امیر گل ها (قسمت دهم)
عنوان: امير گل ها (قسمت دهم) مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۲۱ نویسنده: حسین سیدی شابک: ------ تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: عباس خوش چشم ایمیل اپراتور: abbaskhadem۹۲@yahoo.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود امير گل ها (قسمت دهم) توضیحات: امير گل ها (قسمت دهم)
سیدی حسین
روان شناسي معاصر مي گويد: «هر چه از موضوعي يا شخصيتي بيشتر بدانيد، به آن علاقه مندتر مي شويد. شخصيت هر فرد را از دو راه «حرف»ها و «رفتار»ش مي توان شناخت؛ گرچه اين دو، تنها قطره اي از درياي شخصيت آدمي است، نه تمام آن.
مقاله ي پي درپي امير گل ها، نگاهي نو دارد به زندگي و شخصيت اميرمؤمنان(ع) در چهار بعد: ارتباط با «خويشتن» با «خدا»، با «ديگران» و با «طبيعت»:
سرزنشگرى
سرزنش دارويى است، اما تلخ كه تنها در لحظه هاى ويژه اى بايد از آن بهره گرفت؛ و سرزنشگرى كارى است بس ظريف.
حضرت گاه درباره ي يارانش كه كوتاهى هايى مى كردند، لب به سرزنش مى گشود، اما خود به ظرافت آن توجه داشت و يارانش را نيز بدان نازك انديشى ها توجه مى داد:
زياده روى در سرزنش، آتش يك دندگى [سرزنش شونده] را شعله ور مى سازد.۱
هرگاه [كسى را] سرزنش مى كنى، پس راهى [برايش] بگذار [و چنان زياده روى نكن كه هر گونه راه بازگشت بر او بسته مانَد].۲
ميوه ي كوتاهى، سرزنش [شنيدن] است.۳
زنهار از سرزنش هاى پى درپى؛ زيرا اين كار [سرزنش-شده را] به تبه كارى آزمند تبديل مى كند؛ و سرزنش را سبك [و عادى برايش] مى سازد.۴
چه بسيار سرزنش شده اى كه بى گناه است.۵
سكوت
هيچ نگهبانى را محافظ تر از سكوت نمى دانست.۶
به افراد گوشزد مى كرد: «مسلمان، تا خاموش است نيكوكار شمرده مى شود؛ چون سخن گويد، نيكوكار يا گنه كار محسوب مى شود.»۷
البته ايشان هر نوع خاموشى را نمى ستود و مى فرمود:
خاموشى از سخنِ حكيمانه، خيرى ندارد، همچنان كه گفتار جاهلانه نيز بى خير است.۸
براى برخى از سكوت ها، خاصيتى رساتر از پاسخ باور داشت.۹
جبران آن چه براي خاموشى از كف داده اى، آسان تر است از جبران آن چه به دليل گفتارت از دست داده اى.۱۰
اگر دوست دارى تن درست باشى و عيب هايت پنهان مانند، پس از سخنت بكاه و بر خاموشى ات بيفزا تا انديشه ات افزون و دلت نورانى شود؛
و مردم [نيز] از [گزند زبانِ] تو در امان مانند!۱۱
ستوده تر از شيوايى گفتار، خاموشى در جايى است كه مقام سخن نيست.۱۲
سكوت به تو وقار مى بخشد و از زحمت پوزش طلبى در امانت مى دارد.۱۳
در خاموشى، سلامتى از پشيمانى است.۱۴
خاموشى را سبب شكوه و وقار و باعث بى نيازى از زحمت عذرخواهى مى شمرد.۱۵
لودگى
سخن و شوخى گاه همسايه اند. از اين رو، با اين كه ايشان فردى شوخ بود، به ديگران هشدارهاى جدّى مى داد كه مرز احترام به ديگران را هنگام شوخى درهم نشكنند:
شوخى را دشنام كوچك مى دانست.
