کتابخانه:دانش ایمنی در اسلام ج 3

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۷ توسط Setareh931001 (نظرات | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو
دانش ایمنی در اسلام - جلد سوم
مشخصات کتاب
Danesh emeni dar eslam-razavi.jpg
نویسنده مرتضی رضوی
زبان فارسی
تاریخ نشر ۳ اسفند ۱۳۹۰
دانلود PDF

محتویات

فصل نهم : ایمنی و لباس

ایمنی و لباس

قرآن: یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباساً یواری سواتکم وریشاً و لباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلّهم یذّکّرون:[۱] ای فرزندان آدم (ای نسل آدم و بنی نوع بشر) نازل کردیم برای شما لباس که بپوشاند سوات شما را، و زیبائی برای شما، و اگر لباس وسیله تقوی نیز باشد بهترین می‌شود. این ـ ویژگی‌های رابطه انسان با لباس ـ از نشانه‌های قدرت و آفرینندگی خداوند است که شایان است مردم (با توجه بر ظرافت‌های این رابطه) آگاهی یابند.

منشأ لباس: در میان موجودات زنده تنها انسان است که لباس را برگزیده و بر خود هموار کرده است و برای تهیه آن انرژی فکری، جسمی، روحی و اقتصادی مصرف کرده و می‌کند. چرا؟

برای ماها که در صدد بحث از ایمنی هستیم می‌سزد که فوراً بگوئیم: انسان لباس را برای «حفاظت» برگزیده است حفاظت از سرما، گرما، از آسیب خوردگی به وسیله اشیاء محیط، برخوردها، سقوط‌ها و... اما حقیقت غیر از این است لباس‌دار شدن انسان نه تنها او را از سرما و گرما حفاظت نکرده بل او را در قبال این دو عامل آسیب‌پذیرتر کرده است.

حیوانات در قبال سرما و گرما در مقایسه با انسان کمتر آسیب می‌بینند زیرا اصل «سازش با محیط» در زندگی آنها در «جامع و مانع» بودنش و شمول خود، دست نخورده مانده است. اما اصل مذکور در مورد انسان بوسیله لباس لطمه خورده است. لباس انسان را از اصل «سازش با محیط» باز داشته است.

صنعت در صدد تسلط بر محیط است نه سازش با آن، و لباس در این میان اولین صنعت است که وجود انسان را از هماهنگی با مادرش یعنی طبیعت دور کرده است.

حیوانات که عریان و بدون لباس هستند کمتر در اثر (مثلاً) سینه پهلو یا گرمازدگی می‌میرند، امّا آمار این آفت در انسان ـ با همه امکانات موجود ـ بخش معتنابهی در آمار مرگ و میرها را اشغال می‌کند.

موضوع لباس از اساسی‌ترین مسائل در دانش «انسان شناسی» است، بزرگتر و گسترده‌تر از آن که درخلال بحث ایمنی ما جای بگیرد. در کتاب «تبیین جهان و انسان» این مساله را بررسی کرده‌ام اصول مطلب را به آنجا حواله نموده و در اینجا به اختصار عبور می‌کنم.

آیه بالا انگیزه لباس‌خواهی انسان را حس «زیبائی خواهی» انسان می‌داند. اگر انسان مانند حیوان فاقد این حس بود هرگز توجهی به لباس نمی‌کرد. به دو واژه درآیه توجه کنید:

۱ـ سوات: نازیبا: شییء نازیبا: چیزی که انسان از مشاهده آن پرهیز دارد و همینطور: چیزی که انسان از نشان دادن آن پرهیز دارد.

این کلمه علاوه بر آیه فوق در دو موضع دیگر از قرآن آمده است:

الف) در ماجرای خوردن آدم و حوا از درخت ممنوعه که پوشش طبیعی بدن شان ریخته می‌شود و عضو تناسلی شان مشهود می‌گردد ـ در اینجا عقب و جلو یعنی عضو مدفوع و بول آنها سوات نامیده شده: بدت لهما سواتهما.[۲]

ب) در ماجرای قابیل و هابیل جنازة، هابیل سوات نامیده شده: سوات اخیه.[۳]

سوات یعنی چیزی که باید پوشانیده شود و در معرض دید قرار نگیرد. توجه کنید که بحث بر سر تشخیص و حکم عقل و خرد نیست چیزی که قابیل را وادارمی‌کرد تا حتماً جسد برادر را از منظر دید پنهان کند تعقل و حکم خرد نبود یک احساس درونی ناخودآگاه به او حکم می‌کرد که نباید این جسد را بدین سان رها کند. او احساس می‌کرد که باید کاری را در مورد این جنازه انجام دهد اما نمی‌دانست چه کار باید بکند. زاغی زاغ مرده‌ای را در خاک دفن نمود قابیل فهمید که چه پاسخی باید به ندای درونی خویش بدهد.

۲ـ ریش: زینت: عامل زیبائی: چیزی که پاسخ به حس زیبائی خواهی انسان، باشد.

آیه تصریح می‌کند که منشأ پدیده‌ای بنام لباس «حس زیبائی خواهی انسان» است و چون حس زیبائی خواهی به دو نوع می‌تواند عمل کند زیبائی خواهی منفی و انحرافی و زیبائی خواهی طبیعی و سالم، لذا در آخر آیه می‌فرماید: و لباس تقوی بهترین است. یعنی اگر زیبائی خواهی بوسیله لباس در مسیر تقوی باشد بهترین می‌شود. و این موضوع بس مهم علمی (راستی بس مهم در علم انسان شناسی) از آیه‌ها و نشانه‌های عظیم وجود و قدرت خداوند است.

حفاظت: بحث فوق در اصل منشأ لباس و ریشه یابی اساس رابطه انسان با لباس، بود که ناظر به آغاز پیدایش لباس، است. لیکن در مراحل بعدی تاریخ زیست بشر از آن جمله در دوران امروزی تاریخ، رابطه انسان با لباس یک عنصر حفاظتی نیز برخود گرفته است که انسان بدون لباس آسیب پذیر و فاقد ایمنی می‌شود:

و جعل لکم سرابیل تقیکم الحرّ و سرابیل تقیکم بأسکم: [۴] و قرار داد برای شما لباسی که از گرما حفظتان کند و لباسی که شما را از آسیب حفاظت نماید. لباس در مقابل هوای نامطلوب در محیط نامطلوب، نیز نقش حفاظتی دارد تماس مستقیم بدن با تابش مداوم خورشید، در پیش کورة ذوب، در هوای آلوده به گازهای گوناگون شیمیائی، هوای آلوده به میکرب امکان نفوذ آنها به پوست بدن و منافذ آن را فراهم می‌آورد و لباس در مقابل آنها یک حفاظت است گرچه در مواردی نمی‌تواند حفاظ خوبی باشد. به دلیل این گونه حفاظت‌ها لخت بودن و عریانگری حتی در اطاق خصوصی نکوهش شده و از برهنگی در هر حال، در شب و روزنهی شده به ویژه در محیط‌های آلوده. از باب مثال حضور در توالت بدون کلاه مکروه است و نیز از «القیام من الفراش للبول عریاناً»[۵] برهنه برخواستن از رختخواب برای ادرار منع شده است.

بنابراین انگیزه‌ها و عوامل پوشش خواهی انسان، در مرحلة پس از پیدایش جامعه و امروز، عبارت است از: حسّ زیباخواهی و حفاظت.

در بینش اسلام لباس می‌تواند سه عنوان داشته باشد: لباس سواتی، لباس ریش و لباس تقوی.

۱ـ لباس سواتی: حس زیبائی خواهی انسان در پوشانیدن سوات خود ـ به اصطلاح در پوشانیدن عضو عقب و جلو خود ـ آن قدر قوی و ریشه دار است که با همه تبلیغات گسترده و تشویقات مداوم که در جهان لیبرالیزه برای لختی شده و می‌شود، هنوز هم انسان‌ها زیر بار برهنگی این دو عضو نرفته‌اند. حتی قانون گذاران کشورهائی مانند سوئد و سویس که پیشرو این فرهنگ هستند نتوانسته‌اند برهنگی این دو عضو را قانونی کنند و همچنان ممنوع مانده است. در خود آگاه شان گمان می‌کنند که مثلاً در این نکته و نقطة آخر، امنیت را رعایت کرده‌اند.

در گفتگوئی که با یک دانشمند در سوئیس داشتم او مدعی بود که این ممنوعیت برای جلوگیری از تحریکاتی است که ممکن است موجب حمله مردان به زنان باشد.

گفتم: این درست، ممکن است مردانی با مشاهده زن کاملاً برهنه تحریک شوند و حس حمله برای‌شان دست دهد. اما گمان نکنم این حمله از ناحیه زنان بر علیه مردان کاملاً برهنه عملی شود پس چه دلیلی برای این ممنوعیت در مورد مردان دارید؟ گفت: استدلال قانون گذاران همین است. گفتم: اما به نظر من انگیزه اصلی قانون گذاران چیز دیگر است و این سخن‌ها توجیه ظاهری قضیه است آقای نماینده هنگام بحث از این مساله، خودش را لخت مادرزاد تصور می‌کند و از آن (بحکم درون) خوشش نمی‌آید و به ممنوعیت آن رأی می‌دهد و همینطور خانم نماینده.

بهر صورت زور تبلیغات و توجیهات رئالیستی و اومانیستی جهان لیبرالیزه به حذف چیزی بنام «شورت» و «مایو» نرسید. اگر بخواهیم با اصطلاحات اسلامی سخن بگوئیم باید نام این «مایو» را لباس سواتی بگذاریم که عامل وجودی وبقای آن، دوچیز است:

الف) گریز از بد منظری: اگر بر فرض انسان بتواند در تعقل و فکر مغزی خود آگاه، برهنگی سوات خویش را طبیعی و یا زیبا بداند ضمیر ناخودآگاه (فطرت) زیر بار این اندیشه خشک مغزی نرفته و نمی‌رود. زن غربی یا شرقی آن قدر به سوات حساس است که هنگام «خطر ناشناخته» فوراً و به طور ناخودآگاه دست برپستان‌هایش می‌گذارد و هنگام احساس «خطر ناشناخته شدید» هر دودست را میان دوپا می‌گذارد. در حقیقت پستان که یکی از ابزار ریبائی طبیعی ونیز ابزار خود آرائی زن است نسبت به برهنگی کامل، نوعی حالت سواتی دارد گرچه در داشتن این حالت با عضو تناسلی فرق دارد. به همین دلیل زنان در غرب توانستند ازپوشش همه جای بدن صرف نظر کنند اما نتوانستند از «شورت» و «پستان بند» صرف نظر کنند حکم درون و انگیزه‌های فطری تا این حد توان مقاومت را در این دو مورد ازخود نشان داد.

برخی محققین غربی با ارائه شواهدی اززندگی و رفتار دو سه قبیله فلک زده و فاقد هر نوع امکانات آفریقائی و استرالیائی کوشش دارند لباس سوات را نیز ناشی از عادت‌ها بدانند در حالی که در جامعه خودشان با مقاومت سرسختانه زنان و مردان روبه رو هستند زنان و مردانی که همه چیز را پذیرفتند غیر از این موضوع. نتیجه کشمکش طرفداران برهنگی با شورت و پستان بند، به شکست مبلغین برهنگی انجامید که برای جبران این شکست محل‌های ویژه‌ای بوجود آمد تا تز مورد نظرشان عملاً نیز آزمایش شود لیکن غیر از افرادی که هر کدام بنحوی مساله و مشکل روانی داشتند، دیگران به ندای شان پاسخ ندادند.

۲ـ لباس ریش: لباسی که سایر بخش‌های بدن را می‌پوشاند. این نیز از نظر وجودی و بقا دو عامل دارد: زیبائی خواهی وحفاظت جوئی. در این مورد عاملی بنام «گریز از بد منظری» وجود ندارد زیرا این بخش‌های بدن حالت سواتی ندارد.

الف) زیبائی خواهی: با این حس بصورت‌های گوناگون بازی شده است انواع مد، تمسک به لباس نازک و... همان طور که ازآیه آموختیم قرآن و اسلام منشأ اساسی لباس را حس زیبائی خواهی می‌داند لیکن توصیه می‌کند که پاسخ عملی به این حس در مسیر انسانیت (تقوی) باشد. و با بیان دیگر: پیرو اقتضاهای فطری زیبائی خواهی عمل شود نه پیرو اقتضاهای غریزی جنسی.

اسلام زیبائی‌جوئی فطری را تشویق می‌کند: قل من حرّم زینة الله الّتی اخرج لعباده:[۶]بگو چه کسی حرام کرده است زینت‌هائی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده است.

قال الصادق(ع): ان الله تعالی یحبّ الجمال و التّجمل، وکره البؤس و التباؤس:[۷] امام صادق(ع) فرمود: خداوند دوست دارد زیبائی و زیباگرائی را و از شلختگی و ژولیدگی متنفر است.

ب) حفاظت: لباس (در زندگی فردی و اجتماعی امروز نه در اصل منشأ) یکی از عوامل اصلی حفاظت است حفاظت از آسیب‌ها، از سرما و گرما و بقول قرآن «تقی بأسکم» تا برسد به لباس‌های ضد گلوله، صافی‌های ضد سم و گاز بر روی دهان و بینی، حفظ بدن در قبال گازهای شیمیائی، کفش وکلاه ایمنی، بادگیر و...

۳ـ لباس تقوی: علاوه بر اینکه هر پوشش و لباسی اعم از لباس سواتی و لباس زیبائی و ریش، باید در جهت فطرت و تقوی باشد، لباس پوشیدن می‌تواند با عنصری از «حجاب» همراه باشد. منظورم طرح یک بحث صرفاً فقهی نیست در این مبحث بستر سخن «انسان شناسی» است نه احکام و حقوق. بدن نمائی و بالیدن به پیکر خواه در مرد و خواه در زن خواه با انگیزه ابراز سلامتی ونیرو وخواه با انگیزه جنسی، یک خصلت ضد فرهنگ گرائی است. بالیدن به داده‌های طبیعت همیشه در مقابل بالیدن به انسانیت و فرهنگ، مقاومت کرده است این دو همیشه ضد همدیگر بوده‌اند. شاگردان سقراط به فرهنگ استاد بدگل شان می‌بالیدند و بی‌دانش‌های یونان به اندام خود یا هیکل دوست‌شان.

انسان خواه در فردیت خود و خواه در قالب جامعه همیشه مجبور است یکی از دو بالیدن را ترجیح دهد. به ویژه در عرصه فرهنگ و دانش جامعه، میان این دو ارزش منافات است. یک جامعه یا بالنده به پیکر است یا بالنده به فرهنگ. اشتباه نشود زیبائی خواهی بشر، یک ارزش است اما بالیدن فرد یا جامعه بر هیکل و اندام، یک چیز دیگر است.

نمونه بارز لباس تقوا برای بانوان حجاب است لباسی که محیط اجتماعی و محیط کاررا از انگیزش‌های جنسی راحت می‌کند و مسائل جنسی تنها به محدوده خانواده محدود می‌شود. دلیل و عامل و فلسفه وجودی این لباس ابعاد گسترده دارد آن چه به موضوع بحث ما مربوط می‌شود جنبه ایمنی آن است.

عن ابی عبدالله(ع): لا یصلح للمرئة المسلمة ان تلبس من الخمر والدّروع مالا یواری شیئاً: [۸]امام صادق(ع) فرمود: برای زن مسلمان سزاوار نیست از روسری و لباس‌هائی که جائی ازبدن شان را پوشش ندهد، استفاده کند.

ایمنی: ای کاش آمار مشروحی در دست داشتیم که چه قدر از تصادفات رانندگی، قتل‌های عمدی، حوادث دلخراش محیط کار، معلول شدن‌ها، طلاق‌ها، یتیم‌شدن‌ها، بیماری‌های روانی و... و... تنها از منشأئی بنام «تحریکات جنسی در محیط شهر و محیط کار» ناشی شده‌اند. آیا انسان نمی‌تواند با مساله جنسی خردورزانه تر برخورد نماید؟!

لباس تقوی یعنی نوعی لباس ایمنی. برای ایمنی فرد و جامعه. برای ایمنی روان و تن، ایمنی اندیشه و انگیزه. مطرح شدن امور جنسی در خارج از محیط خانواده، در محیط اجتماع و شهر، در محیط کار، خطرناکترین عامل برای سلب ایمنی نهادی بنام خانواده است تا جائی که شخصی مانند بیل کلنتون اعتراف می‌کند که سستی ارکان خانواده اساس جامعه امریکا را تهدید می‌کند. او صفیر گلوله دانش‌آموزان در فضای کلاس و به خاک و خون کشیدن همکلاسی‌ها را یکی از نتایج آن می‌داند.




رابطه روانی انسان با لباس[۹]

حس پوشش خواهی انسان و چیزی بنام لباس یک «پدیده اجتماعی» نیست بل همان طور که گفته شد یک نیاز فطری انسان است که خود را در حالت برهنگی نازیبا و نیز در معرض خطر احساس می‌کند. اسلام مدعی است اگر دو کودک شیر خوار را در محلی دور از جامعه و درگوشه خلوت از طبیعت بزرگ کنید، طوری به آب و غذای‌شان برسید که هرگز شما را نبینند، این دو کودک هم برای خودشان یک «زبان» اختراع خواهند کرد و هم به پوشش «دستکم پوشش سوات» خواهند پرداخت، به ویژه اگر یکی مذکر و یکی مونث باشد. و آدم و حوا را برای این موضوع مثال می‌آورد قبل از آنکه خلقت آن دو تکمیل شود و انسان کامل و مکلف شوند هم صاحب زبان شدند و هم با فروریختن پوشش طبیعی‌شان (لاکی که همه بدن‌شان را پوشانده بود) در صدد پوشش سوات‌شان برآمدند و «طفقا یخصفان علیهما من ورق الجّنة» [۱۰] و شروع کردند از برگ‌های پهن محیط جنگل بر خودشان می‌چسبانیدند.

در آن محیط غیر از آدم و حوّا کسی حضور نداشت تا سوات‌شان را از دید دیگران بپوشانند. بل اسلام معتقد است انسان در هر حال حتی در تنهائی خویش نیز دوست دارد سواتش پوشیده باشد. این است اقتضای فطرت انسان.

اکنون بحث رابطه فطرت با لباس را کنار می‌گذارم و علاقه‌مندان به شرح تفصیلی این موضوع، به کتاب «تبیین جهان و انسان» رجوع فرمایند، می‌پردازم به رابطه روانی انسان با لباس. یادآوری می‌کنم انسان طبیعی موضوع بحث است نه انسان عادت زده خواه عادت زدگی در جهت لباس و پوشش جوئی باشد و خواه عادت زدگی در جهت برهنگی.

انسان طبیعی ویژگی‌هائی دارد یکی از آن‌ها «گریزان بودن روان انسانی از لختی» است که به طور ناخودآگاه خودش را در لباس ایمن و بدون لباس فاقد حفاظ می‌داند. نظر به اینکه این حس یک موضوع روانی و نیاز روحی و احساس ظریف است گاهی در اثر عادت‌ها و یا صدمه دیدن بدن و روان، این حس تضعیف می‌شود لیکن هرگز ریشه کن نمی‌شود.

نهی رسول الله(ص) عن التّعرّی باللیل و النّهار: [۱۱] پیامبر اکرم(ص) نهی کرده است از لختی در شب و روز.

توضیح:

۱ـ این حدیث هیچ توجهی به مساله محرم و نامحرم ندارد، پیامش تنها به رابطه انسان و لباس، ناظر است حتی یک «فرد تنها در خانة در بستة شخصی خویش» را نیز ازلختی نهی می‌کند.

۲ـ هم در هر مکان و هم در هر زمان از بی‌لباسی نهی می‌کند و توصیه می‌نماید انسان در هرشرایطی لباس به تن داشته باشد. و به اصطلاح فقها برای عمل به این دستور پیامبر(ص) تنها «ما یصدق علیه اللباس» چیز که بتوان به آن لباس گفت کافی است. مثلاً یک زیر جامه با یک شورت کفایت می‌کند و شخص با پوشیدن این دو می‌تواند بگوید به دستور پیامبر(ص) عمل کردم.

۳ـ بنابراین آن چه مورد نظر این حدیث است نه یک مقوله اخلاقی و نه یک مقوله حجابی و نه یک مقوله حفاظتی جسمی، بل یک مقوله ایمنی روانی و پاسخ عملی به اقتضای روحی و فطری بشر است.

سئل ابو عبدالله(ع) عن رجل لیس معه الاّ سراویل، قال: یحلّ التّکّة منه فیطرحها علی عاتقه: [۱۲]از امام صادق پرسیدند: کسی که غیر از شلوار لباس دیگری در دسترس ندارد، چه کند؟ فرمود: بند شلوار را در بیاورد و آن را بر دوش خویش بیاویزد.

توضیح:

۱ـ این حدیث در مقام بیان چگونگی لباس نمازگزار وارد شده است.

۲ـ می‌دانیم که برای صحت نماز تنها پوشش سوات (عورتین) کافی است مانند فوطه حمام و شلوار.

۳ـ این حدیث در مقام بیان مستحبات دستور می‌دهد که چنین شخص علاوه بر پوشش عورتین، بهتر است در صدد پوشش سایر قسمت‌های بدن نیز باشد و چون لباس دیگری در دسترس ندارد بند شلوار را در آورد بر دوش خود بیاویزد و شلوارش را با گره زدن و امثال آن در بدنش نگه دارد.

راستی آویختن یک نخ، کش یا طناب باریک بر دوش چه معنی دارد؟ آیا ارزش حفاظتی دارد؟ ارزش حجابی دارد؟ ارزش اخلاقی دارد؟ هیچکدام بل ارزش روانی دارد و ایمنی روحی را تامین می‌کند و یک پاسخ عملی است به ندای درون انسان.

آسایش، آرامش و احساس ایمنی روانی در هر شرایط قابل اهمیت است به ویژه در حین کار. نماز یک کار است آسودگی روانی برای بهتر عملی شدن آن لازم است هرچه آسوده‌تر آن قدر بهتر تا مصاحبه با خداوند کاملتر شود.

۴ـ پس لباس فقط به عنوان لباس و فی نفسه، در حین انجام کار لازم و ضروری است. جهات حفاظتی و ایمنی جسمی و فواید دیگر لباس چیز دیگرند.

محمد ابن مسلم عن احدهما(ع) انّه قال: اذا لبس السراویل فلیجعل علی عاتقه شیئاً و لو حبلاً: [۱۳]محمد بن مسلم (دانشمند نامی و ازشاگردان امام باقر و امام صادق) از یکی از آن دو امام نقل می‌کند: وقتی که کسی تنها شلوار پوشیده است باید بر دوشش نیز چیزی بگذارد گرچه یک نخ یا طناب باشد.

توضیح: در این حدیث سخن از نماز و غیر آن نیامده و مطلق است.

عن ابی جعفر(ع) و ابی عبدالله(ع) انّهما قالا: لابأس بالصلاة فی الازار اوفی السراویل اذا رمی المصّلی علی کتفه شیئاً و لو مثل جناحی الخطاف:[۱۴]امام باقر و امام صادق(ع) هر دو فرموده‌اند: نماز خواندن تنها با فوطه و یا شلوار عیب ندارد اگر نمازگزار چیزی بر دوش خود بیندازد گرچه مانند دو بال خطاف باشد.

عن جمیل، قال: سئل مزارم ابا عبدالله(ع) و انا معه حاضر، عن الرّجل الحاضر یصلی فی ازار مؤتزراً به، قال: یجعل علی رقبته مندیلاً او عمامة یرتدی بها: [۱۵] جمیل (که او نیز یکی از دانشمندان عصر خود و از شاگردان امام صادق است) می‌گوید: در حضور امام صادق بودم که مزارم از او پرسید: شخصی فوطه‌ای بسته و نمازمی‌خواند ـ ؟

فرمود: به گردنش چیزی بگذارد دستمالی یا دستاری که جایگزین بالا پوش باشد.

کسی که این حدیث‌ها را مطالعه می‌کند در می‌یابد که این اصل انسان شناسی و روان شناسی درآن عصر برای شاگردان امامان نیز شناخته شده بوده است. در فرهنگ شاگردان اهل بیت(ع) و پیروان‌شان نماز یک سمبل است برای ابعاد مختلف زندگی. همه زیبائی‌های رفتاری در نماز حضور دارند یا از واجبات آن و یا از مستحباتش هستند بهداشت و پاکیزگی، وقار و طمأنینه، نظافت مکان، پاکیزگی لباس، صداقت نیّت، تصمیم و گرایش به نیکی‌ها، عزم به پرهیز ازبدی‌ها و... هرچه در نماز هست در سایر شئون زندگی نیز زیبا و مطلوب است از جمله شرایط لباس و چگونگی آن.

کوچکترین اضطراب برای نماز آفت است. نگرانی روانی خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه گرچه خیلی کم اهمیت باشد برای حضور قلب و رابطه با خداوند، صدمه می‌زند.

در مبحث ما نیز می‌توان از نماز الگو گرفت زیرا آرامش روانی و آسودگی روحی یک فرد در حین کار از عوامل مهم و مهمتر ایمنی است و اضطراب روانی گرچه خیلی کم، خواه در ضمیر خود آگاه و خواه در ضمیر ناخودآگاه، حادثه‌آفرین و برخلاف اصول ایمنی است. بنابراین فرد باید در هر شرایط به ویژه در محیط کار و مخصوصاً در محیط کار تولیدی و خدماتی و علی الخصوص در کارخانه‌های بزرگ و مجمع کار گروهی ـ که حادثه‌ها جان عده زیادی را تهدید می‌کنند ـ نباید بی‌لباس باشد.





ایمنی و لباس تنگ

از نظر ایمنی لباس تنگ سه اشکال اساسی دارد:

۱ـ آرامش روحی را مخدوش می‌کند. اگر فشار کم وارد کند، تاثیر منفی آن به طور ناخودآگاه خواهد بود. و اگر فشار و مزاحمت زیاد داشته باشد به طور خودآگاه نیز به آرامش روحی لطمه خواهد زد، پس خدشه آرامش ناخودآگاه، در هر صورت هست.

عدم آرامش در ناخودآگاه خطرناکتر است، شخص احساس بی‌حوصلگی می‌کند بدون اینکه علت آن را بداند و ناراحتی ناشناخته (خواه در قالب بی‌حوصلگی باشد و خواه در قالب نگرانی) هم حواس را بر هم می‌ریزد و هم نشاط را محو می‌کند و فرد را به یک شخص حادثه‌ساز تبدیل می‌کند.

خطرناکتر از آن، حالتی است که شخص هم نسبت به مخدوش بودن آرامش خود، ناآگاه باشد و هم نسبت به بی‌حوصلگی و یا نگرانی ناشی از آن ناآگاه باشد و همه این رخدادها در ضمیز ناخودآگاه باشند.

۲ـ لباس تنگ از نظر بهداشت جسمی نیز ایمنی را تهدید می‌کند:

عن ابی عبدالله(ع) قال: سعة الجیب و الشعر الذّی یکون فی الانف امان من الجذام: [۱۶] امام صادق(ع) فرمود: گشادی یقه و موهائی که در داخل بینی است عامل ایمنی از جذام است.

علامه مجلسی این حدیث را با لفظ «جنب» آورده سپس توضیح داده است که در نسخه دیگر «جیب» صحیح است زیرا این حدیث به صورت «سعة الجربان و شعر الانف امان من الجذام» نیز آمده است و معلوم است که جربان معرّب «گریبان» فارسی است.

گویند یکی از سناتورهای زمان شاه به یک بیماری دچار می‌شود که پزشکان ایرانی از شناخت و درمان آن باز می‌مانند جناب سناتور شب‌ها آسوده اما روزها یک صداهائی را در جمجمه‌اش احساس می‌کرده شبیه صدائی که گاهی در دستگاه گوش آدم سوت می‌زند. سناتور تصمیم می‌گیرد برای معالجه به خارج برود. همه چیز برای مسافرت آماده می‌شود تنها کت و شلوار مخصوص مسافرت مانده بود که برای تعمیر یا رسیدگی جزئی در پیش خیاط بود. سناتور شخصاً به خیاط مراجعه می‌کند تا آن را تحویل بگیرد. خیاط نگاهی به گردن سناتور می‌کند مودّبانه دست دراز کرده دگمه یقه پیراهن او را باز می‌کند و می‌گوید: حضرت والا یقه به این تنگی خوب نیست باعث می‌شود صداهائی در محتوای سر به وجود آید.

سناتور با شگفتی به یاد آسایش شبانه‌اش می‌افتد و در می‌یابد که نظریه خیاط کاملاً مصاب است از یقه‌های تنگ پرهیز می‌کند و از مراجعه به پزشکان خارجی نیز بی‌نیاز می‌شود.

۳ـ لباس تنگ مفاصل و عضلات را از انعطاف مطلوب (به ویژه در کارهای کارگری) باز می‌دارد و زمینه را برای عدم کارآئی و نیز حادثه‌سازی فراهم می‌کند.

عن ابی عبدالله(ع): لا تصلّ فیما شفّ او صفّ یعنی الثوب الصّقیل: [۱۷] امام صادق(ع) فرمود: در لباس شفاف و چسبنده (لباسی که بدلیل تنگی به بدن می‌چسبد) نماز نخوان، یعنی لباسی که فراز و نشیب بدن را نشان دهد. می‌دانیم هر لباس که نماز در آن منع شده در حالات دیگر نیز مورد نهی است در شرایطی مکروه و در شرایطی حرام است.

ایمنی و لباس گشاد و دراز

عن علی(ع) :.. و امّا التی من اخلاق قوم لوط فالجلاهق و هو البندق و الخذف، و مضغ العلک، وارخاء الازار خیلاء، و حلّ الازرار من القباء والقمیص: [۱۸] از علی(ع) :.. و امّا کردارهائی که از اخلاق قوم لوط است عبارتند از: فلاخن (بندک)، شن اندازی با دو انگشت، و جویدن آدامس (سقز)، و گشاد و دراز کردن لباس برای بالیدن به خود، و بازگذاشتن دگمه قبا و پیراهن.

توضیح:

۱ـ در متن حدیث «جلاهق» به «بندق» که معرب «بندک» فارسی می‌باشد معنی شده است. هر وسیله سنگ اندازی که در اثر انرژی گریز از مرکز سنگ و شن را پرتاب کند، فلاخن نامیده می‌شود. فلاخن عبارت است از طنابی تقریباً به طول ۵/۱ متر که در وسط آن چرم یا پارچه (یا بافته‌ای از جنس خود طناب) بیضی شکل با قطر بزرگ ۱۰ و قطر کوچک ۵ سانتی متر، تعبیه می‌شد و می‌شود، یک طرف طناب به بازو و بسته می‌شود و طرف دیگر آن آزاد در کف دست گرفته می‌شود. شخص سنگ انداز آن را به دور سرش می‌چرخاند سپس طرف آزاد طناب را رها می‌کند، سنگ پرتاب می‌شود.

بندک هم شامل فلاخن و هم شامل است بر آن چه نوجوانان امروزی از لاستیک یا کش و چوب دوشاخه، درست می‌کنند و «تیرکمان» می‌نامند.

ممکن است فلاخن برای برخی کارهای لازم و عاقلانه به کار رود، برخی چوپان‌ها از آن در قبال گرگ استفاده می‌کنند و گرگ را بوسیله آن از رمه دور می‌نمایند. در تاریخ آمده است که حضرت داود بوسیله فلاخن جالوت را کشت. فلاخن در قدیم یکی از ابزارهای جنگ محسوب می‌گشت.

آن چه در این حدیث نکوهش شده است عادت و علاقه به انواع بندک برای سرگرمی و بازی است که با کلمه «اخلاق» آمده است. این خصلت گاهی در برخی از محلات شهرها رایج می‌شود که سخت خطرناک و ایمنی ساختمان‌ها و مردم را تهدید می‌کند.

۲ـ خذف: سنگ پرانی بوسیله دو انگشت که گاهی نوجوانان به آن مبادرت می‌کنند. در اثر فشاری که دو انگشت به همدیگر وارد می‌کنند و ناگهان انرژی انباشته شده با لغزیدن انگشت آزاد می‌شود و سنگ (شن، ریگ) را پرت می‌کند که اگر (مثلاً) به چشم کسی بخورد صدمه جدی می‌زند.

۳ـ جویدن سقزو آدامس حرام نیست لیکن عادت همه گیر شدن آن ـ هر کس در کوچه، خیابان، محل‌کار و... سقز بجود ـ جوّ ناخوش‌آیندی را در جامعه پدید می‌آوردکه قوم لوط چنین بودند.

۴ـ ارخاء لباس ـ ارخاء: گشاد کردن: گشاد انتخاب کردن: ول و رها گذاشتن: رها کردن: شل کاری: دراز و طولانی کردن.

یکی دیگر از عوامل این لفظ «پهن کردن» و نیز «گستردن» است. ارخی السّتر: پرده را گسترانید که فضای بیرون دیده نشود.

۵ـ خیلاء: به خود بالیدن ـ گشاد پوشی و دراز پوشی یکی از دو انگیزه را دارد:

الف) گشادپوشی و به اصطلاح شل وول پوشی با انگیزه لوطی گری یا داش مشدی‌گری که نوعی به خود وبه هیکل خود وبه مد و قیافه خود بالیدن است.

ب) گشادپوشی و شل و ول پوشی ویا دراز پوشی با انگیزه نشان دادن رفاهمندی و ثروتمندی.

یکی از انواع آن شلوارهای پاچه گشادی که روی زمین کشیده می‌شدند و در سال‌های ۴۷ تا ۱۳۵۰ در میان جوانان ایران مد شده بود. گویا اخیراً نیز از نو رایج می‌شود. این گونه لباس با هر انگیزه‌ای باشد برگشتش به «خیلا» و به خود بالیدن است.

این قبیل لباس‌ها هر چه باشند و اگر با هر منطق توجیه شده باشند، در منطق ایمنی محکوم و مردود هستند زیرا با هیچکدام از اصول و موازین و استانداردهای ایمنی سازگار نیستند. شبیه رفتار بعضی‌ها که به جای پوشیدن کت آن را به دوش می‌اندازند که آستین‌هایش ول و ارخائی رها می‌شود، که نه تنها فاقد ایمنی است بل حادثه آفرین نیز هست. کوچکترین عیب لباس گشاد، لباس دراز، لباس شل و ول، لباس ارخائی با هر صورت و شکل، این است که نشان می‌دهد صاحب آن، آدم جدی نیست سطحی نگر است که دل مشغولی‌هایش مسائل غیر مهم، و دارای روحیه و شخصیت کم عمق است، چنین فردی در مجتمع‌های کار گروهی به ویژه در مراکز کارگری حادثه ساز و دستکم غیر قابل اعتماد هستند.

عن علی(ع) انّه خرج علی قوم فی المسجد قداسدلوا اردیتهم و هم قیام یصّلون، فقال: ما لکم اسدلتم اردیتکم کانّکم یهود فی بیعتهم ایّاکم و السّدل: [۱۹] روزی علی(ع) به مسجد وارد شد عده‌ای را دید که رداءهای‌شان را بر سر کنید و نماز می‌خوانند، فرمود: شما را چه شده که رداءهاتان را بر سر کشیده‌اید مانند یهودانی که در معبدشان عبادت می‌کنند ـ ؟! از کشیدن لباس بر سر بپرهیزید.

توضیح: رداء لباسی است بدون آستین، و بدون دگمه و بند، طاقه‌ای بعرض تقریباً ۱۲۵ سانتی‌متر وطول۲ متر، بدون هر نوع برش و دوخت که مردمان قدیم اعم از رومیان، ایرانیان، فنیقیان، انطاکیان و... ازآن استفاده می‌کردند (امروز در برخی از کشورهای افریقائی و نیزدر پاکستان هنوز مرسوم است) وسط یکی از دو ضلع طولی آن در پشت گردن قرار می‌گرفت وطرف راست آن از زیر بغل راست عبور می‌کرد و در زیر بغل چپ بند می‌شد و طرف چپ آن یا همان طور آویزان در روی دست چپ می‌ماند (که باز مصداق اسدال است) و یا آن نیز در زیر بغل راست بسته می‌شد.

اسلام با انداختن رداء بر سر و نیز رها کردن هر دو طرف آن و یا رها گذاشتن یک طرف آن، مخالف است گرچه در فرهنگ نقاشی قهوه خانه‌ای عکسی از پیامبر(ص) یا امامان ـ علیهم السلام ـ می‌کشند که یک طرف ردایش روی بازوی دست رها مانده است.

اسدال: رها گذاشتن (بدون بستن دوسر) رداء خواه روی دو دوش آویزان شود و خواه وسط آن به سر کشیده شود و دو طرفش روی دو دست گسترده شود.

یهودیان برای اینکه در حین عبادت توجه‌شان به جائی یا چیزی جلب نشود ردا را بر سر می‌کشیدند. امّا اسلام این گونه بریدن ازجهان و جامعه را مقدمه رهبانیت می‌داند و آن را نکوهش می‌کند و از جانب دیگر این گونه پوشش را بر خلاف ایمنی می‌داند. کافی است کسی در هر کاری یک اورکت بپوشد و سرکش کلاهی آن را بر سر بکشد. مزاحمت و عدم سازگاری آن با ایمنی را تجربه کند گرچه همین سرکش کلاهی در برخی شرایط یکی از ابزار ایمنی است که در مبحث «ایمنی و کفش و کلاه» خواهد آمد.

نوعی از سدل: مجلسی در بحار در مورد «سدل» نقل می‌کند: عرب‌ها عادت داشتند که در حال حرکت و فعالیت چیزی به کمر می‌بستند هنگامی که به مجلس می‌رسیدند گره آن را باز و رها می‌کردند حتی لباس‌شان بر زمین کشیده می‌شد که اسلام از آن نهی کرده است. [۲۰]

قال رسول الله(ص) :.. ایّاک و اسبال الازار و القمیص فانّ ذلک من المخیلة و الله لا یحبّ المخیلة: [۲۱] رسول خدا(ص) فرمود:.. و بپرهیز از شل و ول کردن پوشش و پیراهن، زیرا آن خود نمائی و به خود بالیدن است و خداوند خود نمائی و به خود بالیدن را دوست ندارد.

لباس دست و پا گیر

نهی النّبی(ص): عن لبستین: اشتمال الصّماء، و ان یلتحف الرّجل بثوب لیس بین فرجه و بین السّماء شییء: [۲۲] پیامبر اکرم(ص) از دو نوع پوشش نهی کرده است: از پوشش «اشتمال صماء» و ازپوششی که عضو تناسلی شخص را از فضای بیرون نپوشاند.

اشتمال صماء: خود را طوری در پوشش قرار دادن که منفذی برای دست نباشد.

الصّخرة الصّماء: الّتی لیس فیها خرق: صخره صماء یعنی صخره‌ای که هیچ شکافی در آن نیست.

نووی در شرح این حدیث می‌گوید: پوشش اول (صماء) مکروه است زیرا اگر برای دفاع از خود نیاز پیدا کند چون لباسش آستین ندارد و فاقد شکاف است نمی‌تواند دستش را حرکت دهد. و پوشش دوم مکروه است چون عورتش را کاملاً نمی‌پوشاند: [۲۳]

بدیهی است که مراد نووی نیز پوشش حفاظتی عورتین است نه پوشش از دید دیگران. زیرا در صورت دوم حرام می‌شود نه مکروه آن چه حدیث نهی می‌کند مثلاً اکتفا به پیراهن دراز و ضخیم عربی بدون شلوار یا شورت، است که عورتین بدون حفاظ می‌ماند و در کتاب «غریبین» می‌گوید: بنابر تفسیر اهل لغت پوشش صمائی همه پیکر را می‌گیرد ووجود شخص را مسدود می‌کند که امکان هلاکت در آن هست. [۲۴]

نهی النّبی(ص) عن اشتمال الصّماء: [۲۵]رسول خدا(ص) از اشتمال صماء نهی کرده است.

لباسی که مانع از دفاع یا چاره جوئی در قبال هر حادثه باشد نه فقط فاقد اصول ایمنی است بل خود عامل هلاکت و تباهی است. تنگی، گشادی، آستین داری، بی‌آستینی، کوتاهی و درازی و هر کیفیت در لباس باید اولاً مانع ار انعطافات بدنی نباشد و ثانیاً دست و پاگیر نباشد. هر گونه افراط و تفریط گرچه خیلی ریز و کم باشد بر خلاف اصول ایمنی است.

لباس نازک

لباسی که بیش از حد معقول نازک باشد به سه دلیل پسندیده نیست:

۱ـ از نظر اخلاقی لباس بدن نما حاکی ازفطرت پرهیزی و غریزه گرائی شخص است و عملاً ترجیح غریزه بر فرهنگ است.

۲ـ با اساس «انگیزه انسان برای پوشش» که گفته شد یک نیاز فطری زیبائی خواهی است منافات دارد. برای توضیح این موضوع رجوع کنید به برگ‌های آغازین این بخش.

۳ـ فاقد حفاظت مطلوب است و بر خلاف اصول ایمنی.

قال امیرالمومنین(ع): علیکم بالصّفیق من الثیاب، فانّ من رقّ ثوبه رق دینه: [۲۶]علی(ع) فرمود: حتماً لباس غیر نازک (فشرده بافت) بپوشید، زیرا کسی که لباسش نازک باشد دین او نیز نازک می‌شود.

قال علی(ع) لا یقو منّ احدکم بین یدی الرّب جلّ جلاله و علیه ثوب یشفّ: [۲۷]علی(ع) فرمود: کسی از شما با لباس بدن نما در حضور خداوند قرار نگیرد.

و حدیث از امام صادق(ع) که در همین برگ‌های اخیر گذشت: لاتصلّ فی ما شفّ اوصفّ، یعنی الثوب الصّقیل: [۲۸] با لباس نازک بدن نما و لباس تنگ و چسبنده که اندام بدن را حکایت کند، نماز نخوان.

وزن لباس

قال امیرالمومنین(ع): من اراد البقاء و لا بقاء فلیخفّف الرّداء، و ید من الحذاء، و یقلل مجامعة النساء، و یباکر الغداء: [۲۹]علی(ع) فرمود: هر کس عمر جاودان می‌خواهد (و جاودانگی در دنیا نیست) پس باید روپوشش را سبک کند، و همیشه دمپائی داشته باشد، و کمتر با زنان مجامعت کند، و صبحانه را زودتر بخورد.

باز از آن حضرت: من اراد البقاء فلیخفّف الرّداء، و لیباکر الغداء، و لیقلّ مجامعة النساء: [۳۰] کسی که جاودانگی می‌خواهد (ودر دنیا جاودانگی وجود ندارد) پس باید روپوشش را سبک کند، صبحانه را زودتر بخورد و مجامعت با زنان را کمتر کند.

توضیح:

۱ـ رداء: چگونگی این لباس توضیح داده شد. لیکن در این حدیث خصوص رداء مورد نظر نیست بل هر نوع لباس روپوش مانند کت، پالتو و بارانی را شامل می‌شود. بل مراد از آن هر نوع لباس است زیرا ملاک وزن لباس است کسی که از کت یا پالتو کم وزن استفاده کند و در عوض پیراهن سنگین بپوشد به پیام این حدیث عمل نکرده است. و همینطور مراد از دمپائی هر نوع پاپوشی است نه خصوص دمپائی.

۲ـ گفته‌اند لباس سنگین در پیکر پسران و دختران جوان، از رشد قامت‌شان می‌کاهد.

۳ـ به ویژه کسانی که ستون فقرات‌شان از دردی رنج می‌برد لازم است از لباسی که بر دوش‌شان سنگینی کند پرهیز کنند.

کوتاهی و بلندی روپوش

قال رسول الله(ع) :.. لاتضجر فیمنعک الضّجر حظّک من الاخرة و الدّنیا، و اتّزر الی نصف السّاق: [۳۱] پیامبر اکرم(ص) فرمود: از زندگی خود افسرده نباش و بی‌تابی نکن زیرا این خصلت مانع برخوداری تو در دنیا و آخرت می‌شود، و بلندی روپوش را بیش از نصف ساق انتخاب نکن.

توضیح:

۱ـ اتّزار: ازار پوشیدن ـ ازار: روپوش: پیراهن عربی, پیراهن پزشکان در حین کار، پیراهن کارگران، بارانی، پیراهن پرستاران، پیراهن آزمایشگران در آزمایشگاه، پیش بند زنان خانه‌دار، پیش بند آهنگران و نانوایان و آشپزان، فوطه‌ای که بعضی افراد برای برخی از کارها به کمر می‌بندند. همه این‌ها نباید به پائین‌تر از نصف ساق برسند.

۲ـ پیراهن خواب و لباس خواب (گرچه لباس کارنیست لباس راحت است) نیز باید بلندتر از نصف ساق نباشد.

۳ـ پیراهن معمولی «قمیص» نیز گاهی ازار نامیده می‌شود لیکن دراین حدیث، مورد نظر نیست و حدیث در مقام بیان حداکثر طول است نه در مقام تعیین اندازه برای هر لباس. و با بیان دیگر: سخن در لباس‌های کوتاه نیست بلکه در نکوهش طول زیاد روپوش است.

۴ـ لباس‌های نامبرده بالا اگر بلندتر از نصف ساق باشند فاقد استاندارد بهداشت و استاندارد حفاظت، و حادثه‌ساز نیز می‌شوند.

۵ـ درباره بخش اول این حدیث (افسردگی و بی‌تابی) در مبحث «ایمنی و نشاط» بحث خواهد شد.

علی(ع): یتّزر فوق سرّته، و یرفع ازاره الی انصاف ساقیه: [۳۲] علی(ع) فوته (یا پیش بند) را از بالای نافش می‌بست و روپوش را تا نصف ساق، کوتاه می‌کرد.

فوته: در منابع لغت فارسی هم با «ط» آمده است که معنی هر دو «لنگ» است.

علی(ع) :... اشتری قمیصا سنبلانیاً کمّه الی نصف ذراعیه و طوله الی نصف ساقیه: [۳۳] علی(ع) پیراهن سنبلانی خرید که آستین‌هایش تا نصف بازو و طول دامنش تا نصف ساق‌هایش بود.

توضیح:

۱ـ در اصطلاح امروزی «پیراهن آستین کوتاه» به پیراهنی گفته می‌شود که آستین آن تا آرنج یا بالاتر از آن باشد و این از نظر اسلام نکوهش شده و از مصادیق «لباس شهرت» است. آن چه در حدیث بالا آمده «تا وسط بازو» است.

۲ـ پیراهن سنبلانی یعنی پیراهن دراز[۳۴] (که در مقابل آن پیراهن معمولی است و حداکثر تا نصف ران می‌رسد.) روپوش‌هائی که در بالا شمارش شدند همه مصداق سنبلانی هستند.

عن ابی جعفر(ع) قال: انّ صاحبکم لیشتری القمیصین السّنبلا نیین ثمّ یخیّر غلامه فیاخذ ایّهما شاء ثمّ یلبس هو الاخر، فاذا جاوز اصابعه قطعه و اذا جاوز کفیّه حذفه: [۳۵] امام باقر فرمود: صاحب (شخص مورد توجه) شما دو پیراهن سنبلانی می‌خرد غلامش را مخیر می‌کند که یکی از آن‌ها را انتخاب کند او یکی را برمی‌دارد، خودش دیگری را می‌پوشد، اگر آستین آن به انگشتان برسد آن را قطع می‌کند و اگر به کف دستانش برسد آن را حذف می‌کند.

توضیح:

۱ـ صاحب: دوست: همراه: همرأی: مورد توجه: مراد: رهبر.

ظاهراً مقصود امام خودش است و از برنامه زندگی خودش سخن می‌گوید. و می‌توان فعل «کان» مقدر کرد (کان لیشتری) در این صورت منظورش حضرت علی(ع) است لیکن این تقدیر بی‌اشکال نیست.

۲ـ حذف: دور انداختن: برطرف کردن ـ لیکن نظر به اینکه این لفظ در متن حدیث با لفظ «قطعه» مقابل آمده گویا مراد تا کردن و به اصطلاح آستین بالازدن، باشد.

۳ـ قاعده کلی که از حدیث‌ها به دست می‌آید چنین است: آستین لباس باید حداکثر تا مچ دست و حداقل تا نصف ذراع باشد. برای برخی کارها لازم است تا مچ دست برسد و در آنجا دگمه شود و برای برخی کارهای دیگر بهتر است از نصف بازو تجاوز نکند، هر کاری استاندارد ایمنی خودش را دارد.

عن ابی عبدالله(ع) فی قول الله عزّوجّل «ثیابک فطهّر» قال: فشمّر: [۳۶]امام صادق(ع) در تفسیر آیه «وثیابک فطهّر»[۳۷] فرمود: یعنی لباست را کوتاه کن.

قرآن به پیامبرش دستورداد که لباست را پاکیزه کن، امام صادق می‌گوید مراد کوتاه کردن لباس است که عامل پاکیزگی و ایمنی است.

لباس چین دار

لباس چین‌دار (یا دارای جیب‌های متعدد) با ایمنی متناسب نیست. زیرا از نظر بهداشتی لایه‌های چین‌ها محل مناسبی برای میکرب می‌شود و ازنظر حفاظت خطرِ گیر کردن چین و جیب با اشیاء محیط کار هست و عامل حادثه می‌شود.

قال ابوعبدالله(ع): اعمل لی قلانس بیضاء و لا تکسّرها فانّ السّید مثلی لایلبس المکسّر:[۳۸] امام صادق(ع) فرمود: کلاه‌های سفید برای من درست کن امّا آنها را چین‌دارنکن زیرا شخصیتی مثل من لباس چین‌دار نمی‌پوشد.

توضیح: برای من اولین بار است که می‌بینم امام خودش را با این تعبیر و لفظ «شخصیت» می‌نامد. در زمان امام صادق و امام کاظم لباس‌ها و کلاه‌های چین‌دار بشدت رواج پیدا کرده بود و ایشان با این افراطکاری مردم، برخورد می‌کردند و می‌خواستند بگویند که این چین‌بازی از بی‌شخصیتی ناشی می‌شود.

الحسین ابن المختار: قال: قال لی ابوالحسن الاول: اعمل لی قلنسوة ولا تکن مصبّغة فانّ السّید مثلی لا یلبس المصبّغ و المکسّر بالظّفر:[۳۹]حسین بن مختار می‌گوید: امام کاظم(ع) به من گفت: کلاهی برای من درست کن که رنگارنگ نباشد زیرا شخصیتی مثل من چیز رنگارنگ و چین‌دار نمی‌پوشد چین‌هائی که زیر ناخن‌های خیاط دوخته شود.

توضیح:

۱ـ جمله اخیر که می‌گوید «چین‌هائی که با ناخن‌های خیاط درست شود» این نکته را می‌آموزد که ممکن است خود لباس تا شود و چین پیدا کند این موضوع دیگر است آن چه مورد نظر حدیث است چین‌دار دوختن است.

۲ـ مراد از رنگارنگ «یک پیراهن یا یک کلاه با چند رنگ» است. کلاه‌های مخروطی شکل درست می‌کردند که هر بخش از سطح‌های جانبی آن یک رنگ داشت. یا پیراهن (و هر لباس دیگر) از تکه‌هائی با رنگ‌های مختلف می‌دوختند.




مواد و جنس لباس

موادی که از آنها لباس تهیه می‌شود پنج نوع است:

۱ـ مواد طبیعی مانند پنبه، کتان و ابریشم.

۲ـ مواد طبیعی با یک واسطه: مانند پشم، مو، کرک.

۳ـ مواد طبیعی با دو واسطه: مانند انواع پوست حیوانات.

۴ـ کانی‌ها: مانند طلا، آهن، نقره و...

۵ـ مواد مصنوعی ـ الیاف مصنوعی.

مطابق اصول فرهنگی، تربیتی وایمنی اسلام، نوع اول بهترین و ایمن‌ترین، سپس نوع دوم و به همین ترتیب تا نوع چهارم. و بالعکس: نوع چهارم مکروه‌ترین، نوع سوم مکروه‌تر، نوع دوم مکروه ونوع اول مستحب است.

پوشیدن لباس فلزی (آهنین، مسین و...) مکروه است مگر درجنگ، و نماز خواندن با لباس آهنی حتی با داشتن یک انگشتر آهن یا مس مکروه است هم برای مردان و هم برای زنان.

پوست میته (حیوان مردار) نجس است و باید از آن پرهیز شود.

پوست هر حیوان حلال گوشت و همچنین مو، پشم، کرک، آنها بشرط ذبح شرعی برای تهیه لباس مجاز است و می‌توان درآنها نماز خواند مگر پوست الاغ (که گوشتش حلال و مکروه است) که نماز خواندن با آن اشکال دارد.

و همچنین تهیه لباس از پوست، چرم، مو، کرک و پشم هر حیوان حرام گوشت (مگر سگ و خوک) جایز است بشرط ذبح شرعی. لیکن نماز خواندن در آنها جایز نیست به ویژه اگر یک موی گربه در لباس یا پیکر شخص نمازگزار باشد، اشکال دارد. در این میان پوست سنجاب، و خزّ، فرّاء، حواصل، استثنا شده و نماز خواندن در آنها صحیح است.

استفاده از لباس ابریشم برای مردان جایز نیست و توضیح آن خواهد آمد.

لباس طلائی یا لباسی که تارها یا پودهای آن طلائی است برای مردان حرام است حتی انگشتر طلا.

مطابق نظریه متخصصین لباس‌هائی که از مواد و الیاف مصنوعی تهیه می‌شوند زودتر محترق می‌شوند و در تماس با خراش‌ها و زخمها موجب تاخیر در بهبود آنهامی‌گردند و ناسازگاری‌های دیگری نیز دارند. و چون نظر متخصص در اسلام حجّت است پس استفاده از این نوع لباس‌ها مکروه می‌شود. و اگر در موردی خطر و ضرر معتنا بهی داشته باشند حرام می‌شوند.

قال ابو عبدالله(ع): الکتان من لباس الانبیاء و هو ینبت اللّحم: [۴۰] امام صادق(ع) فرمود: کتان از جملة لباس‌های پیامبران است و آن عامل روئیدن گوشت است.

توضیح: مراد از رویانیدن گوشت چاق شدن یا چاق کردن نیست منظور جریان صحیح اصل «بدل ما یتحللّ» است از طرفی سلول‌هائی به تحلیل می‌روند و ازطرف دیگر سلول‌های جدید جای آنها را می‌گیرند. لباس کتانی بر صحت و سلامتی این جریان کمک می‌کند.

قال امیرالمومنین(ع): البسوا القطن فانّه لباس رسول الله صلی الله علیه واله و هو لباسنا: [۴۱]علی(ع) فرمود: لباس پنبه‌ای بپوشید زیرا آن لباس پیامبر خدا(ص) و لباس ماست.

عن ابی عبدالله(ع) قال: لایلبس الصوف و الشعر الاّ من علة: [۴۲]امام صادق(ع) فرمود: از لباس پشمین و موئین استفاده نمی‌شود مگر به دلیل کسالت و بیماری.

لباس کتانی و پنبه‌ای تایید و تمجید شده اما تهیه لباس از سایر مواد یا (در مواردی) تحریم شده و یا تنها تجویز شده است گاهی به کراهت همین مورد مجاز نیز تصریح شده است.

لباس ابریشم برای مردان

در بیان حدیث توضیحی برای علت تحریم لباس ابریشم (و گونه‌های مختلف آن) نیامده است بنابراین باید به طور «تعبدی» یعنی بر اساس اطاعت محض و بدون چون و چرا از لباس ابریشم پرهیز کنیم حتی اگر علت آن را ندانیم.

اما از دیدگاه موضوع بحث ما یعنی ایمنی می‌توان از نظریه متخصصان در شناسائی «ضرر ابریشم برای مردان» نکته‌ای را مورد توجه قرار داد: اگر زنی بر پوست مخملین اسب دست بکشد نیروی جنسی او تحریک می‌شود و اگر مردی این کار را بکند نیروی جنسی او به تحلیل می‌رود. یکی از خصایص خاندان‌های اشرافی که نسل اندر نسل با اسب سروکار داشته‌اند و پوست دست‌شان با موهای مخملین پوست اسب تماس زیاد داشته، همین موضوع است. این مساله در جامعه اروپا تقریباً یک امر شناخته شده است.

ظاهراً لباس ابریشم نیز مناسبت مطلوبی با نیروی جنسی مردان ندارد گرچه این موضوع از نظر متخصصان به یک نظریه اجماعی بدل نشده امّا هستند دست اندرکاران این رشته که این اصل را مسلم می‌دانند.

آن چه مسلم است توجه به «روحیه مردانگی» در مرد است؛ اسلام دوست ندارد مردان روحیه زنانگی داشته باشند یا روح‌شان بدان سو گرایش پیدا کند. همان طور که مردان را ازلباس زنانه نهی کرده وتشبه مرد به زن درشکل و مد لباس، را حرام کرده همان طور نیز لباس ابریشم را لباس مختص زن، شناخته و آن را از اساس برای مرد حرام کرده است.

طلا نیز با نیروی جنسی مرد رابطه منفی دارد درست همان طور که در لباس ابریشم مطرح است. یکی ازعلل کراهت شغل زرگری را (علاوه بر خطر سقوط در ربا و دشواری مراعات حقوق اقتصادی شرعی) می‌توان همین تاثیر منفی را دانست گرچه این مطلب نیز حالت اجماعی پیدا نکرده است. لیکن در این مورد نیز «حفاظت از ویژگی روحیه مردانگی» بی‌تردید مورد توجه است.

صرف نظر از لباس و تشبه مرد به زن و تشبه زن به مرد (در لباس که اسلام تحریم کرده) داشتن روحیه مردان برای زن و داشتن روحیه زنان برای مرد حرام شده است.

عن علی(ع): انّه رای رجلاً به تأنیث فی مسجد رسول الله(ص) فقال: اخرج من مسجد رسول الله یا من لعنه رسول الله، ثمّ قال: ثمّ قال: سمعت رسول الله(ص) یقول: لعن الله المتشبهین من الرّجال بالنّساء و المتشبّهات من النساء بالرّجال:[۴۳]علی(ع) در مسجد پیامبر(ص) مردی را دید که «تأنیث» داشت، گفت: ای کسی که رسول خدا تو را لعن کرده از مسجد رسول خدا خارج شو. آنگاه گفت: شنیدم از پیامبر(ص) که فرمود: خداوند لعنت کند مردانی را که خودشان را به زنان شبیه کنند و لعنت کند خداوند زنانی را که خودشان را به مردان شبیه کنند.

تأنیث: ادا و اطوار زنانگی از خود بروز دادن: اثر یا آثاری از روحیه زنانگی در مرد خواه در حرکات و خواه در سخن گفتن و خواه در لباس و مد و خواه در آرایش.

عن علی(ع) قال: کنت مع رسول الله جالساً فی المسجد حتّی اتاه رجل به تأنیث، فسلّم علیه فرّد علیه، ثمّ اکبّ رسول الله فی الارض یسترجع، ثمّ قال: مثل هؤلاء فی امّتی !؟! انّه لا یکون مثل هؤلاء فی اّمة الاّ عذّبت قبل السّاعة: [۴۴]علی(ع) فرمود: روزی با پیامبر(ع) در مسجد نشسته بودم مردی که «تأنیث» داشت وارد شد و سلام کرد، رسول خدا جواب سلامش را داد آنگاه سر به زیر انداخت و پشت سر هم استرجاع می‌کرد سپس گفت: در امت من این گونه اشخاص باشند !؟! این گونه افراد در هیچ جامعه‌ای نمی‌باشند مگر آن جامعه دچار عذاب (بلا) می‌شود قبل از عذاب آخرت.

استرجاع: آیه «انالله و انّا الیه راجعون» را در مقام تاسف خواندن.

عن ابی عبدالله(ع) قال: لعن رسول الله(ص) المتشبهین من الرّجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرّجال، و هم المخنّثون: [۴۵]امام صادق(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) لعنت کرده است مردانی را که به زنان شباهت جویند و لعنت کرده زنانی را که خود را به مردان شبیه کنند، و این گونه مردان مخنث هستند.

مخنّث: از واژه‌های همخانواده «خنثی» ـ مخنث یعنی مردی که به روحیه زنانگی گرایش داشته است.

این حدیث تصریح دارد که شباهت جوئی مرد به زن در لباس، حرکات، مد و نحوه آرایش دلیل مخنث بودن آن است.




رنگ لباس

بهترین رنگ لباس بترتیب: سفید، زرد چوبی، زرد لیموئی، سبزعدسی، خاکی متمایل به قهوه‌ای، و سرمه‌ای کمرنگ است. نکوهیده‌ترین رنگ بترتیب: سیاه، قرمز، ارغوانی و کبود تند، است.

قال رسول الله(ص): البسوا البیاض فانّه اطیب و اطهر..: [۴۶] رسول خدا(ص) فرمود: لباس سفید بپوشید زیرا آن دلچسبتر و پاکیزه تراست.

عن النّبی(ص) قال: خیر لباسکم البیاض فلیلبسه احیائکم و کفّنوا فیه موتاکم: [۴۷] پیامبر اکرم(ص) فرمود: بهترین لباس‌های شما سفید است زنده‌های‌تان آن را بپوشند و مرده‌های‌تان را با آن کفن کنید.

محمد بن علی قال: رایت علی ابی الحسن(ع) ثوباً عدسیّاً: [۴۸] محمد ابن علی می‌گوید: دیدم امام کاظم(ع) را که لباس عدسی رنگ پوشیده بود.

عن ابی جعفر(ع) قال: صبغنا البهرمان، وصبغ بنی امیّه الزّعفران: [۴۹] امام باقر(ع) فرمود: رنگ مورد انتخاب ما (اهل بیت ـ علیهم السلام ـ) بهرمان است و رنگ منتخب بنی امیه زعفران است.

بهرمان: زرد لیموئی: رنگی که لیمو یا پرتقال دارد.

زعفرانی: زرد مایل به سرخی ـ سرخ کمرنگ.

کان ابو جعفر(ع) یلبس المعصفر المنیر: [۵۰] امام باقر(ع) لباس زرد لیموئی نورانی (غیر کدر، روشن) می‌پوشید.

انّ اعرابیاً اتی الی رسول الله(ص) فخرج الیه فی رداء ممشّق فقال: یا محمد لقد خرجت الیّ کانّک فتیً، فقال: نغم یا اعرابی انا الفتی:[۵۱] مردی از چادرنشینان به دیدار پیامبر(ص) آمد، رسول خدا به طرف او بیرون آمد در حالی که لباس توسی رنگ مایل به قهوه‌ای (خاکی مایل به قهوه‌ای) پوشیده بود. آن مرد گفت: ای محمد به سوی من آمدی در هیئت جوانان، فرمود: بلی من جوانمردم.

انّ النبی ّ(ص) قال لعلیّ(ع): لا تلبس القرمز فانّه من اردیة ابلیس:[۵۲] پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: لباس قرمز نپوش زیرا آن از لباس‌های شیطان است.

قال النبّی(ص) لعلی(ع): ایّاک ان ترکب میثره حمراء فانّها من میثرة ابلیس:[۵۳] پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: بر «روزین» و «نمدزین» سرخ رنگ سوار نشو، زیرا روزین و نمدزین سرخ از آن شیطان است.

روزین: تشک کوچکی که بر روی زین اسب تعبیه می‌شود.

نمدزین: نمد یا جل که در زیر زین اسب بر پشت حیوان انداخته می‌شد و می‌شود.

قال امیرالمومنین(ع): لا تلبس السّواد فانّه لباس فرعون:[۵۴]علی(ع) فرمود: لباس سیاه نپوش زیرا آن لباس فرعون (فرعون صفتان) است.

عن ابی عبدالله(ع) قال: یکره السّواد الاّ فی ثلاثة: الخفّ و العمامة و الکساء: [۵۵] امام صادق(ع) فرمود: پوشیدن سیاه مکروه است مگر در سه مورد: کفش، عمامه، کساء.

کسا: رداء: طاقه‌ای پارچه که در قدیم یونانیان، ایرانیان، فنیقیان و... به دوش می‌انداختند. طاقه‌ای بدون دوخت و بدون آستین و بدون برش.

کساء با عباء فرق دارد؛ عبا برش، دوخت و آستین دارد. گاهی به عبا و گاهی به هر لباس، کسا گفته می‌شود. وآن چه در ماجرای معروف حدیث کساء آمده عبا نبوده بل همان طاقه بوده است.

نهی رسول الله(ص) عن... و المیاثر الحمر و عن لباس الاستبرق و الحریر و القزّ والارجوان: [۵۶] پیامبر خدا(ص) از تشک‌های قرمز و از لباس دیبا، حریر، نوغان (سه نوع ابریشم) و ارغوانی رنگ نهی کرده است.

معیار: برای انتخاب رنگ لباس دو معیار وجود دارد:

الف) بهداشتی ـ رابطه میکرب با رنگ.

ب) بهداشت روح وروان ـ تاثیر رنگ بر روح و روان حتی به چگونگی تفکر انسان.

رنگ سفید ناسازگارترین رنگ برای میکرب است و سیاهی سازگارترین رنگ برای آن است، ورنگ‌های دیگر به همان نسبت.

در بخش «ایمنی و رنگ محیط» به این اصل اشاره شد که برخی از رنگ‌ها آرامش و آسایش روحی را موجب می‌شوند و برخی دیگر اضطراب آفرین هستند و نیز تحریک کننده و همچنین «نگرانی آور» هستند. برخی «نشاط انگیز» و برخی موجب غم و غصه می‌شوند.

بنابراین هدف اصلی‌ای که این حدیث‌ها به دنبال آن هستند ایمنی جمسی و ایمنی روانی است و چون عنصر زیبا شناختی نیز همیشه در نظر اسلام بوده به رنگ‌های زرد لیموئی، زرد چوبی، سبز عدسی، توسی مایل به قهوه‌ای هم تشویق کرده‌اند که مشخص است پاسخ مثبت به حس زیبا خواهی، انگیزش نشاط و پردازش از غم و اندوه، است.

تذکر: رسول اکرم ردائی داشت که در عبارت‌ها از آن با «برده الاحمر» یا «برده الحمراء» تعبیر شده است، یعنی «برد سرخ او»، «برد سرخ پیامبر» این تعبیر موجب شده بعضی‌ها توهم کنند که پیامبر(ص) لباس سرخ نیز داشته است. این لباس از جنس «برد یمانی» و از نوع «صحاری» آن بوده که نه سرخ بوده و نه قرمز. در معنی صحاری گفته‌اند «هو من الصحرة، و هی حمرة خفیّة کالغبرة»: [۵۷] واژه صحاری ماخوذ از «صحرة» است که به معنی سرخی ناپیدا مانند غبار است. که در حقیقت توسی مایل به قهوه‌ای می‌شود.





ایمنی در پوشش شلوار

ابو عبدالله(ع) ، قال اغتم امیرالمومنین(ع) یوماً فقال: من این اتیت؟ فما اعلم انّی جلست علی عتبة باب، و لا شققت بین غنم، و لا لبست سراویلی من قیام، ولامسحت یدی ووجهی بذیلی: [۵۸] امام صادق(ع) فرمود: روزی امیرالمومنین(ع) را غم فرا گرفت گفت: ای غم از کجا آمدی؟ من که به یاد نمی‌آورم در روی چوبه زیرین چهار چوبه درب نشسته باشم، یا گلّه‌ای را شکافته و از وسطش عبور کرده باشم، و یا شلوارم را ایستاده پوشیده باشم، و یا دست و صورتم را با دامن لباسم مسح کرده باشم.

این حدیث به دلیل فقرات متعددش چهار بار در این کتاب تکرار شده است زیرا هر فقرة آن به یک بخش از مباحث مربوط است که در اینجا فقره «ولا لبست سراویلی من قیام» مورد نظر است.

عن الائمة ـ علیهم السلام ـ انّهم قالوا: انّ احد عشر شیئاً تورث الغمّ: المشی بین الاغنام، و لبس السراویل قائماً، و قصّ شعر اللّحیة بالاسنان، و المشی علی قشر البیض، واللّعب بالخصیة، والاستنجاء بالیمین، و القعود علی عتبة الباب، و الاکل بالشّمال، و مسح الوجه بالاذیال، و المشی فیما بین القبور، و الضّحک بین المقابر: [۵۹]

یازده کردار باعث غم می‌شود:

۱ـ شکافتن گلّه‌ای که در حال چریدن است و عبور از وسط آن ـ پیشتر گذشت.

۲ـ پوشیدن شلوار در حال ایستاده ـ در اینجا توضیح داده می‌شود.

۳ـ قطع موهای ریش با دندان ـ در بهداشت فردی گذشت.

۴ـ راه رفتن روی پوسته‌های تخم مرغ ـ قابل توجه کارگران مرغداری‌های تخمی.

۵ـ بازی کردن (ور رفتن) با خصیه ـ قابل توجه افرادی که بقول فروید لیبیدوی شان در خصیه است، یا به نوعی به بیماری «ور رفتن با خود» دچارهستند.

۶ـ پاک کردن عضو ادرار و عضو مدفوع با دست راست ـ در توضیحات فصل «ایمنی و راهنمائی رانندگی» گذشت.

۷ـ نشستن بر روی چوبه زیرین چارچوبه درب ـ در بخش «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» بحث شد.

۸ـ خوردن با دست چپ ـ همراه با ردیف ششم بحث شده است.

۹ـ پاک کردن دست و صورت با دامن و لباس ـ این نیز در فصل «ایمنی و بهداشت فردی» گذشت.

۱۰ـ راه رفتن در میان گورها ـ در بخش «ایمنی و گورستان» ونیز در بخش «گزینش محل ساختمان» ساختمان خانه، ساختمان محل کار بحث شد.

۱۱ـ خندیدن در میان گورها ـ این نیز همان طور.

عن ابی عبدالله(ع) قال: من لبس السراویل من قعود وقی وجع الخاصرة: [۶۰]امام صادق(ع) فرمود: هرکس شلوارش را در حال نشسته بپوشد از درد خاصره ایمن می‌شود.

گویند: جان اف کندی رئیس جمهور اسبق امریکا به نوعی درد کمر مبتلا بود، پزشک مخصوص او توصیه کرده بود هرگز در حال ایستاده شلوار و کفش نپوشد تا از این درد بیاساید.




ایمنی و لباس کار

در فرهنگ اسلام و متون حدیثی سه نوع لباس با اسم و رسم مشخص و با عنوان معین، از همدیگر متمایز شده‌اند:

۱ـ ثوب الصون: لباسی که باید مصون بماند، در حین کار و استراحت از آن استفاده نشود.

۲ـ ثوب البذلة: لباسی که در معرض اشیاء و ابزار و وسائل کار قرار دارد و در محیط کار از آن استفاده می‌شود. مراد از «بذل» قرار دادن آن در مقابل آسیب‌ها، اشیاء گیر کننده، مواد آلاینده و... جهت حفاظت بدن، با این تلقی که این لباس برای حفاظت مصرف و هزینه و بذل می‌شود.

این دو لباس را نباید به جای همدیگر به کار گرفت:

عن ابی عبدالله(ع) قال: السّرف فی ثلاث: ابتذالک ثوب صونک، والقائک النوّی یمیناً و شمالاً، و اهراقک فضلة الماء: [۶۱] امام صادق(ع) فرمود: سه چیز مصداق و معیار اسراف است: استفاده از لباس صون به جای لباس کار، و دور انداختن هسته میوه (که به درد کشاورزان می‌خورد) به این طرف و آن طرف، و هدر ریختن ته مانده آب (مثلاً آبی که در ته لیوان مانده است).

سئل اسحاق ابن عمّار ابا عبدالله(ع) عن ادنی الاسراف، قال: ثوب صونک تبتذله، و فضل الاناء تهریقه، وقذفک بالنوّی هکذا و هکذا: [۶۲] اسحاق ابن عمّار از امام صادق(ع) پرسید: کمترین حد اسراف چیست؟ فرمود: از لباس صون به جای لباس کار استفاده کنی، ته مانده آب را بریزی، و هسته میوه را این طرف و آن طرف بیندازی.

۳ـ ثوب شهرت: لباس خود نمائی، لباس برای جلب توجه دیگران، لباس حاکی از انگیزش‌های غریزه جنسی، لباس تکبر و لباس انگشت‌نما. لباس شهرت وگونه‌های مختلف آن نکوهش شده است بسته به میزان عنصر شهرت در آن است که در مواردی مانند لباس تکبرو «لباس تأنیث» [۶۳]حرام می‌شود و در مواردی مکروه.

شرایط لباس کار

از آغاز فصل «ایمنی و لباس» شرایط زیر را برای لباس به ویژه برای «لباس کار» که در کانون موضوع بحث ما یعنی در کانون ایمنی قرار می‌گیرد، شناختیم که بترتیب بحث‌ها عبارتند از:

۱ـ پوششی که از تابش زیاد آفتاب حفاظت کند.

