فرهنگ مصادیق:تروریسم بین المللی از دید اسلام
چکیده
تروریسم از پدیدههای نوظهور و در عین حال، از معضلات روز جامعه جهانی و از مباحث مهم حقوق بین الملل و روابط بین المللی است. در تعریف «تروریسم» اتفاق نظری، حتی در میان خود نویسندگان و اندیشمندان غربی، وجود ندارد و تلاش سازمانهای بین المللی نیز به جایی نرسیده است، جز آنکه برخی مصادیق را به عنوان اقدامات تروریستی معرفی کردهاند، در حالی که هرگونه موضع گیری متوقف بر ارائه مفهومی روشن و شفّاف از «تروریسم» است.
اسلام مانند هر نظام حقوقی دیگر، خشونت قانونی در قالب مجازات برای جرایم و یا دفاع مشروع را تجویز میکند، اما خشونت غیرقانونی و خودسرانه را ناروا دانسته و تحت عناوین گوناگون، از جمله «محاربه، فتک، غدر و اغتیال» با آن مقابله نموده است.
نظام اسلامی علاوه بر پای بندی به معاهدات بین المللی در مبارزه با تروریسم، درصدد ریشه یابی عوامل این بزه کاری و برخورد با آن برآمده است. از دیدگاه اسلام، اصولاً انسانها محقون الدم هستند؛ جانشان محترم است و تعرّض به آنها برای هیچ کس روا نیست، مگر کسانی که بر اثر ارتکاب جرایمی مانند قتل نفس یا اهانت به انبیا و ائمّه اطهار علیهم السلام خونشان بر اساس حکم شرعی و الهی هدر است. اما کشتن همین افراد هم به حکم قانون و علنی است و نه غافلگیرانه و خودسرانه.
کلیدواژهها: ترور، تروریسم، اسلام، حقوق بین الملل، امنیت، ارعاب.
محتویات
مقدّمه
تروریسم بین المللی یک معضل جهانی است. مهم تر آنکه تعداد چشم گیری از اقدامات تروریستی علیه مسلمانان یا در داخل سرزمینهای اسلامی و احیانا مستند یا منتسب به آنان انجام میشود.
از سوی دیگر، امنیت از نیازهای اولیه زندگی اجتماعی و برخورداری از آن از آرمانهای دیرین بشری است. کابوسِ وحشتناکِ ترس ناشی از تجاوز، ظلم و تهدید و ارعاب همواره عامل ناگواری، رکود و نومیدی انسان در زندگی جمعی بوده است. رهایی از این کابوس و احساس امنیت در برابر عواملی که آرامش زندگی و حقوق فرد و جامعه را به مخاطره میافکنده و زندگی و آزادی و آسایش انسان را مورد تهدید قرار میداده، هم وظیفه نخستین و غیرقابل انکار همه حکومتها، خواه دینی و خواه سکولار است و هم نیازمند تلاش جمعی همه ملتها و بلکه یکایک ابنای بشر است؛ زیرا امنیت حالتی نیست که با فعالیت فردی و یا یک جانبه تحقق پذیرد، بلکه در این راه تشریک مساعی افراد برای تأمین امنیت ملّی و مشارکت همگانی در تأمین امنیت جهانی اجتناب ناپذیر است.
ترور یا ایجاد رعب و وحشت نیز از عوامل مهم تهدیدکننده امنیت در سطح بین المللی است. از این رو، مقابله با تمام عوامل سلب امنیت در هر شکل و قالبی که باشد ـ از جمله تروریسم ـ مسئولیت همگانی است؛ زیرا بی شک، کلیه عوامل تهدیدکننده امنیت از مصادیق «منکر»، یعنی زشتی و پلیدی و ضد ارزش، هستند و مقابله با آنها مصداق «نهی از منکر» و زمینه تحقق «معروف» خواهد بود. به همین دلیل، در این نوشتار پس از یک بحث مفهوم شناختی، دیدگاه اسلام دربارهٔ تروریسم تبیین میگردد.
مفهوم تروریسم
«ترور» و عملیات تروریستی از پدیدههایی است که در زمان ما، به ویژه در حوزه حقوق و روابط بین المللی، دربارهٔ آن بسیار سخن گفته میشود، ولی همچنان مفهوم روشنی از آن در دست نیست[۱]. این بدان دلیل است که واژههای «تروریسم» (Terrorism). و «تروریست» (Terrorist). واژههایی نسبتا نوپا هستند که در جهان به شکلهای گوناگون و احیانا متضاد ـ مثلاً، به عنوان وسیلهای برای سرکوب علیه استقلال طلبیها، نفی وابستگیها و محرومیتها، ایستادگی در برابر زورگویی ابرقدرتها، و قیامهای مردمی در برابر رژیمهای استبدادی وابسته ـ به کار گرفته میشوند و در عین حال، پوششی هستند برای شیوههای تهدید و ارعابی که ابرقدرتها برای پیشبرد سیاستهای سلطه گرانه و تجاوزگرانه خود در جهان به وجود آوردهاند[۲]. تروریسم دولتی بیشتر نمود مورد اخیر است.
همین ابهام در مفهوم «ترور» و «تروریسم» موجب ناکامی در مبارزه جدّی با آن میشود؛ زیرا ناکامی جامعه بین المللی در تعریف «تروریسم»، علتی سیاسی دارد، نه فنی. دولتهای سرخورده و ناتوان یا آنها که قربانی جرایم اقتصادی و اجتماعی هستند یا چنین چهرهای از خود ترسیم میکنند، از گردن نهادن به تعریفی صرفا شکلی یا مبتنی بر واقعیات از تروریسم سر باز میزنند. این دولتها، بی آنکه آشکارا تروریسم را بستایند، تلویحا آن را توجیه میکنند و غالبا آن را آخرین حربه ضعفا به شمار میآورند؛[۳]. همان گونه که دولتهای سلطه خواه و متجاوز با سوء استفاده از قدرت و نفوذ خود در مجامع بین المللی و رسانههای جهانی، تجاوزگری را «دفاع»، و دفاع یک ملت از حق تعیین سرنوشت و حاکمیت سرزمینی خود را «ترور، خشونت و تهدید» مینامند؛ آنچنان که در برخورد اسرائیل غاصب علیه ملت مظلوم فلسطین و «حزب اللّه» لبنان صورت میگیرد.
مفهوم لغوی ترور
«ترور» در لغت، به معنای ترس و وحشت زیاد است. لغت نامه دهخدا، آن را مأخوذ از فرانسه و به معنای قتل سیاسی با سلاح و «تروریست» را به معنای طرفدار خشونت و عامل ایجاد رعب و ترس دانسته است[۴]. در فرهنگ معین آمده است:
«ترور» یعنی: ترس زیاد، بیم، هراس، خوف، وحشت و در اصطلاح سیاسی، کشتن و از بین بردن مخالفان و عوامل ایجاد رعب؛ عامل ترور یعنی: طرفدار ترور، آدمکش، آن کس که برای رسیدن به هدف خود کسی را به طور غافلگیرانه بکشد یا ایجاد هراس و وحشت بکند. ترور روش کسانی است که آدم کشی و تهدید مردم و ایجاد خوف و وحشت را به هر طریقی که باشد برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود، از قبیل تغییر حکومت یا در دست گرفتن زمام امور، لازم و مباح میدانند[۵].
مفهوم اصطلاحی ترور در حقوق بین الملل
در اینجا، به برخی از تعاریف، که در آثار نویسندگان غربی از آنها یاد شده است، اشاره میشود، تا شاید بتوان در یک بررسی تحلیلی، به ارکان و عناصر تحلیلی آن دست یافت:
۱. الگوی نظام یافتهای از رفتار خشونت آمیز که به نوعی طرّاحی شده است که جمعیتی مورد تهدید واقع میشوند و بدین روی، سیاستهای دولت خاصی تحت تأثیر قرار میگیرد[۶].
۲. عملی نهادینه شده ولی نامتعارف که به منظور تأثیرگذاری بر رفتار سیاسی معیّنی انجام میشود و با تهدید یا خشونت همراه است[۷].
۳. ارتکاب هر عمل غیرقانونی که برای نیل به اهداف سیاسی انجام شود[۸].
۴. استفاده از زور، خشونت یا تهدید برای کسب اهداف سیاسی از طریق ایجاد وحشت، ارعاب و قوای قهریه[۹].
۵. شاید جامعترین تعریف، تعریف چریف باسیونی (M. Cherif Bassiouni). دبیرکل انجمن بین المللی حقوق جزا باشد. وی در تعریف «تروریسم بین المللی» مینویسد: رفتار اجبارآفرین فردی یا دسته جمعی با به کارگیری استراتژیهای خشونت همراه با ترور، که یک عنصر بین المللی را دربر گرفته یا علیه یک آماج تحت حمایت بین المللی است و هدف آن نیز ایجاد یک نتیجه قدرت طلبانه است. چنین رفتاری در موارد ذیل دربرگیرنده یک عنصر بین المللی است:
۱. مرتکب و قربانی، شهروندان دولتهای گوناگون باشند:
۲. این رفتار به طور کل یاجزء در بیش از یک کشور انجام شود.
