کتابخانه:بهشت و جهنم از دیدگاه قرآن و حدیث

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۴ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۵ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

بهشت و جهنم از ديدگاه قرآن و حديث مشخصات كتاب ‏سرشناسه : كامرانيان، عباسعلي، ۱۳۳۸ - ‏عنوان و نام پديدآور : بهشت و جهنم از ديدگاه قرآن و حديث/تاليف عباسعلي كامرانيان ؛ بانظارت محمد بيستوني. ‏مشخصات نشر : قم: بيان جوان، ۱۳۸۵. ‏مشخصات ظاهري : ‏ ۲۵۰] ص. ‏شابك : 964-8399-88-3 ‏وضعيت فهرست نويسي : ‏يادداشت : كتابنامه: ص [۲۳۲ - ۲۳۹] ؛ همچنين به صورت زيرنويس. ‏موضوع : دوزخ -- جنبه‌هاي قرآني . ‏موضوع : بهشت (اسلام) -- جنبه‌هاي قرآني . ‏موضوع : دوزخ -- احاديث. ‏موضوع : بهشت (اسلام) -- احاديث. ‏شناسه افزوده : ‏‌بيستوني، محمد، ۱۳۳۷ - ‏رده بندي كنگره : ‏‌BP۲۲۲/۶۵‏/ك۲ب۹ ۱۳۸۵ ‏رده بندي ديويي : ‏‌۲۹۷/۴۴ ‏شماره كتابشناسي ملي : ‏‌م۸۵-۴۵۰۱۸

محتویات

اَلاِْهْداءِ

اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ

رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا

وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ

الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ

شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَي الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ

الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّةِ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ

الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،

الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا

وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ

مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ

فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ

اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ

متن تأييديه حضرت آيت اللّه خزعلي مفسّر و حافظ كل قرآن كريم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

هر زماني را زباني است يعني در بستر زمان خواسته‌هايي نو نو پديد مي‌آيد كه مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتي و رسانه‌هاي بي‌سابقه خواسته‌ها مضاعف مي‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاري هريك در ديگري آرمان‌هاي گوناگون و خواسته‌هاي متنوع ظهور مي‌يابد بر متفكران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر اين هنجارها فرض است تا كمر خدمت را محكم ببندند و اين خلأ را پر كنند همان‌گونه كه علامه اميني با الغديرش و علامه طباطبايي با الميزانش.

در اين ميان نسل جوان را بايد دست گرفت و بر سر سفره اين پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقاي دكتر محمد بيستوني رئيس هيئت مديره مؤسسه قرآني تفسير جوان به فضل الهي اين كار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زباني ساده و بياني شيرين، پيراسته از تعقيدات در اختيار نسل جوان قرار داده علاوه بر اين آنان را به نوشتن كتابي در موضوعي كه منابع را در اختيارشان قرار داده دعوت مي‌كند. از مؤسسه مذكور ديدار كوتاهي داشتيم، از كار و پشتكار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسينم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بيشتر و توفيق افزوني برايشان خواستارم. به اميد آنكه در مراحل غيرتفسيري هم از معارف اسلامي درهاي وسيعي برويشان گشاده شود.

آمين رب العالمين .

21 ربيع‌الثاني 1425

21 خرداد 1383

ابـوالقاسم خزعلي

قــرآن كـريــم:

(در آخرت به زشتكاران خطاب شود كه) اين آتش (دوزخ باطن) همان اعمال زشتي است‌كه(در دنيا)خودتان پيش‌فرستاده‌ايد و(بدانيد كه)خداوند هرگز كمترين ستمي در حق بندگان نخواهد كرد.(حج / 10)

مقدمــه مؤلــف

دوزخ، شديدترين كانون دائمي عذاب‌هاي روحي و جسمي است. اين محل را، بدكــاران، كفار، منافقــان، ستمگران و گناهكارانــي كه از گناهــان خويــش توبه نكــرده و در صدد جبــران برنيامده‌انــد، براي خويــش آمــاده كرده‌انــد.

شناخت دقيق چنين محل خطرناك و كمينگاه عظيمي اگر همراه با باور و يقين شود، انسان را به تفكر و تأمل و بازبيني اعمال و صالح‌سازي رفتار و دوري‌گزيني از گناهان و توبه و جبران، وا مي‌دارد.

وقتي مجازات‌هاي سنگين و غيرقابل تحمل، طبقات و حفره‌هاي آتشين، گرزهاي آهنين، آب‌هاي جوشان، شعله‌هاي سوزان، درخت زقوم، آتش‌هاي بُرنده، عذاب دائمي و شديد، حسرت‌هاي مداوم، خواري و ذلت فراوان، ناله‌هاي طولاني و دردناك، غل‌ها و زنجيرهاي آتشين، چهره‌هاي زشت و سوخته، داغ كردن پشت و پهلو، پاره‌پاره شدن درون، همنشيني با شياطين، سلول‌هاي انفرادي آتشين و ... را در نظر بگيريم، و بينديشيم كه دير يا زود بايد به سزاي گناهانمان برسيم به يقين در رفتار و گفتارمان تجديد نظر خواهيم كرد! زيرا همه انسان‌ها، حب ذات دارنــد. خودشان را دوســت دارند و نمي‌خواهنــد كه به هيچ وجه، گرفتار شوند.

بر هميــن اساس، وقتــي درك واقعي از خطر گناهــان و ظلم‌هــا پيدا شــود و انسان خود را در معــرض خطر جدي ببيند، مطمئنــا از آن حـذر مي‌كند.

به دليل آنچه گفته شد بر آن شدم تا با توكل به حضرت حق و استمداد از درگاه ربوبي آن عزيز بنده‌نواز و توسل به چهارده معصوم : در حد توان و بضاعت ناچيز خويــش، به معرفــي دوزخ بپــردازم.

در اين عرصه، نخست به تحقيق در قرآن كريم پرداخته و آيات مربوط به دوزخ را جدا كرده و به شــرح و تفسير آن‌ها براسـاس نظرات مفسرين بزرگ پرداختم.

سپس به بررسي نظرات ائمه اطهار و چهارده معصوم : درباره اين آيات و نظرات آن‌ها درباره دوزخ پرداخته و نهايتا نيز با جمع‌بندي و نتيجه‌گيري از مجموعه مباحث، كار را به اتمام رساندم.

به يقين هنوز مطالب فراوان ديگري از هرجهت درباره دوزخ وجود دارد كه بايد توسط ساير پژوهشگران مورد بحث و بررسي دقيق و موشكافانه قرار گيرد، اما اين كتاب نيز شايد توانسته باشد به حول و قوه الهي، گام كوچكي در شناساندن «دوزخ» و اعلام خطر به مؤمنان، مسلمانان، حتي كفار و مشركان و منافقان و گناهكــاران داشتــه باشـد.

اميد است كه خداوند متعال با لطف عظيم و رحمت واسعه خويش اين تلاش را از بنده‌اي شرمنده، قبول فرمايد. مؤمنان گرانقدر نيز صاحب اين قلم را از دعاي خير خويش محروم نفرمايند.

عباسعلي كامرانيان

آذرماه 1385 تهران

امام علي عليه‌السلام :

چيــزي ماننــد آتــش جهنــم نديدم كه فراريــان از آن، چنين در خــواب غفلت فــرو رفته باشند!

نهج البلاغه، (خطبه 28)

دوزخ آتشگـــــاه عظيــــــم

لعنت‌هاي همگامــي و دائـم

عذاب‌هاي متعددو هميشگي

مجــازات‌هــاي شــديــــد

عــــدم امكــــان خــــروج

شعله‌هاي سوزان و فروزان

حــل فوق‌العــاده وحشـــت‌زا

خــواري و ذلـــــت بسيـــــار

حيرت، ترس و اضطراب كشنده

ناله‌هــاي طولانــي و دردنــاك

زندان منحصــر به فرد آتشيـن

غل‌هـا و زنجيرهــاي گداختـــه

تـــش از بــالا و پـــــاييـــــن

درخـــت نفرت‌انگيـــز زقّـــوم

آب جــــــــوش جـــــــــوش!

صيد شدن ناگهاني توسط فرشتگان عذاب

چهره‌هاي سيـــاه و ترسناك

گـــرزهـــاي ســـرخ شــده

آب داغ و متعفــــــــــــــــن

دودهاي متراكم و خفه‌كننــده

بـــي‌يـــــــار و يـــــــاوري

عـــــــــــذاب عظيـــــــــم

دوري از نعمــــــت‌هــــــــا داغ بر صورت و پشت و پهلو

صورت‌هاي سوخته و زننده توهيـــن و بي‌اعتنايي‌كامـــل

درگيري، دعوا، جنگ اعصاب و نفرين به هم!

سر به زيري و پشيمانـي الي‌الابد

نوشابه‌هاي ســـوزان و سيــــاه

ترسان و گريان و لـرزان و نااميد

پـــــاره پـــاره شــــــدن درون

همنشينـي با شياطيــن ترسنـاك

بادهــاي سوزنــده و مسمــــوم

حركــت در بيــــن آب و آتـــش!

چشمه‌هاي آب جــوش وحشـت‌زا

خــارهـاي خشـــك، تلخ و بدبــو

آتــش دل‌ســــوز پــــرلهيــــب

تحمل مأموران خشن و سخت‌گير

سلــــــول انفــــــــرادي تنــــــــگ و آتشيــــــــن

و ... كدام انسان عاقلي اين‌ها را براي خود، فراهم مي‌آورد؟!

اَلَمْ يَــأْنِ لِلَّذيــنَ امَنُــوا اَنْ تَخْشَــعَ قُلُوبُهُـمْ لِذِكْــرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَــقِّ و...

آيا وقت آن نرسيده است كه كساني كه ايمان آورده‌اند دل‌هايشان به ياد خداونــد خاشع و خاضــع گردد و به آنچــه از سوي حــق نازل شده توجه (جدي)كنند؟(1)1- 16 / حديد

آيا وقت انديشيدن به گفتار و كردارمان فرا نرسيده است؟!

امـام علي عليه‌السلام :

چيــزي ماننــد آتش جهنــم نديدم كه فراريــان از آن، چنيــن در خــواب غفلــت فرو رفتـــه باشند!نهج البلاغه، (خطبه 28)

همه دوزخ را خواهند ديد

لَتَـــــــــروُنَّ الجَحِيــم

البتــه «پــس از مـــرگ» دوزخ را مشـــاهــــده خـــواهيـــــــد كــــــرد.(1) 1- 6 / تكـــاثـــر .

امام علي عليه‌السلام :


پرهيزگاران جهنم را چنان باور دارند كه گويي آن را ديده و در عذابش گـــرفتــــارنــــد:(1)

همه بايد وارد دوزخ شونـد

وَ اِنْ مِنْكُمْ اِلاّ وارِدُها كانَ عَلي رَبِّكَ حَتْما مَقْضِيّا. ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقُوْا وَ نَــذَرُ الظّالِميــنَ فيهــا جِثِيّـا

و هيچ‌كس از شما باقي نمي‌ماند مگر آن‌كه بايد وارد دوزخ شود و اين حكم حتمي پروردگار توست. پس از ورود همه به دوزخ، ما پرهيزگاران را از آنجــا نجــــات داده و ستمكــاران را باقــي مي‌گذاريــم تــا در آتــش به زانو درآيند.(2)

1- نهج البلاغه، خ 193

مفسر تفسير نور در اين‌باره نوشته است: از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله روايت شده است كه فرمودند: همه مردم وارد آتش مي‌شوند، آنگاه به ميزان اعمالشان از آن خارج مي‌شوند؛ گروهي مثل برق، عده‌اي مثل باد، گروهي مانند اسب، عده‌اي ماننــد دويدن مرد و گروهي ماننــد راه رفتن عــادي از آتـش خــارج مي‌شوند.(1)

مفسر تفسير نمونه در اين‌باره نوشته است: از جابربن عبدا... انصاري نقل شده است كه درباره اين آيه گفته است كه: با گوش‌هاي خودم از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شنيدم كه مي‌فرمود: هيچ نيكوكار و بدكاري نيست مگر اينكه وارد جهنم مي‌شود، آتش براي مؤمنان سرد و سالم خواهد بود همانگونه كه بر ابراهيم عليه‌السلام بــود.

1-71 و 72 / مريـــــم. 2- نور،ج7،ص 299 به نقل‌ازنورالثقلين.

تا آنجا كه آتش از شــدت سردي فرياد مي‌كشد، سپس خداوند پرهيزكــاران را نجــات داده و ظـالمـان را در آن‌جا ذليلانــه باقــي مي‌گــذارد.(1)

كمينگـاه بـــــزرگ

اِنَّ جَهَنَّــمَ كانَــتْ مِـرْصـادا...

جهنـم كمينگاهي بزرگ است!(2)

دربــاره كلمه «مرصــاد» گفته‌انــد كه: به مكاني گفته مي‌شود كه مخصــوص كمين كردن اســت. همچنين به معني شخصي كه بسيار كميــن مي‌كند نيـز آمده است.

1- نمونه، ج 16، ص 119. 2- 21 / نبـــــــــــــــــأ.

مفسرتفسيرنمونه‌نوشته‌است:

اين‌كه چه كسي در دوزخ در كمين طغيانگران است؟ گفته‌اند فرشتگان عذاب، زيرا طبق آيه 71 مريم همه انسان‌ها از بالاي دوزخ عبور مي‌كنند، در ايــن گذرگــاه عمومي و همگاني، فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مي‌ربايند!

... خود دوزخ (هم) در كمين آن‌هاست و هركدام از طغيانگران به آن نزديك مي‌شوند، او را به سوي خود مي‌كشاند و در كام خويش فرو مي‌برد. به هرحال وقتي از اين‌گذرگاه، عمومي ‌سركشان بگذرند، يافرشتگان‌عذاب آن‌ها را مي‌ربايند و يا جاذبــه شديــد جهنم.(1)

از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شده است كه درباره اين آيه و آيات بعدي فرموده‌اند: اين آيــه شديدترين آيــه‌اي است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمده است.(1)

امام علي عليه‌السلام : از آتشي بپرهيزيد كه حرارتش شديد و عمق آن ناپيــدا و زيــور آن غُــلّ و زنجيــر و آشاميــدنـي آن زردآب و چـرك جـوشـان اســت.(2)

نام‌هاي 19گانه دوزخ و معاني آنها

واژه «جَهَنَّم» كه معروف‌ترين نام دوزخ است 77 بار در قرآن كريم آمده است. همچنين نام مكان‌هاي متعدد جهنم در آيات متعدد قرآن كريم ذكــر و تكرار شــده است كـه عبارتند از:


1- تفسيرنمونه، ج 26، ص 42. 2- تفاسير: كشاف، ج 4، ص 690، روح‌البيان، ج 10، ص 307 و صافي، ذيل آيـه مـربــوطـــه. 3- نهــــج البــلاغــه، خ 120 .

1 ـ سَقَـــــــــــــــــر: دوزخ 4 بار

2 ـ نـــــــــــــــــــار: آتـــــــــــــش 145 بار

3 ـ سَعيــــــــــــــــر: شعلــه آتـــش 16 بار

4 ـ جَحيــــــــــــــــم: آتــش ســوزان 25 بار

5 ـ حُطَمَــــــــــــــــه: آتش خردكننده 2 بار

6 ـ هـــــــاوِيَـــــــــه: سياهچال جهنم 1 بار

7 ـ لَظــــــــــــــــــي: آتــش خالــص 1 بار

8 ـ بِئْـــسَ الْقَـــــــرار: بـــد جايگــــاه

9 ـ بِئْسَ الْوِردُ المَوْرُودُ: بــدجــاي واردشـدنـي اســت بــراي وارد شــده

10 ـ اَلْحــــافِــــــــرَة: گــــــــــــودال

11 ـ دارُ الْفــاسِقيــــنَ: خانه تبهكــاران

12 ـ الشَّـــــــــــوي: نَزّاعَةٌ لِلشَّوي (70 / معارج): بسيار كننده پوست‌هاي بدن و اطراف بدن را

13 ـ اَلْهـــاوِيَــــــــــة: دوزخ (محل سقوط در آن)

14 ـ بِئْـــسَ الْمَصيـــرُ: بــدجـــاي‌بــازگشتــــي

15 ـ اَلسّـــــاهِــــــرَة: خواب از چشــــم رباينده

16 ـ السَّمُــــــــــــوم: باد بسيـــــــار ســـوزان

17 ـ بِئْــــسَ الْمِهــــادِ: بد ازجهــت گهوار بــودن

18 ـ دارُ الْبَــــــــــوارِ: خـــانــــه نــابــــــودي

19 ـ سُـــــوءُالــــدّار(1): خـــانــــــــــه بــــــــد

درهــاي دوزخ

لَها سَبْعَــةُ اَبْوابٍ لِكُلِّ بــابٍ مِنْهُمْ جُزْؤٌ مَقْسُومٌ

براي دوزخ، هفت در است و از هردري عده‌اي معين از آن‌ها (كفار) وارد دوزخ مي‌شــونــــــــد.(2)

بهشت هشت در دارد. به اين ترتيب بهشت يك در بيشتر از دوزخ داشته و اين امــر، حكايــت از رحمــت واسعــه الهــي و سبقــت رحمــت حضرت حــق بر غضــــب او دارد.


1- دانستني‌هــاي قـــرآن، ص 130. 2- 44 / حجـــــــر .

امــا درباره هفــت در دوزخ به نظــر مي‌رسد كه ســه نكته قابـل تأمـل باشد:

1 ـ منظور از هفت در، واقعا عدد هفت باشد و دوزخ داراي هفت در باشـد كه از هــر دري گروهـي وارد آن مي‌شونــد.

2 ـ شايد بتوان گفت با توجه به اين‌كه عدد هفت به معني بي‌نهايت هم استعمال مي‌شود، درهاي دوزخ فراوان است.(1)

3 ـ بعضي‌هــا «سَبْعُ اَبْواب» را به هفت طبقه دوزخ معني كرده‌اند، حضــرت علي عليه‌السلام در تفسيــر اين آيه فرموده‌انــد: جهنم هفت در دارد، هفت

1- نمونه، ج11، ص 77؛ اين قــول را تأييـــد مي‌كند.

طبقه بالاي بعضي قرار گرفته است، سپس يكي از دست‌هــاي خود را روي ديگـري قــرار داد و فــرمــود: ايــن‌طـــور.(1)

وسعت دوزخ

دوزخ بسيار گسترده و وسيع است. آن‌قدر كه همه گناهكاران جن و انس اولين و آخرين كه فراوان هم هستند در آن جا داده مي‌شوند. براســاس قرآن كريــم، اين وسعت و بزرگي به قدري است كه پس از اين‌كــه همــه گناهكــاران را بلعيــد، بــاز هـم هــل من مزيــد مي‌طلبــد:

1- مجمــــع‌البيـــــان، ذيـــــــل ايــــن آيــــــــه.

يَــوْمَ نَقُــولُ لِجَهَنَّــمَ هَــلِ امْتَــــلاَءْتِ وَ تَقُــــولُ هَــــلْ مِــــنْ مَــزيــدٍ ...

روزي كه به جهنم مي‌گوييم: آيا امروز (روز قيامت) از كافران پر شده‌اي؟ و او مي‌گويــد: آيا باز هم دوزخــي هســت (كه وارد من شــود چون هنوز جا دارم.)(1)

بنابراين، دوزخ بسياروسيع‌و گسترده‌است.

مفســـر تفسيــر نمــونــــه ذيــل آيــه 30 ســوره ق نــوشتــه اســــــت:

دوزخيــان بسيارنــد و جهنم منظــره هولناك و وحشتناكي دارد و تهديد الهي جــدي و به گونــه‌اي اســت كه فكر درباره آن لــرزه بر انــدام هر انسانــي مي‌انــدازد و بــه او هشــدار مي‌دهــد كــه:

1- 30 / ق.

سجّين پايين‌ترين مكان جهنم (31)

نكند يكي از آن نفرات من يا شما باشيم!(1)

«==سِجّيــن» پايين‌تريــن مكــان جهنــم==

كَــلاّ اِنَّ كِتــابَ الْفُجّــارِ لَفــي سِجّيــنٍ

مسلما نامه‌اعمال فجار در سجين است.(2)

سجيـــــن وادي بسيـــــــار هـــولنـــــاكــــــــــي در دوزخ اســــــــت.

امام باقر عليه‌السلام در اين‌باره فرموده‌اند: «سجين» زمين هفتم و پايين‌ترين مكــان «دوزخ» اســــت.(3)

1- نمونه، ج 22، ص 275. 2- 7 / مطففيـــــــــــــن.

مفسر تفسيــر نمونه نوشتــه است: «سجيـن» به معنــي دوزخ يا قعــر زميــن اســت ...(1)

فجار كساني هستند كه بي‌پروا و بي‌محابا و گستاخانه و آشكار به انجام گناهان مي‌پردازند. چنين كساني به تناسب گناهانشان گرفتار اعمال خويش خواهنــد شـــد.

دوزخيان‌به چه‌زباني صحبت‌مي‌كنند

1- نور الثقلين، ج 5، ص 530 . 2- نمونــــه، ج 26، ص 258 .

در اصل ارتباط و مفاهمه (فهماندن مقصود به هم‌ديگر) در بين مردم در جهــان آخرت، شكي نيست و آيات زيــادي بر اين مطلب دلالت مي‌كنند. از جمله درآيات 39 تا 46 سوره مدثر مي‌خوانيم:

اِلاّ اَصْحابَ الْيَمينِ. في جَنّاتٍ يَتَسائَلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمينَ. ما سَلَكَكُمْ في سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ. وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْـمِسْكينَ. وَ كُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ. وَ كُنّــــا نُكَـــــذِّبُ بِيَـــــوْمِ الــدّيــنِ

به جز ياران دست راست (كه نامه عمل آن‌ها را به نشانه ايمان، به دست راستشان مي‌دهند). آن‌ها در باغ‌هاي بهشتند و از مجرمان (و گناهكاران) سؤال مي‌كنند چه چيز شما را در آتش (دوزخ) درآورد. مي‌گوينــد ما از نمازگــزاران نبوديم. وبينوايان‌را غذا نمي‌داديم. و پيوسته با اهل‌باطل به‌هرزگي‌مشغول بوديم.

و همواره روز قيامت را انكار مي‌كرديم.

و نيز سوره‌هاي واقعه، آيات 25 و 26، مؤمن، آيه 49 و 50؛ مؤمنون، آيه 107 و 108 و اعراف، آيه 44 بر اين حقيقت دلالت دارند. اما اين‌كه ارتباط و مفاهمه به چه صورتي و با چه زباني صورت مي‌گيرد و اساسا آيــا زباني كه در ميان اهل دنيــا متـداول و مرسوم است در آن‌جا نيز كاربرد دارد يا نه و بسيـاري از مسائـل ديگر، براي ما مشخص نيسـت.

البتــــه در بــرخــي روايــات وارد شــده كــه مــردم در جهــان آخــــرت بــا زبــان عربــي تكلــم مي‌كننـــــد.(1)

1- الميـــــــــــــــزان، ج 11، ص 11 و 12.

آيا دوزخ جــاودان است

دوزخ جــاودان اسـت؛ اما، دوزخيــان بــه دو گـــروه تقسيــم مــي‌شــونـد:

1 ـ كساني كه به خداوند متعال ايمان داشته‌اند، اما گناهانشان بيشتــر از كارهاي خوبشان بوده است.

اين‌هــا به اندازه گناهانــي كه كرده‌انــد، مجــازات مي‌شونــد و سپس از دوزخ رهــا مي‌گــردنــــــد.

2 ـ كساني كه به خداوند متعال ايمان نياورده، كفر و شرك و نفاق را در زندگي خويش نهادينه كرده و نامه عمل خويش را سياه و تباه كرده‌اند، هرچه كرده‌انــد بــدي و ظلــم و ستــم بوده اســت، و ناچــار بايــد هميشــه بــا آنچــه كرده‌انــد زندگـي كننــد. خداونــد متعــال در اين‌بــاره فرمــوده اســت:

خلِــديــنَ فيهــا مــادامَــتِ السَّمــواتُ وَ الاَْرْضُ اِلاّ ما شــاآءَ رَبُّــكَ اِنَّ رَبَّــكَ فَعّالٌ لِمـا يُريـدُ آن‌هــا (گروه دوم) تا آسمــان و زمين باقــي است، در آتش جاودانــه‌انــد مگر اين‌كه مشيت خداونــد بخواهــد (گروه اول) را نجــات دهد كه البتــه خداونـد (بــا قدرت و حكمـت خويــش) هـركـاري بخــواهــد انجــام مي‌دهــد.(1)

گفته شده است كه:

استثنا در آيه اشاره به بعضي از اهل آتش است (موحدان خطاكار) كه پس از مدتي از آتش آزاد خواهند شد؛ چنان‌كه در برخي روايات اشاره به اين مطلب شده است. به همين جهت بعد از استثنا فرمود: «انَّ رَبـَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريد» پروردگارت هرچه را بخواهد انجام مي‌دهد.

1- 107 / هــــــــــــود .

بنابراين معناي آيه چنين مي‌شود: «گناهكاران و شقاوتمنــدان براي هميشه در آتش جاودانه خواهند ماند، مگر گناه‌كاراني كه اهــل توحيــد باشنــد كــه بعــد از پــاك شــدن وارد بهشــت خواهنــد شــد.(1)

همچنيــن بــه جاودانگــي دوزخ در آيــات ديگــــر قــرآن كــريــــم اشــاره شــده اسـت.(2)

1- الميــزان، ج 11، ص 23 ـ 35؛ تفسيــر نمونه، ج 9، ص 245 ـ 248؛ قاموس قرآن، ج 2، ص 272 ـ 276؛ البــرهــان فــي تفسيــرالقـــرآن، ذيــــل آيـــات 105 ـ 108، ســـوره هـــود.

مفسر تفسير نمونه درباره «خالِدينَ فيها» نوشته است: دليل بر جاودانگي عذاب دوزخيان است.(1)

چراگناهان‌موقت،مجازات‌هاي‌ابدي‌دارند

گفتيم كه دوزخ جاودانه و هميشگي است و دوزخيان نيز به دو گروه تقسيم مي‌شوند: دوزخيان ‌موقتي و دوزخيان ‌هميشگي.

ممكن است كه اين سؤال مطرح شود كه: انسان‌ها در دنيا در يك عمر محدود گنــاه مي‌كننــد، چــرا بايد دائــم عذاب شوند؟

1- 167 / بقره، 18 / مائده، 22 / توبه. 2- نمــــــــونــــــه، ج 9، ص 239.