۲ـ لازم است لباس کار، طویل و دراز نباشد.

۳ـ لباس کار نباید گشاد باشد.

۴ـ لازم است لباس کار، تنگ نباشد ـ نه گشاد و نه تنگ بل در حد استاندارد.

۵ـ گشادی و تنگی نسبت به کارهای مختلف می‌تواند استانداردهای متفاوت داشته باشد.

۶ـ آستین لباس کار برای برخی کارها تا نصف بازو و برای برخی دیگر تا مچ دست برسد و هرگز نباید به کف دست برسد.

۷ـ لباس کار نباید چین دار باشد.

۸ـ حتی الامکان تعداد جیب‌های لباس کار، کمتر باشد.

۹ـ لباس صون به جای لباس کار، مورد استفاده قرار نگیرد.

۱۰ـ رنگ‌های مناسب با لباس کار بترتیب اولویت عبارتند از: سفید، زرد لیموئی، زرد چوبی، سبز عدسی، خاکی مایل به قهوه‌ای.

۱۱ـ لباس کار با اینکه «ثوب بذله» است و در معرض ابزار و وسایل کار و آلاینده‌های محیط کار قرار دارد، لازم است همیشه از بهداشت کامل برخوردار باشد.

۱۲ـ دگمه و زیپ لباس کار باید کامل، سالم و همیشه بسته باشد. این مورد اخیر در همین جا بحث می‌شود:

ایمنی و دگمة لباس

باز گذاشتن شال کمر، کمربند، دگمه و زیپ پنج جنبه منفی دارد:

۱ـ اگر دگمه و زیپ لازم نبوده پس بی‌هوده در لباس تعبیه شده است و حضور یک شییء بی‌هوده وزاید در لباس به ویژه در لباس کار هم نابخردانه و هم خلاف اصول ایمنی است.

۲ـ باز بودن دگمه و زیپ مصداق «لباس شل و ول» است که عدم تناسب آن با ایمنی توضیح داده شد.

۳ـ باز بودن دگمه، کمربند، شال کمر و زیپ از عوامل حادثه ساز هستند، یعنی از عوامل شناخته شده نه از عوامل احتمالی.

۴ـ باز بودن این اشیاء نمایانگر غیر جدی بودن شخص است و روحیه غیر جدّی در محیط کار به ویژه در محیط گروهی کارگری، هم منشأ حادثه است و هم روحیه منفی غیر جدی را به همکاران سرایت می‌دهد و باید چنین روحیه‌ای از میان گروه خارج شود.

۵ـ این رفتار اگر در اثر بی‌حوصلگی باشد حاکی از عدم نشاط فرد است و نشاط یکی از اساسی‌ترین اصول ایمنی درکار، است.

عن علی(ع) قال:... و امّا التی من اخلاق قوم لوط فالجلاهق و هو البندق، و الخذف، و مضغ العلک، و ارخاء الازار، و حل الازرار من القبا و القمیص: [۶۴]علی(ع) فرمود: و امّاخصلت‌هائی که از اخلاق قوم لوط است عبارتند از: فلاخن بازی وآن بندک است، و سنگ پرانی با دو انگشت، و آدامس (سقز) جویدن، و دراز وشل و ول داشتن لباس، و باز گذاشتن دگمه‌های قبا (کت، پالتو، بارانی) و پیراهن.

توضیح: شرح جزئیات پیام این حدیث در بخش «بلندی لباس» گذشت در اینجا تنها جمله اخیر مورد نظر است.

عن علی(ع) قال: ست من اخلاق قوم لوط فی هذه الامّة: الجلاهق و الصّفیر و الخذف و حلّ ازرار القباء و مضغ العلک: [۶۵] علی(ع) فرمود: شش خصلت از اخلاق قوم لوط است در این امّت: فلاخن بازی، سوت کشیدن، بندک بازی، سنگ پرانی با دو انگشت، باز گذاشتن دگمه‌های لباس و جویدن سقز.

توضیح: مراد «خصلت شدن» این رفتارهاست که در رفتار فردی یا اجتماعی رایج شود. البتّه برخی از آنها حتی برای یک بار نیز نکوهیده است مانند سنگ پرانی با دو انگشت در کوچه و بازار، محفل و مجلس. محیط کار، ویا در هر جای دیگر، و مانند بندک (تیرکمانی که نوجوانان از چوب دوشاخه و کش یا لاستیک درست می‌کنند) که هیچ غرض خردمندانه‌ای بر آن مترتب نیست جز سلب ایمنی افراد و شیشه ساختمان‌ها و یا کشتن پرندگان.

و اگر باز گذاشتن دگمه در برخی شرایط و وضعیت‌ها بی‌اشکال باشد، در محیط کار حتی برای یک بار و چند دقیقه نیز کار نادرست و خلاف ایمنی است.

عن جعفر(ع) عن ابیه(ع) قال: لا یصلّی الرّجل محلول الازرار...: [۶۶]امام صادق(ع) از امام باقر(ع) نقل می‌کند که فرمود: نباید با دگمه‌های باز نماز خواند.

توضیح: موضوع پیام حدیث، نماز است و فقها بر اساس این حدیث فتوا داده‌اند که باز بودن دگمه‌ها در نماز مکروه است. و تنها نکوهیدگی این رفتار برای موضوع بحث ما کافی است. زیرا رفتاری که در نماز نکوهیده باشد بی‌تردید دارای عنصر منفی است وچون همین عنصر در محیط کار حادثه ساز نیز هست پس نکوهش آن در موضوع بحث ما مؤکّد می‌شود.

نگهداری لباس: عن ابی عبدالله(ع) قال:... لا ایمان لمن لاحیاء له، ولا مال لمن لاتقدیر له، ولا جدید لمن لاخلق له:[۶۷]امام صادق(ع) فرمود:... کسی که حیا ندارد ایمان ندارد، و کسی که برنامه اقتصادی ندارد مالی برایش نمی‌ماند، و کسی که لباس کهنه ندارد لباس نوی برایش نمی‌ماند.

آخرین توصیه ایمنی در مورد لباس: نهی رسول الله(ص) عن خیاطة الثوب علی البدن: [۶۸] پیامبر اکرم(ص) از دوختن (پارگی یا در رفتگی یا دگمه و زیپ) لباس در بدن، نهی کرده است.

اصول ایمنی آن قدر در نظر اسلام اهمیت دارد که حتی دوختن یک دگمه بر لباس را در حال پوشیده، نکوهش می‌شود. اسلام توصیه می‌کند برای تعمیرات جزئی نیز لباس را در آورده سپس به تعمیر آن بپردازیم چه بسا چیزهای ریز که پشیمانی‌های بزرگی را در پی دارد.






ایمنی و کفش و کلاه

قرآن: و علّمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم فهل انتم شاکرون: [۶۹] ویاد دادیم به او (داود) صنعت لبوس سازی را تا شما را حفاظت کند از خطرها، آیا قدردان و شاکر می‌شوید؟.

لبوس: درع: زره و کلاه خود: لباس ایمنی و کلاه ایمنی.

بأس: آسیب: خطر: حادثه آسیب رساننده.

قرآن پیدایش پوشش ایمنی را یک نعمت مهم معرفی می‌کند و در قبال آن خواستار شکرگزاری است. لباس و کلاه ایمنی به عنوان خاص زره جنگی یک وسیله دفاعی و حفاظت است که قرآن بدان ارزش می‌دهد در حالی که نسبت به ابزار تهاجمی (اسلحه) هرگز اهمیتی قائل نشده تنها تذکر می‌دهد که «اعدّوا لهم ما استطعتم من قوة... »: در قبال دشمنان امکانات نظامی آماده داشته باشید.

آیه فوق با لفظ «بأس» یک معنای عام را در نظر دارد که شامل حفاظت در مقابل هر نوع آسیب است اعم از دفاع و حفاظت نظامی و غیره.

و جعل لکم سرابیل تقیکم الحرّ و سرابیل تقیکم بأسکم: [۷۰] و قرار داد برای شما لباسی که شما را از حرارت‌ها حفاظت می‌کند و لباسی که شما را از خطرها حفاظت می‌کند.

کارگر در مقابل حرارت کوره باید لباس ایمنی داشته باشد با کلاه ایمنی، اساساً کلاه و کفش در فرهنگ اسلامی بخشی از لباس هستند.

در هر دوآیه واژه «بأس» آمده است در آیه اول هسته موضوع، زره نظامی است و سایر آسیب‌ها در پیرو آن مورد نظر هستند و در آیه دوم هسته موضوع، بأس‌های غیر نظامی است و حفاظت از بأس و خطر نظامی در پیروآن قراردارد. بنابراین لباس و کلاه حفاظتی در هر دو مورد و برای حفاظت از هر نوع آسیب، مورد نظر قرآن است.

انواع پوشش سر یا کلاه

۱ـ کلاه سایبان: جهت ایمنی از تابش مداوم خورشید، جهت کار در محیط‌های باز مانند کار کشاورزی، چوپانی و... که در اولین بخش از «ایمنی و محیط کار» به شرح رفت:

قال الرضا(ع) کان لابی عبدالله(ع) مظلّة یستظلّ بها من الشمس: [۷۱]امام رضا(ع) فرمود: امام صادق(ع) کلاهی سایبان داشت که به وسیله آن برای خودش در مقابل خورشید سایه فراهم می‌کرد.

توضیح: اگر به منبع این حدیث (مکارم الاخلاق صفحه ۶۳) مراجعه کنید می‌بینید که این حدیث در «کلاه» بحث می‌کند و مراد امام رضا(ع) کلاهی است که می‌توانسته سر و صورت و گردن امام صادق(ع) را در سایه قرار دهد.

می‌دانیم که امام صادق(ع) در مزرعه شخصی خود کار می‌کرده و معلوم می‌شود که از کلاه مذکور در آن کارها استفاده می‌کرده است.

برخی از مضرات تابش مداوم خورشید در فصل پیش توضیح داده شد.

۲ـ کلاه ایمنی برای حفاظت از آسیب اشیاء در حین کار و فعالیت: این کلاه انواعی دارد از آن جمله:

الف) کلاه ایمنی نظامی.

ب) کلاه ایمنی سوارکاری.

ج) کلاه ایمنی برای کار در محیط‌های تولیدی و خدماتی.

۳ـ برنس: کلاه ایمنی متصل و دوخته شده به لباس بدن. مانند کلاه متصل به اورکت، متصل به لباس کار، متصل به پالتو حوله‌ای حمام، متصل به جبّه چوپانی، و متصل به جبّه نگهبانی و...

برنس در هر شکل و نوع باشد یک کلاه صد در صد حفاظتی و ایمنی است و هیچ ربطی به کلاه معمولی ندارد. و با بیان حدیثی: برنس در زمره «ثوب صون» نیست بل از اجزای «ثوب بذله» است.

کلاه ایمنی اعم از هر نوع آن، لازم است دارای «بند زیر چانه» باشد:

عن ابی عبدالله(ع) قال:.. و صاحب الفقه و العقل ذوکابة و حزن و سهر، قد تهنّک فی برنسه..: [۷۲] امام صادق(ع) فرمود: صاحب فهم و عقل همیشه برای آخرتش بیمناک و دلنگران است، که در برنسش بند زیر چانه تعبیه می‌کند...

موضوع این حدیث امور اخروی است اما برای شرح و بیان حالت احتیاطکاری مومن نسبت به آخرت را با مثالی از احتیاط ضروری دنیوی بیان می‌دارد. یعنی همان طور که لازم است در محیط‌ها و شرایط آسیب خیز، از برنس با بند زیر چانه، استفاده شود، آنانکه نسبت به آخرت بیمناک هستند احتیاط بیشتری می‌کنند.

نتیجه اینکه: برنس بدون بند زیر چانه بر خلاف فهم و خرد است. کلاه ایمنی فاقد بند مذکور یک کار ناقص و برخلاف هدفی است که برای آن به کار گرفته می‌شود و به اصطلاح نقض غرض است.

تحت الحنک: بند زیر چانه. ـ در سطرهای بعدی نیز سخن از بند زیر چانه خواهد آمد.

کلاه معمولی و دستار

کلاه معولی جزئی از لباس معمولی است که انگیزه استفاده از آن از سنخ انگیزه‌های لباس غیر کار، است که در بخش اخیر از فصل لباس آن را از زبان حدیث «لباس صون» نامیدیم، و دستکم انگیزه «زیبائی خواهی» همراه با عنصری از حفاظت در آن هست.

دستار: دستار که امروز از رواج افتاده است گاهی با انگیزه حفاظت و ایمنی و گاهی با انگیزه همان لباس صون، مورد استفاده قرار می‌گیرد و گاهی هر دو در کنار هم انگیزه می‌شوند. مانند آن چه که امروز در کردستان و بلوچستان رواج دارد. و خواهیم دید که در بیان حدیث برای مسافرینی که در گذشته در هوای باز طی طریق می‌کردند، دستار توصیه شده است.

نوعی از دستار زمانی نشان دانشمندی در روم شرقی (بیزانس) بمرکزیت قسطنطنیه (اسلامبول کنونی) بود که چندان توجهی به جنبه حفاظتی آن نمی‌شد. این دستار با سبک دقیقی بشکل چین‌دار پیچیده می‌شد و همراه قبا و عبا مورد استفاده دانشمندان قرار می‌گرفت. این لباس همراه ترجمه فلسفه و علوم یونانی و رومی به فرهنگ مسلمانان وارد گشت که امروز نیز لباس فورم مراسم اعطای مدرک علمی دانشگاه‌ها است با این فرق که عمامه آن با یک کلاه عوض شده است.

پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ از عمامه و دستار استفاده می‌کردند لیکن نه با آن چین‌های حساب شده‌ای که در بیزانس بود، و همچنین عبای‌شان نیز با برش و دوخت بیزانسی فرق داشت.

از آثار حدیثی برمی‌آید که پیامبر(ص) و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می‌خواستند دستار و عمامه را یک وسیله کاملاً حفاظتی و ایمنی معرفی کنند:

قال النّبیّ(ص): الفرق بین المسلمین و المشرکین التّلحی بالعمائم: [۷۳]رسول خدا(ص) فرمود: مشخصه میان مسلمانان و مشرکان (در لباس) بند زیر چانه دستارهاست.

ظاهراً مشرکان عرب از دستار به عنوان «ثوب صون» استفاده می‌کردند، حدیث از مسلمانان می‌خواهد که از آن به عنوان «ثوب بذله» یا دستکم به عنوان لباس حفاظت استفاده کنند و برایش بند زیر چانه در نظر بگیرند.

قال الصادق(ع): من تعمّم و لم یتحنک فاصابه داء لادواء له فلا یلومنّ الاّ نفسه: [۷۴]امام صادق(ع) فرمود: هرکس دستار ببندد و برای آن بند زیر چانه در نظر نگیرد اگر به درد بی‌درمان دچار شود، سرزنش نکند مگر خودش را.

توضیح:

۱ـ حدیث به ما یاد می‌دهد که یا از دستار استفاده نکنید یا آن را با چیزی و یا با دنباله و ادامه خودش، از زیر چانه ببندید تا این عامل ایمنی به عامل ضد ایمنی تبدیل نشود.

۲ـ کلاه ایمنی و دستار ایمنی[۷۵]بدون بند زیر چانه علاوه بر اینکه بی‌فایده است گاهی نیز به عامل حادثه تبدیل می‌شود. زیرا اگر کلاه ایمنی مثلاً در حین موتور سواری بیفتد یا دستار باز شود و به وسیله باد و جریان هوا به پرواز درآید می‌تواند منشأ خطر برای صاحبش و دیگران باشد.

۳ـ چگونگی بستن بند زیر چانه انواع کلاه‌های ایمنی معلوم است. و نحوة بستن تحت الحنک دستار بدین شرح است: حدود ۷۵ سانتیمتر از یک سردستار را رها می‌کنند و بقیه را تا آخر به سر می‌پیچانند که آن ۷۵ سانتیمتر از زیر پیچ‌های دستار به طرف پشت شانه راست آویزان می‌ماند آنگاه آن را در بالای گوش راست یک دور از روی پیچ‌ها حلقه وار محکم می‌پیچانند به طوری که همه پیچ‌های دستار را به همدیگر بفشارد، سپس آن را از سمت راست گردن از زیر چانه عبور داده مجدداً در بالای گوش چپ همه پیچ‌های دستار را با آن به همدیگر می‌بندند. درنتیجه هم پیچ‌های دستار بوسیله باد یا هر عامل تکان دهنده از هم جدا نمی‌شود و هم مجموع دستار از روی سر به هوا نمی‌رود.

تحت الحنک می‌تواند پارچه یا نواری غیر از خود دستار باشد که با یک سر آن پیچ‌های دستار در بالای گوش راست و با طرف دیگرش پیچ‌های بالای گوش چپ محکم بسته شود. البته تحت الحنک‌های تشریفاتی چیز دیگر است.

۳ـ درد بی‌درمان: در لسان حدیث درد بی‌درمان یعنی «پشیمانی» که هیچ راه جبرانی ندارد. اگر کسی به طور طبیعی و بدون اینکه خودش عامل حادثه را بوجود آورده باشد با یک پیش‌آمد ناگوار روبه رو شود آن را از مسائل معمولی زندگی و طبیعت حساب کرده و در صدد حل و علاج یا درمان آن می‌آید یا موفق می‌شود و یا نمی‌شود در هردو صورت خسارتی که او تحمل می‌کند تنها آثار حادثه است.

اما اگر خود او عامل حادثه را بوجود آورده باشد هم خسارت مزبور را تحمل می‌کند وهم درد پشیمانی را، حس پشیمانی آزارش می‌دهد که هم بی‌فایده و هم درد بی‌درمان است، گاهی پشیمانی مثل خوره جان و تنش را می‌فرساید که درمان مادی ندارد و روان درمانی نیز اگر از فرسایش جلوگیری کند اصل پشیمانی را نمی‌تواند از بین ببرد.

۴ـ مرحوم شیخ بهائی می‌گوید: حدیثی و مدرکی برای استحباب تحت الحنک در نماز (به طور خاص) پیدا نکردم. و شهید اول به همین دلیل در کتاب «ذکری» گفته است: مستحب بودن تحت الحنک عام است و اختصاصی به نماز ندارد و همیشه باید باشد. مرحوم مجلسی نیز بالاخره به همین نتیجه می‌رسد[۷۶]امّا درچگونگی بستن تحت الحنک کم توجهی فرموده است. [۷۷]

مجلسی خود از مرحوم سید نقل می‌کند که نوشته است «الفصل الثّانی فیمانذکره من التّحنک للعمامة عند تحقّق عزمک علی السّفر لتسلم من الخطر»: [۷۸] فصل دوم در مطالبی است که درباره تحنّک بیان می‌کنیم تا اگر سفر کردی از خطر ایمن باشی.

پس اگر مقصود ایمنی است باید طوری از زیر چانه بسته شود که هم پیچ‌های دستار را حفظ کند که از هم باز نشود و هم خود دستار را حفظ کند که بوسیله باد یا هر تکان دهنده دیگر فوراً نیفتد.

در پی نویس صفحه ۱۹۶ جلد ۸۳ بحار، در ضمن یک بحث محققانه‌ای آمده است: در سه مورد از دستار استفاده می‌کردند هنگام سفر، هنگام جنگ و هنگام خروج از حمام.

دستار در هر سه مورد برای ایمنی است پس باید تحت‌الحنک نیز برای کمال این هدف ایمنی، باشد.

کلاه و دستار در خروج از حمام

خرج الصادق(ع) من الحمّام فتلبس و تعمّم، قال: فما ترکت العمامة عند خروجی من الحمام فی الشتاء والصّیف:[[۷۹] امام صادق(ع) از حمام خارج شد وبدنش را پوشانید و دستار بر سربست و گفت: هرگز هنگام خروج از حمام دستار را ترک نکردم خواه در زمستان و خواه در تابستان.

عن الصادق(ع) قال: اغلسوا ارجلکم بعد خروجکم من الحمام فانّه یذهب بالشقیقه و اذا خرجت فتعمّم: [۸۰] امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که از حمام خارج شدید پاهای‌تان رابشوئید زیرا این کار درد شقیقه را از بین می‌برد، وهر وقت که از حمام خارج شدی دستار ببند.

ظاهراً مراد این است که سر به هنگام خروج از حمام به طور برهنه در جریان هوا قرار نگیرد. بنابراین (اگر این برداشت درست باشد) حوله‌های پالتوی که امروز رایج است و دارای کلاه برنس است، کافی می‌باشد.

اگر دستار می‌بندید در حال ایستاده ببندید

از رفتارهائی که پیامبر صلّی الله علیه وآله نهی کرده است یکی نیز «التّعمم قاعداً»[۸۱] دستار بستن درحال نشسته است. در حدیث دیگر آمده است: مردی از وضعیت معاش خویش به حضور پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله شکوه کرد: فقال له النبی صلّی الله علیه وآله: یا هذا لعلّک تستعمل مثیرات الهموم ـ ؟ فقال: و ما مثیرات الهموم؟ قال: لعلّک تتعمّم من قعود، اوتتسرول من قیام، او تقلّم اظفارک بسنّک، او تمسح‌وجهک بذیلک، او تبول فی ماء راکد، او تنام منبطحاً علی وجهک:[۸۲]

پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمود: گویا توبه رفتارهائی که خیزشگاه غم و غصه هستند عمل می‌کنی ـ ؟ گفت: خیزشگاه‌های همّ و غم چیست؟ فرمود: گویا تو در حال نشسته دستار می‌بندی، یا در حال ایستاده شلوار می‌پوشی، یا ناخن‌هایت را با دندان می‌گیری، یا صورتت را با دامن لباست پاک (خشک) می‏‌کنی، یادمرو (رو بر زمین) می‌خوابی.

توضیح:

۱ـ راجع به پوشیدن شلوار در حال ایستاده در همین برگ‌های اخیر بحث شد.

۲ـ نهی از «ادرار در آب راکد» به معنی جواز ادرار در آب جاری نیست بل مراد این است که ادرار بر آب راکد نکوهیده‌تر است. شرح این موضوع در فصل «ایمنی و محیط زیست‌عمومی» گذشت.

۳ـ از این حدیث استفاده می‌شود که جویدن ناخن علاوه بر آثار غیر بهداشتی در نابسامانی اندیشه وتعقل نیز دخالت دارد که منجرّ به نابسامانی معیشتی می‌شود. و همچنین پاک کردن یا خشک کردن صورت با دامن لباس. و تردیدی نیست که یکی از آثار ادرار بر آب راکد اثر منفی روانی است زیرا شخص در آن احساس نوعی جرم و خیانت می‌کند در اندیشه‌اش می‌گذرد «ممکن است پس از من دیگری بیاید از این آب استفاده کند و آلوده شود». این یک احساس گناه است و احساس گناه از اموری است که روان آدمی را سخت کلافه می‌کند.

۴ـ درباره خوابیدن به حالت دمرو در فصل «نشاط» بخش «خواب» بحث خواهد شد. و آن چه در اینجا مورد نظر است دستار بستن در حال نشسته است که نکوهیده ویکی از عوامل نابسامانی اندیشه و معیشت شمرده شده. دستار چیز طولانی و دراز است آنان که دستار می‌بندند می‌دانند بستن دستار در حال نشسته لازم گرفته که شخص این پارچه طولانی را مرتب به این طرف و آن طرف، به چپ و راست خودش منتقل کند، اشیاء و زباله‌های روی زمین به آن می‌چسبد، نظمی که به این پارچه طولانی داده وآن را آماده بستن کرده برهم می‌خورد، و بالاخره دقیقاً مصداق یک جنگ روانی وجنگ اعصاب می‌گردد.

و شاید علل دیگری نیز داشته باشد ممکن است فعال شدن دو دست بر بالای سر در حال نشسته حالتی منفی در اندام‌های بدن ایجاد می‌کند که آن حالت در حال ایستاده رخ نمی‌دهد که این قبیل مطالب به متخصصین ویژه خودشان، مربوط است.

عن ابی عبدالله(ع): انّه کره لباس البرطله: [۸۳] امام صادق(ع) استفاده از کلاه برطله را نکوهش می‌کرد.

بر طله: کلاه مخروطی شکل دراز که گاهی بلندی آن به ۳۵ سانتی متر می‌رسید و هیچ مطابقتی با اصول ایمنی نداشت.





ایمنی و کفش

انواع پاپوش

۱ـ نعل: دمپائی: پاپوشی که پاشنه ندارد و روی قدم پارا نمی‌پوشاند، معمولاً دارای دونوار ضربدری است که بر روی قدم پا قرار می‌گیرند. گاهی نوارها عمود برهم یکی بر عرض روی قدم و دیگری از مرکز آن به میان دو انگشت (وسطی و بزرگ) کشیده می‌شود.

۲ـ نعل معقّب: دمپائی پاشنه‌دار: همان نعل و دمپائی است که پاشنه نیز دارد و می‌توان به آن کفش روباز نیز گفت.

۳ـ حذاء: کفش بدون پاشنه: پاپوشی که پاشنه ندارد لیکن روی قدم را می‌پوشاند. امروز نوعی از آن «نعلین» نامیده می‌شود که نباید با «نعلین» که در متن حدیث‌ها می‌آید اشتباه شود. و گاهی نیز دو واژه نعل و حذا به جای همدیگر به کار می‌روند.

۴ـ خفّ: کفش: پاپوشی که هم پاشنه دارد و هم روی قدم را می‌پوشاند. گاهی به «نعل معقّب» نیز خفّ گفته می‌شود.

معلوم است که نعل و دمپائی و حذاء برای کار ومحیط کار مناسب نیستند زیرا فاقد اصول ایمنی هستند. لیکن دمپائی پاشنه دار (نعل معقّب) ممکن است برای برخی کارها مناسب باشد. دمپائی پاشنه دار گرچه در پوشش دادن بر روی قدم فاقد ایمنی لازم است اما بدلیل داشتن هوای آزاد می‌تواند برای پادر شرایطی رجحان بهداشتی داشته باشد.

خفّ (کفش) از نظر ایمنی بهترین نوع پاپوش است به ویژه برای کارو محیط کار، که باید (از نظر مقاومت در قبال ضربه و سقوط وزنه) استاندارد متناسب با نوع کار و نوع محیط کار را داشته باشد.

نعل و دمپائی بدون پاشنه در غیر محیط استراحت، صلاحیت استفاده را ندارد و برای محیط اجتماع ـ کوچه و بازار ـ نیز مناسب نمی‌باشد:

عن ابی جعفر(ع) قال: انّی لامقت الرّجل لا اراه معقّب النّعلین: [۸۴]امام باقر(ع) فرمود: ناراحت می‌شوم از کسی که می‌بینم دم پائی‌هایش پاشنه ندارد.

قال امیرالمومنین(ع): لا تتّخذوا الملس فانّها حذاء فرعون و هو اول من اتّخذ الملس: [۸۵]علی(ع) فرمود: پاپوش ملس انتخاب نکنید زیرا آن پاپوش فرعون است و او اولین کسی بود که ملس را برگزید.

ملس در این حدیث می‌تواند یکی از سه معنی زیرا را داشته باشد:

۱ـ ملس: نرم: در آن زمان نوعی کفش درست می‌کردند که کف آن از سه لایه چرم ضخیم درست می‌شد و کف کفش نرم با نوعی حالت فنری ـ شبیه برخی از دمپائی‌های امروزی ـ می‌گشت.

۲ـ ملس: صاف: کفشی که زیر آن از نوک تا پاشنه صاف و یکنواخت، باشد.

۳ـ ملس: ممکن است اصل این واژه «ملسّن» باشد که در نسخه برداری‌ها دچار اشتباه شده باشد. در این صورت معنی آن «کفش باریک و نوک تیز» می‌باشد که شبیه شکل «زبان» باشد که اصطلاحاً کفش زبانه‌ای یا ملسّن نامیده می‌شد. در حدیث زیر این اصطلاح را مشاهده خواهیم کرد.

بهر حال هر سه مصداق فوق برای کفش و اصول ایمنی کفش، مناسب نیستند.

کان النّبی صلی الله(ع) یلبس النعلین بقبالتین، و کانت مخصرةً، معقبةً، حسنة التّخصیر مما یلی مقدّم العقب، مستویةً لیست بملسنة، و کان منها ما یکون فی موضع الشییء الخارج قلیلاً. و کان کثیراً ما یلبس السّبتیة التّی لیس لها شعر. و کان اذا لبس بدأ بالیمنی واذا خلع بدأ بالیسری. وکان یأمر بلبس النّعلین جمیعاً و ترکهما جمیعاً کراهة ان یلبس واحدة دون اخری. و کان یلبس من الخاف من کل ضرب. [۸۶]

در این حدیث شرایط ایمنی پاپوش نعل (دمپائی) آمده است به جای ترجمه، جمله‌های آن را یک به یک شرح می‌دهم:

۱ـ رسول خدا دمپائی قبال دار می‌پوشید: در شرح انواع پاپوش گفته شد دمپائی دو گونه است گونه‌ای که دو نوار ضربدری بر روی قدم پا قرارمی‌گیرد، و گونه‌ای که یک نوار بر روی قدم قرار می‌گیرد و نوار دیگر متصل به آن به سوی میان انگشت بزرگ و وسطی کشیده می‌شود. به این نوار دوم «قبال» گفته می‌شود که فارسی آن «پیشک» می‌شود.

واضح است که این نوع دمپائی ازنظر ایمنی بر نوع اول (که نوک کف آن آزاد و رها می‌ماند و ممکن است با مختصر تماس با اشیا تا شود و حادثه پیش بیاورد) رجحان دارد.

۲ـ کفش و دمپایئ پیامبر(ع) مخصّر بود: شکل پاپوش و کف آن می‌تواند دو نوع باشد: کف مستطیلی مانند دمپائی ژاپنی‌ها و چینی‌های اعصار پیشین (امروز نیز نمونه‌هائی از آن را دارند). کف مخصّر یعنی سمت چپ لنگه راست و سمت راست لنگه چپ از پاشنه تا نزدیکی‌های وسط کف به طور قوسی کمی مقعر باشد، مانند اکثر کفش‌ها ودمپائی‌های امروزی. کف مخصّر و شکل مخصر پاپوش، مطابق و هماهنگ با شکل و ساختمان پا است. ونوع مستطیل آن، فاقد هماهنگی با پا و نامتناسب با اصول ایمنی است.

امروز در همین جامعه ما گاهی دمپائی‌هایی مشاهده می‌شود که در ساخت آنها به قوسی مذکور توجه نشده یا کمتر شده است. از نظر ایمنی لازم است از خرید و استفاده آنها پرهیز شود.

۳ـ معقبة: پیامبر(ص) از دمپائی پاشنه دار استفاده می‌کرد. شاید دمپائی بدون پاشنه برای محیط استراحت با انگیزه راحتی طلبی، متناسب باشد لیکن برای محیط کارهیچ تناسبی ندارد و بر خلاف اصول ایمنی است. و این حدیث تصریح دارد که رسول خدا(ص) در محیط کوچه و اجتماع (در حالت غیر کاری) نیز از پاپوش بدون پاشنه پرهیز می‌کرد.

۴ـ حسنة التخصیر مما یلی مقدم العقب: قوسی (مذکور) دمپائی پیامبر(ص) بطرز زیبا و خوش‌آیند و خوش تراش بود که از نقطه پیشین پاشنه شروع می‌شد.

قوسی پهلوی کفش باید از انتهای پاشنه و آخر آن شروع نشود، بل از محل التقای پاشنه و کف شروع شود. پاپوش‌های امروزی در این مساله خوب هستند غیر از نوعی دمپائی که در بالا اشاره شد و نوعی کفش زنانه که قوسی آن از آخر پاشنه شروع می‌شود.

۵ـ مستویةً لیست بملسّنة: پاپوش پیامبر(ص) مطابق و مساوی شکل پا بود نه بشکل «زبانه» ونوک دراز.

۶ـ وکان منها ما یکون فی موضع الشّیء الخارج قلیلاً: کناره کف در خارج از محل دوخت رویه، خیلی کم بود. یعنی حاشیه بیرونی کف در حدی بود که دوخت آن از هم نپاشد و بیش از آن نبود.

اگر حاشیه بیرونی کف زیاد باشد برخلاف ایمنی می‌شود. متاسفانه در گونه‌ای از دمپائی‌های امروزی این حاشیه بیرونی حتی به عرض ۲ سانتی متر نیز می‌رسد یعنی بیش از دو برابر حد لازم. خوشبختانه اکثر کفش‌ها و دمپائی‌های امروزی اساساً این حاشیه را ندارد.

۷ـ وکان کثیراً ما یلبس السّبتیّة الّتی لیس لها شعر: اکثر اوقات از پاپوش سبتیّه استفاده می‌کرد که بی‌مو بود.

سبتیّه: چرمی که بوسیله برگ‌های درخت یا درختچه «سلم» دبّاغی می‌شد و موهای آن کاملاً از بین می‌رفت.

۸ـ هر وقت می‌خواست کفش (هر نوع پاپوش) بپوشد ابتدا به پای راست می‌پوشید و هر وقت می‌خواست کفش را در بیاورد از پای چپ شروع می‌کرد.

۹ـ و دستور می‌داد که یا هر دو پای‌تان در کفش باشد ویا هر دو بی‌کفش. یعنی از راه رفتن (در خانه، محیط کار و هر محیط) با یک لنگه کفش، نهی می‌کرد.

وقتی لنگه‌ای از کفش‌تان خراب شد و ناچار شدید به حرکت‌تان ادامه دهید بهتر است آن لنگه دیگر را نیز در بیاورید و با هر دو پای بدون کفش حرکت کنید. براستی اسلام تا چه حد به جزئیات ایمنی و لطایف و ظرایف آن توجه کرده است.

۱۰ـ وکان یلبس من الخفاف من کلّ ضرب: امّا پیامبر(ص) از هر نوع کفش استفاده می‌کرد. موارد نه گانه فوق شرایط ایمنی پاپوش بود که مشاهده کردیم، مراد از این جمله اخیر این است که از میان انواع مختلف دمپائی نوع سبتیّه آن را می‌پوشید لیکن در مورد کفش از سبتیّه و غیر سبتیّه استفاده می‌کرد. و مقصود این نیست که در کفش شرایط نه گانه فوق را مراعات نمی‌کرد. [۸۷]

عن منهال قال: کنت عند ابی عبدالله(ع) و علیّ نعل ممسوحة، فقال: هذا حذاء الیهود. فانصرف منهال فاخذ سکّیناً فخصرها بها:[۸۸] منهال می‌گوید در حضور امام صادق(ع) بودم و دمپائی ممسوح در پا داشتم، امام فرمود: این پاپوش یهودان است. منهال رفت کاردی برداشت و دمپائی‌هایش را قوس دار، کرد.

ممسوح: کفش یا دمپائی که هر دو طرف آن مستقیم و بدون قوسی باشد. عکس مخصّر.

سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: انّی لامقت الرّجل اری فی رجله نعلاً غیر مخصّر: [۸۹]تیم زیّات می‌گوید: شنیدم امام صادق(ع) می‌گفت: وقتی می‌بینم کسی دمپائی بدون قوسی پوشیده ناراحت می‌شوم.

قال رسول الله(ص): من اتّخذ نعلاً فلیستجدها: [۹۰]پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که دمپائی می‌پوشد در انتخاب آن بهترین را برگزیند.

ممکن است مراد «آن را نیکو بدارد» باشد. بهر صورت هم در گزینش دمپائی نباید بی‌دقت انتخاب شود وهم به حفظ و بهداشت دمپائی باید توجه شود.

قال امیرالمومنین(ع): استجادة الحذاء و قایة للبدن و عون علی الصّلوة و الطّهور: [۹۱]علی(ع) فرمود: دقت در گزینش کفش بدن را حفاظت می‌کند و مساعدتی است برای نماز و وضو.

شرط دهم: تا اینجا ۹ شرط برای استاندارد پاپوش شناخته بودیم اینک شرط دهم عبارت است از رعایت تناسب پاپوش با عمل وضو. زمانی در جامعه ما مرسوم بود که هر بار برای در آوردن کفش به باز کردن بندهای آن می‌پرداختند و برای پوشیدن آن نیز همچنان. براستی پوشیدن کفش و در آوردن آن یک امر شاق شده بود. هنوز هم برخی به این خود آزاری ادامه می‌دهند.

معلوم است چنین کفش از عشق به وضو می‌کاهد و از دیدگاه ظرافت نگری‌های اسلام ـ که نمونه‌های زیادی در این کتاب ارائه گشت ـ این عامل تنبلی آور، نباید وجود داشته باشد.

شرط‌های نه کانة پیش، همه در جهت ایمنی بودند، و این شرط دهم نیز برای شخص متعهد به نماز، عامل آسایش و آرامش روحی است و از این دیدگاه در جهت ایمنی قرار دارد.

عن ابی عبدالله(ع) قال: الخفّ مصّحة للبصر: [۹۲]امام صادق(ع) فرمود: کفش برای چشم مفید است.

توضیح: رابطه بهداشت پا با بهداشت چشم از مسلمات است؛ کفش یا هر پاپوش که واجد شرایط نه گانه ایمنی (که به شرح رفت) باشد برای چشم مفید است و هر پاپوش فاقد یکی از شرایط باشد، برای چشم مضرّ است. و مراد امام کفش واجد شرایط است.

قال رسول الله(ص): من اراد البقاء و لا بقاء فلیباکر الغداء، و لیجوّد الحذاء و لیخفّف الرّداء، و یقلّ مجامة النساء..:[۹۳] پیامبر اسلام(ص) فرمود: هر کس عمر جاودان می‌خواهد (جاودانگی در دنیا نیست) باید صبحانه را زودتر بخورد، و در انتخاب پاپوش دقت کند، و لباسش را سبک کند، و کمتر با زنان مجامعت کند.

همین سخن از علی(ع) آمده با عبارت «ویدمن الحذاء»: [۹۴]و همیشه پاپوش بپوشد.

راه رفتن با یک لنگه کفش

در این موضوع حدیثی در مبحث بالا گذشت حدیث‌های دیگر نیز هستند که از حرکت با یک لنگه کفش نهی می‌کنند خواه دمپائی و چکمه و... پاپوش از هر نوع:

قال رسول الله(ص): یا علی ثلاثة یتخوّف منهنّ الجنون: التغوّط بین القبور، و المشی فی خفّ واحد، و الرّجل ینام وحده: [۹۵]رسول خدا فرمود: ای علی سه کردار است که در ارتکاب آنها احتمال دیوانگی هست: دفع مدفوع در میان قبرها، راه رفتن با یک لنگه کفش و تنها خوابیدن.

عن الباقر(ع) قال: من تخلّی علی قبر، اوبال قائماً، اومشی فی حذاء واحد، اوشرب قائماً، او خلافی بیت واحداً، اوبات علی غمر، فاصابه به شییء من الشّیطان لم یدعه الاّ ان یشاء الله. و اسرع ما یکون الشیطان الی الانسان و هو علی بعض هذه الحالات: [۹۶]امام باقر(ع) فرمود: هر کس بر قبری تغوط کند، یا ایستاده ادرار کند، یا ایستاده بر آبی ادرار کند، یا با یک لنگه پاپوش راه برود، یا در حال ایستاده آب بنوشد، یا در خانه‌ای تنها بخوابد، یا با دست و صورت چرب آلود بخوابد، آنگاه آسیبی از شیطان به او برسد از آن آسیب رها نمی‌شود مگر خدا بخواهد، و سریع‌ترین آسیب شیطان بر انسان وقتی است که انسان در یکی از این حالات باشد.

توضیح فقرات حدیث

۱ـ قبر یکی از مکان‌هائی است که قطعاً دارای انواع میکرب‌های خطرناک است راه رفتن در خلال قبرها مکروه است (پیشتر گذشت) تا چه رسد به نشستن روی قبر و تا چه رسد به عمل تغوط در آن مکان.

این کردار با قبر از جهت روانی نیز احتمال آسیب‌مندی دارد زیرا انسان با هر فرهنگ و بینش نسبت به مردگان یک احساس دارد به ویژه در قبرستان احساس می‌کند که ارواح آنان همه حاضرند. اگر در عرصه روانی کسی کمی زمینه برای اضطراب‌های روانی آماده باشد و به آن عمل اقدام کند ممکن است دچار اضطراب روانی شود.

۲ـ ادرار در حال ایستاده از نظر پزشکی و اندام‌شناسی یک عمل مطلوب نیست امّا نه به این اهمیت که در این حدیث آمده است بنابراین پیشنهاد می‌شود دست اندرکاران این رشته یک تحقیق مجدد نمایند.

این قدر مسلم است که کنترل ادرار در حال ایستاده و جلوگیری از پاشیدن آن به لباس و بدن مشکل است. علاوه بر طبیعت بول، ممکن است خود شخص دچار بیماری دستگاه ادرار و دستگاه تناسلی باشد که سرایت میکرب آن به خود او موجب بیماری‌های دیگر گردد. دو دستگاه مذکور (هر کس که باشد) قابل اطمینان نیست و کمتر کسی است که ادرارش دارای میکرب خطرناک نباشد (مگر کودکان) به ویژه وقتی که بول یا قطرات آن در هوای آزاد بماند.

بیماری‌های مثانه و انواع بیماری‌های مقاربتی مسری که متاسفانه در این زمان زیاد شده است همراه با میکرب‌های خطرناک شان، مواظبت را الزامی می‌کند.

۳ـ ادرار در حال ایستاده در آب: این موضوع در مبحث «کلاه و دستار» توضیح داده شد.

۴ـ چگونه نوشیدن آب: رجوع کنید به مبحث «ایمنی و تغذیه».

۵ـ در خانه‌ای تنها خوابیدن: در دو مورد از بخش‌های گذشته عنوان شده. و بدیهی است که بر خلاف اصول ایمنی است.

۶ـ خوابیدن با دست‌های چرب‌آلود: رجوع کنید به «ایمنی و بهداشت خانواده» و «ایمنی و بهداشت فردی».

پس از توضیح طولانی بالا باید اعتراف کنم کمی از موضوع اصلی دور شدم که کفش و راه رفتن با یک لنگه کفش بود:

عن الصادق(ع) قال: لا تمش فی حذاء واحد، قلت: لم؟ قال: لانّه ان اصابک مسّ من الشیطان لم یکد یفارقک الاّ ماشاءالله: [۹۷] امام صادق(ع) فرمود با یک لنگه پاپوش راه نرو، گفتم: برای چه؟ گفت: برای اینکه اگر آسیبی از شیطان بر تو برسد به آسانی رهایت نمی‌کند مگر خدا بخواهد.

شگفت از مرحوم حرّ عاملی است که در «ابواب احکام الملابس» وسائل الشیعه، باب ۳۶ را چنین عنوان کرده است «باب عدم کراهة المشی فی نعل واحد اذا انقطع الشسع.. »: باب عدم کراهت راه رفتن با یک لنگه کفش اگر نوار یکی پاره شود.

آنگاه حدیثی می‌آورد که: امام صادق(ع) راه می‌رفت نوار یکی از کفش‌هایش پاره شد آن را برداشت در حالی که یک پایش برهنه و پای دیگرش در کفش بود به راهش ادامه داد.

معمولاً سلیقه مرحوم عاملی این است که این قبیل حدیث‌ها ـ که حاکی از یک رفتار مکروه این چنینی باشد ـ را حمل کند بر اینکه: امامان گاهی مثلاً ایستاده آب می‌خوردند، یا هنگام غذا خوردن به دست چپ تکیه می‌کردند ویا... برای اینکه مردم رفتارهای مکروه را با رفتارهای حرام اشتباه نکنند.

اما در این مساله سلیقه دیگر را برگزیده است و منظورش این است که اگر در وسط راه لنگه‌ای از پاپوش خراب شود راه رفتن با یک لنگه مکروه نیست و کراهت در وقتی است که از اول تنها یک لنگه بپوشد.

ایمنی و ریگ کفش

کفش مانند ظرف روبازی است که امکان افتادن ریگ، خار، خس، خرده چوب، براده آهن، سوزن و غیره در فضای آن، همیشه هست. پس از پوشیدن کفش احساس می‌شود که چیزی در کف پایاپهلوی آن و یا در میان انگشتان هست که مختصر مزاحمتی ایجاد می‌کند در این حال اکثر افراد اهمیتی به آن نداده زحمت در آوردن کفش و دوباره پوشیدن آن را به خود نمی‌دهند، قضیه را به تحمل و بردباری حواله می‌کنند (بقول آن نویسنده) اما آن مزاحم نابکار کارش را می‌کند و هر لحظه اذیت کرده حواس شخص را مضطرب واندیشه او را دچار اختلال می‌نماید که علاوه بر آزار جسمی توازن روانی و فکری را از او سلب می‌کند این است که به آدم غیر مخلص و اضطراب گو، می‌گویند: ریگ در کفش دارد.

اما این بردباری نیست بل مصداق تنبلی و مسامحة نادرست، است. بسا چنین تحمل‌های نا به جا منشأ حوادث در رانندگی و محیط کار می‌شود و شده است. باید با کمال حوصله کفش را در آورد و داخل آن را تمیزکرد و این است معنای بردباری و تحمل. و برای اینکه هرگز چنین درگیری جسمی و روانی (به ظاهر کوچک و کم اهمیت) و در واقع «خودآزاری بزرگ و حادثه ساز» رخ ندهد بهتر است قبل از پوشیدن کفش داخل آن بررسی یا دستکم تکان داده شود تا هر چه در آن باشد فروبریزد. ممکن است این کار کمی وقت گیریا اهمیت دادن به چیز غیر مهم تلقّی شود، امّا اگر چند روزی تکرار شود و به مرحله عادت برسد خیلی آسان و نیز ارزشمند می‌گردد.

کم نیستند کسانی که نیش عقرب را از داخل کفش نوش جان کرده‌اند. حشراتی از قبیل عنکبوت، رطیل، و... مخصوصاً سوسک‌های فرا آمده از آمریکا و آلمان همیشه می‌توانند در فضای داخل کفش جا خوش کنند و در مورد کسانی که در محیط بازمانند محیط کشاورزی و دامداری کار می‌کنند احتمال ورود مار به داخل کفش‌شان نیز هست:

قال رسول الله صلی الله علیه واله: من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یلبس خفیّه حتّی ینفضهما: [۹۸]رسول اکرم(ص) فرمود: سزاوار است کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد کفش‌هایش را نپوشد مگر پس از آنکه آنها را تکان داده باشد.

گاهی مشاهده این گونه حدیث‌ها که یک موضوع ریز را پیرو ایمان به خدا و ایمان به معاد، ذکر می‌کنند موجب شگفتی می‌شود اما با یک دقت در «توجهی که اسلام به امور ظریفه و حالات دقیقه دارد» ارزش سخن روشن می‌شود. معمولا بوسیله امور خیلی جزئی ایمان فرد لطمه می‌خورد. یک اضطراب جزئی، عصبانیت جزئی می‌آورد و همین باعث می‌شود شخص در رفتارها و داوری‌ها به جای عدالت دچار ظلم شود و ستم کند در نتیجه بدون اینکه خودش بفهمد مرتکب گناه کبیره‌ای بنام ظلم گردد. و گاهی این گونه عصبانیت‌های جزئی سر از کفران در آورده و به اساس ایمانش لطمه می‌زند. پس رعایت این قبیل امور ایمنی، ایمنی ایمان را نیز دارد و سزاوار است در پیرو امور مهمه ذکر شود.

با وجود ریگ در کفش نباید به کاری مشغول شد خواه در پشت میزکار و رودر روی ارباب رجوع، خواه در پشت فرمان خودرو، خواه در مقابل دستگاه‌های پیچیده صنعتی و خواه... کسی که حوصله دفع ریگ را ندارد به هیچ چیزی حوصله نخواهد داشت و او حادثه می‌آفریند.

کفش تنگ

قال امیرالمؤمنین(ع): لا رأی لثلاثة: لا رأی لحاقن و لاحاذق: [۹۹]علی(ع) فرمود: سه کس رأی (توان فکر و نظر صحیح را) ندارد: حاقن و حاذق.

حاقن: کسی که نیاز به دفع مدفوع دارد و از آن خودداری می‌کند.

حاذق: کسی که پای در کفش تنگ دارد.

مرحوم مجلسی می‌گوید: ظاهراً یکی از سه شخص از متن حدیث ساقط شده و آن «حاقب» یعنی کسی که نیاز به ادرار دارد و از آن خودداری می‌کند.

و مرحوم شیخ عباس قمی در «سفینة البحار» می‌گوید: ممکن است لفظ حاقن شامل هر دو یعنی مدافعه بول و مدافعه غایط، باشد. [۱۰۰]

پیام حدیث قابل توجه است: سه کس حق اظهار نظر ندارند، سه کس نمی‌توانند درست بیندیشند، ابراز نظر سه کس فاقد ارزش است و اساساً آنها رای و نظر وبینش ندارند: کسی که درگیر مدافعه بول است و کسی که درگیر مدافعه غایط است و کسی که درگیر فشار کفش تنگ بر پاهایش است.

حرف «لا» در حدیث «لاء نافیة للجنس» است اساس و جنس نظر را از سه کس مذکور نفی می‌کند. بنابراین کسی که فکر و اندیشه و رای و نظر او فاقد هر نوع ارزش است آیا می‌تواند پشت تریبون پارلمان به قانون گذاری بپردازد؟ در پشت میز قضاوت بنشیند؟ یا روی کرسی تدریس قرار گیرد؟یا با ارّه دوّار کارکند؟ در محیط کار گروهی صنعتی با دستگاه‌های پیچیده‌ور برود؟ یا با آتش گاز به آشپزی بپردازد؟و...

ایمنی و رنگ کفش

رنگ کفش همان رنگ‌هائی است که در رنگ لباس به شرح رفت با این فرق که رنگ سیاه نیز برای کفش تجویز شده است بنابراین رنگ کفش باید یکی از: سفید، زرد لیموئی، زرد چوبی، سبز عدسی، خاکی مایل به قهوه‌ای و سیاه باشد.




فصل دهم : ایمنی و وضعیت صوتی محیط کار

ایمنی و وضعیت صوتی محیط کار

قرآن: واقصد فی مشیک واغضض من صوتک:[۱۰۱] در راه رفتنت مقتصد باش واز صدایت بکاه.

راه رفتنت نه تند و سریع باشد نه کند و بی‌حال، در سخن گفتن، تدریس، معامله، کار گروهی و در هر حال از صدای بلند پرهیز کن و صدایت را پائین بیاور.

صدا هر چه بلندتر آن قدر ناهنجارتر است «انّ انکرالاصوات لصوت الحمیر»[۱۰۲] ناخوش آیندترین صدا (در صداهای حیوانات) صدای الاغ است که بلندترین آنهاست. در فرهنگ قدیم ایرانی و نیز فرهنگ عربی قدیم خر سمبل نکوهیدگی‌ها نبود که از آوردن نامش پرهیز شود، اما همیشه صدایش سمبل ناهنجاری صوت بوده است.

آلودگی صوتی محیط زیست عمومی مانند آلودگی هوای آن، حیات عمومی و سامان حیاتی جانداران را دچار آسیب می‌کند. آلودگی صوتی در محیط شهر نظام دستگاه اعصاب و در نتیجه جریان اندیشه را مختل می‌نماید، موجب اضطراب روانی و در اثر آن اختلال در دستگاه گوارش، می‌شود. بر دستگاه و اندام جنسی و تناسلی تاثیر منفی می‌گذارد و بالاخره عمر را کوتاه می‌کند.

معیار حیات مطلوب و نامطلوب، «نشاط» است آلودگی صوتی موثرترین عامل در از بین بردن نشاط است گرفتاری‌ها و بلاها و پیش آمدهای ناخوش آیند گرچه جان سوز هم باشند معمولاً موقتی و گذرا هستند اما آلودگی صوتی محیط شهری و کارگاهی، با تداومش جسم وجان آدمی را می‌فرساید.

حواس پنجگانه پنج دروازه وجود انسان هستند که وضعیت برون از طریق آنها به درون انسان نفوذ می‌کند. امّا عکس العمل انسان در مقابل بوی شدید، منظره شگفت و شدید، لمس حرارت شدید یا ضربه شدید، با عکس العمل او در مقابل صدای شدید فرق دارد:

۱ـ حس چشائی مزه شدید را به دو قسمت تقسیم می‌کند، مزه دلچسب و مزه ناخوش‌آیند. نسبت به اولی جاذبه و نسبت به دومی دافعه نشان می‌دهد. همینطور حس لامسه، حس باصره و بینائی، و حس بویائی.

اما حس شنوائی هر صدای بلند و شدید را به محض شنیدن، پیغام نا مبارک و شوم تلقی می‌کند سپس در مقام تشخیص آن برآمده و می‌نگرد که آیا این صدا از یک موضوع مفید و سازنده برخاسته یا از یک موضوع منفی و منهدم کننده.

در منطق جان آدم و در قاموس روان انسان، صدای شدید «پیام مرگ» است. و در این منطق و قاموس «اصل» در صدای شدید، نامیمونی و شومی است مگر بعداً روشن شود که از چیز یا عمل سازنده‌ای برخاسته است.

اما در منطق قاموس جان آدمی «اصل» در مزه‌ها، منظره‌ها، بوها و لمس کردنی‌ها بی‌ضرر بودن آنهاست مگر روشن شود که آن مزه و بو و... مضرّ و خطرخیز بوده است.

۲ـ هر احساس منفی جسمی در روح نیز تاثیر منفی دارد. وهر احساس منفی روانی در جسم نیز تاثیر منفی دارد. اما تاثیر صدا و صوت منفی در یک لحظه هم بر جسم است و هم بر جان. انتقال احساس منفی صوتی در میان جان و تن آن قدر سریع است که دوئیت میان آن دو نمی‌ماند گوئی هر دو یک واقعیت واحد هستند.

۳ـ چهار حس دیگر نیز می‌توانند در اثر هر محسوس شدید، انگیزش‌هایی را ایجاد کنند، تحریکاتی به وجود آورند، اختیار آدمی را سلب کنند، او را به حرکت‌های ناخودآگاه وا دارند. اما احساس صوت شدید در این سلب اختیار کردن، از خود بی‌خود کردن، گیج کردن، تعقل را به ترمز کشیدن، از همه آنها قوی‌تر است.

۴ـ آن چه بیان شد اصل و اساس «رابطه انسان با صوت» است صرف نظر از این انسان و آن انسان، همه افراد انسان این چنین هستند.

گرچه در نوار نسبیت، افراد با همدیگر فرق می‌کنند، برخی به دلیل ضعف منش بیشتر متاثّر می‌شوند، برخی کمتر، برخی به دلیل علاقه شدید به حیات زودتر یکّه می‌خورند برخی خسته از زندگی و کمتر می‌ترسند. آنان که اعتماد به نفس‌شان قوی است مقاومترند و آنان که از این موهبت کمتر برخوردارند، در قبال صوت شدید از خود بی‌خود می‌شوند.

به ویژه افرادی که دچار «احساس خیانت» هستند از هر صدای ناگهانی ریز و درشت می‌ترسند. قرآن دربارة منافقین، دو چهرگانی که در زندگی دو نقش بازی می‌کنند می‌گوید:

یحسبون کلّ صیحة علیهم:[۱۰۳] گمان می‌کنند هر صیحه‌ای بر علیه حیات آنهاست.

اما گذشته از تفاوت‌های فردی و گروهی، هر صدای شدید برای انسان مهیب است. که مجالی و فرصتی برای بررسی و داوری نمی‌گذارد. اوّل دچار اثر منفی شدن، سپس نوبت به بررسی و داوری می‌رسد.

۵ـ بوی بد اخطار است، دیدن عامل خطر از دور، یک اخطار است، مزه بد اعلام خطر است. اما شنیدن صوت شدید خودش خطر و آسیب است خواه منبع آن نیز خطرناک باشد و خواه یک رخ‌داد مفید باشد.

گاهی لمس شده‌ها نیز چنین هستند، احساس حرارت ممکن است با منبع آن دور باشد و نقش اخطار باشد و ممکن است احساس حرارت همزمان با سوختن باشد. اما این تنها در وقتی است که سوختن که یک آسیب است واقعاً باشد، لیکن شنیدن صدای شدید (خواه منبع آن مضر و خواه مفید باشد) در هر دو صورت یک آسیب است با صرف نظر از منبع آن و چگونگی ماهیت منبع آن.

سخن در «آلودگی صوتی» است نه در صوت شدید که یکی از عوامل آلودگی است. بحث بالا تنها برای بیان ویژگی رابطه صوت با انسان و سرعت تاثیرپذیری انسان از صوت (آنهم تاثیر پذیری منفی از هر صدای شدید منفی یا مثبت) بود. تا روشن شود که آفت آلودگی صوتی تا چه حد خطرناک و ضد ایمنی جسمی و روانی است.

اسلام هر نوع ایجاد آلودگی صوتی را نکوهش کرده است پیشنهاد می‌شود کمی در حدیث زیر بیشتر دقت کنید:

علی ابن جعفر عن اخیه موسی ابن جعفر(ع) ، قال: سئلته عن الرّجل ایصلح ان یرکب الدّابّة علیه الجلجل ـ ؟ قال: ان کان له صوت فلا، و ان کان اصمّ فلا بأس: [۱۰۴] علی ابن جعفر می‌گوید: از برادرم امام کاظم(ع) پرسیدم: آیا روا است کسی چارپائی را سوار شود که بر آن جلجل آویزان است ـ ؟ فرمود: اگر جلجل دارای صوت و صدا باشد، پس روا نیست، و اگر بدون صوت و صدا باشد اشکالی ندارد.

توضیح:

۱ـ جلجل: معرّب گلگل (گل گل) فارسی: سلسله‌ای از زنگ‌ها که بر شتر مخصوصاً به اطراف گردن و سینه اسب می‌آویختند که سر و صدای زیاد و درهم و برهم به راه می‌انداخت.

برخی از واژه شناسان عقیده دارند جلجل معرب «گلگل» ـ گل گل ـ ترکی است. گل یعنی «بیا» همان طور که در فارسی به زنگ کاروان «درا»: بیرون بیا، می‌گفتند. در میان برخی از عشایر ترک سلسله‌ای از غوزه‌های نقره‌ای ریز وجود داشت که زنان آن را از روی «شدّه» ـ دستاری که به سر می‌پیچیدند ـ به دور سرشان آویزان می‌کردند که در جشن‌ها و عروسی‌ها از آن استفاده می‌شده. این سلسله غوزه‌ها را گل گل (بیا بیا) می‌نامیدند.

از زمان عثمان فتوحات در سرزمین ترکان و آن سوی جیحون شروع شد، اصطلاحات ترکی در میان عرب‌ها به ویژه با تاسیس شهر بغداد و نفوذ خراسانیان و در کنار آنها ترکان در دربار خلافت و مرکز نظامی، نفوذ پیدا کرد.

۲ـ جلجل اصمّ: گلگل بی‌صدا: عبارت بود از غوزه‌های تو خالی از طلا، نقره، روی و گاهی آهن، کروی شکل درشت‌تر از فندق کوچکتر از گردو، با زنجیری ظریف از روی سینه بند اسب آویزان می‌شد و از چند نقطه به سینه بند وصل می‌شد تا در روی آن قرار بگیرد. به دلیل اینکه هیچ نوع مهره‌ای در داخل غوزه‌ها وجود نداشت صدائی از آن برنمی‌خواست و تنها جنبه آرایشی داشت.

گاهی دانه‌های گلگل بدون زنجیر، یک به یک به خود نوار مثلثی شکل سینه بند تعبیه می‌شد.

۳ـ حدیث به طور نصّ از گلگل صدا دار نهی می‌کند و گلگل بی‌صدا را تجویز می‌نماید. و همچنین درباره جرس یا «درا» یا «درای» منعی در متون حدیثی وارد نشده است. زیرا اولاً یک هدف و انگیزه خردمندانه در آن هست ثانیاً صدای درا عامل آلودگی صوتی نبود. درا زنگ بزرگی بود که به تنهائی (فقط یک عدد) به گردن شتر آویخته می‌شد با هر قدم شتر یک بار صدا می‌داد، صدای آرام و مطبوع. هدف از آن اعلام حرکت در مبدء، و اعلام نزدیک شدن کاروان به هر منزل و مقصد بود. نام این زنگ بیانگر پیام آن است در آی: یعنی اهل کاروان با صدای آن در مبدأ از خانه‌ها بیرون آمده و به حرکت کاروان می‌پیوستند، و همینطور به هنگام حرکت از هر منزل از حجره‌های کاروان سرا در آمده و به کاروان می‌پیوستند.

اهل منزل‌ها و اهل مقصد نیز از دور صدای درا را می‌شنیدند و از نزدیک‌شدن کاروان آگاه می‌شدند، کسانی برای استقبال، افرادی برای خرید و فروش و دیگرانی برای پذیرائی آماده می‌شدند.

زنگ درا در گردن یک شتر اشکال ندارد و منع یا نهیی از آن در حدیث‌ها وارد نشده است، لیکن معلوم است که وجود چندین درا در یک کاروان بدتر از جلجل می‌شود. آن چه ارزشمندتر بود مراعات کاروانیان بود که دریک کاروان کوچک بیش از یک درابه کار نمی‌گرفتند اگر در کاروان‌های کوچک تعداد درا زیاد می‌شد مسئولین کاروان‌سراها دچار اشتباه می‌شدند زیرا با شنیدن صدای دراها از دور جهت پذیرش افراد زیادی آماده می‌شدند. در کاروان‌های بزرگ که گاهی ردیف قطارها به بیش از صد شتر می‌رسید از دو یا سه درا استفاده می‌شد با حساب معین که امروز حد نصاب آن برای ما روشن نیست.

۴ـ وقتی که صدای جلجل در فضای آزاد مورد نکوهش اسلام باشد نکوهش ناهجاری‌های صوتی در محیط خانواده، محیط کار، محیط شهر، به ویژه کارگاه‌ها و کارخانه‌ها، معلوم است.

اگر در عصر صنعت، گریزی و گزبری از ابزارها، خودروها، ماشین‌های عظیم، لوکموتیوهای نعره کش، غرش هواپیما نیست دستکم آن چه همین صنعت برای کاستن از صوت و صدای آن‌ها به وجودآورده مورد استفاده قرار گیرد. کاستن از صدای همه این‌ها ممکن است، قانون گذار می‌تواند استفاده از انواع صافی، صداگیر را اجباری کند و باید بکند این «باید» ایجابی است که علم و دانش روز، آن را الزام می‌نماید. اگر ماشین برای بشر است نه برعکس، پس لزوماً و الزاماً باید از ادامه کار ماشین‌های فرسوده خواه خودرو و خواه ماشین تولید و یا خدمات باشد، جلوگیری شود.

از این مثنوی بگذریم بلندگوی سخنرانی را خاموش کرده به اصل موضوع بپردازیم: صرف نظر از هر موضوع آلاینده صوتی دستکم در زمینه اخلاقی و فرهنگی می‌توانیم به توصیه‌های اسلامی عمل کنیم و با سر و صدای خودمان محیط کار را دچار آلودگی صوتی نکنیم در این مورد لازم است حتی صدای پا در راه رفتن و تحرکات حین کار، متعادل و بدون افراط باشد. آیه «واقصد فی مشیک و اغضض من صوتک» بهترین شعار باشد. که باید تابلوی دیوارهای هر محیط کارشود.

اگر کارفرما به دلیل سودجوئی، ماشین‌های فرسودة غرّنده را عوض نمی‌کند، از امکانات صدا گیر استفاده نمی‌کند. محیط کار را مطابق فشار صوتی ابزارها و حرکت‌ها گسترش نمی‌دهد، خودمان دستکم می‌توانیم از سر و صدای خودمان بکاهیم:

قال الصادق(ع): کثره السّخب یمحق الرّزق: امام صادق(ع) فرمود: اضطراب صوتی اگر زیاد شود روزی را محو می‌کند.

توضیح:

۱ـ این حدیث در جلد۷۸، ص۲۵۶ بحار آمده و در پی‌نویس آن ضمن توضیحی سخب را به «اضطراب صوتی» معنی کرده است.

۲ـ اضطراب صوتی بیماری جسمی و روانی می‌آورد و حاصل دسترنج افراد برای مداوا یا حوادث ناشی از عصبانیت‌ها مصرف می‌شود.

نهی رسول الله(ص) عن «قیل و قال» و تضییع المال: [۱۰۵]رسول خدا(ص) از قیل و قال و ضایع کردن مال نهی کرده است.

کان رسول الله(ص) یکره ان یری الرّجل جهیراً رفیع الصوت, و کان یحبّ ان یراه خفیض الصوت: [۱۰۶]پیامبر اکرم(ص) اگر کسی را بلند صدا و جهیر می‌دید بیزار می‌شد و اگر کسی را آرامگو و کم صدا می‌دید خوشش می‌آمد.

جهیر: کسی که با صدای بم و بلند حرف زند و همه توان صوتی خویش را در صحبت کردن به کار گیرد.

خفیض: از ماده خفض به معنی پائین آوردن.

قال رسول الله(ص): انّ الله یکره الرّجال الرفیع الصّوت، و یحبّ الخفیض من الصوت: [۱۰۷]رسول خدا(ص) فرمود: خداوند افراد جهیر الصوت را بد می‌دارد و صدای خفیض را دوست دارد.

قال النبی(ص): انّ الله یحبّ الصّوت الخفیض و یبغض الصوت الرفیع: [۱۰۸]پیامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند صدای آرام و خفیض را دوست دارد و صدای بلند در نظر خداوند مبغوض است.

قال علی(ع) :... ان صمت لم یغمّه صمته و ان ضحک لم یعل صوته: [۱۰۹]علی(ع) فرمود: مومن اگر سکوت کند سکوتش او را غمگین نمی‌کند و اگر بخندد صدایش را بالا نمی‌برد.

توضیح: سکوت و کم حرفی سه نوع است:

۱ـ سکوتی که معلول غم و غصه است: شخص به دلیل گرفتاری، مشکل فردی یا خانوادگی، اقتصادی و... غمگین و افسرده می‌شود و به همین جهت ساکت و کم حرف یا بی‌حرف می‌شود. این گونه سکوت حاکی از عدم نشاط است و برای محیط کار گروهی هیچ مناسبتی ندارد.

۲ـ سکوتی که معلول غم و غصه نیست بل خود شخص ابتداءً تصمیم به سکوت یا کم حرفی می‌گیرد لیکن همین سکوت موجب افسردگی و از بین رفتن نشاط او می‌شود. این نیز منفی و برخلاف اصول ایمنی است.

۳ـ سکوت سالم: و یا بقول امیرالمومنین(ع) «سکوت مومن» سکوتی است ارادی و خردورزانه که موجب غم و افسردگی نمی‌شود. این سکوت مثبت است و همین است که برای محیط کارگروهی پیشنهاد می‌شود. البته مراد از سکوت گنگ شدن و حرف زدن با ایماء و اشاره نیست. بل مراد پرهیز از پرحرفی و وراجی، و خودداری از بلند حرف زدن، است.

قال الامام الحسن المجتبی(ع): هو (الصّمت) ستر العمی، وزین العرض، و فاعله فی راحة و و جلیسه آمن: [۱۱۰] امام مجتبی(ع) فرمود: سکوت نکات ضعف آدمی را می‌پوشاند، و زینت شخصیت انسان است، آدم کم حرف در آسایش است، و همنشین (و همکار) او ایمن می‌شود.

صوت در هوا ثبت می‌شود مانند کلماتی که در سطح کاغذ ثبت می‌شود لیکن خداوند هوا را طوری آفریده که خود را تصفیه می‌کند و ازا صوات پاک می‌کند. اما هر چیزی حدودی دارد باید برای هوای محیط زیست عمومی، محیط شهر، محیط خانه، محیط کار، مجالی داده شود تا خودش را تصفیه کند. به ویژه گوناگونی صوت و تفاوت پرکانس‌ها وضعیتی پیش می‌آورد که بیش از توان تصفیه هوا، می‌گردد و این یعنی آلودگی صوتی به معنای اتمّ.

اساس این مطلب را از حدیث طلب یاد می‌گیریم:

قال الصادق(ع) :... فانّ الصّوت اثر یؤثّره اصطکاک الاجسام فی الهواء، و الهواء یؤدّیه الی المسامع، و النّاس یتکلّمون فی حوائجهم و معاملاتهم طول نهارهم و بعض لیلهم، فلو کان اثر هذا الکلام یبقی فی الهواء کما یبقی الکتاب فی القرطاس لا متلأ العالم منه، فکان یکربهم و یفدحم، و کانوا یحتاجون فی تجدیده و الاستبدال به اکثر مما یحتاج الیه فی القراطیس، لانّ ما یلقی من الکلام اکثر ممّا یکتب، فجعل الخلاّق الحکیم (جلّ قدسه) هذا الهواء قرطاساً خفیفاً یحمل الکلام ریثما یبلغ العالم حاجتهم ثم یمحی فیعود جدیداً نقیاًُ و یحمل ما حمل ابداً بلا انقطاع:[۱۱۱]

امام صادق(ع) فرمود: صوت اثری است که اصطکاک اجسام در هوا آن را ایجاد می‌کند، و هوا آن را به گوش‌ها می‌رساند، مردم در طول روز و بخشی از شب برای نیازهای‌شان و معاملات‌شان سخن می‌گویند. اگر اثر این گفتگوها در هوا باقی بماند همان طور که نو شته‌ها در کاغذ باقی می‌ماند جهان پر از صوت وکلام می‌شود و مردم را دچار گرفتاری‌های سخت کرده و تحت فشار سنگین قرار می‌دهد. و آنان نیازمند می‌شدند که در صدد تجدید و تحول هوا باشند بیش از آن چه در صدد تجدید کاغذها هستند زیرا آن چه از سخن در هوا (شفاهاً) القاء می‌شود بیشتر از آن است که نوشته می‌شود. خداوند حکیم (جلّ قدسه) این هوا را کاغذی لطیف و سبک قرار داده که سخن را حمل می‌کند به حدی که بر سراسر عالم خواسته‌ها و نیازهای مردم را می‌رساند. سپس صوت محو می‌شود و هوا به حالت نو و پاکیزه (غیر آلوده به صوت) در می‌آید تا از نو حمل می‌کند محموله‌اش را ابداً بدون انقطاع.

توضیح:

۱ـ صوت از اصطحکاک اجسام در هوا: مانند اصطکاک جمادات، فلزات، نباتات، ابروباد و... از آن جمله اصطکاکی که به آن ار تعاشات حنجره انسان می‌گوئیم. ایجاد می‌شود.

۲ـ امام در مرحله دوم از صوت اشیاء دیگر صرف نظر کرده تنها به صوت سخن و کلام می‌پردازد.

۳ـ امام به «خود پالایشی هوا» توجه می‌دهد.

۴ـ و معجزه این است که می‌فرماید: هوا صوت را تا جائی که گسترة نیاز انسان باشد در «عالم» - جهان کائنات- می‌رساند.

۵ـ درست است هوا خودش را پالایش می‌کند. اما امروز کره زمین عنوان و نام «دهکده جهانی» به خود گرفته است لیکن از جهت وضعیت صوتی باید «خانه تک واحد جهان» نامیده شود. این خانه محدود، از صوت‌های گوناگون انباشته شده و هوایش خسته است بس که به پالایش پرداخته که دیگر با آلایش به گوش و شش می‌رسد.

نکته: اکنون که سخن از صوت و صدا است این نکته نیز گفته شود: به دلیل رابطه دستگاه شنوائی با اندام صوتی و حنجره لازم است هنگام فریاد انگشت در گوش گذاشته شود.

امر رسول الله(ص) بلالاً ان یدخل اصبعیه فی اذنیه: [۱۱۲]پیامبر اکرم(ص) به بلال دستور داد که هنگام اذان گفتن انگشتش را به گوشش بگذارد.




ایمنی و نشاط

قال امیرالمومنین(ع): لا تأمننّ ملولاً: [۱۱۳]علی(ع) فرمود: از آدم افسرده ایمن مباش.

قال رسول الله(ص): یا علی... للکسلان ثلاث علامات: یتوانی حتی یفرّط، و یفرّط حتی یضیّع حتّی یأثم: [۱۱۴]پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای علی آدم تنبل و بی‌نشاط سه نشان دارد: سستی می‌کند تا به تفریط می‌رسد، و تفریط می‌کند تا ـ چیزی را یا کاری را که در دست دارد ـ تباه کند، و آن قدر تباه می‌کند تا مجرم شود.

توضیح:

۱ـ عین همین سخن از امام صادق(ع) نیز آمده است. [۱۱۵]معلوم می‌شود این موضوع در فرهنگ پیامبر و آلش(ص) یک اصل و قاعده در علم «انسان شناسی» است.

۲ـ شخص بی‌نشاط بی‌تردید دچار تفریط می‌شود، و تباهگری نیز نتیجه قهری تفریط است و نتیجه قهری تباهگری ارتکاب جرم است. پس بهتر است فرد بی‌نشاط دست به کار نزند و اگر شروع کرده از ادامه آن صرف نظر کند.

