اصطلاحات نظامی در فقه اسلامی
|
| |
| نویسنده | محمّدصالح کمیلی خراسانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | سپاه پاسداران انقلاب اسلامی |
محتویات
- ۱ الف
- ۲ ب
- ۳ ت
- ۴ ث
- ۵ ج
- ۶ ح
- ۷ خ
- ۸ د
- ۹ ذ
- ۱۰ ر
- ۱۱ ز
- ۱۲ س
- ۱۳ ش
- ۱۴ ص
- ۱۵ ط
- ۱۶ ع
- ۱۷ غ
- ۱۸ ف
- ۱۹ ق
- ۲۰ ک
- ۲۱ ل
- ۲۲ م
- ۲۲.۱ مارِقین
- ۲۲.۲ مُبارِزِه
- ۲۲.۳ مُتَاءَوِّل
- ۲۲.۴ متحیّز الی فئة
- ۲۲.۵ مُثْلَة
- ۲۲.۶ مجاهد
- ۲۲.۷ مُحارِب
- ۲۲.۸ مَدَد
- ۲۲.۹ مُدْبِر
- ۲۲.۱۰ مرتد
- ۲۲.۱۱ مُرْجفُون
- ۲۲.۱۲ مُرابطه
- ۲۲.۱۳ مُسْتَضْعَفْ
- ۲۲.۱۴ مُسْتَسِرّ
- ۲۲.۱۵ مستاءمن
- ۲۲.۱۶ معرکه
- ۲۲.۱۷ معرة
- ۲۲.۱۸ معاهده
- ۲۲.۱۹ منافق
- ۲۲.۲۰ مِنْجَنیق
- ۲۲.۲۱ اَلْمَنّ
- ۲۲.۲۲ مُؤَلَّفَة قُلُوبُهم
- ۲۲.۲۳ مُهادَنَه
- ۲۳ ن
- ۲۴ ه
- ۲۵ منابع و ماخذ
- ۲۶ پی نوشت ها
- ۲۷ پانویس
الف
اِثْخانُ فِی الاَْرْضِ
ثَخَن در لغت یعنی زیاده روی و افراط.
اِثخان فی الارض در اصطلاح : یعنی پوشاندن زمین به واسطه زیادی کشته شدگان ، (1) همان ضرب المثل رایج فارسی که می گوید: ((از کشته پشته ساختن )).
قرآن کریم می فرماید:
((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُم (2) ... ))
و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه ) در میدان نبرد رو به رو شدید، گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را درهم بکوبید ... .
اِخْفارْ
اِخفارْ در لغت به معنی پیمان شکنی و عذر آمده است ، و در اصطلاح به پیمان شکنی اهل کتاب اطلاق می شود.
در حدیث چنین آمده است :
((اِذا اَخْفَرَتِالذِّمَةِ نُصِرَ الْمُشْرِکُونَ عَلَی الْمُسْلِمینَ)) (3)
وقتی پیمان و ذمه شکسته شود، مشرکان بر مسلمانان پیروز می شوند. پذیرش ذمه اهل کتاب از طرف مسلمانان طی قراردادی صورت می گیرد و تا زمانی که مواد این قرارداد از طرف اهل کتاب نقض نشده ، آنها تحت حمایت اسلام در امنیت زندگی می کنند، ولی نقض هر یک از مواد قرارداد سبب برائت ذمه آنان شده و جان و مال و ناموس و اولاد شان بر مسلمانان حلال می شود. (4)
ِجْهازْ
اِجهازْ از ماده جهز، در لغت در مورد مجروح جنگی به کار رفته است و به معنی سخت گرفتن و سرعت در اتمام کار و کشتن مجروح است . (5)
و در اصطلاح فقه نظامی نیز همین منظور است . البته اسلام دستور به احسان و مدارای با مجروح جنگی داده است . بخصوص اگر مجروح مسلمان باغی باشد که مرکزیت و سازمانی ندارد و یا سازماندهی آنان از هم پاشیده است . امّا آنانکه هنوز مرکزیت و پایگاهی دارند، کشته می شوند. (6)
حفص بن غیاث می گوید: از امام صادق (ع ) حکم دو طائفه مسلمان ، یکی باغی و دیگری عادل ، که با هم می جنگند و عادل پیروز شده را پرسیدم .
فرمود: اهل عدل نباید فراریان را تعقیب کنند، و اسیرانشان را بکشند، و مجروحان را به قتل برسانند. البته این حکم وقتی است که پایگاهی برای اهل بغی باقی نمانده است . اما اگر هنوز مرکزیت و تشکیلات و پایگاهی دارند، اسیرانشان کشته می شوند، فراریانشان مورد تعقیب قرار می گیرند و مجروحانشان به قتل می رسند. (و جریحهم یجاز علیه ). (7)
امیر مؤ منان (ع ) در جنگ جمل به فرمانده پیشرو خود مالک اشتر نوشت : (( ... و لایجهز علی جریح )) (8)
بر مجروحان جنگی اجهاز نکند.
همچنین امیرمؤ منان علی (ع ) در جنگ نهروان چهارصد مجروح جنگی اهل نهروان را به خانواده شان تحویل داد تا به مداوای آنان بپردازد و لم یجهز علیهم و بر آنان اجهاز نکرد و آنان را نکشت . (9)
اما حکم مجروحان غیر مسلمان به دست امام مسلمین است .
ارتداد
ارتداد در لغت به معنی برگشتن و بازگشت است .
در اصطلاح فقهای اسلام ، برگشتن از دین و کافر شدن و کفر بعد از اسلام است و به کسی که از قبل مسلمان بوده و بعد کافر شده ، مرتد می گویند. ریشه آن در قرآن این گونه آمده است :
((وَ منْ یرْتدِدْ منْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَاُولئِکَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ)) (18)
هر کس از شما از دینش (اسلام ) برگردد و مرتد شود، پس بمیرد در حالی که کافر شده است . اعمال چنین کسانی در دنیا و آخرت تباه و باطل است ، و اینان گرفتار آتشند و در جهنم جاویدان خواهند بود.
مرتد بر دو قسم است : فطری و ملّی
مرتد فطری به کسی گفته می شود که در حال انعقاد نطفه اش ، پدر یا مادرش یا هر دوی آنها مسلمان بوده و بعد از بالغ شدن اظهار اسلام کرده و سپس از دین اسلام خارج شده است .
مرتد ملّی به کسی می گویند که درحال انعقادنطفه ، پدر و مادرش کافربوده اند و بعد از بالغ شدن اظهار کفرنموده ، سپس اسلام اختیارکرده و بعداز آن دو باره به کفر برگشته است .
چگونه کفر محقق می شود؟
کفر به چند صورت تحقق می یابد: به نیّت ، به زبان و به کردار.
کفر به نیت عبارت است از تصمیم بر کفر در زمان آینده ، حتّی تردید در مبداء جهان آفرینش و یا رسالت رسول ا... (ص ) نیز کفر آور است .
کفر زبانی آن است که با زبان خدا را انکار کند و یا رسالت انبیای عظام را تکذیب نماید و یا حلالی را حرام شمارد و یا حرامی را حلال بداند و یا یکی از واجبات دین اسلام را مانند نماز، روزه و ... منکر شود. خلاصه معیار کلّی ، انکار یکی از ضروریات دین است ، در صورتی که این انکار به تکذیب رسالت برگردد. ناگفته نماند که چه از روی عناد باشد و چه از روی اعتقاد یا تمسخر فرقی نمی کند.
کفر عملی به انجام عملی صریح و توهین کننده به شریعت مقدس اطلاق می شود که دلالت برانکار شریعت اسلام داشته باشد، مانند زیرپاگرفتن قرآن ، اسماءا... ، نام پیامبر(ص )، اسامی معصومین علیهم السلام ، کتابهای مقدس و کتابهای فقهی و یا آتش زدن آنها. (19)
ابن سنان از امام صادق (ع ) چنین روایت کرده است :
((مَنْ شَکَّ فِی اللّهِ تَعالی اَوْ فی رَسُولِهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَهُوَ کافِرٌ)) (20)
هر کس در وجود خداوند متعال و یا رسالت پیامبرش (ص ) تردید کند، کافر است . ارتداد چه فطری و چه ملّی باید شرایط زیر را دارا باشد:
1 بلوغ 2 عقل 3 اختیار 4 قصد (21)
حکم مرتد فطری
اسلامِ مرتد فطری در ظاهر قبول نمی شود. اگر مرتد، مرد باشد کشته می شود. (22)
پیامبر(ص ) فرمود:
((مَنْ بَدَلَ دینَهُ فَاقْتُلُوهُ)) (23)
هر کس اسلام را به کفر تبدیل کرد، او را بکشید.
و همسرش از او جدا می شود و نکاحش بدون طلاق فسخ می شود و عدّه وفات می گیرد، سپس اگر بخواهد ازدواج می کند و اموال مرتد که در وقت ارتداد مال او بوده بعد از ادای دیون او، بین ورثه اش تقسیم می شود؛ مانند میّت . (24)
و اگر مرتد فطری زن باشد، به قتل نمی رسد. بلکه به زندان ابد می افتد و در اوقات نمازها زده می شود و در معیشت براو تنگ گرفته می شود و توبه اش قبول می شود، پس اگر توبه نماید از زندان آزاد می شود. (25)
حکم مرتد ملّی
مرد مرتد ملّی توبه داده می شود، پس اگر خود داری کرد، کشته می شود، و احوط آن است که سه روز از او بخواهند که توبه نماید (و اگر توبه نکرد) در روز چهارم کشته می شود. (26)
اَرْض صُلح
ارض صلح در لغت یعنی سرزمین صلح و آشتی .
در اصطلاح فقه ، ارض صلح به زمینی گویند که ملک اهل ذمه است ، و پیامبر(ص ) یا امام (ع ) با آنها قرار داد صلح بسته ، بدین ترتیب که زمین مال آنها باشد؛ ولی جزیه بپردازند. (27)
((اَلاَْرْضُ الْمَفْتُوحَةَ عَنْوَةً))
زمین فتح شده با قدرت و زور.
از دیدگاه فقه اسلامی ((ارض مفتوح عنوة )) یعنی آن مقدار از سرزمین کافران که بوسیله قدرت نظامی اسلام [ فتوحات اسلامی ] از آنها گرفته شده است . منافع چنین زمینی با نظر امام صرف مصالح مسلمانان می شود. ارض مفتوح العنوة را ((ارض خراج )) (28) هم می نامند.
زمین کافرانی که [ قبل از رسیدن قوای نظامی اسلام ] اسلام را بپذیرند، ملک آنها خواهد بود و بجز زکات چیز دیگری پرداخت نمی کنند. (29)
اَرْضِ جِزْیَه
است که اقلیتهای مذهبی به عنوان جزیه در مقابل باقی ماندن بر دینشان به دولت اسلامی پرداخت می کنند، و جزو اراضی انفال به شمار می روند. (30)
اِسْتِنابَة
استنابه در لغت به معنی نایب گرفتن است . در اصطلاح فقهی در باب جهاد به این معنی است : کسی که بر او جهاد واجب عینی نیست ، از طرف خود و با خرج و مال شخصی ، نایب بگیرد و به جبهه جهت جنگ با دشمن بفرستد. ریشه آن ، حدیث زیر است :
امام باقر(ع ) فرمود:
((اِنَّ علِیًّا(ع ) سئِلَ عنِ الاِْجعالِ لِلْغزْوِ؟ فقالَ: لابَاءْسَ بِهِ بِاَنْ یَغْزُوالرَّجُلُ عَنِ الرَّجُلِ وَ یَاءْخُذَ مِنْهُ الْجُعُل )) (31)
از حضرت علی (ع ) در باره قرار دادن فردی به جای خود جهت رفتن به جنگ با دشمن سؤ ال شد؟ حضرت فرمود: جایز است کسی از دیگری نیابت کند و به جهاد رود و از او طبق قرار داد اجرت و مزد بگیرد.
اَسیر
اسیر درلغت به معنای گرفتارشده در جنگ است جمع آن اءَسریُ و اءسراء واساری است . (32)
در اصطلاح دشمنی است که در حال جنگ یا پس از آن گرفتار شده است.
احکام اسیران کفار و مشرکان
اسیران بر دو قسم تقسیم می شوند: مردان و زنان
1 زنان ، به مجرد دستگیری مملوک و کنیز می شوند، اگر چه جنگ هنوز پایان نیافته باشد. کودکان نیز در حکم زنان هستند.
2 مردان بالغ اگر اسلام را نپذیرند، کشته می شوند و امام در شیوه کشتن آنها مخیّر است بین گردن زدن یا قطع کردن دست و پا و رها کردن آنان به همان حال تا بمیرند. ولی اگر مردان بعد از پایان جنگ دستگیر شوند، کشته نمی شوند، در این صورت امام (ع ) بین سه حکم مخیر است .
الف بر اسیران منّت بگذارد و آنان را بدون قید و شرط آزاد کند.
ب بابت آزادی آنها فدیه و سربها بگیرد و آنان را آزاد کند.
ج اسیران را برده و بنده بگیرد که از آن به ((رقیّت )) هم تعبیر شده است .
اگر جنگجویان کافر بعد از دستگیر شدن و اسارت مسلمان شوند حکم (تخییر امام در یکی از سه امر مذکور) (33) از آنها ساقط نمی شود.
قرآن کریم می فرماید:
((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُّدُوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّاً بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها...)) (34)
و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه ) در میدان جنگ روبرو شدید گردنهایشان را بزنید، و این کار را همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید و (آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [ غرامت ] بگیرید.
حکم اسیر باغی
اگر اهل بغی دارای تشکیلات و مرکزیتی هستند که در صورت آزادی به آن تشکیلات و پایگاه می پیوندند، جایز است که اسیران آنان را کشت ، ولی اگر تشکیلات ندارند، اسیران یا تشکیلات و مرکزیت آنان از بین رفته و دیگر امکان تجمع ندارند، اسیران آنان کشته نمی شوند، همچنانکه امیر مؤ منان (ع ) در جنگ جمل فرمود: ((کسی حق ندارد، اسیری را بکشد.)) (35)
همچنین جایز نیست اموالی که به میدان جنگ نیاورده اند، به غنیمت برد. (36)
ولی در صفین به علت باقی ماندن فرمانده آنها اجازه کشتن آنان را داد. (37)
از دیگر احکام اسیران جنگی آن است که طعام دادن و سیراب کردن آنان واجب است ، هر چند قصد کشتن آنان را داشته باشند. کشتن اسیران از طریق شکنجه و یا گرسنگی کراهت دارد. (38)
امام صادق (ع ) پیرامون آیه شریفه : ((وَ یطعمونَ الطَّعامَ علی حبِّهِ مسْکیناً و یَتیماً وَاَسیراً)) (39) فرمود:
((اَلاَْسیرُ یُطْعَمُ وَ اِنْ کانَ تُقَدِّمُ لِلْقَتْلِ)) (40)
به اسیر باید طعام داد، هر چند برای کشتن مهیا شده باشد.
درباره اسیران جنگ بدر چنین نوشته اند:
1 بیشتر اسیران بدر به گفته یعقوبی 68 نفرشان سربها (فدیه ) دادند و آزاد شدند عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر(ص ) که جزء اسیران بود، اظهار ناداری کرد. رسول خدا(ص ) فرمود: مالی که نزد اُمّالفضل (همسر عباس ) امانت گذاشتی چطور شد (او گفت : گواهی می دهم که تو پیامبرخدایی ، بخدا قسم جز من و او کسی از این امراطلاعی نداشت سپس سربهای خود و دو برادر زاده و هم پیمان آن دو را نیز پرداخت کرد و همگی آزاد شدند.
2 گردن دو نفر از اسیران به دستور پیامبر زده شد.
3 مقدار سربها [ فدیه ] از هزار درهم تا چهار هزار درهم بود پیامبر(ص ) به کسانی که نمی توانستند، حداقل را پرداخت کنند، فرمود: هر کدام از شما که ده نفر از فرزندان انصار را خواندن و نوشتن بیاموزد، آزاد می گردد. (41)
اِسْتِرْقاقْ
اِسْتِرْقاقْ درلغت به معنی برده گرفتن است و در اصطلاح یعنی برده گرفتن اسیران جنگی .
در گذشته برده گرفتن و برده نمودن افراد و اسیران بویژه در جنگها رواج داشت و اسلام نیز در چارچوب خاص به آن عمل کرده است .
علاّمه حلّی (ره ) می فرماید: ((اگر افرادی بعد از پایان یافتن عملیات جنگی اسیرشوند، کشتن آنها جایز نیست و امام مخیّر است که بر آنان منّت گذارد و آزادشان کند یا اینکه بابت آزادی آنان سربها بگیرد و یا اینکه آنها را برده بگیرد.)) (42)
اَشْهُرِ الْحُرُمْ
اَشْهُرِالْحُرُمْ، اَشْهُرْ جمع شَهْرْ در لغت یعنی ماههای حرام .
در اصطلاح به چهار ماه یعنی ماههای : محرّم ، رجب ، ذی الحجة و ذی القعده اطلاق می شود. (43)
قرآن کریم می فرماید:
((اِنَّ عدَّةَ الشُّهورِ عنْدَاللّهِ اِثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ مِنْها اَرْبَعَةَ حُرُم ... )) (44)
عدد ماههای سال نزد پروردگار در کتاب الهی از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده ، دوازده ماه است ؛ که چهار ماه از آن ماه حرام است ؛ (و جنگ در آن ممنوع می باشد.)
از نظر فقه اسلامی چهار ماه از دوازده ماه آتش بس قرار داده شده است ؛ در این مدت ، جنگیدن با کافران و مشرکان حرام است ، مگر اینکه آنها جنگ را آغاز کنند و یا از کسانی باشند که حرمتی برای ، ماههای حرام قائل نباشند. (45)
افتنان
فتنَ، فتنه در لغت بمعنی گمراه کردن آمده است . افتنان یعنی در فتنه انداختن ، مبتلا کردن به بلا و آزمایش . (46)
در اصطلاح عبارت است از به اعجاب وا داشتن و گمراه کردن مسلمانان توسط کافران اهل کتاب (47) [ بگونه ای که نسبت به دین اسلام دچار شک و تردید شده و گمراه شوند. ] یکی از شرایطی که اسلام در عقد ذمه با اهل کتاب مقرر داشته این است که نباید اهل کتاب ، مسلمانان را نسبت به آئین اسلام دچار فتنه کنند. (48)
قرآن کریم می فرماید:
((وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ کُلُّهُ لِلّهِ)) (49)
بجنگید با آنها تا فتنه از میان برود و تمام دین از آن خدا گردد.
شهید مطهری در ذیل این آیه می فرماید: مقصود از ((فتنه )) این است که آنها شما را تفتین می کنند و می خواهند مسلمانان را از دین خودشان خارج بکنند، با آنها بجنگند تا اینکه فتنه از میان برود. (50)
اَمیر
امیر (جمع آن اُمرا) در لغت به معانی زیر آمده است : آمر، پادشاه ، فرمانروا، خلیفه ، رئیس ، بزرگ قوم ، کسی که ازطرف پادشاه حکومت ولایتی یا شهری را به عهده دارد و ... به کار رفته است . (51)
امیر در اصطلاح : به معنای بالاترین درجه نظامی ، اما پایین تر از فرمانروای کل ، سپهسالار، سردار، فرمانده سپاه و ... استعمال شده است .
((واژه امیر)) و مشتقات آن در بسیاری از روایات اسلامی به کار برده شده است . (52)
امام صادق فرمود:
((کانَ رَسولُ اللّهِ (ص ) اِذا بعثَ سرِیَّةً دَعا باَمیرِها فَاجْلَسَهُ اِلی جَنْبِهِ وَ جَلَسَ اَصْحابُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ قالَ سیرُوا بِسْمِاللّهِ وَ فی سَبیْلِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِاللّهِ(ص ) لاتَغْدِرُوا وَ لا تغلُوا وَ لاتمثلُّوا وَ لاتقطَعُوا الشَّجَرَةَ اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیْه ا وَ لا تَقْتُلُوا شَیْخاً وَ لا صَبیّاً وَ لا اِمْرَاَةً وَ ... )) (53)
زمانی که رسول خدا(ص ) گروهی را به جنگ می فرستاد، ابتدا فرمانده گروه را می خواست و او را در کنار خود جای می داد و بقیه را در پیش رو می نشاند. آنگاه می فرمود: به سوی دشمن حرکت کنید، به نام خدا و در پناه خدا و در راه خدا و به پیروی از رسول خدا (ص ) پیمان نشکنید، خیانت نورزید، کشته ها را مثله نکنید، درختان را تا ناچار نشدید، قطع نکنید، پیرمردان و کودکان و زنان را نکشید و ... .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
((صنفانِ مناُمَّتی اِذا صلُحا صلُحتاُمَّتی وَاِذا فسدا فسدَتْ، اَلاُْمراءُ وَ الْفُقَهاءُ)) (54)
امرا و فقها دو گروه از امت من هستند که اگر صالح باشند، امت من صالح ، و اگر فاسد باشند، امت فاسد می شود.
در جریان جنگ صفین چون یاران علی (ع ) در مورد حکمیت به ایشان خیانت کردند، حضرت علی (ع ) فرمود:
((لَقَدْ کُنْتُ اَمْسِ اَمیراً فَاَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَاءْمُوراً)) (55)
دیروز امیر و فرمانده بودم و امروز ماءمور و فرمانبردار.
کلمه امیر در کتابهای فقهی نیز به معنای فرمانده آمده است که به دومورد آن اشاره می شود:
زمانی که فرمانده سپاه تصمیم گرفت که حمله کند، از خداوند طلب خیر و درخواست پیروزی نماید، و یاران خود را در صفوفی منظم سازماندهی کند و هرگروه را زیر پرچم شجاعترین و کارآمدترین افراد قرار دهد. (56)
زمانی امام دو سپاه را (بطور جداگانه ) به دو مکان مختلف روانه کند، در حالی که برای هر کدام از آنها ((فرمانده و امیری )) منصوب کرده است . اگر هر کدام از آنان غنیمتی به دست آورند، مال خود آنان است و کسی در آن شریک نیست . (57)
توجه : این حکم فقهی ، شامل نیروهای مسلّح با تشکیلات سازماندهی فعلی نمی شود؛ زیرا اینان حقوق بگیر دولت هستند.
اَمانْ
کلمه اَمانْ، مصدر از ماده اَمِنَ، یَاْمَنُ از باب عَلِمَ، یَعْلَمُ است .
اَمانْ در لغت یعنی آرامش خاطر داشتن ، نترسیدن و اعتماد کردن است . (58)
در اصطلاح فقها، امان یعنی دست کشیدن از جنگ و مهلت دادن به کافران ، پس از آنکه آنها تقاضای امان کردند به تعبیر دیگر: تضمین سلامتی افراد کافر توسط افراد مسلمان (یا رهبر مسلمانان ) و محفوظ ماندن ، مال و جان کافران در جنگ . (59)
به کسی که امان داده می شود ((مستاءْمنْ)) و به امان دهنده ؛ ((آمن )) گویند. و در خواست پناهندگی ((استجاره )) نامیده می شود. در فتح مکه وقتی لشکر اسلام در نزدیکی مکه اردو زده بود، شبانه ابوسفیان برای کسب اطلاعات به نزدیک اردوگاه مسلمانان آمد که توسط عباس عموی پیامبر که در حال گشت زنی بود، شناسایی و به وی امان داده شد. وقتی عباس ابوسفیان را خدمت پیامبر(ص ) آورد آن حضرت دستور داد که او را نزد خود نگهدارد و فردا بیاورد ... . (60)
امان دو قسم است : فردی و گروهی . امان گروهی فقط به دستور امام یا نائب او صادر می شود، ولی امان فردی را هر مسلمانی می تواند صادر کند، بدین معنی که هر یک از نیروهای سپاه اسلام می تواند به فرد یا افرادی از لشکر کافران امان دهد و او را در پناه خود بگیرد. (61)
آیه زیر مؤ ید این حکم است :
((وَ اِنْ اَحدٌ منَ الْمشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاءْمَنَهُ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْلَمُونَ)) (62)
و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد به او پناه ده تا این که سخن خدا بشنود سپس او را به جای امنی برسان ، زیرا که آنها گروهی ناآگاهند!(با برنامه های سازنده دین اسلام آشنایی ندارند).
از حضرت علی (ع ) چنین روایت شده است :
((منِ ائْتمنَ رَجلاً علی دَمهِ ثمَّ خانَ بهِ فاَنامنَ الْقاتلِ برِیُّ، وَ اِنْ کانَ الْمقتُولُ فِی النّارِ)) (63)
هر کس مردی را برای حفظ جانش امان دهد، سپس به او حیله بزند و خیانت کند، من از قاتل او بیزارم ، هر چند جایگاه مقتول ، جهنم باشد.
قسمتی از احکام امان
افراد مسلمان فقط برای افراد می توانند، امان صادر کنند، نه برای جمع کافران ، امان عمومی را امام یا نائب تام الاختیار او صادر می کند زمان صدور امام از طرف آحاد مسلمانان قبل از دستگیری و اسیر شدن کافران است ، ولی امام بعداز دستگیری نیز می تواند امان بدهد. (64)
اسیران مسلمانی که در دست کافران اسیر شده اند، چنانچه بدون اجبار بعضی از کافران را امان دهند، امان آنان صحیح است . (65)
مدت امان نباید از یک سال تجاوز کند، مگر در حال ضرورت . (66)
اَنْفال
اَنفالْ جمع نفلَ یا نفلْ (به فتح حرف ول و سکون حرف دوم یا فتح حرف اول و دوم ) در لغت به معنی غنایم ، بخشش و زیاده آمده است . (67)
در اصطلاح فقها انفال به اموالی گفته می شود که در اختیار پیامبر(ص ) قرار دارد، سپس به امام (ع ) و بعد از او به امامان بعدی منتقل می شود (68)
و در زمان غیبت کبری به ولایت فقیه منتقل می گردد.
فقها انفال را به شرح زیر شمرده اند:
1 زمینهایی که مسلمانان با اسب و شتر بر آن یورش نیاورده و به ضرب شمشیر به دست نیاورده اند.
2 اشیاء ویژه و برگزیده پادشاهان .
3 زمینهای موات .
4 قلّه ، سینه و دامنه کوهها.
5 بیشه ها و نیزارها.
6 دره ها و مسیل ها با درختان و معادنی که در آنها می باشد.
7 غنایمی که مسلمانان در جنگ با کافران به دست آورده اند، در صورتی که جنگ آنان بدون اذن امام (ع ) بوده باشد.
8 زمین های بی وارث . (69)
آیه انفال چنین است :
((یسئَلُونَکَ عَنِ الاَْنْفالِ قُلِ الاَْنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)) (70)
از تو درباره انفال می پرسند: بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر(ص ) است . پس ، از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید! و خصومتهایی را که در میان شماست ، آشتی دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید!
بعضی از فقهاء کلیه دریاها و آبهای زیرزمینی و رودخانه ها و فضا را از شئوونات و اختیارات مقام والای امام و جانشینی او و ولایت فقیه می دانند. (71)
امام صادق (ع ) فرمود:
((نَحْنُ قُوْمٌ فَرَضَ اللّهُ طاعَتَنا لَنَاالاَْنْفالُ)) (72)
ما گروهی هستیم که خداوند اطاعت از ما را بر مردم واجب کرده است و انفال از ماست .
اَهْلِ کِتاب
اهل کتاب درلغت یعنی کسانی که دارای کتاب آسمانی هستند و در اصطلاح به پیروان آیین یهود، مسیحیت و مجوسیت می گویند.
خداوند متعال می فرماید:
((قاتلُوا الَّذینَ لایؤْمنونَ باللّهِ وَ لابالْیوْمِ الاْ خرِ وَ لایحَرِّمُونَ ما حَرَّمَاللّهُ وَ رَسُولَهُ وَ لا یدینونَ دینَ الْحقِّ باللّهِ منَ الَّذینَ اُوتوا الْکتابَ حتی یعطوا الْجزْیةَ عنْ یدٍ وَ همْ صاغِرُونَ)) (73)
با کسانی که از اهل کتابند و به خدا و روز جزا ایمان نمی آورند و آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده ، حرام نمی دانند و به دین حق نمی گروند، کارزار کنید تا اینکه با دست خود و با ذلت جزیه بپردازند.
قرآن در معرفی اهل کتاب می فرماید:
((اِنَّ الَّذینَ امنوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الْصابئینَ وَ النَّصاری وَ الَْمجوسَ وَالَّذین اَشْرَکُوا...)) (74)
کسانی که ایمان آوردند و کسانی که بر دین یهود، صابئین و نصارا و مجوس باقی مانند و کسانی که شرک ورزیدند.
این آیه یهودیان ، صابئین ، نصارا و مجوس را اهل کتاب معرفی می کند که دارای شریعت و کتاب آسمانی بودند. در مقابل اهل کتاب ، مؤ منان به اسلام و مشرکان مطرح شده اند، کتاب آسمانی اهل کتاب عبارت است از: تورات برای یهود، انجیل برای نصاری ، اوستا برای مجوس .
((شخصی از امام صادق (ع ) پرسید: آیا مجوسیان صاحب کتابند؟ فرمود: آری ، مگر نامه رسول خدا صلَّی اللّهُ علَیهِ وَ آلِهِ به اهل مکه به گوش تو نخورده که به آنان نوشت : یا اسلام بیاورید و یا آنکه به جنگ با شما برمی خیزم . مردم مکه در جواب آن حضرت نوشتند: از ما جزیه بگیر و ما را به بت پرستی مان واگذار. رسول خدا(ص ) نوشت : من جزیه نمی گیرم ، مگر از اهل کتاب .
مجدداً مردم مکه نامه نوشتند و مقصودشان از این نوشته تکذیب آن حضرت بود : چطور می گویی من جزیه نمی گیرم ، مگر از اهل کتاب و حال آنکه از مجوسیان جزیه گرفته ای ؟ رسول خدا(ص ) در پاسخشان نوشت : مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند که آن را آتش زدند؛ پیغمبر آنان کتابی آورده بود که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود.)) (75)
احکام اهل کتاب
امام خمینی (ره ) می فرماید:
((کافر نجس می باشد و در این حکم ، فرقی بین مرتد و کافر اصلی چه حربی باشد و چه ذمی نیست .)) (76)
بر مسلمانان واجب است که با کافران بجنگند تا اینکه آنها اسلام بیاورند و یا کشته شوند و جزیه پرداخت نمایند و بر دین خود باقی بمانند و پرداخت جزیه تنها از کافران اهل کتاب پذیرفته می شود. (77) قرآن کریم می فرماید:
((قاتِلُوا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ ... )) (78)
با هر که ایمان به خداوند و روز رستاخیز نیاورد، پیکار کنید.
