سید اسماعیل بلخی
نویسنده: محمد باقر پورامینی
محتویات
مقدمه
سید اسماعیل بلخی سال ۱۲۹۵ ش. در قریه ((سرپل بلخاب)) در یک خانواده روحانی زاده شد. بلخاب سرزمینی است خوش آب و هوا و کوهستانی که در قسمت جنوبی استان مزار شریف و در مسیر رودخانه ((بلخ آب)) که از ((بامیان)) سرچشمه میگیرد قرار گرفته است. این خطه از دیرباز مرکز تشیع و پایگاه ستارگان علم و ادب در ترکستان زمین بوده و امروز پس از گذشت قرنها نام ستارگانش چشم و چراغ ملت مسلمان به حساب میآیند اینک نیم نگاهی به گذشته این دیار میاندازیم.
فرزانگان بلخاب
بلخاب تا قبل از ورود ((میر سید علی فرزند میر سید جلال الدین بخارایی)) شهرت چندانی نداشته ولی بعد از سال ۸۱۰ ق. با ورود این عالم زبردست و دانشمند نام و آوازه این دره گمنام از ((سمرقند)) تا ((هرات)) پیچید. بدین مناسبت کاروانهایی از عالمان و دولتمردان به قصد زیارت و دیدار این عارف وارسته وارد بلخاب شدند. تا جایی که ((شاهرخ)) به این شخصیت علاقهمند شد و چندین بار وی را از بلخاب به مرکز حکومت خراسان یعنی ((هرات)) دعوت نمود و دخترش را به عقد او درآورد؛ و در آخرین سفر میرسیدعلی در حالی که شاهرخ در ((شهر ری)) دار فانی را وداع گفته بود بر طبق وصیتش جنازه او را به هرات حمل نمودند و میرسیدعلی ولی بر او نماز خواند!
بلخاب از دیر زمان با حوزههای بزرگ شیعه در نجف، مشهد و قم در تماس بوده و در دشوارترین ایام این قافله از حرکت نیفتاد. بر همین اساس است که مدارس و روحانیت بلخاب از سایر مناطق پیشگام است؛ و نسبت به سایر مناطق شیعه نشین افغانستان بیشترین طلاب از این منطقه بودهاند.
در این بخش بیش از سی هزار نفر شیعه مؤ من و غیرتمند زندگی میکنند و بیش از دهها حسینیه و مسجد وجود دارد و تا قبل از انقلاب بزرگترین پایگاه فرهنگی مردم شمال به حساب میآمد.
برخی از بزرگان بلخاب به قرار ذیل است:
۱. مرحوم آیه الله میرسیدمسعود مغزار (ره).
۲. مرحوم آیه الله میرسیدحسین عالم.
۳. آیه الله میرسیدحیدر نجفی (ره) (از شاگردان آخوند خراسانی).
۴. مرحوم آیه الله حاج میرسیدمحمد دهنه (ره) معروف به آقای کلان (از عرفای برجسته آن دیار).
۵. مرحوم آیه الله حاج میرسیدمحمد عادل (ره).
۶. حجج الاسلام سیدحیدر نجفی دهنه (ره).
۷. مرحوم سید اصغر امینی (ره).
۸. مرحوم سید علی نجفی تل عاشقان.
۹. شیخ عیسی عبقری (ره).
۱۰. حاج سید محمد حسن عالمی (ره) و . . .
این بزرگواران افرادی وابسته و عاشق مکتب اهل بیت و خادم مردم بودند که امروز پس از سالها هنوز هم مردم از کردار و رفتار نیکوی آنان یاد میکنند.
