کتابخانه:تراش ریش از نظر اسلام
|
| |
| نویسنده | محمدرضا طبسی نجفی؛ ترجمه محمد محمدی اشتهاردی؛ مقدمه از حسین حیدری کاشانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | قائم |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1353 |
| قطع | رقعی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمات پژوهش
- ۲ مقدمه از: خطيب دانشمند: آقاي حسين حيدري کاشاني
- ۳ پيشگفتار از مترجم
- ۴ مقدمه (از مؤلف)
- ۵ [فصلهائي در] ادله فقهي حرمت تراش ريش [و غير آن]
- ۶ (فصل دوم) روايات و مسأله ريشتراشي
- ۷ فصل سوم دليل عقل
- ۸ فصل چهارم دليل اجماع
- ۹ فصل پنجم سير? قطعي? متدينين
- ۱۰ فصل ششم ادل? ديگر بعنوان تأييد
- ۱۱ (فصل هفتم) فتواي علما و بزرگان شيعه
- ۱۲ فتواي مراجع تقليد پس از مرحوم آيت اللّه العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني (ره)
- ۱۳ فصل هشتم ديه از بين بردن ريش
- ۱۴ (فصل نهم) احکام شارب و ريش از جهات مختلف
- ۱۵ فصل دهم فوائد ريش از نظر طبي
- ۱۶ فهرست مندرجات
- ۱۷ ساير آثار چاپ شده مترجم
- ۱۸ تشکر
- ۱۹ پانویس
مقدمات پژوهش
اهداء: [از مترجم]
به آنان که پيرو حقند و در هم? مسائل بخصوص در مسائل مذهبي کنجکاوي و دقت دارند!
به آنان که پيروي از مراسم زمان، و تقليدهاي کورکورانه و بيريشه را رها کرده و در جستجوي حقيقتند.
آنان که دستورهاي قرآن و پاسداران قرآن (چهارده معصوم) را بر دستورهاي اهريمنان ترجيح ميدهند.
«مترجم» [۱]
مقدمه از: خطيب دانشمند: آقاي حسين حيدري کاشاني
بِسْمِ اللّ?هِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ* رسول اکرم اسلام (ص) ميفرمايد: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته: هم? شما راهنما و رهبر يکديگر هستيد و همه (در راه اصلاح همديگر) مسئول ميباشيد [۲] .
بعبارت ديگر آن پدر و مادري که از انحراف و آلوده شدن فرزند خود و دگران، رنج ميبرد نميتواند ساکت بنشيند و شانه از زير بار مسئوليتي که در راه اصلاح آنان دارد خالي کند.
آن بانو يا شوهري که از برنامههاي خلاف همسر خود، اطلاع دارد، نميتواند ساکت بنشيند.
آن استادي که شاگرد يا شاگردان خود را در لجنزار فحشاء و زشتيها، غوطهور ميبيند، نبايد آرام بنشيند.
خلاصه هر فردي نسبت به فرد فرد اجتماع؛ مسئوليت اصلاحي دارد و نميتواند با منطق غلط «به من چه؟ و بتو چه؟» حالت ناشايست افراد اجتماع را ناديده بگيرد.
روي همين احساس است که گويندگان مذهبي، سخن ميگويند و نويسندگان قلم بدست گرفته، کتاب و مقاله مينويسند، روي اين اساس، بايد گفت: منبري قابل توجه است که مسئوليت اصلاحي خود را نيکو ايفا کند و کتاب و مقالهاي ارزنده است که در اصلاح جامع? انسانها سهمي داشته باشد.
تصور ميکنم اين قول، گفته صحيحي نباشد که گويند: «هر نوشتهاي به يک مرتبه خواندن ميارزد» زيرا اي بسا نوشتههائي عرضه ميشود که مطالع? آنها گرچه يک بار باشد: آتشي بر ميافروزد که شعلهاش جهاني را ميسوزاند.
پس بايد در طبع و نشر مطالب علمي و مذهبي کوشيد، تا ملت را بوسيل? آن؛ از پرتگاههاي سقوط و از جرائم و جنايات نجات داد.
گناه و بيبندوباري در اعمال، سرچشمه تمام بدبختيهاي مادي و معنوي؛ جسمي و روحي است، با کمال تأسف؛ اين عامل بدبختيها، همه جا را گرفته و روز بروز در حال گسترش است آيا در قبال اين توسع? جرائم، وظيف? ما چيست؟ وظيفه گويندگان و نويسندگان چيست؟
بعضي آن قدر خود را راحت کردهاند و در اين مسائل بيتفاوتند و با تصور «شرط بودن احتمال تأثير» در امر بمعروف و نهي از منکر، خود را کنار گرفتهاند که گويا اين شرط در همه جا و هم? موارد، هست وانگهي گويا او بسيار از اجتماع مأيوس است و هيچ تأثيري را براي تبليغات نمينگرد.
آيا کسي که چنين تصور ميکند، صحيح هست؟
آيا بايد گويندگان و نويسندگان بحساب عدم تأثير، دهان را باز نکنند و قلم را بحرکت در نياورند؟!
تصور اين شرط، براي بعضي به جائي رسيده که آنان بالاي سر هر منکري که رسيدند، از اول خود را راحت کرده و ميگويند: چون احتمال تأثير نميبينم سکوت ميکنم، به اين حساب دست را به ريش کشيده و ميگويد: خدا اصلاح کند، حضرت ولي عصر (عج) ميآيد و اصلاح ميکند.
در صورتي که اگر تواريخ الهامبخش پيامبران (ص) را با نظر دقيق بررسي کنيم و اين سمت آنان را که نخستين امر به معروفکننده و نهي از منکرکننده بودند در نظر بياوريم خواهيم درک کرد که آنان اصلا دست روي دست نميگذاشتند و اظهار يأس و نااميدي نميکردند، با اينکه (بسان حضرت نوح مثلا) محيط را پر از آلودگي و لجاجت و سرخوردگي و سرکشي ميديدند و اصلا حاضر نبودند
جوهر? صداي انبياء به گوششان برسد، ولي انبياء دست از کار خود نميکشيدند[۳] .
پيامبر اسلام (ص) وقتي که مبعوث به رسالت شد، محيط در ميان زشتيها و آلودگيها غرق بود، مردم در ميان لجنزار بدبختي غوطهور بودند و از در و ديوار آن يأس و نااميدي ميباريد پيامبر کمر همت را بست و در چنين محيطي، شروع به تبليغ کرد، نخستين مردي که به او پيوست
کودک 11 سالهاي بود بنام علي (ع)
نخستين بانوئي که به او پيوست خديج? کبري بود کمکم، يکي پس از ديگري به او پيوستند و در نتيج? تبليغات دامنه دار آن مرد الهي، مردم دسته دسته به اسلام ميگرائيدند [۴]
حدود دو سال با پيامبر اکرم (ص) سه نفر و يا عدهاي که شماره آنها از انگشتان يک دست تجاوز نميکرد نماز ميخواندند، اما پيامبر (ص) نفرمود که احتمال تأثير نميدهم، با گرمي و حرارتي تمام، به تبليغات خود ادامه داد.
هم? پيامبران به محيطهائي که فاسد بودند و روزنه اميدي در آنها نبود و مردم آنها تشن? رهبري رهبر مصلح بودند، فرستاده شدهاند، آنان در چنين محيطهائي اقدام کردند و نتيجه مثبت فراواني گرفتند اصلا در کجاي عالم، ديده يا شنيده شده که بدون اقدام و تبليغات، مردم از مرام باطل خود برگردند.
آري در تمام جريانهاي اجتماعي، اقدامات و فعاليتهائي-- بوده و آن فعاليتها ايجاد بزرگترين تأثيرها را کرده است.
هيچ ملتي بدون حرکت، در انتظار تحولي نبوده است؛ حرکت و فعاليت است که موجب دگرگونيها و اثرات ثمربخش بوده و خواهد بود.
هيچ شخصي از نقش تبليغات و فرآوردههاي آن در اجتماع، بيخبر نيست، روي اين اساس پائينترين و پستترين متاعها بر اثر زرق و برق تبليغ، مشتريهاي فراوان و داغي پيدا ميکنند و ما بروشني مينگريم که سر سختترين انسانها و بد باورترين اشخاص را نيروي شگرف تبليغات تحت تأثير قرار داده و آنان را عوض کرده است.
در اين صورت آيا صحيح است که بعضي بگويند ما احتمال تأثير نميدهيم زهي تصور خام و دور از واقعيت!
آيا به مردم گفته نشود که شراب نخوريد، مال مردم را نبريد؛ و به عرض و ناموس مردم تجاوز نکنيد، ريش نتراشيد، شارب نگذاريد، چون احتمال تأثير نيست؛ پيداست که چنين تصوري خار راه تبليغات و جز شانه از زير بار مسئوليت خالي کردن چيز ديگري نيست.
اين ندا و صدا از حلقوم وحي است که به پيامبر صلي اللّه عليه و آله خطاب ميشود: وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْري? تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ:
پند ده و نصيحت کن مردم را، زيرا پند و اندرز، براي مردم با ايمان سودمند خواهد بود [۵] .
و اساسا اين شرط (احتمال تأثير) جنب? ذهني و فرضي دارد نه جنبه عملي و خارجي، امر بمعروف و نهي از منکر هيچگاه بيتأثير نيست گرچه اينگونه تأثير باشد که:
مسلماني عمل بد را انجام دهد ولي در پيش وجدان خود احساس ناراحتي کند که چرا من با اينکه مسلمان هستم اين عمل را انجام ميدهم.
از تمام اينها گذشته بايد اسلحه بيان و حربه قلم را بکار انداخت تا لِيَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيي? مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ: براي اينکه هلاک شود، هر که هلاک شدني است پس از اتمام حجت و زنده گردد هر که زنده ميشود، از روي بينش . [۶]
کتاب حاضر راجع به حرمت يکي از منکرات است که گويا بر اثر عدم توجه به آن، بصورت معروف در آمده و در همه جا رائج است.
اين کتاب، رساله مستدل فقهي استدلالي در باره حرمت تراشيدن ريش، بقلم محقق عاليقدر حضرت آيت اللّه آقاي حاج شيخ محمد رضا طبسي است که با سبکي جالب بزيور نگارش و طبع آراسته شده و تا بحال چندين بار در کشورهاي عربي و ايران طبع گرديده است، متن عربي آن از جناب مؤلف به نگارنده رسيد از آنجا که آن را با کمي حجمش بسيار پرمغز و معني ديدم، ترجمه آن را بفارسي براي فارسي زبانان شايسته و لازم دانستم، از فاضل ارجمند نويسند? محترم جناب آقاي محمدي اشتهاردي درخواست شد که ترجمه آن را بعهده بگيرند، ايشان بذل مرحمت فرموده و ترجمه دلپذير و جالب آن را بصورت کتاب حاضر تقديم برادران ايماني و علاقهمندان به قوانين آسماني نمودند، اميد است که مسلمانان در مطالعه و نشر مطالب آن کوشا باشند.
تأييدات مؤلف بزرگوار و مترجم محترم را از حضرت احديت بيش از پيش خواستارم. آمين قم- حسين حيدري کاشاني 5 شوال 1394
تلفن 4417
پيشگفتار از مترجم
بِسْمِ اللّ?هِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ* چندي پيش توسط خطيب دانشمند آقاي شيخ حسين حيدري کاشاني، کتابي از تأليفات حضرت علامه محقق آقاي شيخ محمد رضا طبسي نجفي (مد ظله العالي) براي ترجمه از عربي بفارسي به مترجم داده شد، اين کتاب بنام «کتاب المنية في تحقيق حکم الشارب و اللحية» در قطع جيبي در 128 صفحه ميباشد که 12 بار به طبع رسيده است.
مؤلف معظم در اين کتاب، مسأله حرمت ريشتراشي و کراهت شارب گذاشتن را بطور بسيار محققانه و عالمانه بروش فقهي استدلالي به قلمي که براي همگان مورد استفاده باشد، برشته تحرير در آورده و حقا آنچه که شايسته بحث بوده با کمال اختصار بيان کرده و ضمنا براي بينائي بيشتر به بعضي از کيفيات و مستحبات و فوائد و اموري که مربوط به ريش هست (همانگونه که در فهرست کتاب ملاحظه ميکنيد) پرداخته است.
آنچنان که زعيم بزرگ و مرجع عاليقدر، مرحوم سيد ابو الحسن اصفهاني (اعلي اللّه مقامه الشريف) بقلم خود در باره اين کتاب اين چنين تعبير ميکند: «قد ابدع في الغاية وادي المراد الي النهاية» (اين کتاب با سبک بسيار بديع و جالب با اداي آخرين مقصود و مراد، نگاشته شده است).
و وقتي از فقيه و مرجع تقليد شيعه مرحوم اصطهباناتي (ره) در باره اينکه آيا ريشتراشي حرامست؟ ميپرسند، معظم له ميفرمايد: آري حرام است.
در باره توضيح و دليل حرمت؛ به کتاب «المنيه» که از تأليفات مفيد حجت الاسلام و المسلمين آقاي شيخ محمد رضا طبسي (دام ظله) است مراجعه کنيد؛ زيرا اين کتاب، بهترين رساله در تحقيق مسأله ريشتراشي از نظر حکم وضعي و تکليفي ميباشد[۷].
بهر حال همانگونه که بزرگان علم و دين تصديق کردهاند؛ اين کتاب در موضوع خود؛ جامع و مستدل بوده و براي همه مفيد است و با مطالع? آن؛ ديگر براي کسي عذري باقي نميماند- وَ م?ا کُنّ?ا مُعَذِّبِينَ حَتّ?ي نَبْعَثَ رَسُولًا [۸]-
با اينکه تقريبا همگان، مسأله حرمت ريشتراشي را ميدانند، لزوم ترجمه و نشر اين کتاب را از آن جهت ميدانيم که اولا: با اينکه همه از اين دستور اسلامي اطلاع دارند پس چرا اکثرا به اين دستور عمل نميکنند؟.
ثانيا عدهاي براي توجيه عمل خود ميگويند: در کجاي قرآن به حرمت ريشتراشي اشاره شده است، دليل بر اين مسأله چيست؟ آيا اين سؤال صحيح هست ...؟
ثالثا خصوصياتي در مسأله از نظر کيفيت و اندازه ريش و حدود و امور استحبابي آن و گرفتن شارب و ... در اين کتاب خاطر نشان شده که براي همه سودمند و شنيدني است.
رابعا بعضي چون دکتر سيد حسن صفوي (دکتر در ادبيات) کتابي نوشته که نامش اين است «در اسلام هيچ دليلي بر حرمت ريشتراشي وجود ندارد» [۹]
کتاب حاضر روشنگر آنست که در اسلام دليلهاي محکمي در باره حرمت ريشتراشي وجود دارد.
نبايد از نظر دور داشت که اين کتاب بعنوان کتاب فقهي استدلالي است و مسأله ريشتراشي را از نظر حکم شرعي در فقه اسلامي، که کار مجتهد است بيان کرده، نه از نظرات ديگر؛ و ضمنا در پايان کتاب اشارهاي به بعضي از خصوصيات و منافع طبي و اخلاقي ريش و شانه کردن و حنا گرفتن آن شده است.
و در ضمن ناگفته نماند که اين کتاب به زبان فارسي در سال 1358 قمري بقلم مؤلف؛ تأليف شده و فعلا از آن هيچ نسخهاي در دسترس نيست، سپس در سال 1362 قمري توسط دانشمند ارجمند آقاي سيد مير محمد کاظمي قزويني (ساکن بصره) ترجمه به عربي شده است و کتاب حاضر ترجمه همين کتاب عربي (طبع دوازدهم) به فارسي است.
اين کتاب چنانکه در فهرست ملاحظه ميکنيد پس از ذکر مقدمه جامع و جالب؛ به ده فصل، ترتيب و تنظيم يافت.
از توفيقات سرشاري که خداوند متعال به مترجم، عنايت فرمود؛ ترجمه اين کتاب است که در ماه مبارک رمضان 1394 در قريه انجمآباد شهريار انجام شد.
حوزه علميه قم- محمد محمدي اشتهاردي رمضان المبارک- 1394
مقدمه (از مؤلف)
اشاره
براي اينکه با بينش کامل، چراغ بدست وارد بحثهاي کتاب شويم به اين هشت مطلب در مقدمه دقت کنيد:
بررسي قوانين الهي
اتمام حجت
مراجع? جاهل به عالم
تقليد از مجتهد عادل
امتياز دانشمندان واقعي از غير واقعي
معني بندگي
معني و محل لحيه (ريش) و زينت بودن آن
دستورهاي ديني بيحکمت نيست
بررسي قوانين الهي
از امور بديهي است و همه ميدانند که در هر آئين آسماني و اديان الهي؛ قوانين و احکامي روشن و منظم وجود دارد که هيچ شخص عاقل و با ايماني که معتقد به آنها است آنها را ناديده نميگيرد، احکام و قوانيني که بر اساس حکمت و مصلحت استوار است و پايههاي آن اساس آنچنان محکم هستند که هيچگونه لغزشي ندارند و تحت تأثير هيچ عواملي واقع نميشوند.
دين که بر چنين اساس غير قابل خدشهاي استوار است داراي تعاليم و درسهائي است:
يک قسمت از آن درسها مربوط بعقايد بسان اعتقاد به مبدء و معاد و آمدن پيامبران و رسولان از طرف خدا و اقرار به اين اعتقادها و ... ميباشد، قسمت ديگر آن مربوط به کارهاي بشري از امور دنيوي و اخروي است.
عقل ما با کمال صراحت به ما ميگويد: که بايد اين قوانين را بررسي کرد و از عهد? آن که نتائج و فوائد سرشاري دارند و نيروي درک انسان از شمارش آن نتائج عاجز است برآمد.
نبايد انسان اين امور را ناديده بگيرد و پا در هوا زندگي کند و آنچه را که با حقيقت حيات او توأم است فراموش نمايد و چون گرگ درنده باشد، وقتي که ميدانيم اين قوانين و دستورها با فطرت و خواستههاي طبيعي وجود بشري سازگارند، و موجب تکميل اخلاق و تهذيب و پاکي روانها از آلودگي و سعادت اجتماع بشري هستند؛ بحکم عقل براي آن انساني که پشت پا بهمه اين امور ميزند؛ هيچگونه عذر و دليلي نيست.
از طرفي عقل ميگويد: جلوگيري از زيانهاي احتمالي لازم است؛ و مطابق فرموده امام موسي بن جعفر عليه السّلام به حکيم نامي اسلام هشام بن حکم: خداوند بر مردم دو حجت و دليل دارد 1- حجت ظاهري که پيامبران و ائمه اطهار (ع) ميباشند 2- حجت باطني که عقل است[۱۰]-
بنا بر اين عقل و نيروي انديش? ما انسانها وقتي که هيچگونه عذري براي افرادي که پشت پا بقوانين الهي ميزنند نديد پس چرا اين افراد با کمال غفلت در جهل خود ميمانند با اينکه ياد گرفتن تعاليم و احکام الهي لازم و واجب است.
اتمام حجت
با در نظر گرفتن مطالب سابق وقتي ما به انسانها از نظر حدود معلومات مذهبي نگاه ميکنيم آنان را مختلف ميبينيم بعضي با کمال جد و جهد و کوشش وافر؛ به تحصيل احکام الهي ميپردازند و در اين راه هيچگونه دريغ ندارند و همانگونه که موظفند به انجام وظائف خود اقدام ميکنند.
بعضي بعکس آنچنان در ميان هواهاي نفساني غوطهورند و از همه جا بيخبر ماندهاند که اصلا گويا هيچ مسئوليتي در برابر قوانين الهي و اطلاعات در اين باره، ندارند با اينکه ميدانند و متوجه هستند که قوانين الهي در ميان هست، ولي هوسهاي مادي، دلهايشان را کور کرده بطوري که اين جملات را بزبان ميآورند که: ياد گرفتن قوانين و احکام الهي و در اين مسير قدم برداشتن بر زحمات انسان ميافزايد و انسان را به مشقت مياندازد و ... اين دسته از مردم در حقيقت در ميان آتش هوسهاي خود ميسوزند و همانند حيوانات زندگي ميکنند هدفشان علف است همانگونه که قرآن ميفرمايد: إِنْ هُمْ إِلّ?ا کَالْأَنْع?امِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا:
مردمي که چنين ميانديشند همانند حيوانات بلکه از آنها گمراهترند[۱۱].
اينان هم در دنيا در زحمتند و هم با کمال بدبختي از دنيا جدا ميشوند، در نتيجه از سعادت دنيا و آخرت محرومند و با اشد ناراحتي به سراي آخرت ميروند.
عدهاي از انسانها هم هستند که ميدانند و توجه دارند که قوانين و احکامي از طرف خداوند در ميان هست ولي بر اثر عدم دسترسي با علل ديگر از تحصيل آنها قاصر و عاجزند ولي اين دسته بفرض وجودشان، بسيار کمند؛ زيرا «قاصر» کسي است که ياد گرفتن احکام بهر وسيل? ممکن، برايش ميسر نيست يا بخاطر نقصي که در عقلش هست يا بخاطر اينکه در بلاد و شهرهائي دور از مسلمين سکونت دارد که تحصيل قوانين اسلامي برايش بسيار دشوار ميباشد.
ولي در اين عصر و زمان با اين وسائل مختلف روز و امکانات با شرائط سهل و آسان، ديگر عدم دسترسي و با ميسر نبودن تحصيل و ياد گرفتن احکام، مفهومي ندارد؛ و بطوري که اگر در اين باره دقت شود اصولا در عالم وجود جاهل قاصري (که بر اثر عدم دسترسي؛ معذور باشد) وجود ندارد بلکه مردم يا دانا و عامل به احکامند و يا جاهل مقصرند که با دسترسي و امکان تحصيل، پشت پا به مقدسات مذهبي زدهاند.
اين دسته از مردم در واقع با اينکه احکام آسماني الهي، چون باران آسماني همه جا را گرفته خود را از اين باران دور نگهداشته روي آلودگيها و ناپاکيها نشستهاند و از سعادت دنيا و آخرت کنار کشيدهاند و نميخواهند از اين باران که براي همه هست پاک شوند، شهوات و هوسها و بيبندوباري و افسارگسيختگي، آنچنان آنان را در دره هولناک جهل و سفاهت انداخته که بر ايشان نجاتي نيست و در روز رستاخيز، عذري نخواهند داشت.
آري طبق روايت شيخ مفيد (ره) در امالي خود (ص 172) امام صادق (ع) در تفسير آيه شريفه «فَلِلّ?هِ الْحُجَّةُ الْب?الِغَةُ» «1» فرمود: روز قيامت خداوند به بندگانش خطاب ميکند آيا بوظيف? ديني خود دانا بودي؟ اگر بگويد آري خداوند ميفرمايد: چرا وظيف? خود را انجام ندادي؟ و اگر بگويد:
[۱۲]
آشنا به وظيف? ديني خود نبودم ميفرمايد: چرا ياد نگرفتي تا به آن عمل کني؟ بنا بر اين. در هر دو صورت حجت تمام است اين است معني «فَلِلّ?هِ الْحُجَّةُ الْب?الِغَةُ» [۱۳]
مراجع? جاهل به عالم
با توجه به مطالبي که خاطر نشان شد، بحکم عقل و انديشه، کسي که معتقد به آئين اسلام باشد ولي از ياد گرفتن احکام آن از واجبات و محرمات خودداري نمايد مسئول بوده و مشمول عذاب الهي است، روي اين اساس کسي که جاهل به احکام است بايد در مسائل تکليفي مذهبي به کسي که عالم به آن ميباشد مراجعه کند.
چه اينکه اين مطلب از مسلمات است و با نهاد بشر سرشته شده که جاهل در هر مسئلهاي به اهل فن آن مسأله رجوع ميکند (مثلا مريض به دکتر، محتاج به تعمير خانهاش به بنا، براي تعمير ساعتش به ساعتساز و .. مراجعه ميکند(.
فرموده خداوند در قرآن: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ* ل?ا تَعْلَمُونَ*:
از اهل ذکر (دانايان به احکام) چيزهائي را که نميدانيد بپرسيد. «1» ما را بهمين مطلب فطري مراجع? جاهل بعالم در هر مسئلهاي ارشاد مينمايد.
[۱۴].
در شبهات حکمي تعبدي (مسائل مذهبي تکليفي که ما علم به آن مسائل نداريم) وظيفه همه است که به کسي که علم به آنها دارد مراجعه کرده و آنچه او گفت بپذيرند و بهمين مقدار، حجت بر جاهل تمام است، براي او روا نيست که از دليل و مدرک آن احکام بپرسد چه آنکه اگر دليل و مدرک بخواهد، بر اثر جهل و عدم معلومات اصطلاحي فقهي، نميتواند دليل و چگونگي استفاده از دليل را درک کند بهمين دليل، اگر تقاضاي دليل کند، تقاضاي بيهوده و بيجائي کرده است.
روي اين اساس است که بعضي از جاهلين به مسأله که در رشته تخصصي فقه اسلامي هيچگونه اطلاعي ندارند بر اثر عدم توجه که آن هم ناداني و غفلت است ميپرسند «در کجاي قرآن نوشته است که ريشتراشي حرام است؟!!»
اين مطلب به آن ميماند که پزشک دامپروري به منجم ايراد کند، يا کشاورزي به فقيه اعتراض نمايد و ...
براي عالم و فقيه ظاهر شده که فلان آيه دلالت بر حرمت ريش ميکند ولي اين عالم، چگونه ميتواند که به جاهل و کسي که به فنون تخصصي استدلالهاي فقهي، اطلاعي ندارد، بفهماند که استفاده از آيه چنين و چنان است (مانند آنکه شخصي که جاهل به مسائل طبي است از دکتر بپرسد فلان آمپول براي بيماري من بچه دليل است، سؤال او صحيح و روا نيست و اگر سؤال کرد، دکتر اگر ناراحت نشود و بسيار متين باشد به او ميگويد وقتي که در کنکور دانشگاه در رشته طب قبول شدي و دورههاي طب را پيمودي آن وقت است که روا است اين سؤال را بپرسي و جواب آن را بفهمي نه حالا).
بهمين دليل ميبينيم بسياري از احکام، مانند اختلاف رکعتهاي نماز در نمازهاي پنجگانه و چگونگي اخراج زکات و اداي اعمال حج و امثال آنها در ظواهر آيات قرآن نيست با اينکه همه اين احکام به همراه تفسير و احاديث ائم? اطهار (ع) از قرآن استفاده ميشوند.
