کتابخانه:اخلاق عبادی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۲ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «اخلاق عبادي الهامي نيا، علي اصغر، پدیدآور:الهامي نيا، علي اصغر، 1336- عنوان:ا...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق عبادي

الهامي نيا، علي اصغر،

پدیدآور:الهامي نيا، علي اصغر، 1336-

عنوان:اخلاق عبادي [منبع الكترونيكي] / [علي اصغر الهامي نيا]؛ تهيه كننده مركز تحقيقات اسلامي سپاه.

ناشر:موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع)

توصیف ظاهری:1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (81 بايگاني: 379.9KB)

موضوع:عبادت (اسلام)

موضوع:اخلاق اسلامي.

شناسه افزوده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. نمايندگي ولي فقيه پژوهشكده تحقيقات اسلامي.

نام کتاب :اخلاق عبادي

موضوع : اخلاق اسلامي

تهيه کننده :مرکز تحقيقات اسلامي سپاه

تاريخ انتشار : 1375

محتویات

مقدّمه

- بديهى است كه (اخلاق ) و (عبادت ) در يكديگر تاءثير متقابل دارند، به اين بيان كه از يكسو اخلاق نيكو، سبب پيدايش و تقويت روحيه پرستش در فرد مى گردد و از سوى ديگر، يكى از آثار قطعى عبادت حق ، تهذيب نفس ، يا آراسته شدن به صفات زيبا و پيراسته شدن از خصلتهاى زشت است . بطور مثال ؛ قرآن مجيد چنين اثرى را براى عبادتهايى مثل نماز، روزه و زكات ، بديهى دانسته ، مى فرمايد:

(اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)(1)

همانا نماز (آدمى را)، از فحشا و منكر، باز مى دارد.

(خُذْمِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكّيهِمْبِها)(2)

از ثروتهايشان صدقه (زكات ) بستان تا به وسيله آن ، آنان را پاك سازى و پرورش دهى ! شهيد مطهرى در اين رابطه مى نويسد:

(... در عبادت ، خارج شدن از محدوده كوچك خودى ، خارج شدن از محدوده آمال و تمنيّات كوچك ، محدود و موقّت هست ، و به عبارت ديگر؛ درعبادت ، انسان از دايره تمنيّات و آمال كوچك ، خارج مى شود، در عبادت التجاهست ، انقطاع هست ، در عبادت ، واقعاً انسان از محدوده خود خواهيها، خود پرستيها، آرزوها، تمنيّها وامور كوچك پرواز مى كند و بيرون مى رود... بزرگترين ، شريفترين ، باشكوهترين و با عظمت ترين حالت انسان ، آن حالت پرستشانه اى است كه به خود مى گيرد.)(3)

- همان گونه كه روشن است برخى از صفات زشت يا زيباى اخلاقى ، در ظاهر، رابطه بيشترى با عبادات دارند و نيز، رعايت برخى از آداب و مسائل اخلاقى در مورد بعضى عبادات ضرورى تر به نظر مى رسد كه بخش مهمّى از (اخلاق عبادى ) را نيز تشكيل مى دهند.

- در جزوه حاضر سعى شده تا حدودى به اين مساءله پرداخته و گوشه اى از آثار اخلاق و عبادت در يكديگر و همين طور بخشى از آداب و سنن نيكوى عبادى مطرح شود، تا به خواست خدا عبادات واخلاقمان ، نيكوتر گردد. مركز تحقيقات اسلامى

معاونت متون آموزشى

درس اوّل

عبادت ، هدف خلقت

حقيقت عبادت

الف مفهوم عبادت

عبادت ، اظهار بندگى و نياز در پيشگاه خداوند تعالى و بيان خواستها و تقاضاى تكامل از درگاهش و تقديس ذات مقدس اوست .

(در لغت به معناى افتادگى و ذلّت است و به همين دليل براى غير خدا پسنديده نيست .)(4) و در اصطلاح : (مراقبت بر افعال و اوامرى است كه خداوند فرمان داده است .)(5)

شهيد مطهرى در زمينه اهميت و نقش عبادت مى گويد:

(عبادات براى اين مقرر شده كه مردم ، مقنّن قانون را فراموش نكنند و ارتباطشان همواره با او برقرار باشد و به يادشان باشد كه خدايى دارند و مراقب آنهاست و همان خداست كه قانون عادلانه را ميان آنها وضع كرده است .)(6)

ب اقسام عبادت

عبادات را با يك نگاه مى توان به سه نوع تقسيم كرد:

1 برخى جنبه عبادى محض دارد و بايد با (قصد قربت ) انجام گيرد و گرنه باطل است . مانند؛ غسل ، وضو، نماز، روزه ، حجّ، خمس ، زكات و مانند آن .

2 برخى ديگر كارهايى است كه اگر به قصد تقرّب به خدا انجام گيرد، عبادت محسوب شده و اجر بيشترى دارد. مانند امر به معروف و نهى از منكر و تاءمين نفقه براى خانواده ... .

3 قسم سوّم ، جهت دادن هر ترك و فعلى به سوى كسب رضاى الهى است كه در اين صورت همه كارهاى انسان عنوان عبادت پيدا مى كند. چنانكه رسول اكرم (ص ) به روزه داران ماه رمضان نويد داده است :

(نفسهايتان در اين ماه ، تسبيح خدا و خوابتان در آن ، عبادت است .)(7)

همچنين كارهايى از قبيل نگاه كردن به چهره عالم و پدر و مادر يادگيرى مسائل دينى ، انديشيدن و تفكر، اداى حق مومن ، خاموشى و ... نيز عبادت شمرده شده است .(8)

رسول خدا (ص ) فرمود:

(ما يَتَقَرَّبُ إِلَىَّ عَبْدى بِمِثْلِ اءَداءِ مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ...)(9)

هيچ عملى همچون انجام واجبات بنده رابه من نزديك نمى كند.

اميرمؤ منان على (ع ) نيز با ديدگاه ديگرى عبادت را به سه نوع تقسيم كرده است :

1 عبادت تجارى .

2 عبادت از روى ترس .

3 عبادت عاشقانه . (10)

ج ارزش عبادت

عبادت وبندگى در برابر پروردگار متعال ، مايه پرهيزگارى و تقرّب به ذات اقدس الهى است . قرآن كريم مى فرمايد:

(يا اءَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)(11)

اى مردم پروردگارتان را كه شما و پيشينيانتان را آفريده بپرستيد، شايد با تقوا شويد.

هر چه انسان در مسير عبادت خدا گام بردارد، نزد خدا وخلق محبوبتر و با ارزشتر مى شود. به عبارت ديگر، در جهان آفرينش ، معيار ارزش گذارى مخلوقات ، كرنش و عبادت است و هر چه انسان از راه عبادت ، كوچكى و وابستگى خويش را به خداوند نشان دهد از عزّت و آزادگى بيشترى برخوردار مى گردد. امام صادق (ع ) فرمود:

(امام حسين (ع ) نزد يارانش آمد و فرمود: خداوند متعال ، بندگان را جز براى اينكه او را بشناسند نيافريد، وقتى آنان خدا را شناختند او را مى پرستند و هر گاه او را بپرستند از پرستش ديگران بى نياز خواهند بود.)(12)

بنابراين راز و ارزش عبادت در اين است كه انسان را از تمام مخلوقات خدابى نياز كرده ، او را در اوج آزادگى و عزّت ، وابسته به ذات مقدس خدا نگه مى دارد كه عين رستگارى است ، چنان كه امير مؤ منان على (ع ) (ع ) فرمود:

(اَلْعِبادَةُ فَوْزٌ)(13)

عبادت فوز و رستگارى است .

هدف خلقت در قرآن

خداوند در آفرينش انسان هدف بسيار مهمى را دنبال كرده است . قرآن كريم آن هدف مهم را چنين معرفى مى كند.

(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدوُنِ)(14)

جن و انس را جز براى پرستيدن و عبادتم نيافريدم .

چنان كه گذشت ، انسان با پرستش خدا، ارج و منزلت خويش را بالا مى برد و گرنه روشن است كه ذات مقدّس خدا كمترين نيازى به عبادت ندارد.

از اين رو، خداوند در ابتداى آفرينش انسان ، از او پيمان مى گيرد كه در مسير عبادت او كه (صراط مستقيم ) است ، گام بردارد و جز او را نپرستد كه آن راه شيطان است . خداى تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:

(اءَلَمْ اءَعهدْ إِلَيكمْ يابنى ادَمَ اءَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّمُبينٌ وَ اءَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ)(15)

اى فرزندان آدم ! آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد زيرا او دشمن آشكار شماست و مرا عبادت كنيد كه راه راست همين است ؟

خداوند سبحان در اين آيه ضمن اين كه انسان را از عبادت و اطاعت شيطان منع مى كند، هدف و غايت زيستن را عبادت واطاعت از خود مى داند و پيمان و قانون خلقت را شاهد مى آورد كه بايد انسانها عبوديت خدا را بر بندگى غير خدا مقدم بدارند و دليلش را درست بودن اين راه مى داند.(16)

هدف خلقت در روايات

در احاديث و سخنان پيشوايان معصوم : نيز هدف از خلقت انسان ، عبوديت و بندگى وى نسبت به خداى مقتدر عنوان شده است .

حضرت امير(ع ) ضمن بيان مراتب توحيد فرمود:

(اَلَّذى خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبادَتِهِ وَ اءَقْدَرَهُمْ عَلى طاعَتِهِ...)(17)

خداوند، مخلوقات را براى عبادتش آفريد و آنان را بر فرمانبردارى ازخود، توانا ساخت . امام صادق (ع ) در جواب فردى كه پرسيد: خدا مردم رابراى چه آفريد؟ پاسخ داد:

(إِنَّ اللّهَ تبارَكَ وَ تعالى لَمْ يخلُقْ خلْقهُ عبثاً وَ لَمْ يَتْرُكْهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ لاِِظْهارِ قُدْرَتِهِ وَ لِيُكَلِّفَهُمْ طاعَتَهُ فَيَسْتَوْجِبُوا بِذلِكَ رِضْوانَهُ، وَ ما خَلَقَهُمْ لِيَجْلِبَ مِنْهُمْ مَنْفَعَةً وَ لا لِيَدْفَعَ بِهِمْ مَضَرَّةً بَلْ خَلَقَهُمْ لِيَنْفَعَهُمْ وَ يُوصِلَهُمْ إِلى نَعيمِ الاَْبَدِ)(18)

خداوند، مخلوقات را بيهوده و بى هدف نيافريد و آنان را به حال خود رها نكرد، بلكه آنان را آفريد تا قدرتش را آشكار كند و آنها را به اطاعت خويش مكلّف سازد تا بدين وسيله ، رضايت خدا را حاصل نمايند وآنها راخلق نكرد تا از آنان سود ببرد يا به وسيله آنها ضررى از خود دور كند، بلكه آنان را آفريد تا به آنها بهره داده ، به نعمت جاويدشان برساند.

با اندكى دقّت در آفرينش خود و جهان در مى يابيم كه آفرينش ما از روى لطف و بزرگوارى (اللّه ) بوده است ؛ زيرا او قدرت و خير مطلق است و ذات مقدّسش از هر گونه نيازى پاك است . از طرف ديگر، هستى هر موجودى ، فيض و مرحمتى است كه از جانب او به آن موجود مى رسد. پس سپاس ، آن يگانه اى را كه انسان را به موهبت (معرفة اللّه ) گرامى داشت و در حديث قدسى فرمود:

(كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاءَحْبَبْتُ اءَنْ اءُعْرَفَ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ اءُعْرَفَ)(19)

من گنجى پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، خلايق را آفريدم تا مرا بشناسند. دراينجا نيزهدف خلقت ، معرفت به خدا عنوان شده است ؛ زيرا شناخت و معرفت ، اساس عبادت وبندگى خداست .

خلاصه درس

- عبادت به معنى افتادگى و اظهار خضوع و كوچكى در پيشگاه قادر مطلق است و اين حالت دربرابر غير خدا سزاوار نيست ، چون فقط خداوند است كه عارى از هر نقص و عيب مى باشد.

- در روايات اسلامى عبادت از سه حال خارج نيست يا از ترس جهنم است يا به طمع بهشت يا به دليل عشق و محبّتى كه عابد به خدا دارد كه نوع سوم از همه برتر است .

- قرآن هدف از خلقت بشر را عبادت و ستايش خالق متعال مى داند و هشدار مى دهد كه غير خدا را پرستش نكنيد و به راه شيطان قدم نگذاريد و از او اطاعت مكنيد.

- در روايات نيز هدف خلقت انسانها عبادت وبندگى خدا معرفى شده تا بدين وسيله از گمراهى و انحرافات ديگر نجات يابند.

پرسش

1 عبادت را معنا كنيد.

2 انواع عبادت را بيان كنيد.

3 قرآن هدف از خلقت را چگونه بيان مى كند؟

4 امام حسين (ع ) به اصحاب خود در باره هدف خداوند از آفرينش چه فرمود؟

درس دوّم

عبادت و كمال انسانى

مفهوم كمال

كمال در لغت ، به معناى تمام شدن ، كامل شدن ، تمام و آراستگى صفات است .(20) و در اصطلاح ، به اين معنى است كه در ساختمان وجودى انسان ، بُعدى بى نهايت قرارگرفته كه انسان مى تواند با گام برداشتن در راه خدا به (اعلى علييّن ) برسد. چنان كه قرآن مجيد در مورد پيامبراكرم (ص ) مى فرمايد:

(ثُمَّ دَنا فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ اءَوْاءَدْنى )(21)

سپس نزديك شد و بسيار نزديك شد تا به قدر دو كمان يا نزديكتر.

شهيد مرتضى مطهرى مى نويسد:

(ما در زبان عربى ، دو كلمه داريم (كمال ) و (تمام ) كه نزديك به يكديگر هستند. انسان تمام مى تواند كامل و كاملتر باشد، تا به آن حدّ نهايى برسد كه از آن بالاتر ديگر انسانى وجود ندارد، اين را مى گوييم انسان كاملِ كامل ، كه ديگر حد اعلاى انسانيت است .)(22)

كمال يابى در پرتو عبادت

تمام برنامه هاى دينى و الهى براى تكامل انسان پايه گذارى شده است . هدف واقعى عبوديت و بندگى و فلسفه عبادتهاى ما كه خود، كلاسهاى تربيتى هستند، تكامل انسان است .

كمال انسانى ابعاد مختلفى دارد مانند كمال عرفانى ، كمال عبادى ، كمال سياسى و كمال اخلاقى كه در پرتو عبادت الهى فراهم مى شود، چرا كه انسان وقتى به مقام بندگى خدا توجّه كرد. خلايق را آفريده هاى او مى داند و لطف و رحمت و رفتار نيكو نسبت به آنها را وظيفه بندگى خويش ‍مى شمارد و انس و الفت با آنها را راه وصول به بندگى مى داند، همينطور به فرمانهاى الهى در مسائل اخلاقى عمل مى كند؛ پس بنده خدا به اخلاق الهى متخلق مى شود و اعضا و جوارحش كارى خدايى انجام مى دهند.

امام باقر(ع ) فرمود:

(خداى عزّوجل فرموده است : هيچ بنده اى به وسيله چيزى ، نسبت به من تقرب نجسته كه محبوبتر از انجام فرايض باشد و او با انجام نمازهاى مستحب تا آنجا به من نزديك مى شود كه او را دوست مى دارم . وقتى او محبوب من شد، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود و چشم او مى شوم كه با آن مى بيند و زبان او مى گردم كه با آن سخن مى گويد و دست او مى شوم كه با آن مى زند. هر گاه مرا بخواند او را اجابت مى كنم و اگر چيزى از من بخواهد بدو مى بخشم .)(23)

عبادت و اطاعت از خدا سبب مى شود كه انسان با قدرت الهى صداهايى را كه با نيروى عادّى نمى شنود، بشنود و صورتهايى را كه ديدگان عادّى را ياراى ديدن آن نيست ، ببيند. امام خمينى (ره ) مى فرمايد:

(... شما ملاحظه كرديد كه در قرآن شريف و همين طور در نماز وقتى كه (تشهد) نماز را مى خوانيد نسبت به رسول اكرم (ص ) (عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ) عبد را بر رسالت مقدم داشتند و ممكن است كه اصل اين به اين اشاره باشد كه از كانال عبوديت به رسالت رسيده است ، از همه چيز آزاد شده است ، و عبد شده است ، عبد خدا نه عبد چيزهاى ديگر.)(24)

پس بايد اذعان كرد كه تنها راه رسيدن به كمال انسانى كه همان نزديكى به پروردگار است بندگى و عبوديت است كه در بستر (صراط مستقيم ) و با عنايت و مدد الهى انجام مى گيرد.(25)

بنابر اين (عبادت ) و (كمال ) لازم وملزوم يكديگرند و به عبارتى ، هر يك در ديگرى تاءثير متقابل دارد. بدين ترتيب ، انسانى كه در مسير تكامل گام نهاده است به عبادت پروردگار مى پردازد و هر چه عبادت بيشتر و بهتر انجام گيرد تكامل سرعت مى يابد و هر چه انسان كاملتر گردد، عبادت و بندگى نيز افزون مى شود و هر چه در اين مسير كوشش نمايد، خدايى تر مى شود، بگونه اى كه انديشه ، گفتار و كردار او رنگ خدايى مى گيرد كه در بخش ديگر به ترسيم آن خواهيم پرداخت .

ويژگيهاى انسان كامل

قرآن مجيد با عنوان زيباى (عِبادُ الرَّحْمنِ) بندگان خداى رحمان با چنين ويژگيهايى معرفى مى كند:

الف فروتنى

تواضع و فروتنى يكى از ويژگيهاى انسان كامل است .

قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلىَ الاَْرْضِ هَوْناً)(26)

بندگان خداى رحمان كسانى اند كه با تواضع بر روى زمين راه مى روند.

ب حلم و بردبارى در برابر جاهلان

نشانه ديگر انسان كامل ، مدارا با مردم ، بويژه طبقه جاهل و نادان است . قرآن كريم مى فرمايد:

(... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)(27)

وچون جاهلان آنان را مخاطب سازند (با بزرگوارى عبوركنند) وسخنان مسالمت آميز گويند. مردى باديه نشين از قبيله (بنى سليم ) خدمت پيامبر(ص ) رسيد و با كمال جسارت گفت :

تو همان جادوگر دروغگويى هستى كه آسمان بر كسى دروغگوتر از تو، سايه نيفكنده و زمين دربر نداشته است !

عمر در اين لحظه خواست او را بكشد پيامبر (ص ) فرمود:

(عمر بنشين ! حلم و بردبارى به اندازه اى نيكوست كه شايسته است افراد حليم و بردبار پيامبر باشند.)(28)

مى بينيم رسول اكرم (ص ) در اوج قدرت و توانايى ، نسبت به آن مرد گستاخ با حلم و بردبارى برخورد مى كند و قدرت و شوكت آن حضرت سبب انتقامجويى و برترى طلبى نمى گردد.

ج عبادت در دل شب

سومين ويژگى عابدان كمالجو، راز و نيازهاى عاشقانه آنها در دل شب است . قرآن كريم مى فرمايد:

(...وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً)(29)

و آنان كه شب را در سجده يا در قيام براى پروردگارشان به صبح مى آورند.

چنين كسانى از سوى رسول خدا(ص ) با لقب (اشراف ) توصيف شده اند، آنجا كه فرمود:

(اءَشْرافُ اءُمَّتى حَمَلَةُ الْقُرْانِ وَ اءَصْحابُ اللَّيلِ)(30)

اشراف امّت من ، حاملان قرآن و شب زنده داران هستند.

د دعا براى رفع عذاب جهنم

(وَ الَّذينَ يقولُونَ رَبَّنا اصرِفْ عناعذابَ جهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرّاً وَ مُقاماً)(31)

آنان كه مى گويند: اى پروردگارما، عذاب جهنم را از ما بگردان ، زيرا عذاب جهنم ، مهلك و دايمى است . جهنم بد قرارگاه و بد مكانى است .

ه‍ ميانه روى در انفاق

انسانهاى كامل هنگام بخشش خسيس نيستند و ريخت و پاش و اسراف هم در كارشان نيست .

(وَ الَّذينَ إِذا اءَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً)(32)

و آنان كه چون انفاق مى كنند اسراف نمى كنند و خسّت نمى ورزند بلكه ميان اين دو، راه اعتدال را مى گيرند.

و اخلاص

ويژگى ديگر رهايى از بندهاى اسارت و وابستگى به غير خدا و رسيدن به توحيد خالص است كه آنها را از هر گونه شرك دور مى سازد. قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللّهِ إ لهاً اخَرَ)(33)

و آنان كه با خداى يكتا خداى ديگرى را نمى خوانند.

مقام اخلاص يكى از عاليترين مراحل تكامل و سير و سلوك است .

اخلاص داراى درجاتى است كه پايين ترين مرتبه اش اين است كه انسان عبادتهايش را از شرك و ريا و خودنمايى خالص نمايد و فقط براى خدا انجام دهد. ارزش عمل به نيت پاك و خلاصى ازشرك و رياست . رسول خدا (ص ) به ابوذر فرمود:

(يااءَباذَزٍّ إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لا يَنْظُرُ إِلى صُوَرِكُمْ وَلا إِلى اءَمْوالِكُمْ وَ لكِنْ يَنْظُرُ إِلى قُلُوبِكُمْ وَ اءَعْمالِكُمْ)(34)

اى اباذر! خداوند به صورتها ومالهاى شما نگاه نمى كند، بلكه به قلبها و عملهاى شما نظر مى كند.

آنچه خوانديد، تنها برخى از صفات كمال بندگان شايسته خدا بود كه در چند آيه از قرآن آمده است . وقتى قرآن مجيد، بندگان خداى رحمان را داراى چنين كمالاتى معرفى مى كند از آن برداشت مى كنيم كه عبادت با كمال ، رابطه اى مستقيم دارد و كمالجويان واقعى از راه پرستش به آرمان خويش نايل مى شوند و پرستشگران حقيقى نيز صفات زيباى انسانى را در خود تقويت مى نمايند تا به مقام والاى عبوديت ، كه همان كمال انسانى است برسند.

به اميد آنكه ما نيز در چنين مسيرى گام برداريم ان شااللّه .

خلاصه درس

- انسان مى تواند با گام برداشتن در راه خدا به اوج كمال برسد.

- تمام برنامه هاى دينى و الهى براى تكامل انسان پايه گذارى شده است .

- عبادت سبب مى شود انسان به مقامى بس والا برسد، چنان كه پيامبرگرامى اسلام از راه عبوديت به رسالت و اوج كمال نايل گشت .

- انسان كامل ويژگيهاى زيادى دارد كه مى توان از: فروتنى ، بردبارى در برابر جاهلان ، عبادت در دل شب ، ميانه روى در انفاق و اخلاص نام برد مقام اخلاص يكى از عاليترين مراحل تكامل و سير و سلوك است .

پرسش

1 معناى لغوى و اصطلاحى كمال را بنويسيد.

2 حقيقت عبوديت چيست ؟ توضيح دهيد.

3 چرا كلمه (عبده ) بر كلمه (رسوله ) مقدم است ؟

4 چهار ويژگى از ويژگيهاى انسان كامل را بنويسيد.

درس سوّم

نظم و اعتدال در عبادت

نظم و اعتدال و اهمّيّت آن

نظم در لغت ، آراستن و درست كردن و ميزان كردن چيزى را گويند.(35)

نظم پديده اى است كه آفرينش موجودات با آن شكل گرفته و خداوند دانا جهان را بر اساس آن بنا كرده است ، بطورى كه يكى از دانشمندان مى نويسد:

(در جهان هستى ، تاآنجا كه عقل و دانش بشر از روى آن پرده برداشته است ، به جز نظم و دقت چيزى وجود ندارد.)(36)

چنين نظمى را (نظم تكوينى ) مى ناميم كه بر سراسر جهان آفرينش از (اتم ) گرفته تا بزرگترين كهكشانها، حاكم و خدشه ناپذير است .

نوع ديگر نظم يعنى (نظم تشريعى ) نيز مورد تاءييد اسلام قرار دارد كه هم در قوانين خود آن را مراعات كرده و هم از پيروانش خواسته است تا در همه كارهاى فردى يا اجتماعى خود، آن را مراعات نمايند.

حضرت امير(ع ) در بستر شهادت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام فرمود:

(اوُصيكُما وَجَميعَ وُلْدى وَ اءَهْلى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللّهِ وَ نَظْمِ اءَمْرِكُمْ)(37)

شما و همه فرزندان و خانواده ام و هر كس كه نوشته ام به او برسد را به تقواى الهى و نظم در كارتان سفارش مى كنم .

چنين سفارشى در آن موقعيت و از زبان امير مؤ منان على (ع ) آن هم در كنار تقواى الهى ، نشانگر اهميت ويژه نظم و برنامه ريزى در كارهاى فردى و اجتماعى است كه پيروان واقعى اسلام ناب محمدى (ص ) بايد آن را مراعات كنند.

اصولاً اسلام از پيروان خويش خواسته تا همه امور زندگى خود را منظم سازند، از اين رو تقسيم ساعات شبانه روز را چنين مطرح مى سازد؛ امام كاظم (ع ) مى فرمايد:

(اِجتهدُوا فى اَنْ يكُونَ زَمانُكُمْ اَرْبَعَ ساعاتٍ: ساعَةٌ لِمُناجاةِ اللّهِ وَ ساعَةٌ لاَِمْرِالْمَعاشِ وَ ساعَةٌ لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ وَ الثِّقاتِ الَّذينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فىِ الْباطِنِ وَ ساعَةٌ تخلَوْنَ فيها لِلَذّاتكمْ فى غيرِ محرَّمٍ وَ بهذِهِ الساعةِ تقدِرُونَ عَلَى الثَّلاثِ ساعاتٍ ...)(38)

سعى كنيد كه اوقات شما (در شبانه روز) چهار بخش باشد: بخشى براى مناجات ، بخشى ديگر جهت كار و تلاش ، بخش سوم جهت معاشرت با برادران و مردمان مورد اعتماد كه عيوبتان را به شما مى نمايانند، در حالى كه در اين عمل اخلاص دارند و بخش آخر را هم به لذتهاى حلال اختصاص ‍دهيد، زيرا با اين بخش ، بر انجام تكاليف و وظايف آن سه بخش ديگر توانا مى شويد... .

بر اين اساس ، بايستى بر سراسر زندگى يك مسلمان ، نظمى دقيق حاكم باشد كه در اينجا به بخشى از نظم در عبادت مى پردازيم :

نظم در عبادت

براى مسلمانان ، نماز صبح قرار داده شده تا همه پس از طلوع سپيده صبح از خواب برخيزند و در آغاز كار روزانه ، رو به سوى خدا آورند. سپس با رسيدن خورشيد به وسط آسمان ، دست از كار شسته رو به درگاه معبود آورند، مبادا كار روزانه آنان را از خدا غافل سازد. هنگام عصر و آغاز كار وتلاش بعد ازظهر نيز بايد دست نياز به آستان بى نياز دراز كنند سپس به كار معمول روزانه روى آورند. هنگام آغاز شب به عنوان سرفصل جديدى در شب و روز، بار ديگر به نماز (مغرب ) مى ايستند و در نهايت فعاليتهاى روزانه با گزاردن نماز عشا و سرساييدن در آستان ايزد يكتا به خواب مى روند.

به جا آوردن نمازهاى واجب شبانه روزى ، نظم خاصّى به زندگى نمازگزار مى بخشد، بويژه اگر اين نمازها باتاءكيدى كه اسلام دارد به جماعت خوانده شود.

به علاوه ، هفته اى يك بار، همه اهل يك شهر به نقطه اجتماع ، فراخوانى مى شوند تا همه با هم ، مطابق برنامه مخصوصى از مسايل اجتماعى ، سياسى ، اخلاقى و حوادث هفته با خبر شوند و به ذكر و شكر الهى بپردازند.

نمازهاى دو عيد بزرگ اسلامى فطر و قربان نيز به نوبه خود، دو فراخوانى عمومى است كه سالانه مسلمانان را براى دو اجتماع سياسى عبادى بزرگ گرد هم مى آورد و با نظم و شكوه خاصى برگزار مى شود و مسلمانان ، رو به سوى خدا آورده ، يكپارچه به ركوع و سجود و قيام و قعود مى پردازد.

همچنين همه مسلمانان هر ساله با مشاهده هلال ماه مبارك رمضان ، روزه مى گيرند و با ديدن هلال ماه شوال افطار مى كنند. آغاز و انجام روزه نيز، طلوع سپيده صبح و مغرب است كه دقيقه اى پس از آن و پيش از اين ، خوردن و آشاميدن ، حرام است ، كه خود نظمى دقيق است .

كنگره بزرگ و ساليانه (حج ) نيز نمودار نظم زيباى اسلامى است ؛ همه حاجيان بابستن (احرام ) متحدّالشكل از (ميقات ) به سوى (مكّه ) حركت مى كنند، سپس با نظمّى خاصّ، طواف ، نماز، سعى و تقصير به جاى مى آورند و (عمره ) رابه پايان مى برند. سپس با احرام بستن مجدّد راهى عرفات و مشعر مى شوند و با وقوف منظم در هر يك از آن سرزمينهاى مقدّس ، به سوى مناحركت مى كنند و پس از انجام منظم اعمال مناو بيتوته در آنجا دوباره در ساعت معينّى از منا خارج مى شوند و طواف و سعى را نيز مجدّداً به همان ترتيب انجام مى دهند.

اعتدال در عبادت

همان طور كه سستى و بى توجهى نسبت به عبادات نافرمانى خداوند را در پى دارد. افراط و زياده روى نيز نتيجه مطلوب نخواهد داشت ، زيرا ممكن است در بعضى افراد موجب سرخوردگى و دلزدگى و انحراف و سستى عقيده گردد.

امام صادق (ع ) از رسول خدا (ص ) نقل مى كند كه فرمود:

(اءَلااِنَّ لِكلِّ عبادَةٍ شِرَّةً ثُمَّ تَصيرُ إِلى فَتْرَةٍ، فَمَنْ صارَتْ شِرَّةُ عِبادَتِهِ إِلى سُنَّتى فَقَدِ اهْتَدى وَمَنْ خالَفَ سُنَّتى فَقَدْ ضَلَّ وَ كانَ عَمَلُهُ فى تَبابٍ. اءَما إِنّى اءُصَلّى وَ اءَنامُ وَ اءَصُومُ وَ اءَفْطُرُ وَ اءَضْحَكُ وَ اءَبْكى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهاجى وَ سُنَّتى فَلَيْسَ مِنّى )(39)

هر عبادتى را نخست شور و شوقى است كه پس از چندى به سستى مى گرايد. كسى كه نشاط و شوق عبادتش به سوى سنت و طريق من ختم گردد، هدايت يافته است و اگر در جهت مخالف رويّه من باشد گمراه خواهد شد و عملش نابود است . آگاه باشيد كه من نماز مى گزارم و مى خوابم ، روزه مى گيرم و افطار مى كنم ، مى خندم و مى گريم . بنابر اين هر كس از راه و روش من كناره گيرد از امت من نيست .

امام صادق (ع ) در مورد اينكه افراط و زياده روى در عبادت موجب دلسردى و انحراف مى گردد، داستانى از فردى تازه مسلمان ، بدين گونه نقل مى كند: ( مرد مسيحى در همسايگى يك مسلمان زندگى مى كرد و بر اثر تعريف و تبليغ مرد مسلمان آن مسيحى به اسلام گرايش پيدا كرد و مسلمان شد. شب فرا رسيد و هنگام سحر همسايه مسلمان به سراغ مرد تازه مسلمان آمد، در زد و او را از خواب بيدار كرده ، به نماز شب و عبادت فرا خواند مرد براى اولين بار وضو گرفت و همراه مرد مسلمان به مسجد رفت و تا صبح مشغول عبادت و نماز شد پس از نماز، مرد تازه مسلمان خواست به خانه برود، آن مرد مانع شد و گفت : خوب است به تعقيب نماز و خواندن قرآن مشغول شويم و اگر نيت روزه كنى و روزه مستحبى بگيرى خوب است . پس از مدتى خواست به خانه برود، مرد گفت :

چيزى به ظهر نمانده و او را نگه داشت تا نماز ظهر و سپس عصر را خواندند و باز مرد تازه مسلمان خواست به خانه اش برود. مرد مسلمان گفت : صبر كن تا غروب نمازمغرب و عشا را نيز بخوانيم . خلاصه او را تا آخر شب نگه داشت و هر دو خسته به خانه برگشتند. شب ديگر وقت سحر شد. مرد مسلمان باز به در خانه تازه مسلمان آمد و از او خواست براى مسجد آماده شود. آن مرد تازه مسلمان گفت : من همان ديشب از اسلام استعفا دادم . من مرد فقيرى هستم و كار مى كنم برو يك فرد بيكار پيدا كن كه بتواند هميشه مشغول عبادت باشد.)

امام صادق (ع ) پس از نقل اين حكايت فرمود:

به اين ترتيب آن مرد عابد سختگير كسى را كه وارد اسلام كرده بود، از اسلام خارج كرد... .(40)

و نيز آن حضرت فرمود:

در سنين نوجوانى ، در حالى كه از شدّت عبادت عرق از سر و صورتم مى ريخت ، به طواف خانه خدا مشغول بودم . در اين حال پدرم مرا ديده و فرمود: جعفر! پسرم ، (اينقدر خودت را در زحمت نينداز) هر گاه خداوند بنده اى را به دوستى با خود برگزيند، او را وارد بهشت مى كند و عبادت كم او را مى پذيرد. (در عوض پاداش بزرگ و زياد به او عطا مى كند).(41)

ناگفته نماند كه معيار ميانه روى در عبادت براى هر كس فرق مى كند و بستگى به توان و ظرفيت جسمى و روحى هر فرد دارد بطور مثال :

رسول خدا(ص ) آن قدر ايستاده نماز مى خواند كه پاهايش ورم مى كرد.(42)

حضرت امير(ع ) هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند.(43)

البته آن بزرگواران با افراد ديگر تفاوت دارند. اين قبيل عبادات براى آنان افراط نبود. آنها توان آن را داشتند و از چنان ايمان و معرفتى برخوردار بودند كه نه تنها چنين عبادتى آنان را خسته و افسرده نمى كرد، بلكه هر چه بيشتر عبادت مى كردند، شادابتر و خوشحالتر بودند.

بنابراين ، اگر امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد: (وَ اقْتَصِدْ فى عِبادَتِكَ)(44) در پرستش ‍خدا معتدل باش ، در حالى كه خود، هزار ركعت نماز مى خواند نسبت به مقام و ظرفيت خود، افراط نكرده است .

مداومت واستمرار

نظر اسلام درباره عبادت اين است كه استمرار يابد گرچه آن عمل كم و كوتاه باشد، به اين معنا كه اگر مسلمانى ذكر، دعا، نماز، تعقيب نماز وامثال آن را شروع كرد، آن را ادامه دهد، تا دلش صيقل خورده ، روحش صفا يابد. امام سجاد(ع ) فرمود:

(من دوست دارم عمل (عبادت ) را ادامه دهم ، گرچه كم باشد.)(45)

راز اين مطلب را امام محمّد باقر(ع ) اين گونه بيان مى كند:

(اءَحَبُّ الاَْعْمالِ إِلىَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ماداوَمَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ)(46)

محبوبترين كارها نزد خداوند عزّوجّل ، كارى است كه استمرار داشته باشد، گرچه اندك باشد.

بنابراين ، زيبنده است كه مؤ من در حدّ توان و فرصت و با برنامه ريزى و نظم ، علاوه بر عبادتهاى واجب ، عبادت مستحبى را به دلخواه برگزيند و آن را مدّتى ادامه دهد. امام صادق (ع ) فرمود:

(إِذا كانَ الرَّجُلُ عَلى عَمَلٍ فَلْيَدُمْ عَلَيْهِ سَنَةً ثُمَّ يَتَحَوَّلُ عَنْهُ إِنْ شاءَ إِلى غَيْرِهِ)(47)

هر گاه شخصى وارد عبادتى شد، آن را تا يك سال ادامه دهد آن گاه اگر خواست وارد عبادت ديگرى شود.