آماجهای تحت حمایت بین المللی عبارتند از:
۱. غیرنظامیان بی گناه؛
۲. دیپلماتهای دارای استوارنامه مورد قبول و کارمندان سازمانهای بین المللی که در داخل حوزه فعالیت خود عمل میکنند؛
۳. هواپیماهای غیرنظامی بین المللی؛
۴. پست و دیگر وسایل ارتباطی بین المللی؛
۵. اعضای نیروهای مسلّح که درگیر جنگ نیستند.
نتیجه قدرت طلبانه نیز نتیجهای است که هدف آن تغییر یا حفظ ساختها یا خط مشیهای فعّال سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی یک دولت یا یک سرزمین مشخص از طریق خط مشیهای اجبارآفرین است[۱۰].
به نظر میرسد تعاریف مزبور به رغم اختلافات، در بعضی عناصر و ویژگیها مشترکند:
۱. رفتار اجبارآفرین و خشونت بار؛ مانند وارد ساختن صدمه بدنی بر دیگران، جرح و قتل، گروگان گیری یا نابود کردن دارایی و اموال؛
۲. ایجاد جوّ ارعاب و وحشت و تهدید و سلب امنیت در سطح عمومی و نه فقط نسبت به قربانی ترور؛
۳. غیرقانونی بودن عمل، چه از سوی تروریستهای داخلی یا شخصی و چه در تروریسم بین المللی از آن نظر که هنجارهای حاکم و متعارف را قبول ندارند و درصدد ایجاد اختلال در آن هستند و نیز از این نظر که قانونهای حاکم بر مبارزه و جنگهای متعارف را قبول ندارند[۱۱].
۴. غافلگیرانه بودن که به تروریستها فرصت میدهد تا زمان و مکان حمله را انتخاب کنند و به همین دلیل، غیرقابل پیش بینی است.
۵. معمولاً به انگیزه سیاسی و برای کسب قدرت یا ساقط کردن یا تضعیف نظام سیاسی موجود صورت میگیرد. با وجود این، بسیاری از عملیات تروریستی به انگیزههای اقتصادی یا جنایت کارانه صورت میگیرند؛ مانند سرقت بانک یا مغازهها و یا آدم کشی به قصد انتقام یا بزه کاری.
۶. از دیدگاه تروریستها، همه هدف هستند و هیچ کس در امان نیست. اهداف بدون تبعیض و تشخیص انتخاب میشوند. البته این منافاتی ندارد با آنکه برای شتاب بخشیدن در نیل به اهداف سیاسی و یا گسترش کمّی و کیفی آثار تخریبی و ناامنی، اشخاص برجسته تر و یا اماکن مهم و اهداف حسّاس انتخاب شوند.
با توجه به تعاریف مزبور، دو نکته حایز اهمیت است:
نکته اول: تروریسم گونههای متفاوتی دارد. از جمله شایعترین آن، تروریسم سیاسی است. تروریسم سیاسی چیزی بیش از یک عمل مجرمانه مهم و جدّی است. این عمل پیامی نیز با خود به همراه دارد؛ چون تروریسم سیاسی با توسّل به تهدید یا اخاذی، خواهان جلب توجه دیگران است. در این نوع تروریسم، هرگز قربانیان مشخصی به طور تصادفی انتخاب نمیشوند. تروریستها با انجام حملات، در اماکن عمومی مانند خیابانی شلوغ، ایستگاه قطار، فرودگاه یا فروشگاههای بزرگ، در پی آنند که با ایجاد جوّ گسترده وحشت عمومی، حکومتها را تحت فشار قرار دهند[۱۲].
نکته دوم: تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا تعریف مشخصی را که مورد قبول همه باشد از تروریسم ارائه کنند، ولی متأسفانه توفیق چندانی حاصل نشده است. کنوانسیون استراسبورگ، مورّخ ۲۷ ژانویه ۱۹۷۷ در تعریف «تروریسم» به موفقیت دست یافت، ولی این کنوانسیون حاوی تعریف مشخصی از «تروریسم» نیست. با وجود این، در بخش اول آن، فهرستی از اعمال تروریستی ارائه شده است؛ مانند آدم ربایی، گروگان گیری و هواپیماربایی[۱۳].
بنابراین، هیچ تعریف عام و پذیرفته شدهای از اقدام تروریستی در حقوق بین الملل وجود ندارد. تعاریف موجود یا از لحاظ دامنه به گونهای خاص محدود میگردند یا تنها معدودی از دولتها آنها را پذیرفتهاند و از پشتیبانی نظری و مقابله عملی جهانی و گسترده برخوردار نیستندهمان، [۱۴].
مفهوم ترور در فقه و حقوق اسلامی
در فرهنگ اسلامی به طور عام، و در فقه و حقوق اسلامی به طور خاص، واژه «ترور» به کار نرفته، بلکه این واژه در کاربرد لغوی و اصطلاحی آن، وارداتی است. چنان که ادعا شد، «در مکتب اسلام، چیزی به نام تروریسم وجود ندارد و تروریسم به عنوان یک مکتب، اولین بار در اروپا شکل گرفته است.»[۱۵].
برخی اندیشمندان مسلمان با نزدیک دانستن معنای «تروریسم» به تهدید و ارعاب، معتقدند: ترور عبارت است از:
هر نوع عملی که به منظور اهداف غیر انسانی و در جهت فساد و متضمّن به خطر افکندن امنیت و ایجاد زمینه تعرّض و محدودیت در مورد حقوق مشروع بشری و موجب سلب آرامش گردد[۱۶].
تهدید و ارعاب به این معنا میتواند در قالبهای متفاوتی نمود پیدا کند؛ از جمله در شکل تولید سلاحهای مخوف هستهای، میکروبی، استراتژیهای جنون آمیزی همچون جنگ ستارگان، پیمانهای نظامی،[۱۷]. ایجاد رژیمهای بی ریشه و سرکوبگر مانند رژیم غاصب اسرائیل که نه تنها منطقه خاورمیانه، بلکه سراسر جهان از فتنه و فساد آن در امان نیست و فاجعه «قانا» در لبنان، «دیر یاسین»، «صبرا» و «شتیلا» در فلسطین جلوههای بارزی از اقدامات تروریستی هستند و متأسفانه با سکوت و احیانا رضایت و بلکه حمایت دولتهای غربی مدّعی مبارزه با تروریسم، جهان را تا حدّ یک جنگ تمام عیار در مقیاس جنگ جهانی مورد تهدید قرار دادهاند و با اشغال و تجاوز به حاکمیت سرزمینی عراق و افغانستان، به نام مبارزه با تروریستهایی مانند «القاعده» و «طالبان» و حزب «بعث» عراق، که ساخته و پرداخته خودشان بودهاند، اقدامات جنایت کارانه و تروریستی انجام داده و از تمام منطقه خاورمیانه، بلکه جهان و حتی از مردمان خود نیز، آسایش و امنیت را سلب کردهاند.
امروزه «تروریسم» در رسانههای غربی بدون توجه به ریشهها، و تمایز بین اهداف، به اعمال خشونت باری گفته میشود که از سوی گروهها یا اشخاص انجام میشود. با این تفسیر، اقدامات تروریستی شامل عملیاتی میشود که ملتهای ستم دیده فلسطین، افغانستان، عراق یا جمهوری اسلامی ایران و یا سایر مبارزان و آزادگان و مظلومان جهان در جهت رهایی و به دست آوردن حقوق پایمال شده خود، به دلیل به بن بست رسیدن همه راههای نتیجه بخش دیگر انجام میدهند و در حقیقت، نوعی اقدام دفاعی (دفاع مشروع). در شرایط ویژه و با امکانات خاص برای متوقف کردن دشمنان، و تنها راه رهایی از ستمگری و تجاوز اشغالگران است که آن را «ترور» مینامند[۱۸]. گروگان گیری یا «عملیات استشهادی»نمونهای از آن است.
جالب توجه است که اولین هواپیماربایی در جهان توسط اسرائیل غاصب در دسامبر ۱۹۴۵ انجام گرفت و مزدوران آمریکا در سراسر جهان، آدم ربایی و ترور را در سطح گستردهای شیوه کار خود برای ایجاد جوّ رعب و وحشت قرار دادهاند؛[۱۹]. چنان که وزرای قانونی و نمایندگان منتخب مردم در مجلس فلسطین را دستگیر کردند، به محلهای ناامن بردند و تحت شکنجه و آزار قرار دادند و بدون هیچ ترس و واهمهای در تریبون عام میگویند: سید حسن نصراللّه، دبیرکل «حزب اللّه لبنان» را ترور میکنیم. این همان «تروریسم دولتی» است که از سوی دولتهای مدعی مبارزه با تروریسم و خشونت حمایت میشود.
