کتابخانه:بررسی حکم امام خمینی درباره سلمان رشدی
|
| |
| نویسنده | علیاصغر رضوانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۱۹۲-۶ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ اختلافات اهل کتاب، هنگام ظهور اسلام
- ۳ مقابله اهل کتاب با اسلام
پیشگفتار
مدّتی است که کتابی به نام «آیات شیطانی» در سطح جهان چاپ شده که در آن به مقدّسات دین اسلام و پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله و قرآن کریم و صحابه و... توهین شده و با ادبیات جدید و دشنام و ناسزا و تمسخر به مقابله و مبارزه با مسلمانان برآمده است. از آنجا که مؤلّف آن در پناه انگلیس بوده و برای اوّلین بار این کتاب در آن کشور و به پشتیبانی دولت آن چاپ شده و بعد از چاپ این کتاب، نویسنده آن از جانب غربیهای مسیحی مورد تشویق همه جانبه قرار گرفته است، لذا به نظر میرسد که تألیف این کتاب یک توطئه همه جانبه و حساب شدهای بر ضد اسلام و مسلمین باشد، بدین جهت جا دارد به ابعاد مختلف آن پرداخته تا پی به حقیقت ماجرا ببریم./علی اصغر رضوانی.
اختلافات اهل کتاب، هنگام ظهور اسلام
هنگام ظهور اسلام در مکّه و سپس در مدینه، اهل کتاب حضور محسوسی در شبه جزیره عربستان داشتند؛ زیرا یهودیان در منطقه یثرب و حوالی آن مستقر بوده و مسیحیان عمدتاً در منطقه نجران در جنوب بسر میبردند.
یهود جزیرة العرب که از برادران دینی خود در دنیا پراکنده بودند، بر زمین زراعی و سرسبز شمال حجاز که پر از باغات نخلستان بود سیطره داشتند، و لذا محصولات بسیاری از آنان عایدشان میشد و از این راه هیمنه و سلطهای بر تجارتهای محلّی و برخی از شغلها و حرفههای مربوط به کارشان پیدا کرده بودند. آنان از جهت دینی و قومی نیز خود را برتر از دیگران میدانستند و خود را به عنوان قوم برگزیده از جانب خداوند معرفی میکرده و از اینکه انبیا از قومشان بوده بر دیگران مباهات میکردند، و با تفسیر نادرستی که از تورات داشتند به مردم وعده میدادند که از بین آنها پیامبری ظهور خواهد کرد که باعث سرافرازی و پیروزی یهود بر تمام مردم دنیا خواهد شد.
بشارتی که با کمی دقت و تأمّل در آن قابل انطباق بر پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است.
قبل از ظهور اسلام، یهودیان و مسیحیان شبه جزیرة العرب رابطه حسنه و خوبی با یکدیگر نداشتند، و لذا بین این دو دسته جنگها و خونریزیهای بسیاری اتّفاق میافتاد که از شمال تا جنوب را شامل میشد.
در جنوب بعد از اینکه مسیحیان نجران دعوت پادشاه ذونواس حمیری را برای پذیرش یهودیت نپذیرفتند، برای آنها چالههایی معروف کند و مسیحیان را در آنها زنده زنده سوزانید، مسألهای که باعث شد تا نجاشی به یمن هجوم آورده و از ذونواس انتقام بگیرد.
در جانب شمال نیز ابوجبیله غسانی مسیحی با لشکری انبوه به یثرب هجوم آورد تا انتقام خون خویشاوندان خود از اوس و خزرج را از یهودیان آن دیار بگیرد کسانی که اوس و خزرج را مورد تعدّی و تجاوز قرار داده بودند. و با این پشتیبانی و تأیید بود که قبیله اوس و خزرج توانستند سیادت خود را بر یثرب گسترش داده و تثبیت نمایند.[۱]
مقابله اهل کتاب با اسلام
اهل کتاب، اعمّ از یهود و نصاری قبل از اسلام در عین اینکه با هم در مسایل بسیاری اختلاف داشتهاند ولی هنگامی که اسلام ظهور کرد با یکدیگر توافق کرده و با هدف مبارزه با آن یک صدا شده و اختلافات خود را کنار گذاشتند و توطئه هماهنگی را بر ضدّ اسلام شروع نمودند. این توطئه در چند مرحله به وقوع پیوست:
دور اول از مقابله: عصر حیات پیامبرصلی الله علیه وآله
اهل کتاب اعم از یهود و نصارا در چند دوره با اسلام مقابله داشته و رودررو شدهاند، که شروع آن همراه با ظهور اسلام هنگام هجرت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به مدینه بوده و تا بعد از وفات حضرتصلی الله علیه وآله با جنگهای قبیلهای که معروف به جنگهای ردّه و مرتدان بوده ادامه پیدا کرده است. جنگهایی که یهود و نصارا در آن نقش اساسی داشتهاند.
خصومت و دشمنی مسیحیان آن زمان به جهت آنچه که قرآن به آن اشاره کرده از دشمنی یهودیان کمتر بود.
خداوند متعال در این باره میفرماید:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارَی ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْباناً وَأَنَّهُمْ لَا یسْتَکْبِرُونَ * وَإِذَا سَمِعُواما أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فاکْتُبْنا مَعَ الشَّهِدِینَ»؛[۲] «بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی مییابی که میگویند:
(ما نصاری هستیم)؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها [در برابر حق تکبّر نمیورزند. و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر [اسلام نازل شده بشنوند، چشمهای آنها را میبینی که [از شوق،] اشک میریزد، بخاطر حقیقتی که دریافتهاند؛ آنها میگویند:
«پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان [و شاهدان حق، در زمره یاران محمد] بنویس.»
