کتابخانه:اخلاق نظامی
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | علی اصغر الهامی نیا |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت |
| محل انتشارات | قم |
| دانلود | HTML |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۱.۱ ایمان
- ۱.۲ حقیقت ایمان
- ۱.۳ ارکان ایمان
- ۱.۴ ضرورت ایمان در نیروهای مسلّح
- ۱.۵ ایمان، رمز پیروزی
- ۱.۶ آثار گرانقدر ایمان
- ۱.۷ یقین
- ۱.۸ غیرت و مردانگی
- ۱.۹ جایگاه مکتبی شهادت طلبی
- ۱.۱۰ کرامت و بزرگواری
- ۱.۱۱ ایثار
- ۱.۱۲ شدت با دشمن و راءفت با دوست
- ۱.۱۳ دوستی و محبت
- ۱.۱۴ راءفت مؤ منان
- ۱.۱۵ شجاعت
- ۱.۱۶ تشجیع و تهییج
- ۱.۱۷ اطاعت و تسلیم در برابر رهبری
- ۱.۱۸ پرهیز از غرور
- ۱.۱۹ پرهیز از طغیان
- ۱.۲۰ عبودیت و بندگی
- ۱.۲۱ عفت و پاکدامنی
- ۱.۲۲ آداب معاشرت
- ۱.۲۳ ادب
- ۱.۲۴ قناعت
- ۱.۲۵ جهاد
- ۱.۲۶ آداب جهاد
- ۱.۲۷ داشتن روحیه
- ۱.۲۸ نظم
- ۱.۲۹ تلاش و فعالیت
- ۱.۳۰ صبر و ثبات
- ۱.۳۱ حفظ اسرار نظامی
- ۱.۳۲ رعایت قوانین و مقرّرات
- ۱.۳۳ حفظ بیت المال
- ۱.۳۴ مواسات
- ۱.۳۵ تعاون و همکاری
- ۱.۳۶ تعظیم شعائر اسلامی
- ۱.۳۷ اماکن
- ۱.۳۸ سیر و سلوک معنوی
- ۱.۳۹ زهد و بی رغبتی به دنیا
- ۱.۴۰ دعا و نیایش
- ۱.۴۱ توسّل به انسانهاى برگزيده و برتر
- ۱.۴۲ توسّل به معصومين (ع ) شرط ((سلوك الى اللّه ))
- ۲ شب زنده دارى
- ۳ اهتمام به واجبات و مستحبات
- ۴ انس با قرآن
- ۵ ذكر خدا
- ۶ فهرست آيات
- ۷ فهرست اشعار
- ۸ پانویس
مقدمه
پیراستگی از رذایل اخلاقی و آراستگی به هر یک از فضایل اخلاقی گامی است به سوی کمال انسانی و هر کس در هر موقعیت و مرتبهای قرار دارد، ضروری است که این راه را طی کند و هر چه بیشتر خود را به قلّه کمالات نزدیک نماید و هر چه فرد در جبهه کسب خوبیها و دوری از زشتیها بیشتر تلاش کند، از امتیازات بهتری بهرهمند خواهد شد.
گرچه همه انسانها در میدان تهذیب نفس و خودسازی شرکت دارند، ولی از نظر روحیات، ایمان و عقیده، تاءثیرپذیری از اجتماع و فرهنگهای گوناگون و... یکسان نیستند. برخی زمینه کسب گونهای از کمالات را دارند که شاید دیگران فاقد چنین زمینهای هستند و ممکن است گروهی در معرض برخی از رذایل قرار گیرند که گروه دیگر در چنین وضعیتی قرار نگیرند. به طور مثال، آن قدر که یک رزمنده به فضیلت ایثار و شهادت نزدیک است، یک کارمند معمولی چنین نیست و آن اندازه که یک ماءمور بانک در معرض رذیله اختلاس قرار میگیرد، یک معلم قرار نمیگیرد.
نتیجه این که؛ گرچه همه انسانها موظّف به کسب فضایل و طرد رذایل از خود هستند، ولی موقعیت قشرها گوناگون جامعه به گونهای است که هر قشر، به برخی از فضایل بیشتر اهمّیت می دهند و از برخی رذایل بیشتر پرهیز میکنند. حال میتوان ادعا کرد که علاوه بر (اخلاق عمومی)، (اخلاق صنفی) نیز از جایگاه خاصی برخوردار است. به نحوی که اصناف گوناگون باید از اخلاق صنفی مربوط به خویش بهره گرفته به آن پایبند باشند.
کتابی که در پیش روی شماست، تلاشی است در جهت تحکیم هر چه بیشتر مبانی اخلاقی یاد شده تدوین یافته است و منظور از (اخلاق نظامی) آن دسته از مسائل اخلاقی است که بیشتر برای نظامیان مطرح است و باید از آنها آگاهی داشته و بدان متخلّق شوند یا از آنها دوری گزینند. هر چند همه این عناوین عمومی و فراگیر است و تا حدودی برای دیگر قشرها جامعه نیز مطرح و مورد ابتلا میباشد.
ایمان
(ایمان) از واژه (اَمِنَ)، به معنای آرامش خاطر و زوال دلهره گرفته شده و در اصطلاح بر گرویدن به (شریعت مقدّس اسلام) و (گرایش نفس به حق و تصدیق آن)[۱] اطلاق شده است. به این بیان که انسان، به آنچه ازسوی خدا فرود آمده و حقّ است، اعتقاد راسخ پیدا کند و آن را از دل و جان خویش باور داشته باشد و از آن پیروی کند.
در قرآن مجید، هر جا از (ایمان) و (مؤ من) سخن به میان آمده، معنای بالا مراد است؛ گرچه بندرت گرایش به غیرخدا را هم که ناحق و کفر است با واژه (ایمان) یا+++دمی کند. [۲] ولی درواقع چنین ایمانی، ایمان انحرافی و ناصواب است که استعمال آن نیز مقیّد خواهدبود.
حقیقت ایمان
در صدر اسلام، به غلط این پندار برای برخی پیدا شده بود که اگر نزد پیامبر (ص) به یگانگی خدا و پیامبری رسول اکرم (ص) گواهی دهند، مؤ من شدهاند، ولی قرآن مجید، پرده از چنین پندار غلط برداشت و اعلام کرد:
(قالَتِ الاَْعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الاْیمانُ فی قُلُوبِکُمْ...)(۳)
عربهای بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو ایمان نیاوردهاید، بلکه بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان داخل دلهایتان نشده است.
براین اساس، ایمان واقعی تنها به گفتن: (اَشْهَدُ اَنْ لا اِل هَ اِلا اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ) حاصل نمیشود، گرچه گفتن این کلمات مقدس از روی باور قلبی گام نخست در دستیابی به ایمان است. رسول خدا (ص) حقیقت ایمان را در سه پدیده به هم پیوسته، ترسیم کرده، میفرماید:
(اَلاْ یمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ قَوْلٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالاَْرْکانِ)(۴)
ایمان عبارت است از: شناخت قلبی، گفتار زبانی و کردار با اعضا و جوارح.
اگر آدمی، مزه چنین ایمانی را بچشد، خدا و پیامبر (ص)، محبوب دل این فرد میشوند و حتّی اگر به دست کافران در آتش هم بسوزد، دست از ایمانش برنمی دارد. (۵)
امیر مؤ منان (ع) نیز در سخنی (ایمان) را با (اخلاص) برابر دانسته که تعبیر دیگری از ایمان واقعی است:
(اَلاْیمانُ اِخْلاصُ الْعَمَلِ)(۶)
ایمان، خالص ساختن عمل است.
هر چه ایمان شخص، قویتر گردد، در واقع، خدا را بیشتر و بهتر میشناسد و صفات جلال و جمال او را بهتر درک میکند تا آن جا که به درجهای میرسد که کسی جز خدا را مؤ ثر در وجود نمیبیند و هر فعل و انفعالی را در قبضه قدرت و وسعت علم او مییابد. در نتیجه از همه قطع امید کرده، تنها به او امیدوار میگردد و جهت همه آرزوهایش به سمت خدا منعطف میگردد. امیر مؤ منان (ع)، در این باره میفرماید:
(لا یَصْدُقُ ایمانُ عَبْدٍ حَتّی یَکُونَ بِما فی یَدِاللّهِ اَوْثَقُ مِنْهُ بِما فی یَدِهِ)(۷)
ایمان بندهای صادق (و حقیقی) نیست، مگر به آنچه نزد خداست مطمئن تر باشد تا به آنچه در دست خود دارد.
ارکان ایمان
کاخ ایمان بر چهارپایه و ستون استوار گشته که در سخن حضرت علی (ع) مشهود است:
(اَلاْیمانُ عَلی اَرْبَعِ دَعائِمَ؛ عَلَی الصَّبْرِ وَ الْیَقینِ وَ الْعَدْلِ وَالْجِهادِ...)(۸)
ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر و یقین و عدل و جهاد.
براین اساس، یک چهارم ایمان در میدانهای جهاد (اصغر و اکبر) به دست میآید که ضرورت بحث آینده را ایجاب میکند.
ضرورت ایمان در نیروهای مسلّح
چنان که یاد شد، بین (ایمان) و (جهاد) پیوندی ناگسستنی برقرار است و به تعبیری ایمان و جهاد مکمّل یکدیگرند؛ تا ایمان نباشد، جهادی صورت نمیپذیرد و تا جهاد نباشد، ایمان کامل نمیشود. این حقیقت را با یک آیه و روایت بیشتر توضیح میدهیم؛ در قرآن آمده است:
(اَلَّذینَ امَنُوا یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطّاغُوتِ...)(۹)
مؤ منان در راه خدا، و کافران در راه طاغوت میجنگند.
آیه مزبور، جهاد را بر ایمان به خدا مبتنی دانسته است، به این معنا که تا شخصی ایمان نداشته باشد، در راهِ خدا نمیجنگد.
در جایی دیگر، رسول اکرم (ص) میفرماید:
(مَنْ لَمْ یَغْزُ وَ لَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ ماتَ عَلی شُعْبَةٍ مِنَ النِّفاقِ)(۱۰)
کسی که جهاد نکند و نزد خود نیز سخن از جهاد نگوید، بر شعبهای از نفاق مرده است.
معنای سخن پیامبر (ص) این است که مؤ من تا جهاد نکند و یا در حال صلح، آمادگی جهاد در راه خدا را نداشته باشد، نوعی نفاق پنهان یا ضعف ایمان دارد که جز با جهاد یا آمادگی برای آن مداوا نخواهد شد.
با چنین ارتباط تنگاتنگی که میان ایمان و جهاد نهفته است، ضرورتِ دو چندان جهاد و یا آمادگی برای آن در بین نیروهای مسلّح اسلام آشکار میشود.
تجربه نیز نشان داده است که (ایمان) بسان موتوری حرکت آفرین، نیروهای رزمنده را در میدان نبرد، استحکام و استواری بخشیده و توانایی یورش بیامان آنها را در برابر دشمن مضاعف کرده است؛ چرا که مؤ من مجاهد آرمانهای فکری خویش را در راءس همه امور میداند و با یک سو کردن اهداف عالی مکتبی به جهادی مقدّس میپردازد و در این راه حتّی از کشتن نزدیکترین خویشان خود نیز ابایی ندارد. نخستین مجاهد اسلام امیر مؤ منان (ع) آن صحنه زیبا را چنین توصیف میکند:
(ما همراه پیامبر، پدران، فرزندان، برادران و عموهای خود را میکشتیم و چنین کاری بر ایمان، تسلیم و گام نهادن ما در راه راست میافزود و صبرمان را بر سوزش درد و تلاشمان را در جهاد بیشتر میکرد)(۱۱)
ایمان، رمز پیروزی
بدون تردید وجود ایمان در دل نیروهای مسلّح سبب سرافرازی و پیروزی آنان خواهد شد؛ چنانکه عدم آن، سیه روزی و خواری را در پی خواهد داشت. قرآن مجید چنین رهنمود میدهد:
(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا اِلاّ اِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ اَنْ یُصیبَکُمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ اَوْ بِاَیْدینا فَتَرَبَّصُوا اِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ)(۱۲)
بگو: آیا جز یکی از دو نیکی (شهادت یا پیروزی) را برای ما انتظار میکشید؟ ما انتظار داریم که خداوند شما را به عذابی از سوی خود یا با دست ما گرفتار سازد. پس در انتظار بمانید. ما نیز با شما منتظر میمانیم.
چنین طرز فکری، منطق همه مؤ منان مجاهدی است که در راه خدا با دشمنان او نبرد میکنند. حضرت امام خمینی (ره) در این باره میفرماید:
اگر ما آنها را بکشیم، ما وارد بهشت میشویم. اگر آنها ما را بکشند، باز هم ما وارد بهشت می شویم. این منطق اهل ایمان است. آن که ایمان به خدای تبارک و تعالی دارد، آن که به قرآن ایمان دارد، منطقش این است که ما ضرر نمیکنیم؛ هیچ طرفِ قضیه ضرر نیست، اگر چنانچه کشته شویم، لباسمان را عوض کردهایم و لباس بهتری پوشیدهایم و اگر چنانچه بکشیم، یک غیرانسانی را از دنیا بیرون کردهایم ...(۱۳)
امام امّت، پیروزی بر رژیم ستمشاهی را مرهون ایمان مردم دانسته میفرماید:
شما رمز پیروزی تان را دیدید و دیدید که بر همه قدرتهایی که پشتوانه این قدرت شیطانی (رژیم شاه) بود، پیروز شدید و دیدید که رمزش این بود که ایمان داشتید و (اللّه اکبر) همراه شما بود)(۱۴)
ایشان چنین سنّتی را در گذر تاریخ جاری میداند و اظهار امیدواری میکند که ملّت سلحشور ایران با ایمان خویش بر قدرتهای شیطانی فایق آیند:
من امید این را دارم که همان طوری که در صدر اسلام، قدرت ایمان، آن امپراتوریهای بزرگی که تقریباً همه دنیای آن وقت بود سلطه داشتند و همه قدرتها دست آنها بود و ارتش اسلام با ایمان خودش و با اعتقاد به مبداء و معاد، غلبه کرد بر آنها، شما هم در عین حالی که مقابل سلطههای بزرگ و قدرتهای بزرگ، همه ما با حساب دنیایی ناچیز هستیم با حساب معنویت به همه مقدّم بشوید، ان شاءاللّه، و همه قدرتها را منع کنید از دخالت در کشور خودتان .(۱۵)
آثار گرانقدر ایمان
پدیده زیبای ایمان که از سوی خداوند، محبوب و زینت دل مؤ منان گشته است (۱۶) بی شک، نتایج ارزنده و بی شماری به ارمغان خواهدآورد که شمارش همه آنها کار آسانی نخواهد بود. در این جا به چند نمونه آنها که بیشتر جنبه نظامی دارد، اشاره میکنیم:
آرامش خاطر
نیروهای نظامی بیش از هر چیز نیازمند آرامش درونی و احساس امنیّت قلبی اند؛ و چنین خواستهای تنها در پرتو (ایمان به خدا) به دست میآید. در غزوه حنین، مسلمانان دچار شکستی مقطعی شدند و تشویش، نگرانی و پراکندگی بر آنان چیره شد؛ ولی خداوند به خاطر ایمانشان به آنها آرامش و امنیّت خاطر عطا نمود تا اینکه با سازماندهی دوباره، به دشمن یورش برده و پیروز گشتند:
(فَاَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ...)(۱۷)
سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤ منان فروفرستاد.
امدادهای غیبی
(لشکر زمین و آسمانها در اختیار خداوند است )(۱۸) و (او یاری مؤ منان را بر خود واجب کرده است )(۱۹) از این رو، خداوند هرگاه اراده فرماید، آنان را با نیروهای پنهان خویش یاری می رساند و این موارد، کم نیست، چنانکه در جنگهای بدر، حنین و... به وضوح امداد غیبی الهی را مشاهده میکنیم:
(بَلی اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَاتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذ ا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمینَ)(۲۰)
بلی، اگر پایداری کنید و با تقوا باشید، چون دشمنان یورش آورند، خداوند با پنج هزار فرشته نشاندار شما را یاری کند.
در طول مبارزات اسلام خواهی ملّت ایران و سالهای پس از پیروزی به ویژه هشت سال دفاع مقدس نیز، همواره دست قدرت خدا، امام، امّت و رزمندگان را یاری میکرد که ذکر آنها کتابهای مستقلّی را میطلبد.
آزادی و استقلال
این دو واژه مقدّس، آرمان و انگیزه همه آدمیان است که جز در پرتو ایمان به خدا و رهایی از بندگی خدایان دروغین، تحقق نمیپذیرد. به تعبیر قرآن، مؤ منان هرگز حکومت و سلطه کافران را نمیپذیرند:
(لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً)(۲۱)
خداوند هرگز برای کافران، راهی بر (چیرگی بر) مؤ منان قرار نداده است.
امیر مؤ منان، علی (ع)، نیز نجات و رهایی از طاغوت و بندگی را مستلزم وجود ایمان دانسته میفرماید:
(اَلنَّجاةُ مَعَ الاْیمانِ)(۲۲)
رهایی با ایمان است.
یقین
تعریف یقین
(یقین عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبههای، هر قدر هم قوی، قابل زوال نباشد)(۲۳)
مرحوم علاّمه طباطبائی (ره) میفرماید:
(یقین به معنی قوّت ادراک ذهنی است؛ به طوری که قابل زوال و ضعف نباشد)(۲۴)
مورد و متعلّق یقین یا مربوط است به چیزی که از لوازم و اجزاء ایمان است، مانند اعتقاد به وجود خداوند تبارک و تعالی و بعثت انبیاء و عالم آخرت، و یا مربوط به اموری است که دخالتی در ایمان دارد. آنچه در کمال انسان و رسیدن او به سعادت نقش دارد، قسم اول است و آن یقین داشتن به این است که تمام امور هستی به دست خداست و او مسبّب الاسباب می باشد؛ هیچ گونه توجّهی به غیر او نداشته، و همه اسباب و وسایط را مسخّر فرمان و حکم خدا بداند.
بداند که خدا ضامن روزیِ اوست و هر چه را او مقدّر کرده میرسد، و در نتیجه طمعی به دیگران نداشته باشد.
انسان باید بداند که نتیجه تمامی اعمال خوب و بد خود را میبیند و خدای شاهد و ناظر بر اعمال، خود حاکم روز قیامت است و حتّی از خاطرات قلبی انسان نیز آگاه است. این حقیقت یقین است.
کسی که دارای چنین یقینی باشد، به لوازم آن نیز ملتزم میشود؛ زیرا تفاوت میان ایمان و یقین به همین است که چه بسا انسان ایمان به چیزی دارد ولی بعضی از لوازم آن را فراموش می کند و در نتیجه، عمل منافی با ایمانش انجام میدهد. به خلاف یقین، که دیگر با فراموشی نمی سازد؛ زیرا اگر کسی عالم و مؤ من به روز حساب باشد و همواره به یاد آن روزی باشد که به حساب کوچک و بزرگ اعمالش میرسند، مرتکب گناهان نگردیده، بلکه نزدیک قُرق گاههای خدا هم نمیشود. (۲۵)
از این رو، برخی روایاتی که در بیان معنی و تفسیر یقین آمده، آن را به لوازم و آثارش تعریف کردهاند.
از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود:
از جبرئیل پرسیدم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤ من به گونهای برای خدا عملکند که گویا او را میبیند؛ و اگر او خدا را نمیبیند، خدا او را میبیند؛ و یقیناً بداند که آنچه به او رسیده ممکن نبود از او بگذرد؛ و آنچه از او گذشته ممکن نبود به او برسد. (۲۶)
از امام رضا (ع) سؤال شد: یقین چیست؟ فرمود:
توکّل بر خدا و تسلیم او شدن و راضی به قضای الهی بودن و همه امور را به خدا واگذاشتن .(۲۷)
فضیلت یقین
در زمینه فضیلت و ارزش یقین به عنوان یکی از کمالات انسان مؤ من و نیز ترغیب آدمی به کسب و تقویت آن، روایات بسیاری آمده است که برخی از آنها را یادآور میشویم:
رسول خدا (ص) فرمود:
(خَیْرُ ما اُلْقِیَ فِی الْقَلْبِ الْیَقینُ)(۲۸)
بهترین چیزی که در قلب افکنده شده، یقین است.
و نیز فرمود:
(کَفی بِالْیَقینِ غِنیً)(۲۹)
برای بینیازی همین بس که صاحب یقین باشی.
علی (ع) نیز فرمود:
(وَ بِالْیَقینِ تُدْرَکُ الْغایَةُ الْقُصْوی)(۳۰)
در سایه یقین، بلندترین مرتبه به دست میآید.
امام صادق (ع) فرمود:
عمل دائم و پیوسته ولو به مقدار کم، که همراه با یقین باشد، با ارزش تر است از عمل بسیار که بدون یقین باشد. (۳۱)
نشانههای یقین
یکی از راههای پی بردن به وجود چیزی، دقّت و بررسی در علائم و نشانههای آن است. از این رو، اگر کسی بخواهد وجود یقین و یا درجه و میزان آن را در قلب خود بیابد، باید ببیند آیا آثار و نشانههای آن را دارد یا نه؟
رسول خدا (ص) میفرماید:
علامت کسی که صاحب یقین باشد، شش چیز است:
۱ از روی حقیقت به خدا یقین کند؛ پس به او ایمان آورد.
۲ یقین آورد که مرگ حق است و از آن بترسد.
۳ یقین کند که قیامت حق است و از رسوایی بترسد.
۴ یقین کند که بهشت حق است و خود را محاسبه کند و شیفته آن باشد.
۵ یقین کند که دوزخ حق است و کوشش خود را برای نجات از آن ظاهر گرداند.
۶ یقین دارد حساب حق است و خود را محاسبه کند. (۳۲)
از امام صادق (ع) در مورد آیه مربوط به داستان حضرت موسی (ع) و خضر (ع) سؤ ال شد که میفرماید:
(وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما)(۳۳)
آن حضرت فرمود:
آن گنج طلا و نقره نبود، بلکه چهار کلمه بود:
۱ خدایی جز من نیست.
۲ هرکس یقین به مرگ داشته باشد، خندهای نمیکند که دندانش دیده شود.
۳ هر کس به حساب (قیامت) یقین داشته باشد، قلبش خوشحال نیست.
۴ هرکس یقین به تقدیر الهی داشته باشد، جز از خدا نترسد. (۳۴)
همچنین امام صادق (ع) فرمود:
روزی رسول خدا (ص) نماز صبح را با مردم گزارد؛ سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت می زد و سرش پایین میافتاد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته. رسول خدا (ص) به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد: من صبح کردم درحالی که دارای یقین هستم. پیامبر اکرم (ص) فرمود: همانا هر یقین را حقیقتی است. حقیقت یقین تو چیست؟
جوان گفت: یا رسول الله! همین یقین من است که مرا اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرم را به من چشانیده و به دنیا و آنچه در آن است، بی رغبت گشتهام؛ تا آن جا که گویا عرش پروردگارم را می بینم که برای رسیدگی به حساب مردم بر پا شده و مردم برای حساب محشور شده اند و من هم در میان آنها هستم و گویا اهل بهشت را می نگرم که در نعمتند، و بر کرسیها تکیه زده یکدیگر را معرفی میکنند و گویا اهل دوزخ را می بینم که در آنجا معذّبند و فریادرس میطلبند و گویا الا ن صدای زبانه های آتش دوزخ را میشنوم. آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: (این جوان بندهای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته ) و به او فرمود: (بر این حال که داری ثابت باش ) جوان گفت: (یا رسول اللّه از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزیم کند)
رسول خدا برای او دعا فرمود. مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیامبر (ص) شرکت کرد و او دهمین شهید جنگ بود. (۳۵)
آثار یقین
یقین، برترین درجه کمال ایمان و بالاترین فضیلت انسانی است. کسی که به قله بلند یقین رسیده باشد، دستیابی او به سایر کمالات و فضایل اخلاقی آسان میگردد. بلکه باید گفت آن کسی که دارای یقین است، تمامی صفات و اخلاق حسنه را نیز کسب کرده است.
یقین قلبی، آثاری برای فرد دارد که به برخی اشاره میکنیم:
آرامش روحی
کسی که صاحب یقین باشد چنان آرامش روحی و اطمینان قلبی پیدا میکند که نه تنها حوادث و سختی ها و مشکلات او را مضطرب و نگران نمیسازد؛ بلکه همه مصیبتها و ناگواریها در نظرش آسان گردیده و کوچک میشود. امام صادق (ع) میفرماید:
(إِنَّ اللّه تَعالی بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَالرّ احَةَ فِی الْیَقینِ وَالرِّضا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَالْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَالسَّخَطِ)(۳۶)
خداوند به عدل و داد خود نشاط و آسایش را در یقین و رضا قرار داده است و غم و اندوه را در شک و ناخوشنودی
صبر
دومین نتیجه پرثمر یقین، صبر و استقامت در برابر مشکلات زندگی میباشد. حضرت علی (ع) میفرماید: صبر، ثمره یقین است:
(اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْیَقینِ)(۳۷)
و نیز فرموده است:
اگر (برخی از ما مسلمانان) دچار ضعف یقین نبودیم در برابر رنج و سختی کمی که امیدواریم در آینده نزدیک برطرف شود و در آینده دور (قیامت) ثواب بزرگ آن نصیبمان گردد، زبان به شکایت نمیگشودیم .(۳۸)
اخلاص
کسی که صاحب یقین باشد، اعمال و نیات او خالص میشود و جز رضای خدا کسی و چیزی را در نظر نمیگیرد. علی (ع) نهایت درجه یقین را (اخلاص) میداند:
(غایَةُ الْیَقینِ الاِْخْلاصُ)(۳۹)
زهد
از دیگر آثار و ثمرات یقین زهد است؛ زیرا کسی که یقین به فنا و زوال دنیا دارد، هیچگاه به آن دل نمیبندد. امام علی (ع) فرمود:
(اَلزُّهْدُ ثَمَرَةُ الْیَقینِ)(۴۰)
توکّل
کسی که یقین دارد در عالم هستی مؤ ثری جز خدا نیست، در تمام امورش فقط به خدا توکل نموده، اعتمادش تنها به قدرت لایزال الهی میباشد که یکی دیگر از آثار یقین است. علی (ع) میفرماید:
(اَلتَّوَکُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْیَقینِ)(۴۱)
توکّل، نشانه قوّت یقین است.
رضا و تسلیم
از جمله ثمرات ارزشمند دیگری که یقین در پی دارد، رضا و تسلیم است؛ زیرا فرد صاحب یقین، تمامی امور را از سوی خداوند میداند و معتقد است که هیچ برگی از درختی نمیافتد مگر به اذن و اراده حق تعالی از این رو در برابر آنچه از سوی خداوند برای او مقدّر شده باشد، راضی بوده و در برابر قضای الهی تسلیم است. امام علی (ع) میفرماید:
اَلرِّضا ثَمَرَةُ الْیَقینِ)(۴۲)
رضا ثمره یقین است.
امام صادق (ع) میفرماید:
(اَلرِّضا بِمَکْروُهِ الْقَضاءِ مِنْ اعْلی دَرَجاتِ الْیَقینِ)(۴۳)
راضی بودن به قضای مکروه، نشانه برترین درجات یقین میباشد.
آسان شدن انفاق
برای کسی که صاحب یقین باشد، انفاق کردن اموال در راه خدا، آسان است؛ زیرا او یقین دارد که هر چه را انفاق کند، عوض آن را می گیرد؛ و این وعده خداوند است و یقین دارد که حق تعالی صادقترین افراد در گفتار و وعدههایش میباشد.
پس در هنگام بذل و بخشش، دستش باز است و با جود و سخاوت بیشتری انفاق میکند. امام علی (ع) میفرماید:
(اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ وَ مَنْ ایْقَنَ بِالْخَلَفِ جادَ بِالْعَطِیَّةِ)(۴۴)
با دادن صدقه روزی را طلب کنید؛ چون کسی که به گرفتن عوض، یقین دارد، در بخشیدن سخاوتمند است.
غیرت و مردانگی
(غیرت) به معنای رشک و حسد و نیز مردانه و سرشار از صفات آن به کار رفته است و در تداول فارسی زبانان به معنای حمیّت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس و نگهداری عزّت و شرف آمده است .(۴۵)
در تعریف علمای اخلاق از غیرت چنین آمده است: غیرت و حمیّت، یعنی تلاش در نگهداری آنچه که حفظش ضروری است. این صفت در قالب مطلوبش از شجاعت، بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه میگیرد و یکی از (ملکه )های نفسانی انسان و سبب مردانگی است و مرد بی غیرت از زمره مردان خارج است .(۴۶)
اگر غیرت بری با درد باشی
وگر بی غیرتی نامرد باشی (۴۷)
ضرورت غیرت
(غیرت) یکی از کمالات انسانی است که دست پرتوان آفرینش، اسباب آن را در وجود آدمی تعبیه کرده است. غیرت ورزی در حد معمول آن، لازمه انسانیت بوده، تقویت این صفت زیبا از مؤ منان پسندیده تر است. امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(اِنَّ اللّه یَغارُ لِلْمُؤْمِنِ فَلْیَغَرْ، مَنْ لا یَغارُ فَاِنَّهُ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ)(۴۸)
خداوند برای مؤمن غیرت می ورزد؛ پس او نیز باید غیرت آورد. هرکس غیرت نورزد، دلش وارونه است.
شاید مراد از وارونگی دل این باشد که شخص بی غیرت از حالت طبیعی انسان خارج شده و در ورطه پوچی و تباهی سقوط کرده است.
وجود غیرت در جامعه انسانی تا آن جا ضروری و حیاتی است که شارع مقدس اسلام در تشریع احکام نیز به آن عنایت دارد.
رسول خدا (ص) میفرماید:
(... اَلا وَ اِنَّ اللّه حَرَّمَ الْحَرامَ وَ حَدَّ الْحُدُودَ وَ ما اَحَدٌ اَغْیَرَ مِنَ اللّهِ وَ مِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَو احِشَ)(۴۹)
آگاه باشید که خداوند، محرّمات را حرام و حدود را وضع کرد و هیچکس، غیورتر از خدا نیست که از روی غیرت، زشتیها را حرام کرده است.
برهمین اساس، خداوند به هر غیرتمندی نظر لطف و مرحمت دارد. امام صادق (ع) فرمود:
(اِنَّ اللّه غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ...)(۵۰)
خداوند غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد.
سفارش و تاءکیدی که در مطالب فوق به داشتن غیرت شده نشانگر اهمیّت و ضرورت تقویت غیرت می باشد. از سوی دیگر روایات و سفارشهای امامان معصوم بر مذمّت (بی غیرتی)، اهمیّت وجود (غیرت) را در وجود انسان دوچندان می کند و پرداختن به آن مجال دیگری میطلبد.
انواع غیرت
شاید بتوان انواع غیرت را به میزان پدیدههایی که نزد انسان تقدّس و حرمت دارند، گسترش داد، در این صورت از مرز شمار فراتر میرود. امّا از دیدگاهی دیگر همه پدیدههای مقدّس را می توان در قالب دین، ناموس و آبرو و میهن خلاصه کرد که در نتیجه، غیرت به سه نوع: دینی، ناموسی و ملّی تقسیم میشود.
الف غیرت دینی
منظور از (غیرت دینی) این است که مسلمان نسبت به کیان اسلام و آنچه بدان مربوط میشود حسّاس بوده و بی تفاوت نباشد؛ همچنین با تمام توان در اثبات و اجرای آن مسائل بکوشد و از کوچکترین تعرّضی نسبت به آنها جلوگیری کند. براین اساس، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، سفارش به حق و صبر، تعلیم و تعلّم و... میتواند در جهت غیرت دینی قرار گیرد؛ چرا که هر یک از فضایل یاد شده از سویی در تحکیم احکام اسلام مؤ ثر بوده و از سوی دیگر با ضدّ آن، سرِ ستیز دارد.
قرآن مجید با لحنی تند و حرکت برانگیز، از مسلمانان میخواهد که ضمن تقویت غیرت دینی خویش، در موارد لزوم آن را به کار گیرند و از اسلام و مسلمانان بی یاور دفاع کنند:
(وَ ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ...)(۵۱)
شما را چه شده که در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟
آهنگ این آیه شریفه نشان دهنده آن است که جنگیدن در راه خدا و رهایی مستضعفان، اراده الهی و لازمه مسلمانی است که اگر چنین امری انجام نپذیرد، دور از انتظار بوده، و مورد اعتراض خداوند قرار میگیرد.
امیر مؤ منان، علی (ع)، نیز غیرت را عین دیانت دانسته میفرماید:
(غَیْرَةُ الرَّجُلِ ایمانٌ)(۵۲)
غیرت مرد، [عین ] ایمان است.
همه غزوه ها و سریّه های پیامبر (ص)، جنگهای سهگانه امیرمؤ منان (ع)، مبارزه و صلح تحمیلی امام مجتبی (ع) و حماسه جاوید عاشورای حسینی و مبارزات بیامان پیشوایان معصوم (ع) و علمای دردآشنا در طول تاریخ، جملگی رنگ و آمیزهای از (غیرت دینی) دارد. قرآن کریم خطاب به پیامبر میفرماید:
(لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ)(۵۳)
شاید تو، از اینکه [مردم ] ایمان نمیآورند، خود را هلاک سازی!
امام علی (ع) از اینکه مسلمانان نسبت به اجرای احکام اسلام و جهاد در راه خدا بی تفاوتی نشان میدادند، دلش آزرده بود و چنین میفرمود:
(... قاتَلَکُمُ اللّهُ لَقَدْ مَلاَْتُمْ قَلْبی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْری غَیْظاً...)(۵۴)
خدا مرگتان دهد که دلم را چرکین کردید و سینهام را از خشم آکندید!
(... وَ لَوَدِدْتُ اَنَّ اللّه فَرَّقَ بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ اَلْحَقَنی بِمَنْ هُوَ اَحَقُّ بی مِنْکُمْ...)(۵۵)
دوست دارم که خدا میان من و شما جدایی افکند و به کسی که سزاوارتر از شما به من است، ملحقم سازد.
ب غیرت ناموسی
حمایت و حفاظت از ناموس، ارتباط تنگاتنگی با شرف و مردانگی شخص مسلمان دارد. اسلام نیز با تاءکید از او خواسته که از ناموس خویش و همکیشانش در برابر هرگونه گزند داخلی و خارجی، به شدّت دفاع کند و کمترین مسامحهای از خود روا ندارد حتی در روایت آمده است:
اگر کسی ببیند که مرد بیگانهای با همسرش نزدیکی میکند، میتواند هر دو را بکشد. (۵۶)
فتوای امام راحل (ره) نیز چنین است:
اگر به ناموس کسی خواه همسرش باشد یا دیگران به قصد تجاوز حمله شود، واجب است به هر وسیله ممکن آن را دفع کند گرچه به کشتن مهاجم بینجامد؛ بلکه اگر قصد آبروریزی به کمتر از تجاوز هم داشته باشد، به ظاهر حکمش همین است .(۵۷)
از سوی دیگر مسلمانان وظیفه دارند در میان خود در روابط اجتماعی و خانوادگی عفّتِ شخصی و عمومی را رعایت کنند. زنان با حجاب کامل اسلامی و رعایت شؤ ون اجتماعی، از هرگونه خودنمایی که باعث تحریک مردان میشود، امتناع ورزند و مردان نیز با متانت و حفظ امانت ، نسبت به پاکدامنی خود و دیگران همّت گمارند. همچنین ناموس خویش را از رفت و آمدهای غیر ضروری، پوشیدن لباسهای جلف و زننده، هرگونه خودآرایی در اجتماع، سخن گفتن و رو به رو شدن با نامحرمان و... بازدارند تا زمینههای ناامنی ناموسی در جامعه رفع شده، امنیت و پاکدامنی جایگزین آن شود.
ج غیرت ملّی
مراد از غیرت ملّی، احساس مسؤ ولیت در برابر تمامیت ارضی کشور اسلامی و دلسوزی و حمایت از مسلمانان و عزّت و شرف آنان است که به شکلی با (غیرت دینی) و (غیرت ناموسی) نیز پیوند دارد.
ناگفته پیداست که (ملّی گرایی) به معنای امروزی از نظر اسلام، محکوم و نامعقول است؛ ولی وطن دوستی و مشارکت در دفاع از میهن و هم میهنان، مساءلهای است که با سرشت انسانی عجین شده است و به طور مسلّم نظر اسلام نیز مؤ یّد این مساءله است و روایت زیرگواه آن است:
(حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الاْیمانِ)(۵۸)
وطن دوستی، از ایمان است.
پس از جنگ صفّین و فتنه حکمیّت، نیروهای معاویه یک سلسله عملیات ایذایی در نوار مرزی و شهرهای تحت فرمان امیر مؤ منان، علی (ع)، انجام دادند. آن حضرت از چنین جسارتی بسیار دلگیر شد و با جدّیت از نیروهای خویش خواست که به این حملات پاسخ دهند و پس از آنکه مطّلع گردید ضحاک بنی قیس به زائران خانه خدا حمله کرده و اموالشان را به غارت برده است، به مردم فرمود:
(... لا یُدْرَکُ الْحَقُّ اِلاّ بِالْجِدِّ اَیَّ دارٍ بَعْدَ دارِکُمْ تَمْنَعُونَ وَ مَعَ اَیِّ اِمامٍ بَعْدی تُقاتِلُونَ...)(۵۹)
حق، جز در سایه تلاش و کوشش به دست نمیآید، پس از [تصرف و غارت ] این میهن از چه دیاری دفاع خواهید کرد و بعد از من، همراه کدام پیشوا خواهید جنگید؟
امام خمینی (ره) نیز دراین باره چنین فتوا داده است:
اگر دشمنی به کشور اسلامی یا مرزهای آن حمله کند و اسلام و جامعه اسلامی مورد خطر قرار گیرد، بر مسلمانان واجب است که به هر وسیله ممکن و با بذل جان و مال از آن دفاع کنند. (۶۰)
جایگاه مکتبی شهادت طلبی
شهادت طلبی در فرهنگ ائمّه و اهل بیت (ع) جایگاه خاصی دارد. تمثیلات و تشبیهاتی که در خطبهها، نیایشها و سخنان آنان به کار رفته نشان میدهد که این مقوله در نظر آنها از اهمّیت ویژهای برخوردار است. امامان معصوم (ع) نه تنها هنگام نبرد و در میدان جنگ، بلکه در زمان صلح و در سراسر حیات خود شهادت خود را از خداوند میطلبیدند و آن را با سیاست میآمیختند، سرآغاز نیایش و پایان بخش نامهها و گفتارشان بود چنانکه حضرت علی (ع) در پایان عهدنامه مالک اشتر نوشت:
(... وَ اَنْ یَخْتِمَ لی وَ لَکَ بِالسَّعادَةِ وَالشَّهادَةِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ)(۶۲)
و از خدا می خواهم که کار من و تو را به سعادت به پایان برساند و شهادت را نصیبمان گرداند.
امام سجاد (ع) در نیایش خود میگوید:
(... حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِی السَّعادَةِ مِنْ اَوْلِیائِهِ وَ نَصیرُ بِهِ فی نَظْمِ الشُّهَداءِ بِسُیُوفِ اَعْدائِهِ)(۶۳)
[خداوند را می ستاییم ] ستایشی که به وسیله آن به همراه نیک بختان روی نیکبختی بینیم و در شمار دوستان او درآییم و به شهدا که با شمشیر دشمنانش به شهادت رسیدهاند بپیوندیم و در جمع آنان باشیم.
حضرت علی (ع) میفرماید:
(وَاللّهِ لاََنَا اَشْوَقُ اِلی لِقائِهِمْ مِنْهُمْ اِلی دِیارِهِمْ)(۶۴)
به خدا سوگند! که اشتیاق من به [صحنه نبرد و] رویارویی با دشمن بیش از شوقی است که آنان [دشمنان ] به [خاندان و] سرزمین خود دارند.
و چون ثمره شهادت، پیوستن به لقاء اللّه است، مجاهد را به تشنه کامی تشبیه کرده که در جست و جوی آب گوارا است:
(اَلرّائِحُ اِلَی اللّهِ کَالظَّمْانِ یَرِدُ الْماءَ)(۶۵)
آن که [با سرعت و نشاط و جهاد خود] به سوی خدا برود همچون تشنه کامی است که به سوی آب میشتابد.
شهادت طلبی برای مردان خدا رازی نهان، محرّکی نیرومند و سرآغازی است برای حیات نوین که سدّ یاءس و ناامیدی را میشکند و به انسانهای وارسته، روح زندگی میدمد. حضرت علی (ع) هنگامی که شهادت محمد بن ابی بکر، والی مصر راشنید، سخت متاءثّر گشت. نامهای به عبدالله بن عباس نوشت و در آن روحیّه شهادت طلبی خود را منعکس نمود و فرمود:
از خدا میخواهم که به زودی از یارانی چنین [بی وفا] آسودهام کند که به خدا سوگند، اگر رویارویی با دشمن و رسیدن به فیض شهادت را امید نبسته بودم و با این دلخوشی، خود را برای مرگ آماده نمیکردم حتی ماندن یکروزه با اینان را دوست نمیداشتم و یک بار دیدنشان را هم تحمّل نمیکردم .(۶۶)
مبانی شهادت طلبی
صاحب هر اندیشه و عملی نمیتواند، حرکتها، فعّالیتها و جهت گیریهای مبارزاتی و رزمی خود را شهادت طلبانه دنبالکند؛ زیرا شهادت طلبی بر مبنای سلسله اصول فکری و عملی استوار است و تنها کسانی میتوانند به آن مرحله دست یابند، که پایههای آن را مستحکم ساخته باشند. آن پایهها عبارتند از:
ایمان مذهبی
گرچه هر نوع باور علمی و عقلی برای انسان در ابعاد اخلاقی و روانی آثار گوناگونی را در پی دارد ولی هیچیک از آنها در حدّ ایمان، تحوّل آفرین نیست. ایمان مذهبی تنها عاملی است که می تواند بشر را زیر نفوذ واقعی خود قرار دهد و به حیات آدمی بهجت و تحرّک بخشد و جهت تازه و مثبت دهد و در ضمیرش انقلابی ایجاد کند به وی امنیت درونی و عشق و امید داده و اضطرابها و نگرانیها و دلهرهها را از او بزداید. (۶۷)
ایمان مذهبی، روابط اجتماعی افراد و جوامع را استحکام میبخشد و افق دید انسان را وسعت می دهد دنیا و آخرت را در امتداد یکدیگر به تصویر میکشد، آدمی را از بی هدفی نجات داده، در برابر خدا مکلّف و مسؤ ول میسازد. راه تکامل واقعی را که همان قرب الی اللّ ه است به او نشان میدهد و دنیای گذرای مادّی را در نظرش خوار و بیمقدار میسازد. در نتیجه، پذیرفتن مرگ را برای او همچون عبور از یک پل ساده و آسان مینماید؛ و چنین کسی مرگ را مانع و حجابی بین خود و محبوبش میبیند، به تعبیر امام علی (ع):
(هر نفسی که برمی آورد گامی به سوی مرگ برمی دارد)(۶۸)
و باکی ندارد که به مرگ برسد و یا مرگ به سراغ او بیاید و این وعده محتوم و قطعی خداوند است:
(مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللّه فَاِنَّ اَجَلَ اللّهِ لاَتٍ)(۶۹)
هرکس که به دیدار خداوند امیدوار باشد، [بداند که ] وقت [دیدار] خداوند به یقین آمدنی است.
حضرت امام حسین (ع) در روز عاشورا پس از نماز صبح، خطابه کوتاهی ایراد نمود و در آن چنین فرمود:
اندکی صبر و استقامت کنید، مرگ جز پلی نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشتهای وسیع عبور میدهد. (۷۰)
شایستگی عملی
شهادت طلبی، جایگاه رفیعی است که نیل به آن، برای هرکس به سادگی ممکن نیست. انسان مؤ من برای آنکه بتواند به این اندازه ازاعتلای روحی برسد که کشته شدن در راه معبود را چون شربتی گوارا تلقّی کند، لازم است پیشاپیش، خود را برای پذیرش مرگ عادی آماده کند؛ بدین معنا که درانجام وظایف و واجبات و پرهیز از معاصی و محرمات بکوشد که هر لحظهای که اجلش فرارسید، برای آینده پس از مرگ خود احساس نگرانی نکند و مرگ را چون جان شیرین دربرگیرد؛ چنانکه حضرت علی (ع) میفرماید:
(فَاتَّقُوا اللّه عِبادَاللّهِ وَ بادِرُوا اجالَکُمْ بِاَعْمالِکُمْ)(۷۱)
ای بندگان خدا از [نافرمانی ] خدا بپرهیزید و با اعمال نیک خود بر اجلهاتان پیشی گیرید.
حضرت امام سجّاد (ع) نیز میفرماید:
(اِنَّمَا الاِْسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرامِ وَ بَذْلُ النَّدی فِی الْخَیْرِ)(۷۲)
آمادگی برای مرگ، پرهیز از کارهای حرام و دست و دل باز بودن در نیکوکاری است.
عمل شایسته و خداپسندانه، به تدریج انسان را به خالق خود نزدیک و به دیدار او ترغیب می کند تا به مرحلهای می رسد که متاعی بهتر از جان ندارد که به خالق خود هدیه کند. چنین افرادی حیات خود را در راه کسب رضوان ابدی الهی هدیه میکنند و این همان حقیقتی است که امام علی (ع) بر آن توصیه کرده میفرماید:
(وَابْتاعُوا ما یَبْقی لَکُمْ بِما یَزُولُ عَنْکُمْ)(۷۳)
آنچه را که برای شما پایدار خواهد ماند، به بهای آنچه که از شما جدا میشود، بخرید.
وقتی با احراز شایستگی های عملی مساءله مرگ برای آدمی حل شد، او شایستگی گام برداشتن در میدانی وسیعتر (شهادت طلبی) را پیدا میکند. وقتی به آسانی به آجل طبیعی و مرگ محتوم خویش راضی میشود صلاحیتی پیدا میکند تا درباره مرگ سرخ و شهادت بیندیشد. امام علی (ع) در این باره میفرماید:
(وَاللّهِ لاَبْنُ اَبی طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ)(۷۴)
به خدا سوگند! علاقه فرزند ابوطالب به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است.
امام حسین (ع) در هنگام خروج از مکّه ضمن خطابهای میفرماید:
(وَ ما اَوْلَهَنی اِلی اِشْتِیاقِ اَسْلافی اِشْتِیاقَ یَعْقُوبَ إ لی یُوسُفَ)(۷۵)
و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم [درست ] مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف.
بینش و درک صحیح
معرفت و بصیرت قلبی، ایمان مذهبی افراد را از خرافات، جمود فکری و تعصّب کورکورانه دور نگه میدارد از این رو، اگر روحیه شهادت طلبی با بینش و آگاهی همراه نباشد، ممکن است به نیروی توفندهای زودگذر و باطل گرا مبدّل شده انسان را در مجاری باطل قرار دهد. اگر عمل شایسته با بینش و معرفت کامل انجام نگیرد، انقیاد قلبی در شخص حاصل نمیشود. تجربه تاریخی ثابت کرده که آن جا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤ منان نادان، وسیلهای میشود در دست منافقان زیرک که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام و روزهای بعد به گونههای مختلف دیدیم و هنوز هم شاهدیم.
آنها هم ایمان مذهبی داشتند و هم اهل تهجّد و قرآن بودند، ولی چون در دین خود بصیرت کامل نداشتند، شهادت را در میدان جنگ با امیرمؤ منان میجُستند؛ چرا که در باورهای مکتبی خود به مرحله یقین نرسیده بودند. امام باقر (ع) میفرماید:
(وَ لا نُورٌ کَنُورِ الْیَقینِ)(۷۶)
نوری همانند نور یقین وجود ندارد.
این گروه ره گُم کردگانی بودند که در دل تاریکی (شاهراه) میجُستند. امام صادق (ع) میفرماید:
(اَلْعامِلُ عَلی غَیْرِ بَصیرَةٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیْرِالطَّریقِ فَلا تَزیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ الاّ بُعداً)(۷۷)
آن که کاری را بدون بصیرت [و آگاهی لازم ] انجام دهد، همانند کسی است که در بیراهه گام نهد. تند رفتن جز دور شدن (از مقصد) نتیجه دیگری ندارد.
تفاوت انتحار با شهادت طلبی
با دقّت در مفهوم و مبانی (شهادت طلبی) فرق آن با حضور داوطلبانه در (عملیات انتحاری) روشن می گردد؛ زیرا شهادت طلبی بر پایه ایمان مذهبی، بینش درونی و عمل شایسته استوار است، ولی انتحار و عملیات انتحاری از خشم درونی و جهان خیالی فرد یا جامعه منشاء گرفته و برای اشباع حسّ انتقامجویی و رهایی از بنبست فکری انجام میگیرد. استاد مطهری (ره) در این باره مینویسد:
گرایشهای ایمانی مذهبی موجب آن است که انسان تلاشهایی علی رغم گرایشهای طبیعی فردی انجام دهد و احیاناً هستی و حیثیّت خود را در راه ایمان خویش فدا سازد. این درصورتی میسّر است که ایده انسان جنبه تقدّس پیدا کند و حاکمیّت مطلق بر وجود انسان بیابد. تنها نیروی مذهبی است که قادر است به ایده ها تقدّس ببخشد و حکم آنها را در کمال قدرت بر انسان جاری سازد.
گاهی افرادی نه از راه ایده و عقیده مذهبی، بلکه تحت فشار عُقدهها، کینه توزیها، انتقام گیریها و بالاخره به صورت عکس العمل شدید در برابر احساس فشارها و ستمها، دست به فداکاری می زنند و از جان و مال و همه حیثیّات خود میگذرند؛ همچنان که نظایرش را در گوشه و کنار جهان میبینیم؛ ولی تفاوت یک ایده مذهبی و غیر مذهبی این است که آن جا که پای عقیده مذهبی به میان آید و به ایده قداست ببخشد، فداکاریها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت میگیرد. فرق است میان کاری که از روی رضا و ایمان صورت گیرد که نوعی انتخاب است، با کاری که تحت تاءثیر عقدهها و فشارهای ناراحت کننده درونی صورت میگیرد که نوعی انفجار است. ایمان مذهبی پیوندی است دوستانه میان انسان و جهان و به عبارت دیگر، نوعی هماهنگی است میان انسان و آرمانهای کُلّی جهان؛ امّا ایمان و آرمانهای غیر مذهبی نوعی بریدگی از جهان و ساختن جهانی خیالی برای خود است که به هیچ وجه از جهان بیرون حمایت نمیشود. (۷۸)
نشانههای شهادت طلبی
اقدام سریع
کسی که از مرگ نمی ترسد و روحیه شهادت طلبی دارد، نخستین نشانه اش این است که از عملیّات و آن دسته از طرحهای نظامی که با مرگ و شهادت همراه است استقبال میکند و دست به توجیه نظامی و تفسیر سیاسی نمیزند و در اجرای فرمان صادره تعلّل نمیورزد؛ زیرا بهانه جویی و در پی فرصت بودن، از علائم مسلّم ترس از مرگ است. بر خلاف شجاعت و اقدام سریع و بجا که از نشانههای روحیه شهادت طلبی است و نمونه زیر گواه صادق بر این دو مقوله و تجسّم عینی آنهاست:
(در روز جَمَل چون هر دو طرف صف آراستند و برای جنگ آماده شدند، از طرف اصحاب جمل تیرباران شروع شد. امیرالمؤ منین پرچم را به دست فرزندش محمّد سپرده فرمان حمله داد. محمّد، توقّفی کرد. مرتبه دوم فرمان داد. محمّد گفت: ای امیر المؤ منین (ع)! مینگری که تیرها چون رگبار، فضا را تاریک کرده است. حضرت با دست خود، به سینه اش زد و پرچم را گرفت و فرمود: (خُلقی از طرف مادر بر تو چیره شد) سپس حضرت خود پرچم را حرکت داد رَجَزی خواند، به دشمن حمله برد. به دنبال آن، زُبده سواران به تاخت و تاز آمدند، لشکر بصره را به هم پیچیدند و به مواضع خود برگشتند. (۷۹)
انفعال ناپذیری
بدین معنا که کمّیت، کیفیت، امکانات و تسلیحات زیاد و همچنین فزونی یا کاستی نیروی دشمن، در پیشروی یا عقب نشینی یک سلحشور فداکار و شهادت طلب تاءثیر نبخشیده او را منفعل نمیسازد و در موضع ضعف و شکست قرار نمیدهد و چنین شخصی همچنان به سوی هدف خود میتازد. گفتار و کردار امام علی (ع) در این باره، مصداقی صادق و نمونهای بارز است.
عقیل بن ابی طالب، برادر امام (ع) هنگامی که در مکّه بود در مورد جریانهای کوفه و حمله ضَحّاک بن قیس، نامهای به حضرت نوشت و ضمن مسائلی نظر او را در مورد این جنگ جویا شد. حضرت در پاسخ وی نوشت:
(وَ اَمّا ما سَاءَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَایی فِی الْقِتالِ، فَاِنَّ رَاءیی قِتالُ الُْمحِلّینَ حَتّی اَلْقَی اللّهَ، لا یَزیدُنی کَثْرَةُ النّاسِ حَوْلی عِزَّةً، وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنّی وَحْشَةً)(۸۰)
و امّا در مورد پرسشت از راءی من درباره این نبرد خونین، باید بگویم که راءی من، جنگ با جنگ افروزان است. تا آنکه به دیدار خدا بشتابم. نه انبوهی مردم در گرداگردم بر عزّتم میافزاید و نه پراکنده شدنشان به هراسم میافکند.
کرامت و بزرگواری
کرامت به معنای عزیزی و بزرگواری (۸۱)، نفیس گردیدن و با عزت شدن (۸۲)، اخلاق و کارهای پسندیده (۸۳) و ضد پستی و فرومایگی (۸۴)، معنا شده است. در فرهنگ اسلامی نیز به عنوان یک ویژگی ارزشمند اخلاقی مورد توجه قرار گرفته و به معنای اخلاق پسندیده و بزرگوارانهای آمده که در برابر هرگونه پستی و زبونی به ویژه گناه قرار دارد.
امام علی (ع) در یکی از سخنان خویش به معنای کرامت اشاره کرده میفرماید:
(اَلْکَرَمُ، حُسْنُ السَّجِیَّةِ وَاجْتِنابُ الدَّنِیَّةِ)(۸۵)
کرامت، اخلاق نیک و دوری از هرگونه پستی و فرومایگی است.
در سخنی دیگر، حقیقت کرامت را این گونه بازگو نموده است:
(فَاِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ حَقیقَةُ الْکَرَمِ)(۸۶)
حقیقت کرامت، خویشتن داری [از هوا و هوس و ارتکاب حرام ] است.
در جای دیگر، کرامت را دوری کردن از گناه دانسته میفرماید:
(اِنَّمَا الْکَرَمُ التَّنَزُّهُ مِنَ الْمَعاصی)(۸۷)
کرامت، دوری کردن از گناهان است.
بنابراین، در واژه کرامت دو معنای اساسی نهفته است: یکی بزرگواری؛ و دیگری دوری از هر گونه پستی، خواری و گناه.
ارزش کرامت
کرامت در اسلام از ارزش و اهمّیّت والایی برخوردار است. از این رو، در آیات و روایات متعددی مورد توجه قرار گرفته و به آن سفارش شده است.
خدای متعال در اوّلین سورهای که به پیامبر اکرم (ص) نازل کرده، خود را با ویژگی کرامت ستوده، می فرماید: (إِقْرَاءْ وَ رَبُّکَ الاَْکْرَمُ)(۸۸) بخوان که پروردگارت [از همه ] بزرگوارتر است.
از آنجا که انسان برای جانشینی خداوند، باید صفات و ویژگیهای لازم را دارا باشد، خدای سبحان، کرامت را در ذات و سرشت او نیز قرار داده، تا انسان با پرورش و شکوفایی آن و دیگر فضایل اخلاقی، طریق رشد و کمال را پیموده به مقام جانشینی پروردگار دست یابد. قرآن کریم کرامت ذاتی انسان را مورد تاءیید قرار داده میفرماید:
(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ...)(۸۹)
ما به فرزندان آدم، کرامت بخشیدیم.
شهیدمطهری (ره) در تفسیر این آیه ضمن اشاره به ارزش کرامت برای انسان چنین میفرماید:
(مقصود این نیست که در یک معاشرتی که با انسان داشتیم، او را احترام کردیم و بالا دست موجودات دیگر نشاندیم؛ مقصود این است که ما در خلقت و آفرینش او را مکرّم قرار دادیم؛ یعنی این کرامت و شرافت و بزرگواری را در سرشت و آفرینش او قرار دادیم این است که انسان اگر خود را آنچنان که هست بیابد، کرامت و عزّت را مییابد)(۹۰)
امیر مؤ منان، علی (ع)، کرامت را معدن و ریشه کارهای خوب دانسته میفرماید:
(اَلْکَرَمُ مَعْدِنُ الْخَیْرِ)(۹۱)
کرامت معدن خوبیها [و فضیلتها] است.
در جای دیگر با تاءکید بر ارزش والای کرامت، تن به پستی دادن را مورد نکوهش قرار داده میفرماید:
(وَ اءَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ ساقَتْکَ إِلَی الْرَغائِبِ، فَاِنَّکَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً)(۹۲)
خویشتن را از هرگونه پستی، (منزه و) بزرگ دار؛ گرچه (آن پستی) تو را به خواستههایت برساند؛ زیرا به جای آنچه که از [آبرو و شخصیت ] خودت از دست میدهی، چیزی را به دست نخواهی آورد.