در پاســخ به اين ســؤال مي‌تــوان گفــت:

از آن‌جا كه پاداش و كيفر اخروي، نتيجه و اثر عيني بلكه تجسم عمل انسان است، ديگر مسئله برابري از نظر كميّت (زمان) و كيفيت مطرح نيست. بنابراين، هنگامي كه گناه و كفر و طغيان و سركشي سراسر وجود انساني را احاطه كرد و تمام بــال و پر روح و جان او در آتش بيدادگري و نفاق سوخت، چه جاي تعجب كه در سراي ديگر براي هميشــه از نعمــت پرواز محروم گردد. چراكه او آگاهانه و بااختيار، قدم در راه تباهي گذاشته و گرفتــار عذاب ابــدي شــده است. در حــديثــي از امــام صــادق عليه‌السلام بــه ايـن مطلـب اشــاره شــده اســت:

به اين سبب (جمعي از) اهل دوزخ هميشه در آن مي‌مانند كه نيّت آن‌ها اين بــوده كه اگر جاودانه در دنيــا بمانند، گناه و معصيت خدا كنند و به اين سبب اهل بهشت هميشه در آن مي‌مانند كه قصد آن‌هــا اين بوده كه اگر هميشــه در اين جهان بماننــد، فرمان خدا را اطاعت كنند، بنابراين هردو دسته به خاطر نيت و قصدشــان «خلود» يافتند.(1)

رابطه بين گناه و مجازات

براي تشريــح بيشتر اين موضوع كه گناهكاران چرا الي الابد (البته كفار معاند) در دوزخ مجــازات مي‌شوند انــواع رابطه بيــن عمل و كيفر را بـــررســـي مي‌كنيــــم:

1- وسائل الشيعه، ج 1، ص 36.

1 ـ گاهي كيفر و مجازات براساس قوانين و قراردادها تعيين و اجرا مي‌شــود. مثل اين‌كه اگر كسي از چراغ قرمز عبور كند، فلان مبلغ جريمه مي‌شود. در اين‌گونه موارد، چنانچه بين جرم و كيفر تناسب برقرار شود، عدالــت اجرا شـده اسـت.

2 ـ نوع دوم از مجازات و كيفر، مجازاتي است كه محصول طبيعي و نتيجه وضعي اعمال است. به عنوان مثال: اگر كسي به سوي مواد مخدر برود، خود را ذليل و عليل و خوار و بدبخت مي‌كند و به اعتياد و انواع بيماري‌ها گرفتار مي‌شود. اين كيفر، محصول عمل فرد است و هيچ قانوني نمي‌تواند آن را تغيير دهد. بلكه انسان‌ها بايد با شناخت و توجه، خود را با اينگونه قوانين طبيعي تطبيق دهنـــد تا كيفــر نشوند.

3 ـ نوع سوم از رابطه بين عمل و كيفر، كامل‌تر و عميق‌تر از دو نوع قبلـي اســت و آن ايــن اســت كــه: هركـار مــا، دو جنبــه دارد: ظــاهــري و باطنــي.

جنبه ظاهري و مادي كار، پس از عمل از بين مي‌رود مثلاً وقتي شما حرف نامناسب و زشتي به كسي بزنيد پس از آنكه سخن شما تمام شد، اثري ظاهري از آن وجود نخواهد داشت.

امــا جنبه باطنــي و غيبي كارهــا و سخنــان ما هرگز از بين نمي‌رود و در جان ما ثابت مي‌مانند (مانند فيلمي كه از هميــن كار اگــر بگيريم دائم قابل مشاهــده و شنيدن اسـت.»

بنابراين هرعمل كه توسط ما انجام شود (و سخن نيز در رديف عمل است) ضمــن ثبت در جانمــان توسط فرشتگــان ثبت‌كننــده اعمال نيــز ثبت و ضبط و نگهــداري مي‌شــــــود:

عَلِمَتْ نَفْسٌ مااَحْضَرَتْ

هركسي مي‌دانــد آنچه را كه (در دنيــا) آمـاده و حاضـر كرده است.(1)

بنابرايــن در قيـامــت عيـن عمــــل انســان نمــايــان مــي‌شـــود.

پيــامبـــــر اعظـــــم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در ايــن‌بـــــاره فــــرمــــوده‌انـــــــد:

براي تو ناچار همنشيني (از عملت) خواهد بود كه هرگز از تو جدا نمي‌شود. با تو (در گور) دفن مي‌شود درحالي‌كه مرده‌اي و او زنده است. همنشيــن تو اگر شريــف باشد، تو را گرامــي خواهد داشت و اگر (خوب) و شريــف نباشــد، تو را به دامــن حوادث (ناگــوار) مي‌سپــارد. او با تو همنشيــن مي‌شــود و در روز

1- 14 / تكــــــــويــــــــــر .

قيــامــت همــراه تــو بــرانگيختـــه مـي‌شــود و تــو مسئـــول آن هستــــي!

پس، دقت كن! همنشيني (كه از اعمالت) انتخاب مي‌كني نيك (كارهاي نيك) باشــد. زيرا اگر او نيك باشد مايه انس (و خوشحالي ابدي) تو خواهد شد و در غيــر اين صورت موجــب وحشــت (و ناراحتي ابــدي) تو مي‌شــود. آن همنشين، اعمـــال توست.(1)

امام علي عليه‌السلام درباره لزوم ترك گناه براي دوري از دوزخ فرموده‌اند: همانا گناهان چون مركب‌هاي سركش و بدرفتارند كه سواران خود را (گناهكاران را) رهــاشده در دوزخ مي‌انــدازند.(2)

1- معاني‌الاخبار، ج1، ص233.

پيامبـر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده‌اند:

موقعــي كــه ميــت به قبــر گذاشتــه شــود، شخصــي مقــابــل او مجســم مي‌شــود و وقتـــي ميــت از هويـت او ســؤال مي‌كنــد، او مي‌گــويــد:

مــن عمــل تــو در دنيـا بــودم كه از ايــن بـه بعـد هميشـه با تــو هستــم.(1)

امام سجاد عليه‌السلام نيز فرموده‌اند:

خــود اعمــال، زنجيرهــاي عــذاب در گــردن گناهكار مــي‌شــود.(2)

امام خمينـي «ره» گفته است:

1- نهـــج البـــــلاغــــــــــــه، خ 16. 2- فــــروع كــافـــــي، ج 3، ص 240. 3- صحيفــه سجاديــه، دعــــاي 42.

هــر ذره‌اي كه انسان عمـل مي‌كند، يك صورت ماوراي طبيعت دارد.(1)

جهنــم، اعمــال توســت كــه در آن‌جــا حــاضــر مي‌بيني، صورت بهشتــي و جهنــم جسمـــانـــي، همــان صــــــور اعمــال و افعـــال حسنــه و سيئــــه بنــــي آدم اســــت.(2)

استـــاد مطهـــــري در ايـــن‌بــــاره نــــوشتــــــــه اســـــــت:

اعمــال ما صورتي ملكــي دارند كه فانــي و موقت است، و صورتي و وجهــه‌اي ملكوتــي دارنــد كـه پـس از صــدور از ما، هرگــز فانـي نمي‌شوند.(3)

1- صحيفــــه نـــور، ج 6، ص 279. 2- چهـــل حــــديـــــــث، ص 21.

امام خميني، نظريه وجــود معذِّب و معاقــب خارجي را چنيــن رد مي‌كننــد:

يك جاي ديگــري هم هست كه در آن‌جا شكنجه‌هايــي است كه مــا نمي‌توانيم بفهميــم و آن از خود اعمــال است؛ اين‌طــور نيست كه نظير اين‌جا يك فراشي از خارج بيايد و شكنجه كند.(1) تمام عذاب‌هايي كه در آن عالــم است، از خود ماســت، خـداونــد تبــارك و تعالي مهيا نكرده يك چيز را، كه ماوراي خــود مــا ، به مــا بدهنــد.(2)

1- عـــــدل الهــــــي، ص 221. 2- صحيفه‌ي نور، ج 6، ص 279. 3- همــــــــــان، ج 15، ص 81.

چگونگــي آفرينش دوزخ

دربــاره اين‌كه آيــا دوزخ هم‌اكنون آفريــده شده است يا خير مي‌توان گفت: بـه يك تعبيــر بله. به يك تعبيـــر نـه!

به تعبيــري كه مي‌گوييــم بله، مقصودمــان اين است كه: زمينه دوزخ و همــه چيــز بــراي تبــديــل گناهــان بــه آتش فــراهــم اســت، همچنيــــن بــه انـدازه گناهــان بخشيــده نشــده هرانسانــي، دوزخ او آمــاده شده اســت.

اما به تعبيري كه مي‌گوييم نه، مقصود آن است كه هرانساني، آفريننــده و تجهيزكننده دوزخ خويــش است. بنابراين به اندازه گناهاني كه هنوز انجام نداده‌ايــم، دوزخ ما آفريــده نشــده اســت يا به تعبيـر بهتر، آن را نيافريــده‌ايم.

به هميـن جهت گفته شده است كه:

مفهوم صحيح اين عبارت (هركسي جهنم خود است و بهشت خود) اين است كه هركسي خود، خالق بهشت و يا جهنم خود است. چرا كه بهشت و جهنم، زمين‌هاي خالي است كه به وسيله اعمال ما پر از نعمت‌هاي بهشتي و يا پر از عذاب‌هاي جهنمي مي‌شوند (درصورتي‌كه اعمال نيكي باشند، به صورت نعمت‌هاي جالب و زيباي بهشتي و اگر اعمال بد و شري باشند، در قيافه وسايــل شكنجــه و عذاب، مجسـم مي‌شونـد.(1)

امــام صــادق عليه‌السلام در اين‌بــاره فرموده‌اند: دوزخيان به خاطر اعمال (بــدشــان) شقـــاوتمنـــــد شدنــد.(2)

1- پيام‌قرآن،ج6،ص341 ـ 344،ج2،ص511.

مفسر تفسير نمونه درباره اين‌كه دوزخ هم‌اكنون موجود است نوشته است: طبق ظاهر آيات قرآن، جهنم هم‌اكنون موجود است و طبق تحليلي كه داشته‌ايم در باطن و درون اين دنيا است و به اين ترتيب حقيقتا كفـار را احاطــه كــرده اســت.

در آيــات 5 تــا 7 ســوره تكــاثــر بــه ايــن مطلـــب اشــاره شــده اســت:

كَـــلاّ لَــوْ تَعْلَمُــــونَ عِلْــــمَ الْيَقيــــنِ لَتَــــرَوُنَّ الْجَحيــمَ ثُـمَّ لَتَـرَوُنَّهــا عَيْـنَ الْيَقيـنِ

اين چنين نيست، اگر علم‌اليقين داشتيد دوزخ را مشاهده مي‌كرديد سپس آن را به عين‌اليقين مي‌ديديد.(1)

1- تــوحيـــــــد صــــــــــدوق، ص 356.

بنابــرايــن، دوزخ هــم‌اكنــون آمــاده است اما، بر اثــر اعمــال بــد انسان‌هـا توسعه مي‌يابد. و هركــس با اعمــال بد خويش اعــم از اعمــال ماتقــدم و ماتأخــر، در حــال گستــرش دادن، عميـق كـردن و دميدن در آتش جايگاه ابدي خويش است.

بدترين جايگاه ‌دوزخ

بنابــر آيــه 145 سوره نســاء، «درك اسفــل» بدتريــن و پاييــن‌تريــن طبقــــه دوزخ اســت: اِنَّ الْمُنافِقيــنَ فِــي الــدَّرْكِ الاَْسْفَــلِ مِنَ النّــارِ وَ لَنْ تَجِدَلَهُــمْ نَصيــرا

1- تفسيرنمونه،ج16،ص322.

آري، منافقان در فروترين (و پست‌ترين) درجات دوزخ‌اند و هرگز براي آنان ياوري نخواهي يافــت.

مفســر تفسيــر نمونــه دربــاره جايگــاه منافقـان در دوزخ نوشتـه اســت:

اين آيه، سرنوشت منافقان را بطور مشخص بيان كرده و مكان ابدي آنها را پايين‌ترين مرحله دوزخ شمرده است.(1)

حضـــرت علــي عليه‌السلام دربـــاره شــدت آتـــــش دوزخ فــرمـــــوده‌انـــــد:

بترسيد از آتشي كه ژرفاي آن زياد و حرارتش شديد و عذابش نو به نو وارد مي‌شــود، در جايگاهي كه رحمت در آن وجود ندارد و سخن كسي را نمي‌شنوند

1- تفسيــــــر نمـــونــــه، ج 4، ص 181.

و ناراحتي‌هــا در آن پايــان نـــدارد.(1)

عــذرهــا پذيــرفتـه نمي‌شــود

... وَ لا هُــــــمْ يُسْتَعْتَبُـــــــونَ

و روز قيامــت و هنگام انداختــن دوزخيان به جهنم، هيچ توبه و عذر و (گريه و التمــاس) را از آن‌ها نمي‌پذيرنـــد.(2)

مفســر تفسيــر نمونــه دربــاره پــذيــرفتــه نشــدن عذرهــاي دوزخيــان نوشتـــه اســــت:

1- نهج‌البلاغــه، نامـــــه 27. 2- 35 / جـــاثيـــــــــــــه.

(خداوند) در اين‌جا مي‌گويد، از آن‌ها عذري پذيرفته نمي‌شود و در نتيجــه راه نجاتــي براي آن‌ها نيســــت.(1)

مالك‌دوزخ ‌و فرشتگان‌عذاب

مسئــــــول دوزخ، فـــرشتــــــه‌اي بــــه نـــــام «مــــالـــــك» اســـــت.

علاوه بر مالك، نوزده نفــر ديگر از فرشتگان بر دوزخ نظارت مي‌كنند. خداونــد متعــال در ايــن‌بــاره در آيــه 31 ســــوره مــدثــر فــرمــوده‌انـــد:

«عَلَيْـهـا تِسْعَـةَ عَشَـرَ. وَ مـا جَعَلْنـا اَصْحــابَ النّــارِ اِلاّ مَــلائِكَةً... وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ اِلاّ هُوَ...»

نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن (دوزخ) گمارده شده‌اند. مأموران دوزخ را فقط ازفرشتگان(عذاب)قرار داديم... و (تعداد)لشكريان پروردگارت (فرشتگان) را جز او كسـي نمي‌داند...

1- تفسير نمــونه، ج 21، ص 290.

مفســــر تفسيــــــر نمـــونـــــــه در ايــــن‌بـــــاره نوشتــــه اســـــت:

بعضي گفته‌اند اشاره به نوزده گروه از فرشتگان مي‌باشد... درباره عدد 19 هم بعضي گفته‌اند كه: ريشه اخلاق رذيله به نوزده خلق ظاهر و باطن بازمي‌گردد و از آنجا كه اخلاق رذيله هريك عامل يك عذاب الهي است، طبقات دوزخ 19 طبقه بــه تعداد آن‌ها و در هرطبقـه فرشتــه يا گروهي از فرشتگــان مأمــور عذابنـد.

البتــه هــريــــك از ايــن فــرشتگــــان قـــدرت عظيمــــي دارنـــــد و...(1)

1- نمونـــــه، ج 25، ص 235.

شايــد هم اين نوزده فرشته، فرماندهان اصلي هستند كه زير نظر مالــك انجــام وظيفــه مي‌كننــد؛ امــا هريك، داراي فرشتگــان زيردست زيــادي هستنــد كــه همــــه بــاهــــم بــــه اداره امــــور دوزخ وفــق نظــر حضــرت حـق‌مي‌پردازند.

حضرت علي عليه‌السلام درباره عذاب و غضب مالك دوزخ، در خطبه 183 نهــج‌البلاغـــه فرموده‌اند:

آگاه باشيد كه اين پوست نازك بدن، طاقت آتش دوزخ را ندارد. پس به خودتان رحم كنيد. شما مصيبت‌هاي دنيا را آزموده‌ايد. آيا ناراحتي‌هاي يكي از افراد خود را بر اثر خاري كه در بدنش فرو رفته يا در زمين خوردن پايش زخمي شده يا ريگ‌هاي داغ بيابان او را رنج داده، ديده‌ايد كه تحمل آن مشكل است. پس چگونه مي‌شود تحمل كرد كه در ميان دو طبقه آتش، در كنار سنگ‌هاي گداخته همنشين شيطان باشيد؟ آيا مي‌دانيد كه وقتي مالك دوزخ بر آتش غضب كند، شعله‌ها بر روي هم مي‌غلطند و يكديگر را مي‌كوبند! و آنگاه كه بر آتش بانگ زند شعله‌ها در ميان دره‌هاي جهنم به هرطرف زبانه مي‌كشد...

درباره خصوصيات مالك دوزخ نيز از پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله روايت شده است: «كه روز قيامت مالك نزد من مي‌آيد و مي‌گويد: اي احمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ! درود بر تو. من در جواب مي‌گويم: درود بر تو اي فرشته! رويت چه زشت و ديدنت چه نازيباست. تو كه هستي؟ او مي‌گويد: من مالك و خازن دوزخ هستم، و اين كليدهاي دوزخ است كه خداوند با عزت آن‌ها را براي تو فرستاده است. اي احمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ! اين‌ها را بگير و من مي‌گويم: اين را از پروردگارم پذيرفتم، سپاس او را سزاست كه مرا با اين مقام برتري داد. و من نيز آن‌ها را به برادرم علي ابن ابي طالب مي‌سپارم، سپس مالك بازگشته و علي ابن ابي طالب مي‌آيد و درحالي‌كه كليدهاي بهشت و دوزخ در دست اوست، بر گلوگاه دوزخ مي‌ايستد، در اين حال شراره‌هاي آن پراكنده، و بانگ دم برآوردن هراس‌انگيز آن بلند، و حرارت آن طاقت‌فرسا و شديد است، و علي عليه‌السلام مهار آن را در دست دارد. دوزخ به او مي‌گويد: از من زود بگذر، چون نور تو شراره‌هاي مرا خاموش مي‌كند، و علي عليه‌السلام به او مي‌گويد: آماده باش اين را بگير و آن را رها كن. اين را بگير كه دشمن من اســت و آن را رها كن كه دوستدار من است، و اطاعت و فرمانبرداري دوزخ از علي عليه‌السلام بيشتر از اطاعــت بنده از صاحبــش است و هرگــاه كه او بخواهــد دوزخ را به طرف راســت، و يا به طرف چپ مي‌كشاند، و دوزخ در آن روز از تمامــي خلايق، اطاعــت و فرمانبــرداري بيشتــر بــه او و آنچــه بــــدان فرمــان مي‌دهــد، دارد.»

گفتگوي رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با جبرئيل درباره دوزخ

در ارشاد القلــوب از امام صــادق عليه‌السلام روايت شـده است كـه فرمودند:

«روزي پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در حاليكه نشسته بود جبرئيل بر او نازل شد در حالي كه بسيار افسرده، محزون و غمگين بود. پيامبر گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به او فرمود: اي جبرئيل! تو را چه شده است كه افسرده خاطر و محزون مي‌بينمت، عــرض كرد: چگونه محزون نباشم حال آنكه خداوند امر فرمود هزارسال به آتش جهنم دميدند سفيد شد و هزار سال ديگر بر او دميدنــد تا ايــن‌كــه سيــاه شــد و آتش جهنم سياه مي‌باشد.

پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و جبرئيل گريه كردند، به آن‌ها وحي رسيد گريه نكنيد من شما را از عصيان حفظ مي‌كنم تا اينكه مبتلا به جهنم نگرديد و بعد از اين قضيه پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را كسي خندان نديد. جبرئيل حضور آن حضرت عرض كرد، پس از آن‌كه خدا جهنم را آفريد اشك چشم من نخشكيده است از ترس آنكه مبادا از من خلافــي صـادر شــود و مستحق جهنــم گردم و ميكائيــل نيــز چنيــن اســت.

از آيات قرآن كريم و اخبار استفاده مي‌شود كه به امر حق در روز قيامت، جهنم را مي‌كشند و در صحراي قيامت مي‌آورند چنانچه حضرت سبحــان در ســوره‌فجــر مي‌فرمايند:

وَ جــي آءَ يَوْمَئِــذٍ بِجَهَنَّــمَ يَـوْمَئِـذٍ يَتَذَكَّـرُ الاِْنْســانُ وَ اَنّــي لَهُ الــذِّكْــري(1) 1- 23 / فجر.

يعني آورده مي‌شود در روز قيامت و در آن روز متوجه مي‌شود انســان كه چــه كرده است و لكــن از كجــا كه اين توجــه به حال او فايــده داشتــه باشــد.

در مجمع‌البيان از ابي سعيد خدري نقل شده كه چون اين آيه بر پيغمبر اكرم نازل شد صورت آن حضرت تغيير كرد. اصحاب آثار حزن و غم را در صورت آن حضرت مشاهده مي‌كردند ولكن كسي را جرأت آن‌كه سبب حزن آن حضرت را سؤال كند نبود تا اين‌كه علي عليه‌السلام وارد مسجد گرديد و چون حال حضرت رسول را مشاهده كرد نزديك آمد و ما بين دو كتف حضرت رسول را بوسيد و عرض كرد: پدر و مادرم فداي شما باد، چه رخ داده كه چنين حالي به شما دست داده است؟ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمودند: جبرئيل آمده و اين آيه را براي من آورده است، امام علي عليه‌السلام عرض كرد: يا رسول الله چگونه جهنم را به صحراي محشر مي‌آورند؟ حضرت فرمود: هفتاد هزار ملك با هفتاد هزار ريسمان جهنم را مي‌كشند و مي‌آورند به طوري كه از آن شراره‌هايي بالا مي‌رود كه هر شراره به اندازه قصري است، همان‌طــور كه خدا مي‌فرمايــد: «اِنَّها تَرْمي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ. كَأَنَّـهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ ».(1)

و مرحوم صدوق از علي بن ابراهيم از حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: چون آيه «وَ جيآءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» بر پيغمبر اكرم نازل شد از پيغمبر سؤال كردند چگونه جهنم را در محشر حاضر مي‌كنند؟ حضرت

1- 32 و 33 / مرسلات.

فرمودند: جبرئيل مرا خبر داد كه چون حضرت حق جميع مردم را در صحراي محشر حاضر گردانيد امر مي‌فرمايد تا اينكه جهنم را حاضر كنند و ملائكه غلاظ و شداد جهنم را به محشر مي‌آورند و از براي آن غرش و صداي وحشتناكي است كه اگر خداوند حفظ جان مردم را نكند احدي از ترس زنده نمي‌ماند پس ناگاه از او شعله آتشي خارج مي‌شود و به دور مردم احاطه مي‌كند كه تمام مردم از پيغمبر و وصي و عبد و آزاد و زن و مرد و ملك همه صداي آن‌ها از ترس بلند مي‌شود و مي‌گويند: «رَبِّ نَفْسي نَفْسي وَ اَنْتَ يا نَبِيَّ اللّهِ رَبِّ اُمَّتي اُمَّتي». يعني همه مي‌گويند: پروردگارا! به فرياد ما برس ولكن تو يا رسول الله، مي‌گويي پروردگــارا به فريــاد امــت من برس.

و در ذيل‌آيه شريفه«اِذا رَاَتْهُمْ مِنْ‌مَكانٍ بَعيـدٍ سَمِعـُوا لَهـا تَغَيُّظـا وَ زَفيـرا »(1) 1- 12/فرقان.

وارد است كه چون مردم جهنم را از دور ببينند، از او غرشي مي‌شنوند و مي‌بينند از او شراره‌هايي كه، اگر يك شراره آن در زمين دنيا مي‌افتاد جميع آنچه در روي زمين بود مي‌سوزانيد و اگر صيحه جهنم را اهل دنيا مي‌شنيدند تمام آن‌ها از ترس مي‌مردند. ولكن چون در قيامت مرگ وجود ندارد مردم از ترس ديدن جهنم جان نمي‌دهند البته بعضي از مردم از ترس به زانو درمي‌آيند و بعضي به صورت به روي زمين مي‌افتند و هركس در فكر خود مي‌باشد و فقط در بين انبياء حضــرت خاتــم النبييــن صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در فكــر امـــت خــود مي‌باشــد و مي‌گويــد: «رَبِّ اُمَّتي».

همچنين در آيات است كه جهنم داراي هفت طبقه مي‌باشد چنانچه خداوند مي‌فرماينــد: لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْؤٌ مَقْسُومٌ (1)

از براي جهنم هفت طبقه و در است كه از هردر آن عده‌اي از مردم بايد داخـــل شـــونـــــد. و در لآلــي الاخبــار از امــام محمــد باقــر عليه‌السلام نقـل شـده كــه فرمــودنــد:

خدا از براي آتش جهنم هفت طبقه قـرار داده:

«اول» جَحيم: و ساكنين جحيم از فشار آتش بدن‌هاي آن‌ها زير و رو مــي‌شــود مثــل گــوشتــي كــــه در ديــگ، از فشــار جــوشــش ديـــگ زيــر و رو مي‌گـردد.

1- 44 / حجر .

«دوم» لَظي: چنانچه خدا مي‌فرمايد در قيامت شخص گنه‌كار تمنا مي‌كند كه فديه بدهد اولاد و همسر خود و عشيره و قبيله خود را و آنچه در روي زميــن مالك مي‌باشد تا اينكه از جهنم نجات پيدا كند ولكن نه چنين است، آن‌ها وارد لظي خواهند شد كه طبقه دوم جهنم است و اين وادي از شدت حرارت گوشت بدن را از استخوان جدا مي‌كند.

«سوم» سَقَر: كه منزل متكبران است و خداوند سبحان در قرآن مي‌فرمايد: «سَاُصْليهِ سَقَرَ. وَ ما اَدْريـكَ مـا سَقَـرُ. لا تُبْقي وَ لا تَذَرُ»(1)؛ يعني ما آن متكبر معانــد را با آتش سقر مي‌سوزانيم و چه مي‌داني تو كه سقــر كدام است، آن آتشي است كه نه به جــاي مي‌گذارد و نه آرام مي‌نهد.

1- 26 ـ 28 / مــدّثّــــر.


«چهارم» حُطَمَه: چنانچه خداي متعال مي‌فرمايد: «كَلاّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ‌وَ ما اَدْريكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الاَْفْئِدَةِ »(1)؛ يعني آنچنان كساني را كه در حضور و در غياب مردم را اذيت مي‌كنند و جمع مال مي‌نمايند و انتظار مي‌كشند روز بيچارگي مردم را و خيال مي‌كنند آنكه مال دنيا آن‌ها را در دنيا مخلّد مي‌دارد نه چنين است بلكه اين افعال زشت موجب مي‌شود كه آن‌ها را در حطمه بيندازند، بعد مي‌فرمايد: «يا رسول اللّه آيا مي‌داني حطمه چه جاي سختي است، حطمه آتشي است كه خداوند با آتش غضب خود برافروخته است و از شدت حرارت بر دل‌هاي بندگان خدا سرايت مي‌كند».

1- 4 ـ 7 / همـــزه.