اَهْلِ ذِمَّه
طایفه هایی از اهل کتاب را با قبول شرایط و مقرراتی از جمله پرداخت جزیه زیر چتر حمایت حکومت اسلامی و در سرزمینهای مسلمانان زندگی می کنند، اهل ذمه می گویند. (79)
شرایط ذِمّه
1 پرداخت جزیه .
2 التزام به رعایت مقررات و احکام حکومت اسلامی .
3 عدم ایجاد کلیسا و کنیسه جدید و توسعه ندادن به کلیسای موجود.
4 پناه ندادن به جاسوسهای مشرکان و جاسوسی نکردن .
5 به فتنه نینداختن مسلمانان در مسائل دینی .
6 عدم تعرض به زنان مسلمان چه بانکاح و چه با غیر آن .
بعضی موارد دیگر نیز وجود دارد که ذکر آنها لازم نیست .
تذکر: نقض بعضی از این شروط باعث نقض قرارداد می شود و نقض بعضی دیگر موجب تعزیر شخص ناقض گردد. (80)
اِیْواءِ
ایواء در لغت یعنی پناه دادن و جادادن . (81)
این لغت گاهی با پسوند جاسوس همراه است .
ایواء جاسوس یعنی پناه دادن ، تاءمین امنیت جاسوس دشمن .
یکی از شرایط پذیرش ذمه اهل کتاب این است که به جاسوسهای مشرکان که علیه مسلمانان فعالیت می کنند، پناه ندهند و اگر مرتکب چنین کاری شدند، قرارداد ذمه را نقض کرده اند.
ب
باغی
بغی مصدر باغی ، جمع باغی ، بغاة می باشد، در لغت به معنی طلب کردن ، خواستن ، فساد، تعدی ، ظلم و خارج شدن از حد و حق آمده است . باغی به کسی می گویند که چیزی را طلب کند یا از حد خود تجاوز نماید و ظلم و فساد کند. (82)
در اصطلاح باغی به کسی گفته می شود که از اطاعت امام عادل و بر حق سرپیچی نماید و بر ضد او خروج کند. سرپیچی از اطاعت حاکم عادل شرط بغی است و فرقی ندارد که حاکم عادل ، امام معصوم باشد یا نایب امام باشد از قبیل مجتهد جامع الشرایط (ولایت فقیه ) شرط مهم عدالت رهبر است . صاحب جواهر نیز در این باره می گوید: ((باغی کسی است که علیه حکومت عادل قیام کند. صاحب حکومت خواه امام باشد یا غیر امام .)) (83)
علامه حلّی می نویسد:
جنگیدن بااهل بغی در زمان غیبت از طرف نایب عام امام هم واجب است . (84)
اهل بغی دو دسته هستند:
الف ذوالفئة : یعنی کسانی که تشکیلات نظامی محکم و سازمان یافته ای دارند و به آن رجوع می کنند، مثل : اهل شام و اصحاب معاویه در جنگ صفین .
ب غیر ذوالفئة : گروهی که متشکل نیستند و فرمانده و رهبری ندارند که از او دستور بگیرند یا اینکه گروه و مرکزیتشان متلاشی شده است . مثل : اهل بصره و اصحاب جمل که پس از جنگ جمل تشکیلات و سازمانشان متلاشی شد.
این تقسیم از نظر شیعه و برخی از شافعیه مورد قبول است . (85)
احکام بغات
جنگ با هر دو دسته واجب است ، لیکن هر کدام احکام مخصوص به خود دارند. دسته اوّل (ذوالفئه ) مجروحان و اسیرانشان کشته شده و فراریانشان تعقیب می شوند، امّا دسته دوّم [ غیراز ذوالفئه ] مجروحان و اسیرانشان کشته نمی شوند و فراریانشان تعقیب نمی گردند.
قرآن کریم می فرماید:
((وَاِنْ طائِفتانِ منالْمؤْمنینَ اقْتَتَلُوا فَاصْلِحُوا بَیْنَهُما، فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی الاُْخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِاللّهِ)) (86)
اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به جنگ برخیزند، شما مؤ منان بین این دو گروه ، صلح و آشتی بر قرار کنید، و اگر یکی از آن دو طایفه به دیگری ظلم کرد، شما با طایفه ظالم و باغی بجنگید تا به فرمان خدا در آیند و ظلم را ترک کنند.
کلینی (ره ) از عبدالله بن شریک و از پدرش چنین روایت کرده است : در جنگ صفین حضرت علی (ع ) کسانی را که مقاومت می کردند و همچنین مجروحان را می کشت و فراریان را تعقیب می کرد. امّا آن حضرت در جنگ جمل زمانی که دشمن شکست خورد فرمود: فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و هر کسی به خانه برود و درب را بندد در امان است ؛ و این دو سیره متفاوت است . زیرا در جنگ جمل فرماندهانشان کشته شده بودند؛ اما در صفّین معاویه زنده بود. (87)
امام صادق (ع ) پیرامون این آیه در باره اهل بصره فرمود:
((وَ همُ الَّذینَ بغوْا علی اَمیرَ الْمؤْمنینَ(ع ) فَکانَ الْواجِبُ عَلَیْهِ قَتْلِهِمْ حَتّی یَغیؤُا اِلی اَمْرِ اللّهِ)) (88)
اهل بصره و اصحاب جمل کسانی بودند که بطوری ظالمانه با حضرت علی (ع ) جنگ کردند و بر علی (ع ) واجب بود که با آنها بجنگند تا تسلیم حق و امر الهی شوند.
توضیح : اهل بصره به رهبری عایشه از حکومت عدل امیر مؤ منان (ع ) سر برتافتند و بر ضد آن خروج کرده و جنگ جمل را به راه انداختند. امام نیز باآنان جنگید و با شکستی که نصیبشان ساخت ، آنها را به تسیلم در برابر حق واداشت .
بَثَّ
بَثّْ در لغت یعنی خبر دادن ، آگاه کردن . (89)
در اصطلاح یعنی افشای اسرار. (90)
امام صادق (ع ) فرمود:
((لاتطَّلِعْ صدیقکَ منْ سرِّکَ اِلاّ علی م ا لَوْ اِطَّلَعَ علَیهِ عَدُوَّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فَاِنَّ الصِّدیقَ قَدْ یَکُونَ عَدُوَّکَ یَوْماً)) (91)
آن مقدار از اسرارت را در اختیار دوستت قرار بده که اگر همین دوست زمانی دشمنت گردید و خواست آنها را افشا کند، ضرری و زحمتی برای تو ایجاد نکند.
بَیْضَةُ الاِْسْلام
بَیْضه به چند معنی آمده است : تخم یا خُصیه ، خودِ آهنی ، حوزه ، ناحیه ، جانب و بیضة البلد؛ یعنی یگانه شهر، که بزرگ شهر است و مردم تابع آن هستند و دور او جمع می شوند. و نیزموجودیت و کیان واصل واساس اسلام و مرکز حکومت مسلمانان راگویند. (92)
در دعا آمده :
((لاتَسْلِطُ عَلَیْهِمْ عَدُوّاً مِنْ غَیِْرهِمْ فَیَسْتَبیحَ بَیْضَتَهُمْ)) (93)
دشمنی از غیر خودشان بر آنان مسلط نکن تا اجتماع و مرکز حکومت و دعوتشان را نابود کند.
امام خمینی (قدس سره ) می فرماید:
((اگر دشمنی به سرزمینهای مسلمانان و یا مرزهای آنان حمله کند که از آن بر اساس اسلام (بیضة الاسلام ) و اجتماع مسلمانان ترس باشد، بر مسلمانان واجب است به هر وسیله ای که ممکن است با بذل جان و مال ، دفاع نمایند.)) (94)
ت
تَبْییتْ
تبییت در لغت ، شبیخون زدن و شبانه بر دشمن حمله کردن است .
در اصطلاح به حمله شبانه به دشمن اطلاق می شود.
در قرآن کریم کلمه بیات آمده است :
((فَجاءَها بَاءْسُنا بَیاتاً)) (95)
عذاب ما شبانه بر قوم فرود آمد.
حکم تبییت
تبییت و شبیخون زدن بر دشمن در صورتی که ضرورتی ایجاب نکند، مکروه است .
علامه حلّی در کتاب قواعد الاحکام می نویسد:
((وَ یُکْرَهُ الْتَبْییتْ ... لِغَیْرِ حاجَةٍ)) (96)
شبیخون زدن بر دشمن بدون ضرورت ، مکروه است .
گفتنی است که ، در صورت ضرورت ، قید کراهت از بین می رود.
امام صادق (ع ) فرمود:
((ما بَیَّتَ رَسُولُ اللّهُ عَدُوّاً قَطُّ لَیْلاً)) (97)
هیچ گاه رسول خدا(ص ) شبانه بر دشمن شبیخون نزد.
البته این مساءله قابل بحث است و جایش اینجا نیست .
تَتَرُّسْ
تَتَرُّسْ در لغت به معنی پوشاندن به وسیله تُرْس (سپر) است . (98)
در اصطلاح فقیهان در موردی به کار می رود که کافران بخواهند مسلمانان یا کسانی را که کشتن آنها جایز نیست ، مانند زنان و کودکان برای دفاع از خود سپر قرار دهند. (99)
حکم تَتَرُّسْ
حکم شرعی تترس این است که تا حد ممکن از کشتن مسلمانانی که سپر کافران شده اند، پرهیز شود اگر مسلمانان در جنگ ناچار به کشتن آنان شوند، جایز است و قصاص و دیه ندارد. (100)
در روایت حفص بن غیاث از امام صادق (ع ) چنین آمده است :
ینةٍ منْ مدائِنِ الْحرْبِ هلْ یَجُوزُ اَنْ یُرْسَلَ عَلَیْهَا الْماءَ اَوْ تُحْرَقَ بِالنّارِ ! اَوْ تُرْمَی الْمَنْجَنیقُ حتی یقتلُوا وَ منهمُ النِّساءُ وَ الصِّبْیانُ، وَالشَّیْخُ الْکَبیرِ، وَالاُْساری مِنَ الْمُسْلِمینَ، وَ التُّجارَ؟ فقالَ: یفعلُ ذلِکَ بهمْ، وَ لایمسکُ عنهُمْ لِهوُلاءِ وَ لادِیَةَ عَلَیْهِمْ لِلْمُسْلِمینَ وَ لا کَفّارَةِ)) (101)
شهری که مردمش محارب و با مسلمانان در حال جنگ هستند، آیا می شود آنان را با رهاکردن آب یا سوزاندن یا پرتاب سنگ به وسیله منجنیق کشت در صورتی که میان آنان زنان و کودکان و پیران و همچنین و اسیران از مسلمانان ، و اهل تجارت وجود داشته باشند؟ امام صادق (ع ) فرمود: به خاطر چنین افرادی نباید از کشتن دشمنان و دست یافتن به پیروزی صرف نظر کرد، و می توان تمامی راههای مذکور در سؤ ال را برای نابودی دشمن انجام داد و اگر مسلمانها در جنگ کشته شدند، دیه و کفّاره ندارند.
تَجافیف
تجفافْ (به کسر و فتح اوّل ) از مادّه جَفَّ یا جُفَّ و جمع آن تجافیف است . جُف یعنی غلاف شکوفه خرما، پوست غنچه نا شکفته . (102) پوششی است که شکوفه و غنچه را از آفات حفظ می کند.
جَفّفَ الفرس یعنی به اسب تجفاف پوشاند. (103)
تَِجفاف یعنی برگستوان (پوششی که جنگاوران قدیم به هنگام جنگ می پوشیدند) مانند زره و پوششی که در قدیم به هنگام جنگ بر روی اسب می افکندند (104) تا از مجروح شدن در امان باشد.
در آداب جنگ آمده است که هنگام حمله به دشمن ابتدا نیروهایی که زره کامل پوشیده اند (خود و مرکبشان زرهی است ) به دشمن حمله کنند و پس از آن دیگر نیروها به حمله دست زنند. (105)
تَحَیُّزْ
تحیزْ : (106) و تحوُّزْ : (بر وزن تفَعُّلْ) در لغت به معنی دست کشیدن از چیزی و ترک کردن آن ، گرفتن مکان ، برخود پیچیدن ، خم شدن ، برگشتن و تغییر حالت دادن آمده است اسم فاعل آن مُتَحیز(بر وزن مُتَفَعِّلْ) می باشد. (107)
در اصطلاح متحیز به آن جنگجویی اطلاق می شود که از یکه تاختن صرف نظر کرده و خود را به طرف عده ای از همرزمان خود بکشاند تا به اتفاق آنها بجنگند (108)
قرآن کریم در این باره می فرماید:
ها الَّذینَ آمنُوا اِذا لَقَیْتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلَّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبَرَهُ اِلاّ متحرِّفاً لِقِت الٍ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ ب اءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّ هِ وَ مَاءْوی هُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ)) (109)
ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با کافران در جبهه نبرد رو به رو شدید، روی از ایشان بر نتابید و هر کس در آن روز پشت به دشمن کند، جز آن کس که به جهت مصالح نبرد از جانبی به جانب دیگر رود یا خود را به سوی عده ای از همرزمانش بکشاند، مشمول غضب خدا شده جای او جهنم است و بد سرانجامی است .
در روایتی از قول امام موسی بن جعفر علیه السلام چنین آمده است:
((دَخلَ عمرُوبنُ عبیدٍ علی اَبی عبدِاللّهِ علَیْهِالسَّلام فَلَمّاسَلَّمَ وَجَلَسَ تَلی هذِهِالاْ یَةَ: ((اَلَّذینَ یجتنبونَ کَبائِرَ وَالْفَواحِشَ)) ثُّمَ اَمْسَکَ فَقالَ لَهُ اَبُو عَبْدِاللّهِ عَلَیهِالسَّلام : ما اَسکتکَ؟ قالَ اُحبُّ اَنِْنَ کتابِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ : فَقالَ : نَعَمْ یاعَمُرُو وَ اَکْبَرُ الْکَبائِرِ الاِْشْراکَ باللّهِ ... وَالْفرارُ منَ الزَّحفِ لاَِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ یَقوُلُ : ((مَنْ یُوَلِّهِمْ یُومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِت الِ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ... )) (110)
عمرو بن عبید نزد امام صادق (ع ) آمد. چون سلام کرد و نشست این آیه را خواند کسانی که از گناهان کبیره و زشتیها دوری کنند، سپس از سخن باز ایستاد. امام صادق (ع ) به او فرمود: چرا سکوت کردی ؟ گفت : دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خدای عزوجل بدانم فرمود: آری ، ای عمرو. بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست ... و فرار از جهاد، زیرا خدای عزوجل می فرماید: هر که در آن روز به دشمن پشت کند، جز کسی که برای جنگیدن منحرف شود یا بسوی گروهی دیگر جای گیرد، به غضب خدا برگشته و جایش جهنم است که بد سرانجامی است .
همچنین از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در ذیل آیه مذکور چنین نقل شده است :
((اَخبرَ اَنَّ منْ وَلیّ دُبرَهُ علی غیرِ وَجهِالْتَحَرُّفِ لِلْقِتالِ وَ الْتَحَیُّزِ اِلَی الْفِئَةِ اَنَّهُ رَجَعَ بِسَخَطِهِ تَعالی )) (111)
خداوند در قرآن کریم ) خبر داده است که اگر کسی ( در میدان جنگ ) پشت به دشمن کند، به خشم خدای تعالی رجوع کرده است ، مگر به منظور به کار بردن حیله جنگی باشد یا بخواهد به گروه خود ملحق شده و به اتفاق آنها بجنگند.
تَحَرُّفْ
تحرُّفْ یعنی خود را به یکسو کشیدن ، کناره گرفتن . اسم فاعل آن مُتَحَرِّف است . (112)
در اصطلاح ((مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ)) به رزمنده ای گویند که در میدان جنگ از این سو به آن سو می رود تا بدین وسیله راهی برای غافلگیری حریف خود پیدا کند (حیله جنگی بزند). (113)
تَحْویلْ
تَحْویلْ در لغت یعنی دگرگون شدن و از حالی به حالی در آمدن . (114) و دراصطلاح یعنی تغییر حالت افراد رزمنده از طریق تغییر عقیده دادن و پشیمان شدن از رفتن به سوی دشمن . برای مثال بگوید: بهتر آن است که برگردیم ، ما توان جنگیدن با دشمن را نداریم و ... که بدین وسیله موجب تضعیف روحیه رزمندگان می شوند.
بر عهده امام مسلمانان است که وقتی مسلمانان را شناسایی کرد، از رفتن آنان به عملیات جلوگیری کند. (115)
تَخْذیل
تخذیل در لغت یعنی یاری و اعانت نکردن و در اصطلاح به معنی ترک قتال و سست کردن دیگران دررفتن به جبهه آمده است . (116)
در اصطلاح قرآن و روایات و فقه اسلامی همان معنی مقصود است .
قرآن می فرماید:
((اِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ، وَ اِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَاالَّذی یَنْصُرْکُمْ)) (117)
اگر خداوند شما را یاری دهد، هیچ کس بر شما غلبه نمی کند، و اگر شما را رها کند چه کسی غیر از او توان یاری شما را دارد.
امام معصوم فرمود:
((اَلْمُؤْمِنُ اَخُ الْمُؤْمِنِ لایَخْذُلْهُ)) (118)
مؤ من برادر مؤ من است و هیچ گاه او را در کمک دادن رها نمی کند.
شیخ طوسی (ره ) می فرماید: ((تخذیل )) بدین گونه است که شخص ((مُخَذِّلْ)) به دیگران بگوید: بهتر است برگردیم ، ما قدرت مقاومت در برابر دشمن را نداریم ، و یا بگوید که بعضی از اینها مقاومت و پایداری ندارند، و بدین طریق روحیه مسلمانان را تضعیف کند، و آمادگی آنها را خدشه دار سازد. اگر یکی از این گونه افراد به جهاد آید و جنگ هم بکند، سهمی [ از غنایم جنگی و بیت المال ] ندارد؛ زیرا او از مجاهدان نیست ، بلکه از عاصیان به شمار می رود. (119)
تَخَلُّفْ از جنگ
تَخَلُّفْ در لغت به معنی خلاف جستن ، سرپیچی و روگردانی آمده است . (120)
در اصطلاح به کسی گفته می شود که بدون عذر شرعی ، پشت جبهه بماند و با رزمندگان اسلام در صحنه نبرد با دشمنان خدا حضور نیابد چنین کسی از جنگ تخلف کرده و از متخلفان به شمار می آید. (121)
تخلّف با فرار در این جهت فرق دارد، تخلّف سرپیچی کردن از دستور رفتن به جبهه است ، ولی فرار، پشت کردن به جبهه جنگ است و برای هر دو در فقه اسلام و آیات و احادیث مطالبی آمده است . برای اطلاعات بیشتر به واژه های زحف و فرار مراجعه کنید.
تخلف از جنگ در قرآن
الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِفُوا حَتّی اِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ اَنْفُسُهُمْ وَ ظنُّوا اَنْ لا ملْجاءَ مناللّهِ اِلاّ اِلَیهِ ثمَّ ت ابَ علَیهمْ لِیتوبوا اِنَّ اللّ هَ هوَ التَّوّ اب الرَّحیمُ)) (122)
و بر آن سه تن که تخلف کردند تا آنکه زمین با همه گستردگی اش برآنان تنگ شد و بلکه از خود دلتنگ گشتند و دانستند که از خشم خدا جز به لطف او پناهی نیست . پس خدا به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است .
شاءن نزول آیه
هنگامی که رسول خدا(ص ) از جنگ تبوک بازگشت ((کعب بن مالک ، مراة بن ربیع و هلال بن امیه )) که از جنگ تخلف کرده بودند، نزد آن حضرت رفتند و از اینکه در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز که اسلام در معرض هجوم ابرقدرت روم بود، در صحنه نبرد حضور نیافته بودند، عذرخواهی کردند؛ ولی رسول خدا(ص ) به سخنانشان پاسخ نداد و به مسلمانان نیز دستور داد که با آنان سخن نگویند. همه مسلمانان حتی کودکان به فرمان پیامبر خدا(ص ) گردن نهادند و در این مبارزه منفی به منظور تنبیه متخلفان شرکت کردند و از آنان کناره گرفتند. همسران متخلفان برای کسب تکلیف نزد پیامبر(ص ) رفتند و آمادگی خود را برای شرکت در این مبارزه و منزوی ساختن همسران متخلف خود اعلام کردند و گفتند: ((ما نیز از آنان کناره گیری می کنیم .))
پیامبر(ص ) با کناره گیری آنان از شوهرانشان موافقت نکرد، ولی دستور داد که از همبستر شدن با آنان خودداری کنند. صحنه شگفتی پدید آمده بود. متخلفان با هر کس سخن می گفتند، از آنان روی برمی تافت و پاسخ نمی داد. چند روزی بدین گونه گذشت و آن سه نفر با یکدیگر به سر بردند، ولی دیگر مدینه بر آنان تنگ شده و ماندن در آن برایشان میسر نبود. یکی از آنان گفت : ((مردم با ما قطع رابطه کرده اند و کسی با ما سخن نمی گوید، خوب است ما هم از یکدیگر جدا شویم .)) به دنبال این سخن ، آنها از یکدیگر جدا شدند و هر کدام به سویی رفتند و پنجاه روز به گریه و زاری و توبه به در گاه خداوند پرداختند تا اینکه خدا توبه آنان را پذیرفت . (123)
((فرِحالُْمخلَّفونَ بمقعدِهِمْ خِلافَ رَسُولِاللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سبیلِاللّهِ وَ قالُوا لاتنفرُوا فی الْحرِّ قلْ نارُ جهنَّمَ اَشدُّ حرّاً لَوْ کانوا یَفْقَهُونَ)) (124)
تخلف جویان (از جنگ تبوک ) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند؛ و (به یکدیگر و به مؤ منان ) گفتند: (( در این گرما، (بسوی میدان ) حرکت نکنید!)) به آنان بگو: ((آتش دوزخ از این هم گرمتر است !)) اگر می دانستند.
آیه درباره گروهی از منافقان است که در جنگ تبوک حضور نیافتند و از این کار خود شادمان بودند. آنها به یکدیگر یا به مؤ منان می گفتند: در این هوای گرم از مدینه بیرون نروید. قرآن به آنان پاسخ می دهد که شما گمان می برید از گرما نجات یافته اید؟ چنین نیست ، بلکه با ارتکاب گناه بزرگ تخلّف ، از چاله به چاه افتاده اید، و از گرما به شعله های سرکش آتش دوزخ پناه برده اید.
َالُْمخَلَّفُونَ مِنَاْلاَعْرابِ شَغَلَتْنا اَمْوالُنا وَ اَهْلوُنا فَاسْتَغْفِرْلَنایَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فی قلُوبهمْ قلْ فمنْ یملِکُ لَکمْ مناللّهِ شیْئاً اِنْ اَرادَبِکُمْ ضَرّاً اَوْ اَرادَبِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَاللّهُ بِما تَعْمَلوُنَ خَبیراً)) (125)
بادیه نشینان که از فرمانت سرپیچی کرده ( و در نبردها شرکت نجسته و در حدیبیه همراهت نیامده اند)، بزودی خواهند گفت : اموال و خانواده یمان ما را سرگرم کردند. از خدا برایمان آمرزش بخواه . به زبانهایشان چیزی می گویند که در دلهایشان نیست . به آنان بگو: اگر خداوند اراده کند که زیان یا سودی به شما برساند، چه کسی می تواند بر خلاف آن عمل کند، بلکه خدا به کارهایتان آگاه است .
تَعْبِئَة
تَعْبِئَة درلغت یعنی چیزی را بطور کامل انجام دادن . (126)
در اصطلاح ، تجهیز و آماده کردن نیروهای نظامی برای جنگ را گویند. البته در زمانی که آخرین مراحل آمادگی را گذرانده ، یعنی صفها منظم شده و هر گروهی در جایگاه خود قرار گرفته باشد. (127) به عبارت دیگر آرایش جنگی گرفتن را گویند.
ث
ثُبات
ثبات با ضم ثاء در لغت یعنی مرد با استقامت و شجاع و بی باکی که صادقانه می جنگد. (128)
در اصطلاح یعنی به صورت گروهی جنگیدن ، یا گروهی دریک جهت قرار گرفتن و جنگیدن آمده است . امام باقر(ع ) فرمود:
((ثبات سرایا هستند وجمع سرایا را عساکر گویند.)) (129)
قرآن کریم می فرماید:
((یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍاَوِانْفِرُوا جَمیعاً)) (130)
ای کسانی که ایمان آورده اید، آمادگی خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید! و به صورت دسته و گروه و احد یا دسته های متعدد (طبق شرایط هر زمان و مکان ) به سوی دشمن حرکت کنید.
ثَغْر
ثغر جمع آن ثُغُور در لغت یعنی جایی که خوف حمله دشمن از آنجا می رود، مانند شکاف کوهها و دره ها، مرز و حدود. (131)
در اصطلاح عبارت است از: مکانی که ترس هجوم دشمن از آن می رود. مانند مرزها، شکاف کوهها و دره ها و نظیر آن . (132)
حضرت امیر(ع ) در نامه ای به یکی از کارگزاران خود چنین می نویسند:
((فَاِنَّکَ مِمَّنْ اَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلی اِقامَةِ الدّینِ وَ اَقْمَعَ بِهِ نَخْوَةَ الاَْثیمِ وَ اَسُدُّ بِهِ لَهاةَ الثَّغْرِالَْمخُوفْ ... )) (133)
تو از کسانی هستی که من برای نگهداری دین از آنان یاری می جویم و سرکشی گناهکار را فرو می نشانم و زبانکی هستی که مرز ترسناک راه دشمن را به آن می بندم . (در اینجا حضرت عامل خود را به گوشتی تشبیه کرده که نزدیک گلوی شخص است که آن را زبانک می نامند و چون راه گلو را بندد نفس قطع می گردد.)
ج
جاسُوس
جاسوس از جَسَّ، یَجُسُّ در لغت : به معنای لمس کردن رگ برای گرفتن نبض جهت تشخیص صحت یا سقم فرد به کار می رود. حسّ بدون نقطه نیز استعمال شده است .
در اصطلاح : عبارت است از فردی که نوکر و مزدور بیگانه است و در لباس معمولی و عادی برای دستیابی به اخبار محرمانه و اطلاعات سرّی برای بیگانگان تلاش می کند. حکم چنین فردی در اغلب کشورها اعدام است . (134)
پیامبراکرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) با جاسوس بشدّت برخورد و دربسیاری از موارد دستور قتل آنان را صادر کردند. برای نمونه موردی را که شیخ مفید در کتاب ارشاد ذکر کرده ، می آوریم :
امام حسن (ع ) امر کردند جاسوسی را که از قبیله ((بنی القین )) بود و در قبیله بنی سلیم پنهان شده بیابند، پس او را گرفته و گردن زدند. (135)
جَریح
جریح و مجروح به کسی که زخم برداشته گفته می شود.
حضرت علی (ع ) به اصحابش فرمود:
(( ... اِذا رَاَیتمْ منْ اِخوانکمُ الَْمجرُوحَ وَ منْ قدْ نکلَ بهِ، اَوْ منْ قدْ طَمِعَ فیهِ عَدُوَّکُمْ فَقُوهُ بِاَنْفُسِکُمْ)) (136)
اگر از برادران رزمنده خود کسی را دیدید که درجنگ زخم برداشته ، و یا عضوی از بدنش قطع شده یا در دسترس دشمن قرارگرفته و می خواهند او را اسیر کنند، با جان خود او را نجات دهید.
پیامبر گرامی اسلام (ص ) فرمود:
((منْ جرِحَ فی سبیلِاللّهِ جاءَ یَوْمَالْقِیامَةِ ریحَهُ کَریحِالْمِسْکِ، وَ لَوْنُهُ لَوْنُالْزَعْفِرانِ عَلَیْهِ طابِعُ الشُّهَداءِ)) (137)
هرکس در راه خدا زخم بر دارد و مجروح شود، روز قیامت می آید، در حالی که بوی او مانند بوی مشک معطر است ، و رنگ او مانند رنگ زعفران خوشرنگ است ، و سیمای شهیدان بر چهره او نمایان است .
جِزْیَه
جزیه در لغت از ماده جزی یجزی به معنی کفایت چیزی از چیزی است (138) و در اصطلاح فقهی به مقدار مالی گفته می شود که امام مسلمانان از کافران اهل کتاب که حاضر به عقد قرار داد صلح شده اند، سالیانه دریافت می کند و در قبال آن امنیت مالی ، جانی و ناموسی آنها را تامین می نماید. (139)
حکم اهل ذمه از دیدگاه قرآن
((قاتِلُوا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لایُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَاللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لایَدینُونَ دِیْنَالْحَقِّ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ، عَنْ یَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ)) (140)
با کسانی از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز جزا ندارند، و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده ، حرام نمی دانند، دین حق [اسلام ] را نمی پذیرند، پیکار و جهاد کنید، تا زمانی که جزیه را به دست خود با فروتنی و خضوع بپردازند.
زراره می گوید: امام صادق (ع ) فرمود:
لَ اللّهِ صلَّی اللّهُ علَیهِ وَ آلِهِ وَ سلَّمْ قَبِلَ الْجِزْیَةَ مِنْ اَهْلِ الذِّمَةِ عَلی اَنْ لایَاءْکُلُوا الرِّبا، وَ لالَحمَ الْخنْزیرَ، وَ لایَنْکِحُوا الاَْخْواتِ، وَ لابَناتِ اْلاُخْتِ، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ مِنْهُمْ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةَ اللّهِ وَ ذِمَّةَ رَسُولِهِ)) (141)
رسول خدا(ص ) جزیه را از اهل ذمه به شرطی پذیرفت که رباخواری نکنند و گوشت خوک نخورند و با خواهر و دختر برادر و دختر خواهر خود ازدواج ننمایند هر کدام از ایشان این اعمال را مرتکب شوند، دیگر هیچ تعهدی از جانب خدا و رسولش برای او نیست .