۳ـ ارتکاب جرم: مثال این موضوع در زمینه بحث ما (ایمنی در محیط کار) این است که بالاخره آدم بی‌نشاط در محیط کار گروهی حادثه‌ای را به بار می‌آورد که جان خود و دیگران را می‌گیرد، یا آنان را دچار نقص عضو می‌کند.

امیرالمومنین(ع) ویژگی‌های مومن را می‌شمارد و در آن بین می‌فرماید: بعید کسله، دائم نشاطه:[۱۱۶]کسالتش دور شده و نشاطش دائم است.

توضیح: مومن کسالت را از خود دور می‌کند ـ لفظ بعید در اینجا «فعیل بمعنی المفعول» است بعید یعنی دور کرده شده.

انواع و عوامل کسالت و افسردگی

مطابق برداشت من از روی همرفته احادیث ۱۵ نوع افسردگی می‌توان شمرد:

۱ـ فردی که ذاتاً آدم تنبل و یا افسرده است: این افسردگی یک نقص خلقتی است که گاهی علاج و درمانی ندارد. اما بوسیله ایمان می‌توان بر آن غلبه کرد.

۲ـ کسالت و افسردگی مزمن و ریشه دار: این هم یک بیماری روانی است که باید معالجه شود.

۳ـ کسالت و افسردگی ناشی از کار زیاد و خستگی: نام این نوع در اصطلاح دانش ایمنی «خستگی فیزیولوژیک» است. راجع به مضّرات کار زیاد در فصل «دو شغله بودن» بحثی خواهد آمد.

۴ـ کسالت و افسردگی ناشی از بی‌خوابی یا کم خوابی: بخش ویژه‌ای در همین برگ‌ها برای این موضوع تعیین شده است.

۵ـ کسالت و افسردگی ناشی از بیماری جسمی: این موضوعی است که تقریباً اکثر مباحث این کتاب به محور آن موضوع بوده است.

۶ـ کسالت و افسردگی ناشی از نگرانی: نگرانی دو نوع است:

الف) نگرانی‌ای که علت و موضوع آن مشخص و شناخته شده است.

ب) نگرانی‌ای که نه علت آن و نه موضوع آن هیچکدام شناخته نیستند، «نگرانی نا شناخته». این نوع خطرناکتر است. برای این موضوع بس مهم که پایگاهش «انسان شناسی» و عرصه‌اش دانش «روان شناسی» است آیات و احادیث زیاد داریم که خود نیازمند یک و بل چندین جلد کتاب است.

۷ـ کسالت و افسردگی ناشی از گرفتاری فردی: از موضوع بحث ما خارج است.

۸ـ کسالت و افسردگی ناشی از گرفتاری خانوادگی: این نیز از موضوع بحث ما خارج است.

۹ـ کسالت و افسردگی ناشی از افکار سیاسی: کسی که پرداختن به امور سیاسی او را طوری افسرده کند که از کار باز ماند، نباید به سیاست بپردازد. زیرا چنین شخصی اساساً برای سیاست خلق نشده است و خود فریبی سفاهت است.

۱۰ـ کسالت و افسردگی ناشی از خیال پردازی: در برگ‌های نخستین این کتاب در این موضوع بحث شده و در همین فصل نیز شرحی خواهد آمد.

۱۱ـ کسالت و افسردگی ناشی از گرفتاری اقتصادی: اساس این موضوع از بحث ما خارج است لیکن تا حدی که به محیط کار مربوط می‌شود در بخش «ایمنی و وظایف کار فرما» عنوان شده است.

۱۲ـ کسالت و افسردگی ناشی از رفتار آزار دهنده همکاران: این موضوع نیز در بخش «ایمنی و خصلت‌های حادثه ساز» مطرح خواهد شد.

۱۳ـ کسالت و افسردگی ناشی از مشاهده منظره نا مطلوب: مانند تماشای صحنه تصادفات منجر به مرگ و دیدن جنازه‌های متلاشی شده و مانند تماشای مراسم اعدام. این موضوع سخت مهم است گاهی تماشای این گونه منظره‌ها زندگی را برای شخص بی‌معنی می‌کند و او را به «پوچ انگاری» دچار می‌کند، هر نوع انگیزه را از او سلب می‌نماید. اسلام این مساله را جدی گرفته و برای ایمن بودن از آثار این منظره‌های نا مطلوب دستوراتی داده است:

الف) تماشای این گونه این منظره‌ها در اصل مکروه است مگر وظیفه شغلی (مانند پزشکی قانونی) یا وجوب دینی ـ مانند وجوب دفن کشته شدگان و... ـ ایجاب کند.

ب) غسل: کسی که مراسم اعدام را تماشا می‌کند لازم است به دنبال آن غسل کند تا از آثار روانی آن برهد:

روی انّ من قصد مصلوباً فنظر الیه وجب علیه الغسل عقوبة: [۱۱۷]روایت است که هر کس برود و به شخص دار آویخته نگاه کند غسل بر او واجب می‌شود برای عقوبت.

عقوبةً: للعقوبة: برای رها شدن از عقوبت آن منظره.

ممکن است این کلمه طور دیگری معنی شود: «این غسل مجازات آن شخص است» یعنی او نبایست به تماشای مراسم اعدام می‌رفت اکنون که این کار را کرده پس مجازاتش غسل است. اما این معنی توّهم است. زیرا در اسلام چنین مجازاتی نداریم، ثانیاً با اینکه تماشای این گونه منظره‌ها مکروه است از جانب دیگر گاهی بر محاکم لازم است که این گونه مراسم را در ملاء عام انجام دهند تا عبرت دیگران شود از آن جمله است مساله «رجم». کراهت برای فرد ناظر یک چیز است لزوم برای محاکم قضائی چیز دیگری است و نیز بررسی یک مساله از دیدگاه مربوط به «فرد» یک امر است و از دیدگاه مربوط به «جامعه» چیز دیگر. شغل قصابی از یک جهت مکروه است و از جهت دیگر واجب کفائی است. و برای انتخاب شغل قصابی مجازاتی وجود ندارد.

علامه مجلسی در ذیل این حدیث می‌گوید: اکثر اصحاب این غسل را مستحب می‌دانند اما ابو الصلاح به وجوب آن فتوی داده است. [۱۱۸]و می‌گوید: این حدیث را صدوق در «من لا یحضره الفقیه» [۱۱۹] نیز آورده است.

این غسل تنها به تماشای مراسم اعدام منحصر نیست ظاهراً در تماشای هر منظره از این قبیل، مستحب است. آسیب پذیری روان غیر قابل پیش‌بینی و مواد آن نیز غیر قابل تعیین است بهتر است با دیدن هر منظره‌ای که روی جان آدمی تاثیر منفی از این سنخ، می‌گذارد غسل شوداز باب مثال مستحب است کسی که قورباغه‌ای را می‌کشد غسل کند:

سئلت ابا عبدالله(ع) عن الوزغ، فقال: هو رجس: و هو مسخ: فاذا قتلته فاغتسل: [۱۲۰]از امام صادق(ع) درباره قورباغه پرسیدم، فرمود: آن چندش آور است، آن ممسوخ است، [۱۲۱] اگر آن را کشتی پس غسل کن.

براستی مساله «ایمنی» در اسلام چه قدر اساسی و زیربنائی و دقیق و ظریف مطرح شده است!؟!

۱۴ـ نوع چهاردهم از انواع افسردگی، کسالت و افسردگی‌ای است که از یکنواختی و عدم تنوع در کار، ناشی می‌شود: گاهی روح آدمی از کاری خسته می‌شود نه به دلیل زیادی کار و خستگی جسمی بل عدم تنوع و تکرار مکررات و یکنواختی جریان کاری، که باید این نوع را گونه‌ای از افسردگی ناشی از کار زیاد دانست لیکن زیادی کیفی نه کمّی.

مقابله با این افسردگی نیازمند بینش دقیق و ظرافت در «رفتار با خود» است که درست همه شرایط «رفتار با کودک» را دارد. و یک شیوه استادانه و هنرمندانه را می‌طلبد که بر «خودشناسی» دقیق و «کنار آمدن و مدارا با خویشتن خویش» مبتنی است.

قال علی(ع): انّ هذه القلوب تملّ کما تملّ الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم: [۱۲۲]علی(ع) فرمود: جان‌ها نیز مانند بدن‌ها خسته می‌شوند، پس با آنها با لطایف حکمت برخود کنید.

توضیح:

۱ـ گفته شد خستگی ناشی از کار و تحرک زیاد بدن، را «خستگی فیزیولوژیک» می‌نامند. و آن خستگی که ربطی به زیادی کار ندارد را «خستگی روحی» می‌گویند. مراد حدیث آن خستگی روحی است که از خستگی جسمی ناشی نمی‌شود، زیرا این دو در متن حدیث در تقابل هم آمده‌اند.

۲ـ می‌فرماید وقتی دچار این نوع خستگی شدید آن را به عنوان یک «واقعیت» بپذیرد و آن را نادیده نگیرید یا به بوته تسامخ نسپارید، بل برایش یک نسخه رفتاری در نظر بگیرید.

۳ـ لازم است با این خستگی برخورد لطیف و هنرمندانه شود که مبتنی بر اصل «خود آشتی» باشد نه بر اصل «خود آزاری» و درگیر شدن با خود. این مشکل با زور حلّ نمی‌شود بلکه پیچیده‌تر می‌شود.

۴ـ برخود ظریف و هندمندانه باید براساس حکمت و اصول خردورزی باشد نه بدون چهارچوبه و بی‌قاعده. هر کس بهتر از دیگران می‌داند که چه رفتار باید با «خویشتن خویش» داشته باشد. و در غیر این صورت باید به متخصص مراجعه کند.

حدیث زیر که نشاط و افسردگی را در ارتباط با عبادت در نظر دارد، برخورد هنرمندانه با خستگی روانی و عدم نشاط روانی را، بیان می‌کند:

قال علی(ع): و خادع نفسک فی العبادة وارفق بها تقهرها، و خذ عفوها و نشاطها: [۱۲۳]با روان خود در کار عبادت خدعه کن و با آن مدارا کن و آن را در هم نشکن، و بی‌علاقگی و نشاط آن را در نظر بگیر.

توضیح:

۱ـ با نفس خودت خدعه کن: معمولاً خدعه معنی منفی و ناستوده دارد. اما مراد از این کلمه در اینجا این است که «برخورد مستقیم نکن» و «برخورد غیر مستقیم» را در پیش بگیر. درست مانند رفتاری که در تربیت کودک باید داشت.

یکی از اصول مسلم تربیتی این است که برخورد مستقیم با کودک نتیجه معکوس می‌دهد یا دستکم سترون می‌شود. لیکن «القاء» یعنی قرار دادن مطالب مورد نظر در ذهن او به طوری که به ناخود آگاه او نفوذ کند بدون اینکه ضمیر خود آگاه او متوجه شود، مفید است.

از باب مثال: کتاب «کلیله و دمنه» نصایحش را مستقیما به مخاطب نمی‌گوید آن‌ها را در قالب سرگذشت و مکالمه فلان حیوان با فلان حیوان دیگر، بیان می‌کند. موفقیت این روش بدین جهت است که در ظاهر امر مخاطب را با هیچ مسئولیتی مواجه نمی‌کند تا حالت تدافعی به خود گیرد.

امروز فیلم‌هائی که برای کودکان تهیه می‌شود بر این اساس است و قصه‌های شبانه قدیمی نیز بر این اساس بود، هنر سینمائی در مسیر هدفداریش با افراد بزرگ نیز چنین رفتاری را دارد که یا هدایت می‌کند و یا منحرف. شیوه تبلیغاتی جهان لیبرالیزه در تجارت و سیاست نیز چنین است؛ بزرگان را کودک فرض رده و اهدافش را به ناخودآگاه مخاطب القاء می‌کند. که اسلام با این روش بشدت مخالف است و آن را شیوه شیطانی و اغوای بشر می‌داند.

۲ـ با آن مداراکن: مسائل روحی و روانی با تحکّم و تحت فشار گذاشتن حل نمی‌شود باید با آن نرمی و مدارا کرد.

۳ـ ولاتقهر: روان خسته‌ات را در هم نشکن، با آن هنرمندانه و با ظرافت برخورد کن. آشتی با خود اولین شرط موفقیت در از بین بردن این افسردگی و ایجاد نشاط است. مثلاً کسی که می‌خواهد خودش را بزور به مطالعه وادار کند هرگز نتیجه نخواهد گرفت باید نفس را تشویق کرد، موقتاً موضوع مطالعه را عوض کرد، باید از راه دیگر وارد شد.

۴ـ موارد بی‌علاقگی آن را بشناس، در موارد بی‌علاقگی معافش بدار و در موارد نشاط به کارش گیر. مثلاَ وقتی که از نمازهای مستحبی خسته شد، به قرآن خوانی و یا روزه‌گیری بپردازد. از آن چه خسته شده به آن چه نسبت به آن نشاط دارد منتقلش کن.

تغییر ساعات کار، تغییر دکور و آرایش محل کار، تغییر ابزار کار، حتی تغییر لباس کار و... همه می‌توانند موثر باشند.

آن چه گفته شد همه درمان خستگی است اما اگر می‌خواهیم از آغاز دچار این حالت نشویم باید نسبت به کارمان ایجاد دلبستگی کنیم و از دلبستگی حفاظت نمائیم، گرچه حساس شدن نیز خود موجب دلسردی می‌شود. در هر صورت مساله خیلی دقیق و ظریف است.

۵ـ گفته شد این حدیث در کار عبادتی سخن می‌گوید، یک کارگر که موظف است کار معینی را انجام بدهد (و همین طور یک کارمند) نمی‌تواند خودش را از آن معاف بدارد و به کار دیگر بپردازد، با این مشکل چه باید کرد؟

اولاً: همه کارگر یا کارمند موظف نیستند، افراد به اصطلاح «خودفرما» می‌توانند میان کارهای دیگر زندگی و کار شغلی‌شان گاهی کفّه کمیت کار شغلی را سنگین کنند و گاهی کفه کارهای دیگر زندگی را. و با این شیوه و بقول حدیث با این خدعه در طی چند روز نشاط لازم برای کار شغلی را به وجود آورند.

ثانیاً: اکثر کارکنان و کارگران موظف نیز درخواست تغییر نوع کار، نقطه و محل معین کار را در همان محیط کار، برای مدتی یا برای همیشه بدهند و به نفع کار فرما است که این خواسته را بپذیرد.

ثالثاً: بدون تعویض‌ها و تغییرهای فوق نیز می‌شود طوری با روح و روان کنار آمد و مدارا کرد که برای همان کار با همان شرایط، نشاط حاصل شود. زیرا مفهوم و میدان عمل خدعه بس گسترده است و بستگی به توانائی و بقول حدیث حکمت شخص دارد. آن چه مهم است پرهیز از «رفتار قاهرانه با خود» است. با هر شکل، با هر هنر و ترفندی است باید از نشاط روحی حفاظت شود و کسالت و افسردگی از بین رود. از آغاز این کتاب هر بحث و توصیه‌ای بوده همه برای تامین نشاط یا حفاظت از نشاط بوده است و هست. پس نشاط شرط اساسی ایمنی است و افسردگی منشأ حادثه‌های ناگوار.

قال ابو محمد العسگری(ع): اذا نشطت القلوب فاود عوها و اذا نفرت فودّ عوها: [۱۲۴]امام حسن عسگری(ع) فرمود: آنگاه که قلب‌ها نشاط دارند از آنها کار بکشید و آنگاه که بی‌علاقه شدند پس راحت‌شان بگذارید، یعنی با آنها درگیر نشوید.

قال الکاظم(ع): ایّاک و الضّجر و الکسل فانهما یمنعان حظک من الدنیا و الاخرة: [۱۲۵]امام کاظم(ع) فرمود: از تنبلی و افسردگی دور باش زیرا آن دو تو را از بهره دنیا و آخرت محروم می‌کنند.

ضجر: بی‌تابی: اظهار بی‌تابی: بی‌تابی‌کردن: افسردگی.

معنی دوم: از شخص تنبل و از فرد بی‌تاب، دوری کن زیرا آن دو تو را از بهره دنیائی و آخرتی باز می‌دارند.

قال الباقر(ع): ایّاک و الکسل و الضّجر فانّهما مفتاح کل شر، من کسل لم یؤدّ حقّاً و من ضجر لم یصبر علی حق: [۱۲۶]امام باقر(ع) فرمود: از تنبلی و افسردگی دور باش زیرا آن دو کلید هر شرّ هستند. هر کس تنبل باشد هیچ حقی را ادا نمی‌کند، و هر کس افسرده باشد بر هیچ حقّی صبر نمی‌کند. فرد افسرده و کسل نه حق اشیاء را به جای می‌آورد و نه حق اشخاص را می‌پردازد. هر کاری یا مسئولیتی به او سپرده شود نمی‌تواند آن را چنانکه باید به جای آورد و نمی‌تواند حقوق انسان‌ها را به جای آورد. و آدم افسرده نه برای حقوق اشیاء و کارها توان تحمل دارد و نه برای حقوق انسان‌ها.

قال الباقر(ع): الکسل یضرّ بالّدین و الدّنیا: [۱۲۷]امام باقر(ع) فرمود: تنبلی بر دنیا و آخرت شخص ضرر می‌زند.

۱۵ـ نوع پانزدهم از افسردگی‌ای است که از عجز و ناتوانی در یک کار، ناشی می‌شود:



تعاطی و دیالکتیک

آیا عجز در یک کار کسالت می‌آورد؟ یا کسالت در یک کار موجب عجز می‌شود؟. هر دو درست است اگر کسی در کاری عاجز شود کسل و افسرده می‌شود و همچنین اگر کسی افسرده شود برای کار عاجز و ناتوان می‌شود.

اما در اینجا یک نکته مهم بل یک مساله بزرگ وجود دارد و آن رابطه دادو ستدی و تعاطی میان عجز و کسالت است. شخص کسل، عاجز می‌شود یعنی عجز ازکسالت زائیده می‌شود لیکن بمحض زایش برمی‌گردد مادر خود یعنی کسالت را تغذیه کرده و فربه می‌کند و شخص کسلتر و افسرده‌تر می‌شود. اگر شخص لجوجانه با همان حال به کار ادامه دهد این تعاطی تداوم پیدا می‌کند به طور مرتب این آن را و آن این را تغذیه می‌کند تا شخص از نا بیفتد.

و همچنین: شخص عاجز, کسل می‌شود یعنی کسالت از عجز زائیده می‌شود و بمحض تولد برمی‌گردد ما در خود یعنی عجز را فربه می‌کند و شخص عاجزتر می‌شود. و اگر شخص ادامه دهد حالت فوق پیش می‌آید و نتیجه این دیالکتیک سقوط خود شخص است.

این قاعده را پیشتر یاد آور شدم که: در پدیده‌های طبیعی همیشه مادر فرزند را تغذیه می‌کند. اما در پدیده‌های روحی و اجتماعی فرزند بمحض تولد برمی‌گردد مادر خویش را تغذیه می‌کند. پس لجاجت هیچ سودی ندارد اگر عامل اصلی (مادر) کسالت است باید برطرف شود. و اگر عامل اصلی عجز است بر دو نوع است:

الف) عجز و ناتوانی جسمی، فقدان انرژی لازم: این نیز بر دو نوع است: ناتوانی طبیعی، در این صورت پرداختن به چنین کاری نابخردانه است. دوم ناتوانی ناشی از بی‌خوابی و گرسنگی، در این موضوع در فصل «خصلت‌های حادثه ساز» بحث خواهد شد و همچنین در بخش «ایمنی و خواب» از همین فصل.

ب) عجزو ناتوانی فنی و دانشی: در این صورت باید به دنبال آموزش دانش کار رفت. در هر صورت لجاجت غیر از خیره‌سری که هم ایمنی خود و هم ایمنی دیگران را به مخاطره اندازد، سودی ندارد.

حدیث زیر یک دیالکتیک روشن را در این مساله به ما می‌آموزد:

قال علی(ع): انّ الاشیاء لمّا ازدوجت، ازدوج الکسل و الضّجر فنتج منهما الفقر: [۱۲۸]علی(ع) فرمود: وقتی که چیزها باهم ازدواج می‌کردند: تنبلی و افسردگی باهم ازدواج کردند و فقر از این ازدواج متولد شد.

افسردگی تنبلی می‌آورد، تنبلی نیز افسردگی می‌آورد. یعنی این دو همیشه باهم هستند. هر کدام اول پدید شود فرقی نمی‌کند در هر صورت باهم خواهند بود و دادو ستد درمیان‌شان برقرار خواهد شد و از این تعاطی مرتب، فقر حاصل می‌شود.

پس باید بمحض احساس کسالت و افسردگی برای از بین بردن آن کوشید تا مجال و فرصت به زایش تنبلی و بی‌تابی نماند. و نیز بمحض احساس بی‌تابی باید در صدد برطرف کردن آن بود تا فرصت به زایش افسردگی نماند.

نشاط آوران

در بخش‌های مختلف این کتاب حدیث‌های متعدد دربارة رفتارهائی که همّ و غم می‌آورند ارائه گشت از آن جمله قرار گرفتن در میان دو فضای متفاوت، عدم بهداشت خانه و محیط، عدم بهداشت لباس و... در اینجا نیز ۱۵ عامل افسردگی به شماره رفت. بهتر است در قبال آنها چند حدیث نیز درباره چیزهائی که می‌توانند نشاط آور باشند بشنویم:

عن ابی عبدالله(ع) قال: النشرة فی عشر اشیاء: فی المشی، و الرّکوب، والارتماس فی الماء، و النظّر الی الخضرة، و الاکل، و الشّرب، و الجماع، و السّواک، و غسل الرأس بالخطمی، و النّظر الی المرئة الحسناء، و محادثة الرّجال: [۱۲۹] امام صادق(ع) فرمود: ده چیز نشاط انگیزند: پیاده‌روی، سواری، آبتنی و فرو رفتن در آب، تماشا کردن به محیط سبز و خرم، خوردن و آشامیدن، جماع، مسواک زدن، شستن سر با خطمی، نگاه کردن به زن زیبا و گپ زدن با دوستان.

توضیح:

۱ـ اشتباه نشود «شستن سر با خطمی» نه به محصولات شیمیائی، و نگاه کردن به زن حلال نه به نامحرم، که حس گناه اضطراب روانی می‌آورد و عدم این حس دلیل نقص یا بیماری روانی است.

۲ـ لفظ «خرّم» در حدیث نیست این قید را آوردم تا روشن شود که مراد حدیث تماشا به محیط سبز طبیعی است. گرچه در بخش «ایمنی و رنگ محیط کار» حدیث‌هائی ارائه گشت دال بر اینکه رنگ سبز غیر طبیعی نیز نشاط انگیز است.

قال امیرالمومنین(ع): من نظف ثوبه قلّ همّه: [۱۳۰] علی(ع) فرمود: هر کس که لباسش پاکیزه باشد همّ و غم او کم می‌شود.

قال امیرالمومنین(ع): غسل الثیاب یذهب بالهمّ و الحزن، و هو طهور للصّلاة: [۱۳۱] علی(ع) فرمود: شستن لباس همّ و حزن را می‌برد و برای نماز نیز پاکیزگی است.

عن الرّضا(ع) قال: قال رسول الله(ص): الطّیب نشرة، و العسل نشرة، و الرّکوب نشرة، و النّظر الی الخضرة نشرة: [۱۳۲]امام رضا(ع) فرمود: رسول اکرم(ص) فرموده است: عطر زدن، خوردن عسل، سوارکاری و تماشای سبزه نشاط آور است.

قال امیرالمومنین(ع): النّورة نشرة و طهور للجسد: [۱۳۳] علی(ع) فرمود: استفاده از نوره (زدودن موی زیر بغل و اسافل اعضاء) نشاط می‌آورد و بهداشت بدن است.

انّ علیاً(ع) کان یغسل فی اللیالی الباردة طلباً للنشاط فی صلوة اللیل: [۱۳۴]علی(ع) در شب‌های خنک غسل می‌کرد تا برای نماز شب نشاط داشته باشد.




ایمنی و خواب

نشاط و بی‌خوابی

گفته شد خستگی ناشی از کار زیاد را «خستگی فیزیولوژیک» می‌نامند و خستگی ناشی از ناملایمات روحی و روانی را «خستگی روانی» می‌گویند. آیا خستگی و افسردگی و کسالت ناشی از نخوابیدن، بی‌خوابی و کم خوابی را چه بنامیم؟ جسمی و فیزیولوژیک؟ روحی و روانی؟ یا هر دو؟ هیچکدام، این خود نوع سوم است و ناشناخته و از دسترس دانش به کنار. زیرا خواب از شگفتی‌های ویژه آفرینش است.

آن چه از خواب می‌دانیم تنها ظاهر قضیه است ماهیت آن همچنان ناشناخته مانده است. موجود جاندار هر چه متکاملتر همان قدر به خواب نیازمندتر است.

بی برنامه‌گی در امور مربوط به خواب و مسامحه در آن موجب آشفتگی روحی، افسردگی، عدم نشاط، نابسامانی جسمی و عامل بروز حادثه، می‌شود، و تنظیم برنامه خواب علاوه بر ضرورت آن و ده‌ها سود و منفعت، یکی از اساسی‌ترین اصل از اصول ایمنی است.

قرآن

هو الذّی جعل لکم اللّیل لباساً و النّوم سباتاً و جعل النّهار نشوراً:[۱۳۵] اوست خدائی که قرار داد برای شما شب را پوشش و خواب را آسایش و قرار داد روز را انگیزش و تحرک.

و جعلنا نومکم سباتاً ـ و جعلنا اللیل لباساً ـ و جعلنا النّهار معاشاً: [۱۳۶] و قرار دادیم خواب‌تان را آرامش ـ و قرار دادیم شب را پوشش ـ و قرار دادیم روز را معاش.

ومن آیاته منامکم باللیل و النّهار و ابتغائکم من فضله: [۱۳۷]خواب‌تان درشب و روز، و به دنبال تحصیل نعمت‌های او بودن‌تان، از نشانه‌های (وجود و قدرت و آفرینندگی) اوست.

توضیح:

۱ـ هر سه آیه شب را زمان آرامش و خواب و تجدید نیرو، معرفی می‌کنند. و آیه سوم «خواب در روز» را نیز آورده است و این یک مهم دیگر است که درباره‌اش بحث خواهد آمد.

۲ـ شب برای خواب و روز برای کار است، در قرآن «خواب در روز» نیز آمده لیکن «کار در شب» هرگز مطرح نشده است. [۱۳۸]

مقدار خواب

در قرآن خواب و کوشش مانند دو کفّه ترازو معادل قرار گرفته‌اند. بنابراین هیچ کدام نباید کمتر یا زیادتر از دیگری باشد.

روزانه چند ساعت کار کنی باید مساوی همان مدت بخوابی. اگر کسی هشت ساعت کار می‌کند باید هشت ساعت بخوابد نه کم و نه بیش، و اگر هفت ساعت کار می‌کند باید هفت ساعت بخوابد و همچنین اگر شش ساعت کار کند. و کار کمتر از شش ساعت مصداق تنبلی و کسالت است و بی‌نشاطی را در پی دارد و به مقوله «بی کاری» می‌رسد که خود یک آفت و خلاف ایمنی است که در اولین مبحث از این کتاب مورد بحث قرار گرفت.

کار کردن بیش از هشت ساعت مصداق «کار زیاد» است که خستگی آور و ناقض نشاط و برخلاف اصول ایمنی است. [۱۳۹]

قال الرضا(ع): النّوم سلطان الدّماغ، و هو قوام الجسد و قوّته: [۱۴۰] امام رضا(ع) فرمود: خواب سلطان مغز است، خواب قوام بدن و قوام نیروی آن است.

توضیح:

۱ـ سلطان مغز: مغز در اختیار خواب است، چگونگی فعالیت آن در سلطه خواب است. کمیت و کیفیت کار مغز را کمیت و کیفیت خواب تعیین می‌کند.

۲ـ قوام بدن: هیئت صحیح و موزون و هماهنگ بدن، درستی نظام اندام‌های بدن توام با نشاط و بدون افسردگی.

۳ـ قوام نیروی بدن: ممکن است بدن افسرده نیز نیرو و انرژی داشته باشد لیکن انرژی بدون قوام، انرژی‌ای که در جهت مشخص و بستر معین به کار نمی‌افتد و نمی‌تواند بیفتد. انرژی با قوام نیروئی است جهت‌دارو جاری در بستر معین.

۴ـ در این حدیث هم قوام جسمی و هم قوام اندیشه‌ای و هم قوام روحی، وابسته به خواب معرفی شده‌اند. بنابراین آشفتگی در هر سه مورد لازمه بی‌خوابی یا بد خوابی و بدون برنامه خوابیدن است.

نشاط و خواب قیلوله

در آیه بالا با جمله «منامکم باللیل و النّهار» سخن از «خواب در روز» نیز آمده است.

وقت و موقع این خواب کدام بخش از روز است؟ آیا غیر معین و دلبخواه و بی‌برنامه است؟ اسلام وقت این خواب روزانه را معین کرده است: قیلوله. خواب قیلوله خوابی است به مدت کم و مصداق «چرت». و وقتی که برای آن تعیین شده (به اصطلاح) دم دم‌های ظهر و قبل از نماز ظهر است.

اعتراف می‌کنم زمانی فکر می‌کردم آیا اسلام خواب قیلوله را برای افراد مرّفه و کم‌کار توصیه کرده است؟ اساساً حکمت و فلسفه خواب قیلوله چیست این کنجکاوی برایم دلمشغولی چند ساله شده بود تا زمانی که تدوین کتاب «جامعه شناسی شناخت» را شروع کردم. نه تصمیمی به نوشتن آن داشتم و نه وقتش را. از یکی از دانشکده‌ها سوالی داده بودند که به آن پاسخ بدهم همان پاسخ ۱۶۰ صفحه شد و به صورت کتابی کوچک در آمد. مشغله زیادی داشتم از طرفی نیز باید هر چه زودتر پاسخ سوال را می‌دادم (بر خلاف اصل ایمنی پرهیز از کار زیاد) به کار زیاد پرداختم کتاب را تنها در یازده روز نوشتم تا خود را راحت کنم و به کارهای دیگر برسم. روز دوم کار نزدیک ظهر به مدت ۲۰ دقیقه خوابیدم، پنج روز دیگر نیز همین برنامه را تکرار کردم. آن روز فهمیدم که خواب قیلوله برای اهل کار است نه برای مرفهین کم کار.

قال الصادق(ع): قال رسول‌الله صلیّ لله علیه و اله: النّوم من اول النّهار خرق، والقائلة نعمة، و النّوم بعد العصر حمق، و بین العشائین یحرم الرزق: [۱۴۱]امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: خوابیدن در اول روز پریشانی (روحی و فکری) می‌آورد، و خواب قیلوله نعمت است، و خوابیدن بعد از عصر حماقت (آور) است، و در فاصله دو نماز مغرب و عشاء از روزی محروم می‌کند.

راجع به اوقات مناسب و غیر مناسب خواب، بحث خواهد شد و همچنین رابطه رزق و روزی با اوقات خواب.

عن الصادق(ع) عن ابیه(ع) قال: انّ اعرابیاً اتی النّبیّ(ص) فقال: یا رسول الله انّی کنت رجلاً ذکوراً فصرت نسیّاً. فقال له النّبیّ(ص) لعلّک اعتدت القائلة فترکتها ـ ؟ فقال: اجل. فقال له النّبیّ(ص): فعد یرجع الیک حفظک ان شاء الله: [۱۴۲]اما صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل می‌کند که فرمود: عربی چادر نشین به حضور پیامبر(ص) آمد و گفت: من مردی با حافظه بودم اینک فراموشکار شده‌ام. پیامبر فرمود: گویا عادت به خواب قیلوله داشته‌ای آن را ترک کرده‌ای ـ ؟ عرب گفت: آری. فرمود: پس به عادت و روال پیشین خود برگرد (خواب قیلوله را ترک نکن) تا نیروی حافظه‌ات برایت برگردد ان‌شاءالله.

توضیح:

عرب‌های بادیه نشین که رابطه‌ای با خواندن و نوشتن نداشتند. به همین دلیل و نیز به دلیل اینکه در محیط آزاد صحرا و کم جمعیت و فارغ از هر نوع پیچیدگی زیست مدنی، زندگی می‌کردند حافظه قوی داشتند و حافظه‌شان تنها وسیله ثبت و ضبط‌شان بود. توان حفظ صحرانشینان (از هر نژاد) بحدی بود که می‌توانستند یک قصیده طولانی یا یک خطبه و سخنرانی طولانی را تنها با یک بار شنیدن به خاطر بسپارند. اینک عرب بادیه نشین نعمت بزرگی را از دست داده و برای به دست آوردن آن به رسول خدا پناه آورده است که پیامبر(ص) پای بند بودن به خواب قیلوله را برای او سفارش می‌کند.

خواب نیمروزی در محل کار

تورنتو: روان شناسان کانادائی اعلام کردند خواب نیمروزی کارکنان ادارات، شرکت‌ها و کارخانه‌ها می‌تواند کارآئی آنها را افزایش دهد. این روان شناسان پس از ۲۰ سال تحقیق درباره اختلال در خواب، به این نتیجه رسیدند که بیشتر کارمندان کانادائی در ساعات کاری دچار خواب آلودگی می‌شوند و همین امر موجب کاهش بهره‌وری و افزایش اضطراب آنها می‌شود.

هم اکنون بسیاری از کارخانه‌های کانادا و همچنین راه‌آهن این کشور اتاق‌هائی برای خواب نیمروزی کارکنان در نظر گرفته‌اند. هر کارمند می‌تواند کار خود را به کارمند دیگری بسپارد و حداکثر ۲۰ دقیقه در این اطاق‌ها استراحت کند.

متن بالا که توسط رسانه‌ها به همه جای جهان مخابره شده بود، از روزنامه همشهری، یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۸ نقل شده است.

نشاط و تنظیم برنامه خواب

کمبود خواب، زیاد خوابیدن و خواب بدون برنامه، هرسه کسالت آور، و ناقض نشاط، و موجب افسردگی می‌شوند. پس بایستی این نیاز مبرم و مهم انسانی به طور منظم و بر اساس یک برنامه صحیح تامین شود. اولین رکن این برنامه «زود خوابیدن» و پرهیز از بیدارماندن در شب، است:

قال رسول الله(ص): لا سهر بعد العشاء الاخرة الاّ لا حد رجلین: مصّل او مسافر:[۱۴۳]پیامبر اکرم(ص) فرمود: بیدارماندن پس از عشای دوم صحیح نیست مگر برای دو کس: کسی که به نماز پردازد و کسی که برای مسافرت راه می‌پیماید.

عن الصادق(ع) عن آبائه ـ علیهم السلام ـ قال: قال رسول الله(ص): انّ الله کره لکم اربعاً و عشرین خصلة و نهاکم عنها، فقال: و کره النّوم قبل العشاء الاخرة، و کره الحدیث بعد العشاء الاخرة، و کره النّوم فوق سطح لیس بمحجّر. و قال: من نام علی سطح غیر محجّر فبرئت منه الذّمّه، و کره ینام الرّجل فی بیت وحده:[۱۴۴]

امام صادق(ع) از نیاکانش، ازپیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند که فرمود: خداوند ۲۴ خصلت را برای شما نکوهش کرده و شما را از آنها نهی کرده است. گفت: نکوهش کرده خوابیدن قبل از عشای دوم را، و بیدارماندن بعد از عشای دوم را، و نکوهش کرده خوابیدن در سطح بدون حفاظ را، فرمود: هر کس در سطح بدون حفاظ، بخوابد ذمّه همگان از او بری است. و نکوهش کرده که کسی در خانه تنها بخوابد.

توضیح:

۱ـ عشائین ـ عشائان: دو عشاء: وقت نماز مغرب و نماز عشاء: خود نماز مغرب و عشاء. عشاء دوم: نماز عشاء: وقت نماز عشاء.

۲ـ سطح: هرمکان که نسبت به مکان پهلوی خودش بلندتر باشد: تخت بلند، ایوان، بالکن، بهار خواب و پشت بام.

سطح غیر محجّر: سطح بدون حفاظ، بدون نرده و امثال آن ـ رجوع کنید به بخش «ایمنی و خانواده» یا «ایمنی و کار در ارتفاع».

عن الصادق(ع) عن ابیه(ع) قال: قال رسول الله(ص): لا سهر الاّ فی ثلاث: متهجد بالقرآن، و فی طلب العلم، او عروس تهدی الی زوجها:[۱۴۵]امام صادق(ع) از پدرش(ع) نقل می‌کند که رسول خدا فرموده است: شب زنده داری صحیح نیست مگر برای سه چیز: تهجد با قرآن، طلب علم، و عروسی که به خانه داماد آورده شده.



سحر خیزی

قال رسول الله(ص): تسحّروا فانّ السّحور برکة: [۱۴۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: سحرخیز باشید زیرا سحرخیزی برکت است.

و قال(ص): تسحّروا خلاف اهل الکتاب: [۱۴۷]و باز فرموده است: سحرخیز باشید بر خلاف مسیحیان و یهودیان.

عن علی ابن الحسین(ع) قال: یا ابا حمزة لا تنامنّ قبل طلوع الشمس: [۱۴۸]امام سجاد(ع) فرمود: ای ابو حمزه قبل از طلوع خورشید نخواب.

و در باب خواب قیلوله جمله «خواب در اول روز پریشانی می‌آورد» را در بیان حدیث دیدیم. و نیز جمله «خوابیدن بعد از عصر حماقت است» را.

قال امیرالمومنین(ع): النّوم بین العشائین یورث الفقر، و النّوم قبل طلوع الشّمس یورث الفقر: [۱۴۹]علی(ع) فرمود: خوابیدن در فاصله دو عشاء فقر می‌آورد، و خوابیدن قبل از طلوع آفتاب نیز فقر می‌آورد.

بنابراین کسی که می‌خواهد برای زندگی و بهره‌مندی از زندگی و برای تحمل امور زندگی و برای کار نشاط داشته باشد بایستی برنامه خواب خویش را بر اساس اصول زیر تنظیم کند:

۱ـ شب زودتر بخوابد.

۲ـ صبح زودتر بیدار شود.

۳ـ نزدیک ظهر قیلوله «چرت» داشته باشد.

۴ـ در فاصله طلوعین ـ طلوع فجر و طلوع خورشید ـ نخوابد تا از هوای نشاط انگیز صبح تنفس کند و از کسالت آوری خواب صبح ایمن باشد.

۵ـ از بیدار ماندن پس از عشاء خودداری کند ـ این عبارت اخرای همان زود خوابیدن است.

۶ـ شب زنده‌داری (و شب نشینی) نکند مگر برای چند چیز ـ بدیهی است این چند چیز نیز در شب‌های تعطیل میّسر است یا برای کسی که باز نشسته است.

۷ـ بعد از عصر نخوابد.

۸ـ بین العشائین نخوابد.

۹ـ از «نومه»: خواب ناقص، بپرهیزد.

۱۰ـ از زیاد خوابیدن نیز پرهیز کند.

دو ردیف اخیر در دنباله این مبحث عنوان خواهد شد.

کسی که می‌خواهد بهره‌اش از زندگی (و برداشتش از زندگی) کم باشد، و امور زندگی برایش سخت و دشوار باشد، و برای کار نشاط نداشته باشد برای خوابش برنامه‌ای نداشته باشد. شب نشینی کند، گاهی روز و گاهی شب، گاهی فلان ساعت و گاهی فلان ساعت دیگر بخوابد، کم بخوابد یا بیش از حد بخوابد.

چه قدر حوادث رانندگی، دعواها و مشاجره‌های منجر به تلخی‌ها و آسیب‌ها، حوادث خانگی، حوادثی در محیط کار فردی و محیط کار گروهی منجر به مرگ یا معلولیت و... مولود فقدان برنامه خواب، است!؟! ای کاش آمار دقیقی از همه این حوادث ناگوار در دست داشتیم که نه تنها ما بل سایر جامعه‌ها که آمارگرائی‌شان امیدوار کننده است فاقد این آمار ویژه هستند.

ایمنی و خواب ناقص

قال امیرالمومنین(ع): اتّقوا الخروج بعد نومة، فانّ لله دوّاراً یبّثها یفعلون ما یؤمرون: [۱۵۰]علی(ع) فرمود: پس از نومه خارج نشوید زیرا خداوند موجودات چرخان و گردانی آفریده که پخش شده به وظیفه‌ای که خداوند به عهده‌شان گذاشته عمل می‌کنند.

توضیح:

۱ـ خواب سه نوع است:

الف) نوم: خواب: خواب کامل.

ب) نومه: خواب ناقص: تکه‌ای از خواب.

ج) سنه: چرت.

چرت هیچ وقت ناقص نمی‌شود. چرت ۵ دقیقه‌ای، ۱۰ دقیقه‌ای تا ۲۰ دقیقه‌ای همه چرت هستند. و بیش از آن نومه و خواب ناقص است. اگر کسی از چرت برخیزد و احساس نشاط نکند، گمان کند که چرتش ناقص بوده او کمبود خواب دارد یعنی کمتر از ساعاتی که کار کرده خوابیده است. اشکال در چرت نیست. زمینه از اول مختل است.

۲ـ در حدیث دیگر به جای «دوّاراً »، «دوّاباً» آمده است[۱۵۱]و نیز در حدیث دیگر از پیامبر اکرم(ص) . [۱۵۲]در این صورت معنایش چنین می‌شود: خداوند جنبندگانی دارد که پخش هستند و به وظیفه‌ای که به عهده‌شان است عمل می‌کنند.

۳ـ گفته‌اند مراد این است که پس از آنکه مقداری از شب را خوابیدی و بیدار شدی از منزل خارج نشو زیرا خداوند جاندارانی آفریده که شب‌ها پخش می‌شوند و به وظایف خود عمل می‌کنند مبادا آنها به شما ضرر برسانند. و جاندارانی را از قبیل جوجه تیغی، خفاش و... مثال آورده‌اند. این نظریه چندین اشکال دارد:

الف) درمتن حدیث سخن از شب و روز به میان نیامده خروج پس از نومه مطلقا نکوهش شده است.

ب) اگر مراد حفاظت از آسیب جاندارانی است که در شب فعال می‌شوند پس فرق ندارد خواه بعد از نومه باشد و خواه قبل از آن در هر صورت باید از خروج از منزل خودداری کرد.

نکته این است که طرفداران این نظریه «نومه» را به «خواب ناقص» معنی نمی‌کنند خواه شخص خواب آلود باشد یا همان قدر که خوابیده کافی باشد در هر دو صورت می‌گویند خروج پس از خوابیدن، مکروه است.

خروج از خانه در شب و فعال شدن در شب بنفسه مکروه است و در این سخنی نیست اما این حدیث با به کار گیری واژه‌های خاص نوع خاصی از خارج شدن را در نظر دارد. که همان خروج از منزل پس از خواب ناقص، است خواه در روز وخواه در شب باشد. زیرا چنین شخصی توان مراعات اصول ایمنی را نمی‌تواند داشته باشد.

ج) مخلوقات خدا همیشه و درهمه جا به وظایف تکوینی خود عمل می‌کنند خواه درشب و خواه در روز و خواه جانداران ریز و میکروسکوپی باشد و خواه جانداران بزرگ و بزرگتر. و در متن حدیث نامی ازشب و روز نیامده است.

د) اگر حدیث را به نکوهش حرکت خواب‌آلوده در شب اختصاص دهیم نیز درست نخواهد بود. زیرا اولاً ادعائی است بدون دلیل. ثانیاً قرینه می‌شود برای اینکه حرکت خواب‌آلود در روز اشکالی ندارد که بر خلاف حقیقت است.

هـ) اگر حرکت خواب آلود درشب از جهتی با خطر همراه باشد حرکت خواب آلود در روز از جهات دیگر خطرناکتر می‌شود. زیرا جنبش و رفت و آمد مردم، وسائل نقلیه، چارپایان در قدیم و خودروها در امروز، مراقبت و حواس جمعی، بیشتری می‌خواهد.

و) برخی دیگر این حدیث شگفت را به برنامه مسافرت ناظر دانسته و گفته‌اند مراد حدیث این است که در بخش آخر شب و پس از خواب، حرکت نکنید. درحالی که در مبحث «ایمنی و مسافرت» عکس این را خواهیم دید. حدیث‌ها به مسافر توصیه می‌کنند که در بخش آخر شب حرکت کنند.

ز) می‌خواهم لفظ «دوّار» را که در این حدیث به معنی جانداران چرخان، است یا لفظ «دوابّ» را که به معنی «جنبندگان» است به گلبول‌های سفید و سرخ خون تفسیر کنم که فعالیت آنها در حین خواب یک آهنگ دارد و در بیداری یک آهنگ متفاوت دیگر. و در حالت خواب آلودگی یک آهنگ ناموزون و در شرایط انتقال از آهنگی به آهنگ دیگر، هستند و به اصطلاح در یک حالت غیر عادی قرار دارند.

امّا عدّه‌ای این گونه معنی کردن را «تفسیر تحمیلی بر حدیث» می‌نامند و آن را ناشی از گرایش به روشن فکری بازی می‌دانند. شاید حق با آنان باشد. لیکن در این صورت باید هیچکدام از دو معنی را نپذیریم و بخش دوم حدیث را از «متشابهات» بدانیم، در هر صورت بخش اول حدیث که می‌گوید پس از نومه از منزل خارج نشوید، یعنی به کاری اقدام نکنید تا وضعیت‌تان حالت عادی پیدا کند. زیرا همان طور که گفته شد قسمت اول حدیث غیر از این معنی‌ای ندارد و معنی دیگر با اشکالات بالا روبه رو است.

عن ابی جعفر(ع) قال: قال رسول الله(ص): انّ لابلیس کحلاً و لعوقاً و سعوطاً، فکحله النعاس، و لعوته الکذب و سعوطه الکبر: [۱۵۳]امام باقر(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: برای ابلیس سرمه، لیسیدن، و آب دماغ هست، سرمه او خواب آلودگی است و لیسندگی او دروغ است و آب دماغ او تکبر است.

یعنی خواب آلودگی او سرمه‌ای است در چشم لیکن سرمه اهریمنی و خطرناک و حادثه ساز. دروغ در دهان انسان لیسه و لیسندگی اهریمنی است. تکبر آب اهریمنی است که در بینی انسان قرار می‌گیرد همان طور که در فارسی به آدم متکبر می‌گویند دماغش پر باد است.

نشاط و خواب زیاد

عن الصادق(ع) قال: انّ الله یبغض کثرة النّوم و کثرة الفراغ، و قال ایضاً: کثرة النّوم مذهبة للدّین و الدنیا: [۱۵۴] امام صادق(ع) فرمود: خداوند مبغوض می‌دارد زیاد خوابیدن و بی‌کار ماندن را. و نیز فرمود: خواب زیاد تباه کنند دین و دنیا است.

قال ابو جعفر(ع): قال موسی: یا ربّ ایّ عبادک ابغض الیک؟ قال: جیفة باللّیل، بطّال بالنّهار: [۱۵۵]امام باقر(ع) فرمود: حضرت موسی گفت: خدا یا کدام بنده تو در پیش تو مبغوض‌تر است؟ گفت: آنکه در شب مثل جسد مردار و در روز فرد بی‌کار است.

بنابراین حدیث‌ها و حدیث‌های قبل، سه حالت از انسان در ارتباط با خواب نکوهش شده است:

۱ـ خواب آلودگی ناشی از برخاستن از خواب ناقص.

۲ـ خواب الودگی ناشی از شب نشینی و بی‌خوابی و یا کم خوابی.

۳ـ خواب‌آلودگی و سستی و کسالت ناشی از زیاد خوابیدن.

هر سه (علاوه بر معایب دیگر) بر خلاف اصول ایمنی هستند و شخص در هر کدام از این حالات حادثه‌ساز خواهد بود و هر سه بنوعی به مستی شباهت دارند:

قال امیرالمومنین(ع): السّکر اربع سکرات: سکر الشرّاب، و سکر المال، و سکر النّوم، و سکر الملک: [۱۵۶]علی(ع) فرمود: مستی چهار نوع است: مستی شراب، مستی ثروت، مستی خواب، مستی ریاست.

ملک: مال: دارائی ـ ملک: حکومت: ریاست.

سفارش‌هائی برای ایمنی در خواب

قال النبی(ص) اذا اوی احدکم الی فراشه فلیمسحه بطرف ازاره فانهّ لا یدری ما یحدث علیه...: [۱۵۷]رسول اکرم(ص) فرمود: آنگاه که کسی از شما می‌خواهد به رختخوابش برود بهتر است با گوشه پیراهنش بر رختخواب بکشد چون نمی‌داند چه حادثه‌ای برایش پیش می‌آید.

توضیح: با دستمال، پارچه‌ای و اگر نبود با پیراهن خودش بر رختخواب بکشد شاید سوزنی، سنجاقی، حشره‌ای به ویژه عقرب و رطیل در رختخواب باشد. و برای اینکه سوزن یا چیز دیگری به دستش آسیب نزند از پارچه و دستمال استفاده کند.

عن النبی(ص) قال: لا یبیتنّ احدکم ویده غمرة فان فعل فاصابه لمم من الشیطان فلا یلومنّ الاّ نفسه: [۱۵۸]پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی از شما با دست‌های چرب آلود نخوابد، اگر این کار را بکند و چیزی از آفت‌های شیطان (میکروب) به او رسد پس سرزنش نکند مگر خودش را.

قال امیرالمومنین(ع): یا بنیّ الا اعلّمک اربع خصال تستغنی بها عن الطّب؟ فقال: بلی یا امیرالمومنین. قال: لا تجلس علی الطّعام الاّ وانت جائع، والا تقم عن الطّعام الاّوانت تشتهیه، وجّود المضغ، و اذا نمت فاعرض نفسک علی الخلاء. فاذا استعملت هذه استغنیت عن الطّب: [۱۵۹]علی(ع) فرمود: پسرم یاد ندهم تو را چهار خصلت که اگر به آنها عمل کنی نیازی به طب نداشته باشی؟ گفت: بلی ای امیرالمومنین. فرمود: هرگز بر سر غذا ننشین مگر گرسنه باشی، و از سر غذا برنخیز مگر هنوز اشتها داری، و غذا را نیکو بجو ـ جویدن نیکو ـ هر وقت خواستی بخوابی به توالت برو. اگر به این‌ها عمل کنی از طب بی‌نیاز می‌شوی.

پیشتر به نکوهش خوابیدن در سطح بدون حفاظ، تنها خوابیدن در خانه، گذشت.

قال امیرالمومنین(ع) النّوم علی اربعة اصناف: الانبیاء تنام علی اقفیتها مستلقیةً و اعینها لا تنام متوقعة لوحی ربّها عزّوجلّ. و المومن ینام علی یمینه مستقبل القبلة، و الملوک وابنائها علی شمائلهم لیستمرؤا ما یأکلون، و ابلیس و اخوانه و کل مجنون و ذوعاهة ینامون علی وجوههم منبطحین: [۱۶۰] علی(ع) فرمود: خوابیدن چهار گونه است: پیامبران بر پشت می‌خوابند و چشم‌های آنان نمی‌خوابد زیرا همیشه آماده دریافت وحی پروردگارشان هستند. و مؤمن بر سمت راست بدن و رو به قبله می‌خوابد. پادشاهان و فرزندان آنان بر سمت چپ بدن می‌خوابند تا خوردنی‌های (زیاد را) که خورده‌اند هضم کنند. اهریمن و دوستان او و نیز دیوانگان و دارندگان اختلال مغزی و روانی بر روی‌شان دمرو می‌خوابند.

قال الرضا(ع): اذا اردت النّوم فلیکن اضطجاعک اولاً علی شقّک الا یمن ثمّ انقلب علی الا یسر و کذلک فقم من مضجعک علی شقّک الا یمن کما بدأت به عند نومک: [۱۶۱] امام رضا(ع) فرمود: وقتی که خواستی بخوابی ابتدا بر سمت راست بدنت بخواب پس (از پاسی از شب) بر سمت چپ برگرد و همینطور، تا وقتی که بخواهی برخیزی بر سمت راست از رختخواب برخیز.

توضیح: یعنی مدت خواب را بر سه قسمت مساوی تقسیم کن: اول بر سمت راست بخواب سپس بر سمت چپ، قسمت آخر را دوباره بر سمت راست که می‌رسد به بیداری. این حدیث در حقیقت تفصیل حدیث بالا است و آن را توضیح می‌دهد.



نشاط و خیال پردازی

در یکی از بخش‌های آغازین کتاب رابطه «خیال پردازی» با کار و بی‌کاری و آفت‌های آن بررسی شد اینک رابطه خیال پردازی با نشاط به طور ویژه بررسی می‌شود:

در اصطلاح و لسان حدیث دو نوع آرزو هست:

۱ـ امل: رسول اکرم(ص) فرمود: الامل رحمة لامّتی و لولا الامل ما رضت والدة ولدها و لاغرس غارس شجراً: [۱۶۲] آرزو رحمت خداست برای امت من اگر آرزو نباشد نه مادری کودکش را شیر می‌دهد و نه باغبانی درختی می‌کارد.

آرزو در افراد با همّت به صورت آرمان در می‌آید و ایجاد انگیزه برای کارهای بزرگ می‌کند، آرزو سازنده و نشاط آور است.

با این همه آرزوی طویل و دراز نکوهیده است: قال رسول الله(ص): انّ اخوف ما اخاف علی امّتی الهوی و طول الامل، امّا الهوی فانّّّّه یصّد عن الحق و امّا طول الامل فینسی الاخرة: [۱۶۳]پیامبر خدا(ص) فرمود: ترسناکترین چیزی که بر امّتم می‌ترسم پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز است زیرا پیروی از هوای نفس شخص را از حق گرائی باز می‌دارد، و آرزوی دراز موجب فراموشی آخرت می‌شود.

از علی(ع) نیز با عبارت «انّما اخاف علیکم اثنین: اتّباع الهوی و طول الامل...» [۱۶۴] آمده است.

۲ـ مُنی: مُنی یعنی خیال پردازی یعنی آرزو را در عالم خیال به تحقق رسانیدن. شخص آرزوی خودش را مانند یک فیلم در ذهن تصویر نماید و در عرصه خیال همه آن را متحقق کند.

ممکن است هر کس گاهی به منی و خیال پردازی بپردازد لیکن پرداختن زیاد به آن به ویژه اعتیاد به خیال پردازی، بیماری روانی است. و انرژی مصرف می‌کند، انسان را بی‌همت و تنبل بار می‌آورد، اعتماد به نفس را مختل می‌کند، مخصوصاً شخص را کسل و افسرده می‌کند، نشاط را از بین می‌برد.

شخص خیالپرداز در حین کار نیز به خیال پردازی می‌پردازد، دستش در کار و حواسش در جای دیگر، چنین شخصی صلاحیت حضور در محیط کار به ویژه در محیط کار گروهی را ندارد زیرا او منشأ حادثه می‌شود به خود و به همکار صدمه می‌زند.

ابان ابن تغلب، قال: سمعت ابا عبدلله(ع) یقول: تجنّبوا المنی فانّها تذهب بهجة ما خولتم، و تستصغرون بها مواهب الله عندکم، و تعقبّکم الحسرات فی ما و همتم به انفسکم: [۱۶۵] ابان بن تغلب (از شاگردان امام صادق و یکی از دانشمندان بنام) می‌گوید: امام صادق(ع) می‌فرمود: از خیال پردازی بپرهیزید زیرا همان میزان که به آن می‏‌پردازید همآن قدر نشاط را از شما می‌گیرد. و در اثر خیال پردازی ارزش نعمت‌های خدا در نظرتان از بین می‌رود، خیال پردازی نتیجه‌ای ندارد مگر حسرت‌هایی در مورد آن چه خیال پردازی کرده‌اید و در ذهن‌تان تحقق آنها را توهّم وتصویر کرده‌اید.

توضیح:

۱ـ حرف «ما» زمانیّه است یعنی «ما دمتم خولتم» مادامی که به خیال پرداخته‌اید: مدت زمانی که به آن پرداخته‌اید.

۲ـ خال خولاً: تصویر کردن ذهنی: تدبیر و پی‌گیری کردن یک چیز در ذهن: اداره کردن یک امر: تحقق دادن به یک موضوع.

خال خیلاً: گمان کردن ظن کردن.

۳ـ خیال پردازی چهار اثر منفی روانی و بینشی دارد:

الف) بهجت و نشاط را از بین می‌برد. یعنی هم شخص را از بهره‌مندی زندگی محروم می‌کند و هم یک اصل از اصول ایمنی را از او سلب می‌کند.

ب) نعمت‌های زندگی را در تلقّی ناخودآگاه شخص بی‌ارزش می‌کند. زیرا در ناخودآگاه او بزرگترین نعمت با یک خیال قابل دسترسی می‌شود، در بینش ناخودآگاه او همه چیز سهل الوصول و بدون زحمت قابل دریافت می‌گردد، چنین شخص اساساً انگیزه کار و کوشش را از دست می‌دهد.

ج) در پایان هر خیال پردازی ـ چون چیزی غیر از توهّم وجود نداشته ـ شخص خیالپرداز در ضمیر ناخودآگاه خود همیشه احساس بازندگی می‌کند و مانند شخص مال باخته یا حیثیت باخته احساس حسرت می‌کند.

د) شخص خیالپرداز چون نشاط ندارد و نشاط از اصول ضروری کاری است و از طرفی در سر کار نیز ممکن است که به خیال بپردازد و حواسش متوجه موضوع کار نباشد، برای این دو دلیل صلاحیت حضور در محل کار به ویژه محیط کار گروهی را ندارد.




ایمنی و چگونگی رابطه با ابزار

ابزار نیز حق و حقوقی دارد

قال علی ابن الحسین(ع): اعلم رحمک الله انّ لله علیک حقوقاً محیطة بک فی کلّ حرکة حرّکتها، او سکنة سکّنتها، او منزلة نزلتها، هو جارحة قلّبتها، او آلةِِ تصرّفت بها: [۱۶۶] امام سجاد(ع) فرمود: بدان خدایت رحمت کند که پروردگار تو حقوقی را بر عهده تو گذاشته است در هر حرکتی که تو آن را به وجود آوری، یا سکونی که تو ایجادش کنی، و در هر شرایطی که قرار بگیری، یا دستی که تکانش بدهی، یا ابزاری که به کارگیری.

چتر مقررات گسترده و هر حرکت بزرگ و کوچک انسان را فرا گرفته است بل هر سکون و اسکان او را نیز. و شبکه حقوق بر همه روابط انسان شامل است: رابطه انسان با خویشتن خویش، رابطه فرد با فرد دیگر، رابطه فرد با جامعه و بالعکس، رابطه انسان با اشیاء به ویژه با مال خود و مخصوصاً با ابزار و وسایل سازندگی، همه و همه مقررات و حقوق دارند.

تضییع مال حرام است ابزار نیز مال است و اگر مال شخص دیگر باشد تباه کردن آن هم تضییع مال است و هم خیانت در امانت. علاوه بر اینها خود ابزار (و هر نعمت) حقوقی دارد.

عن ابی عبدالله(ع) یقول: قال ابلیس ما اعیانی فی ابن آدم فلن یعیینی منه واحدة من ثلاث: اخذ مال من غیر حلّه، او منعه من حقّه، او وضعه فی غیر وجهه: [۱۶۷] امام صادق(ع) فرمود: شیطان می‌گوید آن چه من را در مورد آدم‌ها وامانده می‌کند در یکی از سه مورد وامانده نخواهد کرد: به دست آوردن مال از راه غیر حلال، محروم کردن مال از حقش، وقرار دادن مال در غیر وجه و جهتش.

توضیح:

آن چه شیطان را وامانده می‌کند «توبه» است شیطان با سعی و کوشش خود انسان را به گناه وادار می‌کند اما با توبه او، زحمات شیطان بیهوده می‌شود. این درماندگی و واماندگی شیطان است. امّا انسان در سه مورد نقطه ضعف دارد زیرا نسبت به این سه مورد با مسامحه رفتار می‌کند:

۱ـ به دست آوردن مال از غیر حلال: مال حرام از مجاری ناملموس به مال او نفوذ می‌کند و چون در شکل و قالب فراز و برجسته وارد نمی‌شود, انسان نسبت به آن مسامحه می‌کند. و با بیان دیگر: مال حرام گاهی به طور مشخص و روشن وارد مال شخص می‌شود مانند سرقت، رباو رشوه او می‌تواند مال را به صاحبش برگرداند و توبه کند و زحمات شیطان بیهوده شود. و گاهی به طوری وارد می‌شود که توجه شخص را چندان به خود جلب نمی‌کند و او مساله را به مسامحه برگزار می‌کند. مسامحه‌ای که درباره نوع اول و نیز درباره سایر گناهان، وجود ندارد. اگر در مورد سایر گناهان توبه نکند مسامحه نیست عصیان است.

پس یکی از نقاط[۱۶۸] ضعف توبه کاران، مسامحه در «نفوذ ناملموس مال حرام به مال‌شان» است.

۲ـ به جای نیاوردن حق مال: هر مال و هر کالا حقی دارد و بایستی حقش رعایت شود و گرنه ظلم و ستم است. مالیت هر مال به خاطر منفعت آن است پس هر مال و کالائی بمیزان سودمندی‌اش، ارزشمند و دارای حقوق است. بنابراین:

الف) تباه کردن مال ستم است بر آن مال.

ب) تباه کردن آن ستم است بر خود تباه کننده که صاحب آن است. و اگر مالکش شخص دیگر باشد ستم است بر آن شخص.

ج) تباه کردن آن یا اسراف است که با اجماع جمیع عقلای جهان کار نکوهیده است، و ستم بر عقل و خرد است. و یا تضییع مال است که در اسلام حرام است که ستم است بر مال و صاحب مال.

د) تباه کردن آن ناسپاسی در پیشگاه خداوند است که برگشتش باز به ستم بر خود تباه کننده است.

نقطه ضعف دوم بشر در مقابل شیطان همین است که این ظلم و ستم‌ها را خیلی سهل و غیر مهم تلقّی می‌کند و به بوته مسامحه می‌سپارد.

۳ـ هر مال و هر کالا وجه وجهت معینی دارد و برای هدف مشخص، است. استفاده از آن در جهت و هدف دیگر نادرست است. بنابراین:

الف) بقول قدیمی‌ها «گذاشتن زین سیمین بر پشت خر و پالان فرسوده بر پشت اسب عربی ستم است بر اسب و بر «زین».

ب) خودکار و قلم برای نوشتن است فروبردن آن در گوش یا خاراندن پشت گردن با آن، ستم است بر گوش، گردن و قلم.

ج) خودرو سواری برای سواری، وانت و کامیون برای بارکشی است، بارکشی با سواری و مسافر کشی با وانت و کامیون، ستم است بر مسافر و بر کامیون.

د) آچار لوله گیر برای لوله کشی و آچار فرانسه برای پیچ و مهره‌است، استفاده از لوله گیر برای پیچ و مهره و از آچار فرانسه برای لوله کشی ستم است بر لوله گیر و ستم است بر آچار.

هـ) ماشین بافندگی برای بافتن است، استفاده از آن برای رفتن به ارتفاع (جهت هر کار) ستم است بر آن.

و) دامن لباس، دامن لباس است، استفاده از آن برای باز کردن پیچ، یا برای برداشتن قابلمه از روی اجاق ستم است بر دامن.

ز) سوزاندن آقای «اسپنسر» ـ با ژست دانشمندانه‌اش ـ اسکناس هزار دلاری را برای آتش زدن سیگارش نادانی و ستم است بر اسکناس، بر خود، بر جامعه.

ح) استفاده از ظرف آب برای اسید و بنزین، و از ظرف اسید برای آب، ستم است بر ظرف، مایع و خود دیگران. و... صدها نمونه دیگر.

و هر کدام از این ستم‌ها ـ رعایت نکردن حقوق مال و کالا ـ ناقض اصول ایمنی است. دوباره یک نگاهی به موارد بالا بیندازید. عدم اعتنای انسان‌ها به این ستم‌ها و اساساً نادیده گرفتن آنها نقطه ضعف دیگر آنها است.

ابلیس: شیطان گاهی آخرت آدم را به باد فنا می‌دهد مثل وسوسه برای به دست آوردن مال از راه حرام. و گاهی هم دنیا و هم آخرت آدم را یکجا صدمه می‌زند مانند جائی که انسان را وادار می‌کند که صدمه‌ای به جان خودش یا به جسم خودش بزند که هم دنیایش خراب می‌شود و هم چون گناه کرده و ایمنی را رعایت نکرده آخرتش خراب می‌شود.

رعایت ایمنی واجب و عدم رعایت آن حرام است. و هیچ فقیهی نیست غیر از این فتوائی داده باشد.

مشکل ما این است که گمان می‌کنیم: کسی که اصول ایمنی را رعایت نکرده و انگشتانش زیر ارّه دوار بریده شده و فلج گشته، گناه نکرده است. و این یک نقص بزرگی است در فرهنگ عمومی ما و در «فرهنگ کار» ما. آیا دیده‌اید کسی در این گونه موارد خودش را مرتکب یک گناه بداند و مانند سایر گناهان در صدد «توبه» بر آید؟.

مراد ابلیس همین نقص بزرگ بینش و فرهنگی ما بشرهاست. چون در این مسائل نه احساس گناه می‌کنیم و نه توبه از آن، شیطان و امانده نمی‌شود که هیچ، برنده نیز می‌شود.

در این گونه حادثه‌ها تلقّی عمومی بر این است که: من که عمداً خودم را معلول نکردم پس چه گناهی می‌تواند در این ماجرا باشد؟ لیکن: درست است عمداً دستمان را به زیر دستگاه نمی‌دهیم ولی یک واجبی را ترک کرده‌ایم بنام رعایت اصول ایمنی و این یک گناه است و توبه از آن واجب است.

جالبتر اینکه: این قبیل گناهان را فوراً به حساب قضا و قدر، شانس و بخت می‌گذارند. و شگفت‌تر اینکه گاهی همه تقصیرها را به گردن دستگاه و ابزار می‌اندازند و احیاناً کتکی هم به فلز بی‌زبان می‌رنند.

همان طور که ابلیس انسان را بر یک گناه مالی و شهوی وادار می‌کند همان طور هم بر عدم مراعات یک اصل ایمنی وادار می‌کند.

همان طور که مخالفت با آیه «ویحفضوا فروجهم»[۱۶۹] مومن‌ها باید شهوت‌شان را کنترل کنند» گناه است همان طور نیز مخالفت با آیه «و لا تلقوا باید یکم الی التهکلة»[۱۷۰]دست‌هایتان را به هلاکت نیندازید ـ جانتان را بدست خودتان در معرض هلاکت قرار ندهید» گناه است.

آیا شیطان مخالفت با این آیه را دوست ندارد «لیس البّربان تأتو البیوت من ظهورها و لکنّ البرّ من اتّقی و أتوا البیوت من ابوابها: [۱۷۱]پسندیده نیست که از پشت (بام) خانه‌ها وارد شوید ولیکن پسندیده (رفتار) کسی است که اهل تقوی باشد. و وارد شوید به خانه‌ها از درب‌های‌شان» ـ ؟.

برای رفتن به خانه همسایه، دوست و فامیل، از طریق راه پله به پشت بام رفتن و درب پشت بام راه پلة همسایه را زدن، توسط این آیه نکوهش شده است. راه پلّة پشت بام جهت و هدف و وجه خاص خود را دارد و درب ورودی خانه‌ها جهت ووجه و هدف خود را.

این موضوع را با این شرح و بسط طولانی عرضه داشتم به خاطر اینکه حدیث با این زیبائی و با این پیام بس مهم را به گونه دیگر معنی کرده‌اند مثلاً دو جمله «او منعه من حقه او وضعه فی غیر وجهه» چنین معنی کرده‌اند: حقوق واجب در مال مانند خمس و زکات را بپردازد و آن مال را در حرام مصرف کند.

معنائی که با هیچکدام از قواعد ادبی زبان عربی سازگار نیست و غلط است. حدیث می‌گوید به مال: گوسفند، گاو، اسب، ساختمان، ماشین، ابزارو... ظلم نکنید حق آنها را ادا کنید و هیچ ارتباطی با خمس و زکات و محل مصرف مال ندارد. همان طور که در حدیث دیگر امام صادق(ع) آن کشاورز را که زمین و بذر را اصلاح نمی‌کند و در نتیجه محصول نا مرغوبی حاصل می‌شود «ظالم»، «ظالم بر زمین و بذر» می‌نامد، رجوع کنید به بحار، ج۱۰۳ ص۶۶.

گفته‌اند: «الحکمة وضع الشییء فی موضعه:[۱۷۲]حکمت یعنی قرار دادن هر چیز در جای خودش. به کار گرفتن هر چیز در «موضوع له» خودش. استعمال هر وسیله و ابزار در آن چیزی که برای آن است.

معنای مقابل حکمت سفاهت است سفاهت یعنی قرار دادن چیز در غیر جای خودش، به کارگیری شییء در غیر آن چه برای آن است. از حکمت ایمنی بر می‌خیزد از سفاهت حادثه و آسیب.

عن علی(ع): قیل له: صف لنا العاقل فقال: هو الذّی یضع الشیء مواضعه. قیل له: صف لنا الجاهل. قال: قد فعلت: [۱۷۳]به علی(ع) گفتند: شخص عاقل را برای ما توصیف کن، فرمود: عاقل کسی است که هر چیز را در جایگاه‌های خودش قرار می‌دهد. گفتند: شخص جاهل را برای ما توصیف کن. فرمود: کردم.

نتیجه این مبحث:

۱ـ ابزار حقوقی دارد که بایستی رعایت شود.

۲ـ عدم رعایت حقوق ابزار (و هر مال و کالا) خواسته و آرزوی شیطان است.

۳ـ هر شییء ـ از آن جمله ابزار ـ را باید در جای خود به کار گرفت.

۴ـ معنی ردیف سوم این است که در هر کار باید از ابزار ویژه آن استفاده کرد نه از ابزار دیگر، و گرنه خلاف نظر اسلام و خلاف ایمنی است.



رفتار صمیمانه با ابزار

انسان موجودی است حساس، و نسبت به چیزی که با آن سروکار دارد هرگز بی‌تفاوت نمی‌باشد یا آن را دوست دارد و یا از آن متنفّر است، با نسبتی از دوست داشتن و تنفّر، که به نسبت حساسیت او وابسته است. محیط کار و ابزار کار نیز از این قبیل است.

تنفر از محیط کار یا ابزار کار ـ خواه کم باشد یا زیاد در هر صورت ـ ناقض ایمنی و یکی از عوامل حادثه‌ساز است. این عاملیت نیز بسته به میزان تنفر است تنفّر شدید حوادث بزرگ و تنفر ضعیف حوادث کوچک می‌آفریند و گاهی تنفر ضعیف نیز حادثه بزرگ را موجب می‌شود و همینطور است «احتمال حادثه».

=این تنفّر سه نوع است

۱ـ اگاهانه: شخص می‌داند که از این محیط یا از این ابزار بی‌زار است و علت این بی‌زاری را نیز می‌داند.

۲ـ ناآکاهانه نسبت به علت: شخص به احساس تنفر خودش متوجه است امّا هرگز به علت آن توجه نکرده و ریشه یابی نکرده است.

۳ـ ناآگاهانه نسبت به اصل تنفّر: یعنی شخص از محیط کار یا ابزار کار متنفّر است اما اساساً توجه ندارد که نسبت به این محیط یا نسبت به این ابزار تنفر دارد.

نوع دوم از نوع اول خطرناکتر است ونوع سوم بیش از نوع دوم خطر دارد.

بایستی هر کس به رابطه خود با محیط کار و ابزار کار توجه کند و این رابطه را دقیقا بررسی کند تا اگر انزجار ناخودآگاه یا انزجار مجهول العلّه وجود داشته باشد آن را به ضمیر خودآگاه بکشاند تا از خطرهائی که از «مجهول بودن» و «در ناخودآگاه ماندن» ناشی می‌شوند آسوده شود. آنگاه می‌ماند نوع اول یعنی تنفری که هم خودش معلوم است و هم علتش، هر مشکل روانی وقتی که شناخته شود معمولاً همان شناخته شدنش آن را علاج و بهبود می‌بخشد و نیازی به دارو و درمان نمی‌ماند. و اگر چنین نشد و شخص نتوانست بی‌زاری خودش را به رابطه مثبت تبدیل کند و این عامل حادثه را از خود دور کند و به این اضطراب روانی پایان دهد بهتر است آن کار را رها کند.

