کتابخانه:نگاهی به حقوق زن در اسلام
|
| |
| نویسنده | زهرا عظیمی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۶ |
| شابک | 978-964-514-086-9 |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ دیباچه
- ۲ پیشگفتار
- ۳ فصل اول: کلیات
- ۴ فصل دوم: تفاوتهای زن و مرد و برابری حقوق
- ۵ فصل سوم: حقوق زن در ازدواج
- ۶ فصل چهارم: حقوق اقتصادی زن
- ۷ فصل پنجم: حقوق زن در طلاق
- ۸ فصل ششم: حق خوشرفتاری (حسن معاشرت)
- ۹ فصل هفتم: حقوق سیاسی و اجتماعی زن
- ۱۰ فصل هشتم: همراه با برنامهسازان
- ۱۱ کتابنامه
دیباچه
امروزه، حقوق زنان از بحثهای جدی با ماهیت سیاسی دینی شده است و در نشستهای داخلی و خارجی، مطبوعات و جراید و سخنرانیها، حجم زیادی از گفتارها و نوشتارها را به خود اختصاص داده است. در شرایطی که عدهای سخن گفتن درباره این موضوع اساسی را وجهه همت خویش ساختهاند گروهی راه صلاح را در پیش گرفته و عدهای نیز در قالب شعارهای تند فمینیستی و پیروی از فرهنگ و ارزشهای مبتذل غربی مشکلات نوینی را فراروی این قشر عظیم گشودهاند. ناگفته پیداست که علیرغم تبلیغات و تظاهر به حرمت زن و به رسمیت شناخت حقوق وی، متأسفانه زن در غرب حرمت و شخصیت خود را از دست داده و به ابزاری مصرفی مبدل شده و راه نزول و انحطاط را میپیماید. در حالیکه ارزش زن در اسلام همانند مردان، در پیدایش، رشد فردی و اجتماعی، انجام تکلیف در مقابل خداوند، جامعه، خانواده، قابلیت آموزش و پرورش، اهلیت تملک و تصرف و دیگر حقوق اجتماعی و سیاسی، در نظر گرفته شده است و تفاوتهای جزیی آن دو نیز ناشی از ویژگیهای آنان به لحاظ نوع تخصص، تقسیم کار و مسئولیت و لحاظ نمودن تواناییهای جسمی است. جهانبینی اسلام همه عقاید تحقیرآمیز و بینشهای باطل و جاهلی را درباره زنان فرو ریخت و به جای آن الگوی جدیدی را در روابط فردی و اجتماعی با زن، به جهان عرضه کرد. از این دیدگاه به زن و مرد به طور مساوی نگریسته شده است. با وجود تمام مقررات روشنی که اسلام درباره حقوق زن و وظایف آنان آورده است، متأسفانه زن در بعضی از جوامع اسلامی هنوز موقعیت واقعی و شایسته خود را باز نیافته و از حقوق اولیه خود محروم مانده است. در این جوامع مسئله زن با وجود همه شعارها و شور و فریادها، هیچگاه مسئلهای طراز اول نبوده است و مجالس قانونگذاری و مجامع بینالمللی آن را جدی و فوری نپنداشتهاند. در جوامع غربی نیز این تأسف شدیدتر خود را مینمایاند. رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله خامنهای (28/6/1375) در این باره فرمود: امروز، نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان، معضل بزرگی وجود دارد و آن عبارت است از اینکه نسبت به حقوق و شخصیت بانوان در بعضی از بخشهای زندگی کوتاهی یا تعرض انجام میگیرد یعنی به زنان ظلم میشود. بعضی خیال میکنند که این کوتاهی و تعرض، مخصوص کشورهای شرقی یا کشورهای اسلامی است، این اشتباه است. ظلم به زنان در کشورهای غربی با همه ادعاهایی که نسبت به زنان دارند اگر بیشتر از کشورهای اسلامی و شرقی نباشد کمتر نیست! در راستای تبیین حقوق زن از دیدگاه قرآن پژوهشگر ارجمند خانم زهرا عظیمی کوشیدهاند تا آن را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهند و سرکار خانم حسینینیا نیز تا آنجا که مقدور بود در بخشهای مختلف نوشتار به تکمیل و تتمیم آن همت نهادند. با سپاس از تلاشهای ارزشمند این پژوهشگران، امید که مورد استفاده اصحاب رسانه قرار گیرد. انّه ولیّ التوفیق اداره کل پژوهش مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پیشگفتار
زنان، نیمی از پیکر اجتماع و از پایههای اساسی نظام خانواده هستند که و همین امر، عامل اصلی در شکلگیری حقوق ویژه آنان است. از گذشته تاکنون، با توجه به فرهنگ، مذهب، شرایط زندگی و مانند آن، حقوقی برای زن در نظر گرفتهاند. از همین رو، همواره حقوق زن در پردهای از ابهام بوده و در هر دورهای با او بهگونهای برخورد شده است و میشود. زمانی زن را طفیلی مرد میدانستند و حقوق کمتری برای او در مقایسه با مرد قائل میشدند. امروزه نیز برخی خواستار آزادی و همسانی حقوق زن و مرد، بدون در نظر گرفتن جنسیت آنها هستند. دین مبین اسلام در شرایطی که زن هیچگونه ارزشی نداشت و حتی در انسانیت او تردید میکردند، با بیان کامل حقوق زن و جایگاه وی در خانواده و اجتماع، تمامی اندیشههای خرافی آن روز را باطل شمرد و با دقت نظر و دوراندیشی و بدون افراط و تفریط، حقوق و تکالیف زن را بیان داشت. در قرآن کریم، توجه ویژهای به زن شده و حقوقش سازگار با طبیعت او قرار داده شده است. البته حقوق زن و مرد، تفاوتهایی دارد، ولی این تفاوتها هرگز به معنای کم ارج بودن زن و بیمقدار بودن حقوق او نیست، بلکه نشان توجه ویژه کاملترین دین الهی به زن و مرد است. خداوند، حقوق و تکالیف آن دو را سازگار با روح و جسمشان و نیز متناسب با نقش ایشان در خانواده و جامعه، وضع کرده است. محور اصلی این پژوهش، حقوق زن به عنوان همسر در خانواده است. پیش از ورود به بحثهای اصلی و پس از تعریف حقوق، وضعیت زن در طول تاریخ و در برخی فرهنگها و تمدنها بررسی شده است. در فصل دوم، به بررسی تفاوتهای زن و مرد از نظر جسم و روح پرداختهایم. فصل سوم، به حقوق زن در ازدواج اختصاص دارد و فصل چهارم، حقوق اقتصادی زن را بیان میکند. فصل پنجم نیز به بیان حقوق زن در طلاق میپردازد. در این میان، باید دانست بالاتر و برتر از موارد حقوقی برای زن، سفارشهایی است که در آیات و روایتهای اسلامی درباره خوشرفتاری با زن وجود دارد. اسلام، زن را انیس و مونس مرد و شریک زندگی او میداند و به مردان سفارش میکند با احترام کامل با زنان رفتار کنند. در فصل ششم این پژوهش به همین موضوع، پرداختهایم. فصل هفتم و هشتم نیز به تبیین حقوق اجتماعی و سیاسی زن و همراه با برنامه سازان میپردازد.
فصل اول: کلیات
پیش از ورود به بحث اصلی، لازم است کلیاتی درباره دو واژه «حقوق» و «زن» بیان شود. ازاینرو، در ابتدا به تعریف حقوق از نظر حقوقدانان و فقیهان اسلامی خواهیم پرداخت و سپس رویکردهای مختلف برخی جوامع را به جایگاه اجتماعی زن در طول تاریخ، بررسی میکنیم.
مفهومشناسی حقوق
واژه حقوق، در سه معنای مختلف کاربرد دارد: الف) حقوق به معنای مجموعه مقررات حاکم بر روابط اجتماعی؛ یعنی مجموعه بایدها و نبایدهایی که اعضای یک جامعه، ملزم به رعایت آنها هستند و دولت ضمانت اجرای آنها را برعهده دارد. واژه حقوق در این معنا، به معنای جمع به کار رفته و بر مجموعهای از مقررات دلالت میکند، ولی به عنوان یک کلمه جمع که دارای مفرد باشد، مورد توجه نیست، بلکه نظیر کلماتی همچون «گروه» و «قبیله» (اسم جمع) به کار میرود. میتوان گفت حقوق به این معنا، نظیر واژه شرع یا شریعت در اصطلاح فقهای اسلام است. حقوق در این معنا، گاهی مرادف «قانون» دانسته میشود؛ مثلاً به جای «حقوق اسلام» گفته میشود: «قانون اسلام».[۱] ب) حقوق به معنای جمع حق؛ «برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع، حقوق برای هر کس امتیازهایی را در برابر دیگران میشناسد و توان خاصی به او میبخشد. این امتیاز و توانایی را حق مینامند که جمع آن حقوق است و «حقوق فردی» نیز گفته میشود».[۲] ج) حقوق به معنای علم حقوق؛ «یعنی دانشی که به تحلیل قواعد حقوقی و سیر تحول آن میپردازد».[۳] در این پژوهش، مقصود از حقوق، معنای دوم است. چون در این معنا، حقوق جمع حق است، به اختصار به تعریف حق میپردازیم. البته برای حق، تعریفهای فراوانی شده است که در اینجا، تنها چند تعریف آورده میشود: الف) «حق، امری است اعتباری که بر حسب آن، شخص یا گروه خاصی، قدرت قانونی پیدا میکنند که نوعی تصرف خارجی یا اعتباری در شیء یا شخص دیگر (انجام دهند) و لازمه آن، امتیازی برای ذی حق بر دیگران میباشد».[۴] ب) «برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع، حقوق برای هر کسی امتیازهایی را در برابردیگران میشناسد و توان خاصی به او میبخشد. این امتیاز و توانایی را حق مینامند؛ مثل حق حیات، حق مالکیت، حق آزادی شغل و...».[۵] ج) «حق، امری است اعتباری که برای کسی (له) و بر دیگری (علیه) وضع میشود».[۶] د) «حق، سلطه و اختیاری است که حقوق هر کشور به منظور حفظ منافع اشخاص به آنها میدهد».[۷] و) «حق، امتیاز و نفعی است متعلق به شخص که حقوق هر کشور، در مقام اجرای عدالت، از آن حمایت میکند و به او توان تصرف در موضوع حق و منع دیگران از تجاوز به آن را میدهد».8 در فقه امامیه نیز حق، نوعی قدرت و توانایی بر چیزی یا کسی یا هر دو تعریف شده است.[۸] با توجه به آنچه گذشت، میتوان گفت «حق، اقتدار، سلطه و امتیازی است که برای شخصی اعتبار شده است و دیگران به رعایت آن مکلف هستند».[۹]
الف) «فَإنَّ الْحَقَّ نَوْعٌ مِنَ السَّلْطَنَةِ عَلی شَیْءٍ مُتَعَلِّقٍ بِعَیْنٍ کَحَقِّ التَّحْجِیرِ وَ حَقِّ الرِّهانَةِ وَ حَقِّ الْغُرَماءِ فِی تَرَکَةِ الْمَیِّتِ أَوْ غَیْرِها کَحَقِّ الْخِیارِ الْمُتَعَلِّقِ بِالْعَقْدِ أَوْ عَلَی شَخْصٍ کَحَقِّ الْقِصاصِ وَ حَقِّ الْحِضانَةِ وَ حَقِّ الْقَسَمِ وَ نَحْوِ ذلِکَ، فَهِیَ مَرْتَبَةٌ ضَعِیفَةٌ مِنَ الْمِلْکِ بَلْ نَوْعٌ مِنْهُ.» سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، حاشیة المکاسب، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1378، ص 55.
ب) «وَ أَمَّا الْحَقُّ، فَهُوَ... سَلْطَنَةٌ مَجْعُولَةٌ لِلْإنْسان مِنْ حَیْثُ هُوَ عَلی غَیْرِهِ وَلَوْ بِالْإِعْتِبارِ مِنْ مالٍ أَوْ شَخْصٍ أَوْهُما مَعا»، سید محمد آل بحرالعلوم، بلغة الفقیه، تهران، مکتبة الصادق، 1403ه . ق، ج 1، ص 13. 10. سیدجلال الدین مدنی، مبانی و کلیات علم حقوق، تهران، نشر همراه، 1374، چ 3، ص 25.
نگاه به زن در طول تاریخ
در طول تاریخ، نگرشها و برخوردهای متفاوتی درباره زن بوده است که در ادامه، به بیان گوشهای از این دیدگاهها میپردازیم.
الف) زن در تمدنهای بزرگ
یونان، روم و ایران، سه تمدن بزرگ و شناخته شده در تاریخ جهان هستند که علم و فرهنگ از این سه تمدن سرچشمه گرفته است. هند و چین نیز به عنوان دو کشور پرجمعیت و با سابقهای طولانی، جوامعی هستند که وضع زن در آنها به اختصار بررسی میشود.
یک یونان
در یونان قدیم، زن شخصیت انسانی نداشت و به آسانی، خرید و فروش یا هبه میشد.[۱۰] یونانیها، زن را موجودی شیطانی میدانستند[۱۱] و وظیفه او را خدمت به مرد و ارضاکننده غریزه جنسی او میشمردند.[۱۲] به همین دلیل، زن در تمدن بزرگ یونان جایگاهی نداشت. سقراط، سلوک با زن را نوعی زجر و ریاضتکشی میدانست و چشیدن این زهر و تحمل این زجر را برای تقویت اراده و مالکیت نفس، مفید میشمرد.[۱۳] پس از سالها و قرنها تلاش، زن از آن پندارهای پست و غیرانسانی خارج شد و جایگاهی شایسته به دست آورد، ولی این تلاشها نیز نتوانست زن را به مقام واقعی خود برساند؛ زیرا به تدریج، زن، مظهر فساد و فحشا و ارضاکننده شهوت مردان گردید.[۱۴]
دو روم
زنان در روم، مانند کودکان، همیشه قیّم و ولی داشتند و تحت کفالت مردی به سر میبردند. مادر بودن و همسر بودن در این امر بیتأثیر بود.[۱۵] زن در روم قدیم، شخصیت حقوقی به شمار نمیآمد، بلکه به عنوان یک شیء، قابل تملک و خرید و فروش بود.[۱۶] پدر یا شوهر میتوانست دختر یا زن خود را بفروشد یا قرض و اجاره دهد و حتی میتوانست او را بکشد.[۱۷] رومیها زن را مظهر تامِ شیطان و از نوع ارواح آزارگر میدانستند. ازاینرو، با او رفتاری خشونتآمیز داشتند و حتی از خندیدن و سخن گفتن وی جلوگیری میکردند.[۱۸] بر اساس همین اندیشه، در پارلمان روم مقرر شد که زن موجودی شریر است و باید با او رفتاری حیوانی داشت.[۱۹]
سه ایران
در ایران باستان، به دلیل وجود طبقات اجتماعی مختلف، وضع زن نیز متفاوت بود. زنان اشراف و بزرگان، از حقوق بیشتری در مقایسه با دیگر زنان برخوردار بودند، ولی زنان طبقات پایین، وضعی مانند دیگر جوامع داشتند و حتی از حقوق اولیه انسانیشان محروم بودند. به طور کلی میتوان گفت وضع زن در ایران باستان نسبت به دیگر جوامع متمدن آن روز بهتر بود، هرچند جایگاه واقعی خود را نداشت و رفتار مناسبی با او نمیشد.[۲۰]
چهار هند و چین
در باورهای هندوان، زن روح انسانی نداشت و بدون مرد، زندگی برای او بیمعنا و مفهوم بود. ازاینرو، پس از مرگ شوهر باید همراه جسد او سوزانده میشد. در غیر این صورت، باید نزد بستگان خود میماند و کمخوری و عبادت را پیشه خود میساخت و تا پایان عمر، دیگر حق ازدواج نداشت.[۲۱] به طور کلی، در هند، زنان با عنوان خدمتکار و کنیز شناخته میشدند و شوهر، ارباب او شمرده میشد.[۲۲] همچنین زن در چین، موقعیت اجتماعی بسیار پایینی داشت. چینیها زن را به کلی از فکر و عقل، بینصیب میدانستند. زنان چینی، مانند اسیرانی در دست جلّادان بیرحم گرفتار بودند و کمترین خطای ایشان، مجازاتهای بزرگی در پی داشت. در مقابل، جرم و جفای مرد به او، هیچگونه سرزنش یا مجازاتی در پی نداشت.[۲۳] در سرودههای چینی آمده است: «در دنیا، چیزی پستتر و ارزانتر از زن نیست.»[۲۴] در آن زمان، اگر فردی صاحب فرزند دختر میشد، خویشان و نزدیکان با تأسف تمام، به پدر و خویشان نزدیک نوزاد تسلیت میگفتند و دختر بودن نوزاد را نوعی خشم از جانب نیاکان میدانستند.[۲۵]
ب) حقوق زن در جاهلیت
در دوران جاهلیت، زنان گرفتار ننگآورترین شرایط و سختترین مصیبتها بودند. در این دوران، دختران را زنده به گور و به این کار افتخار میکردند. مرد میتوانست زن خود را به طور رایگان یا در مقابل چیزی به دیگری ببخشد و مردان میتوانستند بدون هیچ گونه قید و شرطی از زنان بهره ببرند. به ظاهر، نخستین قبیلهای که دخترکشی کرد، قبیله بنیتمیم بود. نقل است نعمان بن منذر، پادشاه حیره بر این قبیله خشم گرفت و برادر خود، دیان بن منذر را به سرکوبی آنها فرستاد. سپاهیان، بسیاری از زنان و دختران قبیله بنی تمیم را اسیر کردند. چندی بعد بزرگان قبیله برای عذرخواهی نزد نعمان آمدند و از وی طلب بخشش کردند. نعمان آنها را بخشید و مقرر کرد زنان اسیر در صورت تمایل میتوانند نزد شوهر یا پدرشان بازگردند و هر کس بخواهد، میتواند آنجا بماند. برخی از زنان ماندن را ترجیح دادند. از جمله آنها دختر قیس بن عاصم بود که برای ازدواج با مردی ابراز تمایل کرد. قیس از این کار وی خشمگین شد و نذر کرد از آن پس دختران خود را زنده به گور کند و دیگران نیز در این کار از او پیروی کردند و اندک اندک این رسم میان اعراب رواج یافت. خداوند در قرآن کریم حال آنان را این گونه توصیف میکند: و چون یکی از آنها را به وجود فرزند دختری مژده میدادند، از شدت اندوه، چهرهاش سیاه و سخت اندوهگین میشد و از این ننگ، روی از قوم خویش پنهان میداشت و در اندیشه فرو میرفت که آیا با خواری بسازد و دختر را نگه دارد یا زنده در گور دفنش کند. (نحل: 58 و 59) ممکن است دخترکشی اعراب دلایل دیگری نیز داشته باشد و آن ترس از بیچیزی و فقر است. پیامبر اسلام از همان آغاز دعوت خود، اعراب را از این جنایت زشت بازداشت و به آنها اطمینان داد خداوند به دخترانشان روزی میدهد و میفرماید: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیرا. (اسراء: 31) فرزندانتان را از ترس فقر نکشید که ما روزیده شما و آنها هستیم؛ زیرا کشتن فرزندان گناه بسیار بزرگی است. خرافات و اوهام نیز در رواج این رسم زشت بیتأثیر نبود. اعراب، تربیت و پرورش دختر و تسلیم او به مردی اجنبی به نام شوهر را خلاف حیثیت، شرافت و شجاعت مرد، خانواده و قبیله میدانستند. البته این دخترکشی پیآمدهایی نیز به همراه داشت. از پیآمدهای دخترکشی در عرب جاهلی، افزایش تعداد مردان در برابر زنان بود، بهگونهای که در مقابل هر سه یا چهار مرد، یک زن وجود داشت و فساد و فحشا آشکارا رواج یافته بود.
ج) حقوق زن در اسلام
پس از ظهور اسلام و حاکمیت قوانین اسلامی، وضعیت زنان به کلی دگرگون شد. اسلام، حق زندگی شرافتمندانه در اجتماع را به زنان بخشید و اجازه شرکت در فعالیتهای اجتماعی به شرط رعایت موازین شرعی را داد. همچنین زنان میتوانستند مانند مردان با پیامبر بیعت کنند. اسلام اعلام کرد زن، برده، کنیز و پست نیست، بلکه مظهر جمال الهی و مدرسه انسانسازی است. در حقیقت، آموزههای اسلامی، زن را در جایگاه حقیقیاش قرار داد؛ نه او را به عنوان بردهای بیاراده پذیرفتند و نه آزادی بیحساب و کتاب و خلاف طبیعت برای او قائل شدند. دست بخشایشگر اسلام، پردههای تاریکی و جهالت را از جمال زیبای زن برداشت و او را به عنوان انسان به رسمیت شناخت و گوهر شرف و حُسن بر دامانش فرو ریخت و تاج بزرگی و افتخار بر سر او نهاد، چنانکه خداوند در آیهای فرمود: وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ. (بقره: 228) و برای زنان، حقوقی است، مانند حقوقی که مردان بر آنها دارند و مردان باید بهگونهای آن را ادا کنند و مردان بر زنان برتری دارند. در آیهای دیگر میخوانیم: «هُنَّ لِباسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ؛ زنان پوشش و لباس شمایند و شما مانند پوشش و لباس زنان خود هستید.» (بقره: 187) همچنین آمده است: «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ؛ برای مردان، بهرهای است از آنچه بهدست آورند و برای زنان، بهرهای است از آنچه کسب کنند». (نساء: 32) خداوند در آیات بسیاری از قرآن کریم بر تساوی زن و مرد تصریح کرده و میفرماید: خَلَقَکُمْ مِّنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً. (نساء: 1) همه شما را از یک تن آفرید و هم از آن، جفت او را خلق کرد و از آن دو تن، مرد و زن فراوان برانگیخت. یا در آیهای دیگر میفرماید: یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ. (حجرات: 13) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. به تحقیق ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بیتردید خداوند دانای آگاه است. در این آیه شریفه نیز خداوند سبحان، هدف از آفرینش زن و مرد که را شناخت بیشتر ساحت کبریایی اوست، یکسان دانسته و ملاک و میزان برتری انسانها را پرهیزکاری بیان کرده است، نه زن یا مرد بودن. روایتها و آموزههای اسلامی بر رعایت حقوق زنان بسیار تأکید میکنند. پیامبر خاتم نیز در آخرین وصیتهای خود درباره زنان و حفظ حقوق آنان فرمود: اَللّه اَللّه فِی النِّساءِ وَ مَا مَلَکَتْ أیْمانُکُمْ وَاتَّقُوا اللّهَ فِی الضِّعْفَیْنِ اَلْمَرْئَةِ وَ الرَّفیقِ خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِنِسائِهِ وَ اَنَا خَیْرُکُمْ لِنِسائِی.[۲۶] از خدا پروا داشته باشید در بجا آوردن حقوق زنان و کنیزهایتان. و از خداوند درباره رعایت حق زن و رفیق بترسید، همانا بهترین شما، بهترین شماست نسبت به زنان من بهترین شمایم نسبت به زنان خودم. یا در جایی دیگر میفرماید: خَیْرُ اَوْلادُکُمْ اَلْبناتُ[۲۷] وَ خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِنِسائِهِ وَ لِبَناتِهِ.[۲۸] بهترین فرزندان، دختران هستند. بهترین شما کسانی هستند که با زنان و دخترانشان رفتاری نیکو داشته باشند. زن در آموزههای اسلام و آیات قرآن جایگاه ویژهای دارد. اسلام، ساختمان فکری جوامع گذشته نسبت به زن را ویران کرد و شخصیتی ارزشمند برایش قائل شد. اسلام، به سرشتی واحد در طبیعت زن و مرد اعتقاد دارد. استاد مطهری در این باره مینویسد: قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی میفرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریدهایم.[۲۹] اسلام، برای نخستین بار این دیدگاه را مطرح کرد که زن نیز مانند مرد، انسان بوده و در ماده و عنصر با وی برابر است و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، جز از نظر تقوا، چنانکه خداوند در آیه 13 سوره حجرات میفرماید: یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ. (حجرات: 13) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. به تحقیق ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بیتردید خداوند دانای آگاه است. یا در آیهای دیگر میفرماید: أَنّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ . (آل عمران: 195) من عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زن که همه از یکدیگرید تباه نمیکنم. این آیات مبیّن آن است که مرد و زن از یک سرشتند و تفاوتی در اصل آفرینش آنها وجود ندارد و ارزش هر کس به رفتارش بستگی دارد. بنابراین، اگر زنی با ایمان باشد یا دانش فراوانی اندوخته یا به زیور خرد و خُلق خوش آراسته باشد، بر مردانی که از این ویژگیها محرومند، برتری دارد؛ زیرا در اسلام، ملاک، بزرگی و برتری، تقوا و عمل صالح است. اسلام با قدرت و صراحت، بر فضیلت زن تأکید میکند و برخلاف نظر برخی کوتهاندیشان، حضرت حوا را مسئول گناه و انحراف انسانها نمیشمارد، بلکه شیطان را در این امر مقصر و گناهکار میداند: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ.» (اعراف: 20) در برخی آیات قرآن آمده است که شیطان نخست به سراغ آدم میرود و سپس هر دو را وسوسه میکند، چنانکه در آیهای میخوانیم: «فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوُّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ». پس به آدم گفتیم، این (ابلیس) دشمن تو و همسرت است.(طه: 117) شهید مطهری در این باره مینویسد: اسلام، بزرگترین خدمتها را نسبت به جنس زن انجام داده است. به طور کلی، اسلام به زن جرئت داد، شخصیت داد، استقلال فکر و نظر داد و حقوق طبیعی او را به رسمیت شناخت.[۳۰] بنا بر آموزههای اسلامی، زمین و آسمان، ابر و باد و گیاه و حیوان و دیگر نعمتهای روی زمین برای انسان آفریده شده، ولی هرگز نیامده است زن برای مرد آفریده شده، بلکه گفته شده است زن و مرد برای یکدیگر آفریده شدهاند: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ». (بقره: 187) همچنین امام خمینی رحمهالله خطاب به زنان میفرماید: اسلام، نظر خاصی به شما زنان دارد. اسلام در زمانی در جزیره العرب ظهور کرد که زنان، حیثیت خود را از دست داده بودند. اسلام آنان را سربلند و سرافراز کرد. اسلام آنان را با مردان مساوی کرد. عنایتی که اسلام به زنان دارد، بیشتر از عنایتی است که به مردان دارد.[۳۱] ایشان در سخنی دیگر میفرماید: زن، مبدأ همه خیرات است، ولی متأسفانه نیروهای اهریمنی به کار گرفته شده تا این حقیقت را لوث یا پنهان سازد و در عوض و به دروغ، زن را سرچشمه همه بدیها قلمداد کند.[۳۲] از دیدگاه آموزههای روایی نیز زنان پرهیزکار و با ایمان، ارزش و مقامی ویژه دارند؛ هر چند دراین آموزهها از زنان ناشایست نیز یاد شده است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: وَ لیس لامرءةٍ خَطَرٌ لا لِصالَحِتِهِنَّ ولا لِطالِحَتَهِنَّ اَمَّا صالِحَتُهُنَّ فَلَیسَ خَطَرُها الذَّهَب وَ الْفِضَّةَ بل هِیَ خَیْرٌ مِن الذَّهَبِ و الفِضَّةِ وَ اَمّا طالِحَتُهُنَّ فَلَیس التُرابُ خَطَرَها، الَتُّرابُ خَیرٌ مِنْها.[۳۳] نمیتوان برای زن، قدر و ارزشی در نظر گرفت؛ نه برای زن شایسته و نه برای زن ناشایست، ولی زن شایسته همقیمت طلا و نقره نیست، بلکه از طلا و نقره بهتر است. زن ناشایست نیز همقیمت خاک نیست؛ زیرا خاک از او بهتر است. سعدی شیرازی درباره زن خوب میسراید: زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشاه و در وصف زن بد میگوید: زن بد در سرای مرد نکو هم در این عالم است دوزخ او در حدیث زیبایی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است: «المَرْأةُ الصالِحَةُ خیرٌ من اَلْفِ رَجُلٍ غیرِ صالح؛ زن شایسته بهتر از هزار مرد ناشایست است».[۳۴] از آنچه گذشت، درمییابیم تحولات تاریخی در حقوق زنان به سه دوره جداگانه تقسیم میشود: 1. دوره وحشیگری، بربریت و بتپرستی که زن را انسان نمیدانستند، بلکه از نظر ایشان، زن موجودی بیارزش و بدون اختیار و حقوق انسانی بود که به راحتی به تملک هر کسی درمیآمد. 2. دوران ظهور تمدن یونان، مصر، روم و ایران که ادیان توحیدی و باور پرهیزکاران و پارسایان، عواطف و احساسات بشری را با منطق و دانش همراه ساخت. در این عصر، زن از نظر مادی، انسان به شمار میفت، ولی فقط از همین نظر و تا همین اندازه، شریک زندگی مرد بوده و هنوز از نظر معنوی و اجتماعی، شخصیت حقوقی نداشت و پیرو و فرمانبر اراده مرد بود. 3. دوران ظهور اسلام که اسلام با آموزههای ارزشمندش، زن را از وضعیت نامطلوب، نجات داد و به وی شخصیت حقوقی بخشید. در نتیجه، زن مسلمان توانست به تدریج، جایگاه خود را در میان جامعه بیابد و از بسیاری از موهبتها بهرهمند شود. در سیر تاریخی از آغاز آفرینش تا امروز، در تمام سرزمینها، اقوام، آیینها، فرهنگها، اجتماعات و فلسفههای گوناگون، از یک زاویه به زن نگریسته نشده است. به عبارت دیگر، زن در هر سرزمینی، فرهنگ و فلسفهای با شخصیتی متفاوت و گاه متضاد شناخته شده و میشود. نگرش به زن در برخی فرهنگها چنان منفی و دور از واقعیت بود که وی را از روح انسانی عادی دانسته و او را از قلمرو انسانیت و برخورداری از شخصیت انسانی خارج کردهاند. همین بینش و تفکر سبب شده است گروهی از انسانها در گذشته و حال، با زن به مثابه ابزار مادی صرف برخورد کنند. به موازات این نگرشهای ناعادلانه، همواره تفکر و نگرش دیگری نیز در سیر تاریخ، منادی ارزش، فضیلت، کرامت و شخصیت انسانی زن بوده و بشریت را به سوی آن فراخوانده است. این اندیشه که از آغاز آفرینش تا بعثت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله استمرار داشته، دین خداست که رسولان الهی در تمام سرزمینها، میان اقوام و فرهنگها ترویج کردهاند.
د) زن در غرب
در گذشته، زن در جوامع غربی، ارزش و احترامی نداشت. در مجامع اسپانیایی و ایتالیایی، پس از بحثهای فراوانی که درباره روح زن میان کاتولیکها صورت گرفت، آنان سرانجام به این نتیجه رسیدند که جز مریم مقدس که دارای روح انسانی است، دیگر زنان، برزخ میان انسان و حیوان هستند.1 شاید فرانسه، نخستین دولت غربی باشد که برای زن شخصیت انسانی قائل شد؛ زیرا مجمع دینی فرانسه در سال 586 م. پس از بحث و بررسی فراوان چنین نظر داد که زن، انسان است، ولی برای خدمتِ مرد آفریده شده است.[۳۵] تا حدود سال 1900م. زن در اروپا چنان حقی نداشت که مرد ناگزیر باشد از روی قانون آن را محترم بدارد. استقلال و شخصیت انسانی و حقوقی زن در ردیف یک برده بود و در هیچ موردی، حقوق مساوی با مرد نداشت، هر چند همواره مسئولیت و وظیفهای بیش از مرد داشت.[۳۶] تا یکی دو قرن پیش، زن در جوامع غربی، حق مالکیت بر اموال خود را نداشت و مرد میتوانست بدون رضایت همسرش، در اموال متعلق به او هرگونه دخل و تصرفی روا دارد.[۳۷] با انقلاب صنعتی و دگرگونیهای پس از آن و نیز جنگهای جهانی اول و دوم، از شمار مردان کاسته شد و بسیاری از خانوادهها، بیسرپرست شدند. ازاینرو، زنان و کودکان به کارخانهها روی آوردند و کارخانهها نیز در اعلانهای خود، کارگران زن و کودکان را به کار فراخواندند. زنان، کارگران ارزانتر و مناسبتری بودند و کارفرمایان آنان را بر مردان سرکش و گرانقیمت ترجیح میدادند. در این وضعیت، یافتن شغل مناسب برای مرد مشکل شده بود و زن نیز با حقوق اندک نمیتوانست معیشت خانواده را تأمین کند. کمکم زمینههای قیام زنان برای افزایش سطح دستمزد فراهم گردید و به تدریج، نخستین قانونی که بیانگر استقلال مالکیت زن در دستمزد و کارکرد خود بود، در پارلمان انگلستان به تصویب رسید.[۳۸] زنان به جای خانه، به کارخانه گام نهادند و به ادارهها و اجتماع روی آوردند، ولی در همه جا از امتیازها و حقوق انسانی بیبهره بودند. بنابراین، زن در همه جا کوشید مانند مرد شود؛ کار مرد را انجام دهد؛ مانند او فکر کند و مانند او حرف بزند؛ سیگار بکشد؛ لباس مرد بپوشد و مردانه راه برود.[۳۹] پس از آن، تلاشهای بسیاری شد تا زن از حقوق اولیه انسانیاش برخوردار شود و حقوقی سازگار با شأن خود به دست آورد. به تدریج، جنبشهای فمینیستی شکل گرفت که هدف آنها برابری حقوق زن و مرد بود. در نگاه اول، این حرکتها به سود زنان و برای به دست آوردن حقوق تضییع شده آنان بود، ولی چون در جنبشهای طرفداری از زن، به نقش حیاتی همسر بودن و مادر بودن زن در خانواده توجهی نشد، نارضایتی زنان را از دستاوردهای اینگونه حرکتها در پی داشت. «اکنون سردمداران جنبشهای آزادی زنان در جهان غرب، زبان به اعتراف گشودهاند که ممکن است زنان، امروزه به آزادی و برابری رسیده باشند، ولی هیچگاه به این فلاکت و بدبختی نبودهاند».[۴۰] در سند کنفرانس جمعیت و توسعه، به عنوان جمعبندی مسائل دهه اخیر آمده است: دگرگونیهای چشمگیری در وضعیت زنان در بسیاری از کشورها رخ داده است، از جمله: افزایش میزان تحصیلات، افزایش نیروی کار زن در مسائل مختلف، افزایش درآمد زنان و... ، ولی این تغییرها، روند مثبتی را در وضعیت زندگی زنان ایجاد نکرده است. در بعضی از کشورها به دلیل مشارکت نداشتن همسران در مسئولیتها، زنان افزون بر مشاغل بیرون از منزل، همچنان تمامی مسئولیتهای خانواده را نیز به دوش میکشند که این خود، فشاری مضاعف بر دوش این جمعیت است.[۴۱] موناشارن، نویسنده امریکایی در مقاله «اشتباه فمینیستها» مینویسد: آزادی زنان برای ما افزایش درآمد، سیگار ویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مراکز بحران تجاوز، اعتبارات فردی، عشق آزاد و زنان متخصص بیماریهای زنان را به ارمغان آورد، ولی در ازای آن، چیزی را به غارت برد که خوشبختی بسیاری از زنان در گرو آن است و آن، وجود «همسر» و «خانواده» است.[۴۲] جمعبندی سیاستها و برنامههای اعمال شده در زمینه زنان در سطح بینالمللی بدین جا رسید که در بسیاری از کشورها (بیشتر کشورهای غربی)، خانواده، قربانی اصلی اجرای این برنامهها شد. امروزه، تضعیف این رکن اصلی اجتماع، زمینهساز حرکتهای مذهبی و اخلاقی برای تقویت کیان خانواده شده است. در شرایط کنونی، دنیا در جستوجوی الگویی متعادل است؛ الگویی که آرامش گم شده را به کانون خانواده و زنان بازگرداند که همان دین اسلام است.[۴۳]
فصل دوم: تفاوتهای زن و مرد و برابری حقوق
در این فصل، نخست به بررسی تفاوتهای زن و مرد از دو جنبه جسم و روح و سپس آثار این تفاوتها میپردازیم. در پایان نیز به اختصار، برابری حقوق زن و مرد را بررسی میکنیم.