خلاصه درس

- نظم و اعتدال به معناى آراستن و مرتب كردن و ميانه روى در هر چيزى است .

- نظم در عبادت مورد در خواست و دستور شارع مقدّس مى باشد و پيشوايان اسلام به اين مساءله توجّه زيادى داشتند.

- حضرت على (ع ) به هنگام شهادت ، فرزندان و شيعيان خود را به نظم و دقّت در امور از جمله عبادت توصيه و سفارش كرد.

از جمله مصاديق نظم در عبادات يكى مقدّم دانستن امور اخروى بر امور دنيوى است ، زيرا يك فرد مؤ من و متديّن آنچه برايش اهميت دارد اطاعت و بندگى خدا و نزديك شدن به اوست . و نيز اعتدال و ميانه روى در عبادت از جمله سفارشهاى دين است كه نه آن قدر افراط كنيم كه خسته شويم و نه كوتاهى كنيم كه ترك عبادت به حساب آيد.

پرسش

1 منظور از نظم در عبادت چيست ؟

2 امير مؤ منان (ع ) پيرامون نظم چه فرموده است ؟

3 چرا بايد در هنگام عبادت شاداب باشيم ؟

4 يك حديث درباره استمرار عبادت ذكر كنيد.

درس چهارم

اخلاص در عبادت

اخلاص در عبادت چيست ؟

اخلاص به معنى (خالص كردن ، ويژه كردن ، ارادت صادق داشتن ...) است .(48)

بر اساس اين معنى ، مخلص كسى است ، كه طاعات و عبادات خود را از هرگونه آلودگى و آميختگى به غير خدا خالص كرده ، انگيزه اى جز تقرّب به درگاه خدا ندارد. از اين رو، فقط به او دل مى بندد و تعريف و تكذيب ديگران ، در نظرش يكسان است و هدف از عبادت ، جلب رضايت خالق است نه كس ديگر.

حضرت على (ع ) در اين باره فرمود:

(اَلْعِبادَةُ الْخالِصَةُ اءَنْ لا يَرْجُوَ الرَّجُلُ إِلاّرَبَّهُ، وَ لا يَخافُ إِلاذَنْبَهُ)(49)

عبادت خالص آن است كه مرد جز به پروردگارش اميد وار نبوده و جز از گناه خويش نهراسد.

امام صادق (ع ) فرمود:

(لا يصيرُ الْعبدُ عبداً خالِصاً لِلّهِ عزَّوَجلَّ حتى يصيرَ الْمدْحُ وَ الذَّمُّ عندَه سَواءً...)(50)

انسان ، بنده خالص خداى بزرگ نمى شود تااينكه تعريف وتكذيب (ديگران ) در نظرش يكسان باشد.

ارزش و اهمّيّت اخلاص

اخلاص ، معيار ارزش عبادت ، مقامى از مقامات مقرّبان الهى و هدف دين است . هر كس ‍آن را يافت ، موهبتى الهى نصيبش گشته كه به وسيله آن به مقامات بزرگى خواهد رسيد. چرا چنين نباشد، در حالى كه خداوند متعال ، بندگانش را به آن امر كرده ، مى فرمايد:

(فَادْعُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ)(51)

خدا را بخوانيد، در حالى كه تنها براى او در دين اخلاص مى ورزيد، اگر چه كافران را ناخوش آيد.

در سخنان پيشوايان معصوم ، تعابير گوناگونى ، از قبيل بهترين عبادت ، ثمره عبادت ، غايت دين ، عبادت مقرّبان الهى و مانند آن درباره فضيلت اخلاص آمده است . در اهميت اخلاص همين بس كه شرط قبولى عمل است و اگر در عملى موجود نباشد، بى هدف و بى نتيجه خواهد بود. از اين رو، على (ع ) فرمود:

(مَنْ لَمْ يَصْحَبِ الاِْخْلاصُ عَمَلَهُ لَمْ يُقْبَلْ)(52)

عمل هر كس كه با اخلاص همراه نباشد، قبول نمى شود.

مراتب اخلاص

خالص كردن و پاكيزه نمودن عمل از غير خدا مراتبى دارد. هر چه درجه اخلاص بيشتر باشد، عمل ارزش بيشترى نزد خدا پيدا مى كند، به هدف و مقصد نزديكتر شده و شخص را زودتر به كمال مطلوب خود مى رساند و هر چه درجه اخلاص كمتر باشد، به همان اندازه از ارزش عمل كاسته شده و شخص از كمال مطلوب باز مى ماند و از اين رهگذر درجات مؤ منان در نزد خدا متفاوت خواهد بود، چنانچه پيامبراكرم (ص ) فرمود:

(بِالاِْخْلاصِ تَتَفاضَلُ مَراتِبُ الْمُؤْمِنينَ)(53)

درجات مؤ منان به وسيله اخلاص برترى مى يابد.

اينك براى رعايت اختصار، سه مرتبه ازمراتب اخلاص را ذكر مى كنيم :(54)

الف خالص كردن عمل ، به دليل ترس از عذاب روز قيامت ، كه گرچه عمل مخلصانه است ، اما اين نوع عبادت ، عبادت بردگان است .

ب اخلاص در عمل ، براى رسيدن به بهشت و آنچه در آن است مثل حورالعين ، قصرهاى بهشتى و مانند آن ؛ كه اين گونه مخلصانه عمل كردن نيز روشن اجيران است .

ج تصفيه عمل از هر نوع شايبه اى ، اعم از طمع به بهشت ، ترس از جهنم ، رضاى مخلوق وجلب قلوب آنها، طمع به مقاصد دنيوى و مانند آن ، كه فقط منظور رضايت خداست .

اين مرتبه كه بالاترين مراتب اخلاص مى باشد، از آن كسانى است كه غرق در محبت ، عظمت و جمال الهى هستند و خدا را سزاوار پرستش يافته ، عبادتش مى كنند و اين ، عبادت آزادگان است .(55)

راههاى كسب اخلاص

همان گونه كه ذكر شد، اخلاص ، پاكيزه كردن عمل از هر گونه آلودگى به غير خداست و انسان مخلص ، در انجام عمل محرّكى غير از خداوند ندارد، فقط قصد تقرّب به خداست كه او را به كار وا مى دارد و بس . اين حالت ، مقام بسيار بزرگى است و كسى مى تواند، به آن برسد كه غرق در محبّت خدا باشد، بحدّى كه در دلش براى محبتهاى دنيايى ، جايى نبوده و اگر از خوراك ، پوشاك ، مسكن و ساير امور مادى استفاده مى كند، به خاطر لذّت بردن از آنها نباشد، بلكه به خاطر آن باشد كه نيروى بيشترى براى عبادت خدا، به دست آورد.

حال چه كنيم كه به اين درجه از اخلاص برسيم ؟

در سخنان پيشوايان معصوم ، راههايى براى رسيدن به اخلاص بيان شده كه به اختصار ذكر مى كنيم :

الف قطع طمع از غير خدا

امام باقر (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(بنده ، پرستشگر واقعى خدا نمى شود، مگر آنكه از همه مخلوقات بريده و به او بپيوندد،آن گاه خداوند مى فرمايد: اين عمل خالص براى من است و به كرمش آن را مى پذيرد.)(56)

ب افزودن بر علم و يقين

على (ع ) در اين باره فرمود:

(ثَمَرَةُ الْعِلْمِ إِخْلاصُ الْعَمَلِ)(57)

اخلاص عمل ، ثمره و ميوه علم است .

يعنى هر چه آگاهى انسان از حقايق هستى بيشتر شود و به عظمت خالق و ناچيزى خود علم پيداكند، اخلاص او بيشتر مى شود. و نيز فرمود:

(اِخْلاصُ الْعَمَلِ مِنْ قُوَّةِ الْيَقينِ...)(58)

اخلاص عمل از قوت يقين است .

ج كم كردن آرزوها

امير مؤ منان در اين زمينه فرمود:

(قَلِّلِ الاْ مالَ تُخْلَصْ لَكَ الاَْعْمالُ)(59)

آرزوها را كم كن ، تا اعمالت خالص گردد.

د - پرهيز از گناه و هواى نفس

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:

(تَمامُ الاِْخْلاصِ اجْتِنابُ الَْمحارِمِ)(60)

دورى كردن از كارهاى حرام كمال اخلاص است .

آثار اخلاص

اخلاص ، آثار ارزنده اى در سعادت انسان دارد كه برخى از آنها به شرح زير است :

الف تقرّب به خدا

حضرت على (ع ) در اين باره فرمود:

(تَقَرُّبُ الْعَبْدِ إِلىَ اللّهِ سُبْحانَهُ بِإِخْلاصِ نِيَّتِهِ)(61)

نزديك شدن بنده به خداى سبحان به سبب خالص كردن نيت اوست .

=ب امدادهاى الهى

اثر ديگر رعايت اخلاص ، يارى ، پشتيبانى و امداد هاى الهى در زندگى فرد مخلص است . حضرت فاطمه زهرا3 فرمود:

(مَنْ اءَصْعَدَ إِلىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اءَهْبَطَ اللّهُ إِلَيْهِ اءَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ)(62)

كسى كه عبادت خالصانه اش را به سوى خدا بالا بفرستد، خداوند بهترين مصلحتش را به سوى او فرو خواهد فرستاد.

ج بصيرت و حكمت

از ديگر آثار رعايت اخلاص ، اعطاى روشن بينى ، بصيرت ، حكمت و معيار شناسايى حق و باطل از جانب خدا به فرد مخلص است ، بگونه اى كه اين اثر در تمام برخوردهاى او به روشنى ديده مى شود. چنانچه رسول خدا(ص ) فرمود:

(ما اءَخلَصَ عبدٌ لِلّهِ عزَّوَجلَّ اءَرْبعينَ صباحاً إِلاّ جرَتْ ينابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ)(63)

هيچ بنده اى براى خدا چهل روز اخلاص نورزيد، مگر اينكه چشمه هاى حكمت از قلب او، بر زبانش ‍جارى گرديد.

همچنين حضرت على (ع ) فرمود:

(عِنْدَ تَحقيقِ الاِْخْلاصِ تَسْتَنيرُ الْبَصائِرُ)(64)

هنگام محقق شدن اخلاص ، ديدگاهها نورانى مى شوند.

د پيروزى و موفّقيّت

موفقيت در كارها، يكى ديگر از آثار اخلاص است . على (ع ) در اين باره فرمود:

(فى إِخْلاصِ النِّيّاتِ نَجاحُ الاُْمُورِ)(65)

موفقيت در كارها، به خالص كردن نيتهاست .

ه‍ هيبت و شوكت

انسان مخلص بر اثر رعايت اخلاص ، چنان هيبتى به دست مى آورد كه حتى همه جنبندگان ، حيوانات وحشى و پرندگان نيز از هيبت و شوكت او مى هراسند، چنانچه امام صادق (ع ) در اين باره فرمود:

(إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَخْشَعُ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ وَيَهابُهُ كُلُّ شَىْءٍ ثُمَّ قالَ: إِذا كانَ مُخْلِصاً لِلّهِ اءَخافَ اللّهُ مِنْهُ كُلَّ شَىْءٍ حَتّى هَوامِّ الاَْرْضِ وَ سِباعِها وَطَيْرِ السَّماءِ)(66)

همانا همه چيز براى مومن خشوع مى كند و او را بزرگ و باشكوه مى دارد. سپس فرمود: هر گاه مومن ، مخلص خدا شد خداوند همه چيز را از او مى ترساند حتى جنبندگان و درندگان زمين و پرندگان آسمان را.

عابدان مخلص

پس از بيان آثار اخلاص ، اكنون به معرفى نمونه هايى از انسانهاى پاكباخته كه درون و برون خود را از هر آلودگى ، پاك و مبرّا كرده اند، مى پردازيم ، باشد تا اين راه يافتگان به عالم بقا را سرمشق و الگو قرار داده ، از آنان شيوه اخلاص بياموزيم .

خداى تعالى در حديث قدسى فرمود:

(اَلاِْخْلاصُ سِرُّ مِنْ اءَسْرارى إِسْتَوْدَعْتُهُ قَلْبَ مَنْ اءَحْبَبْتُ مِنْ عِبادى )(67)

اخلاص ، سرّى از اسرار من است كه در دل بندگان محبوب خويش به امانت نهاده ام .

اگر كسى به اين مرتبه دست يافت ، بزرگترين نعمت الهى نصيبش شده است گويند:

(روزى سيد بحرالعلوم (ره ) را شاگردانش خندان و متبسّم ديدند. سبب پرسيدند در پاسخ گفت : پس از بيست و پنج سال مجاهدت ، اكنون كه در خود نگريستم ، ديدم ديگر اعمالم ريايى نيست و توانسته ام به رفع آن موفّق گردم .)(68)

در مورد امام خمينى قدس سرّه گفته اند:

(از روز جوانى كه به مقام اجتهاد رسيد، تا روزى كه بر كرسى قيادت و امامت نشست در راه شناساندن خود و به دست آوردن مقام و مسند، كوچكترين گامى برنداشت .)(69)

هر كه با خدا باشد، خدا همراه اوست . اين عظمت و قدرت و شوكتى كه امام خمينى (ره ) در دنيا كسب كرده ، نه به خاطر تلاش براى خودش بود، بلكه اين نتيجه اخلاص ، سعى و تلاش براى انجام فرمان خدا بود كه او را به آن مرتبه و مقام رساند.

(درباره ميرزاى بزرگ شيرازى نقل شده هنگامى كه شاگردان شيخ انصارى پس از درگذشت شيخ با اصرار فراوان ميرزا را وادار به قبول اين مسؤ وليت كردند. قطرات اشك بر گونه و ريش مباركش جارى شد و سوگند ياد كرد كه هرگز به ذهنم خطور نكرده بود كه روزى اين مسؤ وليت عظيم بر دوشم مى آيد.)(70)

درباره فرزند وحيد بهبهانى كه نامش عبدالحسين بود نوشته اند:

(در كربلا متولد شده خدمت پدرش علوم دينى و شرعى را تحصيل كرد و در عصر آن مرحوم مرجع مردم در مسائل شرعى شد. وحيد بهبهانى اجازه مبسوط به ايشان داد و مردم را به رجوع و استفتا از خدمتش حكم فرمود. پس از رحلت پدر، مردم ، علما و مؤ منين از او خواهش كردند كه به جاى آقا نماز بخواند. پس از اصرار، چند روزى مشغول امامت شد و ماءمومين فراوانى حاضر مى شدند پس از دو ماه ، ديگر نيامد و گفت : امامت مقامى است عظيم و تحمّل آن بر من مشكل است و با آن زهد وتقوا، كناره گرفت .)(71)

خلاصه درس

- اخلاص در عبادت ، پاك و خالص كردن عبادت است از هرگونه آميختگى به غير خدا و پرهيزاز رياكارى درآن . درمورد ارزش اخلاص همين بس كه شرط قبولى عمل در پيشگاه خداوند تعالى است و بدون آن هر عملى بى نتيجه خواهد بود.

- افراد مؤ من به اندازه درجه اخلاص در كارها با هم تفاوت پيدا مى كنند و هركس از اخلاص ‍بيشترى برخوردار باشد قرب ونزديكى معنوى بيشترى نزدخدا خواهد داشت .

- تحصيل اخلاص از راههاى كم كردن لذّتهاى نفسانى ، قطع طمع از غير خدا و توجه كامل به آخرت ، افزون بر علم و يقين ، كم كردن آرزوها، افزودن بر مجاهدتها و مراقبتهاى مداوم ميسر و آسان مى گردد.

- اخلاص فقط يك مفهوم ذهنى و دور از واقعيتهاى خارجى نيست ، بلكه مفهومى است كه رابطه مستقيم با زندگى عملى انسان دارد و آثار ارزنده اى در زندگى انسان به جا مى گذارد. بعضى از آن آثار عبارتند از تقرّب به خدا، امدادهاى الهى ، بصيرت و حكمت ، پيروزى و موفقيت در كارها، هيبت و شوكت و مانند آن .

- حضرت امام خمينى (ره ) نمونه عملى اخلاص بود وآثار ارزنده اخلاص در زندگى آن ولّى خدا به روشنى مشهود بود كه الگوى مناسبى براى جويندگان راه سعادت در طول تاريخ بشريت است .

پرسش

1 اخلاص در عبادت يعنى چه ؟ يك حديث درباره اهمّيّت آن بنويسيد.

2 مراتب اخلاص را بيان كنيد.

3 راههاى كسب اخلاص را بنويسيد.

4 آثار اخلاص را بنويسيد.

5 روايتى درباره اثر هيبت و شوكت در زندگى فرد مخلص بنويسيد.

درس پنجم

خشوع در عبادت

خشوع و اهمّيّت آن

در لغت (خشوع و خشيت ، ترسى است آميخته با تعظيم .)(72)

و در اصطلاح به حالتى گفته مى شود كه كسى در برابر سلطانى قاهر قرار گرفته بطورى كه تمام توجهش به وى معطوف گشته و از همه جا بريده باشد.(73)

از رسول خدا پرسيدند: خشوع چيست ؟ فرمود:

(فروتنى در نماز و اينكه بنده با تمام قلبش متوجّه خدا باشد.)(74)

امام خمينى (ره ) مى نويسد:

(يكى از امورى كه براى سالك در جميع عبادات خصوصاً نماز كه سرآمد همه عبادات است و مقام جامعيت دارد، لازم است خشوع است و حقيقت آن عبارت است از خضوع تام ممزوج با حب يا خوف .)(75)

غرض اصلى از عبادت و اطاعت ، پالايش نفس و تطهير آن از آلودگيهاست و هر عملى كه در زمينه صفاى عبادت و پاكيزه انجام دادن آن بيشتر مؤ ثر باشد مطلوب و مقدّم است و خشوع از امورى است كه در جلاى دل و اثر عبادت نقش بسزايى دارد.

خشوع از ديدگاه قرآن وسنت

پس از بيان اهمّيّت خشوع در عبادات ، اينك به خشوع از نظر قرآن و روايات مى پردازيم : قرآن مجيد يكى از ويژگيهاى مؤ منان رستگار را خشوع در نماز دانسته و فرموده است :

(قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ هُمْ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ)(76)

به تحقيق رستگار شدند مؤ منان ، آنان كه در نمازشان خشوع دارند.

امير مؤ منان على (ع ) به كميل فرمود:

(يا كميلُ: لَيسَ الشَّاءْنُ اءَنْ تصلِّىَ وَ تصومَ وَ تَتَصَدَّقَ، اَلشَّاءْنُ اءَنْ تَكُونَ الصَّلاةُ فُعِلَتْ بِقَلْبٍ تَقِي وَ عَمَلٍ عِنْدَاللّهِ مَرْضِي وَ خُشُوعٍ سَوِي )(77)

اى كميل ! عبادت ، تنها نماز خواندن و روزه گرفتن و صدقه دادن نيست . بلكه شاءن (عبادت ) اين است كه با قلب پاك و عمل مورد پسند خدا و خشوع راستين انجام پذيرد.

امام صادق (ع ) فرمود:

(إِذا كُنْتَ فى صَلاتِكَ فَعَلَيْكَ بِالْخُشُوعِ وَ الاِْقْبالِ عَلى صَلاتِكَ...)(78)

وقتى در نماز هستى ، بر تو باد به رعايت خشوع و توجه كامل به نماز... .

خشوع دل و اعضا

وقتى مؤ من حالت خشوع پيدا كند، آثارش در بدن و اعضا و جوارحش ظاهر مى شود و سراسر وجودش غرق عشق و شيدايى حق مى گردد و جسم و جانش در هر عبادتى ، خشوعى هماهنگ با آن خواهد داشت . قرآن در اين باره مى فرمايد:

(اَللّهُ نَزَّلَ اءَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلوُدُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللّهِ...)(79)

خدا بهترين سخن را نازل كرده است . كتابى متشابه و دوتا، دوتا، كه از تلاوت آن تن كسانى كه از پروردگارشان مى ترسند بلرزد. سپس تن و جانشان به ياد خدا آرام مى گيرد.

نكته قابل توجه اين است كه جسم وجان بايد تواءم باهم در برابر خدا خضوع و خشوع كند؛ زيرا خشوع قلب ، خشوع اعضا و جوارح را نيز در پى دارد چنان كه حضرت امير (ع ) فرمود: ( لِيَخْشَعْ لِلّهِ سُبْحانَهُ قَلْبُكَ، فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَميعُ جَوارِحِهِ()(80)

بايد قلبت براى خداى سبحان خاشع شود و كسى كه قلبش خاشع شد همه اعضايش خاشع مى شود.

خشوع جوارح بدون خشوع قلب ، تظاهر به خشوع و نوعى نفاق است كه به فرموده نبّى اكرم (ص ) بايد از آن پرهيز كرد:

(إِيّاكُمْ وَ تَخَشُّعَ النِّفاقِ وَ هُوَ اءَنْ يُرَى الْجَسَدُ خاشِعاً وَ الْقَلْبُ لَيْسَ بِخاشِعٍ)(81)

از خشوع نمايى منافقانه بپرهيزيد وآن اين است كه اندام خاشع ديده شوند ولى قلب خاشع نباشد.

خشوع ، زينت اوليا

اولياى الهى در تمام امور زندگى ، بويژه در عبادت ، اسوه هاى زيباى بشريتند و به هنگام عبادت ، عاليترين نمونه خشوع را دارا مى باشند.

آن مردان بزرگ فقط در مقابل خدا خاضع هستند خداوند به حضرت موسى و هارون چنين وحى فرستاد.

(إِنَّما يَتَزَيَّنُ لى اءَوْلِيائى بِالذُّلِّ وَ الْخُشُوعِ وَ الْخَوْفِ)(82)

دوستان من ، خود را با افتادگى و خشوع وترس براى من مى آرايند.

در اينجا به ذكر چند نمونه مى پردازيم :

رسول خدا (ص ) وقتى به نماز مى ايستاد، از ترس خدا رنگش مى پريد و صداى سوزناكى از او به گوش مى رسيد.(83)

درباره خشوع حضرت امير(ع ) چنين آمده است : هنگام نماز و عبادت ، لرزه بر اندامش ‍مى افتاد و رنگ رخسارش دگرگون مى شد.(84)

و درباره آن حضرت است كه در يكى از جنگها تيرى به پاى مباركش اصابت كرد كه بر اثر شدّت درد به كسى اجازه نمى داد آن تير را بيرون كشد تا اينكه هنگام نماز آن را از پايش ‍درآوردند، كه البته اين مرتبه والاى خشوع به معنى فناء فى اللّه است و كمتر كسى به آن دست مى يابد. امام صادق (ع ) از قول پدرش امام باقر(ع ) چنين نقل مى كند:

(كانَ علِىُّ بنُ الْحسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلامُ إِذا قامَ فِى الصَّلاةِ كَاءَنَّهُ ساقُ شَجَرَةٍ لا يَتَحَرَّكُ مِنْهُ شَىْءٌ إِلاّ ما حَرَّكَتِ الرّيحُ مِنْهُ)(85)

امام سجاد(ع ) وقتى به نماز مى ايستاد همچون ساقه درختى بود و هيچ جزئى از بدن و لباس او حركت نمى كرد. مگر آن مقدارى را كه باد به حركت در مى آورد.

قرآن درباره ذكريّا و عبادت و حالات او مى فرمايد: (فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَوَهَبْنا لَهُ يَحْيى وَ اءَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِى الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباًوَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعينَ)(86)

پس دعايش رامستجاب كرديم وبه او يحيى را بخشيديم و همسرش را برايش شايسته گردانيديم . اينان در كارهاى نيك شتاب مى كردند و بابيم و اميد ما را مى خواندند و براى ما خاشع بودند.

خشوع ، بال عبادت

عبادت ، هنگامى ارزشمند است كه باتوجّه كامل وخشوع انجام پذيرد وگرنه ، عبادت سرسرى و بدون توجّه ، تنها رفع تكليف است و خاصيّتى ندارد.

چنين عبادتى نشان دهنده آن است كه صاحبش فاقد ايمان قوى و يقين است . حضرت صادق (ع ) فرمود:

(لا ايمانَ إِلاّ بِالْعَمَلِ وَ لا عَمَلَ إِلاّ بِالْيَقينِ وَ لا يَقينَ إِلاّ بِالْخُشُوعِ)(87)

ايمانى (ايمان ) نيست مگر به عمل و عملى (پذيرفته ) نيست مگر به يقين و يقين وجود ندارد مگر در صورت وجود خشوع .

رسول خدا (ص ) فرموده :

نماز بر چهار بخش بنا شده است : 1 وضوى شاداب ، 2 ركوع ، 3 سجده ، 4 خشوع .

پرسيدند اى رسول خدا خشوع چيست ؟ فرمود:

فروتنى درنماز واينكه بنده باتمام قلبش متوجه خداباشد. اگر او ركوع و سجود و بخشهاى نماز را كامل به جاى آورد، نمازش با درخشندگى به آسمان بالا رود و درهاى آسمان به رويش باز شود. (چنين نمازى نمازگزار را دعا كند) و گويد: همان گونه كه مرا پاس داشتى ، خدايت پاس دارد و فرشتگان نيز گويند. درود خدا بر صاحب اين نماز. ولى اگر بخشهاى نماز را كامل نكند، نمازش با تيرگى بالا مى رود و درهاى آسمان به رويش بسته مى گردد، چنين نمازى به نمازگزار گويد: خدا تو را ضايع كند چنان كه مرا ضايع كردى و خدا آن را به روى صاحبش مى كوبد.)(88)

=موانع خشوع

قرآن مجيد مؤ منان را در مورد خطر خاشع نبودن دل هشدار داده ، فرموده است :

(اءَلَمْ ياءْنِ لِلَّذينَ امَنُوا اءَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ اُوتوا الْكتابَ منْ قبلُ فطالَ علَيهمُ الاَْمدُ فقستْ قلُوبهمْ وَ كثيرٌ منهم فاسِقُونَ)(89)

آيا وقت آن نشده آنان كه ايمان آورده اند. دلهايشان در مقابل ذكر خدا و معارف حقى كه نازل كرديم نرم شود؟ و مانند اهل كتاب كه پيش از اين مى زيستند نباشند. ايشان در اثر مهلت زياد دچار قساوت قلب شده ، بيشترشان فاسق شدند.

علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه مى نويسد:

(در اين آيه شريفه عتابى است به مؤ منان به خاطر قساوتى كه دلهايشان را گرفته و در مقابل ذكر خدا خاشع نمى شود... خداى تعالى با اين كلام خود به اين حقيقت اشاره نموده كه دلهاى مسلمانان مانند دلهاى اهل كتاب دچار قساوت شده و قلب قاسى از آنجا كه در مقابل حق ، خشوع و تاءثير و انعطاف ندارد، از زىّ عبوديت خارج است و در نتيجه از مناهى الهى متاءثر نمى شود و با بى باكى مرتكب گناه و فسق مى شود.)(90)

بنابراين ، بزرگترين مانع ترقى دل ، غافل شدن از ياد خدا، دور شدن از مكتب وحى و ارتكاب گناه است كه مؤ من بايد به شدّت از آنها پرهيز نمايد. همچنين از كارهايى كه در ظاهر گناه نيست ، ولى قساوت دل مى آورد يا انسان را از توجّه به عبادت و حالت خشوع باز مى دارد، خود دارى كند. اميرمؤ منان على (ع ) مى فرمايد:

(لا يَعْبَثُ الرَّجُلُ فى صَلاتِهِ بِلِحْيَتِهِ وَ لا بَما يَشْغَلُهُ عَنْ صَلاتِهِ)(91)

مرد نبايد در نمازش با ريش خود و هر چه او را از توجه به نماز باز مى دارد بازى كند.

خلاصه درس

- خشوع به معناى آرام بودن و اظهار خضوع و افتادگى در مقابل ديگرى است و خشوع در عبادت به اين معناست كه با نهايت افتادگى و كوچكى ، نسبت به عظمت وبزرگى خداوند اقرار بندگى كرده و در اطاعت و فرمانبردارى از او دريغ نورزيم . قرآن و روايات ائمه معصومين : در مورد اهميّت و لزوم خشوع در هنگام عبادات فراوان تاءكيد كرده است . ارزش واقعى خشوع به هماهنگى قلب و اعضاى بدن است ؛ چرا كه اگر غير از اين باشد بيان كننده نفاق در خشوع است و امامان معصوم ، خود در نهايت خشوع به عبادت مى پرداختند و هميشه به ياد خدا بودن ، گناه نكردن ، به فكر قيامت بودن و راز و نياز با خدا و راههاى رسيدن به آن را معرفى كرده اند.

- گناه ، غفلت از خدا و كارهاى لغو به عنوان موانع ايجاد خشوع در قلب و در عبادت مطرح گرديده است .

پرسش

1 معناى خشوع را بيان كنيد.

2 يك آيه از قرآن درباره خشوع بنويسيد.

3 پيامبر خدا در هنگام عبادت چه حالتى داشت ؟ 4 موانع خشوع در عبادت را بنويسيد.

درس ششم

طهارت در عبادت

اهمّيّت طهارت در عبادت

طهارت كه همان زدودن و پاك كردن درون و برون ، از آلودگيها و خبائث است .(92)

از مهمترين شروط انجام عبادت است ، چرا كه طهارت ظاهرى اعم از طهارت بدن و لباس مقدمه رسيدن به طهارت باطنى است . و بدون آن نمى توان به حقيقت عبادت رسيد، ازاين رو، دين مقدس اسلام ، اهميت فراوانى براى پاكيزگى بدن ولباس قائل شده است .

طهارت در اصطلاح فقهى ، غسل ، وضو و تيمم است . رسول خدا (ص ) درباره اهمّيّت طهارت و پاكيزگى چنين فرموده است :

(بُنِىَ الدّينُ عَلَى النَّظافَةِ وَ قالَ: مِفْتاحُ الصَّلاةِ الطَّهُورُ)(93)

دين برنظافت و پاكى بنا شده و كليد قبولى نماز طهارت است .

در جاى ديگر فرمود:

(اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْ يمانِ)(94)

طهارت نيمى از ايمان است .

در شريعت مقدّس اسلام طهارت شرط صحت بعضى از عبادات است كه بدون آن عمل باطل است و در برخى ، شرط كمال است كه نبود آن از ارزش عمل مى كاهد. از اين رو، امام حسن مجتبى (ع ) به عنوان يك رهنمود كلى فرمود:

(إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكّى لَها)(95)

هر كس خواهان عبادت است ، خود را براى آن پاكيزه مى كند.

مسجد در اسلام ، ارزنده ترين و مناسبترين جاى عبادت است . قرآن مجيد مسجد روندگان را انسانهاى خوش طينتى دانسته كه براى تطهير و تزكيه خويش وارد مسجد مى شوند و مورد عنايت الهى هستند:

(فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ اءَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينَ)(96) در آن (مسجد) مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه و طاهر باشند و خدا پاكيزگان را دوست دارد.

طهارت ظاهرى ، مقدمه طهارت روحى

پاكيزگى لباس و بدن و طهارت كه عبارت از وضو، غسل و تيمم است ، رابطه مستقيم با تزكيه درونى دارد بطور مثال ؛ امام كاظم (ع ) مى فرمايد:

(منْ توَضَّاءَ لِلْمغرِبِ كانَ وُضوءُهُ ذلِكَ كفارَةً لِما مضى منْ ذُنوبه فى نهارِهِ ما خلاَ الْكَبائِرَ...)(97)

كسى كه براى نماز مغرب وضو مى گيرد، اين وضو كفّاره گناهانى است كه در آن روز مرتكب شده بجز گناهان كبيره .

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:

(غُسْلُ يَوْمِ الْجُمُعَةِ طَهُورٌ وَ كَفّارَةٌ لِما بَيْنَهُما مِنَ الذُّنُوبِ مِنَ الْجُمُعَةِ اِلَى الْجُمُعَةِ)(98)

غسل جمعه ، پاك كننده و كفّاره گناهان است از جمعه اى تا جمعه ديگر. بنابراين ؛ طهارت ظاهرى ، مقدمه طهارت روح و دستيابى به تقوا مى گردد كه آن نيز مايه بالا رفتن اعمال و پذيرش آن در درگاه الهى است .

حضرت امير سلام الله عليه در اين باره مى فرمايد:

(...فَاِنَّ تَقْوَى اللّهِ دَواءُ داءِ قُلُوبِكُمْ ... وَ طَهُورُ دَنَسِ اَنْفُسِكُمْ...)(99)

تقواى الهى ، دواى بيمارى دل و پاك كننده پليدى جان شماست .

امام خمينى (ره ) در زمينه لزوم تطهير درون مى فرمايد:

(تطهير قلوب از قذرات معنويه و كثافات خلقيه ، از مهمات است كه انسان بايد با هر عدّه و عدّه اى كه شده ، وبه هر رياضت و مجاهده اى است به آن قيام كند و خود را از ننگ و عار آن خلاص ‍نمايد.)(100)

دانستن اين نكته ضرورى است كه اگر انسان هنگام عبادت به تطهير و پاك نگهداشتن بدن و لباس ظاهر مكلّف شده است ، نبايد از تطهير قلب و درون كه حقيقت وجود انسانى است ، غافل باشد. بايد به وسيله توبه رو به خدا آورده ، در پاك نگه داشتن قلب و روح و روان بكوشد و خود را براى عبادت مهيا سازد.

عرش خدا، جاى پاكان

مؤ من عابد سزاوار است ، در هنگام تطهير توجه داشته باشد كه تكليف به اين امر (تطهير) براى انجام عبادات و مناجات با آفريدگار از اين جهت است كه اعضايى كه امر به تطهير آنها شده ، مباشر امور دنيوى (101) بوده و در تيرگيهاى طبيعت مادى فرو رفته و از لياقت ايستادن در پيشگاه خداى سبحان و اشتغال به عبادات ؛ بيرون رفته اند. پس ؛ به تطهير آنها امر شده تا از آن تيرگيها و كدورتها پاك شود و شايسته مناجات با خداى سبحان گردد.(102) امام رضا (ع ) درباره علّت طهارت و وضو گرفتن فرمود:

(... امر به وضو بدان سبب است كه بنده ، هنگام ايستادن در برابر خداى بزرگ و مناجات با او پاكيزه باشد ... از پليدى و نجاست پاك باشد، همچنين در وضو، نابودى كسالت و دورى از خواب آلودگى است و دل براى ايستادن در پيشگاه خدا تزكيه مى گردد.)(103)

از اين رو، قرآن پس از دستورهاى لازم براى انجام غسل ، وضو و تيممّ مى فرمايد:

(ما يُريدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ)(104)

خداوند نمى خواهد دشوارى براى شما ايجاد كند، بلكه مى خواهد شما را پاكيزه سازد. نكته جالبتر اينكه رسول اكرم (ص ) واژه (غسل ) به معناى (شستن ) را كه در مورد پاكيزگى و شستن ظاهرى لباس و بدن به كار مى رود، در مورد طهارت و پاكيزگى درونى استعمال كرده ، در دعا مى فرمايد:

(اَللّهُمَّ اغْسِلْنى فيهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنى فيهِ مِنَ الْعُيُوبِ)(105)

خدايا در اين روز، مرا از گناهانم بشوى و از عيبها پاكم كن .

آثار طهارت

طهارت شرعى (غسل ، وضو و تيمم ) علاوه بر اينكه مقدمه طهارت و پاكيزگى روحى است خود نيز بطور مستقيم آثار ارزنده اى دارد كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:

الف طول عمر

يكى از آثار پاكيزگى و طهارت در دنيا عمر طولانى است كه چون اين گونه افراد مورد محبت خدا و فرشتگان قرار دارند سزاوار چنين پاداشى هستند. رسول خدا (ص ) در نصايح خود به انس بن مالك فرمود: ( يا اءَنَسُ اءَكْثِرْ مِنَ الطَّهُورِ يَزيدُ اللّهُ فى عُمْرِكَ...)(106)

اى انس ! بسيار طاهر و پاكيزه باش خداوند عمرت را طولانى مى كند.