مى فرمود: «شوخى مكن كه تحقير مى شوى.»۱۶
هر چيزى بذرى دارد؛ و بذر دشمنى، شوخى است.۱۷
با دوستت شوخى نكن كه دشمنت مى شود؛ با دشمنت شوخى نكن كه [خشمگين مى شود و] نابودت مى سازد.۱۸
به كسانى كه خواهان شخصيت اجتماعى بودند هشدار مى داد: [مردم] كسى را كه [بسيار] شوخى مى كند، سبك مى شمارند.۱۹
نظارت همگانى (امر به معروف و نهى از منكر)
تمامى اعمال ارزشمند - حتى جهاد در راه خدا - در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر چيزى نيست! جز قطره اى در برابر دريايى مواج و خروشان؛ و بايد دانست كه امر به معروف و نهى از منكر را نه در نزديكى اجل نقشى است و نه در كاستن روزى تأثيرى.۲۰
گروهى منكر را با دست، زبان و قلب نفى مى كنند؛ چنين كسانى، تمامى خصلت هاى نيكو را يك جا فراهم آورده اند؛ دو ديگر گروه كه نهى از منكر را به زبان و قلب محدود كرده، دست به كار نشده اند، به دو خصلت نيكو تمسّك جسته اند و يكى را تباه كرده اند؛ سه ديگر گروه، تنها با قلب منكر را نفى كرده اند و دست و زبان را وانهاده اند؛ اينان، همراه با تباه كردن شريف ترين خصلت ها، تنها به خصلتى بسنده كرده اند.
«مختار تمّار» مى گويد: «من در مسجد كوفه مى خوابيدم و در مسجد سكونت داشتم و از بقّالى كه اهل بصره بود، نان مى ستاندم. روزى بيرون شدم و ديدم كه مردى مرا مى خوانَد: "لُنگ خود را بالا بگير تا هم لباست پاكيزه تر مانَد و هم تقواى پروردگارت را بيش تر مراعات كنى." گفتم: كيستى؟ فرمود: "علىّ بن ابى طالب!"
پس پشت سر وى روان شدم كه به سوى بازار شترفروشان مى رفت. وقتى به آن جا رسيد، ايستاد و فرمود: "اى بازرگانان! از سوگند ناروا بپرهيزيد؛ كه آن، كالا را رونق مى دهد وَ[لى] بركت را از ميان مى بَرَد."
سپس حركت كرد تا به خرمافروشان رسيد. در آن جا، كنيزى را ديد كه نزد خرمافروشى مى گريد. فرمود: "تو را چه شده است؟" گفت: "من كنيزى هستم كه خانواده ام مرا فرستادند تا به يك درهم، براي شان خرما بخرم. وقتى آن را نزدشان بردم، نپسنديدند. آن را باز آورده ام ولى خرمافروش آن را باز نمى ستانَد". امام فرمود: "اى مرد! خرما را از او بستان و درهمش را به وى بازپس ده!" خرمافروش نپذيرفت. به او گفته شد: "او علىّ بن ابى طالب است."
پس خرما را پذيرفت و درهم را به جاريه بازگرداند و گفت: "اى اميرالمؤمنين! تو را نشناختم؛ پس از من درگذر!" فرمود: "اى بازرگانان! تقواى خدا را پيشه كنيد و خريد و فروش هاتان را نيكو گردانيد تا خداوند ما و شما را بيامرزد."
آن گاه روان شد و آسمان نيز باران فرو فرستاد. پس به دكّانى نزديك شد و اجازه ي ورود خواست. صاحب دكّان به وى اجازه نداد و او را عقب راند. فرمود: "اى قنبر! او را نزد من بياور." امام او را با تازيانه زد و فرمود: "به سبب آن كه مرا عقب راندى، تو را نزدم؛ بلكه تو را زدم تا مبادا مسلمان ناتوانى را عقب رانى و يكى از اندام هايش را بشكنى و ديه اش بر عهده ي تو افتد."
سپس به سراى جامه فروشان روان شد و نزد مردى زيباروى آمد و فرمود: "اى مرد! آيا دو جامه به پنج درهم دارى؟" مرد از جاى برخاست و گفت: "اى اميرالمؤمنين! آن چه مى خواهى، نزد من است." امام چون ديد كه فروشنده وى را شناخته، از او دور شد. سپس به پسرى نوجوان رسيد و فرمود: "اى نوجوان! آيا دو جامه به پنج درهم دارى؟" گفت: "آرى؛ دارم." امام دو جامه ستاند، يكى به سه درهم و ديگرى به دو درهم. آن گاه فرمود: "اى قنبر! جامه ي سه درهمى را تو بستان!" قنبر گفت: "شما به داشتنِ آن سزاوار تريد؛ چرا كه بر منبر فرا مى شويد و با مردم سخن مى گوييد." امام فرمود: "وَ [لى] تو جوانى و داراى ميل جوانى هستى. من از پروردگار خويش شرم دارم كه از تو زيادت طلبم. از پيامبر خدا(ص) شنيدم كه مى فرمود: [زير دستان تان را] از آن چه خود مى پوشيد، بپوشانيد و از آن چه خود مى خوريد، بخورانيد."