حضرت امام حسین (ع)، کرامت و عزّت را با ارزشترین فضیلت میداند و جنگ و شهادت همراه با آن را برهرگونه ذلت و خواری ترجیح می دهد. به همین دلیل، در روز عاشورا، میفرماید:
(الا إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ، بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ، یَاءْبَی اللّهُ لَنا ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ انُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ ابِیَّةٌ مِنْ انْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الْکِرامِ)(۹۳)
آگاه باشید که این نابکار (عبیدالله بن زیاد) فرزند نابکار، مرا بین دو راهی شمشیر (جنگ و شهادت) و ذلت (بیعت با یزید) قرار داده است. دور باد از ما که زیر بار ذلّت رویم. زیرا خدا و پیامبرش و مؤ منان از اینکه ما ذلت را بپذیریم، ابا دارند و نیز دامنهای پاک مادران و مغزهای باغیرت و نفوس باشرافت پدران روا نمیدارند که اطاعت افراد پست و زبون را بر قتلگاه کریمان و بزرگواران مقدم بداریم.
امام خمینی (ره)، به پیروی از سالار شهیدان، حفظ کرامت و عزّت در برابر دشمن را مورد تاءکید قرار داده خطاب به رژیم فاسد و زبون پهلوی فرمود:
من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های ماءمورین شما حاضر کردم ولی برای قبول زورگوییها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد. (۹۴)
ویژگیهای کریمان
آگاهی از ویژگی های کریمان، موجب میشود تا از جهتی خود را مورد ارزیابی قرار داده، به میزان شکوفایی این صفت ذاتی و الهی در خویشتن پی ببریم و از جهت دیگر، اهل کرامت را بازشناخته، با آنان همراه و همراز شویم. اینک به بیان مهمترین این ویژگیها میپردازیم:
دستگیری قبل از تقاضا
کسی که خود را به صفت کرامت آراسته، مهر و محبت به دیگران در وجودش موج میزند و پیش از آنکه درماندگان درخواست یاری کنند، از آنان دستگیری نموده نیازشان را برطرف میسازد. امام کریمان، امیر مؤ منان، علی (ع)، میفرماید:
(اَلْکَریمُ مَنْ سَبَقَ نَوالُهُ سُؤالَهُ)(۹۵)
بزرگوار کسی است که پیش از تقاضا عطا نماید.
احساس وظیفه
وقتی کرامت در اعماق جان و دل آدمی ریشه دوانید، اندیشه و عمل او را تحت الشعاع خویش قرار میدهد و بسان مشعلی فروزان، آدمی را به سوی وادی خوبیها رهنمون میشود به گونهای که در برابر همه نیکیها احساس مسؤ ولیت میکند و میکوشد تا آنها را به انجام برساند، همان امام فرمود:
(اَلْکَریمُ یَری مَکارِمَ اَفْعالِهِ دَیْناً عَلَیْهِ یَقْضیهِ)(۹۶)
بزرگوار، خود را وامدار کردارهای بزرگوارانه میداند که باید آنها را بجای آورد.
کوچک شمردن دنیا
کریمان با دستیابی به گوهر والای کرامت و انسانیت، بینشی ژرف مییابند و چشم به افقی ورای دنیا میدوزند و اسب همّت خویش را به سوی آخرت میتازند همان حضرت میفرماید:
(مَنْ کَرُمَتْ نَفْسُهُ صَغُرَتِ الدُّنْیا فی عَیْنِهِ)(۹۷)
هر کس بزرگوار شود، دنیا در نظرش کوچک جلوه کند.
دوری از ننگ و عار
از دیگر ویژگی های ارزشمند کریمان، فرار از هرگونه کاری است که ننگ و عار به دنبال دارد؛ چرا که حتی کوچکترین احساس ننگ با کمترین درجه بزرگواری ناسازگار است و کریم هرگز نمیتواند آن را تحملکند. در کلمات نغز همان امام همام آمده است:
(اَلْکَریمُ یَابَی الْعارَ وَ یُکْرِمُ الْجارَ)(۹۸)
بزرگوار، از پذیرش ننگ ابا دارد و همسایه را گرامی میدارد.
جلوههای کرامت
از آن جا که کرامت سرچشمه بسیاری از فضایل الهی و انسانی است؛ باروری و شکوفایی آن، جلوههای فراوان و ارزشمندی دارد که به بیان برخی از آنها میپردازیم:
گذشت
صفت کرامت می طلبد که انسان در برابر بدیهایی که از ناحیه دیگران میبیند، به ویژه هنگام قدرت بر انتقام گیری، کریمانه گذشت کند و گوهر انسانی خود را بروز دهد. امام علی (ع) در این باره میفرماید:
(مِنَ الْکَرَمِ أنْ تَتَجاوَزَ عَنِ الاِْسائَةِ إِلیْکَ)(۹۹)
از [جلوههای ] کرامت، درگذشتن از کسی است که به تو بدی کرده است.
موارد فراوانی از این نوع گذشتها در تاریخ اسلام وجود دارد که به دونمونه اشاره میکنیم:
نمونه اول در مورد مردم مکّه است. پس از فتح این شهر توسط پیامبر (ص) و یارانش آن حضرت خطاب به مردمی که اسیر شده بودند، فرمود:
فکر میکنید با شما چه میکنم؟ گفتند: به خیر و نیکی، زیرا شما برادری کریم و فرزند برادری کریم هستید. پیامبر فرمود: بروید که همه شما آزادید و از خطاها و گناهان آنها درگذشت درحالی که به یاری خداوند بر آن مردم مسلّط بود و آنها مانند غنیمتی در دستش گرفتار بودند. (۱۰۰)
نمونه دوم در کربلای حسینی است و آن هنگامی است که (حُرّ) از رفتار گذشته خویش پشیمان شده خدمت امام حسین (ع) می رسد و از ایشان تقاضای عفو می کند. آن امام بزرگوار در کمال کرامت، نه تنها از خطای (حُرّ) درمی گذرد، که او را در صف یاران خویش جای میدهد و این چنین پذیرش توبه اش را نوید میدهد:
(یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْکَ وَ یَغْفِرُ لَکَ)(۱۰۱)
خداوند توبه تو را میپذیرد و گناهانت را میبخشد.
بذل و بخشش
انسانهای کریم در حلّ مشکلات مادّی و رفع احتیاجات نیازمندان دستی بخشنده داشته و حتی قبل از درخواست نیازمند و بدون هیچ منّتی، بذل و بخشش میکنند. علی (ع) در این باره میفرماید:
(اَلْجُودُ مِنْ کَرَمِ الطَّبیعَةِ)(۱۰۲)
بخشش از کرامت انسان ناشی میشود.
آن حضرت در جایی دیگر میفرماید:
(مَنْ کَرُمَتْ نَفْسُهُ، اسْتَهانَ بِالْبَذْلِ وَالاِْسْعافِ)(۱۰۳)
کسی که خود را به کرامت آراسته باشد، بذل و بخشش برایش آسان خواهد بود.
پایداری بر پیمانها
چروحیه بزرگواری موجب میشود که انسان کریم بر عهد و پیمانش حتی نسبت به دشمنان پایبند بوده هرگز خلاف آن عمل نکند و به خیانت و شکستن پیمانها تن در ندهد؛ چرا که خیانت از پستی و زبونی رفتار محسوب میشود. حضرت علی (ع) در این باره میفرماید:
(مِنَ الْکَرَمِ الْوَفاءُ بِالذِّمَمِ)(۱۰۴)
از آثار کرامت، پایداری بر پیمانهاست.
آن حضرت در عهدنامه خود به مالک اشتر، وفاداری بر پیمان با دشمن را مورد تاءکید قرار داده میفرماید:
اگر با دشمنت پیمانی نهادی و در ذمّه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمّه داری ادا نما و خود را سپر پیمانت قرار ده؛ زیرا نزد مردم، با همه هواهای گونه گون و راءیها و اندیشههای مختلفی که دارند، چیزی از واجبهای خدا مهمتر از بزرگ شمردن وفای به عهد نیست ... پس در آنچه به عهد گرفتهای خیانت مکن، و پیمانی را که بستهای مشکن و دشمنت را که در پیمان توست مفریب .(۱۰۵)
فداکاری در راه حق
فداکاری و از جان گذشتگی، شکوه و جاودانگی خاصی را برای کریمان به همراه دارد. انسانهایی که با عزت و سربلندی در مقابل دشمنان خدا میایستند و تا آخرین قطره خون از مکتب الهی و عقاید بر حق خویش دفاع میکنند، هیچگاه در برابر طاغوت و ستمگران سر تعظیم فرود نمیآورند و در واقع جوهر کریمانه خود را به منصه ظهور میگذارند.
امیر مؤ منان، علی (ع)، میفرماید:
(عِنْدَ الاِْیثارِ عَلَی النَّفْسِ، تَتَبَیَّنُ جَواهِرُ الْکُرَماءِ)(۱۰۶)
شکوه و گوهر وجودی اهل کرامت ، [به ] هنگام ایثار و فداکاری آشکار میشود.
امام حسین (ع) که خود طلایه دار کاروان فداکاری و از جان گذشتگی در راه حق است، هنگام ورود به کربلا، در نهایت عزت و کرامت، خطاب به اهل بیت و یارانش میفرماید:
... وضع دنیا دگرگون شده، زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از میان مردم رخت بربسته است و از فضایل انسانی چیزی باقی نمانده، مگر اندکی مانند قطرههای ته مانده ظرف آب و مردم در زندگی ننگین و ذلّت باری به سر می برند. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل روی گردان نیست [در این محیط ننگین ] سزاوار است که مؤ من با فداکاری و جانبازی به دیدار پروردگارش بشتابد و من نیز در چنین شرایطی مرگ را جز سعادت و خوشبختی، و زندگی با ستمگران را جز رنج و خواری نمیدانم .(۱۰۷)
در اوّلین سخنرانی خویش در روز عاشورا، ندا برآورده میفرماید:
(لا وَاللّهِ لا أعْطیهِمْ بِیَدی إِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبیدِ)(۱۰۸)
نه، به خدا سوگند که دست ذلّت و خواری به سوی آنها دراز نخواهم کرد و مانند بردگان نیز از برابرشان فرار نمیکنم [بلکه در صحنه جنگ حضور داشته و تا آخرین نفر و آخرین قطره خون با آنان خواهم جنگید].
ایثار
(ایثار) در لغت به معنای برگزیدن؛ غرض دیگران را بر غرض خویش مقدّم داشتن و مانند آن است (۱۰۹) و در قرآن کریم نیز به معنای لغوی به کار رفته است، چنانکه میفرماید:
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَی وةَ الدُّنْیا)(۱۱۰)
آری، شما زندگی این جهان را برمی گزینید.
ایثار در اصطلاح عبارت است از: بخشش مال به کسی، با وجود احتیاج به آن .(۱۱۱)
این معانی بیشتر در مقدم داشتن دیگران در امور مالی یا مقدم داشتن خواسته دیگران، بر خود صدق می کند؛ ولی آنچه در امور نظامی مطرح است، چیزی بیش از اینهاست و گذشت از جان و مال و مقام و شخصیت و مانند آن را در برمی گیرد؛ بدین معنا که یک انسان مکتبی در راه اعتلای عظمت اسلام و پایداری در راه اقامه شعائر دینی و برافراشتن پرچم توحید، با تمام امکانات خود تلاش کند و از بذل جان و مال خویش در راه هدف مقدّس به ویژه در مصاف با دشمن در میدان نبرد دریغ نورزد.
اهمّیّت ایثار
الف تمجید ایثارگران در قرآن
قرآن کریم با بیان شواهد و مصادیق بارز ایثار، این فضیلت را درابعاد مختلف ستوده است، از جمله:
۱ حضرت ابراهیم (ع) (بنیانگذار ایثار)(۱۱۲) را میستاید که از خدایان و بتهای مشرکان بیزاری جسته، ترسی به خود راه نداد و جان بر کف، بتها را درهم شکست و فریاد برآورد که:
(اُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ)(۱۱۳)
اف بر شما و بر چیزهایی که جز خدا میپرستید.
وقتی مردم با بتکده ویران رو به رو شدند، فهمیدند که این کار از ایثارگر جوانی به نام ابراهیم، ساخته است؛ لذا گفتند:
(سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ اِبْراهیمُ)(۱۱۴)
شنیدهایم که جوانی به نام ابراهیم، بتهای ما را (به بدی) یاد میکند.
همچنین در جریان ذبح حضرت اسماعیل، وقتی ابراهیم (ع) خواب خویش را به عمل تبدیل کرد و از آن آزمایش الهی پیروزمندانه بیرون آمد، خداوند، ابراهیم (ع) را این گونه ستود:
(سَلا مٌ عَلی اِبْراهیمَ کَذلِکَ نَجْزِی الُْمحْسِنینَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ)(۱۱۵)
سلام بر ابراهیم، ما نیکوکاران را این چنین پاداش میدهیم، او از بندگان مؤ من ما بود.
۲ قرآن کریم درباره ایثار جانی حضرت علی (ع) به منظور حفظ جان حضرت رسول (ص) (با توجه به روایات) میفرماید:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ)(۱۱۶)
و بعضی از مردم برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا میکنند.
و در جایی دیگر از ایثار مالی خاندان پیامبر (ص) چنین ستایش میکند:
(وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً)(۱۱۷)
غذای خویش را با آنکه آن را دوست داشتند به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند.
۳ همچنین از (انصار) که در حال فقر، از برادران مهاجر خود، با تقسیم اموال و خانه های خویش پذیرایی کردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند این گونه تمجید میکند:
(وَ یُؤْثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)(۱۱۸)
دیگران را بر خود مقدم میدارند؛ هر چند خود فقیر و نیازمند باشند.
ب ایثار در روایات
ایثار در روایات به عنوان (خوی و خصلت ابرار و برگزیدگان الهی و نیز نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان) شمرده شده است؛ چنانکه امیر مؤ منان، علی (ع)، میفرماید:
(اَلاْیثارُ سَجِیَّةُ الاَْبْرارِ وَشیمَةُ الاَْخْیارِ)(۱۱۹)
ایثار خوی نیکوکاران و شیوه نیکان است.
در جای دیگر فرمود:
(اَلاْیثارُ اَحْسَنُ الاِْحْسانِ وَ اَعْلی مَراتِبِ الاْیمانِ)(۱۲۰)
ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است.
همان گونه که ذکر شد، در امور نظامی بیشتر ایثار جانی منظور است. کسی که جان خود را بر کف نهاده از اسلام و مرزهای اسلامی دفاع میکند و خود را به آب و آتش میزند و چه بسا خون پاکش در راه پاسداری از اسلام و ارزشهای اسلامی ریخته میشود، بالاترین درجه ایثار را داشته مقامش محبوبترین مقام و مرتبه نزد خداوند است، چنانکه رسول خدا (ص) درباره ارزش خونهای پاک شهیدان راه خدا میفرماید:
(ما مِنْ قَطْرَةٍ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فی سَبیلِ اللّهِ)(۱۲۱)
هیچ قطرهای در پیشگاه خداوند، محبوبتر از قطره خونی نیست که در راه خدا ریخته میشود.
پیامبر (ص) همچنین ارزش ایثار و پاسداری از مرزهای اسلامی را این گونه بیان میکند:
(رِباطُ یَوْمٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما عَلَیْها)(۱۲۲)
یک روز مرزداری در راه خدا از دنیا و آنچه در آن است، بهتر میباشد.
اقسام ایثار
الف مثبت
۱ مقدم داشتن دیگران بر خود، هر چند به چیز اندک، در روایات اسلامی امری پسندیده شمرده شده است ،(۱۲۳) کسی که دیگران را به آسانی بر خود مقدم بداند و خود را برای آسایش دیگران به رنج اندازد، درصورتی که این ایثار او سبب ناراحتی و فشار بر فرزندان خودش نشود و نظام زندگی اش را به مخاطره نیندازد، ایثار مثبت قلمداد میشود. امیر مؤ منان، علی (ع)، در خطبه متقین میفرماید:
(نَفْسُهُ مِنْهُ فی عَناءٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ)(۱۲۴)
(متقی کسی است که) نفس او (به واسطه سختگیریهای خودش) از او در رنج است و مردم از ناحیه او در آسایش اند.
۲ مقدم داشتن خواست الهی بر هوای نفس (۱۲۵)؛ نظیر کار حضرت یوسف (ع) که با مقدم داشتن خواست خدا آبروی خود را حفظ کرد و زندان را بر ارتکاب معصیت ترجیح داده فرمود:
(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمّ ا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ)(۱۲۶)
پروردگارا! زندان برای من دوست داشتنی تر از چیزی است که زنها مرا بدان میخوانند.
خداوند نیز به واسطه این ایثار، یوسف (ع) را برگزید و به مقام عالی رسانید، چنانکه برادرانش گفتند:
(تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنا)(۱۲۷)
به خدا سوگند که خدا تو را بر ما فضیلت داد (و برگزید)!
امام باقر (ع) فرمود: خداوند بزرگ میفرماید:
(وَ عِزَّتی وَ جَلالی وَ عَظَمَتی وَ بَهائی وَ عُلُوِّ ارْتِفاعی لا یُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوایَ عَلی هَواهُ فی شَیْءٍ مِنْ اَمْرِ الدُّنْیا اِلاّ جَعَلْتُ غِناهُ فی نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فی آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّم او اتِ وَالاَْرْضَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ کُلِّ تاجِرٍ)(۱۲۸)
به عزت و جلال و شرف و بلندی مقامم سوگند! که هیچ بنده مؤ منی خواست مرا بر خواست خود، در یکی از امور دنیا برنگزیند، جز آنکه بینیازی را در وجودش قرار دهم و همّتش را متوجه آخرت سازم و آسمانها و زمین را عهده دار روزی اش گردانم و خودم برایش پشت سَرِ تجارت هر تاجری هستم.
۳ روح سلحشوری، فداکاری و از خودگذشتگی که سربازان اسلام برای اعتلای کلمه حق و آیین توحیدی از خود نشان میدهند، از دیگر موارد ایثار مثبت است. قرآن کریم نیز ایثارگران را که از همه چیز دنیا گذشته، جان بر کف به میدان نبرد میشتابند، با بیان عبارت (... فَضَّلَ اللّهُ الُْمج اهِدی نَ عَلَی الْق اعِدی نَ اَجْراً عَظی ماً)(۱۲۹) در حق آنها، ایشان را ستوده و کارشان را یک معامله الهی میداند. (۱۳۰)
نیروهای نظامی و انتظامی باید در تشکیلات خود طوری باشند که در صحنههای مختلف، ایثار، کرامت انسانی و گوهرهای نفسانی خود را بروز داده به پاسداری و سربازی خویش، ارزش واقعی ببخشند و زبان حالشان در قبال اسلام و مسلمانان چنین باشد:
تو از سر من و جان من عزیزتری
بخیلم ار نکنم سر فدا و جان ایثار(۱۳۱) سعدی)
۴ ترجیح حق بر باطل گرچه در ظاهر به ضرر انسان باشد، یکی دیگر از جنبههای مثبت ایثار به شمار میآید امام صادق (ع) میفرماید:
(اِنَّ مِنْ حَقیقَةِ الاْیمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّکَ عَلَی الْباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَکَ...)(۱۳۲)
از حقیقت ایمان، آن است که حق را گرچه به زیان توست بر باطل گرچه به سود توست ترجیح دهی.
ب منفی
۱ فداکاری و گذشتن از جان و مال و... در جبهه باطل از جنبه های منفی ایثار است. گمراهانِ باطل گرا نیز ممکن است در راه تقویت باطل، ثروت خویش را صرف کنند و حتی از جان هم مایه بگذارند و از دیگران نیز پیشی گیرند، ولی چنین ایثاری نه تنها عاقلانه و صحیح نیست، بلکه مایه حسرت و ندامت نیز میگردد. قرآن مجید از این واقعیت چنین یاد میکند:
(اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً...)(۱۳۳)
کافران اموالشان را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد.
۲ برگزیدن دنیا و ترجیح مظاهر آن بر آخرت نیز ایثار منفی است. قرآن کریم در نکوهش چنین کاری میفرماید:
(فَاَمّا مَنْ طَغی وَ آثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَاءْوی)(۱۳۴)
هر که طغیان کند و زندگی این جهانی را برگزیند، جایگاه او دوزخ است.
۳ ایثار بیمورد: اگر ایثار سبب ناراحتی و فشار بر فرزندان انسان گردد و نظام خانوادگی اش را به خطر افکند، ایثار منفی است و درصورتی که هیچیک از اینها تحقق نیابد و فقط جهت خشنودی خدا باشد، ایثار بهترین راه است .(۱۳۵)
قرآن کریم میفرماید:
(وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً)(۱۳۶)
نه دست خویش را (از روی بخل) به گردن ببند و نه به سخاوت یکباره بگشای که ملامت شده و حسرت زده خواهی نشست.
۴ گزینش هوای نفس بر خواست الهی نیز از انواع ایثارهای منفی است که باید از آن پرهیز کرد.
فواید ایثار
به طور قطع، ایثار مثبت، نتایج زیبا و گرانقدری به دنبال خواهد داشت که برخی از آنها بدین شرح است:
بروز گوهرهای انسانی
در عرصه های ایثار، جوهره واقعی، کرامت نفس، پاکیزگی، صفا و بلند مرتبگی انسانهای بزرگوار آشکار میشود و به تعبیر مولای متقیان، علی (ع):
(عِنْدَ الاْیثارِ عَلَی النَّفْسِ تَتَبَیَّنُ جَواهِرُ الْکُرَماءِ)(۱۳۷)
هنگام ایثار، گوهرهای (شرافت و بلندی مرتبه) کریمان آشکار میشود.
از حذیفه عدوی نیز چنین نقل شده است: روز جنگ (یرموک) ظرف آبی برداشتم تا پسرعمویم را که در بیابان تشنه و (مجروح) افتاده بود، سیراب سازم. هنگامی به او رسیدم که هنوز رمقی در بدن داشت، خواستم به او آب بدهم که فریاد نالهای از پشت سر شنیدم. پسر عمویم به جای نوشیدن آب با وجود تشنگی شدید ناشی از نبرد و خونریزی زیاد و حالت احتضار، اشاره کرد که آب را برای آن مجروح ببرم. بر بالین او رفتم. دیدم هشام بن العاص است. خواستم به او آب بدهم، ناله دیگری برآمد. او نیز اشاره به مجروح سوم کرد. چون نزد سوّمین رسیدم، جان داده بود. به سوی هشام برگشتم، دیدم روح او نیز پرواز کرده است. به سوی پسر عمویم بازگشتم، دیدم او هم از دنیا رفته است. گفتم: سبحان الله! از این ایثار! (۱۳۸)
زبونی و شکست دشمن
ایثار و فداکاری در مصاف با دشمن موجب زبونی و درماندگی دشمن میشود. (جنگ بدر نزدیک به پایان بود. دشمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسیار از صحنه پیکار میگریخت. فرماندهان یگانها، گیج و مبهوت بودند که در این لحظات حسّاس چه ترفندی به کار گیرند تا رسوایی بیشتر نصیبشان نشود. یکی از فرماندهان سپاه کفر، به نام (طلیحة بن خویلد)، وقتی فرار مفتضحانه نیروهای تحت امر خود را مشاهده کرد، پیش رفت و گفت: وای بر شما! چه چیزی باعث فرار شما شده است؟ مردی گفت: راز قضیه این است که هر یک از ما که در حال فرار است، دوست دارد همسنگرش، پیش از او کشته شود و خودش جان سالم به در برد؛ درحالی که ما با گروهی رو به رو هستیم که همگی دوست دارند پیش از همرزمان خود مرگ را در آغوش گیرند)(۱۳۹)
سَرْوَری و سرافرازی
امیر مؤ منان، علی (ع)، از ایثار به عنوان برترین عبادت و بزرگترین مایه سروری یاد کرده (۱۴۰) و نیز میفرماید:
(بِالاْیثارِ عَلی نَفْسِکَ تَمْلِکُ الرِّقابَ)(۱۴۱)
با ایثار (و مقدم داشتن دیگران بر خود)، مالک گردنها میشوی (مردم مطیع و فرمانبردار تو میشوند).
شدت با دشمن و راءفت با دوست
(شدت با دشمن) و (راءفت با دوست)، دو ویژگی اساسی و برجسته است که باید یک نیروی نظامی معتقد به آیین راستین اسلام واجد آن باشد؛ تا اینکه از سویی، بتواند با دشمنان سرسخت و قسم خورده اسلام و کشور اسلامی مقابله کند و از سوی دیگر، با همرزمان و ملّت خود ارتباطی گرم و صمیمی داشته باشد که این امر موجب نزدیک شدن قلبها و هماهنگی و یکپارچگی آن افراد خواهد شد.
قرآن کریم در آیات متعددی، رزمندگان اسلام را به مبارزه و شدت هر چه بیشتر با دشمن و راءفت و دوستی با یکدیگر سفارش میکند.
خداوند در آیهای پیروان حضرت رسول (ص) را با این دو ویژگی ستوده میفرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذی نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَی الْکُفّ ارِ رُحَم اءُ بَیْنَهُمْ...)(۱۴۲)
محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کافران سرسخت و محکم بوده، با یکدیگر مهربانند.
امام خمینی (ره) در توضیح این آیه میفرماید: (خدای تبارک و تعالی برای مؤ منین که در خدمت اسلام هستند، دو خاصیت نقل میفرماید: یکی اینکه بین خودشان محیط محبت است، (رحماء بینهم) با هم دوست هستند... [دیگر اینکه ] در مقابل کفار و اجانب شدید هستند)(۱۴۳)
در جای دیگر به نیروهای نظامی میفرماید: (شما هم که سرباز اسلام هستید،... سرمشق، همان باشد که اسلام طرح کرده است؛ که خودتان با هم دوست ... رفیق و رحیم باشید؛ در مقابل دشمن، قوی و مصمّم و کوبنده )(۱۴۴)
بنابراین از دیدگاه اسلام هر نظامی مسلمان موظّف است که خود را با این دو صفت نیکو و متعالی (شدت با دشمن و راءفت با دوست) بیاراید، با قلبی سرشار از عشق و اشتیاق به خدا و محبت به دوستان و برادران دینی و سرسختی و شجاعت و از خود گذشتگی در میدان نبرد، اطمینان و امید دشمن به پیروزی را مبدّل به یاءس و نومیدی نماید و همیشه و همه جا فاتح عرصههای نبرد باشد.
برخورد قدرتمندانه
یکی از عوامل مهم و کارساز در پیروزی بر دشمن، برخورد قاطع و قدرتمندانه با اوست، چرا که کوچکترین مسامحه و سهل انگاری در برابر دشمن، خواری و زبونی را به دنبال داشته و در نهایت به شکست و نابودی منجر خواهد شد.
قرآن کریم در آیات متعددی، به این امر (اقتدار) سفارش کرده و در آیهای خطاب به پیامبر (ص) میفرماید:
(یا اَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّ ارَ وَالْمُنافِقینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ...)(۱۴۵)
ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر.
هنگامی که دشمن برای نابودی دین و کشور اسلامی کمر همّت بسته است، تنها برخورد مقتدرانه و شدید است که می تواند قدرت ظاهری او را در هم بکوبد. از این رو، بدون کوچکترین تردید باید با دشمنان خدا مبارزه کرد تا زمین از لوث وجود تمام از خدا بی خبران پاک گشته، پرچم توحید در سراسر جهان به اهتزاز درآید و تمامی انسانها از دین حق که خدای متعال به پیروی و متابعت از آن فرمان داده بهره گرفته سعادتمند گردند.
قرآن کریم با تاءکید بر سخت گیری و شدت هر چه بیشتر با دشمن میفرماید:
(فَاِذا لَقی تُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ...)(۱۴۶)
هنگامی که (در میدان جنگ) در برابر کافران قرار گرفتید، (با تمام قدرت) آنها را گردن بزنید.
در آیهای دیگر در این زمینه چنین آمده است:
(... فَاضْرِبُوا فَوْقَ الاَْعْناقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ)(۱۴۷)
گردنهای کافران را بزنید و انگشتهای آنان را قطع کنید.
علی (ع) در میدان جنگ، ضمن سفارشهایی به سربازان خود میفرماید:
(... وَ اعْطُوا السُّیُوفَ حُقُوقَه ا وَ وَطِّنُوا لِلْجُنُوبِ مَصارِعَها، وَاذْمُرُوا اءَنْفُسَکُمْ عَلَی الطَّعْنِ الدَّعْسِیِّ، وَالضَّرْبِ الطِّلَحْفی ،...)(۱۴۸)
حق شمشیرها را ادا کنید، و پهلوهای دشمن را به زمین برسانید (به خاک افکنده و نابود سازید) خود را به زدن سختترین نیزه و محکمترین ضربه شمشیر وادار سازید.
امام خمینی (ره) طی سخنانی برای فرماندهان سپاه و ارتش میفرماید:
هرگز از دشمن هراسی نداشته باشید، کسی که خدا با اوست از هیچ قدرتی جز قدرت او هراسی ندارد،... بروید به طرف نبرد با دشمن، با دلی محکم و قلبهایی مملو از محبت خدا؛ قلبهایی که از هیچ قدرتی ترس ندارد... .(۱۴۹)
در جای دیگر میفرماید:
از قوای نظامی میخواهم که با قدرت تمام این اشخاصی که به ناحق در مملکت ما وارد شدند، به اینها خاتمه دهند و آنها را از کشورمان ان شاءاللّه به زودی اخراج کنند. (۱۵۰)
نمونههای تاریخی
دین اسلام از ابتدا همواره با کفر و شرک و نفاق درگیر بوده آنچه موجب حفظ و استمرار این دین الهی شده، امدادهای غیبی الهی، و دلاوری، جانبازی و فداکاری مؤ منان واقعی بوده است.
تاریخ اسلام نمونههای زیادی از پایداریها و رشادتهای مؤ منان را ثبت کرده است. در جنگهای صدر اسلام که نمونه حماسه آفرینی و از خود گذشتگی بوده پیامبر (ص) شجاعانه وارد صحنه کارزار می شد و بسان کوه از خود ایستادگی نشان میداد؛ تا جایی که علی (ع)، درباره آن حضرت فرمود:
(کُنّا إذَا احْمَرَّ اءلْب اءْسُ اتَّقَیْنا بِرَسُولِ اللّه (ص) فَلَمْ یَکُنْ اَحَدٌ مِنّا اَقْرَبَ اِلَی الْعَدُوِّ مِنْهُ)(۱۵۱)
چون کارزار دشوار می شد، ما خود را به وسیله رسول خدا (ص) نگاه میداشتیم، چنانکه هیچیک از ما از وی به دشمن نزدیکتر نبود.
دوستی و محبت
دوستی و محبت نسبت به دیگران یک استعداد فطری است که خدای تعالی در وجود هر انسانی قرار داده است، تا از این راه نه تنها جامعه، که سراسر جهان پر از محبت و صفا و صمیمیت شود و تمام افراد بشر در پرتو رحمت و عطوفت الهی و در صلح و آرامش با یکدیگر زندگی کنند.
خدای متعال که سرچشمه زلال محبت و رحمت است، خطاب به پیامبر (ص) میفرماید:
(وَ م ا اَرْسَلْن اکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْع الَمی نَ)(۱۶۱)
تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم.
در آیهای دیگر نیز با تصریح بر لزوم رحمت و محبّت، اهمیّت آن را بیان میفرماید:
(فَبِ ما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَ نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ...)(۱۶۲)
به موجب رحمت الهی تو بر آنها نرم دل شدی، و اگر تندخوی سخت دل بودی، از پیرامونت پراکنده میشدند.
از آیات مزبور درمی یابیم که این رفتار محبت آمیز پیامبر (ص) بود که آنان را بر گِرد شمع وجودش جمع کرد و از نعمت اسلام و هدایت الهی بهرهمند شدند.
پیامبر (ص) با توجه به اهمّیت محبت و نقش سازنده آن چنین میفرماید:
(اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ رَحیمٌ یُحِبُّ کُلَّ رَحیمٍ)(۱۶۳)
همانا، خدای بزرگ مهربان است و هر مهربانی را دوست دارد.
مولانا درباره محبّت میگوید:
خشم و شهوت وصف حیوانی بود
مهر و رقّت وصف انسانی بود
این چنین خاصیّتی در آدمی است
مهر، حیوان را کم است، آن از کمی است (۱۶۴)
راءفت مؤ منان
از دیگر ویژگیهای بارز و برجسته مؤ منان، دوستی و راءفت آنان با یکدیگر است؛ که این خود نشانه فطرت پاک و سالم و ایمان راستین آنان به خدای مهربان است.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
(... إ نَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)(۱۶۵)
آنان که ایمان آوردهاند و کارهای نیکانجام دادهاند، خدای بخشایشگر برایشان دوستی و محبّت قرار میدهد.
در آیهای دیگر با تاءکید بیشتری بر راءفت مؤ منان با یکدیگر، میفرماید:
(وَ جَعَلْنا فی قُلُوبِ الَّذی نَ اتَّبَعُوهُ رَاءْفَةً وَ رَحْمَةً)(۱۶۶)
و در دل پیروانش (پیروان حضرت مسیح) راءفت و رحمت نهادیم.
آری، مؤ منان واقعی همچنان که در برابر دشمن خشن و سرسختند، با یکدیگر مهربان بوده و با هم دوستی و برادری دارند، به گونهای که این دوستی محکمترین پیوندهای قلبی را در بین آنان به وجود آورده است.
قرآن کریم درباره برادری مؤ منان میفرماید:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ...)(۱۶۷)
براستی که مؤ منان با یکدیگر برادر هستند.
امام صادق (ع) با عنایت به آیات مزبور و با توجه به اهمّیت برادری و مهربانی در میان مسلمانان میفرماید:
(تَواصَلُوا وَ تَبارُّوا وَ تَراحَمُوا وَ کُونُوا اِخْوَةً بَرَرَةً کَما اَمَرَکُمُ اللّهُ)(۱۶۸)
با هم پیوند داشته باشید و به یکدیگر نیکی و مهربانی کنید و برادران خوبی برای هم باشید، چنانکه خداوند شما را به آن امر کرده است.
بنابراین، سربازان واقعی اسلام، دلاور مردانی هستند که از سویی در نبرد با دشمنان خدا مردانه و یکهتاز میدان هستند، چون سدّی آهنین از خود استقامت و پایداری نشان میدهند و از سوی دیگر با مسلمانان دیگر دوست و برادر بوده، در تمامی مشکلات و گرفتاریها پشتوانه و همراه یکدیگرند.
در پایان این درس سخنی از امام راحل (ره) را در این زمینه یادآور میشویم. آن عزیز سفر کرده فرمود: (برادرهای من اگر بخواهید آبرومند بشوید در دنیا و آخرت، و شرافتمند زندگی کنید، باید با قدرت و شدت در مقابل دیگران بایستید؛ و در بین خودتان رحیم و رؤ وف و دوست باشید)(۱۶۹)
شجاعت
مظاهر نظام تکوین و پدیدههای طبیعت همانند نور و ظلمت، حرارت و برودت، شب و روز و... با اضداد خود شناخته میشود. بدون توازن و تطبیق آنها، درک هیچکدام به آسانی ممکن نیست. مفاهیم اخلاقی و صفات زشت و زیبای آدمی نیز چنین است؛ یعنی با مقایسه و انطباق هر یک از آنها با مخالف خود، می توان به مفاهیم آنها راه یافت و حدّ و مرزشان را باز شناخت. (شجاعت و دلاوری) از جمله آن مفاهیم اخلاقی است.
شجاعت در لغت به معنای قوی دل، سریع النّقل و با جراءت بودن در هنگام جنگ است. کسی که در شدّت جنگ پر دل و سبکدست باشد و به آسانی اقدام کند، در میان مردم، شجاع خوانده میشود. (۱۷۰)
در اصطلاح علم اخلاق نیز، شجاعت، ضدّ جُبن (ترسویی) است، جُبن در طرف تفریط شجاعت قرار دارد و آن عبارت است از اینکه در موارد شایسته اقدام و انتقام، انسان هیچ جنبش و حرکتی نکند. در طرف افراط شجاعت نیز عنوان (تهوّر) قرار دارد که عبارت از اقدام به کاری است که نباید کرد؛ و انداختن خود در مهلکهای است که در عقل و شرع منع شده است .(۱۷۱)
در ارزش شجاعت همین بس که خداوند متعال، رسول گرامی اسلام (ص) و یارانش را به آن ستوده میفرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ)(۱۷۲)
محمّد (ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.
امیر مؤ منان (ع) نیز میفرماید:
(اَلْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ)(۱۷۳)
مؤ من از سنگ خارا سختتر است.
شجاعت، امتیازی جاوید
شجاعت اگر همراه تقوا و طهارت باطنی باشد، امتیازی جاودانه محسوب میشود. تاریخ اسلام دلیر مردانی را سراغ دارد که درسایه این صفت ممدوح امتیاز و اعتبار بزرگی به دست آوردهاند و به مقام عظیم معنوی دست یافتهاند. حضرت حمزه سیّدالشهداء از جمله آنهاست که در سایه شجاعت زیاد به (اَسَدُ اللّهِ وَ اَسَدُ رَسُولِهِ) یعنی شیر خدا و شیر رسول خدا شهرت یافت و این لقب از جانب خدا و پیامبرش به وی داده شده (۱۷۴) و آن امتیازی بس بزرگ و جاویدان است. او در شجاعت کمنظیر بود. پیوسته حملههای خود را متوجّه قلب دشمن می کرد و تا اعماق آنان نفوذ مینمود و پس از وارد آوردن ضرباتی شکننده و سهمگین بر دشمن، به پایگاه خود باز میگشت .(۱۷۵)
ضرورت شجاعت در نیروهای نظامی
ضرورت شجاعت برای نیروهای نظامی بر هیچ خردمندی پوشیده نیست و به جراءت میتوان گفت: پیشرفتهترین تجهیزات نظامی بدون فرماندهان و سربازان شجاع کارایی لازم را ندارد و فرجام چنین سپاه و لشکری شکست و نابودی است.
یک نیروی نظامی که وظیفه اش دفاع از آیین و مملکت خویش است، باید شجاعت را به صورت (ملکه) در خود به وجود آورد و پیوسته آن را تقویت کند؛ چرا که بدون آن در انجام وظیفه موفق نخواهد بود. گرچه وجود این صفت نیک برای همه افراد پسندیده است امّا برای یک نیروی نظامی از ضروریات محسوب می شود و صحنه نمایش شجاعت و دلاور مردی نیز به طور معمول، میدان نبرد است. امام صادق (ع) فرمود:
(لا یُعْرَفُ الشُّجاعُ اِلاّ عِنْدَ الْحَرْبِ)(۱۷۶)
[شخص ] شجاع جز در میدان جنگ شناخته نمیشود.
خاستگاه شجاعت
بی شک شجاعت از شریف ترین ملکات نفسانی است. کسی که این صفت را ندارد فاقد عمده ترین ویژگی های انسانی است. دلاوری و دلیرمردی با قوّت دل، شکوفه می زند و با طهارت و تزکیه نفس به کمال میرسد و در میدان جنگ به ثمر مینشیند. آنان که از بزرگواری و عزّت نفس بی بهره اند، چون گیاهی ضعیف به هر بادی متزلزل میشوند؛ ولی آنان که از قوّت قلب و عزّت نفس برخوردارند، در صحنه های نبرد چون کوهی استوارند و تزلزلی در آنها پدید نمیآید. تهدید و رعد و برق دشمن ذرّهای از استواری آنان نمیکاهد. امام علی (ع) این صفت خود را چنین بیان میکند:
اگر همه عالم شمشیر کشند، پشت به پُشت یکدیگر دهند، به من یورش آورند، در حال من سر مویی تفاوت نمیکند. (۱۷۷)
با این توضیح فهمیده میشود که شجاعت از عزّت نفس برمی خیزد؛ چنانکه جُبن نیز از ضعف نفس ناشی است.
۲ شدّت و قاطعیّت:
شدّت عمل و قاطعیّت، در کنار شجاعت و مردانگی امکانپذیر است. همانطور که شتابزدگی و برخورد انفعالی با دشمن، نشانه ضعف روحی و نداشتن شجاعت است.
در حکومت امیر مؤ منان، علی (ع)، خوارج پس از جنگ صفّین، دست به عصیان و نافرمانی زدند و در برابر امام موضع گرفتند. آن حضرت به آنان آزادی بیان و فعالیت داد و با آنان مماشات کرد به امید آنکه دست از لجاجت و جهالت بردارند و همراه ملت و حکومت بشوند؛ ولی خوارج نه تنها چنین نکردند، بلکه حتی مشغول اغتشاش و شورش شدند و به اصطلاح امروز وارد فاز نظامی شدند. در این هنگام، امام درنگ را جایز ندانست و با قاطعیت به قلع و قمع آنان پرداخت و چون خوارج افرادی ظاهرالصلاح، مقدّس نما و اهل عبادت بودند، کسی جز امام جراءت مقابله با آنها را نداشت، تا چه رسد به جنگ و مقابله. حضرت خود در این باره میفرماید:
(... فَاَنَا فَقَاءْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِیءَ عَلَیْها اَحَدٌ غَیْری بَعْدَ اَنْ ماجَ غَبْهَبُها وَاشْتَدَّ کَلَبُها...)(۱۸۱)
چشم این فتنه (خوارج) را من درآوردم و جز من کسی جراءت چنین کاری را نداشت؛ چرا که موج تاریکی آن اوج گرفته و هاری آن شدّت یافته بود.
تشجیع و تهییج
گاهی ممکن است نیروهای رزمنده به عللی دچار ترس و تردید شوند، در انجام ماءموریتها و وظایف جنگی، سستی ورزند، در ادامه جنگ متزلزل شده یا از شجاعت و پایداریشان کاسته شود. در چنین موقعیّتی فرماندهان به مقتضای سیاست دفاعی، باید با اصول صحیح روند حرکت دفاعی را تغییر دهند و نیروها را برای تهاجم و دفاع، تحریک و تشجیع کنند. در این مورد، تبیین اهداف مکتبی برای نیروها، و برشمردن پیامدهای شکست و پیروزی آنها، از مؤ ثرترین و آسانترین شیوه هاست. این روش، خود به دو صورت زیر انجام میگیرد:
توجیه علنی رزمندگان
همان شیوهای که عبداللّه بن رواحَه در جنگ (موته) به کار گرفت. جنگی که میان سه هزار مسلمان، و صدهزار نفر از رومیان به وقوع پیوست. مسلمانان از نظر تعداد نیرو، تدارکات و تجربههای نظامی قابل مقایسه با رومیان نبودند، از این رو، نیروهای اسلام به فرماندهی، جعفر بن ابی طالب، زید بن حارث و عبداللّ ه بن رواحه پس از ورود به شام و اطّلاع از قدرت نظامی دشمن، با یکدیگر درباره کیفیّت نبرد با دشمن تبادل نظر کردند، عدّهای گفتند: موضوع را باید از طریق ارسال سریع نامه به رسول خدا (ص) گزارش دهیم و از او کسب تکلیف کنیم. شاید با مطّلع شدن از این موقعیت و شرایط ما و دشمن، ما را از جنگ منصرف سازد و یا گروهی را برای امداد اعزام نماید چیزی نمانده بود که مسلمانان این راءی را بپذیرند که عبداللّه بن رواحه، بپا خاست و با ایراد خطبهای آتشین، آنان را برای جنگ تشجیع نمود و طی آن چنین گفت:
ای مسلمانان! به خدا قسم شما برای هدف و مقصدی به این جا آمدهاید که اکنون آن را دوست نمی دارید. شما از مدینه به قصد نیل به شهادت خارج شدید. پس چرا از آن میترسید؟ به خدا سوگند! ما هرگز با دشمن به اتّکاء نیروی زیاد و فزونی اسب و سلاح جنگ نکردهایم، بلکه با اعتماد به این دین، که خداوند ما را به واسطه آن گرامی داشته، جنگیدهایم. اکنون آماده شوید و بر دشمن بتازید. به خدا سوگند! در جنگ بدر که من خودم ناظر صحنه آن بودم، بیش از یک اسب در اختیار نداشتیم و در عین حال به فضل و عنایت الهی پیروز شدیم. در این جنگ نیز اگر پیروز گشتیم به آرزوی خود رسیدهایم و اگر شربت شهادت نوشیدیم، در این صورت نیز به هدف و مقصود خود نایل گشته و به برادران خود ملحق می شویم و در بهشت، مصاحب و همراه ایشان خواهیم بود. (۱۸۲)
سخنان عبداللّه تاءثیر عجیبی بر روحیه مسلمانان گذاشت به طوری که تصمیم آنها را در هجوم بر دشمن قطعی نمود و بر آن شدند که طبق دستور پیامبر (ص) با دشمن مقابله کنند.
توجیه سرّی
گاهی تشجیع و تشویق نظامیان، از راه تماس خصوصی با افراد خاصّی انجام میگیرد. ما به ذکر نمونهای از عمّار یاسر در جنگ صفّین، بسنده میکنیم.
در جنگ صفّین، کسی از لشکر علی (ع)، به عمّار یاسر گفت: من از خانواده خود، درحالی بیرون آمدم که دارای بینشی استوار بودم. تا اینکه شب گذشته دیدم مؤ ذّن شما اذان گفت و به یگانگی خدا و پیامبری رسول خدا (ص) گواهی داد و مردم را به نماز فراخواند؛ و در همین حال مؤ ذن آنان نیز مانند ما اذان گفت. پس ما و آنها مانند هم نماز به جای آوردیم. اینک شک به دلم راه یافته است که آنها واقعاً در جبهه باطلند؟! عمّار گفت : ... آیا در جنگهای بدر، احد و حُنَین حضور داشتی یا پدرت در این جنگها حضور داشته است که ماجرا را برای تو تعریف کند؟ گفت: نه. عمار گفت: به تحقیق که مواضع ما همان مواضعی است که روزهای بدر، احد و حُنین در زیر پرچمهای رسول خدا (ص) داشتیم و اینان در مواضع احزاب مشترک قرار داشتند. آیا آن لشکر و افرادش را می بینی؟ به خدا سوگند دوست داشتم همه کسانی که در اردوگاه معاویه گرد آمده اند و با ما سر جنگ دارند، یک تن بودند و من سر او را میبریدم و قطعه قطعه می کردم. به خدا ریختن خون همه آنها از ریختن خون گنجشک حلال [تر] است. آیا اکنون شبهه ات را از دلت زدودم؟ گفت: آری حقیقت را برایم روشن ساختی.
راوی میگوید آن مرد روانه شد. عمّار وی را خواست و گفت:
آگاه باش که آنان چنان با شمشیر ما را بزنند که باطل گرایان، شما را به شک اندازند که بگویند: اگر اینان بر حق نبودند، بر ما پیروز نمیشدند. به خدا! آنان به اندازه خاشاکی که در چشم مگسی فرو رود از حق بهرهای ندارند. به خدا اگر چنان ما را بزنند تا ما را به نخلستانهای (دور دست) هَجَر برانند، ذرّهای در حقّانیت خود و باطل بودن آنان تردید نخواهم کرد. (۱۸۳)
اطاعت و تسلیم در برابر رهبری
یکی از ارکان اساسی موفقیت در کارهای جمعی، تسلیم در برابر رهبری و متابعت از دستورهای اوست؛ چراکه کوچکترین سهل انگاری و مسامحهای در این زمینه پیامدهای ناگواری را برای هر یک از افراد به همراه خواهد داشت. به ویژه در یک مجموعه نظامی، تبعیت از رهبر و فرمانده، اصلی ترین نقش را در پیروزی یا شکست ایفا میکند؛ زیرا یک فرمانده کاردان، زمانی به طور موفق به اهداف خود خواهد رسید که نیروهای تحت امرش، مطیع او بوده و دستوراتش را به طور دقیق اجرا کنند. اگر چه در این راه گاه لازم باشد که جان خود را فدا کنند.
قرآن کریم اطاعت از رهبری را در تمامی امور اجتماع و از جمله در جنگ و دفاع مورد تاءکید قرار داده میفرماید:
(وَ اَطیعُوا اللّه وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...)(۱۸۴)
(فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!
پیامبر (ص) اطاعت از فرماندهی را چنین بیان میفرماید:
(إنْ امِّرَ عَلَیْکُمْ عَبْدٌ حَبَشِیُّ مُجَدَّعٌ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوا...)(۱۸۵)
اگر یک برده حبشی فرمانده شما شد، حرفش را گوش کرده و اطاعتش کنید.
علی (ع) مالک اشتر را، که فردی متعهّد و کاردان بود، به فرماندهی سپاه منصوب کرده و خطاب به دو نفر از فرماندهان لشکرش مینویسد:
(وَ قَدْ اَمَّرْتُ عَلَیْکُما وَ عَلی مَنْ فی حَیِّزِ کُما مالِکَ ابْنَ الْحارِثِ الاَْشْتَرِ فَاسْمَع الَهُ وَ اَطیعا وَاجْعَلاهُ دِرْعاً وَ مِجَنًّا)(۱۸۶)
مالک بن حارث اشتر را بر شما و بر آنان که زیر فرمان شما هستند امیر و فرمانده ساختم. گوش به فرمانش داده و از او اطاعت کنید، و او را زره و سپر خویش قرار دهید.
در نامهای دیگر به یکی از سرداران لشکر خود به اهمیّت اطاعت نیروها از فرمانده اشاره کرده میفرماید:
(... وَاسْتَغْنِ بِمَنِ انْقادَ مَعَکَ عَمَّنَ تَقاعَسَ عَنْکَ، فَاِنَّ الْمُتَکارِهَ مَغیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ اغْنی مِنْ نُهُوضِهِ)(۱۸۷)
با وجود افراد مطیع، از نیروهای متمرّد که دستورهای تو را رعایت نمیکنند، بینیازی بجوی؛ زیرا کسی که به کاری مایل نباشد، نبودنش بهتر از بودن و نشستن او سودمندتر از برخاستن است.
امام خمینی (ره) خطاب به نماینده خود در سپاه مینویسد: (تبعیت از... فرمانده کلّ سپاه و از فرماندهان دیگر به حسب سلسله مراتب و مقررات سپاه در جمهوری اسلامی ایران یک وظیفه شرعی الهی است که تخلفّ از آن علاوه بر تعقیب قانونی، مسؤ ولیت شرعی دارد)(۱۸۸)
یکی از نمونههای تاریخی تبعیت از فرماندهی که نتایج فراوانی را برای اسلام و جامعه اسلامی به دنبال داشت، جنگ بدر است. در این نبرد دشمن تمامی قدرت خود را برای رویارویی با اسلام و مسلمانان آماده کرده بود و احتمال شکست خود را نیز نمیداد. اما ایمان مؤ منان و اطاعت پذیری کامل آنها از فرمانده و رهبر خود، پیروزی بر دشمن را نصیب آنها گرداند.
موقعی که پیامبر (ص) به منظور شرکت در این جنگ نابرابر از یاران خود نظرخواهی کرد سعد بن معاذ از جای برخاسته و اطاعت کامل نیروها از فرمانده خود را این گونه ترسیم کرد: (... به خدا سوگند! اگر دستور دهی تا در این دریا فرو شویم، اطاعت کرده و تنهایت نمیگذاریم ... پس بی درنگ ما را حرکت بده که برکت خدا همراه ماست )(۱۸۹)
آثار اطاعت و تسلیم در برابر رهبری
اطاعت از رهبری و تسلیم در برابر فرمانهای او، آثار فراوان و ارزندهای دارد که در این جا به بیان مهمترین آنها میپردازیم:
الف وحدت نیروها
هماهنگی و یکپارچگی نیروها نقش عمدهای در مغلوب ساختن دشمن دارد. اطاعت کامل از فرماندهی، اختلاف نظرها و پراکندگیها را از میان برداشته و وحدتی واقعی در بین نیروها به وجود میآورد.
قرآن کریم بعد از دستور اطاعت از خدا و رسولش به وحدت نیروها امر فرموده و آنان را از هرگونه اختلاف برحذر میدارد؛ آنجا که میفرماید:
(... وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...)(۱۹۰)
با یکدیگر اختلاف نکنید، که سست خواهید شد؛ و نیروی شما از بین خواهد رفت.
علی (ع) پس از اطّلاع از حمله بُسر بن ارطاة به یمن، با قلبی پر از درد، به علل پیروزی یاران معاویه اشاره کرده میفرماید:
(... وَ اِنّی وَاللّهِ لاََظُنُّ انَّه ؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدالُونَ مِنْکُمْ بِاِجْتِماعِهِمْ عَلی باطِلِهِمْ و تَفَرُّقُکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ اِمامَکُمْ فِی الْحَقِّ وَ طاعَتِهِمْ اِمامَهُمْ فِی الْباطِلْ...)(۱۹۱)
همانا به خدا سوگند! من گمان میکنم که این قوم به زودی بر شما چیره میشوند؛ زیرا آنها در باطل خود متحد و همراهند و شما در حق خود پراکندهاید. شما به نافرمانی از رهبر خود در راه حق برخاستهاید؛ و آنان در راه باطل خویش از رهبرشان اطاعت میکنند.
امام خمینی (ره) با تاءکید بر لزوم یکپارچگی نیروها و اطاعت از فرماندهی میفرماید:
بار دیگر... به همه نیروهای مسلّح نظامی و غیرنظامی تاءکید میکنم که با هماهنگی هر چه بیشتر بر دشمن بتازید، و از اختلاف که از وسوسههای شیطان و به سود شیاطین است بپرهیزید؛ و از فرماندهان اطاعت کنید. (۱۹۲)
ب پایداری در میدان نبرد
یکی از شرایط مهم پیروزی، پایداری نیروها در برابر دشمن است. اطاعت از فرماندهی، موجب استواری نیروها در میدان کارزار شده، از سستی و فرار آنان جلوگیری خواهد کرد. قرآن کریم با تاءکید بر لزوم پایداری در برابر دشمن میفرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا لَقی تُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا...)(۱۹۳)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با گروهی از دشمن رو به رو شدید، پایداری کنید.
در آیهای دیگر با اشاره به نقش استقامت در پیروزی چنین آمده است:
(إنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِاتَیْنِ...)(۱۹۴)
اگر از میان شما بیست نفر صابر باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند.
رسول خدا (ص) در غزوههای خود، قبل از شروع جنگ درباره یارانش میفرمود:
(انَّ لَهُمُ النَّصْرَ ما صَبَرُوا)(۱۹۵)
براستی اگر صبر کنند پیروز خواهند شد.
بنابراین، پایداری و مقاومت، نقش عمده و اساسی در پیروزی بر دشمن ایفا میکند و این مهم جز در سایه اطاعت کامل از فرماندهی حاصل نمیشود. تاریخ جنگهای صدر اسلام نیز گویای این حقیقت است، از جمله:
۱ در جنگ خیبر، برای فتح برخی از دژهای مهم حملهای به فرماندهی ابوبکر و سپس عمر صورت گرفت، ولی از این حملات موفقیّتی حاصل نشد. پس از هر حمله، فرماندهان و نیروها، یکدیگر را مورد انتقاد قرار داده به ترس و کارشکنی متهم میکردند. (۱۹۶)
برای آخرین بار، فرماندهی عملیات با همان نیروهای قبلی به عهده علی (ع) گذاشته شد. خود آن بزرگوار در این باره میفرماید:
پیامبر (ص) فرمود:
فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. پیاپی حمله میکند و هرگز از جنگ نمیگریزد. سپس پرچم را به من داد و من (در نبرد) صبر و مقاومت کردم تا اینکه خداوند (دژ را) به دستم گشود. (۱۹۷)
با ملاحظه این رویداد تاریخی می توان دریافت که یکی از عوامل اساسی استقامت در میدان رزم، متابعت و فرمانبری نیروها در برابر دستورهای فرماندهی است؛ چرا که در این نبرد پیروزمندانه، اطاعت کامل نیروها از علی (ع) و تبعیت آن حضرت از فرماندهی کل، موجب استواری نیروها و تسخیر دژها شد.
ج اجرای دقیق طرحها و نقشهها
اجرای طرحهای ارائه شده، تا حدود زیادی در گرو فرمانبرداری نیروهاست. در غیر این صورت، بهترین طرحها و عالیترین نقشههای نظامی و عملیاتی به نتیجه مطلوب نمی رسد؛ چرا که مسؤ ولیت اجرایی هر طرح و نقشهای بر عهده نیروهایی است که با اطاعت و فرمانبری آن را به مرحله تحقق و عمل درمی آورند.
علی (ع) با اشاره به نقش مؤ ثر اطاعت و فرمانبری در اجرای طرحها و برنامهها، نیروهای خود را که در فرمانبرداری از آن حضرت در جهت سرکوبی لشکریان معاویه سستی نشان دادهاند، مورد سرزنش قرار داده میفرماید:
من از تجربه و مهارت جنگی لازم برخوردار بودم و برنامههای پخته و حساب شدهای برای قلع و قمع دشمنان دارم، لیکن چه باید کرد، کسی که به سخنش گوش فرا داده نشود، راءی و نظری نخواهد داشت !(۱۹۸)
د تضعیف روحیه دشمن
همان گونه که اطاعت از فرماندهی بازدهی و اثر مثبت در نیروهای خودی دارد، بر روی نیروهای دشمن نیز تاءثیر منفی و شکنندهای خواهد گذاشت. زیرا اگر نیروهای دشمن احساس کنند که افراد طرف مقابل، به طور کامل مطیع فرماندهان خود هستند، پیوسته همراه با تزلزل و وحشت در انتظار حملههای آنان خواهند بود. این انتظار در تضعیف روحیه دشمن همواره نقش به سزایی دارد؛ چنانکه تمرّد و عدم اطاعت نیروها در شادابی و تشجیع روحیه دشمن مؤ ثّر است.