عدهای دیگر با تعریف «ترور» به ایجاد ترس و وحشت، میگویند: «تروریست» کسی است که دست به سلاح میبرد تا در جامعه ایجاد رعب و وحشت کند. از این رو، در اصطلاح فقهی «ترور» را مترادف با مفهوم «محاربه» میدانند. آیه اللّه هاشمی شاهرودی با ایجاد تمایز بین دفاع (مشروع). از خود و حاکمیت سرزمینی میگوید:
جایی که یک حکومت غاصب حق ملتی را غصب کرده باشد، اگر افراد صاحب آن سرزمین در گرفتن حق خود، مجبور به نوعی محاربه (یعنی مبارزه). باشند، این امر محاربه محسوب نمیشود، بلکه دفع افساد است.... «ترور» در فقه اسلامی، بیشتر تحت عنوان «محاربه» قابل بحث است؛ چون عنصر اصلی آن ایجاد مرگ و رعب و بر هم زدن امنیت مردم بی گناه است و در سیستم قضایی، هر جرم این چنینی، که به صورت مسلّحانه باشد، محاربه سازمان دهی شده و «تروریسم» است[۲۰].
البته ایشان نکتهای را گوشزد میکنند که برخاسته از قرآن است و آن اینکه دفاع مشروع نیز دارای حد و مرز است و اگر بیش از اندازه دفاع باشد، تجاوز از دفاع مشروع است؛[۲۱]. چنان که خدای متعال میفرماید: «وَ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ» [۲۲].؛ یعنی حتی با کسانی هم که با شما نبرد میکنند نباید در مقام دفاع و مقابله، به بیش از اندازه دفاع اقدام کرد. تجاوز حتی به دشمن نیز ناصواب و نارواست، جز آنچه به منظور پیش گیری از تجاوز باشد که آن هم اقدامی است با ماهیت دفاعی نه تجاوزگری[۲۳].
از لحاظ حقوقی نیز روشن است که هم در داخل یک کشور و هم در سطح بین المللی، اعمال تروریستی، خواه ناخواه به عنوان یکی از جرایم علیه اشخاص، اموال، امنیت داخلی و خارجی و آسایش عمومی مطرح میشوند. البته در این خصوص، دو رویکرد حقوقی وجود دارد:
۱. برخی کشورها با توجه به عناوین پیش بینی شده در قوانین کیفری، مفهوم «تروریسم» را مفهومی جدید نمیدانند؛ مانند آلمان و سوئد.
۲. برخی دیگر از کشورها برای مفهوم «تروریسم»، همگام با کنوانسیونهای بین المللی و قوانین داخلی، یک سیاست جنایی تقنینی در قبال تروریسم اتخاذ میکنند؛ مانند فرانسه. در این رویکرد، تروریسم یک جرم جدید محسوب میشود[۲۴].
اما همان گونه که گفته شد، در فرهنگ و ادبیات حقوقی و سیاسی اسلام، این واژه سابقهای ندارد، ولی اگر بتوان عناصر تحلیلی آن را به دست آورد، چه بسا تحت عنوان «محاربه، ارهاب، تهدید و اعمال خشونت، فتک، و اغتیال و غیله» قابل مطالعه و بررسی باشد.
با وجود این، باید توجه داشت که برخی مفاهیم ممکن است انطباق بیشتری با ترور و تروریسم داشته باشند؛ مانند محاربه و افساد فی الارض؛ ولی برخی دیگر اخص یا اعم یا عام و خاص من وجه هستند. در برخی موارد، بر همدیگر انطباق پیدا میکنند و در موارد دیگر متفاوتند. از این رو، نمیتوان احکام آن عناوین و موضوعات را به ترور و تروریسم سرایت داد. پس باز هم باید با دقت بیشتر، درصدد یافتن معنای نزدیک تر و مورد اتفاق یا با اشتراکِ بیشتر ارکان و عناصر سازنده ترور از دیدگاه اندیشمندان مسلمان باشیم.
در ماده اول کنوانسیون سازمان کنفرانس اسلامی، در مقابله با تروریسم بین المللی آمده است:
«تروریسم» شامل هرگونه عمل خشونت آمیز یا تهدیدکننده است که صرف نظر از مقاصد یا انگیزه مرتکبین آن، به منظور اجرای یک طرح جنایت کارانه فردی یا گروهی و با هدف ایجاد رعب بین مردم یا تهدید آنان به وارد آوردن صدمه به آنان و به خطر انداختن یکی از منابع ملّی یا تأسیسات بین المللی، یا تهدید کردن ثبات، تمامیت ارضی، وحدت سیاسی یا حاکمیت کشورهای مستقل انجام گیرد.
همان گونه که ملاحظه میشود، در فرهنگ اسلامی نیز تروریسم با بار منفی، در برگیرنده عناصر ذیل است:
۱. مهمترین عنصر تروریسم سلب امنیت و آسایش است که آن را تا حدّ بزرگترین جنایت برای بشریت خطرناک میسازد.
۲. انگیزه آن مقاصد غیر انسانی و ضد بشری است که معمولاً عاملان تهدید و ارعاب را به انجام جنایاتی علیه بشریت وا میدارد[۲۵].
۳. اقدام خشونت بار و به کارگیری سلاح یاتهدید به آن؛
۴. غیرقانونی بودن و هنجارشکنی اقدامات تروریستی؛
۵. قربانیان، یعنی همان کسانی که موردحمله تروریستی قرار میگیرند، غیرنظامیان و افراد بی گناه هستند.
به همین دلیل، یکی از استادان برجسته حقوق بین الملل در همایش «تروریسم دفاع مشروع از دیدگاه اسلام و حقوق بین الملل» با تفکیک «تروریسم» از «مبارزات آزادی بخش» میگوید:
مبارزات آزادی بخش تابع حقوقِ درگیریهای مسلّحانه است. مبارزاتی که هدف آن خاتمه بخشیدن به سلطه استعمار، اشغال بیگانه و برچیدن نظامهای نژادپرست است، مشمول مقرّرات پروتکل الحاقی یک تا چهار کنوانسیون ژنو میباشد. در این پروتکل، با اشاره به رعایت اصل تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، از هرگونه اقدام خشونت آمیز، که هدف آن ایجاد رعب و وحشت در میان غیرنظامیان و حملات غیرتبعیض آمیز است، منع شده است[۲۶].
به همین دلیل، وقتی جوّ ارعاب و تهدید امکان هر نوع دست رسی به حقوق قانونی از طریق مسالمت آمیز را از محرومان ستم کشیده میگیرد و زندگی را در همه ابعادش بر آنها تنگ میکند و جز تسلیم یا مبارزه و مرگ راهی به روی آنها باز نمیگذارد، چه انتظاری میتوان داشت؟ مگر ابرقدرتها برای حفظ منافع ـ به اصطلاح ـ ملّی و یا حتی امنیت جهانی و صدور دموکراسی و دفاع از حقوق بشر و پیشبرد سیاستهای تجاوزکارانه و سلطه خواهانه خود، راهی جز خشونت و ایجاد جوّ تهدید و ارعاب برگزیدهاند؟! آیا اعمال خشونت آمیز، فریاد ملتهای در بند و مظلوم و حق باخته نیست؟ آیا این اعمال، دادخواهی علیه سیاستهای تجاوزکارانه و نوعی اقدام دفاعی محسوب نمیشود؟ آیا این اعمال و نظایر آن، مانند عملیات استشهادی مبارزان مسلمان در لبنان و فلسطین و عراق، تنها راه مبارزه برای آزادسازی ملتها و سرزمینها نیست؟
با ملاحظه آنچه گذشت، میتوان دربارهٔ تعریف «تروریسم» با اشلاگهک (schlaghek). همصدا شد. او با اشاره به اینکه از سوی نویسندگان و محققان، تاکنون قریب یکصد تعریف از «تروریسم» ارائه شده ولی هنوز توافقی بر تعریف مشخصی وجود ندارد، سعی کرده است عناصر مشترک در میان همه تعاریف را بیان کند. به اعتقاد وی، این عناصر عبارتند از:
۱. تروریسم مشتمل بر کاربرد خشونت یا تهدید به خشونت است.
۲. خشونت تروریسم غیر قابل پیش بینی است.
۳. قربانیان تروریسم غالبا ارزش نمادین دارند.
۴. تروریسم در پی تبلیغات جنگ روانی و نشر ایده خاصی است.
۵. تروریستها دارای اهداف سیاسی هستند که غالبا میتوانند متنوّع باشند.
۶. تروریسم مسئله پیچیدهای است[۲۷].
