کتابخانه:وحدت از دیدگاه قرآن و سنت

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۹ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح ارقام، اصلاح فاصلهٔ مجازی)

پرش به: ناوبری، جستجو
وحدت از دیدگاه قرآن و سنت
مشخصات کتاب
9749.jpg.jpg
نویسنده بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ - ،گردآورنده
زبان فارسی
ناشر بیان جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶
قطع رقعی
شابک ‏۹۷۸-۹۶۴-۵۶۴۰-۳۶-۹
دانلود PDF

محتویات

اَلاْهْداءِ

اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ

رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا

وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ

الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ

شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ

الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّـــةَ‌اللّهِ فِی‌الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ

الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،

الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ

الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا

وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ فی غَیْبَتِـــکَ وَ فِراقِـــکَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ

مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ

فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ

اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ

متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواسته‌هایی نو نو پدید می‌آید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانه‌های بی‌سابقه خواسته‌ها مضاعف می‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمان‌های گوناگون و خواسته‌های متنوع ظهور می‌یابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همان‌گونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را به‌عهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت می‌کند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.

آمین رب العالمین .

۲۱ ربیع‌الثانی ۱۴۲۵

۲۱ خرداد ۱۳۸۳

ابـوالقاسم خزعلی

مقدمه

دیرزمانی است که در جوامع اسلامی، وحدت مسلمین و اتحاد میان کشورهای اسلامی بر سر زبان‌هاست و احزاب و اشخاص سیاسی در بسیاری از بلاد اسلامی با همین شعارها قدرت را به دست گرفته و حکومت می‌رانند. صدها کتاب و مقاله در این باب نوشته می‌شود و خطبا و گویندگان و نویسندگان بر اهمیت و ضرورت آن تأکید می‌ورزند، اما در عمل گامی مثبت و تعیین کننده برداشته نمی‌شود. ریشه این ناکامی‌ها را باید در مبانی‌ای جستجو کرد که بدون توجه به آنها همه تــلاش‌هـا همچنــان بی‌نتیجــه خــواهــد مــانــد.

مشکل اصلی در خود انسان و باورهای اوست. وقتی که روح تفکر توحیدی و اصول اخلاقی و ارزشی که لازمه گرایش عمومی به وحدت است بر جوامع بشری حاکم نباشد تلاش‌ها ثمری نخواهد بخشید. وحدت و لزوم حفظ آن صــرفــا یــک تـوصیه اجتماعی و نیاز مقطعی و تاکتیک سیاسی و اقدامی عملی برای حفظ منافع مادی مشترک نیست که بتوان بر این اساس اتحادی نیرومند و پایدار بنا نهاد.

وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

مگر می‌توان تفکر توحیدی داشت، خدای یگانه را پرستید، اراده الهی را در همه اشیاء و عالم هستی ساری و جاری دانست، اما در میدان عمل و ارتباط با خلق خدا نسبت به سرنوشت دیگران بی‌تفاوت ماند؟

مگر می‌توان موّحد بود و در «سپاه اصحاب تفرقه» قرار گرفت؟! چگونه است که در صدر اسلام وقتی آوای توحید به گوش جان آنان که از ظلمت حاکمیت شرک و بت‌پرستی به ستوه آمده بودند، می‌رسد، عصبیت‌های جاهلی، فخرفروشی‌ها و قوم‌گرایی‌ها و افتخار به عشیره و نام و نسب، فرومی‌ریزند و همه آنچه که زمینه‌های اختلاف و تفرقه بودند حتی روابط سببی و نسبی نیز در مقابل اعتقاد به خدای واحد و نور عبودیت رنگ می‌بازند و جامعه‌ای پدید می‌آورند که «خیر امت» لقب می‌گیرد.

امروز کتاب خدا بی‌آن‌که حتی حرفی بر آن افزوده و یا کاسته شود در میان فرق اسلامی است، آئین و سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله منشور هدایت و راهنمای عمل ماست. قبله واحد، شعار واحد، نماز و مناسک واحد و صدها شعائر بزرگ اسلامی مورد اعتقاد همه مذاهب اسلامی است که می‌توانند محورهایی استوار و جاودانه بـرای تشکیـل امتـی نمونه و واحد باشند. مردم، مشکل و گناهی ندارند. این علما و روشنفکران و زمامداران بلاد اسلامی هستند که می‌بایست رسالت خویش را در این شرایط خطیر ایفا کنند .

کتاب‌حاضر تلاشی‌است در جهت شناخت «مبانی و روش‌های ایجاد و تحکیم وحدت در جهان اسلام» و از آنجا که مخاطب اصلی این مؤسسه در همه آثار تألیفی جوانان فهمیده و روشنفکر می‌باشند، مطالب به صورت خلاصه و کم حجم تدوین شده است .

تهران ـ تابستان ۱۳۸۶

دکتر محمد بیستونی

رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان

(۱۲) وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

آیات‌بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی و ریشه‌یابی کرده است

ماابتداءاین‌آیات‌رادسته‌بندی‌می‌کنیم، سپس‌توضیحاتی‌پیرامون آن‌ها خواهیم‌داد.

دسته اول ـ آیات منع از تقطع و تحزّب

«یــا اَیُّهَــا الــرُّسُـلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا اِنّیبِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ. وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُــمْ فَــاتَّقُــونِ . فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمــالَـدَیْهِــمْ فَـرِحُـونَ» (۵۱ تــا ۵۳ / مـؤمنـــون)

خداوند ابتدا رسولان را مخاطب قرار می‌دهد که از طیبات بخورند و عمل صالح‌انجام‌دهند. بعد می‌فرماید: «این امت شما، یک امت واحداست و من پروردگار شما هستم،» مــلاحظه می‌کنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملـــــزومنــــــد».

بعد می‌گوید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه کنید و از خدا پروا داشته باشید. این تقوا که در قرآن اینقدر به آن امــر شده، جلو هوا و هوس، جهالت‌ها، نادانی‌ها و خودبینی‌ها را می‌گیرد.

یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش تشبُّث و التزام به تقوا است. یعنی کنترل خود را از دست ندهید، و هر چه دلتان می‌خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می‌کند، انجام ندهید،بلکه خودتان را حفظ و کنتــرل کنیــد، خودنگهــدار باشید.

بعد از این تذکر بلافاصله می‌گوید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت‌ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تکه‌پاره کردند. «تَقَطُع» یعنی با شدّت و پی‌درپی و زیاد چیزی را قطعه، قطعه کردن، یعنی به صورت آشکار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تکه پاره شدند، بعد می‌گوید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش کرده است و تصور می‌کند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفکر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاه‌های تخصصی و کارشناسی سایرین، اولین شکاف را در دیوار عظیم وحدت ملی و اراده جمعی ایجاد می‌کند.

دستـه دوم ـ آیـات منـــع از اختــلاف پــس‌از وحـــدت

ابتدا می‌فرماید: «یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(۱۰۲/آل‌عمران) آیات منع از اختلاف پس از وحدت (۱۵)

(ای مسلمانها تقوا پیشه کنید، آن طور تقوایی که شایسته خداوند است) بسیار تکلیف شـاقـی اسـت، قرآن قبل از امر به وحدت در آیه بعد، تقوی را مطرح می‌کند، آن هم در حدی که شایسته خداست. یعنی «تا شما دل‌هایتان، پاک پاک نشود، و این نفس سرکش را درست کنترل نکنید، به وحدت نمی‌رسید»، مثلاً فلان عالم یارئیس می‌خواهد برتری خود را بر دیگران به کرسی بنشاند، بر حرف باطل خود اصرار می‌ورزد. همین امر، منشأ اختلاف می‌شود. باید تقوی داشته باشید آن گاه می‌گوید: (و سعی کنید، نمیریدمگراین‌که مسلم‌باشید) یعنی‌تادم‌مرگ تسلیم خدا باشید. انسانی‌که تسلیم هواو هوسش می‌باشد، تقوا ندارد، تسلیم خدا هم نیست. بلکه تسلیم نفس خودش، تسلیم مال، جاه و مقامش است، و به وحدت نمی‌رسد، کمااین‌که به‌توحید هم‌نمی‌رسد. پس دراین‌آیه، و آیه‌قبل «تقوی شرط رسیدن به‌وحدت» است.

در آیه بعد می‌فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‌اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُــمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُـمْ مِنْهـا کَـذلِکَ یُبَیِّـنُ اللّهُ لَکُمْ ایـاتِهِ لَعَلَّکُــمْ تَهْتَــدُونَ» (۱۰۳ / آل‌عمران).

(به ریسمــان خــدا متمسک شوید و متفرق نشوید) تَفَرُّق، یعنی فرقه فرقه شدن، تقطّع یعنــی قطعه، قطعه شدن، تحزُّب یعنی حزب، حزب‌شدن، بعدمی‌گوید: «نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید که شما دشمن هم بودید، خدا بین دل‌های شما الفت داد، و در نتیجه این الفت برادر هم شدید (اخوت و الفت بین مسلمانان بزرگ‌ترین نعمت است) بعد می‌فرماید: «شما در کنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی که در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را آیات منع از اختلاف پس از وحدت نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن کسی که دارد غرق می‌شود، خداوند مسلمان‌ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه دریای آتش است» بعد می‌فرماید: (این چنیـن خـداونـد آیـات خـود را بـرای شمـا بیـان می‌کنـد شاید هدایت بشوید).

در آیه بعد می‌گوید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (۱۰۴ / آل‌عمران) اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت، و در اعتصام به «حَبْلِ‌اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است که جماعتی از شما، به معروف امر و از منکر نهی کرده مردم را به خیر دعوت کنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می‌کند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منکر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می‌روند» و حتما از تقوا دست برمی‌دارند.

شرط رفتن به طرف تقوی و وحدت، این است که عده‌ای همیشه مراقب باشند که مسلمان‌ها در کجا و در کدام منطقه دارند به طرف شر می‌روند، و از خیر دست برمی‌دارند. کجا دارند به راه تفرقه می‌روند و از راه وحدت دست برمی‌دارند، به آنها هشدار بدهند، باید چنین جماعتی در بین مسلمان‌ها باشد، که اگــر بــود «اُولآئِــکَ هُمُ الْمُفْلِحُــونَ» مسلمان‌ها رستگار می‌شوند. یعنی در راه پرپیچ و خم اسلام و وحــدت اســلامی باید این افــراد، مـا را راهنمــایی کننــد تا رستگــار شــویـم.

در آیــات بعــد دوبــاره برمـی‌گــردد به مســألــه تفــرقــه و می‌فـرمـاید:

آیات منع از اختلاف پس از وحدت وَ لاتَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (۱۰۵/آل‌عمران)

و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آن که نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن‌ها عذاب عظیمی دارند. سپس می‌گوید: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُـمْ تَکْفُرُونَ» (۱۰۶ / آل‌عمران) روزی خواهد آمد که گروهی روسفید و گروهی روسیاهند، آن‌هایی که صورتهایشان سیاه است، خداوند به آن‌ها چه می‌گوید؟ می‌گوید شما بعد از ایمان کافر شدید؟ بعد از وحدت، اختلاف پیدا کردید؟ بعد از این که در خط خیر بودید، به طرف شرّ رفتید؟ بلی «تفرقه بعد از وحدت در حقیقت، کفر بعد از ایمان است». آن گاه ادامه می‌دهد:

«وَ اَمَّاالَّذینَ‌ابْیَضَّتْ وُجُوهُهـُمْ فَفی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فیها خــالِـدُونَ» (۱۰۷ / آل‌عمــران) امــا آن‌هــایــی که روسفیــد هستنــد، در رحمــت خــدا مخلّـد و جـــاوداننــد.

از سیاق این آیه به دست می‌آید که «طرفداران وحدت، در دنیا روسفید و در آخرت رستگارند. و طرفداران تفرقه به عکس، در دنیا و آخرت مشمول عذاب هستند و روسیاهند».

وحدت و اخوت اسلامی، نعمت خدا در این جهان، و باعث راحتی و آسایش در آخرت است، و بالعکس تفرقه در دنیا، مایه عذاب اخروی است. بلی، روسفیدی در دنیــا مــایــه روسفیـدی آخـرت و سیـه‌رویی دنیا مایه سیه رویی آخرت است.

قرآن با این دو تعبیر (روسیاهی و روسفیدی) وضع مردم خوشبخت و بدبخت را مجسّم می‌کند حالا عجیب این است که قرآن پس از این مطلب، یعنی آیات منع از اختلاف پس از وحدت بحث‌از وحدت و تفرقه دوباره‌مسأله امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را مطرح می‌کند.

اول بحث از وحدت و اختلاف بود، آن گاه مسأله امر به معروف و نهی از منکر را مطــرح کــرد، بعــد به بحث تفرقه و اختلاف برگشت، و باز برای باردوم به امر به معروف و نهی‌از منکر برمی‌گردد و می‌گوید:

«کُنْتُمْ‌خَیْرَاُمَّةٍ اُخْرِجَتْ‌لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ‌بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ‌عَنِ‌الْمُنْکَرِ» (۱۱۰/آل‌عمران) (شما در وقتی بهترین امت هستید که امر به معروف و نهی از منکر کنید) معروف، همان وحدت و اخوت است، منکر در این جا، همان تفرّق، تحزّب، و اختلاف ، و از ایمان به طرف کفر رفتن است. بنابراین، «مسأله وحدت و اختلاف با مسأله امر به معروف و نهی از منکر کاملاً رابطه دارد».

درپایان‌این‌آیات‌اهل‌کتاب‌رابرای‌ما،مایه‌عبرت‌قرارمی‌دهدودرآیه‌بعدمی‌فرماید:

«ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ اَیْنَ ما ثُقِفُوا...» (۱۱۲ / آل‌عمران) هر جا شناخته شوند، ذلیل هستند. یعنی ای مسلمان‌ها، اگر شما هم از وحدت دست بردارید و به طرف تفرقه و تحزب بروید، شما هم همین سرنوشت را خواهید داشت. چرا مسلمان‌ها دربرابر دیگران ذلیل‌اند؟ چرا دیگران جلو افتاده‌اند، و بر مسلمانان مسلط شدند؟ قبلاً دو ابر قدرت در جهان بود. حالا یک ابرقدرت، در آینده چند ابر قدرت؟ همه هم غیر مسلمان و مسلـط بر مسلمـانـان چرا؟ برای این کـه مسلمـان‌ها راه تفرقه را رفته‌اند.بنابراین «تفرقه و تحزّب ملازم با ذلت است».

دسته سوم ـ آیات منع از تنازع و سست شدن

ـ «وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُــولَـهُ وَ لا تَنــازَعُــوا فَتَفْشَلُـــوا وَ تَـذْهَــبَ ریحُکُـــمْ وَاصْبِـــرُوا اِنَّ اللّـــهَ مَـــعَ‌الصّبِــــریــنَ» (۴۶ / انفال)

آیات منع از تنازع و سست شدن خدا و رسول را اطاعت کنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل‌اللّه و همان تقوایی است که قبلاً گفته شد که منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نکنید، نزاع و منازعه یعنی دعواکردن، با یکدیگر جنگ کردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا کردن نباشد، خوب اگر نزاع کردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می‌شود؟ «فَتَفْشَلُـوا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یک جامعه معیوب و سستی می‌شود که زود می‌توان آن جامعه را ذلیل کرد، بعد می‌گوید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر کنید، صبر یک رابطه قوم و خویشی باتقوا دارد، چون تقوا هم بدون صبر نمی‌شود، اگر انسان دلش چیزی را خواست و یک فکر شیطانی به آن دست داد، بایــد صبــر کنــد و خــود را کنتــرل نماید.

صبر چند قسم است، یک قسم آن صبر در معصیت است که این جا چنین است یعنی اگر منشأ اختلاف هوی و هوس و غرض و مرض است باید صبر کرد. یا اگر اختلاف نظری هست باید تحمل کرد، اگر دو مسلمان با یکدیگر در یک مسأله اختلاف نظر دارند، (که این را اسلام رد نکرده)، نه هوا و هوس، نه تحـزب، نه تفرق و نه تقطع اگر اختلاف نظر دارند باید یکدیگر را بپـذیـرند، تحمل کنند و «در برابر اظهارنظر مخالف تحمل و صبر داشته باشند». پس راه این که منازعات به تقطع و تفرق نینجامد، تقوا و صبر است.