حدّ جزیه : مبلغ جزیه ، حدّ معینی ندارد، بلکه بستگی به نظر امام و پیشوای مسلمانان دارد. (142)
جَعالَة
جعالَة و جعل وَ جعیلَة در لغت به آن چیزی گفته می شود که در مقابل انجام عملی قرار داده می شود. جمع آن جَعالاتْ و جَعائِلْ است .
در اصطلاح ، صیغه ای است که ثمره آن تحصیل منفعت در مقابل انجام عملی است و در آن علم به خصوصیات عمل و عوض نیز لازم نیست ؛ (143)بعنوان مثال ، فرماندهی اعلام می کند که هر کس خبر از دشمن آورد، فلان مبلغ را به او می دهم .
در کتاب مبسوط چنین آمده است : برای امام و نایب او در جنگ جایز است برای مصلحت مسلمانان ، جعایل قرار دهد؛ برای مثال بگوید: کسی که برای ما راه دشواری را بنمایاند، و راه بلد ما باشد برای او این مقدار است ، کسی که برای ما راه نفوذ به قلعه ای را روشن کند، برایش این مقدار است . (144)
جِناحْ
جِناحْ در لغت یعنی طرف ، سمت و بال (145) و ... .
در اصطلاح ، عبارت است از هریک از دو نیرویی که هنگام آرایش جنگی در دو طرف قلب لشگر قرار می گیرند. (146)
در نبرد صفین هنگامی که پیشقراولان سپاه حضرت علی (ع ) به جلوداران سپاه معاویه نزدیک شدند، حضرت ، مالک اشتر نخعی را با عجله روانه کرد و ریاست تمام لشگر را به او سپرد و فرمود: زیاد را بر میمنه (جناح راست ) و شریح را بر میسره (جناح چپ ) بگذار و خود در قلب سپاه بمان . (147)
جُنَّه
جُنَّه در لغت یعنی پوشاندن و پنهان کردن . (148)
در اصطلاح یعنی هر آنچه که باعث حفظ انسان در مقابل دشمن می شود، از سلاح گرفته تا سایر وسائل و ابزار جنگی . در حدیث چنین آمده است :
((اَلصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ)) (149)
روزه انسان را از داخل شدن در آتش حفظ می کند.
یعنی چون سپری میان او و آتش جهنّم قرار می گیرد.
جَوشَنْ
جوْشن از جاش یجوش جوشاً در لغت : یعنی صدر، سینه و زره ((اَلْجَوْشَنُ مِنَ اللَّیْلِ)) یعنی اول یا نیمه شب . (150) جمع آن جواشن است .
در اصطلاح زرهی است که سینه رزمنده را می پوشاند و جزء سَلَب (151) محسوب می شود. (152)
جِهاد
جهاد چنانچه از جَهد به فتح جیم باشد، به معنی سختی و مشقت است ، و اگر از جُهد به ضم جیم باشد، به معنی توان و صرف نیروست . در اصطلاح شرع و فقه اسلامی به ایثار جان و مال در جنگ با دشمنان اسلام به منظور اعتلای پایگاه اسلام و اقامه شعائر دینی و ایمانی (153) اطلاق می شود.
خداوند متعال در این باره می فرماید:
((اِنفرُوا خفافاً وَ ثقالاً وَ جاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِاللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)) (154)
برای جنگ با دشمن شیوه سبک و سنگین بار کوچ کنید و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نمایید این کار برای شما سود دارد، چنانچه به آثار آن پی ببرید و آگاهی لازم را پیدا کنید.
و در جای دیگر می فرماید:
((جاهِدُوا فی سَبیلِاللّهِ حَقَّ جِهادِهِ)) (155)
در راه رضای خدا با دشمنان اسلام بطور کامل بجنگید و جهاد کنید . در روایات چنین می خوانیم :
((مَثَلُ الُْمجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ مَثَلُ الصّائِمِ نَهارُهُ الْقائِمِ لَیْلُهُ حَتّی یَرْجِعَ)) (156)
رزمنده در راه خدا همانند کسی است که روزها روزه بگیرد و شبها به شب زنده داری و عبادت مشغول شود.
امام علی (ع ) فرمود:
((اَلْجِهادُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُاللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیائِهِ)) (157)
جهاد یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان مخصوص خود بازکرده است .
اقسام جهاد به شرح زیر است :
1 جنگ با کافران و مشرکان (قبل از آنکه آنها به مسلمانان کاری داشته باشند) برای دعوت آنها به اسلام .
فقهای امامیه وجوب این گونه جهاد را به اجازه امام عادل و بر حقّ (که یکی از دوازده امام معصوم (ع ) باشند) یا به اجازه نائب امام که در این خصوص ولایت داشته باشد، مشروط دانسته اند. این قسم را ((جهاد ابتدایی )) می نامند.
2 جهاد دفاعی در صورتی است که دشمنان اسلام به مسلمانان حمله کنند. در این صورت ، مسلمانان برای حفظ جان ، مال ، ناموس ، دین و مرزهای خود با دشمن به پیکار برمی خیزند. جهاد دفاعی مشروط به اذن امام (ع ) نیست .
3 جنگ با بغاة و کسانی که برامام (ع ) و حکومت اسلامی شوریده اند. (158)
جَیْشْ
جیش به فتح اوّل و سکون دوم ( جمع آن جیوش ) در لغت به معنای جند، لشگر یا سپاهی که برای جنگ یا غیر جنگ می روند، آمده است . (159)
در اصطلاح نیز به همان معنای لغوی خود یعنی لشگر و سپاه به کار رفته است . در کتابهای تاریخی آمده است که رسول خدا(ص ) در اواخر عمر مبارک خود برای مقابله با رومیان لشگری به فرماندهی اسامة بن زید فراهم کرد و فرمود:
((جَهِّزُوا جَیْشَ اُسامَةَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ)) (160)
لشگر اسامه را آماده سازید، خداوند لعنت کند کسی را که از این لشگر سر پیچی کند.
تعداد نفرات جیش
سریه : گروه های سه تا پانصد نفری (که در شب یا مخفی بیرون بروند) را سریّه می گویند.
سَوارِبْ: دسته هایی هستند که در روز [ برای جهاد ] بیرون می روند.
مِنْسَر: سپاهی است که بیش از پانصد و کمتر از هشتصد نفر باشند، جمع آن مَناسِر می باشد.
جَیْشْ: سپاهی است که شمارش به هفتصد نفر برسد.
خَشْخاش : سپاهی است که بیش از هشتصد و کمتر از هزار نفر استعداد داشته باشد.
جَیْش اَزْلَمْ: سپاهی است که استعدادش به هزار نفر برسد.
جیش جُحْفل : سپاهی است که استعدادش به چهار هزار نفر برسد.
جَیش جَرّار: سپاهی است که استعدادش به دوازده هزار نفر برسد.
کَتیبَه : سپاهی است که فراهم گشته و جمع شده و پراکنده نشود.
اَرْعَن : سپاه بزرگ و بی مانند
خَمیس : سپاه عظیم
نَقیصه : هر گاه سرایا و سوارب بیرون رفته ، پراکنده و دسته دسته شوند، در آن صورت به دسته های کمتر از چهل نفر ((جرائد)) و به دسته های بیش از چهل تا سیصد نفر ((مقانبْ)) و به دسته هایی که بیش از سیصد و کمتر از پانصد نفر استعداد دارند ((جمرات )) گویند و دسته هایی که مرکب از چهل مرد جنگی بودند را ((عُصبه )) می نامیدند.
حَضیره : دسته هایی که از ده نفر کمتر استعداد داشته باشند. (161)
البته این اصطلاحات مربوط به صدر اسلام می شود.
ح
حاسِر
حَسْر در لغت یعنی سر برهنه . (162)
و دراصطلاح به کسی که در میدان جنگ کلاهخود و زره نپوشیده باشد (163) اطلاق می شود.
حضرت امیر(ع ) در تعلیم آداب و رسوم جنگ چنین فرمود:
((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ)) (164)
در میدان کارزار افراد زره دار را در صف جلو و افراد بدون زره را در صفوف بعدی قرار دهید.
حِذْر
حِذْر در لغت به معنی بیم و پرهیز می باشد، و در اصطلاح بمعنی حفظ هوشیاری و رعایت جانب احتیاط در مقابل دشمنان اسلام .
قرآن کریم می فرماید:
((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ)) (165)
ای کسانی که ایمان آورده اید! آمادگی خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید.
آیه دیگر که نماز خوف را تشریح می کند می فرماید:
(( ... وَ لْیَاءْخُذُوا حِذْرَ هُمْ وَ اَسْلِحَتِکُمْ...)) (166)
و باید هوشیاری خویش را حفظ و سلاحهایشان را ( در حال نماز) با خود حمل کنند.
با توجه به دو آیه مذکور ((حذر)) به معنی مراقبت در برابر خطر و رعایت احتیاط و حفظ هوشیاری است . به این دلیل که در آیه دوّم حذر کنار سلاح آمده است . بنابراین آماده سازی همه لوازم از قبیل : کسب اطلاعات ، اسلحه ، تعلیمات ، نقشه جنگی ، تعیین فرمانده ، تدارکات ، مواصلات و تمام عوامل واسباب و مقدماتی که باعث پیروزی در جنگ است را فرا می گیرد. گرچه بعضی از مفسران همچون طبرسی ، (167)گفته اند: اگر حذر رابه معنی اسلحه بگیریم . با مقیاسهای کلام عرب سازگار است ، امّا چنان که از کتابهای لغت و تفسیر استفاده می شود، اسلحه یکی از مصداقهای آن است .
حَرب
حرب در مقابل صلح به معنی جنگ و ستیز است . حضرت علی (ع ) فرمود:
((فخذُوا لِلْحرْبِ اُهبتها، وَ اَعدُّوا لَها عدَّتها، فَقَدْ شَبَّ لَظاها، وَ عَلاسَناها وَ اسْتُشْعِرُوا الصَّبْرَ فَاِنَّهُ اَدْعی اِلَی النَّصْرِ)) (168)
پس برای جنگ آماده شوید و لوازم آن را فراهم کنید که آتش کارزار افروخته شده و شعله های آن بلند گشته است . شکیبایی و استقامت را شعار خود سازید ، که مهمترین راه رسیدن به فتح و پیروزی و غلبه بر دشمن ، شکیبایی است .
در قرآن کلمه حرب به معنی جنگ آمده است ، آنجا که می فرماید:
(( ... حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها ... )) (169)
تا هنگامی که جنگ سختیهای خود را فرو گذارد.
کلمه حرب و مشتقاتش ، شش بار در قرآن مجید آمده است :
((فَاِمّا تَثْقَفَنَّهُمْ فیِ الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)) (170)
اگر در کار زاری با آنها رو به رو شدی به وسیله کشتن ایشان ، کسانی را که دنبال آنها هستند، پراکنده سازید.
فرق حرب با معرکه این است که معرکه در اصل به معنی محل قتال است ، نه خود قتال ، گر چه به معنی قتال نیز آمده است .
حِرْز
حِرز در لغت به معنی قلعه و سنگر است . (171)
در اصطلاح عبارت است از مکان نفوذ ناپذیر و محکم .
در دعا چنین می خوانیم :
((اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فی حِرْزٍ حارِزٍ)) (172)
خداوندا ما را در مکان محکم و امنی قرار بده که از ورود دشمنان جلوگیری کند (بسیار محکم باشد که دشمنان نتوانند به آن نفوذ کنند)
حَرْبی
حرب درلغت به معنی ، جنگ و ستیز است و ((ی )) در کلمه ((حربی ))، یای نسبت می باشد.
در اصطلاح بیگانگانی که مشمول قرارداد ذمّه نیستند، حالت خاصّی در برابر جامعه اسلامی دارند. از این رو در فقه اسلامی ((حربی )) نامیده می شوند این عنوان شامل دو دسته متمایز از بیگانگان می گردد:
1 بیگانگانی که از نظر معتقدات مذهبی پیرو یکی از ادیان سه گانه آسمانی : یهودیت ، مسیحیت و مجوسیت نمی باشند. این دسته نمی توانند از حق قرارداد ذمّه استفاده کنند.
2 بیگانگانی که اهل کتاب و پیرو یکی از ادیان سه گانه مزبور می باشند، ولی تن به قرارداد ذمه نداده اند.
حربی از جمیع مزایای اهل ذمه محروم است ، در نتیجه ورودش به سرزمین اسلامی (دارالاسلام ) ممنوع بوده ، و حق اقامت در آن را ندارد.
شخصی حربی تنها در صورتی می تواند حق ورود یا عبور و سکونت در سرزمین اسلامی را به دست آورد که از قانون خاصّی که در فقه اسلامی تحت عنوان ((امان )) یاد شده ، استفاده کند. (173)
حَرْسْ
حرْس بر وزن فعل اسم جمع یا جمع است . مفرد آن حرسی و حارس است این کلمه در لغت به معنی نگاهبانان درگاه سلطان ، رقیبان و پاسبانان به کار رفته است . (174)
این واژه فقط یک بار در قرآن استعمال شده است .
در قرآن کریم از قول جنیان چنین آمده است :
((وَ اَنّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدیداً وَ شُهُباً)) (175)
ما به آسمان رسیدیم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها یافتیم
در بسیاری از روایات اسلامی ماده ((حرس )) با مشتقات مختلف آن مورد استفاده قرار گرفته است که به نمونه ای از آن اشاره می کنیم . فی قَوْلِهِ تَعالی : وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. (176) رُوِیَ اَنَّ النَّبِیَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَما نزِلَتْ هذِهِ الاْ یةُ قالَ لِحرّاسٍ منْ اَصحابهِ یحرُسونَهُ؛ (سَعَدُ وَ حُذ
خ
خُدْعَه
خدعه درلغت به معنی ، نیرنگ ، گول زدن وگمراه کردن ، چشم بندی و غیره ... آمده است . (184)
در اصطلاح به کارگیری نیرنگ و خدعه در جنگ برای نابود کردن یا تسلیم ساختن دشمن گفته می شود.
حضرت علی (ع ) فرمود:
از رسول خدا (ص ) در جنگ خندق شنیدم که فرمود : ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) (185) یعنی جنگ فریب است . و نیز فرمود: ((تُکَلِّمُوا بِما اَرَدْتُمْ)) (186) یعنی آنچه را که می خواهید درباره نابودی دشمن (باگفتن دروغ ) به زبان بیاورید، آزاد هستید.
در تاریخ چنین نقل شده است : حضرت علی (ع ) در جنگ خندق عمروبن عبدود را به کار دیگری مشغول کرد و سپس به پای او شمشیر زد که قطع شد. عمرو گفت : ای علی خدعه کردی . حضرت جواب داد ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) جنگ ، فریب است . (187)
پیامبر(ص ) فرمود:
((ثلاثٌ یحسنْ فیهِّنَ الْکذْب : اَلْمکیدَةُ فی الْحرْبِ وَعدْتکَ زُوْجتکَ وَالاِْصلاحِ بینَ النّاسِ)) (188)
در سه جا دروغ نیکوست ، فریب در نبرد و وعده به همسر خود و سازش دادن میان مردمان .
خَراجْ
خراج از ماده خرَجَ در لغت به معنی بیرون آمدن است و در اصطلاح یکنوع ضریب مالی و مالیاتی است که از طرف دولت اسلامی بر زمینهای آبادی که از کافران در جنگ به دست مسلمانان افتاده اعمال می شود. (189)
بیشترین مصرف خراج ، در امور رزمندگان و مصالح مردم است . (190)
خراج دو قسم است : مقاسمی و غیر مقاسمی .
1 مقاسمی : حاکم قسمت معینی مانند 14 ، 13 عایدی زمین را از کسی که از زمین استفاده می کند می گیرد.
2 خراج غیر مقاسمی (وظیفه ): حاکم مقدار معینی را از گندم یا پول نقد به عنوان خراج مشخص کرده و از استفاده کننده از زمین می گیرد. (191)
خَوارِجْ
خوارِجْ جمع خارجی به معنی پیروی از بیگانه و طغیان کننده علیه حاکم می باشد. (192)
در اصطلاح به کسانی گفته می شود که علیه امام عادل خروج کرده و به جنگ با او می پردازند وهمچنین به اصحاب جمل و یاران معاویه و اهل نهروان نیز خوارج گفته می شود. (193)
از حضرت علی (ع ) چنین روایت شده است :
َقالَ لَمّا قُتِلَ الْخَوارِجُ فَقیلَ لَهُ: یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ هَلَکَ الْقَوْمُ بِاَجْمَعِهِمْ کَلاّ ، وَاللّ هُ اِنَّهُمْ نُطَفٌ فی اءَصلا بِ الرِّج الِ وَ قرا ر اتِ النِّس اءِ کلَّم ا نجمَ منهمْ قرِنَ قطعَ، حتّ ی یکونَ آخرَهُمْ لَصُوصاً سَلاّ بینَ)) (194)
هنگامی که خوارج کشته شدند، به حضرت علی (ع ) عرض شد: یا امیرمومنان همه این جماعت کشته شدند، پس خوارج تمامشان از بین رفتند. آن حضرت فرمود هرگز، به خدا سوگند اینها نطفه هایی هستند در پشت مردان و رحم زنان . هرزمانی که فردی از خوارج قد علم کند و شاخی بلند نماید، شاخش شکسته و قطع می شود تا اینکه سرانجام این گروه به راهزنی و دزدی ختم شود.
همچنین از حضرت علی (ع ) این گونه روایت شده است :
((اُمرْتُ بقتالِ ثلاثهٌ : اَلْقاسطینَ وَالنّاکِثینَ وَالْمارِقینَ فَاَمَّا الْقاسِطُونَ فَاَهْلُ الشّامِ وَاِمَّا النّاکِثُونَ (فَذَکَرَهُمْ) وَ اَمَّا الْمارِقُونَ فَاءَهْلُ النَّهْرُوانِ)) (195)
من به جنگ با سه دسته ماءمور شدم : قاسطین ، ناکثین ، مارقین . قاسطین اهل شام هستند و ناکثین (پس آن حضرت آنها را نام بردم ) و مارقین نیز اهل نهروان می باشند.
خَیْل
خیل به معنی اسب است ، و جمع آن ((خُیُول )) و ((اَخْیال )) بوده و از باب مجاز به اسب سوار نیز اطلاق می شود. (196)
در فقه به اسبی که در خصوص جنگ از آن استفاده می شده ، اطلاق می گردد. همچنان که در قرآن آمده است :
((وَاَعدُّوا لَهمْ مااستطعتمْ منْ قوَّةٍ وَ منْ رِباطالْخیلِ ترْهبونَ بهِ عدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)) (197)
در مبارزه با دشمنان اسلام ، آنچه در توان دارید از قدرت و نیرو و اسبان جنگی آماده سازید؛ تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را به ترس و رعب بیندازید.
حضرت علی (ع ) فرمود:
((خُیُولُالْغُزاةِ فِی الدُّنْیا هِیَ خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّةِ)) (198)
اسبهای رزمندگان در دنیا همان اسبهای آنهاست در بهشت .
در گذشته اسب سریعترین مرکب محسوب می شد و در میدانهای جنگ کارآیی بالایی داشت قرآن کریم در معرفی شاخصهای قدرت نظامی که موجب ترس و وحشت دشمن می شود، از اسب سخن به میان آورده است :
((وَ اَعِدُّولَهُمْ ... مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ ... )) (199)
همچنان خداوند به اسبان رزمندگان و جرقّه سُمِّ آنان و گرد و غباری که از زیر سُمّ آنان برمی خیزد، سوگند یادکرده است .
((وَالْعادِیاتِ ضبحاً فالْمورِیاتِ قَدْحاً فَالْمُغَیراتِ صُبْحاً فَاَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً)) (200)
سوگند به اسبان دونده (مجاهدان ) در حالی که نفس زنان پیش می رفتند و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سُمهایشان با سنگهای بیابان و سوگند به هجوم آوران سپیده دم ، که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان ) در میان دشمن ظاهر شدند.
به خاطر نقش بارز این مرکب در میدان جنگ ، اسلام از غنایم به دست آمده برایش سهمی قرار داده بود که به صاحب آن تعلق می گرفت .
اسب دارای انواع مختلفی است که هر کدام دارای اسم مخصوص به خود می باشند. (201)
احکام خیل
جهادگری که (داوطلبانه ) با اسبش در جهاد شرکت کند، از غنایم به دست آمده ، دو سهم می برد یک سهم از آن خودش و سهم دیگر برای اسبش و اگر دو اسب یا بیشتر از آن همراه خود به میدان جنگ آورده باشد، فقط سه سهم می برد. (202)، ولی اسب القحم (اسب پیر و ناتوان ) سهمی از غنیمت نمی برد. واگر بیشتر از دو اسب آورده باشد، همان سه سهم را می برد.
د
دارُالاِْسْلامْ
دارُاْلاِسلام به کشور اسلامی مرز و بومی که تحت مقررات و قوانین اسلام اداره می شود (203)،اطلاق می گردد.
از امام صادق (ع ) چنین روایت شده است :
((اِنَّ دارَالشِّرْکِ یَحِلُّ ما فیها وَ اِنَّ دارَاْلاِسْلامِ لایَحِلُّ ما فیها)) (204)
آنچه در سرزمین مشرکان است ( از قبیل مواد غذایی و اموال ) حرمتی ندارد و تصرّف در آنها حلال است ، ولی آنچه در دارالاسلام یافت می شود محترم می باشد و تصرف در آنها حلال نیست .
منظور از دارالشرک در این روایات دارالحرب است .
دارُالْحَرْب
دارالحرب : کشوری است که در آن احکام شرک رواج دارد و با کشور اسلامی سرِ جنگ دارد. دارالاسلام تا زمانی که بر اسلام باقی است ، به دارالحرب تبدیل نمی شود.
پیامبر اسلام (ص ) فرمود:
((لایَنْزِلُ دارُالْحَرْبِ اِلاّ ف اسِقٌ بَرِئَتْ مِنْهُ الْذِمَّةِ)) (205)
کسی ازمسلمانان در دارالحرب ساکن نمی شود، مگر فرد فاسقی که از ذمه اسلام بیرون رفته باشد. آنانکه در دارالحرب زندگی می کنند و با اسلام سرجنگ و ستیز دارند، خون و اموالشان حلال است .
دارُالْحِیاد
دارُالْحِیاد به سرزمینی و کشوری گفته می شود که در روابط سیاسی عقیدتی و مناقشات بین دارالاسلام و دارالکفر، سیاست عدم مداخله و بی طرفی را در پیش گرفته باشد، و در رابطه با درگیریهای نظامی و نزاعهای بین دو سرزمین اسلام و کفر بدون جانبداری از هیچ یک ، بی طرفی خود را بطور کامل حفظ کند (206)
در قرآن از واژه ((اِعتزال )) برای بیان این حالت سیاسی و نظامی در روابط بین المللی استفاده شده است :
((فاِنِ اعتزَلُوکمْ فلَمْ یقاتلُوکمْ وَاَلْقوْا اِلَیکمالسَّلَمَ فما جعلَ اللّهُ لَکمْ علَیهمْ سَبیلاً (207)
هر گاه از شما کناره گرفتند، و با شما درگیر نشدند، و پیشنهاد صلح دادند شما را بر آنها چیره گی نیست . (( ... فاِنْ لَمْ یعتزِلُوکمْ وَ یُلْقُوا اِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا اَیْدِیَهُمْ فَخُذُوُهْمْ وَاقْتُلُوهُم حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً)) (208)
اگر از درگیری کناره گیری نکردند که با شما به مسالمت رفتار کنند و دست از شما بردارند، آنگاه آنها را دستگیر کنید، و هر کجا یافتید نابودشان سازید، اینان کسانی هستند که ما شما را بر آنها چیره گی دادیم .
طرح عنوان (( دارالحیاد)) بر اساس وضعیت خاص حبشه و نظیر آن بوده و سیره نویسان و فقها حکم اعتزال را در باره آن صادق دانسته اند. حدیث نبوی زیر گواه همین مطلب است :
((تارِکُواالْحَبَشَةِ ما تَرَکُوکُمْ))
متعرّض حبشه نشوید تا وقتی که حبشه متعرّض شما نشده است . (209)
دِرْع
دِرْعُ الْحدید در لغت بمعنی زره آهنی . اَلدّارع یعنی کسی که زره آهنین برتن کرده باشد. (210)
رسول خدا(ص ) زره ای داشت سه حلقه ، یک حلقه جلو و دوحلقه پشت ، که ذات الفضول نامیده می شد. (211)
در مورد زره امیرمؤ منان چنین روایت شده است :
((وَ رُوِیَ اَنَّ دِرْعَهُ (ع ) کانَتْ لاقَبَّ لَها اَیْ لا ظَهْر لَها)) (212)
روایت شده که زره آن حضرت پشت نداشت .
امیر مومنان (ع ) فرمود:
((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ)) (213)
زره پوشان را جلو بیندازید و بی زره را عقب قرار دهید.
دَعْوَت
دعوت در لغت از دعا، یدعو به معنی خواندن است .
در اصطلاح لازم است که مسلمانان در جنگ ابتدایی قبل از شروع به جنگ ابتدا آنان را به اسلام دعوت کنند. و اگر دعوت اسلام را نپذیرفتند و بر کفرشان باقی ماندند، آنگاه جنگ را آغاز نمایند.
قبل از شروع جنگ واجب است کافران را به اسلام و توحید دعوت کنند.
نبی اکرم (ص ) فرمود:
((لا تُقاتِلِ الْکُّفارَ اِلاّ بَعْدَ الدُّع اءِ)) (214)
با کافران نجنگید، مگر بعد از آنکه آنها را به اسلام دعوت کردید.
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
((لایُغْزُ قَومٌ حَتّی یُدْعوُا)) (215)
با هیچ گروهی نباید جنگید، مگر بعد از آنکه آنان را به اسلام دعوت کرد.
دِفاع
دفاع از ماده دفع (به فتح دال ) به معنی شدت دور کردن ، باز داشتن ، بازگشتن ، چیزی را به طرفی فشار دادن و پس دادن می باشد. (216)
در اصطلاح : به معنی دور کردن حمله و هجوم نظامی دشمنان اسلام است .
قرآن کریم می فرماید:
((وَ لَوْ لا دَفعاللهِ الناسَ بعضهمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَو امِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَو اتٌ وَ مَس اجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُاللّ هِ کَثیراً)) (217)
و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد.
حضرت امام خمینی (ره ) در تحریرالوسیله چنین می نویسد:
((هرگاه دشمن بر سرزمین مسلمانان و یا به مرزهای آنان حمله آورد که ترس از بین بردن اصل اسلام و جامعه اسلامی از آن می رود، بر همه مسلمانان واجب است با هر وسیله ممکن به دفاع بر خیزند و در این راه از بذل جان و مال دریغ نکنند. در این مورد حضور امام و اذن او یا اذن نایب خاصش و یا نایب عام آن حضرت شرط نیست ، بلکه بر هر مکلفی با هر وسیله ای بدون قید وشرط، دفاع واجب است )) (218)
این گونه دفاع مقدس را جهاد دفاعی نیز می نامند.
بطور فشرده اهداف جهاد دفاعی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1 دفاع از کیان و حوزه اسلام ، اعم از اینکه حمله و هجوم ، نظامی ، سیاسی ، اقتصادی و یا فرهنگی باشد.
2 دفاع از مسلمانانی که مورد حمله و تهاجم قرار گرفته اند، اعم از اینکه مهاجم ، مسلمان باشدیا کافر.
3 دفاع از هجوم برخود، خواه بر ملّت و کشورش باشد، و خواه بر اهل و عیال و فرزندانش ، یا بر جانش و یا اموالش .
4 دفاع از مظلومان و مستضعفانی که مورد تجاوز قرار گرفته ، دست کمک به سوی ما دراز کرده اند. (219)
دیَه
دیه در لغت به معنی خون بها آمده است . (220) اصل آن ودی بوده ، ((واو)) آن حذف شده و تاء به جای آن آمده است .
در اصطلاح فقهی ، عبارت است . از مالی که در مقابل جرح یا قتل و یا نقص عضو، باید جانی به مجنی علیه یا ورثه او بپردازد. (221)
اگر مشرکان عده ای از مسلمانان یا عده ای از اسیران مسلمان را سپر بلای خود سازند، در صورت ضرورت ، حمله به آنها که دارای فروعی است در جای خود بیان شده اشکال ندارد و اگر افرادی از آنها کشته شدند، یا نقص عضو پیدا کنند دیه یا قصاص به عهده قاتل نیست . (222)
ذ
ذَراری
ذراری در لغت به معنی نسل و اولاد بوده مفرد آن ذریّه است . (223)
در اصطلاح به زنان و کودکان گفته می شود. پیامبر(ص ) فرمود:
((نهی قتلَ الذَّرارِیَ وَ خصَّهمْ باْلحملِ لِضعفهِمْ وَ لاَِنَّهُمْ لا قُوَّةَ لَهُمْ عَلَی السَّفَرِ لِقُوَّةِ الرِّجالِ)) (224)
رسول خدا(ص ) سر بازان اسلام را از کشتن زنان و کودکان دشمن ، به خاطر ضعف جسمانی و عدم توانایی آنان برای مسافرت نهی کردند.
زنان و کودکان کافران به محض اسیر شدن ، کنیز و برده می شوند. حکم اسیرانی که بالغ بودن آنها مورد تردید می باشد مورد بازرسی قرار می گیرند، در صورتی که در عانه آنها مو روییده بود، نشانه بلوغ است و به گروه مردان ملحق می شوند و در غیر این صورت به ذراری ملحق می شوند. (225)
ذِمَّه
ذمّه از ماده ((ذَمَمَ)) به معنی عهد، کفالت ، امان ، حرمت ، حق و ضمان (226) می باشد.
در اصطلاح ، اهل ذمه به کافران اهل کتابی می گویند که با مسلمانان عهد و پیمان بسته اند تا در کشور اسلامی و در پناه دولت اسلام در امان باشند و در مقابل ، شرایطی را که دولت اسلامی برای آنها تعیین می کند، بپذیرند. (227)
ر
رایَة
رایة که جمع آن رایات ورای است به معنای علامت ، پرچم ، بیرق ، درفش ، لوا، لشگر، و علم (228) می باشد.