قال الحسن ابن علی العسکری(ع): اذا نشطت القلوب فاودعوها و اذا نفرت فودّ عوها: امام حسن عسکری(ع) فرمود: آنگاه که قلب‌ها (نسبت به چیزی) نشاط و علاقه دارد آنها را به کار گیرد و آنگاه که تنفر دارد رهای‌شان کنید.

توضیح:

۱ـ این حدیث دلالت دارد که انسان نسبت به چیزی که با آن سرو کار دارد. یا علاقه دارد یا تنفّر.

۲ـ این حدیث دستور نمی‌دهد که به محض مشاهدة بی‌زاری کار را رها کنید. بل مرادش این است که یا باید علاقه داشت و کار کرد و یا بهتر است کار رها شود. اگر شخص بتواند رابطه متنفرانه را به رابطه علاقه‌مندانه تبدیل کند مشکلی نمی‌ماند.

شاید کسی بگوید: چاره‌ای ندارم مجبورم این کار را ادامه دهم. اسلام در پاسخ این استدلال، می‌گوید: اولاً اگر توکل کنی مجبور نمی‌شوی کار حادثه‌خیز را ادامه دهی. توکل اصل و رکن بزرگی است در جهان بینی اسلام.

ثانیاً می‌شود نفرت را به علاقه تبدیل کرد همچنین که «مجبور هستم این کار را ادامه دهم» اگر حکم عقل و خرد است پس بهترین عامل برای ایجاد عشق و علاقه است. اکنون که باید این شغل را ادامه دهم پس این ادامه دادن (در هر صورت و با هر دلیل) به نفع من است و چرا باید نسبت به یک شغل سودمند تنفّر داشته باشم. با همه چیز می‌شود با خوشروئی و علاقه برخورد کرد:

قال ابوعبدلله(ع): ثلاث من اتی الله بواحدة منهن ّ اوجب الله له الجنّة: الانفاق من اقتار، و البشر بجمیع العالم، و الانصاف من نفسه: [۱۷۴] امام صادق(ع) فرمود: سه خصلت است که اگر کسی با یکی از آنها به حضور خداوند برسد خداوند بهشت را بر او واجب می‌کند: انفاق ـ صله‌رحم و در راه خدا ـ با وجود تنگدستی، و خوشروئی به هر چیزی که درجهان هست، و انصاف خواهی از خویشتن خویش.

پس می‌توان (گرچه در مواردی مشکل باشد) به همه عالم، به همه چیز جهان از جمله به کار معین، به محیط کار، به ابزار کار، علاقه‌مند شد. و تنفر را به علاقه و خوشروئی تبدیل کرد.

نکته: اسلام «مکتب» است نه «لیبرالیسم» مکتب هم جاذبه دارد و هم دافعه پس نمی‌توان نسبت به هر اعتقادی علاقه‌مند شد یا نسبت به هر کس ـ مثلاً مانند یزید ـ علاقه‌مند و خوشرو بود. توّلی و تبرّی ویژگی هر مکتب است. مراد حدیث «اشیاء» است نه هر شخص و هر نوع اعتقادات.

شخصیت دادن به ابزار ممنوع

شاید از مشاهده جمله «شخصیت دادن به ابزار ممنوع» تعجب کنید، اما این یک مساله مهم است. ابزار، ابزار است جماد و بی‌جان و فاقد شعور. با وجود همه حقوقی که برایش شمرده شد باز یک موجود جامد، بی‌خرد و بی‌اراده است. صمیمیت و خوشروئی با ابزار نباید موجب اعطای شخصیت به ابزار باشد. زیرا بر قرار کردن چنین رابطه‌ای با ابزار، مشکل آفرین و حادثه‌ساز و برخلاف اصول ایمنی است.

هیچ وقت با ابزار سخن نگوئید و آن را مخاطب قرار ندهید. زیرا (علاوه بر اینکه اساس این گونه رابطه، غلط و نادرست و موهوم است) همیشه موجب عصبانیت شما خواهد بود و جز تباهی حاصلی ندارد. چنین رابطه‌ای توقع شما را از یک ماده بی‌جان افزایش می‌دهد، چیزهائی را (مثلاً) از یک ماشین تولید، خواهید خواست که نباید بخواهید. از یک انبردست توقعاتی خواهید داشت که غیر از توّهم چیزی نیست. و چون هیچکدام از این توقعات عملی نخواهد شد عصبانی و نسبت به ابزار غضبناک خواهید شد. مگر ندیده‌اید آن راننده کامیون را وقتی موتورش روشن نمی‌شود با میله آهنی به جان کامیون می‌افتد و آن را کتک می‌زند. یا آن تعمیرگر شوفاژ را وقتی آچارش پیچ زنگ زده را باز نمی‌کند با همان آچار بر سر شوفاژ می‌کوبد. یا آن کارمند اداره را وقتی که جوهر خودکارش در میانه کار تمام می‌شود آن را به زیر پا انداخته و لگد محکمی بر آن می‌کوبد آنگاه با دو دست پنجه پا رامی‌گیرد که: واه واه دردم گرفت.

این گونه رفتارها اولاً شخص را به نوعی بیماری روانی خطرناک دچار می‌کند. ثانیاً در محیط کار از عوامل حادثه است که:

قال الصادق(ع): الغضب مفتاح کل شرّ: [۱۷۵]امام صادق(ع) فرمود: غضب کلید هر شرّ است.




یک داستان

به گمانم حوصله شنیدن داستان زیر را داشته باشید:

جلگه‌های آذربایجان غربی ـ قبل از آنکه تراکتور در عرصه ظاهر شود و سینه زمین‌ها را شرحه شرحه کند ـ همه جا چمنزارهای طبیعی بود. مردم کشاورز و دامدار بخشی از این چمن‌ها را به عنوان مرتع تعیین کرده و دام‌های‌شان را در آن می‌چرانیدند، بخش دیگر را «قوروق» می‌کردند تا علوفه آن را برای زمستان دام‌های‌شان ذخیره کنند. در اواخر بهار علف قوروق¬‌ها درو می‌شد و به روستا منتقل می‌گشت. از روز سی‌ام تیر همه چمن‌ها می‌توانستند. به عنوان خرمنگاه مورد استفاده قرار گیرند. چمن‌های سفت و ریشه اندر ریشه، چریده و محکم شده توسط حیوانات، اینک بهترین و مناسبترین محل برای خرمن کوبی است.

هر کشاورز خرمنگاه معینی داشت گندم‌های‌درو شده را بوسیله ارابه‌های بزرگ مثلثی شکل با مساحت ۷ متر که دو «کل» یعنی گاومیش نر آن را می‌کشید، به آنجا می‌آوردند. کشاورزان همان طور که در روستا همسایه همدیگر بودند در خرمن نیز همسایه می‌شدند. هر کس چندین «ایاق» راه می‌انداخت. کولش‌ها را بشکل دایره‌ای با قطر۲۰ متر در زیر دستگاه «جار جار» قرار می‌دادند. هر جارجار را دو حیوان (دو اسب، دو گاو، دو گاومیش) می‌کشید.

ایاق در روی چمن با شکل یک جاده دایره‌ای با عرض ۳تا۴ متر در پهنه چمن گسترده و روی هر کدام از آنها جارجاری با صدای خرط خرط میله‌هایش همراه با ترانه دلنشین غیرتمندانه راننده‌اش از صبح تا ظهر و بعد از ناهار تا نزدیکی غروب، روی آن جاده مدوّر حرکت‌های دوّار تکراری را ادامه می‌داد.

پس از چند روز باید ایاق را با دقت تمام زیرو رو می‌کردند تا کولش‌های زیرین که کوبیده نشده‌اند به سطح ایاق آمده و کوبیده شوند. بالاخره مرحله کوبش پایان می‌یافت ایاق را در مرکز دایره در شکل گنبدی زیبا جمع می‌کردند. این بار بنام «تغ» نامیده می‌شد. اینک مرد کهن همراه پسران جوانش منتظر باد ملایم شمال است که به جان تغ بیفتد تا گندمش را از کاه جدا کند. پس از جدا شدن کاه از گندم ابزاری بنام غربال به میدان می‌آید. قبلاً ابزارهائی ازقبیل چنگک، شن کش، جارجار، ارابه، یوغ و... مورد استفاده بودند اینک غربال جهت پاک کردن گندم از بقایای کاه و سایر دانه‌های غیر مفید، و نیز «چالقو» جاروئی از خار سفت و سخت طبیعی برای بیرون کشیدن گندم‌های به جای مانده در خلال چمن، لازم بود.

ساکنین قریه «دلمه» از قبیله «سارال» هستند همگی در خرمن و مشغول خرمن کوبی‌اند، حتّی زنان نیز صبح و ظهر در خرمن حاضرمی‌شوند زیرا برای شوهران و پسران‌شان صبحانه و ناهار می‌آورند. و هنگام دیگر حضور آنان وقتی است که باید گندم‌ها غربال شود.

مش ولی یکی از ریش‌سفیدان قریه و محترم است شخصی که برخی ازمشکلات مردم به ویژه اختلافات آنان را حل می‌کند، او نیز خرمن انداخته است یک تغ را آمادة باد دارد و یک ایاق در زیر جارجار و دو پشته بزرگ که هنوز ایاق نشده‌اند. دیگران نیز مانند او. به هر جای چمن بزرگ بنگری توده‌های کولش، ایاق‌های گردو منظم و تغ‌های گنبدی در فاصله همدیگر منظره زیبائی را به نظاره گذاشته‌اند و امید دل روستائیان هستند، صدای هی هی، شوشو رانندگان و صدای جارجارها (گاهی گوشخراش) و شیهه اسب و مامای گاو، گاهی عوعو سگ‌ها که دوست دارند در کنار صاحبان‌شان باشند، و ندای همسایه را و بالاخره گاهی هم صدای کودکان هفت و هشت ساله، یک آهنگ طبیعی «جنبش حیات» را در فضای چمنزار به وجود آورده است.

برخی از کشاورزان خوش سلیقه چارطاقی از چوب و شاخه درختان در کنار خرمن درست کرده‌اند که هنگام عصر وقتی که سایه‌ها دراز می‌شود و حیوان‌ها از جارجار باز شده راهی دشت می‌شوند، این چار طاق‌ها محل دلچسبی برای گپ «هم خرمن»‌ها است. چائی از کتری سیاه همراه گفتگو از اینجا و آنجا، سخت می‌چسبد.

مش ولی نیز به پسرش دستور داد: پسر دیگر وقت شده حیوان‌ها را از جارجار باز کن. آنگاه چار طاق مش موسی را در چشم انداز گرفته عزم رفتن به آنجا را دارد. دو نفر در کنار مش‌موسی در سایه چارطاق روی چمن بدون زیر انداز نشسته‌اند کتری چائی نیز روی اجاق در خلال شعله و دود می‌جوشد.

مش ولی که منتظر باد است تا تغ را باد دهد دستور داده همسرش امروز غربال را نیز به خرمن آورده است، غربال در فاصله تغ و ایاق روی چمن افتاده است. مش ولی از داخل ایاق به روی ایاق قدم گذاشت همچنان به چارطاق نگاه می‌کند و پیش می‌رود، عرض چهار متری ایاق را طی کرد و از آن خارج شد قدم روی چمن گذاشت، در قدم سوم کف پایش روی کناره غربال قرار گرفت غربال برگشت و طرف مقابل کمانش محکم به استخوان ساق مش ولی خورد: آه چه قدر دردآور است.

مش ولی خم شد دست روی محل درد گذاشت در آن حال نگاه تنفّر آمیزی به غربال کرد که در فاصله نیم متری باز همچنان روی چمن افتاده بود: ای غربال نمک نشناس! ناگهان با غضب شدید لگدی بر سر غربال کوبید باز غربال برگشت و درست به جای اول پای مش ولی کوبید: آخ، آخ...

مش ولی دیگر سخت بر آشفته است این غربال پررو و بی‌ادب باید مجازات شود، مانند پلنگ پیر خیز برداشت غربال را دودستی برداشت و به زمین کوبید. غربال با حالت فنری‌اش، پرش کردو ترق به پیشانی مش ولی برخورد:

آخ ملاجم... ای غربال نفهم الان به حسابت می‌رسم. چنگک را برداشت و بر غربال کوبید، غربال پرشی کرد این بار محکم به زیر چانه مش ولی اصابت کرد، مش ولی فریاد کشید: آهای سارالی‌های بی‌حمیّت بنشینید نظاره کنید بگذارید غربال مرا بکشد.

گمان نکنید این مرد سارالی ساکن دلمه، احمق بود. اتفاقاً مردی عاقل و همان طور که گفتم محترم و دارای نفوذ کلام نیز بود. تنها چیزی که او را این گونه بازیچه قرار داد رابطه نادرست او با ابزار، بود که با ابزار رابطه تخاطبی، «رابطه طرفینی دو موجود عاقل» را برقرار کرده بود. اگر در نظر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه مش‌ولی، غربال یک چیز بی‌جان و بی‌عقل و خرد، تلقّی می‌شد او هرگز غربال را مقصر و قابل مجازات نمی‌دانست و این ماجرا پیش نمی‌آمد.

رابطه نادرست با ابزار موجب می‌شود از یک آدم عاقل حرکت‌های احمقانه سرزند. اکنون اگر این رابطه میان یک کارگر با یک ماشین پیچیدة تولید با اندام‌های مختلفش، باشد چه خطرهای مهلکی را به دنبال دارد؟ این دیگر غربال مش ولی نیست این یک غول است. یا با دستگاه عظیم برق، یا دستگاه بزرگ تهویه مرکزی، اره دوّار، دستگاه‌های قابل انفجار و... باشد چه خطرهائی را می‌تواند برای فرد، گروه و جامعه به بار آورد ـ ؟!.


ابزار متناسب و ابزار تکلّفی

گفته شد هر کار ابزار ویژه خودش را دارد و نباید ابزار کاری را در کار دیگر به کار گرفت، یک خانم خانه دار نباید به جای دستمال مخصوص برداشتن قابلمه از روی اجاق از دامنش استفاده کند. یک تعمیرگر نباید به جای واشر، نایلون یا پارچه‌ای را بگذارد. و... زیرا این گونه اقدام‌ها مصداق «تکلّف» است. تکلف یعنی کار کردن همراه با زور به جای فن و هنر. [۱۷۶]تکلف در کار یعنی نادیده گرفتن «مقادیر»، محاسبات و اندازه‌های حاکم بر طبیعت[۱۷۷]هر کار به ویژه کارهای فنی باید بر اساس محاسبه دقیق و رعایت تناسب ابزار با مورد کار، عملی شود و گرنه حادثه‌ساز و مخالف اصول ایمنی خواهد بود.

ممکن است نوع ابزار با کار مورد نظر تناسب داشته باشد لیکن فرد آن نامتناسب باشد، مثلاً کاری است که پیچ کشتی می‌خواهد ما هم پیچ کشتی داریم امّا طول دسته‌اش با آن کار تناسب ندارد.

آچاری داریم طول دسته‌اش برای کار مورد نظر کوتاه است لوله‌ای بر دسته آن می‌اندازیم تا حالت اهرمی آن زیاد شود و فشار لازم را به پیچ وارد کند. این شیوه دو اشکال دارد اولاً ابزار فاقد اطمینان می‌شود و به یک عامل حادثه تبدیل می‌شود: ثانیاً مهره‌ای که با آچار مخصوص و استاندارد خودش باز نمی‌شود لابد علّتی دارد باید در صدد رفع آن علت برآمد عواملی جهت برطرف کردن زنگ زدگی آن استفاده کرد. گاهی بوسیله اهرم چنان فشاری (مثلاً) به پیچ چرخ خودرو وارد می‌شود بیخ پیچ ترک بر می‌دارد و درمیان راه وسط جاده چرخ از خودرو جدا شده و حادثه می‌آفریند. و همچنین در ماشین‌های تولید.

و همینطور می‌توان مثال‌های فراوانی آورد که با نسبت حساسیت کار و مورد کار، میزان خطرناکی و احتمال حادثه‌سازی بالا می‌رود که همه این شیوه‌ها مصداق تکلف است.

قال الصادق(ع) المتکلّف مخطئی وان اصاب و المتطوعّ مصیب و ان اخطأ: [۱۷۸]امام صادق(ع) فرمود: آدم متکلّف خطا کاراست گرچه در کارش موفق باشد، و آدم متطوع کار صحیح انجام داده است گرچه دچار خطا شود.

توضیح: تطوع: کار با اصول و بدون استفاده از (به اصطلاح) زور، انجام کار بدون اضطراب و خطر پذیری، انجام کار بدون تهوّر غیر حکیمانه. در عین یک مسئولیت، مسئولیت دیگر را به گردن نیاوردن.

کسی که می‌خواهد پیچی را با آچار استاندارد آن بازکند او مسئولیت این کار را دارد. استفاده از لوله جهت ایجاد فشار اهرمی زیاد، رفتاری است که مسئولیت دوم را به گردن او می‌آورد (مسئولیت حادثه) چنین شخصی را که برای خویش مسئولیت تراشی می‌کند متکلّف می‌گویند.

یک فرد به چه علت متکلّف می‌شود؟ شاید تکلف انگیزه‌های زیادی داشته باشد امّا منفی‌تر از همه این است که تکلف به یک خصلت روانی تبدیل شود، چنین شخصی گمان می‌کند حل مشکل با هر وسیله‌ای یک نوع توانمندی و یا مهارت است و به خودش نیز با چشم یک «همه فن حریف» نگاه می‌کند. او توجه ندارد که این سبک و روش نه مهارت است و نه توانمندی بل «بد گزینی» و بد کرداری است. متکلف (به اصطلاح) می‌خواهد «خودی نشان بدهد».

دنباله حدیث بالا: والمتکلّف لا یستجلب فی عاقبة امره الاّ الهوان، و فی الوقت الاّ التّعب و العناء و الشّقاء، و المتکلّف ظاهره ریاء، و باطنه نفاق، فهما جناحان یطیر بهما المتکلف: [۱۷۹]متکلف در عاقبت کارش به دست نمی‌آورد مگر خواری، و در وقت کار حاصل نمی‌کند مگر خستگی و درماندگی و بدکرداری، ظاهر متکلف خود نشان دادن است، باطنش ناخالص (انگیزه انجام کار آمیخته به خود نشان دادن است). انگیزه خود نشان دادن و ناخالصی انگیزه، دو بال هستند که فرد متکلف با آنها پرواز می‌کند.

توضیح: پرواز می‌کند: یعنی فردی است فاقد طمأنینة شخصیتی و روانی، که کار را بولهوسانه انجام می‌دهد. او نمی‌تواند زیر پای خودش را ببیند تا چه رسد به رعایت اصول ایمنی.

قال علی(ع): رأس العلم الرّفق و آفته الخرق: [۱۸۰]علی(ع) فرمود: نرمی و ظریفکاری اساس فهم و دانش است و درشتکاری آفت آن است.

تکلّف و شیوه زورکی

نوعی از تکلف برخورد زورکی با کار و ابزار است به جای برخورد فنی و اصولی:

قال امیرالمومنین(ع): القصد اسهل من التعسّف و الکفّ ادرع من التّکلف: [۱۸۱]علی(ع) فرمود: کار بر اساس اصول آسانتر از کار زورکی است، و باز ایستادن از کار ایمن‌تر از کار تکلفّی است.

یعنی کار برای تامین یک منفعت و برای برآوردن یک نیاز است تا زندگی ایمن شود لیکن منافعی که در ترک کار است بهتر از کار زورکی است.

قال علی(ع): من کابد الامور هلک: [۱۸۲]علی(ع) فرمود: هر کس با کارها زورکی بر خورد کند نابود می‌شود.

ایمنی و استرسال

لازم است همیشه از «استرسال» پرهیز شود. استرسال یعنی به اصطلاح «حواله بر طبیعت کردن». و در اصطلاح دقیقتر عامیانه، یعنی کار را «الله بختکی» انجام دادن.

من در این کتاب از اصطلاحات عامیانه استفاده کرده‌ام ـ ور افتادن، گتره، زورکی، کلافه، الله بختگی و... ـ زیرا علاوه بر اینکه این اصطلاحات در رساندن برخی معانی دقیق رساترند و گاهی انباشته از ظرایف روان شناختی و جامعه شناختی نیز هستند. اگر اصطلاح «الله بختگی» را تحلیل محتوا بکنیم به معانی دقیقه‌ای می‌رسیم: جناب تعمیرگر خودرو می‌گوید بگذار این خودرو را راه بیندازیم برود توکل به خدا، بعداً چه خواهد شد توکل به خدا.

این توکل نیست بل الله بختگی است توکل به بخت و شانس است خدا و الله این شخص «بخت» است و در حقیقت نوعی شانس پرستی است نه خداپرستی، گرچه خود فرد توجه نداشته باشد.

قال علی(ع): ایّاکم و سقطات الاستر سال فانّها لا تستقال:[۱۸۳]علی(ع) فرمود: از استرسال‌های گاه‌گداری، بپرهیزید زیرا آنها قابل جبران نیستند.

سقطات: جمع سقطة: یک بار فرو افتادن: یک بار فرو گذاشتن. ـ سقطات: تکرار سقطه.

یک فرو گذاشتن در اینجا، و یک فرو گذاشتن در آنجا ـ امروز یک چیز را سرسری عمل کنیم، پس از بیست روز چیز دیگر را و در خلال کارها اینجا و آنجا سقط و فرو گذاشتن و سرسری کار کردن، داشته باشیم گرچه موارد آنهاخیلی ریزو بی‌اهمیت باشد بالاخره چنین سبک و روش عاقبت خطرناک دارد که قابل جبران نیست.

در ایمان و عبادت نیزچنین است امروز یک واجب کوچک را فرو گذاریم، فردا یک حرام ریز را مرتکب شویم و... بالاخره سر از بی‌ایمانی در می‌آورد.

در تربیت و حفظ شخصیت نیز چنین است: امروز بک دروغ کوچک، فردا یک عمل کوچک منفی دیگر، پس فردا یک دگر آزاری کوچک و... عاقبت سر از یک شخصیت منفی و بیمارو خطرناک در می‌آورد. اعتیاد به مواد مخدر نیز از همین سقطات ناشی می‌شود.

اگر خط کشی در دسترس نیست، اگر واشر، پیچ، آچار، تسمه، لوله، و... در دسترس نیست از اشیاء غیر استاندارد به جای آنها استفاده نکنیم، زیرا این استرسال است و بر خلاف اصول ایمنی.

رابطه تکلف و استرسال با ایمنی فرد و خانواده

در بیان اهمیت و ارزش حدیث بالا ماجرای زیر خیلی گویا و روشنگر است:

مردی زنش را طلاق داده بود. ناچار هر روز سه فرزندش را همراه خودش به کارگاه می‌آورد سخت گرفتار شده بود نمی‌دانست به تعمیر خودروهای مشتریان بپردازد یا از کودکانش حفاظت کند. در پی‌گیری علت این گرفتاری مشخص شد که زمانی با همسرش دعوا کرده و ماجرا به طلاق انجامیده است.

ممکن است در هر خانه‌ای بگو مگوئی رخ دهد اما زندگی این زن و شوهر طوری بود که هم خودشان و هم آشنایان هرگز چنین احتمالی را در مورد آنان، نمی‌دادند.

ـ خانم چرا طلاق گرفتی؟.

ـ نمی‌دانم، آن شب شوهرم، شوهر همیشه خوبم عصبانی بود بچه‌ها را کتک زد، من اعتراض کردم سرانجام من را نیز زیر کتک گرفت و از خانه بیرون کرد خودم نیز باورم نمی‌شود فردایش به دادگاه رفتیم محاکمه‌مان طولانی و چند جلسه بود، هر جلسه بیش از پیش از همدیگر رنجیده می‌شدیم روز به روز تلخی یکدیگر را بیشتر حس می‌کردیم، آخرش اینطور شد.

اما مرد نمی‌دانست چرا آن شب آنهمه عصبانی و به اصطلاح به یک آدم عوضی تبدیل شده بود. با مراجعه به دفتر و یادداشت کارهایش و بررسی برگ مربوط به روز حادثه، عبارت زیر مشاهده شد:

خودروبی‌ام و ۵۰۰۰ هزار تومان با وسایل.

ـ راجع به این خودرو می‌توانی توضیح بدهی؟.

ـ نه خیلی از آن وقت‌ها گذشته. آری همان خودرو نارنجی رنگ است یادم آمد. خانواده‌اش هم همراهش بود.

با گفتن این جمله‌ها رنگ آقای تعمیر کار تغییر کرد حالت اضطراب پیدا کرد باز آثار عصبانیت در چهره‌اش آشکار گشت و با افسردگی گفت: آره همان است که من را عصبانی کرد، همان است که خانه خرابم کرد، بعضی مشتری‌ها اینجورند قدم‌شان شوم است.

ـ چی شده؟ چطور؟ توضیح بده.

ـ ماشینش را تعمیر کردم، دیر آمده بود، زهرمار و اشره افتاد گم شد هر چه گشتم نیافتم، توی لوازم فروشی‌ها در آن وقت شام هم پیدا نکردم، آخر نمی‌دانید چه زهرماریه پیدا نشد، جایش نایلون کار گذاشتم رفت، امّا هر لحظه در ذهنم می‌آمد که الان در بیابان توی این جاده خلوت با زن و بچه‌اش مانده است. آره همین ناراحتی بود که خانه خرابم کرد.

ـ خوب روزهای بعد که معلوم شد کسی در آن جاده نماند، چرا آرامش خودت را باز نیافتی؟.

ـ آنوقت هم گرفتار بگو مگو با خانم بودم، چه کنم‌ها.. ؟ می‌گوئید چه کنم؟.

سخت در مانده بود گوئی از هر جاندار و جمادی استمداد می‌جوید. خوشبختانه ماجرا به صلح و آشتی انجامید. اما خیلی از این ماجراها به عاقبت خوشی نمی‌انجامد، حوادث گوناگونی از این قبیل عمل کردهای نادرست ناشی می‌شود که آثارش قابل جبران نیست. حتی در همین ماجرا نیز هرگز ناراحتی‌های پیش آمده، جبران نمی‌شود.

جمع بندی: از آغاز بخش «ایمنی و رابطه با ابزار» تا اینجا چند منشأ حادثه، یا به عبارت دیگر: چند اصل از اصول ایمنی معرفی شد:

۱ـ ابزار نیز دارای حقوقی است که رعایت آنها هم یک اصل انسانی است و هم از عوامل ایمنی.

۲ـ رفتار صمیمانه با ابزار، ایمنی آفرین است و عدم آن منشأ حادثه است.

۳ـ رابطه صمیمانه با محیط کار نیز همینطور.

۴ـ شخصیت دادن به ابزار منشأ حادثه است و پرهیز از آن یک عامل مهم ایمنی است.

۵ـ استفاده از ابزار متناسب عامل ایمنی است و استفاده از ابزارتکلفی منشأ حادثه است.

۶ـ آثار کار تکلفی و ابزار تکلّفی حتی ایمنی خانوادگی را نیز تهدید می‌کند.

۷ـ استرسال و شیوه استرسال و شیوه «الله بختگی» منشأ حادثه است و پرهیز از آن یک ضرورت ایمنی می‌باشد.



ایمنی و نگه‌داری ابزار

هفت منشأ حادثه یا هفت اصل ایمنی که در بالا معرّفی شدند مقوله‌های حقوقی، انسان شناختی، روان شناختی و رفتار شناختی بودند که در بستری به سوی ایمنی، جریان بحثی داشتند. موضوع «نگه‌داری ابزار» در بطن آنها نیز بود و شاید چندان نیازی به عنوان مستقل نباشد لیکن نظر به اینکه «نگه‌داری» و حفاظت از مال و کالا (به ویژه در امور تولیدی) به صورت یک «اصل» در قرآن مطرح شده هم برای توضیح این اصل و هم برای شرح چند نکته دیگر در جهت تکمیل مطالب گذشته از دیدگاه اقتصادی، به این چند سطر نیاز افتاد:

عرب‌های عمالقه بخش شرقی مصر ـ از سینا و دریای سرخ تا رود نیل ـ را تصرف کرده و حکومتی تشکیل داده بودند. و بخش دیگر مصر در دست خود مصریان و تحت حکومت فراعنه بود. یوسف در زندان عمالقه محبوس بود. پادشاه عرب عمالقی بدلیل خوابی که دیده بود یوسف را احضار کرد. خواب به امور اقتصادی و شرایط وخیم آینده تعبیر شد. شاه نگران گشت. یوسف گفت:

اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم: [۱۸۴]امور اقتصادی این سرزمین را به من بسپار زیرا من هم نگه دارنده هستم و هم دانش نگه‌داری را دارم.

یوسف توانست اضافه تولید هفت سال را جمع کند برای هفت سال دوم نگه دارد. در این برنامه برای اولین بار در تاریخ نحوه نگهداری گندم را نیز به بشر یاد داد. سیلوهای امروزی گندم را همیشه در حال حرکت و انتقال نگه می‌دارند تا فاسد نشود، حضرت یوسف دستور داد گندم‌ها را همچنان در سنبل (بدون خرمن کوبی) نگه بدارند: تزرعون سبع سنین دأباً فما حصدتم فذروه فی سنبله الاّ قلیلاً ممّا تأکلون: [۱۸۵]این هفت سال را مانند روال گذشته‌تان بکارید و هر چه درو کردید در سنبلش نگه دارید مگر آن مقداری که خوراک‌تان است.

نگه‌داری در همه چیز، در هر مال و کالا و ابزار، یک دانش است یک هنر است. هر مال شخصی (خواه مال خود باشد خواه مال شخص دیگر) در عین شخصی بودن مال جامعه نیز هست اگر فردی مال خودش را تباه کند مالی برای جامعه نمی‌ماند و جامعه دچار فقر می‌گردد.

نگه‌داری یکی از عوامل ایمنی جامعه از فقر است. پس نگه‌داری یکی از عناصر «رابطه فرد با جامعه» نیز هست و تنها به رابطه شخص با ابزار محدود نمی‌شود. وظیفه‌ای از وظایف اجتماعی فرد است و کمکی است بر بهبود وضع اقتصادی یک ملت. رابطه انسان با ابزار از دو صورت خارج نیست یا رابطه نگه‌دارانه است و یا تباهگرانه و حالت بینابین (یعنی سبک و روشی که نه نگهداری باشد و نه تباهگری) وجود ندارد آن چه هست نسبت و درصد نگه‌داری و تباهگری است.

اگر ابزار و دستگاه متعلق به مجتمع‌کاری و کارگروهی باشد، گاهی بدلیل مسامحه یک فرد در نگه‌داری، مجموعه کاری به تعطیلی کشیده می‌شود.

مساله نگه‌داری درصورتی که عامل کار حقوق بگیر باشد و ابزار مال شخص دیگر، یا شرکت سهامی یا دولتی باشد، پیچیده‌تر می‌شود و از چند جهت منشأ بالقوه دیگر می‌گردد.

همین طور که احتمال حادثه دو برابر می‌شود در چنین صورتی و ظیفه نگه‌داری نیز دو برابر می‌شود. زیرا ابزار در دست عامل کار، یک «امانت» است و امانت نیز حقوق خود را دارد:

اللّذین هم لعهدهم و اماناتهم راعون: [۱۸۶] مومنان کسانی هستند که امانت‌های‌شان و تعهدات‌شان را رعایت می‌کنند.

من احساس می‌کنم لفظ «مومن» در فرهنگ عمومی ما معنائی غیر از آن دارد که در قرآن است. مومن یعنی آدم سالم آدمی که از عقده روانی، نقص شخصیت، کج‌اندیشی، بدکاری و بدکرداری به دور است. کسی که میان مال خود و مال دیگران در نگه‌داری فرق بگذارد او فاقد شخصیت سالم و دارای عقده روانی و نقص شخصیت است.

سمعت الصادق(ع) یقول: ادّوا الأمانة و لوالی قاتل الحسین ابن علی(ع):[۱۸۷] شنیدم از امام صادق(ع) که می‌فرمود: امانت را ادا کنید گرچه صاحبش قاتل حسین ابن علی(ع) باشد.

قال الصادق(ع) کلّ ذی صناعة مضطرّ الی ثلاث خصال یجتلب بها المکسب و هو: ان یکون حاذقاً بعمله، مؤدّیاً للامانة، مستمیلاً لمن استمعمله: [۱۸۸] امام صادق(ع) فرمود: هر صاحب حرفه و صنعت به سه خصلت نیازمند است تا کارش مورد توجه قرار گیرد: در کارش استاد وماهر باشد، امانت در کار را رعایت کند، نسبت به صاحب کار تمایل داشته باشد. ـ یا: توان جلب رضایت صاحب کار را داشته باشد.

توضیح:

۱ـ مستمیل: این لفظ را در این حدیث می‌توان به هر دو معنای بالا معنی کرد. و حقیقت این است که هر دو معنی را یک جا دارد. زیرا تمایل طرفین شرط سلامت کار است. درباره علاقه و تنفّر نسبت به محیط کار و ابزار کار بحث شد بهتر بود یک باب ویژه تحت عنوان «علاقه طرفین» عنوان می‌گشت لیکن موضوعات متعدد دیگری هست که بدلیل پرهیز ازضخامت کتاب از آن صرف نظر کرده و به دیگران که مطمئنیم در این وادی کار کرده و کار من را ادامه خواهند داد وامی‌گذارم.

۲ـ صاحب کار: عبارت حدیث شامل هر نوع صاحب کار هست: ارباب رجوع یک تعمیرگر خودرو، ارباب رجوع یک تعمیرگر آبگرمکن، شوفاژ و... و یا صاحب شرکت، کارخانه و... اعم ازبخش خصوصی و دولتی و اعم ازشخصیت حقیقی و حقوقی.

۳ـ عدم مهارت در کار (گذشته از جنبه اقتصادی و دفع صاحب کار) از نظر ایمنی منشأ حادثه است. و همچنین عدم تمایل طرفین نیز از آفات نشاط است که در حد کافی در مورد نشاط سخن رفت.

قال علی(ع) الامانة تجرّ الرّزق وال خیانة تجرّ الفقر: [۱۸۹] علی(ع) فرمود: امانتداری روزی را جلب می‌کند و خیانت فقر می‌آورد.

ایمنی: آنان که دانش نگه‌داری راندارند، یا فاقد روحیه نگه‌داری هستند یاعمداً سبک و روش نگه‌داری رادر پیش نمی‌گیرد ناچار هستند در مواقعی با دستگاه خراب، دستگاه و صله‌بندی شده، ابزار نامطمئن، وسیله نامتناست کار کنند که ایمنی کار، ایمنی خود و ایمنی همکاران و گاهی ایمنی صاحب کار را در معرض خطر قرار دهند.

ایمنی و مدارا با ابزار

این موضوع نیز مانند موضوع بالا درضمن «رفتار صمیمانه با ابزار» حضور داشت و می‌توان به همان بحث اکتفاء کرد. لیکن نظر به اینکه عدم مدارا یعنی «لجاجت با ابزار» منشأ حوادث زیادی شده است لازم آمد به طور فرازتر و مشخصاً عنوان شود.

قانون «حصر» در اینجا نیز حاکم است: رفتار با ابزار یا با مدارا است و یا لجوجانه، و حالت سوم وجود ندارد تنها چیزی که هست در کم و زیاد بودن مدارا یا کم و زیاد بودن لجاجت است. یعنی شخص یا اهل مدارا با ابزار است یا اهل لجاجت با آن، و ترکیب نسبی در اینجا وجود ندارد. وقتی لجاجت پیش می‌آید که مدارا به صفر برسد و هنگامی مدارا صدق می‌کند که اثری از لجاجت نباشد.

بدیهی است رفتار بر اساس مدارا از اصول ایمنی است و رفتار لجوجانه بر خلاف ایمنی و حادثه‌ساز است:

قال الامام محمد الجواد(ع): من هجر المدارأة قاربه المکروه: [۱۹۰]امام محمد تقی، جواد(ع) فرمود: هر کس از مدارا دوری کند حوادث ناگوار با وی نزدیک خواهند شد.

توضیح: این حدیث می‌گوید: انسان همیشه با یکی از دو چیز همراه است یا مدارا یا حوادث ناگوار.

قال امیرالمومنین(ع): اللجاجة تسلّ الرأی: [۱۹۱]علی(ع) فرمود: لجاجت بینش آدم را از او می‌رباید.

سلّ: انتزاع چیزی از چیزی با آرامی: جدا کردن چیزی از چیزی به طور نامحسوس. شخص در حالت لجاجت بینش و کاردانی خویش را از دست می‌دهد بدون اینکه خودش (معمولاً) بفهمد.

و قال ایضاً: و ایّاک ان تجمع بک مطیّة اللّجاج: [۱۹۲]باز می‌فرماید: مبادا مرکب لجاجت بر تو سرکشی کند.

توضیح: امام در این بیان، لجاجت را به مرکب سرکش تشبیه می‌کند که اختیار را از دست شخص می‌گیرد.

پیچی به جایش نمی‌رود لجاجت نکن پیچ دیگری پیدا کن. دوک نخ با دستگاه بافنده جور نمی‌آید و پشت سر هم کار را راکد می‌کند لجاجت نکن آن را عوض کن. و صدها مثال دیگر...

لجاجت چهار کس با چهار چیز خنده دار است: چاروادار با الاغش، خیاط با قیچی‌اش، قصاب با ساتورش، کارمند با میزش.

قال رسول الله(ص): ما کان الرّفق فی شییء الاّزانه، و لا کان الخرق فی شییء الاّشانه: [۱۹۳]پیامبر اکرم(ص) فرمود مدارا در چیزی نمی‌شود مگر آن را زینت و زیبائی می‌بخشد، و بی‌مدارائی در چیزی نمی‌شود مگر آنکه آن را ناخوش آیند می‌کند.

قال علی(ع): و احذر اللّجاج تنج من کبوته: [۱۹۴]علی(ع) فرمود: از لجاجت پرهیز کن تا از سرنگون کردنش نجات یابی.

ایمنی و استفاده از ابزار مشترک

ابزارها در یک مجتمع کار گروهی مانند شرکت‌های تولیدی و خدماتی بزرگ، دو نوع هستند:

۱ـ ابزاری که در اختیار شخص معینی است و او انحصاراً از آن استفاده می‌کند و مسئولیتش نیز با شخص اوست.

۲ـ ابزار مشترک: می‌توان «نردبان» را برای این نوع ابزار مثال آورد. هر کسی که نیاز پیدا می‌کند به سراغ آن می‌رود و از آن استفاده می‌کند. در مرحله‌ای نردبان در دست یکی از همکاران اشکال (لقّی پله، شکستگی نا محسوس پایه یا پله، شل شدن پیچ، ترک خوردن محل جوش و...) پیدا می‌کند، فرد دیگری بی‌خبر از آن، نردبان را برداشته و از آن بالا می‌رود و سقوط می‌کند.

بایستی در استفاده از نردبان نهایت دقت شود. و همچنین در استفاده از هر ابزار مشترک.

این موضوع در مورد ابزار غیر مشترک نیز بنحوی (مثلاً در تغییر و تحول شفت کاری) وجود دارد، لیکن خوشبختانه در فرهنگ کاری ما این مورد هم شناخته شده و هم در حدّ قابل قبول مورد دقت است برخلاف ابزار مشترک که هنوز باید روی آن کار فرهنگی و آموزشی و تذکراتی، (ازقبیل چسبانیدن علائم اخطاری به ابزار مشترک) انجام یابد.

این گونه ابزارهای مشترک از دیدگاه حدیثی از مصادیق «شبهه» است که هیچ وقت نباید بدون بررسی و احتیاط از آنها استفاده شود. و چون حدیث‌های احتیاط و پرهیز از هر کار و ابزار شبهه ناک با عنوان و باب مستقل خواهند آمد از ردیف کردن آنها در اینجا خودداری می‌شود، تنها یک حدیث:

قال الجواد(ع): من انقاد الی الطمأنینة قبل الخبرة عرض نفسه للهلاک و العاقبة المتعبة: [۱۹۵]امام جواد(ع) فرمود: هر کس (در موارد شبهه) تن به اطمینان دهد پیش از آنکه به بررسی و آگاهی بپردازد جان خود را در معرض نابودی و عاقبت دردناک قرار داده است.



فصل یازدهم : ایمنی و آهنگ کار

ایمنی و آهنگ کار

هر کاری را می‌توان به یکی از دو صورت انجام داد: با آهنگ و بی‌آهنگ.

در نظام هستی هیچ چیز بی‌آهنگ وجود ندارد. مجموعه کهکشان‌ها، منظومه‌ها، کره زمین با همه اجزاء روی آن، بدن انسان، پیکر درخت، یک صخره سنگ، حتی یک ذره اتم. هر چیزی که دچار بی‌آهنگی یا نا آهنگی شود از بین می‌رود. کار نیز باید دارای یک ریتم و آهنگ باشد و گر نه «کار» نخواهد بود.

آهنگ دو نوع است:

۱ـ آهنگ طبیعی: مانند مثال‌هائی که در بالا ذکر شد.

۲ـ آهنگ مصنوعی: که آهنگ موسیقائی (موسیقی) نامیده می‌شود. فرق میان این دو این است که آهنگ طبیعی در هر چیز و با هر شییء هست ـ اعم از جامد، مایع، نبات و جاندارـ لیکن نه مستقل و بریده از جهان هستی. اما آهنگ مصنوعی در هر چیزی به وجود آید آهنگی است مستقل از آهنگ عمومی جهان هستی و بریده از آن.

می‌توان کار را با آهنگ مصنوعی انجام داد و حرکات را مطابق یکی از دستگاه‌های موسیقائی تنظیم کرد اما این شیوه نه تنها مفید نیست انرژی گیر و خسته کننده نیز هست. از طرف دیگر آهنگ دادن به کار از سنخ آهنگ طبیعی نیز محال است این فقط از قدرت آفریننده جهان ساخته است. بنابر این آن چه باید ریتم و آهنگ کار باشد دو ویژگی زیر را دارد:

۱ـ هرگز نباید از سنخ آهنگ‌های موسیقائی و مصنوعی باشد.

۲ـ حتی الامکان به ماهیت و سنخ آهنگ‌های طبیعت نزدیک باشد.

در متون حدیثی این آهنگ به «آهنگ نسلانی» موسوم است.

نسلان: آهنگ جاری و روان، جریانی که هیچ چیز مزاحم آن نشود، به هیچ چیزی گیر نکند.

چه نیازی به واژه «نسلان» هست؟ چرا نمی‌گوئیم «آهنگ جاری» یا «آهنگ روان» ؟ برای اینکه روان بودن و جریانی که ما دیده‌ایم و می‌شناسیم بهترین سمبلش جریان رودخانه است که با همه روانی باز با اشیاء و سنگ‌های موجود در بستر رود درگیر است و همچنین با اشیاء دو کناره آن. و این درگیری‌ها همیشه آن را با اضطراب همراه کرده است.

امّا حرکت (مثلاً) کره زمین در فضا با هیچ چیزی درگیر نیست و این یعنی «نسلان». درست است که کره زمین نیز در خلاء حرکت نمی‌کند و در میان و درون فضای انباشته از انرژی راه می‌پیماید لیکن اقیانوس انرژی که همه نقاط آن یک سان و بدون گیر کننده‌ها و گیردهنده‌ها، است.

برای روشن شدن معنای نسلان به حدیث زیر توجه فرمائید:

قال علی(ع) :.. علی ذلک نسلت القرون ومضت الدّهور:[۱۹۶]بدین سان قرن‌ها حرکت کرد و دهرها سپری شد.

در ترجمه حدیث در مقابل «نسلت»، «حرکت کرد» را گذاشتم. زیرا واژه‌ای نداشتم تا درجای آن قرار دهم و به دلیل همین بیواژگی به مقدمه بالا پرداختم تا بتوانم معنی و مفهوم این واژه را توضیح دهم.

حرکت وگذر زمان یک حرکت وگذرنسلانی است که سمبل اعلای آن حرکت کره زمین است.

قال ابو عبدالله(ع): سیروا وانسلوا فانّه اخفّ لکم:[۱۹۷]امام صادق(ع) فرمود: حرکت کنید حرکت نسلانی زیرا آن آسان و کم فشار است برای شما.

آهنگ نسلانی شش ویژگی دارد:

۱ـ یکنواختی: زمان به طور یکنواخت پیش می‌رود، گاهی تند و گاهی کند نمی‌رود.

اگر یکنواختی در برخی از چیزها و شرایط، خسته کننده است در آهنگ کار لازم و از خستگی جلوگیری می‌کند. حرکت نسلانی مانند حرکت زمان نه دچار شتاب می‌شود و نه دچار درنگ.

۲ـ بدون گیر کردن به چیزی: مانند حرکت زمان: حرکت کره زمین، پیش می‌رود و به چیزی گیر نمی‌کند. در حرکت نسلانی کار، نه گیر فیزیکی هست و نه گیر ذهنی، «فارغ البال» است.

۳ـ متانت و وقار: حرکت زمان به هیچ دلیلی و بخاطر هیچ چیزی متانت و وقار خویش را بر هم نمی‌زند.

۴ـ خالص و مستقل: زمان بدون توجه به حوادث و اتفاقات مختلف پیش می‌رود.

در حین کار حتی الامکان مسائل و اتفاقات دیگر را باید از عرصه ذهن دور کرد، گرچه دشوار است. و نیز از پرداختن به کارها و حرکت‌های جزئی یا کلی دیگر خودداری کرد.

۵ـ جهت واحد: زمان در حرکت خویش تنها به یک جهت توجه دارد و بدان سو می‌رود، و توجهی به جهات دیگر ندارد.

۶ـ عدم اضطراب: حرکت زمان بدون هر نوع دلهره، اضطراب، حتی برای حرکت خودش، ندارد. آهنگ کار حتی به خاطر خود کار نیز نباید مختل شود.

تِز «بگذار کمی سرعت به خرج دهم تا بازدهی کار بیشتر شود» یک تز منفی و بر هم زنندة نسلان است.

بنابراین نسلان یعنی: حرکت یکنواخت: روان، بدون عجله، منهای دلهره و اضطراب، بدون اهتمام به چیز یا مسائل دیگر غیر از جهت و مسیر مورد نظر کار، همراه با متانت و وقار.

چنین آهنگ کاری اولاً خسته کننده نیست. ثانیاً همراه با فشار روحی نمی‌باشد. ثالثاً بهترین و مطلوبترین بازدهی و بهره وری را هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی دارد.

رهرو آن نیست گهی تند و گه آهسته رودرهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

پیام این شعر تنها بخشی از ماهیت حرکت نسلانی را در بردارد نه کل معنی آن را، یک بعد از ابعاد و یک جنبه از جنبه‌های نسلان را تذکر می‌دهد.

عن ابی عبدالله(ع) عن ابیه(ع): انّ رسول الله(ع) رأی قوماً قد جهدهم المشی، فقال: اخببو، انسلوا. ففعلوا فذهب عنهم الاعیاء:[۱۹۸]امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل می‌کندکه: پیامبر(ص) ـ در یکی از سفرها ـ گروهی را دید که راه رفتن خسته شان کرده است. فرمود: با بستر معین و آهنگ نسلان حرکت کنید. آن گروه چنین کردند و خستگی از آنها بر طرف شد.

اخببوا: بستر معین داشته باشید: حرکت تان در بستر و مجرای مشخص باشد. منظور این نیست که یک خط مستقیم انتخاب کنید و همان طور پیش بروید حتی اگر چاله و چاه باشد. بل بر عکس، مسیر را از پیش در نظر بگیرد، خم و پیچ و موانع را شناسائی کنید تا هنگام رسیدن به آنها آهنگ حرکت تان بر هم نخورد و یکنواختی آهنگ از بین نرود.

عواملی که آهنگ نسلانی را مختل می‌کند

۱ـ دلمشغولی به پایان وقت کار: کسی که در ضمن کار به طور مرتب در اندیشه پایان وقت باشد آهنگ کارش مختل و خودش نیز خسته خواهدشد.

۲ـ دلمشغولی به کمیت بازدهی در حین کار: کسی که دائماً در این فکر است که چه قدر بازدهی دارم، یا در این اندیشه است که چه قدر از کار را انجام داده‌ام و چه قدر از آن باقی مانده است، هم آهنگش مختل و هم خودش خسته می‌شود.

۳ـ کشتی گرفتن با کار: گلاویز شدن و کشتی گرفتن با کار هر نوع آهنگ را از کار سلب می‌کند به جز آهنگ گلاویزی که هم بازدهی نامطلوب (کماً وکیفاً)، وهم خود شخص خسته خواهد شد.

۴ـ خشن کاری: انجام کار بدون روحیه وحرکت ظریفانه وبا حالت غیر هنرمندانه، شخص را وامنده وخسته می‌کند و به باز دهی نیز لطمه می‌زند. خشن کاری در کار باگلا ویز شدن باکار، فرق دارد زیرا ممکن است کسی با کار کشتی بگیرد بدون خشن کاری و ممکن است کسی خشن کاری کند بدون گلاویز شدن.

۵¬ـ درشتکاری: ممکن است کسی با کار کشتی نگیرد و شیوه خشونت نیز نداشته باشد لیکن فاقد «ظرافت روان» باشد و به اصطلاح عامیانه قلمبه کاری نماید. که بازهم فاقدآهنگ نسلان می‌شود، بازدهی نیز لطمه می‌خورد.

۶ـ بی‌میلی و عدم رغبت: اگر کسی با کراهت و تنفّر و یا دستکم با بی‌رغبتی به کاری بپردازد شکی نیست که نمی‌تواند به کارش آهنگ بدهد، هم بازدهی کارش و هم انرژیش لطمه خواهدخورد.

۷ـ توجه به این و آن، و توجه به اینجا و آنجا: مقصود توجه فکری است خواه در اثر نگاه کردن به آن چه در محیط کار هست یا به آن چه در محیط کار می‌گذرد، و خواه بدون نگاه و صرفاّ فکرش با جای دیگر و امری دیگر، باشد.

هر توجه فکری ناقض آهنگ کاری نسلان، نیست. و اساساّ انسان نمی‌تواند فکرش را از همه جا بریده و در بست به مورد کار متمرکز کند. حتی عابدترین اشخاص نتوانسته‌اند این کار را در مورد نمازشان عملی سازند.

مراد آن «توجه فکری» است که اهتمام فکری و روحی، مصرف کند. مصرف همّت روحی و انرژی فکری برای چیزهای دیگر در حین کار، هم آهنگ را مختل و هم بازدهی را نامطلوب و هم خود شخص را خسته می‌کند.

شش مورد از ردیف‌های بالا آهنگ کار را مختل می‌کنند و عامل خستگی می‌شوند و بوسیله بی‌آهنگی و خستگی زمینه را برای حوادث ناگوار مساعد می‌نمایند. یعنی دو اثر منفی دارند: خستگی وفراهم کردن زمینه حادثه.

اما مورد هفتم علاوه بر دو اثر منفی مذکور، خود پرداختن فکری در حین کار به چیز دیگر همراه با اهتمام و مصرف انرژی فکری، از عوامل حادثه است حتی قبل از آنکه شخص را خسته کند.

قال علی(ع): من اومأ علی متفاوت خذلتهالحیل:[۱۹۹] علی(ع) فرمود: هر کس به دو (یا چند) چیز متفاوت توجه فکری داشته باشد، ره چاره‌ها او را تنها می‌گذارند.

لغت: اَومأ: توجه کرد: عطف توجه نمود.

توضیح:

۱ـ کسی که مشغول یک کار است و در عین حال فکرش در جای دیگر، یا در جاهای دیگر است، دچار حادثه می‌شود، ایمنی خود و همکاران را به خطر می‌اندازد.

۲ـ «ره چاره‌ها» او را تنها و خوار (خذلته) می‌گذارند چنین شخصی نمی‌تواند هنگام حادثه حتی از چاره‌های ممکن نیز استفاده کند. او در وقت حادثه مصداق واقعی «بیچاره» است، در مقابل حادثه گیچ و منگ می‌شود.

آهنگ کار: آهنگ نسلان: حرکت نرم و روان، سهل و آسان، در بستر معین، با جهت گیری فکری معین، با وقار و متانت، بدون فشار بر روح و روان دستکم با حداقل علاقه و عشق.





ایمنی و دانش: تخصص و مهارت

قرآن: هل یستوی اللذّین یعملون و اللذّین لا یعلمون:[۲۰۰]آیا آنان که می‌دانند با آنان که نمی‌دانند مساوی‌اند ـ ؟.

قال اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیط علیم:[۲۰۱] (یوسف) گفت من را بر منابع در آمد این سرزمین بگمار که من هم نگه دارنده هستیم و هم دانای کار.

در این جهان هیچ کاری بی‌نیاز از دانش، دانستن و تخصص، نیست. برخی از افراد کارها را به دو بخش تقسیم می‌کنند و آنها را تحت عنوان «تخصصی» و «غیر تخصصی» قرار می‌دهند. اما بینش اسلام این تقسیم را صحیح نمی‌داند و هر کار را نیازمند شناخت و معرفت می‌داند:

قال علی(ع): یا کمیل ما من حرکة الاّوانت محتاج فیها الی معرفة:[۲۰۲] علی(ع) فرمود: ای کمیل هیچ حرکتی نیست مگر آنکه تو درباره آن به شناخت و معرفت نیازمندی.

مگر اینکه مراد از تقسیم کارها به تخصصی و غیر تخصصی این معنی باشد که همگان نمی‌توانند در هر رشته‌ای عالم و دانشمند باشند و به اصطلاح همه چیز را همگان دانند نه هرفرد. که کاربرد واژه «تخصص» نیز همین است، در این صورت تقسیم مزبور درست است اما این تقسیم «کارها» نیست تقسیم علوم و موضوعات علوم است. کارها بدون استثنا همگی خبرویت و تخصص را لازم دارند حتی «غذاخوردن». کار یعنی حرکت، اقدام عملی. یا باید هیچ اقدامی عملی نگردد و یا باید با شناخت و تخصص. و گرنه اقدامش اقدام برمجهول یا اقدام برمشکوک وبرشبهه ناک، خواهدبود، دو حدیث را دوباره بخوانیم:

قال الجواد(ع): من انقاد الی الطّمأنینة قبل الخبرة عرض نفسه للهلکة و العاقبة المتعبة:[۲۰۳] امام جواد(ع) فرمود: هر کس ـ در اقدام به کاری که برایش ناشناخته است ـ تن به اطمینان دهد قبل از شناخت و خبرویت، جان خود را در معرض هلاکت و عاقبت دردناک قرار داده است.

قال الصادق(ع): کل ذی صناعة مضطرّ الی ثلاثة خصال یجتلب بها المکسب و هو: ان یکون حاذقاً بعلمه، مؤدّیا للامانة فیه، مستمیلاّ لمن استعمله:[۲۰۴] امام صادق(ع) فرمود: هر صاحب شغل و صنعتی باید سه خصلت را داشته باشد تا کارش مورد توجه باشد: در کارش وارد و حاذق باشد، امانت را در کارش رعایت کند. رضایت صاحب کار (یا مصرف کننده) را جلب کند.

حذاقت و کاردانی شرط اول و امانت داری شرط دوم و جلب رضایت ارباب رجوع یا صاحب کار یا مصرف کننده شرط سوم موفقیت است. دو شرط اول و دوم «رضایت کاری» ارباب رجوع و یا مصرف کننده را جلب می‌کند شرط سوم برای جلب «رضایت رفتاری» اوست.

قال الصادق(ع): العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر طریق، فلا یزیده سرعة السّیر الّا بعداً:[۲۰۵]امام صادق(ع) فرمود: کسی که بدون بصیرت به کاری پردازد مانند رهروی است که راه را اشتباه گرفته می‌رود، هرچه پر شتابتر برود از مقصد دورتر می‌شود.

قال الکاظم(ع): من تکلّف ما لیس من علمه ضیّع عمله و خاب امله:[۲۰۶] امام کاظم(ع) فرمود: هر کس به کاری که دانش آن را ندارد متکلف شود کارش را تباه می‌کند و به خواسته اش نمی‌رسد.

تکلیف: ایجاد تکلیف برای خود: کاری را که از عهده خارج است به عهده گرفتن.

قال الجواد(ع): من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر ممّا یصلح:[۲۰۷] امام جواد(ع) فرمود: هر کس کاری را بدون دانش انجام دهد تباه کردنش بیش از اصلاح کردنش خواهد بود.

این سخن از رسول اکرم(ص) نیز آمده است [۲۰۸]جنبه‌های دیگر علم و دانش، و ارزش کاردانی و مهارت در ابعاد متعدّدش، از بحث ما خارج است. تنها جنبه ایمنی در کار، که سخت نیازمند دا نش و تخصص در کار مربوطه است، موضوع بحث ما می-باشد. کسی که نسبت به کاری اطلاعات و آگاهی لازم و توانمندی کافی را ندارد نباید به آن کار اقدام کند. زیرا چنین اقدامی حادثه ساز و تهدید کننده ایمنی خود او و دیگران است.

یک اصل مهم حقوقی

چنین شخصی از نظر شرعی و حقوقی اسلام در قبال حوادثی که پیش می‌آورد ضامن است حتی اگر هیچ تعمّدی در میان نباشد و حتی اگر هیچ اشتباهی در کار مرتکب نشود.

اگر با اقدام شخص ناوارد و غیر متخصص فرد یا افرادی بمیرند، جرمی که اتّفاق افتاده در صورت غیر عمد «شبه عمد» تلقّی می‌شود. و اگر همان اتّفاق در اثر اقدام یک متخصص رخ دهد «خطای محض» محسوب می‌شود. اگر یک پزشک با سلب مسئولیت از خطر احتمالی عمل جراحی یا هر طبابت دیگر را انجام دهد و بیمار بمیرد، هیچ ضمانی ندارد. و اگر یک فرد نا آگاه از دانش پزشکی، با سلب مسئولیت از خطر احتمالی عمل جراحی یا هر طبابت را انجام دهد و بیمار بمیرد، او ضامن است. همینطور است اقدام به کارهائی از قبیل برق رسانی، گاز رسانی، تهویه مرکزی، تعمیر دستگاه‌ها و... و... هر کار کوچک و بزرگ.

البته این مساله در عرصه حقوقی صورت‌ها و شقوق مختلف و متعددی دارد. مقصود اشاره‌ای بر کلیات مساله بود.

افراط و تفریط:

قال علی(ع): لا یری الجاهل الّا مفرطاًاو مفرّطاً:[۲۰۹] علی(ع) فرمود: نمی‌یابی جاهل را مگر یا افراط کار یا تفریط کار.

ممکن است کسی خیلی هم دانشمند باشد امّا نسبت به کار معینی بی‌اطلاع و جاهل باشدچنین شخصی نسبت به آن کار با یک فرد بی‌سواد و بی‌اطلاع محض فرقی ندارد. جهل، جهل است از ناحیه هر کس که باشد.

یاد دادن و یاد گرفتن

انتقال معلومات: اسلام از فرد دانشمند می‌خواهدکه دانشش را به دیگران یاد بدهد، از فرد ماهر و متخصص می‌خواهد که دیگران را نیز به تخصص و مهارت برساند. در فرهنگ علمی و آموزشی اسلام آموختن و آموزش دادن به مراکزی مانند مدرسه، حوزه، دانشگاه، هنرستان و مراکز فنی حرفه‌ای محدود نمی‌شود. اسلام در صدد است که (علاوه بر مراکز مذکور) همه جای جامعه محل یاد دادن و یاد گرفتن باشد. یاددادن یک تکلیف است که به هیچ مکان و زمانی مقیّد نیست. نماز وقت مشخص، روزه زمان ویژه، حج موسم معیّن، جهاد شرایط معلوم مکانی و زمانی دارد. اما یاد گرفتن برای کسی که نمی‌داند و یاددادن برای کسی که می‌داند یک تکلیف است تکلیفی که شرط مکانی و زمانی و یا هر شرط دیگر ندارد، تنها یک جمله هست: حتی الامکان در همه جا و در هر وقت یاد بدهید و یاد بگیرید.

قال الصادق(ع) لکل شیئ زکاة و زکاة العلم ان یعلّمه اهله:[۲۱۰] امام صادق(ع) فرمود: هر چیزی زکات دارد و زکات دانش یاددادن آن به اهلش است. به اهلش، نه به هر کسی که از آن در راه منفی استفاده کند. قداست فنون را فراموش کرده و در دزدی به کار گیردیا در ساختن بمب اتم.

قال رسول الله(ص): افضل الصدقة ان یعلم المرء علماً ثمّ یعلّمه اخاه:[۲۱۱] رسول اکرم(ص) فرمود: بهترین صدقه این است کسی چیزی را یاد بگیردو سپس آن را به برادرش یاد دهد.

قال علی(ع): لا یستحی الجاهل اذا لم یعلم ان یتعلّم:[۲۱۲]علی(ع) فرمود: کسی که نمی‌داند چون نمی‌داند نباید از آموختن شرم کند.

قال رسول الله(ص): فاصنع للاخرق. یعنی اشر علیه:[۲۱۳]پیامبر اکرم(ص) فرمود: دستگیری کن شخص ناشی را. یعنی راهنمائیش کن.

قال النبی(ص): لیّنوا لمن تعلّمون و لمن تتعلّمون منه:[۲۱۴]رسول خدا(ص) فرمود: نرمخو باشیدبا کسی که به او یاد می‌دهید و با کسی که از او یاد می‌گیرید.

قال النّبی صلی الله علیه واله: من لم یصبر علی ذلّ التّعلّم ساعة بقی فی ذلّ الجهل ابداً:[۲۱۵] رسول اکرم(ص) فرمود: کسی که خواری یک ساعت آموختن را تحمّل نکند در خواری ابدی نادانی می‌ماند.


آموزش دانش ایمنی

آموزش و انتقال معلومات میان مردم به ویژه میان همکاران چهار بازدهی دارد:

۱ـ تعلیم و تعلّم فی نفسه یک امر مقدس است و مبارزه با اهریمن جهل است.

۲ـ بازدهی کار متعلم را بالا می‌برد.

۳ـ بهره وری جامعه را از کار افراد، افزایش می‌دهد.

۴ـ ایمنی متعلم و همکاران و ایمنی مصرف کنندگان فراورده‌ها، را تامین می‌کند.

ارزش و اهمیت (فردی، اجتماعی اقتصادی، فرهنگی و انسانی) چهارمورد فوق معلوم و مشخص است لیکن یک نوع آموزش هست که حتی از هر آموزش (غیراز آموزش اساس دین) ارزشمندتر و دارای شأن بالا و والائی است و آن آموزش دانش و اصول ایمنی است. ابتدا آیه‌ای می‌خوانیم آنگاه معنی آن را از حدیث بشنویم:

و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعاً:[۲۱۶]و هر کس یک نفر را زنده کند مانند آن است که همه مردم جهان را زنده کرده است.

قلت لابی جعفر(ع): قول الله فی کتابه «و من احیاها فکانّما احیا النّاس جمیعاً»؟ قال: من حرق، او غرق...:[۲۱۷] از امام باقر(ع) معنی آیه «ومن احیاها...» راپرسیدم. فرمود: نجات دادن از حریق، از غرق شدن...

یاد دادن مهارت‌ها و تخصص‌ها یکی از عوامل مهم و اساسی ایمنی را تامین می‌کند. زیرا خود مهارت عامل مهمی از عوامل ایمنی و نجات جان هاست. اما یاددادن دانش ایمنی به طورمستقیم و به عنوان درس ایمنی، هسته و مخ نجات جان‌ها است.

عن ابی عبدالله(ع) قال: معلّم الخیر تستغفر له دوابّ الارض، و حیتان البحر و کل صغیرة و کبیرة فی ارض الله وسمائه:[۲۱۸]امام صادق(ع) فرمود: همه جنبندگان زمین، ماهیان دریا و هر ریزو درشت در آسمان و زمین خدا (جماد و جاندار) همگی برای «معلّم خیر» طلب آمرزش می‌کنند.

آموزش دهندگان، یاددهندگان دوگروه‌اند: معلّم خیر، و معلم شرّ. معلّم شرّ یا خود شیطان است و از یاران او. و معلم خیر یا خود پیامبر است و یا از یاران او.

عن رسول الله(ص): یا علی ثلاث من حقائق الایمان: الانفاق من الاقتار، وانصاف الناس من نفسک، وبذل العلم للمتعلّم:[۲۱۹] از پیامبر(ص): یا علی سه چیز از حقیقت ایمان است: کمک به مستمندان در عین تنگدستی، انصاف خواهی از خود در مورد دیگران و یاددادن دانش به دانش آموزان.

قال امیرالمؤمنین(ع): فانّ الجاهل المتعلم شبیه بالعالم، و انّ العالم المتعسّف شبیه بالجاهل:[۲۲۰] علی(ع) فرمود: بی‌دانشی که در صدد یادگرفتن است مانند اهل دانش است، و اهل دانش بد روش (بد سلیقه) مانند بی‌دانشان است.

و قال: یا کمیل العلم خیر من المال، العلم یحرسک و انت تحرس المال:[۲۲۱]و فرمود: ای کمیل دانش بهتر از مال است، دانش از تو حفاظت می‌کند و تو باید از مال حفاظت کنی.

توضیح:

۱ـ درست است که علم و دانش انسان را از بدی‌ها و شرهای مادی و معنوی ـ در اشکال مختلف و گوناگون ـ حفظ می‌کند، لیکن امام(ع) در این بخش از حدیث فقط به «حفاظت ایمنی» توجه دارد. زیرا حفاظت انسان در تقابل با حفاظت مال آمده است.

۲ـ برخی از فقها رسماً فتوی داده‌اند که: فراموش کردن آموخته‌های خیر و مفید اگر براساس تقصیر باشد، گناه است.

۳ـ آموختن و تخصص در هر کاری (کار حلال و مفید) واجب کفائی است. و جامعه امّت باید در هر کارو رشته‌ای ـ نظری یا عملی، امور تولیدی یا خدماتی ـ در حد تامین نیاز عمومی جامعه، متخصص داشته باشد، و اگر در رشته‌ای تعداد افراد متخصص کافی نباشد، آموختن و آموزش و متخصص شدن در آن رشته واجب عینی می‌شود. و این فتوای اجماعی فقها است.

۴ـ حدیث و توصیه‌های اهل بیت ـ علیهم السلام ـ درباره دانش، آموزش برای ایمنی فرد و جامعه، زیاد است، به نمونه‌هائی بسنده شد.

ایمنی و جهل مرکب

فرد با دانش اگر به دانشش عمل کند یک اصل مهم ایمنی را به جای آورده است. و یک فرد بی‌دانش اگر بداند که بی‌دانش است درصدد «احتیاط» و نیز یادگیری می‌آید، و دیدیم که حدیث این گونه بی‌دانش را در ردیف اهل دانش شمرده است. و همینطور است فرد ماهر و غیر ماهری که به عدم مهارت خود توجه دارد.

اما کسی خطرناک و حادثه ساز است که در عین بی‌دانشی خود را از اهل دانش، و در عین عدم مهارت خود را ماهر بداند.

چنین شخصی مصداق «جاهل مرکب» است که آفت ایمنی خود و دیگران، همکاران، مصرف کنندگان و... می‌باشد و همه را در معرض خطر قرار می‌دهد.

قال علی(ع): کم تلف من صلف:[۲۲۲]علی(ع) فرمود: چه قدر هلاک شده و هلاک کرده است کسی که دچار جهل مرکب شده است.

المنجد: تلف: هلک ـ اهلکه و افناه.

عن امیرالمومنین(ع): هلک من ادّعی:[۲۲۳] از علی(ع): هلاک می‌شود کسی که بغلط خود را اهل دانش بداند.

توضیح: ادّعا در این اصطلاح یعنی اعتقاد شخص به یک خصوصیت و ویژگی ای در خود، که فاقد آن است.

قال علی(ع): اعجاب المرء بنفسه یدلّ علی ضعف عقله:[۲۲۴]علی(ع) فرمود: از خود راضی بودن شخص (جهل مرکب) دلیل سستی عقل اوست.

سه چیز از ضروریات اولیه توسعه و مدنیت است: رهیدن فرد و جامعه از جهل مرکب، دانش و بینش، مهارت.

قال الرضا(ع): تفقّهوا و الّا انتم اعراب جهّال:[۲۲۵]امام رضا(ع) فرمود: دانش و بینش بیندوزیدو گرنه در زمره بادیه نشینان بی‌دانش خواهید بود.

توضیح: مراد از «فقه» معنای لغوی آن است که شامل هر دانش و بینش در هر رشته، می‌شود. شامل همه آن دانش‌ها و بینش‌ها و مهارت‌ها که بادیه نشینان فاقد آن هستند یعنی همه عوامل توسعه‌ی مدنیت.

آخرین حدیث در مورد: دانستن، یاددادن، کاردانی ومهارت، پرتوقعی، درشتکاری و ظریفکاری، متخصصی که از تخصصش سودی به جامعه نمی‌دهد، غیر متخصصی که می‌خواهد متخصصانه کارکند، عالم دینی و غیردینی که دنیا را دوست دارد، دلسوز مردم که به مردم کمک نمی‌کند و متعلّمی که با معلّم عناد می‌ورزد:

قال امیرالمؤمنین(ع): عشرة یعّنتون انفسهم و غیرهم: علی(ع) فرمود: ده کس هم خود را و هم دیگران را به مشقت می¬¬اندازند:

۱ـ ذو العلم القلیل یتکلّف ان یعلّم النّاس کثیراً: کسی که دانسته‌هایش کم است در عین حال می‌خواهد دانش زیاد به دیگران یاد دهد.

۲ـ والرّجل الحلیم ذو العلم لیس بذی فطنة: و شخص بردبار و با دانش که هنر به کارگیری دانش و یاددادن را ندارد.

۳ـ والّذی یطلب ما لایدرک ولا ینبغی له: و شخص پر توقعی که در صدد به دست آوردن چیزی است که به آن نمی‌رسد و سزاوارآن نیست.

۴ـ والکادّ غیر المتّئد: و زحمتکشی که اهل مدارا و نرمی (با مورد کار و ابزارکار) نیست ـ درشتکاری می‌کند و ظریفکار نیست.

۵ ـ والمتّئد الذّی لیس له مع تؤدته علم: و شخص نرمکار و ظریفکار که با همه ظرافتش فاقد تخصص است.

۶ـ و عالم غیر مرید للصّلاح: و اهل دانش و تخصص که دانش و تخصصش را به کار نمی‌گیرد (قابل توجه مهندسانی که به دنبال تجارت رفته‌اند).

۷ـ و مرید للصلاح و لیس بعالم: و کسی که در صدد خیر و صلاح است لیکن دانش آن را ندارند.

۸ـ و العالم یحبّ الدنیا: و عالمی که دنیا را دوست دارد. ـ قابل توجه اهل تخصص که علم‌شان را فقط برای امور مادی فردی خودشان به کار می‌گیرد.

۹ـ والرّحیم بالناس یبخل بما عنده: کسی که به مردم دلسوز است لیکن از آن چه دارد از مردم دریغ می‌دارد.

۱۰ـ و طالب العلم یجادل فیه من هو اعلم فاذا علّمه لم یقبل منه:[۲۲۶] و دانش‌آموز و کار آموزی که با عالمتر و ماهرتر از خود مجادله می‌کند و آن چه را که او یاد می‌دهد نمی‌پذیرد.

نکته‌ای در فرهنگ: در فرهنگ جامعه ما دو اصل مهم و شناخته شده‌ای هست بس مهم و اما ناقص:

۱ـ نکوهیدگی عالم بی‌عمل.

۲ـ نکوهیدگی عالمی که علمش را به دنیا می‌فروشد.

امّا وقتی عالم، دانشمند، کاردان، کارشناس کیست؟ هنگام سخن از ارزش علم و دانش، هر کس اعم از فقیه، پزشک، مهندس، جامعه شناس، روان شناس، سیاستمدار، متخصص فن و هنر، همه و همه خودشان را اهل دانش و اهل علم می‌دانند.

اما به اصل فرهنگی نکوهش «عالم بی‌عمل» یا «عالم دنیاپرست» می‌رسند، همگی این دو اصل را فقط متوجه علمای دینی می‌دانند و خودشان را از آماج این تیرهای نکوهش کنار می‌کشند کم نیستند اهل دانش و تخصص که علم شان را رها کرده و دنبال تجارت رفته‌اند یا ذرّه ذرّه علم شان رابه پول می‌فروشند. و اگر پول و مادیات در میان نباشد حاضر نیستند کوچکترین کار تخصصی را انجام دهند و یا تدریس و تعلیم نمایند. دانش شان فقط ابزار مادیات فردی شان است.

تحصیل کرده‌های ملل استعمارگر سال‌ها خانه و زندگی خود را رها کرده کشورهای جهان سوم را روستابه روستا با اسب و قاطر گشتند، مطالعه کردند، برای هرشهر و روستای ما شناسنامه اقتصادی، فرهنگی، جامعه شناختی، حتی فولکلور شناختی، درست کردند.