ب اجر شهيد

عاقبت نيكو و خوب مردن ، آرزوى هر مسلمانى است . هر بنده اى دوست دارد در هنگام مرگ ، خداوند از وى راضى و خوشنود باشد و طهارت و پاكيزگى يكى از عواملى است كه سبب اين توفيق مى شود. رسول اكرم (ص ) در اين باره فرمود:

(إِنِ استطعتَ اءَنْ تكونَ باللَّيلِ وَ النَّهارِ عَلى طَهارَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ تَكُونُ إِذا مِتَّ عَلى طَهارَةٍ شَهيداً...)(107)

اگر مى توانى در طول شبانه روز با وضو و طاهر باشى ، اين كار را بكن ؛ زيرا اگر با وضو بميرى ، شهيد محسوب مى شوى .

ج كفّاره گناهان

سومين اثر طهارت و پاكيزگى ، آمرزش و پاك شدن از گناهان است . اين عمل چون براى رضاى خدا و جدا شدن از آلودگيهاى ظاهرى است ، خداوند آلودگيهاى درونى و گناهان را نيز با آن شسته و پاك مى سازد.#

د پاداش بى حساب

از ديگر آثار طهارت ، پاداش و ثواب فراوانى است كه نصيب پاكيزگان مى گردد. اين پاداش به سبب محبوبيت آنان نزد خداوند است . به عنوان مثال ، امام صادق (ع ) در مورد غسل روز عيد غدير خم فرمود:

(... وَ مَنْ صَلّى فيهِ رَكْعَتَيْنِ يَغْتَسِلُ عَنْدَ زَوالِ الشَّمْسِ ... عَدَلَتْ عِنْدَ اللّهِ مِاءَةَ اءَلْفِ حَجَّةٍ وَ مِاءَةَ اءَلْفِ عُمْرَةٍ...)(108)

كسى كه در اين روز دو ركعت نماز بخواند و در وقت ظهر غسل كند،... اين عمل نزد خداوند ابراست با ثواب صد هزار حج و صد هزار عمره ...

ه‍ بلندى مقام

برترى مقام و منزلت و يافتن درجه و شوكت معنوى يكى ديگر از آثار طهارت است كه در دو جهان نصيب پاكيزگان مى گردد. رسول اكرم (ص ) فرمود:

(يحشرُاللّهُ عزَّوَجلَّ اءُمَّتى يوْمَ الْقيامةِ بينَ الاُْممِ غرّاً محجَّلينَ منْ آثارِ الْوُضُوءِ)(109) خداوند امت مرا در قيامت در حالى محشور مى كند كه بين امتهاى ديگر همچون نور مى درخشند و اين از آثار وضو (و طهارت و پاكيزگى ) آنهاست .

خلاصه درس

- طهارت در لغت به معنى پاك كردن و زدودن آلودگيهاست و دراصطلاح فقهى به وضو، غسل وتيمم مى گويند كه مقدمه عبادات محسوب مى شوند.

- اهميت طهارت در اسلام بقدرى است كه صحت اغلب عبادت بستگى به آن دارد، بعلاوه در بارگاه خداى سبحان كه پاك و منزّه از هر زشتى است جز پاكان راهى ندارند.

- طهارت آثار و نتايج فراوانى در دنيا و آخرت دارد. از جمله : عمر طولانى ، مردن با اجر شهيد، كفاره گناهان ، فراوانى پاداش و ثواب و برخوردارى از مقام رفيع .

پرسش

1 حديثى از پيامبر اكرم (ص ) درباره اهميت طهارت نقل كنيد.

2 رابطه ميان طهارت ظاهرى و باطنى را بيان كنيد.

3 سه اثر از آثار طهارت را بنويسيد.

4 پاكيزگان در قيامت چگونه زنده مى شوند.

درس هفتم

آثار نماز

ترديدى نيست كه ايمان داشتن و انجام دستورات الهى ، دشواريهايى را در پى دارد كه مؤ من بايد آنها راتحمّل كند وپشت سربگذارد تا به آرمان مقدّس خويش كه همانا سعادت جاويد درمقام قرب الهى است ، دست يابد.

از سوى ديگر حركت در صراط مستقيم الهى و اطاعت از اوامر او زندگى دنيوى مؤ من رانيز تنظيم مى كند و او از دنياى منظّم به آخرت خرّم و شاد قدم مى گذارد. از اين رو، دستورات شريعت مقدّس اسلام همواره با مصلحتى مادى يا معنوى يا هر دو همراه است ، گرچه فكر ما از درك آن عاجز باشد.

در اين درس به برخى ازآثار پربار نماز كه در دنيا و آخرت تحقق مى يابد و در آيات و روايات به آن تصريح شده ، مى پردازيم .

الف آثار دنيوى

الف جلوگيرى از گناه و فحشا

جنبه باز دارندگى نماز از فحشا و منكر يكى از آثار ارزشمند اين فريضه الهى است ؛ نماز از آن جهت كه موجب توجه انسان به خدا مى شود و در شبانه روز، حداقل پنج بار تكرار مى شود، انسان را از فحشا و منكر باز مى دارد؛ زيرا نمازگزار براى نزديكتر شدن به خداوند تلاش خود را در جهت انجام كارهاى نيك و كسب اخلاق حسنه بيشتر مى كند. قرآن با توجّه به اين اصل مسلّم مى فرمايد:

(اءَقِمِ الصَّلوةَ إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)(110)

نماز را بر پا كن كه آدمى را از گناهان و كردار زشت باز مى دارد.

چندتن از ياران رسول خدا (ص ) به حضور آن حضرت رسيدند و درباره يكى از مسلمانان كه هميشه پشت سر پيامبر نماز جماعت مى خواند، ولى مرتكب گناهان نيز مى شد، گفتگو كردند. حضرت به آنها فرمود: (نگران نباشيد) نمازش او را از گناه باز مى دارد. طولى نكشيد كه آن شخص گناه را ترك كرد و توبه نمود.(111) آن حضرت فرمود:

(كسى كه از نماز اطاعت نكند، نماز واقعى را به جا نياورده است . اطاعت از نماز اين است كه از منكرات و زشتيها دورى كند.)(112)

ب بهداشت تن و روان

نماز گزاران همواره از صفاى ظاهرى و باطنى خاصّى برخوردارند كه بى نمازان فاقد آنند. بهداشت تن : برخى از شرايط نماز، موجب بهداشت تن ، لباس و به تبع آن بهداشت محيط زندگى مى شود. در برخى از سخنان معصومين براى برخى نمازها اثر مستقيم بهداشتى عنوان شده است ، بطور مثال ، على (ع ) مى فرمايد:

(قِيامُ اللَّيْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ)(113)

برخاستن شب (براى نماز) سبب سلامتى جسم است .

بهداشت روان : يكى از فلسفه هاى تشريع نماز، (ياد خدا) است چنانكه در قرآن آمده است : (اءَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى )(114)

براى ياد من نماز بگزار.

و ياد خدا، منشاء آرامش دل و امنيت روانى است ، همانطور كه در قرآن مى خوانيم :

(اءَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(115)

هان ! به ياد خدا دلها آرام گيرد.

پس ، تاءثير نماز در بهداشت روانى مردم نمازگزار قطعى است و آرامش و امنيّت نسبى بيشترى كه در جوامع اسلامى حكمفرماست . شاهد اين تاءثير است . به تعبير امام خمينى رضوان اللّه عليه :

(شما پرونده هايى كه در دادگستريها در جاهاى ديگر، دادگاههاست برويد ببينيد، از نماز خوانها ببينيد پرونده هست آنجا؟ از بى نمازها پرونده هست ، هر چه پرونده پيداكنيد، پرونده بى نمازها هست .)(116)

ج استقامت در برابر مشكلات

از ديگر آثارى كه در سايه نماز، نصيب نمازگزار مى شود، قدرت و نيروى مقاومت در برابر مشكلات و سختيهاست . به عبارت ديگر، نماز كه رابطه معنوى بين شخص و عالم بالاست ، قدرتى در انسان ايجاد مى كند كه با وجود آن در مقابل سختيها و مشكلات ، شكست ناپذير خواهد بود. قرآن مى فرمايد:

(إِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلا الْمُصَلّينَ الَّذينَ هُمْ عَلى صَلوتِهِمْ دائِمُونَ)(117)

آدمى حريص خلق شده ، وقتى كه شر و بدى به او مى رسد، جزع و بى تابى مى كند و زمانى كه نعمت و خير به او مى رسد حق مستمندان و فقرا را نمى دهد، مگر نمازگزاران ؛ كسانى كه در نمازشان مداومت دارند.

از اين رو، قرآن به مؤ منين سفارش مى كند:

(يا اءَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ)(118)

اى مومنان ، از شكيبايى و نماز كمك جوييد.

د نورانى شدن چهره

حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:

(صَلاةُ اللَّيْلِ تُبَيِّضُ الْوُجُوهَ)(119)

نماز شب ، چهره ها را نورانى مى كند.

نيز از پيامبر گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود: (صَلاةُ اللَّيْلِ تُحْسِنُ الْوَجْهَ وَ...)(120)

نماز شب چهره را زيبا مى سازد.

ه‍ استجابت دعا

از ديگر آثار نماز، قبول شدن دعاها و رفع نيازهاست . نماز چون بين عبد و معبود پيوند برقرار مى كند و نشانگر تلاش نمازگزار براى رسيدن به ملكوت اعلا و پيوستن به حق است ، چنين تلاشى از نظر كردگار عالم مخفى نمانده ، در مقابل ، دعاهاى او را قبول مى كند و خواسته هايش را برآورده مى سازد. رسول خدا (ص ) فرمود:

(مَنْ اءَدّى فَريضَةً فَلَهُ عِنْدَ اللّهِ دَعْوَةٌ مُسْتَجابَةُ)(121)

هر كس واجبى را انجام دهد، در نزد خدا يك دعاى مستجاب دارد.

امام صادق (ع ) فرمود:

(إِذا اءَرَدْتَ حاجةً، فصلِّ رَكعتينِ وَصلِّ على محمَّدٍ (ص ) وَ الِ محمَّدٍ (ص ) وَسلْ تُعْطَهُ)(122)

هر گاه حاجتى داشتى ، دو ركعت نماز بخوان و بر محمد و آل او درود فرست و سپس از خداوند (خواسته خود را) بخواه كه به تو داده مى شود.

و تاءخير عذاب دنيوى

از آنجا كه نماز يكى از بهترين عبادات و افضل آنها به شمار مى رود و نمازگزار محبوب خداوند است و از جايگاه رفيعى برخوردار مى باشد؛ سزاوار است كه خداوند به احترام نماز و نمازگزار، خشم خود را از ديگران برداردو از خطاى آنها درگذرد. حضرت على (ع ) فرمود:

(گاهى خدا اراده مى كند كه مردمى را به خاطر گناهانشان طورى عذاب كند كه احدى باقى نماند ولى در آن ميان نمازگزار پيرى را كه با قدمهاى لرزان به جايگاه نماز مى رود و كودكانى را كه در حال تعليم قرآن هستند مى بيند، از عذاب آنها چشم پوشى كرده ، آن را به تاءخير مى اندازد.)(123)

ب آثار اخروى

الف رحمت ومغفرت الهى

بيشترين آثار عبادات ، بويژه نماز در آخرت تجلّى پيدا مى كند و نتايج آن در آخرت نسبت به دنيا بسيار بيشتر است . رسول خدا(ص ) فرمود:

(از آن هنگام كه مؤ منى به نماز مى ايستد، تا آنگاه كه نمازش را به پايان مى برد، رحمت از بالاى سرش ‍تا افق آسمان بر او سايه مى افكند و فرشتگان ، اطراف او را تا افق آسمان ، در بر مى گيرند.)(124)

همچنين فرمود:

(لَنْ يَلِجَ النّارَ اءَحَدٌ يُصَلّى قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها)(125)

كسى كه پيش از طلوع و غروب آفتاب نماز گزارد داخل آتش نمى شود.

ب راهيابى به عالم ملكوت

نماز برگ عبورى است در دست نمازگزار كه او را تا اوج كمال و عالم ملكوت مى رساند. رسول خدا(ص ) فرمود:

(وقتى بنده مؤ من براى نماز به پا مى خيزد، درهاى بهشت برايش گشوده مى شود و پرده هاى ميان او و خداى متعال برداشته مى شود و همسران بهشتى به استقبال او مى آيند.)(126) نماز موجب تقرّب انسانهاى باتقوا به خداوندبزرگ است ، چنان كه على (ع ) فرمود:

(اَلصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقِي ) (127)

نماز نزديك كننده متقين به خداوند است .

امام صادق (ع ) در اين باره فرمود:

(ما تَقَرَّبَ الْعَبْدَ إِلَى اللّهِ تَعالى بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ شَىْءٌ اءَفْضَلُ مِنَ الصَّلاةِ)(128)

پس از خداشناسى و معرفت هيچ عاملى ، بهتر از نماز انسان را به خدا نزديك نمى كند.

رهبر معظّم انقلاب حضرت آية ا... خامنه اى (دام ظله العالى ) در بخشى از پيام خود به سمينار نماز با عنايت به اين حديث شريف فرمودند:

(هيچ وسيله اى محكمتر و دائمى تر از نماز براى ارتباط ميان انسان با خدا نيست )(129)

ج ورود به بهشت

نمازگزارى كه با انجام فرمان الهى به درجه بالايى از معرفت رسيده و به درگاه الهى تقرّب جسته ؛ تنها بهشت سزاوار اوست . رسول خدا(ص ) فرمود:

(مَنْ عَلِمَ اءَنَّ الصَّلاةَ حَقُّ واجِبٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ)(130)

كسى كه بداند نماز حقى است كه خدا واجب كرده ، داخل بهشت مى شود.

خلاصه درس

- اهميت نماز و قداست آن بر هيچ مسلمان متدينى پوشيده نيست ، آثار و پاداشى كه خداى متعال به نمازگزار مى دهد فراوان و غيرقابل شمارش است .

- آثار نماز به دو دسته تقسيم مى شود: برخى در دنيا و برخى ديگر در قيامت پديدار مى گردد.

- بعضى از آثار دنيايى نماز عبارت است از: ممانعت و جلوگيرى از گناه و آميخته شدن با هواهاى نفسانى ، سلامت روح و جسم و آرامش فكر و انديشه در مسائل اجتماعى و اقتصادى ، قدرت استقامت در برابر حوادث و مصيبتهاى زندگى دنيايى ، قبول دعا و برآورده شدن نيازها، فروكش كردن خشم خداوند و عزيز و محترم شدن نمازگزار. از آثار اخروى نماز مى توان به موارد زير اشاره كرد:

- فراگيرى رحمت الهى و آمرزش گناهان ، ورود به بهشت و بهره بردن از نعمتهاى الهى و در نهايت راه يابى به عالم ملكوت وتقرب جستن به خداى بزرگ .

پرسش

1 چگونه نماز جلو گناهان رامى گيرد؟

2 چگونه نماز به انسان آرامش و اطمينان مى دهد؟

3 حضرت عيسى به حواريّون و اصحاب خود درباره نماز چه فرمود؟

4 چند اثر از آثار نماز را در آخرت بنويسيد.

درس هشتم

اهتمام به نماز

نماز و اهمّيّت آن

نماز از اركان دين شمرده شده و در اسلام هيچ عملى پس از خداشناسى به پاى آن نمى رسد.(131) همچنين پذيرش عبادات ديگر بستگى به پذيرفته شدن نماز دارد.(132) و نماز همچون نهر آبى است كه آلودگى گناه را از قلب مى +++زدايد.++(133) حضرت على (ع ) درباره اهمّيّت نماز فرمود:

(اُوصيكُمْ بِالصَّلاةِ وَ حِفْظِها، فَإِنَّها خَيْرُ الْعَمَلِ)(134)

شما را به نماز و حفظ آن سفارش مى كنم كه بهترين عمل است .

بديهى است كه با چنين اهمّيّتى كه اين عبادت بزرگ دارد، خدا، پيامبر وائمه معصومين : بطور جدّى و پى در پى مسلمانان را به بزرگداشت آن فرا خوانند و رسول خدا(ص ) وامامان معصوم : خود بدان سخت پايبند باشند.

آنچه در زير مى آيد، گوشه اى از تاءكيد فراوان اسلام پيرامون نماز است :

الف سفارش قرآن

قرآن مجيد در آيات فراوانى حدود هشتاد آيه با تعبيرهاى گوناگون درباره اقامه نماز يا حدود و احكام آن سخن گفته است يا از نمازگزاران تمجيد نموده و بى نمازان را سخت توبيخ كرده . بطور مثال به رسول خدا (ص ) دستور مى دهد:

(وَ اءْمُرْ اءَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها)(135)

كسان خود رابه نماز فرمان بده و بر نماز پايدارى كن . در آيه ديگر مؤ منان را سفارش به نماز مى كند و مى فرمايد:

(قُلْ لِعِبادِىَ الَّذينَ امَنُوا يُقيمُوا الصَّلوةَ...)(136)

به بندگان من كه ايمان آورده اند بگو نماز رابه پا دارند.

ب توجه ويژه معصومين : به نماز

آن برگزيدگان الهى در موقعيتهاى مناسب با سخنان شيواى خود به تشريح ابعاد وسيع نماز و نقش سازنده آن مى پرداختند و جايگاه ويژه آن را براى مسلمانان بيان مى كردند. در ميان فروع دين به هيچ مساءله اى به اندازه نماز اهمّيّت داده نشده است ، حتى اولياى خدا هنگام ارتحال ، آخرين سفارشى كه به مؤ منان مى كردند، توصيه به نماز بود. اهميت اين موضوع آنگاه روشن مى شود كه بدانيم هر انسانى در آخرين لحظات عمر خود سعى مى كند كه درباره بزرگترين و عزيزترين آرمان خويش ‍سخن بگويد.

امام صادق (ع ) در آخرين وصايايش فرمود:

(اءَحبُّالاَْعمالُ إِلَى اللّهِ عزَّوَجلَّ الصَّلاةُ وَ هىَ آخرُ وَصايا الاَْنبياءِ علَيهم السَّلامُ)(137)

نماز محبوبترين اعمال نزد خداوند و آخرين سفارش پيامبران است . حضرت على (ع ) در وصيتنامه اش مى فرمايد:

(اَللّهَ اَللّهَ فِى الصَّلاةِ فَإِنَّها خَيْرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّها عَمُودُ دينِكُمْ)(138)

خدا را خدا را (در نظر داشته باشيد) درباره نماز كه بهترين عمل و ستون دين شماست .

چگونه به نماز اهتمام ورزيم ؟

شريعت مقدّس اسلام ، براى هر چه باشكوهتر برگزار شدن اين واجب الهى ، دستورات گوناگونى داده كه مهمترين آنها به شرح زير است .

الف رعايت آداب نماز

براى نماز، آداب و حدودى دارد كه رعايت آن بر نماز گزار لازم و ضرورى است وتوجه و دقّت در آن نشانگر اهمّيّت دادن او به نماز است . قرآن به مؤ منين دستور مى دهد:

(يا بَنى آدَمَ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ)(139)

اى فرزندان آدم ! زينتهاى (مادى و معنوى ) خود را هنگام رفتن به هر مسجدى با خود برداريد.

زينتهاى مادى شامل پوشيدن لباسهاى مرتب ، پاك ، تميز، شانه زدن موها، به كار بردن عطر و مانند آن مى شود و زينتهاى معنوى ، صفات انسانى ، ملكات اخلاقى ، پاكى نيّت و اخلاص را در بر مى گيرد.(140)

امام رضا(ع ) در اين باره چنين فرموده است :

(هر گاه بخواهى نماز به جاى آورى ، در حال كسالت و خواب آلودگى و شتابزدگى و هواپرستى به نماز نايست ، بلكه آن را با آرامش و وقار و هشيارى به پادار. و بر تو باد به افتادگى و فروتنى در برابر خداوند بزرگ ، بر تو باد به واهمه و پريدگى رنگ ، بين بيم و اميد... همچون برده فرارى و سرافكنده در پيشگاه خدا بايست ؛ پاهايت را استوار وقامتت را مستقيم بدار و به چپ و راست منگر، گويا او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند؛ و در وقت نماز با ريش خود و با هيچ يك از اعضاى بدنت بازى مكن .)(141)

امام خمينى (ره ) درباره رعايت آداب نماز مى نويسد:

(سزاوار است كه نمازگزار با حالت سنگينى و وقار با لباس آراسته و عطر زده و مسواك كرده و موهاى شانه كرده باشد.)(142)

ب مراعات اوّل وقت

پاسخ سريع به خواسته بزرگان ، نشانه احترام وادب نسبت به آنان است . از اين رو، افراد نمازگزار به مجرد شنيدن نواى ملكوتى اذان كه اقامه نماز را از جانب خدا اعلان مى دارد، همه كارهاى خويش را تعطيل كرده ، به نماز مى ايستند و بويژه به هنگام سحر، خود را پيش از اذان صبح آماده حضور در پيشگاه خدا نموده و زمزمه هاى عاشقانه خويش را با نسيم سحرى در هم مى آميزند، چنانكه قرآن درباره آنان مى فرمايد:

(وَ بِالاَْسْحارِهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ)(143)

و در سحرگاهان از خدا بخشش مى طلبند.

امام باقر(ع ) فرمود:

(إِنَّ فَضْلَ الْوَقْتِ الاَْوَّلِ عَلَى الاْ خَرِ كَفَضْلِ الاْ خِرَةِ عَلِى الدُّنْيا)(144)

برترى اول وقت بر ديگر وقتها همچون برترى آخرت بر دنياست .

ج شركت در نماز جماعت

حضور در نماز جماعت نيز يكى از نشانه هاى اهميت دادن به نماز است . اسلام تاءكيد فراوان دارد كه مؤ منين در صف واحد وكنار يكديگر خدا را عبادت كنند. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:

(وَ اءَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّكوةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ)(145)

نماز را به پا داريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان به ركوع رويد.

رسول خدا(ص ) در اين باره فرمود:

(هر كس به سوى مسجدى براى نماز قدم بردارد (تا در جماعت شركت نمايد) خداوند با هر قدمى ده ثواب براى او مى نويسد و ده گناه از او بر مى دارد و ده درجه بر او مى افزايد و كسى كه مراقب باشد نمازهايش را به جماعت بخواند در قيامت همچون برق از صراط مى گذرد.)(146)

در روايتى آمده است كه اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب 150 نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند،هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مى شود، تا به ده نفر برسند و عدّه آنان كه از ده گذشت ، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه ، نويسنده شوند، نمى توانند، ثواب يك ركعت آن را بنويسند.(147)

د حضور قلب در نماز

توجه و حضور قلب از جمله امورى است كه روح و حقيقت نماز به آن بستگى دارد. مقصود از حضور قلب ، تهى كردن دل از غير خداست .

نماز، حضور در پيشگاه الهى و سخن گفتن با بزرگ مطلق است و در چنين جايگاهى هر گونه دلدادگى و التفات به غير او، بى ادبى و نشانه عدم حضور نمازگزار و رعايت نكردن مقام بلند نماز است . رسول خدا (ص ) فرمود:

(لا تَلْتَفِتُوا فى صَلاتِكُمْ فَإِنَّهُ لا صَلاةَ لِمُلْتَفِتٍ...)(148)

در نماز به غير خدا توجّه نكنيد؛ كه براى كسى كه به غير خدا توجّه دارد، نمازى نيست .

يعنى : گويا نمازى به جا نياورده است . و نيز فرمود:

(إِنَّ الْعبدَ إِذا اشتغلَ بِالصَّلاةِ جاءَهُ الشَّيْطانُ وَ قالَ لَهُ: اءُذْكُرْ كَذا، اءُذْكُرْ كَذا حَتّى يُضِلَّ الرَّجُلَ اءَنْ يَدْرِىَ كَمْ صَلّى )(149)

وقتى كسى به نماز مشغول مى شود، شيطان به سراغش مى آيد و مى گويد: اين را به ياد بياور، آن را به ياد بياور، تا آنجا او را گمراه مى كند كه نمى داند چقدر نماز خوانده است . آرى طمع شيطان در انسان براى نفوذ در دل و ربودن ايمان اوست و اگر بتواند در حال نماز بر او چيره شود، گمراه ساختن او در غير نماز آسانتر خواهد بود.

پس نمازگزار بايد هشيار باشد و از اين دشمن خطرناك حذر نمايد و درهنگام نماز توجه كامل به خداى متعال نمايد، تا با ورود به حريم قدس الهى از وسوسه هاى شيطان و گمراهى نجات يابد.

بعد ديگر توجّه و حضور قلب ، با طهارت و پاكى از گناه تحقق مى يابد، آيا ظرف كثيف و آلوده ، آب زلال يا غذاى پاكيزه است ؟ آيا دل زنگار گرفته از گناه قابليت تجلّى انوار الهى نماز را دارد؟ پاسخ اين سؤ ال در نصيحت حكيمانه امير مؤ منان (ع ) به كميل چنين آمده است :

حضور قلب در عبادت دو درجه دارد، يكى حضور قلب اجمالى ، يعنى اينكه در عين اشتغال به عبادت ، بطور اجمال ملتفت باشد كه در حال ثناى معبود است ، اگر چه خود نمى داند چه ثنايى مى كند و ديگرى حضور قلب تفصيلى است كه اين مرتبه جز براى خلّص اولياى خدا و اهل معرفت ممكن نيست .(150)

اگر نماز گزار موفّق شود كه با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و در نماز جز او را به ياد نياورد، خداوند نيز لطف و عنايت خويش رامتوجه او خواهد كرد، چنان كه پيامبر خدا (ص ) فرمود:

(إِنَّ اللّهَ مُقْبِلٌ عَلَى الْعَبْدِ ما لَمْ يَلْتَفِتْ)(151)

تا وقتى كه فردى از خدا رويگردان نشده ، خداوند به او توجه دارد.

خلاصه درس

- ستون دين و از بالاترين عبادات است . درباره گ فضيلت و اهمّيّت نماز همين بس كه قرآن در آيات متعدد سفارش به برپايى آن كرده است . همچنين يكى از دستورات مهم و اساسى پيامبران الهى و اولياى خدا نماز بوده كه در همه مراحل زندگى بدان توصيه كرده و خود نيز به آن عمل مى نمودند.

- يكى از راههاى اهميت دادن به نماز، رعايت آداب نماز است كه نمازگزار بايد به آن عمل نمايد. بعضى از آداب نماز عبارتند از:

پوشيدن لباس تميز ومعطر و دركمال آمادگى جسمى و روحى بودن . همچنين خواندن نماز در اول وقت ، از آداب مهم آن است كه نماز گزار با شنيدن صداى اذان به فرمان خداوند پاسخ داده وبه نماز مى ايستد ونيز نماز را به جماعت خواندن از ديگر نشانه هاى اهمّيّت دادن به آن است . اسلام با توصيه هاى مكرربه اقامه نمازجماعت ، درمسير وحدت مسلمانان گام بر مى دارد.

- توجّه كامل و حضور قلب در نماز از مصاديق روشن اهمّيّت دادن به نماز است كه نمازگزار در حال نماز با تمام توجه و التفات به سوى خداى تعالى رو كرده و از هر چه غير خداست دل مى كند.

پرسش

1 سفارش قرآن به پيامبر در مورد نماز چيست ؟

2 حضرت على در وصيت خود درباره نماز چه فرمود؟

3 سه نشانه از اهميت دادن به نماز را نام ببريد.

4 بيان امام خمينى رحمة اللّه عليه درباره حضور قلب در نماز چيست ؟

درس نهم

مقام نمازگزار

رسيدن به جايگاه رفيع (نماز) و دريافت نشان (نمازگزار) خود، افتخارى بس بزرگ و مورد غبطه خردمندان است . با توجّه به اينكه نماز در اسلام برترين عبادت شمرده شده ، بايد نماز گزار نيز از بهترين جايگاه برخوردار باشد.

در والا بودن مقام نمازگزار همين بس كه حضرت ابراهيم (ع ) با اينكه از پيامبران بزرگ الهى و داراى منصب (خليل اللهى ) است از خدا مى خواهد كه او و فرزندانش را در زمره نمازگزاران قرار دهد. چنانكه قرآن كريم از زبان آن حضرت چنين مى گويد:

(رَبِّ اجْعَلْنى مُقيمَ الصَّلوةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتى )(152)

پروردگارا! مرا و فرزندان مرا بر پا دارنده نماز قرار بده .

همچنين در روز عاشورا، وقتى يكى از ياران حضرت سيد الشهداء(ع ) گفت : وقت نماز است ، آيا نماز نمى خوانيد؟ حضرت فرمود:

(جَعَلَكَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلّينَ)(153)

خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد.

جايگاه نمازگزار درقرآن و سنّت

مقام ارجمند نمازگزار و جايگاه بلند مرتبه او همواره مورد توجّه و تحسين شارع مقدّس ‍بوده است . قرآن و روايات ، مقام و ارزش نمازگزاران را بيان كرده و با اوصاف گوناگون از آنان بخوبى ياد مى كند كه چند نمونه آن را در زير مى خوانيد:

الف شيداى حق

مؤ من نمازگزار از هر چه جز خدا چشم پوشيده و ديده و دل به معشوق واقعى دوخته است . او هيچ چيز جز خدا را شايسته دلبستگى نمى داند. از اين رو، در انتظار وصال يار لحظه شمارى مى كند، تا اينكه با شنيدن صداى روحبخش اذان به مراد خويش نايل آيد. بدين خاطر است كه رسول اكرم (ص ) هنگام فرا رسيدن اذان مى فرمود:

(اءَرِحْنى يا بَلالُ)(154)

اى بلال ! (اذان بگو) و مرا راحت كن .

قرآن مجيد شيدايى نمازگزاران را اين گونه توصيف مى كند:

(رِجالٌ لا تلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلوةِ وَ ايتاءِ الزَّكوةِ، يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الاَْبْصارُ)(155)

مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروشى آنان را از ياد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات باز نمى دارد، ايشان از روزى كه دلها و ديدگان دگرگون مى شود هراسناكند.

ناگفته نماند كه اين عشق و شيدايى ، يك طرفه نيست ، بلكه از آن سو نيز محبت و عنايت الهى شامل حال نمازگزار مى گردد و او را غرق الطاف خود مى سازد. على (ع ) فرمود:

(لَوْ يَعْلَمُ الْمُصَلّى ما يَغْشاهُ مِنْ جَلالِ اللّهِ ما سَرَّهُ اءَنْ يَرْفَعَ رَاْسَهُ مِنَ السُّجُودِ)(156)

اگر نماز گزار مى دانست كه چقدر جلال الهى او را فرا مى گيرد سر از سجده برداشتن را خوش ‍نمى داشت .

ب رستگارى

قرآن رستگارى را از آن مؤ منانى مى داند كه خاشعانه نماز مى گزارند و مى فرمايد:

(قَدْ اءَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ هُمْ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ)(157)

به تحقيق مؤ منان رستگارند، آنان كه در نماز خود خاشعند.

ج هدايت و نيكوكارى

همچنين به پا دارندگان نماز را نيكوكاران هدايت يافته مى داند و مى فرمايد:

(المْ تلْكَ آياتُ الْكتابِ الْحكيمِ هدًى وَ رَحمةً لِلْمحسنينَ الَّذينَ يقيمون الصَّلوةَ...)(158)

الف ، لام ، ميم . اينها آيه هاى حكمت آميز است و براى نيكوكاران هدايت و رحمتى است ، نيكوكارانى كه نماز مى گزارند....

د ريزش گناهان و ترفيع درجه

سلمان فارسى از رسول خدا(ص ) چنين نقل مى كند:

(إِنَّ الْعبدَ الْمسلِمَ، إِذا قامَ إِلَى الصَّلاةِ، تحاتتْ عنهُ خطاياهُ، كما تحاتتْ وَرَقُ هذِه الشَّجَرَةِ)(159)

آن هنگام كه مسلمان براى اقامه نماز حركت مى كند، گناهان و خطاهايش همچون برگ اين درخت (به هنگام خزان ) مى ريزد.

ه‍ پيشوايى فرشتگان

نمازگزار در پيشگاه خداوند از چنان جايگاه بلندى برخوردار است كه شايستگى پيشوايى فرشتگان را مى يابد امام باقر (ع ) در اين باره فرمود:

(ما منْ عبدٍ منْ شيعتنا يَقُومَ إِلَى الصَّلاةِ إِلا اكْتَنَفَتْهُ بِعَدَدِ مَنْ خالَفَهُ مَلائِكَةٌ يُصَلُّونَ خَلْفَهُ يَدْعُونَ اللّهَ لَهُ حَتّى يَفْرُغَ مِنْ صَلاتِهِ)(160)

هيچ كس از شيعيان ما به نماز نمى ايستند، جز اينكه به تعداد مخالفين و دشمنانش ، فرشتگانى اطراف او راگرفته پشت سرش به نماز مى ايستند و تا زمانى كه در حال نماز است او را دعا مى كنند.

و ويژگيهاى ديگر

علاوه بر مواردى كه بر شمرديم ، ويژگيهاى مهم ديگرى نيز در كلمات و احاديث معصومين : به چشم مى خورد. با آوردن دو روايت ، اين بخش را به پايان مى بريم .

رسول خدا(ص ) فرمود:

(... وَ لِلْمصلّى حبُّ الْملائِكةِ، وَ هدًى وَ ايمانٌ، وَ نورُ الْمعْرِفَةِ وَ بَرَكَةٌ فىِ الّرِزْقِ وَ راحَةٌ لِلْبدَنِ، وَ كراهةٌ لِلشَّيطانِ، وَ سلاحٌ علَى الْكفارِ وَ إِجابَةٌ لِلْدُّعاءِ وَ قَبُولٌ لِلاَْعْمالِ وَ زادٌ لِلْمؤْمنِ منَ الدُّنيا إِلَى الاْ خرَةِ، وَ شفيعٌ بيْنَهُ وَ بَيْنَ مَلَكِ الْمَوْتِ، وَ اءَنيسٌ فى قَبْرِهِ وَ فَراشٌ تَحْتَ جَنْبِهِ وَ جَوابٌ لِمُنْكَرٍ وَ نَكيرٍ)(161)

نمازگزار را نزد خداوند مقاماتى است از جمله : محبت فرشتگان ، هدايت ، ايمان ، نور معرفت و شناخت ، بركت در روزى ، راحتى بدن ، ناخرسندى شيطان ، قدرت در برابر كفّار، قبولى دعا، توشه مؤ من از دنيا براى آخرت ، واسطه بين او و ماءمور مرگ ، و همنشين و بستر زير پهلوى او در قبر و جواب براى نكير و منكر.

و نيز آن حضرت درباره عظمت و بزرگى مؤ من نمازگزار در قيامت فرمود:

(تكونُ صلاةُ الْعبْدِ عِنْدَ الَْمحْشَرِ تاجاً عَلى رَاءْسِهِ وَ نُوراً عَلى وَجْهِهِ وَلِباساً عَلى بَدَنِهِ وَ ستراً بينهُ وَ بينَ النارِ وَ حُجَّةً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الرَّبِّ جَلَّ جَلالُهُ وَنَجاةً لِبَدَنِهِ مِنَ النّارِ، وَ جَوازاًعَلَى الصِّراطِ وَ مِفْتاحاً لِلْجَنَّةِ وَمُهُوراً لِلْحُورِ الْعينِ، وَ ثَمَناً لِلْجَنَّةِ)(162)

در روز قيامت و محشر نماز بنده مؤ من تاجى است بر سرش ، نورى است بر جبينش ، پوششى است بر اندامش ، حجابى است بين او و آتش ، حجتى است بين او و پروردگار جلّ جلاله ، نجات بخش بدن او از آتش ، برگ عبور از صراط، كليد بهشت ، مهريه هايى براى حورالعين و بهاى بهشت است .

انسانهاى با شخصيّت

معيار تعيين ارزش در اسلام ، نزديك شدن انسان به خداوند است و هر اندازه كه بنده به خدا نزديك شود، ارزشش افزون مى گردد و چون نماز بهترين راه تقرّب به پروردگار است ، نمازگزار داراى والاترين شخصيت اسلامى است .

رسول خدا(ص ) در وصيت خود به حضرت على (ع ) فرمود:

(ثَلاثُ دَرَجاتٍ وَ مِنْهَا الْمَشْىُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِلَى الْجَماعَةِ)(163)

سه چيز درجه و ارزش است : يكى از آنها شب و روز به نماز جماعت رفتن است .