پیروی سپاه اسلام در جنگ صفین از فرمانده خود و هماهنگی آنان با یکدیگر، چنان تاءثیری در نیروهای دشمن گذاشت که موجب شد معاویه در جمع فرماندهان لشکرش بگوید: (دلهای نیروهای سپاه علی (ع) همچون یک دل است )(۱۹۹)
او با این جمله ترس و خود باختگی خود را در برابر سپاه اسلام نشان داد.
عوامل نافرمانی
الف دنیاد
ب ناآگاهی
کوته فکری و نبودن بینش و آگاهی لازم در نیروها، آفت بزرگی در متابعت از اوامر فرماندهی و مانع سختی در پیشرفت امور است.
علی (ع) تاءثیر ناآگاهی در رفتار فرد را گوشزد نموده میفرماید:
(فَإنَّ العامِلَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَریقٍ فَلا یَزیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّریقِ الْواضِحِ اِلاّ بُعْداً مِنْ حاجَتِهِ)(۲۰۴)
آن که ندانسته کاری کند، مانند کسی است که به بیراهه میرود، هر چه در آن راه پیش [تر] رود، از مقصود خود دورتر میشود.
در جنگ صفین، نیروهایی که نسبت به اهداف نبرد ناآگاه بودند و از توطئههای دشمن نیز اطلاعی در دست نداشتند از فرمان علی (ع) سربرتافتند و زمینه صلح تحمیلی و ننگینی را با معاویه فراهم ساختند.
ج تفرقه
دوگانگی و اختلاف ثمره فعالیّتهای تبلیغی دشمن، دسیسههای منافقان، انگیزههای نفسانی نیروها و عواملی از این قبیل است. عامل تفرقه موجب میشود تا نیروها با یکدیگر همکاری و همیاری نکنند؛ و این خود اثر مخربی را بر انسجام آنها گذاشته و اطاعتشان را از فرماندهی سست و کم رنگ می نماید. دشمن نیز با بهرهگیری از این نقطه ضعف، در صدد پیاده کردن نقشه های خود برآمده و ضربههای کاری را وارد میسازد؛ چنانکه معاویه پس از اطلاع از گسترش تفرقه و اختلاف در بین نیروهای حضرت علی (ع)، بی درنگ افراد مهاجم و غارتگر خود را به مناطق تحت حاکمیت آن حضرت اعزام نمود تا آن مناطق را زیر سلطه خود درآورند. (۲۰۵)
پرهیز از غرور
(غرور) در لغت به معنای فریب دادن است و (مغرور) به کسی میگویند که چشم طمع به باطل دوخته وفریفته شده است .(۲۰۶)
غرور در اصطلاح نیز عبارت است از موافقت کردن روح انسان با آنچه که موافق هوای نفسانی است .(۲۰۷) به همین خاطر اگر کسی، علم، مال، قدرت و... خود را برتر از دیگران بداند و به آن ببالد، مغرور میباشد.
نکوهش غرور
رسالت اخلاقی اسلامی، شناسایی، ریشه یابی، پیشگیری و درمان رذایل اخلاقی است و انسان را از زشتیهای اخلاقی برحذر میدارد. سخن در پیرامون صفت زشت غرور بسیار است. از جمله قرآن کریم، غرور را وعده شیطانی نامیده است و پیروان خویش را از آلودگی به آن بر حذر داشته میفرماید:
(یَعِدُهُمْ وَ یُمَنّی هِمْ وَ م ا یَعِدُهُمْ الشَّیْط انُ إِلاّ غُروُراً)(۲۰۸)
شیطان به انسانها وعده میدهد و آنها را در آرزو میاندازد؛ و تمام وعدههای او جز غرور (فریب) نیست.
علی (ع) نیز، غرور را نهایت نادانی دانسته میفرماید:
(کَفی بِالاِْغْتِرارِ جَهْلاً)(۲۰۹)
مغرور شدن برای نادانی کافی است.
آن حضرت در جای دیگر میفرماید:
(اءَحْمَقُ الْحُمْقِ الاِغْتِر ارُ)(۲۱۰)
بدترین حماقت، غرور است.
و نیز در سخنی، غرور را مادّهای مخدّر دانسته که مغرور را چنان تخدیر میکند که بسیار دیر، به هوش میآید.
(سُکْرُ الغَفْلَةِ وَالُغُرُورِ، ابْعَدُ إِفاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُورِ)(۲۱۱)
مستی غفلت و غرور بیشتر از مستی شرابها است.
نشانههای غرور
اگرچه غرور یک امر قلبی و درونی و نامرئی است، لیکن از آن جا که هر امر درونی، نشانه هایش در رفتار و گفتار فرد ظاهر میشود؛ میتوان از آن علائم به وجود غرور در درون آدمی پی برد.
با جست و جو در سخنان امامان معصوم (ع) به برخی از آن نشانهها اشاره میکنیم:
نیندیشیدن در فرجام کار
اگر انسان به سرانجام و عاقبت کارهایش فکر نکند، مغرور است. حضرت علی (ع) فرمود:
(لَمْ یُفَکِّرْ فی عَو اقِبِ الاُْمُورِ مَنْ وَثِقَ بِزُورِ الْغُرُورِ)(۲۱۲)
کسی که به وعدههای فریبنده اعتماد کند، به سرانجام کارهایش نمیاندیشد.
اعتماد بی جا
کسی که با ساده دلی و بی دقّتی، نسبت به هر کس و هر چیز اعتماد داشته باشد و بدون دوراندیشی و درایت قول و گفتار دیگران را بپذیرد، مغرور است. امام صادق (ع) فرمود:
(مَنْ وَثِقَ بِثَلاثَةٍ کانَ مَغْرُوراً؛ مَنْ صَدَّقَ بَما لا یَکُونُ، وَ رَکَنَ إِلی مَنْ لا یَثِقُ بِهِ وَ طَمَعَ فی ما لا یَمْلِکُ)(۲۱۳)
کسی که بر سه چیز اعتماد کند، مغرور است: کسی که تصدیق کند آنچه را که نیست، و به شخص غیر موثّق اعتماد کند، و به چیزی که مالک آن نیست، طمع ورزد.
اصرار بر گناه
امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(اِنَّ مِنَ الْغِرَّةِ انْ یُصِرَّ الْعَبْدُ عَلَی الْمَعْصِیَةِ وَ یَتَمَنّی عَلَی اللّهِ الْمَغْفِرَةَ)(۲۱۴)
از جمله موارد غرور این است که بنده اصرار بر گناه داشته باشد و از خداوند تمنّای بخشش کند.
دلدادن به دنیا
حضرت علی (ع) میفرماید:
(سُکُونُ النَّفْسِ إِلَی الدُّنْیا مِنْ اعْظَمِ الْغُرُورِ)(۲۱۵)
آرامش پیدا کردن جان به دنیا، از بزرگترین غرورهاست.
آرزوهای طولانی
آمال و آرزوهای امور اعتباری مثل درجه، مقام و قدرت نیز موجب غرور شده و انسان را از هدف حقیقی باز میدارد، چنانکه امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(اِکْذِبِ الاَْمَلَ وَ لا تَثِقْ بِهِ، فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صاحِبُهُ مَغْرُورٌ)(۲۱۶)
آرزوی دنیایی را دروغ بشمار و به آن اعتماد نکن که آرزو فریب، و دارنده اش مغرور است.
اسباب غرور در نیروهای مسلّح
اسبابی چند، زمینه پدیدار شدن و رشد غرور را در انسان به وجود میآورد. ثروت، زیبایی، آرزوهای طولانی، فامیل و فرزندان، عبادت، حسب و نسب، علم و آگاهی و دعا از این قبیل اسبابند. (۲۱۷)
زمینه های مزبور در عموم انسانها یافت میشود، ولی در نیروهای نظامی، مضاف بر این اسباب تعداد دیگری نیز از این تعلّقات وجود دارد، که درجه و مقام، سلاح، تشریفات و احترام، پیروزی در جنگ، موفّقیت در امور محوّله نظامی، توانمندی تشکیلات متبوع، فراوانی پرسنل و مانند آن نمونههایی از این گونه تعلقات به شمار میروند. چنانکه ظفرمندی پیاپی مسلمانان در صدر اسلام چنین حالتی را در آنان پدید آورد.
رسول خدا (ص) در سال هشتم هجری، پس از فتح مکّه با دوازده هزار نیرو به جنگ (هوازن) رفت. همین نیروی زیاد و گشایش مکّه موجب شد که مسلمانان به توانایی و فراوانی جمعیت خود ببالند و در همان مراحل اوّلیه جنگ دچار پراکندگی شده در نتیجه فرار کنند. به طوری که جز عدّهای انگشت شمار همراه رسول خدا (ص) باقی نماندند؛ ولی خداوند آنها را از جانب خویش یاری کرد. قرآن مجید از آن واقعه چنین یاد میکند.
(لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فی مَو اطِنَ کَثیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ اِذْ اعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ)(۲۱۸)
خداوند شما (مؤ منان) را در جاهای بسیار و در جنگ حُنَیْن یاری کرد؛ آنگاه که بسیاری لشکر شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکر زیاد هیچ به کار شما نیامد و زمین با وسعتی که دارد، بر شما تنگ شد. سپس همه رو به فرار نهادید.
آثار تخریبی غرور
رذیلت غرور را از دیدگاه قرآن و نیز کلام ائمه معصوم (ع) بررسی کردیم و به طور دقیق با این پدیده آشنا شدیم. حال از آن جا که غرور آثار ناهنجاری بر جای میگذارد، که زدودن آنها به آسانی امکانپذیر نیست. شایسته است در این جا برخی از آن آثار را یادآور شویم:
تباهی عمل
انسان مغرور همواره با اندیشهای گزاف وارد عمل میشود و این فرد زمانی به خود میآید که فرصت کار کردن زایل و عمل او تباه شده است. امام علی (ع) فرمود:
(غُرُورُ الاَْمَلِ یُفْسِدُ الْعَمَلَ)(۲۱۹)
فریب آرزو، عمل را تباه میسازد.
افتادن در مهلکه
چشم مغرور از دیدن واقعیتها محروم است و نمیتواند راه صحیح و درستی را در زندگی انتخاب کند. از این رو بیشتر در ورطه هلاکت و بدبختی قرار میگیرد. امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(مَنِ اغْتَرَّ بِنَفْسِهِ، اسْلَمَتْهُ إِلَی الْمَعاطِبِ)(۲۲۰)
هرکس به نفس خود مغرور شود، او را به مهلکهها میکشاند.
پشیمانی
شخص مغرور پس از درک واقعیتها، به بن بست آرزوهای خود می رسد. این جاست که از اعمال و رفتار خویش پشیمان و نادم میشود، جایی که دیگر پشیمانی سودی نمیبخشد. امیر مؤ منان (ع) در این زمینه میفرماید:
(اَلدُّنْیا حُلُمٌ وَالاِْغْتِر ارُ بِها نَدَمٌ)(۲۲۱)
دنیا خواب، و مغرور شدن به آن پشیمانی است.
زیان در دنیا و آخرت
انسان مغرور چون چشم ظاهر خویش را به دنیا و تعلّقات آن دوخته از حقیقت دور افتاده است، بیچاره و زیان دیده دنیا و آخرت است، چنان که صادق آل محمد (ع) میفرماید:
(اَلْمَغْرُورُ فِی الدُّنْیا مِسْکینٌ وَ فِی الاَّْخِرَةِ مَغْبُونٌ...)(۲۲۲)
مغرور، در دنیا مسکین و در آخرت زیان دیده است.
پیشگیری و درمان
روشن شد که (غرور) یک بیماری روحی است که اگر برای آن درمانی صورت نگیرد، مهلک و کشنده خواهد بود. از این رو، نخست باید از آلوده شدن به آن پیشگیری کرد و در صورت ابتلای به آن به درمان آن پرداخت تا مشمول این سخن امام علی (ع) قرار گرفت که میفرماید:
(طُوبی لِمَنْ لَمْ تَقْتُلْهُ قاتِلاتُ الْغُرُورِ)(۲۲۳)
خوشا به حال کسی که غرورهای کشنده او را نکشته است.
برای پیشگیری و درمان غرور راههای زیر پیشنهاد میشود:
مراقبت و محاسبه
مؤ من باید در همه حال مواظب و مراقب نفس امّاره خویش باشد و آن را از روی آوردن به اندیشه و عمل اشتباه باز دارد، به نحوی که کردار خود را بسنجد و زشت و زیبای اعمال خود را از یکدیگر جدا کند و همواره به خویشتن تلقین کند که غرور و غفلت زیبنده خردمندان نیست. به طور مثال اگر ما در جبههای بر دشمن چیره شدیم و او را به عقب راندیم یا اینکه شهر و دیاری را فتح کردیم، نباید مغرور پیروزی خود شده، از کید و مکر دشمن غفلت کنیم. امیر مؤ منان (ع) در این باره میفرماید:
(اِنَّ اَخَا الْحَرْبِ الاَْرَقُ وَ مَن نامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ)(۲۲۴)
همانا جنگجو بیدار و هشیار است و هر کس بخوابد، دیگران از او غفلت نخواهند کرد.
عبرت گرفتن از مغروران
ملاحظه عاقبت وخیم مغروران و فریفتگان، احساس گریز از غرور را در انسان تقویت میکند؛ و نیز او را تحریک میسازد تا معقولانه تر عملکند و چشم خویش را به روی واقعیتها نبندد.
استمداد از خداوند
یکی از ارکان مؤ ثر در خودسازی و نیز عامل زدودن آلودگیها (از جمله غرور) استمداد و طلب توفیق از خداست.
چنانکه حضرت سجاد (ع) از خدا چنین میخواهد:
(خُذْ بِیَدی مِنْزَلَّةِ الْمَغْرُورینَ...)(۲۲۵)
خدایا دست مرا از آلوده شدن به گناه مغروران بازدار.
پرهیز از طغیان
(طغیان) به معنای تعدّی، زیاده روی در گناه و ستم، از حد گذراندن و نافرمانی و سرکشی آمده است (۲۲۶) و در قرآن مجید نیز در ردیف واژههای (عدوان) و (تعدّی) قرار گرفته است.
نکوهش شدید طغیان
زیباترین و ارزندهترین ویژگی یک انسان آن است که سر به درگاه خدا ساییده، اوامر و خواسته های او را بدون چون و چرا اجرا کند و اگر در بستر عبودیت پروردگار، گاهی از اوقات دچار لغزش و اشتباه شد، بدون درنگ پوزش طلبد و از آستان مقدسش عفو و بخشش طلب کند و هرگز برای بشر صحیح نیست که بر عصیان خود اصرار ورزد تا اینکه در ورطه طغیان فرو افتد از این رو، خداوند بنده نواز اول بار به بندگانش هشدار میدهد که در این مسیر پای ننهند، به گونهای که میفرماید:
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)(۲۲۷)
همراه کسانی که با تو رو به خدا کردهاند، استقامت ورز چنانکه فرمان یافتهای و طغیان نکنید که او به آنچه میکنید بیناست.
پس از چندی اغماض، آنگاه خداوند پرده از حقیقت سرکشی و تجاوز برمی دارد که متجاوز کم بهاتر از آن است که به خدا و دین خدا لطمهای وارد کند، بلکه او با طغیان و تعدّی به خودش ستم میکند. به طوری که خداوند میفرماید:
(وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ)(۲۲۸)
هر کس از حدود الهی تجاوز کند، به خود ستم کرده است.
سپس ضمن نکوهش و سرزنش دوباره طغیان، اعلام میدارد که از متجاوزان بیزار است:
وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللّه لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ)(۲۲۹)
(از حدّ) تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد.
کاربرد تعدی و طغیان
علاوه بر معانی تعدی و طغیان، آیات قرآن نیز بیانگر این مطلب است که این عمل نکوهیده به طور معمول در برابر خواست خدا و پیامبر (ص)، انجام میگیرد و طغیانگر متجاوز، در چنین موضعی بر ضدّ جبهه حق، سنگر میگیرد:
(وَ مَنْ یَعْصِ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها)(۲۳۰)
هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند و از حدود خدا تجاوز نماید، (خدا) او را برای ابد داخل دوزخ میکند.
از آن جا که به طور یقین ثابت شده که امام معصوم (ع) و ولیّ فقیه جانشینان مستقیم و غیر مستقیم پیامبرند، لذا تمرّد و سرکشی در برابر آنان نیز نمونه بارز طغیان و تعدّی در برابر خدا و پیامبر (ص) محسوب میشود و بدون تردید افراد و گروههایی که به هر بهانهای در مقابل آنها، صف آرایی می کنند، همان اهل طغیان و متجاوزان از حدود الهی به شمار میآیند. در این جا کاربرد طغیان را در دو محور عقیدتی و قانونی شرح میدهیم:
الف عقیدتی
اهل طغیان و متجاوزان عقیدتی کسانی هستند که یا در برابر اصول و ضروریات شرع مقدّس اسلام عناد میورزند و یا از روی پلیدی روحی و غرضهای شخصی، آن را نمی پذیرند، یا پس از پذیرش، آن را انکار میکنند. قرآن مجید شرح حال بسیاری از این افراد یا گروهها را بیان نموده و عملشان را نکوهش کرده است. به طور مثال در سوره فجر به سه مورد اشاره کرده میفرماید:
(اَلَمْ تَرَکَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ... وَ ثَمُودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ وَ فِرْعَوْنَ ذِی الاَْوْتادِ الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَاکْثَرُوا فیهَا الْفَسادَ)
آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد... و ثمود که در آن وادی سنگ میبریدند و فرعون، آن دارنده میخها چه کرد؟ آنها در سرزمینها طغیان کردند و فساد را در آنها افزون نمودند.
این افراد هیچ امیدی به بازگشتشان نیست. از این رو خداوند درباره آنها میفرماید:
(فَنَذَرُ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ)(۲۳۱)
کسانی را که به لقای ما امید ندارند، به حال خود رها میکنیم تا در طغیان خویش، سرگردان شوند.
برخی از این متجاوزان، وقتی خود را در برابر قدرت اسلام ناتوان میبینند و یا آینده و موقعیت اسلام را درخشان مییابند، در ظاهر، به آن میگروند و تحت لوای دین، اهداف پلید خود را دنبال میکنند. تاریخ اسلام، چنین افرادی را فراوان به خود دیده است. خلفای غاصب بنی امیه، بنی عباس، حزب بعث عفلقی، پادشاهان ایران و سایر ممالک اسلامی و... از این قبیل اند.
ب قانونی
چنین طغیان و تجاوزی از کسانی سرمی زند که اصل دین را پذیرفته و به اصول آن پایبندند؛ ولی در برابر برخی از قوانین آن خیره سری نشان داده دست به طغیان میزنند. قرآن مجید در موارد متعدّدی درباره این گونه تجاوزها به صراحت هشدار میدهد و از مسلمانان میخواهد که دقت کنند تا گرفتار آن نشوند. در این جا به سه نمونه اشاره میکنیم:
۱ مسائل نظامی:
قدرت اسلحه و برتری نظامی از زمینههای بسیار مساعد طغیان و تجاوز است و نفس امّاره و شیطان در چنین موقعیتهایی بیش از سایر مسائل انسان را به قدرت نمایی، بزن و ببند، بی قانونی ، انتقامجویی و مانند آن تحریک میکنند. کودتاهای نظامی صرف نظر از اینکه بر ضد چه کسانی رخ می دهد از قدرت نظامی نشاءت میگیرد. شورش و طغیان نظامیان در طول تاریخ، چنین زمینهای داشته است. از این رو، قرآن مجید بر مراعات قانون جنگ تاءکید کرده میفرماید:
(وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذی نَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا...)(۲۳۲)
در راه خدا با کسانی که به جنگ شما آمدهاند، بجنگید، ولی [از حد] تجاوز نکنید.
درسی از حکومت امام علی (ع)
در دوران پنج ساله حکومت اسلامیِ امیر مؤ منان، علی (ع)، سه جنگ به وقوع پیوست و آن حضرت در تمام آنها کمال انسانیت و انضباط جنگی را به کار برد و هرگز برخلاف عدالت رفتار نکرد و به عاشقان حق و عدل آموخت که در میدان نبرد نیز می توان عقل را به کار گرفت و عدالت را اجرا نمود.
در جنگ جمل، امام پس از هزیمت دشمن، به نیروهایش دستور داد تا مجروحان را نکشند، فراریان را تعقیب نکنند و به هر کس که داخل خانهای شده و در را ببندد، امان دهند. (۲۳۳)
در جنگ صفّین، نیروهای معاویه پیشدستی کرده رودخانه فرات را در تصرّف خود گرفتند و مانع از آن شدند که نیروهای امیر مؤ منان (ع) از آب استفاده کنند. یک شبانه روز چنین گذشت، امام با خطابهای آتشین، سربازان خویش را بسیج کرد تا با حملهای برق آسا، نیروهای معاویه را از کناره رودخانه عقب زده و خود بر آن مسلط شدند، ولی امام مانند معاویه رفتار نکرد، بلکه برایش پیغام داد: (ما کار زشت تو را تلافی نمیکنیم، به سوی آب بیا و ما و شما به طور مساوی از آن بهره میبریم )(۲۳۴)
۲ مسائل اجتماعی:
تلاش انسانها در روابط اجتماعی بر سود و منافع شخصی استوار است و هر کس در پی آن است که به گونهای با دیگران رفتار کند که منافعش تاءمین گردد و چنین خواستهای باعث می شود که انسان از محدوده قانونی خود فراتر رفته به حقوق دیگران تجاوز کند. قرآن مجید به طور معمول هر جا از قوانین اجتماعی سخن میگوید تاءکید میکند که مبادا از آن تعدّی و تجاوز کنید. به طور مثال: پس از ابلاغ حکم قصاص چنین سفارش میکند:
(... فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ اَلیمٌ)(۲۳۵)
هرکس بعد از (ابلاغ) این قانون تجاوز کند، بهره او عذابی دردناک است.
و نیز پس از تشریع قانون ازدواج و طلاق میفرماید:
(تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)(۲۳۶)
اینها حدود الهی است. پس، از آن تجاوز نکنید، کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، همانان ستمگرند.
همچنین در آیات نخست سوره (نساء) پس از تبیین قانون ارث، تاءکید میکند که اینها حدود الهی است و کسی نباید از آن تجاوز کند و گرنه دچار آتش جاودانه خواهد شد. (۲۳۷)
۳ مسائل فردی:
کم نیستند افراد کج سلیقهای که گمان می کنند در محدوده مسائل شخصی اختیار تامّ دارند و هرگونه که بخواهند میتوانند با خود رفتار کنند. اسلام بر چنین تفکّری خط بطلان کشیده و با پوشش دادن به همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان از او خواسته که در امور شخصی نیز طبق قانون خدا رفتار کند و حق ندارد نسبت به خود نیز بی قانونی روا دارد و اگر چنین کند، طغیانگر و متجاوز خواهد بود. در قرآن مجید میخوانیم:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما اَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللّه لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ)(۲۳۸)
ای مؤ منان! چیزهای پاکیزهای را که خدا برایتان حلال کرده، حرام نکنید و از حد نگذرید که خدا متجاوزان را دوست ندارد.
از منابع تفسیری استفاده می شود که این آیه در مقام محکوم کردن عمل کسانی است که خوردن و آشامیدن (در قالب روزه) و خوابیدن و مباشرت را بر خود حرام کرده و تارک دنیا شده بودند. (۲۳۹)
زمینهها و انگیزهها
طغیان و سرکشی همانند سایر پدیدهها معلول عوامل و انگیزههایی است که در این جا به برخی از آن عوامل میپردازیم:
الف قدرت و ثروت
مستی قدرت و ثروت، چشم دل مرفّهین بی درد و قدرتمندان خیره سر را کور میکند، در نتیجه آنان صاحب نعمت حقیقی را فراموش کرده بر ضد اوامر او و منافع مردم، دست به طغیان و سرکشی میزنند:
(اِنَّ الاِْنْس انَ لَیَطْغی اَنْ رَءاهُ اسْتَغْنی)(۲۴۰)
همانا انسان وقتی ببیند بینیاز گشته، طغیان میورزد.
ب جاه طلبی و دنیا دوستی
صفت زشت جاه طلبی و مقام پرستی نیز از عوامل طغیان و سرکشی است. امام سجّاد (ع)، دنیا دوستی را ریشه همه پلیدیها دانسته میفرماید:
(حُبُّ الدُّنْیا رَاسُ کُلِّ خَطیئَةٍ)(۲۴۱)
دنیادوستی، اساس همه جرمهاست.
انسانهای جاه طلب و دنیا دوست، با تجاوز به جان و مال و ناموس و امنیّت و آبروی مردم، در پی کشورگشایی و اقتدارطلبی هستند و در برابر هر فکر و عقیده و قانون حقّی عصیان می کنند. این عامل چندان قوی و پرانگیزه است که حتی فرماندهان نظامی امام مجتبی (ع) را به طغیان واداشت و آنان را به جبهه کفر معاویه جذب کرد. (۲۴۲)
ج انتقامجویی
حسّ انتقام جویی نیز از انگیزههایی است که انسان را وامی دارد تا در رویارویی با دشمن خارجی و داخلی دست به تجاوز بزند و پا را از گلیم خویش فراتر نهد. در این گونه موارد، بیشتر خشم و انتقام حاکم است تا عقل و منطق. از این رو، قرآن مجید، نخست به مسلمانان سفارش می کند که مواظب کردار خویش باشند و هرگز دست به انتقامجویی نابخردانه نزنند و اگر دشمنانشان چنین کردند، آنها تنها مقابله به مثل نمایند نه بیشتر.
(... فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ...)(۲۴۳)
هرکس به شما تعدّی کرد، به همان اندازه به او تعدّی کنید.
کیفر طاغیان
علاوه بر مبارزات مؤ منان علیه طاغیان از نظر طبیعی و سنّت الهی نیز دو نوع کیفر در انتظار متجاوزان و سرکشان است:
الف در دنیا
قرآن مجید از فرجام نامیمون طاغیان خبر داده و یادآور شده که آنان با طغیان و سرکشیِ خود اولاً مورد خشم خدا قرار میگیرند:
(وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیُحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبی)(۲۴۴)
در خوردن غذاهای پاکیزه طغیان نکنید که خشم من (خدا) بر شما روا میشود.
و دیگر آنکه گاهی به هلاکت و بدفرجامی دچار میشوند.
(فَاَمّا ثَمُودُ فَاُهْلِکُوا بِالطّاغِیَةِ)(۲۴۵)
قوم ثمود به سبب طغیان و سرکشی به هلاکت رسیدند.
ب در آخرت
سنت الهی حکم میکند که سرکشان و متجاوزان به دوزخ ابدی در آخرت گرفتار شوند.
(فَاَمّا مَنْ طَغی وَ آثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَاءْوی)(۲۴۶)
پیشگیری
۱ زدودن ریشههای آن از درون؛ به این معنا که باید مواظب باشیم تا صفات زشت مقام پرستی، قدرت طلبی و دنیا دوستی در جانمان ریشه نکند؛ زیرا رشد هر یک از رذایل یاد شده، به تدریج انسان را به ورطه سقوط و سرکشی میکشاند.
۲ به کار بستن دستورات الهی در جهات مثبت و منفی؛ بدین معنی که از محرمات پرهیز کنیم و واجبات را به جا آوریم.
۳ رعایت سلسله مراتب در امور نظامی؛ به نحوی که از هرگونه کمک مثبت در جهت تقویت نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ نورزیم.
۴ تداوم راه شهدا؛ به گونهای که اجازه ندهیم نامحرمان وارث خون پاکشان گردند.
۵ ملاحظه فرجام ناهنجار متجاوزگرانی از قبیل قوم ثمود، فرعون، خاندان منحوس پهلوی، لیبرالهای خائن و... و عبرت از سرنوشت تیره آنها.
۶ استمداد از خداوند بزرگ؛ بدین معنا که از او بخواهیم که ما را از گرفتار شدن به چنین عاقبت شومی حفظ نماید چنانکه حضرت سجاد (ع) از خدا میخواهد:
(... وَازْوِ عَنّی مِنَ الْمالِ ما یُحْدِثُ لی مَخیلَةً اَوْ تَادِّیاً اِلی بَغْیٍ اَوْ ما اَتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْیاناً)(۲۴۷)
پروردگارا... مال و ثروتی که ایجاد کبر و غرور کند یا منجر به کبر و غرور شود یا موجب طغیان و کفران و خودسری گردد، آن مال و ثروت را از من دور دار.
عبودیت و بندگی
قرآن کریم طی آیات متعددی این معنا را مورد تاءیید قرار داده و از پروردگار به عنوان حقیقت مطلق و حاکم بر کل هستی یاد کرده و عبودیت و بندگی بشر در پیشگاه الهی را مطرح نموده است .(۲۴۹) که در این جا به دو آیه بسنده می کنیم. در آیهای به بندگی و فرمانبرداری همه موجودات اشاره کرده میفرماید:
(إ نْ کُلُّ مَنْ فِی السَّم و اتِ وَالاَْرْضِ إ لاّ اتِی الرَّحْم نِ عَبْداً)(۲۵۰)
تمامی کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بنده اویند.
در آیهای دیگر تسبیح و عبادت همه موجودات را مورد تاءکید قرار داده میفرماید:
(وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ...)(۲۵۱)
هر موجودی تسبیح و حمد او میگوید.
انسان نیز به عنوان اشرف مخلوقات و گل سرسبد عالم خلقت از این قاعده کلی مستثنا نیست؛ چرا که او از نظر وجود و بقا نیازمند و وابسته به پروردگار است و سراسر وجودش به عبودیت پروردگار اعتراف دارد، امّا در مقام عمل، چون دارای اختیار است، میتواند عبودیت الهی را پذیرفته به سوی کمال مطلوب و حقیقی اش گام بردارد، و یا از بندگی حق روی برتافته راه شقاوت را در پیش گیرد. براین اساس، امام باقر (ع) به معنای واقعی عبودیت و بندگی اشاره کرده میفرماید:
(لا یَکُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّی یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ إِلَیْهِ...)(۲۵۲)
بنده، حق عبادت و بندگی خدا را به جا نخواهد آورد، مگر آنکه از همه خلق گسسته و به او بپیوندد.
امام صادق (ع) نیز حقیقت عبودیت الهی را بیان کرده میفرماید:
حقیقت عبودیت در سه چیز است:
۱ بنده، خود را مالک دادههای الهی نداند؛ زیرا بندگان مالک چیزی نمی شوند، بلکه مال را مال خدا میدانند و در همان راهی که فرموده به مصرف می رسانند.
۲ خود را در تدبیر امور ناتوان بداند.
۳ به انجام اوامر و نواهی الهی اشتغال ورزد. (۲۵۳)
بنابراین، به روشنی می توان دریافت که منظور از عبودیت الهی، پیروی کامل و همهجانبه انسان از دستورات الهی و اطاعت بی قید و شرط از مالک حقیقی هستی است. تا آن جا که با اعمال و رفتار عبادی و عاشقانه خویش، او را بپرستد؛ از غیر او دوری جوید؛ در فراز و نشیبهای زندگی تنها به او اعتماد کند و از قدرت بیکرانش مدد بگیرد.
ارزش عبودیت
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)(۲۵۴)
من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند [و از این راه ، تکامل یابند و به من نزدیک شوند].
در جای دیگر، ضمن هشدار به پیروی از شیطان، بندگی خود را تنها راه هدایت معرفی کرده اعلام میدارد:
(اءَلَمْ اعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ انْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌَ وَ انِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ)(۲۵۵)
آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است ؟! و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟ !
در آیهای دیگر، دعوت به عبودیت الهی را شعار همه پیامبران و علت اصلی بعثت آنها دانسته میفرماید:
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اءُمَّةٍ رَسُولاً انِ اعْبُدُوا اللّه وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ...)(۲۵۶)
ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.
با توجه به آیات مزبور و دیگر آیاتی که در این زمینه آمده است، ملاحظه میشود که بنده خدا بودن، خدا را پرستیدن، نهایت خضوع را نسبت به اوامر و نواهی الهی داشتن و از غیر خدا چشم پوشیدن؛ بسیار ارزنده و با اهمّیت است؛ زیرا عبودیت، تنها راه هدایتی است که به ذات پاک و بی انباز پروردگار منتهی می شود و با نیل بنده به مقام قرب الهی سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت نصیب او میگردد.
مراتب عبودیّت
(إِنَّ النّاسَ یَعْبُدُونَ اللّه عَلی ثَلاثَةِ اءَصْنافٍ: صِنْفٌ مِنْهُمْ یَعْبُدُونَهُ رَجاءَ ثَوابِهِ فَتِلْکَ عِبادَةُ الْخُدّامِ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ یَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنْ نارِهِ فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ یَعْبُدُونَهُ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الْکِرامِ)(۲۵۷)
مردم خدا را سه گونه میپرستند: دستهای او را به امید دستیابی به ثواب میپرستند و این عبادت خدمتگزاران [و مزدوران ] است؛ دسته دیگر به دلیل ترس از آتش جهنم به عبادت او مشغولند و این عبادت بردگان و غلامان است؛ اما دستهای از مردم هستند که تنها به خاطر عشق و محبتی که به خدا دارند، او را میپرستند و این عبادت کریمان و آزادگان است.
بنابراین بالاترین مرتبه عبودیت و بندگی، پرستش خالصانه و از روی محبت و به دور از هرگونه شائبه است. تنها در این مرتبه از عبودیت است که انسان از حصار خودخواهی و منفعت طلبی خارج شده به مقام والای بندگی دست مییابد؛ به طوری که معبود حقیقی خود را آنچنان که سزاوار است میپرستد. امیر مؤ منان (ع) با تاءکید بر این مرتبه از پرستش میفرماید:
(إِل هی م ا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ عِق ابِکَ وَ لا طَمَعاً فی ثَو ابِکَ وَ ل کِنْ وَجَدْتُکَ اءَهْلاً لِلْعِب ادَةِ فَعَبَدْتُکَ)(۲۵۸)
خدایا من تو را به خاطر ترس از عذاب و طمع دستیابی به ثواب عبادت نمیکنم، بلکه تو را شایسته و سزاوار عبادت یافتهام. پس عبادتت میکنم.
امام سجاد (ع) نیز میفرماید:
من نمی پسندم که خدا را به امید ثوابش عبادت کنم؛ و مانند بنده طمعکار فرمانبری باشم که چون طمع کند، عمل نماید و اگر طمعی نباشد، کاری انجام ندهد؛ و نیز نمیپسندم که به دلیل ترس از عذاب عبادتش کنم و مانند بنده بدکاری باشم که اگر نترسد، کاری انجام ندهد. به آن حضرت عرض شد: پس به چه دلیل، خدا را میپرستی؟ فرمود: به خاطر نعمتهای بی پایان و انعام و اکرامی که به من ارزانی داشته او را شایسته و سزاوار پرستش یافته و میپرستم .(۲۵۹)
علامه طباطبائی (ره) با توجه به آیات و روایاتی که در این زمینه وارد شده، میفرماید:
عبادت وقتی تمام و کامل میشود که بنده در انجام کارهایش به غیر [از] خدا به کس دیگری مشغول نباشد؛ در غیر این صورت او را با خدای سبحان، شریک قرار داده است؛ و دلش نیز در حال عبادت متعلق و بسته به امید یا ترسی مانند امید به بهشت و ترس از آتش جهنم نباشد که عبادتش برای آن امید یا ترس خواهد بود نه برای خدا. همچنین به خودش مشغول نباشد که این با مقام عبودیت که با منیّت و استکبار نمی سازد منافات دارد. (۲۶۰)
آثار عبودیّت
۱ آرامش قلبی: بندگی خدا، امنیت و اطمینان خاطر و آرامش قلبی خاصی را در انسان ایجاد میکند که هیچگاه حزن و اندوهی او را فرا نگرفته دردی جز فراق یار در او راه پیدا نخواهد کرد؛ زیرا او با موجودی مرتبط می شود که به همراه رحمت عام خود، رحمت خاصش را نیز شامل حال او گردانیده و در کوران حوادث زندگی و مشکلات طاقت فرسای آن تنها تکیه گاه مطمئن و بهترین یار و یاورش میباشد. امام علی (ع) به این حقیقت اشاره کرده میفرماید:
(عِبادَاللّهِ، إِنَّهُ مَنْ یُطِعِ اللّه، یَاءْمَنْ وَ یَسْتَبْشِرْ...)(۲۶۱)
بندگان خدا! هر کس که خدا را اطاعت و فرمانبرداری کند، آسودهخاطر و خرّم خواهد شد.
۲ حرّیت و آزادگی: بندگی و پرستش پروردگار، آدمی را آزادمرد میسازد.
آفات عبودیّت
۱ استکبار: روحیّه خودخواهی و استکبار، آفتی است که حتی یک موجود عابد و مقرّب درگاه خدا را با سابقه عبادت شش هزار ساله از بندگی خدا محروم میکند؛ چرا که این روحیه باعث شد او در برابر فرمان الهی ایستادگی کند و در مقابل آدم به سجده نیفتد. قرآن کریم منطق او را چنین نقل میکند که گفت:
(اءَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ)(۲۶۶)
من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل.
بنابراین، روحیه استکباری، موجب طغیان بنده در برابر اوامر الهی شده، او را از زمره بندگان خدا خارج میگرداند. حضرت علی (ع) در مورد این آفت بزرگ چنین هشدار میدهد:
(إِحْذَرِ الْکِبْرَ فَاِنَّهُ رَاءْسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیَةُ الرَّحْمانِ)(۲۶۷)
از استکبار برحذر باش که ریشه طغیان و نافرمانی از خدای رحمان است.
۲ رفاه طلبی: روحیه (إتراف) و (رفاه طلبی) آفت بزرگ دیگری است که اگر کسی دچارش شود، رفته رفته از خداوند غافل شده و از عبودیت او رخ برمی تابد. قرآن کریم به این آفت اشاره کرده، از عدهای به نام (مُتْرَفی ن) نام میبرد که در اثر رفاه طلبی از بندگی خدا خارج شده و در مقابل پیامبران الهی قد علم کرده، تکذیبشان میکردند.
(وَ م ا اءَرْسَلْن ا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذی رٍ إ لاّ ق الَ مُتْرَفُوه ا إِنّ ا بِم ا اءُرْسِلْتُمْ بِهِ ک افِرُونَ)(۲۶۸)
ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری بیم دهنده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آنها (که مستِ ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شدهاید، کافریم.
۳ حبّ دنیا: دوستی و دلبستگی به دنیا نیز آفتی است که به تدریج انسان را از محبت خدا و بندگی او دور ساخته در دامهای نفسانی و شیطانی گرفتار میکند؛ تا آن جا که امور دنیوی شهوت و لذّت، مقام و موقعیت، مال و ثروت و... هدف او شده جهت دستیابی به آن از هیچ گناه و عمل زشتی دریغ نمیورزد. از این رو پیامبر اکرم (ص)، دنیاطلبی را ریشه گناهان دانسته میفرماید:
(حُبُّ الدُّنْیا اءَصْلُ کُلِّ مَعْصِیَةٍ وَ اءَوَّلُ کُلِّ ذَنْبٍ)(۲۶۹)
دلبستگی به دنیا ریشه هر نافرمانی و آغاز هر گناهی است.
امیر مؤ منان (ع) نیز به برحذر بودن از آن سفارش کرده، میفرماید:
(إِیّاکَ انْ یَنْزِلَ بِکَ الْمَوْتُ وَ انْتَ آبِقٌ عَنْ رَبِّکَ فی طَلَبِ الدُّنْیا)(۲۷۰)
بر حذر باش از اینکه مرگت فرا رسد، درحالی که از پروردگارت فراری بوده و در طلب دنیا باشی.
عفت و پاکدامنی
و در اصطلاح علم اخلاق، عبارت است از:
تبعیت و پیروی قوّه شهویّه از عقل تا آنچه را که عقل در مورد خوردنیها، نوشیدنیها، ازدواج و امور جنسی از جهت کمّی و کیفی امر میکند اطاعت نماید و از آنچه که نهی می کند اجتناب ورزد و این حدّ اعتدالی است که در عقل و شرع ستوده شده است .(۲۷۳)
حضرت علی (ع) با توجّه به معنای عفت، میفرماید:
(اَلصَّبْرُ عَنِ الشَّهْوَةِ عِفَّةٌ...)(۲۷۴)
عفت پایداری در برابر شهوت [جنسی و شکمی ] است.
بنابراین، عفت بر حفظ و خودداری انسان از شهوتها و خواستههای غیرعاقلانه و نادرست شکمی و جنسی اطلاق می شود؛ به گونهای که در خوردن و آشامیدن از شکمبارگی و حرامخواری و در امور جنسی نیز از زن بارگی و حرامخواری دوری گزیند.
ارزش عفّت
براین اساس، پاکدامنی در اسلام از قداست و منزلت خاصی برخوردار است و نسبت به آن بسیار سفارش شده است. امیر مؤ منان، علی (ع)، در این باره میفرماید:
(عَلَیْکَ بِالْعَفافِ فَاِنَّهُ اءَفْضَلُ شِیَمِ الاَْشْرافِ)(۲۷۵)
بر تو باد عفت ورزیدن، که برترین ویژگی اخلاقی انسانهای شریف است.
در جای دیگر، پاداش پاکدامنی را که نبرد با دشمن درونی است با پاداش جهاد و شهادت در راه خدا که نبرد با دشمن برونی است همسان دانسته میفرماید:
(مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللّهِ بِاعْظَمَ اجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفیفُ انْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلائِکَةِ)(۲۷۶)
پاداش مجاهدی که در راه خدا شهید شده، از کسی که قدرت [بر حرام و گناه ] دارد ولی عفت میورزد، بیشتر نیست! و نزدیک است که انسان عفیف [در اثر خویشتن داری و پرهیز از گناه ] فرشتهای از فرشتگان الهی شود.
امام باقر (ع)، نیز ضمن تاءکید بر ارزش عفت، میفرماید:
(ما مِنْ عِبادَةٍ افْضَلُ عِنْدَاللّهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ)(۲۷۷)
عبادتی در پیشگاه خدا برتر از عفت ورزیدن در امور شکمی و جنسی نیست.
راههای دستیابی به عفّت
۱ ذکر خدا: انسان خواه ناخواه در برابر وسوسههای شیطانی و خواستههای حیوانی قرار می گیرد. حال برای مقاومت و غلبه بر این عوامل توجه قلبی به خداوند و یاد کردن او و نیز خود را همیشه در محضر و پیشگاه الهی دیدن بسیار مؤ ثر و کارساز است. قرآن کریم در این زمینه، ضمن سفارش به مؤ منان میفرماید:
(یا اءَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّه ذِکْراً کَثیراً)(۲۷۸)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته به یاد خدا باشید [و هیچگاه از او غفلت نکنید.]
حضرت علی (ع) یاد خدا را موجب رهایی از چنگال شیطان دانسته میفرماید:
(ذِکْرُ اللّهِ رَاسُ مالِ مُؤْمِنٍ وَ رَبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّیْطانِ)(۲۷۹)
یاد خدا، سرمایه مؤ من است و سودش سلامتی از [چنگال ] شیطان است.
۲ چشم پاکی: چشم پاکی و پرهیز از نگاه آلوده به نامحرمان، مانع از تحریک قوای جنسی و هیجانات شهوی می شود و انسان را از انحراف و انحطاط باز میدارد. خداوند متعال در این باره چنین رهنمود میدهد:
(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ ابْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ اءَزْکی لَهُمْ...)(۲۸۰)
به مؤ منان بگو که چشمانشان را [از نگاه به نامحرمان ] فرو گیرند و اندامهای جنسی شان را [از گناه ] حفظ کنند که این برایشان پاکیزهتر [و به پاکدامنی شان نزدیکتر] است.
رسول خدا (ص) نیز در این باره میفرماید:
(اَلنَّظْرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ إِبْلیسَ، فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللّهِ اعْطاهُ اللّهُ إیماناً یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ)(۲۸۱)
نگاه به نامحرم، تیری زهرآگین از تیرهای شیطان است که هر کس آن را ترک کند [و نگاهش را از حرام بازدارد] خداوند ایمانی به او عطا میکند که شیرینی و لذّت آن را در قلبش احساس خواهد کرد.
۳ ازدواج: ازدواج و تشکیل خانواده، غریزه جنسی را مهار ساخته و رعایت اعتدال در آن انسان را از قرار گرفتن در دامهای شیطان و ورطه مخوف گناه و حرام، باز میدارد. از این رو قرآن کریم میفرماید:
(وَ انْکِحُوا الاَْیامی مِنْکُمْ...)(۲۸۲)
مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید.
پیامبر اکرم (ص) نیز میفرماید:
(مَنِ اسْتَطاعَ مِنْکُمُ الْباءَةَ فَلْیَتَزَوَّجْ، فَاِنَّهُ اغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ احْصَنُ لِلْفَرْجِ...)(۲۸۳)
هر کدام از شما توانایی مالی دارد، ازدواج کند که فرو پوشنده چشم و اندام جنسی از حرام است.
در جای دیگر، میفرماید:
(مَنْ احَبَّ انْ یَلْقَی اللّه طاهِراً مُطَهَّراً فَلْیَلْقَهُ بِزَوْجَةٍ)(۲۸۴)
کسی که دوست دارد با طهارت و پاکی از گناه خدا را ملاقات کند، باید [ازدواج کرده و] همراه با همسرش به دیدار او نایل آید.
۴ روزه: روزه گرفتن و تحمّل تشنگی و گرسنگی، باعث تقلیل شهوت جنسی شده دستیابی و حصول عفت را آسانتر میسازد. چرا که روزه، ضمن کم کردن قوای جسمی انسان موجب تقویت بعد روحی و معنوی او میگردد. همچنین زمینه لازم برای ارتباط بیشتر با پروردگار و خویشتن داری از گناه را فراهم میکند.
رسول خدا (ص)، روزه را عاملی برای فرو نشاندن شهوتها قلمداد کرده میفرماید:
(مَعاشِرَ الشَّبابِ عَلَیْکُمْ بِالْباءَةِ، فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَعَلَیْهِ بِالصَّوْمِ فَاِنَّ الصَّوْمَ لَهُ وِجاءٌ)(۲۸۵)
ای گروه جوانان! بر شما لازم است که ازدواج کنید. اما اگر کسی توانایی ازدواج نداشت، به روزه داری روی آورد که موجب شکستن و فرو نشاندن شهوتهاست.
۵ یاد مرگ: یاد مرگ، نه تنها انسان را از فروافتادن در گناه حفظ میکند؛ بلکه موجب می شود که انسان با انجام هر چه بیشتر اعمال خدا پسندانه، توشه لازم برای سفر دور و دراز خود ذخیره کرده و برای ورود به بارگاه با عظمت الهی، بیش از پیش مهیّا شود.
امیرمؤ منان، علی (ع)، در این باره میفرماید:
(الا فَاذْکُرُوا هادِمَ اللَّذّاتِ وَ مُنْغِضَ الشَّهَواتِ وَ ق اطِعَ الاُْمْنِیّاتِ عِنْدَ الْمُس اوَرَةِ لِلاَْعْمالِ الْقَبیحَةِ...)(۲۸۶)
هشدارید که به گاه یورش به سوی کارهای زشت، مرگ را که ویرانگر لذّتها، فرو شکننده شهوتها و از بین برنده آرزوهاست، یادآور شوید.
امام صادق (ع) نیز میفرماید:
(ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَ یَقْلَعُ مَن ابِتَ الْغَفْلَةِ وَ یُقَوِّی الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَ یُرِقُّ الطَّبْعَ وَ یُکْسِرُ اعْلامَ الْهَوی وَ یُطْفِین ارَ الْحِرْصِ وَ یُحَقِّرُ الدُّنْیا...)(۲۸۷)
یاد مرگ شهوتهای نفسانی را از بین می برد؛ غفلتها را ریشه کن می کند؛ دل را به وعدههای الهی نیرو میبخشد؛ طبیعت را نرم میکند؛ پرچمهای هوا و هوس را در هم میشکند؛ آتش حرص را فرو مینشاند و دنیا را در نظر انسان کوچک میکند.
آثار عفّت
۱ بی نیازی: مقاومت در برابر امیال شیطانی و حیوانی و خودداری از ارضای نامشروع شهوت جنسی، موجب میشود که خداوند با برکات ویژه خود انسان را بینیاز گرداند. قرآن کریم خطاب به کسانی که در بحران غریزه جنسی قرار داشته و توانایی برای ازدواج و تشکیل خانواده ندارند، میفرماید:
(وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ...)(۲۸۸)
کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل و برکات [مادی و معنوی ] خود آنان را بینیاز گرداند.
۲ پارسایی: عفت ورزیدن به هنگام رویارویی با امیال سرکش شکمی و جنسی وخودداری از انجام محرمات الهی و نیز رعایت اعتدال درآنچه که خدای تعالی حلال کرده است، مصداق واقعی پارسایی برای انسان با ایمان است. امیر مؤ منان (ع) دراین باره میفرماید:
(اَلْوَرَعُ، ثَمَرَةُ الْعَفافِ)(۲۸۹)
ورع و پارسایی، ثمره پاکدامنی است.
۳ قناعت: دستیابی به مقام عفت موجب می شودکه انسان با تسلّط بر نفس خویش از شکمبارگی خودداری کرده، به کمترین بهره از زندگی مادی و خوردنیها و آشامیدنیهای دنیوی، بسنده کند و هیچگاه دست تعرّض به سوی دیگران دراز نکند، بلکه تنها پناهگاهش را خدا بداند و رفع نیازش را از آن بی نیاز مطلق بجوید قرآن کریم درباره کسانی که به دلیل هجرت و جهاد در راه خدا، اموال خود را ازدست دادهاند و علی رغم قرارگرفتن درتنگناهای شدید مالی تنها به خاطر عفّت و پاکدامنی قناعت کرده و دست نیاز به سوی احدی دراز نکردهاند، میفرماید:
(یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ...)(۲۹۰)
از شدّت پاکدامنی [و قناعتی که دارند،] فرد ناآگاه آنها را بینیاز میپندارد.
حضرت علی (ع)، ضمن تاءکید بر لزوم عفت به اثر آن اشاره کرده، میفرماید:
(ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الْقَناعَةُ)(۲۹۱)
قناعت، ثمره عفّت است.
۴ خویشتن داری از گناه: گام نهادن در مسیر صحیح، انسان را از پلیدیها و ناپاکیها دور نگاه می دارد و نیروی خویشتن داری از گناه را در او تقویت میسازد. به حدّی که در برابر خواهشهای نفسانی و طوفان غرایز جنسی با نهایت اقتدار و سر بلندی میایستد و کوچکترین لغزش و انحرافی از خود نشان نمیدهد.
امیر مؤ منان (ع) در این مورد میفرماید:
(ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّیانَةُ)(۲۹۲)
خویشتن داری از گناه، ثمره پاکدامنی است.
در جای دیگر میفرماید:
(اَلْعَفافُ یَصُونُ النَّفْسَ وَ یُنَزِّهُها عَنِ الدَّنایا)(۲۹۳)
پاکدامنی، نفس آدمی را از گناه بازداشته و از پستیها و پلیدیها پاک میگرداند.
آداب معاشرت
معاشرت نیز به معنای الفت، مصاحبت، همدمی، نشست و برخاست و مانندآن آمده است .(۲۹۵)
بنابراین، آداب معاشرت به یک سری از رفتارهای پسندیده اخلاقی گفته میشود که باید به هنگام برخورد با دیگران و نشست و برخاست با آنان رعایت کرد؛ و چون افراد هر جامعهای در معاشرتها و رفت و آمدهای خود، آداب ویژهای دارند، ضروری است هر مسلمانی به آدابی پایبند شود که عقل و شرع آن را پسندیده و در سیره اخلاقی و عملی پیشوایان معصوم اسلام مورد تاءیید قرار گرفته باشد.
ارزش معاشرت
(إ نَّ احْسَنَ الزِّیِّم اخَلَّطَکَ بِالنّاسِ...)(۲۹۶)
نیکوترین شیوه آن است که موجب معاشرت تو با مردم باشد.
امام باقر (ع) در این باره میفرماید:
(صَلاحُ شَانِ النّاسِ التَّعایُشُ وَالتَّعاشُرُ...)(۲۹۷)
صلاح کار مردم در همزیستی و معاشرت با یکدیگر است.
به این ترتیب، به روشنی میتوان دریافت که برخورداری از معاشرت نیکو و اسلامی برای نیروهای نظامی جایگاه ویژهای داشته و ارزش آن نیز در ارتباط با نظام اسلامی مورد ارزیابی قرار می گیرد؛ چرا که آنها وابسته به نظام اسلامی و حافظ و نگهبان آن هستند و این وابستگی، وظیفه آنها را در پاسداری از نظام و ارزشهای اسلامی دو چندان میکند.
آداب اسلامی
سلام کردن
(وَ اِذ ا جاکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا، فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ...)(۲۹۸)
هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو سلام بر شما!
در آیهای دیگر بر پاسخ سلام نیز تاءکید فرموده است:
(وَ اِذ ا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِاحْسَنَ مِنْه ا اوْ رُدُّوها إِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسیباً)(۲۹۹)
هرگاه به شما تحیّت [و سلامی ] گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید، یا [لا اقل ] به همان گونه پاسخ گویید! خداوند حساب همه چیز را دارد.
رسول خدا (ص)، نیز ضمن اشاره به اهمیّت سلام و رعایت آن، میفرماید:
(مَنْ بَدَاءَ بِالْکَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ)(۳۰۰)
اگر کسی قبل از سلام، آغاز به سخن کرد، پاسخش را ندهید.
مصافحه و معانقه
(اِذ ا لَقیتُمْ اِخْوانَکُمْ، فَصافِحُوا وَ اَظْهِرُوا لَهُمُ الْبَشاشَةَ وَ الْبِشْرَ، تَتَفَرَّقُوا وَ ما عَلَیْکُمْ مِنَ الاَْوْزارِ قَدْ ذَهَبَ)(۳۰۱)
هنگامی که با برادران دینی خود دیدار میکنید، با آنان مصافحه کنید و شادمانی و گشادهرویی خود را برایشان اظهار کنید [که در این صورت ] از یکدیگر جدا میشوید، درحالی که چیزی از گناهان بر شما نمانده و همه [بخشیده شده ] و رفتهاند.
امام صادق (ع) نیز میفرماید:
(إِنَّ الْمُؤْمِنینَ اِذَا اعْتَنَقا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ...)(۳۰۲)
مؤ منان هنگامی که با یکدیگر معانقه کنند، رحمت الهی فراگیرشان خواهد شد.
محبت و مهرورزی
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ)(۳۰۳)
محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.
پیامبر اکرم (ص)، مهرورزی به دیگران را بعد از ایمان به خدا ذکر کرده، میفرماید:
(رَاءْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ التَّحَبُّبُ اِلَی النّاسِ)(۳۰۴)
اساس عقل، بعد از ایمان به خدای بزرگ مهرورزی به مردم است.
امام صادق (ع) با تاءکید بر مهرورزی در معاشرتها میفرماید:
(تَواصَلُوا وَ تَبارُّوا وَ تَراحَمُوا وَ تَعاطَفُوا)(۳۰۵)
با هم در ارتباط باشید. به یکدیگر نیکی و رحم کنید و نسبت به همدیگر مهربان باشید.
تکریم و احترام
(عَظِّمُوا اءصْحابَکُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا یَتَهَجَّمُ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ...)(۳۰۶)
یاران [و همنشینان ] خود را بزرگ دارید و به آنها احترام کنید و [مبادا] نسبت به یکدیگر، پرخاش و بیاحترامی کنید.
امام صادق (ع) نیز میفرماید:
(مَنْ اتاهُ اخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاکْرَمَهُ، فَاِنَّما اءَکْرَمَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)(۳۰۷)
هر کس به برادر مسلمانش که نزد او آمده اکرام کند، در حقیقت خدای بزرگ را اکرام کرده است.
آراستگی ظاهر
(اِنَّ اللّه تَعالی، یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اِذ ا خَرَجَ اِلی اِخْوانِهِ انْ یَتَهَیَّاءَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ)(۳۰۸)
خدای تعالی دوست دارد هنگامی که بنده او به سوی برادران دینی اش میرود خود را برای دیدار آنها آماده کرده و بیاراید.
امیر مؤ منان (ع) نیز میفرماید:
(اَلتَّجَمُلُ مِنْ اخْلاقِ الْمُؤْمِنینَ)(۳۰۹)
خودآرایی [و آراستگی ظاهر] از ویژگیهای اخلاقی مؤ منان است.
امام باقر (ع) با تاءکید بر استفاده از بوی خوش میفرماید:
رسول خدا (ص)، از هر کوی و برزنی که عبور میکرد تا مدتها بوی خوش فضای آن جا را معطّر می ساخت؛ به گونهای که مردم می فهمیدند که رسول خدا (ص) از آن مکان گذشته است .(۳۱۰)
اجازه ورود
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَاءْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی اءَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونََ فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا فیه ا اءَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُو اءَزْکی لَکُمْ وَاللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ)(۳۱۱)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در خانههایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این برای شما بهتر است؛ شاید متذکر شوید؛ و اگر کسی را در آن نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد (بازگردید) بازگردید؛ این برای شما پاکیزهتر است؛ و خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است.
امام علی (ع) که نزدیکترین فرد به پیامبر (ص) است، نیز این ادب الهی را در مورد خود آن حضرت رعایت میکرد. در این باره میفرماید:
[خواستم ] بر پیامبر (ص) وارد شوم درحالی که در یکی از اتاقهایش بود، اجازه خواستم و ایشان اجازه داد؛ وقتی وارد شدم، فرمود: یا علی! آیا نمی دانی که خانه من خانه توست، پس چرا اجازه گرفتی؟ عرض کردم: یا رسول الله! دوست داشتم این کار را انجام دهم، فرمود: دوست داشتهای آنچه را که خدا دوست داشته و به آداب الهی رفتار کردهای !(۳۱۲)
خلاصه
از آن جا که معاشرت، موجب تحکیم روابط اجتماعی و محبت و همدلی بین افراد جامعه میشود و انسان را از غربت و انزوا خارج میکند، ارزش و اهمیت والایی دارد.