«پنجم» هاوِيَة: و حرارت هاويه به قدري سخت است كه پوست بدن اهلــش درهم كشيــده مي‌شود. چنانچــه خـداي تعالــي مي‌فــرمــايــد:

«كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُودا غَيْرَها لِيَذُوقُواالْعَذابَ اِنَّ اللّهَ كانَ عَزيزا حَكيما (1)؛ يعني هرگاه پوست بدن اهل هاويه درهم كشيده شود و سخت گردد كه ديگر الم عذاب را نچشند ما آن پوست را بدل به پوست ديگري مي‌كنيم كه تازه باشد و خوب عذاب در آن اثر كند. به درستي كه خدا قادر است و در مواعيدي كه داده از براي او عجزي نيست و به قدر و اندازه استحقاق هركسي را عذاب مي‌كند، نه اينكه در عذاب او تعدي كند و از عدل تجاوز نمايد.


1- 56 / نساء.


گفته شد هرگاه انسان با پوست بدني مثلاً معصيت نمايد عدل اقتضاء مي‌كند كه عذاب و تأديب هم بر همان بدن و پوست وارد آيد و حال آن‌كه خدا در اين آيه شريفه خبر داده ما پوســت بدن اهل جهنــم را عوض مي‌كنيــم و اين برخلاف عدل مي‌باشد؟

در جواب اين اشكال گفته شده تبديل پوست به پوست ديگر نه آن است كه پوست به كلي عوض شود و حقيقتش مبدل گردد بلكه از قبيل خشت كهنه است كه او را خشت مال بكوبد و گل نمايد و در غالب بگذارد، آن خشت تازه و نو شده اما نه آنكه ماده او عوض شده باشد بلكه صورت نوعيه او مبدل گرديده والا حقيقتش‌كما هو باقيست.

«ششــم» سعيــر: و خــداونــد در كــلام مجيـــــدش مـــي‌فــرمـــــايــد:

«اِنّا اَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ اَغْلالاً وَ سَعيرا »(1) ؛ يعني ما از براي كفار مهيا نموده‌ايم زنجير و غل‌هايي و ورود آن‌ها در سعير است و در سعير خيمه‌هايي از آتش‌براي ساكنين آن زده شده و خانه‌هايي از آتش و مار و عقرب‌هاي جرار براي اهل او مهياست.

«هفتم» فَلَق: و خداي تبارك و تعالي در كلام مجيدش به پيغمبر اسلام دستور مي‌دهد: «قُـلْ اَعُـوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ »(2) ؛ يعني بگو، يا رسول‌الله من پناه مي‌برم به 1- 4 / انســــــــــــــــان . 2- 1 / فلــــــــق.

پروردگار خود از فلق و فلق داراي چاهي است كه هرگاه از آن چاه روزن‌هايي باز شــود جهنم شعله‌ور مي‌شــود، شعلــه‌ور شدني عجيــب و آن چــاه را غضبــان مي‌گويند، چون از غضــب حق برافروختــه شده و عمــق آن چــاه بــه مقــدار آن اســت كــه كســي صــد ســال بــرود تا بـه عمــق آن برســد.(1)

گفتگوي فرشتگان عذاب با دوزخيان

يكي از عذاب‌هاي دوزخيان، عتاب‌هاي فرشتگان عذاب به آنها است. اين فرشتگان خطاب‌هاي قهرآميز الهي و نيز شماتت‌ها و استدلال‌هاي خودشان را به دوزخيــان مي‌گــوينــد. در كتــاب فــرشتــه‌هـا در ايــن‌بـاره آمــده اســـــت:


1- اســرار معـــراج، صفحـــات 234 و 237.

يكي از عذاب‌هاي روز قيامت براي كفار و ستمگران و منافقان، خطاب‌هاي قهرآميز خداوند متعال به فرشتگان درمورد آنهاست. قرآن كريم در آيات متعدد به اين خطاب‌ها اشاره فرموده است. روز قيامت به فرشتگان خطاب مي‌شود: اينك ستمكاران را با همسران (كافر) و معبود(هاي دروغينشان) حاضر كنيد! و غير از خدا هرچه مي‌پرستيدند را بياوريد و همراه با آن‌ها همه را به راه دوزخ كشانيد و در موقف، حساب آن‌ها را نگهداريد كه در (پاسخگويي به) كارشان سخت مسئولند...

در آيــات 47 و 48 ســوره دخــان نيــز در ايــن‌بــاره چنيــن آمــده اســت:

خُــذوُهُ فَاعْتِلُــوهُ اِلي سَــواءِ الْجَحيــمِ . ثُــمَّ صُبُّـوا فَــوْقَ رَأْسِـــهِ مِــنْ عَــذابِ الْحَميـــمِ

خطــاب قهر (به فرشتگــان عــذاب) رسد كه بدكاران را بگيريد و به ميان دوزخ بينــدازيــد سپــس از آن آب جـوشــان (دوزخ) بــر سـرش بــريــزيــد...

همچنيــــن در آيــــه 48 ســوره قمــر خــداونـــد متعــال فرمـــوده‌انـــد:

يَـــوْمَ يُسْحَبُـونَ فِــي النّــارِ عَلـــي وُجـُوهِهِــــمْ ذوُقُــوا مَـسَّ سَقَـــــرَ

روز قيامت روزي (است كه فرشتگان) آنها (كفار و ستمگران) را با صــورت بــه آتش دوزخ مي‌كشنــد و (به آن‌هــا مي‌گــوينــد:) حالا درد دوزخ را بچشيد...

در آيه 45 سوره شوري به برخورد فرشتگان با دوزخيان، چنين اشاره شده است:

وَ تَريهُــمْ يُعْرَضُــونَ عَلَيْهـا خـاشِعيــنَ مِنَ الـذُّلِّ يَنْظُـرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ

در آن روز آن ظالمان را ببيني كه (فرشتگان) به سوي دوزخ مي‌برندشــان و آن‌هــا با تــرس و ذلــت از گوشــه چشــم به آتــش دوزخ نگــاه مـي‌كننـــد و...

گفتگوي فرشتگان و مشركان نيز در آيه 72 و 73 سوره مؤمن اينطور آمــده است:

فِي الْحَميـمِ ثُــمَّ فِي النّــارِ يُسْجَــرُونَ ثُمَّ قيــلَ لَهُـمْ اَيْنَ مــا كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ

وقتــي مشركــان در آتش برافروختــه دوزخ مي‌افتنــد (فرشتگــان) به آن‌هـــا مي‌گوينــد: معبــودهــاي باطلي كــه شريــــك خــداونــد مي‌پنـداشتيـد، كجا رفتند؟...(1)

1- فــرشتــه‌هـــــــا ، ص 157.

در كنار دوزخ زانو مي‌زنند

ثُــمَّ لَنُحْضِـــرَنَّهُــــمْ حَــــوْلَ جَهَنَّــمَ جِثِيّــا: سپــس همـــه (دوزخيـــان) را احضار خـواهيـم كـرد تـا گـرد آتــش دوزخ بـه زانـو درآينـد.(1)

مفسر تفسير نمونه نوشته است: اين آيه نشان مي‌دهد كه دادگاه افراد بي‌ايمــان گناهكــار نزديك جهنــم است! تعبيــر: بر سر زانو نشسته شايد اشــاره به ضعــف و ناتواني و ذلت و زبونــي آن‌ها باشــد، گويــي قدرت ندارند بر سرپا بايستند.(2)

1- 68 / مـــــريـــــــــــــــم . 2- نمونـــه،ج13، ص 116.

مفسر تفسير الميزان آورده است: مردم روز قيامت انبوه انبوه و دسته دسته حاضر مي‌شوند، دسته‌هاي متراكم (و انبوه) كه از كول هم بالا مي‌رونــد. جاثـي كســي را مي‌گوينــد كه بر دو زانــو نشستــه باشــد...(1)

در تفسيــــــر راهنمـــــا آمـــــــده اســـــــــت:

خداونــد، شياطيــن و منكــران معــاد را در قيامــت، خوار و ذليــل، بر زانــو نشسته و به صورت نيم‌خيز در اطراف جهنــم احضار خواهد كرد. آن‌ها در اطــراف جهنــم و در گروه‌هايــي فشــرده و متـراكــم، احضار خواهند شد.(2)

1- الميزان، ج 14، ص 130. 2- راهنما، ج 10، ص 704.

آري:

ايــن حالــت، ذلــت و خــواري فــراوان، انتظــار و اضطــراب بــي‌پــايــان و ضعف و زبـونــي گنـاهكــاران را در بــــدو ورود بــــه دوزخ نشـــــان مي‌دهــد.

نشانندت ذليل و زار و نالان كنار دوزخ داغ و خروشان نه پاي رفتن و نه جاي ماندن شوي درمانده و ناچار و گريان(1)

دست‌هــا را به دندان مي‌گزند

1- مـــــؤلــــــــــــــــف.

وَيَوْمَ يَعَضُ‌الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ...

و روزي كـه ظالمــان از حســرت دســت بــه دنــدان گرفتــه مي‌گزنـد و...(1)

در تفسير الميزان آمده است: به ياد آور روزي را كه ستمگر آن‌چنان پشيمــان مي‌شود كه از شدت ندامت دستش را به دنــدان مي‌گزد و مي‌گويــد: اي كــاش راهــي با رســول باز مي‌كــردم و راه باريكــي بــه ســوي هدايــت به دســت مـــي‌آوردم.(2)

مفسر تفسير نمونه هم نوشته است: «يَعِضُّ» به معناي گاز گرفتن با دندان 1- 27 / فـــــــرقـــــــان . 2- الميزان، ج 15، ص 289.

است و معمولاً اين تعبير براي كساني كه از شدت حسرت و تأسف ناراحتند بــه‌كار مي‌رود مثــل اين‌كه در فارســي مي‌گوييم: فلاني انگشت حســرت بـــــه دنــدان مي‌گزيد!(1)

ترسان و لرزان و گريان به آتش نگاه مي‌كنند

وَ تَريهُمْ يُعْرَضُــونَ عَلَيْهـا خـاشِعيــنَ مِنَ الــذُّلِّ يَنْظُـرُونَ مِنْ طَـرْفٍ خَفِيٍّ

و ظالمان را مي‌بيني كه متوجه دوزخ شده و (ترسان و گريان و لرزان) با ذلــت بــا گوشــه چشم به آتش مي‌نگرنـــد.(2)

1- نمونـــه، ج 15، ص 70. 2- 45 / شوري،4 / ابراهيم .

امام باقر عليه‌السلام دربـاره اين آيـه فـرمـوده‌اند:

غصب‌كنندگــان حق حضــرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام از شدت ترس و عذاب آخــــرت، بــا زيــــر چشمــي بــه حضــرت علــي عليه‌السلام نگــــاه مــي‌كننــــد.(1)

آية‌اللّه مكارم شيرازي نوشته است: حالت وحشت و اضطراب شديدي بر همه وجودشان حاكم است و ذلت و تسليم سرتا پاي آن‌ها را فرا گرفته است و ديگر خبــري از آن همــه گردنكشــي و ستيــزه‌جويــي و طغيــان و ظلــم و ... نيســت و زيرچشمي به آتش دوزخ مي‌نگرند. اين ترسيمي است از كسي كه شديــدا از چيـزي مي‌ترسد...(2)

1- اثبــات الهدي ، ج 7 ، ص 129 .

علامه طباطبايي آورده است: نگاه ضعيف به آتش دوزخ و مكاره و هول‌انگيز قيامــت مي‌كننــد براي اين‌كه نه مي‌توانند آن را ناديــده گرفته و خود را به غفلــت بزنند و نه برايشان امكان دارد كه از شدت ترس درست و حسابـي به آن نگاه كنند...(1)

در تفسيــر نور آمــده است: وحشــت قيامت، قــدرت ديدن را از مجرم مـي‌گيـرد.(2)

كساني كه در اين دنيا براي ديگران در: منزل، اداره، جامعه و جهان محيط رعب و وحشت و ترس بوجود مي‌آورند، در قيامت روزگار سختي خواهند داشـــــت. اين‌هــا در اين دنيــا باعـــث:

1- نمــــونــــــه، ج 20، ص 474. 2- الميـــــــــزان، ج 18، ص 104. 3- نـــــــــــــور، ج 10، ص 422.

تــرس فراوان، وحشــت بي‌اندازه، گريه‌هاي مدام، لرزه‌هاي پي در پي، اضطــراب زياد، ناله‌هــاي دردنــاك، و... شده‌انــد. اكنــون در قيامــت بايــد طعــم آنچــه را بـه ديگــران بــه ظلــم چشــانــده‌انـــد، بــه حـــق بچشنـــد!

از فرياد دوزخ وحشت مي‌كنند

اِذا اُلْقُـــــــوا فيهــــــا سَمِعُــــوا لَهــــا شَهيقــــا وَ هِــــيَ تَفُــــــــورُ

وقتــي به جهنم مي‌افتند فرياد وحشتناكي چون شهيق و نعره خران از آتـــش جـوشــان مي‌شنــونـــد.(1)

علامه طباطبايي نوشته است: وقتي كفار به جهنم ريخته مي‌شوند، صداي شهيقي از آن مي‌شنوند، شهيقي كه مثل مغناطيس آن‌ها را به داخل خود مي‌كشانــد. ... آن‌ها را ماننــد نخودي كه در ديگ جوشــان بــالا و پاييــن مي‌رود، بــالا و پايين مي‌كنــد، به‌طــوري‌كــه گويي از شــدت غضـب مــي‌خـــواهــد متــلاشــي شـــود.(1)

آية‌اللّه‌مكارم شيرازي آورده‌است:

1- 7 / ملـــــك و 12 / فــرقـــــان . 2- الميــــزان، ج 20، ص 14 .

هنگامي كه آن‌ها با نهايت ذلت و حقارت در آن (جا) پرتاب مي‌شوند فريــاد وحشتناك و طولاني جهنــم برمي‌خيــزد و تمام وجودشــان را در وحشــت فرو مي‌برد... اين صــدا، اشاره به صداهــاي وحشــت‌زا و ناراحـت كننــده اســـت.(1)

و مــرگ نعمت مي‌شود!

وَ نــــادَوْا يـــا مـالِــكُ لِيَقْـــضِ عَلَيْنــا رَبُّــكَ قــــالَ اِنَّكُــمْ مــاكِثُــــونَ

دوزخيان به مالك دوزخ مي‌گويند: اي مالك! از خداوند بخواه تا به ما مرگ ‌بدهد! تا از عذاب ‌رها شويم. (مالك‌مي‌گويد:حيف‌مرگ!)شما دراين عذاب هميشــه باقي خواهيد بود.(2) 1- نمونــــه، ج 24، ص 327. 2- 77 / زخـــــــــــــــرف .

علامه طباطبايي نوشته است: منظور از «مالك» همان سرايدار دوزخ است، كه در اخبــار و روايــات عامــه و خاصــه نيــز بـه اين نــام ناميــده شــده اســت.

مجرمين مالك دوزخ را صدا مي‌زنند و آنچه را كه بايد از خدا بخواهند از او مي‌خواهند، و اين بدان جهت است كه اهل دوزخ محجوب از خدا هستند... مجرمين از مالك درخواست مي‌كنند كه او از خدا بخواهد كه به اين‌هــا مــرگ بدهــد! بلكــه از اين عــذاب اليــم نجــات يابنــد. مالــك به ايشان مي‌گويد: شما در همين زندگي شقاوت‌بار و در اين عذاب اليم خواهيــد بـود.(1)

آية‌اللّه مكارم شيرازي آورده است: آن‌ها فرياد مي‌كشند كه اي مالك دوزخ!

1- الميزان، ج 18، ص 196.

آرزو داريــم پروردگارت ما را بميرانــد تا از اين عــذاب دردنـاك آسوده شويم!

... گاهي چنان مصائب بر انسان فشار مي‌آورد كه از خدا تمناي مرگ مي‌كند، و اين چيزي است كه اگر در اين دنيا براي بعضي واقع شود، در آن‌جــا براي مجرمـان جنبه عمومــي دارد و همگي تمناي مرگ مي‌كنند!

امــا چه فايــده كه مالك دوزخ به آن‌هــا پاســخ مي‌دهــد: شمــا در ايــن‌جــا ماندنــي هستيـد و نجـاتــي حتـي از طــريــق مــرگ وجــود نــدارد!

امكان خروج از دوزخ وجود ندارد

... وَ مــا هُــمْ بِخــارِجيــــنَ مِــنَ النّــارِ: و امكــان خــروج از آتــــش دوزخ وجــــود نـــــــــدارد.(1)

1- 167 / بقـــــــــــــــــــــره .

براي كساني كه در دوزخ سقوط مي‌كنند، هيچ راه فراري وجود ندارد. امام بــاقــر عليه‌السلام دربـاره كسانــي كه از آتــش خــارج نمي‌شــونـد، فــرمــوده‌انــد:

منظــور ايــــن آيــه، دشمنــان حضــــرت علــي عليه‌السلام هستنــد كــه حـــق او را غصـــب كــــرده‌انـــد.(1)

علامه طباطبايي در الميزان نوشته است: اين آيه دليل نقلي روشني برعليه كسانــي اســت كــه معتقدنــد عــذاب آخــرت منقطع مي‌شــود و پس از مدتي از بيـــن مـــي‌رود.(2)

1- تفسيرلاهيجي، ج 1، ص 145 . 2- الميـــــــــــــزان، ج 1، ص 582 .

حسرت‌هاي مداوم

... حَسَــراتٍ عَلَيْهِــــمْ...: گنــاهكــــاران در دوزخ، حســرت‌هــــاي فــراوان مي‌خورند.(1)

يكي از عذاب‌هاي دوزخي، حسرت‌هاي فراوان دوزخيان است. آن‌ها از اين‌كه فرصت‌هــاي عمــر خويــش را از كــف داده و بدبخــت و آتشــي شده‌انــددائــم افســـوس مي‌خورنــد.

حســرت و افسـوس، يكــي از دردهـــاي روحــــي دوزخيـــــان اســـــت.

1- 167 / بقـــره و 44 / اعــــــراف .

مفسر تفسير نمونه نوشته است: آن‌ها جز اين‌كه حسرت بخورند چه مي‌توانند بكنند. حسرت از اموالي كه فراهم كردند و بهره آن را ديگران بردند، حســرت بر امكانات فــوق‌العاده‌اي كــه براي رستگــاري و نجــات داشتنــد و از دست دادند، حسرت به خاطر عبادت معبودهاي بــي‌عرضــه و بــي‌ارزش به جاي عبادت خداوند متعال و...(1)

علامه طباطبايي در الميزان نوشته است: خداوند اعمال آن‌ها، يعني محبــت و پيــروي از غيــر از خــدا را بــه آن‌هــا نشان مي‌دهــد (اما) به صــورت حســرت بـار.(2)

تحقير مكــرّر

1- تفسيــر نمونـه، ج 1، ص 567 . 2- الميـــــــــــــــــــــزان، ج 1، ص 582 .

... مَـنْ تُـدْخِلِ النّارَ فَقَـدْ اَخْزَيْتَهُ: هركس را در آتش‌افكني، او را بسيار خوار و رسوا كرده‌اي.(1) يكي از مجازات‌هاي دوزخ، خوار كردن دوزخيان است. دوزخيان ضمن اين‌كه مجازات‌هاي شديــد دائمــي را تحمــل مي‌كننــد، خـوار و ذليــل هم مي‌شونـــد.

وَ مَــا لِلظَّــالِمِيـنَ مِـن اَنصَــار: و بــراي ظــالمـان يـار و يــاوري نيســت.

ازامام‌صادق عليه‌السلام روايت‌شده‌است‌كه:

منظور اين است كه ظالمان، ائمه معصومي ندارند كه در موقع گرفتــاري آن‌هـــا را بــه يــاري بطلبنـــد.(2)

1- 192 / آل عمــــــــــــــــــــــــــــران .

مفسر تفسير نمونه در اين‌باره نوشته است: خردمندان بيش از آنچه از آتش دوزخ مي‌ترسند از رسوايي وحشت دارند، و همين است حال افراد باشخصيت، آن‌ها حاضرنــد همه گونه رنجــي را تحمــل كننــد اما شخصيت آن‌ها و حيثيــت و آبرويشان محفــوظ بماند. بنابرايــن دردناك‌تريــن عذاب رستاخيــز، براي اين دسته همان رسوايي در پيشگاه خدا و بندگـان خــدا است.(1)

1- عياشي و لاهيجي، ج 1، ص 421. 2- نمـــــونـــــــــه، ج 3، ص 217. (92) بهشت و جهنم

در تفسير راهنما آمده است: خداوند هركس را در آتش بيفكند به خواري و ذلت كشانده است. خردمندان، رنج دوري از رحمت خداوند و خواري از سوي او را سخت‌تر از آتش دوزخ مي‌دانند.(1)

حيرت و ترس و اضطراب شديد

مُهْطِعيــنَ مُقْنِعــي رُؤُسِهِــــمْ لا يَــرْتَــــدُّ اِلَيْهِـــمْ طَرْفُهُمْ وَ اَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ

... ستمكاران همه سر به بالا كرده و چشم‌هايشان (از شدت عذاب) حيــران و مــات و مبهــوت شــده و دل‌هــايشــان در تــرس و اضطــراب شديـد اســت.(2)

مفسر تفسير نمونه در اين‌باره نوشته است: آن‌ها آنچنان دستپاچه مي‌شوند كه همه چيز را فراموش مي‌كنند، حتي خودشان را، گويي همه معلومات از جان و

1- راهنما، ج 3، ص 244. 2- 43 / ابــــراهيـــــــم .

دل آن‌ها فرار كرده و هرگونه قوت و قدرت را از دست داده‌اند. بنابراين پنج صفت: خيــره شدن چشم‌هــا، فراموش كــردن همه فكرهــا، كشيدن گردن‌ها، بلند كردن سرهــا و از حركت افتــادن چشم‌هــا ترسيــم بسيـار گويايي از هول و وحشت فوق‌العاده شديـدي كه در آن روز به ظالمـان دســت مي‌دهــد اســت.(1)

ناله‌هاي طولاني و ترسناك

... فَفِــي النّــارِ لَهُــمْ فيهــا زَفيــــرٌ وَ شَهيــقٌ ...: در آتــش دوزخ آه و نــالــــه مي‌كننــــد...(2)

1- نمونه،ج 10، ص 375. 2- هود 106 و انبياء 100.

درباره چنين كساني گفته شده است كه آن‌ها دشمنان اهل بيت هستند كه به چنيــــن سرنوشتي دچار شده‌اند.(1)

مفســر تفسيــر نمــونــــه منظــور از آيــــه را: نــالــه و نعــــره و فريـــاد دانسته است.(2)

مفســر تفسير نور نوشته است: «زفير» فريادي است كه همراه با بيرون دادن نفــس است و «شهيــق» ناله‌اي است طولانــي كه تــوأم با فرو بردن نفس است. بعضــي نيز «زفيــر» را آغاز صــداي الاغ و «شهيــق» را پايان آن دانسته‌انــد.(3)

1- فرهنگ ائمه از ديدگاه قرآن، ص 216. 2- نمونه، ج 9، ص 235.

صــداي الاغ تقريبــا در شــروع و پايــان چنيــن وضعيتي دارد، ضمن اينكــه بسيـار خشــن و نــاهنجــــار و مشمئــزكننــــده نيــز مـي‌بـاشــــد.

در تفسير راهنما آمده است: جهنميان، از شدت آتش همواره صدايشــان به ناله و نعره بلند است.(1)

غــل‌هــا و زنجيرهـاي آتشـي

اِنّا جَعَلْنـا فــي اَعْنـــاقِهِـمْ اَغْــلالاً فَهِــيَ اِلَــي‌الاَْذْقــانِ فَهُــمْ مُقْمَحُــــونَ

ما هم بر گردن‌هايشان غل و زنجير نهاده‌ايم بطوري كه چانه‌هايشان بالا رفته و چشم‌هايشــان بسته شده است.(1)

1- نـــور،ج 5، ص 384. 2- راهنما،ج 8، ص 262.

امــام صــادق عليه‌السلام دربــاره ايــن آيــه فــرمــوده‌انــد: ايــن آيــــه دربــاره انكــاركننــدگــان ولايـــت اميــرالمــؤمنيــــن علــــي عليه‌السلام اســــت.(2)

مفسر تفسير نور نوشته است: مراد از زدن غل بر گردن آن‌ها، كيفر آخرت‌آن‌هااست، نظير آيه 71 سوره‌غافر.(3)

مفسر تفسير نمونه آورده است: «غل» حلقه‌اي بود كه بر گردن يا دست‌ها قرار مي‌دادند سپس آن را با زنجير مي‌بستند... گاه غل‌هايي كه بر گردن بود

1- 8/ياسين،6/رعد،13/فرقان،71/غافر. 2- لاهيجي،ج3،ص734. 3- نـــــــــور ، ج 9 ، ص 522 .

جداگانه به زنجير بسته مي‌شد و غل‌هاي بر دست جدا بود. اما گاهي دست‌ها را در غــل مي‌كردند و به حلقــه‌اي كه بر گــردن بود مي‌بستنــد و شخص زنــدانــي و اسيــر را در محـدوديــت و فشــار و شكنجــه قــرار مــي‌دادنــد.(1)

آتــش از بالا و پاييـن

لَهُــمْ مِنْ فَوْقِهِــمْ ظُلَلٌ مِنَ النّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذلِكَ يُخَوِّفُ اللّهُ بِهِ عِبــادَهُ يــا عِبــادِ فَاتَّقُـــونِ ...

بــراي آن‌هـا در دوزخ، از بـالا و پاييــن سايه‌بــانـي از آتــش دوزخ اســت.(2)

1- تفسيرنمونه، ج 18، ص 321.

مفسر تفسير نمونه نوشته است: چون دوزخيان در ميــان طبقات جهنم گــرفتــارنــد، پـرده‌هـاي آتــش بــالاي ســر و زيــر پــاي آن‌هــــا اســــت.(1)

علامــه طباطبايي در الميزان نوشته است: مراد اين است كه ساتري از آتش در بالاي سر و ساتــري ديگر در زيــر پا دارنــد، اين است كه آتش از همــه جهات به ايشان احاطه دارد.(2)


1- 16/زمر، 71/مريم، 55/عنكبوت. 2- تفسيرنمــونــه، ج 19، ص 406 . 3- الميـــــزان، ج 17، ص 396.

در تفسير راهنما آمده است: مشركان و كفار در دوزخ، از هرسو در محاصره آتــش قرار خواهنــد داشت. شــدت و فراوانــي آتش جهنم، در اطراف مشركــان و كافــران است.(1)

درخت نفرت‌انگيــز زقوم

شَجَرَةُ الزَّقُّومِ اِنّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظّالِمينَ اِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في اَصْلِ الْجَحيمِ طَلْعُها كَاَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطينِ فَاِنَّهُمْ لاَكِلُونَ مِنْها فَمـالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطـُونَ: درخت زقوم جهنم، اين درخت، بلاي جان ستمكاران عالم

است. اين درخــت، درختــي است كه از تــه دوزخ سر بر مي‌آورد. ميوه‌هايش (در خبــاثــت) مــاننــد ســرهــاي شياطيــن اســت. اهــل دوزخ از آن درخـــت مي‌خــورنــــد (بطــوري كـــه) شكـم‌هــايشـــان پــر مــي‌شـــود.(2)

1- راهنمـــــــا، ج 16، ص 51 . 2- 62تا66/صافات،12/دخان .