پس چون پيراهن را پوشيد، آستين آن برايش بلند بود و از انگشتانش درگذشت. فرمود: "زياده ي آن را ببُر." نوجوان آن را بريد و گفت: "بيا تا لبه هايش را بدوزم." فرمود: "به همين حال، رهايش كن؛ زيرا مرگ آن قدر زود مى رسد كه نيازى به اين كار نيست!"»
هديه
تأثيرهاى مثبت هديه را بازگو مى كرد تا مردمان به دادن آن تشويق شوند.
هيچ چيزى مانند هديه، فرمانروا را به مهربانى وانمى دارد؛ كينه ي آدم خشمگين را فرو نمى نشاند؛ آن را كه كناره مى گيرد، جذب نمى كند؛ كارهاى درست را موفق و تبه كارى ها را دفع نمى كند.۲۱
اگر به برادر مسلمانم هديه اى دهم كه برايش سودمند باشد، برايم محبوب تر از آن است كه همانندش را در راه خدا صدقه دهم.۲۲
به آن كه به تو هديه نمى دهد، هديه ده.۲۳
هديه را تنها ارمغان هاى مادى نمى دانست:
چه خوب هديه اى است اندرز.۲۴
به سخن رسول گرامى(ص) عمل مى كرد و مى فرمود:
اگر [چه ناچيزى مثل] پاچه ي بزى را نيز به من هديه دهند، مى پذيرم [و از آورنده اش سپاسگزارى مى كنم و چشمم در پىِ هديه هاى گران بها نيست].۲۵
همزيستى
اسيران
چون پسر ملجم شمشيرش را بر فرق حضرت فرود آورْد، امام به زانو درآمد. چون به هوش آمد به پسرانش - حسن و حسين - فرمود:
اين اسير را در بند نگه داريد. غذايش بدهيد و سيرابش كنيد و اسارتش نيكو باشد.
به پسرش امام مجتبى(ع) فرمود:
پسرم! بر اسيرت مهربان باش و به او مهر بورز. نيكى كن و دلسوز باش ... .
[سپس از هوش رفت] چون به هوش آمد، امام مجتبى كاسه اى از شير به لبانش نزديك كرد. اندكى از آن را نوشيد و سپس كنار زد و فرمود: «آن را نزد اسيرتان ببريد.» سپس به ايشان فرمود:
پسركم! به حقّى كه بر گردنتان دارم، جز غذا و نوشيدنى پاكيزه اى كه مى خوريد و مى نوشيد، به او ندهيد. تا هنگامى كه چشم از اين جهان فرو مى پوشم، با او نرمى كنيد. از آن چه مى خوريد به او بخورانيد و از آن چه سيراب مى شويد به او بنوشانيد ... .
اقليت هاى دينى
روزى در سفرى پياده، با غيرمسلمانى همسفر شد. غيرمسلمان از او پرسيد: «كجا مى روى اى بنده ي خدا؟» پاسخ داد: «كوفه.» چون بر سر دو راهى رسيدند، همان راهى را رفت كه غيرمسلمان مى رفت. مرد علت را پرسيد. امام فرمود: «اوج [همسفرى و] همنشينى آن است كه انسان چند قدمى دوستش را بدرقه كند. پيامبر(ص) به ما چنين فرمانى داد.»
مرد پرسيد: «[واقعاً] رسول خدا(ص) [چنين] گفت؟»
- بله.
- كسى كه او را پيروى كند، كارهاى نيك او را پيروى كرده است. من به اسلام گواهى مى دهم.
مرد، مسلمان و به دنبال امام رهسپار شد.۲۶
روزى پيرمرد نابينايى را ديد كه دست به گدايى دراز كرده است. پرسيد: «پيرمرد كيست؟» گفتند: «مردى مسيحى است. از كار افتاده و گدايى مى كند.»
