فرهنگ مصادیق:آزادی تفکر (۴)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آزادی تفکر (4)

مقدمه

در شماره‌های گذشته ضرورت اندیشیدن در فروع اسلام مورد بررسی قرار گرفت و یادآور شدیم : همانگونه که دراصل دین تفکر وارزیابی اعتقادی معیاراصلی در پذیرش و باور بشمار می‌رود در فروع دین نیز تفکر و جهالت زدائی ازارزش ویژه‌ای بر خوردار بوده و قرآن کریم و پیشوایان دینی ما را بدان فرا خوانده‌اند. کسانی که از روی جهالت یا غرض ورزی با مرزبندیهای واهی قلمرو آن را محدود کرده‌اند در حقیقت اندیشه‌ها را به بند کشیده‌اند که این فرجامی بجزاز بین رفتن حیات فکری واجتماعی انسانها نخواهد داشت . جریاناتی همچون پیروی از قایس و مسلک اهل رای به همان اندازه تباهی اندیشه را در پی خواهد داشت که پیروی ازاهل حدیث واخباریون . دراین میان تنها راه درست بهره وری ازاحکام و قوانین اسلامی راهی است که اهل بیت و وارثان پیامبر ما را بدان راهنمائی کرده‌اند یعنی اجتهاد براساس کتاب سنت عقل واجماع . در مکتب اهل بیت اصل اولی در همه مسائل دینی اجتهاد و بصیرت است و بر همگان راه دریافت مستقیم ازاحکام الهی باز است اما در محدوده ضوابط و شرایط که عقلاء برای هر فن و رشته‌ای بیان کرده‌اند. طبیعی است هر کس که استعاد و توانائی دریافت و فرصت کافی برای تفقه واستنباط را ندارد راه صحیح و عقلائی آن رجوع به صاحب نظران و خبرگان است .البته دراین مکتب تقلید در فروع دین به معنای پیروی کورکورانه و سرسپردن بی چون و چرا به آراء دیگران نیست که تقلیداین چنین را قرآن نکوهش کرده است .
قالوا بل نتبع ماالفینا علیه ابائنااولوکان ابائهم لایعقلون شیئا ولایهتدون. [۱]
تقلیدی که این مکتب بر آن مهر تایید می‌زند همان است که قرآن می‌گوید:
ادعواالی الله علی بصیره انا و من اتبعنی. [۲]
سیره پیامبر و بیانات معصومین نیز بیانگر تفاوت این دو نوع تقلیداست . پیامبر[ ص] گروهی را به فرماندهی شخصی به ماموریتی فرستاد. در بین را هفرمانده به زیردستان دستور داد: هیمه انباشتند و آتش افروختند. آنگاه آنگاه رو به یارانش کرد و گفت : آیا پیامبران[ ص] اطاعت مرا بر شما واجب نکرده است ؟ یاران گفتند: چرا. گفت اکنون به دستور من داخل آتش شوید.افراد دراطاعت کردن و نکردن در تحیر فرو رفتند که وی گفت : مزاح کردم . در بازگشت افراد جریان را برای پیامبر[ ص] نقل کردند. پیامبر فرمود:اگر داخل آتش می‌شدید همیشه در آتش بودید که[ لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق] [۳] برای روشن شدن مطلب و تبیین تفاوت تقلید مذموم و پسندیده مراجعه کنید به فرمایش امام صادق که در تفسیر صافی ذیل آیه ۷۲ سوره بقره آمده است .
پر واضح است این که ما به پیروی از مکتب اهل بیت پا می‌فشاریم و نجات را دراین مسیر می‌جوییم بخاطر توصیه پیامبر[ ص] است که فرمود: [ انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی] [۴] قرآن گر چه یگانه منبع برای دریافت احکام الهی است لکن قرآن نیاز به تفسیر دارد که ما طبق رهنمودهای پیامبر آیات مشکل ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه اساسا قرآن را بر عترت آن حضرت عرضه می‌کنیم تا حقیقت را بر ما بنمایانند.
مقاله‌ای که اینک در پیش روی دارید براساس همین باور تنظیم شده است .

