فرهنگ مصادیق:علی از زبان علی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
علی از زبان علی


بحثی دربارهٔ خودستایی امام

یکی از بخش‌های ارزشمند و بیدارگر در خطبه‌ها و نامه‌های علی علیه السلام سخنانی است که ابعاد شخصیت بی نظیر وی را می نمایانَد. آنچه که در این فصل خواهد آمد، گوشه‌هایی از این سخنان ارجمند است و نمونه‌های دیگر آن را در فصل‌های گوناگون کتاب می‌توان یافت.
در نگاهی گذرا و سطحی به این سخنان، چنین می‌نماید که امام علیه السلام خویش را ستایش می‌کند و ممکن است برای خواننده این توهّم را ایجاد کند که این سخنان با کلام خداوند متعال منافات دارد که می‌فرماید :
«پس خودتان را منزّه مشمارید. او به [ حال ] کسی که پرهیزگاری نموده ، داناتر است» .
امّا خود آن حضرت با اشاره به این کلام خداوند ، می‌گوید :
اگر نهی خداوند از تنزیه خویشتن (خودستایی) نبود، ذاکری [۱] فضایل بسیاری را ذکر می‌کرد .
این سخن ، ممکن است نشانی از ستودن خویش و چگونگی آن و حلال و یا حرام بودن آن باشد.
چون تردیدی نیست که امام علی علیه السلام به وظیفه شرعی خودْ عمل می‌کرد و چاره‌ای هم از آن نبود و اگر خودستایی و تعریف شخص از خودْ خلاف واقع باشد ، قطعا حرام است و اگر راست باشد ، ولی مصلحتی آن را الزامی نکند ، بی تردیدْ چنین خودستایی ای مذموم است ؛ ولی اگر دارای مصلحت باشد ، بدون شک ، کاری شایسته است .
گزیده سخنْ آن که اگر بر ستایش از خویش ، مصلحت مهم و الزام آوری مترتّب باشد (مثلاً برای احقاق حق و دفاع از حقوق باشد) ، تردیدی در وجوب آن نداریم و اگر شخصی از ترس آن که چنین کاری خودستایی است ، از آن دوری کند ، قطعا کاری ناشایست و حرام انجام داده است و زمینه نابودی حقایق و ارزش‌ها را فراهم آورده است ... از این روست که وقتی سخنان امام علیه السلام در ستایش از خویشتن را می‌نگریم ، در آنها دفاع از شخصیت انسان مظلومی را می‌بینیم که لزوم کنار زدن پرده از چهره حقّ پنهان و از دست رفته، وی را به این کار می کشانَد ، در شرایطی که گسترش فتنه‌ها اجازه سخن راندن از حق را نمی‌دهد و همه برای کریه نشان دادن چهره حقْ سخن می‌گویند و تهمت می‌زنند و بدان تشویق می‌کنند.
امام علیه السلام برای کنار زدن ابرهای تیره از آسمان زندگی فکری جامعه و بیان آنچه بود و آنچه که بر سر حق می‌آوردند ، از خودْ سخن گفته است ؛ و گرنه حقیقت زندگی صادقانه و شخصیت والای آن حضرت ، برتر از آن است که وی به خودستایی بپردازد و یا آن که حبّ نفس در وجودش باشد .
لازم است برای تبیین پاره‌ای از پرسش‌هایی که دربارهٔ ستایش امام علیه السلام از خویش و بیان فضایل و نشانه‌های عظمت خود به ذهن می‌آید ، به مواردی اشاره کنیم :

امتثال أمر اللّه تعالی فی بیان نعمه

کان الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام یلهج بذکر النعم الإلهیّه ، ویتحدّث بفضل اللّه تعالی علیه، وهو بکلماته البلیغه شکور یقدّر النعمه والمنعِم ویثمّنها . ومن أقواله علیه السلام :
«أنَا قاتِلُ الأَقرانِ، ومُجَدِّلُ الشُّجعانِ . أنَا الَّذی فَقَأتُ عَینَ الشِّرکِ، وثَلَلتُ عَرشَهُ ؛ غَیرَ مُمتَنٍّ عَلَی اللّهِ بِجِهادی ولامُدِلٍّ [۲] إلَیهِ بِطاعَتی ، ولکِن اُحَدِّثُ بِنِعمَهِ رَبّی [۳] » [۴] .