یهود در آن عصر و زمان از حیث دینی خود را چنان وانمود میکردند که خود مرجع دینی و فکری و اعتقادی مردماند، ولی در عین حال پیروان هر دو دین و آیین بر حقانیت آیین خود اصرار داشته و غالب آنها هرگز حاضر به پذیرش دین جدید نبودند.
نحوه مقابله عموم اهل کتاب با اسلام و مسلمین
مطابق آیات قرآن کریم، اهل کتاب به طور عموم با انحای گوناگون به مقابله با اسلام برآمدند؛
اصرار بر پیروی پیامبرصلی الله علیه وآله از اهل کتاب
قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَلَن تَرْضَی عَنکَ الْیهُودُ وَلَا النَّصارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»؛[۳] «هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، [تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی، و] از آیین [تحریف یافته آنان، پیروی کنی.»
پیروی کورکورانه از نیاکان
و نیز میفرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیهِ آبَآءَنا أَوَلَوْ کانَ الشَّیطنُ یدْعُوهُمْ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ»؛[۴] «و هنگامی که به آنان گفته شود:
(از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید!)، میگویند: )نه، بلکه ما از چیزی پیروی میکنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!) آیا حتّی اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند [باز هم تبعیت میکنند]؟!».
عدم گواهی به حق
آنان با وجود آنکه به حقانیت اسلام پی برده بودند، ولی گواهی به آن نمیدادند و لذا قرآن در این باره میفرماید:
«لکِنِ اللَّهُ یشْهَدُ بِما أَنزَلَ إِلَیکَ أَنزَلَهُبِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِکَةُ یشْهَدُونَ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً»؛[۵] «ولی خداوند گواهی میدهد به آنچه بر تو نازل کرده؛ که از روی علمش نازل کرده است، و فرشتگان [نیز] گواهی میدهند؛ هر چند گواهی خدا کافی است.»
لجاجت و عناد
و نیز میفرماید: «وَکانُوا مِن قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جَآءَهُم مّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ»؛[۶] «و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.] با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد.»و میفرماید:
«الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْکِتابَ یعْرِفُونَهُ کَما یعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛[۷] «کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادهایم، او [= پیامبر] را همچون فرزندان خود میشناسند؛ [ولی] جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان میکنند.»
کتمان حقایق
و درباره آنان میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یکْتُمُونَ ما أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَیشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولَئِکَ ما یأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النّارَ وَلَا یکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلَا یزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛[۸] «کسانی که کتمان میکنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی میفروشند، آنها جز آتش چیزی نمیخورند؛ [و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست میآورند، در حقیقت آتش سوزانی است.] و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمیگوید؛ و آنان را پاکیزه نمیکند؛ و برای آنها عذاب دردناکی است.»
قرآن نیز به ادامه سرکشی آنان در نپذیرفتن حق و اسلام اشاره کرده و میفرماید:
«یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَآءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ»؛[۹] «ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان میکردید روشن میسازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، [که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،] صرف نظر مینماید. [آری،] از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.»
محزون ساختن پیامبرصلی الله علیه وآله
آنان کارهایی را در ضدّیت با اسلام و مسلمین انجام میدادند که پیامبرصلی الله علیه وآله را محزون میساخت و لذا قرآن کریم در این باره میفرماید:
«یا أَیها الرَّسُولُ لَا یحْزُنکَ الَّذِینَ یسَرِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هادُوا سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یأْتُوکَ یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فاحْذَرُوا ...»؛[۱۰] .
«ای فرستاده [خدا]! آنها که در مسیر کفر شتاب میکنند و با زبان میگویند: )ایمان آوردیم) و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و [همچنین] گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش میدهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامدهاند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف میکنند، و [به یکدیگر] میگویند: اگر این [که ما میخواهیم به شما داده شد [و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد،] بپذیرید، وگرنه [از او] دوری کنید.»
توطئه بر ضدّ اسلام
برخی از اهل کتاب پا را از این فراتر نهاده و درصدد توطئهای جدید بر ضدّ اسلام برآمدهاند به این نحو که اول صبح اسلام میآوردند و آخر آن روز به کفر بازمیگشتند تا از این راه ایمان مسلمانان را تضعیف نمایند.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَقالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُواآخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛[۱۱] «و جمعی از اهل کتاب [از یهود] گفتند: [بروید در ظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید؛ و در پایان روز، کافر شوید [و باز گردید]! شاید آنها [از آیین خود] بازگردند! [زیرا شما را، اهل کتاب و آگاه از بشارات آسمانی پیشین میدانند؛ و این توطئه کافی است که آنها را متزلزل سازد] .»
تحریف و دست درازی بر کتاب آسمانی
آنان در این راستا نیز کتاب خود را تحریف نمودند آنجا که خداوند متعال میفرماید:
«وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوُنَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَیقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَما هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَیقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛[۱۲] «در میان آنها [= یهود] کسانی هستند که به هنگام تلاوت کتاب [خدا]، زبان خود را چنان میگردانند که گمان کنید [آنچه را میخوانند،] از کتاب [خدا] است؛ در حالی که از کتاب [خدا] نیست! [و با صراحت میگویند: )آن از طرف خداست!) با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ میبندند در حالی که میدانند.»
نحوه مقابله یهود با اسلام و مسلمین
این موارد از مقابله اهل کتاب اعم از یهود و نصارا بر ضد اسلام بود که به آن اشاره شد. ولی قرآن به مواردی از توطئههای اهل کتاب به طور خصوص یعنی به هر یک از یهود و نصارا نیز پرداخته است. اینک به برخی از توطئههای یهود در آن عصر و زمان بر ضد اسلام و مسلمین میپردازیم.