و تحصیل کرده‌های ما (معمولاً) هر چه دانشمندتر برهمان میزان نسبت به میز ریاست و میز بی‌کاری مشتری تر. چه قدر مهندس کشاورزی در دشت‌ها، صحراها، مراتع، جنگل‌های سراسر کشور داریم و چه قدر فقط در شهر تهران؟ ـ ؟. به کار نگرفتن علم و دانش، عاطل و باطل کردن تخصص‌ها، و در عین حال پرتوقعی‌ها، نشان از آن دارد که حتی به فروختن علم به دنیای فردی مان نیز قانع نیستیم، بل می‌خواهیم دانشمان عاطل بماند و مفت بخوریم زیاد هم بخوریم، و باز هم عقب ماندگی‌ها را به حساب مردم و فرهنگ ملت بگذاریم. مسئولیت‌ها و احساس مسئولیت‌ها و عرق ملّی، تعصب میهن، انسان دوستی، تعالی خواهی و غیرت دینی، کی برخی از ماها راتکان خواهدداد؟!

دانش اندوختگانی از ما نیز در خلال جامعه‌های غربی رفتند و هستند اما با منطق مباشری. دردوران فئودالیته که بر سراسر جهان مسلط بود اگر از مباشری می‌پرسیدند: چرا در خدمت ارباب هستی و پشت به مردم کرده‌ای؟ می‌گفت: چونکه ارباب به من می‌رسد. اگر از اینان بپرسی: چرا مردمت را گذاشته و دانشت را در خدمت دیگران گرفته‌ای؟ می‌گوید: چونکه در اینجا به من می‌رسند.

بگذار... و بگذر.. که..

بگذار تو این درب برو درب دگر کوب.

تهمت بود آنگاه که خوبی نبود خوب.



ایمنی و: مقادیر و محاسبات

قرآن

الّذی خلق فسّوی و الّذی قدّر فهدی:[۲۲۷]اوست خدائی که آفرید و موزون کرد و اوست خدائی که (هر چیز را) بر اساس اندازه و محاسبات دقیق آفرید و آنگاه (همه آنها رادر جهتی) هدایت کرد.

وخلق کلّ شیئ فقدّره تقدیرا:[۲۲۸]و هر چیز را آفرید و قدر و اندازه معین به آن داد.

وکل شیئ عنده بمقدار:[۲۲۹]هر چیز در نزد (حکمت) خداوند بر اساس اندازه و محاسبه است.

انّا کلّ شیئ خلقناه بقدر:[۲۳۰] ما هر چیز را بر اساس اندازه و محاسبه دقیق آفریدیم.

حدیث: قال امیرالمؤمنین(ع): قدّر ما خلق فاحکم تقدیره و دبّره فالطف تدبیره:[۲۳۱]علی(ع) فرمود: بر اساس اندازه‌ها و محاسبه‌آفرید آن چه را که آفرید، با اندازه گیری مستحکم و دقیق، و پی گیری کرد آن را پی گیری ظریف.

قَدر: اندازه: مقدار.

قدَر: عمل بر اساس اندازه و مقدار: محاسبه‌ای که بر اساس آن عمل شود: محاسبه‌ای و اندازه‌ای که بر اساس آن عمل شده.

قدَر: فرمول.

قدَرها: اندازه‌ها: مقدارها.

قدَرها: فرمول‌های حاکم بر جهان: فرمول‌هایی که جهان بر اساس آنها پی ریزی و آفریده شده است. و نیز: فرمول‌هایی که جهان بر اساس آنها اداره می‌شود: قوانین خلقت.

فرمول: رابطه مقادیری دو یا چند چیز با همدیگر در جهت معین.

مقادیر: جمع مقدار

مقدّر: چیزی که برای به وجودآمدنش برنامه ریزی و قدرریزی شده است.

تقدیر: طرح ریزی عملی: برنامه ریزی بر اساس محاسبات و اندازه‌ها جهت به وجودآمدن چیز مورد نظر.

قرآن انسان را «طرح ریز»، «برنامه ریز» و «تقدیر کننده» معرفی می‌کند ذ[۲۳۲] او اندیشید و قدر ریزی کرد.

جهان آفرینش اعم از جهان درشت ـ کهکشان‌ها، منظومه‌ها ـ و جهان ریز: از اتم، مولکول، سلّول، حشره تا... همه بر اساس یک نظام دقیق اندازه‌ها، مقدارها، قَدرها و قَدرها آفریده شده است.

قدر در مکان و جایگاه اجزاء: یک طناب کلفت از سوراخ سوزن عبور نمی‌کند، یک مهره نمره ۲ برپیچ نمره ۴ نمی‌رود، یک سوپاپ بزرگ در جای سوپاپ کوچک قرار نمی‌گیرد، یک درب کوچک دربگاه بزرگ را نمی‌پوشاند و...

اما این مثال‌هائی که من آورده‌ام همه از اشیا درشت و مسائل واضح و روشن برای همه، بود. تقدیر یعنی محاسبه دقیق حتی در ریزترین و ظریفترین تناسب‌ها.

قدَر در ارتباط یک شیئ با اشیاء دیگر: یک مصنوع که اجزاء و اندام‌های آن مطابق محاسبات و قدرها تکمیل شده است باید رابطه آن با سایر اشیاء موجود در محیط عام نیز بر اساس قدرها در نظر گرفته شود. مثلاً رابطه یک خودرو با جاده و نوع جاده، با نوع سوخت، با فرهنگ جامعه، با فرهنگ ایمنی جامعه و...

قَدَر در مدت و دوام: محصولی که برای کار و استفاده ده ساله ساخته می‌شود الزاماً باید همه اجزای آن برای همان مدت ساخته شود. خانه‌ای که برای ۵۰ سال ساخته می‌شود با ستونی که دوام ۱۵ ساله دارد سازگار نیست و... این نمونه‌ها و مثال‌ها که آوردم مصداق «توضیح واضحات» است لیکن می‌خواستم معنی قدر، تقدیر و مقادیر را بوسیله اینها توضیح دهم.

قال امیرالمؤمنین(ع): و جعل لکل شیئ قدراً و لکل قدر اجلاً:[۲۳۳]علی(ع) فرمود: خداوند برای هر چیز اندازه و مقداری و برای هر قدر سرانجامی قرارداده است.

خرد و عقل: نیروئی در انسان که بتواند قدرهای جهان رابشناسد.

تفکر و تعقل: بررسی قدرهای جهان و اندیشیدن در آنها.

علم و دانش: شناخت انسان بر قدرها.

عالم و دانشمند: کسی که در بخشی از قدرهای حاکم بر جهان و انسان (فرد و جامعه) آگاهی و شناخت دارد.

ماهر: کسی که در هنگام کار توان تنظیم بر اساس قدرها را دارد.

ناشی: کسی که در کاری توان تنظیم بر اساس قدرها را ندارد.

استاد و معلم: کسی که در بخشی از قدرها شناخت دارد و به دیگران یاد می‌دهد.

قدر و تدبیر: تدبیر یعنی پی گیری و پشت سر چیزی را گرفتن برای پیش بینی آینده آن چیز. (چه خواهد شد). تدبیر به این معنی یک «تفکر محض» است در مورد چیزی.

معنی دوم تدبیر: قرار دادن چیزی در بستر جریان معینی از قدرها تا بدان صورت که مورد نظر است در آید (چه باید بشود). تدبیر بدین معنی یک عمل است بر اساس قدرها و فرمول‌های جهان هستی.

گرچه از اول این کتاب سعی کرده‌ام تا جائی که ممکن است از حدّ «ساده نویسی» خارج نشوم و خطابم با همه مردم باشد، اما گویا در این بخش برخی از عبارت‌ها بوی دیگری می‌دهد، که..

ایمنی: توجه به مقادیر و محاسبات، اولین و مهمترین اصل است در هر کار و در هر محیط کار.

انبوهی فرآورده‌ها، وفورمحصولات، ظرافت کیفی و کارآئی آنها در اینجا در مد نظر من نیست زیرا نه در مقام طرح مسائل اقتصادی هستم و نه در صدد مرغوبیت محصول. موضوع بحث من ایمنی است. شناخت قدرها و تدبیر نظری و عملی آنهاوکار براساس آنها، جان و روح ایمنی است. میزان ایمنی در یک جامعه ـ فلان جامعه چه حد ایمنی دارد ـ بسته به «فرهنگ محاسبات در کار» است. و دقیقا می‌توان یک فرمول ریاضی نوشت:

میران ایمنی در جامعه = میزان اهمیتی که آن جامعه به محاسبات قدرها می‌دهد.

میزان عدم ایمنی در جامعه = میزان عدم آگاهی از محاسبات قدرها (و فلّه کاری و گتره کاری) آن جامعه.

اگر دو قطار در یک جامعه‌ای که دقت در محاسبات از ویژگی آن جامعه است، با هم تصادف کنند تعداد تلفات۳ تا ۴ نفر می‌شود اما اگر همان تصادف در یک جامعه جهان سومی رخ دهد تعداد تلفات از صدها نفر می‌گذرد.

قال علی(ع): تذلّ الامور للمقادیر حتیّ یکون الحتف فی التّدبیر:[۲۳۴] علی(ع) فرمود: امور و کارها در قبال مقادیر ذلیل و مهار شده می‌شوند تا جائی که مرگ طبیعی نیز در اثر نقص در تدبیر، است.

توضیح:

۱ـ یعنی اگر قدرها و مقدارها به طور همه جانبه و کامل برای انسان شناخته شوند، او می‌تواند از هر پیش آمد نامطلوب جلوگیری کند. امور و کارها بوسیله تدبیر و محاسبات قدرها قابل کنترل هستند، نه تنها بوسیله مقادیر از مرگ غیر طبیعی می‌توان جلوگیری کرد بل اگر نقص در تدبیر محاسبات نباشد مرگ طبیعی نیز پیش نمی‌آید.

۲ـ درست است انسان هرگز در شناخت فرمول‌های هستی وقدرهای آن، بدان حد نخواهد رسید، لیکن امام(ع) می‌خواهد اهمیت و کارآئی «محاسبه گری» را به ما بفهماند.

۳ـ کار و عمل براساس مقادیر در عین اینکه بازدهی، بهره‌وری و استحکام را در پی دارد و تامین ایمنی نیز هست، در جای خود یک یادگیری و افزودن دائمی بر معلومات شخص می‌افزاید:

قال الامام ابو الحسن الثالث(ع): المقادیر تریک مالم یخطر ببالک:[۲۳۵]امام هادی(ع) فرمود: توجه به مقادیر می‌شناساند برای تو (رموز و دقایقی) را که به ذهنت خطور نمی‌کردند.

قال امیرالمؤمنین(ع): التّدبیر قبل العمل یؤمنک من النّدم:[۲۳۶]علی(ع) فرمود: محاسبات قبل از عمل، تو را از پشیمانی ایمن می‌کند.

قال الرضا(ع): من طلب الامر من وجهه لم یزلّ فان زلّ لم تخذله الحیلة:[۲۳۷]امام رضا(ع) فرمود: هر کس کار را بر اساس محاسبه و راه‌های مشخص آن، انجام دهد با لغزش مواجه نمی‌شود و اگر لغزشی در کارش باشد ره چاره‌ها او را خوار نمی-گذارند.



ایمنی و تجربه

قال امیرالمؤمنین(ع): العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التّجربة:[۲۳۸]علی(ع) فرمود: خرد دو نوع است: خردی که در آفرینش انسان در وجود او آفریده می‌شود و خردی که خود او با تجربه به دست می‌آورد.

بنابراین شخص با تجربه دو عقل دارد: عقل و قوت تشخیصی که هنگام خلقتش به او داده‌اند، و عقل یا نیروی تشخیصی که خودش با تجربه به دست آورده است.

قال علی(ع): و فی التجارب علم مستأنف:[۲۳۹]علی(ع) فرمود: در تجربه‌ها دانش مجدد، هست.

دانش دو نوع است: نظری و تجربی، اگر دانش نظری به تجربه نیز برسد دانش مجدد و «علم دوباره» می‌شود.

قال امیرالمؤمنین(ع): کل معونة تحتاج الی التّجربة:[۲۴۰]علی(ع) فرمود: هر نوع معونه نیازمند تجربه است.

معونه: کمک گیری: استفاده: بهره جوئی از طبیعت و اجزای آن: کسب و کار.

بنابر حدیث‌های فوق، افراد در کارها و شغل‌های تجربی بشرح زیر هستند:

با دانش و با تجربه دارای دو عقل و دو دانش

بی‌دانش و با تجربه دارای دو عقل و یک دانش

افراد عاقل

با دانش و بی‌تجربه دارای یک عقل و یک دانش

بی‌دانش و بی‌تجربه تنها عقل بالقوه دارد

ایمنی: به جدول بالا دقت کنید، به کار کدام یک از چهار ردیف بیشتر اطمینان می‌کنید؟ درست بترتیبی که در جدول آمده است با همان ترتیب می‌توان اطمینان کرد.

اینجاست که به پیام حدیثی که به علی(ع) منسوب است. «التجربة فوق العلم: تجربه ارزشمندتر از علم است» می‌رسیم. گر چه هر چه گشتم مدرک این حدیث را نیافتم [۲۴۱]اما در جائی که ایمنی معیار است پیام آن یک حقیقت است.

محصول کار فرد مجرّب سالم و قابل اطمینان و دارای شرایط ایمنی می‌باشد. چنین محصولی ایجاد حادثه نمی‌کند و یا دستکم احتمال حادثه ناگوار در مورد آن کمتر است. فرد مجرّب در حین کار نیز قابل اطمینان است و حادثه به بار نمی‌آورد و یا احتمال حادثه در مورد فعالیت او کمتر است.

بشرط اینکه تجربه اش را به کار گیرد:

قال علی(ع): الشّقّی من حرم نفع ما اوتی من العقل التّجربة:[۲۴۲]علی(ع) فرمود: بدبخت کسی است که نتواند از عقل و تجربه‌ای که به او داده شده بهره جوید.

عبرت گیری از تجربه‌ها:

قال علی(ع): العاقل من وعظته التّجارب:[۲۴۳] علی(ع) فرمود: عاقل آن است که تجربه‌ها موعظه او باشند.

قال امیرالمؤمنین(ع): خیر ما جرّبت ما وعظک:[۲۴۴] علی(ع) فرمود: بهترین تجربه تو آن است که موعظه تو باشد.

قال علی(ع): و لوا عتبرت بما مضی حفظت ما بقی:[۲۴۵] علی(ع) فرمود: اگر از آن چه گذشته عبرت بگیری آینده را حفظ می‌کنی.

حفظ تجربه‌ها

قال امیرالمؤمنین(ع): و من التوفیق حفظ التّجربة:[۲۴۶] علی(ع) فرمود: حفظ تجربه از توفیقات انسان است ـ آدم موفق کسی است که تجربه‌هایش را حفظ کند.

قال علی(ع): ومن العقل حفظ التجارب:[۲۴۷] و نیز فرمود: حفظ تجربه‌ها نشان عاقل بودن است.

توضیح: مفهوم این سخن این است که: فراموش کردن تجربه‌ها یا عدم استفاده از آنها، نشان بی‌عقلی است.

حفظ تجربه‌ها در شخصیت جامعه: حفظ تجربه دو نوع است: تجربه فردی توسط خودفرد، که هر فرد سعی کند آزموده‌ها و تجربه‌های فردی خود را فراموش نکند و یا آنها را بدون استفاده رها نکند.

نوع دوم عبارت است از حفظ تجربه در شخصیت جامعه: هر تجربه فردی و نیز گروهی، در درون جامعه به دست می‌آید. باید این تجربه‌ها در شبکه تعاطی و داد و ستد عمومی و بده بستان‌های علمی، فرهنگی و فنی به جریان افتد. بدین سان با انتقال تجربه‌ها اندوخته تجربی جامعه افزون شود. به عبارت دیگر: بایستی تجربه‌های فردی به شخصیت جامعه منتقل شود. جامعه زنده آن است که داشته‌های مثبت افراد به شخصیت جامعه منتقل شود وجامعه مرده آن است که داشته‌های منفی افراد به شخصیت آن منتقل شود.

انتقال تجربه از شخصیت فرد به شخصیت جامعه ـ هر تجربه‌ای در جهت هر هدفی باشد، اقتصادی، فنّی، اخلاقی، زیستی، حتی سیاسی ـ علاوه بر اینکه در مسائل مربوط به آن هدف و موضوع مفید و کار ساز می‌باشد، ایمنی آفرین نیز هست، اگر جامعه و مردم همه کارهای شان را سالم و صحیح انجام دهند خود به خود ایمنی حاصل شده است.

اگر تجربه‌ها بوسیله انتقال، به فرهنگ عمومی تبدیل شوند در حقیقت ایمنی «فرهنگ» شده است و تا زمانی که تجربه‌ها در محدودیت فردی بمانند مقوله‌ای بنام ایمنی و رعایت آن در جامعه کمرنگ خواهد بود و هر آن چه هم باشد غیر علمی و غیر فنی خواهد بود. دانش ایمنی و متخصص علم ایمنی در جامعه جایگاه خود را نخواهد یافت. و مثل امروز به جای مراجعه به متخصصین ایمنی معمولاً با مسائل و اصول آن عوامانه برخورد خواهد شد.

مدیریت و بی‌تجربگی

شاید گفته شود سخن از ایمنی است با مدیریت چه کار ـ ؟. اگر نتوانیم بگوئیم اکثر حوادث ناگوار ناشی از سوء مدیریت است که نمی‌توانیم بگوئیم، دستکم می‌توان گفت: اولاً برخی از حوادث ناگوار در محیط‌های کار، ناشی از سوء مدیریت است. ثانیاً یکی از کمبودها و نقصها در مراکز کار که منجرّ به حادثه می‌شود «عدم تبادل تجربه‌های حاصل از کم و کیف حادثه‌ها» میان مدیران است. اگر بناست کارمندان و کارگران تجربه‌های شان را در نحوه کار و فنون کار به همدیگرمنتقل کنند، مدیران نیز باید چون و چرای حادثه‌ها را دقیقاً بررسی کنند و به همدیگر ـ در مراکز سراسر کشور ـ منتقل کنند تا حوادث و منشأهای گوناگون آنها شناخنه شود و از تکرار آنها جلوگیری شود. برای مدیریت (هر مدیریت به ویژه مدیریت مراکز کار گری) تنها دانش مدیریت یا مدرک عالی آن، کافی نیست. و از دیدگاه ایمنی آن چه مهم است تجربه است:

قال الصادق(ع): لا یطمعنّ القلیل التّجربة المعجب برأیه فی ریاسة:[۲۴۸]امام صادق(ع) فرمود: شخص بی‌تجربه گرچه نسبت به توانائی خود مغرور باشد هرگز نباید هوس مدیریت کند.

مراد از «ریاسة» در این حدیث مدیریت است زیرا ریاست طلبی و طمع کردن در ریاست، با هر معنی (با تجربه یابی تجربه) از دیدگاه اسلام نکوهیده است.



کیفیت گرائی عامل دیگر ایمنی

قرآن: لا تکونوا کالتّی نقضت غرلها:[۲۴۹] مانند آن زن نباشید که رشته خود را پنبه می‌کرد.

فتبارک الله احسن الخالقین:[۲۵۰] پس همیشه (دائماّ) خیر رسان است خدا و نیکو خلق کنندة خلق کنندگان است.

توضیح:

۱ـ گفته‌اند انسان زیباترین موجود جهان است. خداوند در این آیه پس از شرح مراحل آفرینش انسان (به اصطلاح) به خودش آفرین می‌گوید که انسان را با چه کیفیت و زیبائی آفریده است.

۲ـ این تنها آیه‌ای است که خداوند عنوان «خالق» را به بندگانش نیز داده و اهل فنّ و سازندگی را خالق نامیده است. بدیهی است کار بی‌کیفیت در نظر مردم مردود است تا چه رسد که خداوند به انجام دهنده‌ی آن لقب خالق بدهد. یک انسان وقتی سزوار این لقب است که کارش در کمال کیفیت باشد.

و لا تلقوا باید یکم الی التهلکة و احسنوا انّ الله یحب المحسنین:[۲۵۱]خودتان را بدست خویش به هلاکت نیفکنید و عمل را نیکو انجام دهید که خداوند نیکو انجام دهندگان را دوست دارد.

توضیح:

۱ـ این آیه که پایگاه فقهی ایمنی است با «نیکو انجام دادن» قرین شده است و به رابطه ایمنی و کیفیت در کارها اشاره دارد.

۲ـ در ترجمه لفظ «محسنین»، کلمه «نیکو انجام دهندگان» آوردم در حالی که معمولاً آن را به «نیکوکاران» ترجمه می‌کنند. این ترجمه را برای دلایل زیر انتخاب کردم:

الف) در فرهنگ عمومی ما «نیکوکار» در مقابل «بدکار» که به معنی «مجرم» است استعمال می‌شود. یعنی اگر کسی از جرم‌ها پرهیز کند او نیکوکار است. در این اصطلاح کار نیکو یعنی کاری که جرم نیست. این کاربرد «حقوقی محض» است. عمل مراتب دارد: بدتر، بد، خوب، خوبتر. بدترو بد که اساساً «نیکو» نیستند اما پرداختن به عمل خوبتر در مقابل عمل خوب، باز مصداق نیکوکاری است که اصطلاح دوم در فرهنگ عمومی همین کاربرد را دارد. مثلاً به کسی که راه، مدرسه و بیمارستان می‌سازد نیکوکار می‌گویند. لیکن این نیز یک کاربرد حقوقی و اجتماعی محض، است. در آیه دوم دیدیم که نیکوکاری، در عمل آفرینشی و خالقیت نیز به کار رفته است که به معنی نیکو انجام دادن است و عمل را با کیفیت مطلوب بل با کیفیت عالی به جای آوردن را در نظر دارد.

ب) قرین بودن جمله «احسنوا والله یحب المحسنین» با «لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» اشاره است بر اینکه مراد از نیکوکاری در این آیه تنها کارهای حقوقی و اجتماعی نیست، زیرا همه فقها این آیه را بنام «آیه تهلکه» شامل هر حرکت و عمل و کار که خطرجانی یا عضوی را داشته باشد، گرفته‌اند نه فقط کارهای حقوقی و اجتماعی، پس ادامه آن نیز با همین شمول می‌باشد. بنابراین مراد هم نیکوکاری با معنی اول و هم نیکوکاری با معنی دوم است که به صورت زیر می‌شود:

احسنوا انّ الله یحبّ المحسنین: هم به کارهای خوب (غیر بد) بپردازید و هم آنها را با کیفیت خوب انجام دهید.

قال علی(ع): النّاس ابناء ما یحسنون، و قدر کلّ امرء ما یحسن:[۲۵۲]علی(ع) فرمود: مردم فرزندان آن چیزی هستند که آن را بهتر انجام می‌دهند، و قیمت هر کس آن چیزی است که می‌تواند آن را نیکو انجام دهد.

هر کس فرزند مهارت خودش است. کسی که از تبار و خاندان بزرگ است اما نمی‌تواند کاری را با کیفیت خوب انجام دهد، در نظر مردم فاقد هر نوع ارزش است.

و قال ایضاً: قیمة کل امرء ما یحسنه:[۲۵۳]باز فرمود: قیمت هر کس آن کاری است که آن را نیکو انجام می‌دهد. ارزش و قیمت وجود هر کس همان کاری است که توان نیکو انجام دادن آن را دارد.

کسی که هیچ کاری از دستش نمی‌آید یا هیچ کاری را نمی‌تواند با کیفیت مطلوب انجام دهد وجودش ارزش و بهائی ندارد.

سید رضی به عنوان یک ادیب و سخن شناس با دقت، در ذیل این حدیث می‌گوید: این سخنی است که نمی‌توان برایش قیمت تعیین کرد، و هیچ سخن حکیمانه‌ای نمی‌تواند هم وزن این سخن باشد، و هیچ سخنی به پای این کلام نمی‌رسد.

وقال ایضاً: لکل شیئءقیمه و قیمه المرء ما یحسبه:[۲۵۴]باز فرمود: هرچیز قیمتی دارد و قیمت شخص کاری است که می‌تواندآن را نیکو انجام دهد.

معلوم می‌شود که علی(ع) این سخن را در موارد زیادی تکرار می‌کرده است و سعی می‌کرده مردم را به «اهمیت کیفیت گرائی» رهنمون باشد و به کیفیت گرائی در کانون فرهنگ جامعه جایگاه شایان بدهد.

قال علی(ع) کلّ رفعة یحتاج الی حسن احدوثة، و کلّ سرور یحتاج الی امن:[۲۵۵]علی(ع) فرمود: هر ترقی نیازمند یک ابتکار است و هر شادی نیازمند ایمنی است.

کیفیت گرائی معیار ایمنی است، هر کار با کیفیت دارای شرایط ایمنی است و هرکار بی‌کیفیت علاوه بر فقدان عنصر زیبا شناختی فاقد عنصر ایمنی نیز هست. نیکو انجام دادن، به کیفیت پرداختن، لزوماً تعداد زیادی از اصول ایمنی را ـ که از آغاز کتاب تاکنون بحث و بررسی شده‌اند ـ در بردارد، از قبیل:

۱ـ فرد کیفیت گرا لزوماً ظریفکار است و درشتکار نیست.

۲ـ فرد کیفیت گرا لزوماً اصول رابطه با ابزار را رعایت می‌کند.

۳ـ فرد کیفیت گرا لزوماً دقت (دقیق بودن کار) و استحکام را مراعات می‌کند.

۴ـ فرد کیفیت گرا لزوماً آهنگ نسلانی کار را دارد.

۵ـ فرد کیفیت گرا لزوماً با مورد کار و ابزار کار رابطه صمیمانه را دارد.

۶ـ فرد کیفیت گرا لزوماً عشق و نشاط کار را دارد.

میان کیفیت گرائی و نشاط رابطه تعاطی, دادو ستد، دیالکتیک، وجود دارد. نشاط کیفیت گرائی را تقویت می‌کند و کیفیت گرائی بر نشاط می‌افزاید.

۷ـ فرد کیفیت گرا یا شخص مجّرب است یا به دنبال تجربه اندوزی است.

۸ـ فرد کیفیت گرا یا دانش کار را دارد و یا در صدد دانش اندوزی است.

۹ـ فرد کیفیت گرا لزوماً و الزاماً بر اساس محاسبات و مقادیر، کار می‌کند. گتره، فلّه‌ای، زورکی کار نمی‌کند.

۱۰ـ فرد کیفیت گرا در حین کار حادثه نمی‌آفریند یا دستکم احتمال آن کمتر است.

۱۱ـ محصول با کیفیت در عمر مفید و طول مصرف، حادثه نمی‌آفریند و یا دستکم احتمال آن کمتر است.

۱۲ـ فرد کیفیت گرا در کار گروهی لزوماً اهل هماهنگی است.

همینطور است شرکت کیفیت گرا، کار خانه کیفیت گرا. و.... مدیر کیفیت گرا و مدیریت کیفیت گرا.

هر کدام از ردیف‌های یازده گانه فوق عنوان فصل یا بخشی از این کتاب بود که گذشت. ردیف دوازدهم نیز در پی همین بخش خواهد آمد. و بدین ترتیب می‌بینیم که کیفیت گرائی معیار ایمنی است.

کیفیت گرائی و شخصیت شخص: کیفیت گرائی ابعاد مثبت شخصیت شخص را نیز نشان می‌دهد که:

۱ـ کیفیت نیکوی محصول، نشان دهنده سلامت روانی فرد، است:

قال امیرالمؤمنین(ع): بذل المجهود زینة النّفس:[۲۵۶]علی(ع) فرمود: به کار گرفتن تمام استعداد در کار، زیبائی شخصیت است.

۲ـ کیفیت گرائی نشان می‌دهد که شخص در قبال کار، مصرف کننده محصول، مردم و جامعه، امین است و شخصیت روانی او از بیماری روانی «خیانت» منزه است. همان طور که کاستن از کیفیت ریشه در بیماری روانی خیانت، دارد.

۳ـ به خود و شخصیت خود و به نیروی کاری خود ارزش قائل است که «قیمة کل امرءِ ما یحسنه». و:

قال ابوالحسن الثالث(ع): من هانت علیه نفسه فلا تأمنّ شرّه:[۲۵۷] امام هادی(ع) فرمود: کسی که برای خود ارزشی قائل نیست از شرّ او ایمن مباش.

کسی که به کیفیت کارش اهمیت نمی‌دهد اهمیتی برای خود نیز قائل نیست پس نه کار او همراه با ایمنی است و نه محصول کارش و نه خودش.

۴ـ ذوق هنری، روحیه زیبائی خواهی، و حس سود رسانی به دیگران، و در یک کلام: کمال انسانی خویش را نشان می‌دهد:

عن ابی عبدالله فی قول الله عزّوجلّ «و جعلنی مبارکاً اَینما کنت»[۲۵۸] قال: نفّاعاً:[۲۵۹]امام صادق(ع) در تفسیر این آیه که خداوند از زبان حضرت عیسی نقل می‌کند «خداوند من را مبارک آفریده هر جا که باشم» فرمود: یعنی خداوند من را نسبت به دیگران نفع رسان و سودمند آفریده است.

قال رسول الله(ص): اذا عملت عملاً فاعمل بعلم وعقل و ایّاک و ان تعمل بغیر تدبیرو علم، فانّه جلّ جلاله یقول «ولا تکونوا کالّتی نقضت غزلها من بعد قوّة انکاثاً»[۲۶۰] پیامبر اکرم(ص) فرمود: وقتی که کاری را می‌کنی آن را بر اساس علم و عقل انجام بده (یعنی در کیفیت آن دقّت کن) و مبادا کاری را بدون آینده نگری و بدون دانش انجام دهی، زیرا خداوند می‌فرماید: مانند آن زن نباشید که رشته خود را پنبه می‌کرد و پس از محکم کاری شکسته کاری می‌کرد.

توضیح: یعنی کسی توان انجام کار با کیفیت را دارد و کاری را با استحکام انجام می‌دهد لیکن عیبی، نقصی، بی کیفیتی‌ای، در آن می‌گذارد که محصول کار را با شکسته شدن یا پاره شدن همراه می‌کند.

نادیده گرفتن کیفیت ظلم است

سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: من زرع حنطة فی ارض فلم یزکّ ارضه و زرعه، و خرج زرعه کثیر الشّعر، فبظلم عمل فی ملک رقبة الارض...:[۲۶۱] امام صادق(ع) می‌فرمود: هر کس در زمینی زراعت کند، زمین را پاکیزه و آماده نکند یا کاشتن آن را با کیفیت مطلوب انجام ندهد و (مثلاً) گندمش آمیخته با جو شود، پس کارش ظلم است نسبت به رقبه زمین.

و در کارخانه ریسندگی ستم است بر دستگاه، نخ، نیروی کاری همکاران. ودر کارگاه چوب بری ستم است بر جنگل، چوب، دستگاه و... و در خودروسازی... لوازم خانگی سازی... و...

و اگر شخص صاحب کار یا شخص مدیر از کیفیت صرف نظر کند او ستمگر است. به ادامه حدیث بالا توجه کنید:

او بظلم لمزارعه و اکرته، لانّ الله یقول «فبظلم من الذّین هادوا حرّمنا علیهم طیّبات احلّت لهم»:[۲۶۲] و یا چنین صاحب زمین و مالک کشتزاری، کارش ستم است بر کشتگران و کارگران. و خداوند این گونه رفتار را در قرآن ظلم نامیده است آنجا که می-فرماید: بخاطر ظلمی که یهودان (بر نعمت‌ها و عوامل تولید نعمت) کردند حرام کردیم برای شان گواراهائی را که قبلاً برای شان حلال بود.

آن صاحب مرکز تولید که با مشاهده گرمی بازار از کیفیت محصول می‌کاهد تا به کمیت بپردازد علاوه بر هر تخلف، به کارگران آن مرکز نیز ظلم کرده است. حتی اگر این کاستن بخاطر آسایش کارگران باشد. ستم است بر اشخاص و اشیاء زیاد که نمونه‌هایش ذکر شد و به ویژه ستم بر چیزی که «ایمنی» نامیده می‌شود.

کیفیت گرائی تا چه حدّ؟ تا جائی که حدیث بالاتر تعیین کرد «بذل المجهود»: سعی و کوشش برای کیفیت تا جائی که از دانش، سلیقه، تخصص، تجربه، هنر و مهارتمان ساخته است، که:

قال رسول الله(ص): العلم ودیعة الله فی ارضه، والعلماء امنائه علیه، فمن عمل بعلمه ادّی امانته، و من لم یعمل بعلمه کتب فی دیوان الله من الخائنین:[۲۶۳]رسول اکرم صلی الله(ص) فرمود: دانش و دانستن امانت خداوند است در زمین، و اهل دانش امانتداران خدا هستند، پس هر کس به دانشش عمل کند امانت خدا را به جای آورده است و هرکس به دانش خویش عمل نکند نامش در دیوان خدا در ردیف خائن‌ها ثبت می‌شود.




ایمنی و هماهنگی در کار گروهی

قرآن: تعاونوا علی البرّ والتّقوی: همکاری کنید بر اساس نیکی و تقوی.

کار فردی و یکنفره از جهت ایمنی کمتر با خطر و حادثه همراه است یک فرد در کار گاه خودش یک برنامه و یک سلیقه واحد را اعمال می‌کند. جای هر چیزی و جایگاه هر حرکت برایش معین است. در این شرایط اشتباه و خطا کمتر رخ می‌دهد. اگر حادثه‌ای پیش آید منشأش از خصلت یا نوع رفتار یک فرد است از قبیل: سهل انگاری، درشتکاری، عدم مهارت یا عدم نشاط است، نه از چگونگی روابط و برخورد روحیه‌ها و تعامل سلیقه‌ها. و چون در محل کار یک فرد رخ می‌دهد ضایعه کمتری به جای می‌گذارد.

اما در کار گروهی توارد بینش‌ها، چگونگی تعامل سلیقه‌ها، برخورد اندیشه‌ها، تقابل شخصیت‌ها و... و... منشأ حوادث گوناگون ناگوار می‌شوند که هیچکدام از آنها در کار فردی، بروز ندارند. و مهم این است که این نوع از حوادث «غیر قابل پیش‌بینی تر» از انواع دیگر است زیرا مساله به «جنبه سیّال» انسان مربوط می‌شود آن چه این حوادث را می‌سازد نه اجسام فیزیکی است و نه حالات معین بل معمولا یک سری حالات انسانی است که مکان و زمان و چگونگی بروز آنها هرگز قابل پیش‌بینی نیست. اگر بشر با پیشرفت علم و دانش یا با هر و سیله‌ای بتواند برخی از حوادث را ریشه کن کند این نوع را نخواهد توانست از بین ببرد تنها هدفی که در این مورد هست کاستن از تعداد آنهاست با کوشش درمحدود کردن هرچه بیشتر زمینه آنها.

از طرفی گزیری و راه گریزی از کار گروهی برای جامعه وجود ندارد. پس ره چاره منحصر می‌شود بر ایجاد یک هماهنگی زنده و دقیق. مقصودم از «زنده» ایجاد یک ارگانسیم حساس است شبیه ارگانسیم یک بدن. همان طور که اگر در نقطه‌ای از بدن، اندامی یا عضو کوچکی یا حتی یک سلول واحدی دچار نقص شود سرتاسر بدن، همه اندام‌ها و عضوها از آن مطلع می‌شوند، یک محیط کار گروهی نیز باید چنین باشد. بنابر این در کار گروهی یک منشأ بزرگ برای حادثه وجود دارد بنام «عدم اطلاع رسانی» یا «عدم اطلاع یک عضو از از وضعیتی که در گوشه‌ای از محیط کار خواه در عضو دیگر یا شیئ دیگر، رخ می‌دهد». بایستی یک سیستم اطلاع رسانی قوی و دقیق وجود داشته باشد و قویاً رعایت شود تا همگان در جریان عیب‌ها، نقص‌ها، حضور مواد آتش زا، مواد منفجره, مواد مسموم کننده، فرسودگی‌ها، و... قرار بگیرند.

بعضی‌ها از آگاهی کارکنان و کارگران در مورد هر عیب و نقص می‌ترسند و این ترس خودشان را توجیه علمی می‌کنند. اما مسلّم است که از جهل هیچ سودی بر نمی‌خیزد. بهره‌جوئی از غافل و ناآگاه بودن افراد زیر دست، در طول قرن‌ها در سبک و شیوه فئودالیته امتحانش را داده است که تا این شیوه از جامعه‌ای بر چیده نشده توسعه به آن راه نیافت.

خطرناکتر از آن، نسخه‌ای است که از ناحیه برخی دیگر ارائه می‌شود: برقراری یک سیستم شبه نظامی، خشک و بی جان، منهای صمیمیت‌ها, خالی از روح انسانی. این سیستم تقریباً در جامعه‌های غربی در مراکز کاری تا حدی وجود دارد لیکن نه بصورت نسخه‌ای مطلوب برای مراکز کار گروهی بلکه وضعیتی است برخاسته از چگونگی متن جامعه و یک پدیده قهری است که خود را بر مدیریت تحمیل کرده است نه چیزی که مدیریت آن را ایجاد کرده باشد.

«نظم نظامی» با «هماهنگی» فرق ماهوی دارد. آن «ناقض نشاط» است, این «نشاط آور». اهمیت نشاط در ایمنی و نقش آن در افزایش بهره وری وقتی کاملاً روشن خواهد شد که متخصصین جهان همان طور که در مورد «خواب قیلوله» به تازگی بر کنه موضوع پی برده‌اند، در مورد نشاط نیز به دیدگاه اسلام برسند. گاهی در متون غربی که در موضوع ایمنی تدوین شده‌اند سخن از نشاط به میان می‌آید امّا توجه کامل به نقش آن نمی‌شود.

تقسیم وظایف، و نیز تقسیم موقعیت‌های مکانی، کافی نیست. آن هماهنگی که بتواند از حوادث جلوگیری کند عبارت است از یک سیستم زنده. و این سیستم باید بر اساس سه اصل باشد:

۱ـ تعاون و همکاری برای ایجاد هماهنگی. تعاون یعنی همکاری ارادی اعضاء نه همکاری در اثر ترس از اخراج یا زور: (تعاونوا).

۲ـ تعاون با انگیزه یک احساس انسانی، نیکی گرائی، احساس یک انسان برای کنترل اهریمن حادثه: (علی البّر).

۳ـ تعاون بر اساس تقوی: همکاری‌ای که بر اساس نفع مادی شخصی، یا فردی نباشد. شعار همکاری برای کنترل اهریمن حادثه این نیست: بیائید خودمان را از حادثه حفظ کنیم. زیرا «خودمان» به زودی به «خودم» تبدیل می‌شود و این یعنی «نقض هماهنگی».

شعار این است: بیائید همکارانمان را از حادثه حفظ کنیم. و این شعار بدون سه اصل فوق امکان پذیر نیست.

اشتباه نکنیم این عصر و زمانه وانفسا، هر چه و انسفاتر شود باز اصل فوق درمورد هماهنگی سر جای خود هست و کار آئی خود را دارد و خواهد داشت.

هماهنگی یعنی استهلاک فردیت فرد در شخصیت جامعه (جامعه کوچک گروه کار) پس لازم است از هر نوع مطرح کردن «فردیت» پرهیز شود مثلاً این شعار نیز صحیح نیست: سعی می‌کنم همکارم را از حادثه حفظ کنم. یا: سلامتی و ایمنی همکارانم برایم ارزش دارد. این صیغه‌های متکلم وحده علم کردن فرد در تقابل با جمع است نه در جهت سود جمع و هماهنگی.

اجازه بدهید معنی آیه را تکمیل کنم: کار گروهی سه نوع می‌تواند باشد:

۱ـ بدون تعاون و هماهنگی. که منفی و مردود است.

۲ـ با تعاون و هماهنگی بر اساس برّ و تقوی: شرح داده شد.

۳ـ با تعاون و هماهنگی بر اساس حس سود جوئی فردی: این هماهنگی زود شکننده است و تبدیل به ضد تعاون و ضد هماهنگی می‌شود.

مثال: تعاون و همکاری یک گروه قاچاقچی، خیلی دقیق و منظم و همراه با از جان گذشتگی است. اما با بروز کوچکترین چاشنی سودجوئی فردی فوراً سیستم متلاشی شده و اعضا همدیگر را می‌شکند.

باز در اینجا می‌رسیم به «قاعده حصر» تعاون و هماهنگی یا وجود ندارد ویا به یکی از دو صورت بالا است. اینک آیه را با تتمه‌اش از نو بخوانیم: تعاونوا علی البرّ والتّقوی ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان: همکاری و هماهنگی کنید بر اساس برّ و تقوی و در جهت این دو. و همکاری و هماهنگی نکنید بر اساس گناه و عدوان و نه در جهت این دو.

قرآن: تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتّی ذلک بانّهم قوم لا یعقلون:[۲۶۴]آنان به نظر هماهنگ می‌آیند در حالی که قلب‌های شان متفرق است و علت این نا هماهنگی شان این است که آنان گروه بی‌خردان هستند.

توضیح:

۱ـ هماهنگی ای که بر اساس برّ و تقوی نباشد، کاذب است و به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

۲ـ نا هماهنگی دلیل نا بخردی است. مفهوم این سخن این است: هماهنگی دلیل خرد و رزی است.

قال ابوعبدالله(ع): قال رسول الله(ص): الرّفق یمن و الخرق شؤم:[۲۶۵]امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا فرموده است: هماهنگی یمن است ونا هماهنگی شوم است.

یُمن: عامل خیر: علت خیر و نیکی‌ها: چیزی که موجب بهره‌مندی و سعادت باشد: عامل ایمنی.

شوم: عامل بدی و شرّ: چیزی که موجب خسران و محرومیت می‌شود: ناقض ایمنی.

قال رسول الله(ص): ما اصطحب اثنان الّا کان اعظمها اجراً عندالله تعالی و احبّهما عندالله تعالی ارفقهما بصاحبه:[۲۶۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: دو نفر همراه و همکار نمی‌شوند مگر اینکه سازگار‌ترین آنها نسبت به همکارش محبوبترین آنها در پیش خدا و مأجورترین شان، است.

قال رسول الله(ص): ما وضع الرّفق علی شییء الّا زانه ولا وضع الخرق علی شییء الّا شانه، فمن اعطی الرّفق اعطی خیر الدّنیا و الاخرة، و من حرمه حرم الدنیا و الاخرة:[۲۶۷]رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: سازگاری و هماهنگی بر چیزی قرار نگرفته مگر آن را زیبا کرده است، و عدم سازگاری بر چیزی وارد نشده مگر آن را زشت کرده است. و هر کس به روحیه هماهنگی نائل شود به خیر دنیا و آخرت رسیده است و هر کس از روح سازگاری محروم شود از خیر دنیا و آخرت محروم گشته است.

رفق: این واژه دو معنی دارد و سه مصداق:

۱ـ رفق میان انسان و اشیاء: مدارا: سازگاری.

۲ـ رفق میان دو شخص امّا از یک جانب: مدارا: سازگاری.

۳ـ رفق میان دو شخص از هر دو جانب: هماهنگی.

عن الکاظم(ع) عن آبائه(ع): قال رسول الله(ص) الرّفق کرم، و ال حلم زین، و الصّبر خیر مرکب:[۲۶۸] امام کاظم(ع) از نیاکانش: پیامبر اکرم(ص) فرمود: سازگاری کرامت است، بردباری زیبائی شخصیت است، و شکیبائی بهترین مرکب است.

توضیح: مراد از سازگاری با همدیگر و هماهنگی در این حدیث (و نیز در بحث ما) هماهنگی و سازگاری در کار است نه سازگاری و سازش کاری دردین و مکتب.

قال ابو عبدالله(ع): اعلموا انّه لیس منّا من لم یحسن مجاورة من جاوره:[۲۶۹]امام صادق(ع) فرمود: بدانید از ما نیست کسی که با همجوارش مجاورت نیکو نداشته باشد.

مومن در کار گروهی

قال علی(ع): المومن.. الخیر منه مأمول، والشرّ منه مأمون:[۲۷۰]علی(ع) فرمود: مؤمن کسی است که دیگران به خیر او امیدوار و از شرّ او ایمن هستند.

قال امیرالمؤمنین(ع): المومن نفسه منه فی تعب والناس منه فی راحة:[۲۷۱] خود مومن از دست خودش (بدلیل احساس مسئولیت) در فشار است و دیگران از دست او در آرامش و آسودگی.

قیل یا رسول الله صلی الله علیه واله ایّ الاسلام افضل؟ قال: من سلم المسلمون من یده و لسانه:[۲۷۲] گفتند: ای پیامبر خدا(ص) کدام گونه از گونه‌های مسلمان بودن افضل است؟ فرمود: کسی که مسلمانان از دست و زبان او ایمن باشند.

صمیمت میان همکاران

عن ابی عبدالله(ع) قال: ما التقی مومنان قطّ الّا کان افضلهما اشدّ هما حبّاً لصاحبه:[۲۷۳] امام صادق(ع) فرمود: هرگز دو شخص مومن در کنار هم قرار نمی‌گیرند مگر اینکه افضل آنها در پیشگاه خداوند آن است که محبت بیشتری به دیگری دارد.

عن ابی جعفر(ع) قال: قال رسول الله(ص): المتحابّون فی الله یوم القیامة علی ارض زبرجد خضراء فی ظلّ عرشه:[۲۷۴] امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: آنان که با نیّت الهی به همدیگر محبت می‌کنند، در روز قیامت در زمین مفروش با زبرجد سبز در سایه عرش خدا خواهند بود.

توضیح: جمله «ما التقی مومنان» و جمله «المتحابّون فی الله» در این دو حدیث تاکیداً توجه می‌دهند که محبت دو جانبه بر اساس نیت الهی، مورد نظر حدیث است نه محبت و دوستی دو جانبه بر اساس نیت اهریمنی مانند محبت همکارانه در باندهای مضرّ وبر هم زننده ایمنی فرد و جامعه.

قال الصادق(ع): ویل لمن یبدّل نعمة الله کفراً، طوبی للمتحابّین فی الله:[۲۷۵]امام صادق(ع) فرمود: وای بر آنان که نعمت خدا را به کفر تبدیل می‌کنند، خوشا به حال آنان که با نیت الهی به همدیگر محبت و مهر می‌ورزند.

دوستی و محبت یک نعمت الهی است آنان که این نعمت را در همکاری برای مفاسد به کار می‌گیرند نعمت خدا را به کفران، تبدیل می‌کنند.

سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: تواصلوا و تبارّوا و ترحموا، و کونوا اخوة بررة کما امرکم الله:[۲۷۶]شنیدم امام صادق(ع) می‌فرمود: با همدیگر پیوند قلبی برقرار کنید، به همدیگر نکوئی کنید، نسبت به همدیگر دلسوز باشید، و با هم برادران خیر پیشه، باشید همان طور که خداوند از شما خواسته است.

نشاط بخشی به همدیگر

شاید در این کتاب بیش از همه چیز درباره نشاط سخن رفته است علاوه بر یک باب ویژه و مشروح، در اکثر فصل‌های دیگر یادی از آن شده است زیرا نشاط مهمترین عامل پیش‌گیرنده از حادثه، و تأمین کننده ایمنی است. و بی نشاطی یکی از عوامل و منشأهای خطرناک حادثه‌های ناگوار است. و اینک در فصل هماهنگی:

قال رسول الله(ص): من ادخل علی مومن فرحاًفقد ادخل علیّ فرحاً و من ادخل علیّ فرحاً فقد اتخذ عندالله عهداً، و من اخذ عندالله عهداً جاء کان من الامنین یوم القیامة:[۲۷۷] رسول خدا(ص) فرمود: هر کس بر مومنی فرح بخشد به من فرح بخشیده است، و هر کس بر من فرح بخشیده باشد از پیشگاه خداوند وعده‌ای دریافت کرده است، و هر کس از پیشگاه خداوند وعده‌ای دریافت کند در روز قیامت در ردیف ایمن‌ها قرار می‌گیرد.

شگفتا! شاد کردن موجب ایمنی در دنیا است و نتیجه آن ایمنی بودن شخص شاد کننده در آخرت می‌باشد، پس نشاط بخشی به همکار در محیط کار، هم ایمنی در دنیا را به همراه دارد و هم ایمنی در آخرت را.

در فصل «ایمنی و خصلت‌های حادثه ساز» آزار همکاران، تحقیر و غمگین کردن شان و عصبانی کردن آنان و برهم زدن نشاط‌شان که همگی عوامل حادثه و مخّل ایمنی هستند، بحث خواهدشد، همراه با شناسائی تعدادی خصلت‌های منفی دیگر.

همکار ناهماهنگ و نامطلوب

قال رسول الله(ص): الا انبئکم بشرّ الناس ـ ؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: من ابغض الناس و ابغضه الناس. ثمّ قال: الا انبئکم بشرّ من هذا ـ ؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال: الذّی لا یقیل عثرة و لا یقبل معذرة و لا یغفر ذنباً. ثمّ قال: الا انیئکم بشرّ من هذا ـ ؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: من لا یؤمن شرّه ولا یرجی خیره:[۲۷۸]پیامبر اکرم(ص) فرمود: آیا مشخص نکنم برای شما بدترین مردم را ـ ؟ گفتند: بلی ای پیامبر خدا. فرمود: کسی که از مردم متنفّر است و مردم نیز از او متنفّرند.

آنگاه فرمود: آیا مشخص نکنم برای شما بدتر از این را ـ ؟ گفتند: بلی ای رسول خدا. فرمود کسی که هیچ اشتباهی را نمی‌بخشد و هیچ معذرت خواهی را نمی‌پذیرد. سپس فرمود: آیا مشخص نکنم بر شما بدتر از این را ـ ؟ گفتند بلی ای پیامبر خدا.

فرمود: کسی که نمی‌توان از شرّش ایمن بود و به خیرش امید بست.

همکار ناهماهنگ و نا مطلوب از چند جهت موجب حادثه می‌شود.

۱ـ خودش حادثه ساز است.

۲ـ عدم هماهنگی او احتمال بروز حادثه از ناحیه دیگران را نیز زیاد می‌کند.

۳ـ حضور نا مطلوب و رفتار نا مطلوب او باعث اختلال در نشاط دیگران می‌شود و از این جهت نیز احتمال بروز حادثه را بالا می‌برد.

۴ـ عدم اطمینان به او و کار او دیگران را نگران می‌کند، نگرانی و اضطراب روانی (هر قدر هم کمتر باشد) موجب بالا رفتن احتمال حادثه است.

بدین ترتیب یک عامل حادثه در کار گروهی به چندین عامل حادثه مبدل می‌شود.

و اینجاست که باید گفت: احساس ایمنی، ایمنی می‌آورد. و احساس عدم ایمنی، عدم ایمنی می‌آورد.

قال علی(ع) سل عن الرّفیق قبل الطریق و عن الجار قبل الدّار:[۲۷۹]علی(ع) فرمود: قبل از آنکه از وضعیت راه بپرسی از چگونگی همراه بپرس. و قبل از آنکه از چگونگی خانه بپرسی از وضعیت همسایه اش بپرس.




یک اصل حقوقی در کار گروهی

عن ابی عبدالله(ع) قال: قضی امیرالمومنین(ع) فی حائط اشترک فی هدمه ثلاثة نفر فوقع علی واحد منهم فمات، فضمّن الباقیین دیته. لانّ کل واحد منهما ضامن لصاحبه:[۲۸۰] امام صادق(ع) فرمود: سه کارگر (جهت تعمیریا ساختمان سازی و یا...) در تخریب یک دیوار همکار بودند، دیوار فرو افتاد و یکی از آنها زیر آوار مرد. امیرالمومنین(ع) قضاوت کرد که دو همکار دیگر باید دیه مقتول را بپردازند. زیرا هر کدام از آن دو ضامن جان همکارشان هستند.

توضیح: این حکم در صورتی است که خود مقتول اگر در ایجاد حادثه شریک نباشد دستکم در کاری که حادثه از آن بر خاسته شریک بوده است. بنابراین در صورتی که همکار آسیب دیده یا همکاران آسیب دیده هیچ شرکتی در کار شخص حادثه ساز نداشته باشند، ضمان «بطریق اولی» ثابت است. کسی که حادثه را ایجاد می‌کند باید مسئولیت پی آمدهای آن را بپذیرد، در عمد ضمان عمدی و در خطا ضمان خطائی.

عن ابی جعفر(ع) قال: قضی امیرالمومنین(ع) فی اربعة اطّلعوا علی زیبة الاسد، فخّر احدهم فاستمسک بالثّانی، واستمسک الثّانی بالثالث، و استمسک الثالث بالرابع، حتی اسقط بعضهم بعضا علی الاسد. فقضی بالاوّل فریسة الاسدو غرّم اهله ثلث الدّیة لاهل الثّانی و غرّم الثّانی لاهل الثّالث ثلثی الدّیة، و غرّم الثالث لاهل الرّابع الدّیة کاملة:[۲۸۱]

امام باقر(ع) فرمود: چهار نفر در لبه گودالی ـ که برای شکار شیر کنده می‌شود ـ ایستاده و به درون آن نگاه می‌کردند. یکی از آنها لغزید و برای اینکه به داخل گودال نیفتد به دومی چسبید، دومی نیز به سومی و سومی به چهارمی، هر چهارنفر به داخل گودال افتاده و توسط شیر کشته شدند. امیرالمومنین بشرح زیر قضاوت کرد:

۱ـ اولی دیه ندارد و خوراک شیر است. زیرا خودش سقوط کرده است.

۲ـ خانواده اولی باید یک سوم دیه دومی را بپردازد، زیرا او دومی را کشیده و به خطر انداخته است. و دو سوم دیه دومی هدر می‌شود زیرا او نیز در مرگ دو نفر شرکت کرده است.

۳ـ خانواده دومی باید دو ثلث دیه فرد سوم را بپردازند یک ثلث دیه این نیز هدر می‌شود چون در مرگ فرد چهارم شرکت دارد.

۴ـ خانواده فرد سوم باید دیه فرد چهارم را به طور کامل بپردازد. [۲۸۲]

و در بیان دیگر:

فرد اول هم جانش می‌رود و هم یک سوم دیه می‌پردازد.

فرد دوم نیز هم جانش می‌رود و هم یک سوم دیه می‌پردازد ـ زیرا یک سوم از اولی گرفته بود.

فرد سوم نیز همینطور هم جانش می‌رود و هم یک سوم دیه می‌پردازد ـ زیرا دو سوم از دومی گرفته است.

بینش ساده و غیر متخصصانه می‌گوید: هر قاتل دیه مقتول خود را بدهد: اولی کل دیه دومی را و دومی کل دیه سومی و سومی کل دیه چهارمی را.

امّا در این صورت تنها یک دیه کامل است که از جیب خانواده فرد اول می‌رود و خانواده فرد دوم و سوم در حقیقت چیزی نمی‌پردازند و آن دو مانند کسی می‌شوند که هیچ تقصیری ندارد، در حالی که آن دو نیز مجرم هستند و خانواده آنها نیز باید مطابق جرم آنها دیه بپردازند.

و در یک نگاه ساده ی دیگر گفته می‌شود: نتیجه این حکم چنین شده است: هر کدام از خانواده‌های اولی، دومی و سومی، یک ثلث دیه بپردازد.

پس بهتر بود از ابتدا می‌فرمود: دیه فرد چهارم را سه خانواده مذکور باسّویّه بپردازند.

امّا: درست است که نتیجه مادی واقتصادی قضیه همین است لیکن اگر با همین عبارت ساده قضاوت می‌کرد، دو اشکال اساسی به جای می‌ماند:

۱ـ توجیه قضیه با مبانی «علم حقوق»، ناشناخته می‌ماند: و یک سخن فاقد تبیین می‌شد.

۲ـ اگر یکی از افراد دوم، سوم و چهارم غیر مسلمان وذمّی یا حربی، بوده باشد، نتیجه مادی و اقتصادی نیز متفاوت می‌شود زیرا دیه مسلمان، ذمّی، حربی، با هم تفاوت‌های اساسی دارند.

تقدم حقوق گروهی بر حقوق فردی

پذیرش عضویت یک گروه (خواه گروه کاری یا هر گروه دیگر) ملازم است با پذیرش یک سری محدودیت‌ها و کاستن از حقوق فردی خویش. عضویت تعهدآور است بنابراین عضو شدن در یک گروه محدودیت آور است، یا باید از عضویت صرف نظر کرد و یا لازمه طبیعی آن را درک کرد.

در نتیجه باید در کار گروهی از تک روی، خودسری، جدائی گرائی، ایجاد آهنگ در درون آهنگ گروه، تک نوائی به جای همنوائی، رفتار دلبخواهی و خود محوری پرهیز شود.

عن الرّضا(ع): امتنع عنده رجل من غسل الید قبل الطّعام، فقال: اغسلها و الغسلة الاولی لنا، وامّا الثّانیة فلک فان شئت فاترکها:[۲۸۳] عده‌ای در حضور امام رضا(ع) بودند در آن میان مردی از شستن دست‌هایش قبل از غذا خودداری کرد. امام فرمود: دست‌هایت را بشوی زیرا شستن دست‌هایت قبل از غذا از حقوق ما (گروه حاضر) است و شستن آنها بعد از غذا به خودت مربوط است اگر خواستی می شوئی و اگر خواستی نمی‌شوئی.

یعنی چون با گروه بر سر یک سفره نشسته‌ای به نان مشترک، سبزی مشترک، نمکدان مشترک دست خواهی زد پس باید حقوق گروهی را مراعات کنی و دستت را بشوئی همان طور که دیگران شسته‌اند، اما بعد از غذا که این حق گروه وجود ندارد به خودت مربوط می‌شود، آزاد هستی هر طور بخواهی عمل کن.




ایمنی و تبادل ابزار

ماعون: نام یک سوره کوچک در قرآن ماعون است و یک آیه دو کلمه‌ای (یک جمله) درباره آن آمده است. ماعون یعنی تبادل ابزار، دادن ابزار به همدیگر، گرفتن ابزار از همدیگر. ماعون در فرهنگ قدیمی جامعه‌ها نقش مهمّی در زندگی بشر داشت و یکی از ابعاد فرهنگی و از ارکان سازمان اجتماعی جامعه بود. استفاده همسایه از ابزار همسایه دیگر، یک امر رایج بود که در اقتصاد، اخلاق، انگیزش عاطفه‌ها، محک افرادو... نقش زیادی داشت. در عصر غیر صنعتی همگان نمی‌توانستند هر ابزار لازم و ضروری را داشته باشند. حتی ثروتمندترین خانواده نیز نمی‌توانست دیگ بزرگ، نردبان بزرگ، انواع تبر، تیشه‌های گوناگون، بیل و کلنگ جوراجور، سماور بزرگ و... و... یک جا داشته باشد در حالی که به همه آنها نیاز می‌افتاد. زیرا «تقسیم کار» و «تخصص‌ها» در حد امروزی نبود. چهار عامل موجب از بین رفتن این مقوله اجتماعی و حذف آن از عرصه فرهنگ شده و می‌شود:

۱ـ صنعتی شدن در جامعه و وفور ابزار.

۲ـ محوریت «فرد» در جامعه و حذف مطلق «محوریت جامعه» ـ لیبرالیزم.

۳ـ انتقال بخش عمده‌ای از کارهای خانه و خانواده به «بخش خدمات» در بیرون از خانه.

۴ـ تخصص گرائی: اکثر قریب به اتفاق کارها و نیازها با مراجعه به متخصصین مربوطه، انجام می‌یابد و متخصص مربوطه نیز ابزار مربوطه را دارد.

با همه اینها ـ و با صرف نظر از مثبت یا منفی بودن عناصر چهار گانه بالا ـ مقوله ماعون در موضوع بحث ما یعنی ایمنی، نقش موثر دارد و خواهد داشت پس باید رابطه آن با ایمنی بررسی شود:

ماعون در شرایط امروزی در دو زمینه امکان وقوع دارد:

۱ـ در همسایگی کارگاهی: دو تعمیرگر در همسایگی همدیگر کارگاه دارند گاهی یکی به ابزاری که دیگری دارد نیاز پیدا می‌کند بدلیل:

الف) ابزار خودش فرسوده یا شکسته است و وقت کافی برای تامین آن نیست.

ب) ابزار مورد نظر برای کار او لازم نیست این بار اتفاقی است که افتاده.

ج) توان مالی تامین آن را ندارد.

۲ـ درکار گروهی: ممکن است یکی از همکاران در محیط کارگروهی به ابزاری که در اختیار همکار دیگر است نیازمندشود، بدلیل ردیف الف و ب که در بالا بیان شد.

اکنون تکلیف چیست؟ در فصل «ایمنی و رابطه با ابزار» بخشی تحت عنوان «استفاده از ابزار مشترک» گذشت. در آنجا ابزاری که افراد مختلف از آن استفاده کنند، یکی از منشأهای مهم حادثه معرفی شد ونردبان نیز مثال آن بود. اگر گفته شود «اساساً ماعون در ابزار ممنوع» زیرا در صورت ماعون همه ابزارها به «ابزار مشترک» تبدیل می‌گردند و منشاً حادثه می‌شوند. آیا چنین بینش و توصیه‌ای درست است؟ شاید بگوئیم: بلی.

اما آن روی سکّه چیز دیگری را نشان می‌دهد: اگر ماعون حذف و ممنوع شود فرد نیازمند یا کار را تعطیل خواهد کرد تا ابزار مورد نظر تامین شود و آنگاه به کار بپردازد، و یا برای انجام کارش به «ابزار تکّلفی» متوسل خواهد شد. یک بخش نیز در ابزار تکلّفی بحث شد و استفاده از آن سخت خطرناک شناخته شد. بنابراین آیا رواج ماعون را باید توصیه کرد؟.

قرآن صورت دوم یعنی تبادل ابزار در مواقع لزوم و ماعون را تشویق می‌کند اما باید توجه داشت که قرآن با دو شرط فرهنگ ماعون را تشویق می‌کند:

۱ـ ماهیت ماعون «عاریه» است و اساساً عاریه گرفتن مکروه است لازم و وظیفه است هر کس ما یحتاج خویش را حتی الامکان خودش تأمین کند. در فقه ما دست به سوی دیگری باز کردن و چیزی را از دیگران خواستن با عنوان «منّت» یک «قاعده» است که احکام زیادی را تعیین می‌کند و این عنصر منفی موجب فتواهائی در مسائل بزرگ می‌شود تا چه رسد به ماعون.

۲ـ دفع و رفع ضرورت: گفته شد ممکن است شخص نیازمند به ابزار تکلّفی متوسل شود و حادثه به بار بیاورد، علاوه کنید به آن، اتفاقات ضروری را از قبیل: در کار تولیدی نواری، اگر کارگری به دلیل فقدان ابزار از کار باز ماند بقیه افراد پشت نوار تولید نیز از کار باز می‌مانند و کار به تعطیلی یا رکود کشیده می‌شود. و یا فرض کنید اتفاقی در گوشه‌ای از محیط کار افتاده و یا در شرف افتادن است اگر ابزار مورد نظر به فرد متقاضی داده نشود منجر به حادثه خواهد شد.

چه کار باید کرد؟ پاسخ: بنا را بر این می‌گذاریم که: ابزار را به ماعون ندهید مگر در وقت ضرورت و شریط اضطراری.

اسلام می‌گوید: بهتر است عبارت بالا را بدینگونه اصلاح کنیم: ابزار را به ماعون نگیرید مگر در وقت ضرورت و شرایط اضطراری.

عبارت اول سه ایراد دارد:

۱ـ بر خلاف مقتضاهای انسانی است.

۲ـ ممکن است مطابق تشخیص صاحب ابزار (یا صاحب اختیار ابزار) اتفاقی که رخ داده و موجب نیاز به ابزار شده، غیر ضروری و غیر اضطراری باشد از دادن ابزار خودداری کند و حادثه رخ دهد.

۳ـ در این صورت مسئولیت حادثه لوث می‌شود فردی که ابزار را می‌خواسته با تکیه بر «ضرورت»، فرد صاحب اختیار را مقصر بداند حق نیز دارد. و فرد صاحب اختیار نیز با تکیه به تشخیص خودش، خودش را بی‌تقصیر بداند این نیز حق دارد.

این ایرادها و مشکل‌ها در مساله ایمنی چیز کوچک و کم اهمیت نیستند.

عبارت دوم هیچکدام از این مشکلات را ندارد. اما همان طور که گفته شد دارای اشکال «تبدیل ابزار فردی به ابزار مشترک» می‌باشد این اشکال باید به وضع یک قانون دیگر حل شود که با دو شرط اول مجموعاً سه قانون می‌شود که در مقرارات کار گروهی باید اعلام شود:

۱ـ ابزارگیری مکروه ونکوهیده است.

۲ـ از ابزارگیری خودداری کنید مگر در مواقع ضروری و اضطراری.

۳ـ ابزار گیرنده اخلاقاً و مطابق مقررات موظف است ابزار ماعونی را پس از استفاده دقیقاً بازرسی کند و به افراد اول برگرداند.

بدیهی است ابزاردهنده نیز بمحض پس گرفتن آن، باید آن را بازرسی کند و از سلامت آن مطمئن باشد.

پس از این مقدمات مشروح به این نتیجه می‌رسیم که ابزار خواهی نکوهیده است و نباید رواج پیدا کند. اما خودداری از ماعون دادن نیز هم نکوهیده است و هم حادثه ساز و لوث شدن مسئولیت حادثه را در پی دارد.

قرآن: فویل للمصلّین ـ الّذین هم عن صلاتهم ساهون ـ الّذین هم یرائون ـ و یمنعون الماعون: قرآن پس از بیان مقدمه‌ای با لحن کاملاً قاطع خودداری از دادن ماعون را تقبیح می‌کند. برای توضیح همه جانبه موضوع لازم است همه آیه‌های سوره ماعون که مجموعاً ۷ آیه است بررسی شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

۱ـ ارأیت الذی یکذّب بالدّین: آیا بر کسی که دین را انکار می‌کند با دقت می‌نگری؟.

۲ـ فذلک الذّی یدعّ الیتیم: اوست کسی که یتیم را بشدت دفع می‌کند.

۳ـ ولا یحضّ علی طعام المسکین: و مردم را برای تامین خوراک مستمندان ترغیب نمی‌کند (در صدد عدالت اجتماعی نیست).

توضیح: تا اینجا سخن در «شناخت آدم بی‌دین» است و موضوع از مسائل علم «انسان شناسی» است. یعنی این دو خصلت از ویژگی‌های انسان بی‌دین است. و امّا انسان دیندار سهل انگار:

۴ـ فویل للمصلّین: پس وای بر آن نمازگزاران.

۵ـ الّذین هم عن صلاتهم ساهون: آنان که در نمازشان سهل انگارند.

اکنون که نداشتن دین دو خصلت منفور فوق را در نهاد انسان به طور نهادینه به وجود می‌آورد و آن دو را جزء شخصیت شخص می‌کند پس وای بر آنان که در دین شان سهل انگارند. سهل انگاری در نمازشان از سهل انگاری در دین است.

۶ـ و الذّین هم یرائون: و آنان که ریا می‌کنند.

ریا کاری نمونه بارز دیگر سهل انگاری در دین است.

۷ـ و یمنعون الماعون: و از ماعون دادن خودداری می‌کنند.

این نیز نمونه سوم سهل انگاری در دین است، زیرا علاوه بر اینکه بر خلاف انسانیت است از نظر شخصیت شناسی معیاری است بر این که این گونه افراد چندان علاقه‌ای به رعایت امور دینی ندارد، و با صرف نظر از ارزش ماعون و اهمیت کم و زیاد آن، این خصلت بنفسه نشانگر یک نقص اساسی در شخصیت فرد است که او اهل همیاری و اهل «امداد» نیست حتی اگر کسی دچار حریق شود و در شعله‌های آتش بسوزد او اقدامی نخواد کرد. [۲۸۴]

و با بیان دیگر: خصلت‌های پنجگانه که در این سوره آمده‌اند در مقام «بحث ارزشی نیستند در خوبی یا بدی کمک به ایتام یا در خوبی و بدی عدالت اجتماعی خواهی یا در خوبی و بدی سهل انگاری در نماز، ریا، منع ماعون، در این سوره در مد نظر نیست بلکه سوره در مقام بیان تأثیر دینداری و بی‌دینی و نقص در دینداری، در شخصیت انسان است. زیرا منفی بودن این خصلت‌ها واضح است و نیازی نیست یک سوره برای توضیح این واضحات نازل شود.

پس نباید در متن مقررات تصویب شودکه «ماعون دادن ممنوع»، زیرا علاوه بر سه اشکال فوق، ایجاد یک تغییر منفی در شخصیت اشخاص می‌کند که حتی با اشکال اول نیز تفاوت ماهوی دارد.

ماعون نگیریم زیرا مکروه است اما ماعون بدهیم که:

قال رسول الله(ص): من منع الماعون جاره منعه الله خیره یوم القیامة و و کله الی نفسه، و من و کله الی نفسه فما اسوء حاله:[۲۸۵]پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس ماعون را از همسایه دریغ دارد خداوند او را در روز قیامت از خیرش محروم می‌کند و چه بد است حال کسی که خداوند او را از رحمتش محروم کند.




ایمنی و بردباری و شکیبائی

خونسردی ـ ترس ـ شکیبائی هنگام بروز حادثه

قرآن:

واصبر علی ما اصابک انّ ذلک من عزم الامور:[۲۸۶] شکیبا باش در مقابل هر آن چه (از ناگواری‌ها) بر تو می‌رسد، و این از مهمات امور است.

من عزم الامور: از خصایل مهم، مبتنی بر اراده و همّت، از ارکان شخصیت و نشانگر سلامت جان و روان، است.

والصّابرین فی البأساء والضراء و حین البأس:[۲۸۷]و (مومنان) صبر کنندگانند در گرفتاری‌ها و تنگناها و هنگام خطر.

حادثه سه ویژگی دارد: گرفتاری است و تنگنا است وخطر است.

کنترل حادثه و جلوگیری از آسیب‌های آن نیازمند سه چیز است: شکیبائی، خون سردی، دانش مقابله.

شکیبائی نسبت به خون سردی و دانش مقابله، از اصالت واولویت برخوردار است. اگر شکیبائی نباشد نه امکان خون سردی هست ونه امکان به کارگیری دانش. فرد نا شکیب بمحض بروز حادثه خودش را می‌بازد یعنی خون سردی را از دست می‌دهد، و کسی که خودش را ببازد اندیشه‌اش از کار می‌افتد و اگر به اصطلاح دریائی از علم داشته باشد توان استفاده از آن را نخواهد داشت. پس شکیبائی پایگاه خون سردی و خون سردی پایگاه عمل به علم است.

قال امیرالمومنین(ع): بالصّبر یناضل الحدثان، الجزع من انواع الحرمان:[۲۸۸] علی(ع) فرمود: بوسیله شکیبائی (فقط،) می‌توان با حادثه‌ها مقابله کرد و بی‌قراری از انواع عوامل ناکامی است.

ناکامی و ناکام ماندن گونه‌های زیادی دارد و هر کدام از آنها عامل خاص خود را دارد. عامل ناکام ماندن در مقابل حادثه، بی-قراری و ناشکیبائی است.

علی(ع) در بیان دیگر می‌فرماید: الصّبر یناضل الحدثان و الجزع من اعوان الزّمان:[۲۸۹]شکیبائی با حادثه‌ها مقابله می‌کند و بی‌قراری از همدستان روزگار است.

توضیح: جریان روزگار و گذشت زمان در صدد فرسودن انسان و از بین بردن اوست، بی‌قراری در این روال کمک روزگار است. حرکت زمان پر از حادثه است و تیرهای حادثه را به سوی انسان هدف گرفته است. شکیبائی هم مطمئن‌ترین سپر در مقابل آنها و هم کنترل کننده آنهاست. و بی‌قراری درست در جهت تیرهای حادثه و تامین کننده اهداف آنهاست.

شناخت دنیا و شناخت زیستن در دنیا، مهم است. برداشت صحیح از ماهیت دنیا و ماهیت رابطه دنیا با انسان، شخص را واقع بین و آگاه می‌نماید. کسی که ماهیت دنیا و ماهیت «زندگی در دنیا» را نشناسد دچار اشتباه بزرگ می‌شود و در مقابل حوادث وامانده و در هم می‌شکند. البته این شناخت نیز دو نوع است: شناخت مأیوس کننده و شناخت سازنده و اراده انگیز.