انجام دادن فرمان خدا در خصوص تبیین نعمت‌های وی

امیر مؤمنان از نعمت‌های الهی یاد می‌کرد و از فضلی که خداوند متعال به وی داده بود ، سخن می‌گفت او با سخنان رسا ، سپاسگری بود که ارزش و قیمت نعمت و نعمت دهنده را پاس می‌داشت و از جمله کلمات آن حضرت علیه السلام در این باره این سخن است که می‌فرماید :
من هماورد قهرمانان و بر زمین زننده دلیران هستم . من آنم که چشم شرک را درآوردم و عرش آن را لرزاندم. با جهادم بر خدای متعال منّت نمی‌نهم و به عبادتم نمی‌نازم؛ بلکه از نعمت‌های پروردگارم سخن می‌گویم .

بیان الحقائق التاریخیّه

تتبلور کلّ حادثه فی ثنایا التاریخ، وتُنقل علی مرّ الدهور، لکن کیف تُنقل ؟ من هم الذین کانوا اُولی الدور المؤثّر فی الأحداث ؟ وکیف ظهرت الأحداث ؟ و و و ... تبلور الإسلام فی شبه الجزیره العربیّه کقضیّه عجیبه ، وأنتج ردود فعل کثیره ، وفتح طریقه من بین المنعطفات الوعره والوهاد والنجاد التی لا تُحصی ومضی قُدُما . وکان لعلیّ علیه السلام الدور الأکبر فیه .
بَیْد أنّ الذی کان یقال للأجیال السابقه آنذاک ، هل کان کذلک حقّا ؟ ! وحین حدث التغییر فی الحکم بعد وفاه النبیّ صلی الله علیه و آله ، فإنّ هذا التغییر قد استتبع تغییراتٍ کثیره ، منها وضع لکثیر من الشخصیّات، ورفع لکثیر غیرها ، ومنها اختلاق لکثیر من الشخصیّات ، ومکابره لکثیر غیرها ... وکان الإمام علیه السلام هو الذی رفع لواء الحقّ فی وقت قد کُمّت فیه الأفواه، وقُطعت الألسن، وکُسرت الأقلام . وبیّن علیه السلام حقائق التاریخ کما هی علیه . فمن کان له الدور الأوّل والتأثیر الأکبر فی هذا التاریخ غیر علیٍّ علیه السلام ؟ !

بیان حقایق تاریخی

هر حادثه‌ای در دل تاریخ به وجود می‌آید و با گذر زمان به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود ؛ امّا چگونه این انتقالْ صورت می‌گیرد؟ چه کسانی دارای نقش مؤثّر در پیدایش حوادث اند؟ و حادثه‌ها چگونه به وجود می‌آیند؟ و... .
اسلام در شبه جزیره عربستان به عنوان پدیده‌ای شگفتْ ظهور کرد و عکس العمل‌های بسیاری در پی آورد و راه خود را از بین سختی‌ها و پستی و بلندی‌های بی شمار گشود و گام در پیش نهاد و علی علیه السلام در این حرکت ، نقش برجسته‌ای داشت .
آیا آنچه برای نسل‌های گذشته در آن روزها گفته می‌شد، درست بود؟! هنگامی که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله در زمامداری جهان اسلامْ تغییر به وجود آمد ، این تغییر ، تحوّلات بسیاری در پی داشت ، موقعیّت بسیاری از شخصیّت‌های بزرگ را پایین آورد و موقعیت بسیاری دیگر را بالا برد . برای بسیاری از آنان فضایلی به دروغْ ساخته شد و بر بسیاری نیز ستم رفت ... و امام علیه السلام تنها کسی بود که در روزگاری که دهن‌ها بسته ، زبان‌ها بُریده ، و قلم‌ها شکسته بود ، بیرق حق را برافراشت و حقایق تاریخ را ـ آن گونه که بود ـ بیان داشت. چه کسی جز علی علیه السلام در این کار ، نقش نخست و تأثیر جدّی داشت؟!