مهاجران بلخ
بلخی همراه پدرش سید محمد پس از فوت مادر خود (بی بی هاجر) آهنگ دیار خراسان کرد و زیارت خورشید مشرق زمین نمود پس از مدتها پیادهروی و برخورد هزاران خطر از مسیر بلخ، فاریاب و هرات وارد مشهد مقدس گردید. آغازین روزهای سال ۱۳۰۷ خورشیدی بود که سید اسماعیل بلخی وارد سرزمین مقدس ((توس)) گردید در حالی که از هر طرف بوی بهار و صدای آواز ((هزار)) به گوش میرسید اسماعیل دوازدهمین بهار عمر خود را سپری میکرد. اسماعیل تا قبل از هفت سالگی قرآن را آموخته و با زبان فارسی آشنایی پیدا کرده بود. استعداد و حافظهای عجیب داشت و از ذوق سرشار و طبع بلندی برخوردار بود از همان آغاز کودکی و سنین نوجوانی در مراسم محرم مرثیه میخواند و برای کودکان سخن از کربلا و قیام امام حسین و شجاعت یاران قافلهسالار کربلا میگفت.
در حریم توس
او و برادر بزرگش سید ابراهیم پس از ورود به مشهد رضوی در مدرسه ((بالا سر))حرم حجره گرفتند و دروس حوزوی را آغاز نمودند و در اندک زمانی این دو طلبه مهاجر کتب مقدماتی را به اتمام رساندند و در میان طلاب از چهرههای بر جسته و پر استعداد شناخته شدند؛ ولی دیری نگذشت که اسماعیل جوان با مرگ برادر جوانش کوهی از درد و اندوه را بر خود احساس نمود.
سید اسماعیل طلبهای وارسته و بیآلایش و محبوب همگان بود و در گیر کفش و کلاه نبود و با کهنهترین عبا و عمامه میساخت و به خوراکی اندک قناعت میکرد. با این حال سخاوت بلند داشت و تا آخر عمرش برای خود نیندوخت و هیچگاه کیسه و جیبی برای نگهداری پول درست نکرد. مقدار شهریه و در آمدی که داشت در میان عمامه اش میگذاشت و همین اخلاق را تا آخر مرگش هم مراعات میکرد. او همیشه در جمع طلاب مشهد سخن تازه داشت و در همان آغازین روزهای ورودش به حوزه دم از آزادی، استقلال و نبرد با استعمار میزد. در طول دوران طلبگی اش هیچگاه از آنچه در جهان اسلام میگذشت غافل نبود. ریزبین و کنجکاو بود. روزگاری که سایه استعمار ((پیر)) همه جا را فراگرفته بود و در ایران آن روز به خوبی جای پای غرب و فرهنگ غرب مشاهده میشد آگاهانه اوضاع را تحلیل مینمود و تاریخ ملتها و نهضتهای اسلامی را مطالعه میکرد. شعور سیاسی و اندیشه مکتبی فوقالعاده داشت و در همان سالهای اول فعالیتهای ضد استعماری خود را آغاز نموده و در ایام تبلیغی در محلههای، ((حسن بلبل)) فریمان، سیاه کوه شاوان ((و سر چشمه برشک مشهد و حوالی منبر میرفت. او از نفوذ کلام و صراحت لهجه بر خوردار بود و سخنش بس گیرا و مطالبش بس شیرین و جذاب جلوه میکرد تا جایی که وی لقب سید اسماعیل واعظ به خود گرفت؛ و در اکثر محافل او سخن میگفت و بیشتر اوقات همراه ((شیخ غلامرضا طبسی واعظ)) منبر میرفت؛ و از تجربیات این خطیب ورزیده بهره میگرفت.
وی در قیام خونین ۱۳۱۴ مردم مشهد حضور داشت و آن روزگار شوم و خونین ملت ایران را درک کرده و خود سهم عمده داشت؛ در همین زمان بود که وی همراه پدر پیر خود در - و بحث را ترک گفته وارد هرات گردید.