اهل بیت طریق وسطی

پس از ذکر مسلکهای مختلف اجتهای در تاریخ اسلام و بیان جریانهای افراطی و تفریطی اشاره‌ای گذرا به جریان معتدل و طریق وسطی که طریق اهل بیت پیامبر[ص] است و همواره در کنار آن جریانات انحرافی روشنگراسلام حقیقی بوده است لازم و ضروری به نظر می‌رسد.
لازم به یادآوری است که مسلمانان صدراسلام تا زمانی که پیامبر[ ص] در میان آنان بوده در فهم مسائل اسلامی مشکلی نداشتند. پس از وفات آن حضرت و وسعت یافتن قلمرو حکومت اسلام مسلمانان با رویدادها و مشکلات اجتماعی تازه‌ای روبرو شدند. که این آنان را وادار به تحقیق و کنکاش برای دست یابی به حل مشکلات و یافتن پاسخی مناسب از شریعت ساخت . دراینجا بود که مساله اجتهاد واستنباط بصورت یک ضرورت اجتماعی رخ نمود. دراین گیروداراجتهاد واستنباط بود که جریانهای انحرافی هم زمینه رشد یافتند. در برابر جریانهای افراطی و تفریطی دراستنباط احکام که ذکر آن رفت امامان شیعه را می‌بینیم که راه اعتدال را پیموده‌اند. آن بزرگواران هم بااصحاب رای و قیاس و هم با ظاهربین واهل حدیث به مخالفت برخاسته‌اند. ظاهریین واهل حدیث به مخالفت برخاسته‌اند. تلاش کردند که کتاب خداوند را در متن واهرم استنباط قرار بدهند و به مردم سفارش کردند: دلیل مدعی رااز کتاب الله بخواهنداگر چه ادعا کننده از بیت وحی باشد.امام باقر[ ع] می‌فرماید:
اذا حدثتکم بشی ء فاسالونی من کتاب الله. [۵]
آنگاه امام در ضمن سخن مطالبی از پیامبر[ص] نقل می‌کند. شخصی صوال می‌کند:از کجای قرآن این مطالب استفاده می‌شود.امام در پاسخ آن شخص برای مطالبی که از پیامبر نقل کرده است از قرآن دلیل می‌آورد.
افزون براین پیروان دانشمند خویش را فرموده‌اند که اصول و کلیات رااز آنان بگیرند و خود تفریع در فروع کنند:
انما علیناالقاءالاصول و علیکم ان تفرعوالله.
و یا پاسخ مسائل رااز قرآن استنباط کنند.امام صادق[ ع] در پاسخ سوال کننده‌ای می‌فرماید:
یعرف هذا واشباهه من کتاب الله.
پاسخ این گونه پرسشها رااز کتاب خدا می‌توان استنباط کرد و احتیاجی نیست که از ما بپرسید. راوی سوال کرد: کجای کتاب خدا جواب پرسش من آمده است ؟ حضرت فرمود: آنجا که خداوند می‌فرماید: مااجعل علیکم فی الدین من حرج. [۶]
و در پاسخ زراره که می‌گوید:[ من این علمت ان المسح ببعض الرس]. حضرت می‌فرماید: به دلیل حرف[ باء] که اشاره است به آیه شریفه : [وامسحوا بروسکم] . [۷]
ائمه اطهار برای جاودانگی دین و حفظ آن تلاش کرده‌اند که راه صحیح اجتهاد را به یاران دانشمند خود بیاموزند و در همین راستاست که در حل تعارض گفته‌های خود می‌فرمایند:
سخنان ما را بر قرآن عرضه کنید موافق آن را بپذیرید و مخالف آن را دور بیندازید [۸] .
با توجه به آنچه که گذشت روشن شد که قرآن باید ملاک اصلی استنباط حکم باشد واجتهاد مایه اصلی اش رااز قرآن بگیرد و گرنه باطل و بی ریشه خواهد بود. وادی اجتهاد وادی پر لغزشگاهی است . خروج از مدار قرآن همان و فروافتادن در چاه ویل همان . روی همین اصل است که بزرگان دین و فرزندان بیت وحی لعزشگاه‌ها را برای پیروان می‌نمایانند و آنان رااز نزدیک شدن به آن بر حذر می‌دارند. یکی از آن لغزشگاه‌ها قیاس است که شدیدا با آن برخورد کرده‌اند.امام صادق[ ع] به ابان بن تغلب می‌فرماید :
ان السنه لاتقاس الاتری ان المره تقضی صومها و لا تقضی صلواتها. یا ابان !السنه اذا قیست محق الدین. [۹]
این مراقبتها باعث شد فقه شیعه مسیر صحیحی را بپوید و فقهاا شیعه هوشمندانه و دقیق با محور قرار دادن قرآن و بهره گیری از سنت موافق با قرآن به اجتهاد صحیح دست یابند.