قال علی(ع): داربالبلاء محفوفة، وبالغدر معروفة، لا تدوم احوالها، ولا تسلم نزّالها، احوال مختلفه، و تارات متصرّفة، العیش فیها مذموم، والامان منها معدوم، و انّما اهلها فیها اغراض مستهدفة، ترمیهم بسهامها..:[۲۹۰]علی(ع) فرمود: دنیا زیستگاهی است که بلاها آن را فراگرفته، و به غدر (فریب دادن) معروف، وضعیت‌های آن بی‌دوام، و ساکنین آن (از درد و رنج و بیماری و حوادث) سالم نمی‌مانند، حالاتی است گوناگون، و نوبت‌هائی در تغییر، زندگی در آن دارای عیب و نقص است و ایمنی در آن وجود ندارد، و اهل آن آماج‌هایی هستند هدف گرفته شده که می‌اندازد به سوی شان تیرهایش را.

توضیح:

۱ـ ایمنی در آن وجود ندارد: مراد این است که «ایمنی مطلق» در آن غیر ممکن است و بالاخره انسان را از بین خواهد برد و مقصود این نیست که در اندیشه ایمنی نباشید. بل می‌گوید: از نا ایمنی این جهان ایمن نباشیدودر صدد تامین ایمنی باشید.

۲ـ این سخنان یک راهب تارک دنیا نیست سخنان علی(ع) است که اصل «لا رهبانیة فی الاسلام»[۲۹۱] از اصول اعتقادی اوست. او در این گفتار در صدد تشویق مردم به تارک دنیائی نیست هدفش شناساندن زندگی دنیائی است که افراد در نگرش به زندگی واقع بین باشندو دچار توهّم‌های واهی و به اصطلاح «مطلق گرائی» نشوند، و توقع شان از دنیا کم و بر اساس واقعیت باشد. زیرا کسی که در مورد دنیا دچار پر توقعی گردد، آدمی عاجز، ناشکیبا، بی‌تاب و بی‌قرار می‌شود، تاب تحمل رنج مختصر را نیز نمی‌تواند داشته باشد با کوچکترین حادثه خودش را می‌بازد، دست پاچه می‌شود، به زانو در می‌آید و در هم می‌شکند.

معمولاً افراد جامعه ما با این قبیل حدیث‌ها و بل آیه‌ها که در مقام تبیین واقعیت زندگی دنیائی هستند، دچار برخورد افراطی یا تفریطی می‌شوند. برخی یک برداشت تارک دنیائی از آنها دارند که از دیدگاه اسلام یک خلاف شرع بیّن است. وبرخی دیگر کاملاً به آنها بی‌توجه وبی اعتنا می‌شوند وهمین بی‌اعتنائی موجب سستی ایمان شان می‌شود. زیرا آنان نیز برداشت شان همان برداشت تارک دنیائی است و چون نمی‌توانند تارک دنیا شوند عملاً به این گونه آیات و احادیث پشت می‌کنند.

اگر دنیا ارزش ندارد، اگر زندگی و نعمت‌های آن بی‌ارزش است چرا این همه در قرآن و حدیث بر انسان منّت گذاشته می‌شود که فلان نعمت، فلان امکانات و فلان برخورداری و فلان ابزار را به شما داده‌ایم و... ـ؟ و چرا در مقابل نعمت‌ها این همه شکر گذاری و سپاسمندی خواسته می‌شود؟

هدف این گونه آیه‌ها و حدیث‌ها دو چیز است:

۱ـ شناخت صحیح (و راستین از جهان و ماهیت جهان و ماهیت زندگی دنیائی) آمادگی فکری و روحی شخص را برای مقابله با ناملایمات و تاب تحمل آنها، تامین می کندو اودر مقابل آنها عاجز و خود باخته نمی‌شود. در غیر این صورت علاوه بر اینکه نا ملایمات بر او وارد خواهند شد، خودش نیز شدت و تلخی آنها را چندین برابر خواهد کرد.

۲ـ شناخت ارزش واقعی این زندگی این نتیجه را می‌دهد که تاکجا باید برای آن سرمایه گذاری کرد؟ آیا این زندگی و دوام آن ارزش آن را دارد که بخاطرش اقدام به قتل دیگران شود؟ قاچاقچیگری شود؟ به حیله و مکر و دروغ توسل شود؟ حیثیت و کرامت انسان فدای این زندگی شود؟.

و در مساله ایمنی: کسی می‌تواند در قبال حادثه شکیبا باشد و خودش را نبازد، حادثه را کنترل یا از دامنه خطر و آسیب آن بکاهد که شناخت واقع بینانه از این دنیا داشته باشد. بنابراین قبل از آن که اصول و فروع ایمنی را به یک دانشجوی ایمنی یا کارمند، کارگر، تعمیرگر، بقال، خانم خانه دار و... تدریس کنیم یا یاد بدهیم، باید او را به ماهیت زندگی و رابطه بشر با این جهان توجه دهیم، فکر و اندیشه و رابطه روحی او را با دنیا تنظیم کنیم، تا ترسو، بی‌تاب، بی قرارو ناشکیب نباشد، ترد و شکننده بار نیاید.[۲۹۲]

عن علی(ع): المومن.. ، فی الزّلازل وقور، و فی المکاره صبور:[۲۹۳]از علی(ع): مومن در حوادث سهمگین وقارمند و در ناملایمات و سختی‌ها شکیب و بردبار است.

عن الهزاهز، صبوراً عند البلاء، شکوراً عند الرّخاء، قانعاً بما رزقه الله، لا یظلم الاعداء، و لا یتحامل للاصدقاء، بدنه منه تعب، و الناس منه فی راحة:[۲۹۴] امام صادق(ع) فرمود: سزاوار است برای مومن که هشت خصلت را داشته باشد: متانت و خون‌سردی در گیرودار حادثه، شکیبائی در وقت گرفتاری، سپاسمندی در حالت رفاه و آسودگی، قانع بودن به آن چه خداوند برایش روزی کرده، ستم نکند حتی بر دشمنان، دوستانش را به زحمت نیندازد، بدنش از او در فشار و مردم از او در آسایش باشند.

توضیح:

۱ـ سپاسمندی در وقت رفاه و آسایش، و قانع بودن به آن چه خدا روزی کرده است، دو خصلت صرفاً آخرت ساز، نیستند گرچه آخرت بالاترین هدف مومن است، بل دو عامل لازم در زندگی دنیوی نیز هستند. کسی که فاقد این دو خصلت باشد برداشت و لذتی از زندگی دنیوی نمی‌تواند داشته باشد با وجود هر نوع امکانات و نعمات باز زندگی در کامش تلخ خواهد بود.

۲ـ این حدیث در کتاب «خصال» با مختصر تفاوتی در لفظ، آمده است لیکن متن بالا بر آن ترجیح دارد. [۲۹۵]

قال علی(ع): ثمرة التفریط الندامة و ثمرة الحزم السلامة:[۲۹۶]علی(ع) فرمود: ثمره تفریط پشیمانی است و ثمره بردباری ایمنی است.

توضیح: در این حدیث در مقابل «بردباری» کلمه «تفریط» آمده، یعنی انسان در مقابل سختی‌ها یا بردبار است ویا تفریط گر. و همین نکته مهم است که بیشتر به موضوع بحث ما توجه دارد. [۲۹۷]از دست دادن بردباری و شکیبائی، در حین حادثه در اثر ترس است و فردی که ترسیده معمولاً تفریط می‌کند نه افراط، گرچه در مواردی نیز بعضی‌ها دچار افراط می‌شوند.

قال علی(ع) الصّبر شجاعة: علی(ع) فرمود: شکیبائی شجاعت است.

عن ابی جعفر(ع) قال: قال رسول الله(ص): انّما اهلک الناس العجلة، و لو انّ النّاس تثبّتوا لم یهلک احد:[۲۹۸] امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: آن چه مردم را نابود می‌کند عجله است و اگر مردم خویشتن داری و بردباری نمایند کسی نابود نمی‌شوند.

قال علی(ع): الظّفر بالحزم، والحزم باجالة الرأی:[۲۹۹]علی(ع) فرمود: پیروزی بوسیله خویشتن داری و بردباری حاصل می‌شود و بردباری بوسیله جولان اندیشه.

در مساله ایمنی: اگر در وقت حادثه اندیشه انسان بسرعت جولان نکند نمی‌تواند بر غریزه «ترس» غلبه کند.

قال ابو محمد العسکری: اذکر حسرات التفریط باخذ تقدیم الحزم:[۳۰۰]امام حسن عسکری(ع) فرمود: برای اینکه بتوانی بردباری را بر تفریط مقدم داری حسرت‌های تفریط را به یاد بیاور.

توضیح:

۱ـ در این سخن امام حسن عسکری(ع) نیز بردباری با تفریط در تقابل آمده نه با افراط. و این نکته دقیق علمی را به ما می‌آموزد.

۲ـ این حدیث یک برنامه خودسازی و خودتربیتی را توصیه می‌کند: اگر می‌خواهی در قبال حادثه‌ها بردبار و خون سرد باشی، پیش از بروز حوادث، خودت را تمرین بده، حسرت‌های تفریط را به نظر بیاور تا روح و روانت برای بردباری تمکین دهد.

قوی‌ترین و صبورترین انسان در مقابل حادثه بزرگتر از حیطه شکیبائی خویش دچار خودباختگی می‌شود، این خصیصه هر بشر است:

انّ الانسان خلق هلوعاً: انسان موجودی است که «دل واپس» آفریده شده.

اذا مسّه الشّر جزوعاً: آنگاه که بدی و شرّی براو وارد می‌شود «بی قرار» می‌گردد.

و اذا مسّه الخیر منوعاً:[۳۰۱]و آن گاه که رفاه و نعمت به او روی می‌آورد «خسیس» می‌شود.

این انسان شناسی قرآن است که انسان را «دل واپس جان و مال خود» معرفی می‌کند. اگر خطری به جان یا مالش متوجه شودبی قرارمی شود. و اگر سلامت وثروت داشته باشد نسبت به آن دو بخل و خسّت می‌ورزد. اصل این غرایز برای بشر لازم و ضروری است اگر انسان چنین نبود جان و مال خود را حفظ نمی‌کرد. لیکن گاهی همین غرایز که برای حفاظت جان در نهاد انسان گذاشته شده‌اند بلای جان آدمی می‌شوند به جای مفید بودن ابزار نابودی می‌شوند و آن وقتی است که بشر در تعقل و اندیشه دچار تفریط شود و غرایز بر او مسلط شوند که سر از نوعی عدم تعادل (بین غریزه و تعقل) در می‌آورد. بهترین روش برای مداوای این گونه نقص‌های روانی، تلقین است:

قال ابو عبدالله(ع): اذا لم تکن حلیماً فتحلّم:[۳۰۲]امام صادق(ع) فرمود: اگر بردبار نیستی خودت را به بردباری بزن (ادای بردباران را در بیاور).

قال امیرالمومنین(ع): ان لم تکن حلیماً فتحلّم، فانّه قلّ من تشبّه بقوم الاّاوشک ان یکون منهم:[۳۰۳]علی(ع) فرمود: اگر بردبار نیستی خودت رابه بردباری بزن، زیرا کم است که کسی خودش را به گروهی (به تیپی) از مردم شبیه کند و از آنان نشود.



ایمنی و لیبرالیسم

شکیبائی، بردباری و خون سردی به هنگام حادثه، برای همگان در هر زمان و مکان و در هر شرایط کاری و غیر کاری، لازم است. در این زمان که «زمان حادثه‌ها»، «عصر پر از رخدادها» و «دوران انباشته از خطرها» نامیده شده، در مقایسه با قرن‌های گذشته احتمال و آمار خطر و حادثه صدها برابر افزایش یافته است به ویژه حوادث گروهی و دسته جمعی. از جانب دیگر میزان شکیبائی و بردباری انسان‌ها نه تنها با این تصاعد آمار حادثه به طور هماهنگ پیش نرفته بل از میزان آن کاسته شده است.

مشکل بزرگ جامعه کنونی بشر در مورد ایمنی، این دو حرکت است که بر عکس جهت جریان همدیگر قرار دارند. برخی از دست اندرکاران «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» عقیده داشتند ودارند که ترویج «لیبرالیسم» بهترین علاج این مشکل است و می‌تواند افراد را خون سرد به بار بیاورد. و در عمل نیز لیبرالیسم توانست تا اندازه‌ای در این موضوع موفق شود و مشاهده می‌کنیم که افراد لیبرال‌ترین جامعه‌ها خون‌سردترین افراد هستند.

اما در تربیت و فرهنگ لیبرالیسم نیز پدیده‌های جدید دیگری پدید می‌شوند و به جان ایمنی بشر می‌افتند، از هم پاشیدن خانواده‌ها، پیدایش بیماری‌های نوین، از بین رفتن عاطفه‌ها و محوریت «فرد»، بزرگترین چترهای حفاظت را از بالای سر انسان‌ها کنارزده است. تنها یک نمونه آن «مشرف به انقراض شدن جامعه‌های لیبرال» است. نسبت حرکت به سوی انقراض با نسبت رشد لیبرالیسم کاملاً هماهنگ و منطبق است. نژادهای ژرمن، اسکاندیناوی به پایان خط نزدیک می‌شوند و دیگران نیز با همان نسبت لیبرالیزه شدن‌شان پشت سر آنها قرار دارند.

حذف حمیّت، از بین بردن «حس همدردی»، تخلیه واژه «غیرت» از معنی مثبت آن، و اعطای معنی منفی بر آن و نامیدن آن به نام «حسادت»، بی‌قانون و بی‌قاعده شدن روابط جنسی، اجنبی شدن پدران ازفرزندان، قرار گرفتن مسئولیت فرزندان بر عهده مادران و... همگی ازآثار بل ازاصول ضروری لیبرالیسم است لیبرالیسم بدون این‌ها لیبرالیسم نیست. وهمین اصول موجبات انقراض نسل را فراهم می‌کنند:

قال رسول الله صلی الله علیه واله: فی الزّنّا ستّ خصال: ثلاث منها فی الدّنیا وثلاث منها فی الاخرة، امّا الّتی فی الدنیا: فیذهب بالبهاء، و یعجّل الفناء، و یقطع الرّزق:[۳۰۴] پیامبر اکرم(ص) فرمود: زنا و بی‌قاعده و قانون شدن امورجنسی، شش پی آمد دارد، سه در دنیا و سه در آخرت. اما آن سه پی آمد که در دنیا دارد: انسانیت انسان را از بین می‌برد، انقراض نسل را پیش می‌آورد، روزی را قطع می‌کند.

ممکن است گفته شود: در طول تاریخ نه ملت‌های زناکار قطع روزی شده ونه افراد زناکار. امّا معنی حدیث چیز دیگر است یعنی رواج این عمل در یک جامعه موجب انقراض آن جامعه می‌شود و نامش در دفتر روزی‌ها خط می‌خورد. اقوامی در تاریخ بودند و از بین رفته‌اند و دیگر روزی‌ای ندارند، اینان نیز مثل آنان می‌شوند.

عن ابی جعفر(ع) قال: وجدنا فی کتاب علی(ع): قال رسول الله(ص): اذا کثرالزّنا کثر موت الفجئة:[۳۰۵]امام باقر(ع) فرمود: در کتاب علی(ع) یافتیم که رسول خدا فرمود: زمانی که زنا زیاد شود مرگ ناگهانی (انواع سکته‌ها) زیاد می‌شود.

توضیح: مرگ فجئه و ناگهانی همیشه در تاریخ بشر بوده است، مراد حدیث کثرت و شیوع آن است.

لیبرالیسم توانسته با ایجاد خون سردی در شخصیت افراد، و بی‌تفاوت کردن شان نسبت به خیلی از چیزها، هم برخی از زمینه‌ها و منشأهای حادثه را از بین ببرد و هم از آمار تلفات و آسیب‌ها بکاهد، [۳۰۶]حتی در محیط‌های کاری. امّا ازجانب دیگر در عرصه اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، حتی محیط‌های آموزشی، موجبات عدم ایمنی را اعم از بهداشتی و حفاظتی به بار آورده است. گونه‌های مختلف کانگستری، انواع جنون نو پدید، انواع قتل با انگیزه‌های نوین، احساس لذت ازکشتن، هفت تیرکشی دانش آموزان در محیط کلاس، ایدز، سکته‌های نوپدید، سرطان‌هائی با ماهیت جدید و گونه‌های مختلف و متعدد امراض مقاربتی و... همه از انواع جدید عدم ایمنی هستند که محصول لیبرالیسم هستند و هیچکدام ناشی از توسعه صنعتی نیستند.

یعنی اگر میان برخی از موارد مذکور پدیده‌ای که از امور صنعتی ناشی شده، باشد، در این شمارش مورد نظر نیست. مراد آن پدیده‌های نوینی هستند که صرفاً منشأ فرهنگی دارند.

در این مقال در صدد نکوهش یا تقبیح لیبرالیسم نیستم با «سیاست» نیز وداع کرده‌ام، تنها چیزی بنام ایمنی را نسبت به عوامل آن و عوامل از بین برنده آن، بررسی می‌کنم همان طور که مسائل زیادی را بررسی کرده‌ام در مورد لیبرالیسم نیز هم منافع آن در جهت ایمنی را بازگو می‌کنم و هم ره‌آوردهای منفی آن را، و یک مشی کاملاً واقعگرایانه در پیش دارم. و مهمتر اینکه در این روش از غیر مسلماتی که مورد اذعان همه انسان شناسان و جامعه شناسان است، سخنی نمی‌گویم و نگفتم.

موضوع شکیبائی، بردباری و خون سردی در زمان وقوع حادثه را با سه حدیث دیگر به پایان می‌بریم:

قال امیرالمومنین(ع): الهیبة خیبة:[۳۰۷]علی(ع) فرمود: مرعوب شدن واماندگی است.

توضیح:

۱ـ هاب یهاب هیباً و هیبة و مهابة، ه: خافه و اتّقاه و حذره.

۲ـ این حدیث می‌گوید: مرعوب شدن همان واماندگی است نه اینکه واماندگی نتیجه مرعوب شدن باشد. مراد این است میان مرعوب شدن و واماندگی آن قدر ملازمة شدید و حتمی است که گوئی هر دو یک چیزند.

۳ـ آنان که مرعوب می‌شوند یا زودتر مرعوب می‌شوند در کنترل حادثه عاجز می‌شوند.

قال رسول الله(ص): یا اباذر ایّاک ان تدرکک الصّرعة عند العثرة فلا تقال العثرة و لا تمکّن من الرّجعة:[۳۰۸]رسول خدا(ص) فرمود: ای اباذر مبادا در هنگام اشتباه و خطا خودت را ببازی، در آنصورت نه می‌توانی خطا را کنترل کنی و نه می‌توانی از آن برگردی ـ یا به طرف آن برگردی.

کسی که دچار خطا شده و حادثه‌ای را در محیط کار به وجود آورده. اگر خودش را نبازد می‌تواند آن را در وسط جریانش کنترل کند و از وقوع آن جلوگیری کند، و یا می‌تواند (در صورت ممکن) به سوی نقطه حادثه برگردد و آن را کنترل کند. اما اگرخودش را ببازد هیچکدام از این دو اقدام را نمی‌تواند انجام بدهد.

قال علی(ع): و ان اصابته مصیبة فضحه الجزع:[۳۰۹]اگر حادثه ناگواری به او برسد بی‌قراری رسوایش کند.




فصل دوازدهم : ایمنی و امداد رسانی

ایمنی و امداد رسانی

قرآن: و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعاً:[۳۱۰]هرکس یک تن را زنده کند مانند آن است که همه مردم را زنده کرده است.

تفسیر: قلت لابی جعفر(ع): قول الله فی کتابه «ومن احیاها فکانّما احیا الناس جمیعاً» ـ ؟ قال: من حرق او غرق..:[۳۱۱] به امام باقر(ع) گفتم: مراد از سخن خدا در قرآن که می‌فرماید «هر کس که یک تن را زنده کند مانند آن است که همه مردم را زنده کرده است» چیست؟

فرمود: نجات دادن از حوادثی مانند آتش سوزی، غرق شدن..

اگر از من بپرسند بهترین و افضل‌ترین حرفه و شغل کدام است بی‌درنگ می‌گویم «عضویت در گروه امداد». اگر شما نیز همراه من حدیث‌هائی را که در اینجا می‌آورم مشاهده کنید با من همعقیده خواهید شد. تأیید و تشویقی که در اسلام برای امدادگری آمده در مورد هیچ شغل و حرفه‌ای نیامده است مگر تعلیم دانش. اما تعلیم در اسلام به عنوان یک حرفه و شغل شناخته نمی‌شود.

قال امیرالمومنین(ع): من ردّ عن المسلمین عادیة ماءِاو عادیة نار، او عادیة عدوّ مکابر للمسلمین، غفرالله له ذنبه:[۳۱۲]علی(ع) فرمود هر کس طغیان آب (سیل)، یا فراگیری آتش، سلطه دشمن زورگو، را از مسلمانان دفع کند خداوند گناهانش را می‌بخشد.

توضیح: سیل و حریق به عنوان مثال ذکر شده‌اند و مقصود نجات دادن مسلمان از هر حادثه ناگوار است.

عن ابی عبدالله(ع) قال: ما من مومن یخذل اخاه و هو یقدر علی نصرته الاخذله الله فی الدّنیا و الاخرة:[۳۱۳]امام صادق(ع) فرمود: هر مومنی برادر مومنش را در چنگال حادثه خوار بگذارد، در حالی که می‌توانست او را مدد رساند، خداوند او را دردنیا و آخرت خوار می‌کند.

عن الصادق(ع) عن آبائه(ع): قال رسول الله(ص): کل معروف صدقة و الدّالّ علی الخیر کفاعله، و الله یحبّ اغاثة الّهفان:[۳۱۴]امام صادق(ع) از نیاکانش(ع): پیامبر اکرم(ص) فرموده است: هر نیکوکاری صدقه است، راهنمائی کننده بر نیکی مانند انجام دهنده آن است، و خداوند دوست دارد امداد مدد جویان را.

توضیح:

۱ـ اصطلاح صدقه آن معنای زیبا را که در لسان اهل بیت(ع) دارد، در فرهنگ عمومی ما ندارد. صدقه یعنی نیکوترین نیکوکاری. که در اصطلاح ما تنها به کمک‌های مالی ناچیز گفته می‌شود که مصداق از مصادیقی صدقه است.

۲ـ در این حدیث ابتدا با بیان کلّی هر نیکوکاری تمجید شده است آنگاه دو کردار به طور ویژه نام برده شده: دیگران را به نیکوئی‌ها راهنمائی و تشویق کردن و امداد رسانی. اما در مورد امداد رسانی کلمه «یحبّ: دوست می‌دارد» آمده که حاوی عمیق‌ترین و زیباترین رابطه خدا با خلقش است.

۳ـ معروف و نیکوکاری عام است، و در مرحله دوم هدایت به نیکی‌ها نیز عام است. و امدادرسانی خاص است و این به اصطلاح «ذکر الخاص بعد العام» نشان دهنده رجحان امدادگری بر همه نیکی‌هاست.

قال النّبی(ص): الا و من فرّج عن مومن کربة من کرب الدنیا فرّج الله عنه اثنین و سبعین کربة من کرب الاخرة، و اثنین و سبعین کربة من کرب الدّنیا اهونها المغص:[۳۱۵]رسول خدا(ص) فرمود: آگاه باشید کسی که مومنی را از حادثه ناگوار نجات دهد خداوند او را از هفتاد و دو بلا در آخرت و از هفتاد دو بلا در دنیا نجات می‌دهد که آسانترین آنها بیماری «سخت علاج» دستگاه گوارش است.

قال رسول الله(ص): من اغاث اخاه المومن حتّی یخرجه من همّ و کربة و ورطة، کتب الله له عشر حسنات، و رفع له عشر درجات، و اعطاه ثواب عتق عشر نسمات، و دفع عنه عشر نقمات، و اعدّ له یوم القیامة عشر شفاعات:[۳۱۶]رسول خدا(ص) فرمود: کسی امداد کند مؤمنی را و او را از گرفتاری و پیش آمد بد، و ورطه خطر رهائی بخشد. خداوند برای او ده حسنه می‌نویسد: و او را ده درجه ارتقاء می‌دهد، و ثواب آزاد کردن ده برده را به او می‌دهد، و دفع می‌کند از او ده بلا را، و در روز قیامت برای او ده مورد شفاعت در نظر می‌گیرد.

آیه‌ای که در آغاز این مبحث آمد و حدیث‌ها در پیرو آن، امداد رسانی را در یک بستر عام و شامل هر مکان و هر زمان, در هر شرایط و در هر حادثه، سفارش می‌کنند: در صحرا و دشت، جاده‌ها، کوچه و بازار، محیط خانه و همسایگی، محیط کار فردی، محیط کار گروهی. دراین سفارش‌ها عمل انسانی امدادگری با بیان همه جانبه تا جائی که الفاظ بشری کاربرددارند، تمجید شده است.

اغاثه در عین اینکه عبادت است، کار خدا نیز هست. و با بیان دیگر: عبادت، دو نوع است. نوع اول پرستش ونیایش است که فقط کار انسان است وخداوند ازآن منزًه است مانند سجده، رکوع و... ونوع دوم عملی است که اگر انسان آن را انجام دهد عبادت است و اگر خدا آن را انجام دهد ربوبیّت است.

یکی از نام‌های خداوند «غیاث المستغیثین» است، خداوند امدادگر است و ـ از حدیث شنیدیم که ـ امدادگر را دوست دارد. امدادگر حبیب خداست.

منش‌ها و کردارهائی هستند خیلی تمجید شده‌اند مانند عدالت. اما این جمله را از قرآن و اهل بیت نشنیده‌ایم که اگر کسی در یک مورد عدالت و دادگری نکند مسلمان نیست، یا اگر کسی تنها یک بار ستم کند دیگر مسلمان نیست، لیکن در مورد امداد رسانی این موضوع به صورت یک اصل در آمده است که:

عن موسی ابن جعفر(ع) عن آبائه ـ علیهم السلام ـ قال: رسول الله صلی الله علیه واله: من اصبح لا یهتّم بامور المسلمین فلیس من الاسلام فی شییء، و من شهد رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس من المسلمین:[۳۱۷] امام کاظم(ع) از نیاکانش از رسول خدا(ص) که فرمود: هر کس صبح کند و در اندیشه امور مسلمانان نباشد بهره‌ای از اسلام ندارد، و هر کس مشاهده کند که شخصی صدای امداد خواهی از مسلمانان سر داده است به او امداد نرساند از مسلمانان نیست.

توضیح: کسی که نسبت به خوشبختی و بدبختی مسلمانان بی‌تفاوت باشد او مسلمان نیست. این اصل مسلم است در میان همه ملل و جامعه‌ها و به اسلام اختصاص ندارد هر ملتی در مورد افراد خودش همین نظر را دارد. امّا هیچ آئینی این بها و ارزش را به امداد رسانی نداده است که فرد بی‌تفاوت به امداد رسانی را از عضویت جامعه خود کنار کند. و این اختصاص به اسلام دارد. به ویژه پیام «و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعا» حتی در درون خود اسلام نیز در مقایسه با سایر اعمال فروع دین، مخصوص امداد رسانی است که در مورد نماز نیز با آن ارزش و اهمیتش چنین پیامی نیست.

شرایط شخص مددجو

اسلام اومانیسم نیست و انسان فاقد انسانیت را فاقد ارزش و مانند حیوان «بل هم اضلّ سبیلاً»[۳۱۸]می‌داند. لیکن در مورد امداد رسانی هیچ شرطی را تعیین نمی‌کند. آیه از این جهت مطلق است و احیای نفس را به هیچ شرطی مقید نکرده است. همینطور حدیث اول. در حدیث چهارم نیز جمله «والله یحب اغاثة اللّهفان» مطلق و بدون قید و شرط است. و در حدیث هفتم لفظ «رجلاً» با نوعی «تنکیر» آمده شامل هر کس می‌شود.

مددجو هر کس با هر شرایط باشد باید به کمکش شتافت.

در حدیث دوم عبارت «من ردّ عن المسلمین» و در حدیث سوم لفظ «اخاه» و در حدیث پنجم «من فرّج عن مومن» و در ششم «اخاه المومن» با قید مومن و مسلمان آمده است.

در چهار حدیث مقید و در آیه و سه حدیث مطلق آمده است. در این گونه موارد اگر موضوع و حکم در همه «واحد» باشند باید مطلق را بر مقید حمل کرد و همه را مقید دانست. اما در بحث ما نه وحدت موضوع وجود دارد و نه حکم واحد است. حدیث-هایی که قید مسلمانان یا مؤمن را گذاشته‌اند حکم را نیز موکّد و مشروح دارای فقرات متعدد آورده‌اند. حدیث‌های مطلق تنها به ضرورت امداد حکم کرده‌اند. و تعارض در میان‌شان نیست زیرا در تعارض وحدت موضوع و محمول شرط است.

و اینک دو حدیث مطلق دیگر همراه با یک حدیث مقید:

عن ابی عبدالله(ع) قال: اربعة ینظر الله عزّوجّل الیهم یوم القیامة: من اقال نادماً اواغاث لهفان، او اعتق نسمةً، او زوًج عزباً:[۳۱۹] امام صادق(ع) فرمود: خداوند در روز قیامت به چهار شخص توجه خاصی خواهد داشت: کسی که بخاطر شخص پشیمان معامله را اقاله کند، و کسی که به شخص حادثه دیده‌ای امداد کند، و کسی که برده‌ای را آزاد کند، و کسی که فرد مجردی را متأهل کند.

توضیح: چهارکردار در این حدیث ردیف شده‌اند اما ردیف شدن‌شان دلیل ارزش مساوی آنها نیست. زیرا اقالة پشیمان وآزاد کردن یک برده یا تزویج یک فرد عزب هرگز به پای امداد رسانی نمی‌رسد به طوری که در حدیث دیگر دیدیم تنها یکی از ثواب‌های ردیف شده برای اغاثه مومن، ثواب آزاد کردن ده برده، بود.

قال امیرالمومنین(ع): من کفارات الذّنوب العظام اغاثة الملهوف و التّنفیس عن المکروب:[۳۲۰]علی(ع) فرمود: یکی از کفاره‌های گناهان کبیره، امداد رسانی به امدادجو، و نجات دادن از حادثه ناگوار، است.

عن ابی عبدالله(ع) قال: من اغاث اخاه المومن اللّهفان الّهثان عند جهده فنفّس کربته، او اعانه علی نجاح حاجته کانت له بذلک اثنتان و سبعون رحمة لافزاع یوم القیامة و اهواله:[۳۲۱]امام صادق(ع) فرمود: هر کس امداد رساند به برادر مومن خود که دچار حادثه شده و مدد می‌جوید، و برطرف کند گرفتاری او را، یا کمک کند به او برای برطرف شدن نیازش، خداوند برای او هفتاد و دو رحمت در نظر می‌گیرد برای درماندگی و بی‌چارگی‌های روز قیامت.



ایمنی و خصلت‌های حادثه‌ساز

در بخش‌های گذشته از انواع متعدد رفتارهای مثبت که هر کدام ازعوامل تامین ایمنی هستند، و نیز از انواع متعدد رفتارهای منفی که منشأ حادثه هستند، سخن رفت. رفتارها را اعم از مثبت و منفی می‌توان به دو نوع تقسیم کرد:

۱ـ رفتار موردی: رفتاری که بدلیل یک انگیزه مثبت یا منفی، تنها در یک مورد و در مدت کم، صادر می‌شود.

۲ـ رفتار همیشگی: رفتاری که ریشه در چگونگی شخصیت و روان فرد، دارد، این نوع را «خصلت» می‌گویند.

نظر به اینکه دو عامل «نشاط» و «افسردگی» را بیشتر بررسی کرده‌ایم بهتر است همین دو را به عنوان مثال برای هر رفتار منفی و مثبت، در طرح صفحه بعد مشاهده کنیم:

نشاط ـ رفتار مثبت ـ بهره‌وری

  خودآگاه                                                                                             افسردگی ـ رفتار منفی ـ حادثه

شخصیتی و روانی ـ انگیزه

نشاط ـ رفتار مثبت ـ بهره‌وری

 ناخودآگاه
                                                                                         افسردگی ـ رفتار منفی ـ حادثه

رفتار ـ علت

نشاط ـ رفتار مثبت ـ بهره‌وری

  خودآگاه
                                                                                         افسردگی ـ رفتار منفی ـ حادثه

رخ‌دادی و موردی ـ انگیزه

نشاط ـ رفتار مثبت ـ بهره‌وری

 ناخودآگاه
                                                                                         افسردگی ـ رفتار منفی ـ حادثه


عنوان «خصلت‌های حادثه‌ساز» که در بالا آمده نشان می‌دهد که در این بخش اولاً سخن از خصلت‌های مثبت، نیست ثانیاً بحث در خصلت است که ماهیتش ایجاد «رفتار همیشگی» است. یعنی ویژگی منفی‌ای که ریشه در خصلت فرد دارد و بالقوّه همیشه با او هست که گه گاهی فعال شده به فعلیت می‌رسد و حادثه را به وجود می‌آورد.

در این بخش ۱۵ خصلت فوق شمرده می‌شود که برخی از آنها پیشتر مطرح شده و برخی دیگر در اینجا بررسی می‌شوند:

۱ـ تنبلی: این خصلت در فصل «ایمنی و نشاط» بررسی شد.

۲ـ لجاجت: رجوع کنید به فصل «ایمنی و رابطه با ابزار».

۳ـ کودنی: عدم توان درک آموزش و تذکرات ایمنی، یا عدم توان به کارگیری آموخته‌های ایمنی.

۴ـ سر به هوائی: عدم توان به همراهی فکری و روحی با مورد کار، و عدم توان توجه به تذکرات ایمنی.

۵ـ تهوّر جاهلانه: شجاعت منفی و نیز بالیدن به جسم و هیکل.

۶ـ استبداد رأی: از خود راضی بودن، و عدم استفاده از مشاوره.

۷ـ ترس: بزدلی و عدم توان تسلط بر خود هنگام بروز علائم و مقدمات حادثه، و هنگام حادثه.

۸ـ حرف نشنوی: خصلتی که مانع از دریافت آموزش‌ها و تذکرات است، خواه توان فهم، باشد یا نه.

۹ـ پرحرفی: خصلتی که ناقض «آهنگ کار» ـ مخلّ بر نسلان ـ و مانع تمرکز فکر خود فرد و دیگران، می‌شود.

۱۰ـ حبس ادرار و مدفوع: که حالت خصلت به خود گرفته باشد ـ البته نوع موردی آن نیز بحث خواهد شد.

۱۱ـ گرسنگی: برخی افراد گرسنه می‌شوند بدون اینکه به گرسنگی خود متوجه باشند.

۱۲ـ دگر آزاری: آزار دیگران، همکاران و ایجاداختلال در نشاط و آرامش روانی آنان.

۱۳ـ خیال پردازی: این نیز در مبحث «ایمنی و: شغل و بی‌کاری» در آغاز کتاب گذشت. و نیز در آخرین بخش از فصل «نشاط» پایان مباحث «خواب».

۱۴ـ خصلت «عدم توجه به عادت‌های خود:» عادت‌ها و اعتیادهای قابل پذیرش درفرهنگ جامعه.

۱۵ـ تنوع طلبی: در بخش «انواع کسالت و افسردگی» از فصل «نشاط» اشاره‌ای گذشت، در اینجا نیز بحثی می‌شود.

ایمنی وخصلت کودنی

آموزش وآموختن دو نوع است:

۱ـ آموزش بر اساس «استاد و شاگردی» که یک برنامه مشخص، مکان مشخص و زمان معین دارد. و یاد دهنده سمت معین و یاد گیرنده نیز سمت معین دارد و سطح معلومات یکی بالاتر از دیگری است.

۲ـ آموزش موردی: این نوع هم می‌تواند به شکل بالا باشد و هم می‌تواند متفاوت با آن شود. که مکان و زمان معین ندارد و نیز تحت یک برنامه مشخص علمی نمی‌شود. ممکن است فردی موضوعی را به فرد عالمتر از خود تذکر دهد، و ممکن است هر دو در یک سطح مساوی از آگاهی و دانش و مهارت باشند، و ممکن است تذکر دهنده در سطح بالاتر باشد.

اسلام این نوع دوم از آموزش را «تذکر» می نامدو برای آن ارزشی کمتر از آموزش‌های مدرسه‌ای، دانشگاهی، قائل نیست بل برابرو بلکه از جهت کارآئی، ارزش بالاتری به آن می‌دهد. اسلام همه جای جامعه را «مدرسه تذکرات» می‌داند.

قرآن: فذکّر انّما انت مذکّر:[۳۲۲]تذکر بده زیرا تو نیستی مگر تذکر دهنده.

وذکّر فان الذکری تنفع المومنین:[۳۲۳] تذکر بده زیرا تذکر برای مومنان سودمند است.

آموزش علوم و فنون تامین کننده ایمنی است مردم هر چه آگاه‌تر باشند و در کارهای‌شان با دانش و بینش و مهارت عمل کننده به همان میزان ایمنی فردی و اجتماعی توسعه می‌یابد و آموزش اصول و فروع ایمنی به طور خاص، نیز برای افراد کاردان و ماهر، آسانتر و مفیدتر است تا دیگران. و در این بحث هر دو آموزش، مورد نظر است.

فردی که توان یادگیری را ندارد بایستی دستکم از فعالیت در کارهای فنی و تخصصی و خطر خیز بپرهیزد. او فاقد «دانش کار» و «دانش ایمنی» است و از هر دو جهت منشأ و عامل حادثه است.

مراد از کودنی در این مقال «بی استعدادی» یا «ناتوانی استعدادی» است که با بار معنائی عامیانه آن، فرق دارد. و سخن در واقعیت‌هاست بدون هر گونه تحقیر نسبت به فرد بی‌استعداد. همه انسان اند و حرمت انسان محفوظ.

کودنی یا ناتوانی استعدادهای چهار گونه و افراد کودن چهار گروه هستند:

۱ـ نا توان در تعلّم و یادگیری: فردی که چنین کودن باشد برای کار فنی به ویژه درمحیط کار گروهی، مناسبت ندارد.

۲ـ توانا در یادگیری ناتوان در باز تاباندن و ناتوان در به کار بستن: این گروه گرچه با گروه بالا فرق دارند و اهل دانش و دانستن هستند لیکن برای کار مانند گروه اول هستند و بایستی از کارهای حادثه خیز به ویژه از کارهای گروهی، پرهیز کنند. این گروه گرفتارتر از گروه اول هستند زیرا دانستن و در عین حال نتوانستن، دردناکتر است. خوشبختانه تعداد چنین افرادی در جامعه خیلی کمتر است زیرا خود دانستن معمولاً توانائی را می‌آورد:

قال الصادق(ع): العلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل، و من عمل علم، والعلم یهتف بالعمل فان اجابه و الّا ارتحل:[۳۲۴]امام صادق(ع) فرمود: دانستن و به کار بستن قرین همدیگرند، هر کس بداند عمل نیز می‌کند، وهر کس عمل کند خواهد دانست، و دانستن به کار بستن را ندا می‌کند اگر جواب مساعد شنید چه بهتر، و اگر بی‌پاسخ ماند کوچ می‌کند.

دانش و مهارت آموختگان توان عملی را نیز به دست می‌آورند. مگر خود شخص نخواهد و از عمل خودداری کند در این صورت دانش او نیز فراموش می‌شود و از افراد گروه اول می‌شود.

۳ـ توانا دریادگیری و توانا در باز تاباندن، و کودن دربه کار بستن: چنین فردی که می‌تواند یاد بگیرد و می‌تواند آموخته‌هایش را به دیگران یاد بدهد اما در عمل از به کار بستن آموخته‌هایش عاجز است، فقط به درد معلمی و استادی در زمینه «نظری» می‌خورد ودر واقع عمل او همین است و بقول حدیث بالا هر چه به این عمل یاددادن ادامه دهد هم به دانشش افزوده می‌شود وهم از دانش از او کوچ نمی‌کند. امّا اصول ایمنی حکم می‌کند که تنها مغز و زبان این گروه کار کند و سایر اعضا و جوارح شان به ویژه دست و پای‌شان، نباید با کار تولیدی و خدماتی تماس پیدا کند. حتی باید از آزمایش‌های علمی نیز خودداری کنند از این افراد می‌توان نظر مشورتی ـ نظر نظری ـ گرفت.

۴ـ توانا در یادگیری و به کار بستن، ناتوان در باز تاباندن: این گروه برای معلمی و استادی مناسب نیستند گرچه دانش فراوان داشته باشند. لیکن برای کار عملی مناسب و مطلوب هستند و گاهی بهتر از افرادی هستند که در هر سه (یادگیری، یاددادن، به کاربستن) توانائی دارند.

اما این افراد باید از «آموزش تذکری» نیز بپرهیزند. زیرا به دلیل نا توانی در بازتاباندن معلومات شان برای دیگران، به جای انتقال علم به دیگران سازمان فکری آنان را مختل می‌کنند. به ویژه در تذکرات مربوط به دانش ایمنی یا اعمال ایمنی. یاددادن و تذکرات این قبیل افراد به جای جلوگیری از حادثه، حادثه آفرین است. از این افراد نباید نظر مشورتی گرفت. می‌توان یک چیز را خیلی خوب از اینان آموخت: نگاه کردن به نحوه کار آنان (آموزش بصری) و یادگرفتن ظرافت کاری‌شان با نگاه کردن.

اما چه زیباست که انسان در هر سه (یادگیری، یاددهی و به کار بستن) توانمند باشد: فنعم القادرون:[۳۲۵] چه نیکو و زیباهستند توانمندان!؟! قرآن تنها در دو مورد انسان را در یادآوری یک صفت همراه خدا ذکر کرده است یکی این آیه و دیگری آیهفتبارک الله احسن الخالقین[۳۲۶] است.

ایمنی: در هر کاری که با دست (یا با دست همراه پا) انجام می‌یابد سه «توان» شرط است:

۱ـ دانش کار.

۲ـ دانش ایمنی در محور آن کار.

۳ـ توان به کار بستن هر دو دانش فوق.

دانش و تخصص نظری در هر کار، کافی نیست. دانش ایمنی مربوط به آن کار نیز ضرورت دارد. هر دو دانش‌های مذکور نیز کافی نیست توان به کار بستن آنها شرط اول است و آنگاه شروع به کار نه اشکال عرفی دارد و نه اشکال شرعی. کسی که در شناختن موتور خودرو کاملاً متخصص است و نسبت به اصول رانندگی نیز کاملاً دانش دارد. اما نمی‌تواند خوب براند، باید از رانندگی خودداری کند. حکم شرعی نیز همین است: اگر احتمال خطر در رانندگی کسی بیش از حد طبیعی (و ما هوی رانندگی) باشد مشمول آیه «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة»[۳۲۷] می‌گردد و حرام می‌شود. و همینطوراست هر کار دیگر.

سر به هوائی

سر به هوائی یعنی خصلتی که مانع از تمرکز حواس و فکردر «مورد کار»، «اصول ایمنی»، باشد. فرد سر به هوا استعداد یادگرفتن، یاددادن و به کاربستن را دارد لیکن در تمرکز دادن به حواس خود ـ یا در تداوم تمرکز دادن ـ ناتوان و عاجز است. این خصلت نیز حادثه ساز و خطرناک است. چنین شخصی ممکن است همه شرایط لازم برای یک کار را داشته باشد حتی متخصص در امور ایمنی نیز باشد، با همه اینها صلاحیت کار به ویژه در محیط کار گروهی را ندارد. زیرا تمرکز حواس، مقدم بر تخصص در ایمنی، و تخصص در کار، است. وکسی که فاقد توان تمرکز حواس باشد سایر تخصص‌های او (از جمله تخصص در ایمنی) برای پذیرش او در کار گروهی، ناکافی و بی‌فایده است.

قال علی(ع): من اهوی الی متفاوت خذلته الحیل:[۳۲۸]علی(ع) فرمود: کسی که فکرش در جهت‌های متفاوت بچرخد ره چاره‌ها او را تنها گذاشته و خوار می‌کنند.

جریان فکری این افراد، نا مرتب و به محور موضوع‌های مختلف می‌چرخد.

در بیان دیگر می‌فرماید: من او مأ الی متفاوت خذلته الحیل:[۳۲۹]هر کس چشم‌اندازهای مختلف داشته باشد ره چاره‌ها او را خوار می‌گذارند.

برای بیان فرق «پراکندگی حواس» و «سر به هوائی» که هر دو عدم تمرکز حواس هستند به طرح زیر توجه کنید:

                          ـــــــــــــ به دلایل مختلف از جمله توجه به موضوعات متعدد ـ پراکندگی حواس

عدم تمرکز حواس ـــ ــــ خصلت توجه به موضوعات متعدد ـ سر به هوایی

                           ـــــــ خصلت عدم توجه به هیچ چیز[۳۳۰] ـ سر به هوایی

قرآن به نوع دوم از سر به هوائی یعنی «خصلت عدم توجه به هیچ چیز» را «عَمَه» و «قموح» نامیده است. در مورد گناهکاران و گمراهان می‌گوید:

انّهم لفی سکرتهم یعمهون:[۳۳۱]آنان در حالت مستگونه‌شان سر به هوایند.

انّا جعلنا فی اعناقهم اغلالاً فهی الی الاذقان فهم مقمحون:[۳۳۲] ما قرار دادیم ـ ما افراد انسان را اینطور آفریدیم که گناهان‌شان مانند سلسله ـ زنجیرها در گردن‌شان پیچیده و تا محاذی چانه‌شان پرکرده و آنان سر به هوا می‌شوند.

برخی افراد گناه‌شان در آن حد نیست که آنان را عمه یا مقمح نماید بل به دلیل نقص در تعقل یا نقص روانی سر به هوا می‌شوند.

لغت: قمح الابل: رفع رأسه و امتنع عن الشّرب ریّاً: شتر سرش را بالا گرفت و از آب خوردن و سیراب شدن خودداری کرد.

شخصی که به هر دلیل مقمح و سر به هوا باشد کار و حضور او در محیط کار منشأ و عامل حادثه است و اصول ایمنی ایجاب می‌کند که این گونه افراد در محیط کار حاضر نشوند.



استبداد رأی

درباره خصلت استبداد رأی تنها به یک حدیث بسنده می‌کنم و شرح مساله را به باب «ایمنی و مشاوره» وا می‌گذارم:

قال علی(ع): من استبدّ برأیه هلک:[۳۳۳]علی(ع) فرمود: هر کس دچار استبداد رأی شود هلاک می‌شود.

این در حالی است که شخص در یک یا چند مورد دچار استبدادرأی شود، تا چه رسد که این حالت در او به صورت «خصلت» در آید. و نکته دوم اینکه: شخص مستبد خودش را هلاک می‌کند و اگر این «خود هلاک کردن» در محیط کار گروهی باشد دیگران را نیز هلاک می‌کند.

تهوّر جاهلانه

این خصلت سه منشأ دارد:

۱ـ تنبلی: آدم تنبل برای اینکه کار را تمام کند و خودش را آسوده نماید اقدام به تهور می‌کند.

۲ـ بالیدن به جسم و هیکل: کسی که به هیکل و اندام خود می‌بالد (نه به مهارت و کاردانی) کارها را متهورانه انجام می‌دهد.

۳ـ اشتباه در مفهوم «مردانگی»: برخی افراد میان مردانگی و رفتارهای نابخردانه، اشتباه می‌کنند چاقو کش‌ها و قاچاقچی‌ها نمونه کامل این افراد هستند.

هر سه نوع تهور جاهلانه از نقص روانی یا از بیماری روانی ناشی می‌شوند و هر سه خطرناک هستند و نمی‌توان گفت کدام یک از دیگری خطرناکتر است. معمولاً «بالیدن به جسم و هیکل» از فقر ناشی می‌شود فقر مالی، فقر فنی و هنری، فقر دانشی. در این میان فقر مالی سخت مؤثر است جوانی که با فقر و فلاکت بزرگ شده حتی توان فهم و اندیشه ذاتی را نیز از دست می‌دهد یعنی از بی‌دانشان و بی‌هنران نیز بی‌دانش‌تر و بی‌هنرتر می‌شود که: قال الصادق(ع): کاد الفقران یکون کفراً: [۳۳۴]امام صادق(ع) فرمود: فقر (آن قدر مضّر، بد و منفی است) که چندان فاصله‌ای با کفر ندارد.

جوان فقیری که در چنگال فقر بزرگ شده چه کند؟ اهریمن فقر در تار و پود جسم و روانش تأثیر گذاشته است در عمرش چیزی نداشته تا به آن افتخار کند مگر هیکل، که این نیز برای برخی از نوجوانان و جوانان فقیر ممکن نبوده و نیست. دنیا خواران علاوه برمال و ثروت دنیا روح و روان فقیران را نیز می‌خورند.

آن چه پیامبر اکرم(ص) فرموده است: الفقر فخری: [۳۳۵]فقر افتخار من است. عبارت است از «فقر ارادی» کسی که می‌تواند ثروت اندوزد لیکن با انگیزه دگر دوستی و گرایش به «عدالت اجتماعی» زندگی فقیرانه را انتخاب می‌کند، در آمدش را با مستمندان تقسیم می‌کند و فقیر می‌شود. واین در حقیقت فقر نیست «ساده زیستی» است.

تهور جاهلانه از نوع «اشتباه در مفهوم مردانگی» نیز معمولاً از فقر ناشی می‌شود (افرادی نیز از قشر متوسط پیدا می‌شوند که در این مفهوم دچار اشتباه می‌گردند). نسبت کاملاً محسوس میان فقر خانوادگی و تهور جاهلانه، در دانش «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» وآمارهای ایمنی و حوادث، مسلم شده است. و آن چه از تهورها به فقر مربوط نمی‌شود با تنبلی رابطه دارد.

در پیش از انقلاب اسلامی در میان برخی از طبقات جامعه چاقوکشی، شراب خواری، حتی آدم کشی از علائم مردانگی محسوب می‌گشت.

عن الصادق(ع): تذاکرنا امر الفتوّة عنده، فقال: اتظّنون انّ الفتوة بالفسق و الفجور؟! انّما الفتوة طعام موضوع، ونائل مبذول، وبشر معروف، و اذی مکفوف فامّا تلک فشطارة و فسق:[۳۳۶]در حضور امام صادق(ع) سخن از مردانگی می گفتیم، فرمود: آیا گمان می‌کنید مردانگی با فسق و فجور است؟! مردانگی: مهمان نوازی، سخاوت، خوشروئی در معروف، و خودداری از آزار دیگران است. و امّا آن خصلت‌ها پس خباثت و تبه کاری است.

قال رسول الله(ع): یامعشر قریش انّ حسب المرء دینه، و مروّته خلقه، و اصله عقله:[۳۳۷] پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای مردم قریش حسب مرد دین اوست، و مردانگی او اخلاق نیکوی اوست، و ریشه و تبارش عقل اوست.

توضیح: مراد از «اخلاق نیکو» شیرین زبانی، چاپلوسی، لفّاظی در برخورد نیست بل این قبیل رفتارها بدترین خلق هستند.

قال امیرالمومنین(ع): قدر الرّجل علی قدر همّته، و صدقه علی قدر مروّته، و شجاعته علی قدر انفته، و عضّته علی قدر غیرته:[۳۳۸] علی(ع) فرمود: ارزش مرد به مقدار همّت اوست، و راستکرداری و صداقتش به مقدار مردانگی اوست، و شجاعتش به اندازه عزّت نفسش، و عفت او به قدر غیرت اوست.

توضیح: همّت، صداقت و راستکاری، مروت یا مردانگی، شجاعت، عزّت نفس و غیرت پایه‌های اساسی و عناصر تشکیل دهنده اخلاق نیکو هستند و اخلاق (جمع خلق‌ها) یعنی همین‌ها.

عضّة: در اصطلاح امروزی «قاطعیت» و «برش»: شجاعت.

تهوّر جاهلانه نه تنها مردانگی نیست بل درست «نامردی» است که در جامعه مصداق رذالت اخلاقی ودر کار و محیط کار عامل حادثه است.

ترسوئی

ترس دونوع است که ماهیت‌شان با هم فرق اساسی دارد. در برخی از زبان‌ها هر کدام نام مشخص و معین دارند مثلاً در زبان عربی به یکی «جبن» و به دیگری «خوف» گفته می‌شود. متأسفانه در زبان فارسی امروزی به هردو «ترس» گفته می‌شود در حالی که اولی «ترس» و دومی «باک» است و باز متأسفانه واژه باک نیز به جای ترس به کار می‌رود و موارد استعمال صحیح این دو مراعات نمی‌شود. در مقام مدح و تمجید می‌گویند «بی باک» که «ترس» صحیح است.

مطابق اصول «انسان شناسی» اسلامی، «پروا» [۳۳۹]دو نوع است پروای غریزی، پروای فطری. ترس یا جبن یعنی پروای غریزی که در وجود حیوانات نیز هست سمبل آن «ترس بز» است ک بز دلی اصطلاح همه جائی شده است. و خوف یا باک پروای فطری است[۳۴۰] و نه تنها منفی نیست بل از عناصر انسانیت انسان است.

یکی از ممیّزهای این دو نوع پروا عکس العملی است که موجود در هنگام احساس خطر از خود بروز می‌دهد. حیوان تنها یک کار می‌کند: از مورد ترس و از عامل ترسناک فرار کرده و دوری می‌گزیند. اما انسان به شناسائی عامل خطر می‌پردازد و در صدد کنترل آن بر می‌آید تا یکی از سه کار را بکند:

۱ـ یا عامل خطر را از بین ببرد.

۲ـ یا جنبه خطری آن را خنثی کند.

۳ـ یا دستکم از میزان خطر آن بکاهد.

و اگر هیچکدام از سه اقدام را ممکن ندانست یا نتوانست، آنگاه اقدام به دورشدن و گریز می‌کند،

انسان هم ترس دارد و هم باک ـ هم جبن دارد وهم خوف ـ و هر دو برای وجود و زیست بشر ضرورت دارند. اگر این دو در تعاطی وهماهنگی وداد و ستد باشند شخص سالم است. و اگر غریزه ترس بر شخص غالب باشد و او را دست و پاچه کند چنین شخصی ناقص و در مواقعی بیماری شخصیتی دارد.

مقابل جبن و ترس، شجاعت است. و مقابل خوف و باک، تهوّر است. تهور نکوهیده است گاهی برای مبالغه در شجاعت به معنی مثبت به کار می‌رود.

پیشتر نیز اشاره‌ای رفت که در بیان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هرگز واژه «اجبن: می‌ترسم» وجود ندارد اما واژه «اخاف: باک دارم» خیلی زیاد آمده است. ترس نکوهیده است و باک پسندیده.

فرد ترسو علاوه بر اینکه هم منشأ حادثه است و هم از کنتزل حادثه عاجز است، صلاحیت مشاوره را نیز ندارد گرچه خیلی آدم فهمیده و دانشمند باشد. زیرا او از اقدام‌های همّت آمیز، بزرگ و مهم، ریسک شجاعانه لازم، باز می‌دارد واز هر اقدامی باز می‌دارد.

قال رسول الله(ص): یا علی لا تشاورنّ جباناًفانّه یضیق علیک المخرج:[۳۴۱] رسول اکرم(ص) فرمود: ای علی با آدم ترسو مشورت نکن زیرا او همه راه‌ها را به روی تو تنگ می‌کند (راه خروج را بر تو تنگ می‌کند).

کسی که مشورت می‌خواهد بنوعی در تنگنا قرار دارد یا گرفتاری‌ای برایش پیش آمده که راه خروج از آن را می‌جوید. و یا می‌خواهد کاری را انجام دهد در انتخاب راه آن وامانده است. و یا در انتخاب و گزینش کاری، برنامه‌ای وامانده است. در هر سه صورت او در صدد یک راه خروج است و آدم ترسو راه‌های خروج را برای مشورت جو، تنگ می‌کند. [۳۴۲]

قال رسول الله(ص): اعلم یا علی انّ الجبن و البخل و الحرص غریزة واحدة یجمعها سوء الظّنّ:[۳۴۳] پیامبر اکرم(ص) فرمود: بدان ای علی ترس، خسّت و آز همگی یک غریزه‌اند و تحت خصلت «بد بینی» جمع می‌شوند.

توضیح: حرص و آز به دلیل ترس از تامین معاش آینده است و همچنین بخل و خسّت. و ترس از تامین معاش آینده یک بیماری روانی است که از بیماری روانی دیگر بنام «بدبینی» ناشی می‌شود. [۳۴۴]بدبینی اگر فعالتر شود اضطراب روانی و نیز افسردگی خطرناک را به دنبال می‌آورد. بدبینی به جهان، به هستی، و آن چه در آن هست موجب غلبه غریزه ترس بر انسان می‌شود زیرا او همه چیز را بر علیه جان خود می‌پندارد.

در بررسی و ریشه یابی این سلسله بیماری‌های روحی به این نتیجه می‌رسیم که حسن رابطه با خدا و حسن ظن به برنامه آفرینش، انسان را از این گونه بیماری‌ها حفظ می‌کند. و اگر کسی در اثر سوء ظن دچار این بیماری‌ها شود باز بهترین راه معالجه «توکل» وتلقین حسن ظن، است. و گرنه هم از شیرینی زندگی محروم می‌شود و هم در مواقع حادثه بی‌تاب و بی‌قرار خواهد بود.

عن الصادق(ع) عن ابیه(ع) قال: لا یؤمن رجل فیه الشّح و الحسد و الجبن، ولا یکون المومن جباناً ولا حریصاً و لا شحیحاً:[۳۴۵] امام صادق(ع) از امام باقر(ع): فرمود: نسبت به فرد آزمند، حسود، ترسو، نتوان ایمن بود. ومومن ترسو و آزمند نمی‌شود.

لایُؤمَنُ: با صیغه مضارع مجهول منفی: نتوان ایمن بود: نتوان ایمن شد.

گاهی لفظ مذکور را با صیغه معلوم می‌خوانند و معنی آن «ایمان نمی‌آورد کسی که ازمند، حسود و ترسو، باشد» می‌شود. آنگاه برمی گردند جایگاه کلامی این حدیث را (بر اساس علم کلام) بررسی می‌کنند که درست در نمی‌آید. زیرا در این صورت نتیجه این می‌شود که افراد آزمند، حسودو ترسو به هیچ وجه دارای ایمان نباشند. و این درست نیست. زیرا آن چه موجب بی‌ایمانی می‌شود دزدی، ربا با انگیزه آز، است. و یا قتل و خیانت و... براساس حسادت، و کردارهای منفی بر اساس ترس، است نه خود این خصلت‌ها. اما در معنای اول، این اشکال وجود ندارد.

در بخش دوم حدیث که می‌فرماید «مومن ترسو و حریص نمی‌شود» دو شاهد بر نادرستی معنی دوم و صحت معنی اول وجود دارد:

۱ـ مومن ترسو و آزمند نمی‌شود: در این بخش سخن از حسادت نیامده یعنی ممکن است مومن حسادت داشته باشد. و چنین نیز هست حدیث‌های متعدد داریم که هیچ کس فاقد غریزه حسادت نیست حتی بهترین بندگان خدا. آن چه لازم است کنترل حسادت است و آن چه خطرناک است اولاً رشد حسادت ثانیاً عمل بر اساس حسادت است.

بنابراین انسان‌هائی که ایمان آورده‌اند دارای غریزه حسادت هستند. پس معنی اول صحیح و دوم نادرست است.

۲ـ بخش دوم می‌گوید «مومن ترسو و آزمند نمی‌شود» و این روشن است زیرا آزمندی وترسوئی بیماری هستند همان طور که گفته شد ترسوئی یعنی غلبه غریزه ترس بر انسان در حالی که قرار است انسان باک داشته باشد نه ترس. و همینطور است آزمندی چون قرار است انسان «مقتصد» باشد نه آزمند.

اما در مورد حسادت قرار نیست انسان این گونه حسود نباشدآنگونه حسود باشد. قرار است حسادتش را کنترل و خنثی کند. برای نمونه یک حدیث از آن حدیث‌های متعدد را مشاهده کنیم:

قال رسول الله(ص): رفع عن امّتی تسعة: الخطاء و النسیان، و مااکرهوا علیه، و ما لا یعلمون، و ما لایطیقون، و ما یطیقون، و ما اضطرّوا الیه، والحسد، والطیرة، والتّفکّر فی الوسوسة فی الخلق مالم ینطق بشفه:[۳۴۶] رسول خدا(ص) فرمود: نه چیز از امّت من برداشته شده (درباره آنها مؤاخذه نخواهند شد) خطاء، فراموشی، چیزی که به زور به آن وادار می‌شوند، آن چه نمی-دانند، چیزی که طاقت آن را ندارد، چیز و رفتاری که از روی اضطرار و بیچارگی مرتکبش می‌شوند، حسد، فال بد زدن، و افکار وسوسه آمیز در آفرینش ما دامی که چیزی به زبان نیاورند.

این حدیث با نام «حدیث رفع» پایگاه احکام زیادی از فقه است و ابزار دست و چکش دست محققان فقهی است که حسادت یکی از فقرات آن است.

پس بخش اول حدیث به «ایمن بودن» و ایمنی مربوط است.

از فردآزمند نسبت به مال و امانت نباید ایمن بود. حتی ممکن است جان آدم را نیز به پول بفروشد.

از فرد حسود (که حسادتش فعال شده و انگیزاننده است) نباید به مال و جان و حیثیت، ایمن بود.

از فرد ترسو نباید نسبت به کار و محیط کار ایمن بود چون او عامل حادثه است و نیز از کنترل حادثه عاجز است و ممکن است اقدام‌های ترس آمیز او آسیب حادثه را چندین برابر کند.

قال علی(ع): الجبن منقصة:[۳۴۷]علی(ع) فرمود: ترس یک نقصان در شخصیت، است.

و قال(ع): قرنت الهیبة بالخیبة:[۳۴۸] و نیز فرمود: مرعوب شدن (از حادثه و هر چیز) ناکامی و شکست می‌آورد.



حرف نشنوی

حرف نشنوی نیز دو نوع است:

۱ـ نشنیدن حرف و سخنی که شنیدن آن وظیفه نیست. مانند عدم توجه به راهنمائی‌ها و تذکرات دلسوزانه دیگران، این موضوع در بخش «ایمنی و مشاوره» خواهد آمد.

۲ـ نشنیدن حرف و سخن که عمل به آن وظیفه است مانند نادیده گرفتن مقررات، عدم توجه به دستورات شخص مسئول و مدیر یا سرپرست گروه، اقدام برکارها و اعمالی که در محیط کار ممنوع اعلام شده و...

این نوع دوم نیز بر دو گونه است: موردی و خصلتی. آن چه در اینجا بحث می‌شود همین «خصلت حرف‌نشنوی» در مقررات و وظایف، و اگر حرف نشنوی در مورد یک وظیفه براساس اشتباه موردی باشد با اینکه منفی و نکوهیده است چون ماهیت خصلتی ندارد ـ و ممکن است از هر فرد سالم و کامل نیز صادر شود ـ از بحث این بخش خارج است.

قال علی(ع): رحم الله عبداً سمع حکماً فوعی، و دعی الی الرّشاد فدنا، و اخذ بحجزة ناج هاد فنجا:[۳۴۹] علی(ع) فرمود: خداوند به آن بنده‌اش رحمت کند که بشنود سخن با حکمت را و دردل خود جای دهد، و به راه رشد دعوت شود و بدان بگراید، و عمل کند حفاظت‌هائی که شخص هدایتگر و نجات دهنده به او ارائه می‌دهد.

ممکن است معنی فقره اخیر چنین باشد: و با دستش بگیرد (مستمسک شود) حفاظت‌های هدایت کننده و نجات دهنده را.

قال امیرالمومنین(ع) :.. فانّ معصیة النّاصح المجّرب، تورث الحیرة و تعقّب الندامة:[۳۵۰] علی(ع) فرمود:.. ناشنیده گرفتن سخن خیرخواه و دانای با تجربه، موجب حیرت می‌شود و پشیمانی را در پی دارد.

توضیح: این دو حدیث شامل حرف شنوی در وظایف و غیر وظایف (هر دو) می‌شوند.

حرف نشنوی یک «خصلت با واسطه» است یعنی از یک خصلت دیگر ناشی می‌شود. بدون هر مقدمه‌ای خصلت‌های واسطه در این موضوع را در طرح زیر توضیح می‌دهم:

خصلت کودنی ـ قبلاً بحث شد

خصلت چموشی و سرکشی شخصیت درون (عقده)

خصلت حرف نشنوی ـ ناشی از

خصلت استغناء: احساس بی‌نیازی

خصلت تکبر و خودپسندی

ردیف اول بحث شده است، ردیف دوم (چموشی بر اساس عقده) اگر بحث شود لازمه‌اش پرداختین به مسائل عمدة قلمرو دانش روان‌شناسی، است زیرا عقده‌های گوناگون می‌توانند عامل چموشی شخصیت باشند. اما مورد سوم:

قرآن:انّ الانسان لیطغی ان راه استغنی:[۳۵۱] بی‌چون و چرا و حتماً انسان طغیان می‌کند وقتی که احساس بی‌نیازی کند.

بعضی‌ها این آیه را به استغنای مالی و مادی تفسیر کرده‌اند. هرچه در سوره علق و این آیه تحقیق کردم ارتباطی میان این آیه و امور مادی و اقتصادی نیافتم. و هستند افرادی احساس ثروت دارائی وبی‌نیازی اقتصادی می‌کنند و طغیان هم نمی‌کنند. خیلی از مؤمنان و حتی برخی از پیامبران بودند با ثروت و مکنت زیاد (مانند سلیمان) و دچار طغیان نیز نشدند. در حالی که آیه با حرف «انّ» و «ل» جداً در مقام تاکید اطلاق است. یعنی هر کس بدون استثناء از هر قشر و طبقه و گروهی باشد اگر دچار «استغناء» شود طغیان می‌کند.

احساس بی‌نیازی به آموختن، به هدایت، به راهنمائی، به تذکرات، شخص را طاغی و سرکش و چموش می‌کند. این استغناء یعنی جهل مرکب[۳۵۲] نه تنها در یک مطلب یا یک موضوع بل «خصلت جهل مرکب». چنین شخصی تا در کوره حوادث کوبیده نشود قابل معالجه نیست. حادثه ساز، خطرناک و غیر قابل ایمنی در محیط کار است.

تکبر و خود پسندی: فرق تکبر با استغناء در این است که اولاً تکبر اعم است و از یک دیدگاه نوعی از آن است. و ثانیاً تکبر در تقابل با استغناء یک خصلت مجهول و حالتی است که دلیلش برای خود شخص روشن نیست و شاید اساساً خودش به تکبر خودش توجه ندارد. امّا کسی که به استغناء دچار شده می‌داند چرا به سخن دیگران گوش نمی‌دهد می‌گوید: برای اینکه خودم با بینش‌تر و آگاه‌تر از او هستم.

استغناء یعنی احساس بی‌نیازی، بی‌نیازی نسبت به فکر، عقل، دانش و راهنمائی دیگران. کسی که دچار این احساس می‌شود در دو مورد اشتباه کرده است: او نمی‌داند که حتی دانشمندترین و با بینش‌ترین فرد به تذکرات و راهنمائی‌های دیگران نیازمند است. و نیز او مورد خودش دچار توهّم شده و خیال می‌کند از دیگران آگاهتر و بابینش‌تر است در فارسی به این خصلت «از خود راضی بودن» و در عربی «عُجب» گفته می‌شود.

قال علی(ع): من دخله العُجب هلک:[۳۵۳]کسی که دچار «خودپسندی» گردد هلاک می‌شود.

و قال: الاعجاب ضد الصواب و آفة الالباب:[۳۵۴]و باز فرمود: خودپسندی (و از خود راضی بودن) ضد بهره‌مندی و ضد موفقیت، و آفت عقل‌هاست.

حرف شنوی

قال امیرالمومنین(ع): رحم الله عبداً.. عمّر فاعتبر، و حذّر فازدجر:[۳۵۵] علی(ع) فرمود: خدا رحمت کند آن بنده‌اش را که عمر کند و عبرت آموزد، اخطار شود و خودش را باز دارد.

توضیح: جهت مستقیم این حدیث آخرت است امّا مهم این است که امام(ع) ضرورت حرف شنوی در امور دنیوی را مثال می‌آورد برای ضرورت حرف شنوی در مورد آخرت یعنی لزوم حرف‌شنوی در امور دنیوی را مسلم گرفته و بوسیله آن برای آخرت استدلال می‌کند.

قال علی(ع): کفی بالمرء جهلاً ان یرتکب ما نهی عنه:[۳۵۶] علی(ع) فرموده: بس است در نادانی شخص مرتکب شود چیزی را که از آن نهی شده بود.

پرحرفی

ورّاجی و پرحرفی در محیط کار آثار منفی زیر را دارد که هر کدام بنفسه منشا حادثه هستند:

۱ـ افرادی را که سالم هستند و به خصلت سر به هوائی دچار نیستند، به سر به هوائی موقت، دچار می‌کند. به طوری که گاهی برخی از مستمعین سه بار بنام صدا می‌شوند اما جواب نمی‌دهند. زیرا از طرفی فکرشان به کارشان است و از طرف دیگر به سخنان فرد پرگوگوش می‌کنند.

این وقتی است که حرف‌های فرد پرگو از گیرائی برخوردار باشد.

۲ـ افراد همکار را عصبی می‏‌کند. این وقتی است که سخنان فرد پرگو دافعه داشته باشد و دستکم فاقد گیرائی باشد.

۳ـ به ریتم و آهنگ ـ نسلان ـ کار لطمه می‌زند. زیرا ذهن شنوندگان را به دو جهت سوق می‌دهد: کار و موضوع سخن. و تمرکز روحی و فکری را بر هم می‌زند.

۴ـ به صمیمیت میان افراد و ابزار، و نیز میان افراد با کار و محصول کار، صدمه می‌زند و این روابط را مختل می‌نماید.

۵ـ گوینده در یک آن دو کار انجام می‌دهد. زیرا سخن گفتن یک «کار» کامل است. یک ساعت سخنرانی پراحساس معادل است با چهار ساعت کار استاندارد. سخن گفتن بدون احساسات نیز دستکم هر ساعت آن معادل است با یک ساعت کار استاندارد. گوینده انرژی، فکر و تمرکز حواس مصرف می‌کند تا آنهمه سخن را پشت سر هم صادر می‌کند. این بدترین نوع «دو شغله بودن» است که درباره آن بحث خواهد شد.

عن ابی عبداللّه قال: قال رسول اللّه: من لایحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه:[۳۵۷] از امام صادق(ع): رسول اللّه(ص) فرمود: هر کس سخن گفتنش را برای خودش عمل و کار نداند خطاهایش زیاد و عذاب برایش حاضر می‌شود.

سمعت ابا عبداللّه(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): من رأی موضع کلامه من عمله قلّ کلامه الّا فی ما یعنیه:[۳۵۸] شنیدم امام صادق(ع) می‌فرمود: پیامبرخدا صلیّ الله علیه وآله فرموده است: هر کس سخن گفتنش را از کارهای خویش حساب بکند کلامش کم می‌شود (سخن نمی‌گوید) مگر در مواقعی که برایش لازم باشد.

توضیح: سخن گفتن «کار» است و مانند هر کار دیگر انرژی و اهتمام می‌برد همه آثار یک کار برای آن مترتب است: مفید می‌شود، مضر می‌شود، تباه کننده می‌شود، انرژی می‌برد، خسته می‌کند، مسئولیت دارد به ویژه مسئولیت ایمنی و خصوصاً در کارگروهی، و هر مسئولیت دنیوی، مسئولیت اخروی نیز دارد.

۶ـ شنوندگان نیز بنوعی دچار دوگانگی کار می‌شوند گرچه گوش دادن در حد گفتن انرژی مصرف نمی‌کند اما در ایجاد دوگانگی کار در یک آن، همان اثر را دارد. برخی که گمان می‌کنند استماع رادیو در حین کار موجب آرامش و ریتم کار می‌شود، نظرشان غیر علمی است. و یک تز «کمیت گرا» که اصل را بر کمیت گذاشته و توجهی به ایمنی ندارد می‌گوید: گوش فرا دادن به موسیقی آرام در حین کار آرامش دهنده و تامین دهنده و تامین کننده ریتم کار است. این تز به ظاهر درست و تجربه نیز مؤید آن است لیکن چهار اشکال علمی دارد:

الف) غفلت آور است: موسیقی یا تاثیری در شنونده ندارد و یا دارد، در صورت اول هیاهو، سرو صدا، و صرفاً «آلودگی صوتی» بیهوده است: که بحثش گذشت. در صورت دوم اولاً در جهت آلودگی صوتی است با عنصریت کم یا زیاد. ثانیاً غفلت آور است یعنی همان طور که سر به هوائی عامل حادثه است گاهی نیز «سر به زیری» عامل حادثه می‌شود، آن افراط است این نیز تفریط است.