معاشرت با دیگران، آداب و رسوم خاصی داردکه برخی از مهمترین آنها از دیدگاه اسلام عبارتند از: سلام کردن، مصافحه و معانقه، محبت و مهرورزی، تکریم و احترام، آراستگی ظاهر و اجازه ورود.
پرسش
۲ چرا معاشرت در اسلام از ارزش والایی برخوردار است؟
۳ مهمترین آداب معاشرت کدامند؟
۴ درباره آراستگی ظاهر روایتی ذکر کنید.
ادب
قید (زیبایی) که در تعریف ادب به کار رفته، به معنای موافقت عمل با هدف زندگی واقعی انسان است.
اجتماعات بشری در اصلِ معنای زیبایی هیچ اختلاف نظری ندارند، ولی در تطبیق مفهوم زیبایی بر مصداقها و نمونهها، اختلافات فراوانی دارند و هر کدام از اقوام و ملتها و ادیان و مذهبها و حتی خانوادهها در این باره نظر خاصی دارند، چنین اختلافی از پراکندگی آرا و عقیده مردم در تشخیص کار نیک از بد ناشی میشود. چه بسا چیزهایی نزد یک ملّت ادب محسوب شود، ولی نزد ملّت دیگر، چنین نباشد. حتی گذشته از این، چیزهایی ممکن است در یک کشور پسندیده تلقّی شود، اما در کشور و ملتی دیگر نه تنها پسندیده و نیکو نیست که زشت و ناپسند قلمداد می شود. به طور مثال، در مکتب ما مصاحفه زن با مرد نامحرم ممنوع است، ولی میان غربیان رایج و پسندیده است و حتی نوعی ادب به شمار میرود.
تفاوت اخلاق با آداب
ضرورت ادب
(اِنَّ بِذَوِی الْعُقُولِ مِنَ الْحاجَةِ اِلَی الاَْدَبِ کَما یَظْمَاءُ الزَّرْعُ اِلَی الْمَطَرِ)(۳۱۵)
همان گونه که زراعت تشنه باران است، خردمندان نیز نیازمند [و تشنه ] ادب اند.
بنابراین، آدمی با داشتن فضیلت (خرد) نیاز مبرم به فضیلت دیگری به نام (ادب) دارد و رابطه تنگاتنگی میان این دو واژه وجود دارد که بهتر است آن را بیشتر توضیح دهیم:
رابطه عقل و ادب
(لا اَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ)(۳۱۶)
۲ خردمندان باید مؤ دّب باشند: امیر مؤ منان (ع) در این زمینه میفرماید:
(کُلُّ شَیْءٍ یَحْتاجُ اِلَی الْعَقْلِ وَالْعَقْلُ یَحْتاجُ اِلَی الاَْدَبِ)(۳۱۷)
هر چیزی نیاز به خرد دارد و خرد [خود] نیازمند ادب است.
۳ ریشه ادب، عقل است: همان حضرت فرمود:
(اَلاَْدَبُ فِی الاِْنْس انِ کَشَجَرَةٍ اَصْلُهَا الْعَقْلُ)(۳۱۸)
ادب آدمی چون درختی است که ریشه اش خرد است.
۴ ادب، موجب افروختگی و زیادتی عقل است: علی (ع) فرمود:
(ذَکِّ عَقْلَکَ بِالاَْدَبِ کَم ا تُذَکَّی النّ ارُ بِالْحَطَبِ)(۳۱۹)
همان گونه که آتش را هیزم افروخته (و زیاد) میکند، خردت را با ادب افروخته کن.
ارزش والا
۱ ارزش انسان به ادب است:
(یا مُؤْمِنُ اِنَّه ذَا الْعِلْمَ وَ الاَْدَبَ ثَمَنُ نَفْسِکَ فَاجْتَهِدْ فی تَعَلُّمِهِم افَما یَزیدُ مِنْ عِلْمِکَ وَ اَدَبِکَ، یَزیدُ فی ثَمَنِکَ وَ قَدْرِکَ)(۳۲۰)
ای مؤ من! این دانش و ادب، بهای جان توست؛ پس در فراگیری آن دو بکوش که هر چه علم و ادبت افزون گردد، بر بها و ارزش تو میافزاید.
۲ بهترین یاور است:
(حُسْنُ الاَْدَبِ خَیْرُ مُو ازِرٍ وَ اَفْضَلُ قَری نٍ)(۳۲۱)
ادب نیکو بهترین یاور و برترین همدم است.
۳ برترین حسب و نسب است:
(حُسْنُ الاَْدَبِ اَفْضَلُ نَسَبٍ وَ اَشْرَفُ سَبَبٍ)(۳۲۲)
ادب نیکو برترین نسب و شریفترین سبب است.
۴ نیکوترین زینت است:
(لا زینَةَ کَالاْدابِ)(۳۲۳)
۵ عالیترین میراث است:
(لا می ر اثَ کَالاَْدَبِ)(۳۲۴)
شکوفههای ادب
چنان که یاد شد، ریشه درخت ادب را خرد آدمی تشکیل میدهد. پس شایسته است چنین درخت خوش ریشهای میوههای گرانقدر و ارزندهای به بار آورد و چنین نیز هست. برخی از آثار ادب بدین شرح است:
۱ حسن خلق: انسان با ادب به طور طبیعی، خوش سیرت است. به نحوی که با برخوردی خوش و گشاده رویی با همنوعان خود رو به رو میشود. حضرت علی (ع) میفرماید:
(ثَمَرَةُ الاَْدَبِ حُسْنُ الْخُلْقِ)(۳۲۵)
خوش خلقی، میوه ادب است.
۲ خودسازی: ادب نیکو باعث میشود که انسان به پاکسازی درون خود پرداخته صفات نکوهیده را از خویش دور سازد و فضایل اخلاقی را جایگزین آن نماید. امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(سَبَبُ تَزْکِیَةِ الاَْخْلاقِ حُسْنُ الاَْدَبِ)(۳۲۶)
زیبایی ادب، سبب پاکسازی خویهاست.
۳ بهشتی کردن اطرافیان: انسان مؤ دّب، محیط زندگی خود و اطرافیانش را به بهشتی برین بدل می سازد، او چون فرشتهای است که همواره صفا و صمیمیت را با عطر ادب، میان معاشران خود منتشر میکند و در نهایت، ادبِ زیبای او سبب میشود که آنان را به بهشت جاودان نیز رهنمون سازد. حضرت صادق (ع) فرمود:
(لا یَز الُ الْمُؤْمِنُ یُوَرِّثُ اَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَالاَْدَبَ الصّ الِحَ حَتّی یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ، حَتّی لا یَفْقِدَ فیها مِنْهُمْ صَغیراً وَ لا کَبیراً وَ لا خادِماً وَ لا جاراً)(۳۲۷)
مؤ من، همواره برای خاندان خویش علم و ادب نیکو بر جای میگذارد تا آنها را وارد بهشت سازد و از کوچک و بزرگ گرفته تا خدمتگزار و همسایه، همه را در بهشت خواهد یافت.
ادب از که آموزیم؟
(کَفاکَ مُؤَدِّباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُ ما کَرِهْتَهُ مِنْ غَیْرِکَ)(۳۲۸)
برای تاءدیب خویش، کافی است آنچه را که از دیگران بد می دانی، از آن پرهیز کنی.
۲ از علم و دانش: برای آموختن ادب نیکو، باید به علم و دانش روی آورد. هر چه بر دانش انسان افزوده شود. به همان میزان بر ادبش افزوده میگردد. همان امام فرمود:
(اِذا زادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زادَ اَدَبُهُ)(۳۲۹)
۳ از با ادبان: سوّمین راه کسب ادب که نسبت به موارد قبل ارزشمندتر است ادب آموزی از باادبان است.
الگوپذیری از انسانهای مؤ دّب، به ویژه اگر آداب خویش را از خدا، پیامبر (ص)، ائمه و علما آموخته باشند، راه مطمئنّی برای فراگیری ادب زیبا و ارزشمند است. در راءس همه با ادبان، پیامبران و اولیای الهی قرار دارند که ادب اصیل را بدون واسطه از خدا میآموزند. امام علی (ع) در این باره میفرماید:
(اِنَّ رَسُولَ اللّهِ اَدَّبَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ اَدَّبَنی وَ اَنَا اُؤَدِّبُ الْمُؤْمِنینَ وَ اُوَرِّثُ الاَْدَبَ الْمُکَرَّمینَ)(۳۳۰)
همانا خداوند بزرگ به پیامبرش ادب آموخت و آن حضرت هم به من، و من نیز به مؤ منان ادب میآموزم و ادب را برای بزرگواران به ارث میگذارم.
بنابراین زیباترین آداب اجتماعی را باید از رسول اکرم (ص) و خاندان معصوم (ع) او آموخت. در این جا برای تیمّن و تبرّک به گوشهای از ادب پیامبر (ص) اشاره میکنیم:
مراتب ادب پیامبر (ص)
هنگام سخن گفتن تبسّم مینمود و حتی با دیگران شوخی و مزاح میکرد، ولی جز سخن حق بر زبان نمیراند. (۳۳۱)
امیر مؤ منان (ع) فرمود: هرگز دیده نشد که پیامبر (ص) پایش را جلوی کسی دراز کند. (۳۳۲)
امام صادق (ع) فرمود: هرگاه کسی خدمت پیامبر (ص) بود. آن حضرت لباس و زینت خود را از تن خارج نمیساخت .(۳۳۳)
معروف است که آن حضرت در سلام کردن از دیگران پیشی میگرفت.
امیر مؤ منان (ع) فرمود: رسول اکرم (ص) هنگام مصافحه دست خود را از دست دیگران نمیکشید. (۳۳۴)
هنگام خداحافظی برای مؤ منان دعا میکرد. (۳۳۵)
هر کس آن حضرت را صدا میزد، در پاسخ میفرمود: (لبیک )(۳۳۶)
همواره خود را می آراست و میفرمود: خدا دوست دارد که بنده اش هر وقت برای دیدار برادران خود از خانه خارج میشود، آماده و آراسته باشد. (۳۳۷)
حضرت موسی بن جعفر (ع) فرمود: هنگامی که برای پیامبر (ص) میهمان میرسید، حضرت با او غذا می خورد و تا میهمان دست از غذا نمی کشید، پیامبر (ص) به خوردن ادامه می داد. (۳۳۸)
زیانهای بی ادبی
(مَنْ کُلِّفَ بِالاَْدَبِ قَلَّتْ مَساویهِ، مَنْ قَلَّ اَدَبُهُ کَثُرَتْ مَساویهِ)(۳۳۹)
کسی که به ادب موظّف [آراسته ] گردد، خطاهایش کم میشود. کسی که ادبش کم شود، خطاهایش افزون میگردد.
بی ادبی بسان آتشی است که هر چه افروخته تر گردد، ویرانی افزونتری به بار میآورد و بی ادب علاوه بر از دست دادن فواید گرانقدر ادب، سرنوشت خود و اطرافیانش را نیز به تباهی میکشد. امام صادق (ع) فرمود:
(لا یَزالُ الْعَبْدُ الْعاصی یُوَرِّثُ اَهْلَ بَیْتِهِ الاَْدَبَ السَّیِّیءَ حَتّی یُدْخِلَهُمُ النّارَ جَمیعاً حَتّی لا یَفْقِدَ فیها مِنْهُمْ صَغیراً وَ لا کَبیراً وَ لا خادِماً وَ لا جاراً)(۳۴۰)
بنده گنهکار همواره ادب زشت [بی ادبی ] به خاندانش میآموزد تا همه آنها را وارد دوزخ سازد و از کوچک و بزرگ گرفته تا خادم و همسایه همه را در دوزخ خواهد یافت.
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب، تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
در میان قوم موسی چند کس
بی ادب گفتند: کو سیر و عدس؟
منقطع شد نان و آب از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داسمان
از ادب پر نور گشته است این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک (۳۴۱)
قناعت
قناعت در مقام مصرف معنا پیدا میکند، نه در مقام کار و درآمد و سرمایهگذاری و تولید؛ یعنی اگر کار و درآمد و سرمایهگذاری و تولید انسان بیش از نیاز و کفاف شخصی باشد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه چه بسا مورد تشویق شرع مقدس و مطابق با سیره ائمه به خصوص امیرالمؤ منین (ع) است. در مقام مصرف باید قانع بود و به اندازه نیاز و یا کفاف، حاصل درآمد خود را برداشت و مصرف کرد.
قناعت، صفت نیکویی است که سبب بسیاری از فضائل اخلاقی دیگر میشود.
شخص قانع سریعتر از دیگران به سعادت ابدی نائل می گردد؛ زیرا اکتفا کردن به حدّاقل امکانات زندگی، به انسان این فرصت را میدهد که به مسائل دینی خود بپردازد و توشه آخرت خود را ذخیره سازد و بر عکس، از دست دادن روحیه قناعت و بینیازی، باعث غرق شدن در مادّیات و زرق و برق دنیا و در نتیجه از دست دادن آخرت میشود.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
(طُوبی لِمَنْ هُدِیَ لِلاِْسْلا مِ، وَ کانَ عَیْشُهُ کَفافاً بِهِ)(۳۴۴)
خوشا به حال کسی که به دین اسلام هدایت یابد و معاش زندگی اش درحد کفاف نیازهای او باشد.
امیر مؤ منان علی (ع)، قناعت را نعمتی خدادادی دانسته میفرماید:
(اِذ ا اَر ادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً اَلْهَمَهُ الْقَن اعَةَ فَاکْتَف ی بِالْکَف افِ وَاکْتَسی بِالْعَف افِ)(۳۴۵)
هرگاه خدا بخواهد به بندهای خیر دهد، قناعت را به او الهام میکند. چنین بندهای به قدر کفاف بسنده میکند و با لباس عفاف خود را میپوشاند.
یعنی چشم به مال دیگران نمیدوزد و به سوی دیگران دست نمییازد.
زمینههای قناعت
الف پرهیز از حرص و آز
حضرت علی (ع) فرمود:
(لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّی یُفْقَدَ الْحِرْصُ)(۳۴۶)
تا حرص نابود نشود، قناعت پدید نمیآید.
امام باقر (ع) فرمود:
(اَنْزِلْ ساحَةَ الْقَناعَةِ بِاتِّقاءِ الْحِرْصِ وَادْفَعْ عَظیمَ الْحِرْصِ بِایثارِ الْقَناعَةِ)(۳۴۷)
با پرهیز از حرص و طمع، در میدان قناعت فرود آی و خطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت برطرف کن.
ب عفیف بودن
عفت به معنای خود بسندگی و اکتفا به مقدورات و امکانات خود و چشم ندوختن و دست دراز نکردن به طرف دیگری است که هم در مورد نیازمندی مالی معنا پیدا میکند و هم در مورد نیازمندی جنسی. مراد از عفاف در این بحث، عفیف بودن در نیازهای مالی و مادّی است. آنان که خود را به صفت عفاف آراسته اند، در مقام عمل می توانند قانع باشند و چشم طمع به اموال دیگران ندوزند؛ یعنی هر چه عفاف در انسان بیشتر و قوی تر باشد، روحیه قناعت و بینیازی قوی تر خواهدبود. برعکس، نبودن عفاف در امور مالی و مادی، نیازمندی و حرص و آز را به دنبال دارد. به فرموده حضرت علی (ع):
(عَلی قَدْرِ الْعِفَّةِ تَکُونُ الْقَناعَةُ)(۳۴۸)
قناعت به اندازه عفت است.
شاید بتوان گفت که قناعت و عفّت در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند. چنانکه آن حضرت میفرماید:
(کُلُّ قانِعٍ عَفیفٌ)(۳۴۹)
هر قناعت کنندهای عفیف است.
ج توکّل و رضا
(ما مِنْ دابَّةٍ فِی الاَْرْضِ اِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها)(۳۵۰)
هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه روزی اش برعهده خداست.
و به گفته پیامبر اکرم (ص):
(مَنِ انْقَطَعَ اِلَی اللّهِ کَفاهُ اللّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ)(۳۵۱)
کسی که از روی آوردن به خلق خدا صرف نظر کرده به خدا روی آورد، خدا مخارجش را تاءمین میکند و از ممرّ بی حساب روزی اش را میرساند.
چنین کسی دیگر دغدغه آینده خود و فرزندانش را ندارد و از ترس آن که روزی فقیر و تنگدست شود خود را به آب و آتش نمیزند و حرام و حلال را انباشته نمیکند. ازاین رو، امیر مؤ منان (ع) رضا و خشنودی را اساس قناعت دانسته میفرماید:
(رَاءْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا)(۳۵۲)
خشنودی از پروردگار، اصل قناعت است.
د نگاه کردن به زندگی فقرا
رهبران اسلام به پیروان خویش سفارش میکردند که همواره در امور مادّی به قشر پایین جامعه نگاه کنند، نه به مرفّهان و ثروتمندان. ابوذر میگوید:
دوستم (رسول خدا) به من سفارش کرد که در امور دنیا به پایینتر از خویش بنگرم، نه به آن که از من بالاتر است .(۳۵۳)
امام باقر (ع) نیز میفرماید:
(اُنْظُرْ اِلی مَنْ هُوَ دُونَکَ وَ لا تَنْظُرْ اِلی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فِی الْقُدْرَةِ، فَاِنَّ ذلِکَ اَقْنَعُ لَکَ بِما قُسِّمَ لَکَ)(۳۵۴)
در قدرت و تمکّن مالی همواره به پایینتر از خود نگاه کن، نه به بالاتر؛ زیرا چنین کاری تو را به روزی خود قانعتر میسازد.
علّت این سفارش حکیمانه آن است که مؤ من به سطح زندگی معمولی خود بسنده کند و اگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد، هیچگاه در کیفیت زندگی اقناع نخواهد شد مگر اینکه خود برترین مرفه جهان گردد و چنین چیزی به مصلحت او نیست.
ه یاد مرگ
مؤ من دنیا را موقّت و زودگذر می بیند و هیچ گاه به آن دل نمی بندد و با یادآوری مرگ و قیامت، برای منزل ابدی آخرت توشه ذخیره میکند.
رسول اکرم (ص) میفرماید:
(اَکْثِرُوا مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ فَاِنَّهُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یُزَهِّدُ فِی الدُّنْیا)(۳۵۵)
مرگ را همیشه به یاد داشته باشید که باعث پاکی گناهان و زهد و بی رغبتی در دنیا میشود.
علی (ع) میفرماید:
(مَنْ ذَکَرَ الْمَوْتَ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیا بِالْیَسیرِ)(۳۵۶)
کسی که به یاد مرگ باشد، به اندک دنیا خشنود میشود.
فواید قناعت
الف حفظ دین
(اِقْنَعُوا بِالْقَلیلِ مِنْ دُنْیاکُمْ لِسَلا مَةِ دِینِکُمْ فَاِنَّ الْمُؤْمِنَ الْبُلْغَةُ الْیَسیرَةُ مِنَ الدُّنْیا تَقْنَعُهُ)(۳۵۷)
برای سلامتی دینتان به اندکی از دنیا بسنده کنید؛ زیرا سهم اندکی از دنیا مؤ من را قانع میکند.
انجام دادن برنامههای دینی که سعادت دنیا و آخرت را تاءمین میکند، نیاز به فرصت دارد و اگر تمام یا بیشتر عمر انسان صرف زندگی مادی شود، دیگر نمیتواند به تهذیب نفس و انجام اعمال دینی بپردازد. از این رو، امیر مؤ منان (ع) میفرماید:
(کَیْفَ یَسْتَطیعُ صَلاحَ نَفْسِهِ مَنْ لا یَقْنَعُ بِالْقَلیلِ)(۳۵۸)
کسی که به اندک قانع نباشد، چطور میتواند خویشتن را اصلاح کند؟!
ب عزّت نفس
(ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ اَلْعِزُّ)(۳۵۹)
عزّت، میوه قناعت است.
ج بینیازی و آزادگی
بینیازی از دیگران و داشتن آزادی، دو ویژگی از ویژگیهای برجسته انسانی است که به وسیله اکتفا نمودن به اندک حاصل میشود.
(مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ فَهُوَ مِنْ اغْنَی النّاسِ)(۳۶۰)
هرکس به آنچه خدا روزی او کرده قناعت کند، از بی نیازترین مردم است.
قناعت کن ای نفس براندکی
که سلطان و درویش بینی یکی
چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی (۳۶۱)
د آسایش زندگی
(مَنِ انْقَطَعَ رَجاؤُهُ مِمّا فاتَ اسْتَراحَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ رَضِیَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ)(۳۶۲)
هرکس امیدش از گذشته قطع شود، بدنش راحت میشود، و هر کس به آنچه خدا به او روزی داده خشنود باشد، شادمان میگردد.
حضرت علی (ع) میفرماید:
(اَلْقَناعَةُ اهْنَاءُ عَیْشٍ)(۳۶۳)
قناعت، گواراترین زندگانی است.
ه راحتی حساب
(اِقْنَعْ بِما اُوتیتَهُ یَخِفَّ عَلَیْکَ الْحِسابُ)(۳۶۴)
به آنچه به تو رسیده است قانع باش، تا حسابت آسان شود.
امام صادق (ع) فرمود:
(مَنْ رَضِیَ مِنَ اللّهِ بِالْیَسیرِ مِنَ الْمَعاشِ رَضِیَ اللّهُ مِنْهُ بِالْیَسیرِ مِنَ الْعَمَلِ)(۳۶۵)
کسی که به روزی اندک خدا خشنود باشد، خداوند به عمل اندک از او راضی خواهد شد.
جهاد
ارزش جهاد و مجاهد
(قُلْ اِنْ کانَ اباؤُکُمْ وَ اَبْناؤُکُمْ وَ اِخْو انُکُمْ وَ اَزْواجُکُمْ... اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَاءْتِیَ اللّهُ بِاَمْرِهِ وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ)(۳۶۸)
بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان ... برای شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او، دوست داشتنی تر است، منتظر باشید تا خدا فرمان خویش بیاورد و خداوند فاسقان را دوست ندارد.
قرآن درباره فضیلت مجاهدان نیز میفرماید:
(فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجةً... وَ فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْراً عَظیماً)(۳۶۹)
خداوند کسانی را که با مال و جان خویش جهاد میکنند، بر آنان که از جنگ سرمی تابند، به درجهای برتری داده است ... و خداوند با پاداشی عظیم، مجاهدان را بر قاعدان، برتری داده است.
اخلاقیات مجاهد
۱ اخلاص: از مهمترین خصوصیات اخلاقی مجاهدان راه حق، پاکی نیّت است. مجاهد باید حرکتش به دور از اغراض شخصی و سودجویانه باشد، در راه خدا قدم بردارد و جهادش جهت نمایش قدرت و یا به دست آوردن غنیمت نباشد. قرآن کریم دراین باره میفرماید:
(اَلَّذینَ امَنُوا یُق اتِلُونَ فی سَبی لِاللّهِ وَالَّذی نَ کَفَرُوا یُق اتِلُونَ فی سَبی لِ الطّ اغُوتِ)(۳۷۰)
آنان که ایمان آوردهاند، در راه خدا میجنگند و آنان که کافر شدهاند، در راه شیطان [میجنگند].
امیر مؤ منان (ع) نیز میفرماید:
(وَلْتَصْدُقْ نِیّاتُکُمْ فی جِهادِ عَدُوِّکُمْ)(۳۷۱)
نیّتتان در جنگ با دشمن، باید راست (و خالص) باشد.
۲ ارتباط با خدا: یکی از ویژگیهای مجاهدان اسلام، ارتباط قوی با خالق هستی است. این ارتباط به صورتهای گوناگونی مانند توبه، دعا، ستایش الهی و... بروز میکند.
قرآن کریم مجاهدان راستین را این گونه توصیف میکند:
(اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ الرّ اکِعُونَ السّاجِدُونَ الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ)(۳۷۲)
توبه کنندگانند، پرستندگانند، ستایندگانند، پویندگانند، رکوع کنندگانند، سجده کنندگانند، امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکرند و حافظان حدود خدایند و مؤ منان را بشارت ده.
رزمنده ارتش توحیدی در همه حال با توبه و راز و نیاز به درگاه الهی از لغزشهای خود پوزش میطلبد، دل و جان خود را صفا میبخشد، در پرتو راز و نیاز با خدا و پرستش ذات پاک او خودسازی میکند و سرانجام به خدا تقرب میجوید. به همین جهت آماده پذیرش سختیها در میدان نبرد شده، مسؤ ولیت میپذیرد و با توکّل بر خداوند قادر و با نام و یاد او تا پای جان در راه انجام تکلیف الهی خود میکوشد، این رزمنده مبارز سر تسلیم در برابر هیچکس غیر از خالق خود فرود نمی آورد و در راه حاکمیت حدود و قوانین الهی با قدرت پوشالی استکبار مبارزه میکند.
امیر مؤ منان، علی (ع)، در صفین، لشکریانش را به ارتباط با خدا توصیه کرده میفرماید:
(اَلا اِنَّکُمْ لاقُوا الْعَدُوِّ غَداً اِنْشاءَ اللّهُ فَاَطیلُوا الْلَّیْلَةَ الْقِیامَ وَ اَکْثِرُوا تَلاوَةَ الْقُرْ انِ وَاْسْئَلُوا اللّه الصَّبْرَ وَالنَّصْرَ وَاْلْقُوهُمْ بِالْجِدِّ وَالْحَزْمِ وَ کُونُوا صادِقینَ)(۳۷۳)
(فَاَقِلُّوا الْکَلا مَ وَ اَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ)(۳۷۴)
به خواست خدا، فردا با دشمن رو به رو خواهید شد؛ بنابراین، نمازتان را امشب طولانی کنید. زیاد قرآن بخوانید و صبر در میدان و پیروزی بردشمن را از خدا بطلبید و با جدّیت و قاطعیت به ملاقات دشمن بروید و در نیّت و کردارتان صادق باشید و کم حرف بزنید و بیشتر خدا را یاد کنید.
۳ امر به معروف و نهی از منکر: از دیگر ویژگیهای برجسته و ارزشمند رزمندگان اسلام، امر به معروف و نهی از منکر است. صفتی که با وجودشان عجین گشته و به صورت ملکه در آمده است. آنان تنها به دعوت به نیکی بسنده نمیکنند، بلکه با هر فسادی مبارزه کرده نمیگذارند جامعه و کشور اسلامی با اعمال زشت و نکوهیده گروهی از خدا بی خبر دچار تزلزل و سستی و نهایتاً منجر به ویرانی شود.
چنان که سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) یکی از اهداف قیام خود را بر ضد یزید این گونه بیان میکند:
(اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلا حِ فی اُمَّةِ جَدّی اُریدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ)(۳۷۵)
همانا برای طلب اصلاح امّت جدم خارج شدم و میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.
۴ دلسوزی برای ضعیفان: راءفت و مهربانی بر ضعیفان و سخت گیری بر زور مداران و ظالمان باید از خصیصههای بارز رزمندگان و نظامیان مسلمان باشد. او باید از مولی و سرور خویش حضرت علی (ع) پیروی نماید که هرگاه فرزند شهیدی را میدید اشک در چشم مبارکشان حلقه زده، طفل را در آغوش گرفته بر زانو مینشاند؛ دست نوازش بر سرش میکشید و به او غذا میخوراند. (۳۷۶)
از این رو، آن حضرت در سفارش به مالک اشتر پیرامون صفات لشکریانش میفرماید:
(وَ یَرْاءَفُ بِالضُّعَفاءِ وَ یَنْبُو عَلَی الاَْقْوِیاءِ)(۳۷۷)
با ضعیفان مهربانی و بر زورمندان سخت گیری میکند.
۵ پندپذیری و پاکدلی: یک رزمنده مسلمان باید به پند و نصیحت دوستان مبارزش گوش فرا دهد و پاکدل و راست گفتار باشد.
روحیه پندپذیری اگر با پاکدلی تواءم باشد، موجب الفت و مهربانی بین نیروها میشود و سرانجام باعث پیروزی و عزّت لشکر اسلام میگردد.
قرآن کریم الفت را بالاترین سرمایه یک سپاه دانسته میفرماید:
(وَ اءَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ اَنْفَقْتَ م ا فِی الاَْرْضِ جَمی عاً م ا اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ ل کِنَّ اللّه اَلَّفَ بَیْنَهُمْ...)(۳۷۸)
خدا دلهای ایشان را در جنگ بدر به یکدیگر مهربان ساخت اگر تو (ای پیامبر) همه آنچه را که در روی زمین است انفاق میکردی، دلهای ایشان را به یکدیگر مهربان نمیساختی؛ ولی خدا دلهایشان را با هم مهربان کرد.
حضرت علی (ع) درباره صفات نظامیان به مالک اشتر فرمود:
(فَوَلَّ مِنْ جُنُودِکَ اَنْصَحَهُمْ فی نَفْسِکَ... وَ اَتْقاهُمْ جِیْباً)(۳۷۹)
از لشکریانت کسی را انتخاب کن که پیش تو پند پذیرتر و پاکدل تر باشد.
۶ بصیرت و روشن بینی: از دیگر ویژگیهای مجاهدان، برخورداری از شناخت و درکی عمیق نسبت به مبداء هستی و آغاز و فرجامِ خلقت است.
او به هنگام وارد شدن به میدان نبرد با تفکری عمیق و ایمانی راستین به این نکته واقف است که در جهاد، اختلافهای خصوصی و شخصی مطرح نیست، بلکه نزاع بر سر ایمان، حفظ ارزشها و اصالت و نبرد جبهه اسلام با جنود شیطان است.
به همین جهت، حضرت امیر (ع) درباره خصوصیات اصحاب پیامبر (ص) میفرماید:
(حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِمْ)(۳۸۰)
بینش خویش را بر شمشیرهایشان حمل میکردند، [یعنی شمشیر زدنشان از روی بصیرت و آگاهی بود.]
۷ بردباری: رزمنده اسلام باید دربرابر تمام سختیهای جهاد اعم از شدت فشار دشمن، سنگینی سلاح و مهمات، دوری از شهر و دیار، گرسنگی و تشنگی ... بردبار و صبور باشد.
حضرت علی (ع) به مالک درباره بهترین سربازانش فرمود:
(فَوَلِّ مِنْ جُنُودِکَ... اَفْضَلَهُمْ حِلْماً مِمَّنْ یَبْطِی ءُ عَنِ الْغَضَبِ)(۳۸۱)
از سپاهیانت کسی را برگزین که بردبارتر باشد؛ از کسانی که دیر به خشم میآیند.
آداب جهاد
از مسائلی که امیر مؤ منان، علی (ع)، در جنگ صفین گریبانگیر آنها بود، یکی سر باز زدن نیروها از اوامر فرماندهی بود. از این رو، آنان را نفرین کرده، فرمود: (خدا شما را بکشد که دل مرا بسیار چرکین کردهاید)(۳۸۲)
رزمندهای که از فرمانده اش اطاعت نکند، وجود او در بین سپاه، نتیجهای جز بی نظمی و هرج و مرج نخواهد داشت و سرانجامِ چنین لشکری، حتی اگر فرمانده اش امام معصوم نیز باشد، جز شکست نخواهد بود.
۲ خودداری از شروع جنگ: مولای متقیان (ع) در نبرد صفین به یاران خود فرمود:
(لا تُقاتِلُوهُمْ حَتّی یَبْدَؤُکُمْ)(۳۸۳)
با دشمن نجنگید تا آنان جنگ را آغاز کنند.
مصداق بارز این فرمایش و اطاعت پذیری در صحنه کربلا به وقوع پیوست: (در نبرد عاشورا اولین تیر از سوی لشکریان یزید و توسّط عمر سعد پرتاب شد)(۳۸۴)
۳ متعرّض اسیران و افراد غیرنظامی نشدن: نکشتن اسیر جنگی و سالخوردگان و زنان و کودکان از آداب نبرد در اسلام است، که میتوان گفت این امر به صورت یک قانون کلی و قطعی درآمده است. رهبر اسلام (ص) به طور معمول به نیروهای رزمی خود چنین سفارش میفرمود:
(لا تَقْتُلُوا شَیْخاً فانِیاً وَ لا صَبیّاً وَ لاَ امْرَاءَةً)(۳۸۵)
پیرمرد فرتوت و کودک و زن را نکشید.
امام صادق (ع) میفرماید:
(لَیْسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ اَنْ یَقْتُلُوا اَسی راً)(۳۸۶)
کشتن اسیران برای انسانهای عادل جایز نیست.
۴ مدارا با فراریان، مجروحان و معلولان: از دیدگاه اسلام سپاهیان نباید فراریان، مجروحان و معلولان جنگی دشمن را مورد تعرض قرار دهند. حضرت علی (ع) در جنگ صفین به نیروهای خود فرمود:
(فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لا تُصی بُوا مُعْوِراً و لاَ تُجْهِزُوا عَلی جَریحٍ)(۳۸۷)
گریخته را نکشید و درمانده را زخمی نکنید و زخم خورده را از پا در نیاورید.
۵ حفظ منابع طبیعی: در جهاد قطع درختان و سوزاندن و قلع و قمع مزارع جایز نیست.
پیامبر اکرم (ص) خطاب به لشکریانش میفرماید:
(لا تُحْرِقُوا النَّخْلَ وَ لا تُغْرِقُوهُ بِالْماءِ وَ لا تَقَطَّعُوا شَجَرَةً مُثْمِرَةً وَ لا تُحْرِقُوا زَرْعاً)(۳۸۸)
درخت خرما را نسوزانید و آن را در آب غرق نکنید و درخت میوه را قطع نکنید و زراعتها را نسوزانید.
۶ مُثلِه نکردن: دین اسلام اجازه نمیدهد تا کسی در جنگ، دست و پا و بینی و گوش و... دشمن را قطع نماید. امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(وَ لا تَمَثَّلُوا بِقَتیلٍ)(۳۸۹)
بدن کشتهای را پارهپاره نکنید.
۷ احترام به اموال و آبروی دشمن: در جهاد اسلامی حرمت غیر نظامیان و نیز مال و اموالشان باید حفظ و نگاه داشته شود، حضرت علی (ع) میفرماید:
(اِذ ا وَصَلْتُمْ اِلی رِحالِ الْقَومِ فَلا تَهْتِکُوا سِتْراً وَ لا تَدْخُلُوا داراً وَ لا تَاءْخُذُوا شَیْئاً مِنْ اَمْوالِهِم)(۳۹۰)
هنگامی که به شهرهای دشمن رسیدید، پرده دری نکنید و داخل منازلشان نشوید و اموالشان را نگیرید.
۸ مسموم نکردن دشمن: در قوانین اسلامی مسموم کردن آب و خوراکیهای دشمن مجاز نیست:
(نَهی رَسُولُ اللّه (ص) اَنْ یُلْقَی السَّمُ فی بِلادِ المُشْرِکینَ)(۳۹۱)
رسول گرامی اسلام از ریختن سم در بلاد مشرکان نهی فرموده است.
۹ رعایت اصول اسلامی: جنگ در عرف انسانی و بینالمللی، قانون خاصی دارد. به جراءت می توان گفت هیچ سپاهی چون سپاه اسلام، قانون انسانی جنگ را مراعات نکرده است. ملاحظه موارد هشتگانه گذشته، چنین حقیقتی را اثبات میکند؛ وقتی نهی بستن آب و غذا بر روی دشمن را هم به آن اضافه کنیم، روحیه جوانمردی و انسانی سپاهیان اسلام روشن میشود.
در جنگ صفین، پس از آنکه سپاهیان معاویه اردوی نظامی خویش را بر پا کردند، میان رودخانه فرات و سپاهیان علی (ع) حایل شدند و آنها را در تنگنای بی آبی قرار دادند و این را یک امتیاز برای خود به حساب آوردند. از سوی دیگر، امام (ع) با سخنانی آتشین نیروهای خود را علیه یاران معاویه بسیج کرد و در حملهای بیامان آنان را از کنار رودخانه دور ساخت.
در این هنگام، یکی از یاران آن حضرت گفت: ای امیر مؤ منان! ما نیز آب را بر سپاهیان معاویه می بندیم. ایشان فرمود: (ما برای کاری بزرگتر از این آمدهایم )(۳۹۲) (به خدا سوگند من آنها را به کار خودشان مکافات نمیکنم. آب را بر آنان بازگذارید)
این سخن امام که (ما برای کاری بزرگتر از این آمدهایم) نمایانگر آرمانهای والای الهی در جهاد و بیانگر بلندی همّت، مناعت طبع، و رعایت اصولی انسانی از سوی مجاهدان راه خدا در میدان نبرد است.
داشتن روحیه
نقش روحیه در نیروهای رزمی
پس به طور مسلّم چنین عنصری مورد توجه ویژه کارشناسان نظامی است. به همین جهت تلاش میکنند تا از سویی روحیه نیروهای خودی را بالا ببرند و از سوی دیگر، روحیه دشمن را تضعیف نمایند و کارهای مهمّی نظیر تبلیغات گسترده، پخش شایعات، جنگ روانی، مانورها، حمله به شهرها و... را با صرف هزینههای کلان در این راستا انجام میدهند.
دیدگاه اسلام
قرآن مجید از سویی با صراحت اعلام میکند که مسلمانان واقعی هیچ گونه ترس و واهمهای را به دل راه نمیدهند:
(اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ)(۳۹۷)
کسانی که گفتند پروردگار ما (الله) است، سپس پایداری کردند؛ نه بیمی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.
از سوی دیگر، به طور مرتب اعلام میکند که خداوند روحیه مؤ منان مجاهد را شاداب و سرشار میسازد:
(فَاَنْزَلَ السَّکینَةَ عَلَیْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً)(۳۹۸)
آرامش بر ایشان نازل کرد و آنان را به فتحی نزدیک پاداش داد.
واژه (سکینه) در شش جای قرآن آمده که یک مورد مربوط به حضرت موسی (ع) و پیروانش و پنج مورد آن حول محور مبارزات و جنگهای صدر اسلام است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آن مینویسد:
کلمه سکینه از مادّه سکون و خلاف حرکت است و در مورد سکون و آرامش قلب استعمال میشود و به معنای قرار گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطنی در تصمیم گیری و اراده است ... خداوند سبحان این حالت را از خواص ایمان کامل قرار داده و آن را از مواهب بزرگ خوانده است .(۳۹۹) سپس درمقام دادن روحیه به مسلمانان مجاهد میفرماید:
(فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا اِلَی السَّلْمِ وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ وَاللّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ اَعْمالَکُمْ)(۴۰۰)
سستی نورزید تا دعوت به سازش کنید؛ و شما برترید و خدا همراهتان است و از (پاداش) کردارتان نخواهد کاست.
تجربههای موفق
۱ در جنگ بدر، پیامبر اکرم (ص)، ضمن سخنانی به یارانش فرمود: قسم به خدایی که جان من در دست اوست. هر کس امروز استقامت و بردباری کند و برای خدا بجنگد و کشته شود، به بهشت میرود!
این سخنان، چنان تاءثیری در روحیه نیروها گذاشت که برخی زره از تن به درآوردند و به نبرد پرداختند. در این میان، مسلمانی به نام (عُمَیر حمام) از رسول خدا پرسید: فاصله من تا بهشت چیست؟ فرمود: نبرد با سران کفر. او چند دانه خرما را که در دست داشت، به دور ریخت و مشغول نبرد شد. (۴۰۱)
عوامل تقویت روحیه
۱ ایمان: در بالا بردن روحیه سلحشوری، ایمان نقش اول را بازی می کند؛ به طوری که میتوان گفت: اگر ایمان نباشد، هیچ نیرویی انگیزه نبرد ندارد، به اندازهای که هرگز حاضر نخواهد شد. جان خویش را به خطر بیندازد. (۴۰۵)
۲ بصیرت و آگاهی: هرچه نیروهای رزمی از بصیرت و اطلاعات بیشتری برخوردار باشند، با امید و انگیزه بهتری به نبرد ادامه داده و فداکاری بیشتری از خود نشان خواهند داد. این آگاهیها میتواند مسائل اعتقادی، تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و... باشد.
امیر مؤ منان، علی (ع)، ضمن خطبهای با اشاره به سوابق و منزلت دیرینه خویش نزد رسول خدا (ص) و نیز اثبات حقانیّت خود به نیروهایش میفرماید:
(فَانْفُذُوا عَلی بَص ائِرِکُمْ وَلْتَصْدُقْ نِیّ اتُکُمْ فی جِه ادِ عَدُوِّکُمْ فَوَالَّذی لا اِل هَ اِلاّ هُوَ اِنّی لَعَلی ج ادَّةِ الْحَقِّ وَ اِنَّهُمْ لَعَلی مَزَلَّةِ الْب اطِلِ)(۴۰۶)
پس براساس بینایی خویش به پیش روید و باید قصدتان در جهاد با دشمنتان صادق باشد؛ که قسم به خدایی که جز او خدایی نیست! من در جادّه حق و آنان (معاویه و یارانش) بر لغزشگاه باطلند.
۳ حمایت مردم: پشتیبانی مادی و معنوی مردم به نوبه خود برشادابی و نشاط نیروهای رزمی می افزاید. فرماندهان و مسؤ ولان نظامی باید ترتیبی اتّخاذ کنند تا همواره چنین ارتباطی میان جامعه و نیروهای نظامی برقرار باشد تا هر دو از ثمرات آن بهرهمند شوند.
۴ مانورهای نظامی: انجام عملیات نمایشی و آزمایشی اثر بسیار مثبتی در تجدید و تقویت روحیه جنگی نیروها دارد و از سویی، دشمن را نیز از افکار شیطانی نسبت به مسلمانان برحذر میدارد. چنین روشی تجربه شده و بسیار مفید است. حتّی پیامبر اسلام (ص) نیز آن را به کار میبست .(۴۰۷)
۵ حفظ آمادگیهای رزمی: تقویت و حفظ مهارتهای نظامی در تمام رستهها و بالا بردن کارایی و آمادگی رزمی نیروها به طور قطع بر روحیه آنها اثر مثبت و سازندهای دارد و هرگز نباید از آن غفلت کرد. همچنین به دنبال آن، فراهم کردن سلاحهای مدرن و ادوات جنگی نیز ضرورت پیدا میکند و خواست خدا نیز چنین است .(۴۰۸)
۶ تبلیغات: تبلیغات صحیح و حساب شده نیز نقشی اساسی در بالا بردن روحیه نظامیان خودی و شکستِ روحیه دشمن دارد. این کار نیز باید با طراحی و کارشناسی بجا و گسترده صورت پذیرد. شعارها و اشعار حماسی، مارشهای نظامی، سرودهای هیجان انگیز، گزیده آیات قرآن و سخنان بزرگان و... در این راستا انجام میگیرد که نمونههای کاربردی آن در صدر اسلام و جنگ تحمیلی بی شمار است و در این جا به یک مورد بسنده میکنیم:
آتش جنگ احد با فرجامی تلخ به سود کافران خاموش شد. آنگاه ابوسفیان، فرمانده سپاه کفر، بر بلندای کوهی ایستاد و برای تضعیف روحیه مسلمانان، خطاب به پیامبر (ص) گفت:
(روزی جنگ به سود شما بود و امروز به نفع ما)
پیامبر (ص) به مسلمانان فرمود: در پاسخ او بگویید، هرگز دو روز بدر و احد یکسان نیستند؛ کشتههای ما در بهشت و کشتگان شما در دوزخند.
ابوسفیان گفت: (لَن ا عُزّ ی وَ لا عُزّ ی لَکُمْ)(۴۰۹)
پیامبر (ص) فرمود: در پاسخش بگویید (اللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلی لَکُمْ)(۴۱۰)
سپس ابوسفیان شعار (اُعْلُ هُبَلُ) (زنده باد هبل) سر داد.
نظم
انضباط نیز به معنای نظم و انتظام، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج، سامان پذیری و آراستگی است .(۴۱۳) و نیز دراصطلاح نظامی به معنی (پیروی کامل از دستورهای نظامی)(۴۱۴) گفتنی است که هر کاری نظم خاصی را میطلبد و هر فرد و گروهی برنامهای مخصوص به خود دارد که ممکن است به کار گروه دیگر نیاید. چنانکه اشیاء و پدیدهها نیز هر یک نظمی دارند که در دیگر اشیاء یافت نمیشود و یا به کار نمیآید. نظم در آتش، خوب سوزاندن، نظم در چوب، خوب سوختن، نظم در رئیس، خوب اداره کردن و درست دستور دادن و نظم در زیر دست خوب اجرا کردن است، چنانکه حضرت امیر (ع) وظیفه رهبر را نصیحت مردم و پرداخت حقوق و تعلیم و تربیت میداند و وظیفه مردم را وفاداری به رهبری، خیرخواهی، پذیرفتن دعوت و اطاعت از دستورات او برمی شمرد. (۴۱۵)
دانستن این نکته ضروری است که برنامهریزی و تنظیم طرح و اهداف هر مجموعه و تشکیلاتی باید به دست متخصصان و کارشناسان آن تشکیلات صورت گیرد تا دستیابی به اهداف آن مجموعه را آسان سازد.
اهمیّت نظم در زندگی فردی و اجتماعی
به گفته روان شناسان، نظم و ترتیب جزء نیازهای اساسی روانی محسوب میگردد و رنگ خاصی به زندگی می دهد؛ به گونهای که افراد میل دارند زندگی فردی و اجتماعی خود را تحت نظم و قاعده مشخصی درآورند. (۴۱۶)
نگاهی گذرا به حجم زیاد کتابهای قانون و مقرّرات و بودجههای هنگفتی که صرف قانون گذاری و تنظیم آنها می شود و نیز اهمیّتی که تمام ملل جهان برای قانون قائلند، ضرورت نظم فردی و اجتماعی را در زندگی بشر روشن می کند به اندازهای که دیگر نیازی به وجود دلیل و برهان نیست. تجربه نشان داده است که فرد یا اجتماعی که برنامهریزی دقیق و حساب شدهای داشته باشد، از زندگی بهتر و پیشرفت روز افزونتری برخوردار خواهد بود. به همین ترتیب افراد بی نظم و جوامع بدون برنامه، همواره در رسیدن به اهداف خود ناکام مانده و از مقصد خود دور هستند. اسلام نیز به عنوان دینی جامع و جهانی، تاءکید فراوانی بر برنامهریزی در زندگی فردی و اجتماعی پیروان خود دارد و از آنها می خواهد که در کوچکترین حرکت فردی تا بزرگترین تصمیم اجتماعی، طبق قانون و به طور منظم عملکنند و از خودسری و بی برنامگی به طور جدّی پرهیز نمایند. در این راستا تمام احکام و مقررات، واجبات، مستحبات، محرمات و مکروهات همه و همه، یک برنامه دقیق و منظم برای یک مسلمان است که از اول تا آخر زندگی او را تحت یک نظم خاصی درمی آورد. توجه به اوقات نماز، تقسیم ارث، روزه، حج و ظرافت و ریزه کاریهایی که در تمام قوانین اسلام به کار رفته، بیانگر این مطلب است که خداوند متعال خواسته تا تمام کارهای انسان با نظم و برنامه انجام گیرد؛ حتی اسلام برای جزئیاتی چون رنگ لباس، میزان موی بدن، پوشیدن کفش، گام برداشتن، خوابیدن، غذا خوردن، از چه سمت حرکت کردن و... برنامه و دستور خاصی دارد و نمیتوان روی کاری از کارهای انسان یا دقایقی از عمر آدمی انگشت گذاشت که در اسلام برای آن برنامهای تنظیم نشده باشد. در مورد اهمیّت و ارزش نظم در زندگی به همین مختصر بسنده میکنیم.
ضرورت نظم در نیروهای نظامی
خشک ابری که بُوَد ز آب تهی
ناید از وی صفت آب دهی
بنابراین، مهمترین رکن نیروهای مسلح، یعنی نظم و انضباط باید به گونهای دقیق و مداوم بر همه رستهها و ردهها حاکم و جاری باشد.
به سه نمونه از نظم و ترتیب نیروهای صدر اسلام توجه کنید:
۱ (روز حرکت سپاه اسلام فرا رسید. پیامبر اسلام (ص) در آن روز از سپاه خویش در لشکرگاه مدینه سان دید. منظره باشکوه رژه گروهی با ایمان که سختی مرگ در راه هدف را بر سایه نشینی و استراحت طلبی ترجیح داده و با سرهای پرشور به استقبال مرگ میرفتند، بسیار جالب بود و در روان تماشاگران اثرات خوبی میگذاشت )(۴۱۷)
۲ (پیش از درگیری در نبردگاه احد، رسول خدا (ص) شخصاً مشغول منظم کردن صفهای رزمندگان اسلام شد)(۴۱۸)
۳ (در جنگ احد پیامبر (ص) به تیراندازان چنین سفارش کرد: شما مواظب پشت سرِ ما باشید، چه می ترسم که از پشت سر حمله کنند؛ بنابراین، شما در جای خود استوار بمانید و تکان نخورید، اگر دیدید که ما آنها را شکست دادیم و حتی وارد لشکرگاه آنها شدیم، باز هم از جای خود حرکت نکنید)(۴۱۹)
نظم در جنگ
(به کار بردن روش تنظیم صفوف در میدان بدر، که اسلوبی کاملاً تازه بود، عامل مهمی از عوامل پیروزی رهبر بزرگ اسلام بر مشرکین بود)(۴۲۰)
حضرت علی (ع) در نبرد صفین به نیروهای خود چنین سفارش کرد:
(فَسَوُّوا صُفُوفَکُمْ کَالْبُنْی انِ الْمَرْصُوصِ وَ قَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ)(۴۲۱)
صفهایتان را چون دیوار سربی منظم کنید. زره پوشها را جلو و سپرداران را پشت سر آنها قرار دهید.
امام حسین (ع) نیز در صحنه کربلا، گروهان ۷۲ نفری خود را با نظم و آرایش خاصی وارد کارزار کرد و به طور دقیق و منظم تاکتیک های نظامی و اصول جنگی را اجرا نمود. (۴۲۲)
فرماندهی در جنگ
پیامبر اسلام (ص) اهمیّت زیادی به فرماندهی میداد. به طوری که لشکرش را لحظهای بدون فرمانده نمی گذاشت.
حتی گاه اتفاق میافتاد که برای فرمانده لشکر، دو جانشین تعیین میکرد تا هنگام پیشامد برای فرمانده، آنها بی درنگ جای او را پر کنند. از جمله در جنگ موته پس از آنکه زید بن حارثه را به فرماندهی سپاه سه هزار نفری تعیین کرد، فرمود: اگر به زید گزندی رسید، جعفر بن ابیطالب فرمانده شود و اگر برای جعفر نیز اتفاقی افتاد، عبدالله بن رواحه فرمانده لشکر باشد.
برحسب اتفاق، زید و جعفر یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و پس از آنها عبدالله بن رواحه نیز شربت شهادت نوشید. پس از آنها رزمندگان، خود یک نفر را به فرماندهی انتخاب کردند. (۴۲۳)
رعایت سلسله مراتب در قوای مسلّح
امام خمینی (ره) در مورد ضرورت رعایت سلسله مراتب میفرماید:
(باید سلسله مراتبی باشد تا کار روی نظم باشد و این سلسله مراتب و اطاعت باید روی ضوابط اسلامی باشد)(۴۲۴)
و باز میفرماید:
(من از درجه داران و افسران و سربازان ارتش تقاضا دارم که نظام و سلسله مراتب را حفظ بکنند. اگر سلسله مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف میرود و اگر خدای نکرده ارتش ما رو به ضعف برود، کشور ضعیف خواهد شد)(۴۲۵)
اهمیّت رعایت این اصل در قوای مسلح قابل انکار نیست، به دلیل اینکه دفاع از یک مملکت و جنگ با دشمنان آن سرزمین وظیفه هر نیروی نظامی است و اگر هر کسی بخواهد خودسرانه دست به هر اقدامی بزند، برای جامعه مفید و مؤ ثر نخواهد بود و جز هرج و مرج و شکست نتیجه دیگری به دنبال نخواهد داشت.
حضرت امام (ره) در موقعیتهای مناسب، نیروهای مسلح را به اهمّیت در نظم و ترتیب سفارش میکرد به طوری که این مساءله خود علاوه بر جنبه مشروعیت و قانونی بودن آن، رابطه بین نظم و معنویت را نیز اثبات میکند. ایشان با این تفکر که حالا چون ما انقلاب کردهایم، همه قید و بندها ازجمله نظم و سلسله مراتب را باید کنار بگذاریم، مخالف بود. از دیدگاه ایشان، رعایت نکردن نظم و انضباط موجب از دست رفتن معنویات نیز میشود. ایشان فرمود:
(گر چه کشور ایران بالا و پایین ندارد و آن دولهها و سلطنهها رفتهاند و ما خودمان هستیم، لکن باید نظم و نظام باشد. شما باید برای خدا مراتب و سلسله مراتب را حفظ کنید و اگر بنا باشد هر کس خودش راءی بدهد و علی حده عملکند، آن وقت است که معنویات و موفقیتهای عادی هم از بین می رود و شما میدانید با آنکه پیغمبر اکرم (ص) در مسجد مینشست و کسی اگر وارد می شد نمی دانست که کدام یک از آنها پیغمبر است، با این حال همه ماءمور اطاعت از او بودند؛ همه با هم برادر هستیم، لکن اگر نظام نباشد برادری هم به هم می خورد؛ مثلاً اگر در جنگ بنا باشد از فرماندهی اطاعت نشود، مسلماً شکست خواهیم خورد)(۴۲۶)
اطاعت از مافوق: حضرت امام (ره) اطاعت از فرماندهی را واجب شرعی، و نافرمانی و تخلف از آن را حرام میشمرد. ایشان در دیدار با دانشجویان دانشکده افسری فرمود:
(ارتش اگر نظم نداشته باشد، ارتش نیست و شیاطینی که ممکن است نفوذ کرده باشند، هم در ارتش ... هم در سایر قوای انتظامی و غیر انتظامیه، آنها به یک صورتی دامن میزنند، به اینکه نظم را از ارتش و... سایر قوای انتظامیه بگیرند و در باطن خود ارتش هرج و مرج ایجاد کنند... اطاعت از یک فرماندهی که فرمانده اسلام است، واجب است. به حسب حکم اسلام، تخلف حرام است ... همه قوای انتظامیه نظم را در باطن خودشان حفظ کنند تا یک ارتش صحیح باشد... یک سپاه پاسداران صحیح باشد)(۴۲۷)
پیامدهای شوم تمرّد و بی نظمی
۱ تزلزل تشکیلات نظامی: چنانکه امیر مؤ منان (ع) فرمود:
(آفَةُ الْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ)(۴۲۸)
امام خمینی (ره) در دیدار با فرماندهی کلّ سپاه به این موضوع تصریح کرده میفرماید:
(از مهمات این است که نظم در کار باشد؛ یعنی اگر چنانچه نظام نباشد در کار، و امور تحت یک نظامی انجام نگیرد، این تزلزل ایجاد میکند. اگر فرض کنید که سپاه پاسداران اطاعت نکند از رئیسشان، همه اینها اطاعت نکنند از آن فرماندهی کلّ... و خودشان بخواهند هر کدام یک راهی بروند، این اسباب این می شود که یک قوای مسلّح متزلزل بشوند و با تزلزل قوای مسلّح، مملکت متزلزل است )(۴۲۹)
۲ هزیمت سپاه: طعم تلخ ناکامی جنگ احد و صفّین و پیمان صلح با معاویه هنوز در کام ما است و همه می دانیم که یکی از علل اساسی شکست در (احد)، (حکمیّت صفّین) و (صلح با معاویه)، بی نظمی و تمرّد نیروهای مسلمان بود؛ امیر مؤ منان (ع) از پدیده تمرّد و عصیانگری نیروهای تحت امر خویش به تلخی یاد کرده میفرماید:
(ق اتَلَکُمُ اللّهُ لَقَدْ مَلاَْتُمْ قَلْبی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْری غَیْظاً وَ جَرَّعْتُمُونی نُغَبَ التَّهْم امِ اَنْف اساً وَ اَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَاءْیی بِالْعِصْی انِ وَالْخِذْلا نِ...)(۴۳۰)
خدا شما را بکشد که دلم را سخت چرکین کردید و سینهام را از خشم آکندید و همواره با هر نَفَسی اندوهم خوراندید و با نافرمانی و تمرّد، راءی و تدبیرم را تباه ساختید.
پیرامون تمرّد و نافرمانی نیروها و فرماندهان سپاه امام حسن مجتبی (ع) نیز نوشتهاند: (این حرکت دشمنی بار (تمرّد و فرار برخی از فرماندهان) فضای مساعدی برای پدید آمدن روح تمرّد و نافرمانی ایجاد کرد، به طوری که اثر آن بر گروههای دیگری از سپاه نیز سرایت کرد و جمعی از آنان به فکر فرار افتادند... معاویه چندان که میتوانست، در برانگیختن و سپس پختن و آنگاه توسعه دادن این روح تمرّد و نافرمانی فعّالیت میکرد... تا عاقبت توانست غرور و مناعت آنان را با مطامع مادّی بشکند...)(۴۳۱) ۳ پیروزی دشمن: پیروزی و غلبه دشمن که امری منحوس و نامبارک است، به طور طبیعی پس از پیامد دوم (هزیمت سپاه) به وقوع میپیوندد و عواقب شوم چنین ننگی علاوه بر متمرّدان و بی نظمان متوجه کل نیروهای نظامی مسلمان خواهد شد. حضرت امیر (ع) به این حقیقت تصریح کرده میفرماید:
(مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ اَضْدادَهُ)(۴۳۲)
آن که سپاه خویش را وانهد (و از آن تخلّف کند)، دشمنانش را یاری داده است.