الدفاع عن الحقّ دفاع مظلوم

قلنا إنّ التغییرات السیاسیّه تستتبع تغییرات اجتماعیّه وثقافیّه کثیره، وکان الإمام علیه السلام أکثر الناس ظُلامهً فی ظلّ تلک التغییرات ، وقد صبر مهضوما مظلوما لمصلحه الإسلام ـ وقد تحدّثنا عن ذلک فی أحد المواضع ـ بَیْد أنّه حاول أن یتحدّث عن هذه الظلامه ، ویحول دون تحریف التاریخ ما استطاع إلی ذلک سبیلاً [۵] .
وعندما بلغت التهدیدات ذروتها سکت البعض خوفا ، واُلجم البعض الآخر حرصا علی الحیاه بعدما کثرت مغریاتها ، فمن یتحدّث عن علیٍّ علیه السلام ؟ ومن یُفصح عن «حقّ الخلافه» و«خلافه الحقّ» ؟ وأنکی من ذلک کلّه أنّ حزب الطُّلَقاء استحوذ علی مقدّرات الاُمّه ، فنال من علیٍّ ما شاء ، واختلق ـ باطلاً ـ فضائل موهومه لبعض الصحابه کی یقلّل قبسا ولو ضئیلاً من فضائل علیٍّ ، فهل للإمام سبیل غیر تعریف نفسه للاُمّه ، والإصحار بفضائله ومناقبه ؟ !
إنّه علیه السلام بکلماته المذکوره فی موقع الدفاع عن المظلوم ، وهو نفسه المنادی بضروره الدفاع عن المظلوم، ومقارعه الظالم .

دفاع مظلومانه از حق

گفتیم که تغییرات سیاسی ، تحوّلات اجتماعی و فرهنگی بسیاری را در پی آورد و بر امام علیه السلام در سایه این تحوّلات ، بیشترین ستم روا داشته شد و ایشان برای مصلحت اسلام ، مظلومانه شکیبایی کرد و در جایی از این صبوری سخن گفته است [۶]و با این حال ، تلاش کرد از این مظلومیّتْ سخن بگوید و به قدر توان خویش از تحریف تاریخ ، پیشگیری کند . [۷] هنگامی که تهدیدها به اوج رسید ، گروهی از ترس ، ساکت شدند و گروهی دیگر ، عشق به دنیا ـ که بسیار وسوسه انگیز هم گشته بود ـ بر زبانشان مُهر نهاد . [۸] در این شرایط ، چه کسی از علی علیه السلام سخن می‌گفت؟ و چه کسی از حقّ خلافت و خلافت حق ، پرده بر می‌داشت؟ بدتر از همه آن که حزب آزادشدگان ، بر سرنوشت امّتْ سوار شده بود و هر چه می‌خواست ، علیه علی علیه السلام می‌گفت و به باطل ، فضایلی موهوم برای پاره‌ای از صحابیان می‌ساخت تا از شکوه فضایل علی علیه السلام ، هر چند اندک ، بکاهد. آیا در این شرایط، راهی برای امام علیه السلام جز معرّفی خویش به مردم و بیان فضایل و مناقب خود بود؟
آن حضرت در سخنان خود در موضع دفاع از مظلوم قرار گرفته بود و او خود ، همواره به ضرورت دفاع از مظلوم و مخالفت با ظالم ، فرا می‌خواند .