پیمان با مشرکان بر ضدّ اسلام و مسلمین
یهود آن زمان بر تهاجم فکری و عقیدتی بر ضدّ اسلام اکتفا نکرده بلکه دست به اقدام عملی علیه اسلام و مسلمانان میزند. آنان بعد از هجرت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به مدینه با وجود آنکه با حضرت مصالحه کرده بودند که زندگی مسالمتآمیز با یکدیگر داشته باشند ولی به جهت عدوات و خصومتی که با او داشتند با کفّار قریش و دیگر کافران و مشرکان بر ضدّ اسلام و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و مسلمانان هم پیمان شدند. بعد از واقعه جنگ بدر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به سراغ قبیله بنی قینقاع از یهودیان مدینه آمد و به جهت توافقی که با قریش بر ضدّ اسلام و مسلمانان کرده بودند از آنان خواست که دست از این گونه مخالفتها و عنادها بردارند ولی آنان سرباز زده و راه استکبار و سرکشی را پیش گرفتند.
آنان خصومت و دشمنی را به حدّی رساندند که روزی یکی از زنان مسلمانان در بازار بنی قینقاع نزد زرگری نشسته بود که یهود آن منطقه او را مورد آزار و اذیت قرار دادند و آن زرگر آمد و یک طرف لباس آن زن را بر پشت او انداخت، و چون آن زن خواست برخیزد بدن او از پشت پیدا شد و لذا یهودیان همگی خندیدند. یکی از مسلمانان که شاهد قضیه بود بر زرگر حمله کرده و او را به قتل رسانید، و یهودیان حاضر در آن مکان همگی بر آن فرد مسلمان حمله کرده و او را کشتند.
این خبر سریعاً بین مسلمانان پخش شد و همگی از این واقعه خشمگین شدند. در اینجا بود که رسول خداصلی الله علیه وآله تصمیم گرفت تا این قبیله را محاصره کند و لذا حضرت پانزده روز آنان را محاصره نمود تا آنان مجبور شدند تسلیم حکم او گردند.
عبداللَّه بن ابی بن سلول که از منافقین بود واسطه شد و پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را به او بخشید، آنگاه دستور داد تا همه آنان را از آن منطقه دور کنند.[۱۳]
ادامه توطئه
سال چهارم هجرت قضیهای دیگر اتفاق افتاد که باعث شد تا پیامبرصلی الله علیه وآله با یهود بنی نضیر نیز مقابله نماید. و قضیه از این قرار بود که پیامبرصلی الله علیه وآله درصدد پرداخت دیه کشته شدن دو نفر از قبیله بنی عامر بن صعصعه برآمد که به دست یکی از مسلمانان کشته شده بود. در آن هنگام که پیامبرصلی الله علیه وآله مشغول صحبت با آنان کنار خانهای نشسته بود گروهی از یهود بنینضیر جوانی را تحریک کردند تا سنگی را از بالای پشت بام بر سر پیامبرصلی الله علیه وآله فرود آورد، ولی خداوند متعال پیامبرصلی الله علیه وآله را از آن قصد شوم آگاه ساخت، و لذا سریعاً از آن مکان خارج شد و سپس مسلمانان را به مقابله با قبیله بنی نضیر دعوت نمود.
حضرت آن قوم را محاصره کرد تا اینکه راضی به حکم و قضاوت او شدند، و لذا دستور داد تا از مدینه بیرون روند؛ عدهای از آنها در خیبر مستقر شدند و برخی دیگر به منطقه اذرعات از شهرهای شام رفتند...[۱۴]
بعد از این واقعه، از قبایل یهود مدینه تنها بنی قریظه باقی ماند. آنان نیز دست به توطئه زدند و با قریش و احزاب مخالف هم پیمان شدند تا هنگام جنگ از داخل بر مسلمانان ضربه زنند، ولی با همه توطئه و کارهایی که انجام دادند نتوانستند به اهداف شوم خود نائل شوند، و لذا بعد از آنکه مسلمانان بر احزاب مشرکان پیروز شدند خداوند پیامبرش را مأمور کرد تا به سوی قبیله بنی قریظه رفته و با آنان نیز به مقابله بپردازد.
پیامبرصلی الله علیه وآله ۲۵ روز آنان را محاصره کرد تا آنکه همگی تسلیم شدند. و از آنجا که با قبیله اوس هم پیمان بودند حضرتصلی الله علیه وآله سعد بن معاذ را که از آن قبیله بود حَکَم قرار داد تا درباره آنان حکم نماید، او هم دستور داد تا مردان آنها را به قتل رسانده و ذریه و عیالات آنان را اسیر نمایند. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز حکم او را تنفیذ نمود. و این گونه حضرتصلی الله علیه وآله از شرّ یهود شبه جزیرة العرب نجات یافت[۱۵]، ولی این آخر کار نبود.
بعد از آنکه مشرکان در جنگ خندق متفرق شدند، بزرگان بنی نضیر بعد از کوچ کردن از مدینه که از سرکردگان خیبر شده بودند آماده جنگ با پیامبرصلی الله علیه وآله شدند، و لذا آنها با مذاکره با تیرههایی که از قبیله غطفان که از مخالفان بودند در این جهت هم پیمان گشتند.
پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از آنکه از صلح حدیبیه، اواخر سال ششم هجرت بازگشت از این واقعه باخبر شد و لذا اوائل سال هفتم هجرت خود را آماده حرکت به سوی خیبر نمود. حضرت قلعههای آنان را محاصره کرد و سپس یکی پس از دیگری آنها را فتح نمود ولی در این مدت، یهود خیبر از خود مقاومت شدیدی نشان دادند به حدّی که تا حدود یک ماه در قلعه اول مقاومت کردند تا آنکه به توسط امیرالمؤمنینعلیه السلام آن قلعه فتح شد و افراد دیگر قلعهها هم کم کم از خود مقاومت نشان دادند تا بالأخره تمام آنها به توسط مسلمانان فتح شد.
