کتابخانه:اخلاق سیاسی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۱ توسط Jalal (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی)

پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق سیاسی
مشخصات کتاب
Akhlagh siyasi-elhami niya.jpg
نویسنده ع‍ل‍ی اص‍غ‍ر ال‍ه‍ام‍ی ن‍ی‍ا
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۸۵/۰۴/۱۸
قطع وزیری
شابک ۹۷۸۹۶۴۸۷۶۹۶۷۸

محتویات

کلیّـات

تبیین واژه‌ها

الف ـ سیاست

سیـاست در لغت از ریشه (سَوَسَ ساس) به معنای تیمار و تربیت چارپایان، بویژه اسب، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است.[۱]

معنای اصطلاحی

خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست می‌نویسد:
انسـان بطـور طبـیعـی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و برخورد افراد و گروهها با یکدیگر است که در نتیجه، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شد. از این رو، باید تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، به حق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گردش چرخ اجتماع سهیم شود.
چنین تدبیری را (سیاست) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده (حکمت) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، (سیاست الهی) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.[۲]

بدین ترتیب، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی، برای سیاست تعریف وجود دارد که نیـازی به شمـارش آنهـا نیست. یکی از نویسندگان ادّعا می‌کند که تعریف زیر، به نسبت، فراگیر و شامل است:
سیـاست، رهبـری صلح آمیـز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروه‌ها و احزاب (نیروهای اجتـماعی) و کارهای حکـومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.[۳]

ب ـ اخلاق

اخلاق، جمـع خـُلق و خـُلُق، به معنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها می‌شود، خواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسیم می‌شود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن، اخلاق نیکوست مانند:
(وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)[۴]
)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی.[۵]

ج ـ اخلاق سیاسی

آراستـه شدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشتـن هیـچ فضـیلتی، معـاف و مسـتثـنا نیـست، اگر چه همـه مردم، مجـال فعـلیت بخـشیـدن به هر فضـیلتی را نیـابنـد. بطـور مثـال: سخـاوت برای انسان یک فضیلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند می‌تواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فقـیر، از فعـلیت بخـشیـدن به صفـت سخـاوت ناتوان است.

حال اگر بگـوییـم:
(سخاوت صفت ثروتمندان است ) سخن به گزاف نگفته‌ایم، در عین حال آن را از فقیران سلب نکرده‌ایم. همین طور اگر بگوییم: حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاکدامنی، صفت زنان است و ...
منظور این است که چنین صفتی، در عین فراگیری برای عموم، برای این افراد، ضروری تر و زیبـنده تر فراگیـری برای همه، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر می‌یابد، چرا که آنان بیش از دیگران، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را می‌یابند.

ارتباط اخلاق و سیاست

بدون تردید، همـه علوم انسانی ـ که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند ـ به خاطر اشتـراک در موضوع (انسـان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعی، اجتماعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.[۶] (متـفکـّران سیاسی اروپای عهد باستان و سده‌های میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مطـالعات سیـاسی می دانسـتنـد. افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات می‌دانست. از نظر ارسطو ـ که علم سیاست را ارباب علوم می‌دانست ـ هدف دولت، عملی کردن زندگی خوب است. در سراسر سده های میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همـه متـفکـران مکـتب ایده آلیسـتی نظـریه جدید، ماننـد روسو، کانت و هگـل، دولت را نهـادی اخلاقی می دانسـتنـد که از رشد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است )[۷] این نظـریه با قرآن مجـید همـاهنگ است و خدا می‌خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم می‌داند:
(... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۸]خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی‌رسد.
چنـان که اهداف عالی حکـومت صالحان را گسـترش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته، می‌فرماید:
(اَلَّذینَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِی الْاَرضِ اَقامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُاالزَّکوةَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۹]
همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند که فرجام کارها از آن خداست.