کوتاه سخن آنکه وظيفه جاهلان به مسأله و عوام آنست که از راه تقليد، اين مسائل را از مرجع تقليد خود اخذ کنند و براي آنها روا نيست که در چگونگي دليل و استفاده از دليل احکام بپرسند و يا اعتراضي در اين باره بنمايند، البته اين مطلب در مسائل فرعي عملي است اما در مسائل اعتقادي بايد آنها را از روي دليل و برهان قاطع دريابند، تقليد در مسائل اعتقادي از قبيل مسأله خداشناسي و نبوت و معاد و ... در صورتي که مفيد يقين نباشد، بياساس و بينتيجه است.
تقليد از مجتهد عادل
همانگونه که يادآوري شد راه تعلم و ياد گرفتن فرائض و احکام مذهبي منحصر است به اينکه جاهل به اين مسائل به عالم در آن مسائل رجوع کند، و شکي نيست که قول عالم (با واجد بودن شرائط) راه و حجت براي عامي[۱۵] است پس بر عوام واجب است که در تمام اعمال و افعال خود در واجبات و محرمات و مستحبات و مکروهات؛ حتي در مباحات به قول مجتهد عادل عمل کنند و اين مسأله مورد اتفاق همه علماي اسلام است.
گواه بر اين مطلب فرمود? حضرت ولي عصر (ع) است که «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليکم و انا حجة اللّه عليهم»
در زمان غيبت، مسائلي که پيش ميآيد در آن مسائل به راويان حديث ما (که اکنون مجتهدين جامع الشرائط هستند) مراجعه کنيد، چه آنکه آنان حجت من بر شما هستند و من حجت بر آنها ميباشم [۱۶]
خلاصه اين فرموده آنست که بر عوام واجب است در حکم قضايا و پيشآمدها که امت اسلامي به آنها نياز دارد به حاملين احاديث و ناقلين اخبار ائم? اطهار (ع) يعني مجتهدين عادل مراجعه کنند، زيرا اين مجتهدين، نايب عام حضرت بقية اللّه اعظم (ارواحنا فداه) و حجت او بر عوام ميباشند؛ آن بزرگوار در اين عصر حجت کامل خدا بر همگان است، روي اين بيان، مجاري امور در زمان غيبت کبري در دست علماء است تا زمان ظهور حضرت امام دوازدهم، پس قول و فتواي مجتهد عادل، واجب است اطاعت شود و به آن عمل گردد وقتي که آن مجتهد عادل حکمي کرد، رد کردن آن حکم جايز نيست زيرا امام (ع) در ذيل گفتاري فرمود: فاذا حکم بحکم فلم يقبل منه، فانما بحکم اللّه استخف و علينا رد و الراد علينا کالراد علي اللّه ...: وقتي که مجتهد عادل حکمي کرد؛ ولي (علمي) از او قبول نکرد حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است، کسي که ما را رد ميکند بسان آنست که خدا را رد کرده است [۱۷]
از مطالب فوق نتيجه ميگيريم که: در رد حکم مجتهد عادل و تخلف از قبول قول و فتواي او خواه فعل باشد يا ترک رد حکم خدا و تخلف از اوامر و نواهي پروردگار است (دقت کنيد).
امتياز دانشمندان واقعي از غير واقعي
همه ميدانند که در جهان بشريت، انسانها از نظر معلومات و ساير خصوصيات مختلفند، ناگفته پيدا است که اشرف همه طبقات پس از پيامبران و رسولان و ائمه اطهار (ع) و امثال آنها، علماي (فرقه ناجيه دوازده امامي) هستند؛ زيرا علماء وارث علم پيامبران و استوانههاي دين و امينهاي رسول خدا (ص) ميباشند همانگونه که سرور يگانهپرستان، رسول اکرم اسلام (ص) فرمود: براي هر چيزي پايههائي- هست پايههاي دين اسلام، «فقه» ميباشد، دانايان به فقه، رسولان هستند اينان وارث پيامبران ميباشند [۱۸].
علي (ع) ميفرمايد: از رسول خدا (ص) شخصي پرسيد: بهترين آفريدههاي خدا بعد از ائم? اطهار (ع) چه کساني هستند؟ فرمود؟ العلماء اذا صلحوا: علماء و دانشمند صالح و پاک.
روايات بسياري از ائم? معصومين (ع) در شأن علماء به ما رسيده است پر واضح است که منظور از اين علماء آناني هستند که به زينت علوم بيشائبهاي که از مخزن حکمت ائم? اطهار (ع) گرفته شده آراستهاند، راههاي سعادت را از آنان اخذ کرده و بمردم ميرسانند و در جو علمي آنها راهپيمائي ميکنند؛ بر اثر اطاعت خدا و اجتناب از نافرماني پروردگار؛ خود را پاک نگه داشتهاند.
اينان مضار گناه و انحراف و بيفرجامي آن را براي مردم روشن ميسازند، حافظ عقايد حقه مردم هستند و شکها و ترديدها و شبهات را که در انديشه بعضي راه مييابد رفع ميکنند تا مردم در راه هولناک شک و گمراهي نيافتند، آري اشرف انسانها پس از پيامبران و ائمه علمايند با اين شرائط!
نه آن علماي غير عاملي که در ميان هوسها و اغراض آلوده، غوطهورند، که از آنان، امور ناپسند و کردار ناشايسته بروز ميکند و موجب تفرقه و اختلاف و پراکندگي افکار شده و مردم را در امور مسلم مذهبي به دره شک و ضلالت رهنمون ميسازند.
گاهي ميبيني که به سراغ مسأله رجعت «1» رفته و آن را منکر ميشوند و زماني مسئل? شفاعت را مورد تاختوتاز خود قرار ميدهند، اينان بر اثر کج فکري توجه ندارند که براي اظهار امثال اينگونه مسائل (جز ضرر) هيچگونه سودي نيست و بفرض اينکه (العياذ باللّه) مردم در اين اعتقاداتي که جزء ضروريات مذهب است، خطا کرده باشند آيا نبايد نتيجه و هدف کار را در نظر گرفت، آيا نبايد علماء با کمال حفظ اتحاد بکوشند که مردم را به سعادت ابدي رهنمون سازند، آيا انگيزه اينگونه القائات با توجه به اينکه اطلاعات مذهبي و حدود نيروي درک عوام اندک است و با گفتار دشمنان دين انس دارند چيست؟
(1) رجعت يعني اعتقاد به اينکه پس از ظهور حضرت ولي عصر (عج) هر يک از ائمه اطهار به اين دنيا مراجعت کرده و حکومت ميکنند.))
اگر در حقيقت منظور، تهذيب و حفظ عوام از کجرويها و آراستن آنان به عقايد حقه ميباشد راهش اين نيست که کلنگ نابودي و خراب کردن را به دست شک بدهيم و ريشه هر اصل از اصول ايمان را بزنيم، و يا اعاظم و رجال علمي خود را تخطئه کنيم.
چقدر مايه خسران و خفت است که عدهاي شعار اهل علم را بسر بگذارند و بعنوان رجال دين، خود را معرفي کنند ولي مطالبي را بزبان بياورند يا بنويسند تا غرضورزان را تقويت کرده و عدهاي از جهال را به راههاي کج و انحرافي بکشانند، اينها حتما بدانند که مسئول جنايت خود هستند و بايد جواب القائات و بدآموزيها و راهنمائيهاي انحرافي خود را در پيشگاه خدا بدهند، بايد بدانند که موجب هلاکت پيروان خود شدهاند، در نتيجه به بزرگترين جنايت دست زدهاند (عوام هم حتما بايد متوجه و بيدار باشند تا بين علماي رباني و غير رباني تشخيص و امتياز بدهند!).
سخن از مسأله رجعت و شفاعت بميان آمد اين دو مسأله از مسلمات مذهب شيعه است بزرگان دين که در عصر ائم? اطهار (ع) و قريب به آن عصر بودهاند گروه گروه يکي پس از ديگري، اعتراف به رجعت و شفاعت دارند [۱۹]و در اين مسير براهين و استدلالهاي دندانشکن آوردهاند که بر عقلها پيروز بوده و گردنهاي انتقاد گران را بر زمين افکنده و ميشکند، آنچنان که در کتب و تأليفات پرمايه خود نگاشتهاند، در اين صورت اعتباري به گفتههاي مخالفان نيست.
مؤلف گويد: رستگار است کسي که قائل به اين امور است، در ضرر و زيان است کسي که اين امور را تکذيب ميکند، از درگاه خداوند مسئلت مينمايم که ما را بر اين عقيده، ثابت قدم نگهدارد و ما را از افرادي قرار دهد که در اين مسائل به محمد و آل او (ع) پناهنده شويم (شعبان 1365)))
اين مطالب را نه بخاطر آنکه سوء ظن به اين علماء دارم ميگويم بلکه از روي اجتهاد و استدلال و تفحص و کنجکاوي علمي به آن رسيدهام، اگر شما پا در يک کفش کرده و اين مطالب را تحويل نميگيريد و از طرفي به آئين اسلام منسوب هستيد؛ با من بسراغ گفتار ائمه اطهار (ع) پيرامون اينگونه افراد بيائيد:
شخصي از علي (ع) پرسيد: من شر خلق اللّه بعد ابليس و فرعون و نمرود؟ قال: العلماء اذ افسدوا و هم المظهرون للاباطيل، الکاتمون للحقائق: يعني بعد از ابليس و فرعون و نمرود، بدترين مخلوقات خدا کيانند؟
فرمود: علماء هستند در صورتي که فساد کنند اينان اظهارکننده باطلها و پوشاننده حقايق ميباشند.
طبق اين حديث، علماي فاسد؛ پس از شيطان و برادرانش بدترين آفريده خدايند، که دأبشان اظهار مطالب باطل و گمراهکننده و بيهوده است که با زبان چرب و نرم خود در دل سفيهان و ابلهان تزريق ميکنند.
از همه اينها مهمتر و تاسفبارتر سم زهرآگين ايجاد شک و ترديد از طرف علماي غير رباني است که نتيج? سوء آن به مسأله شفاعت و رجعت سرايت کرده با اينکه اين دو مسأله در ميان تمام مسلمين از ضروريات و مسلمات ميباشد کدام مسلماني جرئت دارد که بسياري از آيات قرآن و مدارک اسلامي را ناديده گرفته و به افکار مسائلي از قبيل مسئل? شفاعت و رجعت بپردازد.
از روشنترين مصاديق فرموده امام (ع) که خاطر نشان شد همين دسته از علماء هستند که بنام دين زير ماسک آن موجب انحراف و تفرقهها ميشوند، پناه ميبريم بخدا از هوسهاي نفساني که صاحبش را به پرتگاههاي سقوط و هلاکت کشانده و بسوي شعلههاي دوزخ رهنمون ميسازد [۲۰].
عميق ترين دستور العمل و متينترين راه براي اخذ و ياد گرفتن مطالب ديني از اهلش را حضرت رسول (ص)به ما آموخته آنجا که ميفرمايد: لا تجلسوا عند کل داع مدع يدعوکم من اليقين الي الشک (نزد هر کسي که مدعي رهبري است ننشينيد که شما را از صفت يقين بسوي شک و ترديد بکشاند) رسول خدا (ص) با کمال صراحت ما را تهديد و نهي ميکند که ميل به مجلسي پيدا کنيم که همواره در شک و ترديد بيافتيم تا مثلا بجاي يقيني که به مسأله رجعت و شفاعت داريم شک و انکار قرار گيرد و بجاي ايمان، ترديد بنشيند و به بياباني که جز گمراهي در آنجا نميرود کشانده شويم.
سپس ميفرمايد: «نزديک عالمي برويد که شما را از تکبر به تواضع، از ريا به اخلاص و از شک به يقين رهنمون سازد» [۲۱] چنين علمائي شايست? آنند که مرجع امت اسلامي قرار گيرند؛ خوب دقت کنيد که از چه کسي مطالب علمي را ميآموزيد اين گفتار عميق از امام صادق (ع) است که فرمود:
من اصغي الي ناطق فقد عبده فان کان الناطق عن اللّه فقد عبد اللّه و ان کان عن ابليس فقد عبد ابليس:
کسي که به گفتار گويندهاي گوش دهد (و قبول کند) مانند آنست که او را پرستش کرده است، اگر گوينده الهي و معنوي باشد، شنونده، خدا را پرستش کرده و اگر گوينده شيطاني و هوسي باشد، شنونده شيطان را پرستش نموده است [۲۲].
شما را بخدا، آيا گويندهاي که ايجادکننده شک و ترديد در مسائل مسلم مذهبي است بلکه در مسائل ضروري مذهب از قبيل شفاعت و رجعت موجب شک و تحير ميشود گوينده الهي است؟!! آري درست فرمود سرور موحدان علي (ع) و چقدر راست فرمود: الناس ثلاثة عالم رباني و متعلم علي سبيل نجاة و همج رعاع، اتباع کل ناعق يميلون مع کل ريح: مردم سه دستهاند
1- علماء و دانشمندان رباني و خداپرست 2- شاگرداني که از علماي رباني، معارف خود را گرفته و در مسير راه نجات گام برميدارند
3- مردمي که بهر ندائي گوش فرا ميدهند، دنبالهرو هر گويندهاي هستند؛ و با هر بادي کج و راست ميشوند.[۲۳].
خوانند? عزيز! اگر در حقيقت خواهان آن هستي که در راه مستقيم سعادت و دين گام برداري، طبق فرموده امام، مراقب گوشهاي خود باش از هر فردي، مسائل مذهبي خود را اخذ نکن، سراغ علماي شناخته شده و رباني و آنان که بيهوده و بيمبنا سخن نميگويند و در گفتار خود جلب خشنودي خدا را ميخواهند برو، تا از غبار تشکيک و حيرت در امان باشي!.
معني بندگي
از مسائلي که واجب است عوام مردم، به علماي رباني مراجعه کرده و از مجتهد عادل (جامع الشرائط) تقليد کنند، مسأله حرمت ريشتراشي يا جواز آنست، چه آنکه اين مسأله از مسائلي است که بايد در شناختن حکم آن به مجتهد جامع الشرائط مراجعه کرد، حتما مسأله ريشتراشي داراي حکمي است زيرا طبق قاعده فان للّه في کل واقعة حکما: (در هر واقعهاي خداوند، حکم و دستوري دارد) اين مسأله هم از اين قاعده مستثني نيست، قبلا خاطر نشان شد که در صورت تحير در مسائل مذهبي بايد سراغ مجتهد عادل رفت تا حکم آنها را بدست آورد.
راستي چقدر مايه تأسف است که عدهاي از مردم از دستورهاي مذهبي چشم بپوشند و آنچه را که در آن خشنودي شرع مقدس است ناديده انگارند و با صورتهاي صاف و تراشيده، در مکه معظمه، پيشاني و صورتشان را به حجر الاسود و يا در کنار مرقد ائمه اطهار (ع) به ضريحهاي مقدس بمالند، و در اين حال با ناله و فرياد به ائمه (ع) پناه ببرند و بگويند: مولاي عبدک و ابن عبدک انا مطيع لکم ممتثل لامرکم: اي سرور من، من بنده تو و پسر بنده تو هستم من مطيع شما و فرمانبردار اوامر و دستورهاي شما ميباشم، و امثال اين گفتار.
آيا اين مردم، معني عبوديت و بندگي را نميدانند، آيا درک نکردهاند که مفهوم بندگي و استواري آن، احترام به مولي و سرور است، و احترام او بستگي به اطاعت دستورهاي آنان و عدم تخلف از چيزهائي که مايه خشنودي آنها است ميباشد.
اي کاش ميدانستم که آيا روايت و خبري از ائمه اطهار (ع) به اين عده مردم در جواز ريشتراشي رسيده؟
يا آيهاي در قرآن مجيد در اين باره نازل شده است، يا آنکه ميپندارند که موي صورت (ريش) از زياديهاي دهگانه بدن است که تراشيدن و ازال? آنها، مستحب ميباشد مانند:
ناخن، موي زير بغل و زير ناف و مانند آنها؟!
يا ميپندارند که موي صورت (ريش) داخل در آن پنج دستوري است که خداوند به ابراهيم خليل امر کرد که مردم را به انجام آنها دعوت کند[۲۴]يا در آن پنج دستوري ديگري است که خداوند به حضرت ابراهيم دستور داد که مردم را از ترک آنها بازدارد [۲۵].
آري ريشتراشي داخل در آن دستورهائي است که ابراهيم (ع) از طرف خدا مأمور شد که مردم را به ترک آنها دعوت نمايد، رسول اکرم اسلام (ص) نيز مأمور شد که از ابراهيم (ع) در اين موضوع پيروي کند،
کوتاه سخن آنکه لازم است در حکم اين مسأله به مجتهد عادل مراجعه کرد، او يا فتواي بجواز ميدهد يا فتواي حرمت (اين است معني بندگي!) و ظاهرا کسي از علماء قائل بجواز ريشتراشي نيست.
معنا و محل لحيه (ريش) و زينت بودن آن
لحيه (که آن را در فارسي ريش ميگويند) در لغت عرب عبارتست از موهائي که روي پوست استخوان دو طرف صورت روئيده ميشوند.
در کتاب «مجمع» در لغت «لحي» مذکور است:
لحيه بر وزن سدره، موهائي است که روي چانه روئيده ميشود، بعضي گويند: لحيه عبارتست از موي صورت [۲۶]
از اخبار و روايات استفاده ميشود که: ريش زينت و وقار و زيور مردان است و بوسيله آن از زنان امتياز داده ميشوند، و بخاطر مصالحي که عقل صحيح و انديشمندان گواه آنند خداوند، آن را به پيامبر
خودش حضرت آدم (ع) و فرزندان ذکورش تا روز قيامت اختصاص داده است چنانکه علامه مجلسي در بحار الانوار جلد 16 از ابن مسعود روايتي نقل ميکند که پيامبر (ص) فرمود:
وقتي که توبه آدم (ع) از طرف خدا پذيرفته شد، جبرئيل بحضور آدم آمد و گفت: اي آدم حياک اللّه و بياک آدم گفت: اما معني «حياک اللّه» را ميدانم (يعني زنده بدارد ترا) ولي «بياک» چيست؟ [۲۷]
سپس به سجده رفت وقتي که سر از سجده برداشت عرض کرد: پروردگارا بر جمال و زينتم بيفزا! صبح که شد خود را صاحب ريش سياه ديد، دستش را به ريش خود زد بخود گفت (يا جبرئيل گفت): اينست
جمال و زينتي که تو و فرزندان تو تا روز قيامت به آن آراسته شدهاند.
از اين حديث استفاده ميشود که جمال کرامت از طرف خدا براي آدم و فرزندان ذکورش تا روز قيامت ادامه دارد که عبارت از ريش است که بحساب زينتش براي مرد، غالبا در فارسي از آن به «محاسن» تعبير
ميشود.
دستورهاي ديني بيحکمت نيست
در ميان مسائل مذهبي از مسائلي که از نظر مذهبي حرام است، تراشيدن ريش ميباشد، زيرا اين عمل از طرف شارع، نهي شده و از گناهاني است که مشمول عقاب و کيفر الهي است چه آنکه شارع
قانونگذار اين تعاليم و احکام که به ويژگيهاي و مزاياي امور، اطلاع دارد ميداند که در عمل ريشتراشي مفسدهاي است که دفع آن واجب است و با علم سرشار خود، ديده است که مصلحت و فايده دنيوي و
اخروي بستگي به ترک اين عمل دارد.
تمام اوامر و نواهي خداوند، از روي حکمت و بينش است؛ آنچه که شارع حرام کرده است، حتما در ارتکاب آن حرام، مفسده و زياني هست که شارع خواهان آنست که با لفظ «حرام» آن زيان را از انسانهاي
معتقد دور سازد اين مطلب (هر حکمي از شرع بيحکمت نيست) از عقائد شيعه دوازده امامي است گرچه نيروي درک ما از درک تمام فلسف? احکام عاجز ميباشد، موضوع ريشتراش نيز از اين قانون
مستثني نيست، بيان حرمت اين عمل و پردهبرداري از مفسده و زيان اين عمل را خاطر نشان خواهيم کرد.
ما با فرياد ميخوانيم هر مسلماني را که پايبند به دين است و با ما مشمول خطاب اين آيه است تَع?الَوْا إِلي? کَلِمَةٍ سَو?اءٍ بَيْنَن?ا وَ بَيْنَکُمْ أَلّ?ا نَعْبُدَ إِلَّا اللّ?هَ: بيائيد بسوي سخني برويم که بين ما و شما
يکسان است که جز خدا را نپرستيم [۲۸] .
و با ما در اقرار به وجود آخرين پيامبران، حضرت رسول اکرم اسلام صلّي اللّه عليه و آله و سلّم که قرآن بر او نازل شده، شريک است و اعتراف بهمه آنچه به پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از طرف خدا رسيده
دارد و ميداند که بعد از امروز، روز ديگري (روز قيامت) هست که يَوْمَ تَرَوْنَه?ا تَذْهَلُ فيه کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّ?ا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذ?اتِ حَمْلٍ حَمْلَه?ا وَ تَرَي النّ?اسَ سُک?اري? وَ م?ا هُمْ بِسُک?اري? وَ ل?کِنَّ عَذ?
ابَ اللّ?هِ شَدِيدٌ:
روزي که شير دهنده، بچه شير خوار خود را فراموش کند، و هر زن باردار، بار خود را بگذارد و ببيني مردم مستند در صورتي که مست نيستند بلکه عذاب خدا سخت است [۲۹].
اين روز، روز حشر و نشر و حساب و کتاب و کيفر و پاداش است؛ بايد ما مسلماناني که اعتقاد به اين موضوعات داريم از مسائل مذهبي پرت نباشيم، توجه داشته باشيم که اين مسائل از طرف اسلام است؛
خود در آورده نيست، درست است که اينگونه مسائل براي غير مسلمانان فايدهاي ندارد ولي ما که معتقد به اصول اسلامي هستيم بايد با دقت عميق به ادله و براهين قاطع دين خود بنگريم تا درسهاي ديني
را بياموزيم؛ اينک وقت آن رسيده است که به دليلهاي مسأله حرمت ريشتراشي، با بررسي عميق که همگان را قانع کند بپردازيم.
«پايان مقدم? کتاب»
[فصلهائي در] ادله فقهي حرمت تراش ريش [و غير آن]
اشاره
براي مسأله حرمت ريش به چند دليل از ادله فقهي اسلامي، استدلال ميشود که ما در اينجا در ضمن چند فصلي نظر خوانندگان را به آن ادله جلب ميکنيم:
(فصل اول) قرآن و مسئل? ريشتراشي
اشاره
مخفي نباشد که اينک درباره ادلهاي که حکم تکليفي اين مسأله را از آن ادله استفاده کنيم گفتگو بميان ميآوريم بعبارت ديگر از اين ادله استفاده ميشود که ريشتراشي حرام است يا نه؟!
1- قرآن مجيد در سوره نساء آيه 118 از قول شيطان پردهبرداري ميکند که برنامه او اينست وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّکُنَّ آذ?انَ الْأَنْع?امِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّ?هِ يعني شيطان ميگويد: حتما
بشر را به گمراهي مياندازم، و در آرزو ميافکنم و به آنان فرمان دهم که گوشهاي چهار پايان را بشکافند [۳۰] و آنان را امر ميکنم که خلقت و آفرينش
خدا را تغيير دهند.
راه استدلال به اين آيه براي مسئل? حرمت ريشتراشي نياز به دو مقدمه دارد.
1- ثابت کنيم که تراشيدن ريش، تغيير دادن خلقت خدا است (در نتيجه طبق آيه از اوامر شيطاني است و حرام ميباشد).
2- ثابت کنيم که هر تغيير خلقت حرام است و عمل شيطاني است جز مواردي که با اينکه تغيير دادن خلقت است طبق ادله ديگر از طرف شارع رخصت بر جواز آنها داريم.
اما مقدمه اول: ظاهرا شبههاي در اين مطلب نيست که ريشتراشي، تغيير خلقت است (خداوند مردها را طوري خلق کرده که در صورتشان مو روئيده ميشود) مخصوصا با در نظر گرفتن اينکه در مقدمه خاطر
نشان شد که خداوند در صورت حضرت آدم (ع) بعنوان زينت، ريش رويانيد و لازمه خلقت آدم به اين هيئت خاص آنست که فرزندان ذکورش تا روز قيامت اين هيئت را نگه دارند و چنانچه در آن تصرف
کنند، تغيير خلقت در غير مواردي که رخصت داده شده کردهاند.
اما مقدمه دوم جمله «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّ?هِ» (امر ميکنم خلقت خدا را تغيير دهند) عام يا مطلق است شامل هر گونه تغيير خواهد شد جز آن تغييرهائي که دليلي بر جواز آنها داريم و باصطلاح از اين عام،
تخصيص خوردهاند مانند ختنه کردن و ناخن گرفتن و موي سر تراشيدن و ... همانگونه که در ساير عمومها و تخصيصات، اين برنامه هست [۳۱]
اشکال و پاسخ آن
اگر کسي اشکال کند که ما مقدم? اول را يعني اينکه ريشتراش تغيير خلقت است قبول نداريم!
پاسخ آنکه: شما در مسأله وشم (خالکوبي) و نتف و تنمص (چيدن و ازاله موهاي بدن) چه ميگوئيد، اين سه کار بطور قطع تغيير خلقت است، بنا بر اين چرا تراش- ريش داخل در تغيير خلقت نباشد ف تِلْکَ
إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزي? [۳۲] اگر تقسيمبندي ما اينطور باشد که آن سه را تغيير خلقت بدانيم ولي تراش ريش را تغيير خلقت ندانيم تقسيم ناهنجار و
ناپسند کردهايم.
بعلاوه حديث نبوي مشهور شامل اين تغيير (تراشيدن ريش) خواهد شد، اين حديث را عالم بزرگوار شيخ ابو الفتوح رازي (ره) در تفسير خود نقل کرده که:
لعن رسول اللّه (ص) الواشمة و المستوشمة و المفلجات و المغيرات: رسول خدا (ص) لعنت کرد زن خالکوب و زني که اين عمل در بدن او ميشود و زناني که اطراف دندانهاي افراد را ميتراشند که بين
دندانهاي آنها فاصله بيافتد و زناني که تغيير خلقت ميدهند.