در اصطلاح ، پرچم بزرگی است که فرمانده یا پرچمدار آن را به دست دارد و پیشاپیش لشگر جلو می رود. پرچم برای دیگر رزمندگان (229) محور و علامت جنگ محسوب می شود.
امام باقر علیه السلام فرمود:
چون امیرمؤ منان علیه السلام به شهادت رسید، حسن بن علی (ع ) در مسجد کوفه به پا خاست و ثنای خدا گفت و بر پیغمبر(ص ) درود فرستاد. سپس فرمود: ای مردم ! در این شب مردی از میان رفته که پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و پسینیان به او نرسند ((اَنَّهُ کانَ لِصاحِبِ رَایة رسول ا... )) او پرچمدار و صاحب رایت رسول خدا(ص ) بود که جبرئیل در طرف راست و میکائل در طرف چپش بودند. او از میدان برنمی گشت ، جز اینکه خدا به وی فتح و پیروزی می داد. (230)
پیامبر(ص ) در جنگ خیبر فرمود:
((لاَُعطینَّ الرّایةَ غداً رَجلاً یحبُّهُ اللّهُ وَ رَسوُلُهُ یفتحُ اللّهُ علی یدَیهِ لَیس بِفَرارٍ)) (231)
همانا فردا پرچم را به دست مردی می سپارم که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند پیروزی را بدست او می آفریند و هیچگاه فرار کننده نیست .
امیرمؤ منان (ع ) در مورد شرایط پرچمدار و نقش پرچم در جنگ چنین می فرماید:
رایَتَکُمْ فَلاتَمیلُوها، وَ لاتُخَلُّوها، وَ لا تَجْعَلُوها اِلاّ بِاَیْدی شُجْع انِکُمْ، وَالْم انِعینَ الذِّم ارَ مِنْکُمْ، فاِنَّ الصّ ابرینَ علی نزُولِ الْحق ائِقِ همُالَّذینَ یَحُفُّونَ بِر ای اتِهِمْ، وَ یَکْتَنِفُونَه ا حِف افَیْه ا وَ وَر اءَه ا وَاَمامَها، لایَتَاءَخَّرُونَ عَنْها فَیُسْلِمُوها، وَ لایَتَقَدِّمُونَ عَلَیها فَیُفْرِدُوها))
پرچمدار باید فردی کارزار دیده و لایق باشد؛ زیرا بنای فعالیت و کوشش سپاه به پرچم تکیه دارد. در صورتی که پرچمدار فردی ضعیف و بی تجربه باشد و بیهوده ، به عقب باز گردد، سپاهی را از هستی و افتخار ساقط خواهد کرد. چشمهای افراد باید همیشه به اهتزاز رایه و پرچم دوخته باشد، وبه هرجانب که پیش می رود باید پیش روند؛ زیرا پرچم در حقیقت به منزله نقشه جنگ است که خط سیر سربازان را در عمل نشان می دهد. هرگز پرچمدار را تنها مگذارید و او را به آسانی اسیر دشمن نسازید و از پرچم نیز پیش نیفتید، تا مبادا جزر و مد کارزار شما را از مرکز حمله دور اندازد، و در نتیجه خط ارتباط میان شما قطع شود. (232)
رِباطْ
رِباط در لغت چیزی را گویند که مشک و چهار پا و غیر آن را به وسیله آن ببندند و در اصل ، عبارت است از: بستن اسب در نقطه ای معین و تاءسیس ساخلو برای مرزبانی . (233) جمع آن رُبُطْ است .
در اصطلاح ، رباط و مرابط به مرز داری ، اقامت گزیدن در مرز، نگهبانی دادن در اطراف کشور و مرزها، دیدبانی برای آگاهی از احوال دشمن و حفظ کشور از حمله آنان اطلاق می شود. (234)
کمترین مدت برای صدق رباط و مرابط سه روز است و بیشترین آن چهل روز. چنانچه بیشتر از چهل روز در مرز توقف کند، جهاد محسوب می شود، ... ولی احمدبن حنبل گفته است : کمترین آن حدّی ندارد. (235)
قرآن کریم درباره رباط و مرابطه می فرماید:
((یا اَیُّها الَّذینَ آمنوا اصبرُوا وَ صابرُوا وَ رابطو وَاتَّقوا للّهَ لَعلَّکمْ تفلِحون )) (236)
ای کسانی که ایمان آورده اید، (در مقابل مشکلات و هوسها) شکیبا باشید استقامت کنید و در برابر دشمنان نیز پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید. و از خدا بترسید تا رستگارشوید.
((وَ اَعدُّوا لَهمْ مااستطعتمْ منْ قوَّةٍ وَ منْ رِباطِ الْخیلِ ترْهبوُنَ بهِ عدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)) (237)
هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [ دشمنان ] ، آماده سازید! و (همچنین ) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن ، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.
صاحب تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه اول می نویسد این آیه شریفه جمیع آنچه را برای مکلف لازم است دربر دارد؛ زیرا ((اِصبرُوا)) شامل انجام عبادات و ترک گناهان می شود. ((صابروا)) شامل چیزهایی است که در برابر دیگران باید انجام دهد، مثل جهاد با دشمن و مهمتر از آن جهاد با نفس و ((رابطوا)) شامل دفاع از مسلمانان و دین می شود و ((واتقواالله )) شامل پرهیز از همه گناهان و محرمات و عمل به همه اوامر و واجبات است . (238)
و ((رابطوا)) یعنی در مرزها اقامت گزینید، اسبان را آماده نگهدارید و مترصد و مستعدّ برای نبرد با دشمن باشید. (239)
رسول اکرم فرمود:
((رِباطُ لَیْلَةٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ شَهْرَیْنِ)) (240)
یک شب مرزبانی بهتر و ثوابش بیش از دو ماه روزه است .
و نیز فرمود:
((منْ رابطَ یَوْماً وَ لَیْلَةً فی سَبیلِ اللّهِ کانَ یَعْدِلُ صِیامِ شَهْرٍ وَ قِیامَهُ لا یَفْطَرُ وَ لایَنْفَنِلُ عَنْ صَلاتِهِ اِلاّ لِح اجَةٍ)) (241)
کسی که یک شبانه روز در راه خدا، مرزبانی کند پاداشش معادل کسی است که یک ماه روزه گرفته و شبها به عبادت مشغول بوده و جز برای کار ضروری دست از نماز نکشیده باشد.
رَجَزْ
رَجَزْ نوعی شعر حماسی و جنگی است که حروف آن کم است و اجزای آن نسبت به هم نزدیک و به دنبال یکدیگر. (242)
این گونه شعر را عربها فقط در جبهه جنگ برای حریف طلبیدن ، افتخار ورزیدن ، شرافت خویش را بیان کردن حسب و نسب و قبیله خود را معرفی کردن می خواندند. (243)
رجز از آیین نظامی زمان گذشته بود. دو قهرمان در میدان جنگ نخست در زمینه شرافت و مدح خود و قبیله خود رجز می خواندند و یا اهداف و عقاید خود را روشن می ساختند و سپس کارزار می کردند، نمونه های زیادی در تاریخ اسلام موجود است ؛ مثل رجز خواندن عمربن عبدود و علی علیه السلام در جنگ خندق و رجز خواندن مرحب و علی علیه السلام در جنگ خیبر و رجزهای شهدای انقلاب عاشورا در میدان کربلا.
رجز مرحب :
قَدْ عَلِمَتْ خَیْبَر اِنّی مَرْحَبُ
شاکِیَ السِّلاح بَطَلُ مُجَرَّبُ
اَضْرِبُ اَحْیاناً،وَحیناً اُضْرَبُ (244)
خیبر می داند که من مرحب هستم
سراپا سلاح و پهلوان کار آزموده
غالبا ضربه می زنم و گاهی هم ضربه می خورم .
امام علی (ع ) در پاسخ او چنین رجز خواند:
اَنَا الَّذی سمّته امی حیدره
کلیث غابات شدید قسورة
اکلیلم بالسّیف کیل السندرة (245)
من همانم که مادرم ، حیدر نامم نهاد
چون شیر بیشه بسیار شجاع
شما را با شمشیر به سرعت کیل می کنم .
رَضْخْ
رَضْخْ از ماده رَضَخَ در لغت به معنای اعطای اندک است ، و به قسمتی از غنایم جنگی که کمتر از سهم افراد است گفته می شود. (246)
رضخ در اصطلاح فقها بخشش کمی است که از طرف امام علیه السلام یا نایب امام به کسانی که در جنگ سهمی از غنیمت ندارند، داده می شود و بطور معمول از سهم جنگاوران کمتر است و مقدار آن بستگی به نظر امام (ع ) یا نایب امام دارد.
رضخ را از اصل غنیمت و قبل از جداکردن خمس آن عطا می کنند و آن را می توان به زنان ، بردگان ، کافرانی که جنگجویان مسلمان را به دستور امام یاری داده اند، پرداخت کرد. (247)
سماعة می گوید:
((اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَرَجَ بِالنِّساءِ فِی الْحَرْبِ یُداوینَ الْجَرْحی وَلَمْ یَسْهُمْ لَهُنَّ مِنَالْفَیْءِ وَ لکِنْ نَفَلَهُنَّ)) (248)
رسول خدا صلی الله علیه و آله زنان را جهت مداوای مجروحان در جنگ ، همراه خودش برد و سهمی از فی ء به آنان نداد، ولی به آنها بخشش نمود.
فقها در جواز((رضخ )) به روایاتی از جمله این روایت استناد کرده اند.
امیه دختر قیس گوید: بهمراه رسول خدا(ص ) به خیبر رفتیم و من زنی کم سن بودم و رسول خدا(ص ) مرا روی بار شتر سوار کرد... و پس از فتح خیبر از غنائم بین ما تقسیم کرد و این گردنبندی که در گردن من است به من داد که به خدا قسم هیچگاه از من دور نمی شود و این گردنبند در گردن او بود تا اینکه فوت کرد. (249)
رمایة
رمایه به معنی تیراندازی و شرکت در مسابقه تیراندازی است .
توضیح در باره این واژه در قسمت واژه سَبَقْ آمده است ، به آن مراجعه کنید.
رقّ و رِقّیتْ
به واژه استرقاق مراجعه شود.
رُعْب
رُعب مصدر فعل رَعبَ یرْعبُ در لغت به معنی ترسیدن و مضطرب شدن و ارعاب از باب افعال بمعنی ترساندن است . رهب ارهاب نیز به این معنی است . (250)
در اصطلاح ، ایجاد ترس در دل دشمن را گویند که گاهی به عنوان یک امداد غیبی از طرف خداوند عنایت می شود، همچنان که در این آیه آمده است :
((سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُواالرُّعْبَ)) (251)
ما ترس را در دل کافران می اندازیم .
پیامبر گرامی (ص ) فرمود:
((نُصِرْتُ بالرُّعْبِ مَسیرَةَ شَهْرٍ)) (252)
با رعب به پیروزی دست یافتم ، به اندازه مسیر یک ماه .
رهْظ
رهظ در لغت به عددی گفته می شود که از سه (و به قولی هفت ) تا ده باشد. جمع آن نیز ارهظ و اراهظ و ارهاظ و اراهیظ است . (253)
این کلمه بدون نقطه یعنی ((رهط)) نیز آمده است و دراین صورت اگر مضاف باشد، به معنی قوم و قبیله است ، رهط الرجل یعنی قوم و قبیله و نزدیکان آن مرد. اگر مضاف نباشد، به معنی دسته ای که بیشتر از ده تا چهل نفرند، خواهد بود، و مترادف العتره نیز می باشد. (254)
قرآن کریم در این زمینه می فرماید:
((وَ کانَ فی الْمَدینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فی اْلاَرْضِ وَ لایَصْلِحُونَ)) (255)
و در شهر و دیار لوط، نه قبیله بودند که در روی زمین به سرکشی و طغیان پرداخته و هیچ کاری را اصلاح نمی کردند.
ز
زَحْف
زحف در لغت به این معانی آمده است : نزدیک شدن تدریجی به چیزی (آهسته آهسته ) آنچنان که پاها به سوی زمین کشیده می شود و همانند حرکت کودکان قبل از آنکه راه بیفتند. نزدیک شدن قدم به قدم در خصوص جنگ ، لشگری که به سوی دشمن می رود، انبوه سپاه و دفاع جمع آن نیز زحُوف است . (256)
در اصطلاح عبارت است از: حرکت و پیشروی یک مرتبه لشگر انبوه به سوی دشمن . (257)
الجیش یزحفون الی العدوّ یعنی لشکر بسوی دشمن حرکت می کند.
شیخ طوسی (ره ) می فرماید:
((اَزْحَفْتَ الْقَوْمَ اِذا دَنَوْتَ لِقِتالِهِمْ)) (258)
وقتی به قومی برای جنگ با آنان نزدیک شدی ، می گویند: اَزْحَفْتَ الْقَوْمَ. ابن اثیر در نهایه می گوید:
(( فَرَّ مِنَ الزَّحْفِ)) یعنی از جهاد و برخورد با دشمن در جنگ گریخت . (259)
فرار از زحف
دراسلام فراراز زحف نکوهش شده و حرمت آن چون گناهان کبیره محسوب گشته است .
قرآن می فرماید:
(یا اَیُّهاالَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ متحرِّفاً لِقت الٍ اَوْ متحیِّزاً اِلی فئَةٍ فقَدْ ب اءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّ هِ وَ مَاءْو ایَهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَالْمَصیر)) (260)
ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو برو شدید به آنها پشت نکنید و هر کس در آن هنگام به آنان پشت کند مگر در صورتی که هدفش کناره گیری از میدان برای حمله مجدّد و یا به قصد پیوستن به گروهی از مجاهدان بوده باشد چنین کسی گرفتار غضب پروردگار خواهد شد و جایگاه او جهنّم و چه بد جایگاهی است .
در آیه بالا فرار از زحف و رو به رو شدن با دشمن حرام شمرده شده و به آن وعده عذاب جهنم داده شده است . فقط دو مورد از مساءله فرار استثنا شده که در ظاهر شکل فرار دارد، اما در باطن شکل مبارزه و جهاد است ، اوّل صورتی که از آن به متحرفاً لِقِتالٍ تعبیر شده است و منظورش آن است که جنگجویان به عنوان یک تاکتیک جنگی از برابر دشمن بگریزند و او را به دنبال خود بکشانند و ناگهان ضربه غافلگیرانه ای بر پیکر او وارد سازند یا به صورت جنگ و گریز دشمن را خسته کنند. (261)
دوم آنکه جنگجویی خود را در میدان تنها ببیند و برای پیوستن به گروه جنگجویان عقب نشینی کند وپس از پیوستن به آنها حمله را آغاز نماید. (262)
امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
س
سَبْق وَ رِمایَه
سبْق مصدر ((سَبَقَ)) یا ((سابَقَ)) در لغت به معنی در گذشتن از کسی ، جلو افتادن از کسی و پیشی گرفتن می باشد.
رمایه مشتق از ((رمی )) به معنای مطلق تیراندازی است . (267)
در اصطلاح فقه ، سبق و رمایه به عقد مسابقه ، اسب سواری و تیراندازی به منظور آمادگی برای پیکار و جهاد با دشمنان اسلام گفته می شود.
چنین مسابقه ای ازنظراسلام جایز است و همچنین در حدیث نبوی (ص ) آمده است : ((لا سَبَقَ اِلاّ فی نَضْلٍ اَوْ خُفٍّ اَوْ ح افِرٍ)) (268)
مسابقه جایز نیست ، مگر در تیراندازی یا شتر دوانی یا اسب دوانی .
البته منظور مسابقه ای است که در آن برد و باخت مطرح است .
رسول خدا(ص ) فرمود:
((عَلِّمُوا اَوْلادَکُمُ السَّباحَةَ وَ الرِّمایَة )) (269)
به فرزندانتان شنا و تیر اندازی را بیاموزید.
سَبْی
سَبْی به معنی اسیرگرفتن و نیز بمعنی مَسْبی [ اسیر ] آمده است . جمع آن سُبّی می باشد. سَبّی نیز به معنی مرد و زن اسیر است . چنانکه در مورد زن اسیر سبیّه نیز آمده است . جمع سبی و سبیه ، سبایا است .
گفته شده که غالبا لفظ اسیر در مورد مردان و سبی و سبایا در مورد زنان (وکودکان ) استعمال می شود. (270)
حکم سبایا را در کلمه اسیر و ذراری ببینید.
سَرِیَّه
سریّه به فتح سین وکسر راء بر وزن فعلیه به دسته ای از لشگر گفته می شود که تعداد نفراتش ازپنج تا چهار صد نفر متغیر می باشد. جمع آن سرایا و سرایات است . سریّه به معنی گزیده ، افراد انتخاب شده ، انجام کار محرمانه ، سیر شبانه و شیئی نفیس نیز آمده است . (271)
در اصطلاح ، سریّه فقط به جنگهایی گفته می شود که پیامبراسلام خود در آن حضور نداشت . مورخان تعداد آن را تا 66 مورد و شماره غزوه ها را تا 27 مورد شمرده اند. (272) هدف از اعزام سریّه ها امور زیر بوده است :
1 شناسایی و زیر نظر گرفتن حرکات دشمن .
2 شناسایی دقیق محیط جغرافیایی و راههای ارتباطی و ... .
3 بستن معاهده ها و پیمانهای دفاعی با قبیله های عرب به منظور جلوگیری از هر نوع تهاجم به مدینه .
4 انجام مانورهای نظامی به منظور تهدید قریش و ناامن کردن راههای ارتباطی و تجاری آنها. (273)
ابن عباس از پیامبر گرامی اسلام (ص ) چنین روایت کرده است :
((خیرُ الصِّحابَةِ اَرْبَعَةٌ، وَ خَیْرُ السَّرایا اَرْبَعَمِاءَةٍ، وَ خَیْرُ الْجُیُوشِ اَرْبَعَةُ آلافِ وَ لَنْ یَغْلِبَ اِثْنا عَشَرَ اَلْفاً مِنْ قِلَّةٍ)) (274)
بهترین یاران از نظر عدد چهار نفرند، و بهترین سریّه ها چهار صد نفر، و بهترین لشگرها چهار هزار، و لشگری که عددشان دوازده هزار نفر باشد، در مقابل دشمن هیچ وقت از نظر کمی افراد مغلوب نخواهد شد.
سَلَبْ
سلَبْ مصدر از ماده سلَبَ، یسلُبُ از باب نصرَ ینْصُرُ است و در لغت به معنی ربودن (275) می باشد.
در اصطلاح : مراد از سلب کلیه لوازم شخصی است که در تصرف و همراه مقتول بوده و از آنها در جنگ استفاده می کرده است ، مانند شمشیر، نیزه ، و غیره و لباسی که بر تن داشته و مرکبی که سوار بوده است و ... . (276)
آنچه از ابزار جنگی و غیره مانند اسب و لباس که همراه فرد مقتول بوده و قاتل به او دست یافته است ، از آن شخص قاتل است و دیگران شریک او نیستند. (277) البته امروز فقط لوازم شخص چون ساعت ، دوربین و لباس حکم سلب را دارد اما ابزار جنگی مثل اسلحه و ... جزء غنیمت است و به فرد تعلّق ندارد.
سلاح
سلاح که جمع آن اسلحه می باشد، در لغت به ادوات برنده ، سوراخ کننده ، له کننده و مانند آن گفته می شود.
در اصطلاح ، به ابزار جنگ و تمام آلاتی اطلاق می شود که انسان آن را برای هجوم یا دفاع و ضربه زدن به دشمن یا دفع ضربه های دشمن به کار می گیرد. (278)
سلاح بر دو قسم است :
الف سلاح بالطبع مانند تفنگ و شمشیر و غیره که هدف اوّلی از ساختن آنها این است که در نظر عرف به عنوان اسلحه به کار رود.
ب سلاح بالقصد، مانند تیغ ژیلت و چکش یا تکه آهنی که انسان آن را در مواردی بطور استثنا جای سلاح معمولی و متعارف به کار می برد، با اینکه از نظر عرف اختصاص به کاری که سلاح به آن اختصاص داده می شود، داده نشده است . (279)
قرآن در این باره چنین می فرماید:
یهمْ فاَقمتَ لَهمُ الْصَّلواةَ فلْتقمْ طائِفةٌ منهُمْ مَعَکَ وَ لْیَاءْخُذوُا اَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فلْیکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَلْتَاءْتِ طائِفَةٌ اُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلوُّا مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ اَسْلِحَتَهُمْ وَدَّالَّذینَ کَفَروُا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلوُنَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً وَ ... )) (280)
هنگامی که تو (پیامبر) در میان ایشان باشی و برای ایشان نماز به پاداری ، باید گروهی از ایشان با تو به نماز برخیزند و سلاحهای خود را برگیرند و هنگامی که سجده کردند باید به جای گروه دیگر در پشت سر شما قرار بگیرند و گروه دیگر که نماز نخوانده اند، بیایند و با تو نماز بخوانند و باید احتیاط را از دست ندهند و سلاحها را برگیرند. مردم کافر دوست دارند که شما از سلاحها و کالاهایتان غفلت کنید و یکباره بر شما حمله ور شوند... .
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
((اَلسُّیُوفُ مَقالیدُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ)) (281)
شمشیر ها کلید بهشت و جهنم هستند.
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
(( ... فاَفضلُ اْلاُموُرِ لِمنْ کانَ فی الْجهادِ اَنْ لا یفارِقهُ السِّلاحِ علی کلِّ اْلاَحْوالِ)) (282)
بهترین کار برای کسی که مشغول جهاد می باشد این است که در هیچ حالی سلاح از او دور نشود.
امام صادق (ع ) فرمود:
(( ... مَنْ حَمَلَ اِلی عَدُوِّنا سِلاحاً یَسْتَعْیِنوُنَ بِهِ عَلَیْنا فَهُوَ مُشْرِک ... )) (283)
کسی که برای دشمن ما سلاحی حمل کند که با آن به ما آسیبی برساند، مشرک است .
فقهای اسلام ، جنگ با دشمن را با هر وسیله ای که پیروزی با آن حاصل می شود، جایز می دانند، مثل نصب منجنیق (توپخانه و غیره )، انهدام حصارها و خانه ها و ... (284) البته شرایطی دارد که در جای خود آمده است .
ش
شُرْطَةُ الْخَمیس
شرطة در لغت به معنی گروه ، گروهان ، شرط و پیمان آمده است . (285)
در اصطلاح به اولین گروه از لشگر گفته می شود که در جنگ حاضر شده و آماده مرگ باشند. (286) صاحب بهجة الامال در این مورد می نویسد: شرطة از شَرَطَ مشتق شده است و آن یا به معنی علامت و نشان است (چون شرطیان علامتها و نشانه هایی داشتند که با آن شناخته می شدند) و یا اینکه شَرَطَ به معنی آمادگی است ؛ زیراآنان برای نبرد و دفع دشمن همیشه حاضر و آماده بودند.
ابن اثیر می گوید: در حدیث ابن مسعود آمده است که با شُرطة شرط می شود که از جنگ باز نگردد، مگر اینکه پیروز باشد. (287)
خمیس ، یعنی لشگر، چون در گذشته لشگربه پنج دسته : مقدمه ، ساق ، میمنه ، میسره ، قلب تقسیم می شد، به آن خمیس می گفتند. (288)
از اصبع ابن نباته که فرمانده شرطة الخمیس حضرت علی (ع ) بود سؤ ال شد، چرا شما را شرطة الخمیس می گفتند او گفت :
((اِنّا ضَمَّنا لَهُ الذِّبْحَ وَ ضَمَّنَ لَنَا الْفَتْحَ)) (289)
چون برای امیر مؤ منان خون دادن و از جان گذشتن را به عهده گرفتیم و او برای ما فتح و پیروزی را بر عهده گرفت .
بنابرآنچه که گذشت ، شرطة الخمیس گروهی از رزمندگان جان بر کف بودند که در هر محلی (اعم از شهر و خارج شهر) که به وجود آنان نیاز می شد، با آمادگی کامل در همان جا حضور می یافتند و اراده استوارشان بر این بود که از نبرد باز نگردند، مگراینکه پیروز شده باشند. در مقام و منزلت شرطة الخمیس همین بس که حضرت امیر(ع ) ضمن تشویق این گروه فرمود: قبل از شما در میان گروهی از بنی اسرائیل این قرارداد(قرارداد شرطة الخمیس ) بسته شد و کسی از آنان به شهادت نرسید، مگر اینکه پیامبر قوم خود یا پیامبر آبادی خود و یا پیامبر نفس خویش بود و شما به منزله همانها هستید، جز اینکه شما جزو انبیا نیستید. (290)
شِعار
شِعار در لغت به علامت ، نشانه ، رسم سنّت ، وسیله شناسایی و لباس زیر گفته می شود.
در اصطلاح ، ندای مخصوصی است که گروهی به وسیله آن یکدیگر را در جنگ شناسایی می کنند [ با کلمات نثری ] . (291)
فرق ((شعار)) با ((رَجَزْ)) در این است که رَجَزْ یک وزن از اوزان شعری است که در میدان برای معرفی خویش یا مقصود دیگری ، سروده می شود، بر خلاف شعار که جنبه نثری دارد. (292)
شعار ابوسفیان در جنگ احد چنین بود: ((اُعلُ هبلْ، اُعلُ هبلْ)) یعنی بالارو ای بت هبل .
به دنبال آن پیامبر اسلام (ص ) دستور داد که مسلمانان شعار دهند: ((اَللّهُ اَعْلی وَ اَجَلَّ)) یعنی خدا برتر و بلند مرتبه است .
سپس ابوسفیان به مشرکان دستور داد که بگویند ((اِنَّ لَنَاالْعُزّی وَ لا عُزّی لَکُمْ)) یعنی ما بت عزّی داریم و شما بت عزّی ندارید.
پیامبر نیز به مسلمانان دستور داد که پاسخ دهند ((اَللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلی لَکُمْ)) یعنی خدای مولای ماست و شما مولا ندارید. (293)
امام صادق (ع ) شعارهای جنگهای اسلامی را این گونه بیان فرمود:
جنگ بدر: ((یا نَصْرَاللّهِ اِقْتَرِبْ)) یعنی ای نصر خدا نزدیک شو، نزدیک شو.
جنگ بنی نضیر: ((یا رُوحَالْقُدُسِ اَرِحْ)) یعنی ای روح القدس ما را از دست دشمنان راحت نما.
جنگ بنی قینقاع : ((یا رَبَنّا لا یَغْلَبِنَّکَ)) یعنی ای پروردگار ما مبادا دشمن پیروز شود.
جنگ خندق یا احزاب : ((حَّم لا یَنْصَرُون )) یعنی دشمنان پیروز نمی شوند
جنگ طائف : ((یا رضوان )) و جنگ تبوک : ((یا اَحَدْ، یا صَمَدْ)) (294) ای خدای یگانه و بی نیاز.
در فتح مکّه : ((نَحْنُ عِبادُاللّهِ حَقّاً حَقّاً)) یعنی ما بندگان بحق خدا هستیم
شَهید
شهید در لغت یعنی حاضر و گواه ، امین در شهادت ، کسی که از او چیزی پوشیده نیست و کشته در راه خدا. (295)
در اصطلاح ، به مسلمانی که بنا به دستور پیامبر(ص ) یا امام (ع ) یا نایب امام ، در جنگ شرکت کرده و در مسیر جنگ یا در معرکه کارزار کشته شده ونیز به مسلمانی که در زمان غیبت امام (ع ) در جهاد دفاعی شرکت کرده و کشته شده ، شهید می گویند. (296)
لفظ شهید درمنابع دینی گاهی در مورد افراد دیگری نیز (غیراز شهید درجنگ ) به کار رفته است که مراد از آن ، معنای مجازی است و به معنای مشابهت در ثواب و اجر می باشد، مانند کسانی که در راه طلب علم یا تبلیغ دین از دنیا بروند. (297)
شهید در روز قیامت شفاعت می کند. پیامبر گرامی اسلام در این باره فرمود:
((ثلاثةٌ یشفعونَ اِلَی اللّهِ یوْمِ الْقیامةِ فیشفِّعهمْ: اَلاَْنبیاءُ ثُّمَ الْعلَماءُ ثُّم الشُّهَداءُ)) (298)
شفاعت سه گروه در روز قیامت پذیرفته می شود: پیامبران ، سپس عالمان و سپس شهیدان .
حضرت علی علیه السلام به یارانش درجنگ صفین فرمود:
((اِنَّ اَکرَمَ الْموْتِ الْقتل ، وَالَّذی نفْسُ ابْنِ اَبی طالِبٍ بِیَدِهِ لاََلْفُ ضَرْبَةٍ بِاْلسَّیْفِ اَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مَیْتَةٍ عَلیَ الْفِراشِ فی غَیْرِ طاعَةِ اللّهِ)) (299)
بدون شک افضل همه مرگها کشته شدن در راه خداست ، و قسم به آن خدایی که جان علی در دست اوست ، از دشمن درجنگ هزار ضربت خوردن با شمشیر برای من آسانتر است تا مردن در خانه روی بستر و نافرمانی خدا کردن .
پیامبر(ص ) فرمود:
((ما اَحَدٌ یَدْخُلِ الْجَنَّةِ یُحِبُّ اَنْ یَرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا غَیْرَ الشَّهیدْ فَاِنَّهُ یَتَمَنّی اَنْ یَرْجِعَ فَیُقْتَلُ عَشْرَ مَرّاتٍ لِما یَری مِنَ الْکَرامَةِ)) (300)
هر کس که داخل بهشت می شود، دوست ندارد به دنیا برگردد، مگر شهید که آرزو می کند به دنیا برگردد و ده بار کشته شود، به خاطر کرامتهای الهی که در حین شهادت به چشم خود دیده است .
پیامبراکرم (ص ) برای شهیدان ، هشت ویژگی بیان فرموده است :
1 با نخستین قطره خونی که از بدن شهید بر زمین ریخته می شود، تمام گناهانش مورد عفو قرار می گیرد.
2 سر شهید در کنار دو فرشته از فرشتگان بهشتی قرار می گیرد، و آنها غبار از چهره شهید بر طرف می کنند، و به او خوشامد می گویند.