تفاوتهای زن و مرد
زن و مرد در مقام دو آفریده الهی، هر دو وجودی انسانی دارند، ولی با هم متفاوت هستند. مسئله تفاوتهای میان زن و مرد از گذشته تا کنون اندیشههای بسیاری را به خود مشغول کرده و در نتیجه، آرای مختلفی در این زمینه پدید آورده است. «افلاطون با کمال صراحت مدعی است که زنان و مردان دارای استعدادهای مشابهی هستند و زنان میتوانند همان وظایفی را عهدهدار شوند که مردان عهدهدار میشوند و از همان حقوقی بهرهمند گردند که مردان بهرهمند میگردند، ولی اعتراف میکند که زنان از مردان چه در نیروهای جسمی و چه در نیروهای روحی و دفاعی ناتوانترند؛ یعنی به تفاوت زن و مرد از نظر کمّی اعتراف دارد، هرچند مخالف توان کیفی آنها از لحاظ استعدادها است».[۴۴] در مقابل این سخن، نظر ارسطو قرار دارد که خود، شاگرد افلاطون است. «ارسطو معتقد است تفاوت زن و مرد تنها از جنبه کمّی نیست و از جنبه کیفی نیز متفاوتند. او میگوید نوع استعدادهای زن و مرد متفاوت است و وظایفی که قانون خلقت به عهده هر یک از آنها گذاشته و حقوقی که برای آنها خواسته (است)، در قسمتهای زیادی با هم تفاوت دارد».[۴۵] آرای افلاطون و ارسطو به دنیای قدیم مربوط است. حال باید دید امروزه با پیشرفت دانش بشری در همه امور، از جمله در مورد زن و مرد، دستاورد بررسیهای علمی اخیر در این زمینه چیست؟ بیگمان، زن و مرد شباهتهای بسیاری دارند، ولی تفاوتهای آنها را نیز نمیتوان نادیده گرفت. به طور کلی، این تفاوتها را میتوان به دو بخش جسمی و روحی تقسیم کرد:
الف) تفاوتهای جسمی
دختر و پسر، از همان آغاز تولد یا حتی پیش از آن، از نظر جسمانی با هم تفاوت دارند. جنین پسر در رحم مادر نسبت به جنین دختر رشد سریعتری دارد.
[۴۶] در آغاز تولد، پسرها از نظر وزن و قد، از دختران پیش میافتند.
[۴۷] دختران معمولاً زودتر از پسربچهها مینشینند، میخزند و راه میروند.
[۴۸] در فراگیری زبان و رشد کلامی، دختر بچهها زودتر از پسرها شروع به صحبت میکنند و صداهای زبان را بیشتر یاد میگیرند.
[۴۹] پسر بچهها از همان ابتدای زندگی، ماهیچههای قویتری نسبت به دختران دارند و پس از آن نیز مردها از نظر نیروی بدنی از زنها قویتر هستند.
[۵۰] ششها و قلب پسران، بزرگتر از دختران است.
[۵۱]و دوره استراحت قلب در هر ضربان، در پسرها کوتاهتر از دختران است.
[۵۲]` در دوران نوجوانی، دختران اندکی در رشد قد و وزن پیش میافتند و پس از آن، دوباره نوبت رشد بیشتر پسران است.
[۵۳] در دوره ده تا سیزده سالگی، فشارخون در دختران بیشتر از پسران است، ولی پس از آن، فشارخون در پسران بیشتر از دختران میشود.
[۵۴] حس شنوایی زنان در همه دوران زندگی، بهتر از مردان است. در عوض، مردان از بینایی بهتری برخوردارند.
[۵۵] میانگین مغز مردان از زنان بزرگتر است.
[۵۶] ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن، مغز زن از مغز مرد بزرگتر است.
[۵۷] پسران بیشتر سقط میشوند و آمار مرگ و میر آنان بیشتر از دختران است.
[۵۸]به طور کلی، مردان در تمام طول زندگیشان، آمادگی بیشتری برای دچار شدن به سکته مغزی، عفونتهای ویروسی، زخم معده و اثنیعشر، لخته شدن خون در عروق و برخی از انواع بیماریهای روانی دارند.
[۵۹] یعنی زنان در مقایسه با مردان، قدرت مقاومت بدنی و روحی بیشتری در مقابل بیماریها دارند.
ب) تفاوتهای روحی
پس از شش هفته اول بارداری، جنس جنین مشخص میشود و مغز نیز در آغاز دوره رشد، در جهت نر یا ماده شدن متمایز میشود.
[۶۰] از طرفی، رفتار هر جنس تحت تأثیر سیستم غددی و عصبی قرار دارد.
[۶۱] در این صورت، به تدریج و در دورههای مختلفِ رشد جسمانی، تفاوتها و تضادهای شدیدی میان زن و مرد آشکار میشود و چون میان روح و جسم رابطه و اثرگذاری دوسویه وجود دارد، تفاوتهای جسمی میان زن و مرد، سبب تفاوت در روح و روان آن دو نیز میشود. به بیان دیگر، «رشد جسمی و آثار و ظواهر لازم آن بر روان آدمی هم اثر میگذارد و مجموعه وجود و شخصیت هر کس را دمساز و همساز میسازد.»
[۶۲] از نظر روانی، دختران نسبت به پسران رشد هیجانی سریعتری دارند. تقریبا رشد عاطفی دختران 12 ساله، به میزان پسران 14 ساله است. به طور کلی، زنان بیشتر از مردان رفتارهای عاطفی دارند و بیشتر تحت تأثیر عواطف هستند.
[۶۳] حتی نوع عواطف زن و مرد نیز با هم متفاوت است. «احساسات مرد، نیازآمیز و احساسات زن، نازخیز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن، مطلوبانه است».
[۶۴] پسران بیشتر، پرخاشگرند.
[۶۵] آمار بزهکاران و جنایتکاران در سراسر جهان نشان میدهد که همیشه شمار مردان بزهکار از زنها بیشتر بوده است. زنان بیشتر پرخاشگری کلامی دارند و حال آنکه مردان بیشتر برخوردهای فیزیکی میکنند.
[۶۶] البته باید دانست که زنان اگر چه زودتر عصبانی میشوند، ولی در مقایسه با مردان، کمتر به رفتارهای پرخاشگرانه میپردازند و تحمل بیشتری از خود نشان میدهند.
[۶۷] دختران در برابر هم بازیهای پسر یا دختر خود، تسلیم پذیرترند، درحالیکه پسران تسلیمپذیری کمتری از خود نشان میدهند.
[۶۸] نوع دوستی، توجه به دیگران، صمیمیت و پشتیبانی از دیگران از ویژگیهای زنها است.
[۶۹] علاقه به زیبایی، توجه به مسائل دینی و اجتماعی در زنان بیشتر از مردان است، در حالیکه مردها معمولاً به جنبههای سیاسی و نظری علاقه دارند.
[۷۰] زنان بیشتر از مردان نفوذپذیرند و خیلی آسانتر از مردان تحتتأثیر قرار میگیرند و تغییر عقیده میدهند.
[۷۱] زنان در دوستی، علاقهمندتر میشوند و عاطفیتر برخورد میکنند، در حالیکه دوستی مردان قویتر و عمیقتر است.
[۷۲] زنان بیشتر از مردان از واژگانی که زمینه و محتوای احساسی و عاطفی دارند، استفاده میکنند.
[۷۳] دختران نوجوان در مقایسه با پسران نوجوان، عزت نفس ضعیفتری دارند و انتظارهایشان از زندگی پایینتر است و از نظر اعتماد به نفس و اعتماد به تواناییهای خود نیز در سطح پایینتری قرار دارند.
[۷۴] در هوش و دیگر استعدادها نیز تفاوتهای بنیادین دارند. رشد هوشی دختران معمولاً از طریق زبانآموزی شروع میشود، در صورتی که رشد هوشی پسران با مهارتهای عملی صورت میگیرد.
[۷۵] دختر بچهها بیشتر در آزمونهای کلامی موفق میشوند؛ حال آنکه موفقیت پسران، بیشتر در زمینههای عملی است.
[۷۶] در استعدادهای ریاضی، پسرها بهتر از دختران هستند، ولی در کارهای دستی، به ویژه در کارهایی که به چالاکی انگشتان نیاز دارد، دختران بهترند. دختران دانشجو یا دانشآموز نمرههایی میگیرند که پراکندگی کمتری دارد. در عوض، نمره پسران از پراکندگی زیادی برخوردار است. به بیان دیگر، دختران معمولاً در حد وسط قرار دارند، ولی دارندگان بدترین و بهترین نمرهها معمولاً پسرها هستند.
ج) پیآمدهای تفاوتهای جسمی و روحی
تفاوت زن و مرد از دو نظر جسمی و روحی، انکارناپذیر است، ولی این تفاوتها هرگز به معنای کمارزش بودن یکی و برتری دیگری نیست. خداوند حکیم کاری را بدون هدف و غرض انجام نمیدهد و آفرینش هر موجودی برای هدف خاصی است.[۷۷] برای اینکه هرکدام از دو جنس زن و مرد، به هدف خود که رسیدن به کمال است، دست یابند، خداوند برای هر کدام از این دو جنس، وظایفی را مشخص کرده است. از آیه سی و دوم سوره زخرف[۷۸] درباره علت تفاوت موجودات چنین برمیآید که «اولاً باید زندگی به احسن وجه اداره شود و ثانیا تا تسخیر متقابل بین موجودات محقق نشود و هماهنگی بین آحاد و طبقات متفاوت ایجاد نگردد، نظام به احسن وجه اداره نمیشود».[۷۹] راز تفاوت میان زن و مرد نیز از این قاعده مستثنا نیست. از آنجا که استحکام و دوام خانواده از مهمترین هدفهای اسلام است، تفاوت میان زن و مرد، زمینهساز رونق یافتن زندگی مشترک و جاذبه دوسویه میان آن دو است. استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه مینویسد: اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود، محال بود بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شیفته وصال خود نماید و اگر مرد، همان صفات جسمی و روانی زن را میداشت، ممکن نبود زن او را قهرمان زندگی خود حساب کند و عالیترین هنر خود را صید و شکار و تسخیر قلب او به حساب آورد.[۸۰] این همان مودّت و رحمتی است که قرآن کریم از آن یاد کرده است: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً. (روم: 21) و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و محبت قرار داد. خانواده، کانون محبت و دوستی است. تحقق این امر جز با عمل کردن هریک از دو جنس زن و مرد به وظایفشان که برخاسته از طبیعت آنها است، امکانپذیر نیست. تفاوت میان زن و مرد، تفاوت در حقوق است. «حتی در نوع حقوق که به صورت حق یا تکلیف باشد، روحیه و عواطف آنها لحاظ گردیده است. به همین جهت، حقوق زن معمولاً به صورت حق وضع شده است؛ زیرا اموری است در رابطه با عواطف و احساسات. مثلاً حضانت، حق زن است، نه تکلیف او؛ زیرا منع مادر از حضانت فرزند به منزله توهین و ظلم است. وظایف مرد از قبیل تأمین نیازهای مادی همسر و حمایت از خانواده (نیز) به صورت تکلیف وضع شده است؛ زیرا روحیهاش به طور طبیعی او را بر این امور الزام نمیکند.»[۸۱] پس میتوان نتیجه گرفت که طبیعت، مهمترین عامل اختلاف در حقوق است.[۸۲] با اندیشه دقیق در روح و جسم این دو موجود، قدرت و حکمت خداوندی، بیشتر نمایان میشود؛ زیرا «این مسئله، یکی از عجیبترین شاهکارهای خلقت... (و) درس توحید و خداشناسی است».[۸۳]
برابری حقوق زن و مرد
درباره برابری حقوق زن و مرد، بحثهای زیادی شده است. برخی، تساوی را به معنای تشابه حقوق گرفتهاند و برخی دیگر تساوی را به معنای برابری میدانند. در این گفتار، معنای تساوی حقوق در اسلام و غرب بیان میشود.
الف) برابری حقوق در اسلام و غرب
اسلام، دین مساوات و برابری است.[۸۴] این دین زمانی ظهور کرد که در شبه جزیره عربستان و دیگر سرزمینهای جهان، نه تنها میان زن و مرد، بلکه میان انسانها، برابری معنا نداشت. در میان برخی از قبایل عرب جاهلی اگر فردی صاحب فرزند دختر میشد یا او را زنده به گور میکرد یا باید تا آخر عمر، ننگ داشتن دختر را تحمل میکرد.[۸۵] در چنان شرایطی، خداوند در قرآن کریم از زن و مرد در کنار هم یاد کرد و مبدأ خلقت هر دو آنها را «نفس واحده» معرفی فرمود: یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً. (نساء: 1) ای مردم از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید؛ همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. افزون بر خلقت برابر، زن و مرد در ارزشها و آمادگی برای دستیابی به کمال والای انسانی نیز برابر هستند. در قرآن، هر جا سخن از ارزش و کمال است، زن و مرد با تعبیر «یا ایها الناس و یا ایها الذین آمنوا»، خطاب شدهاند و ملاک برتری آن دو در پیشگاه خداوند، تقوا معرفی شده است.[۸۶] خداوند میفرماید: إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُو?مِنِینَ وَ الْمُو?مِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً. (احزاب: 35 و 36) در این آیه، مسلمان بودن، ایمان داشتن، عبادت کردن و فرمانپذیری از خدا، راستی، شکیبایی، فروتنی، انفاق و صدقه دادن، روزه گرفتن، عفت و پاکدامنی و یاد خدا، همه به عنوان ارزش و در مقابل، نافرمانی خدا و پیامبر، گناه معرفی شده است. تأکید خداوند در این آیه، با آوردن واژه مؤنث در کنار مذکر، بیانگر یکسان بودن زن و مرد در پیشگاه خداوند است. همچنین با این تأکید، تمام اندیشههایی را که فضیلت و شرافت انسانی را ویژه مردها میدانست و زن را از رسیدن به این فضیلتها ناتوان میشمرد، مردود اعلام کرد.[۸۷] با وجود این، آنجا که بحث حقوق و تکالیف مطرح میشود، خداوند برای هریک از آن دو، وظایف و حقوق خاصی را بیان کرده است. گفتنی است تساوی حقوق به معنای غربیاش؛ یعنی تشابه کامل در تمامی موارد حقوقی بین زن و مرد، در نظام دینی اسلام جایی ندارد، بلکه تساوی به معنای برابری تأیید میشود.[۸۸] زن و مرد در آن جنبههایی که با هم شبیه هستند، از حقوقی مشابه نیز برخوردارند، ولی در جنبههایی که با هم تفاوت دارند، حقوقی متفاوت مییابند و این هرگز به معنای کمارزش بودن یک جنس و برتری جنس دیگر نیست. این همان برابری حقوق است که اسلام بر آن تأکید دارد و آن را از لوازم زندگی میشمارد.
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُو?مِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً». (نحل: 97)
ب) تفاوت یا تبعیض
تبعیض[۸۹] به معنای برتری بدون دلیل، همواره مورد تنفر بوده و هست. در مقابل، تساوی و برابری، مقدس و شایسته است. همچنین باید دانست که تفاوت غیر از تبعیض است. در جهان کنونی، زنان بیش از مردان، قربانیِ رفتارهای تبعیضآمیز شدهاند و حقوق آنان بیشتر ضایع میشود. نخستین هسته سازماندهی شده در زمینه حمایت از زنان جهان در سانفرانسیسکو و در نخستین مجمع عمومی سازمان ملل متحد با عنوان «کمیسیون مقام زن» آغاز به فعالیت کرد.[۹۰] مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1963م. از این کمیسیون درخواست کرد تا پیشنویس اعلامیه رفع تبعیض از زنان را تهیه کند. کنوانسیون رفع تبعیض از زنان، در سال 1979م. در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید و برای تصویب و پیوستن دیگر کشورها آماده گردید. این کنوانسیون بر اساس بند 1 از ماده 27 از سال 1981م. (1360) اجرایی شد.[۹۱] «واژه تبعیضات درباره زنان، در این کنوانسیون، به معنی قائل شدن هرگونه وجه تمایز، قائل شدن استثنا یا محدودیتی براساس جنسیت است که بر به رسمیت شناختن آزادیهای اساسی انسان، حق بهرهوری و رعایت حقوق بشر در مورد آنها در زمینههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مدنی یا سایر موارد، بدون توجه به وضعیت تأهل آنها و مساوات حقوق زن و مرد، خلل و آسیب وارد آورد.»[۹۲] به طور کلی، در این کنوانسیون، واژه تبعیض معنای گستردهای دارد و هدف از آن، برقراری تساوی و تشابه میان زن و مرد در تمام جنبهها، بدون در نظر گرفتن جنسیت است. تهیهکنندگان این کنوانسیون، به باور خود، برای احقاق حقوق زن تلاش کردهاند، ولی از یک نکته اساسی غافل شدهاند و آن، فلسفه آفرینش زن و مرد است؛ زیرا خداوندی که خالق انسان است، از آفرینش زن و مرد با این تفاوتها، هدفهایی داشته[۹۳] که در آموزههای دینی بدان اشاره شده است. خداوند در کرامت و شرافت، زن و مرد را برابر دانسته،[۹۴] ولی حقوقی متفاوت برای هریک از آنها قرار داده است. چون این کنوانسیون بدون توجه به فلسفه آفرینش انسان تنظیم شده است. نمیتواند بیان کننده حقوق واقعی زن باشد. درباره پیوستن به این کنوانسیون، دو دیدگاه فقهی وجود دارد: دیدگاه اول که دیدگاه بیشتر فقیهان[۹۵] است، بر نپیوستن به این کنوانسیون تأکید دارد؛ زیرا آن را مخالف صریح قوانین اسلام میداند. دیدگاه دیگری که هواداران کمتری[۹۶] دارد، قائل به پیوستن مشروط است.[۹۷] دولت جمهوری اسلامی ایران به دلیل سازگار نبودن این کنوانسیون با قوانین اسلام، تا کنون بدان نپیوسته است.[۹۸] اکنون برخی از ناسازگاریهای مفاد این کنوانسیون و قوانین روحبخش اسلام را از دیدگاه فقیهان بیان میکنیم. در اسلام، در مواردی مانند دیه، قصاص، شهادت، ارث، چندهمسری، طلاق، حق حضانت، عیبهای موجب فسخ نکاح، نشوز، لزوم سپری شدن عده برای زن، پوشش واجب بدن، لزوم تمکین جنسی، ولایت بر فرزندان، سرپرستی خانواده، مرجعیت و قضاوت، برای هر کدام از زن و مرد، قوانین متفاوتی وضع شده است. در نتیجه، مفاد کنوانسیون رفع تبعیض که برابری و تشابه کامل احکام و حقوق زن و مرد را خواستار است، با احکام و قوانین اسلامی سازگاری ندارد.[۹۹] در آغاز سال 1375، شورای عالی انقلاب فرهنگی با تشکیل کمیتهای به بررسی این کنوانسیون پرداخت. همچنین متن کنوانسیون در اختیار چند تن از فقیهان حوزه علمیه قم و نیز واحد مطالعات و تحقیقات زنان و مرکز تحقیقات فقهی قوه قضاییه قرار گرفت تا ارزیابی شود. از مقام معظم رهبری و برخی مراجع تقلید و عالمان بزرگوار نیز استفتا و نظرخواهی به عمل آمد. سرانجام شورای عالی انقلاب فرهنگی در 14/11/1376 در مصوبه چهارصد و سیزدهم خود، مخالفتش را با پیوستن جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون اعلام کرد.[۱۰۰] پیشتر اشاره شد که تفاوت در جسم و روح زن و مرد به معنای برتری یکی و کمارزش بودن دیگری نیست. در واقع، همین تفاوتها است که سبب دوام و قوام اجتماع میشود.[۱۰۱] اگر تفاوت در جسم و روح زن و مرد را بپذیریم که انکارناپذیر است، به تبع آن، تفاوت در حقوق را نیز باید پذیرفت. در دین مبین اسلام، وظایف و حقوق به تناسب همین ظرفیتهای روحی و جسمی مشخص شده است و این هرگز به معنای تبعیض نیست، بلکه به معنای تفاوت در حقوق است و این تفاوت، لازمه حیات نظام بشری است.[۱۰۲] تساوی به این معنا که حقوق زن و مرد، مانند هم باشد، با عدل خداوند نیز سازگاری ندارد؛ «زیرا عدالت به معنای این است که به هر کس، حق خودش را بدهی و خدا که هیچکس را بر او حقی نیست، به هر انسانی به تناسب وظیفهای که به حکم آفرینش بر دوشش گذاشته، ویژگیهایی را بخشیده است. عدالت به معنای مساوات بین مردم نیست، به گونهای که همه مردم هم شکل باشند. چنین چیزی چه بسا ضد عدالت است؛ زیرا آسیبی جدی به زندگی و تکامل انسانها وارد میکند. عدالت در عرصه اجتماع، آن است که برای انسانها فرصت جنبوجوش برای کسب حقوق و انجام وظایفشان را که متناسب با ویژگیهایشان است فراهم کنیم. بنابراین، مفهوم درست مساوات این است که حکم به تساوی زن و مرد در انسانیت کنیم و نه اینکه به تساوی نقشهایشان معتقد شویم.»[۱۰۳] عدل خداوند اقتضا میکند که حقوق هریک از زن و مرد با توجه به روحیه، تکلیف، استعدادها و قابلیتهای آنها وضع شود؛ زیرا نظام هستی بر دو پایه حق و عدالت استوار است.[۱۰۴] از آنجا که نپیوستن جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون، به افزایش فشارهای سیاسی دشمنان خواهد انجامید، برخی اعتقاد دارند میتوان به شرط کلی مغایر نبودن با اسلام و قوانین داخلی، به کنوانسیون پیوست و از فشارهای سیاسی کاست. باید دانست چنین شرطی با روح کلی کنوانسیون ناسازگار است و براساس کنوانسیون چنین شرطی پذیرفتنی نیست و پس از مدتی، با فشار مجامع بین المللی، به پس گرفتن حق شرط روبهرو خواهیم شد، چنانکه از بین 43 کشوری که به طور مشروط به این معاهده پیوستهاند، 14 کشور پس از مدتی حق شرطهای خود را پس گرفتهاند.[۱۰۵] به جز آن، فشارهای سیاسی قدرتهای بزرگ بر جمهوری اسلامی ایران، به دلیل ماهیت انقلابی، ستمستیزی و دینمحوری انقلاب اسلامی است. به همین دلیل، برخی از کشورها که رابطه خوبی با غرب دارند، با وجود رعایت نکردن حقوق اولیه زنان، هیچگاه به نقض حقوق بشر در مورد زنان محکوم نمیشوند و در این زمینه، هیچگونه فشار سیاسی بر آنان وارد نمیشود. بنابراین، با پذیرش کنوانسیون نه تنها از فشارهای سیاسی کاسته نخواهد شد، بلکه به دلیل شفاف بودن تعهدات مندرج در کنوانسیون و پیگیری اجرای این تعهدات در جمهوری اسلامی ایران، فشارهای سیاسی افزایش خواهد یافت؛ زیرا عملی شدن مفاد کنوانسیون به دلیل ناسازگاری با قوانین داخلی ایران ممکن نیست.[۱۰۶]
فصل سوم: حقوق زن در ازدواج
در این فصل، پس از تعریف نکاح، به اهمیت و هدف ازدواج میپردازیم و سپس حق انتخاب همسر و اذن پدر، حق شرط ضمن عقد، چندهمسری، قسم و نشوز را بررسی خواهیم کرد.
تعریف نکاح
از میان تعریفهایی که برای نکاح وجود دارد، به سه تعریف اشاره میکنیم: الف) «نکاح، قراردادی است که به موجب آن، زن و مرد در زندگی با یکدیگر شریک و متحد شده، خانوادهای تشکیل میدهند».[۱۰۷] ب) «نکاح، عقدی است که به موجب آن، زن و مردی به منظور تشکیل خانواده و شرکت در زندگی با هم متحد میشوند».[۱۰۸] ج) «نکاح، رابطهای است حقوقی عاطفی که به وسیله عقد، بین زن و مرد حاصل میگردد و به آنها حق میدهد که با یکدیگر زندگی کنند و مظهر بارز این رابطه، حق تمتع جنسی است».[۱۰۹] تعریف سوم، هر دو نوع نکاح؛ یعنی ازدواج دایم و موقت را دربر میگیرد،[۱۱۰] در حالیکه دو تعریف اول، چنین نیست و تنها شامل ازدواج دایم میشود. ازاینرو، ناقص است؛ زیرا در نکاح موقت، هدف تشکیل خانواده به معنی واقعی آن نیست و این مطلب از احکام و قوانین آن مشخص میشود، بلکه هدف نکاح موقت، تأمین نیازهای غریزی زن و مرد در زمان محدود است. البته برخی از حقوقدانان[۱۱۱] معتقدند نکاح موقت نیز نوعی خانواده را تشکیل میدهد، اگرچه استحکام خانواده در نکاح دایم را ندارد.
اهمیت ازدواج
ازدواج به عنوان یک حکم فطری و هماهنگ با قانون آفرینش، لازمه یک زندگی سالم، بقای نسل و آرامش روح و جسم انسان است. اسلام که هماهنگ با آفرینش و فطرت است، در این زمینه تعبیرهایی زیبا دارد که به چند نمونه بسنده میکنیم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره اهمیت ازدواج فرموده است: «ما بُنِیَ بِناءٌ فِی الْإِسْلامِ أَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ التَّزْوِیجِ؛ در اسلام، هیچ بنایی نزد خداوند، محبوبتر از ازدواج ساخته نشد».[۱۱۲] در حدیث دیگری از رسول گرامی اسلام آمده است: اِذا تَزَوَّجَ الْعَبْدُ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ نِصْفَ الدِّینِ، فَلْیَتَّقِ اللّهِ فِی النِّصْفِ الْباقِی.[۱۱۳] زمانی که بندهای ازدواج کند، به یقین، نیمی از دین او کامل گشته است. پس باید در نیم دیگر تقوا پیشه کند. غریزه جنسی، نیرومندترین و سرکشترین غریزه انسان است که به تنهایی با غریزههای دیگر برابر است. انحراف این غریزه، نیمی از دین و ایمان انسان را به خطر میاندازد.[۱۱۴] همچنین در کلام دیگری، پیامبر فرموده است: «أَکْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ؛ بیشتر اهل دوزخ مجرّدها هستند».[۱۱۵] در قرآن کریم نیز خداوند به ازدواج سفارش فرموده است و ازدواج را عامل زدوده شدن فقر میداند: وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ. (نور: 32) مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید. همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود، آنان را بینیاز میسازد. خداوند، گشایشدهنده و آگاه است. واژه «نکاح» به معنی تزویج است و واژه «ایامی»، جمع «اَیّم» است که به معنای پسر و دختر مجرد به کار میرود.[۱۱۶] در این آیه، خداوند متعال وعده میدهد که با ازدواج، روزی افراد گشایش مییابد و با عبارت «وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» تأکید میکند که رزق هر فردی، در دست اوست و تنها او بر این امر تواناست.[۱۱۷]
هدف ازدواج
پس از بحث از اهمیت ازدواج، این نکته به ذهن میرسد که هدف از ازدواج که تا این اندازه بدان سفارش میشود، چیست؟ قرآن کریم، هدف ازدواج را اینگونه بیان میکند: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً. (روم: 21) و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و محبت قرار داد. در این آیه، هدف از ازدواج، آرامش دانسته شده است. این آرامش، به این دلیل است که هریک از دو جنس زن و مرد، مکمل یکدیگرند و سبب شکوفایی و نشاط و پرورش یکدیگر میشوند، به گونهای که به تنهایی ناقص هستند. طبیعی است میان این دو موجود کاملکننده هم باید چنین جاذبهای وجود داشته باشد.[۱۱۸] خداوند برای اینکه این آرامش، همیشگی باشد، میان زن و مرد مودّت و رحمت قرار داد. «مودّت به معنای محبتی است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد و رحمت، به معنای نوعی تأثیر نفسانی است که از مشاهده محرومیت محرومی که کمال ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پدید میآید و صاحبدل را وادار میکند که در مقام عمل برآید و او را از محرومیت نجات دهد و نقصش را رفع کند».[۱۱۹] گفتنی است آرامش، مهمترین هدف ازدواج است که در این آیه بیان شده است، ولی ازدواج هدفهای دیگری نیز دارد که انسان، در سایه آرامشِ حاصل از ازدواج میتواند به آن دست یابد.
اسلام همواره به زن به دید یک انسان مینگرد و حقوق و آزادیهایی برای وی قائل میشود و زن در استفاده از این حقوق آزاد است. البته در برخی موارد بنا به مصلحت زن، این آزادیها محدود میگردد تا راه انحراف، اشتباه و سقوط به دورش بسته شود. در حقیقت، این محدودیتها نقش راهنمایی و هدایت دارند، نه سلب اختیار. حق انتخاب همسر، از آزادیهای زنان است که احکام و حقوق اسلامی با رعایت مصالح زن، قوانینی برای آن وضع کرده است تا ازدواج و تشکیل خانواده برای دختر سعادت آفرین باشد و بنای خانواده از استحکام لازم برخوردار شود. حق انتخاب همسر برای هر انسانی محفوظ است و هیچ کس حتی پدر نمیتواند دخترش را به ازدواج با شخصی مجبور کند. البته با توجه به مصالحی، اجازه پدر برای دختر در انتخاب همسر و ازدواج لازم است، ولی برای دخترانی که یکبار شوهر کردهاند، این اجازه لازم نیست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید: وَ الثِّیِّبُ اَحقُّ بِنَفْسِها مِنْ وَلیِّها وَ الْبِکرُ تُستَأَذنُ فِی نَفْسِها وَ اِذْنُها صَماتُها.[۱۲۰] زن بیوه در تصمیمگیری، از ولیّ خود سزاوارتر است و از دختر باکره درباره خودش اجازه میگیرند و اجازهاش، سکوت وی است. بنابر آیات قرآن در مستقل بودن دختری که یکبار ازدواج کرده است، شکی نیست[۱۲۱] و تمامی فقیهان بر این نظرند که پدر و جدّ پدری بر دختری که یکبار ازدواج کرده است، ولایت ندارند؛ ولی درباره دختری که هنوز ازدواج نکرده و به اصطلاح، باکره است، مشهور فقیهان میگویند موافقت پدر و دختر به طور مشترک در عقد ازدواج لازم است، بدین صورت که هریک از آنها برای ازدواج باید رضایت دیگری را جلب کند. شیخ مفید،[۱۲۲] سید محمد کاظم طباطبایی یزدی[۱۲۳] و امام خمینی رحمهالله[۱۲۴] و همچنین بیشتر فقیهان متأخر[۱۲۵] به مشترک بودن ولایت میان پدر و دختر معتقدند. دلیل این عده از فقیهان روایتهایی است که در این زمینه وجود دارد، مانند روایت امام صادق علیهالسلام که میفرماید: «لا تُنْکَحُ ذَواتُ الْاباءِ مِنَ الْأَبْکارِ إِلّا بِإِذْنِ آبائِهِنَّ؛ زنهای باکرهای که پدران آنها حیات دارند، جز به اذن پدرانشان ازدواج نکنند».[۱۲۶] با توجه به اینکه شاید گاهی پدری بدون دلیل موجه، از دادن اذن به دخترش خودداری کند، همه فقیهانی که بر این نظرند، گفتهاند اگر پدر بدون دلیل موجه، با ازدواج دختر مخالفت کند، دیگر ولایت پدر، اثری ندارد و دختر میتواند ازدواج کند. از دیگر مواردی که دختر، به اذن پدر نیازی ندارد تا بتواند ازدواج کند، هنگامی است که پدر، غایب است و امکان دستیابی به نظر او ممکن نیست.[۱۲۷] قانون مدنی در این باره از نظر مشهور پیروی کرده و ازدواج دختری را که هنوز شوهر نکرده است، به اذن پدر، یا جدّ پدری وابسته میداند و در صورت ندادن اذن بدون دلیل موجه، دختر میتواند با مراجعه به دادگاه، اجازه نکاح را به دست آورد.[۱۲۸]
از دیگر حقوقی که در امر ازدواج برای زن وجود دارد، حق شرط ضمن عقد است. شرط تعریفهای گوناگونی دارد. در اینجا، شرط، «التزام و تعهدی تبعی است که ضمن عقد معیّن و در کنار تعهد اصلی ایجاد میشود. چنین شرطی آنچنان با عقد مرتبط است که اگر عقد به جهتی از جهات منحل گردد، شرط نیز تبعا منتفی خواهد شد».[۱۲۹] شرطهای ضمن عقد نکاح عبارتند از:
از وظایفی که در طول زندگی مشترک بر عهده مرد است، تهیه مسکن مناسب برای زن است،[۱۳۰] ولی حق انتخاب محل زندگی با خود مرد است؛ جز در صورتی که زن ضمن عقد، شرط کند که تعیین محل سکونت به او داده شود و مرد هم بپذیرد. این شرط از شرطهای صحیح است و مرد به رعایت آن ملزم است. فقیهان نیز بر این نظر اتفاق دارند و اگر زن ضمن عقد، شرط کند که در شهری خاص ساکن شوند و مرد قبول کند، این شرط، الزامآور است.[۱۳۱] قانون مدنی نیز که از فقه شیعه سرچشمه میگیرد، چنین شرطی را صحیح میشمارد و مرد را به وفای به آن ملزم میداند.[۱۳۲]
در جامعه کنونی ما، درصد زنان شاغل بسیار کمتر از مردان است. این امر، دو عامل اساسی دارد: یک زن در اداره خانه، از نظر شرع نقش اقتصادی ندارد و وظیفههایی چون نفقه و مهریه، برعهده مرد است؛ دو اداره امور داخلی خانه و نیز مراقبت از کودکان به عهده زن است و دیگر او کمتر فرصت مییابد که در خارج از خانه کار کند. در نتیجه، درآمد اقتصادی ندارد. در خانوادهای که زن در ظاهر درآمدی ندارد، اگر مرد پس از مدتی او را طلاق دهد، زن به حال خود رها میشود و هیچ سهمی از این زندگی مشترک به او نمیرسد، در حالیکه بیشتر زحمتها در اداره خانه و سرپرستی کودکان، بر عهده زن است. باید دانست انجام دادن کارهای داخل خانه[۱۳۳] و حتی شیر دادن به کودک نیز از وظایف او نیست.[۱۳۴] برای جلوگیری از چنین رخدادی، زن میتواند ضمن عقد نکاح شرط کند که در صورت طلاق، مرد باید بخشی از دارایی را که در طول زندگیِ مشترک به دست آوردهاند، به او بدهد و در صورت قبول، مرد به رعایت آن ملزم است و چنین شرطی نیز صحیح است. شرط اشتراک در دارایی، از جمله شرطهایی است که اکنون در دفترچههای ازدواج آمده است و زوجین با توافق میتوانند آن را امضا کنند و این امر میتواند گامی مهم برای حفظ حقوق زن باشد.