انحراف از مسیر

امروز که اسلام دوباره به عنوان یکمکتب پس از فرنها مجد و عظمت دیرینه خود را باز یافته و پا به عرصه جامعه و زندگی گذاشته است نیاز به تفقه واجتهاد در مسائل اجتماعی اقتصادی سیاسی و فرهنگی بیش از پیش احساس می‌شود واین مهم جز بااجتهاد در منابع اصیل اسلامی ممکن نیست .امروز ما باید شجاعانه و با تلاشی پی گیر در راه گشودن درهای بسته گام برداشته و موضوعاتی که کمتر در آن کنکاش و تحقیق صورت گرفته به بوته تحقیق بکشیم واین امر پویائی دراجتهاد و تفقه را می‌طلبد. توجه به جریانات انحرافی که همیشه به اشکال گوناگون راه را بر حقیقت بسته و آن را به انحراف کشانده‌اند می‌تواند بر هوشیاری ماافزوده و ما رااز دچار شدن در مسیرهای انحرافی برحذر دارد.از اینرو به برخی ازاین انحرافات و کج اندیشی هااشاره می‌کنیم :

سوء برداشت

درست است که اندیشیدن و تفکر در فروع آزاداست واجتهاد در حد توان وظیفه‌ای است همگانی ولی به این معنا نیست که هر کس بدون دستیابی به مقدمات لازم برای تفکر واندیشه به اظهار نظر پرداخته بلکه این آزادی در فهم شریعت باید پس از طی مقدمات لازم به انجام رسد. غیرازاین آثار زیانباری را به دنبال خواهد داشت که هر اظهار نظر غیرمتخصصانه چنین است . شاهداین مدعی صرف نظراز جریانهای انحرافی که ضبط تاریخ اند گروه‌ها و جریانهائی است که خود شاهد آن بودیم چه قبل ازانقلاب و چه بعداز آن . شاهد بودیم که بدون درک و فهم درست ازابتدائی‌ترین وسیله مراجعه به متون به تفسیر و تاویل آیات و روایات دست می‌زدند و آن را نگرشی نو وانقلابی به اسلام می‌دانستند و برداشتهای دیگر را بویژه برداشتهائی که براساس استنباط واجتهاد صحیح صورت گرفته بودارتجاعی و کهنه می‌پنداشتند و براساس همین کژاندیشی با خشونت به مقابله بر می‌خاستند بگونه‌ای که همگام مزه آن را چشیده‌اند.

سلف گرائی

پیروی بی چون و چرااز بزرگان و گذشتگان که در حوزه اسلامی سابقه دارداز موانعی است که راه را بر حقیقت بسته و موجب رکود علمی در جامعه اسلامی شده است . ظاهریین واخباریین از جمله این مانع آفرینان حوزه اسلامی اند مثلا ظاهریین در بین اهل سنت تا آنجا پیش رفته بودند که رای و نظر تابعین را نظراسلام تلقی می‌کردند و تخلف از آن را گناهی به شمار می‌آوردند یا در حوزه شیعه موج ویرانگر اخباریگری هر حرکت نو و تحول آفرینی را باانگ مخالفت با سیره و روایات از میدان بدر می‌کرد .
متاسفانه هنوز ریشه‌های این تفکر غلط و هراس ازابتکارات جدید مثل موریانه بنیه علمی جامعه ما را به تحلیل می‌برد که این خطر بزرگ و مرگ زا مقابله جدی را می لبد. در محیط علمی که از نوآوری و تحول آفرینی حمایت نشود و در موضوعاتی که فقهاء بزرگ اظهار نظر نکرده‌اند کسی را یارای اظهار نظر نباشد یک فاجعه است فاجعه‌ای که یقینا دامن جامعه را خواهد گرفت . عدم تکاپوی علمی و سخن گذشتگان را تکرار کردن و هراندیشه و تحقیق نوی را بدعت دانستن همان تقلید باطل وادامه تفکراخباریگری و جمودگرائی است . گر چه نظرات شیخ انصاری در برابراخباریین ذکر محفل باشد.
بدون شک آنچه ثابت و تغییر ناپذیر می‌باشد شریعت است فهم انسانها از شریعت امری است تغییر پذیر چه کسی می‌تواندانکار کند که در تاریخ گذشته همین معارف ثابته در آیینه ادراک متفکران جلوهائی گوناگون نموده است چرا باید تحول را بسته دانسته و فهم‌های نو و تجلیات تازه شریعت را ممنوع و یا محرم بدانیم . مگر فکر جز تفکر و فقه غیراز تفقه است واین دو را مگر جدای از رد و قبول و نقض و ابرام آراء وافکار می‌توان تصور کرد.
بنابراین نباید فهم مخصوص از شریعت (مانند فهم گذشتگان ) را به عنوان نظراسلام مفروض داشت و دگرگون شدن آن را مخالفت با فقه سنتی دانست . نتیجه را نمی‌توان قبل از پیمودن مقدمات تعیین کرد بلکه مقدمات و مبادی ما را به هر نتیجه‌ای برسانند همان حق و مطلوب است .
البته پیروی از سنت حسنه فقهای عظام دراجتهاد و پاسخگوئی به نیازهای روز در چهارچوب اصول و قواعد کمال مطلوب است .
آنچه مردوداست تقلید کورکورانه است .