3 از لباسهای بهشتی براندامش پوشیده می شود.
4 خدمه بهشتی در اینکه کدام یک او را عطرآگین کنند، بر یکدیگر سبقت می گیرند.
5 قبل از آنکه روحش از بدن جدا شود جایگاه خود را در بهشت می بیند.
6 به روحش گفته می شود: این تو و این بهشت ، به هر نقطه و مقامی که خودت می خواهی اقامت کن .
7 به وجه اللّه نگاه می کند، و چشمش با نظر به آن روشن می شود. (301)
8 اولین کسی است که وارد بهشت می شود.
فضیلت شهید دریا از شهید خشکی بیشتر است .
پیامبر اکرم (ص ) در این باره فرمود:
((ثواب جنگ در دریا ده برابر ثواب جنگ در خشکی است .)) (302)
آن حضرت در حدیث دیگر فرمود:
((شهید در جنگ دریایی دو برابر شهید در جنگ و جهاد خشکی است .)) (303)
شهید در معرکه جنگ از نظر اسلام غسل و کفن لازم ندارد، نماز بر او خوانده می شود و با همان لباس خودش دفن می گردد. این حکم در مورد افراد مجروحی که در پشت جبهه شهید می شوند، و سایر موارد مانند غریق و زیر آوار مانده و غیره که در اخبار با عنوان شهید از آنها یاد شده ، جاری نیست ، بلکه باید بعد از غسل و کفن برآنان نماز خوانده شود و دفن گردند.
ص
صَفّ
صفّ مصدر فعل صفَّ یصفُّ در لغت به معنای در یک ردیف و خط صاف قراردادن و قرار گرفتن هر چیز، مرتب کردن ، نزدیک هم چیدن ، قومِ در صف ایستاده ، در مقابل دشمن قرار گرفتن لشکر و بال باز کردن پرنده آمده است . جمع آن صفوف است . (304)
این لغت در اصطلاح فقه عبارت است از: ردیف کردن و نزدیک هم چیدن و یا کنار هم قرار گرفتن نفرات یک گروه یا واحد نظامی . (305)
این واژه در قرآن کریم هفت بار به کار رفته است که به یک مورد آن که با مفهوم نظامی مناسب است . اشاره می شود:
((اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِهِ صَفاًّ کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)) (306)
خدا کسانی را که در راه وی ، به صف ، کارزار می کنند که گویی بنایی استوارند، دوست دارد.
در روایات بسیاری (307) واژه ((صفّ)) به کار رفته است ؛ از آن جمله روایت مالک ابن اعین است که می گوید:
... حرَّضَ اَمیرُالْمؤْمنینَ عَلَیْهِالسَّلامُ النّاسَ بِصِفَّیْنِ فَقالَ: اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ دَلَّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ اءَلیمٍ، وَ یُشْفی بِکُمْ عَلَی الْخَیْرِ الاِْیْمانُ بِاللّهِ، وَالْجِهادُ فی سَبیلِ اللّهِ ... فسوُّوا صفُوفَکُمْ کَالْبُنْیانِ الْمَرْصُوصِ فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَاءَخِّرُوا الْحاِسرَ وَ عَضُّوا عَلیَ النَّواجِدَ ... )) (308)
امیر مومنان علیه السلام در صفّین مردم را به جنگ تشویق می کرد و می فرمود خداوند تبارک و تعالی شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات می دهد، راهنمایی کرده است و شما را برخیر( ایمان به خدا و جهاد در راه او) هدایت نموده است ... پس صف هایتان را مانند بنیانی محکم (سد آهنین ) مرتب کنید و زره پوشان را در جلو و افراد بدون زره و سپر را در پشت سر قرار دهید و دندانهای خود را برهم بفشارید و ... .
فقهاء می گویند: در جنگ واجب است جنگجویان خودشان را در میدان جنگ به صف ثابت و استوار مانند سدّ آهنین مرتب کنند. (309)
یکی از احکام جنگ این است که فرمانده لشکر وقتی تصمیم بر جنگ گرفت ، از خداوند طلب خیر و درخواست پیروزی کند و اصحاب و یاران خود را به مرتب کردن صفها تشویق نماید. (310)
صَفایا
صفایا در لغت یعنی برگزیده ها.
در اصطلاح بهترین غنیمتها است که رئیس و فرمانده قبل از تقسیم غنیمت برای خود انتخاب می کند. (311)
در روایات از قول امام علی (ع ) چنین آمده است :
((نحنُ قوْمٌ فرَضَ اللّهُ طاعَتَنا، لَنَا الاَْنْفالُ وَ لَنا صُفُّوالْمالِ اَیْ جَیَّدَهُ وَ اَحْسَنَةُ کَالْجارِیَةَ الْفارَهَ وَ السَّیْفُ الْقاطِعُ وَالدَّرع قَبْلَ اَنْ تُقْسِمَالْغَنیمَةُ)) (312)
ما مردمی هستیم که خداوند متعال ، اطاعت از مارا واجب گردانیده است . انفال از آن ماست . صفایای اموال ، یعنی بهترین و زیباترین آنها مانند کنیز زیبا و شمشیر برنده و زره های (بی نظیر) قبل از اینکه تقسیم شوند، از آن ماست .
صَلَب
صَلَب در لغت یعنی دارزدن . (313) صلیب هم گفته می شود.
در اصطلاح یک نوع معروف از دار زدن است که در آن فرد را به شاخه یا تنه درختی آویزان می کنند و دست و پایش را به آن میخکوب کرده ، او را به همین حال رها می کنند تا بمیرد. (314) (او را به چوبی به شکل صلیب دار می زنند.)
خداوند متعال در باره حضرت مسیح (ع ) می فرماید:
(( ... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ... )) (315)
او را نکشتند و (حتی ) او را به دار نکشیدند، بلکه امر بر آنها مشتبه شد. صلب از مجازاتهایی است که در باره محارب و راهزن اعمال می شود. (316)
صلاة خَوْف
نماز خوف همان ((نماز یمیه )) است ، ولی به صورت شکسته (مانند نماز مسافر) است خواه در سفر باشد و خواه در حضر، با جماعت خوانده شود، یا فرادی . (317)
شرایط نماز خوف چهار چیز است :
1 دشمن در جهت مخالف قبله مستقر باشد.
2 برای مسلمانان بیم آن باشد که اگر تمام لشگریان با هم برای خواندن نماز بایستند، دشمن به آنان حمله کند.
3 تعداد نفرات مسلمانان بحدّی باشد که اگر دو فرقه شوند، یکی از آن دو فرقه یارای مقاومت با دشمن را داشته باشند.
4 احتیاج به بیشتر از دو دسته کردن نمازگزاران نباشد. (318)
قرآن کریم می فرماید:
فیهمْ فاَقمتَ لَهمُ الصَّلاةَ فلْتقمْ طائِفةٌ منهمْ مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا اَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فلْیکونوا منْ وَرائِکُمْ وَلْتَاءْتِ طائِفَةٌ اُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَاَسْلِحَتَهُمْ ... )) (319)
و چون (ای پیامبر) میان مؤ منان ( رزمندگان ) هستی و برای آنها نماز به پا می کنی ، گروهی از آنها با تو بایستند و سلاحهای خویش را برگیرند، و چون سجده کردند، عقبدار شما شوند گروهی دیگر که نماز نخوانده اند، بیایند و با تو نماز گزارند.آنها باید وسایل دفاعی و سلاحهایشان را ( در حال نماز) با خود حمل کنند.
بدین ترتیب ، امام جماعت ، لشکریان را دو دسته کرده ، یک گروه را در مقابل دشمن قرار می دهد دسته دوّم را برای اقتدا کردن به نماز فرا می خواند و یک رکعت را با این نمازگزاران خوانده ، پس از برخاستن ، رکعت دوم را تا آن حدّ طول می دهد که گروه دیگری که قبلاً در مقابل لشگریان دشمن قرار داشتند، جهت اقتدا به او می آیند، پس از رسیدن ، آن دسته تکبیر گفته و با امام به رکوع می روند و پس از سجود، امام برای تشهد می نشیند و نماز گزاران جهت انجام دادن رکعت دوم بر خاسته ، رکعت دوم را تمام می کنند و پس از تشهد به امام که تشهد را برای رسیدن دسته دوم طول داده ، می پیوندند و با امام جماعت نماز را تمام می کنند. (320) در نماز سه رکعتی امام مخیر است که با گروه اول یک رکعت و با گروه دوم دو رکعت نماز را جماعت بخواند و یا به عکس با گروه اول دو رکعت و با گروه دوم یک رکعت .
شهید ثانی (ره ) درشرح لمعه چنین اضافه می کند: در این نماز اگر امکان قرائت و ایماء در رکوع و سجود، در هر رکعت نباشد، به جای همه اعمال بعداز نیت و تکبیر فقط ذکر تسبیحات اربعه ((سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر)) را بگوید و سپس تشهد گفته ، نماز را سلام دهد. (321)
صلاة شدة الخوف
این نماز یکی از نمازهای خوف به شمار می رود و در صورتی واجب می گردد که مسلمانان درحال جنگ بوده و جنگ به نهایت شدت خود رسیده باشد، در این حال ، باید همه لشگریان نماز را فرادی بخوانند و از جهت استقبال و رکوع و سجود و قیام و سایر ارکان و واجبات نماز بایستی سعی شود تا حد امکان خصوصیات مذکور رعایت شود، و نماز به شکل صحیح خوانده شود، ولی اگر امکان نداشت ، وجوب آن ساقط می گردد و حداکثر طریقه ممکن مجزی خواهد بود؛ هر چند در حال سواری ، پشت به قبله ، بدون رکوع و سجود انجام شود.
همچنان که قرآن می فرماید:
(( ... حافظُوا عَلَی الصَّلواتِ وَ الصَّلوةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ فَاِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً اَوْ رُکْباناً فَاِذا اَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون )) (322)
همه نمازها و نماز میانه را مواظبت کنید، و برای خدا مطیعانه به پاخیزید، و اگر از دشمن ترس داشتید در حال پیاده روی یا سواره [ نماز کنید ] و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید؛ چنان که خداوند به شما آموخته است ، آنچه را نمی دانستید.
فقها نماز شدت خوف را نماز مُطارده مُسایفه نامیده اند. نمازهای دیگری از انواع نماز خوف به نام نماز عسفان نماز بطن النخل مغایر با آنچه ذکر شده ، بیان کرده اند. (323)
صُلْح
صلح در لغت ؛ یعنی ، آشتی و سازش . (324)
صلح دراصطلاح فقه ، مقابل جنگ است ، که از آن به سِلم یا سَلم (به کسر و فتح سین ) نیز تعبیر می شود.
در قرآن چنین آمده است :
((وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)) (325)
و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح در آی .
((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فیِالسِّلْمِ کافَّةً)) (326)
و اگر دشمنان تن به صلح [ آتش بس ] دادند، پس بپذیر.
و نیز می فرماید:
((وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ)) (327)
صلح خوب است .
امیر مؤ منان (ع ) می فرماید:
((وَ لا تدْفعنَّ صلْحاً دَعاکَ اِلَیْهِ عَدُوَّکَ وَ لِلّهِ فیهِ رِضَی ، فَاِنَّ فیِالصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ ، وَ راحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَاَمْناً لِبِلادِکَ)) (328)
صلحی که دشمن تو را به آن می خواند، و رضای الهی در آن است ، رد مکن ، چون برقراری صلح موجب استراحت سربازان و رزمندگان ، و بر طرف شدن غمها، وامنیت شهرهای شماست .
در روایت دیگری چنین آمده است :
((اَلصُّلْحُ جائِزٌ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ اِلاّ صُلْحاً اَحَلَّ حَر اماً، اَوْ حَرَّمَ حَلا لاً)) (329)
هر نوع صلحی در میان جامعه های اسلامی جایز است ، بجز صلحی که حرامی را حلال کند یا حلالی را حرام کند.
البته ((صلح )) با ((سازش با دشمن )) که در قرآن با واژه ((مداهنه )) آمده است ، تفاوت دارد.
ط
طِسق
طِسق مُعَرَّبِ کلمه فارسی تشک است ؛ یعنی پیمانه . (330)
در اصطلاح عبارت است از مقداری از خراج که از هر جریب زمین زراعت و یا غیر آن می گیرند، مانند ضریبه ای که در جزیه [ جزیه بر رئوس ] گرفته می شود. (331)
طَلایع
طلایع جمع طلیعه است ، به معنی جلودار و پیشرو.
در اصطلاح فقه به گروهی گفته می شود که پیشاپیش عده قوا حرکت می کند و کارهای اطلاعاتی را نیز انجام می دهد و از دشمن خبر می گیرد. (332)
در مورد حضرت علی (ع ) این گونه روایت شده است :
((اِنَّهُ رَاءی بَعثة العیُون و الطَّلائع بَیْنَ اَیدیِ الجُیُوش )) (333)
در جنگها قبل از اعزام لشکریان به میدان نبرد، ابتدا گروه گشتی اطلاعاتی را می فرستاد تا از احوال دشمن خبر بگیرند.
برای آگاهی بیشتر به واژه ((عین )) مراجعه کنید.
طَلْقاء
طَلق در لغت به معنی آزاد و رها آمده است . (334) و طلقا؛ یعنی آزادشدگان .
در اصطلاح فقهی ، یعنی کسانی که از روی ناچاری و با اجبار و اکراه (335) به اسلام گرویده اند و به مشرکان مکه اطلاق می شود که از روی ناچاری در جریان فتح مکه مسلمان شدند و پیامبر(ص ) به آنها فرمود: ((اِذْهَبُوا وَاَنْتُمُ الطُّلَقاءِ)) (336)
بروید شما آزاد شدگانید.
ع
عُدَّه
عدَّه درلغت به معنی آمادگی ، مهیاشدن و آنچه برای روز مبادا ذخیره می کنند آمده است . (337)
در اصطلاح عبارت است از آمادگی رزمی و آماده ساختن اموال و سلاحهایی که برای پیشامدها مهیّا می شود. (338)
قرآن می فرماید:
((وَاَعدُّوا لَهمْ مااستطعتمْ منْ قوَّةٍ وَ منْ رِباطالْخیلِ ترْهبونَ بهِ عدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)) (339)
برای کارزار با آنان هر آنچه می توانید از نیرو و اسبان بسته مهیّا کنید تا بدین وسیله دشمنان خدا و دشمن خود را بترسانید.
کلمه اعداد (اعدوا) به معنای تهیّه کردن چیزی است تا انسان با آن به هدف دیگری که دارد برسد، که اگر از قبل آن را تهیه ندیده باشد، به مطلوب خود نمی رسید، مانند فراهم کردن هیزم و کبریت برای تهیه آتش.
اینکه فرمود: ((وَاَعدُّوالَهمْ مااستطعتمْ)) امر عامی است به همه مؤ منان ، در قبال کافران بقدر توانایی اشان از تدارکات جنگی که به آن احتیاج پیدا خواهند کرد و به مقدار آنچه که کافران بالفعل دارند و آنچه توانایی تهیه آن را دارند تهیه کنند، جنگ و اختلافاتی که منجر به جنگهای خسارت زا می شود امری است که جامعه بشری ناچار از آن است و خواه ناخواه پیش می آید. اگر این امر قهری نبود، انسان در خلقتش به قوایی که جز در مواقع دفاع به کار نمی رود (از قبیل غضب و شدت و نیروی فکری )، مجهز نمی شد. پس تجهیز به این قوا خود دلیل بر این است که وقوع جنگ امری است اجتناب ناپذیر، از این رو به حکم فطرت ، بر جامعه اسلامی واجب است که همیشه تا آنجا که می تواند و به مقداری که احتمال می دهد دشمنش مجهّز باشد، جامعه صالحش را مجهز کند. (340)
عَسْکر
عسکر به فتح اول و سکون دوم که جمع آن عساکر می باشد از نظر لغت به معنای : لشکر، گروه ، تاریکی شب ، ارتش و سپاه و بسیار از هر چیز آمده است . در اصل لشگر بوده سپس معرّب گشته و بدین صورت درآمده است . فعل رباعی مجرد آن ((عَسْکَرَ)) بر وزن فعلل و مُعسکر به معنای ((لشگرگاه )) و ((اردوگاه )) به کار رفته است . (341)
در اصطلاح نظامی ، تنها لشگر است .
امیر مؤ منان علی (ع ) در پاسخ کسی که پس از جنگ جمل گفت : چه خوب بود، برادرم زنده بود و می دید که خداوند تو را چطور بر دشمنانت پیروز کرده است ، فرمود: ((اَهوی اَخیکَ معنا؟ فقالَ نعمْ، قالَ فقَدْ شَهِدَنا وَ لَقَدْ شَهِدَنا فی عَسْکَرِنا هذا اَقْوامٌ فی اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ وَ یُقْوی بِهِمُ الاِْیْمانُ)) (342)
آیا میل برادرت با ما بود؟ گفت : آری ، فرمود: پس او در این جنگ با ما شرکت داشته است و نیز کسانی که در صلب پدر و رحم مادرانند و هنوز قدم به جهان نگذارده اند، آنها با ما در این لشگر کشی شرکت کرده اندو با ما در ثواب شریکند. چون به دنیا آیند و ایمان ما را در دل گیرند، زمان و روزگار به وسیله آنها پیشی می گیرد و ایمان و اسلام به وجودشان توانا و قوی می شود.
عَصَمَة
عَصَمَة در لغت ، یعنی قلاّده و گردنبند، طوق گردن سگ . (343)
در اصطلاح یعنی پیمان و قراردادی که بین مسلمانان و اهل ذمّه بسته می شود.
وقتی گفته می شود ((اِنْقَطَعَتِ الْعَصَمَةُ بَیْنَنا وَ بَیْنَ اَهْلِ الذِّمَة )) که آنها با یکی از شروط قرارداد مخالفت کرده باشند، یعنی آن قراردادی که بین ما و اهل ذمة بود، از بین رفت . (344)
تازمانی که اهل کتاب به شرایط ذمّه و فادار هستند، لازم است آنها را یاری نموده و از تجاوز به آنها جلوگیری کرد و وقتی در شرطی از شرایط ذمه اخلال ایجاد کنند، (از ذمه خارج شده ) و جان و اموال و اهلشان هدر می باشد. (345)
عَقْر
عَقْر در لغت یعنی زخمی کردن ، سربریدن و پی کردن . (346)
در اصطلاح یعنی کشتن یا پی کردن پاهای حیوان . (347)
قرآن کریم می فرماید:
((فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها ... )) (348)
آنها خود صالح پیامبر را تکذیب و ناقه اش را پی کردند.
پی کردن چهارپایان در هر حالی مکروه است ، امّا اگر کسی در خاک دشمن به حیوانی دست یافت ، در صورتی که می ترسد دشمن به آن سوار شود، و به او برسد، می تواند آن را پی کند. (349) (بنابراین ، در حالت ضرورت کراهت برداشته می شود)
این کلمه در منابع فقهی با لفظ عرقب نیز آمده است .
عَلَمْ
علَمْ به فتح عین و لام (جمع آن اَعلام ، عِلام ) (350) اسمی عربی است که در لغت به معنای مَنار، کوه بلند، نشانی که در راه برای شناختن برپا سازند نشان و پرچمی که لشگر گرد آن جمع می شوند. (351)
در اصطلاح (352) به معناهایی که با آن مناسبت دارد، از قبیل نشان و پرچمی که لشگر گرد آن جمع می شوند، به کار می رود.
در قرآن کریم می خوانیم :
((وَ مِنْ ایاتِهِ الْجَوارِ فی الْبَحْرِ کَالاَْعْلامِ)) (353)
و یکی دیگر از آیاتش کشتیهای کوه پیکر جاری در دریاهاست .
اعلام ، جمع علم در این آیه به معنی ((کوه )) است ، ولی در اصل به معنی علامت و اثری است . که از چیزی خبر می دهد، مانند ((عَلَمُالطَّریق )) یعنی نشانه های راه ((وَ عَلَم اْلجَیْش )) یعنی پرچم لشگر و مانند آن و اگر به ((کوه )) ((عَلَم )) گفته می شود، به خاطر آن است که از دور نمایان است . (354)
از علم به رایة و بیرق نیز تعبیر می شود، و در کلمه ((لواء)) مطالبی پیرامون آن ذکر شده که می توانید به آن مراجعه کنید.
عَیْن
کلمه عین در لغت ، معنای متعددی دارد و اغلب به جای کلمه ((جاسوس )) به کار می رود. در اصطلاح فقه اسلام به معنی دیدبان و کسی که از حرکات دشمن کسب اطلاع می کند، می باشد، و چنانچه کارش برای نیروهای خودی باشد، بسیار پسندیده است ، و از سیاستهایی است که پیامبر(ص ) در جنگها به کار می گرفت ، ایشان افرادی را قبل از شروع جنگ ، و بعد از پایان یافتن آن به مراکز مختلف می فرستاد، تا مسیر، امکانات ، حرکات و فعل و انفعالات دشمن را ارزیابی کرده و اخبار و اطلاعات جمع شده را به آن حضرت منتقل کنند. (355)لیکن اگر برای بیگانه جاسوسی کند و یا نفوذی بیگانگان باشد، مجازاتش اعدام است ، همچنان که در روایتی از امام صادق (ع ) آمده است :
(( ... وَالْجاسُوسُ وَالْعَیْنُ اِذا ظَفَرَ بِهِما قُتِلا)) (356)
هرگاه به افرادی بر خوردید که کارشان جاسوسی یا دیدبانی برای دشمن است ، باید کشته شوند.
غ
غایب مفقود الاثر
غایب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد. (357) (مانند مفقودین جنگها)
غَدْر
غَدْر مصدر غَدَرَ در لغت به معنی نقض پیمان و وفانکردن به عهد است . (358)
در اصطلاح فقهی از نظر نظامی نقض امانی است که به کافر جنگی داده شده و از نظر شرع حرام است . (359)
پیامبر گرامی اسلام (ص ) فرمود:
((اِیّاکَ وَ الْغَدْرِ، فَاِنَّهُ اَقْبَحُ الْخِیانَةَ ... )) (360)
بپرهیز از غدر و نقض عهد، زیرا آن بدترین خیانت است .
امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
((اَلْوَفاءُ لاَِهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْداللّهِ، وَالْغَدْرُ بِاَهْلِالْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ)) (361)
وفا به خیانتکاران ، نزد خدا دغلی است ،وبیوفائی بدانان ،از نظر خدا عین وفاداری است .
غَزْوِه
غزْوَه به فتح اول و سکون دوم (جمع آن غَزْوات ) در لغت به معنای جنگیدن می باشد و از کلمه ((الغزو)) گرفته شده است . (362) اسم فاعل آن ((غازی )) و جمع آن ((غُزاة )) و ((غُزّی )) آمده است ، مانند قاضی ، قضاة سابق ، سُبّق . (363) و از این نمونه است کلمه ((غُزّی )) در آیه زیر:
((یا اَیُّهاَ الَّذینَ امنوا لا تکونوا کالَّذینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لاِِخْوانِهِمْ اِذا ضَرَبُوا فیِالاَْرْضِ اَوْ کانُوا غُزّیً ... لَوْ کانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا)) (364)
ای گرویدگان به دین اسلام ، شما مانند آنان که راه کفر و نفاق پیمودند، نباشید که گفتند: اگر برادران و خویشاوندان ما به سفر نرفته و یا به جنگ حاضر نمی شدند، به چنگ مرگ نمی افتادند و کشته نمی شدند.
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
((دَعا موسی وَاَمَّنَ هاروُنُ(ع ) وَاَمنَّتِ الْملائِکةُ(ع ) فقالَ اللّهُ تبارَکَ وَتَعالی قَدْ اُجِیْبَتْ دَعْوَتُکُما فَاسْتَقیما وَ مَنْ غَزا فی سَبیلِ اللّهِ اسْتُجیبُ لَهُ کَمَا اسْتُجیبُ لَکُما اِلی یَوْمِالْقِیامَةِ))
حضرت موسی دعایی کرد و هارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند. پس خدای تبارک و تعالی فرمود: هر آینه دعای شما مستجاب شد پس استقامت و پایداری ورزید و هر که در راه خدا جهاد کند، دعایش مستجاب شود، چنانچه دعای شما به اجابت رسید تا روز قیامت
در اصطلاح اغلب تاریخ نویسان غزوه به جنگهایی گفته می شود که به فرماندهی شخص پیامبر اکرم (ص ) بوده است ، لیکن بقیه جنگهای زمان رسول خدا(ص ) که آن حضرت در آن حضور نداشته ((سریّه )) یا ((بعث )) نامیده شده است .
در مورد تعداد غزوه های پیامبراسلام (ص ) بین سیره نویسان اختلاف است . (365) آنها از نوزده تا بیست ونه گفته اند، لکن در تعداد غزوه های آن حضرت که جنگ و درگیری صورت گرفته است ، همگی عدد ((نه )) را ثبت کرده اند (366) و تعداد سرّیه ها را چهل و هفت نوشته اند.
امام علی (ع ) می فرماید:
(( ... اُغْزُوهُمْ قَبْلَاَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَاللّهِ ماغُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دارِهِمْ اِلاّ ذَلُّوا...)) (367)
پیش از آنکه به شما حمله کنند، بر آنان حمله برید. به خدا سوگند هیچ قوم و ملّتی در داخل شهرها و خانه هاشان مورد تهاجم دشمن قرار نگرفتند، مگر اینکه ذلیل شدند.
در روایت دیگری از پیامبر اسلام (ص ) چنین آمده است :
((غَزْوَةٌ فی الْبَحْرِ مِثْلَ عَشَرَ غَزَواتٍ فِی الْبَرِّ)) (368)
یک جنگ دریایی برابر با ده جنگ زمینی است .
و نیز فرمود:
((اَفْضَلُ الْغُزاةِ فی سَبیلِاللّهِ خادِمُهُمْ)) (369)
بهترین جنگجویان در راه خدا کسانی هستند که به مجاهدان خدمت می کنند.
همچنین فرمود:
((مَنِ اغْتابَ غازِیاً فَکَانَّما قَتَلَ مُؤْمِناً)) (370)
کسی که از یک رزمنده غیبت نماید، مانند آن است که مؤ منی را کشته باشد.
غَلُول
غَلُول در لغت به معنی خیانت است . (371)
در اصطلاح فقه ، ربودن مالی از غنایم جنگی یا از کافری که مورد امان و پناه حکومت اسلامی قرار گرفته است ، می باشد. (372)
قرآن کریم می فرماید:
((وَ مَنْ یَغْلُلْ یَاءْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَة )) (373)
هر کس خیانت کند، روز رستاخیز سند خیانت خود را همراه دارد.
پیامبراسلام (ص ) فرمود:
((اَفْضَلُ الاَْعْمالِ عِنْدَاللّهِ ایمانٌ لا شَکَّ فیهِ، وَ غَزْوٌ لا غَلُولَ فیهِ، وَ حَجُّ مَبْرُور)) (374)
بهترین اعمال در نزد خدا سه چیز است : ایمانی که در آن هیچ شکی نباشد و جنگی که در آن خیانت و اختلاس نباشد وحجّی که مقبول در گاه الهی باشد.
همچنین فرمود:
(( ... لا یَقْبَلُ اللّهُ صَلاةً بِغَیْرِ طَهُورٍ، وَ لا صَدَقَةٍ مِنْ غَلُولٍ)) (375)
خداوند نمازی که بدون طهارت باشد و صدقه ای که از مال غلول داده شود قبول ندارد.
غَنیمَتْ
غنیمت به معنی فیی ء و مالی است که عاید شخص می شود. (376)
در اصطلاح غنیمت عبارت است از چیزی که مسلمانان در میدان کارزار با جنگ و پیروزی به دست آورده اند. لیکن به اموالی که از راه اختلاس و غارت به چنگ آمده غنیمت گفته نمی شود. (377)
در باب خمس ، غنیمت به شرح زیر تعریف شده است : فایده ای که به دست آید، خواه بر اثر به کار بردن مالی باشد، مانند آنکه آن را در تجارت به کار می رود و سودی عایدش می گردد، و یا اینکه به علت داشتن حرفه و صنعتی باشد و مانند اینها (378) پس از جداکردن مخارج اولیه از قبیل رضخ ، جعایل ، فضایل ، نفل و مخارج تقسیم و نگهداری ، خمس آن جدا شده و بقیه اگر اموال منقول باشد، بین رزمندگان تقسیم می شود. و اگر اموال غیر منقول باشد مانند زمین و ... ، تحت نظارت امام قرار گرفته و در مصالح عموم مسلمانان مصرف می شود. (379)
ف
فِدْیَه
فِدْیه در لغت به معنی اعطا کردن مال است . (380)
در اصطلاح فقهی : به معانی مختلفی به کار رفته است ، از جمله :
الف قربانی که در حج ذبح می شود. (381)
ب چیزی که در ازای آزادی اسیر گرفته می شود که ممکن است مال باشد یا انجام کاری از جانب اسیر. (382) (به سربها نیز تعبیر شده است .)
در جنگ بدر 74 نفر از مشرکان به دست مسلمانان اسیر شدند که مسلمانان برای آزادی اغلب آنها از مشرکان فدیه و سربها گرفتند. بیشترین مبلغ فدیه چهارهزار درهم و کمترین مبلغ هزار درهم ذکر شده است . (383)
فی سَبیلِ اللّه
فی سبیل اللّه یعنی در راه خدا و از نظر علمای امامیه ، مراد از فی سبیل اللّه هر گونه کاری است که مصالح مردم ایجاب می کند و به منظور تقرّب به درگاه الهی باشد، مانند ساختن بیمارستانها، مدرسه ها، پلها و همچنین مخارج جنگ و جهاد. (384)ازنظر اهل سنّت فی سبیل اللّه فقط کسانی هستند که با دشمنان دین در جنگ می باشند و در راه خدا باز مانده و نمی توانند خود را به لشکریان ملحق سازند. (385)
از نظر فقهای شیعه ((فی سبیل الله )) یکی از مصارف ذکات به شمار می رود، با این بیان که جایز است مقداری از زکات را درصورت لزوم در هر یک از مواردی که فی سبیل الله گفته می شود، صرف کرد دلیل این حکم علاوه بر اجماع (386) آیه زیراست .
