل است که نازایی و سترونی باغ را سبب شده است.

شبیه همین داستان و شگفتی‌های عبرت‌آموز در مورد زمان مفید زوجیت و جفت گزینی انسان‌ها حاکم است. این که در آیین اسلام سفارش می‌شود، پسران و دختران باید به محض بلوغ و آمادگی جسمی و جنسی و درک و فهم عقلی، همسرگزینی کرده و به هنگام و به موقع ازدواج کنند تا بچه‌هایی سالم و شاداب داشته باشند و بهترین سال‌های زایندگی و فرزند آوری را در سال‌های اولیه زندگی مشترک بین 18 تا 30 سالگی قرار دهند، با هدف داشتن نسل سالم و قوی و اجتماعی دارای امنیت و آرامش روحی و روانی است. اکثر افراد موفق و عالمان و دانشمندان بزرگ معمولاً ازدواج به هنگام و موفقی داشته‌اند و با انتخاب همسری هم‌کفو در زندگانی آرامش کافی داشته و در سایه آن آرامش خانوادگی توانسته‌اند به مدارج عالی علمی یا فنی و هنری و صنفی و شغلی خویش برسند.

نقل است مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی در 22 سالگی، زمانی که سخت مشغول تحصیل در حوزه اصفهان بود، نامه‌ای از پدر بزرگوارش به او می‌رسد که در آن وی را به زادگاهش بروجرد احضار می‌کند. از آنجا که تمام فکر و ذکرش ادامه تحصیل و هجرت به نجف اشرف بود، خیال می‌کند پدر برای همین منظور او را احضار فرموده است. فوری با خوشحالی فرمان پدر را اجرا کرده، به بروجرد می‌رود. پس از دیدار با خانواده و اقوام و دوستان متوجه می‌شود که منظور پدر این نیست بلکه مقدمات ازدواج او را فراهم کرده‌اند. ایشان از این موضوع ناراحت می‌شود و پدر افسردگی و ناراحتی را در چهره او می‌بیند. علتش را می‌پرسد، جواب می‌دهد: «من با خاطری آسوده و جدیت بسیار سرگرم تحصیل علم بودم، اما حالا بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصودم حائل گردد و مرا از رسیدن به هدف و تعقیب مقصود بازدارد.»

آرزوی پدر

پدر به وی می‌گوید: «فرزندم! این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی خداوند به تو توفیق می‌دهد تا بتوانی به ترقیات مهمی که در نظر داری نائل شوی. احتمال این را هم بده که اگر به آرزوی پدرت ترتیب اثر ندهی، با همه جدیتی که در تحصیل داری به جایی نرسی».

گفته پدر تأثیر به سزایی در او می‌بخشد و از هرگونه شک و تردید بیرونش می‌آورد.

اندکی بعد آیت‌الله بروجردی تن به ازدواج می‌دهد و به اتفاق همسرش به اصفهان باز می‌گردد و پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس در حوزه اهتمام می‌ورزد.

همسر باوفای او آن‌چنان وسایل راحتی و آرامش آن عالم بزرگ را فراهم می‌آورد و به عنوان همدمی مهربان و همسری دلسوز و متین، زمینه پیشرفت همسر گران‌قدرش را مهیا می‌سازد که بارها آیت‌الله بروجردی از خدمات و فداکاری ایشان تشکر و قدردانی می‌کند.

امید و آرزوی قلبی همه پدران و مادران این است که فرزندانشان وقتی به سن ازدواج می‌رسند، هر چه زودتر سروسامانی بگیرند و با انتخاب همسری هم‌کفو و دلخواهشان عروس یا داماد شوند و شاهد تشکیل خانواده و خوشبختی و سعادتشان باشند.

با تحقیقات دقیقی که به عمل آمده است، ازدواج‌هایی که در سنین زیر 22 سال شکل گرفته و پسر و دختر با دو سه سال فاصله سنی و با علاقه قلبی و در نظر گرفتن تناسبات فرهنگی و اعتقادی و اقتصادی، عروسی کرده‌اند، هم از نظر آرامش روحی و رضایت از همسر، احساس خوشبختی بیشتر داشته‌اند و هم به واسطه داشتن روابط عاطفی و انس و الفت و علاقه‌مندی که در محیط خانوادگی حکم‌فرما بوده است، بچه‌های آنها نیز با نشاط و سالم و نوع‌دوست و موفق در تحصیل و زندگی پرورش یافته‌اند؛ و از همه مهمتر، جدایی و طلاق در بین این خانواده‌ها به مراتب کمتر بوده است.

اخیراً آقای ربیعی وزیر رفاه اعلام کرد، با آسیب‌شناسی طلاق در شهر تهران و پژوهش‌های میدانی معلوم شده است که میزان طلاق و متارکه در بین زوج‌های مناطق جنوب شهر، مثل منطقه 16 و 18 و امثال آن، از مناطق 1 و 2 و شمال پایتخت کمتر بوده است و این نشان می‌دهد که افزایش طلاق در اقشار مرفه و برخوردار از امکانات مادی، بیشتر از خانواده‌های متوسط و کم درآمد است .

قابل توجه کسانی که تمام علل تعویق فصل وصل و موسم مناسب ازدواج را بیشتر از همه، کمبود امکانات مادی و حقوق مکفی می‌دانند و تصور می‌کنند که اگر مشکلات اقتصادی و رفاهی جوانان کاملاً بر طرف شود، ضمن پایین آمدن سن ازدواج، معضل واقعه نامیمون طلاق نیز در جامعه برطرف می‌گردد.

بدیهی است یکی از موانع مهم گریز جوانان از ازدواج به هنگام، نداشتن شغل و امکانات یک زندگی معمولی و متوسط است؛ اما این موضوع، همه موانع نیست بلکه پس از این کاستی، آنچه فکر و ذهن عده‌ای از پسران و دختران را احاطه کرده، بمباران بی‌امان افکار فمنیستی و چشم و هم‌چشمی‌ها و نداشتن توکل و هجوم شیوه‌های بی‌بند و باری کشورهای غربی است.

از فیلم‌ها و سریال‌هایی که سوژه آنها معاشرت و دوستی‌های تنگاتنگ و افراطی پسران و دختران و زنان و مردان غریبه با هم است که بگذریم و برنامه‌های آن‌چنانی ماهواره‌ها و ابتذال شوهای مختلط آنها را هم که چشم‌پوشی کنیم، شبکه‌های مجازی و سایت‌ها و بی‌سیم‌های همه‌جا حاضر یعنی موبایل‌های هوشمند و مبلغ ابتذال را چه کنیم که در دست هر کودک و نوجوانی به تبلیغ بی‌حیایی و شیوهای مبتذل ارتباطات نامشروع مشغول‌اند.

سرود یاد مستان دادن!

چندی قبل در یکی از سایت‌های داخلی دیدم دختر پرسشگر فی البداهه و بدون هیچ مقدمه‌ای از دختران و پسران می‌پرسد: شما با «وان نایت استند» موافقی یا نه؟ نظرت چیست؟ برخی اظهار بی اطلاعی می‌کردند که گوینده برایشان توضیح می‌داد و اکثراً هم می‌دانستند و با لبخند، رضایت یا مخالفت خود را اعلام می‌کردند. پرسشگر به آن‌هایی که نمی‌دانستند می‌گفت: شما موافقی با جنس مخالف (پسر و دختر) فقط یک شب با هم در یک خانه خلوت بدون هیچ قرارداد و قید و بند و تعهدی به سر ببری و صبح روز بعد هر کدام پی کار خود بروید و شاید تا آخر عمر هم همدیگر را نبینید و به عبارت دیگر، یک شب خوش باشی و دیگر هیچ؟ پاسخ بسیاری از دخترها و پسرها مثبت و رضایت بود و البته عده‌ای هم عدم تمایل و مخالفت خودشان را اظهار می‌کردند و گره بر ابرو انداخته، آن را مخالف فرهنگ و آیین ایرانی – اسلامی می‌دانستند.

قبلاً هم به نام «هم باشی» و «ازدواج سفید» تبلیغ می‌کردند که می‌توان مدتی بدون قید و بند و قرارداد، دختر و پسر در یک آپارتمان زندگی کنند. اگر بعد از مدتی (چند ماه یا چند سال) نخواستند از هم جدا می‌شوند و به دنبال رفیق دیگری می‌روند. تصور بفرمایید جوانان ما که اکنون با چنین سبک‌های منحرف زندگی مبتذل غربی آشنا می‌شوند، اگر از خانواده و عقیده درونی و ایمان محکم دینی و اخلاقی واکسینه نشده باشند، این کج رفتاری‌ها و منکرات خلاف شرع و اخلاق را با جاذبه‌هایش می‌پذیرند و عده‌ای که زمینه خانوادگی هم دارند، آن را عملاً و متأسفانه تجربه می‌کنند.

در چنین فضای منحرف هرزگی و هجوم بی امان منکرات و بی عفتی، تنها راه مصون ماندن فرزندان همانا استحکام اعتقادات دینی و ارزش‌های اسلامی و تقوای درونی آن‌هاست که باید از کودکی و درون خانواده تقویت شوند تا در سیل حوادث و هجوم هرزگی خود را نبازند و تسلیم دجالان دیجیتالی نشوند و ضمناً از مزایای اینترنت و شبکه‌های مجازی مجاز و سالم‌تر هم استفاده کنند.

تجهیز فرزندان خانواده و والدین به سواد رسانه‌ای و آشنایی با فرصت‌ها و تهدیدهای آن، باید در تربیت خانوادگی و مدرسه‌ای و حاکمیتی در اولویت قرار گیرد تا بتوان علم و فن و تکنولوژی و ماشین را در خدمت جامعه قرار داد، ماشین را باید سوار شد و نه به آن سواری داد و نه در خدمت و مسخ علم و فن شد.

ازدواج به هنگام در موسم طبیعی و فطری و فصل رسیدن و اوج جوانی باید انجام داد تا در آرامش روحی و روانی و سلامت جسمی، رشد کرده و به رستگاری و فلاح رسید.

شهر ما، از شرق دور افتاده است شهر ما آن سوی نور افتاده است

شهر ما باید بیندیشد به نور شهر ما باید نترسد از قبور

شهری ما روستایی وار نیست بر فراز سیم هامان ساز نیست

شهر ما حیف است زیر چتر رود شهر ما ننگ است بی برق شهود

سبک زندگی

من معجونی از اتفاقات مبهوت کننده ام

حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت...

قسمت ششم

واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان

حسین سروقامت

به صراحت می‌توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست! اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده‌ اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.

با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده‌اند؟ مگر در اسلام چه جاذبه‌ای هست که می‌تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهم¬ترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟

در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.

 اسحق اسم جالبی است...

o اسحق مستقیم.

 اوه؛ چیزی از اسمت را کم گفتم!

o نه یک چیز ساده؛ مستقیم بودن هویت من است؛ شناسنامه من.

 روی سرت خالکوبی کرده ای؟

o بله؛ خیلی ها تعجب می کنند از چیزی که نوشته ام... «پول به دست بیار!»

 یعنی که به پول و ثروت خیلی علاقمندی؟

o علاقمند بودم. حالا خیلی چیزها فرق کرده.

 اسحق؛ تو اتریشی هستی. درسته؟

o دورگه اتریشی- سوئیسی؛ پدرم از اتریش و مادرم از سوئیس.

 عجب! من شنیده بودم سایه پدر بر سرت نبوده است.

o درسته؛ من سال¬ها با ناپدری زندگی کردم. ناپدری خیلی از اوقات جای پدر را برای آدم نمی گیرد. گویا چیزی در عالم کم است؛ با تمام وجود می فهمی که انگار همه چیز در جای خود نیست!

 ... و تو اینطور بودی؟

o بله؛ برای همین هم با وجود آنکه در نوجوانی پسر خوبی بودم و مادرم امید زیادی به آینده من داشت، توی خیابان بزرگ شدم.

 توی خیابان؟

o تعجب هم دارد؛ سیزده، چهارده ساله بودم که با بچه های شرابخوار و سیگاری بُر خوردم. با دخترها ارتباط گرفتم و شادی و لذت را به عنوان مهم ترین هدف زندگی ام انتخاب کردم.

 یعنی ورود به این عرصه از طریق همین دوستان بود؟

o تو چیز دیگری فکر می کنی؟ نوجوانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده، دستش به صد تا کار خلاف آلوده است، دلیلی جز این دارد؟ وقتی با دوستان ناباب بگردی، عادت های آنان را پیدا می کنی!

 و لابد تو شدی آخرِ بچه های خلاف!

o تا دلت بخواهد؛ آنقدر که در پانزده سالگی گوشم را گرفتند و انداختند توی زندان جوانان.

 اثری هم داشت؟

o ابداً؛ وقتی بیرون آمدم، صد درجه از آدم قبلی بدتر بودم. زندان خلاف هایی را به تو می آموزد که روحت از آنها خبر نداشته.

 و لابد زدی به سیم آخر!

o آره؛ سیم آخر. تا جایی که می خواستند توی اتاقی دست و پای مرا ببندند شاید آدم شوم. اما از خدا پنهان نیست از تو چه پنهان، از آنجا هم فرار کردم.

 خب؛ باید بگویم چشم مادرت روشن!

o بیچاره مادرم، مرا فرستاد پیش برادرم در سوئیس که کاری برایم دست و پا کند. اما آنجا نیز دست به خلاف زدم. پلیس افتاد دنبالم و مجبور شدم یواشکی، از سوئیس بزنم بیرون!

 توی این سال¬ها هیچ وقت احساس ندامت و پشیمانی نکردی؟

o چرا؛ هفده ساله بودم که کمی از این کارهای خلاف را گذاشتم کنار... می دانی! فکر کردم به زودی هجده ساله می شوم و اگر عنصر خلافکاری باشم، سر و کارم با زندان بزرگسالان خواهد افتاد. آنجا شرایط سخت تر و کشنده تر بود.

 چه فکر خوبی؛ لابد دست برداشتی.

o نه! دست برنداشتم تا بعدها دو سال دیگر افتادم زندان. این همه افت و خیز دیوانه ات نمی کند؟

 چرا، اعتراف می کنم در کار تو مانده ام.

o این تازه اول ماجراست. من معجونی از اتفاقات مبهوت کننده ام!

 می دانم؛ خوشگذرانی، زن بارگی، شرابخواری و آمد و شد از این زندان به آن زندان!

o با این تفاوت که زندان اخیر دستاورد دیگری هم برای من داشت. دیدگاه مرا درباره خوشبختی عوض کرد. احساس کردم این همه خلاف نتیجه چندانی به بار نیاورده؛ لذا تصمیم گرفتم بزنم به کار پول درآوردن!

 از هر راهی؟

o از هر راهی... فکر آن روزهای من در زندان فقط همین بود.

 توی زندان چه می کردی؟

o اهل دین و مذهب نبودم، اما وقتی گیر می افتادم به انجیل پناه می بردم. بالاخره ناسلامتی مسیحی بودم. انجیل می خواندم و دعا می کردم. تا اینکه در همان زندان کسی که او را نمی شناختم پیش من آمد و قرآنی به من هدیه داد و سفارش کرد که آن را بخوانم.

 این اولین بار بود که با قرآن آشنا می شدی؟

o بله؛ اما آن روزها سرم به خواندن انجیل گرم بود و حس خوبی نسبت به خواندن قرآن نداشتم. لذا هدیه او را نپذیرفتم و برگرداندم....

 پس دست ردّ به سینه حقیقت زدی!

o بله؛ اما نه با آگاهی. من واقعاً چیزی از قرآن نمی دانستم... این جریان گذشت و من دوره دو ساله حبس را تحمل کردم و از زندان مرخص شدم و افتادم دنبال پول درآوردن!

و اعتراف می کنم که در این راه از هیچ جرم و جنایتی فروگذار نکردم.

 و لابد غلطیدی در پول و ثروت!

o به تمام معنا؛ دو سال زندگی شاد و مرفه را در آن دوره تجربه کردم. چند تا بنز داشتم. بی ام دبلیو، پورشه، جگوار ...

بهترین برندهای اتومبیل زیر پای من بود، خانه های شیک و بزرگ، لباس های سی، چهل هزار دلاری.

 بگو تا آخر خط رفتی دیگر!

o بله؛ تا آخر خط... اما باور نمی کنی، راضی نمی شدم. اشتهای سیری ناپذیری داشتم. به هر چیزی که دست می یافتم، بالاترش را می خواستم! یک اقیانوس آب پیش پایم بود و از تشنگی لَه لَه می زدم.

 لابد پول و ثروت راه تو را به سمت مجالس شبانه و پارتی های مختلف بازکرده بود!

o نه؛ اهل پارتی نبودم. به پول معتاد شده بودم و توی خانه می نشستم و پول¬هایم را می شمردم! جاهایی می رفتم که مردم در خیال خود هم تصور نمی کردند. خرج هایی می کردم که به مخیله تو هم نمی رسد

پُر اما توخالی، پولدار اما افسرده و مضطرب!

 و لابد در همین دوره بود که فهمیدی پول خوشبختی نمی آورد!

o پیش از آن فهمیده بودم، اما اینطور باورم نشده بود. آنجا در حقیقت رسیدم به عمق این باور!

 و بعد چه اتفاقی افتاد؟

o سر یک ماجرای کوچک، نُه ماه دیگر حبس؛ و آنگاه آغاز راهی شگفت!

 کدام راه؟

o پس از این همه فراز و فرود؛ راه مسلمانی!

با مسلمانی در این زندان آشنا شدم که کلی با من صحبت کرد و گفت: وقتی مسلمان نیستی، ممکن است زندگی مرفهی داشته باشی اما با اندک بهانه ای خدا را فراموش می کنی!

او آنگاه وعده کرد پس از آزادی برایم قرآنی بفرستد. من آزاد شدم، اما نمی دانم او قرآن را فرستاد یا نه!

 خب؛ نتیجه؟

o بازگشت به همان سبک زندگی قبلی، اما با طنین دائمی سخنان آن مسلمان:

«وقتی مسلمان نیستی، ممکن است زندگی مرفهی داشته باشی، اما با اندک بهانه ای خدا را فراموش می کنی!»

 ببینم؛ تا قیامت می خواستی به همین راه ادامه دهی؟ یعنی هیچ اراده ای برای تغییر در تو نبود؟

o نبود. واقعا نبود! اما شاید در همان سال¬ها، به خاطر دو سه نفر مسلمانی که سر راهم قرار گرفتند، تصمیم گرفتم سراغ قرآن بروم. با این تفاوت که این بار قرآن به من عرضه نمی شد، من پی آن می رفتم.

 قرآن ارمغان تازه ای هم برای تو داشت؟

o اولاً نام و یاد پیامبری که ما در انجیل با او سر و کار داشتیم، در قرآن نیز زنده و جاودان بود. ثانیاً مسیح انجیل پسر خدا بود [مسئله ای که من همیشه با آن مشکل داشتم]، اما مسیح قرآن بنده و پیامبر الهی؛ که با دیدگاه های من سازگارتر و به عقل و خرد نیز نزدیک تر بود.

در مسیحیت به من گفته بودند که اگر این عقیده را نپذیرم، سر و کارم با دوزخ خواهد بود و من نمی خواستم برای اعتقادی پوچ از جهنم سر درآورم! معتقد بودم دین آدمی باید واقعی باشد و من با تحقیق فراوان دریافتم که اسلام دینی واقعی و شریعتی بر مبنای حقیقت است.

 و لابد همه اینها بهانه هایی شدند که اسلام را بپذیری!

o بله، شهادتین را گفتم و مسلمان شدم. سه روز بعد مادرم زنگ زد که پلیس دنبال توست. خودم را تسلیم کردم و برای اولین بار به عنوان یک مسلمان راهی زندان شدم!

 مگر فرقی هم می کند؟

o فرقش این است که وقتی مسلمانی، در زندان نیز با رفقای مسلمان خود بُر می خوری. ارتباط من با مسلمانان چیزهای بیشتری درباره این دین به من می آموخت. همین خالکوبی را می بینی؟

 ... باز که برگشتی به خالکوبی!

o من با خالکوبی روی سرم می خواستم دائم به خودم هشدار دهم که پول یادت نرود. همین هشدار را مسلمانان هم به خودشان می دهنداما نه درباره پول؛ درباره حقیقتی که ارزش همه فداکاری ها را دارد... یعنی خدا!

 فکر می کردی روزی مسلمان شوی؟

o به هیچ وجه! [شما مثل ما اسیر رسانه ها نیستید] رسانه ها از مسلمانان آدم های دیوانه ای نمایش می دهند که می خواهند خودشان را منفجر کنند! شما در این تصویرسازی چیز جذابی می بینید؟ غربی ها در طول زندگی خود با چنین چهره ای از اسلام مواجه هستند. چهره ای که دروغین است و شما اگر می خواهید با حقیقت اسلام آشنا شوید، باید پرده از این چهره دروغین کنار بزنید تا صورت حقیقی اسلام را مشاهده کنید.

 تو از همین بستر برخاسته بودی، در همین جامعه زندگی می کردی. چطور به این کار دست زدی؟

o با مطالعه؛ باید کتاب بخوانیم. من به اطرافیان خود می گفتم، حتی اگر بنای تغییر دین ندارید، درباره آن مطالعه کنید.[آدمی هیچ گاه از دانستن ضرر نمی کند!]

این پرسش همیشه در میان غربی ها زبان به زبان می چرخد که چرا با وجود چنین تبلیغات مسمومی، این همه مردم فوج فوج مسلمان می شوند؟!