دیدگاه اسلام دربارهٔ تروریسم
همان گونه که ملاحظه شد، نه در حقوق بین الملل معاصر و نه در فقه و فرهنگ اسلامی، تعریف واحد و مورد اتفاقی از «ترور» و «تروریسم» ارائه نشده است. با وجود این، به لحاظ اشتراک نظر در بعضی عناصر و ارکان این موضوع، در یک نگاه کلی و با صرف نظر از مصادیق و برخی جزئیات، بار منفی آن غیرقابل انکار است. اما برای بررسی دقیق تر دیدگاه اسلام در این باره، مراجعه به اصول کلی اسلام مرتبط با این موضوع و نیز عناوین نزدیک به این مفهوم ضروری است:
دعوت اسلام به صلح و امنیت
اسلام دین صلح و امنیت است[۲۸]. و پیامبر آن «رحمه للعالمین»؛[۲۹]. گسترش اسلام و وفاداری به آن نیز تا حدّ زیادی رهین اخلاق نرم، پر گذشت و اغماض، و مهربانانه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود[۳۰]. اسلام نه تروریسم را قبول دارد و نه به کسی اجازه عملیات تروریستی میدهد. به عبارت دیگر، تروریسم با مشخصاتی که بیان شد، در اسلام نه تنها مورد تأیید نیست، بلکه یک جرم بزرگ و از گناهان کبیرهای است که در دنیا و آخرت مجازات شدیدی برای آن تعیین شده است. پس اسلام با تروریسم مقابله میکند، ولی نه مانند مکاتبی که در یک رویکرد یک سونگرانه ـ آنجا که علیه آنها یا منافع نامشروعشان باشد ـ تروریسم را محکوم میکنند، اما برای دست یابی به اهداف و منافع خود، دست به هر اقدام تروریستی میزنند و در عمل یا به بهانه یا تحت پوشش عناوین خودساخته و خلاف واقع، آن را جایز میدانند. البته گاهی برخی آموزههای اسلامی خوب فهمیده نشدهاند و یا برخی گروههای متحجّر مانند «وهّابیان» و در قالب «طالبان» یا اشکال دیگر، با استفاده ابزاری از دین و آموزههای آن و در حقیقت، تنها با عاریه گرفتن نام دین، اقداماتی کردهاند که زمینه ساز سوء تفاهم یا تبلیغات نادرست علیه اسلام گشته است.
اسلام هیچ وقت قبول نداشته، بلکه حتی راضی هم نبوده است که بی گناهی کشته شود. اسلام دین حقیقت است و خداوند به امنیت و سلامتی دعوت میکند: «وَ اللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ»[۳۱].، آن هم امنیت جاوید و سلامت ابدی: «سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ.» [۳۲]. هم نحوه دعوت الهی با روش معروف و منطقی و به نیکوترین شیوه است: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...» [۳۳]. و هم در روابط بین المللی اسلام اصل همزیستی مسالمت آمیز حکمفرماست؛ چنان که خدای متعال میفرماید: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.» [۳۴]. پس نه تنها به ستیز با کفّاری که در دین با ما مبارزه نمیکنند و یا مسلمانان را از سرزمین خود آواره نمیکنند، دستور نمیدهد، بلکه ما را از نیکی کردن به آنان، بلکه به عدالت رفتار کردن با آنان منع نمینماید. این پیش دستی دین اسلام در زمان اوج اقتدار است که از کفّار که در اقلّیت بودند میخواهد که بر اساس توحید و کلمه واحد جمع شوند: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَهٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ.»[۳۵].
از دیدگاه اسلام، امنیت بالاترین نویدی است که به جامعه برین در راه ایمان و عمل صالح داده میشود و نیز بالاترین سطح ارتقا و تعالی بشر است: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا»[۳۶]. و تأمین امنیت عمومی برای همه شهروندان، خواه مسلمان یا غیرمسلمان، از وظایف اولیه همه حکومت هاست و چنانچه برای یکی از شهروندان حکومت اسلامی، حتی اگر یهودی باشد یا مسیحی، به نحوی ناامنی ایجاد شود، رهبر عالی و فرمانده کل قوا آن قدر ناراحت میشود که میگوید: اگر منِ علی یا هر انسان آزاده دیگری این خبر را بشنود و از تأسف جان دهد، جا دارد[۳۷].
اقدامات اسلام در مبارزه با تروریسم
در نگرش اسلامی، انسان حامل استعداد خلافت الهی است[۳۸]. و چنانچه در پرتو هدایت انبیا و مجاهدت خود، این استعدادها را شکوفا سازد، به مقام شامخ خلافت الهی میرسد و بدان فعلیت میبخشد[۳۹]. به همین دلیل، خدای متعال آدمیان را کرامت ذاتی عنایت فرمود:
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً.»[۴۰].
لازمه چنین کرامتی، امنیت جان و مال و سایر داشتهها و متعلّقات انسان است که حفظ آنها و عدم تعرّض به آنها را بر دیگران واجب میسازد[۴۱].
مسلمانان در روی زمین موظّف به حفظ امنیت، جان، مال، ناموس، شرافت، عقل و ایمان یکایک بشر هستند و کسی نمیتواند از راه نامشروع، امنیت آنان را مورد تجاوز قرار دهد. اسلام حتی در زمان جنگ نیز جان مردمی را که به مقابله برنخاستهاند (زنان، مردان، پیران، کودکان، عابدان و عبادتگاهها).محفوظ داشته و تعرّض به آنان را روا نمیدارد[۴۲].
از جمله راه کارهای اسلام برای حفظ کرامت انسان، مبارزه با عوامل ناامنی و سلب آسایش انسان است. گرچه در فقه اسلامی، واژه «تروریسم» وجود ندارد، اما آموزههایی در شریعت اسلامی وجود دارند که بیان کننده نگرش اسلام دربارهٔ نفی مشروعیت تروریسم، بلکه مبارزه با آن هستند. مجموعه اقداماتی که در مقابله با تروریسم میتوان از آنها یاد کرد، آموزههایی همچون مبارزه با «محاربه»، «فتک»، «اغتیال» و «غدر» است. علاوه بر آن، از اصول کلی و مسلّم اسلامی، پای بندی به تعهّدات بین المللی مشروع و حمایت و پشتیبانی حکومتهای اسلامی از معاهدات مربوط به مبارزه با تروریسم است که در این مجال به اختصار، به آنها اشاره میشود:
مبارزه با محاربه
در فقه سیاسی، سلاح برکشیدن و سلب امنیت و آسایش از مردمان با ایجاد خوف و وحشت، از جرایم مهمی است که مستوجب حدّ است. محاربه یکی از اعمال تهدیدآمیز است که مرتکب آن مستحق اعدام است و در قرآن کریم، خدای متعال دستور برخورد قاطعانه با آن را داده است:
«إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ.»[۴۳].
در این آیه، که مجازات شدید اعدام و تبعید برای محارب مشخص شده، موضوع و هدف ارعاب و تهدید به صراحت ذکر شده و بجز کیفر دنیایی، وعده مجازات دردناک تر اخروی نیز داده شده است.
فقها و اندیشمندان اسلامی، تعاریف گوناگونی برای محاربه ذکر نمودهاند که عناصر اساسی مشترک آنها همان چیزی است که امروزه از آن به «ترور» نام میبرند و عبارتند از:
۱. سلاح کشیدن و توسّل به خشونت غیر قانونی (عنصر مادی جرم).؛
۲. به انگیزه ایجاد رعب و وحشت در مردم (عنصر مادی جرم). و براندازی نظام و حکومت یا اختلال در آن.
شیخ طوسی در تعریف «محارب» میگوید: «محارب» کسی است که سلاح برکشد و از تبه کاران باشد، خواه در شهر باشد یا خارج از شهر، در سرزمینهای اسلامی باشد یا غیر اسلامی، در شب باشد یا روز[۴۴].
حضرت امام خمینی قدس سره نیز در تعریفی مشابه آن میفرماید: محارب آن کسی است که سلاح بکشد و او آن سلاح را برای ترساندن مردم آماده کرده باشد و قصد او ایجاد فساد در زمین باشد، خواه عمل او در خشکی باشد یا در دریا، در شهر باشد یا بیرون از شهر، شب باشد یا روز[۴۵].
همان گونه که ملاحظه میشود، این هنجارشکنی و سلاح بر کشیدن اختصاص به بلاد اسلامی ندارد. در کلام شیخ طوسی به صراحت آمده است: «فی بلاد شرک کان او فی بلاد الاسلام.» پس ایجاد جوّ ترس و رعب و سلاح برکشیدن و سلب آسایش و امنیت، حتی در سرزمینهای شرک، نیز در تعریف «محارب» میگنجد. در کلام امام خمینی قدس سره نیز از اطلاق سخن چنین استفاده میشود؛ زیرا ایشان سلاح کشیدن را مختص بلاد اسلامی ندانستهاند، بلکه قصد ایجاد فساد در زمین، و نه لزوما در سرزمینهای اسلامی، را ملاک جرم «محارب» دانستهاند.