سپس ميگويد: مراد از «واشمات» زناني هستند که با سوزن زني و وسائلي خالکوبي ميکنند تا آن محل خالکوبي سبز ميشود منظور از «مستوشمات» زناني هستند که اين کار در جسم آنها انجام ميشود.
آنان که خلقت خدا را تغيير ميدهند کساني هستند که حکم خدا را تغيير داده يعني حرام خدا را حلال کرده و حلال خدا را حرام مينمايند چه آنکه خداوند متعال براي مردم چهار پايان را آفريد تا از آنها
استفاده کنند ولي خودشان آنها را بر خودشان با عنوان سائبه و بحيره و ... [۳۳] حرام کردند (پايان کلام شيخ رازي).
در کتاب مفتاح الکرامه از ابن ادريس نقل شده که لعن النبي (ص) الواصلة و المستوصلة (اي في الشعر) و الواشمة و المستوشمة و الواشرة و المؤتشرة أي ترقيق الاسنان: يعني پيامبر (ص) لعنت کرد زني را که
موي ديگري را بموي زني وصل ميکند و زني را که اين عمل در موي او ميشود و باز لعنت کرد آن زني را که خالکوبي ميکند و زني را که عمل خالکوبي در بدن او انجام ميشود و زني را که اطراف دندانهاي افراد
را ميتراشد (که بين دندانهاي آنها فاصله بيافتد چه آنکه عرب جاهلي پيوستگي دندانها را بفال بد ميگرفتند) و زني که اين عمل در بدن او انجام ميشود.
علامه حلي در کتاب منتهي به جمهور و بزرگان از علماء نسبت داده که گفتهاند پيامبر (ص) لعنت کرد: (هفت دسته از زنان را)
1- زني که موي زني را به موي زن ديگر وصل ميکند
2- زني که اين عمل در موي او انجام ميشود
3- زني که به امر خودش مويش را ميکنند
4- زني که دندانها را ميتراشد که آنها را تيز کرده و بين آنها فاصله اندازد
5- زني که اين عمل در دندانهاي او انجام ميشود
6- زني که با سوزن زدن و سرمه و ... خالکوبي ميکند
7- زني که اين عمل در بدن او واقع ميشود [۳۴]
عدهاي از علماي اهل تسنن و شيعه مانند زمخشري و نيشابوري و فيض، گفتهاند که کندن موي ابرو، تغيير خلقت است، آنگاه زمخشري به حديث نبوي مشهور تمسک کرده که لعن اللّه الواشرات المغيرات
لخلق اللّه : خداوند زناني را که دندان تيز کرده و بين دندانها فاصله مياندازند و خلقت خدا را تغيير ميدهند، لعنت کرده است
علامه شيخ انصاري صاحب مکاسب نيز اين روايت نبوي را در باب «تدليس الماشطة» کتاب مکاسب محرمه از علي بن غراب از امام صادق (ع) نقل کرده است.
بعضي از علما نيز تصريح کردهاند که لفظ تغيير در آيه (فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّ?هِ) شامل هرگونه تغيير جز آن تغييرهائي- که از طرف خدا و رسول در انجام آنها رخصت داده شده ميشود.
اشکال ديگر و پاسخ آن
بعضي گفتهاند استدلال به آيه مورد بحث ناتمام است زيرا اگر عموم جمله «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّ?هِ» را در آيه اخذ کنيم و بگوئيم تغيير خلقت حرام است، تخصيص اکثر لازم آمده و در نظر انديشمندان، هرگاه
حکيمي، مطلبي را بصورت عام بگويد، آنگاه اکثر افراد آن عام را استثناء کند، تخصيص اکثر است و اين کار بر حکيم، بخصوص بر خداوند که حکيم علي الاطلاق است، قبيح و ناپسند ميباشد.
پاسخ آنکه: تخصيص اکثر افراد عام، وقتي ناپسند است که در تحت عام، افراد نادر و کمي قرار گيرند، ولي در محل بحث چنين نيست، چه آنکه در تحت عموم تغيير خلقت، مصاديق و افراد زيادي باقي
ميمانند مانند قطع کردن گوش در آوردن چشم بريدن بيني و شکافتن زبان و قطع کردن عورت و کشيدن تخمها و ...
بنا بر اين استدلال به آيه مذکور براي حرمت ريشتراشي بيمانع است از اينرو جماعتي از بزرگان علم، مانند صاحب حدائق[۳۵]و صاحب وافي و علامه کاظمي و شيخ حائري و حاج محمد حسن کبه و فقيه
بزرگوار سيد محمد کاظم يزدي (اعلي اللّه مقامهم) به اين آيه براي حرمت ريشتراشي تمسک کردهاند.
رفع توهم
ايراد و توهم شده که منظور از تغيير خلقت در آيه، تغيير معنوي است، يعني از اوامر شيطان اين ستکه مردم را امر ميکند احکام دين را که مطابق با فطرت و خلقت بشر ميباشند تغيير دهند نه تغيير خلقت
جسمي.
پاسخ آنکه: از آيه بقرينه صدر و ذيلش استفاده ميشود که منظور، تغيير خلقت ظاهري است اما قرينه صدر آيه؛ از اينرو است که جمله «فَلَيُبَتِّکُنَّ» (بينيها يا گوشهاي چهار پايان را بشکافند) ظاهر در امور
خارجي است که از او امر شيطان ميباشد بخصوص با توجه به اينکه بيني بعضي از حيوانات در اصل خلقت بريدگياي دارد [۳۶] همانگونه که علامه طبرسي (ره) در تفسير خود خاطر نشان ساخته است و
همينطور شکافتن گوشهاي چهارپايان (همانگونه که صاحب مجمع البحرين گفته است).
پرواضح است که اين دو ظاهر در اراده فعل خارجي است نه امر معنوي، بخاطر آنکه مردم جاهليت و پيرو شيطان؛ وقتي که شتري پنج شکم ميزائيد و پنجمين بچهاش ماده بود آن را بر خود حرام ميکردند.
اما قرينه ذيل آيه، از اينرو است که جمله «تغيير خلق» ظاهر در تغيير حسي تکويني است نه معنوي تشريعي که بمعني خصوص تغيير احکام دين باشد، و بفرض اينکه قبول کنيم که منظور تغيير معنوي است،
مسأله ريش هم از دين است (زيرا ديندار؛ تصرف غير مأذون و بعبارت ديگر تغيير تشريعي نميکند)، پس استدلال به آيه براي حرمت تراش ريش؛ بيمانع خواهد بود (و اللّه العالم).
2- يکي از آيات قرآن که به آن براي حرمت ريشتراشي؛ استدلال ميشود اين آيه است وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْر?اهِيمَ حَنِيفاً يعني پيروي از آيين ابراهيم خداپرست کن [۳۷]از اين آيه و مشابه آن استفاده
ميشود که پيروي از روش ابراهيم واجب است.
در تفسير علي بن ابراهيم قمي از امام صادق عليه السّلام نقل شده که فرمود: خداوند بر ابراهيم «حنيفيه» يعني ده چيز که مظهر پاکي و پاکيزگي است دستور داد، که پنج قسم آن در سر و پنج قسم آن در
بدن است، آن پنج چيز که در سر است عبارتست از:
گرفتن شارب (زياديهاي موي سبيل)، گذاردن ريش، ازال? موي بدن، مسواک و تخليه کردن لاي دندانها، و آن پنج چيز که در بدن است عبارتست از: ختنه؛ گرفتن ناخن، غسل جنابت، زدودن موهاي بدن
و تطهير با آب.
اين دستورهائي که بنام حنيفيه» جزء آئين ابراهيمي است، نسخ نشده و تا روز قيامت، نسخ نخواهد شد اينست فرموده خداوند در قرآن وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْر?اهِيمَ حَنِيفاً [۳۸].
علامه مجلسي در بحار الانوار جلد (16) از طرق روايات اهل تسنن، و صاحب وسائل در کتاب وسائل از مجمع بنقل از تفسير قمي همين مطلب را خاطر نشان ساختهاند.
راه استدلال به اين آيه از اين رواست که: اين امور دهگانه که از آئين ابراهيم است تا روز قيامت، استوار است و نسخ نشده و نميشود، خاتم پيامبران رسول اکرم اسلام صلي اللّه عليه و آله مأمور است که از
آئين حنيفيه ابراهيم پيروي کند و امت خود را به پيروي از اين آئين دعوت نمايد، از جمله اين ده دستور؛ گرفتن شارب و گذاردن ريش (يعني نتراشيدن آن) است.
اگر کسي اشکال کند و توهم نمايد که چون روايت حنيفيه مشتمل بر امور مستحبي (مانند ناخن گرفتن و مسواک ..) هست پس بحکم وحدت سياق همه را به استحباب حمل ميکنيم.
پاسخ آنکه اولا در ضمن اين ده دستور غسل جنابت قرار گرفته که واجب است [۳۹]و ثانيا تفکيک بين جملههاي روايتي که بعضي از آنها مستحب است و بعضي واجب؛ در فقه
اسلامي، مطلب نادر و ناپسند نيست [۴۰] و ظهور امر (وَ اتَّبَعَ) در وجوب، در آن دستورهائي که رخصتي در انجام و ترکش از طرف شرع بما
نرسيده واضح است و مخفي نيست، بنا بر اين از وجوب: بدون قرينه عدول نميکنيم.
(فصل دوم) روايات و مسأله ريشتراشي
اشاره
روايات متعددي از ائمه اطهار (ع) به ما رسيده که بر حرمت تراشيدن ريش، دلالت دارند، در اينجا به بيان چند روايت ميپردازيم:
ريشتراشي از اقسام «مثله» است
يکي از آن روايات، روايتي است که در کتاب «جعفريات» نقل شده است؛ قبل از آنکه به ذکر و بيان آن روايت بپردازيم، مناسب است راجع به اعتبار کتاب «جعفريات» اندکي سخن بميان آوريم:
کتاب جعفريات، تأليف موسي فرزند اسماعيل بن موسي بن جعفر عليه السّلام است، شبهه و ترديدي نيست که اين کتاب در اعلي مرتبه وثاقت و اعتبار ميباشد.
علامه نجاشي گويد: اسماعيل فرزند موسي بن جعفر عليه السّلام در مصر سکونت داشت و در همانجا داراي فرزنداني شد؛ او چندين کتاب داشت که در آن کتب از پدر و اجداد خود نقل روايت ميکرد، قسمتي از کتابهاي او عبارتند از:
کتاب الطهارة، کتاب الصلاة، کتاب الزکاة، کتاب الحج؛ کتاب الجنائز؛ کتاب الدعاء، کتاب السنن و الآداب و کتاب الرؤيا. حسين بن عبيد اللّه به ما خبر داد که ابو محمد سهل بن احمد خبر داد ما را که، علي بن محمد ابن محمد بن اشعث بن محمد کوفي گفت: موسي بن اسماعيل بن موسي بن جعفر (ع) بما خبر داد که پدرم (اسماعيل) از کتب خودش براي ما حديث ميکرد (پايان کلام نجاشي).
علامه مامقاني عين اين مطلب را از کتاب معالم ابن شهر آشوب نقل ميکند. عالم بزرگوار ابن داود قمي، اسماعيل بن موسي بن جعفر عليه السّلام را در شمار اصحاب پدرش (امام هفتم) آورده و بر علم و فضل و فقاهت و حسن عقيده و شايستگي او به تأليفات و کتابهاي او، استدلال کرده است.
در ترجمه «صفوان بن يحيي» خاطر نشان شده: وقتي که اسماعيل بن موسي بن جعفر در مدينه از دنيا رفت، امام صادق (ع) براي او حنوط و کفن فرستاد و به موسي بن اسماعيل بن موسي (ع) امر کرد که بر جنازهاش نماز بخواند، اين احترام، دليل بر عظمت و وثاقت اسماعيل (و موسي بن اسماعيل) است.
شيخ مشايخ ما در اجازه يعني حاجي نوري در خاتم? مستدرک حق مطلب را در ترجمه موسي بن اسماعيل بن موسي بن جعفر (ع) ادا کرده است، کسي که شرح حال موسي بن اسماعيل را طالب است به آن کتاب رجوع کند.
بطور آشکار از کتب قديم و جديد و تتبع کلمات استفاده ميشود که کتاب «جعفريات» تأليف موسي بن اسماعيل در اعلي مراتب اعتبار است.
از علمائي که قائل به اعتبار اين کتاب است و به آن اعتماد کرده است، زعيم عاليقدر سلطان المحققين، استاد بزرگوار مرحوم آيت اللّه العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني (اعلي اللّه مقامه) است، معظم له در احکام اموات در مسأله نقل ميت از مکاني به مکان ديگر بحث ميکرد، مايل به اين فتوا بود که نقل ميت از مکاني به مکان ديگر بطور مطلق جايز است؛ من کتاب جعفريات را به محضرش ارائه دادم و عرض کردم که در اين کتاب رواياتي در منع اين فتوا هست، از جمله روايتي را ارائه دادم که مضمونش اين است:
مردي در سر يک فرسخي کوفه در روستائي مرده بود، جناز? او را به کوفه حمل کردند؛ اين مسأله را از علي (ع) پرسيدند، حضرت با بيان و گفتار خشن فرمود: اجساد خود را در محل موتشان دفن کنيد،
همانند يهود نباشيد که جنازههاي خود را به بيت المقدس براي دفن حمل ميکنند [۴۱]
مرحوم آيت اللّه سيد ابو الحسن (ع) عرض مرا پسنديد و بر آن اعتماد کرد از اينرو اخيرا در کتاب «وسيلة النجاة» در باب مجوزات نبش اشکال کرده ميفرمايد:
از مواردي که نبش قبر جايز است: اگر کسي وصيت کرده باشد که قبل از دفن، مرا در يکي از مشاهد مشرفه دفن کنيد؛ اگر از روي گناه يا جهل يا فراموشي در مکان ديگري او را دفن کردند، نبش قبر او و
نقل دادن جناز? او به محل مورد وصيتش جايز است.
يا وصيتي اصلا نکرده باشد، سپس ميفرمايد بنظر من در همه اين سه صورت (عصيان و جهل و نسيان) تأمل و اشکال است؛ گرچه بين اين سه صورت تفاوت است اشکال سومي بيشتر است سپس دومي،
سپس اولي (پايان کلام مرحوم سيد ابو الحسن) غرض از بيان اين مطالب طولاني اين بود که کتاب جعفريات در اعتبار، کمتر از کتاب کافي نيست، و گواهي علماي بسياري بر اين مطلب، براي ما در اعتماد
کردن به روايات اين کتاب کافي است.
در اين کتاب، روايتي نقل شده که دلالت بر حرمت تراشيدن ريش ميکند سند آن روايت از اين قرار است:
محمد بن محمد بن اشعث کوفي از ابو الحسن موسي بن اسماعيل بن موسي بن جعفر (ع) نقل ميکند که جد بزرگوارش امام سجاد عليه السّلام از علي عليه السّلام نقل ميکند که پيامبر صلي اللّه عليه و آله
و سلم فرمود:
حلق اللحية من المثلة و من مثل فعليه لعنة اللّه:
تراشيدن ريش از اقسام «مثله» است [۴۲]از رحمت خدا دور باشد کسي که «مثله» کند.
خلاصه راه استدلال به اين روايت اينکه: ريشتراشي از مصاديق و اقسام «مثله» است و کسي که بجاآورنده «مثله» باشد مشمول لعنت خدا است، شامل شدن لعنت خدا بر کسي بخاطر عملي، حاکي است که
آن عمل مورد غضب خدا است و عامل آن مشمول عقوبت (دوري از رحمت خدا) خواهد شد و همين تعبير، دلالت رسائي بر حرمت تراشيدش ريش که از اقسام «مثله» هست دارد و ترديدي در حرمت
«مثله» نيست و اگر تراشيدن ريش از اقسام مثله نبود، رسول خدا (ص) آن را جزء مصاديق «مثله» بشمار نميآورد.
علامه مجلسي در کتاب بحار جلد ششم از تفسير مجمع البيان نقل ميکند: هنگامي که رسول خدا بعد از جنگ احد مشاهده کرد که عدهاي از اصحاب، از جمله عمويش حمزه عليه السّلام را «مثله» کردهاند
[۴۳](از شدت ناراحتي) فرمود:
اگر خدا ما را بر دشمنان مسلط کند آنها را مثله خواهيم کرد ...
از وصاياي علي عليه السّلام به امام حسن عليه السّلام است که در ضمن خطبهاي فرمود: فرزندم! هيچگاه کسي را مثله نکن زيرا من از جد شما رسول خدا صلي اللّه عليه و آله شنيدم که فرمود: و لا يمثل
بالرجل و لو بالکلب العقور: مسلمان کسي را حتي سک گزنده را «مثله» نميکند (از اين تعبيرات در روايات استفاده حرمت قطعي «مثله» ميشود).
مسخ ريش تراشان و تابندگان سبيل
اشاره
يکي از روايات داله بر حرمت ريشتراش روايت حبابه والبيه است، اين روايت در کتاب اصول کافي (ج 1 ص 346) نقل شده است.
قبل از آنکه به بيان و مراد روايت مزبور بپردازيم؛ در اينجا مناسب است درباره اعتبار کتاب کافي، مطالبي خاطر نشان شود:
اعتبار کتاب کافي (اصول و فروع و روضه آن) بينياز از بيان و شرح است، چه آنکه کتاب کافي تاليتلو قرآن ميباشد و نخستين کتابي است که از کتب اربعه شيعه دوازده امامي است، اين کتاب را ثقة الاسلام
و المسلمين محمد بن يعقوب کليني (رضوان اللّه تعالي عليه) از اصول صحيحه در زمان غيبت صغري (به نيابت از سفيران چهارگانه امام عصر (ع)) در مدت بيست سال تأليف کرده است [۴۴]
اين کتاب مهمترين و جامعترين و متقنترين و نيکوترين کتاب اماميه اثني عشري است که شيع? دوازده امامي اعتماد بآن دارد و در مسائل و احکام، به آن مراجعه ميکند، از آنجا که مؤلف کافي يعني محمد
بن يعقوب با سفراي امام (ع) ارتباط شديد داشت و در امور؛ مراجعه کامل به آنها ميکرد، بعيد است که اين کتاب را بر آنها عرضه نکرده باشد و آنها هم امام (ع) را به اين کتاب مطلع نکرده باشند.
از همين مسير، کشف ميکنيم که امام عصر (ع) به اين کتاب راضي بوده و آن را امضاء کرده است، اگر راضي به اين کتاب نبود، در شرائط امکان- گرچه با واسطه شدن يکي از سفيرانش باشد- آن را ردع و
طرد ميکرد با توجه به اينکه امام (ع) اطلاع داشت و حافظ شرع و شريعت است.
چهار نفر از نواب و سفرايش بنامهاي: عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح و علي بن محمد سمري با مردم تماس داشت.
وقتي که کتاب کافي در موقعيت و اهميت فوق العادهاي که مرجع احکام و اعمال و افعال شيعيان باشد قرار داشت و از مهمترين کتب آنها بشمار ميرفت و ردعي از طرف امام درباره آن نبود ميفهميم که اين
کتاب مورد تقرير و امضاي امام (ع) قرار گرفته است.
منظورم اشاره به سخن معروف الکافي کاف لشيعتنا (کتاب کافي براي شيعيان ما کافي است) و تصحيح اين جمله نيست، چه آنکه دانسته نشده که آيا اين جمله از گفتار امام معصوم است يا نه (اگر بگوئيم
علم به کذب اين نسبت نداريم) بلکه منظورم اين است که: علي القاعده کتاب با اين مهمي را به امام عصر عليه السّلام عرضه کردهاند و امام آن را امضا نموده است، بهر حال اعتبار اين کتاب و صحت آن
بسان آفتاب در وسط روز، روشن است.
بلکه اگر هيچگونه سخني درباره کتاب کافي جز سخن علامه بحر العلوم (اعلي اللّه مقامه) نباشد براي ما کافي است، آن مرحوم [۴۵]پس از ذکر حديث نبوي مشهور «که خداوند براي اين امت در ابتداي هر
صد سالي، کسي را ميانگيزاند تا دين اسلام را از (شوائب و عوارض خارجي) تجديد کند» ميگويد: اينکه ابن اثير و غير او از علماي اهل تسنن گويند: ثقة الاسلام کليني در قرن سوم، مجدد مذهب شيعه
دوازده امامي است، سخن حقي است که خداوند آن را در زبان آنها جاري ساخته است، کسي که به کتاب کافي توجه و تدبر کند، اين سخن را تصديق خواهد کرد و ميداند که کليني (ره) مشمول حديث نبوي
مذکور است و مجدد مذهب شيعه در قرن سوم قمري ميباشد.
زيرا کتاب کافي، کتاب بسيار عظيم و بينظير و عام المنفعه است و بر ساير کتب حديث از نظر حسن ترتيب و جامعيت و تهذيب و شمول مسائل اصولي و ... برتري دارد، و محتوي اکثر رواياتي است که از
ائمه اطهار (ع) رسيده است، بعلاوه تأليف اين کتاب در عصر غيبت صغري در مدت بيست سال در زمان سفراي امام (ع) بوده همانگونه که علامه نجاشي به اين مطلب تصريح کرده است. اين کتاب داراي
16199 (شانزده هزار و صد و نود و نه) حديث است چنانکه اين مطلب را از علامه حلي (ره) نقل کردهاند.
شهيد اول در کتاب «ذکري» گويد: محتويات کتاب کافي زيادتر از مجموع محتويات صحاح ششگان? اهل تسنن است [۴۶] و داراي 32 کتاب است.
نتيجه اينکه کتاب کافي در اعلي مرتبه اعتبار است، ديگر نيازي به ادامه سخن نيست منظور وجود روايتي در اين کتاب است که دلالت بر حرمت ريشتراشي دارد، نظر به اينکه اين روايت مشتمل بر ادله امامت هست، تمام آن را بعنوان تيمن و تبرک با ذکر سند (از خودم تا امام) بنظر خوانندگان ميرسانم:
براي حقير طرق بسياري تا امام (ع) که چه بسا به پنجاه و پنج واسطه ميرسد در اخذ روايات دارم، که بهترين و متقنترين آنها آنست که از استاد بزرگوارم زعيم عاليقدر شيعه مرحوم آيت اللّه العظمي سيد ابو
الحسن اصفهاني (اعلي اللّه مقامه) نقل ميکنم که او از شيخ اجازه خود علامه اصولي و رجالي شيخ فتح اللّه نمازي (اصفهاني) و از علامه بزرگوار مرحوم سيد حسن فرزند علامه سيد هادي کاظمي نقل ميکند.
من (مؤلف) داراي اجازه شفاهي و کتبي از آيت اللّه العظمي سيد حسن صدر (ره) هستم به اين ترتيب: عن الامام الانصاري عن المولي احمد النراقي، عن العلامة الطباطبائي عن السيد الحائري عن مولانا
العلامة المجلسي (و او طبق اسانيد بسيار خود که در جلد اجازات بحار الانوار آنها را تحرير کرده تا صاحب کتاب کافي).
و در کتاب کافي عن علي بن محمد، عن محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر؛ عن احمد بن قاسم العجلي، عن احمد بن يحيي، عن محمد بن خداهي، عن عبد اللّه بن ايوب، عن عبد اللّه بن هاشم عن عبد
الکريم بن عمرو الخثعمي، عن حبابة الوالبية ...
حديث حبابه والبيه
طبق سند مذکور حبابه [۴۷] والبيه گويد:
رأيت امير المؤمنين في شرطة الخميس و معه درة؛ و لها سبابتان، يضرب بها بياعي الجري و المار ماهي و الزمار و يقول لهم:
يا بياعي مسوخ بني اسرائيل و جند بني مروان، فقام اليه فرات بن احنف فقال: يا امير المؤمنين و ما جند بني مروان؟
قالت فقال له: اقوام حلقوا اللحي و فتلوا الشوارب فمسخوا، فلم أر ناطقا احسن نطقا منه.
ثم اتبعته فلم ازل أقفو (اقف) اثره حتي قعد في رحبة المسجد فقلت له يا امير المؤمنين ما دلالة الامامة يرحمک اللّه.
قالت فقال ائتيني بتلک الحصاة- و اشاره بيده الي حصاة- فاتيته بها فتبع لي فيها بخاتمه الشريف ثم قال لي يا حبابه اذا ادعي مدع الامامة فقدر أن يطبع کما رأيت فاعلمي انه امام مفترض الطاعة و الامام لا
يعزب عنه شيء يريده.
قالت: ثم انصرفت حتي قبض امير المؤمنين عليه السّلام فجئت الي الحسن عليه السّلام و هو في مجلس امير المؤمنين و الناس يسألونه، فقال يا حبابة الوالبية! فقلت نعم يا- مولاي فقال هاتي ما معک، قالت
فاعطيته فطبع کما طبع امير المؤمنين (ع).
قالت: ثم أتيت الحسين و هو في مسجد رسول اللّه (ص) فقرب و رحب ثم قال لي ان في الدلالة دليلا علي ما تريدين، أ فتريدين دلالة الامامة فقلت نعم يا سيدي فقال هاتي ما معک فناولته الحصاة فطبع لي
فيها.
قالت ثم أتيت علي بن الحسين (ع) و قد بلغ لي من الکبر الي ان ارعشت و انا اعدّ يومئذ مائة و ثلاث عشرة (113) سنة فرأيته راکعا و ساجدا مشغولا بالعبادة، فيئست من الدلالة فأومي الي بالسبابة فعاد الي
شبابي!.
قالت: فقلت يا سيدي کم مضي من الدنيا و کم بقي فقال: اما ما مضي فنعم و اما ما بقي فلا.
قالت: ثم قال هات ما معک فاعطيته الحصاة فطبع لي فيها.
ثم أتيت ابا جعفر (ع) فطبع لي فيها.
ثم أتيت ابا عبد اللّه (ع) فطبع لي فيها.
ثم أتيت ابا الحسن موسي عليه السّلام فطبع لي فيها.
ثم أتيت الرضا (ع) فطبع لي فيها.
و عاشت حبابة بعد ذلک تسعة اشهر- علي ما ذکره محمد بن هشام [۴۸]
يعني: امير مؤمنان علي (ع) را در شرطة الخميس (بين پيشقراولان جنگ يا در محل آنها) ديدم؛ در دستش شلاقي دو سر بود و با آن فروشندگان جري (ماهي بيفلس) و مار ماهي و زمار (نوعي از همان مار
ماهي) را ميزد و به آنها ميفرمود اي فروشندگان يهوديهاي مسخ شده و جند بني مروان.