- تا زمانى كه پير و ناتوان نشده بود از او كار كشيديد، اينك [كه به اين حال و روز افتاده، نيكى خود را] از وى بازداشته ايد؟ از بيت المال خرج او را بپردازيد.۲۷
ابراز تأسف تلخِ امام(ع) براى ربودن خلخال[= پايبند]، گردنبند و گوشواره ي زنى غيرمسلمان از سوى «غامدى» - فرمانده ي سپاه معاويه – نشانه ي دغدغه هاى ايشان در حفظ حقوق غيرمسلمانان است.۲۸
استاندار امام در سرزمين فارس، مردى بود به نام «عمر»، پسر «ابى سلمه ي ارحبى». در آن جا زرتشتيان بسيار بودند و استاندار با آنان خوش رفتارى نمى كرد. خبر به حضرت رسيد. نامه اى نكوهش گرانه به او نوشت:
دهقانان شهر تو، از درشت خويى و سخت دلى ات شكايت كرده اند كه ايشان را تحقير مى كنى و بر ايشان ستم روا مى دارى. نگريستم و ديدم كه آنان هنوز مشرك اند و سزاوار نيست ... چون در پناه اسلام اند نشايد كه آنان را برانى يا بر ايشان ستم روا دارى.۲۹
اقليت هاى دينى، همانند مسلمانان اجازه داشتند در كشورهاى اسلامى «مطب» داير و مردم را «ويزيت» كنند. اين آزادى حرفه و رجوعِ به متخصص، چنان در جامعه ي متدينِ آن زمان امرى عادى بود كه پس از ضربت خوردنِ امام، طبيبى يهودى و بسيار متخصص به نام «اثير» - پسر «عمرو هانى سلونى» را بر بالين وى آوردند.۳۰
در نامه اى از مأموران مالياتى اش مى خواهد: «به مالِ هيچ يك از مردم - خواه مسلمان و خواه نامسلمانِ داراىِ پيمان - دست اندازى نكنند.»۳۱
روزى زره گمشده ي خويش را در دست مردى يهودى ديد. فرمود: «اين زره، مال من است.» يهودى انكار كرد و گفت: «زره در دست من است؛ شما كه ادعاى مالكيت آن را دارى، بايد دليل بياورى.»
چون حضرت شاهدى بر گفتار خود نداشت، شريح، قاضى محكمه ي كوفه، به نفع يهودى حكم صادر كرد. يهودى با مشاهده همسانى امام با ديگر قشرهاى جامعه و حتى يك فرد غيرمسلمان در برابر قانون، گفت:
او راست مى گويد. زره مال اوست و در جنگ صفين، از اسبى خاكسترى رنگ بر زمين افتاده و من برداشته بودم. مرد، مسلمان شد. امام بدو فرمود: «اينك كه مسلمان شدى، زره را به تو بخشيدم.»۳۲
در اين رخ داد تاريخى، استقلال قاضى را نيز به خوبى مى توان ديد. آن چه بر شگفتى آدمى مى افزايد اين است كه اتفاق زمانى رخ داد كه امام خليفه ي مسلمانان و حاكم بر حدود پنجاه كشور اسلامى فعلى بوده است. دانشمندان پيشين و معاصر اهل سنّت نيز اين واقعه را در كتاب هاى خويش آورده اند.