شرط نداشتن ازدواج مجدد
در این باره که زن ضمن عقد شرط کند شوهر غیر از او همسر دیگری نگیرد، نظرهای مختلفی در فقه بیان شده است.[۱۳۵] مشهور میان فقیهان این است که چنین شرطی فاسد است، ولی با وجود فاسد بودن، عقد را باطل نمیکند.[۱۳۶] پس اگر فردی ضمن عقد چنین شرطی کند، این شرط ثمره عملی ندارد. البته زن میتواند ضمن عقد نکاح شرط کند که وکالت داشته باشد در صورت ازدواج مجدد شوهر، خود را مطلّقه سازد[۱۳۷] و این شرط از شرطهای صحیح است. درباره شرط وکالت در طلاق، در بحث طلاق و مسائل آن، به تفصیل سخن خواهیم گفت. حق شرط ضمن عقد نکاح، تدبیری است که زن میتواند با استفاده از آن، برخی حقوقی را که مقتضای عقد نکاح نیست، به دست آورد. همانگونه که اشاره شد این شرطها وقتی الزامآور است که به توافق زوجین برسد و شرط نیز فاسد نباشد.
چندهمسری تعدد زوجات
اسلام با تشریع قانون ازدواج، زن و مرد را مایه آرامش یکدیگر قرار داد.[۱۳۸] همچنین چندهمسری (تعدد زوجات) را در برخی موارد و با شرایطی خاص، مباح اعلام کرد. در ادامه، به بررسی نقش اسلام در تعدّد زوجات، دلیل و نیز شرایط آن خواهیم پرداخت.
شاید گفته شود اسلام باتوجه به حقوقی که برای انسان قائل است، چگونه چنین قانونی وضع کرده است که هر مردی بتواند بیش از یک همسر داشته باشد، در حالیکه بیشتر مردان، توانایی اداره چند خانواده را ندارند؟ در پاسخ میتوان گفت در اسلام، اصل بر تکهمسری است.[۱۳۹] در آیات و روایتها، سفارشهای فراوانی به ازدواج زن و مرد شده و ترک آن ناپسند دانسته شده است تا آنجا که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ازدواج، سنّت من است و هر کس از سنّت من روی گرداند، از من نیست.»[۱۴۰] در مقابل، چندهمسری تنها در جایی تجویز میشود که مرد به توانایی بر اجرای عدالت، یقین داشته باشد. اگر در رعایت عدالت میان همسران، حتی هراسی از اجرا نشدن عدالت وجود داشته باشد، اسلام چندهمسری را جایز نمیداند. در حقیقت، اسلام برای جواز چندهمسری دلایل قابل قبولی دارد که در ادامه به آن اشاره میشود؛ یعنی با توجه به شرایطی که در جامعه پیش میآید و چه بسا اجتماع دچار فساد گردد، چارهای جز چندهمسری نخواهد ماند؛ زیرا هم پاسخگوی نیازهای فطری افراد است و هم عاملی برای حفظ تکهمسری است. در زندگی پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله نیز میبینیم ایشان در مدت بیست و پنج سال زندگی مشترک با حضرت خدیجه علیهاالسلام، همسر دیگری اختیار نکرد و همه همسران پیامبر پس از درگذشت حضرت خدیجه علیهاالسلام به عقد ایشان درآمدهاند[۱۴۱] که خود دلیل دیگری است بر اینکه چندهمسری به عنوان یک راه درمان و در شرایطی خاص تجویز شده است، چنانکه تعدد زوجات پیامبر نیز بنا بر مصالح اجتماعی سیاسی آن زمان بود. از سوی دیگر، تعدّد زوجات، نوآوری دین اسلام نبود، بلکه در امتهای پیشین از جمله مصر، هند، ایران، روم و یونان وجود داشت. حتی در برخی از ملتها، چندهمسری حد و مرزی نداشت و به قدرت مالی و نفوذ مرد بستگی داشت. برای مثال، یهودیان و اعراب، گاهی با ده یا بیست زن یا بیشتر ازدواج میکردند. البته دلیل اصلی چندهمسری در آن زمان، نیاز مرد به افرادی بود که بتوانند در امر دفاع به او کمک کنند؛ زیرا زندگی آن روز به صورت قومی و قبیلهای بود و دفاع، از لوازم حفظ حیات قبیله به شمار میرفت. چندهمسری سبب افزایش فرزندان از جمله فرزند پسر میگشت و نیاز پیشگفته برآورده میشد. برخی نیز علت اصلی چندهمسری را در گذشته، فراوانی مشاغل میدانند؛ یعنی به دلیل وجود کارهای زیاد در خانه و خارج آن، وجود چند زن و در نتیجه، فرزندان زیاد، نیروی کار برای مرد به شمار میآمد. به همین دلیل، چندهمسری رواج یافته بود.[۱۴۲] حتی پس از ظهور اسلام نیز برخی از بتپرستان بیش از چهار زن داشتند و تنها پس از مسلمان شدن مجبور شدند افزون بر چهار زن را طلاق دهند.[۱۴۳] پیش از اسلام، بسیاری از مردم، دختران یتیم را به عنوان سرپرستی به خانه خود میبردند و با مهریه اندک با آنها ازدواج میکردند و دارایی آنها را میگرفتند. سپس اگر کمترین ناراحتی از آنها میدیدند، به آسانی آنان را رها میساختند.[۱۴۴] در این هنگام، این آیه نازل شد: وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ. (نساء: 3) و اگر میترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم بپوشید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج کنید؛ دو یا سه یا چهار همسر... . در این آیه، عبارت «فَانْکِحُوا»، دلیل بر اباحه است، هرچند ظاهر این واژه، وجوب را میرساند.[۱۴۵] همچنین در عبارت «ما طاب لَکُم مِنَ النِّساءِ»، دو نکته وجود دارد: یک در انتخاب همسر، تمایل قلبی و مورد پسند بودنِ او شرط اساسی است.[۱۴۶] دو این جمله، زمینه را برای بیان تعداد همسران فراهم میکند؛ زیرا اگر گفته بود با هر کس که دلتان میخواهد ازدواج کنید (من طاب)، دیگر جایی برای گفتن عدد باقی نمیماند. از همین رو، در ادامه میفرماید هر چه دلتان میخواهد ازدواج کنید؛ یکی، دو تا، سه تا یا چهارتا.9 بنابراین، هر فردی در کل، میتواند با چهار همسر دایمی ازدواج کند. پس اسلام برای تعدد زوجات محدودیت قائل است؛ زیرا چندهمسری را که در آن زمان نامحدود بود، به چهار همسر محدود کرد. اسلام با این شناخت که اصل تعدد زوجات، با توجه به شرایطی که ممکن است در جامعه پیش بیاید، انکارناپذیر است، آن را محدود ساخت و از سوی دیگر، با وضع شرطهایی برای آن، موقعیت زن را در خانوادهای که چند همسر در آن وجود دارد، بهبود بخشید.
احکام و قوانین دین مبین اسلام بر اساس نیازهای واقعی بشر تشریع شده است و چون گاهی شرایطی در جامعه پیش میآید که چندهمسری تنها راه درمان است، اسلام آن را جایز شمرده است.[۱۴۷] از سوی دیگر، اصلِ پدیده چندهمسری، امری برخلاف طبیعت و فطرت انسان نیست. حتی در غرب که چندهمسری را محکوم میکنند و با آن مخالفند، چند زنی در عمل، به شکل ارتکاب فحشا یا رابطه نامشروع وجود دارد؛ زیرا در دنیای امروز، اداره چند زن و پذیرش مسئولیت سنگین هزینه آنها کاری دشوار است. از همین رو، افراد به صورت رسمی حاضر به پذیرش آن نیستند.[۱۴۸] با وجود این، ضرورت چندهمسری انکارناپذیر است. به گفته فیلسوفی آلمانی، «در امتی که قانون تعدد زوجات جایز است، امکان آنکه تمام زنان، دارای شوهر و فرزند و سرپرست باشند؛ یعنی خواستههای روحی و غریزی آنان اشباع شود، بسیار است، اما در اروپا که قوانین کلیسا به ما اجازه این کار را نمیدهد، زنان شوهردار چند برابر کمتر از زنان بیشوهرند... هر چه میاندیشم و پیجویی میکنم، نمیتوانم دلیلی پیداکنم که اگر مردی، همسرش به مرض مزمنی گرفتار شده و یا عقیم و نازا است، چرا نتواند زنی دیگر اختیار کند. کلیسا باید جواب گوید و متأسفانه قادر نیست. قانون خوب آن است که با به کار بستن آن، زندگی سعادتمندانه تأمین شود؛ نه آنکه محرومیت و عقدهها ایجاد کرده یا دست و پای ما را در این فضای پهناور در بند و زنجیر کشد و یا به تباهی و فساد و بیناموسی و فحشا دامن بزند».[۱۴۹] از دلایل اصلی چندهمسری میتوان به موارد زیر اشاره کرد: یک شمار مردان، کمتر از زنها است؛[۱۵۰] دو گاهی عقیم بودن زنان، عامل طلاق و جدایی میشود. یکی از راههای جلوگیری از گسستن پیمان زناشویی در این موارد، چندهمسری است که مرد میتواند با حفظ زندگی اول خود، صاحب فرزند شود.[۱۵۱] سه زنان به دلیل ساختار فیزیولوژیک بدن خود، گاهی در عمل، ممنوعیت جنسی دارند، در حالیکه مردان چنین ممنوعیتی ندارند.[۱۵۲] چهار زنانی که همسران خود را به دلایلی از دست میدهند، به طور معمول نمیتوانند به عنوان همسر اول مورد توجه مردان قرار گیرند و از سوی دیگر، همه آنها تقوای کافی و توان مراقبت از خود را ندارند که بتوانند برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.[۱۵۳] از آنچه گذشت، کاملاً روشن میشود در مواقعی که تعادل میان زن و مرد در اجتماع به هم میخورد، چارهای نداریم که یکی از راههای زیر را انتخاب کنیم:[۱۵۴] یک مردان، تنها یک همسر داشته باشند و زنان اضافی برای همیشه بدون همسر باشند و نیازهای فطری و خواستههای درونی خود را سرکوب کنند. دو مردان دارای یک همسر قانونی باشند و با زنانی که بیشوهر ماندهاند، روابطی آزاد و نامشروع داشته باشند. سه برای آن دسته از زنانی که بیشوهر ماندهاند، رابطه جنسی میان دو جنس موافق را به رسمیت بشناسیم. چهار ازدواج موقت به عنوان یک امر دینی آسان گردد و موانع فرهنگی و اجتماعی آن تا حد امکان از میان برداشته شود تا افرادی که امکان ازدواج دایم برایشان فراهم نمیشود، با ازدواج موقت بتوانند نیازهای فطری و روانی خود را برطرف سازند. پنج به مردانی که توانایی دارند که بیش از یک همسر را اداره کنند و بر اجرای عدالت در میان همسران و فرزندانشان توانا هستند، مجوز داده شود که بتوانند بیش از یک همسر داشته باشند. اکنون به بررسی این راهها میپردازیم: راه اول همه انسانها توانایی لازم را برای مراقبت از خود ندارند و حتی در صورت عملی شدن این فرضیه، باید با فطرت، غریزه و نیازهای روحی و جسمی بشر مبارزه کنیم که پیروزی در این مبارزه، محال به نظر میرسد. راه دوم با انتخاب راه دوم، در حقیقت، فحشا را به رسمیت شناختهایم که این مسئله با ارزشهای دینی و اخلاقی جامعه ما ناسازگار است. از سوی دیگر، زنانی که اینگونه مورد بهرهبرداری قرار میگیرند، آینده و امنیتی ندارند. راه سوم این راه در فرهنگ و دین ما بسیار قبیح است. از سوی دیگر، با فطرت سالم انسانها سازگاری ندارد و نمیتواند به عنوان یک راه حل، عملی باشد. در واقع، افزون بر اینکه این راهکار، مشکلی را حل نمیکند، بر مشکلات جامعه نیز میافزاید. راه چهارم ازدواج موقت، چنانکه از نامش پیداست، راهکاری موقت است. هدف اصلی از ازدواج موقت، تشکیل خانوادهای مرکب از پدر، مادر و فرزندان نیست، بلکه هدف، ارضای غریزهها و نیازهای موقتی افراد است. البته ازدواج موقت میتواند در کوتاهمدت، پاسخگوی نیازهای افراد باشد، ولی نیاز به داشتن خانوادهای گرم و صمیمی و دایمی را جبران نخواهد کرد. راه پنجم تنها راه پنجم است که میتواند هم به خواستههای غریزی و فطری زنان پاسخ مثبت دهد و هم جامعه را از فساد و فحشا دور کند. از سوی دیگر، با ایجاد خانوادهای دایمی، نیاز فطری انسان به داشتن خانوادهای مرکب از زوجین و فرزندان برطرف خواهد شد. چندهمسری از احکام مسلّم اسلام است و به عنوان یک ضرورت اجتماعی انکارناپذیر است، ولی شرایط آن نسبت به گذشته، بسیار دشوارتر شده است و در محدوده اخلاق، رفتار و شخصیت هر فردی نمیگنجد. در بحث بعدی، با برشمردن شرایط چندهمسری، درباره آن بیشتر توضیح میدهیم.
شرایط چندهمسری تعدد زوجات
چندهمسری اگر بدون قید و شرط باشد، از هدف اصلی خود که برآورده ساختن نیازهای طبیعی افراد و نیز حفظ جامعه از فساد است، دور میشود و نمیتواند به عنوان یک راه پیشگیری و حتی درمان برخی از ناهنجاریهای اجتماعی به کار رود. چندهمسری بدون قید و شرط، خود، یک ناهنجاری اجتماعی است که باید به درمان آن پرداخت. دین مبین اسلام که با در نظر گرفتن همهجانبه هر امری، آن را تجویز یا اصلاح کرده است، مصالح و مفاسد چندهمسری را در صورت رعایت نشدن شرایط آن در نظر داشته است. به همین دلیل، شرایطی برای چندهمسری در نظر گرفته است که به مهمترین آنها اشاره میشود:
یک اجرای عدالت میان همسران
مهمترین شرط اساسی برای چندهمسری، اجرای عدالت میان همسران است. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: ...فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی أَلاّ تَعُولُوا. (نساء: 3) و اگر میترسید عدالت را (درباره چند همسر) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید و یا از زنانی که مالک آنهایید، استفاده کنید. این کار از ستم، بهتر جلوگیری میکند. وَ لَنْتَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاتَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ. (نساء: 129) شما هرگز نمیتوانید (از نظر محبت قلبی) در میان زنان، عدالت برقرار کنید؛ هر چند کوشش کنید، ولی تمایل خود را به کلی متوجه یک طرف نسازید دیگری را به صورت زنی سرگردان رها کنید. در اینجا لازم است به توضیح دو آیه یاد شده بپردازیم. درباره عبارت «فَإِنْ خِفْتُمْ» دو نظر وجود دارد: اول «خِفْتُمْ» به معنای «عَلِمْتُم» است.[۱۵۵] در این صورت، معنی آیه اینگونه میشود: «اگر میدانید که نمیتوانید عدالت را رعایت کنید...». دوم «خِفْتُمْ» به معنای ترس است؛[۱۵۶] یعنی «اگر احتمال میدهید که نتوانید عدالت را اجرا کنید، نه اینکه به اجرا نشدن عدالت علم دارید». به نظر میرسد با توجه به اینکه اصل در قرآن کریم آن است که هر واژه، معنای خاص خود را داشته باشد. از میان دو نظر یادشده، نظر دوم به معنی ترس از اجرا نشدن عدالت، دقیقتر است. علامه طباطبایی دلیل استفاده از واژه «خِفْتُمْ» را اینگونه بیان میدارد: در این امور که وسوسههای شیطانی و هواهای نفسانی اثر روشنی در آن دارد غالبا علم برای کسی حاصل نمیشود و قهرا اگر خدای تعالی قید علم را آورده بود، مصلحت حکم فوت میشد.[۱۵۷] بنابراین، از عبارت «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا»، اهمیت رعایت عدالت در روابط خانوادگی به دست میآید.[۱۵۸] امام صادق علیهالسلام در توضیح معنای عدل در این دو آیه فرموده است: فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا؛ یَعْنِی فِی النَّفَقَةِ وَ أَمّا قَوْلُهُ تَعالی وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ؛ یَعْنِی الْمَوَدَّةَ.[۱۵۹] مقصود از اینکه، اگر میترسید عدالت را میان چند همسر رعایت نکنید، عدالت در نفقه است، و مقصود از اینکه شما هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت برقرار کنید، عدالت در محبت قلبی است. با توجه به این حدیث، روشن میشود که عدل در آیه اول به معنای عدالت در امور ظاهری مثل نفقه و بخشِش و مانند آن است که انسان توان لازم برای اجرای عدالت در اینگونه موارد را دارد و عدل در آیه دوم به معنی مهر و محبت قلبی است[۱۶۰] که اجرای عدالت در این موارد، از توان انسان خارج است و خداوند، امری را که در حد توان انسان نیست، از او نمیخواهد.[۱۶۱] پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که خود مظهر عدالت است، میان همسرانش نیز در نهایت عدل و راستی رفتار میکرد، به گونهای که حتی در ایام بیماریِ در آستانه رحلت، بستر بیماریاش را به عدالت، به اتاقهای همسران خود منتقل میکرد.[۱۶۲] در دعاهایش نیز میفرمود: أَللّهُمَّ هذِهِ قِسْمَتِی فِیما أَمْلِکُ فَلا تُؤاخِذْنِی فِی ما تَمْلِکُ وَ لا أَمْلِکُ.[۱۶۳] پروردگارا، این تقسیمبندی من است در آنچه قدرت آن را دارم. پس مرا سرزنش و بازخواست مکن در آنچه تو بدان توانایی و من قدرت آن را ندارم. این امر، دشوار بودن اجرای عدالت میان همسران را به عنوان مهمترین شرط چندهمسری نشان میدهد.
دو توان مالی برای انفاق به همسران و فرزندان[۱۶۴]
از جمله تکلیفهایی که مرد در زندگی مشترک بر عهده دارد، دادن نفقه به همسر و فرزندان است.[۱۶۵] حال، اگر فردی از نظر قدرت اقتصادی، توانایی اداره تنها یک خانواده را داشته باشد، نمیتوان او را دارای شرایط قانون تعدد زوجات دانست؛ زیرا با تشکیل خانواده دوم، درآمد او باید میان دو خانواده تقسیم شود که در این صورت، هیچیک از آن دو خانواده در آسایش و رفاه نخواهند بود. امام صادق علیهالسلام درباره فردی که حقوق خانواده خویش را رعایت نکند، میفرماید: «کَفی بِالْمَرْءِ إِثْما أَنْ یُضَیِّعَ مَنْ یَعُولُهُ؛ برای انسان همین گناه کفایت میکند که حقوق خانوادهاش را تباه کند».[۱۶۶] در حدیثی نیز آمده است که از امام رضا علیهالسلام پرسیدند: منظور از آیه «فَاِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْریحٌ بِاِحْسانٍ» (بقره:229) چیست؟ ایشان فرمود: «امساک به معروف؛ یعنی او را آزار ندهد و نفقه او را به طور کامل بپردازد».[۱۶۷] بنابراین کسی که از نظر مالی توان اداره بیش از یک خانواده را ندارد، مجاز نیست که به چندهمسری روی آورد؛ چون حقوق همسر اول تباه نشود.
در اسلام، اداره خانواده بر عهده مرد گذاشته شده است. در قرآن کریم میخوانیم: أَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ... . (نساء: 34) مردان، سرپرست و نگهبان زنانند؛ به دلیل برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به دلیل انفاقهایی که از اموالشان (در مورد زنان) میکنند. از سوی دیگر، خداوند در سوره تحریم، خطاب به مؤمنان میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ... . (تحریم: 6) ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است، نگه دارید. واژه «قُوا»، جمع امر حاضر از مصدر «وِقایَة» است و وقایه به معنای حفظ کردن چیزی از هر خطری است که برایش زیانبخش باشد.[۱۶۸] منظور از نگهداریِ خود در این آیه، ترک گناهان و پیروی نکردن از هوای نفس است. همچنین منظور از نگهداری خانواده، آموزش و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر آنها و نیز فراهم کردن محیطی به دور از آلودگی برای همسر و فرزندان است.[۱۶۹] به بیان دیگر، حق همسر و فرزند تنها نفقه و مسکن مناسب نیست، بلکه مهمتر از تغذیه جسم، غذای روح و جان آنهاست که با برنامهریزی درست از آغاز ازدواج و نیز با رعایت اصول اخلاق اسلامی امکانپذیر میشود.[۱۷۰] پس مرد در برابر صلاح و فساد خانواده خویش مسئول است و یکی از شرایط چندهمسری نیز توان کافی برای برعهده گرفتن چنین مسئولیتی است. خلاصه آنکه چندهمسری با توجه به مسائلی که در جامعه پیش میآید، در قوانین روحبخش اسلام به رسمیت شناخته شده است، ولی برای آنکه از این قانون ا لهی سوءاستفاده نشود، برای آن شرایطی در نظر گرفته شده است. مهمترین شرط در چندهمسری، اجرای عدالت میان همسران است. اگر چه منظور از عدالت، تنها عدالت در رفتار است، ولی اجرای همین عدالت نیز کاری بس دشوار است و تا زمانی که فردی به توانایی خود در انجام دادن این شرطها، اطمینان نداشته باشد، نمیتواند چند همسر برگزیند. همچنین نباید فراموش کرد که چندهمسری نباید از روی هوا و هوس باشد و تنها باید بنا به ضرورت انجام پذیرد.
شبهههای مربوط به چندهمسری
درباره این حکم اسلامی شبهههایی مطرح شده است که به ارزیابی و نقد آن میپردازیم: 1. چندهمسری آثار بدی بر اجتماع میگذارد و عواطف زنها را جریحهدار میکند و در نتیجه، ایشان در کار خانهداری و تربیت کودکان سست خواهند شد. از سوی دیگر، با عملی شدن این حکم، خانه که باید آکنده از مهر و محبت باشد، به کانون کینهورزی، دشمنی و انتقامگیری تبدیل میشود. پاسخ: بیگمان، چندهمسری میتواند زمینهساز برخی ناگواریها باشد، ولی باید بررسی شود که چه مقدار از این آثار، ناشی از طبیعت این حکم است و چهقدر در نتیجه عملکرد نادرست زن و مرد است. اگر مرد به همسرش بیاعتنا شده باشد و با گزینش همسر دوم، همسر اول، رها و به اصطلاح «کَالْمُعَلَّقَةِ» شود یا همسر دوم، سبب از میان رفتن صمیمیت میان شوهر و همسر اول گردد یا شوهر بدون هیچ دلیل موجهی و تنها به دلیل هوسرانی و خودسری، تصمیم به ازدواج مجدد بگیرد، بیگمان، زندگی در چنین حالتی رنجآور خواهد بود و خانه به محل کینه و نفرت تبدیل میشود. با این حال، باید دانست این پیآمدها در نتیجه عملی شدن چندهمسری نیست، بلکه به دلیل رفتارهای غیرشرعی و اخلاقی زن و شوهر است. اگر زن و مرد دارای اخلاق اسلامی باشند و چندهمسری برابر با موازین اسلامی و اخلاقی صورت پذیرد، نه تنها سبب از هم پاشیدن زندگی مشترک نخواهد شد، بلکه میتواند عاملی برای استحکام زندگی مشترک باشد. این حکم در مجموع، عامل حفظ تکهمسری است؛ زیرا جامعه را از فساد حفظ میکند. در چنین شرایطی، دیگر عواطف زن جریحهدار نخواهد شد؛ زیرا میداند در تعدد زوجات، حقوق او ضایع نمیشود و لزوم عدالت در چندهمسری، این حقوق را حفظ خواهد کرد. 2. چندهمسری ارزش و مقام زن را پایین میآورد تا آنجا که چهار زن را در مقابل یک مرد قرار میدهد. پاسخ: وجود قوانین و احکام متفاوت درباره زن و مرد، هرگز به معنای ارزش داشتن یکی و بیارزش بودن دیگری نیست؛ زیرا قوانین اسلام، درباره زن و مرد با توجه به آفرینش متفاوت ایشان است. زن و مرد به دلیل وجود تفاوت در جسم و روح، خواه ناخواه، دارای حقوق و احکامی متفاوت هستند و تفاوت حقوق، هرگز ملاکی برای ارزشگذاری نیست، بلکه ملاک اصلی ارزش، تقوای انسانها است. 3. چندهمسری عامل برهم خوردن روند طبیعی اجتماع میشود؛ زیرا برای هر مرد یک زن وجود دارد و با گزینش چند زن، این نظم به هم میخورد. پاسخ: عواملی وجود دارد که سبب فزونی زنان نسبت به مردان میشود، که در اینجا تنها فهرستوار میآوریم: ایستادگی زن در مقابل بیماریها بیشتر است؛ مردان در طول زندگی، بیشتر در معرض خطر مرگ قرار دارند؛ میانگین عمر زن از عمر مرد، بیشتر است. از سوی دیگر، زنهایی که به دلایلی، همسران خود را از دست دادهاند، به طور معمول نمیتوانند چونان همسر اول مورد توجه قرار گیرند. در چنین شرایطی چارهای جز چندهمسری وجود ندارد. با وجود این، بیشتر مردان به دلیل مسئولیتهایی که چندهمسری دارد و یا تعلق خاطری که به همسر اول خود دارند، گرایشی به ازدواج مجدد از خود نشان نمیدهند و در هر زمان، تنها عدهای اندک ازدواج مجدد میکنند. پس میتوان نتیجه گرفت که به طور معمول با گزینش چند همسر، آن هم با محدودیتها و شرایطی که اسلام برای آن در نظر دارد، تمام مردان ازدواج مجدد نمیکند. همچنین چندهمسری را نباید تنها از زوایه دید همسر اول بررسی کرد، بلکه باید آن را همهجانبه در نظر گرفت؛ یعنی از نگاه همسر اول، شوهر و همسر دوم و سوم و چهارم نیز بررسی کرد. در این صورت، اگر چندهمسری با رعایت شرایط آن صورت پذیرد، هیچگاه اشکالهای یاد شده مطرح نخواهد شد؛ زیرا میتواند اجتماع را از فساد و فحشا باز دارد و نیازهای فطری انسانها را برآورد.1
فصل چهارم: حقوق اقتصادی زن
این فصل، به بررسی حقوق اقتصادی زن در درون خانواده میپردازد. نخست از استقلال اقتصادی زن در اسلام بحث میشود و سپس دیگر حقوق اقتصادی زن، یعنی مهریه، نفقه و ارث بررسی خواهد شد. در پایان، به برخی از شبههها که درباره ارث زن مطرح شده است، پاسخ خواهیم داد.
استقلال اقتصادی
لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ.(نساء:32) مردان از آنچه به دست میآورند و زنان نیز از آنچه به دست میآورند، نصیبی دارند. «نصیب» به معنی حظّ و مقدار1 و «اکتساب» نیز به معنای به دست آوردن است. این عبارت، هم کوششهای اختیاری آدمی و هم آنچه را انسان به واسطه ساختار ساختمان طبیعیاش میتواند به دست آورد، دربرمیگیرد.2 به گفته برخی از مفسران، درباره این آیه سه احتمال وجود دارد: [۱۷۱]. منظور آیه، پاداش اعمال است؛ [۱۷۲]. منظور، کیفر و عقاب اعمال است؛ 3. منظور، بهره هر یک از زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی است.[۱۷۳] برخی دیگر گفتهاند مراد آیه، پاداش اعمال، کسب و فعالیت اقتصادی و میراث است؛[۱۷۴] زیرا تا پیش از آن، زن از حق ارث محروم بوده است. از آنجا که قرینهای در آیه وجود ندارد که آن را به کسب اعمال معنوی و اخلاقی منحصر سازد،[۱۷۵] یکی از مقصودهای این آیه را میتوان کسب امور اقتصادی دانست؛ یعنی زن و مرد هر کدام نصیب و بهرهای از فعالیتهای اقتصادی دارند. جداسازی میان نصیب زن و مرد در آیه یادشده، خود، بیانگر استقلال هر یک از آنان در دارایی و منافع اقتصادیشان است.[۱۷۶] از سوی دیگر، خط بطلانی است بر اندیشههایی که زن را در امور اقتصادی تابع و تحت قیمومیت مرد میداند. این آیه، استقلال اقتصادی زن را تثبیت کرد که تا آن هنگام، هرگز به رسمیت شناخته نشده بود. بنابراین، از امتیازاتی که اسلام برای زن قائل شده، به رسمیت شناختن حق تسلط زنان برای اداره اموال و داراییهای خودشان است. این در حالی است که در بسیاری از کشورها این حقوق رعایت نشده است. برای مثال، بر اساس ماده 125، در قانون مدنی فرانسه، زن شوهردار به صراحت از اداره اموال خود بازداشته شده است. قوانین اسلام تصریح میکند که زن شوهردار نسبت به اداره اموال و داراییهای خود از قبیل مهریه، ارثیه و مانند آن پیش و پس از ازدواج، آزاد است. ازاینرو، زنان میتوانند اموال خود را فروخته، معاوضه کنند، ببخشند یا صلح و هبه کنند و بدون نیاز به اجازه شوهر از مورّث خود ارث ببرند. ماده 1118 قانون مدنی ایران تصریح میکند که زن مستقلاً میتواند در دارایی خود هرگونه تصرفی که بخواهد، انجام بدهد. از مفاد این ماده معلوم میشود که مداخله شوهر در اموال زن خود، موکول به اجازه و تصویب زن است و در آیه دیگر آمده است: «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ اْلأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ اْلأَقْرَبُونَ؛ برای مردان سهمی است از آنچه برجا گذارند به عنوان ارث پدر و مادر و خویشاوندان و برای زنان نیز سهمی است از آنچه که باقی گذارند به عنوان ارث پدر و مادر و خویشاوندان.» (نساء: 7) اسلام میراثی را که از پدر و شوهر یا برادر باقی میماند، برای زن نیز در نظر گرفت، در حالیکه این قانون در نظامهای قدیم وجود نداشت مگر در بعضی احوال.