ب) آهنگ کار که بوسیله موسیقی ایجاد می‌شود آهنگ است اما «نسلان» نیست. در بخش «آهنگ کار» گفته شد آن چه مفید ولازم است آهنگ نسلانی است آهنگی که به هیچ چیز و هیچ جایی گیرو گره نخورد. امّا این آهنگ به موسیقی و منبع موسیقی گره خورده و مرکز آن در درون شخص نیست و از بیرون به درون او ریخته می‌شود. و به اصطلاح چشمه با آب ریختن، چشمه نمی‌شود. درست است عامل هر نشاط و آهنگ کار را از بیرون می‌گیریم امّا نه با ریزش مداوم از بیرون به درون.

ج) آهنگ کار که از شنیدن ادامه دار موسیقی حاصل می‌شود با هر چیزی قطع و وصل می‌شود، با یک کلمه‌ای که همکار یا عوامل مدیریت یا هر کس می‌زند، یا کسی او را مخاطب قرار می‌دهد، قطع می‌شود سپس باز وصل می‌گردد. زیرا عامل این آهنگ کار، مصنوعی است. و از جانب دیگر مسلّم است که آهنگ کار نباید دچار اضطراب شود.

د) تخدیر: آهنگ کار ناشی از موسیقی یک آهنک تخدیری است و مانند هر مخدّر دیگر عامل «صرف انرژی زیاد از حد، با احساس آرامش» است. راه آزمایش تجربی این موضوع آسان است: دو کارگر با کار یکسان و یکنوع، در هشت ساعت از یک روز واحد به کار مشغول شوند کار یکی همراه با استماع موسیقی آرام وآرام بخش، و دیگری بدون آن، باشد. ممکن است بازدهی فرد اول بیش از فرد دوم باشد. لیکن نشاط فرد اول در ساعت‌های شب و در درون خانواده کم و سخت به تحلیل رفته، خواهد بود، و فرد دوم بر عکس او برای زندگی خانوادگی نیز دارای نشاط خواهد بود.

اگر خواستید این آزمایش را انجام دهید لطفاً دقت کنید که دو فرد مذکور از اینکه مورد آزمایش هستند اطلاع نداشته باشند، از نظر روحی مساوی و شبیه هم باشند و چون چنین چیزی امکان ندارد بهتر است یک فرد در دو روز با شرایط نسبتاً مساوی مورد آزمایش قرار گیرد و چون دیگران را ابزار آزمایش کردن اخلاقاً نکوهیده است بهتر است آزمایش کننده این آزمایش را در مورد خودش انجام دهد. گرچه «آگاه بودن» آفت این آزمایش است و جواب دهی صحیح آن را مختل می‌نماید.

سخن در پر حرفی بود: قال علی(ع): من کثر کلامه کثر خطائه:[۳۵۹] علی(ع) فرمود: کسی که سخنش زیاد باشد خطایش زیاد می‌شود.

نهی رسول الله(ص) عن قیل و قال:[۳۶۰]رسول خدا(ص) از قیل و قال نهی کرده است.

سئل الحسن(ع) عن الصّمت، فقال: هو ستر العمی، و زین العرض، و فاعله فی راحة، و جلیسه آمن:[۳۶۱]از امام حسن مجتبی(ع) دربارة کم حرفی پرسیدند، فرمود: کم حرفی پرده‌ای بر نکات ضعف، است، و زیبائی حیثیت است. شخص کم حرف در آسایش و رفیق او ایمن است.

توضیح:

۱ـ از نظر اسلام ابراز نکات ضعف اگر بر حیثیت آسیب رساند حرام است. وابراز همان نکات ضعف در پیش استاد جهت برطرف کردن آنها (اگر ضعف دانشی و بینشی باشد) و نیز ابراز آنها در پیش پزشک معالج اگر اشکال روحی و روانی یا جسمی باشد، واجب است. ابراز نکات ضعف بوسیله ورّاجی از مصادیق مورد اول و حرام است.

۲ـ کم حرفی نشان شخصیت و وراجی نشان بی‌شخصیتی است.

۳ـ جلیس: همنشین: همدم: همراه، همکارـ بیان این حدیث شامل همه اینها است.

۴ـ کم حرفی عامل ایمنی شخص و همکار او، است. مفهوم این سخن این است: پرحرفی عامل حادثه هم برای خود شخص و هم برای همکار اوست.

۵ـ مراد از ایمنی همه انواع آن است: ایمنی در کار، ایمنی حیثیت و حتی ایمنی سیاسی. منظورم از جمله اخیر نه محافظه کاری است و نه رادیکالیسم بل مراد صحت رویّه و مصون ماندن از خطا است.

قال امیرالمومنین(ع): الزم الصّمت تسلم:[۳۶۲]علی(ع) فرمود: کم حرفی پیشه کن تا سالم بمانی.

قال الامام الحسن(ع): نعم العون الصّمت فی مواطن کثیرة، و ان کنت فصیحاً:[۳۶۳] امام حسن(ع) فرمود: چه یاور خوبی است کم حرفی، در بسیاری از زمینه‌ها، گرچه شیوا پرداز باشی.

توضیح: افراد پر حرف معمولاً توان «شیوا پردازی» را دارند و همین استعداد خوب موجب تشویق و بهره جوئی منفی آنان از این استعداد می‌شود. امام(ع) می‌خواهد فرد ورّاج را به انگیزش نا خود آگاهش توجه دهد تا شاید این بیماری او علاج شود.

عن الباقر(ع) عن آبائه(ع) عن امیرالمؤمنین(ع) قال: لا حافظ احفظ من الصّمت:[۳۶۴] امام باقر(ع) از نیاکانش از علی(ع) که فرمود: هیچ حفاظتی حفظ‌کننده‌تر از کم حرفی نیست.

حدیث مستند زیر که خندیدن را نکوهش می‌کند به گمان من تنها محیط کار و هنگام کار را در نظر دارد، و گرنه خنده یکی از فرق‌های انسان با حیوان است خنده نعمتی است که خداوند تنها انسان را به آن اختصاص داده است خنده و خنده‌رو بودن در اسلام نه تنها تشویق شده بل از لوازم ایمان شمرده شده، و تنها صدای بلند در خنده یعنی قهقهه مکروه اعلام شده است.

عن جعفر ابن محمد(ع) عن ابیه، عن آبائه، قال: قال رسول‌الله(ص) الضحک هلاک:[۳۶۵] امام صادق(ع) ازنیاکانش: رسول خدا(ص) فرمود: خنده هلاکت است.

عن علی بن الحسین(ع) قال: المومن یصمت لیسلم و ینطق لیغنم:[۳۶۶] امام سجاد(ع) فرمود: مومن ساکت و کم‌حرف می‌شود تا ایمن باشد و سخن می‌گوید تا به بهره‌ای برسد.

یعنی هم سکوت مومن هدفدار است و هم سخن گفتنش. مومن ورّاجی نمی‌کند.



طنز پردازی و شوخی در محیط کار

طنز پردازی هنر است و شوخی کردن نیز با شرایط مناسب خودش، پسندیده است:

قال رسول الله(ص): المومن دعب لعب، والمنافق قطب غضب:[۳۶۷] پیامبر اکرم(ص) فرمود: مومن طنز پردازو شوخی کننده است، و منافق عبوس و کینه دار است.

عن ابی عبدالله(ع) قال: ما من مومن وفیه دعابة. قلت: وما الدعابة ؟ قال: المزاح:[۳۶۸] امام صادق(ع) فرمود: هیچ مومنی نیست مگر در او دعابه‌ای هست. گفتم: دعابه چیست؟ فرمود: مزاح.

خود پیامبر(ص) نیز گاهی شوخی می‌کرد یکی از بهانه‌ها برای عدم گزینش علی(ع) به خلافت این بود: او گه‌گاهی با مردم شوخی می‌کند.

انّه(ص) کان یمزح و لایقول الّا حقّاً و لایؤذی قلباً و لا یفرط فیه:[۳۶۹]پیامبر خدا(ص) مزاح می‌کرد اما نمی‌گفت مگر حق، و قلب کسی را با مزاحش نمی‌رنجانید و افراط نیز نمی‌کرد.

در فصل «نشاط» تحت عنوان نشاط بخشی به دیگران و همکاران، حدیث‌هایی ارائه گشت و می‌توان طنز پردازی و شوخی کردن را یکی از راه‌های نشاط بخشی دانست. با همه اینها همان طور که یکی از شرایط شوخی کردن حق بودن محتوای سخن است و شرط دیگرش نرنجاندن دیگران و شرط سوم عدم افراط در آن است. بدیهی است یکی از شرایط نیز رعایت اصول ایمنی در محیط کار است. اخلال به اصول ایمنی ـ دگر آزاری، برهم زدن نشاط همکاران، اختلال در تمرکز فکری، ایجاد اضطراب روانی، برهم زدن ریتم و آهنگ کار، از بین بردن صمیمیت میان فرد و ابزار و مورد کار، و... به ویژه شوخی‌های عملی و دستی ـ نه تنها نکوهیده بل بدلیل احتمال ایجاد حادثه و خطر، حرام است.

گرچه لازم است انسان در هیچ محیط و شرایطی خشک و عبوس نباشد اما محیط کار یک «محیط جدی» است و از اماکن طنز و شوخی نیست.

قال علی(ع): ما مزح رجل مزحة الاّ مجّ من عقله مجة:[۳۷۰]علی(ع) فرمود: شخص شوخی‌ای نمی‌کند مگر اینکه پاره‌ای از عقل خود را از دست می‌دهد.

این حدیث با حدیث‌های بالا سازگار نیست پس روشن می‌شود این حدیث به حالت‌های جدی و شرایط جدی ناظر است که از آن جمله است محیط کار. و وقت کار.

قال رسول الله(ص): کثرة المزاح تذهب بماء الوجه:[۳۷۱] پیامبر اکرم(ص) فرمود: زیاد شوخی کردن آب روی را می‌برد.

توضیح: مراد آبرو به معنای معروف (حیثیت) نیست بل آب چهره به معنای شرم و حیای انسانی است.

عن ابی عبدالله(ع) قال: لا تمزح فیذهب نورک:[۳۷۲]امام صادق(ع) فرمود: شوخی نکن تا نور تو از بین نرود.

توضیح:

۱ـ این حدیث نیز اساس شوخی را نکوهش می‌کند (نه افراط در آن یا کثرت آن را) بنابراین به حالات و شرایطی توجه دارد که در آن شرایط نباید شوخی کرد.

۲ـ آیا مراد از «نورک: نور تو» در این حدیث همان آب رواست که در حدیث بالا آمد؟ یا مراد بینش و بصیرت است؟ نظر به اینکه موضوع حدیث بالا کثرت شوخی است و موضوع این حدیث اصل و اساس شوخی بایستی مراد از نور بینش و بصیرت باشد. زیرا هنگام اشتغال به کارهای جدی پرداختن به شوخی (حتی بدون کثرت) بینش و. بصیرت انسان را مختل می‌کند.

آن چه در اسلام مجاز است شوخی شفاهی است آنهم با شرایطش. شوخی به اصطلاح فیزیکی و دستی مجاز نیست: امام سجاد(ع) همراه چند کس در یکی از کوچه‌های مدینه می‌رفت. مردی آمد ردای امام را از دوشش برداشت و فرار کرد، امام پرسید: این چه بود؟ گفتند، مردی است شوخی‌گر که مردم را با کارهایش می‌خنداند می‌خواست شما را نیز بخنداند. امام فرمود: به او بگوئید: ان لله یوماً یخسر فیه المبطلون:[۳۷۳]خدای را روزی هست (قیامت) که پوچ‌کاران در آن روز زیان خواهند دید.

رفتار این مرد دو اشکال داشت: شوخی دستی و حرفه‌ای بودن در شوخی.





حبس ادرار و مدفوع

برخی از افراد برای هر چیز حوصله دارند غیر از ادرار و دفع مدفوع و در این مورد دچار «واقعیت ستیزی» می‌شوند. عامل این رفتار منفی عبارت است از:

۱ـ تکبر: خود برتر بینی و تلقّی یک عنوان پستی و رذالت نسبت به این واقعیت، در حالی که همگان دارای آن هستند.

۲ـ غیر ضروری و غیر لازم تلقی کردن این واقعیت ـ احساس تحمیل ـ تنبلی.

۳ـ احساس شرم: شرم از یک واقعیتی که همراه هر انسان هست. این احساس گاهی ازتکبر ناشی می‌شود و در برخی از افراد از «ضعف نفس» (یعنی درست از خلاف تکبر) ناشی می‌شود.

معمولاً مورد دوم بیشتر است. خواه در هر صورت باید از این رفتار پرهیز شود خواه اتفاقی موردی باشد و خواه به ماهیت یک خصلت تبدیل شود که در این صورت هم یک بیماری روانی است و هم از دیدگاه ایمنی خطرناکتر.

نماز که در نظر اسلام والاترین عمل است در حال مدافعه ادرار و مدفوع، مکروه است:

قال الصادق(ع): لا صلوة لحاقن ولا لحاقب ولا لحاذق، فالحاقن الّذی به البول و الحاقب الّذی به الغائط، و الحاذق الّذی قد ضغطه الخفّ:[۱] امام صادق(ع) فرمود: نمازی نیست (نماز شایسته و مطلوب نیست) برای حاقن، حاقب، حاذق، و حاقن یعنی کسی که نیازمند ادرار کردن است، و حاقب یعنی کسی که نیازمند دفع مدفوع است، و حاذق یعنی کسی که کفش پایش را می‌فشارد.

قال رسول الله صلیّ الله علیه واله: لا تصلّ وانت تجد شیئاً من الاخبثین:[۲] رسول خدا(ص) فرمود: نماز نخوان در حالی که احساس نیاز به دفع مدفوع و ادرار می‌کنی.

برای قاضی نیز اکیداً مکروه است دراین حال به قضاوت بپردازد.

مدافعه و درگیری با این واقعیت در حین کار آثار زیر را به همراه دارد:

۱ـ مانع از تمرکز فکر می‌شود.

۲ـ نشاط را مختل می‏‌نماید.

۳ـ مانع از آسایش جسمی است.

۴ـ مانع ار آرامش روحی و روانی است.

۵ـ صمیمیت با کار، محصول کار و ابزار کار را مختل می‌کند.

۶ـ دقت در محاسبات مقادیر و اندازه‌گیری‌ها را مختل می‌نماید.

۷ـ بر خلاف بهداشت جسمی و روانی است.

بنابراین این رفتار منفی خواه اتفاقی و موردی باشد و خواه خصلتی نه تنها منشأ حادثه است بل سایر عوامل را نیز از بین می‌برد. یعنی چندین منشأ دیگر برای حادثه ایجاد می‌کند.

عن الرضا(ع) قال: من اراد ان لایشتکی مثانته فلا یحبس البول و لو علی ظهر دابّته:[۳] امام رضا(ع) فرمود: کسی که می‌خواهد مثانه‌اش دچار آسیب و بیماری نشود باید ادرار را حبس نکند گرچه در پشت مرکبش باشد.

توضیح: یعنی در این اندیشه نباشد که به مقصد برسد سپس ادرار کند بمحض احساس نیاز به دنبال جائی باشد که بتواند این نیازش را برطرف کند. و کسی که به کاری مشغول است در این فکر نباشد که پس از پایان کار (یا پایان بخشی از کار) برای رفع این نیاز برود. اولاً لازم است و می‌تواند آن را به اوقات خاص عادت داد. ثانیاً در کارهای گروهی این نیاز را از عذرهای موجه بداند و در اندیشه تامین آن پیشاپیش باشد فرد یا افراد جانشین برای چنین رخدادهائی در نظر بگیرد.

انّ رجلاً سئل امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) عن سؤال. فبادر فدخل منزله ثم خرج فقال: این السائل؟ فقال الرّجل:‌ها انا یا امیرالمومنین. قال: ما مسئلتک؟ قال: کیت و کیت. فاجابه عن سؤاله. فقیل: یا امیرالمومنین کنّا عهدناک اذا سئلت عن المسئلة کنت فیها کاسّکة المحماة جواباً، فما بالک ابطأت الیوم عن جواب هذا الرجل حتّی دخلت الحجرة ثم خرجت فاجبته؟ فقال: کنت حاقناً‌و لا رأی لثلاثة: لا رأی لحاقن ولا حاذق:[۴]

مردی از علی(ع) پرسش کرد. امیرالمومنین(ع) بدون اینکه جواب آن را بدهد، حرکت کرد و به منزل رفت. پس از پاسی بیرون آمد و گفت: کجاست آن پرسش کننده؟ مرد گفت: من هستم ای امیرالمومنین. فرمود: سؤالت چیست؟ گفت: چنین و چنان. علی(ع) جواب پرسش اورا داد. گفتند: ای امیرالمومنین همیشه شما را دیده بودیم که هنگام پرسش مانند فلزّ داغ جواب آن را می‌دادی، امروز چه شده است که جواب این مرد را به تاخیر انداختی، وارد خانه شدی سپس آمده جواب دادی؟ فرمود: من حاقن (نیازمند ادرار کردن) بودم و سه کس را رأی نیست: نه حاقن رأی دارد و نه حاذق.

توضیح:

۱ـ بخشی از این حدیث در مبحث «ایمنی و: کفش و کلاه» بررسی شد.

۲ـ فرمود: سه کس نباید ابراز نظر کند اما تنها حاقن و حاذق را نام برد. در حدیث بالاتر دیدیم که سومی حاقب بود. مرحوم محدث قمی می‌گوید لفظ حاقن شامل هر دو می‌شود. [۵]

۳ـ علی(ع) انسان را در وضعیت مذکور دارای صلاحیت ابراز نظر نمی‌داند تا چه رسد با آن وضعیت به کار قضاوت، تحقیقی، پرونده‌ای و اداری، یا کار یدی بپردازد و با ابزار و دستگاه‌های پیچیده سر و کار داشته باشد به ویژه در محیط کار گروهی.

پشت پرده آمارهائی که از حوادث ناگوار منجر به مرگ یا نقص عضو تهیه می‌شوند و تنها ظاهرقضایا را ثبت می‌کنند، چه قدر از این عوامل وجود دارد!؟ زیرا کارگر حاقن یا حاقب از اعتراف و گزارش حالت حادثه ساز خویش خودداری می‌کند وعامل اصلی بر روی برگ‌های آماری نمی‌آید. و همینطور است اکثر مواردی که عامل حادثه کیفیت جسمی و روانی‌ای است که خود کارگرآن را به وجود آورده یا در از بین بردن آن حالت کوتاهی کرده است که در اکثر قریب به اتفاق موارد به آن اشاره‌ای نخواهد کرد. و این عوامل همیشه پنهان و دور از نظر می‌مانند.


________________________________________

[۱]. وسائل الشیعه، ابواب قواطع الصلوة، باب۸.

[۲]. همان مرجع.

[۳]. بحار، ج۶۲، ص۳۲۳.

[۴]. بحار، ج۲، ص۵۹ و ۶۰.

[۵]. سفینة البحار، ذیل واژه حقن.


گرسنگی

هستند افرادی که دچار گرسنگی می‌شوند و در اثر آن احساس نوعی خستگی، افسردگی یا بی‌حوصلگی می‌کنند بدون اینکه متوجه گرسنگی خویش شوند. حتی برخی از اینان در اثر گرسنگی دچار ضعف دست و زانوهای پا می‌شوند باز به ریشه موضوع توجه نمی‌کنند. خوشبختانه این خصلت از همه خصلت‌هائی که در این کتاب بررسی شده‌اند سهل العلاج است و تنها با یک تذکر خوب، قابل حلّ است اگر پس از شناخت موضوع، پای تنبلی یا بی‌برنامگی در تغذیه پیش نیاید.

یکی از بدسلیقگی‌هائی که رواج روز افزون دارد «خروج از منزل بدون صبحانه» است. لازم است هیچوقت با شکم خالی از منزل خارج نشویم زیرا محیط اجتماع و محیط کار، محل تلاقی‌ها، برخوردها وحوادث است. ایمنی‌ای که در محیط محدود خانه هست در اجتماع و محیط کار گروهی و فردی، وجود ندارد روبرو شدن با افراد گوناگون، مشکلات کاری، دشواری ارتباطات و روابط، تصادم سمت‌ها ومسئولیت‌ها، اقتضاها و توقعات گوناگون ناشناخته و... و... همیشه در این محیط‌ها هستند که نیازمند یک آمادگی جسمی و روحی کامل می‌باشند.

قال الصادق(ع): اذا اردت ان تأخذ فی حاجة فکل کسرة بملح، فانّه اعزّلک واقضی للحاجة:[۱] امام صادق(ع) فرمود: هر وقت بخواهی کاری را شروع کنی تکّه نانی با نمک بخور، زیرا این برای عزّت تو مفید است و برای موفقیت در کارت موثرتر است.

توضیح: مراد از «تکه نانی با نمک» تشویق به خوردن چیزی است گرچه یک تکّه نان با نمک باشد. کمترین نفع این نان ونمک آگاه شدن شخص از وضعیت دستگاه گوارش خویش است. اگر گرسنه باشد با خوردن آن متوجه می‌شود که گرسنه است. زیرا همان طور که گفته شد بحث ما، بیشتر روی کسانی است که گرسنه می‌شوند بدون اینکه بفهمند که گرسنه‌اند.

عن الرضا(ع) عن آبائه عن امیرالمومنین(ع) قال: من اراد البقاء ولا بقاء فلیباکر الغداء، و لیُجیّد الحذاء، ولیخفّف الرّدا:[۲] امام رضا(ع) از نیاکانش، از علی(ع) که فرمود: هر کس عمر جاوید می‌خواهد (و جاودانگی در دنیانیست) پس باید زودتر صبحانه بخورد، در گزینش کفش دقت کند، و روپوش کم‌وزن بپوشد.[۳]

برای قاضی اکیداً توصیه شده در حال گرسنگی به کار نپردازد و مستحب است قبل از کار (حتی اگر گرسنه هم نباشد) چیزی بخورد.

عن ابی عبدالله قال: قال لقمان لابنه:... و لا تجب فی مشورة حتیّ تقوم فیها و تقعد و تنام و تاکل:[۴] امام صادق(ع) فرمود: لقمان به پسرش سفارش کرد:... و اگر از تو مشورتی بخواهند بی‌درنگ ابزار نظر نکن تا بر خیزی و بشینی، بخوابی و بخوری.

توضیح: نیروی فکری و توان تشخیص انسان در حالات مختلف، متفاوت می‌شود.

بهتر است قبل از ابزار نظر در یک موضوعی که بی‌مقدمه عنوان شده و نظر خواهی می‌شود، آن را در یکی دو حالت متفاوت و در شرایط روحی و جسمی مختلف بررسی کنیم سپس به ابزار نظر بپردازیم و به طور ویژه به دو حالت خودمان توجه کنیم: بی‌خوابی (نیاز به خواب) و گرسنگی.

حدیث‌های فوق و همگنان‌شان نشانگر اهمیتی است که در اسلام به مساله گرسنگی در حین کار می‌دهد و بدان تاکید می‌ورزد. متاسفانه این منشاء و عامل حادثه نیز در پشت پرده آمارها می‌ماند و حوادث ناشی از آن تحت عنوان «خطا»، «اشتباه» و «غفلت» ردیف می‌شود.

عدم توجه به عادت‌های خود

اعتیادها را به دو نوع تقسیم می‌کنیم:

۱ـ اعتیادهای خطرناک و در اصطلاح مردمی «خانماسوز» را کنار می‌گذاریم. زیرا آنها هرگز ایمنی پذیر نیستند مگر اینکه خود اعتیاد از بین برود.

۲ـ اعتیادهای مورد پذیرش فرهنگ عمومی (گرچه هر عادت و اعتیاد سزاوار نکوهش است) مانند عادت به نوشیدن چای، قهوه و... اگر این گونه اعتیادها بموقع پاسخ داده نشوند همه شرایط جسمی و روانی کار و عوامل ایمنی را مختل می‌کنند که گمان می‌کنم دیگر نیاز به شمردن آنها نباشد.

معروف است که در «مسافرت‌های گروهی به خارج از کشور» به ویژه مسافرت‌هائی که در قالب ماموریت انجام می‌یابد تقریباً بدون استثنا با رنجش و گاهی با مشاجره همراهان با همدیگر همراه می‌شود. حضرات پشت میزکار اداره می‌نشیند از صبح تا پایان ساعت اداری مرتب چائی میل می‌فرمایند لیکن در مسافرت این عادت‌شان را فراموش می‌کنند دیگر مشدحسن نیست که پی در پی با سینی پر از استکان به سراغ آقایان بیاید. در نتیجه سیمای همدیگر را بس ناخوش آیند، صدای‌شان را بس ناهنجار، لباس، هیکل، حرکات همدیگر را بدترین و منفورترین منظره می‌یابند. هنگام مراجعت از سفر فرنگ علاوه بر بار سوغاتی‌ها، باری از رنجش و کدورت را با خود حمل کرده از دیار غربت وارد خاک وطن می‌کنند. و شگفت است اکثر حضرات بل همه‌شان توجه ندارند که دوست خوب همیشگی و همکار دوست داشتنی همیشگی چرا این همه نفرت انگیز شده است. درست است دوست را باید در سفر شناخت امّا براستی هیچ دوست خوب در حدی که بتوان از او متنفر نگشت وجود ندارد؟! آیا به راستی این قدر بدبین باشیم؟! تجربه عملی نشان داده است که اگر گروه مسافر مانند زمان حضور در اداره چای بنوشند، همدیگر را مانند زمان قبل از مسافرت در می‌یابند و شکری در میان‌شان آب نمی‌شود.

برخی از افراد گاهی این اصل را در محیط کار روزمره‌شان نیز رعایت نمی‌کنند به ویژه در محیط کار فیزیکی و یدی، در خلال چرخ‌ها، دنده‌ها، نوارها. و حادثه ایجاد می‌کنند. که باز عامل و علت اصلی حادثه به پشت پرده برگ‌های آماری می‌رود و برای همیشه از نظرها پنهان می‌ماند و تقصیر (یا علیّت) به حساب «اشتباه در کار»، «غفلت در کار» گذاشته می‌شود، باید از جناب آمارگر پرسید: علت این اشتباه یا غفلت چه بوده؟


________________________________________

[۱]. بحار، ج۶۲، ص۳۴۱.

[۲]. همان مرجع.

[۳]. این حدیث در مبحث «کفش و کلاه» و «وزن لباس» نیز بحث شده است.

[۴]. بحار، ج۷۶، ص۲۷۱.


دگر آزاری

آخرین خصلت از «خصلت‌های حادثه ساز» که در این فصل عنوان می‌شود بیماری «دگر آزاری» است. هر انسانی ممکن است از انسان دیگر برنجد، هر فردی ممکن است روزی فرد دیگر را برنجاند. و هر رنجشی ممکن است در نظام روحی فرد ایجاد اضطراب کند و در محیط کار موجب حادثه شود. لیکن آن چه خطرش زیاد است حضور یک فرد با «خصلت دگرآزاری» در جمع گروه کار است که بمنزله چاشنی در باروت حادثه می‌باشد.

دگرآزاری می‌تواند در قالب هر حرکت و رفتار عملی شود از قبیل: تحقیر عملی، تحقیر شفاهی، تحقیر با نحوه نگاه، اخلال در کار همکار، تمسخر شفاهی و عملی، نجوا و مکالمه در گوشی دو همکار که احساس شود به محور همکار سوم حرف می‌زنند، به استهزا گرفتن قد و قیافه همکار، یا نحوه راه رفتن یا چگونگی صدا و آهنگ و یا نوع حرف زدن

همجواری با کسانی که بیماری «دگرآزاری» دارند، در یک محیط کار سخت مشکل است نه می‏‌توان از خود آنان ایمن بود و نه از محیطی که آنان در آن حضور دارند. آنان اذیت دیگران را نوعی زرنگی و امتیاز شخصیت برای خودشان تلقی می‌کنند یعنی درست برعکس طرز تفکر افراد سالم. و به همین جهت علاج این بیماری سخت مشکل است. در منابع حدیثی نیز توصیه‌ای برای معالجه آنان وجود ندارد (یا من به دریافت آن موفق نشدم) غیر از تهدیدهای شدید و ابراز انزجار از این گونه افراد:

عن ابی عبدالله(ع) قال: من حقّر مومناً مسکیناً او غیر مسکین لم یزل الله عزّ و جلّ حاقراً له ماقتاً حتّی یرجع عن محقرته ایّاه:[۱] امام صادق(ع) فرمود: کسی که تحقیر کند یک مومن مستمند یا غیر مستمند را خداوند همیشه او را پست خواهد کرد تا وقتی که از این رفتار باز ایستد.

توضیح: ممکن است خداوند مجازات انواع ظلم و ستم را به آخرت واگذارد امّا مجازات تحقیر را در همین دنیا همزمان با عمل تحقیر می‌دهد. با دقت عینی و تجربه به افراد اجتماع نگاه کنید هیچ تحقیر کننده‌ای را نمی‌یایید مگر خودش بنوعی دچار حقارت است.

قال رسول الله(ص): قال الله عزّ و جلّ: قد نابذنی من اذلّ عبدی المومن:[۲] رسول خدا(ص) فرمود: خداوند فرموده است: با من درگیر است کسی که بنده مومن مرا خوار بدارد.

سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: قال الله عزّ و جلّ: لیأذن بحرب منّی من آذی عبدی المومن، و لیأمن من غضبی من اکرم عبدی المومن:[۳] شنیدم امام صادق(ع) می‌فرمود: خداوند متعال می‌فرماید: با من اعلام نبرد کند کسی که بنده مومن مرا اذیت کند، و از غضب من ایمن باشد کسی که بنده مومن مرا گرامی بدارد.

قال الصادق(ع) :... من استخفّ بمومن فبنا استخفّ، وضیّع حرمة الله عزّ و جلّ:[۴]امام صادق(ع) فرمود:... هر کس مومنی را سبک بدارد ما را سبک داشته است، و حرمت خدا را ضایع کرده است.

قرآن: ویل لکلّ همزة لمزة:[۵]وای بر هر مسخره‌گر که در شخصیت افراد خدشه و خراش ایجاد می‌کند.

همز: تمسخر همراه با تحقیر: تمسخر با ایماء و اشاره، با حرکات دست و سر و چشم و ابرو. یا شفاهی.

لمز: شخصیت روانی سالم کسی را جریحه‌دار و زخمین کردن: ایجاد خراش در سیمای صاف شخصیت روحی دیگران.

یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصّدور:[۶]خداوند حرکت خیانتگرانه و موذیانه چشم‌ها را می‌داند و نیز آن چه را که در سینه‌ها پنهان است.

انّ الّذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون ـ و اذا مرّوا بهم یتغامزون ـ و اذا انقلبوا الی اهلهم انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین:[۷] آنان که مرتکب جرم می‌شوند بر مومنان (موذیانه) می‌خندندـ و چون از کنار مومنان می‌گذرند با گوشه چشم مسخره می‌کنندـ و آنگاه که به سوی دوستان‌شان برمی‌گردند (از اینکه مومنی را مسخره کرده‌اند) شادمانی می‌کنند.

توضیح:

۱ـ فرد موذی و دگرآزار، بدلیل جرم‌هائی که مرتکب شده به این بیماری دچار گشته است. زیرا جرم روان مجرم را مختل می‌کند,جرم آفت شخصیت است. شخص موذی (مطابق این آیه) می‌تواند جرم‌هائی را که مرتکب شده بررسی کند و خود و بیماری خود را بشناسد. جرم تنها مالی، جانی و ناموسی نیست. گونه‌های زیادی دارد. دگرآزاری جرمی است برخاسته از جرم‌های دیگر.

۲ـ فرد سالم از خدمت به دیگران، از شادکردن دیگران، لذت می‌برد. فرد بیمار که دچار بیماری دگرآزاری شده از اذیت دیگران لذت می‌برد.

۳ـ فرد سالم به تکریم دیگران، و به کرامت قائل شدن به دیگران، افتخار می‌کند، فرد بیمار به تحقیر دیگران افتخار می‌کند. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.

یا ایهّا الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم:[۸] ای آنان که ایمان آورده‌اید نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کند.

قال رسول الله(ص): رحم الله مومناً امسک لسانه من کل شرّ:[۹] پیامبر اکرم(ص) فرمود: خدای رحمت کند کسی را که زبانش را از هر شرّی باز دارد.

قال رسول الله(ص): حسن الجوار یعمر الدّیار وینسی فی الاعمار:[۱۰]رسول اکرم(ص) فرمود: همجواری نیکو (همزیستی مسالمت آمیز) خانه‌ها را آباد می‌کند و بر طول عمر می‌افزاید.

توضیح: همجواری خواه همجواری در مسکن (همسایگی) باشد و خواه همجواری در مزارع و بازار یا در محیط کار گروهی باشد، اگر مسالمت آمیز و توام با مهر و محبت باشد موجب رشد اقتصادی و طول عمر می‌شود. و در صورت عکس موجب نقص اقتصادی و کاهش عمر می‌شود. عدم حسن همجواری موجب اختلال آرامش روانی و گاهی موجب مشاجرات منجرّ به درگیری وحتی قتل می‌شود و عمر آدمی را پایان می‌دهد و یا با فشارهای روحی از عمر انسان می‌کاهد. و نیز همجواری درمحیط کارگروهی اگربا اصول رفتار انسانی نباشد و همراه با تحقیر، استهزاء و اذیت باشد، آرامش روحی، تمرکز فکری و... را از بین می‌برد و موجب حادثه می‌گردد که معنایش پایان عمر یک یا گروهی از انسان‌ها می‌شود.

قال رسول الله(ص): اشرف الایمان ان یأمنک الناس، واشرف الاسلام ان یسلم الناس من لسانک ویدک:[۱۱]رسول خدا(ص) فرمود: برترین ایمان آن است که مردم از تو ایمن باشند، و برترین اسلام آن است که مردم از دست و زبان تو درسلامت باشند.

نجوا:

نجوا و حرف زدن دو نفر در حضور فرد یا افراد دیگری، نوعی «دگر آزاری» است. و در محیط کار گروهی یکی از عوامل بر هم زنندة حواس و مختل‌کنندة تمرکز فکری و ناقض نشاط است. وقتی که دو همکار باهم نجوا می‌کنند رابطه این عمل آنها را با همکار سوم می‌توان به صورت زیر رسم کرد:


            همکار سوم به ارتباط موضوع با خودش، اطمینان دارد
        در ارتباط با همکار سوم             همکار سوم به ارتباط موضوع با خودش، شک دارد
        همکار سوم بر اساس توهّم اطمینان دارد که موضوع به او مربوط نیست

نجوای دو همکار

       همکار سوم بر اساس توهّم اطمینان دارد که موضوع به او مربوط است
       بدون ارتباط با همکار سوم     همکار سوم به ارتباط موضوع به خودش، شک دارد
      همکار سوم مطابق واقع اطمینان دارد که موضوع به او مربوط نیست

چهار صورت از شش صورت به طور مشخص نسبت به نشاط، تمرکز فکری و آرامش روانی همکار سوم مخلّ است و هر کدام از آنها بالقوّه عامل و منشأ حادثه و ناقض ایمنی است. دو صورت دیگر اولاً کمتر پیش می‌آید زیرا انسان (هر انسان) نسبت به نجوا احساس منفی دارد و برداشت منفی از آن می‌کند و معمولاً موضوع را به خودش مربوط برآورد می‌کند. ثانیاً: در صورتی که همکار سوم اطمینان داشته باشد موضوع به هیچ وجه به او مربوط نیست باز صرف مخفی کردن موضوع از او برایش حساسیت برانگیز است و کنجکاوی او را در جهت تصورات منفی تحریک می‌کندکه:

۱ـ من را نامحرم می‌دانند.

۲ـ من را امین و فرد قابل اطمینان نمی‌دانند.

۳ـ چه سرّی دارند.

مشاهده می‌شودکه نجوا در سالمترین صورت و نیز در سالمترین برداشت که همکار سوم از آن دارد باز دارای آثار منفی است و می‌تواند شرایط فکری و روحی او را نسبت به رعایت اصول ایمنی نامساعد کند.

با صرف نظر از فرد سوم، اساس نجوا در محیط کار نادرست است طرح هر موضوعی و مساله‌ای که ذهن افراد را به جای دیگر غیر از مورد کارشان متوجه کند، ایجاد دوگانگی در تمرکز فکر است. محیط کار محل طرح مسائل سری خصوصی نیست. نجوا در همه جا نکوهیده است به ویژه در محیط کار گروهی که با هیچکدام از اصول ایمنی سازگار نمی‌باشد.

عن ابی عبدالله(ع) قال: اذا کان القوم ثلاثة فلا یتناجی منهم اثنان دون صاحبهما، فانّ فی ذلک ما یحزنه ویؤذیه:[۱۲]امام صادق(ع) فرمود: آنگاه که سه نفر حضور دارند دو نفر از آنها سومی را کنار گذاشته به نجوا نپردازند، زیرا این رفتار، او را غمگین و آزرده می‌کند.

توضیح:

۱ـ این حدیث همه گونه‌های ششگانه بالا را عامل آزردگی و غمگینی شخص سوم می‌داند.

۲ـ نفس کنار گذاشتن نوعی اهانت، تبعیض و بل تحقیر است.

عن ابی الحسن الاول(ع) قال: اذا کان ثلاثة فی بیت فلا یتناجی اثنان دون صاحبهما، فانّ ذلک ممّا یغمّه: امام کاظم(ع) فرمود: وقتی که سه نفر در یک ساختمان حضور دارند، دو نفرشان جدای از دیگری به نجوا نپردازند، زیرا این رفتار او را غمگین و افسرده می‌کند.

بهره‌برداری از نجوا

در زمان پیامبر(ص) چند نفری بودند که مکرر و همیشه می‌آمدند در حضور مردم با او نجوی می‌کردند. تا دیگران گمان کنند که:

۱ـ آنان محرم راز پیامبر هستند.

۲ـ نجوا موجب می‌شد که دیگران با پیامبر(ص) سخن نگویند، و آنان انحصاراً وقت رسول خدا(ص) را می‌گرفتند و عملاً یک برتری برای خودشان درست می‌کردند.

۳ـ از همان وقت زمینه را در روح عمومی برای آینده خودشان (برای پس از رحلت پیامبر) آماده می‌کردند.

آیه آمد «لا خیر فی کثیر من نجواهم: در اکثر سخنان نجوائی آنان خیری نیست» این افشائیّه کارآئی را از بین برد. امّا باز دست بردار نبودند که آیه آمد «الم تر الی الذین نهوا عن النّجوی ثم یعودون لما نهوا عنه: آیا نمی‌بینی آنان را که از نجوا نهی شدند اما باز نایستادند؟!» و «انّما النّجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا، غیر از این نیست که نجوا از شیطان است تا محزون کند مؤمنان را» و «اذا ناجیتم الرّسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة: هر گاه با پیامبر نجواکنید باید مالی بخ عنوان صدقه بپردازید» و هیچ کار آئی برای نجوا نماند و به طور کلی ترک شد که «أاشفقتم ان تقدّموا بین یدی نجواکم صدقات: آیا دشوار شد برای‌تان که برای نجوای‌تان صدقه‌هائی بپردازید». [۱۳]

برخی از افراد در اداره، شرکت، کارخانه، در حضور دیگران با مدیر، رئیس و... نجوی می‌کنند تا دیگران او را مقرب درگاه و محرم اسرار مدیریت بداند و یا... باید از حضور چنین فرد بیمار در مراکز کارگری جلوگیری کرد. زیرا حضورش هم عامل فساد اخلاقی دیگران و هم همان طور که گفته شد عامل حادثه است.


________________________________________

[۱]. وسائل الشیعه، ابواب العشرة، باب۱۴۷.

[۲]. همان مرجع.

[۳]. همان، باب۱۴۵.

[۴]. همان، باب۱۴۸.

[۵]. سوره همزه، آیه۱.

[۶]. سوره مومن، آیه۱۹.

[۷]. سوره مطفنین، آیه‌های۲۶ـ۳۱.

[۸]. سوره حجرات، آیه ۵.

[۹]. بحار، ج۷۸، ص۱۷۸.

[۱۰]. وسائل الشیعه، ابواب العشرة باب۸۷.

[۱۱]. نهج الفصاحة، ج۳۰۷.

[۱۲]. وسائل الشیعه، ابواب العشرة، باب۷۲.

[۱۳]. آیه‌ها در سوره‌های: نساء و مجازله.



ایمنی و کار در ارتفاع

تعریف: ارتفاع دراین اصطلاح به محل و جائی گفته می‌شود که با سطح‌های مجاور هم‌سطح نباشد و از آنها بالاتر باشد.

ارتفاع در این اصطلاح دو نوع است: دارای سطح، و فاقد سطح. سطح مرتفع گونه‌های زیادی دارد: دارای سطح وسیع تا کمترین سطح. همچنین ارتفاع غیر مسطح نیز گونه‌های زیادی دارد:

       با کمترین سطح ـ پله نردبان به عرض ۱۵ سانتیمتر

ارتفاع با سطح بریده

       با بیشترین سطح ـ بهار خواب، پشت بام، روی تاج سد و...




ارتفاع شیب‌دار کوه و...

ارتفاع با سطح متصل

ارتفاع دوگانة چسبیده به همدیگر: سقف وسیله نقلیه چسبیده یا نزدیک به بام
    دارای سطح




ارتفاع

         پله لوله‌ای نردبان و...
          بدون سطح
                           طناب بند بازان، بکسل و...


برای کار در ارتفاع پنج اصل باید رعایت شود:

۱ـ ملکه: لازم است نسبت به «ارتفاع» در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه شخص مفهوم ارتفاع ملکه شود. «ملکة فرق گذاری میان کار در زمین و کار در ارتفاع». ملکه یعنی انعقاد یک حس و بینش در کانون شخصیت و روح یک فرد که بمحض روبه رو شدن با موضوع، فعال شود. خواه خود شخص بدان توجه داشته باشد یا نه.

۲ـ شناخت نوع ارتفاع و بررسی ویژگی‌های آن قبل از شروع به اولین اقدام، بل قبل از شروع به اولین اقدام مقدماتی.

۳ـ ابزار ویژه و امکانات: تامین ابزار مناسب و استاندارد و تهیه امکانات ایمنی مطابق اقتضای ارتفاع.

۴ـ معاینه: بررسی و آزمایش محل مرتفع از نظر میزان مقاومت، میزان ارتفاع، امکان مانور، میزان خسته‌کنندگی نوع کار و محل کار.

۵ـ عدم استثناء نسبت به حفاظت: هر سطح با هر نوع و با هر ارتفاع نیازمند «حفاظ» است بدون استثناء.

باید نردبان حفاظ داشته باشد، پشت‌بام یا بهارخواب هنگام کار ساختمانی نرده موقت و در پایان نرده و حفاظ دائمی داشته باشد، یک بند باز به همه هنرمندیش بایستی حفاظی (گرچه با فاصله) مناسب برای سقوط احتمالی تامین کند.

داربست‌ها لزوماً و الزاماً باید حفاظ پنج جانبه (غیراز بالای سر) داشته باشند. داربست‌های بنائی می‌توان از جانبی که به دیوار وصل است به خود دیوار اکتفا کرد. و همچنین بالابرها (دستگاه بالابر انسان) به حفاظ پنج جانبه نیازمند است.

در بخش «ساختمان» ازفصل «ایمنی و خانواده» گفته شد: اساساً در فرهنگ اسلام نردبان‌های معمولی که تنها دو پایه و چندین پله دارند، چندان جایگاهی ندارند. در مناطق با فرهنگ اسلامی از قدیم برای خانه‌ها از محوطه حیاط یا از داخل ساختمان راه پله می‌گذاشتند و از نردبان استفاده نمی‌کردند مگر کسانی که دچار فقر بودند. برای کارها و نیازهای دیگر که چاره‌ای غیر از استفاده از نردبان نیست برای خروج از «کراهت» استفاده از نردبان باید کاری شود که این ابزار از مصداق «نردبان» خارج شود[۱] و دیگر نتوان به آن نردبان گفت. و این عمل شرایط زیر را لازم گرفته است:

۱ـ تعبیه نرده در دو طرف و بر دو پایه اصلی نردبان.

۲ـ افزودن دو پایه دیگر که دارای چهار پایه شود دو پایه جهت تعبیه پله‌ها و نرده و دو پایه به عنوان محافظ و تکیه گاه.

۳ـ سطح دار بودن پلّه‌ها.

با این تغییرات نردبان می‌تواند از مکروه بودن خارج شود. امّا «کار در ارتفاع» با همه شرایط ایمنی باز مکروه است. ممکن است گفته شود: پس کارهای مربوط به ارتفاع را چه باید کرد؟ پاسخ این پرسش با یک مثال روشن می‌شود: قصابی مکروه است لیکن اگر در جامعه بقدر کافی قصاب نباشد پرداختن به شغل قصابی واجب می‌شود. یعنی قصابی مکروه است و در عین حال واجب کفائی است.

کار در ارتفاع نیز چنین است. کار در ارتفاع وقتی مکروه نمی‌شود که وسعت سطح برای کار مورد نظر در اطراف عامل کار در حدی باشد که هیچگونه احتمال خطر در آن نباشد. که عرفاً به آن «کاردر ارتفاع» نمی‌گویند. اما با تامین امکانات حفاظتی در حدی که هیچ احتمال خطر در میان نماند باز کراهت سر جای خودش هست. زیرا باز عنوانش همان «کار در ارتفاع» است.[۲]

این مقدمه طولانی را برای آن آوردم تا جایگاه این موضوع از نظر اسلام و اهمیتی که به آن داده‌شده و حادثه سازی آن (که برگ‌های آماری را پر می‌کند) بیشتر روشن شود و در ناخودآگاه‌ها جای بگیرد.

قال الصادق(ع): اربعة تهرم قبل اوان الهرم: اکل القدید، و العقود علی النداوة، و الصّعود فی الدّرج، و مجامعة العجوز:[۳] امام صادق(ع) فرمود: چهار چیز آدمی را قبل از فرا رسیدن موسم پیری، پیر می‌کند: خوردن گوشت خشک‌شده، نشستن در آستانه درب، بالارفتن از نردبان و مجامعت با پیرزن.

توضیح:

۱ـ در گذشته نه چندان دور که یخچال وجود نداشت در برخی ازمناطق و قبایل گوشت را می‌خشکانیدند تا در طول زمانی معین بتدریج مصرف کنند عرب‌ها به آن قدید می‌گفتند. به گوشت سرخ کرده (قورمه) نیز گاهی قدید گفته شده.

۲ـ درباره نشستن درآستانه درب در مبحث «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» بحث نسبتاً مشروحی گذشت.

۳ـ در این حدیث صرف بالا رفتن از نردبان با صرف نظر از حادثه ناگوار، عامل پیری معرفی شده است.

قال الصّادق(ع): و ایّاک و مرتقی جبل سهل اذا کان المنحدر وعراً:[۴]امام صادق(ع) فرمود: مبادا از کوهی بالا بروی که مسیر رفتنش آسان و مسیر پائین آمدنش سخت و خطرناک باشد.

توضیح:

۱ـ کوه و بالای کوه محل عبادت و محل مبعث پیامبرانی چون موسی و پیامبر اسلام است. نفس بالارفتن از کوه مکروه نیست لیکن آن چه مورد نظر حدیث است، قرار گرفتن در موضعی از کوه است که شخص نسبت به پائین آمدن احساس واماندگی کند اینجاست که عظمت کوه و ابهت ارتفاع جان و شخصیت انسان را مچاله و خورد می‌کند. در این طبیعت هیچ واماندگی‌ای این چنین درون آدمی را ویران نمی‌کند. اگر بالا رفتن از پلّه عامل نامحسوس کوتاهی عمر باشد این واماندگی عامل محسوس کوتاهی عمر است.

۲ـ اگر کوهنوردی (غیرحرفه‌ای) با رعایت شرایط لازم (در حدّی که به آسیب‌های جسمی و روحی منجر نشود) همراه باشد مستحب نیز هست. زیرا شخص را بردبار، واقعیت گرا، حقیقت بین، موقّر، شجاع و... بار می‌آورد. اما واماندگی مذکور انسان را حقیر، با شخصیت صدمه دیده، بزدل، با بینش تفریطی نسبت به وجود انسان بار می‌آورد که ممکن است موجودی بنام «انسان» در نظر این شخص یک موجود بس حقیر و زبون جلوه کند که این احساس منجر به پوچ‌انگاری زندگی نیز می‌شود.

۳ـ گفته‌اند: مراد امام در این سخن یک معنی استعاری است یعنی در زندگی مسیری را انتخاب نکنید که راه برگشت برایتان نباشد، به ویژه در عرصه سیاست. کسانی سبکی رابرمی‌گزینند که پس از طی مراحلی، دیگر امکان برگشت برای‌شان باقی نمی‌ماند. یا در زندگی خانوادگی گاهی یکی از همسران یا هر دو راهی را می‌روند که پل‌ها درپشت سر خراب می‌شود و راه بازگشت باقی نمی‌ماند.

اگر همین نظریه در مورد این حدیث پذیرفته شود، بر اساس اینکه همیشه «مشبّه به» بیش از «مشبّه» از عنصر مشترک برخوردار است، باید گفت که معنای اصلی همچنان سر جای خود هست. وقتی که گفته می‌شود فلان چیز مانند زهر کشنده است، کشنده تر بودن زهر، بیشتر ثابت می‌شود.

عن ابی عبدالله(ع) قال: انّ لکل شییء ذروة، و ذروة القرآن آیة الکرسی. من قرأ آیة الکرسی مرّة صرف الله عنه الف مکروه من مکاره الدّنیا و الف مکروه من مکاره الاخرة، ایسر مکروه الدّنیا الفقر، و ایسر مکروه الاخرة عذاب القبر. وانّی لاستعین بها علی صعود الدّرجة:[۵]امام صادق(ع) فرمود: هر چیزی فرازی دارد و فراز قرآن آیة الکرسی است. هرکس آن را یک بار بخواند خداوند هزار ناگواری دنیا و هزار ناگواری آخرت را از او برمی‌گرداند که آسانترین آنها در دنیا فقر و در آخرت عذاب قبر است. و من از آیة الکرسی برای بالارفتن از پلّه یاری می‌جویم.

توضیح:

۱ـ در این حدیث بالارفتن از پله با مسائل بزرگی همردیف است. برخی از متخصصین درباره پله‌های کاخ تخت جمشید که با قد کم انتخاب شده‌اند، یک حکمت خردمندانه‌ای می‌بینند و از آن در شگفت می‌مانند که مردمی در آن تاریخ به این مهم علمی توجه داشته‌اند.

۲ـ در این سه مبحث سه موضوع وجود دارد:

الف) صعود به ارتفاع: این موضوع را در حدیث‌های بالا ملاحظه کردیم.

ب) حضور در ارتفاع:

قال الصادق(ع): ایّاکم و القعود بالصّعدات الاّ من ادّی حقّها: امام صادق(ع) فرمود: از نشستن در ارتفاع‌ها پرهیز کنید مگر اینکه حق آن را به جای آورده باشید.

توضیح:

۱ـ حضور در ارتفاع یک رفتار معمولی نیست، رفتار ویژه‌ای است، پس شرایط ویژه‌ای را می‌طلبد. به جای آوردن این حق و شرایط عبارت است از تامین امکانات حفاظتی ایمنی.

ممکن است کسی را مجبور کنند در روی زمین فقط در مساحت نیم متر مربع قرار بگیرد و از آن تجاوز نکند و کسی در ارتفاع در سطحی با مساحت سه متر مربع قرار داشته باشد. فرد اول از حضور در آن مکان کوچک هیچنوع احساس خطر نمی‌کند اما فرد دوم در آن سطح و سیعتر تحت تاثیر ابّهت ارتفاع، احساس منفی و درهم کوبنده‌ای دارد. اصل حضور در ارتفاع مضّراست و با تامین عوامل حفاظت از این ضرر آن کاسته می‌شود. فرد دوم با همه امکانات ایمنی نمی‌تواند مانند فرد اول احساس ایمنی کند. نتیجه این است که مکروه بودن حضور در ارتفاع همیشه سر جای خود هست. وجود امکانات حفاظتی مساله را تنها از حرام بودن (در صورت احتمال خطر) یا از «شدت کراهت» خارج می‌کند.

۲ـ منظور از این بحث و نیز مراد حدیث‌ها، ترسو و بزدل بار آوردن افراد نیست همان طور که در مبحث «ترسوئی» حدیث‌های مربوطه را ملاحظه کردیم. بل مراد توجه دادن به ویژگی ارتفاع و ضرورت تامین امکانات حفاظتی در ارتفاع، است.

۳ـ بعضی‌ها لفظ و کلمه «صعدات» را در حدیث بالا به معنی «راه‌ها» گرفته‌اند. یعنی در کنار راه‌ها و معبرها ننشینید مگر حق آن را به جای آورید مثلاً جواب سلام عابرین را بدهید. این تفسیر سه اشکال دارد:

۱ـ معنای مذکور از نوعی حالت تأویلی برخوردار است.

۲ـ لفظ تحذیری و پرهیز دهندة «ایاکم» با شدت معنائی که دارد چندان مناسبتی با نشستن درکنار راه‌ها ندارد.

۳ـ از خود امام صادق(ع) روایت شده: الصّعید الموضع المرتفع:[۶]صعید یعنی مکان مرتفع.

ج) کار کردن در ارتفاع: وقتی که ویژگی حضور در ارتفاع و شرایط لازم آن، و سختگیری اسلام نسبت به تامینات حفاظتی آن مشخص شد، لزوم شرایط و امکانات ایمنی و ضرورت آنها برای کسی که در ارتفاع کار می‌کند بطریق اولی مشخص می‌شود.

عن ابی عبدالله(ع) قال: من رکب زاملة ثمّ وقع منها فمات دخل النّار:[۷] امام صادق(ع) فرمود: هرکس بر روی بار (روی بار شتر، روی بار کامیون و...) سوار شود آنگاه بیفتد و بمیرد، وارد دوزخ می‌شود.

زیرا یا مصداق خودکشی است و یا اعانت بر علیه جان خود (فراهم کردن زمینه برای مرگ خود) که مصداق آیه «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» می‌شود.

وروی انّ من رکب زاملة فلیوص: و حدیث است که هر کس بر روی بار سوار شود، پس وصیتش را بکند.

مرحوم صدوق درباره این حدیث سخنی دارد که در بخش «ساختمان» از فصل ایمنی و خانواده گذشت. اما این مرد بزرگ سخن دیگری دارد که باید آن را پذیرفت. زیرا ذهنیات این شخصیت بزرگ نیز برخاسته ازاحادیث است. می‌گوید: مردم به موقع پیاده شدن از مرکب (شتر و اسب) بدون اینکه از جحاز یا زین بگیرند و با حالت نیمه آویزان فرود بیایند، پیاده می‌شدند. رسول خدا(ص) به آنان توصیه کرد که هنگام پیاده شدن با دست‌شان از جائی بگیرند و با حالت نیمه آویزان پیاده شوند. [۸]

چه بهتر است این اصل در کار و محیط کار رعایت شود، در کارهای تولیدی، خدماتی، ساختمانی و سد سازی و هر جای دیگر.

قال الباقر(ع): لا تنزلنّ عن دابّتک لیلاً الاّ و رجلاک فی خفّ:[۹]امام باقر(ع) فرمود: شبانه از مرکب پائین نیا مگر پاهایت در کفش باشد.

قال النّبی(ص): من نام علی سطح غیر محجّر فقد برئت منه الذّمة:[۱۰] پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که در سطح بدون حفاظ (نرده و دیوار) بخوابد ذمّه همگان از او بری است.

سئلت ابا عبدالله(ع) عن السطح ینام علیه بغیر حجرة. فقال: نهی النّبیّ عنه. فسئلته عن ثلاثة حیطان. فقال: لا، الاّ اربع. فقلت: کم طول الحائط؟ فقال: اقصره ذراع اوشبر:[۱۱] از امام صادق(ع) پرسیدم از کسی که در سطح (بالکن، بهارخواب و...) بدون حفاظ، بخوابد، فرمود: رسول خدا(ص) از این کار نهی کرده است. پرسیدم: اگر سطح دارای سه دیوار باشد چطور؟ فرمود: نه، باید هرچهار جانبش حفاظ داشته باشد. گفتم: قد و بلندی حفاظ چقدر باید باشد؟ فرمود: حداقل آن نیم متر یا یک وجب است.

توضیح: قد و ارتفاع حفاظ بسته به عرض حفاظ است. اگر مانند دیوارهای قدیم با عرض یک و نیم متر باشد حفاظ دیواری با بلندی یک وجب نیز می‌تواند کافی باشد. یعنی عرض دیوار حفاظ یک ونیم متر و قدش ۲۵۵ سانتیمتر. و اگر عرض حفاظ کمتر باشد، قد حفاظ نیم متر باشد برای حداقل، کافی است و اگر حفاظ فاقد عرض باشد مانند نرده، قد زیادی را می‌طلبد.

و نیز: سطح شامل محلی است که از سطوح جانبی خود بالاتر باشد. برای یک تختخواب که یک متر یا بیشتر ارتفاع دارد حفاظ یک وجبی کافی است. و همچنین برای بالکن که یک متر از حیاط بلندتر است، نیم متر و برای «بالابر» ۷۵ سانتیمتر و... و...

قال ابوعبدالله(ع): قال رسول الله(ص): من بات علی سطح غیر محجّر فاصابه شییء فلا یلومن الانفسه: امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا صلی الله علیه‌واله فرموده است: هرکس شب را در سطح غیر محجر (بدون حفاظ) به سر برد و حادثه‌ای متوجه او شود، ملامت نکند مگر خودش را.

خلاصه مطالب در اصول زیر، جمع‌بندی می‌شود:

۱ـ اساس کار در ارتفاع مکروه است: این اصل موجب می‌شود در اعماق ذهن و جان آدمی جای بیفتد که: کار در ارتفاع با کارهای معمولی فرق ذاتی و ماهوی دارد.

۲ـ کار در ارتفاع ـ علاوه برهمة اصول و فروع ایمنی لازم الرّعایه در مکان‌های معمولی ـ نیازمند حفاظت‌های ویژة خود است.

۳ـ حتی الامکان نباید از نردبان‌های معمولی استفاده کرد بل باید این قبیل نردبان‌ها از محیط کار بیرون بروند.

۴ـ از نردبان‌های چهار پایه دار و با حفاظ در دو کناره پله‌ها و دارای جایگاه در بالای آن، استفاده شود. و در مواردی که این وسیله تناسب ندارد از بالابرهای گوناگون استفاده شود.

۵ـ اگر در داخل کارگاه ـ یا هرجای دیگری به مکان مرتفع رفتید هنگام فرود آمدن با حالت نیمه آویزان فرود بیائید.

۶ـ هنگام فرود آمدن از ارتفاع حتماً پایتان در کفش باشد ـ برخی از کارگران ساختمانی اول کفش‌های شان را می‌اندازند سپس خودشان پرش می‌کنند.

۷ـ هنگام فرود آمدن سطح زمین را معاینه و نگاه کنید تا میخ یا هر چیز آسیب زننده وجود نداشته باشد.

۸ـ پیشتر بیان شدکه قبل از استفاده از ابزار مشترک (مانند نردبان) آن را آزمایش کنید زیرا ممکن است در اثر استفاده‌ای که فردی قبل از شما کرده، آسیبی متوجه ابزار شده‌است.

۹ـ مطابق بحث مشروحی که در فصل «ایمنی و هوا» گذشت اگر در داخل محیط محدود (مانند سالن کار، سوله کار) به ارتفاع می‌روید قبلاً کیفیت هوای آن را بررسی کنید که «هوای راکد و مانده» نباشد، و گرنه اول با وسیله‌ای (مانند پنکه) هوای آن را برهم زنید سپس صعود کنید.

۱۰ـ محل مورد نظر را مشاهده کنید که ذرات آلاینده خطرناک یا سیم لخت برق و... در آنجا نباشد، و در صورت وجود این قبیل چیزها ابتدا در صدد برطرف کردن آنها باشید.

آخرین سخن در این مبحث باز هم از نردبان: در بینش‌های معمولی استفاده از نردبان یک کار پیش پا افتاده و معمولی است اما در بینش ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ و نیز در بینش دانشمندان ایمنی استفاده از نردبان یک کار فوق‌العاده خطرناک است. آمارها این واقعیت را بهتر نشان می‌دهند.


________________________________________

[۱]. بر اساس قاعده فقهی هیچ حکمی از موضوع خودش جدا نمی‌شود مگر ماهیت موضوع عوض شود.

[۲]. زیرا حدیث «درّج» مطلق است و شامل هر نوع «حضور در ارتفاع» می‌شود. و همینطور حدیث «صعود الدرجة».

[۳]. بحار، ج۷۸، ص۲۳۰.

[۴]. بحار، ج۷۸، ص۲۵۰.

[۵]. وسائل الشیعه، ابواب السفر، باب ۲۴.

[۶]. همان مرجع.

[۷]. بحار، ج۶۴، ص۱۴۷.

[۸]. همان مرجع.

[۹]. بحار، ج۷۸، ص۱۸۹.

[۱۰]. بحار، ج۷۶، ص۱۸۹.

[۱۱]. بحار، ج۷۶، ص۱۸۸.


ایمنی و دو شغله بودن

سمعت علیّ ابن الحسین(ع) یقول: من لم یتعزّ بعزاء الله تقطّعت نفسه علی الدّنیا حسرات، والله ما الدّنیا و الاخرة الاّ ککفّتی المیزان فایّهما رجح ذهب بالاخر:[۱] شنیدم امام سجاد(ع) می‌فرمود: هرکس، با فرهنگ الهی فرهنگمند نشود حسرت‌های دنیوی جان او را فرسوده می‌کنند، سوگند به خدا دنیا و آخرت مانند دو کفّه ترازو هستند. هر کدام سنگین شود آن دیگری را می‌برد.

توضیح:

۱ـ لغت: تقطّعت: زوال و از بین رفتن تدریجی مانند از بین رفتن سایه با بالا آمدن آفتاب.

۲ـ فعالیت و کوشش انسان برای دنیا و آخرت مانند دو کفه ترازو است. اگر برای آخرت بیشتر بکوشد از سهم دنیا به نفع آخرت می‌رود و اگر برای دنیا بیشتر بکوشد، از سهم آخرت به نفع دنیا می‌رود.

عن الرضا(ع): لیس منّا من ترک دنیاه لدینه ودینه لدنیاه:[۲]از امام رضا(ع): از ما نیست کسی که دینش را برای دنیا یا دنیایش را برای آخرتش ترک کند.

قال امیرالمومنین(ع) لیس للعاقل ان یکون شاخصاًالاّ فی ثلاث: مرمّة لمعاش، اوخطوة فی معاد، او لذة فی غیر محرّم:[۳] علی(ع) فرمود: برای شخص عاقل سزاوار نیست دست‌اندرکار شود مگر در سه چیز: ترمیم معاش و امور اقتصادی، یا کوشش در امور آخرت، یا پرداختن به لذت غیر حرام.

اکنون بر اساس دو حدیث فوق، کوشش برای تامین معاش در کفه دنیا قرار می‌گیرد و کوشش در امور آخرت در کفه آخرت. و بخش سوم که «استراحت و لذت در غیر حرام» است، حق حیات و زیستن و «بودن» است که پشتوانه دو بخش اول است. و همان طور که حدیث اول تصریح کرده این بخش نیز باید به طور عادلانه تقسیم شود و هر قسمت آن در یکی از دو کفه قرار گیرد. یعنی استراحت و التذاذ از زندگی باید برای تجدید نیرو و تامین نشاط در جهت هر دو کفه باشد. و این خاصیت «لذت فی غیر محرّم» است.

از۲۴ ساعت شبانه‌روز، ۸ ساعت برای فعالیت‌های اقتصادی (کار) و۸ ساعت برای تامین آخرت و ۸ ساعت استراحت و بهره‌مندی از زندگی.

مراد از «۸ ساعت برای تامین آخرت» همگی نماز خواندن، یا عبادت‌های محض نیست، پرداختن به اهل و عیال، خرید و تهیه ما یحتاج روزمرّه خانواده، صله ارحام، عیادت از بیماران، پرداختن به نظافت فردی و خانوادگی و... همه عبادت هستند و باید از آن ۸ ساعت عبادت، محسوب شوند.

در شبانه روز بیش از ۲۴ ساعت، وقتی وجود ندارد. بنابراین اگر به هر کدام از سه قسمت فوق افزوده شود، از دیگری کاسته خواهد شد. کار بیش از۸ ساعت یا از سهم زمانی عبادت (عبادت به معنائی که گفته شد) خواهد کاست و یا از سهم زمانی استراحت. و از جانب دیگر کار زیاد جان و تن فرد را افسرده و فرسوده خواهد کرد. بنابراین دو اثر منفی دارد:

۱ـ تجاوز به سهم زمانیِ عبادت و استراحت.

۲ـ فرسودگی تن و افسردگی جان.

۸ ساعت کار علاوه بر نظر اسلام، حداکثر استاندارد مورد قبول همه مردمان جهان است یعنی همه متخصصین این موضوع در همه جای جهان عقیده دارند که کار کردن بیش از ۸ ساعت عملی نادرست و کرداری نکوهیده است گرچه در ظاهر مفید به نظر رسد.

کار بیش از ۸ ساعت دو نوع است:

۱ـ اضافه کار: مقصود اضافه کار مصطلح اداری نیست بل هر نوع اضافه کار کردن است.

۲ـ دو شغله بودن.

محور بحث تنها نوع دوم است زیرا منفی تر و پرضررتر است. و درباره اضافه کار همین قدر گفته می‌شود که اگر بناست مرتکب عمل نادرست «کار زیاد» شویم بهتر است بصورت اضافه کار باشد نه بصورت تعدد شغل. در اضافه کار به کمیت کار افزوده می‌شود اما دو شغله بودن دوگانگی دو مسئولیت، دوگانگی آهنگ و ریتم کار، دوگانگی ابزار کار، دوگانگی محیط کارو... را لازم گرفته است که هر کدام به نوبه خود یک مشکل و مشکل آفرین و برخلاف اصول ایمنی هستند.

قال علی(ع): من اهوی الی متفاوت خذلته الرّغبة:[۴]علی(ع) فرمود: کسی که به متفاوت‌ها بگراید عشق و علاقه، او را تنها و خوار می‌گذارد.

توضیح:

۱ـ هرکس به دو (یا چند) چیز متفاوت گرایش داشته باشد، نسبت به هر دو علاقه را از دست می‌دهد، اما حدیث چنین نمی‌گوید بل می‌گوید: «علاقه او را تنها می‌گذارد» دراین جمله آن قدر به علاقه اهمیت داده شده گوئی علاقه یک موجود درّاک و با شخصیت است. به کارگیری این جمله برای آن است که انسان‌ها به یک حقیقت جداً توجه کنند: شوق، عشق و علاقه به کار، چیزی است که باید در حفظ و نگهداری آن کوشید و گرنه شخص را تنها می‌گذارد و می‌رود.

۲ـ از دست دادن علاقه یعنی از دست دادن نشاط کاری و از دست دادن صمیمیت با مورد کار، و بروز افسردگی و کسالت که درباره همه اینها پیشتر بحث شده است.

تعدد شغل ویژگی منفی زیر را نیز دارد:

قال امیرالمومنین(ع): من اومأ الی متفاوت خذلته الحلیل:[۵] هرکس به دو چیز متفاوت عطف نظر کند ره‌چاره‌ها او را تنها و خوار می‌گذارند.

به تفاوت‌های میان دو حدیث توجه کنید: در حدیث اول «گرایش» موجب «از دست رفتن عشق و علاقه» معرفی شده و در حدیث دوم «عطف نظر: اهتمام» موجب «محروم شدن از چاره‌ها» معرفی شده‌است. در حدیث اول جنبه روحی و روانی قضیه در مد نظر است و نتیجه‌اش نیز یک اثر منفی روانی است. در حدیث دوم جنبه تعقل و اهتمام ورزی قضیه بررسی می‌شود و نتیجه فکری و اندیشه‌ای که دارد واماندگی و بیچارگی عقلی است.

دو شغله بودن ـ بر اساس دو حدیث فوق ـ آثار منفی زیر را دارد:

۱ـ عشق و علاقه به کار را از بین می‌برد.

۲ـ به جای رابطه صمیمانه با کار و ابزار و محیط کار، یک رابطه «ناگریزانه» برقرار می‌شود.

۳ـ کار فاقد نشاط می‌شود.

۴ـ کسالت روانی و افسردگی می‌آورد و تن را می‌فرساید.

۵ـ حالت «ضجر» و بی‌تابی و گلایه و نالیدن از زندگی به بار می‌آورد.

۶ـ دوگانگی مسئولیت.

۷ـ دوگانگی ابزار و دوگانگی رابطه با ابزار.

۸ـ دوگانگی محیط کار.

۹ـ دوگانگی اهتمام.

۱۰ـ دوگانگی اندیشه کاری.

همه این پی‌آمدها علاوه بر تلخ کردن زندگی و به اضطراب کشانیدن جریان زیستی، همگی برخلاف اصول ایمنی و منشأ حادثه هستند.

قال ابو عبدالله(ع): یا فضیل ابن یسار انّه من کان همّه همّاً واحداً کفاه الله ما همّه، و من کان همّه فی کل وادلم یبال الله بای واد هلک:[۶] امام صادق(ع) فرمود: ای فضیل پسر یسار، کسی که اهتمامش بر یک چیز باشد، خداوند کفایت می‌کند او را در آن مهمش. و کسی که اهتمامش در زمینه‌های مختلف باشد، در هر کدام از آنها هلاک شود، برای خدا مهم نیست.

این حدیث «رابطه خدا با بنده‌اش» را در این موضوع توضیح می‌دهد. یعنی کسی که دنبال اهداف و شغل‌های متعدد است، معلوم نیست توفیق خدا همراه او باشد. راستی چند درصد از افراد دو شغله را سراغ دارید که موفق بوده باشند؟

انگیزه انتخاب دو شغل چیست؟ افراد دو شغله در پاسخ می‌گویند: نیاز، ناچاری. باید گفت: اولاً نیاز بشر تمام شدنی نیست. می‌توان افراد زیادی را پیدا کرد که داشتن یکی از شغل را که شما دارید، بزرگترین سعادت می‌دانند. آن چه برای آنان آرمان است، برای شما بیچارگی است. ثانیاً قانع بودن و صرفه‌جوئی (با همه سختی‌هایش) بهتر است از فرسوده شدن جان و تن.

تحمل فقر مشکل است «کاد الفقران یکون کفراً» فقر با کفر چندان فاصله‌ای ندارد. امّا فقر دو نوع است: فقر مطلق که از بزرگترین بلاهاست. و فقر نسبی که تمام شدنی نیست و غنی‌ترین افراد دچار فقر نسبی هستند و هرگز از آن رهائی نخواهند یافت. اکنون باید دید از این همه افراد دو شغله چه تعدادی براستی در اثر فقر مطلق به انتخاب دو شغل اقدام کرده‌اند؟ آیا اینان به افراد پائین‌تر از خود نگاه می‌کنند؟

قال الصادق(ع): انظر الی من هو دونک و لا تنظر الی من هو فوقک:[۷] امام صادق(ع) فرمود: به آن که پائینتر از تو است نگاه کن نه به آن که بالاتر از توست.

بدترین نوع دو شغله بودن آن است که در اثر چشم هم چشمی در مصرف، پیش آید. از دست دادن ایمنی جسمی و روانی بدتر و طاقت‌فرساتر از فقر است:

قال علی(ع): الا و انّ من البلاء الفاقة واشدّ من الفاقة مرض البدن، واشدّ من مرض البدن مرض القلب. الا و من النّعم سعة المال، وافضل من سعة المال صحة البدن، وافضل من صحة البدن تقوی القلب:[۸] علی(ع) فرمود: آگاه باشید: فقر از بلاهای بزرگ است، و سختتر از فقر بیماری بدن است، سختتر از بیماری بدن، بیماری جان و روان است، و آگاه باشید: ثروت از نعمت‌های بزرگ است، و ارزشمندتر از ثروت، صحّت بدن است، و ارزشمندتر از صحت بدن، صحت جان و روان است.

این بینش و منطق علی(ع) است که نباید ایمنی و سلامتی جان و تن را فدای توسعه مالی یا رهائی از فقر کرد. زیرا بوسیله صحت بدن و سلامتی روان ممکن است از فقر رهائی یافت، اما با جسم و جان فرسوده و افسرده نمی‌توان به دیو فقر غلبه کرد.

شاید افرادی باشند که براستی برای گزینش دو شغل از هر جهت (جهت منطقی، انسانی، حیثیتی) معذور هستند لیکن در یک بحث اجتماعی و انسانی، شکل و ماهیت کلّی «پدیده‌های اجتماعی» موضوع سخن است. موارد نادر تعیین کننده نیستند.

قال امیرالمومنین(ع): الدنیا دول فاطلب حظّک منها باجمل الطّلب:[۹] علی(ع) فرمود: دنیا، دنیای چرخش و چرخش‌هاست، پس طلب کن بهره‌ات را از زیباترین راه طلب.