بانوان
به بانوان سلام مى كرد، امّا خوش نمى داشت به زنان جوان سلام كند و مى فرمود:
بيم آن دارم كه از صداي شان خوشم بيايد و گناهى كه از اين راه بر من بنويسند، بيش از پاداشى باشد كه در جست وجوى آن هستم.۳۳
جز بزرگوار به زن احترام نمى كند و جز فرومايه به وى توهين نمى كند.۳۴
در نامه اى خطاب به پسرش امام مجتبى(ع) از وى چنين مى خواهد: «كارى را كه فراتر از توانايى زن است بر عهده اش نگذار؛ چرا كه زن، [همانند] گل [داراى روح و جسمى لطيف، تُرد و شكننده] است ... .۳۵
بهترين بانوان شما، بانوان سهل گير، نرم خو و سازگارند.۳۶
از مشورت با هر زنى بپرهيز؛ مگر با زنى كه به تجربه نشان داده داراى انديشه اى بلند است.۳۷
با بانوان [محرم و همسران تان] خوش گفتار باشيد، تا آنان نيز خوش رفتار شوند.۳۸
زنان نزد شما، امانت يزدان اند؛ پس به آنان زيان نرسانيد و [در مشكلات] تنهاي شان نگذاريد.۳۹
بردگان
خود مى فرمود: «[در تقسيم غنائم جنگى] كنيزى با پسرش سهم من شد. تصميم گرفتم خودش را بفروشم و پسرش را نگه دارم.» پيامبر(ص) به من فرمود: «يا هر دو را بفروش يا هر دو را نگه دار.»۴۰
مردى بينى برده اش را بريده بود. امام در قضاوت خود، برده را آزاد و سَرورش را مجازات كرد.۴۱
مى فرمود: «كسى كه عضوى از اعضاى برده اش را بريده باشد، ما برده را آزاد و سَرورش را به شدت مجازات مى كنيم.»۴۲
مردمان را تشويق به آزادى بردگان مى كرد:
كسى كه برده اى مسلمان را آزاد كند، خداوند براى هر عضوش عضوى از او را از آتش دوزخ مى رهانَد.۴۳
بيماران
وقتى به ديدن بيمار مى رفت و بر بالينش مى نشست، براى بهبودش دست به دعا برمى داشت.۴۴
از مردم مى خواست بيماران خود را با دادن صدقه مداوا كنند.۴۵
با بيان پاداش هاى عيادت، مردم را تشويق مى كرد به بيماران سركشى كنند: «هرگاه مؤمن از مؤمنى عيادت مى كند، هفتاد هزار فرشته بر او درود مى فرستند تا برگردد.»۴۶
زمانى كه كسى براى عيادت دوستش حركت مى كند، همچنان در رحمت خداوند است. هنگامى كه مرد بر بالين بيمار مى نشيند، مِهر پروردگار او را فرامى گيرد.۴۷
بيشترين پاداش را براى عيادتى قائل بود كه كوتاه ترين باشد.۴۸
خانواده
كانون خانواده را تا بدان جا محترم مى شمرد كه در نامه اى به «رفاعه» نوشت: «مبادا درباره ي طلاق سخنى بگويى!»۴۹
هر چه را باعث گرمى اين نهاد شود تشويق مى كرد، تا بدان حد كه دانشمندان اسلامى «غذا خوردن مرد با همسرش» را مستحب برشمردند.۵۰
بى تبعيض، به مردان و زنان سفارش هايى مى كرد تا آسمان زندگى شان هماره آبى و بى ابر كدورتى بماند:
الف) مردان
پيش از هر چيز، اهميت همسر شايسته را به مردان گوشزد مى كرد:
به كسى چيزى بهتر از همسر شايسته داده نشد [همسرى كه]:
هرگاه شوهرش او را ببيند، شادمان شود؛
و هر زمان كه شوهرش در كنارش نباشد، [اموال و شخصيت] او را حفظ مى كند.۵۱
همسر همدل را يكى از دو عامل آرامش روانى مى دانست.۵۲
به مردى كه نزدش شتافته بود و از همسرش شكايت مى كرد فرمود:
در تمام حالت ها با همسرت سازگارى كن و به نيكى معاشرت نما؛ تا زندگى ات با صفا شود.
از مردان مى خواست بهترين همسر براى خانم هاي شان باشند:
بهترين شما كسى است كه براى همسرش بهترين باشد؛ و من براى خانواده ام بهترينم.۵۳
خود چنان همسر نمونه اى بود كه وقتى رسول گرامى از دخترش پرسيد:
همسرت را چگونه يافتى؟ حضرت فاطمه(س) پاسخ داد: «خوب [يا بهترين] شوهر است.»۵۴
آراستگى
به مردان فرمان مى داد: «لباس هاي تان را بشوييد؛ موهاي تان را اصلاح كنيد؛ مسواك بزنيد؛ خود را بياراييد؛ پاكيزه باشيد. بنى اسراييل چنين نكردند و در نتيجه، زنان شان آلوده دامن شدند.»۵۵
آزار ممنوع!