ـ «وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی‌الاْمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ‌بَعْدِ مااَریکُمْ ماتُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ‌لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفاعَنْکُمْ وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَی‌الْمُؤْمِنینَ...» (۱۵۲/آل‌عمران)

آیات منع از تنازع و سست شدن ما شما را تأیید می‌کنیم و کردیم، تا کی چنین بود؟ «حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی‌الاْمْرِ...» تا هنگامی که سست شدید، جامعه واحد به هم بسته و نیرومند شما سست شد، و پس از این که فتح و پیروزی را که دوست داشتید به شما ارائه داد، شما به گناه روی آوردید، با یکدیگر در کار خود به نزاع پرداختید. اینجا دیگر خدا وعده نداده که شما را حمایت کند. تا جایی که اُخوت و برادری را حفظ و خدا را یاری کـردیـد، وعـده کــردیـم شمــا را نصــرت دهیـم و دادیـم، «اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ...» (۷ / محمد) .

مسلمــا نصرت خدا شرط دارد. اما وقتی سست ایمان شدید، و به‌جان هم افتادید و بهــانه‌گیــری میان شما شروع شد و گناه رواج پیدا کرد دیگر از نصرت مــا خبـــری نیســت.

حالا باید دید چرا اختلاف و تنازع پیدا کردند؟ چرا بعد از اطاعت، به عصیان گرویدند؟

می‌فرماید: «مِنْکُــمْ مَــنْ یُــریــدُ الــدُّنْیا وَ مِنْکُــمْ مَــنْ یُـریـدُ الاْخِــرَةَ...» .

اختــلاف شمــا ســردنیــاســت، دعــوا سر دنیــا اســت، همه اختلافات ریشه‌اش حُــبّ دنیــا است « رَأْسُ کُــلِّ خَطیئَــةٍ‌حُبُّ الدُّنیا» [۱] واقعــا همین‌طــور است، حتی اختـلافـات فکـری، سیاسی، حزبی منشأش حبّ دنیاست زیرا امکان ندارد کسی یا گروهی برای رضای خدا از وسایلی شیطانی استفاده کند. در برابر این نوع از اختلاف، اختلاف دیگری هم هست، انسانی که در طلب حق است، مطالعه می‌کند، بحث می‌کند، سؤال می‌کند، ولی مادامی‌که به حق نرسیده، با آیات منع از تنازع و سست شدن


کسان دیگری که آنها هم در جستجوی حق هستند، اختلاف دارد. اما این اختلاف ناشی از، هوا و هوس، دنیاطلبی، ریاست‌طلبی، حزب‌بازی و تفرقه‌طلبی نیست. اختلاف نظر است، چون واقع را ندیده‌اند با هم اختلاف دارند، این نوع اختلاف مــذمــوم نیست زیــرا بــاعـث کشف حقایق و تنویر افکار عمومی خواهد شد .

دسته چهارم ـ منــع از تفــرقــه پس از کشــف حقیقــت

در چند آیه می‌خوانیم که بسیاری از افراد پس از این که علم پیدا کردند و حقیقت برای آنها کشف شد اختلاف پیدامی‌کنند. این‌اختلاف‌را قرآن منع‌می‌کند.حتی آنرا نشانه کفر می‌داند. از جملــه در ایــن آیــات:

ـ «وَ لا تَکُــونُــوا کَــالَّــذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (۱۰۵ / آل‌عمران). شما مانند آن امت‌ها و جمعیت‌هایی نباشید که پس از این که آیات بیّنات و علم به سراغشان آمـد، اختـلاف کردند و به تفرّق گرائیدند.

ـ «اَنْ اَقیمُــوا الــدّیــنَ وَ لا تَتَفَــرَّقُـــوا فیــهِ... وَ مــا تَفَــرَّقُــوا اِلاّ مِــنْ بَعْـدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (۱۳ و ۱۴ / شوری) آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن که علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف‌کرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُــمْ» بــرای این که بعضــی از آن‌ها می‌خواستند بر دیگری تجــاوز کننــد.

«بَغْی» به معنی تجاوز و ستم است، مثلاً می‌بیند اگر لحظه‌ای کوتاهی کند، ریاست را دیگری خواهد گرفت، لذا قیام می‌کند، دیگری هم همین‌طور، اینجاست که تفرقه پیدا می‌شود. موضوع این نیست که صرفا در یک مسأله علمی، اختلاف دارند، بلکه این است که این یکی می‌خواهد بر دیگری سیطره پیدا کنـــد، و او هــم می‌خواهد بر رقیــب خــود تسلــط یـابـد، ایــن امــر هــم غالبا بعد از علم است.

منع از تفرقه پس از کشف حقیقت چنین نیست که در راه طلب علم قدم می‌زنند و می‌خواهند به حق برسند. نه به حق رسیده‌اند اما چون هـر یــک هــدف پلیــدی دارد، و می‌خــواهـد به آن برسد، راهش را جدا می‌کنــد و اختلاف پیـدا می‌شود.

ـ «وَمَااخْتَلَفَ فیهِ‌اِلاَّالَّذینَ‌اوُتُوهُ‌مِنْ‌بَعْدِماجاءَتْهُمُ‌الْبَیِّناتُ‌بَغْیابَیْنَهُمْ»(۲۱۳/بقره)

این فرقه‌ها اختلاف پیدا نکـردنـد، مگـر پس از آن کـه بـه آن‌هـا کتـاب داده شــد و پس از ایــن کــه بیّنـات بــه سـراغشان آمــد، (بَغْیـا بَیْنَهُـم) بـاز بـرای ایـن کــه، بعضــی می‌خــواستنــد بــر بعضــی دیگــر سیطــره پیــدا کننــد.

این‌آیات، غالبا دربارهٔ بنی‌اسرائیل است، در چند جا از آنان اسم می‌برد. مانند:

ـ «وَ مَــا اخْتَلَــفَ الَّــذیــنَ اوُتُــوا الْکِتــابَ اِلاّ مِــنْ بَعْدِ مــا جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیــا بَیْنَهُــمْ» (۱۹ / آل‌عمران)

اهل کتاب اختلاف نکردند، مگر پس از ایــن که علــم پیــدا کــردنـد، برای این که می‌خــواستنــد بعضــی بر بعضــی دیگــر تجــاوز کنند، و برتری‌طلبی باعث شد که اختلاف کننــد.

ـ در آیه دیگر می‌گوید: «وَ لَقَـدْ بَـوَّأْنا بَنـیآ اِسْرآئیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّی جآءَهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیــهِ یَخْتَلِفُـــونَ» (۹۳ / یونس) به بنی‌اسرائیل طیّبات دادیم، ریاست دادیم، (در آیه بعد می‌گوید: «فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ» یعنی: آنان را بر همه جهانیان عصر خودشان برتری دادیم) اما این‌ها، بعد از این همه نعمت‌ها، و بعد از آمدن کتاب و بیّنــات و علــم، دستــه دستــه و متفــرق شدند. چنین کسانی مسلمـا تقوا ندارند. و در برابر هوا و هوس منع از تفرقه پس از کشف حقیقت صبر هم‌ندارند.

ـ آیه دیگر: «وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ‌الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ‌وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ» (۱۶ و ۱۷ / جاثیه)

قرآن به دفعات داستان‌های بنی‌اسرائیل را برای مسلمانان نقل کرده، برای این که عبرت بگیرند بنی‌اسرائیل سیادت پیدا کردند، و بر فرعون غلبه کرده و حکومت تشکیل دادند. در زمان خودشان بر اقوام دیگر برتری داشتند، و به قول بعضی از مورخین پرچم توحید در زمان قدرت بنی‌اسرائیل، در دست آن‌هــا بــود. امت‌هــای دیگــر مــوّحــد نبــودنــد. بعــد از این یــک مــرتبــه بدبخت شــدنــد، چــرا؟ «فَمَـا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ» اختلاف نکردند مگــر زمــانی که علم به سـراغشان آمد ، زیرا قصد تجاوز به یکدیگر را داشتند.

شما، اگر تورات موجود را (که در حقیقت، تاریخ بنی‌اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده، و نه یک کتاب آسمانی) مطالعه کنید، رقابت‌های بین بنی‌اسرائیل را مشاهده خواهید کرد. حتی رقابت‌های آنان، به حدی رسید که در همین فلسطین کوچک، دو حکومت تشکیل دادند: در شمال حکومتی به نام اسرائیل و در جنوب حکومت دیگر به نام یهود.

این‌ها را تاریخ نوشته، و قرآن می‌خواهد به مسلمان‌ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی کنید، چشمتان را باز کنید و ببینید بنی‌اسرائیل که به اوج قدرت رسیدند، چه شد که به فرموده قرآن تا قیامت منع از تفرقه پس از کشف حقیقت توسری می‌خورند و ذلیل هستند. و به گفته قرآن: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ» (۱۱۲/آل‌عمــران)، مهــر ذلّــت بــر پیشــــانی آن‌هــا خــورده اســت!؟! همیــن دو دستگی‌ها و اختلافات، باعث شده است که چنین بشوند، شما مسلمان‌ها مبادا به سرنوشت آن‌هــا دچار بشوید، که متأسفانه دچار شده‌ایم.

دنباله آیه تهدید می‌کند و می‌فرماید: «اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ» پروردگار تو روز قیامت در بین این‌ها حکم خواهد کرد، در آن چه اختلاف کرده‌اند، خواهد گفت: اختــلافتــان بــاطــل بــوده، اسفــار تــورات دست شمــا بــوده، بیّنات داشتید، اما به بیراهه رفتید، همه شما باطل هستید، نه این که یکی از شما حــق است و دیگــری بــاطــل. خیر همه شما بر باطلید، و این وعده عذابی است از طرف خدا، به کسانی که بعــد از اقــامــه بیّنه و حصول علم برای آنان، از روی هوا و هــوس به سوی تحزّب، ریاست‌طلبی و دنیاطلبی رفتند.

درجای‌دیگرمی‌گوید: «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلیشَریعَةٍ‌مِنَ‌الاْمْرِفَاتَّبِعْهاوَلاتَتَّبِعْ اَهْواءَ الَّذینَ لا یَعْلَمُـــونَ» (۱۸ / جاثیه).

ای پیامبر، ما یک راهی از دین را به تو نشان دادیم، پس تو به آن متشبّث باش و از هوا و هوس‌های مردم جاهل تبعیت نکن، خطاها و اختلاف و تفرّق، پیروی هواست، امیرالمؤمنین در خطبه شریفه‌ای می‌فرماید: «اِنَّ اَخْوَفَ عَلَیْکُمْ اِثْنَتانِ: اِتّباعُ‌الْهَوی وَ طُولُ‌اَلاَمل» [۲]، بزرگترین چیزی‌که من‌از آن برای شما نگرانم دو چیز است: یکی این که پیروی هوای نفس کنید یعنی از تقوایی که سررشته وحدت بود دست بردارید، دیگر این که آرزوهای دور و دراز داشته باشید که اگر هزار سال منع از تفرقه پس از کشف حقیقت هم عمر کنید به آن نمی‌رسید.


همیــن دو امــر بــاعــث می‌شــود کــه انســان از حق دست بردارد و درنتیجه اختلاف پیدا می‌شود .

ـ «وَ لَقَدْ ءَاتَیْنا مُوسَی الْکِتبَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ‌بَیْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ...» (۱۱۰ / هود) ما به موسی کتاب دادیم سپس در آن اختلاف کردند و اگر قضای حتمی خداوند نمی‌بود میان آنان (با عذاب) حکم می‌شد، و آنان در شکی شبهه‌ناک به سر می‌برند، یعنی پس از این که کتاب آمد، آنان در خودِ کتاب اختلاف کردند. «وَ اِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی شِقاقٍ بَعیدٍ» (۱۷۶ / بقره)، آنهایی که در کتاب اختلاف می‌کنند، آنها در یک شکاف و شقاق و تفرقه، بسیار دور از حق هستند. ملاحظه می‌کنید در آیات سابق اختلاف در حق پس از علم به آن مطرح بود، اما در این دو آیه اختلاف در خود کتاب الهی عنوان شده است که حتما منشأ اختلافات دیگر خواهد شد.

دستــه پنجـم ـ آیـــات اختـــلاف احـــزاب

درآیاتی چنداز قرآن، مسأله اختلاف احزاب را مطرح می‌کند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ» (۳۷ / مریم)، احزاب در بین خودشان اختلاف کردند، اصلاً اگر امت، حزب، حــزب شــد حتمــا اختــلاف هست، اگــر اختلاف ندارند چرا چند حزب شدند ؟

هــر جــا قــرآن می‌خواهد مذمّت کند ،کلمه (احزاب) را می‌آورد، آنجائی که (حزب) است، همان حزب‌اللّه است، تعریف می‌کند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یک حزب است، و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعـه است. (۱)

۱- نــدای وحــدت، مجمــع جهــانـی تقــریـب مــذاهــب اســلامی، چـــاپ اول، ص ۶۴. آیات اختلاف احزاب (۳۷)

وحــدت اصــولـی و حقیقـــی

قرآن‌کریم درنفی‌انواع دروغین‌وحدتی‌که زیر عنوان «وحدت فیزیکی و مادی» می‌گنجد، به وحــدت حقیقــی، اشاره می‌کند ؛ وحدت‌های دروغین از این قرارند:

وحدت بر اساس منــافــع سیـاسـی ؛

وحدت بر اساس پــــایــه قـــومــی ؛

وحدت بر اساس تعصب‌های قبیله‌ای ؛

وحدت بر اساس مــرز جغـرافیـایـی ؛

وحدت بر پایه تــاریــخ مشتـــــرک ؛


وحدت بر پایه تمــــدن مــــــــادی ؛

وحدت بر اساس منــافـع طبقـاتـــی ؛

قرآن هیچ یک از این انواع و گونه‌های وحدت را، عامل قطعی پیروزی نمی‌شمارد؛ اما درمقابل برروی «وحدت‌دل‌ها»، یعنی‌وحدتی انگشت می‌گذارد که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اگر هرآنچه‌در روی زمین‌است بپردازد،نمی‌تواند با عوامل مادی، آن را تحقق بخشد.

آیه ۱۰۳ سوره آل‌عمران به این نوع «وحدت اصولی و حقیقی» اشاره کرده و می‌فرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُــمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِــهِ اِخْوانا...» .

آیات اختلاف احزاب (۳۹)

نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن کریم

با توجه به این که قرآن کریم، خود در پی وحدت اسلامی است، برنامه جامع، عملی و گسترده‌ای را برای تحقق آن، ترسیم می‌کند که شامل اصول والا و برگرفته از ارزش‌های حیاتی آن است. ما در این‌جا، در پی بررسی جزئیات این برنامه بزرگ نیستیم، بلکه تنها به نمادها و اصول آن به منظور تحقق هدف مورد نظر خود از این مبحث، اشاره می‌کنیم:

بیــان «محـــور» وحــــدت

به تعبیر قرآن کریم: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا» (۱۰۳ / آل‌عمران)، و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. «ریسمان الهی» و ابزار تحقق خشنودی او، خود اسلام و قرآن و هر خط و مرزی است که خطــا در آن راه نیابد.

یادآوری «دستاوردهای» وحدت

برای‌آن‌است‌که احساس ضرورت‌وجودی وحدت، همواره دردل‌ها، زنده‌بماند و امت را به فراتر رفتـن از اختـلافـات گـذرا و به یـک سـو نهـادن آن‌ها، فراخواند:

«وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُـمْ مِنْهـا کَـذلِکَ یُبَیِّـنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» (۱۰۳ / آل‌عمران)، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید ؛ پس میان دل‌های شما الفت برقرار کرد تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید کـه شمـا را از آن رهـانیـد. ایـن‌گـونـه، خـداونـد نشـانـه‌هـای خـود را بـرای شمـا روشـن می‌کنـد بـاشـد که راه یـابیـد.

تأکید بر وحدت «اصل و راه و هدف»

نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن تأکید بر این که اصل، یکی است: «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ» (۱ / نساء) ؛ همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید. و انگشت بر این نکته که راه هم یکی است : «شَـرَعَ لَکُـمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِه نُوحا وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنـا بِـه اِبْـراهیـمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیهِ» (۱۳ / شوری)؛ از احکام دین، آنچه را که به نوح دربارهٔ آن سفارش کرد، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که دربارهٔ آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که: دین برپادارید و در آن تفرقه‌اندازی مکنید. یعنی همه حــرف پیــامبــران الهی در یک جمله خلاصه می‌شود که عبارتست از:

دیــن«مدار بودن و پرهیز از اختلاف» .

و بــر یگــانــه بــودن هدف نیز، تأکید می‌کند: «وَ مـا خَلَقْــتُ الْجِــنَّ وَ الاْنْــسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ» (۵۶ / ذاریات)، و جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مـرا بپـرستنـد.

و سرانجام، همگان را فرامی‌خواند تا به اتفاق، وارد حوزه «تسلیم کامل در برابر خـداونـد» متعال گردند: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی‌السِّلْمِ کافَّةً وَلاتَتَّبِعُواخُطُواتِ الشَّیْطانِ» (۲۰۸ / بقره)، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همگی به اطاعت خدا درآیید و گام‌های شیطان را دنبال می‌کنید.