نظریه شیطانی

در برابر دیدگاه الهی ـ انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به (نظریه شیطانی) تعبیر می‌کنیم. در قرآن مجید می‌خوانیم:
(... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...)[۱۰]
هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان می‌دهد.
دشمنان درون مرزی اسلام ـ منافقان ـ از چنین سیاستی پیروی می‌کنند:
(اَلْمـُنافـِقـُونَ وَ الْمـُنافـِقاتُ بـَعـْضـُهـُمْ مـِنْ بـَعـْضٍ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـُنـْکـَرِ وَ یـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمَعْرُوفِ...)[۱۱] مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان می‌دهند و از خوبیها منع می‌کنند.
سرسخت‌ترین دشمنان برون مرزی مسلمانان ـ یهود ـ نیز چنین ایده‌ای دارند. آنان با تمام وجود می‌کوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:
ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می‌شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش می‌گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو می‌ریزد...
کامیـابی داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کنـنده‌ای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است![۱۲]
درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیه‌های علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه می‌پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی می‌زنند؛ (درکیم) می‌گوید:
برخی از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینی هستند و می‌گویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسـان همـچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قبـیل عواطف در نهـاد خویش دارد. برخی از دانشمندان خواسته‌اند پیدایش دین، زناشویی و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت می‌کند که این انگیزه‌ها در نهاد بشر فطری نیستند.[۱۳]
فروید نیز می‌گوید:
انسـان بدون اشبـاع تمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه می‌گذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن می‌پردازیم.

لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی

علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن ساختـه است؛ تاریخ گواهی می‌دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری، انسانهای عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بوده‌اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده‌اند و هر وقت، سیـاستـمداران، تبـهکـار، خودسر و عاری از فضـایل انسـانی بوده‌اند، جامعه‌ها نیز روی سعادت را ندیده‌اند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشته‌اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی صلوات الله علیه:
(اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ)[۱۴]
مردم (در خلق و خوی) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان.
بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمی‌دهد.
چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمی‌رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فقـیه، مجتهد، قاضی، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است، ولی برای تبرّک، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع) به مالک اشتر را مرور می‌کنیم.
امیـر مؤ منـان صلوات اللّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایی مناسب، به صلاحیتهای کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر می‌خوانیم:

ویژگیهای استاندار

امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات، مهربانی و ... دعوت می‌کند:

(اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ)[۱۵]
امیـر مؤ منـان، مالک را به تقوای الهی امر می‌کند... و به او فرمان می‌دهد که نفس خویش را هنـگام رویارویی با شهـوات بشـکنـد ... [ای مالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.

اوصاف مشاوران

(وَلا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلا ... وَ لا جَبانا ... وَلا حَریصا)[۱۶]
هیچ گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.

اخلاق فرماندهان نظامی

(فـَوَلِّ مـِنْ جـُنـُودِکَ اَنـْصـَحـَهـُمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما)[۱۷]
از نظـامیـان، فردی را به فرماندهی بگمار که در نظرت، خیرخواه‌ترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.

فضایل مسؤ ولان =

(فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...)[۱۸]
کارمنـدان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده‌های شایسته منظور دار.
(ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ... وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ)[۱۹]
از میـان مردم کسی را برای قضاوت انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ...

و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.

خصایل نیروهای اطّلاعاتی

(وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ)[۲۰]
بازرسان (و نیـروهای اطلاعات) را از اهل راستـی و وفاداری به سوی کارگزاران گسیل دار.
روشن است که امیـر مؤ منان صلوات الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب می‌کردند.

اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی

هر گونه رفتـار و گفـتار نیـکی که از انسـان سربزند، همـین طور ترک سخـن و عمـل زشت یعـنی انجام بایسته‌ها و ترک نبایسته‌ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظـر اسلام، پسـندیده و ارجمـنداست.
بطـور مثـال؛ دادن چنـد دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است، هر دو، کاری انسانی، اخلاقی و ارزنده است، ولی تفاوت آنها به اصطلاح، از زمیـن تا آسمان است؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و اندک در کمـالات روحی او پدید آمده، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گیـرد و به اوصافی چون (بی عاطفـه)، (جانی) (سنگدل) و (وظیفه نشناس) متّهم نمی‌شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بی تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سرای باقی نیـز شایسـته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمی‌دهند.
در میـان همـه ارزشهـای اخلاقی، از جمـله اخلاق سیـاسی، چنـین نوسانی وجود دارد و فضـایل اخلاقی گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‌اند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بوده، شدّت و ضعـف دارند و حتـی برخی را می توان فدای برخی دیگـر کرد و همواره باید (اهمّ) بر (مهّم) ترجیح یابد و بر (اصول) بیش از (فروع) تاءکید شود.
عناوین ارزشمندی چون، امر به معروف و نهی از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهی، رازداری، تولّی و تبـرّی و تاءلیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها می‌پردازیم.

امر به معروف و نهی از منکر

(امر به معروف و نهی از منکر) از اصولی‌ترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفه‌ای اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفته‌اند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهاده‌اند.

تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست

در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با امر به معروف و نهی از منکر بدیهی است و می‌توان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آید، یک اصل اجتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجتـماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر است. قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم می‌کند:
(اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۲۱]
کسانی که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، نماز را بر پای دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان کارها از آن خداست.
از سوی دیگـر، بازدهی اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه می‌فرماید:
(فـَرَضـَاللّهُ... الْاَمـْرَ بـِالْمـَعـْرُوفِ مـَصـْلَحـَةًلِلْعـَوامِّ وَالنَّهـْیَ عـَنـِالْمـُنـْکـَرِ رَدْعا لِلسُّفَهاءِ)[۲۲]
خداوند امر به معروف را برای (تاءمین) مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای طرد نابخردان، واجب کرده است.

شیوه‌های اجرا

الف ـ شناخت

مسـلمانان بطـور عمـوم و مسـؤ ولان و سردمداران جامعـه بطـور خصـوص باید از مسـائل روز منـطقـه‌ای و جهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه السلام، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و می‌فرماید:
(لا یـُصـْلِحُ مـَنْ لا یـَعـْقـِلُ وَ لا یـَعـْقـِلُ مـَنْ لا یـَعـْلَمُ ... وَالْعالِمُ بـِزَمانـِهِ لا تـَهـْجـُمـُ عَلَیْهِاللَّوابِسُ)[۲۳] آن که اندیشه نمی‌کند، اصلاح نیز نمی‌تواند بکند و کسی که نمی‌اندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمی‌شوند.
پس از آگاهیـهای عمومی، آگاهی خصوصی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر نیز شرط ضروری آن است به این معـنا که آمر و ناهی باید در حیـطه کاری خویش، از مسائل اسلامی، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود:

(صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ)[۲۴]
متصدّی امر به معروف نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.
زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نداشتـه باشد، نمـی تواند معـروف را تثـبیـت و منـکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمـل کنـد؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای امر به معروف و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از (معـروف) و (منـکر) در حد اجمـال اگر نگـوییـم بطـور مفصّل آگاهی داشته باشند.

ب ـ برنامه ریزی و اقدام

مسـؤ ولان نظام اسلامی باید اصل امر به معروف و نهی از منکر را در برنامه‌های خرد و کلان خود بگـنجـاننـد و هرگز از آن غفـلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ... احتـمال بروز تباهی و رکود فضایل می‌رود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود می‌آورند.
در قرآن مجید می‌خوانیم:
(وَالْمـُؤ مـِنـُونَ وَالْمـُؤْمـِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...)[۲۵]
مردان و زنان باایمان، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنـند و نمـاز را بر پای می دارند و زکات می‌پردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان می‌برند.
در این آیه شریف، پذیرش مسؤ ولیت به منزله (زمینه) و امر به معروف ونهی از منکر، اقامه نماز و اطاعت از خدا و پیامبر، ( نتیجه) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان ـ علی رغم تفـاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد ـ از هویّت واحدی بگیرند.[۲۶] سپس همـدیگـر را به راه خیـر و صلاح رهنـمون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهای خویش را (امر به معروف و نهی از منکر)، (اقامه نماز) و (اطاعت از خدا و پیامبر) قرار می‌دهند.