هر مردى همسرش را با زبانش بيازارد، خداوند والا نه سخنى از او مى پذيرد و نه عدالت ورزى اش را، نه نيكوكارى اش را تا همسرش را خرسند كند؛ گرچه روزها روزه گيرد و شب ها به نماز ايستد و برده ها آزاد كند ... و [چنين مردى] از نخستين افرادى است كه وارد دوزخ مى شود.۵۶
تأمين اقتصادى
امام صادق(ع) مى فرمايد: «اگر مردى مخارج همسرش را پرداخت نمى كرد، امام او را ناگزير مى كرد به وظيفه اش عمل كند.»۵۷
زهدى كه از امام(ع) سراغ داريم، تنها در مورد خودش بود كه رهبرى جامعه ي اسلامى را به عهده داشت. اين ساده زيستى براى خانواده اش نبود [گرچه آنان حق نداشتند اشرافى زندگى كنند]. از همين روى ابا صباح از امام صادق(ع) مى پرسد: «مى توان كودكان را با طلا آراست؟» حضرت مى فرمايند: «[آرى] شيوه ي امام على چنين بود كه فرزندان و زنانش را با طلا و نقره در حد معقول مى آراست.»۵۸
تأمين جنسى
به مردان مى گفت: «هرگاه يكى از شما مى خواهد با همسرش آميزش كند، شتاب نورزد، زيرا زنان [براى رسيدن به اوج جنسى]، نيازهايى دارند.۵۹
تاب آوردن بداخلاقى همسر
آگاه باشيد! هر مردى بداخلاقى همسرش را تاب بياورد، خداوند پاداش سپاسگزاران را به وى عطا خواهد كرد.۶۰
عدالت ورزى
خود آينه ي عدالت بود: «هنگامى كه دو همسر داشت، روزى كه نوبت يكى از آن ها بود، در خانه ي همسر ديگرش وضو نمى گرفت.»۶۱
درباره ي مردى كه يك يا سه همسر داشت و اينك با دوشيزه اى ازدواج كرده بود فرمان داد: «چون با دخترى ازدواج كند، هفت شب نزد او مى مانَد؛ پس اگر با بيوه اى ازدواج كند، سه [شب] بماند؛ سپس به تساوى ميان همسرانش رفتار كند.»۶۲
درباره ي مردى كه چند همسر داشت و به سفر رفته بود فرمود:
«وقتى برگشت، نزد همسرى برود كه نوبت او بود.»۶۳
غيرت ورزى بى جا
به مردان توصيه مى كرد از حساسيت و تعصب بى جا دست بكشند، زيرا «درستكار را بيمار [دل] و پاك دامن را به بدگمانى مى كشاند.»۶۴
كمك در كارِ خانه
پاداش هاى شگفت انگيزى از زبان رسول گرامى(ص) درباره ي كمك مرد در خانه نقل شده است. بر همين اساس، امام نيز در خانه هيزم مى شكست، آب مى آورْد و جارو مى زد.۶۵
وفاى به عهد و شرط
كسى كه به شرطى براى همسرش پاى بند شده است، بايد آن را انجام دهد ... . مگر شرطى كه حرام را حلال يا حلال را حرام كند.۶۶
ب) زنان
مهريه ي مناسب
مى خواست مهريه را سنگين در نظر نگيرند؛ زيرا آن را سبب ايجاد «دشمنى» مى دانست.۶۷
آزار ممنوع!