کرد: اي امير مؤمنان! جند بني مروان چيست؟ علي (ع) فرمود جند بني مروان، مردمي بودند که ريشها را ميتراشيدند و سبيلها را تاب ميدادند و مسخ شدند[۴۹]
حبابه گويد: من خوشسخنتر از علي (ع) نديدم، بدنبال او رفتم و رفتم تا در پيشخان مسجد نشست، به آن حضرت عرض کردم: اي امير مؤمنان! دليل امامت چيست؟ خدا ترا مشمول رحمت خود قرار دهد،
آن بزرگوار، در جواب (به سنگريزي اشاره کرد) و فرمود:
آن سنگ ريز را نزد من بياور، آن را بحضور حضرت آوردم، حضرت با خاتم (انگشتر) خود بر آن مهر زد بطوري که آن مهر بر آن سنک، نقش بست و به من فرمود:
اي حبابه:! هر که مدعي امامت شد و توانست مثل من اين سنک را مهر کند بدان که او امامي است که واجب است از او اطاعت کرد، امام کسي است که هر چيز را بخواهد ميداند، من پي کار خود رفتم تا
امير مؤمنان (ع) از دنيا رفت، آمدم خدمت امام حسن (ع) که بجاي علي (ع) نشسته بود و مردم از او سؤال ميکردند، چون مرا ديد، فرمود: اي حبابه والبيه! عرض کردم بلي اي سرور من، فرمود آنچه همراه
داري بياور! من آن سنک کوچک را به آن حضرت دادم آن بزرگوار مانند علي (ع) با خاتم خود بر آن مهر زد بطوري که جاي مهر بر آن نقش بست.
سپس بحضور امام حسين عليه السّلام که در مسجد رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بود وارد شدم مرا نزد خود خواند و خوش آمد گفت و بمن فرمود:
دليل آنچه تو ميخواهي موجود است، آيا نشانه امامت را ميخواهي؟ گفتم: آري اي آقاي من! فرمود:
آنچه با خود داري بياور، من آن سنک کوچک را به او دادم خاتم بر آن زد و مهرش در آن نقش بست.
پس از امام حسين (ع) خدمت امام سجاد (ع) رسيدم، بقدري پير شده بودم که رعشه گرفته بودم و براي خود 113 سال ميشمردم (که از عمرم رفته) ديدم آن حضرت در رکوع و سجود است و به عبادت
اشتغال دارد و به من بيتوجه است، از دريافت نشانه امامت، نااميد شدم، آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد به اشاره او جوانيم برگشت.
گفتم: اي آقاي من از دنيا چه اندازه گذشته و چه اندازه مانده است؟ فرمود: نسبت به آنچه گذشته است آري و آنچه مانده است. نه [۵۰] آنگاه به من فرمود: آنچه با خودداري بياور؛ من آن سنک را به آن
حضرت دادم؛ مهر بر آن زد، سپس بحضور امام باقر آمدم آن حضرت نيز بر آن سنک، مهر زد؛ بعد از او نزد امام صادق عليه السّلام آمدم و آن جناب بر آن مهر زد، سپس بحضور امام کاظم عليه السّلام آمدم، آن
بزرگوار نيز بر آن مهر زد، بعد از او خدمت حضرت رضا عليه السّلام آمدم مهر آن حضرت نيز بر آن نقش بست.
حبابه والبيه پس از آن؛ نه ماه زنده بود چنانکه از محمد ابن هشام نقل شده است.
استدلال به اين حديث
از نظر سند: عبد الکريم بن عمرو (صالح) خثعمي از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) بوده و بزرگان از علماي رجال او را با عنوان «ثقه» (مورد اطمينان) نام بردهاند.
اما در مورد حبابه والبيه [۵۱] شيخ بزرگوار طوسي او را از
اصحاب امام حسن مجتبي (ع) دانسته است، ابن داود قمي در کتاب رجال خود او را از اصحاب امام حسن و امام حسين و امام سجاد و امام باقر
(عليهم السلام) شمرده است.
ولي از مضمون حديث حبابه، دانستيم که حبابه والبيه هشت امام (از علي (ع) تا حضرت رضا عليهم السلام) را درک کرده است و بعد از آنکه بخدمت امام هشتم رسيد نه ماه زنده بود.
شيخ بزرگوار طوسي (ره) در کتاب غيبت، فضائل بسياري براي حبابه والبيه، خاطر نشان ساخته که از آنها است: تشرف او بخدمت هشت امام و اينکه حضرت رضا عليه السّلام او را با لباس خود کفن کرد، و در
زيارت مولوديه [۵۲] نيز به داستان حبابه اشاره شده با اين تعبير: السلام عليک يا خاتم الحصاة و مبين المشکلات (سلام بر تو اي علي اي مهرزننده
سنگريزه و بيان کنند? مشکلها) حبابه کسي است که با اشاره امام سجاد (ع) از راه اعجاز؛ جوانياش عود کرد، از عمر او در روزي که خدمت امام سجاد (ع) رسيد صد و سيزده سال گذشته بود و بعد از جريان
جوان شدنش صد و بيست و سه سال ديگر عمر کرد، در نتيجه مجموعا 236 سال عمر کرد.
شاهد استدلال ما براي حرمت تراشيدن ريش به يک قسمت حديث حبابه است، آنجا که فرات بن احنف از علي (ع) پرسيد: جند بني مرواني که مسخ شدند چه کساني ميباشند؟!
حضرت در پاسخ فرمود: اقوام حلقوا اللحي و فتلوا الشوارب فمسخوا: جند بني مروان اقوامي بودند که ريشهاي خود را ميتراشيدند و سبيلهاي طويل خود را تاب ميدادند و بر اثر اين کار بصورت بعضي از
حيوانات مسخ شدند.
استدلال به اين روايت بر حرمت تراشيدن ريش از اين رواست که: وقتي عمل تراشيدن ريش و تاباندن سبيل باعث مسخ، از صورت انساني بصورت مارماهي و زمار و امثال آنها شود، دليل کامل بر حرمت آن
خواهد شد، اگر ريشتراشي حلال و جايز باشد اين مسخ که از عذاب خدا است بيمورد و بيجا بود، زيرا از نظر عقل روا نيست که خداوندي که رحمتش بر غضبش پيش گرفته و جز کافران، هيچکس از
رحمتش نااميد نيست براي امر جايزي، اينگونه عذاب (مسخ) را شامل عاملين آن کند؛ بنا بر اين کاري که نتيجهاش مسخ الهي است حتما حرام خواهد بود و انجام دهند? آن، از بزرگترين گناهان را مرتکب
شده است.
اگر مسخ، دليل و نشانه کراهت ريشتراشي است،
نه حرمت آن، حضرت علي (ع) مطلب را آن قدر شديد و غير عادي نميگرفت و با خطاب اي جند بني مروان! مخاطبين را مورد سرزنش قرار نميداد با توجه به اينکه مخاطبين از حيوانات نبودند بلکه داراي
عقل و فکر و تميز بودند.
اگر ريشتراشي از اعمال ناپسند و حرام نميبود.
شخصي از مخاطبين اعتراض ميکرد، سکوت آنها دليل آن است که حرمت خريدوفروش حيوانات و ماهيهاي حرام گوشت را خودشان ميدانستند، و همينطور ميدانستند که تراشيدن ريش در شرع اسلام از
گناهان کبيره است [۵۳]
منظور از «جند بني مروان چيست»
در اينجا مناسب است راجع به «جند بني مروان» که در روايت والبيه، ذکر شد توضيحي داده شود:
پس از بررسيهاي متناوب درباره جمله «جند بني مروان» (لشکر و سپاه فرزندان مروان) بر خورد کرديم به روايتي که در کتاب روضه کافي صفحه 218 حديث شماره 305 مذکور ميباشد آن روايت اين است:
عبد اللّه بن طلحه ميگويد: از امام صادق (ع) راجع به مارمولک (سوسمار کوچک) پرسيدم؛ فرمود: مارمولک پليدي است (گوشتش حرام و نجس است) و اين حيوان، از حيوانهاي مسخ شده است؛ وقتي او را
کشتي؛ غسل کن (يعني غسل مستحب است).
سپس فرمود: پدرم امام باقر (ع) روزي در حجر اسماعيل نشسته بود، مردي نيز در حضورش از محضرش استفاده ميکرد، در اين ميان مارمولکي که صدا ميکرد در آنجا حرکت نمود، پدرم به آن مرد فرمود:
آيا ميداني که اين مارمولک چه گفت؟ آن مرد گفت: نه نميدانم، پدرم فرمود او ميگويد: و اللّه لئن ذکرتم عثمان بشنيعة لأشتمن عليا حتي يقوم من هاهنا: سوگند بخدا اگر بديهاي عثمان را بگوئيد، حتما به
علي (ع) ناسزا ميگويم تا اينکه هر که در اينجا هست بلند شود.
سپس فرمود: «هيچيک از بني اميه نمردند مگر اينکه بصورت مارمولک مسخ شدند» آنگاه اضافه کرد: وقتي که عبد اللّه بن مروان از دنيا رفت، بصورت مارمولکي مسخ شد مردمي که در کنار او بودند، همه
رفتند، پسرانش وقتي اين منظره را ديدند، در فکر فرو رفتند که چه کنند؟ سپس هم رأي شدند که تنه درخت خرما بياورند عبد اللّه بن مروان را در ميان آن قرار دهند تا شکل انسان را داشته باشد بالاخره،
بدن را با شاخ و تنه پوشاندند و آن را در ميان ذره آهني گذاشته وکفن کردند، هيچکس از مردم مطلع نشد جز من و فرزندان او (از اين روايت تا حدودي استفاده ميشود که جند بني مروان در حديث والبيه
کيانند، و منظور علي (ع) از اين چيست، شايد حضرت اشاره به آينده ميکند)
عدم جواز تراشيدن قسمت جلو ريش
يکي از رواياتي که دلالت بر حرمت تراشيدن ريش دارد روايتي است که در کتاب قرب الاسناد (ص 122) نقل شده است.
کتاب قرب الاسناد تأليف شيخ و بزرگ علماي قم، عبد اللّه بن جعفر حميري است، علامه بزرگوار در کتاب خلاصه خود گويد: عبد اللّه بن جعفر بن حسين بن مالک حميري، بزرک و شيخ علماي قم، در سنه
دويست و نود و اندي به کوفه رفت، شخص ثقه (مورد اطمينان) و از اصحاب امام حسن عسکري (ع) است.
علامه نجاشي نيز بهمين مطلب اشاره کرده و اضافه ميکند که وي کتب بسياري تأليف کرد که از آنها است:
«کتاب الامامة» و «کتاب الادله» ... و کتاب «قرب الاسناد الي الرضا» و کتاب «قرب الاسناد الي ابي جعفر بن الرضا» بهر حال اين عالم بزرگوار در اين کتاب روايتي از علي ابن جعفر بن محمد بن علي بن
الحسين (ع) از برادرش موسي ابن جعفر (ع) نقل ميکند که از آن بزرگوار درباره گرفتن و زدن شارب (سبيل طويل) پرسيدم که آيا جايز است يا نه؟
فرمود: جايز است سپس پرسيدم آيا گرفتن و زدن ريش جايز است فرمود: اما من عارضيه فلا بأس و اما من مقدمه فلا:
زدن قسمتهاي بالاي ريش (گونهها) بياشکال است ولي گرفتن قسمت جلو ريش جايز نيست[۵۴]
اين روايت صريح هست که زدن و گرفتن (تراشيدن) ريش از قسمت جلو ريش (يعني صورت غير از گونهها) جايز نيست و ديگر نيازي به شرح و بيان ندارد.
راوي اين روايت علي بن جعفر (ع) است، علي فرزند امام صادق (ع) برادر امام موسي بن جعفر از مردان عظيم و بزرگي است که نيازي به اثبات اين مطلب نيست.
او مؤلف کتاب «المناسک و المسائل لاخيه موسي بن جعفر عليه السلام» (محتوي سؤالهائي که از امام هفتم (ع) کرده است) ميباشد، اين کتاب از محکمترين کتب شيع? دوازده امامي است، تمام فقها و
محدثين، در اعتبار اين کتاب اتفاق رأي دارند، سخن درباره وثاقت صاحب اين کتاب (علي بن جعفر) مانند سخن گفتن درباره وثاقت امام معصوم (ع) ميباشد که کمال جرئت و جسارت است.
درباره محل دفن علي بن جعفر (ع) بين علامه مجلسي با پدرش محمد تقي مجلسي اختلاف رأي هست؛ مجلسي اول (محمد تقي) گويد: مرقد علي بن جعفر همان قبري است که در کنار شهر قم (پشت
بيمارستان نکوئي) مشهور به مرقد علي بن جعفر (ع) ميباشد چنانکه علامه فريد از خط جدش مجلسي اول اين مطلب را نقل کرده است.
اما مرقد فرزندان علي بن جعفر در نقاط مختلف هستند، از جمله در استان اصفهان نزديک قريه «سين خوار» قبري هست بنام قبر سيد کمال الدين، که از فرزندان علي بن جعفر ميباشد.
لکن مجلسي دوم (علامه محمد باقر مجلسي) به رأي پدرش در اين باره اعتراض کرده و گويد: پدرم اشتباه کرده و منشأ اشتباه پدرم اين ستکه: روي سنگ قبر نوشته شده فلان بن فلان بن علي بن جعفر، بر
اثر مرور زمان و ساويدگي نوشتههاي سنگ قبر، خطوط محو شده فقط جمله علي بن جعفر مانده است، کسي که سنگ را ميبيند خيال ميکند که آن قبر، قبر علي بن جعفر است. [۵۵]
دليل بر اين که قبر علي بن جعفر در قم نيست اين که:
در هيچ يک از تاريخهاي شهر قم، از علي بن جعفر ذکري نشده با اينکه آن کتب تواريخ براي ضبط بزرگاني که وارد قم شدهاند وضع شدهاند، تنها نام فرزندان علي بن جعفر خاطر نشان شده؛ بسيار بعيد است
که مثل علي بن ميباشد.
فصل سوم دليل عقل
يکي از ادله تحريم تراشيدن ريش، دليل عقل است به اين بيان: عقل سالم حکم ميکند که عبد و بنده در چيزي که از طرف مولي و صاحبش به آن اذن داده نشده؛ تصرف نکند، و بر کسي مخفي نيست که
همه مخلوقات بنده و مملوک آفريننده که مالک واقعي است ميباشند، معني عبوديت و بندگي آنست که عبد آنچه را که رضايت مولاي حقيقي او در آن است انجام دهد و در موضوعاتي که مولايش رخصت
نداده تصرف نکند وگرنه از وظيفه بندگي خارج شده و بر مولاي خود تعدي نموده است و اين مطلب از نظر عقل ظلم و زشت است.
روي اين اساس گوئيم: تراشيدن ريش از اموري است که شارع (خداوند که مولاي واقعي است) آن را رخصت نداده، پس انجام دادن آن، بيرون رفتن از مرز عبوديت است و خروج از وظيفه بندگي هم، از نظر
عقل، زشت است پس تراشيدن ريش از نظر عقل، قبيح و ناپسند ميباشد.
اما آن کسي که (از راه فلسفه وارد شده) گويد: مالکيت خدا از يک مقولهاي است ولي ملکيت عبد از مقوله ديگر، پس حکم را از يکي به ديگري سرايت نميدهيم اين قول بدرد گويندهاش ميخورد، چه آنکه ما
طبق مقتضاي ظواهر شرع و شريعت؛ حکم ميکنيم و اعتنائي به مخالف اين طريقت نداريم.
فصل چهارم دليل اجماع
يکي از ادله تحريم تراشيدن ريش؛ دليل «اجماع» است، چنانکه براي حرمت تراش ريش ادعاي اجماع شده است.
زعيم و مقتداي شيعه سيد محقق داماد (ره) و عالم بزرگوار، شيخ بهائي (ره) در کتب خودشان ادعاي اجماع بر اين مسأله کردهاند.
شيخ بهائي در کتاب خود «الاعتقادات» گويد:
تراشيدن ريش مانند ساير گناهان کبيره بسان قمار، سحر و رشوه است، احدي از علماي اعلام در حرمت ريشتراشي، خدشه و ايرادي نکرده است.
از ظاهر اين گفتار استفاده ميشود که: اين مسأله اجماعي است، بلکه چه بسا نزد همه از ضروريات و مسلمات مذهب است.
محقق داماد در رساله خود «الشارع النجاة» گويد:
ان حلق اللحية حرام بالاجماع: تراشيدن ريش به اجماع علماء حرام است.
ابن سعيد در کتاب جامع خود گويد: خلافي در اين مسأله نيست (توضيح بيشتر در اين باره را در نقل فتاوي و گفتار بزرگان از علم و فقاهت مانند شيخ کبير کاشف الغطا و ... خاطر نشان خواهيم کرد).
مرحوم کاشف الغطا در کتاب «کشف الغطاء في احکام الحمام» گويد: حرمت تراشيدن ريش از مسلمات است و علما اجماع بر اين حکم دارند.
فصل پنجم سير? قطعي? متدينين
يکي از ادلهاي که دلالت بر حرمت تراشيدن ريش دارد «سيره قطعيه متدينين» از زمان حضرت آدم (ع) تا حال است يعني تمام افرادي که پايبند بدين و شرع، در هر سلک و طبقهاي که بودهاند از پيامبران و اولياء و صلحا و ...
تراشيدن ريش را از منکرات ميدانستهاند، همانگونه که اوراق تاريخ گواه است و در هيچ يک از تواريخ امتها نمييابيم که يکي از افراد يگانهپرست يا از اولياء و خلفاي راشدين و ائمه اطهار (ع) گرچه براي يک بار هم باشد، ريش خود را تراشيده باشند.
اگر خوانندگان خوب دقت کنند و طبقات مردم را يکي پس از ديگري از رؤساي مذاهب و مراجع اسلام از اهل تسنن و شيعه بلکه از علماي يهود و نصاري و علماي اديان ديگر توجه نمايند بروشني ميبينند که
هم? آنان در حفظ هيئت ريش داشتن اهتمام ميورزند؛ بلکه متدينين از غير علماء نيز، ريش تراشان را بنظر غير مذهبي مينگرند و آنان را فاسق ميانگارند.
آيا تأسف بار نيست ما که از فرزندان همين پدران هستيم و آنان همواره به تعاليم ارزنده اسلام متمسک ميشوند آنها و مرامشان را تخطئه کنيم و دنبال تعاليم شيطاني که بساط خود را در کشورهاي اسلامي
پهن کرده برويم آن چنان که زهر آن تعاليم مهلک، مغزهاي مسلمين را آلوده نموده؛ نه تنها جوانان را بسوي خود کشانده بلکه پيران را نيز تغيير داده است ديگر اعتنائي به مبلغان حق و گفتار آنها نيست
کجايند پدران صالح ما تا بنگرند به فرزندان خود که چگونه دنبالهرويهاي کورکورانه آنان را در پرتگاه سقوط قرار داده است آنچنان که باکي ندارند از کارهاي نامشروعي که ميکنند، و گويا در ميان تاريکيها، سر
در گم شدهاند و راه را از چاه نميشناسند، نميدانند کجا ميروند و چه راهي را ميپيمايند؟! إِنّ?ا لِلّ?هِ وَ إِنّ?ا إِلَيْهِ ر?اجِعُونَ.
منظور اينکه اين روش از اسلام نيست بايد مسلمين تدبر کنند و بينديشند که علت چيست:
اين تعاليم حياتبخش و مطابق با علم و عقل اسلامي را که حافظ کيان اجتماعي آنها است ترک کردهاند و در بيراههها رهنوردي ميکنند، تا کي در خواب و چرت و غفلت بسر ميبرند و از تجربيات و وقايع
عبرتانگيزي که در و ديوار را پر کرده استفاده معنوي نمينمايند؟!
شما را سوگند بخداي بزرگ، اگر ما خواسته باشيم مردم را به دو قسم عادل و فاسق تقسيم کنيم و داوري را به افراد با انصاف (اگر باشند) واگذار نمائيم، اين گونه مردم (که ريش ميتراشند) در کدام يک از اين
دو قسم قرار ميگيرند؟! قضاوت با شما منصفها!
کوتاه سخن (در مورد استدلال به سيره قطعيه) آنکه اهتمام متشرعين در هم? طبقات و در هم? زمانها در حفظ داشتن ريش کاشف قطعي و حاکي از آنست که گذاردن ريش، محبوب و مطلوب دين است و
تراشيدن آن؛ مبغوض و مورد نهي نزد خدا و رسول ميباشد.
فصل ششم ادل? ديگر بعنوان تأييد
اشاره
مطالب سابق، ادله و براهين فقهي بود که براي حرمت تراشيدن ريش خاطر نشان ساختيم، ديگر نيازي نيست که در اين باره بيش از آنچه يادآوري شد به ادله ديگر بپردازيم چه آنکه کسي که پايبند به دين
است براي او يکي از دليلهاي قطعي و قانعکننده (براي آنهائي که لباس جهل و بربريت نپوشيدند و از محدوده گمراهي بيرونند و انديشه و بصيرت- شان در ميان هوسهاي نفساني قرار نگرفته) کافي است.
روي اين اساس ديگر ما نيازي به نقل و بيان روايات ديگري که در اين زمينه هست نداريم، ولي بيفايده نيست که بعضي از اين روايات را بعنوان تأييد در اينجا بياوريم، بايد توجه داشت که اين روايات،
اقسامي هستند، قسمي از آنها از طرق شيعه و سني نقل شده، قسمي از آنها فقط از طرق اهل تسنن نقل شده و قسمي از آنها تنها در طرق شيعه نقل شده است.
روايات نقل شده از طرق شيعه
رواياتي از طرق شيعه با عبارات گوناگون نقل شده در بعضي از آنها نهي شده که در اين عمل (تراش ريش) شباهت به دشمنان خدا حاصل شود، از جمل? آنها روايتي است که مرحوم صدوق (ره) در کتاب «من
لا يحضره الفقيه» نقل کرده است، اين کتاب يکي از کتابهاي چهارگانه معتبر و دست اول شيعيان است که علماي شيعه در اخذ تعاليم اسلامي به آن مراجعه ميکنند.
علامه بحر العلوم گويد: اين کتاب، يکي از کتب اربعه است و شهرت آن بسان آفتاب است و احاديث آن در شمار احاديث صحيحه ميباشد.
روايت اين است: اسماعيل بن مسلم گويد امام صادق (ع) فرمود: خداوند به پيامبري از پيامبران خود وحي کرد که «قل للمؤمنين لا تلبسوا ملابس اعدائي و لا تأکلوا مآکل اعدائي فانکم اعدائي کما هم
اعدائي»: به مؤمنان بگو که نپوشيد لباس دشمنان مرا و نخوريد خوراکهاي دشمنان مرا (وگرنه) شما همانند آنها دشمنان من خواهيد بود.
اين روايت از نظر سند، هيچگونه اشکالي ندارد، اسماعيل بن مسلم معروف به «سکوني» از راويان ثقه (مورد اطمينان) است و از افرادي است که اجماع بر توثيق و قبول روايتشان شده است، آنان که اطلاعي
به علم رجال ندارند نسبت ضعف به سکوني ميدهند؛ ولي سکوني گرچه از علماء نبود اما او را در شمار موثقين و افراد مورد اطمينان ذکر کردهاند.
شيخ بزرگوار طوسي در کتاب «عده» گويد: شيعه اجماع کرده است که ميتوان به روايت عمار و امثال او که از آنها «سکوني» است عمل کرد، نيز گويد: شيعه دوازده امامي بالاتفاق به روايت سکوني و عمار و
امثال اين دو عمل ميکنند.
اما راه استدلال به روايت همانگونه که در سندش اشکالي نيست در وضوح دلالتش بر مسأله حرمت تراش ريش نيز اشکالي نيست، نظر به اينکه اين روايت از احاديث قدسيه است و از نظر سند و دلالت
کامل ميباشد؛ توضيح اينکه: خداوند به يکي از پيامبران خود وحي کرده که مردان با ايمان در لباس و در خوراک و مسير، شبيه دشمنان خدا نشوند و مانند آنها دشمن خدا نگردند.
روي اين اساس، هر شخص خداپرست و مؤمني ميداند که اين خطاب متوجه و شامل حال او ميشود، پس بر او لازم است که از موارد تشبيه به دشمنان خدا دوري کرده و در عداد آنها قرار نگيرد، تشخيص تشبيه و عدم آن بر کسي پوشيده نيست.
بنا بر اين از آنچه که از روش و شيوه دشمنان خدا است از خوراکيها و آشاميدنيها و پوشيدنيها بايد اجتناب کرد مانند پنيري که از شير خوک و امثال آن گرفته ميشود، شراب و امثال آن، و لباسهائي که با
لباسهاي مسلمين مغايرت دارد، بايد دوري کرد.
و همينطور مسلمين بايد بچههاي خود را از تعاليم غير مشروعي که کفار به بچههاي خود ميآموزند اجتناب دهند، نتيجه اينکه حديث مذکور شامل تمام تشبيهات ميشود، پر واضح است که از روشنترين
روش و شيوه آنها تراشيدن ريش است، پس مسلمين نبايد شبيه آنها در هم? موارد و در اين مورد بشوند.
روايت ديگر حديث مفضل بن عمر است که علامه مجلسي آن را در جلد دوم بحار از کتاب توحيد المفضل نقل ميکند که امام صادق (ع) پس از بيان حکمت ريش براي مرد و اينکه ريش مرد و زن را از
همديگر تميز ميدهد فرمود «اذا کان ذکرا اطلع الشعر في وجهه فکان ذلک علامة الذکر و عز الرجل، يميز به عن حد الصبا و شبه النساء و ان کانت انثي يبقي وجهها خاليا من الشعر لتبقي لها البهجة و النظارة
التي تحرک الرجل لما فيه دوام نسله و بقائه»: در صورت مردها مو روئيده ميشود و همين نشانه مرد بودن و عزت مرد است که بوسيل? آن معلوم ميشود که کودک و زن نيست، ولي در صورت زنها، مو
روئيده نميشود، تا زيبائي و طراوتي که محرک مردها (براي ازدواج) ميشود باقي بماند در نتيجه نسل بشر ادامه و بقاء پيدا کند.