از این رو بنیانگذار جمهوری اسلامی هشیارانه میفرماید:
(خارجی ها می خواهند که ما این طور باشیم که هیچ نظمی نداشته باشیم؛ و مثل [اهل ] جنگل با هم رفتار بکنیم، تا اینکه بهانه به دست بیاورند که اینها احتیاج دارند که اینجا قیّم برایشان معیّن کنند)(۴۳۳)
به امید آن که با رعایت نظم هر چه بهتر سلسله مراتب، تشکیلاتی قوی و منسجم داشته باشیم و دشمنان اسلام و انقلاب، همواره ناامید و سرافکنده باشند.
خلاصه
تمام سازمانها و ارکان جامعه به ویژه نیروهای نظامی، نظم خاص خود را حفظ نموده از هرگونه بی نظمی دوری گزینند؛ زیرا آنان مدافعان مردم، برقرار کنندگان امنیّت و ماءمور دفع هرگونه تجاوز به کشور میباشند.
نظم در نیروهای مسلح موجب پیروزی بر دشمنان و سربلندی و افتخار برای میهن است. جنگهای صدر اسلام و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، خود گواهی بزرگ بر این مدّعاست.
توجه و تاءکید پیامبر اسلام، ائمه معصوم (ع) و نیز امام راحل (ره) به نظم در نیروهای مسلح در همه جا و از جمله در احکام انتصاب فرماندهان نظامی کاملاً مشهود است.
رعایت سلسله مراتب و اطاعت از مقام بالاتر یکی از اصول مهم نظامی و بنابر فتوای امام خمینی (ره) واجب شرعی است و تخلف از آن حرام می باشد؛ زیرا سرپیچی از فرماندهان موجب سست شدن تشکیلات نظامی، شکست نیروها در جنگ و سرانجام پیروزی دشمن میگردد.
پرسش
۲ نمونهای از نظم و ترتیب در نیروهای صدر اسلام را بنویسید.
۳ سلسله مراتب و اطاعت از فرماندهی را توضیح دهید.
۴ نظر امام خمینی (ره) را درباره سلسله مراتب بنویسید.
۵ پیامدهای شوم تمرّد و بی نظمی را بیان کنید.
تلاش و فعالیت
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
تلاش و کوشش، یک اصل اسلامی
خداوند در سوره (شرح) پس از آنکه به طور تلویحی اعلام میکند که پیامبرش را در راه انجام (رسالت) یاری کرده و او بار سنگین (ابلاغ اسلام) را به منزل رسانده است. تصریح می کند که همراه هر (سختی)، (آسانی) ای هست. آنگاه با صراحت چنین میفرماید:
(فَاِذ ا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ اِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ)(۴۳۴)
چون از کار فارغ شدی، به عبادت کوش و به پروردگارت مشتاق شو.
مفسّران در تفسیر این آیه، مصداقهای گوناگونی را برای آن بیان کردهاند؛ موارد زیر از جمله این مصادیق هستند:
هرگاه از واجبات الهی فارغ شدی، خویش را در راه عبادت و دعا به سختی وادار.
از واجبات که فراغت یافتی، به مستحبات پرداز.
از جنگ که رهایی یافتی، در زمینه عبادت و پرستش خدا تلاش کن.
کار دنیا را که به آخر رساندی، برای آخرت کوشش نما. (۴۳۵)
چنانکه روشن است موارد یاد شده از قبیل نقل مصداق است و وجه مشترک همه آنها این است که هرگاه از کار اولی فارغ شدی به دومی بپرداز و به همین ترتیب وظایف را به نحو احسن انجام بده.
در چشمانداز روایات
(... اَلا وَ اِنَّکُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلی ذلِکَ وَ لکن اَعی نُونی بِوَرَعٍ وَاجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَد ادٍ...)(۴۳۶)
شما نمیتوانید مانند من باشید ولی با ورع، جّد و جهد، پاکدامنی و درستکاری مرا یاری کنید.
پیامدهای کسالت
۱ خسارت دنیا و آخرت؛ امام باقر (ع) میفرماید:
(اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّی نِ وَالدُّنْیا)(۴۳۷)
کسالت به دین و دنیا زیان میرساند.
۲ تنگدستی؛ امام علی (ع) میفرماید:
(... اِزْدَوَجَ الْکَسَلُ وَالْعَجْزُ فَنَتَجَ مِنْهُمَا الْفَقْرُ)(۴۳۸)
کسالت و ناتوانی با هم جفت شدند و بینوایی از آنها پدید آمد.
۳ آفت موفقیّت؛ امام علی (ع) میفرماید:
(آفَةُ النُّجْحِ الْکَسَلُ)(۴۳۹)
تنبلی، آفت موفقیت است.
۴ دشمنی اهل بیت (ع)؛ امام باقر (ع) فرمود:
(اِنّی لاَُبْغِضُ الرَّجُلَ (لِلرَّجُلِ) یَکُونُ کَسْلا ناً عَنْ اَمْرِ دُنْی اهُ وَ مَنْ کَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنْی اهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ)(۴۴۰)
من مردی را که در کار دنیای خویش تنبل باشد، دشمن دارم. کسی که در کارهای دنیوی کاهل باشد، در کارهای آخرت تنبلتر خواهد بود.
۵ دشمن عمل: امام صادق (ع) میفرماید:
(عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ)(۴۴۱)
کسالت، دشمن فعّالیت است.
۶ کلید همه بدیها: امام باقر (ع) میفرماید:
(اِیّ اکَ وَالْکَسَلَ وَالضَّجَرَ فَاِنَّهُم ا مِفْت احُ کُلِّ شَرٍّ...)(۴۴۲)
از تنبلی و بی حالی (دلتنگی) بپرهیز که این دو کلید هر بدی اند.
جلوههای تلاش در نیروهای مسلّح
الف درون سازمانی
۲ تربیت بدنی: بدن سازی و تقویت بنیه جسمی پرسنل نیز از اهمیّت ویژهای برخوردار است و تأثیری مستقیم در کارایی و تلاش و نیز در زوال کسالت و تنبلی دارد.
۳ دستیابی به تکنولوژی پیشرفته و جدید: بالا بردن سطح آگاهی پرسنل و آشنا نمودن آنها به دانشهای جدید نظامی و تکمیل دانسته هایشان نیز بسیار مهم است. بنابراین، هم مسؤ ولان و هم پرسنل باید تلاش کنند تا بر سطح آگاهیهای نظامی و تاکتیکهای جنگی خویش بیفزایند و نیروها و تشکیلات را پا به پای زمان جلو ببرند.
۴ ابتکار و نوآوری: بی شک، دستیابی به دانش جدید همراه با خلاقیت ذهن و احساس مسؤ ولیت نسبت به آنچه در جهان و اطراف کشور میگذرد، نیروهای مستعد را به سمت ابتکار و نوآوری جهت میدهد و افراد خوش سلیقه را به جدّیت وامی دارد و در بعد بهینهسازی سلاحهای موجود و خلق سلاح جدید یاری میرساند.
ثبت تجربههای هشت ساله دفاع مقدّس و تکمیل آنها در دو بعد (تسلیح) و (تاکتیک) نیز در همین راستا قرار داشته کمک شایانی به توان رزمی نیروها خواهد کرد؛ درست همان گونه که (اعتماد به نفس) و (باور داشتن خویش) پس از (توکّل به خدا) بسیار قابل توجّه و دقّت است. امام راحل (ع) در این زمینه چنین تاءکید میکند:
(... شما دو جهت را درنظر بگیرید... یکی اعتماد به خدای تبارک و تعالی، که وقتی که برای او بخواهید کار بکنید، به شما کمک میکند؛ راه را برای شما باز میکند؛ در هر رشته که هستید، راههای هدایت را به شما الهام می کند و کمک می کند. یکی اتّکال به نفس؛ اعتماد به خودتان. شما خودتان جوانهایی هستید که میتوانید همه کارها را انجام بدهید. مخترعین ما میتوانند در سطح بالا اختراع کنند. مبتکرین ما میتوانند در سطح بالا ابتکار کنند؛ به شرط اینکه اعتماد بر نفس خودشان داشته باشند و معتقد باشند به اینکه میتوانیم )(۴۴۳)
ب برون سازمانی
۱ شرکت در بهینهسازی کشور: مشارکت نیروهای نظامی در بخشی از طرحهای سازندگی مملکت به گونهای که به ماءموریت اصلی آنان لطمه نزند تجربهای موفق و با ارزش است که ضمن کمک رسانی به نیروهای سازنده و تولیدکننده، کارایی، تجربه آموزی و روحیه تعاون و همبستگی ملّی نیروهای رزمنده را افزایش میدهد و از رکود و خمودی آنان نیز جلوگیری میکند.
این (سنّت) هم در ارتشهای معمول دنیا رایج است (۴۴۴) و هم رسم دیرینه نیروهای اسلام بوده است و تاریخ صدر اسلام گواهی میدهد که رزمندگان سلحشور آن زمان، هنگام جهاد، کار و کسب خویش را رها کرده به جبهه هجوم میآوردند و پس از خاموش شدن آتش جنگ به محل کار خویش می شتافتند و تجارت، صنعت، زراعت و دیگر فعالیتهای خود را از سر میگرفتند.
در اصل ۱۴۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز میخوانیم:
(دولت باید در زمان صلح از افراد و تجهیزات فنّی ارتش درکارهای امدادی، آموزشی، تولیدی و جهاد سازندگی با رعایت کامل موازین اسلامی استفاده کند؛ در حدّی که به آمادگی رزمی آسیبی وارد نیاید)
۲ فعالیت های فوق برنامه: منظور از این بخش، تلاش و مشارکت افراد در بهبود زندگی شخصی، فعّالیتهای گروهی و محلی در جنبههای فرهنگی، اقتصادی، کمک به افراد ضعیف و... میباشد که این گونه خدمات نشاطآور و تحرک آفرین است. بدیهی است که انتخاب نوع عمل و شیوه انجام آن باید بگونهای باشد که با کار نظامی، موقعیت و جایگاه پرسنل نظامی در تضاد نباشد.
اعضای رسمی نیروهای مسلح می توانند علاوه بر خدمت در محل کار، با شرکت در بسیج محل خود، به بسیجیان در امور آموزش، سازماندهی، تمرین نظامی و... کمک شایانی نمایند.
خلاصه
تلاش و فعالیت در اسلام به عنوان یک (اصل) مطرح است و حتی یک سوره قرآن بدان اختصاص یافته است. در روایات اسلامی نیز با تاءکید بر تلاش و فعالیت، از مسلمانان خواسته شده که از تنبلی و کسالت بپرهیزند تا به عواقب شوم آن همچون خسارت دنیا و آخرت، تنگدستی، عدم موفقیّت، دشمنی با اهل بیت و... گرفتار نشوند.
از این رو، بر نیروهای مسلح فرض است که در زمان صلح، به تلاش و کوشش در راستای آمادگی سازمانی و همبستگی ملی بپردازند، آمادگی رزمی خویش را حفظ و تقویت کنند؛ به تربیت بدنی (بدن سازی) اهمیّت بدهند؛ آگاهیهای خود را در راه رسیدن به تکنولوژی پیشرفته ارتقاء بخشند، همچنین در فعالیتهای بهینهسازی کشور و اجرای طرحهای عمرانی و صنعتی مشارکت نمایند، در فعالیتهای فوق برنامه فردی و محلّی، حضور فعّال داشته باشند و زندگی سراسر افتخار رزمندگان صدر اسلام را الگو و راهنمای زندگی خویش قرار دهند.
پرسش
۲ سه پیامد کسالت را بنویسید.
۳ تلاش و فعالیت درون سازمانی را توضیح دهید.
۴ وظیفه دولت در زمان صلح نسبت به ارتش را بیان کنید.
صبر و ثبات
صبر از مفاهیم انقلابی، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیر و دار مبارزه و رویارویی با مشکلات طبیعی و تصنّعی یاری میرساند و اندیشه و آمادگی را برایش فراهم میسازد. تفسیر صبر به انظلام، توسری خوری، از حق گذشتن و... در واقع، نمونههای تحریف این واژه اسلامی است.
علی (ع) در اهمیّت صبر میفرماید:
(اَلصَّبْرُ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ...)(۴۴۷)
صبر برای ایمان، چون سر برای پیکر است.
همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را ناگزیر بدرود میگوید، ایمانِ بی صبر هم نمیتواند به حیات خویش ادامه دهد.
باز آن حضرت در سخن حکیمانه دیگری، صبر را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند دانسته میفرماید:
(اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِ الْمُؤْمِنِ)(۴۴۸)
صبر پرسودترین لشکر مؤ من است.
یقین، ریشه استقامت
(اَصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْیَقینِ بِاللّهِ)(۴۴۹)
ریشه صبر، یقین زیبا به خداست.
ازسوی دیگر مؤ من، با یقین به درستی راهی که انتخاب و اتّخاذ نموده، نتیجه میگیرد که راه دشمنان او که همان دشمنان خدایند نادرست، باطل و ناشدنی است و سرانجام، آنچه جاودان و پا بر جا خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است. از این رو، عزم خود را جزم کرده و با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه می دهد. نتیجه اینکه هر کس بر مرکب راهوار صبر نشیند، هرگز به زمین اصابت نخواهد کرد و در نهایت شاهد پیروزی را نصیب و بهره خود خواهد نمود. چنانکه علی (ع) فرمود:
(مَرارَةُ الصَّبْرِ تُذْهِبُه حَلاوَةُ الظَّفَرِ)(۴۵۰)
شیرینی پیروزی، تلخی شکیبایی را میزداید.
آثار صبر
الف امدادهای غیبی
(بَلی اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوُا وَ یَاءْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ ه ذ ا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ الافٍ مِنَ الْمَلا ئِکَةِ مُسَوِّمی نَ)(۴۵۱)
آری اگر شکیبا باشید و تقوا پیشه کنید، آنان (دشمنان) اگر چه با خشم و غضب به جانب شما روی آورند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یاری خواهد کرد.
همه ما، بارها امدادهای غیبی جبهههای جنگ را شنیده یا دیدهایم که چگونه رزمندگان اسلام علی رغم امکانات کم و محاصره اقتصادی و نظامی، به پیروزیهای مهمی دست یافتهاند، چنانکه امام خمینی (ره) در این باره فرمود:
(جنود غیبیه همانطور که در صدر اسلام پشتیبان لشکر اسلام بود و آن لشکر کوچک اسلام بر لشکر روم، با آن بساط و لشکر ایران آن وقت با آن بساط غلبه کرد، به واسطه آن تاءییدات غیبی و ملائکه الهی بود. شما امروز همان وضعیت را دارید. برای خدا قیام کردید و مقابل مستکبرین و مقابل کفار، و مطمئن باشید که جنود غیبیه با شماست و هر یک شما در مقابل چندین هزار نفر از آنها میتواند عرض اندام کند. شما میدانید که تمام کشورها تقریباً پشتیبان صدام اند و به او هم پول میرسانند و هم اسلحه میرسانند و هم نفرات میفرستند بسیارشان؛ و ما بحمداللّه نه احتیاج به پول دیگران داریم و نه احتیاجی به پرسنل دیگران داریم و نه احتیاج به تاءیید دیگران. ما که اتّکایمان به خداست، از کی تاءیید بخواهیم؟ ما که اتّکالمان به مبداء غنّی مطلق است، از کی خواستار جهات مادّی شویم؟ ما که با تکبیر این جبههها را فتح میکنیم، از کی بخواهیم که با ما همراهی کند؟
ما از خدا میخواهیم که با آن جنود غیبیه که دارد و با آن ملائکة اللّ ه که هست به ما کمک بفرماید و میفرماید. لکن شرط این است [که ] ما به عهد خود باقی باشیم، عهدی که با اسلام داریم، حفظ اسلام، حفظ کشور اسلامی، حفظ نوامیس اسلامی)(۴۵۲)
ب امنیت زندگی
(عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ فَاِنَّهُ حِصْنٌ حَصینٌ)(۴۵۳)
بر تو باد به صبر که آن قلعه محکمی است.
ج رحمت و هدایت الهی
(اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَو اتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ)(۴۵۴)
صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان (صابران) باد که هدایت یافتگان اند.
د پیروزی حتمی
(لا یَعْدِمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ اِنْ طالَ بِهِ الزَّمانُ)(۴۵۵)
صبور پیروزی را از دست نخواهد داد، گرچه زمانش به درازا کشد.
ناگفته نماند که چنین خاصیّتی در میدانهای رزم، نمود بیشتری دارد تا جایی که خداوند نوید میدهد که رزمندگان صابر گرچه اندک باشند، بر دشمنان فراوانشان پیروز خواهند شد:
(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلی لَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ اللّه وَاللّهُ مَعَ الصّابِرینَ)(۴۵۶)
چه بسیار شده که به یاری خدا، گروهی اندک بر سپاهی بسیار غالب آمده و خدا با صابران است.
رمز موفقیت و پیروزی پیامبراکرم (ص) در پیشبرد اهداف عالی اسلام، صبر و استقامت آن بزرگوار بوده است. اگر ایشان استقامت نمیکرد، امروز حدود یک میلیارد پیرو نداشت. همینطور اگر استقامت رزمندگان اسلام در برابر دشمنان و استکبار جهانی نبود، هرگز، نمی توانستیم اکنون با اقتدار و عظمت روی پای خود بایستیم، چنانکه امام راحل (ره) فرمود:
(... اگر انسان بخواهد حق را به دست بیاورد، اگر انسان بخواهد یک حکومت حقّی در کشورش باشد، و اگر بخواهد اسلام، که حق مطلق است، در کشور پیاده بشود، باید صبر کند، آن طوری که اولیای خدا سلام اللّه علیهم در همه مراحل، در همه مصیبتها، در همه مشکلات صبر میکردند...)(۴۵۷)
ضرورت صبر برای نیروهای نظامی صبر و ثبات از ویژگی های ضروری یک نیروی نظامی است، چرا که مسؤ ولیت حفاظت در برابر انواع تهدیدهای خارجی به عهده آنها میباشد، و بدیهی است که دفاع بدون صبر و استقامت میسّر و امکانپذیر نیست. پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
(اِنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ)(۴۵۸)
همانا پیروزی با صبر، (همراه) است.
همه ما بمبارانهای بیامان دشمن در جبههها، شهرها و حتّی بمباران شیمیایی را به یاد داریم، دشمن تلاش میکرد تا روحیه ما را در هم بشکند. چه عاملی سبب زبونی او شد؟ آیا جز مردانگی و مقاومت رزمندگان بود؟ اگر ملت ما و رزمندگان قدری از استقامت خود میکاستند، نتیجهای جز شکست عاید میشد؟!
رهبر کریم انقلاب حضرت امام خمینی (ره) در پیام (استقامت) میفرماید:
(ملت شریف ایران در مقابل نیرومندترین حملات تمامی جهان کفر علیه اصول انقلاب خویش مقاومت کرده است. آیا ملت دلاور ایران در مقابل جنایت متعدد آمریکا در خلیج فارس، اعم از حمایت نظامی و اطلاعاتی از عراق و حمله به سکوهای نفتی و کشتیها و سرنگونی هواپیمای مسافربری، مقاومت نکرده است ؟)(۴۵۹)
ایشان اوج مردانگی و سازش ناپذیری رهروان اسلام ناب محمدی (ص) را چنین ترسیم مینماید:
(اگر بند بند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندانمان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمیکنیم)(۴۶۰)
از آنچه گفته شد ضرورت وجود صبر و استقامت معلوم و مشخص میشود؛ چرا که این پدیده عاملی اساسی در غلبه بر دشمن کفر به شمار میآید.
خلاصه
از آن جا که صبر دارای ارزش و اهمیّت فراوان است، در قرآن و روایات اسلامی، فراوان از صابران ستایش شده است
رابطه صبر و ایمان، به منزله رابطه سر با پیکر است؛ همان گونه که بدن بدون سر ارزش ندارد، ایمان بدون صبر هم فاقد ارزش است.
صبر آثار ارزندهای دارد از جمله: امدادهای غیبی، همراهی الهی، امنیّت زندگی، رحمت و هدایت الهی و پیروزی حتمی.
حفظ اسرار نظامی
ضرورت راز داری
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِ الرَّایِ وَالرَّایُ بِتَحْصینِ الاَْسْرارِ)(۴۶۲)
در سخنی دیگر موفقیتها را در سایه رازداری دانسته میفرماید:
موفقترین کارها آن است که پنهان کاری آن را فراگیرد.
(اِفْشاءُ السِّرِّ سُقُوطٌ)(۴۶۴)
با توجه به حیاتی بودن مسائل نظامی و فراوانی دشمنان انقلاب اسلامی، ضرورت و اهمّیت رازداری برای یک پاسدار مضاعف می شود. عزیزان سپاهی باید متوجه باشند که افشای کوچکترین اطلاعات نظامی، سرنخ بسیار ارزندهای برای دشمن به حساب میآید که به سبب آن خواهد توانست، خدای ناخواسته ضربهای کاری به نظام و انقلاب وارد کند. پس رازداری از اصول اوّلیه پاسداری است و کسی که نتواند راز و رمز تشکیلات متبوع خود را حفظ کند، باید در اندیشه تجدید نظر در اخلاق خویش یا به فکر کار دیگری باشد.
برای دوری جستن از این خصلتِ زشت (افشای راز) نخست باید عوامل و انگیزههای آن را شناخت. این عوامل عبارتند از:
عوامل افشای راز
(لا تُطْلِعْ صَدی قَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلی م ا لَوِ اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فَاِنَّ الصَّدی قَ قَدْ یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوْماً م ا)(۴۶۵)
زنهار مکن تکیه کلّی بر یار
روزی باشد که دوست دشمن گردد
زنهار مکن تکیه کلّی بر یار
راز دل خود ز دوست پنهان می دار
روزی باشد که دوست دشمن گردد
برگردد و دشمنی کند آخر کار
راههای حفظ اسرار
۱ انتخاب افراد امین: بهترین راه حفاظت اسرار، انتخاب افراد شایسته و امانتدار است. پرسنل نظامی به طور عموم و مسؤ ولین اسناد طبقهبندی شده به طور خصوص باید امانتدار و مورد وثوق کار تشکیلاتی باشند تا راز و رمز آن را از بیگانگان محفوظ دارند.
(لا تُودِعَنَّ سِرَّکَ اِلاّ عِنْدَ کُلِّ ثِقَةٍ)(۴۶۶)
(وَ لا تُودِعَنَّ سِرَّکَ مَنْ لا اَمانَةَ لَهُ)(۴۶۷)
افراد امین و با وفا تمام تلاش خود را در نگهداری اسناد محرمانه به کار میگیرند و به هیچ قیمتی حاضر به افشای آن نیستند؛ گر چه جان خویش را نیز بر سر آن از دست بدهند.
۲ توجّه دادن به فواید رازداری: ناآگاهی از اهمیّت رازداری و عدم توجّه به فواید حیاتی آن، ممکن است زمینه ساز افشای اسرار باشد که برای جلوگیری از آن باید نیروها را نسبت به اسرار و اطّلاعات نظامی توجیه نمود. اگر افراد از آثار گرانقدر رازداری آگاه شوند اسرار را افشا نمیکنند. در این جا به برخی از آثار آن اشاره میکنیم:
(جُمِعَ خَیْرُ الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ فی کِتْمانِ السِّرِّ وَ مُصادَقَةِ الاَْخْیارِ)(۴۶۹)
خلاصه
عوامل چندی سبب افشای اسرار می شود؛ که از جمله آن میتوان؛ پرحرفی، خودنمایی، دوستی و رفاقت، احساسات و عصبانیّت، علائم و آمار و وسایل ارتباطی را نام برد. در عوض راههای متعددی نیز برای جلوگیری از افشای راز وجود دارد، که انتخاب افراد امین و درستکار، توجیه نیروها نسبت به فواید رازداری و خسارتهای ناشی از پرده دری و ایمان و تقوای افرادی که به اسناد طبقهبندی شده و محرمانه دسترسی دارند، از جمله این راهها به شمار میرود.
پرسش
۲ راهها و انگیزههای افشای اسرار را بیان نمایید.
۳ راههای حفظ اسرار را ذکر کنید.
۴ نقش عامل تقوا و ایمان را در حفظ اسرار بنویسید.
رعایت قوانین و مقرّرات
مقرّرات (جمع مقرّر) به معنای تصمیمات و اقدامات مربوط به اعلان و اجرای قوانین است که توسط وزرا (مقرّرات وزارتی) یا استانداران (مقرّرات ایالتی) یا شهرداران (مقررات شهرداری) یا برخی دیگر از مراجع صلاحیت دار اداری گرفته شده است. اما در معنای عام شامل قانون، تصویبنامه، آییننامه، بخشنامه و هر چه که ضمانت اجرا داشته باشد، میشود. (۴۸۰)
در هر جامعهای یک سلسله قوانین و مقررات عام و کلّی وجود دارد که تمامی افراد جامعه ملزم به رعایت آن می باشند و در کنار آن نیز قوانین دیگری وجود دارد که منحصر به قشر خاصی از جامعه میشود؛ به عنوان نمونه میتوان از قوانین مربوط به معلمان، پزشکان، کارگران و از جمله نظامیان نام برد. در این درس سعی شده است به مجموعه قوانین و مقررات کلّی و اختصاصی با دیدگاهی اخلاقی و اسلامی نگریسته شود تا نظامیان و پاسداران عزیز، تنها از بعد وظیفه و به شکلی خشک و بیروح به قوانین نگاه نکنند؛ بلکه رعایت قوانین را با پشتوانهای اخلاقی و الهی تواءم و عملی سازند.
نیاز بشر به قانون
اما از آن جا که در زندگی اجتماعی، به دلیل تضاد منافع، درگیری و کشمکش در بین افراد جامعه پیش می آید و این موارد منجر به از هم پاشیدن شیرازه جامعه میشود؛ از همان ابتدای تشکیل جوامع بشری در هر جامعهای، قوانین و مقررات ویژهای حکمفرما بوده است که براساس آن، حدود و مرزهای اجتماعی مشخص میشده، منافع افراد از دستبرد دیگران محفوظ میمانده و نیز نظم و انضباط خاصی در سراسر جامعه حاکم میگردیده است.
شهید مطهری (ره) در این باره میفرماید:
نیازمندی به قانون ناشی از نیازمندی به زندگی اجتماعی است و در عین حال همیشگی و دائمی است. بشر هیچ زمانی بینیاز از قانون نخواهد شد. (۴۸۱)
این نیازمندی به حدّی است که حتی وحشیترین قومها نیز برای خود قانونی داشته و به سختی به آن پایبند بودهاند. امام خمینی (ره) در این زمینه میفرماید:
در تاریخ هست که چنگیز با آن طبع وحشیگری که داشته است، با آن خونریزیهایی که کرده است، تابع یک قانون بوده است که به آن قانون می گفتند (پاسانامه بزرگ) و مغول، چنگیز و سایر مغول، تخلف از آن نمیکردند. حتی تعبیر بعضی این بوده است که احترام آن قانون پیش مغول مثل احترام قرآن در صدر اسلام پیش مسلمین بوده است؛ تخلف از آن قانون مطابق مرگ بوده است .(۴۸۲)
بنابراین، نیاز به قانون از اوّلین و ضروریترین نیازهای جوامع بشری است که بدون آن زندگی جمعی امکانپذیر نبوده و جامعه رو به نابودی خواهد گذاشت.
برترین قانون
۱ خرد آدمی بدون راهنمایی شرع ممکن است به انحراف کشیده شود.
۲ انگیزههایی چون سودجویی، مصلحت اندیشی فردی و گروهی، منطقهای و نژادی، خشم و شهوت، حسادت و محبّت و... او را به وضع قوانین ناقص و ناعادلانه متمایل میسازد.
۳ عقل و خرد انسانها هر قدر هم که رشد یافته و دارای نبوغ باشد باز هم از درک زوایای روح آدمی و پیچیدگیهای آن و نیز از تغییر و تحوّل زمان و زمانه ناتوان است و همین عدم آگاهی و ناتوانی سبب وضع قوانین ناقص یا زیانبار میشود.
۴ تاریخ نیز گواهی می دهد که انسانها در مقام قانونگذاری همواره به شکل ناقص و سودجویانه و مستکبرانه عمل کردهاند و کمتر پایبند عدالت و حقیقت محض بودهاند؛ نمونه بارز آن امتیاز کشی قلدرمآبانه (وتو) برای قدرتهای شیطانی در سازمان ملل است.
بنابراین، بشر برای دستیابی به قوانینی متعالی و حیاتبخش، نیاز به قدرتی ما فوق خود دارد؛ قدرتی که نه تنها اسیر هوا و هوس و اغراض پلید و سودجویانه نباشد، بلکه به تمامی نیازها، خواستهها و گرایشهای بشر آگاه بوده، آنچه را که موجب سعادت و رستگاری انسان در دنیا و آخرت میشود به خوبی بشناسد؛ و او کسی جز خالق و آفریننده انسان نمیتواند باشد.
از این رو، در آیین مقدس اسلام، مقام قانون گذاری به خدای متعال اختصاص یافته و تنها قانونی پذیرفته است که سر منشاء الهی داشته و از کانون وحی برخاسته باشد. امام خمینی (ره) با تاءکید هر چه بیشتر بر این نکته میفرماید:
فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای (مشروطه سلطنتی) و (جمهوری) در همین است؛ در این که نمایندگان مردم یا شاه، در این گونه رژیمها به قانون گذاری میپردازند؛ در صورتی که قدرت مقنّنه و اختیار تشریع در اسلام، به خداوند متعال اختصاص یافته است. شارع مقدس اسلام، یگانه قدرت مقنّنه است؛ هیچکس حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمیتوان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب، در حکومت اسلامی به جای (مجلس قانون گذاری)، که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل میدهد، (مجلس برنامهریزی) وجود دارد که برای وزارتخانههای مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب میدهد و با این برنامهها کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین میکند. (۴۸۳)
به این ترتیب، از دیدگاه اسلام، فقط قوانین الهی کامل و بی نقص و عیب اند و مجموعه این قوانین که در آخرین دین الهی (اسلام) تبلور یافته است، باید بر جوامع انسانی حاکم گردد؛ تا بشر با پیروی از آن به سعادت دو جهان نائل آید و از خطراتی که حیات فردی و اجتماعی اش را تهدید میکند، مصون بماند. با توجه به این حقیقت به خوبی میتوان دریافت که در جامعه اسلامی تمامی قوانین و مقررات حاکم بر جامعه و نهادها و سازمانهای اجتماعی از قوانین الهی اسلام نشاءت گرفته و به آن مربوط است. در همین راستا، رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنهای در توصیف جامعه اسلامی میفرماید:
در یک چنین جامعهای، قوانین صد در صد قوانین الهی است؛ یعنی قانونگذاری براساس هوا و هوسها و درکهای ناقص بشر انجام نمیگیرد؛ [بلکه ] بر مبنای احکام صادره از منبع وحی الهی قانون گذاری میشود. (۴۸۴)
ضرورت رعایت قانون
(... وَالْح افِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنی نَ)(۴۸۵)
[مؤ منان حقیقی ] حافظان حدود الهی اند و بشارت ده به این مؤ منان.
در آیهای دیگر، کسانی را که از چارچوب قوانین شرع خارج شده و از حدود الهی پا فراتر نهادهاند، ستمگر معرفی کرده میفرماید:
(... وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّ الِمُونَ)(۴۸۶)
کسانی که از حدود الهی تجاوز کنند [و قوانین الهی را زیر پا گذارند،] ستمگرند.
و از آن جا که در جامعه اسلامی، تمامی قوانین و مقرّرات اجتماعی و سازمانی برگرفته از قوانین الهی و موازین شرعی اند، باید به دقت مورد توجه قرارگیرند و به آنها عمل شود.
امام راحل (ره) با تأکید بر رعایت قوانین، خطاب به نهادهای کشور میفرماید:
برای همه نهادهای کشور ما هست که باید انتظام را، نظم را، مقرّرات جمهوری اسلامی و مقرّرات حکومت اسلامی را، باید مو به مو دریافت کنند و مو به مو عملکنند و بر خلاف مقررات عمل نکنند. (۴۸۷)
بنابراین، عمل به هر یک از این قوانین در حکم عمل به قانون خداست و آجر و پاداش الهی را در پی دارد؛ به همین دلیل، هر یک از افراد جامعه اسلامی باید عمل به قانون را با اعتقادی دینی همراه ساخته و در نهان و آشکار، خود را ملزم به رعایت آن بدانند. دراین میان وظیفه و مسؤ ولیت نیروهای نظامی حساس تر و سنگین تر است چرا که این قشر نسبت به دیگر قشرها جامعه از موقعیت حساس و ویژهای برخوردارند و در حقیقت بازوان دفاعی و قدرتمند نظام اسلامی هستند، تا آن جا که امیر مؤ منان (ع) در توصیفشان میفرماید:
(فَالْجُنُودُ بِاِذْنِ اللّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ وَ زَیْنُ الْوُلا ةِ وَ عِزُّ الدّینِ وَ سُبُلُ الاَْمْنِ وَ لَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ اِلاّ بِهِمْ)(۴۸۸)
لشکریان و سربازان به اذن خداوند، دژهای محکم رعیت هستند و موجب سرفرازی و زینت رهبران و سبب عزت دین و امنیت راهها میباشند و هیچگاه ملت بدون آنها نمیتواند پایدار باشد.
از این رو، ضروری است که در رعایت قوانین چه در حیطه کاری و چه در محیط اجتماعی نهایت جدیت و تلاش را به عمل آورده، لحظهای از قانون تخلف و سرپیچی نکنند؛ تا معرّف واقعی نظام اسلامی و آیینه تمام نمای آن باشند و چهره نظام را در نظر دیگران زیبا و قانونمند جلوه دهند.
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنهای رعایت قوانین و مقررات داخلی را از سوی نیروهای سپاه، وظیفهای دینی و الهی و ضروری دانسته میفرماید:
در سپاه باید انضباط نظامی از ایمان و عقیده سرچشمه گیرد و نظم و آموزش و رعایت مراتب به عنوان وظیفهای دینی رعایت شود. (۴۸۹)
آثار رعایت قانون
موفقیت و پیروزی در برنامهها و دستیابی به اهداف:
قدرتمندی و وحدت و انسجام هر چه بیشتر:
در جای دیگر، (جلوگیری از اختلافات و خصومتها) را نتیجه احترام به قانون و عمل به آن دانسته میفرماید:
ما اگر همه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروههایی که در کشور هستند و همه نهادهایی که در سر تا سر کشور هستند اگر به قانون خاضع بشویم و اگر قانون را محترم بشمریم، هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد. (۴۹۲)
پیامدهای بی قانونی
براین اساس، ضرورت رعایت قوانین برای همه، به ویژه نیروهای نظامی، روشن میشود. این پیامدها در سخنان امام امّت و رهبر معظم انقلاب چنین آمده است:
خدشه دار شدن اسلام
ناتوانی در مقابله با دشمن
تهدیدی برای انقلاب
از بین رفتن معنویتها
خلاصه
انسان براساس عقل و فطرت خود دریافته است که در زندگی اجتماعی اش، برای حفظ منافع و جلوگیری از درگیری و کشمکش و فروپاشی جامعه، نیاز ضروری به یک سری قوانین و مقررات دارد. به همین خاطر، از ابتدای تشکیل جوامع بشری، قوانین خاصی در هر جامعه حاکم بوده و تمامی افراد موظّف به رعایت آن بودهاند.
از آن جا که عقل بشر تنها به سودجویی و منفعت طلبی میاندیشد و پیوسته اسیر هوا و هوس و امیال حیوانی است
قوانینی سودجویانه و استکباری را وضع می کند؛ و به همین دلیل ناقص و گذراست. با توجه به این حقیقت، آیین الهی اسلام مقام قانون گذاری را به خالق و آفریننده بشر که به دور از هرگونه هوا و هوس و آگاه به تمامی نیازهای مادی و معنوی انسان است، اختصاص داده است.
بدیهی است، در صورتی قوانین سودمند و ثمربخش خواهد بود که افراد جامعه خود را به رعایت آن ملزم کنند و چون در جامعه اسلامی تمامی قوانین و مقررات به متن دین متصل بوده و از کانون وحی برخاسته است، ضروری است این قوانین به طور دقیق مورد توجه و اهمیّت قرار گیرند.
رعایت قوانین و مقررات آثار گرانبهایی را به دنبال دارد. از جمله این آثار میتوان موفقیت و پیروزی در برنامه ها، دستیابی به اهداف، قدرتمندی، وحدت و انسجام هر چه بیشتر و جلوگیری از اختلافات و خصومتها را برشمرد.
بی توجهی به قانون و اهمال در رعایت آن نیز به همین ترتیب پیامدهای نامطلوبی را به دنبال دارد که از آن جمله میتوان: تهدید انقلاب، خدشه دار شدن اسلام، ناتوانی در مقابله با دشمن، از بین رفتن معنویتها را نام برد.
پرسش
۲ چرا بشر به قانون نیازمند است؟
۳ برترین قانون، کدام است؟ چرا؟
۴ آثار رعایت قوانین را بیان کنید.
۵ پیامدهای بی قانونی، چیست؟
حفظ بیت المال
هر دولت و حکومتی برای به اجرا درآوردن طرحها و برنامههای خود نیازمند بودجه و امکانات مالی و مادّی است. از این رو ضروری است که جهت تاءمین این بودجه، پیش بینیهای لازم را بنماید. آیین مقدس اسلام نیز با توجه به این ضرورت، مساءله بیت المال را در دستور کار حکومت اسلامی قرار داده و با تعیین منابع آن، پشتوانه مالی عظیمی را برای دولت فراهم آورده است، تا با برنامه ریزیهای اصولی و حساب شده، آن موجودی را به مصارف عمومی برساند.
بر این اساس، در اسلام خمس، زکات، جزیه، خراج و دیگر مالیاتها به عنوان درآمدهای سالانه و نیز معادن، جنگلها، دریاها و... به عنوان انفال و ثروتهای عمومی بیت المال به حساب آمده و از منابع تاءمین بودجه عمومی کشور محسوب شده است. امام خمینی (ره) در این باره میفرماید:
مالیاتهایی که اسلام مقرّر داشته و طرح بودجهای که ریخته، نشان میدهد تنها برای سدّ رمق فقرا و سادات نیست؛ بلکه برای تشکیل حکومت و تاءمین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است. مثلاً (خمس) یکی از درآمدهای هنگفتی است که به بیت المال می ریزد و یکی از اقلام بودجه کشور را تشکیل میدهد... از طرفی (جزیه) که بر اهل ذمّه مقرّر شده و خراج که از اراضی کشاورزی وسیعی گرفته میشود، درآمد فوقالعادهای را به وجود میآورد... این به عهده متصدیان حکومت اسلامی است که چنین مالیاتهایی را به اندازه و تناسب و طبق مصلحت، تعیین کرده سپس جمعآوری کنند و به مصرف مصالح مسلمین برسانند. (۴۹۸)
در اصل چهل و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز آمده است:
انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچهها، رودخانه ها و سایر آبهای عمومی، کوهها، درهها، جنگلها، نیزارها، بیشههای طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث و اموال مجهول المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید. تفصیل و ترتیب استفاده از هر یک را قانون معیّن میکند.
گستره بیت المال
امکانات
وقت
... مطبوعات باید این توجه را داشته باشند که چیزهایی که برای ملت مفید نیست، در روزنامهها ننویسند؛ کاغذ صرف این نکنند؛ وقت صرف این نکنند؛ باید رادیو تلویزیون توجه به این معنا داشته باشد که این از بیت المال مسلمین است؛ باید وقتش صرف چیزهایی که مربوط به مصالح مسلمین است، بشود؛ مسؤ ولیت دارد اینها. (۴۹۹)
کار
شماها [وزرا] و کارمندان وزارتخانهها... باید همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشید و ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن، حرام [است ] و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی میشود. (۵۰۰)
همچنین حقوقی را که نیروهای دولتی به خاطر انجام کار دریافت میدارند، از بیت المال تاءمین می شود و بدیهی است زمانی حلال و گواراست که در قبال آن فعالیت و تلاش لازم و مورد نظر انجام پذیرفته باشد. رهبر فقید انقلاب در این باره نیز میفرماید:
وزارتخانه ها باید وقتی که می بینند که کارمند بیت المال مسلمین هستند، و از آن جا حقوق می گیرند و ارتزاق می کنند و اداره، اداره بیت المال مسلمین است ،... ملاحظه کنند؛ کوچک نشمرند مساءله را؛ مساءله بیت المال مسلمین است .(۵۰۱)
ضرورت حفظ بیت المال
(اَدِقُّوا اَقْلامَکُمْ وَ قارِبُوا بَیْنَ سُطُورِکُمْ وَاحْذِفُوا عَنّی فُضُولُکُمْ وَاقْصُدُوا الْمَعانِیَ وَ إِیّاکُمْ وَالاِْکْثارَ فَإِنَّ اَمْو الَ الْمُسْلِمینَ لا تَحْتَمِلُ الاِْضْرارَ)(۵۰۲)
قلمهای خود را نازک کنید؛ فاصله میان سطرهای نامه را نزدیک نمایید؛ سخنان زاید را حذف کرده به معانی بسنده کنید و از طولانی نویسی بپرهیزید؛ زیرا اموال مسلمانها تحمّل ضرر و زیان را ندارد.
امام خمینی (ره) نیز با اشاره به این سفارش ارزشمند، حفظ بیت المال و نهایت صرفه جویی در آن را ضروری دانسته میفرماید:
... این یک دستوری هست برای همه، یعنی دستوری هست برای کسانی که در بیت المال دست دارند. این طور حضرت امیر (ع) در وقت حکومتش دستور میدهد برای صرفه جویی، مضایقه میکند که در یک صفحه که میشود ده سطر نوشت، پنج سطر نوشته بشود؛ یک قلم که میتواند آن مرکّبی که در آن وقت بوده است صرف کند، سرش ریزه باشد تا کم صرف بشود حرفهای غیراصولی نوشته نشود، که صرفه واقع بشود. (۵۰۳)
و اضافه میکند که:
بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید، حکومتهای اسلامی باید بیت المال مسلمین را برای جلال و جبروت خودشان صرف نکنند؛ بیت المال مسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است .(۵۰۴)
آن بزرگوار که خود نمونهای مجسّم از اسلام بود، به اندازهای در امر بیت المال دقت و حساسیّت داشت که یکی از یارانش میگوید:
شبها ایشان از اندرون بیرون آمده و اگر چراغی روشن بود، خاموش میکردند و فردا توبیخ می کردند که چرا شما چراغ را روشن گذاشتید. مسائل تلفنی بسیار شدید بود مثلاً یک بار احمد آقا تلفنهایی کرده بود و احتمال می داد که امام راضی نباشد. ناچار شد از جایی پول گیر بیاورد و به آقای رضوانی بدهد که من چند تلفن شخصی کردهام .(۵۰۵)
نیروهای نظامی نیز باید همانند دیگران به بیت المال اهمیت داده، در حفظ و حدود آن بکوشند. در اصل یکصد و چهل و هشتم قانون اساسی نیز خطاب به تمامی مسؤ ولان و نیروهای نظامی آمده است:
(هر نوع بهرهبرداری شخصی از وسایل و امکانات ارتش و استفاده شخصی از افراد آنها به صورت گماشته، راننده شخصی و نظایر اینها ممنوع است )
پیامدهای سوء استفاده از بیت المال
مجازات اخروی
... این دستور است در طول تاریخ برای کسانی که متکفّل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند. یک درهمش در آن طرف حساب دارد. باید حساب پس بدهیم؛ باید در پیشگاه خدای تبارک و تعالی در کارهایی که میکنیم تصرّفهایی که در بیت المال میکنیم، باید بعد حساب بدهیم؛ چرا؟ [که ] اگر زیاده روی شده باشد، مجازات دارد. (۵۰۶)
مجازات دنیوی
از خدا بترس و اموال این مردم را که برای خود بردهای برگردان. اگر این کار را نکنی و خدا مرا بر تو توانا گرداند و به تو دسترسی پیدا کنم، در کیفر رساندن تو نزد خدا عذر دارم و تو را با شمشیرم که کسی را با آن نزدهام مگر آنکه در آتش داخل شده، خواهم زد. به خدا سوگند! اگر حسن و حسین [۸] آنچه را که تو کردی، انجام داده بودند، با ایشان صلح و آشتی نمیکردم و از من به خواهشی نمیرسیدند، تا اینکه حق را از آنان بستانم و باطلی را که به ستمشان پدید آمده، نابود گردانم .(۵۰۷)
در جای دیگر، خطاب به زیاد بن اءبیه، جانشین عبدالله بن عباس، میفرماید:
خدای را سوگند! سوگندی مؤ کّد و راست، که اگر به من گزارش رسد که در بیت المال مسلمین از تو خیانتی کوچک یا بزرگ سر زده باشد، چنان برخورد سختی از من بینی که اندک مال و درمانده از هزینه عیال مانی و خوار و پریشان حال گردی .(۵۰۸)
نابودی اسلام و مسلمین
(... وَ إِنَّ مِنْ فَناءِ الاِْسْلامِ وَ فَناءِ الْمُسْلِمینَ اءَنْ تَصیرَ الاَْمْوالُ فی ایْدی مَنْ لا یَعْرِفُ فیهَا الْحَقَّ وَ لا یَصْنَعُ فیهَا الْمَعْرُوفَ)(۵۰۹)
از جمله چیزهایی که موجب نابودی اسلام و مسلمین می شود، این است که اموال [بیت المال ] در اختیار کسانی قرار گیرد که حق آن را نمیشناسند و معروف (کاری که مورد تاءیید عقل و شرع است) را درباره آن انجام نمیدهند.
مواسات
در اصطلاح نیز مفهوم مواسات بین برادران عبارت است از: یاری کردن یکدیگر با جان و مال و غیر این دو در هر آنچه که نیاز به یاری است .(۵۱۱)
بنابراین، مواسات دلالت بر کمک و پشتیبانی همهجانبه افراد در جامعه دارد به گونهای که در کوران حوادث و مشکلات، شریک و غمخوار یکدیگر بوده، با جان و مال به یاری هم میشتابند.
جایگاه مواسات
آیین مقدس اسلام با توجه به این نیاز، اخوّت و برادری را شعار خود قرار داد و پیروانش را به پشتیبانی یکدیگر در تمام فراز و نشیبهای زندگی فراخواند. مواسات به عنوان یک اصل ارزشمند اخلاقی اجتماعی، جایگاهی بس رفیع و والا در این مکتب الهی پیدا کرد تا آن جا که رسول مکتبش آن را همردیف عدالت، انصاف و یاد خدا قرار داده خطاب به برترین تربیت یافته اش، فرمود:
(یا عَلِیُّ، سَیِّدُ الاَْعْم الِثَلاثُ خِصالٍ: إِنْصافُکَ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مُو اساتُکَ الاَْخَ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِکْرُکَ اللّهَ تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ)(۵۱۲)
ای علی! سرور اعمال سه چیز است: انصاف داشتن با مردم از جانب خود؛ مواسات با برادر دینی در راه خدای بزرگ و یاد خدای تعالی در هر حال.
حضرت علی (ع)، نیز آن را از بهترین کارهای نیک برشمرده میفرماید:
(اءَحْسَنُ الاِْحْسانِ مُواساةُ الاِْخْو انِ)(۵۱۳)
بهترین نیکیها، مواسات با برادران دینی است.
امام صادق (ع)، مواسات را در کنار ورع و تقوا ذکر کرده و با تاءکید بر انجام آن، خطاب به پیروان راستین خود میفرماید:
(إِنّا لا نَامُرُ بِظُلْمٍ وَ لکن انَا امرُکُمْ بِالْوَرَعِ، الْوَرَعِ، الْوَرَعِ، وَالْمُواساةِ، الْمُواساةِ لاِِخْو انِکُمْ)(۵۱۴)
ما شما را به ظلم و ستم فرمان نمیدهیم؛ بلکه به ورع، ورع، ورع و مواسات، مواسات با برادرانتان امر میکنیم.
ابعاد مواسات
الف مواسات با جان
یاران امین و رازدار رسول خدا (ص) می دانند که من لحظهای از فرمان خدا و رسولش سربرنتافتم و در هنگامههایی که قهرمانان عقب مینشستند و گامهای رزمندگان به واپس کشیده میشد، با جان خویش آن حضرت را یاری نموده و با او مواسات کردم .(۵۱۵)
حضرت سیدالشهدا (ع) نیز تنها افرادی را برای یاوری انتخاب کرد و به حلقه عاشقان و وفادارانش راه داد که اهل مواسات و جانبازی در راه خدا بوده، کوچکترین تزلزلی در برابر دشمن از خود نشان نمیدادند.
حتی حرّ زمانی به خیل یاران امام می پیوندد که ضمن پشیمانی و توبه کامل، آماده جان نثاری در راه آن حضرت میشود و با قلبی لبریز از عشق و اشتیاق به مولا و مقتدایش اعلام میدارد که:
(وَ مُواسِیاً لَکَ بِنَفْسی حَتّی أمُوتَ بَیْنَ یَدَیْکَ...)(۵۱۶)
[آمدهام ] تا با جانم با تو مواسات کنم و در پیشگاهت جان سپارم.
در جنگ تحمیلی عراق با ایران اسلامی، پاسداران و نظامیان سلحشور و جان بر کف میهنمان با گوش جان به ندای رهبرشان خمینی کبیر (ره) لبیک گفتند و عاشقانه و از روی خلوص در میدانهای نبرد حضور یافته، عظیمترین صحنههای مواسات با جان را ترسیم نمودند.
ب مواسات با مال
(إِنَّ مِنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ الْمَوَدَّةَ لَهُ فی صَدْرِهِ وَالْمُؤ اس اةَ لَهُ فی م الِهِ...)(۵۱۷)
[از جمله ] حق مؤ من بر مؤ من دیگر، محبت قلبی به او و مواسات و کمک مالی به اوست.
معلّی، از یاران نزدیک امام صادق، در مورد آن حضرت به عنوان بهترین نمونه و سرمشق عملی در مواسات میگوید:
در یک شب بارانی، امام صادق (ع) از خانه خارج شد و به سوی ظُلّه بنی ساعده (۵۱۸) حرکت کرد. من نیز در پی ایشان به راه افتادم. ناگاه متوجه شدم چیزی از دوش آن حضرت به زمین ریخت ... با شتاب پیش رفته و سلام کردم. فرمود: تو هستی معلّی؟ عرض کردم: آری، فدایت شوم. فرمود: جست و جو کن، هر چه یافتی به من بده. چند گرده نان یافتم و به ایشان دادم که آنها را در انبانی قرار داد. عرض کردم: فدایت شوم. اجازه دهید من آن را بیاورم. فرمود: نه، من به آوردن آن سزاوارترم، ولی تو نیز همراه من بیا. حرکت کردیم تا در ظُلّه بنی ساعده به جماعتی از فقرا که همگی در خواب بودند، رسیدیم. حضرت به آنان نزدیک شد و زیر روانداز هر کدام یک یا دو گرده نان گذاشت. تا به آخرین فردشان رسید آنگاه بازگشتیم .(۵۱۹)
آثار مواسات
تقرب به پروردگار
(تَقَرَّبُوا اِلَی اللّهِ تَعالی بِمُو اساةِ إِخْو انِکُمْ)(۵۲۰)
به وسیله مواسات با برادرانتان، به خدای تعالی تقرب جویید.
قرار گرفتن تحت ولایت ائمّه (ع)
(یَا بْنَ جُنْدَبٍ! بَلِّغْ مَعاشِرَ شیعَتِنا وَ قُلْ لَهُمْ: لا تَذْهَبَنَّ بِکُمُ الْمَذاهِبُ، فَوَاللّهِ لا تُنالُ وِلا یَتُنا إِلاّ بِالْوَرَعِ وَالاِْجْتِهادِ فِی الدُّنْیا وَ مُواساةِ الاِْخْوانِ فِی اللّهِ...)(۵۲۱)
ای پسر جندب! به شیعیان ما بگو: هر راهی را نروید [و هر عملی را انجام ندهید] به خدا سوگند! جز با ورع، تلاش در دنیا و مواسات با برادران دینی در راه خدا به ولایت ما نمیرسید.
حفظ اخوّت و برادری
(ما حَفِظَتِ الاُْخُوَّةَ بِمِثْلِ الْمُواساةِ)(۵۲۲)
چیزی مانند مواسات، اخوت و برادری را حفظ نمیکند.
افزایش روزی
(مُواساةُ الاَْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، تُزیدُ فِی الرِّزْقِ)(۵۲۳)
مواسات با برادر دینی در راه خدای بزرگ، روزی را افزایش میدهد.
تعاون و همکاری
ضرورت تعاون در جامعه
امیر مؤ منان (ع) ضمن تاءکید بر ضرورت تعاون در جامعه، در زمینه نیازمندی افراد به این امر پسندیده میفرماید:
... هیچ کس، هر چند که در شناخت و اجرای حق جایگاهی عظیم داشته و در کسب فضیلت دینی پرسابقه و پیشتاز باشد، در اجرای حقوق الهی که بدو تکلیف شده، بینیاز از تعاون و همکاری دیگران نیست؛ و نیز هیچکس، هر چند که دیگران کوچکش شمارند و چشمها حقیرش بینند، کمتر از آن نیست که در این زمینه نتواند کمکی بدهد یا کمکی بستاند. (۵۲۴)
در جای دیگر میفرماید:
(مَنْ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ إ لَیْکَ، وَجَبَتْ مَعُونَتُهُ عَلَیْکَ)(۵۲۵)
کسی که رغبت (روی نیاز) خود را متوجه تو ساخت، یاری او بر تو لازم است.
امام صادق (ع) نیز در این باره میفرماید:
(... وَلْیُعِنْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً)(۵۲۶)
باید بعضی از شما بعضی دیگر را یاری دهد.
گفتنی است که تعاون اگر چه در بین افراد جامعه و نیروهای شاغل در نهادها و سازمانها امری لازم و ضروری است، اما در رابطه با نیروهای نظامی که حافظان و نگهبانان نظام و جامعهاند ضرورت بیشتری مییابد؛ چرا که کوچکترین اختلاف، ناهماهنگی و عدم همکاری در بین آنان باعث تضعیف و سستی نظام بوده، زیانهای جبران ناپذیری را بر پیکره قوای مسلح و در پی آن بر نظام و جامعه وارد خواهد ساخت. به همین خاطر، رهبر کبیر انقلاب ضمن هشدار نسبت به رعایت تعاون و پرهیز از اختلاف، آن را از وظایف حتمی پاسداران و نظامیان برشمرده میفرماید:
باز هم تکرار میکنم این را که همکاری قوای انتظامیّه از واجبات شرعیه است .(۵۲۷)
و در سخنی دیگر میفرماید:
اگر بخواهید بر همه قدرتها مسلّط بشوید و نتواند هیچ قدرتی شما را برگرداند به آن حال اوّل که حال ذلّت، حال مسکنت، حال غارت زدگی بود، باید همه با هم باشید. (۵۲۸)
ابعاد تعاون
تعاون در کارهای نیک
(... وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الاِْثْمِ وَالْعُدْوانِ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ)(۵۲۹)
و [همواره ] در راه نیکی و پرهیزکاری با هم تعاون و همکاری داشته باشید و [هرگز] در راه گناه و تعدّی و تجاوز همکاری نکنید و از [مخالفت فرمان ] خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است.
حضرت علی (ع)، نیز با تاءکید بر تعاون در کارهای نیک میفرماید:
چون امر خیر و نیکی یافتید، به کمک و یاری آن بشتابید و اگر با جریان شرّی برخورد کردید، از آن درگذرید که رسول خدا (ص) همواره میفرمود: ای انسان! در نیکی بکوش و بدی را واگذار؛ که اگر چنین باشی رهرو متعادلی خواهی بود. (۵۳۰)
مشارکت در اجرای حق
(وَ لکِنْ مِنْ و اجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَی الْعِبادِ... التَّعاوُنُ عَلی إِقامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ)(۵۳۱)
اما بخشی از حقوق واجب الهی بر بندگان این است که برای اجرای حق در میان خود تعاون و همکاری کنند.
آن حضرت درجایی دیگر، رحمت الهی را شامل یاری کنندگان حق دانسته میفرماید:
(رَحِمَ اللّهُ رَجُلاً رَای حَقّاً فَاعانَ عَلَیْهِ وَ رَاءی جَوْراً فَرَدَّهُ وَ کانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلی صاحِبِهِ)(۵۳۲)
خداوند رحمت کند شخصی را که حقی را میبیند و آن را یاری میکند و ظلم و ستمی را مشاهده کرده با آن مقابله مینماید و پیوسته یاور حق برای صاحب حق میباشد.
همکاری در هدایت و اصلاح دیگران
(اعِنْ اخاکَ عَلی هِدایَتِهِ)(۵۳۳)
برادر دینی ات را در هدایتش [به سوی رشد و کمال ] کمک و یاری نما.
آن بزرگوار در سخنی دیگر میفرماید:
(اشْفَقُ النّاسِ عَلَیْکَ اعْوَنُهُمْ لَکَ عَلی صَلاحِ نَفْسِکَ...)(۵۳۴)
دلسوزترین مردم نسبت به تو کسی است که جهت اصلاح نفست بیشترین یاری را با تو داشته باشد.
همراهی در انجام طاعات و عبادات
(اَلْمُعینُ عَلَی الطَّاعَةِ خَیْرُ الاَْصْحابِ)(۵۳۵)
بهترین یار انسان کسی است که کمک و همراه او در انجام طاعت و عبادت پروردگار باشد.