در اثنای محاصره خیبر، پیامبرصلی الله علیه وآله لشکری را به سوی یهود منطقه فدک که در شمال منطقه خیبر بودند فرستاد و آنان را به اسلام یا تن به صلح دادن دعوت نمود، ولی پاسخ مثبتی ندادند تا آنکه خبر سقوط قلعههای خیبر به آنان رسید، و خوف بر آنان مستولی شد و لذا بدون هیچ گونه جنگ و خونریزی با پیامبرصلی الله علیه وآله صلح نمودند. و این گونه بود که شبه جزیرة العرب از شرّ وجود یهود پاک شد. و مشرکان قریش نیز چون چنین دیدند از مقابله با اسلام و مسلمین مأیوس شده و فهمیدند که نمیتوانند با آنان مقابله کنند، و لذا از مواضع سرسختانه خود عقبنشینی کرده و در مقابل پیامبرصلی الله علیه وآله سر تسلیم فرود آوردند.[۱۶]
طرح مسموم نمودن پیامبر صلی الله علیه وآله
یهود، بعد از آن واقعه گرچه از هم پاچیده شد و آن هیمنه و اقتدارش از بین رفت ولی هرگز آرام ننشست و هر گاه که توانست ضربهای به اسلام و مسلمین و شخص پیامبرصلی الله علیه وآله وارد کند از آن کوتاهی ننمود. و لذا آنان بعد از کوچ کردن از خیبر درصد برآمدند تا با مکر و حیلهای خاص پیامبرصلی الله علیه وآله را از پای درآورند، و در این راستا یکی از زنان یهود به نام زینب دختر حارث، همسر سلام بن مشکم را مأمور کردند تا دست گوسفندی را برداشته و در آن سمّ وارد کند و به پیامبرصلی الله علیه وآله هدیه دهد تا با خوردن آن گوشت از پای درآید، ولی آن حضرت از آن مطلع شد و نقشه آنها نقش بر آب گشت.[۱۷]
این روحیه عداوت و دشمنی کم و بیش ادامه داشت و لذا هر چند گاهی عکسالعملی را از خود نشان میدادند و درصدد انتقام برمیآمدند.
در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله در خیبر عبداللَّه بن سهل انصاری را به قتل رسانده و جنازه او را در یکی از چاهها انداختند.[۱۸]
در جنگ تبوک، عدهای از یهود در خانه سویلم یهودی جمع شده و تصمیم گرفتند تا از حرکت مردم به سوی تبوک جلوگیری کنند، که پیامبرصلی الله علیه وآله از آن مطّلع شد و عدهای از اصحاب خود را به سوی آنها فرستاد و آنان فرار کردند.
در آن جنگ یکی از یهودیان بنی قینقاع به نام زید بن لصیث در نبوّت پیامبرصلی الله علیه وآله تشکیک کرد به این نحو که چون شتر رسول خداصلی الله علیه وآله گم شده بود برای پیدا کردن آن کسی را فرستاده، و لذا آن یهودی از این موقعیت استفاده کرده و گفت:
محمّد ادعا میکند که پیامبر است و به خبرهای آسمانی آگاه است ولی نمیداند که شترش کجا است. پیامبرصلی الله علیه وآله از این تبلیغ آگاه شد و در جواب او فرمود: من غیر از آنچه را که خدا به من آموخته نمیدانم ولی در این مورد خداوند به من فهمانده که شترم در فلان موضع است و لذا مردم رفتند و شتر را که به درختی در وادی گیر کرده بود آوردند.[۱۹]
نحوه مقابله مسیحیان با اسلام و مسلمین
مسیحیان نیز در آن عصر و زمان موضعی مشابه یهود داشتند گرچه به آن شدّت و تندی نبود. غالب آنان همانند یهود درصدد مخفی کردن نشانهها و شواهد بر صدق بعثت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بودند تا مبادا کسی از مسیحیان مسلمان شود. اینک به نمونههایی از توطئههای آنها بر ضد اسلام اشاره میکنیم؛
مخفی کردن حقایق
خداوند متعال در این باره میفرماید:
«وَمِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارَی أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِّمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَینا بَینَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَآءَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَسَوْفَ ینَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یصْنَعُونَ * یا أَهْلَ الْکِتَبِ قَدْ جَآءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَیعْفُوا عَن کَثِیرٍ قَدْ جَآءَکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُّبِینٌ»؛[۲۰] «و از کسانی که ادّعای نصرانیت [و یاری مسیح داشتند [نیز پیمان گرفتیم؛ ولی آنها قسمت مهمّی را از آنچه به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند؛ از این رو در میان آنها، تا دامنه قیامت، عداوت و دشمنی افکندیم. و خداوند، [در قیامت] آنها را از آنچه انجام میدادند [و نتایج آن ، آگاه خواهد ساخت.
ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان میکردید روشن میسازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، [که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،] صرف نظر مینماید. [آری،] از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.»
حاضر شدن به مباهله
کار آنها در مقابله و مواجهه با مسلمانان به جایی رسید که قرار بر آن گذاشتند تا با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله مباهله کرده و بر یکدیگر نفرین نمایند، آنجا که قرآن میفرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»؛[۲۱] «هر گاه بعد از علم و دانشی که [درباره مسیح به تو رسیده، [باز] کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
مسیحیان از بحث و جدل و دعوت به مباهله پا را فراتر ننهاده و همچون یهود دست به اقدامی عملی نزدند و لذا از ناحیه آنان خطر چندانی اسلام و مسلمین را تهدید نمیکرد ولی رسول خداصلی الله علیه وآله میدانست که آنان با مسیحیان خارج از مدینه که در اطراف جزیرةالعرب و روم هستند در ارتباط بوده و تابع آنها هستند و لذا حضرت درصدد مقابله با عقبه آنان برآمد.