و در سخنى ديگر شركت در نماز جماعت را نشانه نيك بودن دانسته و مى فرمايد: (مَنْ صَلَّى الْخَمْسَ فِى الْجَماعَةِ فَظَنُّوا بِهِ خَيْراً)(164)

به كسى كه نمازهاى پنجگانه رابه جماعت بخواند گمان نيك داشته باشيد.

از امام صادق (ع ) پرسيدند: با چه معيارى ، عادل را بشناسيم تا شهادتش را بپذيريم و گواهى عليه او را باور نكنيم ؟ امام پاسخ داد:

كسى كه نمازهايش را بموقع و در جماعت بخواند و بدون دليل نماز جماعت را ترك نكند، شهادت او را بپذيريد و شهادت كسى را بر ضد او قبول نكنيد.(165)

نمازگزار در حال نماز و مناجات با خدا شخصيت ارزنده اى پيدا مى كند و غرق رحمت الهى مى گردد. حضرت على (ع ) در اين باره فرمود:

(إِذا قامَ الرَّجلُ إِلَى الصَّلاةِ اءَقبلَ إِلَيهِ إِبليسُ، ينظُرُ إِلَيْهِ حَسَداً لِما يَرى مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ الَّتى تَغْشاهُ)(166)

زمانى كه شخصى براى اداى نماز به پا مى خيزد، شيطان به سوى او مى آيد و با حسرت و حسادت به او مى نگرد اين به لحاظ رحمت الهى است كه نمازگزار را در برگرفته است .

خلاصه درس

- مقام نمازگزار بسى ارجمند است بگونه اى كه حتى خردمندان نيز نسبت به آن غبطه مى خورند. ابراهيم (ع ) از خدا مى خواهد كه او را از نمازگزاران قرار دهد.

- قرآن و روايات ، براى جايگاه نمازگزار ارج فراوان قائل بوده ، اوصاف گوناگونى به آن نسبت مى دهد، از جمله :

- شيدايى حق ، رستگارى ، هدايت و نيكوكارى ، ريزش گناهان و ترفيع درجه نزد خداوند، پيشوايى براى فرشتگاه و غيره .

- نمازگزار، انسان با شخصيّتى است كه با نماز خويش به خدا تقرب مى جويد و از سوى معصومين : سفارش شده است كه مردم به او احترام بگذارند، گواهى اش را بپذيرند و گواهى بر ضد او را ردّ كنند، همچنين نمازگزاران مشمول رحمت بى پايان خدايند.

پرسش

1 حضرت ابراهيم از خداوند چه درخواست كرد؟

2 قرآن شيدايى نمازگزاران را چگونه توصيف مى كند؟

3 سلمان از پيامبر (ص ) درباره نمازگزار چه نقل كرده است ؟

4 سه ويژگى نمازگزاران را بيان كنيد.

درس دهم

آثار ترك نماز

همان گونه كه نماز، آثار و فوايد فراوانى در دنيا و آخرت به دنبال دارد ترك اين واجب الهى و سبك شمردن آن نيز عواقب شوم و آثار نامطلوبى در پى خواهد داشت . پيش از پرداختن به پيامدها، نخست مراتب بى نمازى را توضيح مى دهيم :

مراتب بى نمازى

الف ترك نماز از روى انكار

يعنى مسلمان نماز واجب را بر خود لازم نداند، چنين كسى منكر ضرورى دين است و اگر اين انكار به انكار خدا و پيامبر باز گردد، كافر است .

ب ترك نماز از روى مسامحه

يعنى مسلمانى قبول دارد كه در اسلام نماز واجب است ، ولى از روى بى اعتنايى به امور دينى و به بهانه اشتغال به كارهاى دنيوى آن را به جا نمى آورد، چنين كسى مرتكب گناه كبيره شده وفاسق ناميده مى شود.

ج ترك برخى از واجبات نماز

بدين معنا كه نماز مى خواند، ولى شرايط صحت آن را مراعات نمى كند. مانند آنكه نماز را با لباس غصبى ، يا در مكان غصبى ، به جا آورد، يا سوره و ذكر واجب را نخواند، يا آنها را صحيح انجام ندهد. اينان از جمله سبك شمارندگان نماز به حساب مى آيند.(167) كه در درسهاى آينده به كيفر چنين افرادى اشاره خواهد شد.

ترك نماز و بى اعتنايى به آن

الف در دنيا
جراءت بر گناه
يكى ازآثار ترك نماز، جراءت پيدا كردن بر ساير گناهان است ؛ بدين معنا كه انسان وقتى نماز را كه ستون دين به شمار مى آيد، ترك كند، ارتكاب گناهان ديگر برايش آسان مى شود. رسول خدا(ص ) فرمود:

(لا يزالُ الشَّيطانُ يرْعَبُ مِنْ بَنى آدَمَ ماحافَظَ عَلىَ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فَإِذا ضَيَّعَهُنَّ تَجْرُاءُ عَلَيْهِ وَ اءَوْقَعَهُ فِى الْعَظَائِمِ)(168)

تا زمانى كه انسان نمازهايش را به جاآورد شيطان سراغ او نمى رود و هنگامى كه آنها راضايع كند (ترك كند)، شيطان بر او جرى شده ، به گناهان بزرگ وادارش مى كند.

حضرت على (ع ) در نامه اى به محمّد بن ابى بكر مى نويسد:

(...ثمَّ ارْتقبْ وَقتَ الصَّلاةِ، فصلِّها لِوَقتها... فمنْ ضيَّعَ الصَّلاةَ، فإِنَّهُ لِغيرِها اءَضْيَعُ...)(169)

سپس مراقب اوقات نماز باش ، و آن را بموقع به جا آورد؛ زيرا كسى كه نماز را ضايع سازد، غير نماز (عبادت ديگر) را بيشتر ضايع مى كند.

راز اين مطلب آن است كه نماز موجب تذكّر و توجّه به خداست وانسان را متوجه حضور در محضر الهى مى سازد و او را از گناهان باز مى دارد، در صورت ترك نماز، يادآور حضور و مراقبت خدا ومهار كننده گناهان وجود نخواهد داشت . به عبارت ديگر، مانع فعاليتهاى وسوسه گرانه شيطان و نفس امّاره برطرف مى شود و شيطان و نفس امّاره بر انسان چيره مى گردند و او را به گناهان ديگر مى كشانند.

ويرانى دين

نماز، تكيه گاه و اساس دين خدا راتشكيل مى دهد كه هر چه بهتر انجام پذيرد، ايمان انسان را قويتر خواهد كرد و اگر خللى در آن وارد شود، ستون دين را منهدم مى كند. پيامبر اكرم (ص ) فرمود:

(اَلصَّلاةُ عِمادُ الدّينِ، فَمَنْ تَرَكَ صَلاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دينَهُ)(170)

نماز، ستون وتكيه گاه دين است و كسى كه به عمد آن را ترك كند، دينش را ويران ساخته است .

از اين رو، امام موحّدان ، على (ع ) ضمن سفارش به نماز، ضايع كننده آن را از خود طرد كرده و فرموده است :

(عَلَيْكُمْ بِالُْمحافَظَةِ عَلى اءَوْقاتِ الصَّلاةِ فَلَيْسَ مِنّى مَنْ ضَيَّعَ الصَّلاةَ)(171)

برشما باد به پاس داشتن اوقات نماز، پس هر كس نماز را خراب كند از (زمره دوستان ) من نيست .

ترك نماز، گاهى به كفر و بى دينى مى انجامد، به عبارت ديگر، نماز مرز ميان اسلام و كفر است . رسول خدا (ص ) فرمود:

(ما بَيْنَ الْمُسْلِمِ وَ بَيْنَ اءَنْ يَكْفُرَ إِلاّ اءَنْ يَتْرُكَ الصَّلاةَ الْفَريضَةَ مُتَعَمِّداً اءَوْ يَتَهاوَنَ بِها فَلايُصَلّيه ا)(172)

ميان مسلمان تا كافر شدنش فاصله اى نيست ، جز ترك عمدى نماز واجب يا سستى در آن كه به نماز نخواندن بينجامد.

امام باقر(ع ) فرمود:

(رسول خدا (ص ) در مسجد نشسته بود كه مردى وارد شد و به نماز ايستاد، ولى ركوع و سجودش را ناقص انجام داد. حضرت با ديدن او فرمود: همچون كلاغ بر زمين نوك مى زند؛ اين شخص اگر در اين حالت بميرد، به دين من از دنيا نرفته است .)(173)

از دست دادن شخصيت اجتماعى

ازديگر آثار زيانبار ترك نماز و سبك شمردن آن ،منفور شدن درجامعه است ؛يعنى تارك نماز يا سبك شمارنده آن ارزش وشخصيت اجتماعى خويش را از دست مى دهد و مسلمانان با ديده نفرت به او مى نگرند، تا جايى كه به گفته امام باقر(ع ):

(رسول خدا(ص ) با همسايگان مسجد شرط كرد به نماز جماعت حاضر شوند و متخلّفان را تهديد كرد كه خانه هايشان را آتش خواهد زد.)(174)

امام صادق (ع ) در مورد انتخاب دوست و همنشين فرمود:

(اِختبروُا إِخوانكمْ بخصْلَتَيْنِ، فَإِنْ كانَتا فيهِمْ وَ إِلاّ فَاعْزُبْ، ثُمَّ اعْزُبْ: مُحافَظَةً عَلَى الصَّلَواتِ فى مَواقيتِها وَ الْبِرَّ بِالاِْخْوانِ فِى الْعُسْرِ وَ الْيُسْرِ)(175)

دوستان و برادران خود را با داشتن دو صفت انتخاب كنيد وگرنه آنها را رها كنيد و از آنان دورى گزينيد:اول مراقب برنماز دراوقات مخصوص آن و دوم نيكى كردن به برادران درسختى و راحتى .

زندگى سخت

سختى زندگى و آميخته شدن با مشكلات روحى و روانى از ديگر پيامدهاى ترك نماز و سبك شمردن آن است . كسى كه رابطه اى باخدا نداشته باشد، روشن است كه از رحمت و الطاف الهى به دور خواهد بود. قرآن مجيد مى فرمايد:

(اءَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى )(176)

نماز را براى ياد من به پاى دار.

درآيه ديگر مى فرمايد:

(وَ مَنْ اءَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً)(177)

هر كس از ياد من رويگردان شود زندگى برايش سخت و ناگوار خواهد بود. در اين راستا، روايتى ازرسول خدا(ص ) نقل مى كنيم كه زندگى سخت و ناگوار را تشريح ميكند.

(منْ تهاوَنَ بصلاتِهِ ... يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ وَ مِنْ رِزْقِهِ... وَ كُلُّ عَمَلٍ يَعْمَلُهُ لا يُوجَرُ علَيهِ وَ لا يرْتفعُ دُعائُهُ إِلَى السَّماءِ وَ لَيسَ لَهُ حظُّ فى دُعاءِ الصّالِحينَ وَ يَمُوتُ ذَليلاً وَ جائِعاً وَعَطْشاناً...)(178)

كسى كه نماز را سبك شمارد ... خداوند بركت از عُمر و روزى او برمى دارد و هرعملى انجام دهد پاداشى نمى برد، دعايش به آسمان بالا نمى رود، از دعاى نيكوكاران بهره اى نمى برد و با ذلت و خوارى و گرسنگى و تشنگى مى ميرد.

چهره منفور
همچنين رسول گرامى اسلام ، زشتى چهره و منفورى آن را نتيجه سبك شمردن نماز دانسته ، مى فرمايد:

(... يَمْحُوا اللّهُ تَعالى سيماءَ الصّالِحينَ مِنْ وَجْهِهِ...)(179)

خداوند سيماى نيكوكاران را از چهره او (سبك شمارنده نماز) محو مى كند.

ب در آخرت
شكنجه و فشار قبر

عواقب و آثار زيانبار ترك نماز و بى اعتنايى به آن ، نه تنها در دنيا بلكه در عالم برزخ و آخرت نيز دامنگير انسان خواهد بود. رسول اكرم (ص ) فرمود:

(...مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ... يُوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكاً يَزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ وَ يَضيقُ عَلَيْهِ قَبْرَهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ)(180)

كسى كه نمازش را سبك بشمارد خداوند فرشته اى را ماءمور مى كند كه او را در قبر شكنجه دهد و قبرش را براى او تنگ سازد و تاريكى در قبر او خواهد بود.

بر عكس كسى كه نماز را زيبا به پا دارد از وحشت قبر در امان است .

امام باقر(ع ) فرمود:

(مَنْ اءَتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ يَدْخُلْهُ وَ حْشَةُ الْقَبْرِ)(181)

كسى كه ركوع نمازش را درست انجام دهد وحشت قبر او را نمى گيرد.

سختى در محشر
رسول خدا (ص ) فرمود:

(منْ تهاوَنَ بصلاتهِ... يوَكِّلُ اللّهُ بهِ ملَكاً يَسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ وَ الْخَلائِقُ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ يُحاسَبُ حِساباً شَديداً...)(182)

كسى كه نماز را سبك بشمارد، خداوند فرشته اى را ماءمور مى كند تا (در محشر) او را با صورت روى زمين بكشد درحالى كه مردم او را نگاه مى كنند و حساب سختى نيز خواهد داشت .

امام صادق (ع ) فرمود:

(منْ ترَكَ صلاةَ الْعصرِ غيرَ ناسٍ لَها حتى تفوتهُ وَترَهُ اللّهُ اءَهلَهُ وَ مالَهُ يوْم الْقِيامَةِ)(183)

هر كس نماز عصر را عمداً ترك كند تا قضا شود، خداوند در قيامت او را تنها و جداى از اهل واموالش محشور مى كند.

محروميت از شفاعت

سوّمين پيامد ناهنجار كوچك شمردن يا ترك نماز، محروم شدن از شفاعت اولياى خدا در روز باز پسين است . قرآن مجيد در سوره مدّثر، آيه 48 يكى ازعلل محروميت ازشفاعت را بى نمازى مى داند و حضرت صادق (ع ) در آخرين لحظه حيات ، كه دوستان وآشنايان ، دور بسترش را گرفته بودند، فرمود:

( إِنَّ شَفاعَتَنا لاتَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاةِ)(184)

شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نخواهد رسيد.

ورود به دوزخ
خيره سرى در برابر خدا و سر بر آستان او نساييدن ، در واقع ، سقوط در دوزخ و گرفتار شدن به آتش دورى از رحمت اوست . از اين رو نخستين علّتى كه دوزخيان براى ورود بدانجا بر زبان مى آورند اين است كه :

(لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ...)(185)

ما از نماز گزاران نبوديم .

از رسول گرامى اسلام نيز چنين نقل كرده اند كه فرمود:

(لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ حُشِرَ مَعَ قاروُنَ وَ هامانَ وَ كانَ حَقّاً عَلىَ اللّهِ اءَنْ يُدخِلَهُ النّارَ)(186)

نماز خويش را تباه نسازيد؛ چرا كه هر كس نمازش را تباه كند با قارون و هامان محشور مى شود و بر خداست كه او را داخل دوزخ سازد.

خلاصه درس

- ترك نماز از روى عمد، به كفر مى انجامد و از روى بى اعتنايى و مسامحه به فسق مى رسد و اگر گهگاه بخواند، آثار و عواقب خطرناك و زيانبارى هم در دنيا و هم در آخرت در پى خواهد داشت .

- آثارى كه بر اثر ترك نماز، گريبانگير فرد مى شود عبارتند از: جراءت پيدا كردن بر ساير گناهان ، ويرانى دين و به كفر انجاميدن ، انزجار و نفرت اجتماعى ، زندگى سخت و مشقت بار، فشار قبر، سختى در محشر، محروميت از شفاعت و ورود به دوزخ .

پرسش

1 ترك نماز چند نوع است ؟

2 آثار ترك نماز را بشماريد.

3 چگونه شخص با ترك نماز بر گناهان ديگر جسور مى شود؟

4 چرا فردى بى نماز زندگى سختى دارد؟

5 اهل جهنم به پرسش بهشتيان در باره علّت ورودشان به جهنم چه پاسخى مى دهند؟

درس يازدهم

نمازهاى مستحبى

نمازهاى مستحبى زياد است و آنها را (نافله ) گويند و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه ، سى و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا(187) و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مى باشد)(188)

تاءكيد بر نافله ها

در اسلام تاءكيد فراوانى بر انجام نمازهاى مستحبى شده و ثوابهاى زيادى نيز براى آن منظور گرديده است كه شمارش آنها، از حوصله درس خارج است . در اينجا تنها به ذكر يك روايت تبرّك مى جوييم : رسول اكرم (ص ) فرمود: ( إِنَّ لِلْقلُوبِ إِقبالاً وَ إِدْباراً فإِذا اءَقبلَتْ فتنفَّلُوا وَ إِذا اءَدْبرَتْ فعلَيكم بِالْفَريضَةِ)(189)

دلها را آمادگى و بى رغبتى است ؛ هر گاه آمادگى داشتند، نافله بخوانيد و اگر بى رغبتى نشان دادند بر شما باد كه بر نماز واجب بسنده كنيد.

فلسفه نوافل

مى دانيم كه هر كار مستحبى اعم از نماز و غير آن ، عملى است كه براى استحباب آن از سوى شرع حكمتى و جود دارد و داوطلبانه ، به دلخواه شخص انجام مى گيرد كه در اين صورت پاداش نيكو دارد و اگر هم انجام ندهد ،عقاب وعذابى در كار نيست . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه فلسفه وعلت تشريع كارهاى مستحب ازجمله نمازهاى نافله چيست ؟ در پاسخ گوييم چنين كارى دو علّت مهم و اساسى داشته است :

الف تاءكيد بر حفظ نمازهاى واجب

نمازهاى مستحبى ، نمازهاى واجب را در برابر گردبادهاى اهمال و سهل انگارى محافظت مى كنند و قصد وسوسه و دستبرد شيطان به وسيله آنها شكسته و دفع مى گردد.

به عبارت ديگر، نمازهاى مستحبى سبب تقويت نمازهاى واجب در برابر آسيبها و حوادث احتمالى است . حمّاد بن عبداللّه گويد:

علّت تشريع نمازهاى نافله را از امام صادق (ع ) جويا شدم .

ايشان پاسخ داد:

(علّت چنين كارى تاءكيد بر نمازهاى واجب بوده است ؛ زيرا اگر نماز مردم جز همين چهار ركعت نماز ظهر نبود، به آن اهميت چندانى نمى دادند و احتمال داشت كه توفيق انجام آن را از دست بدهند، ولى وقتى نافله هم به آن اضافه شده ، به خاطر زياد بودنش در انجام آن تعجيل مى كنند، همچنين است نماز عصر....)(190)

نكته ديگر اينكه وضع نمازهاى مستحبى ، لطف و عنايتى است از جانب خدا براى بندگان ، به اين بيان كه بيشتر مردم در بجاى آوردن نمازهاى واجب ، ازنظر آداب و شرايط پذيرش و گزاردن نمازى خداپسند، كوتاهى مى ورزند، از اين رو، خداوند، نمازهاى نافله را راه جبران اين نقيصه قرار داده است : شخصى به نام (ابوبكر) گويد: ( حضرت امام باقر (ع ) از من پرسيد: آيا مى دانى نمازهاى مستحب براى چه وضع شده است ؟ عرض ‍كردم : فدايت شوم نمى دانم . فرمود:

(لاَِنَّهُ إِنْ كانَ فى الْفريضةِ نقصانٌ قضيتِ النافلَةُ علَى الْفريضةِ حتى تَتُمَّ)(191)

براى اينكه اگر در نماز واجب كمبودى باشد، نافله آن را جبران كند، تا كامل شود.

امام كاظم (ع ) نيز فرمود:

(إِنَّ اللّهَ تبارَكَ وَ تَعالى اءَتَمَّ صَلاةَ الفَريضَةِ بِالصَّلاةِ النّافِلَةِ وَ اءَتَمَّ صِيامَ الْفَريضَةِ بِصِيامِ النّافِلَةِ)(192)

خداوند بزرگ ،نمازواجب رابانمازنافله و روزه واجب رابا روزه مستحب كامل كرده است .

ب باز بودن مسير تكامل

تشريع انواع عبادتها در اديان الهى براى تكامل و تقرّب انسان به خدا صورت گرفته است كه عبادتهاى واجب ، حدّ ضرورى و لازم آن است و هر كس مكلّف است با انجام آن خود را به چنين مرزى برساند.

از طرف ديگر، براى آنكه مؤ من توقف نكند و راه تقرّب بيشتر به رويش باز باشد، عبادتهاى اختيارىِ فراوانى فرا روى او قرار گرفته تا بتواند بدين وسيله سير تكاملى خويش را ادامه دهد پس هر كه عبادتش بيشتر باشد، تقربش بيشتر است . شاهد اين گفتار، سخن امام كاظم (ع ) در باره قرآن است :

(...دَرَجاتُ الْجنَّةِ على قدْرِ اياتِ الْقرْآنِ يقالُ لَهُ اقرَاءْ وَ ارْقَ فيقرَاُ ثمَّ يرْقى ...)(193)

درجات بهشت به تعداد آيه هاى قرآن است . به او (مؤ من ) گفته مى شود (آيه هاى قرآن را) بخوان و بالا برو، او هم مى خواند و بالا مى رود.

حضرت رضا (ع ) در اين راستا فرمود: ( بدانيد كه نمازهاى نافله به خاطر تفاوت مردم در توانشان تشريع شده است ؛ زيرابرخى از برخى ، قوى ترند، نمازهاى واجب براى پايين ترين سطح وضع شده ، سپس مستحبات درپى آن آمده است تا قوى و ضعيف در حد توانشان عمل نمايند، بنابراين هيچ كس فراتر از توانش مكلّف نشده است ... همچنين است روزه و حج و براى هر واجبى ، مستحبى بدين معنا وجود دارد.(194)

تجلّى عشق به معبود

پس از آنكه مؤ من طعم شيرين عشق الهى را در نمازهاى واجب چشيد در پى ارتباط بيشتر با معبود خويش به دامن مستحبات چنگ مى زند و براى جلب توجّه معشوق بى همتا، هديه گرانقدر و زيبايى به نام (نماز مستحبى ) را پيش كش مى آورد. حضرت رضا (ع ) فرمود:

(حَسِّنُوا نَوافِلَكُمْ وَ اعْلَمُوا اءَنَّها هَدِيَّةٌ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ)(195)

نمازهاى نافله را زيبا ادا كنيد و آگاه باشيد كه آنها هديه اى به پيشگاه خداى بزرگ است .

نماز شب

در ميان نوافل روزانه ، ماهانه و سالانه ، نماز شب ازفضيلت بيشترى برخوردار است كه قرآن و روايات بر آن تاءكيد فراوان دارند. قرآن مجيد با لحن بسيار شوق آور از شب بيداران زنده دل ياد كرده ، مى فرمايد:

تتجافى جنوبهمْ عنِ الْمضاجعِ يدْعونَ رَبَّهمْ خوْفاً وَ طمعاً وَ مما رَزَقناهم يُنْفِقُونَ)(196)

از بستر خواب پهلو تهى كنند، پروردگارشان را با بيم و اميد بخوانند و از آنچه روزيشان كرده ايم انفاق كنند.

مرحوم طبرسى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل مى كند كه : ( منظور از مؤ منان در اين آيه شب زنده دارانى هستند كه براى اقامه نمازشب از بستر گرم خويش بر مى خيزند.(197)

آن گاه قرآن مجيد از پاداش بزرگ و نفيسى كه خداوند به زاهدان شب عنايت مى كند، خبر داده ، مى فرمايد:

(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اءُخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اءَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ)(198)

هيچ كس نمى داند كه در ازاى كارى كه انجام داده اند، چه (پاداش مهم ) و چشم روشنى اى براى آنها نهفته شده است .

حضرت امام صادق (ع ) در تفسير اين آيه شريفه فرمود:

(ما منْ حَسَنَةٍ إِلاّ وَ لَها ثَوابٌ مُبَيَّنٌ فِى الْقُرْانِ إِلاّ صَلاةُ اللَّيْلِ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ اسْمُهُ لَمْ يُبَيِّنْ ثَوابَها لِعِظَمِ خَطَرِها قالَ: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ)(199)

هيچ كار نيكى نيست جز آنكه پاداشش در قرآن بيان شده است مگر نماز شب كه خداوند به خاطر عظمت شاءن آن ثوابش را برملا نكرده و فرموده است : فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ).

ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش آيد كه چرا پاداش عظيم نماز شب مخفى نگاه داشته شده است ؟ اين سؤ ال را به سه شكل مى توان پاسخ داد:

1 كارهاى ارزشمند و عظيم چنان است كه حقيقت آنها به سادگى قابل درك نيست ، در عين حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگيزتر است .

2 قرّة العين و چشم روشنى ، آن قدر بزرگ و گسترده است كه دانش انسان از رسيدن به تمام خصوصيات آن ناتوان است .

3 چون (نمازشب ) مخفيانه و دور از چشم ديگران انجام مى گيرد، پاداش آن نيز پنهان و دور از چشم مردمان است .(200)

رهبران بزرگوار اسلام نيز با تعبيرهاى گوناگونى مردم را به انجام اين عمل بزرگ تشويق مى كردند كه در اينجا به يك نمونه آن بسنده مى كنيم ؛ معاذ بن جبل گويد:

(روزى رسول اكرم (ص ) به من فرمود: اگر مايلى راههاى خير را به تو نشان بدهم . سپس فرمود: (... قِيامُ الرَّجُلِ فى جَوْفِ اللَّيْلِ يَبْتَغى وَجْهَ اللّهِ)(201)

(يكى از راهها) برخاستن مرد در دل شب در پى يافتن رضاى خداست .

برخى از آثار نماز شب

با اينكه همه پاداش اخروى نماز شب براى ما درك كردنى نيست ، ولى معصومين : از برخى آثار دنيوى و اخروى آن ما را مطلع كرده اند كه توضيح آن در زير مى آيد:

رسول اكرم (ص ) فرمود:

(إِنَّ قيامَ اللَّيلِ قرْبةٌ إِلَى اللّهِ وَ تكفيرُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْهاةٌ عَنِ الاِْثْمِ وَ مَطْرَدَةُ الدّاءِ فِى الْجَسَدِ)(202)

همانا نماز شب : 1 نزديكى به خداست .

2 جبران كردن گناهان است .

3 باز دارنده ازگناه است .

4 دفع كننده درد بدن است .

5 در سخنى ديگر فرمود:

(مَنْ صَلّى بِاللَّيْلِ حَسُنَ وَجْهُهُ بِالنَّهارِ)(203)

هر كس نمازشب بخواند، چهره اش در روز نيكو (نورانى ) مى شود.

203 6 رزق روز را تضمين مى كند؛ چنانكه شخصى خدمت آن حضرت آمده ، بگونه اى عرض نياز كرد كه گويا به نان شب محتاج است . امام پرسيد: آيانماز شب مى خوانى ؟ پاسخ داد آرى ، حضرت رو به ياران خويش كرده فرمود:

(كذِبَ منْ زَعمَ اءَنَّهُ صلّى باللَّيلِ وَ يجوعُ بالنَّهارِ إِنَّ اللّهَ ضمَّنَ بصَلاةِ اللَّيْلِ قُوتَ ال نَّهارِ)(204)

كسى كه ادعا مى كند نماز شب خوانده و در روز گرسنه مانده است ، دروغگوست ؛ زيرا خداوند به وسيله نماز شب روزى روز را تضمين كرده است .

7 و 8 و 9 چهره را زيبا مى سازد غم را مى زدايد و ديده را جلا مى دهد، چنان كه پيامبر اكرم (ص ) در باره اين سه اثر فرمود:

(صَلاةُ اللَّيْلِ تُحْسِنُ الْوَجْهَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُوا الْبَصَرَ)(205)

نماز شب چهره را نيكو مى كند و غم را مى زدايد و ديده را جلا مى دهد.

10 بهشت ، پاداش آن است . رسول اكرم (ص ) هنگام ارتحال به ابوذر فرمود:

(يااءَباذَرٍّ ! إِحفظْ وَصيَّةَ نبيِّكَ تنفعكَ، منْ ختمَ لَهُ بقيامِ اللَّيلِ ثمَّ ماتَ فَلَهُ الْجَنَّةُ)(206) اى ابوذر سفارش پيامبرت را حفظ كن كه برايت سود آور است : هر كس آخر كارش با نماز شب باشد و بميرد، بهشت براى اوست .

خلاصه درس

- دو مساءله مهم ، فلسفه تشريع نوافل را تشكيل مى دهد. 1 صيانت از نمازهاى واجب و كامل نمودن آنها. 2 باز بودن مسير تكامل مؤ من .

- تعداد نمازهاى مستحبى كه به (نافله ) معروف است ، فراوان است كه تنها نافله هاى روزانه 34 ركعت مى باشد و اسلام بر انجام آنها تاءكيد زيادى كرده است .

- در ميان نافله ها، نماز شب از موقعيّت برترى برخوردار است ، بگونه اى كه از شدت عظمت و فضيلت ، ثواب آن پنهان نگاه داشته شده است و رسول اكرم (ص ) آن را يكى از راههاى خير معرفى كرده است .

- همچنين در روايات اسلامى ، آثار ارزشمندى براى نماز شب بيان شده از جمله اينكه : مانع گناه ، برطرف كننده درد بدن ، زياد كننده روزى ، روشن كننده چشم ، زيبا كننده چهره بوده و بهشت پاداش آنست .

پرسش

1 نافله يعنى چه ؟

2 فلسفه تشريع نوافل چيست ؟

3 قرآن مجيد چه پاداشى براى نماز شب بيان كرده است ؟

4 چهار اثر نماز شب رابنويسيد.

درس دوازدهم

دعا و مناجات

جايگاه و ارزش دعا در اسلام

دعا در لغت به معناى طلب ، درخواست و تقاضاست (207) و در اصطلاح به اظهار نياز و خواهش بندگان به درگاه خداى قادر متعال گفته مى شود.

ارزش و اهميت دعا در فرهنگ اسلامى ، از سفارشهاى قرآن و معصومين (ع ) معلوم مى شود. اين تاءكيد بسيار زياد، نشانگر جايگاه ويژه دعا در اسلام است ، تا جايى كه رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

(اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ)(208)

دعا مغز عبادت است .

همچنين امام باقر (ع ) فرمود:

(ما مِنْ شَىْءٍ اءَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ اءَنْ يُسْاءَلَ وَ يُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ)(209)

در نزد خدا هيچ چيز بهتر از اين نيست كه از او سؤ ال شود و از آنچه نزد اوست درخواست گردد.

آداب دعا

دعا همچون عبادات ديگر آداب و مقررات ويژه اى دارد كه در صورت انجام آن ، نتيجه بهتر و مطلوبترى به دست مى آيد. برخى از آن آداب را بطور اختصار بيان مى كنيم :

الف حال دعا داشتن

دعا كننده بايد با تمام وجود متوجه ذات مقدّس خدا باشد و از غير او بكلى دل بكند و هيچ اميدى به ديگران نداشته باشد.

ديگر اينكه در كارهاى نيك پيشقدم باشد با بيم و اميد به دعا بنشيند. قرآن مجيد مى فرمايد: خاندان زكريّاى پيغمبر با چنين حالتى خدا را مى خواندند:

(إِنَّهمْ كانوا يسارِعونَ فى الْخيراتِ وَ يدْعو ننا رَغباً وَ رَهباً وَ كانوا لَنا خاشِعينَ)(210)

بدرستى كه آنها در كارهاى خير پيشگام بودند و با حالت اميد و ترس ، ما را مى خواندند و براى ما خاشع بودند.

توجه قلبى نيز از شرايط دعاست كه داعى بايد با توجه كامل و از ته دل خدا را بخواند. على (ع ) فرمود:

(لا يَقْبَلُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ دُعاءَ قَلْبٍ لاهٍ)(211)

خداوند بزرگ ، دعاى دلى را كه غافل و مشغول باشد نمى پذيرد.

همين طور بجا و نيكوست كه انسان هنگام دعا و مناجات دستهاى خويش را به سوى آسمان بالا برد چنان كه نقل شده است كه رسول خدا (ص ) هنگام دعا و مناجات دستهايش را بالا مى برد.(212) امام صادق (ع ) در مورد حكمت اين كار فرمود:

(هر گاه بنده دستهايش را به سوى خدا بالا برد، او حيا مى كند كه آنها را خالى برگرداند.)(213)

استعمال بوى خوش ، صدقه قبل از دعا و انگشتر عقيق به دست داشتن نيز از آداب دعا شمرده شده است .(214)

ب رعايت زمان دعا

گرچه درهاى رحمت الهى ، همواره به سوى بندگانى كه صادقانه ومخلصانه او را مى خوانند، باز است و خداوند، به آنها وعده پاسخ داده است ، امّا امامان معصوم : به بعضى از زمانها و اوقات ، عنايت بيشترى داشته اند و احتمال استجابت را در آن مواقع خاص ، بيشتر دانسته اند. از آن جمله ماه مبارك رمضان بويژه شبهاى قدر، روز عرفه ، روزهاى عيد فطر، قربان ، غدير و شبهاى جمعه ... . امام باقر (ع ) فرمود:

(إِنَّ اللّهَ تعالى ينادى كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اءَوَّلِ اللَّيْلِ إِلى آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ يَدْعُونى لِدينِهِ وَ دُنْياهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاءُجيبُهُ...)(215)

خداى بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلنداى عرش ندا دهد كه آيا بنده مؤ منى نيست كه امشب مرا براى دين و دنياى خويش بخواند تا او را اجابت كنم .

امام صادق (ع ) فرمود:

(إِذا زالَتِ الشَّمسُ فتحتْ اءَبوابُ السَّماءِ وَ اءَبوابُ الْجنانِ وَ قضيتِ الْحوائِج الْعِظامُ...)(216)

به هنگام نيمروز، درهاى آسمان و بهشت گشوده مى شود و حاجتهاى مهم برآورده مى گردد. همچنين رسول اكرم (ص ) دعا در ماه مبارك رمضان را مستجاب دانسته و فرمود:

(... وَ دُعاءُكُمْ فيهِ مُسْتَجابٌ...)(217)

ج توجّه به مكان دعا

جاى دعا كردن نيز در چگونگى استجابت دعا نقش دارد. مكان هر چه مقدستر باشد دعا به استجابت نزديكتر است . مانند: مكّه معظّمه ، مدينه منوّره ، مشاهد مشرّفه امامان ، مساجد، امامزاده هاى معتبر مزار گلگون شهدا و....

امام رضا(ع ) درباره دعا كردن در شهر مقدّس مكّه فرمود:

(هيچ كس در اين كوهها( مكّه ) نايستاد (و دعا نكرد) مگر اينكه مستجاب شد. اما دعاهاى مؤ منان در امور آخرتشان و دعاى كفّار در امور دنياشان به اجابت مى رسد.)(218)

درجوار قبر رسول خدا(ص ) نيز دعا به اجابت مى رسد.(219) همچنين كنار مرقد مطهّر سيدالشهدا حسين بن على 8 از مكانهايى است كه دعا مستجاب مى +++شود.++(220)

اسباب و عوامل اجابت

علاوه بر آداب ظاهرى دعا، عوامل ديگرى نيز در استجابت دعا موثرند، كه در اينجا بطور اختصار مى آوريم :

الف قطع اميد از غير خدا

قطع اميد ازغير خدا، عزم دعا كننده را در توسل به پروردگار و مبداء هستى قويتر كرده ، با خلوص بيشترى خواسته هاى خود را از درگاه خدا طلب مى كند.