عنوان «محاربه» در فقه اسلامی، بسیاری از مصادیق جرمهای تروریستی مانند هواپیماربایی، گروگان گیری، غارتگری، آدم ربایی یا بمب گذاری و کشتار انسانهای بی گناه را دربر میگیرد. در عین حال، صرفا اقداماتی را شامل میشود که به قصد ایجاد فساد و به انگیزههای نامشروع باشد؛ چنان که در آیه شریفه، محاربه را در کنار «افساد فی الارض» ذکر نموده است و در کلام فقها نیز بدان تصریح شده است؛ چنان که شیخ طوسی محارب را تبه کاری میداند که سلاح برکشد[۴۶]. حضرت امام خمینی قدس سره نیز سلاح برکشیدنی را که به قصد فساد و تبه کاری در زمین باشد، «محاربه» میداند[۴۷].
بنابراین، اگر در دفاع مشروع، تنها راه متوقف کردن دشمن متجاوز، به ناچار و از روی اضطرار ناشی از نداشتن سلاح مناسب در برابر دشمن متجاوزی که تا دندان مسلّح است، دست به برخی اقدامات خشونت بار بزند، قطعا نباید آن اقدامات را تروریستی نامید.
قرآن کریم در مجازات عاملان ترس و وحشت در جوامع بشری، تا آنجا پیش میرود که آنان را شایسته بهره وری از امنیت، که خود دشمن آن هستند، نمیداند و مقابله به مثل با آنان را تجویز میکند؛ زیرا آنها دشمن بشریت هستند و لیاقت برخورداری از امنیت را ندارند؛ چراکه امنیت آنان به معنای ناامنی گسترده و همیشگی برای دیگران است:
«وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِن قُوَّهٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ» [۴۸].؛ خود را آماده کنید تا آنجا که میتوانید از نیروها بهره بگیرید تا دشمنان خدا و دشمنان خود را بترسانید که علیه شما و خدا دست به تهدید و تهاجم نزنند.
فقها خون کسی که جان دیگری را تهدید کرده، مباح میدانند و تعرّض به امنیت خانه همسایه را، حتی به سبب نگاه کردن، مجوز دفاع، تا حدّ جرح و یا حتی کشتن فرد متعرض دانستهاند[۴۹].
در اسلام، مسئولیت مقابله با تهدید و ارعاب وظیفهای همگانی و واجب کفایی است که همه باید یکدست در برابر عوامل تهدید و ارعاب بایستند و از مظلوم دفاع کنند و خصم ظالم باشند[۵۰]. سخن مشهور امام علی علیه السلامبه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، که بر تارک عالم میدرخشد: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»[۵۱]. دلیل روشنی بر اهمیت تهدیدزدایی از جامعه بشری است؛ چه اینکه در سخن آن حضرت، ستمگر و ستم دیده به طور مطلق آمده است و این خط مشی کلی در سیاست علوی است که «همواره دشمن ظالم و یاور و پشتیبان مظلوم باشید» و مفهوم آن، این است که حتی اگر ظالم، مسلمان و مظلوم و بی گناه خارج از اسلام باشد، در هر حال، وظیفه مسلمان ایستادن در کنار مظلوم و یاری او علیه ستمگر است.
خاموش کردن فتنه یکی از اهداف دفاع مشروع جهاد اسلامی است و فتنه بنابر برخی تفاسیر، به معنای تهدید و ارعاب است. از این رو، تأکید قرآن کریم بر «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ» [۵۲]. بدین روست که بجنگید تا ریشه ارعاب و تهدید از جهان کنده شود و چنان که در برخی روایات یا سخنان مفسّران «فتنه» به شرک تفسیر شده از باب آن است که پلیدی در اعتقاد، زمینه ساز پلیدی در عمل است و شرک پلیدترین اعتقاد و از بارزترین مصادیق فتنه اعتقادی است.
چگونه اسلام میتواند با کشتن انسانهای بی گناه و اقدامات تروریستی، که منجر به قتل نفس میشود، موافق باشد و یا بدان رضایت دهد، و حال آنکه پروردگار متعال با صراحت میفرماید: هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل نفس (به قصد قصاص). یا فساد در زمین (به قصد مجازات مفسد فی الارض). بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته است و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد (او را زنده کند). چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است؟[۵۳]. در این آیه، قتل در دو مورد مشروع دانسته شده است: ۱. از روی قصاص؛ ۲. ایجاد فساد در زمین. ترور، که سلب امنیت و آسایش از مردم به انگیزههای سیاسی و خشونت غیر قانونی است، خود فساد فی الارض است، نه مقابله با فساد و خون ریزی.
چگونه اسلام میتواند با ارعاب و ترس و ترور موافق باشد، در حالی که امیرالمومنین علیه السلام در سفارش به مأمور جمع آوری زکات فرمودند: «هیچ چهارپایی را رم نده و نترسان»؟[۵۴]. وقتی ترساندن و ایجاد وحشت برای حیوانات در حدّ رم دادن آنان جایز نباشد، قطعا به دلالت اولویت، ترساندن و ارعاب انسانها مخالف دستور ایشان و نارواست.
نکوهش فتک
در آموزههای اسلامی، بر اساس روایات، «فتک» مورد نکوهش و منع قرار گرفته است. «فتک» در لغت، به معنای کشتن یا مجروح کردن بی گناه است به خواسته نفس و با انگیزههای مادی و شخصی که با بی پروایی و تجاهر و یا به صورت غافلگیرانه انجام شود[۵۵]. بنابراین، واژه «فتک» در نظر علمای لغت، دارای ارکان و مقوّماتی است:
الف. اقدامی است از روی میل و خواست نفسانی و نه بر مبنای قاعده و قانون[۵۶].
ب. عملی است خودسرانه؛[۵۷]. از این رو، در برخی از روایات، برای قتل مهدورالدم اذن امام شرط دانسته شده است.
ج. در فتک، اغراض شخصی نیز دخالت دارد.
د. همراه با لجاجت و پافشاری است.
ه . جرئت داشتن و جری بودن نیز در معنای آن نهفته است. در این صورت، «فاتک» کسی است که پروایی نسبت به عمل خود ندارد و خود را در برابر آن مسئول نمیداند. از این رو، برای او مهم نیست که در برابر اعمالش حجّتی دارد یا نه. به همین دلیل، هر شخص بی باکی که به کارهای بزرگ دست میزند، در لغت، «فاتک» نامیده میشود.
و. غافل گیری و وقوع قتل در غیر رویارویی جنگی[۵۸].
بنابراین، «فتک» یعنی کشتن یا مجروح ساختن خودسرانه بی گناه بدون مجوّز شرعی، به خواست نفس یا انگیزههای مادی یا شخصی، همراه با بی پروایی و تجاهر به صورت غافلگیرانه. فاتک یا گروه فتک کسانی هستند که خودسرانه و بدون ضابطه برای دست یابی به منافع شخصی یا گروهی، انسانهای بی گناه را غافل گیرانه و ناجوان مردانه مورد حمله قرار میدهند که در ادبیات سیاسی امروز، از آن به «ترور» و «تروریست» تعبیر میشود.
در جاهلیت پیش از اسلام، زورگیری و فتک رواج داشت. در عصر جاهلی، یاغیان و زورگویان برای رسیدن به اهداف مادی و ناچیز خود، انسانهای بی گناه را مورد هجوم قرار میدادند. اما اسلام، که دین قانون مداری و عدالت خواهی و انتظام امور بر اساس شریعت الهی و منطبق بر سرشت پاک بشری است، این عمل زشت را ممنوع کرد؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «الامان قید الفتک»؛[۵۹]. امان دادن، ترور را محدود ساخته است.
شریف رضی در ذیل این حدیث مینویسد: این سخن استعاره است. مراد از آن، این است که مؤمن به دلیل ایمانش، خون محترم را به خاطر تعصّب و سنّتهای جاهلی بر زمین نمیریزد. پس ایمان او ترور و آدم کشی او را مقیّد میسازد و او را حفظ میکند[۶۰].
از برخی روایات استفاده میشود که فتکِ نهی شده عملی است که پس از امان دادن انجام شود؛ چنان که از رسول خدا صلی الله علیه و آلهنقل شده که فرمودند:
«الایمان قید الفتک. من اَمِنَ رجلاً علی دمه فقتل، فأنا من القاتل بری ء و ان کان المقتول کافرا»؛[۶۱]. ایمان بازدارنده از ترور است. هر کس فردی را از ریختن خونش امان دهد، اما او را بکشد من از آن قاتل بیزارم، هرچند کشته شده کافر باشد.
به همین دلیل در فیض القدیر، «فتک» به «کشتن با حیله پس از امان دادن» تعریف شده است[۶۲].
بنابراین، فتک یا خشونت غیرقانونی مخالف با مقتضیات ایمان و پای بندی به شریعت الهی است؛ چنان که در حدیث معتبر آمده است: ابوصباح کنانی به امام صادق علیه السلاممی گوید: همسایهای داریم که نسبت به امیرالمومنین علیه السلام بدگویی میکند، اجازه قتل او را میدهید؟ حضرت فرمودند: آیا تو اهل این کار هستی؟ گفتم: به خدا قسم! اگر اجازه دهید در کمین او مینشینم؛ هنگامی که به دام افتاد، با شمشیر او را میکشم. حضرت فرمودند: ای ابوصباح، این کار «فتک» است و رسول خدا صلی الله علیه و آله از فتک نهی فرمودند. ای ابوصباح، قطعا اسلام قید (عامل محدودکننده). و مانع فتک است[۶۳].