عواقب عدم همکاری
خروج از اسلام
(مَنْ اءَصْبَحَ وَلا یَهْتَمُّ بِاءَمْرِ الْمُسْلِمی نَ فَلَیْسَ مِنَ الاِْسْلا مِ فی شَیْءٍ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلاً یُن ادی ی ا لَلْمُسْلِمی نَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ مِنَ الْمُسْلِمی نَ)(۵۳۶)
هر کس چنین شود که به امور مسلمانها همّت نگمارد، چیزی از اسلام در او نیست؛ و کسی که شاهد باشد انسانی فریاد میزند و کمک میطلبد، اما به او کمک نکند، از مسلمانها نیست.
قطع شدن ولایت الهی
(مَنْ قَصَدَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ إِخْو انِهِ مُسْتَجی راً بِهِ فی بَعْضِ اءَحْو الِهِ فَلَمْ یُجِرْهُ بَعْدَ اءَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ، فَقَدْ قَطَعَ وِلا یَةَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ)(۵۳۷)
هر کس که برادر دینی اش برای حلّ پارهای از مشکلات خود به او پناه آورد و وی با آنکه توانایی حلّ آن را دارد، از انجام خواسته او سر باز زند، همانا ولایت خدای بزرگ را از خود قطع کرده است.
بی کسی در دنیا و آخرت
(ما مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ اخاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی نُصْرَتِهِ اِلاّ خَذَلَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ)(۵۳۸)
هیچ مؤ منی برادر دینی خود را درحالی که توانایی یاری اش را دارد، تنها و بی یاور نخواهد گذاشت، مگر آنکه خداوند او را در دنیا و آخرت تنها و بی یاور میگرداند.
عذاب الهی
(ایُّما رَجُلٍ مِنْ شیعَتِنا اتی رَجُلاً مِنْ إِخْوانِهِ فَاسْتَعانَ بِهِ فی حاجَتِهِ فَلَمْ یُعِنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ اِلا ابْتَلاهُ اللّهُ بِانْ یَقْضِیَ حَو ائِجَ غَیْرِهِ مِنْ اعْدائِنا، یُعَذِّبُهُ اللّهُ عَلَیْها یَوْمَ الْقِیامَةِ)(۵۳۹)
هر یک از شیعیان ما که نزد یکی از برادران دینی خود برود و از او برای رفع نیازش کمک بخواهد، اما او بااینکه توانایی یاری وی را دارد، کوتاهی کند، خداوند او را گرفتار میکند به برآوردن نیازهای دشمنان ما، تا به واسطه آن در قیامت عذابش نماید.
تعظیم شعائر اسلامی
شعائر اسلامی ممکن است از نوع کردار، ایّام و اماکن باشد که به شرح برخی از آنها میپردازیم:
کردار
الف اذان
به مسلمانان سفارش شده که شعار اذان را زنده بدارند و در شبانه روز پنج نوبت اذان بگویند و نام و یاد خداوند تعالی و پیامبر (ص) را با صدایی رسا به عمق جانها بفرستند و در پی آن در صفوفی متحد به نماز بایستند.
رسول گرام اسلام (ص)، چهره واقعی مؤ ذّن را این گونه ترسیم میکند:
(اَلْمُؤَذِّنُونَ اَطْوَلُ النّ اسِ اَعْن اقاً یَوْمَ الْقِی امَةِ)(۵۴۲)
مؤ ذّنان در روز قیامت، یک سر و گردن از دیگران بلندترند.
و مقام مؤ ذّن به قدری ارجمند است که جبرئیل فرشته مقرّب الهی در شب معراج اذان میگوید و فرشتگان به امامت پیامبر (ص) نماز جماعت بر پا میکنند. (۵۴۳)
مستحب است (مؤ ذّن) در جای بلند اذان گوید؛ خوش صدا باشد؛ دست بر بناگوشش گذارد و همه صدایش را به اذان بلند کند. رسول خدا (ص) به بلال میفرمود:
بالای دیوار مسجد برو و صدایت را به اذان بلند کن! خداوند بادی را ماءمور کرده که صدای اذان را به آسمان ببرد. وقتی فرشتگان آن را بشنوند، گویند: این صدای امّت محمّد (ص) است که به توحید بلند شده است .(۵۴۴)
ب نماز جمعه و جماعت
امام صادق (ع) در سخنی به جنبه شعاری و نشانه بودن نمازهای جماعت تصریح کرده میفرماید:
نماز جماعت و اجتماع بدین سبب نهاده شده که نمازگزار از بی نماز بازشناخته شود... و اگر جماعت نبود، امکان نداشت کسی به صلاحیت دیگری گواهی دهد؛ زیرا آن کس که نماز جماعت نمیخواند، در نزد مسلمانان بی نماز محسوب میشود؛ چرا که پیامبر (ص) فرموده است: (کسی که بدون عذر، با مسلمانان در مسجد نماز نگزارد، در واقع بی نماز است )(۵۴۵)
همچنین میفرماید:
در زمان پیامبر (ص) عدّهای از نماز جماعت در مسجد طفره میرفتند. پیامبر (ص) فرمود: (اگر به چنین کاری ادامه دهند) به زودی دستور می دهیم تا خانه هایشان را آتش بزنند. (۵۴۶)
امام خمینی (ره) به یکی از ابعاد مهمّ نمازهای دسته جمعی اشاره کرده میفرماید:
... هر روز در محلّه ها اجتماع و رسیدگی به اوضاع شهر و محلّه، در هر هفته اجتماع بزرگ در شهرها و در جاهایی که شرایط نماز (جمعه) محقق است برای بررسی اوضاع شهرستان و بالاتر اوضاع کشور و در هر سال باز دو اجتماع بزرگ برای بررسی اوضاع کشورها... این مسائل سیاسی هست و مسائلی است که باید مسلمین به آن توجه داشته باشند. (۵۴۷)
ج حجّ
حضور میلیونی پیروان محمّد (ص) در سرزمین وحی، شعاری پرفروغ و جاودانه است که استواری و صلابت دین مبین اسلام را نوید داده، پیروان آن را به توحید و دوری از شرک فرا می خواند. هر یک از مناسک حج و همه مواقف مقدّس آن به تنهایی شعاری وحدت آفرین و دشمن شکن است؛ مانند احرام بستن حاجیان در لباس سفید و متحدالشکل، طواف منظم آنان گرد خانه خدا، سعی صفا و مروه، وقوف روزانه در عرفات، وقوف شبانه در مشعر، رمی جمره، قربانی، تراشیدن سر، بیتوته در منا و... همه نشانی از بندگی خدا و شعاری از شعائر الهی است که خیر و برکت در آن نهفته است. خداوند در این زمینه میفرماید:
(وَالْبُدْنَ جَعَلْن اه ا لَکُمْ مِنْ شَع ائِرِ اللّهِ لَکُمْ فی ه ا خَیْرٌ...)(۵۴۸)
شتران قربانی را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم؛ شما را در آن خیری است ... .
اماکن
در این جا به اختصار پیرامون برخی از اماکن مقدس اسلامی مطالبی را عنوان میکنیم:
الف مسجدالحرام
(لا یَز الُ الدّی نُ ق ائِماً م ا ق امَتِ الْکَعْبَةُ)(۵۴۹)
تا زمانی که کعبه پا برجاست، دین، استوار است.
از این رو، بر هر مسلمانی واجب است که با داشتن توانایی به سوی این مرکز مقدّس بشتابد و با آداب و احترام خاصی به نیت بندگی خدا گردش بگردد؛ در مسجد الحرام نماز بگزارد؛ با دست کشیدن بر (حجرالاسود) به خدا اعلام وفاداری کند و... . در ضمن بداند که:
صفا و مروه از شعائر الهی است .(۵۵۰)
شهر مکّه و حومه آن که مسجدالحرام را بسان نگینی گرانقدر در خود جای داده است زادگاه پیامبر، علی و زهرا (ع) و مهبط بسیاری از آیات قرآن و حرم امن الهی است.
مقام ابراهیم، حجر اسماعیل، چاه زمزم، حطیم و... در مسجدالحرام قرار دارد.
یک رکعت نماز در مسجدالحرام بیش از صد هزار رکعت در جای دیگر ارزش دارد. (۵۵۱)
مشعر الحرام و سرزمین عرفات و منا در آن جا قرار دارند که خود از شعائر الهی محسوب میشوند.
مسجدالحرام به منزله خانه مردم است که مسافر میتواند نمازش را در آن جا تمام بخواند.
ب مسجد النبی
(اَلصَّل وةُ فی مَسْجِدی کَاَلْفِ صَل وةٍ فی غَیْرِهِ اِلا الْمَسْجِدِ الْحَر امِ...)(۵۵۲)
(یک) نماز در مسجد من، مانند هزار نماز در دیگر مساجد، به جز مسجدالحرام است ... .
ج مسجد کوفه
(لا تُشَدُّ الرِّح الُ اِلاّ اِلی ثَلا ثَةِ مَس اجِدَ؛ اَلْمَسْجِدِ الْحَر امِ وَ مَسْجِدِ الرَّسُولِ وَ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ)(۵۵۳)
کوچ نمیشود مگر به سوی سه مسجد: مسجدالحرام، مسجد پیامبر و مسجد کوفه.
امام صادق (ع) نیز فرموده است:
(نِعْمَ الْمَسْجِدُ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ؛ صَلّ ی فی هِ اَلْفُ نَبِی وَ اَلْفُ وَص ی ...)(۵۵۴)
مسجد کوفه، مسجد خوبی است؛ هزار پیامبر و هزار وصیّ پیامبر در آن نماز گزارده است.
د مسجد الاقصی
همچنین این مکان مقدس در نیمه اول دوران رسالت، قبله گاه مسلمانان بود و پس از هجرت، جایگاه خود را به کعبه سپرد.
این مسجد با عظمت، پس از تشکیل حکومت غاصب اسرائیل در فلسطین اشغالی، همواره نقطه امید مظلومان فلسطین و زبانزد مسلمانان جهان بوده است که امیدواریم در آینده نه چندان دور از چنگال حکومت صهیونیستی نجات یابد.
ه عتبات مقدّسه
و مساجد
ایام اللّه
(وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیّ امِ اللّهِ...)(۵۵۶)
روزهای خدا را به یاد آنها بیاور.
ایّام الله برای بنی اسرائیل، روزهایی بود که خداوند آنان را از چنگال فرعونیان نجات بخشید. در اسلام روزهایی چون اعیاد بزرگ فطر، قربان، مبعث، غدیر، هجرت، موالید معصومین (ع) و نیز روزهای سوگ بزرگ چون رحلت پیامبر، عاشورای حسینی و... ایّام اللهاند، چنانکه در انقلاب اسلامی نیز پانزده خرداد، هفده شهریور، بیست و دوم بهمن، دوازده فروردین، هفت تیر، هشت شهریور، سیزده آبان، چهارده خرداد و... از جمله ایام الله اند که بزرگداشت آنان سبب تحکیم و انسجام ملت و شور و تحرّک آنان در راستای آرمان خواهی اسلامی میگردد. از این رو، معمار بزرگ انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) بر تعظیم آنها چنین تاءکید میکند:
انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگهداشتن عاشورا یک مساءله بسیار مهمّ سیاسی عبادی است ... یک مساءلهای است که در پیشبرد انقلاب اثر به سزا دارد. (۵۵۷)
و به سخنی دیگر، ایشان علل مُحْدِثه و مُبْقیه انقلاب اسلامی را همین ایّام الله میدانستند.
احیای شعائر اسلامی
الف وظیفه دولت اسلامی
(اَلَّذینَ إِنْ مَکَّنّ اهُمْ فِی الاَْرْضِ اءَق امُوا الصَّل وةَ وَ اتَوُا الزَّک وةَ وَ اءَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ...)(۵۵۸)
کسانی (هستند) که اگر در زمین به آنان قدرت دهیم نماز را به پا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند... .
از سوی دیگر، مبارزه با مظاهر شرک و بتپرستی نیز وظیفه حکومت اسلامی محسوب میشود؛ چنانکه رهبر بزرگ اسلام به تخریب بتخانهها و شکستن بتها اقدام کرد. به همین جهت، اهل ذِمّه یعنی کفاری که در پناه اسلام و در کشور اسلامی به عنوان ذِمّی و مُع اهد زندگی می کنند، حق تظاهر به کارهای خلاف شعائر اسلامی نظیر تظاهر به روزه خواری در ماه مبارک رمضان، استعمال مشروبات الکلی و گوشت خوک و یا به صدا درآوردن ناقوس کلیساها بدون اجازه دولت اسلامی را ندارند؛ زیرا همه اینها با شعائر اسلامی منافات دارد.
بنابراین، جهت گیری دولت اسلامی باید به منظور احیا و ایجاد مساجد باشد و مسجدها را رونق بخشد و نیز موظف به پخش اذان از رادیو، تلویزیون و مساجد میباشد. همچنین ترتیب و تنظیم برنامه حجّ و احیای آن، به صورت یک نیروی عظیم الهی در برابر کفر و استکبار، از وظایف دولت اسلامی است و باید در سیاست داخلی خود جایگاه ویژهای برایش در نظر گیرد. دولت اسلامی باید جامعه را از تظاهر به روزه خواری پاک نموده و در معابر عمومی و دید مردم از آن جلوگیری نماید و... در خارج از کشور اسلامی و در ممالک کفر و شرک نیز باید اسلام را تبلیغ کرده، آنان را به اسلام و به کار گرفتن قوانین فردی و اجتماعی آن دعوت نمایند.
ب وظیفه امّت اسلامی
علاوه براین، قرآن مجید، تعظیم شعائر اسلامی را نشانه تقوای دلها دانسته میفرماید:
(... ذ لِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَع ائِرَ اللّهِ فَاِنَّه ا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ)(۵۶۰)
آری کسانی که شعائر خدا را بزرگ میشمارند، این کارشان نشان دهنده تقوای دلهایشان میباشد.
حضور پرشکوه امّت اسلامی در نمازهای جمعه و جماعات، شرکت در آباد کردن و ساختن مساجد و حسینیهها و بارگاه مطهر ائمّه اطهار و فرزندان آنان (امام زادگان)، بزرگداشت و شرکت در مراسم و راهپیماییهای روزهای ۲۲ بهمن، قدس و نیز مراسم سوگواریِ ایام محرم و... ، حضور در مراسم حج و زیارت مراقد پاک امامان معصوم و امام زادگان، ترویج و تبلیغ جلسات قرآنی و نیز مراسمی که در آنها علوم الهی و معارف دینی و نیز مدح و مصیبت امامان معصوم بیان میشود، همه مصداقهایی از اعلان و اظهار شعائر اسلام به وسیله مسلمانان است.
سیر و سلوک معنوی
هدفی که در این درس و درسهای آینده تعقیب میشود این است که روشهایی که در سیر معنوی و روحانی انسان مؤ ثر است و او را یاری میدهد، برای هر فرد نظامی معرفی میشود تا در نتیجه آن، طریق بندگی خداوند را با نشاط بیشتری بپیماید و محبوب پروردگارش گردد.
به همین مناسبت، در این درسها مباحثی همچون (زهد و بی رغبتی به دنیا)، (دعا و نیایش)، (توسّل به اهل بیت پیامبر (ع))، (شب زنده داری)، (اهتمام به واجبات و مستحبّات)، (انس با قرآن) و (ذکر خدا) که هر کدام به گونهای انسان را در طریق بندگی و سلوک معنوی یاری میکند، مورد بحث قرار میگیرد.
زهد و بی رغبتی به دنیا
حقیقت زهد
واژه (زهد) از آن جا که در مقابل رغبت و دلبستگی به دنیا قرار دارد، عدّهای ناآگاه آن را تنها به معنای پشت پا زدن به امور دنیوی (مانند مال، مقام، زن، فرزند...) و تحمّل ریاضتها و اشتغال دائم به انجام مناسک دینی گرفتهاند. از این رو، از جامعه و مسؤ ولیتهای اجتماعی کناره گرفته و به بیابانها و کوهها شتافتهاند تا به عبادت بپردازند و با دوری از گناه و انحراف آخرت خود را آباد سازند. در حالی که منظور از زهد در فرهنگ اسلام این است که انسان همزمان با حضور عینی، مثبت و فعّال در صحنه اجتماع، از یاد خدا غافل نشود و به دنیا دلبستگی پیدا نکند و اگر روزی بر سر دو راهی تصمیم و انتخاب بین رضای خدا و سعادت اخروی از یک سو و لذایذ مادّی و زینتهای دنیوی از سوی دیگر قرار گرفت، بدون دغدغه و تشویش خاطر، خدا و آخرت را بر دنیا و زخارف و تعلّقات آن ترجیح دهد.
از نظر اسلام ، تکامل بشر و رسیدن او به سعادت و قرب الهی در گرو ایجاد و تقویت دو نوع رابطه است: یکی رابطه با خدا و دیگری ارتباط با خلق به گونهای که ارتباط و پیوند با خدا نیز از میان خلق او میگذرد.
نقش این دو نوع رابطه در تحکیم مبانی سعادت انسان و تاءمین حسن عاقبت او به گونهای است که هیچ کدام جای دیگری را پر نمی کند و هر کدام متمّم و مکمّل دیگری است؛ و رمز این نکته که در قرآن کریم غالباً نماز در کنار زکات ذکر شده و خداوند اقامه نماز را به همراه پرداخت زکات از مردم خواسته، همین واقعیّت است.
سخن و سیره پیشوایان بزرگوار اسلام با صراحت کامل معنای مثبت و سازنده (زهد) را تصدیق و معنای تحریف شده آن را نفی میکند. آن بزرگواران خود زاهدترین مردم عصر خویش بودند و هرگز ذرّهای به زخارف دنیوی دلبستگی نداشتند، در عین حال نسبت به مسائل جامعه خویش بی تفاوت نبودند و در مورد امور دنیوی نیز مانند امور اخروی به طور جدّی و مؤ ثر تلاش و کوشش مینمودند.
اداره دهها جنگ به دست رسول خدا (ص) و امیر مؤ منان (ع)، تلاش امامان (ع) برای تشکیل و استمرار حکومت اسلامی، اقدام به حلّ دعاوی، اجرای حدود الهی، رسیدگی به زندگی فقرا و تهیدستان، حفر قنوات و احداث باغها و دیگر تلاشهای مثبت اجتماعی که به مقتضای حال و شرایط هر زمان صورت میگرفته، نمونههای بارزی از اهمیت دادن آن بزرگواران به مسائل زندگی اجتماعی است.
رسول خدا (ص) ترک تلاشهای اجتماعی به منظور خودسازی و انجام مناسک دینی را نوعی رهبانیّت دانسته میفرماید:
(لا رهبانِیَّةَ فِی الاِْسْلا مِ)(۵۶۱)
ترک دنیا و دوری از جامعه در اسلام وجود ندارد.
به رسول خدا (ص) خبر دادند که یکی از اصحاب آن حضرت به نام عثمان بن مظعون، زن و فرزندش را ترک گفته، بخشی از خانه اش را مسجد قرار داده و در آن اقامت گزیده است. او همه روزها را روزه میگیرد و شبها تا به صبح به نماز و نیایش میپردازد. حضرت از این خبر برآشفت، با ناراحتی به سراغ او رفته به او فرمود:
(ی ا عُثْ مانُ! إِنَّ اللّه تَب ارَکَ وَ تَع الی لَمْ یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرُّهْب انِیَّةَ إِنَّم ا رُهْب انِیَّةُ اءُمَّتی الْجِه ادُ فی سَبی لِ اللّهِ...)(۵۶۲)
ای عثمان! خداوند تبارک و تعالی بر ما رهبانیّت را واجب نفرموده است، همانا رهبانیّت امّت من جهاد در راه خداست ... .
ضرورت زهد برای نظامیان
زهد در موفقیّت نظامیان به ویژه به هنگام رویارویی با دشمن، به اندازهای مؤ ثر است که امام سجّاد (ع)، دل بریدن از دنیا و توجّه به جهان آخرت و نعمتهای جاویدان آن را که معنای صحیح زهد است برای نظامیان از خداوند درخواست میکند:
(اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اَنْسِهِمْ عِنْدَ لِق ائِهِمُ الْعَدُوَّ ذِکْرَ دُنْی اهُمُ الْخَدّ اعَةِ الْغَرُورِ، وَامْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَر اتِ الْم الِ الْفَتُونِ، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ نَصْبَ اَعْیُنِهِمْ، وَ لَوِّحْ مِنْه ا لاَِبْص ارِهِمْ م ا اَعْدَدْتَ فی ه ا... حَتّ ی لا یُهِمَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ بِالاَْدْب ارِ وَ لا یُحَدِّثَ نَفْسَهُ عَنْ قِرْنِهِ بِفِرارٍ)(۵۶۳)
خداوندا بر محمّد و آل او درود بفرست! و در هنگام رویارویی با دشمن، دنیای فریبنده و خدعه گر را از یاد نظامیان و رزمندگان اسلام ببر! و تمایل به اموال و سرمایههای فتنه گر را از دلهاشان بزدای! و بهشت را نصب العین آنان قرار بده! و آنچه را که در بهشت برایشان آماده کردهای به آنان بنمای ... تا هیچیک از آنان آهنگ پشت کردن به دشمن نکند و به خیال فرار از رویارویی با همتای خود نیفتد.
امام خمینی (ره) نیز در این باره میفرماید:
اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههای آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلّق قلب به مال و منال دنیا و جاه و مقام بپرهیزید. (۵۶۴)
رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اللّه خامنهای نیز در سخنی با پاسداران میفرماید:
تجمّل و رفاه زندگی و عشرت طلبی، که بحمداللّه ساحت سپاه ازآن دور است، به هیچ بهانه دراین مجموعه پاک نهاد نباید نفوذ کند و وسوسه ها نباید عزم شما مردان حق طلب را متزلزل سازد. (۵۶۵)
نشانههای زهد
آرامش روح و جسم
(الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْ انِ: قالَ اللّهُ سُبْحانَهُ (لِکَیْلا تَاءْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما اتاکُمْ)(۵۶۶) وَ مَنْ لَمْ یَاءْسَ عَلَی الْماضی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالاْتی فَقَدْ اَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ)(۵۶۷)
تمام زهد و پارسایی بین دو کلمه از قرآن است؛ خداوند سبحان فرموده: (تا هرگز بر آنچه از دستتان رفته اندوه مخورید، و بر آنچه به شما داده شادی نکنید) و کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شاد نگردد، زهد را از دو سمت آن دریافته است.
امام صادق (ع) نیز با اشاره به این حقیقت میفرماید:
(... اَلزُّهْدُ فِی الدُّنْیا ر احَةُ الْقَلْبِ وَالْبَدَنِ)(۵۶۸)
زهد در دنیا موجب آرامش روح و جسم است.
احساس بینیازی
(لَنْ یَفْتَقِرَ مَنْ زَهِدَ)(۵۶۹)
کسی که زهد بورزد، هرگز [به غیر خدا] نیازمند نمیشود.
آزادگی و مناعت طبع
(مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیا اَعْتَقَ نَفْسَهُ...)(۵۷۰)
هرکس در دنیا زهد بورزد، خودش را [از بندگی غیر خدا] رهانیده است ... .
شهید مدرّس، قهرمان مبارزه با استبداد در دوره رضا خان، رمز بی باکی و آزادگی خود را در بیان مفاسد اجتماعی و رسوا سازی زورمداران، همین زندگی زاهدانه خویش میدانست و میفرمود:
اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده میکنم و هر حرف حقّی را بی پروا می زنم، برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمیخواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقّع را کم کنید، آزاد میشوید... باید جان انسان از هرگونه قید و بندی آزاد باشد، تا مراتب انسانیّت و آزادگی خویش را حفظ کند. (۵۷۱)
= شجاعت
... هم اکنون گویی معترضی از شما به من میگوید: (اگر غذای فرزند ابی طالب همین است، باید به علّت ضعف و ناتوانی قادر به نبرد با دلاوران و نام آوران نباشد) [پس چگونه است که هیچ دلاوری را یارای مقابله با او نیست ؟] هشدارید که چوب درختان صحرا [که همواره با کمبودها و محرومیّتها میسازند] در مقایسه با درختان سر سبز باغ، سختتر و محکمتر بوده، آتشی فروزانتر و دیرپای تر دارند. (۵۷۲)
دعا و نیایش
(وَ لَئِنْ سَاءَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّم و اتِ وَالاَْرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ)(۵۷۳)
و اگر از آنها بپرسی: (چه کسی آسمانها و زمین را آفریده ؟) حتماً میگویند: خدا!
و اگر پردههای دلبستگی به امور مادّی کنار برود و انسان ازقید تعلّقات و علّت و معلولهای دنیوی فراغت حاصلکند، هم خدا را با همه وجودش خواهدیافت و هم او را با قلبی سرشار از شوق و اخلاص خواهد خواند. قرآن کریم برای تبیین این مطلب، تشبیه جالبی به کار برده و انسانهایی را مثال میزند که سوار بر کشتی، در وسط دریا دچار طوفان سهمگین گردیده هیچ گونه منجی و پناهگاهی برای خویش نمییابند. آنگاه است که از صمیم جان و باطن خویش متوجّه خداوند شده او را میخوانند و نجات خویش را از او درخواست میکنند.
(فَاِذ ا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّه مُخْلِصی نَ لَهُ الدَّی نَ)(۵۷۴)
هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص میخوانند [و غیر او را فراموش میکنند].
ارزش و اهمّیت دعا در اسلام
(وَ ق الَ رَبُّکُمُ ادْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ)(۵۷۵)
و پروردگار شما گفته است: (مرا بخوانید تا [دعای ] شما را بپذیرم !)
جالب تر آنکه به تصریح قرآن کریم در بین اعمال انسانها، تنها چیزی که موجب توجّه و عنایت خداوند به بندگانش میشود و سبب میگردد که پروردگار سایه لطف و رحمتش را بر سر ایشان بگسترد، دعا و مناجات بندگان است و اگر مردم خدا را نخوانند، خدا نیز به ایشان توجّهی نخواهد نمود:
(قُلْ م ا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُع اؤُکُمْ)(۵۷۶)
بگو: (پروردگارم برای شما ارزشی قائل نیست، اگر دعای شما نباشد).
همچنین، قرآن کریم، کسانی را که با دعا سر و کار ندارند و خدا را نمیخوانند، جزو غافلان (۵۷۷) و متجاوزان (۵۷۸) شمرده و به ایشان وعده عذابِ خوارکننده دوزخ را داده است .(۵۷۹)
در سخنان پیشوایان معصوم دین (ع) نیز امر به دعا فراوان به چشم می خورد. رسول خدا (ص) در وصایای خود به امیر مؤ منان علی (ع) میفرماید:
(ی ا عَلِیُّ اُوصی کَ بِالدُّع اءِ)(۵۸۰)
امام صادق (ع) نیز میفرماید:
(عَلَیْکُمْ بِالدُّع اءِ)(۵۸۱)
بیان تمامی ادلّهای که حکایت از ارزش و اهمّیت دعا دارند و نیز آداب دعا شرایط استجابت و علل عدم استجابت بعضی از دعاها و... در این مختصر نمیگنجد. شایسته است جویندگان محترم به کتب مفصّلی که در این زمینه نگاشته شده مراجعه کنند.
نقش دعا در تکامل انسان
(م ا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ)(۵۸۲)
من جن و انس را نیافریدم، جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)
از آن جا که سیر و صیرورت انسان به سوی خداست، هر چه او را در راه رسیدن به این هدف عالی یاری رساند و به خدایش نزدیکتر سازد، ارزشمند است.
در میان اسباب و وسایلی که تقرّب انسان به درگاه الهی را موجب میشوند، دعا مهمترین نقش را دارد. از این رو پروردگار متعال میفرماید:
(وَ اِذ ا سَاءَلَکَ عِب ادی عَنّی فَاِنّی قَری بٌ اُجی بُ دَعْوَةَ الدّ اعِ اِذ ا دَع انِ فَلْیَسْتَجی بُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)(۵۸۳)
هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤ الکنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ میگویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند و به مقصد برسند.
عبادت دامنهای گسترده دارد و در قالبها و صورتهای گوناگونی تحقّق مییابد، امّا رسول خدا (ص) دعا را خالصترین عبادت معرّفی کرده میفرماید:
(اَلدُّع اءُ مُخُّ الْعِب ادَةِ)(۵۸۴)
دعا مغز و حقیقت عبادت است.
چنانکه حضرت باقر (ع) نیز آن را بهترین عبادت میداند:
(اَفْضَلُ الْعِب ادَةِ الدُّع اءُ)(۵۸۵)
بهترین عبادت، دعاست.
نیروی تکامل بخشیِ دعا به حدّی است که به برخی از مدارج کمال و قرب الهی، جز به وسیله دعا نمیتوان رسید. امام صادق (ع) در این خصوص میفرماید:
(اِنَّ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْزِلَةً لا تُن الُ اِلاّ بِمَسْاءَلَةٍ)(۵۸۶)
همانا نزد خداوند عزّ و جل منزلت و مقامی است که جز به وسیله دعا بدان نمیتوان رسید.
تاءثیر دعا در جلب امدادهای غیبی
در قرآن کریم میخوانیم:
(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلی لَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثی رةً بِاِذْنِ اللّهِ)(۵۸۷)
چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا بر گروههای عظیمی پیروز شدند.
چنانکه میدانیم، جنگ بدر از مهمترین وقایع تاریخ اسلام بوده و پیروزی مسلمانان در این جنگ نقش بسیار تعیین کنندهای در سرنوشت اسلام و مسلمین داشته است. در این جنگ حدود سیصد نفر از مسلمانان در التزام رکاب پیامبر خدا (ص) با تجهیزات اندک، روی در روی سپاهی مجهّز از مشرکان مکّه قرار گرفتند و توانستند با کمک و امداد الهی و پایداری و از جان گذشتگی خویش بر آنان پیروز گردند.
قرآن کریم با اشاره به فرازهایی از ماجرای این جنگ مهم، دعا و نیایش مسلمانان را علّت اصلی شتافتن فرشتگان به یاری آنها دانسته و بدین وسیله تاءثیر عمیق دعا را در جلب امدادهای غیبی الهی به روشنی بیان میکند:
(اِذْ تَسْتَغی ثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَج ابَ لَکُمْ اَنّی مُمِدُّکُمْ بِاَلْفٍ مِنَ الْمَلا ئِکَةِ مُرْدِفی نَ)(۵۸۸)
[به خاطر بیاورید] زمانی را که [از شدّت ناراحتی در میدان بدر] از پروردگارتان کمک می خواستید و او خواسته شما را پذیرفت [و گفت :] من شما را با یکهزار از فرشتگان، که پشت سر هم فرود میآیند، یاری میکنم.
همان طور که در برخی روایات نقل شده، شخص رسول خدا (ص) نیز در این دعا با مسلمانان همراهی نموده است. آن حضرت وقتی کثرت افراد دشمن، امکانات و ادوات جنگی آنان و کمی یاران خود و تجهیزات ایشان را میبیند رو به قبله می ایستد، دستها را به سوی آسمان بالا میبرد و به درگاه با عظمت ربوبی عرضه میدارد:
(اللّهُمّ اَنْجِزْ لی م ا وَعَدْتَنی؛ اللّهُمَّ اِنْ تَهْلِکْ ه ذِهِ الْعِص ابَةُ لا تُعْبَدْ فِی الاَْرْضِ)
خداوندا! آنچه به من وعده فرمودی، به آن وفا کن! خدایا اگر این گروه اندک (یاران من) نابود شوند، در زمین عبادت نخواهی شد. [کنایه از اینکه اکنون در تمام سطح زمین تنها همین گروه تو را میپرستند و فراهم کنندگان زمینه پرستش تو در آینده نیز همینها هستند.]
و آن قدر به دعا و تضرّع ادامه داد که عبای آن حضرت از دوشش افتاد. (۵۸۹)
امدادهای غیبی الهی که در اثر دعا نصیب مسلمین شده به جنگ بدر و پیکارهای سرنوشت ساز صدر اسلام اختصاص ندارد و در فرازهای حسّاس تاریخ اسلام به طور مکرّر پدیدار گشته است. تاریخ نمونههای فراوانی از این قبیل امدادها را در حافظه خود به یادگار نگه داشته است. چنانکه در زندگی پیامبران و امّتهای پیشین نیز نمونه های زیادی از این قبیل امدادها میتوان یافت.
آنچه برای ما بیش از همه نمونههای دیگر، عینی و مشهود است، عنایتها و امدادهای ویژهای است که در طول عمر کمتر از بیست سال انقلاب شامل حال انقلاب اسلامی و امّت مسلمان ایران شده است. در این مدّت دسیسهها و توطئههای خطرناکی از سوی دشمنان اسلام برای نابودی، رکود و انحراف این انقلاب طرحریزی و اجرا گردیده است؛ توطئه های عظیمی که چه بسا ممکن بود یکی از آنها برای نابودی یک نظام حکومتی نیرومند کفایت کند؛ لیکن به حول و قوه الهی و در پرتو دعاهای خالصانه و نیایشهای عاشقانه امّت خداجوی ایران اسلامی همه این دسیسهها و ترفندها نقش بر آب شد. یکی از مهمترین توطئههای دشمنان اسلام تحمیل جنگ بود. آنان طبق محاسبات مادّی خود پنداشته بودند که با این کار خواهند توانست ایران اسلامی را به زانو درآورند و انقلاب را نابود سازند. در حالی که روح دعا و معنویّت حاکم بر ملّت شرافتمند ایران، به کمک رزمندگان کفر ستیز اسلام آمد و این توطئه خطرناک را در هم شکست. حضرت امام خمینی (ره)، درباره عملیات پیرومند (فتح المبین) میفرماید:
با کدامین سنجش ها و معیارها می توان فتح مبین را تحلیل کرد؟! و با کدام معادلات میتوان ارزیابی نمود نبرد نابرابری [را] که یک طرف آن قدرت شیطانی مجهّز به تمام ابزار جنگی سبک و سنگین و برخورداری از پشتیبانی بیدریغ ابرقدرتها و اکثر دولتهای منطقه، که با دستِ باز و روی گشاده تمام امکانات خویش را در اختیار آن قرار داده اند و تمام بوقهای تبلیغاتی جهان نیز از آن پشتیبانی نمودهاند و همه جهات تقویت در آن موجود بوده است، و طرف دیگر، قوای مسلّحی که ولادت او پس از انقلاب و پیروزی آن بود و ارتشش تازه از زیر سلطه مستشاران آمریکایی و فرماندهان ستمشاهی نجات پیدا کرده و از رژیم طاغوتی به رژیم اسلامی انسانی انتقال یافته اند و سپاه پاسدارانش و بسیجش از متن ملّت برخاسته و تازه تفنگ به دست گرفته و دانشگاههای نظامی آنچنان ندیده اند و از ابزار جنگی کامل برخوردار نبوده و تمام اسباب ظاهری ضعف در آنان موجود بوده است و تنها ایمان به خداوند و عشق به شهادت در راه اسلام و روح ایثار و فداکاری ابزار نبرد نابرابر اینان بود و در ظرف قریب به یک هفته آنچنان قوای عظیم شیطانی را در هم کوبید و طومار ارتشِ مجهّزِ برخوردار از آرایش را در هم پیچید که فوج فوج قوای دشمن با همه تجهیزات، تسلیم یا فراری و یا مقتول گردیدند. کدام روشنفکران تحلیل گر و دانشگاه جنگ رفتگان متفکّر این پیروزی معجزه آسا را توجیه میکنند؟! اگر ارتش و سایر قوای مسلّح از نصرت معنوی الهی برخوردار نبودند، پس این امر خارقالعاده چگونه تحقق یافت؟ ! آری فرق بسیار است بین جوانانی که شب را با مناجات و قرائت قرآن و نماز و نیایش به سر می برندو حمله را با ذکر خدا و اللّه اکبر شروع میکنند، با آنان که شب را با معصیت خدا و روز را در جنگ با خدا آغاز می کنند. فرق است میان آن سنگرها که کتاب خدا و نهج البلاغه و کتابهای دعا در آن است با آن سنگرها که بنا به گفته فاتحان، ابزار قمار و شراب و مسکرات و بدتر از آن در آنها یافت می شود؛ و فرق است میان آنان که با اعتقاد به اینکه صاحب الزمان (روحی فداه) فرمانده آنهاست و جنگ می کنند و آنان که صدام عفلقی ابر جنایتکار فرمانده آنان است ... .(۵۹۰)
توسّل به انسانهاى برگزيده و برتر
يـكـى از وسايلى كه در پيمودن راه قرب الهى و سير و سلوك معنوى نقش مؤ ثّرى دارد، استفاده از شـفـاعـت پـيـامـبـران ، امـامـان و بـنـدگـان صـالح خـدا و تـوسـّل بـه دامـان عـنـايـات آن بـزرگـواران اسـت . در قرآن كريم آمده است كه وقتى برادران حـضـرت يـوسـف (ع ) از سـتـمـى كـه در حـق او روا داشـتـه بودند، پشيمان شدند، به پدرشان حـضـرت يعقوب (ع ) متوسّل گشتند و از او تقاضاى شفاعت و استغفار در پيشگاه خدا كردند و او نيز اين تقاضا را پذيرفت :
﴿قـالُوا يا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئينََ قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّى اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ﴾594
گـفـتـنـد: ((پـدر! از خـدا آمـرزش گناهان ما را بخواه ! كه ما خطاكار بوديم . گفت : ((به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم ؛ كه او آمرزنده و مهربان است .))
هـمچنين قرآن كريم به كسانى كه به نفس خويش ستم كرده و مرتكب معصيت خداوند شده اند، مى آمـوزد كـه چـنـانـچـه خـدمت رسول خدا(ص ) شرفياب شوند و ايشان را نزد خدا شفيع قرار دهند، خداوند از گناه ايشان در مى گذرد و آنان را مى آمرزد:
﴿وَ لَوْ اَنَّهـُمْ اِذْ ظـَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحيماً﴾595
و اگر آنها هنگامى كه به خود ستم كردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند.
سـلمـان فـارسـى (ره ) مـى گـويـد: از رسـول خـدا شـنـيـدم كـه مـى فـرمـود: خـداى عزّوجل فرموده است :
اى بـندگان من ! آيا چنين نيست كه گاهى كسى حاجتهاى بزرگى از شما مى خواهد و شما حوائج او را بـرنـمـى آوريـد، مـگـر آنـكـه او فـردى را كـه نـزد شـما از همه مردم محبوبتر است ، شفيع قـراردهـد. آنـگـاه شـمـا حـاجـتـهـاى او را به احترام آن شفيع برمى آوريد؟! اكنون نيز بدانيد كه گرامى ترين خلق و افضل آنان نزد من محمّد(ص ) و برادرش على (ع ) و امامان پس از وى هستند. ايـنـانـند كه وسايل مردم به سوى من هستند. آگاه باشيد كه هر كس حاجتى دارد و نفعى را طالب اسـت ، يـا آنكه دچار حادثه اى دشوار و زيانبار گشته و رفع آن را خواهان است ، بايد مرا به محمد و آل طاهرينش بخواند تا به نيكوترين وجه حاجت او را برآورم .596
از حضرت على (ع ) نيز نقل شده كه در ذيل آيه شريفه ﴿وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ﴾ فرمود:
((اَنَا وَسيلَتُهُ))597
من وسيله خدا هستم .
همچنين حضرت زهرا(س ) در خطبه معروف خود مى فرمايد:
((وَاحـْمـَدُوا اللّهَ الَّذى لِعـَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ يَبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ؛ وَ |نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ))598
خـدايـى راسـتـايـش كـنـيـد كـه عـظـمـت و نـورش ايـجـاب مـى كـنـد تـا اهل آسمانها و زمين [براى نزديك شدن به او] وسيله بجويند و ما وسيله او در ميان خلقش هستيم .
تـاءثـيـر ارتـبـاط بـا اهـل بيت (ع ) بر رشد اخلاقى افراد
انـسـان مـوجـودى اجـتماعى و الگوپذير است . او در اثر معاشرت با همنوعان خود تحت تاءثير اخلاق ، افكار، روحيّات و اعمال آنان قرار مى گيرد.
از اين رو، اسلام كوشيده است پيروان خود را وادار نمايد تا همواره در صدد ارتباط با انسانهاى بـرتـر از خود باشند؛ از آنان الگو بگيرند و زندگى ، برخوردها و موضع گيرى هاى خود را بـا گـفـتـار و كـردار آنـان هـمـاهـنـگ و مـنـطـبـق سـازنـد. بـه عـنـوان مـثـال : قـرآن كـريـم بـه مـسـلمـانـهـا تـوصـيـه مـى كـنـد كـه در پـيـمـودن مـدارج كـمـال و بـرخـورد با مسائل گوناگون زندگى دنيا و آخرت خويش به برجسته ترين نمونه انسان كامل ، حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) تاءسّى بجويند و از ايشان الگو بگيرند:
﴿لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾599
مسلّماً براى شما در [سنّت ] رسول خدا(ص ) سرمشق نيكويى است .
چـنـانـكـه در دو جـاى ديـگـر نـيـز حـضـرت ابـراهـيـم (ع )600 و پـيـروان آن حـضـرت 601 به عنوان الگو و سرمشق معرّفى شده اند.
توسّل به معصومين (ع ) شرط ((سلوك الى اللّه ))
چنانكه ذكر شد، وسايل گوناگونى مى توانند در تهذيب نفس و سير و سلوك انسان به سوى خـالق هـسـتـى مـؤ ثـر بـاشـنـد. پـذيـرفـتـن ولايـت ائمـّه مـعـصـوم (ع ) و توسّل به آن بزرگواران در ميان همه وسايل از جايگاه و اهمّيت ويژه اى برخوردار است .
بـدون ولايـت مـعـصـومـيـن (ع )، امـكـان نـدارد كـسـى بـتـوانـد مراحل سير و سلوك را طى حقيقتى است كه اخبار و روايات ، به روشنى آن را اثبات مى كند.
از رسول خدا(ص ) نقل شده كه در شب معراج وقتى سخن از شرافت انوار خمسه طيّبه (محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين )(ع ) به ميان آمد، خدا فرمود:
﴿يـا مـُحَمَّدُ! وَ عِزَّتى وَ جَلالى لَوْ اَنَّ عَبْداً عَبَدَنى حَتّى يَنْقَطِعَ اَوْ يَصيرَ كَالشَّنِّ الْبالى ثُمَّ اَتانى جاحِداً لِوِلايَتِهِمْ لَمْ اَدْخُلْهُ جَنَّتى وَ لا اَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشى ﴾602
اى مـحـمـّد(ص )! به عزّت و جلالم سوگند! اگر بنده اى مرا چندان بپرستد كه از پا درآيد، يا هـمـچـون مـشـك كـهـنه و پوسيده اى نحيف و لاغر گردد، آنگاه به سوى من آيد، در حالى كه ولايت ايشان را منكر باشد، من او را در بهشت خود داخل نمى كنم و در سايه عرش خود پناهش نمى دهم .
فـردى بـه نـام مـيـسـّر نيز مى گويد: خدمت مولايم امام صادق (ع ) رسيدم و عرض كردم : فدايت شوم ، همسايه اى دارم كه شبها با صداى تلاوت قرآن او از خواب بيدار مى شوم و گاهى او را در حال تلاوت گريان مى بينم . چنانكه دستگيرم شده ، از گناهان نيز پرهيز مى كند. امام (ع ) پرسيد: آيا از آنچه شما بر آن هستيد (ولايت ما اهل بيت ) آگاهى دارد؟ عرض كردم خدا مى داند. در سـفـر ديـگرى كه خدمت امام (ع ) رسيدم باز هم سخن همان مرد را به ميان آوردم . اين بار نيز امام (ع ) همان سؤ ال را تكرار فرمود. براساس تحقيقى كه كرده بودم ، پاسخ دادم : خير! حضرت فرمود: اى ميسّر! كدام يك از بقعه ها و قطعات زمين حرمت بيشتر و بزرگترى دارد؟ عرض كردم : خـدا و رسـول خـدا و فـرزنـد رسـول خدا داناترند. حضرت فرمود: اى ميسّر! ميان ركن و مقام (در مـسـجـدالحـرام ) بـاغـى از بـاغـهاى بهشت است و ميان قبر و منبر (در مسجدالنبى (ص )) باغى از بـاغهاى بهشت است و اگر خدا به بنده اى هزار سال عمر دهد كه بين ركن و مقام و قبر و منبر، او را عـبـادت كند و سرانجام نيز مظلومانه همچون گوسفندى كشته شود در حالى كه بدون ولايت ما خدا را ملاقات كند، بر خداست كه او را به رو در آتش دوزخ بيفكند.603
كـرده و بـه مـدارجـى عـالى دسـت يـافته اند، نيز نشان مى دهد كه آن رادمردان تا چه اندازه به موضوع توسّل به ائمّه معصوم (ع ) اهمّيت مى داده اند. بى ترديد همين ويژگى سهم بزرگى در ارتقاء معنوى آنان داشته است .
در ايـن جـا بـه عـنـوان حـسـن خـتـام ايـن درس بـه يـك نـمـونـه از توسل حضرت امام خمينى (ره ) اشاره مى كنيم . يكى از مدّاحان مى گويد:
((پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى فرزند ارشد امام ، وارد نجف شدم . رفقا گفتند خوب به موقع آمدى ! امام را درياب كه ما هر چه كرده ايم در مصيبت حاج آقا مصطفى گريه كنند [تا قدرى از تـاءلّمـات روحـى ايشان كاسته شود]، از عهده برنيامده ايم مگر تو كارى بكنى ! من خدمت امام رسيدم و عرض كردم ، اجازه مى دهيد ذكر مصيبتى بكنم ؟ امام اجازه دادند. هر چه نام مرحوم حاج آقا مصطفى را بردم تا با آهنگ حزين ، امام را منقلب كنم كه در عزاى پسر اشك بريزند، امام تغيير حـال پـيـدا نكردند و همچنان ساكت و آرام بودند. ولى همين كه نام حضرت على اكبر(ع ) را بردم هنگامه شد: امام چندان گريستند كه قابل وصف نيست .))604
شب زنده دارى
واژه ((شـب )) در فـرهـنـگ و مـعـارف اسـلامـى از ارزش و قداست ويژه اى برخوردار است . خداوند متعال در قرآن كريم بيش از ((روز)) به ((شب )) سوگند ياد فرموده 605 و آن را آيت و نـشـانـه اى بـر وجـود خـويـش دانـسـتـه اسـت .606 در مـيان شبها، ((شب قدر)) نيز قرار گـرفته كه ارزش آن از هزار ماه بيشتر است .607 قرآن كريم در چنين شبى به آسمان چـهـارم (بـيـت المـعـمـور) يـا بـر قـلب مـبـارك رسـول خـدا(ص ) نـازل شـده اسـت .608 بـرخى از وقايع بسيار مهم در زندگى پيامبران خدا نيز در شب واقع شده كه به عنوان نمونه مى توان از سلوك معنوى حضرت يونس (ع )609، عروج حـضـرت عـيسى (ع )610 و معراج رسول اكرم (ص )611 نام برد. همچنين قرآن كـريـم از مـيـعـاد حـضـرت مـوسـى (ع ) در كـوه طـور و مـنـاجـات آن حـضـرت بـا خـداونـد، كـه چـهـل شـبـانـه روز بـه طـول انـجـامـيـد، بـاعـنـوان چـهـل ((شـب )) يـاد مـى كـنـد.612 به قول حكيم نظامى گنجوى : به شب بردند عيسى را به افلاك
به چرخ چارمين از عالم خاك
به شب قرآن فرود آمد ز معبود
به شب حق جرم آدم را ببخشود
پيمبر را به شب معراج دادند
دلش نور و سرش را تاج دادند
ايـنـهـا هـمـه نـشانه هاى روشنى بر اين واقعيت اند كه شب در اديان الهى و معارف آسمانى مورد توجّه خاص بوده و در رشد و تكامل انسانها نقش داشته است .
سرعت سير و سلوك در نيايشهاى شبانه
عـبـادت شـبانگاهى و راز و نياز با خدا در دل تاريكى ، زمينه مناسبى براى خودسازى و سير و سـلوك است . انسانهاى بصير و زيرك اين موقعيتهاى طلايى و گرانبها را كمتر از دست مى دهند. ((سـالك الى اللّه )) در فـرصـتـهـاى ارزشـمـنـد شـبـانـه ، مـنـازلى از مـسـيـر كـمـال را درمـى نـوردد و بـه درجـاتـى از قـرب خـداونـد نائل مى گردد كه معمولاً در روز نمى توان به چنين توفيقاتى دست يافت .
نـگـاهى به زندگى پيشوايان بزرگ اسلام نشان مى دهد كه آن راد مردان تا چه اندازه از نعمت گـران سـنـگ شـب زنـده دارى در جـهـت ارتـقـاى مـعـنـوى و تـقـرّب بـه خـداونـد سـود مـى جـسـتند. رسـول خـدا(ص )، اسـوه و مـصـداق بـارز شـب زنـده دارى بـود و بـه دليل رسالت سنگينى كه برعهده داشت ماءمور بود كه جز اندكى از شب را نخوابد و باقى را بـه تهجّد و شب زنده دارى بپردازد؛ تا بدين وسيله آمادگى لازم را براى دريافت پيام الهى و ابلاغ آن به بندگان خدا كسب كند:
﴿يا اءيُّهَا الْمُزَّمِّلَُ قُمِ اللَّيْلَ اِلاّ قَليلاً...َ اِنّا سَنُلْقى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً﴾613
اى جـامه به خود پيچيده ! شب را جز كمى بپا خيز!... چرا كه ما به زودى سخنى سنگين بر تو القا خواهيم كرد.
و نيز در قرآن كريم در اين باره چنين مى خوانيم :
﴿وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى اَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾614
و پاسى از شب را از خواب برخيز و [قرآن و] نماز بخوان ! اين [يك وظيفه اضافى ] براى تو است ؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد.
گرچه در هر دو آيه ، مخاطب خداوند شخص رسول اكرم (ص ) است ، ولى از نظر تاءثير عبادت شبانه در لطافت بخشى و تقويت روح انسان مؤ من امرى عمومى و فراگير است ؛ به گونه اى كـه هـر فرد با ايمانى كه خواهان درك معارف قرآن كريم و سلوك الى اللّه است . بايد قدرى از شـب را بـه عـبـادت خـداونـد بـپـردازد. بـه ويـژه آنـكـه در ادامـه آيـات سـوره مزّمل آمده است :
﴿اِنَّ هـذِهِ تـَذْكـِرَةٌ فـَمـَنْ شـاءَ اتَّخـَذَ اِلى رَبِّهِ سَبيلاًَ اِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ اَنَّكَ تَقُومُ اَدْنى مِنْ ثُلُثَىِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ﴾615
ايـن هـشـدار و تـذكـّرى اسـت ؛ پس هركس بخواهد، راهى به سوى پروردگارش برمى گزيند؛ پروردگارت مى داند كه تو و گروهى از آنها كه با تو هستند، نزديك دو سوم از شب يا نصف يا ثلث آن را به پا مى خيزيد.
اعمال شب زنده داران
افـعـال عـبـادى دامـنـه اى وسـيـع و گـسـترده دارند و هر كار خيرى را كه به قصد خشنودى خدا و تـقـرّب بـه او انـجـام گـيرد، شامل مى شوند. ليكن در قرآن كريم و سيره ائمّه معصوم (ع ) به نـمـونـه هـاى خـاصـّى از عـبـادتـهـا بـراى شـب زنـده دارى تـصـريـح و نـسـبت به انجام آنها در دل شـب سـفـارش شـده اسـت . از ايـن رو، شـايـسـتـه اسـت اهـل سـيـر و سـلوك بـيـشـتر همّ خود را در جهت انجام همين امور مصروف دارند تا از بيدارى شبانه خويش بهره بيشترى ببرند. اهمّ اين نمونه ها عبارتند از:
الف ـ تفكّر
((سـلوك الى اللّه )) رابـطـه نـزديـكى با تفكّر دارد. از سويى ، تفكّر خود عبادتى ﴿... وَ هِىَ خَصْلَةٌ لا يُعْبَدُ اللّهُ بِمِثْلِها﴾616 و آن (تفكّر) خصلتى است كه خداوند به [چيزى ] مانند آن پرستش نمى شود.
از سـوى ديـگـر، عـبـادت واقـعـى و سـلوك صـحـيح و به دور از انحراف ، تنها در پرتو تفكّر صحيح امكان پذير است .
وانـگـهى سكوت شب و انزواى شب زنده دار در كنجى خلوت ، بهترين فرصت براى انديشه هاى عميق و بنيادين است .
ب ـ تلاوت قرآن كريم
قرآن سخن خدا و كتاب رشد و هدايت است . فراگيرى و اجراى احكام و دستورات آن ضامن سعادت انـسـانـهـاست . تلاوت قرآن نيز به عنوان مقدّمه فراگيرى و اجراى آن مطلوب و ضرورى است . گـرچـه بـه خـودى خـود نـيـز مـوجـب نـورانـيـّت دل آدمـى مـى شـود. از ايـن رو خـداى مـتـعـال بـه فـرسـتـاده خـود دسـتـور مـى دهـد كـه بـخـشـى از شـب را بـه تـلاوت و ترتيل قرآن بپردازد.
﴿وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتيلاً﴾617
و قرآن را با دقّت و تاءمّل بخوان !
امـام عـلى (ع ) نـيـز تـلاوت قـرآن در تـاريـكـى شـب را از ويژگى هاى تقواپيشگان دانسته مى فرمايد:
چـون شـب فـرا رسـد، مـسـتـمـر و ثـابـت قـدم بـه تـلاوت قـرآن مـى پـردازنـد و آن را بـا تاءمّل و تدبّر مى خوانند و با اين كار همواره خود را محزون مى سازند و درمان درد خويش را از آن مـى جـويند. پس هر گاه به آيه اى برمى خورند كه در آن مژده و بشارت است با اميد به آن مـى نـگـرند و جان خويش را مشتاق آن مى سازند. تو گويى كه آنچه به آن بشارت داده شده ، در برابر ديدگان خود دارند و هرگاه به آيه اى مى رسند كه در آن تهديد و وعده عذاب است ، گـوشهاى دلشان را به آن مى گشايند چنانكه گويى صداى دم و بازدم آتش دوزخ را در بيخ گوشهاى خويش مى شنوند...618
ج ـ نافله شب
هـمـان گـونـه كـه ذكـر شـد، بـه دليـل سـنـگـيـنـى بـار رسـالت الهـى ، نـمـاز شـب بـر رسـول خـدا(ص ) واجـب بـوده اسـت . در عـيـن حـال ، سـايـر بـندگان صالح خداوند نيز كه اراده ((سـلوك الى اللّه )) را دارنـد، شـايـسته است از انجام اين مهمّ غفلت نورزند و حتّى اگر فرصت زيـادى هـم نـدارنـد، بـه طـور مـخـتـصـر آن را بـه جا بياورند؛ زيرا براساس آنچه از قرآن و روايـات اهـل بـيـت (ع ) فهميده مى شود، نماز شب ، در پيشبرد امر سلوك معنوى نقشى منحصر به فـرد و تـعـيـيـن كننده دارد. امام صادق (ع ) ضمن اشاره به آيه اى از قرآن كريم 619، بين نماز شب و ساير عبادتها مقايسه نموده مى فرمايد:
﴿ما مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ يَعْمَلُهُ الْعَبْدُ اِلاّ وَ لَهُ ثَوابٌ فِى الْقُرْانِ اِلاّ صَلاةُ اللَّيْلِ فَاِنَّ اللّهَ لَمْ يُبَيِّنْ ثَوابَها لِعَظيمِ خَطَرِها عِنْدَهُ...﴾620
هر كار نيكى كه بنده انجام مى دهد، در قرآن برايش پاداشى ذكر شده مگر نماز شب كه خداوند به خاطر بزرگى پاداشى كه [اين عمل ] نزد او دارد [مقدار آن را] بيان نفرموده است .
د ـ دعا و استغفار
دعـا و اسـتـغفار موجب روشنى دل و زدودن زنگار لغزشها و گناهان از ضمير انسان مى شود. به همين دليل ، حتّى پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم (ع ) با آنكه كمترين گناه و لغزشى هم از ايـشـان سـر نـمـى زد، هـمـواره از خـداونـد طـلب غـفـران و آمـرزش مـى كـردنـد. چـنـانـكـه نـقـل شـده ، رسـول خـدا(ص ) روزانـه حـداقـل هـفـتـاد و گـاهـى صـد بـار اسـتغفار مى كرد و نيز نـقـل شـده كـه آن حـضـرت از هـيـچ مـجـلسـى بـرنـمـى خـاسـت مـگـر آنـكـه حداقل بيست و پنج مرتبه استغفار مى كرد.621
بـهـتـريـن زمـان بـراى دعا، توبه و استغفار، دل تاريك شب و هنگام سحر است . از اين رو قرآن كريم ، استغفار بنده در سحرگاهان را ستوده و آن را از ويژگى هاى تقواپيشگان دانسته است :
﴿كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونََ وَ بِالاَْسْحارِهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾622
آنها كمى از شب را مى خوابيدند و در سحرگاهان استغفار مى كردند.