کـاشت بذر اخـلاق گـرایی، «فداکاری و ایثار»

کاملاً روشن است که از جمله شرایط وحدت و پیمودن راه مشترک، به فراموشی سپردن بسیاری از منافع فردی و کار در چارچوب منافع جمع و گروه واحد است ؛ در این میان، اسلام عزیز، تنها ایدئولوژی‌ای است که در ضمن یک برنامه پرشکوه، مشکل اجتماعی «تضاد میان خواست‌های فردی و منافع جمع» را حل می‌کند و بدین‌ترتیب، اساس وحدت را پی می‌ریزد. از جمله محتویات این نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن برنامه، کاشت بذر اخلاق‌گرایی و پرورش روحیه ایثار در جان‌ها «وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» (۹ / حشر) ؛ و هر چند در خودشان احتیاجی مبرم باشد دیگران را بر خودشان مقدم می‌دارند. وپروراندن روحیه‌کار و تلاش در راه‌خدا «اِنَّمانُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ‌اللّهِ لانُریدُمِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا» (۹/انسان) ؛ ما برای خشنودی خداست که‌شما را اطعام‌می‌کنیم و پاداش‌وسپاسی از شما نمی‌خواهیم.

تفویض اهداف والا و «مسؤولیتهای بزرگ»

از جمله شیوه قرآن کریم، تفویض اهداف والای امت و واگذاری وظایف و مسؤولیت‌های بزرگ و تمدن‌ساز به آنهاست ؛ برای مثال می‌فــرمــایــد: «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ»، شما بهتـرین امتی هستید کـه برای مردم پدیدار شده‌اید.

و در جای دیگری می‌گوید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُــمْ شَهیــدا» همــان‌گــونــه ( کــه قبله شما ، یک قبله میانه است ، ) شما را نیز امّت میانه‌ای قرار دادیم ( در حدّ اعتـدال کـه میــان افــراط و تفـریط هستیـد ) تـا گــواه بــر مــردم باشیــد. (۱۴۳ / بقره)

بیــــان معیـــــارهـــای «بــرتــری»

ملاک‌های برتری‌ازنظرقرآن‌کریم، ازاین‌قرارند:

ـ تقوی: «اِنَّ اَکْــــرَمَکُــمْ عِنْــــدَ اللّــهِ اَتْقیکُــــمْ» (۱۳ / حجرات)

ـ دانش: «هَلْ یَسْتَوِی‌الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعْلَمُونَ؟» (۹ / زمر)

ـ جهــاد و کــوشــش: «فَضَّـــلَ اللّــهُ الْمُجـــاهِـــدیــنَ بِــــاَمْـــوالِهِـــمْ وَ اَنْفُسِهِـــمْ عَلَــی الْقــاعِــدیــنَ دَرَجَـــةً» (۹۵ / نساء)

کاملاً روشن است چنان‌چه این معیارها،از سوی جامعه و امت، پیاده گردد، نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن دارای بیشتــریـن هــم پیــونــدی و همبستگــی خـــواهـــد گشـت.

تأکید بر «نقاط مشترک»

«قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ» (۶۴ / آل‌عمران) ؛ بگو «ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است متمرکز شویم که: جز خدا را نپــرستیـم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضــی دیگــر را به جــای خـــدا به خــدایی نگیرد.

چنین‌کاری، مسلمازمینه خوبی برای‌تفاهم و نیل به‌حقیقت فراهم‌می‌آورد. این شیوه، ناگزیر باید ما مسلمانان را به انگشت گذاردن بر نقاط مشترک میان خود، سوق‌دهد؛ نقاط مشترکی‌که بی‌تردید خیلی بیش از آنی است که تصورش می‌رود و شامل همه زمینه‌ها، می‌گردد.

شگفت این که برخی از ما، آماده همزیستی با یک کمونیست ملحد هستیم و با آرامش و خونسردی با او بحــث می‌کنیــم ؛ اما احیــانــا آمــادگــی آن را نــداریــم که به روی مسلمانی که در برخی موارد جــزیــی بــا او اختــلاف نظــــر داریــم، نگــــاه کنیــم! آیـا این کــار، مربوط به دشمنـان خـــدا نیست ؟

شیوه‌های مثبت گفت و گو

قرآن کریم، برای گفت و گو با دشمنان، شیوه عملی و بسیار جالبی را مطرح می‌سازد، دربارهٔ دوستان و پیروان که جای خود دارد. قرآن به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌آموزد تا به رغم ایمان شدید پیامبر به باورهای خود، به کافران بگوید: «وَ اِنّا اَوْ اِیّــاکُــمْ لَعَلــی هُــدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (۲۴ / سبأ) ؛ و در حقیقت یا مــا یــا شمــا نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن بر هـدایت یا گمــراهـی آشکاریم.

این شیوه‌های کاملاً منطقی و عملی در گفت و گوها و روشی برتر برای نیل به یک نتیجه صحیح از چنین راهی است. ناسزاگویی و طرد و ضرب و شتم و امثال آن، نه تنها هیچ نتیجه‌ای به دست نداده تأثیر مثبتی به جای نمی‌گذارد، اثر معکوس هم دارد. گفت و گوی آرام و علمی و منطقی میان دو طرفی که به رغم اختلاف در داده‌ها و زمینه‌ها، آماده پذیرش حق و به دنبال حقیقتند و در این راه از برهان و استدلال منطقی بهره می‌گیرند، ضامن رسیدن به باورهای مشترک و تشکیل پایه و مبنایی برای وحدت و عرصه‌ای برای همکاری‌های مشترک است.

شرایط و ادبیات گفت و گو برای وحدت از دید قرآن

وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

بــدون شــک بــا تــأمـل در آیات قرآن مجید، می‌توان شالوده و ادبیات گفت و گو را کشف کرد که بــه ذکر مهمترین آن‌ها بسنده می‌کنیم:

مقدمات گفت و گو

مجموعه مسائلی وجود دارد که پیش از گفت و گو، باید حل شده باشند. این آیه قرآنی نیز تأکید دارد که دعوت کننده به خدا باید کاملاً آگاه و با بینش روشن اقدام به این کار کند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ "عَلی بَصیرَةٍ" اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحنَ اللّهِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ» (۱۰۸ / یوسف) بگو: ایــن راه من اســت کــه مــن و پیــروانــم بابصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم ، منــزه است خــدا و من از مشرکان نیستــم .

و نیــز بـایـد بـر اصـول مسلـم اولیـه، اتفـاق نظـر وجود داشته باشد؛

چنانچه از پیش اصول توافق شده و فرضیات مسلمی ـ هرچند اولیه و بدیهی ـ وجــود نــداشتــه بــاشــد، محــال است که بتــوان به نتیجـه مشخصی رسید.

از این جاست که قرآن کریم، در برابر آن دسته کسانی که منکر اصول مسلم و بدیهی هستند، «بر خطا بودن ایشان» را یادآور می‌شود و آنان را در برابر پرسش‌های فطری و وجدانی، قرار می‌دهد، وقتی مقلدان، به یک اصل ایمان می‌آورند (دنباله روی کورکورانه از پدران) و اصول دیگر را انکار می‌کنند، نمی‌توان با ایشان به گفت و گو نشست ؛ بنابراین از آن‌ها سؤال می‌شود که: «اگر می‌دانستید که پدرانتان، دیوانه بوده‌اند آیا باز هم از آنان پیروی می‌کردید؟» پاسخ این پرسش البته که منفی است و هم در این جاست که گفت و گو بر اساس یکی از اصول مسلم، یعنی «ملاک عقل» آغاز می‌گردد، خداوند متعال می‌فرماید:

«وَ اِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مااَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مااَلْفَیْنا عَلَیْهِ اباءَنا "اَوَ لَوْ کانَ اباؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاوَ لا یَهْتَدُونَ"» (۱۷۰ / بقره) ؛ چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید گویند: نه، ما به همان راهی می‌رویم که پدرانمان می‌رفتند حتی اگر پدرانشان بی‌خرد و گمراه بوده‌اند. و نیز می‌فرماید: «وَ کَذلِکَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها «اِنّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلی اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ». قـالَ اَوَ لَـــوْ جِئْتُکُــمْ بِـاَهْـــدی مِمّــا وَجَـــدْتُــمْ عَلَیْهِ اباءَکُمْ قالُوا اِنّا بِما اُرْسِلْتُـمْ بِـهِ کـافِـروُنَ» (۲۳ و ۲۴ / زخرف) ؛ بدین سان، پیش از تو به هیچ قریه‌ای بیم‌دهنده‌ای نفرستادیم مگر آن که متنعماتش گفتند: پدرانمان را بر آیینی یافتیم و به اعمال آن‌ها اقتدا می‌کنیم. گفت: حتی اگر برای شما چیزی بیاورم که از آن چه پدرانتان را بر آن یافته بودید هدایت کننده‌تر باشد؟ گفتند: ما به آیینی که شرایط و ادبیات گفت‌وگو برای وحدت‌از دید قرآن شما بدان فرستاده شده‌اید بی‌ایمانیم. پاسخ طبیعی نیز آن اســت کــه «از آنچــه هــدایــت‌گــری بیشتــری دارد و هــدایــت کننــده‌تــر اســت، باید پیــروی شـود.»

دو طرف گفت و گو

شرایطی وجود دارد که دو طرف باید از آن‌ها برخوردار باشند از جمله آن که «از نظر سطح آگاهی و دانش» دو طرف در حد و اندازه موضوع گفت و گو باشند ؛ زیرا گفت و گو دربارهٔ موضوعی که هیچ یک یا یکی از دو طرف، سررشته‌ای در آن ندارد و در صورت نیاز به تخصص، متخصص آن نیست، معنایی ندارد. خداوند متعال می‌فرماید: «ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (۶۶ / آل‌عمران)؛ شما کسانی هستیدکه دربارهٔ آن‌چه نسبت به‌آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید، چرا دربارهٔ آن‌چــه آگــاه نیستیــد، گفتگــو می‌کنیــد؟ و خــدا می‌دانــد و شمــا نمی‌دانید .

دیگر این که دو طرف گفت و گو ضمن برخورداری از انصاف، کاملاً «بی‌طرف» باشند. قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ که از چنان ایمان مستحکمی برخوردار بود که هیچ کسی تردیدی در آن ندارد ـ از وی می‌خواهد که با موضع بی‌طرفی وارد گفت و گو گردد: «وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُــمْ لَعَلــی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (۲۴ / سبأ) ؛ اینک ما و شما یا در طریق هدایت هستیم یــا در گمراهی آشکار.

و نیز در همین زمینه می‌فرماید: «قُـلْ فَـأْتُوا بِکِتـابٍ مِـنْ عِنْـدِ اللّهِ هُـوَ اَهْدی مِنْهُمــا اَتَّبِعْــهُ اِنْ کُنْتُــمْ صــادِقیــنَ» (۴۹ / قصص) ؛ بگــو: اگــر راست می‌گویید از جــانــب خــداونــد کتــابــی بیاورید که از این دو (مراد تــورات و قــرآن است)

بهتــر راه بنمــایــد تـا مـن هـم از آن پیـروی کنم.

انتخاب برتر

قرآن کریم به مسلمان می‌آموزد که بشنود و مقایسه کند آن گاه از بهترین‌ها، پیروی نماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّـذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِـعُونَ اَحْسَنَـهُ» (۱۷ و ۱۸ / زمر) ؛ بندگان مرا بشارت ده، آن کسانی که به سخن گوش می‌دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند). نکته ظریف در آیه این است که می‌گوید «خوب و بد» را بشناسید تا بتوانید «بدتر» را رها و «خوب‌تر» را انتخاب کنید.

احترام به عقاید دیگران و پرهیز از دشنـام

هر دو طرف باید به نظر و عقاید دیگری احترام بگذارند، این مطلب از توجه به لحن برخی آیات قرآنی قابل درک است، مثلاً «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوا بِغَیْرِ عِلْمٍ» (۱۰۸ / انعام) ؛ چیزهایی را که آنان به جای اللّه می‌خوانند، دشنام مدهید که آنان نیز بی‌هیچ دانشی، از روی کینه‌توزی بـه اللّه دشنام دهند. و نیز: «قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمّا اَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمّا تَعْمَلُونَ» (۲۵ / سبأ) ؛ بگو: مااگرمرتکب جرمی‌شویم، شمارا بازخواست‌نمی‌کنند و اگر شماکاری‌انجام دهید ما را بازخواست نخواهند کرد.

اوج زیبایی این تعبیر در مقایسه دو عبارت «اَجْرَمْنا» (مــرتکــب جرم شدیم) از یـک سـو و «تَعْمَلُـونَ» (کــاری انجــام دهیــد) از سـوی دیگـر، نهفتــه اســت.

مـوضـوع گفـت و گـو

موضوع گفت و گو باید عینی و واقعی باشد، چنان‌چه موضوعی وهمی یا از جملــه امــور غیـر قـابـل درک برای طرف دیگر باشد، گفت و گو بی‌ثمر خواهد بود، در این حالت، بحث را بـاید متـوقـف کرد و به پـرسش‌هـای مطـرح شده، پاسخی نداد یا پاسخ‌هایی داد که خیلی کلی باشد، آیاتی که در پی می‌آید در همین معنـا مطـرح شده‌اند:

«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الاْهِلَّةِ قُلْ هِــیَ مَواقیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ» (۱۸۹ / بقره) ؛ از تو دربارهٔ هلال‌های ماه می‌پرسند بگو برای آن است که مردم وقت کارهای خویش و زمان حــج را بشنـــاسنـد.

«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ اَیّانَ مُرْسیها قُلْ اِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّی» (۱۸۷ / اعراف) ؛ دربارهٔ قیــامـت از تــو می‌پــرسنــد که چــه وقــت فرامی‌رسد. بگو: علم آن نزد پــروردگار من است.

«وَ یَسْئَلُـونَـکَ عَـنِ الـرُّوحِ قُـلِ الـرُّوحُ مِـنْ اَمْـرِ رَبّـی» (۸۵ / اِســراء) ؛ تــو را از روح می‌پــرسنـد بگــو: روح جــزیــی از فــرمــان پــروردگــار مــن اســت... .

«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا» (۱۰۵ / طه) ؛ تو را از کوه‌ها می‌پرسند. (که سرنوشت آنها در آستانه قیامت چه می‌شود؟) بگو: پروردگار من همــه را پـــراکنـــده می‌ســـازد.

قرآن، همین موضع را در برابر کسانی که اقدام به طرح مسائل جدل‌انگیز یا نه‌چندان جدی می‌کنند، در پیش گرفته است. بر همین اساس ، تنها باید به مسائل عملـی و ملمـوس ، پـرداخته شود:

«فَاَمَّا الزَّبَـدُ فَیَـذْهَـبُ جُفـآءً وَ اَمّـا مـا یَنْفَـعُ النّاسَ فَیَمْکُـثُ فِـی الاْرْضِ» (۱۷ / رعد) ؛ امـا کـف بـه کنـاری افتـد و نـابـود شـود و آنچـه بـرای مـردم سـودمنـد است در زمیــــن پـــایـــدار بمــاند... .

فضـا ســازی منـاســب

برای آن که گفت‌وگو برای وحدت اثرمثبتی در پی‌داشته‌باشد، باید فضاسازی مناسب قبل از مذاکره فراهم شود.

بهترین مثال در این باره، فضای انفعالی است که مشرکان در برابر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله پدید آوردند و او را به جنون متهم ساختند ؛ در چنین فضایی استدلال کردن در رد این اتهام، معنایی نداشت ؛ بنابراین قرآن کریم از آن حضرت می‌خواهد در وهله اول با حذف چنین فضا و فاصله‌ای به منظور ایجاد جــو تفکــر و اندیشه وارد مـرحلــه بعدی شــود.


«قُــلْ اِنَّمــا اَعِظُکُــمْ بِـواحِـدَةٍ اَنْ تَقُـومُـوا لِلّــهِ مَثْنــی وَ فُــرادی ثُــمَّ تَتَفَکَّــرُوا مـا بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ‌اِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ» (۴۶ / سبأ) ؛ بگو: شما را به یک چیز اندرز می‌دهم، دو به دو، و یک به یک برای خدا قیام کنید سپس بیندیشید، تا بدانید که در یار شما (مراد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است) دیوانگی نیست. اوست کـه شمــا را از آمــدن عـذابی شـدیـد می‌ترساند.