وی در رمضان ۱۳۱۵ ش. پس از هشت سال تحصیل در حوزه خراسان به وطن مراجعت نمود و قیام علیه بیداد و استبداد ظاهرخانی را از همین نقطه آغاز نمود. او با ایجاد اولین هسته مقاومت و تشکیل در مجتمع اسلام اولین تیر را بر قلب حکومت وقت کابل نشانه رفت. با سخنرانیها و خطابههای آتشین خود در هرات کوس رسوایی دوت سلطنتی افغانستان را به صدا در آورد و توانست توجه قشرها مردم و روشنگران جامعه را علیه خاندان سلطنتی و دولتمردان خائن جلب سازد، تا حدی که قلمرو نفوذ کلام و اندیشههای الهی او در دورترین نقطه افغانستان حتی در میان جامعه تسنن کارگر افتاد و پرده تزویر و ریاکاری که سالها نقاب خیانت و جنایت دولتمردان وقت بود کنار زده شد. کمکم زنگ بیداری و آزادی خواهی در کوی و برزن کشور نواخته شد. دولت وقت سیدبلخی را ممنوع الخروج کرد و او تا هشت سال نتوانست از این شهر خارج شود؛ ولی پس از این مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وی بدهد.
آهنگ دیار بلخ
علامه سید اسماعیل در سال ۱۳۲۳ ش از هرات وارد مزار شریف گردید. حدود چهار سال در این سرزمین به سر برد و ضمن ارشاد و تبلیغ، تشکیلات ((مجتمع اسلامی)) را به منظور بر پایی حکومت اسلامی سر و سامان بخشید و افرادی را در ولایات سمت شمال به عنوان مسئول و معاون کمیته ایالتی معرفی کرد که در ذیل فقط اشاره به کمیته بلخ میگردد.
مسئولان کمیته ولایتی مزار، حاج محمد رضا، عبدالقادر، عبدالرشید و محمد نعیم خان بودند که هر یک از بزرگان شهر و مسئولان مراکز دولتی به حساب میآمدند ناگفته نماند رجال و شخصیتهای دولتی از سایر ولایات به قصد دیدار بلخی وارد این شهر میشدند از جمله بزرگانی از مردم کابل و سیاستمداران پایتخت روابط خوبی با سید داشتند.
کابل بر بال ملائک
علامه بلخی سال ۱۳۲۷ ش. بنا به دعوت جمعی از اهالی کابل وارد این شهر شد. با آمدن وی کابل پر از شور و هیجان گردید فضای تاریک شهر رو به روشنایی و امید رفت و شیعیان جان تازهای گرفتند زمزمه و نفس گرم و خلاوت کلام سید شهر را نورباران کرده بود. طنین فریاد کوبنده علامه بلخی بر کوچه پس کوچههای شهر شنیده میشد و زنگ کوچ ظلمت و تباهی از سرزمین شیران شنیده میشد در بناگوش کاخ سلطه به صدا درآمده بود. مقر اصلی کمیته مرکزی ((حزب کمیته ارشاد)) در چند اول بود و اعضای بلند پایه این حزب عبارت بودند از:
۱ - علامه سید اسماعیل بلخی به عنوان رهبر.
۲ - سید علی گوهر غور بندی.
۳ - سید سرور لولنجی.
۴ - محمد نعیم خان فرمانده عمومی پلیس کابل.
۵ - محمد اسلم خان غزنوی.
۶ -دکتر اسدالله رئوفی.
۷ - محمد ابراهیم خان گاو سوار.
۸ -عبدالغیاث خان کندک مثر (سرهنگ دوم).
۹- خدای نظر خان ترجمان فراری.
۱۰ -محمد حیدر غزنوی (سرهنگ دوم).
۱۱ - محمد حسن خان لوامشر اعضا و . . . .
که هر یک از رجال بر جسته لکشری و مردمی بودند در حزب عضویت داشتند. پس از قیام ۱۳۲۹ از مجموع کار و بلندپایی این حزب هفت نفر در امان ماندند. برخی مفقودالاثر و تنی چند با معیت علامه بلخی در نوروز ۱۳۳۰ ش (دو روز پس از قیام ۱۳۲۹) دستگیر و راهی زندان شدند. آنها حدود ۱۵ سال در بدترین و سیاهترین زندانهای ستم شاهی به سر بردند تا اینکه دوران صدارت محمد یوسف خان (۱۳۴۳) باصطلاح دوران بازگشت به دموکراسی فرا رسید.