مهریه
یکی از حقوقی که اسلام برای زنان در نظر گرفته، مهریه است. مهریه، مالی است که مرد باید به عنوان مهر یا صداق، هنگام عقد ازدواج به همسرش بپردازد. اگر به هر دلیل، هنگام عقد، چیزی به عنوان مهریه در نظر گرفته نشود، باز هم زن میتواند از شوهرش، مهریهای با عنوان «مهرالمثل» بخواهد. زن پس از عقد، مالک مهر میشود و میتواند در آن تصرف کند. یکی از احکامی که در قرآن به آن اشاره شده، مهریه است. برخی از آیات که به این امر پرداختهاند، عبارتند از: وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً. (نساء: 4) مهر زنان را با کمال رضایت به آنها بدهید. فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً. (نساء: 24) آن مهر معیّن را که مزد آنهاست، به آنان بپردازید. فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ. (نساء: 25) ازدواج کنید و مهر آنها را به آنچه معیّن شده است، بپردازید. ... وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُو?مِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ... (مائده: 5) ... زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب، در صورتی که شما اجرت و مهر آنان را بدهید... . همچنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مردی که مهر همسرش را ندهد، خداوند بزرگ در روز رستاخیز به وی میگوید: بنده من! کنیزم را به عهد خودم به عقدت درآوردم، (ولی) تو (با نپرداختن مهریهاش) به پیمانم وفا نکردی و به کنیزم ستم کردی. آنگاه از نیکیهای مرد میگیرند و به اندازه حق زن به او میدهند. اگر مرد، نیکی نداشته باشد، فرمان میرسد، او را برای شکستن پیمان در دوزخ افکنید.[۱۷۷] آن حضرت در کلام دیگری فرمود: کسی که زنی بگیرد و در اندیشهاش قصد پرداخت مهریه (به وی را) نداشته باشد، هنگام مرگ بسان زناکاران میمیرد.[۱۷۸] در رساله نوین امام خمینی رحمهالله آمده است: در پیمان ازدواج، اسلام برای زن، هدیه باارزشی به عنوان مهریه بر مرد مقرر نموده است که این هدیه، نه عوض از تملک زن، بلکه نشانه محبت و تقدیر از اوست. ازاینرو، آیه فوق به جای مهریه کلمه صداق را به کار برده که به معنی بخشش در راه خداست. بنابراین، تعهد به پرداخت مهریه نشانه صداقت در مودّت و محبت به همسر است و قرآن نیز سفارش میکند مهریه را به عنوان هدیه به زنان تقدیم کنید. پرداخت مهریه و کابین به زن، پیشینهای بسیار کهن دارد، ولی شکلها و صورتهای آن متناسب با شرایط و آداب و رسوم هر قوم و ملت، متفاوت بوده است. برای مثال، در عربستان عصر جاهلی، چون زنان ارزش چندانی نداشتند، مهرشان بیشتر در اختیار اولیایشان قرار میگرفت و زنها ملک مسلّم آنها به شمار میآمدند. گاه برادری خواهر خود را به ازدواج مرد دیگری درمیآورد و داماد نیز خواهر خود را به ازدواج آن دیگری درمیآورد. در نتیجه این دو زن، مهر یکدیگر میشدند. مهر از ارکان عقد نکاح نیست، ولی حق زن نسبت به مهر باید محفوظ باشد. حتی اگر هنگام عقد نکاح، مهری در نظر گرفته نشود، زوجین پس از عقد نیز میتوانند بر این امر توافق کنند. امام صادق علیهالسلام درباره زنی که بدون معیّن کردن مهر به عقد مردی درمیآید، میفرماید: این عمل ویژه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود، ولی این کار شایسته فرد دیگری نیست مگر آنکه پس از ازدواج، شوهر چیزی به عنوان مهریه به زن بدهد؛ خواه کم باشد، خواه زیاد، اگرچه جامه یا درهمی باشد و یک درهم نیز کفایت میکند.[۱۷۹] از امام باقر علیهالسلام نیز حدیثی به همین مضمون وارد شده و آن حضرت تأکید کرده است که هنگام نکاح مهر معیّن شود.[۱۸۰] در اسلام، حد و مبلغ معیّنی برای مهر تعیین نشده است و میزان آن به اختیار زن و مرد است و چنانچه دیگران مبلغی را به عنوان مهر در نظر گیرند، باید زن و شوهر نیز آن را تأیید کنند. زراره از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «صداق، آن مقدار مالی است که مردم به آن رضایت دهند؛ خواه کم باشد، خواه زیاد.»[۱۸۱] در ماده 1080 قانون مدنی نیز آمده است: «تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است». البته اسلام، سختگیری در جنبههای گوناگون ازدواج را تأیید نمیکند. سنت عملی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ویژه در ازدواج فاطمه زهرا علیهاالسلام، نشان میدهد اسلام با ایجاد زمینه برای ازدواج از جمله کمی مهر، ازدواج را آسان کرده است. همچنین با وجود احادیث وارده درباره کمی مهر، تردیدی نیست که اسلام به هیچ وجه با مهریههای سنگین و سختگیری در ازدواج موافق نیست. برای نمونه میتوان به احادیث زیر استناد کرد: 1. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «همانا آسان بودن خواستگاری و کم بودن مهر، موجب یمن و برکت زن است.»[۱۸۲] همچنین در جایی دیگر فرمود: «برترین زنان امت من کسی است که مهرش اندکتر باشد.»[۱۸۳] آن حضرت در کلام دیگری میفرماید: «بهترین مهر، کمترین آن است.»[۱۸۴] در روایت دیگری فرمود: «مهر و صداق را آسان و کم بگیرید؛ زیرا مهر سنگین برای مردی که میخواهد آن را بپردازد، سنگین و موجب مدیونی او میشود و موجب کینه و دشمنی در نفس او میگردد و این کینه باقی میماند.»[۱۸۵] امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «شومی زن در افزونی مهر و نافرمانی از شوهر است.»[۱۸۶] همچنین حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «مهر زنان را گزاف قرار ندهید؛ زیرا موجب دشمنی خواهد شد».[۱۸۷] با توجه به مطالب گفته شده، از نظر اسلام، برکت، خیر و سعادت زن و ازدواج، در کمی مهر و هزینه ازدواج است، نه در مهریه سنگین؛ زیرا مهریه گزاف موجب ریشهدار شدن کینه در شوهر میشود. مهریه سنگین نشانه ارزشمندی زن به شمار نمیرود؛ زیرا در جهان هستی، زنی متعالیتر از حضرت فاطمه علیهاالسلام نیست، در حالیکه مهریه آن حضرت، پیراهنی سی درهمی بود. امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فاطمه زهرا علیهاالسلام را به ازدواج علی علیهالسلام درآورد و فرمود: «مهریه او یک پیراهن حطمیّه باشد که بهای آن سی درهم است.[۱۸۸] امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید: اِذا تَزَوَّجْتَ فَاجْهَدْ اَنْ لا تَجَاوَزَ مَهْرَها مَهْرَ السُّنَّهِ وَ هُوَ خَمْسُماةِ دِرْهَمٍ فَعَلی ذَلکَ زَوَّجَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ تَزَوَّجَ نِسائَه.[۱۸۹] هنگام ازدواج بکوش مهریه او (زن) از مهرالسنه که 500 درهم است، بیشتر نشود. این مهر دختر و زنان پیامبر خداست. رسول گرامی اسلام نیز فرمود: اَفْضَلُ نِساءِ اُمَّتی اَصْبَحَهُنَّ وَجْها وَ اَقَلّهُنَّ مَهْرا.[۱۹۰] بافضیلتترین زنان امت من کسانی هستند که نیکو صورت باشند و با کمترین مهر ازدواج کنند. نقل است وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای سهل ساعدی، همسری برگزید، مهریه همسر او را آموزش قرآن قرار داد. در حدیثی از امام محمدباقر علیهالسلامنیز میخوانیم: «أَنَّ مِنْ بَرَکَةِ الْمَرأَةِ قِلَّةَ مَهْرِها وَ مِنْ شُؤْمِها کَثْرَةَ مَهْرِها؛ کمی مهر از برکت زن است و از شومی زن، زیاد بودن مهرش است».[۱۹۱]
مهریه در ادیان دیگر
نخستین ازدواجی که صورت گرفت، ازدواج حضرت آدم و حوا علیهماالسلام بود. اولین مهر نیز مهریه حضرت حوا علیهاالسلام بود که خداوند مهریه ایشان را آموزش علوم دینی قرار داد[۱۹۲] و حضرت آدم علیهالسلام پذیرفت. درباره مهر در ادیان پیش از اسلام، در قرآن کریم تنها داستان ازدواج حضرت موسی علیهالسلام با دختر حضرت شعیب علیهالسلام آمده است که به نقل آن میپردازیم. پس از آنکه موسی علیهالسلام وارد مدین شد و نزد شعیب علیهالسلام رسید، یکی از دختران شعیب علیهالسلام به پدرش پیشنهاد کرد که موسی علیهالسلام را اجیر کند. حضرت شعیب علیهالسلام نیز پذیرفت و به موسی علیهالسلامچنین گفت: قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ.(قصص:27) گفت: میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسریات درآورم، در برابر اینکه هشت سال اجیرم شوی. البته اگر ده سال کار کنی، خودت کردهای. بنا بر این آیه، مهر دختر حضرت شعیب علیهالسلام، خدمت کردن حضرت موسی علیهالسلام نزد حضرت شعیب علیهالسلام بوده است. «حِجَّة» به معنای یکسال است و «ثَمانِیَ حِجَجٍ؛ هشت سال» مدت این کار و خدمت بود.[۱۹۳] البته حضرت شعیب علیهالسلام، موسی علیهالسلام را آزاد گذاشت که اگر خواست، بتواند تا ده سال نیز نزد شعیب کارکند. چه بسا گفته شود چگونه خدمت کردن نزد پدر، مهر دختر قرار گرفته است، در صورتی که مهر از آن زن است؟ در پاسخ میتوان گفت حضرت شعیب علیهالسلام بیشک از دخترش در این باره وکالت داشته و رضایت او را هم در نظر گرفته است. در حقیقت، مالک مهر، دختر حضرت شعیب علیهالسلام بود، ولی چون شعیب علیهالسلام و دخترانش و حضرت موسی علیهالسلام به صورت مشترک و با صفا و صمیمیت زندگی میکردند، اساسا میان ایشان مطرح نبود که ادای این مهر چگونه باشد.3 روشن است که مهریه در دیگر ادیان، پیش و پس از حضرت موسی علیهالسلام نیز وجود داشته، ولی چون قرآن به آن اشاره نکرده است، به ذکر همین مورد بسنده میشود.
حق نفقه
یکی از امور واجبی که اسلام بر عهده مرد نهاده و عمل به آن بر مرد لازم است، پرداخت نفقه همسر است. نفقه از حقوق مسلّم زن به شمار میرود. شارع مقدس با توجه به اینکه وظیفه تربیت فرزندان بر دوش زن نهاده شده و نیز به جهت لطافت طبیعی زن همواره او را با دیده رحمت و شفقت نگریسته و از تأمین مخارج ضروری زندگی معاف داشته است. ماده 1107 قانون مدنی ایران، نفقه را چنین تعریف میکند: «نفقه عبارت است از مسکن، البسه، غذا و اثاث البیت که به طور متعارف با وضعیت زن متناسب باشد و نیز خادم در صورت عادت زن به داشتن خادم یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضاء. البته نباید طوری باشد که مستلزم ترک واجب یا فعل حرام گردد مثلاً عدم تمکین و نشوز پیش نیاید.» همان گونه که در قانون تصریح شده، نفقه شامل مسکن، خوراک، پوشاک و لوازم منزل است و مقدار و اندازه آن در حد عرف و معمول با توجه به توان مالی شوهر معین میشود. تهیه همه لوازم خانه و احتیاجات روزانه از غذا، لباس، مسکن در حد امکانات مرد و عرف بر عهده مرد است. همچنین احسان و بردباری نسبت به زن، هدایت و راهنمایی صحیح و تعلیم و تربیت بر مرد لازم است. مرد سرپرست خانواده و مسئول اعضای خانواده است. «ملاک نفقه زن نه از روی مالکیت و مملوکیت است و نه حق طبیعی و نه از باب ناتوان و فقیر بودن زن؛ زیرا به فرض اینکه زن میلیونی بوده و دارای درآمد سرشار باشد و مرد ثروت و درآمد کمی داشته باشد، باز هم مرد باید بودجه خانوادگی و از آن جمله بودجه شخصی زن را تأمین کند.»[۱۹۴] اصولاً مصلحت زن و خانواده در این است که زن از یکسری مسائل خسته کننده معاف باشد.
ارث
تا پیش از ظهور اسلام، در بیشتر امتهای آن زمان و نیز نزد اعراب، زن از ارث بردن محروم بود؛ تا آنجا که اعراب یکی از ویژگیهای ارث بردن را مرد بودن وارث میدانستند و اساسا به زن ارث نمیدادند.[۱۹۵] حتی گاهی خود زن نیز پس از فوت شوهرش، به همراه دیگر داراییهای متوفی به ارث برده میشد؛ بدین صورت که هر کس میخواست، میتوانست جامهای بر سر او بیندازد و اینگونه زن را به ارث برد. اگر دلش میخواست، میتوانست با او ازدواج کند، بدون آنکه مهری بپردازد و اگر نمیخواست با او ازدواج کند، زن را نزد خود نگه میداشت تا از او بهرهای ببرد. یا او را شوهر میداد و مهریهاش را میگرفت یا زن را به حال خود وا میگذاشت تا بمیرد واگر اموالی داشت، از او به ارث میبرد.[۱۹۶] خداوند در قرآن کریم با نهی این سنت جاهلی که زنان را از ازدواج محروم میساختند تا اموال ایشان را از روی اجبار و اکراه به ارث ببرند، میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً... .(نساء: 19) ای کسانی که ایمان آوردهاید برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید. پس آیه، این سنت جاهلی؛ یعنی به ارث بردن اموال زنان و نیز بازداشتن ایشان را از ازدواج، نهی میکند.[۱۹۷] در چنین شرایطی، خداوند، مالکیت زن را به رسمیت شناخت و به او حق بهرهمند شدن از ارث را عطا فرمود: لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً. (نساء: 7) مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندانش بر جای میگذارند، سهمیدارند. زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای میگذارند، سهمی دارند؛ خواه آن مال، کم باشد یا زیاد. این سهمی تعیین شده و پرداختنی است. «نصیب» به معنای بهره و سهم است.[۱۹۸] «ترکه» به معنای مالی است که پس از مرگ یک انسان از او باقی میماند؛ زیرا میّت آن را ترک میکند. «اَقْرَبُون» به معنای خویشاوندانی است که نسبت به انسان نزدیک هستند.[۱۹۹] «مَفْرُوضا» نیز به معنای واجب قطعی[۲۰۰] و تغییرناپذیر[۲۰۱] آمده است. در این آیه، اصل ارث بردن زن بیان میشود و میزان ارث او، در آیات دیگر بیان شده است. با توجه به آیات قرآن، زن میتواند به شکلهای مختلفی وارث به شمار آید و از ارث بهرهمند شود. میزان سهم الارث هر یک، در صورتهای مختلف، بدینگونه متفاوت است: 1. سهم الارث زن با عنوان همسر؛ 2. سهم الارث زن به عنوان دختر؛ 3. سهم الارث زن با عنوان مادر؛ 4. سهم الارث زن با عنوان خواهر.[۲۰۲] تفصیل هر یک از موارد یاد شده در کتابهای فقهی به ویژه رسالههای مراجع تقلید بیان شده است.
مهمترین شبهه در مورد ارث، تفاوت میزان سهم الارث زن و مرد است که چرا ارث مرد، دو برابر زن است؟ آیا این تفاوت، به دلیل نگاه مردانهای است که اسلام به نظام ارث دارد و زن را نصف مرد میداند؟ به این پرسش، چند پاسخ داده شده است: اسلام حقوقی مانند نفقه و مهریه را بر عهده مردان گذارده است و مرد موظف به پرداخت آن است. از سوی دیگر، زن در زندگی خانوادگی، هیچگونه مسئولیت اقتصادی ندارد. بنابراین، مردان در عمل مجبورند تمام سهم الارثشان را برای پرداخت هزینههای زندگی خود و همسر و فرزندان، مصرف کنند و زنان که مسئولیتی ندارند، میتوانند تمام ارث خود را نگه دارند و ضرورتی به مصرف آن نیست. پس از این نظر، اسلام حتی برای زن در ارث، حقوقی بیش از مردان قرار داده است. در روایتها نیز علت نصف بودن سهم الارث زن نسبت به مرد، معاف بودن زن از جهاد، پرداخت نفقه و مهریه و خونبهای قتل خطایی عنوان گشته و در مقابل، تأمین هزینه زندگی از سوی مرد، دلیل دو برابر بودن سهم الارث مردان دانسته شده است.[۲۰۳] اسلام هر جا که شخصیت انسانی انسان مطرح است، حقوق کاملاً یکسانی برای زن و مرد قرار داده است. برای مثال، زن و مرد در آزادی، ایمان، ثواب و عقاب یکسان هستند و هیچ کدام به دلیل جنس خاص خود بر دیگری برتری ندارد و تنها ملاک برتری، تقوا است. البته در تقسیم کار اجتماعی و مسئولیتهای هر کدام، با توجه به ویژگیهای خاص جسمی و روانی هر کدام از زن و مرد، حقوقی متناسب برایشان قرار داده است. احکام ارث با توجه به وظایف و تکالیف و موقعیت اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد وضع شده است و این نظر که زن همیشه نصف مرد ارث میبرد، درست نیست. اگر ملاک ارث بردن، جنسیت بود، باید همیشه سهم الارث زن، نصف سهم الارث مرد باشد، در حالیکه اینگونه نیست، بلکه گاه، میزان سهم الارث زن با مرد، برابر است. مانند سهم الارث پدر و مادر وقتی که با فرزند جمع باشند که در این صورت، میزان سهم الارث پدر و مادر، برابر است. حتی گاهی میزان ارث زن، بیش از سهم الارث مردان است، مانند زمانی که وارث میت، همسر و چند برادر و خواهر باشند.[۲۰۴] نکته آخر اینکه در زمینه ارث زن، به هر یک از عنوانهای همسر، فرزند، مادر و خواهر، گاهی بخشی از دارایی، به صورت ردّ[۲۰۵] به آنان میرسد که مجال بحث از آن نیست.
فصل پنجم: حقوق زن در طلاق
تعریف طلاق
در کتابهای فقهی و حقوقی، تعریفهای مختلفی برای طلاق آوردهاند که به چند تعریف، اشاره میکنیم: الف) «اَلطَّلاقُ هُوَ إِزالَةُ قَیْدِ النِّکاحِ بِصِیغَةٍ مَخْصُوصَةٍ؛ طلاق، زدودن قید نکاح با صیغه مخصوصی است».[۲۰۶] ب) «طلاق عبارت از پایان دادن به نکاح دایم از طرف شوهر است».[۲۰۷] ج) «طلاق عبارت است از انحلال عقد نکاح دایم با صیغه مخصوص و رعایت تشریفات ویژه».[۲۰۸] تعریف دوم، فسخ را نیز که نوعی انحلال نکاح است، شامل میشود، در صورتی که فسخ، طلاق نیست و شرطهای ویژه خود را دارد که در ادامه بدان میپردازیم. با توجه به تعریفها، در تعریف طلاق میتوان گفت: «پایان دادن به عقد ازدواج دایم با صیغه مخصوص است که در حال حاضر، با اذن یا حکم دادگاه صورت میگیرد».
جایگاه طلاق
خانواده، مهمترین رکن جامعه است که سلامت آن، سلامت اجتماع را در پی دارد و در مقابل، فساد آن، زیانهای بیشماری به جامعه میرساند. پیشتر به اهمیت و هدف ازدواج در دین مقدس اسلام اشاره شد. از سوی دیگر، ادامه زندگی مشترک مستلزم از خودگذشتگیها و فداکاریهای زن و شوهر است. روایتهای بسیاری درباره ارزش صبر هر یک از زن و شوهر بر بدرفتاری طرف مقابل وارد شده است که نشانه اهمیت حفظ نظام مقدس خانواده است.[۲۰۹] با این همه، گاهی ادامه زندگی مشترک ناممکن یا بسیار دشوار میشود و زندگی از هدف اصلی خود که آرامش است، خارج میشود. دین مبین اسلام که براساس فطرت و نیازهای بشری بنا نهاده شده است، در چنین وضعی، زن و مرد را به ادامه دادن زندگی مجبور نمیکند و با جایز شمردن طلاق، راه جدایی ایشان را از یکدیگر فراهم میآورد. از سوی دیگر، با وضع شرطهایی ویژه برای طلاق، اجرای آن را مشکل میکند تا جز به ضرورت، صورت نگیرد. در روایتهای اسلامی، طلاق بدون دلیل بسیار نکوهش شده است تا آنجا که امامصادق علیهالسلامدر این باره میفرماید: إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الْعِرْسُ و یُبْغِضُ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الطَّلاقُ وَ ما مِنْ شَیْءٍ أَبْغضُ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ الطَّلاقِ.[۲۱۰] بیگمان، خداوند عزّوجل، خانهای را که در آن ازدواج باشد، دوست دارد و خانهای را که در آن طلاق باشد، دشمن میدارد و هیچ چیزی نزد خداوند عزوجل، مبغوضتر از طلاق نیست. همچنین در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، وارد شده است: «تَزَوَّجُوا وَ لاتُطَلِّقُوا فَاءِنَّ الطَّلاقَ یَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْشُ؛ ازدواج کنید و طلاق ندهید که طلاق، عرش خدا را به لرزه در میآورد».[۲۱۱] طلاق افزون بر مشکلات روحی و روانی که برای زن و شوهر پیش میآورد، بر سلامت اجتماع نیز اثر منفی میگذارد و از سوی دیگر، آینده فرزندان را نامعلوم و مبهم میگرداند.[۲۱۲]
حق طلاق
در فقه اسلامی و در شرایط طبیعی، حق طلاق در اختیار مرد است؛ بدین معنا که مرد هر زمانی که بخواهد، میتواند همسر خویش را طلاق دهد. با وجود این، اختیار طلاق تنها به دست مرد نیست و اگر ادامه زندگی مشترک برای زن زیانآور باشد و مرد نیز به دلیل اضرار به زن یا هر دلیل دیگر، همسر خویش را طلاق ندهد، زن میتواند از یکی از این سه راه به زندگی مشترک پایان بخشد:
1. طلاق خلع؛
2. با اثبات عُسر و حَرَج یا ندادن نفقه و... از دادگاه تقاضای طلاق کند؛
3. هنگام عقد نکاح شرط کند که در شرایط خاص، طلاق به دست او باشد.[۲۱۳]
در اینجا به بررسی طلاق به درخواست زن از طریق دادگاه و وکالت زن در طلاق میپردازیم.
اگر ادامه زندگی مشترک برای زن زیانآور باشد، وی میتواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند و دادگاه از طرف شوهر، زن را مطلّقه میسازد. مواردی که زن میتواند به استناد آن، از دادگاه درخواست طلاق کند، به قرار زیر است:[۲۱۴]
یک خودداری شوهر از پرداخت نفقه
نفقه از حقوق زن است که مرد موظف به پرداخت آن است. حال اگر مرد نفقه همسرش را نپردازد، مرد ناشز میشود و زن میتواند با مراجعه به دادگاه، حقوق خود را بخواهد. حاکم در مرحله اول، مرد را اندرز میدهد تا نفقه همسرش را بپردازد و اگر اثری نداشته باشد، مرد را به پرداخت نفقه مجبور میکند. حتی میتواند مرد را تعزیر کند تا نفقه همسر را بپردازد. در این صورت، اگر باز هم اثر نداشت، دادگاه میتواند از دارایی مرد حتی با فروش زمین و خانه و مانند آن، نفقه زن را بپردازد.[۲۱۵] اگر اجرای این حکم ممکن نباشد، حاکم، مرد را به طلاق دادن مجبور میکند و اگر مرد حاضر به طلاق دادن همسر نشود، دادگاه، زن را مطلّقه میسازد.[۲۱۶] در این زمینه، حدیثی نیز از امام صادق علیهالسلام وارد است که فرموده است: اگر مرد توانایی نفقه به همسر خود را نداشته باشد، امام (حاکم) حق دارد که میان ایشان جدایی اندازد.[۲۱۷] از نظر اخلاقی، بهتر است زن در صورت ناتوانی شوهر از پرداخت نفقه، به زندگی مشترک ادامه دهد و تا جایی که امکان دارد، در برطرف کردن مشکلات بکوشد. با وجود این، زن حق دارد از دادگاه درخواست طلاق کند؛ زیرا ادامه زندگی با تهیدستی شدید، به بسیاری از فسادها میانجامد و طلاق میتواند راهی برای رهایی زن از این گرفتاری باشد.[۲۱۸]
دو غیبت طولانی شوهر
در صورتی که شوهر غایب مفقود الاثر باشد و زن هیچ خبری از او به دست نیاورد، اگر شوهر، سرمایهای دارد که نفقه زن از آن پرداخته شود، زن باید صبر کند تا خبری از شوهرش به دست آید. حال اگر شوهر مفقود، سرمایهای نداشته باشد و زن نیز صبر نکند، حاکم، ولیّ شوهر را در صورت توانایی، به پرداخت نفقه زن ملزم خواهد کرد. در این صورت نیز زن باید صبر کند تا از شوهر خبری به دست آید. همچنین اگر غیر از ولیّ، دیگری به پرداخت نفقه زن حاضر باشد، همینگونه حکم میشود. اگر زن بدون نفقه بماند، حاکم میتواند تلاش کند که از شوهر خبری به دست آورد. اگر پس از گذشت چهار سال از مراجعه زن به حاکم، از شوهر خبری به دست نیاید، به امر حاکم، ولیّ شوهر باید زن را مطلّقه سازد. در غیر این صورت، حاکم، زن را طلاق میدهد و پس از آن، زن باید عده وفات نگه دارد. ماده 1029 قانون مدنی ایران[۲۱۹] مقرر میدارد که پس از گذشت چهار سال از زمان غیبت شوهر، دادگاه سه دفعه متوالی، به فاصله یک ماه، در یکی از روزنامههای کثیر الانتشار، اطلاعیه درج کند تا کسانی که از شوهر خبری دارند، به دادگاه خبر دهند و زمانی که یکسال از انتشار اولین آگهی گذشته باشد و خبری از شوهر به دست نیاید، دادگاه حاکم، موت فرضی شوهر را صادر میکند و زن را مطلّقه میسازد.
سه عسر و حرج
از دیگر مواردی که زن میتواند با استناد به آن از دادگاه تقاضای طلاق کند، عسر و حرج است؛ بدین معنا که اگر دوام رابطه زوجیت برای زن، به هر دلیل دشوار و تحملناپذیر باشد، زن میتواند درخواست طلاق کند و دادگاه اگر نتواند میان زن و شوهر صلح دهد، شوهر را به طلاق ملزم میکند و اگر مرد، همسرش را طلاق ندهد، دادگاه، زن را مطلّقه میسازد.[۲۲۰] ممکن است عسر و حرج مصداقهای گوناگونی داشته باشد. قانون مدنی،[۲۲۱] سه مورد را برای عسر و حرج زن بیان کرده است که نخست بدان میپردازیم و سپس مواردی دیگر که میتوان به آن عنوان عسر و حرج داد، بیان خواهد شد:
اول ادا نشدن دیگر حقوق واجب
دیگر حقوق واجب، کنایه از روابط زناشویی است؛ یعنی اگر شوهر روابط زناشویی شرعی با زن نداشته و اجبار او نیز بینتیجه باشد، دادگاه او را به طلاق زن ملزم خواهد کرد و در صورتی که زن را طلاق ندهد، دادگاه، زن را مطلّقه میسازد.[۲۲۲]
زن و شوهر به رفتار نیکو با یکدیگر موظفند، ولی هرگاه رفتار شوهر چنان بد و تحملناپذیر شود که ادامه زندگی برای زن دشوار باشد یا ممکن نباشد، زن میتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند. البته ملاک تشخیص اینکه چه امری عامل بدرفتاری است یا اینکه میزان بدرفتاری چهقدر باید باشد تا زن بتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند، با عرف است.[۲۲۳] این دو مورد در فقه، با عنوان نشوز مرد آمده است و اگر مرد از ایفای حقوق واجب زن سر باز زند یا با او رفتاری ناشایست داشته باشد، زن میتواند به حاکم رجوع کند تا حاکم، شوهر را به اَدای حقوق زن وادارد. اگر باز هم وی از انجام دادن حقوق زن سر باز زند، حاکم، شوهر را تعزیر میکند.[۲۲۴] برخی نیز افزودهاند اگر مرد به نشوز خود ادامه دهد و الزام حاکم نیز سودی ندهد، حاکم، مرد را به طلاق ملزم میکند و اگر حاضر به طلاق دادن همسر خود نشود، حاکم، زن را مطلّقه میسازد.[۲۲۵]
سوم بیماری واگیر و درمانناپذیر
اگر شوهر به بیماری واگیر و درمانناپذیر دچار شود و ادامه زندگی مشترک برای زن مخاطرهآمیز باشد، زن میتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند. در این صورت، دادگاه، مرد را به طلاق ملزم میکند و اگر مرد به طلاق حاضر نباشد، دادگاه، زن را مطلّقه میسازد.[۲۲۶] بنابراین، هر بیماری، مجوزی برای طلاق نیست، بلکه باید دستکم دو شرط داشته باشد: 1. بیماری واگیر باشد؛ یعنی احتمال اینکه بیماری به زن نیز سرایت کند، وجود داشته باشد. 2. درمانناپذیر باشد؛ یعنی برای درمان بیماری زمان زیادی صرف شود و درمان آن هم به راحتی انجام نپذیرد یا درمانناپذیر باشد. پس اگر ادامه زندگی زناشویی دشوار باشد و سلامت روح و جسم زن را تهدید کند، زن حق دارد از دادگاه تقاضای طلاق کند. البته از نظر اخلاقی بهتر است زن و شوهر در سختیها و گرفتاریهای زندگی، یکدیگر را تنها نگذارند.
چهارم محکومیت قطعی شوهر به حبس طولانی
افزون بر موارد یاد شده که در قانون مدنی جزو موارد عسر و حرج زن قرار داده شده است، محکوم شدن شوهر به حبس طولانی را نیز میتوان عامل عسر و حرج دانست؛ زیرا حبسهای طولانی سبب به هم ریختن بنیان خانواده میشود و همسر و فرزندان فرد زندانی، بیسرپرست میمانند. حتی گاهی گذران زندگی برای ایشان ناممکن میشود و چه بسا در چنین شرایطی، خانواده به انحراف و فساد دچار گردد. با وجود چنین شرایطی، حبسهای طولانی شوهر را میتوان موجب عسر و حرج برای زن دانست که مجوزی برای درخواست طلاق از دادگاه برای زن است.[۲۲۷]از سوی دیگر، گاهی شوهر به حبس دایم محکوم میشود که امیدی برای آزاد شدن او نیست و زندگی زن و فرزندان بسیار دشوار میشود. در این صورت نیز یکی از زمینههای عسر و حرج برای زن فراهم میشود که میتواند به استناد آن از دادگاه درخواست طلاق کند.[۲۲۸]
پنجم اعتیاد شوهر
یکی دیگر از مواردی که به استناد آن، زن میتواند درخواست طلاق کند، اعتیاد شوهر است، ولی برابر بند 9 ماده 8 قانون حمایت خانواده، این اعتیاد باید دستکم سه شرط داشته باشد:
زیانبخش بودن
ممکن است هر نوع اعتیادی، زیانهایی داشته باشد، ولی منظور از اعتیاد زیانبخش، اعتیادی است که زیانهای اساسی داشته باشد و به تباهی فرد بینجامد. البته تشخیص این نوع اعتیادها با عرف است.
زیان رساندن به زندگی خانوادگی
اعتیاد چنان باشد که شوهر نتواند وظایف خود را انجام دهد و بر همبستگی میان زن و شوهر اثر منفی گذارد.
ممکن نبودن ادامه زندگی مشترک
رفتار معتاد چنان باشد که ادامه زندگی را برای همسر ناممکن یا دشوار سازد. در این صورت نیز زن میتواند با مراجعه به دادگاه درخواست طلاق کند.[۲۲۹] همه موارد یاد شده، تحت عنوان کلی عسر و حرج زن قرار دارد؛ یعنی وقتی که به یکی از دلایل یاد شده یا موارد دیگر، ادامه زندگی مشترک برای زن دشوار باشد، بنا بر «قاعده لاحرج» که از آیه «ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدّینِ مِنْ حَرَجٍ»[۲۳۰] گرفته شده است، زن میتواند با رجوع به حاکم، خود را از قید زندگی دشوار رها سازد. گفتنی است موارد یاد شده درباره عسر و حرج تنها جنبه تمثیلی دارد و عسر و حرج به این موارد محدود نمیشود، بلکه مصداقهای دیگری نیز دارد که به برخی از آنها اشاره میشود. برای مثال، ترک زندگی خانوادگی میتواند یکی دیگر از مصداقهای عسر و حرج باشد که به استناد آن، زن میتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند. همچنین بیعدالتی مرد در رفتار با همسران، ارتکاب جرمی که با حیثیت خانوادگی و شأن طرف دیگر ناسازگار باشد و عقیم بودن یا جنون مرد در مواردی که فسخ نکاح ممکن نیست، همگی در عنوان کلی عسر و حرج جای دارند.[۲۳۱]
=ب) وکالت زن در طلاق=
گفته شد که طلاق به طور طبیعی از حقوق مرد است، ولی مرد میتواند به شخص دیگری وکالت دهد که همسرش را طلاق دهد. زن نیز میتواند هنگام عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر شرط کند که مرد، حق طلاق را به طور مطلق یا در شرایط خاص، با عنوان وکالت، به زن واگذار کند؛ بدین صورت که زن وکالت داشته باشد خود را مطلقه سازد. از آنجا که وکالت از عقود جایزه است و فرد میتواند وکیل خود را عزل کند، هنگام قراردادن شرط وکالت زن در عقد لازم نکاح، میتوان این وکالت را بلاعزل قرار داد تا شوهر نتواند این حق را از زن باز ستاند.[۲۳۲] در حال حاضر، در دفترچههای ازدواج، شرایطی آمده است که زوجین میتوانند با توافق یکدیگر آن را امضا کنند که شرط وکالت بلاعزل زن در طلاق یا حق توکیل غیر، از آن جمله است؛ یعنی زن میتواند در موارد خاص، خود را مطلّقه سازد یا به دیگری وکالت دهد که او را طلاق دهد.
حق فسخ نکاح
یکی دیگر از راههای انحلال نکاح، حق فسخ است و این حق، برای هر کدام از زن و مرد در شرایط خاص در نظر گرفته شده است. با توجه به موضوع این پژوهش، در اینجا تنها به بررسی حق فسخ نکاح برای زن خواهیم پرداخت و سپس شباهت و تفاوت فسخ و طلاق را بیان میکنیم. دلایل فسخ نکاح سه مورد است: عیب؛ تدلیس؛ تخلف از شرط صفت.[۲۳۳] در ادامه، نخست عیبهایی که به حق فسخ نکاح برای زن میانجامد و سپس حق فسخ در تدلیس و تخلف از شرط صفت بررسی خواهد شد.
=الف) عیبهای فسخ کننده نکاح=
این عیوب عبارتند از دیوانگی و هر بیماری یا شرایطی که مرد نتواند با زن آمیزش جنسی داشته باشد.
=ب) حق فسخ به دلیل تدلیس یا تخلف از شرط صفت=
تدلیس به معنای مخفی کردن عیبها و واقعی جلوه دادن نبود چیزی است و[۲۳۴] تخلف از شرط صفت بدین معنا است که هرگاه زن یا شوهر به طور ضمنی یا صریح، صفتی را در طرف مقابل شرط کند، نبود آن صفت در او، برای دیگری، حق فسخ ایجاد خواهد کرد. تدلیس زمانی است که یکی از دو طرف به داشتن صفتی که برای دیگری مهم است، تظاهر کند و با این روش، او را فریب دهد، بهگونهای که طرف مقابل گمان کند همسرش دارای آن صفت است.[۲۳۵] پس هرگاه مشخص شود که همسرش، صفتی را که مبنای تراضی است، ندارد، فردِ فریبخورده حق فسخ خواهد داشت. خلاصه اینکه اگر عقد بر مبنای صفت خاصی انجام پذیرد یا وجود صفتی در طرف مقابل، به هنگام عقد شرط شده باشد، مثل اینکه یکی از دو طرف، خود را دارای صفتی مانند تحصیلات عالیه، شغل مناسب و... معرفی کند یا خود را از صفتی که نقص شمرده میشود، به دور بداند. در این صورت، برای طرف مقابل حق فسخ وجود دارد و میتواند بدون لزوم طلاق از همسر خود جدا شود.[۲۳۶]
اسلام، تنها دینی است که طلاق را مشروع دانسته است. پیش از اسلام، طلاق تنها در میان برخی اقوام رایج بود. در میان اعراب جاهلی، هرگاه مردی از زنش عصبانی میشد، او را از خانه خود، به حق یا ناحق بیرون میکرد؛ بدون اینکه زن، حق دفاع از خود را داشته یا حقی برای خود قائل باشد یا چیزی از او بگیرد. پیشینه طلاق به حکومت یونان بازمیگردد. پس از آن در میان رومیان نیز طلاق جزو ارکان ازدواج به شمار میآمد تا جایی که قاضیان روم ازدواجی را که به شرط طلاق نگرفتن صورت میگرفت، باطل میدانستند و حکم به بطلان آن میدادند. البته رومیهای قدیم، در ازدواج دینی خود طلاق را حرام میدانستند. با این حال، قدرت و تسلط بی حد و حصری را به مرد داده بودند که هرگاه میخواهد، زنش را بکشد. ازاینرو، کلیسا مجبور به عقبنشینی شد و به آنان اجازه طلاق داد و در قانون مدنی نیز این حق به ملت روم قدیم داده شد. دین یهود نیز به زن حق طلاق داده است، ولی زمانی آن را جایز میداند که جرم و گناه زن ثابت شود. در این حالت، مرد مجبور است زنش را طلاق دهد. حتی اگر مرد از گناه زنش صرفنظر کند، باز قانون او را مجبور به طلاق میکند. یا اگر زنی ده سال با شوهرش زندگی کند و بچهدار نشود، بنا بر قانون، مرد مجبور است وی را طلاق دهد. حضرت مسیحیت، دیدگاه دیگری نسبت به طلاق دارد. انجیلهای کنونی از قول حضرت عیسی علیهالسلام، طلاق و نیز ازدواج با زن و مردی را که با طلاق از هم جدا شدهاند، حرام میشمارند. در انجیل متی، صفحه 31 تا 32 آمده است: به شما گفته بود کسی که زنش را طلاق دهد، باید طلاقنامهاش را به او بدهد، ولی من به شما میگویم کسی که زنش را جز به علت زنا طلاق دهد، زنش را به صورت زناکار درمیآورد و کسی که با زن مطلقهای ازدواج کند، دچار زنا شده است. در انجیل مرقس[۲۳۷] نیز آمده است: کسی که زنش را طلاق دهد و زن دیگری بگیرد، با زن دومی زنا خواهد کرد و هرگاه زن، شوهرش را نپذیرد و طلاق بگیرد و با مرد دیگری ازدواج کند، به گناه زنا دچار خواهد شد. با وجود اینکه انجیل، طلاقی را که بر اثر ارتکاب زنا باشد، از قاعده کلی تحریم استثنا کرده است، ولی مسیحیان کاتولیک این استثنا را تأویل میکنند و میگویند در شریعت مسیح، طلاق وجود ندارد و این جمله که میگوید: «مگر به خاطر ارتکاب زنا»، منظور عقدی است که در اصل درست نبوده و جامع شرایط نیست و مشروعیت ندارد و در حقیقت، زناست. در مقابل، پروتستانها، طلاق را در برخی مواقع از جمله هنگام خیانت زن به شوهر و ثبوت زنا جایز میدانند، ولی ازدواج با مرد و زنی را که طلاق گرفتهاند، حرام میشمارند. پیروان مذهب ارتدوکس نیز در برخی مواقع و با استفاده از مراجع قانونی، حکم طلاق را جایز میدانند.