امام صادق (ع ) در اين باره فرمود:

(هر گاه يكى از شما اراده كرد كه هر چه از خدا بخواهد به او بدهد بايد از همه مردم نااميد شود و جز به خدا اميدوار نباشد. اگر خداوند اين حالت را در قلب دعا كننده يافت هر چه از او درخواست شود عطا مى كند.)(221)

ب دسته جمعى دعا كردن

از ديگر عوامل مؤ ثر در اجابت دعا، گروهى بودن آن است و اين نشانه اهتمام اسلام به جمع و اجتماع است . يكى از حكمتهاى آن ، اين است كه هر چه افراد، بيشتر باشند، هر يك به سهم خود و نسبت به خصايل نيكويى كه دارند، نظر پروردگار را جلب و دعا را به هدف اجابت ، نزديكتر مى كنند. امام صادق (ع ) فرمود:

(هر گاه امرى پدرم (امام باقر (ع ) ) را محْزون مى كرد، زنان و كودكان را جمع نموده ، دعا مى كرد و آنها آمين مى گفتند.)(222)

ج واسطه قرار دادن اهل بيت

انسان غير معصوم ، بطور معمول ، مرتكب گناه و اشتباه شده ، بدين وسيله در درگاه الهى خجل و روسياه است . ازاين رو، اگر اولياى مقرّب درگاه خدا را واسطه قرار دهد به خاطر آنها دعا به اجابت نزديكتر مى گردد. در ميان امت اسلامى هيچ كس از پيامبر و خاندانش ‍نزد خدا محبوبتر نيست . خداوند، خود فرموده است : (محبوبترين و گرامى ترين بندگانم نزد من محمّد و على ، حبيب و ولى من هستند، هر كس به وسيله آن دو و خاندان پاكشان از من چيزى بخواهد، خواسته اش را رد نمى كنم .)(223)

رسول اكرم (ص ) نيز فرمود:

(... إِجْعَلُونى فى اءَوَّلِ الدُّعاءِ وَ فى اخِرِهِ وَ وَسَطِهِ)(224)

مرا در اول ، وسط و آخر دعا قرار دهيد.

موانع اجابت

همان طور كه عواملى موجب تسريع در اجابت دعا مى شود، عللى نيز مانع اجابت دعا مى گردند، كه به شرح زير است :

الف گناه

گناه ، دشمن ديرينه و خطرناك انسان و دور كننده او از نعمتهاى مادّى و معنوى است و مانع بزرگى در مسير كمال او محسوب مى شود.

دعاى فرد گنهكار به اجابت نمى رسد و ناله هايش خريدار ندارد. امام باقر(ع ) فرمود: (انسان گاهى حاجتى دارد و از خدا طلب مى كند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبى وا مى گذارد، ولى بنده در اين مدّت مرتكب گناه مى شود. خداوند به ماءمور اجابت دعا امر مى كند: خواسته اش را اجابت نكن و او را از اين لطف محروم نما كه خشم ما را برانگيخت و شايسته بى اعتنايى گرديد.(225)

شخصى خدمت رسول خدا(ص ) آمد و گفت : دوست دارم كه دعايم مستجاب شود، حضرت به وى فرمود:

(طَهِّرْمَاءْكَلَكَ وَلا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرامَ)(226)

خوراك خود را پاكيزه كن و غذاى حرام نخور.

ب تقاضاى امر محال و يا غيرجايز

اجابت دعا از جانب خداى سبحان پس از حصول شرايط در صورتى است كه آنچه از خدا خواسته ايم شدنى و ممكن باشد و نامشروع نباشد. به عبارت ديگر، دعا در مسيرمصلحت خلقت انجام گيرد و دعاى انحرافى نباشد. از حضرت على (ع ) سؤ ال شد:

(فَاءَىُّ دَعْوَةٍ اءَضَلُّ؟ قالَ: الدّاعى بِما لا يَكُونُ)(227)

كدام دعا گمراهى است ؟ فرمود: دعا كردن و خواستن كارهاى نشدنى و غير ممكن .

ج عدم مصحلت

توانايى و قدرت خدا در انجام خواسته بندگان ، مورد ترديد نيست ، ولى گاهى مى شود بنده ، چيزى را مى خواهد كه به مصلحت او نيست ، در حالى كه خود نمى داند و خداوند كه به همه جوانب زندگى اش آگاه است ، به دليل لطفى كه به بندگانش ‍دارد، آن دعا را مستجاب نمى كند:

(عَسى اءَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى اءَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرُّ لَكُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ اءَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ)(228)

چه بسا چيزى بر شما ناگوار و ناخوشايند باشد، در حالى كه خير و صلاح شما در آن است (و شما نمى دانيد) و همچنين شايد چيزى را دوست بداريد كه ضرر شما در آن باشد و خدا آگاه است و شما بى خبريد.

د مهيا نبودن شرايط و زمان اجابت=

مناسب نبودن زمان و شرايط از جمله موانع اجابت دعاست . چه بسا شخص دعاكننده ، گمان كند كه خواسته اش رد شده و نااميد گردد، در حالى كه نبايد قطع اميد كند. امام صادق (ع ) فرمود:

(إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَدْعُو فَيُؤَخَّرُ إِجابَتُهُ إِلى يَوْمِ الْجُمُعَةِ)(229)

مؤ من دعا مى كند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب مى اندازد.

خلاصه درس

- دعا در اسلام از اهميت زيادى برخوردار است و از بهترين عبادات شمرده شده و رسول اكرم (ص ) آن را مغز عبادت ناميده است .

- براى (دعا) آداب و شرايط خاصى وجود دارد كه با تحقق آنها، دعا نيز به اجابت نزديكتر مى گردد. اين شرايط شامل حالات دعا كننده (توجه كامل به خدا، حضور قلب ، دعا در حال خوف و رجا، قطع اميد از غير خدا و تنها به او اميد بستن و...) و زمان دعا و مكان دعا است . بعضى مكانها از جمله مكّه و مدينه و مساجد و قبور ائمه : از اولويت برخوردارند. همچنين تنها به او اميد بستن و به صورت دسته جمعى دعا كردن و واسطه قرار دادن اهل بيت عصمت : از جمله عوامل تسريع در اجابت محسوب مى شوند و بر عكس گناه ، تقاضاى چيز محال و نشدنى از خدا، به مصلحت نبودن و فرا نرسيدن زمان و شرايط مناسب از جمله موانع قبول دعا درپيشگاه باريتعالى است .

پرسش

1 ارزش دعا و مناجات در اسلام را بيان كنيد.

2 آداب دعا را بيان كرده ، مقدارى توضيح دهيد.

3 دو عامل از عوامل اجابت دعا را ذكر كنيد.

4 موانع اجابت دعا چيست ؟

درس سيزدهم

تفكر

(تفكر) كه در لغت به معناى انديشيدن است ،(230) با تاءمل و تدبر، هم معناست .(231) و در اصطلاح عبارت است از تشكيل دو مقدّمه (صغرى و كبرى ) براى دستيابى به يك نتيجه .

مثال :1 آنچه پايدار است بر ناپايدار رجحان دارد.

2 آخرت پايدار و دنيا ناپايدار است .

پس : آخرت بر دنيا رجحان دارد.(232)

رابطه عبادت و تفكّر

طرح بحث (تفكّر) در (اخلاق عبادى ) به دو جهت است :

نخست اينكه تفكّر، خود، عبادتى بزرگ ، بلكه از بهترين عبادتهاست ، تا آنجا كه حضرت صادق (ع ) فرمود:

(تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ إِنَّما يَتَذَكَّرُ اوُلُوا الاَْلْبابِ)(233)

ساعتى انديشه از سالى عبادت بهتر است . همانا تنها خردمندان درك مى كنند.

امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(اَلتَّفَكُّرُ فى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ عِبادَةُ الُْمخْلِصينَ)(234)

انديشيدن در حقيقت آسمانها و زمين ، پرستش مخلصان است .

دوّم آن كه عبادت واقعى و ارزشمند، با تاءمّل وانديشيدن تواءم است و زيباترين پرستش را انسانهاى انديشمند و خردمند انجام مى دهند، چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد:

(إِنَّ فى خلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اختلافِ الَّيلِ وَ النَّهارِ لاَ ياتٍ لاِ وُلِى الاَْلْبابِ الَّذين يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَقُعوُداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ رَبَّناما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ)(235)

همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز، براى خردمندان نشانه هايى است . آنان كه خدا را (در حالتهاى ) ايستاده ونشسته و به پهلو خفته ، ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند (و گويند:) اى پروردگار ما ! اينها را بيهوده نيافريده اى ، تو منزّهى ، ما را از عذاب آتش ‍نگهدار.

شب زنده داران عاشق در قيام و قعود خويش با (تفكّر) به (ذكر) و (تسبيح ) خدا پرداخته ، اين حقيقت را در پهنه هستى به اثبات رساندند كه انديشمندان خردمند، عابد و ذاكر خدايند و پرستشگران ، متفكّرند و با خرد.

شبى ، رسول اكرم (ص ) آن قدر گريسته بود كه محاسن و جاى سجده اش خيس ‍شده بود،بامداد كه براى برپا نمودن نماز از منزل خارج شد، بلال پرسيد: اى رسول خدا ! چرا اين قدر گريسته اى ؟ فرمود:

(امشب آيه (إِنَّ فى خلْقِ السَّمواتِ...) بر من نازل شد، واى بر كسى كه آن را قرائت كند و پيرامونش ‍نينديشد.)(236)

ارزش تفكّر

با توجّه به آنچه گذشت ، بروشنى در مى يابيم كه چرا اسلام اين گونه براى تفكّر ارزش ‍قائل شده و رهبر آن فرموده است :

(اءَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلُ)(237)

نخستين آفريده خدا عقل است .

شهيد مطهرى در اين باره مى نويسد:

(دين اسلام ركن اساسى و پايه اصلى خود را توحيد قرار داده است ، توحيد بالاترين و عظيم ترين انديشه اى است كه به دماغ بشر رسيده ، بسيار دقت و نازك كارى مى خواهد، و از طرفى در اصول اين دين و بالاخص در اصل اصول آن يعنى و توحيد، تقليد محكوم شده و تحقيق لازم شمرده شده ، ناچار بايد اين دين ، (تفكّر) و (تدبّر) و (تحقيق و جستجو) را فرض بشمارد، و قسمت مهمى از آيات (كتاب ) خود را به اين موضوع اختصاص بدهد و همين كار را كرده است .)(238)

منابع تفكّر

دين مقدّس اسلام علاوه بر ارج نهادن به فكر و انديشه ، راه تفكّر صحيح را نيز به بشر نشان داده است ، تاپيروان خويش را از آلودگى به افكار پليد و بيهوده باز دارد. متفكّر بزرگ اسلام خواجه نصير الدين طوسى در اين باره مى نويسد:

(تفكر، سير درونى از مبادى به مقاصد است و هيچ كس از كاستى به كمال نمى رسد، مگر به اين سير درونى . مبادى تفكّر (آفاق ) و (انفس ) است به اين بيان كه در اجزا و ذرّات عالم از قبيل كرات آسمانى ، ستارگان ، حالات و حركات و تاءثير و هدف آنهاانديشه كند. همچنين در موجودات زمينى بويژه در اجزا و اعضاى انسان و غير آن كه قابل شمارش نيست ، بينديشد آن گاه با تفكر درباره منافع و مصالح اينها بر كمال ، عظمت ، علم و قدرت آفريننده و ناپايدارى غير خدا استدلال كند ... و از همين قبيل است ، تاءمّل در تاريخ گذشتگان و كوتاه شدن دست آنها از دنيا و رهسپار شدن به ديار آخرت . چنين تفكرى سبب قطع محبت از غير خدا، وابستگى كامل به آفريننده ، تقويت تقوى و اطاعت پذيرى مى گردد. همچنين مى توان دامنه تفكّر را گسترده تر كرد تا شامل تفكر در آيات ، روايات ، احكام و مسايل دينى نيز بشود.)(239)

قرآن ما را به تفكّر در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز(240) و آفرينش روح و جسم انسان (241) و بسيارى ديگر از مظاهر قدرت و حكمت خدا تشويق مى كند تا به عظمت خدا و هدف از آفرينش اشياء توجه كنيم و از اين راه پرده غفلت را از جلو چشم خود كنار زنيم .

در تاريخ آمده است كه روزى رسول اكرم (ص ) بر عده اى گذشت كه در حال انديشه بودند، فرمود: چرا ساكتيد و سخن نمى گوييد؟ پاسخ دادند: درباره مخلوقات خدا انديشه مى كنيم . فرمود:

(چنين كنيد و پيرامون مخلوقات بينديشيد نه پيرامون خالق ).(242)

آثار تفكّر

تفكّر و انديشيدن ، آثار
پربارى براى انديشمند دارد و همان گونه كه منابع تفكّر، فراوان و بى شمار است ، آثار و فوايد آن را نيز نمى توان شماره كرد. در اينجا به چند نمونه آن بگونه اى گذرا اشاره مى كنيم :
الف راءى صائب

اوّلين اثر نيكوى تفكّر، به دست آوردن راءى پخته و درست پيرامون كار مورد نظر است ؛ زيرا متفكّر عجولانه عمل نمى كند و به قول معروف (بى گدار به آب نمى زند) بلكه با انديشيدن پيرامون موضوع ، راه حل صحيحى براى آن مى يابد. به تعبير اميرمؤ منان على (ع )

(مَنْ طالَ فِكْرُهُ حَسُنَ نَظَرُهُ)(243)

هر كس زياد انديشه كند راءيش نيكو گردد.

ب مصونيّت از لغزشها

شخص خردمند پيش از انجام هر كارى به فرجام آن مى انديشد، آراى ديگران را جويا مى شود، تجربيات پيشينيان را به كار مى بندد و پس از يك جمعبندى انديشمندانه به كار اقدام مى كند، از اين رو، احتمال خطا و خسران در چنين كارى بشدّت كاهش مى يابد و در برابر، بازدهى آن زياد مى شود. به فرموده (ع )

(مَنْ فَكَّرَ قَبْلَ الْعَمَلِ كَثُرَ صَوابُهُ)(244)

هر كس پيش از اقدام به كار بينديشد درستى كارش فزونى مى يابد.

امام صادق (ع ) فرمود:

مردى نزد رسول خدا (ص ) آمد و اندرز خواست رسول اكرم (ص ) سه بار فرمود: اگر اندرزى گويم به كار مى بندى ؟ آن مرد، در هر بار جواب مثبت داد، آن گاه فرمود: (إِذا اءَنتَ هممتَ باَمرٍ فتدَبَّرْ عاقبتهُ فإِنْ يكُ رُشداً فامضهِ وَ إِنْ يَكُ غَيّاً فَاَنْتَهِ عَنْهُ)(245) هر گاه قصد كارى كردى در فرجامش بينديش ، اگر صحيح بود انجامش بده و گرنه از آن صرف نظر كن .

ج دعوت به نيكيها

فكر و انديشه صحيح ، انسان را به بسيارى از نيكيها سوق مى دهد و بسان محرّكى قوى ، چرخ نيكوكارى را به گردش مى اندازد. حضرت على (ع ) فرموده است :

(إِنَّ التَّفَكُّرَ يَدْعُو إِلىَ الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ)(246)

انديشيدن (انسان را) به نيكى و انجام آن فرا مى خواند.

حضرت صادق (ع ) نيز ضمن تجليل و ارج نهادن به تفكّر و انديشه ، هشت اثر ارزنده براى آن بيان كرده ، مى فرمايد:

(اَلْفِكْرَةُ مِرْاةُ الْحَسَناتِ وَ كَفّارَةُ السَّيِّئاتِ وَ ضِياءُ الْقُلُوبِ وَ فُسْحَةُ الْخُلْقِ وَ إِصابَةٌ فى صلاحِ الْمعادِ، وَ اطِّلاعٌ علَى الْعواقبِ وَ استزادَةٌ فى الْعلْمِ وَ هىَ خصلَةٌ لا يعبَدُ اللّهُ بِمِثْلِها)(247)

=تفكّر وانديشه =

1 آيينه نيكيهاست .

2 كفّاره گناهان است .


3 فروغ دلهاست .

4- گشاده رويى است .

5 موفقيت در آبادى آخرت است .

6 آگاهى به فرجام كارهاست .

7 افزايش دانش است .

8 خصلتى است كه خداوند به (چيزى ) مانند آن پرستيده نمى شود.

د سلامت و نيك فرجامى

اثر مهمّ ديگر انديشه ، سلامت و خوش عاقبتى در كارهاست ، چرا كه شخص خردمند با تدبّر و تاءمل پيرامون كارها و برنامه هاى خويش تلاش مى كند تا آفتها وپيامدهاى ناهنجار را شناسايى و دفع نمايد، از اين ، رو كمتر دچار زيانهاى مادى و معنوى مى گردد و به ندرت گرفتار لغزش و اشتباه مى شود. حضرت على (ع ) اين راستا فرمود:

(اءَصْلُ السَّلامَةِ مِنَ الزَّلَلِ، اَلْفِكْرُ قَبْلَ الْفِعْلِ...)(248)

اساس سالم ماندن از اشتباهات ، انديشيدن پيش از انجام كار است .

=پرهيز از انديشه هاى هوس آلود=

نكته ديگرى كه اسلام در زمينه تفكّر با ديد منفى به آن نگريسته و پيروان خويش را از آن باز داشته است ، انديشه هاى هوس آلود است كه علاوه بر بى ثمر بودن ، انسان را به واديهاى خطرناك نيز سوق مى دهند.

اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه ، انديشه غير منطقى و دور از حكمت را هوا و هوس و بى معنى دانسته ، فرمود:

(اَلْفِكْرُ فى غَيْرِ الْحِكْمَةِ هَوَسٌ)(249)

انديشه در (چيزى ) جز حكمت ، هوس است .

نسبت به چنين انديشه هايى هشدار داده مى فرمايد:

(فِكْرُكَ فِى الْمَعْصِيَةِ يَحْدُوكَ عَلَى الْوُقُوعِ فيها)(250)

انديشه ات پيرامون گناه تو را به انجام آن مى كشاند.

بنابراين ، مؤ من خردمند بايد ازنظر تجزيه و تحليل ورزيده شود و عقل و انديشه خود را كنترل كرده ، تنها در مسائل جدّى و سودآور به كار اندازد، تا به سعادت مادّى و معنوى دست يابد. از سوى ديگر بايد فكر خويش را از هر گونه انديشه ناشايست باز دارد و به تعبير امام على عليه السلام ، همان گونه كه روزه بدنى مى گيرد، روزه فكرى هم بگيرد:

(صِيامُ الْقَلْبِ عَنِ الْفِكْرِ فىِ الاْ ثامِ اءَفْضَلُ مِنْ صِيامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعامِ)(251)

روزه دل از فكر گناه آلود، برتر از روزه شكم از خوردنيهاست .

خلاصه درس

- انديشيدن يكى از عبادتهاى بزرگ شمرده شده و هر عبادتى كه با تفكّر انجام گيرد از ارزش ‍بيشترى برخوردار است . دين مقدّس اسلام ، زيربناى اصول خويش را بر پايه تفكر نهاده و انسان را از تقليد در اصول دين منع كرده است .

- همه پديده ها، اوامر الهى ، سخنان معصومين : كتاب آفرينش ، تاريخ گذشتگان و امثال آن موضوع تفكّر است ، تا انسان به عظمت ، قدرت و علم الهى بيشتر پى ببرد و از غير او دل بكند.

- تفكّر آثاربى شمارى دارد كه به عنوان نمونه : راءى صائب ، مصونيت از لغزشها، دعوت به نيكيها، سلامت و نيك فرجامى را مى توان نام برد.

- اسلام با همه عنايتى كه به آزادى فكر و انديشه دارد، پيروان خويش را ملزم كرده است كه عقل و انديشه خود را از افكار هوس آلود و غير حكيمانه حفظ كرده ، همواره پيرامون مسائل بطور منطقى بينديشند.

پرسش

1 معناى لغوى و اصطلاحى تفكّر چيست ؟

2 منابع تفكّر را بنويسيد.

3 برخى از آثار تفكّر را ذكر كنيد.

4 امير مؤ منان (ع ) در مورد فكر آلوده چه فرموده است ؟

درس چهاردهم

عبادت و خدمت

واژه (خدمت )، مفهوم گسترده اى دارد و همه امور اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى و فرهنگى را در بر مى گيرد و به گذشت ، فداكارى ، ايثار و تحمل رنج و سختى در همه اين امور، خدمت و خدمتگزارى ، صدق مى كند.

كارى كه شكل آن مفيد و برخوردار از روح معنويت بوده و وسيله تقرّب به خدا باشد، در فرهنگ اسلامى خدمت ناميده مى شود.

بنابراين خدمتى كه مقدمه قرب الهى و در راستاى رضاى خدا نباشد، عبادت نيست و از اجر الهى سهمى ندارد.

خدمت عبادى علاوه بر انگيزه الهى و تقرّب به خدا، داراى شرايط زير است :

در راه خدا باشد.

مخلصانه انجام گيرد.

خير خواهانه بوده و فاعلش ، نيّت و هدف خير داشته باشد.

داد و ستد و به منظور به دست آوردن مال و منال و شهرت و مقام نباشد.

اعانت بر اثم و گناه نباشد.

از منّت و آزار مبرّا باشد.

خدمت شوندگان ، افراد شايسته خدمت باشند، گرچه متوجه خدمتِ خدمتگزار نباشند و... . چنين خدمتى از ارزش و اهميت بسزايى برخوردار است و حضرت على (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(اَحْسَنُ الصَّنائِعِ ما وافَقَ الشَّرايِعَ)(252)

بهترين احسانها و خدمات ، آن است كه موافق با شريعت ها (و طبق شرايط و موازين دينى ) باشد.

محدوده خدمت

همانطور كه ذكر شد، يكى از شرايط خدمت آن است كه افراد خدمت شونده ، شايسته خدمت باشند، در اينجا اين سؤ ال مطرح است كه آيا دايره خدمتگزارى آنقدر وسعت دارد كه غير مسلمان را نيز شامل مى شود، يا اختصاص به مسلمانان و مؤ منان دارد؟ به عبارت ديگر، آيا از نظر اسلام ، خدمت در هر جا و به هر كس ، پسنديده و مورد ستايش ‍است ؟ يا خدمت مسلمانان و مؤ منان به يكديگر و در جامعه اسلامى داراى ارزش و اهمّيّت است ؟

از نظر اسلام ، خدمت به همه مردم و نوع بشر عملى شايسته است و غرض اولياى گرامى اسلام در خدمتگزارى ، تنها مؤ من يا مسلمان نيست ؛ بلكه نوع بشر را شامل مى شود. چنانكه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى فرمايد:

(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّينِ التَّوَدُّدُ اِلَى الناسِ وَ اصطناعُ الْمعرُوفِ اِلى كلِّ برٍّ وَ فاجِرٍ)(253)

پس از دين (و ايمان به خداوند)، بشر دوستى و نيكى به مردم ، اعم از درستكار و گناهكار، سرآمد تمام كارهاى عاقلانه است .

اميرمؤ منان (ع ) نيز مى فرمايد:

(اُبذُلْ معرُوفكَ لِلناسِ كافَّةً فاِنَّ فضيلَةَ فعلِ الْمعْرُوفِ لا يَعْدِلُها عِنْدَ اللّهِ سُبْحانَهُ شَىْءٌ)(254)

كارهاى نيك خود را براى همه مردم به كار بر و براستى كه هيچ چيز نزد خداى سبحان ، با فضيلت كارهاى نيك ، برابرى نمى كند.

بر اساس اينگونه روايات ،خدمت كردن محدوديتى ندارد.

در برخى ديگر از روايات ،خدمت كردن با قيد (مؤ من يا مسلم ) ذكر شده است . به عنوان نمونه ،رسول خدا صلى الله عليه وآله مى فرمايد:

(اَيُّما مُسْلِمٍ خَدَمَ قَوْماً مِنَ الْمُسْلِمينَ اِلاّ اَعْطاهُ اللّهُ مِثْلَ عَدَدِهِمْ خُدّاماً فِى الْجَنَّةِ)(255)

هر مسلمانى كه به جماعتى از مسلمانان ، خدمت كند، خدا به شماره آنها در بهشت برايش خدمتگزار مى گمارد.

شخصى به نام جميل گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: ( اَلْمؤْمنونَ خدَمٌ بعْضُهُمْ لِبَعْضٍ. قُلْتُ: وَ كَيْفَ يَكُونُونَ خَدَماً بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ؟ قالَ: يُفيدُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً...)(256)

مؤ منان خدمتگزار يكديگرند. عرض كردم : چگونه خدمتگزار يكديگرند؟ فرمود: به يكديگر فايده ميرسانند.

از مجموع اين دو دسته روايات ،چنين بر مى آيد كه خدمت ، ارزش ذاتى دارد وخدمتگزارى به همه مردم اعم از مسلمان و كافر (با شرايطش ) امرى پسنديده است ؛ ليكن خدمت به مسلمانان از اهمّيّت بيشترى برخوردار است .

خدمت به غير مسلمانان به جهت تاءليف قلوب و جذب آنها به اسلام ، اهميت بسزايى دارد.چنانكه در بعضى ابواب فقهى مانند زكات به آن اشاره شده و سهمى از زكات در اين جهت ،مصرف مى شود.

در سياست خارجى كشور اسلامى گاهى مى بينيم دولت جمهورى اسلامى به بعضى از كشورهاى غير اسلامى كمك بلاعوض مى كند و گاه در حوادث ناگوار همچون سيل ، زلزله ، قحطى و... كمكهاى مالى فراوانى به نامسلمانان مى شود. چنين كارى يكى ازمصاديق خدمت است و با انگيزه الهى انجام مى گيرد؛ بله ، اگر به غير مسلمانان ، خدمت ، صورت گيرد؛ اما انگيزه الهى بر آن مترتّب نباشد، باعث تقويت ، شوكت و عزّت آنان در برابر اسلام و مسلمانان شود، سبيل و راه سلطه آنان بر مسلمانان باشد و مسلمانان را به استخدام خود درآورند و ... چنين امرى خدمت نيست ؛ بلكه خيانت به اسلام و مسلمانان است .

بنابراين در خدمت كردن ، سه مساءله موارد، انگيزه و آثار خدمت بايد مدّ نظر خدمتگزار باشد، تا از محدوده جلب رضا و تقرّب به درگاه خداوند، خارج نشود.

خدمتگزارى در نظام اسلامى

در نظام اسلامى مديريتها و مسؤ وليتهاى سياسى اجتماعى ، امانت سنگينى بر دوش ‍صاحبان آنهاست ، نه اينكه طعمه و لقمه چرب و نرمى باشد، چنانكه امير مؤ منان (ع ) به فرماندار آذربايجان نوشت :

(...اِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لكِنَّهُ فى عُنُقِكَ اَمانَةٌ)(257)

عمل (و حكمرانى )، طعمه و شكار تو نيست ؛ بلكه امانت و سپرده اى در گردن توست .

همه كسانى كه در جمهورى اسلامى ، مسؤ وليت دارند، بايد خود را مديون مردم دانسته ، بلكه آنان را در مرتبه بالاتر و (ولى نعمت ) خود حساب كنند و آزادى ، استقلال و مقام خويش را مرهون كوشش آنان بدانند و همچون رهبر و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران ، حضرت امام خمينى (ره ) خود را خادم ملّت بدانند، چنان كه فرمود:

(من خادم شما هستم ، من خادم ملّت شما هستم . من آمده ام كه بزرگوارى شما را حفظ كنم . من آمده ام كه دشمنهاى شما را زمين بزنم . من آمده ام كه ملّت را يك ملّت مستقل كنم ....)(258)

در جاى ديگر فرمود:

(... به من اگر خدمتگزار بگويند، بهتر از اين است كه رهبر.)(259)

و نيز فرمود:

(...حكومت اسلامى ، حكومت خدمت است . پيغمبر اكرم (ص ) با اينكه مقامش آن بود، ولى خدمتگزار بود، خدمت مى كرد.)(260)

مسؤ ولان مملكتى ، ارگانها و نهادهاى انقلابى و همه كسانى كه در اين راستا مشغول خدمتند، بايد خود را موظف به انجام وظيفه و رفع گرفتاريهاى امت شهيد پرور و مظلوم دانسته ، از دل و جان ، به اصلاح امور آنان همّت گمارند، امكان ملاقات براى مطرح كردن دردها ومحروميتها و مشكلات را به آنان بدهند، با نهايت تواضع و خوشرويى با آنها برخورد نمايند و از صميم قلب بخواهند، كارشان را انجام دهند و از انداختن آنها به پيچ و خمها و كاغذ بازيهاى ادارى و معطل كردن ، ردّ كردن ، جواب ندادن ، سرگردان كردن و مشكل درست كردن براى آنان ، سخت بپرهيزند و هرگز از خدمتگزارى به آنان خسته نشود.

امام حسين عليه السلام ، افراد خدمتگزار را تشويق كرده و توفيق رفع نيازهاى مردم را از جمله نعمتهاى الهى شمرده ، مى فرمايد:

(اِنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَيْكُمْ فَلا تَمُلُّوا النِّعَمَ)(261)

همانانيازمنديهاى مردم به شما ازنعمتهاى خدابر شماست ، بنابراين ، ازاين نعمتهاخسته نشويد.

لازم به ذكر است كه امروز در جامعه ما، اسلام و جمهورى اسلامى ، حاكم است و همه كسانى كه در اين نظام ، مشغول خدمت هستند، شغل ، لباس و مسؤ وليت آنان از نام اسلام و انقلاب اسلامى ، مايه مى گيرد و مردم ، اعمال ، رفتار و برخوردهاى آنان را به پاى اسلام و جمهورى اسلامى مى گذارند. به همين جهت ، همواره و بويژه در هنگام خدمت ، بايد هوشيار و بيدار بوده ، از رفتار و برخورد مغاير با اخلاق اسلامى بپرهيزند و در خدمتگزارى ، موازين اخلاقى را مراعات نمايند.

آفات خدمتگزارى

خدمتگزارى آفاتى دارد كه شخص خدمتگزار گاهى در حين عمل ، دچارش مى شود، مثل اينكه انگيزه خدمت رسانى او، الهى نباشد، بلكه براى جلب منفعت شخصى خدمت كند؛ قدمى بر مى دارد، تا قدمى برايش برداشته شود، خدمت مى كند، تا به نام و نانى برسد و شهرت و مقامى بدست آورد. يا به اهلش خدمت نمى كند و يا در حين خدمتگزارى موازين اخلاق اسلامى را زير پا مى گذارد.

گاهى نيز شخص خدمتگزار بعد از عمل ، آسيب مى بيند و خدمت خود را با به رخ كشيدن ، منّت نهادن ، اذيت و آزار كردن و ... تباه مى سازد.

اينك به عنوان نمونه به دو آفت مهمّ خدمتگزارى اشاره مى كنيم :

الف ريا

ريا يكى از آفتهاى عبادت است (262) و خدمتى هم كه در راستاى رضا و خشنودى و تقرّب به خدا باشد، نيز عبادت است . بنابراين ريا و نمايش خدمت ، از آفات خدمتگزارى محسوب مى شود. امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد:

(كلُّ حسنةٍ لا يرادُبها وَجهُ اللّهِ تعالى فعلَيها قبحُ الرِّياءِ وَ ثمرُتها قبح الْجَزاءِ)(263)

هر نيكى و خدمتى كه بدان خوشنودى خدا اراده نشود، زشتى ريا بر چهره آن مانده و نتيجه اش ‍پاداشى زشت است .

ب منّت و آزار

يكى از نشانه هاى خدمت عبادى ، آن است كه شخص خدمتگزار كارهاى نيك خود را به رخِ خدمت شوندگان نكشد، برآنان منت ننهد و اذّيت و آزارشان نرساند و گرنه عمل خويش را پايمال كرده است . حضرت على (ع ) مى فرمايد:

(مَنْ مَنَّ بِمَعْرُوفِهِ اَفْسَدَهُ)(264)

هر كس با كارهاى نيك خود (بر ديگران ) منّت نهد، تباهش مى سازد.

و در جاى ديگر خطاب به مالك اشتر و همه دولتمردان ، هشدار مى دهد كه مبادا خدمات عمومى و فعاليتهاى مردم را با منّت و ... آلوده سازند:

(اِيّاكَ وَ الْمَنَّ عَلى رَعِيَّتِكَ بِاِحْسانِكَ ... فَاِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الاِْحْسانَ)(265)

مبادا با نيكى خود بر رعيت ، منت بگذارى ... كه منت نهادن نيكى را باطل مى كند.

خلاصه درس

- (خدمت ) مفهوم گسترده اى دارد و همه امور اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى و فرهنگى را در بر مى گيرد. كارى كه ضمن مفيد بودن شكل عمل ، روح معنويت نيز بر آن حاكم باشد و مايه تقرّب به خدا باشد، شايسته نامگذارى به (خدمت ) است و چنين خدمتى از ديدگاه جهان بينى الهى عبادت شمرده مى شود.

- خدمتگزارى ، ارزش ذاتى دارد و دايره اش همه مردم را شامل مى شود گرچه خدمت كردن به مسلمانان از اهميت بيشترى برخوردار است .

- خدمت به غير مسلمانان به جهت تاءليف قلوب و جذب آنها به اسلام نيز عملى پسنديده است و در برخى از ابواب فقهى مانند زكات به آن اشاره شده و سهمى از زكات در اين جهت ، مصرف مى شود.

- خدمتگزارى آفاتى دارد كه گاهى در حين عمل و گاهى نيز بعد از عمل گردنگير شخص ‍خدمتگزار مى شود و عملش را تباه مى سازد. رياكارى و انگيزه الهى نداشتن در خدمت رسانى ، منّت نهادن و آزار رساندن و ... از جمله آفتهاى خدمتگزارى شمرده مى شوند.

پرسش

1 خدمتگزارى با چه شرايطى ، عبادت محسوب مى شود؟

2 آيا خدمتگزارى شامل غير مسلمانان هم مى شود؟ توضيح دهيد.

3 خدمت به غير مسلمانان درچه صورتى خيانت به اسلام ومسلمانان است ؟ 4 خدمتگزارى در نظام اسلامى چگونه است ؟

5 آفتهاى خدمتگزارى را بيان كنيد.

درس پانزدهم

تعظيم شعاير اسلامى

(شعاير) جمع شعاريا شعيره به معناى عبادتها، نشانه ها وآداب و رسوم مذهبى يا ملّى است (266) و(شعايرالهى نشانه هايى است كه خداوند براى اطاعت خويش ‍نصب كرده است .)(267) و مركز ومحورى است كه مردم گرد آن اجتماع كرده ، خدا را اطاعت وعبادت مى كنند.

شعاير اسلامى ممكن است از نوع كردار، ايّام و اماكن باشد كه به شرح برخى از آنها مى پردازيم :

كردار

منظور از شعاير كردارى ، اعمالى است كه انجام دادن آنها جنبه شعارى دارد و علامت مسلمانى به حساب مى آيد مانند اذان ، نماز جمعه و جماعت ، حجّ و....

الف اذان

نداى ملكوتى و روح بخش اذان كه فراخوانى عمومى مسلمانان به سوى خداست از شعاير مهمّ اسلامى محسوب مى شود و در هر صبح و شام هر مسلمانى را در هر كوى و برزن به نماز و راز و نياز با خدا مى خواند و هر جاى زمين چنين ندايى برخيزد نشانه وجود اسلام و مسلمان در آن ديار است .

به مسلمانان سفارش شده كه شعار اذان را زنده بدارند و در شبانه روز پنج نوبت اذان بگويند و نام و ياد خدا و پيامبر (ص ) را با صدايى رسا به عمق جانها بفرستند و در پى آن در صفوفى متحد به نماز بايستند.

رسول گرامى اسلام ، چهره واقعى مؤ ذّن را اين گونه ترسيم مى كند:

(اَلْمُؤَذِّنُونَ اَطْوَلُ النّاسِ اَعْناقاً يَوْمَ الْقِيامَةِ)(268)

مؤ ذنّان ، در روز قيامت ، يك سرو گردن از ديگران بلندترند.

و مقام مؤ ذّن تا آنجا ارجمند است كه جبرئيل - فرشته مقرّب الهى در شب معراج اذان مى گويد و فرشتگان ، به امامت پيامبر (ص ) نماز جماعت بر پا مى كنند.(269)

مستحب است (مؤ ذّن ) در جاى بلند اذان گويد، خوش صدا باشد، دست بر بنا گوشش ‍گذارد و همه صدايش را به اذان بلند كند. رسول خدا (ص ) به بلال مى فرمود:

(بالاى ديوار مسجد برو و صدايت را به اذان بلند كن ، خداوند، بادى را ماءمور كرده كه صداى اذان را به آسمان ببرد، وقتى فرشتگان آن را بشنوند، گويند: اين صداى امّت محمّد (ص ) است كه به توحيد بلند شده است .)(270)

ب نماز جمعه و جماعت

اجتماع پرشكوه مسلمانان در هر شهر و روستا به طور روزانه ، هفتگى و ساليانه در قالب نماز جماعت ، جمعه و عيد، از بهترين نشانه هاى مسلمانى است كه اعتقاد راسخ نمازگزاران را به برنامه هاى اسلام نشان مى دهد، چرا كه حضور در چنين اجتماعاتى ، فرد رابسان قطره اى به دريا پيوند مى دهد، نفاق را از دل مى زدايد، مسلمانان را يكدل و يكپارچه مى كند و شياطين پيدا و نهان را ماءيوس مى سازد.