یادگار زندان
بلخی بزرگ در مدتی که در زندان به سر برد هیچ گونه تماسی با خارج از محیط زندان نداشت و به طور کلی از طرف رژیم ممنوع الملاقات بود. تنها در برخی موارد با افراد خانواده اش تماسهایی داشتند. انیس و مونس بلخی فقط یک جلد ((قرآن)) بود و بس. وی در این مدت بالاترین بهره را از کلام خدا گرفت تا جایی که خود میگوید:
۱۷۰۰ مرتبه قرآن را خواندم و به دقت به آیات توجه میکردم در حدی که هر بار میخواندم تفسیر نویی به دست میآوردم. آنگاه فهمیدم ((که کلام الهی عین ذات او بینهایت است)) گویی علامه بلخی از هر آیه ۱۷۰۰ مفهوم و معنا درک کرده که خود بسی جای تاءمل و تفکر است.
بعلاوه ۷۵ هزار اشعار حماسی، سیاسی، اخلاقی، عرفانی و . . . از چکامههای زندان وی است که برخی از آن اشعار تحت ((دیوان بلخی)) و جزوات دیگر به چاپ رسیده است.
اینک نمونههایی از اشعار وی را میخوانیم:
چکامه حماسی
بیا بیا که وطن خون نگار، آمده باز
هزار صاعقه مشرب بسوار آمده باز
ز خیل لاله و خان دشت و دامن میهن
زمردین شده و گلعذار آمده باز
نسیم عطر بهاری، وحد به پرده گل
به نغمه، بلبل زار و فکار آمده باز
بیا که مرگ و تباهی نثار خصم کنیم
نگون که خیل تتار و تزار آمده باز
بیا بیا که فلک باز رام قدرت ماست
بیا که فصل بهار و شکار آمده باز
عجب لطافتی ریزد و زبرگ و بار گل
به رقص و عشوه و بازی هزار آمده باز
زهر سو، لاله و، لادن زهر سو نرگس مست
چه لشکران به شبیخون خار آمده باز
نگر قامت شب بر شکسته رایت صبح
ظفر نمودن شده و بر قرار آمده باز
عجب حیات نوینی پس از هزاره درو
کنون به مقدم لیل و نهار آمده باز
بیا که سلطنت آفتاب رخشان را
فرا کنیم که مرگ غبار آمده باز
بیا که مردی و نامردی را به صحنه جنگ
زهر زمان محک نو عیار آمده باز
به پیشگاه سرور آزادگان
در دشت عراق آمد چون رهبر آزادی
آزاد توان بردن ره در بر آزادی
با رمز تبسم فاش میگفت بهر گامی
امضای من از خونست در دفتر آزادی
عباس نجات شرع از لطمه ی طوفان داد
در شط فرات افکند چون لنگر آزادی
در زیر سم اسبان قاسم به عروسش گفت
با یاد تو خوابیدم در بستر آزادی
اکبر دم جان دادن گفتا که بلا خوش باش
سیراب شدم مستم از ساغر آزادی
غوغا ز جهان برخاست آندم که صدا آمد
عنقا ز حرم بگشود بال و پر آزادی
با جوهر استعداد با نوک قم مظهر
ششماهه علی اصغر آن گوهی آزادی
قصه ند آن گرما هر لحظه در آن وادی
اسفندگرمی سوخت در مجمر آزادی
سفرهای بلخی
علامه بلخی پس از آزادی در سال ۱۳۴۶ ش. به قصد زیارت عتبات مقدس و دیدار با مراجع شیعه وارد ایران گردید و قبل از آنکه طلاب از ورود وی اطلاع پیدا نمایند از مرز خسروی وارد سوریه گردید. پس از زیارت تربت حضرت ((زینب علیه السلام)) و دیدار با برخی از عالمان سوریه وارد حوزه نجف اشرف گردید و از ناحیه طلاب نجف استقبال کمنظیری از وی صورت گرفت. وی در ((مدرسه کوچک)) آخوند خراسانی (ره) دید و بازدید داشت و اکثر علما و رجال نجف از وی دیدن نمودند. علامه بلخی هم دیدارهای خصوصی با مراجع معاصر و ستارگان حوزه نجف داشته است که اینک برخی را یادآور میشویم از جمله با:
۱. قائد اعظم اسلام امام خمینی (ره).