شیوه گفت و گو برای تحقق وحدت اسلامی

قرآن کـریـم، نشــانــه‌های بــرجستــه‌ای از این شیــوه را یادآور می‌شود ؛ از جملــه انعطــاف‌پــذیــری، عــدم تعصــب در روش‌ها و سرانجـام گـزینش بهتـرین راه‌هـا، خــداونــد متعــال می‌فــرمـایــد:

«اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ‌اَحْسَنُ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِه وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (۱۲۵ / نحل) ؛ مردم را با حکمت و انـدرز نیکــو بــه راه پـروردگـارت بخـوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پــروردگـار تـو بـه کسـانـی کـه از راه او منحــرف شــده‌انـد، آگــاه‌تــر اسـت و هــدایـت یافتگان را بهتــر می‌شنـــاسـد .

«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ اَحْسَنُ» (۵۳ / اِسراء) ؛ و بــه بنــدگــان من بگو که با یکـدیگـر بــه بهتــریـن وجــه سخن بگــوینــد... .

«وَ لا تُجادِلُــوا اَهْــلَ الْکِتابِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ» (۴۶ / عنکبوت) ؛ با اهل کتاب جز به نیکوترین شیـوه مجـادله نکنیــد... .

نشانه دیگر، رعایت منطق و استدلال درست است به گونه‌ای که بحث مورد نظر بدون از این شاخ به آن شاخ پریدن و جدال‌های بی‌فرجام به صورت طبیعی از زمینه چنینی و مقدمات، به نتیجه‌گیری برسد. آیات قرآنی که از جدل و مناقشه و منازعات لفظی نهی می‌کنند فراوانند از جمله به استدلال و برهان فرامی‌خوانــد و می‌گویــد: «قُــلْ هــاتُــوا بُـرْهـانَکُمْ» (۶۴ / نمل) ؛ بگو دلایل خود را مطرح سازید.

هـــدف از گفــــت و گـــــو

هدف، وصول به گستره‌های مشترک میان دو طرف است که از این آیه برداشت می‌شود: «قُـلْ یـا اَهْـلَ الْکِتـابِ تَعـالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ» (۶۴ / آل‌عمران)، بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‌ای که پذیرفته ما و شماست پیروی کنیم، آن که جز خدای‌رانپرستیم و هیچ‌چیز را شریک‌او نسازیم و بعضی‌از مابعضی دیگر را سـوای خــدا به پـرستـش نگیـرد... .(۱)

وحـدت در نگاه امــام علــی علیه‌السلام

امام‌علی علیه‌السلام درنهج‌البلاغه‌می‌فرماید:

۱- دربــاره وحــدت و تقــریــب مــذاهــب اسـلامـی، محمـد علـی تسخیـری، چــاپ اول.

«امم پیشین تا مادامی که با هم ید واحده بوده‌اند، همواره در حال پیشرفت و شکوفایی بوده و به عزت و اقتدار و خلافت و وراثت زمین نائل گشته، رهبر و زمامدار جهانیان شده‌اند. و از آن هنگام که خدا را فراموش کرده و به مادیگری روی آورده دچار خودبرتربینی و تعصبات قومی و فرقه‌ای و تشتت و پراکندگی گشته، با هم به نبرد پرداخته‌اند ؛ خداوند لباس کرامت و عزت و خلافت را از تنشان بیرون آورده و خیر و برکت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلت و استعمار مبتلا کرده است. به عنوان نمونه کسراها و قیصرها در اثر تفرقه، بر بنی‌اسرائیل مسلط شدند و آن‌ها را به بردگی گرفتند، و از سرزمین‌های آباد و کناره‌های دجله و فرات به بیابان‌های کم گیاه و بی‌آب و علف تبعید کردند، و به ذلت و فقر و مسکنت و جهل و پراکندگی دچار ساختند.

خداوند با نعمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و اسلام، بنی‌اسماعیل و سایر مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال کرامت خود را بر آن‌ها گشود ؛ نهرهای مواهب خود را به سویشان جاری گرداند ؛ و آنان را به نعمت و قدرت و عظمت و عزت رساند ؛ و حکومتی پایدار نصیبشان ساخت بطوری که کسی قدرت درهم شکستن نیــروی آنــان را نــداشــت. متــأسفــانه پس از چنیــن هجــرتــی بــاشکــوه، مسلمـانـان بــه احــزاب و فـرقـه‌های گـونـاگـون تقسیم شدند». (۱)

راه وصــــول بــه وحـــدت

۱- نهج البلاغه، خطبه ۵ .

کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ‌وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ‌بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ‌النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَی‌اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَـااخْتَلَفُــوا فیهِ مِنَ الْحَــقِّ بِاِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ مردم ( در آغاز ) یک دسته بودند ( و تضادّی در میان آن‌ها وجود نداشت، به تدریج جوامع وطبقات پدید آمد و اختلافات و تضادّهایی در میان آن‌ها پیدا شد، در این حال ) خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حقّ دعوت می‌کرد، با آن‌ها نازل نمود تا درمیان مردم در آن چه اختلاف داشتند ، داوری کند . ( افراد با ایمان در آن اختلاف نکردند ) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه‌های روشن به آن‌ها راه وصول به وحدت رسیده بود، به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند ،خداوند آن‌هایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آن‌چه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش رهبری نمود (اما افراد بی‌ایمان همچنان در گمراهی و اختلاف بـاقی‌مـاندند) و خـدا هـرکس را بخواهد ، به راه راست هدایت می‌کند. (۲۱۳ / بقره)

« اُمَّة » بنابر نظر « راغب » در « مُفْرَدات » به معنی هر جماعتی است که نوعی رابطه و وحــدت در میان آن‌ها بـاشـد، خواه وحــــدت دینــی بــاشــد یا وحدت از نظر زمان و مکان .

در این آیه به سراغ یک بحث اصــولــی و کلّــی و جــامــع در مورد پیدایش دیــن و مــذهــب و اهــداف و مـراحـل هفتگــانه آن می‌رود .

ـ نخست می‌فــرمــایــد: «انسـان‌هـا (در آغاز) همه امت واحدی بودند»

(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً).

و در آن روز تضادّی در میان آن‌ها وجود نداشت ، زندگی بشر و اجتماع او ساده بود ، فطرت‌ها دست‌نخورده و انگیزه‌های هوی و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آن‌ها ناچیز بود ، خدا را طبق فرمان فطرت می‌پرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام می‌دادند (این‌مرحله اول‌زندگانی انسان‌هابود) که‌احتمالاً فاصله میان زمان آدم و نوح را پر می‌کرد.

ـ سپس زندگی انسان‌ها شکل اجتماعی به‌خود گرفت‌و می‌باید هم چنین شود ، زیرا انسان بـرای تکــامــل آفــریــده شــده و تکــامــل او تنها در دل اجتماع تأمین می‌گردد ( و این مرحله دوّم زندگی انسان‌ها بود ) .

ـ ولی به هنگام ظهور اجتماع ، اختلاف‌ها و تضادّها به وجود آمد ، چه از راه وصول به وحدت نظر ایمان و عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حقّ و حقوق هرکس و هر گروه در اجتماع و در این‌جا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایت‌های‌آن‌ها می‌گردد تا به اختلافات او در جنبه‌های مختلف پایان دهد ( این مرحله سوّم بود).

ـ « در ایــن‌جــا خــداونـد پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند » ( فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّــریــنَ وَ مُنْذِرینَ ) ( و این مرحله چهارم بود ) .

ـ در این هنگام انسان‌ها با هشدارهای انبیاء و توجّه به مبدأ و معاد و جهان دیگر که در آن‌جا پاداش و کیفر اعمال خویش را درمی‌یابند ، برای گرفتن احکام الهی و قوانین صحیح که بتواند به اختلافات پایان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسان‌ها را تأمین کند ، آمادگی پیدا کردند و لذا می‌فرماید : « خداوند با آن‌ها کتاب آسمانی به حقّ نازل کرد تا در میان مردم در آن‌چه اختلاف داشتند ، حکومت کند » ( وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّـــاسِ فیمَــا اخْتَلَفُــوا فیـهِ ) . و به این ترتیب ایمان به انبیاء و تمسّک به تعلیمات آن‌ها و کتب آسمانی، آبی بر آتش اختلافات فــروریخــت و آن‌را خاموش ساخت ( و این مرحله پنجم بود ) .

ـ این وضع مدّتی ادامه یافت ولی کم‌کم وسوسه‌های شیطانی و امواج خروشان هوای نفس ، کار خود را در میان گروهی کرد و با تفسیرهای نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانی و تطبیق آن‌ها بر خواسته‌های دلشان ، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند ولی این اختلاف با اختلافات پیشین فرق داشت ، سرچشمه اختلافات پیشین ، جهل و بی‌خبری بود که با بعثت انبیاء و نزول کتب آسمانی برطرف گردید ، در حالی که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگری و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حقّ و در یک کلمه « بَغْی » بود و لذا در ادامه این راه وصول به وحدت آیه می‌فرماید : « در آن اختلاف نکردند ، مگر کسانی که کتاب آسمانی را دریافت داشته بودند و بیّنات و نشانه‌های روشن به آن‌ها رسیده بود ، آری آن‌ها به خاطر انحــــراف از حــقّ و ستمگــری در آن اختــلاف کــردنــد » ( وَ مَا اخْتَلَــفَ فیــهِ اِلاَّ الَّــذیـنَ اوُتُــوهُ مِـنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ ) ( و این مرحله ششم بود ) .

ـ در این‌جا مردم به دو گروه تقسیم شدند ؛ مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند ، آن‌ها برای پایان دادن به اختلافات جدید ، به کتب آسمانی و تعلیمات انبیاء بازگشتند و به حقّ رسیدند و لذا می‌فرماید : « خداوند ، مؤمنان از آن‌ها را به حقیقت آن‌چــه در آن اختلاف داشتند ، به فرمان خود هدایت فرمود » ( در حالی که افراد بی‌ایمان و ستمگر و خودخواه همچنان در گمراهی و اختلاف باقی مـانـدنــد ) ( فَهَدَی اللّـهُ الَّذینَ امَنُــوا لِمَــا اخْتَلَفُــوا فیــهِ مِــنَ الْحَــقِّ بِــاِذْنِــهِ ) ( و این مـرحلــه هفتـم بود ) .

و در پــایــان آیــه می‌فــرماید: «خداوند هرکه را بخواهد ( و لایق ببیند ) ، بــه راه مستقیــم هــدایــت می‌کنــد » ( وَ اللّـهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیــمٍ ) .

اشاره به این‌که مشیت الهی که آمیخته با حکمت او است ، گزاف و بی‌حساب نیســت و از هــرگــونــه تبعیــض نــاروا بـرکنـار است.

تمام کسانی که دارای نیّت پاک و روح تسلیم در برابر حقّند ، مشمول هدایت‌های او می‌شوند ، اشتباهات عقیدتی آن‌ها اصلاح می‌گردد و از روشن‌بینی‌های مخصوصی برخوردار می‌شوند ، بر توفیق آنان برای یافتن راه راست می‌افزاید و آن‌ها را از اختلافات و مشاجرات دنیاپرستان بی‌ایمان برکنار می‌دارد و آرامش‌روح و اطمینان‌خاطر و سلامت‌جسم‌وجان به آن‌ها می‌بخشد. (۱) راه وصول به وحدت (۷۱)

«بنابراین تمسّک به رهنمود واحد پیامبران الهی و کنار گذاشتن روحیه فــرصــت‌طلبـی و زیــاده‌خــواهـی تنهــا راه وصــول بــه وحــدت اســلامــی است» .

دعـوت به سـوی وحدت

قُــلْ یــا اَهْــلَ الْکِتــابِ تَعــالَــوْا اِلــی کَلِمَــةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لانُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِــذَ بَعْضُنــا بَعْضــا اَرْبــابــا مِــنْ دُونِ اللّــهِ فَــاِنْ تَــوَلَّــوْا فَقُــولُــوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ بگو : ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است ، که جزخداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما ، بعضـی دیگـر غیـر از خـدای یگانه ــ به خدایی نپذیرید ، هرگاه ( از این دعوت ) ســر بــاز زننــد، بگـوییـد : گـواه بــاشیـد کـه مــا مسلمـانیـم. (۶۴ / آل عمــران)

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲ ، ص ۲۶۰ تا ۲۶۶ .


در واقع قران با این طرز استدلال به ما می‌آموزد ، اگر کسانی حاضر نبودند درتمام اهداف مقدس باشما همکاری کنند ، بکوشید لااقلّ در اهداف مهمّ مشترک ، همکــاری آن‌هــا را جلــب کنیــد و آن را پــایــه‌ای بــرای پیــش‌بــرد اهداف مقــدّستــان قــرار دهیــد .

آیه فوق یک‌ندای وحدت دربرابر تمام‌مذاهب آسمانی‌است، به مسیحیان می‌گوید : شما مدّعی « توحید » هستید و حتّی می‌گویید : مسأله « تثلیث » ( اعتقاد به خدایان سه‌گانه ) منافاتی با توحید ندارد و لذا قائل به وحـدت در تثلیث می‌بـاشید .

و همچنین‌یهوددرعین‌سخنان شرک‌آمیز، «عُزَیْر» را فرزند خداپنداشتند، مدّعی‌توحیدبوده و هستند. قرآن به همه آن‌ها اعلام می‌کند : ما و شما در اصل توحید مشترک هستیم ، بیایید دست به دست هم داده، این اصل مشترک‌را بدون‌هیچ پیرایه‌ای زنده‌کنیم واز تفسیرهای‌نابه‌جاکه نتیجه‌آن،شرک و دوری از توحید خالص است ، خـــودداری نمــاییــم .(۱)

دعوت به سوی اتّحـاد

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۳، ص ۳۰۶ تا ۳۰۸ .

وَ اعْتَصِمُــوا بِحَبْــلِ اللّهِ جَمیعــا وَ لا تَفَــرَّقُــوا وَ اذْکُــرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْکُنْتُمْ اَعْـداءً فَاَلَّفَ بَیْــنَ قُلُوبِکُمْ فَــاَصْبَحْتُــمْ بِنِعْمَتِــهِ اِخْــوانــا وَ کُنْتُــمْ عَلــی شَفاحُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُـمْ مِنْهـا کَـذلِکَ یُبَیِّـنُ اللّــهُ لَکُــمْ ایــاتِــهِ لَعَلَّکُــمْ تَهْتَـــدُونَ

و همگی به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت ) چنگ زنید و پراکنده‌نشوید و نعمت ( بزرگ ) خدا رابر خود ، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودیدو او میان دل‌های شما ، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت‌او ، برادرشدید و شما برلب حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد ، این چنیــن خــداونــد آیات خـود را برای شما آشکارمی‌سازد ، شاید پذیرای هدایت شوید. (۱۰۳ / آل‌عمران)

دربارهٔ این‌که منظور از « بِحَبْلِ اللّهِ » ( ریسمان الهی ) چیست ؟ باید گفت: منظور از هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله ، اسلام‌باشد ، یا پیامبر و اهل بیت او. نکته جالب این‌که تعبیر از این امور به «حَبْلُ اللّهِ» در واقع اشاره به یک حقیقت است ، که انسان در شرایط عادی و بدون داشتن مربّی و راهنما ، در قعر درّه طبیعت و چاه تاریک غرایز سرکش و جهل و نادانی باقی خواهد ماند و برای نجات از این درّه و برآمدن از این چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمی دارد که به آن چنگ بزند و بیرون آید ، این رشته محکم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده‌قرآن و جانشینان واقعی‌او می‌باشد ، که مردم را از سطوح پایین و پست بالا برده و به آسمان تکامل معنــوی و مــادّی می‌رسانند .

سپس قرآن به نعمت بزرگ اتّحاد و برادری اشاره کرده و مسلمانان را به تفکّر در وضع اندوهبار گذشته و مقایسه آن « پراکندگی » با این « وحدت » دعوت می‌کند و می‌گوید : « فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بــودیــد ولی خداوند در پرتو اسلام و ایمان دل‌های شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنــان دیــروز ، بــرادران امــروز شدید : وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْــدآءً فَــاَلَّــفَ بَیْـنَ قُلُــوبِکُـمْ فَـاَصْبَحْتُــمْ بِنِعْمَتِــهِ اِخْوانا » .

جالب توجّه این‌که کلمه « نعمت » را دوبار در این جمله تکرار کرده و به‌این‌طریق‌اهمیّت موهبت اتفاق و برادری را گوشزد می‌کند .