طلاق در اسلام
اسلام، طلاق را مباح میداند، ولی برای آن قید و شرطهایی قرار داده است. از دیدگاه اسلام، طلاق دادن بدون دلیل و در مواقعی که به خانواده زیان برسد، حرام است. همچنین اسلام، رفتار افراد فاسد و هوسباز را که از روی هوس از همسرانشان جدا میشوند، کاری ناپسند میشمارد، چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ان الله لا یحب الذواقین و الذّواقات».[۲۳۸] اسلام، به هر مرد مسلمانی حق سه طلاق را در سه مرحله داده است، به گونهای که هرگاه چارهای جز طلاق نباشد، مرد میتواند زنش را تا سه مرتبه در حال پاکی طلاق دهد و در مدت عده، در صورت تمایل میتواند او را بازگرداند، ولی اگر در زمان عده، همسرش را بازنگرداند و مدت عده سپری شود، برای بازگرداندن دوباره وی، باید با او ازدواج کند. از سوی دیگر، هرگاه عده زن مطلقه به پایان رسد، هیچکس حتی شوهر سابق و پدرش حق ندارد او را از ازدواج با مرد دلخواهش باز دارد، همانگونه که پدر و مادر و هیچکس دیگر حق ندارد مانع بازگشت او به همسر سابقش شود. خداوند در قرآن مجید در این باره میفرماید: وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُو?مِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ ذلِکُمْ أَزْکی لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ .(بقره: 232) و چون زنان را طلاق دادید و زمان عده آنان به پایان رسید، نباید آنها را از شوهر کردن باز دارید؛ هرگاه از راه مشروع به ازدواج با مردی تمایل داشته باشند. بدین سخن پند گیرد، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورده است. این دستور برای تزکیه نفوس شما بهتر و نیکوتر است؛ زیرا خدا به صلاح شما داناست و شما خیر و صلاح خود را نمیدانید. پیامبر اسلام، بهشت را بر زن مسلمانی که بدون بدرفتاری شوهر و بیعلت اساسی، برای جدا شدن از شوهر پیشقدم شود، حرام کرده است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید: ایُّما امرأةٍ سَأَلَتْ زوجَها الطَّلاقَ مِنْ غَیرِ بأسٍ حَرامٌ عَلَیْها رائِحةُ الْجَنَّةِ.[۲۳۹] هر زنی که از شوهر خویش بدون دلیل، درخواست طلاق کند، بهشت بر او حرام است. مرد نیز نمیتواند بدون دلیل با همسرش، بدرفتاری و او را مجبور کند برای نجات از بدرفتاری شوهرش، تمام یا قسمتی از آنچه را از او گرفته است، به او باز گرداند و تا زمانی که زن مرتکب فحشا و گناه بزرگی نشود، مرد نباید او را آزار دهد. خداوند در این مورد میفرماید: وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ. (نساء: 19) به زنانتان آزار نرسانید که نتوانند آنچه را به آنان دادهاید، با خود ببرند مگر آنکه به گناهی بزرگ و آشکار آلوده شوند. بنابراین، هرگاه مردی به همسرش علاقهمند نباشد و قصد طلاق دادن وی را داشته باشد، اگر چیزی از وی بگیرد و سپس طلاقش دهد، مرتکب کار حرامی شده است، چنانکه خداوند میفرماید: وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِیناً. (نساء: 20) اگر خواستید زنی را رها و زنی دیگر به جای او اختیار کنید، (در صورتی که )مال بسیاری مهر او کردهاید، البته نباید چیزی از مهر او باز گیرید. آیا با تهمت زدن به زن، مهر او را میگیرید و این گناهی فاش و زشتی این کار آشکار است. طلاق باید به شکلی شایسته صورت گیرد، بهگونهای که موجب آزار زن نشود و آسیب کمتری به وی برسد. این سفارش در آیه 49 سوره احزاب با جمله «وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحاً جَمِیلاً؛ آنها را با چیزی بهرهمند و به نیکی رها سازید»، بیان شده است. سراح جمیل؛ یعنی رها ساختن، همراه با محبت و احترام و دوری از هر گونه آزار، ستم و بی احترامی. در آیه 229 سوره بقره نیز با جمله «فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ؛ (پس از طلاق) یا رجوع کند، به خوشی و سازگاری یا رها کند، به نیکی و خیر اندیشی»، بر رفتار نیکو پس از طلاق تأکید شده است». همچنین در آیه 231 سوره بقره، رعایت نکردن این نکتههای اخلاقی، ستم به نفس و استهزای آیات الهی دانسته شده است. گفتنی است طلاق در اسلام در مواردی جایز است که راهی جز جدایی زن و مرد وجود نداشته باشد. در حقیقت، طلاق، حکمی دلخواه نیست تا هرگاه افراد تمایل داشتند، از آن استفاده کنند، بلکه بدترین و ناپسندترین حلالها نزد پروردگار متعال است مگر اینکه در جای خود به کار رود. اسلام همواره درصدد است به روشهای گوناگون از طلاق جلوگیری کند، به گونهای که استفاده از آن به آسانی ممکن نباشد. دین اسلام، با سفارشهای اخلاقی که در بسیاری از موارد، مسئولیتهای سنگین شرعی را به همراه دارد، میکوشد روح همکاری، صبر، گذشت، خویشتنداری و عشق و محبت را در رابطه همسران با یکدیگر حاکم سازد. افزون بر این، راهکارهایی را برای جلوگیری از طلاق پیشنهاد کرده است که برخی از این راهکارها عبارتند از: الف) هرگاه نخستین آثار اختلاف میان همسران دیده شد یا حتی احتمال رخ دادن آن وجود داشت، باید فردی از خانواده زن و فردی از خانواده مرد به عنوان داور انتخاب شوند و به بررسی و ریشهیابی این اختلافها بپردازند و در صورت امکان، رابطه آنان را اصلاح کنند تا این اختلافهای جزئی به جدایی نینجامد و صلح و صفا به خانواده بازگردد. بنا بر نص صریح قرآن کریم، اگر دو نفر داور قصد اصلاح امری را داشته باشند، خداوند به آنها کمک میکند و آنها را موفق میسازد.[۲۴۰] در این سفارش، چند نکته مهم وجود دارد: یک برای اینکه عواطف و احساسات همسران جریحهدار نشود و اسرار خانواده محفوظ بماند، به انتخاب دو داور از خانوادههای زن و مرد سفارش شده است. دو بیشک، داوران خانوادگی مانند داوران بیگانه برای حل مشکل و ایجاد صلح و آشتی، در حد ادای تکلیف عمل نمیکنند، بلکه به دلیل روابط سببی و نسبی و عاطفی که با دو خانواده دارند، با علاقه بیشتری مشکل را پیگیری میکنند و برای اصلاح روابط میکوشند. سه مشکل آمد و رفت، تحمیل هزینه و دیگر مشکلاتی که در صورت انتخاب داوران بیگانه وجود دارد، برای داوران خانوادگی وجود ندارد. البته در انتخاب داوران باید دقت شود و افراد باتجربه، بادرایت و پرهیزکار به عنوان داور انتخاب شوند؛ زیرا نمیتوان هر کس را به صرف رابطه خویشاوندی به داوری پذیرفت. ب) خداوند متعال در آیه 1 سوره طلاق میفرماید: هرگاه خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عده طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید و از خدایی که پروردگار شماست، بپرهیزید. نه شما آنها را از خانههایشان بیرون کنید و نه آنها در دوران عده بیرون روند مگر اینکه کار زشتی انجام دهند. این حدود الهی است و هر کس از حدود الهی تجاوز کند، به خویشتن ستم کرده است و شاید خداوند پس از این، وضع تازهای (زمینه اصلاحی) فراهم کند. با توجه به تأکید این آیه، مردی که زنش را طلاق میدهد، نباید در زمان عده طلاق رجعی، وی را از خانه بیرون نکند و زن نیز بیرون نرود مگر اینکه کار زشت و آشکاری مرتکب شده باشد؛ زیرا هنوز زوجیت شرعی از بین نرفته است. این تأکید، دلایل بسیار لطیفی دارد و یکی از آنها این است که بسیاری از طلاقها بر اثر هیجان، عصبانیت و شتابزدگی صورت میگیرد؛ به گونهای که امکان فکر کردن، عاقبتاندیشی و درک پیآمدهای زیانبار آن وجود ندارد. اگر زن پس از طلاق، خانه شوهر را ترک کند و در زمان عده که رابطه زوجیت نیز برقرار است، میان زن و مرد رابطه عاطفی وجود نداشته باشد، به تدریج علاقه کم میشود و همسران گذشته به دو فرد بیگانه تبدیل میشوند. افزون بر این، احتمال ضعیفی دارد که مرد به دلیل وضع روحی یا غرور خود به خانه همسرش برود. اگر در مدت عده، زن مانند گذشته در خانه شوهرش و در کنار بچهها بماند و انس و علاقه میان زن و مرد ادامه یابد، ممکن است زمینه اصلاح و برگشت، زودتر فراهم شود. امام باقر علیهالسلام میفرماید: زن مطلقه در دوران عدهاش میتواند آرایش کند، سرمه در چشم بمالد، موهای خود را رنگ بزند، خود را معطر کند و لباس مورد علاقهاش را بپوشد؛ زیرا به فرموده خداوند شاید پس از این ماجرا وضع تازهای به وجود آید و ممکن است از همین راه، بار دیگر قلب مرد تسخیر شود و رجوع کند.[۲۴۱] امروزه سنت باقی ماندن زن مطلقه رجیعه در خانه مرد منسوخ شده است و افراد معتقدند زن به محض طلاق، باید خانه شوهرش را ترک کند، ولی نیکوست مبلغان مذهبی برای تحکیم نظام خانواده در رواج این سنت حسنه بکوشند. بنابراین، میتوان گفت نگه داشتن عده دو اثر سودمند دارد؛ یکی اینکه وضعیت زن از نظر بارداری روشن میشود و دوم اینکه زمینهای برای بازگشت زن مطلقه به خانه و کاشانه او فراهم میآید؛ زیرا در طلاق رجعی و در زمان عده، حق رجوع محفوظ است. ج) اجرای صیغه ازدواج بسیار آسان است، به گونهای که طرفین میتوانند خودشان و با رضایت یکدیگر صیغه را بخوانند. در مقابل، جاری کردن صیغه طلاق بسیار دشوار است؛ زیرا ایجاد مانع در راه وصل زیبنده نیست، ولی آنجا که موضوع جدایی مطرح است، باید تا حد ممکن بر سر جدایی مانع ایجاد کرد. ازاینرو، صیغه طلاق باید در حضور دو شاهد عادل اجرا شود. البته تنها حضور دو شاهد عادل کافی نیست، بلکه هر دو باید هم زمان و با هم در مجلس حضور داشته باشند و صیغه طلاق را بشنوند. همچنین شاهدان باید مرد باشند.
فصل ششم: حق خوشرفتاری (حسن معاشرت)
تعریف خوشرفتاری
قرآن کریم بر داشتن رفتاری نیکو با زن تأکید دارد: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ.» (نساء: 19) معاشرت به معروف، بدین معنا است که هرگونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر باید به گونهای باشد که عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. پس رفتارهایی مانند سختگیری در نفقه، آزار دادن یا بدخلقی و مانند آن، بدرفتاری است که قرآن از آن پرهیز داده است.[۲۴۲] همچنین گفتهاند معاشرت به معروف، به معنای رفتاری است که خداوند بدان امر کرده است. مراد از معاشرت به معروف نیز ادای حقوق زن، مانند قَسم، نفقه و داشتن رفتار و گفتاری مناسب با اوست.[۲۴۳] معاشرت به معروف سبب دوام و قوام یافتن زندگی مشترک و شیرین شدن آن برای هر کدام از زن و شوهر خواهد شد. از سوی دیگر، استعدادهای زن مسلمان را شکوفا میکند و عاملی برای پیشرفت او در زندگی میشود.
مصداقهای خوشرفتاری
معاشرت به معروف، مصداقهای فراوانی دارد و بسیاری از امور اخلاقی را دربرمیگیرد که در اینجا مجال بحث از همه آنها نیست و تنها به توضیح برخی از آنها میپردازیم.
الف) حسن خلق خوشرفتاری
خوشرفتاری، صفتی پسندیده و نیکو است که اسلام بدان بسیار سفارش کرده است تا آنجا که در روایتهای اسلامی، حسن خلق، اولین، بهترین و باارزشترین چیزی بیان شده است که در روز قیامت حسابرسی میشود.[۲۴۴] معنای حسن خلق، تنها خندهرو بودن و گشادهرو بودن نیست، بلکه معنایی فراتر از خندهرویی دارد. «حسن خلق به معنای داشتن تحمل و سعه صدر است؛ حسن خلق به معنای رها نکردن حق و ترک باطل است».[۲۴۵] خوشرفتاری در روابط خانوادگی به ویژه میان زن و شوهر جایگاه ویژهای دارد تا آنجا که بر دیگر رفتارهای انسان نیز اثر میگذارد. در این مورد، روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که آوردن آن، اهمیت خلق و خوی نیکو در خانواده را بیشتر نمایان میکند. به پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله خبر دادند که سعد بن معاذ درگذشته است. با شنیدن این خبر، پیامبر به پا خاست و اصحاب نیز برخاستند و به خانه سعد رفتند. حضرت در حالیکه به چارچوب در خانه تکیه داده بود، دستور داد او را غسل دهند. چون او را خوشبو ساختند و کفن کردند و در تابوت نهادند، پیامبر با پای برهنه و بدون عبا در پی جنازه روان گشت، در حالیکه گاه از طرف راست تابوت را میگرفت و گاه از چپ. تا اینکه جنازه به محل گور رسید. پیامبر نزدیک قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چید. در هنگام ساختن گور، پیاپی میگفت: آجر بدهید، گِل بدهید و با گِلها که در میان آجرها مینهاد آجرها را محکم میکرد. وقتی کار ساختن گور پایان یافت و خاک بر آن پاشید و قبر را هموار ساخت، فرمود: میدانم که این گور فرسوده میشود و میپوسد، ولی خداوند، بندهای را دوست دارد که چون کاری میکند، آن را به درستی انجام دهد. زمانی که خاک روی قبر را صاف کرد، مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارایت باد. پیامبر گفت: «مادر سعد، ساکت باش و درباره کار خدا اینگونه حتمی میندیش؛ زیرا گور، سعد را میفشارد.» سپس پیامبر بازگشت و مردمان نیز بازگشتند. در راه بازگشت، به پیامبر گفتند: یا رسول الله! نگریستیم که با سعد رفتاری کردی که با هیچکس نکردی. تشییع کردی در حالیکه پابرهنه بودی و عبا بر دوش نداشتی. رسول خدا فرمود: «فرشتگان هم پابرهنه و بدون عبا بودند و من از آنها پیروی کردم.» مردم گفتند: یکبار سمت راست جنازه را میگرفتی و بار دیگر، سمت چپ آن را؟ حضرت فرمود: «دست من در دست جبرئیل بود؛ من آن جایی را میگرفتم که او میگرفت. «مردم گفتند: به غسل او فرمان دادی و بر جنازهاش نماز گزاردی و او را در گور نهادی. سپس فرمودی که قبر او را بفشرْد؟ پیامبر فرمود: «آری، چنین است که گفتم؛ زیرا سعد با خانوادهاش بداخلاق بود».[۲۴۶] از نوع برخورد پیامبر با سعد به خوبی روشن میشود که سعد بن معاذ، فردی درستکار و با ایمان و فرمانبردار قوانین الهی بود و بیگمان حقوق زنش را رعایت میکرد؛ زیرا اگر چنین نبود، پیامبر نیز با او اینگونه با احترام رفتار نمیکرد. پس آن همه احترام پیامبر به او بدان سبب بود که وی فردی بود که حقوق افراد و خانواده و جامعه را کاملاً رعایت میکرد و در این مورد، هیچگونه ستمی بر کسی روا نمیداشت، ولی پیامبر موضوعی بالاتر از حقوق زن و شوهری را مطرح میکند و آن، رعایت ارزشهای اخلاقی است.[۲۴۷] حسن خلق نیز یکی از آن موارد است و بر وجود آن در خانواده، تأکید شده است.
اسلام، دو جنس زن و مرد را در گوهر انسانی و شرافت، یکی میداند و از این نظر تفاوتی میان ایشان قائل نیست. قرآن کریم، همه انسانها را بدون در نظر گرفتن جنسیت و نژاد دارای کرامت میداند که آیه «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ» (اسراء: 70) به این اصل اساسی اشاره دارد. در این میان، اکرام و احترام به زن، جایگاه ممتازی دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر اینباره فرموده است: ما اَکْرَمَ النِساءَ إِلاّ کَریِمٌ وَ لا اَهانَهُنَإِلاّ لَئِیمٌ.[۲۴۸] جز کسی که بهرهای از کرامت برده باشد، زنان را احترام نمیکند و به زنان، اهانت نمیکند مگر انسان پست. همچنین امام صادق علیهالسلام به نقل از پدر بزرگوارشان میفرماید: مَنِ اتَّخَذَ امْرَأَةً فَلْیُکْرِمْها فَاءِنَّمَا الْمَرأَةُ لُعْبَةٌ فَمَنِ اتَّخَذَها فَلایُضَیِّعَها.[۲۴۹] هر کس زنی بگیرد، باید احترامش کند. زن شما دلبر است. هرکس دلبری به دست آورد، نباید آن را تباه کند. از دیدگاه اسلام، زن، مهمان محترمی است که اکرام و احترام به او لازم است؛ چه زمانی که او دختری در خانه پدر است و چه زمانی که همسری در کنار شوهر یا مادری مهربان برای فرزندانش است. در حدیث دیگری وارد شده است که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلا خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِنسائِهِ وَ اَنا خَیْرُکُمْ لِنِسائی.[۲۵۰] بهترین شما مردی است که با زنش خوشرفتارتر باشد و من از همه شما درباره زنانم خوشرفتارترم. سیره عملی پیامبر اسلام نیز نشان میدهد که ایشان در نهایت احترام با زنان، به ویژه دختر گرامیاش، حضرت فاطمه علیهاالسلام و همسرانشان رفتار میکرد. در حقیقت، رفتار و گفتار ایشان ترسیمکننده نگاه اسلام به زن است که زن را از موجودی پست و بدون ارزش انسانی (در عصر جاهلیت) به مقام انسانی صاحب کرامت بالا برد.
خداوند متعال اصل مهر و محبت و علاقه همسران به یکدیگر را در وجود زن و شوهر قرار داده است.[۲۵۱] این محبت و علاقه با آغاز زندگی مشترک تولد مییابد و با ادامه زندگی، استحکام مییابد. امام صادق علیهالسلام درباره اهمیت محبت به زن میفرماید: «مِنْ اَخْلاقِ الْأَنْبِیاءِ حُبُّ النِّساءِ؛ از اخلاق پیامبران، دوست داشتن زنان است».[۲۵۲] در جایی دیگر نیز فرمود: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنا حُبّا اِشْتَدَّ لِلنِّساءِ حُبّا... ؛ هر کس ما را بیشتر دوست بدارد، زنان را بیشتر دوست خواهد داشت».[۲۵۳] مهر و محبتی دارای ارزش است که در مسیر الهی باشد وگرنه چه بسا مهر و محبتی هیچ ثمره معنوی نداشته باشد و حتی زمینهساز سقوط فرد به ورطه نابودی نیز شود. در فرهنگ اسلام، اظهار محبت، یکی از لوازم دوست داشتن است، ولی در روابط میان زن و شوهر که مظهر کامل عشق و علاقه هستند، این اظهار محبت، جایگاه ویژهای دارد تا آنجا که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهفرموده است: قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنِّی اُحِبُّکِ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَدا.[۲۵۴] این سخن مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم»، هرگز از قلب همسرش محو نمیشود. احکام و سفارشهای اسلام براساس فطرت و ویژگیهای کلی انسانها صادر شده است. این حدیث، با توجه به ویژگی خاص زن که دارای احساسات و عواطفی بیش از مرد است، مرد را به محبتورزی به همسرش سفارش میکند؛ زیرا زن از نظر روحی، به دوست داشتن و محبوب بودن نیاز دارد و با این جمله همسر، نیاز روحی و روانیاش تأمین میشود و به زندگی دلگرم میگردد تا بتواند همسری مهربان برای شوهر و مادری دلسوز و باعاطفه برای فرزندانش باشد.
زن و مرد در رابطه با هم باید عیبهای یکدیگر را بپوشانند و یکدیگر را از گناه و خطا بازدارند، چنانکه قرآن کریم در این باره میفرماید: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ اَنْتُم لِباسٌ لَهُنَّ؛ زنان پوشش شما هستند و شما پوشش آنهایید». (بقره: 187) از آنجا که لباس، انسان را میپوشاند و حفظ میکند، زن و مرد به لباس تشبیه شدهاند؛[۲۵۵] یعنی هر کدام از زن و مرد، دیگری را از فسق و فجور و اشاعه دادن آن میان دیگران باز میدارد.[۲۵۶] در تشبیه همسر به لباس، نکتههای جالبی وجود دارد. برای مثال، لباس در هر فصل و زمانی تغییر میکند. پس هر کدام از همسران نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی و روانی همسرش سازگار کند. همچنین لباس باید در رنگ، دوخت و جنس مناسب شأن انسان باشد یا اینکه لباس هم بدن را حفظ میکند و هم زینت است و انسان همیشه به آن نیاز دارد. البته میان انسان و لباس، رابطهای متقابل وجود دارد. همانگونه که لباس، انسان را حفظ میکند، در مقابل هر فردی نیز به حفظ لباس خویش موظف است.[۲۵۷] پس زن و مرد باید همانند لباس هم باشند؛ هم یکدیگر را از خطا و اشتباه باز دارند و هم هرکدام زینت دیگری باشد و به او افتخار کند. این رابطه تنگاتنگ و دو سویه، در یک تشبیه ساده قرآنی بیان شده است و ارتباط صمیمانه دو همسر با یکدیگر را نشان میدهد.
انسان مختار است و حق انتخاب دارد. ازاینرو، بیگمان در برخی از انتخابهایش دچار اشتباه میشود و از مسیر اصلی خارج میگردد و این، برای زن و مرد، یکسان است. به طور معمول، اموری که در خانه وجود دارد، بر عهده زن گذارده میشود و او باید کارهای خانه را مدیریت کند. حال شاید او در این کار اشتباه کند یا حتی در برخورد و رفتار و گفتارش با همسر دچار اشتباه شود. در این هنگام، سفارش شده است که مردان، خطاهای همسرانشان را ببخشند و آنها را به این دلیل آزار ندهند. از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: حق زن بر شوهرش چیست که اگر مرد آن را انجام دهد، نیکوکار است؟ (در پاسخ) فرمود: «اگر زن از روی جهل خطایی کرد، مرد او را ببخشد».[۲۵۸] عفو و گذشت چنان اهمیت دارد که قرآن کریم، گذشت را از موارد احسان میداند و فردی که احسان کند، محبوب خداوند متعال است: ... وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ. (آلعمران: 134) ... و از خطای مردم در میگذرند و خدا، نیکوکاران را دوست دارد. زن و مرد در مسیر زندگی مشترک ممکن است دچار اشتباه شوند که باید با گذشت از خطاهای دیگری، فضای گرم و صمیمی خانواده را حفظ کنند تا با بخشیدن همسر، محبوب خداوند متعال شوند.
چه بسا در طول زندگی مشترک، به دلیل برخی از بداخلاقیها، از میزان محبت زن و شوهر به یکدیگر کاسته شود یا وجود برخی ویژگیهای اخلاقی در زن یا شوهر، کدورت و دلسردی میان ایشان ایجاد کند و آنها تصور کنند که با جدایی میتوانند زندگی بهتری برای خود فراهم آورند. قرآن کریم با توجه به لزوم حفظ نظام خانواده و اینکه حق طلاق در دست مردان است، خطاب به ایشان میفرماید: فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً. (نساء: 19) و اگر از آنها (به جهتی) کراهت داشتید، (بیدرنگ، تصمیم به جدایی نگیرید؛) چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانی در آن قرار میدهد. در این آیه، به مردان سفارش میشود که با همسرانشان مدارا کنند، هرچند مورد پسند و رضای آنها نباشند. در مقابل، برای کسانی که چنین رفتار کنند، مژده «خیر کثیر» میدهد؛ زیرا انسان به دلیل اندک بودن علمش، از بسیاری چیزها، ناآگاه است. امام علی علیهالسلام درباره مدارا کردن، به مردان میفرماید: فَدارِها عَلی کُلِّ حالٍ وَ اَحْسِن الصُّحْبَةَ لَها لِیَصْفُوَ عَیْشُکَ.[۲۵۹] در هر حال، با همسرت مدارا کن و با او به نیکی معاشرت کن تا زندگیات با صفا شود. مرد باید بداند که غریزهها و احساسات او با غریزه و احساسات همسرش متفاوت است و هر کدام برای هدفی خاص آفریده شدهاند. هر کدام از زن و شوهر باید وظایف و تکالیف خود را به نیکی انجام دهند و به دیگری آزار نرسانند. مرد نباید از همسرش انتظار داشته باشد که مانند او بیندیشد یا مثل او عمل کند، بلکه باید در مقابل گفتار و رفتار او مدارا پیشه کند تا زندگی برای هر دو لذتبخش شود.
پیشتر بیان شد که هر یک از زن و مرد دارای خلق و خوی ویژهای هستند و هر کدام، وظایف و تکلیفهای مشخصی دارند. برخی از مسائل درون خانواده، ارتباط زیادی با زن دارد و تصمیمگیری مرد به تنهایی نمیتواند کاملاً بدون اشتباه باشد. در این موارد، مشورت و همفکری، بهترین راه برای رسیدن به نتیجه مطلوب است. در قرآن کریم، نمونهای از مشورت میان همسران بیان شده است: فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ. (بقره: 233) پس هرگاه والدین خواستند با رضایت و مشورت، فرزند خود را از شیر بگیرند، این کار ایرادی ندارد و اگر خواستید برای فرزندتان دایه بگیرید، اگر حقوقی در حد متعارف به او دهید، اشکالی ندارد. در جایی دیگر، خداوند در قرآن کریم با تعبیر دیگری به زن و شوهر سفارش میکند که با هم مشورت کنند: وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْری.(طلاق:6) و (درباره فرزندان، کار را) با مشاوره شایسته انجام دهید و اگر به توافق نرسیدید، زن دیگری شیر دادن آن بچه را بر عهده میگیرد. از فایدههای مشورت زن و شوهر در امور خانواده آن است که دیگری خود را در تصمیمی که گرفته میشود، سهیم میداند و هرگز احساس نمیکند که این کار بر او تحمیل شده است.[۲۶۰] البته آنچه مفید است، مشورت با همسر در امور مربوط به خانه و خانواده و برخی اموری است که زن در آن صاحبنظر است. بنابراین، در اموری که به او ارتباطی ندارد، مشورت توصیه نمیشود. با مشورت کردن با همسر، افزون بر حل مشکلات، راه درست انتخاب و کارها به بهترین شکل اداره میشود.
فصل هفتم: حقوق سیاسی و اجتماعی زن
حقوق سیاسی زن
در زمینه حضور سیاسی زنان، اسلام فرصتهای مختلفی را برای آنان فراهم کرد. زنان در بیعت با پیامبر، در هجرت، جنگها و حضور در اجتماعات، نقش مهمی بر عهده داشتند. بیعت زنان با پیامبر گرامی اسلام، مهمترین نماد مشارکت سیاسی زنان در صدر اسلام به شمار میرود، چنانکه خداوند در قرآن مجید میفرماید: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَن لاَ یُشْرِکْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَلاَ یَسْرِقْنَ وَلاَ یَزْنِینَ وَلاَ یَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَلاَ یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلاَ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. علاوه بر آن، در موارد متعددی، پیامبر گرامی اسلام با اصحاب خود مشورت میکرد و برخی از مشاوران از زنان بودند. به ویژه پیامبر در مسائل مختلفی با خدیجه علیهاالسلام مشورت میکرد، به گونهای که ابن اسحاق از وی با نام «وزیر پیامبر» نام برده است. حضور و نقش زنان در جنگهای مختلف از دیگر جنبههای چشمگیر و مهم مشارکت سیاسی زنان است. آنان علاوه بر اینکه گاه به صورت مستقیم در جنگ شرکت میکردند، در تدارکات و پشتیبانی جبهه نیز نقش فوقالعاده مهمی بر عهده داشتند. پرستاری و مداوای مجروحان، انتقال و حمل آب و غذا به جبهه، آشپزی، نگهداری وسایل رزمندگان، تهیه دارو، رسانیدن مهمات به رزمندگان، تعمیر تجهیزات آسیبدیده و انتقال مجروحان و شهیدان به پشت جبهه، از کارهایی بود که زنان در جبهههای نبرد به عهده داشتند. به علاوه در پشت جبهه هم با تشویق مردان به جنگ و شرکت در جهاد و با کمکهای غیرنقدی خود اثرگذاری فراوانی در جنگها داشتند.[۲۶۱] در مجموع آنچه از متون اسلامی و سیره عملی صدر اسلام استنباط میشود، این است که برای مشارکت سیاسی زنان، منع خاصی در اسلام وجود ندارد و زنان میتوانند همانند مردان از حقوق سیاسی برخوردار شوند و تنها برخی از مناصب بالای حکومتی است که زنان به ظاهر از دست یافتن به آنها منع گردیدهاند.
حقوق اجتماعی
اسلام نه تنها از حضور زنان در اجتماع جلوگیری نکرده، بلکه با روشهای خاصی کوشیده است زمینههای لازم را برای حضور مناسب زنان در جامعه فراهم کند. تأکید فراوان اسلام بر لزوم آموزش مسلمانان اعم از زن و مرد، نشانه توجهی است که اسلام به دانستن و در پی آن، نقشآفرینی مؤثر انسان در زندگی دارد. در واقع، در بسیاری از فعالیتهای اجتماعی همانند امر به معروف و نهی از منکر، کار، آموزش انجام واجبات دینی همانند حج، تفاوتی میان زن و مرد نیست. هر چند مشارکت زنان در بسیاری از این امور مستلزم این است که زنان از آگاهیهای لازم برای حضور در اینگونه فعالیتهای اجتماعی بهرهمند باشند. به طور کلی اسلام در این موارد، نه تنها منعی برای زنان ایجاد نکردند که مشوق آنان نیز بوده است و در عصری که آنچنان زنان را تحقیر میکردند که صلاحیت شرکت در کارهای اجتماعی را در کنار مردان نداشتند تأکید میکرد: «مردان و زنان با ایمان همیار یکدیگرند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.»[۲۶۲] البته طبیعی است که برای رعایت برخی حریمهای شرعی، حضور زنان در جامعه باید با توجه به این حریمها صورت پذیرد ولی این به معنی مخالفت اسلام با نفس حضور زنان نیست.[۲۶۳]
حقوق اقتصادی
اسلام حقوق اقتصادی زنان را نیز به رسمیت شناخته است. مهمترین حقوق اقتصادی آنان در اسلام عبارت است از حق مالکیت، حق کسب و کار، حق ارث. مهر و نفقه را نیز میتوان نوعی حق اقتصادی برای زنان دانست. در واقع، اسلام به زنان از نظر اقتصادی به صورت افرادی مستقل مینگرد که میتوانند با کار کردن، کسب درآمد کنند و از دسترنج خود بهرهمند شوند و مالک آنچه به دست میآورند، باشند، به گونهای که حتی اگر شوهر آنان بدون اذن از اموالشان بردارد، قابل پیگیری خواهد بود.
حقوق فرهنگی و علمی
در اسلام به کتابت و سواد اهمیت فراوانی داده شده است. با این حال، آموزش کتابت و قرائت و آداب و سنن به مردان اختصاص ندارد. در سنن ابیداوود از شفاء بنت عبدالله حدیث میکند که گفت: «رسول الله صلیاللهعلیهوآله نزد من آمد و من پیش حفصه بودم، پس به من فرمود آیا به این (حفصه) تعویز نمله (جوش و قرههای که در پهلو پدید میآید)، نمیآموزی چنانکه کتابت را به وی آموختی؟»[۲۶۴] با ظهور اسلام و نزول آیات الهی که بسیاری از آنها بر فراگیری دانش تأکید داشت و نیز سفارشهای فراوان پیامبر اسلام از جمله «طلب العلم فریضه علی کل مسلم»،[۲۶۵] دانش آموزی برای تمامی مسلمانان اعم از زن و مرد به صورت یک مسئله با اهمیت در آمد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، زنان را به آموختن قرآن و حکمت مأمور ساخت. همسر جابر بن عبداللّه انصاری، دختر ابوالاسود دوئلی، حضرت فاطمه، ام سلمه، حفصه، عایشه، دختر ابوذر غفاری، دختر حجر بن عدی، دختر مسلم بن عقیل، اسره دختر ام سلمه، دختران ائمه هدی، دختر سید مرتضی، دختر شیخ طوسی، دختر شیم ودام، دختر شهید اول از جمله زنانی بودند که در پرتو آموزههای دینی از صاحبان علم و اندیشه و فقاهت بودهاند. همچنین زنان از رسول الله صلیاللهعلیهوآله درخواست کردند که بر ایشان زمانی معیّن کند تا در خدمت ایشان به کسب دانش و موعظه و احادیث بپردازند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلههم روزهایی را برای ایشان در نظر گرفتند.