امام صادق (ع ) در سخنى به جنبه شعارى و نشانه بودن نمازهاى جماعت تصريح كرده مى فرمايد: ( نماز جماعت واجتماع بدين سبب نهاده شده كه نمازگزار از بى نماز باز شناخته شود... و اگر جماعت نبود، امكان نداشت كسى به صلاحيت ديگرى گواهى دهد؛ زيرا آن كس كه نماز جماعت نمى خواند، در نزد مسلمانان بى نماز محسوب مى شود چرا كه پيامبر (ص ) فرموده است : (كسى كه بدون عذر، با مسلمانان در مسجد نماز نگذارد، در واقع بى نماز است .)(271)

همينطور نقل مى كند:

(در زمان پيامبر (ص ) عدّه اى از نماز جماعت در مسجد طفره مى رفتند، پيامبر (ص ) فرمود: (اگر به چنين كارى ادامه دهند) بزودى دستور مى دهيم تا خانه هايشان را آتش بزنند.)(272) امام خمينى (ره )به يكى از ابعاد مهمّ نمازهاى دسته جمعى اشاره كرده مى فرمايد:

(... هر روز در محلّه ها اجتماع و رسيدگى به اوضاع شهر و محلّه ، در هر هفته اجتماع بزرگ در شهرها و در جاهايى كه شرايط نماز (جمعه ) محقق است براى بررسى اوضاع شهرستان و بالاتر؛ اوضاع كشور و در هر سال باز دو اجتماع بزرگ براى بررسى اوضاع كشورها ... اين مسائل سياسى هست و مسائلى است كه بايد مسلمين به آن توجه داشته باشند.)(273)

ج حجّ

كنگره عظيم و ساليانه حج كه فراتر از شهر و كشور و در مقياس بين الملل اسلامى برگزار مى شود، نمايش بى نظيرى از وحدت و قدرت مسلمانان در جهان است كه عظمت و شكوه آن بر دوست و دشمن عيان است .

حضور ميليونى پيروان محمّد صلى اللّه عليه وآله در سرزمين وحى ، شعارى پرفروغ و جاودانه است كه استوارى و صلابت دين مبين اسلام را نويد داده ، پيروان آن را به توحيد و دورى از شرك فرا مى خواند. هر يك از مناسك حج و همه مواقف مقدّس آن به تنهايى شعارى دشمن شكن و وحدت آفرين است مانند؛ احرام بستن حاجيان در لباس سفيد و متحدالشكل ، طواف منظم آنان گرد خانه خدا، سعى صفا و مروه ، وقوف روزانه در عرفات ، وقوف شبانه در مشعر، رمى جمره ، قربانى ، تراشيدن سر، بيتوته در منا و... همه نشانى از بندگى خدا و شعارى از شعائر الهى است كه خير و بركت در آن نهفته است ؛

(وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ...)(274)

شتران قربانى را براى شما از شعاير الهى قرار داديم ، شما در آن خيرى است ... .

اماكن=

در فرهنگ ناب اسلام ، نقاطى از زمين داراى قداست خاصى است و به مسلمانان سفارش ‍شده آنها را گرامى بدارند. حتى اهميت اين اماكن مقدّس آنها را به شكل شعارهايى استراتژيك مطرح كرده ، جنبه محوريت بخشيده است ؛ كعبه و مسجدالحرام ، مسجد پيامبر، مسجد كوفه ، بيت المقدس ، مسجد جامع هر شهر، تربت پاك معصومين : و هر مسجدى كه در هر نقطه جهان ساخته شود، از چنين اهميتى برخوردار است و هر مسلمانى وظيفه دارد كه حرمت آنها را پاس دارد و در حفظ وآبادانى آنها بكوشد.

در اينجا به اختصار پيرامون برخى از اماكن مقدس اسلامى مطالبى بيان مى كنيم :

الف مسجد الحرام

شريفترين مركز اسلامى طى قرون متمادى ، (مسجدالحرام ) و خانه خدا كعبه است كه قبله حدود يك ميليارد مسلمان است كه همه به سوى آن نماز مى خوانند، به آن عشق مى ورزند، حتى بدان سوى مى خوابند و مى ميرند. استوارى كعبه نشانه حياط اسلام و مسلمانان است . حضرت صادق (ع ) فرمود:

(لا يَزالُ الدّينُ قائِماً ما قامَتِ الْكَعْبَةُ)(275)

تا زمانى كه كعبه پابرجاست ، دين ، استوار است .

از اين رو، بر هر مسلمانى فرض است كه با داشتن توانايى به سوى اين مركز مقدّس ‍بشتابد و با آداب و احترام خاصى به نيت بندگى خدا گردش بگردد، در مسجد الحرام نماز بگزارد، با دست كشيدن بر(حجر الاسود) به خدا اعلام وفادارى كند و... در ضمن بداند كه : صفا و مروه از شعاير الهى است .(276)

شهر مكه و حومه آن كه مسجد الحرام را بسان نگينى گرانقدر در خود جاى داده است زادگاه پيامبر، على و زهرا8 و مهبط بسيارى از آيات قرآن و حرم امن الهى است . مقام ابراهيم ، حجر اسماعيل ، چاه زمزم ، حطيم و... در مسجد الحرام قرار دارد.

يك ركعت نماز در مسجد الحرام بيش از صد هزار ركعت در جاى ديگر ارزش ‍دارد.(277)

مشعرالحرام ، سرزمين عرفات و منا در آنجا قرار دارند كه خود، از شعاير محسوب مى شوند.

مسجد الحرام ، به منزله خانه مردم است كه مسافر مى تواند، نمازش را در آنجا تمام بخواند.

ب مسجد النبى

نخستين اقدام رسول خدا(ص ) پس از هجرت به مدينه ، احداث مسجدى بود كه به نام نامى آن حضرت مشهور شد و عنوان (مسجد النبى ) به خود گرفت كه پس از مسجد الحرام حائز بيشترين اهميت است . طرح و نقشه اين مسجد، از فكر پاك پيامبر، تراوش كرده ومعمارى نخستين آن نيز با دست مبارك آن فرزانه يگانه به فرجام رسيده است و قداست خود را نيز از همين راه كسب كرده است ، البته حرم مطهر آن پيامبر بى نظير پس از ارتحالش به مسجد ضميمه شد و بر اهمّيّتش افزود. رسول خدا (ص ) فرمود:

(اَلصَّلاةُ فى مَسْجِدى كَاَلْفِ صَلاةٍ فى غَيْرِهِ اِلا الْمَسْجِدَ الْحَرامِ...)(278)

(يك ) نماز در مسجد من ، مانند هزار نماز در ديگر مساجد بجز مسجد الحرام است ... .

ج مسجد كوفه

مسجد كوفه كه در شهرى به همين نام در كشور عراق واقع شده نيز از شعاير مهم اسلامى است . امير مؤ منان صلوات اللّه عليه فرموده است :

(لا تشدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثلاثةِ مساجدَ؛ اَلْمسجدِ الْحرامِ وَ مسجدِ الرَّسولِ وَ مسجدِ الْكُوفَةِ)(279)

كوچ نمى شود مگر به سوى سه مسجد، مسجد الحرام ، مسجد پيامبر و مسجد كوفه .

امام صادق سلام اللّه عليه نيز فرموده است :

(نِعْمَ الْمَسْجِدُ مَسْجِدُ الْكُوفَةِ؛ صَلّى فيهِ اَلْفُ نَبِي وَ اَلْفُ وَصي ...)(280)

مسجد كوفه ، مسجد خوبى است ؛ هزار پيامبر و هزار وصّى پيامبر در آن نماز گزارده است .

د مسجد الاقصى

مسجد الاقصى نيز در ميان شعاير اسلامى از اهميت ويژه اى برخوردار است بطورى كه خداوند، در شب معراج پيامبر (ص ) را از مسجد الحرام به مسجد الا قصى و از آنجا به آسمانها برد.(281)

همچنين اين مكان مقدس در نيمه اول دوران رسالت ، قبله گاه مسلمانان بود و پس از هجرت ، جاى خود را به كعبه سپرد.

اين مسجد با عظمت ، پس از تشكيل حكومت غاصب اسرائيل در فلسطين اشغالى ، همواره نقطه اميد مظلومان فلسطين و زبانزد مسلمانان جهان بوده است كه اميدواريم در آينده نه چندان دور از چنگال حكومت صهيونيستى نجات يابد.

ه‍ عتبات مقدّسه

تربت پاك ذريه پيامبر(ص ) نيز در ميان امّت اسلامى بويژه شيعه از احترام فراوانى برخوردار است و عاشقان اهل بيت ، پروانه وار برگرد آنها پرسوخته اند و در طول بيش از هزار سال همواره از آن حرمهاى نورانى اميد و نيرو گرفته اند، حوزه علميه هزار ساله نجف در پرتو ضريح مطهّر امير مؤ منان عليه السلام ، چون مشعلى فروزان فرا روى امّت اسلامى نورافشانى كرده است و انقلابيون سترگ هميشه ، از تربت لاله گون شهيدان الهام گرفته اند و... (زيارت ) در فرهنگ شيعه ، شعارى تحرّك زا، اميد آفرين و حماسى است كه (زائر) را به (صاحب مزار) پيوند داده او را بر ضدّ دشمنان اسلام مى شوراند، از اين رو، ستمگران ، با تمام توان به مقابله با شعار (زيارت ) برخاسته ، گاه دست (زائر) را بسته ، گاه پايش را شكسته و گاه (مزار) را به آب و منجنيق بسته اند تا از شور آفرينى اين شعار بكاهند.

و همه مساجد

مسجد در هر شهر و محلى خانه مقدّس الهى است و از شعاير الهى به شمار مى آيد، احترام مساجد ضرورى است ، بايد آباد نگاه داشته شوند؛ هم با تعمير و نگهدارى و بازسازى و هم با حضور پرشكوه مردم ، نيز بايد از آلوده شدن مسجد جلوگيرى شود و اگر به نجاست آلوده شد، فوراً اقدام به تطهير آن گردد. خوابيدن در مسجد و ورود به مسجد بدون وضو كراهت دارد، هنگام ورود مستحب است پاى راست را مقدم بدارد و هنگام خروج پاى چپ را. در آغاز ورود به مسجد سلام به مسجد اقامه نماز تحيّت است . آن قطعه زمينى كه وقف مسجد شد ديگر از مسجد بودن خارج نمى شود، اموال مسجد را بايد حفظ و نگهدارى كرد، اشياء متعلق به مسجد را نبايد در غير مسجد مورد استفاده قرار داد، نظافت مسجد و تميز نگهداشتن آن ضرورى است ، سخن گفتن از كارهاى دنيايى در مسجد كراهت دارد و اين ها همه براى تعظيم واحترام مسجد است .

ايام اللّه

در تاريخ هر ملتى ، روزهاى سرنوشت ساز مثبت يا منفى وجود دارد كه خاطره آنها نقطه عطف گذشته آن ملت است . در فرهنگ قرآن ، واژه (ايام الله ) داراى چنين مفهومى است . خداوند به حضرت موسى (ع ) فرمان مى دهد:

(وَ ذَكِّرْهُمْ بِاَيّامِ اللّهِ...)(282)

روزهاى خدا را به ياد آنها بياور.

ايام الله براى بنى اسرائيل ، روزهاى تلخ گرفتارى در چنگال فرعونيان بود كه خدا آنان را نجات بخشيد، در اسلام روزهايى چون اعياد بزرگ فطر، قربان ، مبعث ، غدير، هجرت ، مواليد معصومين : و... روزهاى سوگ بزرگ چون رحلت پيامبر، عاشوراى حسينى و... ايّام الله اند، چنانكه در انقلاب اسلامى نيز پانزده خرداد، هفده شهريور، بيست ودوم بهمن ، دوازده فروردين ، هفت تير، هشت شهريور، سيزده آبان ، چهارده خرداد و... از جمله ايام الله اند كه بزرگداشت آنان سبب تحكيم و انسجام ملت و شور و تحرّك آنان در راستاى آرمانخواهى اسلام مى گردد. از اين رو، معمار انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ، حضرت امام خمينى (ره ) بر تعظيم آنها چنين تاءكيد مى كند؛

(انقلاب كرديم كه شعاير اسلام را زنده كنيم ، نه انقلاب كرديم كه شعاير اسلام رابميرانيم . زنده نگه داشتن عاشورا يك مساءله بسيار مهمّ سياسى عبادى است ... يك مساءله اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد.)(283)

وبه سخنى ديگر: ايشان علّت مُحْدِثه و مُبْقيه انقلاب اسلامى را همين ايّام الله مى دانستند.

احياى شعاير اسلامى

به منظور تجسّم عينى اسلام در جامعه ، لازم است شعاير اسلامى به همان كيفيتى كه از طرف شارع مقدّس رسيده ، حفظ شود و براى احيا و تعظيم هر يك از آنها دولت و ملّت اسلامى وظيفه اى بر عهده دارند كه به اختصار شرح مى دهيم :

الف وظيفه دولت اسلامى

مبناى سياست و رهبرى كشورهاى اسلامى بايد براحيا، اعمال و ترويج شعاير اسلامى استوار باشد؛ زيرا حيات وعظمت جامعه اسلامى به آن بستگى دارد. قرآن مجيد نيز برخى از اعمال و شعاير اسلامى را درحيطه حكومت ورهبرى جامعه اسلامى قرار داده ، مى فرمايد:

(اَلَّذينَ إِنْ مكَّنا همْ فى الاَْرْضِ اءَقامُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّكوةَ وَ اءَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ...)(284)

كسانى (هستند) كه اگر در زمين به آنان قدرت دهيم نماز را بپا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند....

از سوى ديگر، مبارزه با مظاهر شرك و بت پرستى نيز وظيفه حكومت اسلامى محسوب مى شود، چنان كه رهبر بزرگ اسلام به تخريب بتخانه ها و شكستن بتها، اقدام كرد. به همين جهت ، اهل ذِمه يعنى كفارى كه در پناه اسلام و در كشور اسلامى به عنوان ذِمّى و مُعاهد، زندگى مى كنند، حق تظاهر به كارهاى خلاف شعاير اسلامى نظير تظاهر به روزه خوارى در ماه مبارك رمضان ، استعمال مشروبات الكلى و گوشت خوك و يا به صدا درآوردن ناقوس كليساها بدون اجازه دولت اسلامى ندارند. زيرا همه اينها با شعاير اسلامى منافات دارد.

بنابراين جهت گيرى دولت اسلامى بايد در راستاى احيا و ايجاد مساجد باشد و مسجدها را رونق بخشد و نيز موظف به پخش اذان از راديو، تلويزيون و مساجد مى باشد. همچنين ترتيب و تنظيم برنامه حجّ و احياى آن ، به صورت يك نيروى عظيم الهى در برابر كفر و استكبار، از وظايف دولت اسلامى است و بايد در سياست داخلى خود جايگاه ويژه اى برايش در نظر گيرد. دولت اسلامى بايد جامعه را از تظاهر به روزه خوارى ، پاك نموده و در معابر عمومى و ديد مردم ، از آن جلوگيرى نمايد و... در خارج از كشور اسلامى و در ممالك كفر و شرك نيز بايد، اسلام را تبليغ كرده ، آنان را به اسلام و به كارگرفتن قوانين فردى و اجتماعى آن دعوت نمايد.

ب وظيفه امت اسلامى

چنان كه بيان شد، ترويج و آميختن زندگى مسلمانان با شعاير اسلامى و الهى در درجه اول ، وظيفه حكومت اسلامى و علماى دين است و در درجه دوّم وظيفه فرد فرد امت اسلامى است كه شعارهاى الهى را حفظ نموده ، آنها را با زندگى فردى و اجتماعى خود بياميزند، به عبارت ديگر، ايجاد زمينه رواج و احياى شعاير اسلامى ، وظيفه دولت است . مسؤ ولين كشور بايد زمينه را مساعد كنند، تا اين شعارها در جامعه اعمال و احيا شود و در مقابل ، امت اسلام نيز بايد در زنده نگه داشتن آنها بكوشند. اين امر به اندازه اى مهمّ است كه در فقه اسلام آمده است كه بر مسلمانان حرام است ، در جايى كه قادر به اظهار و اعلان شعاير اسلام نيستند، سكونت و اقامت كنند و در صورت تمكن ، هجرت از چنين مكانى واجب است .(285)

علاوه بر اين ، قرآن مجيد، تعظيم شعاير اسلامى را نشانه با تقوا بودن دلها دانسته مى فرمايد: (...ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ)(286)

آرى كسانى كه شعاير خدا را بزرگ مى شمارند. اين كار نشان دهنده تقواى دلهايشان مى باشد.

خلاصه درس

- شعاير الهى ، نشانه هايى است كه خداوند براى اطاعت خويش نصب كرده است و ممكن است از نوع كردار، اماكن و ايّام باشد.

- منظور از شعاير كردارى ، اعمالى است كه انجام دادن آنها نشانه مسلمانى است مانند اذان ، نماز جمعه و جماعت ، حج و مانند آن .

- مكانهاى مقدّسى نيز بر روى زمين وجود دارد كه به خاطر اهمّيّتشان در ديدگاه اسلام ، جنبه شعارى يافته اند مانند، كعبه ، مسجد الحرام ، مشعر، عرفات ، منا، مسجد النبى ، مسجد كوفه ، مسجدالاقصى ، مشاهدمشرفّه و ....

- روزهاى تلخ و شيرين تاريخ اسلام و انقلاب نيز با عنوان (ايّام اللّه ) از شعاير اسلامى محسوب مى شود مانند بعثت ، غدير، عاشورا، رحلت پيامبر، پانزده خرداد، بيست و دوم بهمن و....

- بزرگداشت و احياى شعاير اسلامى در درجه اوّل وظيفه حكومت اسلامى و علماى دين و در درجه دوّم وظيفه فرد فرد امّت اسلامى است .

پرسش

1 شعاير يعنى چه ؟ و منظور از شعاير اسلام را توضيح دهيد.

2 برخى از شعاير مهم اسلام را نام ببريد.

3 وظيفه دولت اسلامى در مورد احياى شعاير اسلامى چيست ؟

4 وظيفه امّت اسلامى درباره احياى شعاير اسلامى چيست ؟

5 آيه اى درباره تعظيم شعاير الهى بنويسيد.

درس شانزدهم

روزه

(روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مى كند... خوددارى نمايد.)(287)

(روزه ) در فرهنگ اسلام از جايگاه والايى برخوردار است و آثار و بركات فراوانى با خود به ارمغان مى آورد و از معدود عباداتى است كه نصيب امّت اسلامى گشته است .

ميهمانى خدا

پيامبر اكرم (ص ) از روزه با عنوان (ضيافة الله ) يعنى مهمانى الهى ياد مى كند و درباره ماه رمضان مى فرمايد:

(هُوَ شَهْرٌ دُعيتُمْ فيهِ اِلى ضِيافَةِ اللّهِ)(288)

رمضان ، ماهى است كه در آن ، به ميهمانى خدا خوانده شده ايد.

حضرت امام خمينى رحمة الله عليه پيرامون (ضيافت الله ) مى فرمايد:

(شماها در ماه مبارك رمضان ، مهمان خدا هستيد، مهماندار خداست ، و مخلوق ، مهمان اوست ... ما بايد حساب كنيم ببينيم كه اين ضيافت چى بوده است و ما چقدر راه يافتيم به اين ضيافت ... اين ضيافت ، همه اش ترك است ، ترك شهوات از قبيل خوردنيها و نوشيدنيها و جهات ديگرى كه شهوات انسان اقتضا مى كند. خداوند دعوت كرده ما را به اينكه شما بايد وارد بشويد در اين مهمانخانه و اين ضيافت هم جز ترك ، چيزى نيست . ترك هواها، ترك خوردنيها، ترك منى ها، منيت ها ... من به شما آقايان و به هر كس كه اين كلمات مى رسد و خصوصاً طبقه جوان عرض مى كنم كه آيا در اين مهمانخانه رفتيد؟ استفاده كرديد؟ از شهوات ، خصوصاً شهوات معنوى ، چشم پوشيديد؟...)(289)

خداوند با فراخوانى مؤ منان به مهمانسراى خويش ، در واقع او را از زندگى مادّى ، كه سفره مشترك انسان و حيوان ، مؤ من و كافر، و نيكوكار و بدكار است جدا كرده و در جوار خويش جاى داده است . در اين جشن پرشكوه :

ميزبان : خداوند بزرگ .

قاصد: رسول بزرگوار اسلام .

نامه دعوت : قرآن مجيد.

ميهمان : بندگان مؤ من .

پذيرايى كننده : فرشتگاه الهى .

و موعد: ماه مبارك رمضان است .

خداوند براى هر چه باشكوه برگزار كردن اين (سور) (تحفه ) هاى زيرا رابه مهمانان خويش تقديم مى كند:

آنها را كرامت ويژه مى بخشد.

نفس كشيدن آنها را (تسبيح ) محسوب مى كند.

خواب آنها را عبادت مى داند.

اعمالشان را مى پذيرد.

دعايشان را مستجاب مى كند.

درهاى بهشت را به رويشان باز مى كند.

درهاى دوزخ را بكلى مى بندد.

شياطين را به زنجير مى كشد.

به هر آيه اى كه تلاوت كنند، ثواب يك ختم قرآن مى دهد.(290)

حكمت روزه

روزه هم مانند ساير احكام متين اسلام ، از حكمت و مصلحت خاصى سرچشمه مى گيرد. روايات متعدّدى با تعبيرهاى گوناگون ، گوشه اى از حكمت نهفته آن را بيان مى كند، در زير به چهار مورد آن اشاره مى كنيم :

الف اخلاص و خودسازى

حضرت زهرا سلام الله عليها فرموده است :

(فَرَضَ اللّهُ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلاِْخْلاصِ)(291)

خداوند، روزه را براى تثبيت اخلاص (در دل مردم ) واجب كرده است . (صائم ) با خوددارى از خواسته هاى نفسانى ، فرمان خدا را به اجرا مى گذارد و با عالم ملكوت ، پيوند معنوى برقرار مى كند و چون كارهاى حيوانى را رها كرده ، درونش صفا و جلا مى يابد. همين طور، همگام با امساك از لذّات جسمانى ، از لذّتهاى حرام روحانى نيز پرهيز مى كند، امتناع مى ورزد.

=ب تعديل قواى جسمانى

دوّمين حكمتى كه در روزه نهفته است ، تعديل و تنظيم بدن صائم است ؛ به اين بيان كه دستگاههاى مختلف بدن در طول يك سال فعاليت شبانه روزى ، ممكن است دچار عارضه و فرسودگى يا خستگى مفرط گردند كه اگر به آنها رسيدگى نشود. آسيب كلى ببيند. از اين رو، خداوند حكيم براى حفظ سلامتى و ترميم و تعديل قواى جسمانى مؤ من ، روزه را واجب كرده است . شاهد اين گفتار، سخن حكيمانه رسول خدا (ص ) است كه فرمود:

(صُومُوا تَصِحُّوا)(292)

روزه بگيريد تا سالم بمانيد.

ج تمرين تقوا

سوّمين حكمت مهمّ روزه دارى ، ممارست و تمرين (پرهيزكارى ) است . مسلمان با تمرين يك ماهه خود در ماه مبارك رمضان ، از ارضاى تمايلات نفسانى خوددارى مى كند تا به نفس خويش بقبولاند كه توانايى ايستادگى در برابر كارهاى ناروا را دارد، به عنوان نمونه روزه دار: با نخوردن غذاى حلال خود، تمرين مى كند كه به اموال ديگران دست درازى نكند. با نرفتن نزد همسر خويش ، درك مى كند كه به ناموس ديگران نبايد چشم طمع دوخت .

بابستن زبان از دروغ بر خدا و پيامبر(ص ) ياد مى گيرد كه هر كلامى رابر زبانش جارى نكند. مساءله تمرين تقوا و افزايش درجه آن را قرآن در آيه (روزه ) بصراحت بيان كرده ، پس از بيان وجوب روزه فرموده است :

(لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)(293)

شايد شما تقوا پيشه كنيد.

د كم شدن فاصله فقير و غَنى

احساس نياز و ندارى و چشيدن طعم گرسنگى و تشنگى و محروميت ، حكمت ديگر روزه است . به اين معنا كه ثروتمندان مسلمان در طول سال ، از نعمت و رفاه برخوردارند و هر زمان ، هر چه اراده كنند، در اختيارشان قرار مى گيرد، ديگر چگونه به ياد محرومان باشند؟ و از كجا بفهمند كه (گرسنگى ) چه دردى است ؟ آنان بايد يك ماه با گرسنگى و تشنگى دمساز شوند تا طعم تلخ آن را بچشند و دل رفاه زده آنان قدرى به حال محرومان بسوزد: از امام حسين (ع ) پرسيدند: چرا خدا روزه را واجب كرده است ؟ فرمود:

(لِيَجِدَ الْغَنِىُّ مَسَّ الْجُوعِ فَيَعُودُ بِالْفَضْلِ عَلَى الْمِسْكينِ)(294)

تا توانمند گرسنگى را لمس كند و مازاد برنياز را بر مستمند باز گرداند.

ه‍ يادآورى آخرت

آخرين حكمتى كه در اينجا به آن مى پردازيم به خاطر آوردن آخرت است . حضرت رضا(ع ) طى گفتار متينى اين پرسش را طرح مى كند كه : چرا فرمان روزه دارى بر بندگان صادر شده است ، آن گاه در پاسخ مى فرمايد:

(لِكَىْ يَعْرِفُوا اءَلَمَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَيَسْتَدِلُّوا عَلى فَقْرِ الاْ خِرَةِ)(295)

تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمد و بر بيچارگى سراى ديگر رهنمون گردند. از اين رو، پيامبر خدا(ص ) در يكى از خطبه هايى كه در آستانه ماه مبارك رمضان ايراد كرد، فرمود:

(... وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيمَةِ وَ عَطَشَهُ...)(296)

با گرسنگى و تشنگى تان در اين ماه گرسنگى و تشنگى روز قيامت را به ياد آوريد.

مراتب روزه دارى

امير مؤ منان ، صلوات اللّه عليه روزه را داراى سه مرتبه دانسته ، و مى فرمايد: (صَوْمُ الْقَلْبِ خَيْرٌ مِنْ صِيامِ اللِّسانِ وَ صِيامُ اللِّسانِ خَيْرٌ مِنْ صِيامِ الْبَطْنِ)(297)

روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان برتر از روزه شكم است .

ملا مهدى نراقى اين مراتب را نام گذارى كرده و در توضيح هر يك مى نويسد:

(1 روزه عام كه نگه داشتن شكم و شهوت است و فايده آن ، رفع تكليف و آزادى از دوزخ است .

2 روزه خاص كه بايستى علاوه بر مرتبه اوّل ، چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا و ديگر جوارح را نيز از آلوده شدن به گناه حفظ كرد و ثوابهاى وعده داده شده از سوى خدا (بيشتر) به چنين روزه اى تعلق مى گيرد. 3 روزه خاص الخاص كه در اين مرحله ، علاوه بر رعايت دو مرحله پيش ، دل نيز از افكار دنيوى ، اخلاق زشت و همّت پست ، روزه مى گيرد و از غير خدا بكّلى گسسته مى گردد.)(298)

آداب روزه دارى

آيا تاكنون ديده ايد كسى در مجلس عزا و سوگوارى ، اشعار شاد و فرحزا بخواند و شاد و خندان باشد؟ يا ديده ايد شخصى با شال عزا در مجلس جشن و سرور شركت كند و گريه كند؟

اگر پاسختان منفى است ، دليلتان چيست ؟ شايد شما هم به اين مطلب اذعان داشته باشيد كه شركت در هر مجلسى تشريفات خاص خود را مى طلبد.

حال ، با توجه به اينكه (صائم ) در مدّت روزه دارى ، در حريم قدس الهى و ضيافت اللّه داخل مى شود و از سوى پروردگار پذيرايى مى شود. شايسته است آداب ويژه چنين محفلى را مراعات كند، تا بيشتر مورد لطف (صاحب خانه ) قرار گيرد. اينك برخى از آن آداب :

الف پرهيز از گناهان

هر گناهى ، خشم و غصب الهى را بر مى انگيزد؛ امّا در ماه مبارك رمضان ، آلوده شدن به گناه ، زشتى بيشترى دارد، بدين خاطر ميهمان خدا نبايد گرد آن بگردد.

روزى پيامبر(ص ) پيرامون ماه مبارك رمضان سخن مى گفت ، امير مؤ منان (ع ) پرسيد: اى رسول خدا ! برترين عمل در اين ماه چيست ؟

پيامبر(ص ) پاسخ داد:

پرهيز از هر چه خدا حرام كرده است .(299)

با اين وصف ،بسيارى از روزه داران اگر دست از گناه نشويند، جز تشنگى و گرسنگى ، طرفى نمى بندند. حضرت زهرا سلام الله عليها مى فرمايد:

(ما يَصْنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إِذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَسَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ)(300)

روزه دارى كه زبان ، گوش ، چشم و اعضا و جوارحش را (از گناه ) حفظ نكند، با روزه خود چه مى كند؟

يعنى اين روزه چه سودى براى او دارد؟

ب انجام واجبات

دوّمين وظيفه ميهمان خدا اين است كه بقيه دستورات الهى را ناديده نگيرد، كه اين خود، بزرگترين بى ادبى در محضر ربوبى است و چنين ميهمانى نزد ملكوتيان انگشت نما مى شود. به نظر شما آيا روزه داشتن و نماز نخواندن ، روزه گرفتن و خمس ندادن ، روزه دارى و مردم آزارى و ... با هم سازگارى دارد؟

ج پرستش و نيايش

از ديگر آداب ماه خدا، نيايش و پرستش داوطلبانه است . فراوانى نمازها و دعاهاى ماه رمضان ، گوياى اهميت آن است . روزه دار با تشريفات ويژه اى به (ضيافت الله ) دعوت شده و چه نيكوست كه با هديه گرانبهايى به محضر خداى سبحان شرفياب گردد و زيباترين هديّه به پيشگاه الهى ، ساييدن پيشانى به خاك و بالا بردن دست نياز است .

د تلاوت قرآن

ماه رمضان ، بهار قرآن است ، قرآن و رمضان ؛ پيوندى ديرينه دارند زيرا يكى از شبهاى مبارك رمضان ، يعنى شب قدر ظرفيت نزول قرآن را دارا بوده و سزاوار است كه روزه دار، اين پيوند را نگسلد و با ترتيل آيه هاى روح بخش قرآن ، فضاى ملكوتى ماه خدا را عطرآگين سازد كه به گفته آورنده قرآن :

(منْ تلافيهِ آيةً منَ الْقرْآنِ كانَ لَهُ مثلُ اءَجرِ منْ ختمَ الْقرْآنَ فى غيرِهِ من الشُّهُورِ)(301)

كسى كه يك آيه از قرآن را در ماه رمضان تلاوت كند، به اندازه اجر يك ختم قرآن در ديگر ماهها نصيبش مى شود.

ه‍ آداب ديگر

آنچه گفته شد، مهمترين آداب ميهمانى خدا بود، به برخى ديگر فقط اشاره مى كنيم . صدقه به فقرا و مستمندان ، احترام به بزرگترها، مهربانى نسبت به كوچكترها، صله رحم ، ترحم به يتيمان ، توبه و استغفار، افطارى دادن ، خوش خلقى ، مدارا نسبت به زيردستان ، صلوات بر محمد و آل محمد و....)(302)

آثار ارزشمند روزه دارى

ارزنده ترين اثر هر عبادتى ، همان اطاعت از دستور خداوند بزرگ است و آثار ديگر به دنبال آن نصيب شخص عابد مى گردد. امّا انسان روزه دار علاوه بر تمام آثار گرانبهايى كه از اين رهگذار به دست مى آورد، مشمول لطف ويژه الهى مى گردد. خداوند درباره آن چنين فرموده است :

(اَلصَّوْمُ لى وَ اءَنَا اءَجْزى بِهِ)(303)

روزه براى من است و من به آن پاداش مى دهم (يا من خود پاداش آن هستم ).

خلاصه درس

- روزه در فرهنگ اسلام ، از جايگاه ويژه اى برخوردار است و رسول خدا (ص ) آن را ميهمانى خدا خوانده است . اخلاص و خودسازى ، تمرين تقوا، تعديل قواى جسمانى ، كم شدن شكاف طبقاتى و آمادگى براى سفر آخرت ، از حكمتهاى روزه است .

- روزه داراى سه مرتبه : عام ، خاص و خاص الخاص است . امير مؤ منان (ع )، روزه زبان را بهتر از روزه شكم و روزه دل را بهتر از آن دو دانسته است .

- ورود به ضيافة اللّه آداب مخصوصى دارد از جمله : پرهيز از گناهان ، انجام واجبات ، پرستش و نيايش ، تلاوت قرآن و غيره .

- روزه مانند عبادتهاى ديگر آثار ارزنده اى دارد، شخص روزه دار علاوه بر اين آثار شامل لطف ويژه الهى نيز مى گردد.

پرسش

1 نظر حضرت صادق (ع ) پيرامون سابقه روزه چيست ؟ 2 حكمتهاى روزه را بشماريد.

3 مراتب روزه دارى را ذكر كنيد.

4 برخى از آداب روزه دارى را بنويسيد.

درس هفدهم

حجّ

جايگاه حجّ در اسلام

(إِنَّ اءَوَّلَ بيتٍ وُضعَ لِلناسِ لَلَّذى ببكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ فيهِ اياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبراهيمَ وَ منْ دَخلَهُ كانَ امناً وَلِلّهِ علَى الناسِ حجُّ الْبيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَفَاِنَّ اللّهَ غَنىُّ عَنِ الْعالَمينَ)(304)

نخستين خانه اى كه براى مردم بنا شده ، همان است كه در مكّه است خانه اى كه براى جهانيان بركت و هدايت است . در آنجا آيات روشنى از جمله مقام ابراهيم (ع ) است و هر كس داخل آن شود در امان است . براى خدا، حجّ آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن را داشته باشد، واجب است . و هر كس ‍كفران ورزد (و آن راترك كند) خدا از عالميان بى نياز است .

عنوانهاى (اوّلين خانه )، (مبارك )، (هدايتگر همه )،(نشانه هاى روشن )، (مقام ابراهيم ) و(امنيت ) كافى است كه اهميت و ويژگى (حج ) را نمايان سازد. چنين تعابيرى در مورد هيچ يك از عبادات اسلامى به كار نرفته است . اين تعبيرها خود، گوياى مقام والاى حجّ در اسلام است . انتهاى آيه نيز، هشدارى است به كسانى كه حجّ را ترك مى كنند و اينكه تشريع حجّ و امنيّت مكّه به سود مسلمانان حجّ گزار است و با اشاره به بى نيازى خدا از همه ، خسران ترك مراسم حجّ را متوجّه تاركان آن مى كند، چنانكه رسول اكرم (ص ) نيز به آنان چنين وعيد ميدهد:

(مَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَتّى يَمُوتَ بَعَثَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَهُودِيّاً اءَوْ نَصْرانِياً)(305)

كسى كه حجّ رابه تاءخير بيندازد تابميرد، خداوند او را روز واپسين ، يهودى يامسيحى بر مى انگيزد.

اميرمؤ منان على (ع ) ، فلسفه تشريع حجّ را تقويّت دين مقدّس اسلام دانسته ، فرموده است : (فَرَضَ اللّهُ الْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدّينِ)(306)

خداوند حجّ را به منظور تقويت دين واجب فرمود.