تحریک به شورش و ارتداد
اقدامات مسیحیان در تحریک مسلمانان و قبایل مختلف که در عصر خلافت ابوبکر دست به شورش و ارتداد زده بودند از یهودیان بیشتر بود.
سجاج دختر حارث که از جمله مسیحیان تندرو و متعصّب بود در آن زمان ادعای نبوت نموده، همانگونه که برخی از مسیحیان که مسلمان شده بودند همچون ربیعة بن تغلبی که با جماعتی دیگر مرتد شده و به کفر بازگشتند.
از جمله عملکرد آنان بر ضد اسلام و مسلمین هم پیمان شدن آنها با ایرانیها بر ضدّ اسلام بود. و لذا خالد در روز «ولجه» با تعدادی از مسیحیان از قبیله بکر بن وائل روبهرو شد که مورد پشتیبانی ایرانیان واقع شده و بر ضدّ اسلام توطئه میکردند.
در «عین التمر» چون خالد بن ولید بر اهالی آن غلبه پیدا کرد در بین آنان چهل جوان را مشاهده کرد که به مردم آن دیار انجیل تعلیم میدادند.
چون اهالی «دومة الجندل» خبردار شدند که مسلمانان در حال حرکت به سوی آنان هستند گروهی به کمک آنان آمده که از جمله آنها مسیحیان بودند.
دور دوم از مقابله: فتح شام، جنگهای صلیبی
دور دوم تهاجم اهل کتاب خصوصاً مسیحیان را از زمان فتح شام تا جنگهای صلیبیان تشکیل میدهد. این دوره و عصر را میتوان عصر گسترش اسلام به صورت گسترده و سریع نامید به حیثی که از حدود چین تا اقیانوس اطلس و اندلس را دربرگرفته است. و در این عصر و زمان بود که تمدن اسلامی سهم بسزایی در پیشرفت بشریت داشت، ولی اهل کتاب به جهت ضعفی که داشتند با ارتباطی که با غرب پیدا کردند و با استفاده از تسامح حاکمان اسلامی، در میان مسلمانان ایجاد تشنّج نمودند، و به جهت آنکه اسلام را در پیشرفت به سوی غرب و خود را در معرض نابودی میدیدند جنگهای مخرّب صلیبی را بر ضدّ اسلام و مسلمین به راه انداختند.
در عصر خلافت ابوبکر، لشکر مسلمین به سوی شام به حرکت درآمد و آن دیار را فتح کرد و لشکر روم در معرکه یرموک شکست خورد و این باعث شد تا عصر خلافت عمر بن خطاب، شام به تصرف کامل مسلمانان درآید، و بعد از آن، مصر و برخی از شمال آفریقا فتح شد.
این مسائل باعث شد تا اهل کتاب به فکر افتاده دست به اقدام تازه زنند.
حمله بر بلاد اسلامی
رومیان تحرک خود را در اواخر خلافت عمر و اوایل خلافت عثمان بر ضدّ بلاد اسلامی شروع نمودند و لذا حملاتی را بر برخی از سواحل شام آغاز کردند، ولی مسلمانان سیطره خود را بر شهرهای شام گسترش داده و به آندلس کشانده بودند، و لذا نتوانستند چندان موفقیتی را در این زمینه کسب نمایند. ولی مسیحیان روم از کار و تحرّک بر ضد مسلمانان بازنایستادند.[۲۲]
نفوذ در دستگاه خلافت
از مسلّمات تاریخی این است که عمر بن خطّاب عنایت خاصی نسبت به تورات داشته است.
ابن حزم و دیگران آوردهاند که عمر بن خطّاب به کعب الاحبار اجازه داد تا تورات را شبانه روز بخواند.[۲۳]
مورّخین اهل سنت از ابن شهاب زهری نقل کردهاند: به ما خبر رسیده که اهل کتاب اول کسانی هستند که به عمر لقب «فاروق» را دادند، و مسلمانان این لقب را از آنان اخذ کردند. و هرگز به ما نرسیده که رسول خداصلی الله علیه وآله این لقب را بر او اطلاق کرده باشد.[۲۴]
ابن کثیر میگوید:
«کعب در عصر حکومت عمر اسلام آورد. او شروع به نقل حدیث برای عمر از کتب قدیمش نمود. چه بسا عمر به سخنان او گوش فرا میداد، و مردم را نیز به استماع علوم او رخصت میداد. لذا مردم آنچه را از صحیح و باطل که نزد او بود، نقل میکردند، در حالی که این امّت هیچ احتیاجی، حتّی به یک حرف او نداشتند».[۲۵]
ابونعیم نقل میکند:
«عمر روزی مردی را شلاق میزد در حالی که کعب نزد او بود، آن مرد در آن هنگام که تازیانه میخورد، گفت: سبحان اللَّه! عمر به جلاد گفت: او را رها کن. کعب خندید. عمربه او گفت: چه چیز باعث خنده تو شد؟ کعب گفت:
قسم به کسی که جانم به دست او است همانا «سبحان اللَّه» تخفیفی از عذاب است».[۲۶]
عمر بن خطّاب به کعب گفت:
تو را به خدا قسم میدهم ای کعب! مرا خلیفه مییابی یا پادشاه؟ کعب گفت:
بلکه خلیفه. عمر او را قسم داد. کعب گفت: به خدا خلیفهای از بهترین خلفا، و زمان تو از بهترین زمانها است.[۲۷]
عمر به کعب گفت: ای کعب! مراد از «عدن» در آیه « وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ»[۲۸] چیست؟ او گفت: قصرهایی در بهشت که پیامبران و و صدّیقان و امامان عدل ساکن میشوند.[۲۹]
سیوطی نقل کرده که کعب الاحبار روزی بر عمر بن خطّاب وارد شد. عمر به او گفت:
برایم حدیث نقل کن که تا چه حدّی شفاعت محمّد در قیامت امتداد مییابد؟ کعب گفت: خداوند در قرآن به آن خبر داده است، آنجا که میفرماید: « ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ...».[۳۰]
سپس گفت: در آن روز چنان شفاعت میکند تا اینکه شفاعت او به کسانی میرسد که هرگز نماز به جای نیاورده و هرگز مسکینی را طعام نداده و هرگز به معاد ایمان نیاوردهاند... .[۳۱]
این در حالی است که ما میدانیم شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله شامل کفّار و ملحدین نمیگردد.