علامه طباطبايي در الميزان نوشته است: درخت نامبرده وسيله پذيرايي از ستمگران است كه از آن مي‌خورند و در اين‌كه فرمود (سپس شكم‌هــا را از آن پر خواهنــد كرد) اشاره است به گرسنگــي شديد اهل دوزخ، بطوري‌كه آنقدر حريــص به خوردن مي‌شوند كه ديگر در فكر آن نيستنـد كه چــه مي‌خورنــد.(1)

مفسر تفسير نمونه درباره زقوم نوشته است: به گفته اهل لغت گياهي اسـت‌تلخ و بدبو و بدطعم. راغب در مفردات نوشته است: زقوم هرنوع غذاي تنفرآميز دوزخيان است... خــوردن از اين گياه دوزخي با آن بــوي بد و طعم تلخ و با آن شيره‌اي كه

1- الميــزان، ج 17، ص 222.

تماســش با بــدن موجب سوزندگي و تورم است، آن هــم خوردن به مقــدار زياد، عذابي دردناك است.(1)

در تفسير راهنما آمده است: زقوم گياه زهرداري است كه در باديه‌ها (بيابان‌ها) مي‌رويد. درخت زقوم، مايه رنج و عذاب كفار و ستمگران است. درخــت زقوم از قعــر دوزخ مي‌رويد. درخت زقــوم، درختي زشت‌منظر و وحشـــت‌آور اســــت.(2)

آيــا كساني كه در اين دنيــا به صغير و كبيــر رحم نمي‌كنند و حق همه كس را مي‌خورنــد و برايشان حــلال و حرام تفاوتــي ندارد، در حــال خــوردن زقـــوم آخرت نيستند؟!

1- تفسيرنمونه، ج19، ص 73. 2- راهنما، ج 15، ص 396.


اگر عذاب‌هاي اخروي نتيجه و بلكه عين اعمال دنيوي ما است، كه هست، آيا كسانــي كه از خــوردن حق مردم ابايي ندارنــد و مال ديگــران را مال خودشــان تصور مي‌كنند و همه جــور مال حــرام و لقمه ناپاكي را مي‌خورند، در دادگاه عدل الهي نبايد به خوردن «زقوم» اعمال خويــش محكـــوم شونــــد؟!

گرفتن از موي سر و پا و انداختن در دوزخ

يكــي از عــذاب‌هــاي دوزخيــان ايــن اســت كــه مــوي جلوي ســر و (نيز) پاهايشــان را گرفته و آن‌هــا را با ذلت و خــواري، بــه دوزخ مي‌انــدازنـد:

گرفتن‌از موي سر و پا و انداختن در دوزخ (103)

... فَيُؤْخَذُبِالنَّواصي وَالاَْقْدامِ

... پــس مــــوي پيشــــانــــي آنهــا و پــاهــايشــان را بگيــريــــد و بــــه دوزخ بينــدازيــدشــان.(1)

مفسر تفسير نمونه در اين خصوص نوشته است: مأموران عذاب آن‌ها را از زمين برداشته، با نهايت ذلت به دوزخ مي‌افكنند و يا كنايه از نهايت ضعف و ناتوانــي آن‌هــا (دوزخيــان) در چنگــال مأمــوران عذاب الهي است، كه اين گــروه را بــا خواري تمام به دوزخ مي‌برنــد و چه صحنــه دردناك و وحشتناكي‌است‌آن‌صحنه؟(2)

1- 41 / رحمن .

علامــه طباطبايي نوشتــه است: مجرمين با علامتي (كه از سياهي) در چهره‌هايشــان نمــودار مي‌گــردد، شناختــه مي‌شونــد، در نتيجه موي جلو ســر و پــاهــايشــان را مـي‌گيــرنـد و آن‌هـــا را در آتــش مــي‌انــدازنــــد.(1)

علامــه طباطبايي ذيـل اين آيه در الميــزان نوشتــه است: مجرمين با علامتي كه (از سياهــي) در چهره‌هايشان نمودار مي‌شود، شناخته مي‌شــونــد.


1- تفسيرنمونه،ج 23،ص 157. 2- الميــــزان، ج 19، ص 214.

مفسر تفسير نمونه نوشته است: گروهي صورت‌هاي تاريك و سياه و زشــت و عبــوس دارنـد كــه نشانــه كفر و گنــاه آن‌ها است، چنانكــه در ســوره عبــس آمــده... چهره‌هايــي كـه سياهـي مخصوصـي آن را پوشانده.(1)

در تفسيــر راهنمــــا آمــده اســت: شنــاختــه شــدن مجــرمــان به وسيلــه علامت‌هــاي چهره آنان در قيامت. ظهــور علامت‌هــاي جرم در چهــره مجرمــان، زمينه شناسايـي آنان از سـوي مــأمــوران عــذاب اســت.(2)

گناهكاري، حق‌كشي، سياه جلوه دادن ديگران، حسادت و رذايل اخلاقــي، سيـــاه‌كــــاري اســـــــت!

در آخرت، سياه‌كاري‌هاي دنيوي سياه‌كاران كه پنهان بود، در چهره‌هايشان نمايــان مي‌شود!

1- تفسيرنمونـه، ج 23، ص 156. 2- راهنمـــــــا، ج 18، ص 330.

فلذا، گناهكاران در قيامت چهره‌هايي سياه و تاريك دارند، مانند دل‌هايشان در ايــن دنيــــا . سيــاهــي، ظلمت، سخت‌دلــي و تاريكــي دل، در قيــامــت در چهره نمايــان مي‌شــود؛ به هميــن جهــت گنــاهكــاران در قيــامــت از چهــره‌هــاي زشــت و بــدتــركيـب و عبــوسـشان، شنــاختـه مي‌شــــونــد!

لباس اهل جهنم

... لَهُـمْ ثِيــابٌ مِــنْ نــــارٍ: ... بــراي آن‌هــا لبـاسـي از آتـش بريـــده‌انــد.(1)

1- 19 / حـــــــج .

مفسر تفسير نمونه درباره اين آيه نوشته است: اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه واقعا قطعاتي از آتش به صورت لباس براي آن‌ها بريده و دوخته مي‌شود! و يا كنايــه از اين باشــد كه آتش دوزخ از هرســو آن‌هـا را ماننــد لباس احــاطه مـي‌كنـــد.(1)

مفسـر تفسيـر نــور نــوشتــه است:

لباس آتشين دوزخيان، سرد نمي‌شود و دائما از بالاي سرشان مواد گداختــه به آن تزريـق مي‌شـــود.(2)

1- تفسيرنمونه،ج14،ص55 . 2- نـــــــــور، ج 8، ص 29.

در تفسيــر راهنما آمــده است: در دوزخ، جامه‌هايــي از آتشي ويژه مي‌برند و بر آنــان مي‌پوشاننــد. وجــود آتش‌هــاي متنوع در دوزخ. جامه‌هــاي آتشيــن در دوزخ، جامه‌هـايي است بسيـار آزاردهنــده و سخــت و سوزنــده.(1)

عــده‌اي در ايــن دنيــا به‌وسيلــه لباس‌هايشــان گنــاه كرده‌انــد و دل مـــردم را ســوزانــده‌انــــد. ايــن‌هــــا بــا لبــاس آتــش بــرپــا كــرده‌انــد!

كسانـــي كــه:

ـ با لباس‌هــاي تنگ و چسبــان ديگـران را بـه انحـراف مي‌كشــاننــد

ـ لباس‌هــاي جلف و نــازك پـوشيــده و شهــوت‌انگيــزي مي‌كننــد

1- راهنمـا، ج 11، ص 542 .

ـ بــا لبـاس‌هــاي فاخــر و گــران‌قيمــــت تفـــاخــر مي‌فــروشنــد

ـ از راه حــــــرام بــــه تهيــــــــه لبـــــاس مـــي‌پــــردازنـــــــد

ـ پوشش مناسب ندارند و با برهنگــي به آلودگي‌هــا در جامعه دامن مي‌زنند

ـ با لباس‌هــاي شهرت، غوغــا در دل جنس مخالــف برپا مي‌كنند و...

اين‌هــا در حقيقــت در حال بريدن و پوشيدن لباس‌هاي آتشيــن اخروي براي‌خويش‌هستند:

در قيامت به اين‌ها گفته مي‌شود: بپوشيد! اين‌ها باطن همان لباس‌هاي شهــوت‌انگيــز، حــرام، شهــرت، چسبــــان و نــازك و... لبــاس‌هــاي دنيــوي شما است.

و چنانچــه نخواهنــد بپوشنــد، بــه زور بــرايشــان پوشـانــده مي‌شــود!

گرزهاي گداخته

وَ لَهُمْ مَقامِــعُ مِنْ حَديــدٍ: و گرز گــران و عمودهاي آهني بر سر آن‌هــا مهيــــــا اســــت.(1)

مفسر تفسير نمونه درباره اين آيه نوشته است: تازيانه‌ها يا گرزهايي از آهــن سوزان براي (مجــازات) آن‌ها آمــاده است. و هرگــاه بخواهند از دوزخ و غــم و اندوه‌هاي آن خارج شوند آن‌ها را به دوزخ برمي‌گردانند و به آن‌ها گفته مي‌شــود: بچشيــد عــذاب ســــوزان را.(2) مفسـر تفسيـر نــور آورده اســــت:

1- 21 / حـــــــــج . 2- تفسيرنمونه،ج14،ص56.

و بــراي (مجـــــازات) آن‌هـــــا گــــرزهـــايـــــي از آهـــن اســـــــت.(1)

در تفسيــر راهنما آمده است: گرزهاي آهنين، يكي پس از ديگري ابزار شكنجـه اهل دوزخ است.(2)

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در اين‌باره فرموده‌اند: اگر يك گرز از گرزهاي آهنين (جهنم) بر زمين گذاشته شود، و همه مردم جمع شوند، نمي‌توانند آن را از زميـــــن بــــردارنــد.(3)

قلدرها، زورگوها، قمه‌كش‌ها، عربده‌كش‌ها، سفاكان ميادين جنگي كه با موشك‌ها و گرزهاي آتشين بر سر مظلومان كوبيده‌اند، شكار گرزهاي دوزخي خواهنـد شـد!


1- نــــــــور، ج 8، ص 29. 2- راهنمـــا، ج 7، ص 544. 3- مجمع‌البيــان، ذيل همين آيه و بحارالانوار، ج 8، ص 252.

آن‌هايي كه در ميادين جنگي، بازداشت‌گاه‌هاي نظامي، زندان‌هاي دربسته، شكنجــه‌گاه‌هــاي مخــوف، پستــوي خانه‌هـــا و...

بـا انواع و اقسام: مشت، لگد، چوب، آهن، گرز و...

بر سر مظلومــان و بي‌گناهــان كوبيده‌انــد، روز قيامت بر سرشان گرزهــاي آهنين و گداختـه دوزخي كوبيده مي‌شود!

آري: هيچ گناهي در هيچ گوشه‌اي از ديد الهي و مأموران تيزبين و باريك‌بين اومخفي‌نمي‌ماند: زدي ضربتي؟ ضربتي نوش كن!

دودهاي فراگير

اِنْطَلِقُوا اِلي ظِـلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ

برويد زيــر سايه دودهاي متراكــم آتش دوزخ كه از ســه طرف شمـا را احاطــه كننـــد.(1)

مفسر تفسير نمونه نوشته است: شاخه‌اي از بالاي سر، شاخه‌اي از طرف راست و شاخه‌اي از طرف چپ، و به اين ترتيب از هر طرف اين دود غليــظ و مرگبار آن‌ها را احاطه مي‌كند و در كام خود فرو مي‌برد.(2)

1- 30 / مــرســـــلات، 43 / واقعـــــــه. 2- نمونه، ج 25، ص 417.

عـــلامـــه طبــاطبــايـــــــــي آورده اســــــــت:

ظل سايه دودي است كه از آتش جهنم بالا مي‌رود... درمورد انشعاب آن بــه سه شعبــه گفته‌اند: اين اشــاره است به عظمــت دود جهنــم، چون دود وقتي خيلـي متراكم و عظيــم بود، شاخــه شاخــه مي‌شــود.(1)

در تفسير راهنما آمده است: زندگي در سايه‌اي از دود سياه، فرجام (كار اصحاب شمال است) فضاي دوزخ، آكنده از دود سياه است. سايه در دوزخ، نه خنــك است و نه گوارا.(2)

1- الميزان،ج 20، ص 404. 2- راهنما، ج 18، ص 401.

كساني كه در اين دنيا در سايه: توهم، خيال‌هاي خام و سوءظن زندگي كرده‌اند، در آخرت بايد در زير سايه‌هاي خفقان‌آور، غليظ، سياه و داغ اين گناهان زندگــي كننـد.

آسمان دل اين افراد، در دنيا هميشه گرفته و پر از ترديد و دودلي و شــك و توهم و سوءظن و ... رذايل اخلاقي و گناهان مربوط به دل بود. اينك در قيامــت، در سايــه ابرهــاي پردود و غليــظ و خفه‌كننــده اعمالشان طعــم مرگ را خواهند چشيد.

اگر نمي‌خواهيم در قيامت در سايه ابرهــاي متراكــم سه شاخه، عذاب شويــم، دل‌هــايمـان را از: كينــه، حســـد، عقــده، سوءظــن، و... خالــي كنيــم.

بي‌يار و ياور

... وَ ما لَهُـمْ مِنْ ناصِرينَ: و در دوزخ يار و ياوري كه كمك و دفع عذاب از آن‌هــا كنند، نخواهند داشــت.(1)

امام صادق عليه‌السلام درباره آيه 101 شعرا كه به همين مفهوم است فرموده‌اند: اين آيه درباره ما و شيعيانمان است. چون در قيامت ائمه و شيعيان مؤمن، دوستان صميمي و بستگان خود را شفاعت مي‌كنند. كفار پــس از ديدن اين صحنــه آرزو مي‌كننــد: اي كاش پيــرو ائمه اطهار بودنــد تا آن‌هــا و دوستانشــان مــورد شفـاعــت قــرار مي‌گرفتنــد.(1)

1- 91 / آل عمـــران، 101 / شعرا.

مفسر تفسير نمونه نوشته است: مجازات دردناك آن‌ها حتمي است و هيچ‌گونــه ياور و حامــي در برابر آن كيفــر بــزرگ براي آن‌هــا وجــود نخواهــد داشــت و شفاعــت شفاعت‌كننـدگـان نيز شامــل حالشـان نمي‌شود.(2)

علامه طباطبايي نوشته است: آن‌ها از «ناصران» و ياري‌كنندگان موجـــود در قيامت منتفـع نمي‌شونــد.(3)

در تفسير راهنما آمده است: كافران، محروم از هريار و ياور در قيامت هستند.

1- تأويل الايات الظاهره، ص 386. 2- تفسيرنمــونـه، ج 2، ص 501. 3- الميـــــــــزان، ج 3، ص 561.

اين مطلب مي‌رساند كه در قيامت ياوران و شفيعان هستند؛ ولي فقـط كفار از شفاعت ‌آن‌ها محرومند.(1)

بازتاب جهنمي ثروت‌هاي حرام

يَــوْمَ يُحْمــي عَلَيْهــا فــي نــارِ جَهَنَّــمَ فَتُكْوي بِهــا جِباهُهُــمْ وَ جُنُوبُهُــمْ وَ ظُهُــورُهُــمْ هــذا مـا كَنَزْتُـمْ لاَِنْفُسِكُـمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُــمْ تَكْنِــزُونَ

روزي كــه (طــلاهــــاي ذخيــره شــده‌شــــان) در آتش دوزخ گــداختــــه شونـد و پيشـانـي و پشــت و پهلـوي آن‌هــا را بــا آن داغ كننـــد.(2)

1- راهنمـــــــــا، ج 2، ص 535. 2- 35 / تـــوبــــــــــــــــه .

مفســر تفسيــر نمونــه نوشتــه است: انتخاب اين سه موضع از بدن براي داغ كــردن، يــا براي آن اســت كه گرما از اين ســه نقطــه زودتــر به درون بــدن ســرايـت مي‌كنـــد.(1)

مفسرتفسيرنورنوشته‌است: براي‌اين‌است‌كه ثروتمندان‌باچهره‌به‌فقرا عبوس مي‌كنند، با پهلو بي‌اعتنايي و با كمر، پشت به‌آن‌هامي‌كنند،يااين‌كه‌مراد از صورت، جلو بدن‌است و مراد از كمر، عقب بدن و مقصود از پهلو، دو طرف بدن، يعني كنايه‌از گداختن همه‌بدن.(2)

1- تفسيرنمونه، ذيل آيه مذكور. 2- نــــــــور، ج 5، ص 56.

ابــوذر گفتــه اســت كــه: رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در كنــار كعبه دوبار فرمودند: به خــداي كعبــه قســم! آن‌هــا زيــانكــارتــريــن (مــردم) هستنــد.

پــرسيــدم: پـدر و مــادرم فــدايــت! منظـورتــان چــه كســانــي اســـت؟

فرمـــود: زراندوزان.(1)

در تفسير راهنما آمده است: گنجينه‌هاي ثروت‌اندوزان را، جهت نقره‌داغ كردنشان، با آتش دوزخ خواهند گداخت، پيشاني، پهلو و پشت كنزاندوزان را در دوزخ با طلاها و نقره‌هاي گداخته، داغ خواهند كرد. شكنجه دوزخيان با طلا و نقره گداخته، از عذاب‌هاي دردناك جهنم است.(2)

1- مجمـــــــع البيـــــــان.

چهره‌پردازي جهنم

تَلْفَحُ وُجُوهَهُــمُ النّارُ وَ هُمْ فيهــا كالِحُونَ

آتــش جهنم (همچون شمشيــر بر آن‌هــا مي‌خــورد و) صورت‌هــايشــان را مي‌ســوزانـــد و در جهنـــم (بــا قيــافـــه‌هـــا و صـــورت‌هـــاي) بسيــار زشــت زندگي مي‌كننـــد.(1)

و وقتــي پوست‌هايشــان سوخت: كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ: هروقت پوســت‌هاي آن‌ها بسـوزد و بيفتد، پوست ديگــري بــه جايــش مي‌گــذاريــم.(2)

1- راهنمــا، ج 7، ص 96. 2- 104 / مؤمنون، 66 / احزاب، 15/ معارج.

مفسر تفسير نور در اين‌باره نوشته است: آتش هرلحظه و پيوسته صورت‌هــاي دوزخيــان را مي‌سوزانــد. كفار در دوزخ هم عــذاب جسمي‌دارند و هم‌توبيخ و عذاب روحي.

تغييــر صـــورت توســـط آتـــش، مايــه تحقيـر گناهكــاران مي‌گـــردد.(1)

مفسر تفسير نمونه هم آورده است:


1- 56 / نســاء . 2- نـور، ج 8، ص 131.

شعله‌ها گرم و سوزان آتش، همچون شمشير به صورت‌هايشان نواخته مي‌شود... و آن‌ها از شدت ناراحتي و عذاب در دوزخ، چهره‌اي عبوس و درهم كشيده دارند. بر اثر شعله‌هاي آتش پوست صورتشان درهم كشيده مي‌شود بطوري كه لب‌هايشـان از هم باز مي‌ماند.(1)

در تفسير راهنما آمده است: صورت زيانكاران دوزخي، مواجه با هجوم مداوم شعله‌هاي آتش دوزخ است. جمع شدن پوست‌ها، با رسيدن حرارت آتش دوزخ. بدمنظري دوزخيان، در نتيجـــه جمــع شــدن پوســت صــورت و لب‌هاي آن‌ها آشكارماندن دندان‌هايشان.(2)

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در اين‌باره فرموده‌اند: هنگامي كه اهل جهنم را به ســوي آن 1- تفسيــر نمونــه، قرطبــي، فخــر رازي، مجمــع‌البيـان، الميــزان، ذيــل آيــه مورد بحــث.

2- راهنما، ج 12، ص 154.

سوق دهند، آتش جهنم با سرعت با آن‌ها روبرو خواهد شد. پس آن‌ها را به گونه‌اي خواهد سوزاند كه گوشتي بر استخوان باقي نخواهد گذاشت؛ مگر اين‌كه بر پاشنه پاهايشــان مي‌ريزد.(1)

تكبّر دردنيا، تحقير درآخرت

قـالَ اخْسَـؤُا فيهـا وَ لا تُكَلِّمُــونِ: بــه آن‌هــا (دوزخيــان) خطــاب شــود: اي ســگ‌هــا! در دوزخ بمــانيـد و بــا مــن (خداونــد متعــال) حــرف نزنيــد!(2)

1- الـــدرالمنثـــور، ج 6، ص 118. 2- 108 / مؤمنـون، 51 / اعــراف .

مفسر تفسير نمونه نوشته است: جمله «اِخْسَئوا» كه به صورت فعل امــر است معمولاً براي دور كردن ســگ به كار مــي‌رود، و هرگاه درمورد انساني گفتــه شــود، به معنــي (نهايــت) پستــي او و مستحق مجـازات بـــودن است.(1)

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در اين‌باره فرموده‌اند: با كسي كه شراب مي‌نوشد ننشينيد كه آن‌ها سگان دوزخند، سپس اين آيه را تلاوت فرمود:

قـالَ اخْسَــؤُا فيهـا ...(2)

گفته شده است كه دوزخيــان پس از شنيدن «اخسئو» به صورت قطعه گوشتــي در مي‌آينــد كه فقـــط نفــــس مي‌كشنــد.(3)

1- تفسيرنمونه،ج14،ص338. 2- بحارالانوار، ج76،ص147.

در تفسير راهنما آمده است: حقارت و ذلت شديد كفار در دوزخ و خــداونــد بيزار و خشمگيـن از سخن گفتـن دوزخيان با اوسـت.(1)

آري: كساني كه در اين دنيا بي‌دليل و به‌خاطر كبر و نخوت و خود بزرگ‌بيني و ساير رذايل اخلاقي ديگران را با زبان رنج مي‌دهند و تحقير مي‌كنند، به آن‌ها انواع و اقسام جمله‌ها و كلمات ركيك و بي‌ادبانه و گستاخانــه مي‌گوينــد و دل مؤمنــان مظلــوم را مي‌سوزاننــد، در قيامــت بـا شنيــدن كلمــه «اِخْسَئــو» تنبيــه و مجــازات مــي‌شــونــد!

1- درالمنثـــــــــــــــــــور. 2- راهنمـــا، ج 12، ص 159.

مشاجره بي‌پايان جهنّميان با هم

... وَ هُــمْ فيهــا يَخْتَصِمُــونَ: و در دوزخ بــا هــم بــه مخــاصمــه درگيــري و دعـوا مـي‌پـردازنــد.(1)

مفســــر تفسيـــــر نــــــور در ايــــن‌بـــــاره نــــوشتـــــه اســـــــت:

در ميان دوزخيان، جدال، جر و بحث و مخاصمه وجود دارد. در قيامت عشق‌هاي نامقدس و غيرالهي به كينه تبديل مي‌شود. در قيامت هركس تقصير را به ‌گردن‌ ديگري‌ مي‌اندازد. فضاي ‌دوزخ‌ هميشه ‌پرازملامت‌وخصومت‌ولعنت است.(2)

1- 96 / شعــــــرا، 61 / ص، 27 / ق . 2- نــــــــور، ج 8، ص 336.

آن‌هــا (دوزخيان در دوزخ) به مخاصمه و نزاع و جـدال بــاهــم مي‌پردازند.(1)

در تفسير راهنما آمده است: مشاجره و دشمني، گمراهان با يكديگر در دوزخ حتمــي و عذاب روحي عــلاوه بر شكنجه جسمي براي دوزخيــان وجود دارد.(2)

آري: همين‌طور كه در اين دنيا، گمراهان و گناهكاران به هم اعتماد نداشته، به هم بدبين بوده و در صدد ضربه زدن به هم هستند تا در جنگ تنازع بقا، خودساخته پيروز شوند، در آخرت نيز اين افراد باهم در نزاع و درگيري خواهند بــود. در آن‌جا نيز تقصيــر بر گــردن يكديگــر مي‌اندازنــد. و همديگر را متهــم مي‌كننــد! فضــاي دوزخ پــر از درگيــري‌هــا و جنــگ اعصــاب اسـت.


1- تفسيرنمونه،ج15،ص270. 2- راهنمـــا، ج 13، ص 118.

اين درگيري و نزاع، موجب عذاب روحي كفار و گناهكاران است؛ همانطور كه درگيري‌هــاي آن‌ها در دنيــا، موجب رسيدن آزار به مؤمنان و مظلومان مي‌شد!

سـر به زيــري و پشيمانـي ابـدي

وَ لَوْ تَري اِذِالْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ...: و اگر تو حال بدكــاران را ببينــي كــه چگونــه نــزد پروردگــارشـان سر به زيـر و پشيمان و ذليلند...(1)

مفسر تفسيرنمونه نوشته است:

اگر ببيني مجرمان را هنگامي كه در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افكنده مي‌گــوينـــد:

1- 12 / سجده.

ما پشيمانيم... به راستي تعجب مي‌كني كه آيا اين افراد سر به زير و نادم و پشيمان، همان مغروران سركش و چموش هستند كه در دنيا در برابر هيچ حقيقتي سر فرود نمي‌آوردند؟ اما اكنون كه صحنه‌هاي قيامت را مي‌بيننــد و به مقــام شهــود مي‌رسنــد به كلي تغيير موضع مي‌دهند.(1)

نوشابه‌هــاي داغ و متعفّـن جهنم

... فَلْيَذُوقُــوهُ حَميــمٌ وَ غَسّــاقٌ: و آنجــا، آب داغ و تيــره رنــگ «حميــــم» و «غســـاق» را بــايـــد بنوشنـــد.(2)

1- تفسيــرنمــــونـــــه، ج 17، ص 136.

مفسر تفسيرنمونه نوشته است:

«راغب» در «مفردات» آن «غَسّاق» را به قطراتي كه از پوست تن دوزخيان (و جراحات بدن آن‌ها) بيرون مي‌آيد تفسير كرده است.