احياگر حجّ ابراهيمى ، حضرت امام خمينى قدس سره پيرامون حجّ فرمود:

(حجّ كانون معارف الهى است ، حجّ پيام آور ايجاد و بناى جامعه اى به دور از رذائل مادّى و معنوى است حجّ تجلّى و تكرار همه صحنه هاى عشق آفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست . و مناسك حجّ، مناسك زندگى است ... حجّ بسان قرآن است كه همه از آن بهره مند مى شوند. ولى انديشمندان و غوّاصان و درد آشنايان امت اسلامى اگر دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام وسياستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف اين دريا گوهرهاى هدايت و رشد و حكمت و آزادگى را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت .)(307)

نگاهى به اسرار حجّ

درك عميق و بيان اسرار حجّ فكر و قلمى بزرگ و مجالى وسيع مى طلبد، كه از عهده اين قلم خارج است ، علاوه بر اينكه اين كنگره عظيم از ابعاد گوناگون سياسى (308)، اجتماعى ، اقتصادى ، فرهنگى ، اخلاقى و ... قابل بربسى است . در اينجا تنها گوشه اى از درياى معارف حجّ را با استمداد از سخن ترجمان وحى ، حضرت سجاد عليه السلام ، بازگو مى كنيم . اميد آنكه با همين مقدار اندك نيز بتوانيم تا حدودى به محتواى عميق و سازنده آن در بعد اخلاقى پى ببريم :(309)

احرام بستن : حرام دانستن كليّه كارهاى حرام و كمر همّت بر ترك آن بستن .

گفتن لبيك : پاسخ مثبت به خدا و سر دادن سرود اطاعت او و دورى از معصيت .

طواف كعبه : حاجى با ورود به مكّه مكّرمه ، قصد ملاقات خدا را مى كند و با طواف گرد خانه او و تقديس اركان كعبه در پناه خدا قرار مى گيرد.

استلام حجر : (دست زدن به سنگ سياه و مقدّس كه در ركن كعبه قراردارد)؛ به منزله مصافحه و بيعت با خدا و اطاعت از اوست .

ايستادن در كنار مقام ابراهيم (ع ) : به معناى استقامت در اطاعت از خدا و دورى از گناه است و نماز خواندن در آن محل بينى شيطان را به خاك مى مالد.

نوشيدن آب زمزم : چشم پوشى از معصيت است .

سعى ميان صفا ومروه : به معنى ميان خوف و رجاء زندگى كردن است .

رفتن به منا : به قصد ايمن شدن مردم از دست و دل و زبان حاجى مى باشد.

وقوف در عرفات : به معنى شناخت و معرفت خداست .

وقوف در مشعر (محل شعور) : قصد اشعار قلبى به تقواى الهى است .

رمى جمره : هدف قرار دادن شيطان و تيراندازى به سوى اوست .

تراشيدن سر : پاكيزگى سر و مغز از زشتى و پليدى بسان روز ولادت .

قربانى كردن : كشتن طمع و آزمندى ودستيابى به ورع و اقتدا به سنّت ابراهيم (ع ) در قربانى كردن عزيزترين كس خويش در راه خدا.

حجّ و خودسازى

مراسم با شكوه حجّ، علاوه بر اينكه تمام حركاتش عبادت است و بايستى با قصد تقرّب به خدا انجام پذيرد، جنبه هدايتگرى دارد و هر يك ازاعمال آن بگونه اى حاجى را ارشاد و هدايت مى كند و به عمق معنويت ، خودسازى ، تحرك و اميد رهنمون مى شود.

حاجى با در آمدن از لباسهاى خويش و پوشيدن لباس احرام احساس مى كند كه از (خود) كنده شده ، پوسته پوچ (منّيت ) را رها كرده و به (جمع ) پيوسته ، جمعى كه مانند او در جستجوى خدايند جمعى با معنويت و صفا كه بدون هر گونه تشخّصى و تهى از خود پرستى و جاه طلبى و شهوت مال و تمايل جنسى (لبيك ) گوى خدايند.

طواف و چرخيدن گردخانه خدا نيز تمرين اطاعت و تسليم بى چون و چرا در برابر حق و پشت پازدن به همه زرق وبرقهاى مادى و پشت كردن به كاخهاى اهريمنى است كه بايد بطور دقيق و حساب شده و آگاهانه انجام گيرد و حاجى با تمام وجود خويش پروانه شمع حق گردد و از هر گونه شرك و ريا گسسته به توحيد خالص رو آورد.

(وقوف ) در (عرفات ) و (مشعر الحرام ) يعنى ماندن در بيابان ماسه اى داغ عرفات كه عرق بدن همه حاجيان را در مى آورد، همينطور گرد وغبار آن بر سر و روى و بدن آنها مى نشيند، سپس كوچ شبانه از عرفات به مشعر و بيتوته شبانه در بيابانى ديگر، در درك موقعيت خوارى و ذلّت انسان در برابر خدا بسيار مفيد است ، منّيتهاى او را مى كشد و توجّه به خدا را افزون مى كند.

آنگاه حاجى با مويى ژوليده ، بدنى خسته و پرغبار، رهسپار (منا) سرزمين مبارزه با شيطانها و قربانى كردن هواها و هوسها مى شود، شيطان را طرد مى كند، علايق را قربانى كوى دوست مى سازد. بعد از آن با تراشيدن سر، نشان غلامى محبوب بر خود مى زند و براى شرفيابى به محضر دوست بار مى يابد و به گرد خانه اش مى گردد.

همه اين مناسك بايستى با (قصد قربت ) و آهنگى برخاسته از جان حاجى انجام گيرد، تا روح او را مطيع صاحب خانه سازد، تا پنجره معنويّت و خودسازى را به رويش بگشايد، پيام حجّ را در يابد و در راه پالايش و آراستگى جسم و جان خويش ، الهام گيرد.

اخلاق در حجّ

از جمله مسايلى كه در حجّ بر آن تاءكيد شده ، نيكوسازى رفتار فردى و اجتماعى است . اهميت اين موضوع به اندازه اى است كه در متن احكام حجّ و در قرآن كريم بدان تصريح شده است .

حجّ گزار بايد از لحظه (احرام ) تا پايان مراسم پرشكوه حج ، از هرگونه كنش منفى در رفتار و گفتار خويش بپرهيزد و جز ياد خدا و سخن زيبا از او سر نزند.

امام صادق از قول پدرش عليهما السلام چنين نقل مى كند:

(لا يعبَاءُ بِمَنْ يَؤُمُّ هذَا الْبَيْتَ اِذا لَمْ يَكُنْ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: خُلْقٌ يُخالِقُ بِهِ مَنْ صَحِبَهُ، اَوْ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ، اَوْ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.)(310)

به كسى كه آهنگ اين خانه (كعبه ) مى كند، اگر سه خصلت در او نباشد اعتنايى نمى شود، 1 اخلاق نيكى كه با رفيقانش خوشرفتارى كند. 2 بردبارى اى كه با آن خشمش را كنترل كند. 3 ورعى كه او را از محرّمات الهى باز دارد.

بنابراين ضرورت دارد كه زائر خانه خدا در كنشهاى مثبت و منفى خويش ، در بعد فردى و اجتماعى ، مراقب باشد كه مرتكب خلاف نشود، بامسؤ ولان وماءموران داخلى و خارجى ، همسفران ، حاجيان ساير كشورها، خدمه فرودگاه و منزل ، رانندگان و... رفتار خوش اسلامى داشته باشد، كسى را از خود نرنجاند، همدل و غمخوار ياران و مسلمانان باشد، بهداشت فردى و اجتماعى را مراعات كند، از هرگونه كمكى به همراهان دريغ نورزد.

امام زين العابدين (ع ) با همه قدر و منزلتى كه داشت ، در مسافرتها بطور ناشناس با قافله ها همراه مى شد و با آنان قرار مى گذاشت كه برخى نيازمنديهايشان را برآورده سازد.(311) امام صادق (ع ) فرمود:

در نصايح لقمان به پسرش آمده است :(هر گاه با گروهى همسفر شدى ؛ در كارها زياد با آنان مشورت كن ، بر روى آنان ، فراوان لبخند بزن ، در مورد زاد و توشه ات ، سخاوتمند باش ، هر گاه صدايت كردند، پاسخ گو، اگر به ياريت طلبيدند، بشتاب . پيوسته خاموش باش و زياد نماز بگذار. در شهادت به حق شركت كن . در حركت كردن با آنان موافقت كن ، در انجام امور كوشا باش . اگر از تو وام خواستند به آنان بپرداز. حرف بزرگترها را بشنو و به درخواستشان پاسخ مثبت بده ،... فرزندم ! براى هيچ كارى نماز را از اوّل وقت تاءخير نينداز و آن را با جماعت بخوان ... تا آنجا كه امكان دارد، صدقه بده . هر چه مى توانى كتاب خدا را تلاوت كن ، حتى هنگام سوارى ، تسبيح و دعا را فراموش ‍مكن ....)(312)

حجّ و ولايت

در فرهنگ مسلمانان راستين و حاجيان صادق ، حجّ (بيت الله الحرام ) از زيارت رهبران معصوم جدا نبوده است و پروانگان كعبه خدا همواره گرد وجود مقدس (نبى ) يا (ولىّ خدا) پر سوخته اند و حجّ ابراهيمى را كه سنت نبّوت است با (ولايت ) به وسيله رشته هاى عشق و محبّت خويش پيوند داده اند و به تعبير اميرمؤ منان (ع ) (حج ) را با (ولايت ) تكميل كرده اند:

(وَ اءَتمُّوا برَسولِ اللّهِ (ص ) حجَّكمْ إِذا خرَجتمْ إِلى بيتِ اللّهِ فَإِنَّ تَرْكَهُ جَفاءٌ، بِذلِكَ اءُمِرْتُمْ وَ اَتِمُّوا بِالْقُبُورِ الَّتى اءَلْزَمَكُمُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ زِيارَتَها وَحَقَّها...)(313)

پس از رفتن به خانه خدا با (زيارت ) پيامبر (ص ) حجتان را كامل كنيد و ترك آن ناسپاسى و ستم است . به اين (زيارت ) امر شده ايد (همين طور) با (زيارت ) قبرهايى كه خداوند بزرگ زيارت وحق آنها را بر شما واجب كرده ، حجتان را كامل كنيد.

امام صادق (ع ) فرمود:

(إِذا حَجَّ اءَحَدُكُمْ فَلْيَخْتِمْ بِزِيارَتِنا لاَِنَّ ذلِكَ مِنْ تَمامِ الْحَجِّ)(314)

هرگاه يكى از شما حجّ به جا آورد، بايد آن را به زيارت ما (اهل بيت ) تمام نمايد، زيرا زيارت ما تكميل كننده حجّ است .

همچنين فرمود:

(تَمامُ الْحَجَّ لِقاءُ الاِْمامِ)(315)

تكميل حجّ به ديدار امام است .

روشن است كه وقتى زيارت مشاهد مشرّفه پيامبر و امامان : مايه تكميل حجّ است ، زيارت آن بزرگواران در حال حياتشان واطاعت و فرمانبردارى از آنان نزد خدا بسى ارزشمندتر خواهد بود. ابوحمزه ثمالى گويد: ( به محضر امام باقر(ع ) شرفياب شدم . آن حضرت در كنار درب ورودى مسجد الحرام نشسته بود و حاجيان را كه در حال طواف بودند، نظاره مى كرد. امام به من فرمود: اى ابوحمزه ! اين مردم چه وظيفه اى دارند؟ من نتوانستم پاسخ آن حضرت رابدهم . او فرمود:

(إِنَّما اُمِرُوا اءَنْ يَطَّوَّفُوا بِهذِهِ الاَْحْجارِ ثُمَّ يَاءْتُونا فَيُعْلِمُونا وِلايَتَهُمْ)(316)

اينها وظيفه دارند كه گرد اين سنگها(كعبه ) بچرخند سپس نزدما آيند و ولايتشان رااعلام نمايند.

كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود

حاجى ، احرام دگر بند ببين يار كجاست ؟

بنابراين ، برگزارى مراسم پرشكوه حجّ بايد با رهبرى امامى لايق و شايسته صورت پذيرد و پيوند (حج ) و (ولايت ) امر ضرورى است .

به اميد روزى كه حاجيان جهان اسلام ، با شناخت و معرفتى كامل به برپايى حج ابراهيمى توفيق يابند.

خلاصه درس

- فريضه حج ، در اسلام از جايگاه مهم و ويژه اى برخوردار است و خداوند از خانه خويش با عناوين ؛ اوّلين خانه ، مبارك ، هدايتگر همه و نشانه هاى روشن ، ياد مى كند كه هر كس داخل آن شود در امان است ، همچنين نظر رسول اكرم (ص ) اين است كه اگر كسى مستطيع شود و حجّ به جا نياورد مسلمان از دنيا نمى رود.

- امير مؤ منان (ع ) نيز حجّ را مايه تقويت دين مقدّس اسلام دانسته و امام خمينى (ره ) حجّ را كانون معارف الهى معرفى كرده است .

- هر يك از مناسك حجّ داراى اسرار و معارف نهفته اى است كه بخشى از آن در سخنان معصومين : بيان شده است و حاجى بايد به پيام و اسرار حجّ پى ببرد و باشناخت كامل آنها را به جا آورد.

- همچنين حجّ، كه به شكلى تحرك آفرين اجرا مى شود، در سازندگى فرد و جامعه نقش ‍بسزايى دارد، از جمله فرد را از هرگونه تشخص ، خودپرستى ، طاغوت پرستى و پوچى زندگى رهانيده ، به خداوند جهان وابسته مى سازد. حاجى با رمى جمره كه در فرهنگ حجّ به معناى تيراندازى به شيطان است . خود رابراى نبردبا شيطان وشيطان صفتان آماده مى سازد. همين طور ازنظراخلاقى ، خود راملزم به رعايت خلق نيكو مى كند، سپس با اعلام وفادارى به رهبران واقعى اسلام و زيارت آنان ، حجّش را كامل مى كند.

پرسش

1 حجّ در اسلام از چه جايگاهى برخوردار است ؟

2 بخشى از اسرار حجّ را با استفاده از روايت امام سجاد(ع ) بيان كنيد.

3 نقش حجّ را در خودسازى فرد و جامعه توضيح دهيد.

4 برخى از اخلاقيات حجّ را بنويسيد.

درس هجدهم

آثار عبادت

اساس آفرينش بر مبناى (داد و ستد) يا (حركت و بركت ) نهاده شده و هر پديده اى به اندازه لياقت و ظرفيت خويش از فيض الهى برخوردار مى گردد. از اين رو، تمام پديده ها به ارتباط با آفريننده هستى نيازمندند تا به هستى خود ادامه داده ، فيض بيشترى دريافت كنند.

كانال ارتباطى انسان با خدا و دريافت فيض و رحمت او عبادت (به معناى وسيع كلمه ) است و هرچه عبادت اوبيشتر وبهتر باشد از فيوضات الهى بهره بيشتر مى برد وبه همان نسبت به خداى تعالى نزديكترمى شود. از رسول خدا(ص ) نقل شده كه خداى تبارك وتعالى فرمود:

(ما يَتَقَرَّبُ إِلَىَّ عَبْدى بِمِثْلِ اءَداءِ مَاافْتَرَضَتُ عَلَيْهِ)(317)

چيزى مانند انجام واجبات بنده ام را به من نزديك نمى كند.

عبادت و بندگى خدا، هم در دنيا آثار و منافعى دارد هم در آخرت .

آثار دنيوى

الف خدا ترسى

هر چه (عابد) بيشتر در درگاه الهى سر بسايد، به او نزديكتر شده ، عظمت او را بيشتر درك مى كند. در نتيجه ، ابهت و خوف از خدا دلش را پر مى كند و به انجام وظايف دينى پرداخته ، از كارهاى حرام دورى مى كند. حضرت صادق (ع ) فرمود:

(خداوند در تورات فرموده است : اى فرزند آدم ! براى پرستش من كوشش كن تا دلت را از خوف خود پركنم .)(318)

پيدايش روحيه آزادگى نيز با خداترسى همراه است كه (عابد) را از قيد و بند عوامل آزادى كش مانند؛ علاقه به ثروت و مقام ، شهوات و ... آزاد مى سازد و بايد گفت ؛ هيچ چيزى مانند عبادت خدا، آزادى بخش نيست .

ب سلامت جسم و جان

دومين اثر ارزنده عبادت ، آرامش روحى و سلامت جسم و جان است . بايد توجّه داشت كه يكى از عوامل بيمارى روحى و جسمى از نظر اسلام و روان شناسان ، تشويش خاطر و غم و غصه است . تشويش خاطر ناشى از دورى از خدا و معنويت است . قرآن مجيد، درمان افسردگى و اندوه دل را در سايه ذكر خدا كه روح عبادت است مُيَسّر دانسته ، چنين فرموده است :

(اءَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(319)

باياد و ذكر خدا دلها آرامش مى يابد.

نكته جالب ديگر اينكه برخى از عبادتها تاءثير مستقيم روى سلامت عابد دارد، به عنوان مثال رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:

(صُومُوا تَصِحُّوا)(320)

روزه بگيرديد تا سالم شويد.

امام سجاد(ع ) نيز فرمود:

(حَجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحُّ اءَجْسامُكُمْ...)(321)

حجّ و عمره به جا آوريد تا بدنهاى شما سالم گردد.

ج مصونيت در برابر گناه

اثر ديگر عبادت ، محفوظ ماندن از گناهان است ، چون انسان هر چه به خدا نزديك تر شود به همان مقدار از انحراف و گناه فاصله مى گيرد و وسوسه هاى شيطانى در او بى اثر خواهد بود. با توجه به اين حقيقت ، قرآن مجيد مى فرمايد:

(اءَقِمِ الصَّلوةَ، إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)(322)

نماز را به پا دار، همانا نماز از زشتى و منكرات باز مى دارد.

رسول خدا(ص ) درباره حجّ نيز چنين فرمود:

(آيَةُ قَبُولِ الْحَجِّ تَرْكُ ما كانَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ مُقيماً مِنَ الذُّنُوبِ)(323)

نشانه قبولى حج ، ترك گناهانى است كه تاكنون انجام مى داده است .

خدا ضمن بيان داستان حضرت يوسف (ع ) مى فرمايد: اين عبادت پاك و ايمان كامل او بود كه موجب شد او را از انحراف و آلوده شدن نجات دهيم :

(كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُْمخْلَصينَ)(324)

اين گونه (برهان خويش را به او نشان داديم تا) او را از گناه و بدى نجات دهيم ، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.

بدين معنا كه با عبادت وانجام واجبات و اخلاص كامل ، شايستگى يافت كه از آلودگى گناه و ورود به معصيّت در امان بماند.(325)

د بى نيازى از مردم

از ديگر آثار عبادت ، محبوبيت در نزد خداوند است كه با عمل به تكاليف و انجام واجبات به دست مى آيد. خدا بندگان وظيفه شناس را كرامت نفس و بى نيازى عطا مى كند. تا محتاج غير او نشوند.

امام صادق (ع ) فرمود در تورات چنين نوشته است :

(يَابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتى اءَمْلاَْ قَلْبَكَ غِناً...)(326)

اى فرزند آدم ! براى عبادت من خود را فارغ كن تا قلبت را از بى نيازى پركنم .

ه‍ كامروايى و خوشبختى

خوشبختى و سعادت از جمله نعمتهايى است كه هر كس در تلاش ‍براى رسيدن به آن ، تمام توان خود را به كار مى گيرد. از نظر اسلام انسان سعادتمند، كسى است كه به تعاليم انبيا و دستورات الهى عمل نموده ، در عبادت و كسب معنويت كوشا باشد.حضرت على (ع ) در اين باره فرمود:

(سَعادَةُ الرَّجُلِ فى إِحْرازِ دينِهِ وَ الْعَمَلِ لاِ خِرَتِهِ)(327)

خوشبختى و سعادت مرد در ديندارى و عمل براى آخرت است .

و پيروزى بر دشمنان

عبادت خدا وپناه بردن به قدرت بى پايان خدا پشتوانه محكم مؤ من در صحنه هاى گوناگون نبرد با دشمنان ، شيطان و نفس امّاره است .

بطور مثال ، (دعا) سلاح مؤ من و يكى از پشتوانه هاى محكم اوست .

رسول اكرم (ص ) روزى به يارانش فرمود: ( آيا شما را از سلاحى كه از دشمن نجاتتان دهد آگاه نسازم ؟)

گفتند: چرا. فرمود:

(شب و روز دعا كنيد كه دعا اسلحه مؤ من است .)(328)

ناگفته نماند كه عبادت و دعا در كنار برنامه و عمل مؤ ثر خواهد بود، نه اينكه به جاى تلاش و كوشش و كارزار، در محراب و مسجد و كنج خانه بنشينيم و دعا كنيم .

ز روزى فراوان

برخى از عبادتها سبب گشايش در زندگى و روزى فراوان مى شود.

مردى خدمت رسول خدا (ص ) اظهار داشت : دوست دارم ثروتمند شوم و وسعتى در زندگى ام پيدا شود. آن حضرت فرمود:

(دُمْ عَلَى الطَّهارَةِ يُوَسَّعْ عَلَيْكَ فِى الرِّزْقِ)(329)

هميشه با طهارت باش تا روزى ات زياد شود.

امام سجاد(ع ) درباره حجّ و عمره نيز چنين فرمود:

(حجُّوا وَ اعتمرُوا... تتَّسعْ اءَرْزاقكمْ وَ يصلُحْ ايمانكمْ وَ تَكْفُوا مَؤُنَةَ النّاسِ وَ مَؤُنَةَ عَيالاتِكُمْ)(330)

حج و عمره به جا آوريد تا روزى تان فراوان شود و ايمانتان اصلاح گردد و مخارج مردم و خانواده هاى شما تاءمين شود.

آثار اخروى

آنچه پيرامون آثار دنيوى عبادت آورديم ، بخش كوچكى از پيامدهاى ارزنده آن بود وگرنه هدف اساسى و ثواب و اجر اصلى عبادات در عالم برزخ و آخرت آشكار مى شود و آسايش و خوشى آخرت ، نتيجه اعمال دنيايى فرد است و خداوند از فضل و احسان خويش ، هر چه بخواهد بر آن مى افزايد و بخشى از آثار اخروى بدين قرار است :

الف آسايش قبر

حفره قبر اوّلين منزل سفر آخرت است كه اوّلين اثر اخروى عمل انسان ، در آن ظاهر مى شود. اگر اعمال نيكو باشد، قبر همچون چراغ سبزى نويد رهايى مى دهد و گرنه زنگ خطرى است كه آينده اى تاريك را خبر مى دهد. امام باقر(ع ) فرمود: (مَنْ اءَتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ)(331)

كسى كه ركوعش را كامل به جا آورد وحشت قبر بر او وارد نمى شود.

ب انيس در قبر

اطاعت و بندگى خدا در عالم برزخ تجسّم پيدا كرده و در قبر، مونس و همدم انسان است كه يكى از بهترين آثار عبادت محسوب مى شود. ابوبصير از امام باقر يا امام صادق : نقل مى كند كه مى فرمود:

وقتى مؤ من را در قبر مى نهند به همراه او شش صورت نورانى داخل قبر مى شوند و اطراف او را مى گيرند، يكى از آنها كه از ديگران نورانى تر است از آنها مى پرسد: شما كيستيد؟ يكى مى گويد: من نمازم ، دوّمى مى گويد من زكاتم . سومى مى گويد: من روزه ام . چهارمى مى گويد: من حج و عمره ام . پنجمى مى گويد: من نيكيهاى تو هستم كه به برادرانت رساندى همه اينها از آن صورت نورانى تر مى پرسند: تو كه هستى كه از همه نورانى تر و خوشبوترى ؟ مى گويد: من ولايت اهل بيت پيغمبرم .(332)

ج ايمنى در محشر

دومين اثر گرانقدر بندگى خدا در محشر، آشكار مى شود. قرآن مى فرمايد:

(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ...)(333)

كسانى كه عمل نيك و شايسته انجام دادند پاداشى بهتر از آن مى بينند و آنها از وحشت و سختى اين روز در امانند.

د آمرزش و رحمت الهى

مشمول رحمت وآمرزش الهى شدن از ديگر آثار عبادت خداوند است كه با ايمان و عمل پسنديده به دست مى آيد. قرآن كريم مى فرمايد:

(فَاءَمَّا الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فى رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ)(334)

كسانى كه به خدا ايمان آوردند و توسل جستند، خداوند بزودى آنها را در فضل و رحمت خويش ‍قرار مى دهد.

ه‍ ورود به بهشت

بندگان شايسته خدا كه در دنيا با ايمان بوده ، خدا را پرستيده و فريب زرق و برق دنيا را نخورده اند، سزاوار بهشت خواهند بود قرآن در اين زمينه مى فرمايد:

(وَ سارِعوا إِلى مغفرَةٍ منْ رَبِّكمْ وَجنَّةٍ عرْضها السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اُعدَّت لِلْمُتَّقينَ)(335)

بر يكديگر پيشى گيريد به سوى آمرزش پروردگار خويش و رسيدن به بهشت كه پهنايش بقدر همه آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران مهيّا شده است .

حضرت على (ع ) نيز فرمود:

(ثَمَنُ الْجَنَّةِ الْعَمَلُ الصّالِحُ)(336)

بهاى بهشت عمل صالح است .

خلاصه درس

- عبادت آثار فراوانى در دنياو آخرت دارد كه خوف از خدا، سلامت جسم و جان ، آرامش ‍روحى و روانى ، محفوظ ماندن از گناهان ، بى نيازى از مردم ، رسيدن به سعادت و خوشبختى ، موفقيت در امور، پيروزى بر دشمنان ، روزى فراوان و تاءمين مخارج زندگى از جمله آثار عبادت در دنيا محسوب مى شود.

- در آخرت نيز عبادت آثار فراوانى دارد از جمله : آسايش قبر، امنيّت محشر، رحمت الهى و ورود به بهشت .

پرسش

1 رسول خدا (ص ) تقرّب به خدا را در چه مى داند؟

2 مصونيت انسان در برابر گناه چگونه حاصل مى شود؟

3 پنج اثر از آثار دنيوى عبادت را بنويسيد.

4 آثار اخروى عبادت را نام برده و توضيح مختصرى درباره هر يك بنويسيد.

درس نوزدهم

آفات عبادت

آفت چيست ؟

آفات ، جمع آفت به معناى آسيب ، بلا، زيان و هر چيزى كه مايه تباهى و فساد است ، مى باشد.(337)

آفت هر پديده اى بستگى به نوع آن پديده و اجزاى تشكيل دهنده و شرايط آن دارد. آفت عبادت ، گاهى يك جهت گيرى فكرى ، گاه يك عمل اقتصادى ، چرخش زبان ، حالت دل ، حركت دست و پا و هر چه كه بگونه اى به عبادت آسيب برساند، مى باشد.

پيش از پرداختن به بيان آفتهاى عبادت ، تذكر دو نكته ، ضرورى است .

1 آنچه در اين درس به عنوان آفت بيان مى كنيم ، در واقع به شرايط قبولى عبادت باز مى گردد نه به صحّت آن ، يعنى از قبول شدن عبادت در درگاه خدا جلوگيرى مى كند و مانع اثر بخشى آن مى گردد، ولى مبطلات عبادت ، كه در كتابهاى فقهى آمده است به شرايط صحّت آن مربوط است بدين مفهوم كه با اخلال در هر يك از آن شرايط، عبادت باطل مى شود و تكليف ساقط نمى گردد.

2 همه آفتها در آفت بودن شريكند؛ ليكن يك آفت ممكن است به همه عبادتها آسيب برساند و آفت ديگر به برخى از آنها.

انواع آفتها

الف شرك در عبادت

بطور كلّى ، روح عبادت و پرستش خداى يگانه با شريك قرار دادن در آن ناسازگار است و اگر عابد چنين كند، هم عبادت را تباه ساخته و هم خويش را در معرض ‍خشم خدا قرار داده است و به جاى پرواز در آسمان توحيد، در وادى شرك سقوط كرده است . به فرموده امام باقر و صادق ::

(لَوْ اءَنَّ عبْداً عَمِلَ عَمَلاً يَطْلُبُ بِهِ رَحْمَةَ اللّهِ وَ الدّارَ الاْ خِرَةَ، ثُمَّ اءَدْخَلَ فيهِ رِضا اَحَدٍ مِنَ النّاسِ كانَ مُشْرِكاً)(338)

اگر بنده اى عملى رابراى نيل به رحمت الهى و (ثواب ) آخرت انجام دهد سپس خشنودى انسانى را در آن داخل كند، مشرك است .

آفت شرك آن قدر خطرناك و زيان آور است كه بسان صاعقه ، خرمن عمل را بكلّى مى سوزاند، بطورى كه در روز جزا اثرى از آن باقى نيست . رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

(ينادى يوْمَ الْقيامَةِ: اءَيْنَ الَّذينَ كانُوا يَعْبُدوُنَ النّاسَ؟ قُومُوا وَ خُذُوا اُجُورَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ، فَإِنّى لا اءَقْبَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا)(339)

روز بازپسين (از سوى خدا) ندا مى شود: كجايند آنهايى كه مردم را مى پرستيدند؟ برخيزيد و مزدتان را از معبودان خويش بگيريد. چون من عمل مخلوط با چيز دنيوى را نمى پذيرم .

سخنسراى شيراز، اين حقيقت را ضمن تمثيلى چنين بيان مى كند: ( زاهدى مهمان پادشاهى بود، چون به طعام نشستند كمتر از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادت او، تا ظن صلاحيّت در حقّ او زيادت كنند!

ترسم نرسى به كعبه اى اعرابى كين ره كه تو مى روى به تركستان است

چون به مقام (منزل ) خويش آمد، سفره خواست تا تناولى كند، پسرى صاحب فراست داشت ، گفت : اى پدر! بارى به مجلس سلطان در، طعام نخوردى ؟ گفت : در نظرايشان چيزى نخوردم ، كه به كار آيد. گفت : نماز را هم قضا كن كه چيزى نكردى كه به كار آيد!

اى هنرها گرفته بركف دست عيبها بگرفته زير بغل

تا چه خواهى خريدن اى مغرورروز درماندگى به سيم ودغل (340)

ب عُجب

(عجب عبارت است از اينكه (انسان ) خود را بزرگ شمارد به جهت كمالى كه در خود ببيند. خواه آن كمال را داشته باشد، خواه (در واقع ) نداشته باشد.)(341)

شادى وشگفتى از عبادت ، خود را قهرمان ميدان عمل دانستن و در پى آن ، ناز و كرشمه به خدا فروختن از نادانى و كوته فكرى انسان سرچشمه مى گيرد و دردى كشنده و آفتى بر باد دهنده است و هستى و حيات عبادت و كار نيك رانابود مى سازد و از جمله آفتهايى است كه ممكن است به همه نيكيها و پرستشها آسيب برساند.

امام على (ع ) پيرامون آن فرمود:

(مَنْ اَعْجَبَ بِعَمَلِهِ اءَحْبَطَ اءَجْرَهُ)(342)

هر كس از عمل خويش شگفت زده شود، اجر خويش را نابود كرده است .

عجب به يك معنا از ريا هم خطرناكتر است ، زيرا ريا با وجود شخص دوّمى تحقق مى يابد، ولى عجب حالتى قلبى است كه اگر كسى هم در ميان نباشد صورت مى پذيرد.

آنكه مى خواهد با عبادتى كوچك و دست و پا شكسته كه بطور كلّى با توفيق و نيروى خدادادى انجام پذيرفته است . بر خداى بزرگ و بى همتا منّت نهد، همان بهتر كه چنين عبادتى را هرگز به جا نياورد كه پيشينه ديرينه او را به باد مى دهد.

امام باقر(ع ) چنين فرموده است :

دو نفر وارد مسجد مى شوند؛ يكى عابد و ديگرى گنهكار، سپس آن دو در حالى از مسجد خارج مى شوند كه گنهكار، دوست خدا و عابد، گناهكار شده است . بدين جهت كه عابد براى باليدن به عبادت وارد مسجد شده و انديشه گنهكار اين بوده كه از گناهش باز گردد و از خدا آمرزش ‍بطلبد.(343)

ج حرامخوارى

اگر كسى بر روى خاك نرم يا شن وماسه ساختمان بسازد، چنين ساختمانى نه تنها به پايان نخواهد رسيد و سودى نخواهد داشت ، بلكه بودجه و مصالح آن نيز به هدر مى رود. رسول اكرم (ص ) عبادت شخص حرام خوار را به چنين عمارتى تشبيه كرده ، فرموده است :

(اَلْعِبادَةُ مَعَ اءَكْلِ الْحَرامِ كَالْبِناءِ عَلَى الرَّمْلِ)(344)

پرستش باحرام خوارى همچون ساختمان بر شن است .

دسترنج ديگران را به يغما بردن ، خون دل يتيمان و درماندگان رابه شيشه كردن ، احتكار و گرانفروشى ، سرقت ، بازار سياه ، حقوق گرفتن و كارنكردن و... پديده هايى است كه با روح عبادت و پرستش الهى ناسازگار است . به عبارت ديگر: مال مردم خوردن و نماز خواندن ، دزدى كردن و حجّ رفتن ، شراب نوشى و تلاوت قرآن ، مردم آزارى و راز و نياز و ... چون نقشى بر روى يخ در زير آفتاب مرداد است .

د عدم ولايت

امام باقر (ع ) فرمود:

(اگر كسى در (حطيم اسماعيل ) كه بهترين نقطه روى زمين است . شبها را به نماز و روزها را به روزه سپرى سازد، ولى حق و حرمت ما، اهل بيت : رانشناسد، به خدا سوگند! خداوند هرگز چيزى از عبادتش رانمى پذيرد.)(345)

ه‍ گناه و معصيت

روزى پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ( اگر كسى يك (سبحان الله )، (الحمدللّه )، (لااله الاالله ) و يا يك (اللّه اكبر) بگويد، خداوند در ازاى آن يك درخت در بهشت برايش غرس مى كند.)

شخصى ازميان جمعيت گفت : پس مادرختان زيادى دربهشت داريم ! پيامبر(ص ) فرمود:

(آرى . بشرطى كه آتشى نفرستيد آنها را بسوزاند.)

خداوند مى فرمايد:

(اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَكُمْ)(346)

از خدا و پيامبر فرمان بريد و اعمالتان را (با معصيت ) باطل نسازيد.(347)

و منّت و اذيّت

پنجمين آفت كه قرآن بدان تصريح كرده ، منّت گذاشتن و آزار ديگران به خاطر عبادت است : (يا اءَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذى )(348)

اى مومنان ! صدقه هاى خويش را با منّت و آزار باطل نكنيد. در اين آيه ، منّت و اذّيت ، آفت صدقه (واجب يا مستحب ) شمرده شده است ، ولى در قانون و مقررات اسلام موارد فراوانى وجود دارد كه منت و اذّيت ،آفت ديگر عبادات محسوب شده است ، مثل : عبور كردن از زمين و مزرعه ديگران براى انجام نماز ونيمه هاى شب با صداى بلند قرآن و زيارتنامه خواندن و مزاحم زائران شدن ، بستن راه عبور مردم براى انجام عبادت ،پخش مراسم سخنرانى و سوگوارى هنگام استراحت مردم و مانند آن .

مى توان به طور كلى اذعان كرد كه هر عبادتى تواءم با اذيت ديگران يامنّت نهادن بر اين و آن باشد از نظر اسلام آفت زده و نا سالم است .

ز غيبت

برملا كردن عيب و كاستى ديگران در چارچوب غيبت نيز از جمله آفاتى است كه روح نيايش و پرستش را آلوده كرده ، اجر و اثر آن را نابود مى سازد. به تعبير على (ع ) :

(إِيّاكَ وَ الْغيبَةَ فَإِنَّها تُمَقِّتُكَ إِلَى اللّهِ وَ النّاسِ وَ تُحْيِطُ اءَجْرَكَ)(349)

از غيبت بپرهيز كه مبغوض خدا و مردمت كرده ، پاداشت را نابود مى سازد.