آیا خداوند به ما عقل نداده که از آن استفاده کنیم؟ قدرت تفکر نداده که درباره چیزهای مختلف تأمل کنیم؟ حیف نیست که ما شعور خود را صرفاً بر چیزهایی متوقف کنیم که رسانه ها منعکس می کنند؟

قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان پیش روی ماست. به زبان های مختلف ترجمه شده... نباید نیم نگاهی به آن بیندازیم؟

 بحث ما خیلی جدی شد؛ سخن آخر؟

o نگاه من به مسلمانان نیست. آنان گاه اشتباه می کنند و ما بی رحمانه اشتباهاتشان را به پای اسلام می گذاریم. معصومان معدودند. سایر مردم از اشتباه و خطا مبرا نیستند. نباید درباره یک دین، صرفاً پیروان آن را مدّ نظر قرار داد.

 استقامت و پایداری از این سخنان می بارد؛ حقاً که اسحق مستقیمی!

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!

تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی

حسین سروقامت

قسمت ششم

رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.

ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.

گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به ششمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.

چقدر وجدان کاری و انضباط اجتماعی داریم

وجدان کاری و انضباط اجتماعی از درون مایه های مهم فرهنگ اصیل اسلامی و انقلابی به شمار می آیند. همان فرهنگی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب به عنوان عامل اصلی، در رفتارهای اجتماعی کشور مغفول عنه قرار گرفته و [ظهور و بروز آن] آنچنان که باید و شاید نیست.

وجدان کاری عمدتاً در رفتارهای فردی و انضباط اجتماعی بیشتر در رفتارهای جمعی مورد تأکید قرار گرفته اند. معظم له در دیدار با جوانان خراسان شمالی با اشاره به آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» به این نکته مهم اشاره می کنند که [در فرهنگ اسلام و قرآن] حتی اعتصام به حبل الله هم باید دسته جمعی باشد.

اما آیا ما در رفتارهای فردی و جمعی وجدان کاری و انضباط اجتماعی را مدّ نظر قرار می دهیم؟ از وجدان کاری آغاز کنیم و پیش از آن از خودِ وجدان که مانند هزار شاهد عمل می کند! ... و اینکه علاوه بر درون مایه های آدمی که مهم ترین عامل در بروز و ظهور وجدان کاری است، نقش آموزش و نظارت در این بحث چقدر مهم و اساسی است.

حقیقت ماجرا آن است که در میان مردم ما این قبیل مفاهیم، بسیار فریاد می شوند اما آثار عملی زیادی را شاهد نیستیم!

همین که شما در مقابل کم کاری و سهل انگاری کارمندی حرف از وجدان کاری می زنید و بلافاصله پاسخ می شنوید که ای آقا! وجدان کاری کیلویی چند؟ نشان از آن دارد که چنین مؤلفه هایی - حداقل در حیطه عمل و رفتار- در میان آحاد مردم جای لازم را باز نکرده اند.

البته اینکه چرا ما به این گرفتاری مبتلا شده ایم نیز حکایت دیگری دارد. جامعه باید چنین رفتاری را پس بزند که در بسیاری از اوقات این اتفاق نمی افتد. سیستم باید با نظارت مستقیم و غیر مستقیم خود چنین آدمی را کنار بزند که این اتفاق بر فرض وقوع چنان کُند و بطیء رخ می دهد که گویا اصلاً نظارتی وجود ندارد.

در بخش تولید باید کالای بی کیفیت روی دست تولید کنندۀ بی وجدان باد کند که نمی کند. باید تشویق و تنبیه پیش برنده و باز دارنده باشند که خود گواهی می کنید که نیستند! کافی است اندکی به مباحثی که در پی می آیند اندیشه کنیم تا دریابیم هنوز تا رسیدن به مقصد فرسنگ ها فاصله داریم.

مگر نه آنکه به فرمایش رهبر معظم انقلاب، اسلام «خرد ورزی، اخلاق و حقوق» را مایه های اصلی فرهنگ صحیح و بالطبع شکل گیری پیشرفت و تمدن نوین اسلامی می داند؟!

ما در کدامین نقطه از این مسیر توسعه وتمدن ایستاده ایم؟

بی تردید برای تقویت بنیان وجدان کاری، خانواده ها، جوامع، مردم، مدیران، سیستم حکومتی، رسانه ها و... همه وهمه مؤثرند. این مهم باید در مقاطعی از زندگی انسان ها به آنان آموزش داده شود. باید در خانواده، مدرسه، دانشگاه، کسب و کار [اداره و کارخانه و محل کار]، در سفر و حضر و از مسیر دوست و بیگانه مورد تأکید قرار گیرد. چنین مفهومی باید در کتاب های درسی، ادبیات داستانی، اشعار و حکایات و تماثیل بعنوان بخشی از مبانی فرهنگی و ارزشی گنجانده شود. حتی باید بدانیم امروز چه کاری لازم است انجام شود تا بیست سال آینده افرادی با وجدان در حیطه کار و تلاش اجتماعی تحویل اجتماع گردد!

رسانه ها و شبکه های اجتماعی باید وجدان کاری را برجسته سازی نمایند و چتر نظارت های سازمانی و اجتماعی بر سرِ آن گسترده شود. همچنین اهتمام به تولید، عرضه و فروش کالاهای مرغوب باید سر لوحه فعالیت همگان قرار گیرد.

به نظر می رسد وجدان کاری در میان آحاد گوناگون مردم ما به گونه های مختلف مورد مخاطره قرار می گیرد. از جمله آنکه: الف- مدیران به مسائل کم اهمیت، اهتمام بیشتری می ورزند. از این رو تقسیم کار درست میان زیردستان و کارکنان انجام نمی شود.

ب- سیستم های رقابتی صحیحی که باعث رشد و اعتلای افراد گردد، کمتر وجود دارند.

ج- استخدام قطعی [به مفهوم برقراری امنیت کامل شغلی] خیال افراد را از بابت اینکه روزی به خاطر سهل انگاری و تنبلی از کار کنار گذارده شوند، کاملاً راحت کرده است.

د- ادارات و سازمان های ما فاقد چشم های تیز بین نظاره گری است که باعث شود افراد دست و پای خویش را جمع کرده، به انجام دقیق امور محوله بپردازند.

ه- افراد پرکار مورد تشویق قرار نمی گیرند و آدمهای بی عار توبیخ نمی شوند. میان دوغ و دوشاب در سازمان های ما اغلب تفاوت چندانی وجود ندارد.

و- خلاقیت و ابتکار عمل مغفول واقع شده، افراد به روزمرگی و انجام کارهای ساده و روتین بسنده می کنند.

ز- در بسیاری از رشته ها تخصص و تعهد مبنای تصدی مشاغل نیست و رانت خواری، پارتی بازی، نسبت های فامیلی، خط و ربط سیاسی و... جای آنها را گرفته است.

بگذریم؛ افراد وقتی با این قضایا مواجه می شوند، به طور طبیعی رفتارهایی از خود بروز می دهند که با شأن و منزلت آنها فاصله بسیاری دارد. به عنوان مثال:

 در اداره و محل کار به جای تلاش گسترده و پاسخگویی به ارباب رجوع با اینترنت و شبکه های اجتماعی خود را سرگرم نموده، وقت خود را به بطالت می گذرانند.

 در کارخانه و کارگاه کار را سرسری تلقی کرده، آن را محکم و متقن انجام نمی دهند.

 برای بی عاری و سهل انگاری خویش بهانه های مختلف فراهم کنند؛ از جمله آنکه عده ای سودجوی گردن کلفت می خورند و می برند، ما چرا باید تاوان کار آنها را پس بدهیم؟

 ... آنان حتی بی مسئولیتی خویش را به نبود کار و فعالیت کافی نسبت داده، از زیر بار کار و تلاش شانه خالی می کنند.

از همه آنچه گفته شد برمی آید که نبود وجدان کاری نوعی بی مبالاتی در فکر و اندیشه و رفتار است که بایستی برای علاج قطعی آن چاره ای اندیشید. شاید موارد زیر به بهبود این بیماری کمک نموده، شرایط را برای مسئولیت شناسی بیشتر آدمی فراهم نماید:

نخست آنکه با معاد باوری و اعتقاد راسخ به قیامت و روز واپسین، در انجام همه فعالیت ها وجدان و شرف خویش را در نظر گرفته، همچون شریکی که از شریک نامطمئن خود حساب می کشد، از خویشتن حساب بکشیم.

دیگر آنکه بدانیم کسب رضایت الهی و آنگاه عیال الله - ارباب رجوع - و همچنین سرعت و دقت بیشتر در انجام کارها و فعالیت ها سرانجام به رضایت درونی خودمان انجامیده، آرامش خاطر بیشتری را برای ما به ارمغان می آورد.

سوم آنکه اگر در سازمان یا مؤسسه ای جزو افراد شاخص و اثرگذار به شمار می آییم، بدانیم عملکرد مثبت ما بی کم و کاست بر رفتار زیر دستان مؤثر خواهد بود.

چهارم آنکه توجه داشته باشیم لقمه حلال که آغاز راه سعادت معنوی ما و خانواده مان به شمار می آید، در گرو وجدان کاری و انجام بهینه و مؤثر وظایف محوله است. پنجم آنکه دقت به این نکته داشته باشیم که پیشرفت کشور و تمدن سازی و اعتلای اسلام و ایران دقیقاً به سبک زندگی و اتقان عملکرد ما بستگی دارد. در این خصوص جدیت و تلاش مؤثر به خرج داده، منافع جمعی و ملی را بر منافع فردی ترجیح دهیم.

ششم آنکه با مصلحت اندیشی و سخت کوشی خویش کار کافی برای زیردستان تولید نموده و در نهایت خود را مخاطب این سخن حکیمانه رهبر بزرگوارمان بدانیم که؛ «هرجا که قرار گرفته اید، همان جا را مرکز دنیا بدانید.»

هفتم آنکه از روش هایی که دیگران برای کارآمدی افراد جامعه بهره برده اند، کمک بگیریم. روش های مؤثر آنان را الگو قرار داده، بومی سازی کنیم و از نتایج و پیامدهای آنها استفاده ببریم.

هشتم آنکه بدانیم همانگونه که سازمان درجه یک، آدم درجه یک می سازد، آدم درجه یک نیز می تواند با تمرکز قوای خویش و بهره گیری از توان و ظرفیت دیگران به شکل گیری سازمان درجه یک کمک اساسی نماید.

نهم آنکه اهتمام به تولید، عرضه و فروش کالاهای با کیفیت مرغوب؛ سرلوحه فعالیت همه ما قرار گرفته، به عنوان مثال نام تولید کننده کالای مرغوب در صدر فهرست خریداران دولتی و خصوصی واقع شود.

سخن را کوتاه نموده، در خصوص وجدان کاری و آثار و پیامدهای آن به همین اندازه بسنده نماییم. اما در باب انضباط اجتماعی نیز لازم است نکاتی را گوشزد نموده، نخست به طرح پرسش هایی بنیادین بپردازیم.

پرسش هایی که به نظر می رسد بدون پاسخگویی به آنها بحث از این مقوله عقیم خواهد ماند.

در ذیل به برخی از مهم ترین این پرسش ها اشاره می کنیم: آیا زندگی فردی ما از انضباط کافی برخوردار است که چنین انتظاری را از زندگی اجتماعی خود داشته باشیم؟

آیا انضباط اجتماعی را به قدر کافی به آحاد مردم یاد داده ایم که اکنون پایبندی به آن را مطالبه کنیم؟

ابعاد مختلف انضباط اجتماعی چیست و کدام عرصه از عرصه های زندگی ما را در بر می گیرد؟

میان وجدان کاری و انضباط اجتماعی چه نسبتی برقرار است؟ آیا اینها لازم و ملزوم یکدیگرند یا مکمل هم به شمار می آیند و یا اساساً دو مقوله متفاوت هستند که ارتباط چندانی با یکدیگر ندارند؟

به نظر می رسد انضباط اجتماعی ثمره مسئولیت اجتماعی است و مسئولیت اجتماعی ناشی از تعهد و التزامی است که انسانها به قواعد و مقررات اجتماعی دارند.

سبک زندگی فردی و اجتماعی ما که بخش حقیقی و اصلی تمدن ما را تشکیل می دهد، می تواند در ایجاد چنین تعهدی به شدت اثر گذار باشد.

مسائلی نظیر مسئله خانواده، سبک ازدواج، نوع پوشش و لباس، مسئله مسکن، الگوی مصرف، نوع خوراک و سبک آشپزی، مسئله تفریحات و ورزش، خط و زبان، رسانه، کسب و کار و ... شاخص هایی برای تشخیص و تمایز سبک زندگی ما به شمار می آیند. جز اینها باید به نحوۀ رفتار ما در محل کار، دانشگاه، کارخانه، اداره و... اشاره کرد. همچنین تعامل ما با همسر و فرزندان، پدر و مادر، رئیس و مرئوس، پلیس و مأمور دولت،آشنا و بیگانه، دوست و دشمن و... بخش های دیگری از سبک زندگی ما را تشکیل می دهند.

ممکن است برخی از خوانندگان گرامی، شیوه کار توأم با تحصیل را در دهه های پنجاه و شصت به خاطر داشته باشند. عرف رایج آن زمان ایجاب می کرد که دانش آموزان هنگام تحصیل یا فصل تابستان مشغول کاری شده، علاوه بر غنی سازی اوقات فراغت، هم حرفه ای را یاد بگیرند و هم به قدر سهم خویش به اقتصاد خانواده کمک کنند.

آن شیوه متداول، امروزه منسوخ شده و خانواده ها چنین امری را مغایر با ارزش ها و آزادی های نوجوان و جوان تلقی می کنند.

بی تردید هم خانواده های نسل پیشین و هم خانواده های نسل امروز دلایل ویژه ای برای اقدامات خویش داشته و دارند. اما از شما می پرسم ثمرۀ کدام نوع از تعلیم و تربیت به بار نشستن انضباط فردی و اجتماعی در نسل کار آمدِ جوان ما بود؟ تعلیم و تربیت دیروز یا تعلیم و تربیت امروز؟

کافی است اندکی تأمل کنیم که آن سختی ها و مشقات چه ثمره ای به بارآورده و از این آسودگی ها و راحت طلبی ها چه آبی گرم شده است؟

ملاحظه می کنید که نوع نگاه به زندگی تا چه اندازه در سرنوشت آدمها - و در نتیجه سرنوشت اجتماع- مؤثر است و آموزش های ما تا چه حد می توانند کارساز و جدی تلقی شوند!

بازی دادن کودک و نوجوان و جوان در فعالیت های گوناگون، دادن نقش های مناسب به آنان در گروه و تیم، عضویت آنان در سازمانهای مردم نهاد، مشارکت آنان در فعالیت های بسیج، هلال احمر، اردوهای جهادی و...، نقش پذیری آنها در کانون ها، تشکل ها و هیئت های دانشجویی، واگذاری مسئولیت به آنان و انتظار انجام درست مسئولیت ها و... می توانند عوامل مؤثری تلقی شوند که نسل فعال و پویای ما را به حرکت و جنبش وادار کرده، انضباط فردی و اجتماعی را در آنها نهادینه نمایند.

از سوی دیگر عواملی چون خودمحوری و فردگرایی، راحت طلبی و نازپروردگی، عدم آموزش کافی، درگیر نشدن با کارها و فعالیت های تیمی و گروهی، سرمایه گذاری ناکافی بر نسل جدید از کودکی تا بزرگسالی، ارتباطات اندک اجتماعی و همچنین گوشزد نکردن پیامدها و تبعات رفتارهای مسئولیت گریز می توانند در نابودی و اِمحای روحیه انضباط اجتماعی نقش مهمی ایفا کنند.

روانشناسان اجتماعی برای نهادینه کردن روحیه انضباط اجتماعی روشهایی را پیشنهاد می کنند که برخی از آنها را مرور می کنیم:

1. کار تشکیلاتی و تیمی به عنوان تلاشی امتحان شده و کارآمد می تواند ظرفیت های بالقوه بسیاری را بالفعل کرده، افراد را آماده ورود به عرصه های اجتماعی کند. از این عرصه نهایت استفاده را بکنیم.

2. نوجوانان و جوانان را در جریان ثمرات فعالیت های اجتماعی قرارداده، از آفات فعالیت های فردی برحذر داریم.

3. تأثیر فزاینده انضباط اجتماعی را در انتظام بخشی جامعه همواره مورد توصیه و تأکید قرار دهیم.

4. نقش انضباط اجتماعی را در خصوص سرعت بخشی به فعالیت ها و اتقان بیشتر کارها مورد توجه قرار دهیم.

5. انجام فرآیندهای گوناگون در زمان مشخص شده را مدّ نظر قرارداده، برای جلوگیری از اتلاف وقت و فرسایشی شدن کارها برای هر فعالیت مهم، زمان مرگ(dead time) قرار دهیم. زمانی که پایان انجام فعالیت محسوب شده، تحویل کار پس از آن امکان پذیر نمی باشد.

آنچه گفته شد تنها نَمی از یَم و مشتی از خروار است. بهتر بگویم سخن پراکنی هایی از قلم به دستی صاحب درد!

آیا وقت آن نرسیده که نخبگان جامعه به میدان آیند و برای بهینه سازی نسل امروز و فردا نسخه مناسب ارائه نمایند؟

ادامه دارد...

هزار راه نرفته

حامد امیدوار

درآمد

آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون دیالوگ بسط و توسعه نیافته، و در جامعه جاری و ساری نشده است.

قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.

این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند، رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.

با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.

باور کنید... محقق رقاص نمی شود؟!

قدم زنان از این سوی کلاس به آن سو می رفت و با دانشجویان خویش گفتگو می کرد.

دانشجویانی با علائق و استعدادهای گوناگون؛ مختلط و برخاسته از بسترهای گوناگون اجتماعی!

رو به یکی از پسرها کرد و گفت: تو چه رشته ای را دوست داری؟ بلافاصله گفت استاد؛ رشته مواد.

دومی دختر بود. به او گفت تو چه رشته ای؟ لبخندی زد و آهسته گفت: آرایشگری؛ من عاشق آرایشگری ام! سومی که ریش پروفسوری داشت و قیافه اش با همه فرق می کرد، جواب سؤال استاد را نداد. در عوض تمام کلاس زدند زیر خنده ... یکی گفت: استاد؛ فلانی دوست دارد برقصد!

استاد نیم نگاهی به او انداخت و گفت: دوستت راست می گوید؟ گفت: بله استاد؛ من آرزو دارم بروم امریکا و با جوانان آمریکایی برقصم.

استاد با تعجب پرسید: پس چرا معطلی؟ خوب برو! زیر لب گفت نمی توانم.

چند روزی گذشت. استاد نشسته بود توی اتاق گروه، که فرد متشخصی از در وارد شد و سراغ او را گرفت. بعد هم خیلی صمیمی و دوستانه گفت: من دکتر فلانی ام، پدر دانشجوی رقاص شما!

استاد خنده اش گرفت. این نوع معرفی برایش کمی غریب بود.

- کاری از من ساخته است؟

- بله، پسرم گفته که شما در راه رفتن به آمریکا و رقاصی او را تشویق کرده اید. من دکتر دندان پزشکم. همسرم متخصص زنان و زایمان است. پسر دیگرم دانشجوی پزشکی است. ما خانوادگی اهل علم و دانش و تحصیلات عالیه هستیم و از رقاصی بیزاریم. آن وقت شما پسر ما را تشویق می کنید برود امریکا و رقاصی کند؟

آن روز، آن دو پدر که هر یک دغدغه ای داشتند و هر یک مسئولیتی بزرگ ... [یکی در قبال فرزندی تنی و دیگری در برابر فرزندی معنوی] باهم مفصل گفتگو کردند و اجمالاً دریافتند که هر یک به نوعی به سرنوشت و آینده آن جوان گره خورده اند. آینده ای که هر دو سهمی از آن داشتند.

چند روز بعد استاد، آگاه از کاری که می کند، دانشجوی خویش را صدا زد و مسئله ای را با وی مطرح کرد. مسئله ای که شور و شعفی وصف ناپذیر در دل او به وجود آورد:

- پایان نامه کارشناسی ارشد خود را با من بردار. من پروژه ای را برای خودم تعریف کرده ام که ظرفیت چند مقاله ISI دارد. این پروژه را با دست و دلبازی تمام به تو می دهم. همت خود را به کار بگیر و دو مقاله ISI از آن استخراج کن. با این دو مقاله درخواست ویزای آمریکا کن. اگر ویزایت درآمد و به این کشور سفر کردی، بی خیال هرچه علم و دانش است، برو و به علاقه ات برس.

تازه؛ این رقاصی برای تو دلپذیرتر هم خواهد بود. چون واقعاً برای رسیدن به آن زحمت کشیده ای!

خانواده ات هم راضی خواهند شد، تلاش علمی تو در این دوره، آنان را به وجد خواهد آورد.

استاد توانست با طرح این پیشنهاد، برق شادی را در چشم های دانشجوی جوان خود مشاهده کند.

حرف استادش را پذیرفت و شروع کرد به کار و تلاش!

استاد قدم به قدم با او پیش آمد. کار پروژه را بلد نبود، به او یاد داد. شیوه مقاله نویسی ISI را نمی دانست، به او آموخت. دیگر کار صبح تا غروب آن جوانِ جویای نام شده بود تحقیق و پژوهش و کاوش علمی.

عشق به آمریکا و دستیابی به کاری که عمری آرزوی آن را داشت، خستگی از جان او می سترد.

چند ماهی گذشت. اوقاتی که اغلب آن در کتابخانه سپری شده بود... و اولین مقاله آماده شد.