نکته دیگر این‌که مسأله تألیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده ، می‌گوید : «خدا درمیان دل‌های‌شما الفت‌ایجاد» و بااین تعبیر ، اشاره به یک معجزه اجتماعی اسلام شده ، زیرا اگر سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب را درست دقّت کنیم که چگونه کینه‌های ریشه‌دار در طول سال‌های متمادّی در دل‌های آن‌ها انباشته شده بود و چگونه یک موضوع جزیی و ساده کافی بود آتش جنگ خونینی در میان آن‌ها بیفروزد مخصوصا با توجّه به این‌که مردم نادان و بی‌سواد و نیمه وحشی معمولاً افرادی لجوج و انعطاف ناپذیرند و به آسانی حاضر به فراموش کردن کوچک‌ترین مسایل گذشته نیستند ، در این صورت اهمیّت این « معجزه بزرگ اجتماعی » اسلام آشکار می‌شود و ثابت می‌گردد که از طرق عادی و معمولی امکان‌پذیر نبود که در طیّ چند سال ، از چنان ملّت پراکنده و کینه‌توز و نادان و بی‌خبر ، ملّتی واحــد و متّحــد و بــرادر بسازند .

سپس قرآن می‌گوید : « شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد » امّا خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امـانـی که همان نقطه برادری و محبّت بــود رهنمــون ســاخــت : ( وَ کُنْتُــمْ عَلـی شَفـا حُفْــرَةٍ مِـنَ النّـارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها ) .

منظــور از « نــار » کنــایــه از جنــگ‌هـا و نــزاع‌هـایی بــوده که هر لحظه در دوران جــاهلیّــت به بهــانــه‌ای در میــان اعــراب شعله‌ور می‌شد ، قـرآن مجیـد با ایـن جملـه اوضـاع خطـرناک عصـر جاهلیّت را منعکس می‌سازد ، که هـرلحظه خطر جنگ و خونریزی آن‌ها را تهدید می‌کرد و خداوند در پرتو نور اسلام آن‌ها رااز آن وضـع نجـات داد و مسلّمـا با نجات یـافتن از وضع خطرناک گــذشتـه از آتش ســوزان دوزخ نیــز نجات یافتند .(۱)

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۳۰ تا ۳۵ .


عـذاب عظیـم در انتظـار اختلاف‌گرایان

وَ لا تَکُــونُــوا کَـالَّـذیــنَ تَفَــرَّقُـوا وَ اخْتَلَفُــوا مِـنْ بَعْــدِ مـا جــاآءَهُــمُ البَیِّنــاتُ وَ اُولآئِــکَ لَهُــمْ عَـــذابٌ عَظیـــمٌ

و مــاننــد کســانــی نبــاشیــد کــه پــراکنــده شــدنــد و اختــلاف کــردنــد، ( آن هم ) پس از آن‌کــه نشــانــه‌هــای روشــن ( پـروردگار ) به آنان رسید و آن‌ها عذاب عظیمی دارند. (۱۰۵ / آل‌عمران)

نتیجه فوری اختلاف و نفاق ذلّت و خواری است و سِرّ ذلّت و خواری هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو کرد ، جامعه‌ای که اساس قدرت و ارکان همبستگی‌های آن با تیشه‌های تفرقه درهم کوبیده شود ، سرزمین آنان برای همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمــارگــران خــواهد بود ، عذاب عظیم در انتظار اختلاف‌گرایان راستی چه عذاب بزرگی است .

یَــوْمَ تَبْیَــضُّ وُجُــوهٌ وَ تَسْــوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمــانِکُمْ فَــــذُوقـُـوا الْعَــذابَ بِمـــا کُنْتُـمْ تَکْفُــرُونَ

( آن عذاب عظیم ) روزی خواهد بود که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد، اما آن‌ها که صورت‌هایشان سیاه شده ، ( به آن‌ها گفته می‌شود : ) آیا بعد از ایمان ، ( و اخوت و برادری در سایه آن ، ) کافر شـدیــد ؟ پس بچشیــد عذاب را ، به سبــب آن‌چــه کفر می‌ورزیدید. (۱۰۶ / آل‌عمران)

همان‌طور که ایمان و اتّحاد در این جهان مایه روسفیدی است و به عکس ، ملّت پراکنده و بی‌ایمان مردمی روسیاهند ، در جهان دیگر این روسیاهی و روسفیدی « مجازی » دنیا ، شکل « حقیقی » به خود می‌گیرد و صاحبان آن‌ها باچهره‌های سفید و درخشان و یا سیاه و تاریک محشور می‌گردند .(۱)

بــازگشـت به قــرآن عــامل وحـدت است

وَ ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدًی و رَحْمَةً‌لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

ما قرآن‌را بر تو نازل‌نکردیم مگر برای این‌که آن‌چه را در آن اختلاف دارند برای‌آن‌ها تبیین کنی و مایه رحمت است برای گروهی که ایمان دارند. (۶۴ / نحل)

قرآن وسوسه‌های شیطان را از دل آن‌ها می‌زداید ، پرده‌های فریبنده نفس امّاره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار می‌زند ، خرافات و جنایاتی که در

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۴۰ تا ۴۴ .

زیر ماسک‌های فریبنده پنهان شده آشکار می‌سازد ، اختلافاتی را که در سایه هوی و هوس پدید آمده برمی‌چیند ، به قساوت‌ها پایان می‌دهد و نور هدایت و رحمت را در همه‌جا می‌پاشد .(۱)

تخـریب نمـادهای تفرقه

وَ الَّــذیــنَ اتَّخَــذوُا مَسْجِــدا ضِــرارا وَ کُفْــرا وَ تَفْــــریقــا بَیْــنَ الْمُـؤْمِنیــــنَ وَ اِرْصادا لِمَــنْ حــارَبَ اللّــهَ وَ رَسُــولَــهُ مِــنْ قَبْــلُ وَ لَیَحْلِفُــنَّ اِنْ اَرَدْناآ اِلاَّ الْحُسْنی وَ اللّــهُ یَشْهَــدُ اِنَّهُــمْ لَکــاذِبُونَ

۱- تفسیــــــر جــــــوان، محمــــد بیستــــونــی، چــــــاپ اول، ج ۱۴، ص ۲۲۳ تا ۲۲۴ .


( گروهی دیگر از منافقین ) کسانی هستند که مسجدی ساختند بــرای زیـــان ( بــه مسلمانان ) و ( تقــویــت ) کفــر و تفــرقــه میــان مــؤمنــان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش‌مبارزه کرده بود ، آن‌ها سوگند یاد می‌کنند که نظری جز نیکی ( و خدمت ) نداشته‌ایم ،اما خداوند گــواهی می‌دهــد که آن‌ها دروغگو هستند. (۱۰۷ / توبه)

آیه‌درباره‌گروهی دیگر از منافقان است‌که‌برای تحقق بخشیدن به نقشه‌های شوم خود اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند که بعدا به نام «مسجدضِرار» معروف‌شد.

خلاصه جریان به‌طوری‌که از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده می‌شود ، چنین است ؛ گروهی از منافقان نزد پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و عرض کردند : به ما اجازه ده مسجدی درمیان قبیله بنی‌سالم ( نزدیک مسجد قبا ) بسازیم تا افراد تخریب نمادهای تفرقه ناتوان و بیمار و پیرمردان ازکارافتاده در آن نماز بگزارند و همچنین در شب‌های بارانی‌که گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند ، فریضه اسلامی خودرا درآن انجام‌دهند ، و این در موقعی بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عازم جنگ‌تبوک بود.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن‌ها اجازه داد ، ولی آن‌ها اضافه کردند : آیا ممکن است شخصا بیایید و در آن نمـاز بگـزاریـد ؟ پیـامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : من فعلاً عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خــدا به آن مسجد می‌آیـم و در آن نمـاز می‌گزارم .

هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از تبوک بازگشت ، نزد او آمدند و گفتند : اکنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایی و در آن‌جا نماز بگزاری و از خدا بخواهی ما را برکت دهد و ایـن در حــالـی بـود که هنوز پیــامبـر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد دروازه مــدینـه نشـــده بود .

در این هنگام پیک وحی خدا نازل شد و آیات فوق را آورد و پرده از اسرار کار آن‌ها برداشت و به دنبال آن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند و بقــایــای آن را ویــران کننــد و جـای آن را محل ریختن زباله‌های شهر سازند .

اگر به چهره ظاهری کار این گروه نگاه کنیم ، از چنین دستوری در آغاز دچار حیرت خواهیم‌شد، مگر ساختن مسجــد، آن هــم بــرای حمایت از بیماران و پیران و مواقع اضطراری که درحقیقت هم یک خدمت دینی است و هم یک خدمت انســانــی، کـار بدی است، که چنین دستــوری دربــاره آن صــادر شده است .

اما هنگامی که چهره باطنی مسأله را بررسی کنیم ، خواهیم دید این دستور چه‌قدر حساب شده بوده است .(۱)

۱- تفسیــر جـوان، محمـد بیستـونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۳ تا ۶۵ .

بتخـانـه‌ای در چهره مسجد

« ضِــرار » بــه معنــی زیـان رســانـدن تَعَمُّـدیّ اســت .

ایـن آیـه می‌گـویـد : « گــروهــی دیگر از آن‌ها مسجدی در مدینه اختیار کردند » که هدف‌های شومی زیر این نام مقدس نهفته بود (وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا) .

هدف‌های آن‌ها برای ساخت مسجــد در چهـــار بند زیــر خـلاصه می‌شود ؛

ـ منظــور آن‌هــا این بــود کـه با ایــن عمــل ضــرر و زیــانی به مسلمـانـان بـرسـانند ( ضِـرارا ) . آن‌ها درواقع درست به‌عکس آن‌چه ادعا داشتند که هدفشان تأمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و ازکارافتادگان است ، می‌خواستند با این مقدمات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را نابود و مسلمانان را درهم بکوبند و حتــی اگــر تــوفیـق یــابنــد ، نــام اســلام را از صفحــه جهــــان براندازند .

ـ تقویت مبانی کفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ کُفْرا) .

ـ ایجاد تفرقه درمیان صفوف مسلمانان، زیرا با اجتماع گروهی در این مسجد ، مسجد « قبا » که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که از آن فاصله داشت ، از رونق می‌افتاد (وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ) .

ـ آخــریــن هــدف آن‌ها ایــن بــود که مرکز و کانونی برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود ، بسازند تا از این پایگاه نفاق ، برنامه‌های خــود را عملــی ســازنــد ( وَ اِرْصــادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ ) .

ولی عجیب این است که تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهر فریب پیچیده بـودنـد، «حتـی سـوگنـد یـاد می‌کـردنـد که مــا جــز نیکــی ، قصــد و نظــر دیگری نــداشتیــم » (وَ لَیَحْلِفُــنَّ اِنْ اَرَدْنــآ اِلاَّ الْحُسْنـــی).

و این است آیین منافقان در هر عصر و زمان که علاوه بر استتار در پرده‌های ظــاهــرا زیبــا متــوســل به انــواع ســوگنـدهـای دروغیـن بـرای منحـرف ساختن افکار عمومی می‌شوند .

ولی قرآن اضافه می‌کند ؛ « خداوندی که از اسرار درون همه آگاه است و غیب و شهــود بـرایش یکســان می‌بــاشــد ، گواهی می‌دهد که به‌طور مسلم آن‌ها دروغگــو هستنـد » ( وَ اللّــهُ یَشْهَــدُ اِنَّهُــمْ لَکــاذِبُـونَ ). (۱)

تنها به قیـافـه‌های حـق به جـانب اعتماد نکنید

مسلمــان کســی است کــه نفــاق و منــافــق را در هر زمان ، در هر مکان ، و در هر لبــاس و چهــره بشنــاســد حتــی اگــر در چهــره دین و مذهب و در لبــاس طــرفــداری از قــرآن و مسجــد بــوده بـاشـد .

استفاده‌از «مذهب برضد مذهب» چیزتازه‌ای نیست ، همواره راه و رسم استعمارگران و دستگاه‌های جبّار و منافقان در هر اجتماعی این بوده که اگر مردم گرایش خاصی به مطلبی دارند ، از همان گرایش برای اغفال و سپس تنها به قیافه‌های حق به جانب اعتماد نکنید استعمار آن‌ها استفــاده کنند و حتی ازنیروی مذهب برضد مذهب کمک بگیرند.


۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۹ تا ۷۱ .

اصولاً فلسفه ساختن پیامبران قلاّبی و مذاهب باطل همین بوده که‌از این‌راه گرایش‌های مذهبی مردم را در مسیر دلخواهشان بیندازند .

بدیهی است در محیطی مانند « مدینه » آن‌هم در عصر پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن نفوذ فوق‌العاده اسلام و قرآن ، مبارزه آشکار بر ضد اسلام ممکن نبود ، بلکه باید لامذهبی را در لفّافه مذهب و باطل را در لباس حق بپیچند و عرضه کنند تا مردم ساده‌دل جذب شوند و نیات سوء آن‌ها لباس عمل به خود بپوشد. ولی مسلمان راستیــن کسـی نیسـت که آن‌چنـان سطحـی بـاشـد کـه فـریـب این‌گونه ظواهر را بخورد ، باید با دقّت در عوامل و دست‌هایی که برای این‌گـونـه بـرنامه‌ها شــروع بـه کـار می‌کنـد و بـررسـی قـرائـن دیگـر به ماهیّت اصلــی پــی ببــرد و چهـره بـاطنـی افـراد را در پشـت چهـره ظـاهـری ببینـد .

مسلمان کسی نیست که هر ندایی از هر حلقومی برخاست ، همین اندازه که ظاهرا حق‌به‌جانب باشد ، بپذیرد و به آن لبیک گوید ، مسلمان کسی نیست که هر دستی به سویش دراز شد ، آن را بفشارد و هر حرکت ظاهرا دینی را مشاهده کــرد ، بـا آن همگـام شـود و هـر کسـی پـرچمـی به نام مـذهـب بـرافـراشت ، پـای آن سینـه زنـد و هـربنایی به نام مذهب ساخته شد، به‌سوی آن جذب گردد .

مسلمان باید هوشیار ، آگاه ، واقع‌بین ، آینده‌نگر و اهل تجزیه و تحلیل در همه مسائل اجتماعی باشد .

دیــوان را در لبــاس فــرشتــه بشنــاســد ، گــرگ‌هــا را در لبــاس چــوپــان تشخیص دهد و خــود را بــرای مبــارزه با ایــن دشمنــــان ظاهرا دوســت آمــاده سازد.

یک اصل اساسی در اسلام این است که باید قبل از همه‌چیز نیات بررسی شود و ارزش هر عملی بستگی به نیت آن دارد نه به ظاهر آن ، گرچه نیت یک امر باطنی است اما ممکن نیست کسی نیتی در دل داشته‌باشد، اثر آن در گوشه و کنار عملش ظاهر نشود، هر چند در پـرده‌پـوشی فـوق العاده استــاد و مــاهــر باشد.

از این‌جا جواب این سؤال روشن می‌شود که چرا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن عظمت مقام دستور داد مسجد یعنی خانه خدا را آتش بزنند و مسجدی که یک ریگ آن را نمی‌توان بیرون برد ، ویـران سـازند و مکانی را که اگــر آلــوده شود ، باید فورا تطهیـر کننـد ، مزبله‌گاه شهر سازند .

پـاسـخ همـه این سؤال‌ها یک مطلب است و آن این‌که مسجد ضرار ، مسجد نبود ، درواقع بتخانه بود ، مکان مقدس نبود ، «کانون تفرقه و نفاق بود» ، خانه خدا نبود بلکه خانه شیطان بود و هــرگــز اسم و عنــوان ظــاهری و مـاسک‌ها ، واقعیت چیزی را دگرگون نمی‌سازد .

این درس بــزرگی بــود کــه داستــان مسجــد ضــرار به همــه مسلمـانان برای همه اعصار و قرون داد .

از این بحث این موضوع نیز روشن می‌شود که اهمیت اتحاد در میان صفوف مسلمین در نظر اسلام به‌قــدری زیــاد اســت کــه حتی اگر ساختن مسجدی در کنار مسجد دیگر باعث ایجــاد تفــرقه و اختــلاف و شکــاف در میان صفوف مسلمــانــان گــردد ، آن مسجــــد تفــرقـــه‌انـداز نامقـــدس اســت .(۱)

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۷۷ تا ۸۰ .

تفــرقـه هــم ردیــف عـذاب‌های آسمـانی

قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلیآ اَنْ یَّبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابا مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْیَلْبِسَکُمْ شِیَعــا وَ یُــذیـقَ بَعْضَکُــمْ بَــأسَ بَعْـضٍ اُنْظُـرْ کَیْــفَ نُصَرِّفُ الاْیتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُــونَ

بگو او قادر است که عذابی از طرف فوق یا از زیر پای شما بر شما بفرستد یا به‌صورت دسته‌های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ ( و ناراحتی ) را به هریک‌از شما به وسیله دیگری بچشاند ، ببین چگونه آیـات گــونـاگــون را برای آن‌ها بازگو می‌کنیم شاید بفهمند ( و بـازگـردنـد ). (۶۵ / انعام)

مسئله اختلاف کلمه و پراکندگی در میان مردم به قدری خطرناک است که در ردیف عذاب‌های آسمانی و صاعقه‌ها و زلزله‌ها قرار گرفته است و راستی چنین است ، بلکه گاهی ویرانی‌های ناشی از اختلاف و پراکندگی به درجات بیشتر از ویرانی‌های ناشی از صاعقه‌ها و زلزله‌ها است ، کرارا دیده شــده اســت کشــورهــای آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودی مطلق کشیده شده است و این جملــه هشـــداری است بــه همـــه مسلمانان جهان .