((اِنَّما الصَّدَقاتُ لِلْفقَراءِ وَ الْمَساکینَ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَالْغارِمینَ وَ فی سَبیلِاللّهِ وَ ابْنِالسَّبیلِ فَریضَةً مِنَاللّهِ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمْ)) (387)
زکات برای فقیران و تنگدستان و عاملان زکات ، تاءلیف قلوب ، برای آزادی بندگان و وامداران و فی سبیل اللّه در راه مانده ، از سوی خداوند مقرر شده است و خدا دانا و حکیم است .
فی سبیل الله آرم مشخّصه جهاد اسلامی است قرآن کریم می فرماید:
((اَلَّذینَ آمنوا یقاتلُونَ فی سبیلِاللّهِ وَالَّذینَ کفرُوا یقاتلُونَ فی سبیلِ الطّاغُوتِ)) (388)
کسانی که ایمان آوردند در راه خدا پیکار می کنند، و آنها که کافرند، در راه طاغوت [ بت و افراد طغیانگر ] می جنگند.
فَیی ء
فیئی مصدراز مادّه فاءَ، یفیٌ از باب فَعَلَ یَفْعِلُ، درلغت به معنای رجوع و بازگشت می باشد و در آیه نه سوره حجرات (49) (( ... حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِاللّهِ ... )) به همین معنی است . یعنی به امرخدا بازگردد و گردن نهد. نیز به معنای غنیمت و خراج استعمال شده است . (389)
در اصطلاح فقها مالی از کافران است که بدون کارزار و جنگ و خونریزی عاید مسلمانان شده است ، مثل جزیه ، و خراج و مانند آنها. (390)
علامه در تذکرة الفقها چنین گفته است : طبق آیه هفت سوره حشر(58) ((وَ ما اَفاءَ اللّهُ عَلی رَسولِهِ ... )) آنچه خدا به عنوان فیی ء به رسولش داد فییُ از مختصات رسول خدا(ص ) و کسی است که بعد از او از ائمه (ع ) می باشد و برای دیگران حقّی نیست . (391) وباید با اجازه این بزرگواران مصرف شود.
ق
قاسِطین
قسط با کسر حرف اوّل به معنی عدالت است و با فتح حرف اول به معنی ظلم و منحرف شدن از راه حق است . مفرد آن قاسط، و جمع آن قاسطین می آید. (392)
لفظ قاسطین در قرآن به معنی ظلم و انحراف چنین آمده است :
((وَاَمَّا الْقاسِطُونَ فَکاَنُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً)) (393)
اما آنان که از حق منحرف شدند، هیزم آتش جهنم خواهند بود.
حضرت علی (ع ) در این باره می فرماید:
فَلَمّا نَهَضْتُ بِاْلاَمْرِ نَکَثَتْ ط ائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ اُخْر ی ، وَ قَسَطَ آخَرُونَ)) (394)
هنگامی که نهضتی را به منظور اداره امور ملت آغاز کردم ، گروهی پیمان خود را شکستند (جنگ جمل را به وجود آوردند) و جمعی از دین خارج شدند ( جبهه نهروان ) و عدّه ای از حق دور شده و راه ظلم را پیش گرفتند. (جنگ صفین را برافروختند)
در اصطلاح واژه قاسطین به جبهه معاویه و پیروان او گفته می شود که با حضرت علی (ع ) مخالفت کرده و از امام حقّ منحرف شدند و ظالمانه به جنگ با آن حضرت برخاستند (395) و نبرد صفین را به راه انداختند.
قاعدین
قعود و قاعد در لغت به معنی نشستن (در مقابل ایستادن ) زمینگیرشدن ، از ایستادن ناتوان شدن و عدم اهتمام به یک امر. (396)
در اصطلاح کسانی که به شکلی در جبهه جنگ حضور ندارند، چه از جهت تخلّف و سرپیچی باشد و چه از جهت معاف بودن مانند نابینایان ، زنان ، غیربالغین ، دیوانگان ، پیران ، مریضان ، زمینگیران ، غلامان ، فقیرانی که توان مالی جهاد را ندارند، کسانی که به علت وجوب کفایی به جبهه نرفته اند، یا به عذر شرعی مانند منع پدر و مادر از رفتن به جبهه مانده اند. (397) کلمه قاعدین در قرآن کریم در آیه جهاد آمده است :
((فَضَّلَ اللّه الُْمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدیَن اَجْراً عظیماً)) (398)
کسانی که به جهاد می روند، از کسانی که نرفته اند، برتری والایی دارند. در جمله دیگری از همین آیه می فرماید:
((لایستوِی الْقاعدُونَ منالْمؤْمنینَ غیرُ اُولِی الضَّرَرِ وَ الُْمجاهدوُنَ فی سَبیلِاللّهِ)) (399)
آنها که از مؤ منان عذر شرعی دارند و به جنگ نرفته اند، غیراز صاحبان ضرر (مانند مریضی که جبهه رفتن برای او ضرر دارد) با روندگان به جهاد در پیشگاه الهی یکسان نیستند.
از این آیه استنباط می شود که فقط صاحبان ضرر که بکلّی معاف شده اند، اجرشان با مجاهدان یکی است .
قِتال
قتال مصدر دوّم از باب مفاعله بهمعنی کشتار و جنگ کردن می باشد که در واژه حرب ذکر شد و گاهی به جای حرب نیز استعمال می شود.
در اصطلاح به معنی جهاد و جنگ است و فقها تحت عنوان جهاد بحث کرده اند که می توانید به واژه جهاد مراجعه کنید.
قرآن کریم می فرماید:
((کتبَ علَیکمُ الْقتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی اَنْ تَکرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرُّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)) (400)
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است . چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است . و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است . و خدا می داند، و شما نمی دانید.
قَتْل صَبْر
این کلمه در لغت به معنی کشتن کسی در حال دستگیری و حبس است (401) که نتواند به هیچ وجه از خود دفاع کند، کشتن با شکنجه . (402)
در اصطلاح نیز به همان معنا لغوی آمده است .
امام صادق (ع ) فرمود:
((لَمْیَقْتُلْ رَسُولُ اللّه صَبْراً قَطُّ غَیْرَ رَجُلٍ واحِدِ، عُقْبَةُ ابْنِاَبْی مُعیط ... )) (403)
رسول خدا(ص )کسی را به کشتن (قتل صبر) نکشت ، مگر یک نفر را به نام عقبة بن ابی محیط.
امام سجاد(ع ) در خطبه ای که برای مردم کوفه بیان داشت ، فرمود:
(( ... اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً، وَ کَفی بِذلِکَ فَخْراً)) (404)
من فرزند همان کسی (( امام حسین (ع ) )) هستم که او را به قتل صبر کشتند، و این برای ما موجب افتخار است .
قَطْع شَجَر
بریدن درخت در جنگ ممنوع است ، مگر در ختی که مانع پیروزی در جنگ می شود که از دیدگاه فقه اسلام بریدنش جایز است (405)، به دلیل روایت ماءثور از پیامبراسلام (ص ):
(( ... وَ لا تَقْطَعُوا شَجَراً اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیْه ا ... )) (406)
هیچ درختی را قطع نکنید، مگر اینکه ناچار باشید.
در غزوه بنی نضیر زمانی که یهودیان درب دژهای خود را بسته و بر بالای بامها با پرتاب تیر و سنگ در مقابل حمله سپاه اسلام مقاومت می کردند، پیامبر(ص ) دستور داد که نخلهای آنان را قطع کنند و بسوزانند. ایشان دو نفر از یاران خود، ابولیلی مازنی و عبدالله بن سلام را مامور این کار کرد. ابولیلی مهمترین نوع درختان خرما را قطع می کرد، ولی عبدالله بن سلام درختهای نر و کم بار را می برید. در این مورد از آن دو سؤ ال شد، ابولیلی گفت : قطع درختان گزیده برای یهود ناراحتی بیشتری ایجاد می کند و عبدالله بن سلام گفت : می دانم که خداوند اموال ایشان را نصیب پیامبر(ص ) کرد، خواستم نوع بدی را قطع کرده باشم . نوعی درخت خرما که عجوه نامیده می شد بهترین منبع در آمد یهودیان بود. در باره اینکه قطع کردن درختان و رها کردن آنها هر دو، مورد رضایت خداوند است (407)، این آیه نازل شد:
((ماقطعتمْ منلینةٍ اَوْ ترَکتموها قائِمةً علی اُصولِها فباِذْناللّهِ وَ لِیخزِیَ الْفاسِقینَ)) (408)
آنچه از درختان خرما که در دیار بنی نضیر بریدید، یا باقی گذاردید، همگی به فرمان خداوند و صلاح مسلمانان و برای سرکوبی نابکاران متمرد بود.
قَطْع مِنْ خِلاف
((قطعُ مِنْ خِلاف )) در لغت یعنی بریدن و جداکردن به خلاف ، یعنی مخالف یکدیگر جداکردن . (409)
در اصطلاح یعنی بریدن پای راست و دست چپ باغی و محارب و رها کردن او تا بر اثر خونریزی بمیرد. (410)
قرآن کریم از قول فرعون چنین نقل می کند:
((لاَُقَطِّعَنَّ اَیْدِیَکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ)) (411)
البته دست و پای همه شما را بر خلاف هم (دست چپ و پای راست ) می برم .
یکی از مجازاتهایی که اسلام برای تنبیه محارب پیش بینی کرده ، بنا بر استحقاقی که دارند، قطع من خلاف است . (412)
ک
کافِر
کافر در لغت یعنی : پوشاننده حق و حقیقت ، کتمان کننده حقیقت ، بی دین ، ناسپاس ، ظالم ، کشاورز و زارع ، منکر و جاحد. و جمع آن کُفّار و کفَر و کافرون است . (413)
در اصطلاح فقه اسلام ، کسی است که به دینی غیر از اسلام معتقد باشد و یا اگر اسلام اختیار کرده و منتسب به آن شده یکی از ضروریات اسلام را با اینکه می داند که از ضروریات است ، انکار کند بطوری که برگشت انکار آن ضروری دین به انکار رسالت ، و یا تکذیب رسول خدا(ص ) و یا ناقص شمردن شریعت آن جناب باشد و یا از او گفتار و کرداری سر بزند که اقتضای کفر او را داشته باشد. (414)
کافران سه گروه هستند: اهل کتاب ، مشرکان و مرتدان .
جهاد با اهل کتاب ، واجب است ، مگراینکه مسلمان شوند یا مقررات جزیه را بپذیرند (که در این صورت آنها را اهل ذمّه می گویند). (415)
مشرکان : یعنی کسانی که برای خداوند شریک در نظر گرفته اند. (416)
شرک دارای مراتبی است : شرک ذاتی ، صفاتی ، شرک در خالقیت ، شرک در پرستش . (417)
قرآن کریم درباره مشرکان می فرماید:
((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنَّمَا الْمُشْرِکینَ نَجَسٌ فَلایَقْرَبُوا الْمَسْجِدَاالْحَرامِ ... )) (418)
ای کسانی که ایمان آورده اید! حق این است که مشرکان نجسند پس نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند.
(( ... فاقتلُوالْمشرِکینَ حیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَاِنْ تابُوا وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ اتُوَا الزَّکوةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ، اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ)) (419)
مشرکان را هر جا یافتید، بکشید و اسیرشان کنید و بازشان دارید و برای [ دستگیری اشان ] در کمینگاه بنشینید. اگر توبه کردند و نمازگزاردند و زکات دادند، راهشان را باز بگذارید که خدا آمرزنده و رحیم است .
کَتیبَه
کَتیبَه که جمع آن کتایب است ، به معنای گروهی از لشگر آمده است
در اصطلاح امروز، معادل گردان می باشد. (420)
در جریان جنگ جمل این گونه نقل شده است :
((وَ لَما عادَ رُسلُ اَمیرِالْمؤْمنینَ(ع ) منْ طلْحَةَ وَ الزُّبَیْرِ وَ عائِشَةَ بِاِصْرارِهِمْ عَلی خِلافِهِ وَ اِقامَتِهِمْ عَلی نَکْثِ بَیْعَتِهِ ... کَتَّبَ الْکَتائِبْ وَ رَتَّبَ الْعَساکِرْ)) (421)
هنگامی که فرستاده های امیرمؤ منان علی علیه السلام به سوی طلحه و زبیر و عایشه ، بازگشتند و گزارش دادند که ایشان بر مخالفت خود با آن حضرت و نقض بیعت اصرار دارند، حضرت علی علیه السلام گردانها را مرتب کرد و لشگرها را بیاراست .
همچنین در جریان جنگ صفین می خوانیم :
((وَ باتَ علی علیه السَّلام تلْکَ اللَّیلة کلّها یعبَّی الناسَ وَ یکتِّبُ الْکتائِب )) (422)
حضرت علی (ع ) شب را به صبح رسانید، (شب اول ماه صفر که جنگ صفین در آن ماه آغاز شد) در حالی که مردم را آماده جنگ و گردانهای جنگی را مهیّاکرده بود.
کَمین
کمین در لغت یعنی پنهان کردن و مخفی شدن . (423)
در اصطلاح ، یعنی گروهی که در پناهگاهی خود را پنهان کرده و منتظرند تا دشمن آزادانه (در کمال غفلت ) به آنها نزدیک شود و سپس غافلگیرانه بر او حمله کنند. (424)
در آداب جنگ آمده است که اگر بر اثر حمله مقدمه خودی به نیروی دشمن شکستی حاصل شد، بقیه نیروها باید در مواضع خود استوار بمانند و همگی با هم و یکباره هجوم نکنند، زیرا ممکن است این شکست ظاهری دشمن یک حمله جنگی برای کمین انداختن نیروهای خودی باشد.
برای اطلاع بیشتر به واژه ((ارصاد)) رجوع شود.
کَیْد
کید در لغت فریب ، مکر، و نیرنگ . (425)
در اصطلاح به انجام عملی فریبکارانه برای آسیب رسانی به دشمن اطلاق می شود. (426)
خداوند متعال می فرماید:
(( ... وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لایَضُرُّکُمْ کَیْدَهُمْ شَیْئاً)) (427)
اگر شما صبر پیشه کنید و بپرهیزید (هیچ ) ضرری به شما از مکر ایشان نرسد ... .
قبل از شروع درگیری ، نکاتی باید رعایت شود که یکی از آنها این است : فرمانده سپاه اسلام باید برای هر طایفه و سرزمینی ، فرماندهی معین کند که شجاعتر و آگاهتر از همه به نیرنگهای جنگی دشمن باشد.
ل
اَلَّلاََمَة
اَلَّلاََمة در لغت یعنی زره پوشیدن ، جمع وجور شدن . (428) جمع آن ، لاََم ولُؤَم . و دراصطلاح یعنی تمام ابزار جنگی که یک رزمنده به همراه خود دارد، مانند: نیزه ، کلاهخود، شمشیر، زره و ... .
حضرت علی (ع ) در صفین به اصحابش فرمود:
((وَاَکْمِلُوا الَّلاََمَة ))
کاملاً مصلّح شوید. (429)
یعنی خود را به تمام ابزار جنگی که در نبرد به آن محتاج هستید، مجهّز نمایید.
لِواء
لِواء به کسر و مدّ الف (جمع آن اَلْوِیَة و جمع الجمع آن اَلْوِیات ). (430)
در لغت به معنای پرچم فرمانده ، عَلَمْ، رایت و پرچمی که جز فرمانده لشکر کسی دیگری آن را به دست نمی گیرد. (431)
در اصطلاح نیز اغلب در همان معنای لغوی خود، که با جنگ متناسب است به کار می رود. (432)
امام حسین (ع ) به برادرش حضرت اباالفضل فرمود:
(( ... یا اَخی اَنْتَ حامِلُ لِوائی ، وَ اِذا مَضَیْتَ تَفَرّقَ عسکری )) (433)
ای برادر تو پرچمدار لشکر من هستی ، اگر بروی و کشته شوی ، لشکر من پراکنده می شوند.
حضرت علی (ع ) می فرماید: پیامبر(ص ) خطاب به من فرمود:
((اَنتَ اَوَّلُ منْ یدْخلُ الْجنَّة ، فقلْتُ یا رَسولُ اللّهِ اَدْخُلُها قَبْلَکَ؟ قالَ: نِعَمْ لاَِنَّکَ صاحِبُ لِوائی فی الاْ خرَةِ کما اَنَّکَ صاحبُ لِوائی فی الدُّنیا وَ صاحبُ اللَّواءِ هوَ الْمتَقَدِّمُ ... )) (434)
تو اوّلین شخصی هستی که داخل بهشت می شوی . گفتم آیا قبل از شما داخل بهشت می شوم ؟ فرمود: بلی به خاطراینکه تو صاحب پرچم من در آخرت خواهی بود، همان طور که در دنیا صاحب پرچم من هستی و صاحب پرچم ، مقدّم است .
همچنین پیامبر گرامی اسلام فرمود:
((یا علی اِنی سَاءَلْتُ رَبّی فیکَ خَمْسَ خِصالٍ فَاَعْطانَیْها: اَحَدُها اَنْ یَجْعَلَکَ حامِلَ لِوائی وَ هُوَ لِواءُ اللّهِ اَکْبَرُ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ: الْمُفْلِحُونَ هُمُ الْفائِزُونَ بِالْجَنَّةِ)) (435)
ای علی ! من از پروردگارم در خصوص تو پنج خصلت را در خواست کردم و خداوند آنها را به من عطا کرد. اوّل آنکه خداوند تو را حامل پرچم من قرار بدهد که همان پرچم ((الله اکبر)) است که بر آن نوشته شده است : پیروزمندان واقعی آنهایی هستند که با رسیدن به بهشت رستگار می شوند.
م
مارِقین
مارِق در لغت به کسی که از دینش خارج شده ، گفته می شود. (436)
در اصطلاح به کسانی که در جنگ نهروان (بعداز جنگ صفین ) با حضرت علی (ع ) به نبرد برخاستند، گفته می شود که از آنان به ((خوارج )) نیز تعبیر می شود.
شعار خوارج نهروان این جمله بود:
((لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ لا لَکَ یا عَلّیِ وَ لا لِمُعاوِیَةِ)) (437)
فرمانروایی تنها از آن خداست ، ای علی نه به تو می رسد و نه به معاویه .
حضرت علی (ع ) در جواب این شعار فرمود:
((کلِمةُ حقٍّ یرادُبها الْباطلُ، نعمْ اِنَّهُ لا حکمَ اِلاّ لِلّ هِ، وَل کِنَّ ه ؤُلا ءِ یَقُولُونَ: لا إِمْرَةِ اِلاّ لِلّ هِ، وَ اِنَّهُ لا بُدَّ لِلنّ اسِ مِنْ اَمْیرٍ ... )) (438)
این شعار، سخن حقی است ، ولی از گفتن آن منظور باطلی دارند. البته حکم به معنی قانونگذاری از آن خداست ، ولی اینان حکم را به معنی فرمانروایی تفسیر می کنند، می گویند: غیر از خدا حاکمی وجود ندارد، در حالی که مردم به حاکم و فرمانروا احتیاج دارند.
برای توضیح بیشتر به کلمات قاسطین و ناکثین مراجعه شود.
مُبارِزِه
برَزَ در لغت به معنی ظاهر شدن پس از کتمان ، برتری در فضیلت ، و شجاعت در جنگ تن به تن آمده است . (439)
در اصطلاح عبارت است از: مبارزطلبیدن در میدان نبرد برای جنگ تن به تن و یا اعلان جنگ .
حضرت علی (ع ) به فرزندش امام حسن (ع ) فرمود:
((لاتدْعوَنَّ اِلی مبارَزَةِ وَ اِنْ دُعیتَ اِلَیها فاَجبْ، فاِنَّ الدّاعی باغٍ، وَ الْباغی مَصْرُوعٌ)) (440)
ای فرزندم ! در جنگ ابتدا مبارز مطلب ، ولی اگر تو را برای مبارزه خواندند، اجابت کن ، زیرا مبارزه طلب (جنگ طلب ) ستمکار است ، و ستمکار شکست خورده است .
مُتَاءَوِّل
متَاءَوِّل در لغت تفسیر کننده ، تاویل کننده و تشریح کننده (441) وکسی که کلام را از معنی ظاهری بر معنای مخفی تر حمل می کند. (442)
دراصطلاح عبارت است از: کسی که به انکار بعضی از واجبات و حلّیت بعضی از محرمات معروف و شناخته شده تفاخر می کند: مانند انکار امامت امیرمؤ منان (ع ) و سایر ائمه (ع ) یاانکار مسح پاها در وضو برای نماز یا توصیف خداوند به اوصافی که منزّه از آن است . (443)
متاءول ابتدا با برهان و استدلال ، به حق دعوت شده به شبهه اش پاسخ داده می شود. اگر توبه کرد، توبه اش قبول است ، ولی اگر برنظر خود پافشاری کرد، به ((قتل صبر)) کشته می شود. (444) (و در صورتی که گروهی باشند که بر عقیده خود پافشاری کنند و برای دستگیری و اجرای حکم آنها جز با جنگ ممکن نباشد، باید با آنها جنگید؛ مانند اهل جمل ، نهروان و صفین .) (445)
متحیّز الی فئة
متحیز الی فئة یعنی کسی که از میدان نبرد و مصاف با دشمن می گریزد لیکن نه به عنوان فرار بلکه قصد پیوستن به گروهی از مجاهدان را دارد تا مجدداً به همراه آنان به دشمن حمله کند. توضیحات بیشتر در واژه تحیّز آمده است .
مُثْلَة
مثلة در لغت به معنی عقوبت ، آفت ، صدمه واردکردن ، شکنجه دادن ، و بریدن گوش و بینی کسی آمده است . (446)
در اصطلاح فقها پاره کردن اعضا و گوشت و پوست مقتول را گویند. (447)
رسول اکرم (ص ) فرمود:
((اِیّاکُمْ وَالْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ)) (448)
بپرهیزید از بریدن عضوی ، هر چند از جسم سگ هاری باشد.
محقق حلّی می نویسد: مثله کردن دشمنان (اهل الحرب ) حرام است .
صاحب مسالک الافهام چنین اضافه کرده است ... هر چند دشمنان کار مثله را در حق مسلمانان انجام دهند، باز هم برای مسلمانها جایز نیست ، پیکر آنان را مثله کنند. (449)
مجاهد
مجاهد یعنی جهادگر، کسی که در راه خدا با جان و مال خویش جهاد می کند.
برای اطلاع بیشتر به واژه جهاد رجوع شود.
مُحارِب
مُحارِب در لغت به معنی جنگیدن و شورش است
در اصطلاح محارب کسی است که با سلاح ، جهت غارت ، سرقت ، قتل و ایجاد رعب و وحشت راه را بر مردم بگیرد.
امام خمینی (ره ) می فرماید:
اقوی در کیفر محارب این است که حاکم شرع مخیر است بین اعدام و به دارآویختن و بریدن دست و پا بر خلاف و تبعید. بعید نیست که برای حاکم سزاوارتر این باشد که جنایت را ملاحظه کند وکیفری مطابق با آن در نظر بگیرد. برای مثال اگر محارب کسی را کشته باشد، کیفر اعدام یا به دار آویختن را انتخاب کند و اگر مالی ربوده باشد، قطع را برگزیند و اگر شمشیر از غلاف کشیده و فقط ترسانیده باشد، تبعید را انتخاب کند. (450)
علاّمه حلّی در نهایه می فرماید: محارب کسی است که با سلاح سر راه مردم را بگیرد و از افرادی باشد که احتمال دزدی درباره اش داده می شود.
اگر محارب کسی را کشته باشد، بدون اینکه مالی گرفته باشد، باید کشته شود و اگر اولیای خون عفو کنند، از کشتن نجات نمی یابد و حاکم خود باید او را بکشد. و اگر اموال مردم را هم به سرقت برده و شخصی را هم کشته باشد، ابتدا باید اموال را از او بگیرند وپس از آن دستش را قطع کنند و سپس او را بکشند.
اگر مال مردم را گرفته ، ولی قتلی انجام نداده باشد، دستش را قطع می کنند و پس از آن تبعیدش می نمایند و به آن آبادی که تبعید شده ، می نویسند که او محارب است و آب و نان و معامله و رفت و آمد را از او دریغ کنند تا مجبور به توبه شود و اگر از آن محل به جای دیگری رفت ، آنها به آن محل بنویسند و او را معرفی کنند و اگر قصد رفتن به سرزمین شرک را داشت ، باید مانع او شوند. (451)
قرآن کریم جرم و کیفر محارب را چنین بیان می کند:
جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یَسْعَوْنَ فِی الاَْرْضِ فَساداً اَنْ یُقَتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تُقَطَّعَ اَیْدیَهُمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ، اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فی اْلا خِرَةِ عَذابٌ عَظیمْ)) (452)
کیفر کسانی که با خدا و رسول او محاربه می کنند و سعی در فساد در روی زمین دارند، این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پایشان بعکس یکدیگر بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت برای آنها عذاب بزرگی خواهد بود.
((... اِلا الَّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ))
(453)
مگر آنان که توبه کردند پیش از آنکه بر آنان دست یابید و بدانید که بدون شک خدای تعالی آمرزنده و مهربان است .
علی (ع )فرمود:
((مَنْ شَهَرَ سَیْفَهُ فَدَمُهُ هَدَر)) (454)
کسی که شمشیرش را (به روی کسی از مردم ) بکشد، پس خونش هدر است .
مَدَد
مَدَد در لغت به معنی کمک ، اعانت و به فریاد رسیدن آمده است . (455)
در اصطلاح عبارت است از نیرویی که برای پشتیبانی و تقویت نیروی در حال جنگ ، فرستاده می شود. وقتی گفته می شود: ((ضَمَّ اِلَیْهِ اَلْفَ رَجُلٍ مَدَداً)) یعنی هزار مرد را به کمک او فرستاد. (456)
در قرآن چنین آمده است :
((بلی اِنْ تصبرُوا وَ تتَّقوا وَ یاءْتوکمْ منْ فوْرِهمْ هذا یمدِدْکمْ رَبُّکمْ بِخَمْسَةِ الافٍ مِنَالْمَلائِکَةِ مُسَوِّمینْ)) (457)
آری اگر شکیبا و باتقوا باشید و دشمنان در این هیجان خویش به شما بتازند پروردگارتان با پنج هزار فرشته نشاندار به کمک و یاری تان خواهد آمد.
مُدْبِر
مدبر در لغت یعنی پشت کننده . (458)
در اصطلاح یعنی شکست خورده و پشت به میدان کرده و کسی که در حال فرار است . (459)
فراریان و کسانی که از دشمن شکست خورده و در حال عقب نشینی هستند، از هر صنف کافران باشند، تعقیب شده و به هلاکت می رسند. (460)
همچنین فراریان بغاتی که دارای تشکیلاتی هستند که به آن ملحق می شوند و دو باره اجتماع می کنند، باید تعقیب شوند تا به هلاکت برسند، ولی فراریان آن گروه از بغاتی که تشکیلات ندارند یا تشکیلاتشان متلاشی شده ، تعقیب نمی شوند. (461)
امام صادق (ع ) فرمود:
((لَیْسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ اَنْ یُتْبَعُوا مُدْبِراً)) (462)
در شاءن اهل عدالت نیست که فراریان را تعقیب کنند.
بدون شک ، این سخن امام (ع ) درمورد فراریان مسلمان است که دیگر قصد جنگ ندارند.
اصطلاح مدبر در مورد افراد فراری نیروهای خودی نیز بکار برده می شود. برای آشنایی بیشتر به واژه فرار از جنگ مراجعه کنید.
مرتد
مرتد به کسی می گویند که از دین اسلام به کفر برگشته باشد که به دو قسم تقسیم می شود:
1 مرتد ملّی
2 مرتد فطری
برای اطلاع بیشتر و آگاهی از احکام هر یک از ایندو قسم به واژه ارتداد رجوع شود.
مُرْجفُون
مرجف در لغت به کسی گفته می شود که اراجیف و سخنان بی پایه می گوید و شایعه پراکنی می کند. جمع آن مرجفون می باشد. برای توضیح بیشتر به واژه ارجاف مراجعه شود.
مُرابطه
مرابطه در لغت یعنی گروهی که در جلوی دشمن ایستادگی می کنند. (463)
مرابطه دراصطلاح فقها عبارت است از: نگهبانی جهت محافظت از مرزهای کشور اسلامی .
مرابطه ، عملی است مستحب ، هر چند در زمان غیبت امام باشد و کسی که خودش نمی تواند برود، مستحب است که اسب خود را برای مرابطین بفرستد. (464) برای توضیح بیشتر به لفظ رباط مراجعه شود.
مُسْتَضْعَفْ
مُسْتَضْعَفْ در لغت به کسی گویند که دیگران او را ضعیف می شمارند. (465)
در اصطلاح منظور فردی است که مظلوم واقع شده و باید او را یاری کرد. درقرآن کریم چنین آمده است :
((وَ ما لَکمْ لا تقاتلُونَ فی سبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الْوِلْدانِ، الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِالْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها، وَاجْعَلْ لَنا مِنْلَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مَنْ لَدُنْکَ نَصیراً)) (466)
چرا در راه خدا و یاری مستضعفان از مرد و زن و کودکان نمی جنگید؟! همان کسانی که می گویند: پروردگارا ما را از این قریه ای که مردمش ستمکارند، بیرون ببر، و برای ما از طرف خودت یار و یاوری قرار ده .
گفته اند که شاءن نزول این آیه در باره جماعتی از مسلمانان بوده که در مکّه گرفتار ظلم مشرکان شدند، و نتوانستند به مدینه هجرت کنند. آنها دعا کردند تا خداوند آنان را از دست مشرکان نجات دهد، خداوند دعای آنان را مستجاب کرد، و فتح مکه را پیش آورد، و پیامبر گرامی اسلام را یاور آنها قرار داد. (467)
مُسْتَسِرّ
اِستسرَّ درلغت به معنی خود را پنهان کرد. (468) المُسْتَسِرّ یعنی کسی که خودرا مخفی کرده است .