تذکر: گاهی شنیده میشود که کسانی «مجازات اسلامی» را با «فتک» همسان میپندارند و تمایزی بین آن دو قایل نمیشوند؛ مانند مجازات «سابّ النبی صلی الله علیه و آله» یا دستوراتی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله دربارهٔ کشتن برخی افراد صادر نمودهاند. ولی با دقت در آنچه گفته شد، تفاوت این مجازاتها با فتکِ نهی شده کاملاً آشکار میگردد؛ چراکه:
اولاً، کسی که به پیامبران الهی و به ویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، اهانت نماید مجرم و گنه کار است و باید بین «فتک»، که کشتن انسانی بی گناه است، با مجازات سابّ النبی صلی الله علیه و آله، که مهدورالدم، است و خونش حرمتی ندارد، فرق گذاشت. فلسفه این حکم نیز جلوگیری از استفاده ابزاری از شعر و وسایل فرهنگی یا رسانههای جمعی برای تحریک مردم بر ضدّ رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمانان و در نهایت، محروم کردن شمار زیادی از مردم از هدایتها و پیامهای آسمانی پیامبر صلی الله علیه و آله است. کاریکاتور، شعر و رمان در اهانت به ساحت مقدّس نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله یا سایر پیامبران یک کار ضدفرهنگی و ضد ارزشی به کمک وسایل فرهنگی و ارزشی است.
ثانیا، مجازات سابّ النبی صلی الله علیه و آله یک خشونت قانونی و اعلام شده و علنی است، گرچه اجرای آن علنی نباشد. مقام معظّم رهبری حضرت آیه اللّه خامنهای فرمودند:
آنجایی که قانون خشونت را نسبت به کسی بخواهد، البته خشونت اعمال خواهد شد. قانون هم قانون است. قانون یک چیز پنهانی نیست. آن روزی که پیامبر دستور داد که آن افراد را ترور کنند، در گوش کسی نگفت، علنا گفت که هر کس هند را پیدا کرد او را بکشد، هر کس فلان بن فلان را پیدا کرد او را بکشد. امام خمینی قدس سره گفت: هر کس سلمان رشدی را پیدا کرد او را بکشد. امروز هم رهبری اگر بر طبق احکام اسلام یک جا تکلیفش اقتضا کند علنی خواهد گفت، مخفیانه و در گوشی نیست[۶۴].
ثالثا، قتل افرادی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور کشتن آنها را داده بود ترور نبود؛ چون نه به قصد ایجاد ترس و وحشت در بین مردم بود، و نه غافلگیرانه و نه غیر قانونی، بلکه این افراد مجرمانی بودند که دست رسی و محاکمه آنان میسّر نبود و چنانچه حکومت اسلامی بر آنان تسلّط مییافت، قطعا آنان را دستگیر و محاکمه میکرد؛ زیرا بقای آنها موجب به خطر افتادن نظام اسلامی و مسلمانان میشد.
رابعا، در تمام این موارد، اذن حاکم اسلامی به طور علنی اعلام شده بود. بنابراین، خودسرانه و بر اساس هوا و هوس شخصی نبود. از این رو، هیچ کس حق ندارد به تشخیص خود، چنین مجازاتی را انجام دهد و اجازه حاکم اسلامی، هرچند به صورت عام باشد، در آن شرط شده است. این در حالی است که «فتک» به معنای کشتن یا مجروح ساختن بی گناه، طبق هوا و هوس شخصی و یا انگیزههای مادی و شخصی همراه با بی پروایی و تجاهر و به صورت غافلگیرانه است.
ممنوعیت اغتیال و غیله
یکی دیگر از اقدامات ضد امنیتی، که در اسلام حرام و جرم شمرده شده، «غیله» و «اغتیال» است که ماهیتی همانند فتک دارد، با این تفاوت که در غیله و اغتیال، عملیات به صورت کمین و فریب انجام میگیرد، به گونهای که مقتول، فریفته و غافلگیر شود و قدرت بر انجام کاری نداشته باشد[۶۵].
البته برخی آن را مرادف «ترور» هم دانستهاند[۶۶]. از این رو، در تعریف «اغتیال» و «غیله» گفتهاند: شیوهای که کسی دیگری را فریب دهد و در موضعی مخفیانه او را به قتل برساند[۶۷]. علّامه حلّی در تذکره الفقهاء گفته است: اگر کافر در میدان جنگ گمان برد که مسلمانان قصد دارند به وی امان دهند، در حالی که مسلمانان چنین مقصودی نداشته باشند و او با چنین گمانی تسلیم شود، روا نیست او را غیله کنند و از روی فریب بکشند[۶۸].
آیا دینی که کارشناسان طراز اول او هفت قرن پیش چنین فتوایی صادر کنند، میتواند و یا امکان دارد از تروریسم یا از تروریست حمایت کند؟! (دقت کنید!). طرف انسان مسلمان کافر حربی و در میدان جنگ است، مسلمانان به او امان و پناه ندادهاند، اما او چنین پنداشته است و با چنین گمانی خود را تسلیم کرده، پس کشتن او نارواست و مجوّز شرعی ندارد. همین است که حتی دشمنان اسلام را مجذوب خود کرده است تا به حقّانیت و تعالی آموزههای آن اعتراف کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: مؤمن نیست کسی، مگر آنکه برای دیگران آن را بپسندد که برای خود میپسندد[۶۹]. این روح تمام مفاد حقوق بشردوستانه است؛ چنان که جین پیکتر، حقوق دان سوئیسی، که در تهیه کنوانسیون ژنو مربوط به حقوق بین الملل بشردوستانه و پروتکلهای یادشده مشارکت فعّال داشته و شروح زیادی در این زمینه نگاشته است، میگوید:
خواستم تمام قواعد انسان دوستانه بین المللی را در قالب جملهای جامع و فراگیر تبیین نمایم. نهایت آنچه را توانستم ارائه دهم این اصل است: با دیگران آنچنان کن که مایلی با تو بکنند[۷۰].
مرحوم صاحب جواهر نیز میگوید: امان مانع اغتیال است[۷۱]. از این رو، اگر کسی با امان وارد دارالاسلام شد جایز نیست که او را از اغتیال به قتل برسانند و در برخی روایات، حکمت تشریع «قسامه»[۷۲]. در باب «لوث» همین است؛ چنان که از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا قسامه حق است؟ حضرت فرمودند: قسامه به خاطر حفظ خون افراد تشریع شده است تا اگر فاسق بخواهد کسی را به اغتیال دور از چشم مردم بکشد، از این بترسد و مانعش شود[۷۳].
محکومیت غَدر
«غَدر» یکی از عناوین مجرمانه در جنگ و عبارت است از مکر و حیلهای که در جنگ به کار میبردند، بدین نحو که به افرادی از دشمن امان میدادند تا وارد قلمروشان شوند، سپس آنها را غافلگیر نموده، به قتل میرساندند. شاید بتوان گفت: «غدر» ترور در میدان جنگ است؛ همان گونه که فقیه بزرگوار معروف صاحب جواهر میگوید: غدر به کفّار جایز نیست، این گونه که پس از امان دادن آنان را به قتل برسانیم[۷۴]. ایشان در علت ناروایی آن، علاوه بر ذکر برخی روایاتی شبیه آنچه در مسئله «فتک» ذکر شد، به قبح ذاتی و عقلی این کار اشاره کرده و طبق قاعده «ملازمه»، قبح شرعی آن را استنباط نموده است[۷۵].
امام باقر علیه السلام فرمودند: هیچ کس نیست که به دیگری (دشمن). امان دهد و سپس او را بکشد، مگر آنکه روز قیامت پرچم نیرنگ حمل میکند[۷۶].
قابل توجه است که «غدر» در ردیف خیانت به عهد و پیمان و کشتن ناجوان مردانه و چیزی غیر حیلههای جنگی و تاکتیکهای نظامی است که در حالت اعلام وضعیت جنگی صورت میگیرد و شیوهای عقلایی برای غلبه بر دشمن است.