مقاله را ارسال کرد و تا جواب آن بیاید، مشغول مقاله دوم شد. روزی با شادی پیش استادش آمد و گفت: مقاله اول پذیرفته شد. استاد او را برانگیخت که با همین نیرو و انرژی مقاله دوم را نیز پیش ببرد. مقاله دوم را نیز تهیه کرد و فرستاد.

دل توی دل استاد نبود. آیا تیری که در تاریکی رها کرده، به هدف خواهد خورد؟

آیا سناریویی که در ذهن خویش نگاشته، در عالم واقع نیز اتفاق خواهد افتاد؟

روزی که آن دانشجوی جوان از راه رسید و خبر از پذیرش مقاله دوم داد، بیش از آنکه برای خود او مهم و اساسی باشد، برای استادش تعیین کننده بود.

- خب؛ حالا دیگر همه چیز برای سفر به آمریکا مهیاست. از احساس درونی ات بگو. چه تصمیمی داری؟

دانشجو خیره خیره به استاد خود نگاه کرد. لبخندی زد و محکم و استوار گفت:

- محقق، رقاص نمی شود، می شود؟

می دانستید دارید چه می کنید؛ نه؟!

اینجای کار را خوانده بودید؛ نه؟!

زنگ خطرها این گونه به صدا در می آیند

نظرسنجی ها راهنما هستند و کارگشا؛

آدمی را به علت قضایا نزدیک تر می کنند و اندیشیدن پیرامون آنها را سهل تر و آسان تر می سازند.

اندیشه که به پرواز درآمد، بخشی از استعدادهای بالقوه آدمی بالفعل می شوند؛

به تعبیر دیگر، انسان، انسان تر می شود. به شرط آنکه شما بلد باشید از مفاد نظرسنجی ها چگونه استفاده کنید!

چند سال پیش دست اندرکاران یک شرکت مواد غذایی در اروپا دریافتند، مدتی است بخشی از محصولات آنها، بی دلیل و جهتی که آنها از آن مطلع باشند، به شرکت مرجوع می شوند.

آنان از مواد اولیه سالم استفاده می کردند. قیمت کالاهایشان گران نبود. از سیستم توزیع مناسبی بهره می بردند و برای جذب مشتری های خود تبلیغات هدفمندی داشتند... پس چرا کالاهایشان مرجوع می شد؟ فکر کردند نظرسنجی گسترده ای را از مشتریان خود به عمل آورده، علت عدم اقبال مردم را از این طریق جویا شوند.

آنان پس از دستیابی به آرا و نظرات مشتریان، در اقدامی کم سابقه، نتایج این نظر سنجی را روی سایت خود به طور شفاف و دقیق در معرض دید همگان قرار دادند. همین کار باعث شد مشتریان، باردیگر به این شرکت اعتماد نموده، اعتبار از دست رفته آن به مرور برگردد!

این نکته را داشته باشید، تا مطلب مهم دیگری را با شما در میان بگذارم.

چندی پیش سایت «تابناک» نظرسنجی ای را روی درگاه خویش قرار داد که بر اساس آن، یک درصد از مخاطبان به رعایت پاسخگویی، یک درصد به رعایت مسئولیت پذیری، کمتر از 5/1 درصد به وجود شفافیت و حدود 5/2 درصد به حاکمیت قانون در کشور رأی داده بودند.

متأسفانه بیش از 94 درصد شرکت کنندگان، معتقد بودند که هیچ کدام از مؤلفه های مذکور در حکومتداری در کشور ما رعایت نمی شود. زنگ خطرها اینگونه به صدا در می آیند. اگر آنها را جدی گرفتیم و علاج واقعه قبل از وقوع کردیم، زهی سعادت؛ والّا دیر یا زود استخوان هایمان زیر آوار واقعه خرد خواهد شد!

از زندگی بی قواره تا کمپین «کلیشه بر عکس»

تصویری را در نظر بگیرید که مادری برای بدرقه پسر خویش تا کنار درِ خانه آمده، به وی می گوید: - خواهرت تا دمِ مدرسه باهات میاد!

... و چهره دختری در تصویر بازتاب داده می شود که خشنود از حمایت برادر بزرگتر خویش، او را تا مدرسه می رساند. همچنین چهره پسری که بیشتر به علامت تعجب می مانَد تا پسر!

اکنون تصویر دیگری را تصور کنید که دو دختر دانشجو را نشان می دهد که روبروی هم ایستاده اند و یکی از دیگری می پرسد:

- راستی محمود؛ چطور به تو گیر ندادن؟!

به این تصاویر اضافه کنید جملاتی از این دست:

- شوهر آبجیم پسر زاست؛ واسه همین شوهر دوم کرده که براش دختر بیاره!

- زن پیدا نکردی که اومدی دکترا بخونی؟

- این ماشین جلوییه آنقدر آروم می ره، شرط می بندم راننده اش مَرده!

- نام و نام خانوادگی... نام مادر...

- در صورتی به شوهرم اجازه می دم بره سرکار، که برام تو خونه کم نذاره، نه اینکه چون آقا می خواد بره سرکار، من شام و ناهارم آماده نباشه!

- مردها برای کار منزل طراحی شده اند. تمیز کردن شیشه و سقف و... من مخالفتی با کار بیرون از خونه ندارم، ولی شغل اولشون پدر بودنه!

بی تردید از تصور آن عکس ها و خواندن این جملات تعجب کرده اید. لابد فکر می کنید در آنچه از نظر شما گذشت، خبط و خطایی رخ داده و یا دست کم جای زن و مرد با هم عوض شده است.

بله؛ شما درست اندیشیده اید. آنچه گفتیم نمونه هایی از یک پروژه برابری خواهانه است که مدتی است تحت عنوان کمپین «کلیشه بر عکس» در فضای مجازی با هشتگی به همین نام در توییتر فارسی کلید خورده است.

این کمپین از سوی فمنیست ها و فعالان حقوق زن از توییتر آغاز شده و به سرعت در میان کاربران این شبکه مجازی فراگیر شده است.

در این کمپین تلاش شده دنیای خیالی وارونه ای نشان داده شود که در آن، افکار زن سالارانه جای افکار مرد سالارانه را گرفته، مردها موجودات ناتوان و ناشایستی به شمار می آیند.

برخی از آنان نیز بسیار زیرکانه و زیرپوستی به نقادی قضایای بغرنج جامعه ایرانی پرداخته اند. به عنوان مثال به عبارت زیر دقت کنید:

«به هر حال دختره، حق داره قبل از ازدواج شیطونیاشو بکنه، ولی پسرم؛ تو باید خودتو نگه داری برای زنت!»

در این عبارت به آزادی مراوده های نا مناسب قبل از ازدواج پسرها صحه گذارده شده است.

همچنین عبارت زیر را موشکافانه ببینید:

«حالا درسته زنه دست بزن داره و بداخلاق و بددهنه. عوضش زن زندگیه. خوب بود هر روز یه پسرو می آورد خونه؟»

همین عبارت ساده به چند معضل از معضلات جامعه ما پرداخته و آنها را مورد تاکید قرار می دهد؟

من نه فمنیست هستم و نه می خواهم به کلیشه های جنسیتی بپردازم که سال هاست مورد توجه فمنیست ها، فعالان حقوق زن و فعالان برابری خواه قرار گرفته است!

قصد دیگری دارم و آن اینکه وقتی آموزه های یک مکتب تعالی بخش و حیاتی در زندگی فردی و اجتماعی ما نادیده گرفته می شوند، این غفلت ممکن است از چه دُمل های چرکینی سربرآورد!

می پرسید کدام آموزه ها؟ به برخی از آنها اشاره می کنم:

- نگاه اسلام به زن و مرد، نگاه انسانی است، نگاه جنسیتی نیست.

- اسلام زن و مرد را دارای امتیازاتی بر یکدیگر می داند که کاملاً می توانند خلأهای احتمالی جنس دیگر را جبران کنند.

- تحقیر، توهین و تمسخر در مکتب اسلام مطلقاً و تحت هر شرایطی ممنوع است.

- اسلام یک دین کامل، جامع و سعادت محور است. انسانِ متدین به این دین پذیرفته است به همه الزامات و محذورات آن گردن نهاده، از بخشی نگریِ ناشی از دیدگاه شخصی خویش (قبول برخی از احکام دین و ردّ برخی دیگر) پرهیز نماید.

- جامعه همچون انسان، وقتی رو به فلاح و رستگاری می رود که به همه این احکام متعهد باشد.

ما به این مبانی و اصول در اعتقاد و عمل مقید نیستیم. اگر چنین تقیدی وجود داشت هرگز نوبت به آن نمی رسید که رفتاری کنیم که در مقابل آن بخواهند کمپین «کلیشه بر عکس» راه بیندازند.

می بینید که اینجا هم... هر عیب که هست از مسلمانی ماست؛

زندگی بی قواره ما از «کلیشه بر عکس» سربرآورده است!

دست مریزاد؛ پسر

اگر به من بگویی، فراموش می کنم. اگر یادم بدهی، به خاطر می آورم. اما اگر درگیرم کنی، یاد می گیرم! این شعار آموزشی از زیباترین سخنانی است که تاکنون شنیده ایم و به آن دل سپرده ایم.

... و من امروز می خواهم از این شعار به حرف تازه ای برسم، بس زیبا و شنیدنی:

اگر اندکی خیر خواهی و دلسوزی با قدری خلاقیت و ابتکار هم آغوش شوند، چه کارها که از پیش نمی برند.

و مایه تأسف آنکه برخی از ما یا آن را نداریم، یا این را و یا هر دو را!

پارک علم و فناوری استان خوزستان، با همکاری دانشگاه ها و سایر دستگاه های استان، مدتی است دست به طراحی جشنواره ای زده اند به نام«ایتاپ»؛

پرسیدم: «ایتاپ» یعنی چه؟ با مهربانی پاسخ داد: یعنی ایده تاپ. یعنی پیمودن مسیر دشوار ایده تا پدیده! گفتم: در طراحی این جشنواره چه چیزی مد نظرتان بوده؟ گفت: اینکه هرکسی در هر سن و سالی و با هر شرایط و اوضاع و احوالی، اگر ایده تاپی دارد، و یا علاقه ای به علم و فناوری دارد، به صحنه بیاید. با سایر دوستانش به رقابت بپردازد و در نهایت این رقابت را استادانی از رشته های پزشکی، کامپیوتر، مکانیک، شیمی و . . . داوری کنند.

- جشنواره برگزار می کنید که چه اتفاقی بیفتد؟!

- که خودمان را محک بزنیم که چند مَرده حلاجیم... که ببینیم اگر ذهن هایمان درگیر شوند، چه چیزی یاد می گیریم.

سکوتی کرد و ادامه داد: می دانید برنده امسال ما چند ساله است؟... پسربچه ای هشت ساله؛

باورتان می شود جایزه 700 هزار تومانی نفر اول مسابقه «ایتاپ» امسال نصیب یک پسر بچه هشت ساله شده است! - بچه هشت ساله و ایده تاپ؟!

- چراکه نه؛ همین که باور نمی کنید، یعنی خودمان را جدی نگرفته ایم!

از جا برخاست، کفیِ کفشی را آورد که از میان آن سیم مسی نازکی عبور کرده که می تواند با منبع برق 12 ولت، حرارتی معادل 37 درجه(معادل حرارت بدن) تولید کند. حرارتی که بتواند کف پا را گرم نگه دارد و نسوزاند.

- چه جالب؛ این ایده از کجا سرچشمه گرفته و چه کاربری مفیدی دارد؟

- از یک خلاقیت خیرخواهانه؛ مادر بزرگ این پسر مبتلا به دیابت است. دیابتی ها گاهی از اوقات از کف پای خود احساس سرما می کنند. عصب های کف پا حساسیت خود را از دست داده، فعالیت طبیعی خویش را انجام نمی دهند.

این مادر به جهت همین عارضه، پای خود را به بخاری منزل می چسباند که قدری گرم شود. بخاری پای او را می سوزاند و او متوجه نمی شود.

نوه کوچک او که شاهد این ماجراست، با درک عمیقی از این رنج و ناراحتی، به فکر می افتد که کاری کند.

ایده تاپی به ذهن او می رسد و شروع می کند به چیدن مقدمات آن!

این کفی حرارت بخش که مهر اعتماد داوران مسابقه بر آن خورده است، حاصل تلاش دلسوزانه این پسر بچه هشت ساله است.

... بگذریم!

می دانستم احتیاج مادر اختراع است.

اما باور نمی کردم فرزندان خردسال این مرز و بوم بتوانند با ایده های تاپ خود، کمی از رنج و آلام ما بکاهند!

دست مریزاد؛ پسر!

یک نکته از هزاران

جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی

گردآوری: فاطمه شعاعی

قسمت ششم

آداب فضل و بخشش در سیره رادمردان و کریمان

امیرالمؤمنین(ع) فرموده‏اند: «ان المسکین رسول الله فمن منعه فقد منع‌الله و من اعطاه فقد اعطی الله.» شخص نیازمندی که به تو روی آورده، در واقع فرستاده خداست. کسی که از کمک کردن به او دریغ کند، قطعاً از خداوند دریغ نموده است و کسی که به او بخشش کند، در حقیقت به خدا بخشیده است. [۳۹]

امام در فراز دیگری از سخنان خویش می‌فرمایند: چنانچه شخص توانمند، محتاجی را از در خانه خود برگرداند، منتظر باشد که به عقوبت محرومیت و بی‌بهره ماندن از رحمت خدا دچار شده، از جرگه جوانمردان خارج شود. [۴۰]

حضرت همچنین فرموده است: صدقه دهنده، دست خود را ببوسد زیرا صدقات را خدا می‌گیرد.

مرحوم نراقی نیز در تشریح این حدیث می‌نویسد: مستحب است آدمی وقتی چیزی را انفاق کرد و صدقه داد، دست خود را ببوسد؛ زیرا که به دستی رسیده است که جایگزین دست خداست.

رسول اکرم(ص) نیز فرمودند: صدقه مؤمن، اول به دست خدا، و آنگاه به دست نیازمند می‌رسد.

از امام صادق(ع) هم نقل است که خداوند فرمود: هیچ چیزی نیست مگر اینکه دیگری را موکل گرفتن آن کرده‌ام، مگر صدقه را که به دست خود می‌گیرم. این بدانجا می رسد که مردی یا زنی، خرمایی یا نصف خرمایی را تصدق می‌کند، من آن را وسعت بخشیده، رشد می‌دهم، همچنان که کسی کره اسب خود را پرورش می‌دهد... و چون روز قیامت به ملاقات من بیاید، آن را از کوه احد بزرگ‏تر خواهد یافت. [۴۱]

ابوحمزه ثمالی نیز می‌گوید: با امام سجاد(ع) نماز صبح روز جمعه را خواندم. بعد از آنکه از نماز فارغ شد برخاست تا به منزل برود. من هم به دنبالش برخاستم و در خدمتش بودم. حضرت، کنیزش را که سکینه نام داشت صدا زد و به او فرمود: از در خانه‌ام، سائل و نیازمندی دست خالی برنگردد. چیزی به او بخورانید. زیرا امروز روز جمعه است. عرض کردم: آخر همه سائل‌ها مستحق نیستند. فرمود: ای ثابت، می‌ترسم در میان آنان یکی مستحق باشد و ما به او چیزی نخورانیم و ردش کنیم، آن وقت بر سر ما اهل بیت بیاید، آنچه که بر سر یعقوب و آل یعقوب آمد. پس به همه آنها اطعام کنید. [۴۲]

نقل است که به موسی(ع) وحی شد که ای موسی سائل را اکرام کن به دادن چیزی کم یا سخنی نیک. همانا کسی نزد تو می‌آید که نه انسان است و نه جن، بلکه از فرشتگان است و من او را برای امتحان از نعمت‏هایی که به تو داده‌ام، نزد تو فرستاده ام.

لذا پیامبر اکرم(ص) تشویق می‌فرمودند که کسی را از در منزل رد نکنید. شاید فرشته‌ای باشد که به صورت مردی ناآشنا برای امتحان، درب منزل می‌آید. [۴۳]

رقیب‌های ‌اصلی ‌سبک‌زندگی ‌اسلامی

با توجه به بازار رقابت سخت بین هویت‌ها، فرهنگ‌ها و تمدن‌های معاصر، جدال اصلی بین آنها را می توان بر سر القا یا تثبیت سبک زندگی خاص هر یک از آنها در جوامع خودی و پیرامونی‌شان دانست.

چنانکه مناقشة اصلی در دوران جنگ سرد نیز تا اندازة زیادی ناظر به تلاش ایالات متحده برای نفوذ سبک زندگی آمریکایی به جامعة شوروی سابق بود. اکنون نیز سبک زندگی جهانی یا تسامحاً سبک زندگی غرب، همچنان همان ادعا را نسبت به سایر فرهنگ‌ها دارد و این مناقشه را در جغرافیای غرب و خارج از آن نیز در پیش گرفته است. در کنار این جریان قوی که مبتنی‌بر فرهنگ غربی و مشخصاً مبانی فکری آن یعنی لیبرالیسم است، در جوامع دیگر نیز سبک‌های زندگی خاصی رایج است که هرچند ادعای جهان‌شمولی ندارند امّا این تمایل در وجودشان هست. در جامعة ایرانی نیز چندین الگو یا سبک زندگی شناسایی شده است که از جمله آنها سبک زندگی دینی (اسلامی) است. مبنای معرفتی و نظری این الگو به دین اسلام باز می‌گردد. با توجه به شرایط سیاسی- فرهنگی جامعة ایران و با پیش‌فرض وجود یک جریان فرهنگی (اعم از آنکه برنامه‌ریزی و هدایت‌شده باشد یا نباشد) از سوی رقبای فرهنگ ایرانی و اسلامی، مناقشه‌ای جدی بین سبک زندگی غربی یا جهانی با سبک زندگی دینی یا اسلامی در جامعة ایرانی در جریان است. هرچند در واقع جامعة ایرانی دست به ترکیب و همزیستی میان این دو الگو زده است. در ادبیات بومی و از سوی محققانی که نسبت به این موضوع دغدغه داشته و دارند این الگو به "الگوی زیست مسلمانی" یا "حیات طیبه" یا " زندگی ایمانی " و" الگوی زیست موحدانه " تعبیر شده است.

آثار و فواید گرایش کودکان و نوجوانان به مسجد در تربیت دینی ایشان

دین آموزی و تقویت ایمان و اعتقاد

اگر کودکان و نوجوانان پایه‏هاى اعتقادى استوار و تربیت دینى درست نداشته باشند، آسیب‏پذیرترین قشر جامعه در مقابل امواج گناه و فساد اخلاقى و اجتماعى به شمار مى‏آیند. دشمنان اسلام و انقلاب اسلامى نیز، برنامه و بودجه زیادی را براى تهاجم فرهنگى اختصاص داده‏اند و با همۀ ابزارها و شیوه‏ها در پى جدا ساختن این قشر جامعه از جریان مقدّس اسلام و مسائل توحیدی و اعتقادی هستند. چه خوب است که برای صیانت آنان از این آفت‌ها برنامه‌ریزی کرد. می‌توان گفت یکی از این برنامه‌ها به مسجد بردن آنان است؛ چرا که مسجد در تغذیۀ فکرى، روحى، عاطفى و هدایت آنان در بستر صراط مستقیم و بر اساس قرآن و عترت به‌عنوان مکانی مقدّس گام بزرگی را می‌تواند بردارد.

شرکت در نماز و حضور در مساجد، گواه ایمان و اعتقاد انسان است. چنانچه در روایت معصومین هست که می‌فرمایند: «شرکت در نماز جماعت ، دلیل و گواه بر نمازخوان بودن آن در بین مردم است.»

و در جای دیگر می‌فرمایند: «إِذَا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ یَعْتَادُ الْمَسَاجِدَ فَاشْهَدُوا لَهُ‏ بِالْإِیمَانِ‏ ...‏» اگر کسی را دیدید که به گونه ای مداوم به مسجد رفت‌وآمد می کند بر ایمان وی شهادت و گواهی دهید.»

فردی که به مسجد رفت‌وآمد داشته باشد از آموزه‌ها و صحبت‌های دیگران استفاده می‌کند، وقتی‌که نوجوانی در مسجد برای نماز حاضر شود و بعد از نماز صحبت‌های امام جماعت را بشنود در ایمان و اعتقاد او اثرات بسیار سازنده‌ای می‌گذارد چرا که امام جماعت در مورد مسائلی چون امامت، ولایت، معاد، قبر و قیامت، دنیا و مذمّت دنیاگرایی در قالب احادیث و حکایات سخنرانی می‌کند در روحیۀ وی اثر گذاشته و باعث تقویت مبانی اعتقادی و ایمان او خواهد شد.

تعلیم قرآن و دعا

در میان همۀ مباحث و علوم دینی، پرداختن به علوم قرآنی در مسجد دارای اهمّیتی ویژه است. زیرا قرآن و مسجد پیوندی خاص با یکدیگر دارند.

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده‌اند: «إِنَّمَا نُصِبَتِ الْمَسَاجِدُ لِلْقُرْآنِ» مساجد را برای (خواندن و فهمیدن) قرآن بناکرده‌اند.

و نیز فرموده‌اند: «مَنْ‏ أَحَبَ‏ الْقُرْآنَ‏ فَلْیُحِبَّ الْمَسَاجِد». دوستدار قرآن، مسجد را نیز باید دوست بدارد.

پرورش حبّ اهل‌بیت

یکى از راه‌های محبّت اهل‌بیت در کودکان و نوجوانان، پدید آوردن صحنه‏ها و فضاهایى است که آن‌ها در شرایط روحى خاصّى قرار بگیرند و به‌تدریج حسّ درونى آنان بیدار شود و جذب گردند. چه‏بسا اگر آنان را به حال خود رها کنیم، به این سمت و جهت کشیده نشوند و به مجالس دعا و توسّل نیایند. ولى اگر ترتیبى دهیم که در این قبیل فضاها قرار گیرند، جذب مى‏شوند.