ابن سعد روایت کرده، اولین کسی که از کعب الاحبار طلب کرد تا در مدینه منوّره ساکن گردد، خلیفه دوم عمر بن خطّاب بود. از او خواست در مدینه باقی بماند. عمر خود را از اهل مجلس او قرار داد و او را به عنوان عالم معرّفی کرد.[۳۲]
ابن ابی الحدید نقل میکند که کعب به عمر بن خطّاب گفت: «کسی صلاحیت خلافت را ندارد جز آنکه اجتهاد به رأی داشته باشد».[۳۳]
احمد امین مصری نقل کرده که در سفر عمر به شام، کعب الاحبار و تمیم داری و عبداللَّه بن سلام او را همراهی میکردند.[۳۴]
احمد بن حنبل در مسندش از عبید بن آدم نقل کرده که گفت: از عمر بن خطّاب شنیدم که به کعب میگفت: طبق نظر تو در کجا نماز گزارم؟ کعب گفت: اگر رأی مرا میخواهی پشت صخره نماز؛ زیرا در آن صورت تمام قدس پشت سر تو خواهد بود!! عمر گفت: در این صورت من مانند یهودیها خواهم بود.[۳۵]
این در حالی است که کعب الاحبار نقل میکند که کعبه هر صبح هنگام، برای بیت المقدس سجده میکند.[۳۶]
ابن ابی الحدید نقل میکند: هنگامی که عمر با کعب در امر خلافت مشورت نمود، اسامی افرادی را به عنوان کاندید خلافت طرح کرد، به اسم علیعلیه السلام که رسید کعب به شدّت و قوّت با خلافت و امامت و بهره داشتن او در امر آن مخالفت ورزید.[۳۷]
ابونعیم اصفهانی نقل میکند: خلیفه دوم در بسیاری از موارد از کعب الاحبار درخواست میکرد تا او را موعظه کند، بشارت دهد و معانی آیات قرآنی را برای او تشریح نماید. تعابیری نظیر «حدّثنا» حدیث کن ما را، «خوّفنا» بترسان ما را، «بشّرنا» بشارت بده ما را، خطاب به کعب در کلمات عمر دیده میشود».[۳۸]
کعب الاحبار در ملاقاتی که با عمر داشت به وی گفت: سوگند به کسی که جانم به دست او است ما نام تو را در کتاب تورات مییابیم، که تو بر دری از درهای جهنم قرار گرفته، مردم را از وارد شدن به آن باز میداری.
امّا آنگاه که از دنیا بروی تا روز قیامت همواره مردم به دوزخ وارد خواهند شد.[۳۹]
ذهبی نقل میکند: «مردم به طور مستمرّ از کعب الاحبار مطالبی را که از کتب اسرائیلی نقل میکرد، اخذ مینمودند».[۴۰]
کتّانی مینویسد:
«اخذ بسیاری از بزرگان صحابه از کعب الاحبار معروف است».[۴۱]
علمای اهل سنت اسامی کسانی که از علمای یهود و نصارا روایت نقل کردهاند را ذکر نمودهاند؛ از قبیل: ابوبرده ابوموسی اشعری، ابوهریره، عمر بن خطّاب، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن زبیر، عبداللَّه بن عمرو بن عاص، عطاء بن یسار، عوف بن مالک، سعید بن مسیب، زرارة بن اوفی، روح بن نباغ، عطاء بن یزید، شهر بن هوشب، عبداللَّه بن وهب،، عبداللَّه بن مغفّل، عبداللَّه بن حرث، انس، عبداللَّه بن حنظله، ابی درداء، مقاتل بن سلیمان و... .[۴۲]
بشیر بن سعد میگوید: از خدا بترسید و از حدیث پروا داشته باشید. به خدا سوگند! ما هنگام مجالست با ابوهریره، مشاهده کردیم که او از رسول خدا حدیث میگفت، و نیز از کعب روایت نقل میکرد. سپس بر میخاست. من از برخی که با ما بودند میشنیدم که حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله را به جای حدیث کعب و حدیث کعب را به جای حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله قرار میداد.[۴۳]
شیخ محمود ابوریه مینویسد:
«قویترین این کاهنان از حیث حیلهگری و مکر، کعب الاحبار و وهب بن منبه و عبداللَّه بن سلام بودهاند. هنگامی که فهمیدند حیلههای آنان فاش شده، اسلام را به دروغ انتخاب نمودند. مسلمانان به آنها اعتماد نموده و گولشان را خوردند. در ابتدا درصدد تحریف دین اسلام برآمدند؛ به این نحو که در اصول دین اسلام خرافات و اوهام را وارد کردند تا سبب ضعف آن گردند. و هنگامی که به جهت حفظ و تدوین قرآن از تحریف آن عاجز ماندند، درصدد برآمدند تا با ورود در حیطه نقل حدیث، آنچه میخواهند افترائاتی را به اسم حدیث به پیامبر اسلام نسبت داده و آن را در بین مسلمانان منتشر سازند.