این‌که آیه مورد بحث می‌گوید : خداوند تفرقه درمیان شما بیفکند نه به این معنی است که خداوند بی‌جهت مردم را گرفتار نفاق و اختلاف می‌کند بلکه این نتیجه اعمال سوء مــردم و خــودخــواهی‌ها و خــودپــرستــی‌هــا و سودجویی‌های شخصی است که نتیجه آن به صورت نفــاق و تفــرقه بـروز می‌کنـد و نسبت دادن آن به خدا به خاطر آن است که او چنین اثری را در ایــن اعمال زشت قـرار داده است .(۱)

تفـرقـه نشـانه شرک است

فَـاَقِمْ وَجْهَـکَ لِلـدّینِ حَنیفــا فِطْــرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِـکَ الـــدّیـنُ الْقَیِّــــمُ وَ لکِـــنَّ اَکْثَـــــرَ النّــاسِ لا یَعْلَمُــونَ

روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن ، این فطرتی است که خداوند انســان‌هــا را بر آن آفــریــده، دگــرگــونی در آفرینش خدا نیست، این است دیـــن و آییــن محکــم و استــوار ، ولی اکثـر مردم نمی‌دانند .

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۷، ص ۲۵۰ تا ۲۵۲ .

مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ

این باید در حالی باشد که شمــا بــازگشــت به ســوی او کنید و از او بپرهیزید و نماز را بــرپــا داریــد و از مشــرکـان نبـاشیـــد .

مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

از کســانــی کــه دیــن خــود را پــراکنــده ســاختنــد و بــه دستــه‌هــا و گــروه‌هــا تقسیــم شـدنــد و ( عجیــب ایـن کـه ) هــر گــروهــی بــه آن‌چــه نــزد آن‌هــا اســت ، ( دلبستــه و ) خـوشحـالند. (۳۰ تا ۳۱ / روم)

«یکی از نشانه‌های شرک ، پراکندگی و تفرقه است ، چراکه معبودهای مختلف منشأ روش‌های متفاوت و سرچشمه جدایی‌ها و پراکندگی‌ها است» ، به‌خصوص این‌که شرک همواره توأم با هوای نفس و تعصب و کبر و خودخواهی و خودپسندی و مولود آن است ، لذا اتحــاد و وحـدت جــز در سـایه خداپرستی و عقــل و تــواضــع و ایثــار امکـان‌پذیر نیست .

بنابراین هرجا اختلاف و پراکندگی دیدیم ، باید بدانیم نوعی شرک حاکم‌است ، این موضوع را به صورت نتیجه می‌توان بازگو کرد که نتیجه شرک ، جدایی صفوف ، تضاد ، هدر رفتن نیروها و سرانجام ضعف و زبونی و ناتوانی است .(۱)

وحـــدت ثمـــره تــوحیــد اسـت

وَ اِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکُـمْ اُمَّـةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ

۱- تفسیـــــر جـــــــوان، محمــــد بیستــــونــــی، چــــاپ اول، ج ۱۰۴، ص ۳۰ تا ۱۰۹ .

همــه شمــا امـت واحـدی هستیـد و مـــن پــروردگـــار شمــا هستــم ، از مخالفت فرمـان مـن بپـرهیـزیـد. (۵۲ / مـؤمنـون)

آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت می‌کنــد، همــان‌گـونــه کــه او پــروردگــار واحــد اســـت ، انســـان‌ها نیز امت واحد هستند .

به همیـن دلیــل مردم از یـک بـرنـامـه پیـروی کننـد ، همـان‌گـونـه کـه پیامبرانشان نیز به آیین واحدی دعوت می‌کردند که اصول و اساس آن همه‌جا یکی بود ؛ توحید و شنـاسـایـی حـق ، تـوجـه به معـاد و زنـدگـی تکـاملـی بشـر و استفاده از طیبات و انجام اعمــال صــالح ، و حمایت از عدالت و اصول انسانی .

اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ : ما پــدران خود را بـر مـذهبـی یـافتیم و از آن‌هــا پیــروی می‌کنیم » ( ۲۳ / زخرف ).

فَتَقَطَّعُــــوا اَمْــــرَهُــــمْ بَیْنَهُــمْ زُبُـــرا کُــلُّ حِــزْبٍ بِمــالَــدَیْهِــمْ فَـــرِحُـــونَ

اما آن‌ها کارهای خودرا به‌پراکندگی‌کشاندند و هرگروهی‌به راهی‌رفتند ( و عجب این‌که )هــر گــروه بــه آن‌چه نزد خود دارند ، خـوشحالند. (۵۳ / مؤمنون)(۱)

اختلاف در این جا عبارت است از تکّه پاره شدن یک جامعه یا پیروان یک دین به طوری که در آن جامعه، احزاب پیدا بشوند. تحزّب، یا حزب بازی، این است که جمعیتی تا پای جان در برابرِ هدف و مرامی که دارد ایستاده و از آن دفاع کند. یک حزب دیگر هم، همین‌جور، بنابراین در این آیه آن نوع از اختلاف را مذمت می‌کند،

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۶۳ تا ۶۴ .

که باعث تقطع، تکه پاره شدن امت و حزب، حزب شدن آنان باشد، و هر حزبی به مــرام خــود و آنچــه نــزدش محتــرم اســت، شــاد باشد و سرمست، یعنی هر گروهی که خودشان را حق بدانند، به آنــان مبــاهــات کننــد، و فکــر دیگــران را مــردود شمــارند: «کُــلُّ حِــزْبٍ بِمــا لَــدَیْهِـمْ فَـرِحُـون» . پس در این جا اختلافی که مذمت شده، در قبال وحدت، عبارت است از: تقطّع، تکه پاره شدن و حزب، حزب شدن. این اختلاف را قرآن منع کـرده و حـرام دانستـه اسـت. در حقیقـت ایـن اختلاف، مرضی است‌که دامن‌گیر مسلمانان شده و بـایـد آن را معـالجـه کرد، تا مسلمــان‌ها از «تحـزّب و تقطّـع» نجات یـابنـد. (۱)

۱- ندای‌وحدت، مجمع‌جهانی تقریب مذاهب‌اسلامی، چاپ‌اول، ص ۶۵.

اهمیـت حفــظ وحــدت و پــرهیـز از تفــرقـه

قــــالَ یــــا هــــــرُونُ مـــا مَنَعَـــکَ اِذْ رَأَیْتَهُــــمْ ضَلُّـــــوا

گفت: ای هـارون ! چرا هنگامی که دیدی آن‌ها گمراه شدند .

اَلاّ تَتَّبِعَنِ اَفَعَصَیْتَ اَمْری

از من پیــروی نکــردی ؟ آیا فـرمـان مرا عصیان نمودی .

منظور از جمله « اَلاّ تَتَّبِعَنِ » این است که چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بت‌پرستی پیروی نکردی .

قــالَ یَـابْـنَ اُمَّ لا تَــأْخُــذْ بِلِحْیَتــی وَ لا بِــرَأْســی اِنّی خَشیــتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْــنَ بَنـی اِسْـرائیـلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی

گفت: ای فرزند مادرم ، ریش و سر مرا مگیر، من ترسیدم بگویی تو میان بنی‌اسرائیل‌تفــرقه انــداختـی و سفــارش مــرا بــه کار نبستـی. (۹۲ تا ۹۳ / طه)

مــوســی با شــدت و عصبــانیت هرچــه تمــام‌تر این‌سخنان را با برادرش می‌گفت و بر او فریاد می‌زد ، در حالی که ریش و سر او را گرفته بـود و می‌کشید .

هارون که ناراحتی شدید برادر را دید ، برای این‌که او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمنا عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند ، گفت : « فرزند مادرم ! ریش و سر مرا مگیر، من فکر کردم که اگر به مبارزه برخیزم و درگیری پیدا کنم ، تفرقه شدیدی در میان بنی اسرائیل می‌افتد و از این ترسیدم که تو به هنگام بازگشت بگویی چرا در میان بنی‌اسرائیل تفرقه افکندی و سفـارش مرا در غیــاب من به کار نبستی » .(۱)

زشتـی تفـرقـه و نفـاق

اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْ‌ءٍ اِنَّماآ اَمْرُهُمْ اِلَی اللّهِ‌ثُـــمَّ یُنَبِّئُهُــمْ بِمــا کــانُـوا یَفْعَلُونَ

کسانی‌که آیین خودرا پراکنده‌ساختند و به‌دستجات گوناگون(ومذاهب مختلف) تقسیم‌شدند ، هیچ‌گونه ارتباطی با آن‌هانداری ، کار آن‌ها واگذار به خدا اســت ، پس خــدا آن‌هـا را از آن‌چــه انجـام می‌دادند ، باخبر می‌کند. (۱۵۹ / انعام)

۱- تفسیــر جــوان، محمــد بیستــونی، چـــــاپ اول، ج ۱۶، ص ۲۹۰ تا ۲۹۱ .

محتــوای آیــه یک حکــم عمومی و همگانی دربارهٔ تمام افراد تفرقه‌انداز است که با ایجاد انواع بدعت‌ها میان بندگان خــدا ، بذر نفاق و اختلاف می‌پاشند ، اعم از آن‌ها که در امت‌های پیشین بودند یا آن‌هـــا کـــه در این امــت هستنــد .

این آیه بار دیگر این حقیقت را که اسلام ، آیین وحدت و یگانگی است و از هرگونه نفاق و تفرقه و پراکندگی بیزار است ، با تأکید تمام بازگو می‌کند و به پیامبر می‌گوید : برنامه و کار تو هیچ‌گونه شباهتی با افراد تفرقه‌انداز ندارد ، خداوند منتقم قهّار از آنان انتقام خواهد گرفت و عاقبت شوم اعمالشان را به آن‌ها نشان می‌دهد . توحید نه تنها یکی از اصول اسلام است ، بلکه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه‌های آن بر محور توحید دور می‌زند ، توحید روحی است در کـالبـد همه تعلیمات اسلام، توحید جانی‌است که در پیکر اسلام دمیده شده است .

اما با نهایت تأسف آیینی که سر تا پای آن را وحدت و یگانگی تشکیل می‌دهد ، امروز آن‌چنان دستخوش تفــرقــه نفــاق‌افکنــان شــده است که چهره اصلی خـود را بـه‌کلـی از دسـت داده ، هـر روز نغمـه شـومی همـانند صدای جغدی که در ویـرانـه می‌خـواند ، از گـوشـه‌ای بلنـد می‌شـود و شخصـی ماجراجو یا مبتلا به بیماری روانی و یا کج‌سلیقه‌ای پرچم مخالفت با یکی از برنامه‌های اسلامی بلنـد می‌کنـد و جمعـی از افـراد ابلـه و نـادان را گـرد خود جمع می‌نمـایـد و منشـأ اختلاف تازه‌ای می‌شود . نقش بی‌اطلاعی و جهل و نادانی جمعی از توده مردم در این نفـاق‌افکنـی، مـانند نقش بیداری و آگاهی دشمنان، بسیار مؤثر است . گــاهــی مســائلــی را که قــرن‌هــا مــوضــوع بحث آن گذشته است ، از نو عَلَم می‌کنند و جار و جنجال ابلهانه‌ای پیرامون آن راه‌می‌اندازند تا افکــار مــردم را به خود مشغول سازند ، اما همان‌طور کــه آیــه فــوق می‌گوید ، اسلام از آن‌ها بیگانه است و آن‌ها نیز از اسلام بیگانه‌اند و سرانجام برنامه‌های نفاق‌افکنی شکست خـواهد خـورد .(۱) (۲)

رابطه اقتدار ملی با وحدت اسلامی

وَ اَطیعُــــوا اللّـــهَ وَ رَسُـــولَـهُ وَ لا تَنــزَعُـوا فَتَفْشَلُــوا وَ تَــذْهَــبَ ریحُکُـــمْ...

و اطاعت ( فــرمــان ) خــدا و پیــامبــرش نمایید و نزاع ( و کشمکش ) مکنید تا سست نشوند و قــدرت ( و شــوکت و هیبــت ) شمــا از میـــان نرود... (۴۶ / انفال)

۱- شرح بیشتر در « تفسیر نمونه » ، جلـد ۳ ، صفحـه ۴۲ و ۴۳ آمده است . ۲- تفسیـر جـوان، محمـد بیستـونی، چـــاپ اول، ج ۸، ص ۱۲۹ تا ۱۳۲ .


یکی دیگر از مهم‌ترین برنامه‌های مبارزه توجّه به مسأله رهبری و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستوری که اگر انجام نمی‌گرفت جنگ بدر به شکست کـامـل مسلمـانـان منتهـی می‌شـد ، لــــذا در آیــه بعـــد مـی‌گــویــد : « و اطــاعـت خـــدا و پیــامبـرش کنیــد » (وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ) .

« و از پـراکنــدگــی و نــزاع بپــرهیــزیــد » ( وَ لا تَنـزَعُـــوا ) .

« زیــرا کشمکــش و نــزاع و اختــلاف مجــاهــدان در بــرابــر دشمــن نخستیــن اثــرش سستـی و ناتوانی و ضعـف در مبــارزه اســت » ( فَتَفْشَلُــوا ) .

«و نتیجه این سستی و فتور از میان‌رفتن قدرت و قوّت و هیبت و عظمت شماست» (وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ) .

« ریح » به معنی باد است و این‌که می‌گوید : اگر به نزاع با یکدیگر برخیزید سست می‌شوید و به دنبال آن باد شما را از میان خواهد برد اشاره لطیفی به این معنی است که قوّت و عظمت و جریان امور بر وفق مراد و مقصودتان از میان خواهد رفت زیرا همیشه وزش بادهای موافق سبب حرکت کشتی‌ها به سوی منـزل مقصـود بـوده اسـت و در آن زمـان که تنهـانیــروی محـرک کشتـی وزش بـاد بود این مطلب فــوق‌العــادّه اهمیــت داشـــت.

به علاوه وزش باد به پرچم‌ها نشانه برپا بودن پرچم که رمز قدرت و حکومت است می‌باشد و تعبیر فوق کنایه‌ای از این معنی است .(۱)

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۴۴ تا ۴۶ .

مذهب عامل وحدت است

وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ‌رَبِّکَ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً لَقُضِیَ بَیْنَهُــمْ وَ اِنَّ الَّــذیـنَ اوُرِثُــو الْکِتــابَ مِـنْ بَعْـدِهِمْ لَفــی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ

آن‌ها پراکنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهی و این تفرقه‌جویی به‌خاطر انحراف ازحق بود ( و عداوت و حسد ) و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که آن‌هاتا سرآمد معینی زنده و آزاد باشند، خداوند در میان آن‌ها داوری می‌کرد و کسانی‌که بعد از آن‌ها وارثان کتاب شدند از آن در شک و تردیدند ، شکـی تـوأم بـابدبینی و سوء ظن. (۱۴ / شوری)

این آیــه بــه پــاســخ ایـن ســؤال پــرداختــه ، سـرچشمــه اصلـی اختلافات دینی را بیان می‌کند .

سرچشمه اختلاف‌های مذهبی جهل و بی‌خبری نبود ، بلکه بغی و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظــرهــای شخصـــی بـــود .

« دانشمنــدان دنیــاطلــب » و « عــوام‌هــای متعصــب و کینــه‌توز » دست به دست هـم دادند و ایـن اختـلافــات را بنیــان نهــادنـد .

ایــن آیــه پــاســخ روشنــی اســت بــه آن‌ها که می‌گویند مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کرده‌و خونریزی‌های‌فراوانی در طول تاریخ ببار آورده است ، زیــرا اگــر دقت شــود ، مذهب همیشــه عــامــل وحــدت و یکپارچگی در محیط خود بوده ( همان‌گونه که در مورد اســلام و قبــایــل حجــاز و حتــی اقوام خارج از جــزیــره عــرب تحقــق یافت و به اختلافات پایان و امت واحدی ساخت ). ولی سیاست‌های استعماری در میــان مــردم تفــرقــه ایجــاد کــرد ، بــه اختــلافــات دامــن زده و مــایه خونریزی‌ها شده است. افــزودن سلیقــه‌های شخصــی و تحمیــل آن بر مذاهب آسمانی خود یک عامل بزرگ دیگــر تفـرقه بــود که آن هم از «بَغْی» مایه می‌گرفت .(۱)

۱- تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۶۳ تا۶۵ .