پس حکمت الهي اقتضا ميکند که اين هيئت و کيفيت مخصوص؛ علامت مردها باشد و انسان را از عهد طفوليت و شباهت به زنان خارج گرداند، ولي نروئيدن ريش در صورت زنان بخاطر مصالحي است:
از جمله: طراوت و جلو? زيبائي آنها باقي بماند در نتيجه مردها مايل به آنها شوند و طبعا ازدواج را بپذيرند و نسل بشريت ادامه يابد روي اين اساس، زينت مردها بريش داشتن و زينت زنها به ريش
نداشتن است، همين موضوع عامل نيرومندي است که مردها را به زنها مايل ميسازد سبحان الذي جعل کل شيء في موضعه.
سپس امام صادق (ع) فرمود: اگر مو در صورت مردي روئيده نشود آيا در شکل کودکان و زنان نميماند؟! ديگر وقار و شکوهي در او ديده نميشود.
مفضل عرض کرد: من عدهاي از مردها را ديدهام تا سن پيري، از صورتشان مو روئيده نميشود؛ فرمود «ذ?لِکَ بِم?ا قَدَّمَتْ أَيْدِيکُمْ وَ أَنَّ اللّ?هَ لَيْسَ بِظَلّ?امٍ لِلْعَبِيدِ»* [۵۶] اين وضع بخاطر اعمالي است که در
پيش انجام دادهاند، خداوند به بندگان خود ظلم نميکند.
بررسي عميق اين پاسخ امام (ع) ما را از اصل مطلب دور ميسازد. امام (ع) در اين جواب به نکتهاي دقيق اشاره کرده که ما به ذکر روايتي در اين مورد اکتفا ميکنيم:
محدث قمي در کتاب سفينة البحار (ماده- صلع) گويد: علي (ع) فرمود: «لا تجد في اربعين کوسج رجلا صالحا و لا تجد في اربعين اصلع رجل سوء»: در ميان چهل نفر کوسه مرد صالح و شايستهاي پيدا
نميشود و در ميان چهل نفر طاس مرد بدي يافت نميگردد [۵۷].
بنقل مسعودي در کتب اهل تسنن مذکور است که اصحاب پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم يا علي (ع) آرزو ميکردند که داراي ريش باشند گرچه با خريدن به بيست هزار درهم باشد.
روايت ديگر: حديثي است که در کتاب معاني الاخبار نقل شده که مرحوم صدوق از علي بن غراب نقل ميکند که امام صادق عليه السّلام فرمود: «حفوا الشوارب و اعفوا اللحي و لا تشبهوا بالمجوس»: شارب
(سبيلهاي طويل) خود بچيند و ريش خود را بگذاريد و شبيه مجوس نشويد.
علي بن غراب (راوي اين روايت) از اصحاب امام صادق عليه السّلام است که مرحوم نجاشي و علامه، او را توثيق کردهاند.
اين روايت صريح است که شبيه مجوسيان نشويد، در ذيل روايت اين عدم تشبيه علت آورده شده که:
«مجوسيان ريشهاي خود را ميتراشيدند و شاربهاي خود را ميگذاردند، اما ما شارب را ميزنيم و ريش را ميگذاريم که مطابق فطرت است. [۵۸]
روي اين اساس، براي مسلمانان جايز نيست که همانند مجوس، ريشهاي خود را بتراشند و شاربها را بگذارند.
زيرا، چيدن شارب و گذاردن ريش از فطرت ميباشد اين است روش مسلمانان!
مفسر و محدث کاشاني در شرح حديث فوق گويد:
ماده «حف- احفاء» مبالغه را ميرساند؛ احفاء شارب، مبالغه و تأکيد در تراشيدن شارب است، اما لغت «اعفاء» به معني ترک است، «اعفاء لحيه» بمعني گذاردن لحيه (ريش) است يعني آن را بطور کلي
نتراشيد بلکه از آن مقداري بگذاريد.
طبسي، نجفي، محمد رضا - مترجم: اشتهاردي، محمد محمدي، تراش ريش از نظر اسلام، در يک جلد، قم - ايران، اول، ه ق
سپس گويد: اينکه در روايت ذکر شده: شبيه يهود نشويد (چنانکه خاطر نشان ميشود) يعني جدا ريش خود را طولاني نکنيد، چه آنکه يهوديان ريش خود را دراز ميکردند-، پس ذکر اعفاء لحيه و سپس نهي از تشبيه به يهود (اعفوا اللحي و لا تتشبهوا باليهود) دليل آنست که مراد از «اعفاء» آنست که ريش را از بيخ نتراشيد بلکه باندازه صدق ريش باقي گذاريد، بطوري که از يک قبضه [۵۹]بيشتر نشود تا مستحق آتش جهنم شويد [۶۰]
سپس ميگويد: بعضي از افرادي که نسبت علم و حکمت به او ميدهند، گويد: از اين سخن پيامبر صلّي اللّه عليه و آله (اعفوا اللحي ...) فهميده ميشود که شما طالب زينت الهي باشيد که خدا در قرآن
ميفرمايد: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّ?هِ: بگو چه کسي زينت خدا را حرام کرده است [۶۱]
مسلمان بايد به ريش خود نگاه کند، اگر زينت در پر گذاشتن ريش و اخذ نکردن چيزي از آنست، ريش را همانطور بگذارد و اگر زينت در اين است که اندکي از آن را بچيند تا معتدل بوده و با صورت؛ تناسب
داشته باشد و به صورت زينت بدهد؛ بهمين حد از ريش خود بچيند، و از پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده که آن حضرت از طول ريش خود ميگرفت (اندکي ميچيد) نه از عرض آن.
شايد منظور اين قائل به زينت اين باشد که زينت کردن در مردم نسبت به ريش خود، مختلف است؛ لذا از جهت کم کردن ريش؛ حد و حدودي گفته نشده، گرچه از جهت زياد کردن آن، حدي تعيين شده
است (پايان کلام محدث کاشاني در کتاب وافي).
روايات مؤيد ديگري نيز از پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و ائم? اطهار (ع) نقل شده که متضمن نهي از شبيه شدن به يهود است.
از جمله روايتي است که سيد مرتضي (اعلي اللّه مقامه) از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله نقل ميکند که فرمود: «حفوا الشوارب و اعفوا اللحي و لا تتشبهوا باليهود»: شاربها را بزنيد و ريشها را بگذاريد و خود
را شبيه يهود نسازيد (در بعضي از روايات بجاي يهود، مجوس ذکر شده)
مقصود از اين روايت اين ستکه: ريش خود را همانند يهود، طول و دراز نکنيد (يهود ريش خود را طولاني ميکردند)
ولي آنچه که به نظر قاصر حقير در معني روايت فوق رسيده است (گرچه اين احتمال را کسي نداده است) اينست که جمله «لا تتشبهوا باليهود» از اخبار غيبي است که از زبان رسول خدا (ص) صادر شده
است؛ منظور نوع و اکثريت يهوديان عصر حاضر است که ريشهاي خود را ميتراشند جز عدهاي از علمايشان که طول و دراز ميکنند، پس معني روايت چنين ميشود: شبيه نوع يهوديان (عصر حاضر) که
ريشهاي خود را ميتراشند، نباشيد.
از جمله: حديثي است که از کتاب خصال مرحوم صدوق (ره) از جابر نقل شده که امام باقر عليه السّلام فرمود: «لا يجوز للمرأة ان تتشبه بالرجال لان رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله قال لعن اللّه المتشبهين من
الرجال بالنساء»: براي زن جايز نيست که شبيه مردها شود، زيرا رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمود خداوند لعن کرده کساني از مردان را که خود را شبيه زنان در ميآورند.
جابر جعفي کيست؟
«جابر» راوي اين روايت از اصحاب امام باقر عليه السّلام بود، او داراي فضائل بسيار و قضاياي مهمي است؛ و در مدح او، آنچه را که اهل تسنن در مذمت او گفتهاند براي ما کافي است چنانکه:
مسلم در صحيح خود روايت کرده که محمد بن عمرو راضي گفت از حريز شنيدم که گفت با جابر بن يزيد جعفي ملاقات کردم، چيزي از او ننوشتم، زيرا او ايمان به رجعت داشت.
نيز از يحيي بن معين نقل شده که گفت: حديث جابر جعفي نوشته نميشود (مورد اعتماد نيست که نوشته شود) و براي او فضيلتي نيست.
نيز از «زائده» نقل شده که جابر بن يزيد جعفي شخص دروغگوئي بود و ايمان به «رجعت» داشت.
نيز در کتاب جامع ترمذي از ابو حنيفه نقل شده که گفت: نديدم شخصي را که دروغگوتر از جابر جعفي باشد.
نيز از سمعاني در انساب خود در شرح حال جابر نقل شده که جابر در مذهب سبئي از اصحاب عبد اللّه بن سبا[۶۲]بود و اعتقاد داشت که علي (ع) بار ديگر به اين دنيا رجعت ميکند، اين بود نمونه آنچه که
از اهل تسنن در مذهب جابر نقل شده که همين مطلب ما را به وثاقت جابر رهنمون ميسازد.
اما جابر به نظر علماي ما از افراد برجسته و موثق بتمام معني است، علام? مجلسي گويد: آنچه از تتبع اخبار بدست آوردهام، اين است که جابر جعفي از اصحاب سر امام صادق (ع) بود، و بعضي از معجزات
ائمه اطهار را که عقول ضعيفهاي در دين درک و هضم آنها را ندارند نقل ميکرد.
در کتاب بصائر الدرجات (شيخ و بزرک قميين عبد اللّه ابن جعفر حميري) از جابر نقل شده که امام باقر (ع) ملکوت آسمانها و زمين را به جابر نشان داد به اين ترتيب که: پس از ديدار ملکوت آسمانها و زمين
به عالم ظلمات رفتند و با جابر در آن عالم، آب حيات نوشيدند، سپس از آن عالم به عالم ديگر رهسپار شدند، يکي پس از ديگري تا دوازده عالم را ديدند، در حالي که امام (ع) ميفرمود: هر زمان امامي از ما
رحلت کند در يکي از اين عوالم ساکن شود تا آخرين امام که قائم است در عالمي که ما در آن ساکن هستيم ميباشد.
جابر و امام باقر (ع) پس از طي اين عوالم، به مجلس اول خود در دنيا برگشتند، امام (ع) از جابر پرسيد چقدر از روز گذشته است؟ جابر عرض کرد: سه ساعت.
مرحوم کشي (بنقل از خاتمة المستدرک در شرح حال يونس بن عبد الرحمن) گويد: از فضل بن شاذان نقل شده که ميگفت: «يونس بن عبد الرحمن 54 بار حج و 54 بار عمره بجا آورد و هزار جلد کتاب
در رد مخالفان تأليف کرد» و نيز ميگفت: علم امامت به چهار نفر منتهي شد که اولي آنها سلمان فارسي، دومي جابر، سومي سيد حميري و چهارمي يونس بن عبد الرحمن ميباشد، (منظور از جابر، جابر جعفي
است نه جابر انصاري).
اگر ما بخواهيم درباره جابر، بررسي دقيقي کنيم به کتاب مستقلي نياز داريم چه آنکه او در شأن و مقام بس ارجمند و عظيمي ميباشد، همانگونه که بر مراجعه- کنندگان به اخبار، پوشيده نيست.
استدلال به روايت جابر
اما دلالت روايت جابر بر مسئل? حرمت تراشيدن ريش از اين راه است که امام باقر (ع) دو مطلب را به جابر فرمود:
1- براي زنان جايز نيست که لباس مخصوص مردان را بپوشند و خود را شبيه مردها سازند (در حرمت اين گونه تشبيه ترديد و سخني نيست).
2- بر مردها حرام است که شبيه زنها شوند به اينکه (مثلا) ريش خود را بتراشند چه آنکه تشبيه شدن شامل ريشتراشي هم ميشود، رسول خدا (ص) مرداني را که شبيه زنان ميشوند، لعنت کرده است
[۶۳] فعلي که لعن الهي به آن تعلق گرفته دليل آنست که آن
فعل حرام است و از گناهان زشت و کبيره ميباشد.
از جمله از روايات، روايتي است که مورخ شهير علامه دحلاني در کتاب «السيرة النبوية و الآثار المحمدية» و علامه مجلسي در جلد 6 بحار در باب «مراسلات النبي المختار الي ملوک الروم و الفارس» نقل
کردهاند [۶۴]که: خسرو پرويز پادشاه ايران براي «باذان» (پادشاه يمن) نامه نوشت که دو نفر از مردان دلير خود را بمدينه بفرست تا پيامبر
اسلام صلي اللّه عليه و آله را به خدمت ما بياورند، باذان دو نفر بنامهاي «بانويه» و
«خرخسک» [۶۵] را بمدينه حضور پيامبر (ص) فرستاد.
اين دو نفر وارد مدينه شده و بحضور رسول خدا (ص) شرفياب شدند، بانويه بعرض حضرت رساند که: پادشاه ايران زمين «کسري» براي «باذان» (پادشاه يمن) نامه نوشته و در آن نامه فرمان داده که کسي
را بسوي تو بفرستد تا ترا به خدمتش ببرند.
باذان مرا فرستاده تا با من بسوي مدائن بحضور پادشاه ايران برويم، اگر اين پيشنهاد را ميپذيري، من نامهاي براي سلطان ايران مينويسم و در آن نامه سفارش ترا کرده که به تو آزار نرساند و اگر نميپذيري
خود ميداني که او (کسري) تو و قوم تو را کشته و بلاد شما را ويران ميسازد.
اين دو نفر که بحضور رسول اکرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم رسيده بودند ريشهاي خود را تراشيده بودند و شارب داشتند، رسول خدا از ديدن هيئت آنها کراهت داشت[۶۶] فرمود: واي بر شما چه کسي به
شما امر کرده که ريشها را بتراشيد و شارب بگذاريد؟!
گفتند: پروردگار ما (کسري)
رسول خدا صلي اللّه عليه و آله فرمود: «لکن ربي أمرني باعفاء لحيتي و قص شاربي»: ولي پروردگار من مرا امر کرده که ريش خود را بگذارم، و شاربم را کوتاه کنم ...
شاهد و دليل ما از اين روايت بر مسأله حرمت تراشيدن ريش اين ستکه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم آن دو نفر را با واژه «ويل» مخاطب قرار داد، و ديدن آنها را کراهت داشت و فرمود:
خداي من مرا چنين امر کرده، اين گونه حالات و تعبيرات همه دليل واضحي هستند که تراشيدن ريش و گذاردن شارب در شرع مقدس اسلام از محرمات است چه آنکه فعلي که به آن «ويل» که نام وادي
جهنم است تعلق گيرد، حاکي از نااميدي فاعل آن از بهشت است و همين مطلب دليل متقني بر حرمت ريشتراشي است و حکايت از آن ميکند که تراشيدن ريش از گناهان کبيره ميباشد و معلوم است
آنچه را که پيامبر صلي اللّه عليه و آله نهي کرد و امر بخلاف آن نمود، ناگزير آن، از منکرات است، و امر، ظاهر در وجوب ميباشد از ظاهر بدون قرينه عدول نخواهيم کرد.
روايات نقل شده از طرق اهل تسنن
رواياتي که از طرق برادران اهل تسنن از رسول اکرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در مورد حرمت ريشتراشي و گذاشتن شارب وارد شده، متعدد است، غرض از ذکر آن روايات در اينجا از اين رو است که روشن
شود که مسئل? حرمت تراشيدن ريش و گذاشتن شارب بين اهل تسنن و شيعه از مسلمات است، و احدي در اين مسأله ترديدي نکرده است، اينک نظر خوانندگان را بچند حديث از صحيح مسلم و صحيح
بخاري با سندي که خودم از طرق اهل تسنن دارم سوق ميدهم:
مؤلف اين سطور، طرق بسياري به صحاح ششگانه اهل تسنن دارم، در اينجا به يکي از آن طرق اکتفا ميکنم (طريق سند به صحيح بخاري)
عن سيدنا العلامة الحجة السيد عبد الحسين الموسوي آل شرف الدين، عن العلامة الشيخ محمد عبد الحي بن شيخ عبد الکريم الکتاني الفارسي الادريسي، عن المعمر عبد الهادي ابن العربي المقراوي الشهير
بالعواد، عن الحافظ محمد بن علي السلفي عن ابن طالب المايزوني عن محمد بن عبد اللّه المقرب، عن قطب الدين المکي، عن أبي الفتوح الطاوسي المعمر بابا يوسف الهروي عن محمد بن شاذبخت الفارسي
عن يحيي بن شاهان الخثلاني، عن الفربري عن البخاري.
طريق ديگر از ناحيه علامه مذکور سيد عبد الحسين به صحيح بخاري:
عن العلامة السيد عبد الحسين عن الشيخ محمد عبد الحي، عن المعمر احمد، عن الملا صالح السويدي البغدادي الشافعي، عن السيد محمد مرتضي الزيدي الحسيني؛ عن المعمر بن الغلائي، عن الشيخ بن
العجلي اليميني، عن القطب النهرواني، عن احمد بن ابي الفتوح الطاوسي، عن المعمر بابا يوسف الهروي (که 300 سال عمر کرد) عن شاذبخت الفارسي الفرغاني؛ عن يحيي بن شاهان الختلاني؛ عن محمد بن
منهال عن يزيد بن زريع، عن محمد بن زيد، عن نافع بن عمر.
رسول خدا (ص) فرمود: و فروا اللحي و احفوا الشوارب ريشها را بطور وفور و پر بگذاريد، شاربها را بزنيد.
فرزند عمر وقتي که حج بجا ميآورد يا عمره را انجام ميداد ريش خود را ميگرفت، آنچه که از قبضهاش زيادتر ميآمد، ميزد.
نيز رسول خدا (ص) فرمود: انهکوا الشوارب و اعفوا اللحي: بگيريد (بچينيد) شاربها را و بگذاريد ريشها را امر در دو روايت مذکور، ظاهر در وجوب است.
نيز در کتاب صحيح بخاري در صفحه 159 از محمد بن بشار، از غندر، از قتاده، از عکرمه، از ابن عباس نقل شده که رسول خدا (ص) لعنت کرد: مردهائي را که خود را شبيه زنها و زنهائي را که خود را شبيه
مردها ميکنند [۶۷]
نيز در کتاب نامبرده در صفحه 194 از جرير، از منصور، از ابراهيم؛ از علقمه، از عبد اللّه نقل شده که پيامبر (ص) لعنت کرد زناني را که با وسائل سرمه و سوزن خالکوبي ميکنند و موهاي بدن (صورت) را ميکنند
و آنان که با تراشيدن دندان، بين دندانها فاصله مياندازند:
آنان که خلقت خدا را تغيير ميدهند [۶۸]
عبد اللّه گويد: چرا آنان را که رسول خدا (ص) لعن کرده لعن نکنم با اينکه در قرآن مذکور است «وَ م?ا آت?اکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ م?ا نَه?اکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»: آنچه را که رسول خدا براي شما آورد، آن را بگيريد و
آنچه را که نهي کرد، انجام ندهيد[۶۹] در صفحه 166 کتاب نامبرده نيز اين روايت بطريق ديگر نقل شده است.
نيز در کتاب مذکور از عون بن ابي جحفه نقل شده که گفت: پدرم گفت: پيامبر (ص) از پول سک و از خوردن ربا و خورنده ربا و عمل زني که خالکوبي ميکند و زني را که خالکوبي در بدن او انجام ميشود نهي
کرد. [۷۰]
اينها مطالبي بود که در کتاب صحيح بخاري مذکور است.
اما در کتاب صحيح مسلم، طريق اخذ سند ما از اين کتاب بدين قرار است: عن سيدنا العلامة عبد الحسين الموسوي عن شيخه في الاجازة من طرقهم، عن العلامة الشيخ بدر الدين الدمشقي، عن الشيخ علي
السقاط عن الشيخ علي الأجهوري، عن الشيخ نور الدين علي القرافي عن الحافظ جلال الدين السيوطي، عن البلقيني، عن التنوخي، عن سليمان بن حمزه، عن ابي الحسن علي بن نصر، عن عبد الرحمن بن
منده عن الحافظ محمد بن عبد اللّه، عن مکي النيسابوري عن الامام مسلم در صحيح خود صفحه 226 عن اسحاق بن ابراهيم و عثمان بن ابي شيبه اخبرنا جرير عن منصور بن ابراهيم عن علقمه:
عبد اللّه گويد: رسول خدا (ص) فرمود: خداوند لعنت کرد: زنهاي خالکوب و زنهائي که اين خالکوبي در بدن آنها واقع ميشود و زناني را که مو ميچينند و زناني که دندانها را تراشيده و بين آنها فاصله
مياندازند: که خلقت خدا را تغيير ميدهند [۷۱].
عبد اللّه گويد: چرا آنان را که رسول خدا (ص) لعن کرده لعن نکنم با اينکه اين مطلب در قرآن است.
زني (بنام ام يعقوب) به عبد اللّه گفت: من قرآن را خواندهام اما اين مطلب را در قرآن نديدهام.
عبد اللّه گفت: اگر قرآن را ميخواندي اين مطلب را در قرآن ميديدي که خداوند ميفرمايد: «وَ م?ا آت?اکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ م?ا نَه?اکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»: آنچه را که رسول خدا (ص) براي شما آورد آن را بگيريد
و از آنچه شما را بازداشت؛ بازايستيد[۷۲]آن زن گفت: اي عبد اللّه! من در قيافه همسر خودت از اين گونه اعمال را ديدهام عبد اللّه گفت: همين الان برو زنم را به بين، آن زن نزد همسر عبد
اللّه آمد و او را ديد ولي هيچگونه اثري از آن اعمال (نهي شده) نديد؛ بحضور عبد اللّه مراجعت کرد و گفت از بدن همسرت چيزي از اينگونه اعمال نديدم، عبد اللّه گفت: اگر همسرم اين کاره بود، با او جمع
نميشدم.
کوتاه سخن آنکه: از اين احاديث استفاده ميشود که: بجاآورنده وشم و تنمص که عبارت از کندن موي صورت است و امثال آن بزبان پيامبر (ص) مشمول لعنت خدا است، و پول گرفتن در مقابل اين اعمال،
مانند پول گرفتن در مقابل خريدوفروش سک و خوک است و چون خوردن پول ربا ميباشد، شبهه و ترديدي نيست که پول گرفتن در مقابل خوک و ربا و سک (در غير موارد استثنائي) حرام است از طرفي
طبيعي است که اينگونه اعمال از اموري است که تغيير خلقت، محسوب ميشوند.
از اينرو «ام يعقوب» از شنيدن حديث فوق، از عبد اللّه، تعجب کرد که در آن به زناني که اعمال مذکور را انجام ميدادند لعنت شده بود.
منظور از بيان اين مطالب اين است که: اينها مؤيد مطلبي است (احراز صغري) که سابقا خاطر نشان شد.
بعبارت روشنتر:
تراشيدن ريش، از مصاديق، تغيير خلقت است، مانند وشم (خالکوبي) و نتف (مو کندن) و امثال آنها که احاديث مذکور دلالت بر حرمت آنها داشت.
بنا بر اين راهي براي انکار اين مطلب نيست، چه آنکه امثال امور مذکور مانند قطع کردن زبان و گوش و بيني و در آوردن چشم و کشيدن تخم و ... تغيير خلقت هستند، تراشيدن ريش هم تغيير خلقت است.
از طرفي ما بروشني آناني را که ريش خود را ميتراشند ميبينيم که از هيئت و صورت خاص خود، تغيير مييابند، نتيجه اينکه: حرمت ريشتراشي نزد علماي اهل تسنن نيز از امور مسلم است.
امام غزالي تراشيدن ريش را در شمار منکرات و گناهان کبيره ذکر کرده و حکم به کراهت کندن مو نموده است و گفته: دليل آن اين ستکه اينها تغيير خلقت هستند.
يکي از بزرگان علماي اهل تسنن علامه نووي [۷۳] حرمت تراشيدن ريش را از امور مسلم دانسته است.
(فصل هفتم) فتواي علما و بزرگان شيعه
اشاره
در اينجا نظر خوانندگان را به فتاوي و نظرات علما و مراجع و بزرگان مذهبي شيعه اماميه و گفتار صريح ايشان درباره حرمت تراشيدن ريش جلب ميکنيم:
شيخ بهائي عالم متبحر معروف و سيد داماد ادعاي اجماع بر حرمت تراشيدن ريش کردهاند، چنانکه خاطر نشان شد.
ابن سعيد در باب احکام حمام نيز اين فتوا را داده است.
شيخ بزرگوار السعيد الشهيد و فخر الدين فتوا دادهاند که براي خنثي حرام است که ريش خود را بتراشد، زيرا احتمال دارد که مرد باشد، و حرمت تراشيدن ريش از امور مسلم است (محدث نوري در حاشيه
کتابش «الکلمة الطيبه» گفتار اين دو بزرگوار را نقل کرده است).
علامه مجلسي اول در شرح الفقيه که کتاب فارسي است ميگويد: حرمت تراشيدن ريش، ظاهر فتواي اکثر علماء است و شهيد نيز قائل بر حرمت است.
علامه مجلسي دوم در کتاب مرآت العقول و حلية المتقين و بحار الانوار (ج 16) گويد حرمت تراشيدن ريش بين علما، شهرت دارد، سپس گويد حرمت تراشيدن ريش قطعي است.
محقق عاليقدر مرحوم کاشف الغطاء در باب آداب حمام گويد: تراشيدن ريش حرام است، و انبوه و پر گذاشتن ريش مستحب است، و مخالفي در اين مسأله ديده نشده است.
شيخ محمد حسين کاشف الغطا در جواب مسائلي گويد:
الظاهر تحقق الاجماع علي الحرمة (ظاهرا فتواي بر حرمت تراشيدن ريش اجماعي است)
ملا محسن فيض در کتاب وافي بعد از نقل اخباري گويد: در «کتاب الحجة» گذشت حديث علي (ع) که قومي ريشهاي خود را تراشيدند و شاربهاي خود را تاب دادند و مسخ شدند.