در اصطلاح به کسی گفته می شود که خود را در پناه دین پنهان کرده و از طریق تاءویل ، بعضی از محرمات را حلال و بعضی از حرامها را حلال بداند. (469)
اگر کسی اهل تاویل باشد( با استدلال و تاءویل ، حلالی را حرام و یا حرامی را حلال داند) و خود را در دار الا من مخفی کرده باشد، تنها باید او را با برهان و استدلال دعوت به پذیرش حق کرد و نباید متعرض او شد. (470)
مستاءمن
مستاءمن ، امان داده شده ، به کافری می گویند که دست از نبرد کشیده وامان خواسته است که توسط رزمندگان اسلام یا فرمانده به او امان داده می شود.
برای اطلاع بیشتر به واژه امان رجوع شود.
معرکه
معرکه به محل قتال اطلاق می شود، گر چه گاهی به خود نبرد هم معرکه گفته می شود.
برای اطلاع بیشتر به واژه حرب رجوع شود.
معرة
معرة در لغت یعنی آزرده کردن . (471)
معرة الجیش در اصطلاح یعنی ارتش در سرزمینی مستقر شود و از کشت و زرع و اموال آنجا بدون اجازه صاحبانش استفاده کند و دست به اذیت و آزار، گناه ، جنایت ، خطا و کارهای زشت بزند. (472)
قرآن کریم می فرماید:
((فَتُصیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ))
((از سوی مشرکان آسیبی به شما رسد.))
امیرمؤ منان (ع ) به هنگام اعزام نیروهایش به مردم ساکن در مسیر حرکت نیروها نوشت :
ْد فاِنی قدْ سیَّرتُ جُنُوداً هِیَ مارَّةٌ بِکُمْ اِنْ شاءَ اللّه وَ قَدْ اُوص یتُهُمْ بِما یَجِبَ لِلّهِ عَلَیْهِمْ مِنْ کَفِّ اْلاَذی وَ صَرْفِ الشَذی وَاَنَا اَبْرَاءُ اِلَیْکُمْ وَاِلی ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیْشِ اِلاّ مِنْ جُوعِةَ الْمُضْطَر ذْهباً اِلی شبعهِ فنکِّلُو منْ تناوَلَ منهمْ ظلْماً عنْ ظُلْمِهِمْ وَ کَفُّوا اَیْدی سُفَهائِکُمْ عَنْ مضارَّتهمْ وَ التَّعرُّضِ لَهمْ فیما استثناهُ مِنْهُمْ وَ اَنَا بَیْنَ اَظْهُرِ الْجَیْشَ فَارْفَعُوا اِلی مظالِمکمْ وَ ما عراکمْ مما یغلِبُکُمْ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ لا تُطیقُونَ دَفْعَهُ اِلاّ بِاللّ هِ وَ بی فَاَنَا اُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللّ هِ اِنْ ش اءَاللّ هِ)) (473)
به سپاهی که بر شما گذر خواهند کرد توصیه نمودم به چیزی که خدا بر آنها واجب کرده ، که از آزار مردم و رنج دادن آنها خودداری کنند. من شما و همه آنها را در پناه شما، گواه می گیرم که نسبت به زیانها و آزارهای افراد ارتش بیزارم ، مگر گرسنه ای که از روی ناچاری برای رفع گرسنگی اضطراری از مال کسی استفاده کند و راه دیگری جز این برای سیرکردن شکم خود نداشته باشد. شما خود هر کس را دیدید، از مال کسی به ستم چیزی گرفت ، او را از ستم بازدارید و به سزایش برسانید. دستهای تجاوزگر ابلهان و نادانان را از زیان رساندن و تعرض به مردم باز دارید، مگر آنچه را از روی اضطرار مستثنا کردم . من خود به همراه لشکر و پشت سر آنها هستم ؛ بنابراین در مورد ستمی که بر شما روا می شود، نسبت به هر آنچه که به دست می آورند، از چیزهائی که بر آنان چیره می شوند و شما قادر به دفع آنها نیستید؛ مگر آنکه به خدا و به من پناه برید، شخصاً به خود من مراجعه کنید و بدانید که به یاری خدا آن را چاره می کنم و به حالت اول باز خواهم گرداند. انشاء الله .
معاهده
معاهده یعنی بستن پیمان و قرارداد صلح با کشور متخاصم .
توضیح بیشتر در این زمینه را در واژه صلح و امان ببینید.
منافق
منافق در لغت یعنی کسی که کفر را در خود پنهان کرده و به ایمان تظاهر می کند، کسی که دشمن را پنهان کرده و به دوستی تظاهر می کند، و هر کس که اظهار کند چیزی را که برخلاف آن معتقد است . (474)
در اصطلاح به کسانی گفته می شود که به جنگ با دولت اسلام برمی خیزند، و کافر نیستند. در دوران حضرت علی (ع ) منافق شامل سه گروه قاسطین ، مارقین و ناکثین می شده است .
در قرآن کریم یک سوره مستقل به نام منافقین آمده است . همچنین حدود 38 آیه در مورد نفاق و منافق ذکر شده که به چند آیه اشاره می کنیم .
((یا اَیُّها النَّبیُّ جاهدِ الْکفارْ وَ الْمنافقینَ، وَ اغلُظْ علَیهمْ، وَ ماءْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیر)) (475)
ای پیامبر با منافقان و کافران به جنگ برخیز، و بر آنان سختگیری کن و جایگاه ابدی ایشان آتش جهنم است که بدترین جایگاه است .
((اَلْمنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ، یَاءْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ، وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ... )) (476)
مردان و زنان منافق از یک گروهند، به کارهای ناپسند و خلاف شرع فرمان می دهند، و از کارهای شایسته و راه شرع منع می کنند.
((وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا، وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقینَ)) (477)
خداوند هم مؤ منان واقعی را می شناسد، و هم منافقان را.
حضرت علی (ع ) از پیامبر اسلام چنین نقل می کند:
َخافُ عَلی اُمَّتی مُؤْمِناً وَ لامُشْرِکاً اَمَّا الْمُؤ مِنُ فَیَمْنَعُهُ اللّهُ بِا یمانِهِ وَ اَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللّهُ بِشِرْکِهِ، وَلکِنّی اَخافُ عَلَیْکُمْ، کُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ، یَقُولُ ما تَعْرِفُونَ، وَ یَفْعَلُ ما تُنْکِروُنَ)) (478)
من بر امت اسلامی ، نه از مؤ من می ترسم و نه از مشرک ، زیرا ایمان مؤ من حقیقی نمی گذارد که او خلافی مرتکب شود، و مشرک حقیقی را هم خداوند به خاطر شرکش نابود می سازد، ولی من بر شما مسلمانان از منافقی ترس دارم که دارای این صفات زشت است : دو دل و منافق است ، در زبان سخنور است ، مطالبی که به آن عقیده دارید، به زبان می آورد و خود را مانند شما مسلمان مؤ من معرفی می کند ولی در عمل با اسلام مخالف است ، آنچه را که شما ناپسند دارید، انجام می دهد.
همچنین می فرماید:
((وَ اُحدِّرُکمْ اَهلَ النِّفاقِ، فاِنَّهمُ الضالُّونَ الْمضلُّونَ وَ الزّالُّونَ الْمزِلُّونَ یتلَوَّنون اَلْواناً)) (479)
من شما ملّت را، از منافقان می ترسانم ، زیرا این طایفه هم خودشان گمراهند، و هم دیگران را به گمراهی می کشند، هم خودشان خلافکار و خطا کارند، و هم دیگران را به خطا و خلاف وا می دارند و خود را به رنگهای گوناگون جلوه می دهند.
اگر گروهی از منافقان علیه امام یا جانشین ایشان خروج کنند، واجب است با آنها بجنگید، و تاءخیر انداختن جنگ گناه کبیره است و باید با آنها جنگید تا کشته شوند و یا به اطاعت امام تن در دهند. اگر دارای تشکیلات هستند، جایز است مجروحان آنها را کشته ، فراریانشان تعقیب کرده و اسیرانشان را کشت ، و اگر تشکیلات ندارند یا تشکیلات آنها متلاشی شده ، مجروحشان کشته نمی شود، و فراری ایشان تعقیب نمی شود و اسیرانشان هم کشته نمی شوند، چون هدف متلاشی شدن تشکیلات و گروه آنهاست و زمانی که این هدف تاءمین شده ، نیازی به کشتن مجروح و اسیر و تعقیب فراری آنها نیست . (480) ولی اگر دارای تشکیلات نباشند و به جنگ هم نپردازند( تنها عقیده خود را تبلیغ کنند) در این صورت باید آنها را به پذیرش حق دعوت کرده و با برهان ، اشتباه آنان را برایشان روشن کرد، اگر پذیرفتند و توبه کردند، توبه آنها پذیرفته می شود و اگر انکار کردند به ((قتل صبر)) کشته می شوند. (481)
مِنْجَنیق
منْجَنیق در اصطلاح و سیله ای قدیمی از وسائل جنگ بود که توسط آن سنگهای سنگین یا آتش را به داخل قلعه ها و دیوار ودژها پرتاب می کردند تا آنها را منهدم کنند (482) و به آتش بکشند.
کشتن کافران با انواع وسایل جایز است و زمانی که آنها بر موضعی از مواضع مسلمانان حمله می برند، مسلمانان می توانند با به کار انداختن منجنیقها و پرتاب آتش موضع آنان را هدف قرار دهند. (483)
اَلْمَنّ
در لغت یعنی منت گذاشتن . و در اصطلاح یعنی امام مسلمین بر اسراء دشمن منت می گذارد و آنان را یکطرفه و بدون قید وشرط سربها آزاد می کند.
برای اطلاع بیشتر در لفظ اسیر در قسمت بیان احکام آن مشاهده کنید.
مُؤَلَّفَة قُلُوبُهم
مؤَلَّفةِ قلُوبهُمْ یا مؤ لفة القلوب در لغت به کسانی گفته می شود که دلهای آنها جذب می شود.
در اصطلاح فقهی به افرادی اطلاق می شود که با پرداخت زکات به آنان دلهای ایشان یا دیگران به اسلام جذب می شود و یا در راه حمایت از اسلام و کشور اسلامی تلاش می کنند. آنها به چند گروه تقسیم می شوند:
1 کافرانی که با دادن زکات به آنها نظرشان برای شرکت در جهاد به همراه مسلمانان جلب می شود( از آنها تنها در جنبه نظامی استفاده می شود).
2 کافرانی که به منظور مسلمان شدن به آنان کمک مالی می شود.
3 مسلمانانی که از نظر اعتقادی ضعیف می باشند؛ به آنها کمک می شود تا ایمانشان قوی شود. (484)
4 کسانی که در مرزهای کشور اسلامی سکونت دارند(اعم از مسلمان و کافر) اگربه آنها زکات داده شود، مرزها را محافظت می کنند.
5 مسلمانانی که همسایه کافر دارند که با دادن زکات به آنها، کافران همسایه به اسلام آوردن تشویق می شود. (از جهت پی بردن به برنامه اسلام ). (485)
قرآن کریم یکی از مصارف هشتگانه زکات را مؤ لفه قلوبهم تعیین کرده می فرماید:
((اِنَّماالصَّدَقاتُ لِلْفقراءِ وَالْمساکینِ وَ الْعاملینَ علَیها وَ الْمؤَلَّفةِ قلُوبهمْ ... )) (486)
همانا صدقات (زکات ) برای فقیران ، بیچارگان ، عاملین زکات و مؤ لفة قلوبهم ... است .
مُهادَنَه
مُهادنه مصدر باب مفاعله از هَدَنَ یَهْدُنُ از باب فَعَلَ یَفْعُلُ، در لغت به معنای مصالحه است . هدنه اسم از هَدَنَ و هادَنَ می باشد. (487)
در اصطلاح قراردادن صلح و ترک کارزار و دست کشیدن از جنگ کافران تا مدّت معلومی است . (488) [ آتش بس ]
مهادنه را باید امام یا کسی که امام او را برای عقد قرارداد منصوب کرده ، امضا کند و قرارداد مهادنه تنها با کسانی که جایز القتل ، نه واجب القتل ، باشند منعقد می گردد. (489)
علاّمه در مورد مدت عقد قرار داد می گوید: مدت عقد قرار داد مهادنه بستگی به قوّت و ضعف مسلمانان دارد. اگر دشمن قویتر از مسلمانان باشد، امام تا هر مدت که صلاح بود، هر چند ده سال باشد، معاهده می بندد و اگر دشمن ضعیفترباشد، مدّت معاهده طبق آیات دو و پنج سوره توبه عمل می شود:
((فَاِذَا انْسَلَخَ الاَْشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ))
چون ماههای حرام به سر آمد، مشرکان را هر جا یافتید، بکشید.
((فَسیحُوا فی الاَْرْضِ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ))
مشرکانی که با شما معاهده و پیمان بستند، در زمین چهار ماه از سال را بگردند.
بیشتر از چهار ماه تا یک سال محل اختلاف است . محقق درشرایع چنین اضافه می کند: هدنه تا چهار ماه صحیح است و مشهور معتقدند که بیش از یک سال صحیح نیست و طبق آیه ((وَاِنْ جَنَحُوا لِلْسِّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)) (490) بامراعات مصلحت بیش از یک سال نیز صحیح می باشد. (491)
معادنه ، موادعه ، مسالحه ، معاهده و هدنه باهم مرادف بوده و همه به یک معنامی باشند. (492)
شهید، معاهده را نیز مرادف با الفاظ مذکور دانسته است . (493)
حضرت علی در آتش بس جنگ صفین فرمود:
(( ... وَلَعلَّ اللّه اَنْ یصلِحَ فی هذِهِ الهدْنةِ اَمرَ هذِهِ الاُْمَّةِ وَ لاتؤْخذَ باءَکْظامِها فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَیُّنِ الْحَقِّ، وَ تَنْقادَِلاَوَّلِ الْغَیِّ ... )) (494)
بلکه خدا در این فرصت آتش بس ، صلح و آرامش و آنچه شایسته و صلاح امت بود، فراهم سازد. مهلت دادم تا مجاری تنفس و تفکر ملت بسته نشود و ناگریز نباشند در شناختن حق شتاب کنند و با عجله گمراهی را بر خود آغاز نمایند و بدان پایبند شوند.
امام علی (ع ) در مورد آتش بسی که در جنگ صفین امضا شد، فرمود:
((لَعَلَّ اللّه اَن یُصْلَحَ فی هذِهِ الهُدنَةِ اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ ... )) (495)
شاید خداوند در این فرصت آتش بس ، امر این امت را اصلاح کند.
ن
ناکِثین
کلمه نکث در لغت به معنی شکستن پیمان ، قسم ، بیعت و باز کردن گره های طناب آمده است . (496)
در اصطلاح به کسانی گفته می شود که با حضرت علی (ع ) در جمل جنگ کردند، و بزرگان آنها طلحه و زبیر از کسانی بودند که از قبل با آن حضرت بیعت کرده بودند و سپس آن پیمان را شکستند. (497)
قرآن در این باره می فرماید:
((وَاِنْ نکثوا اَیمانهمْ منْ بعدِ عهدِهمْ وَ طعنوا فی دینکمْ فقاتِلُوا اءَئِمَّةَ الْکُفْرِ ... )) (498)
اگر بعد از بستن عهد، پیمان شکنی کردند و در دین به شما طعنه زدند، پس بکشید، پیشوایان کفر را ... .
حضرت علی (ع ) در ذیل آیه خطاب به اهل بصره فرمود:
(( ... وَالَّذی فلَقالْحَبَّةَ وَ بَرِی ءُ النَّسْمَةَ وَاصْطَفی مُحَمَّداً(ص ) بِالنُّبُوَّةِ اَنْتُمْ لاَِصْحابِ هذِهِ الاْ یَةَ وَ ما قُوتِلُوا مُنْذُ نَزَلَتْ)) (499)
سوگند به خدایی که انسان را خلق کرد و دانه را شکافت و محمد(ص ) را به پیامبری برگزید، اهل (و منظور از) این آیه شما هستید و از زمانی که نازل شد، هیچ کس با اهل این آیه نجنگیده است .
نَفْر
نفر در لغت به معنی اعراض کردن ، پیش دویدن ، پراکنده شدن و رم کردن آمده است . (500)
در اصطلاح کوچ کردن به دستور فرمانده برای جنگ با دشمنان اسلام می باشد.
قرآن می فرماید:
((اِنْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً ... )) (501)
پیاده و سواره سخت و آسان برای جهاد در راه خدا بیرون روید.
در جای دیگر می فرماید:
((اِلاّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذ اباً اَلیماً ... )) (502)
اگر از خانه و شهرتان در راه خدا برای جنگیدن با دشمن بیرون نروید، خداوند شما را به عذاب سخت و دردناک گرفتار می کند.
از پیامبر اکرم (ص ) چنین روایت شده است :
((اِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَاْنِفرُوا)) (503)
هر زمان که شما را برای جهاد و خروج به جبهه دعوت کردند، خارج شوید.
نَفْل
نفل ، اسم از ماده نفلَ ینفلُ بر وزن نصرَ ینصرُ و جمع آن انفال است و نوافل هم می آید و نفلَ [ با فتحه حرف دوم ] انفال بر وزن سبَبَ و اسباب و همچنین نَفْل بر وزن فَلْس (به سکون حرف دوم ) به معنی غنیمت است و به معنای زیادی هم آمده است . (504)
در اصطلاح نفل قسمتی از غنایم است که امام برای بعضی از رزمندگان ( مانند زنان ) تشخیص دهد. توضیح بیشتر در واژه انفال آمده است .
امام صادق (ع ) فرمود:
رسول خدا(ص ) در یکی از جنگها تعدادی از زنان را برای مداوای مجروحان با خود برد، از غنیمت سهمی (سهم یک نفر) به آنها، نداد، ولی چیزی از نفل به آنها داد. (505)
ه
هَدْمِ حُصون
هدم در لغت خرابی ساختمان را گویند. (506)
در اصطلاح به معنی خراب کردن خانه ها و قلعه ها و دیوارهاست .
مرحوم محقق در شرایع می نویسد:
((وَ یَجُوزُ مُحارِبَةَ الْعَدُوِّ بِالْحِصارِ وَ هَدْمِ الْحُصُونِ وَ البُیُوتِ)) (507)
جایز است در صورت اضطرار در جنگ از این راهها استفاده شود: محاصره نظامی دشمن ، خراب کردن خانه ها و قلعه های دشمن
سپس می فرماید: پیامبر گرامی اسلام (ص ) در جنگ بنی نضیر و در جنگ خیبر قلعه و خانه های آنها را خراب کرد. (508)
منابع و ماخذ
1 قرآن مجید
2 نهج البلاغه ، فیض الاسلام
3 آثارالحرب فی فقه الاسلامی ، وهبه الزحیلی ، دارالفکر بیروت
4 ارشاد، شیخ مفید، بصیرتی
5 الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، جامعه مدرسین قم
6 الاستخبارات ، عبداللّه علی السلام المحمد مناصرة ، شرکة المتحدة للتوزیع بیروت
7 بهجة الامال فی زبدة المقال ، محمد جعفر العلیاری القراچه داغی الذرماری تبریزی
8 بحارالانوار، مرحوم مجلسی ، مؤ سسة الوفاء بیروت
9 تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی ، دانشگاه تهران
10 تاریخ زندگانی امام امیرالمؤ منین ، شیخ عباس صفایی ، نوین قم
11 تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
12 التاج الجامع للاصول ، شیخ منصور، بیروت
13 التبیان ، شیخ طوسی ، مکتبة الامین نجف اشرف
14 تفسیر مجمع البیان ، مرحوم طبرسی ، فراهانی
15 تفسیر المیزان ، علامه طباطبائی ، جامعه مدرسین
16 تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان زیر نظر استاد مکارم ، دارالکتب الاسلامیه
17 تحفة العباسیه ، میرزای قمی ، احمدی
18 تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، بیروت
19 تحریرالوسیله ، امام خمینی ، جامعه مدرسین قم
20 ترمینولوژی حقوق ، دکتر جعفر لنگرودی ، گنج و دانش
21 تذکرة الفقهاء، علامه حلّی ، مکتبة المرتضویه للاحیاء الاثار الجعفریه
22 جهاد، استاد مطهری ، صدرا
23 جامع عباسی ، شیخ بهائی ، فراهانی
24 جامع الشتات ، میرزای قمی ، کیهان
25 جهاد از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه ، عمید زنجانی ، وزارت ارشاد اسلامی
26 الجمل ، شیخ مفید، مکتبة الداوری
27 جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، داراحیاء التراث العربی
28 حقوق کیفری در اسلام ، محمدی گیلانی ، المهدی
29 روضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیة ، شهید ثانی ، علمی
30 دعائم الاسلام ، مغربی ، آل البیت
31 سنن ابن ماجه ، محمدبن یزید القزوینی ، دار احیاء التراث العربی
32 سفینة البحار، شیخ عباس قمی ، کتابخانه سنائی
33 شرایع الاسلام ، مرحوم محقق حلّی ، مکتبة العلمیة الاسلامیة
34 صحاح اللغة ، جوهری ، دارالعلم الملایین
35 الصحیح من سیرة النبی ، سید جعفر مرتضی ، جامعه مدرسین
36 صحیفه سجادیه ، مکتبة الاسلامیة الکبری
37 علل الشرایع ، شیخ صدوق ، احیاء تراث العربی
38 عوالم العلوم ، نورالله بحرانی ، مؤ سسه امام المهدی
39 فرهنگ جدید عربی فارسی ، سید مصطفی طباطبایی ، کتابفروشی اسلامیه
40 فرهنگ عمید، حسن عمید، امیرکبیر
41 فرهنگ لغات قرآن کریم ، عباس مهرین ، دریا
42 فرهنگ معین ، دکتر معین ، امیرکبیر
43 فرهنگ نفیسی ، علی اکبر نفیسی ، خیام
44 فرهنگ اصطلاحات فقهی ، عمران علیزاده
45 فرهنگ تاج العروس ، الزبیدی ، مصر
46 الفقه علی مذاهب الاربعه ، عبدالرحمن الجزیری ، دارالکتب العلمیه بیروت
47 فقه امام جعفرصادق ، محمد جواد مغنیه ، بیروت
48 فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، امیرکبیر
49 کافی ، مرحوم کلینی ، دارالکتب الاسلامیه
50 کتاب الخمس و الانفال ، حسینعلی منتظری ، جامعه مدرسین قم
51 کنزالعمال ، علاءالدین علی المتقی الهندی ، حیدرآباد
52 لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران
53 لسان العرب ، محمدبن مکرم بن منظور، دار صادر
54 المبسوط، شیخ طوسی ، المکتبة المرتضویه
55 مبادی فقه و اصول ، عبدالهادی الفضلی ، بصیرتی
56 مرآة العقول ، علامه مجلسی ، مکتب ولی عصر
57 المراجعات ، امام شرف الدین ، بیروت
58 مروج الذهب ، مسعودی ، دارالهجرة بیروت
59 المستدرک الوسایل الشیعه ، میرزا حسین نوری الطبرسی ، اسماعیلیان
60 مسالک الافهام ، شهید ثانی ، مرتضویه
61 مصباح المنیر، الفیومی ، دانشگاه الازهر مصر
62 مجمع البحرین ، فخرالدین الطریحی ، المکتبة المرتضویه
63 مغازی ، واقدی ، بیروت
64 مختلف الشیعه ، علامه حلّی ، مروی
65 مفردات راغب ، راغب اصفهانی ، مرتضویه
66 المعجم الوسیط، جمعی از نویسندگان ، ناصرخسرو
67 مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، علم
68 مقدمه ای بر جهانبینی توحیدی ، مطهری ، صدرا
69 میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، مکتبة الاعلام الاسلامیه
70 المنجد، اسماعیلیان
71 النهایه ، ابن اثیر، مؤ سسه اسلامیه
72 وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، بیروت
73 وقعه صفّین ، نصربن مزاحم منقری ، المؤ سسة العربیة الحدیثه ، قاهره
74 ینابیع الفقهیه ، علی اصغر مروارید، بیروت
پی نوشت ها
________________________________________ 1 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 288 ( قاموس الجهاد ) . 2 محمد ( 47 ) ، آیه 4 . 3 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 289 ( قاموس الجهاد ) . 4 همان ، ص 33 ( الکافی فی الفقه ) . 5 المنجد ، ماده جهز . 6 شرایع الاسلام ، محقق حلی ، ج 1 ، ص 236 ، مکتبة العلمیة الاسلامیه . 7 وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 ، بیروت . 8 وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 ، بیروت . 9 الاسیر فی الاسلام ، ص 166. 10 فرهنگ لغات قرآن کریم ، ج 1، ص 477، عباس مهرین ، انتشارات دریا. 11 شرح لمعه ، ج 1، ص 256. 12 توبه (9) ، آیه 50. 13 المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 376 . 14 انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 15 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 289 ( قاموس الجهاد ) . 16 احزاب ( 33 ) ، آیه 60 . 17 ترجمه تفسیرالمیزان ، ج 16 ، ص 517 . 18 بقره ( 2 ) ، آیه 217 . 19 حقوق کیفری در اسلام ، محمدی گیلانی ، ص 256 ، با دخل و تصرف . توضیحات بیشتر در واژه کافر ملاحظه شود . 20 وسایل الشیعه ، ج 18 ، ص 568 ، دوره 20 جلدی . 21 تحریرالوسیله ، امام خمینی ، ج 2 ، ص 495 ، فی الارتداد ؛ شرایع الاسلام ، ج 4 ، ص 183 . 22 همان ، ج 2 ، ص 494 ، فی الارتداد ، مساءله 1 . 23 میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 97 . 24 تحریرالوسیله ، ج 2 ، ص 366 ، المواریث ، مساءله 10 . 25 تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 4 . 26 همان . 27 شرح لمعه ، ج 2 ، ص 211 ، چاپ قدیم . 28 تذکرة الفقها، ج 1، ص 428. 29 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 209 210 . 30 تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 428 . 31 همان ، ص 408 . 32 المنجد، واژه اسیر. 33 شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 318 317 . 34 محمد ( 47 ) ، آیه 4 . 35 الاسیر فی الاسلام ، آیة ا... احمدی میانجی ، ص 162. 36 شرایع الاسلام ، ج 1، ص 336. 37 وسایل الشیعه ، ج 1، ص 54. 38 شرایع الاسلام ، ج 1، ص 318. 39 غذا را با اینکه دوست دارند به مستمند و یتیم و اسیر می دهند ( دهر ( 76 ) ، آیه 8 ) . 40 وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 69 . 41 تاریخ پیامبراکرم (ص ) ، آیتی ، ص 280 282 . 42 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 268 ( قواعد الاحکام ) . 43 همان ، ص 244 ( قواعد الاحکام ) . 44 توبه (9) ، آیه 36. 45 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 244 ( قواعد الاحکام ) . 46 فرهنگ جدید عربی فارسی . 47 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد . 48 همان ، ص 245 ( قواعد الاحکام ) . 49 انفال (8) ، آیه 39. 50 جهاد ، مرتضی مطهری ، ص 32 33 . 51 تاج العروس ، زبیدی ، ج 3 ، ص 18 ، لغتنامه دهخدا ، ج 8 ، ص 228 ؛ دایرة المعارف ، بستانی ، ج 4 ، ص 411 . 52 وسائل الشیعه ، ج 8 ، ص 47 ؛ نهج البلاغه ، خطبه 40 و 92 و 97 و 198 و 208 و نامه های 45 و 47 ؛ تهذیب الاحکام ، ج 6 ، ص 138 ؛ همان ، ج 5 ، ص 444 ؛ اصول کافی ، ج 2 ، ص 377 و 449 . 53 تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ج 6، ص 138، حدیث 3، نشردار صعب . 54 سفینة البحار ، ج 1 ، ص 30 ، ماده امر . 55 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 201، ص 661. 56 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشیعه بمصباح الشریعه ، نظام الدین الصهرشتی ) . 57 همان ، ص 235 ( جواهر الفقه ، قاضی عبدالعزیز برّاج ) . 58 صحاح اللغة ، مصباح المنیر ، قاموس اللغه و مجمع البحرین ،اقتباس . 59 تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 ؛ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 259 ، اقتباس . 60 مغازی واقدی ، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ، ج 2 ، ص 623 . 61 جواهر الکلام ، ج 21، ص 96. 62 توبه ( 9 ) ، آیه 6 . 63 وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 51 . 64 تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 و 416 . 65 جامع عباسی ، شیخ بهایی ، ص 157. 66 تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 416 . 67 صحاح اللغة ؛ قاموس اللغه ؛ المصباح المنیر ؛ و مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 485 . 68 شرح لمعه ، ج 1 ، ص 139 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 322 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 428 . 69 تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 427 ؛ و ینابیع الفقهیه ، کتاب الجهاد ، ص 160 (الغنیه ،ابن زهره ) . 70 انفال ( 6 ) ، آیه 7 . 71 کتاب الخمس و الانفال ، حسینعلی منتظری ، ص 349. 72 وسائل الشیعه ، ج 6 ، باب 11 ، حدیث 2 . 73 توبه ( 9 ) ، آیه 29 . 74 حج ( 22 ) ، آیه 17 . 75 ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 336 . 76 ترجمه تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 211 و 213 . 77 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 127 61 72 50 224 87 202 191 ؛ ( فقه القران ؛ الحمل و العقود ؛ اصباح الشیعه النهایه ؛ قواعدالاحکام ، مهذب ؛ شرایع الاسلام ؛ الوسیله ) . 78 توبه ( 9 ) ، آیه 29 . 79 فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 14. 80 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 245 213 ؛ ( قواعد الاحکام ؛ شرایع الاسلام ) . 81 لغتنامه دهخدا، واژه ایواء. 82 لسان العرب ، ج 14 ، ص 75 78 79 ؛ و مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 53 55 . 83 جواهر الاحکام ، ج 21 ، ص 328 . 84 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 266 ( قواعد الاحکام ) . 85 همان ، ص 63 ، 54 و 216 ؛ و وسائل الشّیعه ، ج 15 ، ص 74 و 94 . 86 حجرات ( 49 ) ، آیه 9 . 87 وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 . 88 کافی ، ج 8 ، ص 180 . 89 فرهنگ جدید عربی فارسی . 90 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 291 . 91 سفینة البحار ، ج 2 ، ص 469 . 92 جامع الشتات ، ج 1 ، ص 371 ، کتاب الجهاد . 93 همان . 94 ترجمه تحریر الوسیله ، ج 2، ص 327. 95 اعراف ( 7 ) ، آیه 4 . 96 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 247 ( قواعد الاحکام ) . 97 تذکرة الفقها، ج 1، ص 412. 98 تاج العروس ، ج 4، ص 114. 99 مبادی فقه و اصول ، ص 267 . 100 مبادی فقه و اصول ، ص 267 . 101 وسائل الشیعه ، ج 11، ص 46. 102 فرهنگ جامع عربی فارسی ، مادّه جفّ . 103 همان . 104 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 293 ؛ فرهنگ معین ، ج 1 ، ص 510 . 105 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 89 ( المهذب ) . 106 در اصل (( تحیوز )) بوده است که به دلیل قلب (( و )) بر (( ی )) و ادغام آن دو تحیز حاصل شده است . 107 لسان العرب ، ج 5 ، ص 340 ، بیروت ، تاج العروس ، زبیدی ، ج 4 ، ص 31 ، بیروت ، و مفردات راغب ، ص 135 ، بیروت . 108 المیزان ، ج 9 ، ص 46. 109 انفال ( 8 ) ، آیات 15 16 . 110 اصول کافی ، کلینی ، ج 3 ، ص 389 ، نشر فرهنگ اهل بیت و من لایحضره الفقیه ، ج 3 ، ص 368 . 111 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 125 ( فقه القران ، راوندی ) . 112 فرهنگ لغات قرآن ، محمد قریب ، ج 1 ، ص 319 . 