دفاع از حقّ مردم

هنگامی که فضایی ناسالم بر جامعه سایه افکنَد و تبلیغات مسموم و مخالف ، به ناحق ، گروهی از مردم را کنار گذارند و بر گروهی دیگر ستم روا دارند و ناشایستگان بر زمام حکومتْ چنگ زنند و قدرت اداره جامعه را به دست گیرند و شایستگان را کنار گذاشته ، از صحنه زندگی دور کنند ، گناه آن بر گردن جامعه است ؛ چون راه ستم را بازگذاشته و با پیروی از آنان و تکیه کردن به آنان ، حقّ خود را ضایع کرده است .
مبارزه با این فضای آلوده و بازگرداندن حق به جای خود ، دفاع از حقّ مردم است و چه کسی در این تردید دارد که علی علیه السلام شایسته‌ترین و با کفایت‌ترین بود؟ آیا عمر بن خطّاب نگفت که «وی شایسته ترینِ شما برای هدایت شما بر راه حق است»[۹]؟ پس مردم در گستره حضورشان چه باید بکنند؟ هنگامی که امام علیه السلام خویش را معرّفی می‌کند و از شایستگی‌ها و لیاقت‌هایش سخن می‌گوید ، در واقع از حقّ ثابت مردم دفاع می‌کند ؛ از حقّ شناخت شایسته‌ترین و به حاکمیت رساندن صالح‌ترین فرد .
این نکته و امثال آن ، راز سخن گفتن علی علیه السلام از خودش را می نمایانَد . به عبارت دیگر ، در این موارد ، علی بن ابی طالب از «امام علی علیه السلام » سخن می‌گوید ؛ از شایسته‌ترین انسانی که باید زمام امور را به دست بگیرد .