ه ـ كمك به بينوايان و مستمندان
از ديـگـر اعـمـالى كـه انـجـام آن در شـب فـضـيـلت فـراوان دارد، رسـيـدگـى بـه حـال بـيـنـوايـان و نـيـازمـنـدان و رسـانـدن غذا و مايحتاج زندگى به ايشان است ؛ در حالات امام سجاد(ع ) آمده است كه آن بزرگوار در شبهاى تاريك انبانى حاوى موادّ خوراكى و هيزم به دوش مى گرفت ، مقدارى در هم و دينار هم با خود برمى داشت و درحالى كه صورت خود را پوشانده بود تا شناخته نشود، به در خانه نيازمندان مى رفت و به وضع زندگى ايشان رسيدگى مى كـرد. بـعـد از وفـات آن حـضـرت وقـتـى بـدن مـبـاركـشـان را غسل مى دادند، اثر جراحاتى بر شانه ها و پشت ايشان مشاهده نمودند. امام باقر(ع ) درتوضيح عـلت ايـن جـراحـات فـرمـود: ايـنـهـا آثـار حـمـل انـبانهاى نان و غذايى است كه پدرم شبها براى نيازمندان حمل مى كرد.623
و ـ نگهبانى
بـيـدار مـانـدن در شـب بـه مـنـظـور نـگـهـبـانـى از جـان و مال مسلمين نيز عبادت ارزنده ديگرى است كه مى تواند در سير و سلوك معنوى انسان مؤ ثر واقع شده او را به خداوند نزديكتر كند.
رسول خدا(ص ) در اين زمينه مى فرمايد:
عـَيـْنـانِ لا تـَمـَسُّهـَا النـّارُ، عـَيـْنٌ بـَكـَتْ مـِنْ خـَشـْيـَةِ اللّهِ وَ عـَيـْنٌ باتَتْ تَحْرُسُ فى |سَبيلِ اللّهِ))624
دو چـشـم اند كه آتش [دوزخ ] به آنها نمى رسد، چشمى كه از خوف خدا بگريد و چشمى كه شب بيدار بماند و براى خدا نگهبانى دهد.
اهتمام به واجبات و مستحبات
واجبات و مستحبات دستورالعملهايى هستند كه خداوند براى سعادت افراد بشر مشخص فرموده و بـه وسـيـله پـيـامـبـران بـه مـردم ابـلاغ كـرده اسـت . چـنـانـكـه رسول خدا در ضمن حديثى مى فرمايد:
((... مـا مـِنْ عـَمَلٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النّارِ اِلاّ وَ قَدْ نَبَّاءْتُكُمْ بِهِ وَ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ وَ ما مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُكُمْ اِلَى الْجَنَّةِ اِلاّ وَ قَدْ نَبَّاءْتُكُمْ بِهِ وَ اءَمَرْتُكُمْ بِهِ))625
هيچ عملى نيست كه شما را به آتش (دوزخ ) نزديك مى كند جز اينكه شما را به آن خبر داده از آن نهى كردم و هيچ عملى نيست كه سبب نزديكى شما به بهشت شود، جز اينكه شما را از آن خبر دادم و به آن امرتان كردم .
بـنـابراين هر عملى كه مايه سعادتمندى انسان است ، به او معرفى و از او خواسته شده كه آن را انـجـام دهـد. حـال يـا بـه صورت اءمر الزامى و واجب از انسان خواسته شده و يا غير الزامى و مـسـتـحـب . در هـرحـال ، ايـن دسـتـورالعملها براى دستيابى به سعادت نقش مهمى دارند. از سوى ديگر، اعمالى هم كه مايه بدبختى و سوء عاقبت انسان است به او معرفى شده و از او خواسته شده تا به صورت الزامى يا غيرالزامى آن را ترك كند و يا به آن نزديك نشود.
واجـبـات و مـسـتحبات گستره وسيعى دارد كه تمام ابعاد زندگى فردى ، و اجتماعى انسان را در برمى گيرد كه به بعضى از موارد آن در ضمن همين درس اشاره مى شود.
اهمّيت واجبات و نقش مستحبات در تكميل واجبات
امام صادق (ع ) درباره اهمّيت انجام واجبات مى فرمايد: خداوند تبارك و تعالى فرمود:
((ما تَحَبَّبَ اِلَىَّ عَبْدى بِاَحَبَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ))626
بنده ام به چيزى محبوبتر از آنچه بر او واجب كرده ام ، به من تقرّب نمى جويد.
همچنين امام سجاد(ع ) مى فرمايد:
((مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ خَيْرِ النّاسِ))627
هر كس به واجبات عمل نمايد، از بهترين مردم است .
مـسـتحبات نيز در اسلام از اهمّيت والايى برخوردار است و نقش آن در زندگى انسان چنان است كه هـم مـوجـب تـقـرّب بيشتر انسان به خدا مى شود و هم واجبات را در برابر گردبادهاى سستى و سهل انگارى حفاظت كرده ، نواقص آنها را جبران مى كند. چنان كه امام باقر(ع ) مى فرمايد:
((اِنَّما جُعِلَتِ النّافِلَةُ لِيَتُمَّ بِها ما يَفْسُدُ مِنَ الْفَريضَةِ))628
نافله براى اين قرار داده شده كه نواقص فريضه به واسطه آن جبران شود.
چگونگى اهتمام
مـسـاءله اهـتـمـام بـه امـور واجـب و مـسـتـحـب از مـسـائل كـاربـردى اسـت و آگـاهـى از آن بـدون عـمـل كـفايت نمى كنند؛ بلكه شايسته است كه انسان زندگى فردى و اجتماعى خود را براساس احـتـرام اهـتـمـام بـه ايـن امـور پـايـه گـذارى كـنـد. كـيـفـيـت ارزش گـذارى و اهـمـيـت دادن بـه اعمال مزبور در دو محور فردى و اجتماعى قابل بررسى است .
الف ـ فردى
در اسـلام پـاره اى از دسـتـورالعملهاست كه به تك تك افراد مربوط مى شود و انسانها يا به طـور الزامـى (واجـب ) مـكـلّف بـه انـجـام آن اعـمـالند، مانند نماز، روزه ، حج و... يا به طور غير الزامى (مستحب ). كه برخى از آنها عبارت است از:
نـظم در واجبات
اسلام براى نظم و برنامه ريزى در كارهاى فردى و اجتماعى اهمّيت ويژه اى قائل شده است ؛ تا آن جا كه حضرت امير المؤ منين (ع ) در بستر شهادت به دو فرزند خود، امام حسن و حسين (ع ) فرمود:
((اُوصيكُما وَ جَميعَ وُلْدى وَ اَهْلى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِكُمْ))629
شـما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه ام به او رسد، به ترس از خدا و نظم در كارها سفارش مى كنم .
هـمـچـنـيـن بـراى انـجام هر عبادتى همچون نمازهاى روزانه وقت مخصوصى قرار داده شده است يا مـسـلمـانـان هـر سـاله بـا مـشـاهـده هـلال مـاه مـبـارك رمـضـان ، روزه مـى گـيـرنـد و بـا ديـدن هلال ماه شوّال افطار مى كنند. آغاز و انجام روزه نيز، طلوع سپيده صبح و مغرب است كه دقيقه اى پس يا پيش از وقت معيّن شده ، خوردن و آشاميدن حرام است كه اين خود بيانگر نظمى دقيق در اين فريضه است .
در بـعـضـى از واجـبـات از جـمـله نـمـاز، بـر انـجـام ايـن فـريـضـه واجـب در اوّل وقـت بـسـيـار تـاءكـيـد شـده است . از اين رو، شايسته است نمازگزار به مجرد شنيدن نداى مـلكـوتـى اذان كـارهـاى خـود را تـعـطـيـل كرده ، به نماز روى آورد. امام باقر(ع ) در اهمّيت نماز اول وقت چنين مى فرمايد:
((اِنَّ فَضْلَ الْوَقْتِ الاَْوَّلِ عَلَى الاْ خَرِ كَفَضْلِ الاْ خِرَةِ عَلَى الدُّنْيا))630
برترىِ اولِ وقت (براى نماز خواندن ) بر ديگر وقتها، همچون برترى آخرت بر دنياست .
حفظ شرايط و اجزاء=
به جا آوردن واجبات به شكلى صحيح و بر طبق دستور شرع از ديگر مـوارد اهـتـمـام به واجبات است . از اين رو، اگر شرايط آن عبادت را رعايت نكنيم ، مثلاً چيزى بر اجزاى آن عبادت بيفزاييم ، يا كم كنيم ، چه بسا موجب بطلان آن عبادت شود. راجع به اين موارد در رساله هاى عمليّه به تفصيل سخن به ميان آمده است .
حضور قلب
خضوع و خشوع و حضور قلب دربرابر خداوند بزرگ در اداى واجبات از ديگر مـصـاديـق بـارز اهـتـمـام شمرده شده است . حضور قلب در بعضى از عبادتها از جمله نماز، روح و حـقـيـقـت آن را تـشـكـيـل مـى دهـد. عـبـادتـى كـه بـا خـشـوع و حـضـور قـلب انـجـام نـگـيـرد، مـقـبـول درگـاه حضرت حق واقع نمى گردد. شايسته است انسان با تمرين و ممارست بكوشد در اداى واجبات تنها متوجه خداوند شود و از توجه به امور ديگر بپرهيزد.
رسول گرامى اسلام (ص ) مى فرمايد:
((لا تَلْتَفِتُوا فى صَلاتِكُمْ فَاِنَّهُ لا صَلاةَ لِمُلْتَفِتٍ...))631
در نـمـازتـان بـه غـيـر خـدا تـوجـّه نـكـنـيـد؛ زيـرا براى كسى كه به غير خدا توجّه دارد، نماز [كامل ]ى نيست .
ب ـ اجتماعى
پاره اى ديگر از دستورالعملها در اسلام وجود دارند كه به اجتماع مسلمانان مربوط مى شوند و آنـان بـه شـكـل گـروهى و دسته جمعى به صورت الزامى (واجب ) يا غير الزامى (مستحب ) مكلّف بـه انـجـام آن هـسـتـنـد. سستى در اين گونه امور چه بسا موجب شيوع مفاسد، ايجاد هرج و مرج و اخـتـلال در نـظـام اجـتـماعى مى گردد. از اين رو، شايسته است كه مسلمانان به اين دستورالعملها عـنايت ويژه اى داشته باشند و در برپايى آن به بهترين وجه ممكن اهتمام ورزند. موارد زير از جمله مهمترين دستورالعملهاى اجتماعى است :
پيروى از ولىّ فقيه
از آن جـا كـه ولى فـقـيـه ، ولايـتـش شـعـبـه اى از ولايـت خـدا و رسـول اسـت ، پيروى از او نيز بر همگان واجب خواهد بود. اگر كسى از دستورهاى ((ولى فقيه )) اطاعت نكرد، از دستورات خدا و رسول اطاعت نكرده و از فرامين آنها سر باز زده است . چنان كه امام صادق (ع ) مى فرمايد:
((... فَاِنّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حاكِماً فَاِذا حَكَمَ بِحُكْمِنا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَاِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ |اللّهِ وَ عَلَيْنا رَدَّ وَ الرّادُ عَلَيْنَا الرّادُّ عَلَى اللّهِ وَ هُوَ عَلى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللّهِ))632
من چنين فردى (فقيه جامع الشرايط) را بر شما حاكم كردم . پس اگر او طبق دستور ما حكم داد و كسى آن را نپذيرفت ، حكم خدا را سبك شمرده و ما را ردّ كرده است و آن كسى كه ما را ردّ كند، خدا را ردّ كرده و اين در حدّ شرك به خداست .
رعايت مقرّرات اجتماعى
رعـايـت قـوانـيـن و مـقرّراتى كه براى حفظ نظام جامعه ، دورى از هرج و مرج و گسترش عدالت اجتماعى به وسيله حكومت و دولت اسلامى وضع مى شوند، بر همگان لازم است . از آن جا كه اين گونه مقرّرات از امور عقلايى هستند و براى جامعه ضرورت دارند، مورد تاءييد شرع نيز خواهد بـود. از ايـن رو، گـردن نـهـادن به مقرّرات اجتماعى وجوب شرعى نيز پيدا خواهد كرد. بر اين اساس امام خمينى (ره ) مقرّرات دولتى را لازم و تخلّف از آن را غير مجاز مى داند.633
نظارت همگانى
يكى ديگر از امور مهمّ اجتماعى اسلام ، اصل نظارت همگانى است و مسلمانان موظّفند براى دفاع از اسلام و ارزشها و فضيلتهاى اسلامى ، در صحنه حضور مستمر و چشمگير داشته باشند و با امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر بـه مـسـؤ وليـت شـرعـى ، انـقـلابـى و سـيـاسـى خـود عمل نمايند. خداوند سبحان اين دو فريضه بزرگ را واجب كرده مى فرمايد:
﴿وَلْتـَكـُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ وَ يَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾634
بـايـد از شـمـا گروهى باشند كه دعوت به نيكى و امر به خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.
در آيه اى ديگر امّت اسلامى را به اين دو فضيلت انسانى ستوده مى فرمايد:
﴿كـُنـْتـُمْ خـَيـْرَ اُمَّةٍ اُخـْرِجـَتْ لِلنـّاسِ تـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ تـَنـْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾635
شـمـا بـهـترين امتى بوديد كه براى مردم ظاهر شده است ؛ (زيرا) امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد.
كـسى كه نسبت به سرنوشت اجتماع و ارزشهاى اسلامى بى تفاوت بوده حساسيتى نشان ندهد، حيات معنوى و سعادت حقيقى خود را از دست داده است . چنان كه حضرت على (ع ) مى فرمايد:
((مَنْ تَرَكَ اِنْكارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسانِهِ، فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الاَْحْياءِ))636
كـسـى كـه نـهـى از منكر را به وسيله قلب ، زبان و دستش ترك كند، مرده اى [در] ميان زندگان است .
برپايى جمعه و جماعات
در اسـلام بـر شـركت در نمازهاى جمعه و جماعت نيز تاءكيد شده و اهتمام به اين دو فريضه مهم ملاك تشخيص صلاحيت افراد دانسته شده است . چنانكه امام صادق (ع ) مى فرمايد:
نـمـاز جماعت و اجتماع بدين سبب نهاده شده كه نماگزار از بى نماز باز شناخته شود... و اگر جـماعت نبود، امكان نداشت كسى به صلاحيت ديگرى گواهى دهد؛ زيرا آن كس كه نماز جماعت نمى خـوانـد، در نزد مسلمانان بى نماز محسوب مى شود؛ چرا كه پيامبر(ص ) فرموده است : كسى كه بدون عذر، با مسلمانان در مسجد نماز نگزارد، در واقع بى نماز است .637
همين طور آن حضرت در اهمّيت شركت در نماز جمعه مى فرمايد:
هـر كـس كـه سـه جـمـعـه متوالى بدون عذر نماز جمعه را ترك نمايد در زمره منافقين محسوب مى شود.638
احترام به حقوق ديگران
در فـرهنگ اسلام ، بر لزوم رعايت حق ديگران بسيار تاءكيد شده است . احترام به حقوق مردم در هـمـه زمينه ها و به شكل عمومى و فراگير از اصول شريعت اسلامى است و عظمت و اهمّيت مراعات حـقوق مردم از مرز حقوق الهى نيز فراتر رفته و در سخن امير مؤ منان (ع ) نيز حتى مقدّم بر آن شمرده شده است : ((جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ، فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ كانَ ذلِكَ |مُؤَدِّياً اِلَى الْقِيامِ بِحُقُوقِ اللّهِ))639
خـداونـد سـبـحان حقوق بندگانش را بر حقوق خويش مقدم داشته است ؛ هر كس به حقوق بندگان خدا قيام كند، چنين كارى به قيام حقوق الهى خواهد انجاميد.
همچنين امام صادق (ع ) در اهمّيت رعايت حقوق همنوعان مى فرمايد:
((ما عُبِدَ اللّهُ بِشَىْءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ))640
خداوند با چيزى برتر از اداى حق مؤ من پرستش نشده است .
بـديـهـى اسـت كـه اداى حـقوق ديگران به مواردى خاص يا افرادى مخصوص منحصر نمى شود، بلكه گستره وسيعى دارد كه هر ذى حقى را شامل مى شود: خردباشد يا كلان ، غريبه باشد يا آشـنـا، مـسلمان باشد يا نامسلمان ، زن باشد يا مرد و حتّى در فرهنگ اسلام حيوانات نيز حقوقى دارند كه مراعات آن حقوق بر مسلمانان ضرورى و بايسته است .
هـمـچـنين كاربرد اين دستور حتّى در مسائل ساده اى چون رعايت نوبتِ ديگران در صف اتوبوس ، نـمـاز جماعت ، هنگام رانندگى ، حريم خانه و مزرعه و مانند آن نيز، چشمگير و با اهميت است ؛ چه بـرسـد بـه حـقـوق بـى شـمـارى كـه در مـورد جـان ، مـال و نـامـوس مـردم ، اشـغـال پـستهاى حساس اجتماعى ، هزينه بيت المال ، موضع گيرى هاى سياسى و غيره پديدمى آيد و حدود و ثغور هر يك در جاى خويش و به تناسب آن معين و مشخص گشته است .
انس با قرآن
قـرآن مـجـيـد تـنـهـا سـنـد ارتباط خدا با بشر در چارچوب وحى است . قرآن ، كتاب خدا و پيام او بـراى خدايى شدن انسان است خود نور است و پرتوافشانى مى كند. آيه آيه اش درجات بهشت سـعـادت اسـت . قـرآن آبـشـار جـان بـخـش و روح افـزايـى اسـت كـه از عـالم مـلكـوت نـازل شـده تا دلهاى تفتيده انسانهاى با تقوا را سيراب و بارور سازد. نسخه شفابخشى است از حكيمى حاذق و صادق تا دردهاى كهنه و كشنده روحى بشر را مداوا كند و به تعبير امير مؤ منان (ع ):
كـتـابـى اسـت بـا بـرونـى شـگـفت و درونى ژرف كه شگفتى هايش پايان ندارد و نوآوريهايش فناپذير نيست .641
از سوى ديگر پيامبر و امامان (ع ) مفسّران و شارحان واقعى قرآنند كه به عنوان ((اسوه حسنه )) و بهترين و زيباترين الگوى انسان معرفى شده اند.
در ايـن درس بـر آنـيـم تا تصويرى از نحوه ارتباط و انس پيشوايان معصوم با قرآن را ارائه دهيم تا به يارى خدا بهترين روش انس با قرآن را از سيره آن بزرگواران بياموزيم .
انس به معناى طماءنينه ، خو گرفتن به چيزى و الفت داشتن است .642
رهبران معصوم (ع ) ـ چنانكه ذكر خواهد شد، هم با قرآن انس و الفت داشتند، هم به سبب اين كتاب الهـى ، آرامـش روحـى و روانى مى يافتند، هم با تلاوت آيات ملكوتى آن با خدا، راز و نياز مى كردند و هم با عمل به دستورات آن خود را سرفراز مى نمودند.
آنان قرآن را مونس جان خود مى دانستند و با وجود آن از هيچ چيز بيم نداشتند. حضرت سجاد(ع ) مى فرمايد:
((لَو مـاتَ مـَنْ بـَيـْنَ الْمـَشـْرِقِ وَالْمـَغـْرِبِ لَمـَا اسـْتـَوْحـَشـْتُ بـَعـْدَ اءَنْ يـَكـُونَ |الْقـُرْآنـُ مَعِىَ))643
اگر همه اهل زمين بميرند، اگر قرآن با من باشد، هيچ وحشتى نخواهيم داشت .
عشق به قرآن
كـلام مـعـشـوق نـزد عـاشق بسيار شيرين ، شنيدنى و خواندنى است . پيامبر و امامان (ع ) عاشقان واقعى خدا بودند و پروانه وار گرد شمع آفرينش جان مى باختند. از اين رو، نسبت به كلام او نيز اشتياقى وصف ناشدنى داشتند. با تلاوت كتاب خدا با او ارتباط برقرار مى ساختند و از لابـه لاى آيـه هايش آفريننده را جست و جو مى كردند و با هر آيتى قدمى به جانب يار نزديكتر مى شدند. چرا كه قرآن را مظهر تجلّى يار مى دانستند و بر اين اعتقاد بودند كه :
﴿فَتَجَلّى لَهُمْ سُبْحانَهُ فى كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اءَنْ يَكُونُوا رَاءَوْهُ﴾644
خداى سبحان در كتاب خويش (قرآن )، بى آنكه او را ببينند، براى بندگان تجلّى كرد.
امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد:
رسول خدا(ص ) سوره ((اعلى )) را دوست مى داشت .645
البـتـه سـخن مزبور به اين معنا نيست كه پيامبر(ص )، ديگر سوره هاى قرآن را دوست نداشت ، بـلكـه بـديـن معناست كه اشتياق آن حضرت به اين سوره ، بروز و نمود بيشترى داشته است . ابن عباس مى گويد:
روزى پيامبر(ص ) به من فرمود: برايم قرآن بخوان ! من هم شروع به تلاوت سوره ((نساء)) كردم ، تا اينكه به آيه﴿فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ اءُمَّةٍ بِشَهيدٍ...﴾646 رسيدم ، كه در اين هنگام چشمان آن بزرگوار پر از اشك شد و فرمود فعلاً بس است .647
هـمـچـنـيـن آن حـضـرت هـرگـاه آيـه 61 سـوره ((يـونـس ))را تلاوت مى فرمود سخت مى گريست .648 ايـن نـمونه ها نشان دهنده شوق و محبّت فراوان آن حضرت و جانشينانش به قرآن مجيد است .
تقديس قرآن
خداوند درباره قرآن مى فرمايد: ﴿لا يَاءْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ﴾649
نـه از پـيـش روى قـرآن بـاطـل راه يـابـد و نـه از پـس آن ، [چـرا كـه ] از جـانب خداوندى حكيم و ستودنى نازل شده است .
هـمـچـنـيـن خـداونـد بـراى ايـن كـتـاب مـقـدس حـريـم و قـداسـت قائل شده و فرموده است :
﴿لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ﴾650
علاّمه طباطبايى (ره ) در تفسير اين آيه مى نويسد:
كـلام در سـيـاق بـزرگـداشـت امـر قـرآن اسـت . مـى خـواهـد قـرآن را تـجـليـل كـنـد و از هـمـيـن جـا مـى فـهـمـيـم كـه مـنـظور از مسّ قرآن دست كشيدن به خطوط آن نيست 651 بـلكـه عـلم بـه مـعـارف آن است كه جز پاكان خلق ، كسى به معارف آن عالم نمى شـود... و مـنـظـور از مـطـهّرون كسانى هستند كه خداى تعالى دلهايشان را از هر رجس و پليدى ، يعنى از رجس گناهان و پليدى ذنوب پاك كرده .652
نـتـيـجـه ايـنـكـه قـرآن كـتـاب حـقـى اسـت كـه هـرگـز بـاطـل بـدان راه نـمـى يـابد و كتاب مقدّسى است كه جز پاكان و وارستگان از پليدى ظاهرى و بـاطـنى ، به حريم مقدّسش هدايت پيامبر و ائمه (ع ) بيش از ديگران به چنين وظيفه خطير آگاه بـودنـد و بـه آن عـمـل مـى كـردنـد و در سـخـن و سـيـره خـويـش بـه تجليل و تقديس قرآن مى پرداختند.
رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:
((فَضْلُ الْقُرْانِ عَلى سائِرِ الْكَلامِ كَفَضْلِ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ))653
برترى قرآن بر سخنهاى ديگر، همچون برترى خدا بر آفريدگان اوست .
حضرت صادق (ع ) از پيامبر(ص ) نقل كرده كه آن حضرت به مردم فرمود:
راه قـرآن را تـميز نماييد. گفتند: راه قرآن كدام است ؟ فرمود: دهانهايتان . پرسيدند: چگونه ؟ پاسخ داد: با مسواك زدن .654
پـيـامـبـر بـه جـهـت نـگـاه داشـتـن احـتـرام قـرآن ، در زمـانـى كـه بـدنـش نـيـاز بـه غسل داشت ، قرآن نمى خواند.655
تلاوت و حفظ قرآن
خداوند به پيامبر(ص ) و پيروان آن حضرت اين چنين امر مى كند:
﴿وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً﴾656
قرآن را شمرده و روشن بخوان .
و
﴿فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ﴾657
هر قدر ميسر است از قرآن بخوانيد.
از اين رو پيامبر(ص ) و امامان (ع ) علاوه بر اينكه خود قرآن را از حفظ داشتند و نيكو و فراوان تـلاوت مـى كـردنـد، اصـرار داشـتـنـدكـه پيروانشان نيز قرآن را زيبا و زياد تلاوت كنند. امام باقر(ع ) مى فرمايد:
((رسول اكرم (ص ) خوش ترين صوت قرآن را داشت .))658
حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
امـام سـجاد(ع ) صوتى بس زيبا داشت و هنگام قرائت قرآن افرادى در برابر منزلش اجتماع مى كـردنـد تـا از قـرائتـش لذّت بـرنـد. پـدرم نـيـز در زمـان خـود، زيـبـاتـريـن صـوت را داشـت .659
معصومين (ع ) براى زندگى خويش ، برنامه اى دقيق و حساب شده داشته اند و از اوقات شبانه روزى خـود، مـدتـى را به قرائت قرآن اختصاص مى دادند، كه البتّه به تناسب زمان و موقعيّت سـيـاسـى اجـتـمـاعـى ايـشـان در نـوسـان بـود؛ بـه عـنـوان مثال حضرت رضا(ع ) قرآن را در سه روز ختم مى كرد.660
دعـبـل خـزاعـى ـ شـاعـر مـتعهّد و حماسى ـ خدمت حضرت رضا(ع ) رسيد و قصيده اى شيوا و غرّا در فضيلت و حقانيّت اهل بيت (ع ) سرود، امام پيراهن خويش را بدو بخشيد و ضمن آن فرمود:
از اين پيراهن به خوبى نگهدارى كن ! كه در آن هزار شب و هر شبى هزار ركعت نماز گزارده ام و هزار بار نيز قرآن را ختم كرده ام .661
حـسـيـن بـن خـالد مـى گـويـد: از حـضـرت صـادق (ع ) پرسيدم : قرآن را چند روزه بخوانم ؟ آن حضرت پاسخ داد:
((إِقْرَءْهُ اءَخْماساً، إِقْرَءْهُ اءَسْباعاً، اءَمّا إِنَّ عِنْدى مُصْحَفاً مُجَزّىً اءَرْبَعَةَ عَشَرَ جُزْاءً))662
قـرآن را پـنـج روزه يـا هـفـتگى بخوان ! ولى من قرآنى دارم كه چهارده قسمت است (و هر روز يك بخش آن را تلاوت مى كنم ).
محمد بن طلحه شافعى درباره حضرت صادق (ع ) مى گويد:
او از سادات و بزرگان اهل بيت بود كه قرآن را فراوان تلاوت مى كرد و مانند غوّاص توانمند به استخراج جواهر و عجايب اين دريا ـ يعنى قرآن ـ مى پرداخت .663
امام موسى كاظم (ع ) نيز قرآن را خوش صداتر از همگان و باصوتى زيبا و حزن انگيز قرائت مـى كـرد؛ به گونه اى كه هر كس صدايش را مى شنيد، مى گريست . خود نيز از خوف خدا چنان مى گريست كه محاسن وى از آب ديدگانش تر مى شد.664
در خلوت راز
شب بااينكه ظاهرى سياه و ظلمانى دارد، ازباطن پاك و نورانى برخوردار است . شب محرم اسرار اوليـا و شـاهـد قـرب عـاشـقـان اللّه اسـت زيـبـاتـريـن ايـثـارهـا در دل شب رخ مى دهد و خالصانه ترين عبادتها را شب ثبت مى كند و شب شاهد مناجاتهاى عاشقانه و قـرائت عـارفـانـه ائمـّه مـعـصـوم (ع ) بـوده و هـسـت . آن پـاكـان بـى نـظـيـر در دل شـب ، كـه چـشـم نـامـحـرمـان مى غنود، به راز و نياز با محبوب برمى خاستند و آيه هاى روح افزاى كتابش را ترنّم مى كردند.
به گفته حافظ:
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
رسول اكرم (ص ) هميشه پيش از خواب ((مسبّحات )) را قرائت مى كرد.665
جابر مى گويد:
رسـول خـدا(ص ) نـمـى خـوابـيـد مـگـر ايـن كـه سـوره ((سـجـده )) و ((مـلك )) را تـلاوت مـى كرد.666
درباره حضرت رضا(ع ) نيز نوشته اند:
((سـاعـتها در بستر خود قرآن تلاوت مى كرد و با قرائت آيه هايى كه از بهشت و دوزخ خبر مى دهند، سخت مى گريست و از دوزخ به خدا پناه مى برد و از او بهشت مى طلبيد.))667
شـبـى كـه مـزدوران مـتـوكـل عباسى به منزل امام هادى (ع ) هجوم بردند، آن حضرت را در اتاقى تـنـهـا يـافـتـنـد كـه لبـاسـى پـشـمـيـن بـه تـن داشـت و روى ريـگـهـاى كـف اتاق نشسته ، محو جمال حق بود و آيه هاى وعد و وعيد را ترنّم مى كرد.668
حـضـرت امـام سـجـاد(ع ) نيز وقتى به آيه ((مالِكِ يَوْمِ الدّينِ)) مى رسيد، آنقدر آن را تكرار مى كرد كه نزديك بود روح از پيكرش جدا شود.669
نـكـته جالب ديگر اين است كه آن بزرگواران حافظ قرآن بودند و همه علوم قرآنى را نيز در سينه داشتند. حضرت امير(ع ) مى فرمايد:
آنـچـه را جـبـرئيـل از حـلال و حـرام و سـنـّت و امـر و نـهـى بـر پـيـامـبـر(ص ) نـازل مـى كـرد، يـاد مـى گـرفـتـم و مـى دانـم كـه چـه آيـه اى دربـاره چـه مـوضوع و شخصى نازل شده است .670
و در سخنى ديگر مى فرمايد:
رسول خدا(ص ) از خدا خواست تا فهم و حفظ قرآن را به من عطا كند. سپس به من فرمود: خداوند دعـايـم را دربـاره تـو و امـامـان پـس از تـو مـسـتـجـاب كـرده اسـت . پـرسـيـدم : اى رسـول خـدا! آنـهـا كيستند؟ فرمود: ايشان جانشينان من هستند و نزد حوض كوثر پيش من آيند؛ آنها هـدايـت شـده و هـدايـتـگـرنـد؛ هـمـواره بـا قـرآن و قـرآن بـا آنـان اسـت . عـرض كـردم : اى رسـول خـدا! آنـان را بـرايـم بـر شـمـار. فـرمـود: حـسـن و حـسـين (ع )... و تا امام دوازدهم را نام برد.671
احـاطـه مـعصومين (ع ) به قرآن و استناد به آن در هر مطلب و موقعيّتى ، نيز گوياى اين مطلب است كه آنها حافظ قرآن بودند.
ذكر خدا
((ذكر)) به معناى ((ياد كردن با قلب يا زبان )) است .672 اين واژه در فرهنگ اسلامى مـعـنـا و مـفـهـوم خـاصـى دارد كـه در آيـات قـرآنـى و روايـات اهل بيت (ع ) گاهى به معناى ذكر خداى سبحان ، اسماى الهى و نعمتهاى خدا به كار رفته است و گاهى نيز به معناى يادآورى ايام الله و سرگذشت بندگان صالح ، اولياى خدا و پيامبران و مـانـند آن آمده است كه تمام ذكرها در فرهنگ اسلامى مقدمه اى براى ((ذِكْرُ اللّه )) است و توصيه شـده كـه انـسـان هـمـواره و در تـمـام احـوال بـه يـاد خداى سبحان بوده او را حاضر و ناظر بر اعمالش بداند.
فضيلت ذكر
ذكـر خـداى سـبـحـان از بـهترين و پاكيزه ترين اعمال نزد خداست . ذكر، خوى نيكوكاران ، مايه شرافت ، رستگارى و... است و آيات قرآن و روايات اسلامى به آن توصيه كرده اند.
قرآن كريم مى فرمايد:
﴿يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثيراً...﴾673
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد.
رسول خدا(ص ) مى فرمايد:
((اِعـْلَمـُوا اَنَّ خـَيـْرَ اَعْمالِكُمْ عِنْدَ مَليكِكُمْ وَ اَزْكاها وَ اَرْفَعَها فى دَرَجاتِكُمْ وَ خَيْرَ ما |طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمـْسُ، ذِكـْرُ اللّهِ سـُبـْحـانـَهُ وَ تـَعـالى فـَاِنَّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ اَنـَا |جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى ))674
بـدانـيـد كـه بـهـتـريـن اعـمالِ شما نزد خداوند و پاكيزه ترين و والاترين آنها در مراتب شما و بـهـتـريـن چيزى كه آفتاب بر آن تابيده ، ذكر خداى سبحان است ؛ زيرا خداى تعالى از خودش خبر داده و فرموده است : من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.
امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد:
((ذِكْرُ اللّهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ وَ شيمَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ))675
ياد خدا خصلت هر نيكوكار و خوى هر مؤ منى است .
حقيقت ذكر چيست
اوليـن مرحله ذكر، گفتن و تكرار ((الله اكبر))، ((سبحان الله )) و ((الحمد للّه )) و... با حالت توجّه است ، زيرا بيان همين كلمات ، دل را صفا مى دهد و موجب مى شود كه انسان از ياد و حضور خـدا غـافـل نـشـود. مـرحـله بـالاتـر و مـهـمتر ذكر، ياد خدا به هنگام روبه رو شدن با معاصى و گـنـاهـان اسـت . يـعنى ذكر بتواند انسان را از نافرمانى خدا حفظ كند، دست آدمى را بگيرد و از سقوط در پرتگاه هاى هولناكِ دروغ و معصيت و تهمت و فرار از جبهه و آزار مردم و... مانع شود. امـا ذكـر حـقـيـقـى ، جـمـع بـيـن ايـن دو اسـت ، يـعـنـى هـم در قـلب هـم بـر زبـان و هـم در عمل ، انسان به ياد او باشد.
از آيـات قـرآن و سـخـنـان اولياى گرامى اسلام برمى آيد كه ((ذكر)) آن است كه انسان در همه احـوال و پـيـشـامـدهـا بـه يـاد خـدا بـوده و خـود را در مـحـضـر خـدا بـبـيـنـد؛ او را نـاظـر بـر اعـمـال و رفـتـار خـويـش دانسته و متوجه باشد كه هيچ امرى براو پوشيده نيست ( ذكر قلبى ). ازاين رو، هنگام رو به رو شدن با اعمال واجب به ياد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با كارهاى حرام از خدا غافل نباشد و از انجام آن پرهيز نمايد ( ذكر عملى ).
حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
از مـهـمـتـريـن چـيـزهـايـى كـه خـدا بـر بـنـدگـانـش لازم فـرمـوده ((ذكـر در هـمـه حـال اسـت ))؛ ولى مـنـظـور مـن ((سـُبـْحـانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ)) نيست ـ گرچه اينها هم ذكر است ـ بلكه مقصود به ياد داشتن خدا هنگام اطاعت و معصيت است .676
همچنين آن حضرت از رسول خدا(ص ) نقل كرده كه فرمود:
هـر كس كه اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهيز كرد، همانا او ذاكر خداست ، گرچه نماز و روزه (مـستحبى ) و قرائت قرآنِ او اندك باشد. و هر كس كه معصيت و نافرمانى خدا نمايد، خدا را فـرامـوش كـرده ، گـرچـه نـمـاز و روزه و تـلاوت قـرآن او بـيـش از حـدّ معمول بوده باشد.677
مراتب ذكر
ذكر داراى سه مرتبه است :
الف ـ ذكر قلبى
اصـل ذكـر همان توجّه قلبى و به ياد خدا بودن است : قلب انسانِ ذاكر، به ياد خدا زنده است ؛ از او نور مى گيرد، براى او مى تپد و توجهى به غير او ندارد.
در خانه دل ، ما را جز يار نمى گنجد
چون خلوت يار اين جاست اغيار نمى گنجد
در كار دو عالم ما چون دل به يكى داديم
جز دوست يكى ما را در كار نمى گنجد 678
ذكـر قـلبـى عـاليـتـريـن مـرحـله ذكـر اسـت و مـراحـل ديـگـر ذكـر (عمل و زبانى ) را نيز داراست .
ب ـ ذكر زبانى
ذكـر زبـانـى ، يـادآورى نـامـهـا و صـفـات مقدس خداوند و يا نعمتهاى او و تسبيح و تمجيد او با زبـان اسـت ؛ البـتـه ذكـر زبـانـى بدون توجه قلبى (هرچند كم ) منشاء اثر و مفيد واقع نمى شود.679
ج ـ ذكر عملى
ذكر عملى به اين معناست كه ذاكر در شؤ ون زندگى و تصميم گيريهاى فردى و اجتماعى به يـاد خـدا و در صـدد كـسـب رضـاى او بـاشـد. دسـتـورهـاى او را انـجـام دهـد و گـِرد اعـمـال نـاروا نـگـردد. در ايـن صـورت همه اعمال او با ياد خدا انجام مى پذيرد و در واقع او با عمل خود، ياد خدا را زنده كرده و زندگى اش نيز رنگ خدايى مى گيرد.
اين مرحله از ذكر نسبت به مرحله سوم از ارزش بالاترى برخوردار است .
مـؤ مـنـان و پـيروان واقعى دين خدا به چنين مقامى نايل شده و با ياد خدا روح و جان خويش را مى آرايند امّا نايل شدن به اين مرتبه از ذكر كارى بس دشوار است . امام باقر(ع ) مى فرمايد:
يـكـى از سـخـت تـريـن كـارهـاى بـنـدگـان ، ذكـر خـدا در هـر حـال اسـت و آن چـنـيـن است كه هنگام عزم بر معصيت ، ياد خدا ميان او و آن گناه مانع مى شود و اين (تـفـسـيـر) كـلام خـداست كه مى فرمايد:﴿اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا اِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرونَ﴾680
موانع ذكر
در آيات قرآنى و روايات اسلامى ، موانعى چند كه انسان را از ياد خدا باز مى دارند برشمرده شده اند:
شيطان
﴿اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ﴾681
شيطان بر آنان سلطه يافت و ياد خدا را از ايشان گرفت .
و نيز:
﴿اِنَّمـا يـُريـدُ الشَّيـْطانُ اَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ...﴾682
خواسته شيطان اين است كه با شراب و قمار، ميان شما دشمنى و كينه افكند و شما را از ياد خدا باز دارد.
دوستان گمراه
قرآن كريم اعتراف ساكنان جهنّم را بازگو كرده كه مى گويند:
﴿يا وَيْلَتى لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً، لَقَدْ اَضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنى ...﴾683
واى بر من ! كاش فلانى را دوست نمى گرفتم . او پس از آنكه آمد، مرا از ذكر بازداشت .
خداوند، از همنشينى با كسانى كه جز دنيا مطلوبى ندارند، نيز انسان را نهى كرده است :
﴿فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ اِلا الْحَيوةَ الدُّنْيا﴾684
از كسى كه از ياد ما روى گردانيده و جز زندگى دنيوى را نمى جويد، اعراض كن !
اسـلام تـوصـيـه كـرده كـه پـيـروانـش بـا هـركـسـى پـيـونـد دوسـتـى بـرقـرار نـكـنـنـد. رسول خدا(ص ) از حضرتِ عيسى (ع ) نقل مى كند كه به حواريّون خود فرمود:
خـود را دوسـت خـدا كنيد و به او نزديك شويد. گفتند: يا روح الله ! به چه وسيله خود را دوست خـدا كـنـيـم و بـه او نـزديـك شـويـم ؟ فـرمود: به وسيله خشم به مردم گناهكار، خشنودى خدا را بـجـويـيـد. گـفـتـند: يا روح الله ! در اين صورت با چه كسى همنشينى كنيم ؟ فرمود: با كسى (رفـاقـت و هـمـنشينى كنيد) كه ديدنش شما را به ياد خدا اندازد، گفتارش به علم و دانايى شما بيفزايد و عملش شما را به آخرت ، تشويق كند.685
پيروى از هواى نفس
حضرت على (ع ) فرمود:
((لَيـْسَ فـِى الْمـَعـاصـى اَشـَدُّ مـِنِ اتِّبـاعِ الشَّهـْوَةِ، فـَلا تـُطـيـعـُوهـا فـَيـَشـْغـَلَكـُمْ |عـَنْ ذِكـْرِ اللّهِ))686
در ميان گناهان چيزى سخت تر از پيروى شهوت نيست . بنابراين ، از آن پيروى نكنيد كه شما را از ياد خدا باز مى دارد.
چشم چرانى
حضرت على (ع ) فرمود:
((لَيـْسَ فـِى الْجـَوارِحِ اَقـَلُّ شـُكـْراً مـِنَ الْعـَيْنِ، فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّه |))687
در مـيـان انـدام (بـدن ، عضوى ) كم سپاس تر از چشم نيست . بنابراين ، خواسته هايش را به او عطا نكنيد كه شما را از ذكر خدا باز مى دارد!
نكوهش ترك ذكر خدا
هـمـه گـرفـتـاريـهـاى انـسـان بـر اثـر نـفـس امـّاره و غـفـلت از يـاد خـداسـت كـه مـوجـب تيرگى دل شـده و شـيـطـان را بـر او مسلّط مى كند و در نتيجه انسان را به ورطه هلاكت مى اندازد. قرآن كريم رويگردانى از ياد خدا را سخت نكوهش كرده مى فرمايد:
﴿فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ﴾688
واى بر سخت دلانى كه ياد خدا در دلهاشان راه ندارد!
كـسـى كـه از يـاد خـدا روى بـرتابد، باطنش كور گشته ، آيات و جلوه هاى الهى را نمى بيند؛ زندگى او بى فروغ مى گردد و در بن بستهاى زندگى پناهگاهى نمى يابد. آن كورى باطن و فـرامـوشى آيات و مظاهر جمال و جلال الهى در روز قيامت نيز تجسّم پيدا مى كند. قرآن كريم مى فرمايد:
﴿مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ اَعْمى ﴾689
هركس از يادِ من روى بگرداند، زندگى اش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم .
آيـا وقـت آن نـرسيده كه با شناختى كه علاوه بر فطرت خودآگاه ، از خداوند و از انگيزه خلقت حـاصـل نـمـوديـم ، در ايـن ايّام جوانى ، دل را به او داده و در برابرش فروتن باشيم ؛ به او پـنـاه بـريـم ، تا از دچار شدن به بن بستها، گرفتاريها، اضطرابها، دلهره ها، بى هدفها، بى بند و باريها و افسار گسيختگى ها نجات يابيم ؟!