۲. بزرگ مرجع تشیع حضرت آیه الله العظمی حکیم (ره).
۳. فقیه معاصر شیعه حضرت آیه الله العظمی خویی (ره).
۴. حضرت آیه الله سید حسن شیرازی (ره).
۵. علامه بزرگوار علامه امینی (ره) مؤ لف ((الغدیر)).
که بیشتر گفتگوهای وی با امام خمینی (ره) و آیه الله حکیم (ره) خلاصه میشده است. چه اینکه این دو شخصیت بزرگ مرجع سیاسی و دینی جهان تشیع بودند.
سخنرانیهای بلخی
توضیح
وی در مدت اندکی در نجف و کربلا ماند و سخنرانیهای بسیار ارزنده و مهمی ایراد کرد.
ورود به حوزه علمیه قم
علامه سید اسماعیل بلخی پس از ماه محرم ۱۳۴۶ از مرز ((خسروی)) وارد سرزمین خوشرنگ ایران گردید و در ابتدا همراه با خانواده اش به منزل آیه الله سید رضا صدر (ره) در قم وارد شد. پس از آنگه خبر ورود بلخی به شهر خون و قیام منتشر شد گروه گروه از طلاب ((فیضیه)) و جوانان انقلابی و پرشور قم به دیدار وی آمده، از او به گرمی پذیرایی و قدر دانی به عمل آوردند تا جایی که از طرف طلاب برای ایراد خطابه دعوت گردید. وی که تازه از حضور مرجع تبعیدی (خمینی کبیر) آمده بود سخنانش جاذبهای خاص داشت. دیدار بلخی منحصر به طلاب خارجی نبود و بیش از همه پیروان خط امام دور او حلقه میزدند که در کوثر کلامش حلاوت کلام و پیام امام خمینی را میدیدند. از این رو سالن دفتر تبلیغات برای سخنرانی و دیدار عمومی طلاب آماده گشت. بیش از هزار نفر طلبه و دانشجو گرد آمدند تا از سخنان گرم و انقلابی پیشوای شیعیان افغانستان استفاده نمایند حضرت آیه الله مکارم شیرازی به نمایندگی از طلاب و حوزه به ایشان خیرمقدم گفت. در بخشی از آن پیام چنین آمده است: در یک از آمال و آرزوهای همه ما در حوزه علمیه قم همیشه این بوده که بزرگانی از نقاط مختلف در اینجا میآیند صحبتی بکنند و از آنها استفاده بشود . . .
من دو سه جلسه خدمت ایشان رسیدم واقعاً یک فصل تازهای در افکار من گشوده شد.))
خطابه علامه بلخی
آنگاه علامه بلخی خطابه شیوای خود را با این اشعار زیبا آغاز نمود:
شعاع نیر تابان به غیر علم نبود
فروغ شمع فروزان به غیر علم نبود
دمی که بر همه افلاکیان شدن مسحور
به امتیاز تو برهان به غیر علم نبود
ز رمز صحبت موسی و خضر شده معلوم
که آب چشمه حیوان به غیر علم نبود . . .
حضار محترم: اساتید! علمای اسلام! احتیاج . . . به علم از ضروریات اولیه است و حاجت به شرح و بیان نیست . . . همین بشری که در آراء سیاسی اقتصادی و . . . اختلاف دارند . . . ولی باز هم بشر در اصالت علم . . . اختلاف نظر ندارند . . . چه خوب است علمی که منتهی شود به یک مقصد و ملاک عقلایی . . . که به قول بزرگان جنبه اصلاحی و اجتماعی داشته باشد . . . سرنوشت قم را همه از من بیشتر میدانید از دوره معصومین علیه السلام معدن تشیع و ارباب علم بوده است . . .