بازدهی متقابل

فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری می‌رویاند و بار وبر بهتری می‌دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی، فراوان و متنوّع است. در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره می‌کنیم:

انجام واجبات

(اِنَّ الْاَمـْرَ بـِاْلمـَعـْروُفِ وَ النَّهـْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)
امر به معـروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی) بر پا می‌شود.

عدالت اجتماعی

(... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)
(امر به معروف ونهی از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیزه با ستمگر همراه است.

سازندگی

(بِها... تُعْمَرُ الْاَرْضُ)
به وسیله امر به معروف و نهی از منکر زمین (کشور) آباد می‌شود.

استواری نظام

(بِها... یَسْتَقیمُالْاَمْرُ)
به وسیله امر به معروف ونهی از منکر، حکومت، استوار می‌گردد.

امنیّت

(بِها... تَاءْمَنُالْمَذاهِبُ... وَ یُنْتَصَفُ مِنَالْاَعْداءِ)[۲۷]
به وسیله آن، راه‌ها امن می‌گردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته می‌شود.

حفظ وحدت

هر کس با الفبـای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جامعـه قوی و موفق را تشکیل می‌دهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنه‌های مختلف نظامی، صنعتی، علمی، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعه‌ای در سایه آن به دست آمده است.
از سوی دیگـر، نقـطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تفـرقه و اختـلاف بوده است؛ امام علی علیه السلام در خطـبه قاصعـه، ضمـن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح می‌کند:
۱ ـ برخی از گذشتـگان به سبب وحدت و یکدلی به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.
۲ ـ برخی هم بر اثر کینه توزی، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.[۲۸]
بنـیانگـذار جمـهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن می‌گفت و آن را رمز پیروزی می‌دانست:
... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا (ید واحده) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.[۲۹]
پس باید گفـت: نه تنـها (وحدت) یک ارزش اخلاقی سیـاسی، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودی همه چیز را در پی دارد.

طرح وحدت اسلامی

شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی می‌شود و بدون آن هیچ ایده و اندیشه‌ای در جامعـه گسـترش نمی‌یابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است؛ که آن را به اختصار، در دو حوزه، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح می‌دهیم.

الف ـ ارجگذاری

در این حوزه، راههـا، انگـیزه ها، محـورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که می‌توان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:

ارائه جهان بینی توحیدی

قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است:
(اِنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ)[۳۰]
همه ما از آن خداییم و به سوی او نیز باز می‌گردیم.
این آیه شریف، مبداء، راه و مقصد پیروان اسلام را ترسیم کرده و آنان را برگرد محور (الله) فرا خوانده است و بر اساس این جهان بینی:

معبود و خالق یکی است

(اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)[۳۱]
این امّت شما یک امّت بیش نیست و من هم پروردگار شمایم پس، تنها مرا بپرستید.

پیامبر یکی است

(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا)[۳۲]
تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم.

قانون اساسی آن قرآن و مفـسران واقعـی آن عتـرت پیـامبـرند

در این زمیـنه رسول خدا (ص) فرمود:
(اِنـّی تارِکٌ فیـکـُمُ الثِّقـْلَیـْنِ ما اِنْ تـَمـَسَّکـْتـُمْ بـِهـِما لَنْ تـَضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...)[۳۳]
من دو چیـز گرانسنگ در میان شما می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی‌شوید:

۱ـ کتاب خدا.
۲ـ خاندانم.