سپس گويد: جماعتي از فقهاي ما به حرمت تراشيدن ريش فتوا دادهاند، و چه بسا اين فتوا به فرموده خداوند در قرآن حکايت از قول ابليس استشهاد شده است که شيطان گويد: وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ
اللّ?هِ: حتما انسانها را امر ميکنم که خلقت خدا را تغيير دهند.[۷۴]
و در کتاب صافي گويد: مؤيد مطلب (تغيير خلقت) فرموده خداوند در مورد ديگر قرآن که بعد از بيان فطرت فرمايد: ذ?لِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (دين استوار اين است) [۷۵] هر چيزي که از
جهت صورت يا صفت؛ بدون اذن خدا تغيير خلقت باشد مانند در آوردن چشم گوسفند نري که مدتي نزد صاحبش بوده و اخته کردن بردهها و هر مثلهاي داخل در تغيير «دين» در آيه است زيرا همه اين
تغييرات بر خلاف فطرت و خلقت است؛ پس بر خلاف دين است.
محدث بحراني در حدائق آخر کتاب طهارت، بعد از نقل اخبار گويد: از اين اخبار فوائدي استفاده ميشود تا اينکه گويد: فايده دوم، ظاهرا همانطوري که جماعتي از اصحاب استظهار کردهاند، تراشيدن ريش
حرام است، بدليل روايتي که از علي (ع) در مورد مسخ جند بني مروان نقل شده است.[۷۶] زيرا مسخ واقع نميشود مگر از انجام عملي که شديدا حرام است.
اما استدلال به آيه 118 سوره نساء «وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّ?هِ» براي حرمت تراشيدن ريش، مشکل است زيرا رواياتي از ائمه اطهار (ع) وارد شده که مراد، تغيير دين خدا است، بنا بر اين استدلال به اين
آيه ناتمام است، گرچه ظاهر لفظ «خَلْقَ اللّ?هِ» مناسب با تغيير خلقت ظاهري است نه ديني (پايان کلام محدث بحراني) مؤلف گويد: همانگونه که قبلا خاطر نشان شد، اشکالي به استدلال به آيه نيست، و
در آيه صدر و ذيلي هست قرينهاند بر اينکه منظور از آيه، تغيير تکويني است، نه تغيير تشريعي ...
محدث حر عاملي صاحب وسائل الشيعة نيز، قائل به تحريم تراشيدن ريش است و در وسائل «باب عدم جواز حلق اللحيه» به رواياتي استدلال کرده است.
محدث نوري در کتاب مستدرک الوسائل، تحت عنوان مستقلي، رواياتي (غير روايات وسائل) را نقل ميکند که دليل بر حرمت تراشيدن ريش ميباشند مانند:
صحيحه کتاب جعفريات، روايت کتاب دعائم الاسلام ابي حنيفه قاضي نعمان مصري از جامع الصغير؛ از ابن عساکر از امام حسن (ع) که فرمود پدرم علي (ع) نقل کرد که پيامبر فرمود: ده خصلت است که قوم
لوط، آنها را انجام دادند و بخاطر آن هلاک شدند ...
تا اينکه گويد: «وقص اللحية و طول الشارب» از جمله از آن ده خصلت، تراشيدن ريش و بلند کردن شارب ميباشد.
و روايت عوالي اللئالي از جابر از رسول خدا (ص) که فرمود: «ليس منا من سلق و لا خرق و لا حلق»: از ما نيست کسي که با زبان کسي را بيازارد و يا اموال خود را اسراف کند و يا ريش خود را بتراشد.
صاحب کفايه در حاشي? اين کتاب گويد: مراد از حلق، حلق لحيه (تراشيدن ريش) است.
عالم بزرگوار مرحوم سيد حسن صدر؛ در رساله مختصر خود؛ عدهاي ديگر از فتواي علماء را نقل کرده است.
مانند: علامه طباطبائي، صاحب حدائق سيد جزائري، سيد عبد اللّه شبر، صاحب جواهر و صاحب بدايع (اعلي اللّه مقامهم).
اما علامه شيخ مرتضي انصاري در اواخر «مجمع المسائل في المسائل المتفرقه» گويد: تراشيدن ريش حرام است، و همينطور مقراض (چيدن با قيچي) در غير مواردي که رخصت داده شده است.
همه علمائي که در عصر معظم له بودهاند، همين مطلب را تصديق کردهاند، فقيه دين، شيخ زين العابدين در کتاب ذخيره، فتواي به حرمت تراشيدن ريش داده است، مرحوم حاج محمد حسن کبه نيز رساله
مختصري در اين مورد نوشته و در آنجا گويد:
شکي نيست که تراشيدن ريش، حرام و از گناهان کبيره است.
مرحوم حجة الاسلام صدر اصفهاني و مرحوم عالم بزرگوار سيد محمد کاظم و مرحوم حائري مازندراني نيز در جواب مسائل هنديه، به حرمت تراشيدن ريش رأي دادهاند:
مرحوم صدر گويد: اين مسأله (ريشتراشي) را بطور مفصل تحريم کردم و از مقداري از مطالب که صرف- نظر کردم؛ عذر ميخواهم، کسي که قائل بعدم حرمت تراشيدن ريش است از دو حال بيرون نيست، يا
از راسخان در علم نيست يا قصدش اظهار فضل (آقائيفروشي) است و للّه العالم (حرره الراجي ابن صدر الدين العاملي).
اما مرحوم سيد محمد کاظم (ره) در موارد متعددي تصريح به حرمت تراشيدن ريش کرده، ما در اينجا يکي از آن موارد را از کتابش «الغاية القصوي» نقل ميکنيم:
ميگويد:
بِسْمِ اللّ?هِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ*؛ روايات متعددي دلالت بر حرمت تراشيدن ريش دارد از جمله بعلاوه رواياتي که در کتاب وسائل باب آداب الحمام نقل شده، روايتي است که در کتاب عوالي اللئالي از پيامبر (ص)
نقل است که فرمود:
«ليس منا من سلق و لا خرق و لا حلق» بنا بر تفسيري که صاحب کتاب، در حاشيه نموده به اين معني که پيامبر فرموده است:
از ما نيست کسي که با زبانش کسي را بيازارد و اموال خود را در راههاي نامشروع صرف کرده و اسراف نمايد، و ريش خود را بتراشد.
و روايت ديگر: در کتاب جعفريات مذکور است که تراشيدن ريش «مثله» است کسي که «مثله» کند لعنت خدا بر او باد، و روايت ديگري که سيوطي در کتاب «الجامع الصغير» از امام حسن مجتبي (ع) نقل
کرده که: انجام ده خصلت سبب هلاکت قوم لوط شد که از آنها: چيدن ريش است، تا آنکه گويد: ممکن است براي حرمت تراشيدن ريش، به ادله حرمت شبيه شدن مردها به زنها استدلال کرد، همينطور به
ادله حرمت هم شکل شدن با دشمنان دين و راه آنها را پيمودن تمسک نمود ... بهر حال، تراشيدن ريش حرام است و علماي اماميه به اين فتوا تصريح کردهاند.
از علماي بزرگي که تصريح به تراشيدن ريش نمودهاند ميرزاي بزرک شيرازي، و ميرزا محمد تقي، و مرحوم حائري است.
شيخ حائري مازندراني در جواب مسائلي گويد: دليلي که کاشف از حرمت تراشيدن ريش است در قرآن اين آيه است «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّ?هِ» [۷۷]به اين بيان که ابليس در مقام گمراه کردن بني آدم، گويد:
البته آنها را به تغيير خلقت امر ميکنم، از چيزهائي که تغيير خلقت است تراشيدن ريش ميباشد.
نيز از علمائي که صريحا به حرمت تراشيدن ريش فتوا دادهاند، مرحوم حجة الاسلام آقا محمد حسين طبسي که از علماي طراز اول سامراء بود و مرحوم علامه بزرگوار، شيخ محمد کاظم شيرازي ميباشند.
مؤسس حوزه علميه قم استاد بزرگوار، علامه آية اللّه العظمي شيخ عبد الکريم حائري يزدي (اعلي اللّه مقامه) نيز بر اين فتوا تصريح نموده است.
علماي ديگري هم با کمال صراحت، فتواي به حرمت تراشيدن ريش نمودهاند که بخاطر رعايت اختصار از ذکر هم? آنها خودداري شد مانند:
سيد محمد باقر رشتي اصفهاني، صاحب وسائل در بداية الهدايه، صاحب وافي (فيض) در مفاتيح و منهاج النجاح، مولي قربان علي زنجاني، محقق ايرواني، شيخ محمد حسن مامقاني، مولي محمد شربياني،
محدث نوري در حاشيه «الکلمة الطيبه»؛ علامه مجاهد محمد جواد بلاغي در رساله مستقل خود، علامه ميرزا ابو القاسم ارد- باري (در کتاب طهارت تصريح کرده که حرمت تراشيدن ريش در نزد علماي شيعه از
ضروريات مذهب است).
علامه شيخ محمد باقر يزدي سيرجاني؛ علامه سيد نجم الحسن الهنداوي و ...
فتواي زعيم عاليقدر مرحوم سيد ابو الحسن اصفهاني
مرجع تقليد شيعيان ملاذ الشيعه و فخر الشريعه؛ مرحوم آيت اللّه العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني (دام ظله) در جواب مسائلي، تصريح به حرمت تراشيدن ريش کرده است ما در اينجا بعضي از آنها را خاطر
نشان ميکنيم:
1- در جواب مسائل بغداديه، اصل سؤال اينست: مرجع تقليد ما! آيا تراشيدن ريش با تيغ جايز است يا نه؟!
جواب- تراشيدن ريش با تيغ و غير آن جايز نيست (و اللّه العالم)
2- در جواب مسائل شاهروديه، اصل سؤال اينست:
رأي شما در تراشيدن ريش چيست، آيا جايز است يا نه؟
جواب: آري تراشيدن ريش حرام است (و اللّه العالم)
3- در جواب مسائل اصفهانيه، اصل سؤال اينست گرفتن ريش با انواع ماشين موتراشي، حرام است يا خير؟
و بر فرض حرمت؛ نيز بر آن کسي که اول بلوغ و تکليفش هست حرام است يا خير؟ فتواي شما در مورد اشخاصي که ملاحظ? هم صنفهاي خود ميکنند که اگر ريش خود را نتراشند، مورد مسخره و استهزاء
قرار ميگيرند، چيست؟
جواب: تراشيدن ريش و همينطور گرفتن آن با وسيله اي که عرفا ريشتراشي حساب شود، حرام است و فرقي بين اشخاص از نظر ابتداي بلوغ و تکليف و مورد استهزاء و غيره نيست، حکم خدا بسبب مسخره
مردم تغيير نمييابد (و اللّه العالم)
4- در جواب مسائل طهرانيه، اصل سؤال اينست:
تراشيدن ريش حرام است يا نه؟ و به فرض حرمت، کفاره دارد يا خير؟
جواب: آري تراشيدن ريش حرام است، ولي ديگر کفاره ندارد؛ اما اگر کسي ريش کسي را زايل کند و از بين ببرد؟ بر او واجب است که ارش [۷۸]به پردازد. معني ارش و کيفيت آن را در کتاب منيه (کتاب حاضر) بخوانيد که در آنجا بيان شده است.
فتواي مراجع تقليد پس از مرحوم آيت اللّه العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني (ره)
1- زعيم عاليقدر و مرجع بزرگ شيعه مرحوم آيت اللّه العظمي بروجردي (اعلي اللّه مقامه) در کتاب انيس المقلدين فتواي مرحوم سيد ابو الحسن را در مورد حرمت تراشيدن ريش امضاء کرده است.
و در کتاب توضيح المسائل صفحه 457 مسأله شماره 2834 ميفرمايد: تراشيدن ريش و ماشين کردن آن، اگر مثل تراشيدن باشد، حرام است و در اين حکم، تمام مردم يکسانند و حکم خدا بواسط? مسخر?
مردم تغيير نميکند؛ پس کسي هم که اول تکليف او است. يا اگر ريش نتراشد مردم او را مسخره ميکنند، چنانچه ريش بتراشد، يا طوري ماشين کند که مثل تراشيدن باشد، حرام ميباشد.
2- عالم بزرگوار، فقيه محقق مرحوم آيت اللّه العظمي اصطهباناتي در جواب مسائلي که بعضي از اهالي فيروزآباد از ايشان سؤال نموده بود و از جمله خواسته بود که بطور تفصيل، راجع به اينکه تراشيدن ريش
حرام است يا نه، پاسخ بدهند، معظم له در جواب نوشت:
بِسْمِ اللّ?هِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ*، ريشتراشي حرام است، تفصيل و توضيح آن را در کتاب «المنيه» (کتاب حاضر) که از تأليفات سودمند حجة الاسلام و المسلمين شيخ محمد رضا طبسي (دام ظله) هست
مطالعه کنيد، زيرا اين کتاب، بهترين کتابي است که مسأله ريشتراشي را از نظر حکم تکليفي و وضعي، تجزيه و تحليل کرده است (4 رجب 1372)
نيز از ايشان سؤال شده بود: مردي شغل سلمانيگري دارد و دائما ريش ميتراشد، آيا براي او جايز است که در مقابل اين عمل، پول بگيرد يا نه؟ و آيا جايز است که آن پول را صرف در زيارت قبور ائمه اطهار
(ع) و ... نمايد يا نه؟
در جواب چنين فرمود: بِسْمِ اللّ?هِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ*:
براي سلماني، به اين عنوان پول گرفتن جايز نيست و نيز جايز نيست که آن را صرف در زيارت و غير آن کند.
سؤال ديگري کرده بودند که آيا تراشيدن ريش جايز است يا خير؟.
در جواب نوشته بود: تراشيدن ريش حرامست، خداوند وقتي که چيزي را حرام کرد، پول آن را نيز حرام ميکند، واجب است اجتناب از عملي که از طرف شرع منع شده است (و اللّه العالم)
3- شيخ اجل، محقق وارسته محمد حسين کاشف الغطا در پاسخ مسائلي گويد:
ظاهر اين است که اجماع بين علماء است به حرمت تراشيدن ريش، استاد بزرک محقق نائيني نيز همين فتوا را داده است.
4- فقيه زاهد مرحوم آيت اللّه ميرزا مهدي شيرازي (طاب ثراه) گويد:
تراشيدن ريش حرامست و اين حکم حرمت، اختصاص به خصوص تراشيدن ندارد، بلکه مطلق نابود کردن ريش گرچه با ماشين و قيچي و غيره باشد حرام است.
5- فقيه محقق، آيت اللّه زمان مرحوم سيد حسين حمامي (ره) در ضمن جواب مسائلي گويد: تراشيدن ريش حرام است، بدليل سير? قطعي مستمر از زمان امام تا حال و بدليل اجماع، و از عدهاي از اخبار هم
چنين استفاده ميشود.
6- هادي الامه زعيم الاماميه مرحوم سيد عبد الهادي شيرازي (تغمده اللّه بغفرانه) در موارد متعددي فتواي به حرمت تراشيدن ريش داده است.
در ضمن جواب مسائلي که در کربلا از ايشان سؤال شده بود گويد: تراشيدن ريش حرام است و مزدي که تراشنده از اين بابت ميگيرد حرام است و او مالک آن مزد نميشود؛ و در توضيح المسائل خود صفحه
144 مسأله شماره 2815 از ايشان سؤال شده.
اولا نظر شما درباره تراشيدن ريش چيست و مقدار واجب آن چه اندازه است؟
و آيا تراشند? ريش کار حرامي را مرتکب شده يا او که ريشش تراشيده ميشود مرتکب حرام شده است؟
جواب- بسمه تعالي: تراشيدن ريش بر تراشنده و بر او که ريشش تراشيده ميشود حرام است، و واجب است گذاردن ريش بمقداري که عرفا صدق کند که بگويند فلاني ريش دارد.
ثانيا- نظر شما در مردي که کوسه است و دو طرف صورتش چند موي اندک وجود دارد، و آيا تراشيدن اين چند مو جايز است.
جواب- بسمه تعالي: اگر آن موها از موهاي ريش باشد، تراشيدن آنها جايز نيست (و اللّه العالم)
ثالثا- مردي ريش کامل دارد، ميخواهد: از دو طرف ريش خود غير از گونهها مقداري بتراشد آيا جايز است؟.
جواب: جايز نيست (و اللّه العالم)
رابعا- مردي ريش کامل دارد و ميخواهد داراي ريش بلند باشد، بمقدار بلندتر از انگشتان خود؛ آيا جايز است؟!
جواب: بسمه تعالي، جايز نيست، بلي مانعي ندارد که آن را اصلاح کند و مقداري از آن را در صورتي که طولاني باشد بگيرد (و اللّه العالم) عبد الهادي الحسيني الشيرازي
فتواي ائمه چهار مذهب اهل تسنن
ائمه چهارگانه اهل تسنن نيز فتواي به حرمت تراشيدن ريش دادهاند:
ابو حنيفه رئيس مذهب حنفيها فتواي بحرمت داده است چنانکه در کتاب «الدر المختار» و بسياري از کتب حنفيها اين مطلب مشاهده ميشود.
مالک رئيس مذهب مالکيها نيز در صورتي که ريشتراشي موجب «مثله» شود فتواي بحرمت داده است همانطوري که در شرح رساله ابي الحسن و حاشيه عدوي مذکور است.
شافعي رئيس مذهب شافعيها نيز در کتاب شرح العباب فتواي به حرمت تراشيدن ريش داده است.
احمد حنبل رئيس مذهب حنبليها نيز گاهي تصريح کرده که تراشيدن ريش حرام است و گاهي اظهار نموده که خلافي در اين مسأله نيست، چنانکه در کتاب «الانصاف» و غير آن خاطر نشان شده است.
و اين مطلب از کتابهاي: شرح المنتهي، شرح منظومة الآداب و حاشيه ابن القاسم بر شرح العباب و ... استفاده ميشود.
فتواي ائمه چهارگانه بطريق مذکور را يکي از علماي دانشگاه الازهر مصر «شيخ علي محفوظ المدرس» در کتاب «الابداع في مضار الابتداع» طبع دوم در صفحه 254 نقل کرده و سپس گويد:
از مطالبي که خاطر نشان گرديد: دانسته شد که حرمت تراشيدن ريش از برنامههاي ديني و شرع است، عمل بر خلاف آن، يا از روي سفاهت و گمراهي و فسق و ناداني است، يا غفلت از راه هدايت سرور ما
محمد صلي اللّه عليه و آله ميباشد مردم مصر بر اثر مخالطه و همنشيني با اجانب و تقليد کردن از محصول زندگي آنها به وضع فعلي در آمدهاند بطوري که محاسن و نيکيهاي دين خود (ريش) را ترک کرده و
از سنت پيامبر خود دور شدهاند.
مؤلف گويد: از اين عبارت که از يکي از علماي اهل تسنن هست استفاده ميشود که حرمت تراشيدن ريش مورد اتفاق همه فرق امت اسلامي است و همگي در اين مسأله هم رأي و هم فتوا هستند.
تا اينجا آنچه که از نظر حکم تکليفي تراشيدن ريش لازم بود، خاطر نشان شد، و بروشني معلوم شد که تراشيدن ريش بدليل قرآن، روايات، اجماع، عقل و سيره قطعي قولي و عملي در همه عصرها، حرام
است، و امور ديگري مانند نهي از شبيه شدن مردها به زنها؛ و نهي از شباهت به دشمنان و ... قول به حرمت را تأييد ميکردند، بعلاوه فتاوي و نظرات علماي اعلام و مراجع عظام از قديم و جديد از اهل تسنن
و شيعه موافق با نظريه حرمت بود وقتي که همه اين امور را در نظر بياوريم لازم است پناه ببريم بخدا از دست عدهاي از مردم که آنچنان؛ صيد شيطان شدهاند و جرئت بر اعمالي پيدا کردهاند که نتيجهاش
غضب و عذاب الهي است.
اين مسأله (حرمت تراشيدن ريش) از مسائل مهم در نزد هم? علما است و هيچکسي در آن مخالفت نکرده است، اينکه در بعضي از عبارات ديده ميشود که گفته شده ريشتراشي حرام است بنا بر مشهور؛
منظور از کلمه مشهور اين نيست که مخالفي در اين مسأله هست بلکه منظور اين ستکه به نظرات غير مشهور رجوعي نشده است (وَ الَّذِينَ ج?اهَدُوا فِين?ا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَن?ا).
فصل هشتم ديه از بين بردن ريش
اشاره
در اينجا بمناسبت، به حکم وضعي تراشيدن ريش ميپردازيم و بعبارت ديگر آيا تراشيدن و از بين بردن ريش ديه و کفارهاي دارد يا نه؟!
اولا- بفرض تحقق ديه، فرقي ندارد بين اينکه خود شخص باعث از بين بردن ريش خود شود يا باعث؛ شخص ديگري باشد (1) و نيز فرقي نميکند که از بين رفتن ريش بوسيله چيدن يا نوره يا تيغ يا ماشين
و ... باشد بلکه منظور از بين بردن ريش است بطوري که عرفا بگويند فلاني بيريش شده است.
بلکه بعيد نيست تحقق ديه بر آن کسي که با روغن مخصوصي، صورت کسي را مسح ميکند در نتيجه ريش او ديگر نميرويد. کوتاه سخن اينکه اگر طوري شود که عرفا بگويند فلاني بيريش شده است،
چنانچه ديگر نروئيد، بايد ديه کامله [۷۹] بپردازد و اگر روئيد در اين صورت چند قول است، منشأ اين اقوال مختلف، اختلاف اخبار است و تعارض آنها است که خاطر نشان ميشود.
شيخ مفيد (اعلي اللّه مقامه» گويد: اگر کاري کردند که ديگر موي ريش روئيده نشد ديهاش صد دينار است، موي سر را هم اگر کسي کاري کرد ديگر نروئيد؛ همين حکم را دارد.
شيخ بزرگوار سلار گويد: اگر موي ريش نروئيد تمام ديه واجب است.
ابو الصلاح و ابن براج گويند: از بين بردن موي سر و ريش در صورتي که ديگر روئيده نشوند، ديه کامله دارد و اگر روئيده شوند يکدهم ديه کامله را دارد (يعني مثلا از صد شتر، ده شتر و ...)
محقق در کتاب شرايع گويد: از بين بردن موي سر و ريش بطوري که ديگر نرويد موجب ديه است، اگر روئيد بعضي گفتند يکسوم ديه کامله را دارد ولي روايتي که چنين گويد ضعيف است، اما در اين مورد
دادن ارش[۸۰] در موي سر و ريش به واقع، اشبه و مناسبتر است.
شهيد ثاني در کتاب مسالک گويد: روايات اين باب از نظر سند و دلالت، اشکال دارند، سپس قول به تحقق «ارش» را اختيار کرده است.
مؤلف گويد: قول قوي، مختار شهيد ثاني است، زيرا حکم به ديه بر خلاف قاعده واصل است، پس قدر متيقن همان «ارش» ميباشد، چنانکه محقق بزرک ميرزاي قمي در کتاب جامع الشتات همين قول را
اختيار نموده است آنجا که از ايشان سؤال ميشود:
«اگر شخصي ريش کسي را از بين ببرد، مقدار ديه آن چيست؟»
در جواب گويد: اگر طوري باشد که ديگر موي ريش روئيده نشود، بر او است که ديه کامله بپردازد و اگر روئيده شود، در اين صورت علماء چند قول دارند مشهورترين و ظاهر ترين اقوال، قول به تحقق ارش است.
رواياتي که در مورد از بين بردن ريش و نروئيدن آن، وارد شده متعدد است از جمله:
مرحوم صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» گويد:
امام صادق (ع) فرمود: هرگاه کسي موي سر را از بين برد و ديگر نروئيد ديه (کامله) دارد. و نيز از علي عليه السّلام نقل ميکند که فرمود: موي ريش را اگر نابود کنند و ديگر نرويد ديه (کامله) دارد و اگر روئيد؛
يکسوم ديه کامله را دارد.
شيخ طوسي (ره) در کتاب مبسوط از مسمع نقل ميکند که امام صادق عليه السّلام فرمود: علي عليه السّلام در مورد ريش که تراشيده شود و ديگر نرويد، قضاوت کرد که ديه کامله دارد، و هرگاه روئيده
شود، يکسوم ديه را دارد [۸۱]
روايتي از يحيي بن سعيد از ... از امام صادق عليه السّلام نقل شده که فرمود: مردي به حمام ميرود، صاحب حمام آب داغي به او ميپاشد، موي سر او ميريزد و ديگر نميرويد بايد ديه کامله بپردازد [۸۲].
روايت ديگري از سليمان بن خالد مثل اين روايت نقل شده است با اين فرق که در روايت سليمان اين جمله ذکر شده «فامتعط شعر رأسه و لحيته فلا تنبت ابدا قال: عليه الدية»:
موي سر و ريشش ريخت و ديگر روئيده نشد، حضرت فرمود: بر او است ديه.
اينها رواياتي بود که ما به آنها دست يافتيم، قول حق همان قول شهيد ثاني صاحب مسالک است که در صورت روئيدن مو، بايد ارش داده شود، زيرا اخص روايات؛ روايت آخري (روايت سليمان بن خالد) است که مفاد آن روايت اين بود.
هرگاه ازاله مو شد و ديگر ابدا نروئيد بايد دي? کامله به پردازد (يعني ديه در صورتي است که ديگر نرويد، نه در همه جا) روي اين اساس در صورت روئيدن، آنچه را که بيشتر موافق با قواعد است ميگيريم و
آن هم «ارش» است، مخصوصا با توجه به اينکه بعضي از اين روايات از نظر سند و از نظر دلالت کوتاه ميباشند، در اين صورت در اينجا به قدر متقين اکتفا ميکنيم که عبارت از «ارش» باشد (معنا و چگونگي
ارش را قبلا در صفحه 142 بيان کرديم)
کوتاه سخن آنکه: کسي که ريش خود را تراشيده يا باعث ازاله آن بهر نحوي شده بايد ذمه خود را از ديه و ارش بري سازد.
اجرت تراشيدن ريش
پولي که تراشنده ريش بهمين عنوان ميگيرد حرام است، و در ملک صاحبش باقي است و واجب است بمالکش برساند، دليل حرمت اين اجرت قبلا بيان شد که ان اللّه اذا حرم شيئا حرم ثمنه:
خداوند وقتي چيزي را حرام کرد، اجرت آن را هم حرام کرده است.
دليل وجوب رد پول به صاحبش آنست که: اين پول از راه غير شرعي بدستش رسيده و مقتضاي عموم قاعده علي اليد ما اخذت حتي تؤدي (بر دست است که آنچه گرفته به جايش برساند) آنست که فورا و
بيدرنگ پول را به صاحبش رد کند و اگر صاحبش مرده، به ورثه او بدهد و اگر او را يا ورث? او را نميشناسد اين پول جزء «مجهول المالک» ميشود که بايد رجوع به حاکم شرع کرده و به دستور و اجاز? او
عمل نمايد (و اللّه العالم)
ضمنا اين چند مسأله را که از فروع مسائل سابق است بايد دانست.