به هــرحــال از پــاره‌اي كلمــات برمي‌آيــد كه «غَسّــاق» بوي بسيــار بــد و زننــده‌اي دارد كه همگــان را ناراحــت مي‌كنـــد.(1)

علامه طباطبايي آورده است: كلمه «حَميم» به معناي حرارت بسيار زياد است و كلمــه «غَسّاق» به‌طــوري كه در مجمــع آمــده به معناي چركي است كه

1- 57 / ص، 16 / ابراهيم، 67 / صافات، 15 / محمد، 5 / غاشيه. 2- تفسيرنمونه،ج19،ص320.

تعفــن بسيار داشتــه باشد... خود طاغيــان نمي‌خواهنــد از حميم و غسـاق بخــورنـد، ولـي مجبـورشان مـي‌كننـد بـه خوردن.(1)

در تفسيــر نــور آمــده اســت: عذاب‌هـاي دوزخ متنـوع و گوناگــون است.(2)

درتفسيرراهنماآمده‌است: آب‌داغ و خونابه‌چركين، نوشابه و غذاي‌طاغيان در دوزخ است. انواع‌نوشيدني‌ها و غذاهاي‌ديگري مشابه آب داغ و خونابه چركين، به طغيانگران ‌در دوزخ ‌خورانده ‌مي‌شود.(3)

همنشينــي با شياطيـن در جهنّـم

1- الميــزان، ج 17، ص 348. 2- نــــور، ج 10، ص 121. 3- راهنما، ج 15، ص 613.

... قــالَ قَــرينُـــهُ ...: آنگـــاه همنشيـــن او (شيطــــان) مــي‌گــويـــــد...(1)

علامه طباطبايي نوشته است: معناي جمله اين است كه: آن شيطاني كه يك عمر با او بود و گمراهــش مي‌كرد...(2)

آية اللّه مكارم شيرازي آورده است: كفار لجوج با شيطان مخاصمه و جر و بحث‌مي‌كنند و همه گناهان‌خود را به‌گردن شيطان اغواگر مي‌اندازند. ولي شيطان قرين‌او مي‌گويد: من اورا به اجبار به اين راه نياوردم، من سلطه‌اي بر شما نداشتم، جز اينكــه دعوتتـــان كردم...(3)

1- ق 27. 2- الميزان، ج 18، ص 556.

خداوند مي‌فرمايــد: نــزد من جــدال نكنيــد! من قبــلاً بــه شيطــان گفتــه‌ام كــه: بطــور مسلــم دوزخ را از تـــو و پيـروانــت پــر خواهــم كــرد.(1)

امـام صـادق عليه‌السلام در ايـن‌بـاره فـرمـوده‌انــد: آن قــريــن، شيطــان اســت.(2)

امــام علــي عليه‌السلام نيز فرموده‌انــد: پس چگونه تحمل مي‌توان كرد كه در ميان دو طبقـه آتــش، در كنــار سنــگ‌هاي گــداختـه، همنشيــن شيطــان باشيــد؟(3)

چه‌سخت و دردناك است كه انسان با باعث و باني عذاب و فريب‌دهنده خويش در دوزخ، همنشين شود!

1- تفسيــر نمونه، ج 22، ص 272. 2- تفسير نمونــه، ج 22، ص 272. 3- بحــارالانــــوار، ج 5، ص 323. 4- نهج‌البلاغـه، خطبه 183.

البته دوزخيان در اين دنيا، همنشين و دوستان صميمي شيطان هستند. انديشه‌ها و اعمالشان را بروفق رضايت او تنظيم مي‌كنند و او را در گوشه دل خويش، همان جايي كه بايد مخصوص حضرت حق باشد، جا داده‌اند. طبيعي است كه در آخــرت، اين مونــس مكار، در كنارشان باشد و طعــم مصاحبت با او را كــامـــلاً بچشنــد.

حــركــت در مـــدار بستـــه آتــــش

يَطُوفُــونَ بَيْنَهـا وَ بَيْــنَ حَميـــمٍ انٍ: كفــــار در بيــن آتــش و آب ســوزان دوزخ مي‌دوند.(1)

مفسرتفسيرالميزان‌دراين‌باره‌نوشته‌است:

«حميم آن» داغي است كه داغي‌اش به نهايت رسيده باشد و معنايش اين است كــه: آن جهنمي كه مجرمين آن را دروغ مي‌پنداشتند، اينك بين اين آتش و بين آبــي بــه نهايــت داغ مي‌آينــد و مي‌رونـــد.(1)

آيـة اللّه مكــارم شيـــرازي نوشتــه است:

آن‌ها از يك سو در ميان شعله‌هاي سوزان جهنم مي‌سوزند و تشنه مي‌شوند و تمناي آب مي‌كنند و از سوي ديگر آب جوشان به آنها مي‌دهند (يا بر سرشان 1- 44 / رحمـــــــــــــن . 2- الميزان، ج 19، ص 215.

مي‌ريزند) و اين مجازاتي است دردناك. از بعضي از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه‌چشمه سوزان‌حميم در كنار جهنم‌است‌كه نخست دوزخيان را در آن مي‌برند و سپس ‌در آتش‌ دوزخ‌ مي‌افكنند.(1)

مفسر تفسير راهنما نيز نوشته است: حركت مجرمان دوزخي، در مداري بستــه ميــان جهنــم و چشمه‌هــاي سوزان آن اســت. دوزخيــان داراي تــوان و اختيــــاري محـــدود بــراي حــركــــت و جــابجــايــي در دوزخ هستنــد.(2)

آتشگيــــره دوزخ

1- تفسير نمونه، ج 23، ص 158. 2- راهنمـــــــا، ج 18، ص 333.

... نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ: آتشي كه مردم كافر و سنگ خارا آتش‌افـــروز آننــد.(1) مفســـر تفسيـــر نمـــونــــــه در ايـــن‌بـــــاره نــــوشتــــه اســـــــت:

آتش دوزخ، مانند آتش‌هاي اين جهان نيست، شعله‌هاي آن از درون وجود خود انسان‌ها (ي گناهكار) زبانه مي‌كشد! و از درون سنگ‌ها.... از درون همه سنگ‌ها.... اگر نيروي ذخيره اتمي سنگ‌ها آزاد شود، چنان آتشي برپا مي‌كند كه انسان خيره مي‌شود.

1- 6 / تحــــريـــــــم .

بعضي از مفسران «هجارة» را به بت‌هايي تفسير كرده‌اند كه از سنگ ساخته مي‌شد و مورد پرستش مشركان بود.(1)

مفسر تفسير الميزان آورده است:

اگــر انسان‌هــاي معــذب در آتــش دوزخ را آتش‌گيرانه دوزخ خوانده، بديــن جهــت اســت كــه شعلــه گرفتن مــردم در آتــش دوزخ بــه دســت خــود آنان است... كلمــه «هجـارة» را بعضــي تفسيــر كرده‌انــد بــه بــت‌هـا.(2)

در تفسيــر راهنمــا آمــده اســت: دوزخيــان و سنــگ‌هــاي دوزخ، ســوخــت آتــــش جهنـــــم اسـت.(3)

1- تفسيرنمونه،ج24،ص286. 2- الميــزان، ج 19، ص 673.

آتشي به بلنداي قصر

اِنَّهــــا تَــرْمــــي بِشَـــرَرٍ كَــالْقَصْــــرِ. كَــأَنَّـــهُ جِمـالَــــتٌ صُفْـــــرٌ

هريك از شراره‌هاي آتش به اندازه قصري است. (يا) گويي شبيه به شترهاي زردمـــوي اســــت.(1)

مفسر تفسير نمونه نوشته است: تعبير به «قصر» (كاخ) تعبير پرمعنايي است (زيرا) اين قصرها و كاخهاي ستمكاران هستند كه منشاء شعله‌هاي سوزان و

1- راهنمـــا، ج 19، ص 177. 2- 32و33 / مرسلات .

آتش‌هاي‌شرربارند... اين‌جرقه‌ها از نظر حجم به كاخ بزرگ و از نظر رنگ و كثرت و سرعت حركت و پراكنده شدن به هرسو به گروهي از شتران زردرنگ تشبيه شده‌كه به‌هرسو روانند.(1)

در تفسير الميزان آمده است: كلمه «شرر» به معناي زبانه‌هايي است كه از آتش به بالا پرواز مي‌كند و معنا قصر (هم كه) معروف است و كلمه «جماله» به معنـاي شتر نر است.(2)


1- نمونـه، ج 15، ص 419. 2- الميزان، ج 20، ص 425.

مفســر تفسير راهنما آورده اســت: شراره‌هاي برخاسته از آتش دوزخ، مانند شتران زردرنگ است. شراره‌هاي آتــش دوزخ بسيار انبوه، به هم پيــوستــه و پرجنبــش اســت. شــراره‌افكنــي دوزخ بــه بلنـدي كاخ‌هـا است.(1)

آتشي كه دل‌ها را مي‌سوزاند

اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الاَْفْئِدَةِ اِنَّهـا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فـي عَمَــدٍ مُمَــدَّدَةٍ: آتشي كه دل‌ها را مي‌سوزاند و آن‌ها را از هرطرف فرا مي‌گيرد. در ستـون‌هاي آتـش كشيــده و طولانـــــي.(2)

1- راهنما، ج 19، ص 656. 2- 7 تا 9 / همــــــــــزه .

مفسر تفسير راهنما نوشته است: باطن و روح انسان در قيامت از آتش جهنم در عذاب است. سوختن انسان در جهنم از درون او آغاز مي‌شود. راه خروج از جهنم بر دوزخيان بسته است. جهنميان در عمودهايي‌بلندبه‌بندكشيده‌مي‌شوند.(1)

در تفسير الميزان آمده است: مراد از اطلاع آتش بر قلوب اين است كه آتش دوزخ باطــن آدمي را مي‌سوزانــد، همان‌طور كه ظاهــرش را مي‌سوزاند. احدي از آن‌هــا بيرون از آتش نمي‌مانند و از داخل آن نجات نمي‌يابنــد... عمــد ممــدده نيز گــل ميخ‌هايــي است كه اهـل عذاب را با آن ميخكـــوب مي‌كننـــد.(2)

1- راهنما، ج 20، ص 737. 2- الميزان،ج20،ص827.

مفسر تفسير نمونه نوشته است: اين آتش برخلاف همه آتش‌هاي دنيا... اول بر دل‌هــا شراره مي‌زنــد و درون را مي‌سوزاند و سپس به داخل نفـوذ مي‌كنـد...

خــداونــد آن‌هــا را در آتــش دربستــه دوزخ كــه راه نجــاتــي از آن نيست زنداني مي‌كند! عمد ممدده را تعبير به ميخ‌هاي عظيم آهني كرده‌اند كه درهاي جهنم محكم با آن‌هــا بستــه مي‌شــود بــه گـونــه‌اي كه راه خــروج مطلقــا وجــود نــدارد.(1)

از امام باقر عليه‌السلام روايت‌شده است كه: كفار و مشركين در قيامت اهل توحيد را كه به خاطر گناهانشان وارد آتش شده‌اند، سرزنش مي‌كنند. آنها مي‌گويند:

1- تفسيرنمونه، ج27،ص 317.

امروز نمي‌بينم كه توحيد شما دردي از شما دوا كند! چون خدا بين ما و شما فرقي نگذاشته است. در اين هنگام، خداوند براي اهل توحيد غيرت به خرج مي‌دهد و به فرشتگان دستور مي‌دهد: شفاعت اهل توحيد را بكنيد!

آن‌ها، هركس را كه خداوند بخواهد، شفاعت مي‌كنند. سپس به انبياء دستور داده مي‌شود: شفاعت كنيد!

آن‌هانيز هركس را كه خدا بخواهد شفاعت مي‌كنند.

سپــس بــه مــؤمنيـــن دستـــــور مـــي‌دهــــــد: شفــاعـــــت كنيـــــد!

مــؤمنيــن نيــز هــركـــس را كــه خــدا خــواستــه باشــد از اهــل توحيــد شفاعت‌مي‌كنند.

سپس خداوند رحمان مي‌فرمايد: من از همه اين‌ها مهربانترم! (اي اهالي توحيــد و خداپرستان گناهكــار) به وسيله رحمت من از آتش خارج شويد. آنگــاه همه (مؤمنــان گناهكــار) ماننــد مــور و ملــخ از آتش بيرون مي‌آينــد.

سپس «ديوار دوزخ» كشيده مي‌شود و راه نجات را بر كفار و مشركان مي‌بندد و به خدا سوگند كه خلود «جاودانگي كفار و مشركين در دوزخ» از همين‌جا شروع مي‌شود.(1)

آري: كساني در اين دنيا، با كارها و اعمال و سخنان خويش، دل ديگــران را مي‌سوزانند.

در قيــامــت گرفتــار آتشــي مي‌شونــد كــه دل‌هــايشـان را مي‌ســوزاند.

1- مجمع‌البيان و الميزان، ج 20، ص 828 و 829.

كشيدي مؤمنان در بند و زندان شكستي دست و پاي رادمردان

به تخت آرزوها شاد بودي بچش زندان و درد و رنج و خسران(1)

1- مؤلـــــف.

بهشت در قرآن

از بهشت بسيار گفته‌ايم و شنيده‌ايم. هرگاه خواسته‌ايم بهترين منظره يا پرآسايــش و آرامش‌ترين جايــي را توصيف كنيم، آن را به بهشت تشبيه كــرده‌ايــم و... .

اما، آيا تاكنون از خود پرسيده‌ايم كه بهشت، داراي چه شرايطي است؟ چه نعمت‌هايي در اين سرزمين آرزوهاي اولاد آدم قرار دارد؟ در كجا قرار گرفته و وسعت آن چقدر است، چه مراتب و درجاتي دارد؟ چگونه ساخته شده و اعمال و كارهاي ما در ساخته شدن بهشت چه نقشي دارد، در بهشت چگونه زندگي خواهيــم كرد، چه كساني را مي‌بينيــم و روزگار ما در آنجا چگونه سپري خواهد شد؟ آيا كــاري كرده‌ايم كه شايستـه ورود به باغ‌ها و بستانها و قصرهاي بهشتـــي شـويــــم؟ و...

دراين‌بخش‌ازكتاب، سعي‌شده‌است‌كه به‌زبان‌ساده و روان‌اما كاملاً مستند، به اين ‌سؤالات ‌پاسخ ‌داده ‌شود.

پرواضح است كه، آنچه در قرآن كريم در خصوص بهشت مطرح شده، عبارت از بيان نشانه‌هايي مطابق با درك و فهم انسان است، نه آنچه واقعا مـوجــود اســت. زيـــرا:

ما فعلاً در محدوده زمان دنيوي قرار داشته و با موضوعات نسبي سر و كار داريم، خداوند متعال نيز در اين حد از نعمت‌هاي فوق تصور بهشتي براي ما سخن گفته است. مثل اينكه شما بخواهيد براي فرزند 3 يا 4 ساله خويش از لذت و انس ازدواج بگوييد! در اين صورت بايد مفاهيم بزرگ و لذت‌هاي عميق اين كار را، به زباني ساده و در حد درك اين كودك مطرح كنيد مثلاً سخني از دوستي دو نفر بگوييــد. درك آن طفــل از دوستــي چيزي است و حقيقــت ازدواج و عالم تأهل و لذت‌هــاي خاص آن چيــز ديگـر!

اين مثال را از آن جهت آوردم كه وقتي سخن از نعمت‌هاي بهشتي نظير: باغ‌ها، نهرها، ميوه‌ها، زنان، غلمان، حوريه‌ها و... مي‌شود كسي نگويد: اين‌ها كه بطور نسبي در اين جهان هم هست! نه! من و شما اين‌ها را مي‌شناسيم و خداوند سبحان به دليل شناخت ما، از اين نشانه‌ها براي انتقال مفاهيم بزرگ استفاده كرده است ؛ نه اينكه واقعا لذت‌هاي بهشتــي در اين‌ها خلاصه شود و... اكنــون، پس از بررسي و تفحــص در آيات قــرآن كريــم و احاديــث چهارده معصوم عليهم‌السلام مجموعــه‌اي مستنــد دربــاره بهشــت فراهـم شده است.

خداوند سبحان را سپاس مي‌گويم كه توفيق قلم زدن در راه ارزشهايش را به من عطا فرموده است و ضمن پوزش از درگاه ربوبي او به خاطر قصورهاي اين قلم، از او طلب قبولي اين وجيزه و از بندگان خوب او نيز استدعاي دعا دارم. والحمدللّه رب العالمين.

عباسعلي كامرانيان

امام علي عليه‌السلام

اگر به چشم دل خود، توصيفي را كه از بهشت برايت مي‌شود ببيني، از آنچه در دنيا اســت، از خواهش‌هــا و لذت‌هــا و مناظر آراسته و زيبايش، دل مي‌كني و انديشه‌ات حيــران مي‌ماند! چگونه (مي‌تواني) در آواز برگ‌هاي درختانش بينديشي، درختاني كه در كناره‌هاي رودهايش روييده‌اند و ريشه در تپه‌هاي مشك فرو برده‌اند و خوشه‌هــاي مرواريدِ تـر از شاخه‌هــاي نــازك و درشتشــان آويــزان اســت.

ميوه‌هاي مخلتف، در غلاف گل‌ها جا گرفته‌اند و بدون هيچ زحمتي مي‌توان آن‌ها را چيد و آن طوري كه آرزوي چيننده است، در دستش قرار مي‌گيرند. براي بهشتيــان، در اطــراف كاخهايشان عسل‌هاي پالوده و شراب‌هاي زلال در گــردش مي‌آورند و... .

اگر براي رسيدن به آن منظره‌هاي زيبا دل مشغول داري، به يقين به شوق وصــال آن، جــان از تنــت به پرواز درآيــد و براي رفتن و رسيدن (به بهشت) آن قــدر شتــاب كنــي كه از هميـن مجلس من رخت به كنــار مرده‌هــا كشــي!

خداوند ما و شما را با رحمت و مهرباني خويش از كساني قرار دهد كه با دل (و تمــام وجود) مي‌كوشنــد تا به منــازل نيكــان (در بهشــت جاودانه) رسند. (1)

امام‌علي عليه‌السلام : هرگز چيز(زيبا و ارجمندي)مانند بهشت نديدم كه خواستارانش در خـواب غفلت باشند. (2)

1- نهج البلاغه، خطبه 164.

سرزمين‌هـاي آرزوهــاي اولاد آدم

ـ لــذت‌هــــاي نــــــاب نـــــاب

ـ نهرهاي: آب زلال، شيـــر شيــريــن، عســل مصفــا و شــراب طهــور

ـ چشمه‌هاي: كوثـــر، تسنيــــم، سلسبيـــل، كافــوريــه، زنجبيلـــه و...

ـ هديه‌هــاي دائــم و مانــدگــار

ـ بخشش‌ها و بركات فوق تصور

ـ غــذاهــاي آمــــاده و طيــــب

ـ نزولِ عِنْـــــدَ مَليــــكٍ مُقْتَــدِر

1- نهج البلاغه، خطبه 28 .

ـ فـــــــــردوس بـــريـــــــــن

ـ غــرفـــه‌هــــاي والا و بـــــالا

ـ نظـــر بــه معشوقه خــاص و عــام و نظــر معشوقــه بـــه انســــان!

ـ بــاغ‌هـــاي ســرسبــــز و شـــاداب

ـ ميوه‌هاي در دستــرس و خوشگــوار

ـ همســـــران زيبـــــــا و عفيـــــــف

ـ احســاس رضايــت كامــل‌از زندگـي

ـ همنشيني با پيامبران و ائمه اطهار و...

ـ آســايـــش و آرامــش جــاودانـــــه

ـ آمـــــــــرزش و مغفــــــــــــــرت

ـ زدوده شدن همه زنگــارها از قلــوب

ـ كاخ‌ها و قصرهاي سر به فلـك كشيده

ـ گفتگــــــو بــا خــداونـــد متعـــــال

ـ همنشينـــــي بـــا فـــرشتگـــــــان

ـ تماشـــاي رحمـــت واسعـــه الهـــي

ـ صورت‌هاي نوراني، سفيد و درخشان

ـ سايـــه‌هـــاي دائمــــي و دل‌انگيـــز

ـ تخــــت‌هـــــــــــاي زريـــــــــــن

ـ محيطــــي كــامـــلاً دوستـــــانـــه

ـ دوري از رنــــــــــج و سختــــــــي

ـ جنّــــــــــــــــات عــــــــــــــــدن

ـ نغمه‌ها و آواهاي موزون و نشاط آور

ـ رهايـي ابدي از غـم و تــرس

ـ دستبندهاي طلا و مرواريـــد

ـ لبــاس‌هـــــاي حـــريــــــر

ـ همه‌چيز آماده و در جاي‌خود

ـ درجـــــــات عـــالـــــــــي

ـ منـــازل كامــــلاً راحــــــت

ـ شادي و شعف فـــوق العـاده

ـ امنيـــت كــامـــــل و دائـــم

ـ پـــاداش‌هــــاي عظيــــــــم

ـ روزي مخصـــــــــــــوص!

ـ مــلاقــات بــا نگــاهبــان بهشــــت

ـ نوشيدني‌هاي گـــوارا و فرحبخــــش

ـ جــــــام‌هـــاي طـــــــلا و نقـــــره

ـ عمــــــــــــــــر جــــاويــــــــــد

ـ رهــــــــــــايــــــــــــــي از دوزخ

ـ سلامتـي كامــل و منحصــر به فـرد

ـ ديــــدار والـــديــن و فــــرزنــدان!

ـ گوشت‌هاي كباب شده لذيذو فــراوان

سرزمين‌هاي آرزوهاي اولاد آدم (159)

ـ خدمتكاران‌آماده‌خدمت‌ومرواريدگون

ـ فــــــرش‌هــــــــاي عـــالــــــــي

ـ درختان ميوه با ميوه‌هاي در دسترس

ـ برخوردهاي آكنـــده از صفا و محبت

ـ تپــه ماهــــورهــــاي مشــك فـــام


ـ روتختــــي‌هــــــــاي بهشتـــــــي!

ـ آبشـــارهـــــاي آسمـــــــــانـــي!

ـ انــــــــــــوار قــــدســــــــــــــي

ـ شراب‌خاص سر به‌مهر(رحيق مختوم)

ـ فـــــــــــــواره تسنيــــــــــــــــم

ـ اعتــــــــــــــــدال هـــــــــــــــوا

ـ شـــــــــراب زنجبيــــــــــــــــــل

ـ آه، چه بايد گفت و چگونه مي‌توان شنيد؟!

ـ وعــده مــا، سرزمين آرزوهــاي آدميان

انشــــــــــــــــاء اللّه

امام‌علي عليه‌السلام : هرنعمتي‌بدون‌بهشت‌ناچيزاست.(1) 1- نهج البلاغه، حكمت 387 .

سرزمين‌هاي آرزوهاي اولاد آدم (161)

اهميــت توجه به بهشـت

بهشت سرزمين موعود انسان است. همه خواسته‌ها، آرزوها و اميال و اهداف ما در اين جايگاه رويارويي تحقق مي‌يابد. بر اين اساس، كاملاً عاقلانه، منطقي و مطابق با آينده نگري و دورانديشي است كه همه انديشه‌ها، گفتارها و اعمال خويش‌رابه‌سمت و سويي قراردهيم‌كه مارا به‌اين منزلگاه منحصربه‌فرد برساند.

بهشت، هدف نهايي و عالي

برخي اهداف، خود وسيله براي هدف برترند ؛ به تعبير ديگر اهداف دو گونه‌اند:

1 ـ اهداف متوسط و مقدماتي

2 ـ اهـــــداف اصلـــــي و غــــايــــي

انسان وقتي به اهداف مقدماتي مي‌رسد، هنوز مي‌پرسد هدف چيست؟! اما آن گاه كه به هدف نهايي و غايي دست مي‌يازد ديگر پرستي ندارد. درست مانند محصلــي كه هدف از درس خواندن را رسيدن به دانشگاه و هدف از دانشگاه رفتن را دكتر يا مهندس شدن و هدف از آن را خدمت به مردم و پولدار شدن و زندگي مرفه و ايــده آل داشتن مي‌دانــد. وقتي از او پرسيــده شــود هــدف از زندگــي ايده آل براي تو چيست ؟

پاســخ مي‌دهــد هيــچ، زيــرا زنــدگــي ايــده آل هـــدف اصلــي اوســـت.

رسيدن به بهشت نيز هدف اصلي هر انسان است و معنا ندارد با رسيدن به هدف نهايي بپرسيم هدف از آن چيست و بعد از آن چيست و بعد از آن به كجا مي‌روي؟ زيرا بهشت، مكان رسيدن به زندگاني جاودانه است ؛ انسان هرچه در اين دنيا كاشت در آنجا درو مي‌كند و از آن بهره مي‌برد ؛ مقصد نهايي است.

ملاك‌انتخاب بدي و خوبي دراين‌دنياست، لذا وقتي‌به‌آخرت‌رسيديم،ديگر پرسيده نمي‌شود هدف ‌از اين ‌مقصدچيست؟ (1)

بنابراين، چنانچه‌كسي يا كساني بدون توجه به اين نعمت بزرگ در اثر جهل و غفلت‌ و گناه ‌و آلودگي‌ از بهشت ‌صرفنظر كرده ‌و خودرا دردوزخ‌گرفتارسازند،چقدر باعـث افسوس و ناراحتي است؟!

امــام علــي عليه‌السلام بــا آه و افســوس از مردمــي يــاد مي‌كنــد كــه از توجــه به بهشـــت: غافــل شـــده‌انـــد:

خدايا!... خانه آخرت را آفريدي و سفره رنگارنگ نعمت‌ها را در آن گستردي.

1- كشف المراد، صفحات 411 تا 427 .

در آن انواع نوشيدني‌ها، خوردني‌ها، همسران، مهمانداران، قصرها، نهرهاي روان، ميوه‌ها و كشتزارهاي قراردادي. سپس پيامبري را فرستادي تا انسان‌ها را به آن خانه و نعمت‌ها دعوت كند.

افسوس كه مردم نه آن دعوت كننده را اجابت كردند و نه به آنچه تو ترغيبشان كرد رغبت نشان دادند و نه به آنچه تو تشويقشان كردي مشتاق شدند. (بلكه‌جاهلانه، غافلانه و گناه‌آلوده)بر لاشه مردار (دنيايي) روي آوردند كه باخوردنش‌رسواشدند... .(1)

نـام‌هـــاي بهشــــت

1- نهـج البلاغه، خطبه 109 .

در قرآن كريم نام‌هاي متعــدد بهشــت ذكر شـده است اين اسامي عبارتند از:

1 ـ دارُالاْخِرَة ؛ بـه معنـــاي خانه آخـــرت (1)

2 ـ دارُالسَّلام ؛ به معنـــاي خانه سلامتـي (2)

3 ـ دارُالْمُتَّقين ؛ به معناي خانه پرهيزكاران (3)

4 ـ دارُالْقَـــرار ؛ به معنــاي خانــه ابــدي (4)

5 ـ دارُالْمُقامَة ؛ به معنــاي خانــه اقامــت (5)

1- 94/بقره،109/يوسف‌و... . 2- 127 / انعام، 25 / يونس . 3- 30 / نحـــــــــــــــــل . 4- 39 / غـــــــافـــــــــر .