تفرقه عامل شکست ملت‌هاست

وَ لَقَدْ اتَیْنــا بَنــی اِسْـرائیـلَ الْکِتــابَ وَ الْحُکْــمَ وَ النُّبُــوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْنـــــاهُــمْ عَلَـــی الْعـــالَمیــنَ

ما بنی‌اسرائیل را کتاب آسمانی و حکومت و نبوت بخشیدیم و از روزی‌های پاک به‌آن‌ها عطــا کــردیــم و آن‌هــا را بــر جهــانیــان ( و مــردم عصــر خــویــش ) بــرتــری بخشیــدیـم.( ۱۶ / جاثیه)

وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ

و دلایل روشنی از امر نبوت و شریعت در اختیار آن‌ها قرار دادیم ، آن‌ها اختلاف‌نکردند ، مگر بعد از علم و آگاهی، و این‌اختلاف به‌خاطر ستم و برتری‌جویی بود، اماپــروردگـارت روز قیــامت درمیان آن‌ها درآن‌چه اختلاف داشتند ، داوری می‌کند .( ۱۶ و ۱۷ / جاثیه)

بــا وجــود ایــن مــواهــب بــزرگ و دلایــل بیّــن و روشــن ، جــایــی بــرای اختــلاف وجــــود نــداشــت ، ولی این کفـران‌کننــدگـــان بــه زودی دســت بــــه اختـــــــلاف زدنـــــد .

آن‌ها پرچم طغیان برافراشتند و هرگروهی به‌جان گروه دیگری افتاد، حتی عوامل وحدت و انسجام‌را وسیله اختلاف و تفرقه قرار دادند و به دنبال آن قــدرتشــان به ضعــف گرایید ، ستاره عظمتشان اُفول کرد ، حکومتشان متلاشی‌شد و دردنیادربه‌در شدند .(۱)

۱- تفسیــــر جــــوان، محمـــد بیستـــونـــی، چــــاپ اول، ج ۲۵، ص ۳۷۴ تا۳۷۷ .

نهـی از ایجـاد تفـرقـه در جـامعـه اسـلامی

« وَ مَـنْ یُشاقِـقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مـا تَبَیَّـــنَ لَــهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیـلِ‌الْمُؤْمِنینَ نُــوَلِّــه مـا تَـوَلّـی وَ نُصْلِـه جَهَنَّــمَ وَ ســآئَتْ مَصیــــرا»

«و هر کس بعد از آنکه حق برایش روشن شد مخالفت رسول کند و روشی غیر راه مؤمنین اتخاذ نماید، وی را به همان وضعی که دوست دارد واگذاریم و به جهنم در آریم که چه بد سرانجامی است!» (۱۱۵ / نســاء)

«اِنَّ اللّــهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِــکَ لِمَــنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَـــدْ ضَـــلَّ ضَـــلالاً بَعیـــدا»

«خــدا به هیچ وجه نمی‌بخشد که به او شرک آورند، و گناهان کوچکتر از آن را از هر کس بخـواهـد می‌بخشـد و هر که به خدا شرک بــورزد بــه گمــراهی افتــاده اســت.» (۱۱۶ / نســـاء)

مشاقه کردن با رسول خدا، آن هم بعد از آن‌که راه هدایت روشن و مشخص شده معنائی جز مخالفت کردن با رسول، و از اطاعتش سرپیچی کردن ندارد. چــون اطــاعت رســول، اطــاعت خدای تعالی است - «مَـــنْ یُطِــعِ الرَّسُـــولَ فَقَــدْ اَطــاعَ اللّهَ» (۸۰ / نساء)

پس سبیل مؤمنین بدان جهت که بر ایمان به خدا اجتماع کرده جامعه‌ای تشکیل می‌دهد، همان اجتماع بر اطاعت خدا و رسول است. راه مؤمنین عبارت است از اجتماع بر اطاعت رســـول.

چــون حـافـظ وحـدت سبیــل مؤمنیـن همان اطاعت رسول است.

و وقتی به حکم آیات راه خدا عبارت است از راه تقوا و مؤمنین عبارتند از کسانی که به سوی این راه دعوت شده‌اند، در نتیجه سبیل این مؤمنین در حالی کــه اجتمــاعی تشکیــل داده‌انــد عبــارت اســت از سبیل تعاون برتقوا - «تَعاوَنُـوا عَلَـی الْبِـرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعــاوَنُـــوا عَلَـــی الاْثْــمِ وَ الْعُــدْوانِ» (۲ / مائده)

ایــن آیــه بطوری که ملاحظه می‌کنید از معصیت خدای تعـالی و شق عصای اجتمــاعــی اســلام و یــا بــه عبــارتی ایجــاد تفــرقــه در آن را نهـی می‌کند.

بـاایــن افـــراد دو نــوع معــاملــه مــی‌شــود: «نُـوَلِّـه ما تَوَلّی،» و«نُصَلِّه جَهَنَّمَ،» و نیز دلالت دارد بر اینکه هر دو معامله یکی است، یک امر الهی اســت که قسمتــی از آن - که قسمت آغاز آن باشد - در دنیا جریان‌می‌یابد و آن‌مسأله «تَوَلَّیْتَ ما تَـوَلّی» است و قسمت دیگـرش در آخـرت بـروز می‌کند و آن مسأله «اِصْلاءِ در جهنم» است، که بـد بازگشت‌گاهی است .

«اِنَ‌اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه...» این آیه دلالت می‌کند بر اینکه مشـاقه و دشمنــی با رسول، شرک به خدای عظیم است، و اینکه خــدای تعــالی این گنــاه را که به وی شرک بورزند نمی‌آمرزد، و ای بسا این معنا از آیات شــریفــه زیر نیز استفاده شود که می‌فرماید:

«اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَـدُّوا عَنْ سَبیـلِ اللّهِ وَ شـاقُّواالرَّسُولَ مِـــنْ بَعْــدِ مــا تَبَیَّـــنَ لَهُـــمُ الْهُـــدی لَـــنْ یَضُـــــرُّوا اللّــهَ شَیْئــــا وَ سَیُحْبِــطُ اَعْمــالَهُــمْ» (۳۲ / محمــد)

«یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَکُمْ» (۳۳ / محمد) «اِنَّ الَّــذیــنَ کَفَــــروُا وَ صَــــدُّوا عَـنْ سَبیــلِ اللّهِ ثُــمَّ مــاتُــوا وَ هُــمْ کُفّــارٌ فَلَــنْ یَغْفِــرَ اللّــهُ لَهُــمْ» (۳۴/محمد)

چون ظاهر آیه سوم این است که می‌خواهد مضمون آیه دوم که به اطاعت خدا و اطاعت کردن از رسول امر می‌کند را تعلیل کند، در نتیجه بفهماند که خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او، کفری است کــه هــرگــز آمــرزیـــده نمی‌شود، و این را هم بــه حکــم آیــاتــی دیگــر می‌دانیم که کفری کـه هرگز آمــرزیــده نمی‌شود شرک‌به خدا است.

الحاق جمله « وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ»به جمله «اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه» به این منظور بوده که بیــان را تکمیــل کنــد و عظمــت ایـن مصیبت شوم یعنی مشاقه و دشمنی با رسول رابفهماند!!(۱)

۱-المیزان ج: ۵ ص: ۱۳۱ .

دستـور دخـول در سلـم جمعـی

«یــا اَیُّهَــا الَّــذیـنَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی‌السِّلْــمِ کافَّــةً وَ لا تَتَّبِعُــوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّـهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ »

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید بدون هیچ اختلافی همگی تسلیم خدا شوید و زنهــار گامهای شیطان را پیـروی مکنیــد که او برای شما دشمنی آشکــار است،» (۲۰۸ / بقـره)

«فَــاِنْ زَلَلْتُــمْ مِــنْ بَعْــدِ مـا جـاءَتْکُـمُ الْبَیِّنـاتُ فَاعْلَمُـوا اَنَّ اللّــهَ عَـزیـزٌ حَکیــمٌ»

«پس اگر بعد از این همه آیات روشن که برایتان آمد داخل در سلم نگردید و باز هم پیروی گامهای شیطان کنید بدانید که خدا غالبی شکست‌ناپذیر و حکیمی است که هر حکمی در باره شما براند به مقتضـای حکمت می‌راند.» (۲۰۹ / بقــــره)

این آیات راه تحفظ و نگهداری وحدت دینی در جامعه انسانی را بیان می‌کند، و آن این است که مسلمانان داخل در سلم شوند، وتنها آن سخنانی که قرآن تجویز کرده بگـویند، و آن طریقه عملی را که قرآن نشان داده پیش گیرند، که وحدت دینی از بین نمی‌رود، و سعادت دو سرای انسان‌ها رخت نمی‌بندد، و هلاکت به سراغ هیچ قومی نمی‌رود مگر به خاطر خارج شدن از سلم، و تصرف در آیات خدا، و جابجا کردن آنها، که در امت بنی‌اسرائیل و امتهای گذشته دیگر دیـده شـده، و بـه زودی نظیــر آن هــم در ایـن امــت جــریـان خـواهـد یـافـت.

ولی خــدای تعـالی ایـن امــت را وعــده نصــرت داده و فــرمــوده: «اَلا اِنَّ نَصْــرُ اللّــهَ قَــریــبْ!»

کلمات سلم و اسلام و تسلیم هرسه به یک معنا است و کلمه «کافَّه» یعنی‌همگی، مانند کلمه «جَمیعا» تأکید را افاده می‌کند، و چون خطاب به مؤمنین بود و مؤمنین مأمور شده‌اند همگی داخل در سلم شوند پس در نتیجه امر در آیه مربوط به همگی و به یک یک افراد جامعه است، هم بر یک یک افراد واجب است و هــم بــر جمیــع کــه در دیــن خــدا چــون و چــرا نکننــد، و تسلیــم امر خــدا و رســول او گــردنـد.

و نیز از آنجائی که خطاب به خصوص مؤمنین شده، آن سلمی هم که به سویش دعـوت کـرده به معنـای تسلیـم در برابر خدا و رسول شدن است، و امری است متعلق به مجمـوع امـت و به فـرد فـرد آنان، پس هم بر یـک یـک مؤمنیـن واجب است و هم بر مجمــوع آنان.

پـس سلمـــی کـــه بـدان دعـوت شــده‌انـد عبـارت شـــد از تسلیـم شـدن بـــرای خـــدا، بعــــد از ایمــــان بــــه او.

پس بـر مـؤمنیـن واجـب اسـت امـر را تسلیـم خـدا کننـد، و بـرای خـود صـلاح دید و استبـداد بـه رأی قـائـل نبـاشنـد و بـه غیـر آن طـریقـی کـه خـدا و رسـول بیان کـرده‌انـد طـریقـی دیگـر اتخـاذ ننمـاینـد، که هیـچ قـومـی هـلاک نشـد مگـر به خاطر همین کـه راه خـدا را رهـا کـرده، راه هـوای نفـس را پیمودند، راهـی کـه هیـچ دلیلـی از نـاحیـه خــدا بـر آن نداشتنـد، و نیز حق حیات و سعادت جدی و حقیقی از هیچ قومی سلب نشـد مگر به خاطر این که در اثر پیروی هوای نفـس ایجـاد اختـلاف کـردنـد.

از اینجا روشن می‌گردد که مراد از پیروی خطوات شیطان، پیروی او در تمامی دعوت‌های او به باطل نیست، بلکه منظور پیروی او است در دعوتهائی که به عنوان دین می‌کنــد، و بـاطلـی را که أجنبـی از دیـن اسـت زینـت داده و در لفــافه زیبــای دیــن می‌پیچــد، و نــام دیــن بــر آن می‌گــذارد، و انسان‌های جـاهـل هـم بدون دلیل آنرا می‌پذیرند، و علامت شیطانی بودن آن این است که خــدا و رســول در ضمــن تعـالیم دینــی خــود نـامـی از آن نبـرده بــاشنــد.

و از خصوصیات سیاق کلام و قیود آن این معنا نیز استفاده می‌شود، که خطوات شیطــان تنهــا آن گــامهــائـی از شیطان است، کـه در طـریقه و روش پیــروی شـود.

و اگر فرض کنیم که این پیروی کننده مؤمن باشد - که طریقه او همان طریقه ایمان است لاجرم طریقه چنین مؤمنی طریقه شیطانی در ایمان است، و وقتی بر هر مؤمنی دخول در سلم واجب باشد، قهرا هر طریقی که بدون سلـم طـی کنـد خطـــوات شیطـــان و پیـــروی از آن پیـــروی از خطـــوات شیطـــان خــواهـد بـود.

پس ایــن آیه شریفه نظیر آیـه: «یا اَیُّهَا النّــاسُ کُلُـــوا مِمّـــا فِـــی الاْرْضِ حَـلالاً طَیِّبا وَ لا تَتَّبِعُـوا خُطُواتِ الشَّیْطـانِ اِنَّـهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُــولُــوا عَلَــی اللّــهِ مــا لا تَعْلَمُــونَ» (۱۶۸ و ۱۶۹ / بقــره) خــواهــد بــــود.

و نیــز نظیــر آیــه: « یــا اَیُّهَــا الَّــذیــنَ امَنُــوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِــعْ خُطُـــواتِ الشَّیْطـــانِ فَـــاِنَّـــهُ یَــأْمُــرُ بِالْفَحْشـــاءِ وَ الْمُنْکَــــرِ» (۲۱ / نور)

و باز نظیر آیه: « کُلُــوا مِمّا رَزَقَکُــمُ اللّـهُ وَ لا تَتَّبِعُـوا خُطُـواتِ الشَّیْطانِ اِنَّـهُ لَکُمْ عَــدُوٌّ مُبیــنٌ» می‌باشد.

فرق میان این آیات و آیه مورد بحث این است که در آیه مورد بحث به خاطر کلمه «کافَّه» دعوت متوجه به جماعت شده و در آیات نامبرده این خصوصیت نیست، پس آیه مورد بحث در معنای آیه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا» و آیــه: «وَ اَنَّ هــذا صِــراطــی مُسْتَقیمـا فَــاتَّبِعُـوهُ وَ لا تَتَّبِعُــوا السُّبُـلَ فَتَفَــرَّقَ بِکُـمْ عَنْ سَبیلِهِ» (۱۵۳ / انعــام) اسـت، که خطــاب متوجه جامعه اسلام و مجموعه افـــراد شـــده اســـت.

از آیه شریفه بالا استفاده می‌شود که اسلام تمامی احکام و معارفی را که مــورد حـاجت بشــر اسـت و صــلاح مــردم را تـأمین می‌کند تکفل کرده است .

«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ» «زَلَلْتُمْ» به معنای لغــزش و اشتبــاه است و معنــای آیه این اســت که حال که دستــور دادیم همگی داخــل در سلم شوید، اگر نشدید و به خطا رفتید، با اینکه زلت همان پیروی خطوات شیطان بود - پس بدانید که خدا عزیــز و مقتدری اســت که در کارش از هیــچ کس شکست نمی‌خــورد، و حکیمـی است که در قضائـی که دربارهٔ شمــا می‌راند هرگــز از حکمت خارج نمی‌شود، آنچه حکم می‌کند بر طبق حکمت اسـت، و بعد از آنکه حکم کرد خودش هم ضامن اجــرای آن اســت اجــرا می‌کنــد بــدون اینکـه کســـی بتــوانــد از اجــرای آن جلـوگیـری کنـــد.(۱)

وحدت از دیدگاه سنّت

«قالَ رَسُــولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله : یَدُ اللّه‌ِ عَلَی الْجَماعَةِ، فَإذَا اشْتَذَّ الشّاذُّ مِنْهُمُ اخْتَطَفَهُ الشَّیْطانُ کَمــــا یَخْتَطِــــفُ الــذِّئْــبُ الشّــــاةَ الشّــاذَّةَ مِــنَ الْغَنَـــمِ»

۱-المیــــزان ج: ۲ ص: ۱۵۰ .


دست خدا بر سر جماعت است ؛ هرگاه فردی از جماعت جدا شود شیطان او را می‌رباید؛ همچنان که گرگ گوسفند جدا مانده از رمه را .(۱)

معنـــای جمـــاعـت

«اَلإْمـامُ عَلـیٌّ علیه‌السلام : وَ قَدْ سُئـلَ عَـنْ تَفْسیـرِ السُّنّةِ وَ الْبِـدْعَـةِ وَ الْجَمـاعَـةِ وَ الْفُرْقَةِ ـ: اَلسُّنَّــةُ ـ وَاللّه‌ِ ـ سُنّــةُ مُحَمَّــدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله ، وَ الْبِــدعَــةُ مــا فارَقَها، وَ الْجَماعَةُ ـ وَ اللّه‌ِ ـ مُجامَعَةُ أهْــلِ الْحَــقِّ وَ إنْ قَلُّــوا، وَ الْفُـرْقَـةُ مُجــامَعَــةُ أهْــلِ الْبــاطِـلِ و إنْ کَثُـــرُوا»

۱- کنــــــــــز العمّــــــــال: ۱۰۳۱ .