هر زنى كه شوهرش را با زبانش بيازارد، خداوند بلندپايه نه سخنى از او مى پذيرد و نه عدالتى، نه نيكوكارى و نه عملى، تا همسرش را راضى كند؛ گرچه [آن زن] روزها روزه گيرد و شب ها نماز برپا دارد و بنده ها آزاد كند ... [چنين زنى] از نخستين افرادى خواهد بود كه به دوزخ گام مى نهد.۶۸
مى فرمود: «از پيامبر شنيدم كه مى گفت: هر زنى به ناحق از همسرش كناره گيرد، در رستاخيز با [خودكامگانى چون] فرعون، هامان و قارون در پايين ترين طبقه از آتش محشور مى شود؛ مگر آن كه توبه كند و برگردد.»۶۹
آگاه باشيد! هر زنى كه با [مشكلات اقتصادى] همسرش همراهى نكند و او را به آن چه در توانايى وى نيست، وا دارد، خداوند [هيچ] نيكى از او نپذيرد و [روز رستاخيز] پروردگار را در حالى ملاقات خواهد كرد كه از او خشمگين است.۷۰
خوش بويى
زنِ مسلمان بايد خود را براى همسرش خوش بو كند.۷۱
نيكو همسردارى
نيك همسردارى را جهاد زن مى شمرد.۷۲
ج) فرزندان
از سفارش هايى كه به پدرها و مادرها مى كرد، نقش بسيار مهم عاطفه را مى توان دريافت:
پدرى كه با محبّت به فرزندانش بنگرد، برايش عبادت مى نگارند.۷۳
كسى كه فرزندانش را مى بوسد، نيكى برايش مى نويسند و كسى كه فرزندش را شاد كند، خداوند، روز رستاخيز شادش مى كند.۷۴
از والدين مى خواست فرزندان شان را گرامى دارند۷۵ و اگر به آنان وعده اى داده اند، به وعده ي خويش عمل كنند.۷۶
فقدان فرزند، جگر را آتش مى زند.۷۷
كسى كه فرزند دارد، كودكى كند.۷۸
فرزند بد، شرف [پيشينيان] را نابود و نياكان را بدنام مى سازد.۷۹
[فرزندم!]... تو را نه پاره ي تن، كه تمام وجود خويش مى يابم؛ به گونه اى كه اگر مصيبتى به تو رسد، پندارى كه به من رسيده باشد؛ و اگر مرگ به سراغ تو آيد، گويى به سراغ من آمده است.۸۰
از خداوند نخواستم فرزندانى [فقط] گل چهره و گل اندام به من بدهد، اما از وى خواسته ام فرزندانى مطيع [فرامين] خداوندى، بيمناك از [گناهان خويش برابر] او، بدهد؛ به گونه اى كه هرگاه بدان ها مى نگرم - كه پيرو خداوند هستند - چشمانم [از شادى] روشن شود.۸۱
پي نوشت ها:
۱. غرر الحكم /حديث ۱۷۶۸.
۲. همان /حديث ۳۹۷۷.
۳. همان /حديث ۴۶۰۴.
۴. همان /حديث ۳۷۴۸.
۵. همان /حديث ۵۳۳۹.
۶. عيون الحكم و المواعظ /۵۳۴.
۷. اصول كافى ۱۱۶/۲؛ ثواب الاعمال /۱۶۴؛ خصال /۱۵؛ من لايحضره الفقيه ۳۹۶/۴.
۸. اصول كافى ۲۰/۸؛ تحف العقول /۹۴؛ من لايحضره الفقيه ۳۹۶/۴؛ نهج البلاغه /حكمت ۱۸۲.
۹. جلوه هاى حكمت /۳۵۶.
۱۰. غرر الحكم /حديث ۳۷۲۵.
۱۱. همان /حديث ۳۲۴۵.
۱۲. همان /حديث ۱۸۲۷.
۱۳. تحف العقول /۷۹.
۱۴. غرر الحكم /حديث ۱۸۲۷.
۱۵. همان /حديث ۱۸۸۲۷.
۱۶. همان /حديث ۲۳۴۸.
۱۷. همان /حديث ۷۳۱۶.
۱۸. همان /حديث ۱۰۴۱۰.
۱۹. همان /حديث ۷۸۶۱.
۲۰. نهج البلاغه /حكمت ۳۷۵.
۲۱. مستدرك الوسائل ۲۰۷/۱۳؛ غرر الحكم /حديث ۱۵۱۲۴.
۲۲. اصول كافى ۱۴۴/۵؛ تهذيب الاحكام ۳۸۰/۶؛ وسائل الشيعه، چ اسلاميه، ۲۱۳/۱۲.
۲۳. مسند الامام على(ع) ۳۴۶/۱۰.
۲۴. جلوه هاى حكمت /۵۷۱.
۲۵. اصول كافى ۱۴۱/۵؛ تهذيب الاحكام ۳۷۸/۶؛ من لايحضره الفقيه ۳۹۹/۳.
۲۶. اصول كافى ۶۷/۲؛ بحار الانوار ۵۳/۴۱؛ حليه الابرار ۴۱۳/۲؛ وسائل الشيعه، چ اسلاميه، ۴۹۴/۸.
۲۷. وسائل الشيعه، چ آل البيت، ۶۶/۱۵.
۲۸. نهج البلاغه /خطبه ي ۲۷.