دیدگاه مترقی اسلام پس از انقلاب اسلامی
دیدگاهی که پس از انقلاب اسلامی درباره حضور زنان در عرصه اجتماع رواج یافت، دو ویژگی اساسی وجود داشت: نخست اینکه میان زنان و مردان برای حضور اجتماعی حقوقی یکسان در نظر داشت و امکان حضور و فعالیت در عرصههای اجتماع را همانگونه که حق مردان میدانست، حق زنان نیز به شمار میآورد. امام خمینی رحمهالله در مقام بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، مبنی بر اینکه اسلام، زن را همپایه مرد در همه شئون دخالت داده است و همانگونه که مردان در همه شئون دخالت دارند، زنان هم باید دخالت کنند.»[۲۶۶] نکته قابل تأمل در این زمینه این است که پس از انقلاب اسلامی، به حضور اجتماعی زنان در عرصههای گوناگون جامعه اسلامی، نه تنها به صورت حق زنان، توجه میشد، بلکه از نگاهی دیگر، تکلیف آنان خوانده میشد و با توجه به مسئولیت عموم افراد جامعه در حفظ و حراست از نظام اسلامی، چون تکلیفی شرعی، زنان نیز در بهجا آوردن این تکلیف همانند مردان محسوب میشدند. به همین سبب، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، همواره تأکید میکرد: «مرد و زن این کشور، همه پاسدار اسلام هستند.[۲۶۷] زن باید در مقدّرات اساسی مملکت دخالت کند.»[۲۶۸] بر اساس این دیدگاه، مسئولان نظام نیز بر حضور اجتماعی زنان تأکید دارند. به ویژه در زمینه اقتصاد، نجات اقتصاد کشور از اتکای صرف به نفت، نیازمند عزمی ملی دانسته شده است که زنان نیز پا به پای مردان باید در این وظیفه ملی شرکت کند.[۲۶۹] در جمهوری اسلامی ایران، حضور اجتماعی زنان، در پرتو پایبندی آنان به آموزههای اسلامی تعریف میشود. در این دیدگاه، زنان در عین شرکت در فعالیتهای اجتماع، موظف به رعایت برخی حریمها به ویژه در ارتباط با مردان هستند. مهمترین ویژگی آن نیز رعایت حجاب و پوشش اسلامی است و زنان مسلمان جامعه نیز باید نشان دهند حجاب با زندگی اجتماعی منافاتی ندارد؛[۲۷۰] یعنی از سویی، در جامعه حضور فعال داشته باشند و از سوی دیگر، حریم شرع را رعایت کنند. این حریمها به ظاهر ممکن است، در مواردی محدودیت جلوه کند، ولی برای حفظ کرامت و شخصیت متعالی زن و ایجاد بستری مناسب، برای تحقق اصلیترین نقش زنان، یعنی نقش تربیتی آنان در پرورش نسل آینده، اهمیت دارد. طبیعی است در این صورت، نه تنها آزادی زن به شکل غربی مطرود است، بلکه آزادی زن تنها با حرکت در دایره مبانی و آموزههای اسلامی معنا مییابد و این آزادی، به زنان «حفظ حجاب و ناموس و خدمت، همراه با مردان به کشور و اسلام است».[۲۷۱] تغییر دیدگاه رایج درباره حقوق اجتماعی زنان و حضور آنان در اجتماع پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحولی گسترده در زمینه حضور اجتماعی زنان ایجاد کرد که تا به امروز ادامه داشته و روند شتابناکی نیز گرفته است. با این نگرش، گروه بسیاری از زنان به فعالیتهای اجتماعی وارد شدند؛ زیرا بیشتر زنان ایرانی به دلیل باورهای مذهبی و سنتی، از حضور در فرصتهای مختلف اجتماعی که به شدت زیر تأثیر و نفوذ رژیم قرار داشت، خودداری میکردند. برای نمونه، حضور در عرصههای هنری همچون سینما، تئاتر، موسیقی و یا میدانهای ورزشی و اوقات فراغت، بستگی به پذیرش جوّ حاکم بر آن عرصهها بود که تلاش میشد تا فعالیتها با دیدگاهها و الگوهای رژیم همسو شود. طبیعی بود در چنین فضایی، حضور واقعی زنان عفیف و مسلمان ایرانی امکانپذیر نبود. پس از استقرار نظام اسلامی، زمینه فعالیت زنان ایرانی در عرصههای گوناگون اجتماعی فراهم شد. پس از انقلاب، توجه به عوامل تجلی توانایی بیشتر زنان سبب شد تا بانوان بتوانند به کمک آنها، حضور فعالتر و موفقتری در اجتماع داشته باشند و البته آموزش، در رأس این عوامل قرار داشت. همچنین تعداد بسیار زیادی از زنان از دورههای آموزشی بالاتر، عاملی شد تا خود آنان در آموزش زنان دیگر نقش مهمی را بر عهده گیرند و برای رفع کامل بیسوادی در میان زنان، کنند. دستیابی زنان به آموزش و تواناییها و تخصصهای لازم برای حضور موفق در اجتماع، سبب شده است که امروزه دولت به جای اینکه خود را مسئول و عهدهدار پیشرفت زنان کند و خود را تنها بسترساز و وسیله بداند.
فصل هشتم: همراه با برنامهسازان
بررسی و نقد عملکرد رسانه
رسانه میتواند با الگوسازی درست و شایسته در ارتقای شخصیت زن اثرگذار باشد. رسانه باید واقعیتهای موجود در جامعه را به تصویر بکشد، ولی به آن بسنده نکند، بلکه با برنامهریزی درست و منطقی، در بهبود سطح فکری و فرهنگی زنان جامعه بکوشد.[۲۷۲] در میان رسانهها، رادیو و تلویزیون به آسانی در دسترس همگان قرار دارد. این ویژگی کمک میکند که این دو رسانه نقش ارتباطی خود را بسیار اثرگذارتر از دیگر رسانهها به انجام رسانند. در این میان، تلویزیون که رسانهای تصویری است، جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا تصویر میتواند در کوتاهترین زمان، ارتباطی با بیشترین بار معنایی برقرار کند و از میان حواس پنجگانه، آنچه با حس بینایی تجربه میشود، ماندنیتر و در نتیجه، اثرگذارتر خواهد بود.[۲۷۳] سیمای زن در رسانه ملی به گونههای متفاوتی به تصویر کشیده شده است. پیش از انقلاب اسلامی، زن در رسانه تنها یک چهره داشت و آن زن ناهنجار به سبک غربی بود. با پیروزی انقلاب اسلامی و دگرگونی ارزشها، تلاشهای ارزندهای برای بازسازی شخصیت زن صورت گرفت که قابل قدردانی است. رعایت عفت و حجاب، از مهمترین دستاوردهای رسانه در این دوره بود. حضور فعال زنان در نقشهای مختلف (کارگردان، تهیهکننده، نویسنده، مجری، کارشناس و...) در دو دهه اخیر کاملاً مشهود است. این مسئله که زنان از نقشهای حاشیهای فاصله گرفته و به متن آمدهاند، گامی بلند برای رسیدن به جایگاه واقعی زنان در رسانه است. البته همچنان گاهی از زن به عنوان ابزاری برای جلب مخاطب بیشتر در فیلمهای سینمایی و مجموعههای تلویزیونی و برنامههای تبلیغاتی استفاده میشود. به نظر میرسد توجه به زیباییهای ظاهری بازیگران زن بر بازی هنرمندانه و تکنیکی آنها غلبه دارد[۲۷۴] تا آنجا که برای معرفی برخی فیلمها، از جاذبههای ظاهری هنرپیشگان زن با گریم و آرایش نامتعارف بهرهبرداری میشود. در حقیقت، چهرهپردازان میکوشند با رنگهای گرم گریم به دیالوگهای سرد و تکراری فیلمها گرما بخشند؛ یعنی به جای عمق بخشیدن به محتوا و پیام فیلمها، چهره زن را پررنگ میکنند تا برنامهای پربیننده داشته باشند.[۲۷۵] گاهی نیز حجاب که ارزش اسلامی و ضامن مصونیت زن بوده و از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی برای رسانه است، مورد بیمهری قرار میگیرد و از آن تنها تا اندازهای استفاده میشود که مانع جواز پخش نشود. در این میان، چادر بیش از دیگر نمادها تحقیر میشود. معمولاً در فیلمها یا از چادر استفاده نمیشود یا چنان بد به کار گرفته میشود که در ذهن مخاطب چنین القا میشود که زنان چادری، شخصیتی واپسگرا، دور از اجتماع، تهیدست، کمسواد یا بیسواد دارند و از طبقات پایین جامعه هستند. بنابراین، به صورت ناخودآگاه، چادر به عنوان یک پوشش واپسگرایانه در ذهن مخاطب جای میگیرد. البته گاهی نیز در سریالهای تلویزیونی، از این نماد ملی برای زنان تحصیلکرده و موفق استفاده میشود، ولی چنان غیرواقعی و ناشیانه که به نظر میرسد فیلمسازان به اجبار خواستهاند بر اساس بخشنامههای دستگاههای فرهنگی و دولتی عمل کنند.[۲۷۶] امروزه بسیاری از زنان تحصیلکرده، هنرمند و موفق در جامعه ایرانی از چادر به شایستگی استفاده میکنند، ولی رسانه ملی به جای فرهنگسازی و نهادینه کردن الگوی پوشش اسلامی، گاهی به ترویج شیوههایی از پوشش به سبک غربی میپردازد. از دیگر نقدهای جدی بر رسانه ملی، ترویج تلویحی عشقهای زودگذر میان دختران و پسران است. در فیلمهای سینمایی و مجموعههای تلویزیونی، کمتر تولیدی را میتوان یافت که موضوع آشنایی دختر و پسر که به طور معمول به ازدواج میانجامد، چاشنی آن فیلم نباشد. معمولاً موضوع اصلی این فیلمها یا دستکم برخی سکانسهای گیرا و کلیدی آن، به برقراری ارتباط عاطفی میان زن و مرد و دختر و پسر جوان اختصاص دارد. اگر به نماهای تبلیغی فیلمهای تولید شده در سالهای اخیر دقت شود، همواره چهره یک زن و مرد در کنار هم، چنین ارتباطی را القا میکند،[۲۷۷] به گونهای که به تدریج مخاطب احساس میکند روابط عاشقانه وصمیمانه خارج از شرع و عرف دختر و پسر، مقدمه لازم برای ازدواج آنها با هم است. چنین تصوری میتواند مشکلات اخلاقی و روحی و روانی بسیاری برای جوانان ایجاد کند. در مقابل چنین القاهایی، خانواده به عنوان مهمترین رکن جامعه زیر سؤال میرود و روابط میان زن و شوهر همراه با تنشهای فراوان به نمایش گذارده میشود. بررسی فیلمهای تولید داخل نشان میدهد که خانواده همواره با مشکلات فراوان و با روابطی ناشایست میان زن و شوهر به نمایش گذارده شده است. در این میان، زنان در ایجاد این فضای ناسازگار، بیشتر از مردان مؤثر بودهاند.[۲۷۸] به نظر میرسد چهرهای که امروز از زن در رسانه ملی دیده میشود، دو حالت بیشتر ندارد؛ یا منفعل، خرافی، تحقیر شده، ستمدیده، بیزبان و ناآگاه است یا آنکه سرکش، بیادب و پرخاشگر، انعطافناپذیر و ستمپیشه است. در این میان، کمتر زنی دیده میشود که گذشت و صبر را در کنار آگاهی و کمال و ادب را در کنار توان و قابلیت و تدبیر داشته باشد. کمتر زنی چنان معرفی میشود که نه از راه بدزبانی و قدرتطلبی، بلکه از راه حسن خلق و موقعیتشناسی و تدبیر بتواند حقوق واقعی خود را در خانواده به دست آورد.[۲۷۹] بنابراین، روشن میشود که برخی از فیلمسازان و دستاندرکاران رسانه، هنوز به درک درست و شایستهای از جایگاه زن در اسلام دست نیافتهاند. چهرهای که از زن در رسانه امروز ما نمایش داده میشود، بسیار غیرواقعی و همراه با افراط و تفریط است. آنچه زن را در برخی فیلمهای ایرانی امروز از فیلمهای پیش از انقلاب جدا میکند، تنها پرهیز از نقشهای غیراخلاقی و فسادآمیز آن روزگار است.[۲۸۰] با توجه به قدرت شگرف رسانه در الگوسازی، اثرگذاری چنین القاهایی بر روی مخاطب زن، همواره ضعف شخصیت و خودکم بینی و در مقابل، گسترش فرهنگ مردستیزی را در پی دارد که نتیجه آن، تبدیل شدن کانون گرم خانواده به کارزار قدرت میان زن و مرد است. از رسانه به عنوان ابزاری نیرومند در فرهنگسازی انتظار میرود که در برنامهها از استفاده ابزاری از زن بپرهیزد. نقش محوری و اساسی زن را در خانواده نادیده نگیرد و سهم زنان را به عنوان نیمی از جامعه در امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبیین کند. همچنین ارزش کار زن را تنها در خارج از خانه و در تخصصهای بالا نینگارد، بلکه قابلیتهای آنها را به عنوان انسانی که در تربیت و هدایت نسل جدید نقشی اساسی دارد، نمایش دهد. نباید نقش مادری و خانهداری زن را تحقیر کند و کانون خانواده را صحنه مجادله همیشگی میان زن و مرد سازد و تنشهای احتمالی میان زن و شوهر را الگوسازی کند.[۲۸۱] همچنین دستاندرکاران رسانه درباره جایگاه زن نباید دچار افراط و تفریط گردند و گاه او را بیمقدار و گاه پرخاشگر و مستبد نشان دهند. به طور کلی، اصحاب رسانه باید از مفهوم برابری میان زن و مرد شناخت درستی داشته باشند و در ساخت برنامهها از نظر کارشناسان علمی و فرهنگی به شایستگی استفاده کنند.
پیشنهادهای کلی
در نظام ارزشی اسلام، زن جایگاهی ویژه دارد. برای رسیدن به هدفهای عالی اسلام درباره زنان به عنوان نیمی از جامعه، شایسته است به موارد زیر توجه شود: 1. شناخت جایگاه، مقام و کرامت انسانی زن در فرهنگ اسلامی و اصلاح نگرش جامعه درباره او و همچنین زدودن برداشتهای ابزاری و نادرستی که زن را جنس دوم میپندارد. در این میان، نگرش مسئولان رسانه به زن بسیار اساسی است؛ زیرا رسانه به عنوان یک ابزار کارآمد و فرهنگساز، تحت تأثیر مستقیم دستاندرکاران خود است. 2. تبیین شایسته و منطقی از مفهوم برابری میان زن و مرد، براساس حقوق و تکالیف واقعی آنها که در آیات و روایتها بدان اشاره شده است. همچنین باید روشن شود که بسیاری از تبعیضهای موجود در جامعه در زمینه دو جنس زن و مرد، ریشه قرآنی و دینی ندارد، بلکه به اندیشههای خرافی و مستبدانهای مربوط است که در قرنهای گذشته درباره زن وجود داشته است که متأسفانه برخی، آن را به دین پیوند زدهاند. 3. پرهیز از استفاده ابزاری از زن به شیوههای مختلف برای جلب مخاطب بیشتر. 4. در رسانه، از نمایش زنان به عنوان عناصری کمسواد، منفعل، مصرفگرا، بیخبر از مسائل جامعه و در مقابل، پرخاشگر، غیرمنطقی، مستبد و در تضاد همیشگی با مرد پرهیز شود؛ زیرا نتیجه القای چنین تصویری از زن، خودکم بینی و ضعف شخصیت زنان و نهادینه کردن این نوع رفتار را در میان ایشان در پی دارد. 5. اهمیت دادن به نقش مادری و خانهداری زن و تبیین این مطلب که زن، رکن اصلی خانواده است و در هدایت اعضای خانواده نقش اساسی دارد. 6. آشنا کردن زنان و مردان به حقوق و تکالیف خود و آگاهی دادن به آنان درباره جایگاهشان در خانواده و جامعه گامی مهم در شناسایی و احقاق حقوق زنان است. در حقیقت، ریشه بسیاری از مشکلات و بیعدالتیها علیه زنان، ناآگاهی زن و مرد از حقوق و تکالیف خود است. 7. فراهم ساختن زمینه حضور مناسب زنان در جامعه با تأکید بر این مطلب که رسالت اصلی زن، در خانواده و در قبال همسر و فرزندانش است. 8 . آموزش زنان به ویژه زنان خانهدار در زمینههای مختلف برای بالا بردن سطح فرهنگ عمومی جامعه و گسترش فرهنگ علمآموزی و مطالعه برای تمام افراد خانواده. 9. بهرهگیری از کارشناسان آگاه در زمینه مبانی و احکام اسلام و جایگاه زن در خانواده و جامعه. همچنین ارج نهادن به پژوهشهای رسانهای در زمینه زنان و مسائل آنان، تا زوایای بیشتری از این موضوع روشن شود و چراغی فراروی جویندگان آن باشد.
پیشنهادهای برنامهای
با توجه به ارزش زن در اسلام شایسته است اقدامهای اساسی در نمایش تصویر زن مسلمان در رسانه صورت گیرد. در اینجا برخی از راهکارها بیان میشود: 1. با الگوگیری از زندگی زنان اسوه از صدر اسلام تا کنون، جایگاه و نقش زن در خانواده و اجتماع تبیین شود. بدین منظور، میتوان با ساخت فیلمها و سریالهایی از زندگی زنان نمونه، زمینه را برای تعالی موقعیت زن در خانواده و اجتماع فراهم ساخت. سریال حضرت مریم علیهاالسلام، نمونه عملی و موفقی در این زمینه بود. اکنون برای نمونه، سرگذشت چند تن از زنان اسوه بیان میشود:
الف) خدیجه علیهاالسلام
خدیجه علیهاالسلام نامی آشنا برای تمامی مسلمانان است. او تنها به خاطر وجود مقدس و معنوی پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله و اشتهارش به صداقت و امانت و فضیلتهای نیک اخلاقی به ازدواج با او اشتیاق نشان داد. این در حالی بود که برخی از اشراف و ثروتمندان در آرزوی ازدواج با او بودند، ولی او نمیپذیرفت. او تمام اموال و داراییهایش را در اختیار پیامبر قرار داد تا آن را در راه دین اسلام هزینه کند. خدیجه علیهاالسلام، اولین بانویی است که اسلام آورد و مورد احترام و علاقه کامل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. وقتی کفار قریش به آزار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهپرداختند، حضرت خدیجه علیهاالسلام بهترین آرامبخش قلب اندوهگین پیامبر بود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آنچنان به این بانوی بزرگوار و فداکار علاقه داشت که در زمان حیات حضرت خدیجه علیهاالسلام با زن دیگری ازدواج نکرد و تا پایان عمر، هرگز او را فراموش نکرد و در پاسخ عایشه که به آن همه یادآوری حضرت از خدیجه علیهاالسلام، رشک و حسد میورزید، غضبناک شد و فرمود: «به خدا سوگند، پروردگار بهتر از او را به من عوض نداد. او به من ایمان آورد، هنگامی که مردم کفر ورزیدند و مرا تصدیق کرد، وقتی که مردم مرا محروم کردند و با ثروت خویش مرا یاری ساخت، هنگامی که مردم مرا محروم کردند...».[۲۸۲]
ب) فاطمه علیهاالسلام
بیگمان، فاطمه علیهاالسلام، الگوی زنان مسلمان است. فاطمه و علی علیهماالسلام زندگی ساده و باصفایی را آغاز کردند. برای تقسیم کارهای خانه، همان روزهای اول زندگی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتند و از آن حضرت خواستند که کارهای خانه را میانشان تقسیم کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کارهای داخل خانه، بر عهده فاطمه علیهاالسلام و کارهای خارج برعهده علی علیهالسلام باشد».[۲۸۳] نمونه والای شوهرداری در فاطمه زهرا علیهاالسلام نمود یافت. او محیط خانه را چنان ساخته بود که آسایش علی علیهالسلام و فرزندانش را فراهم میکرد؛ تا آنجا که هر گاه رنج و غمها و دشواریها بر آن حضرت فشار میآورد، رو به سوی خانه میآورد بدان امید که لحظهای با زهرا علیهاالسلام سخن گوید و دلش آرام گیرد. فاطمه علیهاالسلام، محرم اسرار علی علیهالسلام بود. هرگز فاطمه زهرا علیهاالسلام در دوران زندگی نهسالهاش با علی علیهالسلام از آن حضرت خواهشی نکرد. فاطمه علیهاالسلام میفرمود: «پدرم سفارش کرده است که از شوهرت علی علیهالسلام هرگز چیزی درخواست نکن؛ شاید تهیه آن برایش ممکن نباشد و شرم کند».[۲۸۴] از حضرت علی علیهالسلام نیز روایت شده است که فرمود: پیامبر در شب عروسی زهرا به من گفت: با همسرت با لطف و مدارا رفتار کن که او پاره تن من است. هر که او را بیازارد، مرا آزرده است. به خدا سوگند، تا فاطمه زنده بود، او را به خشم نیاوردم. او نیز کاری نکرد که مرا به خشم آورد. هرگاه به او مینگریستم، غم و اندوه من برطرف میشد.[۲۸۵] زنان نمونه بسیاری از صدر اسلام تا کنون زیستهاند که بیگمان، اخلاق و رفتار و منش ایشان میتواند درس زندگی برای تمامی انسانها باشد. در ادامه، تنها به دو مورد دیگر از زنان اسوه عصر حاضر اشاره میکنیم.
خانم سرور باکوجی، معروف به سپیده کاشانی از شاعران معاصر و متعهد انقلاب اسلامی ایران است. او ذوق سرشاری در شعر و شاعری داشت. وی در تمام عمرش از کودکی تا جوانی و پس از آن، برای دیگران نمونه بود. دینداری، حجاب و آرامش روحی او همواره مثالزدنی بود. در طول هشت سال دفاع مقدس، وی به جبهههای جنگ سر میزد و در میان رزمندگان حاضر میشد و شعر دفاع و مقاومت میخواند و میسرود. او که در سال 1371 درگذشت، نمونهای از یک زن مسلمان بود.[۲۸۶]
د) بانو امین
سیده نصرت بیگم معروف به «بانوی ایرانی»، مجتهد، محدث، فیلسوف و عارف بود. از چهار سالگی تحصیل را آغاز کرد و در 15 سالگی با پسرعموی خود ازدواج کرد و به خانهداری و تربیت فرزندان مشغول شد، ولی این امر نتوانست مانع ادامه تحصیل و عشق به مطالعه و پژوهش در معارف اسلامی شود. این بانوی فاضله، با پشتکار و تلاشی کممانند و با وجود مشکلات فراوانی که در فضای حاکم بر آن ایام برای زنان بود، تحصیل خود را در سطحهای عالی نیز ادامه داد تا اینکه در چهل سالگی، مرتبه و تسلط علمی ایشان مورد تأیید عالمان بزرگ و مراجع تقلید قرار گرفت و درجه اجتهاد و روایت را دریافت کرد. او درباره آموختن علوم و کسب معارف چنین اظهار میدارد: در نوشتههایم کمتر از امور خارجی کمک گرفتهام. نمیگویم از غیب خبر دارم، ولی اغلب معنویات و معارف را از استاد فرا نگرفتهام و غالب نوشتههایم با ارشاد و کمک «او» بوده است.[۲۸۷] کتابهای این بانوی نمونه مسلمان، بیانگر روح لطیف و متعالی ایشان است. زندگی و رفتار و اخلاق زنان یاد شده و بسیاری دیگر که در اینجا به آنها اشاره نشد، الگویی است که هر کس میتواند با پیروی از آن به کمال انسانی دست یابد و جایگاه شایسته زن مسلمان را در خانواده و اجتماع به دست آورد. معرفی و به تصویر کشیدن زندگی این اسوهها، از رسالتهای رسانه ملی است. 2. تولید و پخش فیلمهای داستانی کوتاه از برخی جریانهای تاریخی که در زمان پیامبر اسلام و پس از آن روی داده است و میتواند به عنوان نمونه مطرح شود و شخصیت زن و جایگاه وی را در خانواده و جامعه ارتقا بخشد. الف) برای نمونه، درباره استقلال زن در انتخاب همسر دو رویداد زیر مطرح میشود: یک زمانی که حضرت علی علیهالسلام فاطمه علیهاالسلام را از پیامبر خواستگاری کرد، پیامبر به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «علی به خواستگاری تو آمده است... او از کسانی است که تو به خویشاوندی او و فضل وی در اسلام به خوبی آگاهی. من از خدا خواستهام تو را به همسری بهترین و محبوبترین خلق خدا درآورم. نظر تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام سکوت کرد. پیامبر فرمود: «الله اکبر سکوت او نشانه رضایت او از این پیوند است». پیامبر با مشورت با فاطمه زهرا علیهاالسلام به زن کرامت و شخصیت بخشید و ثابت کرد حتی اگر پدر دختری، خاتم انبیا و خواستگار او، بهترین بنده خدا پس از پیامبرش باشد، باز هم باید به نظر دختر توجه کرد.[۲۸۸] دو دختری نزد پیامبر آمد و گفت: پدرم بدون اینکه نظر مرا بخواهد، مرا به عقد پسر برادرش در آورده است و من از این ماجرا بسیار ناراحتم و راضی به این ازدواج نیستم. پیامبر به دختر فرمود: «تو اختیار داری که این ازدواج را بپذیری یا رد کنی.» دختر تا این سخن را از زبان پیامبر شنید، گفت: اتفاقاً خیلی به پسر عمویم علاقه دارم؛ تنها میخواستم بدانم آیا پدر میتواند بدون رضایت دختر، او را به عقد کسی درآورد؟[۲۸۹] ب) از دیگر مواردی که بسیار قابل توجه است، نوع برخورد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با فاطمه زهرا علیهاالسلام است که به چند مورد اشاره میشود: یک پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به فاطمه زهرا علیهاالسلام بسیار احترام میگذاشت. هنگام ورود فاطمه علیهاالسلام از جا برمی خاست و او را بر جای خود مینشاند و بر سر و دست او بوسه میزد.[۲۹۰] دو روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی و فاطمه علیهماالسلام را سرگرم کار در خانه دید. از ایشان پرسید: کدامیک خستهترید؟ علی علیهالسلام پاسخ داد: فاطمه آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جای فاطمه علیهاالسلام نشست و مشغول کار شد.[۲۹۱] سه در اولین روزهای پس از ازدواج، علی و فاطمه علیهماالسلام خدمت پیامبر رسیدند و خواستند که حضرت کارها را میان ایشان تقسیم کند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهکارهای داخل خانه را به عهده فاطمه علیهاالسلام و کارهای خارج خانه را به عهده علی علیهالسلامگذارد. پس از این تقسیم کار، فاطمه علیهاالسلام فرمود: «خدا میداند چهقدر از این تقسیم خوشحال شدم که کارهای خارج خانه به دوشم نیفتاد».[۲۹۲] چهار حضرت علی علیهالسلام هرگاه فرصتی داشت در کارهای خانه به فاطمه علیهاالسلام کمک میکرد، چنانکه هیزم و آب میآورد و خانه را جارو میزد.[۲۹۳] 3. تهیه مجموعه برنامههایی کوتاه و جذاب در زمینه چگونگی رفتار بزرگان و عالمان دین در خانواده و پخش آن در برنامههایی همچون «سیمای خانواده»، میتواند در نوع نگرش به زن و برخورد با او اثرگذار باشد. در این زمینه میتوان این قضایا را به زیبایی به تصویر کشید یا حتی به بازگو کردن آن بسنده کرد یا درباره بزرگان عصر حاضر از اطرافیان ایشان در بازگو کردن اینگونه خاطرات کمک گرفت. برای مثال، در زندگی امام خمینی رحمهالله نکتههای مفیدی هست. برای نمونه، نامه ایشان به همسرشان در 31 سالگی و در سه سالگی حاج آقامصطفی، بسیار جالب است. امام در این نامه، به همسرشان چنین مینویسد: تصدقت شوم، الهی قربانت بروم. در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند، شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حالِ) من با هر شدتی باشد، میگذرد، ولی بحمدالله تا کنون هر چه پیش آمد، خوش بود و الان در شهر زیبای بیروت هستم.8 حقیقتاً جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا؛ خیلی منظره خوشی دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد. در هر حال، امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت میکند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتاً تکلیف معلوم نیست؛ امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث، قدری نگران هستیم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت، بلکه مزاجم بحمدالله مستقیمتر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است؛ جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده است. امید است هر دو9 به سلامت و سعادت و تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند... . ایام عمر و عزت مستدام، تصدقت، قربانت. روحالله. علامه سیدمحمد حسین طباطبایی نیز به همسر بزرگوارش علاقه شدیدی داشت و درگذشت ایشان، اثری ژرف بر روحیه علامه بر جای گذارد. ایشان در پاسخ تسلیتی که برای یکی از شاگردان خود نوشت، پس از آنکه چندین بار در آن نامه حمد خدا را به جا میآورد و عبارتهای «اَلْحَمْدُلِلّهِ» وَ «لِلّهِ الْحَمْدُ» را تکرار میکند، مینویسد: «با رفتن او، برای همیشه خط بطلان به زندگانی خوش و آرامی که داشتیم، کشیده شد.»10 همچنین ایشان میفرمود: «عیال ما، زن بسیار مؤمن و بزرگواری بود».11 4. زن و مرد به عنوان دو رکن اساسی خانواده میتوانند در رشد و تعالی یکدیگر بسیار اثرگذار باشند. همانگونه که زن باید شرایط مطلوب را به وجود آورد تا شوهر با آرامش خاطر مراحل موفقیت را بپیماید، مرد نیز باید با ایجاد کردن زمینه پیشرفت زن، در عرصههای مختلف و رفع موانع احتمالی به ارتقای موقعیت و شخصیت زن کمک کند. رسانه میتواند به خوبی این رسالت را به انجام برساند و با الگوسازیهای شایسته، این مطلب را در جامعه نهادینه کند. برای مثال، با زنانی که با یاری و تشویق همسران خود در عرصههای مختلف مانند علمآموزی، فعالیتهای اجتماعی و تربیت فرزندانی نمونه به موفقیتهایی دست یافتهاند، مصاحبه شود و به مردم معرفی شوند. همچنین این مطلب گوشزد شود که شوهران آنها تا چه میزان در موفقیت آنها سهم داشتهاند. با ساخت فیلمهایی که در آن، شوهر به تشویق زن میپردازد که ادامه تحصیل دهد و یا وی را تشویق میکند که در یکی از رشتههای هنری فعالیت کند، میتوان تا حدودی به نهادینه شدن این امر کمک کرد. 5. آموزش حقوق و وظایف زن و مرد میتواند از ضایع شدن حقوق زن و شوهر بکاهد. ازاینرو، باید با برنامههای گوناگون آموزشی و بهرهمندی از کارشناسان مختلف، زن و مرد را به حقوق خود آشنا ساخت، ولی همواره باید یادآوری شود که رعایت حقوق به تنهایی مایه دوام و استحکام خانواده نیست، بلکه باید با رعایت اصول و موازین اخلاقی، کانون خانواده را گرما بخشید. در این زمینه میتوان با تهیه قطعههای نمایشی و بهرهگیری از هنر طنز، این نکته را در ذهن مخاطب روشن ساخت که تنها تکیه بر حقوق و تکالیف و رعایت آن، ضامن دوام بنیان خانواده و ارتقای جایگاه زن در خانواده نیست، بلکه اخلاق در خانواده باید محور قرار گیرد. برای مثال، مشکلات خانوادهای را در قالب طنز میتوان به نمایش گذاشت که هر کدام از زن و مرد بدون در نظر گرفتن مسائل اخلاقی، همواره در پی استیفای حقوق خود و ملزَم کردن طرف مقابل به انجام دادن تکالیف هستند، ولی هیچ کدام گذشت و فداکاری ندارند و خانه را به صحنه درگیری تبدیل میکنند. 6 . اطلاعرسانی و افزایش سطح آگاهی زنان، به ویژه زنانی که امکان حضور در اجتماع را ندارند، از دیگر مواردی است که باید بدان توجه ویژه شود. رسانه میتواند این امکان را در اختیار مخاطبان زن قرار دهد تا بدون خروج از خانه و صرف هزینه، از دانش و آگاهیهای مفیدی بهرهمند شود. بیگمان، این آگاهیها باید در زمینههایی باشد که مورد نیاز زنان است. آموزشهایی مانند آشپزی، خیاطی، گلسازی و... هرچند مفید است، ولی هرگز کافی نیست، بلکه نیاز زن خانهدار به اموری چون چگونگی رفتار با همسر، تربیت فرزند، مدیریت خانه، استفاده بهینه از درآمد خانواده و... بسیار ضروری است. البته معمولاً زنان با گذشت زمان، بسیاری از این امور را با تجربه در زندگی فرا میگیرند، ولی این امر مستلزم صرف هزینههای مادی و معنوی فراوان است. گاهی نیز برخی، هرگز بینش درستی در مورد این مسائل به دست نمیآورند. رسانه میتواند با پخش برنامههای کارشناسی شده در شبکههایی که رسالت علمی و آموزشی دارند یا از طریق برخی برنامههای ویژه مانند برنامه خانواده، برنامههای آموزشی و پرورشی در زمینههای یادشده پخش کند و در پایان هر دوره آموزشی، به صورت مکاتبهای، آزمونی برگزار کند یا حتی برای کسانی که در آزمون موفق شدهاند، گواهینامه پایان دوره بدهد و به برترینهای هر دوره جوایزی اهدا کند تا انگیزه بیشتری در مخاطب پدید آید.
1. . 2. . 3. . 4. . 5. . 6. . 7. . 8. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1379، ج 1، ص 2. 9. اشاره به آقا مصطفی و فرزند دیگرشان که هنوز به دنیا نیامده بود و چند روز پس از نگارش این نامه در زمانی که امام در سفر حج بود، زاده شد و او را علی نام نهادند، ولی در کودکی بر اثر بیماری درگذشت. 10. سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، مهر تابان، بیجا، باقرالعلوم، بیتا، صص 24 و 25. 11. همان.