6 ـ جَنَّت ؛ به معنــاي باغ پردرخــت كه با سايـه خود زمين را مي‌پوشاند (1)

7 ـ جَنّات عَدْن ؛ بـه معنـاي بهشتــي كه خداونــد آدم را در آن قــرار داد (2)

8 ـ جَنّــاتُ الْمَأْوي ؛ (3)

9 ـ جَنَّــةُ الْخُلْــد ؛ به معنـــاي بهشـت جاويـدان (4)

1- 35 / فـــــاطـــــــــــر . 2- 82 و 111 و 214 / بقره . 3- 72 / توبه، 23/ رعد و... . 4- 19 / سجـــــــــــــــــــده . 5- 15 / فــــــرقــــــــــــــان .

10 ـ جَنّاتُ الْفِرْدَوْس ؛ به معنــاي باغهائــي كه تمــام محاسن و مزاياي يــك بـــاغ كامـــل را دارد (1)

11 ـ جَنّاتُ النَّعيم ؛ به معناي بهشت‌هاي پرنعمت (2)

12 ـ جَنَّــةٌ عالِيَــة ؛ (3)

13 ـ رَوْضاتُ‌الْجنان ؛

14 ـ عِلِّيُّون ؛ به معناي محل نوشته ابـرار و كتابـي اســت نوشتــه شــده

15 ـ اَلْحُسْنــــــــي ؛

16 ـ طــــوبـــــــي ؛

1- 107 / كهـــــــــــــــــــف . 2- 65 / مائـــده، 9 / يونــــس . 3- 22 / حاقـــه، 10 / غاشيـــه.

17 ـ فضــــــــــل ؛(1)

وسعــــت بهشــــــــت

در قرآن كريم آمده است:

وَ سـارِعـُوا اِلـي مَغْفِـرَةٍ مِنْ رَبِّكُـمْ وَ جَنَّـةٍ عَـرْضُهَـا السَّمـواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِــدَّتْ لِلْمُتَّقيـنَ و شتاب كنيد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي كــه وسعت آن، آسمان‌ها و زمين است كه براي پرهيزكاران آماده شده است.(2) مراد از «عَرْض» در آيه شريف، پهنا و گستردگي است. در زبان عربي، هنگامي كه مي‌خواهنــد بگويند فــلان شي‌ء از وسعت برخوردار است. واژه «عَرْض» را به كــار مــي‌برنـــد.

1- دانستنــي‌هـــــاي قــــــرآن . 2- 133 / آل عمران .


عبارت «جَنَّـةٍ عَـرْضُهَـا السَّمـواتُ وَ الاَْرْضُ» كنايه از اين است كه بهشت از نظر گستره، به اندازه‌اي وسيع است كه به نهايت وسعت رسيده است و يا به قدري است كه قوه واهمه بشري از درك گستره آن ناتوان است هرچند معاد جسماني است و بهشتيان و جهنميان با وجود جسماني، پاداش و كيفر داده مي‌شوند، ولي بهشت و جهنم ويژگي‌هاي اين جهان مادي را ندارند، زيرا با برچيده شدن اين جهان مادي و تمام كرات آسماني و ويران شدن آنها، قيامت آغاز مي‌شود «يَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَيْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ» در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر و آسمان‌ها به آسمان‌هاي ديگر مبدل مي‌شود و آنها در پيشگاه خداوند واحد قهار ظاهر مي‌گردند ؛(1) «اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ. وَ اِذَا النُّجُومُ انْكَـدَرَتْ»، هنگامي كه خورشيد درهم پيچيده شود و هنگامي كه ستارگان بي فروغ شوند ؛(2) «اِذَا السَّمـاءُ انْفَطَـرَتْ وَ اِذَا الْكَـــواكِبُ انْتَثَـرَتْ»، هنگامي كه آسمان از هم شكافته شود، هنگامي كه ستارگان از هم پراكنده شوند و فرو مي‌ريزند. (3)


1- 48 / ابراهيــم . 2- 1 و 2 / تكوير . 3- 1 و 2 / انفطار .

بنابراين، بهشت و جهنم در عالم ديگري فوق اين جهان مادي است و ويژگي‌هاي ‌اين‌ جهان ‌مادي ‌را ندارد.آن ‌عالم ‌از نظرگستره به‌اندازه‌اي‌است‌كه وسعت بهشت به مقدار آسمان‌ها و زمين است و جهنمي از وسعتي برخوردار است كه همــه گناهكاران در آن جاي مي‌گيرند. (1)

در روايت آمده است كه پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و حضرت علي عليه‌السلام در پاسخ اين پرسش كه اگر وسعت بهشت، آسمان‌ها و زمين است، پس دوزخ كجاست؟ فرمودند:چون شب آيد، روز كجاست؟ (2)


1- ر.ك الميزان، ج 4، ص 20 ؛ بحارالانوار، ج 8، ص 83 و ج 66، ص 57؛ سيد شريف رضي، حقايق التأويل في المتشابه التنزيل، ص 241 . 2- عبد علي عروسي حويزي، تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 463؛ فضل بن شاذان قمي، الفضائل، ص 150 .

ب) منظور از «نزديك كردن» (اُزْلِفَت) يعني در پيش رويشان باشد و داخل شدنشان در آن زحمتي نداشته باشد و اينكه بهشت را به آنها نزديك مي‌كنند، نه آنها را به بهشت، درك آن در شرايط اين دنيا قابل تصور نيست، اما از آنجا كه اصول‌حاكم بر قيامت و آخرت، اصولي است كه با شرايط اين جهان بسيار تفاوت دارد، بسي جاي شگفتي نيست. (1)

همچنيــن درباره وسعت بهشــت در تفسير مجمع البيان آمده است: پايين‌ترين فرد بهشتي، وسعت زمينش به اندازه‌اي است كه وقتي نگاه مي‌كند فاصله هزار سال راه را مي‌بيند. (2)

1- الميزان، ج 4، صفحات 32 و 43 . 2- مجمـــع البيـــان، ج 9، ص 10 .

در لآلي الاخبار آمده است كه: جبرئيل به حضرت حق عرضه داشت: اگر اجازه فرماييد من وسعت بهشت را ببينم خدا به او اجازه داد و جبرئيل سي هزار سال پرواز كرد و به جايي نرسيد و خسته شد. پس از خدا قوه و نيروي تقاضا كرد خداي متعال نيروي او را دو برابر قرار داد و سي هزار سال ديگر پرواز كرد و خسته شد و باز از خدا تقاضاي نيرو كرد و خداوند درخواست او را اجابت كرد و او سي هزار مرتبه چنين كرد در اين اثناء حوريه‌اي سر از غرفه خود بيرون كرد و گفت: اي جبرئيل! بدون جهت خود را به زحمت نينداز زيرا در طول اين مدت پــرواز خود هنوز از ملك يك مؤمــن كه خدا بـراي او خلق كرده خارج نشده‌اي. (1)

1- اسرار معراج، ص 251 .

بــراي درك وسعـــــت، بــه عنــــوان مثــال امــام عليه‌السلام فــرمـــوده‌انـــــد:

بوي عطر نعمت‌هاي عادي بهشت از فاصله‌اي به طول هزار سال مسافت دنيا استشمام مي‌شود و منزل كوچكترين افراد بهشتي به قدري وسيع است كه اگر تمام جن و انس در آن وارد شوند مي‌تواند همه آنها را در خود جاي دهد و از جهــت غذا و نوشيدني قــادر است از تمــام آنان پذيرايــي نمايد، بدون آنكه دچارنقص و كمبود گردد. (1)

درجــــات بهشــــت

بهشت داراي مراتب و درجاتي است. لذت‌هاي مادي و معنوي بهشت نيز متفاوت و، دو مراتب است، زيرا تفاوت مقام‌هاي اولياء اللّه ايجاب مي‌كند كه درجه‌هاي آنها در بهشت متفاوت باشد ؛ بهشت «مقربين» با «اصحاب اليمين» متفاوت است ؛ بهشت كساني كه در قله‌هاي ايمان و معرفت و اعمال صالح قرار دارند با كساني كه در مراتب پايين ترند، فرق دارد. برخي از مراتب بهشت و قسمت زيادي از نعمت‌ها و لذت‌هاي آن اعم از مادي و معنوي براي ما در دنيا قابــل درك نيست، تا قرآن آنهــا را براي ما بيان كند، از طرفي اكثر مخاطبان، عامــه مــردم هستنـد كــه با امـور محســوس و ملمــوس مـــأنــوس‌تــرنــد.

1- تفسير قمي، ج 2، ص 82 .


قرآن كريم علاوه بر اين كه نعمتهاي مادي و مقام‌هاي پايين بهشت را بيان كرده، به برخي از نعمت‌ها و مقام‌هاي عالي بهشت نيز اشاره كرده است، اما از آنجا كه اين مواهب و نعمت‌ها و مقام‌ها در وصف نمي‌گنجد و ديدني و لمس كردني است، نه گفتني و شنيدني، لذا در آيات قرآني غالبا اشاره‌هاي سربسته‌اي به آن شده است، جز در مواردي كه قابل شرح و بيان بوده كه در آنجا قرآن به شرح‌و بيان‌آنهاپرداخته است.

قرآن مجيد در مورد بهشت و مقام‌هاي آن فقط: «جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ» نفرموده، بلكه تعبيرهاي متفاوتي دارد كه هركدام مي‌تواند اشاره به مرتبه و درجه‌اي از بهشت باشد، كه هركس به اندازه شايستگي و لياقت و عمل خودازآن بهره‌مند خواهد شد.(1)

1- پرسمــان قرآني معاد، ص 217 .

درباره طبقات بهشت اگرچه در قرآن و احاديث اسلامي تصريحي نشده است، ولي از همين منابع به دست مي‌آيد كه بهشت مراتب مختلفي دارد: مانند: آيات 95 و 96 سوره نساء «... فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدينَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَي الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْني وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَي الْقاعِدينَ اَجْرا عَظيما. دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كانَ اللّهُ غَفُورا رَحيما» ؛ خدا مجاهدان به مال و جان را بر خانه‌نشينان برتري داده و همه (اهل ايمان) را وعده نيكو فرموده و خداوند مجاهدان را بر خانه نشينان پاداشي بزرگ مزيت و برتري بخشيده است، درجات (مهمّي) از ناحيه خداوند و آمرزش و رحمت (نصيب آنان مي‌گردد) ؛ و (اگر لغزش‌هايي داشته‌اند) خداوند آمرزنده و مهربان است.

1- 37 / سبـــأ .

«...فَاُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ امِنُونَ»(1) ؛ پس براي آنان پاداش مضاعف در برابر كارهايي است كه انجام داده‌اند آنان در غرفه‌هاي (بهشتــي) در نهايــت امنيــت خواهنـــد بود.(1)

از امــام صــادق عليه‌السلام نقــل شــده اســت كـــه فــرمـــــود:

به درستي كه درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است ؛ پس به قاري قرآن گفتـــه مي‌شود: بخــوان و بالا برو» . (2)

حضرت رضا عليه‌السلام دربــاره درجـــات بهشـــت فرموده‌انــد:

فاصله درجات با يكديگر به قدر فاصله آسمان و زمين است. (3)

1- بحارالانوار، ج92، ص188 . 2- تفسيـــر بــــرهــــان، ج 1، ص 325 .

رســـول اكــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده‌انــد:

در بهشت صد درجه است و مابين هر درجه با درجه ديگر به قدر فاصله آسمــان و زمين است و فــردوس عالي‌تريــن مراتب و درجــات بهشـت است. (1)

امــام صـــــادق عليه‌السلام دربـــاره درجــــــات بهشــــت فــــرمـــوده‌انــــد:

1- جامــــعُ الاصـــــول، ج 11، ص 138 . 2- مجمعُ البيان، ذيل آيه 63 سوره الرحمن .

نگو بهشت يكي است، زيرا خداوند مي‌فرمايد: غير از آن دو بهشت است، دو بهشت ديگر است و نگو درجه واحدي دارد، زيرا خداوند مي‌فرمايد: بهشت داراي درجاتــي است كه بعضي بالاتــر از بعضي ديگــر است و اين تفــاوت، به خاطــر (تفــاوت) اعمال (بهشتيــان) اســـت. (1) پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيز فرموده‌اند: دو بهشت از طلا براي مقربان است و دو بهشــت از نقره براي اصحــاب يميــن است. (2)

امام علي عليه‌السلام در اين خصوص فرموده‌اند:

در بهشت، درجاتي از يكديگر برتر است و جايگاه‌هاي و گوناگون و متفاوتي وجود دارد...(3) حديثي نيز از امام حسن عسگري عليه‌السلام از قول پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شــده كه گواه درجــات بهشت است:

1- درّ المنثــــور، ج 6، ص 146 . 2- نهـــجُ البلاغـــه، خطبــه 85 . 3- حياتُ القلــوب، ج 3، ص 139 .

خــدا در بهشت هزار درجــه به او كرامــت فرمايــد كه فاصلــه هــر درجه صد سال راه باشد به اندازه‌اي كه اسب تنــدرو مي‌دود. اين درجات (طبقات) از طلا، نقره، مرواريد، زبرجــد، زمـرد، مشــك، عنبـر، كافور و ... است.(1)

و نيز پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده‌اند:

... درجه من در بهشت داراي هزار نردبان است و فاصله بين هريك از اين نردبان‌ها به اندازه دويدن يك ماه اسبان تيزتك است... (2) و نيز فرموده‌اند: بهشت صد درجه دارد و اگر همه مردم در يكي از آن درجات گرد آيند، در آنجا مي‌گيرند.

1- مفــاتيــحُ القلــــوب، ص 674 . 2- جامعُ‌الاصول،ج11،ص138.

البتــه به نظر مي‌رســد منظور حضرت كثــرت درجات بهشت است زيرا، درجــات ايمان نامحــدود است، پس درجات بهشت نيز نامحــدود خواهــد بود.

درهـــــاي بهشــــت

بــراساس روايــات اسـلامـي، بهشــت هشـــت در دارد. (1)

امام‌باقر عليه‌السلام فرموده‌اند:بدانيدكه‌بهشت‌هشت در داردكه عرض هردري‌از آنها به ‌اندازه‌ چهل‌ سال‌ راه ‌است. (2)

همچنيــن امام علي عليه‌السلام درباره درهاي بهشت فرموده‌اند:

1- پيـــام قـــرآن، ج 6، ص 310 يـــا كنــــزالعمـــال ج 14، ص 451 . 2- حضـــال ـ ابواب الثمانيه .

بهشت هشت در دارد و هر دري مخصوص گروهي است:

يك در براي انبياء و صديقان است.

يك در براي شهــدا و صالحــان است. (جهـاد دري از درهاي بهشت است...).

پنـج در براي شيعيان من مي‌باشد.

و يــــك در هــم بــراي مسلمــانــانــــي كـــه كينـــه مـــرا نـــدارنـــد. (1)

چگونگي حضــور انسـان در بهشت

از سئوالاتي كه درباره حضور انسان‌هاي مؤمن و نيكوكــار در بهشت و طرح اســت اين اســت كه: روح انســان به بهشـت مي‌رود يــا روح و جســم او؟

1- حضـــال و نــــــــور، ج 10، ص 204 .

در پاســخ به اين سـؤال بايد گفت:

در قيامت، روح انسان‌ها، به بدنهايشان ملحق مي‌شود و انسان‌ها همينطور كه در ايــن دنيا با روح و جسـم (هردو) زندگي مي‌كند، در قيامت محشور مي‌شوند.

پس از حساب و كتاب قيامت، مؤمنان وارد بهشت شده و كفار به دوزخ انداختــه مي‌شونـــد. مفســـر تفسيـــر نــــور دربــاره معــــاد جسمــانــي نوشتـــه اســــت:

معاد جسماني است، تكيه كردن بر تخت، خوردن ميوه، نوشيدن شراب طهور و داشتن همسر، همه و همه نشانگـر آن است كه معاد انسان‌ها، جسماني است. (1)

1- نور، ج 10، ص 119 .

از اين آيات متعــدد قرآن كريم، بخوبي استفــاده مي‌شود كه معــاد و حضــور انسان‌هــا در بهشت يا دوزخ، جسمانــي و روحانــي بوده و در آخــرت جســم و روح انســان راحــت و آســوده يـا گرفتــار و معــذب اســت.

عمر بهشت و بهشتيان

ممكن است اين سؤال در ذهن انسان مطرح شود كه آيا بهشت روزي از بين مي‌رود و به تعبيــر ديگر، پايان‌پذيـر است يا براي هميشــه جاودان خواهد بود؟

در پاسخ اين سؤال بايد گفت: براساس بيش از هشتاد آيه، زندگي انسان در بهشت، زندگي جاويد و هميشگي و فناناپذير است.(1)

1- آيات : 34 / ق، 257 / بقره، 85 / مائده، 22 / توبه و... .

مفسر تفسير نمونه در اين بــاره نوشتـه است:

قرآن، مسأله جاودانه بودن نعمت‌هاي بهشت را با تعبيرات مختلف بيان كرده اســت: گاه مي‌گويــد: خالِدينَ فيهــا «جاودانه در باغ‌هاي بهشت مي‌مانند».(1) و گــاه مي‌گــويــد عَطــاءً غَيْــرَ مَجْــذوُذٍ ايــن اعطايـي اســت قطــع نشدنــي. (2)

امــام علــي عليه‌السلام در ايـن بــاره فــرمــوده‌انـــد:

نعمت‌هــاي بهشت پايـان ندارد و ساكنان آن هرگز از آنجا خارج نشونــد... (3)

مرحوم فلسفي درباره اين موضوع نوشته است:

1- ايـــن تعبيــــــر در آيـــــات زيــادي آمــــده اســـت . 2- 108 / هـــــــــــــود . 3- نهج البلاغه، خطبه 85 .

نظــام تكوين و سنت آفرينــش در عالم آخرت براساس تزاحم و تضاد نيست، آفريده‌هاي آن جهان با هم در جنــگ و معارضه نيستند و موجبات نابودي و هلاكت يكديگر را فراهم نمي‌آورند. از اين رو آخــرت دار خلــود و عالـم جاودانــي است و موجوداتش همــواره پايــدار و ابــدي هستنــد، در آنجــا مرگ راه نــدارد و مخلوقاتـش در معرض فنــا و زوال قــرار نمي‌گيرنـد.

قــرآن شريــف دربـــاره حيــــات جــاودان بهشتيــان فــرمــوده اســت:

لا يَذُوقُونَ فيهَا الْمَوْتَ اِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولي بهشتيان طعم مرگ را نمي‌چشند و پــس از مرگــي كه در پــايــان عمـر دنيــا ديده‌انــد مرگــي نخواهــد داشــت.

نه تنها مرگ در عالم آخرت نيست، بلكه پاره‌هايي از دگرگوني‌ها و تحولات ناشــي از تقابل و تضـاد كه در دنيـا مشهود است در آخرت مشاهده نمي‌شود. (1)

آيا هم اكنون بهشت آفريــده شده اســت؟ اگر موجـود است در كجــاســت؟

در پاسخ به اين سؤالات اولاً بايد گفت كه: خداوند متعال دو نوع بهشت را مطـــرح فرموده است:

بهشت برزخي

بهشــت ابدي

از بهشــــــت بــرزخــــــي در آيــــات: 26 و 27 ســــوره يــاسيــــن، 169 ســوره آل عمــران، 46 سـوره غافــر و 25 سوره نــوح نام بـــرده اســت.

از آيات قرآني و روايات اسلامي استفاده مي‌شود اين نوع بهشت هم اكنون موجود است بسياري از مفسران در ذيل آياتي كه براي بهشت كلمه «اُعِدَّت» (مهيا شده) به كار رفته، گفته‌اند، از اين كلمه استفاده مي‌شود كه بهشت هم اكنون موجود است؛ مانند اين آيات «وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ» ؛ و بهشتي كه پهنايش (به قدر) آسمان‌ها و زمين است (و) براي پرهيزكاران آماده شــده اســـت.

1- گفتار فلسفي، ص 288 .

«هِرَويّ» به امام رضا عليه‌السلام عرض مي‌كند: يابن رسول اللّه آيا بهشت و جهنّم هم اكنون ‌آفريده شده‌اند؟امام فرمود: هنگامي‌كه رسول‌خدا به‌آسمان‌عروج كرد وارد بهشت شـد و جهنم را ديد. (1)

1- بحارالانوار، ج 8، ص 119 .

در روايــت ديگــري پيامبــر اكـــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فــرمـــوده‌انـد:

بر در بهشت دو هزار سال قبل از اينكه خداوند آسمان و زمين را بيافريند نوشته شده لا اِلهَ اِلاَّ اللّه مُحَمَّد رَسُولُ اللّهِ عَلِيٌّ اَخو رَسُول اللّه. (1)

اما، اگرچه بهشت و جهنم هم اكنون موجود است، ولي اعمال انسان‌ها در شكل دهي به برخي از خصوصيات و ويژگي‌هاي آنها نقش دارد. در روايتي آمده است هر بار كه مؤمن ذكر «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه مي‌گويد، يك درخت در بهشت به برايش كاشته مي‌شود. (2) بنابراين آنچه گفته شد و طبق آيات قرآن، بهشت و

1- همــــــــــــان، ص 131 . 2- همان، ص 149 .

جهنم از هم اكنون آفريده شده است (1) و هيچ كس در وجود آنها شك ندارد؛ نعمت‌هايي چون فاكِهَة، حورٌ عين، لباس‌هاي زينتي، ظروف و جام‌ها و... يقينا وجــود دارد ؛ در غيــر اينصورت خداوند متعال در بسياري از آيات به آنها اشاره نمي‌كرد. (2)

مكــان بهشـت

1- 133 / آل عمران؛ 21 / حديد؛ 24 / بقره ؛ 13 تا 18 / انفطار . 2- معـــاد در قــــــــرآن، ج 6، صفحـــــــات 323 تــــا 344 .

در مــورد مكـــان بهشــت و جهنّــم در قيـــامــت اختـــلاف نظــر اســـت:

1 ـ در آسمان‌ها است، چون قرآن خبر از معراج پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به آسمان‌ها داده است و مي‌فرمايد: «عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوي»(1) بهشت جاويدان نزد سِدْرَةُ الْمُنْتهي است، همان نقطه‌اي كه برترين مكان آسمان است، در آيه ديگري مي‌فرمايد: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ»(2) ؛ روزي شما و آنچه به شما وعده داده مي‌شود در آسمان است.

2 ـ بهشت و جهنم مادي نيست تا نيازي به مكان داشته باشد، لذا با برپايي قيامت، طومار زمين و كرات آسمان درهم پيچيده مي‌شود، ولي بهشت و جهنم موجودبوده‌و به‌حال خود باقي‌است. 1- 15 / نجـــــم . 2- 22 / ذاريــات .


3 ـ بهشـــــت در درون و بـــاطــــــــن ايـــــــن جهــــــان اســــت. (1)

اگركسي‌سؤال‌كندبهشتي‌كه‌هم‌اكنون موجوداست و حضرت‌رضا عليه‌السلام از وجود آن خبر داده و رسول گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در شب معراج به داخل آن رفته كجاست؟ شايد بتوان گفت همان است كه قرآن مجيد آن را جَنَّةُ الْمَأْوي خوانده و در مجــاورت سِــدْرَةُ الْمُنْتهـــي است.

«وَ لَقَــدْ رَاهُ نَزْلَــةً اُخْــري. عِنْــدَ سِــدْرَةِ الْمُنْتَهـي. عِنْدَها جَنَّــةُ الْمَأْوي» (2)

1- پيام قرآن، ج 6، صفحات 323 تا 344 .

پيامبر گرامي جبرئيل را بار دوم با شكل اصلي‌اش مشاهده نمود و اين ديدار در سِــدْرَةِ الْمُنْتَهــي روي داد و بهشتــي كه مأواي متقيــان است در جــوار سِدْرَةِ‌الْمُنْتَهي قراردارد.

سِدْرَةِ‌الْمُنْتَهي كجاست؟ابن‌عباس‌كه‌تفسيرقرآن‌شريف‌را از پيامبراسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فراگرفته و روايات بسياري از آن حضرت نقل نموده است درباره سِدْرَةِ الْمُنْتَهي چنين گفته است: سِدْرَه نقطه نهايي تكامل علمي كيهان شناسان است و پيشروي علمي دانشمندان در آنجا پايان مي‌يابد و از ماوراي آن كسي جز ذات اقدس الهي آگــاهـــي نـــــدارد. (1)

1- 13 تــــــــا 15 / نجــــــــــــــــم .

همچنين درتاريخ آمده است كه: دو تن از يهوديان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وارد شدنــد و سؤالاتــي مطرح ساختنــد (من جملــه) گفتنــد: بهشت كجاســت؟ جهنم كجاست؟ حضرت فرمود:

«اما بهشت، بهشت در آسمان است و اما آتش (جهنم)، جهنم در زمين. عرض كردند: مقصود از هفت (جهنم) چيست؟ فرمود: مقصود هفت باب جهنم است كه طبقه طبقه روي هم است. عرض كردند: مقصود از هشت (بهشت) چيست؟ فرمودند: هشت‌در بهشت‌است». (1)

1- گفتار فلسفي، ص 259 . 2- بحـــارالانــــوار، ج 8، ص 128 .

علي بن ابراهيم قمي در اثبات اينكه بهشت در آسمان است به آيه ذيل استناد مي‌كند:«لاتُفَتَّحُ لَهُمْ‌اَبْوابُ‌السَّماآءِ وَ لايَدْخُلُونَ‌الْجَنَّةَ» درهاي‌آسمان براي آنها باز نشده و داخل بهشت نمي‌گردند. (1)

و در مـــورد زمينــي بــودن جهنــم نيــز بــه ايــن آيــه استنــاد مي‌كنــد:

«وَ اِذَا الْبِحـــارُ سُجِّــــرَتْ» (2) آنگـــاه كه درياهـــا شعلــــه ور مي‌شونــد.

بهشت و دوزخت با توست در پوست چرا بيرون ز خود مي‌جويي اي دوست (3)

1- 40 / اعـــــراف . 2- 6 / تكوير .

چگونگــي ساخته‌شدن بهشت

خداوند سبحان براي انسان‌هاي مؤمن و پاك، بهشت را در نظر گرفته است امــا، ساختن و تكميــل آن را منــوط به نحــوه عمل خود انسان‌هــا كـرده است.

به عبارت ديگر، خداوند متعال چگونگي كيفيت بهشت و درجه هر مؤمني را منـــوط به نحوه عمل و تلاش او كرده است.

...وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا فَلاَِنْفُسِهِمْ يَمْهَدوُنَ...