جهتگیری عبادی ـ سیاسی مسلمانان، تنها به سوی کعبه است

(وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ)[۳۴]
هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.
و ... با چنـین جهـان بیـنی، پیـرو اسلام نمـی تواند (وحدت گرا) نبـاشد. به همـین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص) را از صف تفرقه افکنان جدا می‌داند و می‌فرماید:
(اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۳۵]
کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطه‌ای با آنان نداری.
و در آیه‌ای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان، مُهر شرک می‌کوبد و می‌فرماید:
(... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...)[۳۶]
از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.
حضرت صادق علیه السلام نیز می‌فرماید:
(مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ)[۳۷]
هر کس به اندازه یک وجب از اجتماع مسلمانان، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است.

= تهذیب نفس

نظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله حفظ وحدت را درخود جای داده و بشدّت، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است، به این صورت که:

= وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است =

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...)[۳۸]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.
(... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...)[۳۹]
دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.

خصـلتهـای وحدت آفرین

را نیـز آموختـه است؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب حفظ وحدت و یکپارچگی است، مانند:

وجوب خمس، زکات، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق، نماز جمعه و ... .

استـحبـاب نمـاز جمـاعت، سلام دادن، عیـادت مریض، تشـییـع جنـازه، تعاون، مهربانی، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.

ب ـ آسیب زدایی

در این حوزه، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن، به شدّت قلع و قمع می‌شود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است:
۱ ـ سرکوب تفرقه افکنان: وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی) شناخته شده، مجازات می‌شوند.
۲ ـ بسـیاری از محـرّمات اسلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تحـریم آنهـا کمـک شایانی به صیـانت از وحدت جامعـه دارد ماننـد: سرقت، قتل، ضرب و شتم، غیبت، تهمت، جاسوسی، ظلم، حق کشی و ... .
۳ ـ آلودگی به خصـلتهـای زشت درونی از قبـیل حسد، بغض و کینه، تکبّر و مانند آن نیز، بشـدت مورد نهـی و نکـوهش قرار گرفتـه، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن می‌زنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اِنَّما اَنـْتـُمْ اِخـْوانٌ عـَلی دینـِاللّهِ ما فـَرَّقَ بـَیـْنـَکـُمْ اِلاّخـُبـْثـُالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...)[۴۰]
همـانا شمـا براساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است.

صبر و استقامت

  1. اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس، بیروت.
  2. اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 210، اسلامیه، با اندکی تغییر.
  3. بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، ص ، نشر فی ،1373، تهران
  4. قلم (68)، آیه 4
  5. ر. ک: المیزان، علّامه طباطبایی، ج 19، ص 369، اسماعیلیان.
  6. ر. ک، النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، ص 45، بیروت.
  7. بنیادهای علم سیاست، ص 74.
  8. بقره (2)، آیه 124.
  9. حج (22)، آیه 41.
  10. نور (24)، آیه 21.
  11. توبه (9)، آیه 67.
  12. سیـمای جهـل در غرب، محـمد قطـب، ترجمـه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامی، 1358.
  13. همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع، ص 173.
  14. بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.
  15. نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.
  16. همان، ص 998.
  17. همان، ص 1005.
  18. تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 132، کتابچی
  19. نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009 ـ 1010.
  20. همان، ص 1011.
  21. حج (22)، آیه 41.
  22. نهج البلاغه، حکمت 244، ص 1197.
  23. تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 372، انتشارات کتابچی.
  24. مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.
  25. توبه (9)، آیه 71.
  26. با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.
  27. وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
  28. نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801 ـ 802، اقتباس
  29. صحیفه نور، ج 19، ص 153.
  30. بقره (2)، آیه 156.
  31. انبیا، (21)، آیه 92.
  32. سباء (34)، آیه 28.
  33. وسائل الشیعه، ج 18، ص 19.
  34. بقره (2)، آیه 144
  35. انعام (6)، آیه 159.
  36. روم (30)، آیات 31 ـ 32.
  37. اصول کافی، ج 1، ص 404.
  38. آل عمران (3)، آیه 102.
  39. شوری (42)، آیه 13.
  40. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246.