دفاع از خود در برابر هجوم گسترده تبلیغاتی

با این حال ، مهم تر از همه آنچه که به عنوان دلیل برای انگیزه امیر مؤمنان برای بیان فضایل و سخن گفتن از خویش یاد کردیم، فضایی بود که در آن ، امام علیه السلام از خود سخن گفت .
زندگی علی علیه السلام واقعا شگفت انگیز است. روزگار وی انباشته از درس و تاریخش پُر از پند است. شخصیتی که با درخشندگی و از فرازْ پرتوافشانی می‌کند ، مردی چنان استوار و پا برجا ، مؤمنی که ایمانش او را در مرتبه‌ای بس والا نشانده است و در برتری و جلالت ، ستارگان نیز به پایش نمی‌رسند ، و ... شخصیتی چون او که در جایگاه همه این بزرگی هاست ، امّا فضایی آلوده به تبلیغات ناروا او را فرا گرفته ، بعد از رُبع قرنْ دوری از مرکز قدرت ، اکنون که زمام امور را به دست گرفته ، در نظر نسل جدیدی که به وی چشم دوخته‌اند ، چگونه می‌نماید؟ و چه طور موقعیّت خود را در ذهن و فکر آنان به دست می‌آورد؟ پرسش اصلی این است .
مطالعه زندگی سراسر نور و تلاش و حرکت علی علیه السلام نشان می‌دهد که وی با همه درخشندگی ای که در روزگار پیامبر اکرم در جنگ‌های بزرگ و پیروزی‌های درخشان داشت ، هرگز از خویش چیزی نگفت ؛ امّا پس از آن که پیامبر اکرم به رفیق اعلا پیوست، در همان روزهای آغازین ـ که شاهد دگرگونی حاکمیت و چرخش زندگی سیاسی از اصول خود بود ـ ، به بیان سابقه درخشان خویش در اسلام پرداخت و در هر جا از حقّ خود سخن گفت تا احقاق حق کند و حقیقت را بنمایاند و از پایگاه امامت دفاع کند .
افسوس که تلاش علی علیه السلام نتیجه‌ای نداد و خلافت ، جز در موارد استثنایی و نادر ، مسیر دیگری در پیش گرفت و امام علیه السلام برای سالیانی چند از عمر خود ، به سکوتی هولناک پناه جُست و از حقّ خود دست شست و در سخنانی دردناک چنین گفت :
شکیبایی کردم ، در حالی که در دیده‌ام خار و در گلویم استخوان بود. [۱۰] وقتی حزب «طُلَقاء (آزاد شدگان پیامبر)» بر زندگی مسلمانان چنگ افکند و در روزگار خلیفه سوم ، گام‌هایش را استوار ساخت ، حجم دروغ‌ها و تهمت‌ها فزون شد و از هر سو و بویژه از شام ، سرازیر گشت تا فضایی آلوده به وجود آید و در آن ، حقایقْ دگرگون شود و حق مداران و یاوران حق و بویژه امیر مؤمنان در محاصره قرار گیرند .[۱۱] امام علیه السلام در برابر همه این دروغ‌ها و تهمت‌ها و سیل نیرنگ‌ها و اتّهام‌ها و دگرگون سازی و کتمان حقایق ـ امواجی که از کاخ سرتاسر نیرنگ و حیله معاویه سرچشمه می‌گرفتند و زاییده اصرار جاهلی معاویه بر اِفساد ذهن‌ها و آلوده سازی خِرَدها بودند ـ ایستاد .
و از آن جا که معاویه می‌دانست شخصیت علی علیه السلام می‌تواند از پشتِ انبوه ابرهای تاریک و متراکم تبلیغات مخالف ، سر برآورَد و بر حیات سیاسی ـ اجتماعی بتابد و ابرها را کنار بزند ، تمام توان و اراده و تصمیم خود را متوجّه کوبیدن شخصیت وی کرد و خود به هر مقدار که توانست ، از علی علیه السلام بدگویی نمود و در این جنگ کینه توزانه و ویرانگر ، هر وسیله‌ای را به کار گرفت و تا آن جا پیش رفت که نفرین فرستادن بر علی علیه السلام را در نمازها واجب گردانْد .
علی علیه السلام در مبارزه با این فضای انباشته از دروغ ، تهمت و گم راه سازی که تارهای تبلیغات دشمنانه همه جا چنگ انداخته بود ، چه باید می‌کرد؟ او در پیش روی خود ، راهی جز بیان فضایل خویش و پرده برداری از بدی‌ها و فضیحت‌های حزب «طلقاء» نمی‌دید .
اندک چیزی که امام علیه السلام در بیان فضایلش گفته ، برای مواجهه با این فضای مسموم و دشوار بود و علی رغم ضرورت این کار ، کاری مهم ، سخت و طاقت سوز بود و از آن جا که علی علیه السلام جز حق نمی‌شناسد و هدفی جز اعتلای حق ندارد ، بر وی لازم است که سخن بگوید و حرف بزند ، گرچه سختی و مرارت بسیاری هم تحمّل کند و این ، دقیقا همان کاری است که علی ـ که درود خدا بر او باد ـ انجام داد .

پانویس

  1. مراد ، خود حضرت است
  2. مُدِلٌّ: منبسط لا خوف علیه، وهو من الإدلال والدالّه علی من لک عنده منزله (النهایه : ج ۲ ص ۱۳۱ «دلل»)
  3. إشاره إلی الآیه ۱۱ من سوره الضحی .
  4. شرح نهج البلاغه : ج ۲۰ ص ۲۹۶ .
  5. راجع : ج ۱۰ ص ۴۱۲ (المظلومیّه بعد النبیّ)
  6. ر . ک : ج ۱۲ ص ۱۷۳ (مهرورزی به امام علی)
  7. ر . ک : ج ۱۰ ص ۴۱۳ (مظلومیت پس از پیامبر)
  8. ر . ک : ج ۱۰ ص ۴۱۳ (مظلومیّت پس از پیامبر)
  9. ر . ک : ج ۳ ص ۳۹ (شایستگان خلافت از دیدگاه عمر)
  10. ر . ک : ج ۹ ص ۴۵۵ (شکیبایی با خار در چشم)
  11. ر . ک : ج ۵ ص ۴۱۹ (نبرد تبلیغاتی)
منبع: حدیث نت - تاریخ برداشت : ۹۵/۷/۳
بازگشت به خود ستایی