1- نشستن در دکان کسي که با پول ريشتراشي آن را اجاره کرده حرام است.
2- تراشيدن سر با وسيلهاي که با چنين پولي خريده شده حرام است.
3- اگر دوري از تراشنده ريش، اثري اين چنين داشته باشد که موجب ترک کردن او اين عمل حرام را شود اين دوري واجب است.
4- حرمت تراشيدن ريش اختصاصي به سلماني و آرايشگر ندارد، بلکه اگر خودش يا غير سلماني و آرايشگر هم تراشيد حرام است.
5- منظور از ديه کامله (در صورت نروئيدن مو) همان ديهاي است که براي قتل نفس تعيين کردهاند يعني يکي از شش چيز: 1- صد شتر 2- دويست گاو 3- دويست
حله يمني 4- هزار مثقال طلا 5- ده هزار درهم 6- هزار گوسفند.
و در صورت روئيدن، ريش، ارش (تفاوت بين قيمت بيريش و با ريش در بندهها) است.
6- هرگاه شخصي قسمتي از ريش خود را بتراشد، بهمان نسبت، گناه کرده است، در اين صورت اگر قسمتي از ريش خود را ازاله کرد، ديه و ارش با نسبتسنجي معلوم ميشود.
(فصل نهم) احکام شارب و ريش از جهات مختلف
اشاره
در اينجا بمناسبت وضع کتاب، نظر خوانندگان را بچند مطلب؛ راجع به سنن و مستحبات و بعضي از احکام شارب و ريش جلب ميکنيم:
کوتاه کردن سبيل
از سنتهاي شرعي، گرفتن شارب[۸۳] است، در اين باره و فوائد آن روايات متعددي نقل شده، از جمله:
در کتاب خصال از امام صادق عليه السّلام نقل شده که فرمود:
گرفتن شارب بين دو جمعه ايمني از بيماري جذام (خوره) ميشود.
در کتاب کافي از پيامبر صلّي اللّه عليه و آله نقل شده که فرمود:
«ان من السنة ان يأخذ الشارب حتي يبلغ الاطار»: گرفتن شارب تا حد گوشتي که آن را احاطه کرده (يعني تراشيدن موي سبيل بطور کلي) از سنت است.
معمر روايت کرده که پيامبر صلّي اللّه عليه و آله فرمود: کسي که در هر روز جمعهاي، ناخنها و شارب خود را بگيرد و هنگام گرفتن بگويد: بِسْمِ اللّ?هِ الرَّحْم?نِ الرَّحِيمِ* و علي سنة محمد و آل محمد (ص)
خداوند بعدد آن ذراتي که از ناخن و شارب به زمين ريخته شده پاداش کسي که يکي از بندههاي فرزندان حضرت اسماعيل را آزاد کند ميدهد؛ او جز بيماري مرگ بيماري ديگري نميبيند.
در کتاب رساله علام? شربياني منقول است که از جمله از وصيتهاي پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم به علي عليه السّلام اين است: اي علي! کسي که شارب خود را بگيرد براي هر موئي که گرفته پاداش
صدقه دادن ده من طلا است که هر من هفتاد رطل و هر رطل آن هفتاد مد [۸۴] و هر مد آن به اندازه کوه احد است.
روايت ديگري نقل شده: کسي که شارب خود را بگيرد فرشته نکير و منکر بدون غضب بر او وارد ميشوند.
از فوائد گرفتن شارب اينکه امام عليه السّلام فرمود: کسي که شارب و ناخن خود را در روز شنبه و پنجشنبه بگيرد، از بيماري دندان و چشم عافيت مييابد.
پر واضح است که گذاشتن شارب و بلند کردن سبيل مضرات بهداشتي بسياري دارد از اينرو کوتاه کردن يا تراشيدن آن پرفايده است، چنانکه دانشمندان و رجال علمي که در هر دين و مرامي هستند، به اين
مطلب اعتراف دارند در آخر اين فصل فوائد ديگري را نيز براي گرفتن شارب خاطر نشان خواهيم ساخت.
مذمت گذاردن شارب
رواياتي که دلالت بر مذمت و سرزنش افرادي که شارب خود را نميگيرند و کوتاه نميکنند وارد شده بسيار است:
مرحوم صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» از رسول خدا (ص) نقل ميکند که فرمود: «لا يطولن احدکم شاربه فان الشيطان يتخذه مخبئا يتستر به»: حتما هيچيک از شما شارب خود را دراز نکند، زيرا
شيطان خود را در ميان سبيل پنهان ميسازد [۸۵].
نيز فرمود: از ما نيست کسي که شارب خود را کوتاه نکند- حتما شارب و موي زير ناف و زير بغل را دراز نکنيد زيرا شيطان در زير اين موها خود را پنهان ميسازد[۸۶].
راستي چقدر مايه تأسف است؛ با اينکه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم گذاشتن شارب را اينطور مذمت ميکند، در اين زمان عدهاي (مسلمان!) ديده ميشوند که موي سبيلشان لب بالا را پوشانده، بلکه
در بعضي لب پائين را نيز گرفته است، با هيئت عجيبي خود را ظاهر ميکنند، که انسان ميخواهد از آنها فرار کند آيا شايسته است که به چنين افرادي گفت که معتقد به اسلام هستند؟!
چه اسلامي؟! که از اينهمه اخبار و گفتار پيامبر (ص) اجتناب کنند!! من نميدانم که اينگونه افراد چه دليلي براي طولاني کردن سبيل دارند؟ و از اين کار چه نتيجه و فائدهاي گرفتهاند؟! اين روش پيامبر و ائمه
اطهار و خلفاي راشدين است آيا کداميک از اينها چنين شيوهاي را دستور دادهاند، بلکه اينها از شاربگذاري بيزاري ميجستند.
در حقيقت شاربگذاران براي اين عمل سخيف خود هيچگونه مزيت و سودي نميبينند اگر در مقابل آينه قرار گيرند و خوب توجه داشته باشند، نه تنها شارب به زيبائي صورتشان نيافزوده بلکه صورت آنها را
زشت و بيريخت جلوه داده است؛ از درگاه خداوند متعال مسئلت ميشود که مسلمين از اين عمل بياساس، محفوظ بمانند.
علامه شربياني در رساله خود؛ ضمن شمارش اموري که موجب عذاب قبر ميشوند گويد: حديث نبوي است که پيامبر (ص) فرمود: عمده چيزهائي که باعث عذاب قبر ميشود نه چيز است: 1- فساد کردن 2-
فتنهانگيزي 3- تندي با مردم 4- بد خلقي بخصوص با اهل خانه 5- مأنوس شدن با زينتهاي دنيا 6- غيبت 7- دروغ 8- تهمت 9- نگرفتن شارب.
رسول خدا (ص) به علي فرمود: کسي که شارب خود را نگيرد، از ما نيست و به شفاعت ما نميرسد، گذارنده شارب همواره مشمول لعنت خدا و فرشتگان است، دعاي او مستجاب نميشود، روحش هنگام مرک
به شدت قبض ميشود، عذاب او در قبر دشوار است مارها و عقربها به هر موي او مسلط ميشوند و تا روز قيامت در عذاب است وقتي که از قبر بيرون ميآيد در وسط پيشانيش نوشته شده هذا من اهل النار:
اين شخص از اهل آتش است[۸۷]
در حديث نبوي ديگر است: گذارنده شارب، از آب کوثر نميآشامد؛ و دو فرشته نکير و منکر، با غضب و خشونت بر او وارد ميشوند. [۸۸]
التارک لشاربه لم يزل في لعنة اللّه و الملائکة و لا يستجاب له دعاء، و اذا قبض روحه قبض بشدة، و عذابه في القبر صعب، و يسلط عليه الحيات و العقارب بکل شعرة کان معذبا الي يوم القيامة و اذا خرج من
قبره کان مکتوبا بين عينيه: «هذا من اهل النار».
مقدار ريش
مستحب است که ريش بحد متوسط باشد (نه زياد طولاني و نه زياد کوتاه) و زيادتر از يک قبضه [۸۹]مکروه است، روايات در مذمت زيادتر از يک قبضه بسيار است از جمله:
در کتاب کافي از امام صادق (ع) نقل شده فرمود:
«مازاد من اللحية عن القبضة ففي النار» (زيادتر از يک قبضه از ريش در آتش است) بهمين مضمون روايت ديگر است که مرحوم صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» نقل کرده است و ضمنا در اين کتاب
«مقدار ريش» چنين بيان شده:
ريش را قبض کن و زيادتر از قبض را بچين.
مراد از قبضه؛ قبض? دست خود شخص نسبت به ريشش است همانگونه که از ظاهر روايت فوق چنين استفاده ميشود.
بعضي از روايات دلالت دارند که گذاردن ريش، زيادتر از يک قبضه، علامت حماقت است.
در کتاب کافي و بحار الانوار جلد 16 از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: عقل مرد در سه چيز آزموده ميشود:
در طولاني بودن ريش و در نقش انگشتر و در کنيهاش.
خلاصه اينکه از ظاهر اخبار استفاده ميشود: ميزان در گرفتن ريش اين ستکه: مجموع موئي که روي چانه و دو طرف صورت است به اندازه قبضه باشد و بقيه چيده شود.
بعضي از اعلام و اساتيد [۹۰] فتوا دادهاند که کوتاه کردن ريش به کمتر از قبضه حرام است،
ولي اين فتوا دليل (قانع کنندهاي) ندارد، آنچه از بعضي از اطلاقات ادله استفاده ميشود حمل بر کراهت شده، و زيادتر از قبضه هم اجماعا واجب نيست، اظهر و اقوي اين ستکه: گذاردن ريش بحد يک قبضه
مستحب است.
شانه کردن ريش و تدوير آن
از سنن و مستحبات، گرفتن موهاي گونهها، و شانه کردن ريش به عدد مخصوص، و تدوير (دايره مانند) قرار دادن ريش است و ايستاده شانه کردن مکروه ميباشد.
ابن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام را ديدم از ريش خود ميگرفت و آن را تدوير ميکرد.
اما استحباب شانه کردن به دليل اطلاقات بسيار و روايات متعددي است که در تفسير اين آيه «ي?ا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ:» (اي فرزندان آدم، برگيريد زينت خود را نزد هر پرستشگاهي) [۹۱]وارد شده است.
زينت در اين آيه به شانه کردن هنگام نماز واجب يا مستحب، نماز شب يا روز تفسير شده است.
اخبار مستفيضه (بسيار) نيز دلالت بر استحباب شانه کردن دارد، کسي که يد طولائي در علم منقول دارد، نميتواند به آن اخبار، ايراد و خدشهاي کند.
ابن طاووس در کتاب «امان الاخطار» پس از بيان استحباب شانه کردن گويد: در ابتدا چهل بار از پائين ببالا شانه کند و هنگام شانه کردن يک بار سوره «انا انزلناه» را بخواند و سپس از بالا به پائين شانه کند
و سوره عاديات را در اين هنگام تلاوت کند و سپس بگويد:
«اللهم سرح عني الهموم و الغموم و وحشة الصدور» خداوندا! پريشانيها و عمها و وحشت سينهها (افکار مشوش) را از من رد کن.
در کتاب مکارم الاخلاق نيز شانه کردن به همين عدد مخصوص، خاطر نشان شده است.
و در کتاب وسائل الشيعة باب 65 در ضمن بيان استحباب شانه کردن ريش روايتي از امام صادق عليه السّلام نقل شده که فرمود «من سرح لحيته سبعين مرة و عدها مرة مرة لا يقربه الشيطان اربعين يوما»:
کسي که ريش خود را هفتاد بار شانه کند و آن را عدد عدد بشمارد (مواظب عدد باشد) تا چهل روز شيطان به او نزديک نميشود [۹۲]
مؤلف گويد: شايد براي اين عدد خاص (70 بار) با اين کيفيت؛ خصوصيتي باشد همانگونه که امام عليه السّلام فرموده چه آنکه امام به حقايق و حکمتها و خواص اشياء از مصالح و مفاسد، اطلاع دارد.
ايستاده شانه کردن مکروه است، در کتاب وسائل الشيعة از سعد بن علاقه از پدرش نقل شده که حضرت علي عليه السّلام در ضمن حديثي فرمود: ايستاده شانه کردن موجب فقر و تهيدستي ميشود.
در کتاب مکارم الاخلاق از پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده که فرمود: کسي که ايستاده شانه کند زير بار قرض ميافتد و موجب ضعف قلب ميگردد، نشسته شانه کن که قلب را تقويت ميکند.بعيد نيست که منظور از شيطان در روايت فوق، ميکرب باشد- و اللّه العالم.(مترجم)
اين حديث صراحت دارد که ايستاده شانه کردن مکروه است و نشسته شانه کردن مستحب ميباشد بخاطر آنکه ايستاده شانه کردن موجب ضعف قلب، نشسته شانه کردن موجب قوت قلب ميشود.
در کتاب جامع الاخبار از محمد بن محمد شعيري نقل شده که پيامبر (ص) از چند چيز که موجب فقر ميشوند نهي کرده مانند: ادرار کردن در آب، خوردن در حال سيري، خلال کردن با چوب درخت گز و
خوابيدن بين نماز مغرب و عشاء و قبل از طلوع آفتاب؛ و رد سائل مرد در شب و شنيدن غنا (آواز) و دروغگوئي و عدم تقدير و اندازهگيري در معاش و ايستاده شانه کردن و قسم دروغ و قطع رحم.
در اينجا بسيار شايسته است که روايت ديگري را که نمودار منهيات رسول خدا است و جامعتر است خاطر نشان کنيم در کتاب نامبرده در فصل 88 نقل است که پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از بيست
خصلت که موجب فقر ميشوند؛ نهي کرد:
1- برهنه از رختخواب بلند شدن براي ادرار کردن
2- خوردن هنگام جنابت
3- نشستن دستها هنگام غذا خوردن
4- نخوردن نان خورده (که اهانت به برکت خدا ميشود).
5- سوزاندن سير و پياز
6- نشستن روي سکوي خانه
7- جارو کردن خانه با دست و پارچه
8- شستن اعضاء بدن در محل استنجاء (محل شستن مخرج غائط)
9- محل اعضاء شسته شده را با حوله و آستين پاک کردن
10- ظرفهاي آب را بيسرپوش گذاشتن.
11- گذاشتن خانههاي عنکبوت در اطاقها
12- سبک شمردن نماز
13- عجله کردن در خروج از مسجد
14- صبح زود به بازار رفتن
15- بعد از عشاء از بازار مراجعت کردن.
16- خريدن نان از فقراء
17- لعن کردن فرزندان
18- دروغ
19- دوختن لباسي که در بدن است
20- خاموش کردن چراغ با دميدن.
ناگفته پيداست که هر يک از اين دستورها، بخاطر حکمتها و فوائدي است که بر صاحبان انديشه و فکر پوشيده نميباشند و براي هر کدام از اين سنن روايات ديگري نيز از پيشوايان اسلام وارد شده است.
(نهي پيامبر (ص) در اينگونه موارد دليل حرمت نيست و تسامح در ادله سنن ما را از غور و بررسي در اين مسأله معاف ميدارد).
با اينکه پيامبر (ص) از اين امور نهي کرده، بر کسي مخفي نيست که اکثر اين امور را عوام بلکه خواص مرتکب ميشوند، اميد آنکه با ترک اين امور، از پيامبر خود پيروي کنيم.
فوائد شانه کردن ريش
اشاره
روشنبينان و آنان که با تحقيق و بررسي خواص اشياء و حقايق عالم، سر و کار دارند ميدانند که شانه کردن ريش داراي منافع و فوائد بيشماري است، در اينجا به بعضي اشاره ميکنيم.
1- شانه کردن؛ موجب جلب رزق و روزي، و نيکو نمودن مو، و زياد شدن نيروي جنسي و تقويت دندانها و رفع تب و هضم غذا ميشود، چنانکه رواياتي بر اين مطلب دلالت دارند.
در کتاب بحار و وسائل الشيعة نقل شده که امام صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه «خُذُوا زِينَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (زينت خود را نزد هر پرستشگاهي برگيريد) [۹۳]
فرمود: منظور از زينت در آيه، شانه کردن است، زيرا شانه کردن، موجب بدست آوردن رزق، و نيکو شدن مو و روا شدن حاجت و تقويت نيروي جنسي و هضم غذا ميشود.
از مرحوم صدوق روايت شده که امام صادق (ع) فرمود شانه کردن رافع تب است.
کوتاه سخن آنکه رواياتي که درباره فوائد و خواص شانه کردن وارد شده بسيارند، آنان که به گفتار آل محمد (ص) جاهلند و متأسفانه بسيارند، ما را غافلگير کرده و گويند:
شانه کردن چه اثري دارد که سرچشمه اينهمه فوائد شود، عجيب است اينها با اينکه ميدانند اين گفتار از ائمه هدي (ع) است در تکذيب آن ميکوشند، در اين انتظارند که حتما در اين امور از فلان دکتر و فلان
مجله سخني بشنوند.
کاش بهمين حد، قناعت ميکردند، بلکه گاهي چنان فريفته تجدد شده که خود آگاه يا ناخودآگاه به تکذيب ضروريات دين ميپردازند!!
شگفتا! عجبا!
تراشيدن ريش مانند حرمت ربا، قمار، دروغ، رشوه و سحر، تقريبا از مسلمات است و قبلا يادآوري شد از قرآن و روايات و اجماع و سيره قطعيه و ... که دلالت به اين مطلب داشتند، ولي آيا روا است که ما
اينهمه ادله شرعيه را زير پا بگذاريم؛ و آيا کسي که ايمان و اعتقاد به اخبار و گفتار پيامبر و ائمه (عليهم السلام) دارد و علم به اينهمه رواياتي که درباره شانه کردن و فوائد آن وارد شده دارد و خود را تربيت
شده علماي دين دانسته و در قيافه صلحاء حتي در رداي بزرگان دين در آمده شايسته است که ريشش را بتراشد يا طوري کوتاه کند که از اينهمه فوائد و پاداشهاي اخروي شانه کردن ريش محروم بماند و همه
اين فرمايشها را زير قدم بگذارد!
عجبا! شگفتا! از بعضي پير مردهائي که مجاور قبور ائمه (ع) هم هستند، و حتي خواندن زيارت عاشورا را ترک نميکنند و اهل نماز شب ميباشند ولي در کوتاه کردن ريش آنچنان افراط ميکنند که گاهي
شک ميشود که آيا ريشي که گذاشتهاند عرفا صدق ريش ميکند يا نه؟!
در اين صورت محل حنا گرفتن ريش و شانه کردن آن کجا است؟!
همينطور ديده ميشود که بعضي از تجار و کسبه بازاري، پير يا جوان آنها، رعايت اين دستور نکرده و آنچنان ريش خود را کوتاه ميکنند که گويا ريش خود را تراشيدهاند[۹۴] با اينکه بعضي از علما و
اساتيد (مانند محقق نائيني) کوتاه نمودن ريش را به کمتر از يک قبضه حرام دانستهاند [۹۵]
گذاردن ريش بايد بحدي باشد که صدق عرفي کند.
عجبي نيست! زيرا ارتکاب محرمات مخصوصا در اين عصر و زمان آنچنان شايع شده که منکر، معروف گشته و معروف؛ بصورت منکر در آمده است، ربا، غيبت، حسد سخنچيني، زنا، لواط؛ خوردن شراب، ندادن
زکات و خمس، کمفروشي، نسبت دادن حکمي بخدا بدون علم و ...
که از گناهان کبيره هستند، آنچنان رواج يافتهاند که گويا حرام نيستند.
ولي ممکن است احتمال بدهيم و از اين مردم دفاع کنيم که اينها نميدانند که چقدر اخبار و روايات، در فوائد و خواص شانه کردن نقل شده يا خيال ميکنند که منظور رسول خدا (ص) فقط عبور دادن شانه
بر محل ريش است!!! مانند تراشيدن شخصي که کچل هست، سر خود را در مراسم حج، که براي او مرور و عبور دادن تيغ بر سرش کافي است ولي چقدر اين احتمال مضحک و بعيد است، آيا کسي هست که
اين احتمال را بدهد؟!
حنا گرفتن موي سر و ريش
از مستحباتي که بسيار سفارش شده، حنا گرفتن است مخصوصا اگر پير شده باشند.
روايات بسياري دلالت بر استحباب حنا گرفتن دارد از جمله روايتي است که در کتاب کافي نقل شده که امام صادق (ع) از پدران خود نقل ميکند که پيامبر (ص) در ضمن وصاياي به خليفه خود علي (ع)
فرمود: «يا علي نفقة در هم واحد في الخضاب خير من الف درهم في سبيل اللّه»: اي علي يک درهم را (در مورد خريداري حنا) براي خضاب مصرف کردن بهتر از هزار درهمي است که در راه خدا مصرف شود،
سپس فرمود در خضاب کردن (حنا گرفتن مو) چهارده خصلت است:
1- رافع بوي گوشها است
2- غبار و گرفتگي را از چشم بر طرف ميکند
3- ديد چشم را بيشتر ميکند
4- بيني را نرم مينمايد
5- بوي دهان را نيک ميکند
6- دندانها را قوي ميسازد.
7- رافع بوي بد زير بغلها است
8- وسوسههاي شيطان را کم ميکند
9- فرشتگان از اين عمل، خوشحال و مسرور ميشوند.
10- مؤمن بوسيله آن خوشحال ميشود
11- دماغ کافران بخاک سائيده ميشود
12- موجد زينت و بوي خوش است
13- موجب نجات از عذاب قبر ميشود
14- دو فرشته نکير و منکر از شخصي که حنا گرفته حيا ميکنند (که به او لطف نکنند)
در کتاب مستدرک الوسائل نقل شده که: خداوند درختي را محبوبتر از درخت حنا نيافريد «1» رسول خدا (ص) فرمود: يک درهم انفاق کردن در راه خدا معادل با هفتصد درهم است، يکدرهم صرف کردن
براي بدست آوردن حنا معادل نه هزار (9000) درهم است.
اين روايات مربوط به مطلق حنا گرفتن است، اما استحباب حنا گرفتن خصوص ريش يا موي سر:
در روايت است حفص الاعور از امام صادق سؤال کرد که آيا: خضاب کردن موي سر و ريش از سنت است فرمود: آري.
در کتاب کافي از ابي الحکم روايت شده که:
مردي بحضور رسول خدا (ص) شرفياب شد، پيامبر (ص) به او نگاهي کرد، در ريش او نقطه سفيد ديد، فرمود:
اين سفيدي نور است، سپس فرمود: هر کس در ريشش يک موي سفيد در مدت دوران اعتقادش به اسلام بيرون آيد اين موي سفيد در روز قيامت براي او نور است، آن مرد پس از مدتي در حالي که ريشش
را خضاب (بحنا) کرده بود حضور رسول خدا (ص) آمد، حضرت فرمود:
اين نيز نور و اسلام است؛ بعد از مدتي آن مرد، ريش خود را خضاب سياه رنگ کرده بود و حضور رسول خدا (ص) آمد حضرت فرمود: اين نور و ايمان است که خداوند (بدين وسيله) هيبت او را در قلوب
دشمنان قرار ميدهد و موجب محبت زنان ميگردد.
در کتاب ثواب الاعمال نقل شده: به پيامبر (ص) خبر دادند که عدهاي از اصحاب، ريشهاي خود را به رنک زرد، خضاب کردهاند، پيامبر (ص) فرمود: اين، خضاب اسلام است، دوست دارم آنها را ببينم، علي (ع)
آنان را از فرموده رسول خدا (ص) اطلاع داد، آنان بيشتر مايل به خضاب شدند و در خضاب گرفتن ريش، کوشش بيشتري کردند، رسول اکرم (ص) مطلع شد و فرمود: اين خضاب ايمان است دوست دارم
آنها را ببينم.
علي (ع) به آنان خبر داد که رسول خدا صلي اللّه عليه و آله مشتاق ديدار شما است، آنان بحضور رسول خدا (ص) آمده و در محضرش بودند، که رسول خدا فرمود: هذا خضاب الايمان اين خضاب ايمان
است، اينها بهمين صفت ادامه حيات دادند و ترک خضاب نميکردند تا با بهترين حالات از جهان رخت بر بستند.
از طرق اهل تسنن، مسلم در صحيح خود صفحه 218 به اسناد خود نقل ميکند که: ابو قحافه (پدر ابو بکر) در روز فتح مکه بحضور پيامبر (ص) شرفياب شد در حالي که قسمتي از موي سر و ريشش سفيد
شده بود، حضرت فرمود: تغيير بدهيد اين سفيدي را به چيزي از سياهي.
نيز نقل ميکند که پيامبر (ص) فرمود: يهود و نصاري موي خود را خضاب و رنگ نميکنند، شما در اين کار با آنان مخالفت کنيد.
کوتاه سخن اينکه روايات بسياري از طرق اهل تسنن و شيعه نقل شده که دلالت بر استحباب خضاب کردن ريش ميکند، بطوري که براي کسي ترديدي در استحباب آن باقي نميماند.
در اين صورت، آن کسي که خود را معتقد به اسلام ميداند و بخيال خود در آئين محمد (ص) است و علاقه خاصي به احکام اسلام دارد، چگونه آن قدر ريش خود را کوتاه ميکند که ديگر شانه کردن و خضاب
نمودن که دو موضوع بسيار پراهميت هستند، براي او مفهومي نداشته باشد. با اينکه حتي بنظر دانشمندان غير اسلامي براي گذاردن ريش حکمتهاي دقيق و فوائد بهداشتياي هست، گرچه ما آنها را با اين
عقول ناقصه و معلومات اندک درک نميکنيم بعنوان نمونه بعضي از دانشمندان غير مسلمان از تراشيدن ريش منع ميکنند و گذاردن آن را نيک ميدانند.
يکي از آنان «هر کس» است که بنقل علامه سيد هبة الدين شهرستاني در کتاب (التفتيش» از بعضي از مجلات، وي مقالهاي در فوائد طبي ريش نوشته، اين مقاله در کتاب «التفتيش» نقل شده است.