... و هركس نيكوكــار شود آن هم براي خويش (در بهشت) آسايشگاهي خــوش و خــرم فـراهــم خواهــد ساخــت. (1)

1- پورياي‌ولي ـ دهخدا،ج1،ص480 .

به اين ترتيب، هر انساني به هر اندازه‌اي كه در جهت افزايش كيفيت و كميت كارهــاي نيكش تــلاش كند، به همــان ميزان بهشــت ابدي‌اش وسيع‌تر و كامل‌تر و درجــه‌اش عالي‌تر و والاتـراسـت.

مفسرتفسيرنمونه‌دراين‌باره‌نوشته‌است:

«مِهاد» به مكان وسيع‌تر، يعني هر مكان مهيا و آماده‌اي (كه نهايت آرامش و آسايش در آن است) گفته شده است، انتخاب اين تعبير براي بهشتيان و مؤمنان صالح نيز از همين نظر است.

1- 44 / روم .

خلاصــه گمــان نكنيد كه... اعمال زيبــاي شما براي خــدا اثري دارد، ايـن شمــا هستيـــد كـــه از آن شــاد و خشنــود (و بهــره‌منــد) مــي‌شــويــــد. (1)

البته ذكر اين نكته كاملاً ضروري است كه: به يقين نعمت‌هاي بهشتي چيزي نيست كه فقط بخاطر اعمال انسان به او تعلق گيرد بلكه فضل و رحمت و لطف بي انتهاي الهي موجب چنين نعمت‌هايي بر بهشتيان است. منظور ما اين است كه اين نعمت‌ها با نيت و تلاش‌انسان‌ها نسبت‌مستقيم‌دارد اماازجهت ارزش بسيار بالاتر و والاتــر از كارهاي ما است.

طبق احاديث، هر مؤمن و كافري در بهشت و دوزخ مكاني دارد، ولي مؤمن، جايگــاه بهشتــي كافر را به ارث مي‌بــرد و كافــر جايگــاه دوزخـي مؤمن را. (2)

1- تفسير نمونه، ج 16، ص 455 .

مفسر تفسيرنورنوشته‌است:

از اين حديث استفاده مي‌شود كه درهاي سعادت و شقاوت به روي همه باز است و هيچ كس از ابتدا براي بهشت يا دوزخ خلق نشده است، بلكه انتخاب و عمل او مسير و سرنوشتش را معين مي‌كند. (1) در حديثي آمده است كه در شب معراج حضرت رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در بهشت عده‌اي از ملائكه را ديد كه گاهي تند تند كار مي‌كردند گاهي بيكار بودند، علت اين امر را از آنها پرسيد گفتند: خداوند متعال ما را مأمــور ساختــن جايگــاه فـلان مؤمن كه در دنيــا مي‌باشــد كــرده اســت.

1- نـــــــــور الثقليــــــــــــــــــن . 2- تفسيـــــر نــــــور، ج 4، ص 69 .

هرگــاه او اعمال صالــح و كارهاي خوب انجام دهد، مصالح براي ما مي‌رسد و مــا منــزل او را مي‌سازيــم، هروقــت كه او كــار خوبــي انجام ندهــد، ما نيــز اينجـــا بيكــار هستيـــم! (1)

بر همين اساس، مي‌توان معني حديث حضرت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه فرموده‌اند: «دنيا مزرعه آخرت است» را درك كرد.

از دنيا بايد با نيت‌ها، تلاش‌ها، اعمال صالح و خوبي‌ها براي خانه آخرت توشه فرستاد و آن را كاملاً آماده نمود.

البته خداوند سبحان، فرشتگاني مأمور كرده است كه انجام اينكار را برعهده گرفته و جايگاه پاكان را در بهشت آماده نمايند. از فضل خويش نيز بر آنها اضافه‌تـر از استحقاقشان عطا خواهد كرد.

1- حيـــات القلــوب، ج 2، ص 297 .

رسول خـدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در اين باره فرموده‌اند:

«در شب معراج به ابراهيم عليه‌السلام برخورد نمودم و او به من گفت: به امتت امر كن كه تا مي‌توانند در بهشت درخت بكارند، زيرا زمين بهشت بسيار وسيع و خاكش بسيـــار پاكيــزه است، گفتــم: چگــونــه؟

گفت:باگفتن‌بسيار«لاحَوْلَ‌وَلاقُوَّةَ‌اِلاّبِاللّه .(1)

1- بحـــــــــار الانـــــــــــــوار، ج 8، ص 124 .

آيا در بهشت شب و روز وجود دارد

«وَ لَهُمْ رِزْقُهُــمْ فيها بُكْـرَةً وَ عَشِيّا»

و هــر صبـــــح و شـــــام روزي آنهـــــا در بهشــــت مقـــرر اســــت. (1)

در اين آيه اشاره به صبح و شب در بهشت شده است. سؤال اين است كه: مگر در بهشت صبـح و شــام وجــود دارد؟

مفســـر تفسيـــــــر نمــونــــه در ايــــن بــــاره نـــوشتــــه اســــــت:

1- 62 / مريم .

درروايات‌اسلامي آمده‌است كه: گرچه دربهشت‌همواره‌نور و روشنايي است، اما بهشتيان‌از كم و زيادشدن نور و نوسان آن، شب و روز راتشخيص‌مي‌دهند. (1)

در بهشت يك نظام زندگي كامل و هميشگي برقرار است و به نظر مي‌رسد كه چنين نظامي، بسيار كامل‌تر و دقيق‌تر از زندگي دنيوي است. از طرفي، شب و روز زيبايي‌هاي خاص خود را دارند. بنابراين بعيد است كه مؤمنان بهشتي از مواهـب شب در بهشـت محروم باشند.

منتهــا، شب و روز بهشتي با شــب و روز دنيوي، تفاوت‌هاي بسيار دارد واللّه اعلم.

بهشتيان با چه زباني سخن مي‌گويند

1- تفسيــــر نمـــونـــــــه، ج 13، ص 107 .

در اينكه بهشتيان در بهشت با هم صحبت مي‌كنند شكي نيست. در قرآن كريم آيات متعددي در اين خصوص وجود دارد كه در مباحث آينده آورده مي‌شـود.

حتي در قرآن كريم سخن از صحبت بهشتيان و دوزخيان با هم است مانند آيات 40 تا 48 سوره مُدَّثِّر كه صريحا به سخن گفتن مؤمنان بهشتي با كفار دوزخيان اشاره فرموده است.

با توجه به اين موضوع، اين سؤال پيش مي‌آيد كه هم اكنون بيش از هزار زبان در دنيا وجود دارد. زبان‌هاي ديگري هم قبل از ما و بعد از ما بوده و خواهد بود. از طرفــي همه انسان‌ها يا دوزخي هستنــد يا بهشتــي. پس، چگونــه مي‌توانند با هــم صحبــت كنند. براي پاســخ به ايــن ســؤال دو جــواب مــوجــود اســت:

1 ـ در جهان آخرت محدوديت‌هاي اين دنيا وجود ندارد فلذا افراد به راحتي مي‌توانند با هم ارتباط پيدا كنند. تلقين به زبان عربي به همه امواتي كه در زندگي زبان‌هاي گوناگوني داشته‌اند و بسياري از آنها، كوچكترين آشنايي با اين زبان ندارند، گواه اين مطلب است.

2 ـ از بعضي روايات استفاده مي‌شود كه مردم در جهان آخرت به زبان عربي با هم صحبت مي‌كنند. (1)

آيا زندگي در بهشــت، يكنواخــــت نيست

براي پاسخ به اين سؤال مي‌توان گفت نه، زيرا:

1- الميزان،ج11،صفحات11و12.

1 ـ بهشــت آن قدر بــزرگ و وسيع است و مواهب و مناظر فراوان و متنوّع دارد كه انسان از تماشــاي آن‌ها خسته نمي‌شود و هر روز جايي براي ديــدار تــازه وجـــود دارد.

2 ـ پدران و مادران، فرزندان صالح و بهشتي انسان، پيامبران، اولياء، شهدا و نيكان اولين و آخرين در بهشت هستند. ديدار آنها نيز وقت بسيار برده و موجــب تنوع فــراوان در زندگي بهشتيان است.

3 ـ در بهشـت نيــز تحــول و تكامـــل خـــاص بهشتـــي وجــــود دارد.

مفسر تفسير نمونه در اين باره نوشته است:

هيچ مانعي ندارد كه تحول و تكامل در همان منطقه تداوم داشته باشد، يعني اسبــاب تكامل در آنجا جمع است و انسان‌ها در پرتو اعمالي كه در اين جهان انجام داده‌اند و مواهبــي كه خدا در آن جهــان به آنها عطــا كرده در مسير تكامـــل دائما پيش مي‌روند. (1)

ازامام‌صادق عليه‌السلام درباره قول خداي تعالي «خالِدينَ فيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً» (2) سئــوال شد فرمودند: «مقصود از "خالــدون" اين است كه آن‌ها هرگز از بهشت (و عوامــل بهشتي) خــارج نمي‌شوند و مقصود از لا يَبْغُــونَ عَنْهــا حِوَلاً اين اســت كــه: بهشتيان هرگز طالب دگرگونــي و تبديــل وضعيــت نيستنــد...». (3)

دليل آن هم كاملاً واضح و مشخص است: آنها كسر و كمبود و نياز و حاجتي ندارند كه برآورده نشده باشد.

1- تفسير نمونه، ج 12، ص 569 . 2- 108 / كهف . 3- بحــارالانـــوار، ج 8، ص 123 .

بنــابــرايـــن طــــالــــب وضـــــع ديگــــر و چيـــز ديگــــر نيستنــــد.

حضور بهشتيان در محضر حضرت حق سبحان

از بالاترين و والاترين نعمت ديگري كه به بهشتيان داده مي‌شود. حضور در محضر حضرت رب العالمين است. درست است كه خداوند متعال به همه نزديك‌تر از خودشان است و همه جا نيز تعلق واقعي و حقيقي به آن حضرت دارد امــا، اجـازه يـافتــن حضــور در محضــر خــاص او حكايــت ديگــري اســت:

زليخا گفتن و يوسف شنيدن

شنيدن كي بود مانند ديدن؟!

فــي مَقْعَـــدِ صِــدْقٍ عِنْـدَ مَليـــكٍ مُقْتَـــدِرٍ

(پرهيزكاران) در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند صاحب عزت، هميشه از نعمت‌هـاي او بهره‌مند مي‌شوند. (1)

مفســر تفسيـــــــر نمـــونــــه ذيـــــل ايـــــن آيــــــــه آورده اســــت:

در ايــن آيـــه دو ويژگــي وجــود دارد كه تمــام امتيازات در آن جمع است:

اول اينكه: آنجا جايگاه صدق است و هيچگونه باطل و بيهودگي در آن راه ندارد. سراسر حق است و همه وعده‌هاي خدا درباره بهشت در آنجا عينيت مي‌يابد و صدق آنها آشكار مي‌شود.

1- 55 / قمر .

دوم اينكه: در جوار قرب خدا است. عند، اشاره به نهايت قرب و نزديكي معنوي است نه جسماني، آن هم نسبت به خداوندي كه هم مالك است و هم قادر، هرگونــه نعمت و موهبتــي در قبضه قدرت اوست. و به همين دليل، او در پذيرايي از اين مهمان گرامي فروگذار نخواهــد كرد و فقط خودش مي‌دانــد كه چــه موهبتي براي اينهــا فراهم ساختــه اســت.

پيامبر اكـرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خطاب به علي عليه‌السلام فرمودند:

علي جان! هركس شما را دوست بدارد و از ولايت شما پيروي كند با ما در بهشت برين در جايگاه صدق نزد پروردگار است. امام حسين عليه‌السلام نيز در روز عاشــورا در پاسخ اظهــارات يكي از سپاهيــان دشمن فرمود: تا چند لحظه ديگر، يــاران من در كنــار پيامبــر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در جايگاه صــدق نزد پادشــاه توانا مستقر مي‌شوند. (1)

مفسر تفسير راهنما در اين باره نوشته است:

ـ متقين برخـوردار از جايگاهــي والا و زوال‌ناپذيــر در پيشگــاه خــداونــد.

ـ پرهيزكــاران در بهشــت، عــلاوه بــر نعمتهــاي مــادي بــرخــــوردار از مقامــــات معنــوي‌انــــد. (2)

پيــروزي بزرگ بهشتيــان

1- برهان، ج 4، ص 262 . 2- تفسير راهنما، ج 18، ص 280 .

وقتي مؤمنان نيكوكار وارد بهشت مي‌شوند، در حقيقت از آزمايش‌هاي الهي سربلند بيرون آمده و در عرصه حيات، موفق و كامياب و پيروز شده‌اند. احساس رضايت از سعي و تلاش و رسيدن به رضايت خداوند سبحان و سعادت ابدي، پيـروزي بزرگ مؤمنان است.

... ذلِــكَ الْفَــوْزُ الْعَظيــمُ

... و ايــن پيــــــــروزي بـــــــزرگ اســــت. (1)

مفسر تفسيــر نمونـه در اين باره نوشته است:

اين رستگاري (مؤمنان) و پيروزي بزرگ است. (2)

1- 13 / نســـــــــــــــــاء . 2- تفسيرنمونه، ج3،ص301 .

كدام پيروزي بزرگتر از آن كه بهشتيان موفق شده‌اند در سايه ايمان و عمل صالــح و توكل به خداوند متعــال از گردنه‌هــاي سخت دنيــوي و آزمايش‌هاي بـزرگ الهــي، سربلنــد و پيــروز بيــرون آينـد؟!

اكنون، روز سعادت و شادكامي آنها شروع شده است: هيچ مشكل و گرفتاري نــدارد و به مقصــد و مقصــود خود رسيده‌انــد.

رسيدن به بهشت، پيروزي بزرگي براي انسان است و بهشتيان به اين پيروزي بزرگ نائل شده‌اند.

عمــر جاويــد در بهشـت

امام باقر عليه‌السلام فرموده‌اند: بهشتيان زنده‌اند و هرگز نمي‌ميرند، همواره بيدارند و به خواب نمي‌روند، بي نيازند و هرگز محتاج نمي‌شوند، هميشه شادند و هيچ گــاه غمگين نمي‌گردند، لبي خندان دارند و هيچ وقت گريه نمي‌كنند، همواره مورد تكريــم و احترامنــد و هرگز در برابر خــواري و تحقيـر قرار نمي‌گيرند. (1)

رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده‌اند: موقعي كه بهشتيان در بهشت مستقر مي‌شوند منادي ندا مي‌دهد: سرنوشت و مقدّر الهي درباره شما اين است كه هميشه زنده بمانيــد و هرگز نميريد، پيوسته از نعمت سلامت برخوردار باشيد و هيچ گاه بيمــار نشويــد، هميشــه جـوان بمانيـد و هيچ گــاه پير و فرســوده نگرديــد. (2)

1- لئالــــي الاخبــار، ص 429 . 2- جامع‌الاصول، ج11، ص154 .

بخشش گناهــان و آمرزش

هــر انساني در عرصه زندگــي دنيوي در اثر غفلــت، بي‌توجهي، جهل، شهــوت، خشم و... ممكــن است كه به تــرك اولي، گنــاه و عصيـان آلوده شود.

ايــن امر هميشــه موجبــات نگرانــي مؤمنان را فراهــم كرده اســت و آنهــا ناراحـت از چنيـن گناهانــي و نگــرانــي عــواقــب ســوء آن بــوده‌انــد.

بخشش گناهان و دور نگهداشتن پرهيزكاران بهشتي از عواقب سوء و دردنــاك گناهانشــان، يكي ديگــر از نعمتهايــي است كه در بهشــت به آنها داده مي‌شود:

«...لَكَفَّــرْنــــا عَنْهُــــمْ سَيِّئاتِهِــمْ» ... گنــاهــانشــان را مــي‌بخشيــم... .(1)

مفسر تفسير نمونه در اين باره نوشته‌اند:

... نه فقط گناهان آنها را مي‌بخشيم، بلكــه آنها را در باغ‌هاي بهشتي كه كانون انــواع نعمت‌هــا اســت وارد مي‌كنيــم. (1)

مفسر تفسير نور در اين باره نوشته است:

براي دريافت الطاف‌الهي (بهشت و نعمتهايش) ابتدا بايد از گناهان پاك شده. (2)

با بخشش گناهان، روح و جسم بهشتيان پاك و پاكيزه شده و همه غم‌ها و اضطراب‌ها و نگراني‌ها از وجودشان خارج مي‌شود.

1- 65 / مائده . 2- تفسير نمونه، ج 4، ص 454 . 3- تفسيـــر نور، ج 3، ص 124 .

قلــوب پاك

تمامي كينه‌ها، حسدها، بغض‌ها، دشمني‌ها و ساير گناهان مربوطه به دل، از وجود بهشتيان پاك شده و آنهــا داراي قلوب پاك و پاكيزه مي‌شوند و اين موهبــت بــزرگي از جــانـب حضــرت حــق بــراي مؤمنــان بهشتــي اســت:

وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ...: و آنچه در دل‌ها از كينه و حسد دارند بــرمي‌كنيم... .(1) مفســـر تفسير المنـار در اين باره نوشته است:

هنگامي كه بهشتيان به سوي بهشت روانه شوند بر در بهشت درختي مي‌بينند كه از زير آن دو چشمه جاري است.

1- 43 / اعراف .

از يكي از چشمه‌ها مي‌نوشند و تمام كينه‌ها و حسدها از قلبشان شسته مي‌شود و اين همان شراب طهور است. سپس در چشمه ديگر خود را مي‌شويند و طراوت و زيبايي در اندامشان آشكار مي‌شود بطوري كه پس از آن هرگز ژوليده و رنگ پريــده و دگرگــون نخواهنــد شـــد. (1)

امام هادي عليه‌السلام درباره اين آيه فرموده‌اند:

در روز قيامت، حضرت علي عليه‌السلام و همه ائمه در برابر مردم قرار مي‌گيرند و در اين ‌هنگام (ورودبه‌بهشت) شيعيان ‌مي‌گويند:

1- تفسيــــــــــــــر المنــــــــــار، ج 8، ص 421 .

الحمــــــدللّه الــــــذي هــدانـــا لهـــــذا

خــدا را شكــر كـه ما را به ايــن (راه بهشــت جاودانــي) هدايــت فرمــود. (1)

مفسر تفسير نور در اين باره نوشته است:

در بهشــت صفاي ظاهر و باطن يكجا جمع است. زندگي كه در آن كينه نباشد، زندگــي بهشتــي اســت. بهشــت در بــرابــر عمــل اســت نــه آرزو. (2)

بهشتيـان چون قلــوب پاك دارنــد نسبت به تفاوت‌هاي درجات خود، مســأله‌اي (با هم) ندارند. (3)

1- تفسيــر اثنـــي عشـــري ؛ كافـي، ج 1، ص 418 . 2- تفسيــر نور، ج 4، ص 70 .

جنات عدن

يكي ديگر از نعمت‌هايي كه خداوند متعال به عده‌اي خاصي از بندگانش عطا مي‌فرمايـــد، جنات عدن اســت:

جَنّــاتُ عَــــدْنٍ يَــدْخُلُـونَهـا... به باغ‌هــاي دائمــي وارد خواهنــد شــد... (1)

1- تفسير نور، ج 6، ص 296 . 2- 31 / نحل .

هرچند بين مفهوم «عدن» و «خلد» چندان فرقي وجود ندارد و هر دو به معناي «توقف طولاني و استقرار ثبات و ابديّت» است، ولي از روايات و قرائن چنين استفاده مي‌شود كه «جنّات عدن» محل خاصي از بهشت خداوند متعال است كه بر ديگر باغ‌هاي بهشت امتياز دارد و (1) فقط سه گروه در آن ساكن مي‌شوند: «پيامبران»، «صديقان» و «شهداء» در روايتي از رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شده است: كسي كه دوست دارد حياتش همچون من و مرگش نيز مانند من باشد و در بهشتــي كه خداونــد به من وعــده داده، در «جنّــات عدن» ساكــن شود بايد علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام و فرزندان بعداز او را دوست‌بدارد». (2)

1- بحارالانوار، ج 8، ص 85، باب 23 . 2- خصال، ص 558، ح 31، ابواب الاربعين .

در نتيجه، نسبت اين دو مفهوم (جنّات عدن و جنات الخلد)، نسبت عام و خاص مطلق است ؛ يعني همه بهشت‌ها، جنت الخلد و جاوداني و هميشگي اند و فقط يك بهشت كه داراي امتياز ويژه‌اي است «جنّات عدن» است. (1)

مفسر تفسيــر نــور در ايــن بــاره نوشتــه است:

در بهشت باغ‌ها و نهرها، تنوع و تعدد دارند. باغ‌هاي بهشتي هميشه سبز است و خشكســالــي نـــدارد. (2)

كيفيت ميوه‌هاي بهشتي

1- تفسيــــر نمــــونــــــــه، ج 8، ص 38 . 2- تفسير نور، ج 6، ص 342 .

در بهشت، درختان ميوه متعددي وجود دارد و بهشتيان هر ميوه‌اي بخواهند، برايشــان آمــــاده است:

فيهِمـا فاكِهَـةٌ وَ نَخْـــلٌ وَ رُمّــانٌ: در آنجــا ميوه‌هــاي فراوان و درخــت نخـــل و انـــار اســــت. (1)

همچنين:...«في ظِـلالٍ وَ عُيـُونٍ. وَ فَواكِهَ مِمّا يَشْتَهُونَ: (متقيان) در سايه‌هاي (درختان ميوه دار بهشتي) و در ميان چشمه سارها قرار دارند و ميوه‌هايي از هر نــوع كه بخواهنــد (برايشـــان آمــاده اســت). (2)

1- 68 /رحمــــــــــــــــن . 2- 41 و 42 / مرسلات .


همينطور: حَـدائِقَ وَ اَعْنابـا. وَ كَواعِبَ اَتْرابا (1)

و نيــز: مُدْهــا مَّتــانِ . هـردو (بهشـت از درختان) كاملاً خرم و سرسبزند. (2)

مفسر تفسير نمونه در اين باره نوشته است:

به سبز پررنگ اين معني (طلاق مي‌شود و از آنجا كه چنين رنگي نشانه نهايت شادابي و طراوت گياهان و درختان است، اين تعبير (مدها متان) بيانگر نهايــت خرمي (درختــان) آن دو بهشــت اسـت. (3)

1- 32 / نبــــــــــــــأ . 2- 64 / رحمـــــــــن . 3- تفسير نمونه، ج 23، ص 176 .

همچنين ذكر ميوه‌ها، سايه‌ها، چشمه‌ها، (و ساير نعمت‌ها) اشاره به گوشه‌اي از مواهب عظيم الهي بر بهشتيان است، گوشه‌اي كه با زبان اهل دنيا قابل بيان و ترسيم است. اما آنچه در بيان نمي‌گنجد و به فكر مردم دنيا خطور نمي‌كند، از آن بـه مراتب برتر و بالاتر است. (1)

مفسر تفسير راهنما در اين باره نوشته است:

ـ ميوه‌هاي رسيده بر شاخساران باغ‌هاي بهشت، در دسترس بهشتيان تكيـــه زده بر متكاهــا است. ـ باغ‌هــاي بهشــت پر از ميوه‌هــا و درختــان نخـل و درخت انگور است.

ـ خــرمــا و انــار، داراي ويژگــي و امتيــاز در ميوه‌هـاي بهشــت است.

1- تفسير نمونه، ج 25، ص 426 .

ـ ميوه‌هاي متنـوع در بهشـت نمـود ربوبيــت الهي بر جن و انس اســت. (1)

انواع و اقسام ميوه‌هاي بهشتي در رنگ و طعم و اندازه متعدد، در بهشت آماده‌است و يكي‌از خوردني‌هاي‌لذيذ بهشتي، همين‌ميوه‌هاي خوشگوار است، اين ميوه‌ها: رسيده، شيرين ‌دردسترس، معطر و...بوده ‌وموجب‌انبساط‌خاطر،لذت‌فراوان و سيري‌مؤمنان‌بهشتي‌مي‌شود:

امام صادق عليه‌السلام از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل كرده است كه شب معراج وارد بهشت شدم. برايــم رطبــي آوردنــد از مشــك خوشبوتــر و از عســل شيريـن‌تر... . (2)

1- تفسيــر راهنمــا، ج 18، ص 357 . 2- حيات القلوب، ج 2، ص 292 .

و نيز خاك بهشت از مشك بود. (1)

... مِنْها مِنْ ثَمَــرَةٍ رِزْقــا... آنجــــا از ميــوه‌هــاي بهشتــي مي‌خــورنــد. (2)

مفســر تفسيــــر راهنمــا دربــاره ميوه‌هــاي بهشتــي نوشتـــه اســــت:

ـ بهشـــــــت داراي انبـــــــوه درختــــــــان ميـــــــوه اســـــــــت.

ـ هرگاه ميوه‌اي از درختان بهشتي چيده شود، ميوه‌اي مثل آن بر آن درختــــان نمايـــان مي‌شــــــود.


1- همــــــــــان، ج 2، ص 275 . 2- 25 /بقــــــــــــــــــــــــره .

ـ بهشتيــان در بهــره‌گيــري از ميــوه‌هــا و روزي‌هــاي بهشــــت، هيــچ رنــج و سختي نخواهنــد كشيــد. (1)

رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فــرمـــوده‌انــد:

«هـــريــك از ميـــوه‌هـــاي بهشتـــي يكصـــــد هـــزار طعـــم دارنـــد».

و نيز فرمود: در عالم خواب عمويم حمزه را (پس از شهادتش) ديدم در حالي كه طبقي از انگور بهشتي نزد او بود. يك مرتبه انگور مبدل به خرما شد. اين تغيير نــوع ميوه بستـــه به نظر مؤمــن است.

همچنين پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده‌اند:

«مؤمن بر تخت خود نشسته كه ناگاه مرغاني كه به قدر شتري هستند

1- تفسيـــــــــر راهنمـــــــــا، ج 1، ص 73 .

مي‌آيند. مؤمن اراده خوردن گوشت آنها را مي‌كند. مرغان فورا مي‌نشينند، بال‌هاي ريخته و كباب مي‌شود و مؤمن آن را مي‌خورد چون مؤمن سير شود و الحمــدللّه گفت، مرغ زنــده مي‌شــود و مي‌پــرد و بين مرغــان افتخـار مي‌كند».

مردي از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله سؤال كرد: يا ابوالقاسم فكر مي‌كني كه اهل بهشت مي‌خورند و مي‌آشامند؟ فرمود: «آري، قسم به كسي كه جان من در يد قدرت اوست هريك از اهل بهشت نيروي صد مرد را در خوردن و آشاميدن داراست.

اعتــدال هوا در بهشــت

هــواي بهشــت، در نهــايــت اعتــدال اســت، نــه ســرد ســــرد و نــه گرم گرم. معتــدل و مطلوب.