مثلاً اردوهاى فرهنگى و زیارتى و دیدار از حرم‌ها، زیارتگاه‌ها، شرکت در مجالس دینى و دعا و توسّل و عزادارى و ملاقات با شخصیت‌های معنوى، برگزار شود. این امور با حضور آنان در مسجد به‌دست می‌آید. وقتی‌که کودک و نوجوان در مسجد حضور پیدا می‌کنند و در مسجد مجلس عزا و نوحه برپا شود عواطف آنان بر محور اهل‌بیت رشد و تعالی می‌یابد.

دوست‌یابی

هنگامی‌که یک کودک و نوجوان به مسجد رفت‌وآمد داشته باشد می‌تواند دوستان زیادی پیدا کند و از دوست‌یابی در مراکز سوء و فحشاء و دوستان ناباب مصون بماند. حضرت علی (ع) هنگام بر شمردن آثار رفت‌وآمد و مراوده با این مکان مقدّس یکی از فواید آن را «...أَخاً مُسْتَفَاداً فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ‏‏» یعنی برادر ایمانی که در مسیر خداوند از او استفاده شود بیان می‌فرمایند.

و نیز از مضمون حدیث معصوم که می‌فرمایند افرادی که وارد مساجد می‌شوند افراد شایسته و اصیل هر قومی هستند، می‌توان استفاده کرد که به یقین همه‌کس توفیق نخواهد داشت نامش در شمار افراد دعوت‌شده به مسجد باشد و مسجد جایگاه افراد شایسته و مورد اعتماد است لذا می‌توان در آنجا دوستان دینی و واقعی خود را پیدا کرد.

نظم آموزی

مسجد در یک جامعۀ اسلامی جایگاه تجمع منظّم و همه‌روزۀ مؤمنان حق‌جوست. آوای ملکوتی اذان به‌خودی‌خود آنان را به مسجد فرامی‌خواند و جلسه‌ای منظّم از دوستداران معارف اسلامی فراهم می‌آید. بنابراین وقتی‌که کودک و نوجوان به مسجد بیاید و این نظم و هماهنگی اهل مسجد با همدیگر و با امام جماعت را ‌ببیند این را برای خود الگو قرار می‌دهد و مسئلۀ نظم و یکپارچگی بیشتر برایش تجلّی و بروز پیدا می‌کند.

ایجاد آرامش روحی و روانی

مسجد خانۀ الهی در گستره زمین و پناهگاه مؤمنان است. در آنجا دل‌ها با ذکر و یاد خدا آرام‌گرفته، از تنش‌های روانی دور می‌شوند. جسم در سایۀ آرامش روحی سالم و متعادل می‌شود. بنابراین آرامش روح تندرستی انسان را تضمین می‌کند و این اطمینان و آرامش نتیجۀ ذکر خداست؛

«الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‌‌» آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!

آدمی در سایۀ مذهب و قداست مکان‌های مذهبی به اوج خود می‌رسد. پس اگر کودک و نوجوان امروز به مسجد رفت‌وآمد داشته باشند تندرستی روحی و روانی او تضمین‌شده خواهد بود. همان‌طور که حضرت رسول اکرم (ص) می‌فرمایند: «...مَنْ‏ کَانَتِ‏ الْمَسَاجِدُ بَیْتَهُ ضَمِنَ اللَّهُ لَهُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَه » هرکس مساجد را به عنوان خانه (معنوی) خویش برگزیند، خداوند آسایش و آرامش را برای او ضمانت می‌کند. »

پرکردن اوقات فراغت

هرگاه کودک و نوجوان به مسجد رفت‌وآمد داشته باشد و در مسجد با برنامه‌های مختلف، پرمحتوا و متنوّع مشغول شود از این راه‌ها ارضاء فکری می‌گردد و هیچ‌گاه در ذهنش مکانی برای فرهنگ مبتذل غرب باقی نمی‌ماند.

برای پر کردن اوقات فراغت آنان خوب است که به مناسبت‌های مختلف، مسابقه‌های کتاب‌خوانی، اردوهای تفریحی- زیارتی از طرف مسجد برگزار شود و نوجوانان در این مسابقات و اردوها شرکت کنند. این کار باعث می‌شود که اوقات فراغت آن‌ها به طور مفید و با معنویّت پر شود و آن‌ها متوجّه می‌شوند که مسجد علاوه بر اینکه جایگاه عبادت است مکانی برای تفریحات سالم نیز هست.

تقویت خلّاقیت و مسئولیت‌پذیری

امیر مؤمنان علی می‌فرمایند: «لَا تَسْتَصْغِرَنَ‏ عِنْدَکَ الرَّأْیَ الْخَطِیرَ إِذَا أَتَاکَ بِهِ الرَّجُلُ الْحَقِیر» افکار ارزشمند افراد غیر مهمّ را کوچک نشمارید.

وفتی آیین اسلامی ما چنین دیدگاهی حتی نسبت به افراد حقیر دارد، چه خوب است برای آموزش مسئولیت‌پذیری به کودکان و نوجوانان، مسئولیت‌هایی چون مؤذّن و مکبّر بودن بر عهدۀ آنان گذاشته شود و نیز هنگام برگزاری مراسم‌ مذهبی ازجمله اعیاد و ایام شهادت معصومین که مسجد نیاز به تزیین و یا سیاه‌پوشی دارد از آن‌ها کمک گرفت، هنگام قرائت قرآن، توزیع و جمع‌کردن این کتب مقدّس را بر عهدۀ آنان گذاشت. برای تمیزی و نظافت محیط مسجد از آنان کمک گرفت. برای پیشبرد فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی از تفکّرات آن‌ها بهره گرفت که این باعث شکوفایی استعدادهای نهفتۀ آنان و تقویت نیروی خلّاقیت و ابتکار در آن‌ها و علاقۀ بیشتر به مسجد و نماز می‌شود.

پرورش روحیۀ جمع‌گرایی

از تأثیرات مناسب مسجد بر تعلیم و تربیت افرادی که در آن حضور می‌یابند، می‌توان تقویت و پرورش روح جمع‌گرایی، انعطاف‌پذیری، نظم‌پذیری و پیوستن به جمع را برشمرد. حضور در مسجد درون‌گرایی، خودمحوری افراطی و بیگانگی از جمع را از کودکان و نوجوانان دور می‌کند. هنگامی‌که آنان وارد مسجد می‌شوند، با افکار گوناگون اشخاص متفاوت برخورد می‌کنند. این علاوه بر آثار تربیتی و آموزشی، روح فردگرایی و خودبینی را در آنان از بین می‌برد و باعث می‌شود تنها به منافع شخصی خود فکر نکنند و در صورت تزاحم منفعت شخصی و منافع جامعه، مصلحت شخصی را کنار گذاشته و عمل به تکلیف اجتماعی را وظیفه خود بدانند.

نتیجه گیری

مسجد مکانی مقدّس است که در ابتدا تداعی‌کنندۀ نماز جماعت و مراسم‌های دینی و مذهبی می‌باشد امّا اسلام مسجد را پایه‌گذاری نمود تا افزون بر دعا و نیایش و عبادت کانون تعلیم و تربیت و فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی نیز باشد. یکی از کارکردهای مهمّ این نهاد مقدّس کاربری آن در خصوص امور تربیتی و آموزشی است. این مکان با کارکردهای زیادی که دارد می‌تواند والدین و تمامی دست‌اندرکاران تربیت را کمک نموده و راه‌گشای بسیاری از مشکلات تربیتی آنان به شمار رود و از این طریق می‌تواند استعدادهای فطری خداجویانه کودکان و نوجوانان را بیدار نگه‌داشته و باعث تقویت باورهای مذهبی و اعتقادی آنان شود.

آن روزگاران

به کوشش: محمد مهدی عبدالله زاده

كسی كه كشته نشد از قبیله ما نیست

كاظم فرامرزی از آن دسته افرادی است كه سال‌های جوانی خویش را در جبهه‌های جنگ تحمیلی گذرانده است. وی یك سال پس از شروع جنگ، راهی جبهه شد و تا آخرین روزها و حتی پس از قبول قطع‌نامه‌ 598 در خط مقدم باقی ماند.

کتاب «آخرین شلیک» دربردارنده خاطرات کاظم فرامرزی است. فرامرزی درباره همه چیز صادقانه حرف ‌می‌زند. روحیه با صفای جنوبی راوی سبب می‌شود، در هنگام خواندن کتاب با حاج کاظم همراه شویم. زحمت مصاحبه و تدوین این اثر با نویسنده پرکار آقای سید قاسم یاحسینی است و ناشر آن «سوره ‌مهر». این کتاب دویست صفحه‌ای پر از فراز و نشیب است. محتوای کتاب گاهی تبسمی بر لب می‌نشاند و بیشتر هم نمی بر چشم.

وقتی آقا کاظم فرامرزی وارد جنگ می‌شود. ابتدا او را به کارگزینی می‌فرستند. روحیه‌اش به کارهای دفتری نمی‌خورد. بعداً به ضدزره (موشک) می‌رود و به زودی فرمانده گردان می‌شود و شکارچی تانک لقب می‌گیرد. به نظر می‌رسد اعجوبه‌ای است از این جهت.

در چند جا می‌بینیم او آخرین نفری است که از معرکه جان سالم به درد می‌برد. مثلاً آخرین نفری است که در جریان پیشروی‌های عراق در سال آخر جنگ از شلمچه زنده برگشت و دیگران یا شهید شدند و یا اسیر. تا جایی که یکی از نیروهایش گفته است: بچه‌ها با آقای فرامرزی جلو می‌روند، همه کشته می‌شوند و ایشان تنها و سالم به عقب برمی‌گردد.

این رزمنده بارها با از خودگذشتگی به صف تانک‌های دشمن حمله برد و پس از شهادت برادرش نیز حاضر به بازگشت به پشت جبهه نبود. دوستان و یاران بسیاری را از دست داد و خود نیز به سختی مجروح گردید. با شنیدن خبر پذیرش قطعنامه و در آخرین لحظات جنگ، آخرین گلوله خود را را به یاد تمام دوستانی که از دست داده، به سمت دشمن شلیک می‌کند.

برای معرفی این کتاب، جنس خاطره‌ها، شخصیت راوی و قلم تدوین‌گر محترم، یک فراز از این کتاب تقدیم می‌شود. این فراز مربوط به بهمن 1364، عملیات والفجر 8 می‌باشد و محل واقعه، جاده فاو ـ ام‌القصر است: ... خط آتش ما شامل راکت‌اندازهای 107 مینی‌کاتیوشا، خمپاره 120، تفنگ 82 آرپی‌جی 9 و 11 و... بود. خط پدافندی ما خط محدود و کم عرضی بود. تراکم جمعیت در آن خیلی زیاد بود. همین تراکم باعث بالا رفتن تلفات بود. در سمت چپ جاده دو دستگاه کانتینر بود. وجود این کانتینرها برای ما خیلی بد بود. فلزی بودند و هر تیر از دشمن که به آن می‌خورد، صدای ناخوشایندی ایجاد می‌کرد و باعث تضعیف روحیه نیروها می‌شد. در سمت راست خاکریزی که در آن پناه گرفته بودیم، اتاقکی بود سفید رنگ. نیروهای دیده‌بان ما در بام آنجا مستقر بودند و دیده‌بانی می‌کردند. داخل اتاقک نیز اورژانس بود و زخمی‌ها را برای مداوای موقت به آنجا می‌بردند. کسانی که شهید می‌شدند نیز جسدشان به آن اتاقک منتقل می‌شد.

یک روز کامل در آن محل جنگیدیم. مهمات رو به اتمام بود و نیاز بود کسی به عقب برود و از عقبه مهمات به خط مقدم برساند. من به عقبه رفتم. شب بود و دشمن همچنان آتش سختی روی جاده و محل استقرار ما می‌ریخت. دو وانت‌بار را پر از مهمات لازم کردم و به طرف خط مقدم حرکت کردیم. راننده همراهم در خودروی دوم، کارمند دولت بود که با خودروی دولتی مأمور به خدمت در جبهه شده بود. کمی که حرکت کردیم، دیدم متوقف شده و حرکت نمی‌کند. وقتی نزدیک شدم، دیدم راننده از ترس قادر به ادامه کار نیست. او را به بیمارستان صحرایی فرستادم و خودم پشت فرمان نشستم و حرکت کردم. شب عجیبی بود. خودروها پر از مهمات بود و دشمن مرتب بر سرمان آتش می‌ریخت. کافی بود ترکش یکی از خمپاره‌ها یا تیری به مهمات اصابت کند تا من و خودرو را به هوا بفرستد. از این واقعیت هولناک هراسان شدم، اما نیروی درونم به من گفت که به خدا توکل کنم. دل به دریا سپردم و خودم را به دست خدا دادم. همان وقت بود که معنای واقعی توکل بر من روشن شد.

شب بود و همه جا تاریک. چراغ نیز نمی‌توانستیم روشن کنیم. دشمن لحظه‌ای آتش خود را از روی سر ما قطع نمی‌کرد. با دلهره و اضطراب و کورمال‌کورمال جلو رفتیم. خودم را آماده هر خطری کرده بودم. مرگ تا پشت پنجره آمده بود و کافی بود از پنجره سرش را داخل کند.... کافی بود تیری بیاید و بنگ...

هر طور بود به دویست متری خاکریز خودی در خط مقدم رسیدم. در این لحظه متوجه شدم آتش دشمن بسیار شدید است. طوری که امکان عبور نبود و من ناچار به توقف شدم. خودرو را نگه داشتم و برای لحظه‌هایی به جلو و حجم شدید آتش دشمن چشم دوختم. به فکرم رسید بازگردم و خودم را از آن جهنم نجات بدهم. اما باز به فکرم رسید که بچه‌ها در خط مهمات ندارند و من باید هر طور شده، به آنان مهمات برسانم. کنارم علی اشرف معظمی گودرزی نشسته بود که بعدها به شهادت رسید. برای آنکه بتوانم تصمیم درستی بگیرم، سرم را روی فرمان گذاشتم و چند لحظه فکرم را متمرکز کردم. ناخودآگاه به خودم گفتم:

- این جا جای توکل است، برو و توکل کن!

گلوله‌های سرخ دشمن را می‌دیدم که از کنارم عبور می‌کردند. جای درنگ نبود. هرچه بادا باد! پا روی پدال گاز گذاشتم و به سرعت حرکت کردم. آتش دشمن معرکه‌ای به پا کرده بود. آشکارا صدای برخورد تیرها به خودرو را می‌شنیدم، اما به روی خودم نمی‌آوردم. هر چه می‌رفتم، نمی‌رسیدم. صدای قلبم را می‌شنیدم. قلبی که ممکن بود لحظه بعد با گلوله‌ای از صدا بیفتد. برای آنکه آرام بگیرم و گلوله‌های جنگی و رسام دشمن را نبینم، چشمانم را بستم و با چشمان بسته راندم. فرمان خودرو را محکم در مشت گرفته بودم. گردنم را فرو برده بودم و در حالی که دندان‌هایم را روی هم می‌فشردم، آماده مرگ بودم. مرگ چند بار تا جلو در ماشین آمد، اما نمی‌دانم چرا داخل نشد. ناخودآگاه عضلاتم منقبض شدند و عرق سردی سرتاسر بدنم را پوشاند. احساس می‌کردم در برهوت و تنهای تنهایم. سرانجام به سراشیبی خاکریز رسیدم و خودرو را همانجا نگه داشتم. وقتی خودم و خودرو را سالم دیدم، مزه توکل را با همه وجود چشیدم و مست معنویت شدم. دلم می‌خواست با صدای بلند گریه کنم، گریه خوشحالی و پیروزی؛ گریه بنده‌ای که سنگینی دستان لطیف خدا راروی شانه‌های نحیف خود احساس می‌کند.

بچه‌های خط به من نگاه می‌کردند و باورشان نمی‌شد از آن تالار مرگ عبور کرده باشم. ریختند و مهمات داخل وانت‌بار را خالی کردند. در حالی که بچه‌ها داشتند مهمات را خالی می‌کردند، چند نفر به من نزدیک شدند. یکی از آن‌ها با لهجه تهرانی گفت:

- این ماشین مال کیه؟

گفتم:

- مال ماست.

- بیا مجروح‌ها را ببر عقب.

من که تازه از خطر جسته بودم، با عصبانیت گفتم:

- نمی‌توانم. همین الآن رسیده‌ام. مسئول آتش خط هستم و کار دارم. نمی‌توانم.

آن بنده خدا چیز دیگری نگفت و رفت. مهمات را خالی کردیم و شروع کردیم به چیدن آنها که باز سرو کله آن فرد پیدا شد و گفت:

- اخوی! با ماشینت مجروحان را ببر عقب.

- نمی‌توانم.

- خیلی مجروح زیاده، دارند همین‌طور شهید می‌شوند.

- بشوند. من نمی‌توانم!

مکثی کرد و سپس گفت:

- مسئولیت شرعی این کار را می‌پذیری؟

ناگهان آب سردی روی تنم ریختند و از شنیدن این حرف شوکه شدم. عجب رندی بود! جمله‌ای گفت که من را تسلیم کرد. هر چیزی می‌گفت محال بود در آن اوضاع و احوال قبول کنم که دو باره راه رفته را باز گردم. گفتم:

- خیلی خوب بار کنید!

بلافاصله ترس آمد و از گفته خویش پشیمان شدم، اما حرف از دهانم پریده بود. چاره‌ای جز حرکت نداشتم. ظرف چند دقیقه وانت‌بار مملو از مجروح شد. مجروح‌ها را روی هم چیده بودند. یکی دستش پاره شده بود، دومی سرش شکافته بود و سومی پا نداشت و چهارمی روده‌هایش بیرون ریخته و با دستانش آن را نگاه داشته بود و ... ناله مجروحان بلند بود و از درد به خود می‌پیچیدند. در همین وقت خمپاره‌ای نزدیک ماشین فرود آمد و شیشه ماشین را خُرد کرد. نیمه‌های شب بود. تا بیمارستان صحرایی هفت یا ده کیلومتر راه بود. پشت فرمان خودرو نشسته و راه افتادم. حدود بیست مجروح پشت وانت بودند که بر اثر حرکت و آتش دشمن، ناله و فریادشان بلند شد:

- اخوی یواش‌تر...

- آخ ... مُردم... سرم درد می‌کند...

- - برادر تو رو خدا یواش‌تر برو... جان فاطمه‌زهرا یواش‌تر...

- اِ این که شهید شده!

- برادرم! زودتر برو ما را به بیمارستان برسان... داریم هلاک می‌شیم...

- یا فاطمه... یا امام حسین... خدایا خودت به دادمان برس.

ناله‌های مجروحان آتش درونم را شعله‌ور کرده بود. با تمام قدرت پدال گاز را فشار می‌دادم. خودرو به دست‌انداز می‌افتاد و داد و بیداد مجروحان را بلند و بلندتر می‌کرد. چند تیر دشمن به برخی از مجروحان اصابت کرد و پشت وانت به شهادت رسیدند. چندین گلوله نیز به بدنه خودرو اصابت کرد که صدای آن را شنیدم. هر اندازه که جلوتر می‌رفتم، فریاد مجروحان به ناله تبدیل می‌شد و کم‌کم ناله‌های آنان قطع ‌شد. شیشه جلو خرد شده بود و برای آنکه دید بهتری در آن ظلمت شب داشته باشم، سرم را از پنجره بیرون بردم. هر طور بود به بیمارستان صحرایی رسیدم. جلو در کسی نبود. از خودرو بیرون پریدم و داخل اورژانس شدم و فریاد زدم:

- برادران مجروح آورده‌ام. بیایید کمک!

بیرون که آمدم، چشمم به خودرو افتاد. خون از اطراف وانت جاری بود. صحنه ای دردناک ایجاد کرده بود. مجروحان دیگر ناله نمی‌کردند. چند پرستار مرد بیرون پریدند و به طرف خودرو هجوم بردند. دور خودرو چرخیدند و یکی از آنان با حالت محزونی گفت:

- ماشین را جای دیگری پارک کنید.

با تعجب پرسیدم:

- چرا؟ این‌ها زخمی هستند.

همه سکوت کردند و ساکت ایستادند. ناگهان به عمق فاجعه پی بردم. همه مجروحان در راه شهید شده بودند. یک نفر زنده نمانده بود. پاهایم سست شد و احساس کردم از حال می‌روم. آن همه تلاش و قبول خطر بی‌فایده بود و نتوانسته بودم جان حتی یکی از آنان را نجات بدهم. صدای آنان در گوشم زنگ می‌زد:

- اخوی ... تندتر ... داریم هلاک می‌شیم ...

- نمی‌دانم چرا احساس شرمندگی و شرم می‌کردم. شرم از همه آن شهیدانی که پشت وانت بودند و نتوانسته بودم کاری برایشان انجام دهم.

منبع: (ص 77-82 از چاپ سوم آخرین شلیک)

پسر خورشید

برف‌های زمستانی گوچه گلشن هر روز بیشر آب می‌شد و بچه‌‌ها با آمد و شدشان از روی برف‌ها و گِلی که با برف‌آب درست شده بود، خودشان را گِلی می‌کردند. عید نوروز نزدیک می شد و خورشید خانم می بایست هم خانه را صفا می‌داد و هم سر و وضع بچه‌ها را. مدتی بود آقا سیدحسن شوهرش از علی‌آباد نیامده بود. دم عید بود و لابد مغازه‌اش هم پر از مشتری.