كسى كه بخواهد با خلوص و

صفا سر بر آستان آفريننده يكتا بسايد، سزاوار نيست زبان و دهان خويش را با بدگويى به آفريدگان او آلوده سازد كه اگر چنين كند، زحمت عبادت خود را ضايع نموده است ، زيرا احترام و خير خواهى مردم در طول اطاعت و عبادت خدا قرار دارد و نديده انگاشتن آن با گناه ، بيشتر سازگار است تا با عبادت .
ح بدگمانى

سوء ظن (به خدا و خلق ) هفتمين آفتى است كه تار و پود عبادت را از هم مى گسلد. عابد بايد با دلى پاك ، صاف و خالى از گمان بد و كينه ، به عبادت برخيزد، زيرا دل بدگمان و پرخيال نه تنها حق عبوديّت خدا را ادا نمى كند، بلكه سبب فساد عبادت نيز مى گردد، چنان كه امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(إِيّاكَ اءَنْ تُسى ءَ الظَّنَّ فَإِنَّ سُوءَ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْعِبادَةَ وَ يُعْظِمُ الْوِزْرَ)(350)

بترس از اينكه بدگمان بشوى كه بدگمانى عبادت را فاسد و گناه را بزرگ مى كند.

ضرورت آفت زدايى

آنچه گذشت ، بيان درد و شناسايى آفتها بود كه به داورى فرد بايد به زدودن آنها همت گماشت و حريم پرستش آفريدگار يكتا را پاك و با صفا كرد. براى چنين كارى ، نخست بايد به فهم و آگاهى پيرامون عبادت ، دست يافت و با تفّقه و انديشه به پرستش پرداخت ؛ زيرا امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(لا خَيْرَ فى عِبادَةٍ لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ)(351)

در پرستشى كه دانش وانديشه نباشد خيرى نيست .

مرحله بعد، مواظبت بر عمل و نگهدارى آن از شائبه ريا و سالوسى و حفاظت آن از رهزنى عجب است . امام خمينى (قدس سره ) در اين باره مى نويسد:

(در مدتى مواظبت كن از قلب خود، و اعمال و رفتار خود و حركات و سكنات خود را تحت مداقّه آورده ، خفاياى قلب را تفتيش كن و حساب شديد از او بكش ، مثل اينكه اهل دنيا از يك نفر شريك حساب مى كشند. هر عملى را كه شبهه ريا و سالوسى در اوست ، ترك كن ، هر چند عمل خيلى شريفى باشد حتى اگر ديدى واجبات را در علنى كردن ، خالص نمى توانى انجام بدهى ، در خفا بكن ... در هر صورت با جدّيت كامل و مجاهده شديده ، قلب خود را از لوث شرك پاك كن ، مبادا خداى نخواسته با اين حال از اين عالم درگذرى كه كارت زار است و اميد نجات به هيچ وجه برايت نيست )(352)

يكى از راههاى درمان آفتهاى عبادت ، ناچيز شمردن عمل خود و ترس از قبول نشدن آن است ؛ كم شمردن عمل عبادى ، انسان را به بيشتر انجام دادن آن ، سوق مى دهد و ترس از قبول نشدن نيز، اخلاص را تقويت مى كند، در عين حال ، عابد بايد اميدوار به حضرت حق باشد، زيرا نوميدى هم به نوبه خود سبب ترك عبادت مى گردد.

خلاصه درس

- برخى از آفتهاى عبادت عبارت است از: شرك ، ريا، عجب ، حرامخوارى ، منت و اذيت ، غيبت و بدگمانى .

- بعضى از آفتها به همه عبادتها آسيب مى رسانند و برخى ديگر به بعضى ازعبادات ضرر و زيان وارد مى كنند.

- گروهى از آفتها آن قدر خطرناكند كه عبادت را بطور كلى فاسد و تباه مى سازند به عبارت ديگر، هم شرط صحت و هم شرط قبولى آن را خدشه دار مى سازد. چنين عبادتى نه تنها پاداشى نصيب عابد نمى كند، بلكه گناه محسوب مى شود.

- بر پرستشگر خدا لازم است نخست پيرامون عبادت انديشه وتفكر كند، سپس مواظبت كند تا عمل وى از شائبه ريا وعجب در امان بماند، همين طور پس از شناخت آفتها به زدودن آنها همّت گمارد و پيوستگى در عبادت را نيز حفظ كند.

پرسش

1 آفت عبادت چيست ؟

2 انواع آفتها را نام ببريد.

3 دوآفتى كه از همه خطرناكتر است نام برده ، درباره آنها توضيح دهيد.

4 ضرورت آفت زدايى در عبادات را بيان كنيد.

درس بيستم

آثار ترك عبادت

اگر انسان ، از دستورات خدا سرپيچى نموده و عبادات واجب را ترك كند، نه تنها هدايت نمى شود، بلكه ازمسير انسانيت و صراط مستقيم منحرف مى گردد و در گناه و آلودگى غرق گشته ، در دوجهان دچار نكبت و زيان خواهد شد.

همه پيامبران و مردان وارسته الهى تصريح كرده اند كه ايمان نداشتن و عدم پرستش خدا، خسران دو جهان را به دنبال خواهد داشت كه عواقب سوء دنيوى آن ، به تجربه نيز ثابت شده است . اينك به برخى از آن زيانها اشاره مى كنيم :

زيانهاى دنيوى

الف قساوت قلب

يكى از آثار ترك عبادت و قطع رابطه با خدا، قساوت قلب است كه بر اثر ارتكاب گناه و ترك واجبات به وجود مى آيد. رسول گرامى اسلام (ص ) در اين باره فرمود:

(تَرْكُ الْعِبادَةِ يُقْسِى الْقَلْبَ، تَرْكُ الذِّكْرِ يُميتُ النَّفْسَ)(353)

ترك عبادت و بندگى خدا قلب را سخت مى كند و ترك ياد خدا دل را مى ميراند.

ب خود فراموشى

قرآن كريم ، ازياد بردن خدا را سبب اين انحراف دانسته ، مى فرمايد:

(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللّهَ فَاءَنْساهُمْ اءَنْفُسَهُمْ اوُلئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ)(354)

همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد. اين گونه افراد همان فاسقان هستند.

(خود فراموشى ) يكى از نشانه هاى بدبختى انسان است ، چرا كه تمام فضائل و امتيازاتى كه خداوند در وجود او قرار داده و او را بر ساير مخلوقات برترى بخشيده ، فراموش كرده و شخصيت و مقام خود را تا مرز حيوانات پايين آورده بگونه اى كه همّتش جز خوردن وخواب و شهوت وپيروى از هواى نفس چيزى نيست .

ج غم و اندوه

كسانى كه با عبادت و معنويت آميخته شده اند، تمام وجودشان سرشار از شوق و محبت خداى تعالى است ؛ آنان چون با خدا مناجات مى كنند و از وى مدد مى جويند؛ غم و اندوه و فشارهاى روحى در آنان تاءثيرنمى كند.

رسول خدا(ص ) فرمود:

(إِذا قَصَّرَ الْعَبْدُ فِى الْعَمَلِ إِبْتَلاهُ اللّهُ تَعالى بِالْهَمِّ)(355)

زمانى كه انسان در انجام واجبات از جمله عبادات كوتاهى كند خداوند او را به غم و اندوه مبتلا مى سازد.

د زندگى سخت

سختى زندگى ، همراه با تنگدستى و مشكلات ، نشانه بارز دورى از خدا و ترك عبادت است . گاهى انسان دست به هر كارى مى زند، درها را به روى خود بسته مى بيند و آن چنان به آشفتگى و سردرگمى گرفتار مى شود كه نمى داند چه كند! فقر و تنگدستى از يك طرف ، تشويش خاطر و فكر و خيال از طرف ديگر و مشكلات و گرفتاريها از هر سو او را احاطه مى كند، بطورى كه ادامه زندگى را براى خود دشوار مى بيند.

همه اين سردرگمى ها و سختيها ممكن است نتيجه دورى از سرچشمه فياض معنويت و فراموشى ياد خدا باشد. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:

(وَ مَنْ اءَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً)(356)

هر كس از ذكر وياد من روى گرداند زندگى برايش سخت و ناگوار خواهد بود.

سختى زندگى و دشوارى آن بيشتر به دليل كمبودهاى معنوى و آشفتگى روحى ، عدم اعتماد به آينده ، ترس از مردن و از دست دادن دنيا و امكانات موجود است . چنانكه بسيارى از نگرانيها، اضطرابها و دلهره ها در جهان صنعتى امروز، ناشى از دورى آنان از عبادت و غفلت شان از ياد خداست . وقتى انسان وابستگى بيش از حدّ به دنياى ماده پيدا كرد، فكر دل كندن از آن ناراحتش مى كند. اما كسى كه ايمان و اميدش به ذات اقدس الهى است ، نه تنها از نگرانيها وتشويشها در امان است ، بلكه با اطمينان به آينده اى روشن سعى در جلب رضايت خدا دارد. امام صادق (ع ) فرمود:

(فى التَّوْراةِ مكْتُوبٌ: ابْنَ ادَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتى ... وَ إِلاّ تُفَرِّغْ لِعبادَتى اءَمْلاَْ قَلْبَكْ شُغْلاً بِالدُّنْيا ثُمَّ لااءَسُدُّ ف اقَتَكَ وَ اءَكِلْكَ إِلى طَلَبِها)(357)

در تورات نوشته شده : اى فرزند آدم : براى عبادت من كوشش كن و گرنه قلب تو را از اشتغال به دنيا پر مى سازم و راه نيازمنديت را نمى بندم و تو را به طلب دنيا وا مى گذارم .

زيانهاى اخروى

بيشترين ضرر ترك عبادت در جهان پس از مرگ آشكار شده و از لحظه ورود به قبر تا ابد گريبانگير ترك كننده واجبات الهى از جمله عبادت خواهد بود كه برخى از آنها را در زير مى خوانيد.

الف عذاب برزخى

عذاب قبر، نتيجه سرپيچى از فرمان خدا و ترك عبادت است كه از لحظه ورود به قبر شروع مى شود و ماءموران الهى ، او رابه خاطر ترك عمل واجب شكنجه و عذاب مى كنند. امام صادق (ع ) فرمود:

مرد نيكوكارى را در قبر نشاندند و به وى گفتند: به فرمان خدا تو را بايد صد تازيانه بزنيم ، مرد گفت : من طاقت ندارم . فرشتگان مرتب كاهش مى دادند و او مى گفت : طاقت ندارم تا به يك تازيانه رسيد. گفتند: ديگر چاره اى نيست و از اين كمتر نخواهد شد. مرد پرسيد: اين عذاب را براى چه بر من روا مى داريد؟ گفتند: بدان جهت كه روزى بدون وضو نماز خواندى و ديگر اينكه بر ناتوانى گذشتى ، و او را يارى ننمودى . پس تازيانه اى بر او زدند كه قبرش پر از آتش گشت .(358)

ب رسوايى محشر

كسى كه در دنيا مطيع اوامر الهى نبوده ، پيرو هواى نفس و دنياى طلبى باشد، پس از زنده شدن در قيامت سرگردان و حيرت زده است و جز افسوس و پشيمانى ازكرده خويش چاره اى ندارد اعمال ننگين و پرونده سياهش را در مقابل ديدگانش قرار مى دهند و او را به سوى محكمه حساب مى رانند. قرآن در اين باره مى فرمايد:

( يوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اءَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ اءَمَداً بَعيداً...)(359)

روزى كه هر كس كارهاى نيك و كارهاى بد خود را در برابر خود حاضر مى بيند، آرزو كند كه اى كاش ميان او و كردار بدش فاصله اى زياد بود....

كسانى كه در دنيا اعمال نيك و واجبات را ترك كردند و از شيطان پيروى نمودند، در پيشگاه الهى سرافكنده و پشيمان هستند. قرآن در بيان حالات آنها مى فرمايد:

(وَ لَوْ ترى إِذِ الُْمجْرِمُونَ ناكِسُوا رُوُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ، رَبَّنا اءَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنّا مُوقِنونَ)(360)

اگر ببينى كه حال گنهكاران را كه چگونه در پيشگاه پروردگارشان سر به زيرند (و با حسرت گويند:) پروردگارا اينك عذاب و شكنجه تو را ديديم و نفهميديم ، ما را به دنيا بازگردان تا از اين پس نيكوكار و مطيع شويم كه هم اينك به يقين رسيديم .

ولى بازگشتى در كار نيست ، هر كس در دنيا عمل شايسته انجام داده و به بندگى خدا مشغول بوده سعادتمند است و كسانى كه از عبادت خدا و اطاعت او سرپيچى كردند، بايد رسوايى و درماندگى آن را نيز تحمل كنند.

ج ورود به دوزخ

بى اعتنايى به مسائل دينى و ترك واجبات الهى به دوزخ و عذاب جهنم منتهى خواهد شد. قرآن كريم مى فرمايد:

(إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَيَدْ خُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ)(361)

كسانى كه با تكبر از عبادت و ستايش من رو گردانند، بزودى در جهنم سوزان داخل مى شوند.

امام صادق (ع ) فرمود: (... لا ينظرُ اللّهُ عزَّوَجَلَّ إِلى عَبْدٍ وَ لا يُزَكّيهِ إِذا تَرَكَ فَريضَةً مِنْ فَرائِضِ اللّهِ... فَهذا مَعَ إِبْليسَ فىِ الدَّرْكِ السّابِعِ مِنَ النّارِ)(362)

خداوند به بنده اى كه يكى از واجبات را ترك نمايد نظر نمى كند، و او را (از انحرافات ) پاك نمى گرداند و جايگاه چنين كسى ، در هفتمين طبقه زيرين دوزخ ، همراه ابليس است .

خلاصه درس

- بى اعتنايى به دستورات خدا وترك عبادت ، عواقب ناگوار و زيانهاى فراوان در پى دارد، كه هم در دنيا و هم در آخرت گريبانگير انسان مى گردد.

- زيانهاى دنيوى ترك عبادت را مى توان به چند قسم تقسيم كرد كه بعضى از آنها عبارتند از:

قساوت قلب

ترك رابطه با خدا سنگدلى و قساوت قلب در پى دارد. در قرآن نيز اين گونه افراد مورد لعنت قرار گرفته اند.

خود فراموشى
كسى كه عبادت خدا را ترك نمايد خدا هم او را به خودش واگذار مى كند، بطورى كه حتى خودش را هم از ياد مى برد.
غم و غصه و پريشانى خاطر

زندگى سخت همراه با اندوه و مشقت و مشكلات ،از زيانهاى دورى ازخداست . كسانى سعادتمند وپيروزند كه خدا را درتمام ابعاد زندگى شان حاضر و ناظر ببينند و رضايت او را جلب نمايند.

- ترك عبادت و انجام ندادن واجبات در جهان پس از مرگ نيز آثار و زيانهاى فراوان دارد: در قبر مورد شكنجه قرار مى گيرد؛ در قيامت رسوا و سرافكنده و در نهايت با شيطان در قعر جهنم وارد مى شود.

پرسش

1 آثار دنيوى ترك عبادت رانام ببريد و درباره خود فراموشى توضيح دهيد.

2 در قبر با كسى كه عمل خير و عبادت را ترك كرده چه رفتارى مى شود؟

3 سرانجام كسى كه متكبّرانه ترك عبادت كرده اند، چيست ؟ ________________________________________ 1 عنكبوت (29)، آيه 45.

2 توبه (9)، آيه 103.

3 فلسفه اخلاق ، مرتضى مطهرى ، ص 121 122.

4 مجمع البحرين ، ج 3، ص 92.

5 همان ، ص 95.

6 هدف زندگى ، شهيد مطهرى ، ص 16، حزب جمهورى اسلامى .

7 بحارالانوار، ج 96، ص 356، اسلاميه .

8 ر.ك : ميزان الحكمة ، محمدى رى شهرى ، ج 6، ص 16 21.

9 وسائل الشيعه ، ج 1، ص 78، بيروت .

10 شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 578، چاپ دانشگاه .

11 بقره (2)، آيه 21.

12 بحارالانوار، ج 5، ص 314.

13 شرح غرر الحكم ، ج 1، ص 25.

14 ذاريات (51)، آيه 56.

15 يس (36)، آيات 60 61.

16 ر.ك : تفسير نمونه ، ج 18، ص 424 427

17 مستدرك سفينة البحار، ج 7، ص 49.

18 علل الشرايع ، شيخ صدوق ، ص 9.

19 تفسيرنمونه ، ج 22، ص 394.

20 فرهنگ عميد، ص 840، امير كبير.

21 نجم (53)، آيات 8 9.

22 انسان كامل ، شهيد مطهرى ، ص 9، انتشارات اسلامى .

23 وسائل الشيعه ، ج 3، ص 53.

24 صحيفه نور، ج 14، ص 30.

25 برگرفته از سوره حمد.

26 فرقان (25)، آيه 63.

27 همان .

28 سيماى انسان كامل ، جعفر سبحانى ، ص 259، به نقل از حياة الحيوان ، ج 2، ص 68.

29 فرقان (25)، آيه 66 .

30 بحارالانوار، ج 87، ص 138 .

31 فرقان (25)، آيه 67 .

32 همان .

33 فرقان (25) ، آيه 68.

34 نهج الخطابه ، علم الهدى خراسانى ، ص 477، كتابخانه صدر.

35 فرهنگ سيّاح ، ج 3، ص 1690.

36 راه خداشناسى ، جعفر سبحانى ، ص 128، چاپ صدر.

37 نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 977.

38 تحف العقول ، تصحيح غفارى ، ص 433، اسلاميه .

39 اصول كافى ، ج 2، ص 70، اسلاميه .

40 داستان راستان ، ج 1، ص 69، به نقل از وسائل الشيعه ، ج 11، ص 427.

41 بحارالانوار، ج 71، ص 213.

42 تفسير نورالثقلين ، ج 3، ص 366، اسماعيليان .

43 منتهى الامال ، ج 1، ص 183، سازمان انتشارات جاويدان .

44 بحارالانوار، ج 71، ص 214.

45 همان ، ص 220.

46 همان ، ص 219.

47 بحارالانوار، ج 71، ص 218.

48 لغت نامه دهخدا، ذيل لغت اخلاص .

49 شرح غرر الحكم ، ج 2، ص 144.

50 بحارالانوار، ج 73، ص 294.

51 غافر(40)، آيه 14.

52 شرح غررالحكم ، ج 5، ص 418.

53 همان ، ج 3، ص 217.

54 ر.ك : جامع السعادات ، ج 2، ص 402، داورى ؛ پرواز در ملكوت ، ج 2، ص 80 81.

55 ر.ك ، بحارالانوار، ج 70، ص 255.

56 مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 101، آل البيت .

57 شرح غررالحكم ، ج 3، ص 332.

58 همان ، ج 1، ص 343.

59 شرح غررالحكم ، ج 4، ص 511.

60 ميزان الحكمة ، ج 3، ص 63.

61 همان ، ص 279.

62 بحارالانوار، ج 71، ص 184.

63 همان ، ج 70، ص 243.

64 شرح غررالحكم ، ج 4، ص 315.

65 همان ، ص 407.

66 بحارالانوار، ج 70، ص 248.

67 مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 101.

68 سيماى فرزانگان ، ج 3، ص 122.

69 رسيماى فرزانگان ، ج 3 ، ص 133.

70 همان ، ص 135.

71 ر.ك : همان ، ص 146.

72 قاموس قرآن ، ج 2، ص 250 به نقل از مفردات راغب .

73 الميزان ، مترجم ، ج 29، ص 11، انتشارات جامعه مدرسين .

74 بحارالانوار، ج 81، ص 264، موسسة الوفا، بيروت .

75 آداب الصلواة ، امام خمينى (ره )، ص 17، آستان قدس رضوى .

76 مؤ منون (23)، آيات 1 2.

77 بحارالانوار، ج 84، ص 230.

78 فروع كافى ، ج 3، ص 300.

79 زمر(39)، آيه 23. قرآن را (متشابه ) گفته از آن رو كه اجزايش در اعجاز و فصاحت و بلاغت همه به هم شبيه است و دو تا دوتا خواند، از آن رو كه بيشتر چيزها كه در آن آمده است دوتا دوتاست ، چون امر ونهى ، نور و ظلمت ، عام و خاص ، بهشت و دوزخ و از اين قبيل در مورد (متشابه ) و (دوتا دوتا) اقوال ديگرى هم آمده است .(ترجمه از عبدالمحمد آيتى ذيل آيه مذبور).

80 شرح غررالحكم ، ج 5، ص 460.

81 بحارالانوار، ج 77، ص 164.

82 بحارالانوار ، ج 13، ص 49.

83 فلاح السائل ، سيد بن طاوس ، ص 161، دفتر تبليغات اسلامى .

84 بحارالانوار، ج 84، ص 248.

  1. شير خدا شاه ولايت على صيقلى شرك خفى و جلى

روز احد چون صف هيجاگرفت تير مخالف به تنش جا گرفت

غنچه پيكان به گل او نهفت صد گل راحت زگل او شكفت

روى عبادت سوى محراب كردپشت به درد سر اصحاب كرد

خنجر الماس چو بفراختندچاك بر آن چون گلش انداختند

گل گل خونش چو به مصلاّ چكيدگفت چو فارغ ز نماز آن بديد

اين همه گل چيست ته پاى من ساخته گلزار، مصلاى من

صورت حالش چو نمودند بازگفت كه سوگند به داناى راز

كزالم تيغ ندارم خبرگرچه زمن نيست خبردارتر

طاير من سدره نشين شد چه باك گرشودم تن چو قفس چاك چاك

جامى از آلايش تن پاك شودر قدم پاك روان خاك شو

باشد از آن خاك بگردى رسى گرد شكافى و به مردى رسى

مثنوى هفت اورنگ ، احمد جامى خراسانى ، ص 403، چاپ سعدى .

85 بحارالانوار، ج 84، ص 248.

86 انبيا(21)، آيه 90، ترجمه آيتى .

87 بحارالانوار، ج 78، ص 30.

88 همان ، ج 84، ص 264.

89 حديد(57)، آيه 16.

90 الميزان ، مترجم ،ج 19، ص 284.

91 بحارالانوار، ج 84، ص 234.

92 فرهنگ سيّاح ، ج 2، ص 980.

93 محجة البيضا، ج 1، ص 281، بيروت .

94 ميزان الحكمة ، ج 5، ص 558.

95 بحارالانوار، ج 78، ص 112.

96 توبه (9)، آيه 108.

97 ثواب الاعمال ، شيخ صدوق ، ص 32، چاپ صدوق .

98 وسائل الشيعه ، ج 2، ص 945.

99 نهج البلاغه ، خطبه 189، ص 635.

100 سرالصلوة ، امام خمينى (ره )، ص 37، مركز نشر آثار امام خمينى .

101 منظور از امور دنيوى امورى است كه ائمه معصومين (ع ) نيز از آنان رويگردان بودند، مثل جمع كردن مال و ثروت و استفاده نادرست از آن .

102 وسائل الشيعه ، ج 1، ص 257.

103 عيون اخبار الرضا (ع ) ، مترجم ، محمدباقر ساعدى ، ج 2، ص 427، اسلاميه .

104 مائده (5)، آيه 6.

105 مفاتيح الجنان ، شيخ عباس قمى ، دعاى بيست و سوم ماه رمضان .

106 وسائل الشيعه ، ج 1، ص 269.

107 امالى ، شيخ مفيد، مترجم استاد ولى ، ص 74، آستان قدس .

  1. چنانكه پيشتر از قول امام صادق و امام كاظم عليهما السلام نقل شد.

108 وسائل الشيعه ، ج 2، ص 961، بيروت .

109 دعائم الاسلام ، نعمان بن محمد، ج 1، ص 100، آل البيت .

110 عنكبوت (29)، آيه 45.

111 بحارالانوار، ج 82، ص 198.

112 سيرى در فلسفه احكام ، ص 46، به نقل از مجمع البيان ، ج 8، ص 285.

113 بحارالانوار، ج 83، ص 126.

114 طه (20)، آيه 14.

115 رعد(13)، آيه 28.

116 صحيفه نور، ج 12، ص 148.

117 معارج (70)، آيات 20 23.

118 بقره (2)، آيه 153.

119 ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، شيخ صدوق ، ص 63، مكتبة الصدوق .

120 وسائل الشيعه ، ج 5، ص 271.

121 بحارالانوار، ج 82، ص 208.

122 فروع كافى ، ج 3، ص 479، بيروت .

123 ثواب الاعمال ، ص 91.

124 فلاح السائل ، سيدبن طاووس ، ص 160، دفتر تبليغات اسلامى .

125 كنز العمال ، ج 7، ص 207.

126 همان ، ص 212.

127 مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 175.

128 مجموعه ورام ، ج 2، ص 86.

129 روزنامه اطلاعات ، 16/7/70.

130 كنز العمال ، ج 7، ص 201.

131 بحارالانوار، ج 69، ص 406.

132 جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 6.

133 همان ، ص 14.

134 بحارالانوار، ج 42، ص 249.

135 طه (20)، آيه 132.

136 ابراهيم (14)، آيه 31.

137 من لا يحضر الفقيه ، ج 1، ص 136، بيروت .

138 بحارالانوار، ج 42، ص 249.

139 اعراف (7)، آيه 31.

140 ر.ك : تفسير نمونه ، ج 6، ص 148.

141 بحارالانوار، ج 84، ص 204.

142 رساله نوين ، بى آزار شيرازى ، ج 1، ص 123.

143 ذاريات (51)، آيه 18.

144 جامع الاحاديث ، ج 4، ص 110.

145 بقره (2)، آيه 43.

146 بحارالانوار، ج 88، ص 3.

147 توضيح المسائل امام خمينى (ره )، مساءله 1400، مركز نشر فرهنگى رجاء.

148 بحارالانوار، ج 84، ص 211.

149 همان ، ص 259.

150 اقتباس از كتاب چهل حديث ، امام خمينى (ره )، ص 365، نشر رجاء.

151 بحارالانوار، ج 84، ص 261.

152 ابراهيم (14)، آيه 14.

153 ر.ك : منتهى الامال ، محدث قمى ، ج 1، ص 360.

154 ميزان الحكمة ، ج 1، ص 82.

155 نور(24)، آيه 37.

156 بحارالانوار، ج 82، ص 207.

157 مؤ منون (23)، آيات 1 2.

158 لقمان (31)، آيات 1 4.

159 بحارالانوار، ج 82، ص 208.

160 بحارالانوار، ج 82، ص 205.

161 همان ، ص 232.

162 بحارالانوار، ج 82، ص 232.

163 وسائل الشيعه ، ج 5، ص 372.

164 وسايل الشيعه ، ج 5 ، ص 371.

165 همان ، ج 18، ص 288.

166 بحارالانوار، ج 82، ص 207.

167 گناهان كبيره ، ج 2، ص 191 193.

168 بحارالانوار، ج 82، ص 202.

169 جامع الاحاديث ، ج 4، ص 48.

170 بحارالانوار، ج 82، ص 202.

171 جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 52.

172 محجة البيضا، ج 1، ص 340.

173 ملاذ الاخبار، مجلسى ، ج 4، ص 272.

174 ثواب الاعمال ، مترجم غفارى ، ص 523، با اندك تغيير.

175 جامع الاحاديث ، ج 4، ص 58.

176 طه (20)، آيه 14.

177 طه (20) ، آيه 124.

178 سفينة البحار، ج 2، ص 43.

179 همان .

180 سفينة البحار، ج 2، ص 43.

181 بحارالانوار، ج 6، ص 244.

182 سفينة البحار، ج 2، ص 43.

183 ثواب الاعمال ، ص 521.

184 بحارالانوار، ج 83، ص 19.

185 مدثر(74)، آيه 45.

186 بحارالانوار، ج 83، ص 14.

187 تذكّر: دو ركعت نافله عشا نشسته خوانده مى شود و روى هم يك ركعت محسوب مى گردد.

188 توضيح المسائل ، امام خمينى (ره )، مساءله 764.

189 فروع كافى ، ج 3، ص 454.

190 علل الشرايع ، مترجم ، ص 328، داورى .

191 همان .

192 بحارالانوار، ج 87، ص 27.

193 اصول كافى ، ج 2، ص 443، اسلاميه .

194 بحارالانوار، ج 87، ص 22.

195 همان .

196 سجده (32)، آيه 16.

197 مجمع البيان ، ج 7 8، ص 331، داراحيا التراث العربى .

198 سجده (32)، آيه 17.

199 مجمع البيان ، ج 7 8، ص 331.

200 ر.ك : مجمع البيان ، ج 7 8، ص 331.

201 بحارالانوار، ج 87، ص 123.

202 بحارالانوار، ج 87، ص 155.

203 وسائل الشيعه ، ج 5، ص 270.

204 وسايل الشيعه ، ج 5 ، ص 271.

205 همان ، ص 272.

206 همان ، ص 274.

207 فرهنگ سيّاح ، ج 1، ص 463.

208 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1086.

209 وسايل الشيعه ، ج 4 ، ص 1088.

210 انبيا(21)، آيه 90.

211 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1106.

212 همان ، ص 1100.

213 همان ، ص 1104.


214 همان ، ص 1116.

215 وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 1125.

216 همان ، ص 1115.

217 بحارالانوار، ج 96، ص 356.

218 عدّة الداعى ، ابن فهد حلّى ، ص 47، نشر وجدانى .

219 بحارالانوار، ج 100، ص 147.

220 عدّة الداعى ، ص 48.

221 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1174.

222 اصول كافى ، ج 2، ص 353.

223 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1142.

224 همان .

225 اصول كافى ، ج 2، ص 208.

226 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1176.

227 همان ، ص 1128.

228 بقره (2)، آيه 216.

229 اصول كافى ، ج 2، ص 355.

230 المنجد، واژه (فكر).

231 محجة البيضا، ج 8، ص 197.

232 همان ، ص 196.

233 بحارالانوار، ج 68، ص 327، بيروت .

234 شرح غررالحكم ، ج 2، ص 49.

235 آل عمران (3)، آيات 190 191.

236 محجة البيضا، ج 8، ص 194.

237 بحارالانوار، ج 1، ص 97.

238 بيست گفتار، ص 207، انتشارات اسلامى .

239 بحارالانوار، ج 68، ص 319.

240 إِنَّ فى خلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اختلافِ الَّيلِ وَ النَّهارِ لاَ ياتٍ لاُِولِى الاَْلْبابِ (آل عمران (3)، آيه 190).

241 وَ فى اَنْفُسِكُمْ اَفَلا تُبْصِرُونَ (ذاريات (51)، آيه 21).

242 محجة البيضا، ج 8، ص 193.

243 شرح غرر الحكم ، ج 5، ص 155.

244 همان ، ص 276.

245 وسائل الشيعه ، ج 11، ص 223.

246 بحارالانوار، ج 68، ص 328.

247 همان ، ص 326.

248 شرح غرر الحكم ، ج 2، ص 418.

249 شرح غررالحكم ، ج 1، ص 337.

250 همان ، ج 4، ص 424.

251 همان ، ص 214.

252 شرح غررالحكم ، ج 2، ص 389.

253 مستدرك الوسائل ، ج 8، ص 353.

254 شرح غررالحكم ، ج 2، ص 236.

255 اصول كافى ، مترجم ، ج 3، ص 239.

256 اصول كافى ، مترجم ، ج 3 ، ص 243.

257 نهج البلاغه ، نامه 5، ص 839.

258 در جستجوى راه از كلام امام ، دفتر ششم ، ص 17 سپهر.

259 صحيفه نور، ج 12، ص 192.


260 رساله نوين ، ج 4، ص 257.

261 بحارالانوار، ج 74، ص 318.

262 شرح غررالحكم ، ج 3، ص 99.

263 همان ، ج 4، ص 545.

264 همان ، ج 5، ص 473.

265 نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1031.

266 لغت نامه دهخدا، ج 29، واژه شعار.

267 الميزان ، ج 14، ص 373.

268 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 616.

269 همان ، ص 612.

270 وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 640 641.

271 همان ، ج 5، ص 377.

272 وسايل الشيعه ، ج 5 ، ص 376.

273 صحيفه نور، ج 8، ص 264.

274 حجّ(22)، آيه 36.

275 وسائل الشيعه ، ج 8، ص 14.

276 بقره (2)، آيه 158.

277 وسائل الشيعه ، ج 3، ص 537.

278 همان .

279 وسايل الشيعه ، ج 3، ص 525.

280 همان ، ص 521.

281 اسراء(17)، آيه 1.

282 ابراهيم (14)، آيه 5.

283 صحيفه نور، ج 13، ص 156

284 حجّ(22)، آيه 41.

285 شرح لمعه ، ج 1، ص 256، چاپ سنگى .

286 حجّ(22)، آيه 32.

287 توضيح المسائل ، امام خمينى ، احكام روزه .

288 بحارالانوار، ج 96، ص 356.

289 صحيفه نور، ج 20، ص 210.

290 بحارالانوار، ج 96، ص 356 358 (اقتباس از خطبه شعبانيه رسول اكرم (ص ).

291 بحارالانوار، ج 96، ص 368.

292 همان ، ص 255.

293 بقره (2)، آيه 183.

294 بحارالانوار، ج 96، ص 375.

295 همان ، ص 396.

296 همان ، ص 356.

297 شرح غرر الحكم ، ج 4، ص 223.

298 جامع السعادات ، ج 3، ص 381، بيروت .

299 بحارالانوار، ج 96، ص 358.

300 همان ، ص 295.

301 بحارالانوار، ج 96 ، ص 357.

302 بحارالانوار، ج 96 ، ص 356 357.

303 همان ، ص 255. (كلمه اجزى را اُجْزى هم خوانده اند كه معنايش مى شود: من خود پاداش آنم .)

304 آل عمران (3)، آيات 96 97.

305 بحارالانوار، ج 77، ص 58.

306 نهج البلاغه ، حكمت 244،ص 1197.


307 پيام استقامت .

308 شايد مهمترين مساءله سياسى حجّ (برائت از مشركين ) باشد كه امام خمينى (ره ) آن را احيا كرد.

309 ر.ك . مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 166.

310 وسائل الشيعه ، ج 8، ص 403.

311 همان ، ص 315.

312 وسايل الشيعه ، ج 8 ، ص 323 324.

313 بحارالانوار، ج 100، ص 139.

314 وسائل الشيعه ، ج 10، ص 254.

315 همان .

316 علل الشرايع ، ص 406.

317 بحارالانوار، ج 70، ص 16.

318 بحارالانوار ، ج 71، ص 182.

319 رعد(13)، آيه 28.

320 بحارالانوار، ج 96، ص 255.

321 ثواب الاعمال ، ص 70.

322 عنكبوت (29)، آيه 45.

323 سيرى در فلسفه احكام ، ص 146، به نقل از جعفريات ، ص 66.

324 يوسف (12)، آيه 24.

325 ر.ك : تفسير نمونه ، ج 9، ص 374.

326 اصول كافى ، ج 2، ص 83، بيروت .

327 شرح غررالحكم ، ج 4، ص 144.

328 ثواب الاعمال ، ص 45.

329 ميزان الحكمة ، ج 4، ص 118.


330 ثواب الاعمال ، ص 70.

331 بحارالانوار، ج 85، ص 107.

332 بحارالانوار، ج 6،ص 235، (ترجمه آزاد).

333 نمل (27)، آيه 89.

334 نساء(4)، آيه 175.

335 آل عمران (3)، آيه 133، ترجمه آيتى .

336 شرح غررالحكم ، ج 3، ص 349.

337 فرهنگ عميد، واژه آفت .

338 مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 105.

339 مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 113.

340 كليّات سعدى ، ص 73، اميركبير.

341 معراج السعاده ، ص 198، رشيدى .

342 شرح غررالحكم ، ج 5، ص 310.

343 بحارالانوار، ج 72، ص 316.

344 همان ، ج 103، ص 16.

345 وسائل الشيعه ، ج 1، ص 94. (حطيم ميان ركن ومقام و درب كعبه است ).

346 محمد(47)، آيه 33.

347 وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1206.

348 بقره (2)، آيه 264.

349 شرح غرر الحكم ، ج 2، ص 287.

350 شرح غرر الحكم ، ج 2، ص 308.

351 بحارالانوار، ج 78، ص 41.

352 چهل حديث ، ص 45 46.

353 ميزان الحكمة ، ج 8، ص 239.


354 حشر(59)، آيه 19.

355 نهج الفصاحة ، مترجم ابوالقاسم پاينده ، ص 44.

356 طه (20)، آيه 124.

357 بحارالانوار، ج 71، ص 182.

358 ثواب الاعمال ، ص 267.

359 آل عمران (3)، آيه 30.

360 سجده (32)، آيه 12.

361 غافر(40)، آيه 60.

362 ثواب الاعمال ، ص 294.