عیار سکه مرد است محنت ایام
زر از عیار نگیرد براوننه زرنام
این نکات را برای این عرض میکنم: راه دور است ای پسر هوشیار باش . . . خواب را دور افکن و بیدار باش . . . آقایان که زیر این تالار مسقف و زیبا نشستهاید . . . قالیهای زیبا لباسهای مزین خوراکیهای (رنگارنگ) مسلم بهتر از آن دوره هاست.
اما آنها روی بور یا برق هم نداشتند با چراغ نفت هم نه با چراع روغن زیتون . . . که سبب اذیت حلقوم و اسباب خرابی چشمشان میشد (سپری میکردند) خبر دارید با همین وسایل ابتدایی چقدر تاءلیفات کردهاند . . . بزرگان این طور زندگی کردهاند. پس نباید از مظلومی و بیچارگی خود و مردم ماءیوس شد فقط اتحاد، مردم صحیح و تعقیب مسلک (مکتب) راه کامیابی و عامل پیروزی است. علما! بزرگان! علت مبارزه من چه بود؟ آرزوی شخصی نداشتم، سلطنت نمیخواستم. شیعیان افغانستان محرومیت داشتند. دیگر چاره نداشتم و حرکتی کردم مظلومانه برای ثبات قانون تشیع و گرفتن حق به ضرب و زور از حلقوم زور . . .
حوزه علمیه مشهد
علامه بلخی پس از یک هفته اقامت در قم آهنگ خاک خراسان و زیارت تربت پاک خورشید مشرق زمین را نمود با ورود سید حوزه خراسان حال و هوای دیگر پیدا کرد. چرا که او فرزند حوزه است و از همین مدرسه و مکتب علم اسلام و مکتب علوی را در فراز کوه ((بابا)) و ((پامیر)) به اهتزار در آورد. حوزه مشهد پس از سالها فراق و سکوت بر خود میبالد. طلاب پیر و جوان پس از چند سال غیبت صغرای علامه هم اکنون او را در جمع خود میبینند که بیش از همه حوزه چشم به راه ابراهیم است که او باید بتشکن زمان باشد. مدرسه عباسقلی خان مجمع عاشقان و محور دلداده گان باسلام مکتب است لحظهای نیست که رفت و آمد طلاب و سایر بزرگان مشهد قطع گردد.
مردم بلخی را خوب میشناسند. او سالها قبل واعظ و روضه خوان معروف شهر بود ولی پس از حادثه گوهرشاد دیگر او را ندیدند و هم اکنون از نانوا گرفته تا بقال و استاندار شهر در صف زیارت و دعوت طلبه مهاجر صف کشیدهاند. به هر صورت تجلیلی کمنظیری از او به عمل آمد. وی دد جمع طلاب و سایر مردم سخنرانیهای زیاد داشت از جمله به فرازهای از آن خطابه بسنده میگردد:
تکامل
ارباب دانش، حضار گرامی، یاوران ولی عصر (عج) افتخار دارم که خود را در بحبوحه علم و دانش مینگرم و در امواج فیض غرقم . . .
در این لحظه بعد از ۳۲ سال مرارتها و رنجها نصیب من شد . . . باز آمدم که سجده این خاک کنم، که خاک این آستان بودن، و سالها سر به آستان رضا علیه السلام بودم و تراب اقدام طلاب این مدارس بودم . . . اگر سجدهای قضا شده باشد ادا کنم . . .))
افتخارات حوزه
((. . . شیخ طوسیها از همین مدارس اند علامهها . . . مفیدها . . . انصاریها . . . علم الهدیها . . . از همین مدارس اند. بالاخره اصفهانیها و سید رضیها هم (فرزندان) همین مدارس اند . . .))