خورشید خانم هر روز و هر شب ساعتی با فرزندی که در راه داشت صحبت می‌کرد. او را به جان جدش قسم می‌داد که ایام عید را دست نگهدارد و بعد از سیزده‌بدر قدم به خانه آقا سیدحسن بگذارد. خورشید می‌دانست با تولد هر نوزاد در طایفه سادات آقامیرزایی، همه خوشحال می شوند؛ به خصوص اینکه بر جمعیت چهارصد پانصد نفری آنان در میغان افزوده می شد.

دو سه روزی از عید می گذشت که حسن‌آقا از سفر آمد، در حالی که دوتا چمدان برای بچه‌ها، مادرشان و بچه‌های اقوام سوغات آورده بود. شبی که آقا سید از راه رسید، بچه‌ها تا وقتی که چراغ گردسوز نفت داشت دور کرسی وول ‌خوردند و از سر و کول پدرشان بالا ‌رفتند. گاهی هم که سر تقسیم سوغات حرفشان می‌شد، خورشید خانم با وساطت مشکل را حل می‌کرد.

بعد از آنکه بچه‌ها خسته شدند و نفت چراغ گردسوز هم تمام شد، نوبت دلجویی سیدحسن از خورشید بود. آقاسیدحسن خیلی از همسرش ممنون بود که با شرایطی که پا به ماه است و سنگین، بچه‌ها را جمع و جور می‌کند و به امر گاو و گوسفندها می‌رسد.

صبح روز هشتم فروردین 1335 ، خورشید خانم نماز صبح را خواند و خدا رو شکر کرد که این چند روز به خیر گذشته و دید و بازدیدهای عید تقریباً انجام شده و مشکلی پیش نیامده. سر صبحانه وقتی آقا سیدحسن چند لقمه از سرشیر تازه و آروشه برداشت، به خورشیدخانم رو کرد و گفت: «واقعاً دلم برای صبحانه‌های خانه تنگ شده بود.» بعد از آنکه خورشیدخانم سفره صبحانه را جمع و جور کرد، به فکرش رسید چه خوب است قدری آرد خمیر کند و با جزغاله‌های گوسفند پرواریشان که آقا سیدحسن چند روز پیش سر بریده بود، فطیر درست کند. قدری خمیر درست کرد و زیر لحاف کرسی گذاشت تا وَر بیاید. کارهایش را زودتر انجام داد تا به موقع بتواند تنور را روشن کند. به باغچه مجاور منزلشان رفت تا قدری هیزم برای تنور بیاورد. محمدتقی، پسر بزرگش هم همراهش بود. همین که وارد باغچه شدند، محمدتقی فریاد کشید: «ننه! ننه! گل‌های زردآلو رو نگاه کن، چقدر زود بازشدن و چقدر خوشگلن!» خورشید خانم به طرف درخت رفت. شاخه پر از گل را یواشکی خم کرد و چند نفس عمیق کشید تا تمام ریه‌اش از عطر دوست داشتنی شکوفه‌های زردآلو پر شد. محمد تقی را هم از زمین بلند کرد تا شکوفه‌ها را بو کند.

به خانه که برگشتند، محمدتقی با سر و صدا موضوع باز شدن شکوفه‌های زردآلو را به اطلاع خواهران و پدرش رساند. هنوز ظهر نشده بود که خورشیدخانم به کمک یکی دو نفر از خانم‌های همسایه فطیرها را پختند و هر کدام یک خاک‌انداز بزرگ از آتش‌های تنور را برای منقل کرسی‌شان بردند.

تنگ غروب بود که دردی جدید به سراغ خورشید خانم آمد. احتمال داد درد زایمان باشد. دختر بزرگش را برای خبر کردن «فاطمه مدکاظُم»، قابله روستا فرستاد. طولی نکشید با مشدی فاطمه برگشت. مشدی فاطمه قدری خورشید خانم را معاینه کرد و گفت: «هنوز زوده. باید یکی دو روز دیگه منتظر بمانی، ولی دست و پات رو جمع کن و آماده باش!» روز نهم فروردین هم چند نوبت درد به سراغ خورشید خانم آمد و طولی نکشید که دست از سرش برداشت.

صبح روز دهم، خورشید خانم نمازش را که خواند احساس کرد درد به تمام بدنش چنگ انداخته است. فوراً از شوهرش آقا سید خواست دنبال قابله بفرستد. آقاسید به دختر بزرگش گفت چراغ والور را روشن کند و قابلمه را رویش بگذارد و پر از آب کند، تا وقتی قابله آمد آب گرم آماده باشد.

هنوز روز بالا نیامده بود که قابله دوید پیش آقاسیدحسن تا مژدگانی‌اش را بگیرد. خداوند یک پسر رشید به او داده بود، صحیح و سالم و سفیدرو. با شنیدن این خبر، آقاسیدحسن مژدگانی فاطمه خانم را داد و رفت تا نماز شکر بخواند

مهر 1349 بود. آقاسید حسن اسم پسرش رشید را در دبیرستانی در شاهرود نوشت. سیدرشید خوشحال بود که با برادرش محمدتقی در یک خانه هستند. محمدتقی به طور مستمر در جلسات مذهبی هفتگی شبانه منزل حاج‌آقا قزوینی شرکت می‌‌کرد و فرصت خوبی برای سیدرشید بود که در این جلسات شرکت کند. در این جلسات افرادی همچون آقای امانپور و امامی سخنرانی می‌کردند.

روزهای تعطیل که سیدرشید به میغان می‌آمد، یک لحظه بیکار نبود. هم به کارهای باغ می‌رسید و هم به گاو و گوسفندها رسیدگی کرده و علوفه آنها را آماده می‌کرد، تا وقتی که او نیست مادرش راحت‌تر باشد. برای رفع خستگی به سراغ اقوام می‌رفت و از آنها احوال‌پرسی می‌کرد. کلی قربان صدقه بچه های کوچک می‌رفت و با آنها بازی می‌کرد. علاقه عجیبی به بچه‌های قنداقی خواهرانش داشت و مرتب آنها را می‌بویید و می‌بوسید.

پس از پشت سر گذاشتن سیکل اول (سوم راهنمایی)، موقع انتخاب رشته بود. سیدرشید بنا به توصیه علمانش علاقمند به تحصیل در رشته برق شده بود. این توصیه براساس نمرات خوبی بود که او در درس ریاضی می‌گرفت. در شاهرود رشته برق نبود و به اجبار باید عازم شهری بزرگ می‌شد تا بتواند ادامه تحصیل دهد؛ و چه جایی بهتر از مشهد که همجوار با امام رئوف علیه‌السلام می‌شد. مهر سال 1353 رشید همراه پدر و برادرش محمدتقی کمی اثاث اولیه زندگی برداشتند و عازم مشهد شدند. یکی دو روز طول کشید تا اسم آقارشید در رشته برق هنرستان امیرکبیر مشهد نوشته شد و توانستند در نزدیکی هنرستان در منزل یک پیرمرد مومن خانه‌ای برای او اجاره کنند. پس از اجاره منزل، در یک بعد از ظهر، کمبودهای وسایل یک زندگی مجردی خریداری شد.

رشید هفته‌ای یکی دوبار به حرم آقا امام رضا علیه السلام مشرف می‌شد و هر بار یکی دو ساعت در حال زیارت و راز و نیاز بود. همان روزهای اول پایش به حسینیه شاهرودی‌ها در مشهد باز شد و هفته‌ای یک بار به آنجا می‌رفت تا در خدمت شاهرودی‌ها و میغانی‌ها باشد. برایشان خرید می‌کرد یا برای سوغات خریدن، راهنمای برخی پیرمردها می‌شد. کمتر میغانی‌ای بود که از مشهد برگردد و از آقارشید و مردانگی‌اش برای خانواده آقای شمسایی تعریف نکند.

تابستان 1357 بود. سید رشید به میغان برگشته بود. دیپلم برقش را گرفته و تا وقتی به سربازی برود، چند ماه فرصت داشت. شب‌ها جلسات انقلابی در روستا تشکیل می‌شد و سیدرشید نیز فعالانه در آن جلسات شرکت می‌کرد. خیلی از روزها با کمک دوستانش برای خانواده‌های نیازمند برق‌کشی می‌کرد. گاهی مجبور می‌شد سیم و کلید و پریز را هم از جیب خودش بخرد. اکثر این خانه‌ها نیاز به یکی دو تا شعله برق داشتند؛ تازه برق به روستا آمده بود و کمتر خانه‌ای وسایل برقی داشتند.

در اواسط تیرماه، پاسگاه ژاندارمری روستای قلعه‌نو(روستای مجاور میغان) سید رشید و پدرش را احضار کردند. چند ساعت آنها را معطل کرده و به آنها بی‌احترامی کردند. سرانجام هم تعهد گرفتند آقارشید در فعالیت‌های انقلابی و مخصوصاً تقسیم اعلامیه مشارکت نکند. در تمام راه بازگشت به میغان، آقاسیدحسن به شاه و خانواده‌اش لعنت می‌فرستاد که چرا به مردم ظلم می‌کنند.

وقتی به خانه رسیدند، خورشید به قلعه کوه شعله نشسته بود. آقا سیدحسن با کمک سید رشید به امر گاو و گوسفندها رسیدگی کردند. بعد هم برای نماز جماعت به مسجد رفتند. آقاسیدحسن همه‌اش توی فکر بود که اگر تهدیدات رئیس پاسگاه عملی شود و او را به زندان ساواک ببرند، جایی که به قول رئیس پاسگاه- استوار رمضانی – عرب نی‌ می‌اندازد، او چه کند.

آقا سیدحسن آن شب زودتر از هر شب دیگری به بستر رفت. قبل از آن هم برخی سئوالات خورشید خانم را در مورد وقایع آن روز بی‌‌جواب گذاشته بود، زیرا ذهنش به شدت درگیر بود. آنقدر فکر کرد و راه‌حل‌های مختلفی را از نظر گذراند تا به این نتیجه رسید که آقا رشید را برای مدتی به محلی دیگر بفرستد.

مثل هر روز، خورشیدخانم صبح زود گاو را دوشیده و قدری شیر برای اهل منزل آماده کرده بود. بعد از صرف صبحانه، آقا سیدحسن، سید رشید و مادرش را صدا زد و رو کرد به آقا رشید و گفت: «پسرم، خیلی فکر کردم! برای اینکه از شرّ پاسگاه و عواملش در امان باشی، بهتر است مدتی به روستای غرازان بروی. آنجا چند فامیل داریم. تازه به آنجا برق رفته و دستشان هم خالی است. تو که این کار را دوست داری، برای آنها و دیگر مردم برق کشی کن تا آب ها از آسیاب بیفتد، بعد به میغان برگرد.» خورشید خانم هم از شنیدن این پیشنهاد خوشحال شد و گفت: « پسرم، معطلش نکن! من الآن ساکت را آماده می‌کنم. تو هم وسایل کارت را بردار و زودتر به غرازان برو!»

اواسط مرداد ماه بود که سیدرشید عازم سربازی شد. برای دوره آموزشی، وی را به پادگانی در تهران فرستادند. قد و قواره و هیکل ورزیده و رشید او سبب شد همان روز اول به عنوان ارشد آسایشگاه انتخاب شود. خوش‌فهمی در کلاس‌های تئوری آموزشی و ورزیدگی در آموزش‌های تاکتیک و تکنیک سبب شده بود که مسئولان آموزش همگی به وی بگویند حتماً گروهبان1 خواهد شد.

یک ماهی از دوره آموزشی می‌گذشت. آخر هفته آقارشید مرخصی گرفت تا به دیدن اقوامش در تهران برود. در مسیر منزل اقوام، خیابان ها بسته بود و همه جا پر از مردم تظاهرات کننده بود که شعار می دادند. آقارشید آزرده از سیلی‌هایی که در پاسگاه قلعه خورده بود و تحمل یک ماه دوری از خانواده در غرازان، بلافاصله با همان لباس سربازی داخل جمعیت شد و شروع به شعار دادن کرد. او شعار «مرگ بر شاه» را با تمام نیرو فریاد می‌زد. یک ساعتی را پرشور شعار داد. هنگامی که جمعیت متفرق می‌شد، وی ناراحت بود که چرا تظاهرات بیشتر ادامه نیافت. همین که اعلام شد فردا صبح تظاهرات از میدان ژاله آغاز خواهد شد، گُل از گُلش شگفت.

صبح زود روز جمعه، با یکی از دوستانش در میدان ژاله حاضر شد. جمعیت بسیاری قبل از او در میدان و خیابان های اطراف حاضر شده بودند. تا نزدیکی‌های میدان پیش رفت، ولی تراکم جمعیت مانع شد تا وارد میدان شود.

تعداد نیروهای کماندو که در خیابان های منتهی به میدان و روی پشت بام های اطراف مستقر بودند، برای همه سئوال ایجاد کرده بود! طولی نکشید که بلندگوهای دستی روشن شد و مرتب اخطار می‌کرد که جمعیت متفرق شوند. مردم که از اعلام حکومت نظامی در نیمه‌شب توسط شاه خبر نداشتند، روی زمین نشستند. در همین زمان تیراندازی شروع شد. مردم را به رگبار بستند. کوچک و بزرگ مثل گُل پر پر شده و به زمین می‌ریختند. خون گرم مردم روی اسفالت خیابان روان شده بود. وقتی تیراندازی شدید شد و چند نفر در مجاور سیدرشید شهید و مجروح شدند، سینه‌خیز خودش را به جدول کنار خیابان رساند و با یک غلت خودش را داخل جوی آب انداخت.

سر و صدای تیراندازی کمتر شد. به سرعت برخاست و به دو خودش را به اولین کوچه رسانید. در سومین خانه باز بود و پیرزنی کنار در نشسته بود و مرتب فریاد می زد: «بیاید داخل، اینا از شمر هم بدترن!» سید رشید وارد آن خانه شد. تعدادی مجروح هم آنجا بودند که همچنان خون از بدنشان می‌رفت. در این موقع بود که چشم سیدرشید به لباس‌های خونی خودش افتاد و به یاد آورد، وقتی توی خیابان سینه‌خیز می‌رفت، خون شهدا و مجروحانی که روی زمین روان بود، لباس هایش را خونی کرده است. سیدرشید لباس هایش را با آب شیلنگ وسط حیاط شست و در آفتاب ایستاد تا خشک شود. مرخصی اش در ساعت 2 بعد از ظهر تمام می شد و باید به موقع در پادگان حاضر می شد. وقتی به پادگان رسید، برای چند نفر از دوستانش وقایعی را که دیده بود تعریف کرد تا آنها نیز آگاه شوند. یکی دو نفر دیگر هم که شاهد کشتار مردم در میدان ژاله بودند، از بی رحمی ارتشی‌ها در کشتار مردم تعریف می‌کردند.

زودتر از موعد مقرر، پایان دوره آموزشی اعلام شد و سیدرشید با درجه گروهبان یکمی، سهمیه تیپ 130 بجنورد اعلام شد. در همان روزهای اولیه استقرار در پادگان بجنورد، سیدرشید با چند نفر از افراد وظیفه مومن و انقلابی رابطه دوستی برقرار کرد. گاه و بیگاه اعلامیه‌های امام خمینی(ره) از پاریس به دست آقارشید و دوستان مطمئنش می‌رسید. آنها به جدّ پیگیر اخبار انقلاب بودند. رادیوی دو موج یکی از دوستانش، پر طرفدار شده بود.

وقتی امام خمینی(ره) دستور ترک سربازخانه‌ها را داد، این خبر مثل بمب در پادگان بجنورد صدا کرد. در اولین روز، آقارشید با چند نفر از دوستانش صحبت کرد و امکانات فرار آنها را فراهم کرد. در روز دوم که خود آقارشید با یک نفر دیگر در حال ترک پادگان بود، نیروهای دژبانی که بعد از خبر فرار سربازان آماده‌باش بودند، به آنها ایست داده و آنها را بازداشت کردند. دو سه هفته آقارشید در بازداشت بود تا اینکه با شدت گرفتن تظاهرات مردمی، وی را از زندان آزاد کردند. دو سه روز بعد یعنی اول دی‌ماه، آقارشید به میغان برگشت. آن وقت بود که به طور مفصل ماجرای روز 17شهریور، فرار از پادگان و بازداشتش را برای اعضای خانواده تعریف کرد.

فرصت خوبی برای آقارشید به دست آمده بود تا در مجالس و محافل روستای میغان شرکت کند و هربار که مردم میغان برای تظاهرات به شاهرود می‌رفتند، آنها را همراهی کند. وقتی هم که در روستا کمیته مردمی انتظامات برای نگهبانی شبانه تشکیل شد، سیدرشید هر شب برای کشیک می‌رفت.

خبر پیروزی انقلاب باعث خوشحالی مضاعف خانواده سیدرشید و خودش شده بود. لحظه به لحظه اخبار انقلاب را پیگیری می‌کرد. آقارشید هر روز منتظر بود دستور بازگشت به پادگان‌ها صادر شود تا اینکه امام خمینی(ره) فرمان بازگشت به پادگان‌ها را صادر کرد. فردای آن روز سیدرشید ساک لباس هایش را برداشت و عازم بجنورد شد. تعداد زیادی از مردم اطراف پادگان جمع شده بودند و با سلام و صلوات از سربازانی که به پادگان برمی‌گشتند، استقبال می‌کردند. تعدادی هم با نقل و نبات و آتش و اسفند به استقبال آمده بودند.

روزی که سیدرشید به پادگان برمی‌گشت، مینی‌بوس در یک قهوه‌خانه داخل گنبدگاووس توقف کرد. آقارشید برای خرید قدری تخمه، قدم زنان سی چهل متری از قهوه‌خانه فاصله گرفت. آن قدر در و دیوار از آرم و شعارهای گروه‌های چپ مخصوصاً «چریک‌های فدایی‌خلق» و «ستاد خلق ترکمن» پوشیده شده بود که حال آقارشید بد شد. در و دیوار نوشته‌ها طوری بود که به قومیت‌ پرستی دامن می‌زد و به مردم ترکمن می‌گفت، اکنون زمان استقلال است!

وقتی مینی‌بوس حرکت کرد، آقا رشید با دو سه نفر از دوستانش در مورد فدائیان خلق و اینکه این سازمان کمونیستی است و به هیچ دینی اعتقاد ندارند، با هم صحبت می‌کردند. یکی از آنها گفت، عمویش در گنبد زندگی می‌کند و گفته است الان شهر گنبد پر شده از آدم های سبیل کلفتی که از حرف زدنشان معلوم است هر یک از یک نقطه مملکت به اینجا آمده‌اند.

به جهت حساس بودن منطقه، آقا رشید حتی در ایام عید نوروز به مرخصی نیامد. هر روز هم به نحوی در جریان مسائل گنبد و تحرکات چریک‌های فدایی خلق و ستاد خلق ترکمن قرار می‌گرفت. گاهی هم از رادیو و تلویزیون مطالب جسته و گریخته‌ای در مورد اغتشاشات و تظاهرات ضدانقلابی در گنبد می‌شنید. وی که سخت دلباخته انقلاب و امام بود، از شنیدن چنین اخباری به شدت ناراحت می‌شد.

یک هفته از آغاز سال 1358 شمسی می‌گذشت. آقارشید نگهبان پادگان بود. یک گروهان از گردان آنها تجهیزات گرفته و در حال آماده شدن برای حرکت به سوی گنبد بودند. از یکی دو نفر از دوستانش شنیده بود که گروه‌های از خدا بی‌خبر شهر گنبد را قرق کرده و در خیابان ها نیز سنگربندی کرده و حتی به ناموس مردم مسلمان رحم نمی‌کنند. آقارشید فوراً خودش را به سرگروهبانِ گروهانشان رساند و درخواست کرد او هم به گنبد اعزام شود.

وقتی گروهانشان به گنبد رسید، هوا تاریک شده بود. صبر کردند تا در فردای آن روز وارد شهر شوند و مناطق آلوده را پاکسازی کنند. گروهان آنها با آتش و حرکت، مرحله به مرحله پیش رفتند. چند نفر از دوستان آقارشید توسط تک ‌تیراندازهای فدایی خلق ـ که شوروی آن زمان به آنها تفنگ‌های دوربین‌دار داده بود ـ مجروح و شهید شدند؛ آنها قصد داشتند طبق نقشه، ستاد مرکزی چریک‌های فدایی خلق را در خیابان بهار پاکسازی کنند. در همین خیابان بود که تیری به پای یکی از دوستان آقارشید خورد و به زمین افتاد. بلافاصله آقارشید از جان‌پناهش به سوی دوست مجروحش دوید تا به وی کمک کند. در این هنگام، آن خدانشناسان مزدور اجانب، سینه اش را مورد اصابت قرار داده و او را به شهادت رساندند.

گروهان آقارشید پس از چند ساعت مقاومت ناچار به عقب ‌نشینی شد تا خون مردم ساکن شهر ریخته نشود. با استفاده از این فرصت، آن از خدا بی‌خبران حتی به پیکر شهدا نیز بی‌حرمتی کردند. سرانجام آن پیکرهای پاک را به گورستانی منتقل کرده و دفن کردند.

پس از یکی دو روز، با پیام امام‌خمینی(ره) و رسیدن نیروهای کمکی از شهرهای اطراف، گروهک‌های منحرف مجبور به قبول آتش‌بس شده و تفنگ‌هایشان را زمین گذاشتند.