پرسشهای مردمی
1. هدف از ازدواج چیست؟ 2. چرا رضایت پدر در ازدواج دختر اهمیت دارد؟ 3. آیا زن میتواند هنگام عقد شرط کند که در شهری خاص ساکن شوند یا اینکه در خارج از خانه کار کند؟ 4. وظایف زن و مرد در زندگی مشترک چیست؟ 5. اگر هر کدام از زن و شوهر به وظایف خود عمل نکنند، چه باید کرد؟ 6. میزان مهریه را چه کسی باید تعیین کند؟ 7. آیا مهریه زیاد میتواند سبب حفظ و استحکام زندگی مشترک شود؟ 8 . اگر زن درآمد کافی داشته باشد، باز هم مرد باید به او نفقه بدهد یا زن باید مخارج خود را بپردازد؟ 9. زیاد شدن آمار طلاق در جامعه چه پیآمدهایی خواهد داشت؟ 10. برای جلوگیری از طلاق، زن و شوهر چه کارهایی باید انجام دهند؟ 11. ملاکهای گزینش همسر چه چیزهایی میتواند باشد؟ 12.آیا تنها سرمایه و ثروت میتواند ملاک انتخاب همسر باشد؟ 13. بالا رفتن سن ازدواج چه مشکلاتی را در جامعه پدید میآورد؟ 14. تأهل یا تجرد، تا چه اندازه در پیشگیری از جرم مؤثر است؟ 15. رعایت اخلاق اسلامی چهقدر به گرم شدن کانون خانواده کمک میکند؟ 16. مشورت با خانواده در انتخاب همسر تا چه میزان میتواند از مشکلات آینده بکاهد؟ 17. سختگیری در امر ازدواج چه زیانهایی در پی دارد؟ 18. چرا نفقه بر عهده مرد گذاشته شده است؟ 19. در نگاه اسلامی، جایگاه زن در نظام خانواده چگونه است؟ 20. چرا در روایتها، در مورد احترام و اکرام زن سفارشهای فراوان شده است؟
پرسشهای کارشناسی
1. چرا حقوق و وظایف زن و مرد متفاوت است؟ 2. آیا چگونگی تقسیم حقوق و وظایف زن و شوهر عادلانه است؟ 3. پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض، چه پیآمدهایی برای نظام جمهوری اسلامی دارد؟ 4. آیا اجازه پدر برای ازدواج، با حق انتخاب دختر منافات دارد؟ 5. اگر پدر بدون دلیل به ازدواج دختر رضایت ندهد، چه باید کرد؟ 6. چه عواملی سبب تشریع حکم چندهمسری در اسلام شده است؟ آیا آن عوامل اکنون نیز وجود دارد؟ 7. آیا در چندهمسری، حقوق زن از میان میرود؟ 8. آیا زن میتواند بیدرنگ پس از عقد، مهریه خود را درخواست کند؟ 9. رابطه نفقه و تمکین چیست؟ 10. آیا نصف بودن سهم الارث زن در مقایسه با مرد، نشاندهنده نگاه مردسالارانه در شریعت اسلام است؟ 11. تغییر عرف تا چه میزان بر روی احکام حقوق زن اثر میگذارد؟ 12. نگاه اسلام به طلاق چگونه است؟ 13. از نظر اسلام، زن در خانواده، از چه منزلتی برخوردار است؟ 14. زن در چه شرایطی حق فسخ دارد؟ 15. اسلام برای حفظ کیان خانواده و جلوگیری از طلاق، چه تدبیرهایی اندیشیده است؟
معرفی نهادهای مرتبط با موضوع
حقوق زن و مسائل آن، بحثهایی کاملاً تخصصی است. به همین دلیل، ضروری است به نهادهایی مراجعه شود که به صورت تخصصی به این موضوع پرداختهاند و پشتوانههای علمی و فرهنگی دارند. در این زمینه، مراکز زیر معرفی میشوند: 1. دفتر مطالعات و تحقیقات زنان وابسته به مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران نشانی: قم، خیابان شهدا، کوچه ممتاز، فرعی 3، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، صندوق پستی 3652 - 37185. تلفن: 7741113- 0251 دورنگار: 7741166- 0251 پست الکترونیک: Cem - zanan @ Noornet.net zanan - cen @ aalulbayt.org نشانی پایگاه اینترنتی:womenrc.com 2. دفتر امور بانوان وزارت کشور نشانی: تهران، میدان جهادسازندگی (دکتر فاطمی)، وزارت کشور، طبقه 2، دفتر امور بانوان وزارت کشور. تلفن: 8960567 دورنگار: 8957523 3. شورای فرهنگی اجتماعی زنان نشانی: تهران، خیابان فلسطین، نرسیده به چهارراه انقلاب، شماره 101، صندوق پستی 64317. تلفن: 5-6468271 دورنگار: 6469385 نشانی پایگاه اینترنتی:Iranwomen.org 4. دانشگاه الزهراء، پژوهشکده زنان نشانی: تهران، میدان ونک، خیابان ونک، کدپستی 1993891176. تلفن: 8-8044051 (داخلی 238) دورنگار: 8049809 پست الکترونیک: women - re @ alzahra.ac.ir 5. مرکز امور مشارکت زنان نشانی: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، خیابان شهید لبافی نژاد، شماره 128. تلفن: 6419242 دورنگار: 6403038 پست الکترونیک: webmaster@ women.or.ir نشانی پایگاه اینترنتی: www.women.or.ir معرفی کتاب افزون بر منابع موجود در کتابنامه، کتابهای زیر نیز قابل استفاده است: 1. صافی، احمد، خانواده متعادل، حقوق، وظایف و نحوه رفتار همسران با یکدیگر، تهران، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی، چاپ چهارم، 1376. 2. فنایی اشکوری، محمد، منزلت زن در اندیشه اسلامی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1377. 3. پزنده، زهرا، ازدواج، حقوق و وظایف متقابل زوجین، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1370. 4. فهیم کرمانی، مرتضی، چهره زن در آیینه اسلام و قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1374. 5. محمودی، عباسعلی، پژوهشی قرآنی، فقهی و حقوقی درباره زن و مرد، بیجا، مطهر، چاپ اول، 1378. 6. میرشمسی، فاطمه، مبانی حقوق و تکالیف زن در ازدواج از دیدگاه فقه امامیه، تهران، اسلامیه، چاپ اول، 1380. 7. آیت اللهی، زهرا، زن، دین، سیاست، تهران، سفیر صبح، چاپ اول، 1380. 8. مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری، زن و حقوق انسانی، تهران، برگ زیتون، چاپ اول، 1380. 9. ابراهیمی، رحمتالله، جمال و کمال زن، قم، طلیعه نور، چاپ اول، 1378. 10. امین زاده، محمدرضا، جایگاه اخصّ و ممتاز زن، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1380. 11. مدرّسی، سیدمحمدتقی، احکام خانواده و آداب ازدواج، ترجمه حمیدرضا آژیر، تهران، محبّان الحسین، چاپ اول، 1379. 12. شریعتی، علی، زن، بیجا، چاپخش، چاپ چهاردهم، 1380. 13. دوست محمدی، هادی، شخصیت زن از دیدگاه قرآن، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1380. 14. میرخانی، عزّت السادات، رویکردی نوین در روابط خانواده، تهران، سفیر صبح، چاپ اول، 1379. 15. احمدیه، مریم و جمشید جعفرپور، طلاق به درخواست زن، به درخواست شوهر، تهران، سفیر صبح، چاپ اول، 1380. 16. حسینی طهرانی، محمدحسین، ترجمه: رساله بدیعه: در تفسیر آیه الرجال قوامون علی النساء، مشهد، علامه طباطبایی، چاپ دوم، 1376. 17. شفیعی سروستانی، ابراهیم، تفاوت زن و مرد در دیه و قصاص، تهران، برگ زیتون، چاپ اول، 1380. 18. حشمت الواعظین قمی، محمدتقی، الگوی زن اصیل و آزاد، قم، مدرسه علمیه آیت الله شیخ یوسف ایروانی، چاپ هفتم، 1378. 19. مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری، زن، توسعه و تعدد نقشها، تهران، برگ زیتون، چاپ اول، 1380. 20. بن سعدون، نای، حقوق زن از آغاز تا امروز، ترجمه: گیتی خورشیدی، تهران، کویر، چاپ اول، 1379. 21. شریعتی، علی و دیگران، حریّت و حقوق زن، تهران، میلاد، چاپ اول، 1357. 22. هادی، اسماعیل، دورنمای حقوقی ازدواج موقت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1372. 23. مشکینی، علی، ازدواج در اسلام، ترجمه: احمد جنتی، قم، مؤسسه الهادی، چاپ ششم، 1366. 24. آذرنیا، فرشته و دیگران، پژوهشی پیرامون حقوق، نقش اجتماعی و پوشش بانوان و کنکاشی در زمینه شناخت الگوی اسلام برای زن امروز، تهران، مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، 1369. 26. حبیبی تبار، جواد، گام به گام با حقوق خانواده، قم، خرّم، 1380. 27. نوری، رضا، خانواده (حقوق خانواده در قانون مدنی)، تهران، پاژنگ، چاپ اول، 1379. 28. دیّانی، عبدالرسول، حقوق خانواده، ازدواج و انحلال آن، تهران، امید دانش، چاپ اول، 1379. 29. قرشی، باقر شریف، نظام خانواده در اسلام، ترجمه: لطیف راشدی، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374. 30. یثربی قمی، علی محمد، حقوق خانواده در قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1376. 31. بابازاده، علی اکبر، مسائل ازدواج و حقوق خانواده، قم، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، چاپ سوم، 1375. 32. داور، زهرا، حُسن معاشرت از دیدگاه قانون مدنی و جامعه، تهران، سفیر صبح، چاپ اول، 1380. 33. اباذری فومنی، منصور، انحلال نکاح دایم از نظر قانون مدنی ایران، تهران، نشر خیام، چاپ اول، 1377. 34. مدنی کرمانی، عارفه، دعاوی خانوادگی، تهران، مجمع علمی و فرهنگی مجد، چاپ اول، 1377. 35. فضل الله، سیدمحمد حسین، قراءة جدیدة المرأة الحقوقی، بیجا، بیروت، دارالثقلین، 1417 ه . ق. 36. السریتی، عبدالودود، احکام الزواج و الطلاق، فی الشریعة الاسلامیه، بیجا، بیروت، دارالجامعیّه، 1413 ه . ق. 37. امام، محمد کمال الدین، الزواج و الطلاق فی الفقه الاسلامی، بیجا، بیروت، المؤسسة الجامعیه، 1415 ه . ق. 38. السباعی، مصطفی، المرأة بین الفقه و القانون، بیروت، دارالوارق، چاپ هفتم، 1420 ه . ق. 39. رشیدرضا، سیدمحمد، حقوق النساء فی الاسلام، قاهره، مکتبة الثرات الاسلامی، چاپ دوم، 1405 ه . ق. 40. عبدالغنی محمد، صلاح، الحقوق العامة للمرأة، بیجا، مکتبة الدار العربیه للکتاب، چاپ اول، 1418 ه . ق. 41. حسینی، سیدحسین، سراج (نگاهی گذرا به شبهات حقوقی پیرامون مسائل زنان)، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1380. 42. خزعلی، کبری و دیگران، زن، عقل، ایمان، مشورت، تهران، سفیر صبح، چاپ اول، 1380. 43. محمد، محمود عبدالحمید، حقوق المراة بین الاسلام و الدیانات الاخری، قاهره، مکتبة مدبولی، چاپ اول، 1411 ه . ق. 44. راستی، زهرا و اکرم اسماعیلی، انحلال نکاح به واسطه عیب، تهران، سفیر صبح، چاپ اول، 1380.
فرجام سخن
از جمله موضوعهایی که قرآن کریم به آن پرداخته، موضوع خلقت زن و مرد است. قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی میفرماید: «زنان را از جنس مردان آفریدهایم»: «یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها؛ ای مردم تقوای پروردگاری را پیشه کنید که همه شما را از یک پدر آفرید و جفت او را نیز از جنس خود او پدید آورد». (نساء: 1) بنابراین دیدگاهی که معتقد است زن از سرشتی پستتر از مرد آفریده شده و یا اینکه زن جنبه طفیلی داشته و یا عنصر گناه و وسوسه شیطان معرفی شده در اسلام مورد پذیرش قرار نگرفته است. زن مانند مرد از روح کامل انسانی، اراده و اختیار برخوردار است و در سرشت و فطرت، تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و هر کس در قبال رفتار خود پاداش و کیفر خواهد دید. قرآن میفرماید: «وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُو?مِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ». (غافر: 40) در کمالجویی و کسب فضیلت نظر به شخصیت وجودی انسانهاست نه مذکر و مؤنث بودن آنها. ازاینرو در سورهای دیگر آمده است: مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُو?مِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (نحل: 98) هر کس عمل شایستهای انجام دهد، چه مرد باشد یا زن و او مؤمن باشد، پس به او زندگی پاکیزهای میدهیم و به ایشان پاداشی بهتر از آنچه میکردند، خواهیم بخشید. و نیز میفرماید: فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ. (آل عمران: 193) پس اجابت کرد پروردگارشان فرمود که ضایع نمیکنم کار و عمل کار کننده را از شما از مرد و زن. در این آیات تصریح شده که ملاک، عمل فرد است، نه جنسیت او و زن و مرد در کسب کمال و رسیدن به قرب الهی با هم برابر هستند. باید توجه کرد که آیات قرآن در زمانی نازل شد و حقوق زنان را بیان داشت که بسیاری از مردم آن روز دنیا در جنس زن تردید داشتند و او را سرچشمه گناه و انحراف میپنداشتند و حتی معتقد بودند زن روح انسانی ندارد و روح انسانی منحصر به مردان است. جالبتر اینکه تا همین اواخر علمای مسیحی اسپانیا در این باره بحث میکردند که آیا زن مثل مرد روح انسانی دارد یا نه؟ با وجود این دلایل روشن، بعضی از افراد مغرض، اسلام را متهم میکنند که دین مردهاست. البته باید توجه کرد که پارهای از قوانین اسلام به دلیل تفاوتهای جسمی و عاطفی، تفاوتهایی را در نوع مسئولیتهای اجتماعی در نظر گرفته است که هرگز به ارزش معنوی زن آسیب نمیزند. در سوره نساء آیه 32 آمده است: وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمًا. چیزی را که خداوند بدان بعضی از شما را بر بعضی برتری داده آرزو نکنید، برای مردان از کار شایسته نصیبی است و برای زنان هم از کردار شایستهشان نصیبی. از فضل خداوند سئوال کنید که او به هر چیز داناست. در شأن نزول این آیه آمده است که جمعی از زنان، خدمت پیامبر رسیدند و گفتند: آیا خداوند، پروردگار مردان و زنان نیست و شما پیامبر زنان و مردان نیستید؟ پس چرا خداوند، مردان را نام میبرد و ما را نام نمیبرد؟ میترسیم در ما خیری نباشد، همچنین گفتهاند ام سلمه خدمت پیامبر عرض کرد: مردان میجنگند و زنان نمیجنگند و زنان نیمی از ارث را میبرند. کاش ما هم مرد بودیم، میجنگیدیم و به آنچه به مردان میرسد، میرسیدیم. ازاینرو، آیه نازل شد که برای هر یک از مردان و زنان بهرهای است از آنچه به دست آورده و عمل کردهاند. البته در مورد ارث، سهم مرد، دو برابر زن قرار گرفته است: «یُوصیکُمُ اللّهُ فی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اْلأُنْثَیَیْنِ.» (نساء: 11) با یک بررسی کوتاه روشن میشود باتوجه به وظایفی که بر عهده مردان گذارده شده، به طور معمول، نیمی یا قسمت مهمی از درآمد مردان خرج زنان میشود، در حالیکه بر عهده زنان چیزی گذارده نشده است. مرد باید هزینه زندگی همسر خود را به تناسب نیازمندی او بپردازد و هزینه فرزندان نیز بر عهده اوست. بنابراین، زن میتواند تمام ارث خود را پسانداز کند، در حالیکه مرد ارث خود را هزینه میکند. نتیجه این میشود که سهم واقعی زن از نظر مصرف و بهرهبرداری، بیشتر از سهم واقعی مردان است و این، نوعی حمایت منطقی و عادلانه اسلام از حقوق زنان است. بنابراین، در نظام ارزشی اسلام، جنسیت مدخلیتی ندارد. شواهد این مدعا را میتوان، به آسانی در موارد زیر دریافت: 1. در قرآن کرامت ذاتی بشر، صرفنظر از جنسیت مورد توجه قرار گرفته است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ.» (اسراء: 70) 2. جزا و پاداش اعمال نیک و بد و سعادت و شقاوت بر پایه حسن و قبح عمل انسان است، نه مرد یا زن بودن: «وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُو?مِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ؛ کسی که نیککردار باشد از زن و مرد و به خدا ایمان داشته باشد، به سعادت بهشت دست مییابد.» (غافر: 40) یا: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی؛ پس خداوند خواستههای آنان را برآورده ساخت و فرمود: من کردار هیچ یک از شما، خواه مرد و خواه زن را تباه نمیکنیم و بی پاداش نمیگذاریم». (آل عمران: 193) 3. زن و مرد در دو بعد جسم و روح، با هم تفاوتهایی دارند که پیآمد اصلی این تفاوتها، تفاوت در حقوق است؛ زیرا حقوق هر کدام از ایشان، متناسب با جسم و روح و موقعیتشان در خانواده تنظیم شده است. 4. متفاوت بودن حقوق زن و مرد، دلیل برتری یکی و کمارزش بودن دیگری نیست. نزد خداوند متعال، زن و مرد هر دو یکسانند و تنها ملاک برتری، تقواست. 5. زن در انتخاب همسر، استقلال دارد و هیچکس حتی پدر نمیتواند بدون رضایت دختر، او را به عقد کسی درآورد. 6 . زن حق دارد شرطهای صحیح را در ضمن عقد نکاح بیاورد و در صورت توافق دو طرف، آن شرایط الزامآور میشود. 7. با توجه به مسائلی که در دورههای مختلف در جامعه پدید میآید، اسلام، قانون چندهمسری را جایز میشمارد و برای آن شرایطی قرار میدهد تا جز در مواقع ضرورت، صورت نگیرد. 8 . حکم چندهمسری، اگر با توجه به شرایط آن و همراه با اخلاق اسلامی صورت پذیرد، با حقوق زن سازگار است. 9. در صورتی که شوهر، حقوق زن را نادیده بگیرد، زن میتواند به حاکم رجوع کند تا حاکم، مرد را به ادای حقوق زن ملزم سازد. 10. زن در امور اقتصادی، استقلال کامل دارد و هیچ فردی، حتی شوهر نمیتواند بدون رضایت زن، در دارایی او دخل و تصرف کند. 11. مهریه، نشان راستی مرد در علاقه و دوستی است و زن پس از عقد، مالک آن میشود. همچنین زن میتواند تا زمانی که مهر به او تسلیم نشده است، از ادای وظایف زناشویی سر باز زند و این سرپیچی، نشوز نخواهد بود. 12. نفقه زن در طول زندگی مشترک بر عهده شوهر است. حتی اگر زن از نظر مالی بهرهمند باشد، باز هم این حق از میان نمیرود. از امتیازهای نفقه زن، میتوان تقدم بر نفقه نزدیکان و دیگر دَینها و حق خواستن نفقه روزهای گذشته را نام برد. 13. سهم الارث زن، نصف سهم الارث مرد است؛ زیرا زن وظیفهای در قبال تأمین هزینههای خانواده ندارد. در مقابل، مرد باید به زن مهریه بپردازد و نفقه همسر و فرزندانش نیز بر عهده اوست. 14. اگر چه اختیار طلاق در دست مرد است، ولی اگر ادامه زندگی مشترک برای زن زیانآور باشد، میتواند با بخشیدن مالی به شوهر (طلاق خلع) یا از طریق دادگاه یا استفاده از حق وکالت بر طلاق، خود را از قید زندگی زناشویی رها سازد. 15. زن در شرایط خاصی، حق فسخ نکاح دارد و میتواند بدون طلاق از شوهر جدا شود. 16. اسلام تأکید فراوانی بر خوشرفتاری مرد با همسر خویش دارد. در این زمینه، در آیات و روایتهای اسلامی، سفارشهای فراوانی به مردان شده است. 17. احکام حقوقی و اخلاقی خانواده در قرآن، با هم پیوستگی خاصی دارند و محور اصلی در این احکام، اخلاق است. 18. اوامر و نواهی الهی خطاب عام دارد و مقید به جنس نیست: «یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ.» (نساء: 1) 19. زن و مرد بر یکدیگر برتری ندارند، بلکه همانند و نظیر هم هستند و مسئولیت و ولایت دو جانبهای در سازندگی یکدیگر و جامعه بر عهده دارند: «وَ الْمُو?مِنُونَ وَ الْمُو?مِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ». (توبه: 71) 20. زنان همانند مردان حق دارند با طرح دعوا و اقامه دلیل از حقوق خویشتن و یا حقوق دیگران دفاع کنند. 21. گزینش داور و حاکم هنگام جدایی در مورد زن و مرد اعمال میشود و موافقت و آشتی هر دو شرط اصلاح است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَمًا مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحًا». (نساء: 35) 22. برخورداری از امکان فسخ نکاح هنگام پدید آمدن برخی عیبها که ممکن است موجب ایجاد مشکل در زندگی شود، حق طبیعی زن نیز هست. ابن ابیحمزه میگوید از امام ابوالحسن ظاهرا امام رضا علیهالسلام یا امام کاظم علیهالسلامدرباره زنی که شوهر او پس از ازدواج دچار جنون و دیوانگی میشود یا مردی که زن او به این حالت دچار میشود، پرسیده شد. حضرت فرمود: «در صورتی که زن بخواهد، میتواند از شوهرش جدا شود». 23. زن همانند مرد از حق آزادی اندیشه و تحصیل علم و معرفت برخوردار است که مهمترین وجه تمایز انسان از دیگر موجودات است. البته اکتساب علم، معرفت و کمال نه تنها ستوده، بلکه الزامی است. البته نباید فراموش کرد در عین حال که زن و مرد هر دو موجود خردمند، اندیشمند، مختار، مدیر و مدبر هستند، ولی ویژگیهایی مختص به خود را دارند که موجب تفاوتهایی بین آنها میشود. لازمه تساوی در مفهوم انسانی و حقوق متعالی ایشان، تشابه همه جانبه آنها نیست؛ زیرا هر یک در ساختار خلقت در جایگاه مخصوص خود قرار دارند و از عوارض و لوازم ذاتی مخصوص به خود برخوردارند. به طور خلاصه میتوان گفت زن و مرد عنصر مکمّل یکدیگر هستند، ولی توانایی، استعداد و شأن آنها در کسب امتیازات وجودی یکسان نیست. برتری و فضیلت هر یک از افراد بشر چه مرد و چه زن به عمل آنها بستگی دارد و هر کس در میدان عمل گوی سبقت را برباید برتر و افضل است. در قرآن کریم میخوانیم: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» (نحل: 97)
کتابنامه
- قرآن کریم. * نهج البلاغه.
الف) فارسی
1. اردستانی، صادق، اسلام و مسائل جنسی و زناشویی، تهران، زریاب، چاپاول، 1377.
2. الرّافعی، مصطفی، اسلام، حقوق و آزادیهای اساسی انسان و مسئله حقوق بشر، ترجمه: دکتر محمود رضا افتخارزاده، قم، دفتر نشر معارف اسلامی، چاپ اول، 1375.
3. امامی، سید حسن، حقوق مدنی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ نهم، 1373.
4. باباخانی، زرّین، مهریه (حقوق خاصه زوجه) ، بیجا، نشر رامین، چاپ اول، 1377.
5. بنی هاشمی خمینی، سید محمد حسن، توضیح المسائل مراجع، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1377.
6. پیرویان، ویلیام و خداداد موقر، سیمای زن در جهان (استرلیا)، تهران، برگزیتون، چاپ اول، 1377.
7. ، سیمای زن در جهان (تایلند)، تهران، برگزیتون، چاپ اول، 1377.
8. جعفری لنگرودی، محمد جعفر، دوره حقوق مدنی (ارث)، تهران، گنج دانش، چاپ سوم، 1371. 9. جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، قم، مرکز نشر اسراء، چاپدوم، 1376.
10. ، مبادی اخلاق در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، 1378.
11. خامنهای، سید محمد، حقوق زن (مقایسه حقوق بشری و مدنی زن در اسلام واعلامیه حقوق بشر)، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوم، 1375.
12. خزاعلی نیشابوری، حسین بن علی بن محمد بن احمد (ابوالفتوح الرازی)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی،چاپ دوم، 1378.
13. خسروشاهی، قدرت الله و مصطفی دانشپژوه، فلسفه حقوق، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، چاپ سوم، 1378.
14. دفتر همکاری حوزه دانشگاه، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چاپ اول،1374.
15. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چاپ اول، 1368.
16. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، قم، دفتر انتشاراتاسلامی، چاپ اول، 1364.
17. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه: احمد آرام و دیگران، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، 1376.
18. روشندل، جلیل، سیمای زن در جهان (ژاپن)، تهران، برگ زیتون، چاپ اول، 1377.
19. روشندل، جلیل و رافیک قلی پور، سیمای زن در جهان (امریکا)، تهران، برگ زیتون، چاپ اول، 1377.
20. ، سیمای زن در جهان (کره جنوبی)،تهران،برگ زیتون، چاپ اول، 1377.
21. زیبایی نژاد، محمد رضا و محمدتقی سبحانی، در آمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، قم، دارالثقلین، چاپ اول، 1379.
22. سیف، سوسن و دیگران، روانشناسی رشد، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چاپ نهم، 1378.
23. شادلو، شیده، سیمای زن در جهان (مصر)، چاپ اول، تهران، برگ زیتون،1377.
24. شریف، علی، نفقه و تمکین در حقوق خانواده، بیجا، نشر بشارت، چاپ اول، 1376.
25. شعاری نژاد، علی اکبر، روانشناسی رشد، تهران، اطلاعات، چاپ دوازدهم، 1374.
26. صدر، بنت الهدی، زن در اسلام، ترجمه: سید مشتاق الحلو، تهران، عابد، چاپاول، 1379.
27. صدر، حسن، حقوق زن در اسلام و اروپا، بیجا، سازمان چاپ و جاویدان، چاپ پنجم، 1355.
28. صفایی، سید حسین و اسدالله امامی، مختصر حقوق خانواده، تهران، نشر دادگستر، چاپ دوم، 1378. 29. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقرموسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ نهم، 1376.
30. فضل الله، سید محمد حسین، نقش و جایگاه زن در حقوق اسلامی، ترجمه: عبدالهادی فقهی زاده، تهران، نشر دادگستر، نشر میزان، چاپ اول، 1378.
31. قائمی، علی، نظام حیات خانواده در اسلام، تهران، واحد انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، چاپ دوم، 1367.
32. قرائتی، محسن، تفسیر نور، قم، انتشارات در راه حق، چاپ چهارم، 1378.
33. قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپششم، 1372.
34. قطب، سید محمد، جامعهشناسی تاریخی زن، ترجمه: محمد علی عابدی،بیجا، البرز، 1354.
35. کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی خانواده، نکاح، طلاق و روابط زن و شوهر،تهران، شرکت انتشار با همکاری بهمن برنا، چاپ سوم، 1371.
36. ، دوره مقدماتی حقوق خانواده، تهران، نشر یلدا، چاپ اول، 1375. 37. ، دوره مقدماتی حقوق مدنی (ارث)، تهران، نشر دادگستر، چاپ اول، 1376.
38. ، مبانی حقوق عمومی، تهران، نشر دادگستر، چاپ اول، 1377.
39. ، مقدمه علم حقوق، تهران، شرکت انتشار با همکاری بهمنبرنا، چاپ پانزدهم، 1371. 40. کار، مهرانگیز، رفع تبعیض از زنان، تهران، پروین، چاپ اول، 1378.
41. گنجی، حمزه، روانشناسی تفاوتهای فردی، بیجا، مؤسسه بعثت، چاپهفتم، 1375.
42. گواهی، زهرا، بررسی حقوق زنان در مسئله طلاق، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1373.
43. ، سیمای زن در آیینه فقه شیعه، قم، مرکز چاپ و نشر سازمانتبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1372. 44. لطف آبادی، حسین، روانشناسی رشد، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چاپ اول، 1378.
45. مجموعه قوانین اساسی مدنی، تدوین: غلامرضا حجتی اشرفی، تهران، گنجدانش، چاپ دوم، 1372.
46. محقق داماد، سید مصطفی، بررسی فقهی حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن، بیجا، نشر علوم اسلامی، چاپ چهارم، 1372.
47. محمدی، علی، شرح تبصره علامه حلی، قم، دارالفکر، چاپ دوم، 1376.
48. مدنی، سید جلالالدین، مبانی و کلیات علم حقوق، تهران، نشر همراه، چاپ سوم، 1374.
49. مرکز تحقیقات فقهی قوه قضاییه، دیدگاههای فقهی در خصوص عهدنامه محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، به کوشش: محسن قدیر، قم، مرکز تحقیقات قوه قضاییه،چاپ اول، 1377.
50. مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1378.
51. مصباح یزدی، محمد تقی، حقوق و سیاست در قرآن، نگارش: محمد شهرابی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1377.
52. مصطفوی، سیدجواد، بهشت خانواده، قم، دارالفکر، چاپ سیزدهم، 1377.
53. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، چاپ بیست وششم، 1378.
54. معصومی، سید مسعود، احکام روابط زن و شوهر، قم، مرکز انتشارات دفترت بلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1378.
55. معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، چاپ هشتم، 1371.
56. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هجدهم، بیتا.
57. مهرپور، حسین، بررسی میراث زوجه در حقوق اسلام و ایران، تهران،اطلاعات، چاپ دوم، 1370.
58. ، حقوق بشر در اسناد بینالمللی و موضع جمهوری اسلامی ایران، تهران، اطلاعات، چاپ اول، 1374.
59. مهریزی، مهدی، از اسلام چه میدانیم؟ زن، قم، خرم، چاپ اول، 1377.
60. میبدی، ابوالفضل رشید الدین، کشف الاسرار و عدة الابرار، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، 1376.
61. نقبایی، حسام، حقوق زن در ادوار و ادیان مختلف، بیجا، اختر شمال، بیجا، 1335.
62. نوابی نژاد، شکوه، روانشناسی زن، بیجا، انتشارات جامعه ایرانیان، چاپ دوم، 1378.
63. نوری همدانی، حسین، هزار و یک مسئله، بیجا، مؤسسه مهدیموعود(عج)، چاپ سوم، 1378.
64. نوری، یحیی، اسلام و عقاید و آرای بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران، مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی و مجمع معارف اسلامی، چاپ نهم، 1360.
65. ، حقوق زن در اسلام و جهان، تهران، فراهانی، چاپ پنجم،1347.
66. واحد مطالعات و تحقیقات زنان مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، بررسی و ارزیابی کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، 1376.
67. وندر زندن، جیمز دبلیو، روانشناسی رشد، ترجمه: حمزه گنجی، بیجا، بعثت، چاپ اول، 1379.
68. هاشمی رفسنجانی، اکبر و دیگران، تفسیر راهنما، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1377.
69. هاشمی رکاوندی، سید مجتبی، مقدمهای بر روانشناسی زن، قم، شفق، چاپاول، 1370.
70. هترینگتون، ای میوس و راس دی پارک، روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ترجمه: جواد طهوریان و دیگران، مشهد، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی،چاپ اول، 1373.
ب) عربی
1. آل بحرالعلوم، سید محمد، بلغة الفقهیة، تهران، مکتبة الصادق، 1403ه . ق.
2. ابن عاشور، محمد طاهر، التحریر و التنویر (معروف بتفسیر ابن عاشور)،بیروت، مؤسسة تاریخ، چاپ اول، 1420 ه . ق.
3. اردبیلی، احمد بن محمد (محقق اردبیلی)، زبدة البیان فی براهین احکام القرآن،قم، مؤمنین، چاپ دوم، 1378.
4. انیس، ابراهیم و دیگران، المعجم الوسیط، استانبول، المکتبة الاسلامیة، بیجا، بیتا.
5. جبعی عاملی، زین الدین بن علی (شهید ثانی)، الروضة البهیة فی شرح اللمعهالدمشقیة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ه . ق.
6. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة،قم،مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، چاپ دوم، 1414 ه . ق.
7. حسینی بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة البعثة،چاپ اول، 1415 ه . ق.
8. حلی، ابو جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادریس، السرائر، قم، مؤسسهالنشر الاسلامی، چاپ سوم، 1414 ه . ق.
9. حلی، حسن بن یوسف بن مطهر (علامة حلی)، ارشاد الاذهان، قم، مؤسسهالنشر الاسلامی، چاپ اول، 1410 ه . ق.
10. حلی، حسن بن یوسف بن مطهر (علامة حلی)، تبصرة المتعلمین،تهران،مؤسسة الطبع و النشر، التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، چاپ اول،1411 ه . ق.
11. حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، مؤسسة اسماعیلیان، چاپچهارم، 1370.
12. خویی، سید ابوالقاسم، منهاج الصالحین، بیروت، دارالتراث الاسلامی، چاپچهارم، 1395 ه . ق.
13. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب الفاظ القرآن،دمشق،دارالقلم، چاپ اول، 1416 ه . ق.
14. رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت،دارالمعرفه، چاپ دوم، بیتا.
15. زحیلی، وهبه، التفسیر المنیر (فی العقیده و الشریعه و المنهج)، دمشق،دارالفکر المعاصر، چاپ اول، 1411 ه . ق.
16. زمخشری، جارالله محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل،قم،مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1414 ه . ق
17. سیوری، جمال الدین المقداد ابن عبدالله، کنزالعرفان فی فقه القرآن،تهران،المکتبة المرتضویة لاحیاء آثار الجعفریة، بیجا، 1384 ه . ق.
18. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر، الجامع الصغیر، بیروت،دارالفکر، بیتا.
19. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور،بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1411 ه . ق.
20. شیبانی، عزالدین ابیالحسن بن علی ابی الکرم (ابن اثیر)، الکامل فی التاریخ،بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ه . ق.
21. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دارالاضواء للطباعة و النشر والتوزیع، چاپ دوم، 1413 ه . ق.
22. طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروة، بیروت، مؤسسة الاعلمیللمطبوعات، بیجا، بی تا.
23. طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، حاشیة المکاسب، قم، مؤسسهاسماعیلیان، بیتا.
24. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، جوامع الجامع، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیهقم و انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1412 ه . ق.
25. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء التراثالعربی،چاپ اول، 1407 ه . ق.
26. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، استبصار، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم،1412ه . ق.
27. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، التبیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
28. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1413 ه . ق.
29. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، بیتا.
30. عبدالغنی محمد، صلاح، الحقوق العامة للمرأة، بیجا، مکتبة الدار العربیة الکتاب، چاپ اول، 1418 ه . ق.
31. عکبری بغدادی، محمدبن نعمان (شیخ مفید)، المقنعه، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1410 ه . ق.
32. علم الهدی، سید علیبن حسین شریف مرتضی، جوامع الفقهیه (الانتصار)، قم، منشورات مکتبة آیت الله العظمی مرعشی نجفی، بیجا، 1404 ه . ق.
33. فخر رازی، محمد بن عمر خطیب، التفسیر الکبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، بیتا.
34. فیض کاشانی، محسن، الصافی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
35. قبانچی، حسن سید علی، شرح رسالة الحقوق للامام علی بن الحسین زین العابدین، قم، مؤسسة اسماعیلیان، چاپ دوم، 1406ه . ق.
36. قطب، سید محمد، فی ظلال القرآن، القاهره، دارالشروق، چاپ بیست و هفتم، 1419ه . ق.
37. قمی (شیخ صدوق)، ابو جعفر محمدبن علی بن حسین ابن بابویه، علل الشرائع، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1408 ه . ق.
38. کرکی (محقق ثانی)، علی بن حسن، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1411 ه . ق.
39. کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، فروع کافی، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1413ه . ق.
40. متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، بیجا، 1409 ه . ق.
41. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه . ق.
42. محقق حلی، ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن الحسن، شرایع الاسلام فی مسائلالحلال و الحرام، تهران، منشورات الاعلمی، چاپ اول، 1389 ه . ق.
43. محمد ابوشقه، عبدالحلیم، تحریر المراة فی عصر الرسالة، کویت، دارالقلم للنشر و التوزیع، چاپ پنجم، 1420 ه . ق.
44. محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة، بیجا، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ چهارم، 1372.
45. مقری فیّومی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر، قم، دارالهجرة، چاپ اول، 1405 ه . ق.
46. مکی عاملی (شهید اول)، شمس الدین محمد، الدروس الشرعیة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1414 ه . ق.
47. مکی عاملی (شهید اول)، شمس الدین محمد، اللمعة الدمشقیة ضمن الروضهالبهیة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ه . ق.
48. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیلة، بیروت، سفارت جمهوری اسلامی ایران، 1407 ه . ق.
49. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، بیتا.
50. نسایی، احمد بن شعیب، سنن النسائی، الطبعة الاولی، بیروت، دارالفکر، 1348ه . ق.
51. هاشمی، نعمت الله، المرأة ریحانة، بیروت، دارالعلوم، چاپ اول، 1408 ه . ق.