۲۹. بحار الانوار ۴۸۹/۳۳؛ نهج البلاغه /نامه ي ۱۹.
۳۰. بحار الانوار ۲۳۴/۴۲؛ مقاتل الطالبيين /۲۳.
۳۱. بحار الانوار ۴۷۱/۳۳.
۳۲. امام و مسائل حقوقى /۸۰-۷۹؛ بحار الانوار ۵۶/۴۱؛ الغارات ۱۲۴/۱؛ كامل ابن اثير ۴۰۱/۳؛ مناقب ابن شهرآشوب ۱۲۱/۲.
۳۳. مكارم الاخلاق ۲۳۵/۱.
۳۴. كنز العمال ۳۷۱/۱۶.
۳۵. تحف العقول /۸۷؛ مكارم الاخلاق ۲۱۸/۱؛ من لايحضره الفقيه ۵۵۶/۳؛ نهج البلاغه، نامه ي ۳۱.
۳۶. وسائل الشيعه ۱۵/۱۴.
۳۷. بحار الانوار ۲۵۶/۱۰۳.
۳۸. همان ۲۲۳/۱۰۳.
۳۹. مسند الامام على (ع) ۶۱۵/۸.
۴۰. السنن الكبرى، بيهقى، ۱۲۶/۹.
۴۱. مستدرك الوسائل ۴۶۳/۱۵.
۴۲. همان ۲۴۵/۱۸.
۴۳. مسند الامام على(ع) ۲۴۶/۵.
۴۴. مستدرك الوسائل ۱۵۱/۲.
۴۵. خصال /حديث الاربعمائه.
۴۶. مستدرك الوسائل ۷۵/۲.
۴۷. كنز العمال ۹۸/۹.
۴۸. همان ۹۷/۹.
۴۹. مسند الامام على(ع) ۱۷۱/۵.
۵۰. همان ۴۰۳/۵.
۵۱. وسائل الشيعه، چ آل البيت، ۳۹/۲۰.
۵۲. مسند الامام على(ع) ۲۲/۵.
۵۳. همان ۳۱۳/۱۰.
۵۴. امالى، سيّد مرتضى، ۱۷۷/۱؛ بحار الانوار ۱۳۳/۴۳.
۵۵. كنز العمال ۶۴۰/۶.
۵۶. مسند الامام على(ع) ۴۵۵-۴۵۴/۴.
۵۷. همان ۱۰۲/۵.
۵۸. سنن الامام على(ع) /۲۷۹.
۵۹. خصال /۶۱۰ و ۶۳۷؛ وسائل الشيعه ۸۳/۱۴.
۶۰. مسند الامام على(ع) ۴۵۶-۴۵۵/۴.
۶۱. همان ۳۷/۵.
۶۲. همان.
۶۳. همان ۳۸/۵.
۶۴. اصول كافى ۵۳۷/۵؛ وسائل الشيعه، چ اسلاميه، ۱۷۵/۱۴.
۶۵. اصول كافى ۸۶/۵؛ بحار الانوار ۱۵۱/۴۳؛ عوالى اللئالى ۲۰۰/۳؛ من لايحضره الفقيه ۱۶۹/۳.
۶۶. مسند الامام على(ع) ۳۹/۵.
۶۷. همان ۹۷/۵.
۶۸. همان ۴۵۵-۴۵۴/۴.
۶۹. همان ۷۵/۵.
۷۰. همان ۴۵۶/۴.
۷۱. بحار الانوار ۱۰۰/۱۰؛ تحف العقول /۱۱۱؛ خصال /۶۲۱.
۷۲. بحار الانوار ۲۵۲/۱۰۳؛ نهج البلاغه /حكمت ۱۳۶.
۷۳. مسند الامام على(ع) ۱۴۰/۵.
۷۴. همان ۱۳۹/۵.
۷۵. همان ۱۵۷/۵.
۷۶. همان ۱۵۸/۵.
۷۷. غرر الحكم /حديث ۶۵۴۲.
۷۸. مسند الامام على(ع) ۱۳۶/۵.
۷۹. غرر الحكم /حديث ۱۰۰۶۵.
۸۰. نهج البلاغه /نامه ي ۳۱.
۸۱. سنن الامام على(ع) /۲۸۰
ﺳﻪشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۱
پیام زن - شماره ۲۴۲