﴿اَلَمْ يَاءْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ﴾690
آيا مؤمنان را وقت آن نرسيده كه دلهايشان در برابر ياد خدا نرم (و فروتن ) شود؟
فهرست آيات
(فَاَنْزَلَ اللّ هُ سَكي نَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِني نَ...)(17)
(لَعَلَّكَ ب اخِعٌ نَفْسَكَ اَلاّ يكُونُوا مُؤْمِني نَ)(53)
(مَنْ ك انَ يرْجُوا لِق اءَ اللّ ه فَاِنَّ اَجَلَ اللّ هِ لاَ تٍ)(69)
(إِقـْرَاءْ وَ رَبُّكـَ الاَْكْرَمُ)(88)
(وَ لَقَدْ كَرَّمْن ا بَنى آدَمَ...)(89)
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَي وةَ الدُّنْي ا)(110)
(اُفٍّ لَكُمْ وَ لِم ا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّ هِ)(113)
(سَمِعْن ا فَتًى يذْكُرُهُمْ يق الُ لَهُ اِبْر اهي مُ)(114)
(سَلا مٌ عَلى اِبْر اهي مَ كَذ لِكَ نَجْزِى الُْمحْسِني نَ اِنَّهُ مِنْ عِب ادِنَا الْمُؤْمِني نَ)(115)
(وَ مِنَ النّ اسِ مَنْ يشْرى نَفْسَهُ ابْتِغ اءَ مَرْض اتِ اللّ هِ)(116)
(وَ يطْعِمُونَ الطَّع امَ عَلى حُبِّهِ مِسْكي ناً وَ يتي ماً وَ اَسي راً)(117)
(وَ يؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ ك انَ بِهِمْ خَص اصَةٌ)(118)
(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّ ا يدْعُونَنى اِلَيهِ)(126)
(تَاللّ هِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّ هُ عَلَين ا)(127)
(فَاَمّ ا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَي وةَ الدُّنْي ا فَاِنَّ الْجَحي مَ هِىَ الْمَاءْوى )(134)
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَالَّذي نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَينَهُمْ...)(142)
(ي ا اَيهَا النَّبِىُّ ج اهِدِ الْكُفّ ارَ وَالْمُن افِقي نَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ...)(145) 27
(فَاِذ ا لَقي تُمُ الَّذي نَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّق ابِ...)(146) 27
(... فَاضْرِبُوا فَوْقَ الاَْعْن اقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَن انٍ)(147) 27
(وَ م ا اَرْسَلْن اكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْع الَمي نَ)(161)
(... إ نَّ الَّذي نَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّ الِح اتِ سَيجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْم نُ وُدّاً)(165)
(وَ جَعَلْن ا فى قُلُوبِ الَّذي نَ اتَّبَعُوهُ رَاءْفَةً وَ رَحْمَةً)(166)
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ...)(167)
(وَ اَطي عُوا اللّ هَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَن ازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ري حُكُمْ...)(184)
(... وَ لا تَن ازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ري حُكُمْ...)(190)
(إ نْ يكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ ص ابِرُونَ يغْلِبُوا مِاءَتَينِ...)(194)
(يعِدُهُمْ وَ يمَنّي هِمْ وَ م ا يعِدُهُمْ الشَّيط انُ إِلاّ غُروُراً)(208)
(فَاسْتَقِمْ كَم ا اُمِرْتَ وَ مَنْ ت ابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا اِنَّهُ بِم ا تَعْمَلُونَ بَصي رٌ)(227)
(وَ مَنْ يتَعَدَّ حُدُودَ اللّ هِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ)(228)
وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللّ هَ لا يحِبُّ الْمُعْتَدي نَ)(229)
(وَ مَنْ يعْصِ اللّ هَ وَ رَسُولَهُ وَ يتَعَدَّ حُدُودَهُ يدْخِلْهُ ن اراً خ الِداً في ه ا)(230)
(فَنَذَرُ الَّذي نَ لا يرْجُونَ لِق اءَن ا فى طُغْي انِهِمْ يعْمَهُونَ)(231) 47
(وَ ق اتِلُوا فى سَبي لِ اللّ هِ الَّذي نَ يق اتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا...)(232)
(... فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذ لِكَ فَلَهُ عَذ ابٌ اَلي مٌ)(235)
(اِنَّ الاِْنْس انَ لَيطْغى اَنْ رَء اهُ اسْتَغْنى )(240)
(... فَمَنِ اعْتَدى عَلَيكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيكُمْ...)(243)
(وَ لا تَطْغَوْا في هِ فَيحِلَّ عَلَيكُمْ غَضَبى )(244)
(فَاَمّ ا ثَمُودُ فَاُهْلِكُوا بِالطّ اغِيةِ)(245)
(فَاَمّ ا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَي وةَ الدُّنْي ا فَاِنَّ الْجَحي مَ هِىَ الْمَاءْوى )(246)
(إ نْ كُلُّ مَنْ فِى السَّم و اتِ وَالاَْرْضِ إ لاّ اتِى الرَّحْم نِ عَبْداً)(250)
(وَ إِنْ مِنْ شَىْءٍ إِلاّ يسَبِّحُ بِحَمْدِهِ...)(251)
(وَ م ا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِيعْبُدُونِ)(254)
(ه ذ ا صِر اطٌ عَلَىَّ مُسْتَقي مٌ)(265)
(اءَنَا خَيرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ ن ارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طي نٍ)(266)
(ي ا اءَيهَا الَّذي نَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّ هَ ذِكْراً كَثي راً)(278)
(وَ اءَنْكِحُوا الاَْي امى مِنْكُمْ...)(282)
(وَلْيسْتَعْفِفِ الَّذي نَ لا يجِدُونَ نِك احاً حَتّ ى يغْنِيهُمُ اللّ هُ مِنْ فَضْلِهِ...)(288)
(يحْسَبُهُمُ الْج اهِلُ اءَغْنِي اءَ مِنَ التَّعَفُّفِ...)(290)
(وَ اِذ ا ج اءَكَ الَّذي نَ يؤْمِنُونَ بِ آي اتِن ا، فَقُلْ سَلا مٌ عَلَيكُمْ...)(298)
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَالَّذي نَ مَعَهُ اءَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَينَهُمْ)(303)
زمينه هاى قناعت
(م ا مِنْ د ابَّةٍ فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللّ هِ رِزْقُه ا)(350)
(فَاَنْزَلَ السَّكي نَةَ عَلَيهِمْ وَ اَث ابَهُمْ فَتْحاً قَري باً)(398)
(فَاِذ ا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ)(434)
(اُول ئِكَ عَلَيهِمْ صَلَو اتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ اُول ئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ)(454)
(م ا يلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيهِ رَقي بٌ عَتي دٌ)(478)
(... وَالْح افِظُونَ لِحُدُودِ اللّ هِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِني نَ)(485)
(... وَ مَنْ يتَعَدَّ حُدُودَ اللّ هِ فَاُول ئِكَ هُمُ الظّ الِمُونَ)(486)
(وَالْبُدْنَ جَعَلْن اه ا لَكُمْ مِنْ شَع ائِرِ اللّ هِ لَكُمْ في ه ا خَيرٌ...)(548)
(... ذ لِكَ وَ مَنْ يعَظِّمْ شَع ائِرَ اللّ هِ فَاِنَّه ا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ)(560)
(وَ لَئِنْ سَاءَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّم و اتِ وَالاَْرْضَ لَيقُولُنَّ اللّ هُ)(573)
(فَاِذ ا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللّ هَ مُخْلِصي نَ لَهُ الدَّي نَ)(574)
(وَ ق الَ رَبُّكُمُ ادْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ)(575)
(قُلْ م ا يعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى لَوْلا دُع اؤُكُمْ)(576)
(م ا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِيعْبُدُونِ)(582)
(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلي لَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثي رةً بِاِذْنِ اللّ هِ)(587)
حـَبَّبَ اِلَيـْكُمُ الاْ ي م انَ وَ زَينَهُ فى قُلُوبِكُمْ
وَ لِلّ هِ جُنُودُ السَّم و اتِ وَالاَْرْضِ
وَ ك انَ حَقًّا عَلَين ا نَصْرُ الْمُؤْمِني نَ
فهرست روايات
(اَلاْ ي م انُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ قَوْلٌ بِاللِّس انِ وَ عَمَلٌ بِالاَْرْك انِ)(4)
(اَلاْ ي م انُ اِخْلا صُ الْعَمَلِ)(6)
(لا يصْدُقُ اي م انُ عَبْدٍ حَتّى يكُونَ بِم ا فى يدِاللّ هِ اَوْثَقُ مِنْهُ بِم ا فى يدِهِ)(7)
(اَلاْ ي م انُ عَلى اَرْبَعِ دَع ائِمَ؛ عَلَى الصَّبْرِ وَالْيقي نِ وَالْعَدْلِ وَالْجِه ادِ...)(8)
(مَنْ لَمْ يغْزُ وَ لَمْ يحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ م اتَ عَلى شُعْبَةٍ مِنَ النِّف اقِ)(10)
(اَلنَّج اةُ مَعَ الاْ ي م انِ)(22)
(خَيرُ م ا اُلْقِىَ فِى الْقَلْبِ الْيقي نُ)(28)
(كَفى بِالْيقي نِ غِنىً)(29)
(وَ بِالْيقي نِ تُدْرَكُ الْغ ايةُ الْقُصْوى )(30)
(وَ ك انَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُم ا)(33)
(اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْيقي نِ)(37)
(غ ايةُ الْيقي نِ الاِْخْلا صُ)(39)
(اَلزُّهْدُ ثَمَرَةُ الْيقي نِ)(40)
(اَلتَّوَكُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْيقي نِ)(41) اَ لرِّض ا ثَمَرَةُ الْيقي نِ)(42)
(اَلرِّض ا بِمَكْروُهِ الْقَض اءِ مِنْ اءَعْلى دَرَج اتِ الْيقي نِ)(43)
(اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ وَ مَنْ اءَيقَنَ بِالْخَلَفِ ج ادَ بِالْعَطِيةِ)(44)
(اِنَّ اللّ هَ غَيورٌ يحِبُّ كُلَّ غَيورٍ...)(50)
(غَيرَةُ الرَّجُلِ اي م انٌ)(52)
(... ق اتَلَكُمُ اللّ هُ لَقَدْ مَلاَْتُمْ قَلْبى قَيحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرى غَيظاً...)(54)
(حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الاْ ي م انِ)(58)
(طي بُوا عَنْ اَنْفُسِكُمْ نَفْساً وَامْشُوا اِلَى الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً)(61)
(... وَ اَنْ يخْتِمَ لى وَ لَكَ بِالسَّع ادَةِ وَالشَّه ادَةِ وَ اِنّ ا اِلَيهِ ر اجِعُونَ)(62)
(وَاللّ هِ لاََنَا اَشْوَقُ اِلى لِق ائِهِمْ مِنْهُمْ اِلى دِي ارِهِمْ)(64)
(اَلرّ ائِحُ اِلَى اللّ هِ كَالظَّمْ انِ يرِدُ الْم اءَ)(65)
(فَاتَّقُوا اللّ هَ عِب ادَاللّ هِ وَ ب ادِرُوا اج الَكُمْ بِاَعْم الِكُمْ)(71)
(اِنَّمَا الاِْسْتِعْد ادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَر امِ وَ بَذْلُ النَّدى فِى الْخَيرِ)(72)
(وَابْت اعُوا م ا يبْقى لَكُمْ بِم ا يزُولُ عَنْكُمْ)(73)
(وَاللّ هِ لاَ بْنُ اَبى ط الِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ اُمِّهِ)(74)
(وَ م ا اَوْلَهَنى اِلى اِشْتِي اقِ اَسْلا فى اِشْتِي اقَ يعْقُوبَ إ لى يوسُفَ)(75)
(وَ لا نُورٌ كَنُورِ الْيقي نِ)(76)
(اَلْكَرَمُ، حُسْنُ السَّجِيةِ وَاجْتِن ابُ الدَّنِيةِ)(85)
(فَاِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ حَقي قَةُ الْكَرَمِ)(86)
(اِنَّمَا الْكَرَمُ التَّنَزُّهُ مِنَ الْمَع اصى )(87)
(اَلْكَرَمُ مَعْدِنُ الْخَيرِ)(91)
(اَلْكَري مُ مَنْ سَبَقَ نَو الُهُ سُؤ الَهُ)(95)
(اَلْكَري مُ يرى مَك ارِمَ اَفْع الِهِ دَيناً عَلَيهِ يقْضي هِ)(96)
(مَنْ كَرُمَتْ نَفْسُهُ صَغُرَتِ الدُّنْي ا فى عَينِهِ)(97)
(اَلْكَري مُ ياءْبَى الْع ارَ وَ يكْرِمُ الْج ارَ)(98)
(مِنَ الْكَرَمِ اءَنْ تَتَج اوَزَ عَنِ الاِْس ائَةِ إِليكَ)(99)
(يتُوبُ اللّ هُ عَلَيكَ وَ يغْفِرُ لَكَ)(101)
(اَلْجُودُ مِنْ كَرَمِ الطَّبي عَةِ)(102)
(مَنْ كَرُمَتْ نَفْسُهُ، اسْتَه انَ بِالْبَذْلِ وَالاِْسْع افِ)(103)
(مِنَ الْكَرَمِ الْوَف اءُ بِالذِّمَمِ)(104)
(عِنْدَ الاِْي ث ارِ عَلَى النَّفْسِ، تَتَبَينُ جَو اهِرُ الْكُرَم اءِ)(106)
(لا وَاللّ هِ لا اءُعْطي هِمْ بِيدى إِعْط اءَ الذَّلي لِ وَ لا اَفِرُّ مِنْهُمْ فِر ارَ الْعَبي دِ)(108)
(اَلاْ ي ث ارُ سَجِيةُ الاَْبْر ارِ وَ شي مَةُ الاَْخْي ارِ)(119)
(اَلاْ ي ث ارُ اَحْسَنُ الاِْحْس انِ وَ اَعْلى مَر اتِبِ الاْ ي م انِ)(120)
(م ا مِنْ قَطْرَةٍ اَحَبُّ اِلَى اللّ هِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فى سَبي لِ اللّ هِ)(121)
(رِب اطُ يوْمٍ فى سَبي لِ اللّ هِ خَيرٌ مِنَ الدُّنْي ا وَ م ا عَلَيه ا)(122)
(نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَن اءٍ وَالنّ اسُ مِنْهُ فى ر احَةٍ)(124)
(عِنْدَ الاْ ي ث ارِ عَلَى النَّفْسِ تَتَبَينُ جَو اهِرُ الْكُرَم اءِ)(137)
(بِالاْ ي ث ارِ عَلى نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّق ابَ)(141)
(اِنَّ اللّ هَ عَزَّوَجَلَّ رَحي مٌ يحِبُّ كُلَّ رَحي مٍ)(163)
(تَو اصَلُوا وَ تَب ارُّوا وَ تَر احَمُوا وَ كُونُوا اِخْوَةً بَرَرَةً كَم ا اَمَرَكُمُ اللّ هُ)(168)
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّ هِ وَالَّذي نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَينَهُمْ)(172)
(اَلْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ)(173)
(لا يعْرَفُ الشُّج اعُ اِلاّ عِنْدَ الْحَرْبِ)(176)
(جُبِلَتِ الشَّج اعَةُ عَلى ثَلا ثَةِ طَب ائِعَ: ... وَالاَْنْفَةِ مِنَ الذُّلِّ)(178)
(... وَالصَّبْرُ شَج اعَةٌ)(180)
(إ نْ اءُمِّرَ عَلَيكُمْ عَبْدٌ حَبَشِىُّ مُجَدَّعٌ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطي عُوا...)(185)
(اءَنَّ لَهُمُ النَّصْرَ م ا صَبَرُوا)(195)
(كَفى بِالاِْغْتِر ارِ جَهْلاً)(209)
(اءَحْمَقُ الْحُمْقِ الاِغْتِر ارُ)(210)
(سُكْرُ الغَفْلَةِ وَالُغُرُورِ، اءَبْعَدُ إِف اقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ)(211)
(لَمْ يفَكِّرْ فى عَو اقِبِ الاُْمُورِ مَنْ وَثِقَ بِزُورِ الْغُرُورِ)(212)
(سُكُونُ النَّفْسِ إِلَى الدُّنْي ا مِنْ اءَعْظَمِ الْغُرُورِ)(215)
(اِكْذِبِ الاَْمَلَ وَ لا تَثِقْ بِهِ، فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ ص احِبُهُ مَغْرُورٌ)(216)
(غُرُورُ الاَْمَلِ يفْسِدُ الْعَمَلَ)(219)
(مَنِ اغْتَرَّ بِنَفْسِهِ، اءَسْلَمَتْهُ إِلَى الْمَع اطِبِ)(220)
(اَلدُّنْي ا حُلُمٌ وَالاِْغْتِر ارُ بِه ا نَدَمٌ)(221)
(اَلْمَغْرُورُ فِى الدُّنْي ا مِسْكي نٌ وَ فِى الاَّْخِرَةِ مَغْبُونٌ...)(222)
(طُوبى لِمَنْ لَمْ تَقْتُلْهُ ق اتِلا تُ الْغُرُورِ)(223)
(اِنَّ اَخَا الْحَرْبِ الاَْرَقُ وَ مَن ن امَ لَمْ ينَمْ عَنْهُ)(224)
(خُذْ بِيدى مِنْ... زَلَّةِ الْمَغْرُوري نَ...)(225)
(حُبُّ الدُّنْي ا رَاءْسُ كُلِّ خَطي ئَةٍ)(241)
(عِب ادَاللّ هِ، إِنَّهُ مَنْ يطِعِ اللّ هَ، ياءْمَنْ وَ يسْتَبْشِرْ...)(261)
(لا تَكُونَنَّ عَبْدَ غَيرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّ هُ حُرّاً)(262)
(إِحْذَرِ الْكِبْرَ فَاِنَّهُ رَاءْسُ الطُّغْي انِ وَ مَعْصِيةُ الرَّحْم انِ)(267)
(حُبُّ الدُّنْي ا اءَصْلُ كُلِّ مَعْصِيةٍ وَ اءَوَّلُ كُلِّ ذَنْبٍ)(269)
(إِي اكَ اءَنْ ينْزِلَ بِكَ الْمَوْتُ وَ اءَنْتَ آبِقٌ عَنْ رَبِّكَ فى طَلَبِ الدُّنْي ا)(270)
(اَلصَّبْرُ عَنِ الشَّهْوَةِ عِفَّةٌ...)(274)
(عَلَيكَ بِالْعَف افِ فَاِنَّهُ اءَفْضَلُ شِيمِ الاَْشْر افِ)(275)
(م ا مِنْ عِب ادَةٍ اءَفْضَلُ عِنْدَ اللّ هِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ)(277)
(ذِكْرُ اللّ هِ رَاءْسُ م الِ مُؤْمِنٍ وَ رَبْحُهُ السَّلا مَةُ مِنَ الشَّيط انِ)(279)
(مَنْ اءَحَبَّ اءَنْ يلْقَى اللّ هَ ط اهِراً مُطَهَّراً فَلْيلْقَهُ بِزَوْجَةٍ)(284)
(اَلْوَرَعُ، ثَمَرَةُ الْعَف افِ)(289)
(ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الْقَن اعَةُ)(291)
(اَلْعَف افُ يصُونُ النَّفْسَ وَ ينَزِّهُه ا عَنِ الدَّن اي ا)(293)
(إ نَّ اءَحْسَنَ الزِّىِّ م ا خَلَّطَكَ بِالنّ اسِ...)(296)
(صَلا حُ شَاءْنِ النّ اسِ التَّع ايشُ وَالتَّع اشُرُ...)(297)
(مَنْ بَدَاءَ بِالْكَلا مِ قَبْلَ السَّلا مِ فَلا تُجي بُوهُ)(300)
(إِنَّ الْمُؤْمِني نَ اِذَا اعْتَنَق ا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ...)(302)
(رَاءْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْ ي م انِ بِاللّ هِ عَزَّوَجَلَّ التَّحَبُّبُ اِلَى النّ اسِ)(304)
(تَو اصَلُوا وَ تَب ارُّوا وَ تَر احَمُوا وَ تَع اطَفُوا)(305)
(عَظِّمُوا اءَصْح ابَكُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا يتَهَجَّمُ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ...)(306)
(مَنْ اءَت اهُ اءَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاءَكْرَمَهُ، فَاِنَّم ا اءَكْرَمَ اللّ هَ عَزَّوَجَلَّ)(307)
(اَلتَّجَمُلُ مِنْ اءَخْلا قِ الْمُؤْمِني نَ)(309)
(لا اَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ)(316)
(اَلاَْدَبُ فِى الاِْنْس انِ كَشَجَرَةٍ اَصْلُهَا الْعَقْلُ)(318)
(حُسْنُ الاَْدَبِ خَيرُ مُو ازِرٍ وَ اَفْضَلُ قَري نٍ)(321)
(حُسْنُ الاَْدَبِ اَفْضَلُ نَسَبٍ وَ اَشْرَفُ سَبَبٍ)(322)
(لا زي نَةَ كَالاْ د ابِ)(323)
(لا مي ر اثَ كَالاَْدَبِ)(324)
(ثَمَرَةُ الاَْدَبِ حُسْنُ الْخُلْقِ)(325)
(سَبَبُ تَزْكِيةِ الاَْخْلا قِ حُسْنُ الاَْدَبِ)(326)
(لا يـَز الُ الْمـُؤْمـِنُ يـُوَرِّثُ اَهـْلَ بـَيـْتِهِ الْعِلْمَ وَالاَْدَبَ الصّ الِحَ حَتّ ى يدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ، حَتّ ى لا يفْقِدَ في ه ا مِنْهُمْ صَغي راً وَ لا كَبي راً وَ لا خ ادِماً وَ لا ج اراً)(327)
(كَف اكَ مُؤَدِّباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُ م ا كَرِهْتَهُ مِنْ غَيرِكَ)(328)
(اِذ ا ز ادَ عِلْمُ الرَّجُلِ ز ادَ اَدَبُهُ)(329)
(اِنَّ رَسـُولَ اللّ هِ اَدَّبـَهُ اللّ هُ عـَزَّوَجـَلَّ وَ هـُوَ اَدَّبـَنـى وَ اَنَا اُؤَدِّبُ الْمُؤْمِني نَ وَ اُوَرِّثُ الاَْدَبَ الْمُكَرَّمي نَ)(330)
(مَنْ كُلِّفَ بِالاَْدَبِ قَلَّتْ مَس او يهِ، مَنْ قَلَّ اَدَبُهُ كَثُرَتْ مَس اوي هِ)(339)
(لا يز الُ الْعَبْدُ الْع اصى يوَرِّثُ اَهْلَ بَيتِهِ الاَْدَبَ السَّيى ءَ حَتّ ى يدْخِلَهُمُ النّ ارَ جَمي عاً حَتّ ى لا يفْقِدَ في ه ا مِنْهُمْ صَغي راً وَ لا كَبي راً وَ لا خ ادِماً وَ لا ج اراً)(340)
(طُوبى لِمَنْ هُدِىَ لِلاِْسْلا مِ، وَ ك انَ عَيشُهُ كَف افاً بِهِ)(344)
(لَنْ تُوجَدَ الْقَن اعَةُ حَتّى يفْقَدَ الْحِرْصُ)(346)
(عَلى قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَن اعَةُ)(348)
(كُلُّ ق انِعٍ عَفي فٌ)(349)
(مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّ هِ كَف اهُ اللّ هُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيثُ لا يحْتَسِبُ)(351)
(رَاءْسُ الْقَن اعَةِ الرِّض ا)(352)
(اَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ فَاِنَّهُ يمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ يزَهِّدُ فِى الدُّنْي ا)(355)
(مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْي ا بِالْيسي رِ)(356)
(كَيفَ يسْتَطي عُ صَلا حَ نَفْسِهِ مَنْ لا يقْنَعُ بِالْقَلي لِ)(358)
(ثَمَرَةُ الْقَن اعَةِ اَلْعِزُّ)(359)
(مَنْ قَنَعَ بِم ا رَزَقَهُ اللّ هُ فَهُوَ مِنْ اءَغْنَى النّ اسِ)(360)
(اَلْقَن اعَةُ اءَهْنَاءُ عَيشٍ)(363)
(اِقْنَعْ بِم ا اُوتي تَهُ يخِفَّ عَلَيكَ الْحِس ابُ)(364)
(فَاَقِلُّوا الْكَلا مَ وَ اَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّ هِ عَزَّ وَ جَلَّ)(374)
(وَ يرْاءَفُ بِالضُّعَف اءِ وَ ينْبُو عَلَى الاَْقْوِي اءِ)(377)
(فَوَلَّ مِنْ جُنُودِكَ اَنْصَحَهُمْ فى نَفْسِكَ... وَ اَتْق اهُمْ جِيباً)(379)
(حَمَلُوا بَص ائِرَهُمْ عَلى اَسْي افِهِمْ)(380)
(فَوَلِّ مِنْ جُنُودِكَ... اَفْضَلَهُمْ حِلْماً مِمَّنْ يبْطِى ءُ عَنِ الْغَضَبِ)(381)
(لا تُق اتِلُوهُمْ حَتّ ى يبْدَؤُكُمْ)(383)
(لا تَقْتُلُوا شَيخاً ف انِياً وَ لا صَبياً وَ لاَ امْرَاءَةً)(385)
(لَيسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ اَنْ يقْتُلُوا اَسي راً)(386)
(فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لا تُصي بُوا مُعْوِراً و لاَ تُجْهِزُوا عَلى جَري حٍ)(387)
(وَ لا تَمَثَّلُوا بِقَتي لٍ)(389)
(نَهى رَسُولُ اللّ ه (ص ) اَنْ يلْقَى السَّمُ فى بِلا دِ المُشْرِكي نَ)(391)
(لَن ا عُزّ ى وَ لا عُزّ ى لَكُمْ)(409)
(اَللّ هُ اَعْلى وَ اَجَلُّ)(411)
( آفَةُ الْجُنْدِ مُخ الَفَةُ الْق ادَةِ)(428)
(مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ اَضْد ادَهُ)(432)
(اَلْكَسَلُ يضُرُّ بِالدّي نِ وَالدُّنْي ا)(437)
(... اِزْدَوَجَ الْكَسَلُ وَالْعَجْزُ فَنَتَجَ مِنْهُمَا الْفَقْرُ)(438)
( آفَةُ النُّجْحِ الْكَسَلُ)(439)
(عَدُوُّ الْعَمَلِ الْكَسَلُ)(441)
(اِي اكَ وَالْكَسَلَ وَالضَّجَرَ فَاِنَّهُم ا مِفْت احُ كُلِّ شَرٍّ...)(442)
(اَلصَّبْرُ مِنَ الاْ ي م انِ كَالرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ...)(447)
(اَلصَّبْرُ خَيرُ جُنُودِ الْمُؤْمِنِ)(448)
(اَصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْيقي نِ بِاللّ هِ)(449)
(مَر ارَةُ الصَّبْرِ تُذْهِبُه ا حَلا وَةُ الظَّفَرِ)(450)
(عَلَيكَ بِالصَّبْرِ فَاِنَّهُ حِصْنٌ حَصي نٌ)(453)
(لا يعْدِمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ اِنْ ط الَ بِهِ الزَّم انُ)(455)
(اِنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ)(458)
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِج الَةِ الرَّاءْىِ وَالرَّاءْىُ بِتَحْصي نِ الاَْسْر ارِ)(462)
(اَنْجَحُ الاُْمُورِ م ا اَح اطَ بِهِ الْكِتْ مانُ)(463)
(اِفْش اءُ السِّرِّ سُقُوطٌ)(464)
(لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ اِلاّ عِنْدَ كُلِّ ثِقَةٍ)(466)
(وَ لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ مَنْ لا اَم انَةَ لَهُ)(467)
(جُمِـعَ خَيرُ الدُّنْي ا وَالاْ خِرَةِ فى كِتْ مانِ السِّرِّ وَ مُص ادَقَةِ الاَْخْي ارِ)(469)
(سِرُّكَ سُرُورُكَ اِنْ كَتَمْتَهُ، وَ اِنْ اَذَعْتَهُ ك انَ ثُبُورُكَ)(470)
(مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ ك انَتِ الْخِيرَةُ بِيدِهِ)(471)
(اِحْفَظْ لِس انَكَ تَعِزَّ)(472)
(لا يسْلُمُ مَنْ اَذ اعَ سِرَّهُ)(473)
(لا حِرْزَ لِمَنْ لا يسَعُ سِرَّهُ صَدْرُهُ)(474)
(وَ لا تُمَكِّنِ النّ اسَ مِنْ قِي ادِ رَقَبَتِكَ فَتَذِلَّ)(475)
(سِرُّكَ اَسي رُكَ فَاِنْ اَفْشَيتَهُ صِرْتَ اَسي رَهُ)(476)
(جُمِـعَ الشَّرُّ فِى الاِْذ اعَةِ وَ مُؤ اخ اةِ الاَْشْر ارِ)(477) 95
(وَ مُو اسِياً لَكَ بِنَفْسى حَتّ ى اءَمُوتَ بَينَ يدَيكَ...)(516)
(تَقَرَّبُوا اِلَى اللّ هِ تَع الى بِمُو اس اةِ إِخْو انِكُمْ)(520)
(م ا حَفِظَتِ الاُْخُوَّةَ بِمِثْلِ الْمُو اس اةِ)(522)
(مُو اس اةُ الاَْخِ فِى اللّ هِ عَزَّوَجَلَّ، تُزي دُ فِى الرِّزْقِ)(523)
(مَنْ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ إ لَيكَ، وَجَبَتْ مَعُونَتُهُ عَلَيكَ)(525)
(... وَلْيعِنْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً)(526)
(اءَعِنْ اءَخ اكَ عَلى هِد ايتِهِ)(533)
(اءَشْفَقُ النّ اسِ عَلَيكَ اءَعْوَنُهُمْ لَكَ عَلى صَلا حِ نَفْسِكَ...)(534)
(اَلْمُعي نُ عَلَى الطَّاعَةِ خَيرُ الاَْصْح ابِ)(535)
(اَلْمُؤَذِّنُونَ اَطْوَلُ النّ اسِ اَعْن اقاً يوْمَ الْقِي امَةِ)(542)
(لا يز الُ الدّي نُ ق ائِماً م ا ق امَتِ الْكَعْبَةُ)(549)
(اَلصَّل وةُ فى مَسْجِدى كَاَلْفِ صَل وةٍ فى غَيرِهِ اِلا الْمَسْجِدِ الْحَر امِ...)(552)
(نِعْمَ الْمَسْجِدُ مَسْجِدُ الْكُوفَةِ؛ صَلّ ى في هِ اَلْفُ نَبِي وَ اَلْفُ وَص ي ...)(554)
(وَ ذَكِّرْهُمْ بِاَي امِ اللّ هِ...)(556)
(لا رهبانِيةَ فِى الاِْسْلا مِ)(561)
(... اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْي ا ر احَةُ الْقَلْبِ وَالْبَدَنِ)(568)
(لَنْ يفْتَقِرَ مَنْ زَهِدَ)(569)
(مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْي ا اَعْتَقَ نَفْسَهُ...)(570)
(ي ا عَلِىُّ اُوصي كَ بِالدُّع اءِ)(580)
(عَلَيكُمْ بِالدُّع اءِ)(581)
(اَلدُّع اءُ مُخُّ الْعِب ادَةِ)(584)
(اَفْضَلُ الْعِب ادَةِ الدُّع اءُ)(585)
(اِنَّ عِنْدَ اللّ هِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْزِلَةً لا تُن الُ اِلاّ بِمَسْاءَلَةٍ)(586)
(اَللّ هُمّ اَنْجِزْ لى م ا وَعَدْتَنى ؛ اَللّ هُمَّ اِنْ تَهْلِكْ ه ذِهِ الْعِص ابَةُ لا تُعْبَدْ فِى الاَْرْضِ)
فهرست اشعار
تو از سر من و جان من عزيزترى = بخيلم ار نكنم سر فدا و جان ايثار(131)
خشم و شهوت وصف حيوانى بود = مهر و رقّت وصف انسانى بود
اين چنين خاصيتى در آدمى است = مهر، حيوان را كم است ، آن از كمى است (164)
از خدا جوييم توفيق ادب = بى ادب محروم ماند از لطف رب
بى ادب ، تنها نه خود را داشت بد = بلكه آتش در همه آفاق زد
در ميان قوم موسى چند كس = بى ادب گفتند: كو سير و عدس ي
منقطع شد نان و آب از آسمان = ماند رنج زرع و بيل و داسمان
از ادب پر نور گشته است اين فلك = وز ادب معصوم و پاك آمد ملك (341)
قناعت كن اى نفس براندكى = كه سلطان و درويش بينى يكى
خشك ابرى كه بُوَد ز آب تهى = نايد از وى صفت آب دهى
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند = تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار = شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
زنهار مكن تكيه كلّى بر يار = راز دل خود ز دوست پنهان مى دار
روزى باشد كه دوست دشمن گردد = برگردد و دشمنى كند آخر كار
پانویس
1- مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه اَمِنَ .
2- يؤ مِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطّ اغُوتِ . (نساء (4) ، آيه 51 .)
3- حجرات (49) ، آيه 14 .
4- ميزان الحكمة ، ج 1 ، ص 301 ، به نقل از كنزالعمال .
5- همان ، ص 323 .
6- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 219 .
7- بحارالانوار ، ج 100 ، ص 37 .
8- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حكمت 30 ، ص 1099 .
9- نساء (4) ، آيه 76 .
10- تـعـليـم و تـربـيـت ، شـهـيـد مـرتـضـى مـطـهـرى ، ص 400 ، بـه نقل از كنزالعمال ، ج 4 ، ص 293 .
11- نهج البلاغه ، خطبه 55 .
12- توبه (9) ، آيه 52 .
13- بلاغ ، ج 2 ، ص 157 .
14- همان .
15- همان ، ص 159 .
16- حـَبَّبَ اِلَيـْكُمُ الاْ ي م انَ وَ زَينَهُ فى قُلُوبِكُمْ (حجرات (49) ، آيه 7 .)
17- فتح(48) ، آيه 26 .
18- وَ لِلّ هِ جُنُودُ السَّم و اتِ وَالاَْرْضِ (فتح (48) ، آيه 4 .)
19- وَ ك انَ حَقًّا عَلَين ا نَصْرُ الْمُؤْمِني نَ (روم (30) ، آيه 47 .)
20- آل عمران (3) ، آيه 125 .
21- نساء (4) ، آيه 141 .
22- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 224 .
23- مرآة العقول ، ج 7 ، ص 354 ، به نقل از محقق طوسى .
24- الميزان ، ج 4 ، ص 40 ، ترجمه مصباح .
25- ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 73 .
26- بحارالانوار ، ج 67 ، ص 173 .
27- همان ، ص 138 .
28- همان ، ج 67 ، ص 173 .
29- بحارالانوار ، ج 67 ، ص 174 .
30- نهج البلاغه ، خطبه 156 ، ص 494 .
31- جامع السعادات ، ج 1 ، ص 119 .
32- تحف العقول ، ص 22 .
33- كهف (18) ، آيه 82 : در زير آن ديوار گنجى بود متعلق به آن دو يتيم .
34- اصول كافى ، ج 2 ، ص 58 .
35- اصول كافى ، ج 2 ، ص 44 .
36- همان ، ص 57 ، بيروت .
37- شرح غرر ، ج 1 ، ص 133 .
38- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 255 .
39- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 369 .
40- همان ، ج 1 ، ص 125 .
41- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 184 .
42- همان ، ص 190 .
43- بحارالانوار ، ج 71 ، ص 152 .
44- نهج البلاغه ، حكمت 132 ، ص 1152 .
45- لغتنامه دهخدا ، واژه غيرت .
46- جامع السعادات ، ج 1 ، ص 266 .
47- لغتنامه دهخدا ، واژه غيرت .
48- بحارالانوار ، ج 79 ، ص 115 .
49- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 332 .
50- فروع كافى ، ج 5 ، ص 535 .
51- نساء (4) ، آيه 75 .
52- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 377 .
53- شعرا (26) ، آيه 3 .
54- نهج البلاغه ، خطبه 27 ، ص 96 .
55- همان ، خطبه 115 ، ص 364 .
56- وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 413 .
57- تحريرالوسيله ، امام خمينى ، ج 1 ، ص 487 .
58- سـفـينة البحار ، قمى ، ج 2 ، ص 668 . (براى اطلاع بيشتر از حد و مرز ميهن اسلامى به الميزان ، ج 4 ، ص 132 ـ 134 .)
59- نهج البلاغه ، خطبه 29 ، ص 103 .
60- تحريرالوسيله ، ج 1 ، ص 485 .
61- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 65 ، ص 158 ، مركز نشر آثار فيض الاسلام .
62- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، نامه 53 ، ص 1034 . (همين طور ، ر . ك : دعاى شب هاى ماه رمضان و تفسير نورالثقلين ، ذيل آيه 23 سوره احزاب و... .
63- صحيفه سجّاديه ، دعاى 1 .
64- نهج البلاغه ، خطبه 124 ، ص 383 .
65- نهج البلاغه ، خطبه 124 ، ص 383 .
66- همان ، نامه 53 ، ص 946 .
67- با استفاده از مجموعه آثار ، شهيد مرتضى مطهرى ، ج 2 ، ص 518 .
68- نهج البلاغه ، حكمت 74 ، ص 1120 .
69- عنكبوت (29) ، آيه 5 .
70- مجموعه آثار ، شهيد مرتضى مطهرى ، ج 2 ، ص 518 .
71- نهج البلاغه ، خطبه 63 ، ص 152 .
72- بحارالانوار ، ج 46 ، ص 66 .
73- نهج البلاغه ، خطبه 63 ، ص 152 .
74- نهج البلاغه ، خطبه 5 ، ص 57 .
75- الملهوف على قتلى الطفوف ، ابن طاووس ، ص 126 .
76- تحف العقول ، ص 208 .
77- تحف العقول ، ص 266 .
78- مجموعه آثار ، ج 2 ، ص 40 ـ 41 .
79- پرتوى از نهج البلاغه ، محمدمهدى جعفرى ، ص 194 ـ 195 .
80- نهج البلاغه ، نامه 36 ، ص 947 .
81- لغت نامه دهخدا ، ج 38 ، ص 468 ، واژه كرم .
82- مجمع البحرين ، طريحى ، ج 6 ، ص 153 .
83- مفردات ، راغب اصفهانى ، ص 428 .
84- قاموس المحيط ، فيروزآبادى ، ج 4 ، ص 171 .
85- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 29 .
86- همان ، ص 199 .
87- همان ، ج 3 ، ص 77 .
88- علق (96) ، آيه 3 .
89- اسراء (17) ، آيه 70 .
90- تعليم و تربيت در اسلام ، ص 230 و 231 .
91- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 152 .
92- نهج البلاغه ، نامه 31 ، ص 929 .
93- مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 287 .
94- صحيفه نور ، ج 1 ، ص 40 .
95- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 365 .
96- همان ، ج 2 ، ص 115 .
97- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 451 .
98- همان ، ج 2 ، ص 107 .
99- همان ، ج 6 ، ص 39 .
100- كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 252 .
101- مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 10 .
102- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 421 .
103- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 342 .
104- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 209 .
105- نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 1027 .
106- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 326 .
107- تحف العقول ، ص 176 .
108- ارشاد ، ص 235 .
109- لغت نامه دهخدا ، ج 8 ، واژه ايثار .
110- اعلى (87) ، آيه 16 .
111- جامع السعادات ، ج 2 ، ص 122 .
112- امام خمينى (ره ) فرمود : حضرت ابراهيم (ع ) بنيانگذار ايثار است . (صحيفه نور ، ج 19 ، ص 53 .)
113- انبياء (21) ، آيه 67 .
114- همان ، آيه 60 .
115- صافّات (37) ، آيه 109 ـ 111 .
116- بقره (2) ، آيه 207 .
117- دهر (76) ، آيه 8 .
118- حشر (59) ، آيه 9 .
119- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 164 .
120- همان ، ص 31 .
121- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 8 .
122- صحيح البخارى ، ج 4 ، ص 43 .
123- وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 299 .
124- نهج البلاغه ، خطبه 184 ، ص 617 .
125- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 220 .
126- يوسف (12) ، آيه 33 .
127- همان ، آيه 91 .
128- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 221 .
129- نـسـاء (4) ، آيـه 95 (خـدا جـهـاد كنندگان را بر آنها كه از جهاد سرمى تابند ، به مزدى بزرگ برترى داده است ) .
130- توبه (9) ، آيه 111 .
131- لغتنامه دهخدا ، ج 8 ، واژه ايثار .
132- بحارالانوار ، ج 70 ، ص 106 .
133- انفال (8) ، آيه 36 .
134- نازعات (79) ، آيات 37 ـ 39 .
135- تفسير نمونه ، ج 12 ، ص 98 ، اقتباس .
136- اسراء (17) ، آيه 29 .
137- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 326 .
138- تـفـسـيـر شيخ ابوالفتوح رازى ، ميرزا ابوالحسن شعرانى ، ج 11 ، ص 103 ، با اندكى تغيير .
139- الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص ) ، جعفر مرتضى عاملى ، ج 3 ، ص 213 .
140- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 300 .
141- همان ، ج 3 ، ص 227 .
142- فتح (48) ، آيه 29 .
143- صحيفه نور ، ج 5 ، ص 224 .
144- صحيفه نور ، ج 9 ، ص 16 .
145- توبه (9) ، آيه 73 .
146- محمد (47) ، آيه 4 .
147- انفال (8) ، آيه 12 .
148- نهج البلاغه ، نامه 16 ، ص 862 .
149- صحيفه نور ، ج 17 ، ص 146 .
150- همان ، ج 15 ، ص 185 .
151- نهج البلاغه ، حكمت 252 ، ص 1210 .
152- كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 157 .
153- نهج البلاغه ، ص 811 .
154- ارشاد ، شيخ مفيد ، ص 39 .
155- تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 545 .
156- ر . ك . وقعة صفين ، ص 475 ـ 479 .
157- جاذبه و دافعه على ، شهيد مطهرى ، ص 149 .
158- ارشاد ، ص 231 .
159- بحارالانوار ، ج 42 ، ص 393 .
160- ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 345 .
161- انبياء (14) ، آيه 107 .
162- آل عمران (3) ، آيه 159 .
163- بحارالانوار ، ج 71 ، ص 374 .
164- مثنوى مولوى .
165- مريم (19) ، آيه 96 .
166- حديد (57) ، آيه 27 .
167- حجرات (49) ، آيه 10 .
168- بحارالانوار ، ج 68 ، ص 399 .
169- صحيفه نور ، ج 12 ، ص 158 .
170- مجمع البحرين ، ج 1 ، ص 485 ؛ فرهنگ جامع فارسى آنندراج ، ج 4 ، ص 2598 ؛ لغت نامه دهخدا ، ج 9 ، ص 12497 .
171- ر . ك . جامع السعادات ، ج 1 ، ص 242 ـ 244 .
172- فتح (48) ، آيه 29 .
173- نهج البلاغه ، حكمت 325 ، ص 1243 .
174- مغازى ، ج 1 ، ص 290 .
175- اعيان الشيعة ، سيد محسن امين ، ج 6 ، ص 245 .
176- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 229 .
177- معراج السعادة ، احمد نراقى ، ص 161 .
178- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 236 .
179- همان ، ج 45 ، ص 40 .
180- نهج البلاغه ، حكمت 3 ، ص 1089 .
181- نهج البلاغه ، خطبه 92 ، ص 273 .
182- مغازى ، ج 2 ، ص 760 ، به نقل از سرداران صدر اسلام ، ج 2 ، ص 70 ـ 76 .
183- وقعة صفّين ، 321 ، به نقل از سرداران صدر اسلام ، ج 2 ، ص 113 ـ 115 .
184- انفال (8) ، آيه 46 .
185- سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 955 .
186- نهج البلاغه ، نامه 13 ، ص 857 .
187- همان ، نامه 4 ، ص 838 .
188- صحيفه نور ، ج 18 ، ص 26 .
189- الكامل ، ج 2 ، ص 120 .
190- انفال (8) ، آيه 46 .
191- نهج البلاغه ، ص 89 ، خطبه 25 .
192- صحيفه نور ، ج 14 ، ص 9 .
193- انفال (8) ، آيه 45 .
194- همان ، آيه 158 .
195- مغازى ، ج 1 ، ص 213 .
196- بحارالانوار ، ج 21 ، ص 21 .
197- نهج السعادة ، ج 1 ، ص 400 .
198- نهج السعادة ، ج 2 ، ص 474 و 565 ، اقتباس .
199- صلح امام حسن (ع ) ، ترجمه حضرت آية اللّه خامنه اى ، ص 133 .
200- توبه (9) ، آيه 38 .
201- الصحيح من سيرة النبى الا عظم ، جعفر مرتضى عامِلى ، ج 4 ، ص 224 .
202- توبه (9) ، آيه 81 .
203- نهج البلاغه ، خطبه 27 ، ص 95 .
204- همان ، خطبه 153 ، ص 480 .
205- الغارات ، ج 2 ، ص 418 ـ 422 ، تلخيص .
206- المنجد فى اللغة ، ماده غرّ .
207- محجّة البيضا ، ج 6 ، ص 292 .
208- نساء (4) ، آيه 120 .
209- شرح غرر ، ج 4 ، ص 574 .
210- همان ، ج 2 ، ص 382 .
211- همان ، ج 4 ، ص 155 .
212- همان ، ج 5 ، ص 106 .
213- بحارالا نوار ، ج 78 ، ص 232 ، السلامية .
214- مـيـزان الحـكـمـة ، ج 7 ، ص 183 ، بـه نقل از مجموعه ورّام .
215- شرح غرر ، ج 4 ، ص 155 .
216- همان ، ج 2 ، ص 188 .
217- ر . ك . مصباح الشريعة ، باب 36 .
218- توبه (9) ، آيه 25 .
219- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 378 .
220- همان ، ج 5 ، ص 373 .
221- همان ، ج 1 ، ص 364 .
222- مصباح الشريعة ، ص 151 .
223- شرح غرر ، ج 4 ، ص 246 .
224- نهج البلاغه ، نامه 62 ، ص 1050 .
225- صحيفه سجاديه ، دعاى 47 .
226- القاموس المحيط ، مفردات راغب ، المنجد و... واژه طغى .
227- هود (11) ، آيه 112 .
228- طلاق (65) ، آيه 4 .
229- بقره (2) ، آيه 190 .
230- نساء (4) ، آيه 14 .
231- يونس (10) ، آيه 11 .
232- بقره (2) ، آيه 190 .
233- وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 55 .
234- وقعه صفّين ، ص 193 .
235- بقره (2) ، آيه 178 .
236- همان ، آيه 229 .
237- مضمون آيه 14 سوره نساء (4) .
238- مائده (5) ، آيه 87 .
239- ر . ك . الميزان ، ج 7 ، ص 114 .
240- علق (96) ، آيات 7 ـ 8 .
241- اصول كافى ، ج 2 ، ص 131 .
242- ر . ك . صلح امام حسن (ع ) ، ترجمه حضرت آية اللّه خامنه اى ، ص 196 ـ 200 .
243- بقره (2) ، آيه 194 .
244- طـه (20) ، آيـه 81 . (تـرجـمـه بـا تـوجـه بـه تـفسير الميزان ، ج 14 ، ص 187 نوشته شده است .)
245- الحاقّة (69) ، آيه 5 .
246- نازعات (79) ، آيه 37 .
247- صحيفه سجّاديه ، دعاى 30 ، ترجمه الهى قمشه اى .
248- مفردات ، ص 319 .
249- ر . ك . بـه سـوره جـمـعـه (62) ، آيـه 1 ، سـوره نحل (16) ، آيه 48 ، سوره رعد (13) ، آيه 13 و... .
250- مريم (19) ، آيه 93 .
251- اسرا (17) ، آيه 44 .
252- مجموعه ورّام ، ج 2 ، ص 108 .
253- بحارالانوار ، ج 1 ، ص 225 .
254- ذاريات (51) ، آيه 56 .
255- يس (36) ، آيات 60 ـ 61 .
256- نحل (16) ، آيه 36 .
257- بحارالانوار ، ج 8 ، ص 200 .
258- همان ، ج 41 ، ص 14 .
259- مجموعه ورّام ، ج 2 ، ص 108 .
260- الميزان ، ج 1 ، ص 26 .
261- تحف العقول ، ص 105 .
262- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 317 .
263- صحيفه نور ، ج 14 ، ص 30 .
264- حجر (15) ، آيات 39 ـ 40 .
265- همان ، آيه 41 .
266- اعراف (7) ، آيه 12 .
267- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 279 .
268- سباء (34) ، آيه 34 .
269- مجموعه ورّام ، ج 2 ، ص 122 .
270- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 305 .
271- مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 102 و 103 .
272- مفردات ، ص 339 .
273- جامع السعادات ، ج 2 ، ص 15 .
274- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 82 .
275- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 293 .
276- نهج البلاغة ، حكمت 466 ، ص 1303 .
277- اصول كافى ، ج 2 ، ص 80 .
278- احزاب (33) ، آيه 41 .
279- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 404 .
280- نور (24) ، آيه 30 .
281- بحارالانوار ، ج 104 ، ص 38 .
282- نور (24) ، آيه 32 .
283- محجة البيضاء ، ج 3 ، ص 53 .
284- بحارالانوار ، ج 103 ، ص 220 .
285- محجة البيضاء ، ج 5 ، ص 179 .
286- نهج البلاغه ، خطبه 98 ، ص 293 .
287- بحارالانوار ، ج 6 ، ص 146 .
288- نور (24) ، آيه 33 .
289- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 244 .
290- بقره (2) ، آيه 273 .
291- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 303 .
292- همان ، ج 3 ، ص 323 .
293- همان ، ص 129 .
294- لغت نامه دهخدا ، ج 5 ، واژه ادب .
295- همان ، ج 44 ، واژه معاشرت .
296- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 510 .
297- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 350 .
298- انعام (6) ، آيه 54 .
299- نساء (4) ، آيه 86 .
300- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 5 .
301- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 20 .
302- اصول كافى ، ج 2 ، ص 184 .
303- فتح (48) ، آيه 29 .
304- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 158 .
305- اصول كافى ، ج 2 ، ص 175 .
306- همان ، ص 637 .
307- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 298 .
308- بحارالانوار ، ج 16 ، ص 294 .
309- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 307 .
310- بحارالانوار ، ج 16 ، ص 249 .
311- نور (24) ، آيات 27 ـ 28 .
312- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 15 .
313- الميزان ، ج 6 ، ص 256 (اقتباس ) .
314- الميزان ، ج 6 ، ص 256 ـ 257 ، اقتباس .
315- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 513 .
316- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 111 .
317- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 542 .
318- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 109 .
319- همان ، ج 4 ، ص 39 .
320- مشكاة الانوار ، ص 135 ، به نقل از ميزان الحكمة ، ج 1 ، ص 66 .
321- شرح غررالحكم ، ج 3 ، ص 384 .
322- شرح غررالحكم ، ج 3 ، ص 392 .
323- همان ، ج 6 ، ص 351 .
324- همان ، ص 353 .
325- همان ، ج 3 ، ص 325 .
326- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 121 .
327- مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 362 ، چاپ سنگى .
328- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 585 .
329- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 111 .
330- همان ، ج 7 ، ص 267 .
331- سنن النبى ، علامه طباطبايى ، ص 48 ـ 49 .
332- مكارم الاخلاق ، طبرسى ، ص 22 .
333- سنن النبى ، ص 48 .
334- مكارم الاخلاق ، ص 23 .
335- همان ، ص 249 .
336- سنن النبى ، ص 53 .
337- همان ، ص 42 .
338- همان ، ص 67 .
339- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 224 .
340- مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 362 .
341- مثنوى مولوى ، ص 4 ، كلاله خاور .
342- مفردات راغب ، ص 413 ، دارالمعرفة ؛ فرهنگ عميد ، ج 2 ، ص 591 .
343- جامع السعادات ، ج 2 ، ص 104 .
344- همان .
345- غررالحكم ، ج 3 ، ص 175 .
346- همان ، ج 5 ، ص 66 .
347- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 163 .
348- غررالحكم ، ج 4 ، ص 312 .
349- همان ، ص 536 .
350- هود (11) ، آيه 6 .
351- روضة الواعظين ، فتّال نيشابورى ، ص 426 .
352- غررالحكم ، ج 4 ، ص 54 .
353- مجموعه ورّام ، ص 169 .
354- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 198 .
355- مجموعه ورّام ، ج 1 ، ص 269 .
356- غررالحكم ، ج 5 ، ص 379 .
357- غررالحكم ، ج 2 ، ص 259 .
358- همان ، ج 4 ، ص 560 .
359- همان ، ج 3 ، ص 333 .
360- تحف العقول ، ص 15 .
361- كليات سعدى ، ص 334 .
362- مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 37 .
363- غررالحكم ، ج 1 ، ص 232 .
364- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 189 .
365- اصول كافى ، ج 2 ، ص 138 .
366- فرهنگ عميد ، واژه جهاد .
367- نهايه ، ابن اثير ، ماده جهد .
368- توبه (9) ، آيه 24 .
369- نساء (4) ، آيه 95 .
370- همان ، آيه 76 .
371- نهج البلاغه ، ص 634 .
372- توبه (9) ، آيه 112 .
373- بحارالانوار ، ج 100 ، ص 35 .
374- همان ، ص 21 .
375- مقتل ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 188 .
376- بحارالانوار ، ج 41 ، ص 52 .
377- نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 1005 .
378- انفال (8) ، آيه 63 .
379- نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 1005 .
380- همان ، خطبه 150 ، ص 460 .
381- نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 1005 .
382- همان ، خطبه 27 ، ص 98 .
383- همان ، نامه 14 ، ص 858 .
384- لهوف ، سيد بن طاووس ، ص 43 .
385- بحارالانوار ، ج 100 ، ص 25 .
386- جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 94 .
387- نهج البلاغه ، نامه 14 ، ص 858 .
388- جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 118 .
389- همان ، ص 123 .
390- جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 123 .
391- همان ، ص 153 .
392- ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 107 .
393- فرهنگ معين .
394- روحيه جنگى، ريچاردسون ، ترجمه پرويز ايزدى ، ص 4 .
395- جهاد و شهادت ، شهيد چمران ، ص 65 .
396- آيـيـن جـهـاد ، هـيـاءت تـحـريـريـه بـنـيـاد نـهـج البـلاغـه ، ص 141 ، چـاپ اوّل .
397- احقاف (46) ، آيه 13 .
398- فتح (48) ، آيه 18 .
399- الميزان ، ج 2 ، ص 289 .
400- محمد (47) ، آيه 35 .
401- فروغ ابديت ، سبحانى ، ج 1 ، ص 419 ـ 420 .
402- اُسْدُ الغابه ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 143 ، معارف .
403- كردستان ، شهيد چمران ، ص 125 .
404- صحيفه نور ، ج 15 ، ص 235 ـ 236 .
405- در درس اول پيرامون اين مطلب ، توضيح بيشترى داده شد .
406- نهج البلاغه ، خطبه 188 ، ص 634 .
407- براى اطلاع بيشتر به تاريخ جنگهاى پيامبر(ص ) رجوع كنيد .
408- مضمون آيه 60 از سوره انفال (8) .
409- يعنى : ما بت عزّى داريم و شما نداريد .
410- يعنى : خدا مولاى ماست و شما مولايى نداريد .
411- بحارالانوار ، ج 20 ، ص 44 .
412- منتهى الارب .
413- لغتنامه دهخدا .
414- فرهنگ معين .
415- ر . ك . نهج البلاغه ، خطبه 34 .
416- مقدمه روان شناسى ، شريعتمدارى ، ص 149 .
417- فروغ ابديت ، ج 2 ، ص 777 .
418- المغازى ، مترجم ، ص 1610 .
419- المغازى ، مترجم ، ص 1630 .
420- پيامبر و آيين نبرد ، مصطفى طلاس ، ترجمه مرزناك ، ص 283 .
421- وقعه صفين ، نصر بن مزاحم المنقرى ، ص 235 .
422- الارشاد ، شيخ مفيد ، ص 233 .
423- سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 15 .
424- در جستجوى راه از كلام امام ، ج 18 ، ص 112 .
425- همان ، ص 110 .
426- صحيفه نور ، ج 17 ، ص 40 .
427- همان ، ج 12 ، ص 161 .
428- شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 3 ، ص 103 .
429- در جستجوى راه از كلام امام ، ج 18 ، ص 112 .
430- نهج البلاغه ، خطبه 27 ، ص 96 .
431- صلح امام حسن ، ترجمه حضرت آيت ا... خامنه اى ، ص 196 ـ 197 .
432- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 274 .
433- صحيفه نور ، ج 12 ، ص 262 .
434- شرح (94) ، آيات 7 ـ 8 .
435- الميزان ، ج 20 ، ص 317 .
436- نهج البلاغه ، نامه 45 ، ص 966 .
437- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 180 .
438- همان ، ص 59 .
439- همان ، ص 26 .
440- فروع كافى ، ج 5 ، ص 85 .
441- فروع كافى ، ج 5 ، ص 85 .
442- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 175 .
443- صحيفه نور ، ج 18 ، ص 146 .
444- بـطـور مـثال ، چين در سال 1945 (سپاه توليد و سازندگى ) در تشكيلات ارتش تـشـكـيل داد كه علاوه بر كارهاى توليدى ، كشاورزى ، ماهيگيرى ، معدن و... داراى بيش از 500 كـارخانه است و مسؤ وليت حفاظت از مرزها را نيز به عهده دارد . (ارتش جمهورى خلق چين ، وزارت سپاه پاسداران )
445- فرهنگ معين .
446- مفردات ، واژه صبر .
447- بحارالانوار ، ج 67 ، ص 232 .
448- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 328 .
449- همان ، ج 2 ، ص 415 .
450- همان ، ج 6 ، ص 131 .
451- آل عمران (3) ، آيه 125 .
452- صحيفه نور ، ج 15 ، ص 242 .
453- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 295 .
454- بقره (2) ، آيه 157 .
455- بحارالانوار ، ج 71 ، ص 95 .
456- بقره (2) ، آيه 249 .
457- صحيفه نور ، ج 13 ، ص 243 .
458- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 88 .
459- پيام استقامت ، امام خمينى (ره ) ، ص 16 .
460- همان ، ص 27 .
461- فرهنگ نظام ، واژه راز .
462- نهج البلاغه ، حكمت 45 ، ص 1110 .
463- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 458 .
464- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 229 .
465- سفينة البحار ، ج 2 ، ص 469 .
466- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 296 .
467- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 262 .
468- نفس المهموم ، ترجمه شعرانى ، ص 88 .
469- بحارالانوار ، ج 75 ، ص 71 .
470- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 141 .
471- بحارالانوار ، ج 75 ، ص 68 .
472- همان ، ص 83 .
473- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 388 .
474- همان ، ص 386 .
475- بحارالانوار ، ج 75 ، ص 83 .
476- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 146 .
477- بحارالانوار ، ج 75 ، ص 71 .
478- ق (50) ، آيه 18 .
479- ترمينولوژى حقوق ، دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى ، ص 517 .
480- همان ، ص 679 و 680 .
481- مجموعه آثار ، ج 3 ، ص 184 .
482- صحيفه نور ، ج 2 ، ص 65 .
483- ولايت فقيه ، ص 33 و 34 ، انتشارات مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره ) .
484- در مكتب جمعه ، ج 6 ، ص 214 .
485- توبه (9) ، آيه 112 .
486- بقره (2) ، آيه 229 .
487- صحيفه نور ، ج 13 ، ص 26 .
488- نهج البلاغه ، نامه 53 ، ص 1003 .
489- روزنامه جمهورى اسلامى ، تاريخ 5 // 8 // 1370 .
490- صحيفه نور ، ج 12 ، ص 250 .
491- همان ، ج 14 ، ص 191 .
492- همان ، ص 268 .
493- همان ، ج 8 ، ص 42 .
494- صحيفه نور ، ج 12 ، ص 161 .
495- در مكتب جمعه ، ج 6 ، ص 80 .
496- صحيفه نور ، ج 17 ، ص 40 .
497- لغـت نـامـه دهـخـدا ، واژه هـاى بـيـت ، مـال و بـيـت المال .
498- ولايت فقيه ، ص 24 ـ 22 .
499- صحيفه نور ، ج 19 ، ص 224 .
500- همان ، ج 21 ، ص 190 .
501- صحيفه نور ، ج 19 ، ص 224 .
502- بحارالانوار ، ج 76 ، ص 49 .
503- صحيفه نور ، ج 19 ، ص .
504- صحيفه نور ، ج 19 ، ص 223 و 224 .
505- سرگذشتهاى ويژه از زندگى حضرت امام (ره ) ، ج 4 ، ص 134 .
506- صحيفه نور ، ج 19 ، ص 223 .
507- نهج البلاغه ، نامه 41 ، ص 958 .
508- همان ، نامه 20 ، ص 780 .
509- وسائل الشيعه ، ج 16 ، ص 285 .
510- لغت نامه دهخدا ، ج 46 ، واژه مواسات .
511- وافى ، فيض كاشانى ، ج 3 ، ص 474 ، انتشارات امام اميرالمؤ منين على 7 .
512- بحارالا نوار ، ج 74 ، ص 392 .
513- شرح غررالحكم ، ج 2 ، ص 403 .
514- محاسن ، برقى ، ص 158 ، انتشارات اسلامى .
515- نهج البلاغه ، خطبه 124 ، ص 382 .
516- تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 428 .
517- كافى ، ج 2 ، ص 171 .
518- جايى كه بيشتر فقيران جهت استراحت و خواب در آنجا گرد مى آمدند .
519- ثواب الاعمال ، صدوق (ره ) ، ص 173 .
520- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 391 .
521- تحف العقول ، ص 223 .
522- شرح غررالحكم ، ج 6 ، ص 76 .
523- بحارالا نوار ، ج 74 ، ص 395 .
524- نهج البلاغه ، خطبه 207 ، ص 684 .
525- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 341 .
526- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 217 .
527- صحيفه نور ، ج 12 ، ص 250 .
528- همان ، ج 13 ، ص 203 .
529- مائده (5) ، آيه 2 .
530- نهج البلاغه ، خطبه 175 ، ص 573 .
531- نهج البلاغه ، خطبه 207 ، ص 684 .
532- شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 44 .
533- همان ، ج 2 ، ص 178 .
534- همان ، ص 486 .
535- شرح غررالحكم ، ج 1 ، ص 298 .
536- بحارالانوار ، ج 75 ، ص 21 .
537- اصول كافى ، ج 2 ، ص 366 و 367 .
538- ثواب الا عمال ، ص 284 .
539- اصول كافى ، ج 2 ، ص 366 .
540- لغت نامه دهخدا .
541- الميزان ، ج 14 ، ص 373 .
542- وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 616 .
543- همان ، ص 612 .
544- همان ، ص 640 و 641 .
545- وسائل الشيعه ، ج 5 ، ص 377 .
546- همان ، ص 376 .
547- صحيفه نور ، ج 8 ، ص 264 .
548- حجّ (22) ، آيه 36 .
549- وسائل الشيعه ، ج 8 ، ص 14 .
550- بقره (2) ، آيه 158 .
551- وسائل الشيعه ، ج 3 ، ص 537 .
552- وسائل الشيعه ، ج 3 ، ص 537 .
553- همان ، ص 525 .
554- همان ، ص 521 .
555- اسراء (17) ، آيه 1 .
556- ابراهيم (14) ، آيه 5 .
557- صحيفه نور ، ج 13 ، ص 156 .
559- شرح لمعه ، ج 1 ، ص 256 .
560- حج (22) ، آيه 32 .
561- بحارالانوار ، ج 68 ، ص 319 .
562- همان ، ج 8 ، ص 170 .
563- صحيفه سجّاديه ، دعاى بيست و هفتم .
564- صحيفه نور ، ج 19 ، ص 11 .
565- روزنامه جمهورى اسلامى ، 26 شهريور 1370 .
566- حديد (57) ، آيه 23 .
567- نهج البلاغه ، حكمت 431 ، ص 1291 .
568- بحارالانوار ، ج 78 ، ص 240 .
569- شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 71 .
570- همان ، ص 374 .
571- مدرس ، على مدرّسى ، ج 1 ، ص 179 .
572- نهج البلاغه ، نامه 45 ، ص 971 .
573- زمر (39) ، آيه 38 .
574- عنكبوت (29) ، آيه 65 .
575- مؤ من (40) ، آيه 60 (البته امر به دعا در قرآن كريم تنها به همين آيه محدود نمى شود ، و آيات بسيارى در اين زمينه وجود دارد . ر . ك : اعراف (7) ، آيات 29 ، 55 ، 56 ، 180 ؛ اسراء (17) ، آيه 110 ؛ مؤ من (40) ، آيات 14 ، 65 ؛ كهف (18) ، آيه 28 .)
576- فرقان (25) ، آيه 77 .
577- اعراف (7) ، آيه 205 .
578- همان ، آيه 55 .
579- مؤ من (40) ، آيه 60 .
580- وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 1088 .
581- كافى ، ج 2 ، ص 467 .
582- ذاريات (51) ، آيه 56 .
583- بقرة (2) ، آيه 186 .
584- وسـائل الشـيـعـه ، ج 4 ، ص 1086 . (كـلمه مخ را در كتب لغت به معناى (خالص كلّ شى ءٍ) گرفته اند .)
585- كافى ، ج 2 ، ص 466 .
586- همان .
587- بقره (2) ، آيه 249 .
588- انفال (8) ، آيه 9 .
589- جوامع الجامع ، امين الاسلام طبرسى ، ج 2 ، ص 6 .
590- صحيفه نور ، ج 16 ، ص 133 ـ 134 .
591 ـ ملك (67) ، آيه 15 .
592 ـ مائده (5) ، آيه 35 .
593 ـ نهج البلاغه ، خطبه 109 ، ص 338 .
594 ـ يوسف (12) ، آيات 97 ـ 98 .
595 ـ نساء (4) ، آيه 64 .
596 ـ مجموعه ورام ، ج 2 ، ص 100 .
597 ـ تفسير الميزان ، ج 5 ، ص 333 .
598 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 211 .
599 ـ احزاب (33) ، آيه 21 .
600 ـ ممتحنه (60) ، آيه 4 .
601 ـ همان ، آيه 6 .
602 ـ بحارالانوار ، ج 26 ، ص 308 .
603 ـ همان ، ج 27 ، ص 179 ـ 180 .
604 ـ سرگذشتهاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى (ره ) ، به روايت جمعى از فضلا ، ج 6 ، ص 72 ـ 73 .
605 ـ در قـرآن كـريـم هـشت بار به ((لَيْل )) [ شب ]، يك بار به ((لَيالى )) [ شبها] و دو بار به ((نهار)) [ روز] سوگند يادشده .
606 ـ يس (36) ، آيه 37 .
607 ـ قدر (97) ، آيه 3 .
608 ـ قدر (97) ، آيه 1 ؛ دخان (44) ، آيه 3 ؛ ر . ك . التمهيد فى علوم القرآن ، محمدهادى معرفت ، ج 1 ، ص 79 ـ 91 ، مركز مديريت حوزه علميه قم .
609 ـ انبيا (21) ، آيه 87 .
610 ـ تفسير نورالثقلين ، ج 1 ، ص 569 ، (طى روايتى از امام باقر(ع )) .
611 ـ اسراء (17) ، آيه 1 .
612 ـ بقره (2) ، آيه 51 .
613 ـ مزّمّل (73) ، آيات 1 ـ 5 .
179 614 ـ اسراء (17) ، آيه 79 .
615 ـ مزّمل (73) ، آيات 19 ـ 20 .
616 ـ بحارالانوار ، ج 71 ، ص 326 .
617 ـ مزّمل (73) ، آيه 4 .
618 ـ نهج البلاغه ، خطبه 184 ، ص 612 ـ 613 .
619 ـ سجده (32) ، آيات 16 ـ 17 .
620 ـ بحارالانوار ، ج 87 ، ص 140 .
621 ـ بحارالانوار ، ج 25 ، ص 204 ؛ ج 63 ، ص 183 ؛ ج 93 ، ص 282 .
622 ـ ذاريات (51) ، آيات 17 ـ 18 .
623 ـ بحارالانوار ، ج 49 ، ص 62 .
624 ـ تيسير الوصول ، ج 1 ، ص 223 .
625 ـ بحارالانوار ، ج 77 ، ص 145 .
626 ـ اصول كافى ، ج 2 ، ص 66 .
627 ـ همان .
628 ـ وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 31 .
629 ـ نهج البلاغه ، نامه 47 ، ص 977 .
630 ـ وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 123 .
631 ـ بحارالانوار ، ج 84 ، ص 211 .
632 ـ وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 99 .
633 ـ ر . ك . به استفتاآت از محضر امام خمينى (ره ) ، ج 2 ، ص 37 ـ 62 .
634 ـ آل عمران (3) ، آيه 104 .
635 ـ آل عمران (3) ، آيه 110 .
636 ـ وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 404 .
637 ـ همان ، ج 5 ، ص 377 .
638 ـ ر . ك . بحارالانوار ، ج 89 ، ص 184 .
639 ـ شرح غررالحكم ، ج 3 ، ص 370 .
640 ـ اصول كافى ، ج 2 ، ص 136 .
641 ـ وَ اِنَّ الْقـُرْآنَ ظـاهـِرُهُ اءَنـيقٌ وَ باطِنُهُ عَميقٌ لا تَفْنى عَجائِبُهُ وَ لا تَنْقَضى غَرائِبُهُ... (نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 18 .)
642 ـ لسان العرب ، ابن منظور و فرهنگ دهخدا .
643 ـ اصول كافى ، ج 2 ، ص 440 ، اسلاميه .
644 ـ نهج البلاغه ، خطبه 147 ، با استفاده از ترجمه دكتر شهيدى .
645 ـ سنن النبى ، طباطبايى ، ص 309 .
646 ـ نساء (4) ، آيه 41 .
647 ـ بحارالانوار ، ج 92 ، ص 216 .
648 ـ مجمع البيان ، طبرسى ، ذيل همين آيه .
649 ـ فُصلت (41) ، آيه 42 .
650 ـ واقعه (56) ، آيه 79 .
651 ـ هر چند آن هم بدون طهارت ممنوع است .
652 ـ الميزان ، ترجمه موسوى همدانى ، ج 19 ، ص 238 .
653 ـ بحارالانوار ، ج 92 ، ص 19 .
654 ـ همان ، ص 213 .
655 ـ سنن النبى ، ص 308 .
656 ـ مزمل (73) ، آيه 4 .
657 ـ همان ، آيه 20 .
658 ـ سنن النبى ، ص 311 .
659 ـ اصول كافى ، ج 2 ، ص 616 .
660 ـ مناقب آل ابى طالب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 360 .
661 ـ ائمتنا ، دخيل ، ج 2 ، ص 85 ، به نقل از اعيان الشيعه .
662 ـ اصول كافى ، ج 2 ، ص 617 .
663 ـ ائمتنا ، ج 1 ، ص 413 .
664 ـ بحارالانوار ، ج 48 ، ص 103 و 107 .
665 ـ سـنـن النـبـى ، ص 309 (مـسـبـّحـات سـوره هـايـى اسـت كـه اول آنها سَبَّحَ ، يُسَبِّحُ يا سَبِّحْ دارد) .
666 ـ همان .
667 ـ ائمتنا ، ج 2 ، ص 84 ، به نقل از اعيان الشيعه .
668 ـ همان ، ص 217 ، به نقل از اعيان الشيعه .
669 ـ اصول كافى ، ج 2 ، ص 602 .
670 ـ بحارالانوار ، ج 23 ، ص 196 .
671 ـ همان ، ج 92 ، ص 99 .
672 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه ذكر .
180 673 ـ احزاب ، آيه 41 .
674 ـ عدّة الداعى ، احمد بن فهد ، ص 238 .
675 ـ شرح غررالحكم و دررالكلم ، ج 4 ، ص 30 .
676 ـ بحارالانوار ، ج 93 ، ص 154 .
677 ـ همان ، ص 156 .
678 ـ شعر از فؤ اد كرمانى .
679 ـ تفسير اثنى عشرى ، شاه عبدالعظيمى ، ج 1 ، ص 289 .
680 ـ اعـراف (7) ، آيـه 201: پـرواپـيـشگان هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شيطان مى شوند، به ياد خدا مى افتند و بناگاه بينا شوند.
681 ـ مجادله (58) ، آيه 19 .
682 ـ مائده (5) ، آيه 91 .
683 ـ فرقان (25) ، آيات 28 ـ 29 .
684 ـ نجم (54) آيه 29 .
685 ـ تحف العقول ، ترجمه على اكبر غفارى ، ص 42 .
686 ـ شرح غررالحكم ، ج 5 ، ص 88 .
687 ـ همان ، ص 87 .
688 ـ زمر (39) ، آيه 22 .
689 ـ طه (20) ، آيه 124 .
690 ـ حديد (57) ، آيه 16 . ________________________________________