امام علی علیه‌السلام ـ در پاسخ به پرسش معنای سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمود: به خدا سوگند سنّت همان سنتّ محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم جماعت همدست شدن با اهل حق است هر چنــد انــدک باشنــد و تفــرقــه همــدستــی بــا اهـل بــاطـل است هر چند بسیار باشند. (۱)

پیامدهای اختلاف

«رَســولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله : مَــا اخْتَلَفَـتْ اُمَّــةٌ بَعْـدَ نَبِیّها إلاّ ظَهَرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حَقِّها»


۱- کنـــــــــــز العمّـــــــال .

پیــامبــر خــدا صلی‌الله‌علیه‌وآله : هیــچ امتــی پــس از پیــامبــر خــود گــرفتــار اختلاف نشد مگر آن که باطل گرایان آن بر حــق‌خــواهــانش پیـروز گشتند. (۱)

«رَســولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله : لا تَخْتَلِفُــــوا، فَـــإنَّ مَــنْ کــــانَ قَبْلَکُـــمُ اخْتَلَفــوا فَهلَکــوا».

پیــامبــر خـــدا صلی‌الله‌علیه‌وآله : بــا هــم اختــلاف نکنیـد ؛ کــه پیشینیــان شمــا دچــار اختــلاف شدند و نــابــود گشتند. (۲)

«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله : لا تَخْتَلِفوا فَتخْتَلِفَ قُلُوبُکُم»

با یکــدیگـر نـاسـازگاری مکنید که دلهایتان ناسازگار و پراکنده می‌شود. (۳)

«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله : أذَهَبْتُـــــم مِــن عِنْــدی جَمیعــا وَ جِئْتُــم مُتَفَــرِّقینَ؟! إنّمـــا أهْلَــــــکَ مَــنْ کــــانَ قَبْلَکُــــــمُ الْفُـــرْقَــــةُ»

۱- کنز العمّال: ۹۲۹. ۲- کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴. ۳- کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴.

از نــزد مــن بــا هــم و یکپــارچــه رفتیــد و پــراکنــده برگشتید؟ جــز ایــن نیســت که پیشینیــان شما را، تفــرقــه و پــراکنــدگی نــابـود کــرد. (۱)

«اِحْذَروا ما نَزَلَ بِــالاْمَمِ قَبْلَکُمْ مِن الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الأفْعالِ وَ ذَمیمِ الأْعْمالِ، فَتَذَکّروا فِــی الْخَیــرِ وَ الشَّــرِّ أحْــوالَهُمْ، وَ احْذَروا أنْ تَکونوا أمْثالَهُم .

فَإذا تَفَکّرْتُم فی تَفاوُتِ حالَیْهِم فَالْزَموا کُلَّ أمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزّةُ بِــهِ شَــأنَهُــم (حالَهُــم)، وَ زاحَتِ الأْعْداءُ لَهُ عَنْهُم، وَ مُدَّتِ الْعافِیَةُ بهِ عَلَیْهِمْ، وَ انْقادَتِ النِّعْمَةُ، وَ وَصَلَتِ الْکَرامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُم: مِنَ الاْجْتِنابِ لِلْفُرْقَةِ، وَ اللُّزومِ لِلاْلْفَةِ، وَ التَّحاضِّ عَلَیْها، وَ التَّــواصی بِهــا. وَ اجْتَنِبوا کُلَّ أمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ، وَ أوْهَنَ مُنَّتَهُم: مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلوبِ، و تَشاحُنِ الصُّدورِ، وَ تَدابُرِ النُّفوسِ، و تَخاذُلِ الأْیْدی. و تَدبَّروا أحْوالَ الْماضینَ مِنَ الْمُؤْمنینَ قَبْلَکُم... فَانْظُرُوا کَیْفَ کانُوا حَیْثُ کانَتِ الاْمْلاءُ مُجْتَمِعةً، وَ الاْهْواءُ مُؤْتَلِفَةً (مُتَّفِقَةً)، وَ الْقُلُــوبُ مُعْتَــدِلَــةً، وَ الاْیْدی مُتَرادِفَةً (مُتَرافِدَةً)، وَ السُّیوفُ مُتَناصِرَةً، وَ الْعَزائمُ واحِدَةً. ألَمْ یَکُونُوا أرْبابا فی أقْطارِ الاْرَضینَ، وَ مُلوکا عَلی رِقابِ الْعالَمینِ؟!فانْظُروا إلی ما صارُوا إلَیْــهِ فی آخِرِ اُمورِهِم، حِینَ وَقَعتِ الْفُرقَةُ، وَ تَشَتُّتِ الاْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ الأفْئــدَةُ، وَ تَشَعَّبُـوا مُخْتَلِفیـنَ، وَ تَفَـرَّقُـوا مُتَحـارِبیـنَ (مُتَحـازِبیــنَ)، قَــد خَلــعَ اللّه‌ُ عَنهُم لِباسَ کَرامَتِــهِ، وَ سَلَبَهُم غَضارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصـصُ أخْبــارِهِــم فیکُم عِبَرا لِلْمُعْتَبِرینَ.


۱- کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴.

امام علی علیه‌السلام : از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نکوهیده بر سر ملت‌های پیش از شما آمد بپــرهیــزیــد و احوال خوب و بد آنان را به یاد آورید و از این که چــون آنــان بــاشیــد دوری کنیــد.

اگر در احوال نیک و بد آنان بیندیشید همان کاری را عهده‌دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنانشان‌را از آنان دورساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانی به سراغشان آمد و نیکوکاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آن از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن است و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد دوری کنید ؛ کارهایی چون کینه‌ورزی دل‌ها و دشمنی سینه‌ها و پشت کردن جان‌ها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم و در احوال مؤمنان پیش از خود نیز بیندیشید... و بنگرید که آنان چگونه بودند آن گاه که جمعیت‌ها فراهم بودند و خواست‌ها یکی بود و دل‌ها یکسان بود و چگونه دست‌ها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر می‌آمدند و بینشان ژرف و اراده‌ها یکی. آیا مهتران سراسر زمین نبودند و بر گرده جهانیان شهر یاری نمی‌کردند؟ نیز به فرجام کار آن‌ها بنگرید آن‌گاه که در میانشان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن‌ها و دل‌هایشان از هم جدا گشت و به دسته‌های گونه‌گون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامه کرامت را از تن آنان برکند و نعمت‌های فراوانش را از ایشان گرفت و داستان سرگذشت آنها در میان شما ماند تا درس عبرتی برای عبرت‌آمـوزان بـاشـد. (۱)

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : أَیْــمُ اللّه‌ِ، مَــا اخْتَلَفــتْ اُمَّـةٌ بَعدَ نَبِیّها إلاّ ظَهرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حقِّهـــا إلاّ مـــا شــــاءَاللّه‌ُ»

۱- نهــج البــلاغـة: الخطبـــة ۱۹۲.

امــام علــی علیه‌السلام : بــه خــدا ســوگنــد می‌خــورم که هیــچ امتــی پس از آن پیامبر خود دچار اختلاف نشد جز آن کــه بــاطــل گــرایــان آن امــت بــر حــق خــواهــانــش چیــره گشتنــد، مگــر آن جــا که خــدا نخـــواســت. (۱)

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : إیّاکُم و التَّلَوُّنَ فی دِینِ اللّه‌ِ، فإنَّ جَماعَةً فیما تَکْرَهونَ مِن الْحَقِّ خَیْرٌ مِن فُرقَةٍ فیما تُحِبّونَ مِنَ الْباطِلِ، وَ إنَّ اللّه‌َ سُبحانَهُ لَم یُعْطِ أحَدا بفُرقَةٍ خَیْرا، مِمّن بَقِیَ»

۱- شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ۵/۱۸۱.

امام علی علیه‌السلام : از چندرنگی و اختلاف دردین‌خدا بپرهیزید؛ زیرا یکپارچگی در آنچه حق است ولی شما آن را ناخوش می‌دارید. از پراکندگی در آنچه باطل است اما خوشایند شما می‌باشد بهتر است. خدای سبحان به هیچ یک از گذشتگان و بــاقـی مـانـدگـان بر اثــر تفـرقـه و جـدایـی خیر و خـوبـی عطـا نکرده است. (۱)

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : إنَّ الشَّیْطــانَ یُسَنّی لَکُم طُرُقَهُ، و یُریدُ أنْ یَحُلَّ دِینَکُم عُقْدَةً عُقْدَةً، و یُعْطیَکُــم بِالْجَمـاعَةِ الفُرْقَةَ، وَ بِالْفُــرْقَــةِ الفِتْنَـــةَ، فَاصْــدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ و نَفَثاتِهِ»

همــانــا شیطــان راه‌هــای خــود را بــرای شمــا آســان و همــوار می‌کنــد و می‌خــواهــد بندبند دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی پراکندگی نصیبتان کند و بر اثر پراکندگی فتنه و فساد پــدیــد آورد. پس از وســــوســه‌ها و افســون‌هــایـش رویگــــردان شــــویــد. (۲)

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : وَاللّه‌ِ، لاَءَظُنُّ أنَّ هؤلاءِالقَومَ سَیُدالونَ مِنْکُم بِاجْتِماعِهِم عَلی باطِلِهِم وَ تَفَــرُّقِکُــم عَــنْ حَقِّکُــم»


۱- نهج البلاغة: الخطبة ۱۷۶. ۲- نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۱.

بــه خــدا ســوگنــد، گمــان می‌کنــم کــه ایــن قــوم بــزودی بـر شمـا یکپـارچـه و متحـدنـد و شمـا در حـق خـود دچـار تفـرقه و پراکندگی هستید. (۱)

«اَلإْمــامُ عَلــیٌّ علیه‌السلام : لا یَــزالُ هــذَا الأْمْــرُ فــی بَنــی اُمَیَّــةَ ما لَــمْ یَخْتلِفوا بَیْنَهُم»

تا زمانــی کــه میــان بنــی‌امیــه اختــلاف نیفتـد حکــومــت پیــوستــه در دست آنان خواهد بود. (۲)

«اَلإْمــامُ عَلــیٌّ علیه‌السلام : إنَّ لِبَنــی اُمَیَّــةَ مِــرْوَدا یَجْــرونَ فیهِ، و لَوْ قَدِ اخْتَلَفوا بَینَهُم ثُمَّ کادَتْهُمُ الضَّباعُ لَغَلبَتْهُـم»

۱- نهــج البــلاغـــة: الخطبـــة ۲۵. ۲- کنزالعمّال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴.

بنی امیه را میــدان مهلتــی است که در آن می‌تــازنــد و آن گــاه که در میــانشــان اختــلاف افتـد کفتـارها بر آنان چیره گردند. (۱)

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : مَا اخْتَلفَتْ دَعْوَتان إلاّ کانتْ إحْداهُما ضَلالةً»

هیچ‌گاه دو دعوت بــرخــلاف یکــدیگــر نشــد مگـر این که یکی از آن دو (دعــوت بـه) گمــراهــی بـود.(۲)

اختـلاف کیفری الهی است

۱- نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳. ۲- نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳.

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : ـ لَمّا قالَ لَه بَعْضُ الْیَهودِ: ما دَفَنْتُم نَبیَّکُم حَتّی اِخْتَلَفْتُم فیهِ! ـ: إنَّما اِخْتَلَفْنا عَنهُ لا فیهِ، وَ لکنَّکُم ما جَفّتْ أرْجُلُکُم مِن الْبَحرِ حَتّی قُلْتُم لنَبیِّکُم: (اِجْعَلْ لَنا إلها کَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ إنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»

یک نفر یهودی به علی علیه‌السلام گفت: هنوز پیامبــر خــود را دفــن نکــرده دربارهٔ او دچار اختلاف شدید! حضرت فرمود: ما در جانشینی او اختلاف کردیم نه دربارهٔ خود او. اما شما هنوز پاهایتان از آب دریا نخشکیده بود که به پیامبرتان گفتید: «همچنان که آنان را خدایان است برای ما نیز خدایـی در نظــر گیــر، پس او گفت: شما مردمی نـادانید» .(۱)

۱- نهــــــــج البـــلاغـه: الحکمـــــــة ۳۱۷.

معنــای «پـراکنـدگی امــت مـن رحمت است»

«رســـــــولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله : اِخْتِــــــلافُ اُمّتـــــی رَحْمَــــــــةٌ»

پیـامبـر خــدا صلی‌الله‌علیه‌وآله : پــراکنـدگی امت من رحمت است .(۱)

«اَلإْمامُ‌الصّادقُ علیه‌السلام : لَمّاسَألَهُ عَبْدُالْمؤمنِ‌الأْنصاریُّ: إنّ قَومارَوَوْا أنَّ رَسولَ‌اللّه‌ِ (ص) قالَ: إنّ اخْتِلافَ اُمَّتی رَحْمَةٌ ـ: صَدَقوا. قُلْتُ: إنْ کانَ اِخْتِلافُهُم رَحمَةً فاجْتِماعُهُم عَذابٌ؟ قالَ: لَیس حَیْثُ ذَهَبْتَ و ذَهَبوا، إنَّما أرادَ قَوْلَ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...)، فَأمَرَهُم أنْ یَنْفِروا إلی رَسولِ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَیَخْتَلِفــوا إلَیــهِ فَیَتَعلّمــوا ثُمَّ یَرْجِعوا إلی قَومِهِم فیُعَلِّموهُم، إنّما أرادَ اخْتِلافَهُم مِنَ الْبُلْدانِ، لاَ اخْتِلافا فی دِیـــنِ اللّه‌ِ، إنّما الــدِّینُ واحِــدٌ»


۱- کنــــــزالعمّـــــــــــال: ۲۸۶۸۶، قــــال المنـــاویّ فــی الفیـض (۱/۲۰۹).

عبدالمؤمن انصاری به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: عده‌ای روایت می‌کنند که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: پراکندگی امت من رحمت است. امام فرمود: راست می‌گویند. (عبدالمؤمن می‌گوید:) عرض کردم: اگر پراکندگی آنان رحمت است پس یکپارچگی ایشان عذاب است؟ حضرت فرمود: معنای این حدیث آن‌گونه که تو و آنان فهمیده‌اید نیست بلکه منظور پیامبر این سخن خدای عز و جل است که: «چرا از هر گروهی از ایشان جمــاعتــی کــوچ نمی‌کنند...». خداوند به آنان فرمان داد که از هر سو نزد پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بــرونــد و آمــوزش ببینند و سپس نزد مــردم خــود برگردند و تعلیمــات را به آنها نیز بیاموزند. منظور پیامبر پراکنــده و جـدا شــدن آنهــا از شهــرهایشان است نه پراکندگی در دین خدا معنای «پراکندگی امت من رحمت است» زیرا دین یکی بیش نیست. (۱)

علت تفـرقه و جدایی

«اَلإْمامُ عَلـیٌّ علیه‌السلام : لَــوْ سَکَــتَ الْجـــاهِــلُ مَــا اخْتَلَــفَ النّــاسُ»

اگر نادان خاموشی‌می‌گزید مردم دچار اختلاف نمی‌شدند. (۲)

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام : إنَّمــا أنتُــم إخْــوانٌ عَلــی دِیــنِ اللّه‌ِ، ما فَرّقَ بَیْنَکُـم إلاّ خُبْـثُ السَّــرائِــرِ، وَ سُــوءُ الضَّمــائِـــرِ، فَلا تَــوَازَرونَ (تَـــأزِرون) وَ لا تَنَــــاصَحــــونَ، وَ لا تَبَــاذَلـونَ و لا تَــــوَادّونَ»

۱- معانی الاخبار: ۱۵۷/۱. ۲- البحـــــار: ۷۸/۸۱/۷۵.

شمــا بــرادر دینــی یکــدیگــرنــد و آنچــه میــان شمــا جــدایــی انــداختــه درون پلیــد و نهــاد بد است، به این سبب بار یکــدیگــر را برنمـی‌داریـد و برای هم خیرخواهی نمی‌کنید و بــه هـم بـذل و بخشش نمی‌کنید و با هم دوستی نمی‌ورزید. (۱)

۱- نهـــــج الـبـــلاغــة: الخطبـــة ۱۱۳.

پانویس

  1. اَلْکافی: ۲/۳۱۵/۱
  2. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۸