چند روز گذشت. محمدتقی برادر آقارشید به همراه دو سه نفر از میغان به گنبد رفتند. وقتی فهمیدند بدن مطهر شهدا بدون انجام تشریفات لازم دفن شده‌اند، برای انجام نبش قبر به آیت‌الله نورمفیدی در گرگان مراجعه کردند. آیت‌الله نورمفیدی در صورتی نبش ‌قبر را جایز دانستند که پیکر شهید به مکانی مقدس مثل امام‌زادگان منتقل شود. با این حکم، پیکر پاک شهید تشییع شد و در امام‌زاده یحیی گنبد به خاک سپرده شد تا برای همیشه زیارتگاه عاشقان باشد.

گشت و گذاری در فرنگ

اعتیاد به بازی های ویدئویی یک ناهنجاری در سلامت ذهنی شناخته می شود

نویسنده: ریچل لی

آیا شما شیفته بازی های ویدئویی هستید؟ آیا تا حالا شده که بازی های ویدئویی را به سایر علاقه مندی های خود ترجیح بدهید؟ آیا بازی کردن را به وقت گذراندن با خانواده و دوستانتان ترجیح می دهید؟ [اگر جواب شما مثبت است] براساس نظر سازمان بهداشت جهانی ممکن است شما به یک ناهنجاری سلامت ذهنی مبتلا شده باشید.

این سازمان قصد دارد در سال 2018 «ناهنجاری بازی های ویدئویی» را به عنوان یک معضل در سلامت ذهنی، به فهرست بین المللی بیماری های خود اضافه کند.

به گزارش ای بی سی، چنین تصمیمی به این معنا نیست که هر کسی که بازی های ویدئویی انجام می دهد در فهرست مبتلایان به یک ناهنجاری سلامت ذهنی قرار بگیرد؛ بلکه تاکید دارد، وقتی شخص توانایی کنترل خود را بر اینکه چگونه و چه وقت بازی کند از دست می دهد؛ یا اگر کسی پیوسته انجام این بازی ها را به دیگر علاقه مندی ها در زندگی ترجیح دهد و با وجود پیامدهای منفی باز هم به بازی ادامه بدهد، در این صورت، مشکل او چیزی فراتر از پرداختن به یک علاقه مندی شخصی است.

یک مثال از چنین رفتاری، می تواند شخصی باشد که به گونه ای درگیر بازی های ویدئویی شده که به دلیل افراط در این بازی ها و کوتاهی در انجام کار خود، اخراج می شود و با این حال همچنان به بازی کردن ادامه می دهد.

پیش نویس سازمان بهداشت جهانی، ناهنجاری بازی های ویدئویی را به عنوان «الگویی از رفتار بازی کردن دائمی یا عود شونده که می تواند به صورت آنلاین یا آفلاین باشد تعریف می کند». این سازمان مشخص نمی کند که صرف چه میزان ساعت برای این بازی ها «افراطی» تلقی می شود و هنوز درمان خاصی را معرفی نمی کند. بلکه این ناهنجاری در زمره سوءاستفاده اساسی یا رفتارهای اعتیاد آور طبقه بندی خواهد شد.

درمانگر ازدواج و خانواده، پائولا جو هاساک، به سی بی اس گفته است که ناهنجاری بازی کردن نه تنها جدی بلکه مسری است. هاساک می گوید که اعتیاد به بازی های ویدئویی معضلی پنهان اما گسترده است.»

وی همچنین گفته است که علائم شایع این امر، انزوای اجتماعی، کاهش حس همدردی، از دست دادن اشتها یا درک حسی، و ناتوانی در انتقال ذهن از یک فکر به فکر بعدی است.

سازمان بهداشت جهانی می گوید که علائم این ناهنجاری معمولا دیرپا هستند و پزشکان باید منتظر بمانند تا دست کم یک سال بعد از ظهور این علائم، وجود این ناهنجاری را در شخص تشخیص دهند، وگرنه در تشخیص آن دچار مشکل می شوند.

اگر چه مشخص نشده که آیا سازمان بهداشت جهانی به طور رسمی ناهنجاری بازی های ویدئویی را در فهرست بین المللی بیماری های خود قرار خواهد داد یا نه، افزوده شدن این معضل به فهرست بیماری ها به این معناست که پزشکان و شرکت های بیمه باید آن را به رسمیت بشناسند.

کارشناسان زیادی مدت هاست افراط در بازی های ویدئویی را از جمله عوامل افسردگی، کاهش توجه، ناهنجاری بیش فعالی، پرخاشگری وحتی چاقی دوران کودکی می دانند. همچنین گروه کوچک تری معتقدند که بازی های ویدئویی خشونت آمیز، به خشونت و تیراندازی های جمعی در زندگی واقعی دامن می زنند. با این حال هیچ مدرک قطعی وجود ندارد که اثبات کند سلامت ذهنی افرادی که در صورت عدم استفاده از بازی های ویدئویی افراد متعادلی محسوب می شوند، به مخاطره افتاده باشد. در واقع مطالعاتی وجود دارد که می گویند، انجام برخی بازی های خاص از سوی کسانی که از سلامتی لازم برخوردارند، به بهبود حافظه، هماهنگی و توانایی حل مسئله آنها کمک می کند. چه سازمان بهداشت جهانی تصمیم بگیرد این رفتار را در فهرست ناهنجاری های سلامت ذهنی خود قرار دهد یا خیر، تنها چیزی که می توان گفت این است که بازی های ویدئویی هنوز به میزان زیادی از حیطه علم خارج است.

منبع: https://www.salon.com/2017/12/27/gaming-disorder-video-game-addiction-signs-symptoms/

چرا پیام رسان کودک فیس بوک می تواند کودکان را افسرده کند

نیکول کارلیس

فیس بوک اخیرا امکان جدیدی را به نام پیام رسان کودک راه اندازی کرده که به نظر می رسد تلاشی در راستای جذب کاربران زیر 13 سال باشد؛ گروهی که تا پیش از این اجازه پیوستن به این شبکه اجتماعی را نداشتند.

این کار در قالب اقدامی مثبت و برخاسته از مفهوم امنیت نظارت و به عنوان راهی برای ایجاد احساسی بهتر در والدینی توصیف شده که فرزندان زیر 13 سال آنها می خواهند از این شبکه اجتماعی استفاده کنند؛ چرا که به اعتقاد آنها، والدینی که خبر دارند کودکانشان در اینترنت به چه کاری مشغولند، احساس امنیت بیشتری می کنند.

دیگر همگان می دانند که اینترنت می تواند مکانی تاریک و خطرناک برای کودکان باشد، مکانی انباشته از شکارچیان و زورگویان. اگرچه دیدن این که فیس بوک گام هایی را برای نظارت و مقابله با این فضا برداشته، خوب است؛ اما این اقدام نشان دهنده غفلت این غول فناوری از توجه به تحقیقاتی است که روز به روز بیشتر و هشدار دهنده تر می شوند؛ تحقیقاتی که حکایت از آن دارند که افزایش استفاده از رسانه های اجتماعی و گوشی های هوشمند می تواند تاثیری منفی بر سلامت عاطفی و ذهنی کودکان و نوجوانان داشته باشد. به نظر می رسد که رسانه های اجتماعی به جای بهبود بخشیدن به زندگی اجتماعی جوان ترها، تاثیری عکس داشته اند و مطالعات بیشتر و بیشتری این فرضیه را تایید می کنند.

نویسندگان تحقیقی که در ماه نوامبر در نشریه علوم روان شناختی کلینیکی منتشر شد، به ارتباط زیاد بین افزایش خودکشی نوجوانان از سال 2010 تا 2015 و رشد استفاده از رسانه های اجتماعی اشاره کرده اند. بر اساس این مطالعه، رسانه های اجتمای می توانند به قلدری اینترنتی دامن بزنند و تصوراتی نادقیق را از مختصات اندام و به طور کلی زندگی همتایان کاربران در ذهن آنها ایجاد کنند. بر اساس این مطالعه، در سال 2015 سی و شش درصد نوجوانان، احساساتی نظیر اندوه، نومیدی و فکر به خودکشی را گزارش کرده اند که رشدی 32 درصدی را از سال 2009 به این سو نشان می دهد، یعنی سال هایی که رسانه های اجتماعی هنوز این چنین بر زندگی مردم سیطره نیافته بودند. در همین مطالعه، به نسبت سال 2009 ، افزایشی 70 درصدی در تعداد کودکانی گزارش می شود که به طور میانگین هر روز 5 ساعت را صرف گوشی های هوشمندشان کرده اند.

جین تونج روانشناس که رفتارهای کاربران در رسانه های اجتماعی را مورد مطالعه قرار می دهد، اخیراً درباره یافته های خود مقاله ای در آتلانتیک نوشته است. آن طور که وی توضیح می دهد: «سایت های رسانه های اجتماعی چون فیس بوک، وعده مرتبط ساختن ما با دوستانمان را می دهند. اما تصویری که از اطلاعات موجود از نوجوانان نسل اینترنت درحال رخ نمودن است، تصویر نسلی تنها و جا به جا شده است.» به گفته او، احتمال شنیدن جملاتی چون «من معمولاً احساس جدا افتادگی می کنم » و «احساس تنهایی می کنم» از نوجوانانی که به طور مستمر و هر روزه به رسانه های اجتماعی سر می زنند تا ببینند دوستانشان در حال چه کاری هستند، بیشتر است.

با این حال، اگرچه به نظر می آید که رسانه های اجتماعی آهن ربایی برای نوجوانان و کودکان تنها و ناخشنود باشند، شرکت هایی چون فیس بوک- که آگاهی بی واسطه ای از تعاملات دیجیتال آنها دارند- از پرداختن به این موضوع قصور ورزیده اند که چگونه می خواهند این کودکان را نجات دهند. وقتی ما در ارتباط با راه اندازی پیام رسان کودک فیس بوک از آنها پرسیدیم، آیا این شرکت از مطالعاتی نظیر مطالعه مورد اشاره در بالا مطلع هستند یا خیر، آنها به ما گفتند که با وجود این پیام رسان، این شرکت بهتر می تواند کودکان و نوجوانانی را که قبلاً هم این کار را انجام می دادند زیر نظر بگیرد.

تا پیش از راه اندازی این محصول، کودکان زیر 13 سال قادر به ثبت نام در فیس بوک نبودند. در حالی که کودکان از نظر فنی هنوز نمی توانند حساب های کاربری خودشان را ایجاد کنند- این کار باید توسط والدینشان انجام شود که ابتدا باید این برنامه را روی وسیله کودکانشان دانلود کنند- اما این شرکت مشارکت این والدین را تشویق و از آن استقبال می کند.

با این حال این پرسش همچنان مطرح است که چرا کودکان هدف قرار گرفته اند؟ با نگاه به مطالعاتی که نشان می دهند جوان ترها در حال ترک فیس بوک و پیوستن به رقبایی چون اسنپ چت و اینستاگرام هستند، این کار فیس بوک منطق خود را نشان می دهد. هر چند که اینستاگرام نیز در تملک فیس بوک است، اما برای فیس بوک، داشتن کاربران فعال، درآمدهای این شرکت را بالاتر می برد و اکنون نوبت کودکان است.

منبع: yon.ir/E3jXg

آمریکا آتلانتیس جدید؛ آیا به سوی انقراض پیش می رویم؟

«آتلانتیس جدید» نام رمان آرمانشهری به قلم سرفرانسیس بیکن است که در سال 1624 به زبان لاتین و در سال 1627 به زبان انگلیسی منتشر شد. بیکن در کتاب خود دورنمایی از آینده دانش بشری را به تصویر می کشد و در آن امید ها و آمال خود را برای بشریت ابراز می دارد. همچنین در این کتاب شواهدی ارائه می کند که بر این نکته صحه می گذارد که آتلانتیس شهری باستانی و تکامل یافته بود که در نهایت فساد، تاراجگری، غارتگری، شکنجه، دستکاری، کنترل، مسموم سازی و سوء استفاده از قدرت در حدود سال 1050 پیش از میلاد به نابودی آن منجر شد.

عده اندکی هستند که می دانند سر فرانسیس بیکن یک فراماسون بود و نفوذ زیادی در روند بنیانگزاری آمریکا داشته است. در کنار «زائران»ی که در سودای آزادی مذهبی به آمریکا آمدند، جوامع سرّی دیگری نیز وجود داشتند که با دنبال کردن اندیشه های بیکن، از دستور کار دیگری سر درآوردند؛ استفاده از قدرت نظامی و مالی آمریکا به منظور استقرار دمکراسی هایی در سراسر جهان و احیای«شهر گمشده آتلانتیس».

آیا آمریکا مسیری را دنبال کرده که کنترل آن در دست گروهی نخبه قرار داشت و از دانشی سرّی استفاده می کردند که به جنگ های انقلابی آمریکا و جنگ های پس از آن منجر گردیده است؟با توجه به تشدید تنش های مذهبی در سراسر جهان که جنگ در خاورمیانه سوخت رسان آن است، آیا بشریت در سراشیبی قرار ندارد که می تواند سرنوشتی مشابه آتلانتیس را بر سر آن بیاورد؟

عده زیادی پیش بینی می کنند که ما در آستانه ورود به دوره ای از تغییرات زیست محیطی گسترده به همراه بلایای طبیعی و غیر طبیعی ناشی از مهندسی جغرافیایی و تکنولوژی هایی هستیم که بدون هیچ چالشی در سراسر جهان به رشد خود ادامه می دهند. شواهد نشان می دهند که کارتل گلوبالیست ها دستورکاری (معاهدات سازمان ملل را ببینید) برای متمرکز کردن بیشتر دولت در طول دهه آینده (2018-2028) برای فشار بیشتر بر بشریت و خاتمه دادن به آزادی های بشری در دست اجرا دارند.

اما نباید از یاد برد که هیچ چیز «سرنوشت محتوم» ما نیست و حتی نقشه هایی را که به خوبی تدوین شده اند نیز می توان نقش بر آب کرد، به خصوص هنگامی که به تعداد کافی چشم مردم رو به قدرت خودشان باز شده باشد. در این واقعیت دوگانه تضادهایی وجود دارد که برای یک هدف در حال تشدید شدن هستند؛ برای هشدار دادن و بیدار کردن ما. در ازای هر عمل منفی که از سوی دولت و گلوبالیست ها انجام می شود، اقدامات مثبت و به همان اندازه قدرتمندی نیز از سوی شمار انبوهی از انسان های آگاه و دلسوزی که دست به عمل می زنند صورت می گیرد. این تنها راه برای یک رشد غیرقابل کنترل است که می توان آن را حفظ کرد و تداوم داد. اما در این مسیر حفظ تمرکز ضرورت زیادی دارد.

بدترین کاری که ما می توانیم در این عصر اطلاعات الکترونیک انجام دهیم، متصل شدن به آن و غفلت ورزیدن است. بنابراین خود را برای سرنگون کردن برج های تلفن همراه نسل 5 آماده کنید. نسل 5 این فناوری ها نه تنها برای سلامت زیستی خطرناک است، بلکه بر رفتار انسان ها نیز اثر می گذارد و به نوعی اعتیاد و بی تفاوتی در آنها نیز منجر می شود. این فرکانس های الکترومغناطیسی در کنترل ذهن مورد استفاده قرار می گیرند. این امواج بر حافظه اثر می گذارند، عامل ایجاد تومورهای مختلف هستند و کل حیات را زیر فشار شدید قرار می دهند. این فناوری هاله انسان، سیستم ایمنی و سیستم عصبی وی را تضعیف می کنند و نوعی مه ذهنی و اغتشاش ذهنی به وجود می آورند. این امواج بشریت و زمین را در یک حالت ارتعاش پایین نگه می دارند. برای نمونه فقط کافی است از خودتان بپرسید که چرا صنعت بیمه از تحت پوشش قرار دادن صدمات ناشی از قرار گرفتن در معرض امواج الکترومغناطیسی امتناع می کند.

تهدید دیگری که متوجه بقای گونه هاست و در نسل جوان تر بیشتر دیده می شود این است که هر چه می گذرد آنها نابارورتر می شوند. دستکاری ژنتیک در مواد غذایی، داروها، واکسن ها و قرار گرفتن در معرض امواج الکترومغناطیسی به ناباروری انسان می انجامد. جنبش تراجنسیتی و «نارضایتی جنسیتی» در خدمت تغییر تمرکز از مردانگی و زنانگی با سرچشمه های آسمانی آنها قرار دارند. امروزه زیست شناسی(اندام جنسی) ما دیگر تعیین کننده جنسیت برخاسته از تغییرات عصب زیستی و ژنتیک نیست. سردرگمی بیولوژیک راه را برای فرا انسان ها (سایبورگ ها و هوش مصنوعی) هموار می کند.

تضمین آزادی برای همگان تنها در صورتی امکان پذیر است که ما بتوانیم تغییری اساسی در وضعیت فعلی خود به وجود آوریم که در آن قربانیانی بیش نیستیم: خلق پارادایمی جدید به منظور تشکیل یک ساختار اعتقادی منسجم و جدید که با انسان شروع شود. در این مسیر هر یک از ما باید مسئولیت شخصی خود را برای تغییر دادن مسیر خود بپذیریم. زمانی که واقعیت های شخصی به تعداد کافی و در طول موجی بلندتر طنین انداز شد، تغییر در مقیاسی بزرگ رخ خواهد داد. منبع: yon.ir/iQest

چاقی آمریکاییان ریشه در فرهنگ آمریکایی دارد

کنت سوسی

به زودی باشگاه های سراسر کشور انباشته از کسانی می شود که در پی راه حلی کوتاه مدت برای کم کردن وزن می روند. اکثر آنها نمی دانند که تمام شرایط علیه آنان است و کم کردن وزن بسیار پیچیده تر از دوچرخه زدن و صرفنظر کردن از خوردن دسر همراه با وعده های غذایی است.

در سال های منتهی به شیوع چاقی، میلیون ها آمریکایی سعی کرده اند وزن کم کنند و اغلب آنها در انجام این کار برای دراز مدت ناکام مانده اند. اکنون این مشکل چنان جدی شده که نزدیک به 40 درصد آمریکاییان چاق هستند. یک زن معمولی در آمریکای امروز معادل 63 کیلو یا تقریبا هم اندازه یک مرد معمولی در دهه 1960 وزن دارد.

اینطور نیست که مردان هم به اندازه دورکمرشان اضافه نکرده باشند. از زمان مراسم تحلیف جان اف کندی در سال 1961 تاکنون مردان به طور میانگین 11 کیلو اضافه وزن پیدا کرده اند. از سال 1976 تا 1980 از هر 7 بزرگسال آمریکایی تنها یک نفر یا 15.1 درصد چاق بودند. اکنون با وجود تلاش های شدیدتر مردم، چاقی به بالاترین سطح خود تاکنون رسیده و 40 درصد بزرگسالان آمریکایی و 18.5 درصد از کودکان آمریکایی چاق قلمداد می شوند. این رقم به نسبت سال 2000 که تقریبا 30 درصد بزرگسالان آمریکایی چاق بودند، افزایشی حدود 30 درصدی را نشان می دهد .

چاقی در فرهنگ آمریکایی ریشه دارد، از فشارهای محیط کار گرفته تا تاخت و تاز آگهی های تبلیغاتی مربوط به مواد خوراکی، تا سنت بیش از اندازه خوری در تعطیلات. ذائقه کودکان ما به سمت مواد غذایی بی ارزش و خوراکی های شیرین میل پیدا کرده، رفتارهایی که این کودکان در بزرگسالی نیز ادامه می دهند.

جامعه آمریکایی حول بازدهی و ساعات کاری طولانی شکل گرفته است. این امر به زندگی های نامتوازن، سبک زندگی ناسالم و مردمانی ناخشنود منجر می شود. استرس و کم خوابی نیز می توانند در چاقی نقش داشته باشند.

برای بسیاری از خانواده ها که در فاصله بین دریافت دو چک حقوقی خود برای گذران زندگی دست و پا می زنند، مواد غذایی که از نظر مالی بیشتراز همه مورد توجه آنهاست و فرآوری و بسته بندی می شوند، گزینه های پرچربی است که بیشترین کالری را به بدن می رسانند.

درچند دهه اخیر حجم وعده های غذایی در رستوران ها نیز به شدت افزایش پیدا کرده است. در سال 2006درصد بودجه ای که ما برای مواد خوراکی مصرفی در خارج از خانه می پردازیم 46 درصد افزایش یافته که افزایشی 20 درصدی را به نسبت سال 1970 نشان می دهد. وسوسه مصرف غذاهای ناسالم در گوشه و کنار تمام خیابان ها، در اتاق های استراحت و در سوپرمارکت های مورد علاقه مان، ما را به سمت خود جلب می کنند. ما آمریکاییان مقدار بسیار زیادی غذا می خوریم، با این حال به نظر می آید که نمی توانیم مانع از تداوم این مسیر شویم. چرا؟

برخی تقصیر را بر گردن اپیدمی فراوانی مواد غذایی میکرویویی و رشد گزینه های فست فودی از دهه 1970 به این سو می اندازند. همچنین با وجود صنایع غذایی که بازار را با مواد خوراکی چاق کننده برای کودکان انباشته اند، گزینه های غذایی ما نیز تغییر کرده اند.

آمریکاییان به نسبت دهه های پیش، کم تحرک تر شده اند. زندگی ما با نمایشگر رایانه هایمان، بزرگ یا کوچک، در محل کار یا خانه هایمان پیوند خورده است؛ جهانی که «توپ بازی» بسیار محتمل تر است که از طریق ارتباط اینترنتی انجام شود تا در یک میدان بازی واقعی. کودکانمان اکنون با وسایل رایانه ای در دست بزرگ می شوند که نقش همبازی های نیابتی را برای آنها بازی می کنند.