قرنها باید که تا یک عده سنگ در زیر خاک
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
عمرها
باید که تا یک مجتهد آید پدید
مجلسی از اصفهان یا مرتضی فخر زمن
ماهها باید که تا یک مشت پشم
زاهدی را خرقه گردد یا شهیدی را کفن (سنایی)
فریاد عاشورایی
((. . . امروز روز شرکت و فریاد است، امروز دیگر روز آرام نشستن نیست، روز غنودن نیست، روز پای بندی به سخنان کوچک نیست، روز مبارزه با خرافات است. روزی است که باید چهره واقعی اسلام را از زیر ابرهای کدر اوهام و خیالات فاسده بیرون کشید . . . امروز روز جنبش و روز حرکت است. لکن جنبش متین، جنبش با معنی، جنبش علم و فرهنگ نه جنبش آثار ثبتی و ملی . . . حوزه علمیه خراسان، قم نجف که من دور افتاده آواز عاجزانه خود را در این مراکز عامی رساندم . . . بحمدالله تحول شایانی را دیدم . . . حوزه علمیه نجف تکانی خورده . . . حوزه علمیه قم هفت هزار دانشمند دارد. حوزه علمیه خراسان، زیر زره بین علی بن موسی الرضا علیه السلام واقع شدهاید، پرچمدار آینده و فردا شمائید . . .
آخرین دیدار
لحظات بس حساس و به خاطر ماندی است بلخی را جمعی انبوه از مسؤ ولان و طلاب حوزه مشهد تا مرز ((اسلام قلعه)) بدرقه نمودند و در آن سوی مرز غوغای عجیبی بود.
روزهاست که مردم هرات در آفتاب گرم به امید دیدار سیمای پر فروغ پیشوای خود نشستهاند ساعاتی به صبح صادق نمانده بود که با ورود ماشین حامل علامه بلخی صدای تکبیر یاران به استقبال آفتاب رفتند.
بلخی لحظهای برای تسلی خاطر استقبال کنندگان سخنانی ایراد کرد. در همین چند دقیقه اشک وصال همانند باران بهاری خیابان مسیر استقبال وی را شستشو داد. جاسوسان دولت در میان انبوه جمعیت مات و مبهوت ماندهاند و اختیار از آنان سلب شده و تنها گزارشی که در شهر مخابره کردند ورود بلخی و شور بی اندازه مردم بود. حکومت وقت هرات دستور داد تا در مساجد و حسینیههای شهر را ببندند. هر چه بود بلخی مدت زمانی که در هرات توقف داشت بزرگترین ضربههای شکننده را بر کمر دولت فرو آورد.
آخرین استقبال
کاروان همراه بلخی پس از چند روزی توقف از مسیر جاده قندهار، غزنین، آماده حرکت به سوی پایتخت گردید. در کابل هیاءت استقبال به وجود آمده بود و روز ورود بلخی تا شعاع چند کیلومتری جمعیت کثیری به استقبال آمده بودند. لحظهها فرا رسید ماشین حامل بلخی در میان انبوه جمعیت شیعه و سنی از حرکت باز ماند، مردم مسلمان با درود و صلوات از او استقبال بی نظیری به عمل میآوردند. مردم از شور و شعف در جامع نمیگنجند آن روز روز حیات تشیع بود در همه جا سخن از بلخی و عظمت شیعیان بود. کوچه پس کوچه کابل بوی گل حسینی میداد. انواع و اقسام عکسهای علامه به چشم میخورد. چند ماهی سپری نشده بود که سید اسماعیل کسالت پیدا کرد پس از مراجعت از مناطق مرکزی (بهسود) در اثر فشار خون علامه را به بیمارستان ((علیآباد)) کابل منتقل کردند؛ ولی سحرگاه ۲۴ تیر ۱۳۴۷ عجیب سحری اندوهناک و سیاهی بود. آوای قرآن از منارههای مساجد بلند بود بعد از اذان صبح با پخش صدای گریه بلخی از از نوار و تلاوت آیه ((انا لله و انا الیه راجعون)) سکوت شهر با فریاد و اغربتا و احسینا شکسته شد. دستههای عزادار گروه گروه در خیابانهای منتهی به بیمارستان به عزاداری پرداختند.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دیگر