پای بندی به تعهدات بین المللی
یکی از راههای مؤثر در مقابله با اقدامات تروریستی، مشارکت در معاهدات بین المللی و التزام وفاداری به آنهاست. یکی از اصول حاکم در روابط بین المللی اسلام «وفاداری به تعهدات» است که به مقتضای «أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»[۷۷]. و «المؤمنون عند شروطهم»،[۷۸]. در اعتبار معاهدات بین المللی از دیدگاه اسلام جای تردید نمیماند، جز آنکه پیمانْ نامشروع بوده و یا حاکم اسلامی برای انعقاد آن، فاقد مشروعیت باشد. ولی با توجه به آنچه گذشت، اسلام خود پیش گام مبارزه با خشونتهای غیرقانونی و اقدامات تروریستی است. در کنوانسیون سازمان کنفرانس اسلامی برای مقابله با تروریسم بین المللی ضمن تأکید بر حق ملتها در مبارزه با اشغال بیگانه و اشکال گوناگون تجاوز، از جمله مبارزه مسلّحانه برای آزادسازی سرزمینها و دست یابی به حق تعیین سرنوشت و استقلال، گفته شده است:
تحرّکاتی که بر خلاف احکام دین مبین اسلام علیه کشورها صورت میگیرد باید متوقف شود. همچنین بر اهمیت هماهنگی میان کشورهای عضو برای کنترل پدیده تروریسم و افراط گرایی تأکید میکند. کلیه اشکال خشونت و تروریسم مردود شناخته شده، تروریسم به عنوان نقض فاحش حقوق بشر، بخصوص حق حیات، و مانعی در راه توسعه اجتماعی ـ اقتصادی بوده و به هیچ وجه، قابل توجیه نیست.
این کنوانسیون در سال ۱۳۷۸ مورد تصویب قرار گرفت.
جهاد اسلامی؛ دفاع مشروع
به دلایل گوناگون، از جمله تبلیغات سوء دشمنان اسلام و نیز عملکرد نادرست برخی اسلام نمایان ـ مانند «طالبان» و گروههای تروریستی «وهّابیت» ـ گاهی دستورات نورانی اسلام در دفاع از خود (جهاد دفاعی). و دفاع از حقوق اساسی بشر (جهاد دعوت). مستمسک توجیه اقدامات تروریستی و کشتار افراد بی گناه و بمب گذاریها، عملیات انتحاری و ایجاد ترس و وحشت در بین مردم قلمداد میشود که این بر خلاف روح شریعت اسلامی است.
جهاد؛ خشونت مشروع در مقابله با دشمنان
دشمنان در جامعه اسلامی یا مرتدان هستند یا بُغات، یا محاربان که همان راهزنان و دزدان دریایی و مفسدان در زمین و در واقع تروریستها هستند و یا کفّار (غیر مسلمان).. در زمان صلح، کفّار میتوانند در پناه حکومت اسلامی با پیمان ذمّه در صلح و امنیت به سر ببرند و حکومت اسلامی امنیت آنان را تضمین میکند. در میدان نبرد نیز اسلام با توجه به اصل «تفکیک»، کشتار غیررزمندگان، شامل کشاورزان، تاجران، بازرگانان، پیمان کاران و نیز اطفال، زنان، نابینایان، معلولان، راهبان و صومعه نشینان جایز نیست، همچنین رعایت اصل محدودیت در سه بعد زمانی ـ یعنی تحریم آغازگری جنگ در ماههای حرام [۷۹]. ـ و مکانی (اماکن محترم، اعم از مسجدالحرام و اماکن مقدّس دیگر، حتی کنیسهها و کلیساها). و محدودیت در شیوه لازم است. بر اساس اصل «محدودیت» مسلمانان مجاز نیستند با هر وسیله ممکن، دشمن را از پای درآورند، هرچند اقدامات دشمن خلاف کرامت انسانی باشد. نیز از به کارگیری سلاحهای جنگی یا مواد سمّی و میکروبی و سوزاندن دشمن، چه در حال حیات و چه پس از مرگ، قطع اشجار و ایجاد حریق در کشتزارها و قطع آب آشامیدنی ممانعت میکند[۸۰]. پس ممکن نیست با اقدامات کور و بی منطق تروریستی موافقت داشته باشد.
نادرستی تروریسم دینی در اسلام
خداوند متعال بین دفاع مشروع به عنوان یک خشونت قانونی با تجاوزگری و تروریسم فرق میگذارد؛ همچنان که اجرای مجازات اسلامی نوعی اقدام قانونی و متفاوت با تروریسم است. به عبارت دیگر، «ترور» یعنی کاربرد خشونتی که به گونهای غیرمشروع و خارج از چارچوب قانون، برای به سلطه درآوردن دیگران به کار میرود. برخی از گونههای تروریسم عبارتند از:
الف. تروریسم دولتی؛
ب. تروریسم دینی؛ یعنی تروری که ادعا میشود زمینه ساز آن دین است؛ مانند کشتار کاتولیکها علیه پروتستانها و یا وهّابیت علیه شیعیان و یا بعکس.
ج. تروریسم جنایی؛ مانند اعمال تروریستی مافیا؛
د. تروریسم علیل یا برخاسته از بیماریهای روانی از سوی کسانی که دچار نوعی بیماری روانی هستند و برای جلب توجه جهانیان به کشتن رئیس جمهور و مقامات بلندمرتبه یا گروگان گرفتن یک اتوبوس یا هواپیماربایی میپردازند.
ه . تروریسم گروههای معرض یا گروههای خاص؛ مانند سرخ پوستان، ویتنامیها، الجزایریها و فلسطینیها.
خشونت قانونی در اسلام، منحصر در سه امر است و همه این سه نیز ضابطه مند و با رعایت مقرّرات خاصی صورت میگیرد:
۱. مجازات قانونی؛ مانند قصاص و یا در قالب حدود و تعزیرات؛
۲. امر به معروف و نهی از منکر که احیانا به حدّ ضرب و جرح و یا قتل نیز میرسد، اما در بالاتر از حدّ زبانی و در کوچکترین حدّ خشونت، نیازمند اجازه حاکم شرع و رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر و نه از روی خودسری است.
۳. دفاع مشروع به تناسب آنچه در دفاع ضرورت دارد؛ چنان که خدای متعال میفرماید:
«وَ جَزَاء سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ وَ لَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِکَ مَا عَلَیْهِم مِن سَبِیلٍ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِکَ لَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ.»[۸۱].
فلسطینیان در سال ۱۹۴۸ به خاطر ظلم دولت انگلستان و صهیونیستها آواره شدند. آنها بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۵ به تمام دادگاههای جهان مراجعه کردند و درِ هر خانهای را زدند، اما در عوض، به آنها گفته شد: از خانههای خود تبعید شدهاید؛ چون یکی از ایستگاههای پخش برنامه در کشورهای عربی از آنان خواسته بود تا سرزمین و کاشانه خود را رها کنند. و این ظلمی آشکار بود. هیچ کس به اعتراض فلسطینیان توجه نکرد. از این رو، برای دفاع از سرزمین خود و بازداری اسرائیل اشغالگر و متجاوز، دست به خشونت زدند. به یاد آورید که در سال ۱۹۷۰ خانم گلد مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل، به صراحت بیان کرد: مردمی به نام فلسطین وجود ندارد![۸۲].
از دیدگاه اسلام، هیچ یک از اقسام تروریسم و به طور کلی خشونت، جایز نیست، جز آنکه قانونمند و در دفاع از خویش و ارزشهای دینی، اما ضابطه مند، بدون خودسری و با انگیزههای مشروع صورت پذیرد که در آن صورت نمیتوان آن را مصداق تروریسم دانست.
مبارزه اسلام با ریشههای پیدایش تروریسم
در مبارزه با تروریسم، معمولاً نظامهای حقوقی و سیاسی دنیا از روی ناچاری و آن هم در حدّ مبارزه با معلولها پیش رفتهاند. به نظر میرسد اسلام در این زمینه نیز بسیار متعالی تر و مترقّی تر حرکت کرده است؛ زیرا اولاً، با آگاهی و بصیرت و از روی علاقه به صلح و امنیت پایدار، به عنوان پیش شرط ایجاد یک جامعه ایده آل و ثانیا، با ریشههای تروریسم به مبارزه برخاسته است.
کمیته ویژه سازمان ملل متحد در خصوص تروریسم، که به منظور شناسایی تخصصی عوامل بنیادین و اصلی شکل گیری تروریسم به وجود آمده است، پس از انجام تحقیق و تفحّص، اصلیترین علل پیدایش تروریسم را چنین بیان کرد:
۱. استفاده از زور بر خلاف منشور سازمان ملل متحد؛
۲. تجاوز به استقلال سیاسی، حاکمیت و یک پارچگی سرزمینی کشورها؛
۳و۴. نژادپرستی و استثمار؛
۵. نابرابری و توسعه ناهماهنگ میان کشورهای شمال و جنوب با کشورهای در حال توسعه؛
۶. بی عدالتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی.
اصولاً تفکر لیبرال یا عدالت را برنمی تابد و به نام «مالکیت فردی» بر طبل آزادی میکوبد، و بر فرض پذیرش عدالت، به عدالت معاوضی اکتفا میکند. اما اسلام ضمن معتبر دانستن عدالت معاوضی، بر عدالت توزیعی و ایجاد فرصتهای برابر و زمینه سازی برای شکوفایی همه استعدادها تأکید میورزد.
۷. نقض گسترده و نظام مند حقوق بشر؛
۸. گرسنگی، قحطی و فقر و مانند آن.
اسلام با همه این عوامل مخالف بوده و برای هر یک راه کارهایی ارائه داده است.