موضوع منع تدوین حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را بر این نیت سوء کمک نمود... و به واسطه آنان بود که طایفهای از قصههای تلمود و اسرائیلیات در حدیث اسلامی نفوذ پیدا کرد. و چیزی نگذشت که این روایات جزئی از اخبار دینی و تاریخی اسلام گردید».[۴۴]
احمد امین مصری مینویسد:
«برخی از صحابه با وهب بن منبه و کعب الاحبار و عبداللَّه بن سلام ارتباط پیدا کرده و تابعین نیز با ابن جریح ارتباط پیدا کردند. آنان که معلوماتی از تورات و انجیل و شروح و حواشی آن داشتند به صحابه و تابعین منتقل کرده و آنان نیز در ضمن آیات قرآن آنها را بازگو کردند، و لذا از این جهت این امور منبعی از منابع قرار گرفت و احادیث فراوان یافت شد».[۴۵]
در تاریخ آمده است که صحابه هنگامی که درباره قرائت یا تفسیر آیات قرآنی با یکدیگر اختلاف میکردند به کعب الاحبار مراجعه میکردند.[۴۶]
اینها همه به دلیل توجه عمر بن خطّاب به او و تعلیماتش بوده است. آنان به جای رجوع به بزرگان صحابه و در رأس آنان، اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام اشخاصی یهودی الاصل و مکّار را مرجع خود میدانستند!!
ذهبی در شرح حال کعب الاحبار میگوید:
«او علامه دانشمند و کسی است که در اصل یهودی بوده و سپس بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام آورده است. او در ایام عمر از یمن وارد مدینه شد و با اصحاب محمّدصلی الله علیه وآله مجالست نمود. و دائماً برای آنان از کتب اسرائیلیه حدیث میگفت... .
ابوهریره و معاویه و ابن عباس از او حدیث نقل کردهاند. و این از قبیل روایت صحابی از تابعی است. و نیز از گروهی از تابعین؛ امثال عطاء بن یسار و دیگران به طور مرسل روایت نقل کردهاند. از او روایتی در سنن ابی داوود و ترمذی و نسائی آمده است».[۴۷]
محمّد رشید رضا صاحب «تفسیر المنار» نیز مینویسد:
«از میان کسانی که اسرائیلیات روایت میکنند وهب بن منبه و کعب الاحبار، بدترین افراد و ریا کارترین و نیرنگ بازترین آنان هستند، به طوری که هیچ خرافهای نیست که در کتابهای تفسیری و تاریخی پیرامون آفرینش پیامبران الهی و اقوام آنان، فتنهها، رستاخیز و عالم آخرت آمده باشد، مگر اینکه از این دو نفر اثری در آن وجود دارد.
آری، در هر بیابانی ردّ پایی از روباهی است و کسی نباید از فریب برخی از صحابه و تابعین نسبت به اخبار این دو و یا امثال آنان دچار دهشت و سرگردانی شود؛ زیرا هیچ یک از افراد بشر حتی پیامبران معصوم از تصدیق شخص دروغگو ایمن نبودهاند».[۴۸]
مسعودی نقل کرده که ابوذر روزی در مجلس عثمان حاضر شد. عثمان به او گفت: اگر کسی زکات مالش را بپردازد آیا در آن حقّی برای دیگری است؟ کعب گفت: خیر یا امیرالمؤمنین! ابوذر مشت محکمی بر سینه کعب زد، آنگاه گفت: دروغ گفتی ای فرزند یهودی. سپس این آیه را تلاوت کرد: « لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا»؛[۴۹] «نیکی، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز،] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب کنید؛ [و تمام گفت و گوی شما، درباره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛] بلکه نیکی [و نیکوکار] کسی است که به خدا، و روز رستاخیز ، و فرشتگان، و کتاب [آسمانی ، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال [خود] را، با همه علاقهای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق میکند؛ نماز را برپا میدارد و زکات را میپردازد؛ و [همچنین] کسانی که به عهد خود - به هنگامی که عهد بستند - وفا میکنند.»
عثمان گفت: آیا اشکالی دارد که مالی را از بیت المال برداریم و در امور خود مصرف کرده و از آن به شما نیز عطا کنیم؟ کعب گفت: اشکالی ندارد. ابوذر با عصا بر سینه او زد و گفت: ای یهودی! چه چیز به تو جرأت داده که در دین ما سخن بگویی؟!...[۵۰]
او نیز نقل میکند که در آن روز ترکه وارث عبدالرحمن بن عوف زهری را از اموال به نزد او آوردند، آن قدر زیاد بود که بین عثمان و آن شخص حائل شد. عثمان گفت: من امید خیر در حقّ عبدالرحمن دارم؛ زیرا صدقه میداد و مهمان نوازی میکرد و در آخر نیز این مقدار ارث را به جای گذارد. کعب الاحبار گفت: راست گفتی ای امیرالمؤمنین! ابوذر عصا را کشید و بر سر او زد و گفت: ای فرزند یهودی! به کسی که مرده و این اموال را از خود به جای گذارده میگویی که خداوند به او خیر دنیا و آخرت داده است؟!... از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود:
مرا خوشنود نمیسازد به اینکه بمیرم در حالی که یک قیراط برای خود به جای گذاردهام. عثمان گفت: رویت را از من برگردان.[۵۱]
مسلمانان بعد از کعب الاحبار به افراد دیگری از اهل کتاب؛ همچون وهب بن منبه یهودی و تمیم داری نصرانی مبتلا و گرفتار شدند.