توضیح:

۱ـ زیباترین راه طلب: زیباترین شغل: می‌فرماید می‌توان روزی را به دست آورد، خواه با شغل پست و خواه با شغل زیبا. می‌توان روزی را به دست آورد با فعالیت صحیح و با فعالیت جان و تن فرسا.

۲ـ دنیا، دنیای چرخش‌هاست: چرخش‌های افقی و چرخش‌های عمودی، از حالی به حالی دیگر، از زمینه‌ای به زمینه دیگر، از ذلت به عزت، وبالعکس، از مقامی به مقام دیگر، از ثروت به فقر، از فقر به ثروت و...

مگر همه چیز در گرو زیادی درآمد است؟ اگر با وجود در آمد زیاد یک هزینه زیادتری پیش آید، باز نتیجه‌اش فقر است. درآمد زیاد یکی از شروط است نه شرط تامّ. اگر یک تصادف، یک آتش سوزی، یک... پیش آید که هزینه‌اش بیش از همان درآمدباشد، یا منجر به شکستگی اعضای بدن گردد و هرگز با پول جبران نشود و... چه باید کرد؟

قال علی(ع) لکل امرءِ فی ماله شریکان: الوارث و الحوادث:[۱۰] علی(ع) فرمود: برای هر شخص در مالش دو شریک هست: وارث و حوادث.

جان کلام در پیام حدیث‌ها این است: اگر بوسیله ثروت می‌توان هر کار را کرد امّا نمی‌توان بر ماهیت چرخشی دنیا فایق آمد. زندگی دردسر است با آن با سماحت و «مسامحه گرانة بزرگوارانه» رفتار کن، شغل زیبا برگزین،[۱۱] و با شیوه زیبا به کار بپرداز. کمیت گرائی نباید بر حس زیبائی خواهی انسان غالب شود تا چه رسد که ایمنی جان و تن فدای کمیت گرائی شود. و زیبازیستن غیر از مبل زیبا و خانه زیبا داشتن است.

قال علی(ع): قلیل تدوم علیه خیر من کثیر مملول منه:[۱۲]علی(ع) فرمود: کار اندک که بدان ادامه دهی بهتر از کار زیاد است که خستگی و افسردگی آورد.

باز می‌فرماید: کم من متعب نفسه مقتر علیه، و مقتصد فی الطلب قد ساعد ته المقادیر:[۱۳] چه بسا افرادی که خودشان را به تحمّل مشقت واداشته‌اند در عین حال (از فقر نجات نیافته و) محرومیت را تحمل کرده‌اند. و چه بسا افرادی که در کسب و کار میانه روی پیشه کرده‌اند و روزگار یاری‌شان کرده برخوردار شده‌اند.

توضیح: روزگار: مقدرات: برخی‌ها نا آگاهانه گمان می‌کنند که باور به روزگار یا مقدرات تنها منشأ دینی دارد. و این باور انسان‌ها را از سعی و کوشش باز می‌دارد. شگفت تر از همه ماتریالیست‌ها هستند که زمانی ادیان را عرصه تاخت و تاز نیشدارشان کرده بودند. مارکسیست‌هائی که مادر فلسفه‌شان فلسفه «هگل» است. هگل تاریخ پرست که انسان‌ها و استعدادها و سرنوشت‌شان را و همه چیزشان را ساخته دست روزگارو اسیر پنجه روزگار می‌داند.

امروزه که علوم انسانی در اولین رتبة نیازی بشر قرار دارند، و در این عصر همه چیز به محور علوم انسانی می‌چرخد و دراین میان «جامعه شناسی» حساسترین نقش را دارد، همه مکتب‌های جامعه شناسی بدون استثنا «جبرهای اجتماعی» را در بالاترین سطح ارزش و کاربرد قرار داده‌اند خواه آنان که به «اصالت جامعه» عقیده دارند و خواه آنان که «اصالت فرد» را باور دارند و خواه آنان که اصالت فرد را پیشنهاد می‌کنند.

دو شغله بودن و به دنبال درآمد زیاد بودن اگر بر همه چیز فایق آید و شخص را در هر زمینه موفق کند، هرگز بر جبرهای اجتماعی فایق نخواهد گشت و هرگز در قبال جبرهای اجتماعی شخص را بیمه نخواهد کرد. مگر در صورتی که انتخاب نوع شغل و نحوه پرداختن به آن، اتفاقاً (آری اتفاقاً) با جریان‌های جبرهای اجتماعی همسو و هم آهنگ باشد.

و با بیان دیگر: سعی، اندیشه، اهتمام، برنامه ریزی و... همه شرط موفقیت در هر چیز هستند لیکن به عنوان «شرط لازم» نه به عنوان «شرط کافی». آنها در کنار «مساعدت جبرهای اجتماعی» ماهیت «شرط کافی» را به وجود می‌آورند. این موضوع نیازمند بحث گسترده است.


________________________________________

[۱]. بحار، ج۷۳، ص۹۲.

[۲]. بحار، ج۷۸، ص۳۴۶.

[۳]. بحار، ج۱، ص۱۳۱.

[۴]. بحار، ج۷۸، ص۳۸.

[۵]. نهج البلاغه، قصار: ۳۹۵.

[۶]. بحار، ج۶۷، ۱۵۱.

[۷]. سفینة البحار، ذیل واژه فقر.

[۸]. نهج‌البلاغه، قصار، ۳۸۱.

[۹]. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات التّجاره، باب۱۲.

[۱۰]. بحار، ج۷۳، ص۱۴۴.

[۱۱]. رجوع کنید «شغل شرافتمندانه» و «شغل غیرشرافتمندانه» در آغاز کتاب.

[۱۲]. نهج البلاغه، کلمات قصار ۴۳۶.

[۱۳]. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات التجارة باب۱۳.


ایمنی و احتیاط

شاید گفته شود: این همه اصول و فروع ایمنی در امور حفاظت و بهداشت جسمی، روانی، محیط زیست عمومی، محیط شهر، محیط خانواده، محیط کار و... در این کتاب بیان گردید مگر همگی تحت عنوان احتیاط قرار نمی‌گیرند و برای احتیاط و از مقولات احتیاط نیستند؟ می‌گویم: ممکن است در ضمن بحث به مقولاتی از احتیاط در فصل‌ها و بخش‌ها اشاره و توجه شده باشد و شده است اما هیچکدام از عنوان‌هائی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته‌اند مقوله احتیاطی نیستند. بل همه آنها از لوازم ضروری یک زندگی معمولی انسانی هستند و رعایت آنها لازمه روز مرّه است. و احتیاط در موارد خاص از زندگی لزوم می‌یابد.

احتمال خطر دو نوع است:

۱ـ خطر بالقوه: در این طبیعت و اجتماع، همه چیز بالقوّه خطرناک است. آن چه از اصول و فروع ایمنی تا اینجا عنوان شده همگی به این نوع از خطر مربوط هستندکه هر کدام از آنها جزئی از اجزای تشکیل دهنده یک زندگی عاقلانه می‌باشند و تخلف از آنها بر خلاف خرد ورزی است.

۲ـ خطر بالفعل: این نیز دو قسم است: خطر بالفعل قطعی و یقینی که غیر از پرهیز راهی ندارد. و خطر بالفعل محتمل، که احتیاط را ایجاب می‌کند.

و با بیان دیگر: شناخت ما ازاشیاء در هر شرایط، یکی از سه صورت را دارد:

۱ـ فاقد خطر بالفعل است مطمئناً: در این صورت رعایت اصول و فروع ایمنی لازم است تا خودمان ایجاد حادثه نکنیم.

۲ـ دارای خطر بالفعل است مطمئناً: این صورت الزاماً و لزوماً پرهیز و خودداری از کار را ایجاب می‌کند.

۳ـ مشکوک، محتمل، شبهه: در این صورت است که «احتیاط» وظیفه انسان می‌شود. احتیاط و کوشش در تحقیق تا ماهیت شک و شبهه به یکی از دو اطمینان بالا تبدیل شود و مطابقش عمل شود.

قال الصادق(ع): و خذ بالاحتیاط فی جمیع امورک ما تجد الیه سبیلاً:[۱] امام صادق(ع) فرمود: و احتیاط کن در همه اموری که راه (روشنی) برای آن نداری.

و نیز در کلام دیگر که درباره احکام دین سخن می‌گوید همه امور (اعم از احکام و موضوعات) را به سه دسته تقسیم می‌کند «انّما الامور ثلاثة: امر بیّن رشده فیتّبع، وامر بیّن غیّه فیجنّب، و امر مشکل یردّ علمه الی الله و الی رسوله»:[۲] امور سه دسته‌اند: آن چه صحت و درستی آن روشن و آشکار است پس اقدام می‌شود. و آن چه عیب و اشکال و خطر آن آشکار و مسلم است پس از آن اجتناب شود. و آن چه با شک و اشکال همراه است پس آن به خدا و پیامبر خدا واگذار می‌شود.

تحقیق: فقهای ما به ویژه در علم «اصول فقه» گفته‌اند درباره مشکوکات تا جائی که توان داریم تحقیق و فحص می‌کنیم تا شاید به یکی از دو طرف قضیه یقین حاصل کنیم. و آنگاه درباره اینکه اگر پس از تحقیق به جائی نرسیدیم و مطلب همچنان مشکوک و مشتبه ماند، چه باید کرد نظریه‌های متفاوت داده‌اند و «حکم»‌های متفاوت را تعیین کرده‌اند. امّا در «موضوعات» یعنی در ارتباط با خود اشیاء از نظر دنیوی و خطر دنیوی اجماعاً به احتیاط فتوی داده‌اند.

عن ابی جعفر(ع) قال: الوقوف عند الشّبهة خیر من الاقتحام فی الهلکة:[۳] امام باقر(ع) فرمود: باز ایستادن در موارد شبهه بهتر از خود را به هلاکت انداختن است.

عن ابی عبدالله(ع) :... و من هجم علی امر بغیر علم جدع انف نفسه:[۴] امام صادق(ع) فرمود:... و هر کس در کاری (یا در چیزی) بدون آگاهی و علم اقدام کند بینی خویش را به خاک مالیده است.

عن النّبیّ صلی الله و اله:... فانّ الوقوف عند الشّبهة خیر من الاقتحام فی الهلکات:[۵] از رسول اکرم(ص) :... باز ایستادن در مواقع شکّ بهتر از غلطیدن در هلاکت‌ها است.

قال النّبی(ص): دع ما یربیک الی مالا یربیک:[۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: واگذار آن چه را که به نظرت مشکوک می‌نماید و بپرداز به آن چه به نظرت مشکوک نمی‌آید.


________________________________________

[۱]. وسائل الشیعه: ابواب صفات القاضی، باب۱۲.

[۲]. همان مرجع، و مانند این حدیث در بحار، ج۲، ص۲۵۹، آمده است.

[۳]. همان مرجع.

[۴]. همان مرجع.

[۵]. همان مرجع.

[۶]. همان مرجع.


ایمنی و تعهدات رفتاری کار فرما در جهت ایمنی

قرآن: واخفض جناحک للمومنین:[۱]ای پیامبر فرود آر بالت را برای پیروان.

و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین:[۲] و فرود آر بالت را برای پیروانت که مومن‌ها هستند.

فاعف عنهم و اصفح انّ الله یحبّ المحسنین:[۳] بخشش کن و درگذر (از اشتباهات‌شان) زیرا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

و لو کنت فضّاً غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر:[۴] اگر بد خوی و سختدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند، پس درگذر (از اشتباهات‌شان) و از خدا برای‌شان بخشش بخواه و با آنان در کار مشورت کن.

در ضمن مطالب گذشته اشاره شد که بهیچوجه بنا نیست در این کتاب به مدیریت و اصول آن پرداخته شود، زیرا این موضوع نیازمند کتاب و کتاب‌های مستقل است. تنها از دیدگاه ایمنی و رفتارهای ایمنی آفرین و حادثه آفرین، به چند اصل اشاره می‌شود. اصل‌هائی که در آیه فوق آمده‌اند عبارتند از:

۱ـ فروتنی با پیروان (افراد تحت مدیریت)، همکاران ـ خفض جناح: فروتنی همراه با صمیمیت.

۲ـ صمیمیت.

۳ـ بخشش و گذشت از اشتباهات.

۴ـ باید روشن شود که «اشتباه رخ داده است» آنگاه بخشوده شود. لیکن این «روشن شدن» با شیوه صمیمانه عملی شود.

۵ـ از بدخوئی اکیداً پرهیز شود.

۶ـ از سختدلی اکیداً پرهیز شود. اگر یک مدیر به خصلت سختدلی دچار است و نمی‌تواند از بروز آن جلوگیری کند، یا باید معالجه شود و یا باید دنبال کار دیگری برود.

۷ـ ارزش و شخصیت قائل شدن به افراد. زیرا مراد از صمیمیت، صمیمیت باغبان با بوته، یا صمیمیت چوپان با بره نیست. صمیمیت انسان با انسان است.

۸ـ مشورت با آنان در کار: علاوه بر منافع مشورت که در بخش «ایمنی و مشاوره» خواهد آمد، نفس مشورت لازم و از ضروریات مدیریت است. رسول خدا(ص) هیچ نیازی به رای و نظر دیگران نداشت. باز مامور می‌شود که با پیروانش در کارها مشورت کند.

این هشت اصل، از دیدگاه یک متخصص مدیریت، اصول مدیریتی هستند. و از دیدگاه (خودآگاه و ناخودآگاه) کارکنان و کارگران، از حقوق اولیه آنها هستند، و از دیدگاه یک متخصص ایمنی از اصول مسلّم ایمنی هستند زیرا عدم رعایت این اصول نشاط، صمیمیت با کار، صمیمیت با ابزار، ریتم و آهنگ کار، نظام روحی و روانی برای تمرکز فکر و... را مختلّ می‌کند و پیشتر به طور مشروح بیان شد که این اختلال‌ها هرکدام یک منشأ بزرگ حادثه و همگی ناقض ایمنی هستند.

قال امیرالمومنین(ع): واشعر قلبک الرّحمة للرّعیة، و المحبّة لهم، واللّطف بهم. ولا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم. فانّهم صنفان: امّا اخ لک فی الدّین، امّا نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزّلل، و تعرض لهم العلل، و یؤتی علی ایدیهم فی العمد و الخطاء. فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الّذی تحبّ ان یعطیک الله من عفوه و صفحه:[۵] امیرالمومنین(ع) فرمود: دلسوزی به افراد تحت مدیریت خود و مهربانی و خوشروئی با آنان را در دلت جای بده، مبادا نسبت به آنان همانند جانور درنده باشی که خوردن وجودشان را غنیمت شماری. زیرا آنان دو گروه‌اند: یا برادران دینی تو هستند (مسلمانان) و یا در آفرینش مثل توهستند (غیر مسلمان). از آنان لغزش‌ها صادر می‌شود، و برای‌شان سبب‌های اشتباه دانسته یا ندانسته عارض می‌گردد، و اشتباه در دست و عمل‌شان ظاهر می‌گردد. پس آنان را از بخشش و گذشت صمیمانة خود برخوردار کن آنسان که توقع داری خداوند تو را از عفو و گذشت خویش بهره‌مند سازد.

اصل‌هائی که در این حدیث آمده‌اند عبارتند از:

۱ـ رحمت: دلسوزی نسبت به افراد تحت مدیریت.

۲ـ محبت: مهربانی نسبت به آنان.

۳ـ لطف: صمیمیت و خوش رفتاری.

۴ـ بنیان رابطه باید بر «رابطه انسان با انسان» استوار باشد، نه رابطه «حیوان شکارگر با شکار ـ رابطه استثماری و غنیمت دانستن بهره کشی».

۵ـ افراد تحت مدیریت که غیر مسلمان باشند به عنوان انسان ارزشمند هستند.

۶ـ افراد مسلمان هم به عنوان برادر دینی ارجمند هستند.

۷ـ دلسوزی و خوش رفتاری مورد نظر امام آن است که باید از درون قلب نه تصنعی که بی‌فایده بل خطرناک است.

۸ـ اشتباه و خطا، نمی‌تواند عمدی باشد لیکن سبب و عامل درونی یا بیرونی (انگیزه خودآگاه یا ناخودآگاه) آن می‌تواند گاهی از راه عمد و دانسته فراهم آید و گاهی ندانسته در صورت آن چه رخ داده اشتباه و خطا است و قابل بخشش است.

     رفتار صحیح ـ تشویق
     فراهم آمده از دانسته‌ها

سبب‌ها و علت‌های رفتاری رفتار اشتباه ـ تنبیه

     رفتار صحیح ـ تأیید
     فراهم آمده از ندانسته‌ها
     رفتار اشتباه ـ بخشش

شگفت است این تقسیم بر اساس ماهیت «سبب و علت» در مورد رفتار اشتباه و خطا، که در این حدیث آمده و در نتیجه رفتارها را از این جهت به چهار نوع تقسیم می‌کند، در کدام دانش و منبع و کتاب مدیریتی می‌توان یافت غیر از بیان علی(ع) !؟! علت شناسی و انگیزه (خودآگاه، ناخودآگاه، فراهم آمده از دانسته‌ها، از ندانسته‌ها) شناسی با این دقت درکجا سراغ داریم غیر از مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ؟.

عکس العمل مدیریت در قبال این چهار نوع را نیز تعیین می‌کند «ولا یکونّن المحسن و المسییء عندک بمنزلة سواء»: و نباید درستکار و خلافکار در نزد تو منزلت مساوی داشته باشند.

درستکاری و خلافکاری در نوار نسبیت چهار صورت بالا را دارد و عکس العمل عبارت است بترتیب: تشویق، تأیید، بخشش و تنبیه.

۹ـ صفح: گذشت و والامنشی باید با هر چهار نوع از عکس العمل‌ها همراه باشد. به ویژه تنبیه باید حتماً کمتر از استحقاق باشد.

برخی از مدیران بی‌غرض و سالم محیط کار را با سالن دادگاه عوضی می‌گیرند و رفتار مدیرانه را با رفتار قضاوت اشتباه می‌کنند. لازم است به اینان تذکر داده شود: تو مدیری نه قاضی.

شرط قضاوت، عدالت است. و شرط مدیریت فضل است. خداوند هم عادل است هم ذوالفضل. عادل است در مقام قضاوت، ذوالفضل است در مقام اداره جهان هستی.

فضل یعنی چیزی بالاتر از عدل. به فرمول‌های زیر توجه فرمائید:

مدیریت با عدالت = مدیریت بحرانی.

مدیریت با فضل = مدیریت موفّق.

فانّ فی ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان، و تدریباً لاهل الاسائة علی الاسائة: زیرا مساوی گرفتن درستکار و بدکار موجب دلسردی درستکار از درستکاری، و وادار کردن بدکار به بدکاری است.

والزم کلاً منهم ما الزم نفسه: و بایسته گردان برای هر کدام آن چه را که خود برای خودش بایسته کرده است.

بروشنی می‌فرماید: مساوات میان درستکار و بدکار، منشأ بدکاری و (به اصطلاح بحث ما) منشأ حادثه می‌شود.

۱۰ـ تقسیم وظایف و دقت در عدم تداخل وظیفه افراد: واجعل لکل امرءِ منهم عملاً تأخذه به فانّه احری ان لایتواکلوا: برای هر کدام از آنان کار معینی را تعیین کن که بتوانی درباره آن باز خواستش کنی. زیرا تقسیم وظایف است که آنان را از «تواکل» باز می‌دارد.

تواکل: به امید همدیگر واگذاشتن. و به هنگام باز خواست به گردن همدیگر انداختن.

تواکل یکی از منشأهای بزرگ حادثه است.

۱۱ـ دلجوئی هنگام رنجش: و اطلق عن الناس عقد کل حقد: و برگشا از دل آنان عقدة هر کینه را.

۱۲ـ ایجاد حسن ظن در قلب خود: لیس شییء بادعی الی حسن ظنّ وال برعیّته من احسانه الیهم: هیچ چیز در اینکه «مدیر به افراد تحت مدیریتش حسن ظن پیدا کند» موثرتر از نیکوئی به آنان نیست.

چه نکته بس مهم و دقیق در «انسان شناسی»؟! انسان نسبت به کسی که نیکوئی کند حسن ظن پیدا می‌کند.

فانّ حسن الظنّ یقطع عنک نصباً طویلاً: زیرا حسن ظن نسبت به افراد تحت مدیریت، فشار روانی طولانی‌ای را از تو برطرف می‌کند.

اگر مدیر نسبت به افراد تحت مدیریت خود سوء ظن داشته باشد، دچار دل مشغولی آزار دهنده مداوم و گاهی تباه کننده می‌گردد و با این فشار روانی نمی‌تواند نقش خویش را ایفا کند. پس باید در ایجاد حسن ظن و تقویت آن، بکوشد. و بهترین راه آن نیکی کردن به افراد تحت مدیریت است.

ایمنی: سوء ظن یکطرفه حادثه ساز است و سوء ظن طریفینی حادثه سازتر و ویرانگر است.

باز پشت پرده آمارها: در هیچ آماری (چنانکه باید) مشاهده نمی‌شود که در مورد علت‌یابی حوادث ریشه حادثه به یکی از تعهدات دوازده‌گانه مدیریت برسد، و مشخص شود حادثه‌ای که از دست یک کارگر صادر شده سبب و مقصر اصلی آن مدیر است نه کارگر. این گونه آمار گیری‌ها که از توان ریشه‌یابی دقیق ناتوان هستند نه تنها به اصطلاح به درد نمی‌خورند، عامل «اغراء بجهل» نیز می‌شوند و موجب «تثبیت سبب» در موارد مجهول، می‌گردند.

با چند حدیث این حدیث را به پایان می‌برم و گرنه مثنوی مدیریت هفتاد من کاغذ شود:

عن الرّضا(ع) عن آبائه ـ علیهم السلام ـ قال رسول الله(ص): انّ الله غافر کلّ ذنب الاّ من احدث دیناً او اغتصب اجیراً اجره او رجلاً باع حرّاً:[۶]امام رضا(ع) از نیاکانش از رسول خدا(ص): خداوند هر گناه را می‌بخشد مگر کسی را که از خودش دین (بدعت) بسازد، یا دستمزد کارگر و کارمند را غصب کند (پرداخت نکند)، یا انسان آزادی را برده کند.

قال الصادق(ع): اقذر الذّنوب ثلاثة: قتل البهیمة، حبس مهر المرئة، و منع الاجیر اجره:[۷] امام صادق(ع) فرمود: پلیدترین گناه سه چیز است: کشتن جاندار، و خودداری از پرداختن مهریه زن، و خودداری از پرداختن دستمزد کارگر و کارمند.

قال رسول الله(ص): من ظلم اجیراً اجره، احبط الله عمله و حرّم علیه ریح الجنة...:[۸] رسول خدا(ص) فرمود: کسی که در ادای دستمزد کارگر و کارمند ستم کند خداوند اعمال او را پوچ و بوی بهشت را بر او حرام می‌کند.

عن موسی بن جعفر علیهما السّلام عن آبائه ـ علیهم السلام ـ ، قال: قال رسول الله(ص): ظلم الاجیر اجره من الکبایر:[۹] امام کاظم(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) فرموده است: ستم کردن به کارمند و کارگر در مورد دستمزدش از گناهان کبیره است.

قال رسول الله(ص) :... ومن منع اجیراً اجره فعلیه لعنة الله:[۱۰] رسول خدا(ص) فرمود: کسی که دستمزد کارگر و کارمند را ندهد لعنت خدا براو باد.

عن ابی عبدالله(ع) فی الجمّال والاجیر، قال: لا یجفّ عرقه حتی تعطیه اجرته:[۱۱] امام صادق(ع) درباره جمّال وکارگر فرمود: قبل از آنکه عرقش خشک شود، دستمزد او را بده.

جمّال: مسئول امور شتر، امور مرکب سازی. و در زمان ما مسئول خودرو، راننده.


________________________________________

[۱]. سوره حجر، آیه ۸۸.

[۲]. سوره شعرا، آیه ۲۱۵.

[۳]. سوره مائده، آیه ۱۳.

[۴]. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

[۵]. عهدنامه مالک، نهج البلاغه.

[۶]. عیون الاخبار، ج۲، ص۳۲ـ بحار، ج۷۲، ص۲۱۹.

[۷]. بحار، ج۶۴، ص۲۶۸و نیز بحار، ج۱۰۳، ص۱۶۹.

[۸]. بحار، ج ۱۰۳، ص۱۶۶.

[۹]. همان، ص۱۷۰.

[۱۰]. وسائل الشیعه: ابواب الاجاره، باب۵.

[۱۱]. همان، باب۴.


ایمنی و مشاوره

قرآن: وشاورهم فی الامر:[۱] و مشورت کن با آنان در کار.

و امرهم شوری بینهم:[۲] و مومنان کارشان را با همدیگر به مشورت می‌گذارند.

حدیث: قال امیرالمومنین(ع) خاطر بنفسه من استغنی برأیه:[۳]کسی که به فکر خودش بسنده کند و نسبت به فکر دیگران احساس بی‌نیازی کند، خودش را در معرض خطر قرار داده‌است.

قال رسول الله(ص): استرشدوا العاقل و لا تعصوه فتندموا: رسول خدا(ص) فرمود: از افراد عاقل راهنمائی بجوئید و برخلاف نظر آنان رفتار نکنید که پشیمان می‌شوید.

قال علی(ع): ما عطب امرء استشار: علی(ع) فرمود: دچار حادثه ناگوار نمی‌شود کسی که مشورت کند.

قال رسول الله(ص): فی وصیّته لعلی(ع): لامظاهرة اوثق من المشاورة: پیامبر اکرم(ص) در وصیتش به علی(ع) فرمود: هیچ همیاری مطمئن تر از مشاوره نیست.

قال الصادق(ع): لن یهلک امرء عن مشورة: امام صادق(ع) فرمود: هرگز مشورت موجب هلاکت کسی نمی‌شود.

بنابراین حدیث‌ها، کنکاش و مشورت از بروز حوادث جلوگیری می‌کند و خودش نیز بهیچوجه منشأ حادثه نمی‌شود بشرط اینکه طرف مشورت فرد عاقل و خبره در کار مورد نظر باشد.

سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: استشر العاقل من الرجال الورع فانّه لا یامر الاّ بخیر، و ایّاک و الخلاف فانّ خلاف الورع مفسدة فی الدّین و الدنیا: شنیدم امام صادق(ع) می‏‌فرمود: کنکاش کن با مرد عاقل و با تقوی زیرا چنین شخصی نظر نمی‌دهد مگر به خیر، و ازمخالفت با نظر چنین شخصی پرهیز کن زیرا مخالفت با نظر فرد عاقل متّقی، تباهی دین و دنیا را در پی دارد.

اگر فرد طرف مشاوره عاقل و با تقوی باشد بی‌تردید اگر در «موضوع مورد مشاوره» چیزی نداند ابراز نظر نمی‌کند زیرا او اهل تقوی است و اهل تقوی نه اغراء بجهل می‌کند نه خیانت و نه بدون تخصص در موضوع، سخن می‌گوید. پس جائی برای مخالفت با نظر چنین فردی نمی‌ماند.

حدیث‌های بالا مشورت را در امور فردی، خانوادگی، اجتماعی، دنیوی و اخروی، در هر کار و عمل توصیه می‌نمایند. از نظر آماری و تحقیقی مسلّم شده است که توسعه «فرهنگ مشاوره» در کارهای فیزیکی و عملی با کاهش آمار حوادث و تلفات جانی و نقص عضوی، رابطه نزدیک دارد به ویژه در محیط‌های کار گروهی. چه زیباست مشورت مهندسین با همدیگر، مشورت تکنسین‌ها با همدیگر، مشورت افراد هر دو گروه با کارگر ساده.

در موارد زیادی مشاهده می‌شود که حادثه‌ای رخ داده و تلفات جانی در برداشته است، کارگر ساده‌ای به استبداد رای مهندس مسئول (یا مهندسین مسئول) اعتراض دارد و نق می‌زند و او را مقصر می‌داند.

این مساله از دو صورت خارج نیست: یا سخن و اعتراض این کارگر درست و وارد است ویا نادرست و نا وارد است. در صورت اول معلوم است که اگر با او مشورت می‌شد حادثه‌ای پیش نمی‌آمد. و در صورت دوم اگر مشورت انجام می‌یافت جائی برای اعتراض و ایجاد شبهه نمی‌ماند. پس مشورت در هر دو صورت مفید است. و دستکم زمینه اعتراض‌ها و کینه‌ها را از بین می‌برد که خود اعتراض و کینه می‌تواند منشأ حوادث دیگر شود.

مشورت شخص با افراد پائینتر از خودش هیچ اشکالی ندارد و زیباتر این است که امامان ما با افراد دون پایه مشورت می‌کردند تا فرهنگ مشورت توسعه یابد:

کنّا عند ابی الحسن الرضا(ع) فذکرناه اباه، قال: کان عقله لا یوازن به العقول و ربّما شاور الاسود من سودانه: در حضور امام رضا(ع) بودیم و یادی از پدرش امام کاظم(ع) کردیم، فرمود: عقل پدرم قابل مقایسه با همه عقول نبود با این همه بسا وقت با غلام سیاهی از سیاهان مشورت می‌کرد.

فرهنگ مشاورت در میان کارشناسان و کاردانان جامعه ما روبه توسعه است واین بسی جای خوشوقتی است زیرا موجب تامین ایمنی به صورت روزافزون می‌شود. لیکن این روند فرهنگی در میان متخصصین و گروه عمل کننده عادی، جریان مطلوب را ندارد.

استشارنی ابوعبدالله(ع) مرةً فی امر، فقلت اصلحک الله مثلی یشیر علی مثلک؟! قال اذا استشرتک: روزی امام صادق(ع) در کاری از من نظر خواست. گفتم: خداوند بر ارج شما بیفزاید، آیا کسی مثل من برای کسی مثل شما نظر مشورتی بدهد؟!

فرمود: بلی وقتی که مشورت خواستم.


________________________________________

[۱]. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

[۲]. سوره شوری، آیه ۳۸.

[۳]. همة حدیث‌های این باب: بحار، ج۷۵، ص۱۰۵ ـ ۹۸.


ایمنی و مسافرت

قرآن: فمن کان منکم مریضاً او علی سفر فعدّة من ایام اخر:[۱]و آن کسانی از شما که بیمار شوند یا در سفر باشند پس (روزه را) تعدادی از روزهای دیگر بگیرند.

و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصّروا من الصلوة:[۲] و اگر در مناطق کره زمین (برای سفر) راه می‌پیمائید برای شما اشکالی ندارد که مقداری از نماز (قصرکنید) بکاهید.

و آخرون یضربون فی الارض یبتغون من فضل الله:[۳] و عده‌ای دیگر از شما برای برخوردار شدن از فضل خدا در مناطقی از زمین راه می‌نوردند.

سفر و مسافرت در اسلام بخشی از زندگی است با ویژگی خود و تعریف معین و آثار مخصوص و احکام ویژه و آداب مشخص. سفر را باید به عنوان یک فراز مشخص تلقی کرد و برای آن برنامه خاصّ تنظیم نمود که با برنامه روزمرّه زندگی تفاوت‌های لازم را داشته باشد. بی‌تفاوتی نسبت به مسافرت و عدم تمایز آن از زندگی روزمرّه، از نظر اسلام نکوهیده است.

از روزه گرفتن د رمسافرت نهی شده است. و نماز قصر می‌شود. این نشان دهنده میزان اهمیت و حساسیتی است که در بینش اسلام نسبت به سفر هست.

اسلام برای اصل سفر ارزش و اهمیتی قائل است و بدان تشویق نیز کرده است و این تشویق از لحن آیه‌های بالا پیدا است:

عن ابی عبدالله(ع) عن آبائه(ع) قال: قال رسول الله(ص): سافروا تصّحوا، سافروا تغنموا:[۴] امام صادق(ع) از نیاکانش ـ علیهم السلام ـ از رسول خدا(ص) که فرمود: مسافرت کنید تا صحت بدن داشته باشید، مسافرت کنید تا برخوردار باشید.

و دو حدیث دیگر نیز در این مورد هست.[۵]

ماندن در سفر بیش از حد نیاز مکروه است.[۶] و «دائم السّیاحة» بودن به معنای خانه به دوشی که در فارسی «کولی گری» نامیده می‌شود، حرام است:

قال رسول الله صلی الله و اله: لیس فی امّتی رهبانیّة و لا سیاحة و لازمّ یعنی سکوت:[۷] پیامبر اکرم(ص) فرمود: در امت من رهبانیت، و کولی گری و روزة سکوت، وجود ندارد.

بنابراین اقدام به این رفتارها بدعت و گناه کبیره است. کولی گری مدرن که دو همسر برخی از لوازم زندگی را در خودرو جمع کرده و خانه به دوشی را درقالب «خانه به خودرو» پیشه می‌کنند در اسلام حرام است.

تعریف: سفر یعنی دستکم چهار فرسخ از محل زندگی روز مرّه دور شدن. که رفت و برگشت آن ۸ فرسخ باشد. تقریباً چهار فرسخ معادل ۲۴ کیلومتر می‌شود.

گاهی سخن‌هائی شنیده می‌شود که (مثلاً): در قدیم مسافرت با زحمت و مشکلات زیادی همراه بود اکنون با وجود این همه امکانات و سرعت وسایل نقلیه چرا باید در یک سفر ۲۴ کیلومتری نماز قصر و روزه باطل گردد؟

اولاً در سفرهای قدیمی آسودگی سفر برای ثروتمندان کمتر از آسودگی امروزی نبود. آنان در کجاوه (اطاقک تعبیه شده بر پشت شتر) می‌نشستند. هر وقت می‌خواستند می‌خوابیدند، جلسة (چهار نفره) جدی یا گپ تشکیل می‌دادند، حرکت آرام و فنری شتر حتی مزاحم ظرف آبخوری‌شان نیز نمی‌گشت. استادان ماهری با عنوان «جمّاز»، «جمّال» و «جحّاز» آن اطاقک‌ها را با تمام شرایط ایمنی و راحتی درست و تعبیه می‌کردند.

ثانیاً: چه کسی گفته است که قصر نماز یا بطلان روزه تنها بدلیل خستگی ناشی از سفر است؟ در این مبحث خواهیم دید که مساله ابعاد مهم دیگری دارد.

در فصل «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» مطالب شگفت‌انگیز علمی از حدیث‌ها یاد گرفتیم و مسافرت یکی از مصداق‌های بارز همان موضوع است.

شاید در هیچ جای دنیا منطقه‌ای پیدا نشود که وضعیت هوائی و خواص محیطی (ترکیبات خاکی، دما، گونه‌های گیاهی، گونه‌های حیوان، حشرات و...) آن بیش از ۴۸ کیلومتر امتداد داشته باشد. در گسترده‌ترین جلگه‌ها ومسطح‌ترین دشت‌ها ویژگی‌های مذکور در فراسوی ۴۸ کیلومتر یعنی فراسوی شعاع ۲۴ کیلومتر، فرق می‌کنند که حتی در پوست، رنگ و قیافه افراد نیز موثر است.

خروج از یک شرایط ویژه، از خواص و ترکیبات ویژه زیست محیطی، و ورود به یک شرایط ویژه دیگر با خواص و ترکیبات ویژه زیست محیطی دیگر، در جسم و جان آدمی موثر است این تاثیر هم می‌تواند مثبت باشد و هم منفی لیکن اصل خروج از اندرون یک شرایط و ورود به اندرون یک شرایط دیگر، با تغییر در چگونگی سازمان بدن و روح خواهد بود و خود همین تغییر (با صرف نظر از مثبت و منفی بودن آن) بس مهم است. مگر برای کسی که آن قدر آن محور را رفت و آمد کند که اندام‌های بدن و روان بدان عادت کند که اسلام در این صورت در شرایطی شخص را «دائم السفر» شناخته و این سفر را برای او غیر سفر می‌داند. و موضوع بحث «سفر» است نه چیزی که عادت شده است واین نکته در این بحث بس مهم و قابل توجّه است. اگر قصر نماز و بطلان روزه تنها برای خستگی بود می‌بایست آنان که در یک محور همیشه راه می‌پیمایند بیش از مسافران دیگر نمازشان قصر و روزه‌شان باطل می‌گشت.

به حدیث زیر دقت کنید:

عن الرضا(ع) فامّا صلاح المسافر و دفع الاذی عنه: فهو ان لا یشرب من ماء کل منزل یرده الاّ بعد ان یمزجه بماء المنزل الّذی قبله، او بشراب واحد غیر مختلف یشوبه بالمیاه علی الاهواء علی اختلافها:[۸] از امام رضا(ع): امّا برای حفظ سلامت مسافر و دفع آسیب از او لازم است که از آب هر منزل که وارد می‌شود ننوشد مگر مقداری از آب منزل پیشین به آن مخلوط کند. یا (در همه منازل) به یک نوع نوشیدنی اکتفا کند که چیزی از آب‌های مختلف با خواص مختلف در آن آمیخته نباشد.

توضیح:

۱ـ یکی از بیماری‌های مشخص و ویژه مسافرت «اسهال مسافرت» نام دارد. دستگاه گوارش هر کسی در سفر دچار تغییر شیوه می‌گردد و عده‌ای نیز دچار بیماری مذکور می‌شود.

۲ـ منزل: هر منزل با منزل قبلی ۸ فرسنگ فاصله دارد. در اصطلاح واحد طولی قدیم هر ۴۸ کیلومتر را یک منزل می‌گفتند. در اصطلاح شرعی نیز سفر وقتی محقق می‌شود که دستکم مسافت رفت و برگشت ۴۸ کیلومتر باشد.

۳ـ حمل آب از وطن (محل زندگی روزمرّه) برای همه ایام سفر در قدیم مشکل بود. امروز نیز برای سفرهای طولانی مشکل و گاهی غیر ممکن است حتی برای افراد متمول. بنابراین اگر توان یا امکان حمل آب وهمراه داشتن یک نوع آب، وجود ندارد بهتر است مقدار کمی آب از منزل پیشین به همراه باشد و با آب منزل بعدی آمیخته شود تا سیستم بدن به طور ناگهانی دچار تغییر نشود و بتدریج با آب جدید انس بگیرد.

۴ـ امام نمی‌گوید که حتماً باید این کار را بکند و به اصطلاح واجب نمی‌کند بل به عنوان یک «صلاح» و مصلحت برای کسانی که توان و حوصله این کار را دارند، پیشنهاد می‌فرماید. و کوچکترین سود این حدیث این است که یک موضوع علمی را به ما یاد می‌دهد و یک اصل مهم را در عالم علم و دانش معرفی می‌کند که فروعات زیادی از آن منشعب می‌گردد.

ادامه حدیث: والواجب ان یتزوّد المسافر من تربة بلده و طینته الّتی ربّی علیها، و کلّما ورد الی منزل طرح فی انائه الّذی یشرب منه الماء شیئاً من الطّین الّذی تزوّد من بلده و یشوب الماء و الطّین فی الانیة بالتّحریک، و یؤخّر قبل شربه حتّی یصفو صفاءً جیّداً: و برای مسافر لازم است مقداری از خاک وطنش را به همراه داشته باشد، خاک و طینتی که در آن رشد و نمو کرده و بالیده است. در هر منزلی که می‌رسد چیزی از آن خاک به آب نوشیدنی بریزد و برهم زند تا کاملاً مخلوط شود آنگاه درنگ کند و ننوشد تا آب صفای نیکو پیدا کند.

توضیح:

۱ـ خوردن خاک و گل حرام است و خوردن چیز آمیخته به خاک و گل نیز اشکال دارد. بنابراین می‌فرماید: صبر کند تا آب کاملاً صاف شود.

۲ـ مراد از لفظ «والواجب» معنای لغوی آن است نه واجب اصطلاحی فقهی.

۳ـ ممکن است برای نسل جوان کنونی پیشنهاد ریختن چیزی از خاک در آب نوشیدنی، به عنوان یک عمل غیر بهداشتی شگفت آور باشد اما باید توجه کنند که اولاً در گذشته همه آب‌های آشامیدنی مستقیماً از نهر، جوب و چشمه برداشته می‌شد. ثانیاً همین امروز نیز چنین است و حتی آب‌های لوله کشی نیزکه از چاه‌ها یا سدها منشعب می‌شوند با خاک تماس دارند گاهی ذرات خاک و ماسه از شیر آب خانه‌تان در ظرف آبخوری‌تان می‌ریزد. مقصود امام نیز از خاک، خاک تمیز و غیر آلوده است پیشتر اشاره شد که خاک طبیعی غیر آلوده خاصیت ضد عفونی (در شرایطی) نیز دارد.

۴ـ اگر مسافر به این پیشنهاد عمل کند و بتواند، برای ایمنی جسم و جانش مفید بوده وتاثیر جدی خواهد گذاشت که متخصصین این رشته از مشاهده این حدیث دچار شگفتی می‌شوند و آن را یک معجزه می‌دانند. اما با همه اینها این برنامه در صورت موفقیت رابطه سیستم بدن را تنها در تغذیه با غذاهای مختلف تنظیم می‌کند و آن را در جریان «تدریج» قرار می‌دهد. تفاوت هواهای منزل‌های گوناگون همچنان بدون راه چاره می‌ماند. یعنی مسافر در هر حال حتی با رعایت پیام حدیث فوق باز در شرایط جسمی و روانی ویژه‌ای قرار دارد. حتی بر فرض اگر همان برنامه آب را در مورد هوا نیز با استفاده از کپسول عملی کند او آن خواص ویژه محیط وطن را نخواهد یافت. پس باید به این حقیقت و واقعیت توجه کند و همین «توجه» و آگاهی او را یه دقت و رعایت و حفاظت از تندرستی خویش وادار می‌کند که قصر نماز و ترک روزه نیز در این راستا قرار دارد.

قابل توجه ورزشکاران: گاهی ورزشکاری در وطن وزنه سنگین را به هوا بلند می‌کند امّا در کشور دیگر هنگام مسابقه از بلند کردن همان وزنه بازمی‌ماند و بازنده می‌شود. شاید این موضوع علل و عوامل متعددی داشته باشد اما تردیدی نیست که یکی از عوامل آن تغییر آب و خاک و خواص محیط است. اگر رعایت پیام حدیث فوق برای سایر مسافران که هدف‌های دیگری از مسافرت دارند مشکل و مشقت آور باشد، برای ورزشکاران حرفه‌ای که هدف‌شان ورزش است و الزاماً باید جسم و روان‌شان سالم و قوی باشد، یک ضرورت و عدم رعایت آن، نقض غرض است.

روشن است که وزنه برداری فقط به عنوان مثال نام برده شد. ورزش‌های دیگر نیز بدون کوچکترین فرق، همینطور هستند. گرچه در این روزگار انواع میوه و مواد غذائی اکثر سرزمین‌ها در سرزمین‌های دیگر مصرف می‌شود وجسم و جان‌ها به غذاهای مختلف تقریباً عادت کرده‌اند.

حرکت و طی طریق در اوایل شب مکروه است

اگر بناست مسافر در شب طی طریق کند، بهتر است اواخر شب را برگزیند:

قال امیرالمومنین(ع): لا تسر فی اوّل اللّیل، فانّ الله جعله سکناً و قّدره مقاماً لا ظغنا، فارح فیه بدنک و روّح ظهرک، فاذا وقفت حین ینتطح السّحر او حین ینفجر الفجر فسر علی برکة الله:[۹] امیرالمومنین(ع) فرمود: برای سفر در ساعت‌های آغازین شب حرکت نکن. زیرا خداوند (در برنامه آفرینش) اوایل شب را برای آرامش و سکون معین و مقرر کرده است نه برای تحرک. پس در اوایل شب در صدد راحتی بدنت باش و به کمرت استراحت و آرامش بده. پس آنگاه که شاخک‌های سحر نزدیک می‌شود یا طلیعه‌های فجر فرا می‌رسد حرکت کن با برکت خداوند.

عن ابی عبدالله(ع) قال: کان امیرالمومنین(ع) اذا اراد سفراً ادلج:[۱۰] امام صادق(ع) فرمود: هر وقت امیرالمومنین(ع) اراده سفر می‌کرد، در اواخر شب حرکت می‌کرد.

عن ابی عبدالله(ع) قال: قال لقمان لابنه:... و ایّاک و السّیر فی اوّل اللّیل و سر فی آخره: امام صادق(ع) فرمود: لقمان به پسرش می‌گفت: بپرهیز از سیر برای سفر در اول شب، و سیر کن در آخر شب.

وسائل کوچک و ریز امّا لازم برای مسافرت

و کان (رسول الله(ص)) لا یفارقة فی اسفاره قارورة الدّهن، والمکحلة، والمقراض، والمراة، والمسواک، و المشط:[۱۱]پیامبر اکرم(ص) در سفرهایش ۶ چیز را همیشه به همراه برمی‌داشت: جعبه روغن (روغنی که جهت طراوت و خوشبوئی به موی سر می‌زدند)، سرمه دان، قیچی، آئینه، مسواک و شانه.

و نیز: تکون معه الخیوط و الابرة، والمخصف، والسّیور، فیخیط ثیابه، و یخصف نعله، و کان اذا استاک استاک عرضاً:[۱۲]همیشه نخ و سوزن، درفش و چرم دباغی شده به همراه برمی‌داشت، پارگی لباسش را با آن می‌دوخت، و کفشش را تعمیر می‌کرد. و هروقت مسواک می‌زد به طور افقی مسواک می‌زد.

غذا و مسافرت

عن الرضا(ع): انّ المسافر ینبغی له ان یتحرّز بالحرّ اذا سافر و هو ممتلیء من الطعام و لا خالی الجوف، و لیکن علی حدّ الاعتدال:[۱۳] از امام رضا(ع): سزاوار است مسافر بوسیله گرما از خود حفاظت کند (شرایطی فراهم کند که احساس سرما نکند)، غذا خورده باشد و شکمش خالی نباشد و از جهت تغذیه در حال اعتدال باشد.

عن الباقر(ع)، قال لبعض شیعته و قد اراد سفراً فقال له اوصنی، فقال: لاتسیرنّ سیراً و انت حاف، ولا تنزلنّ عن دابّتک لیلاً الاّ و رجلاک فی خفّ، و لا تبولنّ فی نفق، و لا تذوقنّ بقلةً و لاتشمها حتّی تعلم ماهی، ولا تشرب من سقاء حتّی تعرف ما فیه، و لا تسیرنّ الاّ مع من تعرف، و احذر من لا تعرف:[۱۴] یکی از آشنایان امام باقر(ع) عازم سفر بود. از امام خواست که توصیه‌هائی به او بکند، فرمود: بدون کفش راه نرو، از مرکب پیاده مشو (در شب) مگر پایت در کفش باشد، بر سوراخی بول نکن، هیچ گیاه سبزی را نچش و آن را استشمام نکن تا بدانی که آن چیست، از ظرفی ننوش تا بدانی مایع درون آن چیست، حرکت نکن مگر با کسی که او را می‌شناسی و دوری گزین از کسی که نمی‌شناسی.

توضیح:

۱ـ برخی از فقرات توصیه شده در این حدیث، در برخی از سفرهای امروزی مورد ندارد. اما همه آنها در برخی از مسافرت‌های امروزی مورد دارند به ویژه برای کوهنوردان، کاوشگران در آثارهای باستانی، محققان اقلیم شناسی و «آمایش»، دست اندرکاران زیست شناسی و...

۲ـ مردم می‌گویند: این پزشکان وقتی که توصیه‌ها و رژیم‌های‌شان را می‌دهند، گمان می‌کنند مردم هیچ کاری غیر از رسیدگی به امور بدن ندارند. مهندسین ناظر ساختمان جان صاحب کار را به لب می‌رسانند، به ویژه آموزگاران و مدیران مدارس مرتب والدین را احضار می‌کنند، جلسه انجمن اولیا و مربیان تشکیل می‌دهند، طوری برای ولی کودک برنامه می‌ریزند که گوئی او کاری غیر از پرداختن به کودکانش ندارد. شهرداری نیز جای خود را دارد. دادگستری هم برای انتخاب وقت حق و تو دارد و... یک ایمنی نویس (مثل من) نیز گمان می‌کند مردم هیچ گرفتاری ندارند، این همه مسائل ریز و درشت را پشت سر هم توصیه می‌کند.

اما حقیقت این است که باید هم چنین باشد. زندگی این است, چه می‌توان کرد؟ این واقعیتی است برخاسته از ماهیت رابطه موجودی بنام «انسان» با طبیعت و اجتماع. اسلام نیز در مقام «تبیین» در هر زمینه‌ای که قدم گذاشته به طور گسترده و با عطف توجه به امور ریز و لطیف به تبیین پرداخته نکته‌ای را مجهول و یا ناگفته نگذاشته است. زیرا صرف «دانستن» یک شرف بزرگ و حیثیت والا برای انسان است. عده‌ای به برخی از مستحبات عمل می‌کنند و برخی دیگر به مستحبات دیگر. آن طور که «همه چیز را همگان دانند» در مورد مستحبات نیز «همه چیز را همگان عمل کنند». امّا به موارد «وجوب ایمنی» باید به عنوان تکلیف واجب عمل شود.


________________________________________

[۱]. سوره بقره، آیه ۱۸۵.

[۲]. سوره نساء، آیه ۱۰۱.

[۳]. سوره مزمل، آیه ۲۰.

[۴]. بحار، ج۷۶، ص۲۲۱.

[۵]. همان مرجع.

[۶]. همان، ص۲۲۲.

[۷]. بحار، ج۷۰، ص۱۱۵.

[۸]. بحار، ج۶۲، ص۳۲۶.

[۹]. وسائل الشیعه: ابواب آداب سفر، باب۱۰.

[۱۰]. همان مرجع.

[۱۱]. بحار، ج۱۶، ص۲۵۰.

[۱۲]. همان مرجع.

[۱۳]. بحار، ج۶۲، ص۳۲۵.

[۱۴]. بحار، ج۷۸، ص۱۸۹.

پانویس

  1. سوره اعراف، آیه ۲۶
  2. سوره اعراف، آیه ۲۲
  3. سوره مائده، آیه ۳۱
  4. سوره نحل، آیه ۸۴
  5. بحار، ج۷۶، ص۳۱۵
  6. سوره اعراف، آیه ۳۲
  7. بحار، ج۷۶، ص۱۴۱
  8. وسائل الشیعه، ابواب لباس المصلی، باب ۲۱
  9. این عنوان با عنوان «رابطه فطری انسان با لباس» فرق دارد
  10. سوره اعراف، آیه ۲۲
  11. بحار، ج۷۹، ص۳۱۸ ـ و، ج۷۶، ص۳۳۱
  12. بحار، ج۸۳، ص۱۹۱ ـ تهذیب، ج۱، ص۲۴۰
  13. بحار، ج۸۳، ص۱۹۲
  14. بحار، ج۸۳، ص۲۱۱ ـ خطاف مرغی است کمی بزرگتر از بلدرچین و شاید همان «سار» باشد
  15. بحار، ج۸۳، ص۱۹۲
  16. بحار، ج۶۲، ص۲۱۲
  17. بحار، ج۸۳، ص۱۸۶
  18. خصال، ج۱، ص۱۶۰ ـ بحار، ج۷۶، ص۳۴۱
  19. بحار، ج۸۳، ص۲۱۱
  20. بحار، ج۸۳، ص۲۰۹
  21. بحار، ج۷۷، ص۱۴۵
  22. بحار، ج۸۳، ص۲۰۰
  23. همان، ص۲۰۴
  24. همان مرجع
  25. بحار، ج۸۳، ص۲۰۳
  26. همان، ص۱۸۴ ـ خصال، ج۲، ص۱۶۲
  27. همان دو مرجع
  28. بحار، ج۸۳، ص۱۸۶
  29. بحار، ج۶۲، ص۲۶۶
  30. همان، ص۲۶۲
  31. بحار، ج۷۷، ص۱۴۵
  32. بحار، ج۷۹، ص۳۱۰
  33. مکارم الاخلاق، ص۱۲۹ ـ بحار، ج۷۲ ص۳۱۱
  34. همان مرجع، پی نویس
  35. بحار، ج۷۹، ص۳۰۹
  36. وسائل الشّیعه، ابواب احکام الابس، باب۲۲
  37. سوره مدّثّر، آیه ۴
  38. همان مرجع، باب ۳۱
  39. همان مرجع
  40. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۱۶
  41. همان مرجع, باب ۱۵
  42. همان مرجع، باب ۱۹
  43. بحار، ج۷۹، ص۶۴
  44. همان، ص۶۵
  45. بحار، ج۹۷، ص۶۸
  46. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۱۴
  47. همان مرجع
  48. همان، باب ۱۷
  49. همان، باب ۱۷
  50. وسائل الشیعه، لباس ابواب احکام الملابس, باب۱۷
  51. بحار، ج ۴۲، ص ۶۴
  52. وسائل الشیعه، لباس المصلی، باب ۴۴
  53. وسائل الشیعه، ابواب لباس المصلی، باب۴۸
  54. همان مرجع، باب۱۹
  55. همان، باب۱۹
  56. بحار، ج۷۶، ۳۳۸
  57. بحار، ج۱۶، ص۱۱۳
  58. بحار، ج۷۶، ص۳۲۱
  59. همان، ص۳۲۲
  60. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب ۶۸
  61. بحار، ج ۷۵، ص۳۰۴
  62. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۲۸
  63. لباسی که حاکی از روحیه زنانگی در مرد باشد وعکس آن در زن. در برگ‌های پیش بحث شد
  64. بحار، ج۷۶، ص۳۴۱ ـ خصال، ج۱، ص۱۶۰
  65. همان، ص۳۵۴
  66. بحار، ج۸۳، ص۱۸۵ ـ تهذیب، ج۱، ص۲۳۸
  67. فروع کافی، ج۲، ص۲۰۸
  68. بحار، ج۷۶، ص۳۱۵و۳۲۲
  69. سوره انبیاء، آیه ۸۰
  70. سوره نحل، آیه ۸۱
  71. مکارم الاخلاق، ص۶۳
  72. بحار، ج۸۳، ص۱۹۵
  73. من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۷۳ ـ بحار، ج۸۳، ص۱۹۴
  74. تهذیب، ج۱، ص۱۹۷
  75. از این دو حدیث به ویژه حدیث دوم استفاده می‌شود که دستار فقط یک وسیله ایمنی است
  76. بحار، ج۸۳، ص۱۹۵
  77. همان مرجع، ص۱۹۶
  78. همان، ص۱۹۹
  79. بحار، ج ۷۶، ص ۷۸
  80. همان، ص۷۹
  81. بحار، ج ۷۶، ص ۳۲۲
  82. همان، ص ۳۲۴
  83. فروع کافی، ج ۲، ص ۲۱۳
  84. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۳۳
  85. همان مرجع
  86. بحار، ج۱۶، ص۲۵۲
  87. پیشنهاد می‌شود, اهل تحقیق در صورت تمایل، جهت دریافت معنی اصطلاحی قبال، مخصّر, مستویه، ملسّنه و سبتیّه به ص۲۵۶، ج۱۶ بحار مراجعه کنند. زیرا نظر به جنبة اصطلاحی ونیز تاریخی این واژه‌ها، منابع لغت چندان کفایتی نمی‌کنند
  88. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۳۳
  89. همان مرجع
  90. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۳۲
  91. همان مرجع
  92. بحار، ج۶۲، ص۱۴۷
  93. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۳۲
  94. بحار، ج۶۲، ص۲۶۶
  95. بحار، ج۷۶، ص۱۷۸
  96. بحار، ج۸۰، ص۱۸۲
  97. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۴۴
  98. بحار، ج۶۴، ص۲۵۳
  99. بحار، ج۴۲، ص۱۸۷و، ج۲، ص۶۰
  100. سفینة البحار، ذیل واژه حقن
  101. سوره لقمان، آیه ۱۹
  102. سوره لقمان، آیه ۱۹
  103. سوره منافقین، آیه ۴
  104. بحار، ج۱۰، ص۲۶۴
  105. بحار، ج ۷۶، ص۳۴۳
  106. کنز العمال، ج۷، ص۱۴۷
  107. کنز العمال، ج۳، ص۵۶۹
  108. بحار، ج۲، ص۶۳
  109. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴ (فیض)
  110. بحار، ج۷۸، ص۱۱۱
  111. بحار، ج۶۰، ص۷
  112. کنز العمال، ج۸، ص۳۴۴
  113. نهج البلاغه، قصار، ۲۰۲ (فیض)
  114. بحار، ج۷۷، ص۶۴
  115. بحار، ج۷۳، ص۱۵۹
  116. بحار، ج۷۸، ص۲۶
  117. بحار، ج۸۱، ص۲۳
  118. همان مرجع
  119. من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۴۵
  120. بحار، همان، ص۱۰ ـ در صفحه۲۴ نیز هر دو غسل را دوباره نام برده است
  121. درباره معنی و مراد از «ممسوخ» در بخش «تغذیه» توضیح داده‌ام
  122. نهج‌البلاغه، قصار۱۸۸ ـ و نیز، ۸۹
  123. نهج‌البلاغه، کتاب، ۶۹
  124. بحار، ج۷۸، ص۳۷۹
  125. بحار، ج۷۸، ص۳۲۱
  126. همان، ص۱۷۵
  127. همان، ص۱۸۰
  128. بحار، ج۷۸، ص۵۹
  129. بحار، ج۷۶، ص۳۲۲
  130. بحار، ج۷۸، ص۹۳
  131. وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۲۲
  132. سفینة البحار، ذیل، عسل
  133. بحار، ج۷۶، ص۸۹
  134. بحار، ج۸۱، ص۲۳
  135. سوره فرقان، آیه ۴۷
  136. سوره نبأ، آیه‌های ۹، ۱۰، ۱۱
  137. سوره روم، آیه ۲۳
  138. پیشتر در بخش «ایمنی و نور» نیز در این باره بحث شده است
  139. حدیث‌های مربوط به این موضوع در مبحث «ایمنی و دو شغله بودن» خواهد آمد
  140. بحار، ج۶۲، ص۳۱۶
  141. بحار، ج۷۶، ص۱۸۵
  142. همان مرجع
  143. بحار، ج۷۶، ص۱۷۹
  144. بحار، ج۷۶، ص۱۷۸
  145. همان مرجع
  146. بحار، ج۶۲، ص۲۹۲
  147. همان مرجع
  148. بحار، ج۷۶، ص۱۸۵
  149. همان مرجع، ص ۱۸۴
  150. بحار، ج۷۶، ص۱۶۷
  151. همان مرجع، ص ۱۷۵
  152. همان مرجع، ص۱۵۷
  153. بحار، ج۷۶، ص۱۸۰
  154. همان مرجع
  155. همان مرجع
  156. خصال، ج۱، ص۱۲۶ ـ بحار، همان صفحه
  157. بحار، ج۷۶، ص۱۸۶
  158. همان، ص۱۸۷
  159. همان مرجع
  160. خصال، ج۱، ص۱۲۶ ـ بحار، ج۷۶، ص۱۸۷، ۱۸۶
  161. بحار، ج۶۲، ص۳۱۶
  162. سفینة البحار، ذیل واژه امل
  163. بحار، ج۷۰، ص۷۵
  164. همان، ص۸۸ ـ و، ص۷۷ با عبارت «انّی اخاف.... »
  165. فروغ کافی، ج ۱، ص ۳۵۲
  166. بحار، ج۷۴، ص۱۰
  167. بحار، ج۷۵، ص۱۷۱ ـ خصال، ج۱ ص۶۵
  168. بعضی‌ها دوست دارند «نکته» و «نکات» نوشته شود. اما جای آن در طرح‌ها، تئوری‌ها (نظریات) است نه عینیات مانند وجود انسان
  169. سوره، نور آیه۳۰
  170. سوره بقره، آیه۱۹۵
  171. سوره بقره، آیه۱۸۹
  172. اقرب الموارد، ذیل حکم
  173. بحار، ج۱، ص۱۶۰
  174. بحار، ج ۷۴، ص ۱۷، ۱۶۹
  175. سفینة البحار، ذیل واژه غضب
  176. اصل معنای تکلف «به عهده گرفتن مسئولیتی که بر عهده نبود»، ایجاد مسئولیت زیادی برای خود، در عین یک مسئولیت مسئولیت دیگ ربه گردن آوردن
  177. این موضوع تحت عنوان «ایمنی و دانش و محاسبات» خواهد آمد
  178. بحار، ج۷۳، ص۳۹۴
  179. ادامه همان حدیث
  180. بحار، ج۷۷، ص۲۳۷
  181. بحار، ج۷۷، ص۴۲۰
  182. نهج البلاغه، قصار، ۳۴۱
  183. بحار، ج۷۸، ص۹۲
  184. سوره یوسف، آیه ۵۵
  185. سوره یوسف، آیه ۴۷
  186. سوره مومنون، آیه ۹
  187. وسائل الشیعه، احکام الودیعه، باب ۲
  188. بحار، ج ۷۸، ص ۲۳۶
  189. بحار، ج ۷۸، ص ۶۰
  190. بحار، ج۷۱، ص۳۴۱
  191. همان مرجع
  192. همان مرجع
  193. بحار، ج۷۷، ص۱۵۱
  194. بحار، ج۷۸، ص۱۰
  195. بحار، ج۷۱، ص۳۴۰. و، ج۷۸، ص۳۶۴
  196. نهج البلاغه، خطبه۱
  197. بحار ج ۷۶ ص ۲۷۶
  198. بحار، ج ۷۶، ص۲۷۶
  199. نهج البلاغه، قصار، ۳۵۹
  200. سوره زمر، آیه ۹
  201. سوره یوسف، آیه ۵۵
  202. بحار، ج۷۷، ص ۲۶۷
  203. بحار، ج۷۱، ص۳۴۰و، ج۷۸، ص۳۶۴
  204. بحار، ج۷۸، ص۲۳۶
  205. همان، ص۲۴۴
  206. بحار، ج۱، ص۲۱۸
  207. بحار، ج۷۸، ص۳۶۴
  208. بحار، ج۷۷، ص۱۵۰
  209. نهج البلاغه، قصار، ۶۷
  210. بحار، ج ۲، ص ۲۵
  211. همان مرجع
  212. بحار، ج۱، ص۱۷۶
  213. بحار، ج۷۱، ص۲۹۶
  214. بحار، ج۲، ص۶۲
  215. بحار، ج۱، ص۱۷۷
  216. سوره مائده، آیه۳۲
  217. بحار، ج۲، ص۲۰
  218. همان مرجع، ص۱۷
  219. همان مرجع، ص۱۵
  220. نهج البلاغه، قصار، ۳۱۲
  221. نهج البلاغه، قصار، ۱۹۳
  222. بحار، ج۷۸، ص۱۲
  223. بحار، ج۷۷، ص۲۳۸
  224. بحار، ج۷۷، ص۲۳۸
  225. بحار، ج۷۸، ص۳۴۶
  226. بحار، ج ۲، ص۵۱
  227. سوره اعلی، آیه۳
  228. سوره فرقان، آیه ۲
  229. سوره رعد، آیه ۸
  230. سوره قمر، آیه ۴۹
  231. نهج البلاغه، خطبه ۹۰
  232. سوره مدّثّر، آیه۷۴
  233. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲
  234. نهج البلاغه، قصار، ۱۶
  235. بحار، ج۷۸، ص۳۶۹
  236. بحار، ج۷۱، ص۳۳۸
  237. بحار، ج۷۸، ص۳۵۶. و نیز، ج۷۱، ص۳۴۰
  238. بحار، ج۷۸، ص۶
  239. بحار، ج ۷۷، ص۲۸۵
  240. بحار، ج۷۸، ص۷
  241. در تدوین این کتاب هیچ استفاده‌ای از رایانه نشده است، گاهی برای یافتن یک حدیث چهار صد صفحه مطالعه شده است
  242. نهج البلاغه، کتاب ۷۸
  243. بحار، ج ۷۷، ص۲۱۲
  244. نهج البلاغه، کتاب ۳۱
  245. نهج البلاغه، کتاب ۴۹
  246. نهج البلاغه، قصار، ۲۰۲
  247. نهج البلاغه، کتاب ۳۱
  248. بحار ج ۷۵، ص۹۸
  249. سوره نحل، آیه ۹۲
  250. سوره مومنون، آیه ۱۴
  251. سوره بقره، آیه ۱۹۵
  252. بحار، ج۷۸، ص۴۶
  253. خصال، ج۲، ص۴۵ ـ نهج البلاغه، قصار، ۷۸
  254. بحار، ج ۶۵، ص۴۹
  255. بحار، ج۷۸، ص۷
  256. بحار، ج۷۸، ص۸۰
  257. بحار، ج۷۸، ص۳۶۵
  258. سوره مریم، آیه ۳۱
  259. بحار، ج۷۵، ص۲۴
  260. سوره نحل، آیه ۹۲ ـ بحار، ج۷۷، ص۱۱۰
  261. بحار، ج۱۰۳
  262. سوره نساء، آیه ۱۶۰
  263. بحار، ج۷۷، ص۱۶۶
  264. سوره حشر، آیه ۱۴
  265. بحار، ج۷۵، ص۵۴
  266. همان مرجع
  267. همان مرجع
  268. بحار، ج۶۹، ص۴۱۴
  269. وسائل الشیعة، ابواب العشرة، باب ۸۷
  270. بحار، ج۷۸، ص۲۶
  271. همان، ص۵۳
  272. بحار، ج۷۵، ص۵۳
  273. بحار، ج۷۴، ص۳۹۸
  274. همان، ص۳۹۹
  275. همان مرجع
  276. همان مرجع
  277. بحار، ج۷۴، ص۴۱۳
  278. معانی الاخبار، ص۱۹۶
  279. نهج البلاغه، کتاب ۳۱
  280. وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب ۳
  281. وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضمان، باب ۴
  282. بشرح دیگر: در این حادثه مجموعاً ۱۲ ثلث، دیه هست. ۳ ثلث متعلق به اولی هدر می‌شود و نیز ۲ ثلث از دومی و ۱ ثلث از سومی، مجموعاً ۶ ثلث هدر می‌شود و می‌ماند ۶ ثلث که ۱ثلث را اولی و ۲ ثلث را دومی و ۳ ثلث را سومی می‌پردازد
  283. بحار، ج۷۸، ص۳۴۹
  284. رجوع کنید به بخش «ایمنی و امداد رسانی»
  285. بحار، ج۷۵، ص۴۶، و نیز، ج۷۶، ص۳۳۴
  286. سوره لقمان، آیه ۱۷
  287. سوره بقره، آیه ۱۷۷
  288. بحار، ج۷۸، ص۱۱
  289. نهج البلاغه، قصار ۲۰۲
  290. نهج البلاغه، خطبه۲۱۷
  291. هیچ گونه رهبانیتی در اسلام نباید باشد: رهبانیتی در اسلام نیست
  292. رجوع کنید به بخش «ایمنی و خصلت‌های حادثه ساز»
  293. بحار، ج۷۸، ص۲۶
  294. بحار، ج ۶۷، ص ۲۶۸
  295. خصال، ج۲، ص۳۸
  296. بحار، ج۷۱، ص۳۴۱
  297. راستی سخنان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ چه راز و رمزهای ظریف را در علم «انسان شناسی» برای ما باز می‌کنند، چه نکات دقیق را تبیین می‌دارند!؟!
  298. بحار، ج۷۱، ص۳۴۰
  299. همان، ص۳۴۱
  300. بحار، ج۷۸، ص۳۷۰
  301. سوره معارج، آیه‌های.. ۲۱، ۲۰، ۱9
  302. بحار، ج۷۱، ص۴۰۴
  303. نهج البلاغه، قصار، ۱۹۸
  304. سفینة البحار، ذیل واژه زنی
  305. بحار، ج۷۹، ص۲۷
  306. مثلاً در جامعه‌های لیبرالیزه دعواها، مشاجره‌ها، قتل‌هائی که به محور چیزی بنام «ناموس» بود، دیگروجود ندارد
  307. بحار، ج۷۸، ص۳۴
  308. بحار، ج ۷۷، ص۷۵
  309. نهج البلاغه، قصار، ۱۰۵
  310. سوره مائده، آیه ۳۲
  311. بحار ج۲، ص۲۰ـ ادامه حدیث: قلت: فمن اخرجها من ضلال الی الهدی؟ قال ذلک تاویلها الاعظم: گفتم: هدایت کردن کسی از گمراهی، چطور؟ فرمود: این تاویل بزرگتر آیه است
  312. بحار، ج۷۵، ص۲۰
  313. همان، ص۱۷
  314. همان، ص۱۸
  315. بحارج۷۵، ص۱۸
  316. بحار، ج۷۵ص۲۱
  317. بحار، ج۷۵، ص۲۱
  318. سوره فرقان، آیه ۴۴
  319. بحار، ج۷۵، ص۱۹
  320. نهج‌البلاغه، قصار۲۳
  321. بحار، ج۷۵، ص۲۲
  322. سوده غاشیه، آیه ۲۲
  323. سوره ذاریات، آیه ۵۵
  324. بحار، ج۲، ص۴۰
  325. سوره مرسلات، آیه ۲۳
  326. سوره مومنون، آیه ۱۴
  327. سوره بقره، آیه ۱۹۵
  328. بحار، ج۷۸، ص۳۸
  329. بحار، ج۷۸ پی نویس ص۳۷ ـ و نیز نهج البلاغه، قصار، ۳۹۵
  330. این عبارت می‌توانست به صورت «عدم توجه به هیچ کدام از چیزها» باشد لیکن همراه تکلّف
  331. سوره حجر، آیه ۷۲، و چهار مورد سر به هوائی دراثر طغیان، و یک مورد در اثر خود پسندی و رضایت از کردار خود آمده است
  332. سوره یس، آیه، ۸
  333. نهج البلاغه، قصار، ۱۵۲
  334. سفینة البحار، ذیل واژه فقر
  335. همان مرجع
  336. بحار، ج۷۰، ص۵
  337. بحار، ج۷۱، ص۸۹
  338. بحار، ج۷۰، ص۴
  339. پروا، پرهیز، خودپائی، حذر، دوری کردن
  340. برای توضیح فرق میان غریزه و فطرت رجوع کنید به «تنیین جهان و انسان» بقلم نویسنده
  341. وسائل الشیعه، ابواب العشرة (معاشرت با مردم): باب ۲۶
  342. خطاب پیامبر به علی(ع) خطاب به امت است مصداق «به در می‌گوید دیوار بشنود»
  343. بحار، ج ۷۳، ص۱۶۲
  344. به نظر می‌رسد واژه «بیم» در فارسی در اصل به معنای «یأس» بوده و چون ترس و یأس هر دو با بدبینی رابطه دارند بتدریج لفظ بیم به جای ترس به کار رفته است. «بیمار: بیم آور» مریض نسبت به دیگران ترس آور است یا یأس آور؟ـ؟ ظاهراً معنی دوم درست است زیرا مرض و مریضی خبر از جاوید نبودن انسان در دنیا، می‌دهد و نتیجه‌اش یاس از زندگی جاودانه است. در فارسی امروزی برای مفهوم یأس، لفظ ترکیبی «ناامید» به کار می‌رود بی‌تردید یک واژه بسیط وجود داشته است
  345. سفینه البحار، ذیل واژه الجبن
  346. سفینة البحار، ذیل واژه رفع ـ بحار، ج۵، ص۳۰۳ ـ خصال: ج۲ ـ ۴۴
  347. بحار، ج۷۸، ص۳۸
  348. همان مرجع
  349. بحار، ج۷۸، ص۵۱
  350. نهج‌البلاغه، خطبه۳۵
  351. سوره علق، آیه۷
  352. در بخش «ایمنی و دانش: تخصص و مهارت» در این باره بحثی شده است
  353. بحار، ج۷۷، ص۳۸۵
  354. نهج‌البلاغه، کتاب۳۱
  355. بحار، ج۷۸، ص۴۸
  356. همان، ص۸
  357. وسائل الشیعه، ابواب العشره، باب ۱۲۰
  358. همان مرجع
  359. نهج البلاغه، قصار، ۳۴۱
  360. بحار، ج۷۶، ص۳۴۳
  361. بحار، ج۷۸، ص۱۱۱
  362. بحار، ج۷۱، ص۲۸۰
  363. همان مرجع
  364. بحار، ج۷۱، ص۲۷۵
  365. بحار، ج۷۶، ص۶۱
  366. همان، ج۶۷، ص۲۷۰
  367. بحار، ج ۷۷، ص۱۵۳
  368. بحار، ج۷۶، ص۶۰
  369. بحار، ج۷۲، ص۲۳۵
  370. نهج البلاغه، قصار، ۴۴۲ـ بحار، ج۷۶، ص۶۰
  371. بحار، ج۷۶، ص۵۸
  372. همان مرجع
  373. محدث فمی: منتهی الامال، بنقل از صدوق