نتیجه گیری
تعریف روشن و پذیرفته شدهای از «ترور» و «تروریسم» وجود ندارد، گرچه دربارهٔ برخی مصادیق واژگان و عناصر آن تا حدی اتفاق نظر وجود دارد. چنانچه ترور را به «کاربرد خشونت غیرقانونی برای اهداف ناروا و عمدتا سیاسی به قصد ایجاد رعب و وحشت عمومی در میان مردم و به شیوه غافلگیرانه و خودسرانه» تعریف کنیم، هم در حقوق بین الملل و هم فقه و حقوق اسلامی نامشروع و محکوم است. اما ریشه بسیاری از اختلافات، موضع گیریهای سیاسی است. به هر صورت خشونت قانونی، مجازات مجرمان و یا دفاع مشروع در راستای حق تعیین سرنوشت و یا مقابله با اهانت کنندگان به انبیاء و ارزشهای دینی، بیرون از مفهوم ترور است.
پانویس
- ↑ Malcolm Shaw، International Law، P. 1051.
- ↑ عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی تهران، امیرکبیر، 1377، چ سوم، ج 3 (حقوق بین الملل اسلام).، ص 425.
- ↑ موریس فلوری، «مبارزه با تروریسم از رهگذر حقوق بین الملل»، ترجمه سید قاسم زمانی، راهبرد 21 پاییز 1380، ص 125ـ126.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361، ذیل واژه «ترور».
- ↑ حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید تهران، امیرکبیر، 1367، ص 431.
- ↑ James lodge، Terrorism a challenge to the state (Oxford، Martin Robertson، 1981).، p. 5.
- ↑ Thomas P. Thornton، Terror as a weapon of political agitation، in international war، ed. by H. Eckstein (NewYork، : Free Press. 1961، p.71-99.
- ↑ Lester A. Sobel، political Terrorism (NewYork، Facts on file، 1975).، p 3-12.
- ↑ Robert A. Frakl Lander، Terrorism and the Law: What Price Safety? Gaitbersburg، MD، LACP، 1981).، p. 3.
- ↑ M. Bassiouni، International Terrorism and Political، Crimes (New York and publication، 1975).، p. xiv.
- ↑ Paul Witkinson، Terrorism and the Liberal State; 2nd ed. (London، Macmillan، 1986).، p. 55.
- ↑ موریس فلوری، پیشین، ص 123.
- ↑ همان، ص 125ـ126.
- ↑ ص 126.
- ↑ سید محمود شاهرودی، همایش «تروریسم و دفاع مشروع از دیدگاه اسلام و حقوق بین الملل»، پگاه 36 بهمن 1380، ص 13.
- ↑ عباسعلی عمیدزنجانی، پیشین، ص 426.
- ↑ همان، ص 426ـ427.
- ↑ همان، ص 425.
- ↑ همان.
- ↑ سید محمود هاشمی، پیشین، ص 13.
- ↑ همان.
- ↑ بقره: ۱۹۰
- ↑ ر.ک. سیدابراهیم حسینی، اصل منع توسّل به زور و موارد استثنای آن در اسلام و حقوق بین الملل معاصر قم، معارف، 1382، ص 185 و 205ـ206.
- ↑ جعفر کوشا، همایش «تروریسم و دفاع مشروع از دیدگاه اسلام و حقوق بین الملل»، پگاه 13 خرداد 1380، ص 12ـ13.
- ↑ عباسعلی عمیدزنجانی، پیشین، ص 426ـ427.
- ↑ جمشید ممتاز، همایش «تروریسم و دفاع مشروع از دیدگاه اسلام و حقوق بین الملل»، پگاه 13 خرداد 1380، ص 13.
- ↑ Dona M. Schlagheck، International Terrorism، an Introduction to the Concepts and Actors (New York، Free press، 1987).، p.1-9.
- ↑ اعراف: 198ـ199.
- ↑ انبیا: 107.
- ↑ آل عمران: 159.
- ↑ یونس: ۲۵
- ↑ رعد: ۲۴
- ↑ نحل: ۱۲۵
- ↑ ممتحنه: ۸
- ↑ آل عمران: 64
- ↑ نور: ۵۵
- ↑ نهج البلاغه، تنظیم صبحی صالح تهران، منشورات دارالهجره، 1412، ط. الخامسه، ن 47، ص 69ـ70.
- ↑ بقره: 30.
- ↑ عنکبوت: 69.
- ↑ اسراء: 70
- ↑ عبدالمهدی عبدالقادر، عبدالهادی، الارهاب العالمی: من یصنعه و من یمنعه بیروت، مؤسسه العربیه الحدیثه، بی تا، ص 165.
- ↑ سید مصطفی محقق داماد، «تدوین حقوق بشردوستانه بین المللی و مفهوم اسلامی آن»، تحقیقات حقوقی 18 تابستان 1375، ص 190، به نقل از: شمس الدین سرخسی، شرح سیرالکبیر سرخسی.
- ↑ مائده: 33
- ↑ محمدبن حسن طوسی، النهایه فی مجرّد الفقه والفتاوی تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، ص 720.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا، ج 2، ص 492.
- ↑ شیخ طوسی، پیشین، ص 270.
- ↑ امام خمینی، پیشین، ج 2، ص 492.
- ↑ انفال: ۶۱
- ↑ امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 487.
- ↑ عباسعلی عمید زنجانی، پیشین، ص 428.
- ↑ نهج البلاغه، ن 47، ص 421.
- ↑ بقره: ۱۹۳
- ↑ مائده: 32.
- ↑ نهج البلاغه، ن 25، ص 381.
- ↑ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر بیروت، دارالتفسیر، بی تا، ج 2، ص 409.
- ↑ چنان که در القاموس المحیط ج 3، ص 315 و در لسان العرب (ج 2، ص 472). آمده است: «الفتک رکوب ما همّ من الامور و دعت الیه نفس» و در العین (ص 616). دربارهٔ فاتک آمده است: «الذی یرتکب ما تدعوه الیه نفسه من الجنایات.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب بیروت، ادب الحوزه، 1405، ج 10، ص 473.
- ↑ همان، ج 10، ص 472.
- ↑ شریف رضی، المجازات النبویه قاهره، مؤسسه الحلبی و شرکاء، 1967، ص 329، ح 289.
- ↑ همان.
- ↑ السید شریف المرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء تهران، مدرسه عالی شهید مطهری، 1381، ص 176.
- ↑ عبدالرؤف المنادی، فیض القدیر فی شرح الجامع الصفیر بیروت، مکتبه التراث الاسلامی، بی تا، ج 3، ص 142، ح 3098.
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، الکافی تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا، ج 7، ص 375.
- ↑ روزنامه رسالت، 28 فروردین 1379، ص 13.
- ↑ در لسان العرب، ج 10، ص 473 آمده است: «والغیله: ان یخدع الرجل حتی یخرج به الی موضع یخفی فیه امره ثمّ یقتله.» و در الفائق فی غریب الحدیث، ج 3، ص 6 آمده است: «الفصل بین الفتک والغیله ان الفتک هو ان تهتبل عزته فتقتله جهارا و الغیلّه ان تکمتن فی موضع فتقتله خفیه.
- ↑ جواد کوشا، تروریسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بین الملل تهران، مرکز مطالعات توسعه قضایی، 1386، ص 182.
- ↑ ابن اثیر، پیشین، ج 3، واژه «غیل»، ص 403.
- ↑ حسن بن یوسف حلّی، تذکره الفقها قم، مؤسسه آل البیت، 1414، ج 1، ص 415.
- ↑ محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1362، ج 1، ص 214، به نقل از: کنزالعمّال، ح 99.
- ↑ سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 209.
- ↑ محمّدحسن نجفی، جواهر الکلام بیروت، دارالتعاریف، بی تا، ج 21، ص 276.
- ↑ همان، ص 276. «قسامه» در اصطلاح فقهی و حقوقی، به مجموعه قسمهایی گفته میشود که در دعوی قصاص با وجود لوث به دستور قاضی، متوجه مدعی دعوی میگردد. ر.ک. محمّدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق تهران، کتابخانه گنج دانش، 1378، ج 4، ص 2912، ذیل واژه «قسامه».
- ↑ محمّدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج 7، ص 261.
- ↑ محمّدحسن نجفی، پیشین، ص 78.
- ↑ همان.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه قم، جامعه مدرّسین، 1413، چ سوم، ج 3، ص 969، ح 4943.
- ↑ مائده: ۱
- ↑ روایت مشهور نبوی. ر.ک. شیخ طوسی، پیشین، ج 7، ص 371.
- ↑ به مدت ۴ ماه
- ↑ شمس الدین سرخسی، پیشین، ص 190.
- ↑ شوری: ۴۰ـ42
- ↑ روژه گارودی، پرونده اسرائیل و صهیونیزم سیاسی، ترجمه نسرین حکمی تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، ص 38.