به دلیل سرخوردگی از ناکامی در کاهش وزن، بسیاری از مردم در برابر تلاش برای کاستن از وزن خود تسلیم می شوند و در نتیجه چاقی به یک هنجار اجتماعی پذیرفته شده تبدیل شده است. یک مطالعه نشان می دهد که از سال 1998 به بعد درصد همواره رو به کاهشی از زنان و مردان برای کم کردن وزن خود تلاش کرده اند که شاید نشانگر کاهش انگیزه آنان پس از چند بار تلاش برای کاستن از وزن خود باشد.

منبع: yon.ir/hGtxR

کنتورهای هوشمند و رویارویی با بحران ملی ناشی از بیماری و مرگ

جان پی.توماس

شرکت های تولید و توزیع برق در حال نصب کنتورهای هوشمند برای تمام مشترکین خود هستند که موجب بیماری هزاران تن از آنها می شوند. این کنتورها امواج مایکرویوی را در فرکانس بعلاوه 900 مگاهرتز منتشر می کنند که به عنوان عامل بیماری، توهم، اختلالات خواب، عوارض قلبی، زنگ زدن گوش، درد و اختلال در سیستم ایمنی انسان شناخته شده اند. این کنتورهای هوشمند مقادیر زیادی از این امواج مایکروویو را در هر دقیقه و 24 ساعت شبانه روز به دفعات زیاد در هوا منتشر می کنند.

بعلاوه این کنتورها امواج الکترومغناطیس فرکانس بالا را نیز در باند فرکانسی کیلوهرتز در سیم کشی برق هر مکانی که به این سیستم متصل است پخش می کند. امواج الکترومغناطیس نیز زیانبار هستند. این سیستم با تبدیل کردن سیم کشی های برق ساختمان ها به آنتن هایی غول پیکر، فضاهای داخلی را انباشته از فرکانس های تشعشعی می کنند که معلوم شده درکارکردهای بیولوژیک انسان تغییراتی به وجود می آورند. همین فرکانس ها در پژوهش های پزشکی برای سد کردن فعالیت عصب ها مورد استفاده قرار می گیرد.

نصب این کنتورهای هوشمند در سطح کشوری نظیر کار گذاشتن یک بمب ساعتی است، چرا که اثرات زیانبار آن تدریجی و انباشت شدنی است. به این ترتیب پنج تا ده سال زمان می برد که قرار گرفتن در معرض این پدیده به شکل گیری یک بیماری در بدن منجر شود که جان وی را به مخاطره خواهد انداخت.

زمانی فراخواهد رسید که دیگر هزاران تن از ما به بیماری قرار گرفتن درمعرض امواج الکترومغناطیس مبتلا نخواهیم شد، بلکه این معضل شکلی انفجاری به خود خواهد گرفت. یعنی با میلیون ها نفری مواجه خواهیم بود که در حال تجربه بی ثباتی مزمن و بیماری های مرگبار ناشی از قرار گرفتن درمعرض این امواج به مدت چندین دهه خواهند بود.

شیوع فعلی سرطان، بیماری های قلبی، دیابت و حتی اوتیسم تا جایی تشدید خواهند شد که تنها عده اندکی از ما خواهیم توانست از این امراض کشنده جان سالم به در ببریم. بقیه سال ها و سال ها از خستگی و کوفتگی مزمن، اضطراب بی دلیل و کمبود توجه در رنج خواهند بود تا جایی که یک بیماری تهدید کننده جان انسان چهره زشت خود را نشان دهد.

درست است که اکثر مردم زمانی که در معرض پرتوهای الکترومغناطیسی نظیر تشعشات مایکرویوی ناشی از کنتورهای هوشمند و تلفن های همراه قرار می گیرند چیز خاصی را احساس نمی کنند. اما حتی اگر مردم نتوانند واکنش های بدن را نسبت به قرار گرفتن در معرض این پرتوها تشخیص دهند، اندک اندک تغییراتی در پروتئین های موجود در سلول هایشان به وقوع می پیوندد که همیشگی خواهد بود.

در حال حاضر عده اندکی از تامین کنندگان خدمات درمانی در سیستم پزشکی مرسوم، قرار گرفتن در معرض امواج الکترومغناطیسی را به عنوان یکی از عوامل بیماری هایی که آنها تحت پوشش درمانی خود قرار می دهند قلمداد می کنند. آنها یا از تحقیقات علمی انجام شده در زمینه ارتباط امواج الکترومغناطیس و بیماری ها بی اطلاعند یا در زمره افراد خوشبینی قرار دارند که باور ندارند این امواج نادیدنی و احساس ناشدنی می توانند بر بدن و ذهن بیمارانشان اثری بگذارند.

بیشتر این شرکت ها همچنان به استفاده از داروهای شیمیایی طراحی شده برای از بین بردن علائم حاد ادامه می دهند در حالی که بیمارانشان به واقع از بیماری های مزمن مرتبط با قرار گرفتن در معرض امواج الکترومغناطیسی رنج می برند که تنها با حذف عامل اصلی می توان آن را درمان کرد.

برآورد می شود که عامل 80 درصد از بیماری های حاد مدرن قرار گرفتن طولانی مدت در معرض منابع امواج الکترومغناطیسی همچون تلفن های همراه، دکل های تلفن همراه، مودم های وای فای، دستگاه های نظارتی کودک، پایه اصلی تلفن های بی سیم، وسایل بلوتوث دار، کنتورهای هوشمند و ده ها وسیله بی سیم دیگری است که هر روزه آمریکاییان از آن استفاده می کنند.

تا اینجا کنتورهای هوشمند بدترین مقصران این فهرست محسوب می شوند. امواج الکترومغناطیسی ترکیبی این وسایل عامل بیماری های مدرن هستند و ما را تا سطحی دچار بی ثباتی می کنند که تاکنون نظیرش دیده نشده، چرا که سطح قرار گیری در معرض این امواج تا پیش از این هرگز از سوی انسان تجربه نشده است.

شرکت های تامین نیرو در پی این هستند که ما باور کنیم کنتورهای هوشمندشان فقط روزی یک بار یا هر 4 ساعت یک بار به انتقال اطلاعات می پردازند. اما این حقیقت ندارد. این دستگاه ها بدون توقف سطوح تشدید شده ای از امواج مایکروویو را چندین بار در هر دقیقه و تا 190 هزار بار در روز انتشار می دهند.

منبع: yon.ir/geNxb

خواندنی هایی از فضای مجازی

بحران مسکن در بریتانیا و پیشنهاد صاحبخانه‌ها در ازای اجاره‌بها

در یکی دو سال اخیر، معنای برخی عبارات به کار رفته در آگهی‌های اجاره اتاق و مسکن در بریتانیا، شاید برای ناظران غیربریتانیایی چندان قابل درک نباشد. اتاق اجاره‌ای در ازای «مزایا» یا «رفاقت».....در برخی آگهی‌ها حتی ظرافت کلامی کم‌تری دیده می شود و اصطلاحا رو بازی می کنند: «اقامت مجازی در ازای توافق جنسی»

اجاره اتاق در ازای خدمات جنسی از سوی بسیاری از فعالان اجتماعی به عنوان یک تهدید و خطر رو به رشد دیده می شود، خطری که محصول بحران مسکن در بریتانیاست و جوانانی که به واسطه هزینه‌های سنگین قادر به یافتن مکانی برای زندگی نیستند.

این مشکل به طور خاص در شهرهای دانشگاهی جلب توجه می کند، جایی که زنان جوان طعمه اصلی صاحب خانه ها هستند. گرچه «دیوید لیدینگتون»، وزیر دادگستری بریتانیا، سال گذشته گفت که آگهی‌های این چنینی طبق قانون جرایم جنسی جرم هستند، لیکن فضایی از یاس در قبال بی‌عملی دولت در برابر چنین پدیده‌ای در فعالان اجتماعی بریتانیا ایجاد شده است.

«پتر کایل»، نماینده مجلس از شهر «هاو» می گوید: " از سال گذشته حتی یک مورد دستگیری هم در این زمینه نداشتیم، نه حتی یک محکومیت، نه حتی این که کسی بابت این کار رنگ بازداشتگاه را ببیند."

آقای کایل از جمله گردانندگان کمپینی است که تعقیب قضایی این گونه آگهی‌دهندگان را دنبال می کند.

اتاق در برابر «الطاف» (favours)

آگهی‌های مورد اشاره عمدتا اتاق مجانی یا جای خواب اشتراکی در ازای «صمیمیت»، «مزایا» یا FWB(دوستی با مزایا) ارایه می دهند. در حالی که بیشتر این آگهی‌ها در لندن مشاهده شده، اما در سراسر کشور و از طریق ابرسایت‌های آگهی چون «Craiglist» در حال افزایش است. محتوای آگهی‌ها از این سنخ است:

" اقامت رایگان برای خانم جذاب (مرکز لندن)/ خوابگاه شراکتی، هزینه بسیار پایین، همخانه مرد شدیدا سلطه جو، برای زن بی‌سرپناه (شمال لندن/ اِسِکس)/ اتاقی برای خانم بی خانمان در ازای «صمیمیت» (گرینفورد)"

یک صاحبخانه که به صورت روتین این گونه آگهی‌ها را ارسال می کند و مدعی است که یک فرد شاغل ۳۵ ساله است، به خبرنگار گاردین گفت:

" من آگهی را می فرستم تا ببینم خانمی پیدا می شود در ازای اقامت مجانی با هم روابط جنسی داشته باشیم."

مستاجر «مطلوب» او یک دختر جذاب است: "البته من رابطه را پیشنهاد می دهم...ولی ببینید....ما باید به همدیگر تمایل هم داشته باشیم و یک جور کشش بین ما باشد."

یک سیستم فروپاشیده

روزنامه گاردین در گزارشی در ۲ آپریل(۱۳ فروردین) ۲۰۱۸ بازار مسکن بریتانیا را یک بازار «فشل» و «فروپاشیده» خواند.

این گزارش به نقل از «کِیت وِب»، مسوول سیاستگذاری موسسه «Shelter» (پناهگاه)، یک خیریه‌ فعال در امور بی‌خانمان‌ها در لندن نوشت:

" بعضی آدم‌ها از بابت مسکن دچار استیصال شده‌اند. برخی دیگر از این استیصال بهره‌برداری می کنند." در همین زمینه، سال گذشته یک نظرسنجی انجام گرفت که فضای سیاهی را درباره وضعیت اجاره محل اقامت در بریتانیا ترسیم می کند. در این نظرسنجی از افراد خواسته شده که تجربیات خود را درباره پیشنهادهای نامعمول در ازای اجاره توضیح دهند. یکی از زنان شرکت‌کننده در نظرسنجی گفت که وقتی صاحبخانه برای مذاکره درباره تمدید اجاره به او مراجعه کرد، از او خواست که بابت پایین نگه داشتن کرایه خانه همان‌جا با او وارد رابطه شود، در حالی که دختر ۶ ساله زن در باغچه خانه حضور داشت. این زن گفت که مرد را از خانه بیرون کرد، ولی ماجرا چنان استرسی به او و دخترش وارد کرد که برای تنگی نفس هیجانی هنوز دخترش را به بیمارستان می برد.

زن دیگر گفت که وقتی یک بار خواست اجاره ماهانه‌اش را پرداخت کند، صاحبخانه عذرش را خواست، چرا که حاضر نشد با صاحبخانه وارد رابطه جنسی شود.

«پاول نابلت»، مدیر خیریه «سنترپوینت» در لندن به گاردین گفت:

" هزاران زن جوان در بریتانیا در وضعیت استیصال برای نجات از کف خیابان‌ها هستند. دولت و پلیس باید قانون را در زمینه حمایت از این گونه زنان اجرا کنند. اگر دولت در پایان دادن به بحران بی‌خانمان‌های جوان جدی است، باید مسکن‌های ارزان‌قیمت بیشتری بسازد و بودجه بیشتری را به امور بی‌خانمان‌ها اختصاص دهد."

وزیر دادگستری انگلستان قبلا گفته که ارایه مسکن در ازای خدمات جنسی، اشاعه روسپی‌گری است و این جرم می تواند تا ۷ سال زندان را در پی داشته باشد."

«کیتی راسل» از موسسه «بحران تجاوز انگلستان و ولز» معتقد است:

" موافقت با رابطه جنسی با کسی، تحت فشار و ترس بی‌خانمانی یا در ازای حقوق بنیادین چون داشتن جایی برای زندگی، به معنای رضایت و انتخاب نیست. هر فعالیت جنسی بدون رضایت واقعی، جرم جنسی بسیار مهمی است."

در حالی که بیشتر توجهات در این زمینه متوجه سوءاستفاده از زنان جوان است، مردان جوان آسیب پذیر(به ویژه پسران جوان خیابان‌خواب) هم هدف این نوع سوءاستفاده هستند.

مردان جوان چون از دید مسوولان محلی کم‌تر آسیب‌پذیر به نظر می رسند، معمولا در انتهای فهرست اقامت رایگان یا ارزان قیمت دولتی قرار می گیرند. «دانکن کریگ»، مدیرعامل موسسه خیریه «بازماندگان منچستر» که کار آن حمایت از مردان مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی است، می گوید:

" اگر شما مرد جوانی هستید که در خیابان می خوابید و غریبه‌ای به شما اتاق گرم، تخت راحت و حمام پیشنهاد می دهد، به شدت وسوسه‌انگیز است."

محتوای برخی آگهی‌ها

"من یک اتاق خالی برای کسی دارم که بخواهد برهنه در خانه بگردد. عکس‌های برهنه و جزییات دیگر را در صورت تمایل بفرستید."

"من اقامت موقت رایگان برای یک بانوی زیبا، مهربان و تمیز ارایه می دهم، در ازای آشپزی، نظافت و رفاقت با من."

"اتاق فقط برای مهمان زن. اقامت موقت دوهفته‌ای رایگان برای خانمی که نظافت کند."

"اتاق برای زن بی‌سرپناه/ شمجانی، همراه با غذا....نژاد خانم مهمان فرقی نمی کند."

"اقامت رایگان به همراه پرداخت صورت‌حساب‌ها برای یک خانم در ازای انجام کار خانه و «مزایای دوستی»(منظور روابط جنسی است). همخانه به خاطر کار خود تنها دو یا سه روز در خانه است. لطفا عکس و توضیحات خود را بفرستید."

من دنبال مستاجر خانم هستم. من به جای پول، یک نوع توافق دیگر را پیشنهاد می کنم، ولی اگر نشد، پول هم قبول است."

منبع: خبرگزاری مشرق

واعظان کاین جلوه در فیسبوک و اینستا می‌کنند

«عزیزم منو یادتون نیست؟ از ترمینال شرق بردمتون تهرانپارس، ظهر بود گلم، عزیزم این پیامو همینطوری فرستادم حالتو بپرسم... من تو کار لباس‌زیر زنانه هستم، سوتین در انواع مدل‌ها، اگه خواستی خبر بده گلم... » جمله‌های فوق پیام راننده یکی از استارتاپ‌های شهر به خانم جوانی است که از تاکسی این استارتاپ استفاده کرده بود. یکی از هموطنان این پیام را از طریق تلگرام برایم فوروارد کرد. کنجکاو شدم و عکس‌های پروفایل تلگرام این آقای راننده را نگاه کردم. اگر از موضوع اطلاع نداشتم و کسی عکس‌ها و جمله‌های نابی را که روی آنها نوشته شده بود به من نشان می‌داد و می‌پرسید که به نظر شما این فرد چگونه آدمی است، بی‌تردید می‌گفتم فیلسوف، معلم اخلاق، انسانی عمیق و متفکر است؛ و اگر نمی‌دانستم که در زمان حیات فردریش نیچه؛ فیلسوف آلمانی؛ اینترنت وجود نداشت بی‌تردید می‌گفتم این پروفایل متعلق به خود فردریش نیچه است! این روزها متفکرنمایی و فیلسوف‌نمایی سکۀ بازار فضای مجازی شده است، به این معنا که بسیاری از کاربران فضای مجازی به شکل‌های مختلف جمله‌های عمیق و ناب را به‌عنوان معرفی خود در معرض دید دیگران قرار می‌دهند. جمله‌هایی درباره سرنوشت، جهان هستی، یک رویداد مشخص، خدا، مشقّت‌های انسان بودن، در جهل بودن سایر انسان‌ها (به‌جز خود ایشان)، محور هستی بودن انسان (عموماً با عکسی از فردی که بر روی قلۀ کوه ایستاده) و ناچیزشماری دیگران (با عکسی از گلّه گوسفندان). وقتی این عکس‌ها و پیام‌ها را مرور می‌کنیم بی‌تردید به یک نتیجه می‌رسیم: این فرد چه نگاه عمیقی به دنیای پیرامونش دارد. او درباره هستی تأمل می‌کند، تغییرات جهان اطرافش را رصد می‌کند، می‌بیند و نمی‌گذرد، پرسش دارد و جهان و مردمان آن را عالمانه می‌نگرد.

حدود چهل میلیون ایرانی فقط عضو شبکه اجتماعی تلگرام هستند. تحقیق دقیقی نکرده‌ام ولی بررسی‌های اولیه‌ام نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از این تعداد، خودشان را با این نوع عکس‌ها و جمله‌ها معرفی می‌کنند. اگر اینگونه باشد آیا شما با نتیجه‌گیری من در پاراگراف قبل موافق هستید که بگوییم ما در کل انسان‌های عمیقی هستیم و مدام مشغول تفکر درباره جهان هستی و رفتارهایمان هستیم؟ تصور می‌کنم که شما هم مانند من نسبت به این نتیجه تردید داشته باشید.

برخی از جامعه‌شناسان معتقدند که امروزه، افراد یک هویت آنلاین؛ یعنی هویتی که در فضای مجازی در مقابل چشم دیگران قرار می‌دهند و یک هویت آفلاین، یعنی هویتی خارج از فضای مجازی دارند. قطعاً وضعیت مطلوب آن است که هویت آنلاین/ مجازی آدم‌ها ادامه همان هویت آفلاینشان باشد و با آن تناسب داشته باشد. ولی در بیشتر موارد این اتفاق رخ نمی‌دهد. آنچه در فضای مجازی می‌بینیم ویترینی است که تنها عکس‌های قشنگی از کالاها (و نه خود کالاها) در آن چیده شده است و در پشت آن، اساساً کالایی وجود ندارد. درواقع شاهد هویت‌های فتوشاپی و دستکاری‌شده هستیم. من آنی می‌نمایم که در واقعیت نیستم!

در یکی از نوشته‌هایم اصطلاح «نوکیسگان فرهنگی» را بکار بردم. آدم‌هایی که می‌بینند هم‌اکنون باکلاس بودن به حرف‌های قشنگ زدن است و برای همین پروفایل‌ها یا صفحه‌های اینستاگرامی شان پرشده از جمله‌های قشنگ فیلسوفانه. این پدیده آن‌قدر سکه بازار شده است که کافی است در سایت گوگل عبارت «جمله‌های ناب برای» را تایپ کنید. ایرانیان آنقدر این جمله را در گوگل تایپ کرده‌اند که در ادامه گوگل به شما پیشنهاد می‌دهد: جمله‌های ناب برای استاتوس، جمله‌های ناب برای پروفایل تلگرام، جمله‌های ناب برای بیوی اینستاگرام. حتی کانال‌هایی ساخته شده است که صرفاً برای دیگران این جمله‌های ناب دو سطری را منتشر می‌کنند. هموطنانمان جمله‌های عالمانه را از گوگل کپی و سپس در صفحه شخصی‌شان پیست می‌کنند؛ و بعید نیست که بسیاری اساساً این جمله‌ها را نفهمند ولی منتشر کنند.

ما شاهد ظهور آدم‌هایی با دانش چهل‌کلمه‌ای یا دوسطری هستیم. درباره همه‌چیز دو سطر می‌دانند. نیچۀ بدبخت دویست صفحه کتاب نوشت و در صفحه آخر آن به جمله‌ای درخشان رسید. نوکیسگان فرهنگی حوصله خواندن آن دویست صفحه را ندارند و فقط جمله صفحه آخر را برمی‌دارند. به همین دلیل هویت‌های آنلاین ما با هویت‌های آفلاین مان تناسبی ندارد. در اینترنت یک‌چیزیم و در زندگی واقعی چیزی دیگر. همه‌چیز در سطح و صفحه‌نمایش اتفاق می‌افتد. این راننده محترم در پروفایل اش جمله‌ای دو سطری درباره حقوق بشر هم داشت! غافل از اینکه مزاحمت برای یک خانم هم مصداقی از نقض همان حقوق بشر است. تظاهر دارد دودمان ما را به باد می‌دهد.

■ دکترفردین علیخواه/ جامعه‌شناس @existentialistt

شاید سلبریتی‌ها زندگی‌تان را پر کرده باشند، ولی دوستتان نیستند

جرج مونبیوت

گاردین: اگر دنبال فرصتی می‌گردید که از سلبریتی‌ها متنفر شوید، همین الان بهترین وقت است. یعنی روزهایی که تازه داریم مزه نشستنِ یک سلبریتی پشت میز رئیس‌جمهور آمریکا را می‌چشیم. سلبریتی‌های مهربان و زیبا، با لبخندهای بی‌نقصشان، دارند دنیا را از دستِ ما درمی‌آورند. آن‌ها چهره خشنِ سرمایه‌داری شرکتی را ملایم می‌کنند و از همه بدتر، کنشگریِ فعال ما در جامعه را خاموش می‌کنند. این‌ها نتیجه چند تحقیق جدید درباره تأثیر سلبریتی‌ها بر زندگی ماست

این روزها یکی از ستاره‌های برنامه‌های تلویزیونیِ واقع‌نما، سکان ریاست‌ جمهوری ایالات متحده را در دست گرفته است. با این ‌حساب ، آیا دیگر اجازه داریم بگوییم که فرهنگ سلبریتی چیزی بیش از نوعی سرگرمی بی‌ضرر و ساده است؟ آیا می‌توان گفت این فرهنگ درحقیقت جزئی اساسی از سیستم‌هایی است که بر زندگی ما حکم می‌رانند؟

پیدایش فرهنگ سلبریتی خودبنیاد نبوده است. نهال این فرهنگ را تبلیغاتچی‌ها، بازاریاب‌ها و رسانه‌ها مدت‌ها پرورش دادند و البته این زحمت بی‌دلیل هم نبوده، زیرا این فرهنگ برای آن‌ها کارایی‌هایی هم دارد. هرچه شرکت‌ها بی‌روح‌تر‌ و منفک‌تر از مردم باشند، استفاده‌شان از چهره افرادِ دیگر برای اتصال به مشتریانشان بیشتر می‌شود.