فصل دهم فوائد ريش از نظر طبي
گفتار و دستورهاي دين و ائمه اطهار عليه السّلام حاکي و کاشف از حکمتها و مصالح و مفاسد است پيشوايان دين، معادن و مخازن دانشها و بينشها هستند آنان اگر، دستور دادند؛ حتما در عمل به آن دستور
فائده و نفعي است که آن فوائد و منافع از نظر آنان پوشيده نيست؛ اگر انجام کاري را نهي کردند، حتما در آن کار مفسده و زياني است.
بعضي که معرفت به دين و پيشوايان ديني ندارند و به عبارت روشنتر، دينشناس و امامشناس نيستند وقتي که فوائدي را براي ريش و شانه کردن و خضاب کردن آن از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع)
ميشنوند ميگويند گذاردن ريش يا شانه کردن آن، چه ارتباطي با جلب رزق، هضم غذا، تقويت دندان و لثهها، رفع درد دندان، حفظ حلق و ... دارد، اين باصطلاح معتقدان به اسلام، آنچنان به گفتار دشمنان
دين، انس گرفتهاند که گفتار آنان را از گفتار پيامبر و امام تقدم ميدارند.
اينان در اين گونه موارد، اطمينان قلبي پيدا نميکنند، مگر اينکه در مجلههاي روز، مثلا از مجله «المقتطف» يا «المقتبس» از فلان پرفسور و دکتر، مطلبي را بشنوند، حال که چنين هستند ما هم براي اقناع آنها
و بيان اينکه گفتار ائمه اطهار (ع) بيحکمت نيست از دو مجله نامبرده بنقل از اطباء چند مطلبي در اين زمينه بنظر خوانندگان ميرسانيم:
در کتاب تاريخ آمريکا صفحه 160 از «سجعان روماني» نقل شده که گويد: بعضي از مردم، ريش را ناپسند ميدانند با اينکه عادت کردن به داشتن ريش بهتر است، دکتر شهير «فينکور جرج» گويد:
براي ريش منافع عظيمي است مانند نگهداري دهان، مانع شدن از رطوبت (اضافي) دهان، سلامتي دندان و غدههاي لعابي.
سپس سجعان گويد: بنقل اطباء، وقتي شد که در تابستان (در آمريکا) دستور داده شد که تمام کارگران راه آهن؛ ريش خود را بتراشند؛ اکثر آنها پس از اين عمل بدرد دندان مبتلا شدند و غدههاي لعابي آنان
ورم کرد، يکي از اطباء به بيماري که نزد او براي معالجه آمده بود و زکام گرفته بود، دستور داد که ريش خود را بگذار، او هم بدستور دکتر عمل کرد و نتيجه خوبي گرفت [۹۶].
در مجله «المقتطف» در صفحه 538 از دانشمندان بزرگ مسيحي مانند «يعقوب صروف» و «قارص نمر» نقل ميکند که اين دو نفر گويند: براي موي سبيل و ريش فوائد بسياري هست مانند منع ذرههاي غبار
از وارد شدن به دهان منع هواي سرد بطرف حلق.
و در صفحه 509- 1190 مينويسد: وقتي که «لوي» سيزدهم بر مسند رياست فرانسه تکيه زد؛ جوان بود و ريش نداشت، رجال و کارمندان دولتش از او پيروي کرده و ريشها و سبيلهاي خود را تراشيدند، در
اسپانيا در عهد ملک فيليب پنجم نيز چنين شد؛ در سال 1191 عادت تراشيدن ريش را اسکندر مقدوني بر سپاهيانش اجرا کرد، تا دشمنان، هنگام جنک ريش آنها را نگيرند.
روميان از اين روش پيروي کردند سپس در عهد «هدرس يانس» اين روش را ترک کردند، تا در عهد «قسطنطين کبير» به روشي که از اسکندر مقدوني گرفته بودند مراجعت نمودند، آنگاه اين شيوه
(ريشتراشي) را «پطرس اکبر» در روسيه رائج کرد (و کم کم ريشتراشي عادت مردم شد).
در صفحه 536 مينويسد: نقل شده که به عدهاي از جاسوسان «فرنکلين» در سمتهاي قطب شمالي سرماي سختي هجوم آورد، ولي آنان صدمه سختي نديدند؛ زيرا موي ريش، صورتشان را پوشانده بود و
همين مو مدافع آنها از سرما بود، سپس همينها به محلشان برگشتند و ريشهاي خود را تراشيدند، يک هفته نگذشت که همگي آنها بيمار شدند.
بر خوانند? عزيز پوشيده نيست که کسي که معتقد به اسلام و گفتار سراسر حکمت پيامبر و ائمه اطهار (عليهم السلام) ميباشد اگر در حقيقت در مسير انصاف گام بردارد و از نظر رواني بيمار نباشد بخوبي درک
ميکند که سخنان پيامبر و ائمه در مورد فوائد و آثار پراسرار ريش و ساير خصوصيات آن درست است و ديگر نيازي به گفتار ديگران نيست.
اگر شواهدي از گفتار ديگران در اينجا آورديم به اين حساب بود که دانسته شود دستورهاي ديني تعبد محض نيست، بلکه صرفنظر از آنکه انجام آنها عبادت است؛ در انجام دادن آنها فوائدي هم عايد
ميشود آنچنان که دانشمندان به آن فوائد اعتراف دارند.
فَمَنْ ش?اءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ ش?اءَ فَلْيَکْفُرْ و اللّه ولي التوفيق
فهرست مندرجات
اشاره
ساير آثار چاپ شده مترجم
1- پندهاي جاويدان- جلد اول
2- سيماي بلال حبشي (چاپ پنجم)
3- سيماي مالک اشتر (چاپ چهارم)
4- سيماي ميثم تمار (ترجمه)
5- سيماي حمزه و جعفر
6- سيماي زيد بن حارثه و اسامة بن زيد
7- سيماي ابو ذر غفاري (انتشارات پيام اسلام)
8- سيماي مقداد (انتشارات پيام اسلام)
9- پندهاي جاويدان- جلد دوم
10- گفتگوي شيعه و سني (ترجمه)
11- سيماي قنبر
12- سيماي زيد بن امام سجاد شهيد انتقامگر
13- زندگينامه حضرت معصومه عليه السّلام
14- سه مقاله علمي و مذهبي (زهد- سازش دين و دانش- تحدي قرآن)
15- امامزادگان بخش اشتهارد.
16- مادر پاک (محتوي 12 داستان)
17- 16 داستان مذهبي
18- سيماي کوفه (ترجمه)
19- پندهاي جاويدان- جلد سوم
20- پاسخ به پرسشهاي شما (محتوي جواب 20 پرسش)
تشکر
خيلي خوشبختم از اينکه توانستم درخواستهاي پيدرپي مردم را درباره ترجمه «المنية في حکم الشارب و اللحية» عملي سازم و براي بار سيزدهم اين کتاب را در اختيار علاقهمندان قرار دهم.
ضمنا از خطيب شهير دانشمند معظم جناب آقاي شيخ حسين حيدري و همچنين از مترجم گرامي دانشمند معظم جناب آقاي محمد محمدي اشتهاردي نهايت تشکر را دارم.
عماد الدين طبسي
طبسي، نجفي، محمد رضا - مترجم: اشتهاردي، محمد محمدي، تراش ريش از نظر اسلام، در يک جلد، قم - ايران، اول، ه ق
پانویس
- ↑ (اين کتاب در 2000 نسخه در تاريخ ماه شوال 1394 در چاپخان? مهر استوار قم بطبع رسيد)
- ↑ نهج الفصاح? ص 457
- ↑ به سورi نوح مراجعه شود
- ↑ به سوره نصر مراجعه شود (يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللّ?هِ أَفْو?اجاً)
- ↑ ذاريات آيه 55
- ↑ انفال آيه 41
- ↑ مکتوب مرحوم آيت اللّه اصطهباناتي در تاريخ- 4 رجب 1372 (المنيه ص 93)
- ↑ سوره اسراء آيه 14
- ↑ اين کتاب بار اول در سال 1340 شمسي و بار ديگر در سال 1349 به چاپ رسيده و تا کنون چندين رد بر آن نوشته شده است.))
- ↑ عن هشام بن حکم قال: قال لي ابو الحسن موسي بن جعفر (ع) ... يا هشام ان للّه علي الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمة عليهم السلام و اما الباطنة فالعقول (اصول کافي ج 1 ص 16)
- ↑ سوره فرقان آيه 43
- ↑ سور? انعام آيه 149- براي خدا است بر مردم حجت رسا و کامل.
- ↑ فقال: اذا کان يوم القيامة قال اللّه تعالي للعبد
- ↑ سوره نحل آيه 42
- ↑ عامي که مفرد عوام است کسي را گويند که به مقام اجتهاد و توانائي استنباط و بدست آوردن احکام و معرفت حلال و حرام از ادله تفصيلي خود نرسيده است.)
- ↑ غيبت شيخ طوسي ص 177- اکمال الدين صدوق ص 267 و ...
- ↑ احتجاج طبرسي.
- ↑ لکل شيء عماد و عماد هذا الدين: الفقه، و الفقهاء امناء الرسل و الفقهاء ورثة الانبياء (اصول کافي)
- ↑ مرحوم علامه مجلسي (ره) در وصيتنامهاي که در شعبان 1108 نوشته و اخيرا چاپ شده مينويسد: مرک حق است، سؤال قبر حق است حشر از قبر و ظهور در روز قيامت حق است، مسأله رجعت که تنها شيع? اماميه قائل به آن هستند، حق است، صراط و ميزان حق است.
- ↑ ما در کتاب «تنبيه الامه» که مکرر به طبع رسيده - بطور مبسوط در باره مسأله رجعت بحث کردهايم و در طبع سوم، نام عدهاي از بزرگان علم را که کتابهاي وزيني در موضوع خصوص رجعت نوشتهاند نام بردهايم و اخيرا نيز کتاب پرحجم و بزرگي بنام الشيعة و الرجعة در چهار صد صفحه مفصلا درباره رجعت نگاشتهايم به آن کتاب مراجعه شود.
همين مقدار براي همگان کافي است که يکي از مسلمين از زعيم عاليقدر مرحوم آيت اللّه العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني (ره) در ماه رمضان 1363 اين سؤال را کرد: بين ما اين گفتگو بميان آمده که آيا پس از طلوع امام عصر (عج) ائمه اطهار (ع) هم طلوع ميکنند يا نه؟! در جواب فرمود: اخبار متواتره (پيدرپي و بسيار) دلالت دارند که بعد از ظهور حضرت حجت بن الحسن عليه السّلام ائمه اطهار (ع) نيز ظهور ميکنند.
«الاحقر ابو الحسن الموسوي الاصفهاني» از حسن اتفاق به چند شعري که مرحوم آيت اللّه شيخ حبيب اللّه کاشاني (ره) در اين زمينه سروده برخورد کردم که براي اداي حق آن عالم بزرگ در اينجا بنظر خوانندگان ميرسانم:
و رجعة الائمة الاثني عشر مع النبي مذهب قد استقر و مؤمن محض و کافر محض رجوع کل منهما امر فرض و ذاک امر ممکن الوجود و النص فيه ظاهر الورود و اول الراجع زين الشهدا و لعلي کرتان للعدي و آخر الراجع زين الانبياء فيقتل الشيطان رأس الاشقياء فيملأ الارض من العدل فما رايت کافرا يروم صنما و للحسين دولة عظيمة سلطنة باقية عميقة يعني مراجعت دوازدهم امام با پيامبر (ص) در مذهب ثابت است؛ مراجعت مؤمن خالص و کافر خالص از امور مسلم ميباشد، اين مطلب از ممکنات است و رواياتي بر آن صراحت دارند، نخستين کسي که رجعت ميکند، زينت شهيدان امام حسين (ع) است، علي (ع) کرارا بر ضد دشمن مراجعت مينمايد.
آخرين مراجعتکننده؛ زينت پيامبران حضرت ولي عصر (عج) است که رئيس بدبختان يعني شيطان را به قتل ميرساند و از عدل و داد جهان را پر ميکند، در آن موقع کافري را نمييابي که بتي را بپرستد، در آن وقت براي امام حسين (ع) دولت عظيم و حکومت و سلطنت جاويد و ژرفي تشکيل ميشود. - ↑ بنقل از محجة البيضاء ج 1 ص 69.
- ↑ بنقل از اعتقادات صدوق ص 40
- ↑ نهج البلاغه ج 3
- ↑ اين پنج دستور عبارتند از: گرفتن شارب (زيادي سبيل) گذاردن ريش، مسواک کردن، لاي دندانها را تخليه نمودن و آب در بيني نمودن (استنشاق)
- ↑ اين پنج دستور عبارتند از: ختنه کردن، ناخن گرفتن، موهاي بدن را زدودن؛ رفع حدث با غسل جنابت و رفع خبث با تطهير با آب (چنانکه خاطر نشان خواهد شد)
- ↑ لحيه مفرد است، جمع آن «لحي» (بر وزن رضا) ميباشد.
- ↑ بياک اللّه يعني خدا ترا خندان سازد در بعضي از روايات ذکر شده که حضرت آدم در اين موقع خنديد با اينکه پس از کشتن فرزندش مدت صد سال نخنديده بود و مطالب ديگري نيز در اين زمينه در کتاب بحار الانوار ج 7- ص 46 و مجمع البحرين ماده «بيا» خاطر نشان شده است
- ↑ سوره آل عمران آيه 63
- ↑ سوره حج آيه 2
- ↑ و بر خود حرام کنند که از مراسم جاهليت بود
- ↑ مقدمه اول به منزله «صغري» و مقدمه دوم بمنزله «کبري»/ است وقتي که صغري و کبراي قضيه درست بود، نتيجهاش که حرمت ريشتراشي است صحيح ميباشد
- ↑ نجم آيه 21 (اينست آن هنگام، تقسيم ناهنجار)
- ↑ «1»
- ↑ لعن رسول اللّه (ص) الواصلة و المستوصلة و المنتوف شعرها بأمرها و الواشرة التي تبرد الاسنان لتحدها و تفلجها و المستوشرة التي يفعل ذلک بها باذنها و الواشمة التي تغرز جلدها بابرة ثم تحشوها کحلا و المستوشمة التي يفعل بها ذلک
- ↑ صاحب حدايق گويد: ظاهر لفظ تغيير خلقت، تغيير حسي است گرچه رواياتي وارد شده که مراد تغيير دين خدا است (حدائق ج 1 ص 547)- مترجم
- ↑ بنابراين که يکي از معاني «فَلَيُبَتِّکُنَّ» بريدن بيني باشد
- ↑ «1»
- ↑ مجمع البيان ج 1 ص 200
- ↑ براي نماز
- ↑ (2)- مانند فرموده امام (ع): اغسل للجمعة و الجنابة که/
- ↑ ... ان رجلا مات بالرستاق علي رأس فرسخ من الکوفة فحملوه الي الکوفة فرفع ذلک الي علي بن ابي طالب (ع) فانهکهم عقوبة ثم قال ادفنوا الاجساد في مصارعهم و لا تفعلوا کفعل اليهود بنقل الموتي الي بيت المقدس.
- ↑ مثله عبارتست از قطع کردن بيني يا لب يا گوش يا انگشتان و ...
- ↑ نيز در بحار ج 6 نقل شده که کفار جماعتي از مسلمانان را مثله کردند، ولي حضرت حمزه را بيشتر از همه مثله نمودند.
- ↑ حضرت ولي عصر (عج) در سال 260 قمري يعني همان سالي که پدر بزرگوارش از دنيا رفت از نظرها ناپديد گرديد طي حدود 70 سال که دوران غيبت صغري بود، حضرت بوسيله/
- ↑ بنقل محدث نوري (ره) در مستدرک الوسائل.
- ↑ صحاح سته اهل تسنن عبارتند از: صحيح مسلم، صحيح بخاري، صحيح ترمذي، صحيح ابن ماجه، صحيح ابي داود و صحيح نسائي.
- ↑ حبابه (بر وزن مراقه) اسم زني است از والبه که نام محلي از يمن ميباشد. و طبق مفهوم همين حديثي که نقل کرده 236 سال يا بيشتر عمر کرده است.
- ↑ اصول کافي ج 1 ص 346 باب ما يفصل به بين دعوي المحق و المبطل في امر الامامة حديث 3. ط جديد ج 1 ص 280.
- ↑ علامه مجلسي (ره) در شرح گويد: مسوخ جمع مسخ است و اين حيوانات را از نظر شباهت، مسوخ گويند، نه آنکه از نسل آنها باشند زيرا مسخشدهها پس از سه روز همه مردهاند
- ↑ معناي اين جمله اينست که: ما علم به گذشته داريم، اما آينده از غيب است که غير خدا آن را نميداند- مؤلف.
- ↑ طبق نوشته فيض در کتاب وافي، حبابه بفتح حاء و تشديد باء است ولي علامه مامقاني بنقل از قاموس حبابه بتخفيف نقل کرده است.
- ↑ زيارت حضرت علي (ع) روز مولود (مفاتيح الجنان).
- ↑ احتمال اينکه حکم حرمت به ريشتراشي با تاب دادن سبيل (به هر دو با هم) تعلق گرفته مثل احتمال اينکه اين حکم مربوط به دين بني اسرائيل هست نه اسلام، از احتمالهاي بياساس و بسيار سستي است که کسي که آشنائي به قيافه و طرز تلفظ خطابها و گفتگوها دارد با توجه به لحن حديث والبيه براي اين احتمالها ارزش قائل نيست، پر واضح است که از لحن تند علي (ع) پيداست که اين حکم منحصر به عصر بني اسرائيل نيست، عمل ريشتراشي بتنهائي حرام ميباشد و اگر چنين نبود، چون مقام. مقام بيان و سؤال و جواب بود؛ ميبايست متعلق حکم حرمت تعيين شود!
- ↑ از اين روايت که صراحتي روشن دارد، بخوبي حرمت تراشيدن ريش استفاده ميشود (مترجم)
- ↑ قول صحيح اين است که مرقد مطهر علي بن جعفر در قريه «عريض» جوار مدينه منوره جعفر (ع) وارد قم که مرکز مراکز شيعه است شود ولي در تاريخ قم از آن يادي نگردد.
- ↑ آل عمران- 182 (... أَيْدِيکُمْ)
- ↑ شريح قاضي، کوسه بود، و آرزو ميکرد که ريش داشته باشد گرچه به خريد آن با بيست هزار درهم باشد، در اين موقع، عثمان بن حنيف انصاري از طرف علي (ع) فرماندار بصره بود، پيش از ورود امير مؤمنان (ع) با منافقان جنگ کرد و در اين جنگ منافقان حيله کرده او را گرفتند و اسير نمودند شکنجههاي بسياري به او کردند از جمله: موي صورتش را کندند، و به چشمش آسيب رساندند و پايش را شکستند، پس از آنکه عثمان بن حنيف آزاد شد و بحضور علي (ع) رسيد عرض کرد:
«بعثتني ذا لحية و جئتک امردا»: مرا که داراي ريش بودم به بصره اعزام داشتي و اينک بصورت امرد (جوان بيريش) نزد تو آمدهام.
خواننده گرام! دقت ميکنيد که عثمان بن حنيف از پاي شکسته و آسيب چشمش سخن نگفت، بلکه آنچه را دشمن به ريش او انجام داد، اظهار کرد، و اين مطلب شاهد آنست که ريش تا چه اندازه داراي اهميت بوده است. - ↑ مرحوم صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» جلد اول صفحه 76 نقل ميکند که رسول خدا (ص) فرمود: ان المجوس جزوا لحاهم و وفروا شواربهم و اما نحن نجز الشوارب و نعفي اللحي و هي الفطرة.
- ↑ قبضه عبارتست از گرفتن ريش با دست بطوري که دست مشت شود و ريش به آن طرف مشت برسد ضمنا ناگفته نماند که بعضي از علماء مانند مرحوم علامه و محقق بزرگ حاج ميرزا حسين نائيني، کوتاه کردن ريش را از يک قبضه حرام ميدانند (تحفة الطالب سيد جعفر آل بحر العلوم ص 41)- مترجم.
- ↑ با اين بيان اين اشکال رفع ميشود که اگر کسي بگويد منظور از «اعفاء لحيه» کوتاه نکردن ريش است که امر مستحبي است، کاري به تراشيدن و نتراشيدن ندارد. (مترجم)
- ↑ اعراف- 31
- ↑ از تهمتهاي ناجوانمردانهاي که مخالفان شيعه به شيعه نسبت ميدهند و همين را دست آويز خود بر ضد شيعه قرار دادهاند اين ستکه ميگويند: بوجودآورنده شيعه؛ عبد اللّه ابن سباي يهودي بود با اينکه اولا کتب شيعه مملو است از مذمت و برائت از عبد اللّه بن سبا، و ثانيا وجود شخصي را بنام عبد اللّه بن سبا در تاريخ، از خيالات و افسانهها ميدانند در اين باره به کتاب «عبد اللّه بن سبا» تأليف علامه سيد مرتضي عسکري مراجعه شود.
- ↑ ولي در روايت خصال است «و لعن اللّه المتشبهات من النساء بالرجال»: خداوند زناني که خود را شبيه مردها ميکنند لعنت کرده است.
- ↑ اين روايت در تاريخ طبري جلد سوم نيز مذکور است.
- ↑ خرخسک يا خرخسره، ايراني بود.
- ↑ احتمال دارد که بجاي «فکره النظر اليهما» جمله «فکرر النظر اليهما» باشد يعني مکرر به آنها نگاه کرد (مؤلف)
- ↑ لعن رسول اللّه المتشبهين من الرجال بالنساء و المتشبهات المغيرات من النساء بالرجال.
- ↑ لعن الواشمات و المتنمصات و المتفلجات للحسن، المغيرات خلق اللّه تعالي.
- ↑ سوره حشر آيه 6.
- ↑ ان النبي (ص) نهي عن ثمن الکلب و اکل الربا و مؤکله و الواشمة و المستوشمة.
- ↑ لعن اللّه الواشمات و المستوشمات و المتنصمات و المتلفجات للحسن، المغيرات خلق اللّه.
- ↑ حشر آيه 6.
- ↑ بر وزن غروي
- ↑ سوره نساء آيه 118
- ↑ سوره روم آيه 29
- ↑ يعني حديث حبابه والبيه که در صفحه ... خاطر نشان گرديد
- ↑ سوره نساء آيه 118
- ↑ ارش عبارت از اين ستکه: ما شخص حر و آزاد را بمنزله بنده فرض ميکنيم، و طبق معمول بازار، قيمت ميکنيم مثلا قيمتش اگر داراي ريش ميبود 20 دينار بود و اگر ريش ندارد، 15 دينار ارزش دارد؛ ارش يعني همان 5 دينار که تفاوت قيمت صاحب ريش و بيريش ميباشد در اين صورت بايد؛ کسي که چنين کرده به اين مقدار به آن کسي که ريش او را زايل نموده بدهد، با توجه به اينکه، پس از زوال ريش دوباره روئيده شود وگرنه ديه کامله دارد چنانکه خاطر نشان ميشود (المنيه ص 102)
- ↑ ديه کامله عبارت از يکي از اين شش چيز است:
1- صد شتر که داخل سال ششم شده باشند 2- دويست گاو 3- هزار گوسفند 4- دويست حله که هر حله دو پارچهاي است که در يمن ميبافند 5- هزار مثقال شرعي طلا (هر مثقال 18 نخود) 6- ده هزار درهم نقره (هر درهمي 6/ 12 نخود است). - ↑ ارش يعني تفاوت قيمت صاحب ريش و بيريش در فرض دو عبد (چنانکه شرح آن در پاورقي صفحه 142 خاطر نشان شد)
- ↑ قضي علي (ع) في اللحية اذا حلقت فلم تنبت: الدية کاملة فاذا نبتت: ثلث الدية (وسائل الشيعة ج 19 ص 260)
- ↑ الرجل يدخل الحمام فيصب عليه صاحب الحمام ماء حارا فيمعط شعر رأسه قلم ينبت قال (ع) عليه الدية (مبسوط)
- ↑ کوتاه کردن سبيل (به جلد 14 و 15 بحار الانوار (حلق الشارب من السنه) مراجعه شود)
- ↑ بر وزن کت.
- ↑ شايد منظور از شيطان در اينجا، ميکرب باشد (مترجم)
- ↑ من لم يأخذ شاربه فليس منا- لا يطولن احدکم شاربه و لا عانته و لا شعرا بطيه فان الشيطان يتخذها مخبئا يتستر به.
- ↑ يا علي من لم يأخذ شاربه فليس منا و لم ينل شفاعتنا؛/
- ↑ ناگفته نماند که عمل به ظاهر اين روايات حرمت شارب را ميرساند، ولي حرمت شارب بخاطر ضعف سند اين روايات، محل تأمل و اشکال است، پيروان و شيعيان علي (ع) از گذاردن شارب احتراز ميکنند، سنت اکيده است که شاربها را کوتاه نمايند تا به لب نرسد و اگر بتراشند. خيلي بهتر است، در روايت است که «حلق الشارب من السنة» تراشيدن شارب از سنت است (بحار- ج 15)
- ↑ قبضه عبارتست از گرفتن ريش بطوري که مشت را پر کند، آنچه که از موي ريش در آن طرف مشت بيرون آيد زيادتر از قبضه است (چنانکه خاطر نشان شد)
- ↑ مانند علامه بزرک و محقق ميرزا حسين نائيني (بنقل از تحفة الطالب سيد جعفر آل بحر العلوم ص 41)
- ↑ اعراف آيه 30.
- ↑ ناگفته نماند که کلمه «سرح» بمعني رها کردن است، شانه کردن موجب رهائي و دوري کثافات و گرد و غباري است که در ميان ريش قرار ميگيرند، در نتيجه شانه کردن يک دستور مفيد بهداشتي براي جلوگيري از ميکربها است و/
- ↑ اعراف آيه 30.
- ↑ مؤلف معظم حسن ظن به مسلمانهائي که در بازارهاي- مسلمين تجارت ميکنند داشته است؛ خوبست اينک چراغ بدست بگردد و به بيند چند نفر در بازار مسلمين باين سنت سنيه عمل ميکنند (مترجم)
- ↑ ولي فتواي مراجع تقليد حاضر چنين است: گذاردن ريش بايد بحدي باشد که صدق عرفي کند.
- ↑ درباره منافع طبي و بهداشتي تراش ريش و بعضي از خصوصيات جالب آن بطور تفصيل به کتاب جامع و مستدل «تراش ريش از نظر بهداشت» نوشته حسين عبد اللهي خوروش مراجعه کنيد- مترجم