113 المیزان ، ج 9 ، ص 46. 114 فرهنگ جدید عربی فارسی . 115 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 86 ( المهذب ). 116 المنجد ، ص 171 ، مادّه خَذَلَ . 117 آل عمران ، آیه 160 . 118 مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 629 ، جدید . 119 مبسوط ، ج 2 ، ص 7 . 120 فرهنگ معین . 121 جزوه تخلف از جنگ ، مرکزتحقیقات اسلامی سپاه . 122 توبه ( 9 ) ، آیه 118 . 123 مجمع البیان ، ج 5 ، ص 79 ، چاپ بیروت ، قطع رحلی ؛ و نمونه بیّنات در شاءن نزول آیات ، دکتر محققی ، ص 447 ،انتشارات اسلامی . 124 توبه (9)، آیه 81 83 . 125 فتح (48)، آیه 11. 126 فرهنگ جدید عربی فارسی . 127 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 293 . 128 فرهنگ جدید عربی فارسی . 129 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 294 . 130 نساء (4) ، آیه 70. 131 فرهنگ جدید عربی فارسی ؛ المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 97 . 132 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 204 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 97 . 133 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 46، ص 976. 134 اَلاِْستخبارات ، عبدالله علی السّلامة المحمد مناصرة ، ص 276 و 283 ، مؤ سسه الرساله بیروت . 135 ارشاد ، شیخ مفید ، ص 188 ، چاپ عربی . 136 وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 73 . 137 کنزالعمال ، ج 4 ، ص 408 . 138 المنجد ، ص 90 ، ماده جزی . 139 شرح لمعه ، ج 1 ، ص 209 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 438 ، اقتباس . 140 توبه ( 9 ) ، آیه 29 . 141 بحار الانوار ، ج 100 ، ص 65 . 142 ر. ک . الجمل و العقود ، ج 1 ، ص 155 ؛ و شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 328 . 143 مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 338 . 144 مبسوط ، ج 1 ، کتاب جهاد ، ص 27 . 145 فرهنگ جدید عربی فارسی . 146 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296 . 147 تاریخ زندگانی امام امیرالمؤ منین (ع ) از خلافت تا شهادت ، ص 125 ، چاپ پیروز . 148 فرهنگ جدید عربی فارسی . 149 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296 . 150 فرهنگ جدید فارسی عربی . 151 سلب یعنی : کلیه لوازم شخصی است که در تصرف و همراه مقتول بوده و از آنها در جنگ استفاده می کرده است . 152 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296 . 153 جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 3 . 154 توبه ( 9 ) ، آیه 41 . 155 حج ( 22 ) ، آیه 78 . 156 کنزالعمال ، ج 4 ، ص 187 . 157 نهج البلاغه ، خطبه 27 . 158 تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 406 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 307 ، اقتباس . 159 تاج العروس ، محمدمرتضی زبیدی ، ج 4 ، ص 291 ، نشر دار صادر بیروت ؛ لسان العرب ، ابی منظور ، ج 6 ، ص 277 ، بیروت . 160 المراجعات ، امام شرف الدین عاملی ، ج 1 ، ص 254 ، این حدیث باتغییرات جزئی در طبقات ، ابن سعد ، ج 2 ، ص 190 ، شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 2 ، ص 21 ، و سیرة المصطفی ، ص 706 ، نشر دارالقلم آمده است . 161 تاریخ پیامبر اسلام ، ص 247 248 ، دکتر آیتی ، چاپ دانشگاه 1369 ؛ و التنبیه و الاشراف ، ص 343 344 ، مسعودی . 162 فرهنگ جدید عربی فارسی . 163 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 297 . 164 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124، ص 382. 165 نساء ( 4 ) ، آیه 70 . 166 همان ، آیه 102 . 167 مجمع البیان ، ج 3 ، ص 73، بیروت . 168 نهج البلاغه ، خطبه 26، ص 92. 169 محمد ( 47 ) ، آیه 4 . 170 انفال ( 8 ) ، آیه 57 . 171 فرهنگ جدید عربی فارسی . 172 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 297 ؛ المعجم الوسیط ، ص 167 . 173 فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 239 240 . 174 لسان العرب ، محمدبن مکرم ، ج 6 ، ص 48 ، نشر دار صادر تاج العروس ، زبیدی ، ج 4 ، ص 126 ، نشر دارالیبیا، لغتنامه دهخدا، ج 19 ، ص 38 ، اقتباس . 175 جن ( 72 ) ، آیه 8 . 176 مائده ( 5 ) ، آیه 67 . 177 بحارالانوار، ج 17، ص 176، چاپ تهران . 178 میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج 2 ، ص 446 ، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی ، به نقل از تفسیر نورالثقلین ؛ و کنزالعمال ، ج 4 ، ص 177 . 179 فرهنگ جدید عربی فارسی . 180 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 297. 181 حشر ( 59 ) ، آیه 14 . 182 کشایف اصطلاحات الفنون ، ج 1 ، ص 295 . 183 توبه ( 9 ) ، آیه 5 . 184 المنجد ، ص 170، ماده خَدَعَ. 185 وسائل الشیعه ، ج 11، ص 102. 186 همان . 187 آداب الحرب و الشجاعة ، احمد سهیلی خوانساری ، ص 299 ؛ و جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 79 . 188 خصال ، شیخ صدوق ، ترجمه مدرس گیلانی ، ص 69 . 189 ر . ک . لسان العرب ، ج 3 ، ص 76 ؛ و مجمع البحرین ، ج 2 ، ص 294 . 190 جواهرالکلام ، ج 22 ، ص 299 ؛ تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 283 . 191 فرهنگ اصطلاحات فقهی ، عمران علیزاده ، ص 28 . 192 فرهنگ جدید عربی فارسی . 193 میزان الحکمه ، ج 3 ، ص 19 . 194 همان ، ص 27 28 . 195 همان ، محمدی ری شهری ، ج 3 ، ص 18 . 196 المنجد ، ص 203 ، ماده خلیل . 197 انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 198 دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفة النعمان بن محمد التمیمی المغربی ، ج 1 ، ص 344 . 199 انفال ( 8 ) ، آیه 59 . 200 ذاریات ( 100 ) ، آیات 1 5 . 201 ر . ک . ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ؛ و قاموس الجهاد . 202 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 52 (النّهایه ). 203 فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 30. 204 وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58 . 205 مستدرک الوسایل ، ج 1 ، ص 589. 206 فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 279. 207 نساء ( 4 ) ، آیه 90 . 208 همان ، آیه 91 . 209 فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 290 291 ، به نقل از وسائل الشیعه ، ج 6 ، ص 42 . 210 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 299 ( قوامیس الجهاد). 211 بحارالانوار ، ج 16 ، ص 98 . 212 همان ، ج 42 ، ص 58 . 213 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124 ، ص 382 . 214 مستدرک الوسایل ، ج 11 ، ص 31 ، چ آل البیت . 215 همان ، ص 30 ، چ آل البیت . 216 فرهنگ لغات قرآن ، محمد قریب ، ج 1 ، ص 425. 217 حج ( 22 ) ، آیه 40 . 218 تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 285 . 219 همان ، ص 485 ، اقتباس . 220 فرهنگ جدید عربی فارسی . 221 فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 31. 222 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 89 168 ( السرائر المهذب ) . 223 فرهنگ جدید عربی فارسی . 224 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 299 . 225 همان ، ص 195 207 ( الوسیله شرایع الاسلام ) . 226 لسان العرب ، ج 12 ، ص 221 ؛ تعریفات ، ص 95 ؛ و مجمع البحرین ، ج 6 ، ص 66 . 227 جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 227 . 228 فرهنگ نفیسی ، ج 3 ، ص 1619 لغتنامه دهخدا ، ج 25 ، ص 207 ، انتشارات دانشگاه تهران و ج 3 ، ص 1619 ، فرهنگ نفیسی آن را به معنای (( گلوبند و آنچه که در گردن بنده آبق افکنند )) نیز آمده است . 229 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 300. 230 اصول کافی ترجمه سید جواد مصطفوی ، ج 2 ، ص 354 ، نشر فرهنگ اهل بیت . تعدادی از احادیث که در آن واژه رایه به کار رفته است ، عبارتند از : اصول کافی ، ترجمه مصطفوی ، ج 1 ، ص 338 342 ؛ ج 2 ، ص 133 ، 138 331 ؛ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ص 172 ؛ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 27 ؛ بحارالانوار ، ج 37 ، ص 341 ؛ و نهج البلاغه ، خطبه 87 100 . 231 مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 653 . 232 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124 ، ص 382 . 233 ر . ک . صحاح اللغة ، کلمه ربط ؛ تاریخ و مقررات جنگ ، ص 323 ، و المنجد . 234 شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 309 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 459 ؛ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 281 ؛ کنزالعرفان ، ج 1 ، ص 388 ؛ المقدمات ، ابن رشد ، ج 1 ، ص 275 . 235 تذکرة الفقها، ج 1 ، ص 459. 236 آل عمران ( 3 ) ، آیه 200 . 237 انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 238 تفسیرمجمع البیان ، مترجم ، ج 4، ص 400. 239 مسالک الافهام فی آیات الاحکام ، جواد کاظمی ، ج 2، ص 359. 240 جامع عباسی ، شیخ بهایی ، ص 151. 241 مسالک الافهام فی آیات الاحکام ، ج 2 ، ص 359 . 242 صحاح اللغه ، واژه رجز. 243 فرهنگ نظام ، فارسی به فارسی ، سید محمد علی داعی الاسلام . 244 مغازی ، ترجمه محمودی ، ج 2 ، ص 498 . 245 ارشاد ، شیخ مفید ، ص 113 ؛ ترجمه کشف الغمه ، ج 1 ، ص 285 . 246 تاج العروس ، ج 2 ، ص 258 ؛ مصباح المنیر ؛ و مجمع البحرین . 247 جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 191 ؛ کشف الغطا ، ص 416 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 433 . 248 وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 41 . 249 اعلام النساء، ج 1، ص 91. 250 المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 352 . 251 آل عمران ( 3 ) ، آیه 151 . 252 مجمع البیان ، ج 2، ص 519. 253 فرهنگ جدید عربی فارسی . 254 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 300 ( قوامیس الجهاد ) . 255 نمل ( 27 ) ، آیه 48 ، ترجمه از سید جمال الدین استرآبادی . 256 مجمع البحرین ؛ و صحاح اللغة . 257 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 302 ( قوامیس الجهاد ) . 258 تفسیر تبیان ، ج 5 ، ص 91 . 259 نهایه ابن اثیر، ج 2 ، ص 296. 260 انفال ( 8 ) ، آیات 15 16 . 261 ترجمه از تفسیر نمونه . 262 تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 124 . 263 اصول کافی ، ج 5 ، ص 38( هشت جلدی ). 264 علل الشرایع ، ص 581، باب 233. 265 دعائم الاسلام ، ج 11، ص 71 . 266 شرح لمعه ، ج 1 ، ص 258 ؛ و قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 102 . 267 صحاح اللغه ؛ المنجد. 268 وسائل الشیعه ، ج 12، ص 347 . 269 ر. ک . شرایع الاسلام ، ج 2 ، ص 235؛ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 22 ؛ و ریاض المسائل ، ج 2 ، کتاب سبق و رمایه . 270 المنجد، لسان العرب ؛ و نهایه ابن اثیر. 271 سفینة البحار ، ص 617 ، کلمه سرّی . 272 مروج الذهب ، ص 287 ؛ تاریخ پیامبر ، آیتی ، ص 221 . 273 الصحیح من سیرة النبی ، سید جعفر مرتضی ، ج 2 ، ص 112 . 274 التاج الجامع للاصول ، شیخ منصور ، ج 4 ، 406 . 275 صحاح اللغه ، قاموس اللغة ؛ مصباح المنیر . 276 قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 108 . 277 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 254 ( قواعد الاحکام ) . 278 دایرة المعارف ، بستانی ، ج 9 ، ص 695 ؛ مجمع البیان ، مترجم ، ج 6 ، ص 17 . 279 ترمینولوژی حقوق ، محمد جعفر جعفری لنگرودی ، ص 361 . 280 نساء (4) ، آیه 102 . 281 مرآة العقول ، ج 18 ، ص 320 . 282 مستدرک وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 128 . 283 وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 70 . 284 ر. ک . شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 311 312 ؛ قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 103 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 412 ؛ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 258 ؛ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 68 ؛ و نهایه ، ص 293 . 285 فرهنگ عمید ، ص 670 . 286 بحارالانوار ، ج 25 ، ص 175 . 287 بهجة الامال فی شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 350 . 288 نهایة ابن اثیر ، ج 2 ، ص 79 . 289 اختصاص ، ص 65 ؛ و بحارالانوار ، ج 42 ، ص 181 . 290 بهجة الامال فی شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 350 . 291 فرهنگ ورام ، واژه های عربی ، ص 213 . 292 مجمع البحرین ، ج 2 ، ص 350 . 293 کامل ، ابن اثیر ، ج 2 ، ص 160 . 294 فروع کافی ، ج 5 ، ص 47 ؛ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 105 ؛ والمغازی ، ج 1 ، ص 8 . 295 قاموس اللغة ؛ و المنجد. 296 ر . ک . شرح لمعه ، ج 1 ، ص 53 . 297 ر. ک .تحفة العباسیه ، میرزای قمی ، مجموعه رسائل خطی فارسی ، ص 79 ، دفتر اول ، چاپ آستان قدس رضوی . 298 سفینة البحار ، ج 1 ، ص 720 . 299 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 122 . 300 کنزالعمال ، ج 4 ، ص 405 . 301 وسائل الشیعه ، ج 11، ص 10 . 302 سنن ابن ماجه ، ج 2 ، کتاب جهاد ، ص 927 . 303 همان ، ص 928. 304 ر. ک . لسان العرب ، محمد بن مکرم ، ج 9، ص 194. 305 فقه امام جعفرصادق ، ج 2 ، ص 270 ؛ تاج العروس ، زبیدی ، ج 6 ، ص 166 ؛ لغتنامه دهخدا ، ج 31 ، ص 215 ، انتشارات وزارت ارشاد؛ مجمع البحرین الطّریحی ، ج 5 ، ص 81 ؛انتشارات مکتبة المرتضویه ؛ و دایرة المعارف ، فرید وجدی ، ج 5 ، ص 522 ، نشردارالمعرفه . 306 صف ( 61 ) ، آیه 4 . 307 ر . ک . اصول کافی ، ج 2 ، ص 318 ؛ نشر فرهنگ اهل بیت ، ج 4 ، ص 34 ، 247 ، 394 ، 290 ، 226 ؛ نشرنور ، ج 3 ، ص 384 ؛ وسائل الشیعه ، ج 4 ، ص 1122 ؛ نشر داراحیاء التراث ، ج 11 ، ص 71 و ج 5 ، ص 381 ، 412 ، 472 ، 473 و ج 2 ، ص 806 ؛ نهج البلاغه ، خطبه 107 و 122 . 308 فروع کافی ، ج 5 ، ص 39 ؛ و وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 72 ، نشر دار الحیاء التراث . 309 فقه امام جعفر صادق ، محمد جواد مغنیه ، ج 2 ، ص 270 ، نشر دار العلم . 310 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشیعه لمصباح الشریعه ) . 311 فرهنگ جدید عربی فارسی . 312 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 304. 313 فرهنگ جدید عربی فارسی . 314 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 305. 315 نساء ( 4 ) ، آیه 157 . 316 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 144 ( فقه القرآن ) . 317 شرایع الاسلام ، ج 1، ص 129. 318 همان . 319 نساء(4)، آیه 102. 320 شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 129 130 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 194 ؛ و رساله ، احکام رزمندگان ، آیت الله العظمی گلپایگانی ، ص 4 . 321 شرح لمعه ، ج 1، ص 113. 322 بقره ، آیات 237 238 . 323 مبسوط ، ج 1 ، ص 143 ؛ خلاف ، ج 1 ، ص 134 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 131 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 197 ؛ و حدایق الناظرة ، ج 1 ، ص 387 . 324 فرهنگ عمید ، ص 702 ، امیر کبیر . 325 انفال (8) ، آیه 61 . 326 بقره (2) ، آیه 208. 327 نساء (4)، آیه 128. 328 نهج البلاغه ، عهدنامه مالک اشتر، نامه 53. 329 کنزالعمال ، ج 4 ، ص 365 . 330 لغتنامه دهخدا، ج 32، ص 241. 331 فرهنگ جامع فارسی ، ج 4، ص 2833. 332 المنجد ، ماده طَلَعَ ، ص 470 . 333 دعائم الاسلام ، مغربی ، ص 369. 334 فرهنگ جدید عربی فارسی . 335 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 305 ( قاموس الجهاد ) ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 563 . 336 آثار الحرب فی فقه الاسلامیه ، وهبه ذحیلی ، ص 21 . 337 فرهنگ جدید عربی فارسی ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 588 . 338 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 295 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 588 . 339 انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 340 تفسیرالمیزان ، مترجم ، ج 9 ، ص 151 . 341 مجمع البحرین ، فخرالدین الطریحی ، ج 3 ، ص 403 . 342 شرح نهج البلاغه ، سپهر خراسانی ، ج 1، ص 199. 343 فرهنگ جدید عربی فارسی . 344 ینابیع الفقیه ،کتاب الجهاد، ص 307. 345 همان ، ص 159 . 346 فرهنگ جدید عربی فارسی . 347 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 307 ( قاموس الجهاد ) . 348 شمس (91)، آیه 14. 349 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 177 ( السرائر ) . 350 نظیر قلم ، اَقلام ، قلام جبل ، اَجبال ، جبال جمَل ، اِجمال ، جِمال (تاج العروس ، زبیدی ، ج 8 ، ص 406 ، نشر دار صادر؛ و لسان العرب ؛ ج 12 ، ص 40 ، نشردار صادر ، بیروت ) . 351 لسان العرب ، ج 12 ، ص 40 ، نشر دار صادر . البته در تاج العروس عَلَمْ به معنای (( مهتر قوم )) آمده است . 352 چرا که در اصطلاح نحویان ، علم یکی از معارف است و آن اسمی است که بر شیی ء معینی وضع شده که به وضع واحد، دیگری را شامل نمی شود و خود به علم شخصی و جنسی تقسیم می گردد . ( کشاف اصطلاحات الفنون ، تهانوی ، ج 2 ، ص 1048، نشر کتابفروشی خیام . ) 353 شوری (42)، آیه 32 . 354 تفسیرنمونه ، ج 20 ، ص 450 ؛ و ترجمه تفسیرالمیزان ، ج 18 ، ص 88 .احادیث بسیاری وجود دارد که درآنها واژه ((عَلَم )) به کار رفته که آدرس تعدادی از آنها به شرح زیر می باشد: اصول کافی سید جواد مصطفوی ، ج 1 ، ص 284 و 291 و ج 2 ، ص 220 و 308 ؛ صحیفه سجادیه ، ص 378 ، دعای 42 ؛ و نهج البلاغه ، خطبه 106 و 160 . 355 تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ، ص 244. 356 مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 98. 357 مجموعه کامل قوانین حقوقی جمهوری اسلامی (1363)، ص 433. 358 مجمع البحرین ، ماده غَدْر . 359 جواهرالکلام ، ج 21، ص 78 . 360 میزان الحکمه ، ج 7، ص 174. 361 نهج البلاغه ، حکمت شماره 251 . 362 لسان العرب ، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم ، ج 15 ، ص 123 ، نشر دار صادر ، المنجد . 363 به معنای رفتن به پیکار دشمن و غارت او . ( همان ) 364 آل عمران ( 3 ) ، آیه 156 . 365 زاقدی در مغازی ، ص 128 ، چ آل البیت . 366 به ترتیب عبارتند از : جنگ بدر ، احد ، المریسیع ( بنی مصطلق ) ، خندق ، بنی قریظه ، خیبر ، فتح مکه ، طائف ، حنین . 367 نهج البلاغه ، خطبه 27 . 368 کنزالعمال ، ج 4 ، ص 179 . 369 همان ، ص 169. 370 همان ، ص 184 . 371 لسان العرب ، ج 11، ص 449. 372 جواهرالکلام ، ج 21، ص 8. 373 آل عمران (3)، آیه 161 . 374 مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 20 . 375 وسائل الشیعه ، ج 11 ص 279 . 376 لسان العرب ، مادّه غنم . 377 الاقناع ، ج 20، ص 22 . 378 شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 179 180 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 419 . 379 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 210 ، 159 و 194 ( شرایع الاسلام الغنیه الوسیله ) . 380 مصباح المنیر ، ج 2 ، ص 137 . 381 شرح لمعه ، ج 1 ، ص 248 ، چاپ قدیم . 382 همان ، ص 260 . 383 مغازی ، ترجمه مهدوی (دامغانی ) ، ج 1 ، ص 104 . 384 تذکرة الفقها، ج 1، ص 234 . 385 الفقه علی المذاهب الاربعة ، ج 1 ، ص 621 . 386 تذکرة ، ج 1 ، ص 234 ؛ مجمع الابهر ، ج 1 ، ص 221 ؛ الاقناع ، ج 1 ، ص 296 ؛ مغنی المحتاج ، ج 1 ، ص 414 (شافعیه ) ؛ المجموع نَوَوِی ، ج 6 ، ص 185 ، اقتباس . 387 توبه (91)، آیه 59 . 388 نساء ( 4 ) ، آیه 76 . 389 مصابح المنیر. 390 المبسوط ، ج 2 ، ص 64 ؛ تذکرة الفقها، ج 1، ص 419؛ ریاض المسائل ، ج 1، ص 508 ؛ المقدمات ، ابن مرشد ، ج 1، ص 269 و ((حنبلیة الاقناع )) ، ج 2، ص 34 . 391 تذکرة الفقهاء ، ج 1 ، ص 419 . 392 المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 437 . 393 جن (72) ، آیه 15 . 394 نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه شقشقیه (3) ، ص 51 . 395 مجمع البحرین ، ج 4، ص 269 . 396 المنجد؛ و مجمع البحرین ، ماده قعد . 397 شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 307 . 398 نساء ( 4 ) ، آیه 95 . 399 همان . 400 بقره ( 2 ) ، آیه 215 . 401 المنجد، ماده صبر . 402 مجمع البرین ، کلمه صبر . 403 وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 112 . 404 مقتل الحسین (ع ) ، مقرّم ، ص 411. 405 شرایع الاسلام ، ص 203 . 406 وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 43. 407 المغازی ، ج 1 ، ص 276 275 ، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی . 408 حشر ( 59 ) ، آیه 5 ( ترجمه جمالدین استرآبادی ) . 409 فرهنگ جدید عربی فارسی . 410 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 310 ( قاموس الجهاد ) . 411 اعراف ( 7 ) ، آیه 124 . 412 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 145 ( فقه القرآن ) . 413 فرهنگ جدید عربی فارسی . 414 ترجمه تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 210 211 . 415 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 167 245 ( السرائر قواعد الاحکام ) . 416 المنجد، واژه شرک . 417 مقدمه ای بر جهان بینی توحیدی ، شهید مرتضی مطهری ، ص 92 . 418 توبه ( 9 ) ، آیه 27 . 419 توبه ( 9 ) ، آیه 5 . 420 فرهنگ جامع نوین . 421 الحمل ، ص 319 . 422 وقعه صفین ، ص 203 . 423 فرهنگ جدید عربی فارسی . 424 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 312 . 425 فرهنگ جدید عربی فارسی . 426 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 315. 427 آل عمران (3)، آیه 120 . 428 فرهنگ جدید عربی فارسی . 429 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 312 ( قاموس الجهاد ) . 430 تاج العروس ، زبیدی ، ج 10 ، ص 334 ، نشر دارالیبیا ؛ لسان العرب ، محمد بن مکرم ، ج 15 ، ص 266 ، نشر دار صادر بیروت ؛ و لغتنامه دهخدا ، ج 21 ، ص 307 . 431 لسان العرب ، ج 15، ص 266. 432 گاه به معنای یک تیپ ، گروه گروهبان نظامی بکار رفته است ( الحرب ، محمد صفا ، ص 40 ، دارالنفاش ؛ و فرهنگ جامع نوین ، ج 3 ، ص 1463 ) . 433 عوالم العلوم ، ج 17 ، ص 284 . 434 بحارالانوار ، ج 8 ، ص 6 ، انتشارات مؤ سسة الوفاء ، لبنان . 435 همان ، ص 5 ، همچنین احادیث بسیاری وجود دارد که در آن (( لواء )) به کار رفته است که آدرس تعدادی از آنها به شرح زیر است : بحارالانوار ، ج 8 ، ص 1 و ج 39 ص 211 ؛ اصول کافی ، ترجمه سید جواد مصطفوی ، ج 2 ، ص 197 ؛ نشر فرهنگ اهل بیت ؛ وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص 58 ؛ و نهج البلاغه ، ترجمه احمد سپهر خراسانی ، ج 1 ، ص 428 و 191 ، خطبه 200 ، انتشارات اشرفی . 436 المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 865 . 437 شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 8 ، ص 133 . 438 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 40 ، ص 125 . 439 المنجد، ماده بَرَزَ، ص 34 . 440 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، کلمات قصار ، شماره 225 ، ص 1190 . 441 فرهنگ جدید عربی فارسی . 442 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 313. 443 همان ، ص 34 (الکافی ). 444 همان . 445 همان . 446 المنجد ، ص 747 ؛ فرهنگ معین ، ج 3 ، ص 3861 . 447 مسالک الافهام ، ج 1 ، ص 121 . 448 بحار الانوار، ج 40، ص 105، روایت 117. 449 مسالک الافهام ، ج 1 ، ص 121 . 450 تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493. 451 مختلف الشیعه ، ج 2 ، ص 226 ؛ و شرح لمعه ، ج 2 ، ص 298 . 452 مائده ( 5 ) ، آیه 33 . 453 مائده (5)، آیه 34 . 454 مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 99 . 455 فرهنگ جدید عربی فارسی . 456 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 314 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 858 . 457 آل عمران (3)، آیه 125 . 458 فرهنگ جدید عربی فارسی . 459 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 299 . 460 همان ، ص 87 . 461 همان ، ص 174 . 462 وسائل الشیعه ، ج 11، ص 55؛ و شرایع الاسلام ، ج 1، ص 236. 463 فرهنگ جدید عربی فارسی . 464 شرایع الاسلام ، ج 2 1، ص 309 . 465 دایرة المعارف لغات قرآن ، شعرانی ، ج 2، ص 75 . 466 نساء ( 4 ) ، آیه 75 . 467 مجمع البیان ، ج 2، ص 76. 468 فرهنگ جدید عربی فارسی . 469 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 314 ( قاموس الجهاد ) . 470 همان ، ص 34 ( الکافی ) . 471 فرهنگ جدید عربی فارسی . 472 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 315 . 473 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 60، ص 1045 . 474 المعجم الوسیط، ج 2 ، ص 942 . 475 توبه (9)، آیه 73 . 476 توبه (9)، آیه 67 . 477 عنکبوت (29)، آیه 11 . 478 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 27 ، ص 891 . 479 نهج البلاغه ، خطبه 194 . 480 شرایع الاسلام ، ج 1، ص 336 . 481 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 34 ( الکافی ) . 482 همان ، ص 315 . 483 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 51 ( الکافی ). 484 جواهرالکلام ، ج 15، ص 341. 485 شرح لمعه ، ج 1 ، ص 170. 486 توبه (9)، آیه 60 . 487 صحاح اللغه ، کلمه هدن . 488 ر . ک . المبسوط ، ج 2 ، ص 37 ؛ تذکرة الفقها، ج 1 ، ص 447 ؛ و نهایه الاقناع ، ج 2 ، ص 21 . 489 شرح لمعه ، ج 1، ص 221. 490 انفال (8)، آیه 62 . 491 شرایع الاسلام ، ج 1، ص 333 . 492 ر . ک . المبسوط ، ج 1 ، ص 60 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 447 ؛ الاقناع ، ج 2 ، ص 11 ؛ و مغنی المحتاج ، ج 4 ، ص 260 . 493 شرح لمعه ، ج 1 ، ص 221 . 494 نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 125 ، ص 387 . 495 جهاد از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه ، عمید زنجانی ، ص 144 . 496 المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 951 . 497 ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 287 ( قوامیس الجهاد ) . 498 توبه (9) ، آیه 12. 499 میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج 3 ، ص 19 ، انتشارات دفتر تبلیغات . 500 مصباح المنیر، ج 2، ص 325 . 501 توبه ( 9 ) ، آیه 41 . 502 توبه ( 9 ) ، آیه 39 . 503 سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 926 . 504 مصباح المنیر، ج 2، ص 328؛ و صحاح اللغة . 505 کافی ، ج 5، ص 47 . 506 مفردات ، راغب اصفهانی ، ص 538 . 507 شرایع الاسلام ، ج 1، ص 311 312 . 508 همان .