ناگفته پیداست که کیم کارداشیان چطور پول درمی‌آورَد: کار او این است که در ذهن ما جای بگیرد. او با ایفای نقش همسایه مجازی، بسته به اینکه این هفته تبلیغ کدام شرکت بی‌روح را می‌کند، جرقه آشنایی با آن شرکت را در ذهن ما می‌زند.

این‌طور نیست که دل‌دادگی به سلبریتی‌ها خیلی ساده در کنار دیگر چیزهای باارزشمان قرار بگیرد؛ این دل‌دادگی جای آن چیزها را خواهد گرفت. مطالعه منتشرشده در مجله سایبر سایکالوجی نشان می‌دهد که بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷ ، تغییری اساسی در ایالات متحده رخ داده است. در سال ۱۹۹۷ (براساس نظر مخاطبان بزرگ‌سال) ارزش‌های غالب در برنامه‌های تلویزیونیِ محبوب برای نُه تا یازده‌ساله‌ها عبارت بودند از احساس مسئولیت‌های اجتماعی و نیکوکاری. در این سال، در بین شانزده ارزشِ بررسی‌شده، شهرت در جای پانزدهم بود. اما شهرت در سال ۲۰۰۷ و بعد از رایج‌شدن برنامه‌هایی مانند «هانا مونتانا» به جایگاه اول رسید و پس از آن دستاورد، این عناوین قرار گرفتند: وجهه عمومی، محبوبیت و موفقیت مالی. احساس مسئولیت‌های اجتماعی در این سال به جایگاه یازدهم سقوط کرد و نیکوکاری پس‌ازآن و به جایگاه دوازدهم رسید.

مقاله‌ای در ژورنال بین‌المللی مطالعات فرهنگی با نظرسنجی از انگلیسی‌ها نشان داده که آن‌هایی که جدی‌تر شایعات سلبریتی‌ها را دنبال می‌کنند، یک‌سومِ کسانی که دیگر اَشکال اخبار را دنبال می‌کنند، در سازمان‌های محلی مشارکت دارند. این مقدار درباره فعالیت‌های داوطلبانه، یک ‌دوم است. باید گفت، همسایه‌های مجازی جای واقعی‌ها را گرفته‌اند.

هرچه محصولاتْ بی‌روح‌تر و یکنواخت‌تر باشند، به نقابی متمایزتر نیاز دارند. به همین خاطر است که از چهره‌هایی مثل ایگی پاپ برای تبلیغ بیمه خودرو و از بنیسیو دل تورو برای تبلیغ نوشیدنی‌های هاینیکن استفاده می‌کنند. نقش این‌جور افراد آن است که نشان دهند پشت لوگوی این شرکت‌ها چیزی هیجان‌انگیزتر از ساختمان‌های اداری و جدول‌های مالی است. آن‌ها جذابیت و مدسازیِ خود را به شرکتی انتقال می‌دهند که برایش تبلیغ می‌کنند. به ‌محض ‌اینکه چکی را دریافت‌ می‌کنند که هویتشان را می‌خرد، به موجوداتی فرآوری‌شده و بی‌اعتبار تبدیل می‌شوند، مانند چیزی که تبلیغش را می‌کنند .

سلبریتی‌هایی که بیش از همه می‌بینید، سودآورترین محصولات هستند. صنعت بازاریابی، از طریق رسانه‌های متمایل به این کار، آن‌ها را قالب‌ریزی کرده است، درحالی‌که کسی هم نیازی به کنترل قدرتشان نمی‌بیند. به همین دلیل است که امروزه بازیگران و مدل‌ها با چنین توجهِ بیش‌ازحدی روبه‌رو هستند و جای کسانی را گرفته‌اند که روزی نظرات مستقل خودشان را داشتند: درواقع تخصص آن‌ها هدایت‌کردن دیدگاه‌های افراد است .

گرَنت مکرکنِ انسان‌شناس با بررسی در پایگاه‌ داده‌ها مشخص کرده که در ایالات متحده و بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۰، بازیگرانْ ۱۷درصد از توجه به افراد مشهور را به خود اختصاص داده‌ بودند. این مقدارْ کمی‌ کمتر از مجموعِ توجه به فیزیک‌دان‌ها، شیمی‌دان‌ها و زیست‌شناسان بود. در این شرایط، کارگردانان ۶درصد و نویسندگان ۱۱درصدِ توجهات را به خود جلب کرده بودند. بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۵۰، بازیگرانْ ۲۴درصدِ توجه را به خود اختصاص داده بودند و نویسندگان نیز ۹درصد. این آمار در سال ۲۰۱۰ به این صورت درآمده است: بازیگران ۳۷درصد از توجه (بیش از چهار برابرِ توجهی که به دانشمندان علوم طبیعی شده) را به خود اختصاص داده‌اند، درحالی‌که میزان توجه به کارگردانان و نویسندگان به ۳درصد کاهش یافته است.

با مشاهده و مطالعه فقط چند مصاحبه، به‌راحتی می‌توان دریافت که چه ویژگی‌هایی از سلبریتی‌ها انتظار می‌رود: یاوه‌گویی، حماقت و البته زیبایی ظاهری. آن‌ها درحقیقت حکم لوح‌های سفیدی را دارند که می‌توان چیزهای لازم را رویشان تصویر کرد. به‌جز مواردی استثنایی، آن‌هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند، بهترین تریبون‌ها را برای گفتن حرف‌هایشان در اختیار دارند. همین موضوع می‌تواند دلیلی باشد برای خیال باطل بسیاری از کم‌سن‌وسالانی که فکر می‌کنند به‌راحتی می‌توانند مشهور شوند. یک نظرسنجی از نوجوانان شانزده‌ساله در انگلستان نشان می‌دهد که ۵۴درصد از آن‌ها ‌می‌خواهند سلبریتی شوند.

اما اگر این سلبریتی‌ها نقش‌های سپرده‌شده را فراموش کنند، درهای جهنم به‌رویشان گشوده خواهد شد. لی‌لی آلن، زمانی که فروشگاه‌های جان لوئیس را تبلیغ می‌کرد، عزیز دل رسانه‌ها بود. گَری لینکر، تا وقتی فروش فست‌فودهای مزخرف را برای بچه‌ها تبلیغ می‌کرد، مشکلی نداشت. اما، به‌محض اینکه آن‌ها با پناه‌جویان ابراز همدردی کردند، همین رسانه‌ها آن‌ها را خرد کردند . وقتی جیبت را با اسکناس‌های شرکت‌ها پر می‌کنی، باید تفکرات خودت را دور بریزی.

سلبریتی‌ نقش مهم دومی هم دارد: نوعی سلاحِ حواس‌پرتیِ جمعی. مطالعه منتشرشده در ژورنال بین‌المللی مطالعات فرهنگی هم، که پیش‌تر گفته شد، نشان می‌دهد افرادی که بیشترین توجه را به سلبریتی‌ها دارند، کمترین درگیری با سیاست، کمترین احتمال اعتراض و کمترین احتمال رأی‌دادن را دارند. همین می‌تواند خط بطلانی باشد بر ادعاهای گاه‌و بی‌گاه و خودگفته رسانه‌ها مبنی بر اینکه سلبریتی‌ها ما را به زندگی اجتماعی پیوند می‌دهند.

این پیمایش نشان می‌دهد، افرادی که به سلبریتی‌ها دل بسته‌اند، به‌طور متوسط به ‌اندازه دیگران اخبار می‌بینند، اما به‌نظر، در بی‌توجهی دائمی به سر می‌برند. اگر می‌خواهی افراد را بی‌سروصدا و بی‌تفاوت نگه ‌داری، کافی است روزی چند بار چهره تیلور سوییفت، شایا لابوف و کارا دلوین را نشانشان بدهی.

این دو کاراییِ عمده فرهنگِ سلبریتی را می‌توان به‌شکلی بی‌نقص در ترامپ دید: شخصیت‌بخشی به شرکت‌ها و حواس‌پرتیِ جمعی. سلبریتی‌بودنش به‌مثابه نقابی عمل کرد تا امپراتوریِ کاریِ آشفته، وابسته و غیراخلاقی‌اش را بپوشاند. تصویر عموم از او دقیقاً نقطه مقابل هر آن چیزی بود که او و شرکتش انجام می‌دهند. این وارث لوس و بی‌مسئولیت ثروتی عظیم، به‌عنوان مجری نسخه آمریکایی برنامه تلویزیونی «اَپرنتیس» (کارآموز)، به نماد تحرک اجتماعی و کاری تبدیل شد. در طول انتخاباتِ ریاست‌جمهوری، شخصیت پرهیاهوی او حواس مردم را از خلأ فکریِ پشت این نقاب پرت کرد، خلائی که امروز پرکردنش بر عهده نمایندگان هشیارترِ سرمایه جهانی گذاشته شده است. شاید سلبریتی‌ها زندگی شما را پر کرده باشند، ولی دوستتان نیستند. فرقی نمی‌کند که پدیدآورندگان این فرهنگ چه نیتی داشته‌اند؛ باید گفت، این فرهنگْ دستیار بهره‌کشی است. بیایید همسایه‌هایمان را به‌ جای واقعی‌شان برگردانیم و از این‌هایی که نقش همسایه‌هایمان را بازی می‌کنند روی برگردانیم.

منبع: ترجمان علوم انسانی

فقط در ایران اتفاق می افتد

عماد آبشناس

سفیر هند در تهران در حین پیاده روی صبحگاهی افتاده و پایش شکسته و یک راننده تاکسی ایرانی به داد وی رسیده وعلاوه بر اینکه سفیر را به بیمارستان رسانده هزینه های اولیه پذیرش بیمارستان را از جیب خود پرداخت کرده.

خبری که هیچ جا منتشر نشد اما به نظرم حیف آمد که در مورد آن صحبتی نشود.

ظاهرا سفیر هند در تهران عادت دارد هر روز حدود ساعت پنج صبح در خیابان های اطراف منزل خود در منطقه خوش آب و هوای زعفرانیه در شمال تهران پیاده روی کند و طبق معمول دو ماه قبل که برف آمده بود بیدار شده و در خیابان ها به پیاده روی پرداخته اما به دلیل برف لیز خورده و پایش شکسته و آسیب به حدی بوده که وی نمی توانسته از جای خود بلند شود.

وی همچنین ظاهرا فقط لباس ورزشی را به تن کرده بوده و تلفن همراه و یا کارت شناسایی ویا کیف پول همراه خود نداشته وبه دلیل بارش برف هیچ کس در آن ساعت در خیابان تردد نمی کرده.

در همین حین یک راننده تاکسی که صبح زود برای کسب روزی در حال گشت در منطقه بوده وی را پیدا می کند و سریعا بلند می کند و به بیمارستان می رساند.

با توجه به اینکه آقای سفیر هیچ چیزی همراه خود نداشته راننده تاکسی هزینه های پذیرش بیمارستان را از جیب پرداخت می نماید و تا زمانی که کارمندان سفارت خبردار می شوند و خود را به بیمارستان می رسانند چند ساعت همراه سفیر در بیمارستان می ماند.

علی رغم اینکه سفیر و کارمندان سفارت اصرار می کنند حد اقل هزینه های راننده تاکسی را پرداخت نمایند وی از دریافت هزینه ها خودداری می نماید و به آنها می گوید: "سفیر مهمان ما ایرانی ها هست و ایرانی ها اینقدر بی معرفت نیستند که مهمان خود را در خیابان ول کنند، شما فقط صلوات بفرستید برای من کافی است".

راننده ضمن خودداری از دریافت هرگونه هزینه ای پس از اطمینان از اینکه وضعیت سفیر خوب است وکارمندان سفارت حضور دارند به کارهای وی رسیدگی کنند بیمارستان را ترک می نماید.

چند نکته در این ماجرا بود که نمی شد از آن گذشت.

1. فکر نمی کنم در هیچ جای جهان شما بتوانید این رفتار با معرفت را مشاهده کنید.

2. در کمتر جای جهان خصوصا در خاورمیانه این قدر امنیت برای یک سفیر برقرار می باشد که با خیال راحت بتواند بدون محافظ ساعت پنج صبح در خیابان های شهر به پیاده روی بپردازد.

3. در کمتر جای جهان شما افرادی را پیدا می کنید که حاضر باشند از روزی خود بزنند و به کمک دیگران بشتابند.

4. کسی به راننده های تاکسی ایرانی نیاموخته بود که دیپلماسی به اصطلاح فرهنگی و یا اجتماعی داشته باشند بلکه فرهنگ و تمدن مردم ایران مبنی بر این است که ایرانی ها به افراد ضعیف و درمانده کمک کنند.

5. راننده تاکسی به هیچ وجه اطلاع نداشت که فرد آسیب دیده سفیر یک کشور خارجی بوده چون بر پیشانی اش ننوشته بود "سفیر"، و فقط از روی احساس نوع دوستی دست به چنین اقدامی زده.

6. بنده این ماجرا را از زبان سفرای دیگر به نقل از سفیر هند شنیدم وبدیهی است رفتار این راننده تاکسی بیش از میلیون ها دلار هزینه های تبلیغاتی برای ایران و مردم ایران در میان جامعه دیپلماتیک درون کشور تاثیر داشته است.

جدا از همه جر و بحث های سیاسی دوست داشتم بدانم در کشورهایی که امروزه پرچم دفاع از حقوق بشر و یا حقوق انسان را بلند کرده اند ومردم ایران را تروریست می نامند و نان ایرانی ها را تحریم می کنند، چقدر ممکن است چنین اتفاقی پیش آید؟

ایرانی ها اینقدر معرفت دارند که از روزی خود بزنند و به کمک غریبه بشتابند، آیا شهروندان دیگر کشورها هم چنین وجودی از خود دارند.

منبع: @hawzeenghelabi

حضور امن

حجت الاسلام محمد علی معلی

پوشش صحيح زنان یکی از عوامل مؤثر صیانت از کیان خانواده است.

در جامعه‌اي که زنان بدون جاذبه های جنسی در آن به فعالیت بپردازند، مردان و جوانان هم با خاطري آرام به کار و زندگی خود مشغول مي‌شوند و دور از هر گونه تحريک و خيال پردازی، در زمان مناسب، با رضايت و خرسندي به تشکيل خانواده اقدام می کنند.

جلوه‌گري زنان، آتش هوسرانان را مي‌افروزد و چشم و دل سبک‌سران را بي‌اختيار به دنبال خود می کشاند و گاهی موجب اذیت و آزار آنان می شود.

هزاران پرونده اختلافات خانوادگی، حتی خیانت و جنایت، از عواقب تلخ بلاي خودآرایی است که گريبان دنياي امروز را گرفته است.

قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد لزوم حجاب و حرمت نگاه به نامحرم دارد؛ از جمله آیه 59 سوره احزاب: "اي پيامبر، به زنان و دخترانت و نيز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا به حرمت شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند و خداوند بخشنده مهربان است." در آیه فوق از حجاب به واژه جلباب یاد شده است که به معنای پوشش بلندتر از روسری است.

حجاب در لغت به معناي مانع و پرده آمده است. اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي‎دهد که پرده، وسيله‎ پوشش است که البته هر پوششي حجاب نيست. حجاب، حصار و حريم عفت زن و سنگر محکمي است که به زن شخصيت و احترام مي‌بخشد.

همچنین در آیه 31 سوره مبارک نور، علاوه بر وجوب پوشش برای زنان در مورد حرمت نگاه به نامحرمان سخن رفته است.

در واقع عفاف، پاکدامنی و حفظ حریم زن و مرد داراي دو بُعد ايجابي و سلبي است. بُعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايي و نگاه به نامحرم است؛ و اين دو بُعد بايد در کنار يکديگر باشد تا فلسفه حجاب اسلامي محقق شود.

مرحله بالاتر حجاب، نگهبانی فکری است که در آن ذهن از خیالات ناروای جنسی باز داشته می شود. اعتقاد به معارف اسلامی مانند توحید و معاد، عفاف روحی را تقویت کرده و این دو عقیده سازنده به ویژه ذکر، نماز و راز و نیاز با خداوند بی نیاز، در برخی از آیات قرآن، به عنوان نگه دارنده از لغزش ها معرفی شده است.

امروز مسأله حجاب علاوه بر موارد پیش گفته، بُعد مبارزاتی به خود گرفته است، مبارزه با بی‌حجابی در واقع مبارزه با تهاجم فرهنگی است در چنین شرایطی کسانی که تحت عنوان بحث فقهی به نفی قانون حجاب می پردازند، هر چند یک واجب مسلم قرآن را نفی می کنند خطای بزرگتر آنها این است که هماهنگ با تهاجم فرهنگی دشمن سخن می گویند.

اگر چه این روزها در رسانه های فارسی زبان بیگانه، حرکت یک زن حقیر روان پریش را رواج می دهند، اما بنابر آنچه که در شبکه های مجازی مشاهده شده است بی اعتنایی مردم به این ناهنجاری و تنها ماندن آنان، نشان می دهد که این تفکر در میان مردم جایگاهی ندارد.

در حقیقت پروژه ای که غرب به دنبال آن است، مبارزه با اسلام است که در شرایط فعلی، حجاب زنان را سمبل آن یافته است. این در حالی است که به رغم میل آنان، در میان مردم کشورهای غربی نیز حجاب به عنوان نماد دین اسلام در حال گسترش است. زن ایرانی توانسته است هویت فرهنگی و دینی خود را به دنیا صادر کند و امروز زنان جهان با تأسی به بانوان ایران فهمیده اند، حضور در اجتماع، نه تنها با حفظ عفاف و کیان خانواده منافات ندارد، بلکه باعث حضوری امن و تأثیرگذار خواهد شد.

در زمینه این تأثیرگذاری بانوان انقلابی ایران، رهبر مقتدر و عزیز انقلاب فرموده اند: «امروز پرچمِ استقلالِ هویّتی و فرهنگیِ زنان در دست زنان ایرانی است؛ امروز بانوان ایرانی با حفظ حجاب، استقلال هویّتی خودشان و استقلال فرهنگی خودشان را دارند اعلام می‌کنند و به دنیا صادر می‌کنند؛ یعنی دنیا سخن جدیدی دارد می‌شنود. زن می‌تواند در میدان‌های اجتماعی حضور فعّال داشته باشد، تأثیرگذاری اجتماعی عمیق داشته باشد. امروز زنان کشور ما در بخش‌های مختلف چنین تأثیرگذاری‌ای دارند؛ درعین‌حال حجاب و عفاف و وجه تمایز میان زن و مرد، فاصله‌ی‌ میان زن و مرد، در معرض سوء استفاده‌ی مردان قرار نگرفتن، خود را در حدّ وسیله‌ی التذاذ مردان بیگانه و زیاده‌طلب پایین نیاوردن و تحقیر نکردن، جزو خصوصیّات زن ایرانی و زن مسلمانِ امروز است. »

منبع: http://yon.ir/iiyak


پانویس

  1. زبدة الأحکام، امام خمینی، ص 110، ناشر: سازمان تبلیغات اسلامی، 1404 ق
  2. طه/42
  3. آل عمران/159
  4. تحریر الوسیلة، امام خمینی، ج1، ص 481.
  5. زبدة الأحکام، ص 110
  6. طه/42-44
  7. تحریرالوسیلة، ج1، ص478
  8. سبأ/24
  9. التوبة/128
  10. (التّعريفات، جرجانى، ص 193، «العُرف»)
  11. فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ. (روم/ 30)
  12. (اعراف، آیه 199)
  13. (اعراف، آیه 157)
  14. (مجمع البيان، ج 1 - 2، ص 807 ؛ ج 3 - 4، ص 750)
  15. يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلي‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان/ 17)
  16. (آل عمران، آیه ۱۰۴)
  17. مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، على بن حسن طبرسى‏، ص ۴۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۳۰۹
  18. توبه، آیه 71
  19. بقره، آیه 232
  20. نساء، آیه 6
  21. تفسير التحرير والتنوير، ج 3، ص 245
  22. مجمع البيان، ج 3 - 4، ص 17
  23. بقره، آیه 233
  24. بقره، آیه 178
  25. الميزان، ج 1، ص 433
  26. مائده، آیه 89
  27. نساء، آیه 19
  28. همان
  29. بقره، آیه 228
  30. بقره، آیه 240
  31. الرّحمن ، آیه 60
  32. مجمع البيان، ج 9 - 10، ص 315 - 316؛ الكشاف، ج 4، ص 453
  33. لقمان، آیات 14 و 15
  34. احزاب، آیه 6
  35. نحل، آیه 76
  36. نساء، آیه 58
  37. ممتحنه، آیه 12
  38. ذاریات /49
  39. نهج‌البلاغه، حکمت 304
  40. غررالحکم، ج1،ص 503
  41. معراج‌السعاده، ص 352
  42. المیزان، ج11، ص 151
  43. معراج‌السعاده، ص 359-358