ج) مقاله
52. حسینی، سیدهادی، تفاوتهای بیولوژیک زن و مرد، بدن، هوش، روان، کتاب نقد، شماره 17، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، زمستان 1379.
53. حق شناس، سیدجعفر، مقاله «سیاستهای جهانی در مسائل زنان»، مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، ما و نظام بینالملل، مؤسسه فرهنگی طه، چاپ اول، 1380.
54. رضایی، تکتم، مقاله «جانبداری افزون بر حقوق»، کتاب نقد، شماره 12، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، پاییز 1378.
55. صدیقی، مرضیه، مقاله «نگاهی به روند جهانی جنبش زنان و موقعیت زن، کتاب نقد، شماره 12، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، پاییز 1378.
56. فضل الله، سیدمحمد حسین، مقاله «زن واقعیتها و پرسشها در گفتوگو با آیت الله سیدمحمد حسین فضل الله»، ترجمه: مجید مرادی، پیام زن، سال دوازدهم، شماره سوم، خرداد 1382.
57. قدیر، محسن، مقاله «ارزیابی کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان از منظر حقوق بینالملل»، مدیریت پژوهش دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، (جزوه).
58. میر خلیلی، سید احمد، مقاله «زن در حقوق خانواده (ارث، طلاق، حضانت)»، کتاب نقد، شماره 12، مؤسسه فرهنگ و اندیشه معاصر، پاییز 1378.
- ↑ قدرتالله خسروشاهی و مصطفی دانشپژوه، فلسفه حقوق، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1379چ 1، ص 16
- ↑ اصر کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، تهران، شرکت انتشار با همکاری بهمن برنا، 1371، چ 15، ص 2
- ↑ همان
- ↑ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1364، چ 1، ج 1، ص 52
- ↑ همان، صص 1و2
- ↑ محمدتقی مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، نگارش: محمد شهرابی، قم، مؤسسهآموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1377، چ 1، ج 1، ص 24
- ↑ مقدمه علم حقوق، ص 266
- ↑ ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، تهران، نشر دادگستر، 1377، چ 1، ص 374
- ↑ برای نمونه، به دو تعریف از فقیهان امامیه اشاره میشود
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه: احمد آرام و دیگران، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376، چ 5، ج 2، صص 60 و 61 ؛ حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، تهران، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، 1355، چ 5، ص 39؛ سیدمحمد خامنهای، حقوق زن، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375، چ 2، ص 17
- ↑ نعمتالله هاشمی، المراة ریحانه، بیروت، دارالعلوم، 1408 ه . ق، چ 1، ص 11
- ↑ تاریخ تمدن، ج 2، ص 339
- ↑ یحیی نوری، حقوق زن در اسلام و جهان، ص 7؛ محمد قطب، جامعهشناسی تاریخی زن، ترجمه: محمد علی عابدی، بیجا، البرز، 1354، ص 10
- ↑ بنت الهدی صدر، زن در اسلام، ترجمه: سید مشتاق الحلو، تهران، عابد، 1379، چ 1، ص 12
- ↑ تاریخ تمدن، ج 3، ص 68
- ↑ همان، ص 31؛ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 8
- ↑ حقوق زن، ص 18؛ جامعهشناسی تاریخی زن، ص 14
- ↑ حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 31؛ حقوق زن در اسلام و جهان، ص8
- ↑ مصطفی رافعی، اسلام حقوق و آزادیهای اساسی انسان و مسئله حقوق بشر، ترجمه: محمودرضا افتخارزاده، قم، دفتر نشر معارف اسلامی، 1357، چ 1، ص 144
- ↑ تاریخ تمدن، ج 1، صص 433 و 434؛ حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 50؛ حقوق زن، ص 17
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1376، چ 9، ج 2، ص 397؛ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 10؛ حسام نقبایی، حقوق زن در ادوار و ادیان مختلف، بیجا، اختر شمال، 1335، ص 50؛ تاریخ تمدن، ج1، ص 706
- ↑ حقوق زن، ص 17؛ تاریخ تمدن، ج 1، ص 465
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 13؛ تاریخ تمدن، ج 1، ص 857
- ↑ فوشوان سروده است: «چه غمانگیز است زن بودن، در زمین چیزی بدین کمبهایی نیست. وقتی دختری به دنیا میآید، کسی شاد نشود و خانواده به او وقعی ننهند». تاریخ تمدن، ج 1، ص 858 ؛ حقوق زن، ص 16
- ↑ تاریخ تمدن، ج1، ص 854؛ حقوق زن در اسلام و جهان، ص14
- ↑ وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1414 ه . ق، ج 20، ص 171
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه . ق، چ 3، ج 101، ص 91
- ↑ همان، ج 3، ص 443
- ↑ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1378، چ 26، ص 147
- ↑ همان، ص 90
- ↑ زن از دیدگاه امام خمینی رحمهالله، ص 208
- ↑ همان، ص 34
- ↑ اصول کافی، بیروت، دارالاضواء، 1413 ه . ق، ج 5، ص 332
- ↑ وسائل الشیعه، ج 30، ص 172
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 15؛ حقوق زن، ص 20
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص چهل و پنجم مقدمه. 4
- ↑ تاریخ تمدن، ج 11، ص 477؛ زن در اسلام، ص 13
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص چهل و ششم مقدمه
- ↑ همان، ص چهل و هفتم
- ↑ مرضیه صدیقی، مقاله «نگاهی به روند جنبش زنان و موقعیت زن در جمهوری اسلامی ایران»، کتاب نقد، ش 12، پاییز 1378، ص 69
- ↑ همان، ص 70
- ↑ همان، ص 69
- ↑ همان، ص 81
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، صص 161 و 162
- ↑ همان، ص 163
- ↑ حمزه گنجی، روانشناسی تفاوتهای فردی، بیجا، مؤسسه انتشارات بعثت، 1375، چ 7، ص 193
- ↑ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد، ج 1، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، 1374، چ 1، ج 1، ص 371؛ سوسن سیف و دیگران، روانشناسی رشد، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، 1378، چ 9، ج 1، ص 225
- ↑ ای میوس هترینگتون، روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ترجمه: جواد طهوریان و دیگران، مشهد، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1373، چ 1، ج 2، ص 317
- ↑ روانشناسی زن، بیجا، جامعه ایرانیان، 1378، چ 2، ص 87؛ روانشناسی رشد، سوسن سیف و دیگران،ج 1، ص 239
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 193؛ علی اکبر شعاری نژاد، روانشناسی رشد، تهران، اطلاعات، 1374، چ 12، ص 201؛ روانشناسی زن، ص 87
- ↑ روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ج 2، ص317؛ روانشناسی رشد، علیاکبر شعارینژاد، ص 281
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 193
- ↑ روانشناسی رشد دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج 1، ص 371
- ↑ همان، ص 389
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 194
- ↑ روانشناسی زن، ص 91
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 164
- ↑ روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ج 2، ص317
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 188
- ↑ همان، ص 192
- ↑ سیدمجتبی هاشمی رکاوندی، مقدمهای بر روانشناسی زن، قم، شفق، 1370، چ 1، ص 53
- ↑ همان
- ↑ روانشناسی رشد، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج 1، ص 442
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 170
- ↑ روانشناسی زن، ص 103؛ روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ج 2، ص 318؛ روانشناسی رشد سوسن سیف و دیگران، ج 1، ص 343
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 302
- ↑ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد، ج 1، ص 304
- ↑ روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ج 2، ص 318
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 304
- ↑ همان
- ↑ روانشناسی زن، ص 106
- ↑ همان، ص 100
- ↑ همان، ص 92
- ↑ جیمز دبلیو وندر زندن، روانشناسی رشد، ترجمه: حمزه گنجی، بیجا، مؤسسه انتشارات بعثت، 1376، چ 1، ص 247
- ↑ روانشناسی تفاوتهای فردی، ص 201
- ↑ همان، ص 208؛ روانشناسی رشد، حسین لطف آبادی، ج 2، ص 84
- ↑ أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً... مؤمنون: 115
- ↑ «أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ؛ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟ ما معیشت آنها را در حیات دنیا، در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مسخّر کرده و با هم تعاون نمایند و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمعآوری میکنند بهتر است»
- ↑ عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، قم، مرکز نشر اسراء، 1376، چ 2، ص 391
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 168
- ↑ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها سمت، 1368، چ 1، ص 393
- ↑ زهرا گواهی، سیمای زن در آیینه فقه شیعه، بیجا، سازمان تبلیغات اسلامی، 1372، چ 2، ص20
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 168
- ↑ «لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ».آل عمران:«وَ الْمُو?مِنُونَ وَ الْمُو?مِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُو?تُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ». (توبه:70)195
- ↑ «وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ». نحل: 58 و 59
- ↑ «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ». حجرات: 13
- ↑ زن در آیینه جلال و جمال، ص 101
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 123
- ↑ «بین دو یا چند کس مساوی یکی یا بعضی را امتیاز دادن». محمد معین، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1371، چ 8 ، ج 1، ص 1024
- ↑ مقاله «نگاهی به روند جهانی جنبش زنان و موقعیت زن در جمهوری اسلامی ایران»، ص 69
- ↑ مرکز تحقیقات فقهی قوه قضاییه، دیدگاههای فقهی در خصوص عهدنامه محو کلیه اشکال تبعیض از زنان، به کوشش: محسن قدیر، قم، مرکز تحقیقات فقهی قوه قضاییه، 1377، چ1، ص 12؛ مهرانگیز کار، رفع تبعیض از زنان، تهران، پروین، 1378، چ1، ص 17
- ↑ کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض از زنان، ماده 1
- ↑ «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً». روم:21
- ↑ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ...». اسراء:70
- ↑ مقام معظم رهبری، آیت الله شیخ جواد تبریزی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله نوری همدانی، آیت الله وحیدی تبریزی، آیت الله خرازی، آیت الله سید مهدی روحانی و...
- ↑ آیت الله امینی، آیت الله تجلیل تبریزی، آیت الله معرفت و...
- ↑ دیدگاههای فقهی در خصوص عهدنامه محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، ص 17
- ↑ حسین مهرپور، حقوق بشر در اسناد بین المللی و موضع جمهوری اسلامی ایران، تهران، اطلاعات، 1374، چ1، ص242
- ↑ دیدگاههای فقهی در خصوص عهدنامه محو کلیه اشکال تبعیض از زنان، صص20، 25 و 33
- ↑ مرکز امور مشارکت زنان، نکاتی چند درخصوص اجلاس جهانی زنان، 1378، ص 11، به نقل از: سیدجعفر حق شناس، «سیاستهای جهانی در مسائل زنان»، مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان ما و نظام بین الملل، قم، مؤسسه فرهنگی طه، 1380، چ 1، ص 23
- ↑ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، تهران دارالکتب الاسلامیه، 1378، چ27، ج 3، ص 406
- ↑ زخرف: 32
- ↑ سیدمحمدحسین فضل الله، «زن، واقعیتها و پرسشها در گفتوگو با آیت الله سید محمد حسین فضل الله»، ترجمه: مجید مرادی، پیام زن، سال دوازدهم، خرداد 1382، ش 3، ص 27
- ↑ «وَ خَلَقَ اللّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ». جاثیه: 22
- ↑ واحد مطالعات و تحقیقات زنان، بررسی و ارزیابی کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض از زنان، آذر 1376، ص 16
- ↑ محسن قدیر، ارزیابی کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض از زنان از منظر حقوق بینالملل، مدیریت پژوهش دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، صص 3و4
- ↑ سیدحسین صفایی و اسدالله امامی، مختصر حقوق خانواده، تهران، نشر دادگستر، 1378، چ2، ص 21
- ↑ ناصر کاتوزیان، دوره مقدماتی حقوق مدنی خانواده، تهران، مؤسسه نشر یلدا، 1375، چ1، ص 35
- ↑ سید مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن، بیجا، نشر علوم اسلامی اندیشههای نو در علوم اسلامی، 1372، چ4، ص 22
- ↑ همان، ص 22
- ↑ مختصر حقوق خانواده، ص 21
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة، باب استحبابه از ابواب مقدمات نکاح و آدابه، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث العربی، 1414ه . ق، چ2، ج 20، ص 14، ح4
- ↑ محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1372، چ4، ج 4، ص272، ح7807
- ↑ تفسیر نمونه، ج 14، ص 463
- ↑ وسائل الشیعة، ج20، باب کراهة العزوبة و ترک التزویج من ابواب مقدمات النکاح و آدابه، ص 20، ح7
- ↑ المیزان، ج 15، ص157؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب الفاظ القرآن، دمشق، دارالقلم، 1416ه . ق، ج 1، صص 100 و 823
- ↑ تفسیر نمونه، ج 14، ص 458
- ↑ همان، ج 16، ص 391
- ↑ المیزان، ج 16، ص 250. 4. حق انتخاب همسر و اذن پدر
- ↑ صحیح مسلم، ج 2، ص 1037
- ↑ بقره: 232 و 234
- ↑ ابو عبدالله محمد بن نعمان عکبری بغدادی، المقنعة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1410 ه . ق، چ 2، ص 510
- ↑ العروهالوثقی، ص 423
- ↑ تحریر الوسیلة، ج 2، ص 233
- ↑ آیت الله سیستانی، آیت الله خویی، آیت الله اراکی، آیت الله فاضل لنکرانی، آیت الله صافی، آیت الله بهجت. نک: توضیح المسائل مراجع، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1377، چ2، ج 2، ص 387، ذیل مسئله 2376
- ↑ وسائل الشیعه، ج 20، باب 6 از ابواب عقد النکاح و اولیاء العقد، ص 277، ح5
- ↑ شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج 2، ص 277؛ العروة، ج 2، ص 423؛ تحریر الوسیلة، ج 2، ص 423؛ توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 387، ذیل مسئله 2377
- ↑ قانون مدنی، ماده 1043. 5. حق وضع شرط ضمن عقد
- ↑ بررسی فقهی حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن، ص 319. الف) شرط تعیین محل سکونت
- ↑ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج 5، ص 469؛ تحریر الوسیلة، ج 2، ص268
- ↑ شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج 1 و 2، ص 329؛ النهایة و نکتها، ج 2، ص 330؛ تبصرة المتعلمین، ص 141؛ تحریر الوسیلة، ج 2، ص 275
- ↑ قانون مدنی، ماده 1114. ب) شرط اشتراک در دارایی
- ↑ توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 407، مسئله 2414؛ سید مسعود معصومی، احکام روابط زن و شوهر، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378، چ 5، ص 73
- ↑ تحریر الوسیلة، ج 2، کِتابُ النِّکاحِ، أَلْقَوْلُ فِی أَحْکامِ الْوِلادَةِ، ص 282، مسئله 11
- ↑ بررسی فقهی حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن، ص 330
- ↑ شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج 1 و 2، ص 329؛ النهایة و نکتها، ج 2، ص 327؛ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج 5، ص 362؛ تحریر الوسیلة، ج 2، کتاب النکاح، فی الشروط المذکوره فی عقد النکاح، مسئله 2، ص 274
- ↑ از دیگر شرطهایی که اکنون در دفترچههای ازدواج برای حفظ حقوق زن آمده است و زوجین میتوانند آن را امضا کنند و به رعایت آن ملزم هستند، شرط وکالت در طلاق در مواردی خاص است که یکی از آن موارد، ازدواج مجدد زوج، بدون رضایت همسر اول میباشد؛ در صورت اثبات این امر در دادگاه، زن وکالت دارد که خود را مطلّقه سازد
- ↑ «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً». روم: 21 الف) نقش اسلام در چندهمسری (تعدد زوجات)
- ↑ محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم بتفسیر المنار، بیروت، دارالمعرفة، بیتا، چ2، ج4، ص370
- ↑ بحارالانوار، ج 103، 220
- ↑ عزالدین ابی الحسن بن علی ابیالکرم شیبانی، الکامل فی التاریخ، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ه . ق، چ1، ج 2، ص 655
- ↑ المیزان ، ج4، ص291
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 291؛ حقوق زن در اسلام، ص 446
- ↑ مجمع البیان، ج 3و4، ص 11؛ التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا، چ 3، ج 9، ص 171؛ المیزان، ج 4، ص 264؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 286
- ↑ ابوجعفر محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا، ج 3، ص 107؛ التفسیر الکبیر، ج 9، ص173
- ↑ اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، قم، مرکز انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، 1377، چ2، ج 3، ص 281؛ محسن قرائتی، تفسیر نور، قم، انتشارات در راه حق، 1378، چ4، ج 1، ص 277. 9. المیزان، ج 4، ص 265. ب) دلیل چندهمسری (تعدد زوجات)
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 291
- ↑ علی قائمی، نظام حیات خانواده در اسلام، تهران، واحد انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، 1367، چ2، ص 105
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 174
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 291؛ تفسیر نور، ج 2، ص 277؛ صادق اردستانی، اسلام و مسائل جنسی و زناشویی، تهران، زریاب، 1377، چ1، ص287
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 291؛ تفسیر نور، ج 2، ص 277؛ اسلام و مسائل جنسی و زناشویی، ص 287؛ سید جواد مصطفوی، بهشت خانواده، قم، انتشارات دارالفکر، 1377، چ13، ج2، ص 241
- ↑ همان
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 291
- ↑ همان، ص292
- ↑ التفسیر المنیر ، دمشق، دارالفکر المعاصر، 1411ه . ق، ج 3 و 4، ص 234؛ ابوالفضل رشیدالدین میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1376، چ6، ج 2، ص 410
- ↑ التبیان، ج 3، ص 107؛ المیزان، ج 4، ص 268
- ↑ المیزان، ج4، ص 268
- ↑ تفسیر راهنما، ج 3، ص 281
- ↑ علی بن جمعه حویزی، تفسیر نورالثقلین، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1370، چ4، ج 1، ص 439؛ الصافی، ج 1، ص421؛ سید هاشم حسینی بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة البعثة، 1415 ه . ق، چ1، ج 2، ص 17
- ↑ مجمع البیان، ج 1 و 2، صص 129 و 151؛ التبیان، ج 3، ص 349؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 290؛ تفسیر راهنما، ج 3، ص281؛ تفسیر نور، ج 2، ص 461؛ التفسیر الکبیر، ج 9، ص 177
- ↑ «لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاّ وُسْعَها». بقره: 286
- ↑ مجمع البیان، ج 3و4، ص 151
- ↑ همان، ص 152؛ جوامع الجامع، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم و انتشارات دانشگاه تهران، 1412ه . ق، ج 1، ص 292؛ تفسیر المنار، ج 4، ص 365؛ التفسیر المنیر، ج 3 و 4، ص 235
- ↑ تفسیر نمونه، ج 2، ص 292؛ عبدالحلیم محمد ابوشقه، تحریر المرأة فی عصر الرسالة، کویت، دار القلم للنشر و التوزیع، 1420 ه . ق، چ5، ج 5، ص 291
- ↑ «ألرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ... وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ...». نساء: 34
- ↑ وسائل الشیعه، ج 21، باب وجوب کفایة العیال از ابواب النفقات، ص 542، ح4
- ↑ همان، باب وجوب نفقة الزوجة الدائمة از ابواب النفقات، ص 512، ح13، قُلْتُ لِلرِّضا علیهالسلام، جُعِلْتُ فِداکَ: إِنَّ اللّهَ یَقُولُ فِی کِتابِهِ فَإِمْساکُ بِمَعْروفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ وَ ما یَعْنِی بِذلِکَ؟ فَقالَ: أَمَّا الْإِمْساکُ بِمَعْرُوفٍ فَکَفُّ الْأَذی وَ إِحْباءُ النَّفَقَةِ... . سه حسن اداره همسران و فرزندان1
- ↑ المیزان، ج 19، ص 560
- ↑ تفسیر نمونه، ج 24، ص 286، مجمع البیان، ج 9و10، ص 403 ؛ الصافی، ج 5، ص 196
- ↑ تفسیر نمونه، ج 24، ص 286
- ↑ محمدطاهر ابن عاشور، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسة التاریخ، 1420 ه . ق، چ1، ج 4، ص 107؛ انیس ابراهیم و دیگران، المعجم الوسیط، استانبول، المکتبة الاسلامیة، بیتا، ج2، ص 925
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص405
- ↑ التبیان، ج 3، ص 185
- ↑ التحریر و التنویر، ج 4، ص 107
- ↑ مهدی مهریزی، از اسلام چه میدانیم، زن، قم، نشر خرم، 1377، چ1، ص105
- ↑ مجمع البیان، ج 3 و 4، ص 54؛ تفسیر راهنما، ج 3، ص 359؛ تفسیر نور، ج 2، ص 322
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 333
- ↑ جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر السیوطی، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج 1، ص 455
- ↑ وسائل الشیعه، ج 7، ص 13
- ↑ محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، بیروت، دار احیاء التراث، بیتا، ج 31، ص 50
- ↑ آثارالصادقین، ج 7، ص 461
- ↑ کنزالعمال، ج 16، ص 323
- ↑ وسائل الشیعه، ج 7، ص 10
- ↑ اعلاءالدین متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ه . ق، ج 16، ص 320
- ↑ همان، ص 324
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 105
- ↑ وسائل الشیعه، ج 7، ص 11
- ↑ همان، ص 10
- ↑ بحارالانوار، ج 100، ص 350
- ↑ وسائل الشیعه، ج 20، ص 31
- ↑ همان، ج 21، باب استحباب قلّة المهر و کراهة کثرته از ابواب المهور، ص 251، ح8
- ↑ همان، ج20، کتاب النکاح، باب استحبابه من ابواب مقدمات النکاح و آدابه، ص 13، ح 1، «فقال الله عزوجل رضای ان تعلمها معالم دینی...»
- ↑ مجمع البیان، ج 7 و 8 ، ص 323؛ المیزان، ج16، ص 36؛ تفسیر نمونه، ج 16، ص 66 . 3. تفسیر نمونه، ج 16، ص 68
- ↑ حقوق زن در اسلام، ص 205
- ↑ حسین مهرپور، بررسی میراث زوجه در حقوق اسلام و ایران، تهران، اطلاعات، 1370، ص 21
- ↑ مجمع البیان ج 3 و 4، ص 34؛ المیزان، ج4، ص 402؛ الصافی، ج 1، ص 433؛ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 458؛ التفسیر الکبیر، ج 10، ص 10.
- ↑ الصافی، ج 1، ص 433؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 355؛ تفسیر راهنما، ج 3، ص 322؛ تفسیر نور، ج 1، ص 302
- ↑ المیزان، ج4، ص 313؛ مجمع البیان، ج3، ص 17
- ↑ المیزان، ج4، ص313
- ↑ مجمع البیان ج 3 و 4، ص 17؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 238؛ الصافی، ج 1، ص 424؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 310؛ التحریر و التنویر، ج 4، ص 39؛ المنیر، ج 3 و 4، ص 262
- ↑ تفسیر نور، ج 2، ص 284
- ↑ صلاح عبدالغنی محمد، حقوق العامة للمرأة، بیجا، مکتبة الدار العربیة الکتاب، 1418 ه . ق، چ1، ج1، ص171؛ مقاله «زن در حقوق خانواده ارث، طلاق، حضانت»، کتاب نقد، ش12، ص 109. شبهههای مربوط به سهم ارث زن و مرد
- ↑ ابوجعفرمحمدبن علی بن الحسن ابن بابویه قمی، علل الشرایع، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1408 ه . ق، چ1، ج 2، ص 293؛ الصافی، ج 1، ص 446؛ تفسیر راهنما، ج 3، ص 302؛ البرهان، ج 2، ص 33
- ↑ المیزان، ج4، ص 362؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 329؛ مقاله «زن در حقوق خانواده ارث، طلاق، حضانت»، کتاب نقد، ش 12، ص 111
- ↑ در صورتی که صاحبان فرض (کسانی که از میزان ارث آنان در قرآن نام برده شده است؛ مثل نصف برای شوهر، یک ششم برای پدر و مادر و یک هشتم و یک چهارم برای زن و...) ارث خود را دریافت کنند و از میراث چیزی باقی مانده باشد و میت نیز وارث دیگری نداشته باشد، صاحبان فرض، وارث آن مقدار زیادی میراث هستند که در اصطلاح میگویند باقیمانده ارث به ایشان ردّ شده است
- ↑ جواهر الکلام، ج 32، ص 2
- ↑ حقوق مدنی، ج 5، ص 5
- ↑ بررسی فقهی حقوق خانواده، نکاح و انحلال مطلّقه آن، ص 380. وی میافزاید طلاق دارای چهار رکن است: یک مطلّق: طلاقدهنده؛ دو طلاق داده شده؛ سه صیغه طلاق؛ چهار اشهاد: حضور دو شاهد عادل در مجلس طلاق. به نظر میرسد با توجه به اینکه اکنون طلاق بدون موافقت دادگاه واقع نمیشود، اگر موافقت دادگاه را نیز به عنوان رکن پنجم طلاق به شمار آوریم، چندان بیوجه نباشد.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 20، صص 162 و 163
- ↑ همان، ج22، کتاب الطلاق، باب کراهة طلاق الزوجة الموافقة و عدم تحریمه، ح 2، ص7؛ ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، فروع الکافی، ج 6، باب الکراهیة طلاق الزوجة الموافقة، بیروت، دارالاضواء، 1413ه . ق، چ1، ح2، ص 57
- ↑ وسائل الشیعه، ج22، کتاب الطلاق، باب کراهة طلاق الزوجة الموافقه و عدم تحریمه، ص 8 و 9، ح 27880
- ↑ تفسیر نمونه، ج 24، ص 226
- ↑ زهرا گواهی، بررسی حقوق زنان در مسئله طلاق، بیجا، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، چ1، ص 54. الف) طلاق به درخواست زن از طریق دادگاه
- ↑ حقوق مدنی، ج 5، ص 32؛ حقوق مدنیخانواده، ج 1، ص 365
- ↑ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج5، ص 429، تحریر الوسیلة، ج 2، کتاب النکاح، القول فی النشوز، ص 277، مسئله2
- ↑ بررسی فقهی حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن، صص 365و366
- ↑ وسائل الشیعه، ج 21، باب 1 من ابواب النفقات، ص 509، ح 2
- ↑ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص 374
- ↑ «هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقود الاثر باشد، زن او میتواند تقاضای طلاق کند. در این صورت، با رعایت ماده 1023 حاکم او را طلاق میدهد.» ماده 1023 ق. م. چنین میگوید: «...وقتی محکمه میتواند حکم موت فرضی غایب را صادر نماید که در یکی از جراید محل و یکی از روزنامههای کثیرالانتشار تهران اعلانی در سه دفعه متوالی هر کدام به فاصله یک ماه منتشر کرده و اشخاصی را که ممکن است از غایب خبری داشته باشند، دعوت نماید که اگر خبر دارند به اطلاع محکمه برسانند. هرگاه یکسال از تاریخ اولین اعلان بگذرد و حیات غایب ثابت نشود، حکم موت فرضی او داده میشود»
- ↑ حقوق مدنی، ج 5، ص 35
- ↑ قانون مدنی، ماده 1130
- ↑ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص 390؛ حقوقی مدنی، ج5، ص 35. دوم بدرفتاری شوهر
- ↑ حقوق مدنی، ج 5، ص 37؛ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص403
- ↑ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج5، ص 429؛ جواهرالکلام، ج 31، ص207؛ تحریرالوسیلة، ج 2، کتاب النکاح، القول فی النشوز، ص 277، مسئله 2
- ↑ سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، المعاملات بیروت، دارالتراث الاسلامی، 1395 ه . ق، چ4، ج 2، ص308
- ↑ حقوق مدنی، ج 5، ص 38؛ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص404
- ↑ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص 409
- ↑ العروة، ج2، ملحقات، ص 75، مسئله 33
- ↑ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی خانواده، تهران، شرکت انتشارات با همکاری بهمن برنا، 1371، ج 1، ص 410
- ↑ «بر شما در دین، حرجی قرار داده نشده است». حج: 78
- ↑ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص 389
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 270؛ حقوق مدنی، ج 5، ص40
- ↑ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص 279
- ↑ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج5، ص380
- ↑ حقوق مدنی خانواده، ج 1، ص 285
- ↑ تحریر الوسیلة، ج 2، کتاب النکاح، القول فی العیوب الموجبة لخیار الفسخ و التدلیس، ص68، مسئله 13. 5. طلاق در ادیان گوناگون
- ↑ انجیل مرقس، صص 10 12
- ↑ تفسیر طبری، ج 2، ص 539
- ↑ مستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 218
- ↑ نک: نساء: 35
- ↑ تفسیر نمونه، ج 24، ص 224
- ↑ تفسیر المنار، ج 4، ص 456؛ التفسیر المنیر، ج 3و4، ص 302
- ↑ مجمع البیان، ج3و4، ص 35
- ↑ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: «أَوَّلَ ما یُوضَعُ فِی مِیزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقیامَةِ حُسْنُ خُلْقِهِ»؛ «ما مِنْ شَیْءٍ أَثْقَلُ فِی الْمِیزانِ مِنْ خُلْقٍ حَسَنٍ»؛ «ما مِنْ شَیْءٍ فِی الْمِیزانِ أحسن مِنْ حَسَن الخُلق»؛ «ما یُوضَعُ فِی مِیزانِ امْرِءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ؛ میزان الحکمة، ج 3، ص140
- ↑ عبدالله جوادی آملی، مبادی اخلاق در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، 1378، چ2، ص 158
- ↑ علل الشرایع، ج 1، ص 360؛ بحارالانوار، ج 6 ، ص 22، باب 8 ، ح14
- ↑ تکتم رضایی، مقاله «جانبداری افزون بر حقوق»، کتاب نقد، ش 12، ص 28. ب) احترام به زن
- ↑ علاءالدین علی بن حسام الدین متقی هندی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409ه . ق، ج 16، ص 371، ح44943؛ جلال الدین عبدالرحمان بن ابیبکر السیوطی، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج 1، ص 632 ، ح4102
- ↑ بحارالانوار، ج 100، باب 2، ص 224، ح5
- ↑ وسائل الشیعة، ج20، باب استحباب الاحسان الی الزوجة، ص171، ح11؛ من لا یحضره الفقیه، ج 3، باب حق المراة علی الزوج، ص 320، ح14. ج) محبتورزی
- ↑ «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً». روم: 21
- ↑ وسائل الشیعه، ج 20، باب استحباب حب النساء... ، ص22، ح2
- ↑ همان، ص 24
- ↑ همان، ص 23، ح9. د) پوشاندن عیبهای همسر
- ↑ جارالله محمود بن عمر زمخشری، الکشاف، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1414ه . ق، چ1، ج 1، ص 230
- ↑ المیزان، ج2، ص 64
- ↑ تفسیر نمونه، ج 1، ص 650 ؛ تفسیر نور، ج 1، ص 382. ه) گذشت
- ↑ وسائل الشیعه، ج 20، باب استحباب الاحسان الی الزوجة... ، ص 169، ح 1؛ فروع الکافی، ج 5، ص 510. و) مدارا
- ↑ وسائل الشیعه، ج20، باب جمله من آداب عشرة النساء، ص169، ح 3. ز) مشورت
- ↑ محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1378، چ1، ج3، ص78
- ↑ نقش زنان مسلمان در جنگ، گروه تاریخ اسلام مرکز بررسی و تحقیقات واحد آموزش عقیدتی و سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1367، ص 19
- ↑ عبدالکریم بیآزار شیرازی، مظلومیت زن در طول تاریخ، ص 44
- ↑ حسن ظفرانگار، حقوق سیاسی اجتماعی زنان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، چ1، ص 69
- ↑ محمد محمدی گیلانی، امام راحل و نقه سنتی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1373، صص 112 و 113
- ↑ کافی، ج 1، ص 28
- ↑ تبیان، مقاله «جایگاه زن در اندیشه امام خمینی رحمهالله»، دفتر هشتم، صص 102 و 103
- ↑ همان، ص 201
- ↑ همان، ص 103
- ↑ حسن روحانی، انقلاب اسلامی، ریشهها و چالشها، مرکز پژوهشهای مجلس، 1376، چ 1، ص 263.
- ↑ آیت الله علی مشکینی، روزنامه جمهوری اسلامی، 3/9/1373
- ↑ آیت الله مشکینی، روزنامه اطلاعات، 7/12/1362
- ↑ محمد درخشش، مقاله «بررسی حضور زن در سینما با نگاهی به وضعیت اجتماعی»، مجموعه مقالات زن و سینما، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، تهران، سفیر صبح، 1379، چ 1، ص 78
- ↑ اعظم هیئت، زنان در شورای نظارت بر طرحهای تلویزیونی، مجموعه مقالات سینما، زن و رسانهها، تهران، دفتر امور زنان در نهاد ریاست جمهوری، 1374، چ 1، ص 218
- ↑ اکبر ساجدی، رسانه، آیینه اسوهها، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1381، چ 1، ص 118؛ سیده فاطمه محبی، مقاله «رد پای سطحینگری در رسانهها»، کتاب زنان، فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، بهار 1380، ش 11، ص 138
- ↑ روزنامه سلام، 25/5/1377
- ↑ فهیمه فرهمند پور، مقاله «زن امروز سیما وسینمای امروز»، مجموعه مقالات زن و سینما، ص 197
- ↑ مقاله «زن امروز سیما و سینمای امروز»، مجموعه مقالات زن و سینما، ص 200؛ مقاله «رد پای سطحینگری در رسانهها»، کتاب زنان، ش 11، ص 139
- ↑ شهلا اعزازی، بازتاب چشمداشتهای اجتماعی تلویزیون، پژوهش زنان فصلنامه مرکز مطالعات و تحقیقات زنان، دوره 1، ش1، پاییز 1380، ص 128
- ↑ مقاله «زن امروز سیما و سینمای امروز»، مجموعه مقالات زن و سینما، ص 200
- ↑ اشرف السادات آقایی، مقاله «زن ایرانی در سینمای قبل و بعد از انقلاب اسلامی»، مجموعه مقالات زن و سینما، ص 156
- ↑ احمد فردنود، مقاله «نقش اجتماعی زن»، مجموعه مقالات زن در رسانهها، ص 103
- ↑ سیدمهدی شمس الدین، بانوان نمونه، قم، دارالفکر، 1376، چ1، صص 1416
- ↑ محمدقاسم نصیرپور، زندگانی فاطمه زهرا، تهران، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، چ2، 1372، ص 54، برگرفته از: بحارالانوار، ج 43، ص 81
- ↑ همان، ص 56؛ بحارالانوار، ج 43، ص 31
- ↑ سیدجعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372، چ 18، ص 89، برگرفته از: بحارالانوار، ج 43، صص 133 و 134. ج) سپیده باکوجی (کاشانی)
- ↑ مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران، بانوان عالمه و آثار آنها، قم، مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران، 1379، چ 1، ص 52
- ↑ همان، صص 53 59
- ↑ بحارالانوار، ج 43، ص 93
- ↑ احمد بن شعیب نسایی، سنن نسائی، الطبقة الاولی، بیروت، دارالفکر، 1348ه . ق، ج 6 ، ص 87
- ↑ بحارالانوار، ج 43، ص 55
- ↑ همان، ص 51
- ↑ همان، ص 43
- ↑ همان، ص 151