ذهبی میگوید: «وهب بن منبه یمانی در آخر خلافت عثمان متولّد شد و بسیاری از کتابهای اسرائیلیات را در جامعه منتشر کرد...».[۵۲]
او نیز میگوید: «عالم اهل یمن، در سال ۳۴ متولد شد، از علم اهل کتاب نزد او بسیار بود. او عنایت بلیغ خود را در این راه صرف نمود. و حدیثش در صحیحین )بخاری و مسلم) به واسطه برادرش همّام است».[۵۳]
تمیم الداری نیز شخصیت سومی است که موقعیت بسزایی در نشر تراث و فرهنگ اهل کتاب در مصادر اهل سنت داشته است. او که شخصی نصرانی بود، در مدینه سال نهم هجری اسلام آورد. عمر به او اجازه داد که برای مردم ایستاده قصه بگوید.[۵۴]
بخاری در صحیح خود از ابوهریره نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
تمام فرزندان آدم را شیطان با دو انگشتش به پهلوی آنان هنگام ولادت خواهد زد به جز عیسی بن مریم، که خواست چنین کند که خدا او را در حجاب فرو برد.[۵۵]
به احتمال زیاد این حدیث توسط ابوهریره از افرادی؛ امثال تمیم الداری نصرانی نقل شده است ؛ زیرا با ظاهر کتاب خدا سازگاری ندارد که فرمود:
« إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ»؛[۵۶] «بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.»
احمد امین مصری مینویسد: «عمر به تمیم داری اجازه داد تا پیش از خطبههای نماز جمعه به ایراد موعظه و قصه بپردازد و پس از وی عثمان اجازه داد تا او هفتهای دوبار به این کار ادامه دهد».[۵۷]
عمر به تمیم داری بسیار احترام میکرد و از او با عبارت «خیر اهل المدینة» بهترین افراد مدینه، یاد مینمود.[۵۸]
نفوذ در دستگاه بنی امیه
- ↑ محمد بن محمود النجار، الدرة الثمنیة فی تاریخ المدینة، ص ۲۲۷.
- ↑ سوره مائده، آیات ۸۲ و ۸۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۰.
- ↑ سوره لقمان، آیه ۲۱.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۸۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۴۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۱.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۷۲.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۷۸.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۱، ص ۱۷۷، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۹، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۰۹.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۱، ص ۳۶۴ - ۳۶۹.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۲، ص ۴۴۱ و ۴۹۹، السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۱۴ و ۲۳۴، المصنّف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۷۰.
- ↑ المغازی، واقدی، ج ۲، ص ۶۶۸ - ۶۷۲، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۴، المصنّف، ابن ابی شیبه، ج ۷، ص ۳۹۳ - ۳۹۴، السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۳۵.
- ↑ صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۷۲، ح ۲۶۱۷، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۷۲۱، مسند احمد، ج ۲، ص ۴۵۱...
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۰.
- ↑ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۴۹، البدایة و النهایة، ج ۳، ص ۳۹۴، تاریخ المدینة، ج ۳، ص ۲۹۴.
- ↑ سوره مائده، آیات ۱۴و۱۵.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۶۱.
- ↑ فتوح البلدان، بلاذری، قسم اول، ص ۱۵۰.
- ↑ الفِصَل، ج ۱، ص ۲۱۷ ؛ جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۵۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۹۳ ؛ تاریخ عمر بن خطّاب، ابن جوزی، ص ۳۰ ؛ البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۱۳۳ ؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج ۳، ص ۲۶۷.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۷.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۸۹و۳۹۰.
- ↑ کنز العمال، ج ۱۲، ص ۵۶۷.
- ↑ سوره غافر، آیه ۸.
- ↑ درّ المنثور، ج ۵، ص ۳۴۷.
- ↑ سوره مدثر، آیه ۴۲.
- ↑ همان، ج ۶، ص ۲۸۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۵۸.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۱۵.
- ↑ فجر الاسلام، ص ۱۵۰.
- ↑ مسند احمد، ج ۱، ص ۳۸.
- ↑ درّ المنثور، ج ۱، ص ۱۳۶.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۱.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۶۵.
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۲۶۲ ؛ حلیة الاولیاء، ج ۶، ص ۱۳و۲۳.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹ ؛ البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۸.
- ↑ التراتیب الاداریة، ج ۲، ص ۳۲۷.
- ↑ فجرالاسلام، ص ۱۶۰و۲۰۱ ؛ تهذیب التهذیب، ج ۸، ص ۴۳۹ ؛ الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، ص ۱۱۰و۱۱۷و۱۵۴و۱۶۰و۱۶۱و۱۶۸.
- ↑ البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۷.
- ↑ اضواء علی السنة المحمّدیة، ص ۱۴۵.
- ↑ ضحی الاسلام، ج ۲، ص ۱۳۹.
- ↑ درّ المنثور، ج ۵، ص ۳۴۷ ؛ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۷۵.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹.
- ↑ المنار، ج ۲۷، ص ۵۴۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۳۹و۲۴۰.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۳۴۰.
- ↑ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۵۲و۳۵۳.
- ↑ تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۰و۱۰۱.
- ↑ کنز العمال، ج ۱، ص ۲۸۱، ح ۲۹۴۴۸.
- ↑ صحیح بخاری، ج ۴، باب صفة ابلیس و جنوده، ص ۱۲۵.
- ↑ سوره حجر، آیه ۴۲.
- ↑ فجر الاسلام، ص ۱۶۰.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۴۷۳.