تقدم فرع براصل

موضوع دیگری که گریبانگیر حوزه‌های علمی و در بردارنده پیامدهای سوء جموداندیشی است افراط در پرداختن به[ اصول فقه] است .اصول فقه مقدمه است نه هدف فرع است نه اصل اما عواملی که جای ذکر آن نیست جایگاه این دانش را تغییر داده است .این تغییر بی مورد و تراکم کار بویژه روی مطالب غیر ضرور آن آفتی است که باید با آن به مبارزه برخاست و جایگاه اصلی این دانش را به آن باز گرداند و مطالب مفید و کارساز آن را به بحث کشید.
دانش اصول فقه بااین که نقش بسیاراساسی و بزرگی دراستنباط احکام ایفا کرده و باعث رونق و تحول در حوزه‌های علمیه وافکار گردیده که تبلور آن را در کتاب ارزشمند رسائل واستنباطهای پرارج کفایه در می‌یابیم ولی بتدریح این دانش از مسیر واهداف خود فاصله گرفت تا جائی که برای بسیاری ازاربابان فن بصورت یک هدف درآمد و نقش وسیله‌ای آن فراموش گردید و علمی که روزی به عنوان مقدمه و وسیله‌ای برای دریافت حقائق و معارف در تفسیر و روایات مطرح بود تبدیل به گردابی گردید که عمرهای گرانبها را در کام خود فرو می‌برد و مهارت یک استاد در گسترش فروع و حل مسائلی گردید که گاه کوچکترین اثر علمی و عملی در فهم قرآن واستنباط احکام ندارد. مهمتر این که صرف سالها عمر دراین راه افتخار محسوب گشته و چنین وانمود شده است : کسی از نیروی اجتهاد و فقاهت بیشتری برخورداراست که به مسائل اصول بیشتر پرداخته و آثار بیشتری دراین زمینه داشته باشد.
این برداشت غلطی است که در پی غلبه اجتهاد براخباریگری بر ذهنها سایه افکنده و متاسفانه هنوز این روحیه بر حوزه‌های علمی حاکم است . مرحوم صاحب کفایه در راه تهذیب و تنقیح این علم گامهای موثری برداشت که سیره علمی او در درس و تدریس می‌تواند برای روش تدریس حوزه‌های علمی نمونه باشد. وی زوائد علم اصول را حذف کرد. با آوردن نظرات و آراء تازه و مطرح ساختن افکار بلند فلسفی و گستردگی فکری و در عین حال رعایت ایجاز این علم را تدریس کرد و به همین سبب بود که طلاب و فضلاءاز مجلس درس او بهره‌ها بردند و بسیاری از آنها به درجه فقاهت نائل آمدند.
از قول مرحوم میرزا حبیب الله رشتی نقل کرده‌اند که فرموده بود:
[من اگر بخواهم یک دوره کامل اصول تدریس کنم حداقل سی سال طول می‌کشد] [۱۰] .
مرحوم آخوند فرموده بود:
[ این تباهی عمراست که طلبه‌ای بعداز خواندن مقدمات که خود چندین سال طول می‌کشد بیاید و سی سال فقط اصول بخواند. پس کی می‌تواند فقهش را بخواند. کی می‌تواند ترویج دین کند] [۱۱] .
قبل از تالیف[ مفایه] مرحوم آخوند یک دوره اصول را در ۶ سال تدریس می‌کرد. پس از تالیف[ کفایه] این مدت به ۳ سال تقلیل یافت . چه بسیاراز علمای بزرگ را می‌بینیم که آنان با وجوداقتصار واکتفا بر مسائل لازم و ضروری علم اصول بدور ماندن از فروعات غیر لازم آن علم که جز تضییع عمر سودی در بر ندارد به استنباط‌های بزرگ فقهی و حل معضلات آن نائل آمدند که به عنوان نمونه از قدماء شیخ طوسی واز متاخرین آیه الله بروجردی را می‌توان نام برد. شهید مرتضی مطهری دربارهٔ استاد خویش می‌فرماید:
اغلب نسبت به آیه الله بروجردی[ ره] ایراد می‌گرفتند که استاد کم دیده است از نظر ما حسن آقای بروجردی در همین بود.اگر چه آن مرحوم برخلاف عقیده منتقدان ۱۰ - ۱۲ سال استادهای درجه اول دیده بود... بااین حال حضرات[ نجفی] قبولش نمی‌کردند و می‌گفتند: باید سی سال استاد دیده باشد در حالی که مرحوم آیه الله بروجردی به همین علت ابتکارش از اغلب علمای معاصرش بیشتر بود چرا که فکر می‌کرد یعنی مجال فکر کردن داشت . [۱۲]
مقصوداز نگاشتن این سطور بی توجهی به ارزش و عظمت این علم و گذشتن از کنارانبوه زحمات و خدماتی که عالمان دراین راه متحمل شده‌اند نیست بلکه مقصود بیان دردی است که امروز حوزه‌های علمی ما بدان دچار گشته‌اند که اجتهاد را عده‌ای در فهم اصطلاحات خاص و حل معضلات کتابهای پیچیده وافزون بر موضوعات خلاصه کرده‌اند. آنچه جامعه ماازاجتهادانتظار دارد تفقه سازنده و فهم درست و روشنی است از کتاب و سنت و تطبیق آن بر معضلاتی که جوامع اسلامی با آن دست به گریبانند. که ریشه بسیاری از مشکلات در گرو حل اینها و به دست آوردن مبانی فقهی و تبیین صحیح آن بدون کلی گوئی می‌باشد.
این رسالتی است که حوزه‌های علمیه باید آن را به سامان رسانند.
بر عهده حوزه‌های علمیه است که با برنامه ریزی و هدایت اندشیه و سالم سازی محیط و طرد عناصر غوغاگر و جنجال برانگیز که بااندیشه‌های عوامانه خود مانع رشداندیشه‌ها می‌شوند زمینه را برای اجتهاد و کنکاش علمی مهیا کنند و بااندیشه‌های واپس گراو خشک که جدا آفتی برای حوزه‌های علمی و جامعه اسلامی هستند بگونه‌ای علمی و منطقی برخورد کنند زیرااگر دراین امر خطیر سهل انگاری شود بیقین تفکر اخباریین بخاطر زمینه هائی که دارد سایه شومش را بر حوزه‌های علمی خواهد گستراند .
اگر بناست اداره امور براساس کتاب و سنت صورت بگیرد باید تحول عمیق در باورها و چگونگی تحقیق و کنکاش علمی رخ بدهد و به مسائل اساسی و سرنوشت ساز که حل بسیاری از مشکلات به آنها بستگی دارد دگر بار با توجه به شرایط روز و عهده داری اداره مردم نگریسته شود.

پانویس

  1. سوره بقره .170
  2. سوره یوسف .108
  3. المنتقی من اخبارالمصطفی ابن تیمیه ج 2.762.
  4. مسند احمد حنبل ج 366.4 بحارالانوار ج 23.132
  5. المیزان ج 4.188 به نقل ازاصول کافی
  6. وسائل الشیعه ج 1.327
  7. وسائل الشیعه ج 1.291
  8. اصول کافی ج 1.55 - 56
  9. وسائل الشیعه ج 25.18 اصول کافی ج 1.57
  10. مرگی در نور.100
  11. همان مدرک .101
  12. تعلیم و تربیت در اسلام /07
منبع: سایت شبکه شارح - تاریخ برداشت : ۹۴/۱۱/۰۸