هوا خوش نگار و زمين پرنگار نه گرم و نه سرد هميشه بهار!

مفسر تفسير نمونه در اين باره نوشته است:

لا يَرَوْنَ فيها شَمْسا وَ لا زَمْهَريرا. در آنجا نه خورشيد را مي‌بينند و نه سرما را.(1) ممكــن است منظــور به اعتدال هوا باشــد زيرا سوزش آفتــاب و همينطــور سرماي سخت در بهشت نيســت، نه اينكه آفتاب اصلاً نمي‌درخشد. (2)

مفسر تفسير راهنما ذيل اين آيه نوشته است:

ـ ابــرار در بهشت، آسوده از گرما و سرمــاي آزاردهنــده و برخوردار از هــواي مطبــوع و معتــدل بهشــت هستنـــد.

1- 13 / دهـــر . 2- تفسير نمونه، ج 10، ص 231.

ـ بهشـــــت داراي هـــــواي لطيـــــف، مطبـــوع و معتــــدل اســــت. (1)

هواي لطيف و معتدل نعمت ديگري است كه بهشتيان از آن، بهره مي‌برند. به اين ترتيب گرفتاري‌ها و مشكلاتي كه در اثر سرما و گرما انسان‌ها را آزار مي‌دهد، در بهشت وجود ندارد.

مؤمنان در هوايي كاملاً سالم، معتدل و لطيف از نعمت‌هاي بهشتي برخوردار مي‌شوند.

همسران پاكيزه

از نعمتهاي بزرگ بهشتي، همسران شايسته، زيبا، خوش گفتار، دلپسند و... اســت. ابتدا خداوند متعــال در آيه‌اي به آنها اشــاره فرموده، امــا در ساير آيات قرآن عظيم نيز از آنها ياد شده و به شرح ويژگي‌هايشان اشاره نموده است:


1- تفسير راهنما، ج 19، ص 604.

هُــمْ وَ اَزْواجُهُــمْ في ظِلالٍ عَلَي الاَْرائِكِ مُتَّكِــؤُنَ. بهشتيــان با زنانشــان در سايــه (درختــان بهشتــي) بــر تخت‌هــا تكيــه كرده‌انــد. (1)

و نيــز:... فيها اَزْواجٌ مُطَهَّــرَةٌ: ... در آنجــا همسرانـي پاك و پاكيــزه دارند. (2)

همچنيــن: فيهِنَّ قاصِــراتُ الطَّــرْفِ... در بهشــت زنان زيبا و باحيايي (بــراي مؤمنــان) اســـت. (3)

مفسر تفسير راهنما درباره همسران بهشتيان نوشته است:

1- 56 / يـــس. 2- 25 / بقـره. 3- 56 / رحمــن، 37 / واقعــه.

بهشتيان در بهشـــت، همسران پاك و مطهر خواهند داشت. (1)

از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه زنان و مرداني كه در اين دنيا همسر هم بوده‌انــد هرگاه هر دو باايمان و بهشتــي باشند، در آنجا به هم ملحق مي‌شوند و با هــم در بهتريــن شرايط و حالات زندگــي مي‌كننــد. (2) و از روايــت نيز استفــاده مي‌شود كه مقـام اين زنـان حتي برتــر از حوريــان بهشــت اســت. (3)

مفسر تفسير نور ذيل آيه 48 سوره صافات در اين باره نوشته است: زنان بهشتي نسبت به ديگران چشم را فرو مي‌نشانند و يا با چشم نيمه باز كه جاذبه خاص دارد نگاه مي‌كنند و آن قدر زيبا هستند كه چشم شوهر را در اختيار خود مي‌گيرند و شوهرانشان به آنها چشم دوخته‌اند. زنان بهشتي هم زيبا و دلربا هستند هم عفيف و پوشيده.


1- تفسير راهنما، ج 1، ص 73 . 2- 23 / رعـــــد، 8 / مؤمــــن. 3- درالمنثــــــــــور، ص 151 .


امام صادق عليه‌السلام درباره اين آيه فرموده‌اند: يعني همسران بهشتي، آلوده به حيض و حدث نمي‌شوند. (1)

همچنيــن آن حضرت فرموده‌انــد: نزد اهل دنيا و اهل بهشت، لذتي بهتر از لــذت زنـــان نيســــت. (2)

1- لاهيجي، ج 1، ص 305 . 2- من لا يحضــره الفقيــه، ج 1، ص 50؛ الدارالمنثـــور، ج 1، ص 97 .

حـــور العيــــــــن

از جمله نعمت‌هاي بزرگ الهي در بهشت، حورالعين است.

«حورالعين» به دختران زيبا، طناز، شوهردوست، باكره، خوش گفتار، مهربان، كاملاً پاك و پاكيزه بهشتي گفته مي‌شود كه براي مؤمنان بهشتي آفريده شده‌اند و در كنار آنها، زندگي خواهند كرد: وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عينٌ‌كَـــــاَنَّهُــنَّ بَيْـــضٌ مَكْنـُونٌ. در بزم حضورشان حوريه‌هاي زيبا چشمي هستند كه جز به شوره، به كسي نمي‌نگرند. گويي آن حوريه‌ها در سفيدي (و لطافت) بيضه مكنونند. (1)

1- 48 و 49/ صــافـــات .

وَ زَوَّجْناهُــمْ بِحُـــورٍ عيـــنٍ و آنهــا را با «حورالعيــن» تزويــج مي‌كنيم. (1)

و نيز: حـُورٌ مَقْصُـــوراتٌ فِـــي الْخِيــامِ حوري‌هايي كه در خيمه‌هاي خويش مستــورنــــد. (2)

همچنيــــــــــــن:

وَ حُورٌ عينٌ. كَـاَمْثـالِ اللُّــؤْلُــؤِ الْمَكْنُونِ و زنان سيه چشم زيبا كه در بها و لطافــت ماننــد در مكنونــد. (3)

مفسر تفسير نمونه درباره حورالعين نوشته است:

1- 54 / دخـــــــــــــان . 2- 72 / رحمــــــــــــن . 3- 22 و 23 / واقعــــــــــــــه .

«حور» به كسي مي‌گويند كه سياهي چشم او كاملاً مشكي و سفيدي آن كاملاً شفاف (و فوق العاده) زيبا است: (1) و آنها سفيد رو بوده و باكره و فقط متعلق به همســرانشــان هستنــد و از چشــم ديگران پنهاننــد. (2)

آنها آن چنان زيبا هستند كه چشم از تماشايشان حيران (واله و شيدا) مي‌شود. (3)

و نيز: «حور» به زني گفته مي‌شود كه چشم بزرگ مشكي و بدن سفيد داشته باشـــد. (4

1- تفسير نمونه، ج 21، ص 212 . 2- تفسير نمونه، ج 23، ص 183 . 3- تفسيــــــر نمونـــــه، ج 23، ص 215 .

امـــام بــاقـــــــر عليه‌السلام دربـــــاره ايــــن آيـــــه فـــرمــــــوده‌انــــــــد:

وقتي اهــل بهشت وارد شدند، خداونــد متعال به خاطر كرامتــي كــه بــه علي عليه‌السلام داده است، امام متقين را مأمور ازدواج (نكاح) حورالعين با بهشتيان مي‌كنــد. (1)

تكليف زنان در بهشت

سؤال اين است كه تكليف زنان در بهشت چه مي‌شود: زيرا آنچه كه درباره نعم بهشتي شنيده‌مي‌شود ازدواج مردان باحورالعين و با باكره‌هاي زيبا روست ؛ پاسخ اين است كه هر زن مؤمنه‌اي به شوهر خود كه در دنيا با او محشور بود محشور مي‌گردد و اگر مقام آن زن در دنيا از لحاظ تقوا و ملكات حسنه پايين‌تر از شوهرش بوده باشد با شفاعت شوهرش در بهشت به مقام شوهر مي‌رسد و اگــر در دنيا شوهــري نداشته باشــد (شوهــر نكرده باشد) در بهشت به ازدواج هركس كه دوســت داشتـه باشد درمي‌آيد و در نكــاح او باقــي مي‌مانــد.


1- تفسيـــــر نــــــــور، ج 10، ص 505 . 2- فرهنگ اهلبيت از ديدگاه قرآن، ص 448 .

اشكالي كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر زني چند شوهر كرده باشد و يكي پس از ديگري مرده باشد در بهشت به كدام يك از اين شوهرها تعلّق مي‌يابد؟

پـــاســـــخ ايــــــن اشكــــــال را از زبـــان حـــديــــث بشنـــويــــــم:

امّ‌سلمه ازرسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله سؤال‌كرد: پدر و مادرم فداي شما باد زني دو شوهر تكليف زنان در بهشت (241)

داشته‌وهردومرده‌وواردبهشت‌شده‌انداين‌زن‌به‌كداميك‌ازاين‌دوتعلّق‌دارد؟فرمود: «اي امّ سلمه! هركدام كه بهتر است و حسن خلقش بيشتر است او را انتخاب مي‌كنــد. اي امّ سلمـه بدان كه حسن خلق خير دنيا و آخرت را با خود مي‌آورد». (1)

حذف پيري، سختي و خستگي از بهشتيان

در بهشت، هيچگونه سختــي و خستگي و رنج و درد و ناراحتي وجود ندارد:

لا يَمَسُّهُــمْ فيهــا نَصَــبٌ...: در آنجــا هيچ رنــج و زحمــت و سختــي به آنهــا نخواهــد رسيــد... .(2)

1- بحارالانوار، ج 8، ص 119 . 2- 48 / حجــــــــــــــــــر .

و نيــز:... لا يَمَسُّنــا فيهــا لُغُــــوبٌ: در اينجــا (بهشــت) اصــلاً ضعيــف و خستــه نخواهيـم شد. (1)

مفسر تفسير نمونه ذيل اين آيه نوشته است:

در آنجا (بهشت) نه عوامل مشقت بار جسماني (خستگي بدني) وجود دارد و نه از اسباب رنج (و خستگي) روحي خبري است.

امــام علــي عليه‌السلام دربـــاره دوري بهشتيـان از سختي‌هــا فـــرمـــوده‌انـــد:

ساكنان بهشت جاويد، هرگز پير و فرسوده نشوند و گرفتار شدايد و سختي‌هانخواهندگرديد. (2)

1- 35 / فــــــاطــر .

مفسـر تفسيـــر نــــــور در ايــــن بــــاره نــــوشتــــه اســـــــت:

رنج و غم با بهشتيان (حتي) تماس هم ندارند. طول عمر بيش از حد در دنيا، خستگي آور است (و پيري و مشكلات فراوان دارد) ولي در بهشت نه (پيري و) خستگي‌وجوددارد ونه‌غم. (1)

مردان بهشتي در سي سالگي و زنان بهشتي در بيست و سه سالگي بوده و جاودانــه در هميـن سن و با هميــن طراوت دور از هر رنجــي باقــي مي‌ماننـد.

خانه‌هــاي بهشتـــــي

1- نهج البلاغــه، خطبه 85 . 2- تفسير نور، ج 9، ص 504 .

يكي ديگــر از نعمت‌هــاي بهشت، غرفه‌هــا و بناهــاي بلنــد و درجــات عالـــي بهشـــت اســـت:

اُولئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَــةَ...: به اينهــا، به سبب صبــري كه دارند، غرفه (بهشتي)سزاداده‌مي‌شود. (1) مفســر تفسيــر راهنمــا دربــاره غــرفــه‌هــاي بهشتــي نوشتــه اســت:

صبر و شكيبايي بندگان خالص خدا، انجام تكاليف الهي چون فروتني، شب زنده داري، حلم و ترس از قيامت، توبه، عفو، پذيرش حق و دعا و نيايش، عامل برخــورداري آنهــا از نعمت‌هــا و درجــات عالـي (و غرفه‌هاي) بهشتي است. (2)

1- 75 / فـــــرقـــان .

مفسر تفسير نمونه در اين باره نوشته است:

در اينجــا، منظور (از غرفــه) كنايــه از برترين منزلگاههــاي بهشت است. (1)

مفســـر تفسير نور در اين باره آورده است:

«غرفــه» بـــه اتـــاقــي مي‌گوينــد كـــه از كف زميــن بلندتر بــوده و چشــم‌انداز داشته باشد. (2)

منازل رفيع بهشت، مشرف به مناظر زيبا و تفرجگاههاي بكر و بديع بهشتي اســت. مؤمناني كه در اين آسمان خراش‌ها زندگي مي‌كنند، توفيق تماشاي مناظر بهشتــي را دارند.

1- تفسيرراهنما، ج 12، ص 495 . 2- تفسير نمونه، ج 15، ص 170 . 3- تفسير نور، ج8، ص287 .

ايــن غرفــه‌هــا، در حــد نهــايــت زيبايــي و استحكــام و مهندســي فــوق العـــاده اســــت.

سهــل بـن سعـد از رســول گــرامــي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقــل كــرده كه فــرمــوده‌انــد:

اهــل جنّــت، ساكنيــن غرفه‌هاي بهشــت را مي‌بيننــد، همــان طور كه شمــــا در دنيــا ستــارگــــان را در آسمــــــان مشــاهــــده مــي‌كنيــــد. (1)

علي عليه‌السلام هم فرموده است: اهل بهشت منزل‌هاي شيعيان ما را مشاهده مي‌كننــد، همـان طــور كـه انســان‌هــا در دنيــا ستــارگــان را مي‌نگــرنــد. (2)

1- جامع الاصول، ج 11، ص 150 .

پيامبــر اكــــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دربــــاره غــرفــه‌هـــاي بهشتــي فــرمـــوده‌انـــد:

«همانــا در بهشــت غرفه‌هايــي وجــود دارد كه ظاهرش از باطنش و باطنش از ظاهرش پيداست...». (1)

هرچه دلشان بخواهد، آماده است

از نعمت‌هــاي بزرگ بهشتــي ديگر آن است كه در بهشت، هرچه دل بهشتيان‌بخواهد، برايشان مهيا است.

1- لئـــالــي الاخبـــــار، ص 415 . 2- بحـــــــــــار الانـــــــــــوار .

در دنيا، بسيار شنيده‌ايد و شنيده‌ايم كه گفته‌اند: دلم مي‌خواهد، دل بخواهي، دلم خواســت، دلخواه، دلچسب اي كاش مطابــق ميلــم باشد و... اين نكتــه گواه بر آن اســت كه دل انسان نوعــا و دائما چيزهايي را طلب مي‌كند و دوست دارد كــه آن‌هـا را ندارد.

در اين دنيا به دليل محدوديت موجود، امكان برآورده شدن همه خواهش‌هاي دل همه انسان‌ها وجود ندارد؛ اما در بهشت همه بهشتيان به آنچه دلخواهشان است خواهند رسيد:

وَ فيها ما تَشْتَهيهِ الاَْنْفُسُ...: و در آنجا (در بهشت) هرچه نفوس را بر آن ميل و شهوت است... مهيا است. (1)

هرچه دلشان بخواهد، آماده است (249)

مفسر تفسير نمونه ذيل اين آيه نوشته است:

به گفته مرحوم طبرسي در مجمع البيان اگر تمام خلايق جمع شوند تا انواع نعمتهاي بهشتي را توصيف كنند، هرگز قادر نيستند چيزي برآنچه در اين جمله آمده، بيفزايند. چه تعبيري از اين زيباتر و جامع‌تر؟ تعبيري به گستردگي عالم هستي به وسعت آنچه امروز در ذهن ما مي‌گنجد يا نمي‌گنجد، تعبيري كه مافوق آن تعبيـري نمي‌توان يافت.

مفسر تفسير نـــور در اين باره آورده است:

1- 71 / زخـــرف .

نعمت‌هاي بهشتي اقسام مزايا را دارا است: همه سليقه‌ها و چشمها را اشباع مي‌كند، تنوع دارنــد، زيبــا هستنــد، مطابق ميــل هستنــد و چشــم از ديدن آنهــا خستــه نمي‌شـــود. (1)

رهـــــايـــي از دوزخ

يكي از نعمت‌هاي ديگري كه شامل حال بهشتيان مي‌شود، درهايي از عذاب دوزخ اســت. اين موضــوع وقتــي كامــلاً مشخــص مي‌شــود كــه بدانيــم همــه انســان‌هــا بايــد وارد دوزخ شــونــد و سپـــس از آن رهــايــي يابنــد.

وَ اِنْ مِنْكُــمْ اِلاّ وارِدُهــا كانَ عَلــي رَبِّكَ حَتْما مَقْضِيّا. ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقُوْا...

1- تفسير نور، ج 10، ص 473 .

و هيچ كس از شما باقي نمي‌ماند مگر اينكه بايد وارد دوزخ شود و اين حكم حتمي پروردگار توست، پس از ورود همه در دوزخ، ما پرهيزكاران را از جهنم نجات خواهيم داد... .(1)

در آيــه 56 ســوره دخــان خــداونــد سبحــان اشــاره بــه حفــظ مؤمنــان بهشتــي از آتــش دوزخ و نجــــات دادن آنهــــا فــرمــوده اســــت:

وَ وَقيهُـمْ عَــذابَ الْجَحيــمِ. فَضْـلاً مِــنْ رَبِّـكَ ذلِـكَ هُــوَ الْفَـــوْزُ الْعَظيـــمُ

و خداونــد آنها را از عــذاب دوزخ حفــظ خواهد كــرد و اين فضل پروردگــارت به آنهاســت كـه در حقيقــت پيروزي بزرگــي برايشــان اســت!

مفســر تفسيــــر نمــونــــه ذيــل آيــه 56 ســوره دخــان آورده اســـت:

1- 71 و 72 / مريـــم .

كمال اين نعمتها در اين است كه احتمال عذاب فكر و مجازات، ذهن بهشتيان را به خود مشغول نمي‌كند و آنها را نگران نمي‌سازد.

مفســر تفسير نــور در اين باره نوشته است:

تقوا يگانه راه نجات از دوزخ است. دوزخ گذرگاه تقواپيشگان و اقامتگاه ستمكــــــاران اســــت. (1)

1- تفسير نور، ج 7، ص 72 .

پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده‌اند: همه مردم وارد آتش مي‌شوند، آنگاه به ميزان اعمالشان (تند يا كند) از آن خارج مي‌شوند. گروهي مثل برق جهنده، عده‌اي مثل باد رونده، جمعي مانند اسب دونده و دسته‌اي مانند دويدن مرد و عده‌اي مانند ماننــد راه رفتن عــادي از دوزخ خــارج مي‌شوند. (1)

ملاقات و همنشيني با والدين و فرزندان

يكــي از نعمت‌هاي بزرگ ديگــر بهشتيان اين اســت كه آنهــا به ديــدار سايــر مؤمنــان و فرزنــدان و پــدران و مــادرانشــان نــايــــل مي‌شــونـــد:

وَالَّذينَ امَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِايمانٍ اَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما اَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِـمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ كُلُّ امْرِءٍبِما كَسَبَ رَهينٌ


1- نورالثقلين ذيل‌آيه‌مربوطه .

و آنهايي را كه ايمان آورده و فرزندانشان به پيروي از آنها ايمان اختيار كرده‌انــد، فرزندانشــان را (در بهشــت) به آنهــا ملحــق مي‌كنيــم و از عمل آنهــا (نيــز) چيــزي نمي‌كـاهيــم و هركس در گــرو اعمــال خويــش اســت. (1)

در ايــن بــاره ابــن عبــاس از پيــامبـر اكـرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقــل كــرده اســت كــه:

وقتي انسان وارد بهشت مي‌شود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را مي‌گيرد، به او مي‌گويند: آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسيده‌اند. عرض مي‌كند: پروردگارا! من براي خودم و آنها عمل كرده‌ام! آنگاه دستور داده مي‌شود كه: آنهــا را نيز به او ملحــق كنيــد. (2)

امــام صـــادق عليه‌السلام در اين‌بـــاره فرموده‌اند:

1- 21 / طور . 2- تفسيـــر مــراغـــي، ج 27، ص 26 .

خداوند تبارك و تعالي اطفال مؤمنان را تحت تكفّل ابراهيم عليه‌السلام و ساره قرار داده كه آنان را به وسيله درختي از بهشت غذا مي‌دهند... هرگاه قيامت شود به آنها لباس مي‌پوشاند و آن‌ها را معطر مي‌كنند و به عنوان هديه براي پدرانشان مي‌برند. سپس حضرت آيه فوق را تلاوت فرمود. (1)

لباس‌هــاي بهشتــي

بهشتيان انسان‌هاي شريف و بزرگواري هستند. به همين جهت از بهترين انــواع لباس‌هــا از جهت كيفيــت و كميـت استفاده مي‌كنند:

1- مَنْ لا يَحْضُرُهُ الْفَقيه، ج 3، ص 316 .

وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ. و لباسشان در آنجا از حرير است. (1)

و نيز: يَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَ اِسْتَبْرَقٍ... آنها لباس‌هايي از حرير نازك و ضخيــم مي‌پوشنـــد. (2)

مفســر تفسيــر نمونــه در اين بــاره نوشتــه اســـت:

«سندس» به پارچه‌اي ابريشمي نازك و لطيف مي‌گويند و بعضي، قيد زربافت را نيز به آن افزوده‌اند.

1- 23 / حــــــــــــــج . 2- 53 / دخــــــــــــان .

«استبرق» به معني پارچه‌هاي ضخيم ابريشمي است. ... و اين‌ها اشاره به لباس‌هاي متنوع و گوناگون بهشتي است. (1) بدين ترتيب در بهشت، (مؤمنان) زيباترين (و گرانبهاترين و قشنگ‌ترين) لباس‌هايي كه در دنيا از آن محروم بودند را به تن مي‌كنند... اگر در اين دنيا (بخاطر دوري از غرور و غفلت و تضييع حق ديگران) از پوشيدن اين گونه لباس‌ها ممنوع بودند، در آخرت كه اين مسائل مطــرح نيســت ايــن ممنوعيــت‌هــا بـرداشتـه شــده و جبــران مــي‌گــردد. (2)


لباس‌هاي مؤمنان در بهشت در نهايت تنوع، لطافت، پاكيزگي و زيبايي است. منظره لباس‌هاي زيبايي‌هــاي بهشــت است.

قشنگ بهشتيان و حظ بصر از چنين مناظري نيز يكي ديگر از از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شده است كه در معراج... وقتي وارد بهشت شدم درختي ديدم كه به آن درخت حله‌ها و زيورهاي بهشتي بود. در ميان شاخه‌هاي اين درخت حوريه‌هايي بودند و در زير آن، اسب‌هاي ابلق بهشتي و در بالاي اين درخــت رضا و خشنــودي حــق تعالـي بود.

1- تفسيرنمونه،ج 21، ص 211 . 2- تفسير نمونه، ج 14، ص 57 .

گفتم:اي جبرئيل! اين درخت از آن كيست؟

گفت: براي اميـرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب.

وقتي حق تعالي امر فرمايد كه مردم را وارد بهشت نمايند، شيعيان علي عليه‌السلام را نزد اين درخت مي‌آورند و از ايــن حله‌هــا و زيورهــا بــه آن مي‌پوشــاننـــد و بر اسب‌هــاي ابلــق ســوار مي‌شونـــد... .(1)

همچنيــن از روايــت استفاده مي‌شود كه رنگ لباس‌هاي بهشتي سبز است. (1)

1- حيات القلوب، ج 2، ص 303 . 2- امــالـي .

فهرست منابع

1 ـ قــرآن كـــريــم

2 ـ نهــــج‌البلاغـــه امــــــام علــــــــي عليه‌السلام

3 ـ تفسيــرنمونـــه آية‌ا... مكارم‌شيرازي و...

4 ـ تفسيـر الميــزان عـــلامـــه طبـاطبـايـي

5 ـ تفسيــر نــــور حجـــــة‌الاســـــلام محســـن قــرائتـــي

6 ـ تفسيــر راهنمــا حجـــة‌الاســلام اكبــر هاشمي رفسنجاني

7 ـ تفسيرنورالثقلين علامه شيخ عبد علي بن جمعه العروسي الحويزي

8 ـ تفسير كشـــاف زمخشــــــــــــــــري

9 ـ تفسيرروح‌البيان شيــخ اسماعيــل حقـي

10 ـ تفسيـر صــــافــي فيــض كاشانــــي

11 ـ دانستني‌هاي قـرآن مصطفـــي اســرار

12 ـ فــرشتــــــــه‌هـــا عباسعلي كامرانيان

13 ـ تفسير مجمــع‌البيان طبـــــــرســــــي

14 ـ بحـــارالانـــــــوار علامـــه مجلســـي

15 ـ قامـــوس قـــــرآن علي‌اكبـر قريشــي

16 ـ البرهان‌في‌تفسيرالقرآن بحــــر ينـــــــــي

17 ـ وسايل الشيعــــــه حــــر عـــاملـــي

18 ـ پيــــــام قـــــرآن مكارم شيـــــرازي

19 ـ مثنـــوي معنـــوي مـــــــــولــــــوي

20 ـ تــوحيـــــــــــــد صــــــــــــــدوق

21 ـ خصــــــــــــــــــال صـــــــــــدوق

22 ـ تفسيــــــر برهـــــان سيدهاشم بن سليمان بحريني

23 ـ اســـــــرار معـــــراج علــي قـــــرنـــي گلپايگــاني

24 ـ تفسيـــر لاهيجــــــي شـــــريــــف لاهيـــــــــجي

25 ـ تفسيـــر عيـــاشــــي محمــــد بــن مسعــود سمـرقنـدي تميمي

26 ـ تأويــل‌الايــات‌الظاهره شــرف‌الدين‌سيدعلـي‌حسيـن استــرآبادي

27 ـ فرهنگ ائمه از ديدگاه قرآن عبدالصمد ساكي

28 ـ تفسيـــر قرطبـــــــي قــــرطبــــــــي

29 ـ تفسيــــر درالمنثـــور سيـــو طـــــــي

30 ـ تفسيــر فخــــر رازي امــام فخـر رازي

31 ـ مفـاتيــــــح الغيـــــب امــام فخـر رازي

32 ـ ارشـاد القلـــوب حسـن‌بـن ابي‌الحسن الديلمي

33 ـ فـــــروع كافــي كلينــــــــــــي

34 ـ صحيفه سجاديه امام سجـــاد عليه‌السلام

35 ـ صحيفــه نـــور امام خميني «ره»

36 ـ چهــــل حديــث امام خميني «ره»

37 ـ عــــدل الهــــي استاد شهيد مرتضي مطهري

38 ـ شرح گلشــن‌راز شيــخ محمـــود شبستـــري

39 ـ تفسير القرآن الكريـــم صـدرالمتأهليـن

40 ـ تفسير موضوعي قرآن آيـــة اللّه جـــوادي آملــــــي

41 ـ معـــــــارف قــــرآن محمـــد قطـــب